تفسیر نمونه سوره فیل

 


سوره فیل


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 5 آیه است

محتوى و فضیلت سوره فیل
ایـن سـوره چـنـانـکـه از نامش پیدا است اشاره به داستان تاریخى معروفى مى کند که در سـال تـولد پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) واقع شده ، و خداوند خانه کعبه را از شـر لشـکـر عـظـیـم کـفـارى کـه از سـرزمـیـن یـمـن سـوار بـر فیل آمده بودند حفظ کرد.
این سوره یادآور آن داستان عجیب است که بسیارى از مردم مکه آن را به خاطر داشتند، زیرا در گذشته نزدیکى واقع شده بود.
یـادآورى این داستان هشدارى است به کفار مغرور و لجوج که بدانند در برابر قدرت خدا کـمـتـریـن قـدرتـى نـدارنـد، خـداونـدى کـه لشـکـر عـظـیـم فـیـل را بـا آن پـرنـدگـان کـوچـک ، و آن سـنـگـریـزه هـاى نـیـمـبـنـد (حـجـارة مـن سجیل ) در هم کوبید قدرت دارد که این مستکبران لجوج را نیز مجازات کند.
نه قدرت آنها عظیم تر از قدرت ابرهه بود، و نه لشکر و نفرات آنها هرگز به آن حد مـى رسـیـد، یـعـنـى شـما که این ماجرا را با چشم خود دیدید چرا از مرکب غرور پائین نمى آیید؟!
در فـضـیـلت تلاوت این سوره در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : هر کسى سـوره فیل را در نماز واجب بخواند در قیامت هر کوه و زمین هموار و کلوخى براى او شهادت مـى دهـد کـه او او نـمـازگـزاران اسـت ، و مـنادى صدا مى زند در باره بنده من راست گفتید، شـهـادت شـمـا را بـه سـود یـا زیـان او مـى پـذیـرم بـنـده ام را بـدون حـسـاب داخل بهشت کنید او کسى است که من وى را دوست
دارم و عملش را نیز دوست دارم .
بـدیـهـى اسـت ایـن همه فضیلت و ثواب و پاداش عظیم از آن کسى است که با خواندن این آیات از مرکب غرور پیاده شود و در طریق رضاى حق گام بردارد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


اء لم تر کیف فعل ربک بأ صحب الفیل (1)
اءلم یجعل کیدهم فى تضلیل (2)
و اءرسل علیهم طیرا اءبابیل (3)
ترمیهم بحجارة من سجیل (4)
فجعلهم کعصف مأ کول (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - آیـا ندیدى پروردگارت با اصحاب فیل (لشگر ابرهه که به قصد نابودى کعبه آمده بودند) چه کرد؟!
2 - آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد؟
3 - و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد.
4 - که با سنگهاى کوچکى آنها را هدف قرار مى دادند.
5 - در نتیجه آنها را همچون کاه خورده شده قرار داد
شاءن نزول :
در حـدیـثـى از امـام عـلى بـن الحـسـیـن (عـلیـهـمـاالسـلام ) مى خوانیم : ابوطالب همواره با شـمـشـیـرش از پـیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) دفاع مى کرد تا آنجا که مى فرماید: (روزى ) ابوطالب عرض کرد فرزند برادر! آیا تو مبعوث به همه مردم شده اى ، یا تنها به قوم خودت ؟
پـیـغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: نه ، مبعوث به جمیع انسانها شده ام ، از سـفـیـد و سـیـاه عـربـى و عـجـمـى ، سـوگـند به کسى که جانم در دست او است که من همه انسانهاى سفید پوست و سیاه پوست را به این آئین دعوت مى کنم ، و تمام کسانى که بر قـله کوه ها و دریاها هستند به این آئین فرا مى خوانم ، و من تمام زبانهاى فارس و روم را دعوت مى کنم .
هـنـگـامى که این سخن به گوش قریش رسید تعجب کردند و گفتند آیا گوش به سخنان فرزند برادرت نمى دهى که چه مى گوید ؟ به خدا سوگند اگر مردم فارس و روم این سـخنان را بشنوند ما را از سرزمینمان میربایند! و سنگهاى خانه کعبه را قطعه قطعه جدا مى کنند! اینجا بود که خداوند آیه شریفه و قالوا ان نتبع الهدى معک نتخطف من ارضنا ا و لم نـمـکـن لهـم حـرمـا آمـنـا یـجـبـى الیـه ثـمرات کل شى ء: آنها گفتند اگر ما هدایت را با بپذیریم ما را از سرزمینمان مى ربایند!، آیا ما آنها را در حرم اءمنى که ثمرات هر چیز را به سوى آن مى آورند جاى ندادیم ؟ (قصص - 57).
و دربـاره ایـن سـخـن آنـهـا کـه خـانـه کـعـبـه را مـتـلاشـى مـى کـنـنـد سـوره فیل را نازل کرد (و به آنها گوشزد نمود که هیچکس قادر بر چنین کارى نیست )
داستان اصحاب الفیل
مـفـسـران و مـورخـان ایـن داسـتـان را بـه صـورتـهـاى مـخـتـلفـى نـقـل کـرده انـد، و در سـال وقـوع آن نـیـز گـفـتـگـو دارنـد، امـا اصـل داسـتـان آنـچـنـان مـشهور است که در ردیف اخبار متواتر قرار گرفته ، و ما آن را طبق روایـات مـعـروف کـه از (سـیـره ابن هشام ) و (بلوغ الارب ) و (بحار الانوار) و (مجمع البیان ) خلاصه کرده ایم مى آوریم :
(ذو نـواس ) پـادشـاه ، مـسـیـحـیان نجران را که در نزدیکى آن سرزمین مى زیستند تحت شـکـنـجـه شـدیـد قـرار داد، تـا از آئیـن مـسـیحیت بازگردند، (قرآن این ماجرا را به عنوان اصـحـاب الاخـدود در سـوره بـروج آورده ، و مـا آن را در تـفـسـیـر همان سوره مشروحا بیان کردیم ).
بـعـد از ایـن جنایت بزرگ مردى بنام (دوس ) از میان آنها جان سالم به در برد، و خود را به (قیصر روم ) که بر آئین مسیح بود رسانید، و ماجرا را براى او شرح داد.
از آنجا که فاصله میان روم و یمن زیاد بود (قیصر) نامه اى به (نجاشى ) سلطان (حبشه ) نوشت تا انتقام نصاراى نجران را از (ذو نواس ) بگیرد، و نامه را با همان شخص براى (نجاشى ) فرستاد.
(نـجـاشـى ) سـپاهى عظیم بالغ بر هفتاد هزار نفر به فرماندهى شخصى بنام اریاط روانه یمن کرد (ابرهه ) نیز یکى از فرماندهان این سپاه بود.
(ذو نـواس ) شـکـسـت خـورد، و اریـاط حکمران یمن شد، بعد از مدتى ، (ابرهه ) بر ضد او قیام کرد و او را از بین برد و بر جاى او نشست .
خبر این ماجرا به نجاشى رسید، او تصمیم گرفت ابرهه را سرکوب کند، ابرهه براى نجات خود موهاى سر را تراشید، و با مقدارى از خاک یمن
به نشانه تسلیم کامل نزد نجاشى فرستاد و اعلام وفادارى کرد.
نجاشى چون چنین دید او را بخشید و در پست خود ابقا نمود.
در ایـن هـنـگام (ابرهه ) براى اثبات خوش خدمتى کلیساى بسیار زیبا و مهمى بنا کرد کـه مـانـنـد آن در آن زمـان در کـره زمـیـن وجـود نـداشـت ، و بـه دنبال آن تصمیم گرفت مردم جزیره عربستان را به جاى کعبه به سوى آن فرا خواند، و تـصـمـیـم گـرفـت آنـجـا را کـانـون حـج عـرب سـازد، و مـرکـزیـت مـهـم مـکـه را بـه آنـجـا منتقل کند.
بـراى هـمـیـن مـنـظـور مـبـلغـان بـسـیـارى بـه اطـراف ، و در مـیـان قبائل عرب و سرزمین حجاز فرستاد، اعراب که سخت به مکه و کعبه علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ ابراهیم خلیل مى دانستند احساس خطر کردند.
طـبـق بـعـضـى از روایـات گـروهـى آمـدنـد و مـخـفـیـانـه کـلیـسـا را آتـش زدنـد، و طـبـق نـقـل دیـگـرى بـعضى آن را مخفیانه آلوده و ملوث ساختند، و به این ترتیب در برابر این دعوت بزرگ عکس العمل شدید نشان دادند و معبد ابرهه را بى اعتبار کردند.
ابـرهـه سـخـت خـشـمـگین شد، و تصمیم گرفت خانه کعبه را به کلى ویران سازد، تا هم انـتقام گرفته باشد، و هم عرب را متوجه معبد جدید کند، با لشگر عظیمى که بعضى از سـوارانـش از فـیـل اسـتفاده مى کردند عازم مکه شد. هنگامى که نزدیک مکه رسید کسانى را فـرسـتـاد تـا شـتـران و امـوال اهـل مـکـه را بـه غـارت آورند ، و در این میان دویست شتر از (عبدالمطلب ) غارت شد.
ابـرهـه کـسـى را بـه داخـل مـکـه فـرسـتـاد و به او گفت بزرگ مکه را پیدا کند، و به او بگوید: ابرهه پادشاه یمن مى گوید: من براى جنگ نیامده ام ،
تـنـهـا بـراى ایـن آمـده ام کـه این خانه کعبه را ویران کنم ، اگر شما دست به جنگ نبرید نیازى به ریختن خونتان ندارم !
فرستاده ابرهه وارد مکه شد و از رئیس و شریف مکه جستجو کرد، همه عبدالمطلب را به او نشان دادند، ماجرا را نزد عبدالمطلب بازگو کرد عبدالمطلب نیز گفت : ما توانائى جنگ با شما را نداریم ، و اما خانه کعبه را خداوند خودش حفظ مى کند.
فـرسـتاده ابرهه به عبدالمطلب گفت ، باید با من نزد او بیائى ، هنگامى که عبدالمطلب وارد بـر ابـرهـه شـد، او سخت تحت تاءثیر قامت بلند و قیافه جذاب و ابهت فوق العاده عبدالمطلب قرار گرفت ، تا آنجا که ابرهه براى احترام او را از جا برخاست و روى زمین نشست ، و عبدالمطلب را در کنار دست خود جاى داد، زیرا نمى خواست او را روى تخت در کنار خود بنشاند، سپس به مترجمش گفت از او بپرس حاجت تو چیست ؟
مترجم گفت : حاجتم این است که دویست شتر را از من به غارت برده اند دستور دهید اموالم را بازگردانند.
ابـرهه سخت از این تقاضا در عجب شد، و به مترجمش گفت : به او بگو هنگامى که تو را دیدم عظمتى از تو در دلم جاى گرفت ، اما این سخن را که گفتى در نظرم کوچک شدى تو در بـاره دویـست شترت سخن مى گوئى ، اما درباره کعبه که دین تو و اجداد تو است و من براى ویرانیش آمده ام مطلقا سخنى نمى گوئى ؟!
(عبدالمطلب ) گفت : انا رب الابل ، و ان للبیت ربا سیمنعه !: من صاحب شترانم ، و این خـانـه صـاحـبى دارد که از آن دفاع مى کند (این سخن ، ابرهه را تکان داد و در فکر فرو رفت ).
عبدالمطلب به مکه آمد، و به مردم اطلاع داد که به کوه هاى اطراف
پـنـاهـنـده شـونـد، و خودش با جمعى کنار خانه کعبه آمد تا دعا کند و یارى طلبد، دست در حلقه در خانه کعبه کرد و اشعار معروفش ‍ را خواند:

لا هم ان المرء یمنع رحله فامنع رحالک
لا یغلبن صلیبهم و محالهم ابدا محالک !
جروا جمیع بلادهم و الفیل کى یسبوا عیالک
لاهم ان المرء یمنع رحله فامنع عیالک


و انصر على آل الصلیب و عابدیه الیوم آلک
خـداونـدا! هـر کس از خانه خود دفاع مى کند تو خانه ات را حفظ کن ! هرگز مباد روزى که صـلیـب آنـهـا و قـدرتـشـان بـر نیروهاى تو غلبه کنند. آنها تمام نیروهاى بلاد خویش و فیل را با خود آورده اند تا ساکنان حرم تو را اسیر کنند.
خداوندا! هر کس از خانواده خویش دفاع مى کند تو نیز از ساکنان حرم اءمنت دفاع کن .
و امروز ساکنان این حرم را بر آل صلیب و عبادت کنندگانش یارى فرما.
سـپـس عـبـدالمـطـلب بـه یـکـى از دره هاى اطراف مکه آمد و در آنجا با جمعى از قریش پناه گـرفـت ، و بـه یکى از فرزندانش دستور داد بالاى کوه ابو قبیس بروند ببیند چه خبر مى شود.
فـرزنـدش بـه سرعت نزد پدر آمد و گفت : پدر! ابرى سیاه از ناحیه دریا (دریاى احمر) به چشم مى خورد که به سوى سرزمین ما مى آید، عبدالمطلب
خرسند شد صدا زد: یا معشر قریش ! ادخلوا منازلکم فقد آتاکم الله بالنصر من عنده : اى جـمـعـیـت قـریـش ! به منزلهاى خود بازگردید که نصرت الهى به سراغ شما آمد این از یکسو.
از سـوى دیـگـر ابرهه سوار بر فیل معروفش که (محمود) نام داشت با لشگر انبوهش بـراى درهـم کـوبـیـدن کـعـبـه از کـوه هـاى اطـراف سـرازیـر مـکـه شـد، ولى هـر چـه بـر فـیـل خـود فـشـار مـى آورد پـیش نمى رفت ، اما هنگامى که سر او را به سوى یمن بازمى گـردانـدنـد بـه سرعت حرکت مى کرد، ابرهه از این ماجرا سخت متعجب شد و در حیرت فرو رفت .
در این هنگام پرندگانى از سوى دریا فرا رسیدند، همانند پرستوها و هر یک از آنها سه عـدد سـنـگریزه با خود همراه داشت ، یکى به منقار و دو تا در پنجه ها، تقریبا به اندازه نـخـود، ایـن سنگریزه ها را بر سر لشگریان ابرهه فرو ریختند، و به هر کدام از آنها اصـابـت مـى کـرد هلاک مى شد، و بعضى گفته اند: سنگریزه ها به هر جاى بدن آنها مى افتاد سوراخ مى کرد و از طرف مقابل خارج مى شد.
در ایـن هـنگام وحشت عجیبى بر تمام لشگر ابرهه سایه افکند، آنها که زنده مانده بودند پـا بـه فـرار گذاشتند، و راه یمن را سؤ ال مى کردند که بازگردند، ولى پیوسته در وسط جاده مانند برگ خزان به زمین مى ریختند.
خود ابرهه نیز مورد اصابت سنگى واقع شد و مجروح گشت ، و او را به صنعاء (پایتخت یمن ) بازگرداندند و در آنجا چشم از دنیا پوشید.
بـعـضـى گـفـتـه انـد اولیـن بـار کـه بـیمارى حصبه و آبله در سرزمین عرب دیده شد آن سال بود.
تـعـداد فـیـلهـائى را کـه ابـرهـه بـا خـود آورده بـود بـعـضـى هـمـان فیل (محمود) و بعضى هشت فیل و بعضى ده ، و بعضى دوازده نوشته اند.
و در هـمـین سال مطابق مشهور پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) تولد یافت ، و جهان به نور وجودش روشن شد، و لذا جمعى معتقدند که میان این دو رابطه اى وجود داشته .
بـه هـر حـال اهـمـیـت ایـن حـادثـه بـزرگ بـقـدرى بـود کـه آن سال را (عام الفیل ) (سال فیل ) نامیدند و مبداء تاریخ عرب شناخته شد.
تفسیر:
با ابرهه گو کز پى تعجیل نیاید!
در نـخستین آیه این سوره پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) را مخاطب ساخته مى فـرمـایـد: آیـا نـدیـدى پـروردگـارت بـا اصـحـاب فـیـل چـه کـرد؟ (ا لم تـر کـیـف فـعـل ربـک بـاصـحـاب الفیل ).
آنـهـا بـا آن هـمـه لشـگـر و قدرت آمده بودند تا خانه خدا را ویران سازند، و خداوند با لشـگـرى بـه ظـاهـر بـسـیـار کوچک و ناچیز، آنها را درهم کوبید، فیلها را با پرنده هاى کـوچـک و سـلاحـهـاى پـیـشـرفـتـه آن روز را بـا سـنـگـریـزه سجیل از کار انداخت ، تا ضعف و ناتوانى این انسان مغرور و خیره سر را در برابر قدرت الهى ظاهر و آشکار سازد.
تـعـبـیـر بـه ا لم تـر (آیا ندیدى ؟) با اینکه این حادثه زمانى رخ داد که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دیده به جهان نگشوده بود، و یا مقارن تولد آن حضرت بود به خـاطـر آن است که حادثه مزبور بسیار نزدیک به عصر پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سـلم ) بـود و بـعـلاوه بـقدرى مشهور و معروف و متواتر بود که گوئى پیغمبر با چشم مبارکش آن را مشاهده
کـرده بـود، و جـمـعـى از مـعـاصران پیامبر مسلما آن را با چشم خود دیده بودند. تعبیر به (اصحاب الفیل ) به خاطر همان چند فیلى است که آنها با خود از یمن آورده بودند، تا مخالفان را مرعوب ساخته و شترها و اسبها از مشاهده آن رم کنند و در میدان جنگ نمانند.
سپس مى افزاید: آیا خداوند نقشه آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد؟!
(ا لم یجعل کیدهم فى تضلیل ).
آنـهـا قـصـد داشـتـنـد خـانـه کـعـبه را خراب کنند، به این امید که به کلیساى یمن مرکزیت بخشند، و تمام قبائل عرب را متوجه آنجا سازند، اما آنها نه تنها به مقصد خود نرسیدند، بـلکـه ایـن مـاجرا که آوازه اش در تمام جزیره عربستان پیچید بر عظمت مکه و خانه کعبه افـزود، و در دلهـاى مـشـتـاقـان را بـیش از پیش متوجه آن ساخت و به آن دیار امنیت بیشترى بخشید.
و مـنـظـور از تـضـلیـل کـه هـمـان گـمـراه ساختن است این است که آنها هرگز به هدف خود نرسیدند.
سـپـس بـر شـرح این ماجرا پرداخته ، مى فرماید: (خداوند پرندگانى را گروه گروه بر سر آنها فرستاد) (و ارسل علیهم طیرا ابابیل ).
(ابـابـیـل ) بـر خـلاف آنـچـه در زبـانـهاى مشهور است نام آن پرنده نبود، بلکه معنى وصـفـى دارد، بـعـضـى آن را بـه مـعـنـى جـمـاعـات مـتـفـرقـه دانـسته اند، به این معنى که پـرنـدگـان مـزبـور (گـروه ، گـروه ) از هـر طـرف بـه سـوى لشـکـر فیل آمدند.
ایـن کلمه معنى جمعى دارد که بعضى مفرد آن را ابابله به معنى گروهى از پرندگان یا اسبها و شتران دانسته اند، و بعضى مى گویند جمعى است که مفرد از جنس خود ندارد.
بـه هـر حـال (طـیـر) در ایـنـجـا مـعـنـى جـمـعـى دارد و ایـن دو واژه طـیـر و ابـابـیـل مـجـمـوعـا بـه مـعـنـى پـرنـدگـان گـروه گـروه اسـت (نـه ایـنـکـه ابابیل نام آن پرندگان باشد).
در ایـنـکـه ایـن پـرنـده چـه پـرنده اى بوده است ؟ همانطور که در شرح داستان آورده ایم مـشـهـور ایـن اسـت پـرندگانى شبیه به پرستو و چلچله بودند که از طریق دریاى احمر برخاستند و به سراغ لشگر فیل آمدند.
در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (ایـن پـرنـدگـان آن لشـگـر را بـا سـنـگـهـاى کـوچـکـى از سـجـیـل (گـلهـاى مـتـحـجـر) هـدف قـرار مـى دادنـد) (تـرمـیـهـم بـحـجـارة مـن سجیل ).
و چـنـانـکـه در شـرح ایـن مـاجـرا از تـواریـخ و تـفـاسـیـر و روایـات نـقـل کـردیـم هـر یک از این پرندگان کوچک سه سنگریزه به اندازه نخود یا کوچکتر با خـود داشـتـنـد، کـه یـکـى را بـا مـنـقـار و دو تـا را بـا پـاهـاى خـویـش حمل مى کردند، و این سنگهاى کوچک بر هر کس فرود مى آمد او را از هم متلاشى مى ساخت !
چـنـانـکـه در آیـه بـعـد مـى فرماید: آنها را مانند کاه خورده شده قرار داد! (فجعلهم کعصف ماکول ).
(عـصـف ) (بـر وزن حـذف ) بـه مـعنى برگهائى است که بر ساقه زراعت است و سپس خشکیده و کوبیده شده است ، و به تعبیرى دیگر به معنى (کاه ) است ،
و بـعـضـى آن را بـه مـعنى پوسته گندم هنگامى که در خوشه است تفسیر کرده اند. و در اینجا مناسب همان معنى اول است .
تـعـبیر به (ماءکول ) اشاره به آن است که این کاه در زیر دندانهاى حیوان بار دیگر کـوبـیـده شده ، و کاملا از هم متلاشى گشته ، سپس معده حیوان نیز آن را براى سومین بار خرد کرده است ، و این نشان مى دهد که سنگ ریزه ها بر هر کس فرو مى افتاد او را کاملا از هم متلاشى مى کرد!
ایـن تعبیر علاوه بر اینکه دلیل بر شدت متلاشى شدن آنها است اشارهاى به بى ارزش بودن و ضعف و ناتوانى این گروه و جمعیت طغیانگر و مستکبر و ظاهرا نیرومند است .
نکته ها :
1 - معجزه بى نظیر! این خانه را صاحبى است !
جـالب ایـنـکـه قـرآن مـجـید این داستان مفصل و طولانى را در چند جمله کوتاه و کوبنده ، در نـهـایـت فـصـاحـت و بـلاغت ، آورده است ، و در واقع روى نقطه هائى انگشت گذارده که به اهـداف قـرآن ، یـعـنـى بـیدار ساختن گردنکشان مغرور و نشان دادن ضعف انسان در برابر قدرت عظیم خداوند کمک مى کند.
این ماجرا نشان مى دهد که معجزات و خوارق عادات - بر خلاف آنچه بعضى پنداشته اند - لزومى ندارد که بر دست پیامبر و امام ظاهر شود، بلکه در هر شرائطى که خدا بخواهد و لازم بـدانـد انـجـام مـى گـیـرد، هدف آن است که مردم به عظمت خداوند و حقانیت آئین او آشنا شوند.
ایـن مـجازات عجیب و اعجازآمیز، با مجازات اقوام گردنکش دیگر یک فرق روشن دارد، زیرا مجازاتى همچون طوفان نوح ، زلزله و سنگباران قوم
لوط، تـنـدبـاد قـوم عـاد، و صـاعـقـه قوم ثمود، یک سلسله حوادث طبیعى بودند که فقط وقوع آنها در آن شرائط خاص معجزه بود.
ولى داسـتـان نـابـودى لشـگـر ابـرهه به وسیله سنگریزه هائى که از منقار و پاهاى آن پرندگان کوچک فرو مى افتاد چیزى نیست که شبیه حوادث طبیعى باشد.
بـرخـاسـتـن آن پـرنـدگـان کـوچـک ، و آمـدن به سوى آن لشکر مخصوص ، و همراه آوردن سنگریزه ها و نشانهگیرى خاص آنها و متلاشى شدن بدنهاى افراد یک لشگر عظیم با آن سـنـگـهـاى کوچک همه امورى هستند خارق عادت ، ولى میدانیم اینها در برابر قدرت خداوند بسیار ناچیز است .
خـداونـدى کـه در درون هـمـیـن سـنـگریزه ها قدرت اتمى آفریده که اگر آزاد شود انفجار عظیمى تولید مى کند، براى او آسان است که در آنها خاصیتى بیافریند که اندام لشگر ابرهه را همانند (عصف ماءکول ) (کاه درهم کوبیده و خورده شده ) قرار دهد.
هـیـچ نـیازى نیست که مانند بعضى از مفسران مصرى براى توجیه این حادثه بگوئیم که سـنگها حامل مى کربهاى وبا، یا حصبه و آبله بوده اند. و اگر در بعضى از روایات آمده کـه از بـدنـهـاى مـصـدومـیـن مـانـنـد مـبـتـلایـان بـه آبـله خـون و چـرک مـى آمـد دلیل بر این نیست که آنها حتما به آبله مبتلا شده بودند.
هـمـچنین نیازى به آن نیست که بگوئیم این سنگریزه ها اتمهاى فشردهاى بودند که خلاء موجود در میان آنها را از میان رفته ، و فوق العاده سنگین بودند که ، بطورى که به هر کجا فرود مى آمدند سوراخ مى کردند.
ایـنها همه توجیهاتى است که براى طبیعى جلوه دادن این حادثه ذکر شده ، و ما نیازى به ایـنـهـا نـمـى بـیـنـیـم ، همین اندازه میدانیم که این سنگها داراى چنان خاصیت عجیبى بود که بـدنـهـا را مـتـلاشـى مـى کـرد، بـیـش از ایـن اطـلاعـى از آن در دسـت نـیـسـت ، و بـه هـر حال در برابر قدرت خداوند هیچ کارى مشکل نمى باشد.
2 - سختترین مجازات با کمترین وسیله !
قابل توجه اینکه خداوند قدرت خود را در برابر مستکبران و گردنکشان در این ماجرا به عـالیـتـریـن وجهى نشان داده است ، شاید مجازاتى سختتر از مجازات لشکر ابرهه در دنیا پـیـدا نـشود که جمعى چنان درهم کوبیده شوند که به صورت کاه خرد شده و خورده شده (عصف ماکول ) درآیند.
بـراى نابودى جمعیتى با آن همه قدرت و شوکت از سنگریزه هائى سست ، و از پرندهاى ضـعـیـف و کـوچـکـى هـمـانـنـد پـرسـتو استفاده شود، این هشدارى است به همه گردنکشان و مستکبران جهان ، تا بدانند در برابر قدرت او تا چه حد ناتوانند؟!
حتى گاه مى شود خداوند این ماموریتهاى بزرگ را به دست موجودات کوچکترى مى سپرد، مـثلا مى کربى را که هرگز با چشم دیده نمى شود ماموریت مى دهد در یک مدت کوتاه به سرعت توالد و تناسل کند، و اقوام نیرومندى را به یک بیمارى خطرناک مسرى مانند وبا و طاعون مبتلا سازد و در مدتى کوتاه همه را مانند برگ خزان بر زمین ریزد.
سد عظیم (ماءرب ) در (یمن ) - چنانکه در تفسیر سوره سبا گفتیم - وسیله
پـیـدایـش عـمـران و آبـادى فـراوان و تـمـدن عـظـیـم و نـیـرومـنـدى شـد، و بـه دنبال آن طغیان این قوم فزون گشت ، ولى فرمان نابودى آن به طورى که در بعضى از روایات آمده است به یک یا چند موش صحرائى سپرده شد ! تا در آن سد عظیم نفوذ کنند و سوراخى در آن به وجود آوردند. بر اثر نفوذ آب تدریجا این سوراخ بزرگ و بزرگتر شـد، سـرانـجـام سـد عـظیم درهم شکست ، و آبى که پشت آن متراکم بود تمام آن آبادیها و خـانـه هـا و کـاخـهـا را ویـران سـاخـت ، و آن جمعیت عظیم نابود یا در مناطق دیگر پراکنده و سرگردان شدند، و این است قدرت نمائى خداوند بزرگ .
3 - اهداف داستان فیل
از سـوره آیـنـده (سـوره لایـلاف ) بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شود که یکى از اهداف سوره فـیل یادآورى خاطره بزرگ نعمتهاى عظیم خداوند به قریش است تا به آنها نشان دهد که اگـر لطف پروردگار نبود نه آثارى از این کانون مقدس یعنى مکه و کعبه وجود داشت ، و نه از قریش ، شاید از مرکب کبر و غرور فرود آیند، و به دعوت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) گردن نهند.
از سوى دیگر این ماجرا که مقارن میلاد مسعود پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) واقـع شـد در حـقیقت زمینه ساز آن ظهور بزرگ بود، و پیام آور عظمت این قیام ، و این همان چیزى است که مفسران از آن تعبیر به (ارهاص ) کرده اند.
و از سوى سوم تهدیدى است که به همه گردنکشان جهان اعم از قریش
و غـیـر آنـهـا کـه بـدانـنـد هرگز نمى توانند در برابر قدرت پروردگار بایستند، چه بـهـتـر کـه پـنـدار خام را از سر بدر کنند و سر بر فرمان او نهند و تسلیم حق و عدالت گردند.
و از سـوى چـهـارم اهـمـیـت ایـن خـانه بزرگ را نشان مى دهد که وقتى دشمنان کعبه توطئه نابودى آن را در سر میپروراندند، و مى خواستند مرکزیت این سرزمین ابراهیمى را به جاى دیگر منتقل کنند خداوند چنان گوشمالى به آنها داد که براى همگان مایه عبرت شد و بر اهمیت این کانون مقدس افزود.
و از سـوى پـنـجم خداوندى که دعاى ابراهیم خلیل را در باره امنیت این سرزمین مقدس اجابت فرمود و آن را تضمین نمود، در این ماجرا نشان داد که مشیتش بر این قرار گرفته که این کانون توحید و عبادت همیشه مرکز اءمنى باشد.
4 - یک رویداد مسلم تاریخى
جـالب توجه اینکه ماجراى اصحاب فیل چنان در میان عرب مسلم بود که سرآغاز تاریخى بـراى آنـهـا شـد، و هـمـانـگـونـه کـه گفتیم قرآن مجید با تعبیر زیباى (الم تر) (آیا ندیدى ؟) آن هم خطاب به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) که در آن زمان نبود و ندید از آن یاد مى کند که نشانه دیگرى بر مسلم بودن این ماجرا است .
از ایـنـهـا گـذشـتـه هـنـگـامى که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) این آیات را بـراى مـشـرکـان مـکـه خـوانـد احـدى آن را انـکـار نـکـرد، هـر گـاه مـطـلب مـشـکـوکى بود لا اقل گروهى اعتراض مى کردند، و اعتراض آنها مانند سایر اعتراضهایشان در تاریخ ثبت مى شد، به خصوص اینکه قرآن با جمله (الم تر) مطلب را ادا کرده .
در ضمن عظمت این خانه مقدس با این اعجاز مسلم تاریخى به ثبوت مى رسد.
خداوندا! ما را توفیقى مرحمت فرما که این کانون بزرگ توحید را پاسدارى کنیم .
پـروردگـارا! دسـت کـسـانى را که قصد دارند تنها به حفظ ظواهر این کانون مقدس قناعت کنند، اما پیام حقیقتش را نشنیده بگیرند از این مرکز قطع کن .
بارالها! زیارتش را با آگاهى و عرفان کامل نصیب همه مشتاقان فرما.
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت