تفسیرنمونه سوره زخرف (قسمت2)

آیه و ترجمه


و لو لا اءن یـکـون النـاس اءمـة وحـدة لجعلنا لمن یکفر بالرحمن لبیوتهم سقفا من فضة و معارج علیها یظهرون (33)
و لبیوتهم اءبوبا و سررا علیها یتکون (34)
و زخرفا و إ ن کل ذلک لما متع الحیوة الدنیا و الاخرة عند ربک للمتقین (35)


ترجمه :

33 - اگـر تـمـکـن کـفار از مواهب مادى سبب نمى شد که همه مردم امت واحد گمراهى شوند ما بـراى کـسـانـى کـه کـافـر مـى شـدنـد خـانه هائى قرار مى دادیم با سقفهائى از نقره و نردبانهائى که از آن بالا روند!
34 - و بـراى خـانه هاى آنها درها و تختهائى (زیبا و نقره گون ) قرار مى دادیم که بر آن تکیه کنند.
35 - و انـواع وسـائل تـجـمـلى ، ولى تـمـام ایـنـهـا مـتـاع زنـدگـى دنـیـاسـت و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است .
تفسیر:
قصرهاى باشکوه با سقفهاى نقره اى ! (ارزشهاى دروغین ).
ایـن آیـات هـمـچـنـان بـحـث پـیـرامـون نـظـام ارزشـى اسـلام و عـدم مـعـیـار بـودن مال و ثروت و مقامات مادى را ادامه مى دهد.
در نـخـسـتـین آیه مى فرماید: (اگر بهره مند شدن کفار از انواع مواهب مادى سبب نمى شد که همه مردم تمایل به کفر پیدا کنند و امت واحد گمراهى گردند، ما براى کسانى که به خـداونـد رحـمن کافر مى شدند خانه هائى با سقفهائى از نقره قرار مى دادیم ) (و لو لا ان یکون الناس امة واحدة لجعلنا لمن یکفر بالرحمن لبیوتهم سقفا من فضة ).
خـانـه هـائى کـه چـنـدیـن طـبقه داشته باشد، (و براى آنها پله ها و نردبانهاى جالبى قرار مى دادیم که از آن بالا روند) (و معارج علیها یظهرون ).
جـمـعـى از مـفـسران گفته اند منظور پله هائى از نقره است ، و عدم تکرار کلمه (فضة ) (نـقـره ) بـه خـاطـر وضـوح آن اسـت ، ولى گـویـا آنـهـا وجـود پـله هـا را بـه تـنـهـائى دلیـل بـر اهـمـیـت خـانـه هـا نـدانـسـتـه انـد در حـالى کـه چـنـیـن نـیـسـت ، اصل وجود پله هاى فراوان دلیل بر عظمت بنا و داشتن طبقات متعدد است .
(سـقـف ) (بـر وزن شـتر) جمع سقف است و بعضى آن را جمع (سقیفه ) به معنى مکان مسقف مى دانند ولى قول اول مشهورتر است .
سـپـس مـى افـزاید (علاوه بر این ، براى خانه هاى آنان درها و تختهائى قرار مى دادیم که بر آن تکیه کنند) (و لبیوتهم ابوابا و سررا علیها یتکؤ ن ).
مـمـکـن اسـت ایـن جـمـله اشـاره بـه درهـا و تـخـتـهـاى نـقـره بـاشـد کـه چـون در آیـه قبل در مورد سقفها آمده در اینجا از تکرار آن خوددارى شده ، و نیز ممکن است
وجود درها و تختهاى متعدد (با توجه به اینکه ابوابا و سررا نکره است و در اینجا براى اهـمـیـت آمده ) خود دلیل بر عظمت آن قصرها باشد، زیرا هرگز براى یک خانه محقر درهاى مـتـعـدد نـمـى گـذارنـد، ایـن مـخـصـوص قـصـرهـا و خـانـه هـاى مجلل است ، و همچنین وجود تختهاى بسیار.
بـاز بـه ایـن هـم اکـتـفـا نـکـرده مـى افـزایـد: عـلاوه بـر هـمـه ایـنـهـا (انـواع وسائل تجملى و زینت آلات براى آنها قرار مى دادیم ) (و زخرفا).
تـا زنـدگـى مـادى و پـر زرق و بـرقـشـان از هـر نـظـر تکمیل گردد، قصرهائى مجلل و چند اشکوبه با سقفهائى از نقره ، و درها و تختهاى متعدد، و انـواع وسـائل زیـنـتـى ، و هـر گـونـه نـقـش و نـگـار آنـچـنانکه مطلوب و مقصود و معبود دنیاپرستان است .
سـپـس مى افزاید: (اما همه اینها متاع زندگى دنیاى مادى است و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است ) (و ان کل ذلک لما متاع الحیوة الدنیا و الاخرة عند ربک للمتقین ).
(زخـرف ) در اصـل بـه مـعـنـى هـر گـونـه زیـنـت و تـجـمـل تـواءم بـا نـقـش و نـگـار اسـت ، و از آنـجـا کـه یـکـى از مـهـمـتـریـن وسـائل زیـنـت طـلا اسـت بـه آنـهـم زخـرف گـفـتـه شـده اسـت ، و اینکه به سخنان بیهوده (مزخرف ) مى گویند به خاطر زرق و برقى است که به آن مى دهند.
کـوتـاه سـخـن ایـنـکـه ایـن سـرمـایـه هـاى مـادى و ایـن وسائل تجملاتى دنیا به قدرى
در پـیـشگاه پروردگار بى ارزش است که مى بایست تنها نصیب افراد بى ارزش همچون کـفـار و مـنـکران حق باشد، و اگر مردم کم ظرفیت و دنیاطلب به سوى بى ایمانى و کفر مـتـمـایل نمى شدند خداوند این سرمایه ها را تنها نصیب این گروه منفور و مطرود مى کرد، تا همگان بدانند مقیاس ارزش و شخصیت انسان این امور نیست .
نکته ها:
1 - اسلام ارزشهاى غلط را درهم مى شکند
بـه راسـتـى تـعـبـیـرى رسـاتـر از آنـچه در آیات فوق آمده براى درهم شکستن ارزشهاى دروغین پیدا نمى شود، براى دگرگون ساختن جامعه اى که محور سنجش شخصیت افراد در آن تـعـداد شـتـران ، مـقـدار درهـم و دیـنـار، و تـعـداد غـلامـان و کـنـیـزان و خـانـه هـا و وسـائل تـجـمـلى اسـت ، تـا آنجا که تعجب مى کنند چرا محمد یتیم و از نظر مادى فقیر به نبوت برگزیده شده ، اساسى ترین کار این است که این چهارچوبهاى غلط ارزشى درهم شـکـسـته شود، و بر ویرانه آن ارزشهاى اصیل انسانى ، تقوى و پرهیزگارى ، و علم و دانـش ، ایـثـار و فـداکارى ، شهامت و گذشت بنا شود، در غیر این صورت همه اصلاحات ، روبنائى و سطحى ، و ناپایدار خواهد بود.
و ایـن هـمـان کـارى اسـت که اسلام و قرآن و شخص پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) بـه عـالیـتـریـن وجـهـى انـجـام داد، و بـه هـمـیـن دلیل جامعه اى که از عقب افتاده ترین و خرافى ترین جوامع بشرى بود در مدتى کوتاه ، آنچنان رشد و نمو کرد که در صف اول قرار گرفت .
جـالب ایـنـکـه در حـدیـثـى از پـیـغـمـبـر گـرامـى (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در تکمیل این برنامه مى خوانیم : لو وزنت الدنیا عند الله جناح بعوضة ما سقى الکافر منها شربة ماء: (اگر دنیا به اندازه بال مگسى نزد خدا وزن داشت خداوند به کافر حتى یک شربت آب نمى نوشانید).
امـیر مؤ منان على (علیه السلام ) نیز در (خطبه قاصعه ) سخن را در این زمینه به اوج رسانده مى فرماید:
(موسى بن عمران با برادرش وارد بر فرعون شدند در حالى که لباسهاى پشمین در دست داشتند و در دست هر کدام عصاى (چوپانى ) بود، با او شرط کردند که اگر تسلیم فـرمـان خـدا شـود حـکـومت و ملکش باقى مى ماند، و عزت و قدرتش دوام خواهد یافت ، اما او گـفـت : آیـا از ایـن دو تـعـجـب نـمى کنید که با من شرط مى کنند که بقاى ملک و دوام عزتم بـسـتـگـى بـه خـواسـتـه آنها دارد، در حالى که فقیر و بیچارگى از سر و وضعشان مى بارد! (اگر راست مى گویند) پس چرا دستبندهائى از طلا به آنها داده نشده است ؟
(ایـن سـخـن را فـرعون به خاطر بزرگ شمردن طلا، و جمع آورى آن ، و تحقیر پشمینه پوشى گفت ).
(اگر خدا مى خواست به هنگام بعثت پیامبرانش درهاى گنجها و معادن طلا و باغهاى سبز و خرم را به روى آنان بگشاید مى گشود، و اگر اراده مى کرد پرندگان آسمان و حیوانات وحشى زمین را همراه آنان گسیل مى داشت ، ولى اگر این کار را مى کرد آزمایش مردم از میان مى رفت و پاداش و جزا بى اثر مى شد)!.
و در قسمت دیگرى از همین خطبه مى فرماید:
(مـگـر نـمـى بـیـنـیـد خـداونـد انسانها را، از زمان آدم تا آخر جهان ، با سنگهائى که نه زیـانى مى رساند و نه سودى ، نه مى بیند و نه مى شنود، آزمایش نموده ، این سنگها را خانه مقدس خود (کعبه ) قرار داده ، و آن را موجب پایدارى و قوام مردم ساخته است ، آن را در پـر سـنـگلاخ ‌ترین مکانها، و بى گیاه ترین نقاط روى زمین ، در تنگناى دره هائى مستقر سـاخـتـه ، در مـیـان کـوهـهـاى خشن ، شنهاى متراکم ، چشمه هاى کم آب ، آبادیهاى جدا و پر فـاصـله کـه هـیـچ مـرکبى به راحتى در آن زندگى نمى کند، و سپس آدم و فرزندانش ‍ را فرمان داد که به آن سو توجه کنند و آن را مرکز تجمع خود سازند...).
اگـر خـدا مى خواست خانه مقدسش و محل انجام مناسک حج را در میان باغها و نهرها و زمینهاى هـمـوار و پر درخت و آباد که داراى خانه ها و کاخهاى بسیار و آبادیهاى به هم پیوسته ، در میان گندم زارها و باغهاى پر گل و گیاه ، در میان بستانهاى زیبا و سرسبز و پرآب ، در وسـط بـاغستانى بهجت زا با جاده هاى راحت و آباد، قرار دهد، توانائى داشت ، ولى در ایـن حـالت آزمـایـش و امـتحان ساده تر بود و پاداش و جزا نیز کمتر (و مردم به ارزشهاى فـریـبـنـده ظـاهـرى مـشـغـول مـى شـدنـد و از ارزشـهـاى واقـعـى الهـى غافل مى گشتند).
بـه هر حال اساس انقلاب اسلامى انقلاب ارزشهاست ، و اگر مسلمانان امروز در شرائطى سـخـت و نـاگـوار تـحت فشار دشمنان بیرحم و خونخوار قرار گرفته اند به خاطر همین اسـت کـه آن ارزشـهـاى اصـیـل را رها ساخته ، بار دیگر ارزشهاى جاهلى در میان آنان رونق گـرفـتـه اسـت ، مـقـیـاس شـخـصـیـت مـال و مـقـام دنـیا شده ، و علم و تقوا و فضیلت را به فـرامـوشـى سـپرده اند، در زرق و برق مادى فرو رفته ، و از اسلام بیگانه شده اند، و تا چنین است باید کفار این خطاى بزرگ را بپردازند،
و تـا تـحـول را از ارزشـهـاى حـاکـم بـر وجـودشـان شـروع نـکـنـنـد مشمول الطاف الهى نخواهند شد که ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم (رعد - 11).
2 - پاسخ به یک سؤ ال
بـا مـطالعه آیات فوق پیرامون تحقیر شدید زینتهاى ظاهرى ، و ثروت و مقام مادى ، این سـؤ ال مـطـرح مـى شـود کـه پـس چـرا قـرآن مـجـیـد در جـاى دیـگـر مـى گـویـد: قـل مـن حـرم زیـنـة الله التـى اخـرج لعـبـاده و الطـیـبـات مـن الرزق قـل هـى للذیـن آمـنـوا فـى الحـیـاة الدنـیـا خـالصـة یـوم القـیـمـة کـذلک نـفـصـل الایـات لقـوم یعلمون : (بگو چه کسى زینتهاى الهى را که براى بندگان خود آفـریـده و طـیـبـات را حـرام کرده است ؟ بگو: اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایـمـان آورده انـد (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولى ) در قیامت خالص براى آنها خواهد بود، اینچنین آیات خود را براى کسانى که مى فهمند شرح مى دهیم ) (اعراف - 32).
یـا در جـاى دیـگـر مـى فـرمـایـد: یـا بـنـى آدم خـذوا زیـنـتـکـم عـنـد کل مسجد: (اى فرزندان آدم ! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرید) (اعراف - 31).
چگونه این دو گروه از آیات با هم سازگار است ؟!
در پـاسـخ بـایـد بـه ایـن نکته توجه داشت که هدف در آیات مورد بحث شکستن ارزشهاى دروغـیـن است ، هدف این است که مقیاس ‍ شخصیت انسانها را ثروت و زینت آنها نشمارند، نه ایـنـکـه امـکـانات مادى بد چیزى است ، مهم این است که به آنها به صورت یک ابزار نگاه شود نه یک هدف متعالى و نهائى .
وانـگـهـى ایـنـهـا در صـورتـى ارزش دارد کـه در حـد معقول و شایسته و خالى از هر گونه اسراف و تبذیر باشد، نه ساختن کاخهائى از طلا و نقره و گرد آوردن
زینتهاى انبوهى از سیم و زر!
و از اینجا روشن مى شود که نه بهره مند بودن گروهى از کفار و ظالمان از این مواهب مادى دلیـل بـر شخصیت آنها است ، و نه محروم بودن مؤ منان از آن ، و نه استفاده از این امور در حـد مـعـقـول ، به صورت یک ابزار، ضررى به ایمان و تقواى انسان مى زند، و این است تفکر صحیح اسلامى و قرآنى .
آیه و ترجمه


و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطنا فهو له قرین (36)
و إ نهم لیصدونهم عن السبیل و یحسبون اءنهم مهتدون (37)
حتى إ ذا جاءنا قال یلیت بینى و بینک بعد المشرقین فبئس ‍ القرین (38)
و لن ینفعکم الیوم إ ذ ظلمتم اءنکم فى العذاب مشترکون (39)
اء فـاءنـت تـسـمـع الصـم اءو تـهـدى العـمـى و مـن کـان فـى ضلل مبین (40)


ترجمه :

36 - هـر کـس از یـاد خـدا رویـگـردان شـود شیطانى را به سراغ او مى فرستیم و همواره قرین او باشد.
37 - و آنـهـا (شـیـاطین ) این گروه را از راه خدا باز مى دارند، در حالى که گمان مى کنند هدایت یافتگان حقیقى آنها هستند.
38 - تـا زمـانـى کـه نـزد مـا حاضر شود مى گوید: ایکاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود، چه بد همنشینى هستى تو!
39 - هرگز این گفتگوها امروز به حال شما سودى ندارد، چرا که ظلم کردید، و همه
در عذاب مشترکید.
40 - آیا تو مى توانى سخن خود را به گوش کران برسانى یا کوران و کسانى را که در ضلال مبین هستند هدایت کنى .
تفسیر:
همنشین شیاطین !
از آنـجـا کـه در آیـات پـیشین سخن از دنیاپرستانى بود که همه چیز را بر معیارهاى مادى ارزیـابـى مـى کـنـنـد، در آیـات مـورد بحث از یکى از آثار مرگبار دلبستگى به دنیا که بیگانگى از خدا است سخن مى گوید.
مى فرماید: (هر کس از یاد خدا روگردان شود شیطانى را به سراغ او مى فرستیم ، و همواره با او قرین خواهد بود)! (و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین ).
آرى غفلت از ذکر خدا و غرق شدن در لذات دنیا، و دلباختگى به زرق و برق آن ، موجب مى شـود کـه شیطانى بر انسان مسلط گردد و همواره قرین او باشد، و رشته اى در گردنش افکنده ، (مى برد هر جا که خاطرخواه او است )!
بدیهى است جاى این ندارد که کسى تصور جبر از این آیه کند، چرا که این نتیجه اعمالى اسـت کـه خـود آنـهـا انـجـام داده انـد، بـارهـا گـفـتـه ایـم اعمال انسان ، مخصوصا غرق شدن در لذات دنیا و آلوده شدن به انواع گناهان ، نخستین
تاءثیرش این است که پرده بر قلب و چشم و گوش انسان مى افتد، او را از خدا بیگانه مـى کـنـد، و شـیـاطـیـن را بـر او مـسـلط مـى سـازد، و تـا آنـجا ادامه مى یابد که گاهى راه بـازگـشـت بـه روى او بـسـته مى شود، چرا که شیاطین و افکار شیطانى از هر سو او را احـاطـه مـى کـنند، و این نتیجه عمل خود انسان است هر چند نسبت آن به خداوند نیز به عنوان (سـبـب الاسـباب ) بودن صحیح مى باشد، این همان چیزى است که در آیات دیگر قرآن بـه عـنـوان (تـزیـیـن شـیـطـان ) (فـزیـن لهـم الشـیـطـان اعـمـالهـم ) (نـحـل - 63) یـا ولایـت شـیـطـان (فـهـو ولیـهـم الیـوم ) (نحل - 63) تعبیر شده است .
قـابـل تـوجـه ایـنـکه جمله (نقیض ) با توجه به مفهوم لغوى آن هم دلالت بر استیلاء شیاطین دارد، و هم قرین بودن آنها، در عین حال جمله (هوله قرین ) بعد از آن آمده تا این معنى را تاءکید کند که شیاطین از اینگونه افراد هرگز جدا نمى شوند!
تـعـبـیر به (رحمان ) اشاره لطیفى است به اینکه آنها چگونه از خدائى که رحمت عامش هـمـگـان را فـراگـرفـتـه روى گـردان مـى شـونـد، و از یـاد او غافل مى گردند؟.
آیـا چـنـین کسانى جز این سرنوشتى مى توانند داشته باشند که همنشین شیاطین ، و محکوم فرمان آنها گردند.
بـعـضـى از مـفـسـران احـتـمـال داده اند که (شیاطین ) در اینجا معنى وسیعى دارد که حتى شیاطین انس را شامل مى شود، و آن را اشاره به (رؤ سا و سردمداران ضلالت ) دانسته انـد کـه مـسـتـولى و مـسـلط بـر غـافـلان از یاد خدا مى شوند و با آنها قرین هستند، و این توسعه بعید نیست .
سپس به دو امر مهم که شیاطین درباره این غافلان انجام مى دهند اشاره
کـرده مـى فـرمـایـد: (آنـها این گروه را از راه خدا بازمى دارند) (و انهم لیصدونهم عن السبیل ).
هـر وقـت اراده بـازگـشـت کنند سنگى بر سر راه آنها مى افکنند و مانعى ایجاد مى کنند تا هرگز به صراط مستقیم بازنگردند.
و آنچنان طریق گمراهى را در نظر آنها زینت مى دهند که : (گمان مى کنند هدایت یافتگان حقیقى آنها هستند)! (و یحسبون انهم مهتدون ).
هـمـانـگونه که در آیه 38 سوره عنکبوت درباره (عاد) و (ثمود) مى خوانیم : و زین لهـم الشـیـطـان اعـمالهم فصدهم عن السبیل و کانوا مستبصرین : (شیطان اعمالشان را در نظرشان زینت داد و آنها را از راه بازداشت در حالى که قبلا راه را پیدا کرده بودند).
خـلاصـه ایـن وضـع هـمـچـنـان ادامـه پـیـدا مـى کـنـد انـسـان غـافـل و بـیـخـبـر در گـمـراهـى خـویـش ، و شـیـاطـیـن در اضـلال او تـا هنگامى که پرده ها کنار مى رود، و چشم حقیقت بین او باز مى شود، (زمانى کـه نـزد مـا حـاضـر مـى شـود مـى بـیـنـد ولى و قرینش همچنان با او است ، همان کسى که عـامـل هـمـه بـدبختیهاى او بوده ! فریاد مى زند و مى گوید: ایکاش میان من و تو فاصله مـشـرق و مـغـرب بـود! چـه بـد قـریـن و هـمـنـشـیـنـى هـسـتـى تـو)! (حـتـى اذا جـائنـا قال یا لیت بینى و بینک بعد المشرقین فبئس القرین ).
همه عذابها یک طرف ، و همنشینى با این قرین سوء یک طرف ، همنشینى با شیطانى که هر وقـت بـه قیافه نفرت انگیز او مى نگرد تمام خاطره هاى گمراهى و بدبختیش در نظرش مـجـسـم مـى گردد، کسى که زشتیها را در نظرش زیبا جلوه مى داد، و بیراهه را شاهراه ، و گمراهى را هدایت ، اى واى که او براى همیشه
قرین و هم بند او است !.
آرى صـحـنـه قـیـامـت تـجسمى است گسترده از صحنه هاى این جهان و قرین و دوست و رهبر ایـنـجـا بـا آنـجـا یـکـى اسـت ، حتى به گفته بعضى از مفسران هر دو را با یک زنجیر مى بندند!.
پـیـداسـت کـه مـنظور از (مشرقین ) (دو مشرق ) (مشرق ) و (مغرب ) است زیرا طبق عـادت عـرب بـه هـنـگـامـى کـه مى خواهند از دو جنس مختلف تثنیه بسازند لفظ را از یکى انـتـخـاب مى کنند مانند (شمسین ) (اشاره به خورشید و ماه ) و (ظهرین ) (اشاره به نماز ظهر و عصر) و (عشائین ) (اشاره به نماز مغرب و عشاء).
تفسیرهاى دیگرى نیز ذکر کرده اند که به هیچوجه در آیه مورد بحث مناسب به نظر نمى رسد، مانند مشرق آغاز زمستان و مشرق آغاز تابستان ، هر چند در موارد دیگرى مناسب است .
بـه هـر حـال این تعبیر کنایهاى است از دورترین فاصله اى که به تصور مى گنجد چرا که (دورى مشرق و مغرب ) ضرب المثل معروفى است در این زمینه .
ولى ایـن آرزو هـرگز به جائى نمى رسد، و میان آنها و شیاطین هرگز جدائى نمى افتد، لذا در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (هـرگـز ایـن گـفـتـگـو و نـدامـت امـروز بـه حال شما سودى ندارد، چرا که شما ظلم کردید، و در نتیجه همه در عذاب مشترکید) (و لن ینفعکم الیوم اذ ظلمتم انکم فى العذاب مشترکون ).
باید عذاب این همنشین سوء را با عذابهاى دیگر براى همیشه ببینید.
و بـه ایـن تـرتـیـب امـیـد آنـهـا را در مـورد جـدائى از شـیـاطـیـن بـراى هـمـیـشـه مبدل به یاس مى کند و چه طاقتفرساست تحمل این همنشینى ؟!
در تـفسیر این آیه احتمالات دیگرى نیز داده شده از جمله اینکه گاه انسان از دیدن دردمندان دیـگـر دردش تـخفیف پیدا مى کند، چرا که معروف است البلیة اذا عمت طابت : (هنگامى که بـلا عـمومى شد گوارا مى شود!) اما به اینها گفته مى شود در آنجا چنین تسلى خاطرى نیست چنان غرق عذابید که عذاب شیطان هم بند شما مایه تسلى شما نخواهد شد.
ایـن احتمال را نیز داده اند که گاه مصیبتى فرا مى رسد و انسان پیامدهاى آن را میان خود و دوسـتـان تـقـسـیـم مـى کـنـد، و بار مصیبت سبک مى شود، ولى در آنجا این مساءله نیز وجود ندارد، چرا که هر کدام سهم وافرى از عذاب الهى دارند بى آنکه از دیگرى چیزى کاسته شود!.
ولى بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه ایـن آیـه تـکـمـیـلى اسـت بـراى آیـه قبل همان تفسیر اول که انتخاب کردیم مناسبتر است .
در اینجا قرآن این گروه را به حال خود مى گذارد و روى سخن را به سوى پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) کرده از غافلان کوردلى که پیوسته او را تکذیب مى کردند، و از قـمـاش هـمـان گـروهـى بـودنـد که در آیات قبل از آنها سخن گفته شد، بحث کرده ، مى فـرمـایـد: (آیـا تـو مى توانى سخن خود را به گوش کران برسانى ؟ و یا کوران را هـدایـت کـنـى ؟ و کـسانى را که در ضلال مبین هستند و احساس نمى کنند به راه راست دعوت نـمـائى )؟! (ا فـانـت تـسـمـع الصـم او تـهـدى العـمـى و مـن کـان فـى ضلال مبین ).
شبیه این معنى در آیات دیگرى از قرآن مجید نیز آمده است ، که افراد
لجوج و هدایت ناپذیر، و هواپرستان بى بصیرت و غرق گناه را، به کران و کوران ، و گاه به مردگان ، تشبیه کرده است .
در آیه 42 سوره یونس مى خوانیم : ا فانت تسمع الصم و لو کانوا لا یعقلون : (آیا تو مـى تـوانـى صـداى خـود را بـه گـوش کـران بـرسـانـى هـر چـنـد تعقل نمى کنند)
و در آیه 80 نمل آمده است : انک لا تسمع الموتى و لا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین : (تـو نـمـى تـوانـى سـخنت را به گوش ‍ مردگان برسانى ، و نمى توانى کران را هنگامى که روى برمى گردانند و پشت مى کنند متوجه سخنان خودسازى همچنین آیات دیگر.
ایـن تـعبیرات همه به خاطر آن است که قرآن براى انسان (دو نوع گوش و چشم و حیات ) قائل است : گوش و چشم و حیات ظاهر، و گوش و چشم و حیات باطن . و مهم بخش دوم از درک و دید و حیات است ، که وقتى از کار بیفتد، نه پند و اندرز مفید خواهد بود و نه انذار و هشدار!
قابل توجه اینکه : در آیات گذشته ، این گروه از مردم ، به افرادى تشبیه شده بودند کـه چـشمانى ضعیف و دید محدود دارند، و در آیه اخیر آنها را به کران و کوران تشبیه مى کـنـد، ایـن بـه خـاطـر آن اسـت کـه انـسـان هـنـگـامـى کـه مـشـغـول بـه دنـیـا مـى شود به کسى مى ماند که چشمانش درد مختصرى پیدا کرده هر قدر اشتغالش ‍ به دنیا بیشتر، و تمایلش به مادیات شدیدتر، و بى اعتنائیش به روحانیات فـزونتر مى گردد، از آن درد چشم به نقصان دید، و از آن ، به مرحله کورى مى رسد این هـمـان چـیـزى اسـت کـه دلائل قـطعى در زمینه تشدید روحیات منفى و مثبت در انسان و رسوخ مـلکـات در وجـود او بـر اثـر تـکـرار و اصـرار بـر عمل به ثبوت رسانده است و قرآن نیز همین ترتیب را رعایت فرموده .
آیه و ترجمه


فإ ما نذهبن بک فإ نا منهم منتقمون (41)
اءو نرینک الذى وعدنهم فإ نا علیهم مقتدرون (42)
فاستمسک بالذى اءوحى إ لیک إ نک على صرط مستقیم (43)
و إ نه لذکر لک و لقومک و سوف تسلون (44)
و سل من اءرسلنا من قبلک من رسلنا اء جعلنا من دون الرحمن ءالهة یعبدون (45)


ترجمه :

41 - هر گاه تو را از میان آنها ببریم حتما آنها را مجازات خواهیم کرد.
42 - یـا اگر زنده بمانى و آنچه را از عذاب آنان وعده داده ایم به تو ارائه دهیم باز ما بر آنها مسلطیم .
43 - آنچه را بر تو وحى شده محکم بگیر که تو بر صراط مستقیم هستى .
44 - و ایـن مـایـه یـادآورى تـو و قـوم تـو اسـت و بـه زودى سـؤ ال خواهید شد.
45 - از رسـولانـى کـه قـبل از تو فرستادیم بپرس ، آیا غیر از خداوند رحمان معبودانى براى پرستش آنها قرار دادیم ؟!
تفسیر:

آنچه را بر تو وحى شده محکم بگیر
در تعقیب آیات گذشته که از کفار لجوج و هدایتناپذیر و ستمگر سخن
مى گفت ، در آیات مورد بحث ، روى سخن را، به پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده ، این گروه را شدیدا تهدید و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را تـسلى و آرامش ‍ خاطر مى بخشد مى فرماید: (هر گاه تو را از میان آنها ببریم ، حتما از آنها انتقام خواهیم گرفت و مجازاتشان مى کنیم )! (فاما نذهبن بک فانا منهم منتقمون ).
منظور از بردن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از میان آن قوم ، خواه وفات پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـاشـد و یـا هـجـرت او از مـکـه بـه مـدیـنـه ، در هـر حـال اشـاره بـه ایـن است که اگر تو هم شاهد و ناظر نباشى ، و آنها به راه خود همچنان ادامـه دهـنـد مـا شـدیـدا آنـهـا را مـجـازات مـى کـنـیـم ، چـرا کـه (انـتـقـام ) در اصـل بـه مـعـنى مجازات و کیفر دادن است ، هر چند از آیات متعدد دیگرى که در همین معنى در قرآن نازل شده استفاده مى شود که منظور از بردن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) وفـات او است ، چنانکه در آیه 46 سوره یونس آمده است : و اما نرینک بعض الذى نعدهم او نتوفینک فالینا مرجعهم ثم الله شهید على ما یفعلون : اگر ما پاره اى از مجازاتهائى را که به آنها وعده داده ایم در حال حیاتت به تو نشان دهیم یا تو را از دنیا ببریم و آنها را نبینى ، در هر حال بازگشتشان به سوى خداست و خداوند گواه اعمالى است که آنها انجام مى دهند.
هـمـیـن مـعنى در سوره رعد آیه 40، و سوره غافر آیه 77 نیز آمده است ، و به این ترتیب تفسیر آیه به مساءله هجرت مناسب به نظر نمى رسد.
سپس مى افزاید: (اگر هم زنده بمانى و آنچه را از عذاب به آنان وعده داده ایم به تو نشان دهیم باز ما بر آنها مسلط هستیم ) (او نرینک الذى وعدناهم فانا علیهم مقتدرون ).
بـه هـر حـال آنـهـا در چـنـگـال قـدرت مـا هـسـتـند چه در میان آنها باشى و چه نباشى ، و مجازات و انتقام الهى در صورت ادامه کارهایشان حتمى است ، چه در
حیات تو باشد و چه بعد از وفات تو، دیر و زود دارد اما تخلف ندارد.
این تاءکیدهاى قرآنى ممکن است از یکسو اشاره به بى صبرى کفار باشد که مى گفتند: (اگـر راسـت مـى گـوئى پـس چـرا بـلا بـر مـا نازل نمى شود)؟! و از سوى دیگر انتظار مرگ پیامبر را مى کشیدند به گمان اینکه هر گاه پاى او در میان نباشد همه چیز پایان مى یابد.
بعد از این هشدارها به پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد (آنچه را بـر تـو وحـى شـده مـحـکـم بـگـیر که تو بر صراط مستقیم قرار دارى )! (فاستمسک بالذى اوحى الیک انک على صراط مستقیم ).
کـمـتـریـن اعـوجـاج و کـجـى در کـتـب و بـرنـامه تو نیست ، و عدم پذیرش گروهى از آنان دلیـل بـر نفى حقانیت تو نخواهد بود تو با نهایت جدیت به راه خویش ادامه ده ، بقیه با ما است .
سـپس مى افزاید (این قرآنى که بر تو وحى شده مایه یادآورى تو و قوم تو است ) (و انه لذکر لک و لقومک ).
هدف از نزول آن بیدار ساختن انسانها و آشنا نمودن آنها به وظائفشان است .
و بـه زودى مـورد سؤ ال قرار خواهید گرفت که با این برنامه الهى و این وحى آسمانى چه کردید؟! (و سوف تسئلون ).
مـطابق این تفسیر (ذکر) در آیه فوق به معنى (ذکرالله ) و آشنائى و آگاهى بر تکالیف دینى است ، همان گونه که در آیات 5 و 36 این سوره نیز به همین معنى آمده است ، مانند بسیارى دیگر از آیات قرآن .
اصولا یکى از نامه اى قرآن مجید همان (ذکر) است ، ذکر به معنى
یادآورى و ذکر الله ، و کرارا این جمله را در سوره قمر مى خوانیم : و لقد یسرنا القرآن للذکـر فـهـل مـن مـدکـر: مـا قـرآن را بـراى یـادآورى سـهـل و آسـان سـاخـتـیـم ، آیـا کـسى هست که متذکر شود (آیات 17 - 22 - 32 و 40 سوره قمر).
از ایـن گـذشـتـه جـمـله (و سـوف تـسـئلون ) گـواهـى مـى دهـد کـه مـنـظـور سـؤ ال از عمل به این برنامه الهى است .
اما با اینهمه عجیب این است که بسیارى از مفسران تفسیر دیگرى براى این آیه برگزیده انـد کـه تـنـاسـبـى با آنچه گفتیم ندارد از جمله گفته اند معنى آیه این است که این قرآن مـایـه شـرف و آبـرو یا ذکر خیر براى تو و قوم تو است ، و عرب و قریش یا امت تو را شـرافـت مى بخشد، چرا که به لغت آنان نازل شده است و به زودى از این نعمت الهى سؤ ال مى شود.
درسـت است که قرآن مجید آوازه پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و عرب بلکه همه مسلمانان را در جهان بلند ساخت ، و بیش از چهارده قرن است که نام پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) را به عظمت هر صبح و شام بر ماءذنه ها مى برند، و قوم بى نام و نـشـان عـرب جـاهلى در سایه آن نام و نشان یافت و امت اسلامى در پرتو آن در جهان بلند آوازه شد.
و نـیـز درست است که (ذکر) گاه به این معنى در قرآن مجید آمده ، ولى بدون شک معنى اول در آیات قرآنى گسترده تر و با هدف نزول قرآن و آیات مورد بحث سازگارتر است .
بـعـضـى از مـفـسـران آیه 10 سوره انبیا را شاهد بر تفسیر دوم گرفته اند لقد انزلنا الیـکـم کـتـابـا فـیـه ذکـرکـم افـلا تـعـقـلون : (مـا کـتـابـى بـر شـمـا نازل کردیم که وسیله تذکر شما در آن است آیا اندیشه نمى کنید)؟!.
در حـالى کـه آن آیـه نـیـز مـتـنـاسـب تـفسیر اول است چنانکه در جلد سیزدهم تفسیر نمونه ذیل همان آیه شرح داده ایم .
روایاتى در ذیل این آیه در منابع حدیث وارد شده است که در بحث نکات خواهد آمد.
سـپـس بـراى نـفـى بـت پـرسـتـى و ابـطـال عـقـائد مـشـرکـیـن بـه دلیـل دیـگـرى پـرداخـتـه ، مـى گـویـد: (از رسـولانـى کـه قـبـل از تـو فـرسـتـادیم بپرس ، آیا غیر از خداوند رحمن ، معبودهائى براى پرستش آنها قرار دادیم )؟! (و اسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا اجعلنا من دون الرحمن آلهة یعبدون ).
اشـاره بـه اینکه تمام انبیاى الهى دعوت به توحید کرده اند، و همگى به طور قاطع بت پرستى را محکوم نموده اند، بنابراین پیامبر اسلام در مخالفتش با بتها کار بى سابقه اى انـجـام نـداده ، بـلکه سنت همیشگى انبیا را احیا نموده است ، این بت پرستان و مشرکانند که بر خلاف مکتب تمام انبیا گام برمى دارند.
مـطابق این تفسیر، سؤ ال کننده هر چند پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، ولى منظور تمام امت و حتى مخالفان او هستند.
و کـسـانـى که مورد سؤ ال واقع مى شوند پیروان انبیاى پیشینند، پیروان راستین و مورد اطـمـیـنان آنها، و حتى افراد عادى آنها، چرا که از مجموعه سخنان آنها خبر متواتر به دست مى آید که بیانگر مکتب توحیدى انبیاء است .
لازم به یادآورى است که حتى منحرفان از اصل توحید (مانند مسیحیان
امروز که طرفدار تثلیثند) باز دم از توحید مى زنند، و مى گویند تثلیث ما با توحید که آئیـن هـمـه انـبـیـا اسـت مـنـافـاتـى نـدارد! و بـه ایـن تـرتـیـب مـراجـعه به این امتها براى ابطال دعوى مشرکان کافى است .
ولى جمعى از مفسران احتمال دیگرى در تفسیر آیه با الهام از بعضى از روایات داده اند و آن ایـنـکـه سـؤ ال کـنـنـده شـخـص پـیـغـمـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و سـؤ ال شـونـده خـود انـبـیـاى پیشین هستند، سپس افزوده اند که این موضوع در شب معراج تحقق یـافـت ، چـرا کـه پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیه و آله و سلّم ) با ارواح انبیاى پیشین تماس گرفت ، و براى تاءکید امر توحید این سؤ ال را مطرح نمود، و پاسخ شنید.
بعضى نیز افزوده اند که در غیر شب معراج هم این ارتباط براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) مـمـکـن بـوده ، چـرا کـه فـاصله هاى زمانى و مکانى در ارتباط پیامبر اسلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـا ارواح انـبـیـا هـرگـز مـانعى ایجاد نخواهد کرد، و آن بزرگوار در هر لحظه و هر مکان مى توانست با آنها ارتباط گیرد.
البته این تفسیرها هیچ مشکل عقلى ندارد، ولى از آنجا که هدف از آیه نفى مذهب مشرکان است نـه آرامـش روح پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )، چرا که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) در مـسـاءله تـوحـیـد چـنـان غـرق بـود و از شـرک بـیـزار کـه نـیـازى به سؤ ال نـداشـت ، و بـراى اسـتدلال در مقابل مشرکان تماس روحانى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) بـا ارواح انـبـیـاى پـیـشـیـن قـانـع کـنـنـده نـبـود، لذا تـفـسـیـر اول مناسبتر به نظر مى رسد، و تفسیر دوم ممکن است اشاره به بطون آیه باشد نه ظاهر آن ، چرا که آیات قرآن ظاهرى دارد و بطونى .
این موضوع نیز قابل توجه است که از میان نامهاى خداوند در آیه فوق
روى نـام (رحـمـن ) تـکـیه شده ، اشاره به اینکه چگونه ممکن است خداوندى را که رحمت عـامـش هـمـه را فـرا گـرفـتـه رهـا کـنـند و به سراغ بتهائى بروند که مبداء هیچ سود و زیانى نیستند.
نکته :
قوم پیامبر کیانند؟
در ایـنـکـه منظور از (قوم ) در آیه (و انه لذکر لک و لقومک ) چه اشخاصى هستند؟ سه احتمال وجود دارد:
نخست مجموع امت اسلامى ، و دیگر قوم عرب ، و سوم قبیله قریش .
و از آنجا که (قوم ) در منطق قرآن در بسیارى از موارد به امتهاى انبیاء یا اقوام معاصر آنها اطلاق شده به نظر مى رسد که در آیه فوق نیز همین معنى مورد نظر باشد.
بـنـابـرایـن قـرآن مـایـه ذکـر و آگـاهـى اسـت بـراى هـمـه امـت اسـلامـى (طـبـق تـفـسـیـر اول ) و مایه افتخار و شرف است براى همه آنها (طبق تفسیر دوم ).
ولى در روایـات مـتـعـددى کـه از مـنـابـع اهـل بـیـت رسـیـده مى خوانیم که ائمه معصومین مى فرمودند که منظور از قوم در این آیه ما خاندان پیغمبریم .
اما بعید نیست که اینها از قبیل بیان مصداقهاى روشن بوده باشد، خواه مفهوم قوم مجموع امت اسـلامـى بـوده بـاشـد، و یـا قـوم عـرب ، و یـا طائفه پیامبر اسلام ، در هر صورت ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) از واضحترین مصداقهاى آن محسوب مى شوند.
آیه و ترجمه


و لقـد ارسـلنـا مـوسـى بـایـتـنـا إ لى فـرعـون و مـلائه فقال إ نى رسول رب العالمین (46)
فلما جاءهم بایتنا إ ذا هم منها یضحکون (47)
و ما نریهم من ءایة إ لا هى اءکبر من اءختها و اءخذنهم بالعذاب لعلهم یرجعون (48)
و قالوا یاءیه الساحر ادع لنا ربک بما عهد عندک إ ننا لمهتدون (49)
فلما کشفنا عنهم العذاب إ ذا هم ینکثون (50)


ترجمه :

46 - مـا مـوسـى را بـا آیـات خود به سوى فرعون و درباریان او فرستادیم (به آنها) گفت : من فرستاده پروردگار عالمیانم .
47 - ولى هنگامى که او آیات ما را براى آنها آورد از آن مى خندیدند.
48 - ما هیچ آیه (و معجزه اى ) به آنها نشان نمى دادیم مگر اینکه از دیگرى بزرگتر (و مهمتر) بود، و آنها را با مجازات هشدار دادیم شاید بازگردند.
49 - (هـنـگـامـى که گرفتار بلا شدند) گفتند: اى ساحر! پروردگارت را به عهدى که با تو
کرده بخوان (تا ما را از این درد و رنج برهاند) که ما هدایت خواهیم یافت .
50 - اما موقعى که عذاب را از آنها بر طرف مى ساختیم پیمان خود را مى شکستند!
تفسیر:
فرعونیان مغرور و پیمانشکن
در ایـن آیـات بـه گـوشـه اى از مـاجـراى پـیـغـمبر خدا موسى بن عمران و برخورد او با فـرعـون اشـاره شـده ، تـا پاسخى باشد به گفتار بى اساس مشرکان که اگر خدا مى خـواسـت پـیـامـبـرى بـفـرسـتـد چـرا مردى را از ثروتمندان مکه و طائف براى این ماءموریت بزرگ انتخاب نکرد)؟
زیـرا (فـرعـون ) نـیـز هـمـیـن ایـراد را بـه موسى داشت ، و منطق او عینا همین منطق بود، فـرعـون او را بـه خـاطـر لبـاس پشمینهاش و نداشتن زیورآلات طلا مورد ملامت و سرزنش قرار داد.
در آیـه نـخـسـت مى فرماید: (ما موسى را با آیات و نشانه هاى خود به سوى فرعون و اطـرافـیـان و دربـاریـان او فـرستادیم ) (و لقد ارسلنا موسى بایاتنا الى فرعون و ملائه ).
(مـوسـى بـه آنـهـا گـفـت مـن فـرسـتـاده پـروردگـار جـهـانـیـانـم ) (فقال انى رسول رب العالمین ).
منظور از (آیات ) معجزاتى است که موسى در دست داشت ، و حقانیت خود را به وسیله آن اثبات مى کرد که مهمترین آنها معجزه (عصا) و (ید بیضا) بود.
و (مـلاء) (بـر وزن خـلاء) چنانکه قبلا هم گفته ایم از ماده (ملا) (بر وزن خلع ) به مـعـنـى گـروهـى اسـت که هدف مشترکى را تعقیب مى کنند و ظاهر آنها چشم پر کن است ، این کلمه در قرآن مجید معمولا به اشراف و ثروتمندان یا درباریان گفته مى شود.
تـکـیـه بـر عـنـوان (رب العـالمـیـن ) در حـقـیـقـت از قبیل بیان مدعا تواءم با دلیل
اسـت ، زیـرا تـنـهـا کـسـى کـه پروردگار جهانیان است و مالک و مربى آنها است شایسته عبودیت است ، نه مخلوقات محتاج و نیازمندى همچون فراعنه و بتها!
اکـنـون بـبـیـنـیـم اولیـن بـرخـورد فـرعـون و فـرعـونـیـان بـا دلائل مـنـطـقى و معجزات روشن موسى چه بود؟ قرآن در آیه بعد مى گوید: (هنگامى که موسى با آیات ما به سراغ آنها آمد همگى از آن مى خندیدند) فلما جائهم بایاتنا اذا هم منها یضحکون ).
ایـن نـخـسـتـیـن برخورد همه طاغوتها و جاهلان مستکبر در برابر رهبران راستین است ، جدى نگرفتن دعوت و دلائل آنها، و همه را به سخریه و مضحکه پاسخ گفتن ، تا به دیگران بـفـهمانند که اصلا دعوت آنها قابل بررسى و مطالعه و جوابگوئى نیست ، و ارزش ‍ یک برخورد جدى را ندارد.
امـا مـا براى اتمام حجت آیات خود را یکى بعد از دیگرى فرستادیم و هیچ آیه اى و معجزه اى بـه آنـهـا نـشان نمى دادیم مگر اینکه از دیگرى بزرگتر و مهمتر بود (و ما نریهم من آیة الا هى اکبر من اختها).
خـلاصـه نـشـانـه هاى خود را که هر یک از دیگر مهمتر و گویاتر و کوبنده تر بود به آنـهـا ارائه دادیـم ، تا هیچ بهانه اى براى آنها باقى نماند، و از مرکب غرور و نخوت و خودخواهى پیاده شوند.
و بـه ایـن تـرتـیـب بـعـد از مـعـجـزه (عـصـا) و (ید بیضا) معجزات (طوفان ) و (جراد) و (قمل ) و (ضفادع ) و غیر اینها را به آنها نشان دادیم .
سپس مى افزاید: آنها را به عذابها و مجازاتهاى هشدار دهنده گرفتار نمودیم شاید بیدار شوند و به راه حق بازگردند (و اخذناهم بالعذاب لعلهم یرجعون ).
خـشـکـسـالى و قـحـطـى و کمبود میوه ها چنانکه در آیه 130 سوره اعراف آمده ، و لقد اخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات به سراغ آنها آمد.
گـاه رنـگ آب نـیـل بـه رنـگ خـون درآمـد کـه نـه بـراى شـرب قابل استفاده بود، و نه براى کشاورزى ، و گاه آفات نباتى غلات آنها را نابود کرد.
ایـن حـوادث تـلخ و دردنـاک گـر چـه موقتا آنها را بیدار مى کرد و دست به دامن موسى مى زدند هنگامى که طوفان حادثه فرو مى نشست همه چیز را به دست فراموشى مى سپردند و موسى را آماج انواع تیرهاى تهمت قرار مى دادند.
چنانکه در آیه بعد مى خوانیم : (آنها گفتند اى ساحر! پروردگارت را به عهدى که با تـو کـرده اسـت بـخـوان ، تـا مـا را از این درد و رنج و بلا و مصیبت رهائى بخشد، و مطمئن باش که ما راه هدایت را پیش خواهیم گرفت )! (و قالوا یا ایها الساحر ادع لنا ربک بما عهد عندک اننا لمهتدون ).
چه تعبیر عجیبى ؟ از یکسو ساحرش مى خوانند، و از سوى دیگر براى رفع بلا دست به دامنش مى زنند! و از سوى سوم به او وعده قبول هدایت مى دهند!
و عـدم تـنـاسب این امور سه گانه در ظاهر با یکدیگر، سبب تفسیرهاى گوناگونى شده اسـت : بـعـضـى گـفـتـه انـد سـاحـر در ایـنـجـا بـه مـعـنى عالم است ، چرا که در آن زمان و مخصوصا در محیط مصر ساحران را محترم مى شمردند، و به عنوان دانشمندانى به آنها مى نگریستند.
بعضى احتمال داده اند سحر در اینجا به معنى انجام یک کار مهم است ،
هـمـانـگـونـه کـه در تـعـبـیـرات روزمـره مى گوئیم : فلان کس در کار خود آنقدر ماهر است گوئى سحر مى کند!.
و گاه گفته اند منظور ساحر در افکار گروهى از مردم است .
و امثال این تفسیرها.
امـا کـسـانـى کـه بـا طـرز فـکـر و سـخـن گفتن جاهلان از خود راضى ، و مستکبران مغرور و طـاغـوتـهـاى مـسـتـبد آشنا باشند، مى دانند آنها از اینگونه تعبیرات ضد و نقیض فراوان دارند، و تعجب نیست که در آغاز ساحرش بخوانند، سپس دست به دامنش بزنند، و در پایان وعده قبول هدایت مى دهند.
بنابراین ظاهر تعبیرات آیه را باید حفظ کرد و نیازى به توجیه و تفسیرهاى دیگر به نظر نمى رسد.
و به هر حال از لحن آنها پیدا بوده که در عین احساس نیاز به موسى (علیه السلام ) وعده دروغین به او مى دادند، و حتى به هنگام بیچارگى و عرض حاجت باز از مرکب غرور پیاده نـمـى شـدند، به همین جهت تعبیر به ربک (پروردگارت ) و بما عهد عندک (به عهدى که بـا تـو کـرده ) کـردنـد، و هرگز نگفتند پروردگار ما، و وعده اى که به ما فرموده ، با ایـنـکـه مـوسـى (عـلیـه السـلام ) بـه آنـهـا صـریـحا گفته بود من فرستاده پروردگار عالمیانم ، نه پروردگار خودم .
آرى سـبـک مـغـزان مـغـرور هـنگامى که بر اریکه قدرت مى نشینند چنین است منطقشان و راه و رسمشان .
ولى بـه هـر حـال مـوسـى بـه خـاطر این تعبیرات نیشدار و موهن هرگز دست از هدایت آنها بـرنـداشت ، و از خیره سرى آنها ماءیوس و خسته نشد، همچنان به کار خود ادامه داد بارها دعا کرد تا طوفان بلاها فرونشیند و فرو نشست ، اما چنانکه آیه بعد مى گوید: هنگامى که عذاب را از آنها بر طرف مى ساختیم آنها پیمانهاى خود
را مـى شـکـسـتـنـد و بـه لجاجت و انکار خود ادامه مى دادند) (فلما کشفنا عنهم العذاب اذا هم ینکثون ).
ایـنـها همه درسهائى است زنده و گویا براى مسلمانان و تسلیت خاطرى است براى شخص پـیـامـبـر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که از لجاجت و سرسختى مخالفان هرگز خسته نشوند، و گرد غبار یاءس و نومیدى بر روح و جانشان ننشیند و بدانند: رگ رگ است این آب شـیـریـن و آب شـور و بـا اسـتـقـامـت و پـایـمـردى هر چه بیشتر به راه خود ادامه دهند، همانگونه که موسى (علیه السلام ) و بنى اسرائیل ادامه دادند و سرانجام بر فرعونیان پیروز گشتند.
و نـیـز هـشـدارى است به دشمنان لجوج و سرسخت که آنها هرگز از فرعون و فرعونیان قویتر و قدرتمندتر نیستند، سرانجام کار آنها را ببینند و در عاقبت کار خویش بیندیشند.
آیه و ترجمه


و نـادى فـرعـون فـى قـومـه قـال یقوم اءلیس لى ملک مصر و هذه الا نهر تجرى من تحتى اءفلا تبصرون (51)
اءم اءنا خیر من هذا الذى هو مهین و لایکاد یبین (52)
فلو لا اءلقى علیه اءسورة من ذهب اءو جاء معه الملئکة مقترنین (53)
فاستخف قومه فاءطاعوه إ نهم کانوا قوما فاسقین (54)
فلما اسفونا انتقمنا منهم فاءغرقنهم اءجمعین (55)
فجعلناهم سلفا و مثلا للاخرین (56)


ترجمه :

51 - فـرعـون در میان قوم خود ندا داد و گفت : اى قوم من ! آیا حکومت مصر از آن من نیست ، و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟ آیا نمى بینید؟!
52 - مـن از ایـن مـردى کـه خـانـواده و طـبـقـه پـستى است و هرگز نمى تواند فصیح سخن بگوید برترم !
53 - اگـر راست مى گوید چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده ؟! یا اینکه چرا فرشتگان همراه او نیامده اند؟ (تا گفتارش را تاءیید کنند).
54 - او قوم خود را تحمیق کرد و از وى اطاعت کردند.
55 - اما هنگامى که ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم .
56 - و آنها را پیشگامان (در عذاب ) و عبرتى براى دیگران قرار دادیم .
تفسیر:
اگر پیامبر است چرا دستبند طلا ندارد؟!
مـنـطـق مـوسـى از یـکسو، و معجزات گوناگونش از سوئى دیگر، و بلاهائى که بر سر مـردم مـصـر فرود آمد و به برکت دعاى موسى (علیه السلام ) برطرف شد از سوى سوم تـاءثـیـر عـمـیـقـى در مـحـیـط گـذاشـت ، و افـکـار تـوده هـاى مـردم را نـسـبـت بـه فـرعون مـتـزلزل سـاخـت و تـمـام نـظـام مـذهـبـى و اجـتـمـاعـى آنـهـا را زیـر سـؤ ال برد.
ایـنجا بود که فرعون با سفسطه بازى و مغلطه کارى مى خواست جلو نفوذ موسى (علیه السـلام ) را در افـکـار مردم مصر بگیرد، دست به دامن ارزشهاى پستى مى زند که بر آن مـحـیـط حاکم بود، و خود را با این ارزشها با موسى مقایسه مى کند تا برترى خویش را بـه ثـبـوت رسـاند، چنانکه قرآن در آیات مورد بحث مى گوید: فرعون در میان قوم خود نـدا داد کـه اى قـوم مـن ! آیا حکومت سرزمین پهناور مصر از آن من نیست ؟ و این نهرهاى عظیم تحت فرمان من قرار ندارد؟ و از قصر و مزارع و باغهاى من نمى گذرد؟ آیا نمى بینید؟ (و نادى فرعون فى قومه قال یا قوم الیس لى ملک مصر و هذه الانهار تجرى من تحتى ا فلا تبصرون ).
ولى مـوسـى چـه دارد؟ هیچ ، یک عصا و یک لباس پشمینه ! آیا شخصیت از آن او است یا از آن مـن ؟ آیـا او سخن حق مى گوید یا من مى گویم ؟ چشمهاى خود را باز کنید و درست مطلب را بنگرید.
و بـه ایـن تـرتـیـب فـرعـون ارزشـهـاى قـلابى را به چشم مردم مصر کشید، و همانند بت پـرسـتـان عـصـر جـاهـلیـت در بـرابـر پـیـغـمـبـر اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) مال و مقام را ارزشهاى
واقعى انسانى گرفت .
تـعـبـیـر بـه نـادى (نـدا داد) نـشـان مى دهد که فرعون مجلس عظیمى از سرشناسان مملکت تشکیل داد و با صدائى رسا و بلند همه را مخاطب ساخته و این جمله ها را بازگو نمود، یا اینکه دستور داد که نداى او را به عنوان یک بخشنامه در سرتاسر کشور منعکس ‍ کنند.
تـعـبـیـر بـه (انـهـار) جـمـع (نـهـر) بـا ایـنـکـه مـنـظـور از آن رود نـیـل اسـت به خاطر آن است که این رود عظیم که همانند دریاى پهناورى است به شعبه هاى بسیار زیادى تقسیم مى شد، و سراسر مناطق آباد مصر را مشروب مى ساخت .
بـعـضـى از مـفـسـران گـفته اند رود نیل 360 شاخه داشت که مهمترین آنها (نهرالملک ) (نهر طولون ) (نهر دمیاط) و (نهر تنیس ) بود.
چـرا فـرعـون مـخصوصا روى شاخه هاى نیل تکیه مى کند براى اینکه تمام آبادى مصر و ثـروت و قـدرت و تـمـدن آنـها از نیل سرچشمه مى گرفت ، لذا فرعون به آن مى نازد و بر موسى فخر مى فروشد!
تـعـبـیـر بـه (تـجـرى مـن تـحـتـى ) بـه ایـن مـعـنـى نـیـسـت کـه رود نـیـل از زیـر قـصـر مـن مـى گـذرد، آنـگـونـه کـه جـمـعى از مفسران گفته اند، چرا که رود نیل از آن عظیمتر بود که از زیر قصر فرعون بگذرد، اگر منظور از کنار قصر او باشد بـسـیـارى از قـصـرهـاى مـصر چنین بود، و غالب آبادیها در دو حاشیه این شط عظیم قرار داشـت ، بـلکه منظور این است این رود تحت فرمان من است و نظام تقسیم آن بر آبادیها طبق مقرراتى است که من اراده مى کنم .
سـپـس مـى افـزایـد: (بـدون شـک من از این فرد که مقام و نژادى پست دارد، و هرگز نمى تواند فصیح سخن بگوید برترم ) (ام انا خیر من هذا الذى هو
مهین و لا یکاد یبین ).
و بـه ایـن تـرتـیـب دو افـتـخـار بـزرگ بـراى خـود (حـکـومـت مـصـر، و مـالکـیـت نیل ) و دو نقطه ضعف براى موسى (فقر، و لکنت زبان ) بیان کرد.
در حـالى کـه مـوسـى هـرگـز در آن زمـان لکـنـت زبـان نداشت ، چرا که خداوند دعاى او را مـسـتجاب کرد و سنگینى زبانش را برطرف ساخت ، چرا که به هنگام بعثت عرضه داشت و احـلل عـقدة من لسانى (خداوندا گره را از زبان من بگشا) (طه - 27) و مسلما دعایش مستجاب شد و قرآن نیز گواه بر آن است .
نداشتن ثروت فراوان و لباسهاى مجلل و کاخهاى پر زرق و برق که معمولا از طریق ظلم و ستم بر محرومان حاصل مى شود نه تنها عیب نیست بلکه افتخار است و کرامت و ارزش .
تـعـبـیـر بـه (مـهـیـن ) (پـسـت ) مـمـکـن اسـت اشاره به طبقات اجتماعى آن زمان باشد که ثروتمندان و اشراف قلدر را طبقه بالا، و زحمتکشان کم درآمد را طبقه پست مى پنداشتند، و یا اشاره به نژاد موسى باشد که از بنى اسرائیل بود، و قبطیان فرعونى خود را آقا و سرور آنها مى پنداشتند.
سـپـس فـرعـون بـه دو بهانه دیگر متشبث شده گفت : (چرا دستبندهائى از طلا به او داده نـشده ؟! یا اینکه چرا فرشتگان همراه او نیامده اند تا گفتار او را تصدیق کنند)؟! (فلو لا القى علیه اسورة من ذهب او جاء معه الملائکة مقترنین ).
اگر خداوند او را رسول خود قرار داده چرا همچون رسولان دیگر به او دستبند طلا نداده و یار و معاونانى براى او قرار نداده است ؟.
مـى گویند فرعونیان عقیده داشتند که رؤ سا باید دستبند و گردنبند طلا زینت خود کنند، لذا از ایـنکه موسى چنین زینت آلاتى همراه نداشت ، و بجاى آن لباس پشمینه چوپانى در تـن کـرده بـود اظـهـار تـعـجـب مـى کـنـد، و چـنـیـن اسـت حـال جـمـعـیـتـى کـه مـعـیـار سـنـجـش ‍ شـخصیت در نظر آنها طلا و نقره و زینت آلات است . اما پـیـامـبران الهى با کناره گیرى از این مسائل مخصوصا مى خواستند این ارزشهاى کاذب و دروغـیـن را ابـطال کنند، و ارزشهاى اصیل انسانى یعنى علم و تقوى و پاکى را جانشین آن سـازند، چرا که تا نظام ارزشى یک جامعه اصلاح نشود آن جامعه هرگز روى سعادت به خود نخواهد دید.
بـه هـر حـال ایـن بـهـانـه فـرعـون درسـت شـبـیـه بـهـانـه اى بـود کـه در چـنـد آیـه قـبـل از قـول مـشـرکـان مـکه نقل شده که مى گفتند چرا قرآن بر یکى از ثروتمندان مکه و طائف نازل نشده ؟!
بـهـانـه دوم هـمـان بـهـانـه مـعـروفـى است که بسیارى از امم گمراه و سرکش در برابر پـیـامـبـران مطرح مى کردند: گاه مى گفتند: چرا او انسان است و فرشته نیست ؟ و گاه مى گفتند: اگر انسان است لااقل چرا فرشته اى همراه او نیامده ؟
در حالى که رسولان مبعوث به انسانها باید از جنس خود آنها باشند تا نیازها و مشکلات و مـسـائل آنـهـا را لمـس کـنـنـد، و بـه آن پـاسـخ گـویند، و بتوانند از جنبه عملى الگو و اسوهاى براى آنها باشند.
لازم بـه یـادآورى اسـت کـه (اسورة ) جمع (سوار) (بر وزن هزار) به معنى دستبند است ، خواه از طلا باشد یا نقره ، و اصل آن از واژه فارسى (دستواره )
گرفته شده (اساور نیز جمع جمع است ).
در آیـه بـعد قرآن به نکته لطیفى اشاره مى کند، و آن اینکه : فرعون از واقعیت امر چندان غـافـل نـبود، و به بى اعتبارى این ارزشها کم و بیش توجه داشت ، ولى (او قوم خود را تحمیق کرد، و عقول آنها را سبک شمرد و از وى اطاعت کردند)! (فاستخف قومه فاطاعوه ).
اصولا راه و رسم همه حکومتهاى جبار و فاسد این است که براى ادامه خودکامگى باید مردم را در سـطـح پـائیـنـى از فـکـر و انـدیـشـه نـگـهـدارنـد، و بـا انـواع وسائل آنها را تحمیق کنند، آنها را در یک حال بى خبرى از واقعیتها فرو برند و ارزشهاى دروغـیـن را جـانشین ارزشهاى راستین کنند، و دائما آنها را نسبتا به واقعیتها شستشوى مغزى دهند.
چـرا کـه بـیـدار شـدن مـلتـهـا و آگـاهـى و رشـد فکرى ملتها بزرگترین دشمن حکومتهاى خودکامه و شیطانى است که با تمام قوا با آن مبارزه مى کنند!
این شیوه فرعونى یعنى استخفاف عقول با شدت هر چه تمامتر در عصر و زمان ما بر همه جـوامـع فـاسـد حـاکـم اسـت ، اگـر فـرعـون بـراى نـیـل بـه ایـن هـدف وسـائل مـحـدودى در اخـتـیـار داشـت طـاغـوتـیـان امـروز بـا اسـتـفـاده از وسـائل ارتـبـاط جـمـعى ، مطبوعات ، فرستنده هاى رادیو تلویزیونى ، و انواع فیلمها، و حـتـى ورزش در شـکـل انـحـرافـى ، و ابـداع انـواع مـدهـاى مـسـخـره ، بـه اسـتـخـفـاف عـقـول مـلتـهـا مـى پـردازنـد، تا در بیخبرى کامل فرو روند و از آنها اطاعت کنند، به همین دلیـل دانـشـمـنـدان و مـتـعـهـدان دینى که خط فکرى و مکتبى انبیا را تداوم مى بخشند وظیفه سنگین در مبارزه با برنامه استخفاف عقول بر عهده دارند که از مهمترین وظائف آنها است .
جالب اینکه آیه فوق را با این جمله تکمیل و پایان مى دهد آنها گروهى
فاسق بودند (انهم کانوا قوما فاسقین ).
اشـاره بـه ایـنـکـه ایـن قـوم گـمـراه اگـر فـاسـق و خـارج از اطـاعـت فـرمـان خـدا و حـکـم عقل نبودند تسلیم چنین تبلیغات و ترهاتى نمى شدند، و اسباب گمراهى خود را به دست خـویش فراهم نمى ساختند، به همین دلیل آنها هرگز در این گمراهى معذور نبودند، درست اسـت کـه فـرعـون عقل آنها را دزدید و به طاعت خویش واداشت ، ولى آنها نیز با (تسلیم کورکورانه ) موجبات این دزدى را فراهم ساختند.
آرى آنها فاسقانى بودند که از فاسقى تبعیت مى کردند.
ایـن بـود جـنـایـات فـرعـون و فـرعـونـیـان و مـغـلطـه کـاریـهـایـشـان در مـقابل فرستاده الهى موسى (علیه السلام ) اما اکنون ببینیم بعد از آنهمه وعظ و ارشاد و اتـمـام حـجـتـهـا از طـرق گـونـاگـون ، و عـدم تـسـلیـم آنـهـا در مقابل حق ، سرانجام کار آنها به کجا رسید؟!.
مـى فـرمـایـد: (هـنگامى که ما را با اعمالشان به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتیم ، و همه را غرق نمودیم )! (فلما آسفونا انتقمنا منهم فاغرقناهم اجمعین ).
خـداونـد مـخصوصا از میان تمام مجازاتها مجازات غرق را براى آنها انتخاب نمود، چرا که تـمـام عـزت و شـوکـت و افـتـخـار و قـدرتـشـان بـا هـمـان رود عـظـیـم نـیـل و شاخه هاى بزرگ و فراوانش ‍ بود که فرعون از میان تمام منابع قدرتش روى آن تکیه کرد، و گفت الیس لى ملک مصر و هذه الانهار تجرى من تحتى (آیا حکومت مصر از آن من نیست ، و این نهرها تحت فرمان من نمى باشد)؟! آرى باید همان چیزى که مایه حیات و قدرت آنها است عامل فنا و نابودى و گورستانشان گردد تا همگان عبرت گیرند!.
(آسفونا) از ماده (اسف ) هم به معنى اندوه آمده و هم (غضب ) بلکه به گفته راغب در مـفـردات گـاه بـه انـدوه تـواءم بـا غـضـب گـفـتـه مى شود، و گاه به هر یک از این دو جـداگـانـه ، چـرا کـه حـقـیـقـت آن هیجانى درونى است که انسان را به انتقام دعوت مى کند، هرگاه نسبت به زیردستان باشد در شکل غضب ظاهر مى شود، هر گاه نسبت به بالادستان بـاشد به صورت اندوه آشکار مى گردد، لذا وقتى از ابن عباس درباره حزن و غضب سؤ ال کردند گفت ریشه هر دو یکى است اما لفظ آن مختلف است !.
بعضى از مفسران (آسفونا) را به معنى (آسفوارسلنا) (فرستادگان ما را محزون و غـمـگـیـن سـاخـتـنـد) تفسیر کرده اند، ولى این تفسیر بعید به نظر مى رسد و ضرورتى براى چنین خلاف ظاهرى وجود ندارد.
ایـن نـکـتـه نیز قابل توجه است که نه حزن و اندوه درباره خداوند مفهومى دارد و نه خشم به آن معنى که در میان ما معروف است ، بلکه خشم و غضب خداوند به معنى اراده مجازات ، و رضایت او به معنى (اراده ثواب ) است .
در آخـریـن آیـه مـورد بحث به عنوان یک نتیجه گیرى از مجموع این سخن مى فرماید: (ما آنها را پیشگامان در عذاب و عبرتى براى دیگران قرار دادیم ) (فجعلناهم سلفا و مثلا للاخرین ).
(سلف ) در لغت به معنى هر چیز متقدم است ، و لذا به نسلهاى پیشین (سلف ) و به نسلهاى بعد از آنها خلف اطلاق مى شود، و به معاملاتى که به صورت پیش خرید انجام مى گیرد نیز (سلف ) مى گویند چرا که قیمت آن قبلا پرداخته مى شود.
و (مـثل ) به سخنى مى گویند که در میان مردم به عنوان عبرت رائج و جارى مى شود، و از آنـجـا کـه مـاجـراى زندگى فرعون و فرعونیان و سرنوشت دردناک آنها درس عبرت بزرگى بود در این آیه به عنوان مثل براى اقوام دیگر یاد شده است .
آیه و ترجمه


و لما ضرب ابن مریم مثلا إ ذا قومک منه یصدون (57)
و قـالوا اءلهـتـنـا خـیـر اءم هـو مـا ضـربـوه لک إ لا جـدلا بل هم قوم خصمون (58)
إ ن هو إ لا عبد اءنعمنا علیه و جعلنه مثلا لبنى إ سرائیل (59)
و لو نشاء لجعلنا منکم ملئکة فى الا رض یخلفون (60)
و إ نه لعلم للساعة فلا تمترن بها و اتبعون هذا صرط مستقیم (61)
و لا یصدنکم الشیطان إ نه لکم عدو مبین (62)


ترجمه :

57 - و هـنـگـامى که درباره فرزند مریم مثلى زده شد قوم تو از آن مى خندیدند (و مسخره مى کردند).
58 - و گـفـتـنـد آیـا خـدایان بهترند یا او؟ (مسیح ، اگر معبودان ما در دوزخند مسیح نیز در دوزخ اسـت چـرا کـه مـعـبـود واقـع شـده !) ولى آنـهـا ایـن مثل را
جدال براى تو نزدند، آنها گروهى کینه توز و پرخاشگرند.
59 - او فـقـط بـنده اى بود که ما نعمت به او بخشیدیم و نمونه و الگوئى براى بنى اسرائیلش قرار دادیم .
60 - و هـر گـاه بـخـواهـیـم بـجـاى شما در زمین ملائکه اى قرار مى دهیم که جانشین (شما) گردند.
61 - و او سـبـب آگـاهـى بـر روز قـیـامـت اسـت (نزول عیسى گواه نزدیکى رستاخیز است ) هرگز در آن تردید نکنید و از من پیروى کنید که این راه مستقیم است .
62 - و شیطان شما را (از راه خدا) باز ندارد که او دشمن آشکار شما است
شان نزول :
در سـیـره ابن هشام چنین آمده است : رسول خدا روزى با ولید بن مغیره در مسجد نشسته بود (نضر بن حارث ) نیز آمد و در کنار آنها نشست ، گروهى از سران قریش نیز در مجلس بـودنـد پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با آنها سخن گفت ، (نضر) به مقابله بـرخـاسـت ، پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـا دلائل مـنـطـقـى (پیرامون بطلان بت پرستى ) او را محکوم ساخت ، سپس این آیه را بر آنها خـوانـد (انـکـم و مـا تـعـبـدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون لو کان هؤ لاء الهة ما وردوها و کل فیها خالدون ...):
(شـما و آنچه غیر از خدا مى پرستید هیزم جهنم خواهید بود و همگى در آن وارد مى شوید، اگـر ایـنـهـا خـدایـان بـودنـد هـرگز وارد دوزخ نمى شدند، و همگى در آن جاودانه خواهند بود).
بـعـد از ایـن مـاجـرا پـیـامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از جا برخاست و رفت ، در این هـنـگـام (عـبدالله بن زبعرى ) آمد و به آن جمع پیوست ، (ولید) به (عبدالله ) گفت : (نضر بن حارث ) در مقابل محمد درمانده شد، و پاسخى نداشت بدهد، محمد گمان مى کند ما و همه معبودهایمان هیزم دوزخیم !.
(عبدالله ) گفت : به خدا سوگند اگر من او را مى دیدم پاسخش ‍ را مى دادم ،
از او بـپـرسـیـد آیـا درسـت است که همه معبودان با عابدانشان در دوزخند؟ اگر چنین است ما فرشتگان را مى پرستیم ، و یهود عزیر را و نصارى عیسى بن مریم را (چه عیبى دارد که ما با فرشتگان و پیامبرانى چون عزیر و مسیح باشیم !).
ایـن پـاسـخ بـراى ولیـد و کـسـانـى کـه در مـجـلس بـودنـد جـالب آمد، و معتقد بودند که دلیـل دنـدانـشـکـنـى اسـت ، این سخن را خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گفتند، رسـول الله فرمود: آرى هر کس دوست داشته باشد که معبود واقع شود او هم با عابدانش در دوزخ خـواهـد بـود، ایـن بـت پرستان در حقیقت شیاطین را مى پرستیدند، و هر چیز را که شیطان به آنها دستور مى داد.
ایـنـجـا بـود کـه آیـه شـریـفـه (سـوره انـبـیـاء - 101) نـازل شـد ان الذیـن سـبـقت لهم منا الحسنى اولئک عنها مبعدون : (کسانى که وعده نیکى از قـبل به آنها داده ایم (بندگان با ایمانى که هرگز راضى نبودند معبود واقع شوند) از آن دور نگهداشته مى شوند)... و نیز آیه و لما ضرب ابن مریم مثلا اذا قومک منه یصدون (آیه مورد بحث ) نازل گردید.
تفسیر:
کدام معبودان در دوزخند؟
ایـن آیـات کـه پـیـرامـون مـقـام عـبودیت حضرت مسیح (علیه السلام ) و نفى گفتار مشرکان درباره الوهیت او و بتها سخن مى گوید تکمیلى است براى بحثهائى که در آیات گذشته پیرامون دعوت موسى و مبارزه او با بت پرستان فرعونى آمد، و هشدارى است به مشرکان عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و همه مشرکان جهان .
گـر چـه ایـن آیـات سـربـسته سخن مى گوید، ولى با قرائنى که در خود آیات و آیات دیگر قرآن وجود دارد محتواى آن على رغم تفسیرهاى گوناگونى که
مفسران ذکر کرده اند پیچیده نیست .
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (هـنـگـامـى که درباره فرزند مریم مثلى زده شد قوم تو از آن مى خندیدند و رویگردان مى شدند) (و لما ضرب ابن مریم مثلا اذا قومک منه یصدون ).
این مثل چه بوده ؟ و چه کسى آن را در مورد عیسى بن مریم بیان کرده است ؟
ایـن هـمـان سؤ الى است که در پاسخ آن میان مفسران گفتگو است ، و کلید فهم تفسیر آیه نـیـز در آن نـهـفـتـه اسـت ، ولى دقـت در آیـات بـعـد روشـن مـى سـازد کـه مـثـل از نـاحیه مشرکان بوده ، و در ارتباط با بتها بیان شده است ، زیرا در آیات بعد مى خوانیم : ما ضربوه لک الا جدلا: (آنها این مثال را فقط از روى مجادله بیان کردند).
بـا تـوجـه بـه ایـن حـقـیـقـت و آنـچـه در شـاءن نـزول آمـده روشـن مـى شـود کـه مـنظور از مـثـال همانست که مشرکان به عنوان استهزاء به هنگام شنیدن آیه شریفه انکم و ما تعبدون مـن دون الله حـصـب جـهـنـم : شما و آنچه را غیر از خدا مى پرستید هیزم دوزخید (انبیا - 98) گـفـتـنـد و آن ایـن بود که عیسى بن مریم نیز معبود واقع شده و به حکم این آیه باید در دوزخ بـاشـد چـه بـهـتر که ما و بتهایمان نیز همسایه عیسى باشیم ! گفتند و خندیدند و مسخره کردند!
سپس : (گفتند: آیا خدایان ما بهتر است یا مسیح )؟! (و قالوا ء آلهتنا خیر ام هو).
هنگامى که او دوزخى باشد، خدایان ما که از او بالاتر نیستند!.
ولى بـدان آنـهـا حـقـیـقـت را مـى دانـنـد (و ایـن مـثـل را جـز از روى جدال براى تو نزده اند) (ما ضربوه لک الا جدلا).
(بـلکـه آنـهـا گـروهـى کـیـنـه تـوز و پـرخـاشـگـرند)، و براى جلوگیرى از حق به باطل متوسل مى شوند (بل هم قوم خصمون ).
آنها به خوبى مى دانند تنها معبودانى وارد دوزخ مى شوند که راضى به عبادت عابدان خود بودند، همچون فرعون که آنها را به عبادت خود دعوت مى نمود، نه مانند مسیح (علیه السـلام ) کـه از عـمل آنها بیزار بوده و هست بلکه او فقط بنده اى بود که ما نعمت خود را بـر او ارزانـى داشـتـیـم و او را بـه نبوت و رهبرى خلق مبعوث کردیم (ان هو الا عبد انعمنا عـلیـه ) و او را نـمـونـه و الگـوئى بـراى بـنـى اسرائیل قرار دادیم (و جعلناه مثلا لبنى اسرائیل ).
تـولدش از مـادر بـدون پدر آیتى از آیات خدا بود، سخن گفتنش در گاهواره آیت دیگر، و معجزاتش هر یک نشانه بارزى از عظمت خداوند و مقام نبوت او بود.
او در تـمـام عمرش به مقام عبودیت پروردگار اعتراف داشت ، و همه را به عبودیت او دعوت کـرد، و هـمانگونه که خودش ‍ مى گوید: (مادام که در میان امت بود اجازه انحراف از مسیر توحید به کسى نداد)، بلکه خرافه الوهیت مسیح (علیه السلام ) یا تثلیث را بعد از او به وجود آوردند.
جـالب ایـنـکـه در روایـات مـتـعـددى کـه از طـربـق شـیـعـه و اهل سنت نقل شده مى خوانیم که پیغمبر به على (علیه السلام ) فرمود: ان فیک مثلا من عیسى ، احـبـه قـوم فـهـلکـوا فـیـه ، و ابـغـضـه قـوم فـهـلکـوا فـیـه ، فـقـال المنافقون اما رضى له مثلا الا عیسى ، فنزلت قوله تعالى و لما ضرب ابن مریم مثلا اذا قومک منه یصدون :
(در تو نشانه اى از عیسى است ، گروهى او را دوست داشتند (و آنچنان
غـلو کـردنـد که خدایش خواندند) و به همین جهت هلاک شدند، و گروهى او را مبغوض داشتند (همچون یهود که کمر به قتلش ‍ بستند) آنها نیز هلاک شدند، (گروهى نیز تو را به مقام الوهـیـت مـى رسـانـنـد، و گـروهـى کـمر بر عداوتت مى بندند و هر دو دوزخى خواهند بود) هـنـگـامـى کـه مـنـافـقـان ایـن سـخـن را شـنـیـدنـد از روى اسـتـهـزا گـفـتـنـد: آیـا مـثـال دیـگـرى بـراى او جـز عـیـسـى پـیـدا نـکـرد، در ایـن هـنـگـام بـود کـه آیـه فـوق نازل شد: و لما ضرب ابن مریم مثلا....
آنـچـه در بـالا گـفـتـیـم مـتـن روایـتـى است که حافظ ابوبکر بن مردویه از علماى معروف اهل سنت در کتاب مناقب (طبق نقل کشف الغمه صفحه 95) آورده است .
همین مضمون را با تفاوت مختصرى میرمحمد صالح کشفى ترمذى در مناقب مرتضوى آورده
جمعى دیگر از دانشمندان اهل سنت و علماى بزرگ شیعه در کتابهاى متعددى این ماجرا را گاه بدون ذکر آیه فوق ، و گاه با ذکر آیه نقل کرده اند.
قـرائن مـوجـود در آیـات نـشـان مـى دهـد کـه ایـن حـدیـث مـعـروف از قـبـیـل تـطـبـیـق اسـت نـه شـاءن نـزول ، و بـه تـعـبـیـر دیـگـر شـاءن نزول آیه همان داستان عیسى و گفتگوى مشرکان عرب و بتهاى آنها است ، اما چون ماجرائى شبیه آن براى على (علیه السلام ) بعد از آن گفتار تاریخى پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) روى داد، پـیـامـبـر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) این آیه را در اینجا تلاوت فرمود که این ماجرا از جهات مختلفى همانند مصداق آن بود.
در آیه بعد براى اینکه توهم نکنند خدا نیازى به عبودیت و بندگى آنها دارد که اصرار بر ایمانشان مى کند مى فرماید: (اگر ما بخواهیم بجاى شما
فرشتگانى در زمین قرار مى دهیم که جانشین شما باشند) (و لو نشاء لجعلنا منکم ملائکة فى الارض یخلفون ).
فرشتگانى که سر بر فرمان حق دارند، و جز اطاعت و بندگى او کارى را نمى شناسند.
جمعى از مفسران تفسیر دیگرى براى آیه برگزیده اند که بر طبق آن مفهوم آیه چنین است اگـر مـا بـخـواهـیـم فـرزنـدان شـمـا را فرشتگانى قرار مى دهیم که جانشین شما در زمین گردند.
بـنـابراین تعجب نکنید که مسیح بدون پدر متولد گردد خداوند حتى قادر است فرشته را که نوع جداگانه اى است از انسان بیافریند.
و از آنـجـا کـه تـولد فرشته از انسان چندان مناسب به نظر نمى رسد بعضى از مفسران بزرگ آن را به تولد فرشته صفتان تفسیر کرده اند، و گفته اند منظور این است تعجب نـکنید بنده اى همچون مسیح قدرت بر زنده کردن مردگان و شفاى بیماران به فرمان خدا داشـتـه بـاشـد و در عـیـن حـال بـنـده اى مـخـلص و مطیع فرمان او باشد، خدا مى تواند از فرزندان شما کسانى را بیافریند که تمام خلق و خوى فرشتگان را داشته باشند.
ولى تـفـسـیر اول از همه با ظاهر آیه سازگارتر است ، و این تفسیرها بعید به نظر مى رسد.
آیـه بـعـد اشـاره بـه یـکـى دیـگـر از ویـژگـیـهاى حضرت مسیح (علیه السلام ) است مى فرماید: (او (عیسى ) سبب آگاهى بر روز قیامت است ) (و انه لعلم للساعة ).
یا از این جهت که تولد او بدون پدر دلیلى است بر قدرت بى پایان خداوند که مساءله زندگى بعد از مرگ در پرتو آن حل مى شود.
و یا از این نظر که نزول حضرت مسیح (علیه السلام ) از آسمان طبق روایات متعدد اسلامى در آخر زمان صورت مى گیرد و دلیل بر نزدیک شدن قیام قیامت است .
جـابـر بـن عـبـدالله مـى گـویـد: از پـیـامـبـر شـنـیـدم کـه مـى فـرمـود: یـنـزل عـیـسـى بـن مـریـم فـیـقـول امـیـرهـم تـعـال صـل بـنـا، فـیـقـول : لا، ان بـعـضـکـم عـلى بـعـض امـراء تـکـرمـة مـن الله لهذه الامة : (حضرت عیسى نـازل مـى شود و امیر مسلمانان (منظور از این امیر حضرت مهدى (عج ) است به طورى که از احـادیـث دیـگـر استفاده مى شود) مى گوید: بیا تا با تو نماز بگذاریم ، مى گوید: نه بـعـضـى از شـمـا امـام و امـیـر بـعـض دیـگـریـد و ایـن احـتـرامـى اسـت که خدا براى این امت قائل شده (سپس مسیح به مهدى اقتدا مى کند)
در حـدیـث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که فرمود: کیف انتم اذا نـزل فـیـکـم ابن مریم و امامکم منکم چگونه خواهید بود هنگامى که فرزند مریم در میان شما نازل شود در حالى که امام شما از خود شما است .
بـه هـر حـال اطـلاق کـلمه (علم ) بر حضرت مسیح یکنوع تاءکید و مبالغه است ، اشاره به اینکه نزول او حتما از نشانه هاى رستاخیز است .
ایـن احـتـمال نیز داده شده است که مرجع ضمیر در (انه ) به (قرآن ) بازگردد که بر طبق آن معنى آیه چنین مى شود: نزول قرآن به خاطر اینکه آخرین کتب
آسمانى است دلیلى بر نزدیکى رستاخیز است ، و از قیام قیامت خبر مى دهد.
ولى مـحـتـواى آیـات قـبـل و بـعـد کـه دربـاره عـیـسـى اسـت تـفـسـیـر اول را تقویت مى کند.
به هر حال به دنبال آن مى فرماید: قیام قیامت قطعى است و وقوع آن نزدیک است و هرگز شک و تردید از ناحیه آن به خود راه ندهید (فلا تمترن بها).
نه از نظر عقیده ، و نه از نظر عمل همچون غافلان از قیامت رفتار نکنید.
(و از من پیروى کنید که این راه مستقیم است ) (و اتبعون هذا صراط مستقیم ).
چه راهى از این مستقیمتر که شما را از آینده خطرناکى که در پیش دارید با خبر مى سازد، و راه نجات از خطرات را در روز بعث به شما نشان مى دهد؟
ولى شـیـطـان مـى خـواهـد پیوسته شما را در غفلت و بى خبرى نگهدارد، به هوش باشید شـیـطـان شما را از راه خدا و از توجه به سرنوشتتان در رستاخیز باز ندارد، چرا که او دشمن آشکارى براى شما است (و لا یصدنکم الشیطان انه لکم عدو مبین ).
او عداوت و دشمنى خود را از روز نخست یکبار به هنگام وسوسه پدر و مادرتان آدم و حوا و اخـراج آنـهـا از بـهـشـت نـشـان داد، و بـار دیـگـر به هنگامى که سوگند یاد نمود که همه فـرزنـدان آدم جـز مـخـلصـیـن را گـمـراه خـواهـد سـاخت ، چگونه در برابر چنین دشمن قسم خـوردهـاى خاموش مى نشینید، و به او اجازه مى دهید که بر قلب و روح شما مسلط گردد، و با وسوسه هاى مداومش شما را از راه حق باز دارد؟!
آیه و ترجمه


و لما جاء عیسى بالبینات قال قد جئتکم بالحکمة و لا بین لکم بعض الذى تختلفون فیه فاتقوا الله و اءطیعون (63)
إ ن الله هو ربى و ربکم فاعبدوه هذا صرط مستقیم (64)
فاختلف الا حزاب من بینهم فویل للذین ظلموا من عذاب یوم اءلیم (65)


ترجمه :

63 - هنگامى که عیسى با دلائل روشن به سراغ آنها آمد گفت من براى شما حکمت آورده ام و آمده ام تا پاره اى از امورى را که در آن اختلاف دارید تبیین کنم ، تقواى الهى پیشه کنید و از من اطاعت نمائید
64 - خـداونـد پـروردگار من و پروردگار شماست ، او را پرستش ‍ کنید که راه راست همین است .
65 - ولى گـروهـهـائى از مـیـان آنـهـا ظـهـور کـردند که (درباره مسیح ) اختلاف نمودند و بعضى او را خدا پنداشتند واى بر آنها که ستم کردند از عذاب روز دردناک .
تفسیر:
آنها که درباره مسیح غلو کردند
در آیـات گـذشـتـه بـه گـوشـه اى از ویژگیهاى زندگى حضرت مسیح (علیه السلام ) اشاره شد، و آیات بحث آن را ادامه مى دهد، و مخصوصا روى دعوت حضرت مسیح به توحید خالص و نفى هرگونه شرک تکیه مى کند.
نخست مى فرماید: (هنگامى که عیسى با در دست داشتن بینات (معجزات و آیات الهى ) آمد، گـفـت : مـن بـراى شـمـا حکمت آورده ام و آمده ام تا بعض امورى را که در آن پیوسته اختلاف داریـد بـراى شـمـا تـبـیـیـن کـنـم ) (و لمـا جـاء عـیـسـى بـالبـیـنـات قال قد جئتکم بالحکمة و لابین لکم بعض الذى تختلفون فیه ).
بـه ایـن ترتیب سرمایه عیسى (بینات ) یعنى آیات الهى و معجزات بود که از یکسو حـقـانـیـت او را تـبـیـیـن مـى کـرد، و از سـوى دیـگر حقایق مربوط به مبداء و معاد و نیازهاى زندگى بشر را.
در ایـن عـبـارت حـضـرت مسیح (علیه السلام ) محتواى دعوت خود را (حکمت ) توصیف مى کـنـد، و مى دانیم ریشه اصلى (حکمت ) به معنى (جلوگیرى کردن از چیزى به منظور اصـلاح آن ) اسـت ، و سپس به تمام عقائد حق ، و برنامه هاى صحیح زندگى که انسان را از هـرگـونـه انـحـراف در ایـمـان و عـمـل بـازمـى دارد، و به تهذیب نفس و اخلاق او مى پـردازد، اطلاق شده است ، و به این ترتیب حکمت در اینجا معنى وسیعى دارد که هم (حکمت عـلمـى ) را مـى گـیـرد و هم (حکمت عملى ) را این حکمت علاوه بر اینها هدف دیگرى نیز به دنبال دارد و آن برطرف ساختن اختلافاتى است که وجود آنها نظام جامعه را به هم مى ریـزد، و مـردم را سرگردان و بیچاره مى کند، و لذا حضرت مسیح در متن سخنانش روى این مساءله تکیه مى نماید.
در اینجا سؤ الى مطرح است که غالب مفسران نیز به آن توجه کرده اند
و آن اینکه چرا مى گوید: آمده ام که بعضى از امورى را که در آن اختلاف دارید تبیین کنم ، چرا همه آن را تبیین نمى کند؟!.
از ایـن سـؤ ال جـوابـهاى متعددى داده شده که از همه مناسبتر این است : اختلافاتى که مردم دارنـد دو گـونـه اسـت : بـخـشـهـائى اسـت کـه در سـرنـوشـت آنـهـا از نـظـر اعـتـقـاد و عـمـل ، و از نـظـر فـرد و جـامـعه مؤ ثر است ، در حالى که بخش دیگر اختلافاتى است در امـورى که هرگز سرنوشت ساز نیست ، مانند نظرات مختلفى که درباره پیدایش ‍ منظومه شمسى و آسمانها، و چگونگى افلاک و ستارگان ، و ماهیت روح آدمى ، و حقیقت حیات و مانند اینها
روشـن اسـت انـبـیـاء مـاءمـوریـت دارنـد کـه بـه اخـتـلافـات در بـخـش اول از طـریـق تبیین واقعیتها پایان دهند، ولى هرگز ماءمور نیستند که هر گونه اختلافى را هر چند تاءثیرى در سرنوشت آدمى نداشته باشد پایان دهند
ایـن احـتـمـال نـیـز وجود دارد که تبیین پاره اى از اختلافات نتیجه و غایت دعوت انبیاء است یـعـنـى آنـهـا سـرانـجـام مـوفـق مـى شـونـد پـاره اى از اخـتـلافـات را حـل کـنـنـد، ولى حـل هـمـه اخـتـلافـات در دنـیـا امـکـانـپـذیـر نـیـسـت ، و بـه هـمـیـن دلیـل در آیـات مـتـعـددى از قـرآن مـجـیـد یـکـى از ویـژگیهاى قیامت را پایان گرفتن تمام اخـتـلافـات بـیـان مـى کند، در آیه 92 - نحل مى خوانیم : و لیبینن لکم یوم القیامة ما کنتم فـیـه تـخـتـلفـون : (به طور مسلم در روز قیامت آنچه را در آن اختلاف داشتید براى شما تـبیین مى کند) (همین معنى در آیات 55 آل عمران - 48 مائده - 164 انعام - 69 حج ، و غیر آن آمده است ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت