تفسیرنمونه سوره شوری (قسمت4)

اسباب هدایت از نظر (تشریع ) دعوت رسولان خدا، و از نظر (تکوین ) گاه نعمت و گاه مصیبت است ، اما در این کوردلان بیخبر هیچ یک از این امور مؤ ثر نمى افتد، مقصر آنها هستند تو نیستى ، تو وظیفه ابلاغ را انجام داده اى .
تعبیر (اذا اذقنا) (هنگامى که بچشانیم ) در آیه فوق در مورد رحمت پروردگار و در بعضى از آیات دیگر قرآن در مورد عذاب الهى ، ممکن است اشاره به این باشد که نعمتها و مصائب این دنیا هر چه باشد در مقابل نعمتها و مصائب آخرت چیز اندکى است ، و یا اینکه این افراد کم ظرفیت با مختصر نعمتى مست و مغرور، و با مختصر مصیبتى ماءیوس و کفور مى شوند.
این نکته نیز قابل توجه است که نعمت را به خودش نسبت مى دهد چرا که مقتضاى رحمت او است ، و مصائب و بلاها را به آنها، چرا که نتیجه اعمال خودشان است .
این نکته را نیز قبلا گفته ایم که تعبیر به (انسان ) در این گونه آیات اشاره به طبیعت (انسان تربیت نایافته ) است که فکرى کوتاه و روحى ضعیف و کوچک دارد، تکرار آن در آیه فوق تاءکیدى است بر همین معنى .
سپس براى نشان دادن این واقعیت که هر گونه نعمت و رحمت در این عالم از سوى خدا است ، و کسى از خود چیزى ندارد، به یک مساءله کلى و یک مصداق روشن آن اشاره کرده ، مى فرماید (مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین براى خدا است و هر چه بخواهد مى آفریند) (لله ملک السموات و الارض یخلق ما یشاء).
و به همین دلیل همه ریزخوار خوان نعمت او هستند، و نیازمندان لطف و رحمت او، لذا نه غرور به هنگام نعمت منطقى است ، و نه یاس به هنگام مصیبت !
نمونه روشنى از این واقعیت که هیچکس از خود چیزى ندارد، و هر چه هست از ناحیه او است اینکه : (به هر کس اراده کند دختر مى بخشد و به هر کس بخواهد پسر) (یهب لمن یشاء اناثا و یهب لمن یشاء الذکور).
(یا اگر بخواهد پسر و دختر هر دو به آنها مى دهد، و هر کس را بخواهد عقیم و بى فرزند مى گذارد) (او یزوجهم ذکرانا و اناثا و یجعل من یشاء عقیما).
و به این ترتیب مردم به چهار گروه تقسیم مى شوند : آنهائى که تنها پسر دارند و در آرزوى دخترى هستند، و آنها که دختر دارند و در آرزوى پسرى ، و آنها که هر دو را دارند، و گروهى که فاقد هر گونه فرزندند و قلبشان در آرزوى آن پر مى کشد.
و عجب اینکه هیچکس نه در زمانهاى گذشته و نه امروز که علوم و دانشها پیشرفت فراوان کرده قدرت انتخاب در این مساءله را ندارد، و على رغم تمام تلاشها و کوششها هنوز کسى نتوانسته است عقیمان واقعى را فرزند ببخشد،
و یا نوع فرزند را طبق تمایل انسان تعیین کند گر چه نقش بعضى از غذاها و داروها را در افزایش احتمال تولد پسر یا دختر نمى توان انکار کرد، ولى باید دانست که اینها فقط احتمال را افزایش مى دهد، و نتیجه هیچیک قطعى نیست .
و این یک نمونه بارز از عدم توانائى انسان از یکسو، و نشانه روشن از مالکیت و حاکمیت و خالقیت خداوند از سوى دیگر است ، چه مثال زنده و آشکارى ؟
جالب اینکه : در این آیات اناث دختران ) را بر ذکور (پسران ) مقدم داشته تا از یکسو بیانگر اهمیتى باشد که اسلام به احیاى شخصیت زن مى دهد، و از سوى دیگر به آنها که به خاطر پندارهاى غلط از تولد دختر کراهت داشتند بگوید او بر خلاف خواسته شما آنچه را که به آن تمایل ندارید مى دهد، و این دلیل بر این است که انتخاب به دست شما نیست .
تعبیر به (یهب ) (مى بخشد) دلیل روشنى است که هم دختران هدیه الهى هستند و هم پسران ، و فرق گذاشتن میان این دو از دیدگاه یک مسلمان راستین صحیح نیست ، هر دو (هبه ) او مى باشند.
تعبیر (یزوجهم ) در اینجا به معنى تزویج نیست ، بلکه منظور جمع کردن میان این دو موهبت براى گروهى از انسانها است ، و به عبارت دیگر واژه (تزویج ) گاه به معنى جمع کردن میان اشیاء مختلف ، یا اجناس گوناگون مى آید، چرا که زوج در اصل به معنى دو چیز یا دو شخص است که با یکدیگر قرین گردند.
بعضى تعبیر فوق را به معنى تولد پسران و دختران به ترتیب پشت سر هم دانسته اند، و بعضى به معنى تولد فرزندان دوقلو که یکى پسر و دیگرى دختر باشد.
ولى در تعبیر فوق هیچ نشانه اى بر این تفسیرها وجود ندارد.
بعلاوه با ظاهر آیه نیز سازگار نیست ، زیرا آیه مى خواهد از گروه سومى خبر دهد که هم صاحب دخترند و هم صاحب پسر.
به هر حال نه تنها در موضوع تولد فرزندان که در همه چیز مشیت خداوند حاکم مطلق است ، و او قادرى است آگاه و حکیم که علم و قدرتش با هم قرین است ، لذا در پایان آیه مى افزاید: (او دانا و قادر است ) (انه علیم قدیر).
توجه به این نکته نیز لازم است که (عقیم ) از ماده (عقم ) (بر وزن بخل و همچنین بر وزن فهم ) در اصل به معنى خشکى و یبوست است که مانع از قبول اثر مى شود، و زنان عقیم به زنانى مى گویند که رحم آنها آمادگى براى پذیرش نطفه مرد و پرورش فرزند ندارد، بادهاى (عقیم ) را از این جهت عقیم مى گویند که قادر بر پیوند ابرهاى باران زا نیست ، و روز (عقیم ) به روزى گفته مى شود که سرور و شادى در آن نباشد، و اینکه از روز قیامت به عنوان (یوم عقیم ) یاد شده به خاطر آن است که روزى بعد از آن نیست که بتوانند به جبران گذشته بپردازند.
و بالاخره اگر به غذاهائى که میکرب آنها کاملا کشته شده (معقم ) مى گویند به خاطر آن است که این موجودات مضر دیگر در آن پرورش ‍ نمى یابند.
آیه و ترجمه


و ما کان لبشر اءن یکلمه الله إ لا وحیا اءو من وراى حجاب اءو یرسل رسولا فیوحى بإ ذنه ما یشاء إ نه على حکیم (51)


ترجمه :

51 - شایسته هیچ انسانى نیست که خدا با او سخن بگوید، مگر از طریق وحى ، یا از وراء حجاب ، یا رسولى مى فرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحى مى کند، چرا که او بلند مقام و حکیم است .
شان نزول :
بعضى از مفسران شان نزولى براى این آیه ذکر کرده اند که حاصلش ‍ چنین است : جمعى از یهود خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و عرض کردند: چرا تو با خداوند سخن نمى گوئى ؟ و به او نگاه نمى کنى ؟ اگر پیامبرى همانگونه که موسى (علیه السلام ) با او سخن گفت و به او نگاه کرد تو نیز چنین کن ، ما هرگز به تو ایمان نمى آوریم مگر اینکه همین کار را انجام دهى ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: موسى هرگز خدا را ندید، اینجا بود که آیه فوق نازل شد (و چگونگى ارتباط پیامبران را با خداوند متعال تشریح کرد).
تفسیر:
طرق ارتباط پیامبران با خداوند
همانگونه که در آغاز این سوره گفتیم در این سوره تکیه خاصى روى مساءله وحى و نبوت شده است ، سوره با مساءله وحى آغاز شد، و با مساءله وحى که همین آیات است پایان مى یابد.
و از آنجا که در آیات گذشته از نعمتهاى الهى سخن در میان بود این آیات از مهمترین نعمتهاى پروردگار و پربارترین مواهب او براى جهان انسانیت که همان مساءله وحى و ارتباط انبیاء با خدا است سخن مى گوید.
نخست مى فرماید: (شایسته هیچ انسانى نیست که خدا با او سخن بگوید (و با او روبرو گردد، چرا که او منزه از جسم و جسمانیت است ) مگر از طریق وحى و الهام مرموز به قلب او) (و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا).
(یا شنیدن سخنان پروردگار از پشت حجاب ) (او من وراء حجاب ).
آنگونه که موسى بن عمران در کوه طور سخن مى گفت ، و پاسخ مى شنوید، از طریق امواج صوتى که خداوند در فضا ایجاد مى کند بى آنکه کسى او را مشاهده کند چرا که او مشاهده کردنى نیست .
(و یا از طریق فرستادن رسولى که پیام الهى را به او ابلاغ کند) (او یرسل رسولا).
آنگونه که فرشته وحى و پیک الهى (جبرئیل امین ) بر پیامبر اسلام نازل مى شد.
(در این هنگام فرستاده الهى به فرمان پروردگار آنچه را خدا مى خواهد به پیامبرش وحى مى کند) (فیوحى باذنه ما یشاء).
آرى راهى براى سخن گفتن خداوند با بندگان جز این سه راه نیست (چرا که او بلند مقام و حکیم است ) (انه على حکیم ).
بالاتر از آن است که دیده شود، یا با زبان سخن گوید، و تمام افعالش ‍ حکیمانه است ، و ارتباطش با پیامبران روى حساب .
این آیه در حقیقت پاسخى است روشن به افرادى که به خاطر بى خبرى ممکن است توهم کنند مساءله وحى دلیل بر این است که پیامبران خدا را مى بینند، و با او سخن مى گویند این آیه روح و حقیقت وحى را به صورت فشرده و دقیقى منعکس کرده است .
از مجموع آیه چنین بر مى آید که راه ارتباط پیامبران با خدا منحصر به سه راه بوده است :
1 - القاى به قلب - که در مورد بسیارى از انبیا بوده است مانند نوح که مى گوید فاوحینا الیه ان اصنع الفلک باعیننا و وحینا: (ما به نوح وحى کردیم که کشتى در حضور ما و مطابق فرمان ما بساز) (مؤ منون - 27).
2 - از پشت حجاب - آن گونه که خداوند در کوه طور با موسى سخن مى گفت و کلم الله موسى تکلیما (نساء - 164).
بعضى نیز (من وراء حجاب ) را شامل رؤ یاى صادقه نیز مى دانند.
3 - از طریق ارسال رسول - آن گونه که در مورد پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله على قلبک باذن الله : (بگو کسى که دشمن جبرئیل باشد (دشمن خدا است ) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرد) (بقره - 97).
البته وحى بر پیامبر اسلام منحصر به این طریق نبوده است ، از طرق دیگر نیز صورت گرفته است .
این نکته نیز قابل توجه است که وحى از طریق القاى به قلب گاه در بیدارى صورت مى گرفته ، چنانچه در بالا اشاره شد، و گاه در خواب و رؤ یاى صادقه ، چنانکه در مورد ابراهیم و دستور ذبح اسماعیل آمده است (هر چند بعضى آن را مصداق من وراء حجاب دانسته اند).
گر چه شاخه هاى اصلى وحى همان سه شاخه مذکور در آیه فوق است ، ولى بعضى از این شاخه ها، خود نیز شاخه هاى فرعى دیگرى دارد، چنانکه بعضى معتقدند نزول وحى از طریق فرستادن فرشته وحى خود به چهار طریق صورت مى گرفته :
1 - آنجا که فرشته بى آنکه بر پیامبر ظاهر شود در روح او القاء مى کرده است ، چنانکه در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : ان روح القدس نفث فى روعى انه لن تموت نفس حتى تستکمل رزقها فاتقوا الله و اجملوا فى الطلب : (روح القدس در قلب من این معنى را دمیده که هیچکس نمى میرد تا روزى خود را به طور کامل بگیرد، بنابراین از خدا بپرهیزید و در طلب روزى حریص ‍ نباشید).
2 - گاه فرشته به صورت انسانى در مى آمد و پیامبر را مخاطب مى ساخت و مطالب را به او مى گفت (چنانکه در مورد ظهور جبرئیل به صورت دحیه کلبى در احادیث آمده است ).
3 - گاه به صورتى بود که همچون زنگ در گوشش صدا مى کرد و این سخت ترین نوع وحى بر پیامبر بود به گونه اى که حتى در روزهاى بسیار سرد صورت مبارکش غرق عرق مى شد، و اگر بر مرکب سوار بود مرکب چنان سنگین مى شد که بى اختیار به زمین مى نشست .
4 - گاه جبرئیل به صورت اصلیش که خدا او را بر آن صورت آفریده بود بر پیامبر ظاهر مى شد و این در طول عمر پیغمبر تنها دو بار صورت گرفت (همان گونه که در سوره نجم - آیه 12 شرح آن خواهد آمد).
نکته ها:
1 - وحى در لغت و قرآن و سنت :
اصل وحى چنانکه راغب در مفردات مى گوید اشاره سریع است خواه با کلام رمزى باشد، و یا صداى خالى از ترکیب کلامى ، و یا اشاره با اعضا (با چشم و دست و سر) و یا با نوشتن .
از این تعبیرات به خوبى استفاده مى شود که در وحى اشاره از یکسو و سرعت از سوى دیگر نهفته شده ، و به همین دلیل براى ارتباط مرموز و سریع انبیاء با عالم غیب ، و ذات پاک پروردگار، این کلمه استخدام شده است .
در قرآن مجید و لسان اخبار وحى به معانى مختلفى به کار رفته است ، گاه در مورد انبیا، گاه در انسانهاى دیگر، گاه در مورد ارتباطهاى رمزى میان انسانها، و گاه ارتباط مرموز شیاطین و گاه در مورد حیوانها.
جامعترین سخن در این زمینه سخنى است که از على (علیه السلام ) در پاسخ شخصى که از مساءله وحى سؤ ال نمود نقل شده ، امام آن را به هفت قسم تقسیم فرمود: 1 - وحى رسالت و نبوت مانند انا اوحینا الیک کما اوحینا الى نوح و النبیین من بعده و اوحینا الى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و آتینا داود زبورا: (ما به تو وحى فرستادیم همانگونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحى فرستادیم ، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (طوائف بنى اسرائیل ) و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحى نمودیم ، و به داود زبور دادیم ).
2 - وحى به معنى الهام مانند و اوحى ربک الى النحل : (پروردگارت به زنبور عسل الهام فرستاد).
3 - وحى به معنى اشاره مانند: فخرج على قومه من المحراب فاوحى الیهم ان سبحوا بکرة و عشیا: (زکریا از محراب عبادتش به سوى مردم بیرون آمد و با اشاره به آنها گفت صبح و شام خدا را تسبیح گوئید).
4 - وحى به معنى تقدیر مانند: و اوحى فى کل سماء امرها (خداوند در هر آسمانى تقدیر و تدبیر لازم را فرمود).
5 - وحى به معنى امر مانند: و اذ اوحیت الى الحواریین ان آمنوا بى و برسولى : (به خاطر بیاور هنگامى را که به حواریین امر کردم که به من و فرستاده من ایمان بیاورید).
6 - وحى به معنى دروغپردازى مانند: و کذلک جعلنا لکل نبى عدوا شیاطین الانس و الجن یوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا: (اینچنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جن قرار دادیم که سخنان فریبنده و دروغ را به طور سرى به یکدیگر مى گفتند).
7 - وحى به معنى خبر مانند: و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات (و آنها را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مى کردند و انجام کارهاى نیک را به آنها خبر دادیم ).
البته بعضى از این اقسام هفتگانه مى تواند شاخه هائى داشته باشد که بر حسب آن موارد استعمال وحى در کتاب و سنت افزایش خواهد یافت ، و لذا تفلیسى در کتاب (وجوه القرآن ) وحى را بر ده وجه شمرده ، و بعضى عدد را از این هم بیشتر دانسته اند.
اما از یک نظر از مجموع موارد استعمال وحى و مشتقات آن مى توان نتیجه گرفت که وحى از سوى پروردگار دو گونه است : (وحى تشریعى ) و (وحى تکوینى ): (وحى تشریعى ) همان است که بر پیامبران فرستاده مى شد، و رابطه خاصى میان آنها و خدا بود که فرمانهاى الهى و حقایق را از این طریق دریافت مى داشتند.
(وحى تکوینى ) در حقیقت همان غرائز و استعدادها و شرائط و قوانین تکوینى خاصى است که خداوند در درون موجودات مختلف جهان قرار داده است .
2 - حقیقت اسرار آمیز
وحى در مورد (ماهیت وحى ) سخن بسیار گفته شده ،ولى از آنجا که این ارتباط مرموز از حدود ادراکات ما خارج است این بیانات نیز نمى تواند ترسیم روشنى از مساءله کند، و حتى گاه به بیراهه کشانده شده ، آنچه گفتنى است در حقیقت در آیه مورد بحث به صورت فشرده و زیبائى بیان شده است ، و بیش از آن تلاش و کوشش دانشمندان در این بحث به جائى نرسیده است ، در عین حال لازم است بعضى از تفسیرها را که فلاسفه قدیم و جدید درباره وحى گفته اند در اینجا یاد آور شویم :
الف - تفسیر بعضى از فلاسفه قدیم
آنها روى مقدمات مفصلى معتقد بودند که وحى عبارت است از اتصال فوق العاده نفس پیامبر با (عقل فعال ) که سایه آن بر عالم (حس ‍ مشترک ) و (خیال ) نیز گسترده مى شود.
توضیح اینکه : آنها معتقد بودند که روح انسانى داراى سه قوه است (حس مشترک ) که با آن صور محسوسات را ادراک مى کند، و (قوه خیال ) که با آن صورتهاى جزئیه ذهنى را درک مى نماید و (قوه عقلیه ) که با آن صور کلیه را درک مى کند.
این از یکسو، از سوى دیگر، آنها اعتقاد به افلاک نه گانه بطلمیوسى داشتند، و براى افلاک ، نفس مجرد (همچون روح براى بدن ما) معتقد بودند، و مى افزودند: این نفوس فلکى از موجودات مجردى بنام (عقول ) الهام مى گیرند، و به این ترتیب (نه عقل ) مربوط به (افلاک نه گانه ) قائل بودند.
از سوى سوم ، عقیده داشتند که نفوس انسانى و ارواح آنها براى فعلیت یافتن استعدادها و درک حقایق ، باید از وجود مجردى که آن را (عقل فعال ) مى نامیدند کسب فیض کنند، که نامش (عقل دهم ) یا (عقل عاشر) بود، و نام (عقل فعال ) را به این مناسبت بر آن مى گذاردند که سبب فعلیت استعدادهاى عقول جزئیه بود.
از سوى چهارم ، معتقد بودند هر قدر روح انسان قویتر باشد ارتباط و اتصالش با عقل فعال که منبع و خزانه معلومات است بیشتر خواهد بود، بنابراین یک روح قوى و کامل مى تواند در کوتاهترین مدت وسیعترین معلومات را به فرمان خدا از (عقل فعال ) کسب کند.
و همچنین هر اندازه قوه خیال قویتر باشد، بهتر مى تواند این مفاهیم را در لباس صورتهاى حسى قرار دهد، و هر اندازه حس مشترک قویتر گردد انسان صور محسوسه خارجیه را بهتر درک مى کند.
سپس از مجموع این مقدمات چنین نتیجه مى گرفتند: روح پیامبر چون فوق العاده قوى است رابطه و اتصالش با عقل فعال بسیار زیاد است ، و به همین دلیل مى تواند در اکثر اوقات معلومات را به صورت کلى از عقل فعال بگیرد.
و از آنجا که قوه خیالیه او نیز بسیار قوى است ، و در عین حال تابع قوه عقلیه است ، مى تواند صورتهاى محسوسه مناسبى به آن صور کلیه که از عقل فعال دریافت داشته ، بدهد، و در لباسهاى حسى در افق ذهن خود ببیند! مثلا اگر آن حقایق کلى از قبیل معانى و احکام باشد به صورت الفاظى بسیار موزون ، و در نهایت فصاحت و بلاغت از زبان شخصى در نهایت کمال بشنود!
و چون قوه خیالیه او تسلط کامل بر حس مشترک دارد مى تواند به این صور جنبه حسى دهد و پیامبر آن شخص را با چشم ببیند و الفاظش را با گوش بشنود!
نقد و بررسى
البته این بیان متکى بر مقدماتى است که امروز بسیارى از آنها مردود شناخته شده ، از جمله افلاک نه گانه بطلمیوسى ، و نفوس و عقولى که متعلق به آنها است فعلا جزء اساطیر محسوب مى شود چرا که هیچ دلیلى بر اثبات آنها در دست نیست و یا حتى دلائلى برخلاف آن در دست داریم .
و از سوى دیگر این فرضیه با آنچه از آیات قرآن به روشنى درباره وحى استفاده مى شود هماهنگ نیست ، زیرا آیات قرآن با صراحت وحى را یکنوع ارتباط با خدا مى شمرد که گاه از طریق الهام به قلب ، و گاه به واسطه فرشته وحى و یا شنیدن امواج صوتى ، صورت مى گیرد، و اعتقاد به اینکه اینها نتیجه فعالیت قوه خیالیه و حس مشترک و مانند آن است بسیار بى پایه و ناهماهنگ با آیات قرآن است ، و عیب مهم دیگر آن این است که پیامبر را هم ردیف فلاسفه و نوابغ مى شمرد، با عقلى قویتر و روحى نیرومندتر، در حالى که مى دانیم راه وحى از راه ادراکات عقلیه جدا است ، این دسته از فلاسفه بى آنکه توجه داشته باشند به تخریب مبانى وحى و نبوت پرداخته اند (و چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند).
شرح بیشتر پیرامون این موضوع در لابلاى بحثهاى آینده خواهد آمد.
ب - تفسیر جمعى از فلاسفه جدید در مورد وحى
این گروه از فلاسفه به طور خلاصه وحى را به عنوان یکى از مظاهر (شعور باطن ) یا (شعور ناآگاه ) مى شمرند.
در دائرة المعارف قرن بیستم در ماده (وحى ) چنین آمده است : (غربیها تا قرن شانزده میلادى مانند سایر ملتها قائل به وحى بودند، چون کتابهاى مذهبى آنان پر از اخبار انبیاء بود، علم جدید آمد و قلم روى کلیه مباحث روحى و ماوراء طبیعى کشید، و مساءله وحى نیز جز افسانه هاى قدیمى شمرده شد!...
قرن نوزده میلادى فرا رسید جهان روح به وسیله دانشمندان به کمک دلائل حسى اثبات شد، مساءله وحى نیز مجددا زنده گردید، این مباحث را روى اسلوب تجربى و عملى دنبال کردند، و به نتائجى رسیدند که هر چند با نظریه علماى اسلامى تفاوت داشت اما قدم برجسته به سوى اثبات موضوع مهمى محسوب مى شود که روزى از خرافات شمرده مى شد.
این جمعیت روى مباحث روحى مطالعه کردند و تاکنون (هنگام تاءلیف دائرة المعارف ) پنجاه جلد کتاب بزرگ از طرف جمعیت مزبور پیرامون مطالب فوق نگاشته شده ، و بسیارى از مسائل روحى به کمک آنها حل گردید از جمله مساءله وحى بود.
سخن در این زمینه بسیار است اما جان کلام آنها این است که وحى را (تجلى شعور ناآگاه ) (وجدان مخفى ) مى شمرند، که به مراتب از شعور آگاه قویتر و نیرومندتر است ، و چون پیامبران مردان فوق العاده اى بوده اند وجدان مخفى آنها نیز بسیار نیرومند بوده ، و تراوشهاى آنها فوق العاده مهم و قابل ملاحظه بوده است .
نقد و بررسى
ناگفته پیداست که آنچه را این گروه گفته اند صرفا یک فرضیه است ، و هیچگونه دلیلى بر آن اقامه نکرده اند و در حقیقت آنها پیامبران را مردانى با نبوغ فکرى و عظمت شخصیت معرفى کرده اند، بى آنکه رابطه آنها را با مبداء جهان هستى ، خداوند، و دریافت علوم از ناحیه او، و از بیرون وجود خود، پذیرفته باشند.
تمام اشتباه آنها از اینجا سرچشمه مى گیرد که خواسته اند وحى را با معیارهاى علوم تجربى خود دریابند، و هر چه از این قلمرو بیرون است نفى کنند، و موجودات عالم را مساوى با آن بدانند که آنها درک کرده اند و آنچه را درک نکرده اند معدوم بشمرند.
این طرز تفکر آثار شومى نه تنها در بحث وحى که در بسیارى از مباحث فلسفى و عقیدتى دیگر از خود به جاى گذاشته است ، و اصولا این طرز تفکر از پاى بست ویران است زیرا منحصر ساختن تمام موجودات جهان را به موجودات مادى و عوارض آنها با هیچ دلیلى ثابت نکرده اند.
ج - نبوغ فکرى
بعضى دیگر مطلب را از این هم فراتر برده اند و وحى را رسما نتیجه نبوغ فکرى انبیا پنداشته اند، و مى گویند آنها مردانى بودند پاک فطرت و داراى نبوغ فوق العاده که با آن مصالح جامعه انسانى را درک مى کردند و به صورت معارف و قوانینى بر انسانها عرضه مى داشتند.
این سخن در حقیقت انکار صریح نبوت انبیا، و تکذیب گفته همه آنها، و متهم ساختن آنها به انواع خلاف گوئیها است (العیاذ بالله ).
به تعبیر روشنتر هیچیک از اینها تفسیر وحى نیست فرضیه هائى است که در حدود افکار خود ساخته و پرداخته اند، و چون نخواسته اند بپذیرند که ماوراى معلومات آنها حقایق دیگرى است به این بیراهه ها کشانده شده اند.
حق کلام درباره وحى
بدون شک ما نمى توانیم از رابطه وحى و حقیقت آن اطلاع زیادى پیدا کنیم ، چرا که این یکنوع ادراکى است خارج از حدود ادراکات ما، و یکنوع ارتباطى است خارج از ارتباطهاى شناخته شده ما، عالم وحى براى ما عالمى است ناشناخته و ما فوق ادراکات ما.
به راستى چگونه یک انسان خاکى با مبدا عالم هستى ارتباط پیدا مى کند؟ و چگونه خداوند ازلى و ابدى و بى نهایت از هر جهت ، با مخلوقى محدود و ممکن الوجود رابطه بر قرار مى سازد؟ و در لحظه نزول وحى چگونه پیامبر یقین پیدا مى کند که این ارتباط از ناحیه او است ؟!
اینها سؤ الاتى است که پاسخ آن براى ما مشکل است ، و اصرار در فهم آن بسیار بى مورد.
تنها مطلبى که براى ما در اینجا معقول و قابل طرح است اصل وجود یا امکان چنین ارتباط مرموزى است .
ما مى گوئیم هیچ دلیل عقلى که امکان چنین امرى را نفى کند وجود ندارد، بلکه به عکس ما ارتباطهاى مرموزى را در جهان خود مى بینیم که از تفسیر آن عاجزیم ، و این ارتباطها نشان مى دهد که ما فوق حواس و ارتباطهاى ما نیز درک و دیده هاى دیگرى وجود دارد.
بد نیست با ذکر مثالى این موضوع را روشنتر سازیم .
فرض کنید ما در میان شهر کوران (البته کوران مادرزاد!) با دو چشم بینا زندگى کنیم ، تمام اهل شهر چهار حسى هستند (بنابراینکه مجموع حواس ظاهرى انسان را پنج حس بدانیم ) تنها ما هستیم که آدم (پنج حسى ) مى باشیم ، پیوسته با چشم خود حوادث زیادى را در آن شهر مى بینیم ، و به اهل شهر خبر مى دهیم ، اما آنها همه تعجب مى کنند، که این حس مرموز پنجم چیست که دایره فعالیتش اینگونه وسیع و گسترده است ؟ و هر قدر بخواهیم درباره حس بینائى و عملکرد آن براى آنها بحث کنیم بى فایده است ، جز شبح مبهمى در ذهن آنها چیزى نمى آید، از یکسو نمى توانند منکر آن شوند، چون آثار گوناگونش را مى یابند و حس مى کنند، و از سوى دیگر نمى توانند حقیقت بینائى را دریابند، چون در تمام عمر حتى یک لحظه بینا نبوده اند.
نمى گوئیم وحى حس ششم است ، بلکه مى گوئیم یکنوع درک و ارتباط با عالم غیب و ذات پاک خداوند است که چون ما فاقد آن هستیم حقیقت آن را درک نمى کنیم ، هر چند از طریق آثار به وجودش ایمان داریم .
ما همین اندازه مى بینیم مردانى بزرگ با دعوتى که محتواى آن ما فوق افکار بشر است به سوى انسانها مى آیند و آنها را به خداوند و آئین الهى دعوت مى کنند، و معجزات و خارق عاداتى که آن نیز فوق طاقت بشر است با خود دارند که ارتباطشان را با عالم غیب روشن مى سازد، آثار نمایان است اما حقیقت امر مخفى . مگر ما تمام اسرار این جهان را کشف کرده ایم که اگر با پدیده وحى برخورد کردیم و درک حقیقت آن بر ما مشکل شد آن را نفى کنیم .
ما حتى در عالم حیوانات پدیده هاى مرموزى مى بینیم که از تفسیر آن عاجزیم ، مگر پرندگان مهاجر که در مسافرت طولانى خود گاهى در سال هیجده هزار کیلومتر راه طى مى کنند و از قطب شمال به جنوب و بالعکس حرکت مى نمایند زندگى اسرار آمیزشان براى ما روشن است ؟
آنها چگونه جهت یابى مى کنند، و راه را دقیقا مى شناسند؟ گاه در روزها و گاه در شبهاى تاریک سفر دور و دراز خود را ادامه مى دهند، در حالى که ما اگر بدون وسائل فنى و دلیل راه حتى یکصدم مسیر آنها را بخواهیم طى کنیم به زودى گم مى شویم ، این چیزى است که هنوز علم و دانش ‍ نتوانسته است پرده از روى آن بردارد، گروههائى از ماهیان در اعماق دریاها زندگى مى کنند که معمولا به هنگام تخمریزى به زادگاه اصلى خود که شاید هزاران کیلومتر با آنها فاصله دارد باز مى گردند آنها از کجا زادگاه خود را به این آسانى مى یابند؟
و امثال این پدیده هاى مرموز در جهانى که ما در آن زندگى مى کنیم بسیار زیاد است ، و همینهاست که ما را از توسل به انکار و نفى باز مى دارد، و توصیه شیخ الرئیس ابو على سینا را به یاد ما مى آورد که : کل ما قرع سمعک من الغرائب فضعه فى بقعة الامکان لم یذدک عنه قاطع البرهان : (هر چه از عجائب بشنوى آن را انکار مکن ، و در بقعه امکان جاى ده ، مادام که دلیل قاطعى تو را مانع نشود)!
اکنون ببینیم مادیها براى انکار مساءله وحى چه دست و پائى کرده اند.
منطق منکران وحى
بعضى از آنها هنگامى که مساءله وحى مطرح مى شود پاسخ عجولانه اى به آن مى دهند و مى گویند: چنین چیزى بر خلاف علم است !
و اگر بپرسیم کجاى آن بر خلاف علم است ؟ با یک لحن قاطع و غرور آمیز مى گویند: همین اندازه که علوم طبیعى چیزى را ثابت نکرد کافى است که آن را انکار کنیم ؟ اصولا مطلبى براى ما قابل قبول است که با معیارهاى علوم تجربى ثابت شده باشد!
از این گذشته در بررسیها و پژوهشهاى علمى درباره جسم و روان انسان به حس مرموزى که بتواند ما را با جهان ماوراء طبیعت مربوط کند برخورد نکرده ایم .
پیامبران از جنس ما بودند، چگونه میتوان باور کرد که آنها احساس یا ادراکى ماوراى احساسات و ادراکات ما داشته اند؟
ایراد همیشگى و پاسخ همیشگى
اینگونه برخورد مادیها با مساءله وحى منحصر به این مورد نیست ، آنها در برابر تمام مسائل مربوط به (ماوراء طبیعت ) چنین قیافه اى را به خود مى گیرند، و ما نیز در همه جا براى رفع اشتباه آنها مى گوئیم :
فراموش نکنید قلمرو علم (البته آنها هر جا علم مى گویند به معنى علوم تجربى و طبیعى است ) جهان ماده است ، معیارها و ابزارهائى که براى مباحث علمى پذیرفته شده آزمایشگاهها، تلسکوبها ، میکروسکوبها و سالنهاى تشریح همه در همین محدوده کار مى کنند، این علوم با این ابزارها و معیارها مطلقا در مورد خارج از محدوده عالم ماده نمى تواند سخن بگوید، نه نفى و نه اثبات ، دلیل آن هم روشن است ، و آن اینکه این معیارها توانائى محدود، و قلمرو خاصى دارند.
بلکه ابزار هر یک از علوم طبیعى ، نیز براى علم دیگر فاقد توانائى و کاربرد است ، فى المثل اگر میکرب سل را در پشت تلسکوبهاى عظیم نجومى نبینیم نمى توانیم آن را انکار کنیم ، و یا اگر ستاره پلوتون با میکرسکوبها و ذره بینها قابل مشاهده نباشد نباید زیر سؤ ال قرار گیرد!
ابزار شناخت در هر جا متناسب همان علم است ، و ابزار شناخت براى ماوراء طبیعت چیزى جز استدلالات نیرومند عقلى که راه ما را به سوى آن جهان بزرگ باز مى کند نخواهد بود.
آنها که علم را از قلمروش خارج مى کنند در حقیقت نه عالمند و نه فیلسوف ، مدعیانى هستند خطاکار و گمراه .
ما همین اندازه مى بینیم که مردانى بزرگ آمدند و مسائلى به ما ارائه کرده اند که از قدرت بشر خارج است و ارتباط آنها را با خارج از جهان ماده مسلم مى سازد، اما این ارتباط مرموز چگونه است ؟ براى ما روشن نیست ، مهم این است که ما مى دانیم چنین ارتباطى وجود دارد.
چند حدیث پیرامون مساءله وحى
روایات فراوانى پیرامون مساءله وحى در منابع اسلامى وارد شده که گوشه هایى از این ارتباط اسرار آمیز پیامبران را با مبدء وحى روشن مى سازد:
1 - از بعضى از روایات استفاده مى شود هنگامى که وحى بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از طریق فرشته نازل مى شد حال پیامبر عادى بود، اما هنگامى که ارتباط مستقیم و بدون واسطه برقرار مى گشت ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سنگینى فوق العاده اى احساس مى کرد، تا آنجا که گاه مدهوش مى شد، چنانکه در توحید صدوق از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که از حضرتش پرسیدند: الغشیة التى کان تصیب رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اذا نزل علیه الوحى ؟ قال ذلک اذا لم یکن بینه و بین الله احد، ذاک اذا تجلى الله له : آن حالت مدهوشى که به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به هنگام وحى دست مى داد چه بود؟ فرمود: این در هنگامى بود که در میان او و خداوند هیچکس واسطه نبود و خداوند مستقیما بر او تجلى مى کرد!.
2 - دیگر این که هنگامى که جبرئیل بر آن حضرت (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل مى شد بسیار مؤ دبانه و توام با احترام بود، چنانکه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : کان جبرئیل اذا اتى النبى قعد بین یدیه قعدة العبید، و کان لا یدخل حتى لیستاذنه : (هنگامى که جبرئیل خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى آمد همچون بندگان در برابر حضرتش مى نشست و هرگز بدون اجازه وارد نمى شد)!.
3 - از روایات دیگرى استفاده مى شود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با یک توفیق الهى (و شهود باطنى ) جبرئیل را به خوبى تشخیص ‍ مى داد، چنانکه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : که فرمود: ما علم رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ان جبرئیل من قبل الله الا بالتوفیق : (پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نمى دانست جبرئیل از طرف خدا است مگر از طریق توفیق الهى ).
4 - در حدیث دیگرى که از ابن عباس نقل شده تفسیرى براى مساءله مدهوش شدن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به هنگام نزول وحى دیده مى شود که قابل توجه است :
او مى گوید کان النبى اذا نزل علیه وحى وجد منه الما شدیدا و یتصدع راسه ، و یجد ثقلا (و ذلک ) قوله انا سنلقى علیک قولا ثقیلا، و سمعت انه نزل جبرئیل على رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ستین الف مره : (هنگامى که وحى به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل مى شد احساس درد شدیدى مى کرد و سر مبارکش درد مى گرفت ، و در خود سنگینى فوق العاده مى یافت ، و این همان است که قرآن مى گوید ما به زودى بر تو گفتار سنگینى القاء مى کنیم ، سپس مى افزاید: من شنیده ام که جبرئیل 60 هزار بار بر رسول خدا نازل شد)!.
آیه و ترجمه


و کذلک اءوحینا إ لیک روحا من اءمرنا ما کنت تدرى ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلنه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا و إ نک لتهدى إ لى صرط مستقیم (52)
صرط الله الذى له ما فى السموت و ما فى الا رض اءلا إ لى الله تصیر الا مور (53)


ترجمه :

52 - همانگونه که بر پیامبران پیشین وحى فرستادیم بر تو نیز روحى را به فرمان خود وحى کردیم ، تو پیش از این نمى دانستى کتاب و ایمان چیست (و از محتواى قرآن آگاه نبودى ) ولى ما آنرا نورى قرار دادیم که بوسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت مى کنیم ، و تو مسلما به سوى راه مستقیم هدایت مى کنى .
53 - راه خداوندى که تمام آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او است ، آگاه باشید بازگشت همه چیز به سوى خدا است .
تفسیر:
قرآن روحى است از جانب خدا به دنبال بحث کلى و عمومى که درباره وحى در آیه گذشته آمد در آیات مورد بحث از نزول وحى بر شخص پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سخن گفته ، مى فرماید: (همانگونه که بر پیامبران پیشین ، از طرق مختلف وحى فرستادیم ، بر تو نیز روحى را به فرمان خود وحى کردیم ) (و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا).
تعبیر به (کذلک ) (اینگونه ) ممکن است اشاره به این باشد که تمام انواع سه گانه وحى که در آیه قبل آمده براى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تحقق یافت ، گاه مستقیما با ذات پاک پروردگار ارتباط مى یافت ، و گاه از طریق فرشته وحى و گاه با شنیدن آوازى شبیه امواج صوتى چنانکه در روایات اسلامى نیز اشاره به همه اینها شده ، و شرح آن را ذیل آیه گذشته بیان کردیم .
در اینکه منظور از (روح ) در اینجا چیست ؟ دو قول در میان مفسران دیده مى شود:
نخست اینکه منظور از آن قرآن مجید است که مایه حیات دلها و زندگى جانها است ، این قول را غالب مفسران برگزیده اند.
راغب در مفردات نیز مى گوید: سمى القران روحا فى قوله و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا و ذلک لکون القرآن سببا للحیاة الاخرویة : (قرآن در آیه و کذلک اوحینا... روح نامیده شده زیرا سبب حیات اخروى است ).
این معنى با قرائن مختلفى که در آیه وجود دارد مانند تعبیر به (کذلک ) که اشاره به مساءله وحى است و تعبیر به (اوحینا) و همچنین تعبیراتى که درباره قرآن در ذیل همین آیه آمده است کاملا سازگار است .
گرچه (روح ) در سایر آیات قرآن غالبا به معانى دیگرى آمده است ولى با توجه به قرائن فوق ظاهر این است که روح در اینجا به معنى قرآن است .
در تفسیر آیه 2 سوره نحل (ینزل الملائکة بالروح من امره على من یشاء من عباده ) نیز گفتیم که قرائن نشان مى دهد روح در آن آیه نیز به معنى (قرآن و وحى و نبوت ) است ، و در حقیقت این دو آیه یکدیگر را تفسیر مى کنند.
چگونه (قرآن ) به منزله (روح ) نباشد، در حالى که در آیه 24 انفال مى خوانیم : یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم : (اى کسانى که ایمان آورده اید اجابت کنید دعوت خدا و پیامبرش را هنگامى که شما را به سوى چیزى فرا مى خواند که مایه حیات شما است )!
تفسیر دوم اینکه منظور (روح القدس ) است (و یا فرشته اى که حتى از جبرئیل و میکائیل برتر بوده و همواره پیامبر اسلام را همراهى مى کرد).
مطابق این تفسیر (اوحینا) به معنى (انزلنا) (نازل کردیم ) مى باشد یعنى (روح القدس ) یا آن فرشته عظیم را بر تو نازل کردیم (گرچه اوحینا به این معنا در آیات دیگر قرآن دیده نمى شود).
در بعضى از روایات که در منابع معروف حدیث آمده نیز تاءییدى بر این تفسیر دیده مى شود، ولى همانگونه که گفتیم تفسیر اول با قرائن متعدد موجود در آیه هماهنگتر است ، لذا ممکن است اینگونه روایات که روح را به معنى روح القدس یا فرشته بلند مقام خدا تفسیر کرده اشاره به معنى باطن آیه باشد.
به هر حال در دنباله آیه مى افزاید: (تو پیش از این از کتاب و ایمان آگاه نبودى ، ولى ما آن را نورى قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت مى کنیم ) (ما کنت تدرى ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا).
این لطف خدا بود که شامل حال تو شد، و این وحى آسمانى بر تو نازل گشت و ایمان به تمام محتواى آن پیدا کردى .
اراده خداوند بر این تعلق گرفته بود که علاوه بر هدایت تو به این کتاب بزرگ آسمانى و تعلیمات آن ، بندگان دیگرش را در پرتو این نور آسمانى هدایت کند، و شرق و غرب جهان بلکه تمام قرون و اعصار را تا پایان زیر پوشش آن قرار دهد.
بعضى از کج اندیشان چنین پنداشته اند که این جمله نشان مى دهد پیامبر قبل از نبوت ایمان به خدا نداشت ، در حالى که معنى آیه روشن است ، مى گوید: قبل از نزول قرآن ، قرآن را نمى دانستى ، و به محتواى و تعلیمات آن آگاهى و ایمان نداشتى ، این تعبیر هیچ منافاتى با اعتقاد توحیدى پیامبر و معرفت عالى او و آشنائیش به اصول عبادت و بندگى او ندارد، خلاصه عدم آگاهى به محتواى قرآن مطلبى است و عدم معرفة الله مطلب دیگر.
زندگى شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از دوران نبوت که در کتب تاریخ آمده است نیز گواه زنده این معنى است ، و از آن روشنتر سخنى است که از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در نهج البلاغه آمده : و لقد قرن الله به (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته ، یسلک به طریق المکارم ، و محاسن اخلاق العالم ، لیله و نهاره :
(از همان زمان که رسول خدا از شیر باز گرفته شد خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگانش را با او قرین ساخت ، تا شب و روز وى را به راههاى مکارم ، و طرق اخلاق نیک سوق دهد).
در پایان آیه مى افزاید: (به طور مسلم تو به سوى راه مستقیم مردم را هدایت مى کنى ) (و انک لتهدى الى صراط مستقیم ).
نه تنها قرآن نورى براى تو است که نورى براى همگان است ، و وسیله هدایتى براى جهانیان به سوى صراط مستقیم ، این یک موهبت عظیم الهى است براى رهروان راه حق و آب حیاتى است براى همه تشنه کامان .
همین معنى به تعبیر دیگرى در آیه 44 سوره فصلت آمده : قل هو للذین آمنوا هدى و شفاء و الذین لا یؤ منون فى آذانهم وقر: (بگو این کتاب براى کسانى که ایمان آورده اند مایه هدایت و شفا است ، و کسانى که به آن ایمان نمى آورند گوشهایشان سنگین است )!
سپس به عنوان تفسیرى بر صراط مستقیم مى افزاید:(راه خداوندى که تمامى آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او است ) (صراط الله الذى له ما فى السموات و ما فى الارض ).
چه راهى مستقیمتر از راهى است که به مبدء عالم هستى منتهى مى شود؟ چه راهى صافتر از راهى است که به خالق عالم هستى مى رسد؟
سعادت واقعى سعادتى است که خدا به آن دعوت مى کند، و راه وصول به آن تنها راهى است که او براى آن انتخاب کرده است .
آخرین جمله این آیه که در عین حال آخرین جمله سوره شورى است در حقیقت دلیلى است براى این معنى که راه مستقیم تنها راهى است که به سوى خدا مى رود، مى فرماید: (آگاه باشید، بازگشت همه چیز به سوى خدا است ) (الا الى الله تصیر الامور).
از آنجا که او مالک عالم هستى و حاکم و مدبر آن است ، و از آنجا که برنامه هاى تکاملى انسان باید تحت عنایت این مدبر بزرگ قرار گیرد، بنابراین راه مستقیم تنها راهى است که به سوى او مى رود، و جز این راه ، هر طریق دیگر انحرافى است ، چرا که به سوى باطل است ، مگر حقى جز ذات پاک او در عالم وجود دارد؟!
این جمله در عین حال بشارتى است براى پرهیزگاران ، و تهدیدى است براى ظالمان و گنهکاران که بازگشت همه آنها به سوى خدا است .
و نیز دلیلى است بر اینکه وحى باید تنها از سوى خدا باشد، چرا که بازگشت همه اشیاء و تدبیر آنها به سوى او است ، و به همین دلیل او باید مبداء وحى بر پیامبران باشد، تا هدایت واقعى صورت گیرد، و به این ترتیب صدر و ذیل این آیات با یکدیگر مربوط و منسجم است ، و پایان سوره نیز با آغاز آن ، و خط کلى حاکم بر آن هماهنگ است .
نکته :
1 - پیامبر اسلام قبل از نبوت چه آئینى داشت ؟
در اینکه پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از بعثت هرگز براى بت سجده نکرد و از خط توحید منحرف نشد شکى نیست ، و تاریخ زندگى او نیز به خوبى این معنى را منعکس مى کند اما در اینکه بر کدام آئین بوده ؟ در میان علما گفتگو است .
بعضى او را پیرو آئین مسیح (علیه السلام ) مى دانند، چرا که قبل از بعثت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آئین رسمى و غیر منسوخ آئین او بوده است .
بعضى دیگر او را پیرو آئین ابراهیم (علیه السلام ) مى دانند، چرا که شیخ الانبیاء و پدر پیامبران است و در بعضى از آیات قرآن آئین اسلام به عنوان آئین ابراهیم معرفى شده (ملة ابیکم ابراهیم ) (حج - 78).
بعضى نیز اظهار بى اطلاعى کرده و گفته اند: مى دانیم آئینى داشته ، اما کدام آئین ؟ بر ما روشن نیست !
گرچه هر یک از این اقوال وجهى دارد، اما هیچکدام مسلم نیست ، و مناسبتر از اینها قول چهارمى است و آن اینکه : پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شخصا برنامه خاصى از سوى خداوند داشته که بر طبق آن عمل مى کرده ، و در حقیقت آئین مخصوص خودش بوده ، تا زمانى که اسلام بر او نازل گشت .
شاهد این سخن حدیثى است که در نهج البلاغه آمده ، و در بالا ذکر کردیم که مى گوید: (خداوند از آن زمان که رسول خدا از شیر باز گرفته شد بزرگترین فرشته اش را قرین وى ساخت ، تا شب و روز او را به راههاى مکارم ، و طرق اخلاق نیک سوق دهد.
ماءموریت چنین فرشته اى دلیل بر وجود یک برنامه اختصاصى است .
شاهد دیگر اینکه در هیچ تاریخى نقل نشده است که پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در معابد یهود یا نصارى یا مذهب دیگر مشغول عبادت شده باشد، نه در کنار کفار در بتخانه بود، و نه در کنار اهل کتاب در معابد آنان ، در عین حال پیوسته خط و طریق توحید را ادامه مى داد، و به اصول اخلاق و عبادت الهى سخت پایبند بود.
روایات متعددى نیز - طبق نقل علامه مجلسى در بحار الانوار - در منابع اسلامى آمده است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از آغاز عمرش مؤ ید به روح القدس بود و با چنین تاءییدى مسلما بر اساس الهام روح القدس عمل مى کرد (1).
(علامه مجلسى ) شخصا معتقد است که پیامبر اسلام قبل از مقام رسالت داراى مقام نبوت بوده ، گاه فرشتگان با او سخن مى گفتند، و صداى آنها را مى شنید، و گاه در رؤ یاى صادقه به او الهام الهى مى شد، و بعد از چهل سال به مقام رسالت رسید، و قرآن و اسلام رسما بر او نازل شد، او شش دلیل بر این معنى ذکر مى کند که بعضى از آنها با آنچه در بالا آوردیم هماهنگ است (توضیح بیشتر را مى توانید در جلد 18 بحار الانوار صفحه 277 به بعد مطالعه کنید).
2 - پاسخ به یک سؤ ال
به دنبال این بحث این سؤ ال مطرح مى شود که با توجه به آنچه درباره ایمان و اعمال پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از نبوت گفته شد چرا در آیه فوق مى فرماید: ما کنت تدرى ما الکتاب و لا الایمان (تو قبلا نمى دانستى قرآن و ایمان چیست )!
گرچه پاسخ این سؤ ال را به طور فشرده به هنگام آیه بیان کردیم ولى شایسته است توضیح بیشترى در این زمینه داده شود.
منظور این است پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از نزول قرآن و تشریع شریعت اسلام از جزئیات این آئین و محتواى قرآن خبر نداشت .
اما در مورد (ایمان ) با توجه به اینکه بعد از (کتاب ) ذکر شده ، و با توجه به جمله هایى که بعد از آن در آیه آمده ، روشن مى شود که منظور ایمان به محتواى این کتاب آسمانى است ، نه ایمان به طور مطلق ، بنابراین تضادى با آنچه گفته شد ندارد و نمى تواند دستاویزى براى بیماردلانى که مى خواهند نفى ایمان به طور مطلق از پیامبر کنند و حقایق تاریخى را نادیده بگیرند، بوده باشد.
بعضى از مفسران پاسخهاى دیگرى نیز از این سؤ ال داده اند از جمله :
الف : منظور از ایمان تصدیق و اعتقاد به تنهائى نیست ، بلکه مجموع اعتقاد و اقرار به زبان و اعمال است که در تعبیرات اسلامى بر آن اطلاق شده است .
ب : منظور از ایمان اعتقاد به توحید و رسالت است و مى دانیم پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از آن موحد بود اما ایمان به رسالت خویشتن هنوز پیدا نکرده بود.
ج : منظور آن قسمت از ارکان ایمان است که انسان از طریق دلیل عقل به آن نمى رسد، و راه آن تنها ادله نقلى است (مانند بسیارى از خصوصیات معاد).
د: در این آیه محذوفى در تقدیر است و معنى چنین است ما کنت تدرى کیف تدعو الخلق الى الایمان : (تو نمى دانستى چگونه مردم را به ایمان دعوت کنى ).
ولى به عقیده ما از همه پاسخها مناسبتر و هماهنگتر با محتواى آیه همان پاسخ اول است .
3 - یک نکته ادبى
در اینکه مرجع ضمیر در جمله (لکن جعلناه نورا ...) ولى ما آن را نورى قرار دادیم ) چیست ؟ گفتگو است : بعضى گفته اند منظور همان قرآن ، بزرگ کتاب آسمانى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این نور نور الهى ایمان باشد.
ولى مناسبتر از هر دو این است که به قرآن و ایمان هر دو بازگردد، و چون این دو به یک حقیقت منتهى مى شود، بازگشت ضمیر مفرد به آن بى مانع است .
پروردگارا! قلوب ما را همیشه به نور ایمان روشن دار، و ما را به لطفت به آنچه خیر و سعادت ما است هدایت فرما.
بارالها! به ما آنچنان ظرفیت و شکیبائى مرحمت کن که به هنگام نعمت طغیان نکنیم ، و در برابر مصائب و بلاها زانو نزنیم .
خداوندا! در آن روز که ظالمان و مستکبران حیران و سرگردان و بى پناهند، و مؤ منان در کنف حمایتت مصون و محفوظند، ما را در صف مؤ منان مخلص قرار ده .
آمین یا رب العالمین
پایان سوره شورى


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت