تفسیرنمونه سوره شوری (قسمت3)

آیه و ترجمه


و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فى الا رض و لکن ینزل بقدر ما یشاء إ نه بعباده خبیر بصیر (27)
و هو الذى ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و ینشر رحمته و هو الولى الحمید (28)
و من ءایاته خلق السموات و الا رض و ما بث فیهما من دابة و هو على جمعهم إ ذا یشاء قدیر (29)
و ما اءصابکم من مصیبة فبما کسبت اءیدیکم و یعفوا عن کثیر (30)
و ما اءنتم بمعجزین فى الا رض و ما لکم من دون الله من ولى و لانصیر (31)


ترجمه :

27- هر گاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد در زمین طغیان و ستم مى کنند، لذا به مقدارى که مى خواهد نازل مى کند که او نسبت به بندگانش آگاه و بینا است .
28 - او کسى است که باران نافع را بعد از آنکه ماءیوس شدند نازل مى کند، و دامنه رحمت خویش را مى گستراند، و او ولى و حمید است .
29 - و از آیات او است آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها خلق و منتشر نموده ، و او هرگاه بخواهد قادر بر جمع آنها است .
30 - هر مصیبتى به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید، و بسیارى را نیز عفو مى کند.
31 - و شما هرگز نمى توانید در زمین از قدرت خداوند فرار کنید، و غیر از خدا هیچ ولى و یاورى براى شما نیست !
شاءن نزول :
از (خباب بن ارت ) صحابى معروف نقل شده که آیه نخست (و لو بسط الله ...) درباره ما نازل شد، و این به خاطر آن بود که ما به اموال فراوان طوایف (بنى قریظه ) و (بنى نظیر) و (بنى قینقاع ) از یهود نظر افکندیم ، و آرزو داشتیم که ایکاش ما هم چنین اموالى داشتیم ، آیه نازل شد و به ما هشدار داد که اگر خداوند روزى را براى بندگانش گسترده کند طغیان خواهند کرد.
در تفسیر (در المنثور) حدیث دیگرى نقل شده و آن اینکه این آیه در مورد اصحاب صفه نازل گردید، چرا که آنها آرزو داشتند دنیایشان رو به راه شود.
(درباره اصحاب صفه و اینکه آنها چه کسانى بودند شرحى در پایان این آیات به خواست خدا خواهیم داشت ).
تفسیر:
مرفهین طغیانگر!
پیوند این آیات با آیات گذشته ممکن است از این نظر باشد که در آخرین آیه از آیات پیشین آمده بود که خداوند درخواست مؤ منان را اجابت مى کند، و به دنبال آن این سؤ ال پیش مى آید که پس چرا در میان آنها گروهى فقیرند، و هر چه درخواست مى کنند به جائى نمى رسد؟
مى فرماید: (هر گاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد در زمین طغیان و سرکشى و ستم مى کنند) (و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فى الارض ).
(و لذا به مقدارى که مى خواهد و مصلحت مى بیند روزى را نازل مى کند) (و لکن ینزل بقدر ما یشاء).
و به این ترتیب مساءله تقسیم روزى بر اساس حساب دقیقى است که پروردگار درباره بندگان دارد چرا که او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست (انه بعباده خبیر بصیر).
او پیمانه و ظرفیت وجودى هر کس را مى داند و طبق مصلحت او به او روزى مى دهد، نه چندان مى دهد که طغیان کنند، و نه چندان که از فقر فریادشان بلند شود.
شبیه این معنى در آیه 6 و 7 سوره علق آمده است ان الانسان لیطغى ان رآه استغنى (انسان طغیان مى کند هرگاه احساس بى نیازى و غنى نماید).
و به راستى چنین است ، و مطالعه در حال انسانها گواه صادق این واقعیت است که وقتى دنیا به آنها روى مى آورد و صاحب زندگى مرفه مى شوند و مسیر حوادث بر وفق مراد آنها است ، دیگر خدا را بنده نیستند، به سرعت از او فاصله مى گیرند، در دریاى شهوات غرق مى شوند، و آنچه ناگفتنى است آن مى کنند، و هرگونه ظلم و ستم و فساد را در زمین گسترش مى دهند.
در تفسیر دیگرى از (ابن عباس ) در مورد این آیه مى خوانیم که منظور از (بغى ) در اینجا ظلم و ستم و طغیان نیست بلکه بغى به معنى طلب است ، یعنى اگر خداوند روزى را براى بندگانش گسترده سازد باز طلب بیشتر مى کنند و هرگز سیر نخواهند شد!
ولى تفسیر اول که از سوى بسیارى از مفسران انتخاب شده صحیحتر به نظر مى رسد، چرا که تعبیر (یبغون فى الارض کرارا) در آیات قرآن به معنى فساد و ظلم در زمین آمده است ، مانند (فلما انجاهم اذا هم یبغون فى الارض بغیر الحق ) (یونس - 23) و (انما السبیل على الذین یظلمون الناس و یبغون فى الارض بغیر الحق ) (آیه 42 همین سوره ).
درست است که (بغى ) به معنى طلب نیز آمده ، اما هنگامى که با (فى الارض ) همراه شود به معنى فساد و ظلم در زمین است .
در اینجا دو سؤ ال پیش مى آید:
نخست اینکه اگر برنامه تقسیم روزى چنین است ، پس چرا گروهى را مى بینیم که روزى فراوان دارند و طغیان و فساد کرده اند و دنیا را به تباهى کشانده اند و خداوند جلو آنها را نگرفته ، هم در مقیاس افراد و هم در مقیاس دولتهاى غارتگر زورگو.
در پاسخ این سؤ ال باید به این نکته توجه داشت که گاه گسترش روزى وسیله اى است براى امتحان و آزمایش ، چرا که همه انسانها باید در این جهان آزمایش شوند گروهى نیز با ثروت آزمایش مى شوند.
و گاه به خاطر این است که هم خودشان و هم انسانهاى دیگر بدانند که ثروت خوشبختى نمى آفریند، شاید راه را پیدا کنند، و به سوى خدا باز گردند، هم اکنون جامعه هائى را مى بینیم که غرق انواع نعمت و ثروت و رفاهند و در عین حال گرفتار انواع مصائب و بدبختیها مى باشند، ناامنى ، کشتار، آلودگى فراوان اخلاقى ، اضطراب و انواع نگرانیها جسم و روح آنها را فرا گرفته است .
گاهى نیز ثروت بى حساب یک مجازات الهى است که خدا بعضى را گرفتار آن مى سازد، دورنماى زندگانیشان دل انگیز، اما اگر از نزدیک نگاه کنیم مى بینیم از خودشان بدبختتر خودشانند!، در این زمینه سرگذشتهاى فراوانى از سلاطین ثروت دنیا وجود دارد که بسیارى شنیده اند، و نقل آنها سخن را به درازا مى کشد.
سؤ ال دیگر اینکه : آیا مفهوم این سخن این نیست که هرگاه انسان فقیر و محروم است نباید دست و پائى براى وسعت روزى کند، به احتمال اینکه خدا مصلحت او را در این دانسته است ؟
در پاسخ این سؤ ال نیز باید توجه داشت که گاهى کمبود روزى به خاطر سستى و تنبلى خود انسان است ، این کمبودها و محرومیتها خواست حتمى خداوند نیست ، بلکه نتیجه اعمال او است که دامنگیرش شده ، و اسلام بر اساس اصل سعى و کوشش که هم در آیات قرآن منعکس است و هم در سنت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ائمه هدى (علیهمالسلام ) همه را دعوت به تلاش و جهاد کرده است .
ولى هر گاه انسان نهایت تلاش خود را به کار گرفت در عین حال درها به روى او بسته شد، باید بداند در این امر مصلحتى بوده ، بى تابى نکند، ماءیوس نشود، زبان به کفران نگشاید، و به تلاش خود ادامه دهد، و تسلیم رضاى الهى نیز باشد.
این نکته نیز قابل ذکر است که تعبیر به عباده ( بندگانش ) هرگز منافاتى با طغیان آنها در صورت گسترش روزى ندارد ، چرا که این تعبیر در مورد بندگان خوب و بد و متوسط الحال همه به کار مى رود، مانند قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله : (بگو اى بندگان من ! که درباره خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نومید نشوید).
درست است که خداوند روزى را با حساب نازل مى کند تا بندگان طغیان نکنند اما چنان نیست که آنها را محروم و ممنوع سازد، لذا در آیه بعد مى افزاید: (او کسى است که باران نافع را بعد از آنکه مردم ماءیوس ‍ شدند نازل مى کند
و دامنه رحمت خویش را مى گستراند (و هو الذى ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و ینشر رحمته ).
و باید هم چنین باشد چرا که او ولى و سرپرستى است شایسته ستایش ‍ (و هو الولى الحمید).
این آیه در عین اینکه بیان نعمت و لطف پروردگار است از آیات و نشانه هاى توحید نیز سخن مى گوید، چرا که نزول باران نظام بسیار دقیق و حساب شده اى دارد، از موقعى که آفتاب بر اقیانوسها مى تابد و ذرات لطیف آب را از املاح جدا کرده و به صورت توده هاى ابر به آسمان مى فرستد، و هنگامى که قشر سرد فوقانى هوا آنها را متراکم مى سازد، و سپس بادها آنها را بر دوش خود حمل مى کنند، و بر فراز زمینهاى تشنه و خشکیده مى برند، و بر اثر برودت و فشار مخصوص هوا تبدیل به دانه هاى کوچک باران مى شود که به نرمى بر زمین نشیند، و در آن نفوذ مى کند، بى آنکه ویرانى بیافریند.
آرى اگر این نظام را با دقت بررسى کنیم نشانه هاى علم و قدرت خداوند در آن نمایان است . او ولى حمیدى است که نیازهاى بندگان را تاءمین کرده و آنها را مشمول الطاف خویش مى گرداند.
قابل توجه اینکه (غیث ) - چنانکه بسیارى از مفسران و بعضى از اهل لغت تصریح کرده اند - به معنى باران نافع است ، در حالى که مطر به هرگونه باران گفته مى شود خواه نافع باشد یا غیر نافع .
و لذا به دنبال آن جمله و ینشر رحمته (رحمت خود را گسترش ‍ مى دهد) آمده است .
چه تعبیر زیبا و جامعى ؟ رحمت خود را در زنده کردن زمینهاى مرده ، در رویانیدن گیاهان ، در شستشوى هوا، در تاءمین آب آشامیدنى انسانها و موجودات زنده دیگر، و خلاصه در تمام زمینه ها مى گستراند.
اگر انسان بخواهد مفهوم این جمله قرآنى را درک کند باید پس از نزول باران در یکساعت آفتابى قدم به کوه و دشت و بیابان بگذارد و لطافت و زیبائى و طراوت را که رحمت گسترده خدا است در همه جا مشاهده کند.
این استفاده از واژه (غیث ) شاید به خاطر آن باشد که با ماده (غوث ) که به معنى فریادرسى است ریشه مشترک دارد، و به همین دلیل بعضى از مفسران تعبیر فوق را اشاره اى به هرگونه فریادرسى خداوند بعد از نومیدیها و نشر رحمت او دانسته اند.
و باز به همین مناسبت در آیه بعد از یکى از مهمترین آیات علم و قدرت پروردگار سخن به میان آورده مى گوید: از آیات و نشانه هاى او است آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها خلق و پراکنده ساخته است (و من آیاته خلق السموات و الارض و ما بث فیهما من دابة ).
آسمانها با آنهمه عظمت ، با آن منظومه هاى و کهکشانها، و میلیونها میلیون ستاره عظیم و درخشان ، آسمانها با آن نظامى که انسان از مطالعه آن در حیرت فرو مى رود، و زمین با انواع منابع حیاتیش ، با گیاهان متنوع و رنگارنگ ، و گلها و میوه ها، با انواع مواهب و برکات ، و انواع زیبائیهایش ، همه آیات و نشانه هاى او است این از یکسو.
از سوى دیگر جنبندگان زمین و آسمان ، انواع پرندگان ، صدها هزار نوع حشرات ، انواع حیوانات وحشى و اهلى ، و خزندگان ، و ماهیان بسیار کوچک و ظریف و غول پیکر و عظیم ، و انواع آبزیان و عجائب و شگفتیهائى که در ساختمان هر یک از آنها به کار رفته ، و از همه مهمتر در اصل حقیقت حیات و زندگى و اصول اسرار آمیزى که بر آن حاکم است که هنوز بعد از هزاران سال مطالعه میلیونها دانشمند، کسى به عمق آن نرسیده ، همه و همه آیات خدا است .
جالب اینکه (دابة ) هم موجودات زنده ذره بینى را شامل مى شود که داراى حرکت ظریف و مرموزى است ، و هم حیوانات غول پیکرى که دهها متر طول و دهها تن وزن دارد، هر یک به نوعى تسبیح حق مى گویند، و ثناخوان او هستند و با زبان حال بیانگر عظمت و قدرت علم بى پایان او.
و در پایان آیه مى فرماید: او هر گاه بخواهد قادر بر جمع کردن آنها است (و هو على جمعهم اذا یشاء قدیر.
در اینکه منظور از جمع کردن تمام جنبندگان در این آیه چیست ؟ بسیارى از مفسران آن را به معنى جمع براى حساب و جزاى اعمال در قیامت دانسته اند، و مى توان آیاتى را که از قیامت به عنوان (یوم الجمع ) یاد مى کند گواه بر این معنا گرفت (مانند آیه 7 همین سوره شورى و 9 تغابن ).
در این صورت این سؤ ال پیش مى آید که آیا همه جنبندگان در قیامت محشور مى شوند، حتى غیر انسانها؟ بلکه گاه گفته مى شود که دابة (جنبنده ) معمولا به غیر انسانها اطلاق مى شود، در این صورت این مشکل مطرح خواهد شد که چگونه جنبندگان غیر انسان حشر و حساب دارند در حالى که عقل و شعور و تکلیفى ندارند؟
پاسخ این سؤ ال را ذیل آیه 38 سوره انعام و ما من دابة فى الارض و لاطائر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم ما فرطنا فى الکتاب من شى ء ثم الى ربهم یحشرون : (هیچ جنبنده اى در زمین ، و هیچ پرنده اى که با دو بال خود (در آسمان ) پرواز مى کند نیست مگر اینکه امتهائى همانند شما هستند، ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم سپس همه آنها به سوى پروردگارشان جمع و محشور مى شوند داده ایم .
و گفتیم زندگى بسیارى از حیوانات آمیخته با نظام جالب و شگفت انگیزى است ، چه مانعى دارد که این اعمال بیانگر نوعى عقل و شعور در آنها باشد؟ چه لزومى دارد که همه اینها را به غریزه تقسیم کنیم ؟ در این صورت نوعى از حشر و حساب براى آنها متصور خواهد بود (شرح بیشتر این موضوع را در جلد پنجم صفحه 224 به بعد ذیل آیه فوق مطالعه فرمائید).
این احتمال نیز در تفسیر آیه مورد بحث وجود دارد که منظور از (جمع ) نقطه مقابل (بث ) (پراکندن ) است ، به این معنى که (بث ) اشاره به آفرینش و گسترش انواع موجودات زنده و جنبندگان است ، سپس مى فرماید هرگاه خدا بخواهد آنها را جمع کرده و نابود یا منقرض مى سازد.
همانگونه که در طول تاریخ تاکنون بسیارى از انواع جنبندگان در روى زمین گسترش عجیبى پیدا کرده ، و در زمانى بعد از آن منقرض و جمع شده اند، هم گسترش آنها به دست خدا است و هم جمع آنها، و در حقیقت شبیه آیاتى است که مى گوید: حیات دهنده خدا است ، و میراننده هم او است .
در این صورت مساءله حساب و جزاى حیوانات در این آیه مطرح نخواهد شد.
ستارگان مسکون آسمان
از نکات قابل ملاحظه اى که از این آیه استفاده مى شود این است که دلالت بر وجود انواع موجودات زنده در آسمانها دارد، گرچه هنوز دانشمندان به صورت قاطعى در این زمینه قضاوت نمى کنند، همینقدر سربسته مى گویند: در میان کواکب آسمان به احتمال قوى ستارگان زیادى هستند که داراى موجودات زنده اند،
ولى قرآن با جمله (و ما بث فیهما من دابة ) (آنچه در آسمان و زمین از جنبندگان گسترده است )، با صراحت این حقیقت را اعلام مى دارد که در پهنه آسمان نیز جنبندگان زنده فراوان است .
و اینکه بعضى از مفسران احتمال داده اند (فیهما) منحصر به کره زمین باشد بسیار بعید به نظر مى رسد، زیرا ضمیر تثنیه است و به آسمان و زمین هر دو برمى گردد، همانگونه که تفسیر دابة به فرشتگان آسمان تفسیرى است بسیار بعید، چرا که (دابة ) معمولا به جنبندگان مادى اطلاق مى شود.
این معنى از آیات متعدد دیگر قرآن مجید نیز استفاده مى شود.
در حدیث معروفى از امیر مؤ منان امام على بن ابى طالب نقل شده است که فرمود: هذه النجوم التى فى السماء مدائن مثل المدائن التى فى الارض مربوطة کل مدینة الى عمود من نور: (این ستارگانى که در آسمان است شهرهائى همچون شهرهاى زمین دارد، هر شهرى با شهر دیگر (هر ستارهاى با ستاره دیگر) با ستونى از نور مربوط است ).
روایات متعدد دیگرى نیز در این زمینه نقل شده است (براى اطلاع بیشتر مى توان به کتاب (الهیئة و الاسلام ) مراجعه کرد).
از آنجا که در آیات گذشته سخن از رحمت خدا در میان بود و این سخن طبعا این سؤ ال را بر مى انگیزد که این مصائبى که ما با آن دست به گریبانیم از کجا است ؟
آیه بعد به این سؤ ال پاسخ مى گوید: که آنچه از مصائب و ناملایمات به شما رسد به خاطر اعمالى است که خود انجام داده اید (و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم ).
تازه این تمام مجازات اعمال نارواى شما نیست چرا که (بسیارى از کارهاى شما را مورد عفو قرار مى دهد) (و یعفوا عن کثیر).
مصائبى که دامان ما را مى گیرد
در این آیه نکاتى است که باید به آن توجه داشت :
1 - این آیه به خوبى نشان مى دهد مصائبى که دامنگیر انسان مى شود یکنوع مجازات الهى و هشدار است (هر چند استثنائاتى دارد که بعد به آن اشاره خواهد شد) و به این ترتیب یکى از فلسفه هاى حوادث دردناک و مشکلات زندگى روشن مى شود.
جالب اینکه در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : که از پیامبر گرامى خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل مى کند که فرمود: خیر آیة فى کتاب الله هذه الایة ! یا على ! ما من خدش عود، و لا نکبة قدم الا بذنب ، و ما عفى الله عنه فى الدنیا فهو اکرم من ان یعود فیه و ما عاقب علیه فى الدنیا فهو اعدل من ان یثنى على عبده :
(این آیه (و ما اصابکم من مصیبة ...) بهترین آیه در قرآن مجید است ، اى على ! هر خراشى که از چوبى بر تن انسان وارد مى شود، و هر لغزش ‍ قدمى ، بر اثر گناهى است که از او سر زده ، و آنچه خداوند در دنیا عفو مى کند گرامى تر از آن است که (در قیامت ) در آن تجدید نظر فرماید، و آنچه را که در این دنیا عقوبت فرموده عادلتر از آن است که در آخرت بار دیگر کیفر دهد)!
و به این ترتیب اینگونه مصائب علاوه بر اینکه بار انسان را سبک مى کند او را نسبت به آینده کنترل خواهد نمود.
2 - گرچه ظاهر آیه عام است و همه مصائب را در بر مى گیرد، ولى مطابق معمول در عمومات استثناهائى وجود دارد، مانند مصائب و مشکلاتى که دامنگیر انبیا و ائمه معصومین (علیهمالسلام ) مى شد که براى ترفیع مقام یا آزمایش آنها بود.
و همچنین مصائبى که گریبان غیر معصومین را مى گیرد و جنبه آزمون دارد.
و یا مصائبى که بر اثر ندانم کاریها و عدم دقت و مشورت و سهل انگارى در امور حاصل مى شود که اثر تکوینى اعمال خود انسان است .
و به تعبیر دیگر جمع میان آیات مختلف قرآن و روایات ایجاب مى کند که عموم این آیه در مواردى تخصیص پیدا کند، و این مطلب تازه اى نیست که مایه گفتگوى بعضى از مفسران شده است .
کوتاه سخن اینکه مصائب و گرفتاریهاى سخت ، فلسفه هاى مختلفى دارد، که در بحثهاى توحیدى ، و مباحث عدل الهى ، به آن اشاره شده است .
شکوفائى استعدادها تحت فشار مصائب ، هشدار نسبت به آینده ، آزمون الهى ، بیدارى از غرور و غفلت ، و کفاره گناه و... اما از آنجا که بیشتر افراد آن جنبه کیفرى و کفاره اى دارد آیه فوق آن را به صورت عموم مطرح ساخته است .
و لذا در حدیثى مى خوانیم : هنگامى که امام على بن الحسین (علیهماالسلام ) وارد بر یزید شد، یزید نگاهى به او کرد و گفت : یا على ! ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم ! (اشاره به اینکه حوادث کربلا نتیجه اعمال خود شما بود).
ولى امام على بن الحسین (علیهماالسلام ) فورا در پاسخ فرمود: کلا! ما هذه فینا نزلت ، انما نزل فینا (ما اصاب من مصیبة فى الارض و لا فى انفسکم الا فى کتاب من قبل ان نبراءها ان ذلک على الله یسیر لکیلا تاءسوا على ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم ) فنحن الذین لا ناسى على ما فاتنا من امر الدنیا، و لا نفرح بما اوتینا.
(چنین نیست ، این آیه در مورد ما نازل نشده ، آنچه درباره ما نازل شده آیه دیگرى است که مى گوید: هر مصیبتى در زمین یا در جسم و جان شما روى دهد پیش از آفرینش شما در کتاب (لوح محفوظ) بوده ، و آگاهى بر این امر بر خداوند آسان است ، این براى آن است که شما به خاطر آنچه از دست مى دهید غمگین نشوید، و به خاطر آنچه در دست دارید زیاد خوشحال نباشید (هدف از این مصائب عدم دلبستگى شما به مواهب زودگذر دنیا است و یکنوع تربیت و آزمون براى شما است ).
سپس امام افزود: (ما کسانى هستیم که هرگز به خاطر آنچه از دست داده ایم غمگین نخواهیم شد، و به خاطر آنچه در دست داریم خوشحال نیستیم (همه را زودگذر مى دانیم و چشم به لطف و عنایت خدا بسته ایم ).
این سخن را با حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) پایان مى دهیم : هنگامى که از حضرتش تفسیر آیه فوق را خواستند فرمود: مى دانید على (علیه السلام ) و اهلبیتش بعد از او گرفتار مصائبى شدند، آیا به خاطر اعمالشان بود؟ در حالى که آنها اهل بیت طهارتند، و معصوم از گناه ، سپس افزود: ان رسول الله کان یتوب الى الله و یستغفر فى کل یوم و لیلة ماة مرة من غیر ذنب ان الله یخص اولیائه بالمصائب لیاجرهم علیها من غیر ذنب :
(رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیوسته توبه مى کرد و در هر شبانه روز صد بار استغفار مى نمود، بى آنکه گناهى مرتکب شده باشد، خداوند براى اولیاء و دوستانش مصائبى قرار مى دهد تا به خاطر صبر در برابر آن از او پاداش گیرند بى آنکه گناهى مرتکب شده باشند).
3 - گاه بعضى در این مساءله تردید کرده اند که مصائب در آیه فوق اشاره به مصائب دنیا باشد چرا که دنیا دار عمل است نه دار پاداش و کیفر.
ولى این اشتباه بزرگى است چرا که آیات و روایات فراوانى نشان مى دهد که گاه انسان در همین دنیا گوشه اى از کیفر اعمالش را مى بیند، و اینکه مى گویند دنیا دار مجازات نیست ، یعنى تمام حسابها تصفیه نمى شود، نه اینکه مطلقا مجازاتى وجود ندارد، و انکار این حقیقت از نظر آشنایان به آیات و روایات شبیه انکار یک امر بدیهى است .
4 - گاه مصائب ، جنبه دستجمعى دارد، و محصول گناهان جمعى است ، همانگونه که در آیه 41 سوره روم مى خوانیم : ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت ایدى الناس لیذیقهم بعض الذى عملوا لعلهم یرجعون : (فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد، تا نتیجه بعضى از اعمالى را که انجام داده اند به آنها بچشاند شاید باز گردند).
روشن است که این درباره جوامع انسانى است ، که به خاطر اعمالشان گرفتار نابسامانیها مى شوند.
و در آیه 11 سوره رعد آمده است : ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم : (خداوند سرنوشت هیچ جمعیتى را تغییر نمى دهد مگر اینکه خویشتن را تغییر دهند).
و امثال این آیات که گواهى مى دهد در میان اعمال انسان و نظام تکوینى زندگى او ارتباط و پیوند نزدیکى وجود دارد، که اگر بر اصول فطرت و قوانین آفرینش گام بردارند برکات الهى شامل حال آنها مى شود، و هر گاه فاسد شوند زندگى آنها به فساد مى گراید.
و گاه ممکن است این قضیه در مورد فرد فرد انسانها صادق شود و هر کس در مقابل گناهى که مرتکب مى شود به مصیبتى در جسم و جان یا اموال و متعلقاتش گرفتار گردد، همانطور که در آیه فوق آمده است .
به هر حال ممکن است افرادى تصور کنند که مى توانند از این قانون حتمى و سنت اجتناب ناپذیر الهى بگریزند، لذا در آخرین آیه مورد بحث مى فرماید: شما هرگز نمى توانید از چنگال قدرت خداوند در زمین فرار کنید (در آسمانها نیز جائى براى شما نیست ) (و ما انتم بمعجزین فى الارض ).
چگونه شما مى توانید از حیطه قدرت و حاکمیت او بگریزید در حالى که تمام عالم هستى عرصه حکومت بلامنازع پروردگار است .
و اگر تصور کنید کسى مى تواند به کمک شما بشتابد بدانید غیر از خداوند هیچ ولى و یاورى براى شما نیست (و ما لکم من دون الله من ولى و لا نصیر).
فرق میان (ولى ) و (نصیر) ممکن است از این نظر باشد که ولى سرپرستى است براى جلب منفعت و نصیر براى دفع مضرت است ، و یا اینکه (ولى ) به کسى گفته مى شود که مستقلا به دفاع برخیزد، و (نصیر) کسى است که در کنار خود انسان قرار مى گیرد و او را یارى مى دهد.
در حقیقت آیه اخیر ضعف و ناتوانى انسان را مجسم مى کند و آیه قبل عدالت و رحمت پروردگار را.
نکته ها:
1 مصائب شما از خود شما است !
این تصور براى بسیارى وجود دارد که گمان مى کنند رابطه اعمال انسان با جزاى الهى همان رابطه قرار دادى است که شبیه آن در مورد قوانین دنیا و پاداش و کیفر آن وجود دارد، در حالى که بارها گفته ایم که این ارتباط به یک نوع ارتباط تکوینى شبیه تر است تا ارتباط تشریعى و قراردادى ، و به تعبیر دیگر پاداش کیفرها بیشتر بازتاب طبیعى و تکوینى اعمال انسانها است که دامن آنها را مى گیرد.
آیات فوق شاهد گویائى براى این واقعیت است .
در این زمینه روایات زیادى در منابع اسلامى وارد شده که به گوشه از آن براى تکمیل این بحث اشاره مى کنیم .
1 - در یکى از خطبه هاى نهج البلاغه آمده است : ما کان قوم قط فى غض نعمة من عیش ، فزال عنهم ، الا بذنوب اجترحوها، لان الله لیس ‍ بظلام للعبید، و لو ان الناس حین تنزل بهم النقم ، و تزول عنهم النعم ، فزعوا الى ربهم بصدق من نیاتهم ، و وله من قلوبهم ، لرد علیهم کل شارد، و اصلح لهم کل فاسد:
(هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد، مگر بواسطه گناهانى که انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمتها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع کنند، و با دلهاى پر اشتیاق و آکنده از مهر خدا از او درخواست جبران نمایند، مسلما آنچه از دستشان رفته به آنها باز مى گرداند و هرگونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى کند).
2 - در (جامع الاخبار) حدیث دیگرى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نقل شده است
که فرمود: ان البلاء للظالم ادب ، و للمؤ من امتحان ، و للانبیاء درجة و للاولیاء کرامة .
(بلاها براى ظالم تاءدیب است ، و براى مؤ منان امتحان ، و براى پیامبران درجه ، و براى اولیاء کرامت و مقام است ).
این حدیث شاهد گویائى است براى آنچه در مورد استثناهاى آیه بیان کردیم .
3 - در حدیث دیگرى در کافى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که فرمود: ان العبد اذا کثرت ذنوبه ، و لم یکن عنده من العمل ما یکفرها، ابتلاه بالحزن لیکفرها: (هنگامى که انسان گناهش افزون شود و اعمالى که آنرا جبران کند نداشته باشد خداوند او را گرفتار اندوه مى کند تا گناهانش را تلافى کند).
4 - در کتاب کافى اصولا بابى براى این موضوع منعقد شده ، و 12 حدیث در همین زمینه در آن آمده است .
تازه همه اینها غیر از گناهانى است که خداوند طبق صریح آیه فوق مشمول عفو و رحمتش قرار مى دهد که آن نیز به نوبه خود بسیار است .

ممکن است کسانى از این حقیقت قرآنى سوء استفاده کنند و هرگونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حرکت آفرین قرآنى نتیجه معکوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند که این بسیار خطرناک است .
هیچگاه قرآن نمى گوید در برابر مصائب تسلیم باش ، و در رفع مشکلات کوشش مکن ، و تن به ظلمها و ستمها و بیماریها بده ، بلکه مى گوید: اگر با تمام تلاش و کوششى که انجام دادى باز هم گرفتاریها بر تو چیره شد، بدان گناهى کرده اى که نتیجه و کفاره اش دامانت را گرفته ، به اعمال گذشته ات بیندیش ، و از گناهانت استغفار کن ، و خویشتن را بساز و ضعفها را اصلاح نما.
و اگر مى بینیم در بعضى از روایات این آیه بهترین آیه قرآن معرفى شده به خاطر همین آثار تربیتى مهم آن است ، و به خاطر سبک کردن بار انسان از سوى دیگر و زنده کردن نور امید و عشق پروردگار در قلب و جان او از سوى سوم
3 - اصحاب صفه چه کسانى بودند
کسانى که امروز به زیارت مسجد النبى (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مدینه مى روند در کنار مسجد و نزدیک قبر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) محلى را مى بینند که از زمین کمى بلندتر است و اطراف آن را با حائل مختصرى از بقیه مسجد به طرز زیبا و دلپذیرى جدا کرده اند بسیارى آن محل را براى انجام نماز و تلاوت قرآن انتخاب مى کنند.
این محل یاد آور صفه و سکوى سرپوشیده اى است که براى جمعى از غرباء که اسلام را پذیرا شده بودند و جائى نداشتند از سوى پیغمبر آماده شده بود.
توضیح اینکه : نخستین فرد غریبى که اسلام را پذیرفت و جائى در مدینه نداشت جوانى از اهل یمامه بنام (جویبر) بود که داستان ازدواج پر سر و صدایش با (دلفا) در تاریخ اسلام از جالبترین صحنه هاى مبارزه با فاصله هاى طبقاتى است .
چون (جویبر) جائى براى استراحت و سکنى نداشت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به او اجازه داد شبها در مسجد بخوابد، بعدا که مسلمانان غریب فزونى یافتند، و همگى در مسجد سکنى گزیده بودند، و این امر وضع مسجد را از هر جهت دچار اختلال مى کرد، دستور داده شد که همه آنها را به خارج مسجد ببرند، و مسجد از هر نظر پاک و پاکیزه شود، و تمام درهائى که از خانه هاى اصحاب به سوى مسجد گشوده مى شد به فرمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بسته شد جز در خانه على و فاطمه زهرا (سلام الله علیهما).
در این هنگام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داد محلى را با شاخه درختان خرما مسقف کنند، و غربا و فقیران مسلمین در آنجا سکنى گزینند و خود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شخصا از آنها سرکشى مى کرد، و نان و خرما و مواد غذائى دیگر براى آنها مى برد و مسلمانان دیگر نیز مراقب آنها بودند، و از طریق زکاة و انفاقهاى دیگرى به آنها کمک مى کردند.
آنها در جنگهاى اسلامى شرکت مى کردند و مخلصانه جهاد مى نمودند، بعضى از آیات قرآن در فضیلت آنها و صفا و پاکى و قداستشان وارد شده است آنها به خاطر سکونت در آن (صفه ) به (اصحاب الصفه ) نامیده شده اند.
آیه و ترجمه


و من ءایاته الجوار فى البحر کالا علم (32)
إ ن یشاء یسکن الریح فیظللن رواکد على ظهره إ ن فى ذلک لایات لکل صبار شکور (33)
اءو یوبقهن بما کسبوا و یعف عن کثیر (34)
و یعلم الذین یجدلون فى ءایاتنا ما لهم من محیص (35)
فما اءوتیتم من شى ء فمتع الحیوة الدنیا و ما عندالله خیر و اءبقى للذین ءامنوا و على ربهم یتوکلون (36)


ترجمه :

32 - از نشانه هاى او کشتیهائى است همچون کوهها که در دریا در حرکت است .
33 - اگر اراده کند باد را ساکن مى سازد تا آنها بر پشت دریا متوقف شوند، در این نشانه هائى است براى هر صبر کننده شکرگزار.
34 - یا اگر بخواهد آنها را به خاطر اعمالى که سرنشینانش مرتکب شده اند نابود مى سازد، و در عین حال بسیارى را مى بخشد.
35 - تا کسانى که در آیات ما مجادله مى کنند بدانند هیچ پناهگاهى ندارند.
36 - آنچه به شما عطا شده متاع زودگذر زندگى دنیا است ، و آنچه نزد خدا است براى کسانى که ایمان آورده اند و بر پروردگارشان توکل مى کنند، بهتر و پایدارتر است .
تفسیر:
وزش بادهاى منظم و حرکت کشتیها از آیات اوست
بار دیگر در این آیات به بیان نشانه هاى پروردگار و دلائل توحید پرداخته ، و بحثى را که در این زمینه در آیات قبل آمده ادامه مى دهد.
در اینجا به سراغ مطلبى مى رود که انسانها در زندگى مادى خود با آن بسیار سر و کار دارند، مخصوصا ساحل نشینان و مسافران دریاها، مى گوید: از آیات و نشانه هاى خداوند کشتیهائى است همچون کوهها که بر صفحه دریاها به حرکت در مى آید (و من آیاته الجوار فى البحر کالاعلام ).
(جوار) جمع (جاریة ) توصیفى است براى سفن جمع (سفینه ) به معنى کشتى که براى اختصار از عبارت حذف شده و اصولا تکیه آیه روى همین جریان و حرکت کشتیهاست ، و به همین دلیل مخصوصا این وصف موضوع سخن قرار گرفته .
و اینکه لغت عرب به دختران جوان (جاریة ) گفته مى شود به خاطر جریان نشاط جوانى در تمام وجود آنها است .
(اعلام ) جمع (علم ) (بر وزن قلم ) به معنى (کوه ) است ، ولى در اصل به معنى علامت و اثرى است که از چیزى خبر مى دهد، مانند (علم الطریق ) (نشانه هاى راه ) و (علم الجیش ) (پرچم لشکر) و مانند آن ، و اگر به کوه علم گفته مى شود به خاطر همین است که از دور نمایان است ، و گاه بر فراز آن آتشى مى افروختند تا نشانه اى براى رهگذران باشد، ولى بود و نبود آتش در این نامگذارى تاءثیرى ندارد.
به این ترتیب قرآن مجید در این آیه - همچون آیات متعدد دیگر - حرکت کشتیهاى کوه پیکر را بر صفحه دریاها بر اثر وزش بادهاى منظم از نشانه هاى خداوند مى شمرد.
اگر زورق یا قایق کوچکى بر صفحه آب به خاطر وزش باد حرکت کند زیاد مهم نیست ، مهم آن است که کشتیهاى کوه پیکر با وزش امواج لطیف هوا با عده زیادى مسافر و بار فراوان به حرکت در آید، و هزاران کیلومتر راه را در میان دو نقطه بپیماید، و به مقصد برسد.
راستى چه کسى اقیانوسها را با این وسعت و عمق و ویژگیهاى آب آفریده ؟
چه کسى به چوب و مواد دیگرى که کشتى را با آن شکل مخصوص ‍ مى سازند این خاصیت را بخشیده که بر صفحه آب ثابت بماند؟
و چه کسى به بادها دستور داده است به صورت منظمى بر صفحه دریاها و اقیانوسها بوزند که هر کس از هر نقطه به نقطه دیگرى مى خواهد برود بتواند از آن استفاده کند؟
همه جا نظم نشانه عقل و دانش است و در اینجا نیز همینگونه است .
اصولا اگر نقشه هائى که دریانوردان از حرکت بادها در اختیار دارند، و معلوماتى که بشر درباره وزش بادها از قطبین زمین به سوى خط استوا، و از خط استوا به سوى دو قطب ، و همچنین وزشهاى متناوب از سوى سواحل و خشکیها به دریا، و از سوى دریا به خشکى ، در نظر بگیرد، مى داند چقدر این مساءله حساب شده است .
البته در عصر ما نیرو محرک کشتیها موتورهاى نیرومندى است که پروانه هاى کشتى را به حرکت در مى آورد، ولى با اینحال وزش بادها در حرکت این کشتیها نیز مؤ ثر است .
سپس براى تاءکید بیشتر مى افزاید: (اگر خداوند اراده کند باد را ساکن مى سازد تا کشتیها بر پشت دریا ساکن و متوقف شوند)! (ان یشاء یسکن الریح فیظللن رواکد على ظهره ).
و در پایان آیه براى نتیجه گیرى اضافه مى کند: (در این نشانه هایى است براى هر کس که داراى مقام صبر و شکر است ) (ان فى ذلک لایات لکل صبار شکور).
آرى در این حرکت بادها، و جریان کشتیها، و آفرینش دریاها، و نظام و هماهنگى مخصوصى که بر این امور حکمفرماست نشانه هاى گوناگونى براى ذات پاک او است .
مى دانیم وزش بادها در درجه اول به خاطر تفاوت درجه حرارت در دو نقطه روى زمین است ، زیرا هوا بر اثر حرارت منبسط مى شود سپس به طرف بالا حرکت مى کند و به همین دلیل از یکسو فشار بر هواى اطراف مى آورد و آنها را متحرک مى سازد، و از سوى دیگر هنگامى که به سمت بالا حرکت کند جاى خود را به هواى اطراف مى دهد، اگر خداوند فقط این خاصیت انبساط را از آن بگیرد سکون و سکوتى مرگبار بر آن حاکم مى شود، و کشتیهاى بادبانى بى حرکت بر صفحه اقیانوسها حیران و سرگردان مى مانند.
(صبار) و (شکور) هر دو صیغه مبالغه است که یکى فزونى صبر را مى رساند، و دیگرى فزونى شکر را.
تکیه بر این دو وصف در آیه مورد بحث و چند مورد دیگر از آیات قرآن مجید اشاره به نکات لطیفى دارد:
این دو وصف مجموعا ترسیم گویائى از حقیقت ایمان است ، چرا که مؤ من در مشکلات و گرفتاریها صبور و در نعمتها شکور است ، لذا در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : الایمان نصفان : نصف صبر، و نصف شکر: ایمان دو نیمه است ، نیمى از آن صبر، و نیمى از آن شکر است ).
بعلاوه مطالعه اسرار نظام آفرینش از یکسو نیاز به صبر و حوصله و پشت کار و صرف وقت دارد، و از سوى دیگر انگیزه شکر منعم .
هرگاه این دو دست به دست هم مى دهند انسان را آماده براى مطالعه این آیات مى سازند، و اصولا مطالعه اسرار آفرینش خود یکنوع شکر است .
از سوى سوم به هنگامى که انسان سوار بر کشتى مى شود این دو وصف در او از هر زمان دیگر نمایان تر است ، صبر در برابر حوادث و مشکلات
دریا و شکر به هنگام رسیدن به ساحل مقصود!
باز در آیه بعد براى مجسم ساختن عظمت این نعمت الهى مى افزاید: (یااگر بخواهد این کشتیها را به خاطر اعمالى که مسافران و سرنشینانش مرتکب شده اند نابود و هلاک مى سازد) (او یوبقهن بما کسبوا).
همانگونه که در آیات گذشته نیز خواندیم بلاهائى که بر سر انسان وارد مى شود غالبا نتیجه اعمال خود او است .
ولى با اینحال لطف خداوند شامل حال انسان است (و بسیارى را مى بخشد) (و یعف عن کثیر).
که اگر نبخشد هیچکس جز معصومین و خاصان و پاکان از مجازات الهى مصون و برکنار نخواهند بود، چنانکه در آیه 45 سوره فاطر مى خوانیم : و لو یؤ اخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک على ظهرها من دابة و لکن یؤ خرهم الى اجل مسمى : (هر گاه خداوند مردم را به آنچه انجام داده اند مجازات مى کرد جنبنده اى را بر پشت زمین باقى نمى گذاشت (ولى به لطفش ) آنها را تا سر آمد معینى مهلت مى دهد).
آرى او مى تواند بادها را از حرکت باز دارد تا کشتیها در دل اقیانوسها بى حرکت بمانند، و هم مى تواند بادها را تبدیل به طوفانهاى درهم پیچیده سازد تا کشتیهاى کوه پیکر را درهم بکوبند، و همچون پر کاهى در میان امواج بغلطانند ولى لطف عمیم او مانع این کار است .
(تا کسانى که در آیات ما مجادله مى کنند و به مخالفت و انکار برمى خیزند بدانند هیچ پناهگاهى (جز ذات پاک خداوند) ندارند) (و یعلم الذین یجادلون فى آیاتنا ما لهم من محیص ).
آرى آنها کسانى نیستند که مشمول عفو خداوند شوند، چرا که آگاهانه به مخالفت برخاسته ، و از روى عداوت و لجاج به ستیزه جوئى ادامه مى دهند، آنها از چشمه جوشان عفو و رحمتش ممنوعند، و از چنگال عذابش رهائى ندارند.
(محیص ) از ماده (حیص ) (بر وزن حیف ) به معنى بازگشت و عدول و کناره گیرى کردن از چیزى است ، و از آنجا که (محیص ) اسم مکان است ، این کلمه به معنى فرارگاه یا پناهگاه مى آید.
در آخرین آیه مورد بحث روى سخن را به همگان کرده ، مى گوید: (آنچه به شما عطا شده متاع زودگذر زندگى دنیاى فانى است ) (فما اوتیتم من شى ء فمتاع الحیاة الدنیا).
مبادا شما را فریب دهد و غافل سازد، و تصور کنید همیشه در اختیار شما است ، برقى است مى جهد و به زودى خاموش مى شود، شعله اى است در برابر باد و حبابى است بر سطح آب ، و غبارى است در مسیر طوفان ، (ولى پاداشها و مواهبى که نزد خدا است بهتر و پایدارتر است براى کسانى که ایمان آورده اند و بر پروردگارشان توکل مى کنند) (و ما عند الله خیر و ابقى للذین آمنوا و على ربهم یتوکلون ).
اگر بتوانید این متاع زودگذر زندگى پست و محدود جهان ماده را با آن سرمایه جاودان مبادله کنید تجارتى پر سود نصیب شما شده ، و موفقیتى است بى نظیر!
چرا که مواهب این جهان هرگز خالى از دردسر نیست ، همیشه در کنار هر گل خارى ، و در کنار هر نوش نیشى است ، در حالى که پاداش الهى خیر خالص و خالى از هر گونه ناملایمات است .
از سوى دیگر این مواهب هر چه هست زودگذر است ، اما آنها پایدار و جاودانى است ، کدام عقل اجازه مى دهد که انسان از چنین معامله پرسودى صرفنظر کند یا گرفتار غرور و غفلت شود، و زرق و برقها او را بفریبد؟!
لذا در آیه 38 توبه نیز مى خوانیم : (ارضیتم بالحیاة الدنیا من الاخرة فما متاع الحیاة الدنیا فى الاخرة الا قلیل ) (اى کسانى که از جهاد سر باز مى زنید) (آیا به زندگى دنیا در مقابل آخرت راضى شده اید، با اینکه متاع زندگى دنیا در برابر آخرت چیز اندکى است )؟!
اصولا الحیاة الدنیا (با توجه به وصفى که دارد) اشاره به زندگى پائین و پست است ، بدیهى است ، متاع و وسائل بهره گیرى از چنین زندگى مثل خود آن بى ارزش خواهد بود.
لذا در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : و الله ما الدنیا فى الاخرة الا مثل ان یجعل احدکم اصبعه هذه فى الیم فلینظر بم ترجع :؟ (به خدا سوگند دنیا در برابر آخرت مثل این است که یکى از شما انگشت خود را به دریا زند و سپس بیرون آورد، باید دید چه مقدار آب دریا را با آن برداشته است )؟!.
قابل توجه اینکه در این آیه تکیه روى مساءله ایمان و توکل شده است این به خاطر آن است که امید به پاداشهاى الهى براى کسانى است که علاوه بر ایمان کار خود را به او تفویض کرده و تسلیم اراده او هستند، چرا که توکل واگذارى کار خویش و تفویض امر است ، نقطه مقابل این گروه کسانى هستند که بر اثر حب دنیا و دلبستگى به متاع زودگذر آن به مجادله در آیات خداوند برمى خیزند، و حقایق را زیر پا مى گذارند، و به این ترتیب آیه اخیر شبیه تعلیل براى آیه ما قبل از آن است که سخن از مجادله کنندگان در آیات الهى مى گفت .
آیه و ترجمه


و الذین یجتنبون کبئر الاثم و الفوحش و إ ذا ما غضبوا هم یغفرون (37)
و الذین استجابوا لربهم و اءقاموا الصلوة و اءمرهم شورى بینهم و مما رزقنهم ینفقون (38)
و الذین إ ذا اءصابهم البغى هم ینتصرون (39)
و جزؤ ا سیئة سیئة مثلها فمن عفا و اءصلح فاءجره على الله إ نه لا یحب الظلمین (40)


ترجمه :

37 - همان کسانى که از گناهان بزرگ و اعمال زشت اجتناب مى ورزند و هنگامى که خشمگین مى شوند عفو مى کنند.
38 - و آنها که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده ، و نماز را برپا داشته ، و کارهایشان به طریق مشورت در میان آنها صورت مى گیرد، و از آنچه به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند.
39 - و آنها که هر گاه ستمى به آنها رسد (تسلیم ظلم نمى شوند) و یارى مى طلبند.
40 - و کیفر بدى مجازاتى همانند آن است ، و هر کس عفو و اصلاح کند اجر و پاداش او با خدا است خداوند ظالمان را دوست ندارد.
تفسیر:
اهل ایمان تسلیم ظلم نمى شوند!
این آیات ادامه بحثى است که در آیات گذشته درباره پاداش الهى نسبت به مؤ منان متوکل آمده بود.
به این ترتیب که بعد از وصف ایمان و توکل که هر دو جنبه قلبى دارد به هفت قسمت از (برنامه هاى عملى آنها) چه در جنبه نفى ، چه در جنبه اثبات ، چه از نظر فردى ، و چه اجتماعى ، چه مادى و چه معنوى ، اشاره مى کند، برنامه اى که بیانگر ارکان یک جامعه سالم با حکومت صالح و قدرتمند است .
جالب اینکه این آیات ظاهرا در مکه نازل شده است ، در آن روزى که هنوز جامعه اسلامى شکل نگرفته بود، و حکومت اسلامى وجود نداشت ولى این آیات نشان مى دهد که از همان روز، بینش صحیح اسلامى در این زمینه ها توسط این آیات به مسلمانان داده مى شد، چرا که آنها در دوران مکه تحت آموزش پیگیر و مستمر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به منظور آمادگى براى ساختن جامعه آینده اسلامى قرار داشتند.
نخستین وصف را از پاکسازى شروع مى کند، مى فرماید: (پاداش ‍ الهى و آنچه نزد خدا است براى کسانى بهتر و پایدارتر است که از گناهان بزرگ و اعمال زشت و ننگین اجتناب مى ورزند) (و الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش ).
(کبائر) جمع (کبیره ) به معنى گناهان بزرگ است ، اما اینکه معیار کبیره بودن چیست ؟ بعضى آن را به گناهانى تفسیر کرده اند که در متن قرآن وعده عذاب الهى نسبت به آن داده شده ، و گاه به گناهانى که موجب حد شرعى است .
بعضى نیز احتمال داده اند که اشاره به بدعتها و ایجاد شبهات اعتقادى در اذهان مردم بوده باشد.
ولى چنانکه قبلا هم گفته ایم اگر به معنى لغوى کبیره باز گردیم (کبیره ) هر گناهى است که از نظر اسلام بزرگ و پر اهمیت است ، یکى از نشانه هاى اهمیت آن این است که در قرآن مجید در مورد آن وعده عذاب آمده و به همین جهت در روایات اهل بیت (علیه السلام ) نیز کبائر به این صورت تفسیر شده : التى اوجب الله عز و جل علیه النار: (گناهان کبیره گناهانى است که خداوند مجازات آتش براى آن مقرر داشته است ).
روى این حساب اگر اهمیت و عظمت گناهى از طرق دیگر نیز کشف شود، عنوان گناه کبیره به خود مى گیرد.
(فواحش ) جمع (فاحشه ) به معنى اعمال بسیار زشت و ناپسند است ، ذکر این تعبیر بعد از (کبائر) به اصطلاح از قبیل ذکر خاص بعد از عام مى باشد، و در حقیقت بعد از بیان اجتناب مؤ منان راستین از همه گناهان کبیره ، روى گناهان زشت و ننگین تکیه بیشترى شده است تا اهمیت آن را آشکار سازد.
به این ترتیب نخستین نشانه هاى ایمان و توکل پرهیز و اجتناب از گناهان کبیره است ، چگونه ممکن است انسان دعوى ایمان و توکل بر خدا کند در حالى که آلوده انواع گناهان است و قلب او لانه اى از لانه هاى شیطان ؟!
در توصیف دوم که آن نیز جنبه پاکسازى دارد درباره تسلط بر نفس به هنگام خشم و غضب که بحرانیترین حال انسان است سخن مى گوید، و مى فرماید:
(آنها کسانى هستند که به هنگام غضب عفو مى کنند) (و اذا ما غضبوا هم یغفرون ).
نه تنها در موقع غضب زمام اختیار از کفشان ربوده نمى شود، و دست به اعمال زشت و جنایات نمى زنند، بلکه با آب عفو و غفران قلب خود و دیگران را از کینه ها شستشو مى دهند.
و این صفتى است که جز در پرتو ایمان راستین و توکل بر حق پیدا نمى شود.
جالب اینکه : نمى گوید آنها غضب نمى کنند، چرا که این جزء طبیعت انسان است و در بعضى موارد، یعنى در آنجا که براى خدا، و در راه احقاق حق مظلومان باشد، ضرورت دارد، بلکه مى گوید آنها به هنگام غضب آلوده گناه نمى شوند، سهل است به سراغ عفو و غفران مى روند، و باید هم چنین باشد، چگونه انسان مى تواند در انتظار عفو الهى به سر برد در حالى که خود کینه توز و انتقامجو است ، و به هنگام غضب هیچ قانونى را به رسمیت نمى شناسد!
و اگر مى بینیم در اینجا مخصوصا روى مساءله (غضب ) تکیه شده به خاطر آن است که این حالت آتش سوزانى است که در درون جان انسان شعله ور مى شود، و بسیارند کسانى که قادر بر مهار کردن نفس در آن حالت نیستند، ولى مؤ منان راستین هرگز تسلیم خشم و غضب نمى شوند.
در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : من ملک نفسه اذا رغب ، و اذا رهب ، و اذا غضب ، حرم الله جسده على النار: کسى که به هنگام شوق و علاقه ، و به هنگام ترس و وحشت ، و هنگام خشم و غضب مالک نفس خویشتن باشد خداوند بدن او را بر آتش دوزخ حرام مى کند.
آیه بعد به سومین تا ششمین اوصاف آنها اشاره کرده ، مى فرماید:
(آنها که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده ، و فرمانهاى او را از جان و دل پذیرفته اند) (و الذین استجابوا لربهم ).
(و نماز را برپا داشته اند) (و اقاموا الصلاة ).
(و کار آنها به طریق شورى و مشورت در میان آنها صورت مى گیرد) (و امرهم شورى بینهم ).
(و از آنچه به آنها روزى داده ایم ، در راه خداوند انفاق مى کنند( (و مما رزقناهم ینفقون ).
در آیه گذشته سخن از پاکسازى وجودشان از گناهان و غلبه بر خشم و غضب بود، اما در آیه مورد بحث سخن از بازسازى وجودشان در جنبه هاى مختلف است که از همه مهمتر اجابت دعوت پروردگار و تسلیم در برابر فرمان او است مطلبى که همه نیکیها و خوبیها و اطاعت اوامر الهى در آن جمع است ، آنها با تمام وجود در برابر فرمانش ‍ تسلیمند، و در مقابل اراده او از خود اراده اى ندارند، و باید چنین باشد چرا که بعد از پاکسازى قلب و جان از آثار گناه که موانع راه حقند تسلیم و اجابت قطعى است .
ولى از آنجا که در میان اوامر الهى مسائل بسیار مهمى وجود دارد که بالخصوص باید انگشت روى آن گذاشت چند موضوع مهم را به دنبال آن یادآور مى شود که مهمترین آنها (نماز) است ، نمازى که ستون دین ، پیوند خلق و خالق ، مربى نفوس ، معراج مؤ من و نهى کننده از فحشاء و منکر است .
بعد از آن مهمترین مساءله اجتماعى همان اصل شورى است که بدون آن همه کارها ناقص است ، یک انسان هر قدر از نظر فکرى نیرومند باشد نسبت به مسائل مختلف تنها از یک یا چند بعد مى نگرد، و لذا ابعاد دیگر بر او مجهول مى ماند، اما هنگامى که مسائل در شورى مطرح گردد و عقلها و تجارب و دیدگاههاى مختلف به کمک هم بشتابند مسائل کاملا پخته و کم عیب و نقص مى گردد، و از لغزش دورتر است .
لذا در حدیث پر معنائى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : انه ما من رجل یشاور احدا الا هدى الى الرشد: (احدى در کارهاى خود مشورت نمى کند مگر اینکه به راه راست و مطلوب هدایت مى شود).
قابل توجه اینکه : تعبیر در اینجا به صورتى است که آن را یک برنامه مستمر مؤ منان مى شمرد، نه تنها در یک کار زودگذر و موقت ، مى گوید همه کارهاى آنها در میانشان به صورت شورى است ، و جالب اینکه خود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با اینکه عقل کل بود و با مبداء وحى ارتباط داشت در مسائل مختلف اجتماعى و اجرائى ، در جنگ و صلح و امور مهم دیگر، به مشورت با یاران مى نشست ، و حتى گاه نظر آنها را ترجیح مى داد با اینکه مشکلاتى از این ناحیه حاصل مى شد، تا الگو و اسوه اى براى مردم باشد، چرا که برکات مشورت از زیانهاى احتمالى آن به مراتب بیشتر است .
درباره اهمیت (مشورت ) و (شرائط شورى ) و (اوصاف کسانى که باید مورد مشورت قرار گیرند) و (وظیفه مشاور) بحثهاى مشروحى در ذیل آیه 159 سوره آل عمران داشتیم (جلد 3 صفحه 142 به بعد) که نیازى به تکرار آن نمى بینیم ، اما چند موضوع را باید در اینجا اضافه کنیم :
الف : شورى منحصرا در مورد کارهاى اجرائى و شناسائى موضوعات است نه درباره احکام که تنها باید از مبداء وحى و از کتاب و سنت گرفته شود تعبیر به (امرهم ) (کارهایشان ) نیز ناظر به همین معنى است چرا که احکام کار مردم نیست کار خدا است .
بنابراین اگر بعضى از مفسران مانند (آلوسى ) دامنه آن را توسعه داده اند و احکام را در آنجا که نص خاصى در آن وارد نشده مشمول آن شمرده اند بى اساس است به خصوص اینکه ما معتقدیم هیچ امرى در اسلام نیست مگر اینکه نص عام یا خاصى در مورد آن صادر شده است ، و گرنه الیوم اکملت لکم دینکم (مائده - 3) صحیح نبود (شرح این معنى را باید در کتب اصول فقه در مورد بطلان اجتهاد به معنى قانونگذارى در اسلام مطالعه کرد).
ب : بعضى از مفسران گفته اند که شان نزول جمله (امرهم شورى بینهم ) در مورد انصار است ، و این یا به خاطر آن است که آنها حتى قبل از اسلام کارهایشان بر اساس شورى بود، و یا اشاره به آن گروهى از انصار است که قبل از هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایمان آوردند، و در (عقبه ) با او بیعت کردند، و از حضرتش دعوت به مدینه نمودند (چون این سوره مکى است و آیات فوق نیز ظاهرا در مکه نازل شده ).
ولى به هر حال آیه مخصوص شان نزولش نیست و یک برنامه عمومى و همگانى را بیان مى کند.
این سخن را با حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) پایان مى دهیم ، آنجا که فرمود: لا ظهیر کالمشاورة و الاستشارة عین الهدایة : (هیچ پشتیبان و تکیه گاهى همچون مشورت نیست و مشورت عین هدایت است ).
این نکته نیز قابل توجه است که آخرین توصیفى که در این آیه مطرح شده تنها انفاق در مسائل مالى را بیان نمى کند بلکه انفاق از تمام آنچه خداوند روزى داده است از مال از علم از عقل و هوش و تجربه از نفوذ اجتماعى و خلاصه از همه چیز.
در توصیف دیگر که هفتمین توصیف مؤ منان راستین است مى فرماید: (و کسانى که هر گاه ستمى به آنان رسد تسلیم ظلم نمى شوند و از دیگران یارى مى طلبند) (و الذین اذا اصابهم البغى هم ینتصرون ).
ناگفته پیداست که در برابر وظیفه انتصار در مقابل ستم ، دیگران نیز وظیفه یارى کردن دارند، چرا که یارى طلبیدن بدون یارى کردن لغو و بیهوده است ، در حقیقت هم مظلوم موظف به مقاومت در برابر ظالم و فریاد بر آوردن است ، و هم مؤ منان دیگر موظف به پاسخگوئى او هستند، همانگونه که در آیه 72 سوره انفال مى خوانیم : و ان استنصروکم فى الدین فعلیکم النصر: (هر گاه آنها از شما براى حفظ دین خود یارى بطلبند بر شما است که آنها را یارى کنید).
این برنامه مثبت و سازنده به ظالمان هشدار مى دهد که اگر دست به ستم بیالایند مؤ منان ساکت نمى نشینند، و در برابر آنها بپا مى خیزند، و هم به مظلومان اعتماد مى بخشد که اگر استغاثه کنند دیگران بیارى آنها مى شتابند.
(ینتصرون ) از ماده (انتصار) به معنى یارى طلبیدن است ، ولى بعضى آن را به معنى (تناصر) (به یارى یکدیگر شتافتن ) تفسیر کرده اند، ولى نتیجه هر دو با توجه به توضیحى که دادیم یکى است .
به هر حال وظیفه هر مظلومى این است که اگر به تنهائى قادر بر دفع ظلم و ستم نیست سکوت نکند، و با استفاده از نیروى دیگران به مقابله با ظلم قیام نماید، و وظیفه همه مسلمانان است که به نداى او پاسخ مثبت دهند.
ولى از آنجا که یارى کردن یکدیگر نباید از مسیر عدالت خارج شود، و به انتقامجوئى ، و کینه توزى ، و تجاوز از حد منتهى گردد، در آیه بعد فورا آن را مشروط ساخته ، مى افزاید: توجه داشته باشید (کیفر بدى مجازاتى همانند آن است ) (و جزاء سیئة سیئة مثلها).
مبادا به خاطر اینکه بعضى از دوستان شما مورد ستم واقع شده اند از حد بگذرانید، و خود مبدل به افراد ظالمى شوید، به خصوص اینکه در جوامعى همچون جامعه عرب در آغاز اسلام احتمال تجاوز از حد به هنگام پاسخ گفتن به ظلم احتمال قابل توجهى بوده ، و مى بایست حساب یارى مظلوم از انتقامجوئى جدا شود.
البته کار ظالم باید (سیئه ) و بدى نامیده شود، اما کیفر او مسلما (سیئه ) نیست ، و اگر در آیه از آن تعبیر به (سیئه ) شده ، در واقع به خاطر قرینه مقابله است ، یا اینکه از دیدگاه ظالم که مجازات مى شود (سیئه ) مى باشد، این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر از آن به سیئه به خاطر این است که مجازات آزار و ایذاء است و آزار و ایذاء ذاتا بد است ، هر چند به هنگام قصاص و کیفر ظالم کار خوبى محسوب مى شود.
این شبیه تعبیرى است که در آیه 194 سوره بقره آمده است : فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیکم و اتقوا الله : هر کس به شما تعدى کند به مانند آن بر او تعدى کنید، و از خدا بپرهیزید (و زیاده روى نکنید).
ولى به هر حال این تعبیر مى تواند مقدمه اى باشد براى دستور عفو که در جمله بعد آمده ، گوئى مى فرماید: مجازات هر چه باشد یکنوع آزار است ،و اگر طرف پشیمان شده باشد شایسته عفو است .
در این گونه موارد عفو کنید چرا که (هر کس عفو و اصلاح کند اجر و پاداش او بر خداست ) (فمن عفى و اصلح فاجره على الله ).
درست است که حقى از او ضایع شده ، و در مقابل ظاهرا چیزى نگرفته ، اما به خاطر گذشتى که از خود نشان داده ، گذشتى که مایه انسجام جامعه و کم شدن کینه ها و افزایش محبت و موقوف شدن انتقامجوئى و آرامش ‍ اجتماعى است ، خداوند بر عهده گرفته که پاداش او را از فضل بى پایانش مرحمت کند، و چه تعبیر جالبى است تعبیر (على الله ): گوئى خداوند خود را مدیون چنین کسى مى داند و مى گوید اجرش بر عهده من است !
و در پایان آیه مى فرماید: (خداوند قطعا ظالمان را دوست ندارد) (انه لا یحب الظالمین ).
این جمله ممکن است اشاره به چند نکته باشد:
نخست اینکه دستور عفو به خاطر این است که در صورت قصاص و کیفر گاه انسان نمى تواند خود را دقیقا کنترل کند، و از حد مى گذراند، و در صف ظالمان قرار مى گیرد.
دیگر اینکه اگر دستور عفو داده شده نه به معنى دفاع از ظالمان است ، چرا که خداوند ظالمان را هرگز دوست نمى دارد، بلکه هدف هدایت گمراهان و استحکام پیوندهاى اجتماعى است .
سوم اینکه کسانى شایسته عفوند که از مرکب ظلم پیاده شوند، و از گذشته خود نادم گردند، و در مقام اصلاح خویش بر آیند، نه ظالمانى که عفو، آنها را جسورتر و جرى تر مى کند.
و به تعبیر روشنتر عفو و مجازات هر کدام جاى ویژه اى دارد، عفو در جائى است که انسان قدرت بر انتقام دارد، و اگر مى بخشد از موضع ضعف نیست ، این عفو سازنده است ، هم براى مظلوم پیروز چرا که به او تسلط بر نفس و صفاى دل مى بخشد، و هم براى ظالم مغلوب که او را به اصلاح خویش وا مى دارد.
و کیفر و انتقام و مقابله به مثل در جائى است که هنوز ظالم از مرکب شیطان پیاده نشده ، و مظلوم پایه هاى قدرت خود را محکم نکرده ، و عفو از موضع ضعف است ، اینجاست که باید اقدام به مجازات کند.
در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است : اذا کان یوم القیامة نادى مناد من کان اجره على الله فلیدخل الجنة ، فیقال من ذا الذى اجره على الله ؟ فیقال : العافون عن الناس ، فیدخلون الجنة بغیر حساب ! (هنگامى که روز قیامت مى شود کسى (از سوى خداوند) ندا مى دهد هر کس اجر او بر خدا است وارد بهشت شود، گفته مى شود: چه کسى اجرش بر خداست ؟ در جواب به آنها مى گویند: کسانى که مردم را عفو کردند، آنها بدون حساب داخل بهشت مى شوند).
این حدیث در حقیقت نتیجه اى است که از آخرین آیه مورد بحث گرفته شده و خط اصیل اسلام همین است .
آیه و ترجمه


و لمن انتصر بعد ظلمه فاءولئک ما علیهم من سبیل (41)
إ نما السبیل على الذین یظلمون الناس و یبغون فى الا رض بغیر الحق اءولئک لهم عذاب اءلیم (42)
و لمن صبر و غفر إ ن ذلک لمن عزم الا مور (43)


ترجمه :

41 - و کسى که بعد از مظلوم شدن یارى طلبد ایرادى بر او نیست .
42 - ایراد و مجازات بر کسانى است که به مردم ستم مى کنند و در زمین به ناحق ظلم روا مى دارند. براى آنها عذاب دردناکى است .
43 - اما کسانى که شکیبائى و عفو کنند این از کارهاى پر ارزش است .
تفسیر:
یارى طلبیدن عیب نیست ، ظلم کردن عیب است
این آیات در حقیقت تاءکید و توضیح و تکمیلى است براى آیات گذشته ، در زمینه انتصار، و مجازات ظالم ، و عفو و گذشت در موارد مناسب ، و هدف از آن این است که مجازات و انتقام گرفتن از ظالم حق مظلوم است و هیچکس حق ندارد مانعى بر سر راه او ایجاد کند، در عین حال هر گاه مظلوم ، پیروز و مسلط بر ظالم شد اگر صبر کند و انتقام نگیرد فضیلت بزرگى خواهد بود.
نخست مى فرماید: (کسى که بعد از مظلوم شدن یارى بطلبد ایرادى بر او نیست ) (و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل ).
نه کسى حق دارد مانع از این کار شود، و نه او را ملامت و سرزنش و مجازات کند، و نه در یارى کردن چنین مظلومى تردید به خود راه دهد، چرا که انتصار و استمداد حق مسلم هر مظلومى است ، و یارى مظلومان وظیفه هر انسان آزاده و بیدارى است .
(مجازات و کیفر تنها از آن کسانى است که به مردم ستم مى کنند، و در زمین به ناحق ظلم روا مى دارند) (انما السبیل على الذین یظلمون الناس و یبغون فى الارض بغیر الحق ).
آنها علاوه بر کیفر و مجازات در دنیا، (در آخرت نیز عذاب دردناکى در انتظارشان است ) (اولئک لهم عذاب الیم ).
در اینکه در میان جمله (یظلمون الناس ) و جمله (یبغون فى الارض بغیر الحق ) چه تفاوتى است ؟ بعضى از مفسران جمله اول را اشاره به مساءله ظلم و ستم و دوم را به (تکبر و خود برتربینى ) دانسته اند.
بعضى دیگر جمله اول را ناظر به (ظلم ) و دوم را به (قیام بر ضد حکومت اسلامى ) ذکر کرده اند.
(بغى ) در اصل به معنى کوشش و تلاش براى بدست آوردن چیزى است ، ولى بسیار مى شود که به کوششهائى که براى غصب حق دیگران و تجاوز از حدود و حقوق الهى صورت مى گیرد نیز اطلاق مى شود، بنابراین (ظلم ) مفهوم خاص دارد، و بغى مفهوم عام ، و هر گونه تعدى و تجاوز از حقوق الهى را شامل مى شود.
تعبیر (بغیر الحق ) نیز تاءکیدى براى این معنى است ، و به این ترتیب جمله دوم از قبیل ذکر عام بعد از ذکر خاص است .
در آخرین آیه مورد بحث باز به سراغ مساءله صبر و شکیبائى و عفو مى رود تا بار دیگر بر این حقیقت تاءکید کند که حق انتقامگیرى و قصاص و کیفر براى مظلوم در برابر ظالم هرگز مانع از مساءله گذشت و عفو و بخشش نیست ، مى فرماید: (اما کسانى که شکیبائى کنند، و طرف را مورد عفو قرار دهند این از کارهاى پر ارزش است ) (و لمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور).
(عزم ) در اصل به معنى تصمیم بر انجام کارى است ، و به اراده محکم اطلاق مى شود، تعبیر به (عزم الامور) ممکن است اشاره به این باشد که این از کارهائى است که خداوند به آن فرمان داده و هرگز نسخ نمى شود، و یا از کارهائى است که انسان باید نسبت به آن عزم راسخ داشته باشد، و هر یک از این دو معنى باشد دلیل بر اهمیت این کار است .
قابل توجه اینکه مساءله (صبر) قبل از (غفران ) ذکر شده ، چرا که اگر صبر و شکیبائى نباشد کار به عفو و گذشت منتهى نمى شود، زمام نفس از دست انسان بیرون مى رود، و روى انتقام پافشارى مى کند.
بار دیگر این حقیقت را یادآور مى شویم که عفو و غفران در صورتى مطلوب است که از موضع قدرت باشد، و طرف نیز از آن حسن استفاده نماید، تعبیر (من عزم الامور) نیز ممکن است همین معنا را تاءکید کند، چرا که تصمیم گیرى در زمینه اى است که انسان قادر و توانا بر انجام امرى باشد، به هر حال عفوى که جنبه تحمیلى از سوى ظالم داشته باشد، و یا او را در عملش جرى تر و جسورتر سازد هرگز مطلوب نیست .
در بعضى از روایات آیات فوق به قیام حضرت مهدى (عج ) و انتقام او و یارانش از ظالمان و مفسدان در ارض تفسیر شده ، و همانگونه که کرارا گفته ایم اینگونه تفسیرها از قبیل بیان مصداق واضح و روشن است و مانع از عمومیت مفهوم آیه نیست .
آیه و ترجمه


و من یضلل الله فما له من ولى من بعده و ترى الظلمین لما راءوا العذاب یقولون هل إ لى مرد من سبیل (44)
و ترئهم یعرضون علیها خشعین من الذل ینظرون من طرف خفى و قال الذین ءامنوا إ ن الخسرین الذین خسروا اءنفسهم و اءهلیهم یوم القیمة اءلا إ ن الظلمین فى عذاب مقیم (45)
و ما کان لهم من اءولیاء ینصرونهم من دون الله و من یضلل الله فما له من سبیل (46)


ترجمه :

44 - کسى را که خدا گمراه کند ولى و یاورى بعد از او نخواهد داشت ، و ظالمان را (روز قیامت ) مى بینى که وقتى عذاب الهى را مشاهده مى کنند، مى گویند: آیا راهى به سوى بازگشت (و جبران ) وجود دارد؟!
45 - و آنها را مى بینى که بر آتش عرضه مى شوند در حالى که از شدت مذلت خاشعند، و زیر چشمى (به آن ) نگاه مى کنند، و کسانى که ایمان آورده اند مى گویند زیان کاران واقعى آنها هستند که خود و خانواده خویش را روز قیامت از دست داده اند آگاه باشید که ظالمان (امروز) در عذاب دائمند.
46 - آنها جز خدا اولیاء و یاورانى ندارند که یاریشان کند، و هر کس را خدا گمراه سازد راه نجاتى براى او نیست .
تفسیر:
آیا راه بازگشتى وجود دارد؟
در آیات گذشته سخن از ظالمان و بیدادگران و متجاوزان بود، آیات مورد بحث به سرانجام کار این گروه و گوشه هائى از مجازاتهاى آنان اشاره مى کند.
نخست آنها را از گمراهانى مى شمرد که هیچ ولى و سرپرستى ندارند، مى فرماید: (کسى را که خدا گمراه کند ولى و یاورى بعد از او نخواهد داشت ) (و من یضلل الله فما له من ولى من بعده ).
براى آنها که آشنا به تعبیرات قرآن در زمینه هدایت و ضلالتند این مطلب کاملا روشن است که نه هدایت جنبه اجبارى دارد، نه ضلالت ، بلکه نتیجه مستقیم اعمال انسانها است ، گاه انسان کارى انجام مى دهد که خدا توفیقش را از او سلب کرده و نور هدایت را از قلب او مى گیرد، و او را در ظلمات گمراهى رها مى سازد.
این عین اختیار است ،همانگونه که اگر کسى به خاطر اصرار در شرب خمر گرفتار انواع بیماریها شد این اثرات شوم مطلب ناخواسته اى نبوده ، با دست خودش آن را فراهم ساخته ، کار خداوند تسبیب به اسباب و بخشیدن اثر به اشیاء است ، و به همین جهت گاه نتیجه ها را به او نسبت مى دهند.
به هر حال این یکى از دردناکترین مجازاتهاى این ظالمان است ، سپس ‍ مى افزاید: (ظالمان را در روز قیامت مى بینى که وقتى عذاب الهى را مشاهده مى کنند سخت پشیمان مى شوند، و مى گویند: آیا راهى به سوى بازگشت و جبران این بدبختیها وجود دارد)؟! (و ترى الظالمین لما راوا العذاب یقولون هل الى مرد من سبیل ).
بارها قرآن مجید از تقاضاى بازگشت کافران و ظالمان سخن گفته ، که گاه در آستانه مرگ است ، مانند آنچه در آیه 99 و 100 سوره مؤ منون آمده (حتى اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما ترکت ): (زمانى که مرگ یکى از آنان فرا رسد مى گوید پروردگارا! مرا بازگردانید، شاید در آنچه ترک کردم و کوتاهى نمودم عمل صالحى انجام دهم ).
و گاه در قیامت است ، در آن هنگامى که در کنار دوزخ قرار مى گیرند، مانند و لو ترى اذ وقفوا على النار فقالوا یا لیتنا نرد و لا نکذب بایات ربنا و نکون من المؤ منین : (اگر حال آنها را ببینى هنگامى که در برابر آتش ‍ ایستاده اند و مى گویند: اى کاش به دنیا باز مى گشتیم ، و آیات پروردگارمان را تکذیب نمى کردیم ، و از مؤ منان بودیم ) (انعام 27).
ولى این تقاضا به هر صورت باشد با پاسخ منفى روبرو خواهد شد، چرا که بازگشت امکان پذیر نیست ، و این یک سنت غیر قابل تغییر الهى است ، همانگونه که انسان از پیرى به جوانى ، و از جوانى به کودکى ، و از کودکى به عالم جنین باز نمى گردد، سیر قهقرائى از عالم برزخ و آخرت به دنیا نیز امکان پذیر نیست .
آیه بعد سومین مجازات این گروه را چنین بیان مى کند: (در آن روز آنها را مى بینى که بر آتش عرضه مى شوند، در حالى که از شدت مذلت خاشعند، و زیر چشمى و مخفیانه به آن نگاه مى کنند (و تراهم یعرضون علیها خاشعین من الذل ینظرون من طرف خفى ).
حالت وحشت و اضطراب شدیدى بر تمام وجودشان حاکم است ، و ذلت و تسلیم سر تا پاى آنها را فرا گرفته ، و دیگر خبرى از آنهمه گردنکشى و ستیزه جوئى و طغیان و ظلم و استبداد و ایذا و آزار مظلومان نیست ، و زیر چشمى به آتش دوزخ مى نگرند!
این ترسیمى است از حالت کسى که شدیدا از چیزى مى ترسد و نمى خواهد آن را با تمام چشمش ببیند و در عین حال نمى تواند از آن غافل بماند، ناچار پیوسته مراقب آن است اما با گوشه چشم !
بعضى از مفسران گفته اند که (طرف خفى ) در اینجا به معنى نگاه کردن آنها با چشم نیم باز است ، چرا که از شدت وحشت قدرت بر گشودن چشم ندارند، یا چنان وارفته و بى رمقند که حتى حال گشودن چشم را به طور کامل ندارند!
هنگامى که حال انسان قبل از ورود در آتش چنین باشد، چه بر او خواهد گذشت هنگامى که وارد دوزخ شود، و در میان عذاب دردناکش قرار گیرد؟
آخرین مجازاتى که در اینجا بیان شده شنیدن ملامت و سرزنش دردناک مؤ منان است ، چنانکه در پایان آیه آمده است : (کسانى که ایمان آورده اند مى گویند: زیانکاران واقعى آنها هستند که سرمایه هاى جان و خانواده خود را در روز قیامت از دست داده ، و زیان کرده اند) (و قال الذین آمنوا ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامة ).
چه زیانى از این بالاتر که انسان هستى خویشتن را از دست دهد، و سپس ‍ همسر و فرزند و بستگان خود را، و در درون عذاب الهى گرفتار آتش ‍ حسرت و فراق نیز بشود.
سپس مى افزایند: (اى اهل محشر! همه بدانید که ظالمان و ستمگران امروز در عذاب دائم خواهند بود) (الا ان الظالمین فى عذاب مقیم ).
عذابى که امید قطع آن نیست ، و زمانى و مدتى براى آن تعیین نشده ، عذابى که درون جان و بیرون تن همه را مى سوزاند!
بعید نیست گوینده این سخن مؤ منان کامل الایمان ، و در صف اول انبیا و اولیا و پیروان خاص آنها باشند، چرا که آنها از گناه یا کند و سرافرازند، و حق دارند چنین سخنانى را در آنجا بگویند، آنها مظلومانى هستند که از دست این ظالمان ناراحتى بسیار دیده اند، و جاى آن دارد که در آن روز گوینده چنین سخنانى باشند (در بعضى از روایات اهل بیت (علیه السلام ) نیز به این معنى اشاره شده است ).
توجه به این نکته نیز لازم است که (عذاب جاویدان ) براى این ظالمان قرینه بر این است که منظور از آن کافران است ، همانگونه که در بعضى دیگر از آیات قرآن این تعبیر آمده است : و الکافرون هم الظالمون : (کافران ظالمانند).
آیه بعد نیز گواه بر این حقیقت است که مى گوید: (آنها اولیاء و یاورانى ندارند که آنان را یارى کنند و عذاب الهى را از آنها دفع نمایند) (و ما کان لهم من اولیاء ینصرونهم من دون الله ).
آنها رشته هاى ارتباط خود را با بندگان خالص با انبیا و اولیاء بریده اند، لذا در آنجا یار و یاورى ندارند، قدرتهاى مادى نیز در آنجا همه از کار مى افتد، و به همین دلیل تک و تنها در برابر عذاب الهى قرار مى گیرند.
و براى تاءکید این معنى در پایان آیه مى افزاید: (هر کس را خداوند گمراه سازد راه نجاتى براى او نیست ) (و من یضلل الله فما له من سبیل ).
در آیات قبل خواندیم (و من یضلل الله فما له من ولى من بعده ): در آنجا نفى (ولى و سرپرست ) مى کند، و در اینجا نفى (راه نجات ) چرا که براى رسیدن به مقصد هم باید (راهى ) باشد و هم (راهنمائى ) اما این گمراهان هم از آن محرومند و هم از این .
آیه و ترجمه


استجیبوا لربکم من قبل اءن یاءتى یوم لا مرد له من الله ما لکم من ملجإ یومئذ و ما لکم من نکیر (47)
فإ ن اءعرضوا فما اءرسلنک علیهم حفیظا إ ن علیک إ لا البلغ و إ نا إ ذا اءذقنا الانسن منا رحمة فرح بها و إ ن تصبهم سیئة بما قدمت اءیدیهم فإ ن الانسن کفور (48)
لله ملک السموت و الا رض یخلق ما یشاء یهب لمن یشاء إ نثا و یهب لمن یشاء الذکور (49)
اءو یزوجهم ذکرانا و إ نثا و یجعل من یشاء عقیما إ نه علیم قدیر (50)


ترجمه :

47 - اجابت کنید دعوت پروردگار خود را پیش از آنکه روزى فرا رسد که دیگر بازگشتى براى آن در برابر اراده خدا نیست ، و در آن روز نه پناهگاهى دارید و نه مدافعى .
48 - و اگر آنها روى گردان شوند (غمگین مباش ) ما تو را حافظ آنها قرار نداده ایم ، وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت است ، و هنگامى که ما رحمتى از سوى خود به انسان مى چشانیم مغرور و غافل مى شود. و اگر بلائى به خاطر اعمالى که انجام داده اند به آنها رسد به کفران مى پردازند.
49 - مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین از آن خدا است ، هر چه را بخواهد مى آفریند و به هر کس اراده کند دختر مى بخشد و به هر کس ‍ بخواهد پسر.
50 - یا اگر اراده کند پسر و دختر هر دو به آنها مى دهد و هر کس را بخواهد عقیم مى گذارد!
تفسیر:
فرزندان همه هدایاى او هستند
از آنجا که در آیات گذشته گوشه اى از مجازات دردناک و هول و وحشت کافران و ظالمان منعکس شده ، در آیات مورد بحث روى سخن را به همه مردم کرده ، به آنها هشدار مى دهد پیش از آنکه گرفتار چنان سرنوشت شومى شوند دعوت پروردگارشان را اجابت کرده به راه حق باز آیند.
مى فرماید: (دعوت پروردگار خویش را اجابت کنید پیش از آنکه روزى فرا رسد که دیگر بازگشتى براى آن در برابر اراده پروردگار نیست ) (استجیبوا لربکم من قبل ان یاتى یوم لا مرد له من الله ).
و اگر تصور کنید در آن روز پناهگاهى جز سایه لطف او، و مدافعى جز رحمت او وجود دارد اشتباه است ، چرا که (در آن روز براى شما نه ملجا و پناهى است که در برابر عذاب الهى پناهتان دهد، و نه یار و یاورى که از شما دفاع کند) (ما لکم من ملجا یومئذ و ما لکم من نکیر).
جمله (یوم لا مرد له من الله ) اشاره به روز قیامت است ، نه روز مرگ ، و تعبیر (من الله ) اشاره به این است که در برابر اراده و فرمان او دائر بر عدم بازگشت ، کسى نمى تواند تصمیم دیگرى بگیرد.
به هر حال براى نجات از عذاب راههائى تصور مى شود که تمام آنها در آن روز بسته است ، یکى بازگشت از آنجا به عالم دنیا و جبران خطاها و گناهان است .
دیگر وجود پناهگاهى که انسان در کنار آن مصون بماند.
و سرانجام وجود کسى که به دفاع از انسان برخیزد.
هر یک از جمله هاى سه گانه آیه فوق اشاره به نفى یکى از این سه راه است .
بعضى جمله (ما لکم من نکیر) را به این معنى تفسیر کرده اند که شما هرگز در آنجا نمى توانید گناهان خود را منکر شوید ، چرا که دلائل و شهود به قدرى زیاد است که جاى انکار نیست ، ولى تفسیر اول مناسبتر به نظر مى رسد.
در آیه بعد روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده به عنوان دلدارى از آن حضرت مى فرماید: با اینهمه (اگر آنها رویگردان شوند غمگین مباش ، ما تو را مسئول حفظ آنان از انحراف به طور اجبار قرار نداده ایم ) (فان اعرضوا فما ارسلناک علیهم حفیظا).
(وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت الهى است ) خواه پذیرا شوند و خواه نشوند (ان علیک الا البلاغ ).
تو باید رسالت الهى خود را به نحو کامل ابلاغ ، و بر آنها اتمام حجت کنى ، دلهاى آماده آن را مى پذیرد هر چند گروه زیادى بى خبر اعراض ‍ کنند، تو مسئولیتى در این زمینه ندارى .
نظیر همین معنى در اوائل همین سوره آمده است که مى فرماید: (و ما انت علیهم بوکیل ) تو ماءمور وادار ساختن آنها به پذیرش حق نیستى (شورى آیه 6).
سپس ترسیمى از حال این جمعیت بى ایمان و اعراض کننده کرده ، مى گوید:
(هنگامى که ما به انسان رحمتى از ناحیه خود مى چشانیم حالت غرور و غفلت به او دست مى دهد، و از یاد خدا غافل مى گردد) (و انا اذا اذقنا الانسان منا رحمة فرح بها).
(و هنگامى که بلائى به خاطر اعمالى که انجام داده دامانش را بگیرد انسان به کفران مى پردازد) (و ان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم فان الانسان کفور).
نه نعمتهاى الهى از طریق انگیزه شکر منعم او را بیدار و به شکرگذارى و معرفت و اطاعت او وامیدارد، نه مجازاتهائى که به خاطر گناهان دامنگیرش مى شود او را از خواب غفلت بیدار مى کند، و نه دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در او اثر مى گذارد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت