تفسیرنمونه سوره شوری (قسمت2)

آیه و ترجمه


فلذلک فادع و استقم کما اءمرت و لا تتبع اءهواءهم و قل ءامنت بما اءنزل الله من کتب و اءمرت لا عدل بینکم الله ربنا و ربکم لنا اءعملنا و لکم اءعملکم لا حجة بیننا و بینکم الله یجمع بیننا و إ لیه المصیر (15)


ترجمه :

15 - تو نیز آنها را به سوى این آئین واحد الهى دعوت کن ، و آنچنان که مامور شده اى استقامت نما، و از هوا و هوسهاى آنان پیروى مکن ، و بگو: به هر کتابى که از سوى خدا نازل شده ایمان آورده ام ، و مامورم در میان شما عدالت کنم ، خداوند پروردگار ما و شما است ، نتیجه اعمال ما از آن ما است و نتیجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصى در میان ما نیست ، و خداوند ما و شما را در یکجا جمع مى کند، و بازگشت همه به سوى او است .
تفسیر:
آن گونه که ماءمور شده اى استقامت کن !
از آنجا که در آیات قبل مساءله تفرقه امتها بر اثر بغى و ظلم و انحراف مطرح
شده ، در آیه مورد بحث پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را دستور مى دهد که براى حل اختلافات و احیاى آئین انبیا بکوشد، و در این راه نهایت استقامت را به خرج دهد.
مى فرماید: (انسانها را به سوى آئین واحد الهى دعوت کن ، و از اختلافات برهان ) (فلذلک فادع ).
سپس دستور به استقامت در این راه داده ، مى گوید: (آن گونه که ماءمور شدهاى ایستادگى کن ) (و استقم کما امرت ).
جمله (کماامرت ) (آنچنانکه مامور شده اى ) ممکن است اشاره به مرحله عالى استقامت و یا اشاره به اینکه استقامت هم از نظر کمیت و کیفیت و مدت و خصوصیات دیگر همه باید منطبق بر دستور و برنامه الهى باشد.
و از آنجا که اهواء و هوسهاى مردم در این مسیر از موانع بزرگ راه است ، در سومین دستور مى افزاید: (و از هوا و هوسهاى آنها پیروى مکن ) (و لا تتبع اهوائهم ).
چرا که هر گروهى تو را به تمایلات و منافع شخصى خود دعوت مى کنند، همان دعوتى که سرانجامش تفرقه و پراکندگى و نفاق است ، پا بر سر این هواها بگذار، و همه را گرد آئین واحد پروردگار جمع کن .
و چون هر دعوتى نقطه شروعى دارد، نقطه شروع آن را خود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قرار مى دهد، و در چهارمین دستور مى فرماید: (بگو من ایمان آورده ام به هر کتابى که از سوى خدا نازل شده است ) (و قل آمنت بما انزل الله من کتاب ).
من در میان کتب آسمانى فرق نمى نهم ، همه را به رسمیت مى شناسم ، و همه را دعوت کننده به توحید و معارف پاک دینى و تقوى و پاکى و حق و عدالت ،
و آئین من در حقیقت جامع همه آنها و مکمل آنها است . من همانند اهل کتاب نیستم که هر کدام دیگرى را نفى کند، یهود مسیحیان را، و مسیحیان یهود را، و حتى پیروان هر آئین نیز از میان آیات کتب دینى خود آن را مى پذیرند که با امیال و خواسته هاشان هماهنگ است ، من همه را بدون استثنا پذیرا شده ام ، چرا که اصول اساسى همه یکى است .
و از آنجا که براى ایجاد وحدت رعایت (اصل عدالت ) ضرورت دارد، در پنجمین دستور آن را مطرح کرده ، مى فرماید: (بگو من ماءمورم که در میان همه شما عدالت کنم ) (و امرت لاعدل بینکم ).
چه در قضاوت و داوریها، چه در حقوق اجتماعى و مسائل دیگر.
و به این ترتیب آیه مورد بحث از پنج دستور مهم تشکیل یافته که از اصل دعوت آغاز مى شود، سپس وسیله پیشرفت آن یعنى استقامت مطرح مى گردد، بعد به موانع راه که (هواپرستى ) است ، اشاره شده ، سپس ‍ نقطه شروع که از خویشتن است بیان گردیده ، و سرانجام هدف نهائى که گسترش و تعمیم عدالت است عنوان شده .
بدنبال این پنج دستور، به جهات مشترک همه اقوام که آنهم در پنج قسمت خلاصه شده ، اشاره مى کند، مى فرماید:
(خدا پروردگار ما و شماست ) (الله ربنا و ربکم ).
(اعمال ما از آن ما است و اعمال شما از آن شما، و هر یک در مقابل اعمال خویش مسئولیم ) (لنا اعمالنا و لکم اعمالکم ).
در میان ما و شما خصومتى نیست ، و هیچیک را بر دیگرى امتیازى نمى باشد و ما غرض شخصى با شما نداریم (لا حجة بیننا و بینکم ).
اصولا نیازى به احتجاج و استدلال نیست چرا که حق به قدر کافى واضح شده ، از این گذشته سرانجام همه ما در یکجا جمع مى شویم و (خداوند ما و شما را در قیامت جمع مى کند) (الله یجمع بیننا).
و قاضى همه ما در آن روز یکى است آرى (بازگشت همه به سوى او است ) (و الیه المصیر).
به این ترتیب هم خداى ما یکى است ، و هم سرانجام ما یکجاست ، و هم قاضى دادگاه و مرجع امورمان ، و از این گذشته همه در برابر اعمالمان مسئولیم ، و هیچیک امتیازى بر دیگرى جز به ایمان و عمل پاک نداریم .
ین بحث را با ذکر یک حدیث جامع پایان مى دهیم :
در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : ثلاث منجیات ، و ثلاث مهلکات ، فالمنجیات : العدل فى الرضا و الغضب ، و القصد فى الغنى و الفقر، و خشیة الله فى السر و العلانیة ، و المهلکات : شح مطاع ، و هوى متبع ، و اعجاب المرء بنفسه :
سه چیز است که سبب نجات آدمى است ، و سه چیز مایه هلاکت او است : اما سه چیز که باعث نجات او مى شود: دادگرى و عدالت در حالت خشنودى و غضب است ، و میانه روى در حالت غنا و فقر، و ترس از خدا در پنهان و آشکار.
و اما سه چیز که مایه هلاک آدمى است : بخلى است که انسان از آن پیروى کند، و هوا و هوس سرکش و حاکم ، و خودپسندى است .
آیه و ترجمه


والذین یحاجون فى الله من بعد ما استجیب له حجتهم داحضة عند ربهم و علیهم غضب و لهم عذاب شدید (16)
الله الذى اءنزل الکتاب بالحق والمیزان و ما یدریک لعل الساعة قریب (17)
یستعجل بها الذین لا یؤ منون بها والذین ءامنوا مشفقون منها و یعلمون اءنها الحق اءلا إ ن الذین یمارون فى الساعة لفى ضلل بعید (18)


ترجمه :

16 - آنها که درباره خدا بعد از پذیرفتن دعوت او، محاجه مى کنند دلیل آنها نزد پروردگارشان باطل و بى اساس است و غضب بر آنها است و عذاب شدید از آن آنها.
17 - خداوند کسى است که کتاب را به حق نازل کرد و میزان (سنجش ‍ حق و باطل ) را، اما تو چه مى دانى شاید ساعت (قیام قیامت ) نزدیک باشد.
18 - آنها که به قیامت ایمان ندارند درباره آن شتاب مى کنند، ولى آنها که ایمان آورده اند پیوسته با خوف و هراس مراقب آن هستند، و مى دانند آن حق است آگاه باشید آنها که در قیامت تردید مى کنند در گمراهى عمیقى هستند.
تفسیر:
شتاب نکنید، قیامت مى آید!
از آنجا که در آیات گذشته این سخن به میان آمد که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ماءمور بود ضمن احترام به محتواى کتب آسمانى عدالت را در میان همه مردم اجرا کند و هرگونه خصومت و محاجه با آنها را ترک کند، در آیات مورد بحث براى تکمیل این سخن و این که حقانیت پیامبر اسلام نیاز به دلیل ندارد مى فرماید: (آنها که درباره خداوند یکتا به محاجه برمى خیزند بعد از آن که دعوت او از سوى مردم پذیرفته شد دلیل آنها نزد پروردگارشان باطل و بى اساس است ) (و الذین یحاجون فى الله من بعد ما استجیب له حجتهم داحضة عند ربهم ).
(و خشم و غضب پروردگار بر آنها است ) (چون از روى علم و عمد به مخالفت خود ادامه مى دهند) (و علیهم غضب ).
(و عذاب شدید الهى نیز در قیامت از آن آنها است ) (و لهم عذاب شدید) چرا که لجاجت و عناد ثمره اى جز این ندارد.
در این که منظور از جمله (من بعد ما استجیب له ) (بعد از آن که دعوت او اجابت شد) چیست ؟ مفسران تفسیرهاى مختلفى ذکر کرده اند.
گاه گفته اند منظور اجابت توده هاى مردم پاک دل و بى غرض مى باشد که با الهام از فطرت الهى و مشاهده محتواى وحى و معجزات گوناگون پیامبر اسلام سر تسلیم در برابر او فرود آوردند.
و گاه اجابت دعاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در حق مخالفان در روز جنگ بدر که منجر به نابودى بخش عظیمى از لشکر آنان و درهم شکستن شوکتشان شد ذکر کرده اند.
و گاه آن را اشاره به پذیرش خود آنها یعنى اهل کتاب دانسته اند، که قبل
از ظهور پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در انتظارش بودند و نشانه هاى او را براى مردم از کتابهاى خود مى خواندند و اظهار علاقه و ایمان نسبت به او مى نمودند، اما پس از ظهور اسلام چون منافع نامشروعشان به خطر افتاد راه انکار پیش گرفتند.
از همه مناسبتر تفسیر اول است ، زیرا تفسیر دوم ایجاب مى کند که این آیات بعد از غزوه بدر نازل شده باشد، در حالى که دلیل روشنى بر این امر در دست نیست و به نظر مى رسد که همه این آیات در مکه نازل شده باشد.
و تفسیر سوم با لحن آیه موافق نیست ، زیرا باید گفته شود: (من بعد استجابوا له ) (بعد از آن که دعوت او را اجابت کردند).
بعلاوه ظاهر جمله (یحاجون فى الله ) اشاره به گفتگوى مشرکان درباره خدا است ، نه اهل کتاب درباره پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اما این محاجه باطل اشاره به طرح چه مسائلى است ؟ باز محل گفتگو است .
بعضى گفته اند: منظور ادعاى یهود است که مى گفتند آئین ما پیش از اسلام بوده و برتر از آن است .
یا این که شما مدعى وحدت هستید بیائید آئین موسى (علیه السلام ) را که مورد قبول طرفین است بپذیرید.
ولى همانگونه که گفتیم بعید است که روى سخن در این آیات با یهود و اهل کتاب باشد چرا که (محاجه درباره الله ) بیشتر متناسب با مشرکان است ، بنابراین جمله فوق اشاره به دلائل بى اساس و پوسیده اى است که مشرکان براى پذیرش شرک مى آوردند، از جمله شفاعت بتها و یا پیروى از آئین نیاکانشان .
به هر حال افراد لجوجى که بعد از آشکار شدن حق به لجاجت و پافشارى خود ادامه مى دهند هم در نظر خلق خدا رسوا هستند و هم مشمول غضب خالق در این جهان و جهان دیگر مى باشند.






سپس به یکى از دلائل توحید و قدرت پروردگار، که در عین حال متضمن اثبات نبوت است در مقابل احتجاج کنندگان بى منطق پرداخته مى گوید: (خداوند همان کسى است که کتاب آسمانى را به حق نازل کرد و همچنین میزان را) (الله الذى انزل الکتاب بالحق و المیزان ).
(حق ) کلمه جامعى است که معارف و عقائد حقه ، و همچنین اخبار صحیح و برنامه هاى هماهنگ با نیازهاى فطرى و اجتماعى را و آنچه از این قبیل است شامل مى شود، چرا که حق ، همان چیزى است که با عینیت خارجى موافق است و تحقق یافته ، و جنبه ذهنى و پندارى ندارد.
همچنین (میزان ) در اینگونه موارد معنى جامعى دارد هر چند معنى آن در لغت به معنى (ترازو) و ابزار سنجش وزن است ، اما در معنى کنائى به هر گونه معیار سنجش ، و قانون صحیح الهى ، و حتى شخص پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امامان راستین (علیه السلام ) که وجودشان معیار تشخیص حق از باطل است اطلاق مى گردد و میزان روز قیامت نیز نمونه اى است از این معنى .
به این ترتیب خداوند کتابى بر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل کرده است که هم حق است ، و هم میزان ارزیابى ارزشها است ، به گونه اى که دقت در محتواى این کتاب ، از معارف و عقائدش گرفته تا طرق استدلال منطقى آن ، و از قوانین اجتماعیش گرفته تا برنامه هائى که براى تهذیب نفوس و تکامل انسانها ریخته دلیل حقانیت آن است ، این محتوى عالى با این عمق و عظمت ، آنهم از یک فرد امى و درس نخوانده که از عقب افتاده ترین محیطها برخاسته خود دلیلى است بر عظمت پروردگار و وجود عالم ماوراء طبیعت و هم دلیلى است بر حقانیت آورنده آن .
و به این ترتیب جمله فوق پاسخى است براى مشرکان و هم اهل کتاب .
و از آنجا که نتیجه همه این مسائل ، مخصوصا بروز و ظهور کامل حق و عدالت
و میزان در قیامت است در پایان آیه مى گوید: (تو چه میدانى شاید ساعت ( قیام رستاخیز) نزدیک باشد)؟! (و ما یدریک لعل الساعة قریب ).
همان قیامتى که وقتى برپا شود همگان در دادگاه عدلش حضور مى یابند، و در برابر میزان سنجشى که حتى به اندازه سنگینى یکدانه خردل و کوچکتر از آن را دقیقا مى سنجند قرار مى گیرند.
سپس به موضع گیرى کفار و مؤ منان در برابر آن ، پرداخته مى گوید: (آنها که به قیامت ایمان ندارند درباره آن شتاب مى کنند، و مى گویند این قیامت کى خواهد آمد)؟! (یستعجل بها الذین لا یؤ منون بها).
آنها هرگز به خاطر عشق به قیامت و رسیدن به لقاى محبوب ، این سخن را نمى گویند، بلکه از روى استهزاء و مسخره و انکار چنین تقاضائى دارند، و اگر مى دانستند قیامت بر سر آنها چه مى آورد هرگز چنین تقاضائى نداشتند.
(ولى آنها که ایمان آورده اند پیوسته با خوف و هراس مراقب آن هستند، و مى دانند پیوسته آن حق است و خواهد آمد) (والذین آمنوا مشفقون منها و یعلمون انها الحق ).
البته لحظه قیام قیامت بر همه پوشیده است ، حتى بر پیامبران مرسل و فرشتگان مقرب خدا، تا هم وسیله تربیت مداوم باشد براى مؤ منان ، و هم آزمون و اتمام حجتى براى منکران ، ولى اصل وقوع آن جاى تردید نیست .
و از اینجا روشن مى شود که ایمان به قیامت و دادگاه بزرگ عدل الهى
مخصوصا با توجه به این معنى که هر لحظه احتمال وقوع آن مى رود چه تاءثیر تربیتى عمیقى در مؤ منان دارد.
و در پایان آیه به عنوان یک اعلام عمومى ، مى فرماید: (آگاه باشید کسانى که در قیامت تردید مى کنند و با لجاج و عناد در مورد آن به محاجه مى پردازند. در گمراهى عمیقى هستند) (الا ان الذین یمارون فى الساعة لفى ضلال بعید).
چرا که نظام این جهان خود دلیلى است بر اینکه مقدمه اى است بر جهان دیگر، که بدون آن ، آفرینش این جهان ، لغو و بى معنى است ، نه با حکمت خداوند سازگار است و نه با عدالت او.
تعبیر به (ضلال بعید) اشاره به این است که گاه انسان راه را گم مى کند اما چندان فاصله با آن ندارد، با مختصر تلاش و جستجو ممکن است راه را پیدا کند، اما گاه چنان فاصله او زیاد است که دیگر پیدا کردن راه براى او مشکل یا غیر ممکن است .
جالب توجه اینکه در حدیثى از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم :
(مردى با صداى بلند از رسول خدا در یکى از سفرها سؤ ال کرد و گفت : اى محمد!... پیامبر نیز با صدائى بلند همچون صداى خودش ‍ فرمود: چه مى گوئى )؟
عرض کرد: متى الساعة ؟ (روز قیامت کى خواهد بود)؟
پیامبر فرمود: انها کائنة فما اعددت لها؟: (قیامت خواهد آمد، براى آن چه تهیه کرده اى )؟
عرض کرد: حب الله و رسوله !: (سرمایه من محبت خدا و پیامبر او است ).
پیامبر فرمود: (انت مع من احببت ): (تو با کسى خواهى بود که او را دوست دارى )!.
آیه و ترجمه


الله لطیف بعباده یرزق من یشاء و هو القوى العزیز (19)
من کان یرید حرث الاخرة نزد له فى حرثه و من کان یرید حرث الدنیا نؤ ته منها و ما له فى الاخرة من نصیب (20)


ترجمه :

19 - خداوند نسبت به بندگانش لطف دارد، هر کس را بخواهد روزى مى دهد، و او قوى و شکست ناپذیر است .
20 - کسى که زراعت آخرت را بخواهد به او برکت مى دهیم ، و بر محصولش مى افزائیم ، و آنها که فقط کشت دنیا را مى طلبند کمى از آن به آنها مى دهیم اما در آخرت هیچ نصیبى ندارند!
تفسیر:
مزرعه دنیا و آخرت
از آنجا که در آیات قبل بحثى از عذاب شدید خداوند به میان آمد، و نیز تقاضائى از ناحیه منکران معاد مطرح شده بود که چرا قیامت زودتر برپا نمى شود؟ نخستین آیه مورد بحث براى آمیختن آن (قهر) با (لطف ) و براى پاسخگوئى به شتاب کردن بى معنى منکران معاد مى فرماید: (خداوند نسبت به بندگانش لطیف است ، و داراى لطف و مرحمت ) (الله لطیف بعباده ).
اگر در یکجا تهدید به عذاب شدید مى کند در جاى دیگر وعده لطف مى دهد، آن هم لطفى نامحدود و گسترده ، و اگر در مجازات جاهلان مغرور تعجیل نمى کند آن هم از لطف او است .
سپس یکى از مظاهر بزرگ لطف عمیقش را که روزى گسترده او است مطرح کرده مى گوید: (هر کس را بخواهد روزى مى دهد) (یرزق من یشاء).
منظور این نیست که گروهى از روزى او محرومند، بلکه منظور توسعه روزى است درباره هر کس بخواهد، همانگونه که در آیه 26 سوره رعد آمده است : الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر: (خداوند روزى را بر هر کس بخواهد وسیع و براى هر کس بخواهد تنگ مى سازد).
در چند آیه بعد از همین سوره نیز مى خوانیم : گستردگى و محدودیت روزى او روى حساب معینى است ، چرا که (اگر خداوند روزى را براى همه گسترده سازد در زمین طغیان خواهند کرد): (و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فى الارض ) (آیه 27 - همین سوره ).
روشن است که (روزى ) در اینجا هم ارزاق معنوى را شامل مى شود و هم مادى را، هم جسمانى و هم روحانى ، هنگامى که مبداء لطف او است و روزى دهنده نیز او است ، پس چرا به سراغ بتهائى مى روید که نه رازقند و نه لطیف ، نه گرهى به کار کسى مى زنند و نه گرهى مى گشایند؟!
و در پایان آیه مى افزاید: (او قوى و شکست ناپذیر است ) (و هو القوى العزیز).
اگر وعده روزى و لطف به بندگان مى دهد قادر بر انجام این امر مى باشد و به همین دلیل هرگز در وعده هاى او تخلف نیست .
توجه به این نکته لازم است که (لطیف ) دو معنى دارد: یکى همان که در بالا گفتیم یعنى صاحب لطف و محبت و مرحمت ، و دیگر آگاه بودن از امور
دقیق و پنهانى ، و از آنجا که روزى دادن به همه بندگان نیاز به این دارد که از تمام آنها در هر گوشه و کنار در سراسر آسمان و زمین آگاه و با خبر باشد در آغاز به لطیف بودنش اشاره مى کند و سپس به مقام رزاقیت و لذا در آیه 6 سوره هود بعد از آنکه مى گوید: (روزى همه جنبندگان روى زمین بر خدا است ) اضافه مى کند: و یعلم مستقرها و مستودعها (او قرارگاه و محل نقل و انتقال همه آنها را مى داند).
البته میان این دو معنى نه تنها تناقضى نیست ، بلکه مکمل یکدیگرند، لطیف کسى است که هم از نظر آگاهى کامل باشد، و هم از نظر لطف و محبت در حق بندگان ، و از آنجا که خداوند هم به خوبى از نیازهاى بندگانش آگاه است و هم به بهترین وجه به نیازهایشان پاسخ مى گوید از همه کس شایسته تر براى این نام است .
به هر حال در آیه فوق به چهار وصف از اوصاف پروردگار اشاره شده : مقام لطف ، و رازقیت ، و قوت ، و عزت ، که بهترین دلیل بر مقام (ربوبیت ) است چرا که (رب ) (مالک و مدبر) باید واجد این صفات باشد.
در آیه بعد با یک تشبیه لطیف ، مردم جهان را در برابر روزیهاى پروردگار و چگونگى استفاده از آن ، به کشاورزانى تشبیه مى کند که گروهى براى آخرت کشت مى کنند، و گروهى براى دنیا، و نتیجه هر یک از این دو زراعت را مشخص مى کند، مى فرماید: (کسى که زراعت آخرت را طالب باشد به او برکت مى دهیم و بر محصولش مى افزائیم ) (من کان یرید حرث الاخرة نزد له فى حرثه ).
(و آنها که فقط براى دنیا کشت کنند و تلاش و کوشششان براى بهره گیرى از این متاع زود گذر و فانى باشد تنها کمى از آنچه را مى طلبند به آنها مى دهیم اما در آخرت هیچ نصیب و بهره اى نخواهند داشت ) (و من کان یرید حرث الدنیا
نؤ ته منها و ما له فى الاخرة من نصیب ).
تشبیه جالب و کنایه زیبائى است : انسانها همگى زارعند و این جهان مزرعه ماست ، اعمال ما بذرهاى آن ، و امکانات الهى بارانى است که بر آن مى بارد، اما این بذرها بسیار متفاوت است ، بعضى محصولش ‍ نامحدود، جاودانى و درختانش همیشه خرم و سرسبز و پر میوه ، اما بعضى دیگر محصولاتش بسیار کم ، عمرش کوتاه و زودگذر، و میوه هائى تلخ و ناگوار دارد.
تعبیر به (یرید) (مى خواهد و اراده مى کند) در حقیقت اشاره به تفاوت نیتهاى مردم است ، و مجموع آیه شرحى است پیرامون آنچه در آیه قبل از مواهب و روزیهاى پروردگار آمده که گروهى از این مواهب به صورت بذرهائى براى آخرت استفاده مى کنند و گروهى براى تمتع دنیا.
جالب اینکه در مورد کشتکاران آخرت مى گوید: نزد له فى حرثه (زراعت او را افزون مى کنیم ) ولى نمى گوید از تمتع دنیا نیز بى نصیبند، اما در مورد کشتکاران دنیا مى گوید: (مقدارى از آن را که مى خواهند به آنها مى دهیم ، بعد مى افزاید در آخرت هیچ نصیب و بهره اى ندارند).
به این ترتیب نه دنیاپرستان به آنچه مى خواهند مى رسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم مى شوند، اما با این تفاوت که گروه اول با دست خالى به سراى آخرت مى روند و گروه دوم با دستهاى پر!
نظیر همین معنى در آیه 18 و 19 سوره اسراء به شکل دیگرى آمده است : (من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما تشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم
یصلاها مذموما مدحورا و من اراد الاخرة و سعى لها سعیها و هو مؤ من فاولئک کان سعیهم مشکورا:
(کسى که زندگى زودگذر را مى طلبد آن مقدار از آن را که بخواهیم به هر کس اراده کنیم مى بخشیم ، سپس دوزخ را براى او قرار مى دهیم ، در آن وارد مى شود در حالى که مذموم و رانده شده در گاه خدا است ، و آن کس که سراى آخرت را مى طلبد و کوشش خود را براى آن انجام دهد و ایمان داشته باشد به تلاشهاى او پاداش داده خواهد شد).
تعبیر به (نزد له فى حرثه ) هماهنگ است با آنچه در آیات دیگر قرآن آمده ، از جمله من جاء بالحسنة فله عشر امثالها: (کسى که کار نیکى انجام دهد ده برابر پاداش او است ) (انعام - 160) و (لیوفیهم اجورهم و یزیدهم من فضله ) (خدا پاداش آنها را به طور کامل مى دهد، و از فضلش بر آنها مى افزاید) (فاطر - 30).
به هر حال آیه فوق ترسیم گویائى از بینش اسلامى درباره زندگى دنیا است ، دنیائى که مطلوب بالذات است ، و دنیائى که مقدمه جهان دیگر و مطلوب بالغیر، اسلام به دنیا به عنوان یک مزرعه مى نگرد که محصولش ‍ در قیامت چیده مى شود.
تعبیراتى که در لسان روایات یا بعضى دیگر از آیات قرآن آمده تاءیید و تاءکیدى بر همین معنا است .
مثلا در آیه 261 سوره بقره انفاق کنندگان را تشبیه به بذرى مى کند که از آن هفت خوشه برمى خیزد، و از هر خوشه اى یکصد دانه ، و گاه بیشتر، این نمونه بذر افشانى آخرت است .
و در حدیثى از پیامبر مى خوانیم : و هل تکب الناس على مناخرهم فى النار الا حصائد السنتهم : (آیا چیزى مردم را به رو در آتش مى افکند جز
محصولات درو شده زبانهاى آنها.
و در حدیث دیگرى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) آمده است : ان المال و البنین حرث الدنیا، والعمل الصالح حرث الاخرة و قد یجمعهما الله لاقوام : (مال و فرزندان کشت دنیا هستند و عمل صالح کشت آخرت ، و گاه خداوند این هر دو را براى قومى جمع مى کند).
این نکته را نیز از آیه فوق مى توان استفاده کرد که دنیا و آخرت هر دو نیاز به تلاش و سعى و کوشش دارد، و هیچکدام بى زحمت و رنج به دست نمى آید، همانگونه که هیچ بذر و محصولى بى رنج و زحمت نیست ، چه بهتر که انسان با رنج و زحمتش درختى پرورش دهد که بارش شیرین و همیشگى و دائم و برقرار باشد، نه درختى که زود خزان مى شود و نابود مى گردد.
این سخن را با حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پایان مى دهیم : فرمود: من کانت نیته الدنیا فرق الله علیه امره ، و جعل الفقر بین عینیه ، و لم یاته من الدنیا الا ما کتب له ، و من کانت نیته الاخرة جمع الله شمله ، و جعل غناه فى قلبه ، و اتته الدنیا و هى راغمة !: (کسى که نیتش دنیا باشد خداوند کار او را پریشان مى سازد، فقر را در برابر او قرار مى دهد و جز آنچه براى او مقرر شده چیزى از دنیا به چنگ نمى آورد، و کسى که نیتش سراى آخرت باشد خداوند پراکندگى او را به جمعیت مبدل مى سازد، و غنا و بى نیازى را در قلبش قرار مى دهد، دنیا تسلیم او مى گردد و به سراغ او مى آید).
اینکه در میان علما مشهور است الدنیا مزرعة الاخرة در حقیقت اقتباسى از مجموع بیانات فوق است .
آیه و ترجمه


اءم لهم شرکؤ ا شرعوا لهم من الدین ما لم یاءذن به الله و لو لا کلمة الفصل لقضى بینهم و إ ن الظالمین لهم عذاب اءلیم (21)
ترى الظالمین مشفقین مما کسبوا و هو واقع بهم والذین ءامنوا و عملوا الصالحات فى روضات الجنات لهم ما یشاءون عند ربهم ذلک هو الفضل الکبیر (22)
ذلک الذى یبشر الله عباده الذین ءامنوا و عملوا الصالحات قل لا اءسلکم علیه اءجرا إ لا المودة فى القربى و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا إ ن الله غفور شکور (23)


ترجمه :

21 - آیا معبودانى دارند که آئینى براى آنها بى اذن خداوند تشریع کرده اند؟ اگر مهلت مقررى براى آنها نبود در میانشان داورى مى شد (و دستور عذاب صادر مى گشت ) و براى ظالمان عذاب دردناکى است .
22 - در آن روز ستمگران را مى بینى که از اعمالى که انجام داده اند سخت بیمناکند، اما آنها را فرو مى گیرد، اما کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند در بهترین باغهاى بهشتند، و هر چه بخواهند نزد پروردگارشان براى آنها فراهم است این است فضل بزرگ .
23 - این همان چیزى است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند به آن نوید مى دهد، بگو من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى کنم جز دوست داشتن نزدیکانم و هر کس عمل نیکى انجام دهد بر نیکى اش مى افزائیم ، چرا که خداوند آمرزنده و شکرگزار است .
شاءن نزول :
در تفسیر مجمع البیان شاءن نزولى براى آیات 23 تا 26 این سوره از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده است که حاصلش چنین است :
هنگامى که پیامبر وارد مدینه شد و پایه هاى اسلام محکم گردید، انصار گفتند ما خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله مى رسیم و عرض ‍ مى کنیم : اگر مشکلات مالى پیدا شد این اموال ما بدون هیچگونه قید و شرط در اختیار تو قرار دارد، هنگامى که این سخن را خدمتش عرض ‍ کردند آیه قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى : (بگو من مزدى از شما در برابر رسالت جز محبت نزدیکانم نمى طلبم ) نازل شد، و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر آنها تلاوت کرد سپس ‍ فرمود نزدیکان مرا بعد از من دوست دارید، آنها با خوشحالى و رضا و تسلیم از محضرش بیرون آمدند، اما منافقان گفتند این سخنى است که او بر خدا افترا بسته ،
و هدفش این است که ما را بعد از خود در برابر خویشاوندانش ذلیل کند آیه بعد نازل شد ام یقولون افترى على الله کذبا، و به آنها پاسخ گفت ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به سراغ آنان فرستاد و آیه را بر آنها تلاوت کرد، گروهى پشیمان شدند و گریه کردند و سخت ناراحت گشتند آیه سوم نازل گردید: و هو الذى یقبل التوبة عن عباده .
پیامبر به سراغ آنها فرستاد و آنها را بشارت داد که توبه خالصانه آنان مقبول درگاه خدا است .
تفسیر:
مودت اهل بیت (علیه السلام ) پاداش رسالت است
از آنجا که در آیه 13 همین سوره سخن از تشریع دین از ناحیه پروردگار به وسیله پیامبران اولوالعزم بود در ادامه آن در نخستین آیه مورد بحث براى نفى تشریع دیگران ، و اینکه هیچ قانونى در برابر قانون الهى رسمیت ندارد، و اصولا حق قانونگذارى مخصوص خدا است مى فرماید: (آیا آنها معبودانى دارند که دین و آئینى بى اذن خداوند براى آنان تشریع کرده اند) (ام لهم شرکاء شرعوا لهم من الدین ما لم یاذن به الله ).
در حالیکه خالق و مالک و مدبر عالم هستى تنها او است ، و به همین دلیل حق قانونگذارى نیز مخصوص ذات پاک او است ، و هیچکس ‍ بدون اذن او نمى تواند در قلمرو تشریع او دخالت کند، بنابراین در برابر تشریع او هر چه باشد باطل است .
به دنبال آن با لحنى تهدیدآمیز به تشریع کنندگان باطل هشدار داده مى گوید: (هر گاه فرمان حتمى خداوند دائر به مهلت دادن به اینگونه اشخاص
نبود در میان آنها داورى مى شد) دستور عذابشان صادر مى گشت و مجالى به آنها نمى داد (و لو لا کلمة الفصل لقضى بینهم ).
در عین حال آنها نباید این حقیقت را فراموش کنند که (براى ظالمان عذاب دردناکى است ) (و ان الظالمین لهم عذاب الیم ).
منظور از (کلمة الفصل ) مهلت مقررى است که خداوند به اینگونه افراد داده تا آزادى عمل داشته باشند و اتمام حجت بر آنها بشود.
تعبیر به (ظالمین ) درباره مشرکانى که عقیده به تشریعهائى در برابر قوانین الهى داشتند به خاطر وسعتى است که در مفهوم (ظلم ) وجود دارد، و به هر کارى که در غیر موردش صورت گیرد اطلاق مى گردد ظاهر این است که منظور از (عذاب الیم ) عذاب روز قیامت است ، چون این تعبیر در قرآن مجید معمولا در این معنى به کار مى رود، آیه بعد نیز گواه بر این حقیقت است ، و اینکه بعضى از مفسران آن را اعم از عذاب دنیا و آخرت گرفته اند (مانند قرطبى ) بعید به نظر مى رسد.
سپس به توضیح کوتاهى درباره (عذاب ظالمین ) و توضیح بیشترى درباره (پاداش مؤ منان ) در مقابل آنها، پرداخته ، مى گوید: (در آن روز ستمگران را مى بینى که از اعمالى که انجام داده اند سخت بیمناکند، اما چه فایده که مجازات اعمالشان آنها را فرو مى گیرد) (ترى الظالمین مشفقین مما کسبوا و هو واقع بهم ).
(اما کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند در بهترین و سرسبزترین باغهاى بهشت جاى دارند) (و الذین آمنوا و عملوا الصالحات فى روضات الجنات ).
(روضات ) جمع (روضة ) به معنى محلى است که آب و درخت فراوان
دارد لذا به باغهاى خرم و سرسبز (روضة ) اطلاق مى شود، از این تعبیر به خوبى استفاده مى شود که باغهاى بهشت متفاوت است ، و مؤ منان صالح العمل در بهترین باغهاى بهشت جایشان است ، و مفهوم این سخن این است که مؤ منان گنهکار هنگامى که مشمول عفو خدا شوند به بهشت راه مى یابند هر چند جاى آنها در (روضات ) نیست .
اما فضل الهى درباره مؤ منان صالح العمل به همین جا ختم نمى شود، آنها چنان مشمول الطاف او هستند که (هر چه بخواهند نزد پروردگارشان براى آنها فراهم است ) (لهم ما یشاءون عند ربهم ).
و به این ترتیب هیچ موازنه اى بین (عمل ) و (پاداش آنها) وجود ندارد، بلکه پاداششان از هر نظر نامحدود است ، چرا که جمله (لهم ما یشاءون ) گویاى همین حقیقت است .
و از آن جالبتر تعبیر (عند ربهم ) (نزد پروردگارشان ) مى باشد که بیانگر لطف بى حساب خداوند درباره آنها است ، چه موهبتى از این بالاتر که به مقام قرب خدا راه یابند؟ همانگونه که درباره شهداء مى گوید: بل احیاء عند ربهم یرزقون درباره مؤ منان صالح العمل نیز مى فرماید: لهم ما یشاءون عند ربهم .
بى جهت نیست که در پایان آیه مى گوید (این است فضل بزرگ ) (ذلک هو الفضل الکبیر).
بارها گفته ایم شرح نعمتهاى بهشتى در بیان نمى گنجد، براى ما زندانیان جهان ماده قابل تصور نیست که بدانیم در جمله لهم ما یشاءون عند ربهم چه مفاهیمى گنجانیده شده ؟ مؤ منان چه چیزها مى خواهند؟ و در جوار قرب خداوند چه الطافى یافت مى شود.
اصولا هنگامى که خداوند بزرگ چیزى را به عنوان فضل کبیر توصیف
کند پیداست به قدرى عظمت دارد که هر چه فکر کنیم از آن بالاتر است .
و به تعبیر دیگر این بندگان خالص کارشان بجائى مى رسد که هر چه اراده کنند فراهم مى شود، یعنى پرتوى از قدرت بى پایان پروردگار که انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون (یس - 82) در وجودشان پیدا مى شود،چه فضیلت و موهبتى از این بالاتر؟
در آیه بعد براى بیان عظمت این پاداش بزرگ مى افزاید: (این همان چیزى است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند به آن نوید مى دهد) (ذلک الذى یبشر الله عباده الذین آمنوا و عملوا الصالحات ).
بشارت مى دهد تا رنجهاى طاعت و بندگى و مبارزه با هواى نفس و جهاد در برابر دشمنان بر آنها سخت نیاید، و به آن پاداشهاى عظیم توان و نیروى بیشترى در راههاى پر فراز و نشیب زندگى براى رسیدن به رضاى پروردگار پیدا کنند.
و از آنجا که ابلاغ این رسالت از سوى پیامبر بزرگوار اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گاه این توهم را ایجاد مى کرد که او چه اجر و پاداشى در برابر رسالت خود از مردم مى طلبد به دنبال این سخن به پیامبر دستور مى دهد: (بگو: من هیچ اجر و پاداشى بر این موضوع از شما درخواست نمى کنم ، جز اینکه ذوى القرباى مرا دوست دارید) (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى ).
دوستى ذوى القربى چنانکه مشروحا بیان خواهد شد بازگشت به مساءله ولایت و قبول رهبرى ائمه معصومین (علیه السلام ) از دودمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى کند که در حقیقت تداوم خط رهبرى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ادامه مساءله ولایت الهیه است ، و پر واضح است که قبول این ولایت و رهبرى همانند نبوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سبب سعادت خود انسانها
است و نتیجه اش به خود آنها بازگشت مى کند.
توضیح اینکه :
مفسران در تفسیر این جمله بحثهاى فراوانى دارند و تفسیرهاى مختلفى ، که هرگاه با ذهن خالى از پیشداوریها به آنها نگاه کنیم مى بینیم بر اثر انگیزه هاى مختلفى از مفهوم اصلى آیه دور شده اند، و احتمالاتى را برگزیده اند که نه با محتواى آیه سازگار است و نه با شاءن نزول و سایر قرائن تاریخى و روائى .
رویهمرفته چهار تفسیر معروف براى آیه وجود دارد.
1 - همان که در بالا اشاره شد که منظور از ذوى القربى نزدیکان پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است و محبت آنها وسیله اى است براى قبول امامت و رهبرى ائمه معصومین (علیه السلام ) از دودمان آنحضرت ، و پشتوانه اى بر اداى رسالت .
جمعى از مفسران نخستین ، و تمام مفسران شیعه این معنا را برگزیده اند، و روایات فراوانى از طرف شیعه و اهل سنت در این زمینه نقل شده که بعدا به آن اشاره خواهیم کرد.
2 - منظور این است که اجر و پاداش رسالت دوست داشتن امورى است که شما را به (قرب الهى ) دعوت مى کند.
این تفسیر را که جمعى از مفسران اهل سنت انتخاب کرده اند به هیچوجه با ظاهر آیه سازگار نیست ، زیرا در این صورت معنى آیه چنین مى شود که از شما مى خواهم که اطاعت الهى را دوست بدارید، و مودت آن را به دل بسپارید، در حالى که باید گفته شود من از شما اطاعت الهى را مى خواهم (نه مودت اطاعت الهى ).
بعلاوه در میان مخاطبین آیه کسى وجود نداشت که دوست ندارد به خدا نزدیک شود حتى مشرکان نیز علاقه داشتند که به خدا نزدیک شوند و اصولا عبادت
بتها را وسیله اى براى این کار مى پنداشتند.
3 - منظور این است که شما بستگان خودتان را به عنوان پاداش رسالت دارید و صله رحم بجا آورید.
با این تفسیر هیچ تناسبى در میان رسالت و پاداش آن وجود ندارد، زیرا دوست داشتن بستگان خود چه خدمتى مى تواند به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده باشد؟ و چگونه ممکن است اجر رسالت قرارداده شود؟!
4 - منظور این است که پاداش من این است که خویشاوندى مرا نسبت به خود محفوظ دارید، و بخاطر اینکه با اکثر قبایل شما رابطه خویشاوندى دارم مرا آزار ندهید (زیرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از طریق نسبى با قبایل قریش ارتباط داشت و از طریق سببى (ازدواج ) با بسیارى از قبایل دیگر، و از طریق مادر با جمعى از مردم مدینه از قبیله بنى النجار، و از طرف مادر رضاعى به قبیله بنى سعد).
این تعبیر بدترین معنائى است که براى آیه شده است چرا که درخواست اجر رسالت از کسانى است که رسالت او را پذیرا شده اند، و هر گاه کسانى رسالت را پذیرا شوند دیگر نیازى به این بحثها نیست ، آنها پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به عنوان فرستاده الهى احترام مى گذارند، احتیاجى ندارد که به خاطر قرابت و خویشاوندیش او را محترم بشمرند، چرا که احترام ناشى از قبول رسالت ما فوق همه اینها است ، در واقع این تفسیر را باید از اشتباهات بزرگى شمرد که دامان بعضى از مفسران را گرفته و مفهوم آیه را به کلى مسخ کرده است .
در اینجا براى اینکه به حقیقت محتواى آیه آشناتر شویم بهترین راه آن است که از آیات دیگر قرآن کمک گیریم :
در بسیارى از آیات قرآن مجید مى خوانیم : پیامبران مى گفتند پاداشى از شما در برابر دعوت رسالت نمى خواهیم ، و پاداش ما تنها بر پروردگار عالمیان است (ما اسئلکم علیه من اجر ان اجرى الا على رب العالمین ).
و در مورد شخص پیامبر اسلام نیز تعبیرات مختلفى دیده مى شود: در یکجا مى گوید قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم ان اجرى الا على الله : (بگو پاداشى را که از شما خواستم تنها به سود شما است اجر و پاداش من فقط بر خداوند است ) (سبا - 47).
و در جاى دیگر مى خوانیم : قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الى ربه سبیلا: بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچگونه پاداشى از شما مطالبه نمى کنم ، مگر کسانى که بخواهند راهى به سوى پروردگارشان برگزینند. و بالاخره در مورد دیگرى مى گوید: قل ما اسئلکم علیه من اجر و ما انا من المتکلفین : (من از شما پاداشى نمى طلبم و چیزى بر شما تحمیل نمى کنم ) (ص - 86).
هرگاه این آیات سهگانه را با آیه مورد بحث در کنار هم بگذاریم نتیجه گیرى کردن از آن آسان است : در یکجا به کلى نفى اجر و مزد مى کند. در جاى دیگر مى گوید: من تنها پاداش از کسى مى خواهم که راهى به سوى خدا مى جوید.
و در مورد سوم مى گوید پاداشى را که از شما خواسته ام براى خود شما است .
و بالاخره در آیه مورد بحث مى افزاید: مودت در قربى پاداش رسالت من است ، یعنى :
من پاداشى از شما خواسته ام که این ویژگیها را دارد: مطلقا چیزى نیست که نفعش عائد من شود، صددرصد به سود خود شما است ، و چیزى است که راه شما را به سوى خدا هموار مى سازد.
به این ترتیب آیا جز مساله ادامه خط مکتب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به وسیله رهبران الهى و جانشینان معصومش که همگى از خاندان او بوده اند امر دیگرى مى تواند
باشد؟ منتها چون مساله مودت پایه این ارتباط بوده در این آیه با صراحت آمده است .
جالب اینکه غیر از آیه مورد بحث در قرآن مجید در پانزده مورد دیگر کلمه (القربى ) به کار رفته که در تمام آنها به معنى خویشاوندان و نزدیکان است با اینحال معلوم نیست چرا بعضى اصرار دارند که (قربى ) منحصرا در اینجا به معنى (تقرب الى الله ) بوده باشد، و معنى ظاهر و واضح آن را که در همه جا در قرآن در آن به کار رفته است کنار بگذارند؟
این نکته نیز قابل توجه است که در پایان همین آیه مورد بحث مى افزاید: (آن کس که عمل نیکى انجام دهد بر نیکى عملش مى افزاییم ، چرا که خداوند آمرزنده و شکرگزار است و به اعمال بندگان جزاى مناسب مى دهد) (و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور).
چه حسنه اى از این برتر که انسان خود را همیشه در زیر پرچم رهبران الهى قرار دهد، حب آنها را در دل گیرد، و خط آنها را ادامه دهد، در فهم کلام الهى آنجا که مسائل براى او ابهام پیدا کند از آنها توضیح بخواهد، عمل آنها را معیار قرار دهد، و آنها را الگو و اسوه خود سازد.
روایاتى که در تفسیر این آیه آمده است
شاهد گویاى دیگر براى تفسیر فوق اینکه روایات فراوانى در منابع اهل سنت و شیعه از شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که نشان مى دهد منظور از (قربى ) اهل بیت و نزدیکان و خاصان پیامبرند، به عنوان نمونه :
1 - احمد در فضائل الصحابه با سند خود از سعید بن جبیر از عامر چنین نقل مى کند: لما نزلت قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى قالوا: یا رسول الله من قرابتک ؟ من هؤ لاء الذین وجبت علینا مودتهم ؟ قال : على و فاطمه و ابناهما (علیهم السلام ) و قالها ثلاثا: (هنگامى که آیه (قل
لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى ) نازل شد اصحاب عرض ‍ کردند اى رسول خدا! خویشاوندان تو که مودت آنها بر ما واجب است کیانند؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آن دو، این سخن را سه بار تکرار فرمود)!
2 - در (مستدرک الصحیحین ) از امام على بن الحسین (علیه االسلام ) نقل شده که وقتى امیر مؤ منان على (علیه السلام ) به شهادت رسید، حسن بن على (علیه االسلام ) در میان مردم خطبه خواند که بخشى از آن این بود: انا من اهل البیت الذین افترض الله مودتهم على کل مسلم فقال تبارک و تعالى لنبیه (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا فاقتراف الحسنة مودتنا اهل البیت : (من از خاندانى هستم که خداوند مودت آنها را بر هر مسلمانى واجب کرده است ، و به پیامبرش ‍ فرموده : قل لا اسئلکم ... منظور خداوند از اکتساب حسنه مودت ما اهل بیت است ).
3 - (سیوطى ) در (الدر المنثور) در ذیل آیه مورد بحث از مجاهد از ابن عباس نقل کرده که در تفسیر آیه (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى ) گفت : ان تحفظونى فى اهل بیتى و تودوهم بى :
(منظور این است که حق مرا در اهل بیتم حفظ کنید، و آنها را به سبب من دوست دارید).
و از اینجا روشن مى شود آنچه از ابن عباس بطریق دیگر نقل شده که منظور عدم آزار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به خاطر قرابتش با قبائل مختلف عرب بوده مسلم نیست ، زیرا چنانکه دیدیم مخالف آن نیز از ابن عباس نقل شده است .
4 - (ابن جریر طبرى ) در تفسیرش با سند خود از (سعید بن جبیر) و با سند دیگرى از (عمر بن شعیب ) نقل مى کند که منظور از این آیه ، هى قربى رسول الله (نزدیکان رسول خدا مى باشد).
5 - مرحوم طبرسى مفسر معروف از (شواهد التنزیل ) حاکم حسکانى که از مفسران و محدثان معروف اهل سنت است از ابى امامه باهلى چنین نقل مى کند: پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: ان الله خلق الانبیاء من اشجار شتى ، و انا و على (علیه السلام ) من شجرة واحدة ، فانا اصلها، و على (علیه السلام ) فرعها، و فاطمة (علیه السلام ) لقاحها، و الحسن و الحسین ثمارها، و اشیاعنا اوراقها - تا آنجا که فرمود - لو ان عبدا عبد الله بین الصفا و المروة الف عام ، ثم الف عام ، ثم الف عام ، حتى یصیر کالشن البالى ، ثم لم یدرک محبتنا کبه الله على منخریه فى النار، ثم تلا: قل لا اسئلکم علیه اجرا:
(خداوند انبیاء را از درختان مختلفى آفرید، ولى من و على (علیه السلام ) را از درخت واحدى ، من اصل آنم ، و على شاخه آن ، فاطمه موجب بارورى آن است ، و حسن حسین میوه هاى آن ، و شیعیان ما برگهاى آنند... سپس افزود: اگر کسى خدا را در میان صفا و مروه هزار سال ، و سپس هزار سال ، و از آن پس هزار سال ، عبادت کند، تا همچون مشک کهنه شود، اما محبت ما را نداشته باشد خداوند او را به صورت در آتش مى افکند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى ).
جالب این که این حدیث آن چنان اشتهار یافته بود که شاعر معروف کمیت در اشعارش به آن اشاره کرده ، مى گوید:
وجدنا لکم فى آل حامیم آیة       تاولها منا تقى و معرب
ما براى شما (خاندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در سوره هاى حامیم آیه اى یافتیم .
که گروه تقیه کننده آن را تاویل کرده ، و گروه آشکار کننده آن را آشکارا بیان کرده اند.
6 - و نیز سیوطى در (الدر المنثور) از ابن جریر از ابى الدیلم چنین نقل مى کند: هنگامى که على بن الحسین (علیهماالسلام ) را به اسارت آوردند، و بر در دروازه دمشق نگهداشتند، مردى از اهل شام گفت : الحمدلله الذى قتلکم و استاصلکم !: (خدا را شکر که شما را کشت ، و ریشه کن ساخت !
على بن الحسین (علیهماالسلام ) فرمود: آیا قرآن را خوانده اى ؟ گفت آرى ، فرمود: سوره هاى حامیم را خوانده اى ، عرض کرد نه ، فرمود آیا این آیه را نخوانده اى قل لااسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى ؟!
گفت : آیا شما همانها هستید که در این آیه اشاره شده ؟ فرمود: آرى .
7 - (زمخشرى ) در (کشاف ) حدیثى نقل کرده که فخررازى و قرطبى نیز در تفسیرشان از او اقتباس کرده اند: حدیث مزبور به وضوح مقام آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و اهمیت حب آنها را بیان مى دارد، مى گوید: رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود:
من مات على حب آل محمد مات شهیدا.
الا و من مات على حب آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مغفورا له .
الا و من مات على حب آل محمد مات تائبا.
الا و من مات على حب آل محمد مات مؤ منا مستکمل الایمان .
الا و من مات على حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر.
الا و من مات على حب آل محمد یزف الى الجنة کما تزف العروس الى بیت زوجها.
الا و من مات على حب آل محمد فتح له فى قبره بابان الى الجنة .
الا و من مات على حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکة الرحمة .
الا و من مات على حب آل محمد مات على السنة و الجماعة .
الا و من مات على بغض آل محمد جاء یوم القیامه مکتوب بین عینیه آیس من رحمة الله
الا و من مات على بغض آل محمد مات کافرا.
الا و من مات على بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة :
(هر کس با محبت آل محمد بمیرد شهید از دنیا رفته ).
(آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از دنیا رود بخشوده است ).
(آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از دنیا رود با توبه از دنیا رفته ).
(آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از دنیا رود مؤ من کامل الایمان از دنیا رفته ).
(آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از دنیا رود فرشته مرگ او را بشارت به بهشت مى دهد، و سپس منکر و نکیر (فرشتگان مامور سؤ ال در برزخ ) به او بشارت دهند).
(آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از دنیا رود او را با احترام به سوى بهشت مى برند آنچنانکه عروس به خانه داماد).
(آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از دنیا رود در قبر او دو در به سوى بهشت گشوده مى شود).
(آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از دنیا رود قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار مى دهد).
(آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از دنیا رود بر سنت و جماعت اسلام از دنیا رفته ).
(آگاه باشید هر کس با عداوت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از دنیا رود روز قیامت در حالى وارد عرصه محشر مى شود که در پیشانى او نوشته شده : ماءیوس از رحمت خدا)!
(آگاه باشید هر کس با بغض آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از دنیا برود کافر از دنیا رفته )!
(آگاه باشید هر کس با عداوت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از دنیا برود بوى بهشت را استشمام نخواهد کرد).
جالب اینکه فخر رازى بعد از ذکر این حدیث شریف که صاحب کشاف آن را به صورت ارسال مسلم ذکر کرده است مى افزاید:
آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کسانى هستند که بازگشت امرشان به او است ، کسانى که ارتباطشان محکمتر و کاملتر باشد آل محسوب مى شوند، و شک نیست که فاطمه و على و حسن و حسین محکمترین پیوند را با رسول خدا داشتند، و این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است ، بنابراین لازم است که آنها را آل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بدانیم .

سپس مى افزاید: گروهى در مفهوم آل اختلاف کرده اند، بعضى آنها را خویشاوندان نزدیک پیامبر مى دانند، و بعضى گفته اند آنها امت پیامبرند، اگر این واژه را بر معنى اول حمل کنیم آل پیامبر تنها آنها هستند، و اگر به معنى امت که دعوت او را پذیرفتند بدانیم باز هم خویشاوندان نزدیک رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آل او محسوب مى شوند، بنابراین به هر تقدیر آنها آل هستند و اما غیر آنها در لفظ (آل ) داخلند یا نه ؟ محل اختلاف است .
سپس فخر رازى از صاحب کشاف چنین نقل مى کند: (وقتى این آیه نازل شد عرض کردند (اى رسول خدا! خویشاوندان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب است )؟ فرمود: (على و فاطمه و دو فرزندشان ).
بنابراین ثابت مى شود که این چهار تن ذى القرباى پیغمبرند و هنگامى که این معنى ثابت شد واجب است از احترام فوق العاده اى برخوردار باشند.
فخر رازى مى افزاید: دلائل مختلفى بر این مساله دلالت مى کند:
1 - جمله (الا المودة فى القربى ) که طرز استدلال به آن بیان شد.
2 - شک نیست که پیامبر فاطمه را دوست مى داشت و درباره او فرمود: (فاطمة بضعة منى یؤ ذینى ما یؤ ذیها): (فاطمه پاره تن من است آنچه او را آزار دهد مرا آزار داده است )! و با احادیث متواتر از رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ثابت شده که او على و حسن و حسین را دوست مى داشت ، و هنگامى که این معنى ثابت شود محبت آنها بر تمام امت واجب است چون خداوند فرموده : و اتبعوه لعلکم تهتدون : (از او پیروى کنید تا هدایت شوید) و نیز فرموده : فلیحذر الذین یخالفون عن امره : (کسانى که فرمان او را مخالفت مى کنند از عذاب الهى بترسند) و نیز فرموده : قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله : (بگو اگر خدا را دوست مى دارید از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست دارد و نیز فرموده لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة : (براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکوئى بود).
3 - دعاى براى (آل ) افتخار بزرگى است و لذا این دعا خاتمه تشهد در نماز قرار داده شده : اللهم صل على محمد و على آل محمد، و ارحم محمدا و آل محمد، و چنین تعظیم و احترامى در حق غیر آل دیده نشده است ، بنابراین همه این دلائل نشان مى دهد که محبت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) واجب است .
سرانجام فخر رازى سخنان خود را در این مساءله با اشعار معروف شافعى پایان مى دهد:
یا راکبا قف بالمحصب من منى       و اهتف بساکن خیفها و الناهض
سحرا اذا فاض الحجیج الى منى       فیضا کما نظم الفرات الفائض .
ان کان رفضا حب آل محمد:       فلیشهد الثقلان انى رافضى !!
(اى سوارى که عازم حج هستى ! در آنجا که در نزدیکى منى ریگ براى رمى جمرات جمع مى کنند و مرکز بزرگ اجتماع زائران خانه خداست بایست ، و فریاد بزن به تمام کسانى که در مسجد خیف مشغول عبادتند و یا در حال حرکت مى باشند.
فریاد بزن به هنگام سحرگاه که حاجیان از مشعر به سوى منى کوچ مى کنند و همچون نهرى عظیم و خروشان وارد سرزمین منى مى شوند.
آرى فریاد بزن و بگو: اگر محبت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رفض و ترک است ، همه جن و انس شهادت دهند که من رافضیم )!.
آرى این است مقام آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که ما به دامانشان چنگ زده ایم و آنها را رهبر خویش و راهنماى دین و دنیا پذیرفته ایم ، الگو و اسوه خویش مى دانیم و تداوم خط نبوت را با امامت آنها مى بینیم .
البته غیر از احادیث فوق روایات فراوان دیگرى در منابع اسلامى نقل شده که از نظر رعایت اختصار و قناعت به جنبه هاى تفسیرى به هفت روایت فوق اکتفا کردیم ، ولى ذکر این نکته را مناسب مى دانیم که در بعضى از منابع کلامى مانند (احقاق الحق ) و شرح مبسوط آن ، حدیث معروف فوق در مورد تفسیر آیه قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القرى از حدود پنجاه کتاب از کتب اهل سنت نقل شده است که نشان مى دهد تا چه اندازه نقل این روایت گسترده و مشهور بوده است قطع نظر از منابع فراوانى که از طرق اهل بیت این حدیث را نقل مى کند.
نکته ها:
1 - سخنى با مفسر معروف (آلوسى )
در اینجا سؤ الى براى جمعى مطرح است که آلوسى مفسر معروف در روح المعانى آن را به صورت ایرادى بر شیعه مطرح کرده ، و ما آن را به صورت یک سؤ ال در اینجا عنوان کرده ، مورد بررسى قرار مى دهیم ، خلاصه کلام او چنین است : بعضى از شیعه آیه را در مقام استدلال بر امامت على (علیه السلام ) ذکر کرده اند و گفته اند على (علیه السلام ) واجب المحبة است ، و هر واجب المحبتى واجب الطاعة است ، و هر واجب الطاعتى داراى مقام امامت است ، و از آن نتیجه گرفته اند که على (علیه السلام ) داراى مقام امامت مى باشد و آیه را دلیل بر این موضوع شمردند.
اما سخن آنها از چند جهت قابل ایراد است .
اولا استدلال به آیه بر وجوب محبت فرع بر این است که آیه را به معنى محبت خویشاوندان پیامبر بدانیم ، در حالى که جمع کثیرى از مفسران این تفسیر را نپذیرفته اند، و گفته اند این مناسب مقام نبوت نیست ، زیرا پیامبر را متهم مى سازد، چه اینکه شبیه کار دنیاپرستانى است که فعالیتهائى را شروع مى کنند، سپس منافعى در برابر آن براى فرزندان و بستگان خود مطالبه مى نمایند بعلاوه با آیه و ما تسئلهم علیه من اجر (تو پاداشى از آنها مطالبه نمى کنى ) (یوسف - 104) منافات دارد.
ثانیا قبول نداریم که وجوب محبت دلیل بر وجوب اطاعت است ، لذا ابن بابویه در کتاب اعتقادات مى گوید: امامیه اتفاق دارند که محبت علویین لازم است در حالى که همه را واجب الاطاعت نمى دانند!
ثالثا قبول نداریم که هر شخص واجب الاطاعه اى داراى مقام امامت یعنى زعامت کبرى باشد، والا هر پیامبرى در زمان خود داراى چنین مقامى بود، در حالى که در داستان طالوت مى خوانیم که او امام جمعیت شد در حالى که پیامبرى نیز در آن زمان وجود داشت .
رابعا آیه اقتضا مى کند تمام اهل بیت واجب الاطاعة باشند، و به همین دلیل باید همه امام باشند، در حالى که امامیه چنین عقیده اى ندارند.
تحلیل و بررسى
با برداشتى که از آیه مورد بحث طبق قرائن فراوان و محکم موجود در آیه و سایر آیات قرآن داشتیم پاسخ بسیارى از این ایرادات روشن مى شود:
زیرا گفتیم این محبت امر ساده اى نیست ، این به عنوان پاداش نبوت و اجر رسالت است ، طبعا باید مطلبى هموزن و همشان آن باشد، تا بتواند پاداش آن قرار گیرد.
از سوى دیگر آیات قرآن گواهى مى دهد سود این محبت چیزى نیست که به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) برگردد، بلکه نتیجه آن صددرصد عائد خود مؤ منان مى شود یا به تعبیر دیگر این یک امر معنوى است که در تکامل هدایت مسلمانان مؤ ثر است .
به این ترتیب گرچه از آیه چیزى جز مساءله وجوب محبت استفاده نمى شود اما با قرائنى که ذکر شد این وجوب محبت سر از مساءله امامت که پشتوانه مقام نبوت و رسالت است در مى آورد.
با توجه به این توضیح کوتاه به بررسى ایرادات فوق مى پردازیم :
اولا - اینکه بعضى از مفسران آیه را به مودت اهل بیت تفسیر نکرده اند باید قبول کرد که پیشداوریها و رسوبات ذهنى مانع از این امر بوده فى المثل جمعى از آنها (قربى ) را به معنى (تقرب به پروردگار) تفسیر کرده اند! در حالى که در تمام آیات قرآن هر موردى این کلمه به کار رفته به معنى خویشاوندان است .
و یا اینکه جمعى آن را به معنى خویشاوندى پیامبر با قبایل عرب تفسیر کرده اند، در حالى که این تفسیر نظام آیه را به کلى به هم مى ریزد، اجر رسالت را از کسى مطالبه مى کنند که رسالت را پذیرفته ، و کسى که رسالت پیامبر را بپذیرد چه نیازى دارد که خویشاوندى او را با خود در نظر گیرد، و از آزار او چشم بپوشد؟
علاوه بر این روایات زیادى که آیه را به ولایت اهل بیت پیامبر تفسیر مى کند چرا کنار بگذاریم ؟!
بنابراین باید قبول کرد که این گروه از مفسران هرگز با ذهن خالى به تفسیر آیه نپرداخته اند و وگرنه مطلب پیچیده اى در آن وجود ندارد.
و از اینجا روشن مى شود که تقاضاى چنین پاداشى نه با مقام نبوت منافات دارد، و نه همچون راه و رسم دنیا پرستان است ، و با آیه 104 سوره یوسف که نفى هر گونه پاداش مى کند نیز کاملا هماهنگ است ، چرا که پاداش مودت اهل بیت در حقیقت پاداشى نیست که پیامبر از آن منتفع گردد بلکه خود مسلمین از آن بهره مند مى شوند.
ثانیا - درست است وجوب محبت ساده هرگز دلیل بر وجوب اطاعت نیست اما وقتى در نظر بگیریم که این محبتى است که متناسب همطراز رسالت قرار داده شده ، یقین پیدا مى کنیم که وجوب اطاعت نیز در آن نهفته است ، و از اینجا روشن مى شود که گفتار ابن بابویه (صدوق ) نیز منافاتى با آنچه گفتیم ندارد.
ثالثا - درست است که هر وجوب اطاعتى دلیل بر مقام امامت و زعامت کبرى نیست ، ولى باید توجه داشت وجوب اطاعتى که پاداش رسالت و متناسب با آن است جز امامت نمى تواند باشد.
رابعا - امام به معنى رهبر - در هر عصرى یک تن بیشتر نمى تواند باشد، و بنابراین امامت همه اهل بیت معنى نخواهد داشت بعلاوه نباید نقش ‍ روایات را در این زمینه یعنى در فهم معنى آیه از نظر دور داشت .
قابل توجه اینکه آلوسى شخصا اهمیت زیادى براى مودت اهل بیت قائل شده ، و در چند خط پیش از بحث فوق مى گوید: حق این است که محبت خویشاوندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بخاطر قرابتشان با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) واجب است ، و هر قدر قرابت قویتر باشد محبت وجوب بیشترى دارد، و سرانجام مى گوید: آثار این مودت تعظیم و احترام و قیام به اداء حقوق اقرباى پیغمبر است ، در حالى که بسیارى از مردم در این امر سستى کرده اند تا آنجا که محبت قرابت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را یکنوع رافضى گرى شمرده اند ولى من چنین نمى گویم ، بلکه همان مى گویم که شافعى در آن کلام جالب و گویاى خود گفته است .
سپس اشعارى را که در بالا از شافعى نقل کردیم ذکر کرده ، مى افزاید: با این حال من معتقد به خروج از اعتقادات بزرگان اهل سنت در مورد صحابه نیستم ، و محبت آنها را نیز از واجبات مى شمرم .
2 - کشتى نجات !
(فخر رازى ) در ذیل این بحث نکته اى را نقل کرده و آن را پسندیده است و (آلوسى ) در روح المعانى نیز آن را به عنوان (نکته اى لطیف ) به نقل از فخر رازى آورده ، نکته اى که فکر مى کنند از طریق آن بعضى از تضادها برطرف مى گردد، و آن اینکه : پیغمبر گرامى اسلام از یکسو فرموده است : مثل اهل بیتى کمثل سفینة نوح من رکب فیها نجى : (مثل اهل بیت من همچون کشتى نوح است هر کس سوار بر آن شود نجات مى یابد).
و از سوى دیگر فرموده است : اصحابى کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم : (اصحاب من همچون ستارگان آسمانند به هر کدام اقتدا کنید هدایت مى یابید و ما الان در اقیانوس تکلیف گرفتاریم ، و امواج شبهات و شهوات ما را از هر سو در هم مى کوبد، و آنکس که مى خواهد از دریا عبور کند احتیاج به دو امر دارد یکى کشتى است که خالى از هر عیب و نقص باشد، و دیگرى ستارگان پر فروغ درخشنده اى است که مسیر را به او نشان دهد، هنگامى که انسان سوار بر کشتى شود، و چشم بر ستارگان درخشان بدوزد امید نجات وجود دارد، همچنین هر کس از اهل سنت بر کشتى محبت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سوار گردد، و چشم به ستارگان اصحاب دوزد امید است که خداوند او را به سلامت و سعادت در دنیا و آخرت برساند.
ولى ما مى گوئیم این تشبیه شاعرانه گرچه زیبا است اما دقیق نیست ، چرا که اولا کشتى نوح مرکب نجات بود و در آن روز که همه جاى جهان را امواج خروشان آب فرا گرفته بود، دائما در گردش بود بى آنکه مانند کشتیهاى معمولى مقصدى داشته باشد که به سوى آن مقصد به کمک ستارگان حرکت کند.
مقصد خود کشتى بود، و نجات از غرقاب ، تا فرو نشستن آب و قرار گرفتن کشتى بر کنار کوه جودى .
ثانیا - در بعضى از روایات که در کتب برادران اهل سنت نقل شده از پیغمبر گرامى اسلام چنین آمده است : النجوم امان لاهل الارض من الغرق و اهل بیتى امان لامتى من الاختلاف فى الدین (ستارگان امان براى اهل زمینند از غرق شدن و اهل بیت من امان امتند از اختلاف در دین ).
3 - تفسیر و من یقترف حسنة ...
(اقتراف ) در جمله (و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنة ) هر کس حسنه اى را کسب کند ما بر حسن آن مى افزائیم ) در اصل از (قرف ) (بر وزن حرف ) به معنى کندن پوست اضافى از درخت یا پوستهاى اضافى از زخم است که گاه مایه پیراستن و بهبودى مى گردد، این کلمه بعدا در اکتساب به کار رفته اعم از اینکه اکتساب خوبى باشد یا بدى .
ولى به گفته راغب این واژه در بدیها بیش از خوبیها به کار مى رود هر چند در آیه مورد بحث در خوبیها به کار رفته ).
لذا ضرب المثلى در عرب معروف است که مى گویند: الاعتراف یزیل الاقتراف (اعتراف به گناه ، گناه را از بین مى برد).
جالب اینکه در بعضى از تفاسیر از ابن عباس و یکى دیگر از مفسران نخستین بنام (سدى ) نقل شده که منظور از (اقتراف حسنة ) در آیه شریفه مودت آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است .
در حدیثى که سابقا از امام حسن بن على (علیهماالسلام ) نقل کردیم نیز آمده : اقتراف الحسنة مودتنا اهل البیت : (منظور از بدست آوردن حسنه مودت ما اهل بیت است ) روشن است که منظور از اینگونه تفسیرها محدود بودن معنى اکتساب حسنه به مودت اهل بیت نیست ، بلکه معنى وسیع و گسترده اى دارد ولى از آنجا که این جمله به دنبال مساءله مودت ذى القربى آمده است روشنترین مصداق اکتساب حسنه همین مودت است .
4 - این چند آیه مدنى است
این سوره (سوره شورى ) چنانکه در آغاز گفتیم از سوره هاى مکى است ولى جمعى از مفسران معتقدند که این چهار آیه (آیه 23 تا 26) در مدینه نازل شده است ، و شاءن نزولى که در آغاز تفسیر این آیات نقل کردیم گواه بر این معنى است ، روایاتى که اهل بیت را به على (علیه السلام ) و فاطمه و دو فرزندان آنها امام حسن و امام حسین تفسیر مى کند نیز مناسب همین معنى است ، زیرا مى دانیم ازدواج على (علیه السلام ) و بانوى اسلام در مدینه انجام گرفت ، و تولد حسن و حسین (علیهماالسلام ) در سالهاى سوم و چهارم هجرى طبق نقل معروف بوده است .
آیه و ترجمه


اءم یقولون افترى على الله کذبا فإ ن یشإ الله یختم على قلبک و یمح الله الباطل و یحق الحق بکلمته إ نه علیم بذات الصدور (24)
و هو الذى یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیات و یعلم ما تفعلون (25)
و یستجیب الذین ءامنوا و عملوا الصالحات و یزیدهم من فضله و الکافرون لهم عذاب شدید (26)


ترجمه :

24 - آنها مى گویند، او بر خدا دروغ بسته ، ولى اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر مى نهد (و قدرت اظهار این آیات را از تو مى گیرد) و باطل را محو مى کند و حق را به فرمانش پابرجا مى سازد، چرا که او به آنچه در درون دلها است آگاه است .
25 - او کسى است که توبه را از بندگانش مى پذیرد، و گناهان را مى بخشد و آنچه را انجام مى دهید مى داند.
26 - و درخواست کسانى را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند اجابت مى کند، و از فضلش بر آنها مى افزاید، اما براى کافران عذاب شدیدى است .
تفسیر:
او توبه بندگان را مى پذیرد
این آیات ادامه آیات گذشته در زمینه رسالت و اجر رسالت ، و مودت ذى القربى
و اهل بیت است .
در نخستین آیه مى فرماید: آنها این وحى الهى را پذیرا نمى شوند (بلکه مى گویند: او بر خدا دروغ و افترا بسته ، و اینها زائیده فکر خود او است که به خدا نسبت مى دهد) (ام یقولون افترى على الله کذبا).
(در حالى که اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر مى نهد و قدرت اظهار این آیات را از تو مى گیرد) (فان یشاء الله یختم على قلبک ).
این در حقیقت اشاره به استدلال منطقى معروفى است که اگر کسى دعوى نبوت کند و معجزات و آیات بینات بر دست و زبان او ظاهر شود، و مورد حمایت و نصرت الهى قرار گیرد، اما او بر خدا دروغ بندد حکمت خداوند ایجاب مى کند که آن معجزات و حمایتش را از او بگیرد، و رسوایش سازد، همانگونه که در آیه 44 تا 46 سوره حاقه آمده است : و لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین : (هر گاه او دروغى بر ما ببندد ما او را با قوت و قدرت مى گیریم ، و مجازات مى کنیم ، و رگ قلب او را مى بریم ).
در تفسیر این جمله مفسران احتمالات دیگرى نیز داده اند، اما آنچه در بالا گفته شد از همه روشنتر به نظر مى رسد.
این نکته نیز قابل توجه است که یکى از نسبتهاى ناروا که مشرکان و کفار به پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى دادند این بود که او اجر رسالت خود را مودت خویشاوندانش شمرده ، و این را بر خدا دروغ بسته است (به تناسب بحثى که در آیات گذشته آمد) و آیه فوق این نسبت را نیز نفى مى کند.
ولى با اینحال مفهوم آیه منحصر در این معنى نیست ، زیرا طبق آیات دیگر قرآن دشمنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) این تهمت را درباره کل قرآن و وحى به ساحت قدس پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى بستند، در آیه 38 یونس مى خوانیم : ام یقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله : (بلکه مى گویند این را بر خدا دروغ بسته ، بگو اگر چنین است شما نیز سوره اى همانند آن بیاورید).
نظیر همین معنى با تفاوت مختصرى در آیه 13 هود و 35 هود، و بعضى دیگر از آیات قرآن آمده است ، این آیات گواهى است بر آنچه در تفسیر آیه برگزیدیم .
سپس براى تاءکید این مطلب مى افزاید: خداوند باطل را محو مى کند، و حق را به فرمانش محقق و پابرجا مى سازد (و یمح الله الباطل و یحق الحق بکلماته ) این وظیفه خداوند است که بر اساس حکمتش حق را آشکار و باطل را رسوا سازد، با اینحال چگونه اجازه مى دهد کسى بر او دروغ بندد و در عین حال یاریش کند، و معجزات بر دستش آشکار سازد؟
و اگر تصور شود که ممکن است پیامبر پنهان از علم خدا دست به چنین کارى زند اشتباه بزرگى است چرا که او به آنچه در درون دلهاست آگاه است (انه علیم بذات الصدور).
همانگونه که در تفسیر آیه 38 سوره فاطر گفتیم : (ذات ) در لغت عرب به معنى عین و حقیقت اشیاء نیامده ، بلکه این اصطلاحى است از سوى فلاسفه بلکه ذات به معنى (صاحب ) است ، و به این ترتیب جمله (انه علیم بذات الصدور) مفهومش این است که خداوند از افکار و عقائدى که حاکم بر دلهاست و گوئى صاحب و مالک آن شده با خبر است ، و این اشاره لطیفى است به حاکمیت و استقرار افکار بر قلوب و ارواح انسانها (دقت کنید).
و از آنجا که خداوند راه بازگشت را همواره به روى بندگان باز مى گذارد کرارا در آیات قرآن بعد از مذمت از اعمال زشت مشرکان و گنهکاران به مساءله گشوده بودن درهاى توبه اشاره کرده در آیات مورد بحث نیز پس ‍ از گفتار سابق مى افزاید: (او کسى است که توبه را از بندگانش پذیرا مى شود، و گناهان را مى بخشد) (و هو الذى یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیئات ).
اما اگر تظاهر به توبه کنید، ولى در خفا کار دیگر انجام دهید، تصور نکنید که از دیده تیزبین علم پروردگار مخفى خواهد ماند، نه او آنچه را انجام مى دهید مى داند (و یعلم ما تفعلون ).
در شاءن نزولى که در آغاز آیات گذشته بیان کردیم گفته شد که بعد از نزول آیه مودت جمعى از منافقان و یا افراد ضعیف الایمان گفتند: این سخنى است که محمد بر خدا افترا بسته ، مى خواهد ما را بعد از خود در برابر خویشاوندانش خوار کند، آیه ام یقولون افترى على الله کذبا نازل شد و به آنها پاسخ گفت ، هنگامى که از نزول آیه با خبر شدند گروهى پشیمان گشتند، گریه کردند و ناراحت بودند، آیه و هو الذى یقبل التوبه ... نازل شد و به آنها بشارت داد که اگر توبه خالص کنند خدا لغزش آنها را مى بخشد.
و در آخرین آیه مورد بحث پاداش بزرگ مؤ منان و عذاب دردناک کافران را در جمله هائى کوتاه بیان کرده مى فرماید: خداوند درخواست کسانى را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند اجابت مى کند (و یستجیب الذین آمنوا و عملوا الصالحات ).
(بلکه از فضل خود بر ایشان مى افزاید) و حتى مطالبى را که درخواست نکرده اند به آنها مى بخشد (و یزیدهم من فضله ).
(اما براى کافران عذاب شدیدى است ) (و الکافرون لهم عذاب شدید).
در اینکه چه درخواستى از مؤ منان را اجابت مى کند تفسیرهاى گوناگونى شده است ، جمعى از مفسران آن را محدود به درخواستهاى معینى کرده اند، از جمله اینکه :
بعضى گفته اند: دعاى مؤ منان را درباره یکدیگر مستجاب مى کند.
بعضى دیگر گفته اند عبادات و طاعاتشان را مى پذیرد.
و بعضى آن را مربوط به شفاعت آنها در مورد برادرانشان مى دانند.
ولى هیچگونه دلیلى بر این محدودیتها نیست ، بلکه خداوند هرگونه درخواستى را مؤ منان صالح العمل داشته باشند مى پذیرد، و از آن بالاتر امورى را که شاید به فکر آنها نیامده است که از خدا درخواست کنند از فضلش به آنها مى بخشد، و این نهایت لطف و مرحمت خداوند درباره مؤ منان است .
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در تفسیر و یزیدهم من فضله مى خوانیم : الشفاعة لمن وجبت له النار ممن احسن الیهم فى الدنیا: (آنچه را خداوند از فضلش بر آنها مى افزاید شفاعت براى کسانى است که در دنیا به آنها نیکى کرده اند، اما (بر اثر سوء اعمالشان ) مستحق آتش دوزخ شده اند).
این حدیث پر معنى نیز مفهومش این نیست که فضل اضافى خداوند منحصر به این است بلکه بیان یکى از مصداقهاى روشن آن است .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت