تفسیرنمونه سوره فصَلت(سجده) (قسمت2)

آیه و ترجمه


و یوم یحشر اعداء الله إ لى النار فهم یوزعون (19)
حتى إ ذا ما جاءوها شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون (20)
و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله الذى انطق کل شى ء و هو خلقکم اول مرة و إ لیه ترجعون (21)
و ما کنتم تستترون ان یشهد علیکم سمعکم و لا ابصارکم و لا جلودکم ولکن ظننتم ان الله لایعلم کثیرا مما تعملون (22)
و ذلکم ظنکم الذى ظننتم بربکم اردئکم فاءصبحتم من الخاسرین (23)


ترجمه :

19 - به خاطر بیاورید روزى را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوى دوزخ مى برند، و صفوف پیشین را نگه مى دارند تا صفهاى بعد به آنها ملحق بشوند!
20 - وقتى به آن مى رسند گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به اعمال آنها گواهى مى دهد!
21 - آنها به پوستهاى تن خود مى گویند: چرا بر ضد ما گواهى دادید؟ آنها جواب مى دهند: همان خدائى که هر موجودى را به نطق در آورده ما را گویا ساخته ، و او شما را در آغاز آفرید و بازگشتتان به سوى او است .
22 - شما اگر گناهانتان را مخفى مى کردید نه بخاطر این بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهاى تنتان بیم داشتید، بلکه شما گمان مى کردید که خداوند بسیارى از اعمالى را که انجام مى دهید نمى داند!
23 - آرى این گمان بدى بود که درباره پروردگارتان داشتید، و همان موجب هلاکت شما گردید و سرانجام از زیانکاران شدید.
تفسیر:
در آیات پیشین سخن از مجازات دنیوى کفار مغرور و ظالمان مجرم بود، اما در آیات مورد بحث از عذاب آخرت آنها سخن مى گوید، و دردها و مصائب دشمنان خدا را در مراحل مختلف قیامت طى چندین آیه تکان دهنده بر مى شمرد.
نخست مى فرماید: (به خاطر بیاورید آن روز را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوى دوزخ مى برند) (و یوم یحشر اعداء الله الى النار).
و براى اینکه صفوف آنها به هم پیوسته باشد (صفوف پیشین را نگه مى دارند تا صفهاى بعد به آنها ملحق شوند) و آنها را دسته جمعى روانه دوزخ مى کنند (فهم یوزعون ).
(زمانى که به آن مى رسند گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به اعمال آنها گواهى مى دهد)! (حتى اذا ما جائوها شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون ).
چه شاهدان عجیبى ؟ که عضو پیکر خود انسانند، و شهادتشان به هیچوجه قابل انکار نیست ، چرا که در همه صحنهها حاضر و ناظر بوده ، و به فرمان الهى به سخن آمده اند!
آیا شهادت اعضا از این طریق است که خدا درک و شعور و قدرت سخن در آنها مى آفریند؟
یا همانند درختى است که خدا در میان آن براى موسى ایجاد صوت کرد؟
و یا آثار گناهان که در طول عمر در آنها نقش بسته در آنجا که (یوم البروز) و روز آشکار شدن اسرار نهانى برملا مى شود؟ در تعبیرات معمولى نیز گاهى از اینگونه آثار تعبیر به نطق یا اخبار مى شود، و مى گوئیم (رنگ رخساره خبر مى دهد از سر درون )!
همه این تفسیرها قابل قبول است ، و در لابلاى سخنان مفسران کم و بیش آمده .
البته هیچ مانعى ندارد که خداوند درک و شعورى در آنها ایجاد کند و از روى علم و آگاهى در آن محضر بزرگ شهادت دهند، شاید ظاهر آیات در بدو نظر نیز همین باشد، در مورد تسبیح و حمد و سجده ذرات جهان در پیشگاه خدا نیز جمعى را عقیده همین است .
ولى معنى اخیر نیز چندان بعید به نظر نمى رسد، چرا که مى دانیم هیچ موجودى در این عالم از بین نمى رود، و آثار گفتار و اعمال ما در اعضا و جوارح ما باقى میماند، و اتفاقا این (شهادت تکوینى ) گویاترین شهادت غیر قابل انکار است ، همانگونه که زردى و رنگ پریدگى گواهى غیر قابل انکارى بر ترس ، و سرخى صورت گواهى بر خشم ، یا شرم مى دهد، و اطلاق نطق بر این معنى کاملا قابل قبول است .
اما احتمال دوم که خداوند در آنها نطقى بیافریند بى آنکه درکى داشته باشند و یا اثر تکوینى را نشان دهند بعید به نظر مى رسد، چون در این صورت نه مصداق گواهى تشریعى است ، و نه گواهى تکوینى ، نه عقل و شعورى در آن است و نه اثر طبیعى عمل ، و در محضر دادگاه بزرگ الهى ارزش شهادت را نخواهد داشت .
قابل توجه اینکه جمله حتى اذا ما جائوها نشان مى دهد که شهادت و گواهى اعضاى پیکر انسان در دادگاه دوزخ است ، آیا مفهوم این سخن این است که در دوزخ چنین گواهى صورت مى گیرد در حالى که دوزخ پایان کار است ؟ و یا اینکه دادگاه آنها در کنار جهنم بر پا مى شود؟ احتمال دوم نزدیکتر به نظر مى رسد.
از سوى دیگر: منظور از (جلود): (پوستها) (به صیغه جمع ) چیست ؟ ظاهر این است که منظور پوستهاى قسمتهاى مختلف تن است ، پوست دست و پا و صورت و غیر آن ، و اگر در بعضى از روایات تفسیر به (فروج ) شده است ، در حقیقت از قبیل بیان مصداق است ، نه منحصر بودن مفهوم جلود در آن .
از سوى سوم این سؤ ال مطرح مى شود که چرا از میان اعضاى بدن تنها چشم و گوش و پوستها گواهان آن دادگاهند؟ آیا گواهان منحصر به اینهاست ؟ یا اعضا دیگر نیز گواهى مى دهند؟
آنچه از آیات دیگر قرآن استفاده مى شود این است که علاوه بر اینها گواهان دیگرى نیز از اعضاى بدن وجود دارد، در آیه 65 سوره یس ‍ مى خوانیم :
و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون (دستهاى آنها با ما سخن مى گویند، و پاهاى آنها به اعمالشان گواهى مى دهند).
در آیه 24 سوره نور سخن از شهادت (زبان ) و (دست و پا) به میان آمده : یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم .
بنابراین به نظر مى رسد که اعضاى دیگر نیز هر کدام به نوبه خود گواهى دهند، اما چون بیشترین اعمال انسان به کمک چشم و گوش انجام مى گیرد و پوستهاى تن نخستین اعضائى هستند که با اعمال تماس ‍ دارند گواهان صف مقدمند.
به هر حال آن روز، روز رسوائى بزرگ است ، روزى است که تمام وجود انسان به سخن در مى آید، تمامى اسرار او را فاش مى کنند، که تمام گنهکاران را در وحشت عمیقى فرو مى برد، اینجاست که (رو به پوستهاى تن خود کرده ، فریاد مى زنند: چرا شما بر ضد ما گواهى دادید)؟! (و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا).
ما که سالیان دراز شما را نوازش دادیم ، از سرما و گرما حفظ کردیم ، شستشو و نظافت و پذیرائى نمودیم ، شما چرا اینچنین ؟!
(آنها در پاسخ مى گویند: همان خدائى که هر موجودى را به نطق در آورده ، ما را به سخن در آورده است ) (قالوا انطقنا الله الذى انطق کل شى ء).
خداوند ماءموریت افشاگرى را در این روز و این دادگاه بزرگ بر عهده ما گذارده ، و ما چاره اى جز اطاعت فرمان او نداریم ، آرى همان کس که قدرت نطق را در موجودات ناطق دیگر آفریده در ما نیز این توانائى را قرار داده است .
جالب اینکه آنها تنها از پوست تنشان این سؤ ال را مى کنند نه از سایر گواهان ، مانند چشم و گوش .
ممکن است به خاطر این باشد که گواهى پوست از همه عجیبتر و شگفت انگیزتر، و از همه گسترده تر و وسیع تر است ، همان پوستى که خود باید قبل از همه اعضاء طعم عذاب الهى را بچشد به چنین گواهى برمى خیزد، و این راستى حیرت آور است .
سپس ادامه مى دهند: (او کسى است که شما را در آغاز آفرید، و بازگشت همه شما نیز به سوى او است ) (و هو خلقکم اول مرة و الیه ترجعون ).
و باز مى افزایند: (شما اگر گناهانتان را مخفى مى کردید نه از این جهت بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهایتان بر ضد خودتان بیم داشتید، شما اصلا باور نمى کردید روزى اینها به سخن در آیند و بر ضد شما گواهى دهند) (و ما کنتم تستترون ان یشهد علیکم سمعکم و لا ابصارکم و لا جلودکم ).
(بلکه مخفى کارى شما به خاطر این بود که گمان مى کردید خداوند بسیارى از اعمالى را که انجام مى دهید نمى داند) (و لکن ظننتم ان الله لا یعلم کثیرا مما تعملون ).
غافل از اینکه هم خداوند در همه جا شاهد و ناظر بر اعمال شماست ، و از اسرار درون و برون شما آگاه است ، و هم ماموران مراقبت او همه جا با شما هستند، آیا هرگز مى توانید پنهان از چشم و گوش و حتى پوست تنتان عملى انجام دهید؟!
آرى شما چنان در قبضه قدرت او و مراقبان مخفى و آشکارش قرار دارید که حتى ابزارهاى گناه شما گواهانى هستند بر ضد شما!
جمعى از مفسران شان نزولى براى این آیه نقل کرده اند که سه نفر از کفار قریش و طایفه بنى ثقیف که جمجمه هائى کوچک و شکمى بزرگ داشتند در کنار خانه کعبه اجتماع کرده بودند، یکى از آنها به دیگران گفت : آیا شما فکر مى کنید خداوند سخنان ما را مى شنود؟!
دیگرى افزود: آهسته ! اگر بلند بگوئیم مى شنود و اگر آهسته تکلم کنیم نمى شود.
دیگرى اضافه کرد: من فکر مى کنم اگر صداى بلند را بشنود حتما صداى آهسته را هم مى شنود!
اینجا بود که آیه فوق نازل شد. به هر حال در آیه بعد مى افزاید: (این گمان بدى بود که درباره پروردگارتان داشتید، و همان موجب هلاکت شما گردید، و سرانجام از زیانکاران شدید) (و ذلکم ظنکم الذى ظننتم بربکم اردیکم فاصبحتم من الخاسرین ).
آیا این گفتگوها سخن خداوند است ، یعنى گفتگوى اعضا و جوارح تا جمله (انطقنا الله الذى انطق کل شى ء) تمام مى شود، سپس سخن خداوند در زمینه انحراف و بدبختى و گمانهاى زشت آنها آغاز مى گردد؟
یا اینکه اینها ادامه سخنان پوستهاى اعضاى تن انسان است .
معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد، و تعبیرات آیه با آن سازگارتر است ، هر چند اعضاى تن نیز این سخنان را به فرمان خدا و تعلیم او مى گویند و نتیجه همه تقریبا یک چیز است .
نکته ها:
1 - حسن ظن و سوء ظن به خدا
آیات فوق به خوبى گواهى مى دهد که گمان بد درباره خداوند به قدرى خطرناک است که گاه موجب هلاکت و عذاب ابدى انسان مى گردد، نمونه آن گمان گروهى از کفار بود که گمان مى کردند خدا اعمال آنها را نمى بیند، و سخنان آنها را نمى شنود، همین سوء ظن سبب خسران و هلاکتشان شد.
به عکس حسن ظن درباره خداوند موجب نجات در دنیا و آخرت است ، چنانچه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : ینبغى للمؤ من ان یخاف الله خوفا کانه یشرف على النار و یرجوه رجاءا کانه من اهل الجنة ، ان الله تعالى یقول : و ذلکم ظنکم الذى ظننتم بربکم ... ثم قال ان الله عند ظن عبده : ان خیرا فخیر، و ان شرا فشر: (سزاوار است بنده مؤ من آنچنان از خدا بترسد که گوئى در کنار دوزخ قرار گرفته و مشرف بر آتش است ، و آنچنان به او امیدوار باشد که گوئى اهل بهشت است ، چنانکه خداوند متعال مى فرماید: این گمانى است که شما به خدا پیدا کردید و سبب هلاکتان شد، سپس امام (علیه السلام ) افزود: خداوند نزد گمان بنده خویش است اگر گمان نیک ببرد نتیجه اش نیک و اگر گمان بد ببرد نتیجه اش بد است ).
در حدیث دیگرى از امام صادق از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است : آخرین کسى را که دستور داده مى شود به سوى دوزخ ببرند ناگهان به اطراف خود نگاه مى کند، خداوند بزرگ دستور مى دهد او را برگردانید، او را بر مى گردانند، خطاب مى کند: چرا به اطراف خود نگاه کردى ؟ و در انتظار چه فرمانى بودى ؟ عرض مى کند: پروردگارا! من درباره تو اینچنین گمان نمى کردم ، مى فرماید: چه گمان مى کردى ؟ عرض مى کند: گمانم این بود که گناهان مرا مى بخشى و مرا در بهشت خود جاى مى دهى ! خداوند مى فرماید: یا ملائکتى ! لا، و عزتى و جلالى و آلائى و علوى و ارتفاع مکانى ، ما ظن بى عبدى هذا ساعة من خیر قط، و لو ظن بى ساعة من خیر ما ودعته بالنار، اجیزوا له کذبه و ادخلوه الجنة !: اى فرشتگان من ! به عزت و جلال و نعمتها و مقام والایم سوگند، این بنده ام هرگز گمان خیر درباره من نبرده ، و اگر ساعتى گمان خیر برده بود من او را به جهنم نمى فرستادم ، گرچه او دروغ مى گوید ولى با اینحال اظهار حسن ظن او را بپذیرید، و او را به بهشت برید، سپس ‍ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: هیچ بنده اى نیست که نسبت به خداوند متعال گمان خیر ببرد مگر اینکه خدا نزد گمان وى خواهد بود، و این همان است که مى فرماید: (و ذلکم ظنکم الذى ظننتم ...).
2 - گواهان در دادگاه قیامت :
هنگامى که مى گوئیم در جهان دیگر همه انسانها محاکمه مى شود ممکن است دادگاههائى را همچون دادگاههاى عالم دنیا تداعى کند، که هر کس با پرونده اى کوچک یا بزرگ با شاهدانى همچون شاهدان این دادگاهها در برابر قضات حاضر مى شوند، و سؤ ال و جوابى صورت مى گیرد، و حکم نهائى صادر مى شود.
ولى بارها گفته ایم الفاظ در آنجا مفهوم عمیقترى به خود مى گیرد که گاه تصور مفاهیم آنها براى ما زندانیان دنیا مشکل ، و گاهى غیر ممکن است ، ولى هر گاه اشاراتى را که در آیات قرآن و روایات پیشوایان معصوم وارد شده مورد توجه قرار مى دهیم حقایقى براى ما کشف مى شود که از عظمت و عمق زندگى در آن جهان اجمالا پرده بر مى دارد، و نشان مى دهد که دادگاه رستاخیز چه دادگاه عجیبى است .
مثلا هنگامى که گفته مى شود (میزان عمل ) ممکن است این تصور پیدا شود که اعمال ما در آن روز به صورت اجسام سبک و سنگینى در مى آید که در ترازوهاى دو کفه اى وزن مى شود، اما هنگامى که در روایات معصومین مى خوانیم على (علیه السلام ) میزان اعمال است ، یعنى ارزش اعمال و شخصیت افراد با مقیاس وجودى این بزرگمرد عالم انسانیت سنجیده مى شود، و هر اندازه به آن شبیه و نزدیک است وزن بیشترى دارد، و هر قدر بى شباهت و دور است وزن کمترى دارد، متوجه مى شویم که میزان عمل در آنجا یعنى چه ؟!
در مورد مساله (گواهان ) نیز آیات قرآن پرده از روى حقایقى برداشته ، و پاى گواهى امورى را به میان کشیده که در دادگاههاى دنیا مطلقا مطرح نیستند، ولى در آنجا نقش اساسى را دارند.
به طور کلى از آیات قرآن استفاده مى شود که شش نوع گواه براى آن دادگاه وجود دارد.
1 - از همه برتر و بالاتر (ذات پاک خداوند) است : و ما تکون فى شان و ما تتلوا منه من قرآن و لا تعملون من عمل الا کنا علیکم شهودا اذ تفیضون فیه : (در هر حال که باشى و هر آیهاى از قرآن که بخوانى و هر کارى را انجام دهید ما گواه بر شما هستیم هنگامى که در آن وارد مى شوید) (یونس - 61).
البته همین گواهى براى همه چیز و همه کس کافى است ، ولى لطف خداوند و مقام عدالت او ایجاب کرده که گواهان دیگرى نیز معین فرموده است .
2 - پیامبران و اوصیاء قرآن مى گوید: فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنا بک على هؤ لاء شهیدا: (چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتى گواهى مى آوریم ، و تو را گواه بر آنها قرار مى دهیم ) (نساء - 41).
در حدیثى در ذیل همین آیه در کتاب کافى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : نزلت فى امة محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خاصة ، فى کل قرن منهم امام منا، شاهد علیهم ، و محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شاهد علینا: فرمود: (این درباره امت محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده که در هر قرنى براى آنها امامى از ما خواهد بود گواه بر آنان و محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گواه بر همه ما است ).
3 - زبان و دست و پا و چشم و گوش نیز گواهى مى دهند
قرآن مى گوید: یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون : (در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضد آنها نسبت به اعمالى که مرتکب شدند گواهى مى دهد) (نور - 24).
از آیات مورد بحث نیز استفاده مى شود که چشم و گوش در زمره گواهانند، و از پاره اى از روایات بر مى آید که همه اعضاى تن به نوبه خود اعمالى را که انجام داده اند گواهى مى دهند.
4 - پوستهاى تن نیز گواهى مى دهند
آیات مورد بحث با صراحت از این موضوع سخن مى گفت ، و حتى اضافه مى کند که گنهکاران که هرگز انتظار نداشتند پوستهاى تن آنها به صورت گواهانى بر ضد آنان در آیند آنها را مخاطب ساخته مى گویند: چرا شما بر ضد ما گواهى دادید؟ آنها پاسخ مى دهند: خدائى که همه چیز را به نطق در آورده ما را به سخن در آورده است (فصلت - 21).
5 - فرشتگان
قرآن مى گوید: و جائت کل نفس معها سائق و شهید (در آن روز هر انسانى وارد صحنه محشر مى شود در حالى که فرشته اى با او است که او را به سوى حساب سوق مى دهد و گواهى از فرشتگان است که بر اعمال او شهادت مى دهد) (ق - 21).
6 - زمین
آرى زمین که زیر پاى ما قرار دارد، و ما همیشه میهمان آن هستیم ، و با انواع برکاتش از ما پذیرائى مى کند، نیز دقیقا مراقب ما است ، و در آن روز همه گفتنى ها را مى گوید، چنانکه مى خوانیم : یومئذ تحدث اخبارها: (در آن روز زمین اخبار خود را بازگو مى کند) (زلزال -4).
7 - زمان نیز از شهود است
گرچه در متن آیات قرآن به این امر اشاره نشده ، ولى در روایات معصومین شاهد بر آن وجود دارد چنانکه از على (علیه السلام ) مى خوانیم : ما من یوم یمر على ابن آدم الا قال له ذلک الیوم یا ابن آدم ! انا یوم جدید، و انا علیک شهید، فقل فى خیرا و اعمل فى خیرا، اشهد لک یوم القیامة : (هیچ روزى بر فرزند آدم نمى گذرد مگر اینکه به او مى گوید: اى فرزند آدم ! من روز تازهاى هستم و بر تو گواهم ، در من سخن خوب بگو، و عمل نیک انجام ده ، تا در قیامت به نفع تو گواهى دهم ).
به راستى عجیب است اینهمه گواهان حق ، و شاهدان آن دادگاه بزرگ ، از زمان و مکان گرفته ، تا فرشتگان و اعضاى پیکر ما و انبیا و اولیا، و برتر از همه ذات پاک خدا، مراقب اعمال ما هستند و گواه بر ما، و ما چه بیخبریم ؟!
آیا ایمان به وجود چنین مراقبانى کافى نیست که انسان را کاملا در مسیر حق و عدالت و پاکى و تقوا قرار دهد.
آیه و ترجمه


فإ ن یصبروا فالنار مثوى لهم و إ ن یستعتبوا فما هم من المعتبین (24)
و قیضنا لهم قرناء فزینوا لهم ما بین اءیدیهم و ما خلفهم و حق علیهم القول فى اءمم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس إ نهم کانوا خسرین (25)


ترجمه :

24 - اگر آنها صبر کنند (یا نکنند) به هر حال دوزخ جایگاه آنهاست ، و اگر تقاضاى عفو نمایند مورد عفو قرار نمى گیرند!
25 - ما براى آنها همنشینان (زشت سیرتى ) قرار دادیم ، و آنها زشتیها را از پیش رو و پشت سر در نظرشان جلوه دادند، و فرمان الهى درباره آنها تحقق یافت ، و به سرنوشت اقوام گمراهى از جن و انس که قبل از آنها بودند گرفتار شدند، آنها مسلما زیانکار بودند.
تفسیر:
همنشینان بد در تعقیب بحثى که در آیات گذشته پیرامون سرنوشت دشمنان خدا (اعداء الله ) آمد در دو آیه مورد بحث به دو قسمت از مجازات دردناک آنها در آخرت و دنیا اشاره مى کند.
نخست خداوند مى فرماید: (اگر آنها صبر و شکیبائى کنند یا نکنند آتش دوزخ قرارگاهشان است ) و رهائى از آن امکان پذیر نیست (فان یصبروا فالنار مثوى لهم ).
(مثوى ) از ماده (ثوى ) (بر وزن هوى ) به معنى قرارگاه و محل استقرار است .
این آیه در حقیقت شبیه آیه 16 سوره طور است که مى گوید: اصلوها فاصبروا او لا تصبروا سواء علیکم : (در آتش دوزخ وارد شوید، مى خواهید صبر کنید یا نکنید تفاوتى براى شما نمى کند) و همچون آیه 21 سوره ابراهیم سواء علینا ا جزعنا ام صبرنا ما لنا من محیص : (براى ما یکسان است خواه صبر کنیم یا نکنیم راه نجاتى نیست ).
سپس براى تاءکید این مطلب مى افزاید: (و اگر آنها تقاضاى رضایت و عفو پروردگار کنند بجائى نمى رسد و مورد عفو قرار نمى گیرند) (و ان یستعتبوا فما هم من المعتبین ).
(یستعتبون ) در اصل از (عتاب ) گرفته شده که به معنى اظهار خشونت است ، و مفهومش این است که شخص گنهکار خود را تسلیم سرزنشهاى صاحب حق کند تا او را مورد عفو قرار دهد و راضى گردد، و لذا این ماده (استعتاب ) به معنى استرضاء و تقاضاى عفو نیز به کار مى رود.
سپس به مجازات دردناک دنیوى آنها اشاره کرده ، مى فرماید: (ما براى آنها دوستان و همنشینان بداندیش و زشت سیرتى قرار دادیم ، که همه چیز را در نظر آنان زینت دادند)، و زشتیها را زیبائى ، و بدیها را نیکى معرفى نمودند
(و قیضنا لهم قرناء فزینوا لهم ما بین ایدیهم و ما خلفهم ).
(قیضنا) از ماده (قیض ) (بر وزن فیض ) در اصل به معنى پوست روى تخم مرغ است ، سپس در مواردى که افرادى کاملا بر انسان مسلط مى شوند، مانند تسلط پوست بر تخم مرغ به کار رفته است ، اشاره به اینکه این دوستان تبهکار و فاسد آنها را از هر سو احاطه مى کنند، افکارشان را مى دزدند، و چنان بر آنان چیره مى شوند که حس تشخیص ‍ خود را از دست دهند، و زشتیها در نظر آنها زیبا مى گردد، و چه دردناک است چنین حالتى براى انسان زیرا به آسانى در گرداب فساد فرو مى رود، و درهاى نجات به روى او بسته مى شود.
گاه ماده (قیضنا) در مورد تبدیل چیزى به چیزى نیز به کار رفته است بنابراین معنى و تفسیر آیه چنین مى شود که دوستان صالح را از آنها مى گیریم و بجاى آنها دوستان فاسد به آنان مى دهیم .
همین معنى به صورت گویاترى در آیات 36 و 37 سوره زخرف آمده است : و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین و انهم لیصدونهم عن السبیل و یحسبون انهم مهتدون : (بر آنها که از یاد خداوند رحمن رویگردان شوند شیاطین را مى سازیم که همواره با آنان قرین هستند، این شیاطین آنها را از راه حق باز مى دارند در حالى که گمان مى کنند هدایت یافته اند).
و به راستى هنگامى که به جمع ظالمان و مفسدان و تبهکاران نظر مى افکنیم جاى پاى این شیاطین را در زندگى آنها بخوبى مشاهده مى کنیم ، اطرافیان اغواگر که آنها را از هر سو محاصره کرده بر مغز و فکر آنها چیره مى شوند، و حقایق را در نظرشان وارونه جلوه مى دهند.
جمله ما (بین ایدیهم و ما خلفهم ) (آنچه پیش رو و پشت سر آنها است ) ممکن است اشاره به احاطه همه جانبه این شیاطین و تزیین آنها باشد.
این احتمال نیز داده شده است که منظور از (ما بین ایدیهم ) لذات و زرق و برق دنیا است و از (ما خلفهم ) انکار قیامت و روز رستاخیز است .
این تفسیر نیز ممکن است که (ما بین ایدیهم ) اشاره به وضع دنیاى آنها باشد، (و ما خلفهم ) آینده اى که براى آنها و فرزندانشان در پیش ‍ است و معمولا بسیارى از جنایات را به خاطر تامین آینده آنها مى کنند.
سپس مى افزاید: (به سبب این وضع اسفبار، فرمان عذاب الهى درباره آنها تحقق یافت ، و به سرنوشت اقوام گمراهى از جن و انس که قبل از آنها بودند گرفتار شدند) (و حق علیهم القول فى امم قد خلقت من قبلهم من الجن و الانس ).
سپس آیه را با این جمله پایان مى دهد (آنها مسلما زیانکار بودند) (انهم کانوا خاسرین ).
این تعبیرات در حقیقت نقطه مقابل تعبیراتى است که در آیات بعد در مورد مؤ منان با استقامت مى خوانیم که یاران آنها در این دنیا و آخرت فرشتگانند و به آنها بشارت مى دهند که هیچ غم و اندوهى براى آنها نخواهد بود.
آیه و ترجمه


و قال الذین کفروا لا تسمعوا لهذا القرءان و الغوا فیه لعلکم تغلبون (26)
فلنذیقن الذین کفروا عذابا شدیدا و لنجزینهم اءسواء الذى کانوا یعملون (27)
ذلک جزاء اءعداء الله النار لهم فیها دار الخلد جزاء بما کانوا بایتنا یجحدون (28)
و قال الذین کفروا ربنا اءرنا الذین اءضلانا من الجن و الانس نجعلهما تحت اءقدامنا لیکونا من الا سفلین (29)


ترجمه :

26 - کافران گفتند: گوش به این قرآن فرا ندهید، و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید تا پیروز شوید!
27 - به طور مسلم به کافران عذاب شدیدى مى چشانیم ، و آنها را به بدترین اعمالى که انجام مى دادند جزا مى دهیم .
28 - کیفر دشمنان خدا آتش است که در آن سراى جاویدشان است ، جزائى است در مقابل اینکه آیات ما را انکار مى کردند.
29 - کافران گفتند: پروردگارا! آنهائى را که از جن و انس ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا زیر پاى خود بگذاریم (و لگدمالشان کنیم ) تا از پستترین مردم باشند!
تفسیر:
جنجال کنید تا صداى دلنواز قرآن را نشنوند!
به تناسب بحثهائى که درباره بعضى اقوام پیشین ، قوم عاد و ثمود، در آیات گذشته آمد، و نیز به تناسب همنشینان بد سیرتى که حقایق را در نظر انسان وارونه جلوه مى دهند، آیات مورد بحث گوشه اى از انحراف و بداندیشى مشرکان عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را مجسم مى سازد.
در بعضى از روایات آمده است که هر گاه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مکه صداى خود را به تلاوت قرآن مجید و کلمات شیرین و جذاب و پر محتواى خداوند بلند مى کرد مشرکان مردم را از او دور مى کردند، و مى گفتند: سوت و صفیر بکشید، و صدا را به شعر بلند کنید تا سخنان او را نشنوند!.
قرآن مجید در آیات فوق به این معنى اشاره کرده ، مى گوید: (کافران گفتند: گوش به این قرآن فرا ندهید و به هنگام تلاوت آن لغو و باطل سر دهید و جنجال کنید تا غالب شوید)! (و قال الذین کفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه لعلکم تغلبون ).
این یک روش قدیمى براى مبارزه در برابر نفوذ حق است که امروز نیز به صورت گسترده تر و خطرناکترى ادامه دارد که براى منحرف ساختن افکار مردم و خفه کردن صداى منادیان حق و عدالت ، محیط را آنچنان پر از جنجال مى کنند، که هیچکس صداى آنها را نشنود، و با توجه به اینکه (و الغوا) از ماده (لغو) معنى گسترده اى دارد و هر گونه کلام بیهوده اى را شامل مى شود، وسعت این برنامه روشن خواهد شد.
گاه با جار و جنجال و سوت و صفیر.
گاه با داستانهاى خرافى و دروغین .
گاه با افسانه هاى عشقى و هوس انگیز!
گاه از مرحله سخن نیز فراتر رفته ، مراکز سرگرمى و فساد، و انواع فیلمهاى مبتذل ، و مطبوعات بى محتواى سرگرم کننده ، و بازیهاى دروغین سیاسى و هیجانهاى کاذب ، و خلاصه هر چیزى که افکار مردم را از محور حق منحرف سازد به وجود مى آورند.
و از همه بدتر اینکه گاه بحثهاى بیهوده اى در میان دانشمندان یک قوم مطرح مى کنند و چنان آنها را به قیل و قال درباره آن وا مى دارند که هر گونه مجال تفکر در مسائل بنیادى از آنها گرفته شود.
ولى آیا مشرکان توانستند با این اعمالشان بر قرآن غلبه کنند؟ نه ! آنها و شیطنتهایشان بر باد رفت ، و قرآن روز به روز گسترده تر و پربارتر شد و در سراسر جهان درخشیدن گرفت .
آیه بعد به مجازات شدید این گونه افراد اشاره کرده مى فرماید: (به طور مسلم به کافران - و در صف مقدم آنها، افرادى که مردم را از شنیدن آیات الهى باز مى داشتند - عذاب شدیدى مى چشانیم ) (فلنذیقن الذین کفروا عذابا شدیدا).
این عذاب ممکن است در دنیا به صورت اسارت و کشته شدن به دست لشکریان ظفرمند اسلام باشد، و یا در آخرت ، و یا هر دو.
(و آنها را به بدترین اعمالى که انجام مى دادند کیفر مى دهیم ) (و لنجزینهم اسوء الذى کانوا یعملون ).
چه عملى بدتر از کفر و شرک ، و انکار آیات الهى ، و مانع شدن مردم از شنیدن سخنان حق است ؟
با این که مجازات همه اعمال خود را خواهند دید چرا تنها روى (اسوء) (بدترین آنها) تکیه شده است ؟
این تعبیر ممکن است به خاطر این باشد که موضوع مجازات را با تاءکید و تهدید جدى ترى روشن سازد و نیز اشاره اى باشد به مانع شدن مردم از شنیدن صداى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بزرگ خدا.
تعبیر به (کانوا یعملون ) دلیل بر این است که بیشتر روى اعمالى تکیه مى شود که پیوسته آن را ادامه مى دادند، و به عبارت دیگر یک لغزش دفعى نبوده بلکه یک برنامه همیشگى براى آنها بوده است .
سپس براى تاءکید بیشتر مى افزاید: (این کیفر دشمنان الهى است ، آتش ‍ سوزان جهنم )! (ذلک جزاء اعداء الله النار).
اما نه آتشى موقتى و زودگذر بلکه (براى آنها در آتش ، خانه ابدى است ) (لهم فیها دار الخلد).
آرى (آنها به این عذاب شدید و دردناک مجازات مى شوند، به خاطر این که آیات ما را انکار مى کردند) (جزاء بما کانوا بایاتنا یجحدون ).
نه تنها آیات الهى را انکار مى کردند، بلکه دیگران را نیز از شنیدن آن باز مى داشتند.
(یجحدون ) از ماده (جحد) (بر وزن عهد) به طورى که راغب در مفردات مى گوید در اصل به معنى نفى چیزى است که در دل اثبات آن است ، یا اثبات چیزى که در قلب نفى آن است ، و به تعبیر دیگر انکار کردن واقعیات با علم به آنها است و این بدترین نوع کفر است (شرح بیشتر پیرامون این موضوع را در جلد 15 صفحه 412 ذیل آیه 14 نمل مطالعه کنید).
از آنجا که انسان وقتى به بلائى مبتلا مى شود مخصوصا اگر بلاى سخت و سنگینى باشد به فکر مسبب اصلى مى افتد، تا او را پیدا کند و انتقام خود را از او بگیرد، گاه مى خواهد اگر دستش برسد عامل اصلى را قطعه قطعه کند، لذا در آخرین آیه مورد بحث به چنین حالتى که براى کفار در دوزخ پیدا مى شود اشاره کرده مى فرماید: (کافران مى گویند: پروردگارا! آنهائى را که از جن و انس ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر پاى خود بگذاریم ، لگدمالشان کنیم ! تا از پستترین مردم باشند)! (و قال الذین کفروا ربنا ارنا الذین اضلانا من الجن و الانس ‍ نجعلهما تحت اقدامنا لیکونا من الاسفلین ).
آنها یک عمر بالاى سر ما بودند، و ما را به مسیرهاى بدبختى کشاندند، اکنون آرزوى ما این است که آنها را زیر پا قرار دهیم ، تا سوز دل ما فرونشیند! همان کسانى که به ما مى گفتند: گوش به سخنان محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ندهید، او ساحر است ، او مجنون است ، و هذیان مى گوید، آنها جار و جنجال مى کردند تا ما صداى او را نشنویم و آهنگ دلربایش در دل ما مؤ ثر نشود، از رستم و اسفندیار و افسانه هاى دیگر به هم مى بافتند تا ما را سرگرم کنند، حالا مى فهمیم که آب حیات جاویدان در سخنان او جارى بوده ، و نغمه هاى دلنوازش همچون نفس ‍ مسیحا مردگان را
زنده مى کرده ، ولى افسوس که دیگر دیر شده است .
بدون شک منظور از جن و انس در اینجا گروه شیاطین و انسانهاى اغواگر شیطان صفت هستند، نه دو شخص معین ، و تثنیه بودن فعل در جائى که فاعل دو گروه باشد مانعى ندارد، همانگونه که در آیه (فباى الاء ربکما تکذبان ) آمده است .
بعضى از مفسران در تفسیر جمله (لیکونا من الاسفلین ) چنین گفته اند: منظور این است که اغواگران جن و انس در پائین ترین درکات جهنم قرار گیرند، ولى ظاهر همان معنى است که قبلا گفته شد و آن اینکه آنها از شدت خشمشان مى خواهند این اغواگران که در دنیا برترین مقام را داشتند در آنجا زیر پاى پیروانشان قرار گیرند و مقام پستترین را داشته باشند.
آیه و ترجمه


إ ن الذین قالوا ربنا الله ثم استقموا تتنزل علیهم الملئکة اءلا تخافوا و لا تحزنوا و اءبشروا بالجنة التى کنتم توعدون (30)
نحن اءولیاؤ کم فى الحیوة الدنیا و فى الاخرة و لکم فیها ما تشتهى اءنفسکم و لکم فیها ما تدعون (31)
نزلا من غفور رحیم (32)


ترجمه :

30 - کسانى که گفتند پروردگار ما خداوند یگانه است سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنها نازل مى شوند که نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است .
31 - ما یاران و مددکاران شما در زندگى دنیا و در آخرت هستیم و براى شما هر چه بخواهید در بهشت فراهم است و هر چه طلب کنید به شما داده مى شود.
32 - اینها به عنوان پذیرائى از سوى خداوند غفور و رحیم است .
تفسیر:
نزول فرشتگان بر مؤ منان با استقامت مى دانیم روش قرآن براى تبیین مطالب این است که امور متضاد را در برابر
هم قرار مى دهد تا با مقایسه با یکدیگر وضع آنها به خوبى روشن گردد، و از آنجا که در آیات گذشته سخن از منکران لجوجى در میان بود که بر کفر پافشارى داشتند، و خداوند آنها را به عذابها و کیفرهاى مختلف تهدید مى کند، در آیات مورد بحث سخن از مؤ منانى است که در ایمانشان راسخ و پا بر جا هستند، و خداوند به هفت پاداش و موهبت که براى آنها قرار داده اشاره مى کند که غالبا نقطه مقابل کیفرهاى گذشته است .
نخست مى گوید: (کسانى که مى گویند پروردگار ما الله است ، سپس ‍ بر سر گفته خود مى ایستند و کمترین انحرافى پیدا نمى کنند، و آنچه لازمه آن است در عمل و گفتار نشان مى دهند فرشتگان الهى بر آنها نازل مى شوند که نترسید و غمگین مباشید) (ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا).
چه تعبیر جامع و جالبى که در حقیقت همه نیکیها و صفات برجسته را در بر دارد، نخست دل به خدا بستن و ایمان محکم به او پیدا کردن ، سپس تمام زندگى را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن .
بسیارند کسانى که دم از عشق الله مى زنند، ولى در عمل استقامت ندارند، افرادى سست و ناتوانند که وقتى در برابر طوفان شهوات قرار مى گیرند با ایمان وداع کرده ، و در عمل مشرک مى شوند، و هنگامى که منافعشان به خطر مى افتد همان ایمان ضعیف و مختصر را نیز از دست مى دهند.
على (علیه السلام ) در یکى از خطبه هاى نهج البلاغه این آیه را با عبارت گویا و پر معنائى تفسیر مى کند و بعد از تلاوت آن مى فرماید: و قد قلتم (ربنا الله ) فاستقیموا على کتابه و على منهاج امره و على الطریقة الصالحة من عبادته ، ثم لا تمرقوا منها، و لا تبتدعوا فیها، و لا تخالفوا عنها:
(شما گفتید پروردگار ما (الله ) است اکنون بر سر این سخن پایمردى کنید، بر انجام دستورهاى کتاب او، و در راهى که فرمان داده ، و در طریق پرستش شایسته او، استقامت به خرج دهید، از دایره فرمانش ‍ خارج نشوید، در آئین او بدعت مگذارید و هرگز با آن مخالفت نکنید).
در حدیث دیگرى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که این آیه را تلاوت فرمود سپس افزود: قد قالها الناس ، ثم کفر اکثرهم ، فمن قالها حتى یموت فهو ممن استقام علیها:
(گروهى این سخن را گفتند سپس اکثر آنها کافر شدند، اما کسى که این سخن را بگوید و همچنان به آن تداوم دهد تا مرگش فرا رسد او از کسانى است که بر آن استقامت کرده ).
و اگر مى بینیم در حدیثى که از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام ) نقل شده در پاسخ سؤ ال از تفسیر (استقامت ) فرمود: هى و الله ما انتم علیه : (استقامت همان روش ولایتى است که شما دارید) به معنى این نیست که مفهوم آیه در مساله ولایت خلاصه شود بلکه چون پذیرش رهبرى ائمه اهل بیت (علیه السلام ) ضامن بقاء خط توحید و روش اصیل اسلام و ادامه عمل صالح است ، استقامت را به این معنى تفسیر فرموده است .
کوتاه سخن این که ارزش انسان که در ایمان و عمل صالح خلاصه مى شود در این آیه در جمله (قالوا ربنا الله ثم استقاموا) منعکس ‍ شده ، و لذا در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده که شخصى خدمتش عرض کرد: اخبرنى بامر اعتصم به : (دستورى به من ده که به آن چنگ زنم و در دنیا و آخرت اهل نجات شوم ).
پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: قل ربى الله ثم استقم : (بگو پروردگار من الله است و بر این گفته خود به ایست )!
سپس مى گوید: پرسیدم : (خطرناکترین چیزى که باید از آن بترسم چیست )؟ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) زبانش را گرفت و فرمود: (این )!
اکنون به بینیم کسانى که این دو اصل مهم را در وجود خود زنده مى کنند مشمول چه مواهبى از سوى خدا هستند.
قرآن در این آیات به هفت موهبت بزرگ اشاره مى کند مواهبى که از سوى فرشتگان الهى که بر آنها نازل مى شوند به آنها بشارت داده مى شود.
آرى کار انسان بجائى مى رسد که در پرتو ایمان و استقامت فرشتگان بر او نازل مى گردند و پیام الهى را که سراسر لطف و مرحمت است به او اعلام مى دارند.
پس از نخستین و دومین بشارت در مورد عدم (خوف ) و (حزن )که به آن اشاره شد.
در سومین مرحله مى گویند: (بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به آن وعده داده مى شدید) (و ابشروا بالجنة التى کنتم توعدون ).
و در چهارمین بشارت مى افزایند: (ما یاران و مددکاران شما در زندگى
دنیا و در آخرت هستیم ) هرگز شما را تنها نمى گذاریم ، در نیکیها به شما کمک مى کنیم ، و از لغزشها شما را حفظ مى نمائیم تا وارد بهشت شوید (نحن اولیائکم فى الحیاة الدنیا و فى الاخرة ).
در پنجمین بشارت مى گویند: در بهشت براى شما هر چه بخواهید از مواهب و نعمتها فراهم است و هیچ قید و شرطى در کار نیست (و لکم فیها ما تشتهى انفسکم ).
ششمین بشارت این که نه تنها نعمتهاى مادى و آنچه دلخواه شما است به شما مى رسد، بلکه (آنچه از مواهب معنوى طلب کنید در اختیار شما است ) (و لکم فیها ما تدعون ).
و بالاخره هفتمین و آخرین مژده اى که به آنها مى دهند این است که شما میهمان خدا در بهشت جاویدان او هستید، و (همه این نعمتها به عنوان پذیرائى یک میزبان از یک میهمان گرامى از سوى پروردگار غفور و رحیم به شما ارزانى داشته مى شود) (نزلا من غفور رحیم ).
نکته ها:
در این آیات و تعبیرات کوتاه و پر معنیش ، نکته هاى ظریف و فراوانى نهفته است : 1 - آیا نزول فرشتگان بر مؤ منان با استقامت به هنگام مرگ و انتقال از این عالم به جهان دیگر است ؟ همانگونه که جمعى از مفسران احتمال داده اند، یا در سه موقف (به هنگام مرگ ) و (به هنگام ورود در قبر) و (به هنگام زنده شدن در رستاخیز) به سراغ آنها مى آیند؟
و یا اینکه این بشارتها دائمى و مستمر است که با الهامهاى معنوى این حقایق را در گوش جان مؤ منان پیوسته مى خوانند، هر چند به هنگام مرگ یا ورود در عرصه محشر صداى فرشتگان رساتر و روشنتر مى شود؟
از آنجا که آیه قید و شرطى ندارد با معنى اخیر سازگارتر است ، به خصوص اینکه فرشتگان در چهارمین بشارت مى گویند: (ما دوستان شما در دنیا و آخرت هستیم ) و این دلیل بر آن است که این مژده ها را به هنگامى که آنها در دنیا زنده اند از فرشتگان مى شنوند، اما نه بشارتى با زبان و الفاظ، بلکه بشارتهائى که مؤ منان با گوش جان مى شنوند، و در مشکلات و گرفتاریها در اعماق دل احساس مى کنند و آرامش ‍ مى یابند.
درست است که در روایات متعددى این آیه تفسیر به زمان فرا رسیدن مرگ شده است ، ولى در روایات دیگرى نیز تفسیر به معنى گسترده ترى که حال حیات را نیز شامل مى شود گردیده .
و از مجموع این روایات مى توان نتیجه گرفت که ذکر خصوص حال مرگ به عنوان یک مصداق روشن از این مفهوم وسیع و گسترده است ، و مى دانیم تفسیرهائى که در روایات وارد شده غالبا به صورت بیان مصادیق روشن است .
به هر حال این بشارتهاى فرشتگان الهى است که در روح و جان انسان با ایمان و پر استقامت پرتوافکن مى شود، در طوفانهاى سخت زندگى به آنها نیرو و توان مى بخشد، و در پرتگاهها و لغزشگاهها به آنها ثبات قدم مى دهد.
2 - در اینکه میان (خوف ) و (حزن ) چه تفاوتى است ؟ جمعى از مفسران گفته اند: خوف و ترس مربوط به حوادث بیمناک آینده است ، و (حزن ) و اندوه مربوط به حوادث ناگوار گذشته ، به این ترتیب فرشتگان به آنها مى گویند، نه از حوادث سختى که در پیش ‍ دارید، چه در دنیا و چه در هنگام مرگ و چه در مراحل رستاخیز نگران باشید، و نه از گناهان گذشته خود یا فرزندانى که از
شما در دنیا باقى میمانند غمى به دل راه دهید.
تقدیم (خوف ) بر (حزن ) نیز ممکن است به همین ملاحظه باشد که نگرانى انسان با ایمان بیشتر از حوادث آینده ، مخصوصا دادگاه محشر است .
بعضى نیز گفته اند ترس و خوف در برابر عذاب است ، و اندوه و حزن در برابر از دست رفتن ثواب ، و فرشتگان الهى آنها را به لطف پروردگار در هر دو قسمت امیدوار مى سازند.
3 - تعبیر به (کنتم توعدون ) (وعده داده مى شدید) تعبیر جامعى است که همه اوصاف بهشت را در نظر مؤ منان با استقامت تداعى مى کند، یعنى بهشت با تمام اوصافى که شنیده اید، با حور و قصورش ، و با مواهب معنوى و روحانیش ، با نعمتهاى بسیار گرانقدرى که به گفته قرآن هیچکس از آن آگاه نیست ، و به ذهن کسى خطور نکرده ، فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعین ) (الم سجده 17) همه و همه در اختیار شما است .
4 - در چهارمین مژده فرشتگان خود را یار و یاور مؤ منین در دنیا و آخرت معرفى مى کنند که در حقیقت نقطه مقابل آیات گذشته است که کفار بى ایمان از اولیا و رهبران گمراه و اغواگر ناله سر مى دهند، و مى خواهند در دوزخ از این ناپاکان انتقام بگیرند.
5 - تفاوت در میان بشارت پنجم و ششم این است که در پنجم به آنها مى گویند آنچه دلتان بخواهد در آنجا هست ، و خواستن شما و فراهم گشتن آن یکى است ولى مى دانیم تعبیر به (تشتهى انفسکم ) معمولا در لذات مادى به کار مى رود، در حالى که (ما تدعون ) (آنچه بخوانید) به معنى تقاضاهاى معنوى و مواهب و لذات
روحانى است ، خلاصه در آنجا همه چیز جمع است و هر نعمت معنوى و مادى بخواهند فراهم است .
6 - (نزل ) چنانکه قبلا هم گفته ایم به معنى ارزاقى است که به وسیله آن از میهمان پذیرائى مى کنند و بعضى به اولین وسیله پذیرائى از میهمان تفسیر کرده اند، و در هر حال این تعبیر لطیف و زیبا نشان مى دهد که مؤ منان با استقامت همه میهمان خدایند و بهشت میهمان سراى الله است و نعمتهایش وسائل پذیرائى دوستان خدا.
7 - با دقت در عمق این مفاهیم و عظمت این وعده هاى الهى که به وسیله فرشتگان به مؤ منان داده مى شود روح آدمى به پرواز در مى آید، و تمام وجود او را به سوى ایمان و استقامت جذب مى کند.
در پرتو این فرهنگ و تعلیمات بود که اسلام از یک مشت عرب جاهلى انسانهاى نمونه اى ساخت که از هیچگونه ایثار و فداکارى مضایقه نداشتند، و همینها است که امروز مى تواند الهام بخش مسلمانان در راه پیروزى بر همه مشکلات باشد.
البته نباید فراموش کرد که (استقامت ) همچون (عمل صالح ) میوه درخت (ایمان ) است زیرا ایمان هنگامى که عمق و نفوذ کافى پیدا کند انسان را دعوت به استقامت خواهد کرد، همانگونه استقامت در مسیر حق بر عمق ایمان نیز مى افزاید، و این دو تاثیر متقابل دارند.
از آیات دیگر قرآن نیز استفاده مى شود که ایمان و استقامت نه تنها برکات معنوى را به سوى انسان سرازیر مى کند، بلکه از برکات مادى این جهان نیز در سایه این دو بهره مند خواهد شد، در سوره (جن ) آیه 16 مى خوانیم : و ان لو استقاموا على الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا: (هر گاه افراد با ایمان بر طریقه حق پایدارى کنند آب فراوان به آنها مى نوشانیم ) (و سالهائى پر باران و پر برکت نصیب آنها مى کنیم ).
آیه و ترجمه


و من اءحسن قولا ممن دعا إ لى الله و عمل صلحا و قال إ ننى من المسلمین (33)
و لا تستوى الحسنة و لا السیئة ادفع بالتى هى اءحسن فإ ذا الذى بینک و بینه عدوة کاءنه ولى حمیم (34)
و ما یلقئها إ لا الذین صبروا و ما یلقئها إ لا ذو حظ عظیم (35)
و إ ما ینزغنک من الشیطن نزغ فاستعذ بالله إ نه هو السمیع العلیم (36)


ترجمه :

33 - گفتار چه کسى بهتر است از آنکس که دعوت به سوى خدا مى کند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گوید: من از مسلمین هستم .
34 - هرگز نیکى و بدى یکسان نیست ، بدى را با نیکى دفع کن ، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمى شوند!
35 - اما به این مرحله جز کسانى که داراى صبر و استقامتند نمى رسند، و جز کسانى که
بهره عظیمى از ایمان و تقوا دارند به آن نائل نمى گردند.
36 - و هر گاه وسوسه هائى از شیطان متوجه تو گردد از خدا پناه طلب که او شنونده و آگاه است .
تفسیر:
بدى را با نیکى دفع کن !
در آیات گذشته سخن از کسانى در میان بود که مردم را از شنیدن آیات قرآن نهى مى کردند، یعنى داعیان به سوى ضلال و گمراهى .
ولى در آیات مورد بحث از نقطه مقابل آنها که گفتارشان بهترین گفتار است سخن مى گوید، مى فرماید: (چه کسى گفتارش بهتر است از- آن کس که دعوت به سوى خدا مى کند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گوید من از مسلمینم و با تمام وجودم اسلام را پذیرفته ام ) (و من احسن قولا ممن دعا الى الله و عمل صالحا و قال اننى من المسلمین ).
گرچه آیه به صورت استفهام است ، ولى پیدا است که استفهام انکارى است ، یعنى هیچکس سخنش از داعیان به سوى الله و منادیان توحید بهتر نیست ، همان منادیانى که با عمل صالح خویش دعوت زبانى خود را تاءکید و تثبیت مى کنند، و با اعتقاد به اسلام و تسلیم در برابر حق بر عمل صالح خویش صحه مى گذارند.
این آیه با صراحت ، بهترین گویندگان را کسانى معرفى کرده که داراى این سه وصفند: دعوت به الله ، عمل صالح ، و تسلیم در برابر حق .
در حقیقت چنین کسانى علاوه بر سه رکن معروف ایمان ، اقرار به لسان ، عمل به ارکان ، و ایمان به جنان (قلب ) بر رکن چهارمى نیز چنگ زده اند و آن تبلیغ و نشر آئین حق و اقامه دلیل بر مبانى دین و زدودن آثار شک و تردید از قلوب بندگان خدا است . این منادیان با این چهار وصف بهترین منادیان جهانند.
گرچه گروهى از مفسران این اوصاف را تطبیق بر شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و یا
پیامبر، و امامانى که دعوت به سوى حق مى کردند، و یا خصوص مؤ ذنها کرده اند، ولى پیدا است آیه مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که تمام منادیان توحید را که واجد این صفاتند فرا مى گیرد، هر چند برترین مصداقش شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است (مخصوصا با توجه به زمان نزول آیه ) و در درجه بعد ائمه معصومین و بعد از آنها تمام علماء و دانشمندان و مجاهدان راه حق و آمرین به معروف و ناهین از منکر و مبلغان اسلام از هر قشر و گروه هستند، و این آیه بشارتى است بزرگ و افتخارى است بى نظیر براى همه آنها که مى توانند به آن دلگرم باشند.
و اگر گفته اند در این آیه مدح (بلال حبشى ) مؤ ذن مخصوص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است نیز به خاطر همین است که او در دورانى تاریک و وحشتناک نغمه توحید را سر داد، و جان خود را در برابر آن سپر ساخت ، و با ایمان راسخ و استقامت کم نظیر و اعمال صالح و تداوم خط صحیح اسلام این اوصاف را تکمیل نمود!
جمله (و قال اننى من المسلمین ) را دو گونه تفسیر کرده اند: نخست این که (قال ) در اینجا از ماده قول به معنى اعتقاد است ، یعنى اعتقاد راسخ به اسلام دارد.
دیگر این که قول در اینجا به همان معنى (سخن گفتن ) است ، یعنى از روى افتخار و مباهات به آئین پاک خداوند صدا مى زند من از مسلمین هستم !
معنى اول مناسبتر است هر چند جمع هر دو در مفهوم آیه امکان دارد.
بعد از بیان دعوت به سوى خداوند و اوصاف داعیان الى الله ، روش ‍ دعوت را شرح داده ، مى گوید: (نیکى و بدى یکسان نیست ) (لا تستوى الحسنة و لا السیئة ).
در حالى که مخالفان حق سلاحى جز بد گوئى و افتراء و سخریه و استهزاء
و انواع فشارها و ستمها ندارند، باید سلاح شما پاکى و تقوا و سخن حق و نرمش و محبت باشد.
آرى مکتب ضلالت جز چنان ابزارى را نمى پسندد مکتب حق تنها از چنین وسائلى بهره گیرى مى کند.
گرچه (حسنة ) و (سیئة ) مفهوم وسیعى دارد، تمام نیکیها و خوبیها و خیرات و برکات در مفهوم حسنه جمع است ، همانگونه که هر گونه انحراف و زشتى و عذاب در مفهوم سیئة خلاصه شده است ، ولى در آیه مورد بحث آن شاخه اى از (حسنة ) و (سیئة ) که مربوط به روشهاى تبلیغى است منظور مى باشد.
ولى جمعى از مفسران حسنه را به معنى اسلام و توحید و سیئه را به معنى شرک و کفر تفسیر کرده اند.
بعضى (حسنه ) را به اعمال صالح و (سیئه ) را به اعمال قبیح ، و بعضى (حسنه ) را به صفات عالى انسانى همچون صبر و حلم و مدارا و عفو، و (سیئه ) را به معنى غضب و جهل و خشونت و انتقامجوئى تفسیر کرده اند.
ولى تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد.
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود: الحسنة التقیة و السیئة الاذاعة : حسنه تقیه است ، و افشاگرى سیئه است البته این حدیث ناظر به مقامى است که افشا کردن عقیده موجب اتلاف نیروها و از بین رفتن نقشه ها و هدفها شود.

سپس براى تکمیل این سخن مى افزاید: (با روشى که بهتر است بدیها را پاسخ گوى و دفع کن ) (ادفع بالتى هى احسن ).
به وسیله حق باطل را دفع کن ، و با حلم و مدارا جهل و خشونت را، و با عفو و گذشت به مقابله با خشونتها برخیز، هرگز بدى را با بدى ، و زشتى را با
زشتى پاسخ مگوى ، که این روش انتقامجویان است و موجب لجاجت و سرسختى منحرفان مى گردد.
در پایان آیه به فلسفه عمیق این برنامه در یک جمله کوتاه اشاره کرده ، مى فرماید: نتیجه این کار آن خواهد شد که دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمى شوند (فاذا الذى بینک و بینه عداوة کانه ولى حمیم ).
آنچه را قرآن در این آیه بیان کرده ، و در آیه 96 سوره مؤ منون نیز به شکل دیگرى آمده (ادفع بالتى هى احسن السیئة ) از مهمترین و ظریفترین و پربارترین روشهاى تبلیغ مخصوصا در برابر دشمنان نادان و لجوج است ، و آخرین تحقیقات روانشناسان نیز به آن منتهى شده است .
زیرا هر کس بدى کند انتظار مقابله به مثل را دارد، مخصوصا افراد بد چون خودشان از این قماشند، و گاه یک بدى را چند برابر پاسخ مى گویند، هنگامى که ببینند که طرف مقابل نه تنها بدى را به بدى پاسخ نمى دهد، بلکه با خوبى و نیکى به مقابله برمى خیزد، اینجا است که طوفانى در وجودشان برپا مى شود وجدانشان تحت فشار شدیدى قرار مى گیرد و بیدار مى گردد، انقلابى در درون جانشان صورت مى گیرد، شرمنده مى شوند، احساس حقارت مى کنند، و براى طرف مقابل عظمت قائل مى شوند.
اینجا است که کینه ها و عداوتها با طوفانى از درون جان برخاسته و جاى آن را محبت و صمیمیت مى گیرد.
بدیهى است این یک قانون غالبى است نه دائمى ، زیرا همیشه اقلیتى هستند که از این روش سوء استفاده مى کنند، و تا زیر ضربات خرد کننده شلاق مجازات قرار نگیرند آدم نمى شوند و دست از اعمال زشت خود بر نمى دارند.
البته حساب این گروه جدا است ، و باید در برابر آنها از شدت عمل استفاده کرد، ولى نباید فراموش کرد که این دسته همیشه در اقلیت هستند، قانونى که
حاکم بر اکثریت است همان قانون (دفع سیئه باحسنه ) است .
و لذا ملاحظه مى کنیم که پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و پیشوایان معصوم (علیه السلام ) همیشه از این روش عالى قرآنى بهره مى گرفتند، فى المثل به هنگام فتح مکه که نه تنها دشمنان بلکه دوستان انتظار انتقامجوئى شدید مسلمین ، و به راه انداختن حمام خون در آن سرزمین کفر و شرک و نفاق و کانون دشمنان سنگدل و بى رحم داشتند، و حتى بعضى از پرچمداران سپاه اسلام در آن روز رو به سوى ابو سفیان کرده و شعار الیوم یوم الملحمة ، الیوم تسبى الحرمة ، الیوم اذل الله قریشا! (امروز روز انتقام ، روز از بین رفتن احترام نفوس ‍ و اموال دشمنان ، و روز ذلت و خوارى قریش است ) سر دادند، پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با جمله (اذهبوا فانتم الطلقاء) (بروید و همه آزادید) همه را مشمول عفو خود قرار داد، رو به سوى ابو سفیان فرمود و شعار انتقامجویانه را به این شعار محبت آمیز تبدیل فرمود الیوم یوم المرحمة الیوم اعز الله قریشا!: (امروز روز رحمت است ، امروز روز عزت قریش است )!.
همین عمل چنان طوفانى در سرزمین دلهاى مکیان مشرک بر پا کرد که به گفته قرآن (یدخلون فى دین الله افواجا): فوج فوج مسلمان شدند و آئین اسلام را با جان و دل پذیرا گشتند (سوره نصر - آیه 2).
ولى با تمام این احوال به طورى که در تواریخ اسلام آمده است پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چند نفر را نام برد و از عفو عمومى مستثنا کرد، چرا که افرادى خطرناک و غیر قابل بخشش بودند، اما بقیه را جز این چند نفر مشمول عفو عمومى ساخت ، و در ضمن این جمله پر معنى را بیان کرد: (من درباره شما همان مى گویم که یوسف درباره برادران خود که بر او ستم کرده بودند گفت ): لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین : (امروز ملامتى بر شما نیست ، خدا شما را
ببخشد که او ارحم الراحمین است )!.
(ولى ) در اینجا به معنى دوست ، و (حمیم ) در اصل به معنى آب داغ و سوزان است ، و اگر به عرق بدن حمیم گفته مى شود به خاطر گرمى آن است ، و حمام را نیز به همین مناسبت حمام مى گویند، به دوستان پر محبت و گرم و داغ نیز حمیم گفته مى شود و منظور در آیه همین است .
قابل توجه اینکه مى فرماید: کانه ولى حمیم (گویا یک دوست گرم و صمیمى است ) اشاره به این که اگر واقعا در صف دوستان صمیمى هم در نیاید حداقل در ظاهر چنین خواهد بود.
از آنجا که چنین برخوردى با مخالفان کار ساده و آسانى نیست ، و رسیدن به چنین مقامى نیاز به خودسازى عمیق اخلاقى دارد، در آیه بعد مبانى اخلاقى این گونه برخورد با دشمنان را در عبارتى کوتاه و پر معنى بیان کرده ، مى فرماید: (به این خصلت نمى رسد مگر کسانى که داراى صبر و استقامتند) (و ما یلقاها الا الذین صبروا).
(و به این خوى و خلق عظیم نمى رسد مگر کسانى که بهره بزرگى از ایمان و تقوى و اخلاق دارند) (و ما یلقاها الا ذو حظ عظیم ).
آرى انسان مدتها باید خود سازى کند تا بتواند بر خشم و غضب خویش ‍ چیره گردد، باید در پرتو ایمان و تقوى آن قدر روح او وسیع و قوى شود که به آسانى از آزار دشمنان متاثر نگردد، و حس انتقامجوئى در او شعله ور نشود، روحى بزرگ ، و شرح صدر کافى لازم است تا شخص به چنین مرحله اى از کمال انسانیت به رسد که بدیها را با نیکى پاسخ گوید، و در راه خدا و براى رسیدن
به اهداف مقدسش حتى از مرحله عفو و گذشت فراتر رود، و به مقام (دفع سیئه به حسنه ) برسد!.
باز در اینجا به مساله (صبر) بر خورد مى کنیم که ریشه همه ملکات فاضله اخلاقى و پیشرفتها و موفقیتهاى مادى و معنوى است .
و از آنجا که بر سر راه وصول به این هدف بزرگ موانعى وجود دارد و وسوسه هاى شیطانى در اشکال مختلف انسانها را مانع مى شود، در آخرین آیه مورد بحث شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به عنوان الگو مخاطب ساخته ، مى گوید: (هر گاه وسوسه هائى از شیطان در این مسیر متوجه تو گردد بهوش باش ، و در مقابل آن مقاومت کن ، خود را به خداوند بسپار، و به سایه لطف او پناه بر، که او شنونده و آگاه است ) (و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه هو السمیع العلیم ).
(نزغ ) (بر وزن نزد) به معنى (ورود در کارى به قصد فساد) است ، و به همین جهت به وسوسه هاى شیطانى (نزغ ) گفته مى شود.
این هشدار در واقع به خاطر این است که در این گونه مواقع معمولا خطوراتى از ذهن مى گذرد، و یا افراد به اصطلاح مصلحت اندیش ‍ توصیه هائى از این قبیل مى کنند.
(مردم را جز با زور نمى توان اصلاح کرد) (خون را با خون باید شست )
(ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکارى بر گوسفندان است ) و مانند اینها، و با این وسوسه ها مى خواهند مقابله به مثل را در همه جا توصیه کنند، و بدى را به بدى پاسخ گویند.
قرآن مى گوید: مبادا گرفتار این وسوسه ها شوید، و جز در موارد خاص و استثنائى تکیه بر خشونت کنید، و هر گاه در برابر چنین سخنان قرار گرفتید، پناه به خدا ببرید، و بر او اعتماد کنید که او همه سخنان را مى شنود، و از نیات همگان آگاه است .
البته آیه فوق مفهوم وسیعى دارد و مى گوید: در برابر همه وسوسه هاى شیطانى باید به خدا پناه برد، ولى آنچه گفته شد یکى از مصادیق روشن آن است .
نکته ها:
1 - برنامه چهار مرحلهاى داعیان الى الله
در چهار آیه فوق چهار بحث در زمینه دعوت به سوى خدا آمده است .
(نخست ) خودسازى دعوت کنندگان از نظر ایمان و عمل صالح .
(دوم ) استفاده از روش دفع بدیها به نیکیها.
(سوم ) فراهم ساختن مبادى اخلاقى براى انجام این روش .
(چهارم ) برداشتن موانع از سر راه و مبارزه با وسوسه هاى شیطانى .
پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امامان معصوم خود بهترین الگو و اسوه براى این برنامه بودند و یکى از دلائل پیشرفت سریع اسلام در آن محیط تاریک و پر از جهل ، استفاده از همین برنامه بود.
امروز روانشناسان کتابها و رساله هائى در زمینه راه نفوذ در دیگران نوشته اند که در برابر عظمت آیات فوق مطلب قابل ملاحظه اى به نظر نمى رسد،
به خصوص این که روشهائى را که آنها توصیه مى کنند غالبا جنبه ظاهرسازى و تحمیق و گاه نیرنگ و فریب دارد، در حالى که روش قرآنى بالا که بر ایمان و تقوى و اصالتها استوار است از همه این امور بر کنار مى باشد.
چه خوب است که مسلمانان امروز این روش را احیاء کنند و دامنه اسلام را در دنیائى که تشنه آن است از این طریق گسترش دهند.
جالب این که در حدیثى که در تفسیر (على بن ابراهیم ) آمده مى خوانیم : ادب الله نبیه فقال : و لا تستوى الحسنة و لا السیئة ادفع بالتى هى احسن ، قال ادفع سیئة من اساء الیک بحسنتک ، حتى یکون الذى بینک و بینه عداوة کانه ولى حمیم : خداوند پیامبرش را به این آداب مؤ دب ساخته و فرموده : نیکى و بدى یکسان نیست ، بدى را با روشى که بهترین روش است دفع کن ، یعنى عمل کسانى را که در حق تو بد کرده اند به نیکى پاسخ ده ، تا کسانى که با تو عداوت دارند دوست صمیمى شوند.
2 - انسان در برابر طوفان وساوس
در مسیر دور و درازى که انسان به سوى سعادت و جلب رضاى خدا دارد گردنه هاى صعب العبورى است که شیاطین در آنجا کمین کرده اند، و اگر انسان تنها بماند هرگز توانائى پیمودن این راه را ندارد، باید دست به دامن لطف الهى زند، و با تکیه و توکل بر او این راه پر خطر را بسپرد، هر گاه طوفانها شدید و شدیدتر مى شود او بیشتر به سایه لطف خدا پناه برد.
در حدیثى مى خوانیم که در حضور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یکى نسبت به دیگرى بدگوئى کرد، آتش غضب در دل او افروخته شد پیامبر فرمود: انى لاعلم کلمة لو قالها
لذهب عنه الغضب : اعوذ بالله من الشیطان الرجیم : (من سخنى مى دانم که اگر مرد خشمگین آن را بگوید خشمش فرو مى نشیند، و آن جمله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم است )!
مرد خشمگین عرض کرد: ا مجنونا ترانى : یعنى فکر مى فرمائید من دیوانه ام ؟! (و شیطان در پوست من رفته است ؟).
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به قرآن استناد فرمود: و این آیه را تلاوت کرد، و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله (هر گاه وسوسه هاى شیطانى به سراغ تو بیاید به خدا پناه بر).
اشاره به این که طوفان غضب از وسوسه هاى شیطان است ، همانگونه که طوفان شهوت و هوى و هوس هر کدام یکى از آن وسوسه ها است .
در کتاب (خصال ) مى خوانیم : امیر مؤ منان على (علیه السلام ) چهارصد باب درباره امورى که به نفع دین و دنیاى مسلمانان است به اصحابش تعلیم داد و از آن جمله این بود: اذا وسوس الشیطان الى احدکم فلیستعذ بالله و لیقل آمنت بالله مخلصا له الدین : (هر گاه شیطان یکى از شما را وسوسه کند باید به خدا پناه برد، و بگوید: به خداوند ایمان آوردم ، و دین خود را براى او خالص مى کنم ).
آیه و ترجمه


و من ایاته الیل و النهار و الشمس و القمر لا تسجدو اللشمس و لا للقمر و اسجدوا لله الذى خلقهن إ ن کنتم إ یاه تعبدون (37)
فان استکبروا فالذین عند ربک یسبحون له بالیل و النهار و هم لا یسامون (38)
و من ایاته انک ترى الا رض خشعة فإ ذا انزلنا علیها الماء اهتزت و ربت إ ن الذى احیاها لمحى الموتى إ نه على کل شى ء قدیر (39)


ترجمه :

37 - از نشانه هاى او شب و روز و خورشید و ماه است ، براى خورشید و ماه سجده نکنید، براى خدائى که آفریننده آنهاست سجده کنید، اگر مى خواهید او را عبادت نمائید.
38 - هر گاه (از عبادت پروردگار) تکبر کنند کسانى که نزد پروردگار تواند شب و روز براى او تسبیح مى گویند، و خسته نمى شوند
39 - از آیات او این است که زمین را خشک و خاضع مى بینى ، اما هنگامى که آب بر آن
مى فرستیم به جنبش در مى آید و نمو مى کند، همان کس که آنرا زنده کرد مردگان را نیز زنده مى کند، او بر هر چیز تواناست .
تفسیر:
فقط براى خدا سجده کنید
این آیات در حقیقت آغازگر فصل تازه اى در این سوره ، در زمینه توحید و معاد، و بیان نبوت و عظمت قرآن است ، و در حقیقت مصداقى است روشن از دعوت الى الله در برابر مشرکان که دعوت به سوى بت مى کردند.
نخست از مساءله توحید شروع کرده ، از طریق آیات آفاقى مردم را به سوى خدا دعوت مى نماید، مى فرماید: (از آیات و نشانه هاى پروردگار، شب و روز و خورشید و ماه است و من آیاته اللیل و النهار و الشمس و القمر).
شب مایه آرامش ، و روشنائى روز وسیله جنبش و حرکت است ، و این دو تواءما چرخه اى زندگى انسانها را به گردش منظم و متناوبى در مى آورند که اگر هر کدام جاویدان و یا حتى طولانى بود، زندگى تمام موجودات زنده دستخوش فنا مى شد، لذا کره ماه که شبهایش معادل 15 شبانه روز زمین ، و روزهایش به همین اندازه است به هیچوجه قابل سکونت نیست ، چرا که در شبهاى سرد و تاریکش همه چیز منجمد مى شود، و در روزهاى سوزانش همه چیز آتش مى گیرد، به همین دلیل زندگى کردن موجودات زنده اى همچون انسان در آنجا غیر ممکن است .
اما خورشید منبع همه برکات مادى در منظومه ما است ، نور و گرما و حرکت و جنبش و نزول بارانها، و روئیدن گیاهان ، و رسیدن میوه ها، حتى رنگهاى زیباى گلها همه از پرتو وجود او است .
ماه نیز روشنى بخش شبهاى تار، و چراغ پرفروغ و زیباى رهروان بیابانها
و گمشدگان صحراها است ، و با جزر و مد خود نیز برکات فراوانى مى آفریند.
ولى بخاطر همین برکات گروهى در مقابل این دو کوکب پرفروغ آسمان سجده مى کردند و آنها را پرستش مى نمودند، آنها در عالم اسباب ، متوقف مانده ، بى آنکه مسبب الاسباب را ببینند.
لذا قرآن بعد از این بیان بلافاصله مى گوید: (براى خورشید و ماه سجده نکنید، براى خدائى که آفریننده آنها است سجده کنید اگر مى خواهید او را عبادت نمائید) (لا تسجدوا للشمس و لا للقمر و اسجدوا لله الذى خلقهن ان کنتم ایاه تعبدون ).
شما چرا به سراغ سرچشمه این برکات نمى روید؟ چرا سر بر آستان او نمى سائید؟ چرا موجوداتى را مى پرستید که خود اسیر قوانین آفرینش اند، و داراى طلوع و غروبند و دستخوش انواع تغییرات .
باید به سراغ کسى رفت که حاکم و خالق این قوانین است هرگز غروب و افولى ندارد و دست تغییر و دگرگونى به دامان کبریایش دراز نمى شود.
به این ترتیب یکى از شعبه هاى گسترده شرک و بت پرستى را که به صورت پرستش موجودات مختلف طبیعت که داراى فوائدى هستند نفى مى کند، و به همه آنها پیام مى دهد، به سراغ خالق این موجودات بروید و در معلول متوقف نشوید، به دنبال علت العلل بگردید.
در حقیقت در این آیه از نظام واحدى که بر خورشید و ماه و شب و روز حاکم
است استدلال بر وجود خداوند یکتا شده و از خالقیت و حاکمیت او براى لزوم عبادتش اتخاذ سند کرده است .
جمله (ان کنتم ایاه تعبدون ) در حقیقت اشاره به این نکته دارد که اگر قصد عبادت خدا را دارید غیر او را حذف کنید و چیزى را در عبادت او شریک قرار ندهید، چرا که عبادت او با عبادت دیگرى هرگز جمع نمى شود.
سپس مى افزاید: اگر این دلیل منطقى در فکر آنها اثر نگذاشت و باز هم به سراغ بتها و معبودهاى مجازى رفتند و معبود حقیقى را به دست فراموشى سپردند (اگر در عبادت خدا استکبار کردند هرگز نگران نباش ، چون فرشتگان مقربى که در پیشگاه او هستند شب و روز براى او تسبیح مى گویند، و هیچگاه از عبادت او ملالت و خستگى پیدا نمى کنند) (فان استکبروا فالذین عند ربک یسبحون له باللیل و النهار و هم لا یسامون ).
اگر گروهى نادان و جاهل و بیخبر در برابر ذات پاکش سجده نکنند مساءله اى نیست این عالم وسیع پر است از فرشتگان مقرب که دائما در حال رکوع و سجود و حمد و تسبیحند، تازه نیازى به عبادت آنها نیز ندارد، آنها نیازمند عبادت اویند، چرا که هر افتخار و کمالى براى ممکنات است در سایه عبودیت او است .
چنانکه گفتیم آیات فوق از آیات سجده است ولى در این که آیا سجده بعد از آغاز آیه اول (جمله تعبدون ) واجب است یا بعد از اتمام هر دو آیه (جمله و هم لا یسامون ) در میان فقهاى اهل سنت گفتگو است ، گروهى اولى را پذیرفته اند، مانند شافعى و مالک و بعضى دوم را ترجیح داده اند مانند ابوحنیفه و احمد حنبل ،
اما به عقیده علماى امامیه بر اساس روایاتى که از اهلبیت (علیهمالسلام ) وارد شده محل سجده همان جمله (تعبدون ) است ، و این از سجده هاى واجب قرآن مى باشد.
توجه به این نکته نیز لازم است که آنچه واجب است اصل سجده مى باشد، اما ذکر آن مستحب است ، در روایتى مى خوانیم که در سجده این ذکر را بگوید لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله ایمانا و تصدیقا، لا اله الا الله عبودیة و رقا سجدت لک یا رب تعبدا و رقا، لا مستنکفا و لامستکبرا بل انا عبد ذلیل خائف مستجیر.
بار دیگر به آیات توحید که زمینه ساز مساله معاد است باز مى گردد، و اگر قبلا سخن از خورشید و ماه و آیات سماوى بود در اینجا سخن از آیات ارضى و زمینى است .
مى فرماید: (از آیات او این است که زمین را خاشع و خاضع و خشک و بى حرکت مى یابى ، اما هنگامى که قطره هاى حیاتبخش آب باران را بر آن مى فرستیم به جنبش در مى آید، و افزایش مى یابد و نمو مى کند (و من آیاته انک ترى الارض خاشعة فاذا انزلنا علیها الماء اهتزت و ربت ).
زمینى خشک و مرده و بى حرکت کجا، و این همه آثار حیات و جلوه هاى گوناگون آن کجا؟ کدام قدرت است که با نزول چند قطره باران از خاک مرده اینهمه حرکت و جنبش و حیات مى آفریند این یکى از نشانه هاى علم و قدرت بى پایان پروردگار و علائم وجود ذیجود او است .
سپس از این مساءله روشن توحیدى یعنى مساءله حیات که هنوز اسرارش براى بزرگترین دانشمندان کشف نشده ، با یک انتقال سریع و جالب به مساله معاد
پرداخته ، مى گوید: (آن کس که این زمین مرده را زنده کرد هم او مردگان را نیز در قیامت زنده مى کند)! (ان الذى احیاها لمحى الموتى ).
آرى (او بر همه چیز توانا است ) (انه على کل شى ء قدیر).
دلائل قدرتش در همه جا نمایان است و همه سال نشانه هاى آن را با چشم خود مى بینید، با این حال چگونه در مساءله معاد تردید مى کنید؟
و آن را جز محالات مى شمرید؟ زهى نادانى و غفلت و بیخبرى !
(خاشعة ) از ماده (خشوع ) در اصل به معنى تضرع و تواضع توام با ادب است ، و به کار بردن این تعبیر در مورد زمین خشکیده در حقیقت یک نوع کنایه است . آرى زمین به هنگامى که خشکیده و فاقد آب مى شود از هرگونه گل و گیاه خالى مى گردد، و به صورت انسان افتاده و یا مرده بى جانى در مى آید، اما نزول باران حیات جدیدى به آن مى بخشد آن را به حرکت و نمو و رشد وا مى دارد.
جمله (ربت ) از ماده (ربو) (بر وزن غلو) به معنى افزایش و نمو است و ربا نیز از همین ماده است ، چرا که ربا خوار طلب خود را با افزایشى مى گیرد.
(اهتزت ) از ماده (هز) (بر وزن حظ) به معنى تحریک شدید است ، درباره طرق اثبات معاد جسمانى و چگونگى استدلال از جهان گیاهان بر این مساءله در پایان سوره یس (اواخر جلد هیجدهم ) بحث مشروحترى داشته ایم .
آیه و ترجمه


إ ن الذین یلحدون فى ءایاتنا لایخفون علینا افمن یلقى فى النار خیر ام من یاتى امنا یوم القیمة اعملوا ما شئتم إ نه بما تعملون بصیر (40)
إ ن الذین کفروا بالذکر لما جاءهم و إ نه لکتاب عزیز (41)
لا یاءتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید (42)


ترجمه :

40 - کسانى که آیات ما را تحریف مى کنند بر ما پوشیده نخواهند بود! آیا کسى که در آتش افکنده مى شود بهتر است یا کسى که در نهایت امن و امان در قیامت به عرصه محشر مى آید، هر چه مى خواهید انجام دهید، او به آنچه انجام مى دهید بیناست !
41 - کسانى که به این ذکر (قرآن ) هنگامى که به سراغ آنها آمد کافر شدند (نیز بر ما مخفى نخواهند ماند) و این کتابى است قطعا شکست ناپذیر.
42 - که هیچگونه باطلى ، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آید، چرا که از سوى خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است .
تفسیر:
تحریف گران آیات حق !
بعد از بیان آیات الهى و نشانه هاى پروردگار در آیات پیشین ، اکنون سخن از تهدید کسانى است که نشانه هاى توحید را تحریف مى کنند، و به اغفال و گمراه ساختن مردم مى پردازند مى گوید: آنها که آیات ما را تحریف مى کنند بر ما پوشیده نخواهند بود (ان الذین یلحدون فى آیاتنا لا یخفون علینا).
ممکن است با مغالطه و سفسطه مردم را بفریبند، و ممکن است بر این عمل زشت و ننگین خود پرده بیفکنند و خود را از انظار مردم مستور دارند، اما هرگز نمى توانند کمترین عمل خود را از ما پنهان نمایند.
(یلحدون ) از ماده (الحاد) در اصل از (لحد) (بر وزن عهد) گرفته شده ، و به معنى حفره اى است که در یک طرف قرار گیرد، و به همین جهت به حفره اى که در یک جانب قبر قرار گرفته (لحد) گفته مى شود، سپس به هر کارى که از حد وسط به سوى افراط و تفریط متمایل شود (الحاد) گفته اند، اطلاق این کلمه بر شرک و بت پرستى و کفر و بى دینى نیز به همین مناسبت است .
منظور از (الحاد در آیات خدا) ایجاد وسوسه در دلائل توحید و معاد است که در آیات قبل با عنوان و من آیاته بیان شد، و یا همه آیات الهى اعم از آیات تکوینى گذشته یا آیات تشریعى که در قرآن مجید و کتب آسمانى نازل شده است .
مکتبهاى مادى و الحادى جهان امروز که براى منحرف ساختن مردم جهان از توحید و معاد گاه دین را زائیده جهل و ترس ، و گاه مولود عوامل اقتصادى ، و گاه امور مادى دیگر معرفى مى کنند، نیز بدون شک از کسانى هستند که مشمول این آیه اند.
قرآن مجازات همه آنها را در ادامه این بحث با یک مقایسه روشن بیان
کرده مى گوید: (آیا کسى که در آتش افکنده مى شود بهتر است یا کسى که در سایه ایمان در نهایت امن و امان در قیامت قدم به عرصه محشر مى گذارد)؟! (افمن یلقى فى النار خیر ام من یاتى آمنا یوم القیامة ).
آنها که با ایجاد شک و فساد عقائد و ایمان مردم را به آتش کشیدند، باید در آن روز طعمه آتش شوند و آنها که در سایه ایمان محیط امن و امانى براى جامعه بشرى آفریدند باید در قیامت در نهایت امنیت به سر برند، مگر در آن روز همه اعمال ما تجسم نمى یابد؟
گرچه بعضى از مفسران این قسمت از آیه را به (ابوجهل ) و نقطه مقابلش (حمزه ) یا (عمار یاسر) تفسیر کرده اند، ولى پیدا است که این یک تطبیق بیش نیست ، آیه مفهوم وسیعى دارد که همه آنها و غیر آنها را شامل مى شود.
جالب این که در مورد دوزخیان تعبیر به القاء مى کند که دلیل بر این است که آنجا اختیارى از خود ندارند، اما در مورد بهشتیان تعبیر به آمدن مى نماید که دلیل بر احترام و آزادى اراده آنها در انتخاب امنیت و آرامش است .
از این گذشته با اینکه باید در مقابل دوزخ بهشت قرار گیرد در اینجا امنیت از (عذاب ) را در مقابل (دوزخ ) قرار داده ، اشاره به این که مهمترین مساءله در آن روز همین (امنیت ) است .
و از آنجا که وقتى از هدایت کسى ماءیوس شوند او را به حال خود رها مى کنند، و مى گویند: هر کارى مى خواهى بکن ، در ادامه این آیه آنها را مخاطب ساخته مى گوید: (هر چه مى خواهید انجام دهید)! (اعملوا ما شئتم ).
(اما بدانید که خدا به آنچه انجام مى دهید بیناست ) (انه بما تعملون بصیر).
بدیهى است این امر به معنى آزادى عمل آنها، و یا الزام به انجام هر کار نیست ، بلکه تهدیدى است نسبت به آنها که هیچ حرف حقى در گوششان فرو نمى رود،
تهدیدى است پر معنى و تواءم با وعده مجازات ، چرا که دیدن اعمال و نگه داشتن حساب آنها براى همین منظور است .
آیه بعد سخن را از توحید و معاد به قرآن و نبوت مى کشاند، و باز به صورت هشدار به کافران لجوج و بى منطق مى فرماید: (آنها که به این ذکر و یادآورى الهى (قرآن مجید) به هنگامى که به سراغ آنها آمد کافر شدند بر ما مخفى نخواهند ماند) (ان الذین کفروا بالذکر لما جاءهم ).
اطلاق (ذکر) بر قرآن به خاطر این است که قبل از هر چیز انسان را متذکر و بیدار مى سازد و حقایقى را که انسان اجمالا با فطرت خدادادى دریافته با وضوح و تفصیل شرح مى دهد، نظیر این تعبیر در آیات دیگر قرآن نیز آمده است ، از جمله در آیه 9 سوره حجر مى خوانیم : انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون : (ما این ذکر و یادآورى را نازل کردیم و به طور قطع از آن پاسدارى خواهیم کرد).
و بعد براى بیان عظمت قرآن مى افزاید: (به طور مسلم کتابى است شکست ناپذیر) (و انه لکتاب عزیز).
کتابى است که هیچ کس نمى تواند همانند آن را بیاورد و بر آن غلبه کند، کتابى است بى نظیر، منطقش محکم و گویا، استدلالاتش قوى و نیرومند، تعبیراتش منسجم و عمیق ، تعلیماتش ریشه دار و پرمایه ، و احکام و دستوراتش هماهنگ
با نیازهاى واقعى انسانها در تمام ابعاد زندگى .
سپس به توصیف مهم و گویائى درباره عظمت این کتاب آسمانى پرداخته مى گوید: (هیچگونه باطلى ، نه از پیش رو، نه از پشت سر، به سراغ قرآن نمى آید)! (لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه ).
چرا که (از سوى خداوند حکیم و حمید نازل شده است ) (تنزیل من حکیم حمید).
خداوندى که افعالش روى حکمت و در نهایت کمال و درستى است و لذا شایسته هرگونه حمد و ستایش مى باشد.
در تفسیر جمله (لا یاتیه الباطل ...) مفسران سخنان بسیار گفته اند که جامعتر از همه آنها این است هیچگونه باطل ، از هیچ نظر، و از هیچ طریق ، به سراغ قرآن نمى آید) یعنى :
نه تناقضى در مفاهیم آن است .
نه چیزى از کتب و علوم پیشین بر ضد آن مى باشد، و نه اکتشافات علمى آینده با آن مخالفت خواهد داشت .
نه کسى مى تواند حقایق آن را ابطال کند، و نه در آینده منسوخ مى گردد.
نه در معارف و قوانین و اندرزها و خبرهایش خلافى وجود دارد و نه خلافى بعدا کشف مى شود.
نه آیه و حتى کلمه اى از آن کم شده ، و نه چیزى بر آن افزون مى شود، و به تعبیر دیگر دست تحریف کنندگان از دامان بلندش کوتاه بوده و هست .
در حقیقت این آیه تعبیر دیگرى است از آیه 9 سوره حجر: (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون ): (ما قرآن را نازل کردیم و ما حافظ آنیم ).
از آنچه گفتیم چنین مى توان نتیجه گرفت که جمله (من بین یدیه و من خلفه ) (نه از پیش رو و نه از پشت سر) کنایه از همه جانبه بودن است ، یعنى از هیچ سو و از هیچ طرف و ناحیه ، بطلان و فساد به سراغ این کتاب بزرگ نیامده ، و نخواهد آمد، ولى بعضى آن را کنایه از (زمان حال ) و (زمان استقبال ) گرفته اند، که در حقیقت مصداقى از مفهوم وسیع اول است .
واژه (باطل ) چنانکه (راغب ) در (مفردات ) مى گوید: نقطه مقابل حق است منتها گاه آن را به یکى از مصداقهایش تفسیر کرده اند مانند شرک ، شیطان ، موجود فنا شونده و ساحر، و اینکه شخص شجاع و قهرمان را بطل مى گویند به خاطر آن است که مخالفان خود را باطل مى کند، و از میدان بیرون کرده یا به قتل مى رساند.
به هر حال ظاهر آیه مطلق است و نمى توان مفهوم باطل را در مصداق خاصى محدود ساخت .
جمله آخر آیه (تنزیل من حکیم حمید) در حقیقت دلیل روشن و گویائى است براى عدم راه یابى باطل در هیچ شکل و صورت به قرآن مجید، زیرا باطل به سخنى راه مى یابد که از شخصى صادر شده است .
با علم محدود و با کمالات معین ، اما کسى که علم و حکمتش نامحدود است و جامع همه کمالاتى است که او را درخور حمد و ستایش قرار مى دهد نه تناقض
و اختلافى به سخنش راه مى یابد، و نه خط نسخ و بطلان بر آن کشیده مى شود، نه دست تحریف به سوى آن دراز مى گردد، و نه تضادى با حقایق کتب پیشین و اکتشافات علمى در حال و آینده دارد.
به هر حال این آیه از آیات روشنى است که نفى هر گونه تحریف ، چه از نظر نقصان ، و چه اضافه ، از قرآن مجید مى کند (شرح بیشتر درباره عدم تحریف قرآن در جلد 11 صفحه 18 به بعد - ذیل آیه 9 سوره حجر انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون بیان شد، و دلائل مختلف آن را شرح داده ، و به سؤ الاتى که در این زمینه است پاسخ گفته ایم ).
سؤ ال :
ممکن است گفته شود (باطل ) همان گونه که اشاره شد به معنى (مخالف حق ) است در حالى که شما و مفسران دیگر آن را به معنى (مبطل ) و ابطال کننده تفسیر کرده اید.
پاسخ این سؤ ال را با توجه به نکته ظریفى مى توان دریافت ، و آن اینکه قرآن نمى گوید باطلى بعد از این کتاب آسمانى به وجود نمى آید، بلکه مى گوید باطلى به سراغ این کتاب آسمانى نخواهد آمد (به ضمیر در جمله (تاءتیه ) توجه کنید) و معنى این سخن آن است که چیزى نمى تواند به سراغ آن بیاید و آن را ابطال کند (دقت کنید).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت