تفسیرنمونه سوره فصَلت(سجده) (قسمت1)

سوره سجده


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 54 آیه است
تاریخ شروع
28/ محرم الحرام / 1405
2/ 8/ 1363
محتواى سوره ( فصلت )
این سوره به حکم اینکه از سوره هاى مکى است ویژگیهاى سوره هاى مکى را که تاءکید بر معارف اسلامى و مسائل اعتقادى و انذار و بشارت است در بردارد، و در عین حال مسائلى در آن مطرح است که در سوره هاى دیگر قرآن مطرح نشده ، و از مختصات این سوره است .
رویهمرفته محتواى این سوره را مى توان در چند بخش خلاصه کرد:
1 - توجه به قرآن و بحثهاى فراوانى پیرامون آن که در آیات مختلف این سوره آمده است ، و از جمله بقاء حاکمیت قرآن و تسلط منطقى آن در تمام ادوار و اعصار که در آیه 41 و 42 این سوره به آن اشاره شده است ، و صریحا مى گوید: (این کتابى است شکست ناپذیر که باطل هرگز بر آن غلبه نخواهد کرد) و در عین حال دلیلى است بر عدم تحریف قرآن در طول تاریخ ، و همچنین موضعگیریهاى سرسختانه دشمنان در مقابل این کتاب آسمانى تا آنجا که مردم را از شنیدن آیات قرآن نهى مى کردند.
2 - توجه به آفرینش آسمان و زمین ، مخصوصا آغاز آفرینش جهان از ماده گازى شکل (دخان ) و مراحل پیدایش کره زمین و کوهها و گیاهان و حیوانات .
3 - اشاراتى به سرگذشت اقوام مغرور و سرکش پیشین ، از جمله قوم عاد و ثمود، و سرنوشت دردناک آنها و اشاره کوتاهى به داستان موسى (علیه السلام ).
4 - انذار و تهدید مشرکان و کافران مخصوصا با ذکر آیات تکان دهنده اى درباره قیامت و گواهى اعضاى بدن حتى پوست تن انسان ، و توبیخ شدید پروردگار نسبت به آنها به هنگامى که در برابر عذاب الهى قرار مى گیرند.
5 - پاره اى از دلائل رستاخیز و قیامت و خصوصیات و ویژگیهاى آن .
6 - مواعظ و اندرزهاى گوناگون که در لابلاى مباحث فوق آمده و به آنها روح و حیات بیشترى مى بخشد، مخصوصا دعوت به استقامت در راه حق ، و طریقه برخورد منطقى با دشمنان و طرز راهنمائى آنها به آئین خداوند.
7 - سرانجام سوره را با بحث جالب و کوتاهى پیرامون آیات آفاقى و انفسى پروردگار و بازگشتى بر مساله معاد پایان مى بخشد.
فضیلت تلاوت این سوره
در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام مى خوانیم : من قرا (حم السجدة ) اعطى بکل حرف منها عشر حسنات : هر کس که (حم سجده ) را بخواند خداوند به تعداد هر حرفى از آن ده حسنه به او عطا مى کند).
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : من قرا (حم السجدة ) کانت له نورا یوم القیامة مد بصره ، و سرورا، و عاش ‍ فى هذه الدنیا مغبوطا محمودا: (کسى که (حم سجده ) را تلاوت کند این سوره در قیامت نورى در برابر او مى شود تا آنجا که چشمش کار مى کند، و مایه سرور و خوشحالى او خواهد بود، و در این دنیا نیز مقامى شایسته پیدا مى کند که مایه غبطه دیگران مى شود).
در حدیث دیگرى از (بیهقى ) نقل شده که (خلیل بن مره ) مى گوید: پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هیچ شب به خواب نمیرفت مگر اینکه سوره (تبارک ) و (حم سجده ) را مى خواند.
مسلم است آیات بیدار کننده این سوره با آنهمه مواعظ روشنى بخش ، و آن معارف غنى و پرمایه ، در صورتى که با تلاوت جذب روح انسان گردد، و راهنماى زندگى او شود، نورى براى قیامت ، و وسیله مؤ ثرى براى پیروزى او در این جهان خواهد بود، چرا که تلاوت مقدمه فکر است ، و فکر مقدمه عمل .
نامگذارى این سوره به (فصلت ) از آیه سوم آن گرفته شده ، و به (حم سجده ) از این جهت است که با (حم ) آغاز مى شود و آیه 37 آن آیه سجده است .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


حم (1)
تنزیل من الرحمن الرحیم (2)
کتب فصلت ءایته قرءانا عربیا لقوم یعلمون (3)
بشیرا و نذیرا فاءعرض اءکثرهم فهم لا یسمعون (4)
و قالوا قلوبنا فى اءکنة مما تدعونا إ لیه و فى ءاذاننا وقر و من بیننا و بینک حجاب فاعمل إ ننا عملون (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - حم .
2 - این کتابى است که از سوى خداوند رحمن و رحیم نازل شده است .
3 - کتابى که آیاتش هر مطلبى را در جاى خود بازگو کرده است ، فصیح و گویا براى جمعیتى که آگاهند.
4 - قرآنى که بشارت دهنده و بیم دهنده است ، ولى اکثر آنان رویگردان شدند، لذا چیزى نمى شنوند.
5 - آنها گفتند: قلبهاى ما در پوششهائى قرار گرفته ، و گوشهاى ما سنگین است ، و میان ما و تو حجابى وجود دارد، حالا که چنین است تو به دنبال عمل خود باش ما هم براى خود عمل مى کنیم .
تفسیر:
باز هم عظمت قرآن
در روایات اسلامى آمده است که رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیوسته بتهاى مشرکان را مذمت مى کرد، و قرآن را بر آنها مى خواند تا به راه توحید بازگردند، اما آنها مى گفتند: این شعر محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، و بعضى مى گفتند این (کهانت ) است (کهانت غیب گوئیهائى بود که گروهى به ادعاى ارتباط با جنیان داشتند) و بعضى مى گفتند اینها خطبه هاى زیبائى است که او مى خواند (و نامش را قرآن گذاشته است ).
روزى (ابو جهل ) به (ولید بن مغیره ) که از رجال معروف آنها بود، و عرب در اختلافات خود و در مشکلات از او داورى و نظر خواهى مى کرد، گفت : اى (ابا عبد شمس ) (ابا عبد شمس کنیه ولید بود) اینهائى را که محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى گوید: چیست ؟ سحر است ؟ یا کهانت است ؟ یا خطبه ؟
گفت : بگذارید سخنانش را بشنوم ، نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد در حالى که در حجر اسماعیل نشسته بود گفت : اى محمد! چیزى از اشعارت را براى من بخوان !
فرمود: شعر نیست ، بلکه کلام خدا است که پیامبران و رسولانش را با آن مى فرستاده ، گفت : هر چه هست بخوان ؟
رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قرائت سوره حم سجده را آغاز کرد، هنگامى که بسم الله الرحمن الرحیم را شنید مسخره کرد و گفت : مردى در یمامه داریم نامش (رحمن ) است ، مثل اینکه او را مى خوانى !
فرمود: نه ، خدا را مى خوانم که (رحمن ) و (رحیم ) است .
سپس ادامه داد، هنگامى که به آیه (فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود) (آیه 13 همین سوره ) رسید، (ولید) از شنیدن آن لرزید و مو بر تنش راست شد، از جا برخواست و به سوى خانه خود رفت و به سراغ قریش نیامد!
قریش گفتند: اى (ابوجهل )! مثل اینکه (ولید بن مغیره ) متمایل به دین محمد شده است ، آیا نمى بینى به سراغ ما نیامد، و سخنان او را پذیرفت ، و به منزلش رفت ؟ به همین جهت قریش سخت غمگین شدند.
روز دیگر (ابوجهل ) به سراغ او آمد گفت : اى عمو! (ولید عموى ابوجهل بود) ما را سر به زیر و رسوا کردى !
ولید گفت : مگر چه شده ، فرزند برادر؟
گفت : تو دلباخته آئین محمد شدى ؟
ولید گفت : من به هیچوجه دلبستگى پیدا نکردم ، و من بر همان دین قبیله و نیاکانم هستم ، ولى من سخن سخت و پیچیده اى از او شنیدم که از شنیدنش مو بر تن انسان راست مى شود!
ابو جهل گفت : شعر است ؟
گفت : ابدا، شعر نیست .
گفت : خطبه هاى موزون است ؟
گفت : نه ، خطبه کلامى است به هم پیوسته و یکنواخت ، و این سخنانى است متفاوت که هموزن یکدیگر نمى باشد، اما درخشندگى خاصى دارد!
گفت که (کهانت ) است ؟!
گفت : نه .
گفت : پس چیست ؟
گفت : بگذار در آن بیندیشم !
روز بعد گفتند: اى ولید! فکرت به کجا رسید؟
گفت : بگوئید (سحر) است چون دلها را مى گیرد و با خود مى برد!!
اینجا بود که قسمتى از آیات سوره (مدثر) (آیات 11 - 30) درباره او نازل شد.
این روایت به خوبى نشان مى دهد که تا چه حد آیات این سوره پر جاذبه و تکان دهنده است ، تا آنجا که در اندیشمند متعصب عرب چنین عکس ‍ العملى را بجا مى گذارد.
به تفسیر آیات باز گردیم .
باز در آغاز این سوره به (حروف مقطعه ) برخورد مى کنیم (حم ) که براى دومین بار در آغاز سوره هاى قرآن خودنمائى مى کند، بارها پیرامون تفسیر حروف مقطعه بحث کرده ایم و نیاز به تکرار نمى بینیم جز اینکه بعضى (حم ) را نام سوره و یا (ح ) را اشاره به (حمید) و (م ) را اشاره به مجید که دو نام از نامهاى بزرگ خداوند است دانسته اند.
سپس اشاره به عظمت قرآن کرده مى گوید: (این کتابى است که از سوى خداوند رحمن و رحیم نازل شده است ) (تنزیل من الرحمن الرحیم ).
(رحمت عامه ) خداوند و (رحمت خاصه ) او دست به دست هم داده اند و نزول این آیات را سبب شده است ، آیاتى که براى دوست و دشمن مایه رحمت است ، و براى اولیاى خدا برکات و رحمتهاى ویژه اى در بردارد. در حقیقت صفت بارز این کتاب آسمانى که در لابلاى تمام آیاتش همچون عطر در ذرات برگ گل قرار گرفته همان (رحمت ) است ، رحمت براى کسانى که راه آن را بپویند و از تعلیماتش الهام گیرند.
بعد از بیان اجمالى فوق درباره قرآن به بیان تفصیلى پرداخته ، و اوصاف پنجگانه اى براى این کتاب آسمانى بیان مى کند، اوصافى که ترسیم روشن و گویائى از چهره اصلى قرآن در بردارد.
نخست مى گوید: (این کتابى است که آیاتش مبین ، و هر مطلبى را در جاى خود بیان کرده ، و شرح و تفصیل تمام نیازمندیهاى انسان را در تمام زمینه ها ذکر نموده است ) (کتاب فصلت آیاته ).
(کتابى است فصیح و گویا) (قرآنا عربیا).
(براى جمعیتى که آگاهند و جویاى حقیقتند) (لقوم یعلمون ).
(قرآنى که بشیر و نذیر است ، و امید بخش و بیم آفرین ، نیکان را بشارت مى دهد و مجرمان را تهدید مى کند) (بشیرا و نذیرا).
(اما اکثر آنها رویگردان شدند لذا چیزى نمى شنوند) (فاعرض ‍ اکثرهم فهم لا یسمعون ).
به این ترتیب نخستین امتیاز این کتاب بزرگ آسمانى این است که مسائل مختلف مورد نیاز بشر در آن تبیین و تشریع شده است به گونه اى که هر کس در هر سطحى از فکر و اندیشه باشد و در هر مرحله اى از نیاز روحى به مقدار فکر و نیاز خویش از آن بهره مى گیرد.
وصف دیگرش این است که مجموعه اى کامل است ، زیرا قرآن از ماده قرائت در اصل به معنى جمع کردن اجزاى سخن است .
در توصیف سوم فصاحت و بلاغت مخصوص آن را بیان مى کند، که حقایق را صریح و دقیق ، بى کم و کاست و گویا و رسا، و در عین حال زیبا و جذاب منعکس مى سازد.
توصیف چهارم و پنجم بیانگر تاءثیر عمیق تربیتى آن است ، از طریق بشارت و انذار، گاه چنان آیاتش در تشویق نیکان و پاکان اوج مى گیرد که تمام وجود انسان را به وجد مى آورد، و گاه در تهدید و انذار فاسدان و مجرمان چنان تکان دهنده است که مو بر تن انسان راست مى شود، و این دو اصل تربیتى را دوش به دوش یکدیگر در آیاتش پیش ‍ مى برد.
ولى افسوس که متعصبان لجوج گوش شنوا ندارند، گوئى کرند و هیچ نمى شنوند، گوش ظاهرشان سالم است ، ولى روح شنوائى و درک حقایق را از محتواى کلام از دست داده اند.
اما عکس العمل منفى این کوردلان به همین جا ختم نمى شد، بلکه تلاش و کوشش داشته که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از دعوت خود ماءیوس سازند، و به او ثابت کنند که در مقابل دعوت تو گوش شنوائى در این دیار نیست ، و بیهوده تلاش مکن ! چنانکه در آیه بعد مى گوید: (آنها گفتند: قلبهاى ما در برابر دعوت تو در پوششهائى قرار گرفته ، و گوشهاى ما سنگین است ، و میان ما و تو حجابى وجود دارد)! (و قالوا قلوبنا فى اکنة مما تدعونا الیه و فى آذاننا و قر و من بیننا و بینک حجاب ).
(حالا که چنین است کار به کار ما نداشته باش توبه سراغ عمل و برنامه هاى خود باش ، و ما به عقائد و مذهب خود عمل مى کنیم ) (فاعمل اننا عاملون ).
درست همانند بیمار نادان و ابلهى که از دست طبیب مسیحا نفسى فرار مى کند و سعى دارد از همه وسائل براى جدا ساختن خود از او کمک گیرد.
نخست مى گفتند: عقل و فکر ما گوئى در محفظه هائى قرار گرفته که چیزى در آن وارد نمى شود!
توجه داشته باشید (اکنه ) جمع (کنان ) به معنى پوشش است ، نه یک پوشش که در حقیقت پوششهاى جهل و تعصب ، پوشش ‍ لجاجت و عناد، پوشش تقلید کورکورانه و مانند آن قلبهاى آنها را فرا گرفته بود.
آنها مى گفتند: علاوه بر این که عقل ما چیزى درک نمى کند گوش ما هم سنگین است ، و سخنان تو را نمى شنویم یعنى هم مرکز اصلى از کار افتاده و هم ابزار و وسیله ها!.

از همه اینها گذشته گوئى در میان ما و تو پرده ضخیمى کشیده شده که اگر گوش سالمى هم مى داشتیم صدایت به گوش ما نمى رسید، پس ‍ چرا این همه خود را خسته مى کنى ، فریاد مى زنى ، دل مى سوزانى ، شب و روز تبلیغ مى کنى ، ما را به حال خود بگذار که در اینجا کالاى تو مشترى ندارد! تو بر دین خود و ما هم بر آئین خود!!
این نهایت وقاحت و بى شرمى و نادانى است که انسان با تمام وجودش ‍ اینچنین از حق گریزان باشد:
در چشم این سیاهدلان صبح کاذب است در روشنى اگر ید بیضا کند کسى !
قابل توجه اینکه نمى گفتند: و بیننا و بینک حجاب (میان ما و تو حجابى است ) بلکه کلمه (من ) را به آن مى افزودند و مى گفتند: و من بیننا و بینک حجاب : تا تاءکید بیشترى را بیان کنند، زیرا با افزودن این کلمه مفهوم جمله چنین مى شود: تمام فاصله میان ما و تو را حجابى پر کرده بدیهى است ، و البته حجابى که تمام این فاصله را در برگیرد باید بسیار ضخیم باشد، و طبیعى است سخن گفتن از پشت چنین حجاب کمترین اثرى نخواهد داشت .
جمله (فاعمل اننا عاملون ) ممکن است براى ماءیوس ساختن پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از ناحیه کافران گفته شده باشد که تو مشغول برنامه خویش باش و ما مشغول برنامه آئین خویش هستیم .
و نیز ممکن است یکنوع تهدید نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد که تو هر کار از دستت ساخته است انجام ده ، ما هم آنچه در توان داریم بر ضد شخص تو و آئین تو انجام خواهیم داد، و این نهایت لجاجت آنها را بیان مى کند.
آیه و ترجمه


قل إ نما انا بشر مثلکم یوحى إ لى انما إ لهکم إ له واحد فاستقیموا إ لیه و استغفروه و ویل للمشرکین (6)
الذین لا یؤ تون الزکوة و هم بالاخرة هم کافرون (7)
إ ن الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون (8)


ترجمه :

6 - بگو من فقط انسانى مثل شما هستم که این حقیقت بر من وحى مى شود که معبود شما تنها یکى است ، پس تمام توجه خویش را به او کنید، و از وى آمرزش طلبید، واى بر مشرکان !
7 - همانها که زکات را ادا نمى کنند، و آخرت را منکرند.
8 - اما کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند پاداشى جاودانى دارند.
تفسیر:
مشرکان چه کسانى هستند؟
این آیات همچنان سخن از مشرکان و کافران مى گوید، و در حقیقت پاسخى است به گفتارى که از آنها در آیات قبل نقل شده ، و دفع هر گونه توهم و اشتباه در زمینه دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ).
مى فرماید: (بگو من تنها انسانى مثل شما هستم و این حقیقت پیوسته بر من وحى مى شود که معبود شما فقط یکى است (قل انما انا بشر مثلکم یوحى الى انما الهکم اله واحد).
نه مدعى فرشته بودنم ، و نه انسانى از یک نژاد برتر و نه خداوند و نه فرزند خدا هستم بلکه انسانى همچون شما هستم با این تفاوت که پیوسته فرمان توحید به من وحى مى شود، من هرگز نمى خواهم شما را مجبور به پذیرش این آئین کنم ، تا آن گونه که گفتید سرسختانه در برابر من بایستید و مقاومت یا تهدید کنید، راهى است روشن پیش پاى شما مى گذارم ، و بیش از این وظیفه اى ندارم ، تصمیم گیرى نهائى با خود شما است .
سپس ادامه مى دهد اکنون که چنین است تمام توجه خویش را به این معبود یکتا کنید و از شرک و گناه توبه و استغفار نمائید (فاستقیموا الیه و استغفروه ).
سپس به عنوان هشدار و اعلام خطر مى افزاید: (واى بر مشرکان ) (و ویل للمشرکین ).
آیه بعد به معرفى مشرکان پرداخته ، و جمله اى را در این زمینه بازگو مى کند که منحصر به این آیه است مى فرماید: (همان کسانى که زکات را ادا نمى کنند و نسبت به آخرت کافرند) (الذین لایاتون الزکاة و هم بالاخرة هم کافرون ).
در حقیقت معرف آنها دو چیز است : ترک زکات ، و انکار معاد.
این آیه در میان مفسران گفتگوهاى زیادى برانگیخته است ، و در تفسیر آن احتمالات فراوانى داده اند، علت اصلى آن این است که زکات یکى از فروع اسلام است ، چگونه ترک آن دلیل بر کفر و شرک مى شود؟
بعضى ظاهر آیه را حفظ کرده و گفته اند ترک زکات هر چند تواءم با انکار وجوب آن نباشد باز نشانه کفر است .
بعضى دیگر ترک تواءم با انکار را دلیل بر کفر دانسته اند، چرا که زکات از ضروریات اسلام است و منکر آن کافر مى باشد.
جمعى گفته اند: زکات در اینجا به معنى تطهیر و پاکیزگى است ، و منظور از ترک زکات ترک پاکسازى صفحه دل از لوث شرک است ، همانگونه که در آیه 81 سوره کهف نیز آمده است (خیرا منه زکاة ) (فرزندى که از او پاکتر باشد).
ولى اشکال مطلب در اینجا است که تعبیر به لایوتون (نمى پردازند وادا نمى کنند) هیچگونه تناسبى با این معنى ندارد.
بنابراین راهى جز این نیست که منظور همان اداء زکات باشد.
مشکل دیگر اینجا است که زکات در سال دوم هجرت در مدینه تشریع شد، و این آیات مکى است ، حتى به گفته بعضى از مفسران بزرگ سوره فصلت از نخستین سوره هائى است که در مکه نازل شده ، لذا ناچار شده اند که زکات را در اینجا به معنى هرگونه (انفاق در راه خدا) تفسیر کنند، یا بگویند اصل وجوب زکات در مکه نازل شده بود، اما حد و حدود و نصاب و مقدار آن در سال دوم هجرت نازل گردید.
به هر حال آنچه در اینجا نزدیکتر به مفهوم آیه است این است که منظور از زکات همان مفهوم عام انفاق بوده باشد، و ذکر آن در نشانه هاى شرک به خاطر این است که انفاقهاى مالى در راه خداوند یکى از روشنترین نشانه هاى ایثار و گذشت و عشق به الله است ، چرا که مال از محبوبترین امور نزد انسان مى باشد، و انفاق و ترک انفاق مى تواند شاخصى براى شرک و ایمان در بسیارى از موارد گردد تا آنجا که بعضى اموال خویش را از جان خود نیز محبوبتر دارند و نمونه هاى آن را در طول زندگى دیده ایم .
و به عبارت دیگر منظور ترک انفاقى است که نشانه عدم ایمان آنها به خدا است و به همین دلیل در ردیف عدم ایمان به معاد ذکر شده ، و یا ترک زکات تواءم با انکار وجوب آن است .
نکته دیگرى که مى تواند به روشن شدن تفسیر آیه کمک کند این است که (زکات ) در میان دستورات اسلام وضع خاصى دارد، و پرداختن آن نشانه به رسمیت شناختن حکومت اسلامى بوده است ، و ترک آن غالبا نوعى طغیان و سرکشى و قیام بر ضد حکومت اسلامى محسوب مى شده ، و مى دانیم قیام بر ضد حکومت اسلامى موجب کفر است .
گواه این سخن مطلبى است که در تاریخ اسلام درباره (اصحاب رده ) (گروهى که بعد از وفات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مرتد شدند) آمده است ، آنها جمعى از طوایف (بنى طى ) و (غطفان ) و (بنى اسد) بودند که از دادن زکات به ماموران حکومت اسلامى سر باز زدند، و به این طریق پرچم مخالفت را برافراشتند، مسلمانان وفادار به قرآن با آنها پیکار کردند و آنان را در هم کوبیدند
درست است که موقع نزول این آیه هنوز حکومت اسلامى تشکیل نشده بود، ولى این آیه مى تواند در عین حال اشاره سربسته اى به مطلب فوق باشد.
در تواریخ آمده است که اهل رده بعد از وفات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گفتند: اما الصلاة فنصلى ، و اما الزکاة فلا یغصب اموالنا!: (نماز را مى خوانیم ، اما زکات نه ، ما اجازه نخواهیم داد اموال ما غصب گردد)! به دنبال این ماجرا مسلمانان تصمیم گرفتند با این گروه به پیکار برخیزند و آن را دلیل بر ارتدادشان مى دانستند.
در آخرین آیه مورد بحث به معرفى گروهى که در نقطه مقابل این مشرکان بخیل و بى ایمان قرار دارند، و جزاى آنها، پرداخته مى گوید: (کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند اجر و پاداشى جاودانى و قطع ناشدنى دارند (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون ).
(ممنون ) از ماده (من ) در اینجا به معنى قطع یا نقص است ، بنابراین (غیر ممنون ) یعنى (غیر مقطوع ) و بدون نقص ، بعضى واژه (منون ) (بر وزن زبون به معنى مرگ را نیز از همین ماده دانسته اند و همچنین (منت گذاردن با زبان ) را، چرا که اولى قطع و پایان عمر است ، و دومى نعمت و شکر را قطع مى کند.
بعضى از مفسران نیز گفته اند: منظور از (غیر ممنون ) در اینجا این است که هیچگونه منتى بر مؤ منان در این اجر و پاداش گذارده نمى شود (ولى معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد).
نکته :
اهمیت فوق العاده زکات در اسلام :
آیه فوق با تعبیر تکان دهنده اش تاءکید مجددى است بر اهمیت این فریضه اسلامى ، خواه به معنى زکات واجب گرفته شود یا به مفهوم وسیع و گسترده تر، و باید چنین باشد زیرا:
(زکات ) یکى از عوامل مهم عدالت اجتماعى و مبارزه با فقر و محرومیت ، و پر کردن فاصله هاى طبقاتى ، و تقویت بنیه مالى حکومت اسلامى ، و پاکسازى روح و جان از حب دنیا و مال پرستى ، و خلاصه وسیله بسیار مؤ ثرى براى قرب الهى است .
در بسیارى از روایات اسلامى تعبیراتى آمده است که نشان مى دهد (ترک زکات ) در سر حد کفر است و شبیه تعبیرى است که در آیات فوق آمده ، به عنوان نمونه :
1 - در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که از جمله وصایاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به على (علیه السلام ) این بود: یا على کفر بالله العظیم من هذه الامه عشرة ، و عد منهم مانع الزکاة ... ثم قال یا على ! من منع قیراطا من زکات ماله فلیس بمؤ من و لا مسلم و لا کرامة ، یا على ! تارک الزکات یسئل الله الرجعة الى الدنیا، و ذلک قوله عز و جل حتى اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون ...:
(اى على ! ده طایفه از این امت به خداوند بزرگ کافر شده اند، و یکى از این ده گروه را مانع الزکات شمرد ... سپس فرمود: اى على ! هر کس ‍ قیراطى از زکات مالش را نپردازد نه مؤ من است و نه مسلمان و ارزشى در پیشگاه خدا ندارد.
اى على ! تارک الزکات به هنگام مرگ تقاضاى بازگشت به این دنیا (براى جبران گناه عظیم خود مى کند اما پذیرفته نمى شود) و این همان است که خداوند در قرآن به آن اشاره فرموده : زمانى که مرگ یکى از آنها فرا رسد مى گوید پروردگارا! مرا بازگردانید (اما پاسخ منفى مى شنود)...
2 - در حدیث دیگرى از امام صادق آمده است : ان الله عز و جل فرض ‍ للفقراء فى اموال الاغنیاء فریضة لا یحمدون الا بادائها و هى الزکاة بها حقنوا دمائهم و بها سموا مسلمین : (خداوند بزرگ براى فقیران در اموال اغنیا فریضه اى قرار داده که جز با اداء آن شایسته ستایش نیستند، و آن زکات است که به وسیله آن خون خود را حفظ مى کنند و نام مسلمان بر آنها گذارده مى شود).
3 - بالاخره در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من منع قیراطا من الزکاة فلیمت ان شاء یهودیا او نصرانیا: (کسى که قیراطى از زکات را منع کند یا باید یهودى از دنیا برود یا نصرانى ).
در زمینه اهمیت زکات در اسلام ، و فلسفه آن ، و همچنین تاریخ وجوب زکات در اسلام ، و سایر خصوصیات مربوط به آن در جلد 8 از صفحه 6 به بعد (ذیل آیه 60 سوره توبه ) مشروحا بحث کرده ایم .
آیه و ترجمه


قل ائنکم لتکفرون بالذى خلق الارض فى یومین و تجعلون له اندادا ذلک رب العالمین (9)
و جعل فیها رواسى من فوقها و بارک فیها و قدر فیها اقوتها فى اربعة ایام سواء للسائلین (10)
ثم استوى إ لى السماء و هى دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا اوکرها قالتا اتینا طائعین (11)
فقضهن سبع سموات فى یومین واوحى فى کل سماء امرها و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا ذلک تقدیر العزیز العلیم (12)


ترجمه :

9 - بگو: آیا شما به آن کسى که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید؟ و براى او همانندهائى قائل مى شوید؟ او پروردگار جهانیان است .
10 - او در زمین کوههائى قرار داد، و برکاتى در آن آفرید، و مواد غذائى مختلف آن را مقدر فرمود، اینها همه در چهار روز بود، درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان !
11 - سپس اراده آفرینش آسمان فرمود در حالى که به صورت دود بود، به آن و به زمین دستور داد به وجود آئید و شکل گیرید، خواه از روى اطاعت و خواه اکراه ! آنها گفتند: ما از روى طاعت مى آئیم !
12 - در این هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و آنچه را مى خواست در هر آسمانى مقدر فرمود، و آسمان پائین را با چراغهاى (ستارگان ) زینت بخشیدیم و (با شهابها) از استراق سمع شیاطین حفظ کردیم ، این است تقدیر خداوند دانا.
تفسیر:
دورانهاى آفرینش آسمانها و زمین
آیات فوق نمونه اى از آیات آفاقى و نشانه هاى عظمت و علم و قدرت خدا در آفرینش زمین و آسمان و آغاز خلقت موجودات است که به پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد کافران و مشرکان را مخاطب ساخته و از آنها سؤ ال کند آیا خداوندى را که مبداء این عوالم پهناور و گسترده است هرگز مى توانند انکار کنند؟ تا از این طریق وجدان و عقل و هوش آنها را بیدار کند و به داورى طلبد.
مى فرماید: (بگو: آیا شما به آن کسى که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید)؟!
(قل ءانکم لتکفرون بالذى خلق الارض فى یومین ).
(و براى او شبیه و نظیرهائى قائل مى شوید) (و تجعلون له اندادا).
چه اشتباه بزرگ ، و چه سخن بى پایه اى ؟
(او پروردگار جهانیان است ) (ذلک رب العالمین ).
آیا کسى که این جهان را هم اکنون تدبیر مى کند، او خالق این آسمان و زمین نیست ؟ اگر او خالق و مدبر است پس این بتها و معبودهاى ساختگى را چگونه در کنار او قرار مى دهید؟ شایستگى پرستش تنها براى کسى است که خلقت و تدبیر و مالکیت و حکومت جهان از آن او است .
در آیه بعد به آفرینش کوهها، و معادن و برکات زمین ، و مواد غذائى پرداخته مى فرماید: (او در زمین کوههائى قرار داد و برکات و منافعى در آن آفرید، و مواد غذائى مختلف آن را مقدر فرمود، اینها همه در چهار روز بود) (و جعل فیها رواسى من فوقها و بارک فیها و قدر فیها اقواتها فى اربعة ایام ).
(این مواد غذائى درست به اندازه نیاز نیازمندان و تقاضا کنندگان است ) (سواء للسائلین ).
به این ترتیب خداوند نیازمندیهاى همه نیازمندان را پیش بینى کرده ، و براى همه آنها آنچه لازم بوده است آفریده ، و هیچ کم و کاستى در آن وجود ندارد، همانگونه که در آیه 50 سوره طه مى گوید: ربنا الذى اعطى کل شى ء خلقه ثم هدى : (پروردگار ما کسى است که به هر موجودى آنچه آفرینش او اقتضا داشت عطا کرد، و سپس او را در مسیرش هدایت نمود).
منظور از سائلین در اینجا ممکن است انسانها بوده باشند، یا اعم از انسانها و حیوانات و گیاهان (و اگر به صورت جمع عاقل ذکر شد به اصطلاح از باب (تغلیب ) است ).
مطابق این تفسیر نه تنها نیاز انسانها بلکه نیاز حیوانات و گیاهان را از آغاز در زمین پیش بینى کرده ، و آنچه براى ادامه حیات آنها لازم بوده ، آفریده است .
در اینجا سؤ ال مهمى مطرح است و آن اینکه :
چگونه در آیات فوق آفرینش زمین را در دو روز، و کوهها و برکات و غذاها در چهار روز، و در دنباله این آیات ، آفرینش آسمانها را نیز در دو روز ذکر کرده که مجموعا هشت روز مى شود؟ در حالى که در آیات فراوانى از قرآن مجید آفرینش آسمانها و زمین مجموعا در شش روز، یا به تعبیر دیگر در شش دوران ، بیان شده است .
مفسران در پاسخ این سؤ ال دو راه را انتخاب کردند:
راه اول که مشهور و معروف است اینکه : آنجا که مى گوید (اربعة ایام ) (چهار روز) منظور تتمه چهار روز است ، به این ترتیب در دو روز اول از این چهار روز زمین آفریده شد، و در دو روز بعد سایر خصوصیات زمین ، به اضافه خلقت آسمانها در دو روز مجموعا شش ‍ روز (شش دوران ) مى شود.
نظیر این تعبیر در زبان عرب و تعبیرات فارسى نیز وجود دارد که فى المثل گفته مى شود: از اینجا تا مکه ده روز طول مى کشد، و تا مدینه پانزده روز، یعنى پنج روز فاصله مکه و مدینه است و ده روز فاصله اینجا تا مکه .
البته اگر آیات متعدد آفرینش در شش روز نبود چنین تفسیرى پذیرفته نمى شد، ولى از آنجا که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مى کنند، و قرینه یکدیگر مى شوند، تفسیر بالا بخوبى قابل قبول است .
راه دیگرى که تعداد کمى از مفسران آنرا انتخاب کرده اند این است که : اربعة ایام (چهار روز) مربوط به آغاز خلقت نیست بلکه اشاره به فصول چهارگانه سال است که مبداء پیدایش ارزاق و پرورش مواد غذائى انسانها و حیوانات است .
ولى این تفسیر علاوه بر اینکه هماهنگى را در میان جمله هاى آیات فوق تاءمین نمى کند چرا که در مورد خلقت زمین و آسمان یوم به معنى دوران آغاز پیدایش است ، طبق این تفسیر (یوم ) در مورد خصوصیات زمین و مواد غذائى به معنى فصول سال مى باشد که پیوسته تکرار مى گردد.
بعلاوه نتیجه آن این است که از شش روز آفرینش تنها از دو روز مربوط به خلقت زمین ، و دو روز مربوط به خلقت آسمانها، بحث شده ، اما دو روز باقیمانده که مربوط به خلقت موجوداتى است که میان زمین و آسمان قرار دارند (ما بینهما) سخنى به میان نیامده است .
به هر حال تفسیر اول از جهاتى مناسبتر به نظر مى رسد.
شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که روز در آیات فوق هرگز به معنى روز معمولى نیست ، چرا که قبل از آفرینش زمین و آسمان اصلا روز به این معنى وجود نداشت ، بلکه منظور از آن دورانهاى آفرینش است که گاه میلیونها یا میلیاردها سال به طول انجامیده .
توضیح این معنى را به طور کامل در جلد ششم (ذیل آیه 54 سوره اعراف ) صفحه 200 به بعد آورده ایم .
در اینجا دو نکته دیگر باقى مى ماند که باید به آن توجه کرد:
نخست اینکه منظور از (بارک فیها) چیست ؟ ظاهر این است که اشاره به معادن و منابع زیر زمینى و روى زمینى و درختان و نهرها و منابع آب است که مایه برکت و استفاده همه موجودات زنده زمین مى باشد.
در اینکه تعبیر به (فى اربعة ایام ) (در چهار روز) مربوط به آفرینش ‍ کدامیک از موضوعاتى است که در آیه ذکر شده بعضى از مفسران چنین تصور کرده اند که تنها به مساءله (اقوات ) (مواد غذائى ) مربوط است ، در حالى که چنین نیست ، بلکه مربوط به هر سه قسمت مذکور در آیه است (آفرینش کوهها، آفرینش منابع و برکات زمین ، و آفرینش مواد غذائى ) زیرا در غیر این صورت بعضى از این امور داخل در ایامى که در آیات فوق آمده است نخواهد بود و این با نظام آیات تناسب ندارد.
بعد از پایان سخنان مربوط به آفرینش زمین و مراحل تکاملى آن به بحث از آفرینش آسمانها پرداخته مى فرماید: (سپس اراده آفرینش ‍ آسمان نمود در حالى که به صورت دود بودند، در این هنگام به آسمان و زمین فرمود: به وجود آئید و شکل گیرید، چه از روى طاعت و چه اکراه ) (ثم استوى الى السماء و هى دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها).
(آنها گفتند ما از روى طاعت و امتثال فرمان مى آئیم ) (قالتا اتینا طائعین ).
(در این هنگام خداوند آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفرید و کامل کرد) (فقضاهن سبع سموات فى یومین ).
(و در هر آسمان آنچه را مى خواست امر و فرمان داد) و موجودات و مخلوقات مختلف را در آنها آفرید و به آنها نظام بخشید (و اوحى فى کل سماء امرها).
و آسمان پائین را با چراغهاى ستارگان زینت بخشیدیم ، و با شهابها از استراق سمع شیاطین حفظ کردیم ) (و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا).
آرى (این است تقدیر خداوند قادر و دانا) (ذلک تقدیر العزیزالعلیم ).
در این دو آیه نکات مهمى است که باید مورد توجه قرار گیرد:
1 - تعبیر به (ثم ) (سپس ) معمولا براى تاءخیر در زمان مى آید، ولى گاه به معنى تاءخیر در بیان مى باشد.
اگر به معنى اول باشد مفهومش این است که آفرینش آسمانها بعد از خلقت زمین و آفرینش کوهها و معادن و مواد غذائى صورت گرفته است ، ولى اگر به معنى دوم باشد هیچ مانعى ندارد که آفرینش آسمانها قبلا صورت گرفته ، و زمین بعد از آن ، ولى به هنگام بیان کردن نخست از زمین و ارزاق و منابع آن که مورد توجه و نیاز انسانهاست شروع کرده ، سپس به شرح آفرینش آسمان پرداخته است معنى دوم گذشته از اینکه با اکتشافات علمى هماهنگتر است با آیات دیگر قرآن نیز موافقت دارد چرا که در سوره نازعات چنین مى فرماید اءاءنتم اشد خلقا ام السماء بناها رفع سمکها فسواها و اغطش لیلها و اخرج ضحاها و الارض بعد ذلک دحاها اخرج منها مائها و مرعاها و الجبال ارساها متاعا لکم و لانعامکم :
(آیا زنده شدن شما بعد از مرگ مهمتر است ، یا آفرینش آسمان ؟ خداوند آن را بیان کرد و برافراشت و منظم ساخت ، شب آن را تاریک ، و روز آن را آشکار ساخت ، و زمین را بعد از آن گسترد، آبهاى درونى آن و گیاهان و چراگاههاى آن را خارج نمود، و کوهها را بعد از آن پا بر جا ساخت ، تا وسیله زندگى براى شما و چهارپایانتان فراهم گردد) (نازعات 27 - 33).
این آیات به خوبى روشن مى سازد که گسترش زمین و جوشیدن چشمه ها و پیدایش درختان و مواد غذائى ، همه بعد از آفرینش آسمانها صورت گرفته است ، در حالى که اگر (ثم ) را به تاءخیر زمانى تفسیر کنیم باید بگوئیم همه اینها قبل از آفرینش آسمان صورت گرفته ، و از آنجا که کلمه بعد ذلک به روشنى همه اینها
را بعد از آن مى شمرد، تفسیر ثم به تاءخیر بیانى روشن به نظر مى رسد.
2 - (استوى ) از ماده (استواء) در اصل به معنى اعتدال یا مساوات دو چیز با یکدیگر است ، ولى به طورى که بعضى از ارباب لغت و مفسران گفته اند این ماده هنگامى که با (على ) متعدى شود به معنى استیلاء و سلطه بر چیزى است ، مانند الرحمن على العرش ‍ استوى (خداوند بر عرش استیلا دارد) (طه - 5).
و هنگامى که با (الى ) متعدى شود به معنى قصد مى آید، مانند آیه مورد بحث که مى فرماید: ثم استوى الى السماء: (سپس اراده آفرینش آسمان کرد).
3 - جمله (هى دخان ): (آسمانها در آغاز به صورت دود بود نشان مى دهد که آغاز آفرینش آسمانها از توده گازهاى گسترده و عظیمى بوده است ، و این با آخرین تحقیقات علمى در مورد آغاز آفرینش کاملا هماهنگ است .
هم اکنون نیز بسیارى از ستارگان آسمان به صورت توده فشرده اى از گازها و دخان هستند.
4 - جمله (فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها): (خداوند به آسمان و زمین فرمود به شکل خود در آیید از روى اطاعت یا اکراه ) به این معنى نیست که واقعا سخنى با لفظ گفته شده باشد، بلکه گفته خداوند همان فرمان تکوینى ، و اراده او بر امر آفرینش است ، و تعبیر به (طوعا او کرها) اشاره به این است که اراده قطعى خداوند به شکل گرفتن آسمانها و زمین تعلق یافته بود و در هر صورت مى بایست آن مواد به چنین صورت مطلوبى در آینده بخواهند یا نخواهند.
5 - جمله (اتینا طائعین ): ما از روى اطاعت شکل نهائى به خود گرفتیم اشاره به این است که مواد تشکیل دهنده آسمان و زمین از نظر تکوین و آفرینش
کاملا تسلیم اراده و فرمان خدا بود، اشکال لازم را به خود پذیرفت ، و هیچگونه مقاومتى در برابر این فرمان الهى از خود نشان نداد.
به هر حال روشن است که آن امر و این (امتثال ) جنبه تکلیفى و تشریعى نداشته ، بلکه صرفا از نظر تکوین صورت گرفته است .
6 - جمله (فقضاهن سبع سماوات فى یومین ): (آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفرید) اشاره به وجود دو دوران در آفرینش آسمانها است که هر دورانى از آن میلیونها یا میلیاردها سال به طول انجامیده ، و هر دوران به نوبه خود به ادوار دیگرى تقسیم مى شود، این دو دوران ممکن است دوران تبدیل گازهاى فشرده به مایع و مواد مذاب ، و دوران تبدیل مواد مذاب به جامد بوده باشد.
قبلا نیز گفته ایم : استعمال (یوم ) و معادل آن در فارسى (واژه روز) و در لغات دیگر به معنى (دوران ) بسیار رائج و متداول است ، و حتى در کلمات روزمره ما فراوان دیده مى شود، فى المثل مى گوئیم انسان در زندگى یکروز گرفتار ناکامى مى شود و روز دیگر پیروز مى گردد، اشاره به ترکیب زندگى از دورانهاى مختلف شکست و پیروزى است .
شرح مبسوطى در این زمینه در جلد 6 صفحه 200 (ذیل آیه 54 سوره اعراف ) ذکر شده است .
7 - عدد (سبع ) (هفت ) ممکن است در اینجا (عدد تکثیر) باشد یعنى آسمانهاى فراوان و کرات بیشمارى آفریدیم ، و نیز ممکن است (عدد تعداد) باشد، یعنى عدد آسمانها درست هفت است ، با این قید که تمام آنچه از کواکب و ستارگان ثوابت و سیارات را مى بینیم طبق گواهى جمله بعد در این آیه جزء آسمان اول است ، به این ترتیب عالم آفرینش از هفت مجموعه بزرگ تشکیل یافته که تنها یک مجموعه آن در برابر دیدگان انسانها قرار گرفته ، دستگاههاى علمى و تحقیقاتى انسان به ماوراء این منطقه یعنى غیر از آسمان اول نفوذ نکرده است .
اما شش عالم دیگر چگونه است ؟ و از چه تشکیل یافته جز خدا نمى داند.
این تفسیر صحیحتر به نظر مى رسد (شرح بیشتر این موضوع را در جلد اول ، در تفسیر آیه 29 بقره ، تحت عنوان آسمانهاى هفتگانه مطالعه فرمائید (چاپ جدید صفحه 165).
8 - جمله (واوحى فى کل سماء امرها): (در هر آسمانى فرمان خود را وحى کرد و نظام لازم را به آنها بخشید) اشاره به این است که تنها با آفرینش آسمانها مساءله تمام نشد، بلکه در هر کدام آنها موجودات و مخلوقات و نظام و تدبیر خاصى مقرر فرمود که هر یک به تنهائى نشانه اى از عظمت و علم و قدرت او است .
9 - جمله (و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا): (آسمان پائین را به چراغهاى روشن ستارگان زینت بخشیدیم و در آن شهابهائى که پهنه آسمان را از شیاطین حفظ مى کنند آفریدیم ) دلیل بر این است که همه ستارگان زینت بخش آسمان اول مى باشند و در نظر انسانها همانند چراغهائى هستند که از سقف این آسمان نیلگون آویزان شده است ، و نه تنها زینت آسمانند و با تلالا خاص و چشمک زدنهاى پر معنى و پى در پى قلب عاشقان اسرار آفرینش را به سوى خود جذب مى کنند، و ترانه توحید سر مى دهند، بلکه در شبهاى تاریک براى گمشدگان بیابانها چراغهائى هستند که هم با روشنائى خود راهنمائى مى کنند، و هم سمت و جهت حرکت را معین مى سازند.
(شهب ) که در حس ما به صورت ستارگان سریع السیرى در آسمان ظاهر مى شوند تیرهائى هستند که بر قلب شیاطین مى نشینند، و پهنه آسمان را از نفوذ آنها حفظ مى کنند (شرح این موضوع را در جلد 11 صفحه 40 به بعد، ذیل آیه 17 سوره حجر، و شرح تکمیلى آن را در جلد 19 ذیل آیه 7 سوره صافات مطالعه فرمائید).
10 - جمله (ذلک تقدیر العزیز العلیم ): (این آفرینش و اندازه گیرى خداوند قادر دانا است در حقیقت مکملى است براى 9 جمله قبل و مجموعا (عشره کامله اى ) را تشکیل مى دهد و مى گوید: تمام آنچه در آسمان و زمین از آغاز آفرینش سپس دوران شکل گیرى و نظم دقیق رخ داده ، همه برنامه حساب شده اى داشته که از ناحیه آن مبداء بى پایان علم و قدرت تنظیم گردیده ، و اندیشه و تفکر در هر کدام راهى به سوى آن مبداء بزرگ مى گشاید.
آیه و ترجمه


فإ ن اءعرضوا فقل اءنذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود (13)
إ ذ جاءتهم الرسل من بین اءیدیهم و من خلفهم الا تعبدوا إ لا الله قالوا لو شاء ربنا لا نزل ملائکة فانا بما اءرسلتم به کافرون (14)
فاما عاد فاستکبروا فى الا رض بغیر الحق و قالوا من اءشد منا قوة اءو لم یروا اءن الله الذى خلقهم هو اءشد منهم قوة و کانوا بایتنا یجحدون (15)
فاءرسلنا علیهم ریحا صرصرا فى اءیام نحسات لنذیقهم عذاب الخزى فى الحیوة الدنیا و لعذاب الاخرة اءخزى و هم لاینصرون (16)


ترجمه :

13 - اگر آنها رویگردان شوند بگو: من شما را به صاعقه اى همانند صاعقه عاد و ثمود تهدید مى کنم !.
14 - در آن هنگام که رسولان آنها از پیش رو و پشت سر (و از هر سو) به سراغشان آمدند و آنها را به پرستش خداى یگانه دعوت کردند آنها گفتند: اگر پروردگار ما مى خواست فرشتگانى نازل مى کرد، لذا ما به آنچه شما مبعوث به آن هستید کافریم !
15 - اما قوم عاد به ناحق در زمین تکبر ورزیدند، و گفتند چه کسى از ما نیرومندتر است ؟ آیا آنها نمى دانستند خداوندى که آنها را آفریده از آنها قویتر است ، آنها (به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار مى کردند.
16 - سرانجام تند بادى شدید و هول انگیز و سرد و سخت در روزهائى شوم و پر غبار بر آنها فرستادیم ، تا عذاب خوار کننده را در زندگى دنیا به آنها بچشانیم ، و عذاب آخرت از آن هم خوار کننده تر است و (از هیچ سو) یارى نمى شوند.
تفسیر:
از صاعقه اى همچون صاعقه عاد و ثمود بترسید!
به دنبال گفتار مؤ ثرى که در زمینه توحید و شناسائى خداوند در آیات گذشته آمد، در آیات مورد بحث مخالفان لجوج را که اینهمه نشانه هاى روشن و آیات بینات را نادیده مى گیرند شدیدا انذار کرده و به آنان هشدار مى دهد و مى گوید: (اگر با این همه دلائل روى گردان شوند به آنها بگو: من شما را به صاعقه اى همچون صاعقه قوم عاد و ثمود تهدید مى کنم ) (فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود).
از آن بترسید که همان صاعقه هاى مرگبار و آتش زا و در هم کوبنده به سراغ شما بیاید و به زندگى ننگین شما خاتمه دهد.
در آغاز این سوره خواندیم بعضى از سران مشرکان مکه مانند (ولید بن مغیره ) (و به روایتى عتبة بن ربیعه ) براى تحقیق پیرامون قرآن و دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خدمتش آمدند و سؤ الاتى کردند و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در ضمن پاسخ آیات آغاز این سوره را براى آنها تلاوت کرد، هنگامى که به آیات فوق رسید و آنان را به صاعقه اى همچون صاعقه عاد و ثمود تهدید نمود چنان تکان خوردند و در وحشت فرو رفتند که دیگر قادر به ادامه سخن نبودند، برخاستند به سوى گروه خود بازگشتند، و تاءثر شدید خود را از این کلمات اضطراب انگیز بیان کردند.
(صاعقه ) به گفته (راغب ) در (مفردات ) صداى مهیبى است که در جو ایجاد مى شود و آتش یا مرگ یا عذاب همراه دارد به همین جهت است که گاهى صاعقه را به مرگ ، و گاه به آتش اطلاق مى کنند).
(صاعقه ) طبق تحقیقات دانشمندان امروز جرقه عظیم الکتریسته است که در میان قطعه ابرى که بار مثبت دارد با زمین که بار منفى دارد ایجاد مى شود و معمولا به نوک کوهها، درختان و هر شى ء مرتفع و در بیابانهاى مسطح به انسانها و چارپایان مى خورد، حرارت آن به قدرى زیاد است که هر چیزى در میان آن قرار گیرد تبدیل به خاکستر مى شود، و صداى مهیب و زمین لرزه شدیدى را در همان نقطه به همراه دارد، و مى دانیم خداوند گروهى از اقوام سرکش پیشین را به وسیله آن مجازات کرد، و عجیب اینکه با تمام پیشرفتهاى علمى که نصیب بشر شده هیچ وسیله اى براى دفع آن وجود ندارد و انسان از مبارزه با آن عاجز است .
اما چرا از میان همه اقوام در اینجا انگشت روى قوم عاد و ثمود گذاشته شده است ؟.
این به خاطر آن است که عرب از وضع آنها آگاهى داشته ، و آثار ویرانه هاى شهرهاى آنها را با چشم خود دیده بودند، بعلاوه به حکم آنکه یک قوم بیابان گرد بودند از خطرات صاعقه به خوبى آگاهى داشتند.
سپس مى افزاید: (به خاطر بیاورید هنگامى را که پیامبران الهى از هر سو، از پیش رو و پشت سر، به سراغشان آمدند و آنها را به پرستش ‍ خداى یگانه دعوت کردند) (اذ جائتهم الرسل من بین ایدیهم و من خلفهم الا تعبدوا الا الله ).
تعبیر (من بین ایدیهم و من خلفهم ) ممکن است اشاره به همان باشد که در بالا گفتیم یعنى پیامبران الهى از تمام وسائل هدایت و تبلیغ استفاده کردند، و از هر درى ممکن بود وارد شدند تا در دل این سیاهدلان نفوذ کنند.
و نیز ممکن است اشاره به پیامبرانى باشد که در زمانهاى مختلف در میان این اقوام آمدند و نداى توحید سر دادند.
اما ببینیم آنها در برابر تلاش عظیم و گسترده این رسولان الهى چه پاسخى گفتند؟!
مى فرماید: (آنها گفتند: اگر پروردگار ما مى خواست فرشتگانى نازل مى کرد تا دعوت او را به ما ابلاغ کنند نه انسانهائى همانند خود ما) (قالوا لو شاء ربنا لانزل ملائکة ).
اکنون که چنین است ما به طور مسلم به آنچه شما به آن فرستاده شده اید کافریم ، و اصلا اینها را از سوى خداوند نمى دانیم (فانا بما ارسلتم به کافرون ) مفهوم این سخن آن نیست که شما رسولان خدائید و ما به رسالت شما ایمان نمى آوریم ، بلکه منظور این است شما اصلا رسالتى ندارید فقط ادعائى بى اساس مى کنید و به همین دلیل ما تسلیم سخنان شما نخواهیم شد (بنابراین منظور از جمله (ما ارسلتم به ) یا استهزاء و سخریه است و یا مقصود این است که طبق ادعاى شما چنین رسالتى دارید).
این همان بهانه اى است که قرآن کرارا از منکران دعوت انبیا نقل مى کند که انتظار داشتند پیامبر الهى همیشه فرشته اى باشد، گوئى بشر هرگز شایستگى این مقام را ندارد، چنانکه در آیه 7 سوره فرقان نیز آمده است ، و قالوا ما لهذا الرسول یاکل الطعام و یمشى فى الاسواق لو لا انزل علیه ملک فیکون معه نذیرا: (آنها گفتند: چرا این پیامبر غذا مى خورد، و در بازارها راه مى رود؟ چرا لااقل فرشته اى بر او نازل نشده تا همراه وى مردم را انذار کند)؟!
بى خبر از آنکه رهبر انسان باید از نوع انسان باشد، تا به دردها و نیازها و مشکلات و مسائل مختلف زندگى او آشنائى داشته باشد، تا بتواند قدوه و اسوه او گردد، لذا قرآن در آیه 8 سوره انعام تصریح مى کند که (اگر او را فرشته قرار مى دادیم حتما وى را به صورت انسانى در مى آوریم )! (و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا).
در آیات بعد چنانکه روش قرآن است بعد از ذکر اجمال به تفصیل درباره عاد و ثمود پرداخته ، مى گوید اما قوم عاد در زمین بدون حق تکبر کردند.
(و هر کبرى ناحق است ) تا آنجا که گفتند: چه کسى از ما نیرومندتر است )؟! (فاما عاد فاستکبروا فى الارض بغیر الحق و قالوا من اشد مناقوة ).
مى دانیم آنها جمعیتى بودند که در سرزمین احقاف در ناحیه (حضرموت ) در جنوب (جزیره عربستان ) زندگى داشتند، و از نظر قدرت جسمانى ، و تمکن مالى ، و تمدن مادى کم نظیر بودند، قصرهاى زیبا و قلعه هاى محکم مى ساختند، مخصوصا بر مکانهاى مرتفع بناهائى که نشانه قدرت و وسیله خودنمائى بود بر پا مى کردند، مردمانى خشن و جنگجو بودند، و این قدرت ظاهرى آنها را سخت مغرور کرده بود چنانکه خود را جمعیتى شکست ناپذیر و برتر از همه مى پنداشتند، و به همین دلیل در برابر خدا و پیامبرشان (هود) به طغیان و سرکشى و تکذیب و انکار برخاستند.
اما قرآن در پاسخ این ادعا مى گوید: آیا آنها نمى دانستند خداوندى که آنان را آفریده از آنها قویتر است )؟! (او لم یروا ان الله الذى خلقهم هو اشد منهم قوة ).
نه تنها خالق آنها که خالق تمام آسمانها و زمین است ، اصلا این دو قدرت قابل مقایسه نیست ، قدرت ناچیز وابسته فانى کجا، و قدرت بى انتهاى جاودانى و ذاتى حق کجا؟ و خاک را با آفریننده افلاک چه نسبت ؟ ما للتراب و رب الارباب ؟.
در پایان آیه مى افزاید: (آنها بر اثر این پندار بى اساس پیوسته آیات ما را انکار مى کردند) (و کانوا بایاتنا یجحدون ).
آرى انسان بى مایه و کم ظرفیت هنگامى که مختصر قدرتى در خود احساس کند سر به طغیان بر مى دارد، و حتى گاه از بى خردى به مبارزه با قدرت خدا برمى خیزد، و خداوند بزرگ چقدر ساده و آسان با یک اشاره عوامل حیاتشان را به عامل مرگشان تبدیل مى کند، چنانکه در همین ماجراى عاد در آیه بعد اضافه مى کند: (سرانجام تند بادى شدید و پر صدا و هول انگیز و سرد و سخت ، در روزهائى شوم و پرغبار، بر آنها فرستادیم ، تا عذاب خوار کننده را در زندگى دنیا به آنها بچشانیم ) (فارسلنا علیهم ریحا صرصرا فى ایام نحسات لنذیقهم عذاب الخزى فى الحیوة الدنیا).
این تند باد عجیب چنانکه در آیات دیگر قرآن آمده چنان آنها را از زمین بلند مى کرد و زمین مى کوبید، همچون تنه هاى درخت خرما که از ریشه کنده شده باشد.
این تند باد هفت شب و هشت روز مى وزید، و تمام زندگى این قوم جبار خود خواه مغرور را در هم مى کوبید، و جز ویرانه اى از آن قصرهاى پرشکوه و زندگى مرفه و اموال سرشار باقى نماند.
در پایان آیه مى گوید: تازه این عذاب دنیا است ، (و عذاب آخرت از آن هم خوار کننده تر است ) (و لعذاب الاخرة اخزى ).
به گونه اى که تمام این مجازاتهاى دردناک در مقابل آن جرقه اى است در برابر دریاى آتش !
و از همه سختتر اینکه (هیچکس به یارى آنها نمى شتابد، و از هیچ سو یارى نمى شوند) (و هم لا ینصرون ).
آرى آنها یک عمر تلاش کردند که خود را بزرگ نشان دهند، خداوند هم به هنگام عذاب مجازاتى خوار کننده در این دنیا و جهان دیگر براى آنان قائل شده است ، تا بینى این متکبران مغرور را بر خاک بمالد.
(صرصر) (بر وزن دفتر) در اصل از ماده صر (بر وزن شر) به معنى محکم بستن است ، و به همین جهت کیسه اى را که در آن پول مى گذاردند و در آن را محکم مى بستند صره (بر وزن طره ) مى نامیدند، سپس به بادهاى بسیار سرد یا پر سر و صدا، و یا مسموم و کشنده ، اطلاق شده است ، و شاید تند باد عجیبى که قوم عاد را در هم کوبید داراى همه این صفات سه گانه بوده است .
(ایام نحسات ) به معنى روزهاى نحس و شوم است ، و بعضى آن را به معنى روزهاى پر گرد و غبار، یا روزهاى بسیار سرد دانسته اند، جمع این سه معنى نیز در آیات مورد بحث ممکن است .
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) به عنوان یک درس بیدار کننده اخلاقى در یکى از خطبه هاى نهج البلاغه انگشت روى همین داستان قوم عاد گذارده چنین مى فرماید: و اتعظوا فیها بالذین قالوا: من اشد منا قوة حملوا الى قبورهم ، فلا یدعون رکبانا، و انزلوا الاجداث فلا یدعون ضیفانا، و جعل لهم من الصفیح اجنان ، و من التراب اکفان ، و من الرفات جیران :
(در این دنیا از کسانى پند گیرید که مى گفتند: چه کسى از ما نیرومندتر است ؟ اما همانها را به سوى قبرهایشان حمل کردند، در حالى که اختیارى از خود نداشتند، و درون قبرها وارد شدند، در حالى که میهمان ناخوانده اى بودند، در دل سنگها خانه هاى قبر براى آنان ساخته شد، و از خاک کفنها، و از استخوانهاى پوسیده همسایگان !
نکته ها:
1 - عامل نابودى قوم عاد چه بود؟
مطابق آیه 13 همین سوره قوم عاد و ثمود هر دو با صاعقه نابود شدند، در حالى که آیات مورد بحث مى گوید: آنها با تند باد سرد و شدید (صرصر) از میان رفتند، آیا این دو منافاتى با یکدیگر ندارد؟
در پاسخ باید گفت : مفسران و ارباب لغت براى صاعقه دو معنى ذکر کرده اند: معنى عام ، و خاص (صاعقه ) به معنى عام به معنى هر چیزى است که انسان را هلاک مى کند و به گفته مجمع البیان : (المهلکة من کل شى ء).
معنى خاص جرقه عظیم آتشینى است که از آسمان فرود مى آید، و هر چیزى را که در مسیر آن قرار گیرد مى سوزاند که شرح آن را در تفسیر همین آیات بیان کردیم (این جرقه بزرگ از مبادله الکتریسته میان ابر و زمین حاصل مى شود).
بنابراین اگر (صاعقه ) به معنى اول باشد هیچ منافاتى با تند باد ندارد.
راغب در مفردات مى گوید: بعضى گفته اند که صاعقه سه گونه است :
صاعقه به معنى مرگ ، و به معنى عذاب ، و به معنى آتش ، مخصوصا در آیه (انذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود) به معنى عذاب تفسیر شده است ، سپس (راغب ) مى افزاید: همه اینها در یک معنى جمع مى شود: (صاعقه صداى شدیدى است که از جو برمى خیزد که گاه تنها در آن آتش است ، و گاه عذاب دیگر، و گاه مرگ ، صاعقه یک چیز است و اینها اثرات آن است .
این احتمال نیز وجود دارد که قوم عاد گرفتار دو گونه عذاب شدند، نخست تند بادى کوبنده که همه چیز آنها را در یک مدت طولانى در هم مى کوبید بر دیار آنها مسلط شد، سپس صاعقه آتشین مرگبار به فرمان خدا آنها را فرو گرفت .
ولى پاسخ اول با در نظر گرفتن آیات دیگر قرآن که از مجازات قوم عاد سخن مى گوید مناسبتر است .
2 - روزهاى نحس قوم عاد
گروهى معتقدند روزهاى سال بر دو گونه است : روزهاى نحس و شوم ، و روزهاى سعد و برکت ، و به آیات فوق استدلال کرده اند، آنها مى گویند: تاءثیر مرموز و ناشناخته اى در روزها و شبها وجود دارد که آثار آن را احساس مى کنیم ، اما علل آن براى ما مبهم است .
در حالى که بعضى دیگر (ایام نحسات ) را در آیات مورد بحث به معنى روزهاى پر گرد و غبار تفسیر کرده اند.
و قوم عاد گرفتار چنین تند بادى شدند، به گونه اى که یکدیگر را با چشم نمى دیدند، چنانکه از آیه 24 سوره احقاف نیز استفاده مى شود، مى فرماید: هنگامى که تند باد به سوى آنها حرکت کرد آنچنان تاریک و پر غبار بود که آنها گمان کردند ابرى پر باران به سوى آنها مى آید، ولى به آنها گفته شد این همان عذابى است که درباره آن عجله داشتید، این تند بادى است که در آن عذاب دردناکى نهفته است .
به خواست خداوند درباره ایام سعد و نحس بحث مشروحترى در ذیل آیه 19 سوره قمر خواهد آمد.
آیه و ترجمه


و اما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمى على الهدى فاخذتهم صاعقة العذاب الهون بما کانوا یکسبون (17)
و نجینا الذین امنوا و کانوا یتقون (18)


ترجمه :

17 - اما ثمود را هدایت کردیم ، ولى آنها نابینائى را بر هدایت ترجیح دادند، لذا صاعقه ، آن عذاب خوار کننده ، به خاطر اعمالى که انجام مى دادند آنها را فرو گرفت .
18 - و کسانى را که ایمان آوردند و تقوا را پیشه داشتند نجات بخشیدیم .
تفسیر:
سرنوشت قوم سرکش ثمود
بعد از توضیحى که در آیات گذشته پیرامون قوم عاد آمد در دو آیه مورد بحث از قوم ثمود سخن به میان آورده مى گوید: (اما ثمود را هدایت کردیم (پیامبران صالح را با دلائل روشن به سوى آنها فرستادیم ) ولى آنها نابینائى و گمراهى را بر هدایت ترجیح دادند)! (و اما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمى على الهدى ).
(لذا صاعقه عذاب خوار کننده به خاطر اعمالى که انجام مى دادند دامان آنها را فرو گرفت ) (فاخذتهم صاعقة العذاب الهون بما کانوا یکسبون ).
آنها گروهى بودند که در سرزمین (وادى القرى ) (منطقه اى میان مدینه و شام ) زندگى داشتند، خداوند زمینهائى آباد و خرم و سرسبز و باغهائى پر نعمت به آنها داده بود، در کشاورزى ابتکار و قدرت فراوان به خرج مى دادند، عمرهائى طولانى ، اندامهائى قوى و نیرومند داشتند، در ساختن بناهاى محکم و پیشرفته چنان ماهر بودند که قرآن در آیه 82 سوره حجر مى گوید: در دل کوهها خانه هاى امن و امان مى ساختند پیامبر بزرگشان با منطق نیرومند و تواءم با محبت فراوان ، و همراه با معجزه الهى ، به سراغ آنان آمد، اما این قوم مغرور و از خود راضى نه تنها دعوت او را نپذیرفتند بلکه براى او و یاران اندکش ، ناراحتیهاى فراوان به وجود آوردند نتیجه آن این شد که خداوند این مغروران را به عذابى سخت و خوار کننده گرفتار ساخت .
در سوره اعراف آیه 78 مى خوانیم زمین لرزه اى شدید آنها را فرو گرفت ، و صبحگاهان جسمهاى بى جانشان در خانه هاشان باقى مانده بود (فاخذتهم الرجفة فاصبحوا فى دارهم جاثمین ).
و در سوره حاقه آیه 5 آمده است که (قوم ثمود به وسیله یک عامل ویرانگر نابود شدند) (فاما ثمود فاهلکوا بالطاغیة ).
و در سوره هود آیه 67 مى خوانیم که (قوم ستمگر ثمود به وسیله صیحه آسمانى از میان رفتند، در خانه هاشان به رو افتادند و مردند) (و اخذ الذین ظلموا الصیحة فاصبحوا فى دیارهم جاثمین ).
اما در آیات مورد بحث چنانکه دیدیم تعبیر به (صاعقه ) شده است .
ممکن است در ابتدا تصور شود که میان این تعبیرات منافاتى وجود دارد، ولى کمى دقت نشان مى دهد که چهار تعبیر فوق به یک حقیقت بازگشت مى کند: زیرا (صاعقه ) چنانکه قبلا هم اشاره کردیم هم داراى صداى وحشتناکى است که از آن میتوان به (صیحه ) آسمانى تعبیر کرد، و نیز آتش سوزانى همراه دارد، و هم بر نقطه اى که فرود مى آید تولید لرزه شدید مى کند، و هم یک وسیله ویرانگر است .
در حقیقت بلاغت قرآن ایجاب مى کند که ابعاد مختلف یک عذاب را با تعبیرات گوناگون در آیات مختلف بیان کند تا در نفوس انسانها تاءثیر عمیقترى بخشد، در واقع آنها با عوامل مختلف مرگ آور در یک حادثه روبرو شدند که هر کدام به تنهائى براى نابودیشان کافى بود (صیحه اى مرگبار) (زمین لرزهاى کشنده ) (آتشى سوزان ) و بالاخره (صاعقه اى وحشتناک ).
ولى از آنجا که گروهى هر چند اندک به صالح ایمان آورده بودند و ممکن است کسانى سؤ ال کنند: پس سرنوشت آنها در میان موج وحشتناک صاعقه چه شد؟ آیا آنها نیز به آتش دیگران سوختند؟ قرآن در آیه بعد مى افزاید: (کسانى را که ایمان آوردند و تقوى پیشه داشتند نجات بخشیدیم ) (و نجینا الذین آمنوا و کانوا یتقون ).
این گروه را ایمان و تقوایشان نجات داد، و آن گروه طاغى را کفر و اعمال سوئشان گرفتار عذاب الهى ساخت ، و هر کدام مى توانند الگوئى براى گروهى از این امت باشند.
بعضى از مفسران گفته اند: از میان آنهمه جمعیت تنها یکصد و ده نفر! به صالح ایمان آوردند، و خداوند آن گروه اندک را حفظ کرد و به موقع نجات داد.
نکته :
انواع هدایت الهى
مى دانیم هدایت بر دو گونه است : (هدایت تشریعى ) که همان (ارائه طریق ) و نشان دادن راه با تمام نشانه هاست ، و (هدایت تکوینى ) که (ایصال به مطلوب )
و رسانیدن به مقصود است .
در آیات مورد بحث هر دو یکجا جمع شده است نخست مى گوید: (ما قوم ثمود را هدایت کردیم ) این هدایت همان هدایت تشریعى و ارائه طریق است ، سپس مى افزاید: (آنها نابینائى را بر هدایت ترجیح دادند) این همان هدایت تکوینى و ایصال به مقصود است .
به این ترتیب هدایت به معنى اول که وظیفه مسلم انبیاى الهى است حاصل شد، اما هدایت به معنى دوم که به اراده و اختیار هر انسانى بستگى دارد از سوى این قوم مغرور و خود خواه حاصل منتفى شد، چرا که آنها گمراهى را بر هدایت ترجیح دادند (فاستحبوا العمى على الهدى ).
این خود دلیل روشن و بارزى است بر مساءله آزادى اراده انسان و عدم اجبار او در اعمالش ، و عجب اینکه با این صراحت و روشنى آیات باز بعضى از مفسران همچون فخر رازى به خاطر پیشداوریهائى که در مورد ترجیح مکتب جبر داشته اند در اینجا اصرار و پافشارى بر انکار دلالت آیه کرده اند و سخنانى گفته اند که از شاءن یک محقق دور است .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت