تفسیرنمونه سوره غافر(مومن) (قسمت4)

آیه و ترجمه


الله الذى جعل لکم الا رض قرارا والسماء بناء و صورکم فاءحسن صورکم و رزقکم من الطیبات ذلکم الله ربکم فتبارک الله رب العالمین (64)
هو الحى لا إ له إ لا هو فادعوه مخلصین له الدین الحمدلله رب العالمین (65)
قل إ نى نهیت اءن اءعبد الذین تدعون من دون الله لما جاءنى البینات من ربى و اءمرت اءن اءسلم لرب العالمین (66)


ترجمه :

64 - خداوند کسى است که زمین را براى شما جایگاه امن و مطمئن قرار داد، و آسمان را همچون سقفى (بالاى سرتان ) و شما را صورتگرى کرد و صورتتان را نیکو آفرید،
و از طیبات به شما روزى داد، این است خداوند پروردگار شما، جاوید و پر برکت است خداوندى که پروردگار عالمیان است .
65 - زنده واقعى او است ، معبودى جز او وجود ندارد، پس او را بخوانید و دین خود را براى او خالص کنید، ستایش مخصوص ‍ خداوندى است که پروردگار جهانیان است .
66 - بگو: من نهى شده ام از اینکه معبودهائى را که شما غیر از خدا مى خوانید بپرستم ، و ماءمورم که تنها در برابر پروردگار عالمیان تسلیم باشم .
تفسیر:
این است پروردگار شما
این آیات همچنان بحث از مواهب بزرگ الهى و شمول آن نسبت به بندگان را ادامه مى دهد، تا هم شناخت بیشترى به آنها عطا کند، و هم امید افزونترى تا در پرتو آن به مقام دعا بر آیند و از اجابت برخوردار شوند.
جالب اینکه در آیات گذشته سخن از نعمتهاى زمانى یعنى شب و روز بود و در اینجا سخن از نعمتهاى مکانى یعنى قرارگاه زمین و سقف مرتفع آسمان است ، مى فرماید: خداوند همان کسى است که زمین را براى شما جایگاه مطمئن و آرامى قرار داد الله الذى جعل لکم الارض ‍ قرارا).
آرى او تمام شرائطى را که براى یک قرارگاه مطمئن و آرام لازم است در کره زمین آفریده ، محلى است ثابت و خالى از هر گونه تزلزل ، هماهنگ با ساختمان روح و جسم انسان ، داراى منابع گوناگون ، مشتمل بر همه وسائل مورد نیاز انسان ، بسیار گسترده و مباح و رایگان .
سپس مى افزاید: (و آسمان را همچون سقف و قبهاى بالاى سر شما قرار داد) (و السماء بناءا).
(بناء) چنانکه (ابن منظور) در (لسان العرب ) مى گوید: به معنى خانه هائى است که اعراب بادیه نشین از آن استفاده مى کردند، مانند خیمه ها و سایبانها و نظائر آن .
چه تعبیر جالبى است که آسمان را به خیمه اى تشبیه کرده که اطراف زمین را گرفته ، البته منظور از آسمان در اینجا بیشتر همان جو و هواى فشرده اى است که گرداگرد زمین را فرا گرفته ، و همچون خیمه اى بر تمام کره زمین کشیده شده است .
این خیمه بزرگ الهى هم از شدت تابش نور آفتاب مى کاهد که اگر نبود اشعه آفتاب ، و همچنین اشعه مرگبار کیهانى ، موجود زنده اى را بر زمین نمى گذاشت ، و به همین دلیل مسافران فضائى مجبورند دائما در برابر این پرتوها از لباسهاى مخصوص سنگین و گرانقیمتى استفاده کنند.
بعلاوه این خیمه جلو سقوط سنگهاى آسمانى را که پیوسته به کره زمین جذب مى شوند مى گیرد، و آنها را در نخستین برخورد به خاطر سرعت و فشارى که دارند آتش مى زند تا خاکستر آنها آرام بر زمین بنشیند.
و این همان چیزى است که در آیه 32 سوره انبیا از آن تعبیر به (سقف محفوظ) شده است : و جعلنا السماء سقفا محفوظا.
سپس از آیات آفاقى به آیات انفسى پرداخته ، مى گوید: (او کسى است که شما را صورتگرى کرد، و صورتتان را نیکو آفرید) (و صورکم فاحسن صورکم ).
قامتى موزون و راست ، با صورتى زیبا و دلپذیر، در نهایت نظم و استحکام که امتیاز آن بر صورت موجودات زنده دیگر و انواع حیوانات در نخستین برخورد روشن و آشکار است ، و همین ساختمان ویژه به او امکان مى دهد که به انواع کارها و صنایع ظریف یا سنگین دست زند، و با داشتن اعضاى مختلف به راحتى زندگى کند و از مواهب حیات بهره گیرد.
انسان برخلاف غالب حیوانات که با دهان آب و غذا مى خورند با دست خود و با دقت و ظرافت غذا و نوشیدنى را بر مى دارد و به دهان مى گذارد و این امر کمک فراوانى به انتخاب غذاهاى پاک از غذاهاى آلوده به اجزاء خارجى و اضافى مى کند میوه ها را به راحتى پوست مى کند و اجزاء غیر قابل استفاده را دور مى ریزد.
بعضى از مفسران صورت را در اینجا به معنى اعم از صورت ظاهر و باطن گرفته اند، و اشاره به انواع استعدادها و ذوقهائى مى دانند که خدا در آدمى آفریده ، و او را بر سایر جانداران برترى بخشیده است .
و سرانجام در بیان چهارمین و آخرین نعمت از این سلسله ، موضوع روزیهاى پاکیزه را مطرح کرده ، مى فرماید: (او شما را از طیبات روزى داد) (و رزقکم من الطیبات ).
(طیبات ) معنى بسیار گسترده اى دارد که هر چیز پاکیزه اعم از غذا، لباس ، همسران ، خانه ها، مرکبها، حتى سخنان و گفتگوهاى پاکیزه را شامل مى شود.
ممکن است انسان بر اثر نادانى ، این مواهب پاک را بیالاید، ولى خداوند در عالم آفرینش آنها را پاک آفریده است .
در پایان آیه بعد از بیان این چهار نعمت بزرگ که نیمى از آن به آسمان و زمین بر مى گردد، و نیمى از آن به انسانها، مى فرماید: (این است خداوند پروردگار شما) (ذلکم الله ربکم ).
(و چون چنین است جاوید و پر برکت است خداوندى که پروردگار عالمیان است ) (فتبارک الله رب العالمین ).
آرى کسى که اینهمه مواهب را به انسانها بخشیده مدبر عالم هستى است ، و هم او شایسته عبودیت و پرستش است .
آیه بعد مساءله توحید عبودیت را از طریق دیگر تعقیب مى کند، و آن طریق انحصار حیات به معنى واقعى به خداوند است ، مى فرماید: (او است زنده واقعى ) (هو الحى ).
چرا که حیاتش از ذات او است و متکى به غیر نیست ، حیاتى است که در آن مرگ راه ندارد و جاودانه است ، تنها خداوند چنین است ، و همه موجودات زنده غیر از او حیاتى آمیخته به مرگ دارند، و این حیات محدود و موقت را از ذات پاک خداوند مى گیرند.
روشن است کسى را باید پرستش کرد که زنده است و داراى حیات مطلق ، لذا به دنبال آن مى افزاید: (هیچ معبودى جز او وجود ندارد) (لا اله الا هو).
(و اکنون که چنین است تنها او را بخوانید، و دین خود را براى او خالص کنید) (فادعوه مخلصین له الدین ).
و هر چه غیر او است کنار بگذارید که همه فانى مى شوند، و در حال حیاتشان نیز دائما در تغییرند، (آنچه تغییر نپذیرد او است ) و (آنچه نمرده است و نمیرد او است )!
و آیه را با این جمله پایان مى دهد: (حمد و ستایش مخصوص ‍ خداوندى است که پروردگار جهانیان است ) (الحمد لله رب العالمین ).
این جمله در حقیقت تعلیمى است براى بندگان که خدا را به خاطر نعمتهائى که در آیات قبل اشاره شد، نعمتهائى که تمام وجود انسان را فراگرفته ، مخصوصا نعمت حیات و زندگى ، حمد و ستایش کنند، و شکر و سپاس گویند.
در آخرین آیه مورد بحث به عنوان یک نتیجه گیرى از بحثهاى توحیدى گذشته و براى ماءیوس ساختن مشرکان و بت پرستان روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده ، مى فرماید: (بگو: من نهى شده ام از اینکه معبودهائى که شما غیر از خدا مى خوانید پرستش کنم ، چرا که بینات و دلائل روشن از سوى پروردگارم براى من آمده است ) (قل انى نهیت ان اعبد الذین تدعون من دون الله لما جائنى البینات من ربى ).
نه تنها نهى شده ام که غیر او را نپرستم بلکه (ماءمورم تنها در برابر رب العالمین تسلیم باشم ) (و امرت ان اسلم لرب العالمین ).
از یکسو نهى از پرستش بتها است ، و به دنبال آن دلیل منطقى و روشن و بینات و دلائل واضحى از عقل و نقل که از طرف پروردگار آمده ، و از سوى دیگر امر به تسلیم در برابر (رب العالمین ) که خود این تعبیر نیز دلیل دیگرى بر مقصود است ، چرا که پروردگار جهانیان بودن دلیلى است کافى براى تسلیم بودن در مقابل ذات پاک او.
قابل توجه اینکه در این آیه مورد امر و نهى جدا است ، امر به تسلیم در برابر خداوند، و نهى از پرستش بت ، این تفاوت ممکن است به خاطر این باشد که در مورد بت تنها چیزى که تصور مى شود همان پرستش ‍ است که از آن نهى شده ، و اما در مورد خداوند علاوه بر پرستش و عبادت باید تسلیم فرمان و دستورهاى او بود.
لذا در آیه 11 و 12 سوره زمر مى خوانیم : قل انى امرت ان اعبد الله مخلصا له الدین و امرت لان اکون اول المسلمین : (بگو من ماءمور شده ام که خدا را با اخلاص عبادت کنم ، و نیز ماءمورم که اولین تسلیم شونده در برابر او باشم ).
به هر حال تعبیرهاى آیه فوق که نظائرى نیز در سایر سوره هاى قرآن دارد تعبیرهائى است فوق العاده نرم و ملایم و مؤ دبانه که در برابر دشمنان لجوج و سرسخت گفته مى شود، تا اگر کمترین آمادگى براى پذیرش ‍ حق دارند، تحت تاءثیر قرار گیرند.
دقت کنید: مى گوید: (من چنین ماءموریت یافته ام و من چنین نهى شده ام یعنى شما خودتان حساب خویش را برسید، بى آنکه حس ‍ لجاجتشان را تحریک کند.
آخرین سخن درباره آیات فوق اینکه در سه آیه پشت سر هم توصیف خداوند به رب العالمین تکرار شده است نخست مى گوید فتبارک الله رب العالمین .
بعد مى گوید الحمدلله رب العالمین .
و سپس مى فرماید: امرت ان اسلم لرب العالمین .
یکنوع ترتیب منطقى در میان آنها مشاهده مى شود زیرا نخست سخن از جاویدان و پربرکت بودن خدا است ، سپس از اختصاص هرگونه حمد و ستایش به ذات پاک او، و سرانجام انحصار عبودیت و پرستش در ذات مقدسش .
آیه و ترجمه


هو الذى خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم یخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اءشدکم ثم لتکونوا شیوخا و منکم من یتوفى من قبل (67)
و لتبلغوا اءجلا مسمى و لعلکم تعقلون هو الذى یحیى و یمیت فاذا قضى اءمرا فانما یقول له کن فیکون (68)


ترجمه :

67 - او کسى است که شما را از خاک آفرید سپس از نطفه ، بعد از علقه (خون منعقد) سپس شما را به صورت طفلى بیرون مى فرستد، بعد به مرحله کمال قوت مى رسید، بعد از آن پیر مى شوید، و (در این میان ) گروهى از شما پیش از رسیدن به این مرحله مى میرند، و هدف این است به سرآمد عمر خود برسید و شاید تعقل کنید.
68 - او کسى است که زنده مى کند و مى میراند، و هنگامى که چیزى را اراده کند تنها به آن مى گوید: موجود باش ! او نیز بلافاصله موجود مى شود.
تفسیر:
مراحل هفتگانه خلقت انسان
بار دیگر در ادامه آیات توحیدى به بخشى از (آیات انفسى ) پرداخته مراحل تطور خلقت انسان را از خاک ، و دوران جنینى ، و دوران حیات در دنیا تا هنگام مرگ ، در هفت مرحله بیان مى کند، تا هم عظمت قدرت و ربوبیت او روشن شود و هم مواهب و نعمتهایش بر بندگان .
مى فرماید (او کسى است که شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه ، بعد از علقه (چیزى شبیه به خون منعقد) بعد شما را به صورت طفلى از شکم مادر بیرون مى فرستد، سپس به مرحله کمال و قوت و توانائى مى رسید، بعد از آن به مرحله پیرى ، هر چند گروهى از شما پیش از رسیدن به این مرحله مى میرند و هدف آن است که به سرآمد عمر خود برسید، شاید تعقل کنید) (هو الذى خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم یخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم ثم لتکونوا شیوخا و منکم من یتوفى من قبل و لتبلغوا اجلا مسمى و لعلکم تعقلون ).
به این ترتیب نخستین مرحله ، مرحله تراب و خاک است که اشاره به آفرینش آدم جد نخستین ما از خاک مى باشد، و یا خلقت همه انسانها از خاک ، چرا که مواد غذائى که وجود انسان و حتى نطفه او را تشکیل مى دهد اعم از مواد حیوانى و گیاهى همه از خاک مایه مى گیرد.
مرحله دوم مرحله نطفه است که مربوط به همه انسانها جز آدم و همسرش حوا است .
مرحله سوم مرحله اى است که نطفه تکامل یافته ، و نمو قابل ملاحظه اى نموده ، و به صورت یک قطعه خون بسته در آمده است .
بعد از این مرحله (مضغه ) (چیزى شبیه به گوشت جویده ) و مرحله ظهور اعضاء، مرحله حس و حرکت است که قرآن در اینجا سخنى از این سه مرحله به میان نیاورده هر چند در آیات دیگر به آن اشاره کرده است .
در اینجا چهارمین مرحله را مرحله تولد جنین ذکر مى کند، و مرحله پنجم را مرحله تکامل قدرت و قوت جسمى که بعضى آن را سن سى سالگى مى دانند که در آن حداکثر نمو قواى جسمانى حاصل مى شود و بعضى آن را کمتر یا بیشتر گفته اند، البته ممکن است در افراد متفاوت باشد و قرآن از آن تعبیر به (بلوغ اشد) کرده است .
از آن به بعد مرحله عقب گرد و از دست دادن نیروها آغاز مى شود و تدریجا دوران پیرى که مرحله ششم است فرا مى رسد.
سرانجام پایان عمر که آخرین مرحله است فرا مى رسد و انتقال از این سرا به سراى جاویدان تحقق مى یابد.
آیا با اینهمه تغییرات و تطورات منظم ، و حساب شده ، باز هم جاى تردید در قدرت و عظمت مبداء عالم هستى و الطاف و مواهب او وجود دارد؟
قابل توجه اینکه در چهار مرحله اول که مربوط به آفرینش از خاک و نطفه و علقه و تولد طفل است تعبیر به (خلقکم ) (شما را آفرید) شده ، و هیچ نقشى براى خود انسان در آن قائل نیست ، ولى در سه مرحله بعد از تولد یعنى مرحله وصول به نهایت قوت جسمانى ، و بعد از آن پیرى ، و بعد پایان عمر، تعبیر (لتبلغوا) (تا برسید) و (لتکونوا) (تا بوده باشید) آمده است که هم اشاره اى است به استقلال وجودى انسان بعد از تولد و هم احتمالا اشاره اى است به این حقیقت که این دورانهاى سه گانه ممکن است با حسن تدبیر یا سوء تدبیر خود انسان جلوتر یا عقب تر شود، و گاه پیرى زودرس ، یا مرگ زودرس ، دامان انسان را بگیرد، و این نشان مى دهد که تعبیرات قرآن تا چه حد دقیق و حساب شده است .
تعبیر به یتوفى در مورد مرگ - چنانکه قبلا هم گفته ایم - اشاره به این است که (مرگ ) در منطق قرآن به معنى فنا و نابودى نیست ، بلکه فرشتگان مرگ روح انسان را دریافت مى دارند و به عالم پس از مرگ منتقل مى سازند، این تعبیر که بارها در قرآن تکرار شده دیدگاه اسلام را در مورد مرگ به خوبى نشان مى دهد، و مرگ را از مفهوم مادى آن که فنا و نیستى است به کلى در مى آورد و دریچه به عالم بقا معرفى مى کند.
جمله (و منکم من یتوفى من قبل ) (بعضى از شما پیش از این مى میرند) ممکن است اشاره به قبل از رسیدن به مرحله پیرى باشد، یا اشاره به تمام مراحل قبلى ، یعنى قبل از رسیدن به هر یک از مراحل امکان مرگ وجود دارد.
این نیز قابل توجه است که تمام این مراحل را با کلمه (ثم ) به یکدیگر عطف کرده ، که نشانه ترتیب تواءم با فاصله است ، جز مرحله اخیر یعنى رسیدن به پایان زندگى که به وسیله واو عطف شده ، این تفاوت تعبیر ممکن است به خاطر این باشد که رسیدن به پایان عمر همیشه بعد از پیرى نخواهد بود چرا که بسیار جوان مرد و یکى پیر نشد و یا حتى افرادى قبل از رسیدن به دوران جوانى مى میرند.
درباره اجل مسمى در جلد 5 تفسیر نمونه صفحه 148 و جلد ششم صفحه 157 و جلد 11 صفحه 281 بحث کرده ایم ).
در آخرین آیه مورد بحث سخن از مهمترین مظاهر قدرت پروردگار یعنى مساءله حیات و مرگ به میان مى آورد، همان دو پدیده اى که با تمام پیشرفت علوم بشر هنوز جزء معماهاى ناگشوده است ، مى فرماید: (او کسى است که زنده مى کند و مى میراند) (هو الذى یحیى و یمیت ).
آرى حیات و مرگ به معنى وسیع کلمه ، چه در گیاهان و چه انواع حیوانات و انسانها به دست خداوند است ، حیات در اشکال مختلف و انواع گوناگون ظاهر مى شود.
جالب اینکه از موجودات زنده تک سلولى گرفته ، تا حیوانات غول پیکر و از اعماق اقیانوسهاى تاریک و ظلمانى گرفته ، تا پرندگانى که بر اوج آسمانها پرواز مى کنند، از گیاه ذره بینى بسیار کوچکى که در لابلاى امواج اقیانوس شناور است ، تا درختانى که ده ها متر طول قامت دارند، هر یک داراى نوعى حیات و شرائطى مخصوص به خود مى باشند و به همین نسبت مرگهاى آنها نیز متفاوت است ، و بدون شک چهره هاى حیات متنوعترین چهره هاى جهان خلقت و اعجاب انگیزترین آنها است مخصوصا انتقال از جهان بى جان به جهان موجودات زنده ، و انتقال از جهان حیات به مرگ داراى شگفتیهائى است که اسرار آفرینش ‍ را بازگو مى کند، و هر کدام آیتى است از آیات قدرت خدا.
اما قابل توجه اینکه هیچیک از این مسائل مهم و پیچیده در برابر قدرت او صعوبت و اشکالى ندارد، و به محض اراده و فرمانش صورت مى گیرد.
لذا در پایان آیه مى فرماید: (هنگامى که چیزى را اراده کند تنها به او مى گوید موجود باش ، او نیز بلافاصله موجود مى شود)! (فاذا قضى امرا فانما یقول له کن فیکون ).
حتى تعبیر به (کن ) (موجود باش ) و به دنبال آن (فیکون ) (موجود مى شود) نیز از عدم گنجایش الفاظ است ، والا حتى نیاز به جمله کن نیست ، اراده خداوند همان و تحقق یافتن موجودات همان .
آیه و ترجمه


الم تر إ لى الذین یجدلون فى ءایت الله اءنى یصرفون (69)
الذین کذبوا بالکتب و بما اءرسلنا به رسلنا فسوف یعلمون (70)
إ ذ الا غلل فى اءعنقهم و السلسل یسحبون (71)
فى الحمیم ثم فى النار یسجرون (72)
ثم قیل لهم اءین ما کنتم تشرکون (73)
من دون الله قالوا ضلوا عنا بل لم نکن ندعوا من قبل شیا کذلک یضل الله الکفرین (74)
ذلکم بما کنتم تفرحون فى الا رض بغیر الحق و بما کنتم تمرحون (75)
ادخلوا اءبوب جهنم خلدین فیها فبئس مثوى المتکبرین (76)


ترجمه :

69 - آیا ندیدى کسانى را که مجادله در آیات ما مى کنند چگونه از راه حق منحرف مى شوند؟
70 - کسانى که کتاب (آسمانى ) و آنچه را بر فرستادگان خود نازل کردیم تکذیب کردند، اما به زودى (نتیجه کار خود را) مى فهمند.
71 - در آن هنگام که غلها و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را مى کشند.
72 - و در آب جوشان وارد مى کنند، سپس در آتش دوزخ افروخته مى شوند!
73 - سپس به آنها گفته مى شود: کجا هستند آنچه را شریک خدا قرار مى دادید؟
74 - همان معبودهائى را که جز خدا پرستش مى کردید؟ آنها مى گویند: همه از نظر ما پنهان و گم شدند، بلکه ما اصلا قبل از این چیزى پرستش ‍ نمى کردیم ! اینگونه خداوند کافران را گمراه مى سازد!
75 - این به خاطر آن است که به ناحق در زمین شادى مى کردید و از روى غرور و مستى به خوشحالى مى پرداختید.
76 - از درهاى جهنم وارد شوید، و جاودانه در آن بمانید، و چه بد جایگاهى است جایگاه متکبران ؟!
تفسیر:
سرنوشت ستیزه جویان مغرور
باز هم در این آیات سخن از کسانى است که در آیات الهى به مجادله بر مى خیزند، و در برابر دلائل نبوت و محتواى دعوت انبیا سر تسلیم فرود نمى آورند، در این آیات سرنوشت چنین اشخاصى به طرز روشنى ترسیم شده است .
نخست مى گوید: (آیا ندیدى کسانى که در آیات الهى مجادله مى کنند چگونه از راه حق منحرف مى گردند) (ا لم تر الى الذین یجادلون فى آیات الله انى یصرفون ).
این مجادله و گفتگوهاى تواءم با لجاجت و عناد، این تقلیدهاى کورکورانه و تعصبهاى بى پایه سبب مى شود که آنها از صراط مستقیم به بیراهه کشیده شوند، چرا که حقایق تنها در پرتو روح حقجوئى آشکار مى گردد.
در حقیقت بیان این مطلب در صورت یک استفهام تعجب آمیز از شخص پیامبر بیانگر این است که هر انسان بى طرفى به وضع آنها نگاه کند از انحراف آنها در شگفتى فرو میرود که با اینهمه آیات و نشانه هاى روشن چگونه حق را نمى بینند؟!
سپس به توضیح بیشتر درباره آنها پرداخته ، مى افزاید: (همان کسانى که کتاب آسمانى و آنچه را بر رسولان خود نازل کردیم تکذیب کردند) (الذین کذبوا بالکتاب و بما ارسلنا به رسلنا).
قابل توجه اینکه در این سوره بارها از (مجادله کنندگان در آیات الهى ) سخن به میان آمده است که در سه مورد به صورت الذین یجادلون فى آیات الله مطرح شده ، (آیه 35 و 56 و آیه مورد بحث ) و قرائن نشان مى دهد که مقصود از (آیات الله ) بیشتر همان آیات نبوت ، و محتواى کتب آسمانى است ، البته از آنجا که آیات توحید و مسائل مربوط به معاد نیز در کتب آسمانى مطرح بوده آنها نیز در قلمرو مجادله آنها قرار داشته است .
آیا این تکرار براى تاءکید این مطلب مهم است و یا در هر دو مورد مطلب جدیدى منظور بوده ؟
احتمال دوم نزدیکتر به نظر مى رسد، چرا که هر یک از این آیات سه گانه مطلب خاصى را تعقیب مى کند.
در آیه 56 سخن از انگیزه اینگونه مجادله ها یعنى کبر و غرور و خود برتربینى است .
در حالى که در آیه 35 از مجازات دنیوى آنها که مساله مهر نهادن خداوند بر دلهاى آنان است بحث مى کند.
و در آیه مورد بحث گفتگو از مجازات اخروى آنها و انواع کیفرهاى دوزخى است .
توجه به این نکته نیز لازم است که (یجادلون ) به صورت فعل مضارع است که دلالت بر استمرار دارد، اشاره به اینکه اینگونه افراد که آیات الهى را تکذیب کرده اند براى توجیه عقائد و اعمال زشت خود مرتبا به مجادله و گفتگوهاى بى اساس مى پردازند.
به هر حال در پایان آیه آنها را با این سخن تهدید مى کند: (آنان به زودى نتیجه شوم کار خود را مى فهمند) (فسوف یعلمون ).
(آن هنگام که غلها و زنجیرها بر گردن آنها قرار گرفته و با این غل و زنجیر آنها را مى کشند) (اذ الاغلال فى اعناقهم و السلاسل یسحبون ).
(به درون آب جوشان ، و سپس در آتش دوزخ سوزانده مى شوند)! (فى الحمیم ثم فى النار یسجرون ).
(یسجرون ) از ماده (سجر) (بر وزن فجر) به گفته راغب در مفردات به معنى بر افروختن آتش و شعله ور ساختن آن است ، و به گفته جمعى دیگر از ارباب لغت و مفسران به معنى پر کردن تنور از آتش ‍ است .
به همین جهت بعضى از آیه چنین فهمیده اند که این گروه از کافران خود آتشگیره هاى دوزخ مى شوند همانگونه که در آیه 24 سوره بقره مى خوانیم : فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة : (از آتشى بپرهیزید که هیزم آن سنگها و انسانها است و جمعى از این تعبیر چنین فهمیده اند که تمام وجود آنها پر از آتش مى شود) (البته این دو معنى با هم منافاتى ندارد).
این نوع مجازات براى مجادله کنندگان و مستکبران لجوج در حقیقت عکس العملى است مناسب با اعمال آنها در این جهان ، آنها از روى کبر و غرور به تکذیب آیات الهى پرداختند، و خود را در زنجیرهاى تقلیدها و تعصبهاى کورکورانه گرفتار ساختند، در آن روز با نهایت ذلت و خوارى غل و زنجیر بر گردن آنها مى نهند و آنها را در آب سوزان مى کشند و سپس ‍ به آتشگیره هاى دوزخ تبدیل مى شوند.
علاوه بر این عذابهاى جسمانى آنها را با یک سلسله عذابهاى دردناک روحى مجازات مى کنند، از جمله همان است که در آیه بعد به آن اشاره کرده ، مى فرماید: (سپس به آنها گفته مى شود کجا هستند آنچه را شریک خداوند قرار مى دادید)؟! (ثم قیل لهم اینما کنتم تشرکون ).
(همان معبودهائى را که جز خدا پرستش مى کردید) (من دون الله ).تا از شما شفاعت کنند و از میان این عذابهاى دردناک و امواج متلاطم آتش .
دوزخ رهائى بخشند، مگر بارها نگفتید که ما اینها را به خاطر آن پرستش ‍ مى کنیم که شفیعان ما باشند؟ پس کجا رفت شفاعتشان ؟!
ولى آنها با سرافکندگى و سرشکستگى در پاسخ (مى گویند: آنها از نظر ما پنهان شدند و نابود و هلاک گشتند به طورى که هیچ خبرى از آنها نیست ) ( قالوا ضلوا عنا).
بدون شک - همانگونه که در سایر آیات قرآن نیز آمده - این معبودان دروغین در جهنم هستند، و اى بسا در کنارشان باشند، اما از این نظر که هیچ نقش و تاثیر و خاصیتى ندارند گوئى گم و گور شده اند!
سپس آنها مى بینند که اصل اعتراف به عبودیت بتها داغ ننگى بر پیشانیشان است ، لذا در مقام انکار بر مى آیند و مى گویند: (ما اصلا قبل از این چیزى پرستش نمى کردیم )! (بل لم نکن ندعوا من قبل شیئا).
اینها اوهام و خیالاتى بیش نبودند که ما آنها را واقعیتهائى مى پنداشتیم ، سرابهائى بودند در بیابان زندگى ما که آنها را آب گمان مى کردیم ، اما امروز براى ما روشن شده که آنها اسمهائى بى مسمى و الفاظى بى معنى و مفهومند که پرستش آنها جز ضلالت و گمراهى و بیهودگى هیچ نبود، بنابر این آنها یک واقعیت غیر قابل انکار را بازگو مى کنند.

احتمال دیگرى در تفسیر این آیه نیز وجود دارد که آنها در مقام دروغگوئى بر مى آیند، به گمان اینکه خود را با دروغ از رسوائى برهانند، چنانکه در آیه 23 و 24 سوره انعام مى خوانیم : ثم لم تکن فتنتهم الا ان قالوا و الله ربنا ما کنا مشرکین انظر کیف کذبوا على انفسهم و ضل عنهم ما کانوا یفترون :
(پاسخ عذر آنها جز این نیست که مى گویند به خدائى که پروردگار ما است سوگند که ما مشرک نبودیم ، ببین چگونه به خودشان نیز دروغ مى گویند، و آنچه را به دروغ شریک خدا مى پنداشتند از انظارشان گم مى شود)!
در پایان آیه مى فرماید: (اینگونه خداوند کافران را گمراه مى سازد (کذلک یضل الله الکافرین ).
کفر و لجاجت آنها پرده و حجابى بر قلب و فکر آنها مى شود، لذا راه مستقیم حق را گذارده ، در بیراهه گام مى نهد، و در قیامت نیز از راه بهشت محروم شده به بیراهه دوزخ کشیده مى شوند، آرى اینچنین خداوند کافران را گمراه مى سازد.
آیه بعد به علت گرفتاریهاى این گروه ، در اینهمه بلا و مصیبت و عذاب اشاره کرده ، مى گوید: (این عذابها به خاطر آن است که به ناحق در زمین شادى مى کردید و از روى غرور و مستى شهوات به خوشحالى مى پرداختید)! (ذلکم بما کنتم تفرحون فى الارض بغیر الحق و بما کنتم تمرحون ).
از مخالفت با پیامبران و کشتن مؤ منان و در فشار گذاردن محرومان و مستضعفان لذت مى بردید، و از ارتکاب گناهان و قانون شکنیها در خود احساس غرور و سربلندى مى کردید، اکنون باید کفاره آنهمه شادى بیجا و غرور و غفلت و مستى شهوت را در میان این غل و زنجیرها، و در لابلاى شعله هاى آتش بدهید.
(تفرحون ) از ماده (فرح ) به معنى شادى و خوشحالى است که گاهى ممدوح است و شایسته ، همانگونه که در آیه 4 - 5 سوره روم آمده است و یومئذ یفرح المؤ منون بنصر الله : در آن روز ( که رومیان اهل کتاب بر مشرکان مجوس پیروز گردند) مؤ منان شاد خواهند شد.
و گاه مذموم است و بر اساس باطل ، چنانکه در داستان قارون در آیه 76 سوره قصص مى خوانیم : اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین : (به خاطر بیاور هنگامى را که قومش به او گفتند اینهمه شادى مغرورانه مکن که خداوند شادى کنندگان مغرور را دوست نمى دارد).
البته این تفاوت باید از قرائن شناخته شود، و پیداست که در آیه مورد بحث (فرح ) از نوع دوم منظور است .
(تمرحون ) از ماده (مرح ) (بر وزن فرح ) به گفته جمعى از ارباب لغت و مفسران به معنى شدت فرح ، و گستردگى آن است .
و بعضى آن را به معنى شادى به خاطر مطالب بى اساس دانسته اند.
در حالى که بعضى دیگر آن را به معنى شادى توام با یکنوع طرب و به کار گرفتن نعمتهاى الهى در مسیر باطل شمرده اند
ظاهر این است که همه این معانى به یک مطلب باز مى گردد، زیرا شدت شادى و افراط در آن سر از همه این مسائل در مى آورد، و با انواع گناهان و آلودگیها و عیاشى و هوسرانى توام مى شود.
آرى اینگونه شادیهاى توام با غرور و غفلت و بى خبرى ، و همراه با هوسرانى و شهوت ، انسان را به سرعت از خدا دور مى کند، و از درک حقایق باز مى دارد، واقعیتها را شوخى ، و حقایق را مجاز جلوه مى دهد، و چنین کسانى سرنوشتى جز آنچه در آیات فوق گفته شد ندارند.
اینجاست که به آنها خطاب مى شود که : (وارد شوید از درهاى جهنم ، و جاودانه در آن بمانید) (ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها).
(و چه بد جایگاهى است جایگاه متکبران ) (فبئس مثوى المتکبرین ).
این جمله تاءکید مجددى است بر اینکه سرچشمه اصلى بدبختیهاى آنها همان کبر و غرور بوده است ، همان کبرى که ام الفساد و حجاب در برابر دیدگان حق بین انسان و عامل مقاومت در برابر انبیاء و اصرار در مسیر باطل است .
در این آیه باز به (ابواب جهنم ) (درهاى دوزخ ) برخورد مى کنیم .
آیا داخل شدن از درهاى دوزخ به این معنى است که هر گروهى از درى وارد مى شوند؟ یا یک گروه از درهاى متعدد مى گذرند؟ به این معنى که دوزخ همانند بعضى از زندانهاى وحشتناک و تو بر تو از بندها یا طبقات گوناگون تشکیل شده ، گروهى از گمراهان سرسخت باید از همه این طبقات بگذرند، و در (درک اسفل ) و (قعر جهنم ) جاى گیرند!
شاهد این سخن حدیثى است که از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در تفسیر آیه لها سعة ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم (حجر - 34) نقل شده که فرمود: ان جهنم لها سبعة ابواب ، اطباق بعضها فوق بعض ، و وضع احدى یدیه على الاخرى ، فقال هکذا!: (جهنم هفت در دارد، هفت طبقه بعضى بالاى بعضى قرار گرفته ، سپس یکى از دستهاى خود را روى دیگرى قرار داد و فرمود اینچنین )!.
در اینجا تفسیر دیگرى نیز وجود دارد که خلاصه اش این است : درهاى جهنم - همانند درهاى بهشت - اشاره به عوامل گوناگونى است که انسان را به جهنم یا بهشت مى کشاند، هر نوع از گناهان ، و هر نوع از اعمال خیر، درى محسوب مى شود، در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده است ، مطابق این تفسیر عدد 7 براى (تکثیر) است نه (تعداد) و اینکه گفته مى شود بهشت داراى هشت در است اشاره به افزون بودن عوامل رحمت از عوامل عذاب و غضب است (دقت کنید).
این دو تفسیر با هم تضادى ندارند.
آیه و ترجمه


فاصبر إ ن وعد الله حق فإ ما نرینک بعض الذى نعدهم اءو نتوفینک فإ لینا یرجعون (77)
و لقد اءرسلنا رسلا من قبلک منهم من قصصنا علیک و منهم من لم نقصص علیک و ما کان لرسول اءن یاءتى بایة إ لا بإ ذن الله فإ ذا جاء اءمر الله قضى بالحق و خسر هنالک المبطلون (78)


ترجمه :

77 - صبر کن که وعده خدا حق است ، هر گاه قسمتى از مجازاتهائى را که به آنها وعده داده ایم در حال حیاتت به تو ارائه دهیم ، یا تو را (پیش از آن ) از دنیا ببریم (مهم نیست ) چرا که بازگشت آنها به سوى ماست .
78 - ما پیش از تو رسولانى فرستادیم ، گروهى از آنان سرگذشتشان را براى تو بازگو کرده ایم ، و گروهى را براى تو بازگو نکرده ایم ، هیچ پیامبرى حق نداشت معجزهاى جز به فرمان خدا بیاورد، و هنگامى که فرمان خداوند (براى مجازات آنها) صادر شود در میان آنها به حق داورى خواهد شد، و در آن هنگام اهل باطل زیان خواهند کرد.
تفسیر:
باز هم صبر کن
به دنبال بحثهاى گذشته در زمینه کارشکنیهاى کفار و کبر و غرور و تکذیب آنها نسبت به آیات الهى در دو آیه مورد بحث پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را دلدارى داده ، امر به صبر و استقامت در مقابل این مشکلات مى کند.
نخست مى فرماید: (اکنون که چنین است صبر و شکیبائى پیشه کن که وعده خدا حق است ) (فاصبر ان وعد الله حق ).
هم وعده پیروزى که به تو داده شده ، و هم وعده مجازات دردناک مستکبران مغرور و تکذیب کننده ، هر دو حق است و بدون شک تحقق مى یابد.
سپس براى اینکه دشمنان حق چنین تصور نکنند که اگر در مجازاتشان تاخیرى رخ دهد مى توانند از چنگال کیفر و عذاب الهى بگریزند اضافه مى کند: (هر گاه قسمتى از مجازاتهائى را که به آنها وعده داده ایم در حال حیاتت به تو نشان دهیم ، و یا پیش از آنکه آنها گرفتار عذاب شوند تو را از دنیا ببریم مهم نیست ، چرا که در هر حال به سوى ما بازگشت مى کنند) و ما به وعده هاى خود درباره آنان عمل خواهیم کرد (فاما نرینک بعضى الذى نعدهم او نتوفینک فالینا یرجعون ).
وظیفه تو تنها ابلاغ آشکار و اتمام حجت بر همگان است ، تا دلهاى بیدار در پرتو تبلیغ تو روشن گردد، و براى مخالفان نیز جاى عذر و بهانه اى باقى نماند، تو به هیچ چیزى جز به انجام این وظیفه دلبستگى نداشته باش ، و حتى در بند این نباش که آتش سوزان دلت نسبت به این گروه سرکش با مجازات سریع الهى تسکین یابد.
این سخن در ضمن ، تهدید روشنى نسبت به آنها است تا بدانند در هر حال .
در چنگال عذاب الهى گرفتار خواهند شد، همانگونه که گروهى از آنان در همین دنیا در میدان بدر و صحنه هاى مشابه آن به کیفر خود رسیدند، گروه بیشترى در قیامت سزاى اعمال خود را خواهند دید.
باز براى مزید تسلى خاطر و دلدارى پیامبر اشاره به وضع مشابه پیامبران پیشین مى کند، که آنها نیز گرفتار چنین مشکلاتى بودند ولى همچنان به راه خود ادامه دادند، و پیروزى را در آغوش گرفتند، مى فرماید: (ما پیش از تو رسولانى فرستادیم ، سرگذشت گروهى از آنان را در قرآن براى تو بازگو کرده ایم ، هر چند سرگذشت گروهى دیگر را براى تو بیان ننمودیم ) (و لقد ارسلنا رسلا من قبلک منهم من قصصنا علیک و منهم من لم نقصص علیک ).
هر کدام با صحنه هائى از این قبیل و مشکلاتى طاقت فرسا دست به گریبان بودند، و در مقابل آنها اقوام لجوج و متکبر و مغرور فراوان قرار داشتند، ولى سرانجام آئین حق پیروز گشت و ظالمان و مجرمان مغلوب شدند.
و از آنجا که مشرکان و کافران بهانه جو و لجوج هر روز در برابر انبیاى الهى تقاضاى معجزه دلخواه خود را داشتند، و مشرکان زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز همین شیوه را تکرار مى کردند، قرآن در دنباله این سخن اضافه مى کند: (هیچ پیامبرى حق نداشت و نمى توانست معجزهاى جز به فرمان خدا بیاورد)! (و ما کان لرسول ان یاتى بایة الا باذن الله ).
اصولا همه معجزات در اختیار خدا است ، و بازیچه دست کفار نمى تواند باشد، و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در برابر معجزات اقتراحى آنان هرگز نمى تواند سر تسلیم فرود آورد، آنچه را براى هدایت مردم ، و پیدا کردن حق ضرورى و لازم است بر دست پیامبرانش ظاهر مى سازد.
سپس با لحنى جدى و تهدید آمیز به کسانى که مى گفتند اگر راست مى گوئى چرا عذاب الهى به سراغ ما نمى آید هشدار مى دهد که : (هنگامى که فرمان الهى براى مجازات این منکران لجوج صادر شود در میان آنها به حق داورى خواهد شد، و پیروان باطل در آن هنگام زیان خواهند کرد) (فاذا جاء امر الله قضى بالحق و خسر هنالک المبطلون ).
در آن روز درهاى توبه بسته مى شود، راههاى بازگشت مسدود مى گردد، و ناله ها و فریادها و شیونها بجائى نخواهد رسید، آن روز است که رهروان راه باطل به روشنى مى بینند که تمام سرمایه هاى هستى خود را از کف داده و متاعى نخریدند بلکه گرفتار خشم و غضب و کیفر دردناک الهى شده اند، پس چرا اینهمه اصرار دارند که آن روز غیر قابل برگشت فرا رسد؟!
مطابق این ، تفسیر، آیه فوق اشاره به (عذاب استیصال ) است .
ولى جمعى از مفسران این آیه را اشاره به فرمان عذاب در قیامت دانسته اند، در آنجاست که داورى حق در میان همگان مى شود، و پیروان باطل به خسران و زیانکار بودن خود از هر جهت آگاه مى شوند.
تعبیر آیه 27 سوره جاثیه نیز مؤ ید این تفسیر است ، آنجا که مى فرماید: و یوم تقوم الساعة یومئذ یخسر المبطلون : (هنگامى که قیامت برپا شود در آن روز پیروان باطل خسارت مى بینند.
ولى تعبیر به (امر الله ) و مانند آن در آیات متعددى در مورد عذاب دنیا به کار رفته است .
این احتمال نیز وجود دارد که آیه معنى گسترده اى داشته باشد که هم عذاب دنیا را شامل شود و هم مجازات آخرت را، و در هر دو صحنه زیانکارى مبطلین آشکار مى شود.
قابل توجه اینکه در حدیثى مى خوانیم : در شهر مدینه دلقکى بود که مردم را مى خنداند و گاه اظهار مى داشت که این مرد (امام سجاد على بن الحسین (علیه السلام ) مرا خسته کرده است ، تا به حال نتوانسته ام او را بخندانم ، لذا روزى امام (علیه السلام ) عبور مى کرد، آن مرد آمد و عباى حضرت را از دوش مبارکش برداشت و رفت ، امام (علیه السلام ) اعتنائى به او نکرد، همراهان به دنبال او رفتند و عبا را از وى گرفتند و بر دوش حضرت افکندند، امام (علیه السلام ) پرسید این شخص که بود؟ عرض کردند: دلقکى است که اهل مدینه را مى خنداند، فرمود به او بگوئید: ان لله یوما یخسر فیه المبطلون (خداوند روزى دارد که در آن روز اهل باطل زیان مى بینند)!.
نکته :
عدد پیامبران الهى
بسیارى از مفسران به تناسب آیات فوق در اینجا بحثى درباره تعداد پیامبران الهى مطرح کرده اند، و روایات مختلفى در این زمینه نقل شده است .
روایت مشهور در این زمینه عدد یکصد و بیست و چهار هزار را نشان مى دهد، در حالى که در بعضى از روایات عدد پیامبران هشت هزار شمرده شده است که چهار هزار از بنى اسرائیل و چهار هزار از غیر آنها بوده اند.
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام ) چنین آمده است که پیغمبر گرامى اسلام فرمود: خلق الله عز و جل ماة الف نبى و اربعة و عشرین الف نبى انا اکرمهم على الله و لا فخر، و خلق الله عز و جل ماة الف وصى و اربعة و عشرین الف وصى ، فعلى اکرمهم على الله و افضلهم : (خداوند 124 هزار پیامبر آفرید که من از همه آنها نزد خداوند گرامى ترم در عین حال فخر و مباهاتى نمى کنم .
(و غرورى به خود راه نمى دهم ) و خداوند 124 هزار وصى آفرید که على (علیه السلام ) از همه آنها نزد خداوند گرامى تر و برتر است ).
در روایت دیگرى از (انس بن مالک ) از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل شده است : بعثت على اثر ثمانیة آلاف نبى ، منهم اربعة آلاف من بنى اسرائیل (من به دنبال 8 هزار پیامبر مبعوث شده ام که چهار هزار از آنها از بنى اسرائیل بودند).
این دو حدیث با هم منافاتى ندارد، زیرا ممکن است حدیث دوم اشاره به انبیاى بزرگ باشد (همانگونه که مرحوم علامه مجلسى در توضیح این سخن بیان کرده است ).
باز در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که در پاسخ سؤ ال (ابوذر) از تعداد پیامبران الهى عدد 124 هزار را بیان فرمود، و به دنبال سؤ ال از تعداد رسولان از میان آنها عدد 313 نفر را ذکر نمود.
و نیز در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از ذکر عدد 124 هزار میخوانیم : 5 نفر از آنها الو العزم بودند: نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ).
روایات دیگرى نیز در این زمینه نقل شده که عدد بالا را تایید مى کند.
به هر حال از آنچه گفتیم روشن مى شود که این روایت خبر واحد نیست - چنانکه (بر سوئى ) از بعضى از علما در تفسیر (روح البیان ) نقل کرده است ، بلکه اخبار متعدد و مستفیض این مطلب را تایید مى کند که پیامبران الهى 124 هزار نفر بودند، اخبارى که در منابع مختلف اسلامى وارد شده است .
قابل توجه اینکه عدد پیامبرانى که نام آنها صریحا در قرآن آمده است فقط 26 نفر است و آنها عبارتند از:
آدم - نوح - ادریس - صالح - هود - ابراهیم - اسماعیل - اسحاق یوسف - لوط - یعقوب - موسى - هارون - شعیب - زکریا - یحیى عیسى - داود - سلیمان - الیاس - الیسع - ذو الکفل - ایوب - یونس - عزیر و محمد (علیهم الصلاة و السلام ).
ولى پیامبران دیگرى نیز هستند که در قرآن اشاراتى به آنها شده بى آنکه صریحا نام آنها بیان شود، مانند (اشموئیل ) که در آیه 248 سوره بقره به عنوان و قال لهم نبیهم به او اشاره شده است .
(و ارمیا) که در آیه 259 بقره به عنوان او کالذى مر على قریة ....
و (یوشع ) که در آیه 60 سوره کهف به عنوان و اذ قال موسى لفتاه به او اشاره شده است (بنا بر اینکه یوشع از پیامبران باشد).
و (خضر) که در آیه 65 کهف به عنوان فوجدا عبدا من عبادنا ذکر شده است .
و همچنین (اسباط بنى اسرائیل ) که بزرگان قبائل بودند و در آیه 163 سوره نساء تصریح شده که بر آنها وحى الهى نازل گردیده است : و اوحینا الى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط ...
و اگر در میان برادران یوسف نیز پیامبرانى وجود داشته اند در سوره یوسف کرارا اشاره به وضع آنها شده است .
کوتاه سخن اینکه : عدد پیامبرانى که خداوند اشاره به داستان و سرگذشت آنها نموده از 26 نفر بسیار بیشتر است ، این عدد تنها مربوط به آنها است که نام آنها صریحا ذکر شده .
آخرین سخن در اینجا اینکه : از بعضى از روایات که در کتب شیعه و اهل سنت آمده استفاده مى شود که خداوند از میان سیاه پوستان نیز پیامبرى مبعوث کرد، چنانکه طبرسى در مجمع البیان مى گوید: روى عن على انه قال : بعث الله نبیا اسود لم یقص قصته : خداوند پیامبرى سیاه پوست مبعوث کرد، هر چند شرح سرگذشت او را در قرآن بیان نکرده است .
آیه و ترجمه


الله الذى جعل لکم الا نعم لترکبوا منها و منها تاءکلون (79)
و لکم فیها منفع و لتبلغوا علیها حاجة فى صدورکم و علیها و على الفلک تحملون (80)
و یریکم ءایته فاءى ءایت الله تنکرون (81)


ترجمه :

79 - خداوند کسى است که چهار پایان را براى شما آفرید تا بعضى را سوار شوید، و از بعضى تغذیه کنید.
80 - و براى شما در آنها منافع قابل ملاحظه اى (غیر از اینها) است ، منظور این است ، که به وسیله آنها به مقصدى که در دل دارید برسید، و بر آنها و بر کشتیها سوار مى شوید.
81 - او آیاتش را همواره به شما نشان مى دهد، کدامیک از آیات او را انکار مى کنید؟!
تفسیر:
منافع گوناگون چهار پایان
بار دیگر در این آیات به نشانه هاى قدرت خداوند و مواهب گسترده اش ‍ نسبت به انسانها باز مى گردد، و گوشه دیگرى از آن را شرح مى دهد، تا هم به عظمت او آشناتر شوند، و هم حس شکرگزارى را که وسیله اى براى معرفت الله است در آنها برانگیزد.
مى فرماید: (خداوند همان کسى است که چهار پایان را براى شما آفرید،
تا بر آنها سوار شوید، و از آنها تغذیه کنید) (الله الذى جعل لکم الانعام لترکبوا منها و منها تاکلون ).
بعضى از آنها تنها براى تغذیه مورد استفاده قرار مى گیرند همچون گوسفند، و بعضى هم براى سوارى و هم براى تغذیه مانند شتر که هم کشتى بیابانهاى خشک و سوزان است و هم وسیله اى براى تغذیه آدمیان !
(انعام ) جمع (نعم ) (بر وزن قلم ) در اصل بر شتر اطلاق مى شده ، ولى بعدا توسعه یافته و به شتر و گاو و گوسفند گفته مى شود، این واژه از کلمه (نعمت ) گرفته شده ، به خاطر اینکه یکى از بزرگترین نعمتها براى انسانها چهارپایان محسوب مى شود، حتى امروز که آنهمه وسایل نقلیه سریع السیر هوائى و زمینى اختراع شده است باز در بعضى از موارد منحصرا باید از چهارپایان استفاده کرد، در بیابانهاى شنزار که عبور وسائل نقلیه در آن بسیار مشکل است ، و در بعضى از گذرگاههاى باریک کوهستانها تنها وسیله اى که با آن مى توان عبور کرد هنوز هم چهارپایانند!
اصولا آفرینش چهارپایان با آن خلقتهاى متفاوت ، و مخصوصا با آن روح تسلیم و قابلیت براى رام شدن ، در حالى که در بسیارى از اوقات نیرومندتر از قویترین انسانها هستند، خود نشانه اى از نشانه هاى بزرگ خدا است .
حیوانات کوچک و کم جثه اى را سراغ داریم که به خاطر توحش براى انسانها سخت خطرناکند، در حالى که گاهى افسار یک قطار بزرگ از شتران عظیم الجثه را به دست کودکى مى سپارند (و مى برد هر جا که خاطر خواه اوست )!
از این گذشته استفاده هاى فراوان دیگرى نیز از آنها مى شود، همانگونه که در آیه بعد به آن اشاره کرده ، مى فرماید: (و براى شما در آنها منافع قابل ملاحظهاى غیر از اینها است ) (و لکم فیها منافع ).
از شیر و پشم و پوست و سایر اجزاى آنها استفاده مى کنید و حتى فضولات بدن آنها نیز در کشاورزى و غیره قابل استفاده است ، خلاصه در تمام وجود این چهارپایان چیزى بى مصرف نیست ، تمام مفید و سودمند است ، حتى بعضى از مواد داروئى را از بدن چهارپایان مى گیرند.
(توجه داشته باشید نکره بودن (منافع ) براى بیان اهمیت آن است ).
سپس مى افزاید: (منظور دیگر از آفرینش آنها این بوده است که بر آنها سوار شوید و به مقاصدى که در دل دارید برسید) (و لتبلغوا علیها حاجة فى صدورکم ).
بعضى از مفسران این جمله را به معنى حمل و نقل (بارها) به وسیله چهارپایان دانسته اند که در جمله هاى قبل به آن اشاره نشده است ، ولى این احتمال نیز وجود دارد که منظور از (حاجة فى صدورکم ) (حاجتى که در دل دارید) مقاصد شخصى و غیر عمومى باشد مانند استفاده هاى تفریحى ، هجرت و سیاحت ، مسابقه ها و گاه کسب ابهت و مانند آن .
و از آنجا که اینها همه وسیله مسافرت در خشکى هستند، در پایان آیه مى افزاید: (و بر این چهارپایان و بر کشتیها سوار مى شوید) (و علیها و على الفلک تحملون ).
تعبیر به (علیها) (بر چهارپایان با اینکه قبلا از آنها سخن به میان آمده مقدمهاى است براى ذکر (فلک ) (کشتیها) یعنى خداوند در صحرا و دریا وسیله مسافرت و حمل و نقل بارها را در اختیار شما گذاشت تا به سهولت بتوانید به مقاصد خود برسید.
در کشتیها خاصیتى آفرید که با تمام ثقل و سنگینى بر روى آب باقى بماند،
و جریان بادها را آنچنان منظم قرار داده که مى توان از آنها در مسیرهاى معینى پیوسته استفاده کرد و (با آن به دیدار آشنا رسید).
در آخرین آیه مورد بحث براى تاءکید و گرفتن اقرار از همگان مى فرماید: (خدا آیاتش را همواره به شما نشان مى دهد، بگوئید کدامیک از آیات خدا را مى توانید انکار کنید)؟! (و یریکم آیاته فاى آیات الله تنکرون ).
آیا آیات و نشانه هاى او را در (آفاق ) مى توانید انکار کنید یا آیات او را در انفس ؟ آیا آیات او را در آفرینش خود از خاک و سپس پیمودن مراحل جنینى ، و مراحل بعد از تولد را مى توانید انکار کنید، یا نشانه هاى او را در مساله حیات و مرگ ؟
و آیا آیات الهى را در آسمان و زمین و آفرینش شب و روز مى توان با دیده انکار نگریست ؟ و یا آفرینش وسائلى براى ادامه حیات همچون انعام و چهارپایان ؟
بر هر کجا که بنگرید آثار خدا نمایان است ، (کور باد چشمى که او را نبیند).
به راستى با اینکه آیات و نشانه هاى او براى همگان روشن است چرا گروهى راه انکار را پیش مى گیرند؟
مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در پاسخ این سؤ ال مى گوید: این انکار ممکن است از سه امر ناشى گردد:
1 - (هوا پرستى ) که سبب مى شود انسان با شبهات بى اساس ‍ چهره حق را بپوشاند (و به هوى و هوس خویش ادامه دهد، چرا که قبول حق او را محدود مى سازد، از یکسو وظائفى براى او تعیین مى کند، و از سوى دیگر محدودیتهائى اما هواپرستانى که نمیخواهند نه آن وظائف را بپذیرند و نه این محدودیتها را به انکار حق برمى خیزند هر چند دلائل آن روشن و آشکار باشد).
2 - (تقلید و پیروى کورکورانه ) (از دیگران مخصوصا از پیشینیان ) که آن نیز پرده بر چهره حق مى افکند.
3 - (پیشداوریهاى غلط) و اعتقادهاى فاسد پیشین که در ذهن رسوخ یافته مانع از بررسى و مطالعه بیطرفانه در آیات حق مى گردد، لذا از درک آنها عاجز مى ماند.
آیه و ترجمه


اء فلم یسیروا فى الا رض فینظروا کیف کان عقبة الذین من قبلهم کانوا اءکثر منهم و اءشد قوة و ءاثارا فى الا رض فما اءغنى عنهم ما کانوا یکسبون (82)
فلما جاءتهم رسلهم بالبینت فرحوا بما عندهم من العلم و حاق بهم ما کانوا به یستهزءون (83)
فلما راءوا باءسنا قالوا ءامنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین (84)
فلم یک ینفعهم إ یمنهم لما راءوا باءسنا سنت الله التى قد خلت فى عباده و خسر هنالک الکفرون (85)


ترجمه :

82 - آیا آنها روى زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که پیش از آنها بودند چه شد؟
همانها که نفراتشان از اینها بیشتر، و قوت و آثارشان در زمین فزونتر بود، هرگز آنچه را به دست مى آوردند نتوانست آنها را (در برابر عذاب الهى ) بى نیاز سازد.
83 - هنگامى که رسولان آنها با دلائل روشن به سراغ آنان آمدند به معلوماتى که خود داشتند خوشحال بودند (و غیر آن را هیچ مى شمردند) ولى آنچه را (عذاب )
به سخریه مى گرفتند بر آنها فرود آمد!
84 - هنگامى که شدت عذاب ما را دیدند گفتند: هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوریم و به معبودهائى که شریک او مى شمردیم کافر شدیم .
85 - اما هنگامى که عذاب ما را مشاهده کردند ایمان آنها به حالشان سودى نداشت ، این سنت الهى در مورد بندگان پیشین او است ، و کافران در آن هنگام زیانکار شدند.
تفسیر:
به هنگام نزول عذاب ، ایمان بیهوده است
این آیات که آخرین آیات سوره مؤ من را تشکیل مى دهد در حقیقت یک نوع نتیجه گیرى از بحثهاى گذشته است ، زیرا بعد از بیان آنهمه آیات الهى در آفاق و انفس ، و آنهمه مواعظ لطیف و دلنشین و گفتگو پیرامون معاد و دادگاه بزرگ رستاخیز، منکران لجوج و کافران مستکبر را، با تهدیدهاى شدید و توام با استدلال و منطق مواجه ساخته ، و پایان کار آنها را به وضوح بیان مى کند.
نخست میگوید: آیا آنها بر زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که قبل از آنها مى زیستند چگونه شد؟! (ا فلم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم ).
اگر در اصالت تاریخ تدوین یافته و آنچه بر صفحات اوراق ثبت شده شک و تردید دارند در اصالت آثارى که بر صفحه زمین از کاخهاى ویران شده شاهان ، از استخوانهاى پوسیده در زیر خاک ، و از ویرانه هاى شهرهاى بلا زده ، که با بیانى رسا ماجراهاى خویش را شرح مى دهند نمى توانند شک کنند.
(همان کسانى که از نظر تعداد نفرات از آنها بیشتر، و از قوت و آثارشان در زمین از آنها فزونتر بود) (کانوا اکثر منهم و اشد قوة و آثارا فى الارض ).
کثرت نفرات آنها از قبورشان مى توان شناخت ، و قدرت و آثارشان را در زمین از آنچه از آنها به یادگار مانده !
تعبیر به آثارا فى الارض - همانگونه که در تفسیر آیه 21 همین سوره که شبیه آن است گفته ایم - ممکن است اشاره به پیشرفت گسترده کشاورزى آنها باشد (چنانکه در آیه 9 سوره روم آمده ) و یا اشاره به ساختمانهاى عظیم و بناهاى محکم اقوام پیشین در دل کوهها و بر صحنه دشتها (چنانکه در آیات 128 و 129 شعرا بیان شده است ).
ولى به هر حال (نیروهائى را که به دست مى آوردند هرگز به هنگام وزش طوفان بلا و عذاب الهى نتوانست آنها را بى نیاز سازد و نجات دهد) (فما اغنى عنهم ما کانوا یکسبون ).
بلکه تمام این قدرتها در لحظاتى کوتاه در هم کوبیده شدند، کاخها رویهم ریختند و ویران گشتند، و لشکریان عظیم و قدرتمند همچون برگ خزان بر زمین افتادند، و یا در میان امواج کوه پیکر دفن شدند!
جائى که آنها با آنهمه قدرت چنین سرنوشتى پیدا کردند، این مشرکان ضعیف و ناتوان مکه که در برابر آنها چیزى به حساب نمى آیند چه مى اندیشند؟!
در آیه بعد به چگونگى برخورد آنها با پیامبران و معجزات و دلائل روشن انبیاء اشاره کرده مى گوید: (هنگامى که رسولان آنها با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمدند از آنان روى گرداندند، و تنها به معلوماتى که خود داشتند دل بستند و خوشحال بودند، و غیر آن را هیچ شمردند) (فلما جائتهم رسلهم بالبینات فرحوا بما عندهم من العلم ).
و همین امر سبب شد تا (آنچه را از عذاب و تهدیدهاى الهى به باد استهزا مى گرفتند بر سر آنان فرود آید) (و حاق بهم ما کانوا به یستهزؤ ن ).
در اینکه منظور از این علم و دانشى که آنها به آن مغرور بودند، و خود را با داشتن آن بینیاز از تعلیمات انبیا مى دیدند، چه بوده است ؟ مفسران احتمالات مختلفى داده اند که همه با هم قابل جمع است :
1 - شبهات واهى و سفسطه هاى بى اساسى را علم مى پنداشتند و به آن تکیه مى کردند که نمونه هاى متعددى از آن در آیات قرآن منعکس است . گاه مى گفتند من یحیى العظام و هى رمیم : (چه کسى مى تواند این استخوانهاى پوسیده را زنده کند)؟ (یس - 78).
و گاه مى گفتند ا ئذا ضللنا فى الارض ا ئنا لفى خلق جدید (آیا هنگامى که خاک شدیم و در زمین گم شدیم ممکن است بار دیگر آفرینش تازه اى بیابیم ) (سجده - 10).
گاه مى افزودند: ما هى الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر (جز زندگى این دنیا چیزى در کار نیست ، گروهى مى میرند و گروهى متولد مى شوند و جز طبیعت ما را هلاک نمى کند)! (جاثیه - 24). و امثال این ادعاهاى واهى و بدون دلیل که علمش مى پنداشتند.
2 - منظور علوم مربوط به دنیا و تدبیر زندگى است همانگونه که قارون مدعى آن بود، و مى گفت : انما اوتیته على علم عندى (این ثروت را به خاطر آگاهى خاصى که نزد من بوده است به دست آورده ام )! (قصص ‍ - 78).
3 - منظور علوم و دانشهائى همچون دلائل عقلى و فلسفى خواه در شکل رسمیش یا غیر رسمى که گروهى با داشتن اینگونه علوم خود را از پیامبران بى نیاز مى بینند، چه در گذشته چه در حال !
و همانگونه که گفتیم این تفسیرها منافات با یکدیگر ندارد، هدف این است که با اتکاى به علوم محدود بشرى ، خواه در معارف عقلى و اعتقادات یا در دنیا و یا شبهات واهى که آن را علم مى پنداشتند، علومى را که از سرچشمه وحى صادر شده بود نفى مى کردند و به باد استهزا مى گرفتند، و به علوم اندک خود خوشحال بودند و خویشتن را به کلى از انبیا بى نیاز مى دیدند.
اما قرآن نتیجه این خودخواهى و غرور را در آیات بعد چنین بیان کرده : هنگامى که شدت عذاب ما را دیدند، عذابى که براى ریشه کن کردن آنها نازل شده بود و فرمان قطعى پروردگار را در زمینه نابودیشان به همراه داشت ، از کرده خود پشیمان شدند، خود را موجودى ضعیف و ناتوان دیدند و رو به درگاه حق آوردند و فریادشان بلند شد و گفتند: اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم ، و نسبت به معبودهائى که شریک او مى شمردیم کافر شدیم ! (فلما راوا باسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین ).
(اما هنگامى که عذاب ما را مشاهده کردند ایمان آنها به حالشان سودى نداشت ) (فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا باسنا).
چرا که به هنگام نزول عذاب استیصال درهاى توبه بسته مى شود، و اصولا اینگونه ایمان اضطرارى فایده ایمان اختیارى را نمى تواند داشته باشد، و زائیده آن شرائط فوق العاده است ، به همین دلیل هر گاه طوفان بلا فرو بنشیند راه گذشته خود را از سر مى گیرند.
و نیز به همین دلیل ایمان فرعون به هنگامى که در میان امواج نیل افتاد پذیرفته نشد.
این حکم مخصوص افراد یا اقوام معینى نیست ، بلکه چنانکه قرآن در دنبال همین سخن مى گوید: (این سنت الهى است که در مورد بندگان گذشته نیز اجرا شده است ) (سنت الله التى قد خلت فى عباده ).
سپس آخرین آیه مورد بحث را به این جمله پایان مى دهد:
و در آن هنگام که عذاب الهى دامانشان را فرو گرفت خسران و زیان کافران آشکار شد) (و خسر هنالک الکافرون ).
آن روز فهمیدند که سرمایه اى جز مشتى غرور و پندار نداشتند، و آنچه را آب حیات خیال مى کردند سرابى بیش نبود، سرمایه هاى وجود خود را همه در این بیراهه زندگى به هدر داده ، و محصولى جز گناه و عذاب الیم الهى فراهم نساخته بودند، چه زیان و خسرانى از این برتر؟!
و به این ترتیب سوره مؤ من که با توصیف حال کافران مغرور آغاز شده بود، با پایان زندگى دردناک آنها خاتمه مى یابد!
نکته :
مغروران به علم
در آیات مختلف این سوره ، چنانکه شرح داده شد، سرچشمه اصلى انحراف و بدبختى گروه کثیرى از مردم را کبر و غرور معرفى مى کند.
تکبرى که گاه از داشتن امکانات مالى ، و یا کثرت نفرات و نیروى نظامى سرچشمه مى گیرد، و گاه از داشتن مختصر معلوماتى که آن را فراوان مى پندارد.
نمونه زنده آن را در عصر و زمان خود، و بعد از پیروزیهاى علمى و صنعتى در جوامع پیشرفته مادى با چشم مى بینیم ، زیرا مى دانیم یکى از عوامل مؤ ثر نفى مذهب و روى آوردن به مکتبهاى الحادى همان غرور علمى است که در قرون اخیر براى جمعى از دانشمندان علوم طبیعى پیدا شده ، آنها با کشف اسرارى از طبیعت و دست یافتن به روزنه هائى از علم آنچنان مست و مغرور شدند که تصور کردند چیزى در این عالم جز آنچه آنها مى دانند وجود ندارد، و چون خدا را در آزمایشگاههاى خود حاضر ندیدند راه انکار پیش گرفتند!
این غرور علمى به قدرى گسترش پیدا کرد که اصلا مذهب و وحى انبیاء را زائیده جهل یا ترس بشر پنداشتند و گفتند: با فرا رسیدن دوران شکوفائى علم دیگر نیازى به این مسائل نیست !
حتى گاه پا را از این فراتر نهادند و دوران زندگى بشر را از نظر فکرى به چهار دوران تقسیم کردند:
1 - دوران افسانه ها 2 - دوران مذهب ! 3 - دوران فلسفه 4 - دوران علم که منظورشان علوم طبیعى و تجربى بود!
البته آکنده بودن مذاهبى که در محیط فعالیت این گروه از دانشمندان وجود داشت از خرافات بسیار، به این هدف باطل نیز کمک کرد، (منظور عمدتا خرافات ارباب کلیسا است ) و به این ترتیب به گمان خود براى همیشه مذهب و تعلیمات انبیا را از صحنه زندگى بشر بیرون ساختند.
ولى خوشبختانه این مستى و غرور دیرى نپایید و عوامل دیگرى دست به دست هم داد و بر این پندارهاى بیاساس خط بطلان کشید و به مصداق آیات فوق (هنگامى که به علوم خود مغرور شدند باس الهى دامانشان را گرفت و فریادهایشان بجائى نرسید).
از یکسو جنگهاى جهانى اول و دوم نشان داد که پیشرفتهاى علمى و صنعتى بشر نه تنها او را خوشبخت نکرده ، بلکه او را از هر زمان به لبه پرتگاه نزدیکتر
ساخته است .
از سوى دیگر بروز انواع مفاسد اخلاقى و اجتماعى ، و بروز انواع نابسامانیها، قتلها و کشتارها و بیماریهاى روانى و انواع تجاوزهاى مالى و ناموسى ، نشان داد که علوم انسانى هرگز نتوانسته است به تنهائى جلو نابسامانیها را بگیرد، بلکه بد آموزیهائى که معمولا از آن جدا نیست گاهى بر دامنه آن افزوده است .
از سوى سوم معماهاى فراوانى که در علوم پیدا شد و انسان خود را از حل آن عاجز دید، و دنیاهاى وسیعى که در برابر دیدگان او خودنمائى کرد (چه عوالم بسیار بزرگ و چه فوق العاده کوچک ) و خود را از شناخت آن ناتوان مشاهده کرد، سبب شد که بار دیگر دست به دامان تعلیمات انبیا بزند، و گروه عظیمى دوباره به سایه وحى باز گردند، و درمان این بیماریهاى جانکاه را در دستورات انبیاء جستجو کنند. کلیساها رونق گرفت تعلیمات مذهبى جزء برنامه زندگى بسیارى شد.
در این میان (اسلام ) با تعلیمات ویژه و مترقى و جامع خود بروز و ظهور تازه اى یافت ، و حرکتها به سوى شناخت اسلام اصیل شروع شد.
امید است پیش از آنکه باس الهى بار دیگر دامان گروهى از مردم این جهان را بگیرد این بیدارى همگانى شود، و آثار آن غرور محو و نابود گردد تا به خسران و زیان منتهى نگردد.
پروردگارا! ما را از مرکب غرور فرود آور، و از کبر و لجاجت و خود خواهى که مایه هلاکت و بدبختى و شرمسارى است حفظ فرما.
خداوندا! دنیاى ما را نیز بیدار کن ، و پیش از آنکه باس شدیدت دامان مردم عصر ما را فرو گیرد به سایه پر مهر تعلیمات پیامبرانت باز گردان .
بار الها! ما را از آن گروه قرار ده که از سرگذشت دیگران پند مى گیرند، تا سرگذشت ما پندى براى دیگران نشود.
آمین یا رب العالمین
پایان سوره مؤ من


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت