تفسیرنمونه سوره همزة

 


سوره همزه


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 9 آیه است

محتوى و فضیلت سوره همزة
ایـن سـوره کـه از سـوره هاى مکى است از کسانى سخن مى گوید که تمام هم خود را متوجه جـمـع مـال کـرده ، و تـمام ارزشهاى وجودى انسان را در آن خلاصه مى کنند، سپس نسبت به کـسـانـى که دستشان از آن خالى است به دیده حقارت مى نگرند و آنها را به باد استهزا مى گیرند.
ایـن ثـروت انـدوزان مستکبر، و خودخواهان حیله گر چنان از باده کبر و غرور مست مى شوند کـه از تحقیر دیگران و عیب جوئى و استهزا و غیبت آنها لذت مى برند و با آن تفریح مى کنند.
و در پایان سوره از سرنوشت دردناک آنها سخن مى گوید که چگونه به صورت حقارت آمـیـزى در دوزخ پـرتـاب مـى شـونـد، و آتـش ‍ سـوزان جـهـنـم قـبل از هر چیز بر قلب آنها مسلط مى گردد، و روح و جان آنها را که کانون این همه کبر و غـرور و ایـن هـمـه شـرارت بـود بـه آتـش مـى کشد، آتشى سوزان و مستمر و طولانى . در فـضـیـلت تلاوت این سوره در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : من قراء سورة الهمزة اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من استهزاء بمحمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و اصحابه : هر کس این سوره را تلاوت کند به عدد هر یک از کسانى که محمد و یارانش را استهزاء کردند ده حسنه به او داده مى شود.
و در حدیثى از امام صادق مى خوانیم : هر کس آن را در نماز فریضه اى بخواند فقر از او دور مى شود، روزى به او رو مى آورد، و مرگهاى زشت و بد از او دفع مى گردد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


ویل لکل همزة لمزة (1)
الذى جمع مالا و عدده (2)
یحسب اءن ماله اءخلده (3)
کلا لینبذن فى الحطمة (4)
و ما اءدرئک ما الحطمة (5)
نار الله الموقدة (6)
التى تطلع على الا فدة (7)
إ نها علیهم مؤ صدة (8)
فى عمد ممد (9)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - واى بر هر عیب جوى مسخره کننده اى !
2 - همان کس که مال را جمع آورى و شماره کرده (بى آنکه حساب مشروع و نامشروع کند).
3 - گمان مى کند که اموالش سبب جاودانگى او است !
4 - چنین نیست که او مى پندارد، به زودى در حطمه (آتشى خردکننده ) پرتاب مى شود.
5 - و تو چه مى دانى حطمه چیست ؟
6 - آتش برافروخته الهى است .
7 - آتشى که از دلها سرمى زند!
8 - این آتش بر آنها به صورت دربسته است .
9 - در ستونهاى کشیده و طولانى !
شاءن نزول :
جـمـعـى از مـفـسـران چـنـیـن گـفـتـه انـد کـه آیـات ایـن سـوره دربـاره (ولید بن مغیره ) نـازل شده است که در پشت سر پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) غیبت مى کرد، و در پیش رو طعن و استهزاء مى نمود.
بعضى دیگر آن را درباره افراد دیگرى از سران شرک و دشمنان کینه توز و سرشناس اسـلام مـانـنـد (اخـنـس بـن شـریـق ) و (امـیـة بـن خـلف ) و (عـاص بـن وائل ) دانسته اند.
ولى چـنـانـچـه ایـن شـاءن نـزولها را بپذیریم باز عمومیت مفهوم آیات شکسته نمى شود، بلکه شامل تمام کسانى است که داراى این صفاتند.
تفسیر:
واى بر عیبجویان و غیبت کنندگان !
ایـن سوره با تهدیدى کوبنده آغاز مى شود مى فرماید: واى بر هر عیب جوى مسخره کننده اى ! (ویل لکل همزة لمزة )
آنـهـا کـه بـا نیش زبان و حرکات ، دست و چشم و ابرو در پشت سر و پیش رو، دیگران را اسـتـهـزاء کرده ، یا عیب جوئى و غیبت مى کنند، یا آنها را هدف تیرهاى طعن و تهم قرار مى دهند.
(هـمـزة ) و (لمـزة ) هـر دو صـیـغـه مـبـالغـه اسـت اولى از مـاده (هـمـز) در اصـل بـه معنى شکستن است و از آنجا که افراد عیب جو و غیبت کننده شخصیت دیگران را درهم مى شکنند به آنها همزة اطلاق شده .
و (لمـزة ) از مـاده (لمـز) (بـر وزن رمـز) در اصل به معنى غیبت کردن و عیب جوئى نمودن است .
در اینکه آیا این دو واژه به یک معنى است ، و اشاره به غیبت کنندگان و عیب جویان مى کند؟ یا در میان این دو فرقى است ؟ مفسران احتمالات زیادى داده اند، بعضى آنها را به یک معنى گرفته اند، و بنابراین ذکر این دو با هم براى تاءکید است .
ولى بعضى گفته اند (همزه ) به معنى غیبت کننده و (لمزه ) به معنى عیب جو است .
بعضى دیگر (همزه ) را به معنى کسانى که با اشارت دست و سر عیب جوئى
مى کنند و لمزه را به معنى کسانى که با زبان این کار را انجام مى دهند دانسته اند.
بعضى اولى را اشاره به عیب جوئى روبرو، و دومى را به عیب جوئى پشت سر مى دانند.
بعضى اولى را به معنى عیب جوئى آشکار، و دومى را عیب جوئى پنهان و با اشاره چشم و ابرو شمرده اند.
و گاه گفته شده هر دو به معنى کسى است که مردم را با القاب زشت و زننده یاد مى کند.
و بالاخره در سخنى از ابن عباس آمده است که در تفسیر این دو چنین مى گفت : هم المشاؤ ون بـالنـمـیـمة ، المفرقون بین الاحبة ، الناعتون للناس بالعیب : آنها کسانى هستند که سخن چینى مى کنند، و میان دوستان جدائى مى افکنند، و مردم را با عیوب توصیف مى کنند.
گویا ابن عباس این سخن را از حدیثى که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) نـقـل شـده اسـت اسـتـفـاده کـرده ، آنـجـا کـه فـرمـود: الا انـبـئکـم بشرارکم ؟ قالوا: بلى یا رسـول الله (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) قـال : المشاؤ ون بالنمیمة ، المفرقون بین الاحبة ، الباغون للبرآء المعایب : آیا شما را از شریرترین افراد خبر دهم ؟ گفتند: آرى اى رسـول خـدا! فـرمـود: آنـهـا کـه بـسـیـار سخن چینى مى کنند، در میان دوستان جدائى مى افکنند، و براى افراد پاک و بى گناه در جستجوى عیوبند.
ولى از مجموع کلمات ارباب لغت استفاده مى شود که این دو واژه به یک معنى است ، و مفهوم وسـیـعـى دارد کـه هر گونه عیب جوئى و غیبت و طعن و استهزاء به وسیله زبان و علائم و اشارات و سخن چینى و بدگوئى را شامل مى شود.
بـه هر حال تعبیر به (ویل ) تهدید شدیدى است نسبت به این گروه ، و اصولا آیات قـرآن مـوضـع گـیـرى سـخـتـى در بـرابـر ایـنگونه افراد نموده ، و تعبیراتى دارد که دربـاره هـیـچ گـنـاهـى مـانـنـد آن دیـده نـمـى شـود، مـثـلا بـعـد از آنـکـه مـنـافـقـان کـوردل را بـه خـاطـر سخریه مؤ منان به عذاب الیم تهدید مى کند، مى فرماید: استغفر لهـم او لا تـسـتـغـفـر لهـم ان تـسـتـغـفر لهم سبعین مرة فلن یغفر الله لهم : چه براى آنها اسـتـغـفـار کـنـى و چـه نـکـنى ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار کنى خداوند آنها را هرگز نمى بخشد (توبه 80).
شـبـیـه هـمـیـن مـعـنى در باره منافقانى که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) را استهزا مى کردند در سوره منافقون آیه 5 آمده است .
اصولا آبرو و حیثیت اشخاص از نظر اسلام بسیار محترم است ، و هر کارى که موجب تحقیر مردم گردد گناه بزرگى است ، در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : اذل الناس من اهان الناس : ذلیل ترین مردم کسى است که به مردم توهین کند!.
شـرح بـیـشـتـرى در ایـن زمـیـنـه ذیـل آیه 11 و 12 سوره حجرات (جلد 22 صفحه 177 تا 195) آورده ایم .
سپس به سرچشمه این عمل زشت (عیب جوئى و استهزاء) که غالبا از کبر و غرور ناشى از ثـروت مـایـه مـى گـیـرد) پـرداخـتـه ، مـى افـزایـد: هـمـان کـسـى کـه مـال را جمع آورى و شماره کرده بى آنکه حساب مشروع و نامشروع آنرا کند (الذى جمع مالا و عدده ).
آنقدر به مال و ثروت علاقه دارد که پیوسته آنها را مى شمرد، و از برق درهم و دینار، و پولهاى دیگر، لذت مى برد و شادى مى کند.
هر درهم و دینارى براى او بتى است ، نه تنها شخصیت خویش که تمام شخصیتها را در آن خلاصه مى بیند، و طبیعى است که چنین انسان گمراه و ابلهى مؤ منان فقیر را پیوسته به باد سخریه بگیرد.
(عـدده ) در اصـل از مـاده (عـد) بـه مـعـنـى شـمـارش اسـت ، بـعـضـى نـیـز احـتـمـال داده انـد کـه از (عـده ) (بـر وزن غـده ) بـه مـعـنـى آمـاده کـردن ایـن اموال و ذخیره نمودن براى مشکلات و روز مبادا است .
بعضى نیز آن را به امساک و نگهدارى تفسیر نموده اند.
ولى معنى اول از همه ظاهرتر است .
بـه هـر حـال آیـه نـاظـر بـه ثـروت انـدوزانـى اسـت کـه مـال را نه به عنوان یک وسیله بلکه به عنوان یک هدف مى نگرند، و در جمع آورى آن هیچ قـیـد و شـرطـى قـائل نـیـسـتـنـد، از حـلال و حـرام و تـجـاوز بـر حـقـوق دیگران ، از طریق شرافتمندانه و یا طرق پست و رذیلانه آن را جمع آورى مى کنند، و آنرا تنها نشانه عظمت و شخصیت مى دانند.
آنـهـا مـال را بـراى رفـع نـیـازهـاى زنـدگـى نـمـى خـواهـنـد، و بـه هـمـیـن دلیـل هـر قـدر بـر امـوالشـان افـزوده شـود حـرصـشـان بـیـشـتـر مـى گـردد، و گـرنـه مـال در حـدود معقول و از طرق مشروع نه تنها مذموم نیست ، بلکه در قرآن مجید گاهى از آن بـه عـنـوان (فـضـل الله ) تـعـبـیـر شـده ، آنـجـا کـه مـى فـرمـایـد: و ابـتـغـوا مـن فـضـل الله (جـمعه - 10) و در جاى دیگر از آن تعبیر به خیر مى کند: کتب علیکم اذا حضر احـدکـم الموت ان ترک خیرا الوصیة : بر شما مقرر شده که وقتى مرگ یکى از شما فرا رسد اگر خیرى از خود به یادگار گذارده وصیت کند.
چـنـیـن مـالى مـسلما نه مایه طغیان است ، نه وسیله تفاخر، نه بهانه استهزاى دیگران ، اما مـالى کـه مـعـبـود اسـت و هدف نهائى است ، و صاحبان آن را همچون (قارون ) دعوت به طغیان مى کند ننگ است و ذلت ، و مصیبت است و نکبت ،
و مایه دورى از خدا و خلود در آتش دوزخ است .
و غالبا جمع آورى کمیت زیادى از این مال جز با آلودگیهاى فراوان ممکن نمى شود.
لذا در حـدیـثـى از امـام عـلى بـن موسى الرضا (علیهماالسلام ) مى خوانیم : که فرمود: لا یجتمع المال الا بخمس خصال : بخل شدید، و امل طـویـل ، و حـرص غـالب ، و قـطـیـعـة رحـم ، و ایـثـار الدنـیـا عـلى الاخـرة : مـال جـز بـا پـنـج خـصـلت در یـک جـا جـمـع نـمـى شـود: بخل شدید، آرزوهاى دور و دراز، حرص غالب ، قطع رحم ، و مقدم داشتن دنیا بر آخرت .
زیـرا کـسـانـى کـه سـخـاوتـمـنـدنـد و گـرفـتـار آرزوهـاى دور و دراز نـیـسـتـنـد مـراقـب حـلال و حـرامـنـد، بـه ارحـام خـود کـمـک مـى کـنـنـد، و غـالبـا اموال نزد آنها جمع نمى شود، هر چند درآمدشان زیاد باشد.
در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: ایـن انـسـان زرانـدوز و مال پرست گمان مى کند اموالش سبب جاودانگى او است (یحسب ان ماله اخلده ).
جـالب ایـنـکـه (اخـلد) در ایـنـجـا بـه صـورت فعل ماضى آمده ، یعنى او گمان مى کند امـوالش او را بـه صورت یک موجود جاودانه در آورده است ، نه مرگ مى تواند به سراغ او آیـد، نـه بـیـمـاریـهـا و حـوادث جـهـان مـشـکـلى بـراى او ایـجـاد مـى کـنـد، چـرا کـه مـشـکـل گـشـا در نـظـرش تـنـهـا مـال و ثـروت اسـت و ایـن مشکل گشا
را در دست دارد.
چـه پندار غلط و خیال خامى ؟ اموالى که آنقدر در اختیار قارون بود که کلید گنجهایش را چـندین مرد زورمند به زحمت برمى داشت ، ولى به هنگام حمله عذاب الهى نتوانستند مرگ او را سـاعـتى به تاءخیر اندازند، و خداوند او و گنجهایش را در یک لحظه با یک زمین لرزه مختصر در زمین فرو برد: فخسفنا به و بداره الارض (قصص - 81).
اموالى که نمونه کاملش در دست فراعنه مصر بود، ولى به مصداق کم ترکوا من جنات و عـیـون و زروع و مـقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین : چه بسیار باغها و چشمه ها از خود به جاى گذاشتند و زراعتها و قصرهاى جالب و گرانقیمت و نعمتهاى فراوان دیگر که در آن مـتـنـعـم بـودنـد (دخـان - 25 تـا 27) ولى هـمـه ایـنها به آسانى در عرض ساعتى به دیگران رسید: کذلک و اورثناها قوما آخرین (دخان - 28).
و لذا در قـیـامـت کـه پـرده هـا کـنـار مـى رود آنـهـا بـه اشـتباه بزرگشان پى مى برند و فـریـادشـان بـلنـد مـى شـود: مـا اغـنـى عـنـى مـالیـه هـلک عـنـى سـلطـانـیـه : مـال و ثـروتـم هـرگـز مرا بى نیاز نکرد، قدرت من نیز از دست رفت (حاقه - 28 و 29). اصـولا انـسـان از فنا و نیستى متنفر است ، و طرفدار خلود و جاودانگى است ، و همین علاقه درونى به ما در مباحث معاد کمک مى کند که بدانیم انسان براى جاودانگى آفریده شده است ، و الا غریزه عشق به جاودانگى در او نبود.
ولى ایـن انسان مغرور و خودخواه و دنیاپرست گاه جاودانگى خود را در امورى مى بیند که درسـت مـایـه فنا و نیستى او است ، فى المثل مال و مقام را که غالبا دشمنان بقاى او هستند وسیله جاودانگى مى شمرد.
از ایـن بـیـان روشـن شـد کـه پـنـدار جـاودانـگـى بـه وسـیـله مال دلیلى براى جمع مال ، و جمع مال نیز عاملى براى استهزاء و سخریه دیگران در نظر این کوردلان
محسوب مى شود.
قرآن در پاسخ این گروه مى فرماید: چنان نیست که او مى پندارد (کلا).
بـلکـه بـه زودى بـا کـمـال ذلت و حقارت در آتشى خرد کننده پرتاب مى شود! (لینبذن فى الحطمة ).
بـعـد (حـطـمـة ) را چـنـیـن تـفسیر مى کند: و تو چه مى دانى حطمه چیست ؟! (و ما ادراک ما الحطمة ).
آتش برافروخته الهى است (نار الله الموقدة ).
آتـشى که از دلها سرمى زند و نخستین جرقه هایش در قلوب ظاهر مى شود! (التى تطلع على الافئدة ).
(لیـنـبـذن ) از مـاده (نـبـذ) (بـر وزن سـبـز) بـه گـفـتـه راغـب در ((مـفـردات ) در اصل به معنى دور انداختن چیزى به خاطر حقارت و بى ارزشى آن است .
یـعـنـى خـداونـد، این مغروران خودخواه خود برتربین را در آن روز به صورت موجوداتى ذلیل و بى ارزش در آتش دوزخ پرتاب مى کند، تا نتیجه کبر و غرور خود را ببینند.
(حطمه ) صیغه مبالغه از ماده حطم به معنى درهم شکستن چیزى است ، و این نشان مى دهد کـه آتش سوزان دوزخ به شدت اعضاى آنها را درهم مى شکند، ولى از بعضى از روایات استفاده مى شود که (حطمه ) نام تمام جهنم
نیست بلکه نام بخش فوق العاده سوزانى از آن است .
فـهـم ایـن مـعـنـى کـه آتـش بـه جـاى سـوزانـدن ، اعـضـا را درهم بشکند شاید در گذشته مـشـکـل بـود، ولى امـروز کـه مساءله شدت تاءثیر امواج انفجار بر همه ما واضح شده که چـگـونـه ممکن است امواج ناشى از یک انفجار مهیب نه تنها انسانها بلکه میله هاى محکم آهن و ستونهاى عظیم ساختمانها را درهم بشکند مطلب عجیبى نیست .
تـعـبـیـر بـه (نـارالله ) (آتش الهى ) دلیل بر عظمت آن است و تعبیر به (موقدة ) دلیل بر فروزان بودن همیشگى آن است .
عـجـیـب ایـنکه این آتش بر خلاف تمام آتشهاى دنیا که نخست پوست را مى سوزاند و سپس به داخل نفوذ مى کند، اول بر دلها شراره مى زند، و درون را مى سوزاند، نخست قلب را، و بعد مغز و استخوان را، و سپس به خارج سرایت مى کند.
این چه آتشى است که اولین جرقه هایش بر دل آدمى ظاهر مى شود؟ این چه آتشى است که درون را قـبـل از بـرون مـى سـوزاند؟ همه چیز قیامت عجیب است و با این جهان تفاوت بسیار دارد، حتى درگیرى آتش سوزانش !. چرا چنین نباشد؟ در حالى که قلبهاى آنها کانون کفر و کـبـر و غـرور بـود و مـرکـز حـب دنـیـا و ثـروت و مال .
چـرا آتـش قـهـر و غـضـب الهـى قـبـل از هـر چیز بر قلوب آنها مسلط نشود در حالى که آنها دل مـؤ مـنـان را در ایـن دنـیـا بـا سخریه ها و عیب جوئى و غیبت و تحقیر سوزاندند، عدالت الهى ایجاب مى کند که آنها کیفرى همانند اعمالشان را ببینند.
در آخرین آیات این سوره مى فرماید: این آتش سوزان بر آنها به صورت دربسته است ! (انها علیهم مؤ صدة ).
(مـؤ صـده ) از مـاده (ایـصـاد) بـه مـعـنـى بـسـتن در و محکم کردن آن است ، و لذا به اطاقکهائى که در درون کوه ها. براى جمع اموال بوجود مى آورند (وصید) مى گفتند.
در حقیقت همانگونه که آنها اموال خود را در گاوصندوقها و مخازن در بسته نگاه مى داشتند خـداونـد هـم آنها را در عذاب در بسته دوزخ که راه خلاص و نجاتى از آن نیست زندانى مى کند!.
و سرانجام مى گوید:

 

 

next page

fehrest page

back page

 

(آنـهـا در ستونهاى کشیده و طولانى قرار خواهند داشت ) (فى عمد ممددة ) (عمد) جمع (عمود) به معنى ستون یا هر شى ء طولانى مانند قطعات چوب و آهن است ، و (ممددة ) به معنى کشیده و طویل است .
جـمـعى از مفسران این تعبیر را اشاره به میخهاى عظیم آهنین دانسته اند که درهاى جهنم محکم بـا آنـهـا بسته مى شود، به گونهاى که راه خروج مطلقا از آن وجود ندارد، و بنابر این تـاءکـیـدى اسـت بر آیه قبل که مى گوید درهاى جهنم را بر آنها مى بندند و از هر طرف محصورند.
بـعـضـى نیز آن را اشاره به نوعى از وسائل عذاب و مجازات دانسته اند، شبیه چیزى که در مـیـان مـا به (کند و زنجیر) معروف است ، و آن قطعه چوب یا آهن سنگینى است که دو فـرورفـتـگـى در آن بـه انـدازه مـچ پـاهـا وجـود دارد، پـا را در آن مـى نـهـادنـد، و بـا میل هاى روى آن را گرفته و قفل مى کردند، به طورى که شخص قدرت بر حرکت نداشت ، و این جزاى شکنجه هاى آنها نسبت به مردم بى گناه در این دنیا است .
بـعـضـى نـیـز تفسیر سومى به کمک اکتشافات اخیر براى آن ذکر کرده اند، و آن این که شـعله هاى سوزان جهنم به صورت ستونهاى کشیده و طولانى بر آنها مسلط مى شود آنها مـى گـویـنـد در اکـتشافات اخیر ثابت شده که اشعه مخصوص ایکس (رونتگن ) بر خلاف اشـعـه هـاى دیـگر که به صورت مخروطى پخش مى شود به صورت استوانه اى درست هـمـچون ستون منتشر مى گردد، و عجیب اینکه این اشعه در تمام وجود انسان نفوذ مى کند، و حـتـى بـر قـلب مـسـلط مـى شـود، و بـه همین دلیل براى عکسبردارى از اعضاى داخلى از آن اسـتـفـاده مـى کنند، معلوم مى شود اشعه اى از آتش سوزان جهنم برمى خیزد که بى شباهت به اشعه فوق نیست .
ولى از مـیـان ایـن تـفـاسـیـر مـنـاسـب تـر هـمـان تـفـسـیـر اول است (البته بنا بر بعضى از این تفاسیر جمله فى (عمد ممددة ) بیان حالت دوزخ و در بعضى دیگر بیان حال دوزخیان است
نکته ها :
1 - کبر و غرور، سرچشمه گناهان بزرگ است .
خـود بـرتـربـیـنى بلاى عظیمى است که خمیر مایه بسیارى از معاصى محسوب مى شود، غفلت از خدا، کفران نعمتها، غرق شدن در عیاشى و هوسبازى ، تحقیر دیگران ، و استهزاى مـؤ مـنـان ، همه از آثار شوم این صفت رذیله است ، افراد کم ظرفیت همین که به نوائى مى رسـنـد، چـنـان گـرفـتـار کـبـر و غـرور مـى شـونـد کـه مـطـلقـا ارزشـى بـراى دیـگـران قائل نیستند، و همان سبب جدائى آنها از جامعه ، و جدائى جامعه از آنها مى شود.
در عالمى از پندار فرو مى روند، خود را تافته اى جدا بافته مى پندارند و
حـتـى از مقربان خدا مى شمارند، و همین سبب مى شود که عرض و آبرو و حتى جان دیگران در نـظـر آنـهـا، بـى ارزش و بـى مـقـدار بـاشـد، بـه هـمـز و لمـز مـشـغـول مـى شـونـد، و بـا عـیـب جوئى و مذمت دیگران ، به گمان خود بر عظمت خویش مى افزایند! جالب اینکه در بعضى از روایات اینگونه افراد به عقرب تشبیه شده اند، که کـارشـان نـیـش زدن اسـت ، (و اگـر نـیـش عـقـرب نـه از ره کـین است ، نیش ‍ آنها از راه کینه توزیهاست ).
در حدیثى آمده است که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: من در شب معراج گـروهـى از دوزخـیـان را دیـدم کـه گـوشـت از پـهـلویـشـان جـدا مـى کـردند و به آنها مى خـورانـدنـد!، از جـبرئیل پرسیدم اینها کیانند؟! گفت : هؤ لاء الهمازون من امتک ، اللمازون !: ایـنـهـا عـیـب جـویان و استهزاء کنندگان از امت تواند همانگونه که در بالا اشاره کردیم ، بحث مشروحى در این زمینه ذیل آیات سوره حجرات داشته ایم .
2 - حرص بر جمع مال
دربـاره مـال و ثـروت ، نـظرات متفاوتى در جهت افراط و تفریط وجود دارد، بعضى چنان اهـمیتى براى آن قائلند که حلال تمام مشکلاتش مى دانند، تا آنجا که طرفداران این عقیده در اشـعـار خـود داد سـخـن در ایـن زمـیـنـه داده انـد، از جمله شاعر عرب : مى گوید: فصاحة سحبان و خط ابن مقلة و حکمة لقمان و زهد بن ادهم اذا اجتمعت فى المرء و المرء مفلس فلیس له قدر به مقدار درهم !
: فصاحت سحبان (فصیح معروف عرب ) و خط ابن مقله (خطاط معروف ) و حکمت لقمان و زهد ابـراهـیـم بـن ادهـم اگـر در انـسـانـى جـمـع شـود و مـفـلس و بـى پول باشد قدر و مقامى حتى به مقدار یک درهم نخواهد داشت ! و لذا جاى تعجب نیست که این گـروه دائمـا بـه جـمـع امـوال پـردازنـد و آنـى راحت ننشینند و هیچ قید و شرطى براى آن قائل نباشند و حلال و حرام در نظرشان یکسان باشد.
در نـقـطـه مـقـابـل ایـن گـروه جـمـعـیـتـى هـسـتـنـد کـه بـراى مـال و ثـروت ، کـمـتـرین ارزشى قائل نیستند، فقر را مى ستایند و براى آن ارج قائلند، حتى مال را مزاحم تقوى و قرب خدا مى دانند!
ولى در بـرابر این دو عقیده که در طرف افراط و تفریط قرار دارد آنچه از قرآن مجید و روایات اسلامى استفاده مى شود، این است که مال خوب است اما به چند شرط: نخست اینکه : وسیله باشد و نه هدف .
دیگر اینکه انسان را اسیر خود نسازد، بلکه انسان امیر بر آن باشد.
سوم اینکه از طرق مشروع به دست آید و در راه رضاى خدا مصرف گردد.
عـلاقـه به چنین مالى نه تنها دنیاپرستى نیست بلکه دلیلى بر علاقه به آخرت است ، و لذا در حـدیـثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : هنگامى که حضرت ذهب و فضه (طـلا و نـقـره ) را لعـن و نـفـریـن فـرمـود: یـکـى از یـاران تـعـجـب کـرد و در ایـن سـؤ ال نـمـود امـام (عـلیـه السـلام ) فـرمـود: لیس حیث تذهب الیه انما الذهب الذى ذهب بالدین و الفـضـة التـى افـاضـت الکفر: منظور از ذهب چیزى است که دین را از بین برد و منظور از فضه چیزى است که سرچشمه کفر و بى ایمانى مى شود.
در حدیث دیگرى از امام امیر مؤ منان (علیه السلام ) مى خوانیم : السکر اربع سکرات سکر الشـراب ، و سـکـر المال ، و سکر النوم ، و سکر الملک : مستى چهار - گونه است ، مستى شراب ، مستى مال ، مستى خواب و مستى قدرت !.
در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (علیه السلام ) آمده است که مردى خدمتش آمد و عرض کرد پـدر و مـادرم بـه فدایت باد، مرا موعظه اى کن ، فرمود: ان کان الحسنات حقا فالجمع لما ذا؟ و ان کـان الخـلف مـن الله عـز و جـل حـقـا فالبخل لما ذا؟!: اگر حسنات حق است و به آن ایـمـان داریـم ، جـمع مال براى چیست ؟ (چرا در راه خدا انفاق نکنیم ) و اگر پاداش و جبران الهى حق است ، بخل براى چیست ؟.
بـسیارى هستند تا پایان عمر به جمع آورى مال مشغولند، و سرانجام براى دیگران وامى گـذارنـد، حـسـابـش را آنـهـا بـایـد بدهند و بهره اش نصیب دیگران است لذا در حدیثى مى خـوانـیـم از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) سـؤ ال کردند، من اعظم الناس حسرة ؟: چه کسى حسرتش از همه بیشتر است ؟!
فـرمـود: مـن راءى مـاله فـى مـیـزان غـیـره ، و ادخـله الله بـه النـار و ادخـل وارثـه بـه الجـنـة !: کـسـى کـه امـوال خـود را در تـرازوى سـنـجـش اعمال دیگران ببیند، خداوند او را به خاطر اموالش وارد دوزخ کند، و وارث او را به خاطر آن وارد بهشت سازد!.
و در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) در تـفسیر آیه (کذلک یریهم الله اعـمـالهـم حـسـرات علیهم : (اینگونه خداوند اعمال آنها را مایه حسرتشان قرار مى دهد) فرمود: هو الرجل یدع المال لا ینفقه فى طاعة الله بخلا ثم یموت
فـیـدعـه لمن یعمل به فى طاعة الله او فى معصیته : (این درباره کسى است که مالى را وامـى گـذارد و بـه خـاطـر بـخـل ، در راه طـاعـت الهى انفاق نمى کند، سپس مى میرد و آن را براى کسى مى نهد که در طاعت الهى یا در معصیتش مصرف مى کند).
سـپـس امـام (عـلیـه السـلام ) افـزود اگـر در طـریـق اطـاعـت خـدا صـرف کند آن را در میزان عـمـل دیـگـرى مـى بـیـنـد و حـسـرت مـى خـورد، چـرا کـه مال مال او بوده ، و اگر در معصیت الهى صرف کند سبب تقویت او شده تا گناه کند (و باز عقوبت و حسرتش متوجه او است ).
آرى موضع گیرى انسانها در برابر اموال مختلف است گاه از آن بت خطرناکى مى سازند و گاه وسیله سعادت بزرگى .
ایـن سـخـن را بـا حـدیـث پـر مـعـنـائى از ابـن عـبـاس پـایـان مـى دهـیـم ، او مـى گوید: ان اول درهـم و دیـنـار ضـربا فى الارض نظر الیهما ابلیس ‍ فلما عاینهما اخذهما فوضعهما عـلى عـیـنـیـه ، ثـم ضـمـهـما الى صدره ، ثم صرخ صرخة ، ثم ضمهما الى صدره ، ثم قـال : انـتـما قرة عینى ! و ثمرة فؤ ادى ما ابالى من بنى آدم اذا احبوکما ان لا یعبدوا وثنا! حسبى من بنى آدم ان یحبوکما:
هـنـگـامى که نخستین سکه درهم و دینار در جهان زده شد ابلیس نگاهى به آنها افکند وقتى آنـها را تماشا کرد آن دو را گرفت و بر چشمانش گذاشت ، سپس برداشت و به سینه اش چـسـباند! بعد فریاد عاشقانه اى کشید! دگر بار به سینه اش چسباند، سپس گفت : شما (خـطـاب بـه درهـم و دیـنـار) نـور چـشـمـان مـنـیـد و مـیـوه دل مـن ! اگـر انسانها شما را دوست دارند براى من مهم نیست که بت پرستى نکنند. همین که شما را دوست دارند براى من کافى است (چرا که شما برترین بت هستید).
خداوندا! ما را از مستى مال و مقام و دنیا و شهوات حفظ کن .
پروردگارا ! ما را از سلطه شیطان و بندگى درهم و دینار رهائى بخش .
بـارالهـا! آتـش دوزخ سـخـت شـکـنـنـده اسـت و رهـائى از آن جـز به لطف تو ممکن نیست ما را مشمول لطفت فرما.
آمین یا رب العالمین

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت