تفسیرنمونه سوره غافر(مومن) (قسمت3)

آیه و ترجمه


و قال الذى اءمن یقوم اتبعون اءهدکم سبیل الرشاد (38)
یقوم إ نما هذه الحیوة الدنیا متع و إ ن الاخرة هى دار القرار (39)
من عمل سیئة فلا یجزى إ لا مثلها و من عمل صلحا من ذکر اءو اءنثى و هو مؤ من فاءولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب (40)


ترجمه :

38 - کسى که (از قوم فرعون ایمان آورده بود گفت : اى قوم ! از من پیروى کنید تا شما را به راه صحیح هدایت کنم .
39 - اى قوم من ! این زندگى دنیا متاع زودگذرى است ، و آخرت سراى همیشگى است .
40 - هر کس عمل بدى انجام دهد جز به مانند آن کیفر داده نمى شود، ولى کسى که عمل صالحى انجام دهد، خواه مرد یا زن ، در حالى که مؤ من باشد وارد بهشت مى شود و روزى بى حسابى به او داده خواهد شد.
تفسیر:
از من پیروى کنید تا راه راست را به شما نشان دهم
گفتیم (مؤ من آل فرعون سخنان خود را در چند مقطع بیان کرد،
آیات که چهارمین مقطع از سخنان او آمده است که مقصود خود را از طریق دیگرى دنبال مى کند، و آن توجه دادن به (ناپایدارى زندگى دنیا) و (مساءله معاد و حشر و نشر) است و توجه به آنها بدون شک تاءثیر عمیقى در تربیت انسانها دارد. نخست مى گوید: (کسى که ایمان آورده بود صدا زد اى قوم من ! از من پیروى کنید تا من شما را به راه حق ارشاد کنم ) (و قال الذى آمن یا قوم اتبعون اهدکم سبیل الرشاد).
در چند آیه قبل از این خواندیم که فرعون مى گفت : آنچه من مى گویم راه رشد و صلاح است ، مؤ من آل فرعون با این سخنش به مقابله و تکذیب فرعون پرداخته ، و به جمعیت مى فهماند که فریب سخنان وسوسه انگیز فرعون را نخورید که برنامه هاى او به شکست و بدبختى مى انجامد، راه این است که من مى گویم ، راه تقوا و خدا پرستى .
سپس افزود: (اى قوم من ! به این دنیا دل نبندید که این زندگى دنیا متاع زودگذرى است ، و آخرت سراى همیشگى و ابدى شما است ) (یا قوم انما هذه الحیوة الدنیا متاع و ان الاخرة هى دار القرار).
گیرم که با هزار مکر و فسون ما پیروز شویم و حق را پشت سر اندازیم ، دست به انواع ظلم و ستم دراز کنیم ، و دامان ما به خونهاى بى گناهان آغشته شود، مگر عمر ما در این جهان چه اندازه خواهد بود؟ این چند روز عمر به سرعت مى گذرد، و چنگال مرگ گریبان همه را مى گیرد، و از فراز قصرهاى با شکوه به زیر خاک مى کشاند، قرارگاه زندگى ما جاى دیگرى است .
مساءله تنها فانى بودن این دنیا و باقى بودن سراى آخرت نیست ، مساءله مهم مساءله حساب و جزاست : هر کس عمل بدى انجام دهد فقط به اندازه آن به او کیفر داده مى شود، اما کسى که عمل صالحى انجام دهد خواه مرد باشد یا زن در حالى که مؤ من باشد وارد بهشت مى شود و روزى بى حسابى به او داده خواهد شد) (من عمل سیئة فلا یجزى الا مثلها و من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤ من فاولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب ).
او در این سخنان حساب شده اش از یکسو اشاره به عدالت خداوند در مورد مجرمان مى کند که تنها به مقدار جرمشان جریمه مى شوند.
و از سوى دیگر اشاره به فضل بى انتهاى او که در مقابل یک عمل صالح پاداش بى حساب به مؤ منان داده مى شود و هیچگونه موازنه اى در آن رعایت نخواهد شد، پاداشى که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و حتى به فکر انسانى خطور نکرده است .
و از سوى سوم لزوم توام بودن ایمان و عمل صالح را یاد آور مى شود.
و از سوى چهارم مساوات مرد و زن در پیشگاه خداوند و در ارزشهاى انسانى .
به هر حال او با این سخن کوتاه خود این واقعیت را بیان مى کند که متاع این جهان گرچه ناچیز است و ناپایدار، ولى مى تواند وسیله رسیدن به پاداش بى حساب گردد، چه معامله اى از این پرسودتر؟! ضمنا تعبیر به (مثلها) اشاره به این است که مجازاتهاى عالم دیگر شبیه همان کارى است که انسان در این دنیا انجام داده است ، شباهتى کامل و تمام عیار.
تعبیر به (غیر حساب ) ممکن است اشاره به این مطلب باشد که نگاه داشتن حساب عطایا مخصوص کسانى است که مواهب محدودى دارند و مى ترسند اگر حساب را نگه ندارند گرفتار کمبود شوند، اما کسى که خزائن نعمتهاى او نامحدود و بى پایان است و هر قدر ببخشد کاستى در آن پیدا نمى شود (زیرا هر قدر از بینهایت بر دارند باز هم بینهایت است !نیاز به حسابگرى ندارد.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که آیا این آیه با آیه اى که مى گوید: هر کس ‍ کار نیکى انجام دهد ده برابر پاداش به او عطا مى شود منافات ندارد؟ من جاء بالحسنه فله عشر امثالها (انعام 160).
در پاسخ باید به این نکته توجه کرد که ده برابر حداقل پاداش الهى است و لذا در مورد انفاق به هفتصد برابر و بیشتر ارتقا مى یابد، و سرانجام به مرحله پاداش بى حساب مى رسد که هیچکس جز خدا حد آن را نمى داند.
آیه و ترجمه


و یا قوم ما لى اءدعوکم إ لى النجوة و تدعوننى إ لى النار (41)
تدعوننى لا کفر بالله و اءشرک به ما لیس لى به علم و اءنا اءدعوکم إ لى العزیز الغفار (42)
لا جرم اءنما تدعوننى إ لیه لیس له دعوة فى الدنیا و لا فى الاخرة و اءن مردنا إ لى الله و اءن المسرفین هم اءصحب النار (43)
فستذکرون ما اءقول لکم و اءفوض اءمرى إ لى الله إ ن الله بصیر بالعباد (44)
فوقئه الله سیات ما مکروا و حاق بال فرعون سوء العذاب (45)
النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم تقوم الساعة اءدخلوا ءال فرعون اءشد العذاب (46)


ترجمه :

41 - اى قوم ! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى کنم ، اما شما مرا به سوى آتش مى خوانید؟!
42 - مرا دعوت مى کنید که به خداى یگانه کافر شوم ، و شریکهائى که به آن علم ندارم براى او قرار دهم ، در حالى که من شما را به سوى خداوند عزیز غفار دعوت مى کنم .
43 - قطعا آنچه مرا به سوى آن مى خوانید نه دعوت (و حاکمیتى ) در دنیا دارند و نه در آخرت ، و تنها بازگشت ما در قیامت به سوى خدا است ، و مسرفان اهل دوزخند.
44 - و به زودى آنچه را مى گویم به خاطر خواهید آورد، من کار خود را به خداوند یکتا واگذار مى کنم که او نسبت به بندگانش بیناست .
45 - خداوند او را از نقشه هاى سوء آنها نگهداشت ، و عذابهاى شدید بر آل فرعون نازل گردید.
46 - عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه مى شوند، و روزى که قیامت بر پا مى شود دستور مى دهد آل فرعون را در سخت ترین عذابها وارد کنید.
تفسیر:
آخرین سخن !
در پنجمین و آخرین مرحله ، مؤ من آل فرعون پرده ها را کنار زد، و بیش ‍ از آن نتوانست ایمان خود را مکتوم دارد، آنچه گفتنى بود گفت ، و آنها نیز - چنانکه خواهیم دید - تصمیم خطرناکى درباره او گرفتند.
از قرائن بر مى آید که آن قوم لجوج و مغرور و خودخواه در برابر سخنان این مرد شجاع و با ایمان سکوت نکردند، و متقابلا از مزایاى شرک سخن گفتند، و او را به بت پرستى دعوت نمودند.
لذا او فریاد زد و گفت : (اى قوم ! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى کنم اما شما مرا به سوى آتش مى خوانید)؟! (و یا قوم مالى ادعوکم الى النجاة و تدعوننى الى النار).
من سعادت شما را مى طلبم ، و شما بدبختى مرا، من شما را به شاهراه هدایت مى خوانم و شما مرا به بیراهه مى خوانید آرى (شما مرا دعوت مى کنید که به خداى یگانه کافر شوم و شریکهائى که به آن علم ندارم براى او قرار دهم ، در حالى که من شما را به سوى خداوند عزیز غفار دعوت مى کنم ) (تدعوننى لا کفر بالله و اشرک به ما لیس لى به علم و انا ادعوکم الى العزیز الغفار).
از آیات مختلف قرآن و نیز تاریخ مردم مصر به خوبى استفاده مى شود که آنها علاوه بر پرستش فراعنه بتهاى فراوانى نیز داشتند، چنانکه در آیه 127 سوره اعراف مى خوانیم که اطرافیان فرعون به او گفتند: (اتذر موسى و قومه لیفسدوا فى الارض و یذرک و آلهتک ): (آیا اجازه مى دهى که موسى و قومش در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را ترک گویند)؟!
یوسف نیز در زندان فراعنه به هم بنده اى خود گفت : (اءارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار): (آیا معبودهاى پراکنده بهترند یا خداوند یگانه قهار)؟! یوسف آیه 39).
به هر حال مؤ من آل فرعون در یک مقایسه روشن به آنها یاد آورى کرد که دعوت شما دعوت به سوى شرک است ، چیزى که حداقل دلیلى بر آن وجود ندارد، و راهى است تاریک و خطرناک ، اما من شما را به راهى روشن ، راه خداوند عزیز و توانا، راه خداوند غفار و بخشنده دعوت مى کنم .
تعبیر به (عزیز) و (غفار) از یکسو اشاره به این مبدا بزرگ بیم و امید است و از سوى دیگر اشاره اى به نفى الوهیت بتها و فراعنه که نه عزتى در آنان است و نه عفو و گذشتى !
سپس افزود: (قطعا آنچه مرا به سوى آن مى خوانید نه دعوتى در دنیا دارد و نه در آخرت (این بتها هرگز رسولانى به سوى مردم نفرستاده اند تا آنها را به سوى خود دعوت کنند و نه در آخرت مى توانند حاکمیت بر چیزى داشته باشند) (لا جرم انما تدعوننى الیه لیس له دعوة فى الدنیا و لا فى الاخرة ).
این موجودات بى حس و شعور، هرگز مبدا حرکتى نبوده اند و نخواهند بود، نه سخنى مى گویند، نه رسولانى دارند و نه دادگاه و محکمه اى ، خلاصه نه گرهى از کار کسى مى گشایند نه مى توانند گرهى در کار کسى بزنند. و به همین دلیل ، باید بدانید تنها بازگشت ما در قیامت به سوى خدا است (و ان مردنا الى الله ).
او است که رسولان خود را براى هدایت انسانها فرستاده ، و او است که آنها را در برابر اعمالشان پاداش و کیفر مى دهد.
و نیز باید بدانید که (اسرافکاران و متجاوزان اهل دوزخند) (و ان المسرفین هم اصحاب النار).
به این ترتیب (مؤ من آل فرعون ) سرانجام ایمان خود را آشکار ساخت ، و خط توحیدى خویش را از خط شرک آلود آن قوم جدا کرد، دست رد بر سینه آن نامحرمان زد و یک تنه با منطق گویایش در برابر همه آنها ایستاد.
و در آخرین سخنش با تهدیدى پر معنى گفت : (به زودى آنچه را من امروز به شما مى گویم به خاطر خواهید آورد، و هنگامى که آتش خشم و غضب الهى دامانتان را در این جهان و آن جهان مى گیرد به صدق گفتار من پى مى برید) (فستذکرون ما اقول لکم ).
اما افسوس که آن زمان دیر است ، اگر در آخرت باشد راه بازگشت وجود ندارد، و اگر در دنیا باشد به هنگام نزول عذاب تمام درهاى توبه بسته مى شود. سپس افزود: (من تمام کارهاى خود را به خداوند یگانه یکتا واگذار مى کنم که او نسبت به بندگانش بینا است ) (و افوض امرى الى الله ان الله بصیر بالعباد).
و به همین دلیل نه از تهدیدهاى شما مى ترسم ، و نه کثرت و قدرت شما و تنهائى من مرا به وحشت مى افکند، چرا که سرتاپا خود را به کسى سپرده ام که قدرتش بى انتها است و از حال بندگانش به خوبى آگاه است این تعبیر ضمنا دعاى مؤ دبانه اى بود از این مرد با ایمان که در چنگال قومى زورمند و بیرحم گرفتار بود، تقاضائى بود مؤ دبانه از پیشگاه پروردگار که در این شرائط او را در کنف حمایت خویش قرار دهد.
خداوند هم این بنده مؤ من مجاهد را تنها نگذاشت ، و چنانکه در آیه بعد مى خوانیم : خداوند او را از نقشه هاى شوم و سوء آنها نگه داشت ) (فوقاه الله سیئات ما مکروا).
تعبیر به (سیئات ما مکروا) نشان مى دهد که اجمالا توطئه هاى مختلفى بر ضد او چیدند، اما این توطئه ها چه بود؟ قرآن سر بسته بیان کرده است ، طبعا انواع مجازاتها و شکنجه ها و سرانجام قتل و اعدام بوده است ، اما لطف الهى همه آنها را خنثى کرد.
در بعضى از تفاسیر آمده است که او با استفاده از یک فرصت مناسب خود را به موسى رسانید، و همراه بنى اسرائیل از دریا عبور کرد و نیز گفته شده است که وقتى تصمیم بر قتل او گرفتند او به کوهى متوارى شد و از نظرها پنهان گشت .
این دو منافاتى با هم ندارند ممکن است نخست در بیرون شهر مخفى شده باشد، تا بعدا به بنى اسرائیل ملحق گردد جزئى از این توطئه ها ممکن است توطئه تحمیل بت پرستى و بیرون کردن او از خط توحید بوده که خداوند این را هم از او بر طرف ساخت ، و او را در مسیر ایمان و توحید و تقوا راسخ قدم کرد.
ولى در مقابل (عذابهاى شدیدى بر آل فرعون نازل گردید) (و حاق بال فرعون سوء العذاب ).
عذاب و مجازات الهى همه اش دردناک است ، اما تعبیر به (سوء العذاب ) نشان مى دهد که خداوند عذاب دردناک ترى براى این گروه انتخاب فرمود این همان چیزى است که در آیه بعد به آن اشاره مى کند.
و مى فرماید (مجازات دردناک آنها همان آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه مى شوند) (النار یعرضون علیها غدوا و عشیا).
(و روزى که قیامت برپا مى گردد دستور مى دهد آل فرعون را در اشد عذاب وارد کنید) (و یوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب ).
قابل توجه این که اولا تعبیر به آل فرعون مى کند که اشاره به خاندان و اطرافیان و اصحاب گمراه او است ، جائى که آنها گرفتار چنین سرنوشتى شوند تکلیف خود فرعون روشن است .
ثانیا: مى گوید آنها صبح و شام بر آتش عرضه مى شوند اما در قیامت آنها را وارد اشد عذاب مى کند، این به خوبى دلالت دارد که عذاب اول عذاب برزخى است که بعد از این دنیا و قبل از قیام قیامت است و کیفیت آن عرضه و نزدیکى به آتش دوزخ است ، عرضهاى که هم روح و جان را به لرزه در مى آورد و هم جسم را تحت تاءثیر قرار مى دهد.
ثالثا: تعبیر به (غدو) و (عشى ) (صبح و شام ) یا اشاره به دوام این عذاب است چنانکه میگوئیم فلان کس صبح و شام مزاحم ما است ، یعنى همواره و همیشه ، و یا اشاره به انقطاع عذاب برزخى است که تنها در مواقع صبح و شام که مواقع قدرتنمائى فراعنه و عیش و نوش ‍ آنها بوده به آن گرفتار مى شوند.
از تعبیر (غدو) و (عشى ) (صبح و شام نیز نباید تعجب کرد که مگر در عالم برزخ چنین امورى هست زیرا از آیات قرآن استفاده مى شود که حتى در قیامت صبح و شام نیز وجود دارد، چنانکه در آیه 62 سوره مریم مى خوانیم : و لهم رزقهم فیها بکرتا و عشیا: (براى آنها (بهشتیان ) صبح و شام روزهاى مخصوصى است ).
این منافات با دائمى بودن نعمتهاى بهشتى ندارد، چنانکه در آیه 35 سوره رعد آمده است (اکلها دائم و ظلها)، زیرا ممکن است در عین دوام نعمت روزیها و الطاف مخصوصى در این دو وقت نصیب بهشتیان گردد.
نکته ها:
1 - سرگذشت مؤ من آل فرعون یک درس بزرگ مبارزه با طاغوتها
ادیان الهى و مکتبهاى آسمانى که در برابر طاغوتها و جباران ظاهر شدند در آغاز بوسیله گروه اندکى عرضه شد آنها اگر مى خواستند از کمى نفرات وحشت کنند و کثرت مخالفان را دلیل بر حقانیت آنها بشمرند هرگز این مکتبها رشد نمى کرد.
اصل اساسى که بر تمام برنامه هاى آنها حاکم بود همان است که امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در گفتار پرمحتوایش بیان فرموده : ایها الناس لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله : (اى مردم در طریق هدایت از کمى نفرات هرگز وحشت نکنید).
مؤ من آل فرعون سمبلى بود از این مکتب ، و رهروى بود از پیشقدمان این راه ، و نشان داد که یک انسان با عزم و اراده راسخ ناشى از ایمان مى تواند حتى در اراده فراعنه جبار اثر بگذارد و پیامبر بزرگى را از خطر برهاند.
تاریخ زندگى این مرد شجاع و هوشیار نشان مى دهد که همیشه باید حرکات طرفداران حق حساب شده باشد، گاه باید ایمان را اظهار کرد و فریاد کشید، گاه باید براى هدفهاى (کوتاه مدت ) و (دراز مدت ) ایمان را مکتوم داشت .
و تقیه چیزى جز این نیست که انسان به خاطر هدفهاى مقدسش اعتقاد خود را در مقطع خاصى مکتوم دارد.
همانگونه که مجهز بودن به سلاح ظاهرى براى درهم کوبیدن دشمن لازم است سلاح برنده منطق نیز ضرورى است که تاءثیرش از سلاح ظاهر به مراتب بیشتر است : لذا کارى را که مؤ من آل فرعون با منطق خود انجام داد در آن شرائط خاص از هیچ سلاحى ساخته نبود.
و بالاخره داستان مؤ من آل فرعون نشان مى دهد که خدا اینگونه افراد با ایمان را تنها نمى گذارد و در برابر خطرات در پناه لطف خودش قرار مى دهد. این نکته نیز قابل توجه است که (مؤ من آل فرعون ) طبق بعضى از روایات سرانجام به شهادت رسید، و اینکه قرآن مى گوید خداوند او را از توطئه هاى شوم فرعونیان رهائى بخشید، منظور این است که او را از انحراف عقیده و تحمیل کفر و شرک بر او حفظ کرد.
2 - تفویض کار به خدا
درباره اهمیت واگذارى کار خویش به خدا و توکل بر پروردگار همین بس که در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) آمده است : الایمان له اربعة ارکان التوکل على الله و تفویض الامر الى الله عز و جل و الرضا بقضاء الله و التسلیم لامر الله : ایمان چهار رکن دارد: توکل بر خدا، واگذارى کار خویش به او و راضى بودن به قضاى الهى و تسلیم در برابر فرمان خداوند.
امام صادق (علیه السلام ) فرمود: (المفوض امره الى الله فى راحة الابد، و العیش الدائم الرغد، و المفوض حقا هو العالى عن کل همة دون الله : (کسى که کار خود را به خدا واگذارد در راحت ابدى و زندگى جاودانه پر برکت است ، و کسى که حقیقتا کار خود را به خدا واگذارد برتر از آن است که به غیر او بیندیشد). (تفویض ) چنانکه راغب در مفردات مى گوید: به معنى (رد کردن ).
است ، بنابر این (تفویض امر به خدا) به معنى واگذار نمودن کار خویش به او است ، نه به این معنى که انسان دست از تلاش و کوشش ‍ بردارد که این بطور مسلم تحریفى است در معنى (تفویض ) بلکه به این معنى است که نهایت کوشش و تلاش و جهاد را به کار گیرد، و هنگامى که در برابر موانع سخت قرار گرفت وحشت نکند دستپاچه نشود و دلسرد نگردد بلکه کار خود را به خدا واگذارد، و با عزمى راسخ به جهاد و تلاش ادامه دهد
(تفویض ) گرچه از نظر مفهوم با (توکل ) شباهت زیادى دارد ولى مرحله اى برتر از آن است ، چرا که (حقیقت توکل ) خدا را وکیل خویش دانستن است ، ولى تفویض مفهومش واگذارى مطلق به او است ، زیرا بسیار مى شود که انسان وکیلى انتخاب مى کند ولى به نظارت خویش نیز ادامه مى دهد، اما در مقام تفویض هیچ نظرى از خود ندارد.
3 - عالم برزخ برزخ
(چنانکه ) از نامش پیدا است عالمى است واسطه در میان این جهان و جهان دیگر، در قرآن مجید به همان اندازه که درباره عالم قیامت فراوان صحبت شده درباره برزخ بحث کمى دیده مى شود، به همین دلیل هالهاى از ابهام آنرا فرا گرفته ، و خصوصیات و جزئیات آن چندان روشن نیست . حقیقت این است که آگاهى بر خصوصیات برزخ تاءثیر زیادى بر مسائل اعتقادى نمى گذارد و شاید به همین جهت کمتر درباره آن در کتاب الله بحث شده است ، ولى این نکته را نباید فراموش کرد که قرآن اصل وجود عالم برزخ را با صراحت بیان داشته است .
از جمله آیاتى که به وضوح از وجود چنین عالمى خبر مى دهد آیات مورد بحث است آنجا که مى گوید: (آل فرعون قبل از قیام قیامت هر صبح و شام از طریق عرضه شدن بر آتش مجازات مى شوند) این چیزى جز عذاب برزخى نیست .
از سوى دیگر آیاتى که درباره حیات جاویدان شهیدان بعد از مرگ سخن مى گوید، و از پاداشهاى فوق العاده آنها بحث مى کند گواه بر وجود (نعمتهاى برزخى ) است .
قابل توجه اینکه در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که فرمود: ان احدکم اذا مات عرض علیه مقعده بالغداة و العشى ، ان کان من اهل الجنة فمن الجنة ، و ان کان من اهل النار فمن النار، یقال هذا مقعدک حیث یبعثک الله یوم القیامة !:
(هنگامى که یکى از شما از دنیا مى رود جایگاه او را هر صبح و شام به او نشان مى دهند، اگر بهشتى باشد جایگاهش را در بهشت ، و اگر دوزخى باشد جایگاهش را در آتش ، و به او مى گویند: این جایگاه تو در روز قیامت است ) (و همین امر باعث شادى یا عذاب روح او مى شود).
امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: ذلک فى الدنیا قبل یوم القیامة لان فى نار القیامه لا یکون غدو و عشى ، ثم قال ان کانوا یعذبون فى النار غدوا و عشیا ففیها بین ذلک هم من السعداء، لا و لکن هذا فى البرزخ قبل یوم القیامة الم تسمع قوله عز و جل : و یوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب : این در دنیا قبل از روز قیامت است ، زیرا آتش قیامت صبح و شام ندارد سپس فرمود: اگر آنها در قیامت تنها صبح و شام در آتش ‍ دوزخ عذاب شوند در میان این دو باید سعادتمند باشند، چنین نیست ، این مربوط به برزخ است پیش از روز.
قیامت ، آیا سخن خدا را (بعد از این جمله ) نشنیده اى که مى فرماید: (هنگامى که قیامت برپا مى گردد فرمان داده مى شود آل فرعون را در اشد عذاب وارد کنید).
امام نمى فرماید: در قیامت صبح و شام نیست ، بلکه مى فرماید آتش ‍ دوزخ جاودانه است و صبح و شام ندارد، آنچه مجازاتش صبح و شام دارد عالم برزخ است ، سپس به جمله بعد که سخن از قیامت مى گوید به عنوان قرینه اى بر اینکه جمله قبل مربوط به برزخ است استدلال مى فرماید.
درباره برزخ و دلائل آن در جلد 14 صفحه 314 به بعد (ذیل آیه 100 سوره مؤ منون ) به طور مشروح بحث کرده ایم .
آیه و ترجمه


و إ ذ یتحاجون فى النار فیقول الضعفؤ ا للذین استکبروا إ نا کنا لکم تبعا فهل اءنتم مغنون عنا نصیبا من النار (47)
قال الذین استکبروا إ نا کل فیها إ ن الله قد حکم بین العباد (48)
و قال الذین فى النار لخزنة جهنم ادعوا ربکم یخفف عنا یوما من العذاب (49)
قالوا اء و لم تک تاءتیکم رسلکم بالبینت قالوا بلى قالوا فادعوا و ما دعؤ ا الکفرین إ لا فى ضلل (50)


ترجمه :

47 - به خاطر بیاور هنگامى را که در آتش دوزخ با هم محاجه مى کنند، ضعفا به مستکبران مى گویند: ما پیرو شما بودیم آیا (امروز) سهمى از آتش را بجاى ما پذیرا مى شوید؟!
48 - مستکبران مى گویند: ما همگى در آن هستیم ، خداوند در میان بندگانش (به عدالت ) حکم کرده است .
49 - و آنها که در آتشند به خازنان جهنم مى گویند: از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد.
50 - آنها مى گویند: آیا پیامبران شما با دلائل روشن به سراغتان نیامدند؟ مى گویند: آرى آنها مى گویند: پس هر چه مى خواهید دعا کنید، ولى دعاى کافران (به جائى نمى رسد و) جز در ضلالت نیست .
تفسیر:
محاجه ضعفا و مستکبران در دوزخ !
از آنجا که مؤ من آل فرعون در پایان سخنانش جمعیت فرعونیان را به مساءله قیامت و عذاب دوزخ توجه داد، آیات مورد بحث رشته سخن را در همین زمینه به دست گرفته و دنبال مى کند، و صحنه هایى از گفتگوى پرخاشگرانه دوزخیان را در دل آتش منعکس مى سازد.
نخست مى فرماید: (بخاطر بیاور هنگامى را که آنها در آتش دوزخ محاجه و گفتگو مى کنند، (ضعفا) به (مستکبران ) مى گویند: ما پیروان شما بودیم ، آیا اکنون سهمى از عذاب و نصیبى از آتش دوزخ را بجاى ما پذیرا مى شوید؟) (و اذ یتحاجون فى النار فیقول الضعفاء للذین استکبروا انا کنا لکم تبعا فهل انتم مغنون عنا نصیبا من النار).
منظور از (ضعفا) کسانى هستند که علم کافى و استقلال فکرى نداشتند، چشم و گوش بسته به دنبال سردمداران کفر حرکت مى کردند که قرآن از آنها.
به عنوان مستکبران یاد کرده است :
بدون شک این پیروان در آنجا مى دانند که رهبران آنها نیز خود گرفتار عذابند، و کمترین توانائى براى دفاع از آنها ندارند اما چرا این پیروان به آنها پناه میبرند و تقاضا مى کنند سهمى از عذابشان را بپذیرند؟!
بعضى گفته اند این به خاطر آن است که در این جهان عادت کرده بودند در حوادث سخت به آنها پناه برند، در آنجا نیز ناخودآگاه به سوى این امر کشیده مى شوند.
ولى بهتر این است که گفته شود این یک نوع سخریه و ملامت و سرزنش ‍ نسبت به آنها است ، تا معلوم شود تمام ادعاهاى آنها پوشالى و خالى از حقیقت بوده است
قابل توجه این که از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نقل شده در یکى از روزهاى غدیر خطبه اى خواند و ضمن دعوت مردم به توحید الهى آنها را به طاعت کسانى که خداوند امر به اطاعت آنها کرده است توجه داد و آیه فوق را یادآور شد، سپس افزود: افتدرون الاستکبار ما هو؟ هو ترک الطاعة لمن امروا بطاعته ، و الترفع على من ندبوا الى متابعته ، و القرآن ینطق من هذا کثیرا، ان تدبره متدبر زجره ، و وعظه !:
(آیا میدانید استکبار چیست ؟ ترک اطاعت کسانى که ماءمور به اطاعت آنها هستید و خود برتربینى نسبت به آنها، قرآن از این مقوله سخن بسیار مى گوید، به گونه اى که اگر انسان در آن بیندیشد او را اندرز مى دهد و از خلاف باز مى دارد) (در حقیقت امام (علیه السلام ) با این تعبیرات زنده و روشن مى خواهد راه عذر را بر کسانى که وصایاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در روز غدیر فراموش کردند و دنبال دگران رفتند.
هشدار دهد).
به هر حال مستکبران در پاسخ این سخن سکوت نمى کنند اما جوابى مى گویند که از نهایت ضعف و زبونى آنها حکایت دارد، چنانکه قرآن در آیه بعد به آن اشاره کرده مى فرماید: (مستکبران مى گویند: ما و شما همگى در این آتش دوزخیم ، و سرنوشت مشترکى داریم ، خداوند در میان بندگانش به عدالت حکم کرده است )! (قال الذین استکبروا انا کل فیها ان الله قد حکم بین العباد).
اگر مى توانستیم مشکلى را از شما حل کنیم از خودمان حل مى کردیم ، هیچ کارى از ما در اینجا ساخته نیست ، نه دفع عذاب از شما و نه از خودمان ، و نه حتى پذیرش بخشى از مجازات شما.
قابل توجه اینکه در آیه 21 سوره ابراهیم همین پیشنهاد ضعفا در برابر مستکبران مطرح شده و در آنجا مى خوانیم : مستکبران در جواب مى گویند: لو هدانا الله لهدیناکم سواء علینا اجزعنا ام صبرنا ما لنا من محیص : (اگر خدا ما را (به سوى راه رهائى از عذاب ) هدایت کرده بود ما نیز شما را هدایت مى کردیم (کار از اینها گذشته است ) چه بى تابى کنیم و چه شکیبائى تفاوتى ندارد)! پیدا است که این دو جواب منافاتى با هم ندارد و مکمل یکدیگر است
اینجا که دست آنها از هر وسیله اى کوتاه مى شود رو به سوى خازنان دوزخ و ماءموران عذاب مى کنند (و این دوزخیان به خازنان جهنم مى گویند شما از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بر دارد) (و قال الذین فى النار لخزنة جهنم ادعوا ربکم یخفف عنا یوما من العذاب ).
آنها مى دانند که مجازات الهى بر طرف شدنى نیست ، تنها تقاضایشان این است که یک روز عذاب الهى از آنان برداشته شود یک روز تخفیف بگیرند نفسى تازه کنند، و اندکى بیاسایند، و به همین قانع هستند!
ولى مراقبان دوزخ (مى گویند: آیا پیامبران شما با دلائل روشن به سراغتان نیامدند)؟ و آیا بقدر کافى براى شما اتمام حجت نشد؟ (قالوا او لم تک تاتیکم رسلکم بالبینات ).
در پاسخ (مى گویند: آرى ) (قالوا بلى ).
ولى خازنان دوزخ به آنان (مى گویند: حال که چنین است هر چه مى خواهید دعا کنید، اما بدانید دعاى کافران بجائى نمى رسد و ضایع و نابود مى شود) (قالوا فادعوا و ما دعاء الکافرین الا فى ضلال ).
شما خود معترفید که پیامبران الهى با دلائل روشن آمدند، اما به آنها اعتنا نکردید و کافر شدید، بنابراین هر چه دعا کنید سودى ندارد، چرا که خدا دعاى کافران را نمى پذیرد.
جمعى از مفسران در تفسیر جمله اخیر گفته اند منظور این است که شما خودتان دعا کنید زیرا ما بدون اذن پروردگار نمى توانیم دعا کنیم ، اشاره به این که وقتى ما چنین اجازه اى نداشته باشیم باید بدانید درهاى نجات به روى شما بسته است ، درست است که کافر در قیامت مؤ من مى شود، اما این ایمان چیزى از آثار کفر او نمى کاهد، لذا همچنان نام کافر بر او مى ماند.
ولى تفسیر اول مناسبت به نظر مى رسد.
آیه و ترجمه


إ نا لننصر رسلنا و الذین ءامنوا فى الحیوة الدنیا و یوم یقوم الا شهد (51)
یوم لا ینفع الظلمین معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار (52)
و لقد ءاتینا موسى الهدى و اءورثنا بنى إ سرءیل الکتب (53)
هدى و ذکرى لا ولى الا لبب (54)
فاصبر إ ن وعد الله حق و استغفر لذنبک و سبح بحمد ربک بالعشى و الابکر (55)


ترجمه :

51 - ما به طور مسلم رسولان خود، و کسانى را که ایمان آورده اند، در زندگى دنیا و روزى که گواهان به پا مى خیزند، یارى مى دهیم
52 - روزى که عذر خواهى ظالمان سودى نمى بخشد، و لعنت خدا از آن آنها و خانه (و جایگاه ) بد نیز براى آنها است .
53 - ما به موسى هدایت بخشیدیم و بنى اسرائیل را وارثان کتاب (تورات ) قرار دادیم
54 - کتابى که مایه هدایت و تذکر براى صاحبان عقل بود.
55 - صبر و شکیبائى پیشه کن که وعده خدا حق است و براى گناهت استغفار نما و تسبیح و حمد پروردگارت را هر صبح و شام بجا آور.
تفسیر:
ما مؤ منان را یارى مى دهیم .
از آنجا که در آیات گذشته سخن از محاجه و گفتگوهاى دوزخیان بود که نمى توانند یکدیگر را یارى کنند، و نه کسى به یارى آنها مى شتابد، و از آنجا که در آیات پیش از آن نیز سخن از (مؤ من آل فرعون ) آن مرد مجاهد و مبارز کم نظیر و حمایت خداوند از او مطرح بود، در آیات مورد بحث به عنوان یک قانون کلى حمایت خویش را از پیامبران و مؤ منان در دنیا و آخرت بیان مى دارد.
مى فرماید: (ما بطور مسلم رسولان خود و کسانى را که ایمان آورده اند در زندگى دنیا و روز قیامت که گواهان بر پا مى خیزند یارى مى دهیم ) (انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فى الحیوة الدنیا و یوم یقوم الاشهاد).
حمایتى بى دریغ و مؤ کد به انواع تاءکید، حمایتى که بى قید و شرط است و به همین جهت انواع پیروزیها را به دنبال دارد، و اعم از پیروزى در منطق و بیان ، یا پیروزى در جنگها، یا فرستادن عذاب الهى بر مخالفان و نابود کردن آنان و یا امدادهاى غیبى که قلب را تقویت و روح را به لطف الهى نیرومند و قوى مى سازد.
در اینجا به تعبیر تازهاى درباره روز قیامت برخورد مى کنیم و آن (یوم یقوم الاشهاد) (روزى که گواهان قیام مى کنند) مى باشد.
(اشهاد) جمع (شاهد) یا شهید است (همانگونه که اصحاب جمع (صاحب ) و (اشراف ) جمع (شریف ) است ) و به هر حال به معنى گواهان است .
در اینکه این گواهان کیانند تفسیرهاى مختلفى شده است که همه قابل جمع است :
1 - منظور فرشتگان مراقب اعمال آدمى است .
2 - منظور پیامبران مى باشد که گواهان امتها هستند.
3 - مقصود فرشتگان و پیامبران و مؤ منانند که گواهان اعمال انسانها مى باشند.
اما احتمال اینکه اعضاء پیکر انسان نیز داخل در این بحث باشد بعید به نظر مى رسد، زیرا واژه (اشهاد) هر چند معنى گسترده اى دارد اما تعبیر به (یوم یقوم الاشهاد) (روزى که گواهان قیام مى کنند) با آن متناسب نیست .
این تعبیر اشاره به نکته جالبى است و مى خواهد بگوید آن روزى که همه خلائق در آن جمعند گواهان در آن محضر بزرگ قیام مى کنند، و رسوائى در آنجا بدترین رسوائى است ، و پیروزى نیز برترین پیروزى است ، ما در آن روز مؤ منان و رسولان خود را یارى مى کنیم و بر آبروى آنها در آن محضر بزرگ مى افزائیم .
اما آن روز روز رسوائى و بدبختى کافران و ظالمان است ، چنانکه در آیه بعد مى افزاید: (همان روزى که عذرخواهى ظالمان سودى نمى بخشد، و لعنت خدا مخصوص آنها است ، و خانه و جایگاه بد نیز به آنها تعلق دارد) (یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار).
از یکسو عذر خواهى آنها در برابر گواهان به جائى نمى رسد و رسوائى در آن محضر بزرگ دامانشان را مى گیرد.
از سوى دیگر از رحمت خدا دورند و لعنت که همان بعد معنوى از رحمت است گریبانگیرشان مى شود.
و از سوى سوم از نظر جسمانى نیز در شکنجه و عذابند، و در بدترین جایگاه در آتش دوزخ !
سوال :
در اینجا سؤ ال مهمى مطرح مى شود و آن اینکه : اگر خداوند وعده پیروزى پیامبران و مؤ منان را به صورت مؤ کد داده ، پس چرا ما در طول تاریخ شاهد کشتار جمعى از پیامبران و مؤ منان به دست کفار بى ایمان هستیم ؟ چرا گاه آنها شدیدا در تنگنا واقع مى شدند؟ و یا از نظر نظامى شاهد شکست بودند؟ مگر وعده الهى تخلف پذیر است ؟!
پاسخ این سؤ ال با توجه به یک نکته روشن مى شود، و آن اینکه : مقیاس ‍ سنجش بسیارى از مردم در ارزیابى مفهوم پیروزى بسیار محدود است ، آنها پیروزى را تنها در این مى دانند که انسان دشمن را به عقب براند و چند روزى حکومت را به دست گیرد.
آنها پیروزى در هدف ، و برترى مکتب را به حساب نمى آورند، آنها الگو شدن یک مجاهد شهید را براى نسلهاى موجود و آینده در نظر نمى گیرند، آنها عزت و سربلندى در نزد همه آزادگان جهان و جلب خشنودى و رضایت خدا را به هیچ مى انگارند.
بدیهى است در چنان ارزیابى محدودى این ایراد پاسخ ندارد، اما اگر دید خود را وسیعتر و افق فکر خود را بازتر کنیم و ارزشهاى واقعى را در نظر بگیریم آنگاه به معنى عمیق آیه پى خواهیم برد.
(سید قطب ) در تفسیر (فى ظلال ) در اینجا سخنى دارد که شاهد ارزنده اى بر این مقصود است .
او قهرمان میدان کربلا حسین عزیز (علیه السلام ) را مثال مى زند و چنین مى گوید:
(حسین رضوان الله علیه در چنان صحنه بزرگ از یکسو، و دردناک از سوى دیگر، شربت شهادت نوشید، آیا این پیروزى بود یا شکست ؟!
در مقیاس کوچک و صورت ظاهر شکست بود، اما در برابر حقیقت خالص و مقیاسهاى بزرگ پیروزى عظیمى به شمار مى آید.
براى هر شهیدى در روى زمین قلوب پاک انسانها مى لرزد، عشق و عواطف را بر مى انگیزد، و غیرت و فداکارى را در نفوس به جنب و جوش مى آورد، همانگونه که حسین (رضوان الله علیه ) چنین کرد.
این سخنى است که هم شیعیان و هم غیر شیعیان از سائر مسلمین ، و هم گروه عظیمى از غیر مسلمانان در آن متفق و هم عقیده اند.
چه بسیار شهیدانى که اگر هزار سال زنده مى ماندند نمى توانستند به مقدار شهادتشان عقیده و مکتب خود را یارى کنند، و قدرت نداشتند اینهمه مفاهیم بزرگ انسانى را در دلها به یادگار گذارند، و هزاران انسان را با آخرین سخنان خود که با خونشان مى نویسند به کارهاى بزرگ وادار کنند.
آرى این سخنان و خطبه هاى آخرین که با خط خونین نوشته شده است پیوسته زنده مى ماند، و فرزندان و نسلهاى آینده را به حرکت در مى آورد، و اى بسا تمام تاریخ را در طول قرون و اعصار تحت تاءثیر خود قرار مى دهد.
باید بر این سخن بیفزائیم که ما شیعیان همه سال با چشم خود آثار حیات امام حسین عزیز (علیه السلام ) و دوستان شهیدش را در کربلا مى بینیم که جلسات سوگوارى آنها سرچشمه چه جنبشهاى عظیمى مى شود؟!
ما با چشم خود شاهد و ناظر حرکت میلیونها نفر مسلمان بیدار در ایام عاشوراى حسینى براى ریشه کن ساختن کاخ ظلم و استبداد و استعمار بودیم .
ما با چشم خود دیدیم که این نسل فداکار که درس خویش را در مکتب امام
حسین (علیه السلام ) و مجالس یادبود و ایام عاشوراى او خوانده بود چگونه با دست خالى از هر گونه سلاح قدرتمندترین سلاطین جبار را از تخت خود پائین کشیده اند.
آرى ما با چشم دیدیم چگونه خون حسین در عروق آنها به جریان افتاد و تمام محاسبات سیاسى و نظامى ابرقدرتها را بر هم زد.
آیا این پیروزى حسین (علیه السلام ) و یارانش نبود که توانستند بعد از 13 قرن چنان قدرتنمائى کنند؟
سؤ ال دیگر
سؤ ال دیگرى نیز در اینجا مطرح مى شود، و آن اینکه آیه فوق مى گوید: در روز قیامت عذر خواهى ظالمان مؤ ثر نیست ، در حالى که در آیه 36 سوره مرسلات مى خوانیم در آن روز اصلا به آنها اجازه عذر خواهى داده نمى شود و لا یوذن لهم فیعتذرون این دو چگونه با هم سازگار است ؟
در پاسخ باید به دو نکته توجه کرد: نخست اینکه روز قیامت مواقفى دارد که شرائط آن با هم متفاوت است ، در پاره اى از مواقف زبان از کار مى افتد و دست و پا و اعضاء و جوارح به سخن مى آیند و گواهى مى دهند، اما در پاره اى دیگر از مواقف زبان گشوده مى شود و انسان سخن مى گوید (چنانکه آیات 65 سوره یس از یکسو، و آیات گذشته همین سوره درباره گفتگوها و مشاجرات دوزخیان شاهد این مدعا است ).
بنابراین هیچ مانعى ندارد که در بعضى از مواقف اجازه عذرخواهى به آنها داده نشود؟ در حالى که در مواقف دیگر عذرخواهى مى کنند اما سودى ندارد.
نکته دیگر اینکه : گاه انسان سخنى مى گوید اما بى فایده و بیهوده است ، در چنین موارد گوئى اصلا سخنى نگفته ، بنابراین جمله (به آنها اجازه عذر خواهى داده نمى شود) ممکن است به این معنى باشد که عذر خواهى آنها بیهوده است .
سپس قرآن یکى از موارد یارى رسولان و پیروزى آنها را در پرتو حمایت الهى بر دشمنان عنوان کرده مى گوید: ما به موسى هدایت بخشیدیم و بنى اسرائیل را وارثان کتاب آسمانى (تورات ) قرار دادیم (و لقد آتینا موسى الهدى و اورثنا بنى اسرائیل الکتاب ).
هدایتى که خداوند به موسى ارزانى داشت معنى گسترده اى دارد که هم مقام نبوت و وحى را شامل مى شود، و هم کتاب آسمانى یعنى تورات ، و هم هدایتهائى که در مسیر انجام رسالتش به او داده شد، و معجزاتى که در اختیار او قرار گرفت .
تعبیر به میراث در مورد تورات بخاطر این است که بنى اسرائیل نسلى بعد از نسل دیگر آنرا در اختیار گرفتند، و مى توانستند از آن بهره گیرى کنند بى آنکه زحمتى براى آن کشیده باشند، همچون میراثهاى معمولى که بدون زحمت در اختیار انسان قرار مى گیرد، هر چند آنها این میراث بزرگ الهى را ضایع کردند.
در آیه بعد مى افزاید: (این کتاب آسمانى هم مایه هدایت بود، هم یادآورى براى صاحبان عقل ) (هدى و ذکرى لاولى الالباب ).
تفاوت (هدایت ) و (ذکرى ) در این است که هدایت در آغاز کار است ، اما تذکر به عنوان یادآورى در برابر مسائلى است که انسان قبلا شنیده و به آن ایمان آورده اما از صفحه خاطرش محو شده است ، و به تعبیر دیگر کتب آسمانى هم آغازگر هدایت است هم تداوم بخش ‍ آن .
ولى هم در آغاز، و هم در ادامه کار، بهره واقعى را (اولوالالباب )) و صاحبان مغز و اندیشه مى برند، نه نابخردان لجوج و نه متعصبان چشم و گوش بسته .
در آخرین آیه مورد بحث سه دستور مهم به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى دهد که در حقیقت دستوراتى است عمومى و همگانى هر چند مخاطب شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است .
نخست مى گوید: (صبر و شکیبائى پیشه کن که وعده خدا حق است ) (فاصبر ان وعد الله حق ).
در برابر عناد و لجاجت دشمنان و کارشکنى آنان صبر کن .
در مقابل نادانى جمعى از دوستان و سستى و سهل انگارى و احیانا آزار آنان صبر کن .
و در برابر تمایلات نفس و هوسهاى سرکش و خشم و غضب نیز شکیبائى نما.
خلاصه کلید پیروزى تو در تمام زمینه ها صبر و استقامت است .
بدان که وعده خداوند در مورد پیروزى تو و امتت تخلف ناپذیر است ، این ایمان به حقانیت وعده الهى تو را در مسیرت دلگرم و پر استقامت مى کند، و تحمل ناملایمات را بر تو و مؤ منان آسان مى سازد.
در قرآن مجید بارها پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ماءمور به صبر شده که گاهى به صورت مطلق است ، همانند آیه مورد بحث ، و بعضى آیات دیگر، و گاه در بعضى موارد مخصوص ذکر شده است مانند آیه 39 و 40 سوره ق (فاصبر على ما یقولون ): (در برابر آنچه آنها مى گویند و نسبتهاى ناروائى که به تو مى دهند صبر کن ) در جاى دیگر مى گوید: (با آن دسته از یارانت که (ظاهرا فقیرند اما هر صبح و شام پروردگار خویش را مى خوانند و عبادت مى کنند صبر و شکیبائى کن و از آنها جدا مشو) (کهف - 28).
تمام پیروزیهائى که نصیب پیامبر و مسلمانان نخستین شد در سایه همین صبر و استقامت بود، و امروز نیز بدون آن غلبه بر دشمنان فراوان و مشکلات زیاد ممکن نیست .
در دستور دوم مى فرماید: (و براى گناهت استغفار کن ) (و استغفر لذنبک ).
مسلم است پیامبر بخاطر مقام عصمت مرتکب گناهى نمى شد، ولى چنانکه گفته ایم این گونه تعبیرات در قرآن مجید در مورد پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و سایر انبیاء (علیهمالسلام ) اشاره به گناهان نسبى است ، چرا که گاهى اعمالى که در مورد افراد عادى عبادت و حسنات است در مورد انبیاى بزرگ گناه محسوب مى شود چرا که (حسنات الابرار سیئات المقربین ).
یک لحظه غفلت و حتى یک ترک اولى در مورد آنها سزاوار نیست ، و به خاطر مقام والا و سطح عالى معرفتشان باید از همه این امور برکنار باشند و هرگاه از آنها سر زند از آن استغفار مى کنند.
اما این که بعضى گفته اند منظور گناهان امت است ، یا گناهانى که دیگران در مورد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) انجام دادند، و یا استغفار در اینجا تعبدى است ، بعید به نظر مى رسد.
در آخرین دستور مى فرماید: (تسبیح و حمد پروردگارت را هر عصر و صبح بجا آور) (و سبح بحمد ربک بالعشى و الابکار).
(عشى ) به معنى بعد از ظهر تا قبل از غروب آفتاب است و (ابکار) بین الطلوعین را مى گویند.
ممکن است (عشى ) و (ابکار) اشاره به دو وقت معین عصرگاهان و صبحگاهان باشد که انسان آمادگى براى حمد و تسبیح الهى دارد، چرا که هنوز مشغول کار روزانه نشده ، و یا آن را به پایان رسانیده است .
و ممکن است به معنى دوام حمد و تسبیح در مدت تمام شبانه روز باشد، و این تعبیر معمول است که فى المثل مى گوئیم : (صبح و شام از او مراقبت کنید، یعنى همیشه .
بعضى این حمد و تسبیح را اشاره به نمازهاى صبح و عصر یا تمام نمازهاى پنجگانه دانسته اند، در حالى که ظاهر تعبیر آیه مفهومى وسیعتر از آن دارد و نمازها مى تواند فقط مصداقى از آن باشد.
به هر حال این سه دستور جامع در زمینه خودسازى و آمادگى براى پیروزیها در سایه لطف الهى است ، و این زاد و توشه اى است در مسیر وصول به اهداف بزرگ .
قبل از هر چیز تحمل و شکیبائى در برابر شدائد و موانع ، سپس پاک ساختن صفحه دل از زنگار گناه و از هر گونه آلودگى ، و بعد آراستن آن با یاد پروردگار، آراستنى که تسبیح و حمد به معنى منزه دانستن خداوند از هر گونه عیب و نقص و ستایش او بر هر حسن و کمال را شامل مى گردد.
حمد و تسبیحى که در مورد خالق است ولى پرتوش در دل مخلوق نیز مى افتد، و او را از عیوب پاک کرده ، به صفات کمالیه آراسته مى سازد.
آیه و ترجمه


إ ن الذین یجادلون فى ایات الله بغیر سلطان اءتئهم إ ن فى صدورهم إ لا کبر ما هم ببالغیه فاستعذ بالله إ نه هو السمیع البصیر (56)
لخلق السموات و الا رض اکبر من خلق الناس و لکن اکثر الناس ‍ لایعلمون (57)
و ما یستوى الا عمى و البصیر و الذین ءامنوا و عملوا الصالحات و لاالمسى ء قلیلا ما تتذکرون (58)
إ ن الساعة لاتیة لا ریب فیها و لکن اکثر الناس لا یؤ منون (59)


ترجمه :

56 - کسانى که در آیات خداوند بدون دلیلى که از سوى خدا براى آنها آمده باشد ستیزه جوئى مى کنند در دلهایشان فقط تکبر (و غرور) است ، و هرگز به منظور خود نخواهد
رسید، بنابراین به خداوند پناه بر که او شنوا و بینا است .
57 - آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر است ولى اکثر مردم نمى دانند
58 - هرگز نابینا و بینا مساوى نیستند، همچنین کسانى که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند با بدکاران یکسان نخواهند بود، اما کمتر متذکر مى شوید.
59 - روز قیامت به طور مسلم خواهد آمد، شکى در آن نیست ، ولى اکثر مردم ایمان نمى آورند.
تفسیر:
(نابینا) و (بینا) یکسان نیست ، همچنین (کافر) و (مؤ من )
در آیات گذشته خداوند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به صبر و شکیبائى در مقابل مخالفان و نغمه هاى ناموزون و توطئه هاى شوم آنها دعوت مى کرد، و آیات مورد بحث انگیزه مجادله و ستیزه جوئیهاى آنان را در مقابل حق شرح مى دهد.
در نخستین آیه مى گوید: (کسانى که بدون منطق و دلیلى که از سوى خدا براى آنها آمده باشد در آیات الهى مجادله مى کنند، و در سینه هاشان جز تکبر نیست (ان الذین یجادلون فى آیات الله بغیر سلطان اتاهم ان فى صدورهم الاکبر).
(مجادله ) - چنانکه قبلا هم اشاره کرده ایم - به معنى مخاصمه و ستیزه جوئى در سخن و جر و بحثهاى بى منطق است .
هر چند گاهى در معنى وسیع اعم از گفتگوى باطل و حق نیز به کار مى رود، و تعبیر (بغیر سلطان اتیهم ) تاءکیدى است بر آنچه معمولا از معنى مجادله استفاده مى شود، چرا که (سلطان ) به معنى دلیل و برهانى است که مایه سلطه انسان برطرف مقابل مى شود.
و تعبیر (اتاهم ) اشاره به دلائلى است که از طریق وحى از سوى خدا نازل مى گردد، و چون وحى مطمئنترین طریق براى اثبات حقائق است در اینجا روى آن تکیه شده است .
منظور از (آیات الله ) که آنها در مورد آن مجادله مى کردند (معجزات و آیات قرآن و بحثهاى مربوط به مبدء و معاد است که گاه آنرا سحر مى خواندند، گاه نشانه جنون و گاه اساطیر الاولین و افسانه هاى پیشینیان !
و به این ترتیب آیه گواه زنده اى بر این حقیقت است که سرچشمه اصلى مجادله کبر و غرور و خودمحورى است ، چرا که افراد متکبر و خود محور به خاطر علاقه شدید به خویشتن ، به دیگران اعتنا ندارند، افکار خود را حق و نظرات دیگران را هر چه باشد باطل مى پندارند، لذا روى سخنان باطل خود ایستادگى به خرج مى دهند.
تعبیر به ان اشاره به این است که عامل منحصر در اینگونه موارد همان کبر و خود برتربینى است و الا چگونه ممکن است انسان بدون دلیل و مدرک اینهمه بر گفتار خود ایستادگى به خرج دهد.
(صدور) (سینه ها) در اینجا اشاره به قلبها است و منظور از قلب روح و جان و فکر است که در آیات قرآن کرارا به این معنى آمده است .
بعضى از مفسران (کبر) را در آیه فوق به معنى (حسد) تفسیر کرده اند، و عامل مجادله آنها را حسادتشان نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مقام معنوى و ظاهرى او مى دانند، در حالى که کبر در لغت به این معنى نیست ، ولى ممکن است ملازم آن باشد، چرا که افراد متکبر و خود محور معمولا حسود نیز هستند، همه مواهب را براى خود مى خواهند و از اینکه دیگران از آن بهره گیرند ناراحت مى شوند.
سپس مى افزاید: (آنها هرگز به منظور خود نخواهند رسید) (ما هم ببالغیه ).
هدف آنان این است که خود را بزرگ ببینند، فخر بفروشند و بر جامعه حکومت کنند، اما جز ذلت و زیر دست بودن بهره اى نخواهند گرفت ، نه به هدفى که از کبر و غرور دارند مى رسند، و نه به هدفى که براى مجادله هاى باطل و بى اساس دارند که حق را ابطال کنند و باطل را بر کرسى بنشانند.
در پایان آیه به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که از شر اینگونه افراد مغرور و خود خواه و بى منطق به خدا پناه ببرد، مى فرماید: اکنون که چنین است به خدا پناه ببر که او شنوا و بینا است (فاستعذ بالله انه هو السمیع البصیر).
هم سخنان بى اساس آنها را مى شنود و هم توطئه ها و اعمال زشتشان را مى بیند.
نه تنها پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که همه رهروان راه حق باید در طوفانهاى حوادث و در برابر ستیزه جویان بى منطق خود را به خدا بسپارند.
لذا یوسف پیامبر بزرگ خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هنگامى که در برابر طوفان سخت هوسهاى زلیخا قرار مى گیرد مى گوید: معاذ الله انه ربى احسن مثواى : (به خدا پناه مى برم ، عزیز مصر صاحب نعمت من است ، مقام مرا گرامى داشته ، چگونه ممکن است به او خیانت کنم )؟ و در آیات گذشته همین سوره نیز از زبان موسى (علیه السلام ) خواندیم : انى عذت بربى و ربکم من کل متکبر لا یومن بیوم الحساب : (من به پروردگارم و پروردگار شما پناه مى برم از هر متکبرى که به روز حساب ایمان نمى آورد) (مؤ من 27).

و از آنجا که یکى از موارد مهم مجادله کفار در برابر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مساءله معاد و زنده شدن انسانها بعد از مرگ بود، در آیه بعد با یک بیان روشن مسئله معاد را متذکر مى شود مى فرماید: (آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر و بالاتر است ، ولى اکثر مردم نمى دانند) (لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس ‍ و لکن اکثر الناس لایعلمون ).
کسى که توانائى دارد این کرات عظیم و کهکشانهاى وسیع و گسترده را با آنهمه عظمت بیافریند، و اداره و تدبیر کند چگونه از احیاى مردگان عاجز و ناتوان خواهد بود؟ این جهل گروهى از مردم است که به آنها اجازه درک این حقایق را نمى دهد.
غالب مفسران این آیه را پاسخى به مجادله مشرکان در مورد معاد دانسته اند ولى بعضى نیز احتمال داده اند که منظور پاسخى است به کبر متکبران مغرور که خود و افکار کوتاهشان را بزرگ مى پنداشتند، در حالى که در مقایسه با عظمت عالم هستى ذره ناچیزى بیش نبودند، این معنى از مفهوم آیات چندان دور نیست ولى با توجه با آیات بعد معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد.
به هر حال در این آیه یکى دیگر از عوامل مجادله باطل را ذکر کرده که آن جهل است ، در حالى که در آیات قبل مسئله کبر مطرح شده بود، و این هر دو رابطه نزدیک با هم دارند، چرا که سرچشمه (کبر) (جهل و نادانى ) و عدم شناخت قدر خود یا مقدار علم و دانائى خویشتن است .
در آیه بعد در یک مقایسه روشن وضع حال این متکبران جاهل را در مقابل مؤ منان آگاه ، روشن ساخته ، مى گوید: (نابینا و بینا هرگز مساوى نیستند) (و ما یستوى الاعمى و البصیر).
(همچنین کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، با بدکاران یکسان نخواهند بود) (و الذین آمنوا و عملوا الصالحات و لا المسى ء) اما شما بر اثر خودخواهى و جهل (کمتر متذکر مى شوید) (قلیلا ما تتذکرون ).
نابینا همان آدم نادان و بى خبرى است که پرده هاى کبر و غرور بر چشمانش افتاده ، و اجازه درک حقایق را به او نمى دهد، و بینا کسى است که در پرتو نور علم و استدلالات منطقى ، حق را مشاهده مى کند، آیا این دو با هم برابرند؟!
این از نظر ایمان و اعتقاد، و اما از نظر عمل چگونه افراد مؤ من صالح العمل با آلودگان بدکار و مجرم یکسان خواهند بود؟ در حقیقت مقایسه اول از نظر شناخت و علم است ، و مقایسه دوم از نظر بازتاب آن در اعمال آنها است .
آرى بینایان هم کوچکى خود را مى بینند و هم عظمت جهان اطراف خویش را، و به همین دلیل به موقعیت و قدر خویش واقفند، اما (نابینا) نه موقعیت خود را در زمان و مکان مى داند، و نه جهان اطراف خویش را مى بیند، به همین جهت همیشه در ارزیابى وجود خویشتن خطا مى کند و گرفتار کبر و غرور مى گردد، و همین کبر و غرور او را به زشتکارى وادار مى سازد.
این نکته نیز ممکن است از دو جمله آیه فوق در ارتباط با یکدیگر استفاده شود که ایمان و عمل صالح چشم دل را بینا مى کند کفر و اعمال زشت آدمى را نابینا مى سازد و حس تشخیص حق را از باطل از او مى گیرد.
در آخرین آیه مورد بحث با قاطعیت و صراحت خبر از وقوع قیامت مى دهد مى گوید: (ساعت (روز قیامت ) به طور مسلم خواهد آمد، و شک و تردیدى در آن نیست ، ولى اکثر مردم ایمان نمى آورند) (ان الساعة لاتیة لاریب فیها ولکن اکثر الناس لایومنون ).
کلمه (ان ) و (لام ) در (لاتیة ) و جمله (لا ریب فیها) همه تاءکیدهاى مکررى است بر محتواى این جمله که قیام قیامت است ، و از آنجا که در آیات قرآن دلائل بسیارى براى این رستاخیز بزرگ اقامه شده در پاره اى از موارد بدون ذکر دلیل ، و به عنوان یک مساءله قطعى از آن بحث کرده و مى گذرد.
(ساعة ) به گفته (راغب ) در (مفردات ) در اصل به معنى (جزئى از اجزاء زمان ) است و از آنجا که وقوع قیامت و حساب انسانها در آن روز به سرعت انجام مى گیرد از آن تعبیر به (ساعة ) شده است .
این تعبیر دهها بار در قرآن مجید به همین معنى به کار رفته ، منتها گاه در مورد خود قیامت است ، و گاه در پایان جهان و مقدمات رستاخیز، و چون هر دو با یکدیگر پیوند دارند، و هر دو به صورت ناگهانى رخ مى دهند از هر دو تعبیر به (ساعة ) شده است .
اما اینکه مى گوید: (اکثر مردم ایمان نمى آورند) نه به خاطر آن است که مساله قیام قیامت مطلبى مخفى و مبهم است ، بلکه یکى از علل عمده انکار قیامت تمایل به آزادى در بهره گیرى بى قید و شرط از دنیا و هر گونه هوسرانى و هوسبازى است ، از این گذشته آرزوهاى دور و دراز مانع از آن مى شود که انسان به فکر قیامت باشد و نسبت به آن اظهار ایمان کند.
نکته :
یهودیان مغرور!
بعضى از مفسران شاءن نزولى براى نخستین آیه از آیات فوق ذکر کرده اند که حاصلش این است : یهودیان مى گفتند: به زودى (مسیح ، دجال ) ظهور مى کند و ما او را یارى خواهیم کرد تا محمد و یارانش را در هم بکوبد، و ما از دست آنان راحت خواهیم شد)!.
این عبارت ، دو معنى مى تواند داشته باشد: نخست اینکه آنها مى خواستند ظهور مسیح و غلبه او را بر دجال که در انتظارش بودند بیان کنند، مسیح را از خود بدانند، و العیاذ بالله دجال را بر پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) منطبق سازند.
دیگر اینکه آنها به راستى در انتظار خود دجال بودند و او را از خود مى دانستند.
زیرا کلمه (مسیح ) چنانکه (راغب ) در (مفردات ) و (ابن منظور) در (لسان العرب ) آورده است هم بر حضرت عیسى (علیه السلام ) اطلاق شده به خاطر سیر و سیاحتش در زمین ، یا به خاطر اینکه بیماران را با دست خود (مسح ) مى کرد، و آنها را به فرمان خدا شفا مى داد، و هم بر دجال اطلاق گردیده است به خاطر اینکه یک چشم بیشتر ندارد، و جاى چشم دیگرش ممسوح و صاف است .
احتمال دارد یهود از فرط عصبانیت به خاطر شکستهاى پى درپى بعد از ظهور پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به راستى در انتظار دجال ، آن مرد دروغگو و فریبکار، بودند تا با او همصدا شوند، و خود را از دست پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و یارانش خلاص کنند!
یا اینکه در انتظار مسیح (علیه السلام ) بودند، چنانکه از قاموس مقدس ‍ استفاده مى شود که نه تنها مسیحیان که یهودیان نیز در انتظار ظهور مسیح هستند، آنها معتقدند که مسیح با دجال پیکار مى کند، و او را در هم مى کوبد و این عقیده را مى خواستند بر ظهور اسلام منطبق سازند!.
به هر حال بعضى وجود این شاءن نزول را در مورد آیه فوق دلیل بر این گرفته اند که آیه فوق و آیه ما بعد آن در مدینه نازل شده ، بخلاف سایر آیات این سوره که همه مکى است ، ولى از آنجا که اصل شاءن نزول ثابت نیست ، به علاوه مفاد آن نیز مبهم است این نتیجه گیرى قابل قبول نیست .
آیه و ترجمه


و قال ربکم ادعونى اءستجب لکم إ ن الذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین (60)
الله الذى جعل لکم الیل لتسکنوا فیه و النهار مبصرا إ ن الله لذو فضل على الناس و لکن اکثر الناس لا یشکرون (61)
ذلکم الله ربکم خلق کل شى ء لا إ له إ لا هو فاءنى تؤ فکون (62)
کذلک یوفک الذین کانوا بایت الله یجحدون (63)


ترجمه :

60 - پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا (دعاى ) شما را اجابت کنم ، کسانى که از عبادت من تکبر مى ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند.
61 - خداوند کسى است که شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسائید، و روز را روشنى بخش قرار داد، خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و کرم است هر چند اکثر مردم شکرگزارى نمى کنند.
62 - این است خداوند پروردگار شما که آفریننده همه چیز است ، هیچ معبودى جز او نیست ، با اینحال چگونه از راه حق منحرف مى شوید؟!
63 - اینچنین کسانى که آیات خدا را انکار مى کردند منحرف مى شوند.
تفسیر:
مرا بخوانید تا اجابت کنم !
از آنجا که در آیات گذشته تهدیداتى نسبت به افراد بى ایمان و متکبر و مغرور آمده بود، در این آیات آن را با لطف و مهربانى مى آمیزد، و آغوش ‍ رحمتش را به روى توبه کنندگان مى گشاید، نخست مى گوید: پروردگار شما گفته است که مرا بخوانید تا دعاى شما را اجابت کنم (و قال ربکم ادعونى استجب لکم ).
بسیارى از مفسران دعا و خواندن را در اینجا به همان معنى معروفش ‍ تفسیر کرده اند، و جمله (استجب لکم ) و همچنین روایات متعددى که در ذیل این آیه در زمینه دعا و ثوابهاى آن آمده است ، و بعدا به آن اشاره خواهیم کرد، نیز شاهد همین معنى است .
در حالى که بعضى دیگر به پیروى از (ابن عباس ) مفسر معروف احتمال داده اند که (دعا) در اینجا به معنى توحید و عبادت پروردگار است ، یعنى مرا بپرستید و به وحدانیتم اقرار کنید ولى ظاهر همان تفسیر اول است .
به هر حال از آیه فوق چند نکته استفاده مى شود:
1 - دعا کردن محبوب الهى و خواست خود او است .
2 - بعد از دعا وعده اجابت داده شده است ، ولى مى دانیم این وعده وعده اى است مشروط، و نه مطلق ، دعائى به هدف اجابت مى رسد که شرائط لازم در (دعا) و (دعا کننده ) و (مطلبى که مورد تقاضا) است جمع باشد، و ما این موضوع را به ضمیمه فلسفه (نیایش و دعا) و مفهوم واقعى آن در ذیل آیه 186 سوره بقره به طور مشروح بیان کرده ایم و نیاز به تکرار نیست .
3 - دعا خود یک نوع عبادت است ، چرا که در ذیل آیه واژه عبادت بر آن اطلاق شده .
و در ذیل آیه تهدید شدیدى نسبت به کسانى که از دعا کردن ابا دارند کرده ، مى گوید: (کسانى که از عبادت من استکبار مى ورزند به زودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ مى شوند) (ان الذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین ).
اهمیت دعا و شرایط استجابت روایات متعددى که از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و سایر پیشوایان بزرگ (علیهمالسلام ) نقل شده اهمیت دعا را کاملا روشن مى سازد:
1 - در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است : الدعاء هو العبادة : (دعا عبادت است ).
2 - در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : یکى از یارانش سؤ ال کرد ما تقول فى رجلین دخلا المسجد جمیعا کان احدهما اکثر صلاة ، والاخر دعاء فایهما افضل ؟ قال کل حسن : (چه مى فرمائى درباره دو نفر که هر دو وارد مسجد شدند یکى نماز بیشترى بجا آورد، و دیگرى دعاى بیشترى ، کدامیک از این دو افضلند؟
فرمود: هر دو خوبند.
سؤ ال کننده مجددا عرض کرد: قد علمت ، ولکن ایهما افضل ؟:
(مى دانم هر دو خوبند ولى کدامیک افضل است ).
امام فرمود: اکثرهما دعاء، اما تسمع قول الله تعالى ادعونى استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین : (آنکس که بیشتر دعا مى کند افضل است ، مگر سخن خداوند متعال را نشنیده اى که مى فرماید: ادعونى استجب لکم ...
سپس افزود هى العبادة الکبرى : (دعا عبادت بزرگ است ).
3 - در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده است که در جواب این سؤ ال که کدام عبادت افضل است ؟ فرمود:
ما من شى ء افضل عندالله من ان یسئل و یطلب مما عنده ، و ما احد ابغض الى الله عز و جل ممن یستکبر عن عبادته ، و لا یسئل ما عنده : (چیزى نزد خدا افضل از این نیست که از او تقاضا کنند و از آنچه نزد او است بخواهند، و هیچکس مبغوضتر و منفورتر نزد خداوند از کسانى که از عبادت او تکبر مى ورزند و از مواهب او تقاضا نمى کنند نیست !).
4 - در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : (مقاماتى نزد خداوند است که راه وصول به آن تنها دعاست ): ان عند الله عز و جل منزلة لا تنال الا بمسالة ، و لو ان عبدا سد فاه و لم یسئل لم یعط شیئا، فاسئل تعط، انه لیس من باب یقرع الا یوشک ان یفتح لصاحبه !: (نزد خدا مقامى است که جز با دعا و تقاضا نمى توان به آن رسید، و اگر بنده اى دهان خود را از دعا فرو بندد و چیزى تقاضا نکند چیزى به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو عطا شود، چرا که هر درى را بکوبید و اصرار کنید سرانجام گشوده خواهد شد).
5 - در بعضى از روایات دعا کردن حتى از تلاوت قرآن هم افضل شمرده شده ، چنانکه از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمودند: الدعاء افضل من قرائة القران .
در یک تحلیل کوتاه مى توان به عمق مفاد این احادیث رسید، زیرا دعا از یکسو انسان را به شناخت پروردگار (معرفة الله ) که برترین سرمایه هر انسان است دعوت مى کند.
و از سوى دیگر سبب مى شود که خود را نیازمند او ببیند و در برابرش ‍ خضوع کند، و از مرکب غرور و کبر که سرچشمه انواع بدبختیها و مجادله در آیات الله است فرود آید، و براى خود در برابر ذات پاک او موجودیتى قائل نشود.
از سوى سوم نعمتها را از او ببیند، و به او عشق ورزد، و رابطه عاطفى او از این طریق با ساحت مقدسش محکم گردد.
از سوى چهارم چون خود را نیازمند و مرهون نعمتهاى خدا مى بیند موظف به اطاعت فرمانش مى شمرد.
از سوى پنجم چون مى داند استجابت این دعا بى قید و شرط نیست ، بلکه خلوص نیت و صفاى دل و توبه از گناه و بر آوردن حاجات نیازمندان و دوستان از شرائط آن است خودسازى مى کند و در طریق تربیت خویشتن گام برمى دارد.
از سوى ششم دعا به او اعتماد به نفس مى دهد، و از یاءس و نومیدى باز مى دارد، و به تلاش و کوشش بیشتر دعوت مى کند.
(نکته مهمى ) که در پایان این بحث فشرده لازم است یاد آورى شود اینکه دعا طبق روایات اسلامى مخصوص مواردى است که تلاشها و کوششهاى انسان اثرى نبخشد، و یا به تعبیر دیگر آنچه انسان در توان دارد انجام دهد، و بقیه را از خدا بخواهد.
بنابراین اگر انسان دعا را جانشین تلاش و کوشش کند قطعا مستجاب نخواهد شد.
لذا در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : اربعة لاتستجاب لهم دعوة :
رجل جالس فى بیته یقول : اللهم ارزقنى ، فیقال له الم آمرک بالطلب ؟
و رجل کانت له امراة فدعا علیها، فیقال له : الم اجعل امرها الیک ؟
و رجل کان له مال فافسده ، فیقول : اللهم ارزقنى ، فیقال له : الم امرک بالاقتصاد؟ الم آمرک بالاصلاح ؟
و رجل کان له مال فادانه بغیر بینة ، فیقال له : الم آمرک بالشهادة )؟!
(چهار گروهند که دعاى آنها مستجاب نمى شود:
کسى که در خانه خود نشسته و مى گوید: خداوندا! مرا روزى ده ، به او گفته مى شود: آیا به تو دستور تلاش و کوشش ندادم ؟
و کسى که همسرى دارد (که دائما او را ناراحت مى کند) و او دعا مى کند که او از دستش خلاص شود، به او گفته مى شود: مگر حق طلاق را به تو ندادم ؟
و کسى که اموالى داشته و آن را بیهوده تلف کرده ، مى گوید: خداوندا! به من روزى مرحمت کن ، اما به او گفته مى شود: مگر دستور اقتصاد و میانه روى به تو ندادم ؟ مگر دستور اصلاح مال به تو ندادم ؟
و کسى که مالى داشته و بدون شاهد و گواه به دیگرى وام داده ، (اما وام گیرنده منکر شده ، او دعا مى کند خداوندا قلبش را نرم کن ، و وادار به اداء دین فرما) به او گفته مى شود: مگر به تو دستور ندادم به هنگام وام دادن شاهد و گواه بگیر)؟.
روشن است در تمام این موارد انسان تلاش و تدبیر لازم را به خرج نداده و گرفتار پیامدهاى آن شده ، و در برابر این تقصیر و کوتاهى و ترک تلاش ‍ دعاى او مستجاب نخواهد شد.
و از اینجا یکى از علل عدم استجابت بسیارى از دعاها روشن مى شود، چرا که گروهى از مردم مى خواهند دست از تلاش لازم بردارند، و به دعا پناه برند، چنین دعاهائى مستجاب نمى گردد، این یک سنت الهى است .
البته عدم استجابت بعضى از دعاها علل و عوامل دیگرى نیز دارد، از جمله اینکه بسیار مى شود که انسان در تشخیص مصالح و مفاسد خود به اشتباه مى افتد، گاه با تمام وجودش مطلبى را از خدا مى خواهد که به هیچوجه صلاح او نیست ، حتى ممکن است خود او بعدا واقف به چنین امرى بشود، این درست به این مى ماند که گاهى بیمار یا کودک غذاهاى رنگینى از پرستاران خود مى طلبد که اگر به خواسته او عمل کنند بیماریش افزون مى شود، و یا حتى جان او را به خطر مى افکند، در اینگونه موارد خداوند رحیم و مهربان دعا را مستجاب نمى کند و براى آخرت او ذخیره مى سازد.
بعلاوه استجابت دعا شرائطى دارد که در آیات قرآن و روایات اسلامى آمده است ، و در جلد اول همین تفسیر مشروحا از آن بحث کرده ایم (سوره بقره
آیه 186).
موانع استجابت دعا
در بعضى از روایات گناهان متعددى به عنوان موانع استجابت دعا ذکر شده از جمله سوءنیت ، نفاق ، تاءخیر نماز از وقت ، بدزبانى ، غذاى حرام ، و ترک صدقه و انفاق در راه خدا است .
این سخن را با حدیثى پر معنى از امام صادق (علیه السلام ) پایان مى دهیم : مرحوم (طبرسى ) در (احتجاج ) از آن حضرت چنین نقل مى کند: انه سئل الیس یقول الله ادعونى استجب لکم ؟ و قد نرى المضطر یدعوه و لا یجاب له ، و المظلوم یستنصره على عدوه فلا ینصره ، قال ویحک ! ما یدعوه احد الا استجاب له ، اما الظالم فدعائه مردود الى ان یتوب ، و اما المحق فاذا دعا استجاب له و صرف عنه البلاء من حیث لا یعلمه ، او ادخر له ثوابا جزیلا لیوم حاجته الیه ، و ان لم یکن الامر الذى سئل العبد خیرا له ان اعطاه امسک عنه :
(از آنحضرت سؤ ال کردند آیا خداوند نمى فرماید دعا کنید تا براى شما اجابت کنم ؟ در حالى که افراد مضطرى را مى بینیم که دعا مى کنند و به اجابت نمى رسد، و مظلومانى را مى بینیم که از خدا پیروزى بر دشمن مى طلبند ولى آنها را یارى نمى کند.
امام فرمود: واى بر تو! هیچکس او را نمى خواند مگر اینکه اجابت مى کند، اما ظالم دعاى او مردود است تا توبه کند، و اما صاحب حق هنگامى که دعا کند اجابت مى فرماید و بلا را از او برطرف مى سازد به طورى که گاه خود او نمى داند، و یا آن را به صورت ثواب فراوانى براى روز نیازش به آن (روز
قیامت ) ذخیره مى کند، و هرگاه چیزى را که بندگان تقاضا کنند مصلحت آنها نباشد خوددارى مى فرماید).
و از آنجا که دعا و تقاضاى از خدا فرع بر معرفت خداوند است در آیه بعد از حقایقى سخن مى گوید که سطح معرفت آدمى را بالا مى برد، و یکى از شرائط دعا را که امید به اجابت است افزایش مى دهد.
مى فرماید: (خداوند کسى است که شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسائید) (الله الذى جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه ) چرا که تاریکى شب از یکسو موجب تعطیل قهرى برنامه هاى روزانه است ، و از سوى دیگر خود تاریکى آرام بخش و مایه استراحت تن و اعصاب و روح است ، و نور مایه جنبش و حرکت .
لذا به دنبال آن مى افزاید: (و روز را بینا و روشنى بخش ) (و النهار مبصرا).
تا محیط زندگى انسانها را روشن سازد و براى هر گونه فعالیت آماده کند.
قابل توجه اینکه : (مبصر) به معنى (بینا) است ، و توصیف روز به (بینا بودن ) در حقیقت یکنوع تاءکید و مبالغه در بینا کردن مردم است .
سپس اضافه مى کند: (خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و کرم است ، هر چند اکثر مردم شکرگزارى نمى کنند) (ان الله لذو فضل على الناس و لکن اکثر الناس لا یشکرون ).
این نظام دقیق شب و روز، و برنامه متناوب نور و ظلمت ، یکى از نمونه هاى فضل و کرم پروردگار بر بندگان است ، و از عوامل مهم حیات انسانها و موجودات زنده است .
اگر نور نبود حیات و زندگى و حرکت وجود نداشت ، و اگر تاریکى متناوب نبود شدت نور همه موجودات را خسته و ناتوان و فرسوده مى کرد و گیاهان را مى سوزانید و نابود مى ساخت ، ولى اکثر مردم از کنار این مواهب عظیم الهى بى توجه مى گذرند و شکر او را بجا نمى آورند.
جالب اینکه قاعده باید به جاى (الناس ) دوم ضمیر باشد و بفرماید (لکن اکثرهم لا یشکرون ) ولى ذکر کلمه الناس بجاى ضمیر گویا اشاره به این است که طبع انسان (تربیت نایافته ) کفران نعمت است ، چنانکه در آیه 34 (سوره ابراهیم ) نیز مى خوانیم ان الانسان لظلوم کفار: (انسان بسیار ظالم و کفران کننده است ).
اما اگر انسان چشمى بینا و قلبى دانا داشته باشد که خوان نعمت بى دریغ الهى را که همه جا گسترده است ببیند، و باران رحمت بى حسابش را که همه جا رسیده است مشاهده کند، بى اختیار زبان به شکر و ثناى او مى گشاید و خود را در مقابل اینهمه عظمت و رحمت کوچک و مدیون مى بیند.
آیه بعد، از توحید ربوبیت پروردگار شروع کرده و به توحید خالقیت و ربوبیت ختم مى کند، مى فرماید: (آنکس که این همه نعمتها را بر شما ارزانى داشته خداوندى است که مالک و مربى شما است ) (ذلکم الله ربکم ).
(همان خداوندى که خالق همه چیز است ) (خالق کل شى ء).
(معبودى جز او نیست ) (لا اله الا هو).
در حقیقت وجود نعمتهاى فراوان الهى دلیل بر ربوبیت و مدبریت او است . و خالق همه چیز بودن دلیل دیگرى بر یگانگى او در ربوبیت است ، چرا که خالق موجودات مالک و مربى آنهاست ، زیرا مى دانیم خالقیت خداوند به این معنى نیست که موجودات را بیافریند و کنار رود، بلکه لحظه به لحظه فیض وجود از ناحیه او بر همه موجودات عالم هستى افاضه مى شود، و چنین خالقیتى از ربوبیت جدا نخواهد بود.
بدیهى است تنها چنین کسى شایسته پرستش و الوهیت است بنابراین جمله (خالق کل شى ء) به منزله دلیل براى (ذلکم الله ربکم ) مى باشد و (لا اله الا هو) بمنزله نتیجه آن (دقت کنید).
و در پایان آیه مى افزاید: (با این حال چگونه از راه حق منحرف مى شوید)؟ (فانى تؤ فکون ).
و چرا از پرستش خداوند یگانه یکتا به سوى بتها روى مى آورید؟!
توجه داشته باشید که (تؤ فکون ) به صورت صیغه مجهول است ، یعنى شما را از مسیر حق منحرف مى سازند، گوئى بت پرستان چنان بى اراده اند که در این مسیر از خود اختیارى ندارند.
در آخرین آیه مورد بحث به عنوان توضیح و تاءکید مطالب گذشته مى فرماید: (کسانى که آیات خدا را انکار مى کردند اینگونه از طریق حق بازگردانده مى شوند) (کذلک یوفک الذین کانوا بایات الله یجحدون ).
(یجحدون ) از ماده (جحد) در اصل به معنى انکار کردن چیزى است که در دل وجود دارد، یعنى انسان معتقد به چیزى باشد در عین حال آن را نفى کند، و یا معتقد به نفى آن باشد ولى با زبان آن را اثبات کند، به افراد بخیل و کم خیر که غالبا اظهار فقر مى کنند (جحد) گفته مى شود و (ارض جحدة ) به معنى زمین کم گیاه است .
بعضى دیگر از ارباب لغت (جحد) و (جحود) را نیز چنین تفسیر کرده اند: الجحود الانکار مع العلم : جحود به معنى انکار تواءم با علم است .
بنابراین در مفهوم جحد همیشه یکنوع لجاجت یا عناد در برابر حق نهفته است بدیهى است کسى که با چنین صفتى با حقایق برخورد کند سرنوشتى جز انحراف از طریق حق نخواهد داشت ، چرا که تا انسان حقجو و حق طلب و تسلیم در مقابل واقعیات نباشد به آنها نخواهد رسید.
به همین دلیل وصول به حق نیاز به خودسازى قبلى دارد و این همان تقواى قبل از ایمان است که قرآن در سوره بقره به آن اشاره کرده ، مى گوید: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین در این کتاب آسمانى تردیدى نیست و مایه هدایت پرهیزگاران است ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت