تفسیرنمونه سوره غافر(مومن) (قسمت2)

آیه و ترجمه


یوم هم بارزون لا یخفى على الله منهم شى ء لمن الملک الیوم لله الواحد القهار (16)
الیوم تجزى کل نفس بما کسبت لا ظلم الیوم إ ن الله سریع الحساب (17)


ترجمه :

16 - روز تلاقى روزى است که همه آنها آشکار مى شوند و چیزى از آنها بر خدا مخفى نخواهد ماند، حکومت امروز براى کیست ؟! براى خداوند یکتاى قهار است .
17 - امروز هر کس در برابر کارى که انجام داده جزا داده مى شود، هیچ ظلمى امروز وجود ندارد، خداوند سریع الحساب است .
تفسیر:
روز تلاقى !
این آیات و چند آیه بعد از آن توضیح و تفسیرى است براى (یوم التلاق ) که از نامهاى قیامت است ، و در آخرین آیات گذشته به آن اشاره شد.
در این دو آیه چند قسمت از ویژگیهاى قیامت بیان شده که هر کدام از دیگرى تکان دهنده تر است .
نخست میفرماید (روز تلاقى روزى است که همه بارز و ظاهر مى شوند)
(یوم هم بارزون ).
روزى است که تمام پرده ها و حجابها کنار میرود.
از یکسو موانع مادى همچون کوهها برچیده مى شود، و به گفته قرآن زمین به صورت قاعا صفصفا (هموار و بدون پستى و بلندى ) در مى آید (طه - 106).
از سوى دیگر همه انسانها از درون قبرها سر بر مى دارند و خارج مى شوند.
از سوى سوم اسرار درون همگان آشکار مى گردد: یوم تبلى السرائر(طارق - 9).
و زمین آنچه را در درون دارد بیرون مى فرستد: و اخرجت الارض اثقالها (زلزال - 2).
از سوى چهارم نامه هاى اعمال گشوده مى شود و محتواى آن آشکار مى گردد:
و اذا الصحف نشرت (تکویر - 10).
از سوى پنجم اعمالى که انسان از پیش فرستاده در برابر او مجسم مى شود:
یوم ینظر المرء ما قدمت یداه (نبا - 40).
و از سوى ششم مسائلى را که انسان اصرار در اخفاى آنها داشت ظاهر مى گردد:
بل بدا لهم ما کانوا یخفون من قبل (انعام - 28).
از سوى هفتم اعضاى پیکر انسان و حتى زمینى که روى آن اعمالى انجام داده به افشاگرى برمى خیزند و حقایق را بازگو مى کنند: یومئذ تحدث اخبارها(زلزال - 4).
خلاصه انسانها با تمام وجود و تمام هستى و هویت خویش در آن صحنه عظیم ظاهر مى شوند، و هیچ چیزى مکتوم نمى ماند: و برزوا لله جمیعا(ابراهیم - 21).
چه صحنه عجیب و وحشتناکى است ؟!
براى اینکه بدانیم در آنجا چه غوغائى بر پا مى شود کافى است فکر کنیم که یک لحظه در این دنیا چنین صحنه اى بر پا شود و درون و برون و خلوت و جلوت همه انسانها یکى گردد، چه ولوله اى در میان خلق ایجاد خواهد شد؟ و چگونه رشته هاى پیوند مردم از هم گسسته مى شود؟!
آرى طبیعت آن جهان همین است و باید آنچنان بود که انسان از ظاهر شدن پنهانیها وحشتى نداشته باشد، اعمال و رفتارش را آنچنان انجام دهد که هم امروز اگر در ملاء عام نمایان گردد از آن نگران نباشد.
در دومین توصیف از آن روز مى افزاید: چیزى از مردم بر خدا مخفى نخواهد بود (لا یخفى على الله منهم شى ء).
در این جهان و امروز نیز چیزى بر خداوند عالم و قادر مخفى نیست ، و اصولا کسى که وجودش بى پایان است و هیچگونه محدودیتى در ذات پاکش راه ندارد آشکار و مخفى و غیب و شهود براى او یکسان است .
پس چرا قرآن جمله فوق را به عنوان توضیح و تفسیرى براى جمله یوم هم بارزون ذکر مى کند؟
دلیل آن روشن است زیرا ظهور اشیاء در آن روز از تاءکید بیشترى برخوردار است ، جائى که دیگران نیز از اسرار هم آگاه شوند در مورد خداوند مساءله نیاز به بحث و گفتگو ندارد.
سومین ویژگى آن روز حاکمیت مطلقه پروردگار است ، چنانکه در دنباله همین آیه مى فرماید: در آن روز گفته مى شود حکومت و ملک امروز براى کیست ؟ (لمن الملک الیوم ).
و در پاسخ مى گویند: از آن خداوند واحد قهار است (لله الواحد القهار).
این سؤ ال را چه کسى مطرح مى کند؟ و آن جواب را چه کسانى مى گویند؟ در آیه سخنى از آن به میان نیامده است . بعضى گفته اند سؤ ال از ناحیه پروردگار مطرح مى شود، و جواب را همه مؤ منان و کافران مى گویند.
بعضى نیز گفته اند: سؤ ال و جواب هر دو از ناحیه خداست .
و بعضى معتقدند منادى الهى این سؤ ال را آشکارا مطرح مى کند و خود او نیز پاسخ مى گوید.
ولى ظاهر این است که این سؤ ال و جواب از سوى فرد خاصى عنوان نمى شود سؤ الى است که از سوى خالق و مخلوق ، فرشته و انسان ، مؤ من و کافر و از تمام ذرات وجود و در و دیوار عالم هستى بدون استثنا مطرح است ، و همگى نیز با زبان حال به آن پاسخ مى گویند، یعنى به هر جا بنگرى آثار حاکمیت او نمایان است و بر هر چه نگاه کنى نشانه هاى قاهریت او در آن ظاهر است .
به زمزمه هر ذره اى گوش فرا دهى لمن الملک مى گوید، و در پاسخ لله الواحد القهار از آن مى شنوى .
نمونه بسیار کوچک آن را در همین دنیا مى بینیم که گاه به هنگام ورود در یک خانه یا یک شهر و یک کشور ظهور و حضور و قدرت فرد معینى را در همه جا احساس مى کنیم ، گوئى همه مى گویند مالک و حاکم در اینجا فلان شخص است ، در و دیوار نیز به این امر گواهى مى دهد.
البته امروز نیز مالکیت خداوند در سراسر عالم حاکم است ، اما در قیامت ظهور و بروز تازهاى پیدا مى کند، در آنجا نه خبرى از حکومت جباران است ، و نه از نعره هاى مستانه طاغوتیان .
نه خبرى از نیروهاى اهریمنى به گوش مى رسد، و نه از قدرتنمائى ظاهرى شیطان و لشکریانش اثرى به چشم مى خورد.
ویژگى چهارم آن روز این است که روز پاداش و کیفر است ، چنانکه در آیه بعد مى فرماید: امروز هر کسى در برابر کارى که انجام داده جزا داده مى شود.
(الیوم تجزى کل نفس بما کسبت ).
آرى آن ظهور و بروز و آن احاطه علمى خداوند و حاکمیت و مالکیت و قهاریت او همه دلیلى است روشن بر این حقیقت بزرگ و امیدبخش و بیم آفرین .
ویژگى پنجم همان است که در جمله بعد مى افزاید: امروز هیچ ظلم و ستمى بر هیچکس نخواهد بود (لا ظلم الیوم ).
چگونه ممکن است ظلم و ستمى تحقق یابد در حالى که ظلم یا به خاطر جهل است که او بر همه چیز احاطه علمى دارد.
یا به خاطر عجز است که او قاهر و مالک و حاکم بر همه چیز است ، پس ‍ چگونه ممکن است ظلم و ستمى در محضر الهى در آن روز انجام گیرد، به خصوص اینکه آن روز، روز داورى خدا است نه آزادى مردم براى آزمون .
ششمین و آخرین ویژگى سرعت محاسبه اعمال بندگان است ، چنانکه در پایان آیه مى فرماید: خداوند سریع الحساب است (ان الله سریع الحساب ).
سرعت حسابش در آنجا به قدرى است که در حدیث آمده است : ان الله تعالى یحاسب الخلائق کلهم فى مقدار لمح البصر: (خداوند حساب همه بندگان را در یک چشم بر هم زدن مى رسد)!.
اصولا با قبول تجسم اعمال و بقاء آثار خیر و شر، مساءله حساب مساءله اى حل شده است ، آیا دستگاههائى که در دنیا همراه کار کردن نمره مى اندازد نیازى به زمان براى حسابرسى دارد؟
تکرار تعبیر سریع الحساب در آیات مختلف قرآن شاید به این منظور است که بعضى شیطان صفتان ، افراد ساده لوح را وسوسه نکنند که مگر حسابرسى خلایق در برابر اعمالى که در طول هزاران سال انجام داده اند به این آسانى ممکن است ؟.
از این گذشته این تعبیر هشدارى است به همه انسانها که در آن روز مهلتى به مجرمان داده نمى شود، مانند مهلتى که در این دنیا به یک مجرم و قاتل براى رسیدگى چند ماه یا چند سال به پرونده اش ‍ مى دهند.
از این گذشته این تعبیر هشدارى است به همه انسانها که در آن روز مهلتى به مجرمان داده نمى شود، مانند مهلتى که در این دنیا به یک
آیه و ترجمه


و اءنذرهم یوم الازفة إ ذ القلوب لدى الحناجر کاظمین ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع (18)
یعلم خائنة الا عین و ما تخفى الصدور (19)
و الله یقضى بالحق و الذین یدعون من دونه لا یقضون بشى ء إ ن الله هو السمیع البصیر (20)


ترجمه :

18 - آنها را از روز نزدیک بترسان ، روزى که از شدت وحشت دلها به گلوگاه مى رسد، و تمامى وجود آنها مملو از اندوه مى گردد، براى ستمکاران دوستى وجود ندارد و نه شفاعت کننده اى که شفاعتش ‍ پذیرفته شود.
19 - او چشمهائى را که به خیانت گردش مى کند مى داند، و از آنچه در سینه ها پنهان است با خبر است .
20 - خداوند به حق داورى مى کند، و معبودهائى را که غیر از او مى خوانند هیچگونه داورى ندارند، خداوند شنوا و بینا است .
تفسیر:
روزى که جانها به لب مى رسد!
این آیات همچنان ادامه توصیف قیامت است و در حقیقت در این آیات هفت ویژگى دیگر از ویژگیهاى قیامت و حوادث هول انگیز و دهشت زاى آن که هر انسان مؤ منى را عمیقا در فکر فرو مى برد بیان شده است :
نخست مى گوید: (آنها را از روز نزدیک بترسان (و انذرهم یوم الازفة ).
(آزفة ) در لغت به معنى نزدیک است ، و چه نامگذارى عجیبى است که به جاى (یوم القیامة ) (یوم الازفة ) بیان شده ، تا بیخبران نگویند: هنوز تا قیامت زمان بسیار زیادى است ، فکر خود را مشغول قیامت نکنید که وعده اى است نسیه !
و اگر درست بنگریم مجموعه عمر دنیا در برابر عمر قیامت لحظه زود گذرى بیش نیست ، و چون هیچ تاریخى از سوى خداوند براى آن به کسى حتى به پیامبران اعلام نشده است باید همیشه آماده استقبال از آن بود.
دومین توصیف اینکه : در آن روز از شدت هول و ترس دلها به گلوگاه مى رسد! (اذ القلوب لدى الحناجر).
به هنگامى که انسان در تنگناهاى سخت قرار مى گیرد احساس مى کند که گوئى قلبش دارد از جا کنده مى شود، گوئى مى خواهد از حنجره اش ‍ بیرون پرد، عرب از این حالت تعبیر به (بلغت القلوب الحناجر) مى کند، و شاید معادل آن در فارسى این باشد که میگوئیم جانش به لب رسید، و گرنه روشن است که قلب به معنى مرکز پخش خون هرگز از جاى خود حرکت نمى کند و به گلوگاه نمى رسد.
و نیز ممکن است قلب کنایه از جان باشد، یعنى جانش به گلوگاه رسیده بود، گوئى روح از بدنش تدریجا خارج شده ، و تنها کمى از آن باقیمانده است .
به هر حال چنان هول و اضطرابى از حساب و کتاب دقیق الهى ، و بیم از رسوائى در حضور جمیع خلایق ، و گرفتارى در عذاب دردناکى که خلاصى از آن ممکن نیست ، به انسان دست مى دهد که با هیچ بیانى قابل شرح نیست .
در توصیف سوم مى گوید: (وجود آنها مملو از غم و اندوه مى شود اما توانائى اظهار آن را ندارند) (کاظمین ).
(کاظم ) از ماده (کظم ) در اصل به معنى بستن دهان مشکى است که پر از آب باشد سپس در مورد کسانى که از خشم و غضب پر مى شوند اما به دلائل مختلفى آن را اظهار نمى دارند اطلاق شده است .
اگر انسان گرفتار اندوه و غم جانکاهى شود اما بتواند فریاد کند ممکن است کمى آرام گیرد، اما افسوس که در آنجا حتى جاى فریاد و نعره زدن نیست ، آنجا صحنه بروز همه اسرار نهان و پیشگاه داورى حق و محضر عدل پروردگار، و حضور جمع خلایق است ، فریاد چه سودى دارد؟!
چهارمین توصیف اینکه : براى ستمکاران دوستى وجود ندارد (و ما للظالمین من حمیم ).
آن گروه از دغل دوستان که همچون مگسان گرد شیرینى به هنگام قدرت اطراف آنها را گرفته بودند، و با تملق و چاپلوسى خود را یارانى وفادار و جانثار، و یا غلامانى خانه زاد، معرفى مى کردند، همه گرفتار کار خویشند، و به دیگرى نمى پردازند، آرى در آن روز نه دوستى براى انسان وجود دارد و نه غمخوارى براى درد دل کردن .
در پنجمین توصیف مى فرماید: و نه شفاعت کننده اى که شفاعتش ‍ پذیرفته شود (و لا شفیع یطاع ).
چرا که شفاعت شافعان راستین مانند انبیا و اولیاء نیز به اذن پروردگار است ، و به این ترتیب قلم بطلان بر پندار بت پرستان که بتها را شفعاى خود در پیشگاه خدا مى دانستند مى کشد.
در ششمین مرحله یکى از اوصاف خدا را بیان مى کند که در ضمن توصیفى براى چگونگى قیامت است ، مى گوید: خدا چشمهائى را که به خیانت گردش مى کند مى داند، و از آنچه در سینه ها پنهان است با خبر است
(یعلم خائنة الاعین و ما تخفى الصدور).
آرى خدائى که از حرکات مخفیانه چشمها و اسرار درون سینه ها آگاه است در آن روز درباره خلایق دادرسى و قضاوت مى کند، و با این علم و آگاهى دقیق او روز گنهکاران سیاه و تاریک است .
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : هنگامى که از معنى این آیه از آن حضرت سؤ ال کردند، فرمود: ا لم تر الى الرجل ینظر الى الشى ء و کانه لا ینظر الیه ، فذلک خائنة الاعین : آیا ندیده اى گاه انسان به چیزى نگاه مى کند اما چنین وانمود مى کند که به آن نگاه نمى کند؟ این نگاههاى خیانت آلود است !.
آرى این نگاهها خواه به نوامیس مردم باشد و یا امور دیگرى که نگاه کردن به آن ممنوع است بر خداوندى که ذره اى از آنچه در آسمانها و زمین است از علم او مخفى نیست پنهان نمى ماند، لا یغرب عنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض (سبا - 3).
در حدیث دیگرى آمده است : یکى از یاران پیامبر در کنار یکى از مخالفان سرسخت اسلام در محضر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نشسته بود، بعد از آنکه آن مرد مخالف از محضر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) امان گرفت و بیرون رفت عرض کرد: چرا اشاره اى نفرمودید.
تا بر خیزیم و گردنش را بزنیم پیش از آنکه از شما امان بگیرد؟! رسول خدا فرمود: ان النبى لا تکون له خائنة الاعین : پیامبران نگاه مخفیانه و خائنانه ندارند!.
البته خیانت چشمها اشکال مختلفى دارد: گاه به صورت نگاههاى دزدکى و استراق بصر نسبت به زنان بیگانه است ، و گاه به صورت اشاراتى با چشم به منظور تحقیر یا عیبجوئى از دیگران ، و یا اشاراتى که مقدمه توطئه ها و نقشه هاى شیطانى است .
راستى اگر انسان به یک چنین حسابرسى دقیقى در قیامت مؤ من باشد که حتى نگاهها، و اندیشه ها، با انگیزه هائى که دارند همگى زیر سوال مى روند، و دقیقا بررسى مى شوند، حد اعلاى تقوى در وجود او زنده خواهد شد، و چه اثرى دارد این ایمان به معاد و مراقبت الهى و حسابرسى قیامت در تربیت نفوس انسانها؟!
مى گویند: یکى از علماى بزرگ پس از پایان تحصیلات خود در حوزه علمیه نجف هنگامى که مى خواست به کشورش باز گردد ضمن خدا حافظى با استادش از او تقاضاى پند و موعظه اى کرد، او گفت : بعد از تمام این زحمتها آخرین اندرزم کلام خدا است ، این آیه را هرگز فراموش مکن ا لم یعلم بان الله یرى : آیا انسان نمى دانست که خدا همه چیز را مى بیند (علق - 14).
آرى از دیدگاه یک فرد مؤ من واقعى ، تمام عالم محضر خدا است ، و همه کارها در حضور او انجام مى گیرد، همین شرم و حضور براى دورى از گناهان کافى است .
در هفتمین توصیف از قیامت که آن نیز به صورت توصیف خداوند مطرح شده مى فرماید: خداوند به حق داورى مى کند (و الله یقضى بالحق ).
و معبودهائى را که غیر از او مى خوانند هیچگونه قضاوت و داورى ندارند (و الذین یدعون من دونه لا یقضون بشى ء).
آرى آن روز مقام داورى مخصوص به خدا است ، و او هم جز به حق داورى نمى کند، چرا که داورى به ظلم یا از جهل و عدم آگاهى ناشى مى شود که او بر همه چیز حتى اسرار ضمائر احاطه دارد، و یا از عجز و نیاز است که همه اینها از ساحت مقدسش دور مى شد.
ضمنا این جمله دلیلى است بر توحید معبود، زیرا کسى شایستگى عبودیت دارد که سرانجام داورى به دست او است ، اما بتهائى که نه در این جهان خاصیتى دارند و نه در قیامت مرجع داورى هستند چگونه ممکن است شایسته عبودیت باشند؟
این نکته نیز قابل توجه است که داورى به حق از ناحیه خداوند معنى گسترده اى دارد که هم عالم تکوین را شامل مى شود، و هم جهان تشریع را، همانگونه که تعبیر قضا در آیات قرآن نیز در هر دو مورد به کار رفته است ، در یکجا مى خوانیم : و قضى ربک الا تعبدوا الا ایاه : پروردگارت حکم کرده که جز او را پرستش نکنید (اسراء - 23) این قضاوت تشریعى او است .
و در جاى دیگر مى فرماید: اذا قضى امرا فانما یقول له کن فیکون : هنگامى که حکم درباره چیزى صادر کند به آن مى گوید: موجود باش ! بلافاصله موجود مى شود! (آل عمران - 47).
سرانجام به عنوان تاءکید بر آنچه در این آیات گذشت سخن را با این جمله پایان مى دهد: خداوند شنوا و بینا است (ان الله هو السمیع البصیر).
بلکه بینائى و شنوائى به معنى واقعى کلمه ، یعنى حضور همه مسموعات و مبصرات و تمام شنیدنیها و دیدنیها نزد او منحصر به ذات پاک خدا است ، و این تاءکیدى است بر علم و آگاهى او بر همه چیز، و داورى او به حق چرا که تا کسى سمیع و بصیر مطلق نباشد داور حق نخواهد بود.
آیه و ترجمه


اولم یسیروا فى الا رض فینظروا کیف کان عاقبة الذین کانوا من قبلهم کانوا هم اءشد منهم قوة و ءاثارا فى الا رض فاءخذهم الله بذنوبهم و ما کان لهم من الله من واق (21)
ذلک باءنهم کانت تاتیهم رسلهم بالبینات فکفروا فاءخذهم الله إ نه قوى شدید العقاب (22)


ترجمه :

21 - آیا آنها روى زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که پیش از آنان بودند چگونه بود؟ آنها از نظر قدرت و ایجاد آثار مهمى در زمین از اینها برتر بودند، ولى خداوند آنها را به گناهانشان گرفت ، و در برابر عذاب او مدافعى نداشتند.
22 - این بخاطر آن بود که فرستادگان آنان پیوسته با دلائل روشن به سراغشان مى آمدند ولى آنها همه را انکار مى کردند، لذا خداوند آنها را گرفت (و کیفر داد) که او قوى و شدیدالعقاب است .
تفسیر:
عاقبت دردناک پیشینیان ستمگر را بنگرید!
از آنجا که روش قرآن در بسیارى از آیات این است که بعد از ذکر کلیات در مورد مسائل حساس و اصولى آن را با مسائل جزئى و محسوس ‍ مى آمیزد، و دست انسانها را گرفته و براى پیجوئى این مسائل به تماشاى حوادث گذشته و حال مى برد، آیات مورد بحث نیز بعد از گفتگوهاى گذشته پیرامون مبدا و معاد و حسابرسى دقیق اعمال و عواقب شوم طغیان و گناه ، مردم را به مطالعه حالات پیشینیان و از جمله وضع فرعون و فرعونیان دعوت مى کند.
نخست مى فرماید: (آیا آنها روى زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که پیش از آنان بودند چگونه بود)؟! (اولم یسیروا فى الارض ‍ فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم ).
این تاریخ مدون نیست که در اصالت و صحت آن تردید شود، این تاریخ زندهاى است که با زبان بى زبانى فریاد مى کشد، ویرانه هاى قصرهاى تبهکاران ، شهرهاى بلا دیده سرکشان ، استخوانهاى پوسیده خفتگان در دل خاک ، و کاخهاى مدفون شده در زمین ، جمله هاى کوبنده اى هستند که تاریخ واقعى را بى کم و کاست شرح مى دهند!
سپس مى افزاید: (آنها کسانى بودند که در قوت و قدرت و به وجود آوردن آثار مهمى در زمین از اینها نیرومندتر بودند) (کانوا اشد منهم قوة و آثارا فى الارض ).
آنچنان حکومت قوى و لشکریان عظیم و تمدن مادى درخشان داشتند که زندگى مشرکان مکه در برابر آنها بازیچه اى بیش نیست !
تعبیر به (اشد منهم قوة ) هم قدرت سیاسى و نظامى آنها را بازگو مى کند و هم قدرت اقتصادى و احیانا قدرت علمى را.

تعبیر به (آثارا فى الارض ) ممکن است اشاره به پیشرفت عظیم کشاورزى آنها باشد همانگونه که در آیه 9 سوره روم آمده : اولم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم کانوا اشد منهم قوة و اثاروا الارض و عمروها اکثر مما عمروها: (آیا در زمین سیر نکردند، تا ببینند عاقبت کسانى که قبل از آنها بودند چه شد؟ آنها بسیار نیرومندتر بودند، و زمین را (براى زراعت ) دگرگون ساختند و بیش از آنچه اینها آباد کردند عمران نمودند.
و ممکن است اشاره به ساختمانها و بناهاى محکمى باشد که بعضى از اقوام پیشین در دل کوهها، و در میان دشتها بنا مى کردند، چنانکه قرآن درباره قوم عاد مى گوید: اتبنون بکل ریع آیة تعبثون و تتخذون مصانع لعلکم تخلدون : (آیا شما بر هر مکان مرتفعى نشانه اى از روى هوى و هوس مى سازید؟ و قصرها و قلعه هاى زیبا و محکم بنا مى کنید؟ گوئى در جهان جاویدان خواهید ماند)؟! (شعراء - 128 - 129).
و در پایان آیه سرنوشت این اقوام سرکش را در یک جمله کوتاه چنین بازگو مى کند: خداوند آنها را به گناهانشان گرفت ، و کسى نبود که از آنها در برابر خداوند دفاع کند و از عذاب الهى باز دارد: (فاخذهم الله بذنوبهم و ما کان لهم من الله من واق ).
نه کثرت نفرات آنها مانع از عذاب الهى شد، و نه قدرت و شوکت و مال و ثروت بى حسابشان .
کرارا در آیات قرآن اخذ (گرفتن ) به معنى مجازات کردن آمده است ، این به خاطر آنست که براى انجام یک مجازات سنگین نخست طرف را بازداشت مى کنند و سپس کیفر مى دهند.
در آیه بعد آنچه را به طور اجمال قبلا گفته است شرح مى دهد و مى فرماید: (این مجازات دردناک الهى به خاطر این بود که فرستادگان آن پیوسته با دلائل روشن به سراغشان مى آمدند و آنها همه را انکار مى کردند) (ذلک بانهم کانت تاتیهم رسلهم بالبینات فکفروا).
چنان نبود که آنها غافل و بى خبر باشند، و یا کفر و گناهشان ناشى از عدم اتمام حجت گردد، نه رسولان آنها پى درپى مى آمدند (چنانکه از تعبیر کانت تاتیهم استفاده مى شود) اما آنها هرگز در برابر اوامر الهى تسلیم نشدند، چراغهاى هدایت را مى شکستند، و به رسولان دلسوز خود پشت مى کردند و گاه آنها را مى کشتند.
(اینجا بود که خداوند آنها را گرفت و کیفر داد) (فاخذهم الله ).
(زیرا او قوى و شدیدالعقاب است ) (انه قوى شدید العقاب ).
در جاى رحمت (ارحم الراحمین ) است ، و در جاى خشم و غضب (اشد المعاقبین ).
آیه و ترجمه


و لقد اءرسلنا موسى بایاتنا و سلطان مبین (23)
الى فرعون و هامان و قارون فقالوا سحر کذاب (24)
فلما جاءهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا اءبناء الذین ءامنوا معه و استحیوا نساءهم و ما کید الکافرین إ لا فى ضلل (25)
و قال فرعون ذرونى اءقتل موسى و لیدع ربه إ نى اءخاف اءن یبدل دینکم اءو اءن یظهر فى الا رض الفساد (26)
و قال موسى إ نى عذت بربى و ربکم من کل متکبر لا یومن بیوم الحساب (27)


ترجمه :

23 - ما موسى را با آیات خود و دلیل روشن فرستادیم .
24 - به سوى فرعون و هامان و قارون ، ولى آنها گفتند او ساحر بسیار دروغگوى است .
25 - هنگامى که حق از سوى ما براى آنها آمد گفتند: پسران کسانى را که با موسى ایمان آورده اند به قتل برسانید، و زنانشان را (براى اسارت و خدمت ) زنده بگذارید، اما نقشه کافران جزء در گمراهى نیست (و نقش ‍ بر آب مى شود).
26 - و فرعون گفت : بگذارید من موسى را بکشم و او پروردگارش را بخواند (تا نجاتش دهد)! من از این مى ترسم که آئین شما را دگرگون سازد و یا در این زمین فساد بر پا کند!
27 - موسى گفت : من به پروردگارم و پروردگار شما پناه مى برم و از هر متکبرى که به روز حساب ایمان نمى آورد.
تفسیر:
بگذارید موسى را بکشم !!
به دنبال اشاره اى که در آیات قبل پیرامون سرنوشت دردناک اقوام پیشین آمده بود در این آیات به شرح یکى از این ماجراها پرداخته ، و انگشت روى داستان موسى و فرعون و هامان و قارون مى گذارد.
درست است که داستان موسى و فرعون در بسیارى از سوره هاى قرآن تکرار شده ، ولى بررسى آن نشان مى دهد که هرگز جنبه تکرارى ندارد، بلکه در هر مورد از زاویه خاصى به آنها نگاه شده است ، چنانچه در مورد بحث منظور بیش از همه پیش کشیدن ماجراى مؤ من آل فرعون است و بقیه بیان زمینهاى است براى این ماجراى مهم .
نخست مى فرماید: ما موسى را با آیات خود و سلطان مبین فرستادیم
(و لقدارسلنا موسى بآیاتنا و سلطان مبین ).
(به سوى فرعون و هامان و قارون ، اما آنها گفتند: او ساحر بسیار دروغگوئى است !)(الى فرعون و هامان و قارون فقالوا ساحر کذاب ).
در اینکه میان آیات و سلطان مبین چه تفاوتى است ؟ تفسیرهاى مختلفى از سوى مفسران بیان شده است :
بعضى آیات را اشاره به دلائل روشن ، و سلطان مبین را اشاره به معجزات مى دانند.
در حالى که بعضى دیگر آیات را اشاره به آیات تورات و سلطان مبین را اشاره به معجزات شمرده اند.
بعضى نیز احتمال داده اند که آیات همه انواع معجزات موسى را شامل مى شود، اما (سلطان مبین ) معجزات برجسته او همچون معجزه عصا و ید بیضا است که موجب سلطه آشکار او بر فرعون شد.
بعضى دیگر آیات را به معنى معجزات و سلطان مبین را به معنى سلطه قاهره و نفوذ الهى موسى دانسته اند که مانع از قتل او و خاموش ساختن دعوتش گردید.
هیچیک از این تفسیرها مدرک روشنى ندارد، آنچه از آیات دیگر قرآن استفاده مى شود این است که سلطان مبین معمولا به معنى دلیل روشن و محکمى است که باعث سلطه آشکار مى گردد، چنانکه در آیه 21 سوره نمل در داستان سلیمان و هدهد مى خوانیم : سلیمان مى گوید: هدهد را نمى بینم ، او چرا غائب شده ؟ من او را کیفر سختى خواهم داد، یا او را ذبح مى کنم و یا سلطان مبین (دلیل روشن ) براى غیبت خود بیاورد.
و در آیه 15 سوره کهف مى خوانیم (لولا یاتون علیهم بسلطان مبین ) چرا آنها براى معبودهاى خود دلیل روشنى نمى آورند؟!
(آیات ) نیز کرارا در قرآن به معنى معجزات آمده است .
بنابراین تعبیر به (آیات ) اشاره به معجزات موسى و سلطان مبین به معنى منطق نیرومند و دلائل دندانشکنى است که موسى در برابر فرعونیان داشت .
به هر حال موسى هم مجهز به منطق عقل بود، و هم کارهاى خارق العاده اى که نشانه ارتباط او با عالم ماوراء طبیعت بود انجام مى داد، ولى موضعگیرى سرکشان فرعونى در مقابل او چیزى جز این نبود که او را متهم به سحر و کذب مى کردند.
اتهام سحر در برابر آیات و معجزات بود، و تکذیب در برابر استدلالات منطقى ، و این خود شاهد دیگرى است براى تفسیرى که در مورد این دو تعبیر
برگزیدیم .
آرى همیشه سردمداران کفر براى خنثى کردن دلائل صدق مردان حق برچسبهاى دروغین از این قبیل پیدا مى کردند که امروز هم نمونه هاى فراوانى از آن با چشم خود مى بینیم .
قابل توجه اینکه نام سه کس در این آیه آمده است که هر کدام مظهر و سمبل چیزى بودند:
(فرعون ) سمبل طغیان و سرکشى و حاکمیت ظلم و جور.
(هامان ) مظهر شیطنت و طرحهاى شیطانى .
و (قارون ) مظهر ثروتمند یاغى و استثمارگر که براى حفظ ثروت خویش از هیچ کارى ابا نداشت .
به این ترتیب موسى (علیه السلام ) مامور بود به ظلم حاکمان بیدادگر، و شیطنت سیاستمداران خائن ، و تعدى ثروتمندان مستکبر پایان دهد و جامعه اى بر اساس عدالت و داد از نظر سیاسى و فرهنگى و اقتصادى بسازد، اما آنها که منافع نامشروعشان در خطر بود سخت به مقاومت برخاستند.
آیه بعد بخشى از طرحهاى شیطانى آنها را بازگو کرده ، مى گوید: هنگامى که حق از نزد ما به سراغ آنها آمد بجاى اینکه آن را مغتنم بشمرند به مقابله برخاستند، و گفتند: پسران کسانى را که با موسى ایمان آورده اند به قتل برسانید، و زنانشان را (براى اسارت و خدمت ) زنده بگذارید! (فلما جائهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذین آمنوا معه و استحیوا نسائهم ).
این تعبیر نشان مى دهد که مساءله قتل فرزندان پسر و زنده نگه داشتن دختران تنها در دوران قبل از تولد موسى (علیه السلام ) نبوده ، بلکه بعد از قیام و نبوت او نیز این کار تکرار شد، آیه 129 سوره اعراف نیز شاهد این مدعا است که بنى اسرائیل به موسى (علیه السلام ) گفتند: اوذینا من قبل ان تاتینا و من بعد ما جئتنا: پیش از آنکه بیائى و بعد از آنکه آمدى در هر دو زمان ما را آزار کرده و مى کنند.
این سخن را بنى اسرائیل بعد از مساله توطئه قتل فرزندان مؤ منان از سوى فرعونیان بیان کردند.
به هر حال این یک نقشه شوم و مستمر حکومتهاى شیطانى است که نیروهاى فعال را به نابودى مى کشانند و نیروهاى غیرفعال را براى بهره کشى زنده نگه مى دارند، و چه جاى تعجب که این نقشه هم قبل از تولد موسى در میان بنى اسرائیل که به صورت بردگانى در دست فرعونیان بودند عملى شده باشد و چه بعد از قیام موسى (علیه السلام ) این یک حرکت ضد انقلابى بود تا نیروهاى بنى اسرائیل را شدیدا سرکوب کند و هرگز نتوانند قد علم نمایند.
اما قرآن در پایان آیه مى افزاید نقشه هاى کافران جز در ضلالت و گمراهى نیست - تیرهائى است که در تاریکى جهل و ضلال پرتاب مى کنند و به سنگ مى خورد (و ما کید الکافرین الا فى ضلال ).
و از آنجائى که هرگز باور ندارند فاجعه ها دامنگیرشان مى شود، این مشیت الهى است که نیروهاى حق سرانجام بر نیروى باطل غلبه کنند.
درگیرى و نزاع میان موسى (علیه السلام ) و پیروانش از یکسو، و فرعون و طرفدارانش از سوى دیگر بالا گرفت ، و حوادث بسیارى در این میان واقع شد که قرآن در این مقطع از بحث از ذکر آنها صرفنظر مى کند، و براى رسیدن به هدف خاصى که بعدا خواهیم دانست به سراغ این نکته مى رود که وقتى کار بجاى باریکى کشید فرعون براى جلوگیرى از پیشرفت حرکت انقلابى موسى (علیه السلام ) تصمیم بر قتل او گرفت ، ولى گویا مشاوران و ملاء او مخالفت مى کردند.
قرآن مى گوید: فرعون گفت : بگذارید من موسى را به قتل برسانم و او پروردگارش را بخواند تا نجاتش دهد! (و قال فرعون ذرونى اقتل موسى و لیدع ربه ).
از این تعبیر استفاده مى شود که اکثریت مشاوران که مانع قتل موسى بودند یا لااقل بعضى از آنان به این امر استدلال مى کردند که با توجه به کارهاى خارق العاده موسى ممکن است نفرینى کند و خدایش عذاب بر ما نازل کند، اما فرعون مغرور مى گوید: من او را مى کشم هر آنچه باداباد!
البته معلوم نیست انگیزه واقعى اطرافیان و مشاوران در این ممانعت چه بود؟ در اینجا احتمالات زیادى وجود دارد که ممکن است همه آنها با هم صحیح باشد.
نخست ترس از عذاب احتمالى پروردگار.
دوم ترس از اینکه موسى بعد از کشته شدن به عنوان یک شهید و قهرمان در هاله ى از قدس فرو رود و آئین او مؤ منان و هواخواهان بسیارى پیدا کند، مخصوصا اگر این ماجرا بعد از داستان مبارزه موسى با ساحران و غلبه عجیب و خارق العاده او بر آنان رخ داده باشد، و ظاهرا چنین است زیرا موسى در نخستین برخورد با فرعون دو معجزه بزرگ خود (معجزه عصا و ید بیضاء) را نشان داده بود، و همین امر سبب شد که فرعون او را ساحر بخواند، و دعوت براى مبارزه با جمع ساحران بنماید، و امیدوار بود از این طریق بتواند بر موسى غلبه کند لذا در انتظار روز موعود به سر مى برد.
با این حال دلیلى ندارد که فرعون در این فاصله زمانى تصمیم قتل موسى را گرفته باشد، یا از تبدیل دین و آئین مردم مصر در وحشت فرو رود.
خلاصه اینکه آنها معتقد بودند موسى شخصا یک (حادثه ) است ، اما اگر در آن شرایط کشته شود تبدیل به یک (جریان ) خواهد شد، جریانى بزرگ و پر شور که کنترل آن بسیار مشکل خواهد بود.
بعضى دیگر از اطرافیان فرعون که دل خوشى از او نداشتند مایل بودند موسى زنده بماند و فکر فرعون را به خود مشغول دارد، تا آنها آسوده خاطر زندگى کنند و دور از چشم فرعون به سوء استفاده مشغول باشند، چرا که این یک برنامه همیشگى است که اطرافیان شاهان مایلند همیشه فکر آنها مشغول کارى باشد و آنها آسوده خاطر به تاءمین منافع نامشروع خود بپردازند، لذا گاهى دشمنان خارجى را تحریک مى کردند تا از شر فراغت شاه در امان بمانند!
سپس فرعون براى توجیه تصمیم قتل موسى دو دلیل براى اطرافیانش ‍ ذکر مى کند: یکى جنبه به اصطلاح دینى و معنوى دارد، و دیگر جنبه دنیوى و مادى مى گوید: (من از این مى ترسم که آئین شما را عوض ‍ کند! و دین نیاکانتان را بر هم زند)! (انى اخاف ان یبدل دینکم ).
(یا اینکه فسادى بر روى زمین آشکار سازد) (او ان یظهر فى الارض ‍ الفساد) اگر سکوت کنم آئین موسى به سرعت در اعماق قلوب مردم مصر نفوذ مى کند، و آئین مقدس بت پرستى که حافظ قومیت و منافع شما است جاى خود را به یک آئین توحیدى بر ضد شما مى دهد!
و اگر امروز سکوت کنم و بعد از مدتى اقدام به مبارزه با موسى نمایم هواخواهان بسیارى پیدا مى کند و درگیرى شدیدى به وجود مى آید که مایه خونریزى و فساد و نا آرامى در سطح کشور خواهد بود، بنابراین مصلحت این است که هر چه زودتر او را به قتل برسانم .
البته (دین ) از دریچه فکر فرعون چیزى جز پرستش او و یا بتهاى دیگر نبود، آئینى در مسیر تخدیر و تحمیق مردم ، و وسیله اى براى مقدس شمردن سلطه جابرانه آن مرد خونخوار!
و (فساد) نیز از نظر او به وجود آمدن یک انقلاب ضد استکبارى براى آزاد ساختن توده هاى اسیر و دربند و محو آثار بت پرستى و احیاى توحید بود.
و همیشه جباران و مفسدان براى توجیه جنایات خود و مبارزه با مردان خدا به این دو بهانه دروغین دست زده اند که هم امروز نیز نمونه هایش را در گوشه و کنار دنیا با چشم خود مى بینیم .
اکنون ببینیم موسى (علیه السلام ) که ظاهرا در آن مجلس حضور داشت چه عکس العملى نشان داد؟ قرآن در آیه بعد مى گوید:
(موسى گفت : من به پروردگارم و پروردگار شما پناه مى برم از هر متکبرى که به روز حساب ایمان نمى آورد!) (و قال موسى انى عذت بربى و ربکم من کل متکبر لا یومن بیوم الحساب ).
موسى این سخن را با قاطعیت و اطمینانى که مولود از ایمان نیرومند و اتکاى او بر ذات پاک پروردگار بود بیان کرد و نشان داد که از چنین تهدیدى ترسى به خود راه نداده است .
این گفتار موسى (علیه السلام ) به خوبى نشان مى دهد افرادى که داراى این دو ویژگى باشند آدمهاى خطرناکى محسوب مى شوند: (تکبر) و (عدم ایمان به روز قیامت ) و باید از چنین افرادى به خدا پناه برد!
تکبر سبب مى شود که انسان جز خود و افکار خودش را نبیند، آیات و معجزات خدا را سحر بخواند، مصلحان را مفسد، و اندرز دوستان و اطرافیان را محافظه کارى و ضعف نفس بشمرد!
و (عدم ایمان به روز حساب ) سبب مى شود که هیچ حسابى در برنامه و کار او نباشد، و حتى در برابر قدرت نامحدود پروردگار، با قدرت بسیار ناچیزش به مبارزه برخیزد، و به جنگ پیامبران او برود، چرا که حسابى در کار نیست . اکنون ببینیم سرانجام این تهدید فرعون به کجا منتهى شد؟ آیات بعد پرده از روى این مساءله بر مى دارد و چگونگى نجات موسى را از چنگال آن مرد مغرور متکبر روشن مى سازد.
آیه و ترجمه


و قال رجل مؤ من من ءال فرعون یکتم ایمانه اتقتلون رجلا اءن یقول ربى الله و قد جاءکم بالبینات من ربکم و إ ن یک کذبا فعلیه کذبه و إ ن یک صادقا یصبکم بعض الذى یعدکم إ ن الله لا یهدى من هو مسرف کذاب (28)
یا قوم لکم الملک الیوم ظاهرین فى الا رض فمن ینصرنا من باءس الله إ ن جاءنا قال فرعون ما اءریکم إ لا ما اءرى و ما اءهدیکم إ لا سبیل الرشاد (29)


ترجمه :

28 - مرد مومنى از آل فرعون که ایمان خود را پنهان مى داشت گفت ، آیا مى خواهید کسى را به قتل برسانید بخاطر اینکه مى گوید پروردگار من الله است در حالى که دلائل روشنى از سوى پروردگارتان آورده ، اگر دروغگو باشد دروغش دامن خود او را خواهد گرفت ، و اگر راستگو باشد (لااقل ) بعضى از عذابهائى را که وعده مى دهد به شما خواهد رسید، خداوند کسى را که اسرافکار و بسیار دروغگو است هدایت نمى کند.
29 - اى قوم من ! امروز حکومت از آن شماست ، و در این سرزمین پیروزید، اگر عذاب الهى به سراغ ما آید، چه کسى ما را یارى خواهد کرد؟! فرعون گفت : من جز آنچه را معتقدم به شما ارائه نمى دهم ، و شما را جز به طریق حق و پیروزى دعوت نمى کنم (دستور همان قتل موسى است ).
تفسیر:
آیا کسى را به خاطر دعوت به سوى خدا مى کشند؟!
از اینجا فراز دیگرى از تاریخ موسى (علیه السلام ) و فرعون شروع مى شود که در قرآن مجید تنها در این سوره مطرح شده است و آن داستان مؤ من آل فرعون است ، که از نزدیکان فرعون بود دعوت موسى (علیه السلام ) را به توحید پذیرفت ولى ایمان خود را آشکار نمى کرد، زیرا خود را موظف به حمایت حساب شده از موسى (علیه السلام ) مى دید، هنگامى که مشاهده کرد با خشم شدید فرعون جان موسى (علیه السلام ) به خطر افتاده مردانه قدم پیش نهاد و با بیانات مؤ ثر خود توطئه قتل او را بر هم زد.
در نخستین آیه مى فرماید: مرد مؤ منى از آل فرعون که ایمان خود را کتمان مى کرد گفت : آیا مى خواهید کسى را به قتل برسانید بخاطر این که مى گوید پروردگار من (الله ) است ؟! (و قال رجل مؤ من من آل فرعون یکتم ایمانه اتقتلون رجلا ان یقول ربى الله ).
در حالى که معجزات و دلائل روشنى از سوى پروردگارتان با خود آورده است (و قد جائکم بالبینات من ربکم ).
آیا شما مى توانید معجزات او را مانند معجزه عصا و ید بیضا انکار کنید؟ آیا همه با چشم خود غلبه او را بر ساحران ندیدید تا آنجا که ساحران در برابر او تسلیم شدند، و به تهدیدهاى ما گوش ندادند، و جان خود را بر سر ایمانشان به خداى موسى (علیه السلام ) نهادند؟ آیا به راستى چنین کسى را مى توان ساحر خواند؟!
خوب فکر کنید، دست به کار عجولانه و شتابزده اى نزنید، و در عاقبت کار خود درست بیندیشید و گرنه پشیمان خواهید شد.
از همه اینها گذشته از دو حال خارج نیست : (اگر او دروغگو باشد دروغش دامن خود او را خواهد گرفت ، و اگر راستگو باشد لااقل بعضى از عذابهائى را که وعده مى دهد دامن شما را خواهد گرفت ) (و ان یک کاذبا فعلیه کذبه و ان یک صادقا یصبکم الذى یعدکم ).
خلاصه اگر او دروغگو است دروغ فروغى ندارد، سرانجام مشت او باز مى شود و رسوا مى گردد، و به کیفر دروغ خود گرفتار خواهد شد، اما این احتمال نیز وجود دارد که راستگو باشد و از سوى الله ماءموریت دارد، بنابراین وعده هاى عذاب او خواه ناخواه به وقوع مى پیوندد، با این حال کشتن او از عقل و درایت دور است .
سپس افزود: (خداوند کسى را که اسرافکار و بسیار دروغگو است هدایت نمى کند) (ان الله لا یهدى من هو مسرف کذاب ).
اگر موسى راه تجاوز و اسراف و دروغ را پیش گرفته باشد مسلما مشمول هدایت الهى نخواهد شد، و اگر شما چنین باشید شما نیز از هدایتش ‍ محروم خواهید گشت .
این عبارت اخیر گرچه دو پهلو است ، اما پیدا است که نظر مؤ من آل فرعون بیان حال فرعونیان بوده ، ولى به هر حال تکیه او بر ربوبیت (الله ) در این عبارت و عبارت بعد بیانگر این واقعیت است که فرعون یا لااقل گروهى از فرعونیان بطور اجمال اعتقادى به (الله ) داشته اند، و گرنه این تعبیرات نشانه ایمان او به خداى موسى و همکارى با بنى اسرائیل محسوب مى شد و با اصول تقیه تاکتیکى که او در پیش ‍ گرفته بود سازگار نبود.
در اینجا دو سؤ ال از سوى بعضى از مفسران مطرح شده است : نخست اینکه اگر موسى (علیه السلام ) دروغگو باشد دروغش تنها به زیان خود او تمام نمى شود بلکه دامان جامعه را نیز مى گیرد زیرا باعث انحراف آنها است . دیگر این که اگر راستگو باشد تمام تهدیدهاى او تحقق خواهد یافت نه پاره اى از آنها.
در پاسخ سؤ ال نخست مى توان گفت که منظور فقط مجازات دروغ است که تنها دامن دروغگو را مى گیرد، و عذاب الهى براى دفع شر او کافى است ، چگونه ممکن است کسى بر خدا دروغ ببندد و خدا او را به حال خود واگذارد تا مایه گمراهى مردم شود؟!
و در پاسخ سؤ ال دوم مى توان گفت : منظور این است که او شما را تهدید به عذابهاى دنیا و آخرت مى کند بنابراین اگر راستگو باشد قسمتى از آن که مربوط به دنیا است هم اکنون دامن شما را خواهد گرفت ، یا این که منظور بیان حداقل است که اگر همه سخنان او را باور نکنید لااقل ممکن است بخشى از آن صدق باشد.
به هر حال مؤ من آل فرعون ضمن این سخنان از چند طریق براى نفوذ در فرعون و اطرافیان او وارد شد:
نخست این که عمل موسى (علیه السلام ) درخور چنین عکس العمل شدیدى نیست .
دیگر این که فراموش نکنید او با خود دلائلى دارد که ظاهر آن موجه به نظر مى رسد، و مبارزه با چنین مردى خطرناک است .
سوم اینکه نیازى به اقدام شما نیست ، چرا که اگر دروغگو باشد خدا کار او را مى سازد، اما این احتمال را هم بدهید که راست بگوید و خدا کار ما را بسازد!
مؤ من آل فرعون به این مقدار هم قناعت نکرد و باز ادامه داد، با لحنى
دوستانه و خیرخواهانه آنها را مخاطب ساخته ، چنین گفت : (اى قوم من ! امروز حکومت در این سرزمین پهناور مصر به دست شما است ، و از هر نظر غالب و پیروزید، این نعمتهاى فراوان را کفران نکنید، اگر عذاب الهى به سراغ ما آید چه کسى ما را یارى خواهد کرد)؟! (یا قوم لکم الملک الیوم ظاهرین فى الارض فمن ینصرنا من باس الله ان جائنا ).
این احتمال نیز وجود دارد که منظور وى این بوده : شما امروز همه گونه قدرت در دست دارید و هر تصمیمى بخواهید درباره موسى (علیه السلام ) مى گیرید، ولى مغرور این قدرت نشوید، و پیامدهاى احتمالى آن را فراموش نکنید.
این سخنان ظاهرا در (اطرافیان فرعون ) بى اثر نبود، آنها را ملایم ساخت ، و از خشمشان فرو کاست .
ولى فرعون در اینجا سکوت را براى خود جایز ندید کلام او را قطع کرده چنین گفت : (مطلب همان است که گفتم ) من جز آنچه را که معتقدم به شما دستور نمى دهم به آن معتقدم که موسى حتما باید کشته شود و راهى غیر از این نیست ! (قال فرعون ما اریکم الا ما ارى ). (و بدانید من شما را جز به طریق حق و پیروزى دعوت نمى کنم !) (و ما اهدیکم الا سبیل الرشاد) و چنین است حال همه جباران و طاغوتها در طول تاریخ ، و در گذشته و امروز که همیشه راى صواب را راى خود مى پندارند و به احدى اجازه اظهار نظر در برابر راى خود نمى دهند، آنها به پندارشان عقل کل هستند، و دیگران مطلقا عقل و دانشى ندارند! و این نهایت جهل و حماقت است .
نکته ها
1 - مؤ من آل فرعون که بود؟
از آیات قرآن همین قدر استفاده مى شود که او مردى بود از فرعونیان که به موسى ایمان آورده بود اما ایمان خود را مکتوم مى داشت ، در دل به موسى عشق مى ورزید و خود را موظف به دفاع از او مى دید.
او مردى بود هوشیار و دقیق و وقت شناس و از نظر منطق بسیار نیرومند و قوى که در لحظات حساس به یارى موسى شتافت ، و چنانکه در دنباله این آیات خواهد آمد او را از یک توطئه خطرناک قتل رهائى بخشید.
اما در روایات اسلامى و سخنان مفسران توصیفات بیشترى درباره او آمده است .
از جمله اینکه بعضى گفته اند: او پسر عمو یا پسر خاله فرعون بود، و تعبیر به آل فرعون را نیز شاهد بر این معنى دانسته اند زیرا تعبیر به آل معمولا در مورد خویشاوندان به کار مى رود هر چند در مورد دوستان و اطرافیان نیز گفته مى شود. بعضى دیگر او را یکى از پیامبران خدا بنام (حزبیل ) یا (حزقیل ) مى دانند.
بعضى روایت کرده اند که او خازن (سرپرست خزائن و گنجینه هاى ) فرعون بوده است .
از ابن عباس نقل شده که در میان فرعونیان تنها سه کس به موسى ایمان .
آوردند: مؤ من آل فرعون ، و همسر فرعون و آن مردى که قبل از نبوت موسى به او خبر داد که فرعونیان تصمیم دارند تو را به خاطر قتل یکى از اتباعشان به قتل برسانند و هر چه زودتر از مصر بیرون رو (قصص - 20).
ولى قرائتى در دست است که نشان مى دهد بعد از ماجراى موسى با ساحران گروه قابل ملاحظه اى به موسى ایمان آوردند و ظاهر این است که ماجراى مؤ من آل فرعون بعد از جریان ساحران بود.
بعضى نیز احتمال داده اند که او از بنى اسرائیل بوده که در میان فرعونیان مى زیسته و مورد اعتمادشان بوده است ، ولى این احتمال بسیار ضعیف به نظر مى رسد چرا که با تعبیر (آل فرعون )، و همچنین (یا قوم ) (اى قوم من ) سازگار نیست ، ولى به هر حال نقش مؤ ثر او در تاریخ موسى و بنى اسرائیل کاملا روشن است ، هر چند تمام خصوصیات زندگى او امروز براى ما روشن نیست .
2 - تقیه یک وسیله مؤ ثر مبارزه
(تقیه ) یا (کتمان عقیده باطنى ) بر خلاف آنچه بعضى مى پندارند به معنى ضعف و ترس و محافظه کارى نیست ، بلکه غالبا به عنوان یک وسیله مؤ ثر براى مبارزه با زورمندان و جباران و ظالمان مورد استفاده قرار مى گیرد، کشف اسرار دشمن جز از طریق افرادى که از روش تقیه استفاده مى کنند ممکن نیست . ضربات غافلگیرانه بر پیکره دشمن جز از طریق تقیه و کتمان نقشه ها و طرحهاى مبارزه صورت نمى گیرد.
و مؤ من آل فرعون نیز تقیه اش براى خدمت به آئین موسى (علیه السلام ) و دفاع از حیات او در لحظات سخت و بحرانى بود، چه چیز از این بهتر که انسان فرد مؤ منى در دستگاه دشمن داشته باشد که تا اعماق تشکیلات او نفوذ کند، و از همه چیز با خبر گردد و به موقع دوستان را در جریان بگذارد، و حتى در موقع لزوم در فکر جباران نفوذ کند و نقشه هاى آنها را دگرگون سازد؟!
آیا اگر مؤ من آل فرعون از روش تقیه استفاده نمى کرد هرگز توانائى انجام این خدمات را داشت ؟
لذا در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : التقیة دینى و دین آبائى ، و لا دین لمن لا تقیة له ، و التقیة ترس الله فى الارض ، لان مؤ من آل فرعون لو اظهر الاسلام لقتل : (تقیه دین من و دین پدران من است ، کسى که تقیه ندارد دین ندارد، تقیه سپر خداوند در روى زمین است ، چرا که اگر مؤ من آل فرعون ایمان خود را اظهار داشته بود کشته مى شد).
مخصوصا در زمانى که جمعیت مؤ منان در منطقهاى در اقلیت باشند و در چنگال اکثریتى بى منطق و بیرحم گرفتار شوند هیچ عقلى اجازه نمى دهد که با اظهار ایمان جز در مورد ضرورت نیروهاى فعال خود را به هدر دهند، بلکه باید در این مقطع خاص با کتمان عقیده نیروها را متشکل و متمرکز و براى قیام نهائى آماده سازند.
شخص پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آغاز قیامش در مدت چند سال دعوت پنهانى داشت و از همین روش استفاده مى کرد، و بعد از مدتى که یارانش فزونى گرفتند و هسته بندى اصلى محکم شد اسلام را رسما اعلام نمود.
در میان پیامبران دیگر ابراهیم (علیه السلام ) با تمام شجاعت و قهرمانى که داشت به هنگام تصمیم بر شکستن بتها از روش تقیه استفاده کرد و برنامه خود را از بت پرستان کتمان نمود، و گرنه هرگز موفق نمى شد.
ابو طالب عموى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شاید تا آخر عمر روش تقیه را از دست نداد، تنها در مقطعهاى خاصى ایمان خود را آشکار ساخت ، ولى در مواقع دیگر صریحا چیزى نمى گفت تا بتواند نقش مؤ ثر خود را در حفظ جان پیامبران (علیهمالسلام ).
در مقابل بت پرستان لجوج و بیرحم و کینه توز ایفا کند. به هر حال آنچه بعضى از جاهلان و ناآگاهان پنداشته اند که تقیه مخصوص مذهب شیعه است ، یا تقیه نشانه ضعف و زبونى است ، کاملا بى اساس و دور از منطق است ، تقیه در تمام مکتبها بدون استثنا وجود دارد. براى توضیح بیشتر به جلد دوم همین تفسیر صفحه 373 (ذیل آیه 28 آل عمران ) و جلد یازدهم صفحه 423 ( ذیل آیه 106 سوره نحل ) مراجعه فرمائید.
3 - صدیقون کیانند؟
در بعضى از روایات از پیغمبر گرامى اسلام نقل شده : الصدیقون ثلاثه (حبیب النجار) مؤ من آل یس الذى یقول (فاتبعوا المرسلین اتبعوا من لا یسالکم اجرا) و (حزقیل ) مؤ من آل فرعون و (على بن ابى طالب ) (علیه السلام ) و هو افضلهم : (نخستین تصدیق کنندگان (پیامبران بزرگ سه کس بودند: حبیب نجار، مؤ من آل یس همان کسى که به مردم انطاکیه ) مى گفت از فرستادگان خدا پیروى کنید، از کسانى پیروى کنید که پاداشى از شما نمى خواهند و خود هدایت یافته اند، و حزقیل مؤ من آل فرعون ، و على بن ابى طالب (علیه السلام ) و او از همه برتر است ).
این حدیث هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل سنت به چشم مى خورد. و به راستى این هر سه در بحرانیترین لحظات به پیامبران الهى ایمان آوردند و پیشگام و پیشقدم بودند و شایسته نام صدیقند، آنها در راس کسانى قرار دارند که پیامبران الهى را تصدیق کردند، مخصوصا على (علیه السلام ) که از آغاز عمر تا پایان همواره یار و یاور پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، و در حیات پیامبر و حتى بعد از رحلت او فداکارى و ایثارگرى را به آخرین حد ابراز داشت .
آیه و ترجمه


و قال الذى ءامن یقوم إ نى اءخاف علیکم مثل یوم الا حزاب (30)
مثل داءب قوم نوح و عاد و ثمود و الذین من بعدهم و ما الله یرید ظلما للعباد (31)
و یقوم إ نى اءخاف علیکم یوم التناد (32)
یوم تولون مدبرین ما لکم من الله من عاصم و من یضلل الله فما له من هاد (33)


ترجمه :

30 - آن مرد با ایمان گفت : اى قوم من ، من بر شما از روزى همانند روز (عذاب ) اقوام پیشین خائفم !.
31 - از عادتى همچون عادت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانى که بعد از آنها بودند (از شرک و کفر و طغیان ) مى ترسم و خداوند ظلم و ستمى بر بندگانش نمى خواهد.
32 - اى قوم ! من بر شما از روزى که مردم یکدیگر را صدا مى زنند (و از هم یارى مى طلبند و صدایشان به جائى نمى رسد) بیمناکم !
33 - همان روز که روى مى گردانید و فرار مى کنید، اما هیچ پناهگاهى در برابر خداوند براى شما وجود ندارد، و هر کس را خداوند (بخاطر اعمالش گمراه سازد، هدایت کننده اى براى او نیست .
تفسیر:
من به شما اخطار مى کنم !
مردم مصر به حکم اینکه در آن زمان نیز نسبتا متمدن و با سواد بودند گفتگوهاى مورخان را درباره اقوام پیشین ، اقوامى همچون قوم نوح و عاد و ثمود که سرزمین آنها غالبا فاصله زیادى از آنها نداشت شنیده بودند، و از سرنوشت دردناک آنها کم و بیش خبر داشتند.
لذا مؤ من آل فرعون بعد از آنکه با نقشه قتل موسى به مخالفت پرداخت و با مقاومت سرسختانه فرعون روبرو شد که دستور قتل را مجددا تایید کرد دست از تلاش و کوشش خود بر نداشت ، و نمى بایست بردارد، لذا به این فکر افتاد که این بار دست این قوم سرکش را گرفته و به اعماق تاریخ پیشینیان ببرد، و آنها را از تکرار چنان مصائبى در مورد خودشان بیم دهد، شاید بیدار شوند و در تصمیم خود تجدید نظر کنند، سخن خود را از اینجا شروع کرد و گفت : اى قوم من ! من بر شما از روزى همانند روز مجازات اقوام پیشین مى ترسم (و قال الذى آمن یا قوم انى اخاف علیکم مثل یوم الاحزاب ).
سپس به شرح این سخن پرداخت و گفت من از عادت شومى همانند عادت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانى که بعد از آنها بودند بیمناکم (مثل داب قوم نوح و عاد و ثمود و الذین من بعدهم ).
این اقوام عادتشان شرک و کفر و طغیان بود، و دیدیم به چه سرنوشتى گرفتار شدند؟ گروهى با طوفان کوبنده نابود گشتند، گروهى با تند باد وحشتناک ، جمعى با صاعقه هاى آسمانى ، و عده اى با زمین لرزه هاى ویرانگر!
آیا احتمال نمى دهید که شما هم با این اصرارى که بر کفر و طغیان دارید گرفتار یکى از این بلاهاى عظیم الهى شوید؟! پس به من اجازه دهید که بگویم من از چنین آینده شومى در مورد شما خائفم !
آیا دلیلى دارید که شما تافته جدا بافته اید؟ و اینگونه عذابهاى الهى دامانتان را نخواهد گرفت ؟ مگر آنها چه کرده بودند که آنچنان گرفتار شدند؟ جز اینکه در برابر دعوت پیامبران الهى ایستادند و گاهى پیامبران را کشتند، و یا تکذیب کردند؟
ولى بدانید هر چه بر سر شما آید از ناحیه خود شما است چرا که خداوند ظلم و ستمى بر بندگانش نمى خواهد (و ما الله یرید ظلما للعباد).
آنها را به فضل و کرمش آفریده ، و نعمتهاى بى شمار به آنها بخشیده ، و پیامبرانش را براى هدایت آنها فرستاده است ، مخالفت و طغیان بندگان است که موجب آن عذابهاى دردناک مى شود.
سپس افزود: اى قوم ! من بر شما از روزى مى ترسم که مردم یکدیگر را صدا مى زنند از هم یارى مى طلبند و صدایشان به جائى نمى رسد! (و یا قوم انى اخاف علیکم یوم التناد).
(التناد) (در اصل (التنادى ) بوده که یاى آن حذف شده و کسره دال که دلیل بر آن است بر جاى مانده ) از ماده (ندا) به معنى صدا زدن است .
مشهور و معروف در میان مفسران این است که (یوم التناد) از اسامى قیامت است ، و هر یک براى نامگذارى قیامت به این نام توجهى ذکر کرده ، که با هم شباهت زیادى دارند. یکى مى گوید: به خاطر صدا زدن دوزخیان نسبت به بهشتیان است چنانکه قرآن مى گوید و نادى اصحاب النار اصحاب الجنة ان افیضوا علینا من الماء او مما رزقکم الله : (دوزخیان ، بهشتیان را صدا مى زنند که مقدارى از آب و روزیهائى که خدا به شما داده است به ما ببخشید، آنها نیز در پاسخ مى گویند: ان الله حرمهما على الکافرین : (خداوند اینها را بر کافران تحریم کرده است ) (اعراف - 50) و یا به خاطر اینکه مردم یکدیگر را صدا مى زنند و به هم پناه مى برند و از هم کمک مى خواهند.
و یا اینکه فرشتگان آنها را براى حساب صدا مى زنند و آنها نیز از فرشتگان استمداد مى کنند. و یا اینکه منادیان محشر ندا مى دهند الا لعنة الله على الظالمین : لعنت خدا بر ظالمان است (هود - 18).
یا اینکه مؤ من هنگامى که نامه اعمال خود را مى بیند از روى شوق فریاد مى زند: هاؤ م اقرؤ ا کتابیه : این نامه اعمال من است ، بیایید اى مردم و آن را بخوانید! (حاقه - 19).
و کافر در همین هنگام از وحشت فریاد مى کشد: یا لیتنى لم اوت کتابیه : (اى کاش نامه اعمال ما به دست ما داده نمى شد)! (حاقه - 25).
ولى مى توان براى این آیه معنى وسیعترى را در نظر گرفت که (یوم التناد) این دنیا را نیز شامل شود، چرا که (یوم التناد) مفهومش ‍ تنها روز ندا دادن یکدیگر است ، و این تعبیر نشانه نهایت عجز و بیچارگى است در زمانى که کارد.
به استخوان مى رسد، و افرادى که دستشان از همه جا بریده یکدیگر را صدا مى کنند و فریادشان بجائى نمى رسد.
در این جهان نیز (یوم التناد) فراوان است ، روزهائى که عذاب الهى نازل مى شود، روزهائى که جامعه ها بر اثر گناهان و خطاهایشان به بن بست کشیده مى شوند، روزهائى که بحرانها و حوادث سخت همه را تحت فشار قرار مى دهد، فرار مى کنند و پناهگاهى مى جویند اما پناهگاهى وجود ندارد، و همه فریاد مى کشند!
آیه بعد در تفسیر یوم التناد مى گوید: (روزى که روى مى گردانید و فرار مى کنید، اما هیچ پناهگاه و نگهدارنده اى در برابر عذاب الهى براى شما نیست ) (یوم تولون مدبرین ما لکم من الله من عاصم ).
آرى کسى را که خدا (بر اثر اعمالش ) گمراه ساخته هدایت کننده اى براى او نیست (و من یضلل الله فما له من هاد).
آنها در این دنیا از طریق هدایت گمراه مى شوند و در حجابى از جهل و ضلالت فرو مى روند، و در آخرت از طریق بهشت و نعمتهاى الهى گمراه خواهند شد. تعبیر فوق ممکن است تلویحا اشاره اى به گفتار فرعون باشد که مى گفت : ما اهدیکم الا سبیل الرشاد: (من شما را جز به راه هدایت و راستى دعوت نمى کنم ) (همین سوره سه آیه قبل ).
آیه و ترجمه


و لقد جاءکم یوسف من قبل بالبینت فما زلتم فى شک مما جاءکم به حتى إ ذا هلک قلتم لن یبعث الله من بعده رسولا کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب (34)
الذین یجدلون فى ءایت الله بغیر سلطن اءتئهم کبر مقتا عند الله و عند الذین ءامنوا کذلک یطبع الله على کل قلب متکبر جبار (35)


ترجمه :

34 - پیش از این یوسف با دلائل روشن به سراغ شما آمد، ولى شما همچنان در آنچه او آورده بود تردید داشتید، تا زمانى که از دنیا رفت ، گفتید: هرگز خداوند بعد از او رسولى مبعوث نخواهد کرد، اینگونه خداوند هر اسرافکار تردید کننده اى را گمراه مى سازد.
35 - همانها که در آیات الهى بى آنکه براى آنها آمده باشد به مجادله برمى خیزند، کارى که خشم عظیمى نزد خداوند و نزد کسانى که ایمان آورده اند بار مى آورد، اینگونه خداوند بر قلب هر متکبر جبارى مهر مى نهد
تفسیر:
متکبران جبار از درک صحیح محرومند
در این آیات همچنان سخنان مؤ من آل فرعون ادامه مى یابد: در یک بررسى اجمالى در آیات گذشته و آینده و آیات مورد بحث چنین به نظر مى رسد که (مؤ من آل فرعون ) براى نفوذ در قلب تیره فرعون و فرعونیان و زدودن زنگار کبر و کفر از آنها سخنان خود را در پنج شکل و مقطع مطرح کرد:
(مقطع اول ) سخنان دو جانبه و احتیاط آمیز و دعوت آن قوم کافر طغیانگر به پرهیز از ضرر محتمل بود دائر بر اینکه اگر موسى دروغ بگوید دامن خودش را مى گیرد، و اگر راست بگوید دامان ما را مى گیرد، بترسید و احتیاط را از دست ندهید.
در (مقطع دوم ) آنها را به سیر و مطالعه در احوال اقوام پیشین دعوت مى کند، و از اینکه آنها نیز گرفتار چنان سرنوشت شومى شوند آنها را بر حذر مى دارند.
در (مقطع سوم ) که در آیات مورد بحث مطرح شده قسمتى از تاریخ خودشان را متذکر مى شود، تاریخى که چندان فاصله از آنها ندارد و روابط و پیوندهاى آن به هم نخورده است ، و آن مساءله نبوت (یوسف ) است که از اجداد موسى بود، و طرز برخورد آنها با دعوت او را مطرح مى کند.
در آیه اول مى گوید: (پیش از این ، یوسف با دلائل روشن براى هدایت شما آمد) (و لقد جائکم یوسف من قبل بالبینات ).
(اما شما همچنان در دعوت او شک و تردید داشتید) (فما زلتم فى شک مما جائکم به ).
نه از این جهت که دعوت او پیچیدگى داشت ، و نشانه ها و دلائل او کافى نبود، بلکه به خاطر ادامه خودکامگیها، سرسختى نشان دادید، و پیوسته اظهار شک و تردید نمودید.
سپس براى اینکه خود را از هر گونه تعهد و مسئولیت خلاص کنید و به خودکامگى و هوسرانى خویش ادامه دهید هنگامى که یوسف از دنیا رفت گفتید هرگز خداوند بعد از او رسولى مبعوث نخواهد کرد) (حتى اذا هلک قلتم لن یبعث الله من بعده رسولا).
و به خاطر این روش نادرستتان مشمول هدایت الهى نشدید، آرى (اینگونه خداوند هر اسرافکار تردید کننده وسوسه گر را گمراه مى کند) کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب ).
شما از یکسو راه اسراف و تجاوز از حدود الهى را پیش گرفتید، و از سوى دیگر در همه چیز شک و تردید و وسوسه نمودید، و این دو کار سبب شد که خداوند دامنه لطفش را از شما بر گیرد، و شما را در وادى ضلالت رها سازد، و جز این سرنوشتى در انتظارتان نبود.
اکنون هم اگر در برابر دعوت موسى همان روش را پیش گیرید و به بحث و تحقیق نپردازید، ممکن است او پیامبرى باشد از سوى خدا اما نور هدایتش هرگز بر قلوب مستور و محجوب شما نتابد.
آیه بعد به معرفى (مسرفان مرتاب ) پرداخته مى گوید: (آنها کسانى هستند که در آیات الهى بدون اینکه دلیلى براى آنها آمده باشد به مجادله برمى خیزند (الذین یجادلون فى آیات الله بغیر سلطان اتاهم ).
بى آنکه هیچ دلیل روشنى از عقل و نقل براى سخنان خود داشته باشند، در برابر آیات بینات الهى موضعگیرى مى کنند، و با احتمالات نیش ‍ غولى و وسوسه هاى بى اساس و بهانه جوییها به مخالفت خود ادامه مى دهند.
سپس براى نشان دادن زشتى این عمل مى افزاید: (اینگونه جدال بى اساس در مقابل حق خشم عظیمى نزد خداوند و نزد کسانى که ایمان آورده اند برمى انگیزد) (کبر مقتا عند الله و عند الذین آمنوا).
چرا که (جدال به باطل ) و موضعگیرى بى دلیل و بى منطق در برابر آیات الهى هم مایه گمراهى مجادله کنندگان ، و هم اسباب ضلالت دیگران است ، نور حق را در محیط خاموش مى کند و پایه هاى حاکمیت باطل را محکم مى سازد. و در پایان آیه به دلیل عدم تسلیم آنها در مقابل حق اشاره کرده مى فرماید اینگونه خداوند بر قلب هر متکبر جبارى مهر مى نهد! (کذلک یطبع الله على کل قلب متکبر جبار).
لجاجتها و عناد در برابر حق پرده اى ظلمانى بر فکر انسان مى اندازد و حس تشخیص را از او مى گیرد، کار به جائى مى رسد که قلب او همچون یک ظرف در بسته مهر شده مى گردد که نه محتواى فاسد آن بیرون مى آید و نه محتواى صحیح و جان پرورى وارد آن مى شود.
آرى کسانى که به خاطر داشتن این دو صفت زشت (تکبر و جباریت ) تصمیم گرفته اند در مقابل حق بایستند و هیچ واقعیتى را پذیرا نشوند خداوند روح حق طلبى را از آنها مى گیرد، آنچنان که حق در ذائقه آنها تلخ ، و باطل شیرین مى آید.
مؤ من آل فرعون با این بیانات کار خود را کرد، و چنانکه از آیات بعد نیز استفاده مى شود تصمیم فرعون را دائر بر قتل موسى (علیه السلام ) متزلزل ساخت ، و یا حداقل آن را به تاءخیر انداخت ، همان تاءخیرى که سرانجام خطر را از موسى برطرف ساخت و این رسالت بزرگى بود که این مرد هوشیار و شجاع در این مرحله حساس انجام داد، و چنانکه بعدا خواهیم دید احتمالا جان خود را بر سر این کار نهاد.
آیه و ترجمه


و قال فرعون یهمن ابن لى صرحا لعلى اءبلغ الا سباب (36)
اءسباب السموت فاءطلع إ لى إ له موسى و إ نى لا ظنه کذبا و کذلک زین لفرعون سوء عمله و صد عن السبیل و ما کید فرعون إ لا فى تباب (37)


ترجمه :

36 - فرعون گفت : اى هامان ! براى من بناى مرتفعى بساز شاید به وسائلى رسم .
37 - وسائل ( صعود به ) آسمانها، تا از خداى موسى آگاه شوم ، هر چند گمان مى کنم او دروغگو باشد، اینچنین اعمال بد فرعون در نظرش ‍ زینت داده شده بود، و او را از راه حق باز داشت ، و توطئه فرعون (و فرعون صفتان ) جز به نابودى نمى انجامد.
تفسیر:
مى خواهم به آسمان روم تا از خداى موسى خبر گیرم !!
گرچه سخنان (مؤ من آل فرعون ) این اثر را گذاشت که فرعون را از تصمیم قتل موسى باز داشت ، ولى نتوانست فرعون را از مرکب غرور پائین آورد و از شیطنت باز دارد، و در مقابل حق به تسلیم وادار کند، چرا که فرعون شایستگى و لیاقت آن را نداشت ، لذا در ادامه اعمال شیطنت آمیز خود به کار تازه اى دست زد و آن مساءله ساختن برج بلند براى صعود به آسمانها و آگاهى از خداى موسى بود! چنانکه در آیات مورد بحث مى خوانیم :
(فرعون گفت : اى هامان ! براى من بناى مرتفعى بساز شاید با وسائل و اسبابى مجهز شوم ) (و قال فرعون یا هامان ابن لى صرحا لعلى ابلغ الاسباب ).
(اسبابى که مرا به آسمانها برساند تا از خداى موسى آگاه شوم ، هر چند گمان مى کنم او دروغگو باشد) (اسباب السموات فاطلع الى اله موسى (علیه السلام ) و انى لاظنه کاذبا).
آرى (این چنین اعمال بد فرعون در نظرش زینت داده شده بود و او را از راه حق باز داشت ) (کذلک زین لفرعون سوء عمله و صد عن السبیل ).
(اما توطئه و مکر فرعون جز به زیان و نابودى نمى انجامد) (و ما کید فرعون الا فى تباب ).
(صرح ) در اصل به معنى وضوح و روشنى و (تصریح ) به معنى آشکار نمودن ، سپس به بناهاى بلند و به قصرهاى زیبا و مرتفع این کلمه اطلاق شده ، چرا که کاملا واضح و روشن و آشکار است ، بسیارى از مفسران و ارباب لغت به این معنى تصریح کرده اند.
و (تباب ) به معنى خسارت و هلاکت است نخستین چیزى که در اینجا به نظر مى رسد این است که هدف فرعون از این کار چه بود؟
آیا او واقعا در این حد از حماقت بود که فکر مى کرد خداى موسى (علیه السلام ) در آسمان است و به فرض که در آسمان باشد با ساختن یک بناى بلند که در مقابل کوههاى سطح زمین ارتفاع بسیار ناچیزى دارد مى تواند به آسمان برود؟!
این مساءله بسیار بعید به نظر مى رسد، چرا که فرعون با تمام غرور و تکبرى که داشته مرد هوشیار و سیاستمدارى بود که سالیان دراز ملت عظیمى را در بند نگه داشته بود و با قدرت بر آنها حکومت مى کرد، و در مورد چنین اشخاصى هر حرکتى جنبه شیطانى دارد، باید قبل از هر چیز به سراغ تحلیل انگیزه سیاست شیطانى این امر رفت .
ظاهر این است فرعون به عنوان چند هدف دست به چنین کارى زد:
1 - او مى خواست وسیله اى براى اشتغال فکرى مردم و انصراف ذهن آنها از مساءله نبوت موسى (علیه السلام ) و قیام بنى اسرائیل فراهم آورد، و مساءله ساختن این بناى مرتفع که به گفته بعضى از مفسران در زمینى بسیار وسیع با پنجاه هزار مرد بنا و معمار، و کارگران زیاد براى فراهم آوردن وسائل ساخته مى شد مى توانست مسائل دیگر را تحت الشعاع قرار دهد، و هر چه بنا بالاتر مى رود توجه مردم را بیشتر به خود جلب کند، و نقل همه محافل و خبر روز همین موضوع باشد و مساءله پیروزى موسى را بر ساحران که ضربه عظیمى بر پیکر قدرت فرعونیان وارد ساخت موقتا به طاق نسیان زند.
2 - او مى خواست از این طریق کمک مادى و اقتصادى به توده هاى زحمتکش کند، و کارى هر چند موقت براى بیکاران فراهم سازد تا کمى مظالم او را فراموش کنند و وابستگى مردم از نظر اقتصادى به خزینه او بیشتر گردد.
3 - برنامه این بود که بعد از پایان بنا بر فراز آن رود و نگاهى به آسمان کند و احتمالا تیرى در کمان گذارد و پرتاب کند و باز گردد، و براى تحمیق مردم بگوید: خداى موسى هر چه بود تمام شد! به سراغ کار خود بروید، و فکرتان راحت باشد! و گرنه براى فرعون روشن بود بناى عظیم او که از چند صد متر تجاوز نمى کرد سهل است از فراز کوههاى بسیار مرتفع نیز اگر به آسمان نگاه شود منظره آن همان است که از روى زمین صاف دیده مى شود بدون کمترین تغییر.
قابل توجه این که فرعون در برابر موسى (علیه السلام ) با گفتن این سخنان و بیان این دستور یک گام عقب نشینى مى کند و مى گوید: من مى خواهم درباره خداى موسى تحقیق کنم (فاطلع الى اله موسى ) و مى افزاید: (هر چند او را دروغگو گمان مى کنم ) و به این ترتیب از مرحله یقین به خلاف مرحله گمان و شک تنزل مى کند.
و نیز قابل توجه اینکه قرآن با جمله (کذلک زین لفرعون سوء عمله و صد عن السبیل و ما کید فرعون الا فى تباب ) نخست ریشه اصلى انحراف فرعون را که همان زینت یافتن اعمال زشتش در نظرش به خاطر کبر و غرور و خود خواهى بیان مى دارد، سپس نتیجه آن را که گمراهى از طریق حق است ، و در مرحله سوم شکست نهایى نقشه هاى او را اعلام مى کند، سه جمله کوتاه با سه محتواى غنى . مسلما این بازى هاى سیاسى براى مدت کوتاهى مى تواند مؤ ثر واقع شود، ولى در دراز مدت قطعا با شکست روبرو خواهد شد.
در بعضى از روایات آمده است که (هامان ) بناى برج فرعونى را آن قدر بالا برد که دیگر تند بادها اجازه ادامه کار به بناها نمى دادند، نزد فر عون آمد و به او گفت : دیگر ما قادر نیستیم بر ارتفاع بنا بیفزائیم ، و چیزى نگذشت که تند باد سهمگینى وزید و بنا را واژگون کرد.
و معلوم شد تمام قدرتنمائى فرعون به یک باد بند است !.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت