تفسیرنمونه سوره غافر(مومن) (قسمت1)

سوره مؤ من


مقدمه
سوره هاى مؤ من - فصلت - شورى

سوره مؤ من در مکه نازل شده و داراى 85 آیه است
محتواى سوره مؤ من
سوره مؤ من نخستین سوره از (حوامیم ) است (حوامیم هفت سوره از قرآن است که با (حم ) شروع مى شود و پشت سر هم قرار گرفته و همه از سوره هاى مکى است ).
طبیعت این سوره همانند سایر سوره هاى مکى بحث از مسائل مختلف اعتقادى و مبانى و اصول دین است ، چرا که نیاز مسلمانان در آن دوران بیش از همه تقویت پایه هاى عقیدتى بود.
محتواى این سوره مجموعه اى است از (قهر) و (لطف )، (انذار) و (بشارت ) مبارزه منطقى قاطع و کوبنده با جباران و مستکبران ، و لطف و مرحمت به مومنان حق طلب و حق جو.
ویژگى این سوره فرازى است از داستان موسى (علیه السلام ) و فرعون مربوط به (مؤ من آل فرعون ) که تنها در همین سوره مطرح شده و در جاى دیگر قرآن نیست ، داستان همان مرد با ایمان و بسیار هوشیار و مدبرى که در زمره شخصیتهاى فرعونى بود، ولى در باطن به موسى (علیه السلام ) ایمان آورده ، و سنگر مطمئنى براى دفاع از موسى (علیه السلام ) و آئینش بود و بطورى که خواهیم دید در آن لحظاتى که موسى (علیه السلام ) در خطر مرگ قرار گرفت او با روشى بسیار زیرکانه و ظریف به یارى او شتافت و او را از مرگ نجات داد!.
نامگذارى این سوره به سوره (مؤ من ) نیز به خاطر همین است که شرح مجاهدتهاى او، بیش از (20 آیه ) از این سوره ، یعنى حدود یک چهارم از مجموع آیات این سوره را فرا گرفته است .
به نظر مى رسد بیان حال مؤ من آل فرعون در این سوره یک برنامه آموزشى حساب شده براى گروهى از مسلمانان مکه بوده است که در عین ایمان آوردن به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) روابط دوستانه خود را ظاهرا با دشمنان سرسخت و لجوج حفظ مى کردند تا سنگرى باشند براى روز خطر، و مى گویند ابوطالب عموى پیامبر در همین زمره بود، چنانکه در روایات اسلامى همین معنى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) روایت شده است .
به هر حال محتواى این سوره را مى توان در شش بخش خلاصه کرد:
بخش اول که آغاز سوره را تشکیل مى دهد توجهى است به خداوند و قسمتى از اسماء حسناى او، مخصوصا آنچه خوف و رجاء را در دلها برمى انگیزد مانند غافر الذنب و شدید العقاب .
بخش دوم تهدیدهائى است نسبت به کافران جبار پیرامون عذابهاى این جهان همانند آنچه اقوام سرکش پیشین به آن گرفتار شدند، و عذابهاى قیامت با ذکر خصوصیات و جزئیات آن .
بخش سوم پس از مطرح کردن داستان موسى (علیه السلام ) و فرعون سخن را به مؤ من آل فرعون سوق مى دهد و بخش وسیعى از سوره را به شرح گفتگوهاى این مرد هوشمند شجاع با فرعونیان اختصاص مى دهد.
بخش چهارم باز مطلب را به صحنه هائى از قیامت مى کشاند تا دلهاى خفتگان را بیدار کند.
در بخش پنجم مساءله توحید و شرک را که مهمترین مساءله زندگى انسان است به میان آورده ، و قسمتى از نشانه هاى توحید و دلائل بطلان شرک را مطرح مى کند.
در بخش ششم که آخرین بخش این سوره است ضمن دعوت پیامبر به صبر و شکیبائى خلاصه اى از آنچه در بخشهاى دیگر این سوره گذشت از مسائل مربوط به مبدء و معاد و عبرت گرفتن از سرنوشت پیشینیان و تهدید مشرکان لجوج و ذکر گوشه اى از نعمتهاى الهى را بیان داشته و سوره را پایان مى دهد.
گفتیم نامگذارى سوره به مؤ من بخاطر بخشى است که درباره مؤ من آل فرعون بیان مى کند، همانطور که نامگذارى آن به غافر بخاطر آغاز سومین آیه آن است .
فضیلت تلاوت این سوره
در روایات اسلامى که از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ائمه اهلبیت (علیهمالسلام ) نقل شده فضائل بسیارى براى همه سوره هاى حم عموما و سوره مؤ من خصوصا وارد شده است .
در قسمت اول از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که فرمود: الحوامیم تاج القرآن : (سوره هاى (هفتگانه ) حم تاج قرآن است )!.
(ابن عباس ) نیز سخنى دارد که احتمالا آن را از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یا على (علیه السلام ) شنیده ، مى گوید: لکل شى ء لباب و لباب القرآن الحوامیم : (هر چیزى مغزى دارد و مغز قرآن سوره هاى حامیم است ).
و در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم :(الحوامیم ریحان القرآن ، فاحمدوا الله و اشکروه ، بحفظها و تلاوتها، و ان العبد لیقوم یقراالحوامیم فیخرج من فیه اطیب من المسک الاذفر و العنبر و ان الله لیرحم تالیها و قارئها، و یرحم جیرانه و اصدقائه و معارفه و کل حمیم او قریب له ، و انه فى القیامة یستغفر له العرش و الکرسى و ملائکة الله المقربون :
(سوره هاى حامیم گلهاى قرآن است ، خدا را سپاس گوئید و با حفظ و تلاوت این سوره ها او را شکر گذارید، هر بنده اى که از خواب برخیزد و سوره هاى حامیم بخواند از دهانش (در قیامت ) بوى عطر دل انگیزى بهتر از مشک و عنبر خارج مى شود، و خداوند خواننده این سوره ها را رحمت مى کند و نیز همسایگان و دوستان و آشنایان و تمام یاران نزدیک و دور او را مشمول رحمت خویش ‍ قرار مى دهد، و در قیامت عرش و کرسى و فرشتگان مقرب خدا براى او استغفار مى کنند.
در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : الحوامیم سبع و ابواب جهنم سبع ، تجى ء کل حامیم منها فتقف على باب من هذه الابواب تقول اللهم لا تدخل من هذا الباب من کان یومن بى و یقرانى سوره هاى حامیم هفت سوره اند و درهاى جهنم نیز هفت در است ، هر یک از حامیمها مى آید و در مقابل یکى از این درها مى ایستد و مى گوید خداوندا کسى را که به من ایمان آورده و مرا خوانده از این در وارد مکن ! (2).
و در قسمت دوم در حدیثى از پیامبر مى خوانیم : من قرء سوره حامیم المومن لم یبق تجى ء کل حامیم منها فتقف على باب من هذه الابواب تقول اللهم لا تدخل من هذا الباب من کان یومن بى و یقرانى روح نبى و لا صدیق و لا مؤ من الا صلوا علیه و استغفروا له : (هر کس سوره حامیم مؤ من را بخواند همه ارواح انبیا و صدیقان و مؤ منان بر او درود مى فرستند و براى او استغفار مى کنند) (3).
روشن است این فضائل بزرگ پیوندى با آن محتواى برجسته دارد، محتوائى که هر گاه در زندگى انسان در بعد اعتقادى و عملى او پیاده شود بدون
شک مستحق این فضائل عظیم است ، و اگر در این روایات سخن از تلاوت به میان آمده ، منظور تلاوتى است که مقدمه اى براى ایمان و عمل باشد.
تعبیر پر معنى که در یکى از روایات نبوى وارد شده و مى گوید هر کس (حم ) را بخواند و به آن ایمان داشته باشد، شاهد گویاى این گفتار است .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


حم (1)
تنزیل الکتاب من الله العزیز العلیم (2)
غافر الذنب و قابل التوب شدید العقاب ذى الطول لا إ له إ لا هو إ لیه المصیر (3)


ترجمه :

بنام خداوند بخشایشگر
1 - حم .
2 - این کتابى است که از سوى خداوند قادر و دانا نازل شده است .
3 - خداوندى که آمرزنده گناه ، و پذیرنده توبه و شدید العقاب ، و صاحب نعمت فراوان است ، هیچ معبودى جز او نیست ، و بازگشت (همه شما) به سوى او است .
تفسیر:
اوصافى امید بخش !
در آغاز این سوره نیز به (حروف مقطعه ) برخورد مى کنیم که در اینجا از نوع تازه اى از آن است : (حاء) و (میم ).
در زمینه تفسیر این حروف بحثهاى فراوانى در آغاز سوره هاى (بقره ) (آل عمران ) و (اعراف ) و بعضى دیگر از سوره ها داشته ایم ، چیزى که در اینجا باید بر آن افزود این است که در بعضى از روایات ، و همچنین در بسیارى از کلمات مفسران دو حرف آغاز این سوره به نامهاى خدا که با این دو حرف آغاز مى شود تفسیر شده است ، چنانکه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) به (حمید) و (مجید) تفسیر گردیده .
بعضى نیز (ح ) را به نامهائى مانند (حمید) و (حلیم ) و (حنان ) و (م ) به نامهائى مانند (ملک ) و (مالک ) و (مجید) تفسیر کرده اند.
این احتمال نیز وجود دارد که (ح ) اشاره به حاکمیت و (م ) اشاره به (مالکیت ) خداوند بوده باشد.
از ابن عباس نیز نقل شده که (حم ) از اسمهاى اعظم خدا است . روشن است که این تفسیرها با هم منافاتى ندارد و ممکن است همه در معنى آیه جمع باشد.
در آیه بعد همانگونه که روش قرآن است بعد از ذکر (حروف مقطعة ) سخن از عظمت مقام قرآن به میان مى آورد، اشاره به اینکه این کتاب با اینهمه عظمت از حروف ساده الفبا ترکیب یافته ، بنائى چنان عظیم از مصالحى چنین کوچک ، و این خود دلیل بر اعجاز آن است .
مى فرماید: (این کتابى است که از سوى خداوند قادر دانا نازل شده است )
(تنزیل الکتاب من الله العزیز العلیم ).
عزت و قدرتش موجب شده که احدى نتواند با آن برابرى کند، و علمش سبب گردیده که محتواى آن در اعلى درجه کمال ، و فراگیر همه نیازهاى انسانها در طریق تکامل باشد.
آیه بعد خدا را به پنج وصف دیگر از صفات بزرگش که بعضى امید آفرین و بعضى خوف آفرین است توصیف کرده ، مى گوید: (خداوندى که گناهان را مى آمرزد (غافر الذنب ).
(توبه ها را مى پذیرد) (قابل التوب ).
(مجازاتش شدید است ) (شدید العقاب ).
(نعمتش فراوان است ) (ذى الطول ).
(خداوندى که معبودى جز او نیست ) (لا اله الا هو).
(و بازگشت همه شما به سوى او است ) (الیه المصیر).
آرى کسى که واجد این اوصاف است فقط او شایسته عبودیت است و مالک پاداش و کیفر.
نکته ها:
1 - در دو آیه فوق (آیه 2 و 3) بعد از ذکر نام (الله ) و قبل از ذکر (معاد)
(الیه المصیر) هفت وصف از اوصاف الهى بیان شده است که بعضى از (صفات ذات ) و بعضى از (صفات فعل ) است و مجموعه اى از توحید و علم و قدرت و رحمت و غضب را بیان مى دارد، و عزیز و علیم پایه اى است براى نزول این کتاب آسمانى ، و (غفران ذنوب ) و (قبول توبه ) و (شدت عقاب ) و (بخشش نعمتها) مقدمه اى است براى تربیت نفوس و پرستش ‍ خداوند یگانه اى که هیچ معبودى جز او نیست .
2 - در میان این اوصاف (غافر الذنب ) مقدم داشته شده و (ذى الطول ) (صاحب نعمت و فضل ) نیز در آخر آمده ، و در این میان (شدید العقاب است ). در حقیقت غضبش در میان دو رحمت قرار گرفته !، و از این گذشته در کنار این وصف که حاکى از غضب خداوند است سه وصف از اوصافش که از رحمت او حکایت دارد بیان شده ، و همه اینها دلیل بر این است که رحمتش بر غضبش پیشى گرفته است (یا من سبقت رحمته غضبه ).
3 - جمله (الیه المصیر) نه تنها اشاره به این است که بازگشت همه در قیامت به سوى او است ، بلکه مطلق بودن آن از این حکایت مى کند که بازگشت همه امور در این جهان و آن جهان به سوى او و سلسله همه موجودات به دست او است .
4 - قابل توجه اینکه جمله (لا اله الا هو) که به عنوان آخرین وصف آمده و حکایت از مقام (توحید عبودیت ) و عدم شایستگى غیر او براى پرستش مى کند به عنوان آخرین صفت و نتیجه نهائى بیان شده ، و لذا در حدیثى از ابن عباس آمده است که مى گوید: او (غافر الذنب ) است براى کسى که (لا اله الا الله ) بگوید، (قابل التوب ) است براى کسى که (لا اله الا الله ) بگوید (شدید العقاب ) است براى کسى که (لا اله الا الله ) نگوید، (ذى الطول ) و غنى و بى نیاز است از کسى که (لا اله الا الله ) نگوید.
بنابراین محور همه این صفات کسانى هستند که مؤ من به توحید باشند و در گفتار و عمل از این خط اصیل الهى منحرف نشوند.
5 - اسباب آمرزش در قرآن مجید
در قرآن مجید امور زیادى به عنوان اسباب مغفرت و از بین رفتن گناهان معرفى شده است که به قسمتهائى از آن ذیلا اشاره مى شود:
1 - (توبه ): یا ایها الذین آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا عسى ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم : (اى کسانى که ایمان آورده اید به سوى خدا باز گردید و توبه خالص کنید امید است خداوند گناهان شما را ببخشد) (تحریم - 8).
2 - ایمان و عمل صالح : و الذین آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم کفر عنهم سیئاتهم : (کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و نیز به آنچه بر محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده است ایمان آوردند آیاتى که حق است و از سوى پروردگارشان مى باشد خداوند گناهان آنها را مى بخشد) (محمد - 2).
3 - تقوى : ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم : (اگر تقواى الهى پیشه کنید خداوند براى تشخیص حق از باطل به شما روشن بینى مى دهد، و گناهانتان را مى بخشد) (انفال - 29).
4 - هجرت و جهاد و شهادت : فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فى سبیلى و قاتلوا و قتلوا لاکفرن عنهم سیئاتهم : (کسانى که هجرت کنند و از خانه و وطن خود رانده شوند و در راه من آزار بینند و پیکار کنند و مقتول گردند گناهانشان را مى بخشم ) (آل عمران - 195).
5 - انفاق مخفى : ان تبدوا الصدقات فنعما هى و ان تخفوها و تؤ توها الفقراء فهو خیر لکم و یکفر عنکم من سیئاتکم : (اگر انفاقهاى خود را در راه خدا آشکار سازید خوب است و اگر آن را پنهان دارید و به فقرا بدهید به سود شما است و از گناهانتان مى بخشد) (بقره - 271).
6 - دادن قرض الحسنة : ان تقرضوا الله قرضا حسنا یضاعفه لکم و یغفر لکم : (اگر به خداوند قرض الحسنه دهید آن را براى شما مضاعف مى کند و شما را مى آمرزد) (تغابن - 17).
7 - پرهیز از گناهان کبیره که موجب آمرزش گناهان صغیره است : ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم : (اگر از گناهان کبیره که از آن نهى شده اید اجتناب کنید گناهان صغیره شما را خواهیم بخشید (نساء - 31).
به این ترتیب درهاى مغفرت الهى از هر سو به روى بندگان باز است که هفت در آن در بالا به استناد هفت آیه قرآن ذکر شد، تا از کدامین در وارد شویم و چه خوبتر که از هر در وارد شویم .
آیه و ترجمه


ما یجادل فى ایات الله إ لا الذین کفروا فلا یغررک تقلبهم فى البلاد (4)
کذبت قبلهم قوم نوح و الا حزاب من بعدهم و همت کل امة برسولهم لیاءخذوه و جدلوا بالباطل لیدحضوا به الحق فاءخذتهم فکیف کان عقاب (5)
و کذلک حقت کلمت ربک على الذین کفروا اءنهم اءصحاب النار (6)


ترجمه :

4 - تنها کسانى در آیات ما مجادله مى کنند که (از روى عناد) کافر شده اند، مبادا قدرت نمائى آنها تو را بفریبد!
5 - پیش از آنها قوم نوح و اقوامى که بعد از آنها آمدند (پیامبرانشان را) تکذیب کردند، و هر امتى توطئه اى چید که پیامبرش را بگیرد (و آزار دهد) و براى محو حق به مجادله باطل دست زدند، اما من آنها را گرفتم (و سخت مجازات کردم ) ببین عذاب الهى چگونه بود؟!
6 - اینگونه فرمان پروردگارت در مورد کسانى که کافر شدند مسلم شده که آنها همه اهل دوزخند.
تفسیر:
فرمان قطعى پروردگار!
بعد از ذکر نزول قرآن از سوى خداوند و توصیف او به صفاتى که انگیزه خوف و رجاء است سخن از گروهى به میان مى آورد که در برابر این آیات الهى به مجادله و پرخاشگرى برمى خیزند، و سرنوشت این گروه را ضمن جمله هائى کوتاه و کوبنده روشن مى سازد، مى فرماید: (تنها کسانى در آیات الهى مجادله مى کنند که از روى عناد و لجاج کافر شده اند) (ما یجادل فى آیات الله الا الذین کفروا).
درست است که این گروه احیانا نیرو و جمعیت و قدرتى دارند، ولى مبادا رفت و آمدهاى آنها در شهرهاى مختلف و قدرتنمائیهایشان تو را بفریبد! (فلا یغررک تقلبهم فى البلاد).
چند روزى کر و فر و هیاهوئى دارند، اما به زودى چون حبابهاى روى آب محو و نابود مى گردند و یا همچون خاکسترى در برابر تند باد متلاشى مى شوند.
(یجادل ) از ماده (جدل ) در اصل به معنى تابیدن طناب و محکم کردن آن است ، سپس در مورد ساختمانها و زره ، و مانند آن به کار رفته و به همین جهت به عمل کسانى که در مقابل هم مى ایستند و مناظره مى کنند و هر کدام مى خواهد پایه هاى سخن خود را محکم کرده ، بر دیگرى غلبه نماید مجادله گفته مى شود.
ولى باید توجه داشت که مجادله از نظر محتواى لغت عرب همیشه مذموم نیست (هر چند در فارسى روزمره به ما این معنى را مى بخشد) بلکه اگر در مسیر حق و متکى به منطق و براى تبیین واقعیتها و ارشاد افراد بى خبر بوده باشد ممدوح است ، و اگر متکى به دلائل واهى ، و ناشى از تعصب و جهل و غرور، و به منظور اغفال این و آن صورت گیرد مذموم است ، و اتفاقا در قرآن مجید در هر دو مورد به کار رفته است .
در یکجا مى خوانیم : و جادلهم بالتى هى احسن : (با آنها به روشى که پسندیده تر است بحث و مجادله کن ) (نحل - 125).
ولى در موارد دیگرى مانند آیه فوق و آیه بعد از آن به معنى مجادله مذموم آمده است .
در زمینه (جدال و مجادله ) بحثى داریم که در نکات مى خوانید.
(تقلب ) از ماده (قلب ) به معنى دگرگون کردن است ، و (تقلب ) در اینجا به معنى تصرف و سلطه بر مناطق و بلاد مختلف و حکومت و سیطره بر آنها، و به معنى رفت و آمد در آنها مى باشد.
هدف آیه فوق این است که به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان آغاز اسلام که غالبا از قشر محروم بودند گوشزد کند مبادا امکانات مالى ، و قدرت سیاسى و اجتماعى کافران جبار را دلیلى بر حقانیت ، و یا قدرت واقعى آنها بدانند، دنیا اینگونه اشخاص را زیاد به خاطر دارد، و تاریخ نشان مى دهد که تا چه اندازه در برابر مجازاتهاى الهى ضعیف و ناتوان بودند، همانند برگهاى پژمرده پائیزى در برابر تند باد خزان .
همانگونه که امروز هم کفار مستکبر و ظالم براى اظهار وجود، یا مرعوب ساختن مستضعفان و محرومان جهان دست به یک سلسله تلاشها و تبلیغات و کنفراسها و دید و بازدیدهاى سیاسى و مانورهاى نظامى و عقد قراردادها و پیمانها، با هم مسلکانشان ، مى زنند، تا جو مساعدى براى پیشبرد اهداف شوم خود فراهم سازند، اما مؤ منان باید بیدار باشند و فریب این صحنه سازیهاى کهنه را نخورند، و هرگز مرعوب و مفتون نشوند.
لذا در آیه بعد سرنوشت بعضى از اقوام گمراه و سرکش پیشین را در عباراتى کوتاه و کوبنده به اینگونه بیان مى کند: (پیش از آنها قوم نوح و اقوامى که بعد از آنها آمدند پیامبرشان را تکذیب کردند) (کذبت قبلهم قوم نوح و الاحزاب من بعدهم ).
منظور از (احزاب )، قوم عاد، ثمود، حزب فرعونیان و ژ و مانند آنها است که در آیه 12 و 13 سوره ص به عنوان (احزاب ) به آنها اشاره شده ، آنجا که مى گوید: کذبت قبلهم قوم نوح و عاد و فرعون ذو الاوتاد و ثمود و قوم لوط و اصحاب الایکه اولئک الاحزاب :
آرى آنها احزابى بودند که دست به دست هم دادند و به تکذیب پیامبران الهى که دعوتشان با منافع نامشروع و هوا و هوسهاى آنها هماهنگ نبود برخاستند.
سپس مى افزاید به این مقدار نیز قناعت نکردند، بلکه (هر امتى از آنان توطئه اى چیدند که پیامبرشان را بگیرند و آزار دهند و به زندان بیفکنند و یا به قتل برسانند) (و همت کل امة برسولهم لیاخذوه ).
باز به اینهم اکتفا نکردند (و براى محو و نابودى حق به سخنان باطل دست زدند و براى گمراه ساختن مردم اصرار ورزیدند) (و جادلوا بالباطل لیدحضوا به الحق ).
اما این امور براى همیشه ادامه نیافت و به موقع (من آنها را گرفتم ، و سخت مجازات کردم ، ببین عذاب الهى چگونه بود)؟! (فاخذتهم فکیف کان عقاب ).
ویرانه هاى شهرهاى آنها در مسیر مسافرتهاى شما به چشم مى خورد، و سرنوشت شوم و عاقبت سیاه و تاریکشان بر صفحات تاریخ و سینه هاى صاحبدلان ثبت است ، بنگرید و عبرت گیرید.
این کفار سرکش مکه و مشرکان ظالم عرب نیز سرانجامى بهتر از آنها نخواهند داشت ، مگر اینکه به خود آیند و در کار خویش ‍ تجدید نظر کنند.
آیه فوق برنامه احزاب طغیانگر را در سه قسمت خلاصه مى کند: (تکذیب و انکار) و (توطئه براى نابود کردن مردان حق ) و (تبلیغات مستمر براى گمراه ساختن توده هاى مردم ).
مشرکان عرب نیز تمام این برنامه ها را در برابر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تکرار کردند، بنابراین چه جاى تعجب که قرآن آنها را به همان سرنوشت اقوام پیشین تهدید کند.
آخرین آیه مورد بحث علاوه بر مجازات دنیوى ، به مجازات آنها در سراى دیگر اشاره کرده مى گوید: (اینگونه فرمان پروردگارت در مورد کسانى که کافر شدند مسلم شده که آنها اهل آتشند) (کذلک حقت کلمة ربک على الذین کفروا انهم اصحاب النار).
ظاهر معنى آیه وسیع و گسترده است و کافران لجوج را از همه اقوام شامل مى شود، و مخصوص کفار مکه - آنچنانکه بعضى از مفسران پنداشته اند - نیست .
بدیهى است مسلم شدن فرمان پروردگار درباره این قوم به دنبال گناهان مستمر و اعمال خلافى است که با اراده خود انجام دادند، و عجب اینکه بعضى از مفسران - همانند فخر رازى - پنداشته اند که این آیه از دلائل وجود سرنوشت جبرى و الزامى براى اقوام مختلف و سلب اراده و اختیار از آنها است ، در حالى که اگر تعصبهاى فرقهاى اجازه مى داد با کمى دقت در خود این آیات مطلب بر آنها روشن مى شد که این سرنوشت شوم را خداوند وقتى براى آنها مقرر مى دارد که راههاى ظلم و جنایت را با پاى خود پیمودند.
نکته ها:
1 - قدرت نمائى ظاهرى کافران
کرارا در آیات قرآن با این سخن روبرو مى شویم که مؤ منان محروم هرگز تصور نکنند امکانات وسیعى که گاهى در اختیار افراد یا جمعیتهاى ظالم و ستمگر و بى ایمان قرار دارد دلیل بر سعادت و خوشبختى آنها، و یا نشانه پیروزیشان در پایان کار است .
مخصوصا قرآن براى ابطال این پندار که معمولا براى افراد کوته فکر پیدا مى شود و امکانات مادى افراد را احیانا دلیل بر حقانیت معنوى آنها مى گیرند تاریخ اقوام پیشین را در برابر افکار مؤ منان ورق مى زند، و انگشت روى نمونه هاى واضحى مى گذارد، همچون قدرتمندان فرعونى در مصر، و نمرودیان در بابل ، و قوم نوح و عاد و ثمود در عراق و حجاز و شامات ، مبادا مؤ منانى که تهیدست و محرومند احساس کمبود و ضعف کنند و از (کر) و (فر) ظالمان بى ایمان مرعوب یا سست شوند.
البته قانون خداوند این نیست که هر کس را کار خلافى کرد فورا به سزایش برساند، همانگونه که در آیه 59 کهف مى خوانیم و جعلنا لمهلکهم موعدا: (ما براى نابودى آنها موعدى مقرر داشتیم ).
در جاى دیگر مى فرماید: فمهل الکافرین امهلهم رویدا: (اندکى به کافران مهلت ده تا سرانجام کارشان روشن شود) (سوره طارق آیه 17) و در جاى دیگر آمده است : انما نملى لهم لیزدادوا اثما: (ما به آنها مهلت مى دهیم تا بر گناهانشان افزوده شود)!(آل عمران 178).
خلاصه هدف از این مهلتها یا اتمام حجت بر کافران است ، یا آزمایش مؤ منان ، و یا افزایش گناهان کسانى که تمام راههاى بازگشت را به روى خود بسته اند.
نظیر این احساس حقارت در برابر کشورهاى قدرتمند مادى ظالم در مورد بعضى از اقوام مؤ من که از نظر مادى عقب افتاده اند پیدا مى شود که باید با همان منطق قرآنى بالا با آن به شدت مبارزه کرد.
افزون بر این ، باید به آنها حالى نمود که این محرومیت و عقب افتادگى شما در درجه اول معلول ظلم آن ستمگران است ، و اگر زنجیرهاى ظلم و اسارت را پاره کنید با تلاش و کوشش مستمر مى توانید عقب ماندگیها را جبران نمائید.
2 - مجادله در قرآن مجید
در این سوره پنج بار سخن از مجادله به میان آمده است که تمام این موارد ناظر به مجادله باطل است (آیات 4 و 5 و 35 و 56 و 69) به همین مناسبت سزاوار است بحثى پیرامون جدال از دیدگاه قرآن مجید مطرح شود.
(جدال ) و (مراء) دو عنوان است که هم در آیات قرآن ، و هم در روایات اسلامى زیاد روى آن بحث شده ، و در این زمینه (اولا) باید مفهوم این دو کلمه روشن شود، سپس اقسام جدال (جدال به حق و جدال به باطل و نشانه هاى هر کدام تبیین گردد، و سرانجام ضررهاى جدال به باطل و نیز عوامل پیروزى در مجادله به حق توضیح و تشریح گردد.
الف - مفهوم (جدال ) و (مراء):
(جدال ) و (مراء) و (مخاصمه ) سه لفظ است که مفاهیمى نزدیک به هم دارد، در عین حال تفاوتهائى در میان آنها موجود است .
(جدال ) در اصل به معنى پیچانیدن طناب است سپس به پیچانیدن طرف
مقابل و گفتگو براى غلبه بر او به کار رفته .
(مراء) (بر وزن حجاب ) به معنى گفتگو کردن در چیزى است که در آن مریه (شک ) وجود دارد.
و (خصومت ) و (مخاصمه ) در اصل به معنى گلاویز شدن دو نفر به یکدیگر که هر کدام پهلوى دیگرى را بگیرد آمده سپس به گفتگوها و مشاجرات لفظى اطلاق گردیده است .
به گفته مرحوم علامه مجلسى در (بحار الانوار) (جدال ) و (مراء) بیشتر در مسائل علمى به کار مى رود در حالى که (مخاصمه ) در امور دنیوى است .
و نیز گاهى تفاوت میان جدال و مراء را چنین مى گذارند که در (مراء) هدف اظهار فضل و کمال است ، و در (جدال ) تحقیر و عاجز کردن طرف مقابل .
گاه گفته اند: (جدال ) در مسائل علمى است و (مراء) اعم از آن است .
و گاه گفته اند: (مراء) جنبه دفاعى در مقابل حملات خصم دارد ولى (جدال ) اعم از دفاعى و تهاجمى است .
ب - جدال حق و باطل
گفتیم از موارد استعمال این لفظ مخصوصا در قرآن مجید به خوبى استفاده مى شود که جدال مفهوم وسیعى دارد، و هر نوع بحث و گفتگوى طرفین را شامل مى شود، خواه به حق باشد یا به باطل ، در آیه 125 سوره نحل مى خوانیم که خداوند به پیامبر اسلام دستور مى دهد: و جادلهم بالتى هى احسن : (با آنها به روشى که نیکوتر است مجادله و گفتگو کن ) و در مورد ابراهیم در آیه 74 هود مى خوانیم : فلما ذهب عن ابراهیم الروع و جائته البشرى یجادلنا فى قوم لوط: (هنگامى که وحشت ابراهیم زائل شد و بشارت تولد فرزند به او رسید براى تاءخیر مجازات قوم لوط با ما به گفتگو و مجادله پرداخت ) اینها از نوع مجادله به حق است .
ولى در غالب موارد در قرآن کریم این واژه در مجادله به باطل استعمال شده است ، چنانکه در همین سوره مؤ من پنج بار این کلمه در همین معنى به کار رفته .
به هر حال بحث و گفتگو و استدلال و مناقشه در گفتار دیگران اگر به منظور روشن شدن حق ، نشان دادن راه ، و ارشاد جاهل بوده باشد عملى است پسندیده و شایسته تقدیر، بلکه در بسیارى از موارد واجب است قرآن هرگز با بحث و گفتگوى روشنگرانه و استدلال براى تبیین حق مخالفت نکرده ، بلکه در آیات زیادى آن را عملا تثبیت نموده است .
در بسیارى از موارد از مخالفین مطالبه برهان و دلیل مى کند، و مى گوید هاتوا برهانکم (استدلال خود را بیاورید).
و در بسیارى از موارد در مقابل تقاضاى برهان ، به اقامه دلائل مختلف پرداخته است ، چنانکه در آخر سوره یس خواندیم که در برابر آن مرد عرب که استخوان پوسیده اى را به دست گرفته بود از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى پرسید من یحیى العظام و هى رمیم : (چه کسى مى تواند این استخوانهاى پوسیده را از نو زنده کند) (یس - 78) چندین دلیل بر مساءله معاد و قدرت خداوند بر احیاى مردگان اقامه مى کند.
و نیز در آیه 258 سوره بقره گفتگوهاى ابراهیم (علیه السلام ) و دلائل دندان شکن او را در برابر نمرود، و در آیات 47 تا 54 سوره طه احتجاج موسى را در برابر فرعون منعکس ساخته که نمونه روشنى از مجادله شایسته است ، همچنین قرآن پر است از دلائل مختلفى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مقابل بت پرستان و مشرکان و بهانه جویان اقامه مى کرد.
اما در برابر آن موارد زیادى را نقل مى کند که طرفداران باطل براى
به کرسى نشاندن سخنان بى اساس خود دست به مجادلات زشتى مى زدند و با انواع سفسطه ها و بهانه جوئیها تلاش براى ابطال حق و اغواى مردم ساده دل داشته اند، سخریه و استهزاء تهدید و افترا و انکار بدون دلیل از روشهاى معمولى اقوام گمراه و سرکش در مقابل پیامبران بود، و استدلال منطقى و آمیخته با مهر و محبت روش پیامبران الهى .
در روایات اسلامى نیز بحثهاى زیادى پیرامون مناظرات پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یا ائمه اهلبیت (علیهمالسلام ) در برابر مخالفان دیده مى شود که اگر این بحث و مناظرات جمع آورى گردد کتاب بسیار قطورى را تشکیل مى دهد (البته قسمتهائى از آنها جمع آورى شده ).
نه تنها پیشوایان معصوم که اصحاب و یاران آنها نیز به تشویق آنها مناظرات و مجادلاتى با مخالفان داشته اند، ولى اجازه این کار را به کسانى مى دادند که به قدر کافى توانائى و قدرت منطق داشته باشند، چه در غیر این صورت بجاى اینکه جبه حق تقویت شود تضعیف مى گردد، و مخالفان جسورتر و سرسختتر مى شوند.
لذا در حدیثى مى خوانیم یکى از دوستان امام صادق (علیه السلام ) بنام طیار (حمزة بن محمد) مى گوید به امام عرض کردم بلغنى انک کرهت مناظرة الناس : (به من خبر رسیده که شما از مناظره کردن با مخالفان ناخشنود هستید).
امام (علیه السلام ) در پاسخ فرمود: اما مثلک فلا یکره ، من اذا طار یحسن ان یقع و ان وقع یحسن ان یطیر، فمن کان هذا لا نکرهه : (اما کسى که چون تو باشد عیبى ندارد، از کسانى که وقتى پرواز مى کنند و اوج مى گیرند به خوبى مى توانند بنشینند، و هنگامى که مى نشینند به خوبى مى توانند پرواز کنند و اوج گیرند، کسى که چنین باشد ما از مناظره او ناخشنود نیستیم )!.
این تعبیر زیبا که اشاره روشنى به قدرت اوج گیرى در استدلال ، و سپس جمع و جور کردن و پایان دادن به بحث مى باشد نشان مى دهد که باید افرادى در این میدانها حضور یابند که از تسلط کافى بر بحثهاى استدلالى برخوردار باشند، مبادا ضعف منطق آنها به حساب ضعف مکتب آنها گذارده شود.
ج - آثار شوم مجادله باطل
درست است که بحث و گفتگو کلید حل مشکلات مى باشد، اما این در صورتى است که دو طرف بحث طالب حق و در جستجوى راه باشند، و یا حداقل اگر یک طرف از طریق لجاجت وارد مى شود طرف مقابل در فکر احقاق حق و رسیدن به واقع باشد، اما هر گاه گفتگو در میان کسانى روى دهد که هر کدام براى خودخواهى و اظهار تفوق بر دیگرى ، و به کرسى نشاندن حرف خویش به ستیزه و جنجال برخیزد نتیجه اى جز دور شدن از حق ، تاریکى دل ، ریشه دار شدن خصومتها و کینه ها نخواهد داشت .
و به همین دلیل در روایات اسلامى از مراء و مجادله به باطل نهى شده است ، و اشارات پر معنائى به ضررهاى این نوع مجادلات در این روایات وارد شده .
در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : من ضن بعرضه فلیدع المراء: (هر کس به آبروى خویش علاقمند است مجادله و ستیزه جوئى را ترک کند).
زیرا در اینگونه مباحثات کار تدریجا به بى حرمتى و توهین و حتى دشنام و انواع سخنان زشت و رکیک و نسبتهاى ناروا مى رسد.
در حدیث دیگرى از همان امام (علیه السلام ) مى خوانیم : ایاکم و المراء و الخصومه فانهما یمرضان القلوب على الاخوان ، و ینبت علیهما النفاق !: (از مجادله و ستیز در گفتگو بپرهیزید، زیرا این دو دلهاى برادران دینى را نسبت به یکدیگر بیمار و مکدر مى کند، و بذر نفاق را پرورش مى دهد).
چرا که اینگونه پرخاشگریها که غالبا عارى از اصول صحیح بحث و استدلال است روح لجاجت و تعصب را در افراد تقویت مى کند تا آنجا که هر کدام مى خواهد براى غلبه بر دیگرى از هر وسیله حتى دروغ و تهمت و بى حرمتى استفاده کند، و این کار نتیجه اى جز کینه توزى و پرورش بذرهاى نفاق در دلها نخواهد داشت .
یکى دیگر از مفاسد بزرگ جدال به باطل این است که طرفین در انحراف و اشتباه خود سختتر و راسختر مى شوند، زیرا هر کدام تلاش مى کند براى اثبات مقصود خود به هر دلیل باطل متشبث شود و تا آنجا که مى تواند سخنان حق طرف را نادیده بگیرد، و یا با دیده عدم رضا و قبول بنگرد و این خود موجب تقویت اشتباه و کجروى است .
د - روش مجادله به احسن
در جدال حق ، هدف تحقیر طرف ، و اثبات تفوق و پیروزى بر او نیست ، بلکه هدف نفوذ در افکار و اعماق روح او است ، به همین دلیل روش مجادله به احسن با جدال باطل در همه چیز متفاوت است .
در اینجا شخص جدالگر براى نفوذ معنوى در طرف از وسائل زیر باید استفاده کند که در قرآن مجید اشارات جالبى به آنها شده است :
1 - نباید اصرار داشته باشد که مطلب حق را به عنوان گفته او بپذیرد بلکه اگر بتواند چنان کند که طرف مقابل آن مطلب را نتیجه فکر خود بیندیشد بسیار مؤ ثرتر خواهد بود، و به تعبیر دیگر طرف فکر کند این اندیشه از درون وجود خودش جوشیده ، و فرزند روح او است تا به آن علاقه مند شود!.
سر اینکه قرآن مجید بسیارى از حقایق مهم را از توحید و نفى شرک گرفته تا مسائل دیگر در لباس استفهام در مى آورد و مثلا بعد از ذکر دلائل توحید مى گوید: ا اله مع الله (آیا معبودى با خدا همراه است ؟) (نمل - 60) شاید همین امر باشد.
2 - از هر چیزى که حس لجاجت طرف مقابل را برمى انگیزد باید خوددارى نمود قرآن مجید مى گوید: و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله : (معبودهائى را که غیر از خدا مى خوانند ناسزا و دشنام نگوئید) (انعام - 108) مبادا آنها روى دنده لجاجت بیفتند و به خداوند بزرگ اهانت کنند.
3 - در بحثها باید در مقابل هر کس و هر گروه نهایت انصاف را رعایت کرد تا طرف حس کند گوینده به راستى در صدد روشن کردن واقعیات است ، فى المثل هنگامى که قرآن سخن از زیانهاى شراب و قمار مى گوید منافع جزئى مادى و اقتصادى آن را که براى گروهى حاصل مى شود نادیده نمى گیرد، مى فرماید: قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما: (بگو در شراب و قمار گناه عظیمى است و منافع جزئى براى مردم ، اما گناه آنها از سودشان بیشتر است ).
این طرز سخن مسلما در شنونده تاءثیر عمیقترى مى بخشد.
4 - باید در برابر بدیها و کینه توزیهاى مقابله به مثل نکند، بلکه طریق محبت و راءفت و گذشت را پیش گیرد که این (مقابله به ضد) در این گونه موارد تاءثیر فوق العاده اى در نرم کردن قلب دشمنان لجوج دارد، چنانکه قرآن مجید مى گوید: ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بینک و بینه عداوة کانه ولى حمیم : (با روشى که نیکوتر است بدیها را دفع کن ، در این حال کسى که میان تو و او دشمنى است آنچنان نرم مى شود که گوئى دوست گرم و صمیمى است )! (فصلت - 34).
خلاصه هر گاه گفتگوهاى پیامبران را با دشمنان جبار و سرسخت که در قرآن منعکس است ، و گفتگوهاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ائمه معصومین (علیهمالسلام ) را در برخورد با دشمنان به هنگام بحثهاى عقیدتى دقیقا بررسى کنیم ، درسهاى آموزنده در این زمینه مى یابیم که بیانگر دقیقترین مسائل روانى است که راه نفوذ در دیگران را صاف و هموار مى سازد.
مخصوصا مرحوم علامه مجلسى حدیث مفصلى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در این زمینه نقل مى کند که ضمن آن مناظره طولانى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با پنج گروه یهود و نصارا و دهریین و ثنویین (دوگانه پرستان ) و مشرکان عرب مطرح شده که با لحنى جذاب و گیرا آنها را به قبول و تسلیم وامى دارد، مناظره آموزنده اى که مى تواند الگوئى براى مناظرات ما بوده باشد.
آیه و ترجمه


الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یومنون به و یستغفرون للذین ءامنوا ربنا وسعت کل شى ء رحمة و علما فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک و قهم عذاب الجحیم (7)
ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم و من صلح من ءابائهم و ازوجهم و ذریتهم إ نک انت العزیز الحکیم (8)
و قهم السیات و من تق السیات یومئذ فقد رحمته و ذلک هو الفوز العظیم (9)


ترجمه :

7 - فرشتگانى که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن (طواف مى کنند) تسبیح و حمد خدا مى گویند و به او ایمان دارند و براى مؤ منان استغفار مى نمایند.
8 - (عرضه مى دارند) پروردگارا! آنها را در باغهاى جاویدان بهشت که به آنها وعده فرموده اى وارد کن ، همچنین صالحان از پدران و همسران و فرزندان آنها را که تو توانا و حکیمى .
9 - و آنها را از بدیها نگاهدار، و هر کس را در آن روز از بدیها نگاهدارى مشمول رحمتت ساخته اى و این است رستگارى بزرگ .
تفسیر:
حاملان عرش الهى پیوسته به اهل ایمان دعا مى کنند
لحن آیات پیشین نشان مى داد که این آیات هنگامى نازل شده که مسلمانان در اقلیت و محرومیت بودند، و دشمنان در اوج قدرت و داراى سلطه و امکانات فراوان .
و به دنبال آن آیات مورد بحث در حقیقت براى این نازل شده که به مؤ منان راستین بشارت دهد که شما هرگز تنها نیستید، هرگز احساس غربت نکنید، حاملان عرش الهى و مقربترین و بزرگترین فرشتگان او با شما همصدا و دوستدار و طرفداران شما هستند، آنها پیوسته براى شما دعا مى کنند و پیروزیتان را در این عالم و عالم دیگر از خدا مى طلبند، و این بزرگترین وسیله دلگرمى است براى مؤ منان امروز و آن روز و فردا.
مى فرماید: (فرشتگانى که حاملان عرشند و فرشتگانى که در گرداگرد عرش پروردگار قرار دارند تسبیح و حمد خدا مى گویند، به او ایمان دارند و براى مؤ منان استغفار مى کنند (الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یؤ منون به و یستغفرون للذین آمنوا).
گفتار آنها این است که مى گویند: پروردگارا رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته (تو از گناهان بندگانت با خبرى و نسبت به آنها رحیمى ) خداوندا! آنها را که توبه کرده اند و از راه تو مى روند ببخش و بیامرز و آنها را از عذاب دوزخ نگاه دار (ربنا وسعت کل شى ء رحمة و علما فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک و قهم عذاب الجحیم ).
این سخن از یکسو به مؤ منان مى گوید تنها شما نیستید که عبادت خداوند مى کنید، و تسبیح و حمد او را مى گوئید، قبل از شما مقربترین فرشتگان خداوند و حاملان و طواف کنندگان عرش خدا حمد و تسبیحش مى گویند.
از سوى دیگر به کفار هشدار مى دهد که ایمان آوردن یا نیاوردن شما مهم نیست ، خدا نیازى به ایمان کسى ندارد آنقدر فرشتگان او حمد و تسبیحش مى گویند که به تصور نمى گنجد، تازه به حمد و تسبیح آنها نیز احتیاجى ندارد.
و از سوى سوم به مؤ منان آگاهى مى دهد که شما در این جهان تنها نیستید - هر چند در محیط زندگى خود در اقلیت باشید - نیرومندترین قدرتهاى غیبى عالم و حاملان عرش پروردگار پشتیبان شما و دعاگوى شما هستند، پیوسته از خداوند بزرگ مى خواهند شما را مشمول عفو و رحمت گسترده اش قرار دهد، از خطاهایتان در گذرد، و از عذاب دوزخ نگاهتان دارد.
باز در این آیه به موضوع عرش برخورد مى کنیم که از حاملان و فرشتگانى که آن را احاطه کرده اند نیز سخن به میان آمده ، گرچه در تفسیر سوره هاى مختلف تاکنون در این باره سخن گفته ایم ولى باز شرحى در این زمینه در نکات خواهیم داشت .
در آیه بعد در ادامه دعاهاى حاملان عرش درباره مؤ منان مى افزاید: (پروردگارا! آنها را در باغهاى جاویدان بهشت که به آنها وعده فرموده اى داخل کن ) (ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم ).
و همچنین صالحان از پدران و همسران و فرزندان آنها را (و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم ).
چرا که تو بر هر چیز توانائى و نسبت به همه چیز دانائى (انک انت العزیز الحکیم ).
این آیه که با (ربنا) شروع شده تقاضاى ملتمسانه حاملان عرش و فرشتگان مقرب خدا است که براى جلب لطف او بار دیگر روى مقام ربوبیتش تکیه مى کنند، و نه تنها نجات از دوزخ را براى مؤ منان خواهانند، بلکه ورود در باغهاى جاویدان بهشت را نیز براى آنها مى خواهند، نه تنها براى خودشان بلکه براى پدران و همسران و فرزندانشان که در خط مکتب آنها بوده اند نیز تقاضا مى کنند، و از صفات عزت و قدرت او یارى مى طلبند.
وعده الهى که در این آیات به آن اشاره شده همان وعده اى است که بارها خداوند به وسیله پیامبران به مردم داده است .
تقسیم مؤ منان به دو گروه بیانگر این واقعیت است که گروهى در ردیف اول قرار دارند، و در پیروى اوامر خداوند کاملا کوشا هستند، اما گروه دیگرى در این حد نیستند اما به خاطر پیروى نسبى از گروه اول و انتسابشان به آنها نیز مشمول دعاى فرشتگانند.
سپس آنها در چهارمین دعایشان در حق مؤ منان چنین مى گویند: (آنها را از بدیها نگاهدار که هر کس را در آن روز از بدیها نگاهدارى مشمول رحمتت ساخته اى ) (و قهم السیئات و من تق السیئات یومئذ فقد رحمته ).
و بالاخره دعاى خود را با این جمله پر معنى پایان مى دهند: این است رستگارى بزرگ (و ذلک هو الفوز العظیم ).
چه فوز و نجاتى از این برتر که گناهان انسان بخشوده شود، عذاب و بدیها از او دور گردد، مشمول رحمت الهى شود، و در بهشت جاویدانش قدم بگذارد و بستگان مورد علاقه اش نیز به او ملحق گردند.
نکته ها:
1 - دعاهاى چهار گانه حاملان عرش
در اینجا سؤ الى پیش مى آید که در میان این دعاهاى چهارگانه چه تفاوتى است ؟ آیا بعضى از آنها تکرارى نیست ؟
اما با کمى دقت روشن مى شود که هر کدام ناظر به مطلب جداگانه اى است . نخست آنها تقاضاى غفران و شستشوى مؤ منان از آثار گناه مى کنند، این امر علاوه بر اینکه مقدمه براى وصول به هر نعمت بزرگ است خود مطلوب با لذات است ، چه موهبتى از این بالاتر که انسان احساس کند پاک و پاکیزه شده ، خدایش از او راضى است او نیز از خدایش راضى ؟ آرى قطع نظر از مساءله بهشت و دوزخ این احساس براى بندگان خدا پرافتخارترین و باشکوهترین احساس است .
در مرحله دوم تقاضاى دور داشتن آنها از عذاب جهنم مى کنند که این خود مهمترین وسیله آرامش روان آنها است .
در مرحله سوم تقاضاى بهشت مى کنند نه تنها براى خودشان بلکه براى بستگانشان که وجود آنها در کنارشان مایه آرامش روح و نشاط قلب آنها است .
و از آنجا که غیر از دوزخ در صحنه قیامت ناراحتیهاى دیگرى نیز وجود دارد که مهم و قابل ملاحظه است مانند هول محشر، رسوائى در برابر خلایق ، طول حساب ، و امثال آن در دعاى دیگرشان از خدا مى خواهند که مؤ منان را از هر گونه بدى و مکروه در آن روز دور دارد تا با فراغت خاطر و احترام و تکریم وارد بهشت جاویدان شوند.
2 - آداب دعا کردن
در این آیات حاملان عرش الهى راه و رسم دعا را به مؤ منان مى آموزند. نخست تمسک به ذیل نام پروردگار (ربنا).
سپس او را به صفات جمال و جلالش ستودن و از مقام رحمت و علم بى پایانش مدد خواستن (وسعت کل شى ء رحمة و علما).
سرانجام وارد در دعا شدن ، و مسائل را به ترتیب اهمیت خواستن و با شرائطى که زمینه استجابت را فراهم مى سازد مقرون ساختن (فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک ).
سپس دعا را با ذکر اوصاف جمال و جلال او و توسل مجدد به ذیل رحمتش پایان دادن .
جالب توجه اینکه حاملان عرش در این دعا روى پنج وصف از مهمترین اوصاف الهى تکیه مى کنند ربوبیت ، رحمت ، قدرت ، علم و حکمت او.
3 - چرا دعاها با ربنا شروع مى شود؟
مطالعه آیات قرآن مجید نشان مى دهد که اولیاء الله اعم از پیامبران و فرشتگان و بندگان صالح به هنگام دعا سخن خود را با (ربنا) یا (ربى ) شروع مى کردند.
آدم مى گوید: (ربنا ظلمنا انفسنا): (پروردگارا! من و همسرم بر خود ستم کردیم . نوح عرض مى کند: رب اغفر لى و لوالدى : (پروردگار من و پدر و مادرم را بیامرز.)
ابراهیم مى گوید: رب اغفر لى و لوالدى و للمومنین یوم یقوم الحساب :
(پروردگارا من و پدر و مادرم و همه مؤ منان را در روزى که حساب بر پا مى شود ببخش ).
یوسف (علیه السلام ) مى گوید: رب قد آتیتنى من الملک : (پروردگارا بهره اى از حکومت به من رحمت فرموده اى ).
و موسى (علیه السلام ) مى گوید: رب بما انعمت على فلن اکون ظهیرا للمجرمین :
(پروردگارا به خاطر نعمتى که به من داده اى پشتیبان مجرمان نخواهم بود).
سلیمان (علیه السلام ) مى گوید: رب هب لى ملکا لا ینبغى لاحد من بعدى :
(خداوندا حکومتى به من ببخش که شایسته کسى بعد از من نباشد).
عیسى (علیه السلام ) عرض مى کند: ربنا انزل علینا مائدة من السماء: (پروردگارا! بر ما مائده اى از آسمان فرو فرست )(مائده - 114).
و پیامبر بزرگ اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرضه مى دارد: رب اعوذ بک من همزات الشیاطین (پروردگارا من از وسوسه هاى شیاطین به تو پناه مى برم (مؤ منون -97).
و مؤ منان طبق آیات آخر سوره آل عمران چندین بار این تعبیر را تکرار مى کنند از جمله مى گویند ربنا ما خلقت هذا باطلا: (پروردگارا این آسمانها و زمین پهناور را بیهوده نیافریده اى )!
از این تعبیرات به خوبى استفاده مى شود که بهترین دعا آن است که از مساءله ربوبیت پروردگار آغاز شود، درست است که نام مبارک الله جامعترین نامهاى خدا است ولى از آنجا که تقاضا از محضر پرلطف او تناسب با مساءله ربوبیت دارد، ربوبیتى که از ناحیه خداوند از نخستین لحظات وجود انسان آغاز مى شود و تا آخر عمر او و بعد از آن ادامه دارد، و انسان را غرق الطاف الهى مى کند، خواندن خداوند به این نام در آغاز دعاها از هر نام دیگر مناسبتر و شایسته تر است .
4 - عرش خدا چیست ؟
بارها گفته ایم الفاظ ما که براى بیان مشخصات زندگى محدود و ناچیز ما وضع شده نمى تواند به درستى بیانگر عظمت خداوند و حتى عظمت مخلوقات بزرگ او باشد، به همین دلیل با استفاده از معانى کنائى این الفاظ شبحى از آنهمه عظمت را ترسیم مى کنیم .
و از جمله الفاظى که این سرنوشت را پیدا کرده است کلمه (عرش ) است که در لغت به معنى (سقف ) یا (تخت پایه بلند) در مقابل کرسى که به معنى تخت پایه کوتاه است آمده ، سپس این کلمه در مورد تخت قدرت خداوند به عنوان عرش پروردگار به کار رفته است .
در اینکه منظور از عرش خدا چیست و این کلمه کنایه از چه معنائى مى باشد؟ مفسران و محدثان و فلاسفه سخن بسیار گفته اند.
گاهى عرش را به معنى (علم بى پایان پروردگار) تفسیر کرده اند.
و گاه به معنى (مالکیت و حاکمیت خدا).
و گاه به معنى هر یک از صفات کمالیه و جلالیه او، چرا که هر یک از این اوصاف بیانگر عظمت مقام او مى باشد، همانگونه که تخت سلاطین نشانه عظمت آنها است .
آرى خداوند داراى عرش علم ، و عرش قدرت ، و عرش رحمانیت و عرش رحیمیت است .
طبق این تفسیرهاى سه گانه مفهوم عرش بازگشت به صفات ذات پاک پروردگار مى کند، نه یک وجود خارجى دیگر.
بعضى از روایاتى که از طرق اهلبیت (علیهم السلام ) رسیده نیز همین معنى را تایید مى نماید، مانند حدیثى که حفص بن غیاث از امام صادق (علیه السلام ) نقل مى کند که از امام (علیه السلام ) درباره تفسیر وسع کرسیه السماوات و الارض سؤ ال کردند، فرمود: (منظور علم او است ).
و در حدیث دیگرى از همان امام (علیه السلام ) عرش را به معنى علمى که انبیا را بر آن واقف کرده ، و کرسى را به معنى علمى که هیچکس را از آن آگاه نکرده است تفسیر فرموده .
در حالى که بعضى دیگر از مفسران با الهام گرفتن از روایات دیگرى عرش و کرسى را به دو موجود عظیم از مخلوقات پروردگار تفسیر کرده اند. از جمله بعضى گفته اند: منظور از عرش مجموعه عالم هستى است .
و گاه گفته اند مجموعه این زمین و آسمان در درون کرسى قرار دارد، بلکه آسمان و زمین در برابر کرسى همچون حلقه انگشترى است در یک بیابان پهناور، و کرسى در برابر عرش نیز همچون حلقه انگشترى است در یک بیابان وسیع .

و گاه عرش را بر قلب انبیا و اوصیا و مؤ منان کامل اطلاق کرده اند، چنانکه در حدیث آمده است : ان قلب المومن عرش الرحمن : قلب مؤ من عرش بزرگ خدا است !
و نیز در حدیث قدسى نقل شده است : لم یسعنى سمائى و لا ارضى و وسعنى قلب عبدى المومن : آسمان و زمین من وسعت وجود مرا ندارد ولى قلب بنده مؤ من من جایگاه من است !.
اما براى درک حقیقت معنى عرش - البته تا آنجا که قدرت تشخیص انسان اجازه مى دهد - بهترین راه این است که موارد استعمال آن را در قرآن مجید دقیقا مورد بررسى قرار دهیم :
در آیات زیادى از قرآن این تعبیر به چشم مى خورد: (ثم استوى على العرش خداوند (بعد از پایان گرفتن خلقت جهان ) بر عرش ‍ تسلط یافت .
و در بعضى از آیات پشت سر این تعبیر جمله یدبر الامر و یا تعبیراتى که حاکى از علم و تدبیر پروردگار است دیده مى شود.
در بعضى دیگر از آیات قرآن توصیفهایى براى عرش دیده مى شود مانند توصیف به عظیم آنجا که مى فرماید: و هو رب العرش العظیم (توبه - 129).
گاه سخن از حاملان عرش است مانند آیه مورد بحث .
و گاه سخن از ملائکه اى است که گرداگرد عرش را گرفته اند و ترى الملائکة حافین من حول العرش (زمر - 57).
و گاه مى گوید عرش خدا روى آب قرار گرفته و کان عرشه على الماء.
از مجموع این تعبیرات و تعبیرات دیگرى که در روایات اسلامى وارد شده به خوبى مى توان نتیجه گرفت که عرش بر معانى مختلفى اطلاق شده هر چند ریشه مشترکى دارد.
یکى از معانى عرش همان مقام حکومت و مالکیت و تدبیر عالم هستى است ، چرا که حتى در اطلاقات معمولى کلمه عرش به عنوان کنایه از تسلط یک زمامدار بر امور کشور خویش به کار مى رود، میگوئیم : فلان ثل عرشه کنایه از اینکه قدرتش فرو ریخت ، و در فارسى نیز میگوئیم : پایه هاى تخت او در هم شکست .
دیگر از معانى عرش مجموعه عالم هستى است ، چرا که همگى نشانه عظمت او است و گاه عرش به معنى عالم بالا و کرسى به معنى عالم پائین به کار مى رود.
و گاه عرش به معنى عالم ماوراء طبیعت و کرسى به معنى مجموع
عالم ماده اعم از زمین و آسمان استعمال مى شود چنانکه در آیة الکرسى آمده است وسع کرسیه السموات و الارض .
و از آنجا که مخلوقات و معلومات خداوند از ذات پاک او جدا نیستند گاهى عرش بر علم خدا اطلاق شده است .
و اگر به قلب پاک بندگان با ایمان عرش الرحمان گفته شده به خاطر این است که جایگاه معرفت ذات پاک او و نشانه اى از نشانه هاى عظمت و قدرت او است .
بنابراین در هر مورد باید از قرائن فهمید که منظور از عرش کدامیک از معانى آن است ، ولى در هر حال همگى در این امر مشترکند که عرش بیانگر بزرگى و عظمت خداوند است .
در آیه مورد بحث که سخن از حاملان عرش الهى مى گوید ممکن است منظور از عرش همان حکومت خداوند و تدبیرش در عالم هستى باشد و حاملان عرش اجرا کنندگان حاکمیت و تدبیر او هستند.
و نیز ممکن است به معنى مجموعه عالم هستى و یا عالم ماوراء طبیعت باشد و حاملان آن فرشتگانى هستند که پایه هاى تدبیر این جهان به فرمان خدا بر دوش آنها است .
آیه و ترجمه


إ ن الذین کفروا ینادون لمقت الله اءکبر من مقتکم اءنفسکم إ ذ تدعون إ لى الایمن فتکفرون (10)
قالوا ربنا اءمتنا اثنتین و اءحییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل إ لى خروج من سبیل (11)
ذلکم باءنه إ ذا دعى الله وحده کفرتم و إ ن یشرک به تؤ منوا فالحکم لله العلى الکبیر (12)


ترجمه :

10 - کسانى را که کافر شدند روز قیامت صدا مى زنند که عداوت و خشم پروردگار نسبت به شما از عداوت و خشم خودتان نسبت به خودتان بیشتر است ، چرا که دعوت به سوى ایمان مى شدید ولى انکار مى کردید.
11 - آنها مى گویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندى و دو بار زنده کردى ، اکنون به گناهان خود معترفیم ، آیا راهى براى خارج شدن (از دوزخ ) وجود دارد؟!
12 - این بخاطر آن است که وقتى خداوند به یگانگى خوانده مى شد انکار مى کردید، و اگر کسانى براى او شریک قائل مى شدند ایمان مى آوردید، هم اکنون داورى مخصوص خداوند بلند مرتبه و بزرگ است (و شما را به حکمت خود کیفر مى دهد).
تفسیر:
ما به گناه خود معترفیم آیا راه جبرانى هست ؟!
در آیات گذشته سخن از شمول رحمت الهى نسبت به مؤ منان بود، آیات مورد بحث سخن از چگونگى غضب پروردگار بر افراد بى ایمان است ، تا با قرینه مقابله هر دو بحث روشنتر گردد.
نخست مى فرماید: (کسانى را که کافر شدند روز قیامت صدا مى زنند که عداوت و خشم پروردگار نسبت به شما از عداوت و خشم شما به خودتان بیشتر است چرا که دعوت به سوى ایمان مى شدید ولى راه کفر را پیش مى گرفتید)
(ان الذین کفروا ینادون لمقت الله اکبر من مقتکم انفسکم اذ تدعون الى الایمان فتکفرون ).
چه کسى آنها را چنین ندا مى کند؟ ظاهر این است که فرشتگان عذاب براى ملامت و سرزنش و رسوا کردن آنها چنین ندائى سر مى دهند، در حالى که فرشتگان رحمت همواره آماده اکرام و احترام مردم با ایمان و صالح مى باشند.
این احتمال نیز داده شده است که این ندا از ناحیه بعضى از کفار نسبت به بعضى دیگر است ، اما معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد، و به هر حال این ندائى است که در روز قیامت داده مى شود و آیات بعد گواه روشنى بر این معنى است .
(مقت ) در لغت به معنى بغض و عداوت شدید است ، این آیه نشان مى دهد که افراد بى ایمان هر چند نسبت به خود عداوت شدید پیدا مى کنند خشم خداوند نسبت به آنها از آن هم شدیدتر است .
اما اینکه منظور از خشم و عداوت کفار نسبت به خودشان چیست ؟ در اینجا دو تفسیر وجود دارد:
نخست اینکه آنها بزرگترین دشمنى را در حق خود در دنیا انجام داده اند، چرا که دست رد بر سینه منادیان توحید زدند، نه تنها از چراغهاى هدایت الهى روى برتافتند بلکه آنها را در هم شکستند، آیا دشمنى با خویشتن از این شدیدتر مى شود که انسان به خاطر پیروى هواى نفس و بهره گیرى از متاع چند روزه
دنیا راه سعادت جاویدان را به روى خویش ببندد و درهاى عذاب ابدى را بگشاید.
مطابق این تفسیر جمله اذ تدعون الى الایمان فتکفرون (در آن زمان که به ایمان دعوت مى شدید و شما کفر مى ورزیدید) در واقع بیان کیفیت خشم و عداوت آنها با خودشان است .
تفسیر دیگر اینکه مراد دشمنى و خشم آنها بر خویشتن در قیامت است ، چرا که وقتى نتیجه کار خود را در آنجا مشاهده مى کنند سخت پشیمان و ناراحت مى شوند، ناله و نعره آنها بلند مى شود، از شدت ناراحتى دو دست خود را گاز مى گیرند: و یوم یعض الظالم على یدیه (فرقان - 27).
آرزو مى کنند ایکاش خاک بودند: و یقول الکافر یا لیتنى کنت ترابا (نبا - 40).
و از شدت ناراحتى به خود مى پیچد، و چون چشم بینا به مقتضاى بصرک الیوم حدید (ق - 22) پیدا کرده اند، و همه حقایق و اسرار درون به مقتضاى یوم تبلى السرائر (الطارق - 9) آشکار گردیده ، و پرونده هاى اعمال به مقتضاى و اذا الصحف نشرت (التکویر - 10) گشوده شده است ، و به مقتضاى کفى بنفسک الیوم علیک حسیبا (اسراء - 14) از خودش براى حسابرسى خودش دعوت گردیده ، سخت خود را محکوم مى کنند و با تمام وجود از خود متنفر مى شوند و مى گریزند.
اینجاست که ندا داده مى شود: دشمنى و خشم خدا بر شما از این هم بیشتر است ، چرا که داعیان حق و فرستادگان خدا شما را به ایمان دعوت کردند و شما راه کفر پیش گرفتید و به آن ادامه دادید.
مطابق این تفسیر جمله اذ تدعون الى الایمان فتکفرون بیان دلیل عظمت خشم خدا نسبت به آنان است .
هر دو تفسیر مناسب است اما تفسیر اول از جهاتى مناسبتر به نظر مى رسد.
به هر حال مجرمان با مشاهده اوضاع و احوال قیامت و آگاهى بر خشم خداوند نسبت به آنها از خواب غفلت طولانى خویش بیدار مى شوند و در فکر چاره مى افتند، و مى گویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندى و دو بار زنده کردى و ما در این مرگ و حیاتها همه چیز را فهمیدیم ، اکنون به گناهان خود اعتراف مى کنیم ، آیا راهى براى خارج شدن از دوزخ (و بازگشت به دنیا و جبران ما فات ) وجود دارد؟! (قالوا ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل الى خروج من سبیل ).
آرى در آنجا پرده هاى غرور و غفلت کنار مى رود، و چشم حقیقت بین انسان باز مى شود، لذا چاره اى جز اعتراف به گناه ندارد.
آنها در این جهان اصرار به انکار معاد داشتند، و پیامبران را در این زمینه به باد استهزاء مى گرفتند، اما هنگامى که مرگ و حیات متوالى خود را مى بینند جائى براى انکار باقى نمى ماند، تکیه کردن آنها روى تکرار مرگ و حیات شاید از این نظر است که مى خواهند بگویند: اى خداوندى که مالک مرگ و حیاتى ، توانائى این را دارى که بار دیگر ما را به دنیا بازگردانى تا در مقام جبران برآئیم .
دو مرگ و دو حیات
در اینکه منظور از دو بار میراندن و دو بار زنده کردن چیست ؟ مفسران چندین تفسیر ذکر کرده اند که از میان همه آنها سه احتمال قابل ذکر است .
1 - منظور از دو بار میراندن ، مرگ در پایان عمر و مرگ در پایان برزخ است ، و منظور از دو مرتبه احیا، احیاى برزخى و احیاى در قیامت است .
توضیح اینکه هنگامى که انسان مى میرد نوع دیگرى از حیات به عنوان حیات برزخى پیدا مى کند، همان حیاتى که شهدا به مقتضاى بل احیاء عند ربهم یرزقون (آل عمران - 169) دارند، همان حیاتى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امامان (علیهم السلام ) دارند، سلام ما را مى شنوند و پاسخ مى گویند، و نیز همان حیاتى که سرکشان و طاغیانى همچون آل فرعون دارند و صبح و شام به مقتضاى النار یعرضون علیها غدوا و عشیا (غافر - 46) مجازات مى شوند.
از سوى دیگر مى دانیم در پایان این جهان در نخستین نفخه صور نه تنها انسانها که همه فرشتگان و ارواح مردگان که در قالبهاى مثالى هستند به مقتضاى فصعق من فى السماوات و من فى الارض : (زمر - 68) مى میرند، و کسى جز ذات پاک خداوند باقى نمى ماند (البته مرگ و حیات فرشتگان و ارواح همانند مرگ و حیات ما انسانها نیست همانطور که شرح آن را در ذیل آیه 86 سوره زمر دادیم ).
به این ترتیب ما یک حیات جسمانى داریم و یک حیات برزخى ، در پایان عمر از حیات جسمانى مى میریم ، و در پایان این جهان از حیات برزخى و نیز داراى دو حیات به دنبال این دو مرگ هستیم : حیات برزخى ، و حیات روز قیامت .
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که ما غیر از این دو حیات حیات سومى هم در این دنیا داریم و مرگى هم قبل از ورود در این دنیا داشتیم چرا که قبلا موجود مرده اى بودیم ، به این ترتیب سه حیات و مرگ مى شود.
پاسخ این سؤ ال با دقت در خود آیه روشن مى شود، زیرا مرگ قبل از حیات دنیا (در آن حال که خاک بودیم ) (موت ) است نه (اماته ) یعنى میراندن و اما حیات در این دنیا گرچه مصداق احیاء است ولى قرآن در آیه فوق به این جهت به آن اشاره نکرده است که این احیا چندان مایه عبرت براى کافران نبوده ، آنچه که باعث بیدارى و اعتراف آنها به گناه شده نخست حیات برزخى است و سپس حیات در رستاخیز (دقت کنید).
2 - منظور از دو حیات زنده شدن در قبر براى پاره اى از سوالات است ، و زنده شدن در قیامت ، و منظور از دو مرگ مرگ در پایان عمر و مرگ در قبر مى باشد.
لذا جمعى از مفسران این آیه را دلیل بر حیات موقت در قبر دانسته اند. در اینکه حیات در قبر چگونه است ؟ آیا جسمانى است ، یا برزخى ، یا نیمه جسمانى ؟ بحثهائى است که اینجا جاى آن نیست .
3 - منظور از مرگ نخستین ، مرگ قبل از وجود انسان در دنیا است ، چرا که قبلا خاک بود، بنابراین زندگى اول نیز زندگى این دنیا مى شود، و مرگ دوم در پایان این جهان است ، و حیات دوم در رستاخیز.
کسانى که این تفسیر را برگزیده اند به آیه 28 سوره بقره نیز استدلال کرده اند که مى گوید: کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون : چگونه به خدا کافر مى شوید در حالى که شما مرده بودید او شما را زنده کرد، سپس مى میراند، بار دیگر زنده مى کند، سپس به سوى او باز مى گردید.
ولى آیه مورد بحث سخن از دو (اماته ) میراندن مى گوید در حالى که در آیه سوره بقره یک (موت ) است و یک (اماته ).
از میان این تفسیرها تفسیر اول مناسبتر به نظر مى رسد.
این نکته نیز قابل توجه است که بعضى از طرفداران تناسخ خواسته اند از این آیه براى زندگى و مرگ تکرارى انسانها و بازگشت ارواح به بدنهاى جدید در این دنیا استدلال کنند، در حالى که آیه فوق یکى از دلائل زنده نفى تناسخ است ، زیرا مرگ و حیات را منحصر در دو قسمت مى کند، ولى طرفداران عقیده تناسخ خبر از مرگ و حیاتهاى متعدد و متوالى مى دهند و معتقدند روح یک انسان ممکن است چند بار در کالبدهاى جدید و نطفه هاى تازه حلول کند و به این دنیا باز گردد.
به هر حال ناگفته پیداست که پاسخ این تقاضاى کافران که از دوزخ بیرون آیند و به دنیا برگردند تا به گمان خود گذشته تاریک را جبران نمایند منفى است و منفى بودن آن به قدرى روشن است که حتى در آیات مورد بحث سخنى از آن به میان نیامده ، تنها در آیه بعد مطلبى ذکر مى کند که به منزله دلیل آن است ، مى فرماید: این به خاطر آن است که وقتى خداوند به یگانگى خوانده مى شد راه انکار پیش مى گرفتید و کفر مى ورزیدید، ولى هر گاه کسانى به او شرک مى آوردند در برابر آنها تسلیم بودید و ایمان مى آوردید (ذلکم بانه اذا دعى الله وحده کفرتم و ان یشرک به تؤ منوا).
آرى هر جا سخن از توحید و پاکى و تقوا و فرمان حق بود چهره در هم مى کشیدید، و هر جا از کفر و نفاق و شرک و آلودگى سخن به میان مى آمد خوشحال و شادان مى شدید، و به همین دلیل سرنوشتى غیر از این ندارید.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که این پاسخ چگونه با درخواست بازگشت به دنیا ارتباط پیدا مى کند؟
ولى تعبیرات آیه بیانگر این واقعیت است که این گونه اعمال آنها مقطعى و موقتى نبود بلکه دائما چنین بودند، لذا اگر باز گردند همین برنامه را ادامه خواهند داد و این ایمان و تسلیم در قیامت جنبه اضطرارى دارد نه واقعى ، بعلاوه اعتقاد و اعمال و نیات گذشته آنها ایجاب مى کند به طور مخلد در دوزخ باشند، با این حال بازگشت به دنیا امکان پذیر نیست .
به هر حال این وضع مخصوص کسانى است که کفر و شرک و گناه در وجود آنها ریشه دوانده ، همانها که به گفته قرآن از شنیدن نام خداى یگانه مشمئز مى شدند، و از شنیدن نام بتها شادمان ، و اذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذین لا یؤ منون بالاخرة و اذا ذکر الذین من دونه اذا هم یستبشرون (زمر - آیه 44).
این اختصاص به عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ندارد در زمان ما نیز کوردلانى هستند که از ایمان و توحید و تقوا گریزانند و هر جا بوى کفر و نفاق و فساد به مشام برسد به آنجا رو مى آورند.
لذا در بعضى از روایات اهلبیت (علیهم السلام ) این آیه به مساءله (ولایت ) تفسیر شده که بعضى از شنیدن آن ناراحت مى شوند، و از شنیدن نام مخالفان آنها شاد (روشن است که این تفسیر از قبیل تطبیق کلى بر مصداق است نه انحصار تمام مفهوم آیه در این مصداق ).
در پایان آیه براى آنکه این تاریک دلان مشرک را براى همیشه ماءیوس کند مى افزاید: (حاکمیت و داورى مخصوص خداوند بلند مقام و بزرگ است ).
(فالحکم لله العلى الکبیر).
جز او قاضى و دادخواه و دادرسى در این محکمه نیست ، و چون او على و کبیر است نه مغلوب کسى مى گردد، نه توصیه اى در او مؤ ثر مى شود، و نمى توان از طریق فداء و غرامت و یارى این و آن بر حکم او غلبه کرد، حاکم مطلق او است ، و همه سر بر فرمان اویند، و هیچ راه فرارى در برابر حکمش وجود ندارد.
نکته :
دعاى دور از حاجت !
این نخستین بار نیست که در آیات قرآن به تقاضاى دوزخیان یا کفار مبنى بر بازگشت مجدد به این جهان بر خورد مى کنیم که با پاسخ منفى روبرو مى شوند، بارها در آیات قرآن مجید این موضوع مطرح شده است .
در سوره شورى آیه 44 مى خوانیم : ظالمان بعد از مشاهده عذاب مى گویند هل الى مرد من سبیل : آیا راهى به سوى بازگشت وجود دارد)؟
و در سوره زمر آیه 58 درباره انسانهاى گنهکار و بى ایمان آمده است : هنگامى که آنها عذاب الهى را مى بینند مى گویند: اگر بار دیگر به دنیا باز گردیم از نیکوکاران خواهیم بود (او تقول حین ترى العذاب لو ان لى کرة فاکون من المحسنین ).
و در مؤ منون آیه 107 از قول همین اشخاص آمده است : ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون : (پروردگارا ما را از دوزخ بیرون فرست ، اگر بار دیگر بازگشت کردیم ما مسلما ظالم و ستمگریم )!
گروهى نیز به هنگامى که فرشتگان مرگ را مى بینند چنین تقاضائى از خدا مى کنند و مى گویند: رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما ترکت :
(پروردگارا مرا باز گردانید، شاید در آنچه کوتاهى نمودم و ترک گفتم عمل صالحى انجام دهم ) (مومنون 99 - 100).
اما در همه جا با (کلا) (چنین چیزى ممکن نیست ) و یا تعبیرات مشابهى روبه رو مى شوند.
و به این ترتیب قرآن مى گوید: زندگى این جهان تجربه اى است که هرگز براى یکنفر تکرار نمى شود، پس این خیال خام را باید از سر بیرون کرد که اگر بعد از مرگ با واکنشى شدید رو به رو شدیم راه بازگشت و جبران باز است ، نه هرگز چنین نیست .
دلیل آن روشن است ، در قانون تکامل و روند آن ، ارتجاع و بازگشت ممکن نیست ، همانگونه که محال است از نظر این قانون نوزادى به شکم مادر باز گردد، خواه دوران تکاملى خود را در رحم مادر به پایان رسانده باشد و یا ناقص سقط گردد، بازگشت امکان پذیر نیست ، مرگ نیز همچون تولد ثانوى است ، و انتقال از چنین عالم دنیا به عالم دیگر، در آنجا نیز چنین بازگشتى محال است .
از این گذشته بیداریهاى اضطرارى هرگز دلیل بر بیدارى واقعى نیست و به هنگام فرونشستن عوامل آن ، فراموشکارى باز مى گردد و همان اعمال تکرار مى شود، چنانکه در زندگى همین دنیا در مورد بسیارى از مردم این معنى را آزمایش کرده ایم که در تنگناهاى زندگى دست به دامن لطف خدا مى زنند از در توبه وارد مى شوند اما همین که طوفان فرو نشست همه چیز به دست فراموشى سپرده مى شود.
آیه و ترجمه


هو الذى یریکم ءایته و ینزل لکم من السماء رزقا و ما یتذکر إ لا من ینیب (13)
فادعوا الله مخلصین له الدین و لو کره الکافرون (14)
رفیع الدرجت ذوالعرش یلقى الروح من امره على من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق (15)


ترجمه :

13 - او کسى است که آیات خود را به شما نشان مى دهد، و از آسمان براى شما روزى با ارزشى مى فرستد، تنها کسانى متذکر این حقایق مى شوند که به سوى خدا باز گردند.
14 - (تنها) خدا را بخوانید و دین خود را براى او خالص کنید، هر چند کافران ناخشنود باشند.
15 - او درجات بندگان صالح را بالا مى برد، او صاحب عرش است ، روح را به فرمانش بر هر کس از بندگانش که بخواهد القاء مى کند، تا مردم را از روز ملاقات بیم دهد.
تفسیر:
تنها خدا را بخوانید هر چند کافران نپسندند
این آیات در حقیقت استدلالى است بر مسائلى که به صورت اندرز و نصیحت و تهدید و انذار در آیات پیشین گذشت ، استدلالى است بر توحید و وحدانیت خداوند و ربوبیت او، و نفى شرک و بت پرستى .
نخست مى گوید: (او کسى است که آیاتش را به شما نشان مى دهد (هو الذى یریکم آیاته ).
همان آیات و نشانه هاى آفاقى و انفسى که تمام عالم هستى را پر کرده است ، و نقشهاى عجیبى که بر در و دیوار وجود نمایان است نقشهائى که هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار!
سپس به بیان یکى از این آیات پرداخته مى افزاید: (او از آسمان براى شما روزى پر ارزشى مى فرستد (و ینزل لکم من السماء رزقا).
دانه هاى حیاتبخش باران ، نور آفتاب که زنده کننده تمام موجودات است ، و هوائى که مایه حیات همه حیوانات و گیاهان مى باشد همه از آسمان نازل مى شود و مى دانیم این سه امر مهمترین وسیله زندگى و حیات است و بقیه فرع بر آن مى باشد.
بعضى از مفسران آسمان را به معنى (عالم غیب ) و زمین را به معنى عالم شهود تفسیر کرده اند و نزول رزق الهى را از آسمان به زمین به معنى ظهور از عالم غیب به عالم شهود دانسته اند، اما علاوه بر اینکه این تفسیر مخالف ظاهر آیه است هیچ الزامى نیز بر آن وجود ندارد.
درست است که وحى و آیات فراوانى که غذاى روح است از آسمان غیب و معنى نازل مى شود، و باران و نور آفتاب که غذاى جسم است از آسمان ظاهر است ، و این هر دو با یکدیگر هماهنگ است ، ولى نباید تصور کرد که تعبیر به آیات ، در آیات مورد بحث اشاره به مفهومى اعم یا مخصوصا اشاره به آیات تشریعى است ، چرا که تعبیر یریکم آیاته : (آیاتش را به شما ارائه مى دهد) مکرر در قرآن مجید بر آیات توحیدى عالم هستى اطلاق شده است ، از جمله در اواخر همین سوره مؤ من بعد از ذکر نعمتهاى خداوند از قبیل چهارپایان و کشتیها مى فرماید: و یریکم آیاته فاى آیات الله تنکرون : او آیاتش را به شما نشان مى دهد، کدامیک از آیات الهى را انکار مى کنید (مؤ من - 81) و همچنین آیات دیگر.
اصولا تعبیر به یریکم (به شما ارائه مى دهد) متناسب با آیات تکوینى است ، اما در مورد آیات تشریعى معمولا تعبیرهاى دیگرى مانند وحى فرستاد و به سراغ شما آمد دیده مى شود.
به هر حال اینکه بعضى از مفسران پیشین و بعضى از بزرگان مفسران معاصر آیات را در اینجا به معنى آیات تشریعى یا اعم از تشریعى و تکوینى گرفته اند دلیل ندارد.
این نکته نیز قابل توجه است که قرآن در اینجا از میان آیات عظیمى که در آسمان و زمین و وجود انسان قرار دارد تنها روى مساءله رزق و روزى انسان انگشت گذارده ، چرا که بیشترین مشغولیات فکرى او را همین امر تشکیل مى دهد، و گاه براى افزایش روزى و نجات از تنگناهاى رزق دست به دامن بتها مى زند، قرآن مجید مى گوید: همه روزیها به دست خداوند است ، و از بتها کارى ساخته نیست .
و در پایان آیه مى افزاید: با وجود اینهمه آیات در پهنه جهان هستى چشمهاى نابینا و قلوبى که حجاب بر آنها افکنده شده چیزى نمى بینند تنها کسانى متذکر مى شوند که به سوى خدا باز گردند و قلب و جان خود را از آلودگیها بشویند.
(و ما یتذکر الا من ینیب ).
در آیه بعد چنین نتیجه گیرى مى کند: (اکنون که چنین است خدا را بخوانید و دین خود را براى او خالص کنید) (فادعوا الله مخلصین له الدین ).
برخیزید و با تیشه ایمان به جان بتهاى مشرکان بیفتید، و همه را از صفحه فکر و فرهنگ و اجتماع خود محو کنید.
البته این کار شما کافران لجوج و متعصب را سخت ناراحت مى کند ولى ترس و هراسى به خود راه ندهید، آئین خود را خالص کنید هر چند کافران ناخشنود باشند (و لو کره الکافرون ).
در محیطى که اکثریت آن را بت پرستان گمراه تشکیل مى دهند توحید در آغاز کار براى آنها چهره وحشتناکى دارد، همانگونه که طلوع آفتاب در میان جمع خفاشان ، ولى اعتنا به این عکس العمل هاى جاهلانه و زودگذر نکنید، قاطعانه پیش بروید، و پرچم توحید و اخلاص را همه جا به اهتزاز در آورید.
آیه بعد خدا را با چند وصف مهم از اوصافش توصیف کرده مى گوید: او رفیع الدرجات است (رفیع الدرجات ).
درجات بندگان صالح را بالا مى برد، چنانکه در آیه 11 سوره مجادله نیز آمده است یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات : خداوند درجات مؤ منان و عالمان را بالا مى برد.
او حتى در میان پیامبران ، آنها که از عهده امتحانات بیشترى بر آمدند و مقام اخلاص را به مرز بالاترى رساندند فضیلت و برترى داده است تلک الرسل فضلنا بعضهم على بعض (بقره - 235).
او انسانها را جانشینان و نمایندگان خود در زمین قرار داده ، و بر طبق شایستگیها بعضى را بر بعضى برترى بخشیده است (و هو الذى جعلکم خلائف الارض و رفع بعضکم فوق بعض درجات ) (انعام - 165).
اگر در آیه گذشته دعوت به اخلاص در دین شده در اینجا مى گوید خداوند درجات شما را به میزان اخلاصتان بالا مى برد، آرى او رفیع الدرجات است .
اینها همه در صورتى است که رفیع را به معنى رافع و بالا برنده تفسیر کنیم ، ولى بعضى گفته اند رفیع در اینجا را به معنى مرتفع است ، بنابراین رفیع الدرجات اشاره به اوصاف بلند و عالى خدا است : او در علمش بلند مرتبه است ، و در قدرتش نیز بلند مرتبه ، تمام اوصاف کمال و جمالش آنقدر مرتفع و بالا است که هماى بلند پرواز عقل و دانش بشرى هرگز به اوج آن نمى رسد.
و از آنجا که (رفیع ) در لغت به هر دو معنى آمده است آیه فوق به هر یک از دو معنى ممکن است تفسیر شود، ولى از آنجا که تناسب بحث در آیات با مساءله پاداش به اعطاى درجات عالى به بندگان صالح است معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد هر چند به عقیده ما که استعمال لفظ را در بیش از یک معنى جایز مى دانیم جمع میان هر دو تفسیر بى مانع است ، مخصوصا در مورد آیات قرآن که الفاظ آن مفاهیم وسیع و گسترده اى دارد.
سپس مى افزاید: (او صاحب عرش است ) (ذو العرش ).
سرتاسر عالم هستى تحت قدرت و حکومت او است ، و حکومتش بلامنازع است ، و این خود دلیلى است بر اینکه تعیین درجات بندگان بر حسب شایستگیها به دست قدرت او است .
و چون در آیه قبل پیرامون عرش مشروحا سخن گفتیم ، در اینجا نیازى به تکرار نمى بینیم .
در سومین توصیف مى گوید: او کسى است که روح را به فرمانش بر هر کسى از بندگانش بخواهد القا مى کند (یلقى الروح من امره على من یشاء من عباده ).
این روح همان قرآن و مقام نبوت و وحى است که مایه حیات دلها و همانند روح در پیکر انسانى است .
قدرت او از یکسو، و رفیع الدرجات بودنش از سوى دیگر، ایجاب مى کند که برنامه تشریح و تکلیف را از طریق وحى اعلام دارد، و چه تعبیر جالبى از آن کرده است : تعبیر به روح ، روحى که مایه حیات و حرکت و جنبش و جهاد و پیشرفت است .
گرچه مفسران در توضیح معنى روح در اینجا احتمالات مختلفى داده اند، اما قرائن موجود در آیه ، و همچنین آیه 2 سوره نحل که مى فرماید: ینزل الملائکه بالروح من امره على من یشاء من عباده ان انذروا انه لا اله الا انا فاتقون ، و همچنین آیه 52 شورى که پیامبر اسلام را مخاطب ساخته و نزول قرآن و ایمان و روح را بر او بیان مى کند و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدرى ما الکتاب و لا الایمان همگى دلیل بر این است که روح در این گونه موارد به معنى وحى و قرآن و تکالیف الهى است .
تعبیر به من امره (به فرمان او) اشاره به این است که اگر فرشته وحى ماءمور ابلاغ این روح است او نیز از ناحیه خدا سخن مى گوید نه از ناحیه خودش .
و تعبیر به (على من یشاء من عباده ) (بر هر کس از بندگانش بخواهد) نه به معنى این است که بى حساب موهبت وحى را به کسى مى دهد، چرا که مشیت او عین حکمت او است ، هر کس را شایسته این مقام ببیند مشمول این فرمان مى سازد، همانگونه که در آیه 124 سوره انعام مى خوانیم : الله اعلم حیث یجعل رسالته : خداوند آگاهتر است که رسالت خود را در کجا قرار دهد.
و اگر مى بینیم در بعضى از روایات که از طرق اهل بیت (علیهم السلام ) رسیده ، روح در آیه فوق به روح القدس تفسیر شده و ویژه پیامبر و امامان معصوم معرفى گردیده منافات با آنچه گفتیم ندارد، چرا که (روح القدس ) همان روح مقدس و مقام معنوى والائى است که به صورت کامل در پیامبران و امامان معصوم قرار دارد و بسیار مى شود که پرتوى از آن در وجود افراد دیگر تجلى مى کند، و فیض روح القدس هر گاه به آنها کمک نماید، کلمات فوق العاده و یا کارهاى مهم الهى انجام مى دهند.
جالب اینکه در آیات پیشین سخن از نزول باران و ارزاق جسمانى در میان .
بود و در اینجا سخن از نزول وحى و رزق روحانى است .
اکنون ببینیم هدف از القاى روح القدس بر پیامبران چیست ؟ و آنها این راه پر نشیب و فراز و طولانى و پرمشقت را براى چه هدفى تعقیب مى کنند؟
در آخرین جمله آیه فوق به این سؤ ال پاسخ داده شده مى گوید: هدف این است که مردم را از روز ملاقات انذار کنند (لینذر یوم التلاق ).
روزى که بندگان با پروردگارشان از طریق شهود باطنى ملاقات مى کنند. روزى که گذشتگان و آیندگان همه با هم تلاقى دارند.
روز ملاقات پیشوایان حق و باطل با پیروانشان .
روز لقاى مستضعفین و مستکبرین .
روز ملاقات ظالم و مظلوم .
روز دیدار انسانها و فرشتگان .
و بالاخره روز تلاقى انسان با اعمال و گفتار و کردارش و با دادگاه عدل خداوند.
آرى هدف از همه کتب آسمانى و برنامه هاى الهى این است که بندگان را از روز تلاقى بزرگ بیم دهند، و چه اسم عجیبى براى قیامت در این آیه انتخاب شده است (یوم التلاق ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت