تفسیرنمونه سوره زمر (قسمت4)

آیه و ترجمه


و یـوم القـیـمـة تـرى الذیـن کـذبـوا عـلى الله وجـوهـهـم مـسـودة الیـس فـى جـهـنـم مـثـوى للمتکبرین (60)
و ینجى الله الذین اتقوا بمفازتهم لا یمسهم السوء و لا هم یحزنون (61)
الله خلق کل شى ء و هو على کل شى ء وکیل (62)
له مقالید السموات و الا رض و الذین کفروا بایات الله اولئک هم الخاسرون (63)
قل افغیر الله تأ مرونى أ عبد أ یها الجاهلون (64)


ترجمه :

60 - و روز قیامت کسانى را که بر خدا دروغ بستند مى بینى که صورتهایشان سیاه است ، آیا در جهنم جایگاهى براى متکبران نیست ؟
61 - و خداوند کسانى را که تقوى پیشه کردند با رستگارى رهائى مى بخشد هیچ بدى به آنها نمى رسد و هرگز غمگین نخواهند شد.
62 - خداوند خالق همه چیز است و حافظ و ناظر بر همه اشیاء.
63 - کـلیـدهـاى آسـمـان و زمـیـن از آن او است ، و کسانى که به آیات خداوند کافر شدند زیانکارند.
64 - آیا به من دستور مى دهید که غیر خدا را عبادت کنم اى جاهلان ؟!
تفسیر:
خداوند آفریدگار و حافظ همه چیز است
از آنجا که در آیات گذشته سخن از مشرکان دروغپرداز و مستکبرى بود که
در روز قـیـامـت از کـرده خود پشیمان مى شوند و تقاضاى بازگشت به این جهان مى کنند، تقاضائى بى حاصل و غیر قابل قبول ، در آیات مورد بحث در ادامه همین سخن مى گوید: (در روز قـیـامـت کسانى را که دروغ بر خدا بستند مى بینى که صورتهایشان سیاه است )! (و یوم القیامة ترى الذین کذبوا على الله وجوههم مسودة ).
سپس مى افزاید: (آیا در جهنم جایگاهى براى مستکبران نیست )؟! (الیس فى جهنم مثوى للمتکبرین ).
گر چه مفهوم (کذبوا على الله ) (دروغ بر خدا بستند) وسیع و گسترده است ، ولى در مـورد آیـه بـیـشـتـر نـظـر روى نسبت دادن شریک به خدا و ادعاى وجود فرزند براى او از فرشتگان یا حضرت مسیح (علیه السلام ) و مانند آن است .
هـمـچنین واژه (مستکبر) هر چند به تمام کسانى که خود بزرگبین هستند اطلاق مى گردد. ولى در ایـنـجـا بـیـشتر منظور کسانى است که در برابر دعوت انبیاء به آئین حق استکبار جستند، و از پذیرش دعوت آنها سر باز زدند.
روسـیـاهـى دروغـگـویـان در قیامت نشانه ذلت و خوارى و رسوائى آنها است ، و چنانکه مى دانـیـم عـرصـه قـیـامـت عـرصـه بـروز اسـرار نـهـان و تـجـسـم اعـمـال و افـکـار انـسـان اسـت ، آنـهـا کـه در ایـن دنـیـا قـلبـهائى سیاه و تاریک داشتند، و اعـمـالشـان نـیـز هـمـچـون افـکـارشـان تـیـره و تـار بـود، در آنـجـا ایـن حال درونى آنها به برون منتقل مى شود، و چهره هایشان تاریک و سیاه خواهد بود.
و بـه تـعـبـیـر دیگر: در قیامت ظاهر و باطن یکى مى شود، و صورتها به رنگ دلها درمى آید، که قلبى تاریک دارند صورتى تاریک خواهند داشت ، و آنها که قلبهایشان نورانى است صورتهایشان نیز چنین است .
چـنـانـکـه در آیـه 106 و 107 سـوره آل عمران مى خوانیم : یوم تبیض وجوه و تسود وجوه فاما الذین اسودت وجوههم اکفرتم بعد ایمانکم فذوقوا
العـذاب بـمـا کـنـتم تکفرون - و اما الذین ابیضت وجوههم ففى رحمة الله هم فیها خالدون : (در آن روز صـورتـهـائى سـفید و صورتهائى سیاه مى گردد، آنها که صورتهایشان سـیـاه شـده به آنان گفته مى شود: آیا بعد از ایمان کافر شدید، اکنون بچشید عذاب را بـه خـاطـر کـفـرتـان - و آنـهـا کـه چهره هایشان سفید و نورانى است در رحمت خدا جاودانه خواهند ماند).
جـالب تـوجـه ایـنـکـه از پـاره اى از روایـات کـه از مـنـابـع اهـل بـیـت (عـلیـهـم السـلام ) نـقـل شـده استفاده مى شود که دروغ بستن بر خداوند که مایه روسـیـاهـى در قـیـامـت اسـت مـعـنـى گـسـتـرده اى دارد که ادعاى امت و رهبرى به ناحق را نیز شـامـل مـى شـود، چـنـانـکـه صـدوق در کـتـاب اعـتـقـادات از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل مـى کـنـد هـنـگـامـى کـه از تـفـسـیـر ایـن آیـه از آنـحـضـرت سـؤ ال کـردنـد فـرمـود: (مـن زعـم انـه امـام و لیـس بـامـام ) قیل و ان کان علویا فاطمیا؟ قال و ان کان علویا فاطمیا: (منظور کسى است که خود را امام پـنـدارد در حـالى کـه امـام نـبـاشـد) گـفـتـنـد: هـر چـنـد از نـسـل عـلى (عـلیـه السـلام ) و اولاد فـاطـمـه (عـلیـهـاالسـلام ) بـاشـد؟ فـرمود: هر چند از نسل على (علیه السلام ) و اولاد فاطمه (علیهاالسلام ) باشد.
ایـن در حـقـیـقـت بـیـان یک مصداق روشن است ، چرا که ادعاى امامت و رهبرى الهى اگر واقعیت نداشته باشد از واضحترین مصداقهاى دروغ بر خدا است .
همچنین کسانى که به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یا امام بر حق نسبت دروغ دهند آن نیز در واقع دروغ بر خدا است ، چرا که آنها از خود چیزى نمى گویند.
لذا در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من حدث عنا بحدیث فنحن سائلوه عنه یوما فان صدق علینا فانما یصدق على الله و على رسوله ،
و ان کـذب عـلیـنـا فـانـه یـکـذب عـلى الله و رسـوله ، لانـا اذا حـدثـنـا لا نـقـول قـال فـلان و قـال فـلان ، انـمـا نـقـول قـال الله و قال رسوله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ثم تلا هذه الایة (و یوم القیامة ترى الذین کذبوا على الله وجوههم مسودة ...):
(هـر کـس حـدیـثـى از مـا نـقـل کـنـد مـا روزى از او سـؤ ال خـواهـیم کرد: اگر راست گفته و از ما بوده ، سخن حقى را به خدا و پیامبرش ‍ نسبت داده اسـت ، و اگـر بـر مـا دروغ بـسـتـه دروغ بـر خـدا و رسول بسته است ، زیرا ما هنگامى که حدیثى مى گوئیم نمى گوئیم فلان و فلان گفته اند، بلکه مى گوئیم خدا گفته ، پیامبرش گفته است ، سپس این آیه را تلاوت فرمود: و یوم القیامة ترى الذین کذبوا على الله وجوههم مسودة ....)
ایـن حـدیـث بـه خـوبـى نـشـان مـى دهد که امامان اهلبیت (علیهم السلام ) از خود چیزى نمى گـفـتـنـد، و تـمـام احـادیـث صـحـیـح و مـعـتـبـرى کـه از آنـهـا نقل شده بازگشت به احادیث پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى کند، و این نکته اى اسـت کـه بـراى همه دانشمندان اسلام قابل دقت است ، بنابراین افرادى هم که امامت آنها را نپذیرفته اند باید سخنانشان را به عنوان روایاتى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) بـپـذیـرنـد، بـه مـضـمـون همین حدیث حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) در کـافـى نقل شده که مى گوید: (حدیث هر یک از ما امامان حدیث دیگرى است و حدیث ما حدیث رسول الله است ) (کافى جلد اول باب روایة الکتب و الحدیث حدیث 14).
ایـن سـخـن نـیـز شـایـان تـوجـه اسـت کـه از آیـات قـرآن بـه خوبى استفاده مى شود که سـرچـشـمـه اصـلى کفر همان کبر است چنانکه درباره شیطان مى خوانیم : ابى و استکبر و کان من الکافرین : (او سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد) (بقره آیه 34).
و به همین دلیل جایگاه متکبران جز آتش سوزان جهنم نمى تواند باشد،
حـتـى در حـدیـثـى از پـیـامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده : ان فى جهنم لواد للمتکبرین یقال له سقر، شکى الى الله عزوجل شدة حره ، و سئله ان یتنفس فاذن له فتنفس فـاحـرق جـهنم ! (در جهنم سرزمینى است مخصوص متکبران که به آن سقر گفته مى شود یـک وقـت از شـدت حـرارتـش به خداوند شکایت کرد و تقاضا کرد تنفسى کند به او اجازه داده شد، نفسى کشید که جهنم را سوزانید!.
در آیـه بـعـد سـخـن از نـقـطه مقابل این گروه یعنى گروه پرهیزگاران و سعادت آنها در قـیـامـت در مـیـان اسـت ، مى فرماید: (خداوند کسانى را که تقوى پیشه کردند رهائى مى بخشد و رستگار مى سازد) (و ینجى الله الذین اتقوا بمفازتهم ).
سپس این فلاح و پیروزى را با این دو جمله کوتاه و پرمعنى توضیح مى دهد: (هیچ بدى بـه آنـهـا نـمـى رسـد و غـم و انـدوهـى به آنها راه نمى یابد) (لا یمسهم السوء و لا هم یحزنون ).
در جـهـانـى زنـدگـى مـى کنند که جز نیکى و پاکى و وجد و سرور چیزى وجود ندارد، این تعبیر کوتاه در حقیقت تمام مواهب الهى را در خود جمع کرده است .
آیـه بـعـد بار دیگر به مساءله توحید و مبارزه با شرک باز مى گردد و گفتگوهائى را که با مشرکان داشت ادامه مى دهد.
مـى فـرمـایـد: (خداوند خالق همه چیز است و او حافظ و ناظر بر همه اشیاء مى باشد) (الله خالق کل شى ء و هو على کل شى ء وکیل ).
جمله اول اشاره به (توحید خالقیت ) است ، جمله دوم اشاره به (توحید ربوبیت ).
اما مساءله توحید خالقیت چیزى است که حتى مشرکان غالبا به آن معترف بوده اند چنانکه در آیـه 38 هـمـیـن سـوره خـوانـدیـم کـه (اگـر از مـشـرکـان سـؤ ال کنى چه کسى آسمان و زمین را آفریده است مى گویند الله ).
ولى آنـهـا در توحید ربوبیت گرفتار انحراف شده بودند، گاه حافظ و نگهبان و مدبر کارهاى خود را بتها مى دانستند و در مشکلات به آنها پناه مى بردند، قرآن با بیان فوق در واقـع بـه ایـن حـقـیقت اشاره مى کند که تدبیر امور عالم و حفظ و نگهدارى آن به دست کـسـى اسـت کـه آن را آفـریـده ، بـنـابـرایـن در هـمـه حال باید به او پناه برد.
(ابـن مـنـظـور) در (لسـان العـرب ) مـعـانـى مـتـعـددى بـراى (وکـیـل ) ذکـر کـرده ، از جـمـله : کفیل ، حافظ و کسى که به تدبیر امور چیزى قیام مى کند.
به این ترتیب ثابت مى شود که بتها نه منشاء سودى هستند و نه زیانى ، نه گرهى را مـى گـشایند و نه گرهى به دست آنها زده مى شود، موجودات ضعیف و ناتوانى هستند که هیچ کارى از آنها ساخته نیست .
جـمـعـى از پـیـروان مـکـتـب جـبـر از جـمـله (الله خـالق کـل شـى ء) بـراى عـقـیـده انـحـرافـى خـود اسـتـدلال کـرده انـد و مـى گـویـنـد: اعـمـال مـا نـیـز در مـفـهـوم آیـه وارد اسـت ، بـنـابـرایـن خـداونـد خـالق آن اسـت ، هـر چـنـد محل ظهور آن اعضاى تن ما است !
اشتباه بزرگ آنها اینجاست که نتوانسته اند این مطلب را درک کنند که خالقیت خداوند نسبت بـه افـعـال مـا هـیـچگونه منافاتى با اختیار و آزادى اراده ما ندارد، چرا که این دو نسبت در طول هم است نه در عرض هم
تـوضـیـح ایـنـکه : اعمال ما نسبتى به خدا دارد، و هم نسبتى به ما از یکسو چیزى در تمام عـالم هـسـتـى از حـیـطـه قـدرت خـداونـد بـیـرون نـیـسـت ، و اعـمـال مـا از ایـن نـظـر مـخـلوق او اسـت ، زیـرا قـدرت و عـقـل و اخـتـیـار و ابـزار کـار و آزادى عـمـل را او بـه مـا داده اسـت ، و از ایـن نـظـر عـمـل مـا را مـى تـوان بـه او نـسـبـت داد، او خـواسـتـه اسـت کـه مـا آزاد بـاشـیـم و اعمال اختیارى بجا آوریم ، و تمام وسائل را او در اختیار ما گذارده .
ولى در عـیـن حـال مـا در عـمـل خـود آزاد و مـخـتـاریـم و از ایـن نـظـر افعال ما به ما منتسب است و ما در برابر آن مسئولیم .
اگـر کسى بگوید ما خالق اعمال خویش هستیم و خداوند هیچ دخالتى در آن ندارد، او مشرک اسـت ، چـون مـعـتـقـد به دو خالق شده ، خالق بزرگ و خالق کوچک ، و اگر بگوید خالق اعـمـال مـا خـداسـت و مـا هیچ دخالتى نداریم ، او منحرف است ، چرا که حکمت و عدالت خدا را انـکـار کـرده ، مـگـر مـى شـود اعـمـال مـال او بـاشـد و مـا در مقابل آن مسئول باشیم ؟ در این صورت مجازات و پاداش و حساب و معاد و تکلیف و مسئولیت معنى ندارد.
بـنـابراین اعتقاد صحیح اسلامى که از جمع بندى آیات قرآن به خوبى به دست مى آید ایـن اسـت که تمام اعمال ما هم منتسب به او است و هم منتسب به خود ما و این دو نسبت هیچگونه منافاتى با هم ندارد چرا که دو نسبت طولى است نه عرضى (دقت کنید).
آیـه بـعـد بـا ذکـر تـوحـیـد مـالکـیـت خـداونـد بـحـث تـوحـیـدى آیـه قـبـل را تـکـمـیـل کـرده ، مـى گـوید: (کلیدهاى آسمانها و زمین از آن او است ) (له مقالید السماوات و الارض ).
(مـقـالیـد) بـه گفته غالب ارباب لغت جمع (مقلید) است (هر چند زمخشرى در کشاف مى گوید این کلمه مفردى از جنس خود ندارد) و (مقلید) و (اقلید)
هـر دو بـه مـعـنـى (کـلیـد) اسـت ، و بـه گـفـتـه (لسـان العـرب ) و بـعضى دیگر اصـل آن از (کـلیـد) فـارسـى گـرفـتـه شـده ، و در عـربـى نـیـز بـه هـمـیـن مـعـنـى استعمال مى شود بنابراین (مقالید السماوات و الارض ) به معنى کلیدهاى آسمانها و زمین مى باشد.
ایـن تعبیر معمولا کنایه از مالکیت و یا سلطه بر چیزى است چنانکه مى گوئیم : کلید این کار به دست فلان است ، لذا آیه فوق مى تواند هم اشاره به توحید مالکیت خداوند بوده باشد، و هم توحید تدبیر و ربوبیت و حاکمیت او بر عالم هستى .
بـه هـمـیـن دلیـل بـلافاصله بعد از این جمله چنین نتیجه گیرى مى کند: (کسانى که به آیـات خـداوند کافر شدند زیانکارند) (و الذین کفروا بایات الله اولئک هم الخاسرون ).
چـرا کـه مـنـبـع اصلى و سرچشمه واقعى همه خیرات و برکات را رها کرده و در بیراهه ها سـرگـردان شـده انـد، از کـسـى کـه تـمـام کـلیـدهـاى آسـمـان و زمین به دست او است روى برتافته و به سراغ موجودات ناتوانى رفته اند که مطلقا کارى از آنها ساخته نیست .
در حـدیـثـى از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) آمـده اسـت کـه از رسـول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تفسیر (مقالید) را پرسیدم ، فرمود: (یا على ! لقد سئلت عن عظیم المقالید هو ان تقول عشرا اذا اصبحت ، و عشرا اذا امسیت ، لا اله الا الله و الله اکـبـر و سـبـحـان الله و الحـمـد لله و اسـتـغـفـر الله و لا قـوة الا بـالله (هو) الاول و الاخـر و الظاهر و الباطن له الملک و له الحمد (یحیى و یمیت ) بیده الخیر و هو على کـل شـى ء قـدیـر): (از کـلیـدهـاى بـزرگـى سـؤ ال کـردى آن ایـن اسـت که هر صبح و شام ده بار این جمله ها را تکرار کنى لا اله الا الله و الله اکبر و سبحان الله و الحمد لله ... تا آخر حدیث .
سـپـس افـزود: (کـسـى کـه هـر صـبـح و شـام ده بار این کلمات را تکرار کند خداوند شش پـاداش به او مى دهد که یکى از آنها را این مى شمارد که خداوند او را از شیطان و لشکر شیطان حفظش مى کند تا سلطه اى بر او نداشته باشند).
ناگفته روشن است که گفتن این کلمات بصورت لقلقه لسان براى اینهمه پاداش کافى نیست بلکه ایمان به محتوى و تخلق به آن نیز لازم است .
ایـن حـدیـث مـمـکن است اشاره لطیفى به اسماء حسناى خداوند بوده باشد که مبداء حاکمیت و مالکیت او بر عالم هستى است (دقت کنید).
از مـجـمـوع آنچه درباره شاخه هاى توحید در آیات گذشته ذکر شد به خوبى مى توان نـتـیـجـه گـرفـت کـه تـوحـیـد در عـبـادت یـک حـقـیـقـت غـیـر قـابـل انـکـار اسـت ، تـا آنجا که هیچ انسان فهمیده و عاقلى نباید به خود اجازه دهد که در بـرابـر بتها سجده کند، لذا به دنبال آن با لحنى قاطع و تشددآمیز مى گوید: (بگو: آیـا بـه مـن دسـتـور مـى دهـیـد کـه غـیـر خـدا را عـبـادت کـنـم اى جـاهـلان )؟! (قل افغیر الله تامرونى اعبد ایها الجاهلون ).
ایـن سـخـن مـخصوصا با توجه به اینکه کفار و مشرکان گاهى پیامبر اسلام (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) را دعـوت مـى کـردنـد کـه خـدایـان آنها را احترام و پرستش کند، و یا حداقل از عیبجوئى و انتقاد نسبت به بتها بپرهیزد مفهوم عمیقترى پیدا مى کند، و با صراحت اعـلام مـى دارد کـه مـسـاءله تـوحید و نفى شرک مطلبى نیست که بتوان بر سر آن معامله و سـازش کـرد، شـرک بـایـد در تـمـام چـهره هایش در هم کوبیده شود و از صفحه جهان محو گردد!
مـفـهـوم آیـه ایـن اسـت کـه بـت پرستان عموما مردمى جاهلند، نه تنها نسبت به پروردگار جـهـل دارنـد کـه مـقـام والاى انـسـانـى خـود را نـیـز نـشـنـاخـتـه و لگدمال کرده اند.
تـعـبیر به امر و دستور در آیه فوق نیز پرمعنى است ، و نشان مى دهد که آنها با لحنى آمـرانـه و بدون ذکر دلیل و منطق ، پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را دعوت بـه بـت پـرسـتـى مـى کـردنـد! ایـن مـوضـع گـیـرى از افـراد جاهل و نادان عجیب نیست .
آیـا ایـن جهل و نادانى نیست که انسان اینهمه نشانه هاى خدا را در عالم هستى که گواه بر عـلم و قـدرت و تـدبـیـر و حـکـمت او است رها کرده ، و به موجودات بى ارزشى بچسبد که مبداء هیچ اثر و منشاء هیچ خاصیتى نیستند.
آیه و ترجمه


و لقـد أ وحـى إ لیـک و إ لى الذیـن مـن قـبـلک لئن أ شـرکـت لیـحـبـطـن عـمـلک و لتـکونن من الخاسرین (65)
بل الله فاعبد و کن من الشاکرین (66)
و مـا قـدروا الله حـق قـدره و الا رض جـمیعا قبضته یوم القیمة و السموات مطویات بیمینه سبحانه و تعلى عما یشرکون (67)


ترجمه :

65 - بـه تـو و هـمه انبیاى پیشین وحى شده که اگر مشرک شوى تمام اعمالت نابود مى شود، و از زیانکاران خواهى بود!
66 - بلکه تنها خداوند را عبادت کن ، و از شکرگزاران باش .
67 - آنها خدا را آنگونه که شایسته است نشناختند در حالى که تمام زمین در روز قیامت در قـبـضـه قـدرت او اسـت و آسـمـانـهـا پـیـچـیـده در دسـت او، خـداونـد منزه و بلند مقام است از شریکهائى که براى او درست مى کنند.
تفسیر:
اگر مشرک شوى اعمالت بر باد مى رود!
ایـن آیـات هـمـچـنـان مـسـائل مـربـوط بـه شـرک و تـوحـیـد را کـه در آیـات قبل از آن سخن بود تعقیب مى کند.
در آیـه نـخست با لحن قاطع خطر شرک را بازگو کرده مى فرماید: (به تو و به همه انـبـیاى پیشین وحى فرستاده شده است که اگر مشرک شوى مسلما اعمالت حبط و نابود مى گـردد و از زیـانـکاران خواهى بود) (و لقد اوحى الیک و الى الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین ).
بـه ایـن ترتیب شرک دو پیامد خطرناک دارد حتى در مورد پیامبران الهى اگر به فرض محال مشرک شوند.
نخست مساءله حبط اعمال است ، و دوم گرفتار خسران و زیان زندگى شدن .
امـا (حـبـط اعـمـال ) بـه مـعـنـى مـحـو آثـار و پـاداش عـمـل بـه خـاطـر شـرک اسـت چـرا کـه شـرط قـبـولى اعمال اعتقاد به اصل توحید است و بدون آن هیچ عملى پذیرفته نیست .
شرک آتش سوزانى است که شجره اعمال آدمى را مى سوزاند.
شرک صاعقه اى است که تمام محصول زندگى او را به آتش مى کشد.
و شرک همچون طوفانى است که اعمال آدمى را متلاشى مى سازد و با خود مى برد چنانکه در آیـه 18 سـوره ابـراهـیم مى خوانیم : مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریـح فـى یـوم عـاصـف لا یـقـدرون مـمـا کـسـبـوا عـلى شـى ء ذلک هـو الضـلال البـعـید: (اعمال کسانى که به پروردگارشان کافر شدند همچون خاکسترى است در برابر تندباد در یک روز طوفانى آنها توانائى ندارند کمترین چیزى از اعمالى را که انجام داده اند به دست آورند، و این گمراهى دور و درازى است ).
لذا در حـدیـثـى از پـیـغـمـبـر گـرامـى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده : ان الله تـعـالى یـحـاسـب کـل خـلق الا مـن اشـرک بـالله فـانـه لا یـحاسب و یؤ مر به الى النار: (خـداونـد هـمـه بـنـدگـان را مـحاسبه مى کند مگر کسى که شرک به خدا آورده که بدون حساب به آتش ‍ فرستاده مى شود).
و امـا زیـانـکـار شـدن آنـهـا بـه خـاطـر ایـن اسـت کـه بزرگترین سرمایه هاى خود را که عقل و خرد و عمر گرانبها است در این بازار بزرگ تجارت دنیا از دست داده و جز حسرت و اندوه متاعى نخریدند!
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال مـطـرح مى شود که مگر امکان دارد که انبیاى بزرگ الهى راه شرک پیش گیرند که آیه فوق با این لحن با آنها برخورد مى کند؟
پـاسـخ ایـن سؤ ال روشن است : انبیا هرگز مشرک نخواهند شد، هر چند قدرت و اختیار بر ایـن کـار را دارنـد، و مـعـصـوم بودن به معنى سلب قدرت و اختیار نیست بلکه بالا بودن سـطح معرفت آنها و ارتباط مستقیم و مستمرشان با مبداء وحى مانع از این است که آنها حتى در یـک لحـظـه فکر شرک به خود راه دهند، آیا طبیب هوشمند و حاذقى که از تاثیر یک ماده سـمـى بـسـیـار خـطـرنـاک و کـشـنـده بـه خـوبـى آگـاه اسـت هـرگـز مـمـکـن اسـت در حال اعتدال فکر خود را به آن آلوده سازد؟
هدف این است که از اهمیت خطر شرک به همگان گوشزد شود تا مردم بدانند وقتى خداوند بـا پـیـامـبـران بـزرگش اینچنین سخن مى گوید تکلیف دیگران روشن است ، و به تعبیر دیـگـر: ایـن از قـبـیـل ضـرب المـثـل مـعـروف عـرب اسـت (ایاک اعنى و اسمعى یا جارة ): (منظورم توئى ولى اى همسایه تو بشنو)!.
همین معنى در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام ) به هنگامى که مامون سؤ ال از آیـاتـى کرد نقل شده است که امام فرمود: (منظور از اینگونه آیات امت است ، هر چند مخاطب رسول خدا مى باشد).
در آیـه بـعـد باز براى تاکید بیشتر مى افزاید: (بلکه تنها خداوند را عبادت کن و از شکرگزاران باش ) (بل الله فاعبد و کن من الشاکرین ).
مقدم داشتن (الله ) براى حصر است ، یعنى معبود تو باید منحصرا ذات پاک (الله ) باشد، و به دنبال آن دستور به شکرگزارى مى دهد، چرا که شکر در برابر نعمتهائى کـه انـسـان در آن غـوطـه ور اسـت هـمیشه نردبانى است براى (معرفة الله ) و نفى هر گـونـه شـرک ، شـکـر در بـرابـر نـعـمـت فـطـرى هـر انسانى است و براى شکرگزارى قبل از هر چیز باید شخص منعم را شناخت ، و اینجاست که خط شکر به خط توحید منتهى مى شود، و بتها که مبداء هیچ نعمتى نیستند کنار مى روند.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـه بـیـان دیـگـرى براى نفى شرک پرداخته ، ریشه اصلى انـحـراف آنـها را ذکر کرده و مى گوید: آنها خدا را آن گونه که شایسته است نشناختند و بـه هـمـین دلیل نام مقدس او را تا آنجا تنزل دادند که همردیف بتها قرار دادند (و ما قدروا الله حق قدره ).
آرى سـرچـشـمه شرک عدم معرفت صحیح درباره خداوند است ، کسى که بداند (اولا) او وجودى است بى پایان و نامحدود از هر نظر (ثانیا) آفرینش همه موجودات از ناحیه او اسـت و حـتـى در بقاى خود هر لحظه به فیض وجود او نیازمندند (ثالثا) تدبیر عالم هـسـتـى و گـشـودن گره تمام مشکلات و همه ارزاق به دست با قدرت او است ، و حتى اگر شـفـاعـتـى هم انجام گیرد به اذن و فرمان او خواهد بود، معنى ندارد رو به سوى دیگرى آرد.
اصـلا چـنـیـن وجـودى بـا ایـن صـفـات دوگـانـگـى بـراى او محال است زیرا دو وجود نامحدود از جمیع جهات عقلا غیر ممکن است (دقت کنید).
سپس براى بیان عظمت و قدرت او از دو تعبیر کنائى زیبا استفاده کرده
مـى گـویـد: (تـمـام زمـیـن در روز قیامت در قبضه او قرار دارد، و آسمانها پیچیده در دست راست او است ) (و الارض جمیعا قبضته یوم القیامة و السماوات مطویات بیمینه ).
(قـبـضـة ) به معنى چیزى است که در مشت مى گیرند، و معمولا کنایه از قدرت مطلقه و سلطه کامل بر چیزى است همانگونه که در تعبیرات روزمره مى گوئیم فلان شهر در دست من است و یا فلان ملک در قبضه و مشت من مى باشد.
(مـطـویـات ) از مـاده (طـى ) به معنى به هم پیچیدن است که گاه کنایه از گذشتن عمر یا عبور از چیزى نیز مى باشد.
تعبیر فوق در مورد آسمانها به صورت واضحترى در آیه 104 سوره انبیا آمده است یوم نـطـوى السـمـاء کـطـى السـجـل للکـتب : (در آن روز آسمانها را همچون طومارى درهم مى پیچیم ).
کـسـى کـه طومارى را درهم پیچیده و در دست راست گرفته کاملترین تسلط را بر آن دارد مخصوصا انتخاب یمین (دست راست ) به خاطر آن است که غالب اشخاص کارهاى مهم را با دست راست انجام مى دهند و قوت و قدرت بیشترى در آن احساس مى کنند.
کـوتـاه سـخن اینکه : همه این تشبیهات و تعبیرات کنایه از سلطه مطلقه پروردگار بر عـالم هـسـتـى در جـهـان دیـگـر اسـت ، تـا هـمـگـان بـدانـنـد در عالم قیامت نیز کلید نجات و حـل مـشـکـلات در کـف قـدرت خداوند است ، تا به بهانه شفاعت و مانند آن به سراغ بتها و معبودهاى دیگر نروند
مگر در این دنیا زمین و آسمان به همین صورت در قبضه قدرت او نیست ؟ چرا سخن از آخرت مى گوید؟
پـاسخ این است که در آن روز قدرت خداوند از هر زمان آشکارتر است و به مرحله ظهور و بـروز نهائى مى رسد، همگى به روشنى در مى یابند که همه چیز از آن او و در اختیار او است .
بـعـلاوه مـمکن است بعضى به بهانه نجات در قیامت به سراغ غیر خدا بروند، همانگونه که مسیحیان براى مساءله پرستش عیسى مسیح (علیه السلام ) موضوع (نجات ) را پیش مى کشند بنابراین مناسب این است که از قدرت خداوند در قیامت سخن گفته شود.
از آنـچـه گفتیم به خوبى روشن شد که این تعبیرات همگى جنبه کنائى دارد و به خاطر کـوتـاهـى الفـاظ مـا در زنـدگـى روزمره ناچاریم آن معانى بلند را در قالب این الفاظ کـوچـک بـریـزیـم و جـاى ایـن نـیـسـت کـه کـسـى از ایـنـهـا احـتـمـال تـجـسم پروردگار بدهد مگر اینکه بسیار ساده لوح و کوته بین و کوته فکر بـاشد، چه مى توان کرد؟ الفاظى که درخور بیان مقام عظمت پروردگار باشد در اختیار نـداریـم ، بـایـد از هـمـین الفاظ با استفاده از معانى کنائى که دامنه وسیع و گسترده اى دارند استفاده کنیم .
بـه هـر حـال بـعـد از بـیـانـات فـوق در آخر آیه در یک نتیجه گیرى فشرده و گویا مى فـرمـایـد: (مـنـزه و پـاک ، و بـلند مقام است از شریکهائى که براى او درست مى کنند) (سبحانه و تعالى عما یشرکون )
اگر انسانها با مقیاسهاى کوچک اندیشه هاى خود درباره ذات پاک او قضاوت نمى کردند هرگز به بیراهه هاى شرک و بت پرستى نمى افتادند
نکته ها:
1 ـ مساءله (حبط اعمال )
آیـا بـه راسـتـى مـمـکـن اسـت اعـمـال نـیـک آدمـى بـه خـاطـر اعـمـال بـدش حـبـط و نـابـود شود؟ آیا این مساءله با عدالت خداوند از یکسو، و با ظواهر آیـاتـى کـه مـى گـوید اگر انسان ذره اى کار نیک یا بد انجام دهد آن را مى بیند منافات ندارد؟!
در ایـنـجـا بـحـث دامـنـه دارى اسـت هـم از نـظـر دلائل عـقـلى ، و هـم دلائل نـقـلى ، کـه مـا قـسـمـتـى از آن را در جـلد دوم صـفـحـه 70 (ذیـل آیـه 217 سـوره بـقـره ) مـطـرح کـرده ایـم و ذیل آیات مناسب دیگر در آینده نیز بخواست خدا بحث خواهیم کرد)

آنـچه در اینجا لازم است اشاره کنیم و در آیات مورد بحث مطرح مى باشد این است که اگر کـسـى در مـورد (حـبـط اعـمـال ) در بـرابـر مـعـاصى تردید کند در مورد (شرک ) و تـاءثـیـر آن در حبط اعمال تردیدى نخواهد داشت ، چرا که آیات بسیارى از قرآن مجید که در بـالا بـه بـعضى از آنها اشاره شد صراحت دارد در اینکه (موافات بر ایمان ) (با ایمان از دنیا رفتن ) شرط قبولى اعمال است ، و بدون آن هیچ علمى پذیرفته نیست .
قـلب مـشرک همچون شوره زارى است که اگر تمام بذرهاى گلها را در آن بپاشند و باران حیاتبخش بر آن ببارد استعداد پرورش گلى را ندارد و جز خس از آن نمى روید.
2 - آیا مؤ منان خدا را شناخته اند؟
در آیـات فـوق خـواندیم که مشرکان خدا را به حق نشناختند که اگر مى شناختند راه شرک نمى پوئیدند، مفهوم این سخن آن است که مؤ منان موحد او را به حق شناخته اند.
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که این سخن با حدیث معروف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که مى فرماید ما عرفناک حق معرفتک ، و ما عبدناک حق عبادتک : (ما تو را چنانکه حـق مـعـرفـتـت مـى بـاشـد نـشـناختیم ، و ما تو را آن گونه که حق عبادت تو است پرستش ‍ نکردیم )! چگونه سازگار است ؟
در پـاسـخ بـایـد گـفـت : معرفت داراى مراحلى است یکى مرحله بالاى معرفت است و آن پى بردن به کنه ذات خدا است ، این امر براى هیچ کس ممکن نیست ،
و جز ذات پاک او از کنه ذاتش با خبر نمى باشد، حدیث معروف نبوى اشاره به همین معنى است .
اما مراحلى است از این پائینتر که در استعداد انسانها است و آن مرحله شناخت اجمالى صفات ، و شناخت تفصیلى افعال او است ، این مرحله براى انسان ممکن است و دستور (معرفة الله ) ناظر به همین مرحله است ، آیه مورد بحث از همین مرحله سخن مى گوید که مشرکان در آن لنگ و وامانده اند.
آیه و ترجمه


و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الا رض إ لا من شاء الله ثم نفخ فیه أ خرى فإ ذا هم قیام ینظرون (68)


ترجمه :

68 - و در صـور دمـیـده مـى شود، و تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند مى میرند مگر کـسـانـى کـه خـدا بـخواهد، سپس بار دیگر در صور دمیده مى شود، ناگهان همگى بپا مى خیزند، و در انتظار (حساب و جزا) هستند.
تفسیر:
(نفخه صور) و مرگ و حیات عمومى بندگان
در آخـریـن آیات بحث گذشته سخن از قیامت در میان آمد، در آیه مورد بحث همین مساءله را با ذکـر بـسـیارى از خصوصیات تعقیب مى کند، نخست از پایان دنیا شروع کرده مى فرماید: (و در صـور دمـیـده مـى شـود، تـمـام کـسـانـى که در آسمانها و زمین هستند مى میرند، مگر کسانى که خدا بخواهد) (و نفخ فى الصور فصعق من فى السماوات و من فى الارض الا من شاء الله ).
(سپس بار دیگر در صور دمیده مى شود، ناگهان همگى بپا مى خیزند و در انتظار حساب و جزا و سرنوشت خویشند)! (ثم نفخ فیه اخرى فاذا هم قیام ینظرون ).
از ایـن آیـه بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شـود کـه در پایان جهان و آغاز رستاخیز دو حادثه ناگهانى رخ مى دهد: در حادثه اول همه موجودات زنده فورا مى میرند، و در حادثه دوم که بـا فـاصـله اى صورت مى گیرد همه انسانها ناگهان زنده مى شوند، و بپا مى خیزند و در انتظار حسابند.
قرآن مجید از این دو حادثه به عنوان (نفخ صور) تعبیر کرده است که تعبیر
کـنـائى زیـبـائى اسـت از حـوادث نـاگـهـانـى و همزمان ، زیرا (نفخ ) به معنى دمیدن و (صـور) بـه معنى (شیپور) یا شاخ میان تهى است که معمولا براى حرکت قافله یا لشـکر، یا براى توقف آنها به صدا در مى آوردند، البته آهنگ این دو با هم متفاوت بود، شـیـپـور تـوقـف ، قـافله را یکجا متوقف مى کرد، و شیپور حرکت ، اعلام شروع حرکت قافله بود.
این تعبیر ضمنا بیانگر سهولت امر است و نشان مى دهد که خداوند بزرگ با یک فرمان کـه به سادگى دمیدن در یک شیپور است اهل آسمان و زمین را مى میراند و با یک فرمان که آنهم شبیه به (شیپور رحیل و حرکت ) است همه را زنده مى کند.
بـارها گفته ایم الفاظ ما که براى زندگى روزمره محدود خودمان وضع شده عاجزتر از آن اسـت کـه بـتـوانـد حـقـایق مربوط به جهان ماوراء طبیعت یا پایان این جهان و آغاز جهان دیـگـر را دقـیقا بیان کند، به همین دلیل باید از الفاظ معمولى معانى وسیعتر و گسترده ترى استفاده شود منتها با توجه به قرائن موجود.
تـوضـیح اینکه : در قرآن مجید از حادثه پایان جهان و آغاز جهان دیگر تعبیرات مختلفى آمده است :
در آیات متعددى (متجاوز از ده مورد) سخن از نفخ صور به میان آمده .
در یـک مـورد تـعـبـیـر بـه (نقر در ناقور) شده که آن نیز به معنى دمیدن در شیپور یا شبیه آن است (فاذا نقر فى الناقور فذلک یومئذ یوم عسیر) (مدثر - 8).
و در بعضى از موارد تعبیر به (قارعة ) به معنى کوبنده شدید دیده مى شود (سوره قارعه آیه 1 و 2 و 3).
و بـالاخـره در بعضى دیگر تعبیر به (صیحه ) آمده است که آن به معنى صداى عظیم اسـت ، مـانند آیه 49 سوره یس ما ینظرون الا صیحة واحدة تاخذهم و هم یخصمون ، این آیه از صیحه پایان جهان سخن مى گوید که مردم را غافلگیر مى سازد، و آیه 53 سوره یس ‍ ان کـانـت الا صـیـحـة واحدة فاذا هم جمیع لدینا محضرون ، ولى در این آیه سخن از صیحه رسـتـاخـیـز اسـت کـه هـمـه مـردم بـه دنـبـال آن زنـده مـى شـونـد و در مـحـضـر عدل پروردگار حضور مى یابند.
از مـجـمـوع ایـن آیـات اسـتـفـاده مـى شـود کـه در پـایـان جـهـان صـیـحـه عـظـیـمـى اهل آسمانها و زمین را مى میراند و این (صیحه مرگ ) است .
و در آغاز رستاخیز با صیحه و فریاد عظیمى همه زنده مى شوند، و بپا مى خیزند، و این فریاد حیات و زندگى است .
امـا ایـن دو فـریـاد دقـیـقـا چـگـونـه اسـت ؟ چـه اثـرى در صـیـحـه اول ، و چـه تـاءثـیـرى در صـیـحـه دوم اسـت ؟ جز خدا کسى نمى داند، و لذا در بعضى از روایـات در تـوصیف (صور) که اسرافیل در پایان جهان در آن مى دمد چنین آمده است : و للصـور رأ س واحـد و طـرفـان ، و بـیـن طـرف رأ س کـل مـنـهـمـا الى الاخـر مـثـل مـا بـیـن السـمـاء الى الارض !: (شـیـپـور اسـرافـیـل یـک سـر و دو شاخه دارد که فاصل میان این دو شاخه با یکدیگر مانند فاصله آسمان تا زمین است )!
سـپـس در ذیـل هـمـین روایت مى خوانیم : (هنگامى که در آن سوى زمین مى دمد موجود زنده اى بـر زمـیـن بـاقـى نـمـى مـانـد، و هـنـگـامـى کـه در آن سـر آسـمـانـى مـى دمـد اهـل آسـمـانـهـا هـمـه مـى مـیـرنـد، و بـعـد خـداونـد فـرمـان مـرگ بـه اسرافیل مى دهد و مى گوید بمیر او هم مى میرد)!.
به هر حال اکثر مفسران (نفخ صور) را به همان معنى (دمیدن در شیپور) تفسیر کرده انـد کـه گـفـتـیـم ایـنها کنایات لطیفى است درباره چگونگى پایان جهان و آغاز رستاخیز، ولى کمى از مفسرین (صور) را جمع (صورت ) دانسته ، و بنابراین نفخ صور را بـه مـعنى دمیدن در صورت مانند دمیدن روح در کالبد بشر دانسته اند، طبق این تفسیر یک مرتبه در صورتهاى انسانى دمیده مى شود و همگى مى میرند، و یکبار دمیده مى شود همگى جان مى گیرند.
ایـن تـفـسـیـر عـلاوه بـر اینکه با متون روایات سازگار نیست با خود آیه نیز نمى سازد زیـرا ضمیر مفرد مذکر در جمله ثم نفخ فیه اخرى به آن بازگردانده شده ، در حالى که اگـر مـعـنى جمعى داشته باشد باید ضمیر مفرد مؤ نث به آن بازگردد و (نفخ فیها) گفته شود.
از ایـن گـذشـتـه دمـیـدن در صـورت در مـورد احـیـاء مـردگـان مناسب است (همانگونه که در معجزات مسیح آمده ) اما این تعبیر در مورد قبض روح به کار نمى رود.
نکته ها:
نکته 1
1 - آیـا نفخ صور دو بار انجام مى گیرد یا بیشتر؟ مشهور در میان علماى اسلام دو مرتبه اسـت ، و ظاهر آیه مورد بحث نیز همین مى باشد جمع بندى آیات دیگر قرآن نیز خبر از دو (نفخه ) مى دهد، ولى بعضى تعداد آن را سه نفخه و یا حتى چهار نفخه دانسته اند.
به این ترتیب که نفخه اولى را نفخه (فزع ) مى گویند.
ایـن تـعـبـیـر از آیـه 87 سـوره نمل گرفته شده : و یوم ینفخ فى الصور ففزع من فى السماوات و من فى الارض : هنگامى که در صور دمیده مى شود همه کسانى که در آسمان و زمین هستند در وحشت فرو مى روند.
و نـفـخـه دوم و سـوم را نـفـخـه (مـرگ ) و (حیات ) مى دانند که در آیات مورد بحث و آیـات دیـگـر قـرآن به آن اشاره شده ، یکى را نفخه (صعق ) مى گویند (صعق هم به معنى بیهوش شدن و هم مردن آمده است ) و دیگرى را نفخه (قیام )
کسانى که احتمال نفخه چهارمى داده اند ظاهرا از آیه 53 سوره یس گرفته اند که بعد از نفخه حیات مى گوید ان کانت الا صیحة واحدة فاذا هم جمیع لدینا محضرون تنها یک صیحه خواهد بود و به دنبال آن همه آنها نزد ما حاضر مى شوند.
و این نفخه (جمع و حضور) است .
ولى حـق ایـن اسـت کـه دو نفخه بیشتر نیست و مساءله فزع و وحشت عمومى در حقیقت مقدمه اى اسـت بـراى مـرگ جـهـانـیـان کـه بـه دنـبـال نـفـخـه اولى یـا صـیـحـه نـخـسـتـیـن حاصل مى شود، همانگونه که نفخه جمع نیز دنباله همان نفخه حیات است و به این ترتیب دو نفخه بیش ‍ نخواهد بود (نفخه مرگ ) و (نفخه حیات ).
شـاهـد دیـگـر ایـن سـخـن آیـه 6 و 7 سـوره نـازعـات است ، آنجا که مى گوید: یوم ترجف الراجـفـة تـتـبـعـهـا الرادفـة : (روزى کـه زلزله کـوبـنـده هـمـه جـا را بـلرزانـد و بـه دنبال آن زلزله اى که بندگان را زنده و همردیف مى سازد واقع مى شود).
2 - صور اسرافیل چیست ؟
چـگـونـه امـواج صوتى آن تمام جهان را فرا مى گیرد؟ با اینکه مى دانیم امواج صوتى حرکت کندى دارد و از دویست و چهل متر در ثانیه تجاوز نمى کند،
در حـالى کـه حـرکـت نـور بـیـش از یـک مـیلیون بار از آن سریعتر است و به سیصد هزار کیلومتر در ثانیه مى رسد.
بـایـد گـفـت مـا نـسـبـت بـه ایـن مـوضـوع هـمـانـنـد بـسـیـارى از مـسـائل مـربـوط بـه قـیـامـت تنها علم اجمالى داریم ، و جزئیات آن - چنانکه گفتیم - بر ما روشن نیست .
دقت در روایاتى که در منابع اسلامى در تفسیر صور آمده نیز نشان مى دهد که بر خلاف پندار بعضى (صور) یک شیپور معمولى نیست .
در روایـتـى از امـام عـلى بن الحسین زین العابدین علیه السلام آمده است : ان الصور قرن عـظـیم له رأ س واحد و طرفان ، و بین الطرف الاسفل الذى یلى الارض الى الطرف الاعلى الذى یـلى السـماء مثل تخوم الارضین الى فوق السماء السابعة فیه اثقاب بعدد ارواح الخلایق !: (صور شاخ بزرگى است که یک سر و دو طرف دارد، و میان طرف پائین که در سـمـت زمـیـن اسـت تـا طرف بالا که در سمت آسمان است به اندازه فاصله اعماق زمین تا فراز آسمان هفتم است ، و در آن سوراخهائى به عدد ارواح خلائق مى باشد)!.
در حـدیـث دیـگـرى از پـیـغـمـبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : الصـور قرن من نور فیه اثقاب على عدد ارواح العباد: (صور شاخى است از نور که در آن سوراخهائى به عدد ارواح بندگان است )!
مـطـرح شـدن مـسـاءله نـور در ایـنـجـا به سؤ ال دومى که در بالا ذکر شد نیز پاسخ مى گـویـد، و روشـن مـى سـازد کـه ایـن فـریـاد عـظـیـم از قـبـیـل امـواج صـوتـى مـعـمولى ما نیست ، فریادى است برتر و بالاتر، با امواجى فوق العاده سریعتر از امواج نور که پهنه زمین و آسمان را در فاصله کوتاه طى مى کند، بار اول مرگ آفرین است ، و بار دیگر زنده گر و حیاتبخش !
ایـن مـسـاءله کـه چـگونه ممکن است صدا اینچنین مرگ آفرین باشد اگر در گذشته براى بـعـضـى شـگـفـت انـگـیـز بود امروز براى ما تعجبى ندارد، چرا که بسیار شنیده ایم موج انـفـجار گوشها را کر، بدنها را متلاشى ، و حتى خانه ها را ویران مى سازد، انسانهائى را از جـاى خـود بـرداشته ، به فاصله هاى دوردست پرتاب مى کند بسیار دیده شده است که حرکت سریع یک هواپیما و به اصطلاح شکستن دیوار صوتى چنان صداى وحشتناک و امـواج ویـرانـگـرى بـه وجـود مى آورد که شیشه هاى عمارتها را در شعاع وسیعى خرد مى کند.
جـائى کـه نـمـونـه هـاى کـوچـک امـواج صـوتـى کـه به وسیله انسانها ایجاد شده اینچنین اثـراتـى از خـودشـان مـى دهـد آن صیحه عظیم الهى ، آن انفجار بزرگ جهانى چه آثارى ببار خواهد آورد؟!
بـه هـمـیـن دلیـل جـاى تـعـجـب نـیـسـت کـه امـواجـى هـم در نـقـطـه مـقـابـل آن تـکان دهنده و بیدارکننده و احیاگر باشد، هر چند تصور آن امروز براى ما ممکن نـیست ، ولى بیدار کردن افراد خواب را با فریاد و یا به هوش آوردن انسانهاى بیهوش را با شوکهاى شدید لااقل دیده ایم ، و باز تکرار مى کنیم ما با علم محدودمان تنها شبحى از این امور از دور مى بینیم .
3 - چه کسانى مستثنى هستند؟
چـنـانـکـه دیـدیـم در آیـه مـورد بـحـث مـى گـویـد: هـمـه اهـل آسـمـانها و زمین مى میرند سپس گروهى را استثنا مى کند و مى فرماید: الا من شاء الله (مگر کسانیکه خدا بخواهد) در اینکه این کسان کیانند؟ در میان مفسران گفتگو است .
گـروهـى مـعـتـقـدنـد کـه آنـهـا جـمـعـى از فـرشـتـگـان بـزرگ خـدا هـمـچـون جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل مى باشند.
در روایتى نیز به این معنى اشاره شده است .
بعضى حاملان عرش خدا را نیز بر آن افزوده اند (چنانکه در روایت دیگرى آمده است )
و بعضى دیگر ارواح شهدا را که به حکم آیات قرآن (احیاء عند ربهم یرزقون ) زنده اند و در نزد پروردگارشان روزى مى برند، مستثنا دانسته اند.
در روایتى نیز به این معنى اشاره شده .
البـتـه ایـن روایـات مـنـافـاتـى بـا هـم نـدارنـد، ولى بـه هـر حال از ذیل بعضى از همین روایات به خوبى استفاده مى شود که این گروه باقیمانده نیز سـرانـجام مى میرند به گونه اى که در سرتاسر عالم هستى موجودى زنده نخواهد بود، جز خداوند (حى لا یموت ).
در ایـنـکـه مـرگ بـراى فـرشـتـگـان یـا ارواح شـهـدا و انـبـیـا و اولیـا چـگـونـه اسـت ؟ احتمال دارد مراد از مرگ درباره آنها گسستن پیوند روح از قالب مثالى بوده باشد، یا از کار افتادن فعالیت مستمر ارواح .
4 - هر دو نفخه ناگهانى است ؟
از آیات قرآن مجید به خوبى استفاده مى شود که هر دو نفخه به صورت ناگهانى تحقق مـى یـابـد، امـا نـفـخـه اول چـنـان غـافـلگـیـرانـه اسـت کـه گـروه زیـادى از مـردم مـشـغـول کسب و کار و مخاصمه و جدال بر سر اموال و خرید و فروشند که صیحه نخستین واقع مى شود، و همگى در جا مى میرند، چنانکه در آیه 29 سوره یس خواندیم : ان کانت الا صیحة واحدة فاذا هم خامدون .
و در مـورد (صـیـحـه دوم ) تـعـبـیـرات آیـات قـرآن از جـمله آیه مورد بحث (فاذا هم قیام ینظرون ) نشان مى دهد که ناگهانى صورت مى گیرد.
5 - فاصله میان دو نفخه چه اندازه است ؟
از آیـات قرآن مجید چیزى در این زمینه استفاده نمى شود، فقط تعبیر به (ثم ) دلالت بـر ایـن دارد کـه فـاصـله اى وجـود دارد، امـا در بـعـضـى از روایـات اسـلامى این فاصله چهل سال ذکر شده است که معلوم نیست معیار این سالها چه اندازه است ، سالهاى معمولى یا سالیان و ایامى همچون سالیان و ایام قیامت ؟
بـه هـر حـال انـدیشه در نفخه صور و پایان این جهان ، و همچنین نفخه ثانى و آغاز جهان دیـگـر، بـا تـوجـه بـه اشـاراتـى کـه در قـرآن مـجـیـد آمـده ، و تـفـصیل بیشترى که در روایات اسلامى دیده مى شود، درس تربیتى عمیق به انسانها مى دهـد، مـخـصـوصـا ایـن حـقـیـقـت را روشـن مـى سـازد کـه در هـر لحـظـه و هـر حـال بـایـد آمـاده بـراى استقبال از چنین حادثه عظیم و هولناکى بود، چرا که هیچ تاریخ مـعـیـنـى بـراى آن بـیـان نـشـده ، و وقـوع آن در هـر زمـان مـحـتـمـل اسـت ، بـعـلاوه بـدون هـیـچ مـقـدمـه اى آغـاز مـى شـود لذا در ذیـل یـکـى از احـادیـث مـربـوط بـه نـفـخ صـور کـه در بـالا خـوانـدیـم راوى نقل مى کند که وقتى سخن به اینجا رسید: رأ یت على بن الحسین (علیه السلام ) یبکى عند ذلک بـکـاء شـدیـدا: (امـام سـجـاد (عـلیـه السـلام ) را در ایـنـحـال دیـدم کـه شـدیـدا گـریـه مى کند، و از مساءله پایان جهان و قیامت و حضور مردم براى حساب در پیشگاه خداوند سخت نگران است .
آیه و ترجمه


و أ شـرقـت الا رض بنور ربها و وضع الکتاب و جى ء بالنبین و الشهداء و قضى بینهم بالحق و هم لا یظلمون (69)
و وفیت کل نفس ما عملت و هو أ علم بما یفعلون (70)


ترجمه :

69 - و زمـیـن (در آن روز) بـه نـور پـروردگـار روشـن مـى شـود و نـامـه هـاى اعـمـال را پـیـش مـى نهند، و پیامبران و گواهان را حاضر مى سازند، و در میان آنها به حق داورى مى شود، و به کسى ستم نخواهد شد.
70 - و بـه هـر کـس آنـچـه انـجـام داده اسـت بیکم و کاست داده مى شود، و او نسبت به آنچه انجام مى دادند از همه آگاهتر است .
تفسیر:
آن روز که زمین به نور خدا روشن مى شود
در ایـن آیـات بـحـثـهـاى مـربـوط بـه قـیـامـت کـه در آیـات قبل شروع شده همچنان ادامه مى یابد.
در ایـن دو آیـه هـفـت جـمـله اسـت کـه هـر کـدام مـطـلبـى را پـیـرامـون مـعـاد مـى گـویـد کـه مکمل مطلب دیگر، و یا بیان دلیلى براى آن است و از انسجام خاصى برخوردار مى باشد.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (در آن روز زمـین به نور پروردگار روشن مى شود) (و اشرقت الارض بنور ربها).
در ایـنـکـه مـنـظور از این اشراق و روشنائى به نور الهى چیست تفسیرهاى مختلفى گفته شده است که مهمتر از همه سه تفسیر زیر است :
1 - جـمـعـى گفته اند منظور از نور رب ، حق و عدالت است که خداوند صفحه زمین را در آن روز با آن نورانى مى کند.
مـرحـوم عـلامـه مـجـلسـى در بـحـار الانـوار مـى گـویـد: اى اضـائت الارض بـعـدل ربـهـا یـوم القـیـامـة لان نـور الارض بـالعـدل : (یـعـنـى زمـیـن بـه عدل پروردگار در روز قیامت روشن مى شود زیرا نور زمین به عدالت است ).
بعضى دیگر حدیث معروف نبوى را که مى گوید: الظلم ظلمات یوم القیامة (ظلم در قیامت در صورت تاریکى و ظلمت مجسم مى شود شاهد این معنى گرفته اند).
(زمخشرى ) در (کشاف ) نیز همین معنى را برگزیده و مى گوید: (در آن روز زمین از اقامه عدل و گسترش قسط در حساب و ارزیابى حسنات و سیئات روشن مى گردد).
2 - بـعـضـى دیـگـر مـعـتـقـدنـد که این اشاره به نورى است غیر از نور خورشید و ماه که خداوند مخصوص آن روز مى آفریند.
3 - مـفـسـر عـالیـقـدر نـویـسـنده (المیزان ) مى گوید: مراد از روشن شدن زمین به نور پـروردگـار کـه از خـصـوصیات روز قیامت است همان انکشاف غطاء و کنار رفتن پرده ها و حـجـابـهـا و ظـاهـر شـدن حقایق اشیاء و اعمال انسانها از خیر و شر و اطاعت و عصیان و حق و بـاطـل مـى بـاشـد، سـپـس بـه آیـه 22 سـوره ق بـر ایـن مـعـنـى اسـتدلال کرده است : لقد کنت فى غفلة من هذا فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید (تو در غـفـلت از ایـن مـوضوع بودى ، ما پرده را از برابر چشمت کنار زدیم و امروز چشمت به خوبى مى بیند)!
درسـت اسـت کـه ایـن اشـراق الهـى در آن روز هـمـه چـیـز را شامل مى شود ولى
ذکـر خـصـوص زمـیـن در ایـن مـیـان بـه خـاطـر آن اسـت کـه هـدف اصـلى بـیـان حال مردم روى زمین در آن روز است .
البـتـه ایـن تـفـسـیـرهـا تـضـادى بـا هـم نـدارد و قـابـل جـمـع اسـت ، هـر چـنـد تـفـسـیـر اول و سوم مناسبتر به نظر مى رسد.
بـدون شـک ایـن آیـه مـربـوط بـه قـیـامـت اسـت و اگـر مـى بـیـنـیـم در بـعضى از روایات اهـل بیت (علیهم السلام ) به قیام حضرت مهدى (علیه السلام ) تفسیر شده در حقیقت نوعى تطبیق و تشبیه است ، و تاءکیدى بر این معنى است که به هنگام قیام مهدى (علیه السلام ) دنـیـا نـمونه اى از صحنه قیامت خواهد شد، و عدل و داد به وسیله آن امام به حق ، و جانشین پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و نماینده پروردگار در روى زمین تا آنجا که طبیعت دنیا مى پذیرد حکمفرما خواهد شد.
(مـفـضـل بـن عـمـر) از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل مـى کـند: اذا قام قائمنا اشرقت الارض بنور ربها و استغنى العباد عن ضوء الشمس و ذهـبت الظلمة !: (هنگامى که قائم ما قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن مى شود، و بندگان از نور آفتاب مستغنى مى شوند و ظلمت برطرف مى گردد).
در جـمـله دوم از ایـن آیـه سـخـن از نـامـه اعـمـال اسـت مـى گـویـد: (در آن روز نـامـه هـاى اعمال را پیش مى نهند، و به آن رسیدگى مى کنند) (و وضع الکتاب )
نـامـه هائى که تمامى اعمال انسان از کوچک و بزرگ در آن جمع است و به گفته قرآن در آیه 49 سوره کهف : لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها هیچ معصیت کوچک و بزرگى نیست مگر اینکه در آن احصا شده است .
و در جـمـله بـعـد کـه سـخن از گواهان است مى افزاید: (پیامبران و گواهان را در آن روز حاضر مى کنند (وجى ء بالنبیین و الشهداء).
پـیامبران احضار مى شوند تا از اداى رسالت خود به مجرمان سخن گویند همانگونه که در آیـه 6 سـوره (اعراف ) مى خوانیم : و لنسئلن المرسلین : (ما از رسولان به طور قطع سؤ ال خواهیم کرد).
و (گـواهـان ) بـراى ایـنکه در آن محکمه عدل گواهى دهند، درست است که خداوند از همه چیز آگاه است ، ولى براى تاءکید مراتب عدالت حضور شهود لازم است .
این گواهان چه کسانى هستند؟ در میان مفسران گفتگو است :
بـعـضـى آنـهـا را نـیـکان و پاکان و عدول امتها دانسته اند که هم گواهى بر اداى رسالت انبیاء مى دهند، و هم بر اعمال مردمى که در عصر آنها مى زیسته اند که (امامان معصوم ) در طلیعه آنها قرار دارند.
بـعـضـى دیـگـر آن را بـه فـرشـتـگـانـى تـفـسـیـر کـرده انـد کـه گـواه بـر اعمال انسانها هستند و آیه 21 سوره (ق ) را گواه این معنى دانسته اند که مى گوید و جائت کل نفس معها سائق و شهید: (هر انسانى وارد صحنه محشر مى شود در حالى که همراه او کسى است که او را به دادگاه الهى مى راند و نیز با او گواهى است ).
بـعـضى نیز آن را به اعضاى بدن و مکان و زمان اطاعت و معصیت که از گواهان روز قیامتند تفسیر کرده اند.
ولى ظـاهـر ایـن اسـت که (شهداء) (گواهان ) معنى گسترده اى دارد که هر یک از مفسرین به بخشى از آن اشاره کرده اند.
بـعـضـى احـتـمـال داده انـد که منظور (شهیدان راه خدا) بالخصوص بوده باشند اما این بـعـیـد بـه نـظـر مـى رسـد، چـرا کـه سـخـن از گـواهـان مـحـکـمـه عدل الهى است نه از (شهیدان راه حق ) هر چند ممکن است آنها نیز در صف شهود باشند.
چهارمین جمله مى گوید: (در میان آنها به حق قضاوت مى شود) (و قضى بینهم بالحق ).
و در پنجمین جمله مى افزاید: (و به آنها ستم نخواهد شد) (و هم لا یظلمون ).
بـدیـهـى اسـت هـنگامى که حاکم ، خدا باشد، و زمین به نور عدالتش روشن گردد، و نامه اعـمـال کـه دقـیـقـا بـیـانـگـر اعـمـال انـسـان اسـت مـطـرح شـود، و پـیـامـبـران و گـواهـان عـدل حـضـور یـابـند، جز به حق قضاوت نخواهد شد، و در چنین دادگاهى ظلم و بیدادگرى مفهومى ندارد.
شـشـمـیـن جمله در آیه بعد این سخن را تکمیل کرده ، مى گوید: (به هر کسى آنچه انجام داده اسـت بـى کـم و کـاسـت پـرداخـتـه مـى شـود) (و وفـیـت کل نفس ما عملت ).
نه جزا و پاداش و کیفر اعمالشان که خود اعمالشان به آنها داده مى شود! و چه پاداش و کـیـفـرى از ایـن بـرتـر کـه عـمـل انـسـان بـه طـور کـامـل بـه او تـحـویـل داده شـود (تـوجـه داشـتـه بـاشـیـد (وفـیـت ) بـه مـعـنـى ادا کـردن بـه طـور کامل است ). و براى همیشه قرین و همنشین او گردد.
چـه کـسـى مى تواند این برنامه هاى عدالت را دقیقا اجرا کند کسى که علم او به همه چیز احاطه دارد لذا در هفتمین و آخرین جمله مى فرماید: (او نسبت به آنچه انجام مى دادند از همه آگاهتر است ) (و هو اعلم بما یفعلون )
حتى نیازى به شهود نیست که او از همه شهود اعلم است ، اما لطف و عدالتش ایجاب مى کند که گواهان را احضار کند، آرى اینچنین است صحنه قیامت که باید همه براى آن آماده شویم .
آیه و ترجمه


و سـیـق الذیـن کـفـروا إ لى جـهـنـم زمـرا حـتـى إ ذا جـاؤ هـا فـتـحـت أ بـوابـهـا و قال لهم خزنتها الم یأ تکم رسل منکم یتلون علیکم ایات ربکم و ینذرونکم لقاء یومکم هذا قالوا بلى ولکن حقت کلمة العذاب على الکافرین (71)
قیل ادخلوا أ بواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوى المتکبرین (72)


ترجمه :

71 - و کـسـانـى کـه کـافر شدند گروه گروه به سوى جهنم رانده مى شوند وقتى به دوزخ مـى رسـنـد درهـاى آن گـشـوده مـى شـود، و نـگـهـبانان دوزخ به آنها مى گویند: آیا رسـولانـى از مـیـان شـمـا نـیـامـدند که آیات پروردگارتان را براى شما بخوانند، و از مـلاقـات ایـن روز شـما را برحذر دارند؟! مى گویند: آرى (پیامبران آمدند و آیات الهى را بر ما خواندند) ولى فرمان عذاب الهى بر کافران مسلم شده است .
72 - بـه آنـهـا گـفـتـه مى شود: از درهاى جهنم وارد شوید، جاودانه در آن بمانید، چه بد جایگاهى است جایگاه متکبران ؟! (تمام تقصیرها از خود شما بوده است ).
تفسیر:
آنها که گروه گروه ، وارد دوزخ مى شوند
این آیات نیز همچنان بحثهاى معاد را ادامه مى دهند، و آنچه را به صورت
اجـمـال در آیـات گـذشـتـه در مـورد پـاداش و کـیـفـر مـؤ مـنـان و کـافـران آمـده بـه طـور تفصیل بیان مى کند.
نـخـسـت از دوزخـیـان شـروع مى کند و مى گوید: (آنها که کافر شدند گروه گروه به سوى جهنم رانده مى شوند)! (و سیق الذین کفروا الى جهنم زمرا).
چـه کـسـانـى کـه آنـهـا را مـى رانـنـد؟ فـرشـتـگـان عـذاب کـه مـامـورنـد آنـهـا را تـا مقابل درهاى دوزخ ببرند، شبیه این تعبیر در آیه 21 سوره (ق ) نیز آمده است : و جائت کل نفس معها سائق و شهید: (هر انسانى در صحنه قیامت وارد مى شود در حالى که همراه او کسى است که او را مى راند و شاهد و گواهى ).
تـعـبـیـر بـه (زمـر) بـه معنى گروه اندک ، نشان مى دهد که آنها در دسته هاى کوچک و پراکنده به سوى جهنم رانده مى شوند.
(سیق ) از ماده (سوق ) به معنى حرکت دادن است .
سـپـس مـى افـزایـد: (ایـن امـر ادامه پیدا مى کند تا هنگامى که به دوزخ مى رسند در این مـوقـع درهاى دوزخ گشوده مى شود و نگهبانان دوزخ از روى ملامت به آنها مى گویند: آیا پـیـامـبـرانى از شما نیامدند که آیات پروردگارتان را براى شما بخوانند و از ملاقات ایـن روز شـمـا را بـرحـذر دارنـد)؟! (حـتـى اذا جـاؤ هـا فـتـحـت ابـوابـهـا و قال لهم خزنتها الم یاتکم رسل منکم یتلون علیکم آیات ربکم و ینذرونکم لقاء یومکم هذا).
از ایـن تـعـبـیـر بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شـود کـه درهـاى جـهـنـم قـبـل از ورود آنـهـا بـسـتـه اسـت درست همانند درهاى زندانها هنگامى که نزدیک آن مى رسند ناگهان به روى آنان گشوده مى شود و این مشاهده ناگهانى وحشت بیشترى در آنها ایجاب مـى کـنـد، اما قبل از هر چیز در زیر رگبار ملامت خازنان دوزخ قرار مى گیرند که به آنها مى گویند تمام اسباب هدایت براى شما فراهم بود.
پـیـامـبـرانـى از جـنـس خـود شما همراه با آیات پروردگارتان و با انذار و اعلام خطرهاى مستمر و پى درپى و تلاوت آیات به طور پیگیر و مداوم به سراغ شما آمدند.
بـا ایـنـحـال چـگـونـه ایـن تـیـره روزى دامـان شما را گرفت ؟ و به راستى این گفتگوى خـازنـان دوزخ از دردنـاکـتـریـن عـذابها براى آنها است که به هنگام ورود در جهنم (بجاى خوش آمد بهشتیان ) با آن روبرو مى شوند.
به هر حال آنها با یک جمله کوتاه و دردآلود به آنها پاسخ داده مى گویند: آرى پیامبران آمـدنـد و آیـات الهـى را بـر مـا خواندند و به قدر کافى انذار کردند، ولى فرمان عذاب الهى بر کافران مسلم شد و عذاب او دامان ما را گرفت (قالوا بلى و لکن حقت کلمة العذاب على الکافرین )
جـمـعى از مفسران بزرگ (کلمة العذاب ) را اشاره به سخن مى دانند که به هنگام هبوط آدم بـه زمـیـن ، یا به هنگام تصمیم شیطان به اغواى بنى آدم از سوى پروردگار گفته شـد، چنانکه در (آیه 39 بقره ) مى خوانیم وقتى آدم به زمین هبوط کرد خداوند فرمود: و الذیـن کـفـروا و کـذبـوا بـایـاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون : (کسانى که کافر شوند و آیات ما را تکذیب کنند آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن خواهند ماند).
و بـه هـنـگـامـى کـه شـیـطـان عرض کرد همه آنها - جز بندگان مخلصت - را اغوا مى کنم ، خـداوند فرمود: لاملئن جهنم من الجنة و الناس ‍ اجمعین (به طور مسلم دوزخ را از گنهکاران جن و انس پر خواهم کرد)! (الم سجده 13)
بـه ایـن تـرتـیـب آنـهـا اعـتـراف مـى کـنـنـد که راه تکذیب انبیا و انکار آیات الهى را پیش گرفتند و طبعا سرنوشتى بهتر از این نخواهند داشت .
ایـن احـتـمـال نـیـز وجود دارد که منظور از (حقت کلمة العذاب ) همان باشد که در آیات 7 سـوره یـس آمـده اسـت : لقد حق القول على اکثرهم فهم لا یؤ منون : (فرمان عذاب درباره اکثر آنها محقق شده است آنها دیگر ایمان نمى آورند).
اشـاره بـه اینکه گاه انسان بر اثر گناه فراوان و دشمنى و لجاجت و تعصب در برابر حـق کـارش بـه جـائى مـى رسـد که بر دل او مهر نهاده مى شود و راه بازگشتى براى او باقى نمى ماند، و با این حال فرمان عذاب الهى در مورد او قطعى مى شود.
ولى بـه هـر حـال هـمـه ایـنـهـا از اعمال خود انسان سرچشمه مى گیرد، و جاى این نیست که کسى از این جمله تو هم جبر و عدم آزادى اراده انسان کند.
ایـن گـفـتگوى کوتاه در آستانه جهنم پایان مى گیرد (به آنها گفته مى شود از درهاى جـهـنـم وارد شـویـد جـاودانـه در آن بـمـانـیـد، چـه بـد جـایـگاهى است جایگاه متکبران )؟! (قیل ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوى المتکبرین )
درهـاى جـهـنـم چنانکه قبلا هم اشاره کرده ایم ممکن است به معنى درهائى باشد که بر حسب اعـمـال انـسـانـهـا تـنـظـیـم شـده اسـت و هـر گـروهـى را بـه تـنـاسـب عـمـل خود به دوزخ مى برند، همانگونه که درهاى بهشت نیز چنین است و لذا یکى از درهاى آن (بـاب المـجـاهـدیـن ) نام دارد، و در کلام امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نیز آمده ان الجهاد باب من ابواب الجنة : (جهاد درى از درهاى بهشت است ).
جالب اینکه فرشتگان عذاب از میان تمام اوصاف رذیله انسان که او را به دوزخ مى برد روى مساءله تکبر تکیه مى کنند، اشاره به اینکه سرچشمه
اصلى کفر و انحراف و گناه بیش از همه کبر و غرور و عدم تسلیم در برابر حق است
آرى کـبـر است که پرده هاى ضخیم بر چشم انسان مى افکند و او را از دیدن چهره تابناک مـحـروم مى سازد، و به همین دلیل در روایتى از امام صادق و امام باقر (علیه السلام ) مى خـوانـیـم : لا یدخل الجنة من فى قلبه مثقال ذرة من کبر: کسى که به مقدار ذره اى از کبر در قلبش ‍ وجود داشته باشد داخل بهشت نمى شود!
آیه و ترجمه


و سـیـق الذیـن اتـقـوا ربـهـم إ لى الجـنـة زمـرا حـتـى إ ذا جـاؤ هـا و فـتـحـت أ بـوابـهـا و قال لهم خزنتها سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین (73)
و قـالوا الحـمد لله الذى صدقنا وعده و أ ورثنا الا رض نتبوأ من الجنة حیث نشاء فنعم أ جر العاملین (74)
و تـرى المـلائکـة حـافـیـن مـن حـول العـرش یـسبحون بحمد ربهم و قضى بینهم بالحق و قیل الحمد لله رب العالمین (75)


ترجمه :

73 - و کـسـانـى کـه تـقـواى الهـى پـیـشه کردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى شـونـد، هنگامى که به آن مى رسند درهاى بهشت گشوده مى شود، و نگهبانان به آنها مى گـویـنـد: سـلام بـر شـمـا! گـوارا بـاد ایـن نـعـمـتـهـا بـرایـتـان ! داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید.
74 - آنـهـا مى گویند: حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که به وعده خویش درباره ما وفا کرد و زمین (بهشت ) را میراث ما قرار داد که هر جا را بخواهیم منزلگاه خود قرار دهیم ، چه خوب است پاداش عمل کنندگان !
75 - (در آن روز) فرشتگان را مى بینى که بر گرد عرش خدا حلقه زده اند (و حمد او مى گـویـنـد) و در مـیـان بـنـدگـان بـه حـق داورى مـى شـود و (سرانجام ) گفته مى شود حمد مخصوص پروردگار جهانیان است .
تفسیر:
و این جمعیت گروه گروه وارد بهشت مى شوند
ایـن آیـات که آخرین آیات سوره (زمر) است همچنان بحثهاى مربوط به معاد را ادامه مى دهـد، و چون در آیات پیشین سخن از چگونگى ورود کافران به جهنم بود در اینجا سخن از چـگـونـگـى ورود مـؤ مـنـان پـرهـیـزگـار در بـهـشـت اسـت ، تـا بـه قـریـنـه مـقـابـله مسائل روشنتر و آشکارتر گردد.
نـخـسـت مى گوید: ( کسانى که تقواى الهى پیشه کردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى شوند) (و سیق الذین اتقوا ربهم الى الجنة زمرا).
تـعـبـیـر بـه (سـیـق ) (از مـاده سـوق بـر وزن شـوق بـه مـعـنـى رانـدن ) در اینجا سؤ ال انـگـیـز است ، و توجه بسیارى از مفسران را به سوى خود جلب کرده ، زیرا این تعبیر در مـواردى اسـت کـه کارى بدون شوق و تمایل درونى انجام مى گیرد، این تعبیر درباره دوزخیان صحیح است اما درباره بهشتیان که مشتاقا به سوى بهشت مى روند چرا؟
بـعـضـى ایـن تـعـبـیـر را بـه خـاطـر آن دانـسـتـه انـد کـه بـسـیارى از بهشتیان در انتظار دوستانشانند.
و بـعـضـى بـه خـاطـر ایـن مـى دانـند که شوق لقاى پروردگار آنچنان پرهیزگاران را مجذوب خود ساخته که به غیر او - حتى بهشت - نمى پردازند.
بعضى نیز گفته اند مرکبهاى آنها را به سرعت به سوى بهشت مى رانند.
در عین اینکه این تفاسیر خوب است و منافاتى با هم ندارد نکته دیگرى نیز در اینجا وجود دارد کـه مـمـکـن اسـت سـر اصـلى این تعبیر باشد و آن اینکه هر اندازه پرهیزگاران عاشق بهشتند بهشت و فرشتگان رحمت براى آمدن آنها به بهشت شائق ترند همانگونه که گاه میزبان آنقدر به دیدار میهمانش شائق
اسـت کـه او را بـا سـرعـتى بیش از آنچه خودش مى آید به سوى خویش ببرد، فرشتگان رحمت نیز آنها را به سوى بهشت مى برند.
به هر حال در اینجا نیز (زمر) که به معنى گروه کوچک است نشان مى دهد که بهشتیان در گـروهـهـاى مـخـتلف که نشانگر سلسله مراتب مقامات معنوى آنهاست به سوى بهشت مى روند.
(تـا ایـنـکـه آنـهـا بـه بـهـشـت مـى رسـنـد در حـالى کـه درهـاى آن از قـبـل براى آنها گشوده شده است ، و در این هنگام خازنان و نگهبانان بهشت ، آن فرشتگان رحـمـت بـه آنـهـا مـى گـویـنـد: سـلام بـر شـمـا! گـوارا بـاد ایـن نـعـمـتـهـا بـرایـتـان ، داخـل بـهـشـت شـویـد و جـاودانـه بـمـانـیـد)! (حـتـى اذا جـاؤ هـا و فـتـحـت ابـوابـهـا و قال لهم خزنتها سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین )
جـالب اینکه در مورد دوزخیان مى گوید هنگامى که به دوزخ مى رسند درهایش گشوده مى شـود، ولى در مـورد بـهـشـتـیـان مـى گـویـد درهـایـش از قبل گشوده شده ، و این اشاره به احترام و اکرام خاصى است که براى آنها قائلند، درست همانند میزبان علاقمندى که درهاى منزل خود را پیش از ورود میهمان مى گشاید و در کنار در بـه انـتـظـار او مـى ایـسـتـد، فـرشـتـگـان رحـمـت الهـى نـیـز هـمـیـن حال را دارند.
در آیـات گـذشـتـه در مـورد دوزخـیـان خـوانـدیـم کـه نخستین سخن فرشتگان عذاب ملامت و سرزنش سخت به آنها است که با داشتن اسباب هدایت چرا به این روز افتاده اند؟!
ولى در مـورد بـهـشتیان نخستین سخن (سلام و درود و احترام و اکرام است ) و سپس دعوت ورود به بهشت جاویدان !.
جمله (طبتم ) از ماده (طیب ) (بر وزن صید) به معنى پاکیزگى است ، و چون بعد از سلام و درود قرار گرفته مناسب این است که مفهوم (انشائى ) داشته باشد، یعنى پاک و پـاکـیـزه بـاشید و خوش و خرم بمانید و یا به تعبیر دیگر (گوارا باد بر شما این نعمتهاى پاک اى پاک سرشتان پاکدل ).
ولى بسیارى از مفسران این جمله را به معنى خبرى تفسیر کرده اند و گفته اند فرشتگان بـه آنـهـا مـى گـویـنـد: شـمـا از هـر آلودگـى و پـلیـدى پـاک شـده ایـد، و بـا ایـمـان و عـمـل صـالح قـلب و روح شـما پاک گردیده ، و از گناهان و معاصى نیز پاک شده اید، و حـتـى بـعـضـى روایـتـى نـقـل کـرده انـد کـه بـر در بـهـشـت درخـتـى اسـت کـه دو چشمه آب زلال از پـاى آن مـى جوشد، مؤ منان از یک چشمه مى نوشند و باطن آنها پاک مى شود، و در چـشـمـه دیـگـرى خـود را شـستشو مى دهند و ظاهر آنها پاک مى شود، و اینجاست که خازنان بهشت به آنها مى گویند (سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین ).
قـابـل تـوجـه ایـن کـه هـم در مـورد دوزخیان تعبیر به خلود و جاودانگى شده و هم در مورد بـهـشـتـیـان ، تـا گروه اول بدانند هیچ راه نجاتى وجود ندارد، و گروه دوم نیز هیچگونه نگرانى از زوال نعمت الهى به خود راه ندهند.
در آیـه بـعـد چـهـار جـمـله کـوتـاه و پـر مـعنى که حاکى از نهایت خشنودى و رضایت خاطر بـهـشتیان است از آنها نقل مى کند: (آنها مى گویند: حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که به وعده خویش درباره ما وفا کرد) (و قالوا الحمد لله الذى صدقنا وعده )
در جمله هاى بعد مى افزایند: و زمین بهشت را میراث ما قرار داد و به ما بخشید) (و اورثنا الارض ).
منظور از زمین در اینجا زمین بهشت است و تعبیر به (ارث ) به خاطر آن است که این همه نعمت در برابر زحمت کمى به آنها داده شده ، و مى دانیم میراث چیزى است که انسان براى آن مـعـمـولا زحـمتى نکشیده است ، و یا از این نظر است که هر انسانى مکانى در بهشت دارد و مـحـلى در دوزخ هـر گـاه بـخاطر اعمالشان دوزخى شود مکان بهشتى او را به دیگران مى سـپـارنـد و هر گاه بهشتى شود مکان دوزخیش براى دیگران باقى مى ماند و یا به خاطر ایـن اسـت کـه آنـهـا با نهایت آزادى مى توانند از آن استفاده کنند همانند میراث که انسان در استفاده از آن کاملا آزاد است .
ایـن جـمله در حقیقت تحقق عینى آن وعده الهى است که در آیه 63 سوره مریم آمده : تلک الجنة التـى نـورث مـن عـبـادنـا من کان تقیا: آن بهشتى است که به بندگان پرهیزگارمان به میراث مى دهیم .
در جـمـله سـوم آزادى کـامل خود را در استفاده از بهشت وسیع پروردگار چنین بیان مى کنند: (ما هر جا از بهشت را بخواهیم منزلگاه خود قرار مى دهیم ) (نتبوأ من الجنة حیث نشاء).
از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود که بهشت مرکب از باغهاى بسیارى است و لذا در قرآن تعبیر به (جنات عدن ) (باغهاى جاویدان بهشت ) (توبه - 72) شده است ، و بهشتیان ، بـا تـوجه به سلسله مراتب و مقامات معنوى ساکن آنها مى شوند، بنابراین آزادى آنها در هـمـان باغهاى وسیعى از بهشت است که در اختیار آنها است ، نه مقامات بالاترى که خود را شایسته آن نمى بینند و اساسا هرگز چنین تقاضائى را هم ندارند.
بـالاخـره در آخـریـن جـمـله مـى گـویـنـد: (چـه خـوب و جـالب اسـت پـاداش و ثـواب عمل کنندگان به دستورات پروردگار) (فنعم اجر العاملین ).
اشاره به اینکه این مواهب وسیع را به (بها) مى دهند، به (بهانه ) نمى دهند،
ایـمـان و عـمـل صـالح لازم اسـت تـا در پـرتـو آن چـنـیـن شـایـسـتـگـى حاصل شود.
آیـا ایـن جـمـله نـیـز گـفـتـه بـهـشـتـیـان اسـت یـا سـخـن پـروردگـار کـه بـه دنبال سخنان آنها آمده ؟
مـفـسران هر دو احتمال را داده اند ولى معنى اول یعنى ارتباط آن با گفتار بهشتیان با جمله هاى دیگر آیه ، هماهنگى بیشترى دارد.
سـرانـجـام در آخرین آیه مورد بحث که آخرین آیه سوره زمر است پیامبر اکرم (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) را مخاطب ساخته مى گوید: در آن روز فرشتگان را مى بینى که بر گـرد عـرش خـدا حلقه زده اند و طواف مى کنند و تسبیح و حمد پروردگارشان را بجا مى آورند (و ترى الملائکة حافین من حول العرش ).
اشـاره بـه وضع فرشتگان در اطراف عرش خداوند یا به خاطر این است که آمادگى آنها را براى اجراى اوامر الهى بیان کند، و یا اشاره به حالت مشهود باطنى پر ارزشى است کـه بـراى خـاصـان و مـقـربـان درگـاه خـداونـد در آن روز حـاصـل مـى شـود گـر چـه ایـن مـعـانـى سـه گـانـه بـا هـم مـنـافـاتـى نـدارنـد امـا معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد.
لذا بـه دنـبـال آن مـى گـویـد: (در آن روز در مـیان بندگان به حق داورى مى شود) (و قضى بینهم بالحق ).
و از آنـجـا کـه ایـن امـور نـشـانـه هـاى ربـوبـیـت پـروردگـار، و دلائل شـایـسـتگى ذات پاکش براى هر گونه حمد و سپاس است در آخرین جمله مى افزاید: (در آن روز گـفـتـه مـى شـود حـمـد و سـپـاس مـخـصـوص پـروردگـار عالمیان است ) (و قیل الحمد لله رب العالمین ).
آیـا گـویـنده این سخن فرشتگانند؟ یا بهشتیان و پرهیزگاران ؟ و یا همه آنها معنى اخیر مناسبتر به نظر مى رسد، چرا که حمد و سپاس ‍ الهى برنامه
هـمـه صـاحـبـان عـقـل و فـکـر و هـمـه خـاصـان و مـقـربـان اسـت ، و آوردن فعل مجهول قیل نیز مؤ ید همین معنى است .
خـداوندا! ما نیز با همه فرشتگان و بندگان فرمانبردارت همصدا مى شویم و تو را بر ایـنـهـمـه نـعـمتى که به ما ارزانى داشته اى ، مخصوصا به این نعمت بزرگ که توفیق سیر در آیات قرآن مجیدت را به ما داده اى ، شکر مى گوئیم ، و عرض مى کنیم الحمد لله رب العالمین .
بارالها! تو را به پیامبر بزرگت و حاملان عرشت و همه مقربان درگاهت سوگند مى دهیم که ما را در این جهان و جهان دیگر از آنها جدا مفرما.
بـارالهـا! مـا را در زمـره کـسـانـى قـرار ده کـه در پـرتـو تـقـوا و عـمـل گـروه گـروه وارد بـهـشت برینت مى شوند و با سلام و درود فرشتگانت روبرو مى گردند آمین یا رب العالمین .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت