تفسیرنمونه سوره زمر (قسمت3)

هدایت تشریعى به معنى ارائه طریق جنبه عمومى و همگانى دارد و هیچ قید و شرطى در آن نـیـسـت ، چـنـانـکـه در آیـه 3 سـوره دهـر آمـده انـا هـدیـنـاه السـبـیـل امـا شاکرا و اما کفورا: (ما راه را به انسان نشان دادیم خواه شکرگزارى کند یا کفران ) و در آیه 51 آل عمران مى خوانیم : و انک لتهدى الى صراط مستقیم : (تو همه انـسانها را به صراط مستقیم دعوت مى کنى )، بدیهى است دعوت پیامبر مظهر دعوت خدا است چرا که هر چه او دارد از خدا دارد.
و درباره جمعى از منحرفان و مشرکان در آیه 23 سوره نجم آمده است و لقد جاءهم من ربهم الهدى (هدایت الهى از سوى پروردگار به سراغ آنها آمد).
اما هدایت تکوینى به معنى ایصال به مطلوب و گرفتن دست بندگان و گذراندن آنها از تـمـام پـیـچ و خـم هـاى راه ، و حـفـظ و حـمـایـت از آنـهـا تـا رسـانـدن بـه ساحل نجات که موضوع بحث بسیارى دیگر از آیات قرآن است هرگز بیقید و شرط نمى بـاشـد، ایـن هـدایـت مـخـصـوص ‍ گـروهـى اسـت کـه اوصـاف آنـهـا در قـرآن بیان شده ، و اضـلال کـه نـقـطـه مـقـابـل آن اسـت نیز مخصوص گروهى است که اوصاف آنان نیز بیان گشته .
گـر چـه بـعـضـى از آیـات مطلق است ولى بسیارى دیگر از آیات قید و شرط آن را دقیقا بـیـان کـرده ، و هـنگامى که این آیات مطلق و مقید را کنار هم مى چینیم مطلب کاملا روشن مى شـود و هـیـچ ابهام و تردیدى در معنى آیات باقى نمى ماند و نه تنها با مساءله اختیار و آزادى اراده انسان مخالف نیست ، بلکه دقیقا آن را تاءکید مى کند.
اکنون به توضیح زیر توجه نمائید:
قـرآن مـجـیـد در یـک جـا مـى گـویـد: یـضـل بـه کـثـیـرا و یـهـدى بـه کـثـیـرا و مـا یـضـل بـه الا الفـاسـقـیـن : (بـه وسـیـله آن ضـرب المـثـل ، گـروهـى را گـمـراه و گـروهـى را هـدایـت مـى کـند، اما جز فاسقان را گمراه نمى سازد) (بقره 26).
در اینجا سرچشمه ضلالت فسق و خروج از اطاعت و فرمان الهى شمرده شده .
در جـاى دیـگـر مى گوید: و الله لا یهدى القوم الظالمین : (خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى کند) (بقره 258).
در اینجا تکیه روى مساءله ظلم شده و آن را زمینه ساز ضلالت معرفى کرده
اسـت در جـاى دیگر مى خوانیم : و الله لا یهدى القوم الکافرین : (خداوند قوم کافر را هدایت نمى کند) (بقره - 264).
در اینجا کفر به عنوان زمینه ساز گمراهى ذکر شده .
بـاز در آیـه دیگر مى خوانیم : ان الله لا یهدى من هو کاذب کفار: (خداوند هدایت نمى کند کسى که دروغگو و کفران کننده است ) (زمر - 3).
در اینجا نیز دروغگوئى و کفران را مقدمه ضلالت شمرده است .
و در جاى دیگر آمده : ان الله لا یهدى من هو مسرف کذاب : (خداوند هدایت نمى کند کسى که اسرافکار و بسیار دروغگو است ) (غافر - 28).
یعنى اسراف و دروغگوئى عامل گمراهى است .
البـته آنچه در اینجا آوردیم قسمتى از آیات قرآن در این زمینه است ، بعضى از این آیات با همین مفاهیم کرارا در سوره هاى مختلف آمده .
نـتـیـجـه اینکه قرآن ضلالت الهى را مخصوص کسانى مى شمرد که داراى این اوصافند: (کفر)، (ظلم )، (فسق )، (دروغ )، (اسراف ) و (کفران ).
آیا کسانى که داراى این اوصافند شایسته ضلالت و گمراهى نیستند؟!
و بـه تعبیر دیگر کسى که مرتکب این امور مى شود آیا ظلمت و حجاب قلب او را فرا نمى گیرد؟!
بـاز بـه عـبـارت روشـنـتر این اعمال و صفات آثارى دارد که خواه ناخواه دامن انسان را مى گیرد، پرده بر چشم و گوش و عقل او مى افکند، و او را به ضلالت مى کشاند، و از آنجا کـه خـاصـیـت هـمـه اشـیـاء و تـاءثـیـر هـمـه اسـبـاب بـه فـرمـان خـداونـد است ، مى توان اضـلال را در تـمام این موارد به خدا نسبت داد، اما این نسبت عین اختیار بندگان و آزادى اراده آنها است .
این در زمینه مساءله ضلالت ، و اما در مورد (هدایت ) نیز شرائط و اوصافى
در قرآن بیان شده که نشان مى دهد آن هم بدون علت ، و بر خلاف حکمت الهى نیست .
قسمتى از اوصافى که استحقاق هدایت مى آورد و لطف الهى را جلب ، در آیات زیر آمده .
در یـک جـا مـى خـوانـیـم : یـهـدى بـه الله مـن اتـبـع رضـوانـه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و یهدیهم الى صراط مستقیم :
(خـداونـد بـوسـیـله قرآن کسانى را که از رضا و خشنودى او پیروى مى کنند به راههاى سلامت ، هدایت مى کند، و از تاریکیها به فرمانش ‍ به سوى روشنائى مى برد، و آنها را به راه راست رهبرى مى نماید) (مائده 16).
در اینجا پیروى فرمان خدا، و جلب خشنودى او، زمینه ساز هدایت الهى شمرده شده است .
در جـاى دیگر مى خوانیم : ان الله یضل من یشاء و یهدى الله من اناب : (خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى سازد، و هر کس را که بازگشت به سوى او کند هدایت مى نماید) (رعد 27).
در اینجا نیز (توبه و انابه ) عامل استحقاق هدایت شمرده شده است .
در آیه دیگر مى فرماید: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: (کسانى که در راه ما جهاد کنند آنان را به راههاى خود هدایت مى کنیم ) (عنکبوت 69).
در اینجا (جهاد) آنهم (جهاد مخلصانه و در راه خدا) به عنوان شرط اصلى هدایت ذکر شده است .
و بـالاخـره در آیـه دیـگـر مـى خـوانـیـم : و الذیـن اهتدوا زادهم هدى : (کسانى که گامهاى نـخستین هدایت را برداشته اند خداوند بر هدایتشان مى افزاید) (سوره محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) 17).
در ایـنـجا پیمودن مقدارى از راه هدایت به عنوان شرطى براى ادامه این راه به لطف خداوند ذکر شده .
نـتـیـجه اینکه تا از سوى بندگان توبه و انابه اى نباشد، تا پیرو فرمان او نباشند تـا جـهـاد و تـلاش و کـوشـشـى صـورت نـگـیـرد، و تـا گـامـهـاى نـخـسـتین را در مسیر حق بـرنـدارنـد، لطـف الهـى شـامـل حـال آنـان نـمـى شـود، دسـت آنـان را نـمـى گـیـرد و ایصال به مطلوب نمى کند.
آیـا شـمـول هـدایـت نـسـبـت بـه کـسـانـى کـه داراى ایـن اوصـافـنـد بـیـحـسـاب اسـت و یـا دلیل بر جبرى بودن هدایت محسوب مى شود.
مـلاحـظـه مـى کـنـیـد آیـات قـرآن در ایـن زمینه بسیار روشن و گویا است منتهى کسانى که نـتـوانـسـتـه یـا نخواسته اند جمع بندى صحیحى از آیات هدایت و ضلالت کنند گرفتار چـنـان اشـتـبـاه خـطرناکى شده اند، و (چون ندیدند حقیقت ، ره افسانه زدند) باید گفت زمینه این (ضلالت ) را نیز خودشان فراهم ساخته اند!
بـه هـر حـال مـشیت الهى که در آیات هدایت و ضلالت روى آن تکیه شده ، هرگز به معنى مـشـیـت بـى دلیـل و خـالى از حـکـمـت نیست ، بلکه در هر مورد شرائط خاصى دارد که آن را هماهنگ با حکیم بودن او مى کند.
2 - تکیه بر لطف خدا
انسان چون پر کاهى در برابر تندباد حوادث قرار دارد، و هر زمان به سوئى پرتاب مـى شـود، مـمـکـن اسـت ایـن پـر کـاه بـه بـرگـى یـا شـاخـه شـکـسـتـه اى اتـصـال پـیـدا کـنـد، ولى تندباد هر دو را با خود مى برد، و حتى اگر پنجه بر درختى بـیـفکند گاهى طوفان درخت را نیز از ریشه بر مى کند، اما اگر به کوهى عظیم بپیوندد هیچ طوفانى نمى تواند او را از جا حرکت دهد.
این کوه همان ایمان به خدا است و بقیه تکیه بر غیر او است ، و به همین
دلیـل در آیات فوق مى گوید: (الیس الله بکاف عبده ): (آیا خداوند براى حمایت از بنده اش کافى نیست )؟!
تـوجـه و ایـمـان به محتواى این آیه شجاعت و اعتماد به نفس فوق العاده اى به انسان مى بخشد خاطرش را آرام و مطمئن مى سازد تا در برابر حوادث سخت همچون کوه مقاومت کند، از انبوه دشمنان نهراسد، از کمى همراهان وحشت نکند، و بحرانهاى شدید آرامش ‍ روح او را بر هـم نـزند، چنانکه در حدیث آمده است : المؤ من کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف : (مؤ من همچون کوه محکم و پابرجا است ، و طوفانها او را حرکت نمى دهند).
آیه و ترجمه


و لئن سـأ لتـهـم مـن خـلق السـمـوات و الا رض لیـقـولن الله قـل افـراءیـتـم مـا تـدعـون مـن دون الله إ ن أ رادنـى الله بـضـر هـل هـن کـاشـفـات ضـره أ و أ رادنـى بـرحـمـة هـل هـن مـمـسـکـات رحـمـتـه قل حسبى الله علیه یتوکل المتوکلون (38)
قل یقوم اعملوا على مکانتکم إ نى عامل فسوف تعلمون (39)
من یأ تیه عذاب یخزیه و یحل علیه عذاب مقیم (40)


ترجمه :

38 - و اگـر از آنـهـا بـپرسى چه کسى آسمانها و زمین را آفریده ؟ حتما مى گویند: خدا، بـگـو آیـا هـیـچ دربـاره مـعـبـودانى که غیر از خدا مى خوانید اندیشه مى کنید که اگر خدا زیـانـى بـراى مـن بـخـواهـد آیـا آنها مى توانند آن را بر طرف سازند؟ و یا اگر رحمتى بـراى مـن اراده کـنـد آیـا آنها توانائى دارند جلو رحمت او را بگیرند؟ بگو: خدا مرا کافى است ، و همه متوکلان باید بر او توکل کنند.
39 - بـگـو اى قـوم مـن ! شـمـا هـر چـه در تـوان داریـد انـجـام دهـید، من نیز به وظیفه خود عمل مى کنم ، اما به زودى خواهید دانست ...
40 - چـه کـسـى عذاب خوارکننده دنیا به سراغش مى آید، و (سپس ) عذاب جاویدان (آخرت ) بر او وارد مى گردد.
تفسیر:
آیـا مـعـبـودان شـمـا توانائى بر حل مشکلى دارند؟ از آنجا که در آیات پیشین سخن از عقیده انـحـرافـى مـشـرکـان و عـواقـب شـوم آن بـود، در آیـات مـورد بـحـث از دلائل تـوحـیـد سـخـن مـى گـویـد تـا بـحـث گـذشـتـه را بـا ذکـر دلیـل تـکـمـیـل کند، و نیز در آیات گذشته سخن از این بود که حمایت خداوند به تنهائى کـافـى اسـت ایـن مـسـاءله نـیـز بـا ذکـر دلیـل در آیـات مـورد بـحـث دنبال شده است .
نـخـسـت مـى فرماید: (اگر از آنها سؤ ال کنى چه کسى آسمانها و زمین را آفریده ؟ مسلما مى گویند خدا) (و لئن سئلتهم من خلق السموات و الارض لیقولن الله ).
چـرا کـه هـیـچ وجـدان و خـردى نـمى پذیرد که این عالم وسیع و پهناور با آن همه عظمت ، مـخـلوق مـوجـودى زمـیـنـى بـاشـد تـا چـه رسـد بـه بـتـهـاى بـى روح و فـاقـد عـقـل و شـعـور، و بـه ایـن تـرتـیـب قـرآن آنـهـا را بـه داورى عقل و حکم وجدان و فطرت مى برد، تا نخستین پایه توحید را که مساءله خالقیت آسمان و زمین است در قلوب آنها محکم کند.
در مرحله بعد سخن از سود و زیان و تاءثیر در منافع و مضار انسان به میان مى آورد، تا ثـابـت کـنـد بتها هیچ نقشى در این زمینه ندارند مى افزاید: به آنها بگو آیا هیچ درباره معبودانى غیر خدا مى خوانید اندیشه مى کنید که اگر خدا زیانى براى من بخواهد آیا آنها مـى تـوانند آن را بر طرف سازند؟ و یا اگر رحمتى براى من اراده کند آیا آنها توانائى دارنـد جـلو رحمت او را بگیرند؟! (قل افرأ یتم ما تدعون من دون الله ان ارادنى الله بضر هل هن کاشفات ضره او ارادنى برحمة هل هن ممسکات رحمته ).
اکـنـون کـه نـه (خـالقـیـت ) از آن آنـها است و نه (قدرت بر سود و زیانى ) دارند پـرسـتـش آنـهـا چه معنى دارد؟ چرا مبدء جهان آفرینش و مالک هر سود و زیان را رها کنید و دست بدامن این موجودات بى خاصیت و بى شعور بزنید؟ حتى اگر معبودان شعورى داشته بـاشـند همچون جن و فرشتگان که از سوى جمعى از بت پرستان مورد پرستش واقع شده اند باز هم نه خالقند و نه مالک سود و زیان .
اینجا است که به عنوان یک نتیجه گیرى کلى و نهائى مى فرماید: (بگو: خدا براى من کـافـى اسـت ، و مـتـوکـلان بـایـد هـمـه بـر او تـوکـل کـنـنـد ) (قل حسبى الله و علیه یتوکل المتوکلون ).
ایـن سـخـن کـه مشرکان خالقیت آسمان و زمین را مخصوص خداوند مى دانستند کرارا در آیات قرآن آمده است .
این امر نشان مى دهد که مطلب نزد آنها کاملا مسلم بوده است ، و این خود بهترین سندى است بـر ابطال شرک چرا که (توحید خالقیت و مالکیت و ربوبیت ) عالم هستى خود بهترین دلیـل بـر (تـوحـیـد عـبـودیـت ) اسـت ، و نـتـیـجـه آن توکل بر ذات پاک خدا و چشم بر گرفتن از غیر او است .
و اگـر مـى بینیم در برخورد ابراهیم بتشکن با نمرود طاغى او ادعاى ربوبیت عالم هستى مى کند و مرگ و حیات مردم را به دست خود مى داند سپس در برابر پیشنهاد ابراهیم (علیه السـلام ) کـه اگـر راسـت مـى گـوئى خـورشـید را از مغرب طالع کن مبهوت و خاموش ‍ مى شود، این طرز عقیده در میان بت پرستان نادر است ، و تنها از مغز ناتوان پرغرور و بى شعورى همچون نمرود ممکن است برخیزد.
قابل توجه اینکه ضمیرى که به معبودهاى دروغین آنها در این آیه برگشته همچنین صیغه هاى جمع همه جا به صورت جمع مونث است (هن - کاشفات - ممسکات ).
ایـن بـه خاطر آن است که (اولا) بتهاى بزرگ معروف عرب نام مؤ نث داشته اند (لات - منات و عزى ) (ثانیا) چون آنها معتقد به ضعف و ناتوانى جنس مؤ نث بودند، خداوند با ایـن بـیـان مى خواهد ناتوانى بتها را طبق اعتقاد خودشان مجسم سازد، (ثالثا) چون در مـیـان بـتـهـا موجودات بى روح فراوان بوده و صیغه جمع مؤ نث گاه براى موجودات بى جان نیز به کار مى رفته ، لذا در آیه مورد بحث از آن استفاده شده است .
ایـن نـکـتـه نـیـز قـابـل تـوجـه اسـت کـه جـمـله (عـلیـه یتوکل المتوکلون ) بخاطر مقدم شدن (علیه ) معنى حصر را مى رساند، یعنى متوکلان (تنها) بر او تکیه مى کنند.
در آیه بعد آنهائى را که در برابر منطق عقل و وجدان تسلیم نیستند با یک تهدید الهى و مؤ ثر مخاطب ساخته مى فرماید: (به آنها بگو اى قوم من ! شما بر موضع خود باشید و هـر چـه در تـوان داریـد انـجـام دهـیـد، مـن نـیـز بـه وظـیـفـه خـود عـمـل مـى کـنـم ، امـا بـه زودى خـواهـیـد دانـسـت ) (قـل یـا قـوم اعـمـلوا عـلى مـکـانـتـکـم انى عامل فسوف تعلمون ).
خواهید دانست چه کسى عذاب خوارکننده دنیا به سراغش خواهد آمد و (من یاتیه عذاب یخزیه و یحل علیه عذاب مقیم ).
و بـه ایـن تـرتـیـب آخـریـن سـخـن را بـه آنـهـا مـى گـویـد کـه یـا تـسـلیـم مـنـطـق عـقل و خرد باشید: عذابى در دنیا که باعث خوارى و رسوائى است ، و عذابى در آخرت که جـاودانـى و هـمیشگى است ، و اینها همان عذابهائى است که با دست خود فراهم کرده اید، و آتشى است که هیزم آن را خودتان جمع کرده و افروخته اید.
آیه و ترجمه


إ نـا أ نـزلنـا عـلیـک الکـتـب للنـاس بـالحـق فـمـن اهـتـدى فـلنـفـسـه و مـن ضل فإ نما یضل علیها و ما أ نت علیهم بوکیل (41)
الله یـتـوفـى الا نـفـس حـیـن مـوتـها و التى لم تمت فى منامها فیمسک التى قضى علیها الموت و یرسل الا خرى إ لى أ جل مسمى إ ن فى ذلک لایت لقوم یتفکرون (42)
أ م اتخذوا من دون الله شفعاء قل أ و لو کانوا لا یملکون شیا و لا یعقلون (43)
قل لله الشفعة جمیعا له ملک السموت و الا رض ثم إ لیه ترجعون (44)


ترجمه :

41 - مـا ایـن کـتـاب آسـمـانـى را بـراى مـردم بـه حـق بـر تـو نـازل کـردیـم ، هـر کـس هـدایـت را پـذیـرد بـه نـفـع خـود او اسـت ، و هـر کـس گـمراهى را برگزیند تنها به زیان خود او
خواهد بود، و تو مامور اجبار آنها به هدایت نیستى !
42 - خـداونـد ارواح را بـه هـنـگام (مرگ ) قبض مى کند، و ارواحى را که نمرده اند نیز به هنگام (خواب ) مى گیرد، سپس ارواح کسانى را که فرمان مرگ آنها را صادر کرده نگه مى دارد، و ارواح دیگرى را (که باید زنده بمانند) باز مى گرداند تا سرآمد معینى ، در این امر نشانه هاى روشنى است براى کسانى که تفکر مى کنند.
43 - بگو تمام شفاعت از آن خدا است ، زیرا حاکمیت آسمانها و زمین از آن او است و سپس همه به سوى او باز مى گردید.
تفسیر:
خداوند ارواح را به هنگام مرگ و خواب مى گیرد
بـعـد از ذکـر دلائل توحید، و بیان سرگذشت مشرکان و موحدان ، در نخستین آیه مورد بحث این حقیقت را توضیح مى دهد که پذیرش ‍ و عدم پذیرش شما سود و زیانش متوجه خودتان اسـت ، و اگـر پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیه و آله و سلّم ) در این زمینه اصرار مى ورزد نه بـخـاطـر نـفـعى است که عائد او شود، بلکه صرفا انجام وظیفه الهى است ، مى فرماید: (مـا ایـن کـتـاب آسـمـانـى را بـه حـق بـراى مـردم بـر تـو نازل کردیم ) (انا انزلنا علیک الکتاب للناس بالحق ).
(هر کس هدایت را پذیرا شود به نفع خود او است ، و هر کس گمراهى را برگزیند تنها بـه زیـان خـود او تـمـام مـى شـود) (فـمـن اهـتـدى فـلنـفـسـه و مـن ضل فانما یضل علیها).
و در هـر حـال (تـو مـامـور نـیـسـتـى کـه حـق را در قـلوب آنـهـا بـه اجـبـار داخل
کـنـى ) وظـیـفـه تـو تـنـهـا ابـلاغ و انـذار اسـت (و مـا انـت عـلیـهـم بوکیل ).
ایـن سخن که هر کس راه حق را پیش گیرد سودش عائد خود او مى شود، و هر کس در بیراهه گام نهد زیانش دامن خود او را مى گیرد، کرارا در آیات قرآن آمده است ، و تاکیدى است بر ایـن واقعیت که نه خدا نیازى به ایمان بندگان و وحشتى از کفر آنها دارد و نه پیامبر او، او این برنامه را تنظیم نکرده تا سودى کند، (بلکه تا بر بندگانش جودى کند.)
تـعـبـیـر (و مـا انـت عـلیـهـم بـوکـیـل ) (بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه وکیل در اینجا به معنى کسى است که موظف بر ایمان آوردن گمراهان باشد) کرارا در آیات قـرآن بـا هـمـیـن عبارت و یا شبیه به آن تکرار شده ، و بیانگر این حقیقت است که پیغمبر اکـرم (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مسئول ایمان مردم نیست ، اصولا ایمان از طریق اجبار بـه دسـت نـمـى آیـد، و او تـنـهـا مـوظـف اسـت که در ابلاغ فرمان الهى به مردم لحظه اى کوتاهى و سستى نکند، خواه پذیرا شوند یا رویگردان ؟
سپس براى اینکه روشن سازد همه چیز انسانها و از جمله حیات و مرگشان به دست خدا است مى گوید: خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى کند (الله یتوفى الانفس حین موتها).
(و ارواحى را که نمرده اند نیز به هنگام خواب مى گیرد) (و التى لم تمت فى منامها).
و بـه ایـن تـرتـیـب (خـواب ) بـرادر (مـرگ ) اسـت و شکل ضعیفى از آن ،
چـرا کـه رابـطـه روح بـا جـسـم بـه هـنـگـام خـواب بـه حداقل مى رسد و بسیارى از پیوندهاى این دو قطع مى شود.
بـعـد مـى افـزاید: (ارواح کسانى را که فرمان مرگ آنها را صادر کرده نگه مى دارد) (بـه گونه اى که هرگز از خواب بیدار نمى شوند) و ارواح دیگرى را که فرمان ادامه حیاتشان داده به بدنهایشان باز مى گرداند تا سرآمد معینى (فیمسک التى قضى علیها الموت و یرسل الاخرى الى اجل مسمى ).
(آرى در ایـن مـسـاءله آیـات و نشانه هاى روشنى است براى کسانى که تفکر مى کنند) (ان فى ذلک لایات لقوم یتفکرون )
از این آیه امور زیر به خوبى استفاده مى شود:
1 - انسان ترکیبى است از روح و جسم ، روح گوهرى است غیر مادى که ارتباط آن با جسم مایه نور و حیات آن است .
2 - به هنگام مرگ خداوند این رابطه را قطع مى کند، و روح را به عالم ارواح مى برد و بـه هـنـگـام خواب نیز این روح را مى گیرد، اما نه آنچنان که رابطه به کلى قطع شود، بنابراین روح نسبت به بدن داراى سه حالت است : ارتباط تام (حالت حیات و بیدارى ) ارتـبـاط نـاقـص ‍ حـالت خـواب ) قـطـع ارتـبـاط بـه طـور کامل (حالت مرگ ).
3 - (خواب ) چهره ضعیفى از (مرگ ) است ، و مرگ نمونه کاملى از (خواب !)
4 - خـواب از دلائل استقلال و اصالت روح است ، مخصوصا هنگامى که با رؤ یا آنهم رؤ یاهاى صادقه توأ م باشد این معنى روشنتر مى شود.
5 - بعضى از ارواح هنگامى که در عالم خواب رابطه آنها با جسم ضعیف
مى شود گاه به قطع کامل این ارتباط مى انجامد به طورى که صاحبان آنها هرگز بیدار نـمـى شـونـد، و امـا ارواح دیگر در حال خواب و بیدارى در نوسانند تا فرمان الهى فرا رسد.
6 - توجه به این حقیقت که انسان همه شب به هنگام خواب در آستانه مرگ قرار مى گیرد درس عبرتى است که اگر در آن بیندیشد براى بیدارى او کافى است .
7 - تـمـام ایـن امـور به دست قدرت خداوند انجام مى گیرد، و اگر در آیات دیگر سخن از قـبـض روح بـه دسـت مـلک المـوت و فـرشـتـگـان مـرگ آمـده ، بـه عـنـوان ایـن است که آنها فرمانبران حق و مجریان اوامر او هستند و تضادى میان این دو وجود ندارد.
بـه هـر حـال این که در پایان آیه مى فرماید: (در این موضوع نشانه هاى روشنى است براى کسانى که اندیشه مى کنند منظور نشانه هائى از قدرت خداوند و مساءله مبدء و معاد و ضعف و ناتوانى انسان در برابر اراده او است .
از آنـجـا کـه در آیه گذشته حاکمیت (الله ) بر وجود انسان و تدبیر او از طریق نظام مـرگ و حـیـات و خـواب و بـیـدارى مسلم شد در آیه بعد سخن از انحراف مشرکان در مساءله شفاعت به میان مى آورد تا به آنها ثابت کند مالک شفاعت همان مالک مرگ و حیات آدمى است ، نـه بـتـهـاى فـاقد شعور، مى فرماید: (آنها غیر خدا را شفیعان خود برگزیدند) (ام اتخذوا من دون الله شفعاء).
مى دانیم که یکى از بهانه هاى معروف بت پرستان در مورد پرستش بتها این بود که مى گفتند: (ما آنها را بخاطر این مى پرستیم که شفیعان ما نزد الله بوده
بـاشـنـد) چـنـانـکه در اوائل همین سوره خواندیم ما نعبدهم الا لیقربونا الى الله زلفى (زمـر - 3) خـواه از ایـن جهت که بتها را تمثالها و مظاهرى براى فرشتگان و ارواح مقدسه مـى دانـسـتـنـد، و یـا بـراى ایـن سـنـگ و چـوبـهـاى بـیـجـان قـدرت مـرمـوزى قائل بودند.
بـه هـر حـال از آنـجـا که شفاعت (اولا) فرع بر درک فهم و شعور است ، و (ثانیا) فـرع بـر قدرت و مالکیت و حاکمیت ، در دنباله آیه در پاسخ آنها چنین مى فرماید: (به آنـهـا بـگـو: آیـا از آنها شفاعت مى طلبید هر چند مالک چیزى نباشند، و حتى درک و شعورى براى آنها نباشد)؟! (قل اولو کانوا لا یملکون شیئا و لا یعقلون )
اگـر شـفـیـعان خود را فرشتگان و ارواح مقدسه مى دانید آنها از خود چیزى ندارند، هر چه دارنـد از ناحیه خدا است ، و اگر از بتهاى سنگى و چوبى شفاعت مى طلبید آنها علاوه بر عـدم مـالکـیـت کمترین عقل و شعورى ندارند، این بهانه ها را رها کنید، و رو به سوى کسى آوریـد کـه مـالکـیت و حاکمیت تمام عالم هستى براى او است ، و تمام خطوط به او منتهى مى گردد.
لذا در آیـه بـعـد اضـافـه مـى کـنـد: (بـگـو تـمـام شـفـاعـت از آن خـدا اسـت ) (قل لله الشفاعة جمیعا).
(چـرا که مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین از آن او است ، و سپس همه شما به سوى او باز مى گردید) (له ملک السماوات و الارض ثم الیه ترجعون ).
و بـه ایـن تـرتـیـب آنـهـا را بـه کـلى خـلع سـلاح مـى کـنـد، چـرا کـه تـوحـیـدى کـه بـر کـل عـالم حـاکـم اسـت مـى گـوید شفاعت نیز جز به اذن پروردگار ممکن نیست (من ذا الذى یشفع عنده الا باذنه ): (چه کسى است که نزد او جز به اذن
و فرمان او شفاعت کند)؟! (بقره - 257).
یـا بـه گـفـتـه بـعـضـى از مـفـسـران اسـاسـا حـقـیـقـت شـفـاعـت هـمـان تـوسـل بـه اسـمـاء حـسـنـاى خداوند است ، توسل به رحمانیت و غفاریت و ستاریت او است ، بـنـابـرایـن هـر گـونـه شـفـاعـتـى سـرانـجـام بـه ذات پـاک او بـر مـى گـردد، بـا ایـن حال چگونه مى توان از غیر او بدون اذن او شفاعت طلبید؟.
در مـورد ارتـبـاط جـمـله (ثـم الیـه تـرجعون ) (سپس به سوى او باز میگردید) به ما قبل آن بیانات مختلفى از سوى مفسران ارائه شده :
1 - این جمله اشاره به آن است که نه تنها شفاعت در این دنیا در اختیار خداوند است و نباید هـمـچـون مـشـرکـان حـل مـشکلات و رفع مصائب را از غیر خدا طلب نمود، بلکه در آخرت نیز شفاعت و نجات از آن او، و از ناحیه او است .
2 - ایـن جـمـله دلیـل دومـى اسـت بـراى اخـتـصـاص شـفـاعـت بـه خـداونـد، زیـرا در دلیل اول روى (مالکیت ) خداوند تکیه شده ، و در اینجا روى (بازگشت همه اشیاء به سوى او.)
3 - این جمله تهدیدى است براى مشرکان ، و به آنها مى گوید شما به سوى خدا باز مى گردید و نتیجه افکار و اعمال شوم و زشت خود را خواهید دید.
همه این تفسیرها مناسب است هر چند تفسیر اول و دوم صحیحتر به نظر مى رسد.
نکته ها:
1 - جهان اسرار آمیز خواب
حقیقت خواب چیست ؟ و چه مى شود که انسان به خواب مى رود؟ در این
باره دانشمندان بحثهاى فراوانى دارند:
بعضى آن را نتیجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به سایر قسمتهاى بدن مى دانند، و به این ترتیب براى آن (عامل فیزیکى ) قائلند.
بـعـضـى دیـگـر عـقـیـده دارنـد کـه فـعـالیـتـهـاى زیـاد جـسمانى سبب جمع شدن مواد سمى مخصوصى در بدن مى شود، و همین امر روى سیستم سلسله اعصاب اثر مى گذارد و حالت خواب به انسان دست مى دهد، و این حال ادامه دارد تا این سموم تجزیه و جذب بدن گردد، بـه ایـن تـرتـیـب (عـامـل شـیـمـیـائى ) بـراى آن قائل شده اند.
جـمـعـى دیـگـر یـک نـوع (عـامـل عـصـبـى ) بـراى خـواب قـائلنـد و مـى گویند: دستگاه فـعـال عـصبى مخصوصى که در درون مغز انسان است و مبدء حرکات مستمر اعضا مى باشد بر اثر خستگى زیاد از کار مى افتد و خاموش مى شود.
ولى هـیـچیک از این نظرات نتوانسته است پاسخ قانع کننده اى به مساءله خواب بدهد، هر چند تاءثیر این عوامل را بطور اجمال نمى توان انکار کرد؟
مـا فـکر مى کنیم چیزى که سبب شده دانشمندان امروز از بیان تفسیر روشنى براى مساءله خـواب عـاجـز بـمـانـنـد هـمـان تـفـکـر مـادى آنـهـا اسـت آنـهـا مـى خـواهـنـد بـدون قـبـول اصـالت و اسـتـقـلال روح ایـن مـسـاءله را تـفـسـیـر کـنـنـد، در حـالى کـه خـواب قبل از آنکه یک پدیده جسمانى باشد یک پدیده روحانى است که بدون شناخت صحیح روح تفسیر آن غیر ممکن است .
قـرآن مـجـیـد در آیـات فـوق دقـیقترین تفسیر را براى مساءله خواب بیان کرده ، زیرا مى گـویـد خـواب یـک نـوع (قـبـض روح ) و جـدائى روح از جـسـم اسـت امـا نـه جـدائى کامل .
به این ترتیب هنگامى که به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچیده مى شود و جز شعاع کـم رنگى از آن بر این جسم نمى تابد، دستگاه درک و شعور از کار مى افتد، و انسان از حس و حرکت باز مى ماند، هر چند قسمتى از فعالیتهائى
کـه بـراى ادامـه حـیـات او ضـرورت دارد، مـانـنـد ضـربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و تغذیه ادامه مى یابد.
در حدیثى از امام باقر علیه السلام مى خوانیم : ما من احد ینام الا عرجت نفسه الى السماء، و بـقـیت روحه فى بدنه ، و صار بینهما سبب کشعاع الشمس ، فان اذن الله فى قبض الا روح اجـابـت الروح النـفـس ، و ان اذن الله فـى رد الروح اجابت النفس الروح ، فهو قوله سـبـحـانه الله یتوفى الانفس حین موتها ...: (هر کس مى خوابد نفس او به آسمان صعود مـى کـنـد و روح در بـدنـش مـى مـاند، و در میان این دو ارتباطى همچون پرتو آفتاب است ، هرگاه خداوند فرمان قبض روح آدمى را صادر کند (روح ) دعوت نفس را اجابت مى کند، و به سوى او پرواز مى نماید، و هنگامى که خداوند اجازه بازگشت روح را دهد (نفس ) دعـوت (روح ) را اجـابـت مـى کـند و به تن باز مى گردد، و این است معنى سخن خداوند سبحان که مى فرماید: (الله یتوفى الانفس حین موتها).
ضـمـنـا از ایـنـجـا مـسـاءله مـهـم دیـگـرى کـه مـسـاءله رؤ یـا (خـواب دیـدن اسـت نـیـز حـل مى شود، چرا که بسیارند خوابهائى که عینا یا با مختصر تغییرى در خارج واقع مى شوند.
تـفـسـیـرهـاى مـادى از بـیـان و تـوجیه این گونه خوابها عاجزند، در حالى که تفسیرهاى روحى به خوبى مى توانند این مطلب را روشن سازند، زیرا روح انسان به هنگام جدائى از تـن و ارتباط با عالم ارواح حقایق بیشترى را مربوط به گذشته و آینده درک مى کند، و همین است که اساس رؤ یاهاى صادقه را تشکیل مى دهد
(بـراى تـوضـیـح بـیـشـتـر بـه جـلد نـهـم تـفـسـیـر نـمـونـه صـفـحـه 312 ذیل آیه 4 سوره یوسف مراجعه فرمائید که مشروحا در این زمینه بحث شده است ).
2 - (خواب ) در روایات اسلامى
از روایاتى که مفسران در ذیل آیات فوق ذکر کرده اند نیز به خوبى روشن مى شود که خـواب در اسـلام بـه عـنـوان حـرکـت روح بـه سـوى عـالم ارواح شـمـرده شـده ، و بـیدارى بازگشت روح به بدن و نوعى حیات مجدد است .
در حدیثى از امیرمؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم که به یارانش چنین تعلیم مى داد: لا یـنـام المـسلم و هو جنب ، لا ینام الا على طهور، فان لم یجد الماء فلیتمم بالصعید، فان روح المـؤ مـن تـرفـع الى الله تـعـالى فـیقبلها، و یبارک علیها، فان کان اجلها قد حضر جـعـلهـا فـى کـنـوز رحـمـتـه ، و ان لم یـکـن اجـلهـا قـد حضر بعث بها مع امنائه من ملائکته ، فیردونها فى جسده :
(مـسلمان نباید با حالت جنابت بخوابد، و جز با طهارت وضو به بستر نرود، هر گاه آب نـیـابـد تـیـمـم کـنـد، زیـرا روح مـؤ مـن بـه سـوى خـداونـد مـتـعـال بـالا مـى رود، او را مـى پـذیـرد و بـه او برکت مى دهد، هرگاه پایان عمرش فرا رسـیـده بـاشـد او را در گـنجهاى رحمتش قرار مى دهد، و اگر فرا نرسیده باشد او را با امنائش از فرشتگان به جسدش باز مى گرداند.)
در حدیث دیگرى از امام باقر چنین مى خوانیم :
اذا قـمت باللیل من منامک فقل الحمد لله الذى رد على روحى لاحمده و اعبده : (هنگامى که در شـب از خـواب بـر مـى خـیزى بگو حمد خدائى را که روح مرا به من بازگرداند، تا او را حمد و سپاس گویم و عبادت کنم .)
و حدیث در این زمینه بسیار است .
آیه و ترجمه


و إ ذا ذکـر الله وحده اشمأ زت قلوب الذین لا یؤ منون بالاخرة و إ ذا ذکر الذین من دونه إ ذا هم یستبشرون (45)
قـل اللهـم فاطر السموت و الا رض علم الغیب و الشهدة أ نت تحکم بین عبادک فى ما کانوا فیه یختلفون (46)
و لو أ ن للذیـن ظـلمـوا مـا فـى الا رض جـمـیـعـا و مـثله معه لافتدوا به من سوء العذاب یوم القیمة و بدا لهم من الله ما لم یکونوا یحتسبون (47)
و بدا لهم سیات ما کسبوا و حاق بهم ما کانوا به یستهزءون (48)


ترجمه :


45 - هـنـگـامـى کـه خـداونـد بـه یـگانگى یاد مى شود دلهاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند مشمئز (و متنفر) مى گردد، اما هنگامى که از معبودهاى دیگر یاد
خوشحال مى شوند!
46 - بـگـو: خـداونـدا! اى آنـکه آفریننده آسمانها و زمین توئى ، و آگاه از اسرار نهان و آشکار هستى ! تو در میان بندگانت در آنچه اختلاف داشتند داورى مى کنى .
47 - اگـر سـتمکاران تمام آنچه را روى زمین است مالک باشند، و همانند آن بر آن افزوده شـود حـاضرند همه را فدا کنند تا از عذاب شدید روز قیامت رهائى یابند، و از سوى خدا براى آنها امورى ظاهر مى شود که هرگز گمان نمى کردند.
48 - در آن روز اعمال بدى را که انجام داده اند براى آنها ظاهر مى شود و آنچه را استهزا مى کردند بر آنها واقع مى گردد
تفسیر:
آنها که از نام خدا وحشت دارند!
بـاز هـم در ایـن آیـات سخن از توحید و شرک است ، در نخستین آیه مورد بحث یکى از چهره هـاى بسیار زشت و زننده مشرکان و منکران معاد را در برخورد با توحید منعکس ساخته ، مى فـرمـاید: (هنگامى که نام خداوند یگانه یکتا برده مى شود دلهاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند مشمئز و متنفر مى گردد، اما هنگامى که از معبودهاى دیگر سخن به میان مى آید غـرق سـرور و شـادى مـى شـونـد!) (و اذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذین لا یؤ منون بالاخرة و اذا ذکر الذین من دونه اذا هم یستبشرون ).
گـاه انـسـان چـنـان بـه زشـتـیها خو مى گیرد و از پاکیها و نیکیها بیگانه مى شود که از شـنـیـدن نـام حـق نـاراحت و از شنیدن باطل مسرور و شاد مى گردد، در برابر خداوندى که آفـریـننده عالم هستى است سر تعظیم فرود نمى آورد، اما در برابر قطعه سنگ و چوبى که خود ساخته و یا انسان و موجوداتى همانند خود زانو مى زند و تعظیم مى کند.
شبیه این معنى در آیه 46 سوره اسراء نیز آمده است : (و اذا ذکرت ربک فى القرآن وحده و لو عـلى ادبـارهـم نـفـورا): (هـنگامى که پروردگارت را در قرآن به وحدانیت یاد مى کنى فرار مى کنند!)
پیامبر بزرگ خدا نوح از دست اینگونه کج اندیشان به خدا شکایت مى کند و مى گوید: و انـى کـلمـا دعـوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثیابهم و اصروا و استکبروا استکبارا: (خداوندا! هر زمان آنها را دعوت کردم تا به درگاه تو آیند، و آنها را بـیـامـرزى ، انـگـشـت در گـوشـها گذاردند و لباس بر سر و صورت خود پوشیدند تا صداى مرا نشنوند، و در مسیر گمراهى اصرار ورزیدند و استکبار کردند!) (نوح - 7).
آرى چنین است حال متعصبان لجوج و جاهلان مغرور.
ضـمـنـا از ایـن آیـه بـه خـوبى استفاده مى شود که سرچشمه بدبختى این گروه دو چیز بوده است انکار اصل توحید و عدم ایمان به آخرت .
نـقطه مقابل آنها مؤ منانى هستند که از شنیدن نام خداوند یگانه چنان مجذوب نام مقدسش مى شـونـد کـه حـاضـرنـد هـر چـه دارنـد نثار راه او کنند، نام محبوب کامشان را شیرین و مشام جـانشان را معطر، و تمام قلبشان را روشن مى سازد، نه تنها نام او که نام هر چه ارتباط و پیوندى با او دارد براى آنان سرورآفرین است .
نـبـایـد تـصور کرد که این صفت مخصوص مشرکان عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده است ، در هر عصر و زمان منحرفان تاریک دلى هستند که از شنیدن نام دشمنان خـدا و مـکـتـبـهـاى الحـادى و پـیروزى ستمگران خوشحال مى شوند اما نام نیکان و پاکان و بـرنـامـه هـا و پـیروزیهایشان براى آنان دردآور است ، لذا در بعضى از روایات این آیه تفسیر به کسانى شده است که از شنیدن فضائل اهل بیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
یا پیروى از مکتبشان ناراحت مى شوند.
هـنگامى که سخن به اینجا مى رسد که این گروه لجوج و این جاهلان مغرور حتى از شنیدن نـام خداوند یگانه متنفر و بیزارند به پیامبرش دستور مى دهد که از آنها روى بگرداند، و رو به سوى درگاه خدا آورد، با لحنى که حاکى از ایمان عمیق و سرشار از عشق او است بـا او سـخن گوید، و شکایت این گروه را به درگاه او برد، تا هم قلب خود را که آکنده از انـدوه اسـت آرامـش بـخـشـد، و هـم از ایـن راه تـکـانـى بـه آن ارواح خـفـتـه غـافل دهد، مى فرماید: (بگو خداوندا! اى آنکه آفریننده آسمانها و زمین و آگاه از اسرار نـهـان و آشـکـار هـسـتـى ، تـو در مـیان بندگانت در آنچه اختلاف کردند داورى مى کنى ) (قـل اللهم فاطر السموات و الارض عالم الغیب و الشهادة انت تحکم بین عبادک فیما کانوا فیه یختلفون ).
آرى روز قـیـامـت کـه روز بـرچـیده شدن همه اختلافات است و روز به روز حقایق مخفى است حـاکـم مـطـلق و فـرمـانـروا تـوئى ، کـه هـم خـالق همه چیز هستى و هم آگاه از اسرار آنها آنجاست که با داورى تو اختلافات پایان مى گیرد، و این گمراهان لجوج به اشتباه خود پى مى برند و آنجاست که به فکر جبران مى افتند، اما چه سود؟!
چـنانکه در آیه بعد مى گوید: (اگر ستمکاران تمام آنچه را روى زمین است مالک باشند و همانند آن نیز بر آن افزوده شود، حاضرند همه آنها را فدا کنند تا از عذاب شدید روز قیامت رهائى یابند (اما چنین چیزى ممکن نیست ))
(و لو ان للذیـن ظـلمـوا مـا فـى الارض جـمـیـعـا و مـثـله معه لافتدوا به من سوء العذاب یوم القیامة ).
(ظـلم ) در ایـنـجـا مـعـنـى وسـیـعـى دارد کـه هـم شـرک را شامل مى شود، و هم مظالم دیگر را.
سـپـس مـى افـزایـد: (و از سـوى خدا براى آنها امورى ظاهر میشود که هرگز گمان نمى کردند) (و بدا لهم من الله ما لم یکونوا یحتسبون ).
و عذابهائى را با چشم خود مى بینند که هرگز به فکر آنها خطور نمى کرد!
بـعـلاوه آنـهـا تـنها به لطف خداوند مغرور بودند در حالى که از خشم و غضب و قهاریت او غفلت داشتند.
و احـیـانـا اعمالى انجام مى دادند که آن را حسنات مى پنداشتند در حالى که گاه از گناهان بزرگ بوده ، و به هر حال مسائلى در این جهات براى آنها ظاهر مى شود که هرگز آن را باور نمى کردند.
ایـن درسـت نـقـطـه مقابل وعده نیکى است که به مؤ منان داده ، و فرموده (فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعین ): (کسى نمى داند چه پاداشهائى براى او پنهان داشته شده است که مایه روشنى چشمها است ) (الم سجده - 17).
نقل مى کنند یکى از مسلمانان در آستانه مرگ بسیار جزع و بى تابى مى کرد هنگامى که عـلت آن را پـرسـیـدنـد گفت من به فکر این آیه افتادم که خدا مى گوید: (و بدا لهم من الله مـا لم یـکـونـوا یـحـتسبون ) وحشت وجود مرا فرا گرفته و از این مى ترسم مبادا از سوى خدا امورى بر من آشکار شود که هرگز گمان نمى کردم .
آیـه بـعـد تـوضـیـح یـا تـکـمـیـل بـراى مـطـلبـى اسـت کـه در آیـه قـبـل گـذشـت مـى فـرماید: در آن روز اعمال زشتى را که انجام داده اند براى آنها ظاهر مى شود (و بدا لهم
سیئات ما کسبوا).
(و آنچه را به باد استهزا مى گرفتند بر سر آنها مى آید) (و حاق بهم ما کانوا به یستهزئون ).
در حقیقت چهار موضوع در ارتباط با مشرکان و ظالمان در این آیات بیان شده است :
نـخست اینکه هول و وحشت عذاب الهى در آن روز به قدرى زیاد است که اگر دو چندان تمام ثـروت و امـوال روى زمـیـن را در اخـتـیـار داشـتـه بـاشند همه را مى دهند تا از عذاب رهائى یابند، اما در آنجا معاملهاى صورت نمى گیرد.
دیـگـر ایـنکه انواعى از مجازات الهى که هرگز به فکر آنها خطور نمى کرد در برابر آنان ظاهر مى شود.
سوم اینکه سیئات اعمالشان در برابر آنها حضور پیدا مى کند و تجسم مى یابد.
چهارم آنکه آنچه را در مورد معاد شوخى مى پنداشتند به صورت واقعیت عینى مى بینند، و تمام درهاى نجات به روى آنها بسته مى شود.
بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه مـى گـویـد (سـیـئات ) اعـمـال آنـهـا آشکار مى شود آیه فوق دلیـل دیـگـر خـواهـد بـود بـر مساءله تجسم اعمال ، زیرا لزومى ندارد که کلمه مجازات و کیفر در تقدیر گرفته شود.
آیه و ترجمه


فـإ ذا مـس الانـسـن ضـر دعـانـا ثـم إ ذا خـولنـه نـعـمـة مـنـا قال إ نما أ وتیته على علم بل هى فتنة و لکن أ کثرهم لا یعلمون (49)
قد قالها الذین من قبلهم فما أ غنى عنهم ما کانوا یکسبون (50)
فـأ صـابـهـم سـیـات مـا کـسـبـوا و الذیـن ظـلمـوا من هؤ لاء سیصیبهم سیات ما کسبوا و ما هم بمعجزین (51)
أ و لم یعلموا أ ن الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر إ ن فى ذلک لایت لقوم یؤ منون (52)


ترجمه :

49 - هـنـگـامـى کـه انـسـان را زیـانـى رسـد مـا را (بـراى حل مشکلش ) مى خواند، سپس هنگامى که به او نعمتى دهیم مى گوید: این نعمت را به خاطر کاردانى خودم به دست آوردم ! بلکه این وسیله آزمایش آنها است ولى اکثرشان نمى دانند.
50 - همین سخن را کسانى که قبل از آنها بودند گفتند، ولى آنچه را به دست آوردند براى آنها سودى نداشت .
51 - سـپـس سـیـئات اعـمـالشـان بـه آنـهـا رسـیـد، و ظـالمـان ایـن گـروه (اهل مکه ) نیز به زودى گرفتار سیئات اعمالى که انجام داده اند خواهند شد و هرگز نمى توانند از چنگال عذاب الهى بگریزند.
52 - آیـا آنـهـا نـدانـسـتـنـد کـه خـداوند روزى را براى هر کس بخواهد گسترده یا تنگ مى سازد؟ در این آیات و نشانه هائى است براى گروهى که ایمان مى آورند.
تفسیر:
در سختیها به یاد خدا هستند، اما ...
بـاز در ایـنـجـا موضوع سخن افراد بیایمان و ظالمانند، و چهره دیگرى از چهره هاى زشت آنها را منعکس مى کند.
نـخـسـت مـى فـرمـاید: هنگامى که انسان را زیان و ضررى (و درد و رنج و فقرى ) برسد براى حل مشکلش ما را مى خواند (فاذا مس ‍ الانسان ضر دعانا).
هـمـان انـسـانـى که طبق آیات گذشته از شنیدن نام خداوند یگانه مشمئز مى شد، آرى همان انسان به هنگام گرفتارى در تنگناى حوادث به سایه لطف الهى پناه مى برد.
امـا آنـهـم مـوقـتـى است (هنگامى که به او نعمتى از ناحیه خود عطا کنیم و درد و رنجش را برطرف سازیم لطف و عطاى ما را به دست فراموشى مى سپارد، و مى گوید: این نعمت را خـودم دسـت و پا کردم ، و بر اثر لیاقت و کاردانى خودم بوده ) (ثم اذا خولناه نعمة منا قال انما اوتیته على علم ).
نمونه این سخن همان است که قرآن در آیه 78 سوره قصص از زبان قارون
نـقـل مـى کند که در برابر دانشمندان بنى اسرائیل که به او اندرز دادند: از این نعمتهاى خـداداد در راه رضـاى او اسـتـفـاده کـن چـنـیـن گفت : (انما اوتیته على علم عندى :) (اینها مواهبى است که من با علم و دانش خود به دست آورده ام !)
این غافلان بى خبر هیچ فکر نمى کنند که آن علم و دانش نیز موهبتى از سوى خداست ، آیا آنها این علم و دانشى را که سبب تدبیر معاش و کسب درآمدهاى فراوان مى شود خودشان به خودشان داده اند؟ یا از ازل جزء ذاتشان بوده است ؟!.
بعضى از مفسران در تفسیر این جمله احتمال دیگرى نیز داده اند و آن اینکه آنها مى گویند: این مواهب را خدا به خاطر این به ما داده است که عالم به لیاقت و استحقاق ما بوده .
این احتمال گرچه در آیه مورد بحث امکان دارد ولى در آیه سوره قصص در مورد قارون با توجه به کلمه (عندى ) (نزد من ) ممکن نیست ، و مى تواند قرینه اى بر آیه مورد بحث و ترجیح تفسیر اول بوده باشد.
سـپـس قـرآن در پاسخ این افراد خودبین و کم ظرفیت که چون به نعمتى رسند به زودى خود را گم مى کنند چنین مى گوید: (بلکه این نعمت وسیله آزمایش آنها است ولى اکثرشان نمى دانند) (بل هى فتنة و لکن اکثرهم لا یعلمون ).
هـدف ایـن اسـت کـه بـا بـروز حـوادث سـخـت ، و بـه دنبال آن رسیدن بر نعمتهاى بزرگ ، آنچه را در درون دارند آشکار کنند.
آیا به هنگام مصیبت مایوس ، و به هنگام نعمت مغرور مى گردند؟
آیا در این تحولات بیشتر به فکر خدا مى افتند، و یا غرق دنیا مى شوند؟
آیـا خـویـشتن خویش را فراموش مى کنند و یا با توجه به ضعفهاى خود بیش از پیش به یاد خدا خواهند بود؟
ولى افسوس که بیشتر مردم فراموشکارند و از این حقایق آگاه نیستند.
ایـن حـقـیـقت بارها در آیات قرآن تکرار شده است که خداوند حکیم گاه انسان را در تنگناى مـشـکـلات قـرار مـى دهـد، و گـاه در رفاه و آسایش و نعمت ، تا او را از این طرق بیآزماید، ارزش وجودى او را بالا ببرد، و به این حقیقت که همه چیز از ناحیه او است آشنا سازد.
اصـولا شـدائد زمـیـنه ساز شکوفائى فطرت است ، همانگونه که نعمتها مقدمه معرفت مى بـاشـد (در ایـن زمـیـنـه بـحـث دیـگـرى در جـلد 16 صـفـحـه 343 ذیل آیه 65 عنکبوت آورده ایم ).
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در ایـن آیـه روى کـلمـه (انـسـان ) تکیه شده ، و او را به عنوان فراموشکار و مغرور معرفى کرده ، این اشاره به انسانهائى است که تحت تربیت مکتبهاى الهـى قـرار نگرفته اند، و مربى و راهنمائى نداشته اند، شهواتشان آزاد بوده ، در میان هوسها غوطه ور شده ، و به صورت گیاهانى خودرو بوده اند، آرى آنها هستند که هرگاه گـرفـتـار درد و رنـجـى شـونـد بـه سوى خدا مى آیند، و هنگامى که طوفان حوادث فرو نـشـسـت و مـشـمـول نـعـمتهائى گردند خدا را به دست فراموشى مى سپارند (شرح بیشتر پـیـرامـون ایـن مـوضـوع را تـحـت عـنـوان انـسـان در قـرآن کریم در جلد هشتم صفحه 239 ذیل آیه 12 سوره یونس مطالعه فرمائید).
در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (ایـن سـخـن را کـسـانـى کـه قبل از آنها بودند گفتند (آنها نیز ادعا مى کردند که نعمتهاى ما زائیده علم ما و لیاقت ماست ) ولى آنـچـه را بـه دسـت مى آوردند براى آنها سودى نداشت ) (قد قالها الذین من قبلهم فما اغنى عنهم ما کانوا یکسبون ).
آرى قارونهاى مغرور اموالشان را مولود لیاقت خودشان مى پنداشتند
و مـواهـب الهـى را بـر خـویـش فـرامـوش کـرده بـودنـد، از مـبـداء اصـلى نـعـمـت غـافـل شـده ، و تـنـهـا چـشـم به اسباب ظاهرى دوخته بوده اند، ولى تاریخ نشان مى دهد وقـتـى خـداونـد آنـهـا و گـنـجـهـایـشان را به زمین فرو برد کسى نبود که به یارى آنها بـرخـیـزد، و امـوال آنـهـا کـمـتـریـن سـودى بـه حـالشان نداشت ، چنانکه قرآن مى گوید: (فخسفنا به و بداره الارض فما کان له من فئة ینصرونه من دون الله ) (قصص - 81) نـه تـنـهـا قـارون کـه اقـوامـى هـمـچـون عـاد و ثـمود و قوم سبا و مانند آنها گرفتار همین سرنوشت شدند.
سـپـس مـى فـرمـایـد: (سـیـئات اعـمـالشـان دامان آنها را گرفت ) (فاصابهم سیئات ما کسبوا).
و هـر کـدام بـه نـوعـى از عـذابـهـاى الهـى ، طـوفان ، سیلاب ، زمین لرزه ، و صیحه هاى آسمانى ، گرفتار شدند، و از میان رفتند.
و مـى افـزاید این سرنوشت منحصر به آنها نبود این مشرکان و ظالمان مکه نیز به زودى گـرفـتـار سـیـئات اعـمـالشـان خـواهـنـد شـد، و هـرگـز نـمـى تـوانـنـد از چـنـگـال عـذاب الهـى بـگـریـزند (و الذین ظلموا من هؤ لاء سیصیبهم سیئات ما کسبوا و ما هم بمعجزین ).
بـلکـه از آنـهـا نـیـز فـراتـر مـى رود و همه ستمگران مغرور و بى خبر از خدا را در تمام اعصار و قرون شامل مى شود.
در ایـنـکـه مـنـظـور از جـمـله (سـیـصیبهم سیئات ما کسبوا) عذاب دنیوى است یا اخروى دو احـتـمـال داده شـده است ، اما به قرینه فاصابهم سیئات ما کسبوا (پیشینیان آنها گرفتار سیئات اعمالشان شدند، تفسیر اول مناسبتر به نظر مى رسد).
قرآن در پاسخ این سخن که مى گفتند نعمتهاى ما مولود آگاهى و توانائى
خـود مـا اسـت بـه آنـها گوشزد کرد که سرى به تاریخ گذشتگان بزنید و ببینید همین سـخـن را دیـگـران گـفـتـنـد، و بـه چـه مصائب و عذابهائى گرفتار شدند - این یک جواب تاریخى است .
سـپـس در آیـه بـعـد بـه یک جواب عقلى پرداخته ، چنین مى گوید: (آیا آنها ندانستند که خـداوند روزى را براى هر کس بخواهد گسترده یا تنگ مى سازد؟!) (اولم یعلموا ان الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر).
چـه بـسـیـارند افراد شایسته اى که در زندگى محروم و منزوى هستند، و چه بسیار افراد ضـعـیـف و ناتوانى که از هر نظر متنعمند، اگر پیروزیهاى مادى همگى در سایه تلاش و کوشش خود افراد و لیاقتهاى آنها به دست مى آمد نباید شاهد چنین صحنه هائى باشیم .
این خود مى رساند که در پشت عالم اسباب دست نیرومند دیگرى است که آن را طبق برنامه حساب شده اى اداره مى کند.
درسـت اسـت کـه انسان باید در زندگى تلاش و کوشش کند، درست است که جهاد و کوشش کـلیـد حـل بـسـیـارى از مـشـکـلات اسـت ، امـا این اشتباه بزرگى است که ما مسبب الاسباب را فراموش کنیم و تنها چشم به اسباب بدوزیم و مؤ ثر واقعى را خودمان بدانیم .
یکى از اسرار ناکام ماندن جمعى از آگاهان لایق ، و کامیاب شدن جمعى از جاهلان بى کفایت هـمـیـن اسـت کـه هـشـدارى بـراى هـمه مردم باشد تا در عالم اسباب گم نشوند و تنها بر نیروى شخصى خود تکیه نکنند.
لذا در پـایان آیه مى افزاید (در این آیات و نشانه هائى است براى گروهى که ایمان مى آورند) (ان فى ذلک لایات لقوم یؤ منون ).
نشانه هائى براى ذات پاک خدا همانگونه که امیر مؤ منان على (علیه السلام ) فرمود:
عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم : (من خدا را به وسیله بر هم خوردن تصمیمها، گشوده شدن گره ها و در هم شکستن اراده ها شناختم .
و نـشـانـه هـائى اسـت از ضـعـف و نـاتوانى انسان تا خود را گم نکند و گرفتار غرور و خودبینى نگردد.
آیه و ترجمه


قل یعبادى الذین أ سرفوا على أ نفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إ ن الله یغفر الذنوب جمیعا إ نه هو الغفور الرحیم (53)
و أ نیبوا إ لى ربکم و أ سلموا له من قبل أ ن یأ تیکم العذاب ثم لا تنصرون (54)
و اتـبـعـوا أ حـسـن مـا أ نـزل إ لیـکـم مـن ربـکـم مـن قـبـل أ ن یـأ تیکم العذاب بغتة و أ نتم لا تشعرون (55)


ترجمه :

53 - بـگـو: اى بـنـدگـان مـن کـه بـر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد.
54 - و بـه درگـاه پـروردگـارتـان بازگردید، و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید سپس از سوى هیچکس ‍ یارى نشوید.
55 - و از بـهـتـریـن دسـتـوراتـى کـه از سـوى پـروردگـارتـان بـر شـمـا نازل شده پیروى کنید، پیش از آنکه عذاب (الهى ) ناگهانى به سراغ شما آید در حالى که از آن خبر ندارید.
تفسیر :
خداوند همه گناهان را مى آمرزد
به دنبال تهدیدهاى مکررى که در آیات گذشته در مورد مشرکان و ظالمان آمده بود در این آیات راه بازگشت را توأ م با امیدوارى به روى همه گنهکاران
مى گشاید زیرا هدف اصلى از همه این امور تربیت و هدایت است نه انتقامجوئى و خشونت ، با لحنى آکنده از نهایت لطف و محبت آغوش رحمتش را به روى همگان باز کرده و فرمان عفو آنها را صادر نموده مى فرماید: (به آنها بگو اى بندگان من که بر خودتان اسراف و سـتـم کـرده ایـد از رحـمـت خـداونـد نـومـید نشوید که خدا همه گناهان را مى بخشد) که او بـخـشـنده و مهربان است (قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا).
دقـت در تـعبیرات این آیه نشان مى دهد که از امیدبخش ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گـنـهـکـاران اسـت ، شـمـول و گستردگى آن به حدى است که طبق روایتى امیر مؤ منان على (علیه السلام ) فرمود: در تمام قرآن آیه اى وسیعتر از این آیه نیست (ما فى القرآن آیة اوسع من یا عبادى الذین اسرفوا ... )
دلیل آن نیز روشن است زیرا:
1 - تعبیر به (یا عبادى ) (اى بندگان من ! آغازگر لطفى است از ناحیه پروردگار.
2 - تعبیر به (اسراف ) به جاى ظلم و گناه و جنایت نیز لطف دیگرى است .
3 - تـعـبـیـر بـه (عـلى انـفـسهم ) که نشان مى دهد گناهان آدمى همه به خود او باز مى گـردد نـشانه دیگرى از محبت پروردگار است همانگونه که یک پدر دلسوز به فرزند خویش مى گوید اینهمه بر خود ستم مکن !
4 - تـعـبـیـر بـه (لا تـقـنـطـوا) (مـایـوس نـشـویـد) با توجه به اینکه (قنوط) در اصـل بـه مـعـنـى مـایـوس شـدن از خـیـر اسـت بـه تـنـهـائى دلیل بر این است که گنهکاران نباید از (لطف الهى ) نومید گردند.
5 - تعبیر من (رحمة الله ) بعد از جمله (لا تقنطوا) بیشترى بر این
خیر و محبت مى باشد.
6 - هـنـگـامـى کـه به جمله (ان الله یغفر الذنوب ) مى رسیم که با حرف تاءکید آغاز شده و کلمه (الذنوب ) (جمع با الف و لام همه گناهان را بدون استثنا در بر مى گیرد سخن اوج مى گیرد و دریاى رحمت مواج مى شود.
7 - هـنـگامى که (جمیعا) به عنوان تاءکید دیگرى بر آن افزوده مى شود امیدوارى به آخرین مرحله مى رسد.
8 و 9 - تـوصـیـف خـداونـد بـه (غـفور) و (رحیم ) که دو وصف از اوصاف امید بخش پروردگار است در پایان آیه جائى براى کمترین یاس و نومیدى باقى نمى گذارد

آرى بـه هـمـیـن دلیـل آیـه فـوق گـسـتـرده تـریـن آیـات قـرآن اسـت کـه شـمـول آن هـر گـونـه گـنـاه را در بـر مـى گـیـرد، و نـیـز بـه هـمـیـن دلیل از امیدبخشترین آیات قرآن مجید محسوب مى شود.
و بـه راسـتـى از کـسـى کـه دریـاى لطـفـش بـیـکـران و شعاع فیضش نامحدود است جز این انتظارى نمى توان داشت .
از کـسـى کـه (رحـمتش بر غضبش پیشى گرفته ) و بندگان را براى رحمت آفریده ، نه براى خشم و عذاب ، غیر از این چشمداشتى نیست .
چه خداوند رحیم و مهربانى و چه پروردگار پر مهر و محبتى !!
در ایـنـجـا دو مـسـاءله فـکـر مـفـسـران را بـه خـود مـشـغـول سـاخـتـه کـه اتـفـاقـا راه حل آن در خود آیه و آیات بعد نهفته است .
نـخـسـت ایـنـکـه : آیـا عـمـومـیت آیه همه گناهان حتى شرک و گناهان کبیره دیگر را فرا مى گـیـرد؟ اگـر چـنـیـن اسـت پـس چـرا در آیـه 48 سـوره نـسـاء شـرک از گـنـاهـان قـابـل بـخـشش استثناء شده است ؟ (ان الله لا یغفر أ ن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء:) خداوند شرک را نمى بخشد، اما کمتر از آن را براى
هر کس که بخواهد مى بخشد.)
دیـگـر ایـنـکـه : آیـا این وعده غفران که در آیه مورد بحث آمده است مطلق است یا مشروط به توبه و مانند آن ؟
البته این دو سؤ ال به هم مربوط است . و پاسخ آن را در آیات بعد به خوبى مى توان یـافـت زیـرا سـه دستور در آیات بعد داده شده که همه چیز را روشن مى سازد: انیبوا الى ربـکم (به سوى پروردگارتان باز گردید) و اسلموا له (در برابر فرمان او تسلیم شـویـد) و اتـبعوا احسن ما انزل الیکم من ربکم ( پیروى کنید از بهترین دستوراتى که از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده ).
ایـن دسـتـورهـاى سـه گـانـه مـى گوید درهاى غفران و رحمت به روى همه بندگان بدون استثنا گشوده است مشروط بر اینکه بعد از ارتکاب گناه به خود آیند، و تغییر مسیر دهند، رو بـه سـوى درگـاه خـدا آورنـد، در بـرابـر فـرمـانـش تـسـلیـم بـاشـنـد و بـا عـمـل ، صـداقـت خـود را در ایـن تـوبـه و انابه نشان دهند، به این ترتیب نه شرک از آن مـسـتـثـنـاست و نه غیر آن ، و نیز مشروط بودن این عفو عمومى و رحمت واسعه به شرائطى غیر قابل انکار است .
و اگـر مـى بـیـنـیـم در آیـه 48 سـوره نـسـاء بخشش و عفو مشرکان را استثنا کرده در مورد مـشـرکـانـى است که در حالت شرک از دنیا بروند، نه آنها که بیدار شوند و راه حق پیش گیرند، چرا که اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان صدر اسلام چنین بوده اند.
اگـر حـال بـسـیـارى از مـجـرمـان را در نـظر بگیریم که بعد از انجام گناهان کبیره چنان نـاراحـت و پشیمان مى شوند که باور نمى کنند راه بازگشتى به روى آنها باز باشد و آنـچـنـان خـود را آلوده مـى دانـنـد کـه بـا هـیـچ آبـى قـابـل شـسـتـشـو نـیـسـتـنـد مـى پـرسـنـد آیـا بـه راسـتـى گـنـاهـان مـا قابل بخشش است ؟
آیـا راهـى بـه سـوى خـدا براى ما باز است ؟ آیا پلى در پشت سر ما وجود دارد که ویران نـشـده بـاشد؟ مفهوم آیه را به خوبى درک مى کنیم ، زیرا آنها آماده هر گونه توبه اند ولى گـنـاه خـود را قـابـل بـخشش نمى دانند، مخصوصا اگر بارها توبه کرده باشند و شکسته باشند.
این آیه به همه آنها نوید مى دهد که راه به روى همه شما باز است .
لذا (وحـشـى ) جـنـایـتـکـار مـعـروف تـاریـخ اسـلام و قـاتـل حـمـزه سید الشهداء هنگامى که مى خواست مسلمان شود از این مى ترسید که توبه اش پـذیـرفـتـه نـگردد، زیرا به راستى گناه او بسیار سنگین بود، جمعى از مفسران مى گـویند: آیه فوق نازل شد و درهاى رحمت الهى را به روى وحشى و وحشى هاى توبهکار گشود!
گـر چـه ایـن سـوره از سـوره هـاى مـکـى اسـت و آن روز کـه ایـن آیـات نـازل شـد نـه جـنـگ احد رخ داده بود و نه داستان شهادت حمزه و توبه وحشى ، این ماجرا نـمـى تـوانـد شـاءن نـزولى بـراى آیـه بـاشـد، بـلکـه از قـبـیـل تـطـبـیـق یـک قـانـون کـلى بـر یـکـى از مـصـادیـق آن اسـت ، امـا بـه هـر حال گستردگى مفهوم آیه را مى تواند مشخص کند.
از آنـچـه گـفـتـیـم روشـن شـد که اصرار بعضى از مفسران مانند (آلوسى ) در (روح المـعـانـى ) بـر ایـنـکـه وعـده غـفـران در آیـه فـوق مـشروط به چیزى نیست ، و حتى هفده دلیل براى آن ذکر کرده مطلب نادرستى است ، چرا که با آیات بعد تضاد روشنى دارد، و ادله هـفـده گـانـه او کـه بـسـیارى از آن قابل ادغام در یکدیگر است چیزى بیش از این نمى رسـانـد کـه رحـمـت خـدا وسـیـع و گـسـتـرده اسـت کـه شامل همه گنهکاران مى شود و این منافات با مشروط بودن این وعده الهى به قرینه آیات بعد ندارد.
در مورد این آیه مطالب دیگرى است که به خواست خدا در بحث نکات
خواهد آمد.
در آیه بعد راه ورود در این دریاى بیکران رحمت الهى را به همه مجرمان و گنهکاران نشان مى دهد، مى فرماید: به سوى پروردگارتان باز گردید و مسیر زندگى خود را اصلاح کنید (و انیبوا الى ربکم ).
(و در بـرابـر او تسلیم شوید، و فرمانش را به گوش جان بشنوید و پذیرا گردید پیش از آنکه عذاب الهى دامانتان را بگیرد، سپس ‍ هیچکس نتواند به یارى شما برخیزد) (و اسلموا له من قبل ان یاتیکم العذاب ثم لا تنصرون ).
بـعـد از پـیـمـودن ایـن دو مـرحـله (مرحله (انابه ) و (اسلام ) سخن از مرحله سوم که مـرحـله عـمـل اسـت بـه مـیـان آورده مـى افـزایـد: (از بـهـتـریـن دسـتـوراتـى کـه از سوى پـروردگـارتـان بـر شـمـا نـازل شـده پـیـروى کـنـید، پیش از آنکه عذاب الهى به طور نـاگـهـانـى بـه سـراغـتـان آیـد در حـالى کـه از آن خـبـر نـداریـد) (و اتـبـعـوا احـسـن ما انزل الیکم من ربکم من قبل ان یاتیکم العذاب بغتة و انتم لا تشعرون ).
و به این ترتیب مسیر وصول به رحمت خدا سه گام بیشتر نیست :
گام اول توبه و پشیمانى از گناه و روى آوردن به سوى خدا است .
گام دوم ایمان و تسلیم در برابر فرمان او.
گام سوم عمل صالح است .
و بعد از این سه گام ورود در دریاى بیکران رحمتش طبق و عده اى که فرموده قطعى است ، هر چند بار گناهان انسان سنگین باشد.
در ایـنـکـه مـنـظـور از اتـبـعـوا احـسن ما انزل الیکم من ربکم (از بهترین چیزى که از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پیروى کنید) چیست مفسران
احتمالات متعددى داده اند.
آنـچـه از هـمـه بـهـتـر بـه نـظـر مـى رسـد ایـن اسـت کـه دسـتوراتى که از سوى خداوند نـازل شـده مـخـتـلف اسـت بـعـضـى دعـوت بـه واجـبـات و بـعـضـى مـسـتـحـبات ، و بعضى مشتمل بر اجازه مباحات است ، منظور از احسن انتخاب واجبات و مستحبات مى باشد، با توجه به سلسله مراتب آنها.
بعضى نیز آن را اشاره به قرآن در میان کتب آسمانى دانسته اند به قرینه آنچه در آیه 23 هـمـیـن سـوره زمر آمده است که قرآن را (احسن الحدیث ) (بهترین سخن ) نامیده : الله نزل احسن الحدیث کتابا متشابها مثانى .
البته این دو تفسیر منافاتى با هم ندارد.
نکته ها:
1 - راه توبه به روى همه باز است
از مـشـکـلات مـهـمـى کـه بـر سـر راه مسائل تربیتى وجود دارد احساس گناهکارى بر اثر اعمال بد پیشین است ، مخصوصا زمانى که این گناهان سنگین باشد که این فکر دائما در نظر انسان مجسم مى شود که اگر بخواهد مسیر خود را به سوى پاکى و تقوا تغییر دهد، و به راه خدا باز گردد چگونه مى تواند از مسئولیت سنگین گذشته خود را برهاند، این فـکـر مـانـنـد کـابـوسـى وحـشـتناک بر روح او سایه مى افکند، و چه بسا او را از تغییر بـرنـامـه زنـدگـى و گـرایـش به پاکى باز مى دارد به او مى گوید توبه کردن چه سود؟!
زنـجـیـر اعـمـال گذشته ات همچون یک طوق لعنت بر دست و پاى تو است ، اصلا تو رنگ گناه پیدا کرده اى ، رنگى ثابت و تغییرناپذیر!
کسانى که با مسائل تربیتى و گنهکاران توبه کار سر و کار دارند آنچه را گفتیم به خوبى آزموده اند، آنها مى دانند که این چه مشکل بزرگى است ؟
در فـرهـنـگ اسـلامـى کـه از قـرآن مـجـیـد گـرفـتـه شـده ایـن مـشـکـل حـل شـده ، و توبه و انابه را هر گاه با شرائط همراه باشد وسیله قاطعى براى جـدا شدن از گذشته ، و آغاز یک زندگى جدید، و حتى (تولد ثانوى ) مى داند کرارا در روایات درباره بعضى از گنهکاران مى خوانیم کمن ولدته امه : (او همانند کسى است که از مادر متولد شده )!
بـه ایـن تـرتـیـب قـرآن درهاى لطف الهى را به روى هر انسانى در هر شرائطى و با هر گـونـه بـار مـسـؤ لیـتى باز مى گذارد و نمونه زنده اش ‍ آیات فوق است که با انواع لطـائف بـیـان مـجـرمـان و گـنـاهـکـاران را بـه سـوى خـدا دعـوت مـى کـنـد و بـه آنـهـا قول مى دهد که مى توانند خود را از زندگى گذشته به کلى جدا کنند.
در روایـتـى از پـیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم التائب من الذنب کمن لا ذنب له : (کسى که از گناه توبه کند همانند کسى است که اصلا گناه نکرده است .)
هـمـیـن مـعـنـى بـا اضـافـه اى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده کـه فـرمـود: التـائب من الذنب کمن لا ذنب له ، و المقیم على الذنب و هو مستغفر منه کـالمستهزء: (کسى که از گناه توبه کند همچون کسى است که گناه نکرده ، و کسى که استغفار مى کند و با اینحال به گناه ادامه مى دهد مانند کسى است که مسخره مى کند.)
ولى بـدیهى است این بازگشت به سوى رحمت الهى نمى تواند بیقید و شرط باشد که او حـکـیـم اسـت و کـارى بـیـحساب نمى کند، اگر آغوش رحمتش را به روى همگان گشوده و پـیوسته آنها را به سوى خود مى خواند، وجود آمادگیهائى در بندگان نیز لازم است . از یکسو باید با تمام وجود خواهان بازگشت باشند و انقلاب درونى
و دگرگونى بنیادى پیدا کنند.
از سـوى دیگر باید بعد از بازگشت پایه هاى ایمان و اعتقاداتشان که بر اثر طوفان گناه فرو ریخته نوسازى و تجدید بنا شود.
و از سـوى سـوم بـایـد بـا اعـمـال صـالح نـاتوانى روحى و ضعف اخلاقى خود را جبران نـمـایـنـد، البـتـه هـر قـدر گـنـاهـان سـابـق سـنـگـیـنـتـر بـوده بـایـد اعـمـال صـالحـتـرى انـجـام دهـنـد، و این دقیقا همانست که قرآن در سه آیه فوق تحت عنوان انابه و اسلام و اتباع از احسن بیان کرده است .
2 - سنگین باران
بـعـضـى از مـفـسـران شـان نـزولهـائى بـراى آیـات فوق ذکر کرده اند که احتمالا همه از قبیل (تطبیق ) است ، نه (شاءن نزول ).
از جـمـله داستان (وحشى ) است که در میدان احد بزرگترین جنایت را مرتکب شد، و عموى پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حمزه آن افسر شجاعى که جان خود را همه جا سپر بـراى پـیـامـبـر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى ساخت به طرز ناجوانمردانهاى شهید کرد، هنگامى که اسلام اوج گرفت مسلمانان در همه جا پیروز شدند وحشى مى خواست اسلام بـیـاورد امـا مـى تـرسـیـد اسـلامـش ‍ مـورد قـبـول واقـع نـشـود کـه آیـه فـوق نازل گردید و او اسلام آورد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از او پرسید: عمویم حـمـزه را چـگـونـه کشتى ؟ وحشى ماجرا را شرح داد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سـخـت گـریـه کـرد، تـوبـه او را پـذیرا شد ولى به او فرمود: غیب وجهک عنى فانى لا اسـتـطـیـع النـظر الیک فلحق بالشام فمات فى الخمر در برابر چشمان من هرگز ظاهر مـشـو چـرا کـه نـمـى تـوانـم بـه تو نگاه کنم ، وحشى به سوى شام رفت و سرانجام در سرزمین خمر از دنیا رفت .
بـعـضـى سـؤ ال کـردنـد آیـا ایـن آیـه تـنـهـا دربـاره او اسـت یـا هـمـه مـسـلمـیـن را شامل
مى شود فرمود همه را شامل مى شود.
دیگر داستان مرد (نباش ) است (کسى که قبرها را مى شکافت و کفن مردگان را باز مى کرد و با خود مى برد) که فشرده اش چنین است :
(جوانى گریان خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد و سخت ناراحت بود و مى گفت از خشم خدا مى ترسم
فرمود: شرک آورده اى ؟!
گفت : نه .
فرمود: خون ناحق ریخته اى ؟
عرض کرد: نه .
فرمود: خدا گناه تو را مى آمرزد هر قدر زیاد باشد.
عرض کرد: گناه من از آسمان و زمین و عرش و کرسى بزرگتر است .
فرمود: گناهت از خدا هم بزرگتر است ؟!
عرض کرد: نه خدا از همه چیز بزرگتر است .
فرمود: برو (توبه کن ) که خداى عظیم گناه عظیم را مى آمرزد.
بعد فرمود: بگو ببینم گناه تو چیست ؟
عـرض کـرد: اى رسـول خـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) از روى تـو شـرم دارم کـه بازگو کنم .
فرمود: آخر بگو ببینم چه کرده اى ؟!
عرض کرد: هفت سال نبش قبر مى کردم ، و کفنهاى مردگان را برمى داشتم تا اینکه روزى بـه هـنـگـام نـبـش قـبر به جسد دخترى از انصار برخورد کردم ، بعد از آنکه او را برهنه کردم دیو نفس در درونم به هیجان در آمد ... (سپس ماجراى تجاوز خود را شرح مى دهد).
هـنـگامى که سخنش به اینجا رسید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سخت برآشفت و نـاراحـت شـد فـرمود: این فاسق را بیرون کنید، و رو به سوى او کرده اضافه نمود: تو چقدر به دوزخ نزدیکى ؟!
جـوان بیرون آمد سخت گریه مى کرد، سر به بیابان گذاشت و عرض مى کرد: اى خداى مـحـمـد (صـلى اللّه عـلیه و آله و سلّم )! اگر توبه مرا مى پذیرى پیامبرت را از آن با خـبـر کـن و اگر نه آتشى از آسمان بفرست و مرا بسوزان و از عذاب آخرت برهان ، اینجا بـود کـه پـیـک وحـى خـدا بـر پـیـامـبـر نـازل شـد و آیـه (قل یا عبادى الذین اسرفوا ...) را بر آن حضرت خواند.)
تـلاوت ایـن آیـه از سـوى جبرئیل در اینجا ممکن است به عنوان نخستین بار نباشد که جنبه شـان نـزول پـیـدا کـنـد، بـلکـه تـکـرار آیـه اى بـاشـد کـه قـبـلا نـازل شـده بـراى تـاءکـیـد و تـوجـه بـیـشـتـر و اعـلام قبول توبه آن مرد گنهکار.
بـاز تـکـرار مـى کـنیم که اینگونه اشخاص که بار سنگین از گناه را به دوش مى کشند مسؤ لیت سنگینترى در مقام جبران از طریق اعمال صالح خود دارند.
فـخـر رازى شـان نـزول دیـگـرى بـراى آیـات فـوق آورده اسـت ، نـقـل مـى کـنـد بـعـضـى گـفـتـه انـد: ایـن آیـات دربـاره اهـل مـکـه نازل شده ، آنها مى گفتند: محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین فکر مى کند کـه هـر کـس پرستش بت کند یا دستش به خون انسانى آغشته شود هرگز بخشوده نخواهد شد، در عین حال به ما مى گوید اسلام بیاورید، ما چگونه اسلام بیاوریم در حالى که هم بـت پـرسـتـیـده ایـم و هـم خـون بـى گـنـاهـان ریـخـتـه ایـم ؟! (آیـات فـوق نازل شد و درهاى توبه را به روى آنان گشود).
آیه و ترجمه


أ ن تقول نفس یحسرتى على ما فرطت فى جنب الله و إ ن کنت لمن السخرین (56)
أ و تقول لو أ ن الله هدئنى لکنت من المتقین (57)
أ و تقول حین ترى العذاب لو أ ن لى کرة فأ کون من المحسنین (58)
بلى قد جاءتک ءایتى فکذبت بها و استکبرت و کنت من الکفرین (59)


ترجمه :

56 - (ایـن دسـتـورها به خاطر آن است که ) مبادا کسى روز قیامت بگوید افسوس بر من از کوتاهیهائى که در اطاعت فرمان خدا کردم و (آیات او را) به سخریه گرفتم !
57 - و مبادا بگوید: اگر خداوند مرا هدایت مى کرد از پرهیزگاران بودم .
58 - یا هنگامى که عذاب را مى بیند بگوید: آیا مى شود بار دیگر (به دنیا) بازگردم تا از نیکوکاران باشم ؟!
59 - آرى آیـات مـن بـه سراغ تو آمد اما آن را تکذیب کردى و تکبر ورزیدى و از کافران بودى
تفسیر:
آن روز پشیمانى بیهوده است
در آیـات گـذشـتـه دسـتـور مـؤ کـدى بـراى تـوبـه و اصـلاح و جـبـران اعمال گذشته آمده بود، آیات مورد بحث در تعقیب آن آمده ، نخست مى گوید: (این دستورها بـه خـاطـر آن داده شد که مبادا کسى روز قیامت بگوید: افسوس بر من از کوتاهیهائى که در اطـاعـت فـرمـان خـدا کـردم ! و آیـات و رسـولان او را بـه سـخـریـه گـرفـتـم )! (ان تقول نفس یا حسرتا على ما فرطت فى جنب الله و ان کنت لمن الخاسرین )
(یا حسرتا) در اصل (یا حسرتى ) بوده (حسرت به یاء متکلم اضافه شده است ) و حسرت به معنى اندوه و غم بر چیزهائى است که از دست رفته و پشیمانى ببار آورده است .
(راغـب ) در مـفـردات مـى گـویـد: ایـن کـلمـه از مـاده (حسر) (بر وزن حبس ) به معنى بـرهـنـه کـردن و کـنـار زدن لباس است ، و از آنجا که در موارد ندامت و اندوه بر گذشته گوئى پرده هاى جهل کنار رفته ، این تعبیر به کار مى رود.
آرى هـنـگـامـى که انسان وارد عرصه محشر مى شود و نتیجه تفریطها، و مسامحه کاریها و خلافکاریها و شوخى گرفتن جدى ها، را در برابر چشم خود مى بیند، فریادش به (وا حسرتا) بلند مى شود، اندوهى سنگین توأ م با ندامتى عمیق بر قلب او سایه مى افکند، و این حالت درونى خود را بر زبان آورده و به صورت جمله هاى فوق بیان مى دارد.
در اینکه جنب الله در اینجا به چه معنى است ؟ مفسران احتمالات فراوانى داده اند.
واقـع ایـن اسـت کـه (جـنب ) در لغت به معنى پهلو است و سپس به هر چیزى که در کنار چیزى قرار گرفته باشد اطلاق مى شود همانگونه که (یمین ) و (یسار) به معنى طـرف چـپ و راسـت بدن است ، سپس به هر چیزى که در این ناحیه قرار گیرد یمین و یسار گـفـتـه مـى شـود در ایـنـجـا (جـنـب الله ) نـیـز بـه مـعـنـى تمام امورى است که در جانب پـروردگـار قـرار دارد: فـرمـان او، اطـاعـت او، قـرب او، کـتـب آسـمـانـى کـه از نـاحـیـه او نازل شده است ، همه در معنى آن جمع است .
و بـه ایـن تـرتـیب گنهکاران اظهار ندامت و پشیمانى و غم و اندوه و حسرت نسبت به تمام کـوتـاهـیـهـائى کـه در بـرابـر خداوند داشتند مى کنند، مخصوصا روى مساءله سخریه و اسـتـهـزا نـسـبـت بـه آیـات و رسـولان او انـگـشـت مـى نـهـنـد، چـرا کـه عـامل اصلى تفریطهاى آنها همین بى اعتنائى و شوخى پنداشتن این حقایق بزرگ بر اثر جهل و غرور و تعصب است .
سـپـس مـى افزاید: (و مبادا بگوید: اگر خداوند مرا هدایت مى کرد از پرهیزگاران بودم ) (او تقول لو ان الله هدانى لکنت من المتقین ).
ایـن سـخن را گویا زمانى مى گوید که او را به پاى میزان حساب مى آورند، گروهى را مـى بـیـند که با دست پر از حسنات به سوى بهشت روانه مى شوند، او نیز آرزو مى کند در صف آنان باشد و همراه آنان به سوى نعمتهاى الهى برود.
باز مى افزاید: (و مبادا هنگامى که عذاب الهى را مى بیند بگوید آیا مى شود بار دیگر مـرا بـه دنـیـا بـازگـردانـنـد تـا از نـیـکـوکـاران بـاشـم )؟! (او تقول حین ترى العذاب لو ان لى کرة فاکون من المحسنین ).
این هنگامى است که او را به سوى دوزخ مى برند و چشمش به آتش سوزان
و منظره عذاب دردناک آن مى افتد، آهى از دل بر مى کشد و آرزو مى کند ایکاش به او اجازه داده مـى شـد تـا بـه دنـیـا بـازگـردد، تـبـهـکـاریـهـاى گـذشـتـه را بـا اعمال نیکش بشوید و در صف نیکوکاران جاى گیرد.
بـه ایـن تـرتـیـب هـر یـک از ایـن گفتارهاى سه گانه مجرمان در قیامت در موقفى اظهار مى شود:
با ورود در صحنه محشر اظهار حسرت مى کند.
با مشاهده پاداش پرهیزکاران آرزوى سرنوشت آنها را مى نماید.
و با مشاهده عذاب الهى آرزوى بازگشت به دنیا و جبران گذشته مى کند.
قرآن در برابر این سه گفتار تنها به گفتار دوم چنین پاسخ مى گوید: (آرى آیات من بـه سـراغ تو آمد اما آنرا تکذیب کردى ، و تکبر ورزیدى ، و از کافران بودى ) (بلى قد جائتک آیاتى فکذبت بها و استکبرت و کنت من الکافرین ).
یـعـنـى ایـنکه مى گوئى (اگر هدایت الهى به سراغ من آمده بود از پرهیزگاران بودم هـدایـت الهـى چـیست ؟ جز اینهمه کتب آسمانى و فرستادگان خدا و آیات و نشانه هاى حق در آفاق و انفس ؟
هـمـه ایـن آیـات را دیـدى و شـنـیـدى عـکـس العـمـل تـو در مقابل آن چه بود؟ تکذیب و استکبار و کفر!
مگر ممکن است خدا بدون اتمام حجت کسى را مجازات کند؟ مگر میان
تو و هدایت یافتگان تفاوتى از نظر برنامه هاى تربیتى خداوند وجود داشت ؟
بنابراین مقصر اصلى خودت هستى و خود کرده اى که لعنت بر خودت باد!
از مـیـان ایـن سـه عـمـل (اسـتـکـبـار) ریـشـه اصـلى اسـت و بـه دنبال آن (تکذیب آیات الهى ) و نتیجه آن (کفر و بى ایمانى ) است .
اما چرا از گفتار اول آنها پاسخ نمى دهد؟ زیرا واقعیتى است که گریزى از آن نیست ، آنها باید حسرت بخورند و غرق غم و اندوه باشند.
و امـا در مـورد گـفـتـار سـوم دائر بـه تقاضاى بازگشت به دنیا چون در موارد متعددى از آیـات قـرآن به آن پاسخ داده شده (از جمله آیه 28 سوره انعام و لو ردوا لعادوا لما نهوا عـنـه و انـهـم لکـاذبـون (اگـر بـاز گـردنـد هـمـان اعمال گذشته را تکرار خواهند کرد. و آنها دروغ مى گویند) و همچنین آیه 100 سوره مؤ منون ، دیگر نیازى به تکرار نبوده است .
از ایـن گـذشـته پاسخى را که از گفتار دوم آنها داده است مى تواند اشاره اى به پاسخ این سؤ ال نیز باشد، زیرا هدف از بازگشت به دنیا چیست ؟ آیا چیزى جز اتمام حجت است ، در حـالى کـه خداوند اتمام حجت بر آنان کرده ، و چیزى در این زمینه کم نگذارده است که بـار دوم آن را بیان کند، آن تنبه و بیدارى که مجرمان به هنگام مشاهده عذاب پیدا مى کنند یـکـنـوع (بـیـدارى اضـطـرارى ) اسـت کـه در صـورت بـازگـشـت بـه حـال عـادى آثـار آن باقى نخواهد ماند، درست همانند مطلبى است که قرآن درباره مشرکان به هنگام گرفتار شدن در میان امواج دریا بیان مى کند که خدا را به اخلاص مى خوانند، امـا وقـتـى کـه بـه سـاحـل نجات رسیدند همه چیز را به دست فراموشى مى سپارند فاذا رکـبـوا فـى الفـلک دعـوا الله مـخـلصـیـن له الدیـن فـلما نجاهم الى البر اذا هم یشرکون (عنکبوت - 65).
نکته ها:
1 - تفریط در جنب الله :
گـفـتـیـم (جـنـب الله ) در آیات مورد بحث معنى وسیعى دارد که هر گونه مطلبى را که مـربـوط بـه خـداونـد اسـت شـامـل مـى شـود، و بـه ایـن تـرتـیـب تـفـریـط در ایـن قـسـمـت شامل تمام انواع تفریطها در اطاعت فرمان او، و پیروى از کتب آسمانى ، و اقتدا به انبیاء و اولیاء مى گردد.
به همین دلیل در روایات متعددى از ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) مى خوانیم که (جنب الله ) بـه امـامـان تـفـسـیـر شـده اسـت ، از جـمـله در روایـتـى در اصول کافى از امام موسى بن جعفر (علیه السلام ) در تفسیر (یا حسرتا على ما فرطت فـى جـنـب الله ) چنین آمده : جنب الله امیر المؤ منین (علیه السلام ) و کذلک من کان بعده من الاوصـیـاء بـالمـکـان الرفیع الى ان ینتهى الامر الى آخرهم (جنب الله امیر مؤ منان (علیه السـلام ) و هـمـچـنـین اوصیاى بعد از او هستند که مقام والائى دارند، تا به آخرین نفر آنها برسد (که حضرت مهدى ارواحنا فداه مى باشد) ).
و نیز در تفسیر على بن ابراهیم از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : (نحن جنب الله ): (جنب الله مائیم ).
هـمـیـن مـعـنـى در روایـات دیـگـرى از ائمـه دیـگـر (عـلیـهـم السـلام ) نـیـز نقل شده است .
هـمـانـگـونـه کـه بـارهـا گـفـتـه ایـم ایـن تـفـسـیـرهـا از قبیل بیان مصداقهاى روشن است ، چرا که مسلم است پیروى از مکتب امامان پیروى از پیامبر و اطاعت فرمان خدا است چرا که آنها از خود چیزى نمى گویند.
در حـدیـث دیـگـرى مـصـداق روشـن حـسـرتـداران روز قـیـامـت را (عـالمـان بـى عمل ) معرفى مى کند، در کتاب (محاسن ) از امام باقر (علیه السلام ) آمده است :
ان اشـد النـاس حـسـرة یـوم القـیـامـة الذیـن وصـفـوا العـدل ثـم خـالفـوه ، و هـو قـول الله عـزوجـل ان تقول نفس یا حسرتا على ما فرطت فى جنب الله :
(از هـمه مردم متاءسف تر در روز قیامت کسانى هستند که طریقه حق و عدالت را براى مردم تـوصـیـف کـردنـد سـپـس خـود بـه مـخـالفـت بـرخـاسـتـنـد و ایـن هـمـان اسـت کـه خـداونـد متعال مى گوید: ان تقول نفس یا حسرتا على ما فرطت فى جنب الله .
2 - در آستانه مرگ یا در قیامت ؟
آیـا ایـن گـفـتـگوهاى سه گانه اى که مجرمان بعد از مشاهده عذاب الهى دارند مربوط به عذاب استیصال در پایان عمرشان است ؟ یا مربوط به زمان ورود در صحنه قیامت ؟
مـعـنـى دوم صـحـیـحـتـر بـه نـظـر مـى رسـد، هـر چـنـد آیـات قـبـل از آن مـربـوط به عذاب استیصال است ، و آیه بعد از آن مربوط به قیامت ، شاهد این سـخـن آیـه 31 سـوره انعام است که مى فرماید: قد خسر الذین کذبوا بلقاء الله حتى اذا جائتهم الساعة بغتة قالوا یا حسرتنا على ما فرطنا فیها: (آنها که لقاى پروردگار را انـکـار کـردنـد گـرفـتـار زیـان شـدنـد وضـع آنـهـا بـه هـمـیـن مـنـوال ادامـه مـى یـابـد تـا زمـانى که قیامت به طور ناگهانى فرا رسد، مى گویند: اى افسوس که درباره آن کوتاهى کردیم ).
در روایات فوق نیز شاهدى بر این معنى داشتیم .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت