تفسیرنمونه سوره زمر (قسمت1)

سوره زمر


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و 75 آیه است
محتواى سوره زمر:
ایـن سـوره در مـکـه نـازل شـده ، و بـه هـمـیـن دلیـل بـیـش از هـر چـیـز سـخـن از مسائل مربوط به توحید و معاد، و اهمیت قرآن و مقام نبوت پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى گوید. چنانکه معمول سوره هاى مکى همین است .
دوران مکه دوران سازندگى مسلمانان از نظر زیربناى اعتقادات دینى و پایه هاى ایمانى بود، لذا قویترین و مؤ ثرترین بحثها در این زمینه در سوره هاى مکى منعکس است ، و همین اسـاس مـحـکـم بـود کـه اثرات شگرفش در مدینه ، در غزوات ، در برخورد با دشمن ، در بـرابـر کـارشـکـنـیـهـاى مـنـافـقـین ، و در پذیرش نظام اسلامى شد. و اگر بخواهیم سر پـیـروزى سریع مسلمانان را در مدینه بدانیم باید آموزشهاى مؤ ثر مکه را مورد مطالعه قرار دهیم .
به هر حال این سوره از چند بخش مهم تشکیل یافته است :
1 - چیزى که بیش از همه در سراسر این سوره منعکس است مساءله دعوت به توحید خالص مـى بـاشـد، تـوصـیـه در تمام ابعاد و شاخه هایش ، توحید خالقیت ، توحید ربوبیت ، و توحید عبادت مخصوصا روى مساءله اخلاص در عبادت و بندگى خدا بارها در آیات مختلف ایـن سـوره تکیه شده است ، و تعبیراتش در این زمینه آنچنان مؤ ثر است که قلب انسان را به سوى اخلاص مى کشاند و جذب مى کند.
2 - مساءله مهم دیگرى که در مقاطع مختلف این سوره و تقریبا از آغاز تا
انـجـام آن مـورد توجه است مساءله معاد و دادگاه بزرگ عدالت خدا است مساله ثواب و جزا، غـرفـه هـاى بهشتى ، و سایبانهاى آتشین دوزخى ترس و وحشت روز قیامت ، و آشکار شدن نتایج اعمال و ظاهر شدن خود آنها در آن صحنه بزرگ
مـسـاءله سـیـاه شـدن صـورت دروغـگـویـان و کسانى که بر خدا افترا بستند، رانده شدن کافران به سوى جهنم ، ملامت و سرزنش فرشتگان عذاب نسبت به آنها، و دعوت بهشتیان به سوى بهشت و تبریک و تهنیت فرشتگان رحمت به آنها!
ایـن مـسـائل کـه بـر مـحـور مـعـاد دور مـى زنـد آنـچـنـان بـا مـسـائل تـوحـیـدى آمـیـخـتـه اسـت کـه گـوئى تـار و پـود یـک پـارچـه را تشکیل مى دهد.
3 - بـخـش دیـگـرى از ایـن سـوره کـه تـنـهـا قـسـمـت کـوتـاهـى از آن را اشـغـال مـى کـنـد اهـمـیـت قـرآن مجید است ، ولى این بخش کوتاه ترسیم جالبى از قرآن و تاءثیر نیرومند آن در قلوب و جانها در بر دارد.
4 - بخش دیگرى که آن هم نسبتا کوتاه است بیان سرنوشت اقوام پیشین و مجازات دردناک الهى نسبت به تکذیب کنندگان آیات حق مى باشد.
5 - و بـالاخـره بـخـشـى از ایـن سـوره نـیـز پـیـرامـون مـساءله توبه و باز بودن درهاى بازگشت به سوى خداست ، و مؤ ثرترین آیات توبه و رحمت در این بخش بیان شده که شاید در قرآن آیه اى نوید بخش تر از آن در این زمینه نباشد.

ایـن سـوره بنام سوره (زمر) معروف است و این نام از آیه 71 و 73 این سوره گرفته شده و گاه سوره (غرف ) به مناسبت آیه 20 نامیده مى شود اما این نام مشهور نیست .
(فضیلت سوره زمر):
در احادیث اسلامى اهمیت فوق العاده اى به تلاوت این سوره داده شده ، از جمله در حدیثى از پـیـامـبـر اسـلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : من قرء سورة الزمر لم یقطع الله رجـاه ، و اعـطـاه ثـواب الخـائفـیـن الذیـن خـافوا الله تعالى : کسى که سوره زمر را قـرائت کند خداوند امیدش را (از رحمت خود) قطع نخواهد کرد، و پاداش کسانى را که از خدا مى ترسند به او عطا مى کند.
در حدیث دیگرى از امام صادق چنین نقل شده : من قرء سورة الزمر اعطاه الله شرف الدنیا و الاخـرة ، و اعـزه بـلا مـال و لا عشیرة ، حتى یهابه من یراه و حرم جسده على النار: کسى که سـوره زمـر را تـلاوت کـنـد خـداونـد شـرف دنـیـا و آخـرت بـه او مـى دهـد، و بـدون داشتن مـال و قـبـیـله قـدرت و عزت به او مى بخشد، آنچنان که هر کس او را ببیند از او حساب مى برد، و بدن او را بر آتش دوزخ حرام مى کند.
مـقـایـسـه فـضیلتهاى فوق با محتواى این سوره در زمینه خوف از پروردگار، و امید به رحـمـت او، و اخـلاص در عـبودیت ، و تسلیم مطلق در برابر ذات پاک حق ، به خوبى نشان مـى دهد که این پاداشها از آن کسانى است که (تلاوت ) را مقدمه اى براى (اندیشه و اندیشه ) را وسیله اى براى (ایمان و عمل ) قرار مى دهند، و به تعبیر دیگر: محتواى ایـن سـوره در درون جـان آنـهـا پیاده مى شود، و تجلى آن در تمام زندگى آنها نمایان مى گردد آرى چنین افرادى ، درخور چنان پاداش عظیم و رحمت وسیع پروردگارند.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم (1)
إ نا أ نزلنا إ لیک الکتاب بالحق فاعبد الله مخلصا له الدین (2)
أ لا لله الدین الخالص و الذین اتخذوا من دونه أ ولیاء ما نعبدهم إ لا لیقربونا إ لى الله زلفى إ ن الله یحکم بینهم فى ما هم فیه یختلفون إ ن الله لا یهدى من هو کاذب کفار (3)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - ایـن کـتـابـى اسـت کـه از سـوى خـداونـد عـزیـز و حـکـیـم نازل شده است .
2 - مـا ایـن کتاب را به حق بر تو نازل کردیم ، خدا را پرستش کن و دین خود را براى او خالص گردان .
3 - آگـاه بـاشـیـد دیـن خـالص از آن خـدا اسـت ، و آنها که غیر از خدا را اولیاى خود قرار دادند، و دلیلشان این بود که اینها را نمى پرستیم مگر به خاطر اینکه ما را به خداوند
نـزدیـک کـنـنـد، خداوند روز قیامت میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى کند، خداوند آن کس را که دروغگو و کفران کننده است هرگز هدایت نمى کند.
تفسیر:
دین خود را از هر گونه شرک پاک و خالص کن !
ایـن سـوره بـا دو آیـه دربـاره نـزول قـرآن مـجـیـد آغـاز شـده کـه در یـک آیـه مـبـدء نزول قرآن یعنى ذات پاک خدا مطرح است ، و در آیه دیگر محتوا و هدف قرآن .
نـخـسـت مـى گـویـد: ایـن کـتـابـى اسـت کـه از سـوى خـداونـد عـزیـز و حـکـیـم نازل شده است (تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم ).
هـر کـتـابـى را به نازل کننده ، یا نویسنده آن باید شناخت ، و هنگامى که بدانیم که این کـتـاب بـزرگ آسـمـانـى از عـلم خـداونـد قـادر و حکیمى سرچشمه گرفته که هیچ چیز در بـرابـر قـدرت بـى پـایانش مشکل نیست و هیچ امرى از علم نامتناهیش مخفى نمى باشد پى بـه عظمت محتواى آن مى بریم ، و بى آنکه توضیح بیشترى داده شود یقین پیدا مى کنیم که محتواى آن حق است و سراسر حکمت و نور و هدایت است .
ضـمنا اینگونه تعبیرات در آغاز سوره هاى قرآن ، مؤ منان را به این حقیقت متوجه مى سازد کـه آنچه را در این کتاب بزرگ مى یابند کلام خدا است نه کلام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )، هر چند کلام او هم والا و حکیمانه است .
سـپـس بـه مـحـتواى این کتاب آسمانى و هدف آن پرداخته مى گوید: ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم (انا انزلنا الیک الکتاب بالحق ).
چیزى جز (حق ) در آن نیست ، و مطلبى جز حق در آن مشاهده نمى کنى از همین رو حق طلبان به دنبال آن مى روند و تشنه کامان وادى حقیقت در جستجوى محتواى آنند.
و از آنـجـا کـه هدف از نزول آن دادن دین خالص به انسانهاست در پایان آیه مى افزاید: اکـنـون کـه چـنـیـن است خدا را پرستش کن در حالى که دین خود را براى او خالص مى کنى (فاعبد الله مخلصا له الدین ).
مـمـکـن اسـت مـنـظـور از (دیـن ) در ایـنـجـا عـبـادت خـداونـد بـاشـد، چـرا کـه قـبـل از آن بـا جـمـله (فـاعـبـد الله ) دسـتور به عبادت مى دهد، بنابراین دنباله آن که (مـخـلصا له الدین ) است شرط صحت عبادت یعنى اخلاص و خالى از هر گونه شرک و ریا و غیر خدا بودن را بیان مى کند.
با این حال وسعت مفهوم (دین ) و عدم هیچگونه قید و شرط در آن ، معنى گسترده ترى را مى رساند که هم عبادت را شامل مى شود و هم اعمال دیگر و هم اعتقادات را، به تعبیر دیگر (دیـن ) مـجـمـوعـه حـیات معنوى و مادى انسان را در بر مى گیرد، و بندگان خالص خدا بـایـد تـمـام شـؤ ن زنـدگـى خـود را بـراى او خـالص گـردانـنـد، غـیـر او را از خـانـه دل و صـحنه جان ، و میدان عمل ، و دایره گفتار بزدایند، به او بیندیشند و براى او دوست بـدارنـد، از او سـخـن بـگـویـنـد و بـه خـاطـر او عـمـل کنند، و همیشه در راه رضاى او گام بردارند که (اخلاص دین ) همین است .
بـنـابـرایـن مـحدود ساختن مفهوم آیه در شهادت (لا اله الا الله ) یا خصوص (عبادت و اطاعت ) نه لزومى دارد و نه دلیل روشنى .
در آیه بعد بار دیگر روى مساءله (اخلاص ) تاءکید کرده مى گوید آگاه باشید دین خالص از آن خدا است ! (الا لله الدین الخالص ).
این عبارت تاب دو معنى دارد:
نـخـسـت اینکه : آنچه را خدا مى پذیرد تنها دین خالص است ، و تنها تسلیم بیقید و شرط در بـرابر فرمان او است و هر گونه شرک و ریاء و آمیختن قوانین الهى به غیر آن مردود و مطرود است .
دیـگـر ایـنـکـه : دیـن و آئیـن خـالص را تنها از خدا باید گرفت ، چرا که هر چه ساخته و پرداخته افکار انسانها است نارسا است ، و آمیخته با خطا و اشتباه است .
ولى بـا تـوجـه بـه آنـچـه در ذیـل آیـه سـابـق آمـد مـعـنـى اول مـنـاسـبـتـر بـه نـظـر مـى رسـد، چـرا کـه در آنـجـا فاعل اخلاص ، بندگان هستند، بنابراین خلوص در آیه مورد بحث نیز باید از ناحیه آنها رعایت شود.
شـاهـد دیـگـر ایـن سـخن حدیثى است که از پیغمبر گرامى (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نـقـل شـده اسـت کـه مـردى خـدمـتـش آمـد و عـرض ‍ کـرد: یـا رسـول الله ! انـا نـعـطـى امـوالنـا التـمـاس الذکـر فـهـل لنـا مـن اجـر؟ فـقـال رسـول الله (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) لا، قـال یـا رسـول الله ! انـا نـعـطـى التـمـاس الاجـر و الذکـر فـهـل لنـا اجـر؟ فـقـال رسـول الله (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) ان الله تـعـالى لا یـقبل الا من اخلص له ، ثم تلا رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هذه الایة الا لله الدیـن الخـالص : اى رسـول خـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) مـا امـوال خـود را بـه دیگران مى بخشیم تا اسم و رسمى در میان مردم پیدا کنیم آیا پاداشى داریم ؟ فرمود نه .
مجددا عرض کرد: گاهى هم براى اجر الهى و هم به دست آوردن نام مى بخشیم آیا پاداشى داریـم ؟ پـیامبر فرمود: خداوند چیزى را قبول نمى کند مگر اینکه خالص براى او باشد، سپس این آیه را تلاوت کرد (الا لله الدین الخالص ).
بـه هـر حـال ایـن آیـه در حـقـیـقـت بـیـان دلیـل بـراى آیـه قـبـل اسـت ، در آنـجـا مـى گـویـد: خدا را از روى اخلاص عبادت کن ، و در اینجا مى افزاید: بدانید خدا تنها عمل خالص را مى پذیرد.
در آیـات قـرآن و احـادیـث اسـلامى روى مساءله اخلاص بسیار تکیه شده است ، شروع جمله مـورد بـحث با (الا) که معمولا براى جلب توجه گفته مى شود نشانه دیگرى نیز بر اهمیت این موضوع است .
سـپـس بـه ابطال منطق سست و واهى مشرکان که راه اخلاص را رها کرده و در بیراهه شرک سـرگـردان شـده انـد پـرداخـتـه ، چـنـیـن مى گوید: کسانى که غیر از خدا را اولیاى خود پذیرفته اند و دلیلشان این است که اینها را نمى پرستیم مگر به خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند، خداوند روز قیامت میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى کند و آنجا اسـت کـه فـسـاد و تـباهى اعمال و افکارشان بر همگان آشکار مى شود (و الذین اتخذوا من دونـه اولیـاء مـا نـعبدهم الا لیقربونا الى الله زلفى ان الله یحکم بینهم فیما هم فیه یختلفون ).
این آیه در حقیقت تهدیدى است قاطع براى مشرکان که در روز قیامت که روز برطرف شدن اختلافات و آشکار شدن حقائق است در میان آنها داورى مى کند، و آنان را به کیفر اعمالشان مى رساند، علاوه بر اینکه در صحنه محشر در برابر همگان رسوا مى شوند.
در اینجا منطق بت پرستان به روشنى بیان شده است .
توضیح اینکه :
بـعـضـى معتقدند یکى از سرچشمه هاى بت پرستى این است که گروهى به زعم خود ذات پـاک خـداونـد را بـزرگـتـر از آن مـى دانـسـتـنـد کـه عقل و فکر ما به آن راه یابد
و بر این اساس او را منزه از این مى دانستند که ما مستقیما او را مورد عبادت خویش قرار دهیم ، بـنابراین باید به کسانى روى آوریم که ربوبیت و تدبیر این عالم از سوى خداوند بر عهده آنها گذارده شده است ، و آنها را واسطه میان خود و او قرار دهیم .
آنها را به عنوان (ارباب ) و خدایان بپذیریم و پرستش کنیم تا ما را به خدا نزدیک کنند، آنها همان فرشتگان و جن و به طور کلى وجودات مقدس عالمند.
سـپـس از آنـجـا کـه دسـتـرسـى بـه ایـن مـقـدسـیـن نـیـز امـکـان پـذیـر نـبـود تـمـثـال و سـمـبـلى بـراى آنـهـا مى ساختند و آنها را پرستش مى کردند، و اینها همان بتها بـودنـد، و چـون مـیـان ایـن تـمـثـالهـا و وجـود مـقـدسـیـن یـک نـوع وحـدت قائل بودند بتها را نیز (ارباب ) و خدایان خود مى پنداشتند.
بـه ایـن تـرتـیب خدایان در نزد آنها همان موجودات ممکنى بودند که از سوى خداوند عالم آفـریـده شـده بودند، و به زعم آنها مقربان درگاه حق و اداره کنندگان امور جهان به امر پـروردگـار بـودنـد، و خـدا را رب الاربـاب (خـداى خـدایـان ) مـى دانـسـتـنـد کـه خـالق و آفریدگار عالم هستى است ، و گرنه کمتر کسى از بت پرستان معتقد بود که این بتهاى سـنـگـى و چـوبـى و یـا حتى خدایان پندارى آنها یعنى فرشتگان و جن و مانند آن خالق و آفریدگار این جهان مى باشد.
البـتـه بـت پـرسـتـى سرچشمه هاى دیگرى نیز دارد از جمله اینکه احترام فوق العاده به انبیاء و نیکان گاهى سبب مى شد که تمثال آنها را بعد از مرگشان مورد احترام قرار دهند، و بـا گـذشـت زمـان ایـن تـمـثـالهـا جـنـبـه اسـتـقـلالى پـیـدا کـرده ، و احـتـرام نـیـز تبدیل به پرستش مى شد، و به همین علت مساءله مجسمه سازى در اسلام شدیدا نهى شده است .
ایـن امر نیز در تواریخ آمده است که عرب جاهلى به خاطر احترام فوق العاده اى که براى کـعـبه و سرزمین مکه قائل بود گاهى قطعات سنگى از آنجا را با خود به نقاط دیگر مى برد و مورد احترام و کم کم پرستش قرار مى داد.
و در هـر حـال ایـنـهـا مـنـافـاتـى بـا آنـچـه در داسـتـان (عـمـرو بـن لحـى ) نـقـل شده ندارد که او به هنگام سفر به شام صحنه هائى از بت پرستى را مشاهده کرد و بـراى اولیـن بـار بـتـى را بـا خـود از آنـجـا بـه حـجاز آورد، و پرستش بتان از آن زمان معمول شد، چرا که هر یک از آنچه گفتیم یکى از ریشه هاى بت پرستى را بیان مى کند و انگیزه شامیان در پرستش بتها نیز از همین امور یا مانند آن سرچشمه مى گرفت .
اما در هر صورت اینها همه اوهام و خیالات بى اساسى بود که از مغزهاى ناتوان تراوش مى کرد، و مردم را از جاده اصیل خداشناسى منحرف مى ساخت .
قـرآن مـجـیـد مـخـصـوصا روى این نکته تاءکید مى کند که انسان بدون هیچ واسطه اى مى تـوانـد بـا خـداى خـود تـمـاس گـیـرد، بـا او سـخـن گوید، راز و نیاز کند، حاجت بطلبد تقاضاى عفو و توبه کند، اینها همه از آن او و در اختیار و قدرت او است .
سـوره (حـمـد) بـیـانگر این واقعیت است چرا که بندگان با خواندن این سوره به طور مـداوم در نـمـازهـاى روزانـه مـستقیما با پروردگار خود ارتباط برقرار مى کنند، او را مى خوانند و بدون هیچ واسطه اى از او تقاضا مى کنند و حاجات خویش را مى طلبند.
طـرز اسـتـغـفـار و تـوبـه در بـرنـامـه هـاى اسلامى و همچنین هر گونه تقاضا از خداوند بزرگ که دعاهاى ماءثوره ما مملو از آن است همگى نشان مى دهد که اسلام هیچگونه واسطه اى در این مسائل قائل نشده است و این همان حقیقت توحید است .
حـتـى مساءله شفاعت و توسل به اولیاء الله نیز مقید به اذن پروردگار و اجازه او است و تاءکیدى است بر همان مساءله توحید.
و بـایـد هـم چـنـیـن رابـطـه اى بـرقـرار باشد، چرا که او به ما از خود ما نزدیکتر است ، چـنـانـکـه قـرآن مـى گـویـد: و نـحـن اقـرب الیـه مـن حـبـل الوریـد: (مـا بـه انـسان از رگ گردن او نزدیکتریم )! (ق - 16) و اعلموا ان الله یـحـول بـیـن المـرء و قـلبـه : (بـدانـیـد خـداونـد مـیـان انـسـان و دل او قرار دارد)! (انفال - 24).
بـا این حال نه او از ما دور است ، و نه ما از او دوریم ، تا نیازى به واسطه باشد، او از هر کس دیگر به ما نزدیکتر است ، در همه جا حضور دارد، و در درون قلب ما جاى او است .
بـنـابـرایـن پـرستش واسطه ها، خواه فرشتگان و جن و مانند آنها باشند، و خواه پرستش بـتـهـاى سـنـگـى و چـوبـى ، یـک عـمـل بى اساس و دروغین است ، به علاوه کفران نعمتهاى پـروردگـار محسوب مى شود، چرا که بخشنده نعمت سزاوار پرستش است نه این موجودات بى جان یا سراپا نیاز.
لذا در پـایـان آیـه مى گوید: خداوند کسى را که دروغگو و کفران کننده است هرگز هدایت نمى کند (ان الله لا یهدى من هو کاذب کفار)
نه هدایت به راه مستقیم در این جهان ، نه به سوى بهشت در جهان دیگر چرا که خود مقدمات بـسـتـه شـدن درهـاى هـدایـت را فراهم ساخته است ، زیرا خداوند فیض هدایتش را به زمینه هائى مى فرستد که لایق و آماده پذیرش آنند، نه دلهائى که آگاهانه هر گونه آمادگى را در خود نابود کرده اند.
نکته :
فرق میان (تنزیل ) و (انزال )
در نـخـسـتـین آیه این سوره تعبیر به (تنزیل الکتاب ) شده است ، و در آیه دوم تعبیر به (انزلنا الیک الکتاب ).
در اینکه در میان (تنزیل ) و (انزال ) چه تفاوتى است ؟ و این اختلاف تعبیر در این آیـات بـه چـه مـنـظـور اسـت ؟ آنـچـه از پـاره اى از مـتون لغت استفاده مى شود این است که (تـنـزیـل ) مـعـمـولا در مـواردى گـفـتـه مـى شـود کـه چـیـزى تـدریـجـا نـازل شـود در حـالى کـه (انـزال ) مـعـنـى عـامـى دارد کـه هـم شامل نزول تدریجى مى گردد، و هم نزول دفعى .
بـعـضـى نـیـز ایـن دو را در مـقـابـل یـکـدیـگـر دانـسـتـه انـد و مـعـتـقـدنـد (تـنـزیـل ) فـقـط نـزول تـدریـجـى و (انـزال ) فـقـط نزول دفعى است .
بـنـابـرایـن اخـتـلاف تـعـبـیر فوق ممکن است به خاطر آن باشد که قرآن داراى دو گونه نزول است ، یکى نزول دفعى که در شب قدر و در ماه مبارک رمضان واقع شد که یکجا بر قـلب پـیـامـبـر گـرامـى اسـلام نـازل گشت چنانکه قرآن مى گوید: انا انزلناه فى لیلة القـدر: (مـا قـرآن را در شـب قـدر نـازل کـردیم ) (قدر آیه 1) - انا انزلناه فى لیلة مـبـارکـة : (مـا آنـرا در شـب مـبـارکـى نـازل کـردیـم ) (دخـان - 3) - شـهـر رمـضـان الذى انـزل فـیـه القـرآن (مـاه رمـضـان هـمـان مـاهـى اسـت کـه قـرآن در آن نازل شده است ) (بقره - 185).
در تـمـام ایـن مـوارد از مـاده (انـزال ) اسـتـفـاده شـده کـه اشـاره بـه نزول دفعى قرآن است .
و نزول دیگرى که تدریجا در طى 23 سال دوران نبوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) صـورت گـرفـت ، و در هـر حـادثـه و مـاجـرائى آیـاتـى مـتـنـاسـب آن نـازل گـردیـد، و مـسـلمـانـهـا را مـرحـله بـه مـرحـله در مـدارج کمال معنوى و اخلاقى و اعتقادى و اجتماعى سیر داد،
چنانکه در آیه 106 سوره اسراء مى خوانیم : و قرانا فرقناه لتقرأ ه على الناس على مکث و نـزلنـاه تـنـزیـلا: مـا قرآنى بر تو نازل کردیم که به صورت آیاتى جدا از هم مى بـاشد تا آن را تدریجا و با آرامش بر مردم بخوانى (و جذب دلها شود) و به طور قطع این قرآن را تدریجا ما نازل کردیم .
جـالب ایـنکه گاهى در یک آیه هر دو تعبیر به دو منظور به کار رفته است چنانکه قرآن مجید در آیه 20 سوره محمد مى گوید: و یقول الذین آمنوا لو لا نزلت سورة فاذا انزلت سورة محکمة و ذکر فیها القتال رأ یت الذین فى قلوبهم مرض ینظرون الیک نظر المغشى علیه من الموت :
(مـؤ مـنـان مـى گـویـنـد چـرا سـوره اى نـازل نـشـده ؟ هـنـگـامـى کـه سـوره مـحـکـمـى نـازل شـود و یـادى از جـنـگ در آن بـاشـد مـنـافـقـان بـیـمـار دل را مى بینى آنچنان به تو نگاه مى کنند که گوئى مى خواهند قبض روح شوند)!
گوئى مؤ منان تقاضاى نزول تدریجى یک سوره را مى کنند تا با آن خو بگیرند، ولى از آنـجا که گاه نزول یک سوره به طور تدریجى در مورد مسائلى همچون جهاد سبب سوء استفاده منافقان مى شد تا مرحله به مرحله از آن شانه خالى کنند در اینگونه موارد سوره یکجا نازل مى گشت .
ایـن آخـریـن چیزى است که در تفاوت این دو تعبیر مى توان گفت ، و بر طبق آن آیات مورد بـحـث اشـاره بـه هـر دو گـونـه نـزول کـرده اسـت ، و از ایـن نـظـر جـامـعـیـت کامل دارد.
ولى با این حال موارد استثنائى نیز براى تفسیر و تفاوت فوق وجود دارد از جمله در آیه 32 فـرقـان مـى خـوانـیـم : و قـال الذیـن کـفـروا لو لا نزل علیه القران جملة واحدة کذلک لنثبت به فؤ ادک و رتلناه ترتیلا: (کافران گفتند چرا قرآن یکجا بر او نازل نشده ؟ این به خاطر آنست که قلب تو را محکم داریم ، و آن را تدریجا بر تو فرو خواندیم ).
البته هر یک از این دو نزول فوائد و آثارى دارد که در جاى خود به آن اشاره شده است .
آیه و ترجمه


لو أ راد الله أ ن یتخذ ولدا لاصطفى مما یخلق ما یشاء سبحانه هو الله الواحد القهار (4)
خـلق السـمـوات و الا رض بـالحـق یـکـور الیـل عـلى النـهـار و یـکـور النـهـار عـلى الیل و سخر الشمس و القمر کل یجرى لا جل مسمى أ لا هو العزیز الغفار (5)


ترجمه :

4 - اگر (به فرض محال ) خدا مى خواست فرزندى انتخاب کند از میان مخلوقاتش آنچه را مى خواست بر مى گزید منزه است ، (از اینکه فرزندى داشته باشد) او خداوند واحد قهار است .
5 - آسـمـانـهـا و زمـیـن را بـه حـق آفـریـد، شـب را بر روز مى پیچد، و روز را بر شب ، و خورشید و ماه را مسخر فرمان خویش قرار داد، هر کدام تا سرآمد معینى به حرکت خود ادامه مى دهند، آگاه باشید او قادر بخشنده است .
تفسیر:
او حاکم بر همه چیز است ، چه نیازى به فرزند دارد؟!
مشرکان علاوه بر اینکه بتها را واسطه و شفیعان نزد خدا مى دانستند که در آیات گذشته از آن سـخـن بـود، عـقیده دیگرى درباره بعضى از معبودان خود مانند فرشتگان داشتند که آنها را دختران خدا مى پنداشتند، نخستین آیه مورد
بحث به پاسخ این پندار زشت پرداخته مى گوید: اگر خدا مى خواست فرزندى انتخاب کـنـد از مـیـان مـخـلوقـاتـش آنـچـه را مـى خـواست بر مى گزید (لو اراد الله ان یتخذ ولدا لاصطفى مما یخلق ما یشاء).
(پـاک و منزه است از اینکه فرزندى داشته باشد، او خداوند واحد قهار است ) (سبحانه هو الله الواحد القهار).
در تفسیر جمله اول مفسران تفسیرهاى گوناگونى دارند:
بعضى گفته اند: منظور این است که اگر خدا مى خواست فرزندى انتخاب کند چرا دختران را بـرگـزیـنـد کـه بـه زعـم و پـنـدار شـمـا انـسانهائى هستند کم ارزش ؟ چرا پسران را بـرنـگـزیـنـد؟، و ایـن در حـقـیـقـت یـکـنـوع اسـتـدلال بـر طـبـق ذهـنـیـات طـرف مقابل است تا بى پایه بودن گفتار خودش را دریابد.
بـعـضـى دیـگـر گـفـته اند منظور این است که اگر خدا مى خواست فرزندى داشته باشد مخلوقاتى برتر و بهتر از فرشتگان مى آفرید.
امـا بـا تـوجـه بـه اینکه ارزش وجودى دختران در پیشگاه خدا از پسران کمتر نیست ، و با تـوجـه بـه ایـنـکـه فـرشـتگان و یا حضرت عیسى که به اعتقاد منحرفان فرزند خداست موجوداتى بسیار شریف و شایسته اند هیچیک از این دو تفسیر مناسب به نظر نمى رسد.
بـهـتـر ایـن اسـت کـه گـفته شود آیه در صدد بیان این مطلب است که فرزند لابد براى (کـمـک ) یـا (انـس روحـى ) اسـت ، بـه فـرض ‍ مـحـال کـه خداوند نیاز به چنین چیزى داشت فرزند لزومى نداشت ، بلکه از میان مخلوقات شریف خود کسانى را برمى گزید که این هدف را تامین کنند چرا فرزند انتخاب کند؟
ولى از آنـجـا کـه او واحـد و یـگـانـه و قـاهر و غالب بر همه چیز و ازلى و ابدى است نه نیازى به کمک کسى دارد، و نه وحشتى در او تصور مى شود که از طریق انس گرفتن با چیزى بر طرف گردد و نه احتیاج به ادامه نسل دارد، بنابراین او منزه
و پاک است از داشتن فرزند خواه فرزند حقیقى باشد و یا فرزند انتخابى .
بـعـلاوه چـنـانـکه قبلا هم گفته ایم این سبک مغزان بیخبر که گاه فرشتگان را فرزندان خـدا مـى پـنـداشـتـنـد و گـاه در مـیـان او و جـن نـسـبـتـى قـائل مـى شـدنـد و گـاه (مـسـیـح ) یا (عزیر) را پسر خدا معرفى مى کردند از این واقـعـیـت روشن بیخبر بودند که اگر منظور از فرزند، فرزند حقیقى است ، اولا لازمه آن جسم بودن است ، ثانیا تجزیه پذیرفتن (چرا که فرزند جزئى از وجود پدر است که از او جدا مى شود).
ثالثا لازمه آن داشتن شبیه و نظیر است (چرا که فرزند همیشه شباهت به پدر دارد).
و رابعا: لازمه آن نیاز به همسر است .
و خداوند از همه این امور پاک و منزه مى باشد.
و اگـر مـنـظور فرزند انتخابى و به اصطلاح تبنى است ، آن نیز یا به خاطر نیاز به کـمـک جـسـمـانـى و یا انس اخلاقى و مانند آن است ، و خداى قادر و قاهر از همه این امور بى نیاز است .
بنابراین توصیف به (واحد) و (قهار) پاسخ فشرده اى به تمام این احتمالات است .
بـه هـر حـال انـتـخـاب تـعـبـیـر (لو) کـه مـعـمـولا در مـوارد شـرطـهـاى مـحـال بـه کـار مـى رود اشـاره بـه ایـن اسـت کـه ایـن یـک فـرض مـحـال اسـت کـه خـدا فـرزنـدى بـرگـزیـنـد، و بـه فـرض مـحـال که نیازى داشت نیازى به آنچه آنها مى گویند نداشت ، بلکه مخلوقات برگزیده اش این منظور را تامین مى کردند.
سـپـس بـراى تـثـبـیـت ایـن واقعیت که خدا هیچ نیازى به مخلوقات ندارد، و نیز براى بیان نـشـانـه هـائى از تـوحید و عظمتش مى فرماید: خداوند همه آسمانهاو زمین را به حق آفرید (خلق السموات و الارض بالحق ).
حـق بـودن آنـهـا دلیـل بـر ایـن اسـت کـه هـدفـى بـزرگ در کـار بـوده کـه آن چـیـزى جـز تکامل موجودات ، و در پیشاپیش آنها انسان ، و سپس ‍ منتهى شدن به رستاخیز نیست .
بـعد از بیان این آفرینش بزرگ به گوشه اى از تدبیر عجیب و تغییرات حساب شده و نظامات شگرف حاکم بر آنها اشاره کرده مى گوید: (او شب را بر روز مى پیچد و روز را بـر شـب ) (یـکـور اللیـل عـلى النـهـار و یـکـور النـهـار عـلى اللیل ).
چه تعبیر جالبى ؟ اگر انسانى بیرون کره زمین ایستاده باشد و به منظره حرکت وضعى زمـیـن بـه دور خـودش و پیدایش شب و روز بر گرد آن نگاه کند، مى بیند که گوئى به طور مرتب از یکسو نوار سیاه رنگ شب بر روشنائى روز پیچیده مى شود و از سوى دیگر نوار سفید رنگ روز بر سیاهى شب ، و با توجه به اینکه (یکور) از ماده (تکویر) بـه مـعـنـى پـیـچـیـدن اسـت و مخصوصا ارباب لغت پیچیدن عمامه و دستار را به دور سر نـمـونـه اى از آن مى شمارند، نکته لطیفى که در این تعبیر قرآنى ، نهفته است روشن مى شود، هر چند بسیارى از مفسران بر اثر عدم توجه به این نکته مطالب دیگرى ذکر کرده انـد کـه چـنـدان مناسب با مفهوم (تکویر) نیست ، نکته این است که زمین کروى است و به دور خـود گردش مى کند، و بر اثر این گردش ، نوار سیاه شب ، و نوار سفید روز، دائما گرد آن مى گردند، گوئى از یکسو نوار سفید بر سیاه و از سوى دیگر نوار سیاه بر سفید پیچیده مى شود.
به هر حال قرآن مجید در مورد نظام نور و ظلمت و پیدایش شب و روز تعبیرات گوناگونى دارد که هر کدام به نکته اى اشاره مى کند و از زاویه خاصى به آن مى نگرد:
گـاه مـى گـویـد: یـولج اللیـل فـى النـهـار و یـولج النـهـار فـى اللیل : شب را در روز تدریجا وارد مى کند، و روز را در شب (فاطر - 13).
در اینجا سخن از ورود مخفیانه و بى سر و صداى شب در روز و روز در شب است .
و گـاه مـى گـویـد: یـغـشـى اللیـل النهار: خداوند پرده هاى ظلمانى شب را بر روز مى پوشاند (اعراف - 54) و در اینجا شب به پرده اى ظلمانى تشبیه شده که گوئى بر روشنائى روز مى افتد و آن را پنهان مى سازد.
و در آیـات مـورد بـحـث سخن از (تکویر) و پیچیده شدن این دو بر یکدیگر است که آن نیز نکته اى دارد که در بالا به آن اشاره شد.
سپس به گوشه دیگر از تدبیر و نظم این جهان پرداخته مى گوید: او خورشید و ماه را مـسـخـر فـرمـان خـویش قرار داد که هر کدام تا سرآمد معینى به حرکت خود ادامه مى دهند (و سخر الشمس و القمر کل یجرى لاجل مسمى ).
نـور خـورشـیـد در حـرکتى که به گرد خود دارد، یا حرکتى که با مجموع منظومه شمسى بـه سوى نقطه خاصى از کهکشان پیش مى رود کمترین بى نظمى از خود نشان مى دهد، و نـه مـاه در حـرکـت خـود بـه دور زمـیـن و بـه دور خـودش ، و در هـمـه حال سر بر فرمان او دارند، مسخر قوانین آفرینش اویند، و تا سرآمد عمرشان به وضع خود ادامه مى دهند.
ایـن احـتـمال نیز وجود دارد که منظور از تسخیر خورشید و ماه مسخر شدن آنها براى انسان به اذن پروردگار باشد، چنانکه در آیه 33 سوره ابراهیم آمده است و سخر لکم الشمس و القمر دائبین : (او خورشید و ماه که دائما در حرکتند مسخر شما قرار داده ).
ولى بـا تـوجـه بـه جـمـله هـاى قـبـل و بعد در آیه مورد بحث ، و نیز با توجه به اینکه تعبیر به (لکم ) در آیه مورد بحث وجود ندارد این معنى بعید به نظر مى رسد.
در پایان آیه به عنوان تهدید مشرکان در عین گشودن راه بازگشت و لطف
و عنایت مى فرماید: بدانید او عزیز غفار است ! (الا هو العزیز الغفار).
بـه مـقـتـضـاى عـزت و قـدرت بـى انـتـهـایـش هـیـچ گـنـهـکـار و مـشـرکـى نـمـى تواند از چـنـگـال عـذابـش بـگـریـزد، و به مقتضاى غفاریتش پرده بر روى عیوب و گناهان توبه کاران مى افکند و آنها را در سایه رحمتش قرار مى دهد.
(غـفـار) صـیـغـه مـبـالغـه از مـاده غـفـران اسـت کـه در اصل به معنى پوشیدن چیزى است که انسان را از آلودگى نگه دارد، و هنگامى که در مورد خداوند به کار مى رود مفهومش این است که عیوب و گناهان بندگان نادم را مى پوشاند و آنـهـا را از عـذاب و کـیـفـر حفظ مى کند، آرى او در عین عزت و قدرت (غفار) است و در عین رحمت و غفران (قهار)، و ذکر این دو وصف در پایان آیه براى ایجاد حالت خوف و رجاء در بندگان است که عامل اصلى هر گونه حرکت تکاملى است .
آیه و ترجمه


خـلقـکـم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها و أ نزل لکم من الا نعام ثمانیة أ زواج یخلقکم فى بـطـون أ مهاتکم خلقا من بعد خلق فى ظلمات ثلث ذلکم الله ربکم له الملک لا إ له إ لا هو فأ نى تصرفون (6)
إ ن تـکـفروا فإ ن الله غنى عنکم و لا یرضى لعباده الکفر و إ ن تشکروا یرضه لکم و لا تـزر وازرة وزر أ خـرى ثـم إ لى ربکم مرجعکم فینبئکم بما کنتم تعملون إ نه علیم بذات الصدور (7)


ترجمه :

6 - او شـمـا را از نـفـس واحـدى آفـریـد، و هـمـسـرش را از (بـاقـیـمـانـده گـل ) او خـلق کـرد، و بـراى شـمـا هـشـت زوج از چـهـارپـایـان نازل کرد، او شما را در شکم مادرانتان آفرینشى بعد از آفرینش دیگر در میان تاریکیهاى سه گانه مى بخشد، این است خداوند پروردگار شما، که حکومت (در عالم هستى ) از آن او است هیچ معبودى جز او وجود ندارد با اینحال چگونه از راه حق منحرف مى شوید؟!
7 - اگـر کـفـران کـنـید خداوند از شما بى نیاز است ، و هرگز کفران را براى بندگانش نمى پسندد، و اگر شکر او را بجا آورید آن را براى شما مى پسندد و هیچ گنهکارى گناه دیـگرى را بر دوش نمى کشد، سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان است ، و شما را از آنچه انجام مى دادید آگاه مى سازد، چرا که به آنچه در سینه هاست آگاه است
تفسیر:
همه شما را از نفس واحدى آفرید
بـاز در ایـن آیـات سـخـن از آیـات عـظـمـت آفرینش خداوند و بیان قسمت دیگرى از نعمتهاى گوناگون او در مورد انسانهاست .
نخست از آفرینش انسان سخن مى گوید و مى فرماید: خداوند همه شما را از شخص واحدى آفـریـد، سـپـس هـمـسـرش را از او خـلق کـرد (خـلقـکـم مـن نـفـس واحـدة ثـم جعل منها زوجها).
آفـریـنـش هـمـه انـسـانـهـا از نـفس واحد اشاره به مساءله آفرینش آدم جد نخستین ماست ، که ایـنـهـمه افراد بشر با تنوع خلقت ، و خلق و خوى متفاوت ، و استعدادها و ذوقهاى مختلف ، همه به یک ریشه باز مى گردد که آن آدم است .
تـعـبـیر به (ثم جعل منها زوجها) در واقع اشاره به این است که خدا آدم را آفرید سپس همسرش را از باقیمانده گل او خلق کرد.
روى ایـن حـسـاب آفـریـنـش (حـوا) بـعـد از آفـریـنـش (آدم ) بـوده اسـت و قبل از آفرینش فرزندان آدم .
تـعـبـیـر به (ثم ) همیشه براى تاءخیر زمانى نیست بلکه گاهى براى بیان نیز مى آید، مثلا مى گوئیم کار امروز تو را دیدیم سپس کار دیروزت را هم نیز مشاهده
کـردیـم ، در حـالى کـه اعـمـال دیـروز مـسـلمـا قـبـل از اعمال امروز واقع شده ولى توجه به آن در مرحله بعد بوده است .
و ایـنکه بعضى تعبیر فوق را اشاره به مساءله (عالم ذر) و آفرینش فرزندان (آدم ) بعد از خلقت او و قبل از خلقت (حوا) به صورت مورچگان دانسته اند مطلب نادرستى است که در تفسیر و توضیح عالم ذر ذیل آیه 172 سوره اعراف بیان کردیم .
ایـن نـکـتـه نـیـز لازم بـه یـادآورى اسـت که آفرینش همسر آدم از اجزاى وجود خود آدم نبوده بـلکـه از بـاقـیـمـانـده گـل او صـورت گـرفـته است ، چنانکه در روایات اسلامى به آن تصریح شده ، و اما روایتى که مى گوید (حوا) از آخرین دنده چپ آدم آفریده شده است سـخـن بـى اسـاسـى اسـت کـه از بعضى از روایات اسرائیلى گرفته شده ، و هماهنگ با مـطلبى است که در فصل دوم از (سفر تکوین ) تورات تحریف یافته کنونى آمده است ، و از ایـن گـذشـتـه بـر خـلاف مـشـاهـده و حـس مـى بـاشـد زیرا طبق این روایت یک دنده آدم بـرداشـتـه شـد و از آن حوا آفریده گشت ، و لذا مردان یک دنده در طرف چپ کمتر دارند در حـالى که مى دانیم هیچ تفاوتى میان تعداد دنده هاى مرد و زن وجود ندارد و این تفاوت یک افسانه بیش نیست .
بـعـد از آن بـه مـسـاءله آفـریـنـش چـهـارپـایـان کـه از وسـایـل مـهـم زندگى انسانهاست لباس از پوست و از یکسو براى تغذیه خود از شیر و گـوشـت آنـهـا اسـتـفـاده مـى کـنـنـد، و از سـوى دیگر از پوست و پشم آنها لباس و انواع وسـایـل زنـدگـى مـى سـازنـد، و از سـوى سـوم بـه عـنـوان مـرکـب و وسـیـله حـمـل و نـقـل از آنـهـا بـهره مى گیرند اشاره کرده ، مى فرماید: (از چهارپایان هشت زوج براى شما نازل کرد) (و انزل لکم من الانعام ثمانیة ازواج ).
منظور از (هشت زوج ) گوسفند نر و ماده ، بز نر و ماده ، شتر و گاو نر و ماده
است ، و از آنجا که کلمه (زوج ) به هر یک از دو جنس نر و ماده گفته مى شود مجموعا 8 زوج مى شود (هر چند در تعبیرات روزمره فارسى (زوج ) به مجموع دو جنس اطلاق مى گـردد، ولى در تـعـبـیـرات عـربـى چـنـیـن نیست لذا در آغاز همین آیه از همسر آدم به عنوان (زوج ) تعبیر شده است ).
تـعـبـیـر به (انزل لکم ) (براى شما نازل کرد) در مورد چهارپایان - چنانکه قبلا هم گـفـتـه ایـم - بـه مـعـنـى فـرستادن از مکان بالا نیست ، بلکه در اینگونه موارد به معنى (نزول مقامى ) و نعمتى است که از مقام برتر به مقام پائین تر داده شود.
ایـن احـتـمـال را نـیـز داده انـد کـه (انـزال ) در ایـنـجـا از مـاده نـزل (بـر وزن رسـل ) بـه مـعـنـى پذیرائى کردن میهمان یا نخستین چیزى است که براى پـذیـرائى مـیـهـمـان مـى آورنـد، نـظـیـر آنـچـه در سـوره آل عـمـران آیه 198 درباره بهشتیان آمده : (خالدین فیها نزلا من عند الله ): جاودانه در بهشت مى مانند، این پذیرائى از ناحیه خداست .
بـعـضـى از مـفـسـران نـیـز گـفـتـه انـد کـه چـهـارپـایـان گـر چـه از مـکـان بـالا نـازل نـشـده اند، ولى مقدمات حیات و پرورش آنها که قطرات جان پرور باران ، و اشعه حیاتبخش آفتاب است از سمت بالا به زمین مى آید.
تفسیر چهارمى نیز براى این تعبیر گفته اند و آن اینکه : همه موجودات در آغاز در خزانه علم و قدرت پروردگار، در عالم غیب ، بوده اند، سپس از مقام (غیب ) به مقام (شهود) و ظـهـور و بـروز رسـیـده انـد، لذا از آن تـعـبـیـر بـه (انـزال ) شـده اسـت ، چنانکه در آیه 21 سوره حجر مى خوانیم : و ان من شى ء الا عندنا خـزائنـه و مـا نـنـزله الا بـقـدر معلوم : خزائن و منابع هر چیزى نزد ماست و ما جز به مقدار معلوم از آن نازل نمى کنیم .
ولى تـفـسـیـر اول از هـمـه مـناسبتر به نظر مى رسد، هر چند تضادى در میان این تفاسیر نیست و ممکن است همه در مفهوم آیه جمع باشد.
در حـدیـثـى از امـیـر مـؤ مـنان على (علیه السلام ) در تفسیر این آیه مى خوانیم که فرمود: انـزاله ذلک خـلقـه ایاه : نازل کردن هشت جفت از چهارپایان همان آفرینش آنها از سوى خدا است .
ایـن حدیث نیز ظاهرا اشاره به تفسیر اول است ، چرا که آفرینش خداوند آفرینشى است از سوى مقام برتر.
بـه هـر حـال ، چـهـارپـایـان هـر چـنـد امـروز بـراى حـمـل و نـقـل کـمـتـر مـورد اسـتـفـاده قـرار مى گیرند، ولى منافع مهم دیگر آنها نه تنها نسبت به گـذشـتـه کـم نشده ، بلکه گسترش بیشترى پیدا کرده است ، هم امروز قسمت عمده تغذیه انـسـانـهـا از فـراورده هـاى شـیـر و گـوشـت چهارپایان است ، گذشته از لباس و سایر وسـایـل زنـدگـى کـه از پـشـم و پـوسـت آنـهـا تـهـیـه مـى شـود، و بـه هـمـیـن دلیل یکى از منابع مهم درآمد کشورهاى بزرگ دنیا از طریق پرورش این حیوانات صورت مى گیرد.
سـپـس بـه حـلقـه دیـگـرى از حلقه هاى آفرینش پروردگار که تطورات خلقت جنین بوده بـاشـد پـرداخـتـه ، مـى گـویـد: او شـما را در شکم مادرانتان خلقتى بعد از خلقت دیگر و آفرینشى بعد از آفرینش دیگر مى بخشد، در میان تاریکیهاى سه گانه ، (یخلقکم فى بطون امهاتکم خلقا من بعد خلق فى ظلمات ثلث ).
ناگفته پیداست که منظور از (خلقا من بعد خلق ) آفرینشهاى مکرر و پى درپى است ، نه فقط دو آفرینش .
و نـیـز روشـن اسـت (یـخـلقـکـم ) بـه حـکـم ایـنـکـه فـعـل مـضارع است دلالت بر استمرار دارد و اشاره اى است کوتاه و پر معنى به تحولات عـجـیـب ، و چـهـره هـاى مـتـفـاوت شـگـفـت انـگـیـز جـنـیـن در مراحل مختلف در شکم مادر، که به گفته علماى (جنین شناسى ) از عجیبترین و ظریفترین چهره هاى آفرینش پروردگار است ، تا آنجا
که علم (جنین شناسى ) یکدوره کامل توحید و خداشناسى محسوب مى شود، و کمتر کسى اسـت کـه ریـزه کـاریـهـاى این مسائل را مطالعه کند و زبان به حمد و ستایش آفریننده آن نگشاید.
تعبیر به (ظلمات ثلاث ) (ظلمتهاى سه گانه ) اشاره به ظلمت شکم مادر، و ظلمت رحم ، و مـشـیـمه (کیسه مخصوصى که جنین در آن قرار گرفته است ) مى باشد که در حقیقت سه پرده ضخیم است که بر روى جنین کشیده شده .
صـورتـگـران مـعـمـولى بـایـد در مـقـابـل نـور و روشـنـائى کامل صورتگرى کنند، اما آفریدگار انسان در آن ظلمتگاه عجیب چنان نقش بر آب مى زند و صورتگرى مى کند که همه مجذوب تماشاى آن مى شوند، و در جائى که هیچ دسترسى از نـاحیه هیچکس به آن نیست رزق و روزیش را که براى پرورش و رشد سریع سخت به آن نیازمند است به طور مداوم به او مى رساند.
سـیـد الشـهـداء امـام حـسـیـن (عـلیـه السـلام ) در دعـاى مـعـروف عـرفـه کـه یـکـدوره کـامـل و عـالى درس تـوحـید است به هنگام بر شمردن نعمت و قدرت خداوند به پیشگاه او چنین عرض مى کند: و ابتدعت خلقى من منى یمنى ، ثم اسکنتنى فى ظلمات ثلاث : بین لحم و جـلد و دم ، لم تـشـهـر بـخـلقى ، و لم تجعل الى شیئا من امرى ، ثم اخرجتنى الى الدنیا تـامـا سـویـا!: آغـاز آفـرینش مرا از قطرات ناچیز منى قرار دادى سپس مرا در ظلمتهاى سه گانه ، در میان گوشت و پوست و خون ساکن نمودى آفرینش مرا آشکار نساختى ، و در آن مـخفیگاه به تطورات خلقتم ادامه دادى ، و هیچیک از امور حیاتى مرا به من واگذار نکردى ، سپس مرا به دنیا کامل و سالم منتقل ساختى .
(در زمـیـنـه عـجائب آفرینش در دوران جنین و مراحل مختلف آن در جلد 2 صفحه 316 به بعد ذیـل آیـه 6 سـوره آل عـمـران و در جـلد 14 صـفـحـه 22 بـه بـعـد (ذیل آیه 5 سوره حج ) بحث کرده ایم ).
در پـایـان آیـه و بـعـد از ذکـر حـلقـه هـاى سـه گـانه توحیدى پیرامون خلقت انسان ، و چـهـارپـایـان ، و تطورات جنین ، مى گوید: این است خداوند پروردگار شما که حکومت در سـراسـر عـالم هـسـتـى از آن اوسـت ، هـیـچ مـعـبـودى جـز او وجـود نـدارد، بـا ایـنحال چگونه از راه حق منحرف مى شوید؟! (ذلکم الله ربکم له الملک لا اله الا هو فانى تصرفون ).
گـوئى انـسـان را بـعد از مشاهده این آثار بزرگ توحیدى به مقام شهود ذات پروردگار رسـانـده ، سـپـس بـه ذات مـقـدسـش اشـاره کـرده ، مـى گـویـد: ایـن اسـت خـداوند و معبود و پروردگار شما و به راستى اگر چشم بینائى باشد او را در پشت این آثار به خوبى تـمـاشـا مـى کـنـد، چـشـم سـر آثـار را مـى بـیـنـد و چـشـم دل آفریننده آثار را!
با صد هزار جلوه برون آمدى که من       با صد هزار دیده تماشا کنم تو را!
تعبیر به (ربکم ) و همچنین (له الملک ) در واقع دلیلى است براى انحصار معبود در ذات پاک خدا که در جمله (لا اله الا هو) بیان شده است (دقت کنید)
هنگامى که خالق اوست ، مالک و مربى نیز اوست ، حاکمیت در سراسر هستى نیز تنها براى اوست ، پس غیر او چه نقشى در این عالم دارد که شایسته عبودیت شود؟!
ایـنـجـاسـت کـه گـوئى بـه جـمـعـى خـواب و گـروهـى غـافـل از هـمـه جـا بـیـخـبـر فـریـاد مـى زنـد (فـانـى تـصـرفـون ) بـا اینحال چگونه شما اغفال شده اید و از راه توحید منحرف گشته اید؟!.
بـعـد از ذکـر ایـن نـعـمـتـهـاى بـزرگ پـروردگـار، در آیه بعد به مساءله شکر و کفران پرداخته و جوانب آن را مورد بررسى قرار مى دهد.
نخست مى گوید: نتیجه کفران و شکر شما به خودتان باز مى گردد، و اگر کفران کنید خـداونـد از شـمـا بـى نـیـاز اسـت (و هـمچنین اگر شکر نعمت او را بجا آورید نیازى به آن ندارد) (ان تکفروا فان الله غنى عنکم ).
سـپـس مـى افـزایـد ایـن غنا و بى نیازى پروردگار مانع از آن نیست که شما را مکلف به شـکـر و مـمـنوع از کفران سازد، چرا که (تکلیف ) خود لطف و نعمت دیگرى است ، آرى او هـرگـز کـفران را براى بندگانش نمى پسندد، و اگر شکر او را بجا آورید آن را براى شما مى پسندد (و لا یرضى لعباده الکفر و ان تشکروا یرضه لکم ).
بـعـد از بـیـان این دو مطلب به مساءله سومى در این رابطه مى پردازد، و آن مسئولیت هر کـس در بـرابـر عـمـل خـویـش اسـت ، چـرا کـه مـسـاءله تـکـلیـف بـدون ایـن مـعـنـى کـامـل نـمـى شـود، مـى فـرمـاید: هیچکس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى کشد (و لا تزر وازرة وزر اخرى ).
و از آنجا که تکلیف بدون کیفر و پاداش معنى ندارد، در مرحله چهارم به مساءله معاد اشاره کرده ، مى گوید: سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان است ، و او شما را از آنچه انجام مى دادید آگاه مى سازد (ثم الى ربکم مرجعکم فینبئکم بما کنتم تعملون ).
و چـون مـساءله محاسبه و جزا بدون علم و آگاهى از اسرار نهان امکان پذیر نیست ، آیه را بـا ایـن جـمله پایان مى دهد: (او به آنچه در سینه ها نهفته و بر آن حاکم است آگاه است ) (انه علیم بذات الصدور).
و بـه ایـن ترتیب مجموعه اى از فلسفه (تکلیف ) و خصوصیات آن ، و همچنین مسئولیت انسانها و مساءله (جزا و پاداش و کیفر) را در جمله هائى کوتاه و منسجم بیان مى دارد.
ضـمـنـا ایـن آیه پاسخ دندان شکنى است به طرفداران مکتب جبر که در میان فرق اسلامى کـم نبوده اند، چرا که با صراحت مى گوید: او هرگز راضى به کفران کردن بندگانش نـیست ، و این خود دلیل روشنى است بر اینکه هرگز اراده کفر در مورد کافران نیز نکرده (آنچنان که پیروان مکتب جبر مى گویند)
زیرا هنگامى که راضى به چیزى نباشد حتما اراده آن را نخواهد کرد، مگر ممکن است اراده او از رضاى او جدا باشد؟
و عـجـب از مـتـعـصبانى است که براى پرده پوشى بر این عبارت روشن خواسته اند کلمه (عـبـاد) را مـحـصـور در مـؤ مـنان یا معصومان کنند در حالى که این کلمه مطلق است و به وضـوح هـمـه بـنـدگـان را شـامـل مـى شـود آرى خـداونـد کـفـر و کـفـران را براى هیچیک از بندگانش نمى پسندد همانگونه که شکر را براى همه آنها بدون استثنا مى پسندد.
ایـن نـکـتـه نـیـز قـابـل تـوجـه اسـت کـه اصـل مـسـئولیـت هـر کـس در بـرابـر اعمال خویش از اصول منطقى و مسلم در همه ادیان آسمانى است .
البـتـه گـاه مـمـکـن اسـت انسان شریک جرم دیگرى باشد اما این در صورتى است که به نـحـوى در ایـجاد مقدمات یا اصل آن عمل دخالت داشته باشد، مانند کسانى که بدعت شومى مـى گـذارنـد، و یـا سـنـت زشـت و غـلطـى کـه هـر کـس بـه آن عمل کند گناه آن را بر (مسبب اصلى ) مى نویسند بى آنکه از گناه عاملین به آن چیزى کاسته شود.
آیه و ترجمه


و إ ذا مـس الانـسان ضر دعا ربه منیبا إ لیه ثم إ ذا خوله نعمة منه نسى ما کان یدعوا إ لیه من قبل و جعل لله أ ندادا لیضل عن سبیله قل تمتع بکفرک قلیلا إ نک من أ صحاب النار (8)
أ مـن هـو قـانـت انـاء الیـل سـاجـدا و قـائمـا یـحـذر الاخـرة و یـرجـوا رحـمـة ربـه قل هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون إ نما یتذکر أ ولوا الا لباب (9)


ترجمه :

8 - هنگامى که انسان را زیانى رسد پروردگار خود را مى خواند، و به سوى او باز مى گـردد، امـا هـنـگـامـى کـه نعمتى از خود به او عطا کند آنچه را به خاطر آن قبلا خدا را مى خواند به فراموشى مى سپرد، و براى خداوند شبیه هائى قرار مى دهد، تا مردم را از راه او منحرف سازد، بگو چند روزى از کفرت بهره گیر که از اصحاب دوزخى !
9 - آیـا چـنـیـن کـسـى بـا ارزش اسـت یـا کـسـى کـه در سـاعـات شـب بـه عـبـادت مـشـغـول اسـت و در حـال سـجده و قیام ، از عذاب آخرت مى ترسد و به رحمت پروردگارش امـیـدوار اسـت ، بـگـو آیـا کـسـانـى کـه مـى دانـند با کسانى که نمى دانند یکسانند؟ تنها صاحبان مغز متذکر مى شوند!.
تفسیر:
آیا عالمان و جاهلان یکسانند؟!
در آیـات گـذشـتـه سـخـن از توحید استدلالى و معرفت پروردگار از طریق مطالعه آیات عـظـمـت او در آفـاق و انـفـس بود، آیات مورد بحث نخست از توحید فطرى سخن به میان مى آورد و روشـن مـى سـازد آنـچـه را کـه انـسـان از طـریـق عـقـل و خـرد و مـطـالعه نظام آفرینش درک مى کند به صورت فطرى در اعماق جانش وجود دارد کـه در تـجـلیـگـاه مشکلات ، و طوفانهاى حوادث ، خود را نشان مى دهد ولى این انسان فراموشکار وقتى طوفان حوادث فرو نشست دوباره گرفتار غفلت و غرور مى شود.
مى فرماید: (هنگامى که انسان را زیانى رسد (نور توحید در قلبش درخشیدن مى گیرد) پـروردگـار خـود را مـى خـواند در حالى که به سوى او باز مى گردد و از گناه و غفلت خود پشیمان است ) (و اذا مس الانسان ضر دعا ربه منیبا الیه ).
امـا هـنگامى که خدا نعمتى از خودش به او عطا کند گرفتاریهاى گذشته را که به خاطر آن دست به دامن لطف الهى زده بود به فراموشى مى سپارد (ثم اذا خوله نعمة منه نسى ما کان یدعوا الیه من قبل ).
(بـراى خـداونـد شـبیهان و شریکانى درست مى کند، و به پرستش آنها برمى خیزد، تا عـلاوه بـر گـمـراهـى خـویـش مـردم را نـیـز از راه خـدا مـنـحـرف سـازد (و جعل لله
اندادا لیضل عن سبیله ).
مـنـظـور از (انـسـان ) در ایـنـجا انسانهاى عادى و تربیت نایافته در پرتو تعلیمات انـبـیـاء اسـت ، و گـرنـه دسـت پـروردگان مردان حق همچون خود آنان در سراء و ضراء در نـاراحـتـیها و راحتیها، در ناکامیها و کامیابیها همواره به یاد او هستند، و دست به دامن لطف او دارند.
مـنظور از (ضر) در اینجا هر گونه گزند و زیان و ناراحتى است ، خواه جنبه جسمانى داشته باشد یا روحى .
(خـولنـاه ) از مـاده (خول ) (بر وزن عمل ) به معنى سرکشى و مراقبت مداوم از چیزى اسـت ، و از آنـجا که چنین توجه خاصى مستلزم اعطا و بخشش است این ماده در معنى بخشیدن به کار رفته است .
جـمـعـى نـیـز گـفـتـه انـد از (خـول ) (بـر وزن عمل ) که به معنى خدمتگزار است ، آمده ، بـنابراین (خوله ) به معنى (خدمتگزارانى به او بخشید) مى باشد، و سپس در هر گونه بخشیدن نعمت به کار رفته است .
بـعـضى نیز این ماده را به معنى فخر و مباهات دانسته اند، بنابراین جمله فوق به معنى مفتخر ساختن کسى از طریق اعطاى نعمتى است .
روى هم رفته این جمله علاوه بر مساءله اعطاء و بخشش توجه و عنایت مخصوص خداوند را نیز منعکس مى کند.
تـعـبـیـر (منیبا الیه ) نشان مى دهد که انسان در حالات سخت که تمام پرده هاى غرور و غفلت کنار مى رود هر چه غیر از خدا است رها کرده و به سوى او باز مى گردد، و در مفهوم (انابه ) و بازگشت این حقیقت نیز افتاده که جایگاه اصلى انسان و مبداء و مقصد او نیز خدا بوده است .
(انـداد) جـمـع (نـد) (بـر وزن ضـد) بـه مـعـنـى مثل و مانند است ، با این
تـفـاوت کـه (مـثـل ) مـفـهوم وسیعى دارد، ولى (ند) تنها به معنى مماثلت در حقیقت و گوهر چیزى است .
تـعـبـیـر بـه (جـعـل ) نـشـان مـى دهـد کـه انـسـان بـا پـنـدار و خـیـال خـام خـود مـثـل و مـانـنـدى بـراى خـدا مـى تـراشـد و جعل مى کند، چیزى که به هیچوجه با واقعیت تطبیق نمى کند.
جمله (لیضل عن سبیله ) نشان مى دهد که گمراهان مغرور تنها به گمراهى خویش قناعت نمى کنند، بلکه سعى دارند دیگران را هم به این وادى بکشانند.
بـه هـر حـال بـارها در آیات قرآن مجید به رابطه توحید فطرى و حوادث سخت زندگى کـه تـجـلیـگـاه آن است اشاره شده ، و دگرگونى و کم ظرفیتى این انسان مغرور که به هـنـگـام وزش طـوفـانـهـا رنـگ الهـى و توحیدى خالص به خود مى گیرد و به هنگام فرو نـشـسـتـن طـوفان تغییر رنگ مى دهد و لجوجانه در مسیر شرک گام برمى دارد، منعکس شده است .
و چـه بـسـیـارنـد ایـن افـراد مـتلون ، و چه کمند کسانى که پیروزیها و نعمتها و آرامشها و طوفانها اقیانوس آرام وجود آنها را دگرگون نسازد.
آرى یـک ظـرف آب یـا یک استخر کوچک با نسیمى به هم مى خورد ولى اقیانوس کبیر به خـاطـر عـظـمـتش در مقابل طوفانهاى سخت آرام است ، و از همین جهت نام آرام به خود گرفته است .
در پـایان آیه اینگونه افراد را با تهدیدى صریح و قاطع و برنده مخاطب ساخته ، مى گـویـد: (بـه او بگو از کفر و کفرانت کمى بهره گیر و چند روزى را به غفلت و غرور طى کن اما بدان که از اصحاب دوزخى (قل تمتع بکفرک قلیلا انک من اصحاب النار).
مگر چنین انسان کوته فکر گمراه و گمراه کننده سرنوشتى غیر از این
مى تواند داشته باشد.
در آیـه بـعـد از روش مـقـایـسـه کـه روش شـنـاخـتـه شـده قـرآن بـراى تـفـهـیـم مـسـائل مـخـتـلف اسـت اسـتفاده کرده مى گوید: (آیا چنین کسى شایسته و با ارزش است یا کـسـى کـه در سـاعـات شـب بـه عـبـادت پـروردگـار و سـجـده و قـیـام مشغول است ، با او راز و نیاز مى کند، از عذاب آخرت مى ترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد) (أ من هو قانت آناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه ).
آن انـسـان مـشـرک و فـرامـوشـکـار و مـتـلون و گمراه و گمراه کننده کجا و این انسان بیدار دل و نـورانـى و بـا صفا که در دل شب که چشم غافلان در خواب است پیشانى بر درگاه دوست گذارده ، و با خوف و رجاء او را مى خواند، کجا؟!
آنـها نه به هنگام نعمت از مجازات و کیفر او خود را در امان مى دانند، و نه به هنگام بلا از رحـمـتـش قـطـع امـیـد مـى کـنـند، و این دو عامل همواره وجود آنان را در حرکتى مداوم تواءم با هوشیارى و احتیاط به سوى دوست مى برد.
(قانت ) از ماده (قنوت ) به معنى ملازمت اطاعت تواءم با خضوع است .
(آناء) جمع (انا) (بر وزن صدا و فنا) به معنى ساعت و مقدارى از وقت است .
تکیه روى ساعت شب به خاطر آن است که در آن ساعات حضور قلب بیشتر و آلودگى به ریا از هر زمان کمتر است .
مقدم داشتن ساجدا بر قائما به خاطر آن است که سجده مرحله بالاتر از عبادت است و مطلق بـودن رحـمـت و مـقـیـد نـشـدن آن بـه آخـرت دلیـل بـر وسـعـت رحـمـت الهـى و شمول آن نسبت به دنیا و آخرت است .
در حدیثى که در علل الشرایع از امام باقر (علیه السلام ) و همچنین در کتاب کافى از آن حـضـرت نـقـل شـده مـى خـوانـیـم : کـه آیـه فـوق (أ مـن هـو قـانـت انـاء اللیل ) به نماز شب تفسیر شده است .
روشـن اسـت ایـن تـفـسـیـر مـانـنـد بـسـیـارى از تـفـاسـیـر دیـگـرى کـه در ذیـل آیـات مـختلف قرآن بیان شده از قبیل بیان مصداق روشن است و مفهوم آیه را محدود به نماز شب نمى کند.
در دنـبـاله آیـه پـیـامـبـر را مـخاطب ساخته مى فرماید: (بگو آیا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند یکسانند؟!) (قل هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ).
نـه یـکـسـان نـیـسـتـنـد (تـنـهـا صـاحبان فکر و مغز متذکر مى شوند) (انما یتذکر اولو الالباب ).

گـر چه سؤ ال فوق سؤ الى است وسیع و گسترده ، و مقایسه اى است آشکار میان آگاهان و نـاآگـاهـان و عـالمـان و جـاهـلان ، ولى نـظـر بـه ایـنـکـه قبل از ذکر این سؤ ال ، سؤ ال دیگرى در مورد نابرابرى مشرکان با مؤ منان شب زندهدار مـطـرح شـده ، دوم بـیـشـتر به همین مساءله اشاره مى کند، یعنى آیا کسانى که مى دانند آن مـشـرکـان لجـوج و کـوردل بـا ایـن مـؤ مـنـان پاک و روشن ضمیر و مخلص نابرابرند با کسانى که از این واقعیت روشن آگاه نیستند مساویند؟
بـه هـر حـال ایـن جـمله که با استفهام انکارى شروع شده ، و جزء شعارهاى اساسى اسلام اسـت عـظـمـت مـقـام عـلم و عـالمـان را در بـرابـر جـاهـلان روشـن مـى سازد، و از آنجا که این نـابـرابـرى بـه صـورت مـطـلق ذکر شده معلوم مى شود این دو گروه نه در پیشگاه خدا یکسانند، و نه در نظر خلق آگاه ، نه در دنیا در یک صف قرار
دارند، و نه در آخرت ، نه در ظاهر یکسانند و نه در باطن .
نکته ها:
در ایـن دو آیـه اشـارات لطـیـفى به نکته هاى جالبى شده است که با کمى دقت روشن مى گردد:
1 - در آیـه نـخـسـت ، یـکـى از فلسفه هاى مهم حوادث تلخ و ناگوار کنار رفتن پرده هاى غـرور و غـفـلت از مقابل چشم دل ، و شعله ور گشتن فروغ ایمان ، و بازگشت و انابه به سـوى پـروردگـار ذکـر شـده ، و پـاسخى است به آنها که وجود حوادث تلخ زندگى را اشکالى بر مساءله نظام آفرینش یا عدالت پروردگار مى پندارند.
2 - آیه دوم با عمل و خودسازى شروع مى شود و با علم و معرفت پایان مى یابد، چرا که تا خودسازى نباشد نور معرفت بر دل نمى تابد، و اصولا این دو از یکدیگر جدا نیستند.
3 - تـعـبـیـر بـه (قـانـت انـاء اللیـل ) کـه بـه صـورت اسـم فـاعـل آمـده بـا تـوجـه بـه مـطـلق بـودن کـلمـه (اللیـل ) دلیـل بـر تـداوم و اسـتـمـرار عـبـودیـت و خـضـوع آنـهـا در پـیشگاه خدا است ، چرا که اگر عمل مداوم نباشد تاءثیر آن ناچیز است .
4 - عـلم و آگـاهـى اضـطـرارى کـه بـه هـنـگـام نـزول بـلا حـاصـل مـى شـود و انسان را به مبدأ آفرینش پیوند مى دهد در صورتى مصداق حقیقى علم اسـت کـه بـعـد از فـرو نشستن طوفان حادثه ادامه یابد، لذا آیات فوق کسانى را که در لحـظـه بلا بیدار مى شوند و بعد از آن در فراموشى فرو مى روند در صف جاهلان قرار داده ، بنابراین
عالمان واقعى آنها هستند که در همه حال به او توجه دارند.
5 - جـالب ایـنـکـه در پـایـان آیـه اخـیـر مـى گـویـد: تـفـاوت عـلم و جـهـل را نـیـز (صـاحـبـان ) مـغـز مـى فـهـمـنـد! چـرا کـه جاهل ارزش علم را هم نمى داند!، در حقیقت هر مرحله اى از علم مقدمه براى مرحله دیگر است .
6 - عـلم در ایـن آیه و آیات دیگر قرآن به معنى دانستن یک مشت اصطلاحات یا روابط مادى در میان اشیاء، و به اصطلاح (علوم رسمى ) نیست ، بلکه منظور از آن معرفت و آگاهى خـاصى است که انسان را به (قنوت ) یعنى اطاعت پروردگار، و ترس از دادگاه او و امـیـد بـه رحـمـت خـدا دعوت مى کند، این است حقیقت علم ، و علوم رسمى نیز اگر در خدمت چنین مـعـرفـتـى بـاشـد علم است ، و اگر مایه غرور و غفلت و ظلم و فساد در ارض شود و از آن (کیفیت و حالى ) حاصل نشود (قیل و قالى ) بیش نیست .
7 - بـر خـلاف آنـچـه بـیـخـبـران مـى پـنـدارنـد و مـذهـب را عـامـل تـخدیر مى شمرند مهمترین دعوت انبیا به سوى علم و دانش بوده است ، و بیگانگى خـود را بـا جـهـل در هـمه جا اعلام کرده اند، علاوه بر آیات قرآن که از هر فرصتى براى بـیـان ایـن حقیقت استفاده مى کند تعبیراتى در روایات اسلامى دیده مى شود که بالاتر از آن در اهمیت علم تصور نمى شود.
در حـدیـثـى از پـیغمبر گرامى اسلام مى خوانیم لا خیر فى العیش الا لرجلین عالم مطاع او مـسـتـمـع واع زندگى جز براى دو کس فایده ندارد: دانشمندى که نظرات او اجرا گردد، و دانشطلبانى که گوش به سخن دانشمندى دهند.
در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق مـى خوانیم : ان العلماء ورثة الانبیاء و ذاک ان الانبیاء لم یـورثـوا درهما و لا دینارا، و انما اورثوا احادیث من احادیثهم ، فمن اخذ بشى ء منها فقد اخذ حـظـا وافـرا، فـانـظـروا عـلمـکـم هـذا عـمـن تـاخـذونـه فـان فـیـنـا اهـل البـیـت فـى کـل خـلف عـدولا یـنـفـون عـنـه تـحـریـف الغـالیـن و انتحال المبطلین و تاویل الجاهلین :
(دانـشـمـنـدان وارثـان پـیـامـبـرانـند، چرا که پیامبران درهم و دینارى از خود به یادگار نـگـذاشـتـنـد، بـلکه علوم و احادیثى از آنها به یادگار ماند، هر کس بهره اى از آن داشته باشد بهره فراوانى از میراث پیامبران دارد، سپس امام مى افزاید: بنگرید علم خود را از چـه کـسـى مـى گـیـریـد (از عـلمـاى واقـعـى ، یـا عـالم نـمـاهـا؟) بـدانـیـد در مـیـان مـا اهـل بیت در هر عصرى افراد عادل و مورد اعتمادى هستند که تحریف تندروان ، و ادعاهاى بى اساس منحرفان ، و توجیهات جاهلان را از این آئین پاک نفى مى کنند.
8 - در آیـه اخـیـر از سـه گـروه سـخن به میان آمده : عالمان و جاهلان و اولو الالباب ، در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) در تـفسیر این سه گروه مى خوانیم : نحن الذین یعلمون و عدونا الذین لا یعلمون ، و شیعتنا اولو الالباب :
(مائیم عالمان و دشمنان ما جاهلانند و شیعیان ما اولو الالباب هستند.) روشن است که این تفسیر به عنوان بیان مصداقهاى واضح آیه است و عمومیت مفهوم آیه را نفى نمى کند.
9 - در حدیثى آمده است امیر مؤ منان على (علیه السلام ) شبى از مسجد کوفه به
سوى خانه خویش حرکت کرد در حالى که کمیل بـن زیـاد کـه از دوسـتـان خاص آن حضرت بود او را همراهى مى کرد، در اثناء راه از کنار خـانـه مـردى گـذشـتـند که صداى تلاوت قرآنش بلند بود، و این آیه را امن هو قانت آناء اللیـل ... بـا صـداى دلنـشـیـن و حـزیـن مـى خـوانـد، کـمـیـل در دل از حـال ایـن مـرد بـسـیـار لذت بـرد، و از روحـانـیـت او خـوشحال شد، بى آنکه چیزى بر زبان براند، امام (علیه السلام ) رو به سوى او کرد و فـرمـود: سـر و صـداى ایـن مـرد مـایـه اعـجـاب تـو نـشـود او اهل دوزخ است ! و به زودى خبر آن را به تو خواهم داد!
کمیل از این مساءله در تعجب فرو رفت نخست اینکه امام (علیه السلام ) به زودى از فکر و نـیـت او آگاه گشت و دیگر اینکه شهادت به دوزخى بودن این مرد ظاهر الصلاح داد مدتى گـذشـت تـا سـرانـجـام کـار خـوارج بـه آنـجـا رسـیـد کـه در مقابل امیر مؤ منان (علیه السلام ) ایستادند و حضرت با آنها پیکار کرد در حالى که قرآن را آن گـونـه کـه نـازل شـده بـود حـفـظ داشـتـنـد، امـیـرمـؤ مـنان على علیه السلام رو به کمیل کرد، در حالى که شمشیر در دست حضرت بود و سرهاى آن کافران طغیانگر بر زمین افـتـاده بـود، بـا نـوک شـمـشـیـر بـه یـکـى از آن سـرهـا اشـاره کـرد و فـرمـود: اى کـمـیـل ! امـن هـو قانت اناء اللیل یعنى این همان شخصى است که در آن شب تلاوت قرآن مى نمود، و حال او اعجاب تو را برانگیخت کمیل حضرت را بوسید و استغفار کرد.
آیه و ترجمه


قـل یـعباد الذین ءامنوا اتقوا ربکم للذین أ حسنوا فى هذه الدنیا حسنة و أ رض الله وسعة إ نما یوفى الصبرون أ جرهم بغیر حساب (10)
قل إ نى أ مرت أ ن أ عبد الله مخلصا له الدین (11)
و أ مرت لا ن أ کون أ ول المسلمین (12)
قل إ نى أ خاف إ ن عصیت ربى عذاب یوم عظیم (13)
قل الله أ عبد مخلصا له دینى (14)
فاعبدوا ما شئتم من دونه قل إ ن الخسرین الذین خسروا أ نفسهم و أ هلیهم یوم القیمة أ لا ذلک هو الخسران المبین (15)
لهم من فوقهم ظلل من النار و من تحتهم ظلل ذلک یخوف الله به عباده یعباد (16)


ترجمه :

10 - بـگـو: اى بـنـدگـان مـن که ایمان آورده اید! از (مخالفت پروردگارتان بپرهیزید، بـراى کـسـانـى کـه در ایـن دنیا نیکى کرده اند پاداش نیک است ، و زمین خداوند وسیع است (هـرگـاه تـحت فشار سردمداران کفر واقع شدید مهاجرت کنید) که صابران اجر و پاداش خود را بى حساب دریافت مى دارند.
11 - بگو: من مامورم که خدا را پرستش کنم در حالى که دینم را براى او خالص نمایم .
12 - و مامورم که نخستین مسلمان باشم .
13 - بگو: من اگر نافرمانى پروردگارم کنم از عذاب روز بزرگ قیامت (او) مى ترسم .
14 - بگو: من تنها خدا را مى پرستم ، در حالى که دینم را براى او خالص مى کنم .
15 - شـمـا هـر کس را جز او مى خواهید بپرستید، بگو: زیانکاران واقعى کسانى هستند که سـرمـایـه وجـود خـویـش و بـسـتـگانشان را در روز قیامت از دست داده اند آگاه باشید زیان آشکار همین است .
16 - بـراى آنـهـا از بـالاى سـرشـان سـایـبـانـهـائى از آتـش ، و در زیـر پـایـشـان نیز سـایـبـانهائى از آتش است ، این چیزى است که خداوند با آن بندگانش را تخویف مى کند، اى بندگان من از نافرمانى من بپرهیزید
تفسیر:
خطوط اصلى برنامه بندگان مخلص
در تعقیب آیات در بحث گذشته که مقایسه اى میان مشرکان مغرور و مؤ منان مطیع فرمان خدا و نیز میان عالمان و جاهلان شده بود در آیات مورد بحث خطوط اصلى برنامه هاى بندگان راسـتـیـن و مـخـلص را ضـمـن هـفـت دسـتـور کـه در طـى چـنـد آیـه آمـده و هـر آیـه بـا خـطاب (قل ) شروع مى شود بیان شده است .
نخست از تقوى شروع مى کند و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد: (بـگـو! اى بـنـدگـان مـؤ مـن مـن ! از پـروردگـار خـود بـپرهیزید و تقوى را پیشه کنید (قل یا
عباد الذین آمنوا اتقوا ربکم ).
آرى تقوى که همان خویشتندارى در برابر گناه ، و احساس مسئولیت و تعهد در پیشگاه حق اسـت نـخـسـتـیـن بـرنـامـه بـنـدگـان مـؤ مـن خـدا مـى بـاشـد، تـقـوى سـپـرى اسـت در مقابل آتش و عاملى است بازدارنده در برابر انحراف ، تقوى سرمایه بزرگ بازار قیامت ، و معیار شخصیت و کرامت انسان در پیشگاه پروردگار است .
در دومـیـن دسـتـور بـه مـسـاله (احـسـان و نـیـکـوکـارى ) در ایـن دنـیـا کـه دار عـمـل اسـت پـرداخته ، و از طریق بیان نتیجه احسان ، مردم را به آن تشویق و تحریص مى کـنـد و مـى فـرماید: (براى کسانى که در این دنیا نیکى کرده اند حسنه و پاداش نیکوى بزرگى است ) (للذین احسنوا فى هذه الدنیا حسنه ).
آرى نـیـکـوکـارى بـه طـور مـطـلق در ایـن دنـیـا در گـفـتـار، در عـمـل ، در طـرز انـدیـشـه و تـفـکـر نـسـبت به دوستان ، و نسبت به بیگانگان ، نتیجه اش ‍ برخوردارى از پاداش عظیم در هر دو جهان است که نیکى جز نتیجه نیک نخواهد داشت .
در حـقـیـقـت تـقـوى یـک عـامـل بـازدارنـده اسـت ، و احـسـان یـک عـامـل حـرکـت آفـریـن کـه مـجـمـوعـا تـرک گـنـاه و انـجـام فـرائض و مـسـتـحـبـات را شامل مى شود.
سـومـیـن دسـتـور تـشـویق به (هجرت ) از مراکز شرک و کفر و آلوده به گناه است مى گوید: (زمین خداوند وسیع است ) (و ارض ‍ الله واسعة ).
که در حقیقت پاسخى است به بهانه جویان سست اراده اى که مى گفتند
ما در سرزمین مکه به خاطر سیطره حکومت مشرکان قادر به انجام وظائف الهى خود نیستیم ، قـرآن مـى گـویـد: سـرزمـیـن خـدا مـحـدود بـه مکه نیست ، مکه نشد مدینه دنیا پهناور است ، تـکـانـى بـه خـود دهـیـد و از مـراکـز آلوده به شرک و کفر و خفقان که مانع آزادى و انجام وظائف شما است به جاى دیگر نقل مکان کنید.
مساءله هجرت یکى از مهمترین مسائلى است که نه تنها در آغاز اسلام اساسیترین نقش را در پـیـروزى حـکـومـت اسلامى ایفا کرد، و به همین دلیل پایه و سرآغاز تاریخ اسلامى شد، بـلکـه در هر زمان دیگر نیز از اهمیت فوق العادهاى برخوردار است که از یکسو مؤ منان را از تـسـلیـم در بـرابـر فـشـار و خـفـقـان مـحـیـط بـاز مـى دارد، و از سـوئى دیـگـر عامل صدور اسلام به نقاط مختلف جهان است .
قـرآن مـجید مى گوید: (به هنگام قبض روح ظالمان و مشرکان ، فرشتگان قبض روح مى پـرسـند شما در چه حال بودید؟ در جواب مى گویند: ما مستضعف بودیم و در سرزمین خود تـحـت فشار، ولى فرشتگان به آنها پاسخ مى دهند مگر سرزمین الهى پهناور نبود؟ چرا مـهاجرت نکردید جایگاهشان جهنم است و چه جایگاه بدى است (ان الذین توفاهم الملائکة ظـالمـى انـفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فى الارض قالوا ا لم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها فاولئک ماواهم جهنم و سائت مصیرا) (نساء - 97).
ایـن به خوبى نشان مى دهد که فشار و خفقان محیط در آنجا که امکان هجرت وجود دارد به هیچوجه در پیشگاه خدا عذر نیست . (در زمینه اهمیت هجرت در اسلام و ابعاد مختلف آن بحثهاى گـونـاگـونـى در جـلد 4 صفحه 89 (ذیل آیه 100 - سوره نساء.) و در جلد 7 صفحه 261 ذیل آیه 72 - سوره انفال بحثهاى مشروحى آمده است ).
و از آنـجـا کـه هـجـرت مـعـمولا همراه با مشکلات فراوانى در جنبه هاى مختلف زندگى است چهارمین دستور را درباره صبر و استقامت به این صورت بیان مى کند:
(صـابـران و شـکـیـبـایان اجر و پاداش خود را بى حساب دریافت مى دارند (انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب ).
تـعـبـیـر بـه (یـوفـى ) کـه از مـاده (وفـى ) و بـه مـعـنـى اعـطـاء کامل است از یکسو و تعبیر (بغیر حساب ) از سوى دیگر نشان مى دهد که صابران با استقامت برترین اجر و پاداش را در پیشگاه خدا دارند، و اهمیت هیچ عملى به پایه صبر و استقامت نمى رسد.
شـاهـد ایـن سـخـن حـدیـث مـعـروفـى اسـت کـه امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) از رسـول الله (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـقـل مـى کـنـد: اذا نـشـرت الدواوین و نصبت المـوازیـن ، لم یـنـصـب لاهـل البـلاء میزان ، و لم ینشر لهم دیوان ، ثم تلا هذه الایة : انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب :
(هـنـگـامـى کـه نامه هاى اعمال گشوده مى شود، و ترازوهاى عدالت پروردگار نصب مى گردد، براى کسانى که گرفتار بلاها و حوادث سخت شدند و استقامت ورزیدند نه میزان سـنـجـشـى نـصب مى شود، و نه نامه عملى گشوده خواهد شد، سپس پیامبر به عنوان شاهد سخنش آیه فوق را تلاوت فرمود که خداوند اجر صابران را بى حساب مى دهد.)
بـعـضى معتقدند که این آیه درباره نخستین هجرت مسلمانان یعنى هجرت گروه عظیمى به سـرکـردگـى (جـعـفـر بـن ابـى طـالب ) بـه سـرزمـیـن حـبـشـه نـازل شـده اسـت و بـارهـا گفته ایم که شان نزولها در عین اینکه مفاهیم آیات را روشن مى کند آنها را محدود نمى سازد.
در پـنـجـمـین دستور سخن از مساءله اخلاص ، و توحید خالص از هر گونه شائبه شرک ، به میان آمده ، اما در اینجا لحن کلام عوض ‍ مى شود و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از وظـائف و مسئولیتهاى خودش سخن مى گوید، مى فرماید: (بگو: من مامورم که خدا را پـرسـتـش کـنـم در حـالى کـه دیـن خـود را بـراى او خـالص کـرده بـاشـم ) (قل انى امرت ان اعبد الله مخلصا له الدین ).
سـپـس مـى افـزایـد: و مـامـورم کـه نـخـسـتـیـن مـسـلمـان بـاشـم ) (و امـرت لان اکـون اول المسلمین ).
در ایـنـجـا شـشـمـیـن دسـتـور یـعـنـى پـیـشـى گـرفـتـن از هـمـگـان در اسـلام و تـسـلیـم کامل در برابر فرمان خدا مطرح شده است .
هفتمین و آخرین دستور که مساءله خوف از مجازات پروردگار در روز قیامت است نیز با همین لحـن عـنـوان شـده ، مـى فرماید (بگو: من اگر نافرمانى پروردگارم کنم از عذاب روز بزرگ قیامت خائفم ) (قل انى اخاف ان عصیت ربى عذاب یوم عظیم ).
تـا ایـن حـقـیـقـت روشـن شـود کـه پـیـامـبـر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز بنده اى از بندگان خدا است ، او نیز مامور به پرستش خالصانه است ، او نیز از کیفر الهى خائف مى بـاشـد، او نـیـز مامور به تسلیم در برابر فرمان حق است ، و حتى ماموریتى سنگینتر از دیگران دارد که باید از همه پیشگامتر باشد!
او هـرگـز مـدعـى مقام الوهیت ، و بیرون نهادن گام از مسیر عبودیت نبوده بلکه به این مقام افتخار و مباهات مى کند، و به همین دلیل در همه چیز الگو و اسوه مى باشد.
او بـراى خـود امـتـیـازى از ایـن جـهـات بـر دیـگـران قائل نیست ، و این خود
نشانه روشنى بر عظمت و حقانیت او است ، نه همچون مدعیان دروغین که مردم را به پرستش خویش دعوت مى کردند، و خود را مافوق بشر، و از گوهرى والاتر معرفى کرده ، و گاه پیروان خویش را دعوت مى کنند که هر سال هم وزنشان طلا و جواهرات به آنها بدهند!
او در حـقیقت مى گوید: من همچون سلاطین جبارى که مردم را موظف به وظایفى مى کنند و خود را مـافـوق وظـیـفـه و تـکـلیـف مـى پـنـدارند نیستم ، و این در واقع اشاره به یک مطلب مهم تـربیتى است که هر مربى و رهبرى باید در انجام دستورات مکتب خویش از همه پیشگامتر باشد، او باید اولین مؤ من به آئین خویش و کوشاترین فرد و فداکارترین نفر باشد، تـا مـردم بـه صـداقـتـش ایمان پیدا کنند، و او را در همه چیز (قدوه ) و (اسوه ) خود بشناسند.
و از ایـنـجا روشن مى شود نخستین مسلمان بودن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نه تنها بر حسب زمان است که نخستین مسلمان در تمامى جهات بود، در جهت ایمان ، در اخلاص و عمل و فداکارى ، و در جهاد و ایستادگى و مقاومت .
سـراسـر تـاریـخ زنـدگـى پـیـامـبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز این حقیقت را به خوبى تایید مى کند.
بـعـد از ذکـر بـرنـامـه هـفـت مـاده اى آیـات فوق (تقوى ، احسان ، هجرت ، صبر، اخلاص ، تـسـلیـم ، و خـوف ) از آنـجـا کـه مـساءله اخلاص ‍ مخصوصا در برابر انگیزه هاى مختلف شـرک ویـژگـى خـاصى دارد بار دیگر براى تاءکید به سراغ آن رفته و با همان لحن مـى فرماید: (بگو تنها خدا را پرستش مى کنم در حالى که دینم را براى او خالص مى گردانم ) (قل الله اعبد مخلصا له دینى ).
(اما شما هر کس را جز او مى خواهید بپرستید) (فاعبدوا ما شئتم من دونه .
سـپـس مـى افـزایـد: (بگو این راه راه زیانکاران است ، چرا که زیانکاران واقعى کسانى هـسـتـند که سرمایه عمر و جان خویش و حتى بستگان خود را در روز قیامت از دست بدهند!) (قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامة )
نـه از وجـود خـویـش بـهـره اى گـرفـتـنـد، و نه از سرمایه عمر نتیجه اى ، نه خانواده و فرزندانشان وسیله نجات آنها هستند و نه مایه آبرو و شفاعت در پیشگاه حق .
(آگاه باشید خسران و زیان آشکار همین است !) (الا ذلک هو الخسران المبین ).
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث یـکـى از چـهـره هـاى خسران مبین و زیان آشکار آنها را اینگونه توصیف مى کند: (براى آنها در بالاى سرشان سایبانهائى از آتش ، و در زیر پایشان نـیـز سـایـبـانـهـائى از آتـش اسـت !) (لهـم مـن فـوقـهـم ظلل من النار و من تحتهم ظلل ).
و به این ترتیب آنها از هر طرف با شعله هاى آتش محاصره شده اند، چه خسرانى از این بالاتر؟ و چه عذابى از این دردناکتر؟!
(ظـلل ) جـمـع (ظـلة ) (بـر وزن قـله ) به معنى پرده اى است که در طرف بالا نصب شـود، بـنابراین اطلاق آن بر فرشى که در زیر پا گسترده است یکنوع اطلاق مجازى و از باب توسعه در مفهوم کلمه است .
بعضى از مفسران گفته اند چون دوزخیان در میان طبقات جهنم گرفتارند پرده هاى آتش هم بـالاى سـر آنـهـا، و هـم زیـر پـاى آنـهـا اسـت ، و حـتـى اطـلاق کـلمـه ظلل بر پردههاى پائینى مجاز نیست .
همانند این آیه ، آیه 55 سوره عنکبوت است که مى گوید: یوم یغشیهم العذاب من فوقهم و مـن تـحت ارجلهم و یقول ذوقوا ما کنتم تعملون : (آن روز که عذاب الهى از بالاى سر و از زیـر پـا (از هـر سـو) آنـهـا را مـى پـوشـانـد و بـه آنـهـا مـى گـویـد: بـچـشـیـد آنچه را عمل مى کردید!)
ایـن در حـقـیـقـت تـجـسـمـى از حـالات دنـیـاى آنـهـا اسـت کـه جهل و کفر و ظلم به تمام وجودشان احاطه کرده بود، و از هر سو آنها را مى پوشاند.
سـپـس بـراى تـاءکـید و عبرت مى افزاید: (این چیزى است که خداوند بندگانش را از آن بـر حـذر مـى دارد اکـنـون کـه چنین است اى بندگان من از نافرمانى من بپرهیزید!) (ذلک الذى یخوف الله به عباده یا عباد فاتقون ).
تـعـبـیـر بـه (عـبـاد) (بـندگان و اضافه آن به خدا آنهم به طور مکرر، در این آیه ، اشاره به این است که اگر خداوند تهدیدى به عذاب مى کند آنهم به خاطر لطف و رحمت او است ، تا بندگان حق گرفتار چنین سرنوشت شومى نشوند، و از اینجا روشن مى شود که لزومـى نـدارد (عـبـاد) را در ایـن آیـه بـه خـصـوص تـفـسـیـر کـنـیـم ، بـلکـه شامل همگان مى شود چرا که هیچکس نباید خود را از عذاب الهى در امان بداند.
نکته ها:
1 - حقیقت خسران و زیان ؟
خـسـران - چـنـانـکـه راغـب در مـفـردات مـى گـویـد در اصل به معنى از دست دادن سرمایه و کمبود آن است که گاه به انسان نسبت داده مى شود و گـفـتـه مـى شـود فـلانـکـس زیـان کـرد و گـاه بـه خـود عمل نسبت مى دهند و مى گویند تجارتش زیان کرد.
از سـوى دیـگـر گـاه (خـسـران ) در مـورد سـرمـایـه هـاى ظـاهـر بـه کـار مى رود مانند مـال و مـقـام دنـیـوى ، و گـاه در سـرمـایـه هـاى مـعـنـوى مـانـنـد صـحـت و سـلامـت و عقل و ایمان و ثواب ، و این همان چیزى است که خداوند آن را (خسران مبین ) نام نهاده است ... و هـر خـسرانى که خداوند در قرآن بیان کرده اشاره به معنى دوم است نه آنچه مربوط به سرمایه هاى دنیوى و تجارتهاى معمولى است .
قـرآن در حـقـیـقت انسانها را به تجارت پیشگانى تشبیه کرده که با سرمایه هاى سنگین قـدم بـه تـجـارتـخـانـه این جهان مى گذارند، بعضى سود کلانى مى برند، و گروهى سخت زیان مى بینند.
آیـات زیـادى در قـرآن مـجید است که این تعبیر و تشبیه در آن منعکس مى باشد، و در واقع بیانگر این حقیقت است که براى نجات در قیامت نباید در انتظار این و آن نشست تنها راه آن ، بـهـره گیرى از سرمایه هاى موجود، و تلاش و کوشش در این تجارت بزرگ است که در آنجا (همه چیز را به بها مى دهند، به بهانه نمى دهند!)
و امـا چـرا زیـان مـشرکان و گنهکاران را (خسران مبین ) توصیف کرده ؟ براى اینکه اولا آنـهـا بـرتـریـن سـرمـایـه یـعـنـى سـرمـایـه عـمـر و عـقـل و خـرد و عـواطـف و زنـدگـانـى را از دسـت داده انـد بـى آنـکـه در مقابل آن چیزى به دست آورند.
ثـانـیا: اگر فقط این سرمایه را از دست داده بودند بى آنکه عذاب و مجازاتى خریدارى کـنـنـد بـاز مـطـلبـى بود، بدبختى اینجاست که در برابر از دست دادن این سرمایه هاى عظیم سختترین و دردناکترین عذاب را براى خود فراهم ساخته اند.
ثالثا: این خسرانى است که قابل جبران نمى باشد، و این از همه دردناکتر
است ، آرى این است (خسران مبین ).
2 - جـمله (فاعبدوا ما شئتم ) (هر چه را مى خواهید بپرستید) به اصطلاح امرى است که بـراى تـهـدیـد بیان شده است و این در مقامى گفته مى شود که نصیحت و اندرز در شخص مـجـرم و گـنـهکار اثر نمى بخشد، آخرین سخنى که به او گفته مى شود این است : (هر چه مى خواهى بکن ، اما منتظر مجازات باش یعنى بجائى رسیده اى که دیگر ارزش تکلیف و نصیحت و اندرز را ندارى ، و جز عذاب دردناک سرنوشت و درمان دیگرى ندارى .)
3 - منظور از اهل کیانند؟
آیات فوق مى گوید: این زیانکاران نه تنها سرمایه هاى هستى خویش را از دست مى دهند که سرمایه وجود اهل خود را نیز از کف خواهند داد.
بعضى از مفسران گفته اند منظور از اهل در اینجا پیروان انسان و کسانى که در خط مکتب و برنامه هاى او قرار گرفته اند مى باشد.
بعضى آن را به معنى همسران بهشتى تفسیر کرده اند که مشرکان و مجرمان آنها را از دست مى دهند.
و بـعضى به خانواده و نزدیکان در دنیا، و معنى اخیر با توجه به مفهوم اصلى این کلمه از هـمـه مناسبتر به نظر مى رسد چرا که افراد بى ایمان آنها را در آخرت از دست خواهند داد، اگـر مـومـن بـاشـنـد از آنـها جدا مى شوند، و اگر همچون خودشان کافران باشند نه تنها سودى به حالشان نخواهد داشت بلکه مایه عذاب دردناکترى خواهند بود.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت