تفسیرنمونه سوره عصر

 


سوره والعصر


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 3 آیه است

محتوى و فضیلت سوره و العصر
مـعـروف ایـن اسـت کـه ایـن سـوره در مـکـه نـازل شـده ، هـر چـنـد بـعـضـى احـتمال مدنى بودن آن را نیز داده اند، مقاطع کوتاه آیات سوره ، و لحن آن ، نیز شاهد مکى بودن آن است .
بـه هـر حـال جـامـعـیـت این سوره به حدى است که به گفته بعضى از مفسران تمام علوم و مـقـاصد قرآن در این سوره خلاصه شده است ، و به عبارت دیگر: این سوره در عین کوتاه بودن برنامه جامع و کاملى براى سعادت انسان تنظیم و ارائه نموده است .
نخست از سوگند پر معنى به عصر شروع مى شود که تفسیر آن را به زودى خواهید دید، سـپـس سـخـن از زیـانکار بودن همه انسانها که در طبیعت زندگى تدریجى نهفته است به مـیـان مـى آورد، بـعد فقط یک گروه را از این اصل کلى جدا مى کند، آنها که داراى برنامه چهار ماده اى زیر هستند:
ایـمـان ، عـمـل صـالح ، سـفارش یکدیگر به حق ، و سفارش یکدیگر به صبر و این چهار اصل ، در واقع برنامه هاى اعتقادى و عملى و فردى و اجتماعى اسلام را در برمى گیرد.
دربـاره فـضیلت تلاوت این سوره در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من قـراء (و العـصر) فى نوافله بعثه الله یوم القیامة مشرقا وجهه ضاحکا سنه قریرة عینه حتى یدخل الجنة : هر کس سوره و العصر را در نمازهاى نافله بخواند خداوند او را در قـیامت برمى انگیزد در حالى که صورتش نورانى ، چهره اش خندان و چشمش (به نعمتهاى الهى ) روشن است ، تا داخل بهشت
شود!
و مـعـلوم اسـت کـه ایـن هـمـه افـتـخـار و سـرور و شـادمـانـى از آن کـسـى اسـت کـه ایـن اصول چهارگانه را در زندگى خود پیاده کند، نه فقط به خواندن قناعت نماید.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


و العصر (1)
إ ن الانسن لفى خسر (2)
إ لا الذین ءامنوا و عملوا الصلحت و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر (3)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - به عصر سوگند،
2 - که انسانها همه در زیانند.
3 - مگر کسانى که ایمان آورده ، و اعمال صالح انجام داده اند و یکدیگر را به حق سفارش کرده ، و یکدیگر را به شکیبائى و استقامت توصیه نمود
تفسیر:
تنها راه نجات
در ابتداى این سوره با قسم تازه اى روبرو مى شویم ، مى فرماید: به عصر سوگند! (و العصر).
واژه (عـصـر) در اصـل بـه مـعـنـى فشردن است ، و سپس به وقت عصر اطلاق شده ، به خـاطـر ایـنکه برنامه ها و کارهاى روزانه در آن پیچیده ، و فشرده مى شود. سپس این واژه بـه مـعنى مطلق زمان و دوران تاریخ بشر و یا بخشى از زمان ، مانند عصر ظهور اسلام و قـیـام پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم )، و امثال آن استعمال شده است ، و لذا در تفسیر این سوگند مفسران احتمالات زیادى گفته اند:
1 - بعضى آن را اشاره به همان وقت عصر مى دانند، به قرینه اینکه در بعضى دیگر از آیات قرآن به آغاز روز سوگند یاد شده است مانند (والضحى ) (سوره ضحى آیه 1) - یا - و الصبح اذا اسفر (مدثر - 34).
این سوگند به خاطر اهمیتى است که این موقع از روز دارد چرا که زمان زمان دگرگونى نـظـام زنـدگـى و حـیـات انـسـانـهـا اسـت ، کـارهاى روزانه پایان مى گیرد، پرندگان و حیوانات به لانه هاى خود بازمى گردند، خورشید سر در افق مشرق فرو مى کشد، و هوا تدریجا رو به تاریکى مى رود.
ایـن دگـرگـونـى انـسان را به قدرت لا یزال الهى که بر این نظام حاکم است متوجه مى سـازد، و در حـقـیـقـت نـشـانـهـاى از نـشـانه هاى توحید و آیتى از آیات پروردگار است که شایسته سوگند مى باشد.
2 - بـعـضـى دیگر آن را اشاره به سراسر زمان و تاریخ بشریت دانسته اند که مملو از درسـهاى عبرت ، و حوادث تکان دهنده و بیدارگر است ، و روى همین جهت آنچنان عظمتى دارد که شایسته سوگند الهى است .
3 - بعضى روى قسمت خاصى از این زمان مانند عصر قیام پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سـلم ) یـا عـصـر قـیـام مـهـدى (عـلیـه السلام ) که داراى ویژگى و عظمت خاصى در تاریخ بشر بوده و هست انگشت گذارده ، و سوگند را ناظر به آن مى دانند.
4 - بـعـضـى نیز به همان ریشه لغوى این واژه برگشته ، و سوگند را ناظر به انواع فـشـارها و مشکلاتى میدانند که در طول زندگى انسانها رخ مى دهد، آنها را از خواب غفلت بیدار مى کند، به یاد خداوند بزرگ میان دارد، و روح استقامت را پرورش مى دهد.
5 - بـعـضـى دیـگـر آن را اشـاره به انسانهاى کامل مى دانند که عصاره عالم هستى و جهان آفرینشند.
6 - بـالاخـره بـعـضى آن را ناظر به (نماز عصر) شمرده اند، به خاطر اهمیت ویژهاى کـه در مـیـان نـمـازهـا دارد، زیـرا آنـهـا (صلاة وسطى ) را که در قرآن روى آن تاءکید خاصى به عمل آورده نماز عصر مى دانند.
بـا ایـنـکـه تفسیرهاى فوق با هم تضادى ندارد و ممکن است همه در معنى آیه جمع باشد و سوگند به تمام این امور مهم یاد شود، ولى در میان آنها از همه مناسب تر همان عصر به مـعـنـى زمان و تاریخ بشر است ، چرا که بارها گفته ایم سوگندهاى قرآن همواره متناسب بـا مـطـلبـى اسـت کـه سـوگـنـد بـه خاطر آن یاد شده ، و مسلم است که خسران انسانها در زندگى نتیجه گذشتن زمان عمر آنها است ، و یا عصر قیام پیغمبر خاتم (صلى الله علیه و آله و سـلم ) بـه خـاطـر ایـنـکـه بـرنـامـه چـهـار مـاده اى ذیل سوره در چنین عصرى نازل گردیده .
از آنچه گفته شد عظمت آیات قرآن و گستردگى مفاهیم آن به خوبى
روشـن مـى شـود کـه یـک کـلمـه از آن تـا چـه حـد پـر مـعـنـى و شـایـسته تفسیرهاى عمیق و گوناگونى است .
در آیـه بـعـد اشـاره بـه چـیـزى مـى کـنـد کـه ایـن سـوگند مهم براى آن یاد شده است مى فرماید: به طور مسلم همه انسانها در زیانند (ان الانسان لفى خسر). سرمایه هاى وجودى خـود را چـه بـخـواهند یا نخواهند از دست مى دهند، ساعات و ایام و ماه ها و سالهاى عمر به سرعت مى گذرد، نیروهاى معنوى و مادى تحلیل مى رود، و توان و قدرت کاسته مى شود.
آرى انـسـان ، هـمـانـنـد کـسـى اسـت که سرمایه عظیمى در اختیار داشته باشد، و بى آنکه بـخـواهـد هـر روز بـخشى از آن سرمایه ها را از او بگیرند، این طبیعت زندگى دنیا است ، طبیعت زیان کردن مداوم !
یـک قـلب استعداد معینى براى ضربان دارد، وقتى آن استعداد و توان پایان گرفت قلب خـود بـه خـود مـى ایستد، بى آنکه عیب و علت و بیمارى در کار باشد، و این در صورتى اسـت کـه بـر اثـر بـیـمـارى قـبـلا از کـار نـیفتد همچنین سایر دستگاه هاى وجودى انسان و سرمایه هاى استعدادهاى مختلف او.
(خـسـر) (بـر وزن عسر) و (خسران ) چنانکه راغب در مفردات مى گوید: به معنى کم شـدن سـرمایه است ، گاه به انسان نسبت داده مى شود و مى گویند فلانکس زیان کرد، و گـاه بـه خـود عمل نسبت داده مى شود و مى گویند: تجارتش زیان کرد، این واژه غالبا در سـرمایه هاى برونى مانند مال و مقام به کار مى رود، و گاه در سرمایه هاى درونى مانند صـحـت و سـلامـت و عـقـل و ایـمـان و ثـواب و ایـن هـمـان اسـت کـه خـداونـد مـتـعـال بـه عنوان (خسران مبین ) (زیان آشکار) از آن یاد فرموده آنجا که مى گوید: ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و
اهلیهم یوم القیامة الا ذلک هو الخسران المبین زیانکاران واقعى کسانى هستند سرمایه وجود خود و خانواده خویش را در قیامت از دست مى دهند، بدانید خسران مبین همین است (زمر - 15).
(فـخـر رازى ) درتـفـسـیـر ایـن آیـه سـخنى نقل مى کند که حاصلش چنین است : یکى از بـزرگـان پـیشین مى گوید: معنى این سوره را من از مرد یخ ‌فروشى آموختم ، فریاد مى زد و مى گفت : ارحموا من یذوب راءس ماله ارحموا من یذوب راءس ماله !: رحم کنید به کسى که سرمایه اش ذوب مى شود، رحم کنید به کسى که سرمایه اش ذوب مى شود! پیش خود گـفـتـم ایـن است معنى ان الانسان لفى خسر: عصر و زمان بر او مى گذرد و عمرش پایان مى گیرد، و ثوابى کسب نمى کند و در این حال زیانکار است .
به هر حال از نظر جهانبینى اسلام دنیا یک بازار تجارت است همانگونه که در حدیثى از امـام هـادى (عـلیـه السـلام ) على بن محمد النقى مى خوانیم : الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون : دنیا بازارى است که جمعى در آن سود مى برند و جمع دیگرى زیان .
آیـه مـورد بـحـث مـى گـویـد هـمـه در این بازار بزرگ زیان مى کنند مگر یک گروهى که برنامه آنها در آیه بعد بیان شده است .
آرى تـنـهـا یـک راه براى جلوگیرى از این خسران عظیم و زیان قهرى و اجبارى وجود دارد، فقط یک راه که در آخرین آیه این سوره به آن اشاره شده است ،
مـى فـرمـایـد مـگـر کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، و یکدیگر را به طـرفـدارى و انـجـام حق سفارش کردند، و یکدیگر را به صبر و استقامت توصیه نمودند (الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر).
و بـه تعبیر دیگر چیزى که مى تواند جلو این زیان بزرگ را بگیرد و آن را به منفعت و سـودى عـظـیـم مـبـدل کـنـد آن اسـت کـه در بـرابـر از دسـت دادن این سرمایه ، سرمایه اى گـرانـبـهـاتـر و ارزشـمندتر به دست آورد که نه تنها جاى خالى آن سرمایه پر شود، بـلکـه ده ها و صدها و هزاران بار از آن بیشتر و بهتر باشد. هر نفسى که انسان مى زند یـک گـام بـه مرگ نزدیکتر مى شود چنانکه امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در آن عبارت نورانیش فرمود: نفس المرء خطاه الى اءجله نفسهاى انسان گامهاى او به سوى مرگ است .
بنابراین ، هر ضربانى که قلب انسان مى زند او را یک قدم به پایان عمر نزدیکتر مى سـازد، و بـه ایـن تـرتیب باید در برابر این زیان قطعى کارى کرد که جاى خالى پر شود.
گـروهى سرمایه هاى نفیس عمر و زندگى را از دست مى دهند و در برابر آن مالى مختصر یا بسیار، خانه اى محقر یا کاخى زیبا، فراهم مى سازند.
گروهى تمام این سرمایه را براى رسیدن به مقامى از دست مى دهند.
و گروه هائى آن را در مسیر عیش و نوش و لذات زودگذر مادى .
مـسـلمـا هـیـچـیـک از ایـنـهـا نمى تواند بهاى آن سرمایه عظیم باشد، بهاى آن فقط و فقط رضاى خدا و مقام قرب او است .
یا همان گونه که امیر مؤ منان على (علیه السلام ) فرموده انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها الا بها: براى وجود شما بها و قیمتى جز بهشت نیست ، مبادا
آن را به کمتر از آن بفروشید).
و یـا همانگونه که در دعاى ماه رجب از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : خاب الوافدون على غیرک و خسر المتعرضون الا لک : آنها که بر غیر تو وارد شوند ماءیوس خواهند شد، و آنـهـا کـه بـه سـراغ غـیـر تو آیند زیانکارند! و بى جهت نیست که یکى از نامهاى قیامت (یوم التغابن ) است ، همانگونه که در آیه 9 سوره تغابن آمده است ذلک یوم التغابن : آن روز معلوم مى شود چه کسانى مغبون شده و زیان کرده اند.
حـسـن مطلب ، و لطف مساءله اینجا است که از یکسو خریدار سرمایه هاى وجود انسان خداوند بـزرگ اسـت (ان الله اشـترى من المؤ منین ...) (توبه - 111). از سوى دیگر سرمایه هاى کم را نیز خریدارى مى کند: (فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره ) (زلزال - 7).
و از سـوى دیـگر بهاى عظیم در برابر آن مى پردازد، و گاه ده برابر و گاه تا هفتصد بـرابـر و گـاه بـیـشتر (فى کل سنبلة ماة حبة و الله یضاعف لمن یشاء) (بقره 261) و هـمـانـگـونـه کـه در دعـا وارد شـده اسـت یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر: اى خدائى که حسنات کم را مى پذیرى و گناهان بسیار را مى بخشى .
و از سوى چهارم با اینکه تمام سرمایه ها را خودش در اختیار گذاشته ، آنقدر بزرگوار است که برمى گردد و همانها را با گرانترین قیمت خریدارى مى کند!
نکته :
برنامه چهار مادهاى خوشبختى
قابل توجه اینکه قرآن براى نجات از آن خسران عظیم برنامه جامعى تنظیم کرده که در آن بر چهار اصل تکیه شده است :
اصـل اول در ایـن بـرنـامه مساءله (ایمان ) است که زیربناى همه فعالیتهاى انسان را تـشـکـیـل مـى دهـد، چـرا که تلاشهاى عملى انسان از مبانى فکرى و اعتقادى او سرچشمه مى گیرد، نه همچون حیوانات که حرکاتشان به خاطر انگیزه هاى غریزى است .
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر اعـمـال انـسـان تـبـلورى اسـت از عـقـائد و افـکـار او، و بـه هـمـیـن دلیـل تـمـام انـبـیـاى الهـى قـبـل از هـر چـیـز بـه اصلاح مبانى عقیدتى امتها مى پرداختند، مـخـصـوصا با شرک که سرچشمه انواع رذائل و بدبختیها و پراکندگیها است به مبارزه مى پرداختند.
جـالب ایـنـکـه ایـمـان در ایـنـجـا بـه طـور مـطـلق ذکـر شـده اسـت ، تـا شامل ایمان به همه مقدسات گردد، یعنى از ایمان به خدا و صفات او گرفته ، تا ایمان بـه قـیـامـت و حـسـاب و جـزا و کـتـب آسـمـانـى و انـبـیـاى الهـى و اوصـیـاى آنـهـا. در اصـل دوم بـه مـیـوه درخـت بـارور و پـر ثـمـره ایـمـان پـرداخـتـه از (اعمال صالح ) سخن مى گوید.
چـه تـعـبـیـر وسـیـع و پـر مـحـتـوائى ، آرى صـالحـات هـمـان اعـمـال شـایـسـتـه نـه فـقـط عـبـادات ، نـه تـنـهـا انـفـاق فـى سـبـیل الله ، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها کسب علم و دانش ، بلکه هر کار شایسته اى کـه وسـیـله تـکـامـل نـفوس و پرورش اخلاق و قرب الى الله و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود.
این تعبیر حتى کارهاى کوچکى همچون برداشتن یک سنگ مزاحم را از سر
راه مردم شامل مى شود، تا نجات میلیونها میلیون انسان از گمراهى و ضلالت و نشر آئین حق و عدالت در تمام جهان .
و اگـر در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) اعـمـال صـالح بـه (مـواسـات و مـسـاوات بـا بـرادران دیـنـى ) تـفـسـیـر شـده از قبیل بیان مصداق روشن است .
مـمـکـن است گاهى اوقات اعمال صالح از بعضى از انسانهاى غیر مؤ من سر زند ولى مسلما ریـشـه دار و پـایـدار و گـسـتـرده نـیـست ، چرا که از انگیزه هاى عمیق الهى سرچشمه نمى گیرد، و از جامعیت برخوردار نیست .
قـرآن در ایـنجا (صالحات ) را مخصوصا به صورت جمع آورده ، جمعى که با الف و لام هـمـراه اسـت ، و مـعـنى عموم دارد. و بیانگر این حقیقت است که راه جلوگیرى از آن خسران طـبـیعى و قهرى بعد از ایمان ، انجام همه اعمال صالح است ، نه تنها قناعت به یک یا چند عمل صالح ، و به راستى اگر ایمان عمیقا در جان انسان جاى گیرد، چنین آثارى را از خود ظاهر مى سازد.
ایـمـان تـنـهـا یک اندیشه و اعتقاد در زوایاى روح و فاقد هر گونه تاءثیر نیست ، ایمان تمام وجود انسان را به رنگ خود درمى آورد.
ایـمـان هـمـانـنـد چـراغ پر نورى است که درون اطاقى روشن شود نه تنها فضاى اطاق را نورانى مى کند، بلکه شعاع آن از تمام دریچه هاى اطاق به بیرون مى افتد، و هر کس از خارج بگذرد به خوبى مى فهمد آنجا چراغ پر نورى روشن است .
همین گونه وقتى چراغ ایمان در سراى در قلب انسان روشن شود نور آن از زبان و چشم و گـوش و دسـت و پاى انسان منعکس ‍ مى شود، حرکات هر کدام از آنها نشان مى دهد نورى در قلب است که اشعه اش بیرون تافته .
به همین دلیل در آیات قرآن غالبا عمل صالح همراه ایمان به عنوان
(لازم و مـلزوم ) یـکـدیـگـر آمـده اسـت ، در آیـه 97 سـوره نحل مى خوانیم : من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤ من فلنحیینه حیوة طیبة : هر فردى از مـرد یـا زن عمل صالحى انجام دهد در حالى که ایمان دارد ما او را با حیات پاکیزه اى زنده مـى کـنـیم و در آیه 100 سوره مؤ منون مى خوانیم : تاءسف بدکاران بعد از جدائى از این عـالم در ایـن اسـت کـه چـرا عـمـل صـالحـى انجام نداده اند، و لذا با اصرار زیاد تقاضاى بـازگـشـت بـراى انـجـام عـمـل صـالح مـى کـنـنـد: رب ارجـعـون لعـلى اعمل صالحا فیما ترکت .
و در آیـه 51 سـوره مـؤ مـنـون آمـده اسـت کـه خـداوند به رسولانش دستور مى دهد از طیبات تـنـاول کـنـیـد و عـمـل صـالح بـجـا آوریـد (یـا ایـهـا الرسل کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا).
و از آنـجـا کـه ایـمان و اعمال صالح هرگز تداوم نمى یابد مگر اینکه حرکتى در اجتماع بـراى دعـوت بـه سـوى حـق و شناخت و معرفت آن از یکسو، و دعوت به استقامت و صبر در طـریـق انـجـام ایـن دعـوت از سـوى دیـگـر صـورت پـذیـرد، بـه دنـبـال ایـن دو اصـل ، بـه دو اصـل دیـگـر اشـاره مـى فـرمـاید که در حقیقت ضامن اجراى دو اصل اساسى (ایمان ) و (عمل صالح ) است .
در اصل سوم به مساءله (تواصى به حق ) یعنى دعوت همگانى و عمومى به سوى حق اشـاره مى کند، تا همگان حق را از باطل به خوبى بشناسند و هرگز آن را فراموش نکنند در مسیر زندگى از آن منحرف نگردند.
(تـواصـوا) از ماده (تواصى ) همانگونه که راغب در مفردات آورده به معنى آن است که بعضى بعض دیگر را سفارش ‍ کنند
و (حـق ) بـه معنى (واقعیت ) یا (مطابقت با واقعیت ) است ، در کتاب (وجوه قرآن ) دوازده مـعـنـى و مـورد اسـتـعـمـال براى این کلمه در قرآن مجید ذکر شده است ، مانند خدا، قرآن اسلام ، توحید، عدل ، صدق ، آشکار بودن ،
واجب بودن و مانند اینها، ولى همه آنها به ریشه اى که در بالا گفتیم باز مى گردد.
بـه هـر حـال جـمله (تواصوا بالحق ) معنى بسیار وسیعى دارد که هم امر به معروف و نـهـى از مـنـکـر را شـامـل مـى شـود، و هـم تـعـلیـم و ارشـاد جـاهـل و تـنـبـیـه غـافـل و تـشـویـق و تـبـلیـغ ایـمـان و عمل صالح را.
بـدیـهـى اسـت کـسـانـى کـه یـکـدیگر را به حق سفارش مى کنند، خود باید طرفدار حق و عامل به آن باشند.
در اصـل چـهـارم مـسـاءله شـکـیبائى و (صبر) و استقامت و سفارش کردن یکدیگر به آن مـطـرح اسـت ، چـرا کـه بـعـد از مـسـاءله شـنـاخـت و آگـاهـى ، هـر کـس در مـسـیـر عـمـل در هـر گـام بـا مـوانعى روبرو است اگر استقامت و صبر نداشته باشد هرگز نمى تواند احقاق حق کند، و عمل صالحى انجام دهد و یا ایمان خود را حفظ کند.
آرى احـقاق حق ، و اجراى حق ، و اداى حق در جامعه جز با یک حرکت و تصمیم گیرى عمومى و استقامت و ایستادگى در برابر موانع ممکن نیست .
صـبـر در ایـنـجـا نـیـز مـعـنـى وسـیـع و گـسـتـرده اى دارد کـه هـم صـبـر بـر اطـاعـت را شـامـل مـى شـود، و هـم صبر در برابر انگیزه هاى معصیت ، و هم صبر در برابر مصائب و حوادث ناگوار، و از دست دادن نیروها و سرمایه ها و ثمرات .
بـا توجه به آنچه در بالا در مورد این اصول چهارگانه که به حق جامع ترین برنامه حیات و سعادت انسانها است گفته شد روشن مى شود که چرا در روایات آمده است که وقتى اصـحـاب و یـاران پـیـغـمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به یکدیگر مى رسیدند پیش از آنکه از هم جدا شوند سوره و العصر را مى خواندند، و محتواى بزرگ
این سوره کوچک را یادآور مى شدند، سپس با یکدیگر خداحافظى کرده به سراغ کار خود مى رفتند.
و بـه راسـتى اگر مسلمانان امروز همین اصول چهارگانه را در زندگى فردى و اجتماعى خـود اجـرا کـنـند مشکلات و نابسامانیهاى آنها حل مى شود، عقب ماندگیها جبران مى گردد، و ضعفها و شکستها به پیروزى مبدل مى شود، و شر اشرار جهان از آنها قطع مى گردد.
خداوندا! صبر و استقامت و توفیق تواصى به حق و صبر را به ما مرحمت کن .
پروردگارا! همه ما در خسرانیم ، و جبران این خسران جز با لطف تو میسر نیست .
بـارالهـا! مـا دوسـت داریـم کـه بـه ایـن دسـتـورات چهارگانه اى که در این سوره داده اى عامل باشیم خودت توفیق را رفیق راه ما گردان .
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت