تفسیرنمونه سوره صافات (قسمت4)

آیه و ترجمه


فاستفتهم الربک البنات و لهم البنون (149)
ام خلقنا الملائکة اناثا و هم شاهدون (150)
أ لا إ نهم من إ فکهم لیقولون (151)
ولد الله و انهم لکاذبون (152)
أ صطفى البنات على البنین (153)
ما لکم کیف تحکمون (154)
افلا تذکرون (155)
ام لکم سلطان مبین (156)
فاتوا بکتابکم إ ن کنتم صادقین (157)
و جعلوا بینه و بین الجنة نسبا و لقد علمت الجنة إ نهم لمحضرون (158)
سبحان الله عما یصفون (159)
إ لا عباد الله المخلصین (160)


ترجمه :

149 - از آنها بپرس : آیا پروردگار تو دخترانى دارد و پسران از آن آنها است ؟!
150 - آیا ما فرشتگان را به صورت دختران آفریدیم و آنها ناظر بودند؟!
151 - بدانید آنها با این تهمت بزرگشان مى گویند.
152 - خداوند فرزندى آورده ! ولى آنها قطعا دروغ مى گویند!
153 - آیا دختران را بر پسران ترجیح داده ؟
154 - شما چگونه حکم مى کنید؟ (و هیچ مى فهمید چه مى گوئید؟).
155 - آیا متذکر نمى شوید؟
156 - آیا شما دلیل روشنى در این باره دارید؟
157 - کتابتان را بیاورید اگر راست مى گویید!
158 - آنـهـا مـیـان او و جـن (خـویـشـاونـدى و) نـسـبـتـى قائل شدند، در حالى که جنیان به خوبى مى دانستند که این بت پرستان در دادگاه الهى احضار مى شوند.
159 - منزه است خداوند از توصیفى که آنها مى کنند.
160 - مگر بندگان مخلص خدا.
تفسیر:
تهمتهاى زشت و رسوا
بـعـد از ذکـر شـش داسـتـان از سـرگذشت انبیاء پیشین و درسهاى آموزنده اى که در هر یک نـهـفـتـه بـود موضوع سخن را تغییر داده ، و به مطلب دیگرى که به مشرکان عرب سخت ارتـبـاط داشـتـه مى پردازد، و اشکال مختلفى از شرک آنها را مطرح ساخته ، سخت آنها را به محاکمه مى کشد، و با دلائل مختلف افکار خرافى آنها را در هم مى کوبد.
مساءله این است که جمعى از مشرکان عرب به خاطر انحطاط فکرى و نداشتن
هـیـچـگـونـه عـلم و دانـش خـدا را بـا خود قیاس مى کردند و براى او فرزند و گاهى همسر قائل بودند.
از جـمله قبائل جهینه ، و سلیم و خزاعه و بنى ملیح معتقد بودند که فرشتگان دختران خدا هـسـتند! و بسیارى از مشرکان عرب جن را نیز فرزندان او مى پنداشتند و یا بعضا همسرى از جن براى پروردگار قائل بودند!
ایـن پـنـدارهـاى بـى اسـاس و خـرافـى آنها را به کلى از راه حق منحرف ساخته بود، به گونه اى که آثار توحید و یگانگى خدا از بین آنها برچیده شده بود.
در حدیث آمده است که مورچه گمان مى کند که پروردگارش مانند او دو شاخک دارد!.
آرى فـکـر کـوتـاه انسان را به مقایسه مى کشاند، مقایسه خالق به مخلوق ، و این مقایسه بدترین عامل گمراهى در شناخت خدا است .
به هر حال قرآن نخست به سراغ آنها مى رود که فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند و از سه طریق تجربى و عقلى و نقلى به آنها پاسخ مى دهد:
نـخـسـت مـى فرماید: از آنها بپرس : آیا پروردگار تو دخترانى دارد و پسران از آن آنها است ؟! فاستفتهم الربک البنات و لهم البنون ).
چـگـونـه آنـچـه را بـراى خـود نـمـى پـسـنـدیـد بـراى خـدا قـائل هـسـتـیـد (ایـن سـخن طبق عقیده باطل آنها است که از دختر سخت متنفر بودند و به پسر سـخـت عـلاقـمند، چرا که پسران در زندگى آنها در جنگها و غارتگریهاشان نقش مؤ ثرى داشتند در حالى که دختران کمکى به آنها نمى کردند.
بـدون شـک پـسـر و دخـتـر از نظر انسانى و در پیشگاه خدا از نظر ارزش یکسانند و معیار شـخصیت هر دو پاکى و تقوا است ، ولى استدلال قرآن در اینجا به اصطلاح از باب ذکر مسلمات خصم است که مطالب طرف را بگیرند و به خود او بازگردانند.
نـظـیـر ایـن مـعـنـى در سـوره هاى دیگر قرآن آمده است ، از جمله : در سوره نجم آیه 22 مى خـوانیم : الکم الذکر و له الانثى تلک اذا قسمة ضیزى : آیا براى شما پسر است و براى او دختر؟ این تقسیم غیر عادلانه اى است !
سـپـس بـه دلیـل حـسـى مـسـاءله پـرداخته باز به طریق استفهام انکارى مى گوید: آیا ما فرشتگان را به صورت دختران آفریدیم و آنها شاهد و ناظر بودند؟ (ام خلقنا الملائکة اناثا و هم شاهدون ).
بدون شک جواب آنها در این زمینه منفى بود، چه اینکه هیچکدام نمى توانستند حضور خود را به هنگام خلقت فرشتگان ادعا کنند.
بـار دیـگـر بـه دلیـل عـقـلى کـه از مـسـلمـات ذهـنى آنها گرفته شده باز مى گردد و مى گـویـد: بـدانـیـد آنـهـا بـا ایـن تـهـمـت زشت و بزرگشان مى گویند... (الا انهم من افکهم لیقولون ).
خداوند فرزندى آورده ، آنها قطعا کاذب و دروغگو هستند! (ولد الله و انهم لکاذبون ).
آیا دختران را بر پسران ترجیح داده ؟! (اصطفى البنات على البنین ).
شـمـا را چـه مـى شـود؟ چـگـونـه حکم مى کنید؟! هیچ مى فهمید چه مى گوئید؟ (ما لکم کیف تحکمون ).
آیـا وقـت آن نـرسـیـده است که از این لاطائلات و خرافات زشت و رسوا دست بردارید؟ آیا متذکر نمى شوید؟ (افلا تذکرون ).
ایـن سـخـنـان بـه قـدرى بـاطـل و بـى پـایـه اسـت کـه اگـر آدمـى یـک ذره عقل و درایت داشته باشد و اندیشه کند باطل بودن آن را درک مى نماید.
بـعـد از ابـطـال ادعـاى خـرافـى آنـهـا بـا یـک دلیـل حـسـى و یـک دلیـل عـقـلى ، به سومین دلیل مى پردازد که دلیل نقلى است ، مى گوید: اگر چنین چیزى کـه شـمـا مـى گـوئیـد صـحـت داشـت بـایـد اثـرى از آن در کـتـب پـیـشـیـن بـاشد، آیا شما دلیل روشنى در این زمینه دارید؟! (ام لکم سلطان مبین ).
اگر دارید کتاب خود را بیاورید اگر راست مى گوئید! (فاتوا بکتابکم ان کنتم صادقین ).
در کدام کتاب ؟ در کدام نوشته ؟ و در کدام وحى آسمانى چنین چیزى آمده ، و بر کدام پیامبر نازل شده است ؟!
ایـن سـخـن نـظـیـر گـفـتـگـوى دیـگرى است که قرآن با بت پرستان دارد. پس از آنکه مى گـویـد: آنـها فرشتگان را که بندگان خدا هستند دختران قرار داده اند، و ادعا مى کنند که اگـر خـدا نـمـى خـواست ما اینها را پرستش نمى کردیم مى گوید: ام آتیناهم کتابا من قبله فـهـم به مستمسکون : آیا ما کتابى پیش از آن براى آنها فرستاده ایم و در این ادعاى خود به آن تمسک مى جویند؟ (زخرف - 21).
نـه ، ایـنـهـا چـکـیـده کـتـب آسـمـانـى نـیـسـت ، ایـنـهـا خـرافـاتـى اسـت کـه از نـسـلى بـه نـسـل دیـگـر و از جـاهـلانى به جاهلان دیگر منتقل شده ، و هیچ مبنا و ماخذ خردپسندى ندارد. چنانکه در ذیل همین آیه سوره زخرف نیز به آن اشاره شده است .
در آیه بعد به یکى دیگر از خرافات مشرکان عرب مى پردازد، و آن نسبتى است که میان خدا و جن قائل بودند! سخن را از صورت خطاب در آورده و به صورت غائب مطرح مى کند، گـوئى آنـهـا چـنان بى ارزشند که بیش از این شایستگى و لیاقت رویاروئى در سخن را نـدارنـد، مـى فـرمـایـد: آنـهـا مـیـان او و جـن خـویـشـاونـدى و نـسـبـتـى قائل شدند! (و جعلوا بینه و بین الجنة نسبا).
ایـن چـه نـسـبـتـى بـود کـه آنـهـا مـیـان خـداونـد و جـن قـائل بـودنـد؟ در پـاسـخ ایـن سـؤ ال تفسیرهاى مختلفى ذکر شده است .
بـعضى گفته اند: آنها دوگانه پرست بودند و معتقد بودند (نعوذ بالله ) خدا و شیطان برادرند! خدا خالق نیکى ها است و شیطان خالق شرور!
این تفسیر بعید به نظر مى رسد، زیرا دوگانه پرستان یا ثنویین در میان عرب معروف نبودند، در مناطقى مثل ایران در عصر ساسانى این خرافه وجود داشت .
بـعـضـى دیـگـر جـن و مـلائکـه را بـه یـک مـعـنـى دانـسـتـه انـد، زیـرا جـن در اصـل بـه مـعنى موجودى است که از نظرها پوشیده و پنهان است و چون فرشتگان با چشم دیده نمى شوند این کلمه بر آنها اطلاق شده است ، بنابراین مى گویند مراد از نسب همان نسبتى است که عرب جاهلى براى آنها قائل بود و آنانرا دختران خدا مى نامید.
این تفسیر نیز مشکل به نظر مى رسد چرا که ظاهر آیات مورد بحث این است که دو مطلب را تـعـقـیـب مـى کـنـد، بـعـلاوه اطـلاق واژه جـن بـر فـرشـتـگـان معمول و ماءنوس نیست ، به خصوص در قرآن مجید.
تـفـسـیـر سومى که بعضى براى این آیه گفته اند این است که آنها جن را همسران خدا مى پنداشتند و ملائکه را دختران او!!
این نیز بعید به نظر مى رسد، چون اطلاق کلمه نسب به همسرى نیز بعید است .
تفسیرى که از همه مناسبتر است اینکه منظور از نسب هر گونه نسبت و رابطه است ، هر چند جنبه خویشاوندى نداشته باشد، و مى دانیم که جمعى از مشرکان عرب جن را مى پرستیدند و آنـهـا را شـریـک خـدا مـى پـنـداشـتـنـد، و بـه ایـن تـرتـیب رابطه اى میان آنها و خداوند قائل بودند.
بـه هـر حـال قرآن مجید این عقیده خرافى را سخت انکار کرده ، و مى گوید: جنیانى که بت پـرستان خرافى آنها را معبود خود مى پندارند، یا رابطه خویشاوندى با خدا براى آنها قـائلنـد، آرى هـمـان جـنیان ، به خوبى مى دانستند که این بت پرستان خرافى در دادگاه عدل الهى براى حساب و مجازات احضار مى شوند (و لقد علمت الجنة انهم لمحضرون ).
بـعـضـى احتمال دیگرى در تفسیر این آیه نیز گفته اند که منظور این است : جنیان اغواگر مى دانند کـه خـود در دادگـاه خـداونـد بـراى حـسـاب و کـیـفـر احـضـار مـى شـونـد، ولى تـفـسـیـر اول مناسبتر به نظر مى رسد.
بـعـد مـى افـزایـد: مـنـزه اسـت خـداونـد از تـوصـیـفـى کـه ایـن گـروه (جاهل گمراه ) مى کنند (سبحان الله عما یصفون ).
جـز تـوصـیـفـى کـه بـنـدگـان مـخلص خدا (از روى آگاهى و معرفت در مورد او دارند) هیچ توصیفى شایسته ذات مقدسش نیست (الا عباد الله المخلصین ).
بـه ایـن تـرتیب هر گونه توصیفى که مردم درباره خدا مى کنند نادرست است ، و خداوند از آن پاک و منزه است ، جز توصیفى که بندگان مخلص از او دارند، بندگانى که از هر گـونـه شـرک و هـواى نفس و جهل و گمراهى مبرا هستند، و خدا را جز به آنچه خودش اجازه داده توصیف نمى کنند.
درباره عباد الله المخلصین ذیل آیه 128 همین سوره بحثى داشته ایم .
آرى بـراى شـناخت خدا نباید دنبال خرافاتى افتاد که از اقوام جاهلى باقى مانده و انسان از بیان آنها شرم دارد، باید به سراغ بندگان مخلصى رفت که گفتار آنها روح انسان را بـه اوج آسـمـانـها پرواز مى دهد، و در نور وحدانیت او محو مى سازد، هر گونه شائبه شرک را از دل مى شوید، و هر گونه تجسم و تشبیه را از فکر مى زداید.
بـاید به سراغ سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و خطبه هاى نهج البلاغه على (علیه السلام ) و دعاهاى پر مغز امام سجاد (علیه السلام ) در صحیفه سجادیه رفت ، و در پرتو توصیفهاى این بندگان خدا، خدا را شناخت .
امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) در یـکـجـا مـى فـرمـایـد: لم یـطـلع العـقـول عـلى تـحـدیـد صـفـتـه ، و لم یـحجبها عن واجب معرفته ، فهو الذى تشهد له اعلام الوجـود، عـلى اقـرار قلب ذى الجحود، تعالى الله عما یقوله المشبهون به و الجاحدون له علوا کبیرا:
نـه عـقـول را بـر کـنـه صـفات خویش آگاه ساخته ، و نه آنها را از معرفت و شناختش باز داشته ، او است که نشانه هاى عالم هستى دلهاى منکران را بر اقرار
بـه وجـودش واداشـتـه ، و برتر و بالاتر است از گفتار کسانى که او را به مخلوقاتش تشبیه مى کنند، یا راه انکارش را مى پویند.
در جاى دیگر در توصیف پروردگار چنین مى گوید:
لا تناله الاوهام فتقدره ، و لا تتوهمه الفطن فتصوره ، و لا تدرکه الحواس فتحسه ، و لا تـلمـسـه الایـدى فـتـمـسـه و لا یـتـغـیـر بـحـال ، و لا یـتـبـدل فـى الاحـوال ، و لا تبلیه اللیالى و الایام ، و لا یغیره الضیاء و الظلام ، و لا یوصف بشى ء من الاجزاء و لا بالجوارح و الاعضاء، و لا بعرض ‍ من الاعراض ، و لا بالغیریة و الابعاض ، و لا یقال له حد و لا نهایة ، و لا انقطاع و لا غایة :
دسـت انـدیـشـه هـاى بـلنـد بـه دامـن کـبریائیش نرسد، تا در حد و نهایتى محدودش کند، و هـوشـمـنـدان نـتـوانـند نقش او را در خیال تصویر نمایند، حواس از درکش عاجز، و دستها از لمـسـش قـاصـرنـد، تـغـیـیـر و گـونـاگـونـى در او راه نـدارد، و گـذشـت زمـان هـیچگونه تـبدیل و دگرگونى براى او به وجود نیاورد، آمد و شد شبها و روزها او را کهنه نسازد، و روشـنـائى و تـاریـکـى تـغییرش ندهد، او به اجزاء و جوارح و اعضاء، و به عوارض و ابـعـاض ، بـه هـیـچکدام توصیف نگردد، حد و نهایتى براى او نیست ، و انقطاع و انتهائى ندارد.
و در جـاى دیـگـر مـى فـرمـایـد و مـن قـال فـیـم ؟ فـقـد ضـمـنـه ، و مـن قـال عـلام ؟ فـقـد اخـلى مـنـه کـائن لا عـن حـدث ، مـوجـود لا عـن عـدم ، مـع کـل شـى ء لا بـمـقارنة و غیر کل شى ء لا بمزایله : و آن کس که بگوید خدا در کجا است ؟ وى را در ضمن چیزى تصور کرده ، و هر کس ‍ بپرسد بر روى چه قرار دارد؟ جائى را از او خـالى دانـسـتـه ، همواره بوده است ، و از چیزى به وجود نیامده ، وجودى است که سابقه عدم بر او نیست و با همه چیز هست ، اما نه اینکه قرین آن
باشد و مغیر با همه چیز است اما نه اینکه از آن بیگانه و جدا باشد!
و امام على بن الحسین سید الساجدین (علیه السلام ) در صحیفه سجادیه مى گوید: الحمد لله الاول بـلا اول کـان قبله ، و الاخر بلا آخر یکون بعده الذى قصرت عن رؤ یته ابصار النـاظـریـن و عـجـزت عـن نـعته اوهام الواصفین : ستایش مخصوص خدا است که هستى او مبدأ آفرینش است بى آنکه ذات ازلى او را ابتدائى باشد، و آخر در وجود است بى آنکه براى آن حـقـیـقـت ابـدى آخـر و انـتـهـائى تـصـور شـود، مـوجـودى قبل از او و بعد از او نتواند بود، ذاتى است که دیده بینندگان از دیدنش قاصر، و فهم و اندیشه توصیف کنندگان از نعمت و وصفش عاجز است .
آرى شـنـاخـت خـدا را از مـکـتـب بـزرگ ایـن عـبـاد الله الصالحین باید فرا گرفت و در این مدرسه درس خداشناسى خواند.
آیه و ترجمه


فإ نکم و ما تعبدون (161)
ما انتم علیه بفاتنین (162)
إ لا من هو صال الجحیم (163)
و ما منا إ لا له مقام معلوم (164)
و إ نا لنحن الصافون (165)
و إ نا لنحن المسبحون (166)
و إ ن کانوا لیقولون (167)
لو أ ن عندنا ذکرا من الا ولین (168)
لکنا عباد الله المخلصین (169)
فکفروا به فسوف یعلمون (170)


ترجمه :

161 - شما و آنچه پرستش مى کنید،
162 - هرگز نمى توانید کسى را (با آن ) فریب دهید.
163 - مگر آنها که مى خواهند در آتش دوزخ بسوزند.
164 - هر یک از ما مقام معلومى داریم .
165 - و ما همگى (براى اطاعت فرمان خداوند) به صف ایستاده ایم .
166 - و ما همگى تسبیح او مى گوییم .
167 - آنها پیوسته مى گفتند:
168 - اگر یکى از کتب پیشینیان نزد ما بود،
169 - ما از بندگان مخلص خدا بودیم .
170 - (امـا هـنـگـامـى کـه ایـن کـتـاب بـزرگ آسـمـانـى بـر آنـهـا نازل شد) آنها به آن کافر شدند ولى بزودى نتیجه کار خود را خواهند دانست .
تفسیر:
ادعاهاى دروغین !
در آیات پیشین سخن از معبودهاى مختلف مشرکین به میان آمد، آیات مورد بحث نیز همین مساءله را تعقیب کرده ، و در هر چند آیه اى مطلبى در این رابطه بیان مى کند.
نـخـسـت ایـن بحث را به میان مى آورد که وسوسه هاى شما بت پرستان در دلهاى پاکان و نـیـکـان اثـرى نـدارد، و تـنـهـا قـلوب آلوده و ارواح دوزخـى و مـتـمایل به فساد شما است که خود را تسلیم این وسوسه ها مى سازد، مى فرماید: شما و آنچه را پرستش مى کنید... (فانکم و ما تعبدون ).
هـرگـز نـمـى تـوانـیـد کـسـى را (با آن ) فریب دهید و با فتنه و فساد از خداوند منحرف سازید (ما انتم علیه بفاتنین ).
مـگـر آنـهـا کـه مـى خـواهـنـد در آتـش دوزخ بـسـوزنـد! (الا مـن هـو صال الجحیم ).
ایـن آیـات - بـر خـلاف آنـچه طرفداران مسلک جبر پنداشته اند - دلیلى است بر ضد این مـکـتـب ، و اشاره اى است به این حقیقت که هیچ کس نمى تواند خود را در برابر انحرافات مـعـذور بداند، و ادعا کند مرا فریب داده و به بت پرستى کشانده اند، مى گوید: شما بت پرستان توانائى بر فتنه و فریب اشخاص ندارید، مگر آنها که با اراده خود راه دوزخ را پیش گیرند.
شـاهـد ایـن سـخـن تـعـبـیـر صـال الجـحـیـم اسـت ، زیـرا در اصـل صـالى بـه صـورت اسـم فـاعـل بـوده ، و مـعـمـولا هـنـگـامـى کـه صـیـغـه اسـم فـاعـل را در مـورد مـوجود عاقلى به کار مى برند مفهومش انجام کارى از روى اراده و اختیار اسـت هـمـانـنـد قـاتـل و جـالس و ضـارب ، بـنـابـرایـن صـال الجـحـیم یعنى کسى که مایل است خود را به آتش دوزخ بسوزاند، و به این ترتیب راه عذر را بر همه منحرفان مى بندد.
تـعـجـب از بـعـضـى از مفسران معروف است که آیه را چنین معنى کرده اند: شما نمى توانید کسى را به فریبید، مگر آنها که مقدر شده جهنمى باشند!
بـه راسـتى اگر معنى آیه این است پیامبران براى چه مى آیند؟ کتابهاى آسمانى به چه مـنـظور نازل شده ؟ حساب و کتاب و ملامت و سرزنش بت پرستان در آیات قرآن چه مفهومى دارد؟ و عدالت خدا کجا خواهد رفت ؟!
آرى بـایـد قـبـول کـرد کـه اعتراف به مکتب جبر، اصالت مکتب انبیا را به کلى مخدوش مى کـنـد، هـمـه مفاهیم آن را مسخ مى نماید، و تمام ارزشهاى الهى و انسانى را به نابودى مى کشاند.
تـوجـه بـه ایـن نـکـتـه لازم اسـت کـه صـالى از ماده صلى (بر وزن سرد) به معنى آتش افروختن و داخل شدن در آتش و یا سوختن و برشته شدن به وسیله آن است ، و فاتن اسم فاعل از ماده فتنه به معنى فتنه گر و اغوا کننده است .
بـعـد از ایـن سـه آیه که مساءله اختیار انسانها را در برابر فتنه جوئى و اغواگرى بت پرستان روشن مى سازد، ضمن سه آیه دیگر از مقام والاى فرشتگان خدا سخن مى گوید، هـمـان فـرشتگانى که بت پرستان آنها را دختران خدا مى پنداشتند و جالب اینکه سخن را از زبـان خـود آنـهـا بـیان مى کند و مى گوید: هر یک از ما مقام معلومى داریم (و ما منا الا له مقام معلوم ).
و ما همگى براى اطاعت فرمان خدا به صف ایستاده ایم ، و چشم بر امر او داریم (و انا لنحن الصافون ).
و مـا هـمـگى تسبیح او مى گوئیم ، و او را از آنچه لایق ذات پاکش نیست منزه مى شمریم (و انا لنحن المسبحون ).
آرى مـا بـنـدگانیم که جان و دل بر کف داریم ، همواره چشم بر امر، و گوش بر فرمانش سـپـرده ایـم ، مـا کـجـا و فـرزنـدى خـدا کجا؟ ما او را از این نسبتهاى زشت و دروغین منزه مى شمریم ، و از این خرافات و اوهام مشرکان متنفر و بیزاریم .
در حقیقت آیات سه گانه فوق به سه قسمت از صفات فرشتگان اشاره مى کند:
نخست اینکه هر کدام رتبه و منزلتى دارند که از آن تجاوز نمى کنند.

دیـگـر ایـنکه آنها دائما آماده اطاعت فرمان خدا در عرصه آفرینش و اجراى اوامر او در پهنه عـالم هـسـتـى هـسـتـنـد. ایـن سخن شبیه چیزى است که در آیه 26 و 27 سوره انبیاء آمده است بـل عـباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون : آنها بندگان شایسته خدا هستند کـه در سـخـن بـر او پـیـشـى نـمـى گـیـرنـد، و فـرمـان او را عمل مى کنند.
سـوم ایـنـکـه آنـهـا پـیوسته تسبیح خدا مى گویند و او را از آنچه لایق مقامش نیست منزه مى شمرند.
از آنـجـا که این دو جمله (انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون ) از نظر ادبیات عرب مـفـهـومـش حـصـر اسـت ، بعضى از مفسران از آن چنین استفاده کرده اند که فرشتگان با این عبارت مى خواهند بگویند تنها ما مطیع فرمان خدا هستیم و تسبیح کننده واقعى او نیز مائیم ، اشـاره بـه ایـنـکـه اطـاعـت و تـسـبـیـح بـنـى آدم در بـرابـر کـار فـرشـتـگـان چـیـز قابل ملاحظه اى نیست .
قابل توجه اینکه جمعى از مفسران ذیل این آیات حدیثى از پیامبر گرامى
اسـلام نـقل کرده که فرمود: ما فى السماوات موضع شبر الا و علیه ملک یصلى و یسبح : در تـمـام آسـمانها حتى به اندازه یک وجب مکانى وجود ندارد مگر اینکه در آنجا فرشته اى است که نماز مى خواند و تسبیح خدا مى گوید!
در نـقـل دیـگـرى همین معنى به این صورت بیان شده : ما فى السماء موضع قدم الا علیه مـلک سـاجـد او قـائم : در تـمـام آسـمـانـها حتى به اندازه یک جاى پا وجود ندارد جز اینکه فرشته اى در آنجا در حال سجده یا قیام است !
و در نـقـل دیـگرى از پیامبر گرامى اسلام چنین آمده است : روزى به دوستان که در گردش نـشـسـتـه بـودند فرمود: اطت السماء و حق لها ان تاط! لیس فیها موضع قدم الا علیه ملک راکـع او سـاجـد، ثم قرأ و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون : آسمان (از سنگینى بـار خـود) نـاله کـرد، و حـق دارد نـاله کـنـد، چرا که در آن به اندازه جاى پائى نیست مگر ایـنـکه فرشته اى بر آن در حال رکوع یا سجود است ! سپس این آیات را قرائت فرمود: و انا لنحن الصافون ...
این تعبیرهاى گوناگون کنایه لطیفى است از اینکه عالم هستى پر است از فرمانبرداران پروردگار و تسبیح کنندگان براى او.
سـپـس در چـهار آیه اخیر به یکى از عذرهاى ناموجه این مشرکان در ارتباط با همین مساءله بـت پـرسـتـى و مـطالب دیگر اشاره کرده و پاسخ مى دهد، مى فرماید: آنها پیوسته مى گفتند... (و ان کانوا لیقولون ).
اگر نزد ما یکى از کتب آسمانى پیشینیان بود... (لو ان عندنا ذکر من الاولین ).
ما از بندگان مخلص خدا بودیم (لکنا عباد الله المخلصین ).
ایـن هـمـه از بـندگان مخلص و آنان که خدایشان خالص کرده است سخن مگوى ، و پیامبران بـزرگـى هـمـچـون نـوح و ابـراهـیـم و مـوسـى و غـیـر آنـهـا را به رخ ما مکش ، ما هم اگر مـشـمـول لطـف خـدا شـده بـودیـم و یـکـى از کـتـب آسـمـانـى بـر مـا نازل مى شد، در زمره این بندگان مخلص بودیم !
ایـن درست به گفتار شاگردان عقب افتاده و رفوزه اى مى ماند که براى سرپوش نهادن بـر تـنـبـلى خـود مـى گـویـنـد مـا هـم اگـر معلم و استاد خوبى داشتیم از شاگردان ردیف اول بودیم !
آیـه بـعـد مـى گـویـد ایـن آرزوى آنـهـا هـم اکـنـون جـامـه عـمـل بـه خـود پـوشـیـده و بـزرگـتـریـن کـتـاب آسـمـانـى خـدا قـرآن مـجـیـد بـر آنـان نـازل شـده ، امـا ایـن دروغ پـردازان پر ادعا به آن کافر شدند و از در مخالفت و انکار و دشـمنى درآمدند، اما به زودى نتیجه کار خود را خواهند دانست ( فکفروا به فسوف یعلمون ).
این همه لاف و گزاف نگوئید، و خود را شایسته قرار گرفتن در صف بندگان مخلص خدا نـشـمارید، دروغ شما آشکار شد، و ادعاهایتان تو خالى از آب درآمد، کتابى بهتر از قرآن تـصور نمى شود، و مکتبى بهتر از مکتب تربیتى اسلام نیست ، ولى ببینید چگونه با این کتاب آسمانى برخورد کردید؟ منتظر عواقب دردناک کفر و بى ایمانى خود باشید.
آیه و ترجمه


و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین (171)
إ نهم لهم المنصورون (172)
و إ ن جندنا لهم الغالبون (173)
فتول عنهم حتى حین (174)
و ابصرهم فسوف یبصرون (175)
افبعذابنا یستعجلون (176)
فاذا نزل بساحتهم فساء صباح المنذرین (177)


ترجمه :

171 - وعـده قـطـعـى مـا بـراى بـنـدگـان مـرسـل مـا از قبل مسلم شده .
172 - که آنها یارى مى شوند.
173 - و لشکر ما (در تمام صحنه ها) پیروزند.
174 - از آنها روى بگردان تا زمان معینى (تا زمانى که فرمان جهاد صادر شود).
175 - و وضـع آنـهـا را بـنـگـر (چـه بـى مـحـتـوا اسـت ) امـا بـه زودى آنـهـا (محصول اعمال خود را) مى بینند.
176 - آیا آنها براى عذاب ما عجله مى کنند؟!
177 - اما هنگامى که عذاب ما در صحن خانه هاشان فرود آید صبحگاهان بدى خواهند داشت .
تفسیر:
حزب الله پیروز است !
به دنبال بحثهاى گوناگونى که پیرامون مبارزات انبیاى بزرگ و کارشکنیهاى مشرکان بـى ایـمـان طـى آیـات ایـن سـوره آمـده اسـت ، اکـنون که به آخرین آیات سوره نزدیک مى شـویـم مـهـمـتـرین مساءله را در این رابطه بیان مى کند، و حسن ختام را به عالیترین وجه نشان مى دهد، و آن خبر از پیروزى نهائى لشکر خدا بر لشکر شیطان و دشمنان حق است ، تا مؤ منان اندکى که به هنگام نزول این آیات در مکه تحت فشار دشمنان اسلام بودند، و هـمـچـنـیـن هـمه مؤ منان محروم در هر عصر و زمان به این وعده بزرگ الهى دلگرم شوند و گـرد و غـبـار یـاس ‍ و نـومـیدى را از دل و جان خود بشویند و براى ادامه مبارزه با لشکر باطل آماده و مقاوم گردند.
مـى فـرمـایـد: وعـده قـطـعـى مـا بـراى بـنـدگـان مـرسـل مـا از قبل مسلم شده (و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین ).
که آنها یارى مى شوند (انهم لهم المنصورون ).
و لشکر ما در تمام صحنه ها پیروزند (و ان جندنا لهم الغالبون ).
چه عبارت صریح و گویا، و چه وعده روح پرور و امیدبخشى ؟!
آرى پـیـروزى لشـکـر حـق بـر باطل ، و غلبه جند الله و یارى خداوند نسبت به بندگان مـرسـل و مـخـلص از وعـده هاى مسلم او، و از سنتهاى قطعى است که در آیات فوق به عنوان سبقت کلمتنا (این وعده و سنت ما از آغاز بوده ) مطرح شده است .
نظیر این مطالب در آیات فراوان دیگرى از قرآن مجید آمده است : در آیه
47 سوره روم مى خوانیم : و کان حقا علینا نصر المؤ منین یارى کردن مؤ منان حقى است مسلم بر ما!
و در آیـه 40 سـوره حـج آمـده اسـت : و لیـنصرن الله من ینصره : خداوند هر کس را که به یارى آئین او برخیزد یاریش مى کند.
و در آیه 51 از سوره غافر مى خوانیم : انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فى الحیاة الدنیا و یـوم یـقـوم الاشـهـاد: مـا رسـولان خـود و افـراد بـا ایـمـان را در زندگى دنیا و در (روز رستاخیز) آن روز که شاهدان به حق قیام مى کنند یارى مى دهیم .
و بـالاخـره در آیه 21 سوره مجادله با قاطعیت تمام از این غلبه و پیروزى به عنوان یک سنت قطعى سخن مى گوید: کتب الله لاغلبن انا و رسلى : خداوند مقرر داشته است که من و رسولانم بطور قطع غلبه خواهیم کرد!
بدیهى است خداوندى که بر همه چیز توانا است ، و در وعده هاى او هرگز تخلف نبوده و نـیـسـت ، مـى تـوانـد بـه ایـن وعـده بـزرگ خـود جـامـه عـمـل بـپـوشـانـد، و هـمانند سنتهاى تخلف ناپذیر عالم هستى بى کم و کاست مردان حق را پیروز گرداند.
این وعده الهى یکى از مهمترین مسائلى است که رهروان راه حق به آن دلگرمند، و از آن روح و جـان مـى گـیـرنـد، هـر زمـان خـسـتـه شـوند با آن نفس ، تازه مى کنند، و خون جدیدى در عروقشان جارى مى شود.
یک سؤ ال مهم
در ایـنـجا سؤ الى مطرح مى شود و آن اینکه : اگر مشیت و اراده الهى بر یارى پیامبران و پـیـروزى مـؤ مـنـان قـرار گـرفـتـه ، چـگـونـه مـشـاهـده مـى کـنـیـم کـه در طـول تـاریـخ پـرمـاجـراى بـشر پیامبرانى به شهادت رسیدند، و گروههائى از مؤ منان مـواجـه بـا شـکـسـت شـدنـد؟ اگـر این یک سنت تخلف ناپذیر الهى است ، پس این استثناها براى چیست ؟!
در پاسخ مى گوئیم :
اولا: پـیروزى معنى وسیعى دارد، و همیشه به معنى غلبه ظاهرى و جسمانى بر دشمن نیست ، گاه پیروزى پیروزى مکتب است ، و مهمترین پیروزى همین است ، فرض کنید پیامبر اسلام (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در یکى از غزوات شهید شده بود، اما مى بینیم آئینش دنیا را گرفته ، آیا ممکن است این شهادت را به شکست تعبیر کنیم ؟
مـثـال روشـنـتـر ایـنـکـه امام حسین (علیه السلام ) و یارانش در کربلا واقعا شربت شهادت نـوشـیـدنـد، ولى هـدف آنـهـا ایـن بـود کـه چهره زشت بنى امیه را که مدعى خلافت پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) بودند اما در حقیقت جامعه اسلامى را به عصر جاهلیت باز مـى گـردانـدنـد نـشان دهند، و به این هدف بزرگ رسیدند، مسلمانان را از خطر آنان آگاه کـردنـد و اسـلام را از سـقـوط رهـائى بـخـشیدند، آیا مى توان گفت آنها در کربلا مغلوب شدند؟!
مـهم این است که انبیاء و جنود الهى یعنى مؤ منان در برابر تمام تلاشهاى مستمر و منسجم دشـمـنـان حـق تـوانـستند اهداف خود را در دنیا پیش ببرند و پیروان زیادى پیدا کنند و خط مکتبى خود را تداوم بخشند، و در برابر آن همه طوفان قد علم کنند و حتى در دنیاى امروز افکار اکثریت مردم جهان را به خود متوجه سازند.
نـوع دیـگـر از پـیـروزى داریـم کـه پـیـروزى تـدریـجـى در بـرابـر دشـمـن در طـول قـرنـهـا اسـت کـه گـاه نـسـلى به میدان مى آید و پیروز نمى شود، اما نسلهاى آینده دنبال کار آنها را مى گیرند و به پیروزى مى رسند (مانند پیروزى نهائى لشکر اسلام بـر لشـکـر صـلیـبـیـون بـعد از دویست سال !) این نیز پیروزى براى مجموع محسوب مى شود.
ثانیا: فراموش نباید کرد که وعده خداوند دائر به غلبه مؤ منان یک وعده
مـشـروط اسـت نـه مـطـلق ، و بـسـیارى از اشتباهات از عدم توجه به این حقیقت سرچشمه مى گیرد.
زیرا در آیات مورد بحث کلمه عبادنا (بندگان ما) و جندنا (لشکر ما) و یا تعبیرات مشابه دیگرى که در این زمینه در سایر آیات قرآن آمده ، مانند حزب الله - و - الذین جاهدوا فینا - و - و لیـنـصـرن الله مـن یـنـصـره و مـانـنـد ایـنـهـا هـمـه دلیل روشنى است براى شرائط پیروزى .
مـا مـى خـواهـیـم نـه مـؤ مـن مـجـاهـدى بـاشـیـم ، و نـه جـنـد مـخـلصـى ، و بـا ایـن حال بر دشمنان حق و عدالت پیروز شویم !
مـا مى خواهیم در مسیر الهى با افکار و برنامه هاى شیطانى پیش برویم ، بعد تعجب مى کـنـیـم کـه چـرا مـغـلوب دشـمـنـان هـسـتـیـم ، مـگـر مـا بـه وعـده هـاى خـود عمل کرده ایم که از خدا مطالبه وفا به وعده هایش مى کنیم ؟!
در جـنـگ احـد پـیـامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) وعده پیروزى به مسلمانان داده بـود، و در مرحله اول جنگ نیز پیروز شدند، اما گروهى به فکر جمع آورى غنائم و ایجاد تفرقه و نفاق و رها کردن فرمان رسول خدا افتادند، و در حفاظت از دستاورد پیروزى آغاز جنگ و دره احد کوتاهى کردند، و همین امر سبب شکست نهائى آنها در آن جنگ شد.
گـویـا گـروهـى کـه خود را طلبکار مى دانستند خدمت پیامبر اسلام آمدند و با لحن خاصى عرض کردند پس وعده پیروزى چه شد؟
قـرآن جـواب بسیار جالبى به آنها گفت که شاهد گفتار ما است ، فرمود: و لقد صدقکم الله وعده اذ تحسونهم باذنه حتى اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر و عصیتم من بعد ما اراکم مـا تحبون منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخرة ثم صرفکم عنهم لیبتلیکم و لقد عفا عنکم و الله ذو فضل على المؤ منین :
خداوند وعده خود را به شما (درباره پیروزى بر دشمن در احد) محقق ساخت ، در آن هنگام که (در آغـاز جـنـگ ) دشـمـنـان را بـه فـرمان او مى کشتید، و این پیروزى همچنان ادامه داشت تا ایـنـکـه سـسـت شـدیـد، و در کـار خـود بـه نزاع پرداختید، و بعد از آنکه (به مطلوب خود رسـیـدید) و آنچه را دوست مى داشتید خداوند به شما نشان داد، نافرمانى کردید بعضى از شـمـا خـواهـان دنـیـا بـودنـد، و بـعـضـى خـواهـان آخـرت (بـا ایـن حـال بـاز شـمـا را از شـکـسـت کـامـل نـجـات داد) و آنـهـا را از شما منصرف ساخت تا شما را بـیـازمـایـد، و شـمـا را مـشـمـول عـفـو خـود قـرار داد، و خـداونـد نـسـبـت بـه مـؤ مـنـان فضل و بخشش دارد (آل عمران آیه 152).
تعبیراتى مانند فشلتم (سست شدید).
تنازعتم (به اختلاف پرداختید).
عصیتم (نافرمانى کردید).
به خوبى نشان مى دهد که آنها شرائط نصرت الهى و پیروزى بر دشمن را رها کردند، در نتیجه به مقصود خود نرسیدند.
آرى خـداونـد هرگز قول نداده است که هر کس نام خود را مسلمان و سرباز اسلام نهاد، و دم از جـنـد الله ، و حـزب الله زد، در تـمـام صـحـنـه هـا بـر دشـمن غلبه کند، این وعده الهى مـخـصـوص کـسـانـى اسـت کـه از قـلب و جـان خـواهـان رضـاى خـدا و از نـظـر عمل در خط فرمان او باشند و تقوا و امانت را فراموش نکنند.
نظیر همین سؤ ال و جواب را در مورد دعا و وعده اجابت الهى نیز گفته ایم .
سپس در ادامه این آیات هم براى دلدارى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان و تـاءکـید بر پیروزى ، و هم تهدید مشرکان بیخبر مى گوید: از آنها روى بگردان و آنها را تا زمان معینى به حال خود بگذار! (فتول عنهم حتى حین ).
تـهـدیـدى اسـت پـر مـعـنـى و هـول انـگیز که از اطمینان به پیروزى نهائى سرچشمه مى گیرد، به خصوص اینکه تعبیر حتى حین (تا مدتى ) به صورت سربسته اداء شده است ، امـا تـا چـه مـدت ؟ تـا زمـان هـجـرت ؟ تـا موقع جنگ بدر؟ تا فتح مکه ؟ و یا زمانى که شرائط قیام نهائى و عمومى مسلمانان بر ضد این کوردلان فراهم گردد؟ دقیقا معلوم نیست .
نـظـیـر این تعبیر در آیات دیگر قرآن نیز دیده مى شود: گاه مى گوید: فاعرض عنهم و تـوکـل عـلى الله از آنـهـا روى بـگـردان و بـر خـدا توکل کن (نساء - 81).
در جـاى دیـگـر مى گوید: قل الله ثم ذرهم فى خوضهم یلعبون : بگو الله سپس آنها را رها کن که در دروغهاى خود بازى کنند (انعام - 91).
سـپـس ایـن جـمـله را با تهدید دیگرى تاءکید کرده ، مى فرماید: وضع آنها را بنگر (چه بـى محتوا است لجاجت هایشان ، دروغهایشان ، خرافاتشان ، و خیره سریهایشان را) اما به زودى آنها نیز نتیجه شوم کار خود را مى بینند (و ابصرهم فسوف یبصرون ).
به زودى پیروزى تو و مؤ منان ، و شکست ذلت بار خود را در این دنیا، و مجازات الهى را در جهان دیگر خواهند دید.
و از آنـجـا کـه ایـن خـیـره سـران بى شرم پیوسته این سخن را تکرار مى کردند که وعده عـذاب الهـى چـه شـد؟ و اگـر راسـت مى گوئى چرا معطلى ؟ قرآن با لحنى تهدیدآمیز در پاسخ آنها مى گوید: آیا اینها براى عذاب ما عجله مى کنند؟ گاه مى گویند متى هذا الوعد (این وعده الهى چه شده ) و گاه مى گویند
متى هذا الفتح (این پیروزى کى خواهد آمد) (افبعذابنا یستعجلون ).
امـا هـنگامى که عذاب ما در صحن خانه شان فرود آید و روزگارشان تیره و تار شود، آن روز مـى فـهـمـنـد چـه بـد و خـطـرنـاک اسـت صـبـح انـذار شـده گـان (فـاذا نزل بساحتهم فساء صباح المنذرین ).
تـعـبـیـر بـه سـاحـة ( صـحـن خـانـه و فـضـاى مـیـان خـانـه هـا) بـراى ایـن اسـت کـه نـزول عـذاب را در مـتـن زنـدگـى آنـهـا مـجـسـم کـنـد، و مبدل شدن کانون آرامش آنها را به کانونى از وحشت و اضطراب نشان دهد.
تـعبیر به صباح المنذرین (صبح انذار شدگان ) ممکن است اشاره به این باشد که عذاب الهـى بـر این قوم لجوج و ستمگر - همانند بسیارى از اقوام پیشین - صبحگاهان فرود مى آید.
و یـا بـه ایـن مـعـنـى اسـت که مردم همگى در انتظار این هستند که صبحشان با خیر و نیکى شروع شود اما اینها صبحگاهانى بد و تیره و تار در پیش دارند.
و یـا ایـنـکـه صـبـح مـوقع بیدارى است ، اینها نیز زمانى بیدار مى شوند که راه نجاتى باقى نمانده و کار از کار گذشته است .
آیه و ترجمه


و تول عنهم حتى حین (178)
و ابصر فسوف یبصرون (179)
سبحان ربک رب العزة عما یصفون (180)
و سلام على المرسلین (181)
و الحمد لله رب العالمین (182)


ترجمه :

178 - از آنها روى بگردان تا زمان معینى .
179 - و وضـع کـارشـان را بـبـیـن ، آنـهـا نـیـز بـه زودى (محصول اعمال خود را) مى بینند.
180 - مـنـزه اسـت پـروردگـار، پـروردگار عزت (و قدرت ) از توصیفهایى که آنها مى کنند.
181 - و سلام بر رسولان .
182 - و حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار عالمیان است .
تفسیر:
به آنها اعتنا مکن !
گـفـتیم آیات آخر این سوره در حقیقت وسیله اى است براى دلدارى پیامبر و مؤ منان راستین و تهدیدى است براى کفار لجوج .
دو آیـه نخست از آیات مورد بحث همان است که قبلا هم آمده بود، و بار دیگر براى تاءکید در اینجا تکرار مى شود، با لحنى تهدیدآمیز مى فرماید: از
آنـهـا روى بـگـردان و آنـان را بـه حـال خـود واگـذار تـا مـدت مـعـیـنـى (و تول عنهم حتى حین ).
لجـاجـت و کـارشـکـنى آنها و تکذیب و انکارشان را بنگر که آنها نیز به زودى نتیجه کار خود را مى نگرند! (و ابصر فسوف یبصرون ).
ایـن تـکرار چنانکه گفتیم به خاطر تاءکید است که آنها بدانند این یک مساءله قطعى است کـه بـه زودى مـجـازات و شـکـسـت و نـاکـامـى خـود را خـواهند دید، و به نتائج مرارت بار اعمالشان گرفتار مى شوند و پیروزى مؤ منان نیز قطعى و مسلم است .
یـا بـه خـاطـر ایـن اسـت کـه نـخـسـت آنها را به مجازات دنیا تهدید مى کند و بار دوم به مجازات و کیفر الهى در آخرت .
سپس سوره را با سه جمله پر معنى درباره خداوند و پیامبران و جهانیان پایان مى دهد.
مـى فـرمـاید: منزه است پروردگار تو، پروردگار عزت و قدرت از این توصیفهاى بى اساسى که مشرکان و جاهلان مى کنند (سبحان ربک رب العزة عما یصفون ).
گـاه فـرشـتـگـان را دخـتـران او مـى نـامـنـد، گـاه در مـیـان او و جـن نـسـبـى قائل مى شوند، و گاه موجودات بى ارزشى همچون قطعات سنگ و چوب را همردیف او قرار مى دهند.
تـکـیـه بـر عـزت (قدرت مطلق و شکست ناپذیر) در حقیقت به معنى کشیدن خط بطلان بر تمام این معبودهاى خیالى است .
در آیـات این سوره گاه سخن از تسبیح و تنزیه عباد الله المخلصین به میان آمده ، و گاه سـخـن از تـسـبـیـح فـرشـتگان ، و در اینجا سخن از تسبیح و تنزیه خداوند نسبت به ذات پاکش مى باشد.
و در جمله دوم همه پیامبران را مورد لطف بى پایان خویش قرار داده و مى گوید: سلام بر رسولان (و سلام على المرسلین ).
سـلامى که نشانه سلامت و عافیت از هر گونه عذاب و کیفر روز قیامت ، سلامى که امان در برابر شکستها و دلیل بر پیروزى بر دشمنان است .
قـابل توجه اینکه در آیات این سوره بر بسیارى از پیامبران جداگانه سلام فرستاده ، در آیه 79 فرمود: سلام على نوح فى العالمین ، و در آیه 109 سلام على ابراهیم ، و در آیه 120 سلام على موسى و هارون و در آیه 130 سلام على الیاسین .
امـا در ایـنـجـا تـمـام ایـن سـلامـهـا و غـیر اینها را در یک جمله خلاصه و جمع بندى کرده مى فرماید: سلام بر همه پیامبران مرسل .
و سرانجام آخرین جمله سخن را با حمد الهى پایان داده مى گوید: حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است (و الحمد لله رب العالمین ).
سـه آیـه اخـیـر مـى تـوانـد اشـاره و مـرورى اجـمـالى بـر تـمـام ایـن مسائل این سوره باشد، چرا که بخش مهمى از این سوره پیرامون توحید و مبارزه با انواع شـرک بـود، و آیه اول با تسبیح و تنزیه خداوند از توصیفهاى مشرکان همه را بازگو مى کند.
بـخـش دیـگـرى از این سوره بیان گوشه هائى از حالات هفت پیامبر بزرگ بود، آیه دوم اشاره اى به آنها است .
و بالاخره بخش دیگرى از نعمتهاى الهى ، مخصوصا انواع نعمتهاى بهشتى ،
و پـیـروزى جـنـود الهـى بر لشکر کفر سخن مى گفت ، و حمد و ستایش خدا در پایان کار اشاره اى به همه اینها است .
بـعـضـى از مفسران تحلیل دیگرى در مورد آیات سه گانه آخر این سوره دارند، و آن این است :
مـهـمـتـریـن مسائلى که انسان را به خود مشغول مى دارد معرفت سه چیز است : نخست معرفت خـداونـد عـالم بـه مـقـدار توانائى بشر، و آخرین کارى که انسان در این زمینه مى تواند انجام دهد سه امر است :
منزه دانستن او از آنچه شایسته مقام او نیست که با لفظ سبحان بیان شده .
و تـوصـیـف او بـه تـمـام صـفـات کـمـال کـه بـا کـلمـه رب کـه دلیل بر حکمت و رحمت خداوند و مالکیت و تربیت موجودات است اشاره شده .
و منزه بودن از هر گونه شریک و نظیر که در جمله عما یصفون آمده است .
دومـیـن مـسـاءله مـهـم در زنـدگـانـى انـسـانـهـا مـسـاءله تکمیل نقائص است که آن نیز بدون وجود رهبران الهى و ارشادکنندگان آسمانى ممکن نیست ، و جمله سلام على المرسلین اشاره اى به آن است .
سـومـیـن مساءله مهم در زندگى انسان این است که بداند سرنوشت او بعد از مردن چگونه خواهد بود؟ در اینجا توجه به نعمتهاى رب العالمین و مقام غنا و رحمت و لطف او، به انسان آرامش مى دهد - و الحمد لله رب العالمین .
نکته :
آنچه در پایان هر کار باید به آن اندیشید
در روایات متعددى که گاه از شخص پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و گـاه از امـیـر مـؤ مـنـان (عـلیـه السـلام ) و گـاه از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده مـى خوانیم : من اراد ان یکتال بالمکیال الاوفى (من الاجر یوم القیامة ) فلیکن آخر کـلامـه فى مجلسه سبحان ربک رب العزة عما یصفون و سلام على المرسلین و الحمد لله رب العـالمـیـن : کـسـى کـه مـى خـواهـد در روز قـیـامت اجر و پاداش او با پیمانه بزرگ و کـامـل داده شود باید آخرین سخنش در هر مجلسى که مى نشیند این بوده باشد سبحان ربک رب العزة عما یصفون سلام على المرسلین و الحمد لله رب العالمین .
آرى مـجـلس خود را با تنزیه ذات خدا، و درود فرستادن بر پیامبران او، و حمد و شکر در بـرابـر نـعـمـتـهـاى پروردگار پایان دهد، تا اگر کارى نادرست یا سخنى ناروا در آن مجلس از او سر زده جبران گردد.
در کـتـاب تـوحید صدوق چنین آمده است که یکى از دانشمندان شام به خدمت امام باقر (علیه السـلام ) رسـیـد عـرض کـرد: آمـده ام از شـمـا مـسـاءله اى سـؤ ال کـنـم کـه هـیـچ کـس تـاکنون به درستى براى من تفسیر نکرده است ، از سه گروه سؤ ال کردم هر کدام جوابى بر خلاف دیگرى گفتند.
امام باقر (علیه السلام ) فرمود مساءله تو چیست ؟
عـرض کـرد سـؤ ال مـن ایـن اسـت کـه نـخـسـتـیـن چـیـزى را کـه خـداونـد متعال آفرید چه بود؟ بعضى به من گفته اند قدرت بوده و بعضى علم و بعضى روح .
فرمود: هیچیک پاسخ صحیح به تو نداده اند، اکنون به تو خبر مى دهم
کـه در آغـاز خـدا بـود و چـیـزى غـیـر از او نـبـود، و در عـیـن حال قادر و عزیز بود و هنوز عزتى آفریده نشده بود (او در ذات پاکش هم قدرت داشت و هـم عـلم بى آنکه نیاز به آفرینش علم و قدرت داشته باشد) سپس افزود: این همان چیزى است که خدا مى فرماید سبحان ربک رب العزة عما یصفون اشاره به این که سخنانى که ایـن و آن بـه تـو گـفـتـه انـد سـخـنـان شـرک آلودى بـوده کـه مشمول این آیه مى باشد خداوند از ازل قادر و عالم و عزیز بوده است .
پـروردگارا! خودت قول داده اى که رسولانت را یارى و جنودت را پیروز گردانى ، ما را در خـط رسـولان ، و در صـفـوف جـنودت قرار ده ، و بر دشمنان خونخوارى که از شرق و غرب عالم براى نابودى و خاموش کردن نور قرآن برخاسته اند پیروز فرما!
بارالها! ما را از آلودگى به هر گونه شرک ، و انحراف از طریق توحید مصون و محفوظ دار.
خـداونـدا! مشکلاتى که انبیاى مرسل در طول تاریخ در برابر لشکر شرک و کفر داشتند هـم اکـنـون در بـرابـر جـامـعـه اسـلامـى ما مجسم شده است ، همان سلامى را که مایه سلامت پیامبران مرسل بود شامل حال ما در این معرکه ها فرما.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت