تفسیرنمونه سوره یس (قسمت4)

آیه و ترجمه


الذى جعل لکم من الشجر الاخضر نارا فاذا انتم منه توقدون (80)


ترجمه :
80 - همان کسى که براى شما از درخت سبز آتش آفرید، و شما به وسیله آن آتش مى افروزید.
تفسیر:
رستاخیز انرژیها!
در تعقیب آیات گذشته که پیرامون معاد بحث میکرد و اشارات پر معنى و زنده اى در آن بر مساله امکان معاد و رفع هر گونه استبعاد بود، در آیات مورد بحث که آخرین آیات سوره یس - همان قلب قرآن - است ، شرح بیشتر و گویاترى در باره همین مساله مطرح میکند و از سه یا چهار طریق جالب آن را تعقیب مى نماید.
نخست مى فرماید: آن خدائى که براى شما از درخت سبز آتش آفرید و شما به وسیله آن آتش مى افروزید قادر است که بر این استخوانهاى پوسیده بار دیگر لباس حیات بپوشاند (الذى جعل لکم من الشجر الاخضر نارا فاذا انتم منه توقدون ).
چه تعبیر عجیب و جالبى که هر قدر در آن بیشتر دقیق شویم معانى عمیقترى به ما ارائه مى دهد؟!
اصولا بسیارى از آیات قرآن داراى چندین معنى است ، بعضى ساده براى فهم عامه مردم در هر زمان و هر مکان ، و بعضى عمیق براى خواص ، و سرانجام بعضى کاملا عمیق براى زبده هاى خواص ، و یا اعصار و قرون دیگر و آینده هاى دور.
در عین حال این معانى با هم منافاتى ندارد و در آن واحد در یک تعبیر پر معنى
جمع است .
آیه فوق همین گونه است :
نخستین تفسیرى که بسیارى از مفسران پیشین براى آن ذکر کرده اند و معنى ساده و روشنى است که براى عموم مردم قابل فهم میباشد این است که : در اعصار قدیم در میان عربها این امر رائج بود که براى آتش افروختن از چوب درختان مخصوص بنام (مرخ ) و (عفار) که در بیابانهاى حجاز میروئیده استفاده مى کردند.
(مرخ ) (بر وزن چرخ ) و (عفار) (بر وزن تبار) دو نوع چوب آتش زنه بود که اولى را زیر قرار میدادند و دومى را روى آن میزدند، و مانند سنگ آتشزنه جرقه از آن تولید میشد، در واقع بجاى کبریت امروز از آن استفاده مى کردند.
قرآن مى گوید: (آن خدائى که مى تواند از این درختان سبز آتش بیرون بفرستد قدرت دارد که بر مردگان لباس حیات بپوشاند).
(آب ) و (آتش ) دو چیز متضاد است ، کسى که میتواند آنها را در کنار هم قرار دهد قدرت این را دارد که حیات را در کنار مرگ و مرگ را در کنار حیات قرار دهد!
آفرین بر آن هستى آفرین که (آتش ) را در دل (آب ) و (آب ) را در دل (آتش ) نگاه مى دارد مسلما براى او پوشانیدن لباس زندگى بر اندام انسانهاى مرده کار مشکلى نیست .
اگر از این معنى گام فراتر بگذاریم به تفسیر دقیقترى میرسیم و آن اینکه : خاصیت آتش افروزى به وسیله چوب درختان ، منحصر به چوبهاى (مرخ ) و (عفار) نیست ، بلکه این خاصیت در همه درختان و تمام اجسام عالم وجود دارد (هر چند دو چوب مزبور بر اثر مواد و وضع مخصوصشان آمادگى بیشترى براى
این کار دارند).
خلاصه اینکه تمام چوبهاى درختان اگر محکم به هم بخورند جرقه مى دهند حتى (چوب درختان سبز).
به همین دلیل گاه آتشسوزیهاى وسیع و وحشتناکى در دل جنگلها روى میدهد که هیچ انسانى عامل آن نبوده ، فقط وزش شدید بادها و طوفانهائى که شاخه هاى درختان را محکم به هم کوفته است و از میان آنها جرقهاى در میان برگهاى خشک افتاده ، سپس ‍ وزش باد به آن آتش دامن زده ، عامل اصلى بوده است .
این همان جرقه الکتریسته است که بر اثر اصطکاک و مالش آشکار میگردد.
این همان آتشى است که در دل تمامى ذرات موجودات جهان نهفته است ، و به هنگام اصطکاک و مالش خود را نشان مى دهد، و از شجر اخضر نار مى آفریند!
این تفسیر وسیعترى است که چشم انداز جمع اضداد را در آفرینش گسترده تر میکند، و (بقا) را در (فنا) واضحتر نشان مى دهد.
اما در اینجا تفسیر سومى است که از آن هم عمیقتر است ، و به کمک دانشهاى امروز بر آن دست یافته ایم که ما نام آن را رستاخیز انرژیها گذارده ایم .
توضیح اینکه : یکى از کارهاى مهم گیاهان مساله (کربن گیرى ) از هوا، و ساختن (سلولز نباتى ) است (سلولز همان جرم درختان است که اجزاء عمده آن (کربن ) و (اکسیژن ) و (ئیدروژن ) است .
اکنون ببینیم این سلولز چگونه ساخته مى شود؟ یاخته هاى درختان و گیاهان گاز کربن را از هوا گرفته و آن را تجزیه مى کنند، اکسیژن آن را آزاد ساخته ، و کربن را در وجود خود نگه میدارد، و آن را با آب ترکیب کرده و چوب درختان را از آن مى سازد.
ولى مساله مهم این است که طبق گواهى علوم طبیعى هر ترکیب شیمیائى
انجام مییابد یا باید تواءم با جذب انرژى خاصى باشد و یا آزاد کردن آن (دقت کنید).
بنا بر این هنگامى که درختان به عمل کربنگیرى مشغولند، طبق این قانون احتیاج به وجود یک انرژى دارند، و در اینجا از گرما و نور آفتاب به عنوان یک انرژى فعال استفاده مى کنند.
به این ترتیب به هنگام تشکیل چوبهاى درختان مقدارى از انرژى آفتاب نیز در دل آنها ذخیره میشود و به هنگامى که چوبها را به اصطلاح مى سوزانیم همان انرژى ذخیره شده آفتاب آزاد مى گردد، زیرا بار دیگر کربن با اکسیژن هوا ترکیب شده و گاز کربن را تشکیل میدهد، و اکسیژن و ئیدروژن (مقدارى آب ) آزاد مى گردد.
از این تعبیرات اصطلاحى که بگذاریم به عبارت بسیار ساده این نور و حرارت مطبوعى که در زمستان درون کلبه آن روستائى یا کرسى زغالسوز این شهرنشین را گرم و روشن میسازد همان نور و حرارت آفتاب است که در ضمن چند سال یا دهها سال در چوب این درختان ذخیره شده است ، و آنچه را درخت در طول یک عمر تدریجا از آفتاب گرفته اکنون بى کم و کاست پس ‍ مى دهد!!
و اینکه مى گویند همه انرژیها در کره زمین به انرژى آفتاب باز میگردد یکى از چهره هایش همین است .
اینجاست که به رستاخیز انرژیها مى رسیم ، و میبینیم نور و حرارتى که در این فضا پراکنده میشود و برگ درختان و چوبهاى آنها را نوازش و پرورش میدهد هرگز نابود نشده است ، بلکه تغییر چهره داده ، و دور از چشم ما انسانها در درون ذرات چوب و شاخه و برگ درختان پنهان شده است ، و هنگامى که یک شعله آتش به چوب خشکیده میرسد، رستاخیز آنها شروع مى شود، و تمام آنچه از انرژى آفتاب در درخت پنهان بود در آن لحظه حشر و نشورش ظاهر میگردد، بى آنکه حتى به اندازه روشنائى یک شمع در یک زمان کوتاه از آن کم شده باشد!
(باز هم دقت کنید).
بدون شک این معنى در زمان نزول آیه بر توده هاى مردم روشن نبود، ولى همان گونه که گفتیم این موضوع هیچ مشکلى ایجاد نمیکند، زیرا که آیات قرآن داراى معانى چند مرحله اى است ، در سطوح مختلف و براى استعدادهاى متفاوت .
یکروز از این آیه چیزى مى فهمیدند، و امروز ما چیز بیشترى میفهمیم ، و شاید آیندگان از اینهم فراتر روند و بیشتر درک کنند و در عین حال همه این معانى صحیح است و کاملا قابل قبول و در معنى آیه جمع است .
نکته ها:
1 - چرا شجر اخضر؟
گاهى به ذهن میرسد که چرا قرآن در اینجا تعبیر به شجر اخضر (درخت سبز) کرده است ؟ در حالى که آتش افروختن با چوب تر بسیار مشکل است ، چه خوب بود به جاى آن الشجر الیابس (چوب خشک ) مى فرمود، تا با این تعبیر سازگار باشد!
ولى نکته جالب اینجا است که تنها درختان سبزند که میتوانند عمل کربن - گیرى و ذخیره نور آفتاب را انجام دهند، درختان خشک اگر صدها سال در معرض تابش آفتاب قرار گیرند ذره اى به ذخیره انرژى حرارتى آنها افزوده نمى شود، تنها موقعى قادر بر این کار مهم هستند که سبز و زنده باشند.
بنا بر این فقط (شجر اخضر) است که میتواند (آتش گیره ) (وقود) براى ما بسازد، و گرما و نور را به شکل مرموزى در چوب سرد و مرطوب خود نگاه دارد، اما به محض اینکه خشکیدند عمل کربنگیرى و ذخیره انرژى آفتاب تعطیل مى شود.
روى این اصل تعبیر فوق هم ترسیم زیبائى از چهره رستاخیز انرژیها است ،
و هم یک معجزه علمى جاویدان از قرآن مجید!
از این گذشته اگر به تفسیرهاى دیگر که در بالا اشاره کردیم باز گردیم تعبیر (شجر اخضر) باز هم مناسب و زیبا است ، زیرا چوبهاى درختان سبز هنگامى که با یکدیگر اصطکاک قوى پیدا کنند جرقه بیرون مى دهند، جرقه اى که میتواند مبدء آتش افروزى شود، و اینجا است که به عظمت قدرت خدا پى میبریم که آتش را در دل آب و آب را در دل آتش حفظ کرده .
2 - فرق میان آتش گیره و آتش زنه
(توقدون ) از ماده (وقود) (بر وزن قبور) به معنى روشن شدن آتش است ، (و ایقاد) به معنى آتش افروختن و (وقود) (بر وزن ثمود) به معنى هیزمى است که براى افروختن آتش مورد استفاده قرار مى گیرد.
بنا بر این جمله فاذا انتم منه توقدون (از آن آتش روشن میکنید ) اشاره به هیزمهائى است که با آن آتش مى افروزند، و به تعبیر دیگر اشاره به آتشگیره است نه آتشزنه .
توضیح اینکه ما در فارسى (هیزم ) را (آتشگیره ) و (کبریت ) یا فندک را (آتش زنه ) مى نامیم ، و در لغت عرب هیزم را وقود و کبریت و فندک را (زند) یا زناد مى نامند.
بنا بر این قرآن مى گوید آن خدائى که براى شما از درخت سبز آتش قرار داد و شما با آن آتش گیره تهیه میکنید (نمى فرماید آتش ‍ زنه ) هم او قادر است مردگان را به زندگى باز گرداند و این تعبیر کاملا با رستاخیز انرژیها
منطبق است (دقت کنید).
به هر حال مساله آتش افروختن با چوبهاى درختان گرچه یک مساله ساده در نظر ما است ، ولى با دقت معلوم مى شود که از عجیبترین مسائل است ، چه اینکه موادى که درخت از آن تشکیل شده قسمت مهمش آب و مقدارى اجزاء زمین است ، و هیچ کدام از آنها قابل اشتعال نیست این چه قدرتى است که از آب و خاک (و هوا) این ماده انرژیزا را که هزاران سال زندگى انسانها با آن پیوند نزدیک داشته است آفریده ؟!
آیه و ترجمه


او لیس الذى خلق السموات و الارض بقادر على ان یخلق مثلهم بلى و هو الخلق العلیم (81)
انما امره اذا اراد شیا ان یقول له کن فیکون (82)
فسبحان الذى بیده ملکوت کل شى ء و الیه ترجعون (83)


ترجمه :
81 - آیا کسى که آسمانها و زمین را آفرید قدرت ندارد همانند آنها (انسانهاى خاک شده ) را بیافریند؟ آرى (میتواند) و او آفریدگار دانا است !
82 - فرمان او تنها این است که هر گاه چیزى را اراده کند به او مى گوید: موجود باش آن نیز بلافاصله موجود میشود!
83 - پس منزه است خداوندى که مالکیت و حاکمیت همه چیز در دست او است ، و (همگى ) به سوى او باز مى گردید.
تفسیر:
او مالک و حاکم بر همه چیز است !
بعد از ذکر دلائل معاد از طریق توجه دادن به آفرینش نخستین ، و آفرینش آتش از درخت سبز در آیات گذشته ، در نخستین آیه مورد بحث این مساله را از طریق سومى تعقیب میکند و آن از طریق قدرت بى پایان خدا است .
مى فرماید: (آیا کسى که آسمانها و زمین را با آن همه عظمت و
و نظامات شگفت انگیز آفریده ، توانائى ندارد که همانند این انسانهاى خاک شده را بیافریند؟ (و آنها را به حیات زندگى جدیدى باز گرداند) آرى مى تواند، و او آفریننده آگاه و دانا است (او لیس الذى خلق السموات و الارض بقادر على ان یخلق مثلهم بلى و هو الخلاق العلیم ).
این جمله که با استفهام انکارى شروع شده در حقیقت سؤ الى را در برابر وجدانهاى بیدار و عقلهاى هشیار مطرح میکند که آیا شما به این آسمان عظیم با آن همه ثوابت و سیارات عجیبش و با آنهمه منظومه ها و کهکشانهایش نگاه نمى کنید که هر گوشه اى از آن دنیائى است وسیع ؟! کسى که قادر بر آفرینش چنین عوالم فوق العاده عظیم و منظمى است چگونه ممکن است قادر به زنده کردن مردگان نباشد؟!
و از آنجا که پاسخ این سؤ ال در قلب و روح هر انسان بیدارى آماده است ، در انتظار پاسخ نمى ماند، بلافاصله مى گوید: آرى او چنین قدرتى را دارد و به دنبال آن روى دو صفت بزرگ خداوند که در رابطه با این مساله باید مورد توجه قرار گیرد - یعنى صفت خلاقیت و علم بى پایان او - تکیه میکند که در حقیقت دلیلى است بر گفتار پیشین که اگر تردید شما از ناحیه قدرت او بر خلقت است او خلاق است (توجه داشته باشید که خلاق صیغه مبالغه است ).
و اگر جمع و جور کردن این ذرات نیاز به علم و دانش داد او از هر نظر عالم و آگاه است .
در اینکه مرجع ضمیر (مثلهم ) چیست ؟ مفسران احتمالات متعددى داده اند، ولى از همه مشهورتر این است که به انسانها باز میگردد، یعنى آفریدگار آسمان و زمین قادر بر آفرینش مثل (انسانها) مى باشد.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که چرا نفرموده : قادر است خود آنها را از نو بیافریند بلکه گفته است : (مثل آنها را)؟
در برابر این سؤ ال پاسخهاى متعددى مطرح کرده اند آنچه نزدیکتر به نظر میرسد این است که هنگامى که بدن انسان تبدیل به خاک شد، صورت خود را از دست میدهد، و در قیامت که باز میگردد همان مواد پیشین ، صورتى مانند صورت اول را به خود میگیرد، یعنى ماده همان ماده است ولى صورت شبیه صورت گذشته ، چرا که عین آن صورت مخصوصا با توجه به قید زمان امکان بازگشت ندارد، بخصوص اینکه مى دانیم در رستاخیز انسانها با تمام کیفیات گذشته محشور نمى شوند، مثلا پیران به صورت جوان ، و معلولان به صورت سالم خواهند بود.
و به تعبیر دیگر: بدن انسانها همانند خشتى است که از هم متلاشى میشود و خاک آن را جمع میکنند و بار دیگر به صورت گل در آورده و در قالب مى ریزند و خشت تازه از آن مى زنند.
این خشت نوین از یک نظر عین همان است و از یک نظر مثل آن (ماده اش همان ماده و صورتش مانند آن صورت است دقت کنید).
آیه بعد تاکیدى است بر آنچه در آیات قبل گذشت ، تاکیدى است بر این حقیقت که هر گونه ایجادى در برابر اراده و قدرت او سهل و آسان است ، ایجاد
آسمانهاى عظیم ، و کره خاکى ، با ایجاد یک حشره کوچک براى او یکسان است مى فرماید: فرمان او این است که هر گاه چیزى را اراده کند به آن مى گوید (موجود باش ) آنهم موجود میشود، همانگونه که خدا خواسته (انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون ).
همه چیز به یک اشاره و فرمان او بسته است و کسى که داراى چنین قدرتى است آیا جاى این دارد که در احیاء مردگان به وسیله او تردید شود؟
بدیهى است امر و فرمان الهى در اینجا به معنى امر لفظى نیست ، همچنین جمله (کن ) (بوده باش ) جمله اى نیست که خداوند به صورت لفظ بیان کند، چرا که نه او لفظى دارد و نه نیازمند به الفاظ است ، بلکه منظور همان تعلق اراده او به ایجاد و ابداع چیزى است ، و تعبیر به کلمه (کن ) به خاطر آن است که از این تعبیر کوتاهتر و کوچک تر و سریعتر تصور نمى شود.
آرى تعلق اراده او به چیزى همان ، و موجود شدن آن همان است !
و به تعبیر دیگر: هنگامى که خداوند چیزى را اراده کند بلافاصله تحقق مى یابد به طورى که در میان اراده او و وجود اشیاء چیزى فاصله نیست ، بنا بر این تعبیر به (امر) و (قول ) و جمله (کن ) همه توضیحى است براى مساله خلق و ایجاد، و چنانکه گفتیم در اینجا امر لفظى و قول و سخن و کلمه کاف و نون مطرح نیست ، همه اینها بیانگر تحقق سریع اشیاء بعد از تعلق اراده الهى است ، او چه حاجتى به الفاظ و کلمات دارد؟ و اصولا بعد از تعلق مشیت او بر ایجاد چیزى وساطت الفاظ بى معنى است .
و باز به تعبیر روشنتر در افعال خداوند دو مرحله بیشتر وجود ندارد: مرحله اراده ، و مرحله ایجاد، که در آیه فوق از مرحله دوم به عنوان امر و قول و جمله کن تعبیر شده است .
جمعى از مفسران قدیم پنداشته اند در اینجا قول و سخنى در کار است ، و آن
را یکى از اسرار ناشناخته میدانند، آنها در حقیقت در پیچ و خم لفظ گرفتار شده اند، و از محتوا و معنى آن بیخبر مانده اند و کارهاى الهى را با مقیاس وجود خود سنجیده اند.
چه زیبا مى فرماید امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) در یکى از خطبه هاى نهج البلاغه : (یقول لما اراد لما کونه کن فیکون لا بصوت یقرع ، و لا بنداء یسمع و انما کلامه سبحانه فعل منه انشاه ، و مثله لم یکن من قبل ذلک کائنا، و لو کان قدیما لکان ثانیا: (او هر چه را اراده کند به آن مى گوید باش ، آن بلا درنگ موجود میشود، اما کلام او نه صوتى است که در گوشها نشیند، نه فریادى است که شنیده شود، بلکه سخن خدا همان فعل او است که ایجاد میکند و پیش از او چیزى وجود نداشته و اگر بود خداى دومى محسوب میشد.
از این گذشته اگر پاى لفظى در میان آید دو اشکال در برابر ما خودنمائى خواهد کرد:
نخست اینکه این لفظ خود مخلوقى از مخلوقات است و براى ایجاد آن کلمه کن دیگر لازم است ، این سخن در باره کن دوم نیز تکرار مى شود و به صورت تسلسل پیش مى رود.
دیگر اینکه هر خطابى مخاطبى مى خواهد و هنگامى که چیزى موجود نشده چگونه خداوند آنرا با جمله کن مخاطب مى سازد، مگر معدوم قابل خطاب است ؟
در آیات دیگرى از قرآن همین معنى با تعبیرهاى دیگر آمده است مانند آیه 117 سوره بقره : و اذا قضى امرا فانما یقول له کن فیکون : (هنگامى که قضا و حکم او به چیزى تعلق گیرد تنها به او مى گوید موجود باش او نیز بلافاصله موجود مى شود، و مانند آیه 40 سوره نحل انما قولنا لشى ء اذا اردناه ان نقول له کن فیکون : سخن ما براى چیزى که میخواهیم ایجاد شود همین است که میگوئیم موجود باش بلافاصله موجود مى شود.
آخرین آیه مورد بحث که آخرین آیه سوره (یس ) است به صورت یک نتیجه گیرى کلى در مساله مبدء و معاد این بحث را به طرز زیبائى پایان میدهد، مى گوید: پس منزه است خداوندى که ملکوت همه چیز در دست قدرت او است و همه شما به سوى او باز میگردید (فسبحان الذى بیده ملکوت کل شى ء و الیه ترجعون ).
با توجه به اینکه (ملکوت ) از ریشه ملک بر وزن (حکم ) به معنى حکومت و مالکیت است و اضافه (واو) و (ت ) به آن براى تاکید و مبالغه میباشد، مفهوم آیه چنین میشود: حاکمیت و مالکیت بى قید و شرط همه چیز به دست قدرت خدا است ، و چنین خداوندى از هر گونه عجز و ناتوانى منزه و مبرا است ، و در این صورت احیاء مردگان و پوشیدن لباس حیات بر استخوانهاى پوسیده و خاکهاى پراکنده مشکلى براى او ایجاد نخواهد کرد چون چنین است بطور یقین همه شما به سوى او باز مى گردید و معاد حق است !
نکته ها:
کرارا در این تفسیر وعده داده ایم که بحث فشرده اى پیرامون مسائل معاد در پایان سوره یس بیاوریم اکنون براى وفاى به این عهد و اداى گوشه اى از حق این مساله نظر خوانندگان عزیز را به مباحث ششگانه زیر جلب مى کنیم :
نکته ها
1 - اعتقاد به معاد یک امر فطرى است
اگر انسان براى فنا آفریده شده بود باید عاشق فنا باشد، و از مرگ - هر چند مرگ به موقع - و در پایان عمر لذت برد، در حالى که مى بینیم قیافه مرگ به معنى نیستى براى انسان در هیچ زمانى خوشایند نبوده ، سهل است ، با تمام وجودش از آن مى گریزد!
کوشش براى باقى نگهداشتن جسم مردگان از طریق مومیائى کردن و ساختن مقابر جاویدانى همچون اهرام مصر، و دویدن دنبال آب حیات ، و اکسیر جوانى ، و آنچه مایه طول عمر است ، دلیل روشنى از عشق سوزان انسان به مساله بقا است .
اگر ما براى فنا آفریده شدیم این علاقه به بقا چه مفهومى میتواند داشته باشد؟ جز یک علاقه مزاحم و حداقل بیهوده و بى مصرف !
فراموش نکنید ما بحث معاد را بعد از پذیرش وجود خداوند حکیم و دانا دنبال میکنیم ، ما معتقدیم هر چه او در وجود ما آفریده روى حساب است ، بنا بر این عشق به بقا نیز باید حسابى داشته باشد، و آن هماهنگى با آفرینش و جهان بعد از این عالم است .
به تعبیر دیگر اگر دستگاه آفرینش در وجود ما عطش را آفرید، دلیل بر این است که آبى در خارج وجود دارد، همچنین اگر غریزه جنسى و علاقه به
جنس مخالف در انسان وجود دارد نشانه این است که جنس مخالفى در خارج هست ، و گرنه جاذبه و کشش بدون چیزى که به آن مجذوب گردد با حکمت آفرینش سازگار نیست .
از سوى دیگر هنگامى که تاریخ بشر را از زمانهاى دور دست و قدیمیترین ایام بررسى مى کنیم نشانه هاى فراوانى بر اعتقاد راسخ انسان به زندگى پس از مرگ مى یابیم .
آثارى که از انسانهاى پیشین - حتى انسانهاى قبل از تاریخ - امروز در دست ما است ، مخصوصا طرز دفن مردگان ، کیفیت ساختن قبور، و حتى دفن اشیائى همراه مردگان ، گواه بر این است که در درون وجدان ناآگاه آنها اعتقاد به زندگى بعد از مرگ نهفته بوده است .
یکى از روانشناسان معروف مى گوید: تحقیقات دقیق نشان میدهد که طوائف نخستین بشر داراى نوعى مذهب بوده اند، زیرا مردگان خود را به طرز مخصوص به خاک مى سپردند و ابزار کارشان را در کنارشان مى نهادند، و به این طریق عقیده خود را به وجود دنیاى دیگر به ثبوت مى رساندند.
اینها نشان مى دهد که این اقوام زندگى پس از مرگ را پذیرفته بودند، هر چند در تفسیر آن راه خطا مى پیمودند، و چنین مى پنداشتند که آن زندگى درست شبیه همین زندگى است .
به هر حال این اعتقاد قدیمى ریشه دار را نمیتوان ساده پنداشت و یا صرفا نتیجه یک تلقین و عادت دانست .
از سوى سوم وجود محکمه درونى به نام (وجدان ) گواه دیگرى بر فطرى بودن معاد است .
هر انسانى در برابر انجام کار نیک در درون وجدانش احساس آرامش مى کند،
آرامشى که گاه با هیچ بیان و قلمى قابل توصیف نیست .
و به عکس ، در برابر گناهان ، مخصوصا جنایات بزرگ ، احساس ناراحتى میکند، تا آنجا که بسیار دیده شده دست به خودکشى میزند و یا خود را تسلیم مجازات و چوبه دار مى کند، و دلیل آن را رهائى شکنجه وجدان میداند.
با اینحال انسان از خود مى پرسد چگونه ممکن است عالم کوچکى همچون وجود من داراى چنین دادگاه و محکمه اى باشد، اما عالم بزرگ از چنین وجدان و دادگاهى تهى باشد؟
و به این ترتیب فطرى بودن مساله معاد و زندگى پس از مرگ از طرق مختلف بر ما روشن مى شود.
از راه عشق عمومى انسانها به بقاء.
از طریق وجود این ایمان در طول تاریخ بشر.
و از راه وجود نمونه کوچک آن در درون جان انسان .
2 - باز تاب معاد در زندگى انسانها
اعتقاد به عالم پس از مرگ و بقاى آثار اعمال آدمى ، و جاودانگى کارهاى او اعم از خیر و شر، اثر بسیار نیرومندى بر فکر و اعصاب و عضلات انسانها میگذارد و به عنوان یک عامل موثرى در تشویق به نیکیها و مبارزه با زشتیها میتواند موثر شود.
اثراتى که ایمان به زندگى پس از مرگ میتواند در اصلاح افراد فاسد و منحرف و تشویق افراد فداکار و مجاهد و ایثارگر بگذارد به مراتب بیش از اثرات دادگاهها و کیفرهاى معمولى است چرا که مشخصات دادگاه رستاخیز با دادگاههاى معمولى بسیار متفاوت است ، در آن دادگاه نه تجدید نظر وجود دارد، و نه زر و زور روى فکر ناظرانش اثر میگذارد، نه ارائه مدارک دروغین در آن فایده اى دارد،
و نه تشریفات آن نیازمند به طول زمان است .
قرآن مجید مى گوید: و اتقوا یوما لا تجزى نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعة و لا یوخذ منها عدل و لا هم ینصرون ).
از روزى بپرهیزید که هیچ کس بجاى دیگرى جزا داده نمیشود و نه شفاعتى از او پذیرفته خواهد شد و نه غرامت و بدل ، و نه کسى به یارى او مى آید (بقره - 48).
و نیز مى گوید: (و لو ان لکل نفس ما فى الارض لافتدت به و اسروا الندامة لما روا العذاب و قضى بینهم بالقسط و هم لا یظلمون ):
(هر کس از آنها که ظلم و ستم کرده ، اگر تمامى روى زمین را در اختیار داشته باشد، در آن روز همه را براى نجات خویش ‍ مى دهد، و هنگامى که عذاب الهى را مى بینند پشیمانى خود را مکتوم مى دارند (مبادا رسواتر شوند) و در میان آنها به عدالت داورى میشود و ستمى بر آنها نخواهد رفت ) (یونس - 54).
و نیز میخوانیم : و لیجزى الله کل نفس ما کسبت ان الله سریع الحساب : (هدف این است که خداوند هر کس را به آنچه انجام داده جزا دهد چرا که خداوند سریع الحساب است ) (ابراهیم - 51).
به قدرى حساب او سریع و قاطع است که طبق بعضى از روایات (ان الله تعالى یحاسب الخلائق کلها فى مقدار لمح البصر!: خداوند در یک چشم به هم زدن حساب همه را میرسد!.
به همین دلیل در قرآن مجید سرچشمه بسیارى از گناهان فراموش کردن روز جزا ذکر شده ، در آیه 14 سوره الم سجده میفرماید: فذوقوا بما نسیتم لقاء یومکم هذا: بچشید آتش دوزخ را به خاطر اینکه ملاقات امروز را فراموش کردید.
حتى از پاره اى از تعبیرات استفاده میشود که انسان اگر گمانى در قیامت داشته باشد نیز از انجام بسیارى از اعمال خلاف خود دارى میکند، چنانکه در باره کمفروشان میفرماید: الا یظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم : آیا آنها گمان نمیکنند که براى روز بزرگى مبعوث میشوند (سوره مطففین آیه 4).

حماسه هاى جاویدانى که مجاهدان اسلام در گذشته و امروز در میدانهاى جهاد مى آفرینند، و گذشت و ایثار و فداکارى عظیمى که بسیارى از مردم در زمینه دفاع از کشورهاى اسلامى و حمایت از محرومان و مستضعفان نشان میدهند، همه بازتاب اعتقاد به زندگى جاویدان سراى دیگر است ، مطالعات دانشمندان و تجربیات مختلف نشان داده که اینگونه پدیده ها در مقیاس وسیع و گسترده جز از طریق عقیده اى که زندگى پس از مرگ در آن جاى ویژه اى دارد امکان پذیر نیست .
سربازى که منطقش این است قل هل تربصون بنا الا احدى الحسنیین : (بگو شما دشمنان در باره ما چه مى اندیشید؟ جز رسیدن به یکى از دو خیر و سعادت و افتخار (یا پیروزى بر شما و یا رسیدن به افتخار شهادت ) (توبه - 52) قطعا سربازى است شکست ناپذیر.
چهره مرگ که براى بسیارى از مردم جهان وحشتانگیز است ، و حتى از نام آن و هر چیز که آن را تداعى کند مى گریزند، براى عقیده مندان به زندگى پس از مرگ نه تنها نا زیبا نیست ، بلکه دریچه اى است به جهانى بزرگ ، شکستن قفس و آزاد شدن روح انسان ، گشوده شدن درهاى زندان تن ، و رسیدن به آزادى مطلق است .
اصولا مساله معاد بعد از مبداء، خط فاصل فرهنگ خدا پرستان و مادیین است ، چرا که دو دیدگاه مختلف در اینجا وجود دارد:
دیدگاهى که مرگ را فنا و نابودى مطلق میبیند، و با تمام وجودش از آن میگریزد، چرا که همه چیز با آن پایان مى گیرد.
و دیدگاهى که مرگ را یک تولد جدید و گام نهادن به عالمى وسیع و پهناور و روشن ، و پر گشودن در آسمان بیکران مى شمرد.
طبیعى است که طرفداران این مکتب نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس و وحشتى به خود راه نمى دهند، بلکه با الهام گرفتن از مکتب امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) که مى فرماید: و الله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه : (به خدا سوگند فرزند ابى طالب علاقه اش به مرگ بیشتر است از کودک شیرخوار به پستان مادر) از مرگ در راه هدف استقبال مى کنند.
و به همین دلیل هنگامى که ضربه شمشیر جنایتکار روزگار عبد الرحمن ابن ملجم بر مغز مبارکش فرو نشست فرمود: فزت و رب الکعبه : (به خداى کعبه ، پیروز و رستگار و راحت شدم ).
کوتاه سخن اینکه ایمان به معاد از انسان ترسو و بى هدف ، آدم شجاع و با شهامت و هدفدارى مى آفریند که زندگیش مملو از حماسه ها و ایثارها و پاکى و تقوا است .
3 - دلائل عقلى معاد
گذشته از دلائل نقلى فراوانى که براى معاد در قرآن مجید آمده است و شامل صدها آیه در این زمینه مى شود دلائل عقلى روشنى نیز بر این امر وجود دارد که به طور فشرده در اینجا قسمتى از آن یادآورى مى شود:
الف - برهان حکمت - اگر زندگى این جهان را بدون جهان دیگر در نظر بگیریم پوچ و بى معنى خواهد بود، درست به این مى ماند که زندگى دوران
جنیین را بدون زندگى این دنیا فرض کنیم .
اگر قانون خلقت این بود که تمام جنینها در لحظه تولد خفه مى شدند و مى مردند چقدر دوران جنینى بى مفهوم جلوه مى کرد؟ همچنین اگر زندگى این جهان بریده از جهان دیگر تصور شود این سر در گمى وجود خواهد داشت .
زیرا چه لزومى دارد که ما هفتاد سال یا کمتر و بیشتر در این دنیا در میان مشکلات دست و پا زنیم ؟ مدتى خام و بیتجربه باشیم و تا پخته شود خامى ، عمر تمام است !
مدتى به دنبال تحصیل علم و دانش باشیم هنگامى که از نظر معلومات به جائى رسیدیم برف پیرى بر سر ما نشسته !
تازه براى چه زندگى مى کنیم ؟ خوردن مقدارى غذا و پوشیدن چند دست لباس و خوابیدن و بیدار شدنهاى مکرر و ادامه دادن این برنامه خسته کننده تکرارى را دهها سال ؟!
آیا به راستى این آسمان گسترده ، این زمین پهناور و این همه مقدمات و مؤ خرات و اینهمه استادان و مربیان و اینهمه کتابخانه هاى بزرگ و این ریزه - کاریهائى که در آفرینش ما و سایر موجودات به کار رفته ، همه براى همان خوردن و نوشیدن و پوشیدن و زندگى مادى است ؟ اینجا است که آنها که معاد را قبول ندارند، اعتراف به پوچى این زندگى میکنند، و گروهى از آنها اقدام به خودکشى و نجات از این زندگى پوچ و بیمعنى را مجاز و یا مایه افتخار مى شمرند!
چگونه ممکن است کسى به خداوند و حکمت بى پایان او ایمان داشته باشد و زندگى این جهان را بى آنکه مقدمهاى براى زندگى جاویدان جهان دیگر باشد قابل توجه بشمرد؟.
قرآن مجید مى گوید: افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا یرجعون
آیا گمان کردید بیهوده آفریده شدهاید و به سوى ما باز نمى گردید؟ (مؤ منین - 115) یعنى اگر بازگشت به سوى خدا نبود زندگى این جهان عبث و بیهوده بود.
آرى در صورتى زندگى این دنیا مفهوم و معنى پیدا میکند و با حکمت خداوندى سازگار میشود که این جهان را مزرعهاى براى جهان دیگر (الدنیا مزرعة الاخرة ) و گذرگاهى براى آن عالم وسیع (الدنیا قنطرة ) و کلاس تهیه و دانشگاهى براى جهان دیگر و تجارتخانهاى براى آن سرا بدانیم ، همانگونه که امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) در کلمات پرمحتوایش فرمود: ان الدنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیة لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزو منها، و دار موعظة لمن اتعظ بها، مسجد احباء الله ، و مصلى ملائکة الله ، و مهبط وحى الله ، و متجر اولیاء الله : این دنیا جایگاه صدق و راستى است براى آنکس که با آن به راستى رفتار کند و خانه تندرستى است براى آنکس که از آن چیزى بفهمد، و سراى بى نیازى است براى آنکس که از آن توشه بر گیرد، و محل اندرز است ، براى آنکه از آن اندرز گیرد، مسجد دوستان خدا است ، نماز گاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحى الهى و تجارتخانه اولیاء حق است .
کوتاه سخن اینکه مطالعه و بررسى وضع این جهان به خوبى گواهى میدهد بر اینکه عالم دیگرى پشت سر آن است و لقد علمتم النشا الاولى فلو لا تذکرون : شما نشاه اولى و آفرینش خود را در این دنیا دیدید چرا متذکر نمیشوید که از پى آن جهان دیگرى است ؟ (واقعه - 62).
ب - برهان عدالت - دقت در نظام هستى و قوانین آفرینش نشان میدهد که همه چیز آن حساب شده است .
در سازمان تن ما آنچنان نظام عادلانهاى حکمفرما است که هر گاه کمترین تغییر و ناموزونى رخ میدهد سبب بیمارى یا مرگ میشود، حرکات قلب ما، گردش
خون ما پردههاى چشم ما و جزء جزء سلولهاى تن ما مشمول همان نظام دقیق است که در کل عالم حکومت میکند و بالعدل قامت السموات و الارض : آسمانها و زمین به وسیله عدالت بر پا است آیا انسان میتواند یک وصله ناجور در این عالم پهناور باشد؟!
درست است که خداوند به انسان آزادى اراده و اختیار داده تا او را بیازماید و در سایه آن مسیر تکامل را طى کند، ولى اگر انسان از آزادى سوء استفاده کرد، چه میشود؟ اگر ظالمان و ستمگران ، گمراهان و گمراه کنندگان با سوء استفاده از این موهبت الهى به راه خود ادامه دادند عدل خداوند چه اقتضا مى کند.
درست است که گروهى از بدکاران در این دنیا مجازات میشوند و به کیفر اعمال خود - یا لااقل قسمتى از آن - میرسند، اما مسلما چنان نیست که همه مجرمان ، همه کیفر خود را ببینند، و همه پاکان و نیکان به پاداش اعمال خود در این جهان برسند، آیا ممکن است این دو گروه در کفه عدالت پروردگار یکسان باشند؟ به گفته قرآن مجید ا فنجعل المسلمین کالمجرمین ما لکم کیف تحکمون : آیا کسانى را که در برابر قانون خدا به حق و عدالت تسلیمند همچون مجرمان قرار دهیم ، چگونه حکم میکنید؟ (قلم - 35 و 36).
و در جاى دیگر میفرماید: ام نجعل المتقین کالفجار: آیا ممکن است پرهیزگاران را همچون فاجران قرار دهیم ؟ (ص - 28).
به هر حال تفاوت انسانها در اطاعت فرمان حق جاى تردید نیست همانگونه که عدم کفایت دادگاه مکافات این جهان و محکمه وجدان و عکسالعملهاى گناهان براى برقرارى عدالت نیز به تنهائى کافى به نظر نمیرسد، بنا بر این باید قبول کرد که براى اجراى عدالت الهى لازم است محکمه و دادگاه عدل عامى باشد که سر سوزن کار نیک و بد در آنجا حساب شود و گرنه اصل عدالت تامین
نخواهد شد.
بنابراین باید پذیرفت که قبول عدل خدا مساوى است با قبول وجود معاد و رستاخیز، قرآن مجید مى گوید و نضع الموازین القسط لیوم القیامه : ما ترازوهاى عدالت را در روز قیامت بر پا میکنیم (انبیاء - 47).
و نیز میفرماید: و قضى بینهم بالقسط و هم لا یظلمون : در روز قیامت در میان آنها به عدالت حکم میشود و ظلم و ستمى بر آنها نخواهد شد (یونس - 54).
ج - برهان هدف
بر خلاف پندار مادیین ، در جهان بینى الهى ، براى آفرینش انسان هدفى بوده است که در تعبیرات فلسفى از آن به تکامل و در لسان قرآن و حدیث گاهى از آن به قرب به خدا و یا عبادت و بندگى تعبیر شده است و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون : من جن و انس را نیافریدم مگر به این منظور که مرا پرستش کنند (و در سایه عبادت و بندگى کامل شوند و به حریم قرب من راه یابند). (ذاریات - 56).
آیا اگر مرگ پایان همه چیز باشد این هدف بزرگ تامین میگردد؟ بدون شک پاسخ این سؤ ال منفى است .
باید جهانى بعد از این جهان باشد و خط تکامل انسان در آن ادامه یابد، و محصول این مزرعه را در آنجا درو کند، و حتى چنانکه در جاى دیگر گفتهایم در جهان دیگر نیز این سیر ادامه یابد تا هدف نهائى تامین شده باشد.
خلاصه اینکه تامین هدف آفرینش بدون پذیرش معاد ممکن نیست ، و اگر ارتباط این زندگى را از جهان پس از مرگ قطع کنیم همه چیز شکل معما به خود میگیرد و پاسخى براى چراها نخواهیم داشت .
د - برهان نفى اختلاف - بى شک همه ما از اختلافاتى که در میان مکتبها
و مذهبها در این جهان وجود دارد رنج میبریم ، و همه آرزو میکنیم روزى این اختلافات بر چیده شود در حالى که همه قرائن نشان میدهد که این اختلافات در طبیعت زندگى این دنیا حلول کرده ، و حتى از دلائلى استفاده میشود که بعد از قیام حضرت مهدى (علیهالسلام ) آن بر پا کننده حکومت واحد جهانى هر چند بسیارى از اختلافات حل خواهد شد ولى باز اختلاف مکتبها به کلى بر چیده نمیشود، و به گفته قرآن مجید یهود و نصارا تا دامنه قیامت به اختلافاتشان باقى خواهند ماند فاغرینا بینهم العداوة و البغضاء الى یوم القیامة (مائده - 14).
ولى خداوندى که همه چیز را به سوى وحدت میبرد سرانجام به اختلافات پایان خواهد داد، و چون با وجود پرده هاى ضخیم عالم ماده این امر بطور کامل در این دنیا امکان پذیر نیست ، میدانیم در جهان دیگرى که عالم بروز و ظهور است سرانجام این مساله عملى خواهد شد، و حقائق آنچنان آفتابى میگردد که اختلاف مکتب و عقیده به کلى برچیده میشود.
جالب اینکه در آیات متعددى از قرآن مجید روى این مساله تکیه شده است ، در یک جا میفرماید: فالله یحکم بینهم یوم القیامة فیما کانوا فیه یختلفون : خداوند در روز قیامت در میان آنها داورى میکند در آنچه با هم اختلاف داشتند (بقره - 113).
و در جاى دیگر میفرماید: و اقسموا بالله جهد ایمانهم لا یبعث الله من یموت بلى وعدا علیه حقا و لکن اکثر الناس لا یعلمون لیبین لهم الذى یختلفون فیه و لیعلم الذین کفروا انهم کانوا کاذبین : آنها سوگند مؤ کد یاد کردند که خداوند کسانى را که میمیرند هرگز زنده نمیکند، ولى چنین نیست این وعده قطعى خداست (که همه آنها را زنده کند) ولى اکثر مردم نمیدانند هدف این است که آنچه را در آن اختلاف داشتند براى آنها روشن سازد تا کسانى که منکر شدند بدانند دروغ میگفتند (نحل - 38 و 39).
4 - قرآن و مساله معاد
بعد از مساله توحید که اساسیترین مساله در تعلیمات انبیاء است مساله معاد با ویژگیها و آثار تربیتى و فرهنگیش در درجه اول قرار دارد، لذا در بحثهاى قرآنى بیشترین آیات را بعد از توحید و خداشناسى به خود اختصاص داده است . مباحث قرآنى معاد گاه به صورت استدلالهاى منطقى است و گاه به صورت بحثهاى خطابى و تلقینات مؤ ثر و کوبنده که گاه از شنیدن آن مو بر بدن انسان راست میشود، و لحن صادقانه کلام چنان است که همچون استدلالات در اعماق جان و روح انسان نفوذ میکند.
در بخش او، یعنى استدلالات منطقى ، قرآن بیشتر روى موضوع امکان معاد تکیه میکند، چرا که منکران غالبا آن را محال میپنداشتند، و معتقد بودند معاد آنهم به صورت معاد جسمانى که مستلزم بازگشت اجسام پوسیده و خاک شده به حیات و زندگى نوین است ، امکان پذیر نیست .
در این بخش ، قرآن از طرق کاملا گوناگون و متنوع وارد میشود، و طرقى که همه به یک جا ختم میگردد و آن مساله (امکان عقلى معاد) است .
گاه زندگى نخستین را در نظر انسان مجسم میکند، و در یک عبارت کوتاه و گویا و روشن مى گوید: کما بدأ کم تعودون : (همانگونه که شما را از آغاز آفرید باز میگردید) (اعراف - 29).
گاه زندگى و مرگ گیاهان ، و رستاخیز آنها را که همه سال با چشم میبینیم مجسم کرده و در پایان آن مى گوید: رستاخیز شما نیز همینگونه است :
و نزلنا من السماء ماء مبارکا فانبتنا به جنات و حب الحصید... و احیینا به بلدة میتا کذلک الخروج : (ما از آسمان آب پر برکتى فرستادیم و به وسیله آن باغهاى سر سبز رویاندیم و دانههاى درو شده ... و به وسیله آن سرزمین مردهاى را زنده کردیم ، رستاخیز (شما) نیز همینگونه است )؟ (سوره ق - 9 - 11).
در جاى دیگر مى گوید: و الله الذى ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه الى بلد میت فاحیینا به الارض بعد موتها کذلک النشور: خداوند همان کسى است که بادها را فرستاد تا ابرها را به حرکت در آورند و آن را به سوى سرزمین مرده راندیم و به وسیله آن زمین را بعد از مرگش حیات بخشیدیم ، رستاخیز نیز چنین است ! (فاطر - 9).
گاه مساله قدرت خداوند را در آفرینش آسمانها و زمین مطرح کرده مى گوید: آیا نمیدانند خداوندى که آسمانها و زمین را آفرید و از آفرینش آنها خسته نشد قادر است که مردگان را زنده کند؟، آرى او بر هر چیز تواناست : او لم یروا ان الله الذى خلق السموات و الارض و لم یعى بخلقهن بقادر على ان یحیى الموتى بلى انه على کل شى ء قدیر (احقاف - 33).
و گاه رستاخیز انرژیها و بیرون پریدن آتش از درون درخت سبز را به عنوان نمونهاى از قدرت او، و قرار گرفتن آتش در دل آب ، مطرح کرده ، مى گوید الذى جعل لکم من الشجر الاخضر نارا: آن خدائى مردگانرا لباس حیات میپوشاند که از درخت سبز براى شما آتش آفرید! (یس - 80). گاه زندگى جنینى را در نظر انسان مجسم میسازد، و مى گوید: اى مردم اگر در رستاخیز شک دارید فراموش نکنید که ما شما را از خاک آفریدیم ، سپس از نطفه ، و بعد از علقه (خون بسته شده ) سپس از مضغه (پاره گوشتى همچون گوشت جویده شده ) که بعضى داراى شکل و خلقت است و بعضى بیشکل ، هدف این است که ما براى شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم ) و جنینهائى را که بخواهیم تا مدت معینى در رحم مادران نگاه میداریم ، سپس شما را به صورت طفلى به عالم دنیا میفرستیم : یا ایها الناس ان کنتم فى ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غیر مخلقة لنبین لکم و نقر فى الارحام ما نشاء الى اجل مسمى ثم نخرجکم طفلا (حج - 5).
و بالاخره گاه شبح رستاخیز را در خوابهاى طولانى - خوابهائى که برادر مرگ است بلکه از جهاتى خود مرگ باشد - مانند خواب سیصد و نه ساله اصحاب کهف نشان میدهد، و بعد از شرح جالب و زیبائى پیرامون خواب و بیدارى آنها میفرماید: این چنین مردم را متوجه حال آنها کردیم تا بدانند وعده رستاخیز خداوند حق است و در قیام قیامت تردیدى نیست و کذلک اعثرنا علیهم لیعلموا ان وعد الله حق و ان الساعة لا ریب فیها (کهف - 21).
این شش راه مختلف است که در لابلاى آیات قرآن براى بیان امکان معاد مطرح شده است .
علاوه بر این داستان مرغان چهارگانه ابراهیم (بقره - 260) و سرگذشت عزیر (بقره - 259) و داستان کشتهاى از بنى اسرائیل (بقره - 73) که هر کدام یک نمونه تاریخى براى این مساله است شواهد و دلائل دیگرى است که قرآن در این زمینه ذکر میکند.
کوتاه سخن اینکه ترسیمى که قرآن مجید از معاد و چهرههاى آن و مقدمات و نتائج آن دارد، و دلائل گویائى که در این زمینه مطرح کرده است به قدرى زنده و قانع کننده است که هر کس کمترین بهرهاى از وجدان بیدار داشته باشد تحت تاثیر عمیق آن قرار میگیرد.
به گفته بعضى : حدود یکهزار و دویست آیه از قرآن پیرامون معاد بحث میکند که اگر آنها جمع آورى و تفسیر شود خود کتاب قطورى خواهد شد و ما امیدواریم بعد از پایان نگارش این تفسیر هنگامى که به خواست خدا به (بحث تفسیر موضوعى ) میپردازیم این مجموعه را در دسترس علاقمندان قرار دهیم .
5 - معاد جسمانى
منظور از معاد جسمانى این نیست که تنها جسم در جهان دیگر بازگشت
میکند، بلکه هدف این است که روح و جسم تواما مبعوث میشود، و به تعبیر دیگر بازگشت روح مسلم است ، گفتگو از بازگشت جسم است .
جمعى از فلاسفه پیشین تنها به معاد روحانى معتقد بودند، و جسم را مرکبى میدانستند که تنها در این جهان با انسان است ، و بعد از مرگ از آن بینیاز میشود، آن را رها میسازد و به عالم ارواح میشتابد.
ولى عقیده علماى بزرگ اسلام این است که معاد در هر دو جنبه روحانى و جسمانى صورت میگیرد، در اینجا بعضى مقید به خصوص جسم سابق نیستند، و مى گویند: خداوند جسمى را در اختیار روح میگذارد، و چون شخصیت انسان به روح او است این جسم جسم او محسوب میشود!
در حالى که محققین معتقدند همان جسمى که خاک و متلاشى گشته ، به فرمان خدا جمع آورى میشود، و لباس حیات نوینى بر آن میپوشاند، و این عقیدهاى است که از متون آیات قرآن مجید گرفته شده است .
شواهد معاد جسمانى در قرآن مجید آن قدر زیاد است که به طور یقین میتوان گفت : آنها که معاد را منحصر در روحانى میدانند کمترین مطالعهاى در آیات فراوان معاد نکرده اند و گرنه جسمانى بودن معاد در آیات قرآن به قدرى روشن است که جاى هیچگونه تردید نیست .
همین آیاتى که در آخر سوره یس خواندیم به وضوح بیانگر این حقیقت است چرا که مرد عرب بیابانى تعجبش از این بود که این استخوان پوسیده را که در دست دارد چه کسى میتواند زنده کند؟
و قرآن با صراحت در پاسخ او مى گوید: قل یحییها الذى انشاها اول مرة بگو همین استخوان پوسیده را خدائى که روز نخست آن را ابداع و ایجاد کرد زنده مى کند).
تمام تعجب مشرکان و مخالفت آنها در مساله معاد بر سر همین مطلب بود که
چگونه وقتى ما خاک شدیم و خاکهاى ما در زمین گم شد، دوباره لباس حیات در تن میکنیم ؟ و قالوا ء اذا ضللنا فى الارض ء انا لفى خلق جدید (الم سجده آیه 10).
آنها مى گفتند: چگونه این مرد به شما وعده میدهد وقتى که مردید و خاک شدید بار دیگر به زندگى باز میگردید: ا یعدکم انکم اذا متم و کنتم ترابا و عظاما انکم مخرجون (مؤ منین آیه 35).
آنها به قدرى از این مساله تعجب میکردند که اظهار آن را نشانه جنون و یا دروغ بر خدا میپنداشتند: قال الذین کفروا هل ندلکم على رجل ینبئکم اذا مزقتم کل ممزق انکم لفى خلق جدید کافران گفتند مردى را به شما نشان دهیم که به شما خبر میدهد هنگامى که کاملا خاک و پراکنده شدید دیگر بار آفرینش جدیدى مییابید (سوره سبا آیه 7 و 8).
به همین دلیل عموما استدلالات قرآن در باره امکان معاد بر محور همین معاد جسمانى دور میزند، و بیانات ششگانهاى که در فصل قبل گذشت همه شاهد و گواه این مدعا است .
بعلاوه قرآن کرارا خاطر نشان میکند که شما در قیامت از قبرها خارج میشوید (یس 51 - قمر 7) قبرها مربوط به معاد جسمانى است .
داستان مرغهاى چهارگانه ابراهیم ، و همچنین داستان عزیر و زنده شدن او بعد از مرگ ، و ماجراى مقتول بنى اسرائیل که در بحثهاى گذشته به آن اشاره کردیم همه با صراحت از معاد جسمانى سخن مى گوید.
توصیفهاى زیادى که قرآن مجید از مواهب مادى و معنوى بهشت کرده است همه نشان میدهد که معاد هم در مرحله جسم و هم در مرحله روح تحقق میپذیرد، و گرنه حور و قصور و انواع غذاهاى بهشتى و لذائذ مادى در کنار مواهب معنوى معنى ندارد.
به هر حال ممکن نیست کسى کمترین آگاهى از منطق و فرهنگ قرآن داشته باشد و معاد جسمانى را انکار کند، و به تعبیر دیگر انکار معاد جسمانى از نظر قرآن مساوى است با انکار اصل معاد!
علاوه بر این دلائل نقلى ، شواهد عقلى نیز در این زمینه وجود دارد که اگر بخواهیم وارد آن شویم سخن به درازا میکشد.
البته اعتقاد به معاد جسمانى پارهاى از سؤ الات و اشکالات برمیانگیزد مانند شبهه آکل و ماکول که محققان اسلامى از آن پاسخ گفتهاند و ما شرح جامع و فشردهاى در همین زمینه در ذیل آیه 260 سوره بقره آوردهایم .
6 - بهشت و دوزخ
بسیارى چنین میپندارند که عالم پس از مرگ کاملا شبیه این جهان است ، منتهى در شکلى کاملتر و جالبتر.
ولى قرائن زیادى در دست داریم که نشان میدهد فاصله زیادى از نظر کیفیت و کمیت میان این جهان و آن جهان است ، حتى اینکه اگر این فاصله را به تفاوت میان عالم کوچک جنین با این دنیاى وسیع تشبیه میکنیم باز مقایسه کاملى به نظر نمى رسد.
طبق صریح بعضى از روایات در آنجا چیزهائى است که چشمى ندیده و گوشى نشنیده ، و حتى از فکر انسانى خطور نکرده است ، قرآن مجید مى گوید: فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قریة اعین : (هیچ انسانى نمیداند چه چیزهائى که مایه روشنى چشم است براى او پنهان نگهداشته شده ) (سجده آیه 17).
نظامات حاکم بر آن جهان نیز با آنچه در این عالم حاکم است کاملا تفاوت دارد، در اینجا افراد به عنوان شهود در دادگاه حاضر میشوند ولى در آنجا دست
و پا و حتى پوست تن شهادت میدهد.
الیوم نختم على افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون : (یس آیه 65) و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله الذى انطق کل شى ء (فصلت آیه 21) به هر حال آنچه در باره جهان دیگر گفته شود تنها شبحى از دور در نظر ما مجسم میکند، و اصولا الفباى ما و فرهنگ فکرى ما در این جهان قادر به توصیف حقیقى آن نیست ، و از اینجا به بسیارى از سؤ الات در زمینه بهشت و دوزخ و چگونگى نعمتها و عذابهایش پاسخ داده خواهد شد.
همینقدر میدانیم بهشت کانون انواع مواهب الهى اعم از مادى و معنوى است ، و دوزخ کانونى است از شدیدترین عذابها در هر دو جهت .
اما در مورد جزئیات این دو، قرآن اشاراتى دارد که ما به آن مؤ من هستیم اما تفصیل آنرا تا کسى نبیند نمیداند!
در زمینه وجود بهشت و دوزخ در حال حاضر و اینکه در کجا است بحث نسبتا مشروحى در جلد دوم ذیل آیه 133 سوره آل عمران (صفحه 92 به بعد داشته ایم ).
و همچنین در زمینه پاداش و کیفر در عالم قیامت و مساءله (تجسم اعمال ) و (نامه اعمال ) در جلد دوم صفحه 378 (ذیل آیه 30 آل عمران ) و جلد دوازدهم صفحه 455 (ذیل آیه 49 سوره کهف ) بحثى داشته ایم .
علاوه بر همه اینها بحثهاى مختلف دیگرى ذیل آیات مناسب مخصوصا در سورههاى اواخر قرآن به خواست خدا در مورد خصوصیات معاد خواهد آمد.
پروردگارا! در آن روز پر خوف و خطر، در آن رستاخیز بزرگ و دادگاه عدل ، ما را به لطفت امنیت و آرامش بخش !
خداوندا! اگر داورى بر معیار اعمال باشد دست ما تهى است ، با ترازوى
فضل و کرم حسنات ناچیز ما را بسنج ، و با رحمت و غفرانت بر سیئات ما پرده بیفکن .
بار الها! آنچنان کن که سرانجام کار هم تو از ما خشنود باشى و هم ما در پیشگاهت رستگار باشیم - آمین یا رب العالمین .
پایان جلد 18 تفسیر نمونه


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت