تفسیرنمونه سوره یس (قسمت2)

آیه و ترجمه


الم یروا کم اهلکنا قبلهم من القرون انهم الیهم لا یرجعون (31)
و ان کل لما جمیع لدینا محضرون (32)


ترجمه :
31 - آیا ندیدند چقدر از اقوام پیش از آنها (به خاطر گناهانشان ) هلاک کردیم ، آنها هرگز به سوى ایشان باز نمى گردند.
32 - و همه آنها روز قیامت نزد ما حاضر مى شوند.
تفسیر:
غفلت دائم
در این دو آیه با توجه به بحثى که در آخرین آیات گذشته در باره غفلت مستمر گروه عظیمى از مردم جهان در طول اعصار و قرون پیشین گذشت میفرماید: (آیا آنها ندیدند که ما افراد زیادى از قرون و اقوام پیش از آنها را بر اثر طغیان ظلمشان به هلاکت رساندیم )؟! (الم یروا کم اهلکنا قبلهم من القرون ).
اینها نخستین گروهى نیستند که بر روى زمین گام نهاده اند پیش از آن ، اقوام سرکش دیگرى در این جهان زندگى مى کردند، و سرنوشت دردناک آنها که بر صفحات تاریخ ثبت است و آثار غم انگیزشان که در ویرانه هاى شهرهاى
آباد آنها بر جاى مانده در برابر چشم آنها قرار دارد، آیا این مقدار کافى براى درس عبرت نیست ؟!
در اینکه ضمیر جمع در (الم یروا) (آیا ندیدند ) به چه کسى بر مى گردد؟ مفسران احتمالاتى داده اند:
نخست اینکه به (اصحاب القریه ) که در آیات گذشته سخن از آنها در میان بود باز مى گردد، و دیگر اینکه منظور (اهل مکه ) است که این آیات براى هشدار آنها نازل شده است .
ولى توجه به آیه گذشته (یا حسرة على العباد...) نشان میدهد که منظور همه انسانهاست ، چرا که عباد در آیه مزبور تمام انسانها را در طول تاریخ فرا مى گیرد که به هنگام آمدن فرستادگان الهى به تکذیب و استهزا برخاستند و در هر حال دعوتى است از همه مردم جهان که تاریخ پیشینیان را دقیقا مطالعه کنند و آثار باقیمانده آنها را بنگرند، و دل عبرت بین را از دیده بیرون فرستند تا خوب نظر کند، و ایوان قصرهاى ویران شده گردنکشان را آئینه عبرت بداند.
در پایان آیه مى افزاید: (آنها هرگز به سوى ایشان باز گشت نمى کنند) (اءنهم الیهم لا یرجعون ).
یعنى مصیبت بزرگ اینجاست که امکان بازگشت به دنیا و جبران گناهان و بدبختیهاى گذشته را ندارند، چنان پلها در پشت سر آنان ویران گشته که بازگشتشان هرگز ممکن نیست !
این تفسیر درست همانند سخنى است که على (علیهالسلام ) در باره عبرت گرفتن از مردگان در یکى از خطب نهج البلاغه فرموده است : لا عن قبیح یستطیعون انتقالا و لا فى حسن یستطیعون ازدیادا: (نه امکان این است که از قبائح
اعمال خود انتقال یابند، و نه قدرت دارند که بر حسنات خویش بى فزایند (چرا که راه بازگشت بسته شده و جبران امکان پذیر نیست (نهج البلاغه خطبه 188).
در آیه بعد مى افزاید: همه آنها بدون استثنا در روز قیامت نزد ما حاضر مى شوند (و ان کل لما جمیع لدینا محضرون ).
یعنى اینطور نیست که اگر هلاک شدند و نتوانستند به این جهان باز گردند مساله تمام است ، نه مرگ در حقیقت آغاز کار است نه پایان ، به زودى همگى در عرصه محشر براى حساب گردآورى مى شوند، و بعد از آن مجازات دردناک الهى ، مجازاتى مستمر و پیگیر در انتظار آنهاست .
آیا با این حال جاى این نیست که از وضع آنها عبرت گیرند و خود را به سرنوشت آنان مبتلا نسازند و تا فرصتى باقى مانده از این گرداب هولناک کنار آیند؟
آرى اگر مرگ پایان همه چیز بود امکان داشت که بگویند آغاز راحتى ماست ، ولى افسوس که چنین نیست و به گفته شاعر:

و لو انا اذا متنا ترکنا
لکان الموت راحة کل حى
و لکنا اذا متنا بعثنا


و نسئل بعده عن کل شى ء!

اگر به هنگامى که مى مردیم ما را به حال خود وا مى گذاردند، مرگ براى
همه زندگان مایه راحتى بود.
ولى هنگامى که ما مى میریم بار دیگر زنده مى شویم ، و بعد از آن از همه چیز از ما سؤ ال خواهد شد.
آیه و ترجمه


و ءایة لهم الارض المیتة احییناها و اخرجنا منها حبا فمنه یاکلون (33)
و جعلنا فیها جنات من نخیل و اعناب و فجرنا فیها من العیون (34)
لیاکلوا من ثمره و ما عملته ایدیهم افلا یشکرون (35)
سبحان الذى خلق الازوج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لا یعلمون (36)


ترجمه :
33 - زمین مرده براى آنها آیتى است ، ما آنرا زنده کردیم ، و دانه هائى از آن خارج ساختیم ، و آنها از آن مى خورند.
34 - و در آن باغهائى از نخلها و انگورها قرار دادیم و چشمه هائى از آن بیرون فرستادیم .
35 - تا از میوه آن بخورند در حالى که دست آنها هیچ دخالتى در ساختن آن نداشته است ، آیا شکر خدا را بجا نمى آورند؟
36 - منزه است کسى که تمام زوجها را آفرید، از آنچه زمین مى رویاند، و از خود
و از آنچه نمى دانند!
تفسیر:
اینهم نشانه هاى دیگر
از آنجا که بحث در آیات گذشته پیرامون مبارزه فرستادگان پروردگار با شرک و بت پرستى بود، همچنین در آخرین آیه اشاره اى به مساله معاد شده بود آیات مورد بحث نشانه هائى از توحید و معاد را تواءما بیان مى کند تا وسیله باشد براى بیدارى منکران و ایمان به مبدء و معاد.
نخست از احیاى زمینهاى مرده و برکاتى که از آن عائد انسانها مى شود بحث کرده مى فرماید: (زمینهاى مرده براى آنها نشانه آشکارى است (از مبداء و معاد) ما آن را زنده کردیم ، و دانه هائى از آن خارج ساختیم و آنها از آن تغذیه مى کنند)
(و آیة لهم الارض المیتة احییناها و اخرجنا منه حبا فمنه یاکلون ).
مساله حیات و زندگى از مهمترین دلائل توحید است ، مساله اى است فوق العاده مرموز و پیچیده و شگفت انگیز که عقل همه دانشمندان را به حیرت افکنده ، و با تمام پیشرفتهاى عظیمى که در علم و دانش نصیب بشر شده هنوز کسى معماى آن را نگشوده است ، هنوز کسى به درستى نمى داند تحت تاثیر چه عواملى در روز نخست موجودات بیجان تبدیل به سلولهاى زنده شده است ؟
هنوز کسى نمى داند که بذرهاى گیاهان و طبقات مختلف آن دقیقا چگونه ساخته شده ؟ و چه قوانین مرموزى بر آن حاکم است که به هنگام فراهم شدن شرائط مساعد به حرکت در مى آید، و رشد و نمو را آغاز مى کند، و ذرات زمین مرده را جذب وجود خود مى نماید، و از این طریق موجودات مرده را تبدیل
به بافتهاى موجود زنده میکند، تا هر روز جلوه تازه اى از حیات را نشان دهد.
مساله حیات در جهان گیاهان و حیوانات و زنده شدن زمینهاى مرده از یکسو دلیل روشنى است بر اینکه علم و دانش عظیمى در آفرینش این جهان به کار رفته ، و از سوى دیگر نشانه اى آشکار از رستاخیز است .
روشن است که ضمیر در (لهم ) به (عباد) بر مى گردد که در آیات قبل آمده است ، و منظور از (عباد) در اینجا تمام بندگانى است که در مسائل مربوط به مبداء و معاد گرفتار انحراف یا اشتباهند، و قرآن وضع آنها را مایه حسرت و تاسف مى شمرد.
تعبیر به (آیة ) به صورت (نکره ) اشاره به عظمت و اهمیت و وضوح این نشانه توحیدى است .
جمله (فمنه یاکلون ) از یکسو اشاره به این است که انسان از بخشى از دانه هاى گیاهى تغذیه مى کند، و بعضى دیگر قابل تغذیه براى انسان نیست ، ولى فوائد دیگرى دارد مانند تغذیه حیوانات ، ساختن مواد رنگى ، داروئى ، و امور دیگرى که در زندگى انسان کاملا مورد استفاده است .
و از سوى دیگر با مقدم داشتن (منه ) بر (یاءکلون ) که معمولا براى حصر مى آید این نکته را بیان مى کند که بیشترین (و نیز بهترین ) تغذیه انسان از مواد گیاهى است آنچنان که گوئى تمام غذاى انسان را تشکیل مى دهد!
آیه بعد توضیح و تشریحى بر آیه قبل است و چگونگى حیات زمینهاى مرده را بیان مى کند، مى فرماید: (ما در زمین باغهائى از نخلها و انگورها قرار دادیم و چشمه هائى از آن بیرون فرستادیم ) (و جعلنا فیها جنات من نخیل و اعناب و فجرنا فیها من العیون ).
در آیه گذشته سخن از دانه هاى غذائى در میان بود، اما در اینجا از میوه هاى
نیرو بخش و مغذى سخن مى گوید که دو نمونه بارز و کامل آنها (خرما) و (انگور) است که هر یک غذائى کامل محسوب مى شود.
چنانکه در گذشته نیز مشروحا گفته ایم مطالعات دانشمندان نشان مى دهد که مخصوصا این دو میوه داراى انواع ویتامینهاى لازم و مواد مختلف حیاتى براى بدن انسان است ، به علاوه این دو میوه در تمام طول سال به صورت تازه یا خشک قابل نگهدارى و استفاده براى تغذیه است .
(اعناب ) جمع (عنب ) و (نخیل ) نیز - چنانکه راغب در مفردات مى گوید - جمع (نخل ) است ، اما با این تفاوت که (عنب ) معمولا به خود (انگور) گفته مى شود، و به طور نادر به (درخت انگور)، ولى (نخل ) اسم براى درخت است و میوه آن (رطب ) و (تمر) (خرماى تازه و خشک ) نام دارد.
بعضى معتقدند این تفاوت تعبیر که در یک جا سخن از درخت مى گوید، و در جاى دیگر از میوه ، به خاطر آن است که درخت نخل چنانکه معروف است همه چیزش قابل استفاده است ، تنه آن ، شاخه ها و برگهایش ، همه مورد استفاده هاى مختلف مى باشد، و میوه اش سرآمد همه اینها است ، در حالى که درخت انگور را معمولا براى میوه اش مى خواهند و ساقه و شاخه و کنده آن مصرف زیادى ندارد.
و اینکه هر دو به صیغه جمع آمده ممکن است اشاره به انواع مختلف این دو میوه بوده باشد چرا که هر یک از آنها دهها نوع دارد، با ویژگیهاى مختلف و باب طبع همه و براى همه ذائقه ها!
این نکته نیز قابل توجه است که در آیه قبل تنها تعبیر به احیاى زمینهاى
مرده شده بود که در قرآن مجید معمولا با نزول باران همراه است ، ولى در این آیه سخن از چشمه هاى آب جارى به میان آمده ، زیرا براى بسیارى از زراعتها آب باران تنها کافى است ، در حالى که درختان میوه معمولا نیاز به آب جارى نیز دارند.
(فجرنا) از ماده (تفجیر) به معنى (ایجاد شکاف وسیع ) است ، و از آنجا که چشمه ها با شکافته شدن زمین بیرون مى ریزند این تعبیر در مورد بیرون آمدن چشمه از زمین به کار رفته است .
آیه بعد هدف آفرینش این درختان پر بار را چنین بیان میکند: (غرض این است که از میوه آن بخورند، در حالى که دست آنها در ساختمان آن کمترین دخالتى نداشته ، آیا شکر خدا را بجا نمى آورند)! (لیاکلوا من ثمره و ما عملته ایدیهم افلا یشکرون ).
آرى میوه هائى که به صورت غذاى کامل بر شاخسار درختان ظاهر مى شود بى آنکه کمترین نیازى به پختن و یا تغییرات دیگر داشته باشد به مجرد چیدن از درخت قابل استفاده است ، و این نهایت لطف و عظمت پروردگار را در باره انسانها نشان مى دهد.
حتى این غذاى آماده و لذیذ را آنچنان بسته بندى کرده که براى مدت زیادى قابل نگهدارى است ، بى آنکه ارزش غذائى خود را از دست دهد، بر خلاف غذاهائى که انسان از مواد طبیعى خدا داد با دست خود مى سازد که غالبا به سرعت فاسد مى شود!
تفسیر دیگرى در باره معنى آیه نیز وجود دارد که آنهم قابل ملاحظه است ،
و آن اینکه : قرآن مى خواهد هم اشاره به میوه هائى کند که به دون تغییر مورد استفاده قرار مى گیرد، و هم به انواع غذاهاى مختلفى که با انجام عملى روى این میوه ها به دست مى آید (در تفسیر اول (ما) در جمله ما عملته ایدیهم نافیه است و در صورت دوم موصوله ).
در هر صورت ، هدف آن است که حس حقشناسى و شکرگزارى انسانها را تحریک کند تا از طریق شکرگزارى قدم در مرحله معرفت پروردگار بگذارند، که شکر منعم نخستین گام معرفت کردگار است .
آخرین آیه مورد بحث سخن از تسبیح و تنزیه پروردگار مى گوید، خط بطلان بر شرک مشرکان که در آیات گذشته از آن سخن بود مى کشد، و راه توحید و یکتا پرستى را به همگان نشان مى دهد، مى فرماید: منزه است کسى که تمام زوجها را آفرید، از آنچه زمین مى رویاند، و از خود آنان ، و از آنچه نمى دانند!
(سبحان الذى خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لا یعلمون ).
آرى خداوندى که اینهمه (زوجها) را در پهنه جهان هستى آفریده علم و قدرتش بى انتهاست ، عیب و نقصى در وجودش راه ندارد، لذا شریک و شبیه و نظیر براى او نیست ، و اگر گروهى سنگ و چوبهاى بیجان و مخلوقات دیگرى را
شبیه او شمرده اند از این نسبتهاى ناروا بر دامان کبریائیش گردى نمى نشیند!
بدیهى است خداوند نیاز به این ندارد که خویشتن را تسبیح و تنزیه کند، این تعلیمى است براى بندگان و دستورالعملى است براى پیمودن خط تکامل .
در اینکه منظور از (ازواج ) در اینجا چیست مفسران سخن بسیار دارند:
آنچه مسلم است این است که (ازواج ) جمع (زوج ) معمولا به دو جنس مذکر و مؤ نث گفته مى شود، خواه در عالم حیوانات باشد، یا غیر آنها، سپس توسعه داده شده و به هر دو موجودى که قرین یکدیگر و یا حتى ضد یکدیگرند (زوج ) اطلاق مى شود، حتى به دو اطاق مشابه در یک خانه ، یا دو لنگه در، و یا دو همکار و قرین ، این کلمه گفته مى شود، و به این ترتیب براى هر موجودى در جهان زوجى متصور است .
به هر حال بعید نیست که زوجیت در اینجا به همان معنى خاص یعنى جنس مذکر و مونث باشد، و قرآن مجید در این آیه خبر از وجود زوجیت در تمام جهان گیاهان و انسانها و موجودات دیگرى که مردم از آن اطلاعى ندارند مى دهد.
این موجودات ممکن است گیاهان باشد که وسعت دایره زوجیت در آن روز هنوز در آنها کشف نشده بود.
یا اشاره به حیوانات اعماق دریاها که در آن روز کسى از آن آگاه نبود، و امروز گوشه اى از آن براى انسانها کشف شده است .
یا اشاره به موجودات دیگرى که در کرات دیگر آسمانى زندگى مى کنند.

و یا موجودات زنده ذره بینى ، هر چند امروز دانشمندان ، نر و ماده اى در آنها سراغ ندارند، ولى دنیاى این موجودات زنده آنقدر مرموز و پوشیده از معماهاست که ممکن است علم و دانش انسانها هنوز به این قسمت از آن راه نیافته باشد، حتى وجود زوجیت در جهان گیاهان نیز چنانکه گفتیم در عصر نزول قرآن جز
در موارد خاصى مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود، و قرآن از آن پرده برداشت ، و در قرون اخیر از طرق علمى این معنا به ثبوت رسید که مساله زوجیت در عالم گیاهان یک مساله عمومى و همگانى است .
این احتمال نیز داده شده است که زوجیت در اینجا اشاره به وجود ذرات مثبت و منفى در دل تمام اتمها است ، زیرا مى دانیم همه اشیاء این جهان از (اتم ) تشکیل یافته ، و اتم در حقیقت همچون آجر براى ساختمان عظیم این کاخ بزرگ عالم ماده است .
تا آن روز که اتم شکافته نشده بود خبرى از وجود این زوجیت نبود، ولى بعد از آن وجود زوجهاى منفى و مثبت در هسته اتم و الکترونهائى که به دور آن مى گردند به ثبوت رسید.
بعضى نیز آن را اشاره به ترکیب اشیاء از (ماده ) و (صورت ) یا (جوهر) و (عرض ) دانسته ، و بعضى دیگر کنایه از (اصناف و انواع مختلف ) گیاهان و انسانها و حیوانات و سایر موجودات عالم مى دانند.
ولى روشن است وقتى ما بتوانیم این الفاظ را بر معنى حقیقى (جنس مذکر و مؤ نث ) حمل کنیم و قرینه اى بر خلاف آن نباشد دلیلى ندارد که به سراغ معانى کنائى برویم ، و چنانکه دیدیم چندین تفسیر جالب براى معنى حقیقى زوجیت در اینجا وجود دارد.
به هر حال این آیه یکى دیگر از آیاتى است که محدود بودن علم انسان را بیان مى کند و نشان مى دهد که در این جهان حقایق بسیارى است که از علم و دانش ما پوشیده است .
آیه و ترجمه


و ءایة لهم الیل نسلخ منه النهار فاذا هم مظلمون (37)
و الشمس تجرى لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم (38)
و القمر قدرنه منازل حتى عاد کالعرجون القدیم (39)
لا الشمس ینبغى لها ان تدرک القمر و لا الیل سابق النهار و کل فى فلک یسبحون (40)


ترجمه :
37 - شب براى آنها (نیز) نشانه اى است (از عظمت خدا) ما روز را از آن بر مى گیریم ، ناگهان تاریکى آنها را فرا مى گیرد.
38 - و خورشید (نیز براى آنها آیتى است ) که پیوسته به سوى قرارگاهش در حرکت است ، این تقدیر خداوند قادر و دانا است .
39 - و براى ماه منزلگاههائى قرار دادیم (و به هنگامى که این منازل را طى کرد) سرانجام به صورت شاخه کهنه (قوسى شکل و زرد رنگ ) خرما در مى آید.
40 - نه براى خورشید سزاوار است که به ماه رسد و نه شب بر روز پیشى مى گیرد و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند.
تفسیر:
هر یک از خورشید و ماه آیتى هستند
آیات مورد بحث بخش دیگرى از نشانه هاى عظمت خدا را در جهان هستى بیان مى کند، و حلقه اى دیگر از حلقه هاى توحید را به دنبال بحثى که در آیات قبل در مورد معاد و احیاى زمینهاى مرده و پرورش گیاهان و درختان آمده ، بیان مى دارد.
نخست مى فرماید: (شب براى آنها آیه و نشانه اى است از عظمت خدا) (و آیة لهم اللیل ).
در حالى که نور آفتاب همه جا را فرا گرفته و سپاه ظلمت به عقب رانده شده ما نور آفتاب و روز را از آن برمى داریم ، ناگهان تاریکى همه آنها را فرا مى گیرد (نسلخ منه النهار فاذا هم مظلمون ).
تعبیر (نسلخ ) از ماده سلخ (بر وزن بلخ ) که در اصل به معنى کندن پوست حیوان است تعبیر لطیفى است ، گوئى روشنائى روز همچون لباس سفیدى است که بر تن شب پوشانیده شده ، به هنگام غروب آفتاب این لباس را از تن او همچون پوستى مى کنند، تا باطن و درون او آشکار گردد.
دقت در این تعبیر این نکته را بازگو مى کند که طبیعت اصلى کره زمین تاریکى است ، نور و روشنائى صفتى است عارضى که از منبع دیگرى به او داده مى شود، همچون لباس که بر تن کسى بپوشانند که هر گاه آن لباس را بیرون آورد رنگ طبیعى تن آشکار مى شود!.
در اینجا قرآن مجید روى تاریکى شب انگشت نهاده ، گویا مى خواهد بعد از بیان زنده کردن زمینهاى مرده که به عنوان آیتى از آیات خداوند قبلا گذشت ، تبدیل روشنائى روز را به تاریکى شب به عنوان نمونه اى از مرگ بعد از حیات بیان کند.
به هر حال هنگامى که انسان در میان ظلمت شب غرق مى شود به یاد نور و برکاتش ، نور و هیجاناتش ، نور و منبع وجودش ‍ مى افتد، و با یک مقایسه به خالق نور و ظلمت آشنا مى گردد.
سومین آیتى که بعد از آیت شب به آن اشاره شده آیت نور و روشنائى و آفتاب است ، مى گوید: (خورشید نیز براى آنها آیتى است که پیوسته به سوى قرارگاهش در حرکت است )! (و الشمس تجرى لمستقر لها).
این آیه به وضوح حرکت خورشید را به طور مستمر بیان مى کند، اما در اینکه منظور از این حرکت چیست مفسران بحثهاى فراوان دارند:
گروهى آن را اشاره به حرکت ظاهرى خورشید بر گرد زمین میدانند که این حرکت تا پایان جهان که در حقیقت قرارگاه خورشید و پایان عمر اوست ادامه دارد.
بعضى دیگر آن را اشاره به میل شمس در تابستان و زمستان به سوى شمال و جنوب زمین دانسته اند، زیرا مى دانیم خورشید از آغاز بهار از خط اعتدالى
به سوى شمال متمایل مى شود، و تا مدار 23 درجه شمالى پیش مى رود، و از آغاز تابستان به عقب باز مى گردد تا در آغاز پائیز باز به خط اعتدالى مى رسد، و همین خط سیر را تا آغاز زمستان به سوى جنوب ادامه مى دهد، و از آغاز زمستان به سوى خط اعتدال حرکت مى کند و در آغاز بهار به آن مى رسد.
البته تمام این حرکات در واقع ناشى از حرکت زمین و تمایل محور آن نسبت به سطح مدارش مى باشد، هر چند در ظاهر و به حسب حس مربوط به حرکت آفتاب است .
بعضى دیگر آن را اشاره به حرکت وضعى کره آفتاب دانسته اند، زیرا مطالعات دانشمندان بطور قطع ثابت کرده که خورشید به دور خود گردش مى کند.
آخرین و جدیدترین تفسیر براى آیه فوق همانست که اخیرا دانشمندان کشف کرده اند و آن حرکت خورشید با مجموعه منظومه شمسى در وسط کهکشان ما به سوى یک سمت معین و ستاره دور دستى که آنرا ستاره (وگا) نامیده اند مى باشد.
این معانى منافاتى با هم ندارند و ممکن است جمله (تجرى ) اشاره به تمام این حرکتها و حرکتهاى دیگرى که تاکنون علم و دانش ما به آن نرسیده و شاید در آینده کشف شود بوده باشد.
به هر حال حرکت دادن خورشید این کره بسیار عظیمى که یک میلیون و دویست هزار مرتبه از کره زمین بزرگتر است آن هم با حرکت حساب شده در این فضاى بیکران از هیچکس میسر نیست جز از خداوندى که قدرتش فوق همه قدرتها و علم و دانشش ‍ بى انتهاست ، و به همین جهت در پایان آیه مى فرماید: (این تقدیر خداوند قادر و داناست ) (ذلک تقدیر العزیز العلیم ).
آخرین سخن در باره این آیه اینکه : در تعبیرات آن اشاره اى است پر معنى به نظام سال شمسى که از حرکت خورشید در برجها حاصل مى گردد، نظامى که به زندگى بشر نظم و برنامه مى دهد، و جنبه هاى مختلف آن را تنظیم مى کند.
لذا در آیه بعد براى تکمیل این بحث از حرکت ماه و منازل آن که نظام بخش ایام ماه است ، سخن مى گوید، و مى فرماید: (ما براى ماه منزلهائى قرار دادیم ، و به هنگامى که این منزلها را طى کرد سرانجام به صورت شاخه کهنه قوسى شکل زرد رنگ خرما در مى آید)! (و القمر قدرناه منازل حتى عاد کالعرجون القدیم ).
منظور از (منازل ) همان منزلگاههاى بیست و هشتگانهاى است که ماه قبل از محاق و تاریکى مطلق طى مى کند، زیرا هنگامى که ماه ، سى روز تمام باشد تا شب بیست و هشتم در آسمان قابل رؤ یت است ، ولى در این شب بیست و هشتم به صورت هلال بسیار باریک زرد رنگ و کم نور و کم فروغ در مى آید، و در دو شب باقیمانده قابل رؤ یت نیست که آنرا (محاق ) مى نامند البته در ماههائى که بیست و نه روز است تا شب بیست و هفتم معمولا ماه در آسمان دیده مى شود، و دو شب باقیمانده محاق است .
این منزلگاهها کاملا دقیق و حساب شده است ، به طورى که منجمان از صدها سال قبل مى توانند طبق محاسبات دقیقى که دارند آن را پیش بینى کنند!
این نظام عجیب به زندگى انسانها نظم مى بخشد، و یک تقویم طبیعى آسمانى است که با سواد و بیسواد توانائى خواندن آن را دارد، بطورى که اگر انسان کمى دقت و ممارست در وضع ماه در شبهاى مختلف کند مى تواند با نگاه کردن وضع آن دقیقا و یا تقریبا بداند آن شب کدام شب از ماه است (و ما این امر را آزموده ایم ).
زیرا در آغاز ماه نوکهاى هلال رو به طرف بالا است ، و تدریجا بر حجم ماه افزوده مى شود تا هفتم که نیمى از دایره کامل ماه آشکار مى شود و باز بر آن افزوده مى شود تا چهاردهم که به صورت بدر کامل در مى آید.
از آن به بعد از سمت پائین ماه کم مى شود تا بیست و یکم که باز به صورت نیم دایره در مى آید، همچنین از آن کاسته مى شود تا شب بیست و هشتم که به صورت هلال ضعیف کمرنگى در مى آید که نوکهاى آن رو به طرف پائین است .
آرى اساس زندگى انسانها را نظم تشکیل میدهد، و نظم بدون تعیین دقیق زمان امکان پذیر نیست ، و خداوند این تقویم دقیق ماهانه و سالانه را در آسمان براى همین هدف قرار داده است .
و از همینجا مفهوم تعبیر لطیف (کالعرجون القدیم ) روشن مى شود.
زیرا (عرجون ) به طورى که غالب مفسران و ارباب لغت گفته اند آن قسمت از خوشه خرماست که به درخت اتصال دارد، توضیح اینکه : خرما به صورت خوشه بر درخت ظاهر مى شود، پایه این خوشه به صورت چوب قوسى شکل زرد رنگى است که به درخت متصل است و نوک آن مانند جارو است ، و دانه هاى خرما همچون دانه هاى انگور به نخهاى آن متصلند، هنگامى که خوشه نخل را مى برند آن پایه قوسى شکل بر درخت باقى مى ماند که وقتى مى خشکد و پژمرده مى شود کاملا به هلال قبل از محاق مى ماند زیرا همانگونه که هلال آخر ماه که در جانب مشرق آسمان نزدیک صبحگاهان ظاهر مى شود خمیده و پژمرده و زرد رنگ
و نوکهاى آن رو به پائین است ، (عرجون قدیم ) نیز همین گونه است .
در حقیقت این شباهت در جهان مختلف ظاهر مى شود:
از نظر هلالى بودن چوب خوشه خرما، از نظر زرد رنگ بودن ، از نظر پژمردگى ، از نظر تمایل نوک قوس آن به طرف پائین ، و از نظر قرار گرفتن در میان توده سبز رنگ شاخه هاى درخت نخل که بى شباهت به قرار گرفتن هلال آخرین شب در میان آسمان تیره رنگ نیست .
و توصیف آن به (قدیم ) اشاره به کهنگى آن است زیرا هر قدر این شاخه ها کهنه تر مى شود باریکتر و پژمرده تر و زرد رنگتر مى شود و شباهت بیشترى به هلال آخر ماه پیدا مى کند، سبحان الله که در یک تعبیر کوتاه چه ظرافتها و چه زیبائیها نهفته شده است ؟!
آخرین آیه مورد بحث سخن از ثبات و دوام این نظم سال و ماه ، و شب و روز، است ، پروردگار آنچنان برنامه اى براى آنها تنظیم کرده که کمترین دگرگونى در وضع آنها پیدا نمى شود و تاریخ بشر به خاطر همین ثبات کاملا تنظیم مى گردد.
مى فرماید: (نه براى خورشید سزاوار است که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشى مى گیرد، و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند)! (لا الشمس ینبغى لها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فى فلک یسبحون ).
مى دانیم خورشید دوران خود را در برجهاى دوازدهگانه در یکسال طى مى کند، در حالى که کره ماه منزلگاههاى خویش را در یکماه طى مى کند.
بنا بر این حرکت دورانى ماه در مسیرش دوازده بار از حرکت خورشید در مدارش سریعتر است ، لذا مى فرماید خورشید هرگز در حرکت خود به پاى ماه نمى رسد تا حرکت یکساله خود را در یکماه انجام دهد و نظام سالیانه بر هم خورد.
همچنین شب بر روز پیشى نمیگیرد که بخشى از آن را در کام خود فرو برد و نظام موجود به هم ریزد، بلکه همه اینها مسیر خود را میلیونها سال بدون کمترین تغییر ادامه مى دهند.
از آنچه گفتیم روشن میشود که منظور از حرکت خورشید در این بحث حرکت آن بحسب حس ماست ، جالب اینکه این تعبیر حتى بعد از آنکه به ثبوت رسیده که خورشید در جاى خود ساکن و زمین در مدت یکسال یکبار به دور آن میگردد نیز به کار میرود، مثلا امروز مى گویند تحویل خورشید به برج حمل (رسیدن آن به آغاز فروردین ) و یا رسیدن خورشید به دایره نصف النهار، و یا رسیدن به میل کلى (منظور از میل کل رسیدن خورشید به آخرین نقطه ارتفاع خود در نیم کره شمالى در آغاز تابستان و یا به عکس آخرین نقطه انخفاض در آغاز زمستان است ).
این تعبیرات همگى نشان میدهد که حتى بعد از کشف حرکت زمین به دور خورشید و سکون آن ، تعبیرات گذشته راجع به حرکت خورشید به کار مى رود چرا که از نظر حسى چنین به نظر مى آید که خورشید در حرکت است ، و این تعبیرات از همین جا گرفته مى شود.
و به این ترتیب شناور بودن خورشید و ماه در فلکهاى خود (کل فى فلک یسبحون ) نیز از همینجا ناشى مى شود.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از شناور بودن خورشید در فلک خود حرکت آن همراه با منظومه شمسى و همراه با کهکشانى که ما در آن قرار داریم مى باشد چه اینکه امروز ثابت شده است که منظومه شمسى ما جزئى از کهکشان عظیمى است که به دور خود در حال گردش است .
زیرا (فلک ) چنانکه ارباب لغت گفتند در اصل به معنى بر آمدن پستان دختران و شکل دورانى به خود گرفتن است ، سپس به قطعاتى از زمین که مدور است و یا اشیاء مدور دیگر نیز اطلاق شده ، و از همین رو به مسیر دورانى کواکب نیز اطلاق مى شود.
جمله (کل فى فلک یسبحون ) به عقیده بسیارى از مفسران اشاره به هر یک از خورشید و ماه و ستارگان است که براى خود مسیر و مدارى دارند، هر چند نام ستارگان قبلا در آیات ذکر نشده ، ولى با توجه به ذکر (لیل ) (شب ) و قرین بودن ستارگان با ماه و خورشید، فهم این معنى از جمله مزبور بعید به نظر نمیرسد، به خصوص که (یسبحون ) به صورت صیغه جمع آمده است .
این تفسیر نیز وجود دارد که این جمله اشاره به هر یک از خورشید و ماه و شب و روز بوده باشد، چرا که شب و روز هر کدام براى خود مدارى دارند و دقیقا دور کره زمین گردش میکنند، تاریکى نیمى از کره زمین را همیشه پوشانده ، و روشنائى نیم دیگر را و این دو در بیست و چهار ساعت یکدور تمام به گردش زمین مى گردند.
تعبیر به (یسبحون ) از ماده (سیاحت ) که طبق نقل راغب در مفردات در اصل به معنى حرکت (سریع ) در آب و هوا است اشاره به حرکت سریع کرات آسمانى میکند، و آنها را تشبیه به موجودات عاقلى کرده است که با سرعت به گردش خود ادامه میدهند، امروز نیز این حقیقت ثابت شده که اجرام آسمانى با سرعتهاى بسیار عجیب و گاه سرسام آورى در مسیر خود حرکت دارند.
نکته ها:
1 - حرکت (دورانى ) و (جریانى ) خورشید:
(دوران ) در لغت عرب به حرکت دایره مانند گفته میشود، در حالى که (جریان ) اشاره به حرکات طولى است ، جالب اینکه در آیات فوق براى خورشید هم حرکت جریانى قائل شده ، و هم دورانى ، یکجا مى گوید: و الشمس تجرى ... و در جاى دیگر از شناور بودن خورشید در فلک (مسیر دایره مانند) سخن مى گوید (کل فى فلک یسبحون ).
آن روز که این آیات نازل شد فرضیه هیئت (بطلمیوس ) با قدرت هر چه تمامتر بر محافل علمى حاکم بود، طبق این فرضیه اجرام آسمانى به خودى خود گردشى نداشتند، بلکه در دل افلاک که اجسامى بلورین و متراکم روى هم همچون طبقات پوست پیاز بودند میخکوب شده بودند و حرکت آنها تابع حرکت افلاکشان بود، بنا بر این در آن روز نه شناور بودن خورشید مفهومى داشت ، و نه حرکت طولى و جریانى آن .
اما بعد از فرو ریختن پایه هاى فرضیه بطلمیوس در پرتو کشفیات قرون اخیر، و آزاد شدن اجرام آسمانى از قید و بند افلاک بلورین ، این نظریه قوت گرفت که خورشید در مرکز منظومه شمسى ثابت و بیحرکت است ، و تمام منظومه شمسى پروانه وار به گرد او مى چرخند.
در اینجا باز مفهوم تعبیرات آیات فوق که حرکت طولى و دورانى را به خورشید نسبت میداد روشن نبود.
تا اینکه باز علم به پیشرفت خود ادامه داد و در این اواخر چند نوع حرکت براى خورشید ثابت شد:
حرکت وضعى آن به دور خودش .
حرکت طولى آن همراه منظومه شمسى به سوى نقطه مشخصى از آسمان .
حرکت دورانى آن همراه مجموعه کهکشانى که جزئى از آن است . و به این ترتیب یک معجزه دیگر علمى قرآن به ثبوت رسید.
براى روشنتر شدن این مساله قسمتى از بحثى را که در یکى از دائرة المعارفها پیرامون حرکت خورشید آمده است در اینجا مى آوریم :
در خورشید داراى حرکات (ظاهرى ) (حرکت یومى و حرکت سالیانه ). و حرکات (واقعى ) است .
خورشید در حرکت یومى و حرکت ظاهرى کره آسمان شرکت دارد، در نیمکره ما از مشرق طلوع مى کند، در طرف جنوب از نصف النهار محل مى گذرد و در مغرب غروب میکند، عبور آن از نصف النهار ظهر حقیقى را مشخص مى سازد.
خورشید، حرکت (ظاهرى ) سالیانهاى به دور زمین نیز دارد که هر (روز) آن را قریب یکدرجه از مغرب به طرف مشرق میبرد، در این حرکت ، خورشید سالى یکبار از مقابل برجها میگذرد، مدار این حرکت در صفحه (دائرة البروج ) واقع است ، این حرکت در تاریخ نجوم اهمیت فراوان داشته است ، (اعتدالین ) و (انقلاب ) و (میل کلى ) مربوط به آن ، و سال شمسى مبتنى بر آن است .
علاوه بر این حرکات ظاهرى حرکت دورانى کهکشان ، خورشید را با سرعت حدود یک میلیون و یکصد و سى هزار کیلومتر در ساعت ! در فضا میگرداند، اما در داخل کهکشان هم خورشید ثابت نیست ، بلکه با سرعتى قریب هفتاد و دو هزار و چهارصد کیلومتر در ساعت ! به جانب صورت فلکى (جاثى على رکبتیه ) حرکت مى کند.
و اینکه ما از این حرکت سریع خورشید در فضا بى خبریم به سبب دورى اجرام
فلکى است که ماخذ تشخیص این حرکت وضعى خاص نیز هست .
دوره حرکت وضعى خورشید در استواى آن حدود بیست و پنج شبانه روز مى باشد و.
2 - تعبیر به تدرک و سابق :
تعبیرات قرآن به اندازه اى حساب شده است که ریزه کاریها و دقتهاى آن قابل احصا نیست ، در آیات فوق هنگامى که سخن از حرکت ظاهرى ماه و خورشید در مسیر ماهانه و سالیانه در میان است مى گوید: (براى خورشید سزاوار نیست که به پاى ماه برسد) (چرا که ماه مسیر خود را در یک ماه طى مى کند و خورشید در یکسال ، این تفاوت سرعت به اندازه اى است که تعبیر مى کند این هرگز به پاى او نمى رسد (لا الشمس ینبغى لها ان تدرک القمر).
اما در مورد شب و روز چون با هم فاصله چندانى ندارند و دقیقا پشت سر هم قرار گرفته اند مى گوید شب از روز پیشى نمى گیرد مى بینیم این دو تعبیر در اینجا بسیار حساب شده است .
3 - نظام نور و ظلمت در زندگى بشر:
در آیات فوق اشاره به دو موضوع که از مهمترین مسائل زندگى انسانهاست به عنوان دو آیت از آیات الهى شده است : موضوع تاریکى شب ، و موضوع خورشید و نور آفتاب .
پیش از این گفته ایم که نور لطیفترین و پر برکتترین موجودات جهان ماده است ، نه تنها روشنائى و زندگى ما که هر حرکت و جنبشى بستگى به نور آفتاب دارد، نزول قطرات باران ، نمو گیاهان ، شکفتن غنچه ها، رسیدن میوه ها، زمزمه جویبارها، رنگین شدن سفره انسانها از انواع مواد غذائى ، حتى حرکت چرخهاى عظیم کارخانه ها، و تولید برق و انواع محصولات صنعتى بازگشت به این منبع بزرگ انرژى یعنى نور آفتاب مى کند.
خلاصه اینکه تمام انرژیهاى روى کره زمین (جز انرژى ناشى از شکستن هسته اتمها) همه از نور آفتاب مدد میگیرد که اگر او نبود همه جا خاموش و بیروح ، بینور و بیحرکت و مرده بود.
تاریکى شب با اینکه بوى مرگ و فنا میدهد از نظر تعدیل نور آفتاب و تاثیر عمیق آن در آرامش جسم و جان و جلوگیرى از خطرات تابش یکنواخت نور خورشید نیز یک امر حیاتى براى انسانها محسوب میشود، که اگر تناوب شب و روز نبود حرارت در کره زمین آنچنان بالا میرفت که همه چیز را آتش میزد، چنانکه در کره ماه که شبها و روزهاى طولانى دارد (هر کدام به اندازه پانزده شبانه روز کره زمین است ) روزهایش گرمائى کشنده ، و شبهایش سرمائى نابود کننده دارد.
بنا بر این هر یک از این دو (نور و ظلمت ) آیتى است عظیم از آیات الهى .
از این گذشته نظم بسیار دقیقى که بر این دو حاکم است به وجود آورنده تاریخ منظم زندگى انسانهاست ، تاریخى که اگر نبود روابط اجتماعى به هم میریخت ، و زندگى براى انسان بسیار مشکل میشد، از این نظر نیز این دو از آیات الهى هستند.
جالب اینکه قرآن در این آیات مى گوید: شب از روز پیشى نمیگیرد این تعبیر نشان میدهد که روز قبل از شب آفریده شده ، و شب به دنبال آنست
درست است که اگر کسى از بیرون به کره زمین نگاه کند این دو را مانند دو موجود سیاه و سفید میبیند که مرتبا بر گرد کره زمین میچرخند، و در این حرکت دایره مانند قبل و بعدى تصور نمى شود.
اما اگر توجه کنیم که این کره زمین ما نخست جزء آفتاب بوده و در آن روز همه جا روز بود و شبى وجود نداشت اما به محض ‍ اینکه از آن جدا و دور شد و سایه مخروطى شکل آن در جهت مخالف نور آفتاب افتاد شب پدید آمد شبى که به دنبال روز در حرکت است ، دقت و ظرافت این تعبیر روشن مى شود.
و همانگونه که گفتیم نه تنها خورشید و ماه در این فضاى بیکران شناورند که شب و روز هم در این فضا بر گرد کره زمین شنا میکنند، و هر یک براى خود مدار و مسیر دورانى دارند.
در روایات متعددى که از طرق اهلبیت نقل شده نیز به این معنى تصریح شده است که خداوند (روز را قبل از شب آفرید).
در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم که فرمود خلق النهار قبل اللیل روز را قبل از شب آفرید.
و در روایت دیگرى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) آمده است : (النهار خلق قبل اللیل ) سپس امام (علیهالسلام ) به آیه لا الشمس ینبغى لها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار در این زمینه استدلال فرمود.
همین معنى از امام باقر (علیهالسلام ) نیز به صورت زیرنقل شده است : ان الله عز و جل خلق الشمس قبل القمر، و خلق النورقبل الظلمة : (خداوند بزرگ خورشید را قبل از ماه و نور راقبل از ظلمت آفرید).
آیه و ترجمه


و ءایة لهم انا حملنا ذریتهم فى الفلک المشحون (41)
و خلقنا لهم من مثله ما یرکبون (42)
و ان نشا نغرقهم فلا صریخ لهم و لا هم ینقذون (43)
الا رحمة منا و متعا الى حین (44)


ترجمه :
41 - این نیز براى آنها نشانه اى است (از عظمت پروردگار) که ما فرزندانشان را در کشتیهائى که مملو (از وسائل و بارها است ) حمل کردیم .
42 - و براى آنها مرکبهاى دیگرى همانند آن آفریدیم .
43 - و اگر بخواهیم آنها را غرق میکنیم ، به طورى که نه فریادرسى داشته باشند، و نه کسى آنها را از دریا بگیرد.
44 - مگر باز هم رحمت ما شامل حال آنها شود و تا زمان معینى از این زندگى بهره گیرند.
تفسیر:
حرکت کشتیها در دریاها نیز آیتى است
گر چه بعضى از مفسران مانند قرطبى نخستین آیه مورد بحث را از پیچیده ترین آیات این سوره شمرده ، ولى دقت در این آیات و پیوندشان با آیات قبل نشان میدهد پیچیدگى خاصى در تفسیر این آیات نیست ، زیرا در آیات پیشین سخن از نشانه هاى پروردگار در آفرینش آفتاب و ماه و شب و روز و همچنین زمین و برکات زمین بود، و در آیات مورد بحث سخن از دریاها و بخشى از نعمتها و مواهب دریا یعنى حرکت کشتیهاى تجارى و مسافربرى بر صحنه آنها میباشد.
به علاوه حرکت این کشتیها در دل اوقیانوسها بیشباهت به حرکت کواکب آسمان در اقیانوس فضا نیست .
لذا نخست مى فرماید این نیز براى آنها آیت و نشانه اى است از عظمت پروردگار که ما فرزندانشان را در کشتیهائى که مملو از وسائل زندگى است حمل کردیم (و آیة لهم انا حملنا ذریتهم فى الفلک المشحون ).
ضمیر (لهم ) نه تنها به مشرکان مکه بلکه به همه عباد و بندگان خدا باز مى گردد که در آیات گذشته از آنها سخن در میان بود.
(ذریه ) چنانکه (راغب ) در (مفردات ) آورده : در اصل به معنى فرزندان کوچک است هر چند گاهى در تعبیرات متعارف به همه فرزندان ، اعم از کوچک و بزرگ ، اطلاق میشود، این کلمه هم به معنى مفرد استعمال میشود و هم معنى جمع .
و اینکه مى گوید: ما فرزندان آنها (یا فرزندان کوچک آنها را) بر این کشتیها حمل کردیم بى آنکه از خودشان سخنى بگوید شاید به این مناسبت است که فرزندان نیاز بیشترى به این مرکب را هوار دارند، چرا که بزرگترها براى پیاده روى و پیمودن سواحل دریاها آماده ترند.
از این گذشته این تعبیر براى تحریک عواطف آنها مناسبتر مى باشد.
تعبیر به (مشحون ) (پر) اشاره به این است که نه تنها خودشان بر کشتى سوار میشوند بلکه مال التجاره و وسائل مورد نیاز آنها نیز با آن حمل و نقل مى گردد.
و اینکه بعضى (فلک ) را در آیه فوق به خصوص کشتى نوح تفسیر کرده اند و (ذریه ) را به معنى آباء و پدران (از ماده (ذراء) به معنى آفرینش ) تفسیر بعیدى به نظر میرسد، مگر اینکه منظور بیان یک مصداق روشن بوده باشد.
به هر حال حرکت کشتیها که بزرگترین و مهمترین وسیله حمل و نقل بشر مى باشد، و کارى که از آنها ساخته است هزاران برابر مرکبهاى دیگر است ،
نتیجه خواص ویژه آب و وزن مخصوص اجسامى که کشتى از آن ساخته شده ، و خاصیت بادها (در کشتیهاى بادبانى ) و نیروى بخار (در کشتیهاى موتورى ) و انرژى اتمى (در کشتیهائى که با نیروى اتم کار مى کند) مى باشد.
و همه اینها قوا و نیروهائى است که خدا مسخر انسان ساخته و هر یک از آنها و نیز مجموعه آنها آیتى از آیات الهى است .
و براى اینکه توهم نشود که تنها مرکب خداداد کشتیهاست در آیه بعد مى افزاید: (و ما براى آنها مرکبهاى دیگرى مانند آن آفریدیم ) (و خلقنا لهم من مثله ما یرکبون ).
مرکبهائى که در خشکى یا در هوا و فضا راه مى رود، و انسانها و وسائل آنها را بر دوش خود حمل مى کند.
گرچه بعضى این آیه را تفسیر به خصوص شتر کرده اند که (کشتى صحرا) نام گرفته ، و بعضى به همه چهار پایان ، و بعضى به هواپیماها و سفینه هاى فضائى که در عصر ما اختراع شده (و تعبیر به (خلقنا) در مورد آنها از این نظر است که مواد و وسائل آن قبلا آفریده شده است ).
ولى اطلاق تعبیر آیه مفهوم وسیعى را ترسیم میکند که همه اینها و غیر اینها را فرا مى گیرد.
البته در بعضى از آیات قرآن کرارا (انعام ) (چهار پایان ) در کنار (فلک ) (کشتیها) قرار گرفته است ، مانند و جعل لکم من الفلک و الانعام ما ترکبون : (از کشتیها و چهار پایان موجوداتى آفرید که بر آنها سوار مى شوید) (زخرف - 12) و نیز در آیه 80 سوره مؤ من مى خوانیم : و علیها و على الفلک تحملون : بر چهار پایان و کشتیها حمل (سوار) مى شوید.
ولى این آیات نیز منافاتى با عمومیت مفهوم آیه مورد بحث ندارد.
آیه بعد براى روشنتر ساختن این نعمت بزرگ حالتى را که از دگرگون شدن این نعمت به وجود مى آید بیان میکند مى گوید: (اگر بخواهیم آنها را غرق مى کنیم ، آنچنان که نه فریادرسى داشته باشند، و نه کسى که آنها را از دریا بگیرد) (و ان نشا نغرقهم فلا صریخ لهم و لا هم ینقذون ). به یک موج عظیم فرمان میدهیم کشتى آنها را واژگون کند!
یا به یک گرداب ماموریت میدهیم آنها را در کام خود فرو بلعد! یا به یک طوفان دستور میدهیم آنها را مانند یک پر کاه بردارد و در وسط امواج پرتاب کند! و اگر بخواهیم خاصیت آب و کشتى و نظم وزش باد و آرامش دریا را بر هم مى زنیم تا همه چیز آنها به هم ریزد، این مائیم که این نظام را تداوم مى بخشیم ، تا آنها بهره گیرند، و اگر گهگاه حوادثى از این قبیل مى فرستیم براى این است که از روى آن اهمیت نعمتى را که در آن غرقند بدانند.
(صریخ ) از ماده (صراخ ) به معنى فریادرس است .
و (ینقذون ) از ماده (انقاذ) به معنى بر گرفتن و نجات دادن است . و سرانجام آخرین آیه مورد بحث براى تکمیل این سخن میافزاید: (مگر باز هم رحمت ما شامل حال آنها شود، و تا زمان معینى که پایان زندگى آنهاست از این زندگى بهره گیرند) (الا رحمة و متاعا الى حین ).
آرى با هیچ وسیله اى آنها نمیتوانند نجات یابند جز اینکه نسیم رحمت ما بوزد و لطف ما به یارى آنها بشتابد.
(حین ) به معنى وقت ، در آیه فوق اشاره به پایان زندگى انسان و اجل او است و بعضى آن را به پایان جهان تفسیر کرده اند.
آرى آنها که بر کشتى سوار شده اند (اعم از کشتیهاى بادبانى کوچک قدیم
و یا کشتیهاى کوه پیکر اوقیانوس پیماى امروز) به خوبى عمق تعبیر این آیه را درک کرده اند که عظیمترین کشتیهاى جهان در برابر امواج عظیم دریا و طوفانهاى هولناک اوقیانوسها همچون یک پر کاه است و اگر رحمت الهى شامل حال انسانها نباشد نجات آنها ممکن نیست .
او مى خواهد در این باریکهاى که در میان مرگ و زندگى است قدرت عظیم خود را به انسانها نشان دهد شاید گمگشتگان راه به خود آیند و از این طریق راهى به سوى او بگشایند.
آیه و ترجمه


و اذا قیل لهم اتقوا ما بین ایدیکم و ما خلفکم لعلکم ترحمون (45)
و ما تاتیهم من ءایة من ءایت ربهم الا کانوا عنها معرضین (46)
و اذا قیل لهم انفقوا مما رزقکم الله قال الذین کفروا للذین ءامنوا انطعم من لو یشاء الله اطعمه ان انتم الا فى ضلل مبین (47)


ترجمه :
45 - هنگامى که به آنها گفته شود از آنچه پیش رو و پشت سر شما است (از عذابهاى الهى ) بترسید، تا مشمول رحمت الهى شوید (اعتنا نمى کنند).
46 - و هیچ آیه اى از آیات پروردگارشان براى آنها نمى آید مگر اینکه از آن روى گردان مى شوند.
47 - و هنگامى که به آنها گفته شود از آنچه خدا به شما روزى کرده انفاق کنید کافران به مومنان مى گویند آیا ما کسى را اطعام کنیم که اگر خدا مى خواست او را اطعام مى کرد (پس خدا خواسته که او گرسنه باشد) شما فقط در گمراهى آشکارید.
تفسیر:
تمام آیات الهى را نادیده مى گیرند
از آنجا که در آیات گذشته سخن از بحثهاى مهمى از آیات پروردگار در پهنه جهان هستى بود، در آیات مورد بحث عکس العمل کفار لجوج را در برابر آیات الهى ، و همچنین دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و انذار به عذاب پروردگار بیان مى کند.
در نخستین آیه مى فرماید: (هنگامى که به آنها گفته مى شود از آنچه پیش رو و پشت سر شماست از عذابهاى الهى بپرهیزید، تا مشمول رحمت الهى شوید، اعراض مى کنند و رویگردان مى شوند) (و اذا قیل لهم اتقوا ما بین ایدیکم و ما خلفکم لعلکم ترحمون ).
در اینکه منظور از (ما بین ایدیکم ) (آنچه پیش روى شماست ) (و ما خلفکم ) (آنچه پشت سر شما قرار دارد) چیست ؟ مفسران تفسیرهاى بسیارى گفته اند:
از جمله اینکه منظور از (ما بین ایدیکم ) مجازاتهاى دنیاست که نمونه اى از آن در آیات قبل ذکر شده ، و منظور از (ما خلفکم ) مجازاتهاى آخرت است که در (پشت سر) دارند، و تعبیر به پشت سر به خاطر آنست که هنوز نیامده ، گوئى پشت سر انسان در حرکت است ، و سرانجام روزى به او میرسد و دامانش را مى گیرد، و منظور از پرهیز کردن از این مجازاتها این است که عوامل آن را ایجاد نکند و به تعبیر دیگر کارى نکند که مستوجب این عقوبات گردد.
شاهد این سخن اینکه تعبیر به (اتقوا) در آیات قرآن یا در مورد خداوند به کار رفته ، و یا در مورد روز قیامت و مجازات الهى که در حقیقت هر دو به یک معنى باز مى گردد، چرا که پرهیز از خداوند پرهیز از مجازات اوست .
این خود دلیل بر آنست که در آیه مورد بحث نیز منظور پرهیز از عذاب و مجازات الهى در این جهان و جهان دیگر است .
بعضى آیه را به عکس این معنى تفسیر کرده اند: (ما بین ایدى ) را به عذاب آخرت و (ما خلفکم ) را به عذاب دنیا، چرا که آخرت در پیش روى ما قرار دارد (این تفسیر تفاوت چندانى از نظر نتیجه با تفسیر اول ندارد).
ولى بعضى گفته اند منظور از (پیش رو) گناهانى است که قبلا انجام شده که پرهیز از آن به معنى توبه و جبران است ، و منظور از (پشت سر) گناهانى است که بعدا انجام مى شود.
بعضى دیگر معتقدند که منظور از (پیش رو) گناهان آشکار و (پشت سر) به معنى گناهان پنهان است .
بعضى دیگر (ما بین ایدیکم ) را اشاره به انواع عذاب دنیا، و (ما خلفکم ) را اشاره به مرگ میدانند (در حالى که مرگ چیزى نیست که قابل پرهیز کردن باشد).
بعضى مانند نویسنده (فى ظلال ) این دو تعبیر را کنایه از احاطه موجبات غضب و عذاب الهى دانسته که کافران را از هر سو فرا گرفته است .
آلوسى در (روح المعانى ) و فخر رازى در (تفسیر کبیر) هر کدام احتمالات متعددى داده اند که قسمتى از آن گفته شد، و علامه طباطبائى در (المیزان ) (ما بین ایدکم ) را اشاره به شرک و معاصى در دنیا مى داند، و (ما خلفکم ) را اشاره به عذاب در آخرت .
در حالى که ظاهر آیه اینست که این هر دو از یک جنس مى باشند تنها تفاوت زمانى دارند، نه اینکه یکى اشاره به شرک و گناه و دیگرى اشاره به مجازات آن باشد.
به هر حال بهترین تفسیر براى این جمله همانست که در آغاز گفته شد و آیات مختلف قرآن نیز گواه بر آن است ، و آن اینکه منظور از (ما بین ایدیکم ) مجازاتهاى دنیاست و (ما خلفکم ) مجازاتهاى آخرت .
در آیه بعد بار دیگر روى همین معنى تاکید مى کند و لجاجت و پافشارى این کوردلان را در نادیده گرفتن آیات الهى و تعلیمات پیامبران مشخص ساخته ، مى فرماید: هیچ آیه اى از آیات پروردگارشان براى آنها نمى آید مگر اینکه از آن رویگردان مى شوند (و ما تاتیهم من آیة من آیات ربهم الا کانوا عنها معرضین ).
نه بیان آیات انفسى در آنها مؤ ثر است ، و نه شرح آیات آفاقى ، نه تهدید و انذار، و نه بشارت و نوید به رحمت الهى ، نه منطق عقل و خرد را میپذیرند و نه فرمان عواطف و فطرت را، آنها به کورانى میمانند که نزدیکترین اشیاء اطراف خود را مشاهده نمیکنند و حتى نور آفتاب را از ظلمت و تاریکى شب فرق نمینهند!
سپس قرآن انگشت روى یکى از موارد مهم لجاجت و اعراض آنها گذارده مى گوید: (هنگامى که به آنها گفته شود از آنچه خدا به شما روزى کرده است در راه او انفاق کنید کافران به مؤ منان مى گویند: آیا ما کسى را اطعام کنیم که اگر خدا مى خواست او را سیر میکرد، شما تنها در گمراهى آشکارید)!
(و اذا قیل لهم انفقوا مما رزقکم الله قال الذین کفروا للذین آمنوا انطعم من لو یشاء الله اطعمه ان انتم الا فى ضلال مبین ).
این همان منطق بسیار عوامانه اى است که در هر عصر و زمان از ناحیه افراد خود خواه و بخیل مطرح مى شود که مى گویند: اگر فلانى فقیر است لابد
کارى کرده که خدا مى خواهد فقیر بماند، و اگر ما غنى هستیم لابد عملى انجام داده ایم که مشمول لطف خدا شده ایم ، بنا بر این نه فقر آنها و نه غناى ما هیچکدام بى حکمت نیست !!
غافل از اینکه جهان میدان آزمایش و امتحان است ، خداوند یکى را با تنگدستى آزمایش میکند، و دیگرى را با غنا و ثروت ، و گاه یک انسان را در دو زمان با این دو در بوته امتحان قرار میدهد که آیا به هنگام فقر امانت و مناعت طبع و مراتب شکرگزارى را بجا مى آورد؟ یا همه را زیر پا مى گذارد؟ و به هنگام غنا از آنچه در اختیار دارد در راه او انفاق میکند یا نه ؟
گرچه بعضى آیه فوق را بر گروه خاصى ، مانند یهود یا مشرکان عرب و یا جمعى از ملحدین و منکران آئینهاى انبیا، تطبیق کرده اند، ولى ظاهر این است که آیه مفهوم عامى دارد که در هر عصر و زمانى مصداقهائى براى آن میتوان یافت ، هر چند مصداق آن در عصر نزول آیه افرادى از یهود یا مشرکان بوده اند، این یک بهانه عمومى در طول اعصار و قرون بوده و هست که مى گویند اگر رازق خداوند است پس چرا شما از ما میخواهید که افراد فقیر را روزى دهیم ؟ و اگر خدا خواسته است آنها محروم بمانند پس ‍ چرا ما کسى را بهره مند سازیم که خدا محرومشان ساخته ؟
بیخبر از اینکه گاه نظام تکوین چیزى ایجاب میکند و نظام تشریع چیز دیگر.
نظام تکوین چنین ایجاب کرده که خداوند زمین را با تمام مواهبش در اختیار بشر قرار دهد، و آنها را در اعمال خود براى طى کردن مسیر تکامل آزاد بگذارد، و در عین حال غرائزى در او آفریده که هر کدام او را به سوئى سوق مى دهد.
و نظام تشریع چنین ایجاب کرده که قوانینى براى کنترل غرائز، تهذیب
نفوس ، و تربیت انسانها از طریق ایثار و فداکارى و گذشت و انفاق قرار دهد، و انسان را که استعداد رسیدن به مقام خلیفة اللهى دارد از این طریق به آن مقام منیع برساند، از طریق زکات تطهیر نفوس کند، و از طریق انفاق بخل را از دلها بزداید، و فاصله طبقاتى را که منشاء هزاران فساد در زندگى بشر است از بین ببرد.
این درست به آن مى ماند که افرادى بگویند چه ضرورتى دارد که ما درس بخوانیم و یا دیگرى را درس بدهیم ؟ اگر خدا میخواست به همه ما علم مى داد تا هیچکس نیاز به فرا گرفتن علم نداشته باشد، آیا هیچ عاقلى این منطق را مى پذیرد؟.
جمله (قال الذین کفروا) که تکیه روى عنوان کفر آنها کرده با اینکه ممکن بود به جاى آن تنها از ضمیر استفاده شود اشاره به این است که این منطقهاى خرافى و بهانه جوئیها از (کفر) سرچشمه مى گیرد!.
و تعبیر (مؤ منان ) به (انفقوا مما رزقکم الله ) (انفاق کنید از آنچه خداوند به شما روزى داده ) اشاره به این است که در حقیقت مالک اصلى خداست هر چند این امانت چند روزى به دست ما و شما سپرده شده است ، و چقدر بخیلند کسانى که حاضر نیستند حتى مال کسى را به دیگرى به فرمان او بدهند؟!
در تفسیر جمله (ان انتم الا فى ضلال مبین ) (شما در گمراهى آشکارى هستید) سه احتمال وجود دارد:
نخست اینکه دنباله گفتار کفار نسبت به مؤ منان است .
دیگر اینکه خطاب خدا نسبت به کفار مى باشد.
سوم سخن مؤ منان در برابر کافران است .
ولى تفسیر اول از همه مناسبتر است چرا که ارتباط و اتصال با کلمات کفار دارد در حقیقت آنها مى خواستند در برابر مؤ منان مقابله به مثل کنند و آنان را به ضلال مبین نسبت دهند!
آیه و ترجمه


و یقولون متى هذا الوعد إ ن کنتم صدقین (48)
ما ینظرون إ لا صیحة وحدة تأ خذهم و هم یخصمون (49)
فلا یستطیعون توصیة و لا إ لى أ هلهم یرجعون (50)
و نفخ فى الصور فإ ذا هم من الا جداث إ لى ربهم ینسلون (51)
قالوا یویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون (52)
إ ن کانت إ لا صیحة وحدة فإ ذا هم جمیع لدینا محضرون (53)


ترجمه :
48 - آنها مى گویند اگر راست میگوئید این وعده (قیامت ) کى خواهد بود؟!
49 - (اما) جز این انتظار نمى کشند که یک صیحه عظیم (آسمانى ) آنها را فرو گیرد در حالى که مشغول جدال (در امور دنیا) هستند!
50 - (چنان غافلگیر میشوند که حتى ) نمى توانند وصیتى کنند، یا به سوى خانواده خود مراجعت نمایند!
51 - (بار دیگر) در صور دمیده میشود ناگهان آنها از قبرها شتابان به سوى (دادگاه ) پروردگارشان میروند.
52 - مى گویند اى واى بر ما! چه کسى ما را از خوابگاهمان برانگیخت ؟ (آرى ) این همان است که خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان (او) راست گفتند.
53 - صیحه واحدى بیش نیست (فریادى از این برمیخیزد) ناگهان همگى نزد ما حاضر میشوند.
تفسیر:
صیحه هاى رستاخیز!
به دنبال ذکر منطق سست و بهانه جویانه کفار در مورد انفاقها که در آیات قبل گذشت ، در آیات مورد بحث سخن را از استهزاء آنها نسبت به قیام قیامت شروع میکند، و منطق پوسیده آنها را در مورد انکار معاد با جواب قاطع درهم میکوبد.
به علاوه بحثهائى را که در طى آیات پیشین در زمینه توحید بیان شد با بحثهاى معاد تکمیل مى نماید.
نخست میفرماید (آنها مى گویند: اگر راست میگوئید این وعده هاى را که شما میدهید کى خواهد آمد)؟! (و یقولون متى هذا الوعد ان کنتم صادقین ).
اینکه شما نمى توانید تاریخى براى قیام قیامت تعیین کنید دلیل بر این است که در گفتار خود صادق نیستید!
آیه بعد به این سؤ ال توأ م با سخریه یک پاسخ محکم و جدى داده مى گوید: قیام قیامت و پایان این جهان براى خدا مساله پیچیده ، و کار مشکلى نیست : آنها جز این انتظار نمى کشند که یک صیحه عظیم آسمانى فرا رسد و آنان را ناگهانى فرو گیرد در حالى که مشغول جنگ و جدال در مورد دنیاى خویش هستند! (ما ینظرون الا صیحة واحدة تاخذهم و هم یخصمون ).
همین یک فریاد عظیم آسمانى کافى است که همه را در یک لحظه کوتاه ، هر کدام در همان مکان و همان حالتى که هستند قبض ‍ روح کند، و زندگى پر غوغاى مادى آنها که معرکه دعواها و میدان جنگ دائمى آنان است جاى خود را به دنیائى خاموش و خالى از هر سر و صدا بدهد.
در روایات اسلامى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است که این صیحه آسمانى آنچنان غافلگیرانه است که دو نفر در حالى که پارچهاى را گشودهاند و مشغول معامله اند پیش از آنکه آن را برچینند و بپیچند جهان پایان مییابد! و کسانى هستند که در آن لحظه لقمه غذا از ظرف برداشته اما پیش از آنکه به دهان آنها برسد صیحه آسمانى فرا میرسد و جهان پایان مى یابد، کسانى هستند که مشغول تعمیر و گل مالى حوضند تا چهار پایان را سیراب کنند پیش از آنکه چهار پایان سیراب شوند قیامت بر پا میشود! (تقوم الساعة و الرجلان قد نشرا ثوبهما یتبایعانه فما یطویانه حتى تقوم !، و الرجل یرفع اکلته الى فیه فما تصل الى فیه حتى تقوم !، و الرجل یلیط حوضه لیسقى ماشیته فما یسقیها حتى تقوم !).
جمله (ما ینظرون ) در اینجا به معنى (انتظار نمیکشند) آمده است ، زیرا ماده (نظر) چنانکه (راغب ) در (مفردات ) مى گوید به معنى گردش فکر
یا اندیشه است براى مشاهده یا ادراک چیزى ، و گاه به معنى تامل و جستجوگرى ، و نیز به معنى معرفت حاصل از جستجوگرى آمده است .
(صیحه ) در اصل به معنى شکافتن چوب یا لباس و برخاستن صدا از آن است ، سپس در هر صداى بلند، و فریاد مانند، به کار رفته ، گاه به معنى طول قامت نیز آمده ، مثلا گفته میشود: بارض فلان شجر قد صاح !: (در فلان زمین درختى است که فریاد میکشد) یعنى آنچنان طولانى شده که گوئى فریاد میزند و مردم را به سوى خود میخواند.
(یخصمون ) از ماده خصومت به معنى نزاع و جنگ است .
اما در چه چیز آنها جدال میکنند ؟ در آیه ذکر نشده است ، ولى پیداست که منظور جدال در امر دنیا، و امور زندگى مادى است ، ولى بعضى آن را به معنى جدال در امر (معاد) گرفتهاند، در حالى که معنى اول مناسبتر به نظر میرسد، هر چند اراده معنى جامعى که شامل هر دو شود و هر گونه جدال و مخاصمه را در بر گیرد نیز بعید نیست .
قابل توجه اینکه ضمیرهاى متعدد موجود در آیه همه ، به مشرکان مکه بر میگردد که در امر معاد تردید داشتند، و از روى استهزا مى گفتند: قیامت کى بر پا خواهد شد؟
ولى مسلم است منظور شخص آنها نیست ، بلکه نوع آنهاست (نوع انسانهاى غافل و بیخبر از امر معاد) زیرا آنها مردند و این صیحه آسمانى را هرگز ندیدند (دقت کنید).
به هر حال قرآن با این تعبیر کوتاه و قاطع به آنها هشدار میدهد که اولا قیامت به طور ناگهانى و غافلگیرانه بر پا میشود، و ثانیا موضوع پیچیدهاى نیست که آنها در امکانش به بحث و مخاصمه برخیزند، با یک صیحه ، همه چیز پایان میگیرد و دنیا به آخر میرسد.
لذا در آیه بعد مى گوید: این مساله به قدرى سریع و برق آسا و غافلگیرانه است که حتى توانائى بر وصیت و سفارش نخواهند داشت ، و حتى فرصت مراجعت به سوى خانواده و منزلهاى خود را پیدا نمیکنند)! (فلا یستطیعون توصیة و لا الى اهلهم یرجعون ).
معمولا هنگامى که حادثهاى به انسان دست میدهد و انسان احساس میکند پایان عمرش نزدیک شده ، سعى میکند هر جا هست خود را به منزل و ماواى خویش برساند، و در میان همسر و فرزندانش قرار گیرد، سپس کارهاى نیمه تمام و سرنوشت بازماندگان خود را از طریق وصیت بر عهده این و آن بگذارد و سفارش آنها را به دیگران بکند.
اما مگر صیحه پایان دنیا به کسى مجال میدهد؟ و یا به فرض اینکه مجالى باشد مگر کسى زنده میماند که توصیههاى انسان را بشنود؟ و یا فى المثل زن و فرزند بر بالین همسر و پدر بنشینند و سر او را در آغوش گیرند تا به آرامش جان دهند؟ هیچیک از این امور، امکان پذیر نیست .
و اینکه مى بینیم (توصیه ) به صورت نکره آمده اشاره به این است که حتى مجال یک توصیه و سفارش کوچک را نیز پیدا نمیکنند.
سپس به مرحله دیگر که مرحله حیات بعد از مرگ است اشاره کرده ، مى گوید: (بار دیگر در صور دمیده میشود، ناگهان همه آنها از قبرها بیرون آمده ، شتابان به سوى دادگاه پروردگارشان رهسپار میشوند) (و نفخ فى الصور فاذا هم من الاجداث الى ربهم ینسلون ).
خاکها و استخوانهاى پوسیده به فرمان پروردگار لباس حیات در تن میپوشند، و از قبر سر بر مى آورند، و براى محاکمه و حساب در آن دادگاه عجیب حاضر میگردند، همانگونه که با یک صیحه همگى مردند با یک (نفخه )
(دمیدن در صور) جان میگیرند و زنده میشوند، نه مرگ آنها براى خدا مشکلى دارد، و نه احیاى آنها، درست همانند شیپورى که براى جمع شدن و آماده باش لشکر زده میشود، و در یک لحظه ، همه از خواب برمیخیزند، و از خیمه ها بیرون میدوند، و در صف حاضر میشوند، زنده کردن مردگان نیز براى خدا همین گونه ساده و سریع است !
(اجداث ) جمع (جدث ) (بر وزن قفس ) به معنى قبر است ، این تعبیر به خوبى نشان میدهد که معاد علاوه بر جنبه روحانى جنبه جسمانى نیز دارد، و از همان مواد قبلى جسم جدید ساخته و پرداخته میشود.
تعبیر به (نفخ ) (دمیده شد) به صورت فعل ماضى به خاطر آنست که عرب معمولا مسائل مسلم آینده را به صورت فعل ماضى بیان میکند، اشاره به اینکه هیچگونه شک و تردیدى در آن راه ندارد گوئى قبلا رخ داده است .
(ینسلون ) از ماده (نسل ) (بر وزن فصل ) به معنى راه رفتن سریع است راغب در مفردات مى گوید این کلمه در اصل به معنى جدا شدن از چیزى است ، و اینکه به فرزندان انسان نسل گفته میشود به خاطر آنست که از پدر و مادر جدا شده اند، (بنا بر این هنگامى که انسان با سرعت دور میشود و جدا میگردد این تعبیر در آن به کار میرود).
تعبیر به (ربهم ) (پروردگارشان ) گویا اشاره به این است که ربوبیت و مالکیت و تربیت خداوند ایجاب میکند که حساب و کتاب و معادى در کار باشد. به هر حال از آیات قرآن به خوبى استفاده میشود که پایان این جهان و آغاز جهان دیگر هر دو با یک جنبش انقلابى و ناگهانى صورت میگیرد، و از هر کدام از آنها به (نفخه صور) (دمیدن در شیپور) تعبیر شده است که شرح کامل آن به خواست خداوند در سوره زمر ذیل آیه 68 خواهد آمد.
سپس میافزاید: در این هنگام منکران رستاخیز و معاد مى گویند: اى واى بر ما! چه کسى ما را از خوابگاهمان برانگیخت ؟! (قالوا یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا).
(این همان چیزى است که خداوند رحمن وعده داده است ، و فرستادگان او راست گفتند)! (هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون ).
آرى صحنه آنچنان گویا و دهشتانگیز است که انسان همه مسائل باطل و خرافى را به دست فراموشى میسپرد، و جز اعتراف صریح به واقعیتها راهى نمییابد، قبرها را به خوابگاهى تشبیه میکند، و رستاخیز را به بیدار شدن از خواب ، همانگونه که در حدیث معروف نیز وارد شده است : کما تنامون تموتون و کما تستیقضون تبعثون همانگونه که میخوابید میمیرید و همانگونه که از خواب برمى خیزید زنده میشوید).
در اینجا نخست وحشت میکنند و فریاد میکشند که اى واى بر ما چه کسى ما را از این خواب بیدار کرد؟ و از خوابگاهمان برانگیخت ؟!


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت