تفسیرنمونه سوره یس (قسمت1)

سوره یس


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و 83 آیه دارد

محتواى سوره (یس )
چنانکه مى دانیم این سوره در (مکه ) نازل شده است ، بنا بر این محتواى آن از نظر کلى همان محتواى عمومى سوره هاى مکى است که از توحید و معاد و وحى و قرآن و انذار و بشارت سخن مى گوید، در این سوره چهار بخش عمده مخصوصا دیده مى شود:
1 - نخست سخن از رسالت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و قرآن مجید و هدف از نزول این کتاب بزرگ آسمانى و گروندگان به آن است و تا آیه یازده آن را ادامه مى دهد.
2 - بخش دیگرى از این سوره از رسالت سه نفر از پیامبران الهى ، و چگونگى دعوت آنها به سوى توحید و مبارزه پیگیر و طاقت فرساى آنها با شرک سخن مى گوید که در حقیقت یکنوع تسلى و دلدارى به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ارائه طریق در انجام رسالت بزرگ او است .
3 - بخشى از این سوره که از آیه 33 شروع مى شود و تا آیه 44 ادامه دارد مملو از نکات جالب توحیدى ، و بیان گویا از آیات و نشانه هاى عظمت پروردگار در عالم هستى است ، در قسمتهاى اخیر سوره نیز مجددا به همین بحث توحیدى و آیات الهى باز مى گردد.
4 - بخش مهم دیگرى از این سوره در مسائل مربوط به (معاد) و دلائل گوناگون آن و چگونگى حشر و نشر، و سؤ ال و جواب در روز قیامت ، و پایان
جهان ، و بهشت و دوزخ سخن مى گوید، که در این قسمت نکته هاى بسیار مهم و دقیقى نهفته شده است .
و در لابلاى این بحثهاى چهارگانه آیاتى تکان دهنده براى بیدارى و هشیارى غافلان و بیخبران آمده است که اثرى نیرومند در دلها و جانها دارد.
خلاصه اینکه : در این سوره انسان با صحنه هاى مختلفى از آفرینش و قیامت و زندگى و مرگ و انذار و بشارت روبرو مى شود که مجموعه اى بیدار کننده و نسخه اى شفابخش را تشکیل مى دهد.
فضیلت سوره یس سوره (یس )
سوره (یس ) به گواهى احادیث متعددى که در این زمینه وارد شده یکى از مهمترین سوره هاى قرآنى است ، به گونه اى که در احادیث به عنوان قلب قرآن نامیده شده است .
در حدیثى از پیامبر اسلام مى خوانیم :
ان لکل شى ء قلبا و قلب القرآن یس : (هر چیز قلبى دارد و قلب قرآن یس است )!.
در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) نیز همین معنى آمده است و در ذیل آن مى افزاید: فمن قرء یس فى نهاره قبل ان یمسى کان فى نهاره من المحفوظین و المرزوقین حتى یمسى ، و من قراءها فى لیله قبل ان ینام و کل به الف ملک یحفظونه من کل شیطان رجیم و من کل آفة : (هر کس آن را در روز پیش از آنکه غروب شود بخواند در تمام طول روز محفوظ و پر روزى خواهد بود، و هر کس
آن را در شب پیش از خفتن بخواند خداوند هزار فرشته را بر او مامور مى کند که او را از هر شیطان رجیم و هر آفتى حفظ کنند...) و به دنبال آن فضائل مهم دیگرى نیز بیان مى فرماید.
باز در حدیثى از پیامبر میخوانیم که فرمود: سورة یس تدعى فى التوراة المعمة ! قیل و ما المعمة ؟ قال تعم صاحبها خیر الدنیا و الاخرة ... (سوره یس در تورات به عنوان عمومیت آفرین نامیده شده ، سؤ ال شد از چه رو به آن عمومیت آفرین گفته مى شود؟ فرمود: به خاطر اینکه کسى که همدم و همنشین این سوره باشد او را مشمول تمام خیر دنیا و آخرت مى کند...).
روایات دیگرى نیز در این زمینه در کتب شیعه و اهل سنت آمده است که اگر بخواهیم همه آنها را نقل کنیم سخن به درازا مى کشد.
به این ترتیب باید اعتراف کرد که شاید کمتر سوره اى در قرآن مجید داراى اینهمه فضیلت بوده باشد.
و همانگونه که بارها گفته ایم این فضیلت براى کسانى نیست که تنها الفاظ آن را بخوانند، و مفاهیم آن را به طاق نسیان زنند، بلکه این عظمت به خاطر محتواى عظیم این سوره است .
محتوائى بیدارگر ایمان بخش و مسئولیت آفرین و تقوازا که وقتى انسان در آن اندیشه کند و این اندیشه در اعمال او پرتوافکن گردد خیر دنیا و آخرت را براى او به ارمغان مى آورد.
فى المثل در آیه 60 این سوره سخن از پیمانى به میان مى آورد که خداوند از تمام فرزندان آدم گرفته که شیطان را پرستش نکنند که شیطان دشمن آشکارى است
(الم اعهد الیکم یا بنى آدم الا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین ).
روشن است هرگاه انسان به این پیمان الهى پایبند باشد، همانگونه که در احادیث فوق آمده ، از هر شیطان رجیمى در امان خواهد بود ولى اگر این آیه را سرسرى مى خواند و در عمل از دوستان مخلص و یاران وفادار شیطان است ، نمى تواند به این افتخار بزرگ نائل گردد، همچنین درباره فرد فرد آیات و کلمات این سوره باید این محاسبه را انجام داد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

یس (1)
و القران الحکیم (2)
انک لمن المرسلین (3)
على صراط مستقیم (4)
تنزیل العزیز الرحیم (5)
لتنذر قوما ما انذر ءاباؤ هم فهم غافلون (6)
لقد حق القول على اءکثرهم فهم لا یؤ منون (7)
انا جعلنا فى اعناقهم اغلا لا فهى الى الا ذقان فهم مقمحون (8)
و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشینهم فهم لا یبصرون (9)
و سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤ منون (10)


ترجمه :
1 - یس .
2 - سوگند به قرآن حکیم .
3 - که تو قطعا از رسولان (خداوند) هستى .
4 - بر طریقى مستقیم .
5 - این قرآنى است که از سوى خداوند عزیز و رحیم نازل شده .
6 - تا قومى را انذار کنى که پدران آنها انذار نشدند و لذا آنها غافلند.
7 - فرمان (الهى ) در باره اکثر آنها تحقق یافته ، به همین جهت ایمان نمى آورند.
8 - ما در گردنهاى آنها غلهائى قرار دادیم که تا چانه ها ادامه دارد، و سرهاى آنها را به بالا نگاهداشته است .
9 - و در پیش روى آنها سدى قرار دادیم ، و در پشت سرشان سدى ، و چشمان آنها را پوشانده ایم ، لذا چیزى را نمى بینند!
10 - براى آنها یکسان است ، چه انذارشان کنى یا نکنى ، ایمان نمى آورند.
تفسیر:
سر آغاز (قلب قرآن )
این سوره همانند 28 سوره دیگر قرآن مجید با حروف مقطعه آغاز مى شود (یا و سین ).
در باره تفسیر حروف مقطعه قرآن در آغاز سوره هاى (بقره ) و (آل عمران )
و (اعراف ) بحثهاى فراوانى داشته ایم .
ولى در خصوص سوره یس تفسیرهاى دیگرى نیز براى این حروف مقطعه وجود دارد:
از جمله اینکه : این کلمه مرکب از (یا) (حرف ندا) و (سین ) یعنى شخص پیامبر اسلام است ، و به این ترتیب پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را براى بیان مطالب بعد مخاطب مى سازد.
در احادیث مختلفى نیز آمده است که این کلمه یکى از نامهاى پیغمبر گرامى اسلام است .
دیگر اینکه مخاطب در اینجا انسان است (سین ) اشاره به او است ، ولى این احتمال با آیات بعد سازگار نیست ، زیرا در این آیات روى سخن تنها به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است .
لذا در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم که فرمود: یس اسم رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) و الدلیل على ذلک قوله تعالى انک لمن المرسلین على صراط مستقیم : (یس نام رسول خداست و دلیل بر آن این است که بعد از آن مى فرماید تو از مرسلین و بر صراط مستقیم هستى (نور الثقلین جلد 4 صفحه 375).
به دنبال این حروف مقطعه - همانند بسیارى از سوره هائى که با حروف مقطعه آغاز شده - سخن از قرآن مجید به میان مى آورد، منتها در اینجا به آن سوگند یاد کرده و مى گوید (سوگند به قرآن حکیم ) (و القرآن الحکیم ).
جالب اینکه (قرآن ) را به (حکیم ) توصیف مى کند، در حالى که حکمت معمولا صفت شخص زنده و عاقل است ، گوئى قرآن را موجودى زنده و عاقل
و رهبر و پیشوا معرفى مى کند که مى تواند درهاى حکمت را به روى انسانها بگشاید، و به صراط مستقیمى که در آیات بعد به آن اشاره کرده راهنمائى کند.
البته خداوند نیازى به سوگند ندارد، ولى سوگندهاى قرآن همواره داراى دو فایده مهم است : نخست تاکید روى مطلب ، و دیگر بیان عظمت چیزى که به آن سوگند یاد مى شود، زیرا هیچکس به موجودات کم ارزش سوگند یاد نمى کند.
آیه بعد چیزى را که سوگند آیه قبل به خاطر آن بوده است بازگو مى کند، مى فرماید: (مسلما تو از رسولان خداوند هستى ) (انک لمن المرسلین ).
(رسالتى که تواءم با حقیقت است و بودن تو بر صراط مستقیم ) (على صراط مستقیم ).
سپس مى افزاید: این قرآنى است که از ناحیه خداوند عزیز و رحیم نازل شده (تنزیل العزیز الرحیم ).
تکیه روى (عزیز بودن ) خداوند براى بیان قدرت او بر چنین کتاب بزرگ
شکست ناپذیرى است که در تمام طول اعصار و قرون به صورت یک معجزه جاویدان باقى مى ماند، و هیچ قدرتى نمى تواند عظمت آن را از صفحه دلها محو کند.
و تکیه روى (رحیمیت ) خداوند براى بیان این حقیقت است که رحمت او ایجاب کرده که چنین نعمت بزرگى را در اختیار انسانها بگذارد.
بعضى از مفسران این دو توصیف را براى بیان دو نوع عکس العمل متفاوت میدانند که ممکن است مردم در برابر نزول این کتاب آسمانى و فرستادن این رسول نشان دهند:
اگر به انکار و تکذیب بر خیزند خداوند با عزت و قدرتش آنها را تهدید کرده ، و اگر از در تسلیم و قبول در آیند خدا با رحمتش ‍ آنها را بشارت داده .
بنا بر این عزت و رحمتش که یکى مظهر (انذار) و دیگرى مظهر (بشارت ) است با هم آمیخته و این کتاب بزرگ آسمانى را در اختیار انسانها گذارده است .
در اینجا سؤ الى مطرح است که مگر مى توان حقانیت یک پیامبر یا کتاب آسمانى را با سوگند و تاکید اثبات کرد؟
ولى پاسخ این سؤ ال در دل آیات فوق نهفته است ، زیرا از یکسو قرآن را توصیف به حکیم بودن میکند، اشاره به اینکه حکمتش ‍ بر کسى پوشیده نیست ، و خود دلیل بر حقانیت خویش است .
دیگر اینکه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را به ره سپردن بر صراط مستقیم توصیف کرده ، یعنى محتواى دعوت او خود بیان میکند که مسیر او مسیر مستقیمى است ، سوابق زندگى او نیز نشان میدهد که او طریقى جز طریق مستقیم ندارد.
و ما در بحثهاى دلائل حقانیت پیامبران این مطلب را اشاره کرده ایم که یکى از بهترین طرق براى پى بردن به حقانیت آنها این است که محتواى دعوت آنان دقیقا بررسى شود، هرگاه هماهنگ با فطرت و عقل و وجدان بود و در سطحى
قرار داشت که از انسان با نیروى بشرى امکان پذیر نیست ، بعلاوه سوابق زندگى شخص پیامبر چنان بود که نشان میداد مرد امانت و صداقت است ، نه دروغ و مکر و تزویر، این امور قرائن زنده اى میشود بر اینکه او فرستاده خدا است ، و آیات فوق در حقیقت اشاره اى به هر دو مطلب است ، بنابر این سوگند و ادعاى فوق هرگز بیدلیل نیست .
از این گذشته از نظر فن مناظره ، براى نفوذ در دلهاى منکران لجوج هر قدر عبارات محکمتر و قاطعتر و تواءم با تاکید بیشتر مطرح شود این افراد را بیشتر تحت تاثیر قرار میدهد.
باز سؤ ال دیگرى مطرح میشود که چرا مخاطب را در این جمله شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) قرار داده است نه مشرکان ، و نه عموم مردم ؟
پاسخ اینکه هدف این بوده که تاکید کند تو بر حقى و بر صراط مستقیمى خواه آنها بپذیرند و خواه نپذیرند، به همین دلیل در رسالت سنگین خود کوشا باش ، و از عدم قبول مخالفان کمترین سستى به خود راه مده .
آیه بعد هدف اصلى نزول قرآن را به اینگونه شرح مى دهد: قرآن را بر تو نازل کردیم تا قومى را انذار کنى که پدران آنها انذار نشدند و به همین دلیل آنها در غفلت فرو رفته اند (لتنذر قوما ما انذر آبائهم فهم غافلون ).
مسلما منظور از این قوم همان مشرکان عرب مى باشد و اگر گفته شود به اعتقاد ما هیچ امتى بدون انذار کننده نبوده ، و زمین هرگز از حجت خدا خالى نخواهد شد، بعلاوه در آیه 24 سوره فاطر خواندیم و ان من امة الا خلا فیها نذیر: هیچ امتى نبود مگر اینکه بیم دهنده اى در آنها وجود داشت .
در پاسخ میگوئیم منظور از آیه مورد بحث انذار کننده آشکار و پیامبر بزرگى است که آوازه او همه جا بپیچد، و گرنه در هر زمانى حجت الهى براى مشتاقان و طالبان وجود دارد، و اگر مى بینیم دوران میان حضرت مسیح (علیهالسلام ) و قیام پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را دوران فترت شمرده اند نه به این معنى است که مطلقا حجت الهى براى آنها وجود نداشته ، بلکه فترت از نظر قیام پیامبران بزرگ و اولو العزم است .
اءمیر مؤ منان على (علیهالسلام ) در این زمینه میفرماید: ان الله بعث محمدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و لیس احد من العرب یقراء کتابا و لا یدعى نبوة !: خداوند هنگامى محمد را مبعوث ساخت که احدى از عرب کتاب آسمانى نمیخواند و ادعاى نبوت نمى کرد (نهج البلاغه خطبه 33 و 104).
به هر حال هدف از نزول قرآن این بود که مردم غافل را هشیار، و خوابزدگان را بیدار سازد، و خطراتى که آنها را احاطه کرده و گناهانى که در آن فرو رفته اند و شرک و فسادى که به آن آلوده شده اند به آنها یادآورى کند، آرى قرآن که پایه آگاهى و بیدارى ، و کتاب پاکسازى دل و جان است .
سپس قرآن به عنوان یکى پیشگوئى درباره سران کفر و سردمداران شرک مى گوید: فرمان و وعده الهى بر اکثر آنها تحقق یافته و به همین دلیل ایمان نمى آورند (لقد حق القول على اکثرهم فهم لا یؤ منون ).
در اینکه منظور از (قول ) در اینجا چیست مفسران احتمالاتى داده اند، ولى ظاهرا منظور همان وعده عذاب جهنم براى پیروان شیاطین است ، چنانکه در آیه 13 سوره سجده آمده است (و لکن حق القول منى لاملئن جهنم من الجنة و الناس ‍ اجمعین ): (ولى سخن من در باره آنها تحقق یافته که دوزخ را از جن و انس پر مى کنم )، و در آیه 71 سوره زمر مى خوانیم و لکن حقت کلمة العذاب على الکافرین : (ولى حکم و وعده عذاب در باره کافران محقق شده است ).
به هر حال این در مورد کسانى است که تمام خطوط ارتباطى خود را با خدا قطع کرده بودند، پیوندها را گسسته ، و تمام دریچه هاى هدایت را به روى خود بسته بودند، و لجاجت و عناد و خیره سرى را به حد اعلى رسانده اند آرى اینها هرگز ایمان نخواهند آورد و راه بازگشتى ندارند چرا که تمام پلها را در پشت سر خود ویران کرده اند.
حقیقت این است که انسان در صورتى اصلاحپذیر و قابل هدایت است که فطرت توحیدى خود را با اعمال زشت و اخلاق آلوده اش به کلى پایمال نکرده باشد و گرنه تاریکى مطلق بر قلب او چیره خواهد شد و تمام روزنه هاى امید براى او بسته مى شود.
ضمنا از این سخن روشن شد که منظور از این اکثریتى که هرگز ایمان نمى آورند سران شرک و کفرند و همینگونه شد که گروهى در جنگهاى اسلامى در حال شرک و بت پرستى کشته شدند، و بعضى که باقیماندند تا پایان کار در دل ایمان نداشتند، و گرنه اکثریت مشرکان عرب بعد از فتح مکه به مفاد یدخلون فى دین الله افواحا (سوره نصر آیه 2) گروه گروه وارد اسلام شدند.
آیات بعد از آن که سخن از وجود سدى پیش رو و پشت سر آنها مى گوید، و چشمهاى آنها را نابینا مى شمرد، و تصریح میکند که انذار کردن و ناکردن براى آنها یکسان است ، شاهد همین معنى است .
به هر حال آیه بعد ادامه توصیف این گروه نفوذ ناپذیر است ، در نخستین توصیف آنها مى گوید: ما در گردنهاى آنها غلهائى قرار دادیم که تا چانه هاى آنها ادامه دارد، و سرهاى آنها را به بالا نگاه داشته است (انا جعلنا فى اعناقهم اغلالا فهى الى الاذقان فهم مقمحون ).
(اغلال ) جمع (غل ) در اصل از ماده (غلل ) به معنى چیزى است که در وسط اشیائى قرار گرفته ، مثلا به آب جارى که از لابلاى درختان عبور مى کند غلل مى گویند (بر وزن عمل ) و (غل ) حلقه اى بود که بر گردن یا دستها قرار میدادند، سپس ‍ آن را با زنجیر مى بستند، و از آنجا که گردن یا دست در میان آن قرار گرفته این کلمه در مورد آن به کار رفته است ، گاه غلهائى که بر گردن بوده جداگانه به زنجیر بسته مى شد، و غلهاى بر دست جدا بوده ، اما گاهى دستها را در غل مى کردند و به حلقه اى که بر گردن بود مى بستند و شخص زندانى و اسیر را شدیدا در محدودیت فشار و شکنجه قرار مى دادند.
و اگر به حالت عطش یا شدت اندوه و خشم غله (بر وزن قله ) گفته مى شود آن نیز به خاطر نفوذ این حالت در درون قلب و جسم انسان است ، اصولا ماده (غل بر وزن جد) هم به معنى داخل شدن و هم داخل کردن آمده ، لذا در آمد خانه یا زراعت و مانند آن را (غله ) مى گویند.
در هر صورت گاهى طوق غل که بر گردن گذارده مى شد تا چانه ادامه پیدا مى کرد و سر را به بالا نگه مى داشت و در حالى که اسیر و زندانى فوق العاده از این جهت شکنجه مى دید از مشاهده اطراف خود باز مى ماند.
و چه جالب است تشبیهى که از حال بت پرستان لجوج به چنین انسانهائى شده ، آنها طوق تقلید و زنجیر عادات و رسوم خرافى را بر گردن و دست و پاى خود بسته اند و غلهاى آنها آن قدر پهن و گسترده است که سر آنها را بالا نگاهداشته و از دیدن حقایق محروم ساخته ، آنها اسیرانى هستند که نه قدرت فعالیت و حرکت دارند و نه قدرت دید!.
به هر حال آیه فوق هم مى تواند ترسیمى از حال این گروه بى ایمان در دنیا باشد، و هم بیان حال آنها در آخرت که تجسمى است از مسائل این جهان ، و اگر این جمله به صورت ماضى ذکر شده مشکلى ایجاد نمى کند، زیرا در بسیارى از آیات قرآن مجید حوادث مسلم آینده یا صیغه فعل ماضى بیان شده است ، و این همانست که در زبان ادباء معروف است که مضارع متحقق الوقوع به شکل ماضى در مى آید و نیز میتواند اشاره به هر دو معنى باشد، هم حال آنها در این جهان و هم حالشان در جهان دیگر.
جمعى از مفسران شان نزولهائى براى آیه فوق ، و آیه بعد از آن ذکر کرده اند که در باره ابو جهل یا مردى از طایفه بنى مخزوم یا قبیله قریش نازل شده ، آنها کرارا تصمیم بر قتل پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گرفتند، ولى خداوند از طریق اعجاز آنها را از این کار بازداشت ، و در آن لحظه حساس که به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسیدند
و مى خواستند ضربه کارى بزنند چشمانشان از کار افتاد، یا قدرت حرکت از آنها سلب شد.
ولى این شاءن نزولها مانع از عمومیت مفهوم آیه و گستردگى معنى آن در باره همه سردمداران کفر و متعصبان لجوج نخواهد بود، ضمنا تاییدى است بر آنچه در بالا در تفسیر جمله فهم لا یومنون بیان کردیم که منظور از آن اکثریت مشرکان نیست ، بلکه اکثریت سردمداران شرک و کفر و نفاق است .
آیه بعد توصیف دیگرى از همین افراد است ، و ترسیم گویائى از عوامل نفوذناپذیرى آنها، مى فرماید: ما در پیش روى آنها سدى قرار دادیم و در پشت سرشان سدى (و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا).
آنها در میان این دو سد چنان محاصره شده اند که نه راه پیش دارند و نه راه بازگشت ! و در همین حال (چشمان آنها را پوشاندیم لذا چیزى را نمى بینند) (فاغشیناهم فهم لا یبصرون ).
عجب ترسیم گویائى ؟ از یکسو همچون اسیرانى هستند که در غل و زنجیرند.
از سوى دیگر حلقه غل چنان پهن و گسترده است که سرهاى آنها را به آسمان متوجه ساخته و مطلقا از اطراف خود چیزى نمى بینند! از سوى سوم سدى از پیش رو و پشت سر آنها را در محاصره خود قرار داده و راه پیش و پس را بر آنها بسته است .
از سوى چهارم چشمان آنها بسته شده ، و قدرت دید و باصره آنها به کلى از کار افتاده است .
خوب فکر کنید کسى که داراى چنین اوصافى است چه کارى از او ساخته است ؟ چه چیزى مى فهمد؟ چه چیزى میتواند ببیند؟ و چگونه میتواند گام بردارد؟ و چنین است حال مستکبران خود خواه و خودبین ، و مقلدان کور و کر، و متعصبان لجوج در برابر چهره حقایق !
به همین دلیل در آخرین آیه مورد بحث صریحا مى گوید: براى آنها یکسان است ، چه آنها را انذار کنى ، یا نکنى ، ایمان نمى آورند! (و سواء علیهم اءانذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤ منون ).
گفتار تو هر قدر نافذ، و وحى آسمانى هر قدر مؤ ثر باشد، تا در زمینه آماده وارد نشود تاثیر نخواهد گذاشت ، اگر هزاران سال آفتاب عالمتاب بر شوره زار بتابد، و بارانهاى پر برکت بر آن نازل شود و نسیم بهارى مرتبا از آن بگذرد محصولى جز خس و خاشاک نخواهد داشت که قابلیت قابل در کنار فاعلیت فاعل شرط است .
نکته ها:
1 - از کار افتادن ابزار شناخت !
انسان براى اینکه بتواند از عالم بیرون وجود خود آگاه شود از وسائل و ابزارى بهره مى گیرد که به آن ابزار شناخت گفته مى شود.
قسمتى از آنها درون ذاتى هستند، و قسمتى برون ذاتى عقل و خرد و وجدان و فطرت از ابزار شناخت درون ذات است ، و حواس ظاهرى انسان همچون بینائى و شنوائى و مانند آن ابزار شناخت برون ذاتند.
این وسائل خداداد اگر مورد بهره بردارى صحیح قرار گیرند روز به روز قویتر و نیرومندتر مى شوند، و بهتر و دقیقتر حقایق را نشان مى دهند.
اما اگر مدتى در مسیرهاى انحرافى قرار گیرند، و یا اصلا از آنها استفاده نشود، تدریجا تحلیل رفته و یا به کلى دگرگون مى شوند و حقایق را وارونه نشان مى دهند، درست همانند آئینه صافى که گرد و غبار ضخیمى آن را بپوشاند، و یا خراشهاى زیاد و عمیقى بر چهره آن وارد شود که دیگر نمى تواند چیزى را نشان دهد، و اگر نشان دهد هرگز با واقعیت آن تطبیق نمى کند.
این اعمال نادرست و موضعگیریهاى انحرافى انسان است که نعمت بزرگ ابزار شناخت را از او مى گیرد، و به همین دلیل مقصر اصلى خود او و گناه آن نیز بر گردن خود او است .
آیات فوق ترسیم گویائى از همین مساله مهم و سرنوشت ساز است ، هوسبازان مستکبر، و خود خواهان متعصب ، و دنباله روان بى قید و شرط را به کسانى تشبیه میکند که از یکسو در غل و زنجیر گرفتارند، این همان زنجیرهاى هوس و کبر و غرور و تقلید کورکورانه است که خود بر دست و گردن خویش نهاده اند، و بر کسانى تشبیه میکند که در محاصره دو سد نیرومند و غیر قابل عبور قرار گرفته اند.
و از سوى دیگر چشمانشان نیز بسته و نابینا است .
غل و زنجیر به تنهائى براى جلوگیرى از حرکت آنها کافى است ، آن دو سد عظیم نیز به تنهائى مانع فعالیت آنها است ، نداشتن چشم و نابینائى خود نیز عامل مستقلى است .
این دو سد گوئى به قدرى بلند و نزدیک است که به تنهائى قدرت دید آنها را مى گیرد همانگونه که قدرت حرکت را از آنها سلب میکند.
کرارا گفته ایم هدایتپذیرى انسان تا زمانى است که به این مرحله نرسیده باشد، اما هنگامى که به این مرحله برسد اگر تمام انبیاء و اولیا نیز جمع شوند و تمام کتب آسمانى را بر او بخوانند موثر نخواهد شد!
و اینکه در روایات اسلامى و همچنین در آیات قرآن تاکید شده که اگر لغزشى براى انسان پیدا شد و گناهى از او سر زد فورا توبه کند و به سوى خدا باز گردد، و از تسویف و تاخیر و اصرار و تکرار بپرهیزد براى این است که به این مرحله نرسد، زنگارها را بشوید، موانع کوچک را قبل از تبدیل شدن به یک سد بزرگ ویران کند، و راه پیشرفت و حرکت را باز نگهدارد و گرد و غبار را از مقابل دیدگان خود فرو بنشاند تا نظر تواند کرد.
2 - سدهائى از پیش و پس !
این سؤ ال براى بعضى از مفسران مطرح شده است که مانع اصلى براى ادامه حرکت سدهاى پیش رو است ، سد پشت سر چه معنى دارد؟
بعضى پاسخ گفته اند: انسان داراى دو گونه هدایت است ، هدایت نظرى و استدلالى ، و هدایت فطرى و وجدانى ، سد پیش رو اشاره به این است که او از هدایت نظرى محروم میگردد، میخواهد به عقب باز گردد و به هدایت فطرى نظر بیفکند، سد و مانع پشت سر، او را از بازگشت به فطرت باز مى دارد.
بعضى دیگر گفته اند سد پیش رو اشاره به موانعى است که او را از وصول به آخرت و سعادت جاویدان باز مى دارد، و سد پشت سر چیزى است که او را حتى از رسیدن به سعادت و آرامش در دنیا مانع مى شود.
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که انسان هنگامى که در طریق به سوى مقصد به مانعى برخورد کند به عقب بر مى گردد، تا راه دیگرى به سوى مقصد پیدا کند، اما وقتى در دو طرف سدى ایجاد شده است از پیدا کردن راه به سوى مقصد به هر حال محروم مى شود.
ضمنا پاسخ این سؤ ال که چرا سخنى از سد در طرف راست و چپ به میان نیامده ؟ نیز روشن شد، زیرا رفتن به راست و چپ هرگز انسان را به مقصد نمیرساند باید راهى به پیش بگشاید.
بعلاوه معمولا سد را در جائى ایجاد میکنند که طرف راست و چپ آن بسته است تنها گذرگاهى میان آن دو قرار دارد که با ایجاد سد آن گذرگاه نیز بسته مى شود، و عملا انسان در محاصره قرار مى گیرد.
3 - محرومیت از سیر آفاقى و انفسى
براى شناخت خداوند معمولا دو راه براى مطالعه وجود دارد مطالعه در نشانه هاى خدا که در جسم و جان انسان است ، و آن را آیات انفسى مى نامند و مطالعه در آیاتى که در بیرون وجود او در زمین و آسمان و ثوابت و سیارات و کوه و دریا وجود دارد، و آن را (آیات آفاقى ) مى گویند که قرآن مجید در آیه 53 سوره فصلت به آن اشاره کرده ، میفرماید سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق به زودى آیات خود را در آفاق و انفس به آنها نشان میدهیم تا براى آنها ثابت شود که خداوند حق است .
هنگامى که قدرت شناخت انسان از کار مى افتد هم طریق مشاهده آیات انفسى بر او بسته مى شود، و هم مشاهده آیات آفاقى .
در آیات فوق جمله انا جعلنا فى اعناقهم اغلالا فهى الى الاذقان فهم مقمحون اشاره به معنى اول است ، زیرا غلها چنان سر آنها را به بالا نگاه مى دارد که حتى قدرت دیدن خویشتن را ندارند، و سدهاى پیش و پس چنان چشم آنها را از مشاهده اطراف خود باز مى دارد که هر چه نگاه مى کنند جز دیوار سد چیزى را نمى بینند و از مشاهده آیات آفاقى محروم مى شوند.
آیه و ترجمه


انما تنذر من اتبع الذکر و خشى الرحمن بالغیب فبشره بمغفرة و اجر کریم (11)
انا نحن نحى الموتى و نکتب ما قدموا و ءاثرهم و کل شى ء احصیناه فى امام مبین (12)


ترجمه :
11 - تو تنها کسى را انذار میکنى که از این یادآورى الهى پیروى کند، و از خداوند رحمان در پنهان بترسد، چنین کسى را به آمرزش و پاداش پر ارزش بشارت ده !
12 - ما مردگان را زنده میکنیم ، و آنچه را از پیش فرستاده اند و تمام آثار آنها را مى نویسیم ، و همه چیز را در (کتاب ) احصا کرده ایم .
تفسیر:
چه کسانى انذار تو را مى پذیرند؟
در آیات گذشته سخن از گروهى در میان بود که به هیچوجه آمادگى پذیرش انذارهاى الهى را ندارند و انذار و عدم انذار در برابر آنها یکسان است ، اما آیات مورد بحث از گروه دیگرى که درست در نقطه مقابل آنها قرار گرفته اند سخن مى گوید، تا با مقایسه با یکدیگر - همانگونه که روش قرآن در بحث است - مساله روشنتر شود.
مى فرماید (تو تنها کسى را انذار میکنى که از (ذکر) پیروى کند، و از خداوند رحمن در پنهان بترسد) (انما تنذر من اتبع الذکر وخشى
الرحمن بالغیب ).
(و کسى که چنین است او را بشارت به مغفرت و پاداش پر ارزش ده ) (فبشره بمغفرة و اجر کریم ).
در اینجا به چند نکته باید توجه داشت :
1 - در این آیه دو وصف براى کسانى که انذار و اندرز پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در آنها موثر است ذکر شده : پیروى از ذکر، و خشیت از خداوند در پنهان ، البته منظور از بیان این دو وصف همان آمادگى و جنبه بالقوه آن است ، یعنى انذار تنها در کسانى موثر واقع میشود که گوش شنوا و قلب آماده دارند، انذار در آنها دو اثر میگذارد: نخست پیروى از ذکر و قرآن ، و دیگر احساس ترس در برابر پروردگار و مسئولیتها.
و به تعبیر دیگر این دو حالت بالقوه در آنها وجود دارد، اما بعد از انذار به فعلیت میرسد بر خلاف کوردلان لجوج و غافل که هرگز نه گوش شنوا دارند نه آماده خشیت اند.
این آیه درست مانند آیات نخستین سوره بقره است که مى گوید: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین : (این کتاب آسمانى شکى در آن نیست و مایه هدایت پرهیزکاران است ).
2 - منظور از (ذکر) به عقیده بسیارى از مفسران قرآن مجید است ، زیرا این کلمه به همین صورت کرارا در قرآن در همین معنى به کار رفته است .
ولى مانعى ندارد که منظور معنى لغوى آن یعنى هر گونه یادآورى بوده
باشد، که شامل آیات قرآن و سایر انذارهاى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و رهبران الهى مى شود.
3 - (خشیت )، چنانکه در گذشته نیز گفته ایم ، به معنى ترسى است که آمیخته با احساس عظمت باشد، و تعبیر به (رحمان ) که مظهر رحمت عامه خداوند است در اینجا نکته لطیفى در بر دارد، و آن اینکه : در عین ترس از عظمت خداوند باید امید به رحمت او نیز داشته باشند، تا دو کفه خوف و رجا که عامل حرکت مستمر تکاملى است متوازن گردد.
جالب این است که در بعضى از آیات قرآن در مورد (رجا و امید) نام (الله ) ذکر شده که مظهر هیبت و عظمت است (لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر - احزاب - 21) اشاره به اینکه هم رجا باید با خوف آمیخته شود و هم خوف با رجا (دقت کنید).
4 - تعبیر (بالغیب ) در اینجا اشاره به شناخت خداوند از طریق استدلال و برهان است ، چرا که ذات پاک او از حواس انسان پنهان مى باشد، تنها با چشم دل و از لابلاى آثارش مى توان جمال و جلال او را مشاهده کرد.
این احتمال نیز وجود دارد که (غیب ) در اینجا به معنى پنهان از چشم مردم است ، یعنى مقام (خشیت ) و ترس او جنبه ریائى و در حضور مردم نداشته باشد، بلکه در نهان نیز داراى خشیت باشد.
بعضى نیز آن را به معنى (قیامت ) تفسیر کرده اند، چرا که از مصداقهاى روشن امورى است که از حس ما پنهان است ، ولى معنى اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد.
5 - جمله (فبشره ) در حقیقت تکمیل انذار است ، زیرا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم )
در آغاز انذار میکند، و هنگامى که پیروى از فرمان خدا و ترس آمیخته با عظمت نسبت به او پیدا شد و اثراتش در قول و فعل انسان ظاهر گشت بشارت مى دهد.
به چه چیز بشارت میدهد؟ نخست به چیزى که بیشتر از هر موضوع دیگر فکر انسان را به خود مشغول میدارد، و آن لغزشهائى است که احیانا از او سر زده ، به او بشارت میدهد که خداى بزرگ همه آنها را بخشوده است ، سپس به اجر کریم و پاداش پر ارزش ‍ که هیچکس جز خداوند ابعاد آن را نمى داند.
جالب اینکه هم (مغفرت ) به صورت نکره ذکر شده ، همچنین (اجر کریم ) و مى دانیم نکره آوردن در اینگونه موارد براى بیان عظمت است .
6 - بعضى از مفسران معتقدند که (فاء) در جمله (فبشره ) که براى تفریع است اشاره به این مى باشد که آن دو عمل (پیروى از ذکر، و خشیت از پروردگار) نتیجه اش این دو اثر است : مغفرت ، و اجر کریم ، که اولى از اول سرچشمه میگیرد، و دومى از دوم .
سپس به تناسب بحثى که در آیات گذشته پیرامون اجر و پاداش پر ارزش مومنان و پذیرندگان انذارهاى انبیاء آمده بود در آیه بعد به مساله معاد و رستاخیز و ثبت و ضبط اعمال براى حساب و جزا اشاره کرده ، مى فرماید: ما مردگان را زنده مى کنیم (انا نحن نحى الموتى ).
تکیه روى عنوان (نحن ) (ما) اشاره به این است که با قدرت عظیمى که همه در ما سراغ دارید دیگر جاى بحث و گفتگو نیست که چگونه استخوانهاى پوسیده و عظام رمیم از نو جان میگیرد، و لباس حیات در تن مى پوشد؟ نه تنها مردگان را زنده میکنیم بلکه تمام آنچه را از پیش فرستاده اند
و تمام آثار آنها را مى نویسیم (و نکتب ما قدموا و آثارهم ).
بنا بر این چیزى فروگذار نخواهد شد مگر اینکه در نامه اعمال براى روز حساب محفوظ خواهد بود.
جمله (ما قدموا) (آنچه را از پیش فرستادند) اشاره به اعمالى است که انجام داده اند و اثرى از آن باقى نمانده ، اما تعبیر به (و آثارهم ) اشاره به اعمالى است که از انسان باقى مى ماند و آثارش در محیط منعکس میشود، مانند صدقات جاریه (بناها و اوقاف و مراکزى که بعد از انسان باقى میماند و مردم از آن منتفع مى شوند).
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که (ما قدموا) اشاره به اعمالى است که جنبه شخصى دارد، (و آثارهم ) اشاره به کارهائى است که سنت میشود و بعد از انسان نیز موجب خیر و برکت ، و یا شر و زیان و گناه مى گردد.
البته مفهوم آیه گسترده است و ممکن است هر دو تفسیر در مفهوم جمع باشد.
و در پایان آیه براى تاکید بیشتر مى افزاید ما همه چیز را در کتاب آشکار احصا کرده ایم (و کل شى ء احصیناه فى امام مبین ).
غالب مفسران (امام مبین ) را در اینجا به عنوان لوح محفوظ همان کتابى که همه اعمال و همه موجودات و حوادث این جهان در آن ثبت و محفوظ است تفسیر کرده اند.
و تعبیر به (امام ) ممکن است از این نظر باشد که این کتاب در قیامت رهبر و پیشوا است براى همه ماموران ثواب و عقاب و معیارى است براى سنجش ارزش اعمال انسانها و پاداش و کیفر آنها.
جالب اینکه این تعبیر (امام ) در بعضى دیگر از آیات قرآن در مورد (تورات ) به کار رفته ، آنجا که مى فرماید: افمن کان على بینة من ربه
و یتلوه شاهد منه و من قبله کتاب موسى اماما و رحمة : (آیا آنکس که دلیل آشکارى از پروردگار خویش دارد و به دنبال آن شاهدى از سوى او میباشد، و پیش از آن کتاب موسى که امام و رحمت بود گواهى بر آن میدهد (همچون کسى است که چنین نباشد).
اطلاق کلمه (امام ) در این آیه بر تورات به خاطر معارف و احکام و دستورات آن است ، و همچنین به خاطر نشانه هاى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) که در آن آمده ، و در تمام این امور میتوانست رهبر و پیشواى خلق باشد بنا بر این کلمه مزبور در هر مورد متناسب با آن مفهومى دارد.
نکته ها:
1 - انواع کتابهاى ثبت اعمال
از آیات قرآن مجید چنین استفاده میشود که اعمال انسان در چند کتاب ثبت و ضبط میگردد، تا به هنگام حساب هیچگونه عذر و بهانه اى براى کسى باقى نماند.
نخست (نامه اعمال شخصى ) است که ثبت کننده تمام کارهاى یک فرد در سراسر عمر او است ، قرآن مى گوید: روز قیامت به هر کس گفته مى شود: اقرء کتابک کفى بنفسک الیوم علیک حسیبا: (خودت نامه اعمالت را بخوان ، کافى است که خود حسابگر خویش باشى ) (اسراء - 14).
اینجاست که فریاد مجرمان بلند میشود و مى گویند: واى بر ما! این چه کتابى است که هیچ گناه کوچک و بزرگى نیست مگر اینکه آن را ثبت و احصا کرده است ؟! (یقولون یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها) (کهف - 49).
این همان کتابى است که (نیکوکاران آن را در دست راست دارند و بدکاران
در دست چپ (حاقه - 19 و 25).
دوم کتابى است که (نامه اعمال امتها) است ، و بیانگر خطوط اجتماعى زندگى آنها میباشد چنانکه قرآن مى گوید: کل امة تدعى الى کتابها: روز قیامت هر امتى به نامه اعمالش فرا خوانده میشود (جاثیه - 28).
و سومین کتاب همان کتاب نامه جامع و عمومى لوح محفوظ است که نه تنها اعمال همه انسانها از اولین و آخرین ، بلکه همه حوادث جهان در آن یکجا ثبت است ، و گواه دیگرى در آن صحنه بزرگ بر اعمال آدمى است ، و در حقیقت امام و رهبر براى فرشتگان حساب ، و ملائکه پاداش و عقاب است .
2 - همه چیز ثبت مى شود حتى ...
در حدیث گویا و بیدار کننده اى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : ان رسول الله نزل بارض قرعاء، فقال لاصحابه : ائتوا بحطب ، فقالوا: یا رسول الله نحن بارض قرعاء! قال فلیات کل انسان بما قدر علیه ، فجاءوا به حتى رموا بین یدیه ، بعضه على بعض ، فقال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) هکذا تجمع الذنوب ثم قال ایاکم و المحقرات من الذنوب ، فان لکل شى ء طالبا الاوان طالبها یکتب ما قدموا و آثارهم و کل شى ء احصیناه فى امام مبین : (رسول خدا وارد زمین بى آب و علفى شد، به یارانش فرمود: هیزم بیاورید، عرض کردند: اى رسول خدا! اینجا سرزمین خشکى است که هیچ هیزم در آن نیست ، فرمود: بروید، هر کدام هر مقدار میتوانید جمع کنید، هر یک از آنها مختصر هیزم یا چوب خشکیدهاى با خود آورد، و همه را پیش روى پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) روى هم ریختند (شعله اى در آن افکند و آتشى عظیم از آن زبانه کشید) سپس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: اینگونه گناهان (کوچک ) روى هم متراکم مى شوند (و شما براى تک تک آنها اهمیتى قائل نیستید!) سپس فرمود: بترسید از گناهان کوچک که هر چیزى طالبى دارد، و طالب آنها آنچه را از پیش فرستادند، و آنچه را از آثار باقى گذاشته اند مى نویسد و همه چیز را در کتاب مبین ثبت کرده .
این حدیث تکان دهنده ترسیمى است گویا از تراکم گناهان کم اهمیت و آتش عظیمى که از مجموع آنها زبانه مى کشد.
در حدیث دیگرى آمده است که قبیله (بنو سلمه ) در نقطه دور دستى از شهر مدینه قرار داشتند، تصمیم گرفتند به نزدیکى مسجد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل مکان کنند، آیه فوق نازل شد انا نحن نحى الموتى ... و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به آنها فرمود: ان آثارکم تکتب آثار شما (گامهاى شما به سوى مسجد) در نامه اعمالتان نوشته خواهد شد (و پاداش ‍ خواهید گرفت ) هنگامى که بنو سلمه این سخن را شنیدند صرفنظر کردند و در جاى خود ماندند. روشن است که آیه مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که هر یک از این امور مصداقى از آن است . آنچه ممکن است در بدو نظر ناهماهنگ با تفسیر فوق تصور شود روایاتى است از طرق اهل بیت (علیهمالسلام ) که امام مبین در آن به امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) تفسیر شده است .
از جمله در حدیثى از امام باقر (علیهالسلام ) از پدرش از جدش (علیهمالسلام ) نقل شده است که فرمود: هنگامى که این آیه و کل شى ء احصیناه فى امام مبین نازل شد
ابو بکر و عمر برخاستند و عرض کردند: اى پیامبر! آیا منظور از آن تورات است ؟ فرمود: نه ، عرض کردند انجیل است ؟ فرمود: نه ، عرض کردند: منظور قرآن است ؟ فرمود: نه ، در اینحال امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) به سوى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد هنگامى که چشم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر او افتاد فرمود: هو هذا! انه الامام الذى احصى الله تبارک و تعالى فیه علم کل شى ء: (امام مبین این مرد است ! او است امامى که خداوند متعال علم همه چیز را در او احصا فرموده )!.
در تفسیر على بن ابراهیم از ابن عباس از خود امیر مؤ منان نیز نقل شده است که فرمود: انا و الله الامام المبین ، ابین الحق من الباطل ورثته من رسول الله (به خدا سوگند منم امام مبین که حق را از باطل آشکار مى سازم ، این علم را از رسول خدا به ارث برده و آموخته ام ).
گرچه بعضى از مفسران همچون آلوسى از نقل این گونه روایات از طریق شیعه وحشت کرده ، و آن را به نادانى و بیخبرى از تفسیر آیه نسبت داده اند، ولى با کمى دقت روشن مى شود که این گونه روایات منافاتى با تفسیر امام مبین به لوح محفوظ ندارد، زیرا قلب پاک پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در درجه اول و قلب وسیع جانشین او در درجه بعد آئینه هائى است که لوح محفوظ را منعکس مى کند، و قسمت عظیمى از آنچه در لوح محفوظ است از سوى خدا به آن الهام مى گردد، به این ترتیب نمونه اى از لوح محفوظ میباشد، و بنا بر این اطلاق امام مبین بر آن مطلب عجیبى نیست ، چرا که فرعى است که از آن اصل گرفته شده ، و شاخه هاى است که به آن ریشه باز مى گردد.
از این گذشته وجود انسان کامل - چنانکه مى دانیم - عالم صغیرى است که عالم کبیر را در خود خلاصه کرده است ، و طبق شعر معروف منسوب
به على (علیهالسلام ).

اتزعم انک جرم صغیر؟


و فیک انطوى العالم الاکبر!


آیا گمان میکنى که تو موجود کوچکى هستى در حالى که عالم بزرگ در تو خلاصه شده است ؟ و نیز میدانیم که عالم هستى از یک نظر صفحه علم خدا و لوح محفوظ است .
عجب اینکه (آلوسى ) با اینکه روایات فوق را شدیدا انکار میکند تفسیر اخیر را چندان بعید نشمرده است ، و به هر حال در اینکه منظور از امام مبین (لوح محفوظ) است شکى نیست ، روایات فوق نیز قابل تطبیق بر آن مى باشد (دقت کنید).
آیه و ترجمه


و اضرب لهم مثلا اصحاب القریة اذ جاءها المرسلون (13)
اذ ارسلنا الیهم اثنین فکذبوهما فعززنا بثالث فقالوا انا الیکم مرسلون (14)
قالوا ما انتم الا بشر مثلنا و ما انزل الرحمن من شى ء ان انتم الا تکذبون (15)
قالوا ربنا یعلم انا الیکم لمرسلون (16)
و ما علینا الا البلاغ المبین (17)
قالوا انا تطیرنا بکم لئن لم تنتهوا لنرجمنکم و لیمسنکم منا عذاب الیم (18)
قالوا طئرکم معکم ائن ذکرتم بل انتم قوم مسرفون (19)


ترجمه :
13 - براى آنها (اصحاب قریه ) را مثال بزن ، هنگامى که فرستادگان خدا به سوى آنها آمدند.
14 - هنگامى که دو نفر از رسولان را به سوى آنها فرستادیم ، اما آنها رسولان (ما) را تکذیب کردند، لذا براى تقویت آن دو، شخص سومى فرستادیم ، آنها همگى گفتند ما فرستادگان (خدا) به سوى شما هستیم .
15 - اما آنها (در جواب ) گفتند : شما جز بشرى همانند ما نیستید، و خداوند رحمان چیزى نازل نکرده ، شما فقط دروغ میگوئید!
16 - آنها گفتند پروردگار ما آگاه است که ما قطعا فرستادگان (او) به سوى شما هستیم .
17 - و بر عهده ما چیزى جز ابلاغ آشکار نیست .
18 - آنها گفتند ما شما را به فال بد گرفته ایم (و وجود شما شوم است ) و اگر از این سخنان دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد، و مجازات دردناکى از ما به شما خواهد رسید.
19 - گفتند شومى شما از خودتان است اگر درست بیندیشید! بلکه شما گروهى اسرافکارید.
تفسیر:
سرگذشت (اصحاب القریه ) براى آنها عبرتى است
در تعقیب بحثهائى که در زمینه قرآن و نبوت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مؤ منان راستین و منکران لجوج گذشت در آیات مورد بحث نمونه اى از وضع امتهاى پیشین در همین زمینه مطرح شده ، و در ضمن این آیات و چندین آیه بعد که مجموعا 18 آیه را تشکیل میدهد سرگذشتى از چند تن از پیامبران پیشین که مامور هدایت قوم مشرک و بت پرستى بودند که قرآن از آنها به عنوان اصحاب القریه یاد کرده و آنها به مخالفت برخاستند و آنان را تکذیب کردند و سرانجام به عذاب دردناکى گرفتار شدند بیان مى کند، تا هم هشدارى باشد براى مشرکان مکه ، و هم تسلى و دلدارى باشد براى پیامبر و مومنان اندک آن روز، به هر حال
تکیه بر این سرگذشت در قلب این سوره که خود قلب قرآن است به خاطر شباهت تمامى است که با موقعیت مسلمانان آن روز دارد.
نخست مى فرماید: (براى آنها اصحاب قریه را مثال بزن هنگامى که فرستادگان خدا به سوى آنها آمدند (و اضرب لهم مثلا اصحاب القریه اذ جائها المرسلون ).
(قریه ) در اصل نام براى محلى است که مردم در آن جمع میشوند، و گاهى به خود انسانها نیز قریه گفته میشود، بنا بر این مفهوم گسترده اى دارد که هم شهرها را شامل میگردد و هم روستاها را، هر چند در زبان فارسى معمولى تنها به روستا اطلاق میشود، ولى در لغت عرب و در قرآن مجید کرارا به شهرهاى مهم و عمده مانند (مصر) و (مکه ) و امثال آن اطلاق شده است .
در اینکه این شهر کدامیک از شهرها بوده است معروف و مشهور در میان مفسران این است که (انطاکیه ) از شهرهاى شامات بوده است ، و این شهر یکى از شهرهاى بسیار معروف روم قدیم بوده ، و هم اکنون از نظر جغرافیائى جزء قلمرو کشور ترکیه است که شرح بیشتر در باره آن را در نکات بیان خواهیم کرد.
به هر حال از آیات این سوره به خوبى بر مى آید که اهل این شهر بتپرست بودند و این رسولان براى دعوت آنها به سوى توحید و مبارزه با شرک آمده بودند.
سپس قرآن بعد از این بیان اجمالى و سربسته ، به شرح ماجرا پرداخته ، چنین مى گوید: در آن زمان که دو نفر از رسولان را به سوى آنها فرستادیم ،
اما آنها رسولان ما را تکذیب کردند، لذا براى تقویت آن دو شخص سومى ارسال نمودیم ، آنها همگى گفتند ما فرستادگان به سوى شما از طرف پروردگاریم (اذ ارسلنا الیهم اثنین فکذبوهما فعززنا بثالث فقالوا انا الیکم مرسلون .
به این ترتیب سه نفر از رسولان پروردگار (دو نفر در آغاز و یکنفر در اثناء براى تقویت آنها) به سوى این قوم گمراه آمدند.
در اینکه این رسولان چه کسانى بودند در میان مفسران گفتگو است ، جمعى گفته اند: نام آن دو نفر شمعون و یوحنا بود و نام سومین بولس و بعضى نامهاى دیگرى براى آنها ذکر کرده اند.
و نیز در اینکه آنها پیامبران و رسولان خداوند بودند و یا فرستادگان حضرت مسیح (علیهالسلام ) (و اگر خداوند میفرماید ما آنها را فرستادیم به خاطر آنست که رسولان مسیح هم رسولان او هستند) باز در میان مفسران گفتگو است ، هر چند ظاهر آیات فوق موافق تفسیر اول است ، گرچه تفاوتى در نتیجه اى که قرآن مى خواهد بگیرد نمى کند.
اکنون ببینیم آن قوم گمراه در مقابل دعوت رسولان چه واکنشى نشان دادند، قرآن مى گوید: همان بهانه اى را که بسیارى از کافران سرکش در برابر پیامبران الهى پیش کشیدند مطرح نمودند گفتند: شما بشرى همانند ما هستید، و خداوند رحمان چیزى نازل نکرده سرمایه شما چیزى جز دروغ نیست ! (قالوا ما انتم الا بشر مثلنا و ما انزل الرحمن من شى ء ان انتم الا تکذبون ).
اگر بنا بود فرستاده اى از طرف خدا بیاید باید فرشته مقربى باشد نه انسانى همچون ما، و همین را دلیل براى تکذیب رسولان و انکار نزول فرمان الهى پنداشتند.
در حالى که شاید خودشان نیز مى دانستند که در طول تاریخ همه پیامبران از نسل آدم بوده اند، از جمله ابراهیم را که همگى به رسالت مى شناختند مسلما انسان بود، و از این گذشته مگر نیازها و مشکلات و دردهاى انسانها را جز انسان مى تواند درک کند؟.
در اینکه چرا در آیه روى صفت (رحمانیت ) خداوند تکیه شده ، ممکن است از این نظر باشد که خداوند ضمن نقل سخن آنها مخصوصا روى این صفت تکیه مى کند که پاسخ آنها در نقل گفته خودشان نهفته باشد، زیرا چگونه ممکن است خداوندى که رحمت عامش سراسر عالم را فرا گرفته است پیامبرانى براى تربیت نفوس و دعوت به رشد و تکامل انسان نفرستد؟
این احتمال نیز داده شده است که آنها مخصوصا روى وصف رحمان تکیه کردند که بگویند خداوند مهربان کار بندگان خود را با فرستادن پیامبران و تنظیم تکالیف مشکل نمیکند! آنها را آزاد میگذارد! این منطق سست و بى پایه با سطح افکار این گروه متناسب بود.
به هر حال این پیامبران از مخالفت سرسختانه آن قوم گمراه مایوس نشدند و ضعف و سستى به خود راه ندادند، و در پاسخ آنها چنین گفتند: پروردگار ما مى داند که ما قطعا فرستادگان او به سوى شما هستیم (قالوا ربنا یعلم انا الیکم لمرسلون ).
(و بر عهده ما چیزى جز ابلاغ رسالت به طور آشکار و روشن نیست ) (و ما علینا الا البلاغ المبین ).
مسلما آنها تکیه بر ادعا نکردند، و تنها به سوگند قناعت ننمودند، بلکه از تعبیر (بلاغ مبین ) اجمالا استفاده مى شود که دلائل و معجزاتى از خود نشان دادند، و گرنه ابلاغ آنها مصداق بلاغ مبین نبود، زیرا بلاغ مبین باید چنان باشد که واقعیت را به همه برساند، و این جز به کمک دلائل متقن و معجزات گویا ممکن نیست .
در بعضى از روایات نیز آمده است که آنها همانند حضرت مسیح (علیهالسلام ) بعضى از بیماران غیر قابل علاج را به فرمان خدا - شفا دادند.
ولى این کوردلان در برابر آن منطق روشن و معجزات تسلیم نشدند، بلکه بر خشونت خود افزودند، و از مرحله تکذیب پا فراتر نهاده به مرحله تهدید و شدت عمل گام نهادند گفتند: ما شما را به فال بد گرفته ایم ، وجود شما شوم است و مایه بدبختى شهر و دیار ما! (قالوا انا تطیرنا بکم ).

ممکن است مقارن آمدن این پیامبران الهى بعضى مشکلات در زندگى مردم آن دیار بر اثر گناهانشان و یا به عنوان هشدار الهى حاصل شده باشد، چنانکه بعضى از مفسران نیز نقل کرده اند که مدتى نزول باران قطع شد ولى آنها نه تنها عبرتى نگرفتند بلکه این حادثه را به دعوت رسولان پیوند دادند.
باز به این هم قناعت نکردند، بلکه با تهدیدى صریح و آشکار نیات شوم و زشت خود را ظاهر ساختند، و گفتند: (اگر از این سخنان دست برندارید مسلما شما را سنگسار خواهیم کرد، و مجازات دردناکى از ما به شما خواهد رسید)!
(لئن لم تنتهوا لنرجمنکم و لیمسنکم منا عذاب الیم ).
آیا مجازات دردناک (عذاب الیم ) تاکیدى است بر مساله سنگسار کردن (رجم ) و یا مجازاتى افزون بر آنست ؟ دو احتمال وجود دارد.
احتمال دوم نزدیکتر به نظر مى رسد، چرا که سنگسار کردن که یکى از بدترین انواع عذاب و شکنجه هاست که گاهى منتهى به مرگ میشود، ممکن است ذکر عذاب الیم اشاره به این باشد که سنگسار نمودن شما را آنقدر ادامه مى دهیم تا مایه مرگ شما شود، یا اینکه علاوه بر سنگسار کردن انواع دیگرى از شکنجه ها را که جنایتکاران پیشین انجام مى دادند مانند میله هاى داغ در چشم فرو کردن یا فلز گداخته در حلق ریختن و امثال اینها را در باره شما انجام خواهیم داد.
بعضى از مفسران این احتمال را نیز داده اند که سنگسار کردن عذاب جسمانى بوده ، اما عذاب الیم عذاب معنوى و روحى بوده است .
اما تفسیر اول نزدیکتر به نظر مى رسد.
آرى طرفداران باطل و حامیان ظلم و فساد چون منطق قابل عرضهاى ندارند همیشه تکیه بر تهدید و فشار و خشونت میکنند، غافل از آنکه رهروان راه الله هیچگاه در برابر این تهدیدها تسلیم نخواهند شد، بلکه بر استقامتشان خواهد افزود، آن روز که آنها پا به این میدان گذاشتند جان خود را بر کف گرفتند و آماده ایثار گشتند.
اینجا بود که رسولان الهى با منطق گویاى خود به پاسخ هذیانهاى آنها پرداختند، و گفتند: شومى شما از خود شما است و اگر درست بیندیشید.
به این حقیقت واقف خواهید شد (قالوا طائرکم معکم اءئن ذکرتم ).
اگر بدبختى و تیره روزى و حوادث شوم محیط جامعه شما را فرا گرفته ، و برکات الهى از میان شما رخت بربسته ، عامل آن را در درون جان خود، در افکار منحط و اعمال زشت و شومتان جستجو کنید، نه در دعوت ما، این شما هستید که با بت پرستى و هوا پرستى و بیدادگرى و شهوترانى فضاى زندگى خود را تیره و تار کرده ، و برکات خدا را از خود قطع کرده اید.
جمعى از مفسران جمله (اءئن ذکرتم ) را اشاره به مطلب مستقلى دانسته اند و گفته اند مفهومش این است که آیا اگر پیامبران الهى بیایند و شما را تذکر دهند و انذار کنند جزایش این است که آنها را تهدید به عذاب و مجازات کنید، و وجودشان را شوم پندارید، آنها براى شما نور و هدایت و خیر و برکت به ارمغان آورده اند، آیا پاسخ چنین خدمتى آن تهدیدها و سخنان زشت است .
و سرانجام آخرین سخن این فرستادگان پروردگار به آنان این بود که شما گروهى اسرافکار و متجاوزید (بل انتم قوم مسرفون ).
درد اصلى شما همان اسراف و تجاوزگرى شما است ، اگر توحید را انکار کرده ، به شرک روى مى آورید، دلیل آن اسراف و تجاوز از حق است ، و اگر جامعه شما گرفتار سرنوشت شوم شده است سبب آن نیز اسراف در گناه و آلودگى به شهوات است ، بالاخره اگر در برابر خیر خواهى خیر خواهان آنها را تهدید به مرگ مى کنید این نیز به خاطر تجاوزگرى شما است ! پیرامون ماجراى تاریخى این رسولان و محل وقوع این حوادث بعد از تفسیر آیات باقیمانده این داستان مشروحا سخن خواهیم گفت .
آیه و ترجمه


و جاء من اقصا المدینة رجل یسعى قال یقوم اتبعوا المرسلین (20)
اتبعوا من لا یسلکم اجرا و هم مهتدون (21)
و ما لى لا اعبد الذى فطرنى و الیه ترجعون (22)
ء اتخذ من دونه ءالهة ان یردن الرحمن بضر لا تغن عنى شفاعتهم شیا و لا ینقذون (23)
انى اذا لفى ضلال مبین (24)
انى ءامنت بربکم فاسمعون (25)
قیل ادخل الجنة قال یلیت قومى یعلمون (26)
بما غفر لى ربى و جعلنى من المکرمین (27)
و ما انزلنا على قومه من بعده من جند من السماء و ما کنا منزلین (28)
ان کانت الا صیحة واحدة فاذا هم خامدون (29)
یحسرة على العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤ ن (30)


ترجمه :
20 - مردى (با ایمان ) از نقطه دور دست شهر با شتاب فرا رسید، گفت : اى قوم من ! از فرستادگان خدا پیروى کنید.
21 - از کسانى پیروى کنید که از شما اجرى نمى خواهند و خود هدایت یافته اند.
22 - من چرا کسى را پرستش نکنم که مرا آفریده است ؟ و همگى به سوى او بازگشت مى کنید.
23 - آیا غیر از او معبودانى را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمان بخواهد زیانى به من برساند شفاعت آنها کمترین فایده اى براى من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد.
24 - اگر چنین کنم من در گمراهى آشکارى خواهم بود.
25 - (به همین دلیل ) من به پروردگارتان ایمان آوردم ، به سخنان من گوش فرا دهید.
26 - (سرانجام او را شهید کردند و) به او گفته شد وارد بهشت شو گفت ایکاش قوم من مى دانستند.
27 - که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامى داشتگان قرار داده است .
28 - ما بعد از او بر قوم او هیچ لشکرى از آسمان نفرستادیم و هرگز سنت ما بر این نبود.
29 - فقط یک صیحه آسمانى بود! ناگهان همگى خاموش شدند!!
30 - افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبرى براى هدایت آنها نیامد مگر اینکه او را استهزاء مى کردند.
تفسیر:
مجاهدى جان بر کف !
در آیات مورد بحث بخش دیگرى از مبارزات رسولانى که در این داستان به آنها اشاره شده ، آمده است ، و آن مربوط به حمایت حساب شده و شجاعانه مؤ منان اندک از آنها است که در برابر اکثریت کافر و مشرک و لجوج ایستادند و تا سر حد جان از پیامبران الهى دفاع کردند.
نخست مى فرماید: (مردى (با ایمان ) از نقطه دور دست شهر با سرعت و شتاب به سراغ گروه کافران آمد و گفت : اى قوم من ! از فرستادگان خدا پیروى کنید) (و جاء من اقصى المدینة رجل یسعى قال یا قوم اتبعوا المرسلین ).
این مرد که غالب مفسران نامش را (حبیب نجار) ذکر کرده اند از کسانى بود که در برخوردهاى نخستین با رسولان پروردگار به حقانیت دعوت آنها و عمق تعلیماتشان پى برد، و مومنى ثابت قدم و مصمم از کار در آمد، هنگامى که به او خبر رسید که در قلب شهر مردم بر این پیامبران الهى شوریده اند، و شاید قصد شهید کردن آنها را دارند، سکوت را مجاز ندانست ، و چنانکه از کلمه (یسعى ) بر مى آید با سرعت و شتاب خود را به مرکز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فروگذار نکرد.
تعبیر به (رجل ) به صورت ناشناخته ، شاید اشاره به این نکته است که او یک فرد عادى بود، قدرت و شوکتى نداشت ، و در مسیر خود تک و تنها بود، در عین حال نور و حرارت ایمان آنچنان او را روشن و گرم ساخته بود که بى اعتنا به پیامدهاى این دفاع سرسختانه از مبارزان راه توحید، وارد معرکه شد، تا مؤ منان عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در آغاز اسلام که عده قلیلى بیش نبودند سرمشق بگیرند و بدانند حتى یک نفر مؤ من تنها نیز داراى مسئولیت است و سکوت براى او جائز نیست .
تعبیر به (اقصى المدینة ) نشان میدهد که دعوت این رسولان به نقاط دور دست شهر نیز کشیده شد، و دلهاى آماده را تحت تاثیر خود قرار داده بود، گذشته از این نقاط دور دست شهر همیشه مرکز مستضعفانى است که آمادگى بیشتر براى پذیرش حق دارند، به عکس ، در قلب شهرها مردم مرفهى زندگى میکنند که جذب آنها به سوى حق به سادگى ممکن نیست .
تعبیر به (یا قوم ) (اى قوم من ) بیانگر دلسوزى این مرد نسبت به اهل شهر و مردم آن دیار است ، و دعوت به پیروى از رسولان دعوتى است خالصانه که هیچ نفعى براى شخص او در آن مطرح نیست .
اکنون ببینیم این مؤ من مجاهد به چه منطق و دلیلى براى جلب توجه همشهریانش متوسل گشت ؟
نخست از این در وارد شد که : از کسانى پیروى کنید که از شما اجر و مزدى در برابر دعوت خود نمیخواهند (اتبعوا من لا یسالکم اجرا).
این خود نخستین نشانه صدق آنها است که هیچ منفعت مادى در دعوتشان ندارند، نه از شما مالى مى خواهند، و نه جاه و مقام ، و نه حتى تشکر و سپاسگزارى و نه هیچ اجر و پاداش دیگر.
این همان چیزى است که بارها در آیات قرآن در مورد انبیاى بزرگ به عنوان نشانهاى از اخلاص و بى نظرى و صفاى قلب پیامبران روى آن تکیه شده ، تنها در سوره شعرا پنج بار این جمله (و ما اسئلکم علیه من اجر) تکرار گردیده است .
سپس مى افزاید: بعلاوه این رسولان چنانکه از محتواى دعوت و سخنانشان بر مى آید افرادى هدایت یافته اند (و هم مهتدون ).
اشاره به اینکه عدم تسلیم در برابر دعوت کسى یا به خاطر این است که دعوتش حق نیست و به بیراهه و گمراهى مى کشاند، و یا اینکه حق است اما مطرح کنندگان منافع خاصى در سایه آن کسب میکنند که این خود مایه بدبینى به چنان دعوتى است ، اما هنگامى که نه آن باشد و نه این ، دیگر چه جاى تامل و تردید؟!
سپس به دلیل دیگرى مى پردازد و به سراغ اصل توحید که عمده ترین نکته دعوت این رسولان بوده است مى رود و مى گوید: (من چرا کسى را پرستش نکنم که مرا آفریده است )؟ (و مالى لا اعبد الذى فطرنى ).
کسى شایسته پرستش است که خالق و مالک و بخشنده مواهب باشد نه این بتها که هیچ کارى از آنان ساخته نیست ، فطرت سلیم مى گوید باید خالق را پرستید، نه این مخلوقات بى ارزش را!
تکیه روى (فطرنى ) (مرا آفریده ) ممکن است اشاره به این نکته نیز باشد که من وقتى به فطرت اصلى و سرشت حقیقى خود باز مى گردم به خوبى مى بینم که از درونم فریادى رسا و گویا بلند است که مرا دعوت به پرستش خالقم میکند، دعوتى که هماهنگ با عقل و خرد است ، من چگونه این دعوت مضاعف فطرت و خرد را نادیده بگیرم ؟
جالب اینکه نمى گوید: (ما لکم لا تعبدون الذى فطرکم ) چرا خدائى را پرستش نمى کنید که شما را آفریده است بلکه مى گوید: (من چرا چنین نکنم ) یعنى در حقیقت از خود شروع میکند تا مؤ ثرتر واقع شود.
و به دنبال آن هشدار میدهد که مراقب باشید همه شما سرانجام تنها به سوى او باز میگردید (و الیه ترجعون ).
یعنى نه تنها سر و کار شما در زندگى این جهان با او است که در جهان دیگر نیز تمام سرنوشت شما در دست قدرت او مى باشد، آرى به سراغ کسى بروید که در هر دو جهان سرنوشت شما را به دست گرفته .
و در سومین استدلال خود به وضع بتها پرداخته ، و اثبات عبودیت را براى خداوند با نفى عبودیت از بتها تکمیل میکند، مى گوید: آیا غیر از خداوند معبودانى را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمن بخواهد زیانى به من برساند شفاعت آنها کمترین فایده اى براى من نخواهد داشت ، و مرا از مجازات او هرگز نجات نخواهند داد (اءاءتخذ من دونه الهة ان یردن الرحمن بضر لا تغن عنى شفاعتهم شیئا و لا ینقذون ).
باز در اینجا از خودش سخن مى گوید تا جنبه تحکم و آمریت نداشته باشد، و دیگران حساب کار خود را برسند.
او در حقیقت انگشت روى بهانه اصلى بت پرستان میگذارد که مى گفتند: ما اینها را به خاطر این پرستش مى کنیم که شفیعان ما در درگاه خدا باشند مى گوید: چه شفاعتى ؟ و چه کمک و نجاتى ؟ آنها خود نیازمند به کمک و حمایت شما هستند، در تنگناى حوادث چه کارى از آنها براى شما ساخته است ؟!
تعبیر به (الرحمن ) در اینجا علاوه بر اینکه اشاره به گستردگى رحمت خداوند و بازگشت همه نعمتها و مواهب به سوى او است ، و این خود دلیلى بر توحید عبادت مى باشد، بیانگر این نکته است که خداوند رحمن ضرر و زیانى براى کسى نمى خواهد، مگر اینکه خلافکارى انسان به منتها درجه خود برسد که او را از محیط گسترده الهى دور و در وادى غضبش گرفتار سازد.
سپس این مؤ من مجاهد براى تاکید و توضیح بیشتر افزود: هر گاه من چنین بتهائى را پرستش کنم و آنها را شریک پروردگار قرار دهم در گمراهى آشکار خواهم بود (انى اذا لفى ضلال مبین ).
کدام گمراهى از این آشکارتر که انسان عاقل و با شعور در برابر این موجودات بى شعور زانو زند و آنها را در کنار خالق زمین و آسمان قرار دهد.
این مؤ من تلاشگر و مبارز پس از این استدلالات و تبلیغات موثر و گیرا با صداى رسا در حضور جمع اعلام کرد: (همه بدانید من به پروردگار شما ایمان آورده ام ، و دعوت این رسولان را پذیرا شده ام ) (انى آمنت بربکم ).
(بنا بر این سخنان مرا بشنوید) و بدانید من به دعوت این رسولان مؤ منم و گفتار مرا به کار بندید که به سود شماست (فاسمعون ).
در اینکه مخاطب در این جمله ، و همچنین جمله (انى آمنت بربکم ) کیست ؟
ظاهر آیات قبل نشان میدهد که همان گروه مشرکان و بتپرستانى هستند که در آن دیار بودند، تعبیر به ربکم (پروردگار شما) نیز منافاتى با این معنى ندارد، چرا که این تعبیر در آیات زیادى از قرآن مجید در برابر کفار و به هنگام بیان استدلالات توحیدى آمده است .
و نیز جمله (فاسمعون ) (به سخنان من گوش فرا دهید) مخالفتى با آنچه گفته شد ندارد چرا که این جمله را براى دعوت آنها به پیروى از گفتار خویش ذکر کرده ، همانگونه که در داستان مؤ من آل فرعون آمده (آنجا که خطاب به فرعونیان مى گوید: یا قوم اتبعون اهدکم سبیل الرشاد: اى قوم من از من پیروى کنید تا شما را به راه راست هدایت کنم (غافر - 38).
و از اینجا روشن مى شود اینکه بعضى از مفسران گفته اند مخاطب در این جمله همان رسولانى هستند که از سوى خدا براى دعوت این قوم آمده بودند و تعبیر به ربکم و جمله (فاسمعون ) را قرینه بر آن گرفته اند هیچگونه دلیلى براى آن در دست نیست .
اما ببینیم عکس العمل این قوم لجوج در برابر این مومن پاکباز چه بود؟ قرآن سخنى از آن به میان نمى آورد، ولى از لحن آیات بعد استفاده مى شود که آنها بر او شوریدند و شهیدش کردند.
آرى سخنان پر شور و هیجانانگیز او که با استدلالاتى قوى و نیرومند و نکاتى جالب و دلنشین همراه بود در آن قلبهاى سیاه و سرهاى پر از مکر و غرور نه تنها اثر مثبتى نگذاشت بلکه چنان آتش کینه و عداوت را در دلهاى آنان برافروخت که از جا برخاستند و با نهایت قساوت و بى رحمى به جان این مرد مؤ من شجاع افتادند، به روایتى او را سنگباران کردند و پیکرش را چنان آماج سنگها ساختند که بر زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد، در حالى که پیوسته این سخن را بر لب داشت که خداوندا این قوم مرا هدایت کن که آنها نمى دانند.
و به روایت دیگرى او را زیر پاها چنان لگدمال کردند که روحش به آسمان پرواز کرد.
اما قرآن این حقیقت را با جمله جالب و سربسته اى بیان کرده ، مى گوید: به او گفته شد وارد بهشت شو (قیل ادخل الجنة ).
این تعبیرى است که در باره شهیدان راه خدا در آیات دیگر قرآن آمده است : و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم
یرزقون : (گمان مکن کسانى که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه آنها زنده جاویدند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند (آل عمران - 169).
جالب اینکه این تعبیر نشان مى دهد که شهادت این مرد مؤ من همان ، و داخل شدن او در بهشت همان ، آنچنان فاصله میان این دو کم و کوتاه بوده است که قرآن مجید در تعبیر لطیفش به جاى ذکر شهادت او دخول او را در بهشت بیان کرده ، و چه نزدیک است راه بر شهیدان ، راه بهشت و سعادت جاویدان !
روشن است منظور از بهشت در اینجا بهشت برزخى است ، چرا که هم از آیات و هم از روایات استفاده مى شود که بهشت جاویدان در قیامت نصیب مؤ منان خواهد شد همانگونه که دوزخ نیز در مورد بدکاران چنین است .
بنا بر این بهشت و دوزخ دیگرى در عالم برزخ است که نمونه اى از بهشت و دوزخ رستاخیز مى باشد، چنانکه در روایت امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) در مورد قبر وارد شده است : القبر اما روضة من ریاض الجنة او حفرة من حفر النیران : قبر یا باغى از باغهاى بهشت است یا حفره اى از حفره هاى دوزخ !.
و اینکه بعضى احتمال داده اند این جمله اشاره به خطابى است که در روز قیامت به این مؤ من با شهامت و ایثارگر مى شود، و جنبه مستقبل دارد نه حال ، بر خلاف ظاهر آیه است .
به هر حال روح پاک این مرد به آسمانها، در جوار قرب رحمت الهى و در نعیم بهشتى ، شتافت ، و در آنجا تنها آرزویش این بود که گفت : اى کاش قوم من مى دانستند (قال یا لیت قومى یعلمون ).
اى کاش مى دانستند که (پروردگارم مرا مشمول آمرزش و عفو خویش قرار
داد و در صف گرامیان جاى داد) (بما غفر لى ربى و جعلنى من المکرمین ).
اى کاش چشم حق بینى داشتند، چشمى که با حجابهاى ضخیم و سنگین جهان مادى محجوب نگردد، و آنچه را در پشت این پرده است ببینند یعنى تا اینهمه نعمت و اکرام و احترام خدا را بنگرند و بدانند در مقابل اهانتهاى آنها خداوند چه لطفى در حق من فرموده است ، اى کاش مى دیدند و ایمان مى آوردند اما افسوس !
در حدیث آمده است که پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: انه نصح لهم فى حیاته و بعد موته (این مرد با ایمان هم در حال حیات خود خیر خواه قوم خویش بود و هم بعد از مرگ آرزوى هدایت آنها را داشت ).
جالب توجه اینکه او نخست تکیه بر موهبت غفران الهى میکند، سپس بر اکرام ، چرا که نخست باید با آب مغفرت روح و جان انسان از آلودگى گناهان پاک گردد و چون پاک شد بر بساط قرب و اکرام الهى جاى گیرد.
این نکته نیز قابل دقت است که اکرام و احترام و بزرگداشت الهى گرچه نصیب بسیارى از بندگان مى شود، و اصولا تقوى و اکرام دوش به دوش هم پیش مى روند ان اکرمکم عند الله اتقیاکم (حجرات - 13) ولى اکرام به طور کامل و بدون هیچگونه قید و شرط در قرآن مجید در باره دو گروه آمده است : نخست فرشتگان مقرب خدا که قرآن در باره آنها مى گوید: بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون : آنها بندگان گرامى خدایند که در سخن بر او پیشى نمى گیرند و فرمانش را به کار مى بندند (انبیا - 27)
و دیگر بندگان کامل الایمان که قرآن از آنها به عنوان مخلصین یاد کرده ، و در باره آنها مى گوید: اولئک فى جنات مکرمون : (آنها در باغهاى بهشت گرامى داشته مى شوند) (معارج - 35).
به هر حال این پایان کار این مرد مؤ من و مجاهد راستین بود که در انجام رسالت خویش و حمایت از پیامبران الهى کوتاهى نکرد و سرانجام شربت شهادت نوشید و به جوار قرب رحمت خداوند راه یافت .
اما ببینیم سرنوشت آن قوم طاغى و ستمگر به کجا رسید؟
گرچه در قرآن سخنى از پایان کار آن سه نفر پیامبر که به سوى این قوم مبعوث شدند نیامده ، ولى جمعى از مفسران نوشته اند که آن قوم علاوه بر کشتن آن مرد مؤ من پیامبران خویش را نیز به قتل رساندند، در حالى که بعضى دیگر تصریح کرده اند که آن مرد با ایمان جمعیت را به خود مشغول ساخت تا پیامبران بتوانند از توطئه اى که براى آنها چیده شده بود رهائى یابند و به نقطه اءمنترى منتقل شوند، ولى نزول عذاب دردناک الهى بر آنها که در آیات بعد به آن اشاره مى شود قرینه اى بر ترجیح قول اول است ، هر چند تعبیر من بعده (بعد از شهادت آن مرد با ایمان ) در مورد نزول عذاب نشان مى دهد که قول دوم صحیحتر است (دقت کنید).
دیدیم که مردم شهر انطاکیه چگونه به مخالفت با پیامبران الهى قیام کردند اکنون ببینیم سرانجام کارشان چه شد؟
قرآن در این زمینه مى گوید: (ما بر قوم او بعد از وى هیچ لشکرى از آسمان نفرستادیم ، و اصولا سنت ما چنین نیست که براى نابود ساختن این اقوام سرکش متوسل به این امور شویم (و ما انزلنا على قومه من بعده من جند من السماء و ما کنا منزلین ).
ما نیازى به این امور نداریم ، تنها یک اشاره کافى است که همه آنها را خاموش سازیم و به دیار عدم بفرستیم و تمام زندگى آنها را در هم بکوبیم .
تنها یک اشاره کافیست که عوامل حیات آنها تبدیل به عامل مرگشان شود، و در لحظه اى کوتاه و زودگذر طومار زندگانیشان را درهم پیچد!
سپس مافزاید: تنها یک صیحه آسمانى تحقق یافت ، صیحه اى تکان دهنده و مرگبار، ناگهان همگى خاموش شدند! (ان کانت الا صیحة واحدة فاذا هم خامدون ).
آیا این صیحه صداى صاعقه اى بود که از ابرى برخاست و بر زمین نشست ، لرزه اى بر همه چیز افکند، و تمام عمارتها را ویران ساخت ، و آنها از شدت وحشت تسلیم مرگ شدند؟
یا صیحه اى بود که بر اثر یک زمین لرزه شدید از دل زمین برخاست و در فضا طنین افکند و موج انفجارش همه را به کام مرگ کشید؟!
هر چه بود یک صیحه ، آن هم در یک لحظه زودگذر، بیش نبود، فریادى بود که همه فریادها را خاموش کرد، و تکانى بود که همه را بیحرکت ساخت ، و چنین است قدرت خداوند، و چنان است سرنوشت یک قوم گمراه و بى ثمر!

بسوزند چوب درختان بى بر


سزا خود همین است مربى برى را!


در آخرین آیه مورد بحث با لحنى بسیار گیرا و مؤ ثر بر خورد تمام سرکشان تاریخ را با دعوت پیامبران خدا یکجا مورد بحث قرار داده مى گوید: وا حسرتا بر این بندگان که هیچ پیامبرى براى هدایت آنها نیامد مگر اینکه او را به باد استهزا گرفتند (یا حسرة على العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤ ن ).
واى بر آنها که دریچه هاى رحمت خدا را به روى خود بستند! اسفا بر آنها که چراغهاى هدایت خویش را شکستند!
بیچاره و محروم از سعادت آن گروهى که نه تنها گوش هوش به نداى رهبران ندهند، بلکه به استهزا و سخریه آنها بر خیزند، سپس آنها را از دم شمشیر بگذرانند، در حالى که آنها سرنوشت شوم طغیانگران بى ایمان را قبل از خود دیده بودند و سرانجام دردناکشان را با گوش شنیده یا در صفحات تاریخ خوانده بودند اما کمترین عبرتى نگرفتند، و درست در همان وادى گام نهادند و به همان سرنوشت گرفتار شدند!
روشن است این جمله گفتار خدا است چون تمام این آیات از سوى او بیان مى شود، ولى البته جمله حسرت به معنى ناراحتى درونى در برابر حوادثى که کارى از دست انسان در مورد آن ساخته نیست در باره خداوند معنى ندارد، همان گونه که خشم و غضب و مانند آن نیز به مفهوم حقیقى در مورد او وجود ندارد، بلکه منظور این است که حال این تیره روزان چنان بود که هر انسانى از وضع آنها آگاه مى شد متاسف و متاثر میگشت که چرا با این همه وسائل نجات در این
گرداب هولناک غرق شوند؟!.
تعبیر به (عباد) (بندگان خدا) اشاره به این است که تعجب از این است که بندگان خدا که غرق نعمتهاى او هستند دست به چنین جنایاتى زدند.
نکته ها:
1- داستان رسولان (انطاکیه )
(انطاکیه ) یکى از قدیمترین شهرهاى شام است که به گفته بعضى در سیصد سال قبل از مسیح (علیهالسلام ) بنا گردید، این شهر در روزگار قدیم از حیث ثروت و علم و تجارت یکى از سه شهر بزرگ کشور روم محسوب مى شد.
شهر انطاکیه تا حلب کمتر از یکصد کیلومتر و تا اسکندریه حدود شصت کیلومتر فاصله دارد.
این شهر در زمان خلیفه دوم به دست ابو عبیده جراح فتح شد، و از دست رومیان در آمد، مردم آن که مسیحى بودند پرداخت جزیه را پذیرفتند، و بر آئین خود باقى ماندند.
بعد از جنگ جهانى اول این شهر به تصرف فرانسویان در آمد، و چون فرانسویان خواستند شام را رها کنند و غالب اهل انطاکیه مسیحى و با فرانسویان همکیش بودند و نخواستند در آشوبهائى که پس از خروج آنها از شام در این کشور اتفاق مى افتد به مسیحیان آسیب رسد، آن را به ترکیه دادند!
(انطاکیه ) براى مسیحیان مانند مدینه براى مسلمانان دومین شهر مذهبى محسوب مى شود، و شهر اولشان بیت المقدس است که حضرت مسیح (علیهالسلام ) دعوت خود را از آنجا آغاز کرد، و بعدا گروهى از مؤ منان به مسیح (علیهالسلام )
به انطاکیه هجرت کردند و پولس و برنابا بدان شهر رفتند و مردم را به این آئین خواندند و از آنجا دین مسیح (علیهالسلام ) گسترش یافت ، و به همین جهت در قرآن مجید از این شهر به خصوص (در آیات مورد بحث ) سخن به میان آمده .
مفسر عالیقدر (طبرسى ) در (مجمع البیان ) چنین مى گوید: حضرت مسیح (علیهالسلام ) دو فرستاده از حواریین به شهر انطاکیه فرستاد، هنگامى که آنها به نزدیکى شهر رسیدند پیرمردى را دیدند که چند گوسفند را به چرا آورده بود این همان (حبیب ، صاحب یس ) بود، آنها بر او سلام کردند پیرمرد جواب داد و پرسید شما کیستید؟ گفتند: فرستادگان عیسى هستیم ، آمده ایم شما را از عبادت بتها به سوى عبادت خداوند رحمان دعوت کنیم .
پیرمرد پرسید: آیا معجزه و نشانه اى هم دارید؟
گفتند: آرى بیماران را شفا مى دهیم ، و نابیناى مادرزاد و مبتلا به (برص ) را به اذن خداوند بهبودى مى بخشیم .
پیرمرد گفت : من فرزند بیمارى دارم که سالها در بستر افتاده .
گفتند: با ما بیا تا به خانه تو برویم و از حالش خبر گیریم .
پیرمرد همراه آنها رفت و آنها دستى بر تن فرزند او کشیدند، به فرمان خدا سالم از جاى برخاست !
این خبر در شهر پخش شد و به دنبال آن خداوند گروه کثیرى از بیماران را به دست آنها شفا داد.
آنها پادشاهى بتپرست داشتند، خبر به او رسید آنها را فرا خواند و پرسید شما کیستید؟ گفتند: فرستادگان عیسى هستیم ، آمده ایم تو را از عبادت موجوداتى که نه مى شنوند و نه مى بینند، به عبادت کسى که هم شنوا و هم بیناست دعوت کنیم .
پادشاه گفت : آیا معبودى جز خدایان ما وجود دارد؟
گفتند: آرى همان کسى که تو و معبودهایت را آفرید!
پادشاه گفت : برخیزید! تا من در باره شما اندیشه کنم (و این تهدیدى نسبت به آنها بود) سپس مردم آن دو را در بازار گرفتند و زدند.
ولى در روایت دیگرى چنین آمده که دو فرستاده عیسى (علیهالسلام ) دستشان به پادشاه نرسید و مدتى در آن شهر ماندند، روزى پادشاه از قصر خود بیرون آمده بود، آنها صدا را به تکبیر بلند کرده و نام الله را به عظمت یاد کردند، پادشاه در غضب شد و دستور حبس آنها را صادر کرد، و هر کدام را یکصد تازیانه زد.
هنگامى که این دو فرستاده مسیح تکذیب شدند و مضروب گشتند حضرت مسیح (علیهالسلام ) (شمعون الصفا) را که بزرگ حواریین بود به دنبال آنها فرستاد.
(شمعون ) به صورت ناشناخته وارد شهر شد، و طرح دوستى با اطرافیان شاه ریخت ، آنها از دوستى او لذت بردند، و خبر را به پادشاه رسانیدند، او نیز از وى دعوت کرد و از همنشینان خود قرار داد و احترام نمود.
(شمعون ) روزى گفت : اى پادشاه ! من شنیده ام دو نفر در حبس تو زندانى شده اند، و هنگامى که تو را به غیر آئینت خوانده اند آنها را زده اى ؟ آیا هیچ به سخنان آنها گوش فرا داده اى ؟!
شاه گفت : خشم من مانع از این کار شد.
(شمعون ) گفت : اگر پادشاه صلاح بداند آنها را فرا خواند، تا ببینیم چه چیز در چنته دارند؟
پادشاه آنها را فرا خواند. (شمعون ) (گوئى هیچ آنها را نمى شناسد) به آنها گفت چه کسى شما را به اینجا فرستاده است ؟!
گفتند: خدائى که همه چیز را آفریده ، و هیچ شریکى براى او نیست .
گفت : نشانه و معجزه شما چیست ؟
گفتند هر چه تو بخواهى !
شاه دستور داد غلام نابینائى را آوردند و آنها به فرمان خدا او را شفا دادند، پادشاه در تعجب فرو رفت ، در اینجا شمعون به سخن در آمد و به شاه گفت آیا اگر چنین درخواستى از خدایانت میکردى آنها نیز قادر بر چنین کارى بودند؟
شاه گفت : از تو چه پنهان که خدایانى که ما مى پرستیم نه ضررى دارند، و نه سود و خاصیتى !
سپس پادشاه به آن دو گفت : اگر خداى شما بتواند مرده اى را زنده کند ما به او و به شما ایمان مى آوریم .
گفتند: خداى ما قادر بر همه چیز هست .
شاه گفت : در اینجا مرده اى است که هفت روز از مرگ او میگذرد هنوز او را دفن نکرده ایم ، و در انتظار این هستیم که پدرش از سفر بیاید.
مرده را آوردند و آن دو آشکارا دعا مى کردند، و شمعون مخفیانه ، ناگهان مرده تکانى خورد و از جا برخاست ، و گفت من هفت روز است که مرده ام و آتش دوزخ را با چشم خود دیده ام ، و من به شما هشدار مى دهم همگى به خداى یگانه ایمان بیاورید.
پادشاه تعجب کرد، هنگامى که شمعون یقین پیدا کرد که سخنانش در او مؤ ثر افتاده ، او را به خداى یگانه دعوت کرد و او ایمان آورد، و اهل کشورش نیز به او پیوستند، هر چند گروهى به کفر خود باقى ماندند.
نظیر این روایت در تفسیر عیاشى از امام باقر و امام صادق (علیهالسلام ) نیز نقل شده است هر چند در میان آنها تفاوتهائى وجود دارد.
ولى با توجه به ظاهر آیات گذشته ایمان آوردن اهل آن شهر بسیار بعید به نظر مى رسد چرا که قرآن مى گوید آنها به وسیله صیحه آسمانى هلاک شدند.
ممکن است در این قسمت از روایت اشتباهى از ناحیه راوى صادر شده باشد.
این نکته نیز قابل توجه است که تعبیر به (مرسلون ) در آیات فوق نشان مى دهد که آنها پیامبر و فرستاده خدا بودند، بعلاوه قرآن مى گوید مردم شهر به آنها گفتند شما جز بشرى همانند ما نیستید، و خداوند چیزى نازل نفرموده است .
اینگونه تعبیرات در قرآن مجید معمولا در مورد پیامبران الهى آمده است ، مگر اینکه گفته شود که فرستادگان پیامبران نیز فرستاده خدا هستند اما این توجیه بعید به نظر مى رسد.
2 - نکته هاى آموزنده این داستان
از آنچه در آیات بالا پیرامون این داستان خواندیم مسائل بسیارى مى توان آموخت که از جمله امور زیر است : الف - افراد با ایمان در راه خدا هرگز از تنهائى وحشت نمى کنند، همانگونه که یک فرد مؤ من همچون حبیب نجار از انبوه مشرکان شهر وحشت نکرد، على (علیهالسلام ) مى فرماید ایها الناس لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله : (اى مردم هرگز در طریق هدایت به خاطر کمى نفرات وحشت نکنید).
ب - مؤ من عاشق هدایت مردم است ، و از گمراهى آنها رنج مى برد، حتى بعد از شهادتش نیز آرزو میکند اى کاش دیگران مقامات او را مى دیدند و ایمان مى آوردند!.
ج - محتواى دعوت انبیاء خود بهترین گواه بر هدایت و حقانیت آنهاست (و هم مهتدون ).
د - دعوت به سوى الله باید خالى از هر گونه چشمداشت پاداش باشد تا اثر کند.
ه‍- گاهى گمراهیها عامل مخفى و پنهانى ندارد بلکه ضلال مبین و آشکار است و بت پرستى و شرک مصداق روشن ضلال مبین محسوب مى شود.
و - مردان حق بر واقعیات تکیه مى کنند و گمراهان بر موهومات و پندارها.
ز - اگر شوم و نکبتى وجود داشته باشد سرچشمه آن خود انسان و اعمال او است .
ح - (اسراف ) عامل بسیارى از بدبختیها و انحرافات است .
ط - وظیفه پیامبران و رهروان راه آنها بلاغ مبین و دعوت آشکار در همه زمینه هاست ، خواه مردم پذیرا شوند یا نشوند.
ى - اجتماع و جمعیت از عوامل مهم پیروزى و عزت و قوت است (و عززناهما بثالث ).
ک - خداوند براى درهم کوبیدن یاغیان سرکش لشکرهاى عظیم آسمان و زمین را بسیج نمى کند، بلکه با یک اشارت همه چیز آنها را در هم مى کوبد.
ل - میان شهادت و بهشت فاصله اى وجود ندارد و شهید قبل از آنکه از مرکب بر زمین بیفتد در آغوش حور العین قرار مى گیرد.
م - خداوند نخست انسان را از گناه شستشو مى کند و بعد او را در جوار رحمتش جاى مى دهد (بما غفر لى ربى و جعلنى من المکرمین ).
ن - از مخالفت و سرسختى دشمنان حق نباید وحشت کرد چرا که این برنامه همیشگى آنها در طول تاریخ بوده است (یا حسرة على العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤ ن ).
چه حسرتى از این برتر و بالاتر که انسان درهاى هدایت را به خاطر تعصب و لجاجت و غرور به روى خود ببندد و آفتاب عالمتاب حق را نبیند.
س - ایمان آورندگان به انبیاء قبل از همه مستضعفان جامعه بودند، (و جاء رجل من اقصى المدینه ).
ع - همانها بوده اند که در راه طلب هرگز خسته نمى شدند، و تلاش و کوشش آنها محدود به هیچ حدى نبود (یسعى ).
ف - شیوه تبلیغ را باید از رسولان الهى یاد گرفت که از تمام روشها و تاکتیکهاى مؤ ثر براى نفوذ در دلهاى بیخبران استفاده میکرد که نمونه اى از آن در آیه فوق و روایاتى که در تفسیر آن آمده است مشاهده مى شود.
3 - پاداش و عذاب برزخ
در آیات بالا آمده بود که (مؤ من ) مزبور بعد از شهادت در بهشت الهى جاى گرفت و آرزو مى کرد ایکاش بازماندگان از سرنوشت او آگاه مى شدند، مسلما این آیات همانند آیات مربوط به شهیدان مربوط به بهشت جاویدان رستاخیز نیست که بر طبق آیات ورود در آن بعد از رستاخیز مردگان و حساب محشر صورت خواهد گرفت .
از اینجا روشن مى شود که ما بهشت و دوزخى نیز در برزخ داریم که شهیدان در آن متنعم ، و طاغیان همچون (آل فرعون ) صبح و شام در برابر آتش آن قرار
مى گیرند، و با توجه به این مطلب بسیارى از مسائلى که در مورد بهشت و دوزخ وارد شده ، همانند آنچه در روایات معراج و امثال آن آمده است ، حل مى شود.
4 - پیشگامان امتها!
در تفسیر (ثعلبى ) از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین نقل شده : سیاق الامم ثلاثة لم یکفروا بالله طرفة عین : على بن ابى طالب (علیهالسلام ) و صاحب یس و مؤ من آل فرعون ، فهم الصدیقون و على افضلهم : (پیشگامان امتها سه نفر بودند که هرگز حتى به اندازه یک چشم به هم زدن به خدا کافر نشدند: على بن ابى طالب ، و صاحب یس (حبیب نجار) و مؤ من آل فرعون ، آنها پیامبر زمان خود را (قولا و عملا) تصدیق کردند و على برترین آنهاست ).
همین معنى در تفسیر (در المنثور) به عبارت دیگرى از رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده است که فرمود: الصدیقون ثلاثة : حبیب النجار مؤ من آل یس الذى قال یا قوم اتبعوا المرسلین ، و حزقیل مومن آل فرعون الذى قال ا تقتلون رجلا ان یقول ربى الله ، و على بن ابى طالب (علیهالسلام ) و هو افضلهم : (تصدیق کنندگان انبیا سه کس بودند: (حبیب نجار) مؤ من آل یس که صدا زد اى قوم من ! از فرستادگان خدا تبعیت کنید، و (حزقیل ) مؤ من آل فرعون که (به هنگام دفاع از موسى در برابر توطئه قتل که از سوى فرعونیان ترتیب داده شده بود) گفت : آیا مردى را مى خواهید به قتل برسانید که مى گوید: پروردگار من الله است ؟! و على بن ابى طالب که برترین آنهاست ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت