تفسیر نمونه سوره تکاثر

 


سوره تکاثر


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 8 آیه است

محتوى و فضیلت سوره تکاثر
بـسـیـارى از مـفـسـران مـعـتـقـدنـد کـه ایـن سـوره در مـکـه نـازل شـده ، بـنـابـرایـن سـخـنـى کـه دربـاره تـفـاخـر در آن آمـده قـاعـدة مـربـوط بـه قبائل قریش است که با امور موهومى بر یکدیگر فخر و مباهات مى کردند.
ولى بـعـضـى - مـانـنـد مـرحـوم طـبـرسـى در مـجـمـع البـیـان - مـعـتـقـدنـد در مـدیـنـه نـازل شـده ، و آنـچـه از تـفـاخر در آن آمده ناظر به یهود یا دو طائفه از انصار است ولى مکى بودن سوره با توجه به شباهت زیادى که با سوره هاى مکى دارد صحیحتر به نظر مى رسد.
مـحـتـواى ایـن سـوره در مجموع نخست سرزنش و ملامت افرادى است که بر اساس یک مطالب مـوهـوم بـر یـکـدیـگـر تـفاخر مى کردند، سپس هشدارى نسبت به مساءله معاد و قیامت و آتش دوزخ ، و سـرانـجـام هـشـدارى در زمـیـنـه مـسـاءله سـؤ ال و بازپرسى از نعمتها مى دهد.
نام این سوره از آیه اول آن گرفته شده .
و در فـضـیـلت تـلاوت آن در حـدیـثـى از پـیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خـوانیم : و من قراءها لم یحاسبه الله بالنعیم الذى انعم علیه فى دار الدنیا، و اعطى من الاجر کانما قرء الف آیة : کسى که آن را بخواند خداوند در برابر نعمتهائى که در دنیا بـه او داده او را مـورد حـسـاب قرار نمى دهد و پاداشى به او مى دهد که گوئى هزار آیه قرآن را تلاوت کرده .
و در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که خواندن این سوره در نمازهاى
فریضه و نافله ثواب شهادت شهیدان دارد.
بـدیـهـى اسـت ایـن همه ثواب از آن کسى است که آن را بخواند و در برنامه زندگى به کار گیرد و روح و جان خود را هماهنگ با آن بسازد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


اءلهئکم التکاثر (1)
حتى زرتم المقابر (2)
کلا سوف تعلمون (3)
ثم کلا سوف تعلمون (4)
کلا لو تعلمون علم الیقین (5)
لترون الجحیم (6)
ثم لترونها عین الیقین (7)
ثم لتسلن یومئذ عن النع (8)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - تـفـاخـر و تـکـاثـر شـمـا را بـه خـود مـشـغـول داشـتـه (و از خـدا غافل کرده ).
2 - تا آنجا که زیارت قبرها رفتید (و قبور مردگان خود را برشمردید).
3 - چنین نیست که شما خیال مى کنید به زودى خواهید دانست .
4 - باز چنان نیست که شما مى پندارید به زودى خواهید دانست .
5 - چـنـان نـیست که شما خیال مى کنید اگر شما علم الیقین (به آخرت ) داشتید (به سراغ این موهومات و تفاخرها نمى رفتید).
6 - شما قطعا جهنم را خواهید دید!
7 - سپس (با ورود در آن ) آن را به عین الیقین مشاهده خواهید کرد.
8 - سـپـس در آن روز هـمـه شـمـا از نـعـمـتـهـائى کـه داشـتـه ایـد سـؤ ال خواهید شد.
شاءن نزول :
هـمـانـگـونـه کـه اشـاره کـردیـم مـفـسـران مـعـتـقـدنـد کـه ایـن سـوره دربـاره قـبـائلى نـازل شـد کـه بـر یـکـدیـگـر تـفـاخـر مـى کـردنـد، و بـا کـثـرت نـفـرات و جـمـعـیـت یـا امـوال و ثـروت خـود بـر آنـها مباهات مى نمودند تا آنجا که براى بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان مى رفتند و قبرهاى مردگان هر قبیله را مى شمردند!.
مـنتها بعضى آن را ناظر به دو قبیله از قبائل قریش در مکه مى دانند، و بعضى دو قبیله از قبائل انصار پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در مدینه و بعضى تفاخر یهود را بر دیگران ، هر چند مکى بودن آن صحیحتر به نظر مى رسد.
ولى مسلم است که این شاءن نزولها هر چه باشد هرگز مفهوم آیه را محدود نمى کند.
تفسیر:
بلاى تکاثر و تفاخر!
در ایـن آیـات نخست با لحنى ملامت بار مى فرماید: تفاخر و مباهات بر یکدیگر شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت (الهاکم التکاثر).
تـا آنـجـا کـه بـه زیارت و دیدار قبرها رفتید، و قبور مردگان خود را برشمردید (حتى زرتم المقابر).
ایـن احـتـمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که (تکاثر) و (تفاخر) آنچنان آنها را به خود مشغول داشته که تا لحظه ورود در قبر نیز ادامه دارد.
ولى معنى اول با تعبیر (زرتم المقابر) و همچنین شاءن نزولها و خطبه نهج البلاغه که به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى شود سازگارتر است .
(الهـاکـم ) از مـاده (لهـو) بـه مـعـنـى سـرگـرم شـدن بـه کـارهـاى کـوچـک و غافل ماندن از اهداف و کارهاى مهم است ، راغب در مفردات مى گوید: (لهو) چیزى است که انسان را به خود مشغول داشته ، و از مقاصد و اهدافش باز مى دارد.
(تکاثر) از ماده کثرت به معنى تفاخر و مباهات و فخرفروشى بر یکدیگر است .
(زرتـم ) از مـاده (زیـارة ) و (زور) (بـر وزن قـول ) در اصـل بـه مـعـنى قسمت بالاى سینه است ، سپس به معنى ملاقات کردن و روبرو شدن به کار رفته است ، و
(زور) (بـر وزن قـمـر) بـه معنى کج شدن قسمت بالاى سینه است ، و از آنجا که دروغ نوعى انحراف از حق است ، به آن ، (زور) (بر وزن نور) اطلاق مى شود.
(مـقـابر) جمع (مقبرة ) به معنى محل قبر میت است ، و زیارت کردن مقابر در اینجا یا کـنـایـه از مـرگ است (طبق بعضى از تفاسیر) و یا به معنى رفتن به سراغ قبرها براى شماره کردن و تفاخر نمودن (طبق تفسیر مشهور).
و هـمـانـگـونـه که گفتیم معنى دوم صحیحتر به نظر مى رسد، و یکى از شواهد آن سخنى است که از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در این زمینه در نهج البلاغه آمده است که بعد از تلاوت الهاکم التکاثر حتى زرتم المقابر فرمود: یا له مراما ما ابعده ؟ و زورا ما اغفله ؟ و خـطـرا مـا اءفـظـعه ؟ لقد استخلوا منهم اى مدکر و تناوشوهم من مکان بعید، ا فبمصارع آبـائهـم یـفـخرون ؟ ام بعد ید الهلکى یتکاثرون ؟ یرتجعون منهم اجسادا خوت ، و حرکات سکنت ، و لان یکونوا عبرا احق من ان یکونوا مفتخرا!:
شـگـفـتـا! چـه هـدف بـسـیـار دورى ؟ و چـه زیارت کنندگان غافلى ؟ و چه افتخار موهوم و رسـوائى ؟ به یاد استخوان پوسیده کسانى افتاده اند که سالها است خاک شده اند، آنهم چـه یـادآورى ؟ بـا ایـن فـاصـله دور بـه یـاد کـسـانـى افتاده اند که سودى به حالشان ندارند، آیا به محل نابودى پدران خویش افتخار مى کنند؟ و یا با شمردن تعداد مردگان و معدومین خود را بسیار مى شمرند؟ آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند که تار و پودشان از هم گسسته ، و حرکاتشان به سکون مبدل شده .
این اجساد پوسیده اگر مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند!.

 این خطبه که تنها به قسمتى از آن در اینجا اشاره کرده ایم بقدرى تکان دهنده و گویا و صـریـح اسـت کـه ابـن ابـى الحـدیـد مـعتزلى مى گوید: من به کسى که همه امتها به او سـوگـنـد یـاد مـى کـنـنـد قـسـم مـى خـورم کـه از پـنـجـاه سـال پـیـش تـاکنون بیش از هزار بار این خطبه را خوانده ام ، و در هر بار در درون قلبم لرزش و تـرس و پـنـد و موعظه تازه اى پدید آمده ، و در روحم به سختى اثر گذارده ، اعـضـاء و جـوارحـم بـه لرزه افـتـاده ، و هـرگـز نـشـده کـه در آن تاءمل کنم جز اینکه در آن حال به یاد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتاده ام و درست برایم مجسم شده که من همانم که امام (علیه السلام ) توصیف فرموده است .
چقدر واعظان و خطبا و گویندگان و افراد فصیح در این باره سخن گفته اند، و من گوش فرا داده ام ، و در سخنان آنها دقت کرده ام ، ولى در هیچیک تاءثیر سخن امام (علیه السلام ) را نیافته ام !.
ایـن تـاءثـیرى که سخن او در قلب من مى گذارد یا از ایمانى سرچشمه مى گیرد که به گـویـنده آن تعلق دارد، و یا نیت یقین و اخلاص ‍ او سبب شده است که اینچنین در ارواح نفوذ کند، و در قلوب جایگزین شود.
او در قـسـمـت دیـگـرى از سـخـنـانش مى گوید: ینبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطبة فى مـجـلس و تـلى عـلیـهـم ان یـسـجدوا له !: سزاوار است اگر فصحاء عرب همگى در مجلسى اجتماع کنند و این خطبه براى آنها خوانده شود در برابر آن سجده کنند، و در همین جا اشاره به گفتار معاویه در باره فصاحت امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى کند که مى گوید: و الله ما سن الفصاحة لقریش غیره : به خدا هیچکس فصاحت را براى قریش غیر او پایه گذارى نکرد!
در آیـه بـعـد آنـها را با این سخن مورد تهدید شدید قرار داده ، مى فرماید: چنین نیست که شـمـا مـى پـنـداریـد و با آن تفاخر مى کنید، شما به زودى نتیجه این تفاخر موهوم خود را خواهید دانست (کلا سوف تعلمون ).
بـاز بـراى تـاءکـیـد مـى افـزایـد: سپس چنین نیست که شما مى پندارید، به زودى خواهید دانست (ثم کلا سوف تعلمون ).
جـمـعـى از مـفسران این دو آیه را تکرار و تاءکید یک مطلب دانسته اند و هر دو به صورت سربسته از عذابهائى که در انتظار این مستکبران متفاخر است خبر مى دهد.
در حالى که بعضى دیگر اولى را اشاره به عذاب قبر و برزخ که انسان بعد از مرگ ، با آن روبرو مى شود دانسته اند، و دومى را اشاره به عذاب قیامت .
در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) آمده است که فرمود: (مازلنا نشک فى عذاب القبر حتى نزلت الهاکم التکاثر، الى قوله کلا سوف تعلمون ، یرید فى القبر، ثم کلا سوف تعلمون ، بعد البعث :)
گـروهـى از مـا پـیـوسـتـه در بـاره عـذاب قـبـر در شـک بـودنـد تا اینکه سوره (الهاکم التکاثر) نازل شد تا آنجا که فرمود: کلا سوف تعلمون منظور از آن عذاب قبر است ، سپس مى فرماید: ثم کلا سوف تعلمون منظور عذاب قیامت است .
در تفسیر کبیر فخر رازى این مطلب از یکى از یاران على (علیه السلام ) بنام زر بن جیش نقل شده که مى گوید: ما از عذاب قبر در شک بودیم تا از على (علیه السلام )
شنیدیم که مى فرمود: این آیه دلیل بر عذاب قبر است ).
سـپـس مـى افزاید: اینچنین نیست که شما تفاخر کنندگان مى پندارید اگر شما به آخرت ایـمـان داشـتـیـد و بـا عـلم الیـقین آن را مى دانستید هرگز به سراغ این امور نمى رفتید و تفاخر و مباهات به این مسائل باطل نمى کردید (کلا لو تعلمون علم الیقین ).
بـاز بـراى تـاءکـیـد و انـذار بـیـشـتر مى افزاید: شما قطعا جهنم را خواهید دید (لترون الجحیم ).
سپس با ورود در آن ، آن را به عین الیقین مشاهده خواهید کرد (ثم لترونها عین الیقین ).
سـپـس در آن روز هـمـه شـمـا قـطـعـا از نـعـمـتـهـائى کـه داشـتـه ایـد سـؤ ال خواهید شد.
(ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم ).
باید در آن روز روشن سازید که این نعمتهاى خداداد را در چه راهى مصرف کرده اید؟ و از آنها براى اطاعت الهى یا معصیتش ‍ کمک گرفته اید، یا
نعمتها را ضایع ساخته هرگز حق آن را ادا ننموده اید؟
نکته ها :
1 - سرچشمه تفاخر و فخرفروشى
از آیـات فـوق اسـتـفاده مى شود که یکى از عوامل اصلى تفاخر و تکاثر و فخرفروشى همان جهل و نادانى نسبت به پاداش و کیفر الهى و عدم ایمان به معاد است .
از این گذشته جهل انسان به ضعفها و آسیب پذیریهایش ، به آغاز پیدایش و سرانجامش ، از عـوامـل دیـگـر ایـن کـبـر و غـرور و تـفـاخـر اسـت ، بـه هـمـیـن دلیل قرآن مجید براى درهم شکستن این تفاخر و تکاثر سرگذشت اقوام پیشین را در آیات مـخـتـلف بـازگـو مـى کـنـد کـه چـگـونـه اقـوامـى بـا داشـتـن امکانات و قدرت فراوان با وسائل ساده اى نابود شده اند.
بـا وزش بـادهـا، بـا یـک جـرقـه آسـمـانـى (صـاعـقـه )، بـا یـک زمـیـن لرزه ، بـا نـزول بـاران بـیـش از حـد، خـلاصـه بـا آب و بـاد و خـاک و گـاه بـا سجیل و پرندگان کوچک ، نابود شدند و از میان رفتند.
با اینحال این همه تفاخر و غرور براى چیست ؟!.
عـامـل دیـگـرى بـراى ایـن امـر هـمان احساس ضعف و حقارت ناشى از شکستها است که افراد بـراى پـوشـانـدن شـکـسـتـهـاى خـود پناه به تفاخر و فخرفروشى مى برند، و لذا در حـدیـثـى از امـام صـادق (علیه السلام ) ما من رجل تکبر او تجبر الا لذلة وجدها فى نفسه : هیچکس تکبر و فخرفروشى نمى کند مگر به خاطر ذلتى که در نفس خود مى یابد و لذا هنگامى که احساس کند به حد کمال رسیده است
نیازى در این تفاخر نمى بیند.
در حـدیـث دیـگـرى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : ثـلاثـة مـن عـمـل الجـاهلیة : الفخر بالانساب ، و الطعن فى الاحساب ، و الاستسقاء بالانواء: سه چیز اسـت که از عمل جاهلیت است : تفاخر به نسب ، و طعن در شخصیت و شرف خانوادگى افراد، و طلبیدن باران به وسیله ستارگان .
در حـدیـث دیگرى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : اهلک الناس اثنان : خوف الفـقـر، و طـلب الفـخر: دو چیز مردم را هلاک کرده : ترس از فقر (که انسان را وادار به جمع مال از هر طریق و با هر وسیله مى کند) و تفاخر.
و به راستى از مهمترین عوامل حرص و بخل و دنیاپرستى و رقابتهاى مخرب و بسیارى از مـفـاسـد اجـتـمـاعـى هـمین ترس بى دلیل از فقر و تفاخر و برتریجوئى در میان افراد و قبائل و امتها است .
و لذا در حـدیـثـى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که فرمود: ما اخـشى علیکم الفقر و لکن اخشى علیکم التکاثر: من از فقر بر شما نمى ترسم ولى از تکاثر بیم دارم .
(تـکـاثـر) هـمـانـگـونـه کـه قـبـلا اشـاره کـردیـم در اصـل بـه مـعـنـى تـفـاخـر اسـت ، ولى گـاه بـه مـعـنـى فـزون طـلبـى و جـمـع مال آمده چنانکه در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم :
التـکـاثـر، (فـى ) الامـوال جـمـعـهـا مـن غـیـر حـقـهـا، و مـنـعـهـا مـن حـقـهـا، و شـدهـا فـى الاوعـیـة : تـکـاثـر جـمـع آورى اموال از طرق نامشروع ، و خوددارى از
اداى حق آن و بستن آنها در خزینه ها و صندوقها است .
ایـن بـحـث دامنه دار را با حدیث پر معنایى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) پایان مى دهیم ، او در تفسیر الهاکم التکاثر فرمود:
یـقول ابن آدم مالى مالى ، و ما لک من مالک الا ما اکلت فافنیت او لبست فابلیت او تصدقت فـامـضـیـت : انـسـان مـى گـویـد مـال مـن ، مـال مـن ! در حـالى کـه مـال تو تنها همان غذائى است که مى خورى ، و لباسى که مى پوشى ، و صدقاتى که در راه خدا انفاق مى کنى !
و ایـن نـکـتـه اى اسـت بـسـیـار جـالب کـه بـهـره هـر کـس از امـوال فـراوانـى کـه جـمـع آورى مـى کـنـد و گـاه کـمـتـریـن دقـتـى در حلال و حرام بودن آن ندارد چیزى جز همان مختصرى که مى خورد و مى نوشد و مى پوشد، و یا در راه خدا انفاق مى کند نیست ، و مى دانیم : آنچه را شخصا مصرف مى کند، ناچیز است و چه بهتر که از طریق انفاق بهره خود را بیشتر کند.
2 - یقین و مراحل آن :
یـقـیـن نـقـطـه مـقـابـل شـک اسـت ، هـمـانـگـونـه کـه عـلم نـقـطـه مقابل جهل است ، و به معنى وضوح و ثبوت چیزى آمده است ، و طبق آنچه از اخبار و روایات اسـتـفـاده مـى شـود بـه مـرحـله عـالى ایمان یقین گفته مى شود، امام باقر (علیه السلام ) فـرمود: ایمان یک درجه از اسلام بالاتر است ، و تقوى یک درجه از ایمان بالاتر، و یقین یـک درجـه بـرتـر از تـقـوا اسـت سـپـس افـزود: و لم یـقـسـم بـیـن النـاس شـى ء اقل من الیقین : در میان مردم چیزى کمتر از یقین تقسیم نشده است !
راوى سـؤ ال مـى کـنـد یـقـیـن چـیـسـت ؟ مى فرماید: التوکل على الله ، و التسلیم لله ، و الرضـا بـقـضـاء الله ، و التـفـویـض الى الله !: حـقـیـقـت یـقـیـن تـوکـل بـر خـدا ، و تسلیم در برابر ذات پاک او، و رضا به قضاى الهى ، و واگذارى تمام کارهاى خویش به خداوند است .
بـرتـرى مـقام یقین از مقام تقوى و ایمان و اسلام چیزى است که در روایات دیگر نیز روى آن تاءکید شده است .
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من صحة یقین المراء المسلم ان لا یـرضـى النـاس بـسـخـط الله ، و لا یـلومـهـم عـلى ما لم یؤ ته الله ... ان الله بعدله و قـسـطـه جـعـل الروح و الراحـة فـى الیـقـیـن و الرضـا و جـعـل الهـم و الحزن فى الشک و السخط: از نشانه هاى صحت یقین مردم مسلمان این است که مـردم را بـا خـشـم الهى از خود خشنود نکند، و آنها را بر چیزى که خداوند به او نداده است مـلامـت نـنـمـایـد (آنـهـا را مـسـؤ ول مـحـرومـیـت خـود نـشـمـارد)... خـداونـد بـه خـاطـر عدل و دادش آرامش و راحت را در یقین و رضا قرار داده ، و اندوه و حزن را در شک و ناخشنودى !
از این تعبیرات و تعبیرات دیگر به خوبى استفاده مى شود که وقتى انسان به مقام یقین مى رسد آرامش خاصى سراسر قلب و جان او را فرا مى گیرد.
ولى بـا ایـن حال براى یقین مراتبى است که در آیات فوق و آیه 95 سوره واقعه (ان هذا لهو حق الیقین ) به آن اشاره شده است و آن سه مرحله است .
1 - عـلم الیـقـین و آن این است که انسان از دلائل مختلف به چیزى ایمان آورد مانند کسى که با مشاهده دود ایمان به وجود آتش ‍ پیدا مى کند.
2 - عـیـن الیـقین ، و آن در جائى است که انسان به مرحله مشاهده مى رسد و با چشم خود مثلا آتش را مشاهده مى کند.
3 - حـق الیـقـین و آن همانند کسى است که وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس کند، و به صفات آتش متصف گردد، و این بالاترین مرحله یقین است .
محقق طوسى در یکى از سخنان خود مى گوید: یقین همان اعتقاد جازم مطابق و ثابت است که زوال آن مـمـکـن نـیـسـت ، و در حقیقت از دو علم ترکیب یافته ، علم به معلوم ، و علم به اینکه خلاف آن علم محال است ، و داراى چند مرتبه است : علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین .
در حـقـیـقـت مـرحـله اول جـنبه عمومى دارد و مرحله دوم ، براى پرهیزگاران است و مرحله سوم مخصوص خاصان و مقربان .
و لذا در حـدیـثـى آمـده اسـت کـه خـدمـت پـیـغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) عرض کـردنـد: شـنـیـده ایم بعضى از یاران عیسى روى آب راه مى رفتند؟! فرمود: لو کان یقینه اشـد مـن ذلک لمـشـى على الهواء: اگر یقینش از آن محکمتر بود بر هوا راه مى رفت ! مرحوم عـلامـه طـبـاطـبـائى بـعـد از ذکـر ایـن حدیث مى افزاید: همه چیز بر محور یقین به خداوند سبحان ، و محو کردن اسباب جهان تکوین از استقلال در تاءثیر دور مى زند، بنابراین هر قـدر اعـتـقاد و ایمان انسان به قدرت مطلقه الهیه بیشتر گردد اشیاء جهان به همان نسبت در بـرابر او مطیع و منقاد خواهد شد. و این است رمز رابطه یقین و تصرف خارق العاده در عالم آفرینش .
3 - همگى دوزخ را مشاهده مى کنند!
جـمـله (لترون الجحیم ) داراى دو تفسیر است : نخست اینکه منظور مشاهده دوزخ در آخرت اسـت ، کـه مخصوص کفار، و یا براى عموم جن و انس است ، چرا که طبق بعضى آیات قرآن همگى از کنار جهنم باید بگذرند.
دیـگـر ایـنکه منظور مشاهده آن با شهود قلبى در همین عالم دنیا است ، و در این صورت این جمله جواب قضیه شرطیه است ، مى فرماید: اگر شما علم الیقین مى داشتید جهنم را در همین جهان با چشم دل مشاهده مى کردید چرا که مى دانیم بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده اند و وجود خارجى دارند.
ولى هـمـانـگـونـه کـه قـبـلا نـیـز اشـاره کـرده ایـم تـفـسـیـر اول بـا آیـات بـعد که سخن از روز قیامت مى گوید مناسب تر است ، بنابر این یک قضیه قطعى و غیر مشروط است .
4 - در قیامت از چه نعمتهائى سؤ ال مى شود؟
در آخـرین آیه این سوره خواندیم که مسلما همه شما روز قیامت از نعمتها بازپرسى خواهید شـد، بـعـضـى گـفـتـه انـد مـنـظور از این نعمت سلامت و فراغت خاطر است ، و بعضى آن را تـنـدرسـتـى و امـنـیـت مـى دانـنـد و بـعـضـى هـمـه نـعـمـتـهـا را مشمول آیه شمرده اند.
در حـدیـثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : النعیم الرطب ، و الماء البارد: نعیم رطب و آب خنک است !
در حـالى کـه در حـدیـث دیـگـرى مـى خـوانـیـم کـه ابو حنیفه از امام صادق (علیه السلام ) دربـاره تـفـسـیـر ایـن آیـه سـؤ ال کـرد، امـام (عـلیـه السـلام ) سـؤ ال را به او برگرداند،
و فرمود: نعیم به عقیده تو چیست ؟ عرض کرد: غذا است و طعام و آب خنک ، فرمود: اگر خدا بخواهد تو را روز قیامت در پیشگاهش نگهدارد تا از هر لقمه اى که خوردهاى ، و هر جرعه اى که نوشیده اى ، از تو سؤ ال کند باید بسیار در آنجا بایستى ! عرض کرد: پس نعیم چیست ؟
فرمود: ما اهل بیت هستیم که خداوند به وجود ما به بندگانش نعمت داده ، و میان آنها بعد از اختلاف الفت بخشیده ، دلهاى آنان را به وسیله ما به هم پیوند داده ، و برادر خود ساخته ، بـعـد از آنـکه دشمن یکدیگر بودند، و به وسیله ما آنها را به اسلام هدایت کرده ... آرى نعیم همان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و خاندان او است .
تـفـسـیـر این روایات ظاهرا مختلف ، چنین است که نعیم یک معنى بسیار گسترده دارد که همه مواهب الهى را اعم از معنوى مانند دین و ایمان و اسلام و قرآن و ولایت ، و انواع نعمتهاى مادى را اعم از فردى و اجتماعى شامل مى شود، منتها نعمتهائى که اهمیت بیشترى دارند مانند نعمت ایـمـان و ولایـت بـیـشـتـر از آنـهـا سـؤ ال مـى شـود که آیا حق آنها ادا شده یا نه ؟ و ظاهرا روایـاتـى کـه نـعـمتهاى مادى را از شمول این آیه نفى مى کند ناظر به این معنى است که شـمـا نـبـایـد مـصـداقـهـاى مهمتر را رها کرده به مصداقهاى کوچکتر روى آورید، و در حقیقت هـشـدارى است به مردم در زمینه سلسله مراتب مواهب و نعمتهاى الهى و اینکه در برابر آنها مسؤ ولیت سنگین دارند.
و چگونه ممکن است از این نعمتها سؤ ال نشود در حالى که سرمایه ه اى بزرگى هستند که در اختیار بشر قرار داده شده ، و باید از هر کدام دقیقا قدر - دانى کنند و شکر آن را بجاى آورند، و در موارد خود صرف کنند.
خداوندا! نعمتهاى بى پایانت مخصوصا نعمت ایمان و ولایت را بر ما مستدام دار.
پروردگارا! توفیق اداى حق این همه نعمت را به ما مرحمت فرما.
بارالها! بر این نعمتهاى بزرگ بیفزا و آنها را هرگز از ما سلب مکن .
آمین یا رب العالمین

 

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت