تفسیرنمونه سوره فاطر (قسمت3)

آیه و ترجمه


إ ن الذین یتلون کتب الله و أ قاموا الصلوة و أ نفقوا مما رزقنهم سرا و علانیة یرجون تجرة لن تبور (29)
لیوفیهم أ جورهم و یزیدهم من فضله إ نه غفور شکور (30)


ترجمه :
29 - کسانى که کتاب الهى را تلاوت مى کنند و نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به آنها روزى داده ایم پنهان و آشکار انفاق مى کنند، تجارت (پر سودى ) را امید دارند که نابودى و کساد در آن نیست .
30 - (آنها این اعمال صالح را انجام مى دهند) تا خداوند اجر و پاداش کامل به آنها دهد و از فضلش بر آنها بیفزاید که او آمرزنده و شکرگزار است .
تفسیر:
معامله پر سود با پروردگار!
از آنجا که در آیات گذشته به مقام خوف و خشیت عالمان اشاره شده بود در آیات مورد بحث به مقام (امید و رجاء) آنها اشاره مى کند، چرا که گفتیم تنها به وسیله این دو بال است که انسان مى تواند به اوج آسمان سعادت پرواز کند، و مسیر تکامل را طى نماید، نخست مى فرماید: (کسانى که کتاب الهى
تلاوت مى کنند، و نماز را بر پا مى دارند، و از آنچه به آنها روزى داده ایم در پنهان و آشکار انفاق مى کنند، آنها امید تجارتى دارند که نابودى و فساد و کساد در آن نیست ) (ان الذین یتلون کتاب الله و اقاموا الصلاة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة یرجون تجارة لن تبور).
بدیهى است که (تلاوت ) در اینجا به معنى قرائت سرسرى و خالى از تفکر و اندیشه نیست ، خواندنى است که سرچشمه فکر باشد، فکرى که سرچشمه عمل صالح گردد، عملى که از یکسو انسان را به خدا پیوند دهد که مظهر آن نماز است ، و از سوى دیگر به خلق خدا ارتباط دهد که مظهر آن انفاق است ، انفاق از تمام آنچه خدا به انسان داده ، از علمش ، از مال و ثروت و نفوذش ، از فکر نیرومندش از اخلاق و تجربیاتش ، و خلاصه از تمام مواهب خدا دادى .
این انفاق گاهى مخفیانه صورت مى گیرد تا نشانه اخلاص کامل باشد (سرا).
و گاه آشکارا تا مشوق دیگران گردد و تعظیم شعائر شود (علانیة ).
آرى علمى که چنین اثرى دارد مایه رجاء و امیدوارى است .
با توجه به آنچه در این آیه و آیه پیشین آمده چنین نتیجه مى گیریم که علماى راستین داراى این صفاتند:
از نظر روحى قلبشان مملو از خشیت و ترس آمیخته با عظمت خدا است .
از نظر گفتار زبانشان به تلاوت آیات خدا مشغول است .
از نظر عمل روحى و جسمى نماز مى خوانند و او را عبادت مى کنند.
از نظر عمل مالى از آنچه دارند در آشکار و پنهان انفاق مى نمایند.
و سرانجام از نظر هدف ، افق فکرشان آنچنان بالا است که دل از دنیاى مادى زودگذر بر کنده ، تنها به تجارت پر سود الهى مى نگرند که دست فنا به
دامانش دراز نمى شود.
این نکته نیز قابل توجه است که (تبور) از ماده (بوار) به معنى شدت کسادى است ، و از آنجا که شدت کسادى باعث فساد مى شود (بوار) به معنى هلاکت آمده ، به این ترتیب (تجارت خالى از بوار) تجارتى است که نه کساد دارد و نه فساد!
در حدیث جالبى چنین آمده : مردى خدمت رسول خدا عرض کرد: چرا من مرگ را دوست ندارم ؟!
فرمود: آیا مال و ثروتى دارى ؟ عرض کرد آرى .
فرمود: آنرا پیش از خودت بفرست ، عرض کرد نمى توانم !
فرمود: ان قلب الرجل مع ماله ان قدمه احب ان یلحق به ، و ان اخره احب ان یتاخر معه : (قلب انسان همراه اموال او است ، اگر آن را پیش از خود بفرستد، دوست دارد به آن ملحق شود، و اگر آن را نگهدارد دوست دارد همراه آن بماند)!.
این حدیث در حقیقت روح آیه فوق را منعکس ساخته ، زیرا مى گوید آنها که نماز را برپا مى دارند و انفاق در راه خدا مى کنند امید و علاقه به سراى دیگر دارند، چرا که نیکها را قبل از خود فرستاده اند و مایلند به آن ملحق شوند.
آخرین آیه مورد بحث هدف این مؤ منان راستین را چنین بیان مى کند: (آنها این اعمال صالح را انجام مى دهند تا خداوند اجر و پاداششان را به طور کامل بپردازد، و از فضلش بر آنها بیفزاید که او آمرزنده و شکور است ) (لیوفیهم
اجورهم و یزیدهم من فضله انه غفور شکور).
این جمله در حقیقت اشاره به نهایت اخلاص آنهاست که در اعمال نیک خود جز به پاداش الهى نظر ندارند، هر چه مى خواهند از او مى خواهند و براى ریا و تظاهر و تحسین و تمجید این و آن گامى بر نمى دارند، چرا که مهمترین مساله در اعمال صالح همان نیت خالص است .
تعبیر به (اجور) (جمع اجر) به معنى (مزد) در حقیقت لطفى است از سوى پروردگار، گوئى بندگان را در مقابل اعمال صالح طلبکار خود مى داند، در حالى که بندگان هر چه دارند از اوست ، حتى قدرت براى انجام اعمال صالح نیز از سوى او اعطا شده .
و از این تعبیر محبت آمیزتر جمله (و یزیدهم من فضله ) است که به آنان نوید مى دهد علاوه بر پاداش معمولى که آن را خود گاهى صدها یا هزاران برابر عمل است از فضل خود بر آنان مى افزاید، و مواهبى که در هیچ فکرى نمى گنجد و هیچکس در این جهان توانائى تصور آن را ندارد، از فضل گسترده اش به آنها مى بخشد.
در حدیثى از ابن مسعود آمده که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در تفسیر همین آیه فرمود: هو الشفاعة لمن وجبت له النار ممن صنع الیه معروفا فى الدنیا: (منظور مقام شفاعت است که به آنها داده مى شود تا در باره کسانى که در دنیا به آنها خوبى کرده اند ولى بر اثر اعمالشان مستحق عذابند شفاعت کنند).
به این ترتیب آنها نه تنها خود اهل نجاتند که براى دیگران نیز به فضل
پروردگار مایه نجاتند.
بعضى از مفسران جمله (و یزیدهم من فضله ) را اشاره به مقام (شهود) دانسته اند که در قیامت براى مؤ منان حاصل مى شود که به جمال و جلال پروردگار مى نگرند، و برترین لذت را از این تماشا مى برند.
ولى ظاهرا جمله مزبور معنى وسیعى دارد که هم محتواى حدیث را شامل مى شود، و هم مواهب ناشناخته دیگر را.
جمله (انه غفور شکور) نشان مى دهد که نخستین لطف پروردگار در حق آنها همان آمرزش گناهان و لغزشهائى است که احیانا از آنها سر زده ، چرا که بیشترین نگرانى انسان نگرانى از این ناحیه است .
بعد از آنکه از این نظر آسوده خاطر شدند آنها را مشمول شکر خود قرار مى دهد یعنى از اعمالشان تشکر مى کند، و برترین جزا را به آنها مى بخشد.
در تفسیر مجمع البیان ضرب المثل جالبى در اینجا از عرب نقل شده که مى گویند: (اشکر من بروقه ): (فلانکس از درخت بروقه سپاسگزارتر است ) و این اشاره به درخت کوچکى است که در سرزمین عربستان وجود داشته ، و اعتقاد اعراب این بوده هنگامى که ابر بر سر آن سایه مى افکند به زودى سبز مى شود، و برگ بیرون مى آورد، بى آنکه ابر ببارد!، و این ضرب المثلى است براى نهایت سپاسگزارى که در برابر کمترین خدمت بزرگترین پاداش را بدهند.
البته خالق چنین درختى از آن هم سپاسگزارتر و بخشنده تر است .
نکته :
شرایط عجیب این تجارت
جالب اینکه در بسیارى از آیات قرآن این جهان به تجارتخانه اى تشبیه شده که تاجران آن انسانها، و مشترى پروردگار بزرگ و متاع آن عمل صالح ، و بها بهشت و رحمت و رضاى او است .
و اگر درست بیندیشیم این تجارت عجیب با خداوند کریم بى نظیر است ، چرا که داراى امتیازاتى است که در هیچ تجارتى وجود ندارد:
1 - تمام سرمایه را خودش در اختیار فروشنده گذارده سپس در مقام خریدارى بر مى آید!
2 - او خریدار است در حالى که هیچ نیازى به خریدارى این اعمال ندارد، چرا که خزائن همه چیز نزد او است !
3 - او (متاع قلیل ) را به (بهاى گزاف ) مى خرد (یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر): اى خدائى که عمل کم را مى پذیرى و گناهان بسیار را مى بخشى .
4 - حتى متاع بسیار ناچیز را خریدار است (فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره ).
5 - گاه بها را هفتصد برابر و گاه افزونتر از آن میدهد (بقره - 261).
6 - علاوه بر پرداخت این بهاى عظیم ، باز از فضل و رحمتش آنچه در فکر نمى گنجد بر آن مى افزاید (و یزیدهم من فضله ) (آیه مورد بحث ).
و چه تاسف آور است که انسان خردمند آزاده چشم از چنین تجارتى بر بندد و به غیر آن روى آورد و از آن بدتر که متاع هستى خود را به هیچ بفروشد!
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى فرماید: (و انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها الا بها) بدانید که براى سرمایه هستى شما بهائى غیر از بهشت نیست آنرا به غیر این بها نفروشید.
آیه و ترجمه


و الذى أ وحینا إ لیک من الکتب هو الحق مصدقا لما بین یدیه إ ن الله بعباده لخبیر بصیر (31)
ثم أ ورثنا الکتب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرت بإ ذن الله ذلک هو الفضل الکبیر (32)


ترجمه :
31 - آنچه از کتاب به تو وحى کردیم حق است ، و هماهنگ با کتب پیش از آن ، خداوند نسبت به بندگانش خبیر و بیناست .
32 - سپس این کتاب آسمانى را به گروهى از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم ، (اما) از میان آنها عدهاى بر خود ستم کردند، و عدهاى میانه رو بودند، و عده اى به اذن خدا در نیکیها از همه (پیشى ) گرفتند و این فضیلت بزرگى است .
تفسیر:
وارثان حقیقى میراث انبیاء
از آنجا که در آیات گذشته سخن از مؤ منان پاکدلى در میان بود که آیات کتاب الهى را تلاوت مى کنند و به کار مى بندند، در آیات مورد بحث ، از این کتاب آسمانى و دلائل صدق آن و همچنین حاملان واقعى کتاب سخن مى گوید، و بحثى را که در آیات پیشین پیرامون توحید بود با این بحث که پیرامون نبوت
است تکمیل مى کند.
مى فرماید: (آنچه از کتاب بر تو وحى فرستادیم حق است ، و آنچه را در کتب پیشین آمده تصدیق مى کند، خداوند نسبت به بندگانش آگاه و بینا است ) (و الذى اوحینا الیک من الکتاب هو الحق مصدقا لما بین یدیه ان الله بعباده لخبیر بصیر).
با توجه به اینکه حق به معنى چیزى است که با واقعیت منطبق و هماهنگ است ، این تعبیر دلیلى است براى اثبات این مقصود که این کتاب آسمانى از سوى پروردگار نازل شده ، زیرا هر چه بیشتر در محتواى آن دقت مى کنیم آن را با واقعیتها هماهنگتر مى بینیم .
تناقضى در آن وجود ندارد، دروغ و خرافهاى در آن دیده نمى شود، اعتقادات و معارف آن هماهنگ با منطق عقل است ، و تواریخش خالى از اسطوره ها و افسانه ها، و قوانینش موافق با نیازمندیهاى انسانها، این حقانیت دلیل روشنى است بر اینکه از سوى خدا نازل شده است .
در اینجا براى تبیین موقعیت قرآن از کلمه (حق ) استفاده شده ، در حالى که در آیات دیگرى از قرآن از کلمه (نور)، (برهان )، (فرقان )، (ذکر)، (موعظه ) و (هدى ) استفاده گردیده است که هر کدام ناظر به یکى از برکات قرآن و ابعاد آن است و کلمه حق جامع همه آنهاست .
(راغب ) در (مفردات ) مى گوید: اصل (حق ) به معنى مطابقت و موافقت است ، و این کلمه بر چند معنى اطلاق مى شود:
(نخست ) کسى که چیزى را بر اساس حکمت ایجاد مى کند، و به همین دلیل به خداوند حق گفته مى شود فذلکم الله ربکم الحق (یونس - 32).
(دوم ) به چیزى که بر اساس حکمت ایجاد شده نیز حق گفته مى شود، و چون عالم هستى فعل خدا است و موافق با حکمت ، تمام آن حق است ، چنانکه قرآن
مى گوید: ما خلق الله ذلک الا بالحق خداوند این موجودات (خورشید و ماه و منازل آنها) را جز به حق نیافریده (یونس - 5).
(سوم ) به اعتقاداتى که مطابق واقعیتهاست حق گفته مى شود فهدى الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق (خداوند مؤ منان را به سوى آنچه از حق اختلاف کرده بودند رهنمون شد) (بقره - 213).
(چهارم ) به سخنان و افعالى که بر طبق وظیفه و در وقت مقرر انجام مى شود نیز حق گفته مى شود، همانگونه که مى گوئیم : (سخن تو حق است و کردارت حق ).
بنابراین حق بودن قرآن مجید هم از این نظر است که سخنى است مطابق مصالح و واقعیتها، و هم از این نظر که عقائد و معارف موجود در آن با واقعیت هماهنگ است ، و هم کار خداوندى است که آنرا بر اساس حکمت آفرید و خود خداوند که عین حق است در آن تجلى کرده و عقل چیزى را که حق و واقعیت است تصدیق مى کند.
جمله (مصدقا لما بین یدیه ) دلیل دیگرى بر صدق این کتاب آسمانى است چرا که هماهنگ با نشانه هائى است که در کتب پیشین در باره آن و آورنده اش آمده است (در این زمینه بحث مشروحى ذیل آیه 41 از سوره بقره آورده ایم ).
جمله (ان الله بعباده لخبیر بصیر) بیانگر علت حقانیت قرآن و هماهنگى آن با واقعیتها و نیازها است ، چرا که از سوى خداوندى نازل شده که بندگان خود را به خوبى مى شناسد و نسبت به نیازهایشان بصیر و بینا است .
در اینکه فرق میان (خبیر) و (بصیر) چیست ؟ بعضى گفته اند (خبیر) به معنى آگاهى از بواطن و عقائد و نیات و ساختمان روحى انسان ، و (بصیر)
به معنى بینائى نسبت به ظواهر و پدیده هاى جسمانى او است .
بعضى دیگر (خبیر) را اشاره به اصل آفرینش انسان و (بصیر) را اشاره به اعمال و افعال او مى دانند.
البته تفسیر اول مناسبتر به نظر مى رسد هر چند اراده هر دو معنى از آیه بعید نیست .
آیه بعد به موضوع مهمى در این رابطه ، یعنى حاملان این کتاب بزرگ آسمانى ، همان کسانى که بعد از نزول قرآن بر قلب پاک پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) این مشعل فروزان را در آن زمان و قرون و اعصار دیگر حفظ و پاسدارى نمودند، کرده ، مى فرماید: (سپس این کتاب آسمانى را به گروهى از بندگان برگزیده خود به ارث دادیم ) (ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا).
روشن است که منظور از (کتاب ) در اینجا همان چیزى است که در آیه قبل آمده است (قرآن مجید) و به اصطلاح الف و لام در آن الف و لام عهد است .
اینکه بعضى آن را اشاره به همه کتب آسمانى دانسته و الف و لام آن را الف و لام جنس گرفته اند بسیار بعید به نظر مى رسد و تناسبى با آیات قبل ندارد.
تعبیر به (ارث ) در اینجا، و موارد دیگرى شبیه آن در قرآن مجید، به خاطر آن است که (ارث ) به چیزى گفته مى شود که بدون داد و ستد و زحمت به دست مى آید، و خداوند این کتاب بسیار بزرگ را اینگونه در اختیار مسلمانان قرار داد.
در اینجا روایات فراوانى از طرق اهل بیت (علیه السلام ) وارد شده که در همه آنها بندگان برگزیده خدا به امامان معصوم تفسیر شده است .
این روایات چنانکه بارها گفته ایم بیان مصادیق روشن و درجه اول است ، و مانع از آن نخواهد بود که علما و دانشمندان امت ، و صالحان و شهدائى که در طریق پاسدارى از این کتاب آسمانى و تداوم بخشیدن به دستورات آن تلاش و کوشش کردند، در عنوان (الذین اصطفینا من عبادنا) (بندگان برگزیده خداوند) داخل باشند.
سپس به یک تقسیم بندى مهم در این زمینه پرداخته ، مى گوید:
(از میان آنها عدهاى به خویشتن ستم کردند، و گروهى راه میانه را در پیش گرفتند، و گروهى به فرمان خدا در نیکیها بر دیگران پیشى گرفتند، و این فضیلت بزرگى است ) (فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله ذلک هو الفضل الکبیر).
ظاهر آیه این است که این گروههاى سه گانه در میان (برگزیدگان خداوند) که وارثان و حاملان کتاب الهى هستند مى باشند.
به تعبیر روشنتر: خداوند پاسدارى این کتاب آسمانى را بعد از پیامبرش بر عهده این امت گذاشته ، امتى که برگزیده خدا است ، ولى در میان این امت گروههاى مختلفى یافت مى شود: بعضى به وظیفه بزرگ خود در پاسدارى از این کتاب و عمل به احکامش ‍ کوتاهى کرده ، و در حقیقت بر خویشتن ستم نمودند، اینها مصداق (ظالم لنفسه ) مى باشند.
گروهى دیگر تا حد زیادى به این وظیفه پاسدارى و عمل به کتاب قیام نموده اند، هر چند لغزشها و نارسائیهائى در کار خود نیز داشته اند، اینها مصداق (مقتصد) (میانه رو) مى باشند.
و بالاخره گروه ممتازى وظائف سنگین خود را به نحو احسن انجام داده ، و در این میدان مسابقه بزرگ بر همگان پیشى گرفته اند، این گروه پیشرو همانها هستند که در آیه فوق از آنها به عنوان (سابق بالخیرات باذن الله )
تعبیر شده .
ممکن است در اینجا گفته شود که وجود گروه (ظالم ) با جمله (اصطفینا) که دلیل بر این است که همه این گروهها برگزیدگان خدا هستند منافات دارد.
در پاسخ مى گوئیم این شبیه همان چیزى است که در مورد بنى اسرائیل در آیه 54 سوره مؤ من آمده که مى فرماید: و لقد آتینا موسى الهدى و اورثنا بنى اسرائیل الکتاب (ما به موسى هدایت (و کتاب آسمانى ) بخشیدیم و این کتاب آسمانى را به عنوان میراثى به بنى اسرائیل دادیم ).
در حالى که مى دانیم همه بنى اسرائیل وظیفه خود را در برابر این میراث بزرگ انجام ندادند.
و یا نظیر آیه 110 سوره آل عمران است که مى گوید: کنتم خیر امة اخرجت للناس (شما مسلمانان بهترین امتى بودید که به سود انسانها قدم به عرصه حیات گذاشتید).
و یا در آیه 16 سوره جاثیه در مورد بنى اسرائیل نیز مى گوید: و فضلناهم على العالمین : (ما آنها را بر جهانیان فضیلت بخشیدیم ).
همچنین در آیه 26 سوره حدید مى خوانیم : و لقد ارسلنا نوحا و ابراهیم و جعلنا فى ذریتهما النبوة و الکتاب فمنهم مهتد و کثیر منهم فاسقون : (ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در دودمان آنها نبوت و کتاب قرار دادیم ، بعضى از آنها هدایت یافته اند و بسیارى از آنها عصیانگر و فاسقند).
کوتاه سخن اینکه هدف از اینگونه تعبیرات فرد فرد امت نیست ، بلکه مجموعه امت است هر چند در میان آنها قشرها و گروههاى مختلفى یافت شود.
در روایات زیادى که از طرق اهل بیت (علیه السلام ) رسیده سابق بالخیرات به امام معصوم تفسیر شده است ، و ظالم لنفسه به کسانى که معرفت و شناخت امام را ندارند و (مقتصد) به پیروان عارف امام (علیهالسلام ).
این تفسیرها گواه روشنى است بر آنچه در تفسیر کل آیه برگزیدیم که مانعى ندارد این گروههاى سه گانه در میان وارثان کتاب الهى وجود داشته باشند.
شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که تفسیر روایات فوق از قبیل بیان مصادیق روشن است یعنى امام معصوم در صف اول (سابقین بالخیرات ) است ، و علما و دانشمندان و پاسداران آئین الهى در صفوف دیگر جاى دارند.
تفسیرى که در باره (ظالم ) و (مقتصد) در این روایات آمده نیز از قبیل بیان مصداق است .
و اگر مى بینیم در پارهاى از روایات دخول علما در مفهوم آیه به کلى نفى شده در حقیقت براى توجه دادن به وجود امام معصوم در پیشاپیش این صفوف است .
قابل توجه اینکه جمعى از مفسران گذشته و امروز در تفسیر این گروههاى سه گانه فوق احتمالات زیاد دیگرى داده اند که در حقیقت همه آنها از قبیل بیان مصداق است (2).
در اینجا سؤ الى مطرح است و آن اینکه : چرا نخست از گروه ظالمان ، سپس میانه روان ، و بعد سابقین بالخیرات سخن مى گوید، در حالى که از جهاتى عکس آن اولى به نظر مى رسد؟!
بعضى مفسران بزرگ در پاسخ این سؤ ال گفته اند که هدف بیان ترتیب مقامات مردم در سلسله تکاملى است ، زیرا نخستین مرحله ، مرحله عصیان و غفلت است ، بعد از آن مقام توبه و انابه ، و سرانجام توجه و قرب به خدا، هنگامى که معصیتى از انسان سر مى زند او (ظالم ) است ، و هنگامى که به مقام توبه برمى آید مقتصد است ، و زمانى که توبه او به مقام قبول رسید و مجاهداتش در راه خداوند افزون گشت به مقام قرب او مى رسد و در سلسله (سابقین بالخیرات ) قرار مى گیرد.
بعضى نیز افزوده اند که این ترتیب به خاطر فزونى و کمى افراد این سه گروه است ، ظالمان اکثریت را تشکیل مى دهند، و مقتصدان در مرحله بعد، و سابقین بالخیرات که خاصان و پاکانند از همه کمترند، هر چند از نظر کیفیت از
همه والاترند.
جالب اینکه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: ظالم را از این نظر مقدم داشته تا از رحمتش مایوس ‍ نگردد، و سابقین به خیرات را از این رو مؤ خر نموده تا به عملشان مغرور نگردند و هر سه معنى ممکن است منظور باشد.
آخرین سخن در تفسیر این آیه اینکه در جمله ذلک هو الفضل الکبیر (این فضیلت بزرگى است ) در میان مفسران گفتگو است که مشار الیه در آن چیست ؟ بعضى گفته اند همان میراث کتاب الهى است ، و بعضى آن را اشاره به توفیقى دانسته اند که شامل حال سابقین بالخیرات مى شود، و به اذن خدا این راه را طى مى کنند، ولى معنى اول با ظاهر آیه مناسبتر است .
نکته :
پاسداران کتاب الهى کیانند؟
به گواهى قرآن مجید خداوند بزرگ مواهب عظیمى به امت اسلامى داده که از مهمترین آنها همین میراث بزرگ الهى قرآن است .
امت مسلمان را بر سایر امم برگزیده و این نعمت را به آنها داده ، ولى به همان نسبت که آنها را مورد لطف خاص خویش قرار داده ، مسئولیت سنگین نیز بر عهده آنها گذارده است .
تنها در صورتى میتوانند حق پاسدارى این میراث عظیم را انجام دهند که در صف (سابقین بالخیرات ) در آیند.
یعنى از تمام امتها در انجام نیکیها پیشى گیرند، در فراگیرى علم و دانش سبقت جویند، در تقوى و پرهیزگارى ، در عبادت و خدمت به خلق ، در جهاد
و کوشش ، در نظم و حساب ، و در ایثار و فداکارى ، در همه این امور پیشگام باشند در غیر این صورت حق آن را ادا نکرده اند.
مخصوصا تعبیر به (سابقین بالخیرات ) آنچنان مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که تقدم در همه جنبه هاى مثبت زندگى اعمال نیک را شامل مى شود.
آرى حاملان چنان میراثى تنها چنین کسانى مى توانند باشند.
حتى آنها که به این هدیه بزرگ آسمانى پشت مى کنند و حرمتش را نگاه نمى دارند به مصداق (ظالم لنفسه ) بر خویشتن ستم مى کنند، چرا که محتواى آن چیزى جز نجات و خوشبختى و پیروزى آنها نیست ، آنکس که نسخه شفا بخشى را پشت سر مى افکند به ادامه درد و رنج خود کمک کرده است ، و آنکس که به هنگام طى طریق ظلمانى چراغ روشن خود را مى شکند خویشتن به بیراهه و پرتگاه سوق مى دهد چرا که خداوند از همگان بى نیاز و مستغنى است .
در عین حال این گروه گنهکار نباید این حقیقت را فراموش کنند که آنها نیز به مضمون آیه فوق در زمره (برگزیدگان پروردگار) بوده اند و بالقوه این استعداد را دارند که مرحله (ظلم ) را پشت سر نهاده ، به مرحله (مقتصد) و میانه رو گام بگذارند، و از آنجا پرواز کرده به اوج افتخار (سابقین بالخیرات ) برسند که آنها نیز از نظر فطرت و ساختمان روحى برگزیدگان حقند.
آیه و ترجمه


جنت عدن یدخلونها یحلون فیها من أ ساور من ذهب و لؤ لؤ ا و لباسهم فیها حریر (33)
و قالوا الحمد لله الذى أ ذهب عنا الحزن إ ن ربنا لغفور شکور (34)
الذى أ حلنا دار المقامة من فضله لا یمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب (35)


ترجمه :
33 - (پاداش آنها) باغهاى جاویدان بهشت است که وارد آن مى شوند، در حالى که به دستبندهائى از طلا و مروارید آراسته اند و لباسشان در آنجا از حریر است !
34 - آنها مى گویند حمد (و ستایش ) براى خداوندى است که اندوه را از ما برطرف ساخت ، چرا که پروردگار ما غفور و شکور است .
35 - خداوندى که با فضل خود ما را در این سراى اقامت (جاویدان ) جاى داد که نه در آنجا رنجى به ما مى رسد و نه سستى و واماند!
تفسیر:
آنجا که نه غمى است ، نه رنجى ، و نه درماندگى !
این آیات در حقیقت نتیجه اى است براى آنچه در آیات گذشته آمده بود، مى فرماید: (پاداش پیشگامان در خیرات و نیکیها، باغهاى جاویدان بهشت است که همگى در آن وارد مى شوند) (جنات عدن یدخلونها).
جنات جمع جنة به معنى باغ و (عدن ) به معنى استقرار و ثبات است ، و معدن را به این جهت معدن مى گویند که جایگاه استقرار فلزات و جواهرات است ، بنا بر این (جنات عدن ) باغهاى جاویدان بهشتى است .
به هر حال این تعبیر نشان مى دهد که نعمتهاى عظیم بهشتى جاودانى و ثابت است ، و همچون مواهب دنیاى مادى آمیخته به اضطراب ناشى از بیم زوال نیست ، بهشتیان نه تنها باغى از بهشت که باغهاى بسیارى در اختیار دارند.
سپس به سه بخش از نعمتهاى بهشتى که بعضى جنبه مادى دارد و ظاهرى ، و بعضى جنبه معنوى و باطنى ، و قسمتى نیز ناظر به نفى و طرد هر گونه مانع و مزاحم است اشاره کرده ، مى گوید:
(این پیشگامان در خیرات در آن بهشت جاویدان به دستبندهائى از طلا و مروارید آراسته اند و لباسشان در آنجا حریر است )! (یحلون فیها من اساور من ذهب و لؤ لؤ ا و لباسهم فیها حریر).
آنها در این دنیا به زرق و برقها بى اعتنائى کردند، و خود را اسیر زور زیور
نساختند، و در حالى که محرومان لباس کرباس هم در تن نداشتند در بند لباسهاى فاخر نبودند، خداوند به جبران اینها در جهان دیگر بهترین لباسهاى و زیورها را بر آنها مى پوشاند.
آنها در این جهان ظاهر خویش را به خیرات آراستند خدا نیز در جهان دیگر که جهان تجسم اعمال است ظاهرشان را به انواع زیورها مى آراید.
بارها گفته ایم : الفاظ ما که براى زندگى محدود این جهان وضع شده هرگز نمى تواند بیانگر مفاهیم عالم بزرگ قیامت باشد، براى بیان آن نعمتها الفباى دیگر و فرهنگ و قاموس دیگرى لازم است ، ولى به هر حال براى اینکه شبحى از آن نعمتهاى بزرگ براى ما زندانیان این جهان نشان داده شود باید از توانائى ناچیز همین الفاظ در تبیین آن نعمتها کمک گیریم .
بعد از ذکر این نعمت مادى به نعمت معنوى خاصى اشاره کرده مى فرماید: (آنها مى گویند حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که غم و اندوه را از ما بر طرف ساخت ) (و قالوا الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن ).
آنها از این موهبت عظیم که نصیبشان شده ، و تمام عوامل غم و اندوه به برکت لطف الهى از محیط زندگانیشان دور گشته ، و آسمان روحشان از لکه هاى ابرهاى تاریک اندوه پاک شده ، خدا را حمد و ستایش مى کنند، نه ترسى از عذاب الهى دارند نه وحشتى از مرگ و فنا، نه موجبات ناامنى خاطر فراهم است ، و نه آزار بداندیشان و تحمیلات ناپاکان و جباران و همنشینى بدان و نااهلان .
بعضى از مفسران این حزن و اندوه را اشاره به غمهائى نظیر آنچه در دنیا است دانسته اند، و بعضى اشاره به اندوهى که در محشر در باره نتیجه کار خود دارند مى دانند، در حالى که این دو تفسیر با هم تضادى ندارند و مى تواند در معنى آیه جمع باشد.
(حزن ) (بر وزن عدم ) و (حزن ) (بر وزن مزد) چنانکه در بسیارى
از کتب لغت و تفسیر آمده هر دو به یک معنى است ، و در اصل به معنى ناهموارى زمین است ، و از آنجا که غم و اندوه روح انسان را ناهموار و خشن مى سازد، این تعبیر در این معنى به کار رفته است .
سپس این مؤ منان بهشتى مى افزایند: (پروردگار ما غفور و شکور است ) (ان ربنا لغفور شکور).
با وصف غفوریتش اندوه سنگین لغزشها و گناهان را بر طرف ساخته ، و با وصف شکوریتش مواهب جاودانى که هرگز سایه شوم غم بر آنها نمى افتد به ما ارزانى داشته .
گناهان بسیار ما را غفرانش پوشانده ، و اعمال اندک و ناچیز ما را با شکوریتش پاداش فراوان بخشیده .

سرانجام به سراغ آخرین نعمت که نبودن عوارض ناراحتى و عوامل مشقت و خستگى و رنج و تعب است رفته ، از قول آنها مى گوید: (ستایش براى آن خدائى است که با فضل خود ما را در این سراى اقامت جاویدان جاى داد که نه در آنجا رنج و تعبى به ما مى رسد و نه خستگى و واماندگى )! (الذى احلنا دار المقامة من فضله لا یمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب ).
از یکسو آنجا سراى اقامت است و چنان نیست که انسان تا مى خواهد به محیط آن آشنا شود و به آن دل ببندد بانگ (الرحیل ) سر داده شود.
و از سوى دیگر با اینکه عمر طولانى آن به ابدیت مى پیوندد و در چنین مدتى قاعدتا انتظار تعب و درد و مشقتى مى رود مطلقا در آنجا خبرى از این امور نیست ، حتى طول مدت نیز باعث ملال و خستگى نمى شود که هر روز نعمت جدید و جلوه تازهاى از نعمتها و جلوه هاى پروردگار به بهشتیان ارائه مى شود.
(نصب ) (بر وزن حسب ) به معنى مشقت و زحمت است و (لغوب ) را نیز بسیارى از ارباب لغت و مفسران به همین معنى دانسته اند، در حالى که بعضى میان این دو چنین فرق گذاشته اند: (نصب ) را به مشقتهاى جسمانى مى گویند، و (لغوب ) را به تعب و زحمت روحانى .
بعضى نیز (لغوب ) را به معنى سستى و واماندگى ناشى از مشقت و رنج دانسته اند، و به این ترتیب (لغوب ) نتیجه (نصب ) مى شود.
و به این ترتیب در آنجا نه عوامل مشقت بار جسمانى وجود دارد، نه از اسباب رنج روحى خبرى است .
آیه و ترجمه


و الذین کفروا لهم نار جهنم لا یقضى علیهم فیموتوا و لا یخفف عنهم من عذابها کذلک نجزى کل کفور (36)
و هم یصطرخون فیها ربنا أ خرجنا نعمل صلحا غیر الذى کنا نعمل أ و لم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر و جاءکم النذیر فذوقوا فما للظلمین من نصیر (37)
إ ن الله علم غیب السموت و الا رض إ نه علیم بذات الصدور (38)


ترجمه :
36 - کسانى که کافر شدند آتش دوزخ براى آنها است ، هرگز فرمان مرگ آنها صادر نمى شود تا بمیرند، و نه چیزى از عذابش از آنها تخفیف داده مى شود، اینگونه هر کفران کننده اى را کیفر مى دهیم .
37 - آنها در دوزخ فریاد مى زنند پروردگارا! ما را خارج کن تا عمل صالح بجا آوریم غیر از آنچه انجام مى دادیم ! (در پاسخ به آنها گفته مى شود) آیا شما را به اندازه اى
که انسان در آن متذکر مى شود عمر ندادیم ؟ و انذار کننده (الهى ) به سراغ شما نیامد؟ سپس بچشید که براى ظالمان هیچ یاورى نیست !
38 - خداوند از غیب آسمانها و زمین آگاه است و هم او آنچه را در درون دلها است مى داند.
تفسیر:
ما را باز گردانید تا عمل صالح انجام دهیم !
معمولا قرآن در کنار (وعده ها) به (وعیدها) و در کنار (بشارتها) به (انذارها) مى پردازد تا دو عامل خوف و رجاء را که انگیزه حرکت تکاملى است تقویت کند چرا که انسان به مقتضاى حب ذات تحت تاثیر غریزه (جلب منفعت ) و (دفع ضرر) است ، لذا در تعقیب آیات گذشته که از پاداشهاى عظیم و روح پرور مؤ منان پیشى گیرنده در خیرات سخن مى گفت در آیات مورد بحث از مجازات دردناک کافران سخن مى گوید.
در اینجا نیز سخن از مجازاتهاى مادى و معنوى است .
نخست مى فرماید: (آنها که راه کفر را پیش گرفتند آتش دوزخ براى آنها است ) (و الذین کفروا لهم نار جهنم ).
همانگونه که بهشت دار مقام و سراى جاویدان است ، دوزخ نیز براى این گروه جایگاه ابدى است .
سپس مى افزاید: (هرگز فرمان مرگ آنها صادر نمى شود تا بمیرند) و از این رنج و الم رهائى یابند (لا یقضى علیهم فیموتوا).
با اینکه آن آتش سوزان و آنهمه عذاب دردناک هر لحظه مى تواند آنها را به کام مرگ فرو برد ولى چون فرمان خداوند که همه چیز - و از جمله مرگ و حیات - به دست او است صادر نشده ، نمى میرند، باید زنده بمانند تا عذاب
الهى را بچشند.
مرگ براى این گونه اشخاص یک دریچه نجات است ، اما با جمله گذشته این دریچه بسته شده ، باقى مى ماند دریچه دیگر و آن اینکه زنده بمانند و مجازاتشان تدریجا تخفیف یابد، و یا تحمل آنها را بیفزاید تا نتیجه آن تخفیف درد و رنج باشد، این دریچه را نیز با جمله دیگرى مى بندد و مى گوید: (چیزى از عذاب دوزخ از آنها تخفیف داده نخواهد شد) (و لا یخفف عنهم من عذابها).
و در پایان آیه به عنوان تاکید بر قاطعیت این وعید الهى مى فرماید: (این گونه هر کفران کننده اى را جزا مى دهیم )! (کذلک نجزى کل کفور).
آنها که در درجه اول نعمت وجود انبیا و کتب آسمانى را کفران کردند، سپس سرمایه هاى خداداد را که مى توانست براى نیل به سعادت به آنها کمک کند به باد فنا دادند، آرى جزاى کفران کننده سوختن در عذاب دردناک آتش است ، آتشى که با دست خود آن را در زندگى دنیا افروخته و هیزمش را افکار و اعمال و وجود او تشکیل مى دهد.
و چون (کفور) صیغه مبالغه است معنى عمیقترى از (کافر) دارد، به علاوه واژه (کافر) در مقابل مؤ من به کار میرود ولى کفور در مورد کفران تمام نعمتها، لذا مفهوم آن گسترده تر است ، به این ترتیب (کفور) اشاره به کسانى است که همه نعمتهاى الهى را کفران کرده اند و تمام درهاى رحمت او را در این جهان به روى خود بسته اند، لذا در آخرت نیز خدا تمام درهاى نجات را به روى آنها مى بندد.
آیه بعد به قسمت دیگرى از عذاب دردناک آنها پرداخته ، و انگشت روى بعضى از نکات حساس در این زمینه گذارده ، مى گوید: (آنها در دوزخ فریاد مى زنند که اى پروردگار ما! ما را از اینجا خارج کن تا عمل صالحى بجا بیاوریم
غیر از آنچه انجام مى دادیم (و هم یصطرخون فیها ربنا اخرجنا نعمل صالحا غیر الذى کنا نعمل ).
آرى آنها با مشاهده نتائج اعمال سوء خود در ندامت عمیقى فرو مى روند، و از پرده دل فریاد مى کشند، و تقاضاى محالى مى کنند، تقاضاى بازگشت به دنیا براى انجام اعمال صالح .
تعبیر به (صالحا) (به صورت نکره ) اشاره به این است که ما کمترین عمل صالحى انجام ندادیم ، و لازمه اش این است که اینهمه عذاب و رنج براى کسانى است که هیچ راهى به سوى خدا در زندگى نداشته اند و غرق در عصیان و گناه بودند، بنا بر این انجام پاره اى از اعمال صالح نیز ممکن است مایه نجات گردد.
تعبیر به (نعمل ) که فعل مضارع است و دلیل بر استمرار مى باشد نیز تاکیدى بر همین معنى است که ما پیوسته مشغول اعمال ناصالح بودیم .
بعضى از مفسران گفته اند: توصیف (صالح ) به جمله (کنا نعمل ) نکته لطیفى در بر دارد، و آن اینکه ما اعمال زشت خود را بر اثر تزیین هواى نفس و شیطان اعمال صالح مى پنداشتیم ، الان تصمیم داریم بر گردیم و اعمال صالح واقعى غیر از آنچه داشتیم بجا آوریم .
آرى گناهکار در آغاز کار طبق فطرت پاک انسانى زشتى اعمال خود را درک مى کند، ولى کمکم به آن خو مى گیرد و قبح آن در نظرش کاسته مى شود، کمکم از این فراتر مى رود، و در نظرش خوب جلوه مى کند، چنانکه قرآن مى گوید: (زین لهم سوء اعمالهم ) اعمال زشتشان در نظرشان زینت داده شده است (توبه - 37).
و گاه مى گوید: و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا: (آنها چنین مى پندارند
که عمل نیکى انجام مى دهند) (کهف - 104).
به هر حال در برابر این تقاضا یک پاسخ قاطع از سوى خداوند به آنها داده مى شود، مى فرماید: آیا به شما به مقدار کافى براى بیدارى و تذکر عمر ندادیم ؟! (او لم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر).
(و آیا بیم دهنده الهى به سراغ شما نیامد)؟! (و جاءکم النذیر).
اکنون که چنین است و تمام وسائل نجات در اختیارتان بوده و از آن بهره نگرفتید باید در همین جا گرفتار باشید پس بچشید که براى ستمگران یار و یاورى نیست ! (فذوقوا فما للظالمین من نصیر).
این آیه با صراحت مى گوید: شما چیزى کم نداشتید، زیرا به اندازه کافى فرصت در اختیارتان بود، و به مقدار لازم انذار کننده الهى به سراغ شما آمد، و این دو رکن بیدارى و نجات حاصل گشت ، بنا بر این عذر و بهانه اى براى شما وجود ندارد، اگر مهلت کافى نداشتید عذرى بود، و اگر مهلت داشتید و معلم و مربى و رهبر و هادى به سراغ شما نمى آمد باز عذرى ، اما با وجود این دو دیگر چه عذر و بهانه اى ؟!
(نذیر) (بیم دهنده ) معمولا در آیات قرآن اشاره به وجود انبیاء مخصوصا پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ، ولى بعضى از مفسران در اینجا معنى گسترده ترى براى آن ذکر کرده اند که هم پیامبران را شامل میشود و هم کتب آسمانى و هم حوادث بیدار کننده همچون مرگ دوستان و نزدیکان و پیرى و ناتوانى ، بخصوص که در اشعار عرب کلمه (نذیر) در معنى پیرى بسیار به کار رفته است مانند شعر زیر:

راءیت الشیب من نذر المنایا


لصاحبه و حسبک من نذیر!:


(من موى سپید پیرى را از انذار کنندگان مرگ براى صاحبش دیدم و همین نذیر براى تو کافى است ).
این نکته نیز شایان توجه است که در روایات اسلامى در باره حدى از عمر که براى بیدارى و تذکر انسان کافى است تعبیرات گوناگونى وارد شده است : در بعضى به شصت سال تفسیر شده ، چنانکه در حدیثى از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : من عمره الله ستین سنة فقد اعذر الیه : (کسى را که خدا شصت سال عمر به او داده راه عذر را بر او بسته ).
همین معنى از امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) نیز نقل شده است .
در حدیث دیگرى از پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : اذا کان یوم القیامة نودى (این ) ابناء الستین ؟ و هو العمر الذى قال الله فیه : او لم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر:
(هنگامى که روز قیامت شود منادى ندا کند انسانهاى شصت ساله کجا هستند؟ این همان عمرى است که خداوند در باره آن فرموده : آیا ما شما را به مقدارى که افراد متذکر شوند عمر ندادیم )؟!.
ولى در حدیث دیگرى از امام صادق (علیهالسلام ) مقدار آن فقط هیجده سال تعیین شده است .
البته ممکن است روایت اخیر اشاره به حداقل ، و روایات قبل اشاره به حداکثر باشد، بنا بر این منافاتى میان این روایات نیست ، حتى بر سنین دیگر نیز - به تفاوت افراد - قابل تطبیق است ، و به هر حال گسترده گى مفهوم آیه محفوظ خواهد بود.
در آخرین آیه مورد بحث به تقاضائى که کفار در دوزخ براى بازگشت به دنیا دارند پاسخ مى گوید: خداوند غیب آسمانها و زمین را مى داند، چنین
خدائى مسلما از آنچه در درون دلها است آگاه است (ان الله عالم غیب السموات و الارض انه علیم بذات الصدور).
در حقیقت جمله اول دلیلى است بر جمله دوم ، یعنى چگونه ممکن است خداوند از اسرار درون دلها بیخبر باشد در حالى که تمام اسرار زمین و آسمان و غیب عالم هستى براى او آشکار است ؟
آرى او میداند اگر به درخواست دوزخیان پاسخ مثبت گفته شود و باز به دنیا برگردند همان اعمال گذشته را ادامه خواهند داد، همانگونه که در آیه 28 سوره انعام صریحا آمده است : و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم الکاذبون (اگر باز گردند به سراغ همان کارهائى میروند که از آن نهى شده بودند، آنها دروغ مى گویند).
علاوه بر این ، آیه هشدارى است به همه مؤ منان که در اخلاص نیات خویش بکوشند و جز خدا کسى را در نظر نداشته باشند که اگر کمترین ناخالصى در نیت و انگیزه آنها باشد او که از همه غیوب آگاه است آنرا مى داند و بر طبق آن جزا مى دهد.
نکته ها:
1 - منظور از ذات الصدور چیست ؟
در آیات بسیارى از قرآن مجید (بیش از 10 آیه ) این جمله عینا یا با تفاوت مختصرى تکرار شده است : ان الله علیم بذات الصدور.
واژه (ذات ) که مذکر آن (ذو) مى باشد در اصل به معنى (صاحب ) آمده است ، هر چند در تعبیرات فلاسفه به معنى عین و حقیقت و گوهر اشیاء به کار مى رود، اما به گفته راغب در مفردات این اصطلاحى است که در کلام عرب وجود ندارد.
بنا بر این جمله ان الله علیم بذات الصدور مفهومش این مى شود که خداوند از صاحب و مالک دلها با خبر است ، این جمله کنایه لطیفى از عقائد و نیات انسانها است ، چرا که اعتقادات و نیات هنگامى که در دل مستقر شوند گوئى مالک قلب انسان مى گردند، و بر آن حکومت مى کنند، و به همین دلیل این عقائد و نیات صاحب و مالک دل انسانى محسوب مى شود.
این همان است که بعضى از بزرگان علما از آن استفاده کرده و در این عبارت آنرا مجسم کرده اند: (الانسان آرائه و افکاره ، لا صورته و اعضائه )! (انسان همان عقائد و افکارش میباشد نه صورت و اعضاء پیکرش ).
2 - هیچ راه بازگشتى وجود ندارد!
مسلما قیامت و زندگى بعد از مرگ یک مرحله تکاملى نسبت به دنیا است و بازگشت از آن به این جهان معقول نیست ، آیا ما میتوانیم به دیروز باز گردیم ؟ آیا نوزاد مى تواند به دوران جنینى باز گردد؟ و آیا میوه اى که از شاخه جدا شده امکان دارد به شاخه باز گردد؟ به همین دلیل بازگشت به دنیا براى اهل آخرت ممکن نیست .
تازه به فرض چنین بازگشتى امکان پذیر باشد مسلما انسان فراموشکار به همان روش پیشین خود ادامه خواهد داد!
راه دور نرویم ، ما بارها خود را آزموده ایم که در شرائط خاصى که در تنگنا قرار مى گیریم با خداى خود مخلصانه قرارها مى گذاریم ، ولى همین که آن شرائط تغییر کرد قول و قرارها را به کلى فراموش مى کنیم ، مگر کسانى که به راستى تحول عمیقى پیدا میکنند، نه تحولى مشروط به همان شرائط که با عوض شدن آن به حال اول باز مى گردد.
این حقیقت در آیات متعددى از قرآن مجید آمده است ، از جمله در آیه 28 سوره انعام که در بالا اشاره شد که قرآن صریحا چنین اشخاصى را تکذیب کرده مى گوید: اگر باز گردند برنامه همان برنامه سابق است .
ولى در آیه 53 اعراف تنها به این قناعت میکند که آنها افراد زیانکارى هستند ولى به درخواستشان براى بازگشت صریحا پاسخى نمى گوید: فهل لنا من شفعاء فیشفعوا لنا او نرد نعمل غیر الذى کنا نعمل قد خسروا انفسهم و ظل عنهم ما کانوا یفترون :
(آیا امروز شفیعانى براى ما پیدا مى شود تا براى ما شفاعت کنند؟ یا به ما اجازه مى دهند که باز گردیم و غیر از آنچه عمل مى کردیم انجام دهیم ؟ آنها سرمایه وجود خویش را از دست دادند و زیان کردند، و افتراهائى را که مى بستند همه گم شدند، و اثرى از معبودهاى ساختگى آنها در آنجا پیدا نمى شود)!
همین معنى در آیات 107 و 108 سوره مؤ منون به گونه اى دیگر آمده است : ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون قال اخسئوا فیها و لا تکلمون : پروردگارا ما را از دوزخ خارج کن اگر ما باز گشتیم (و همان اعمال را تکرار کردیم ) ما ستمکاریم در پاسخ آنها میفرماید: دور شوید و با من سخن مگوئید!
به هر حال اینها تقاضائى است بیهوده ، و آرزوهائى است محال ، و شاید خود آنها نیز کم و بیش میدانند اما از شدت استیصال و بیچارگى این تقاضا را تکرار میکنند، باید تا امروز فرصت در دست داریم هر چه میخواهیم انجام دهیم .
آیه و ترجمه


هو الذى جعلکم خلئف فى الارض فمن کفر فعلیه کفره و لا یزید الکافرین کفرهم عند ربهم الا مقتا و لا یزید الکافرین کفرهم الا خسارا (39)
قل ارایتم شرکاءکم الذین تدعون من دون الله ارونى ما ذا خلقوا من الارض اءم لهم شرک فى السموات اءم اتیناهم کتابا فهم على بینت منه بل ان یعد الظالمون بعضهم بعضا الا غرورا (40)
ان الله یمسک السموات و الارض ان تزولا و لئن زالتا ان اءمسکهما من اءحد من بعده انه کان حلیما غفورا (41)


ترجمه :
39 - او کسى است که شما را جانشینان در زمین قرار داد، هر کس کافر شود به زیان خودش خواهد بود و کافران را کفرشان جز خشم و غضب در نزد پروردگار چیزى نمى افزاید، و (نیز) کفرشان جز زیان و خسران چیزى بر آنها اضافه نمى کند.
40 - بگو آیا فکر نمى کنید این معبودانى را که شریک خدا قرار داده اید به من نشان دهید چه چیزى از زمین را آفریده اند؟ یا اینکه شرکتى در (آفرینش و مالکیت ) آسمانها دارند؟ یا به آنها کتابى (آسمانى ) داده ایم و دلیلى از آن براى (شرک ) خود دارند؟ نه هیچیک از اینها نیست ، ظالمان فقط وعده هاى دروغین به یکدیگر مى دهند!
41 - خداوند آسمانها و زمین را نگاه مى دارد تا از نظام خود منحرف نشوند و هر گاه منحرف گردند کسى جز او نمى تواند آنها را نگاه دارد او حلیم و غفور است .
تفسیر:
آسمانها و زمین با دست قدرت او برپاست !
به دنبال بحثهائى که در آیات گذشته پیرامون سرنوشت کفار و مشرکان آمده بود، در آیات مورد بحث از طریق دیگرى آنها را مورد باز خواست قرار داده ، بطلان طریقه آنها را با دلائل آشکارى روشن مى سازد:
نخست مى گوید: او کسى است که شما را جانشینان در زمین قرار داد (هو الذى جعلکم خلائف فى الارض ).
(خلائف ) در اینجا خواه به معنى جانشینان و نمایندگان خدا در زمین باشد، خواه به معنى جانشینان اقوام پیشین (هر چند معنى دوم در اینجا نزدیکتر به نظر مى رسد) دلیل بر نهایت لطف خداوند بر انسانهاست که همه امکانات زندگى را در اختیار آنها گذاشته است .
او عقل و شعور و فکر و هوش داده ، او انواع نیروهاى جسمانى را به انسان ارزانى داشته ، او صفحه روى زمین را مملو از انواع نعمتها کرده ، و او طریقه
استفاده کردن از این امکانات را به انسان آموخته است ، با اینحال چگونه ولى نعمت اصلى خود را فراموش کرده ، دست به دامن معبودهاى خرافى و ساختگى مى زند؟!
در حقیقت این جمله بیان توحید ربوبیت است که خود دلیلى بر توحید عبادت مى باشد.
این جمله در ضمن هشدارى است به همه انسانها که بدانند دوران آنها ابدى و جاودانى نیست ، همانگونه که آنها جانشین اقوام دیگر شدند پس از چند روزى آنها نیز مى روند و اقوام دیگرى جانشین آنها خواهند شد، لذا درست باید بنگرند که در این چند روز زندگى چه میکنند؟ چه آینده اى را براى خود رقم مى زنند؟ و چگونه تاریخى از آنها در جهان یادگار مى ماند؟!
به همین دلیل بلافاصله مى گوید: هر کس کافر شود کفر او به زیان خودش خواهد بود (فمن کفر فعلیه کفره ).
(و کفر کافران در نزد پروردگارشان چیزى جز خشم و غضب نمى افزاید) (و لا یزید الکافرین کفرهم عند ربهم الا مقتا).
و به هر حال (کفرشان چیزى جز زیان و خسران به آنان نمى افزاید) (و لا یزید الکافرین کفرهم الا خسارا).
در حقیقت دو جمله اخیر تفسیرى است بر جمله (من کفر فعلیه کفره ) زیرا این جمله مى گوید: کفر انسان تنها به زیان خود او تمام میشود، سپس دو دلیل براى این مساله اقامه مى کند:
نخست اینکه این کفران و بیایمانى در نزد پروردگار آنها که بخشنده همه نعمتها است چیزى جز خشم و غضب ببار نمى آورد.
دیگر اینکه : علاوه بر خشم الهى این کفر چیزى جز زیان بر آنها نمى افزاید سرمایه عمر و هستى خویش را از کف میدهند، و شقاوت و انحطاط و تاریکى
و ظلمت را براى خود مى خرند، چه زیانى از این بالاتر؟!
و هر یک از این دو دلیل براى محکوم ساختن این روش نادرست کافى است .
تکرار (لا یزید) (نمى افزاید) آن هم به صورت فعل مضارع که دلیل بر استمرار است اشاره اى به این حقیقت است که انسان طبعا در جستجوى افزایش و زیاده است ، اگر در مسیر توحید قرار گیرد افزایش سعادت و کمال خواهد داشت ، و اگر در مسیر کفر گام نهد افزایش خشم و غضب پروردگار و زیان و خسران نصیبش خواهد شد.
این نکته نیز لازم به یادآورى است که خشم و غضب در مورد پروردگار نه به آن معنى است که در مورد انسانها مى باشد، زیرا خشم در انسان یکنوع هیجان و برافروختگى درونى است که سرچشمه حرکات تند و شدید و خشن میشود، و نیروهاى وجود انسان را براى دفاع ، یا گرفتن انتقام ، بسیج میکند، ولى در مورد پروردگار هیچیک از این مفاهیم که از آثار موجودات متغیر و ممکن است وجود ندارد، بلکه خشم الهى به معنى برچیدن دامنه رحمت و دریغ داشتن لطف از کسانى است که مرتکب اعمال زشتى شده اند.
آیه بعد پاسخ قاطع دیگرى به مشرکان میدهد و به آنها خاطر نشان مى سازد که اگر انسان از چیزى تبعیت میکند یا به آن دل میبندد باید دلیلى از عقل بر آن داشته باشد، یا دلیلى از نقل قطعى ، شما که هیچیک از این دو را در اختیار ندارید تکیه گاهى جز فریب و غرور نخواهید داشت .
مى فرماید: (به آنها بگو آیا فکر نمى کنید این معبودهاى ساختگى که شما آنها را شریک خدا پنداشته اید به من نشان دهید چه چیزى را از زمین آفریده اند)؟! (قل اراءیتم شرکائکم الذین یدعون من دون الله ارونى ما ذا خلقوا من الارض ).
(یا اینکه در آفرینش آسمان شریکند)؟! (ام لهم شرک فى السموات ).
با این حال پرستش آنها چه دلیلى دارد؟! معبود بودن فرع بر خالق بودن است ، اکنون که شما مى دانید خالق آسمان و زمین منحصرا خدا است ، معبود هم غیر از او نخواهد بود چرا که همیشه توحید خالقیت دلیل در توحید عبودیت است .
حال که ثابت شد هیچ دلیل عقلى براى مدعاى شما نیست ، آیا دلیلى از نقل در اختیار دارید؟ آیا کتابى (آسمانى ) در اختیار آنها گذارده ایم و آنها دلیل روشنى از آن بر کار خود دارند؟! (ام آتیناهم کتابا فهم على بینة منه ).
نه آنها هیچ دلیل و بینه و برهان روشنى از کتب الهى در اختیار ندارند.
پس سرمایه آنها چیزى جز مکر و فریب نیست بلکه این ستمگران به یکدیگر وعده هاى دروغین میدهند (بل ان یعد الظالمون بعضهم بعضا الا غرورا).
به تعبیر دیگر: اگر بت پرستان و سایر مشرکان از هر گروه و هر صنف ادعا دارند بتها قدرتى در انجام خواسته هاى آنها در روى زمین دارند باید نمونه اى از خلقت زمینى آنها را ارائه دهند.
و اگر معتقدند که این بتها مظهر فرشتگان و ملائکه و مقدسین آسمانى هستند - همانگونه که عقیده جمعى از آنها بود - باید شرکت آنها را در آفرینش آسمانها نشان دهند.
و اگر معتقدند که اینها شریک در خلقت نیستند تنها مقام شفاعت به آنها واگذار شده - همانگونه که بعضى ادعا داشتند - باید سندى از کتب آسمانى براى اثبات این مدعا بیاورند.
حال که هیچیک از این مدارک را در اختیار ندارند پس ستمگران فریبکارى هستند که در گوش یکدیگر سخنان دروغین مى گویند.
قابل توجه اینکه منظور از زمین و آسمان در اینجا مجموعه مخلوقات زمینى و آسمانى است ، و تعبیر به خلقت در مورد زمین و شرکت در مورد آسمان اشاره به این است که شرکت در آسمانها باید از طریق خلقت باشد.
و تعبیر به (کتابا) به صورت نکره آن هم با استناد به پروردگار، اشاره به این است که در هیچیک از کتب آسمانى کوچکترین دلیلى بر مدعاى آنها نیست .
تعبیر به (بینة ) اشاره به این است که دلیل روشن را از کتب آسمانى مى توان یافت .
تعبیر به (ظالمون ) بار دیگر تاکیدى است بر این معنى که شرک ظلم و ستم آشکار است .
تعبیر به وعده هاى (غرور) ناظر به این است که بت پرستان این خرافات و اوهام را به صورت وعده هاى تو خالى از یکدیگر میگرفتند، و به صورت شایعه و تقلیدهاى بى اساس بعضى به بعض دیگر القا مى کردند.
در آیه بعد سخن از حاکمیت خدا بر مجموعه آسمانها و زمین است ، و در حقیقت بعد از نفى دخالت معبودهاى ساختگى در جهان هستى به اثبات توحید خالقیت و ربوبیت پرداخته ، مى فرماید: خداوند آسمانها و زمین را نگه مى دارد تا از مسیر خود منحرف نشوند و زائل نگردند (ان الله یمسک السموات و الارض ان تزولا).
نه تنها آفرینش در آغاز با خدا است که نگهدارى و تدبیر و حفظ آنها نیز به دست قدرت او است ، بلکه آنها هر لحظه آفرینش ‍ جدیدى دارند، و هر زمان
خلقت نوینى ، و فیض هستى لحظه به لحظه از آن مبداء فیاض به آنها مى رسد، که اگر لحظه اى رابطه آنها با آن مبدء بزرگ قطع شود راه فنا و نیستى را پیش مى گیرند:

اگر نازى کند یکدم


فرو ریزند قالبها!


درست است که آیه روى مساله حفظ نظام عالى هستى تکیه میکند، ولى همانگونه که در بحثهاى فلسفى به ثبوت رسیده ممکنات در بقاى خود همانگونه نیازمند به مبدء هستند که در حدوث خود، و به این ترتیب حفظ نظام جز ادامه آفرینش جدید و فیض الهى چیزى نیست .
قابل توجه اینکه کرات آسمانى بى آنکه به جائى بسته باشند میلیونها سال در قرارگاه خود یا مدارى که براى آنها تعیین شده در حرکتند، بى آنکه کمترین انحراف پیدا کنند، همانگونه که نمونه آن را در منظومه شمسى مى نگریم ، کره زمین ما میلیونها بلکه میلیاردها سال است بر دور آفتاب در مسیر خود با نظم دقیقى که از تعادل نیروى جاذبه و دافعه سرچشمه مى گیرد مى چرخد و سر بر فرمان پروردگار دارند.
سپس به عنوان تاکید مى افزاید: و هر گاه بخواهند از محل و مسیر خود خارج شوند کسى غیر از خداوند نمى تواند آنها را نگاهدارى کند (و لئن زالتا ان امسکهما من احد من بعده ).
نه بتهاى ساختگى شما، نه فرشتگان ، و نه غیر آنها، هیچکس قادر بر این کار نیست .
در پایان آیه براى اینکه راه توبه را به روى مشرکان گمراه نبندد و اجازه بازگشت در هر مرحله به آنها دهد میفرماید: خداوند همیشه حلیم و غفور است (ان الله کان حلیما غفورا).
به مقتضاى حلمش در مجازات آنها تعجیل نمیکند و به مقتضاى غفوریتش
توبه آنها را با شرائطش در هر مرحله که باشد پذیرا مى شود. بنا بر این ذیل آیه ناظر به وضع مشرکان و شمول رحمت الهى نسبت به آنان به هنگام توبه و بازگشت است .
بعضى از مفسران این دو وصف را در ارتباط با نگهدارى آسمان و زمین دانسته اند، چرا که زوال آنها عذاب و مصیبت است ، و خداوند به مقتضاى حلم و غفرانش این عذاب و مصیبت را دامنگیر مردم نمیکند، هر چند گفتار و اعمال بسیارى از آنها ایجاب میکند که این عذاب نازل گردد، همانگونه که در آیات 88 تا 90 سوره مریم آمده است و قالوا اتخذ الله ولدا لقد جئتم شیئا ادا تکاد السموات یتفطرن منه و تنشق الارض و تخر الجبال هدا: آنها گفتند خداوند رحمان فرزندى براى خود اختیار کرده ، چه سخن زشت و زننده اى ؟! نزدیک است آسمانها به خاطر این سخن از هم متلاشى گردد، و زمین شکافته شود، و کوهها به شدت فرو ریزد.
این نکته نیز قابل توجه است که جمله و لئن زالتا... به این معنى نیست که اگر آنها زائل شوند کسى جز خداوند آنها را نگهدارى نمى کند، بلکه به این معنى است که اگر در آستانه زوال و سقوط قرار گیرند تنها خدا مى تواند آنها را حفظ کند، و گرنه حفظ کردن بعد از زوال مفهومى ندارد.
بارها در طول تاریخ بشر این نکته پیش آمده است که بعضى از ستاره شناسان پیش بینى کرده اند که ممکن است فلان ستاره دنباله دار و یا غیر آن در مسیر خود از کنار کره زمین بگذرد و احتمالا با آن تصادف کند، این پیش بینیها افکار تمام جهانیان را در نگرانى فرو برده است ، در این شرایط این احساس براى همه پیدا میشده که در مقابل این ماجرا هیچ کارى از هیچکس ساخته نیست ، چرا که اگر فلان کره آسمانى به سوى زمین بیاید و تحت تاثیر جاذبه با یکدیگر بر خورد کنند اثرى از تمدن چندین هزار ساله بشر، و حتى موجودات زنده دیگر بر صفحه
زمین باقى نخواهد ماند، و هیچ قدرتى جز قدرت پروردگار قادر به جلوگیرى از این حادثه نیست .
در این گونه حالات همگان احساس نیاز مطلق به خداوند بینیاز مطلق میکنند، اما هنگامى که خطرات احتمالى بر طرف میشود، فراموشکارى و نسیان بر وجود انسانها سایه مى افکند.
نه تنها تصادم سیارات و کرات آسمانى فاجعه آفرین است بلکه مختصر انحراف یک سیاره همچون زمین از مدارش ممکن است فاجعه ها بى افریند.
نکته :
کوچک و بزرگ در برابر قدرت او یکسان است
جالب اینکه در آیات فوق نگاهدارى آسمانها بر جاى خود به قدرت خدا استناد داده شده در آیات دیگر قرآن همین تعبیر در مورد نگهدارى پرندگان بر فراز امواج هوا آمده است : الم یروا الى الطیر مسخرات فى جو السماء ما یمسکهن الا الله ان فى ذلک لایات لقوم یؤ منون : آیا آنها پرندگانى را که بر فراز آسمان تسخیر شده اند ندیدند؟ هیچکس جز خدا آنها را نگاه نمى دارد، در این امر نشانه هائى است از عظمت و قدرت خدا براى آنها که ایمان مى آورند این هماهنگى تعبیرات نشان مى دهد که براى قدرت بى انتهاى پروردگار نگاهدارى مجموعه کرات آسمان و زمین همچون نگاهدارى یک پرنده بر فراز امواج هوا است .
در یکجا آفرینش آسمان پهناور را نشانه وجود خود معرفى میکند، و در جاى دیگر آفرینش حشره کوچکى همچون پشه را.
گاهى به (خورشید) سوگند یاد مى کند که منبع عظیم انرژى در عالم هستى است ، و گاه به میوه بسیار ساده اى همچون (انجیر) قسم مى خورد.
اشاره به اینکه در برابر قدرت او کوچک و بزرگ فرقى ندارند.
امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) میفرماید: و ما الجلیل و اللطیف و الثقیل و الخفیف ، و القوى و الضعیف ، فى خلقه الا سواء:
(کوچک و بزرگ ، سنگین و سبک ، قوى و ناتوان ، همه در برابر توانائى او یکسانند).
دلیل همه این مسائل یک چیز است و آن اینکه وجود خداوند وجودى است بى نهایت از هر جهت ، و دقت روى مفهوم بى نهایت این حقیقت را به خوبى ثابت مى کند که مفاهیمى همچون سخت و آسان ، کوچک و بزرگ ، پیچیده و ساده ، تنها در برابر موجودات محدود قابل طرح است ، اما هنگامى که سخن از قدرت نامحدود به میان آید این مفاهیم به کلى تغییر شکل مى دهند و همگى در یک صف و یک ردیف قرار مى گیرند، بى آنکه کمترین تفاوتى در این مقایسه با هم داشته باشند! (دقت کنید).
آیه و ترجمه


و اقسموا بالله جهد ایمانهم لئن جاءهم نذیر لیکونن اهدى من احدى الاءمم فلما جاءهم نذیر ما زادهم الا نفورا (42)
استکبارا فى الارض و مکر السیى و لا یحیق المکر السیى الا باهله فهل ینظرون الا سنت الاولین فلن تجد لسنت الله تبدیلا و لن تجد لسنت الله تحویلا (43)
اولم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عقبة الذین من قبلهم و کانوا اءشد منهم قوة و ما کان الله لیعجزه من شى ء فى السموات و لا فى الارض انه کان علیما قدیرا (44)


ترجمه :
42 - آنها با نهایت تاکید سوگند خوردند که اگر پیامبرى انذار کننده به سراغ آنها بیاید هدایت یافته ترین امتها خواهند بود، اما هنگامى که پیامبرى براى آنها آمد جز فرار و فاصله گرفتن (از حق ) چیزى بر آنها نیفزود!
43 - اینها همه به خاطر آن بود که استکبار در زمین جستند و حیله گریهاى سوء داشتند، اما این حیله گریهاى سوء تنها دامان صاحبانشان را مى گیرد، آیا آنها چیزى جز سنت پیشینیان (و عذابهاى دردناک آنها) را انتظار دارند؟ هرگز براى سنت خدا تبدیلى نخواهى یافت ، و هرگز براى سنت الهى تغییرى نمى یابى !
44 - آیا آنها سیر در زمین نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که پیش از آنها بودند چگونه شد؟ همانها که از اینان قویتر (و پرقدرتتر) بودند، نه چیزى در آسمان و نه چیزى در زمین از حوزه قدرت او بیرون نخواهد رفت ، او دانا و توانا است .
شان نزول
در تفسیر (در المنثور) و (روح المعانى ) و (مفاتیح الغیب ) و تفاسیر دیگر چنین آمده است که مشرکان عرب هنگامى که مى شنیدند که بعضى از امتهاى پیشین همچون یهود پیامبران الهى را تکذیب کردند، و آنها را به شهادت رساندند، مى گفتند: ولى ما چنین نیستیم ! اگر فرستاده الهى به سراغ ما بیاید ما هدایتپذیرترین امتها خواهیم بود! ولى همانها هنگامى که آفتاب عالمتاب اسلام از افق سرزمینشان طلوع کرد و پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) همراه بزرگترین کتاب آسمانى به سراغشان آمد نه تنها نپذیرفتند بلکه در مقام تکذیب و مبارزه و انواع مکر و فریب بر آمدند.
آیات فوق نازل شد و آنها را بر این ادعاهاى تو خالى و بى اساس مورد ملامت و سرزنش قرار داد.
تفسیر:
استکبار و حیله گرى سر چشمه بدبختیهاى آنها بود
در آیات پیشین سخن از مشرکان و سر نوشت آنها در دنیا و آخرت در میان بود، آیات مورد بحث نیز همین مطلب را ادامه مى دهد.
نخستین آیه میفرماید : آنها با نهایت تاکید سوگند یاد کردند اگر انذار کننده اى به سراغشان بیاید به طور مسلم از همه امتها هدایت یافته تر خواهند بود (و اقسموا بالله جهد ایمانهم لئن جائهم نذیر لیکونن اهدى من احدى الامم ).
(ایمان ) جمع (یمین ) به معنى سوگند است ، و در اصل یمین به معنى دست راست مى باشد، اما از آنجا که به هنگام سوگند و بستن عهد و پیمان دست راست را به هم مى دهند، و قسم یاد مى کنند، این کلمه تدریجا در معنى سوگند به کار رفته است .
(جهد) از ماده (جهاد) به معنى تلاش و کوشش است ، بنا بر این تعبیر (جهد ایمانهم ) اشاره به سوگند موکد است .
آرى آنها هنگامى که تماشاگر صفحات تاریخ گذشته بودند که از بیوفائیها و ناسپاسیها و کارشکنیها و جنایات امتهاى پیشین مخصوصا یهود نسبت به پیامبرانشان سخن میگفت ، بسیار تعجب میکردند و همه گونه ادعا در باره خود داشتند و لافها مى زدند.
اما هنگامى که محک تجربه آمد به میان و کوره امتحان سخت داغ شد و خواسته آنها عملى شد نشان دادند که آنها نیز از همان قماشند، بطورى که قرآن در دنباله همین آیه فرموده : هنگامى که انذار کننده الهى آمد جز فرار و فاصله گرفتن از حق چیزى بر آنها نیفزود! (فلما جائهم نذیر ما زادهم الا نفورا).
این تعبیر نشان میدهد که آنها قبلا نیز بر خلاف ادعاهایشان طرفدار حق نبودند، قسمتى از آئین ابراهیم را که در میان آنها وجود داشت محترم نمى شمردند، و هر روز به بهانه اى آن را زیر پا میگذاشتند، براى مستقلات عقلیه و فرمان خرد نیز ارج و بهائى قائل نبودند، و با قیام پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و جریحه دار شدن تعصب جاهلانه آنها، و به خطر افتادن منافع نامشروعشان فاصله آنها از حق بیشتر شد، آرى همیشه از حق فاصله داشتند و اکنون بیش از هر زمان .
آیه بعد توضیحى است بر آنچه در آیه قبل گذشت ، مى گوید: دورى آنها از حق به خاطر این بود که طریق استکبار در زمین را پیش گرفتند، و هرگز حاضر نشدند در برابر حق تسلیم شوند (استکبارا فى الارض ).
و نیز به خاطر آن بود که حیله گریهاى زشت و بد را پیشه کردند (و مکر السیئى ).
(ولى این حیله گریهاى سوء تنها دامان صاحبانش را مى گیرد (و لا یحیق المکر السیئى الا باهله ).
جمله (لا یحیق ) از ماده (حاق ) به معنى (نازل نمى شود و اصابت نمى کند و احاطه نمى یابد) مى باشد، اشاره به اینکه حیله گریها ممکن است موقتا دامن دیگران را بگیرد، ولى سرانجام به سراغ صاحب آن مى آید، او را در برابر خلق خدا رسوا و بینوا، و در پیشگاه الهى شرمسار میکند، همان سرنوشت شومى که مشرکان مکه پیدا کردند.
در حقیقت این آیه مى گوید: آنها تنها به دورى کردن از این پیامبر بزرگ الهى قناعت نکردند، بلکه براى ضربه زدن به آن از تمام توان و قدرت خود کمک گرفتند، و انگیزه اصلى آن کبر و غرور و عدم خضوع در مقابل حق بود.
در دنباله آیه این گروه مستکبر مکار و خیانتکار را با جمله پر معنى و تکان دهنده اى تهدید کرده ، مى گوید: آیا آنها انتظارى جز این دارند که گرفتار همان سرنوشت پیشینیان شوند؟! (فهل ینظرون الا سنة الاولین ).
این جمله کوتاه اشاره اى به تمام سرنوشتهاى شوم اقوام گردنکش و طغیان گرى همچون قوم نوح ، و عاد، و ثمود، و قوم فرعون است که هر کدام به بلاى عظیمى گرفتار شدند، و قرآن بارها به گوشه هائى از سرنوشت شوم و دردناکشان اشاره کرده ، و در اینجا با همین یک جمله کوتاه ، تمام آنها را در مقابل چشم این گروه مجسم مى سازد.
سپس براى تاکید بیشتر مى افزاید: (هرگز براى سنت الهى تغییر و تبدیلى نمییابى ، و هرگز براى سنت الهى دگرگونى نخواهى یافت ) (فلن تجد لسنة الله تبدیلا و لن تجد لسنة الله تحویلا).
چگونه امکان دارد خداوند قوم و جمعیتى را به خاطر اعمالى کیفر دهد ولى گروه دیگرى را که داراى همان برنامه اند معاف دارد؟ مگر او حکیم و عادل نیست ؟ و همه چیز را از روى حکمت و عدل انجام نمیدهد؟
نوسان و دگرگونى سنتها در باره کسى تصور میشود که آگاهى محدودى دارد، و با گذشت زمان به مسائلى واقف میشود که او را از سنت دیرینه اش باز میدارد، یا کسى که آگاه است اما روى میزان حکمت و عدالت رفتار نمى کند و تمایلات خاصى بر فکر او حاکم است ، ولى پروردگارى که از همه این امور منزه و پاک مى باشد سنتش در باره آیندگان همانست که در باره پیشینیان بوده است ، سنتهایش ثابت و تغییر ناپذیر است .
قرآن در آیات متعددى روى مساله تغییر ناپذیر بودن سنتهاى الهى تکیه کرده است که در ذیل آیه 62 سوره احزاب (جلد 17 ) مشروحا از آن بحث کردیم .
اجمالا در این جهان در عالم تکوین و تشریع قوانین ثابت و لایتغیرى است که قرآن از آنها به سنتهاى الهى تعبیر کرده که هرگز دگرگونى در آنها راه ندارد، این قوانین همانگونه که بر گذشته حاکم بوده بر امروز و فردا نیز حاکم است ، مجازات مستکبران بى ایمان هنگامى که اندرزهاى الهى سود نبخشد، همچنین یارى رهروان راه حق به هنگامى که دست از تلاش مخلصانه بر ندارند از این سنتها است و هر دو در گذشته و امروز تغییر ناپذیر بوده و هست .
قابل توجه اینکه در بعضى از آیات قرآن مجید تنها سخن از عدم تبدیل سنتهاى الهى آمده (احزاب - 62) و در بعضى دیگر سخن از عدم تحویل آنها (سوره اسراء - 77).
ولى در آیه مورد بحث هر دو را به صورت تاکید پشت سر هم آورده ، میفرماید: نه براى سنت الهى تبدیل مییابى و نه تحویلى !
آیا این هر دو یک معنى را مى رساند که براى تاکید بیان شده است ، و یا هر کدام اشاره به معنى مستقلى است ؟
با توجه به ریشه این دو واژه ظاهر این است که به دو معنى مختلف اشاره میکند: (تبدیل ) آن است که چیزى را به کلى عوض ‍ کنند، یعنى آن را بردارند و چیز دیگرى جانشین آن نمایند، ولى (تحویل ) آن است که همان موجود را از نظر (کیفى ) یا (کمى ) دگرگون سازند.
به این ترتیب سنتهاى الهى نه به کلى عوض میشود، و نه حتى کم و زیاد و ضعیف و شدید میشود، از جمله اینکه خداوند در مورد گناهان و جرائم مشابه مجازاتهاى مشابهى از هر جهت قائل میشود، نه اینکه مجازاتى را براى گروهى قائل شود و گروه دیگرى را معاف سازد، و نه اینکه مجازات گروهى را کمتر و یا ضعیفتر کند، و چنین است قانونى که از ریشه ثابتى مایه گرفته که نه تبدیل در آن است و نه دگرگونى و تغییر.
آخرین نکته اى که در مورد این آیه به نظر میرسد این است که در یکجا سنت را به الله اضافه کرده ، و در جاى دیگر از همین آیه سنت را به اولین و پیشینیان ، ممکن است در بدو نظر منافاتى بین این دو تصور شود، ولى
چنین نیست ، زیرا در مورد اول اضافه به فاعل است ، و در مورد دوم به مفعول ، در مورد اول سخن از سنتگذار است ، و در مورد دوم سخن از کسى است که این سنت الهى در باره او اجرا مى شود.
آیه بعد این گروه مشرک و مجرم را به پیگیرى آثار گذشتگان و سرنوشتى که به آن گرفتار شدند دعوت مى کند، تا آنچه را از تاریخ درباره آنها شنیده اند با چشم در سرزمینهاى متعلق به آنها، و در لابلاى آثارشان ببینند، تا بیان به عیان تبدیل گردد.
مى فرماید: آیا سیر در زمین نکردند تا بنگرند عاقبت کار کسانى که پیش از آنها بودند چه شد؟! (او لم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم ).
اگر اینها چنین تصور میکنند که از آنان نیرومندترند سخت در اشتباهند، چرا که آنها از اینها قویتر و پر قدرتتر بودند (و کانوا اشد منهم قوة ).
فرعونیان که سرزمین مصر را جولانگاه قدرت خویش قرار داده بودند و نمرودیان که با قدرت تمام بر پهنه سرزمین بابل و کشورهاى دیگر حکومت مى کردند آنچنان قوى بودند که بت پرستان مکه در برابر آنها هیچ به حساب نمى آیند.
به علاوه انسانها هر قدر نیرومند و قوى باشند قدرت آنها در برابر قدرت خداوند صفر است ، چرا که نه چیزى در آسمان ، نه در زمین ، از حوزه قدرت او فرار نخواهد کرد، و او را عاجز و ناتوان نخواهد ساخت (و ما کان الله لیعجزه من شى ء فى السموات و لا فى الارض .
او هم دانا است و هم توانا، نه چیزى از نظرش مخفى و پنهان میماند، و نه کارى در برابر قدرتش مشکل است ، و نه کسى بر او چیره مى شود.
این کوردلان مستکبر، و حیله گران مکار، اگر گمان میکنند از چنگال قدرتش میتوانند بگریزند کور خوانده اند، و اگر دست از اعمال زشت و ننگین خود بر ندارند سرانجام به همان سرنوشت مرگبار گردنکشان پیشین گرفتار خواهند شد.
بارها در قرآن مجید به این مطلب بر خورد میکنیم که خداوند افراد بى ایمان و سرکش را به (سیر در ارض ) و مشاهده آثار اقوامى که گرفتار عذاب الهى شده اند دعوت مى کند.
در آیه 9 سوره روم چنین آمده است : او لم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم کانوا اشد منهم قوة و اثاروا الارض و عمروها اکثر مما عمروها و جائتهم رسلهم بالبینات فما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون :
(آیا آنها سیر در زمین نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که پیش از آنها بودند به کجا منتهى شد؟ همانها که نیروئى بیشتر از اینان داشتند، و زمین را دگرگون ساختند، و بیش از آنچه اینها آباد کردند آنها عمران نمودند، و پیامبرانشان با دلائل آشکار به سراغشان آمدند، اما به خیره سرى خود ادامه دادند، و به مجازات دردناک الهى گرفتار شدند، خداوند هرگز به آنها ستم نکرد ولى آنها به خویشتن ستم کردند.
شبیه همین معنى در سوره یوسف - آیه 109.
سوره حج - آیه 46.
سوره غافر آیه 21 و آیه 82.
و سوره انعام - آیه 11 و بعضى دیگر از سوره هاى قرآن آمده است .
این تاکیده اى مکرر دلیل بر تاثیر فوق العاده این مشاهدات در نفوس انسانها است ، آنها باید بروند و آنچه را در تاریخ خوانده اند و یا از مردم شنیده اند با چشم ببینند.
بروند و فلک بر تاراج رفته فراعنه ، کاخهاى ویران شده کسراها، قبرهاى درهم ریخته قیصرها، و استخوانهاى پوسیده و خاک شده نمرودها، و سرزمینهاى بلادیده قوم لوط و ثمود را از نزدیک تماشا کنند، و پندهاى خموشان را بشنوند، و به خروش خفتگان در دل خاک گوش فرا دهند، و آنچه را سرانجام بر سر خودشان خواهد آمد با چشم خود ببینند!.
آیه و ترجمه


و لو یواخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک على ظهرها من دابة و لکن یؤ خرهم الى اءجل مسمى فاذا جاء اءجلهم فان الله کان بعباده بصیرا (45)


ترجمه :
45 - هر گاه خداوند مردم را به کارهائى که انجام داده اند مجازات کند جنبنده اى را بر پشت زمین باقى نخواهد گذاشت ! ولى (به لطفش ) آنها را تا سر آمد معینى تاخیر مى اندازد (و مهلت میدهد تا خود را اصلاح کنند) اما هنگامى که اجل آنها فرا رسد، (خداوند هر کس را به مقتضاى عملش جزا میدهد) که او نسبت به بندگانش بیناست (و از اعمال و نیات همه آگاه است ).
تفسیر:
اگر لطف او نبود جنبنده اى بر پشت زمین نبود!
آیه فوق که آخرین آیه سوره فاطر است بحثهاى تند و تهدیدهاى شدید گذشته این سوره را با بیان لطف و رحمت پروردگار بر مردم روى زمین پایان میدهد، همانگونه که این سوره را با گشایش رحمت خدا بر مردم آغاز کرد.
به این ترتیب آغاز و انجام آن در بیان رحمت الهى متفق و هماهنگ است .
افزون بر این آیه گذشته که مجرمان بى ایمان را تهدید به سرنوشت پیشینیان میکرد این سوال را براى بسیارى از آنها و دیگران مطرح مى سازد که اگر سنت الهى در باره همه گردنکشان چنین است پس چرا این قوم مشرک و سرکش مکه را مجازات نمیکند؟!
در پاسخ این سؤ ال میفرماید: (اگر خداوند همه مردم را به خاطر اعمال
که انجام داده اند مجازات کند (و هیچ مهلتى براى اصلاح و تجدید نظر و خودسازى به آنان ندهد) جنبنده اى را بر پشت زمین باقى نخواهد گذاشت ) (و لو یؤ اخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک علمى ظهرها من دابة ).
آنچنان مجازاتهاى پیدرپى نازل میشود و صاعقه ها و زلزله ها و طوفانها گنهکاران ظالم را در هم میکوبد که زمین جاى زندگى براى کسى نخواهد بود.
ولى خداوند به لطف و کرمش آنها را تا زمان معینى به تاخیر مى اندازد، و به آنها فرصت براى توبه و اصلاح مى دهد (و لکن یوخرهم الى اجل مسمى ).
اما این حلم و فرصت الهى حسابى دارد، تا زمانى است که اجل آنها فرا نرسیده باشد، اما هنگامى که اجل آنها فرا رسد هر کس را به مقتضاى عملش جزا میدهد چرا که خداوند نسبت به بندگانش بصیر و بیناست هم اعمال آنها را مى بیند و هم از نیات آنها با خبر است (فاذا جاء اجلهم فان الله کان بعباده بصیرا).
در اینجا دو سوال مطرح میشود که پاسخ آن از آنچه گفتیم روشن مى شود: نخست اینکه این حکم عام (اگر خداوند مردم را به اعمالشان مجازات کند کسى را بر صفحه زمین باقى نخواهد گذاشت ) شامل انبیا و اولیا و صالحان نیز مى شود؟!
پاسخ این سوال روشن است ، زیرا اینگونه احکام نظر به توده انسانها و اکثریت قاطع آنها دارد، و پیامبران و امامان و صالحان که در اقلیتند مسلما از آن خارج مى باشند، خلاصه هر حکمى استثنائى دارد و آنها از این حکم مستثنى هستند.
این درست به آن میماند که میگوئیم اهل جهان غافلند، حریصند، و مغرورند، و منظور اکثریت آنها است ، در آیه 41 سوره روم میخوانیم :
ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت ایدى الناس لیذیقهم بعض الذى عملوا لعلهم یرجعون : (فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد، خدا میخواهد بعضى از نتائج اعمال آنها را به آنها بچشاند، شاید باز گردند)!
بدیهى است فساد نتیجه اعمال همه مردم نیست ، بلکه نظر به اکثریت است .
آیه 32 همین سوره که انسانها را به سه گروه (ظالم ) و (میانه رو) و (سابق بالخیرات ) (نیکان و پاکان ) تقسیم میکند شاهد دیگرى بر این معنى است .
بنا بر این آیه فوق هیچگونه منافاتى با مساله عصمت انبیاء ندارد.
دیگر اینکه : آیا تعبیر به (دابة ) (جنبنده ) در آیه فوق شامل غیر انسانها نیز میشود، یعنى آنان هم به خاطر مجازات انسانها از میان خواهند رفت ؟!
پاسخ این سوال با توجه به این نکته که فلسفه وجود جنبندگان دیگر بهره گیرى انسانها از آنان است و هنگامى که نسل بشر بر چیده شود ضرورتى براى وجود آنها نیست ، روشن است .
سرانجام این بحث را با حدیثى که از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در تفسیر آیه اخیر وارد شده پایان مى دهیم :
طبق این حدیث پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى گوید: خداوند عز و جل فرموده : اى فرزند آدم به وسیله اراده و خواست من است که تو مختار آفریده شده اى ، و مى توانى هر چه را بخواهى براى خودت بخواهى ، و به اراده من تو صاحب اراده شده اى که مى توانى هر چه را بخواهى براى خویشتن اراده نمائى ، با نعمتهائى که به تو دادم نیرو پیدا کرده اى و مرتکب معصیت من شدى ، و با قدرت و عافیت من توانستى فرایض مرا انجام دهى ، بنا بر این من نسبت به حسنات تو از خودت اولى هستم ، و تو نسبت به گناهانت از من اولى هستى ، پیوسته خیرات از سوى من به وسیله نعمتهائى که به تو داده ام واصل میشود و همواره شر و بدى از سوى تو به خودت به خاطر جنایاتت مى رسد... من هرگز از انذار و اندرز تو فروگذار نکردم ، و به هنگام غرور و غفلت تو را فورا مورد مجازات قرار ندادم (بلکه فرصت کافى براى توبه و اصلاح در اختیار تو گذاردم ) سپس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود این همانست که خدا مى فرماید و لو یؤ اخذ الله بما کسبوا ما ترک على ظهرها من دابة .
پروردگارا! ما را از کسانى قرار ده که قبل از فوت فرصتها بیدار مى شوند و به سوى تو باز مى گردند، و گذشته تاریک خود را با نور حسنات و جلب رضاى تو روشن مى سازند.
بارالها! اگر رحمتت شامل حال ما نبود آتشى که از درون اعمال سوء ما زبانه مى کشد ما را در کام خود فرو برده بود، و اگر نور و تابش غفرانت بر قلب
ما پاشیده نمیشد لشکر شیطان آن را اشغال کرده بود.
خداوندا! ما را از هر گونه شرک برکنار دار، و چراغ ایمان و توحید خالص را در دل ما بیفروز، و فروغ تقوى را در گفتار و اعمال ما افزون گردان .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت