تفسیرنمونه سوره فاطر (قسمت1)
سوره فاطر


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و 45 آیه است
محتواى سوره فاطر:
این سوره که گاه سوره (فاطر) و گاه سوره (ملائکه ) نامیده شده (به خاطر سر آغاز آن که با عنوان (فاطر) و (ملائکه ) شروع مى شود) از سورههاى مکى است ، هر چند بعضى دو آیه آنرا استثنا کرده و مدنى شمرده اند (آیات 29 و 32) ولى هیچ دلیل روشنى بر این استثناء در دست نیست .
و از آنجا که این سوره مکى است محتواى عمومى سورههاى مکى یعنى سخن از (مبداء) و (معاد) و (مبارزه با شرک )، و دعوت رسالت انبیا، و ذکر نعمتهاى پروردگار و سرنوشت مجرمان در روز جزا در آن کاملا منعکس است .
آیات این سوره را در پنج بخش مى توان خلاصه کرد.
1 - بخش مهمى از آیات این سوره پیرامون نشانه هاى عظمت خداوند در عالم هستى و دلائل توحید سخن مى گوید.
2 - بخش دیگرى از آن از ربوبیت پروردگار و تدبیر او نسبت به عموم جهان و خصوص انسان و خالقیت و رازقیت او و آفرینش ‍ انسان از خاک و مراحل تکامل او بحث مى کند.
3 - بخش دیگر پیرامون معاد و نتائج اعمال در آخرت ، و رحمت گسترده الهى در این جهان ، و سنت تخلف ناپذیر او در باره مستکبران است .
4 - قسمتى از آیات آن نیز اشاره به مساله رهبرى انبیا و مبارزه پى گیر و مستمرشان با دشمنان لجوج و سرسخت و دلدارى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این زمینه مى باشد.
5 - سرانجام بخشى از آن بیان مواعظ و اندرزهاى الهى در زمینه هاى مختلف است که مکمل بحثهاى گذشته مى باشد.
بعضى از مفسران تمام این سوره را در یک حلقه خلاصه کرده اند و آن مساءله قاهریت خداوند در تمام زمینه هاست .
این سخن گرچه با توجه به قسمت قابل توجهى از آیات سوره متناسب به نظر مى رسد، ولى در عین حال وجود بخشهاى مختلف دیگر را در این سوره نمى توان انکار کرد.
فضیلت این سوره :
در حدیثى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : من قراء سورة الملائکه دعته یوم القیامة ثلاثه ابواب من الجنة ان ادخل من اى الابواب شئت !: (هر کس سوره فاطر را بخواند در روز قیامت سه در از درهاى بهشت او را به سوى خود دعوت مى کند که از هر کدام مى خواهى وارد شو)!.
با توجه به اینکه مى دانیم درهاى بهشت همان عقائد و اعمال صالحى است که سبب وصول به بهشت مى شود، همانگونه که در بعضى از روایات درى به عنوان باب المجاهدین یا مانند آن ذکر شده ممکن است این روایت اشاره به ابواب سه گانه اعتقاد به توحید، معاد و رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) باشد.
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : دو سوره در قرآن مجید (پشت سر هم قرار دارد) سوره سبا و سوره فاطر که با (الحمد لله ) آغاز مى شود، هر کسى آنها را در شب بخواند خدا او را در کنف حمایت خود حفظ مى کند،
و هر کس در روز بخواند ناراحتى به او نمى رسد، و آنقدر خدا خیر دنیا و آخرت به او مى بخشد که بر قلب کسى خطور نکرده ، و آرزوى کسى به آن نرسیده است .
چنانکه قبلا هم گفته ایم قرآن برنامه عمل است ، و تلاوت آن سر آغازى است براى تفکر و ایمان ، و آن نیز وسیله اى است براى عمل به محتواى آن و این همه پاداشهاى عظیم نیز از همین جا و با همین شرائط تحقق مى یابد (دقت کنید).
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله فاطر السموت و الا رض جاعل الملئکة رسلا أ ولى أ جنحة مثنى و ثلث و ربع یزید فى الخلق ما یشاء إ ن الله على کل شى ء قدیر (1)
ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لها و ما یمسک فلا مرسل له من بعده و هو العزیز الحکیم (2)
یأ یها الناس اذکروا نعمت الله علیکم هل من خلق غیر الله یرزقکم من السماء و الا رض لا إ له إ لا هو فأ نى تؤ فکون (3)


ترجمه :
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - ستایش مخصوص خداوندى است که آفریننده آسمانها و زمین است ، خداوندى که فرشتگان را رسولانى قرار داد که صاحب بالهاى دو گانه و سه گانه و چهار گانه اند او هر چه بخواهد در آفرینش مى افزاید، او بر هر چیزى قادر است .
2 - خداوند هر رحمتى را به روى مردم بگشاید کسى نمى تواند جلو آن را بگیرد، و هر چه
را امساک کند کسى غیر از او قادر به فرستادن آن نیست ، و او عزیز و حکیم است .
3 - اى مردم ! به یاد آورید نعمت خدا را بر شما، آیا خالقى غیر از خدا وجود دارد که شما را از آسمان و زمین روزى دهد؟ هیچ معبودى جز او نیست ، با این حال چگونه به سوى باطل منحرف مى شوید.
تفسیر:
گشاینده درهاى بسته او است !
آغاز این سوره - مانند سورههاى (حمد) و (سبا) و (کهف ) - با حمد پروردگار شروع مى شود، حمد و ستایش او به خاطر آفرینش جهان پهناور هستى مى فرماید: (حمد مخصوص خداوندى است که خالق آسمانها و زمین است )، و همه نعمتها و مواهب هستى از وجود ذیجود او سرچشمه مى گیرد (الحمد لله فاطر السموات و الارض ).
(فاطر) از ماده (فطور) در اصل به معنى شکافتن است ، و از آنجا که آفرینش موجودات همانند شکافته شدن ظلمت عدم ، و بیرون آمدن نور هستى است ، این تعبیر در مورد خلقت و آفرینش به کار مى رود، مخصوصا با توجه به علوم روز که مى گوید مجموعه عالم هستى در آغاز توده واحدى بوده که تدریجا شکافته شده ، و بخشهائى از آن جدا گردیده ، اطلاق کلمه (فاطر) بر ذات پاک خداوند مفهوم تازه تر و روشنترى به خود مى گیرد.
آرى او را به خاطر خالقیتش حمد و سپاس مى گوئیم ، چرا که هر چه هست از ناحیه اوست و هیچکس جز او چیزى از خود ندارد.
و از آنجا که تدبیر این عالم از سوى پروردگار - به حکم اینکه عالم ، عالم اسباب است - بر عهده فرشتگان گذارده شده ، بلافاصله از آفرینش آنها و قدرتهاى عظیمى که پروردگار در اختیارشان گذارده سخن مى گوید.
(خداوندى که فرشتگان را رسولانى قرار داد که داراى بالهاى دو گانه و سه گانه
و چهار گانه اند) (جاعل الملائکة رسلا اولى اجنحة مثنى و ثلاث و رباع ).
سپس مى افزاید: خداوند هر چه بخواهد در آفرینش مى افزاید چرا که او بر هر چیزى قادر و توانا است (یزید فى الخلق ما یشاء ان الله على کل شى ء قدیر).
در اینجا سه سؤ ال مطرح است نخست اینکه رسالت ملائکه و فرشتگان که در آیه فوق آمده در چه چیز است ؟ آیا رسالت تشریعى است ؟، یعنى همان پیام آوردن از سوى خدا براى انبیا، یا رسالت تکوینى است ؟ یعنى به عهده گرفتن ماموریتهاى مختلف در جهان آفرینش ، چنانکه در بحث نکات به آن اشاره خواهد شد، و یا هر دو جهت است ؟
با توجه به اینکه در جمله قبل سخن از آفرینش آسمانها و زمین بود، و در جمله مورد بحث سخن از بالهاى متعدد فرشتگان است که نشانه هاى قدرت آنهاست ، و نیز با توجه به اینکه عنوان رسالت را براى همه فرشتگان قائل شده (توجه داشته باشید که الملائکه جمعى است که با الف و لام همراه است و معنى عموم مى دهد ) چنین به نظر مى رسد که رسالت در اینجا در معنى وسیع و گسترده اى به کار رفته که هم (رسالت تشریعى ) را شامل مى شود و هم (رسالت تکوینى ) را.
اطلاق رسالت بر (رسالت تشریعى ) و آوردن پیام وحى به انبیاء در قرآن فراوان است ، ولى اطلاق آن بر (رسالت تکوینى ) نیز کم نیست .
در آیه 21 سوره یونس مى خوانیم : ان ارسلنا یکتبون ما تمکرون : (رسولان ما (فرشتگان ما) مکرهاى شما را مى نویسند).
و در آیه 61 انعام میخوانیم : حتى اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا: (تا زمانى که مرگ یکى از شما فرا رسد رسولان ما قبض ‍ روح او مى کنند).
در آیه 31 سوره عنکبوت در مورد فرشتگانى که مامور در هم کوبیدن سرزمین قوم لوط بودند آمده است : و لما جائت رسلنا ابراهیم بالبشرى
قالوا انا مهلکوا اهل هذه القریة ان اهلها کانوا ظالمین : (هنگامى که رسولان ما نزد ابراهیم آمدند گفتند ما اهل این آبادى را هلاک خواهیم کرد چرا که مردمى ستمگرند).
در آیات دیگر قرآن نیز مى بینیم ماموریتهاى مختلفى بر عهده فرشتگان گذاشته شده که رسالتهاى آنها محسوب مى شود بنا بر این رسالت مفهوم وسیعى دارد.
دیگر اینکه منظور از بالهاى فرشتگان آن هم بالهاى دو گانه و سه گانه و چهار گانه چیست ؟
بعید نیست منظور از بال و پر در اینجا قدرت جولان و توانائى بر فعالیت بوده باشد که بعضى از آنها نسبت به بعضى برتر و داراى توانائى بیشترند.
و لذا براى آنها سلسله مراتب در بالها قائل شده که بعضى داراى چهار بال (مثنى - دو دو) و بعضى داراى شش بال و بعضى داراى هشت بالند.
(اجنحه ) جمع (جناح ) (بر وزن جمال ) به معنى بال پرندگان است که همانند دست براى انسان مى باشد، و از آنجا که بال وسیله نقل و انتقال پرندگان و حرکت و فعالیت آنها است گاهى این کلمه در فارسى یا در عربى به عنوان کنایه از وسیله حرکت و اعمال قدرت و توانائى به کار مى رود، مثلا گفته میشود فلان کس بال و پرش سوخته شد کنایه از اینکه نیروى حرکت و توانائى از او سلب گردید، یا فلان کس را زیر بال و پر خود گرفت ، یا انسان باید با دو بال علم و عمل پرواز کند، و امثال این تعبیرات که همگى بیانگر معنى کنائى این کلمه است .
در موارد دیگر نیز تعبیراتى مانند (عرش ) و (کرسى ) و (لوح ) و (قلم ) دیده مى شود که معمولا توجه به مفاهیم معنوى آنها است نه جسم مادى آن .
البته بدون قرینه نمى توان الفاظ قرآنى را بر غیر معانى ظاهرى آنها حمل کرد، اما در آنجا که پاى قرائن روشن در کار است مشکلى ایجاد نمى شود.
در بعضى از روایات آمده است : (جبرئیل (پیک وحى خداوند) ششصد بال دارد! و هنگامى که با این حالت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را ملاقات کرد ما بین زمین و آسمان را پر کرده بود)!.
یا اینکه (خداوند فرشتهاى دارد که ما بین نرمى گوش او تا چشمش به اندازه پانصد سال راه به وسیله پرنده اى (تیز پرواز) است )!.
یا اینکه در نهج البلاغه هنگامى که سخن از عظمت فرشتگان پروردگار در میان است ، مى فرماید:
و منهم الثابتة فى الارضین السفلى اقدامهم ، و المارقة من السماء العلیا اعناقهم ، و الخارجة من الاقطار ارکانهم ، و المناسبة لقوائم العرش اکتافهم :
(بعضى از فرشتگان چنان عظمت دارند که پاهایشان در طبقات پائین زمین ثابت است و گردنشان از آسمان برین برتر، ارکان وجودشان از اقطار جهان بیرون رفته و شانه هایشان براى حمل عرش پروردگار متناسب است )!.
پیدا است که این گونه تعبیرات را بر جنبه هاى جسمانى مادى نمى توان حمل کرد، بلکه بیانگر عظمت معنوى و ابعاد قدرت آنها است .
اصولا مى دانیم بال تنها براى حرکت در جو زمین به کار مى خورد، چرا که اطراف کره زمین را هواى فشرده گرفته ، و پرندگان به وسیله بالشان روى امواج هوا قرار مى گیرند، و مى توانند بالا و پائین بروند، ولى از محیط جو زمین که خارج شویم در آنجا که هوا نیست بال کوچکترین تاثیرى براى حرکت ندارد، و از این نظیر درست مانند سائر اعضاء مى باشد.
از این گذشته فرشته اى که پاهاى او در اعماق زمین و سر او از برترین آسمان بالاتر است نیازى به پرواز جسمانى ندارد!
بحث در اینکه (فرشته ) جسم لطیف است یا از مجردات بحث دیگرى است که در نکات به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد، فعلا منظور آن است که بدانیم بال و پر آنها وسیله فعالیت و حرکت و قدرت است که قرائن فوق براى این هدف به قدر کافى گویا است ، همانگونه که در بحث (عرش ) و (کرسى ) گفتیم این دو کلمه گرچه به معنى تختهاى (پایه بلند) و (پایه کوتاه ) است اما مسلما منظور از آن قدرت پروردگار در ابعاد مختلف جهان مى باشد.
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : الملائکه لا یاکلون و لا یشربون و لا ینکحون ، و انما یعیشون بنسیم العرش : فرشتگان نه غذا مى خورند و نه آب مى نوشند و نه ازدواج مى کنند، آنها تنها با نسیم عرش زنده اند!؟ (1) و (2).
سومین سؤ ال این است که آیا جمله یزید فى الخلق ما یشاء: (هر چه بخواهد بر آفرینش خود مى افزاید) اشاره به افزایش بال و پر فرشتگان است ، آنگونه که بعضى از مفسران گفته اند؟ و یا معنى وسیعى دارد که هم آن را شامل مى شود و هم سایر افزایشهائى که در آفرینش موجودات صورت مى گیرد؟

مطلق بودن جمله از یکسو، و بعضى از روایات اسلامى که در تفسیر آیات فوق وارد شده از سوى دیگر نشان مى دهد که معنى دوم مناسبتر است .
از جمله در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است که در تفسیر این جمله فرمود: هو الوجه الحسن ، و الصوت الحسن ، و الشعر الحسن : (منظور صورت زیبا، و صداى زیبا، و موى زیبا است )!.
در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : حسنوا القرآن باصواتکم فان الصوت الحسن یزید القرآن حسنا، و قرأ یزید فى الخلق ما یشاء: قرآن را با صداى زیبا زینت بخشید، چرا که صداى خوب بر زیبائى قرآن مى افزاید، سپس ‍ این آیه را تلاوت فرمود یزید فى الخلق ما یشاء.
بعد از بیان خالقیت پروردگار و رسالت فرشتگان که واسطه فیضاند سخن از رحمت او به میان مى آورد که زیربناى تمام عالم هستى است ، مى فرماید: (آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشاید کسى نمى تواند جلو آن را بگیرد) (ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لها).
(و آنچه را باز دارد و امساک کند کسى بعد از او قادر به فرستادن آن نیست ) (و ما یمسک فلا مرسل له من بعده ).
(چرا که او قدرتمندى است شکست ناپذیر و در عین حال حکیم و آگاه ) (و هو العزیز الحکیم ).
خلاصه اینکه تمام خزائن رحمت نزد او است و هر کس را لایق ببیند مشمول آن مى سازد، و هر کجا حکمتش اقتضا کند درهاى آن را مى گشاید، و اگر جمله جهانیان دست به دست هم بدهند تا درى را که او گشوده است ببندند، یا درى را که او بسته بگشایند، هرگز قادر نخواهند بود، و این در حقیقت شاخه مهمى از توحید است که منشاء شاخه هاى دیگرى مى باشد (دقت کنید).
شبیه این معنى در سایر آیات قرآن نیز آمده است ، آنجا که مى گوید: و ان یمسک الله بضر فلا کاشف له الا هو و ان یردک بخیر فلا راد لفضله یصیب به من یشاء من عباده و هو الغفور الرحیم :
(اگر خداوند (براى امتحان یا کیفر خطا) زیانى به تو رساند هیچکس جز او آن را بر طرف نخواهد کرد، و اگر اراده خیرى براى تو کند هیچکس مانع فضل او نخواهد شد، او به هر کس از بندگانش بخواهد فضل خود را مى رساند و او غفور و رحیم است ) (یونس - 107).
در اینجا به چند (امر) باید توجه کرد:
1 - تعبیر به (یفتح ) که از ماده (فتح ) به معنى گشودن است اشاره به وجود خزائن رحمت الهى است که در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده است و جالب اینکه این خزائن چنانند که به محض گشوده شدن بر خلایق جارى مى شوند و نیاز به چیز دیگرى نیست ، و هیچکس مانع از آن نتواند شد.
مقدم داشتن گشایش رحمت بر امساک آن به خاطر این است که همیشه خداوند رحمتش بر غضبش پیشى دارد.
2 - تعبیر به (رحمت ) معنى بسیار وسیع و گسترده اى دارد که تمام مواهب جهان را شامل مى شود، گاه جنبه معنوى دارد، و گاه جنبه مادى ، به همین دلیل گاه که انسان تمام درهاى ظاهرى را به روى خود بسته مى بیند احساس مى کند رحمت الهى بر قلب و جان او روان است ، لذا شاد و خرسند است ، آرام و مطمئن ، هر چند در تنگناى زندان گرفتار باشد.
اما به عکس گاه انسان تمام درهاى ظاهرى را به روى خود گشوده مى بیند، اما گوئى در رحمت الهى در جان او بسته شده ، چنان خود را در تنگنا و فشار احساس مى کند که دنیا با تمام وسعتش براى او یک زندان تاریک و وحشتناک مى شود، و این چیزى است که براى بسیارى از مردم محسوس و ملموس است .
3 - تعبیر به دو وصف (عزیز و حکیم ) بیانگر قدرت او بر (ارسال ) و (امساک ) رحمت است ، و در عین حال اشاره به این حقیقت مى باشد که این گشودن و بستن در همه جا بر اساس
حکمت است چرا که قدرت او با حکمتش آمیخته است .
به هر حال توجه به محتواى این آیه چنان آرامشى به انسان مؤ من مى دهد که در برابر تمام حوادث مقاوم مى شود از هیچ مشکلى نمى ترسد و از هیچ پیروزى مغرور نمى گردد.
در آیه بعد به مساله (توحید عبادت ) بر اساس توحید خالقیت و رازقیت اشاره کرده میفرماید:
(اى مردم نعمت خداوند را بر خودتان به یاد آورید) (یا ایها الناس اذکروا نعمة الله علیکم ).
درست فکر کنید: این همه مواهب و برکات ، و این همه امکانات حیاتى که در اختیار شما قرار گرفته و در آن غوطه ورید منشاء اصلى و سرچشمه آنها کیست ؟!
(آیا خالقى غیر از خدا، از آسمان و زمین به شما روزى مى دهد؟) (هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء و الارض ).
چه کسى نور حیاتبخش آفتاب ، و قطرات زنده کننده باران ، و امواج روحپرور نسیم را از آسمان به سوى شما میفرستد؟ و چه کسى معادن و ذخائر زمین و مواد غذائى و انواع گیاهان و میوه ها و برکات دیگر را از این زمین براى شما خارج میکند؟
اکنون که میدانید سرچشمه همه این برکات اوست ، پس بدانید معبودى جز او وجود ندارد و عبادت و پرستش تنها شایسته ذات پاک اوست (لا اله الا هو).
(با اینحال چگونه از طریق حق به سوى باطل منحرف میشوید؟ و به
جاى الله در برابر بتها سجده میکنید؟ (فانى توفکون ).
(توفکون ) از ماده (افک ) (بر وزن فکر) چنانکه قبلا نیز گفته ایم به هر چیزى گفته میشود که از حالت اصلیش دگرگون گردد، لذا به هر سخنى که از حق انحراف پیدا کند افک مى گویند، و اینکه میبینیم به معنى دروغ و تهمت به کار میرود از همین نظر است ، منتهى بعضى معتقدند این کلمه بیانگر دروغ و تهمتهاى بزرگ است .
نکته :
ملائکه در قرآن مجید
در قرآن مجید از ملائکه فراوان یاد شده است .
آیات زیادى از قرآن در باره صفات ، ویژگیها، ماموریتها و وظائف فرشتگان سخن مى گوید، حتى قرآن ، ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیاء و کتب آسمانى قرار داده است ، و این دلیل بر اهمیت بنیادى این مساله است : آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله : (پیامبر اسلام به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده ، و مومنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و رسولانش همگى ایمان دارند) (بقره - 285).
بدون شک وجود فرشتگان از امور غیبیهاى است که براى اثبات آن با این صفات و ویژگیها راهى جز ادله نقلیه نیست ، و به حکم ایمان به غیب آنها را باید پذیرفت .
قرآن مجید رویهمرفته ویژگیهاى آنها را چنین مى شمرد:
1 - فرشتگان موجوداتى عاقل و با شعورند و بندگان گرامى خدا هستند
(بل عباد مکرمون ) (انبیاء 26).
2 - آنها سر بر فرمان خدا دارند و هرگز معصیت او نمیکنند (لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون ) (انبیاء 27).
3 - آنها وظائف مهم و بسیار متنوعى از سوى خداوند بر عهده دارند: گروهى حاملان عرشند (حاقه - 17).
و گروهى مدبرات امرند (نازعات - 5).
گروهى فرشتگان قبض ارواحند (اعراف - 37).
و گروهى مراقبان اعمال بشرند (سوره انفطار - 10 تا 13).
گروهى حافظان انسان از خطرات و حوادثند (انعام - 61).
و گروهى مامور عذاب و مجازات اقوام سرکشند (هود - 77).
گروهى امدادگران الهى نسبت به مومنان در جنگها هستند (احزاب - 9).
و بالاخره گروهى مبلغان وحى و آورندگان کتب آسمانى براى انبیاء میباشند (نحل - 2) که اگر بخواهیم یک یک از وظائف و ماموریتهاى آنها را بر شمریم بحث به درازا میکشد.
4 - آنها پیوسته مشغول تسبیح و تقدیس خداوند هستند، چنانکه در آیه 5 سوره شورى میخوانیم : و الملائکه یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فى الارض : فرشتگان تسبیح و حمد پروردگار خود را بجا مى آورند و براى کسانى که در زمین هستند استغفار میکنند.
5 - با این حال انسان به حسب استعداد تکامل از آنها برتر و والاتر است تا آنجا که همه فرشتگان بدون استثناء بخاطر آفرینش ‍ آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت (آیات 30 - 34 سوره بقره ).
6 - آنها گاه به صورت انسان در مى آیند، و بر انبیاء و حتى غیر انبیاء ظاهر میشوند، چنانکه در سوره مریم میخوانیم : فرشته بزرگ الهى به صورت
انسان موزون بر مریم ظاهر شد: فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویا: (مریم - 17).
در جاى دیگر به صورت انسانهائى بر ابراهیم و بر لوط ظاهر شدند (هود - 69 و 77).
حتى از ذیل این آیات استفاده میشود که قوم لوط نیز آنها را در همان اشکال موزون انسانى دیدند (هود - 78).
آیا ظهور در چهره انسان ، یک واقعیت عینى است ؟ یا به صورت تمثل و تصرف در قوه ادراک ؟ ظاهر آیات قرآن معنى اول است ، هر چند بعضى از مفسران بزرگ معنى دوم را برگزیده اند.
7 - از روایات اسلامى استفاده میشود که تعداد آنها بقدرى زیاد است که بهیچوجه قابل مقایسه با انسان نیست ، چنانکه در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : هنگامى که از آن حضرت پرسیدند آیا عدد فرشتگان بیشترند یا انسانها؟ فرمود: سوگند به خدائى که جانم به دست او است فرشتگان خدا در آسمانها بیشترند از عدد ذرات خاکهاى زمین ، و در آسمان جاى پائى نیست مگر اینکه در آنجا فرشتهاى تسبیح و تقدیس خدا میکند.
8 - آنها نه غذا میخورند و نه آب مینوشند، و نه ازدواج دارند، چنانکه در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : ان الملائکة لا یاکلون و لا یشربون و لا ینکحون و انما یعیشون بنسیم العرش : فرشتگان غذا نمیخورند و آب نمینوشند و ازدواج نمیکنند بلکه با نسیم عرش الهى زندهاند!.
9 - آنها نه خواب دارند نه سستى و غفلت چنانکه على (علیهالسلام ) در حدیثى چنین .
مى گوید: لیس فیهم فترة ، و لا عندهم غفلة ، و لا فیهم معصیة ... لا یغشاهم نوم العیون و لا سهوا العقول ، و لا فترة الابدان ، لم یسکنوا الاصلاب و لم تضمهم الارحام : (در آنها نه سستى است ، و نه غفلت ، و نه عصیان ... خواب بر آنها چیره نمیگردد و عقل آنها گرفتار سهو و نسیان نمى شود، بدن آنها به سستى نمى گراید، و در صلب پدران و رحم مادران قرار نمى گیرند.
10 - آنها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند، بعضى همیشه در رکوعند و بعضى همیشه در سجودند.
ما منا الا له مقام معلوم و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون :
(هر یک از ما مقام معلومى دارد، ما همواره صف کشیده منتظر فرمان او هستیم و پیوسته تسبیح او میگوئیم ) (صافات 164 - 166).
امام صادق مى گوید: و ان لله ملائکة رکعا الى یوم القیامه و ان لله ملائکة سجد الى یوم القیامه : خداوند فرشتگانى دارد که تا روز قیامت در رکوعند، و فرشتگانى دارد که تا قیامت در سجودند!.
براى آگاهى بیشتر از اوصاف ملائکه و اصناف آنها به کتاب (السماء و العالم ) بحار الانوار، (ابواب الملائکه ) (جلد 59 صفحه 144 تا 326 مراجعه فرمائید، همچنین نهج البلاغه خطبه هاى اول و 91 - خطبه اشباح - و 109 و 171).
آیا با این اوصاف که براى فرشتگان ذکر شد آنها موجوداتى مجردند یا مادى ؟!
بدون شک با این اوصاف نمیتوانند از این ماده کثیف عنصرى باشند، ولى مانعى ندارد که از اجسام لطیفى آفریده شده باشند، اجسامى مافوق این ماده
معمولى که ما با آن آشنا هستیم .
اثبات (تجرد مطلق ) براى فرشتگان حتى از زمان و مکان و اجزاء کار آسانى نیست ، و تحقیق از این مساله نیز فایده زیادى در بر ندارد، مهم آن است که ما فرشتگان را به اوصافى که قرآن و روایات مسلم اسلامى توصیف کرده بشناسیم و آنها را صنف عظیمى از موجودات والا و برجسته خداوند بدانیم ، بى آنکه مقامى جز مقام بندگى و عبودیت براى آنها قائل باشیم ، و آنها را شریک خداوند در خلقت یا عبادت بدانیم که این شرک و کفر محض است .
در بحث پیرامون فرشتگان ، به همین مقدار قناعت میکنیم ، و تفصیل را به کتبى که بالخصوص در این زمینه نگاشته شده موکول مینمائیم .
در بسیارى از عبارات تورات از فرشتگان تعبیر به خدایان میکند که تعبیرى است شرک آلود، و از نشانه هاى تحریف تورات کنونى است ، ولى قرآن مجید از این گونه تعبیرات پاک و منزه است ، چرا که براى آنها مقامى جز بندگى و عبادت و اجراى فرمانهاى الهى قائل نشده است و حتى چنانکه گفتیم از آیات مختلف قرآن بر مى آید که مقام انسان کامل از فرشتگان والاتر و بالاتر است .
آیه و ترجمه


و ان یکذبوک فقد کذبت رسل من قبلک و الى الله ترجع الامور (4)
یایها الناس ان وعد الله حق فلا تغرنکم الحیوة الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور (5)
ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا انما یدعوا حزبه لیکونوا من اصحب السعیر (6)
الذین کفروا لهم عذاب شدید و الذین ءامنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر کبیر (7)


ترجمه :
4 - اگر تو را تکذیب کنند (غم مخور، مطلب تازهاى نیست ) پیامبران پیش از تو نیز مورد تکذیب قرار گرفتند، و همه کارها به سوى خدا باز میگردد.
5 - اى مردم ! وعده خداوند حق است ، مبادا زندگى دنیا شما را مغرور کند، و مبادا شیطان شما را فریب دهد و به (کرم ) خدا مغرور سازد.
6 - مسلما شیطان دشمن شماست ، او را دشمن خود بدانید، او فقط حزبش را به این دعوت میکند که اهل آتش سوزان (جهنم ) باشند!
7 - کسانى که راه کفر پیش گرفتند: بهره آنها عذاب شدید است ، و آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند مغفرت و پاداش بزرگ از آن آنها است .
تفسیر:
دنیا و شیطان شما را نفریبد!
در بخش دوم از آیات این سوره به دنبال سخنى که پیرامون توحید خالقیت و رازقیت بود، روى سخن را نخست به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و بعد به عموم مردم کرده برنامه هاى عملى آنها را به دنبال برنامه هاى عقیدتى گذشته تشریح میکند:
نخست به پیغمبر درس استقامت در مسیر راهش میدهد که مهمترین درس براى او همین است ، میفرماید: اگر تو را تکذیب کنند غم مخور، این چیز تازه اى نیست ، پیامبران قبل از تو نیز مورد تکذیب قرار گرفتند (و ان یکذبوک فقد کذبت رسل من قبلک ).
آنها نیز در این راه مقاومت کردند، تا رسالت خویش را ادا ننمودند از پاى ننشستند تو نیز محکم بایست و اداى رسالت کن ، بقیه با خداست .
مهم اینست که همه کارها به سوى خدا باز میگردد، و او ناظر بر همه چیز و حساب کننده همه کارهاست (و الى الله ترجع الامور).
او هرگز زحمات تو را در این راه نادیده نمیگیرد، همانگونه که تکذیبهاى این مخالفان لجوج را بیکیفر نمیگذارد، اگر روز قیامتى در کار نبود جاى نگرانى بود اما با توجه به آن دادگاه بزرگ و ثبت و ضبط همه اعمال مردم براى آن روز بزرگ دیگر چه جاى نگرانى است ؟
سپس به بیان مهمترین برنامه انسانها پرداخته مى گوید: اى مردم وعده خداوند حق است (ان وعد الله حق ).
قیامت و حساب و کتاب و میزان و مجازات و کیفر و جنت و نار وعده هائى است تخلف ناپذیر از سوى خداوند قادر حکیم .
با توجه به این وعده حق مبادا زندگى دنیا شما را بفریبد، و مبادا شیطان مغرور کننده شما را فریب دهد و به عفو و کرم خدا مغرور سازد (فلا تغرنکم الحیوة الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور).
آرى عوامل سرگرم کننده ، و زرق و برقهاى دلفریب این جهان میخواهد تمام قلب شما را پر کند، و از آن وعده بزرگ الهى غافل سازد.
شیاطین جن و انس با وسائل گوناگون فریبکارى به طور مداوم به وسوسه مشغولند، آنها نیز میخواهند تمام فکر شما را به خود متوجه سازند و از آن روز موعود بزرگى که در پیش دارید منحرف سازند که اگر فریب و وسوسه هاى آنها موثر افتد تمام زندگى شما تباه و آرزوى سعادتان نقش بر آب است ، مراقب آنها نیز باشید.
تکرار هشدار به مردم که نه به وسوسه هاى شیاطین مغرور شوند و نه به دنیا، در واقع اشاره به این است که راه نفوذ گناه در انسان دو راه است :
1 - مظاهر فریبنده دنیا، جاه و جلال و مال و مقام ، و انواع شهوات .
2 - مغرور شدن به عفو و کرم الهى ، و در اینجاست که شیطان از یکسو زرق و برق این جهان را در نظر انسان زینت میدهد و آن را متاعى نقد و پر جاذبه و دوست داشتنى و پر ارزش معرفى میکند.
و از سوى دیگرى هر گاه انسان بخواهد با یاد قیامت و دادگاه عظیم پروردگار، خود را در برابر فریبندگى و جاذبه شدید دنیا کنترل کند او را به عفو الهى و وسعت رحمتش مغرور میسازد، و در نتیجه به گناه و طغیان دعوتش میکند. غافل از اینکه خداوند همانگونه که در موضع رحمت (ارحم الراحمین ) است ، در موضع مجازات و کیفر (اشد المعاقبین ) میباشد، رحمتش ‍ هرگز
تشویق به گناه نمیکند، همانگونه که غضبش نمیتواند سبب یاس گردد.
(غرور) (بر وزن جسور) صیغه مبالغه و به معنى موجودى است فوق العاده فریبکار، و منظور از آن در اینجا ممکن است هر عامل فریبکارى باشد، همانگونه که ممکن است منظور خصوص شیطان باشد.
البته معنى دوم با آیه بعد مناسبتر است به خصوص اینکه کرارا در آیات قرآن (فریب و غرور) به شیطان نسبت داده شده است .
بعضى از مفسران در اینجا تحلیلى دارند که خلاصه اش چنین است :
افرادى که در برابر عوامل فریب قرار میگیرند سه گروهند: گروهى به قدرى ناتوان و ضعیفند که به مختصر چیزى فریب میخورند.
گروهى که از اینها نیرومندترند تنها به وسیله زرق و برق دنیا فریفته نمیشوند بلکه اگر وسوسه گرى نیرومند آنها را تحریک کند و مفاسد اعمالشان را در نظرشان سبک سازد فریب میخورند، و لذات زود گذر از یکسو، و وسوسه ها از سوى دیگر، آنها را تشویق به انجام اعمال زشت میکند.
گروه سومى که از اینها هم نیرومندتر و پرمایه ترند نه خود مغرور میشوند و نه کسى میتواند آنها را بفریبد.
جمله لا تغرنکم الحیاة الدنیا اشاره به گروه اول است ، و جمله و لا یغرنکم بالله الغرور اشاره به گروه دوم ، و اما گروه سوم در حقیقت داخل در عنوان ان عبادى لیس لک علیهم سلطان مى باشند.
آیه بعد هشدارى است به همه مومنان در ارتباط با مساله وسوسه هاى شیطان که در آیه قبل مطرح شده بود، مى گوید: شیطان به طور مسلم دشمن شماست ، شما نیز او را دشمن خود بدانید (ان الشیطان لکم عدوا فاتخذوه عدوا).
عداوت او از نخستین روز آفرینش آدم شروع شد، و هنگامى که بر اثر عدم تسلیم در برابر فرمان خدا در مورد سجده بر آدم مطرود درگاه پروردگار گردید، سوگند یاد کرد که براى همیشه کمر دشمنى نسبت به آدم و فرزندانش خواهم بست ، و حتى براى این کار تقاضاى مهلت و طول عمر از خدا نمود!
او بر سر گفته خود ایستاده ، و کوچکترین فرصت را براى اعمال عداوت و وارد کردن ضربه بر شما غنیمت میشمرد، آیا عقل اجازه میدهد که شما او را به دشمنى نپذیرید و یک لحظه از او غافل بمانید؟ تا چه رسد به اینکه بخواهید خطوات شیطان و گامهاى او را پیروى کنید، یا اینکه او را به عنوان رفیق شفیق و دوست ناصح بپذیرید؟ (افتتخذونه و ذریته اولیاء من دونى و هم لکم عدو) آیا او و فرزندانش را اولیاى خود به جاى من انتخاب میکنید، در حالى که دشمن سر سخت شما هستند؟! (کهف - 50).
به علاوه او دشمنى است که از هر طرف به شما هجوم میکند، چنانکه خودش مى گوید: ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم من از هر سو به سراغ فرزندان آدم میروم ، از پیش رو، از پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ (اعراف - 17).
و به خصوص اینکه او در کمینگاهى است که او انسان را میبیند و انسان او را نمیبیند انه یراکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم شیطان و دار و دستهاش شما را میبیند از آنجا که شما آنها را نمیبینید (اعراف - 27).
البته این مانع از قدرت شما بر دفاع از خویشتن در برابر وسوسه هاى او نیست . تعبیر جالبى در توصیه هاى پروردگار به موسى بن عمران آمده ، چنانکه امیر مومنان على (علیهالسلام ) نقل میکند که خداوند به موسى فرمود: چهار سفارش به تو دارم در حفظ آنها بکوش :
اولاهن ما دمت لا ترى ذنوبک تغفر فلا تشتغل بعیوب غیرک !
و الثانیة ما دمت لا ترى کنوزى قد نفدت فلا تهتم بسبب رزقک !
و الثالثة ما دمت لا ترى زوال ملکى فلا ترج احدا غیرى !
و الرابعة ما دمت لا ترى الشیطان میتا فلا تامن مکره !
نخست اینکه : مادام که گناهان خود را بخشوده نمیبینى به عیوب دیگران مپرداز.
دوم - مادام که گنجهاى من را پایان یافته نمیبینى براى روزیت غمناک مباش .
سوم - مادام که حکومت مرا زائل نمیبینى به دیگرى جز من امید مبند.
چهارم - مادامى که شیطان را مرده نمیبینى از مکر و فریب و نقشه هاى او ایمن مباش !.
به هر حال عداوت شیطان نسبت به بنى آدم مطلبى است که در آیات فراوانى از قرآن به آن اشاره شده است و حتى مکرر بر مکرر به عنوان عدو مبین (دشمن آشکار) از او یاد کرده .
از چنین دشمنى همیشه باید برحذر بود.
در دنباله آیه براى تاکید بیشتر میافزاید: او فقط حزبش را براى این دعوت میکند که اهل آتش سوزان جهنم باشند (انما یدعوا حزبه لیکونوا من اصحاب السعیر).
(حزب ) در اصل به معنى جماعت و گروهى است که داراى تشکل و شدت عمل باشند، ولى معمولا به هر گروه و جمعیتى که پیروى از برنامه و هدف خاصى میکنند اطلاق میشود.
منظور از (حزب شیطان ) پیروان او و کسانى که در خط او هستند میباشد. البته شیطان نمیتواند همه کس را عضو رسمى حزب خویش قرار دهد، و آنها را به سوى جهنم دعوت کند، نفرات حزب او کسانى هستند که در آیات دیگر قرآن از آنها یاد شده ، و داراى نشانه هاى زیرند:
کسانى که طوق بندگى و ولایت او را بر گردن نهاده اند (انما سلطانه على الذین یتولونه ) سلطه او تنها بر کسانى است که ولایت او را پذیرفته اند (نحل - 100).
(آنها که شیطان بر آنان چیره شده به گونه اى که خدا را از یاد آنها برده ، آنان حزب شیطانند، و حزب شیطان زیانکاران واقعى هستند) استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکر الله اولئک حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون (مجادله - 18).
جالب اینکه در سه مورد از آیات قرآن سخن از حزب الله به میان آمده ، و در سه مورد از حزب شیطان تا چه کسانى در این حزب نامنویسى کنند، و چه کسانى عضو آن حزب باشند؟
ولى به هر حال طبیعى است که شیطان حزب خود را به کجا دعوت میکند به آلودگى و گناه ، به پلیدیهاى شهوات ، به شرک و طغیان و ستم و سرانجام به آتش جهنم .
شرح بیشتر پیرامون ویژگیهاى (حزب الله ) و (حزب الشیطان ) را به خواسته خدا در ذیل آیه 22 سوره مجادله خواهیم گفت .
در آخرین آیه مورد بحث سرانجام کار حزب الله و عاقبت دردناک حزب
شیطان را اینچنین بیان میکند: کسانى که کافر شدند عذاب دردناک از آن آنهاست ، و کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند مغفرت و پاداش بزرگ دارند (الذین کفروا لهم عذاب شدید و الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر کبیر).
قابل توجه اینکه در آیه فوق در مورد استحقاق عذاب تنها به مساله کفر قناعت میکند ولى در مساله مغفرت و اجر کبیر ایمان را کافى نمیشمرد، بلکه عمل صالح را نیز بر آن میافزاید، چرا که کفر به تنهائى مایه خلود در عذاب است ، ولى ایمان بدون عمل مایه نجات نخواهد بود، بلکه ایمان و عمل از یک نظر متلازم و قرین یکدیگرند.
در پایان آیه فوق ، اول سخن از مغفرت است سپس از اجر کبیر چرا که مغفرت در حقیقت مومنان را ابتدا شستشو میدهد سپس ‍ آماده پذیرش اجر کبیر میکند، و به اصطلاح اولى تخلیه است دومى تحلیه .
آیه و ترجمه


افمن زین له سوء عمله فرءاه حسنا فان الله یضل من یشاء و یهدى من یشاء فلا تذهب نفسک علیهم حسرت ان الله علیم بما یصنعون (8)
و الله الذى ارسل الریح فتثیر سحابا فسقناه الى بلد میت فاحیینا به الارض بعد موتها کذلک النشور (9)
من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصلح یرفعه و الذین یمکرون السیات لهم عذاب شدید و مکر اولئک هو یبور (10)


ترجمه :
8 - آیا کسى که عمل بدش براى او تزیین شده ، و آنرا خوب و زیبا میبیند (همانند کسى است که واقع را آنچنان که هست مییابد؟) خداوند هر کس را بخواهد گمراه سازد، و هر کس را بخواهد هدایت میکند، بنا بر این جان خود را به خاطر شدت تاسف بر آنها از دست مده که خداوند به آنچه انجام میدهند عالم است .
9 - خداوند آن کس است که بادها را فرستاد تا ابرهائى را به حرکت در آورند، ما این ابرها را به سوى سرزمین مردهاى میرانیم و به وسیله آن زمین را بعد از مردنش زنده میکنیم ، رستاخیز نیز همین گونه است !
10 - کسى که خواهان عزت است (باید از خدا بخواهد) که تمام عزت براى خدا است سخنان پاکیزه به سوى او صعود میکند، و عمل صالح را بالا میبرد، و آنها که نقشه هاى سوء میکشند، عذاب شدید براى آنها است و مکر (و تلاش افسادگرانه ) آنها نابود مى شود (و به جائى نمیرسد).
تفسیر:
گفتار و کردار پاک و صالح به سوى خدا مى رود!
از آنجا که در آیات گذشته مردم به دو گروه تقسیم شدند گروهى مومن و گروهى کافر یا گروهى حزب الله و دشمن شیطان و گروهى پیروان و حزب او نخستین آیه مورد بحث یکى از ویژگیهاى مهم این دو گروه را که در واقع سرچشمه سایر برنامه هاى آنها است بیان کرده ، مى گوید: آیا کسى که زشتى عملش در نظر او زینت داده شده ، و آن را زیبا میبیند، همانند کسى است که واقعیات را آنگونه که هست زشت و زیبا درک میکند؟ (ا فمن زین له سوء عمله فرآه حسنا).
در حقیقت این مساله کلید همه بدبختیهاى اقوام گمراه و لجوج است که اعمال زشتشان به خاطر هماهنگ بودن با شهوات و قلبهاى سیاهشان در نظرشان زیباست .
بدیهى است چنین کسى نه موعظه اى را پذیرا میشود، نه آمادگى براى شنیدن انتقاد دارد، و نه هرگز حاضر است مسیر خود را تغییر دهد.
نه پیرامون اعمال خویش به تجزیه و تحلیل میپردازد، و نه از عواقب آن بیمناک است .
و از آن بالاتر هنگامى که سخن از زشتى و زیبائى به میان آید، مرجع ضمیر را در زیبائیها خودشان میدانند و در زشتیها مومنان راستین را! واى بسا کفار لجوج هنگامى که آیات گذشته را در باره حزب شیطان و سرنوشت دردناکشان شنیدند آن را بر مومنان راستین تطبیق کردند و خود را مصداق حزب الله شمردند!
و این مصیبت و فاجعه اى است بسیار بزرگ .
اما چه کسى اعمال سوء بدکاران را در نظرشان جلوه میدهد؟ خداوند؟ یا هواى نفس ؟ و یا شیطان ؟
بدون شک عامل اصلى هواى نفس و شیطان است ، اما چون خدا این اثر را در اعمال آنها آفریده میتوان آن را به خدا نسبت داد، زیرا انسانها هنگامى که گناهى را مرتکب میشوند در آغاز که فطرتشان پاک و وجدانشان بیدار و عقلشان واقع بین است از عمل خود ناراحت میشوند، اما هر قدر آن را تکرار میکنند از ناراحتى آنها کاسته مى شود.
تدریجا به مرحله بى تفاوتى میرسند، و اگر باز هم تکرار کنند زشتیها در نظرشان زیبا میشود، تا آنجا که آن را از افتخارات و فضائل خویش میپندارند در حالى که در منجلاب بدبختى غوطه ور شده اند.
جالب اینکه قرآن به هنگامى که این سوال را مطرح میکند آیا کسى که زشتى عملش در نظرش تزیین شده و آن را زیبا میبیند ... نقطه مقابل آن را صریحا ذکر نمیکند، گوئى میخواهد به شنونده مجال وسیعى بدهد که امور مختلفى را که میتواند نقطه مقابل باشد در نظر خویش مجسم کند و بیشتر و بیشتر بفهمد گوئى میخواهد بگوید آیا چنین کسى همانند افراد واقع بین است ؟!...
آیا چنین کسى همانند پاکدلانى است که همیشه به محاسبه نفس خویش مشغولند...
آیا چنین کسى امید نجات براى او هست .
سپس قرآن به بیان علت تفاوت این دو گروه پرداخته مى افزاید (خداوند هر کس را بخواهد گمراه میکند و هر کس را بخواهد هدایت مى نماید).
(فان الله یضل من یشاء و یهدى من یشاء).
اگر گروه اول اعمال زشتشان در نظرشان تزیینى شده این نتیجه اضلال الهى است ، اوست که این خاصیت را در تکرار اعمال زشت قرار داده که نفس انسان به آن خو میگیرد و عادت میکند و همرنگ و هماهنگ آن مى شود.
و اوست که به مومنان پاکدل چشمانى نافذ و بینا، و گوشهائى شنوا براى درک حقایق آنچنانکه هست مى بخشد.
روشن است این مشیت الهى توام با حکمت اوست و به هر کس آنچه لایق هست آن میدهد.
لذا در پایان آیه میفرماید مبادا بر اثر شدت تاسف و حسرت بر وضع آنها جان خود را از دست دهى (فلا تذهب نفسک علیهم حسرات ).
این تعبیر همانند تعبیرى است که در آیه 3 سوره شعراء آمده است ، لعلک باخع نفسک الا یکونوا مومنین گوئى میخواهى جان خود را از دست دهى که ایمان نمى آورند.
تعبیر به (حسرات ) که به اصطلاح (مفعول لاجله ) براى جمله قبل
است ، اشاره به این است که نه تنها یک حسرت بر آنها مى خورى بلکه حسرتها بر آنها دارى .
حسرت از دست دادن نعمت هدایت ، حسرت ضایع کردن گوهر انسانیت ، حسرت از دست دادن حس تشخیص تا آنجا که زشت را زیبا میبینند، و بالاخره حسرت گرفتار شدن در آتش قهر و غضب پروردگار! اما چرا حسرت نخور براى اینکه خداوند از اعمال آنها آگاه است و آنچه را شایسته آنند به آنها همان میدهد (ان الله علیم بما یصنعون ).
از لحن آیه دلسوزى فوق العاده پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نسبت به گمراهان و منحرفان کاملا هویداست و چنین است حال یک رهبر الهى راستین که از عدم پذیرش مردم نسبت به حق و تسلیم در برابر باطل و پشت پا زدن به تمام وسائل سعادت آنچنان رنج میبرد که گوئى میخواهد قالب تهى کند.
در آیه بعد با توجه به بحثهائى که قبلا پیرامون هدایت و ضلالت و ایمان و کفر گذشت به بیان کوتاه و روشنى پیرامون مبداء و معاد مى پردازد و اثبات مبداء را با اثبات معاد در یک دلیل جالب قرین کرده ، میفرماید: خداوند همان کسى است که بادها را فرستاد تا ابرهائى را به حرکت در آورند (و الله الذى ارسل الریاح فتثیر سحابا).
(سپس ما این ابرها را به سوى سرزمین مرده و خشکى مى رانیم ) (فسقناه الى بلد میت ).
(و به وسیله آن زمین را بعد از مردنش زنده مى کنیم ) (فاحیینا به الارض بعد موتها).
(آرى زنده شدن مردگان بعد از مرگ نیز همین گونه است )! (کذلک النشور).
نظام حساب شده اى که بر حرکت بادها، و سپس حرکت ابرها، و بعد از آن نزول قطره هاى حیاتبخش باران ، و به دنبال آن زنده شدن زمینهاى مرده حاکم است ، خود بهترین دلیل و خود بهترین گواه بر این حقیقت است که دست قدرت حکیمى در پشت این دستگاه قرار دارد و آن را تدبیر میکند.
نخست به بادهاى گرم و داغ دستور میدهد از مناطق استوائى به سوى مناطق سرد حرکت کنند و در مسیر خود آب دریاها را بخار کرده به آسمان فرستند، سپس به جریانهاى منظم سرد قطبى که دائما در جهت مخالف جریان اول حرکت میکنند دستور میدهد بخارات حاصله را جمع آورى کرده و ابرها را تشکیل دهند.
باز به همان بادها دستور میدهد ابرها را بر دوش خود حمل کنند و به سوى بیابانهاى مرده گسیل دارند، تا قطرات زنده کننده باران از آنها سرازیر گردد.
سپس به شرائط خاص زمین و بذرهاى گیاهانى که در آن افشانده شده فرمان پذیرش آب و نمو و رویش میدهد، و از موجودى ظاهرا پست و بى ارزش موجوداتى زنده و بسیار متنوع و زیبا، خرم و سرسبز، مفید و پر بار به وجود مى آورد که هم دلیلى است بر قدرت او، و هم گواهى است بر حکمت او، و هم نشانه اى است از رستاخیز بزرگ !
در حقیقت آیه فوق از چند جهت دعوت به توحید میکند: از نظر برهان نظم ، و از نظر برهان حرکت که هر موجود متحرکى محرکى
میخواهد، و از نظر بیان نعمتها که از جهت فطرى انگیزه اى است براى شکر منعم .
و از جهاتى نیز دلیل بر مساله معاد است : از نظر سیر تکاملى موجودات ، و از نظر پدیدار شدن چهره حیات از زمین مرده ، یعنى اى انسان صحنه معاد در فصول هر سال در برابر چشم تو و در زیر پاى تو است .
توجه به این نکته نیز لازم است که جمله (فتثیر) از ماده (اثاره ) به معنى منتشر ساختن و پراکندن است ، و در اینجا اشاره به تولید ابرها بر اثر وزش بادها بر صفحه اوقیانوسها میکند، زیرا مساله حرکت ابرها در جمله بعد (فسقناه الى بلد میت ) آمده است .
جالب اینکه در حدیثى از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین میخوانیم : یکى از اصحاب عرض کرد یا رسول الله کیف یحیى الله الموتى و ما آیة ذلک فى خلقه ؟: اى رسول خدا! چگونه پروردگار مردگان را زنده میکند و نشانه و نمونه آن در جهان خلقت چیست ؟!
پیغمبر فرمود: اما مررت بوادى اهلک ممخلا ثم مررت به یهتز خضرا؟ آیا از سرزمین قبیله ات گذر نکرده اى در حالى که خشک و مرده بوده ، و سپس از آنجا عبور کنى در حالى که از خرمى و سرسبزى گوئى به حرکت در آمده ؟
قلت : نعم ! یا رسول الله : گفتم آرى اى پیامبر.
قال : فکذلک یحیى الله الموتى و تلک آیته فى خلقه : (فرمود اینگونه خداوند مردگان را زنده میکند و این نمونه و نشانه او در آفرینش است ).
در جلد 16 تفسیر نمونه ذیل آیه 48 سوره روم بحث دیگرى در این زمینه داشته ایم .
به دنبال این بحث توحیدى به اشتباه بزرگ مشترکان که عزت خویش را از بتها میخواستند، و ایمان آوردن به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را مایه پراکندگى مردم از دور خود مى دیدند و مى گفتند: (ان نتبع الهدى معک نتخطف من ارضنا) اگر هدایت را با تو پذیرا شویم دشمنان نیرومند ما را از این سرزمین مى ربایند (قصص - 57).
اشاره کرده مى فرماید: (کسانى که عزت میخواهند از خدا بطلبند چرا که تمام عزت از آن خداست ) (من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا).
(عزت ) به گفته (راغب ) در (مفردات ) در اصل آن حالتى است که انسان را مقاوم و شکست ناپذیر مى سازد، به زمینهاى صلب و محکم نیز به همین جهت عزاز (بر وزن اساس ) مى گویند.
از آنجا که تنها ذات پاک اوست که شکست ناپذیر است ، و گر نه همه مخلوقات به حکم محدودیتشان قابل شکستند، لذا تمام عزت از آن اوست ، و هر کس عزتى کسب میکند از برکت دریاى بى انتهاى اوست .
در حدیثى از انس نقل شده که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: ان ربکم یقول کل یوم انا العزیز، فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز!: پروردگار شما همه روز مى گوید: منم عزیز و هر کس عزت دو جهان خواهد باید اطاعت عزیز کند!.
در حقیقت انسان آگاه باید آب را از سرچشمه بگیرد، که آب زلال و فراوان آنجاست ، نه از ظروف کوچک و مختصرى که هم محدود است و هم آلوده ، و در دست این و آن مى باشد.
در حالات امام حسن بن على (علیهماالسلام ) میخوانیم که در ساعات آخر عمرش هنگامى که یکى از یاران به نام جنادة بن ابى سفیان از او اندرز خواست نصایح ارزنده و موثرى براى او بیان فرمود که از جمله این بود: و اذا اردت عزا بلا عشیرة و هیبة
بلا سلطان فاخرج من ذل معصیة الله الى عز طاعة الله : (هر گاه بخواهى بدون داشتن قبیله (عزیز) باشى و بدون قدرت حکومت ، هیبت داشته باشى ، از سایه ذلت معصیت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر!.
و اگر مى بینیم در بعضى از آیات قرآن عزت را علاوه بر خداوند، براى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مومنان قرار میدهد (و لله العزة و لرسوله و للمومنین ) (منافقون - 8).
به خاطر آنست که آنها نیز از پرتو عزت پروردگار کسب عزت کرده اند، و در مسیر طاعت او گام بر میدارند.
سپس راه وصول به (عزت ) را چنین تشریح میکند: (سخنان پاکیزه به سوى او صعود مى کند) (الیه یصعد الکلم الطیب ).
(و عمل صالح را او بالا مى برد) (و العمل الصالح یرفعه ).
(الکلم الطیب ) به معنى سخنان پاکیزه است ، و پاکیزگى سخن به پاکیزگى محتواى آن است ، و پاکیزگى محتوا به خاطر مفاهیمى است که بر واقعیتهاى عینى پاک و درخشان تطبیق میکند، و چه واقعیتى بالاتر از ذات پاک خدا، و آئین حق و عدالت او، و نیکان و پاکانى که در راه نشر آن گام بر میدارند؟
لذا (الکلم الطیب ) را به اعتقادات صحیح نسبت به مبدء و معاد و آئین خداوند تفسیر کرده اند.
آرى یک چنین عقیده پاکى است که به سوى خدا اوج میگیرد، و دارنده اش را نیز پرواز میدهد، تا در جوار قرب حق قرار گیرد، و غرق در عزت خداوند عزیز شود.
مسلما از این ریشه پاک شاخه هائى میروید که میوه آن عمل صالح است ، هر کار شایسته و مفید و سازنده ، چه دعوت به سوى حق باشد، چه حمایت از مظلوم ،
چه مبارزه با ظالم و ستمگر، چه خودسازى و عبادت ، چه آموزش و پرورش ، و خلاصه هر چیز که در این مفهوم وسیع و گسترده داخل است اگر براى خدا و به خاطر رضاى او انجام شود آن هم اوج میگیرد و به آسمان لطف پروردگار عروج میکند، و مایه معراج و تکامل صاحب آن ، و برخوردارى از عزت حق مى شود.
این همان چیزى است که در سوره ابراهیم آیه 24 به آن اشاره شده الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء توتى اکلها کل حین باذن ربها: آیا ندیدى خداوند چگونه براى سخن پاکیزه ، مثالى زده است ؟ همانند درختى پاک که ریشه آن ثابت و برقرار، و شاخه
آن در آسمان افراشته ، هر زمان میوه هاى خود را به اذن پروردگارش به مشتاقان مى دهد.
از آنچه گفتیم روشن میشود اینکه بعضى از مفسران کلمه طیبه را به لا اله الا الله ، و بعضى دیگر به سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر، و بعضى بعد از توحید محمد، رسول الله ، و على ولى الله و خلیفة رسوله ، تفسیر کرده اند، و یا در بعضى از روایات الکلم الطیب و العمل الصالح به ولایت اهل بیت (علیهمالسلام ) یا مانند آن تفسیر شده است ، همه از قبیل بیان مصداقهاى روشن براى آن مفهوم وسیع و گسترده است ، و محدودیتى در مفهوم آن ایجاد نمى کند، چرا که هر سخنى که محتواى پاک و عالى داشته باشد همه در این عنوان جمع است .
به هر حال همان خداوندى که به مقتضاى آیه گذشته زمین مرده را با قطره هاى حیاتبخش باران زنده میکند، (کلام طیب ) و (عمل صالح ) را نیز پرورش میدهد، و به جوار قرب و رحمت خود مى رساند.
سپس به نقطه مقابل آن پرداخته ، مى گوید: (کسانى که نقشه سوء میکشند عذاب شدیدى براى آنهاست ) (و الذین یمکرون السیئات لهم عذاب شدید).
(و تلاش و کوشش آلوده و ناپاک و فاسدشان نابود مى گردد و به جائى نمى رسد) (و مکر اولئک هو یبور).
گرچه این فاسدان مفسد چنین مى پندارند که با ظلم و ستم و دروغ و تقلب مى توانند عزتى براى خود کسب کنند، و مال و ثروت و قدرتى ، اما در پایان کار هم عذاب الهى را براى خود فراهم ساخته اند و هم تلاشهاى آنها بر باد مى رود.
کسانى بودند که به گفته قرآن (خدایان ساختگى را مایه عزت خود مى پنداشتند) (و اتخذوا من دون الله اله لیکونوا لهم عزا) (مریم - 81).
و منافقانى بودند که خود را عزیز، و مؤ منان را ذلیل فکر مى کردند، و (مى گفتند اگر به مدینه باز گردیم ، عزیزان ، ذلیلان را بیرون خواهند کرد)! (یقولون لئن رجعنا الى المدینة لیخرجن الاعز منها الاذل ) (منافقون - 8).
افراد دیگرى بودند که قرب فراعنه را مایه عزت خویش تصور مى کردند، یا از گناه و ظلم و ستم آبرو مى طلبیدند اما همگى سقوط کردند، و تنها ایمان و عمل صالح است که به سوى خداوند عزیز بالا مى رود!
(مکر) گرچه در لغت به معنى هر گونه چاره اندیشى است ، اما در مواردى به معنى چاره اندیشهاى تواءم با فساد به کار مى رود که آیه مورد بحث از آنهاست .
(سیئات ) در آیه فوق همه زشتیها و بدیها را اعم از بدیهاى عقیدتى یا عملى شامل مى شود و اینکه بعضى آن را تفسیر به توطئه هاى مشرکان براى کشتن یا تبعید کردن پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) از مکه تفسیر کرده اند در واقع یکى از مصادیق آن را بیان کرده اند نه تمام مفهوم آن را.
جمله (یبور) از ماده (بوار) و (بوران ) در اصل به معنى کسادى مفرط است ، و از آنجا که اینچنین کسادى مایه نابودى است این کلمه به معنى هلاک و نابودى به کار مى رود، ضرب المثل معرفى است : (کسد حتى فسد): (آنقدر کساد شد که فاسد گردید)!
نکته :
1 - تمام (عزت ) از آن خدا است !
حقیقت عزت چیست ؟ آیا چیزى جز رسیدن به مرحله شکست ناپذیرى مى باشد،؟ اگر چنین است عزت را در کجا باید جستجو کرد و چه چیز مى تواند به انسان عزت دهد؟
در یک تحلیل روشن به اینجا مى رسیم که حقیقت عزت در درجه نخست قدرتى است که در دل و جان انسان ظاهر مى شود، و او را از خضوع و تسلیم و سازش در برابر طاغیان و یاغیان باز مى دارد.
قدرتى که با داشتن آن هرگز اسیر شهوات نمى شود، و در برابر هوا و هوس سر فرود نمى آورد.
قدرتى که او را به مرحله نفوذناپذیرى در برابر (زر) و (زور) ارتقا مى دهد.
آیا این قدرت جز از ایمان به خدا، یعنى ارتباط با منبع اصلى قدرت و عزت سرچشمه مى گیرد؟
این در مرحله فکر و عقیده و روح و جان ، و اما در مرحله عمل عزت از اعمالى سرچشمه مى گیرد که داراى ریشه صحیح و برنامه و روش حساب شده باشد و به تعبیر دیگر آن را در عمل صالح مى توان خلاصه کرد، این دو است که به انسان سر بلندى و عظمت مى دهد و به او عزت و شکست ناپذیرى مى بخشد.
(ساحران دنیاپرست ) معاصر فرعون ، نیرنگهاى خود را به نام و به عزت او آغاز کردند و قالوا بعزة فرعون انا لنحن الغالبون : (گفتند به عزت فرعون سوگند که ما پیروز خواهیم شد) (شعراء - 44).
اما به زودى از عصاى چوپانى موسى (علیه السلام ) شکست خوردند، ولى همانها
هنگامى که از زیر پرچم مذلت بار فرعون بیرون آمدند، و در سایه توحید قرار گرفتند و ایمان آوردند، چنان نیرومند و شکست ناپذیر شدند که سخت ترین تهدیدهاى فرعون در آنها مؤ ثر نیفتاد، دست و پا و حتى جان خویش را عاشقانه در راه خدا دادند و شربت شهادت نوشیدند، و با این عمل نشان دادند که در برابر زر و زور تسلیم نمى شوند و شکست ناپذیرند و تاریخ پر افتخار آنها امروز براى ما یک دنیا درس آموزنده است .
2 - فرق میان (کلام طیب ) و (عمل صالح )
ممکن است سؤ ال شود که چرا آیه فوق در مورد کلام طیب مى گوید: خودش به سوى پروردگار اوج مى گیرد، اما در مورد عمل صالح مى گوید: خدا آن را بالا مى برد؟
این سؤ ال را چنین مى توان پاسخ گفت : کلام طیب همانگونه که گفتیم اشاره به ایمان و اعتقاد پاک است و آن عین اوج گرفتن به سوى خداست که حقیقت ایمان چیزى جز این نیست ، ولى عمل صالح را او پذیرا مى شود و قبول مى کند و اجر مضاعف مى دهد و بقاء و دوام مى بخشد و اوج مى دهد (دقت کنید).
آیه و ترجمه


و الله خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم جعلکم أ زوجا و ما تحمل من أ نثى و لا تضع إ لا بعلمه و ما یعمر من معمر و لا ینقص من عمره إ لا فى کتب إ ن ذلک على الله یسیر (11)
و ما یستوى البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح أ جاج و من کل تأ کلون لحما طریا و تستخرجون حلیة تلبسونها و ترى الفلک فیه مواخر لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون (12)


ترجمه :
11 - خداوند شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه ، سپس شما را به صورت همسران یکدیگر قرار داد، هیچ جنس ماده اى باردار نمى شود و وضع حمل نمى کند مگر به علم او، و هیچ انسانى عمر طولانى نمى کند، و هیچ کس از عمرش کاسته نمى شود مگر اینکه در کتاب (علم خداوند) ثبت است ، اینها همه براى خداوند آسان است .
12 - این دو دریا یکسان نیستند: این دریائى که آبش گوارا و شیرین و نوشیدنش خوشگوار است ، و این یکى که شور و تلخ و گلوگیر است ، (اما) از هر دو گوشت تازه مى خورید، و وسائل زینتى استخراج کرده مى پوشید، و کشتیها را در آن مى بینى
که آنها را مى شکافند (و به هر طرف پیش مى روند) تا از فضل خداوند بهره گیرید و شاید شکر (نعمتهاى او را) بجا آورید.
تفسیر:
دریاى آب شیرین و شور یکسان نیستند!
با توجه به اینکه در آیات گذشته سخن از مساءله توحید و معاد و صفات خدا در میان بود، در آیات مورد بحث نیز بخش دیگرى از آیات انفسى و آفاقى را که دلیل بر قدرت خدا از یکسو، و علم او از سوى دیگر، و مساله امکان معاد از سوى سوم است شرح مى دهد:
نخست به آفرینش انسان در مراحل مختلف اشاره کرده مى گوید: (خداوند شما را از خاک آفرید) (و الله خلقکم من تراب ).
(سپس از نطفه ) (ثم من نطفة ).
(بعد از آن شما را به صورت همسران یکدیگر در آورد) (ثم جعلکم ازواجا).
این سه مرحله از مراحل آفرینش انسان است خاک ، و نطفه ، و مرحله زوجیت .
مسلم است که انسان از خاک است هم از این نظر که جد انسانها، آدم از خاک آفریده شده ، و هم از این نظر که تمام موادى که جسم انسان را تشکیل مى دهد و یا انسان از آن تغذیه مى کند، و یا نطفه او از آن منعقد مى شود همه سرانجام به موادى که در خاکها نهفته است منتهى مى شود.
بعضى احتمال داده اند که آفرینش از خاک تنها اشاره به آفرینش نخستین است ، اما آفرینش از نطفه اشاره به مراحل بعد است که اولى مرحله خلقت اجمالى انسانهاست (چرا که وجود همه در وجود آدم خلاصه شده بود) و دومى مرحله تفضیلى است که آنها را از یکدیگر جدا مى سازد.
و به هر حال مرحله (زوجیت ) مرحله تداوم نسل انسان و تکثیر مثل او است ، و اینکه بعضى احتمال داده اند (ازواج ) در اینجا به معنى (اصناف ) و یا (روح و جسم ) و مانند آن است بسیار بعید به نظر مى رسد.
سپس وارد چهارمین و پنجمین مرحله حیات انسان شده ، موضوع باردارى مادران و وضع حمل آنها را پیش کشیده ، مى گوید: (هیچ جنس مادهاى باردار نمى شود و وضع حمل نمى کند مگر به علم پروردگار) (و ما تحمل من انثى و لا تضع الا بعلمه ).
آرى مساءله (باردارى ) و تحولات و دگرگونیهاى بسیار عجیب و پیچیده جنین ، سپس رسیدن به مرحله وضع حمل و دگرگونیهاى شگفت انگیزى که در آن لحظه حساس و بحرانى به مادران از یکسو، و به جنین از سوى دیگر دست مى دهد، به قدرى ظریف و دقیق است که جز به اتکاى علم بى پایان خداوند امکان پذیر نیست که اگر نظام حاکم بر آن سر سوزنى اختلال یابد برنامه حمل یا وضع حمل دچار آشفتگى و یا اختلال مى گردد، و به فساد و تباهى مى کشد.
این پنج مرحله از زندگى انسان هر یک از دیگرى عجیبتر و شگفت آورتر است .
خاک بیجان و مرده کجا و انسان زنده عاقل و هوشیار و پر ابتکار کجا؟!
نطفه بى ارزش که از چند قطره آب متعفن تشکیل شده کجا و انسانى رشید و زیبا و مجهز به حواس مختلف و دستگاههاى گوناگون کجا؟!.
از این مرحله که بگذریم مساءله تقسیم نوع انسان به دو جنس (مذکر) و (مؤ نث ) با تفاوتهاى فراوان در جسم و جان ، و مسائل فیزیولوژیکى به میان مى آید که از همان آغاز انعقاد نطفه ، راه خود را از یکدیگر جدا کرده و هر کدام
به سوى رسالتى که بر عهده آنان گذارده شده پیش مى روند و تکامل مى یابند.
بعد مساءله رسالت در مادر قبول و تحمل این بار و حفظ و تغذیه و پرورش آن پیش مى آید که قرنها است افکار دانشمندان بزرگ را به خود جلب کرده و معترفند که از عجیبترین مسائل عالم هستى است .
آخرین مرحله در این قسمت که مرحله تولد است یک مرحله انقلابى و کاملا بحرانى است که با عجائب بسیارى همراه است :
چه عواملى به جنین دستور خارج شدن از شکم مادر مى دهد؟
چگونه هماهنگى کامل در میان این فرمان و آماده شدن اندام مادر براى اجراى آن برقرار مى شود؟
چگونه جنین مى تواند وضعى را که نه ماه با آن عادت کرده ، درست در یک لحظه به کلى تغییر دهد، رابطه خود را با مادر قطع کند، از هواى آزاد استفاده نمایند، مجراى غذاى او از طریق بند ناف ناگهان بسته شود، و مجراى جدید یعنى دهان به کار افتد، محیط ظلمانى شکم مادر را رها ساخته در میان نور و روشنائى غوطه ور گردد، و در برابر همه این دگرگونیها مقاومت کند و خود را فورا تطبیق دهد؟!


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت