تفسیرنمونه سوره سباء (قسمت3)

آرى آنها هر وقت در دنیا به اشتباه خود پى میبردند و نادم میشدند شجاعت اظهار ندامت که مقدمه اى براى بازگشت و تجدید نظر بود نداشتند، و همین خصیصه اخلاقى خود را در قیامت نیز به کار میگیرند و اما چه سود؟ بعضى از مفسران احتمال داده اند که این پنهان داشتن ندامت به خاطر شدت وحشتى است که از مشاهده عذاب الهى و گذاردن غل و زنجیر بر گردن آنها دست میدهد، نفسهایشان در سینه ها حبس میشود و زبانشان از سخن باز میماند.
هر چند همانها در مواقف دیگر قیامت فریاد یا ویلنا انا کنا ظالمین را اى واى ما ستمگر بودیم سر میدهند (انبیاء - 14).
بعضى نیز (اسرار) را در اینجا به معنى اظهار کرده اند و گفته اند این واژه در لغت عرب در دو معنى متضاد استعمال میشود، و نظیر آن نیز کم نیست ولى با توجه به موارد استعمالات این لغت (اسرار) در قرآن و غیر قرآن این معنى بعید به نظر میرسد چرا که (سر) معمولا در مقابل علن قرار میگیرد، و راغب نیز در مفردات به ضعیف بودن این قول تصریح کرده است ، هر چند بعضى از علماى لغت به هر دو معنى اشاره کرده اند.
به هر حال اینها نتیجه اعمال خودشان است که از پیش فراهم ساخته اند آیا آنها جزائى جز اعمالى که انجام میدادند دارند؟! (هل یجزون الا ما کانوا یعملون ).
آرى این اعمال و کردار کفار و مجرمین است که به صورت زنجیرهاى اسارت بر گردن و دست و پاى آنها گذارده میشود، آنها در این جهان نیز اسیر هواى نفس ، و زر و زور و پست و مقام بودند، و در قیامت که تجسم اعمال صورت میگیرد همان اسارتها به شکل دیگرى ظاهر مى شود.
آیه فوق بار دیگر مساله تجسم اعمال را که بارها به آن اشاره کرده ایم روشن میسازد، زیرا سخن از این مى گوید که جزاى آنها خود اعمال آنها است و چه تعبیرى از این زنده تر و روشنتر براى تجسم اعمال ؟! تعبیر به الذین کفروا دلیل بر این است که هم اغواگران مستکبر به این سرنوشت گرفتار میشوند و هم اغوا شوندگان مستضعف و همه کافران و اصولا ذکر این وصف اشاره به این است که علت مجازات آنها همان کفر آنها است .
آیه و ترجمه


و ما ارسلنا فى قریة من نذیر إ لا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کفرون (34)
و قالوا نحن اکثر امولا و اولدا و ما نحن بمعذبین (35)
قل ان ربى یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر و لکن اکثر الناس لا یعلمون (36)
و ما امولکم و لا اولدکم بالتى تقربکم عندنا زلفى الا من ءامن و عمل صلحا فاولئک لهم جزاء الضعف بما عملوا و هم فى الغرفت ءامنون (37)
و الذین یسعون فى ءایتنا معجزین اولئک فى العذاب محضرون (38)


ترجمه :
34 - ما در هیچ شهر و دیارى پیامبرى انذار کننده نفرستادیم مگر اینکه مترفین آنها (همانها که مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شده اید
35 - و گفتند: اموال و اولاد ما (از همه ) بیشتر است (و این نشانه علاقه خدا به ماست ) و ما هرگز مجازات نخواهیم شد!
36 - بگو: پروردگار من روزى را براى هر کس بخواهد وسیع یا تنگ میکند (این ارتباطى به قرب در درگاه او ندارد) ولى اکثر مردم نمیدانند.
37 - اموال و فرزندان شما هرگز شما را نزد ما مقرب نمیسازد، جز کسانى که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند که براى آنها پاداش مضاعف در برابر اعمالى است که انجام داده اند، و آنها در غرفه هاى (بهشتى ) در (نهایت ) امنیت خواهند بود
38 - و آنها که براى انکار و ابطال آیات ما تلاش میکنند و میپندارند از چنگال قدرت ما فرار خواهند کرد در عذاب (الهى ) احضار مى شوند.
تفسیر:
مال و فرزند دلیل قرب به خدا نیست !
از آنجا که در آیات گذشته سخن از اغواگرى مستکبران بود در آیات مورد بحث گوشه اى از این اغواگرى را منعکس میسازد و ضمنا به پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز دلدارى میدهد که اگر با تو مخالفت کنند تعجب مکن مخالفت مستکبران مرفه با پیامبران راستین یک شیوه دائمى آنها بوده است .
مى گوید: ما هرگز در هیچ شهر و دیارى پیامبر انذار کننده اى نفرستادیم مگر اینکه مترفین - همان متنعمان مغرور و مست نعمت - میگفتند ما به آنچه شما به آن فرستاده شده اید کافریم ، و آنچه را نامش پیام الهى مى نهید قبول نداریم (و ما ارسلنا فى قریة من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون ).
(نذیر) به معنى بیم دهنده ، اشاره به پیامبران الهى است که مردم را از عذاب الهى در برابر کجرویها و بیدادگریها و گناه و فساد بیم میدادند.
(مترفوها) جمع (مترف ) از ماده (ترف ) (بر وزن طرف ) به معنى تنعم است ، و مترف به کسى مى گویند که فزونى نعمت و زندگى مرفه او را مست
و مغرور و غافل کرده و به طغیان گرى واداشته است .
آرى معمولا کسانى که در صف اول مخالفین انبیاء بودند این گروه مترف طغیانگر غافل بودند که چون تعلیمات انبیاء را از یک سو مزاحم کامجوئى و هوسرانى خود میدیدند، و از سوى دیگر مدافع حقوق محرومانى که با غصب حقوق آنها به این زندگى پر زرق و برق رسیده بودند، و از سوى سوم آنها همیشه براى پاسدارى مال و ثروتشان قدرت حکومت را یدک میکشیدند، و پیامبران را در تمام این جهات در نقطه مقابل خود میدیدند، لذا فورا به مبارزه برمى خاستند.
عجب اینکه آنها انگشت روى حکم و تعلیم خاصى نمیگذاشتند، بلکه در بست میگفتند ما به تمام آنچه شما مبعوث شده اید کافریم و حتى یک گام هم با شما همراه نیستیم که این خود بهترین دلیل بر لجاجت و عناد آنها در برابر حق بود.
این معنى مساله مهمى است که قرآن در آیات مختلف از آن پرده برداشته که غالبا محرومان ، نخستین کسانى بودند که دعوت انبیاء را لبیک میگفتند، و متنعمین مغرور نیز اولین گروهى بودند که علم مخالفت را برمى داشتند.
با اینکه منکران دعوت انبیاء مسلما منحصر به این گروه نبودند، ولى غالبا عاملان فساد و داعیان به شرک و خرافات آنها بودند که دائما سعى داشتند دیگران را هم به زور به این طرق به کشانند.
در آیات 23 زخرف ، 116 سوره هود، و 33 سوره مومنون نیز همین معنى آمده است .
نه تنها در برابر انبیاء که در برابر هر قدم اصلاحى از ناحیه هر دانشمند مصلح و عالم مجاهدى برداشته شود این گروه سر به مخالفت برمیدارند، و براى
در هم شکستن برنامه هاى مصلحان توطئه میچینند و از هیچ جنایتى روى گردان نیستند.
آیه بعد به منطق پوشالى آنها که در هر زمانى براى اثبات برترى خود متوسل میشدند و به اغفال عوام میپرداختند اشاره کرده ، مى گوید: و آنها گفتند ما از همه ثروتمندتر و پراولادتریم (و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا).
خداوند به ما محبت دارد هم اموال فراوان در اختیار ما نهاده ، و هم نیروى انسانى بسیار، و این دلیل بر لطف او در حق ما و نشانه مقام و موقعیت ما در نزد او است و ما (نور چشمیها) هرگز مجازات نخواهیم شد! (و ما نحن بمعذبین ).
مگر خداوند عزیز کرده هاى خود را هم مجازات میکند؟! اگر ما مطرود درگاه او بودیم این همه نعمت چرا به ما میداد؟! خلاصه آبادى دنیاى ما دلیل روشنى بر آبادى آخرت ماست !
بعضى از مفسران احتمال داده اند که جمله (و ما نحن بمعذبین ) دلیل بر آن است که آنها بطور کلى منکر قیامت و عذاب بودند. ولى آیات بعد نشان میدهد که این جمله ناظر به این معنا نیست ، بلکه منظورشان این بوده که آنها به دلیل ثروتشان مقرب درگاه خدایند.
آیه بعد این منطق پوشالى و عوامفریبانه را به عالیترین وجهى پاسخ میدهد و در هم میکوبد، روى سخن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده ، میفرماید: به آنها بگو پروردگار من روزى را براى هر کس بخواهد گسترش میدهد، و براى هر کس ‍ بخواهد سخت میگیرد (و اینها همه طبق مصالحى است که براى آزمون خلق و نظام زندگى انسان لازم میداند و ربطى به قدر و مقام در درگاه خدا ندارد (قل ان ربى یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر).
بنا بر این هرگز نباید وسعت روزى را دلیل بر سعادت ، و تنگى روزى را دلیل بر شقاوت شمرد اما اکثر مردم از این واقعیت بیخبرند (و لکن اکثر الناس لا یعلمون ).
البته اکثریت ناآگاه و بیخبر چنین هستند و گرنه این مساله براى آگاهان واضح و روشن است .
سپس با صراحت بیشترى همین معنى را تعقیب کرده ، مى گوید: هرگز چنان نیست که اموال و اولادتان شما را نزد ما مقرب سازد (و ما اموالکم و لا اولادکم بالتى تقربکم عندنا زلفى ).
این اشتباه بزرگى است که دامنگیر گروهى از عوام شده است که تصور میکنند آنها که در این جهان از نظر مادى گرفتار محرومیتند مغضوب و مطرود درگاه خدا هستند و آنها که در رفاه نعمت غوطه ورند محبوب و مقبول او مى باشند.
چه بسیار افراد محرومى که با این وسیله آزمایش میشوند و به برترین مقامات میرسند، و چه بسیار افراد متنعمى که اموال و ثروتشان بلاى جانشان و مقدمه مجازاتشان است .
مگر قرآن در آیه 15 سوره تغابن صریحا نمیگوید: انما اموالکم و اولادکم فتنه و الله عنده اجر عظیم اموال فرزندان شما وسیله آزمایش شما هستند و پاداش عظیم نزد خدا است .
این سخن بدان معنى نیست که انسان دست از تلاش و کوشش لازم براى
زندگى بر دارد، بلکه هدف این است که داشتن امکانات اقتصادى و نیروى انسانى فراوان هرگز معیار ارزش معنوى انسانها در پیشگاه خدا نمیشود.
سپس به معیار اصلى ارزشهاى انسانها و آنچه مایه تقرب به درگاه خدا میشود پرداخته (به صورت یک استثناى منفصل ) مى گوید: مگر کسانى که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند که براى آنها در برابر اعمالشان پاداش مضاعف است ، و در غرفه هاى بهشتى در نهایت امنیت به سر میبرند (الا من امن و عمل صالحا فاولئک لهم جزاء الضعف بما عملوا و هم فى الغرفات آمنون ).
بنا بر این تمام معیارها به این دو امر باز میگردد ایمان و عمل صالح از هر کس و در هر زمان و در هر مکان ، و از هر قشر و هر گروه ، و تفاوت انسانها در پیشگاه خدا به تفاوت درجات ایمان و مراتب عمل صالح آنها است ، و جز این چیز دیگرى نیست .
حتى علم دانش و انتساب به افراد بزرگ ، حتى به پیامبران ، اگر توام با این دو معیار نباشد به تنهائى چیزى بر ارزش انسان نمى افزاید.
اینجا است که قرآن با صراحت بى نظیرش قلم بطلان بر تمام پندارهاى انحرافى و خرافى در زمینه عوامل قرب به پروردگار، و ارزش وجودى انسان کشیده ، و معیار اصیل را در دو چیز خلاصه کرده که همه انسانها قدرت بر تحصیل آن را دارند، و امکانات و محرومیتهاى مادى در آن مؤ ثر نیست .
آرى اموال و اولاد نیز اگر در این مسیر قرار گیرند به همین صبغه الهى در مى آیند و رنگ ایمان و عمل صالح میپذیرند، و مایه قرب خدا میشوند، اما اموال و اولادى که انسان را از خدا دور سازند و همچون بتى مورد پرستش قرار گیرند و مایه فساد و افساد گردند آتشگیره هاى جهنمند، و به گفته قرآن : دشمن جان انسان و دشمن سعادت او هستند: یا ایها الذین آمنوا ان من ازواجکم
و اولادکم عدوا لکم ما حذروه : (اى کسانى که ایمان آورده اید بعضى از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنها بر حذر باشید)! (تغابن - 14).
ضمنا چنانکه قبلا نیز اشاره کرده ایم ضعف تنها به معنى دو چندان نیست ، بلکه به معنى چند برابر آمده است ، و در آیه مورد بحث به همین معنى است ، زیرا میدانیم پاداش هر کار نیک در نزد خدا حداقل ده برابر است ، من جاء بالحسنه فله عشر امثالها (انعام - 160) و گاه به مراتب از این هم فراتر میرود.
(غرفات ) جمع (غرفه ) به معنى حجره هائى است در طبقه بالا قرار گرفته که هم نور بیشتر دارد و هم هواى بهتر، و هم از آفات به دور است ، به همین دلیل این تعبیر در مورد برترین منازل بهشت به کار رفته است .
این لغت در اصل از ماده (غرف ) (بر وزن برف ) به معنى بالا بردن و برداشتن چیزى است .
تعبیر به آمنون (کسانى که در امنیت به سر میبرند) در مورد بهشتیان تعبیر بسیار جامعى است که آرامش روح و جسم آنها را از هر نظر منعکس میکند، چرا که نه ترس فنا و زوال و مرگ دارند، و نه ترس هجوم دشمن ، و نه بیمارى و آفت و اندوه ، و نه حتى ترس از ترس ! و نعمتى برتر از این نیست که انسان از هر نظر در امنیت به سر برد، همان گونه که بلائى بدتر از ناامنى در جنبه هاى مختلف زندگى وجود ندارد.
و در آیه بعد گروه مقابل آنها را توصیف کرده و مى گوید: اما آنها که براى انکار و ابطال آیات ما تلاش و کوشش میکنند، نه خود ایمان دارند و نه اجازه میدهند دیگران در راه حق گام نهند، در حالى که چنین میپندارند که میتوانند از چنگال قدرت ما فرار کنند، آنها در عذاب دردناک روز قیامت احضار میشوند
(و الذین یسعون فى آیاتنا اولئک فى العذاب محضرون ).
آنها همان کسانى هستند که با استفاده از اموال و اولاد و نفرات خود به تکذیب انبیاء پرداخته اند و به وسوسه خلق خدا مشغول شدند و آنچنان مغرور بودند که گمان میکردند از چنگال عذاب الهى میگریزند، ولى همگى به فرمان خدا در دل آتش سوزان دوزخ احضار میشوند.
جمله اولئک فى العذاب محضرون چون سخنى از زمان آینده در آن نیست ، ممکن است اشاره به این معنى باشد که آنها هم اکنون نیز گرفتار عذابند، چه عذابى برتر از این زندانى که با مال و اولاد براى خود ساخته اند؟!
این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر فوق به خاطر آن باشد که این وعده الهى چنان مسلم است که گوئى الان در آن قرار دارند، همان گونه که در جمله (فهم فى الغرفات آمنون ) آمده است .
تعبیر به (معاجزین ) به طورى که بعضى از ارباب لغت گفته اند به معنى این است که آنها چنین میپندارند که میتوانند از حوزه قدرت خدا و مجازاتش فرار کنند، در حالى که این پندارى باطل و بى اساس است .
نکته ها:
ارزیابى ارزشها!
مساله مهم در زندگانى فرد و جامعه ها مساله معیارهاى سنجش ، و نظام ارزشى حاکم بر فرهنگ آن جامعه است .
زیرا تمام حرکتها در زندگى فرد و جمع از همین نظام ارزشى سرچشمه
میگیرد، و براى آفریدن این ارزشها است .
اشتباه یک قوم و ملت در این مساله ، و روى آوردن به ارزشهاى خیالى و بى اساس ، کافى است که تاریخ آنها را به تباهى بکشد، و درک ارزشهاى واقعى و معیارهاى راستین محکمترین زیربناى کاخ سعادت آنها است .
دنیا پرستان مغرور ارزش را تنها منحصر در مال و قدرتهاى مادى و نفرات خود میدانند، حتى معیار شخصیت در پیشگاه خدا را در این چهار چوب تصور میکنند، چنانکه در آیات فوق نمونه اى از آن دیدیم ، و نمونه هاى فراوان دیگرى از آن در قرآن مجید به چشم میخورد.
1 - فرعون جبار و زر و زورپرست به اطرافیانش مى گوید: من باور نمیکنم موسى از طرف خدا باشد اگر راست مى گوید پس چرا دست بند طلا به او داده نشده است ؟! فلو لا القى علیه سورة من ذهب (سوره زخرف آیه 53).
او حتى نداشتن چنین زر و زیورى را دلیل بر پستى مقام موسى مى شمرد و مى گوید: (ام انا خیر من هذا الذى هو مهین ) (سوره زخرف آیه 52).
2 - مشرکان عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از اینکه قرآن به مرد تهیدستى نازل شده تعجب میکردند، و میگفتند لو لا نزل هذا القرآن على رجل من القریتین عظیم : چرا این قرآن بر شخصیت بزرگ و مرد ثروتمندى از سرزمین مکه یا طائف نازل نشده است ؟! (زخرف آیه 31).
3 - بنى اسرائیل به (اشموئیل ) پیغمبر زمانشان در مورد انتخاب (طالوت ) به فرماندهى لشکر ایراد کردند، و گفتند: (نحن احق بالملک منه و لم یوت سعة من المال ): ما از او به فرماندهى و حکومت سزاوارتریم ، چرا که از دودمان معروفیم ، بعلاوه طالوت ثروتى ندارد؟! (سوره بقره 247).
4 - مشرکان ثروتمند قوم نوح به او ایراد کردند چرا این افراد اراذل و پست اطراف تو را گرفته اند؟! و منظورشان از پستى ، نداشتن مال و ثروت بود!
(قالوا انمومن لک و اتبعک الارذلون ): آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالى که اراذل به تو ایمان آورده اند؟! (سوره شعراء آیه 111).
5 - همین ایراد را ثروتمندان مکه به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) کردند که از چه رو اطراف تو را پا برهنه ها گرفته اند؟ ما حتى از بوى بدن اینها ناراحت میشویم ، اگر آنها را از خود برانى ما در کنار توئیم ، قرآن در سوره کهف سخت به آنها مى تازد، با شدیدترین لحنى آنها را تهدید میکند، و به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور میدهد: تو باید با مردانى همنشین باشى که هر چند تهیدستند اما قلبشان مملو از عشق خدا است و صبح و شام رو به درگاه خدا مى آورند، و جز او کسى را نمى خواهند، اى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با اینها باش و هرگز روى از اینها مگردان و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة و العشى یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم (کهف - 28).
روى این جهات نخستین و مهمترین گام اصلاحى انبیاء در هم شکستن این چارچوبه هاى ارزشى دروغین بود، آنها با تعلیماتشان این معیارهاى غلط را در هم ریختند، و ارزشهاى اصیل الهى را جانشین آن ساختند و با یک (انقلاب فرهنگى ) محور شخصیت را از اموال و اولاد و ثروت و جاه و شهرت قبیله و فامیل به تقوا و ایمان و عمل صالح مبدل ساختند.
نمونه آن را در آیات مورد بحث خواندیم که بعد از کشیدن خط بطلان بر (اموال ) و (اولاد) به عنوان یک وسیله تقرب در پیشگاه الهى و گفتن و ما اموالکم و لا اولادکم بالتى تقربکم عندنا زلفى بلافاصله ارزش اصیل را با جمله الا من آمن و عمل صالحا جانشین آن میکند.
آیه شریفه : (ان اکرمکم عند الله اتقاکم ) که به صورت یک شعار اسلامى درآمده ، بعد از نفى ارزشهاى وابسته به قبیله و عشیره بیانگر همین انقلاب فکرى و ارزشى است .
طبق این آیه (سوره حجرات - 13) هیچ چیز جز تقوا، ایمان توام با احساس مسئولیت و پاکى عمل ، معیار ارزیابى شخصیت انسانها و قربشان در درگاه خدا نیست ، و هر کس از این معیار اصیل سهم بیشترى دارد مقربتر و گرامیتر است .
جالب اینکه در محیط عربستان قبل از آنکه تعلیمات حیاتبخش اسلام و قرآن ظهور کند بر اثر حاکمیت نظام ارزشى زر و زور محصول آن محیط مشتى غارتگر و زورگو همچون (ابو سفیانها) و (ابو جهلها) و (ابولهبها) بود.
اما از همان محیط بعد از انقلاب نظام ارزشى سلمانها و بوذرها و مقدادها و عمار یاسرها برخاستند.
جالب اینکه قرآن مجید در سوره زخرف بعد از ذکر آیاتى که در فوق به آن اشاره کردیم ، مى گوید: نه تنها زرق و برق مادى دلیل بر شخصیت نیست بلکه اگر مفاسدى از این رهگذر به وجود نمى آمد ما براى کافران خانه هائى قرار میدادیم که سقفهایش از نقره و پله ها و نردبانهاى (گرانقیمتى ) داشته باشد که به وسیله آن به طبقات بالا روند، و براى اطاقهاى آنها درهائى (پر زرق و برق ) و تختهائى (زیبا) قرار میدادیم که بر آن تکیه کنند، و هر گونه زیورى را در اختیار آنها میگذاردیم ، ولى اینها همه متاع زندگى دنیا است و سراى آخرت نزد پروردگارت براى پرهیزگاران است (و لو لا ان یکون الناس امة واحدة لجعلنا لمن یکفر بالرحمن لبیوتهم سقفا من فضة و معارج علیها یظهرون - و لبیوتهم ابوابا و سررا علیها یتکئون - و زخرفا و ان کل ذلک لما متاع الحیاة الدنیا و الاخرة عند ربک للمتقین ) (زخرف آیات 33 - 34 - 35).
اینها همه براى این است که ارزشهاى دروغین جاى ارزشهاى واقعى انسانى را نگیرد.
آیه و ترجمه


قل ان ربى یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر له و ما انفقتم من شى ء فهو یخلفه و هو خیر الرزقین (39)
و یوم یحشرهم جمیعا ثم یقول للملائکة اهولاء ایاکم کانوا یعبدون (40)
قالوا سبحنک انت ولینا من دونهم بل کانوا یعبدون الجن اکثرهم بهم مومنون (41)
فالیوم لا یملک بعضکم لبعض نفعا و لا ضرا و نقول للذین ظلموا ذوقوا عذاب النار التى کنتم بها تکذبون (42)


ترجمه :
39 - بگو: پروردگارم روزى را براى هر کس بخواهد توسعه میدهد و براى هر کس بخواهد تنگ (و محدود) مى سازد، و هر چیزى را (در راه او) انفاق کنید جاى آن را پر میکند و او بهترین روزى دهندگان است .
40 - به خاطر بیاور روزى را که خداوند همه آنها را محشور میکند، سپس به فرشتگان مى گوید: آیا اینها شما را پرستش ‍ مى کردند؟!
41 - آنها مى گویند: منزهى (از این نسبتهاى ناروا) تنها تو ولى ما هستى نه آنها، (آنان ما را نمیپرستیدند) بلکه جن را پرستش ‍ میکردند، و اکثرشان به آنها ایمان داشتند!.
42 - امروز هیچیک از شما نسبت به دیگرى مالک سود و زیانى نیست و به ظالمان میگوئیم بچشید عذاب آتشى را که تکذیب میکردید!
تفسیر:
بیزارى معبودان از عابدان
بار دیگر در این آیات به پاسخ گفتار آنها که اموال و اولاد خود را دلیل بر قرب خویش در درگاه خداوند مى پنداشتند باز میگردد، و به عنوان تاکید مى گوید: بگو پروردگار من روزى را براى هر کس از بندگانش بخواهد گسترده یا محدود میکند (قل ان ربى یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر له ).
سپس میافزاید: آنچه را در راه خدا انفاق کنید خداوند جاى آنرا پر میکند و او بهترین روزى دهندگان است (و ما انفقتم من شى ء فهو یخلفه و هو خیر الرازقین ).
گرچه محتواى این آیه تاکید بر مطلب گذشته است ولى از دو جهت تازگى دارد:
نخست اینکه آیه گذشته که مفهومش همین مفهوم بود بیشتر ناظر به اموال و اولاد کفار بود در حالى که تعبیر به (عباد) (بندگان ) در آیه مورد بحث نشان میدهد که ناظر به مومنان است ، یعنى حتى در مورد مؤ منان گاه روزى را گسترده میکند - آنجا که صلاح مومن باشد - و گاه روزى را تنگ و محدود میسازد - آنجا که مصلحتش ایجاب کند، و به هر حال وسعت و تنگى معیشت دلیل بر هیچ چیزى نمیتواند باشد.
دیگر اینکه آیه قبل وسعت و تنگى معیشت را در باره دو گروه مختلف بیان میکرد در حالى که آیه مورد بحث ممکن است اشاره به دو حالت مختلف از یک انسان باشد که گاه روزیش گسترده و گاه تنگ و محدود است .
به علاوه آنچه در آغاز این آیه آمده در حقیقت مقدمه اى است براى آنچه در پایان آیه است و آن تشویق به انفاق در راه خدا است .
جمله (فهو یخلفه ): (او جایش را پر میکند) تعبیر جالبى است که نشان میدهد آنچه در راه خدا انفاق گردد در حقیقت یک تجارت پر سود است ، چرا که خداوند عوض آنرا بر عهده گرفته ، و میدانیم هنگامى که شخص کریمى عوض چیزى را بر عهده میگیرد رعایت برابرى و مساوات نمیکند بلکه چند برابر و گاه صد چندان میکند.
البته این وعده الهى منحصر به آخرت و سراى دیگر نیست ، آن که در جاى خود مسلم است ، در دنیا نیز با انواع برکات جاى انفاقها را به نحو احسن پر میکند.
جمله (هو خیر الرازقین ) (او بهترین روزى دهندگان است ) معناى گستردهاى دارد و از ابعاد مختلف قابل دقت است .
او از همه روزى دهندگان بهتر است به خاطر اینکه میداند چه چیز ببخشد و چه اندازه روزى دهد که مایه فساد و تباهى نگردد، چرا که به همه چیز عالم است .
او هر چه بخواهد میتواند اعطاء کند چرا که به هر چیز قادر است .
او در برابر آنچه میبخشد پاداش و جزائى نمیخواهد چرا که غنى بالذات است .
او حتى بدون درخواست میدهد چرا که از همه چیز با خبر است و حکیم است .
بلکه در حقیقت هیچکس جز او روزى دهنده نیست ، چرا که هر کس هر چه دارد از او است و هر کس چیزى به دیگرى میدهد واسطه انتقال روزى است ، نه روزى دهنده .
این نکته نیز قابل دقت است که او در برابر اموال فانى نعمتهاى باقى میدهد، و در مقابل قلیل کثیر میبخشد.
و از آنجا که این گروه از ثروتمندان ظالم و طاغى در زمره مشرکان بودند و ادعا میکردند که ما فرشتگان را میپرستیم و آنها شفیعان ما در قیامت هستند، قرآن به پاسخ این ادعاى بى اساس نیز پرداخته چنین مى گوید: به خاطر بیاور روزى را که خداوند همه آنها - چه عبادت کنندگان و چه عبادت شوندگان - را محشور میکند، سپس فرشتگان را مخاطب ساخته مى گوید: آیا اینها شما را عبادت میکردند؟! (و یوم یحشرهم جمیعا ثم یقول للملائکة اهؤ لاء ایاکم کانوا یعبدون ).
بدیهى است این سوال سوالى نیست که مجهولى را براى ذات پاک خداوند کشف کند چرا که او به همه چیز عالم است ، هدف این است از بیان فرشتگان حقایق گفته شود، تا این گروه عبادت کننده سرافکنده و شرمنده شوند، و بدانند آنها از عمل اینها کاملا بیزارند، و براى همیشه مایوس شوند.
ذکر (ملائکه ) از میان تمام معبودهائى که مشرکان داشتند، یا به خاطر آن است که فرشتگان شریفترین مخلوقى بودند که آنها پرستش میکردند، جائى که از آنها در قیامت شفاعتى حاصل نشود از یک مشت سنگ و چوب یا جن و شیاطین چه میتواند حاصل شود؟!
یا از این نظر است که بت پرستان سنگ و چوبها را مظهر و سمبل موجودات علوى (فرشتگان و ارواح انبیاء) میدانستند، و به این عنوان آنها را پرستش
مى کردند، چنانکه در تاریخچه بت پرستى در میان قوم عرب آمده است که عمرو بن لحى در سفرى که به شام رفته بود جمعى را در حال بت پرستى دید از آنها در این باره سوال کرد گفتند اینها خدایانى هستند که به شکل موجودات علوى ساخته ایم ، از آنها یارى میجوئیم ، و به وسیله آنها تقاضاى باران میکنیم ! عمرو بن لحى این عمل را پسندید و از آنها پیروى کرد، و بتى همراه خود براى حجاز به سوغات آورد، و از آن زمان بت پرستى آغاز شد، و گسترش یافت تا اینکه اسلام آمد و آن را ریشه کن ساخت .
اکنون ببینیم (فرشتگان ) در پاسخ سوال پروردگار چه مى گویند؟ آنها جامعترین و مودبانه ترین پاسخ را انتخاب کرده چنین عرض میکنند: منزهى تو اى پروردگار از این نسبتهاى ناروا که به ساحت مقدست داده اند (قالوا سبحانک ).
ما به هیچوجه با این گروه ارتباط نداشته ایم ، تنها تو ولى ما هستى نه آنها (انت ولینا من دونهم ).
آنها ما را پرستش نمیکردند، بلکه جن را مى پرستیدند و اکثرشان به جنیان ایمان داشتند (بل کانوا یعبدون الجن اکثرهم بهم مومنون ).
در اینکه مفهوم پاسخ فرشتگان چیست ؟ در میان مفسران گفتگو است ، و هر یک تفسیرى براى آن کرده اند، اما آنچه نزدیکتر به نظر میرسد این است که منظور از جن شیطان و سایر موجودات خبیثى است که بت پرستان را به
این عمل تشویق میکردند، و آن را در نظرشان زینت میدادند، بنا بر این مراد از عبادت جن همان اطاعت و پیروى از فرمان و پذیرش وسوسه هاى آنها است .
فرشتگان ضمن اظهار تنفر و بیزارى و اعلام عدم رضایت به این کار مى گویند عامل اصلى این فساد شیاطین بودند هر چند ظاهرا ما را پرستش میکردند، باید چهره واقعى این کار را برملا کرد.
و به این ترتیب عبادت کنندگان را به تمام معنى از خود میرانند و نومید میکنند.
نظیر این معنى را در سوره یونس نیز داشتیم آنجا که میفرماید: و یوم نحشرهم جمیعا ثم نقول للذین اشرکوا مکانکم انتم و شرکائکم فزیلنا بینهم و قال شرکائهم ما کنتم ایانا تعبدون : (به خاطر بیاور آن روز را که همه آنها را جمع میکنیم سپس به مشرکان میگوئیم شما و معبودهایتان در جاى خود باشید (تا به حسابتان رسیدگى شود) سپس آنها را از هم جدا میکنیم ، و معبودهایشان به آنها مى گویند: شما هرگز ما را عبادت نمیکردید! (یونس - 28).
یعنى شما در حقیقت هوا و هوسها و اوهام و پندارهاى خویش را میپرستیدید نه ما را، و از این گذشته این عبادت شما نه به امر و فرمان ما بود و نه به رضایت ما، و عبادتى که چنین باشد در حقیقت عبادت نیست .
به این ترتیب امید مشرکان در آن روز به نومیدى کامل تبدیل میشود و به وضوح این حقیقت براى آنها روشن میگردد که معبودان آنها کوچکترین گرهى از کارشان نخواهند گشود، بلکه از آنان متنفر و بیزارند.
لذا در آیه بعد به عنوان یک نتیجه گیرى پر معنى مى گوید: امروز هیچیک از شما نسبت به دیگرى مالک سود و زیانى نیست (فالیوم لا یملک بعضکم لبعض نفعا و لا ضرا).
بنا بر این نه فرشتگان که ظاهرا معبود آنها بودند میتوانند شفاعتى کنند، و نه آنها نسبت به یکدیگر میتوانند کمکى انجام دهند.
(اینجاست که به این ظالمان میگوئیم : بچشید عذاب آتشى را که آنرا تکذیب میکردید) (و نقول للذین ظلموا ذوقوا عذاب النار التى کنتم بها تکذبون ).
این نخستین بار نیست که قرآن از مشرکان تعبیر به (ظالم ) و ستمگر میکند، بلکه در بسیارى دیگر از آیات قرآن از (کفر) تعبیر به (ظلم ) یا از (کافران و مشرکان ) تعبیر به (ظالمان ) شده است ، چرا که قبل از هر چیز بر خود ستم میکنند که تاج پرافتخار عبودیت پروردگار را از سر برداشته ، و طوق بندگى خفتبار بتها را بر گردن مى نهند، و همه حیثیت و شخصیت و سرنوشت خود را بر باد میدهند.
در حقیقت آنها در روز قیامت هم مجازات شرک خود را میبینند، و هم مجازات انکار معاد را، و در جمله (و نقول للذین ظلموا ذوقوا عذاب النار التى کنتم بها تکذبون ) هر دو معنى جمع است .
نکته ها:
1 - انفاق مایه فزونى است نه کمبود
تعبیرى که در آیات فوق در مورد انفاق خواندیم که فرمود هر چیزى را که در راه خدا انفاق کنید خداوند جاى آن را پر میکند تعبیرى است بسیار پر معنى .
اولا: از این نظر که (شى ء) به معنى وسیع کلمه ، تمام انواع انفاقها را اعم از مادى و معنوى ، کوچک و بزرگ ، به هر انسان نیازمند اعم از صغیر و کبیر، همه را شامل میشود، مهم اینست که انسان از سرمایه هاى موجود خود در راه
خدا ببخشد به هر کیفیت و به هر کمیت باشد.
ثانیا: انفاق را از مفهوم فنا بیرون مى آورد، و رنگ بقا به آن میدهد، چرا که خداوند تضمین کرده با مواهب مادى و معنوى خود که چندین برابر و گاه هزاران برابر - و حداقل ده برابر است - جاى آن را پر کند، و به این ترتیب شخص انفاق کننده هنگامى که با این روحیه و این عقیده به میدان مى آید دست و دلبازترى خواهد داشت ، او هرگز احساس کمبود و فکر فقر به مغز خود راه نمى دهد، بلکه خدا را شکر مى گوید که او را موفق به چنین تجارت پرسودى کرده است .
همان تعبیرى که قرآن مجید در آیه 10 و 11 سوره صف فرموده است یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم على تجارة تنجیکم من عذاب الیم - تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون : (اى کسانى که ایمان آورده اید آیا شما را به تجارت پرسودى که از عذاب دردناک رهائیتان میبخشد راهنمائى بنمایم ؟ - ایمان به خدا و پیامبرش ‍ بیاورید و در راه خدا با اموال و جانهایتان جهاد کنید این براى شما بهتر است اگر مى دانستید).
در روایتى از پیغمبر گرامى اسلام میخوانیم که فرمود:
ینادى مناد کل لیلة لدوا للموت ! و ینادى مناد ابنوا للخراب !
و ینادى مناد اللهم هب للمنفق خلفا.
و ینادى مناد اللهم هب للممسک تلفا!
و ینادى مناد لیت الناس لم یخلقوا.
و ینادى مناد لیتهم اذ خلقوا فکروا فیما له خلقوا!:
در هر شب منادى آسمانى ندا میدهد بزائید براى مردن ! و منادى دیگرى ندا میدهد بنا کنید براى ویرانى !
و منادى ندا میدهد خداوندا! براى آنها که انفاق میکنند عوضى قرار ده .
و منادى دیگرى ندا میکند خداوندا! براى آنها که امساک میکنند تلفى قرار ده !
و منادى دیگرى مى گوید: اى کاش مردم آفریده نمیشدند! و منادى دیگرى صدا میزند اى کاش اکنون که آفریده شدند، اندیشه میکردند که براى چه آفریده شده اند؟.
(منظور از این منادیها که ندا میدهند فرشتگانند که به فرمان خدا تدبیر امور این عالم میکنند).
در حدیث دیگرى از آن حضرت میخوانیم :
من ایقن بالخلف سخت نفسه بالنفقه !:
(کسى که یقین به عوض و جانشین داشته باشد در انفاق کردن سخاوتمند خواهد بود).
همین معنى از امام باقر (علیهالسلام ) و امام صادق (علیهالسلام ) نیز نقل شده است .
اما مساله مهم اینست که انفاق از اموال حلال و مشروع باشد که خدا غیر آن را قبول نمیکند و برکت نمى دهد.
لذا در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : شخصى خدمتش عرض کرد دو آیه در قرآن است که هر چه من به سراغ آن میروم آن را نمى یابم (و به محتواى آن نمیرسم ).
امام فرمود کدام آیه است .
عرض کرد نخست این سخن خداوند بزرگ است که مى گوید: ادعونى استجب لکم : مرا بخوانید تا دعاى شما را مستجاب کنم من خدا را میخوانم
اما دعایم مستجاب نمیشود!
فرمود: آیا فکر میکنى خداوند عز و جل وعده خود را تخلف کرده ؟.
عرض کرد نه .
فرمود پس علت آن چیست ؟
عرض کرد نمیدانم .
فرمود ولى من به تو خبر میدهم : من اطاع الله عز و جل فیما امره من دعائه من جهة الدعاء اجابه : کسى که اطاعت خداوند متعال کند در آنچه امر به دعا کرده و جهت دعا را در آن رعایت کند اجابت خواهد کرد.
عرض کرد: جهت دعا چیست ؟ فرمود نخست حمد خدا میکنى ، و نعمت او را یادآور میشوى ، سپس شکر میکنى بعد درود بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) میفرستى ، سپس گناهانت را به خاطر مى آورى اقرار میکنى و از آنها به خدا پناه میبرى ، و توبه مینمائى ، اینست جهت دعا!
سپس فرمود: آیه دیگر کدام است ؟
عرض کرد: این آیه است که میفرماید: و ما انفقتم من شى ء فهو یخلفه و هو خیر الرازقین اما من در راه خدا انفاق میکنم ولى چیزى که جاى آن را پر کند عائد من نمى شود!
امام (علیهالسلام ) فرمود: فکر میکنى خداوند از وعده خود تخلف کرده ؟!
عرض کرد: نه .
فرمود: پس چرا چنین است ؟
عرض کرد نمیدانم .
فرمود: لو ان احدکم اکتسب المال من حله ، و انفقه فى حله ، لم ینفق درهما الا اخلف علیه : اگر کسى از شما مال حلالى به دست آورد و در راه حلال انفاق کند هیچ درهمى را انفاق نمیکند مگر اینکه خدا عوضش را به او
میدهد.
2 - اموال خود را بیمه الهى کنید:
یکى از مفسران در اینجا تحلیل جالبى دارد مى گوید:
عجب این است که تاجر هنگامى که بداند یکى از اموالش در معرض تلف است حاضر است آن را حتى به صورت نسیه بفروشد، هر چند طرف فقیر باشد، مى گوید: این بهتر از این است که بگذارم و نابود شود.
و اگر تاجرى در چنین شرایطى اقدام به فروش اموالش نکند تا نابود شود او را (خطا کار) مى شمرند! و اگر در چنین شرائطى خریدار سرمایه دارى پیدا شود و به او نفروشد او را (بى عقل ) معرفى میکنند.
و اگر علاوه بر همه اینها خریدار با داشتن تمکن مالى همه گونه وثیقه بسپارد و سند قابل اطمینانى نیز بنویسد در عین حال به او نفروشد (دیوانه ) اش میخوانند!
ولى تعجب در این است که همه ما این کارها را انجام میدهیم و هیچکس آن را جنون نمى شمرد!
زیرا تمام اموال ما قطعا در معرض زوال است و خواه ناخواه از دست ما بیرون خواهد رفت ، و انفاق کردن در راه خدا یکنوع وام دادن به او است ، و ضامنى بسیار معتبر یعنى خداوند بزرگ فرموده : و ما انفقتم من شى ء فهو یخلفه : هر چه را انفاق کنید عوضش ‍ را میدهد و در عین حال املاک خود را نزد ما گروگان گذاشته ، چرا که هر چه در دست انسان است عاریتى از ناحیه اوست (و محکمترین سندها از کتب آسمانى در این زمینه در اختیار ما نهاده ).
اما با همه اینها بسیارى از ما اموال خود را انفاق نمیکنیم و میگذاریم
از دستمان برود، نه اجرى داریم و نه شکرى .
3 - وسعت مفهوم (انفاق )
براى اینکه بدانیم مفهوم انفاق تا چه حد در اسلام گسترده است کافى است حدیث زیر را مورد توجه قرار دهیم :
پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: کل معروف صدقه ، و ما انفق الرجل على نفسه و اهله کتب له صدقة ، و ما وقى به الرجل عرضه فهو صدقة ، و ما انفق الرجل من نفقة فعلى الله خلفها، الا ما کان من نفقه فى بنیان او معصیة :
(هر کار نیکى به هر صورت باشد صدقه و انفاق در راه خدا محسوب میشود) (و منحصر به انفاقهاى مالى نیست ).
و هر چه انسان براى حوائج زندگى خود و خانواده خود صرف میکند صدقه نوشته میشود.
و آنچه را که انسان آبروى خود را با آن حفظ میکند صدقه محسوب میگردد.
و آنچه را انسان در راه خدا انفاق میکند عوض آن را به او خواهد داد مگر چیزى که صرف بنا شود (همچون بناى خانه !) یا در راه معصیت صرف گردد.
استثناء خانه ممکن است از این نظر باشد که عین آن باقى است به علاوه مردم بیشترین توجهشان به آن است .
آیه و ترجمه


و اذا تتلى علیهم ایاتنا بینات قالوا ما هذا الا رجل یرید ان یصدکم عما کان یعبد ءاباوکم و قالوا ما هذا الا افک مفترى و قال الذین کفروا للحق لما جاءهم ان هذا الا سحر مبین (43)
و ما اتیناهم من کتب یدرسونها و ما ارسلنا الیهم قبلک من نذیر (44)
و کذب الذین من قبلهم و ما بلغوا معشار ما اتیناهم فکذبوا رسلى فکیف کان نکیر (45)


ترجمه :
43 - هنگامى که آیات روشنگر ما بر آنها خوانده شود مى گویند او فقط مردى است که میخواهد شما را از آنچه پدرانتان پرستش ‍ میکردند باز دارد، و مى گویند: این جز دروغ بزرگى که (به خدا) بسته شده چیز دیگرى نیست ، و کافران هنگامى که حق به سراغشان آمد گفتند: این فقط یک سحر آشکار است !
44 - ما (قبلا) چیزى از کتب آسمانى را به آنها نداده ایم که آن را بخوانند (و به اتکاى آن سخنان تو را تکذیب کنند) و قبل از تو هیچ پیامبرى (نیز) براى آنها نفرست
45 - کسانى که پیش از آنها بودند (نیز آیات الهى را) تکذیب کردند در حالى که اینها به یکدهم (از قدرت و نیروى آنان ) نمیرسند، (آرى ) آنها رسولان مرا تکذیب کردند و ببین مجازات من (نسبت به آنها) چگونه بود؟!
تفسیر:
با کدام منطق آیات ما را انکار میکنند؟
آیات گذشته از وضع مشرکان و افراد بى ایمان در قیامت سخن میگفت ، آیات مورد بحث بار دیگر به وضع آنها در این دنیا پرداخته عکس العمل آنان را در برابر شنیدن قرآن بازگو میکند، تا روشن شود آن سرنوشت شوم در قیامت معلول این موضعگیرى غلط در مقابل آیات الهى در دنیاست .
نخست مى گوید: هنگامى که آیات روشنگر ما بر آنها خوانده میشود مى گویند این مرد فقط میخواهد شما را از آنچه نیاکانتان پرستش میکردند باز دارد (و اذا تتلى علیهم آیاتنا بینات قالوا ما هذا الا رجل یرید ان یصدکم عما کان یعبد آبائکم ).
این نخستین عکس العمل آنها در برابر این آیات بینات است که به منظور تحریک حس عصبیت در این قوم متعصب مطرح میکردند.
مخصوصا تعبیر به (آبائکم ) (پدران شما) به جاى (آبائنا) (پدران ما) بیشتر براى همین منظور است که به آن قوم متعصب حالى کنند میراث نیاکان شما در خطر است ، بپاخیزید و دست این مرد را از آن کوتاه کنید!
تعبیر ما هذا الا رجل ... از دو نظر براى تحقیر پیامبر بوده است ، یکى کلمه هذا (این ) و دیگرى رجل (مردى ) به صورت نکره ، در حالى که همه آنها پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را به خوبى و با سوابق روشن مى شناختند.
این نکته نیز قابل توجه است که قرآن ، آیات را توصیف به بینات میکند، یعنى دلائل حقانیتش همراه خود آن است ، و آنجا که عیان است نیاز
به بیان ندارد.
سپس دومین گفتارى را که براى ابطال دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مطرح مى ساختند بیان میکند میفرماید: آنها مى گویند این (قرآن ) جز دروغ بزرگى که به خدا بسته شده چیز دیگرى نیست ! (و قالوا ما هذا الا افک مفترى ).
(افک ) (بر وزن فکر) چنانکه قبلا هم گفته ایم به معنى هر چیزى است که از صورت اصلى دگرگون شود، لذا بادهاى مخالف را (موتفکات ) مى گویند، سپس به دروغ و تهمت و هر سخن خلافى افک گفته شده ولى به گفته بعضى افک به دروغهاى بزرگ گفته میشود.
با اینکه تعبیر به افک براى متهم ساختن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به دروغ کافى بود ولى آنها با کلمه (مفترى ) آن را تاکید میکردند، بى آنکه هیچ دلیلى بر این ادعاى خویش داشته باشند.
و بالاخره سومین اتهامى را که به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بستند تهمت سحر بود، چنانکه در پایان آیه مورد بحث میخوانیم کسانى که کافر شدند هنگامى که حق به سراغشان آمد گفتند: این چیزى جز سحر آشکار نیست ! (و قال الذین کفروا للحق لما جائهم ان هذا الا سحر مبین ).
عجب اینکه این گروه گمراه هر سه تهمت خود را با صریحترین تاکید که همان حصر است بیان میکردند، یکجا میگفتند این فقط سحر است جاى دیگر میگفتند: این فقط دروغ است ، و بالاخره در جاى سوم میگفتند: او فقط میخواهد شما را از معبودهاى نیاکان باز دارد.
البته این سه نسبت ناروا با هم تضادى ندارد - هر چند آنها از کلام ضد و نقیض ابا نداشتند - بنا بر این دلیلى ندارد که طبق گفته بعضى از مفسران ما هر یک از این تهمتها را به گروهى از کافران نسبت دهیم .
این نکته نیز قابل توجه است که در مرتبه اول و دوم قرآن جمله :
قالوا را به کار برده ، اما در مرحله سوم بجاى آن قال الذین کفروا آورده است اشاره به اینکه همه این بدبختیها ناشى از کفر و انکار حق و دشمنى با حقیقت است ، و گرنه چگونه ممکن است انسان بدون هیچ دلیل اینهمه تهمت را پشت سر هم به مردى که دلائل حقانیت از سخنش ، عملش و سابقه اش روشن است نثار کند؟!
گویا آنها با این تهمتهاى سه گانه برنامه حساب شده اى را در مبارزه با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تعقیب میکردند از یکسو میدیدند که آئین نوینى است و جاذبه دارد.
از سوى دیگر تهدیدهاى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به عذاب الهى در دنیا و آخرت خواه ناخواه گروهى را متوحش ‍ مى ساخت .
از سوى سوم معجزات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خواه ناخواه در نفوس توده مردم اثر داشت .
آنها براى خنثى کردن هر یک از این موضوعات سه گانه تدبیرى اندیشیده بودند در برابر این آئین نوین مساله حفظ میراث گذشتگان را پیش میکشیدند، در حالى که گذشتگان آنها به گفته قرآن مصداق لا یعقلون شیئا و لا یهتدون (چیزى نمى فهمیدند و هدایتى نداشتند) بودند (بقره - 170).
گناهى ندارد که مردم را از چنین رسومات خرافى که میراث جاهلان ابله است باز دارد.
و در برابر تهدیدهاى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به عذاب الهى مساله دروغگوئى را مطرح ساخته بودند تا توده هاى مردم را آرام سازند.
و در برابر معجزات ، تهمت سحر را مطرح میکردند، تا آن را به این وسیله توجیه کرده ، مردم را از گرایش به آن باز دارند.
ولى چنانکه میدانیم و تاریخ اسلام گواه آن است هیچیک از این وسوسه هاى شیطانى موثر نیفتاد، و سرانجام مردم فوج فوج وارد این آئین پاک شدند.
قرآن در آیه بعد بر تمام ادعاهاى آنها خط بطلان میکشد، هر چند ناگفته بطلانش روشن است ، تمام ادعاهاى واهى آنها را با یک جمله پاسخ میدهد، مى گوید ما قبلا چیزى از کتابهاى آسمانى را به آنها نداده ایم که آن را بخوانند و بر اساس آن به انکار دعوت تو بپردازند، و قبل از تو هیچ پیامبرى براى آنها نیز نفرستادیم
(و ما آتیناهم من کتب یدرسونها و ما ارسلنا الیهم قبلک من نذیر).
اشاره به اینکه این ادعاها از کسى قابل طرح است که قبلا پیامبرى به سراغ او آمده و کتاب آسمانى براى او آورده و محتواى دعوت تازه را با آن مخالف میبیند و به تکذیب برمیخیزد، گاه مى گوید آئین نیاکانتان از دست نرود، و گاه مى گوید این دعوت جدید دروغ است ، و گاه آورنده اش را ساحر میخواند.
اما کسى که تنها به اتکاء فکر خود - بدون هیچگونه وحى آسمانى - و با نداشتن بهره اى از علم ، خرافاتى به هم بافته حق ندارد چنین قضاوت کند.
از این آیه ضمنا این نکته استفاده میشود که انسان تنها به نیروى عقل خویش نمیتواند راه پر نشیب و فراز زندگى را طى کند، بلکه باید از نیروى وحى مدد گیرد و با کمک خضر رسالت گام بردارد و گر نه ظلمات است که باید از خطر گمراهى بترسد.
در آخرین آیه مورد بحث این گروه سرکش را با بیانى موثر و گویا مورد تهدید قرار داده ، چنین مى گوید: کسانى که قبل از اینها بودند نیز آیات الهى را تکذیب کردند (و کذب الذین من قبلهم ).
در حالى که اینها از نظر قوت و قدرت حتى به یکدهم آنچه به اقوام پیشین دادیم نمیرسند (و ما بلغوا معشار ما آتیناهم ).
اما ببینید سرنوشت آنها به کجا رسید؟ آرى آنها رسولان مرا تکذیب
کردند، بنگرید مجازات من نسبت به آنها چگونه بود؟! (فکذبوا رسلى فکیف کان نکیر).
شهرهاى ویران شده آنها در زیر ضربات کوبنده مجازات الهى در نزدیکى شما و در مسیرتان به سوى شام قرار دارد، آنها را آئینه عبرت بگیرید، و پندهاى لازم را از زبان این ویرانه ها بشنوید، و سرنوشت خود را بر آن قیاس کنید که نه سنت الهى تغییر پذیر است و نه شما از آنها برترید! (معشار) از ماده عشر و به همان معنى است (یکدهم ).
بعضى آن را به معنى (عشر عشر) یعنى یکصدم گرفته اند، ولى بیشتر کتب لغت و تفاسیر همان معنى اول را ذکر کرده اند، ولى به هر حال اینگونه اعداد جنبه تعدادى ندارد، و براى تقلیل است در مقابل عدد هفت و هفتاد و هزار و مانند آن که براى تکثیر میباشد.
بنا بر این مفهوم آیه اینست که ما گردنکشان نیرومندى را در هم کوبیدیم که اینها جزء کوچکى از قدرت آنان را ندارند!
نظیر همین معنى در آیات متعدد دیگر قرآن وارد شده ، از جمله در آیه 6 سوره انعام میخوانیم : الم یروا کم اهلکنا من قبلهم من قرن مکناهم فى الارض ما لم نمکن لکم و ارسلنا السماء علیهم مدرارا و جعلنا الانهار تجرى من تحتهم فاهلکناهم بذنوبهم و انشانا من بعدهم قرنا آخرین آیا مشاهده نکردند چقدر از اقوام پیشین را هلاک کردیم اقوامى که از شما نیرومندتر بودند، امکاناتى به آنها داده بودیم که به شما ندادیم ، بارانهاى مفید پیدرپى براى آنها فرستادیم ، و نهرها از زیر درختان باغهاى آنها جارى ساختیم ، اما به هنگامى که طغیان کردند آنان را به خاطر گناهانشان نابود کردیم و گروه دیگرى بعد از آنان به وجود آوردیم .
نظیر همین معنى در آیات 21 سوره مومن ، و آیه 9 سوره روم ، نیز وارد شده است .
واژه (نکیر) از ماده (انکار) و به معنى همانست و منظور از انکار خداوند همان مجازات و عذاب او است .
آیه و ترجمه


قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنى و فرادى ثم تتفکروا ما بصاحبکم من جنة ان هو الا نذیر لکم بین یدى عذاب شدید (46)


ترجمه :
46 - بگو: تنها شما را به یک چیز اندرز میدهم و آن اینکه دو نفر دو نفر، یا یکنفر یکنفر براى خدا قیام کنید، سپس فکر خود را به کار گیرید، این دوست و همنشین شما (محمد) هیچگونه جنون ندارد، او فقط بیم دهنده شما در برابر عذاب شدید (الهى ) است .
تفسیر:
انقلاب فکرى ریشه هر انقلاب اصیل
در این بخش از آیات و آیات آینده که بحثهاى اواخر این سوره را تشکیل میدهد بار دیگر به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور میدهد که آنها را با دلائل مختلف به سوى حق دعوت کند، و از گمراهى باز دارد، و همچون بحثهاى گذشته پنج بار پیامبر را مخاطب ساخته مى گوید: به آنها بگو... (قل ...).
در نخستین آیه به خمیر مایه همه تحولات و دگرگونیهاى اجتماعى و اخلاقى و سیاسى و اقتصادى و فرهنگى اشاره کرده ، و در جمله هائى بسیار کوتاه و پر محتوا مى گوید: به آنها بگو من تنها شما را به یک چیز اندرز مى دهم ، و آن اینکه براى خدا قیام کنید. دو نفر، دو نفر، یا یکنفر، یکنفر، سپس اندیشه کنید (قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنى و فرادى ثم تتفکروا).
(این دوست و همنشین شما (محمد) هیچگونه انحراف فکرى و جنون ندارد)
(ما بصاحبکم من جنة ).
بلکه او فقط بیم دهنده شما است در برابر عذاب شدید الهى (ان هو الا نذیر لکم بین یدى عذاب شدید).
کلمات و تعبیرات این آیه هر کدام اشاره به مطلب مهمى است که ده نکته آن را ذیلا مى آوریم :
1 - جمله (اعظکم ) (شما را اندرز میدهم ) در حقیقت بیانگر این واقعیت است که من خیر و صلاح شما را در این سخن در نظر میگیرم نه هیچ مساله دیگر.

2 - تعبیر به (واحدة ) (تنها یک چیز) مخصوصا با تاکید به وسیله انما اشاره گویائى است به این واقعیت که ریشه تمام اصلاحات فردى و جمعى به کار انداختن اندیشه هاست ، مادام که فکر ملتى در خواب است مورد هجوم دزدان و سارقان دین و ایمان و آزادى و استقلال قرار میگیرند، اما هنگامى که افکار بیدار شد راه بر آنها بسته میشود.
3 - تعبیر به (قیام ) در اینجا به معنى ایستادن روى دو پا نیست بلکه به معنى آمادگى براى انجام کار است ، چرا که انسان به هنگامى که روى پاى خود میایستد آماده براى انجام برنامه هاى مختلف زندگى میشود، بنا بر این اندیشه کردن نیاز به آمادگى قبلى دارد، که انگیزه و حرکتى در انسان به وجود آید که با اراده و تصمیم به تفکر بپردازد.
4 - تعبیر (لله ) بیانگر این معنى است که قیام و آمادگى باید انگیزه الهى داشته باشد، و تفکرى که از چنین انگیزه اى سرچشمه میگیرد ارزنده است ، اصولا اخلاص در کارها و حتى در اندیشیدن خمیرمایه نجات و سعادت و برکت است .
جالب اینکه ایمان به (الله ) در اینجا مسلم گرفته شده بنا بر این تفکر
به خاطر مسائل دیگر است اشاره به اینکه توحید یک امر فطرى است که حتى بدون اندیشه نیز روشن است .
5 - تعبیر به (مثنى و فرادى ) (دو دو، یا یک یک ) اشاره به این است که اندیشه و تفکر باید دور از غوغا و جنجال باشد، مردم به صورت تکنفرى ، یا حداکثر دو نفر دو نفر قیام کنند، و فکر و اندیشه خود را به کار گیرند، چرا که تفکر در میان جنجال و غوغا عمیق نخواهد بود، به خصوص اینکه عوامل خود خواهى و تعصب در راه دفاع از اعتقاد خود در حضور جمع بیشتر پیدا میشود.
بعضى از مفسران نیز احتمال داده اند که این دو تعبیر به منظور این است که افکار فردى و جمعى یعنى آمیخته با مشورت را فرا گیرد، انسان باید هم به تنهائى بیندیشد، و هم از افکار دیگران بهره گیرد که استبداد در فکر و راى مایه تباهى است ، و همفکرى و تلاش براى حل مشکلات علمى به کمک یکدیگر - در آنجا که به جنجال و غوغا نکشد مطمئنا اثر بهترى دارد و شاید به همین دلیل مثنى بر فرادى مقدم داشته است .
6 - جالب اینکه قرآن در اینجا مى گوید تتفکروا (بیندیشید) اما در چه چیز؟ از این نظر مطلق است و به اصطلاح حذف متعلق دلیل بر عموم ، است یعنى در همه چیز، در زندگى معنوى ، در زندگى مادى ، در مسائل مهم ، در مسائل کوچک ، و خلاصه در هر کار باید نخست اندیشه کرد، ولى از همه مهمتر، اندیشه براى پیدا کردن پاسخ این چهار سوال است : از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بوده ؟ به کجا میروم ؟ و اکنون در کجا هستم ؟ ولى بعضى از مفسران معتقدند که متعلق تفکر در این جا جمله بعد از آن است (ما بصاحبکم من جنة ) یعنى اگر کمى تفکر کنید به خوبى در مییابید
که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از اتهام واهى شما در مورد جنون پاک و منزه است .
معنى اول روشنتر به نظر میرسد.
اما مسلما از امورى که باید در آن اندیشید همین مساله نبوت و صفات برجسته اى است که در شخص پیامبر اسلام و عقل و درایت او بود بى آنکه منحصر به آن باشد.
7 - تعبیر (صاحبکم ) (همنشین و دوست شما) در مورد شخص پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اشاره به این است که او براى شما چهره ناشناخته اى نیست ، او سالیان دراز در میان شما بوده ، او را به امانت و درایت و صدق و راستى شناخته اید، تاکنون نقطه ضعفى در پرونده زندگى او مشاهده نکرده اید، بنا بر این انصاف دهید اتهاماتى که به او مى بندید همه بى اساس ‍ است .
8 - (جنة ) به معنى جنون در اصل از ماده (جن ) (بر وزن ظن ) به معنى ستر و پوشش است ، و از آنجا که مجنون چنان است که گوئى عقلش پوشیده شده این تعبیر در باره او به کار میرود، و به هر حال نکته قابل ملاحظه اینجاست که گویا میخواهد این حقیقت را بیان کند که دعوت کننده به اندیشه و بیدارى فکر چگونه ممکن است خود مجنون باشد، و همینکه منادى تفکر است خود دلیل بر نهایت عقل و درایت اوست .
9 - جمله (ان هو الا نذیر لکم ) رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را در مساله (انذار) خلاصه میکند یعنى بیم دادن از مسئولیتها، از دادگاه و کیفر الهى ، درست است که پیامبر رسالت بشارت هم دارد، ولى آنچه بیشتر انسان را وادار به حرکت میکند مساله انذار است ، و لذا در بعضى دیگر از آیات قرآن نیز به عنوان تنها وظیفه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ذکر شده ، مانند آیه 9 سوره احقاف و ما انا الا نذیر مبین من جز انذار کننده آشکار نیستم نظیر این معنى در سوره ص آیه 65 و آیات دیگر نیز آمده است .
10 - تعبیر بین یدى عذاب شدید اشاره به این است که قیامت چنان نزدیک است که گوئى پیش روى شما است ، و به راستى در برابر عمر دنیا نیز چنین است ، این تعبیر در روایات اسلامى نیز آمده است که پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: بعثت انا و الساعة کهاتین (و ضم (صلى الله علیه و آله و سلم ) الوسطى و السبابة ) بعثت من و قیام قیامت مانند این دو است - سپس انگشت اشاره و انگشت وسط خود را به هم چسبانید و نشان داد.
نکته ها:
زیر بناى همه تحولها
مکتبهاى مادى و کمونیستى که همیشه از ناحیه مذاهب راستین احساس خطر میکنند همیشه اصرار دارند که دعوت ادیان را دعوت به تخدیر افکار توده ها معرفى کنند، تعبیر رسواى آنها که دین افیون توده هاست معروف است .
همچنین استعمارگران شرق و غرب به خاطر هراسى که از قیام تودههاى مومن در سایه افکار مذهبى و استقبال از شهادت در راه خدا داشته اند سعى میکردند که به روانشناسان و جامعه شناسان خود این مطلب را تلقین کنند، تا در کتابهاى به اصطلاح علمیشان منعکس سازند که مذهب زائیده جهل و نادانى بشر نسبت به عوامل طبیعت است !
البته این بحثى است دامنه دار و در جاى خود جوابهاى قاطع و دندانشکن به آنها داده شده که اینجا جاى شرح همه آنها نیست ، ولى آیاتى از قبیل آیات مورد بحث که دعوت به تفکر و اندیشه میکند، بلکه عصاره دین و خمیرمایه تکامل و پیشرفت انسان را همین اندیشه و تفکر میداند مشت این دروغپردازان را باز میکند.
چگونه ممکن است آئینى همچون اسلام وسیله تخدیر یا مولود جهل باشد در حالى که آورنده اش به اعلا صوت خود همه انسانها را مخاطب ساخته و مى گوید قیام و نهضت کنید براى زنده کردن اندیشهاى خفته ، آنهم در محیطى آرام و خالى از غوغا.
در محیطى دور از هوا و هوس و امواج تبلیغاتى مسموم .
دور از تعصبها، و دور از لجاجتها.
براى خدا قیام کنید و اندیشه کنید.
که تنها اندرز من به شما همین است و بس !
آیا چنین آئینى را که نه تنها در اینجا بلکه در موارد بسیار زیادى همین دعوت را تکرار کرده متهم به تخدیر افکار ساختن مضحک نیست ؟!
به خصوص اینکه مى گوید نه فقط در حال تنهائى و انفرادى اندیشه کنید، بلکه به صورت دو نفرى و با معاضدت یکدیگر بتفکر پردازید، محتواى دعوت انبیاء را بشنوید، دلائل آنها را مورد مطالعه قرار دهید، اگر با عقل شما هماهنگ بود پذیرا شوید.
حوادثى که در عصر و زمان ما به خاطر قیام مسلمانان انقلابى در کشورهاى مختلف در برابر قدرتهاى جهنمى شرق و غرب روى داد، و دنیا را در نظر مستکبران تیره و تار کرد و پایه هاى قدرتشان را لرزان ساخت نشان داد که آنها این نکته را درست فهمیده بودند که عقائد اصیل مذهبى دشمن سرسخت آنها و خطر عظیمى است براى آنها، و نیز نشان داد که هدف این اتهاماتى که به مذهب بسته اند چیست ؟
راستى عجیب است در تحلیل هاى به اصطلاح فلسفى جامعه شناسان غربى این مساله را مسلم میگیرند که جهانى ماوراء طبیعت نیست و دین یک پدیده ساختگى بشر است ، سپس بر سر این مساله دعوا میکنند که عامل آن چیست ؟ مسائل
اقتصادى است ؟ترس انسانهاست ؟ عدم آگاهى بشر است ؟ عقده هاى روحى است و...؟
اما حاضر نیستند حتى یک لحظه خود را از این پیشداورى غلط تهى کرده و احتمال دهند ماوراى عالم طبیعت عالم دیگرى است و در دلائل روشن توحید و نشانه هاى آشکار نبوت پیامبرانى همچون محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) بیندیشند.
اینها بى شباهت به مشرکان عصر جاهلیت نیستند با این تفاوت که آنها متعصب و لجوج بودند و درس نخوانده ، اینها نیز متعصب و لجوجند اما درس خوانده ! و به همین دلیل خطرناکتر و اغوا کننده ترند!
جالب اینکه آخرین قسمت بسیارى از آیات قرآن دعوت به تفکر یا تعقل یا تذکر است :
گاه مى گوید: ان فى ذلک لایة لقوم یتفکرون (نحل - 11 و 69).
و گاه مى گوید: ان فى ذلک لایات لقوم یتفکرون (رعد - 3 و زمر - 42 و جاثیه - 13).
و گاه مى گوید: لعلهم یتفکرون (حشر - 21 و اعراف - 176).
و گاه همین جمله را به صورت رویارو مطرح ساخته مى فرماید: کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون : (اینگونه خداوند آیاتش را براى شما بیان مى کند شاید اندیشه کنید) (بقره 219 و 266).
و از این قبیل در قرآن فراوان است ، مانند دعوت به فقه (فهم ) در آیات زیادى از قرآن ، دعوت به (عقل و تعقل ) و مدح آنها که عقل خویش را به کار مى گیرند، و مذمت شدید از آنها که فکر خود را به کار نمى اندازند که در 46 آیه از قرآن مجید وارد شده !
توصیف زیادى که از علما و دانشمندان و مقام علم و دانش نموده که اگر بخواهیم همه آیات آن را گردآورى و تفسیر کنیم خود کتاب مستقلى مى شود.
در این مورد همین بس که قرآن یکى از صفات دوزخیان را نداشتن تفکر و تعقل ذکر کرده است : و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فى اصحاب السعیر (دوزخیان مى گویند: اگر ما گوش شنوا و عقل بیدارى داشتیم در میان دوزخیان نبودیم )! (که جاى عاقلان در دوزخ نیست ) (ملک - 10 ) .
و در جاى دیگر مى گوید: اصولا افرادى که گوش دارند و نمى شنوند، چشم دارند و نمى بینند و عقل دارند و اندیشه نمى کنند، براى جهنم نامزد شده اند! و لقد ذرأ نا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون :
(به طور مسلم گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ قرار دادیم ، نشانه آنها اینست که عقل دارند و با آن اندیشه نمى کنند، چشم دارند و با آن نمى بینند، و گوش دارند و با آن نمى شنوند، آنها همچون چهارپایانند، بلکه گمراهتر! آنها همان غافلانند (اعراف - 179).
2 - گوشه اى از روایات اسلامى در زمینه فکر و اندیشه
در روایات اسلامى - به پیروى از قرآن - مساله فکر و اندیشه در درجه اول اهمیت قرار گرفته ، و تعبیرات بسیار گویا و جالبى در آن دیده مى شود که نمونه هائى از آن را در اینجا مى آوریم :
الف - تفکر بزرگترین عبادت است
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام ) مى خوانیم لیس العبادة کثرة الصلاة و الصوم انما العبادة التفکر فى امر الله عز و جل : (عبادت به زیادى نماز و روزه نیست ، عبادت واقعى تفکر در کار خداوند متعال و اسرار جهان آفرینش
است .
در روایت دیگرى مى خوانیم کان اکثر عبادة ابى ذر التفکر بیشترین عبادت ابو ذر تفکر و اندیشه بود).
ب - یکساعت تفکر از یک شب عبادت بهتر است .
در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم شخصى سؤ ال کرد اینکه مردم از (پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل مى کنند: تفکر ساعة خیر من قیام لیلة : (یکساعت اندیشه کردن بهتر از یک شب عبادت نمودن است ) منظور از آن چیست ؟ و چگونه باید تفکر کند؟
امام (علیه السلام ) در پاسخ فرمود: یمر بالخربة او بالدار فیقول این ساکنوک این بانوک مالک لا تتکلمین : (هنگامى که از کنار ویرانه ، یا خانهاى (که از ساکنان خالى شده ) مى گذرد بگوید: ساکنان تو کجا رفتند؟ بنیان گزارانت چه شدند؟ چرا سخن نمى گوئى )؟.
ج - تفکر سرچشمه عمل است
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى فرماید: ان التفکر یدعوا الى البر و العمل به : (تفکر دعوت به نیکى و عمل به آن مى کند).
آیه و ترجمه


قل ما سأ لتکم من أ جر فهو لکم إ ن أ جرى إ لا على الله و هو على کل شى ء شهید (47)
قل ان ربى یقذف بالحق علم الغیوب (48)
قل جاء الحق و ما یبدئ البطل و ما یعید (49)
قل إ ن ضللت فإ نما أ ضل على نفسى و إ ن اهتدیت فبما یوحى إ لى ربى إ نه سمیع قریب (50)


ترجمه :
47 - بگو هر اجر و پاداشى از شما خواسته ام براى خود شماست ، اجر من تنها بر خداوند است و او گواه بر هر چیزى است .
48 - بگو: پروردگار من حق را (بر دل پیامبران خود) مى افکند که او علام الغیوب (و از تمام اسرار نهان آگاه ) است . 49 - بگو: حق آمد و باطل (کارى از آن ساخته نیست ) نمى تواند آغازگر چیزى باشد و نه تجدید کننده آن .
50 - بگو: اگر من گمراه شوم از ناحیه خود گمراه مى شوم ، و اگر هدایت یابم به وسیله آنچه پروردگارم به من وحى مى کند هدایت مى یابم ، او شنوا و نزدیک است .
تفسیر:
از باطل کارى ساخته نیست !
گفتیم خداوند در این سلسله آیات پنج بار به پیامبرش دستور مى دهد
از طرق مختلف با این گمراهان بى ایمان سخن بگوید و راه عذر را از هر سو بر آنها ببندد.
در آیه گذشته سخن از دعوت به تفکر، و نفى هر گونه عدم تعادل روحى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بود.
در نخستین آیه مورد بحث سخن از عدم مطالبه اجر و مزد در برابر رسالت است .
مى گوید: (بگو هر اجر و پاداش از شما خواستم براى شماست ) (قل ما سالتکم من اجر فهو لکم ).
(اجر و پاداش من تنها بر خداست ) (ان اجرى الا على الله ).
اشاره به اینکه انسان عاقل هر کارى را مى کند باید انگیزه اى داشته باشد، وقتى کمال عقل من بر شما ثابت شد، و مى بینید انگیزه مادى ندارم ، باید بدانید محرک الهى و معنوى مرا به این کار واداشته است .
به تعبیر دیگر: من شما را دعوت به تفکر کردم ، اکنون بیندیشید، و از وجدان خود سؤ ال کنید، چه چیز سبب شده که من شما را از عذاب شدید الهى انذار کنم ؟ چه سودى از این کار عائد من مى شود؟ و چه فایده مادى براى من دارد؟
اضافه بر این اگر بهانه شما در این اعراض و رویگردانى از حق این است که باید بهاى گزافى براى آن بپردازید، من اصولا از شما اجر و پاداشى نخواست ام .
چنانکه همین معنى با صراحت در آیه 46 سوره قلم آمده : ام تسالهم اجرا فهم من مغرم مثقلون (آیا تو از آنها پاداشى بر اداى رسالت خواسته اى که بر دوش آنها سنگینى مى کند)؟!
در اینکه جمله (فهو لکم چه مفهومى دارد؟ دو تفسیر وجود دارد: نخست اینکه کنایه باشد از عدم مطالبه هر گونه اجرت بطور مطلق مثل
اینکه ما مى گوئیم : (هر چه از تو خواسته ام مال خودت کنایه از اینکه چیزى از تو نخواسته ام ، شاهد این سخن جمله بعد از آن است که مى گوید: ان اجرى الا على الله (پاداش من تنها بر خداست ).
دوم اینکه اگر مى بینید من در بعضى از سخنانم که از سوى پروردگار آورده ام به شما گفته ام : لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فى القربى : (من از شما پاداشى نمى طلبم جز دوستى خویشاوندانم ) (شورى - 23).
این نیز سودش به خود شما بازگشت مى کند چرا که مودت ذى القربى بازگشت به مساله (امامت و ولایت ) و (تداوم خط نبوت ) است که آن نیز براى ادامه هدایت شما ضرورى است .
شاهد این سخن شان نزولى است که بعضى در اینجا نقل کرده اند که وقتى آیه قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فى القربى نازل شد، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مشرکان مکه فرمود: خویشاوندان مرا ناراحت نکنید، آنها نیز این پیشنهاد را پذیرفتند، اما هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از بتهاى آنها بدگوئى کرد گفتند محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) منصفانه با ما رفتار نمى کند، از یکسو از ما مى خواهد خویشاوندانش را آزار ندهیم ، ولى از سوى دیگر با بدگوئى از خدایان ما، ما را آزار مى دهد در اینجا آیه : قل ما سالتکم من اجر فهو لکم (آیه مورد بحث ) نازل شد و به آنها گفت : آنچه من در این باره از شما خواستم به نفع خود شما بود، حال مى خواهید آنها را آزار بکنید یا نکنید.
و در پایان آیه مى فرماید: (و او بر هر چیزى شاهد و گواه است ) (و هو على کل شى ء شهید).
اگر من پاداشم را از او مى خواهم به خاطر آن است که او از همه اعمال و نیات من آگاه است .
بعلاوه ، او گواه حقانیت من است ، چرا که اینهمه معجزات و آیات بینات را او در اختیار من گذارده .
و به راستى برترین گواه اوست ، چرا که کسى که حقایق را از همه بهتر مى داند، و از همه بهتر مى تواند ادا کند، و هیچ چیزى جز حق از او صادر نمى شود او بهترین گواهان است و او خداست .
با توجه به آنچه پیرامون حقانیت دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گفته شد، در آیه بعد مى گوید: قرآن واقعیتى است انکار ناپذیر که از ناحیه خدا بر قلب پیامبر القا شده است (بگو پروردگار من حق را مى افکند که او علام الغیوب است و از تمام اسرار نهان آگاه است ) (قل ان ربى یقذف بالحق علام الغیوب ).
با توجه به اینکه (یقذف ) از ماده قذف (بر وزن حذف ) به معنى افکندن به نقطه دور دست ، یا پرتاب کردن از راه دور مى باشد، براى این آیه تفسیرهاى متعددى گفته اند که با هم قابل جمع است :
نخست اینکه : منظور افکندن (حق ) یعنى کتب آسمانى و وحى الهى بر قلوب انبیاء و فرستادگان پروردگار است ، چرا که او به حکم (علام الغیوب بودن ) قلبهاى آماده را مى شناسد و بر مى گزیند، و وحى را در آن مى افکند تا در اعماقش نفوذ کند.
و به این ترتیب بى شباهت به حدیث معروف (العلم نور یقذفه الله فى قلب من یشاء) (علم نورى است که خداوند به دلهاى کسانى که بخواهد و شایسته ببیند مى افکند) نیست .
تعبیر به علام الغیوب این معنى را تاءیید مى کند.
بعضى دیگر گفته اند منظور افکندن حق بر باطل و کوبیدن باطل به وسیله حق است ، یعنى حق آنچنان نیروئى دارد که تمام موانع را از سر راه خود
بر مى دارد و هیچکس را قدرت مقابله با آن نیست ، و به این ترتیب تهدیدى است براى مخالفان که به مقابله با قرآن بر نخیزند، و بدانند حقانیت قرآن آنها را در هم مى کوبد.
و در این صورت شبیه مطلبى است که در آیه 18 سوره انبیاء آمده بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق : (ما حق را بر سر باطل مى کوبیم تا آن را نابود و هلاک سازد، و باطل محو و نابود مى شود.
این احتمال نیز داده شده است که منظور از تعبیر به (قذف ) در اینجا نفوذ حقانیت قرآن در نقاط دور و نزدیک جهان است و اشاره به اینکه سرانجام ، این وحى آسمانى جهانگیر خواهد شد و همه جا را با نور خود روشن مى سازد.
سپس براى تاءکید بیشتر مى افزاید: (بگو حق آمد و از باطل در برابر آن کارى ساخته نیست نه کار تازه اى مى تواند انجام دهد و نه برنامه گذشته را تجدید کند) (قل جاء الحق و ما یبدى ء الباطل و ما یعید).
و به این ترتیب در برابر حق هیچگونه نقشى نخواهد داشت ، نه یک نقش جدید و آغازگر و نه یک نقش تکرارى چرا که نقشه هایش نقش بر آب است و درست به همین دلیل نمى تواند نور حق را بپوشاند و اثر آن را از خاطره ها بزداید.
گرچه بعضى از مفسران خواسته اند (حق ) و (باطل ) را در این آیه در مصداقهاى محدودى محصور کنند، ولى پیداست که مفهوم آن دو وسیع و گسترده است ، قرآن ، وحى الهى ، و تعلیمات اسلام ، همه در مفهوم (حق )
جمع است ، و (شرک ) و کفر، ضلالت ، ظلم و گناه ، وسوسه هاى شیطانى ، و ابداعات طاغوتى همه در معنى (باطل ) درج است .
و در حقیقت این آیه شبیه آیه 81 سوره اسراء است که مى فرماید: و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا: (بگو حق آمد و باطل از میان رفت ، چرا که باطل از بین رفتنى است ).
در روایتى از ابن مسعود چنین آمده که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) وارد مکه شد در حالى که در اطراف خانه خدا 360 بت بود، با چوبى که به دست داشت یک یک از بتها را فرو مى انداخت و مى فرمود جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا جاء الحق و ما یبدى ء الباطل و ما یعید.
سؤ ال :
در اینجا سؤ الى مطرح است و آن اینکه : آیه فوق مى گوید: با ظهور حق باطل رنگ باخته شده و به کلى ابتکار را از دست داده ، با اینکه ما مى بینیم هنوز باطل جولان دارد، و بسیارى از مناطق را زیر سیطره خود قرار داده است ؟
در پاسخ باید به این نکته توجه داشت که اولا با ظهور حق و آشکار شدن آن ، باطل یعنى شرک و کفر و نفاق و آنچه از آن سرچشمه مى گیرد، بى رنگ مى گردد، و اگر به حیات خود ادامه دهد از طریق زور و ظلم و فشار خواهد بود، و گرنه نقاب از صورتش برداشته شده ، و چهره کریه آن بر جویندگان حق آشکار گشته ، و منظور از آمدن حق و محو شدن باطل همین است .
ثانیا: براى تحقق حکومت حق و زوال حکومت باطل در پهنه جهان علاوه بر امکاناتى که از سوى خداوند در اختیار بندگان قرار داده شده ، وجود
شرائطى نیز از ناحیه آنان ضرورى است که مهمترین آنها ترتیب مقدمات براى استفاده از این امکانات است .
و به تعبیر دیگر: پیروزى حق بر باطل نه تنها در جنبه هاى مکتبى و منطقى و هدفى ، بلکه در جنبه هاى اجرائى بر دو اساس قرار دارد (فاعلیت فاعل ) و (قابلیت قابل ) و اگر بر اثر عدم تحقق قابلیتها در مرحله اجرا به پیروزى نرسد دلیل بر عدم پیروزى آن نیست .
چنانکه قرآن فى المثل مى گوید: ادعونى استجب لکم : (مرا بخوانید تا دعاى شما را اجابت کنم ) (مؤ من - 60) اما مى دانیم اجابت دعا بى قید و شرط نیست چنانچه شرائطش حاصل شود اجابتش قطعى است ، و در غیر این صورت نباید انتظار اجابت داشت ، شرح این معنى در ذیل آیه 186 سوره بقره (جلد اول صفحه 639) آمده است .
این درست به آن مى ماند که طبیب حاذقى را بر بالین بیمارى حاضر کنیم ، مى گوئیم اسباب نجات تو فراهم شد، و هر گاه دارو را براى او آماده کردیم مى گوئیم مشکل تو دیگر حل شده است ، در حالى که همه اینها مقتضى است نه علت تامه ، بیمار باید از دارو استفاده کند شرائط طبیب را به کار بندد، و پرهیزهاى لازم را فراموش نکند، تا شفا عینیت خارجى پیدا کند (دقت کنید).
سپس براى اینکه روشن سازد که آنچه مى گوید از سوى خداست ، و هر هدایتى از ناحیه اوست ، و در وحى الهى هرگز خطائى رخ نمى دهد، مى افزاید: بگو: اگر من گمراه شوم از ناحیه خویشتن گمراه مى شوم ، و اگر هدایت یابم به وسیله آنچه پروردگارم به من وحى مى کند هدایت مى یابم (قل ان ضللت فانما اضل على نفسى و ان اهتدیت فبما یوحى الى ربى ).
یعنى من نیز اگر به حال خود بمانم گمراه مى شوم ، چرا که پیدا کردن راه حق از میان انبوه باطلها جز به مدد پروردگار ممکن نیست ، و نور هدایتى که هیچ گمراهى در آن راه ندارد نور وحى اوست .
درست است که عقل چراغى است پر فروغ ، اما مى دانیم که انسان معصوم نیست ، و شعاع این چراغ نمیتواند همه پردههاى ظلمت را بشکافد، پس شما هم بیایید دست به دامن این نور وحى الهى بزنید تا از وادى ظلمات در آیید، و در سرزمین نور قدم بگذارید.
به هر حال جائى که پیامبر با تمام علم و آگاهیش بدون هدایت الهى به جائى نرسد تکلیف دیگران روشن است .
(و در پایان آیه مى افزاید: او شنوا و نزدیک است ) (انه سمیع قریب ).
مبادا فکر کنید سخنان ما و شما را نمى شنود، و یا مى شنود اما از ما دور است نه او هم شنواست و هم نزدیک بنا بر این ذرهاى از گفتگوها و خواسته هاى ما از او مخفى نمى ماند.
آیه و ترجمه


و لو ترى إ ذ فزعوا فلا فوت و أ خذوا من مکان قریب (51)
و قالوا ءامنا به و أ نى لهم التناوش من مکان بعید (52)
و قد کفروا به من قبل و یقذفون بالغیب من مکان بعید (53)
و حیل بینهم و بین ما یشتهون کما فعل بأ شیاعهم من قبل إ نهم کانوا فى شک مریب (54)


ترجمه :
51 - اگر ببینى هنگامى که فریادشان بلند مى شود، اما نمى توانند (از چنگال عذاب الهى ) بگریزند، و آنها را از مکان نزدیکى (از آنجا که حتى انتظارش را ندارند ) مى گیرند (از درماندگى آنها تعجب خواهى کرد).
52 - و (در آن حال ) مى گویند ایمان آوردیم ، ولى چگونه مى توانند از فاصله دور به آن دسترسى پیدا کنند؟!
53 - آنها پیش از این (که در نهایت آزادى بودند) به آن کافر شدند (و نسبتهاى ناروا به آن مى دادند) و از مکان دور دستى به جهان غیب پرتاب مى شدند (بى مطالعه در باره آن قضاوت مى کردند).
54 - (سرانجام ) میان آنها و آنچه مورد علاقه شان بود جدائى افکنده شد، همانگونه که به پیروان (و هم مسلکان ) آنها از قبل عمل گردید چرا که آنها در شک و تردید بودند.
تفسیر:
آنها راه فرار ندارند
در آیات مورد بحث که آخرین آیات سوره سبا است با توجه به بحثهائى
که پیرامون مشرکان لجوج در آیات پیشین گذشت ، روى سخن را بار دیگر به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده ، حال این گروه را به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب الهى مجسم مى سازد که چگونه آنها پس از گرفتارى به فکر ایمان مى افتند اما ایمانشان سودى نخواهد داشت .
مى فرماید: اگر ببینى هنگامى که فریادشان بلند مى شود اما نمى توانند فرار کنند، و از چنگال عذاب الهى بگریزند، و آنها را از مکان نزدیکى مى گیرند و گرفتار مى سازند از بیچارگى آنها تعجب خواهى کرد (و لو ترى اذ فزعوا فلا فوت و اخذوا من مکان قریب ).
در اینکه این فریاد و فزع و بیتابى مربوط به چه زمانى است ؟ در میان مفسران گفتگو است :
بعضى آنرا مربوط به عذاب دنیا یا هنگام مرگ دانسته اند، و بعضى آنرا مربوط به مجازات روز قیامت .
ولى در آخرین آیه مورد بحث تعبیرى است که نشان مى دهد این آیات همه مربوط به دنیا و عذاب استیصال ، و یا لحظه جان دادن است ، چرا که در آخرین آیه مى گوید: (میان آنها و آنچه مورد علاقه آنها بود جدائى افکنده مى شود، همانگونه که قبل از آن در باره گروههاى دیگرى از کفار این عمل انجام گرفت ).
این تعبیر با عذاب روز قیامت سازگار نیست ، چرا که در آن روز همه یکجا براى حساب جمع مى شوند، چنانکه در آیه 102 سوره هود آمده است ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یوم مشهود (آن روزى است که همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است که همه آنرا مشاهده مى کنند)!
و در آیه 50 سوره واقعه مى خوانیم : قل ان الاولین و الاخرین لمجموعون
الى میقات یوم معلوم بگو اولین و آخرین همگى براى وقت روز معینى جمع آورى مى شوند.
بنا بر این منظور از جمله (اخذوا من مکان قریب ) این است که این افراد بى ایمان و ستمگر نه تنها نمى توانند از حوزه قدرت خدا فرار کنند بلکه خدا آنها را از جائى گرفتار مى کند که بسیار به آنها نزدیک است !
آیا فرعونیان در امواج نیل که سرمایه افتخار آنها بود دفن نشدند؟ و آیا قارون در میان گنجهایش به زمین فرو نرفت ؟ و آیا قوم سبا که داستانشان در همین سوره آمده است از نزدیکترین مکان یعنى همان سد عظیمى که قلب آبادى آنها و مایه حیات و حرکت آنان بود گرفتار نگشتند؟ بنابراین خدا آنها را از نزدیکترین مکان گرفتار مى سازد تا بدانند قدرتنمائى او را.
بسیارى از پادشاهان ظالم به وسیله نزدیکترین افرادشان به قتل رسیدند و نابود شدند، و بسیارى از قدرتمندان ستمگر از درون خانه هایشان آخرین ضربت را خوردند.
و اگر مى بینیم در روایات فراوانى که از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده این آیه تطبیق بر خروج (سفیانى ) (گروهى که پیرو مکتب ابوسفیانند و تفاله هاى عصر جاهلیتند و بر ضد طرفداران حق در آستانه قیام مهدى خروج مى کنند) و لشکر او شده است که آنها به هنگام حرکت به سوى مکه به قصد تسخیر آن در صحرا گرفتار مى شوند، و زمین لرزه شدیدى سبب شکافتن زمین و فرو رفتن آنها در آن مى شود، در حقیقت بیان یکى از مصادیق (اخذوا من مکان قریب ) است که آنها از نقطه اى که زیر پایشان است گرفتار چنگال عذاب الهى مى شوند.
مضمون این حدیث را (ابن عباس ) و (ابن مسعود) و (ابوهریره ) و (ابو حذیفه ) و (ام سلمه ) و (عایشه ) مطابق آنچه در کتب اهل سنت آمده از پیامبر گرامى
اسلام نقل کرده اند.
و بسیارى از مفسرین شیعه مانند تفسیر (قمى ) و (مجمع البیان )و (نور الثقلین ) و (صافى ) و جمعى از مفسران اهل سنت مانند نویسنده تفسیر (روح المعانى ) و (روح البیان ) و قرطبى نیز آنرا ذیل آیات مورد بحث آورده اند.
مرحوم (علامه مجلسى ) روایات متعددى در بحار الانوار از امام باقر (علیه السلام ) و پیامبر گرامى اسلام در این زمینه نقل کرده که نشان مى دهد یکى از مصادیق آیات مورد بحث مساله خروج (سفیانى ) به هنگام قیام مهدى (علیه السلام ) است که خداوند آنها را از نزدیکترین مکان گرفته و نابود مى کند.
همانگونه که بارها گفته ایم روایاتى که در تفسیر آیات وارد مى شود غالبا به ذکر مصداقهاى روشن مى پردازد و هرگز دلیلى بر محدودیت مفهوم آیات نیست .
در آیه بعد وضع حال آنها را به هنگام گرفتار شدن در چنگال مجازات الهى بیان کرده ، مى فرماید: (آنها مى گویند ما به آن (قرآن و آورنده اش و مبداء و معاد ) ایمان آوردیم ) (و قالوا آمنا به ).
(ولى چگونه آنها مى توانند از آن فاصله دور دسترسى به آن پیدا کنند)؟! (و انى لهم التناوش من مکان بعید).
آرى با فرا رسیدن مرگ و عذاب استیصال درهاى بازگشت به کلى بسته مى شود، و میان انسان و جبران خلافکاریهاى گذشته گوئى سد محکمى ایجاد
مى گردد، به همین دلیل اظهار ایمان در آن هنگام گوئى از نقطه دور دستى انجام مى گیرد.
اصولا چنین ایمانى که جنبه اضطرارى دارد، و به خاطر وحشت فوق العاده از عذابى است که با چشم مشاهده مى کنند ارزشى ندارد، و لذا در آیات دیگر قرآن مى خوانیم (اینها دروغ مى گویند، اگر باز گردند همان برنامه ها را تکرار مى کنند) (انعام - 28).
(تناوش ) از ماده نوش (بر وزن خوف ) به معنى بر گرفتن چیزى است ، و بعضى آن را به معنى گرفتن با سهولت دانسته اند، یعنى آنها چگونه مى توانند به آسانى به چنین هدف دور دستى راه یابند؟.
آنها چگونه مى توانند در این لحظهاى که همه چیز پایان گرفته در مقام جبران خطاهاى خویش بر آیند و ایمان بیاورند (در حالى که پیش از آن - در همان حالتى که در نهایت اختیار و آزادى اراده بودند - به آن کافر شدند)؟! (و قد کفروا به من قبل ).
نه تنها کافر شدند بلکه انواع اتهامات را به پیامبر اسلام و تعلیمات او بستند و (درباره جهان غیب - عالم ماوراء طبیعت ، و قیامت و نبوت پیامبر - داوریهاى نادرستى مى کردند و از نقطه دور دستى نسبتهائى به آن مى دادند) (و یقذفون بالغیب من مکان بعید).
(قذف ) چنانکه گفتیم به معنى پرتاب کردن چیزى است ، و (غیب ) جهان ماوراء حس است ، و (مکان بعید) به معنى نقطه دور دست است ، و مجموعا کنایه لطیفى است از کسى که بدون آگاهى و اطلاع در باره جهان ماوراء طبیعت قضاوت مى کند، همانگونه که پرتاب کردن چیزى از نقطه دور دست کمتر به هدف مى خورد این ظن و گمان و داورى آنها نیز به هدف اصابت نمى کند.
گاه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را (ساحر) مى خواندند، گاه (مجنون )، گاه (کذاب ) و گاه قرآن را ساخته فکر بشر مى دانستند، و گاه بهشت و دوزخ و قیامت را به کلى انکار مى کردند، تمام اینها یکنوع رجم به غیب و تیر در تاریکى و قذف من مکان بعید بود.
سپس مى افزاید: (سرانجام میان آنها و آنچه مورد علاقه آنان بود به وسیله مرگ جدائى افکنده مى شود، همانگونه که با گروههاى مشابه آنها از قبل چنین عمل شد) (و حیل بینهم و بین ما یشتهون کما فعل باشیاعهم من قبل ).
در یک لحظه دردناک تمام اموال و ثروتها، تمام کاخها و مقامها، و تمام آرزوهاى خود را مى بینند که از آنها جدا مى شود، آنهائى که سخت به یکدرهم و دینار چسبیده بودند و دل از کمترین امکانات مادى بر نمى کندند چه حالى خواهند داشت در آن لحظه که باید با همه آن یکباره وداع گویند، و چشم بپوشند، و به سوى آینده اى تاریک و وحشتناک گام بردارند؟
براى جمله (حیل بینهم و بین ما یشتهون ) (میان آنها و آنچه علاقه داشتند جدائى افکنده مى شود) دو تفسیر بیان کرده اند:
نخست تفسیرى است که در بالا گفته شد، دیگر اینکه آنها مى خواهند ایمان بیاورند و گذشته را جبران کنند اما میان آنها و این تقاضا جدائى افکنده خواهد شد.
ولى تفسیر اول با معنى جمله (ما یشتهون ) مناسبتر است ، بعلاوه در آیات قبل جمله (انى لهم التناوش من مکان بعید) مساله عدم دسترسى آنها به ایمان در هنگام مرگ و عذاب استیصال آمده بوده و نیاز به تکرار نیست .
ذکر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد که بسیارى از مفسران این آیات را ناظر به مجازات روز قیامت و ندامت گناهکاران در عرصه محشر دانسته اند، ولى
چنانکه گفتیم آخرین آیه مورد بحث ، با توجه به جمله کما فعل باشیاعهم من قبل با این معنى سازگار نیست ، بلکه منظور لحظه مرگ و مشاهده عذاب نابود کننده الهى است .
و چه زیبا مى گوید امیر مؤ منان على (علیه السلام ) که لحظات جان دادن و جدائى از نعمتهاى دنیا را در کلمات نورانیش به روشنترین وجه ترسیم مى کند:
اجتمعت علیهم سکرة الموت ، و حسرة الفوت ، ففترت لها اطرافهم ، و تغیرت لهام الوانهم !
ثم ازاد الموت فیهم ولوجا، فحیل بین احدهم و بین منطقه ، و انه لبین اهله ، ینظر ببصره و یسمع باذنه ...
یفکر فیم افنا عمره ؟ و فیم اذهب دهره ؟ و یتذکر اموالا جمعها اغمض فى مطالبها، و اخذها من مصرحاتها و مشتبهاتها!...
فهو یعض یده ندامة على ما اصحر له عند الموت من امره ، و یزهد فیما کان یرغب فیه ایام عمره ، و یتمنى ان الذى کان یغبطه بها و یحسده علیها قد حازها دونه !
سکرات مرگ ، و حسرت از دست دادن نعمتهاى دنیا، به آنها هجوم مى آورد، اعضاى بدنشان به سستى مى گراید و رنگ ، از چهره آنها مى پرد!
سپس پنجه مرگ در آنها نفوذ بیشتر مى کند، آنچنان که زبانش از کار مى افتد در حالى که در میان خانواده خود قرار دارد، با چشم مى بیند و با گوش مى شنود (اما یاراى سخن گفتن در او نیست !).
در این مى اندیشد که عمر خویش را در چه راهى تباه کرد؟ دوران زندگى خود را در چه راهى گذراند؟ به یاد ثروتهائى مى افتد که بدون توجه به حلال و حرام بودن جمع آورى کرد، و هرگز در طریق تحصیل آنها نیندیشید.
انگشت حسرت به دهان مى گیرد، و دست خود را از پشیمانى مى گزد،
چرا که به هنگام مرگ مسائلى بر او روشن مى شود که تا آن زمان مخفى مانده بود، او در این حال نسبت به آنچه در دوران زندگى به شدت به آن علاقه داشت بى اعتنا مى شود، آرزو مى کند اى کاش کسانى که در گذشته به ثروت او غبطه مى خوردند و بر آن حسد مى ورزیدند این اموال در اختیار آنان بود و نه او.
بالاخره در آخرین جمله آیه مورد بحث مى گوید: (علت همه این مسائل آن است که آنها پیوسته در حال شک و تردید به سر مى بردند) و طبعا چنین سرنوشتى در انتظار آنها بود (انهم کانوا فى شک مریب ).
پروردگارا! ما را از کسانى قرار ده که پیش از فوت فرصتها بیدار مى شوند و به جبران آنچه از آنها فوت شده مى پردازند.
بارالها! دام دنیا سخت است ، و دشمن زورمند و قوى است ، اگر لطف تو یار نشود کار ما زار است .
خداوندا! ما را از کسانى قرار ده که به هنگام روى آوردن نعمتها به شکر مى پردازند و مغرور و غافل نمى شوند و به هنگام روى آوردن مصیبتها جزع نمى کنند بلکه عبرت مى گیرند.
پایان سوره سبا اول اسفند ماه 1362 مطابق : 17 ج 1 1404 ه


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت