تفسیرنمونه سوره سباء (قسمت1)

سوره سبأ


مقدمه
سوره سبا در مکه نازل شده و داراى 54 آیه است

محتواى سوره سبا
این سوره که به مناسبت شرح سرگذشت قوم (سبا) به نام (سبا) نامیده شده از سوره هاى (مکى ) است ، و میدانیم محتواى سوره هاى مکى معمولا بیان معارف اسلامى و ریشه هاى اعتقادى مخصوصا (مبداء) و (معاد) و (نبوت ) است .
و بیشترین بحث این سوره نیز روى همین امور دور میزند، چرا که مسلمانان در دوران مکه مى بایست از نظر عقائد ساخته مى شدند، و براى پرداختن به فروع و تشکیل حکومت اسلامى و پیاده کردن تمام برنامه هاى اسلامى ، آماده مى گردیدند.
به طور کلى باید گفت محتواى این سوره ناظر به پنج مطلب است :
1 - (مساله توحید) و قسمتى از نشانه هاى خداوند در عالم هستى ، و صفات پاک او از جمله (توحید) (ربوبیت ) و (الوهیت ).
2 - مساله معاد که از همه مسائل در این سوره بیشتر مطرح شده ، از طرق مختلف در باره آن بحثهاى گوناگونى عنوان گردیده .
3 - مساله نبوت انبیاى پیشین و مخصوصا پیامبر اسلام و پاسخ به بهانه - جوئیهاى دشمنان در باره او، و بیان پاره اى از معجزات انبیاء سلف .
4 - بیان بخشى از نعمتهاى بزرگ خدا و سرنوشت شکرگزاران و کفران کنندگان ، ضمن بیان گوشهاى از زندگى سلیمان و قوم سبا.
5 - دعوت به تفکر و اندیشه و ایمان و عمل صالح و تاثیر این عوامل در سعادت
و نیکبختى بشر، و مجموعا برنامه جامعى را براى تربیت جستجوگران حق تشکیل مى دهد.
فضیلت این سوره
در روایات اسلامى در باره اهمیت این سوره و تلاوت آن تعبیرات جالبى دیده مى شود:
از جمله در حدیثى از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین مى خوانیم : من قرا سورة سبا لم یبق نبى و لا رسول الا کان له یوم القیامة رفیقا و مصافحا: کسى که سوره سبا را بخواند در قیامت تمام انبیاء و رسولان رفیق و همنشین او خواهند بود، و همگى با او مصافحه مى کنند.
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیهالسلام ) چنین نقل شده است : من قرء الحمدین جمیعا، سباء و فاطر، فى لیلة لم یزل لیلته فى حفظ الله تعالى و کلائه ، فان قرأ هما فى نهاره لم یصبه فى نهاره مکروه ، و اعطى من خیر الدنیا و خیر الاخرة ما لم یخطر على قلبه و لم یبلغ مناه :
(کسى که دو سورهاى را که با حمد آغاز مى شود (سوره سبا و فاطر) در یک شب بخواند، تمام آن شب را در حفظ و حراست الهى خواهد بود، و اگر آن دو را در روز بخواند هیچ مکروهى به او نمى رسد، و آن قدر از خیر دنیا و آخرت به او داده مى شود که هرگز به قلبش خطور نکرده ، و فکر و آرزویش به آن نرسیده است )!.
همانگونه که در آغاز هر سورهاى یادآور شدهایم ، مسلما این پاداشهاى عظیم نصیب کسانى نمى شود که تنها به خواندن و لقلقه زبان قناعت کنند، بلکه
خواندن باید مقدمهاى باشد براى اندیشیدن که آن نیز انگیزه عمل است .
مثلا کسى که این سوره را مى خواند از این نکته با خبر مى شود که قوم سبا بر اثر کفران نعمتهاى بى حساب الهى چنان زندگانیشان در هم کوبیده شد که عبرت همگان گشتند و سرنوشت آنها ضرب المثلى براى جهانیان شد، چنین انسانى به شکر نعمت ، شکرى آمیخته با جنبه هاى عملى مى پردازد، و شاکران نعمت خداوند در حفظ و امان او خواهند بود.
در این زمینه شرح بیشترى در آغاز سوره نور دادهایم .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذى له ما فى السموت و ما فى الارض و له الحمد فى الاخرة و هو الحکیم الخبیر (1)
یعلم ما یلج فى الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها و هو الرحیم الغفور (2)


ترجمه :
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - حمد (و ستایش ) مخصوص خداوندى است که تمام آنچه در آسمانها و زمین است از آن او است ، و حمد (و سپاس ) براى او است در سراى آخرت و او دانا و آگاه است .
2 - آنچه را در زمین فرو مى رود، و آنچه از آن بر مى آید، مى داند و (همچنین ) آنچه از آسمان نازل مى شود و آنچه بر آن بالا مى رود، و او مهربان و آمرزنده است .
تفسیر:
او مالک همه چیز و عالم به همه چیز است
پنج سوره از سوره هاى قرآن مجید با حمد پروردگار شروع مى شود که در سه سوره آن حمد و ستایش خداوند بخاطر آفرینش ‍ آسمان و زمین و موجودات دیگر است (سوره سبا، سوره فاطر، و سوره انعام ).
و در یک سوره (سوره کهف ) این حمد و ستایش بخاطر نزول قرآن بر قلب پاک پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى باشد.
در حالى که در سوره حمد تعبیر جامعى شده که همه این امور را در بر مى گیرد (الحمد لله رب العالمین ).
به هر حال سخن در آغاز سوره سبا از حمد و سپاس خدا است بخاطر مالکیت و حاکمیت او در دنیا و آخرت ، مى فرماید:
(حمد مخصوص خداوندى است که تمام آنچه در آسمانها و زمین است از آن او است ) (الحمد لله الذى له ما فى السموات و ما فى الارض ).
(و نیز حمد و سپاس براى او در سراى آخرت است ) (و له الحمد فى الاخرة ).
به این ترتیب حاکمیت و مالکیت هر دو جهان از آن او است ، هر نعمتى ، هر موهبتى ، هر فایده و برکتى ، و هر خلقت موزون و شگرف و عجیبى ، همه تعلق به ذات پاک او دارد، و به همین دلیل حمد که حقیقتش ستایش بخاطر کارهاى نیک اختیارى است همه به او باز مى گردد، و اگر مخلوقاتى نیز شایسته حمد و ستایشند آنها نیز پرتوى از وجود او و شعاعى از افعال و صفات او هستند.
بنابر این هر کس در این عالم مدح و ستایشى از چیزى کند این حمد و ستایش سرانجام به ذات پاک او بر مى گردد، و به گفته شاعر:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم ، که همه عالم از او است

و در پایان آیه مى افزاید: (او حکیم و خبیر است ) (و هو الحکیم الخبیر).
بر اساس حکمت بالغه اوست که این نظام عجیب بر جهان حکومت مى کند، و بر اساس علم و آگاهى اوست که هر چیز به جاى خود قرار گرفته ، و هر موجودى
آنچه را که نیاز دارد در اختیار دارد.
در اینکه منظور از حمد و ستایش خداوند در آخرت چیست ؟ مفسران گفتگو بسیار کرده اند.
بعضى گفته اند گرچه سراى آخرت دار تکلیف نیست ، اما بندگان خدا عاشقانه در آنجا او را مى ستایند و حمد مى کنند، و از حمد و ستایش او لذت مى برند!
بعضى دیگر گفته اند: بهشتیان او را به خاطر فضلش حمد مى کنند و دوزخیان بخاطر عدلش !
گاه گفته مى شود: انسانهائى که در این دنیا هستند به خاطر وجود حجابهاى مختلف بر قلب و فکرشان غالبا حمد خالص ندارند، اما در قیامت که همه حجابها بر چیده مى شود و به مصداق الملک یومئذ لله مالکیت خداوند بر پهنه هستى بر همگان آشکار مى شود، همگى با خلوص نیت کامل زبان به حمد و ستایش او مى گشایند.
و نیز در این جهان ممکن است انسانها غافل شوند، و موجوداتى را مستقل از ذات خداوند پندارند و آنها را ستایش کنند، اما در آنجا که ارتباط همگى به ذات پاک او همچون شعاع آفتاب به قرص خورشید آشکار مى گردد کسى جز او را ستایش نخواهد کرد.
از همه اینها که بگذریم در قرآن مجید نیز کرارا آمده است که بهشتیان در آنجا خدا را حمد مى گویند: و آخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمین : (آخرین سخن بهشتیان این است که مى گویند حمد براى خدائى است که پروردگار جهانیان است ) (یونس آیه 10).
در جاى دیگر مى خوانیم : هنگامى که مومنان وارد باغهاى بهشت جاویدان مى شوند مى گویند: شکر براى خداوندى است که اندوه را از ما بر طرف ساخت
و قالوا الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن (فاطر - 34).
این حمد نه تنها از زبان انسانها و فرشتگان است که از تمام ذرات جهان هستى نیز زمزمه حمد و تسبیح او به گوش هوش ‍ مى رسد، هیچ موجودى نیست جز اینکه حمد و تسبیح او مى گوید.
آیه بعد به شرح گوشهاى از علم بى پایان پروردگار به تناسب توصیف خداوند به (حکیم ) و (خبیر) در آیه گذشته پرداخته ، چنین مى گوید: آنچه را در زمین فرو مى رود و آنچه را از آن خارج مى شود مى داند (یعلم ما یلج فى الارض و ما یخرج منها).
آرى او از تمام قطرات باران و امواج سیلاب که در اعماق زمین فرو مى روند و به طبقه نفوذ ناپذیر مى رسند و در آنجا متمرکز و براى انسانها ذخیره مى شوند آگاه است .
او از دانه هاى گیاهان که با کمک باد یا حشرات در پهنه زمین پراکنده مى شوند و در زمین فرو مى روند و روزى به درخت سر سبز یا گناه پر طراوتى تبدیل مى گردند با خبر است .
از ریشه هاى درختان به هنگامى که در جستجوى آب و غذا به اعماق زمین پیشروى مى کنند.
از امواج الکتریسته ، از گازهاى مختلف و ذرات هوا که به داخل زمین نفوذ مى کنند، از جاندارانى که در زمین فرو مى روند و به آن حیات مى بخشند، و نیز از گنجها و دفینه ها و اجساد مردگان اعم از انسانها و غیر انسانها که در این زمین گسترده دفن مى شوند، آرى از همه اینها باخبر است .
همچنین از گیاهانى که از زمین خارج مى شوند، از انسانها که از آن بر خاسته اند، از چشمه هائى که از آن مى جوشد، از گازهائى که از آن برمى خیزد،
از آتشفشانهائى که از آن زبانه مى کشد، و از حشراتى که در درون زمین لانه دارند و از آن سر بر مى دارند، و خلاصه از تمام موجوداتى که از اعماق زمین بیرون مى ریزند، اعم از آنچه ما میدانیم و نمى دانیم ، او از همه آنها مطلع و آگاه است .
سپس مى افزاید: او از آنچه از آسمان نازل مى شود و یا به آسمان بالا مى رود با خبر است (و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها).
از دانه هاى باران ، از اشعه حیاتبخش خورشید، از امواج نیرومند وحى و شرایع آسمانى ، از فرشتگانى که براى ابلاغ رسالت یا انجام ماموریتهاى دیگر به زمین نزول مى کنند، از اشعه کیهانى که از ماوراء جو به زمین نازل مى شود، از شهابها و سنگریزه هاى سرگردان فضا که به سوى زمین جذب مى شوند، او از همه اینها مطلع است .
و نیز از اعمال عباد که به آسمان عروج مى کند، از فرشتگانى که پس از اداى رسالت خود به آسمان باز مى گردند، از شیاطینى که براى استراق سمع به آسمانها مى روند، از شاخه هاى درختان برومندى که سر به آسمان بر مى کشد از بخارهائى که از دریا برمى خیزد و بر فراز آسمان ابرها را تشکیل مى دهد، از آهى که از دل مظلومى برمى خیزد و به آسمان صعود مى کند، آرى از همه اینها آگاه است .
آیا هیچکس جز او از این امور آگاهى دارد؟ آیا علم همه دانشمندان بشر به گوشهاى از این معلومات احاطه پیدا مى کند؟!
و در پایان مى افزاید: اوست رحیم و غفور، مهربان و آمرزنده (و هو الرحیم الغفور).
توصیف خداوند بر این دو وصف در اینجا یا بخاطر آنست که در میان امورى که به آسمان عروج مى کند اعمال بندگان و ارواح آنهاست ، اوست که آنها را
زیر پوشش رحمت و مغفرتش قرار مى دهد.
یا بخاطر اینکه نزول برکات و مواهب آسمانى مولود رحمت اوست ، و اعمال صالحى که از بندگان به مقتضاى و العمل الصالح یرفعه بالا مى رود مشمول غفران او مى باشد.
یا اینکه آنها که شکر این نعمتها را بجا مى آورند مشمول رحمتند و آنها که مقصرند اگر از حد نگذرانند مشمول مغفرت .
خلاصه اینکه آیه فوق در تمام ابعادش معنى وسیع و گسترده اى دارد، و نباید آنرا در یک جهت محدود کرد.
آیه و ترجمه


و قال الذین کفروا لا تاتینا الساعة قل بلى و ربى لتاتینکم عالم الغیب لا یعزب عنه مثقال ذرة فى السموت و لا فى الارض و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فى کتب مبین (3)
لیجزى الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک لهم مغفرة و رزق کریم (4)
و الذین سعو فى ایتنا معاجزین اولئک لهم عذاب من رجز الیم (5)


ترجمه :
3 - کافران گفتند: قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد، بگو آرى به پروردگارم سوگند که به سراغ همه شما خواهد آمد، خداوندى که از غیب آگاه است ، و به اندازه سنگینى ذره اى در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر، مگر اینکه در کتاب مبین ثبت است .
4 - هدف این است آنها را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند پاداش دهد، و براى آنها آمرزش و رزق پر ارزشى است .
5 - کسانى که سعى در (تکذیب ) آیات ما داشتند و گمان کردند مى توانند از حوزه قدرت ما بگریزند عذابى بد و دردناک خواهند داشت .
تفسیر:
به پروردگار سوگند قیامت خواهد آمد!
آیات گذشته در عین اینکه از توحید و صفات خدا سخن مى گفت زمینه ساز مساله معاد بود، زیرا چنانکه خواهیم دید مشکلات بحث معاد جز از طریق علم بى پایان حق حل نمى شود.
لذا در آیات مورد بحث نخست مى گوید: (کافران گفتند این دروغ است که قیامتى در پیش داریم هرگز قیامت به سراغ ما نمى آید) (و قال الذین کفروا لا تاتینا الساعة ).
نه تنها ما، براى هیچیک از انسانها قیامتى در کار نیست !
آنها مى خواستند از این طریق آزادى عمل پیدا کنند و هر کارى از دستشان ساخته است ، به این امید که حساب و کتاب و عدل و دادى در کار نیست انجام دهند.
اما از آنجا که دلائل قیامت روشن است قرآن با یک جمله قاطع و به صورت بیان نتیجه به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى گوید: آرى ، به پروردگارم سوگند که قیامت به سراغ همه شما خواهد آمد (قل بلى و ربى لتاتینکم ).
تکیه روى کلمه (رب ) بخاطر این است که قیامت از شؤ ون ربوبیت است ، چگونه ممکن است خداوند مالک و مربى انسانها باشد و آنها را در مسیر تکامل پیش ببرد اما نیمه کاره رها کند و با مرگ همه چیز پایان گیرد، و زندگى او بى هدف و آفرینش وى هیچ و پوچ شود؟!
در سوره تغابن آیه 7 نیز روى همین وصف تکیه کرده ، مى فرماید: زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا قل بلى و ربى لتبعثن ثم لتنبئن بما عملتم :
(کافران چنین پنداشتند که هرگز برانگیخته نمى شوند، بگو: آرى به پروردگارم سوگند همگى در قیامت مبعوث مى شوید، سپس ‍ همه شما از اعمالتان و نتائج آن آگاه خواهید شد)!
و از آنجا که یکى از اشکالات مخالفان معاد این بوده که به هنگام خاک شدن بدن انسان ، و پراکنده شدن اجزاى آن در اطراف زمین ، چه کسى مى تواند آنها را بشناسد و جمع کند و به زندگى نوین باز گرداند؟ از سوى دیگر چه کسى مى تواند حساب این همه اعمال بندگان را در نهان و آشکار و درون و برون نگاه دارد و به موقع به این حسابها برسد؟ لذا در دنباله آیه اضافه مى کند او از تمام امور پنهانى با خبر است و به اندازه سنگینى ذره اى در تمام آسمانها و نه در زمین از حوزه علم بى پایان او بیرون نخواهد بود (عالم الغیب لا یعرب عنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض ).
(و نه کوچکتر از ذره ، و نه بزرگتر از آن ، مگر اینکه همه اینها در کتاب مبین ثبت و ضبط است ) (و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فى کتاب مبین ).
به این ترتیب نه پراکندهگى ذرات بدن انسانها در زمین ، و نه آمیختن آن با موجودات دیگر، و نه حتى ورود این اجزاء در بدن سایر انسانها از طریق مواد غذائى هیچیک مشکلى براى اعاده آنها ایجاد نمى کند.
اعمال آنها نیز در این جهان باقى مى ماند، هر چند تغییر شکل مى دهد، و او از تمام آنها به خوبى آگاه است .
نظیر این تعبیر در سوره ق آیات 3 و 4 نیز آمده است آنجا که مى گوید ائذامتنا و کنا ترابا ذلک رجع بعید قد علمنا ما تنقص ‍ الارض منهم و عندنا
کتاب حفیظ: (آیا هنگامى که ما مردیم و خاک شدیم باز مى گردیم ؟ این بسیار بعید است ، ولى آنها باید بدانند که ما میدانیم زمین چگونه اجزاء آنها را کم مى کند، و در خود فرو مى برد و در نزد ما کتابى است که همه این امور در آن محفوظ است ).
در اینکه منظور از (کتاب مبین ) چیست ؟ بسیارى از مفسران گفته اند: همان (لوح محفوظ) است ، ولى این سؤ ال مطرح مى شود که (لوح محفوظ) چیست ؟
همانگونه که قبلا هم گفتهایم نزدیکترین تفسیرى که براى (لوح محفوظ) مى توان بیان کرد، همان لوح (علم بى پایان پروردگار) است ، آرى در این لوح همه چیز ثبت و ضبط است ، و هیچگونه تغییر و دگرگونى در آن راه ندارد.
جهان پهناور هستى نیز انعکاس از این لوح محفوظ است ، چرا که همه ذرات وجود ما و همه گفته ها و اعمال ما در آن محفوظ مى ماند، هر چند ظاهرا چهره عوض مى کند، اما هرگز از میان نمى رود.
سپس ضمن دو آیه هدف قیام قیامت را بیان مى کند، و یا به تعبیر دیگر دلیل بر لزوم چنین عالمى را بعد از جهان کنونى در برابر منکران شرح مى دهد، مى فرماید: هدف این است آنها را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند پاداش دهد (لیجزى الذین آمنوا و عملوا الصالحات ).
آرى (براى آنها مغفرت و روزى پر ارزشى است ) (اولئک لهم مغفرة و رزق کریم ).
آیا اگر مومنان صالح العمل به پاداش خود نرسند اصل عدالت که از اساسى ترین اصول خلقت است تعطیل نمى گردد؟ آیا عدالت پروردگار بدون آن
مفهومى مى تواند داشته باشد؟ در حالى که در این جهان بسیارى از اینگونه افراد را مى بینیم که هرگز به جزاى اعمال نیک خود نمى رسند، بنا بر این باید جهان دیگرى باشد تا این اصل در آنجا محقق شود.
مقدم داشتن (مغفرت ) بر (رزق کریم ) ممکن است به خاطر این باشد که بیشترین نگرانى مومنان از لغزشهائى است که احتمالا داشته اند، لذا قبل از هر چیز از طریق بیان آمرزش به آنها آرامش خاطر مى بخشد، بعلاوه تا با آب مغفرت الهى شستشو نشوند شایسته (رزق کریم ) و مقام کریم نخواهند بود.
(رزق کریم ) به معنى هر روزى ارزشمندى است ، و گسترده گى مفهوم آن به حدى است که همه مواهب الهى را شامل مى شود، حتى (نعمتهائى که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و از فکر کسى نگذشته است ).
و به تعبیر دیگر بهشت با تمام نعمتهاى معنوى و مادیش در این کلمه جمع است .
گر چه بعضى از مفسران کریم را به عنوان دو چیز خوب و بى دردسر تفسیر کرده اند ولى به نظر مى رسد که مفهوم آن از این هم گسترده تر باشد
و از آنجا که بخش دیگر عدالت در مورد مجازات گنهکاران و مجرمان است در آیه بعد مى افزاید: (و کسانى که سعى در تکذیب آیات ما و ابطال و انکار آن داشتند، و تصور مى کردند از حوزه قدرت ما مى توانند بگریزند، براى آنها عذابى از بدترین و دردناکترین عذابها خواهد بود) (و الذین سعوا فى آیاتنا معاجزین اولئک لهم عذاب من رجز الیم ).
در آنجا سخن از (رزق کریم ) بود و در اینجا از (رجز الیم ) است .
(رجز) (بر وزن کذب ) در اصل به (معنى ) اضطراب و عدم قدرت بر
حفظ تعادل است ، لذا هنگامى که شتر بیمار و ناتوان مى شود و مجبور است به هنگام حرکت گامهاى خود را کوتاه بر دارد تا بتواند تعادل خود را کمى حفظ کند عرب به این حالت رجز مى گوید، سپس به هر گونه گناه و پلیدى اطلاق شده است .
اطلاق کلمه (رجز) (بر وزن مرض ) به اشعار مخصوص جنگى نیز بخاطر آن است که مقطعهاى کوتاه و نزدیک به هم دارد.
به هر حال منظور از (رجز) در اینجا بدترین انواع عذاب است که با ذکر کلمه الیم نیز تاکید شده است ، و انواع مجازاتهاى دردناک جسمانى و روحانى را شامل مى شود.
بعضى به این نکته توجه کرده اند که در اینجا قرآن به هنگام بیان نعمتهاى بهشتیان کلمه (من ) را بیان نکرده ، تا دلیل بر وسعت آن باشد، ولى این کلمه در مورد عذاب آمده تا نشانه محدودیت نسبى و بیان رحمت او باشد.
(سعوا) از ماده (سعى ) به معنى هر گونه تلاش و کوشش است ، و در اینجا منظور کوشش براى تکذیب و انکار آیات حق و باز داشتن مردم از گرایش به آئین پروردگار است .
(معاجزین ) از ماده (معاجزه ) به معنى عاجز کردن است و در اینگونه موارد به کسانى اطلاق مى شود که از دست کسى بگریزند به طورى که او نتواند بر آنها سلطه یابد، بدیهى است این توصیف براى مجرمان بخاطر پندارى است که آنها عملا نشان مى دادند، کار آنها به کسانى شباهت داشت که تصور مى کردند مى توانند هر جنایتى مى خواهند بکنند و سپس از حوزه قدرت خداوند فرار نمایند.
آیه و ترجمه


و یرى الذین اوتوا العلم الذى انزل الیک من ربک هو الحق و یهدى الى صراط العزیز الحمید (6)
و قال الذین کفروا هل ندلکم على رجل ینبئکم اذا مزقتم کل ممزق انکم لفى خلق جدید (7)
افترى على الله کذبا ام به جنة بل الذین لا یومنون بالاخرة فى العذاب و الضلال البعید (8)
افلم یروا الى ما بین ایدیهم و ما خلفهم من السماء و الارض ان نشأ نخسف بهم الارض او نسقط علیهم کسفا من السماء ان فى ذلک لایة لکل عبد منیب (9)


ترجمه :
6 - آنها که داراى علمند آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده حق مى دانند، و هدایت کننده به راه خداوند عزیز و حمید.
7 - کافران گفتند: آیا مردى را به شما نشان دهیم که خبر مى دهد هنگامى که (مردید و خاک شدید و) سخت از هم متلاشى شدید (بار دیگر) آفرینش تازهاى خواهید یافت !.
8 - آیا او بر خدا دروغ بسته ؟ یا به نوعى جنون گرفتار است ؟! (چنین نیست ) بلکه آنها که به آخرت ایمان نمى آورند در عذاب و گمراهى دورى هستند (و نشانه گمراهى آنها همین انکار شدید آنها است ).
9 - آیا به آنچه پیش رو و پشت سر آنان از آسمان و زمین قرار دارد نگاه نکردند (تا به قدرت خدا بر همه چیز واقف شوند) اگر ما بخواهیم آنها را (با یک زمین لرزه ) در زمین فرو مى بریم ، یا قطعات سنگهائى از آسمان را بر آنها فرو مى ریزیم ، در این نشانه روشنى (بر قدرت خدا است ) براى هر بنده توبه کار.
تفسیر:
عالمان دعوت تو را حق مى دانند
در آیات گذشته سخن از بى خبران کوردلى بود که قاطعانه معاد را با آنهمه دلائل ، انکار مى کردند، و سعى در تکذیب آیات الهى و گمراه ساختن دگران داشتند.
به همین مناسبت در آیات مورد بحث سخن از عالمان و اندیشمندانى مى گوید که به تصدیق آیات الهى و تشویق دیگران به پذیرش آن مى پردازند، مى فرماید: (کسانى که داراى علمند آنچه را که از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است حق مى بینند، و هدایت کننده به راه پروردگار عزیز و حمید مى دانند) (و یرى الذین اوتوا العلم الذى انزل الیک من ربک هو الحق و یهدى الى صراط العزیز الحمید).
بعضى از مفسران (الذین اتوا العلم ) را در این آیه به آن دسته از علماى اهل کتاب تفسیر کرده اند که با مشاهده آثار حقانیت قرآن مجید در پیشگاه آن خاضع مى شوند و اعتراف به حق بودن آن مى کنند.
مانعى ندارد که علماى اهل کتاب یکى از مصادیق آیه فوق باشند، ولى محدود کردن در آنها هیچگونه دلیلى ندارد، بلکه با توجه به جمله (یرى )
(مى بینند) که فعل مضارع است ، و با توجه به گسترش مفهوم (الذین اتوا العلم ) همه دانشمندان و اندیشمندان را در هر عصر و هر زمان و مکان در بر مى گیرد.
و اگر مى بینیم در تفسیر على بن ابراهیم این تعبیر به امیر مومنان على (علیهالسلام ) تفسیر شده در واقع بیان مصداق اتم و اکمل آن است .
آرى هر عالم بى تعصبى در محتواى این کتاب آسمانى بیندیشد از معارف پر مغز و احکام متین و اندرزهاى حکیمانه و مواعظ تکان دهنده آن گرفته ، تا تاریخهاى عبرت انگیز و بحثهاى علمى اعجاز آمیزش مى داند همگى گواه بر حقانیت این آیات است .
امروز کتابهاى مختلفى از سوى دانشمندان غربى و شرقى در باره اسلام و قرآن تالیف یافته که در آنها اعترافات بسیار گویا و روشنى بر عظمت اسلام و صدق آیه فوق دیده میشود.
تعبیر به (هو الحق ) تعبیر جامعى است که بر تمام محتواى قرآن تطبیق میکند، چرا که حق همان واقعیت عینى و وجود خارجى است ، یعنى محتواى قرآن هماهنگ با قوانین آفرینش و واقعیتهاى عالم هستى و جهان انسانیت است .
و چون چنین است هدایتگر به سوى راه خداست ، خداوندى که هم (عزیز) است و هم (حمید) یعنى در عین توانائى و شکست ناپذیر بودن شایسته هر گونه ستایش است ، نه همچون قدرتمندان بشر که چون بر تخت قدرت نشینند راه زورگوئى و تجاوز و ستمگرى و انحصارطلبى را پیش مى گیرند.
نظیر این تعبیر در آیه 1 سوره ابراهیم نیز آمده است آنجا که مى گوید: کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النور باذن ربهم الى صراط العزیز الحمید: این کتابى است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها به سوى روشنائى (علم و ایمان ) به فرمان پروردگارشان در آورى به سوى راه خداوند عزیز و حمید.
پیداست کسى که هم قدرتمند است و هم شایسته حمد و ستایش هم عالم و آگاه است و هم رحیم و مهربان ، راه او مطمئن ترین راهها و مستقیم ترین طریقهاست ، و آنها که از راه او میروند خود را به سرچشمه قدرت و هر گونه اوصاف حمیده نزدیک مى کنند.
در آیه بعد بار دیگر به مساله قیامت و رستاخیز باز میگردد و بحثهاى گذشته را به صورت دیگرى تکمیل میکند، میفرماید: کافران گفتند: آیا مردى را به شما نشان دهیم که خبر میدهد هنگامى که همگى خاک شدید و ذرات بدن شما از یکدیگر جدا شد و هر یک در گوشه اى قرار گرفت (و یا شاید جزء بدن حیوان یا انسان دیگرى شد) بار دیگر به آفرینش تازه اى باز مى گردید؟!
(و قال الذین کفروا هل ندلکم على رجل ینبئکم اذا مزقتم کل ممزق انکم لفى خلق جدید).
به نظر میرسد اصرار آنها بر مساله انکار معاد از دو امر سرچشمه گرفته : نخست اینکه چنین مى پنداشتند معادى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اسلام مطرح میکرد (معاد جسمانى ) مطلبى است آسیب پذیر که میتوانستند توده مردم را نسبت به آن بد بین کنند و آنرا به آسانى نفى نمایند.
دیگر اینکه اعتقاد به معاد و یا حتى قبول احتمالى آن به هر حال در انسان ایجاد مسئولیت و تعهد میکند، و او را به اندیشه و جستجوگرى حق وادار میسازد، و این مطلبى بود که براى سردمداران کفر سخت خطرناک محسوب میشد، لذا اصرار داشتند به هر طریقى شده فکر معاد و پاداش کیفر اعمال را از مغز مردم بیرون کنند.
مى گفتند: مگر امکان دارد این استخوانهاى پوسیده ، این خاکهاى پراکنده ، که تندباد ذرات آن را به هر سو میبرد، روزى جمع شود و لباس
حیات بر آن بپوشانند؟.
و یا اینکه آنها از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تعبیر به رجل آنهم به صورت نکره میکردند به منظور تحقیر بود.
ولى آنها فراموش کرده بودند که مادر آغاز نیز اجزاء پراکنده اى بودیم هر قطره اى از آبهاى موجود در بدن ما در گوشه اقیانوس یا چشمه اى بود، و هر ذره اى از ماده آلى و معدنى جسم ما در گوشه اى از زمین افتاده بود همانگونه که در آغاز خداوند اینها را جمع کرد در پایان نیز قدرت بر این امر دارد.
و عجب اینکه آنها این سخن را دلیل بر دروغگوئى و یا جنون گوینده اش میگرفتند، و میگفتند: آیا او بر خدا دروغ بسته ؟ یا نوعى جنون دارد؟ (افترى على الله کذبا ام به جنة ).
و گرنه آدم راستگو و عاقل چگونه ممکن است لب به چنین سخنى بگشاید؟!
ولى قرآن به طرز قاطعى به آنها چنین پاسخ مى گوید: چنین نیست نه او دیوانه است و نه دروغگو، بلکه آنها که ایمان به آخرت ندارند در عذاب و گمراهى دورى هستند (بل الذین لا یؤ منون بالاخرة فى العذاب و الضلال البعید).
چه گمراهى از این آشکارتر که انسان منکر معاد شود معادى که همه سال در برابر چشمان خود نمونه آن را در عالم طبیعت و زنده شدن زمینه اى مرده مى بیند.
معادى که اگر نباشد زندگى این جهان نا مفهوم و بى محتوا است .
و بالاخره معادى که انکار آن مساوى است با انکار قدرت و عدل و حکمت پروردگار.
اما چرا مى گوید آنها اکنون در عذاب و ضلالند؟
این بخاطر آنست که در زندگى مشکلات و حوادثى وجود دارد که بدون ایمان به آخرت انسان نمیتواند آنها را تحمل کند.
به راستى اگر زندگى محدود به همین چند روز عمر دنیا بود تصور مرگ براى هر انسانى کابوس وحشتناکى میباشد، به همین دلیل منکران معاد همیشه در یک نوع نگرانى جانکاه و عذاب الیم به سر میبرند، در حالى که مومنان به معاد مرگ را دریچه اى به سوى جهان بقا، و وسیله اى براى شکسته شدن قفس و آزادى از این زندان مى شمرند.
آرى ایمان به معاد به انسان آرامش میبخشد، مشکلات را قابل تحمل میکند، و ایثار و فداکارى و جانبازى را براى بشر آسان میسازد.
اصولا آنها که معاد را دلیل بر دروغگوئى یا جنون میشمردند بر اثر کفر و جهلشان گرفتار عذاب تاریک بینى و گمراهى دور و درازى بودند.
گرچه بعضى از مفسران این عذاب را اشاره به عذاب آخرت دانسته اند ولى ظاهر آیه نشان میدهد که آنها هم اکنون در این جهان در عذاب و ضلال گرفتارند.
سپس به دلیل دیگرى پیرامون معاد، دلیلى تواءم با تهدید غافلان لجوج ، پرداخته چنین مى گوید: آیا به آنچه پیش رو و پشت سر آنان از آسمان و زمین قرار گرفته نگاه نکردند؟ (افلم یروا الى ما بین ایدیهم و ما خلفهم من السماء و الارض ).
این آسمان با عظمت با اینهمه عجائب ، با این همه اختران ثابت و سیار و نظاماتى که حاکم بر آن است ، و همچنین این زمین با تمام شگفتیها و انواع موجودات زنده و برکات و مواهبش ، گویاترین دلیل بر قدرت آفریدگار است .
آیا کسى که قدرت بر این همه امور دارد از باز گرداندن انسان بعد از
مرگ به عالم حیات و زندگى عاجز است ؟! این همان (برهان قدرت ) است که در آیات دیگر قرآن در برابر منکران معاد به آن استدلال شده از جمله در آخر سوره یس (آیه 82) و آیه 99 سوره اسراء و آیات 6 و 7 سوره ق .
در ضمن ، این جمله مقدمه اى است براى تهدید این گروه متعصب تیره دل که اصرار دارند چشم به روى همه حقایق ببندند، لذا به دنبال آن میفرماید: اگر ما بخواهیم به زمین دستور میدهیم پیکر آنها را در خود فرو برد زلزله اى ایجاد شود، زمین شکاف بردارد و در میان آن دفن گردند! (ان نشا نخسف بهم الارض ).
(و یا اگر بخواهیم فرمان میدهیم قطعات سنگهاى آسمانى بر آنها فرو بارد) و خودشان و خانه و زندگیشان را در هم بکوبد (او نسقط علیهم کسفا من السماء).
آرى (در این موضوع ، نشانه روشنى است بر قدرت خداوند و توانائى او بر همه چیز، اما براى هر بنده اى که به سوى خدا باز گردد و فکر و اندیشه خود را به کار گیرد) (ان فى ذلک لایة لکل عبد منیب ).
هر کسى در زندگانى خود نمونه هائى از زلزله ها و خسف و فرو رفتن در زمین را دیده یا شنیده است ، و نیز سقوط سنگهاى آسمانى را از بالاى جو، یا بر اثر ریزش کوهها بر اثر صاعقه ها یا آتشفشانها و مانند آن دیده یا شنیده است ، هر انسان عاقلى میداند که وقوع این امور در هر لحظه و هر مکان امکان پذیر است ، اگر زمین آرامشى دارد و آسمان براى ما امن و امان است ، به قدرت و فرمان دیگرى است ما که از هر سو در قبضه قدرت او قرار داریم چگونه میتوانیم توانائیش را بر معاد انکار کنیم ! و یا چگونه میتوانیم از حوزه حکومت او فرار نمائیم .
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - با اینکه آسمان بالاى سر و زمین زیر پاست در آیه فوق تعبیر به ما بین ایدیهم (پیش روى آنها) و ما خلفهم (پشت سر آنها) شده است ، و تنها موردى در قرآن است که این تعبیر در آن دیده میشود، این تعبیر ممکن است اشاره به این معنى باشد که منظره آسمان به هنگام طلوع و غروب خورشید و ماه و ستارگان اهمیت بیشترى دارد و قدرت و عظمت حق در آن لحظه آشکارتر است ، و میدانیم هنگامى که انسان رو به افق مى ایستد این منظره پیش روى اوست ، و زمین که در درجه بعد از اهمیت قرار دارد به عنوان پشت سر او معرفى شده است .
بعلاوه اگر این مغروران غافل حتى اینقدر به خود اجازه نمیدهند که بالاى سر خود را بنگرند چرا لااقل آنچه را پیش روى آنها قرار دارد و در کنار افق دیده میشود، نمى نگرند؟!
2 - میدانیم درون کره زمین مذاب و سوزان و در حال فوران است ، و در حقیقت زندگى همه انسانها بر روى مجموعه اى از آتشفشانهاى بالقوه قرار دارد، یک فرمان کوچک الهى کافى است که یکى از این آتشفشانها سر بر آورد و منطقه عظیمى را بلرزاند و سنگ و مواد مذاب و سوزان را بر آنجا فرو ریزد.
و نیز میدانیم هر شبانه روز صدها هزار سنگهاى سرگردان کوچک و بزرگ در حوزه جاذبه زمین قرار گرفته و به سوى آن جذب میشوند، اگر برخورد آنها با قشر هواى محیط زمین که سبب داغ شدن و سوختن آنها میشود نبود، ساکنان زمین به طور مرتب از ناحیه آسمان سنگ باران میشدند، هم اکنون نیز قدرت و شدت آنها به قدرى است که گاهى این مانع را پشت سر گذارده و بر زمین فرو میریزند و این یک اخطار الهى است .
بنا بر این اگر ما انسانها در میان این دو منبع خطر به فرمان خدا در نهایت آرامش زندگى میکنیم همین کافى نیست که به قدرت عظیم او پى ببریم و سر
بر آستانش بگذاریم ؟!
3 - قابل توجه اینکه در پایان آخرین آیه فوق آمده است که در اینها آیه و نشانه روشنى از عظمت و قدرت خدا است ، اما براى هر (بنده انابه کننده ).
اشاره به اینکه گردنکشان یاغى که طوق عبودیت خدا را از گردن بر داشته اند و همچنین بندگان غافلى که به مسیر نادرست و گناه آلودشان ادامه میدهند، و انابه و بازگشتى در کارشان نیست ، آنها نیز از این آیات روشن بهره نمیگیرند، چرا که وجود خورشید به تنهائى کافى نیست چشم بینا و رفع حجاب نیز لازم است .
آیه و ترجمه


و لقد ءاتینا داود منا فضلا یجبال أ وبى معه و الطیر و أ لنا له الحدید (10)
أ ن اعمل سابغات و قدر فى السرد و اعملوا صالحا إ نى بما تعملون بصیر (11)


ترجمه :
10 - ما به داود از فضل خود نعمتى بزرگ بخشیدیم ، (ما به کوهها و پرندگان ) گفتیم اى کوهها! و اى پرندگان ! با او هم آواز شوید (و همراه او تسبیح خدا گوئید) و آهن را براى او نرم کردیم .
11 - (و دستور دادیم ) زره هاى کامل و فراخ بساز، و حلقه ها را به اندازه و متناسب کن ، و عمل صالح بجا آورید که من به آنچه انجام میدهید بینا هستم .
تفسیر:
مواهب بزرگ خدا بر داود
از آنجا که در آخرین آیه بحث گذشته سخن از عبد منیب و بنده توبه کار بود و میدانیم این توصیف در بعضى از آیات قرآن (24 سوره ص ) براى داود پیامبر به شرحى که به خواست خدا خواهد آمد ذکر شده است بنا بر این چه بهتر که گوشه اى از حال این پیامبر بزرگ و فرزندش سلیمان به عنوان یک الگو باز گوشود و بحث گذشته تکمیل گردد.
ضمنا هشدارى باشد براى همه کسانى که نعمتهاى خدا را به دست فراموشى
میسپرند و به هنگامى که بر عریکه قدرت مینشینند خدا را بنده نیستند.
در نخستین آیه مى گوید: ما به داود از فضل خود نعمتى بزرگ بخشیدیم (و لقد آتینا داود منا فضلا).
واژه (فضل ) مفهوم وسیعى دارد که تمام مواهبى را که خدا به داود ارزانى داشته بود شامل میشود، و ذکر آن به صورت نکره دلیل بر عظمت آن است .
حضرت داود مشمول مواهب بسیارى چه در جنبه معنوى و چه در جنبه مادى از سوى پروردگار شده بود که آیات قرآن گویاى آن است .
در یکجا مى گوید: (ما به او و فرزندش علم وافرى دادیم ، و آنها گفتند خدا را سپاس که ما را بر بسیارى از بندگانش فضل و برترى بخشیده است )
و لقد آتینا داود و سلیمان علما و قالا الحمد لله الذى فضلنا على کثیر من عباده المؤ منین (نمل - 15).
در جائى دیگر مخصوصا روى آگاهى از سخن گفتن حیوانات تکیه شده و به عنوان یک فضیلت بزرگ مطرح گردیده است : (یا ایها الناس علمنا منطق الطیر و اوتینا من کل شى ء ان هذا لهو الفضل المبین ): (اى مردم سخن گفتن پرندگان به ما تعلیم داده شده ، و از همه چیز به ما بهره داده ، این فضیلت آشکارى است (از سوى پروردگار) (نمل - 16)
معجزات مختلفى که در ذیل آیه مورد بحث از آن سخن به میان خواهد آمد بخشى از آن فضائل است ، و نیز صوت و آهنگ بسیار زیبا، و قدرت بر قضاوت عادلانه که در سوره (ص ) به آن اشاره شده بخشى دیگر از این فضل الهى محسوب میشود و از همه مهمتر فضیلت نبوت و رسالت بود که خدا در اختیار داود گذاشت به هر حال بعد از این اشاره سر بسته به شرح آن میپردازد و قسمتى از فضائل معنوى و بخشى از فضیلتهاى مادى داود را بدینگونه شرح میدهد: (ما
به کوهها گفتیم با داود همصدا شوید و همچنین شما اى پرندگان با او هم آواز گردید و هر گاه او ذکر و تسبیح خدا مى گوید زمزمه را سر دهید (یا جبال اوبى معه و الطیر).
کلمه اوبى در اصل از (تاویب ) به معنى ترجیع و گرداندن صدا در گلو است ، این ماده گاهى به معنى توبه نیز استعمال میشود بخاطر اینکه حقیقت آن بازگشت به سوى خداست .
گرچه همه ذرات جهان ذکر و تسبیح و حمد خدا مى گویند، خواه داودى با آنها همصدا بشود یا نشود، ولى امتیاز داود این بود که به هنگام بلند کردن صدا و سردادن نغمه تسبیح ، آنچه در کمون و درون این موجودات بود آشکار میگشت و زمزمه درونى به نغمه برونى تبدیل میشد همانگونه که در مورد تسبیح سنگریزه در دست پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز در روایات آمده است .
در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : انه خرج یقرأ الزبور و کان اذا قرأ الزبور لا یبقى جبل و لا حجر و لا طائر الا اجابه !: (داود به سوى دشت و بیابان خارج شد، و هنگامى که زبور را تلاوت میکرد هیچ کوه و سنگ و پرندهاى نبود مگر اینکه با او همصدا مى شد).
بعد از ذکر این فضیلت معنوى به ذکر یک فضیلت مادى پرداخته مى گوید: (و ما آهن را براى او نرم کردیم ) (و النا له الحدید).
ممکن است گفته شود خداوند به صورت اعجازمانندى روش نرم کردن آهن را به داود تعلیم داد، آنچنانکه بتواند از آن مفتولهاى نازک و محکمى براى بافتن زره بسازد، و یا گفته شود که قبل از داود براى دفاع در جنگها از صفحات آهن استفاده میشد که هم سنگین بود و هم اگر آن را به خود میبستند چنان خشک و انعطاف ناپذیر بود که جنگجویان را سخت ناراحت مى کرد،
هیچکس تا آن روز نتوانسته بود از مفتولهاى باریک و محکم آهن چیزى همچون زره ببافد که همچون لباس به راحتى در تن برود و با حرکات بدن نرم و روان باشد.
ولى ظاهر آیه این است که ، نرم شدن آهن در دست داود به فرمان الهى و به صورت اعجاز انجام میگرفت ، چه مانعى دارد همان کسى که به کوره داغ خاصیت نرم کردن آهن را داده ، همین خاصیت را به شکل دیگر در پنجه هاى داود قرار دهد؟ در بعضى از روایات اسلامى نیز به همین معنى اشاره شده است .
در حدیثى آمده است که خداوند به داود وحى فرستاد نعم العبد انت الا انک تاکل من بیت المال فبکى داود اربعین صباحا فالان الله له الحدید و کان یعمل کل یوم درعا... فاستغنى عن بیت المال : (تو بنده خوبى هستى جز اینکه از بیت المال ارتزاق میکنى ، داود 40 روز گریه کرد (و از خدا راه حلى خواست ) خداوند آهن را براى او نرم کرد، زرهى میساخت ... و به این وسیله از بیت المال بى نیاز شد).
درست است که بیت المال مصرف کسانى است که خدمت بدون عوض به جامعه میکنند، و بارهاى زمین مانده مهم را بر میدارند، ولى چه بهتر که انسان بتواند هم این خدمت را بکند و هم از کد یمین - در صورت توانائى - امرار معاش نماید، و داود میخواست چنین بنده ممتازى باشد.
به هر حال داود از این توانائى که خدا به او داده بود در بهترین طریق یعنى ساختن وسیله جهاد، آن هم وسیله حفاظت در برابر دشمن ، استفاده میکرد، و هرگز از آن در وسائل عادى زندگى بهره گیرى ننمود، و تازه از در آمد آن - طبق بعضى از روایات - علاوه بر اینکه زندگى ساده خود را اداره میکرد چیزى
هم به نیازمندان انفاق مینمود علاوه بر همه اینها فایده دیگر این کار آن بود که معجزه اى گویا براى او محسوب مى شد.
بعضى از مفسران چنین نقل کرده اند که لقمان به حضور داود آمد به هنگامى که نخستین زره را میبافت ، آهن را به صورت مفتولها و حلقه هاى متعددى در مى آورد، و در هم فرو میکرد این منظره سخت نظر لقمان را به خود جلب کرد، و در فکر فرو رفت ، ولى همچنان نگاه میکرد، و هیچ سؤ ال ننمود، تا اینکه داود بافتن زره را به پایان رسانید، برخاست و بر تن کرد و گفت چه وسیله دفاعى خوبى براى جنگ است ؟! لقمان که هدف نهائى را در یافته بود، چنین گفت الصمت حکمة و قلیل فاعله !: (خاموشى حکمت است اما کمتر کسى آن را انجام میدهد)!(2).
آیه بعد شرحى براى زره ساختن داود و فرمان بسیار پر معنى پروردگار در این زمینه است ، مى گوید: ما به او گفتیم زره هاى کامل بساز، و حلقه هاى آنها را به اندازه و متناسب کن (ان اعمل سابغات و قدر فى السرد).
سابغات جمع (سابغ ) به معنى زره کامل و فراخ است ، و اسباغ نعمت نیز به معنى فراخى نعمت است .
(سرد) در اصل به معنى بافتن اشیاء خشن همانند زره است ، جمله (و قدر فى السرد) مفهومش همان رعایت کردن اندازه هاى متناسب در حلقه هاى زره و طرز بافتن آن است .
در واقع خداوند به داود دستورى میدهد که باید سرمشقى براى همه صنعتگران و کارگران با ایمان جهان باشد، دستور محکم کارى و رعایت دقت در
کیفیت و کمیت در مصنوعات ، آنچنان که مصرف کنندگان به خوبى و راحتى بتوانند از آن استفاده کنند، و از استحکام کامل برخوردار باشد.
به داود مى گوید: زره را گشاد و راحت درست کن ، تا جنگجو به هنگام پوشیدن در زندان گرفتار نشود، نه حلقه ها را بیش از اندازه کوچک و باریک کن که حالت انعطاف خود را از دست بدهد، و نه زیاد درشت و بى قواره که گاه نوک شمشیر و خنجر و نیزه و تیر از آن بگذرد، همه چیزش باندازه و متناسب باشد.
خلاصه اینکه : خداوند هم ماده اصلى را به مقتضاى (النا له الحدید) در اختیار داود گذاشت ، و هم طرز صورت بخشیدن و ساختن زره را به او آموزش داد، تا محصولى کامل از این ماده و صورت فراهم گردد.
و در پایان آیه داود و خاندانش را مخاطب ساخته مى گوید: (عمل صالح بجا آورید که من نسبت به آنچه انجام میدهید بصیر و بینا هستم ) (و اعملوا صالحا انى بما تعملون بصیر).
مخاطب در آغاز آیه تنها داود است ، و در پایان او و خاندانش یا او و قومش میباشد، چرا که همه این مسائل مقدمه براى عمل صالح است ، هدف ساختن زره و کسب در آمد نیست ، هدف عمل صالح است ، و اینها وسیله اى است در آن مسیر که هم داود از آن بهره میگرفت و هم خاندانش .
و یکى از شئون عمل صالح آن است که در صنایع دقت کافى را از هر جهت رعایت کنند و محصول کامل و مفیدى ارائه دهند و از هر گونه بدکارى و کم کارى بپرهیزند.
این احتمال نیز وجود دارد که مخاطب به این خطاب داود و تمام کسانى که از دسترنج و دستباف او استفاده میکردند بوده باشد، اشاره به اینکه این وسیله دفاعى را در راه عمل صالح به کار گیرند، نه در طریق ظلم و جور و گناه .
آیه و ترجمه


و لسلیمن الریح غدوها شهر و رواحها شهر و أ سلنا له عین القطر و من الجن من یعمل بین یدیه بإ ذن ربه و من یزغ منهم عن أ مرنا نذقه من عذاب السعیر (12)
یعملون له ما یشاء من محریب و تمثیل و جفان کالجواب و قدور راسیات اعملوا ءال داود شکرا و قلیل من عبادى الشکور (13)
فلما قضینا علیه الموت ما دلهم على موته إ لا دابة الا رض تأ کل منسأ ته فلما خر تبینت الجن أ ن لو کانوا یعلمون الغیب ما لبثوا فى العذاب المهین (14)


ترجمه :
12 - و براى سلیمان باد را مسخر ساختیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را میپیمود، و عصرگاهان مسیر یک ماه را، و چشمه مس ‍ (مذاب ) را براى او روان ساختیم ، و گروهى از جن پیش روى او به اذن پروردگار کار میکردند، و هر کدام از آنها از فرمان ما سرپیچى میکرد او را از عذاب آتش سوزان مى چشاندیم !
13 - آنها هر چه سلیمان میخواست برایش درست میکردند، معبدها، تمثالها، ظروف
بزرگ غذا همانند حوضها! و دیگهاى ثابت (که از بزرگى قابل حمل و نقل نبود، و به آنها گفتیم :) اى آل داود شکر (اینهمه نعمت را) بجا آورید، اما عده کمى از بندگان من شکرگذارند!
14 - (با اینهمه جلال و شکوه سلیمان ) هنگامى که مرگ را بر او مقرر داشتیم کسى آنها را از مرگ وى آگاه نساخت ، مگر جنبنده زمین (موریانه ) که عصاى او را میخورد (تا شکست و پیکر سلیمان فرو افتاد) هنگامى که بر زمین افتاد جنیان فهمیدند که اگر از غیب آگاه بودند در عذاب خوار کننده باقى نمى ماندند.
تفسیر:
حشمت سلیمان و مرگ عبرتانگیز او
به دنبال بحث از مواهبى که خدا به داود داده بود سخن را به فرزندش سلیمان میکشاند، و در حالى که در مورد داود از دو موهبت ، سخن به میان آمد، در مورد فرزندش سلیمان از سه موهبت بزرگ بحث میکند، میفرماید: ما باد را مسخر سلیمان قرار دادیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را میپیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه ! (و لسلیمان الریح غدوها شهر و رواحها شهر).
جالب اینکه براى پدر جسم خشن و فوق العاده محکمى یعنى آهن را مسخر میکند و براى فرزند موجود بسیار لطیف ، ولى هر دو کار سازنده و اعجاز آمیزند و مفید، جسم سخت را براى داود نرم میکند، و امواج لطیف باد را براى سلیمان فعال و محکم !
لطافت باد هرگز مانع از آن نیست که اعمال مهمى را انجام دهد، بادها
هستند که کشتیها عظیم را بر سطح اقیانوسها به حرکت در مى آورند، سنگهاى سنگین آسیا را میچرخانند، و بالنها را بر فراز آسمان به شکل هواپیما به حرکت در مى آورند.
آرى خداوند این جسم لطیف را با این قدرت خیره کننده در اختیار سلیمان قرار داد.
در اینکه باد چگونه دستگاه سلیمان (کرسى یا فرش او را) به حرکت در مى آورد، بر ما روشن نیست ، همین قدر میدانیم هیچ چیز در برابر قدرت خدا مشکل و پیچیده نمیباشد، جائى که انسان بتواند با قدرت ناچیزش بالنها (محفظه هائى که گازهاى سبک در آن میکردند و به آسمان پرواز میکرد و گاه انسانهائى را نیز با خود میبرد) و امروز هواپیماهاى عظیم غولپیکر را با صدها مسافر و وسائل زیاد در اوج آسمانها به حرکت در مى آورد، چگونه حرکت دادن بساط سلیمان به وسیله باد براى خداوند مشکل است ؟
چه عاملى سلیمان و دستگاه او را از سقوط و یا فشار هوا و مشکلات دیگر ناشى از حرکت آسمانى حفظ میکرد؟! این نیز از مسائلى است که جزئیاتش براى ما روشن نیست ، ولى میدانیم اینگونه خارق عادتها در تاریخ انبیاء فراوان بوده است ، هر چند متاسفانه افراد نادان یا دشمنان دانا آنها را آمیخته با خرافاتى کرده اند که چهره اصلى این مسائل را دگرگون و بدنما ساخته ، و ما در این زمینه به همان مقدار که قرآن اشاره کرده قناعت مى کنیم .
(غدو) (بر وزن علو) به معنى طرف صبح است ، در مقابل (رواح ) که طرف غروب را مى گویند، که حیوانات براى استراحت به جایگاه خود باز میگردند، ولى از قرائن بر مى آید که در آیه مورد بحث (غدو) بمعنى
نیم اول روز است ، و (رواح ) نیم دوم ، و مفهوم آیه این است که سلیمان از صبح تا به ظهر با این مرکب را هوار به اندازه یکماه مسافران آن زمان راه میرفت و نیم دوم روز نیز به همین مقدار راه مى پیمود.
سپس به دومین موهبت الهى نسبت به سلیمان اشاره کرده مى گوید: و براى او چشمه مس (مذاب ) را روان ساختیم ! (و اسلنا له عین القطر).
(اسلنا) از ماده (سیلان ) به معنى جارى ساختن است ، و (قطر) به معنى مس میباشد و منظور این است که ما این فلز را براى او ذوب کردیم و همچون چشمه آب روان گردید!
بعضى (قطر) را به معنى انواع مختلف فلزات یا به معنى روى دانسته اند و به این ترتیب براى پدر آهن نرم شد و براى پسر فلزات ذوب گردید (ولى معروف همان معنى اول است ).
چگونه چشمه اى از مس مذاب یا فلزات دیگر در اختیار سلیمان قرار گرفت ؟ آیا خداوند طریقه ذوب کردن این فلزات را در مقیاس بسیار وسیع و گسترده از طریق اعجاز و الهام به این پیامبر آموخت ؟

و یا چشمه اى از این فلز مایع شبیه همان چشمه هائى که به هنگام فعالیت کوههاى آتشفشانى از دامنه آنها سرازیر میشود به صورت اعجاز آمیز در اختیار او قرار گرفت ؟ و یا به نحوى دیگر؟ دقیقا بر ما روشن نیست ، همین اندازه میدانیم این نیز از الطاف الهى در باره این پیامبر بزرگ بود.
و بالاخره به بیان سومین موهبت پروردگار نسبت به سلیمان یعنى تسخیر گروه عظیمى از جن پرداخته چنین مى گوید: (و گروهى از جن پیش روى او به اذن پروردگار برایش کار میکردند). (و من الجن من یعمل بین یدیه باذن ربه ).
(و هر گاه کسى از آنها از فرمان ما سرپیچى میکرد او را با آتش سوزان
مجازات میکردیم ) (و من یزغ منهم عن امرنا نذقه من عذاب السعیر).
(جن ) چنانکه از نامش نیز پیداست موجودى است مستور از حس ، داراى عقل و قدرت و چنانکه از آیات قرآن استفاده میشود مکلف به تکالیف الهى است .
در باره (جن ) افسانه ها و داستانهاى خرافى بسیار ساخته اند، ولى اگر این خرافات را حذف کنیم اصل وجود آن و صفات ویژه اى که در قرآن براى جن آمده است مطلبى است که هرگز با علم و عقل مخالف نیست ، و ما شرح بیشتر این موضوع را در تفسیر سوره جن به خواست خدا خواهیم داد.
به هر حال از تعبیر آیه فوق استفاده میشود که تسخیر این نیروى عظیم نیز به فرمان پروردگار بوده ، و هر گاه از انجام وظائفشان سر باز میزدند مجازات مى شدند.
جمعى از مفسران گفته اند منظور از عذاب السعیر در اینجا مجازات روز قیامت است ، در حالى که ظاهر آیه نظر به مجازات متخلفین در دنیا داشته ، از آیات سوره (ص ) نیز به خوبى استفاده میشود که خداوند گروهى از شیاطین را در اختیار او قرار داده بود که براى او کارهاى عمرانى مهمى انجام میدادند، و هر گاه تخلف میکردند آنها را به زنجیر مى افکند و الشیاطین کل بناء و غواص و آخرین مقرنین فى الاصفاد (ص آیات 37 و 38) قابل توجه اینکه براى اداره یک حکومت وسیع و کشور پهناورى همچون کشور سلیمان عوامل زیادى لازم است ، ولى از همه مهمتر سه عامل است که در آیه فوق اشاره به آنها شده :
نخست یک وسیله نقلیه سریع و مستمر و فراگیر است که رئیس حکومت بتواند با آن از تمام جوانب کشورش آگاه گردد.
دوم مواد اولیه اى که براى تهیه ابزار لازم براى زندگى مردم و صنایع
مختلف ، مورد استفاده قرار گیرد.
و سر انجام نیروى فعال کار که بتواند از آن مواد بهره گیرى کافى کند، و کیفیت لازم را به آنها بدهد، و نیازهاى مختلف کشور را از این نظر بر طرف سازد.
و میبینیم خداوند این هر سه موضوع را در اختیار سلیمان قرار داده بود، و او نیز به نحو احسن براى رفاه مردم و عمران و آبادانى و امنیت از آنها بهره مى گرفت .
این موضوع اختصاص به عصر سلیمان و حکومت او ندارد و توجه به آن امروز و فردا و اینجا و همه جا براى اداره صحیح کشورها ضرورت دارد.
در آیه بعد به بخشى از کارهاى مهم تولیدى گروه جن که به فرمان سلیمان انجام میدادند اشاره کرده ، چنین مى گوید:
(سلیمان هر چه میخواست از معبدها، و تمثالها، و ظرفهاى بزرگ غذا که همچون حوضه اى بزرگ بود، و دیگهاى عظیم ثابت براى او تهیه مى کردند) (یعملون له ما یشاء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قدور راسیات ).
که بخشى از آنها مربوط به مسائل معنوى و عبادى بود، و بخشى با نیازهاى جسمانى انسانها، و جمعیت عظیم لشکریان و کارگزارانش تناسب داشت .
(محاریب ) جمع محراب در لغت به معنى عبادتگاه یا قصرها و ساختمانهاى بزرگى است که به منظور معبد ساخته مى شود.
گاهى نیز به قسمت صدر مجلس ، یا صدر مسجد و معبد، نیز اطلاق میشود آنچه امروز به آن محراب مى گویند که همان محل امام جماعت است در حقیقت تعبیر و معنى تازهاى است که از ریشه اصلى گرفته شده است .
به هر حال از آنجا که این واژه از ماده (حرب ) به معنى جنگ است علت
نامگذارى معابد را به محراب این دانسته اند که محل محاربه و جنگ با شیطان و هواى نفس است .
و یا از (حرب ) به معنى لباس است که در میدان جنگ از تن دشمن گرفته میشود، چرا که انسان در معبد باید پوشش افکار دنیوى و پراکندگى خاطر را از خود بر گیرد.
به هر حال این کارکنان فعال و چابک سلیمان معابد بزرگ و باشکوهى که درخور حکومت الهى و مذهبى او بود براى او ترتیب میدادند، تا مردم بتوانند به راحتى به وظائف عبادى خود قیام کنند.
(تماثیل ) جمع تمثال هم به معنى نقش و عکس آمده ، و هم مجسمه ، در اینکه این مجسمه ها یا نقشها صورتهاى چه موجوداتى بودند، و به چه منظور سلیمان دستور تهیه آنها را میداد تفسیرهاى مختلفى شده است :
ممکن است اینها جنبه تزیینى داشته ، همانگونه که در بناهاى مهم قدیم بلکه جدید ما نیز دیده مى شود.
و یا براى افزودن ابهت به تشکیلات او بوده است ، چرا که نقش پاره اى از حیوانات چون شیر در افکار بسیارى از مردم ابهت آفرین است .
آیا مجسمه سازى موجودات ذى روح در شریعت سلیمان (علیهالسلام ) مجاز بوده ، هر چند در اسلام ممنوع است ؟ یا اینکه مجسمه هائى که براى سلیمان مى ساختند از جنس غیر ذى روح بوده مانند تمثالهاى درختان و کوهها و خورشید و ماه و ستارگان ؟
و یا فقط براى او نقش و نگار بر دیوارها میزدند که در ظریف کاریهاى آثار باستانى بسیار دیده میشود و میدانیم نقش و نگار هر چه باشد، بر خلاف مجسمه حرام نیست .
همه اینها محتمل است چرا که ممکن است تحریم مجسمه سازى در اسلام به منظور مبارزه شدید با مساله بت پرستى و ریشه کن کردن آن بوده و این ضرورت در زمان سلیمان تا این اندازه وجود نداشته و این حکم در شریعت او نبوده است .
ولى در روایتى که از امام صادق (علیهالسلام ) در تفسیر این آیه نقل شده چنین میخوانیم : و الله ما هى تماثیل الرجال و النساء و لکنها الشجر و شبهه : بخدا سوگند تمثالهاى مورد در خواست سلیمان مجسمه مردان و زنان نبوده بلکه تمثال درخت و مانند آن بوده است .
مطابق این روایت مجسمه سازى ذیروح در شریعت وى نیز حرام بوده .
(جفان ) جمع (جفنه ) (بر وزن وزنه ) به معنى ظرفهاى غذاخورى است .
و (جواب ) جمع (جابیه ) به معنى حوض آب است ، و از این تعبیر استفاده میشود که ظرفهاى بسیار عظیم غذاخورى که هر کدام همچون حوضى بود براى سلیمان تهیه میدیدند تا گروه کثیرى بتوانند اطراف آن بنشینند و از آن غذا بخورند، و اگر فراموش نکرده باشیم در زمانهاى کمى قدیم نیز بر سر سفره ها از مجموعه هاى بزرگ براى خوردن غذا به صورت دستجمعى استفاده میشد، و در حقیقت سفره آنها همان ظرف بزرگ بود، و مثل امروز ظرفهاى مستقل و جداى از یکدیگر معمول نبود.
(قدور) جمع (قدر) (بر وزن قشر) به معنى ظرفى است که غذا در آن طبخ میشود و (راسیات ) جمع (راسیه ) به معنى پا بر جا و ثابت است و در اینجا منظور دیگهائى است که از عظمت آن را از جا تکان نمیدادند.
در پایان آیه ، بعد از ذکر این مواهب خداوند خطاب به دودمان حضرت داود کرده میفرماید: اى آل داود شکرگزارى کنید (اعملوا آل داود شکرا).
اما عده کمى از بندگان من شکرگزارند! (و قلیل من عبادى الشکور)
بدیهى است اگر منظور از شکرگزارى تنها شکر با زبان باشد مساله مشکلى نیست تا عاملان به آن قلیل بوده باشند، بلکه منظور شکر در عمل است ، یعنى استفاده از مواهب در مسیر همان اهدافى که بخاطر آن آفریده و اعطا شده اند، و مسلم است کسانى که مواهب الهى را عموما در جاى خود به کار گیرند اندکى بیش نیستند.
بعضى از بزرگان براى شکر سه مرحله قائل شده اند: شکر با قلب که همان تصور نعمت و رضایت و خشنودى نسبت به آن است .
و شکر با زبان که ثنا گفتن نعمت دهنده است .
و شکر سایر اعضاء و جوارح و آن هماهنگ ساختن اعمال با آن نعمت است .
(شکور) صیغه مبالغه است و فزونى شکرگزارى را میرساند که همان تکرار شکر و تداوم آن با قلب و لسان و اعضاء است .
البته گاهى این صفت براى خداوند نیز آورده شده است مانند آنچه در آیه 17 سوره تغابن آمده انه شکور حلیم و منظور از شکرگزارى خداوند آنست که به مقدارى که بندگان در مسیر طاعت او گام برمیدارند آنها را مشمول مواهب و الطاف خویش ‍ میسازد، و از آنها تشکر و سپاسگزارى میکند، و از فضل خود بیش از آنچه استحقاق دارند بر آنها مى افزاید.
به هر حال این تعبیر که افراد کمى از بندگان من شکرگزارند ممکن است براى بیان عظمت مقام این گروه باشد که افراد نمونه اى هستند، و یا به این منظور که شما کوشش کنید و در زمره آنان در آئید تا بر جمع شاکران افزوده شود.
آخرین آیه مورد بحث که در عین حال آخرین سخن پیرامون سلیمان
است ، از مرگ عجیب و عبرت انگیز این پیامبر بزرگ خدا سخن مى گوید، و این واقعیت را روشن میسازد که پیامبر با آن عظمت ، و حکمرانى با آن قدرت و ابهت ، چگونه به آسانى جان به جان آفرین سپرد، و حتى پیش از آنکه تن او در بستر آرام گیرد چنگال اجل گریبانش را گرفت !
مى فرماید: (هنگامى که مرگ را براى سلیمان مقرر کردیم کسى مردم را از مرگ او آگاه نساخت ، مگر جنبنده اى از زمین که عصاى او را میخورد (تا عصا شکست و پیکر سلیمان فرو افتاد) (فلما قضینا علیه الموت ما دلهم على موته الا دابة الارض ‍ تاکل منساته ).
از تعبیر آیه فوق و همچنین روایات متعدد استفاده میشود به هنگامى که مرگ سلیمان فرا رسید ایستاده بود و بر عصاى خود تکیه کرده بود، ناگهان مرگ گریبانش را گرفت و روح از بدنش پرواز کرد، او در همان حال مدتى سر پا ماند تا اینکه موریانه که قرآن از آن به دابة الارض (جنبنده زمین ) تعبیر کرده عصاى او را خورد و تعادل خود را از دست داد و روى زمین افتاد و مردم از مرگ او آگاه شدند!
لذا بعد از آن میافزاید: (هنگامى که سلیمان فرو افتاد جنیان فهمیدند که اگر از غیب آگاه بودند در عذاب خوار کننده باقى نمیماندند) (فلما خر تبینت الجن ان لو کانوا یعلمون الغیب ما لبثوا فى العذاب المهین ).
جمله (تبینت ) از ماده تبین معمولا به معنى آشکار شدن است (فعل
لازم ) و گاهى نیز به معنى دانستن و آگاه شدن از چیزى آمده است (فعل متعدى ) و اینجا متناسب با معنى دوم است ، یعنى تا آن زمان گروه جن از مرگ سلیمان آگاه نبودند و فهمیدند که اگر از اسرار غیب آگاه بودند در این مدت در زحمت و رنج کارهاى سنگین باقى نمى ماندند.
جمعى از مفسران جمله را به معنى اول گرفته اند و گفته اند مفهوم آیه چنین است که بعد از افتادن سلیمان وضع جنیان براى انسانها آشکار شد که آنها از اسرار غیب آگاه نیستند، و بى جهت عده اى چنین عقیده اى را در باره آنها داشتند تعبیر به عذاب مهین ممکن است اشاره به کارهاى سنگین و سختى بوده باشد که سلیمان گاهى به عنوان جریمه و مجازات بر عهده گروهى از جن میگذارد، و گر نه پیامبر خدا هرگز کسى را بى جهت در فشار و عذاب ، آنهم عذاب خوار کننده قرار نمى دهد.
نکته ها
1 - دور نمائى از زندگانى عبرت انگیز سلیمان (علیهالسلام ).
قرآن مجید - بر خلاف تورات کنونى که سلیمان (علیهالسلام ) را یک پادشاه جبار و بتخانه ساز و تسلیم هوسهاى زنان معرفى کرده سلیمان (علیهالسلام ) را یک پیغمبر بزرگ خدا میشمرد، و او را به عنوان سمبل قدرت و حکومت بى نظیر مطرح کرده ، و در لابلاى بحثهاى مربوط به سلیمان درسهاى بزرگى به انسانها داده که هدف
اصلى از ذکر این داستانها همانها بوده است .
در آیات فوق خواندیم خداوند مواهب عظیمى به این پیامبر بزرگ داد، مرکبى بسیار سریع و تندرو که با آن میتوانست در مدتى کوتاه سراسر کشور پهناورش را سیر کند.
مواد معدنى فراوان براى انواع صنایع .
نیروى فعال کافى براى شکل دادن به این مواد معدنى .
او با بهره گیرى از این وسائل معابد بزرگى ساخت ، و مردم را به عبادت ترغیب نمود، و نیز براى پذیرائى از لشکریان و کارمندان حکومت و توده هاى مستضعف مردم برنامه وسیع و گسترده اى تنظیم کرد که از نمونه ظروفش که در آیات بالا آمده است میتوان بقیه را حدس زد.
در برابر همه این مواهب به او دستور شکرگزارى داد، با تاکید بر این مطلب که حق شکر نعمتهاى خدا را کمتر کسى میتواند بجا آورد!
سپس روشن ساخت که مردى ، با این قدرت و عظمت چقدر در برابر مرگ آسیب پذیر و ناتوان بود، که در یک لحظه به مرگ ناگهانى از دنیا رفت ، آنچنانکه اجل حتى مجال نشستن و یا خوابیدن در بستر را به او نداد تا مغروران سرکش گمان نکنند اگر به جائى رسیدند و قدرتى کسب کردند در واقع توانا شده اند که جن و انس ، شیطان و پرى خدمتکار او بودند و زمین و آسمان جولانگاه او بود، و در حشمت او هر کس که شک نماید بر عقل و فکرت او خندند مرغ و ماهى ! در یک لحظه کوتاه همچون حبابى بر امواج دریا محو و نابود شد!
و نیز روشن سازد چگونه یک عصاى ناچیز او را مدتى سر پا داشت و با ملاحظه قامت نشسته یا ایستاده او جنیان گرما گرم مشغول کار بودند؟
و نیز چگونه موریانه اى او را بر زمین افکند، و تمام رشته هاى کشور او را به هم ریخت ، آرى یک عصا نیروى فعال کشورى پهناور را به حرکت در آورده
بود، و یک موریانه آن را از حرکت باز داشت !.
جالب اینکه در بعضى از روایات آمده است که در آن روز سلیمان دید جوانى خوشرو و خوش لباس از یکى از زوایاى قصر بیرون آمد و به سوى او حرکت نمود، سلیمان تعجب کرد، گفت : تو کیستى ؟ و به اذن چه کسى اینجا آمدى ؟! من گفته بودم هیچکس امروز اینجا نیاید!
در پاسخ گفت : من کسى هستم که نه از شاهان میترسم ! نه رشوه میگیرم ! - سلیمان بیشتر تعجب کرد - اما او مجالى نداد و افزود: من فرشته مرگم ، آمده ام تا قبض روح تو کنم ! این را گفت و فورا قبض روح او کرد!.
این را نیز باید یادآورى کنیم که داستان سلیمان مانند بسیارى از داستانهاى انبیا، با روایات مجعولى متاسفانه آمیخته شده ، و خرافاتى به آن بسته اند که چهره این پیامبر بزرگ را دگرگون ساخته ، و بسیارى از این خرافات از تورات کنونى گرفته شده است و اگر ما به آنچه قرآن گفته قناعت کنیم هیچ مشکلى پیش نخواهد آمد.
2 - چرا مرگ سلیمان مدتى مکتوم ماند؟
در اینکه چه مدت مرگ حضرت سلیمان بر کارکنان حکومتش مخفى ماند؟ دقیقا روشن نیست یکسال ؟ یک ماه ؟ یا چند روز؟
مفسران در این باره نظر واحدى ندارند.
آیا این کتمان از ناحیه اطرافیان او صورت گرفت که آگاهانه براى اینکه رشته امور کشور موقتا از هم متلاشى نشود مرگ او را مکتوم داشتند؟
و یا اینکه اطرافیان نیز از این امر آگاهى نداشتند؟!
بسیار بعید به نظر میرسد که براى یک مدت طولانى حتى بیش از یک روز اطرافیان او آگاه نشوند، چرا که مسلما افرادى مامور بودند که براى او غذا و سایر احتیاجات ببرند، آنها از این ماجرا آگاه میشدند، بنا بر این بعید نیست - همانگونه که بعضى از مفسران گفته اند - آنها از این امر آگاهى یافتند، ولى آن را به خاطر مصالحى مخفى کردند، لذا در بعضى از روایات آمده است که در این مدت آصف بن برخیا وزیر مخصوص او امور کشور را تدبیر مى کرد.
آیا سلیمان در حال ایستاده تکیه بر عصا کرده بود یا نشسته دستها را بر عصا نهاده ، و سر را به روى دست تکیه داده بود و به همین حال قبض روح شد و مدتى باقى ماند؟ احتمالات مختلفى وجود دارد، هر چند احتمال اخیر نزدیک تر به نظر مى رسد.
آیا اگر این مدت طولانى بوده ، نخوردن غذا و ننوشیدن آب مساله اى براى بینندگان مطرح نمى کرده ؟
از آنجا که همه کار سلیمان عجیب بوده شاید این مساله را نیز از عجائب او میشمردند، حتى در روایتى میخوانیم کم کم این زمزمه در میان گروهى پیدا شد که باید سلیمان را پرستش کرد مگر نه این است که او مدتى بر جاى خود ثابت مانده ، نه میخوابد و نه غذا میخورد و نه آب مى نوشد.
اما به هنگامى که عصا در هم شکست و فرو افتاد، همه این رشته ها از هم گسست ، و خیالات آنها نقش بر آب شد.
ولى به هر حال هر چه بود این تاخیر در اعلام مرگ سلیمان بسیار چیزها را فاش ساخت .
1 - بر همگان روشن شد که انسان اگر هم به اوج قدرت برسد باز موجودى
است ضعیف در برابر حوادث ، و همچون پر کاهى است در مسیر طوفان به هر سو پرتاب مى شود.
امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) در یکى از خطب نهج البلاغه میفرماید: فلو ان احدا یجد الى البقاء سلما او لدفع الموت سبیلا لکان ذلک سلیمان ابن داود (علیهماالسلام ) الذى سخر له ملک الجن و الانس مع النبوة و عظیم الزلفة : (اگر کسى در این جهان نردبانى به عالم بقا مییافت و یا میتوانست مرگ را از خود دور کند سلیمان بود که حکومت بر جن و انس تواءم با نبوت و مقام والا براى او فراهم شده بود).
2 - بر همه روشن شد که گروه جن از غیب آگاه نیستند، و انسانهاى نادان و بیخبرى که آنها را پرستش میکردند سخت در اشتباه و خطا بودند.
3 - براى همه مردم این حقیقت فاش گشت که چگونه ممکن است نظام و شیرازه کشورى بستگى به موضوع کوچکى پیدا کند با وجود آن بر پا باشد، و با فرو ریختنش فرو ریزد، و در ماوراى این امور قدرت بى انتهاى پروردگار تجلى نماید.
3 - چهره سلیمان در قرآن و تورات کنونى ؟
در حالى که قرآن سلیمان را پیامبرى بزرگ میخواند با علم سرشار و تقواى بسیار پیامبرى که با داشتن حکومت عظیم هرگز اسیر مقام و مال نشد، و به آنها که از سوى ملکه سبا براى فریفتنش هدایاى بسیار گرانبهائى آورده بودند گفت : اتمدونن بمال فما آتانى الله خیر مما آتاکم : (آیا مرا به وسیله مال میخواهید کمک کنید؟ در حالى که آنچه خدا به من داده است از آنچه به شما داده برتر است ) (نمل - 36).
پیامبرى که تمام آرزویش این بود بتواند شکر نعمتهاى پروردگار را
بجا آورد و قال رب اوزعنى ان اشکر نعمتک التى على و على والدى : (گفت پروردگارا! مرا یارى و الهام کن تا بتوانم شکر نعمتهائى را که بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى بجاى آورم (نمل - 19).
رهبرى که حتى اجازه نمیداد کسى آگاهانه به مورچه اى ستم کند، لذا در وادى نمل ، مورچه اى صدا زد یا ایها النمل ادخلوا مساکنکم لا یحطمنکم سلیمان و جنوده و هم لا یشعرون : اى مورچگان به لانه ها بروید مبادا سلیمان و لشکریانش نا آگاهانه شما را پایمال کنند! (نمل - 18).
عبادتکارى بود که هر گاه لحظه اى به دنیا مشغول و از ذکر خدا غافل میشد در مقام جبران بر مى آمد و میگفت : انى احببت حب الخیر عن ذکر ربى : افسوس که علاقه به نیکیها مرا لحظه اى از یاد خدایم به خود مشغول داشت (ص - 32).
حکیمى بود که در عین قدرت جز با منطق سخن نمیگفت ، و حتى در گفتگو با پرنده اى همچون هدهد، حق و عدالت را از دست نمى داد.
حاکمى بود که معاونش آنچنان از (علم کتاب ) سرشار بود که در یک لحظه مى توانست تخت بلقیس را حاضر کند.
و قرآن او را با اوصافى همچون اواب (بسیار بازگشت کننده به سوى خدا) و نعم العبد (بنده بسیار خوب ) خوانده .
کسى که خداوند (حکومت ) و (علم ) را در اختیار او قرار داده بود و کسى که او را مشمول هدایت خویش فرموده بود، و کسى که یک لحظه در عمرش به خدا شرک نورزید.
ولى با این حال ببینیم تورات تحریف یافته کنونى چگونه دامان پاک این پیامبر بزرگ را آلوده به شرک و غیر آن مى کند.
تورات بدترین نسبتها را در زمینه بنا کردن بتکده و ترویج از بت پرستى
و عشق بیحساب به زنان و تعبیرات بسیار زننده از توصیف هاى عاشقانه او بیان کرده که نقل همه آن شرم آور است تنها به یک قسمت که ملایمتر به نظر میرسد قناعت مى کنیم .
در کتاب اول ملوک و پادشاهان چنین میخوانیم :
و سلیمان ملک سواى دختر فرعون زنان بیگانه بسیارى را از (مو آبیان ) و (عمونیان ) و (ادومیان ) و (صیدونیان ) و (حتیان ) دوست مى داشت از امتهائى که خداوند بنى اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیائید (و ازدواج نکنید) و ایشان به شما در نیایند که ایشان قلب شما را به خدایان خودشان مایل خواهند گردانید، و سلیمان از راه محبت به ایشان ملصق شد!
و او را هفتصد زن بانویه (عقدى ) و سیصد متعه (موقت ) بود! و ایشان قلبش را برگردانیدند، و واقع شد وقت پیرى سلیمان که زنهایش قلبش را به سمت خدایان غریب برگردانیدند، و قلبش مثل قلب پدرش داود با خدایش کامل نبود! و سلیمان در عقب (عشترون ) خداى صیدونیان و (ملکوم ) مکروه عمونیان (بت عمونیان ) رفت ، و سلیمان در نظر خداوند بدى کرد و مثل پدرش داود راه خداوند را تماما نرفت !!
آنگاه سلیمان مقام بلندى را به کوهى که روبروى (اورشلیم ) است بخصوص (کموش ) مکروه پسران عمون بنا کرد، پس ‍ خداوند به سلیمان غضبناک شد، بسبب اینکه قلبش از خداوند خداى اسرائیل که وى را دو مرتبه مرئى شد برگردانید... و خداوند به سلیمان گفت چونکه این عمل از تو صادر شد، و عهد مرا و فرائضى که به تو امر فرموده نگاه نداشتى ، البته مملکت تو را از دست تو خواهم گرفت ! و به بنده ات خواهم داد! نهایت به ایام تو این را نخواهم کرد، به سبب پدرت داود، و از دست پسرت آنرا خواهم گرفت ... نهایت تمامى مملکت را از دست او (سلیمان ) نخواهم گرفت ، بلکه به پاس خاطر بنده من
داود که برگزیدم بجهت اینکه اوامر و فرائض مرا نگاه داشته بود! او را در تمامى روزهاى عمرش سلطان خواهم نمود...).
از مجموع این داستان دروغین تورات چنین بر مى آید:
1 - سلیمان علاقه زیادى به زنان طوایف بت پرست داشت ، و بر خلاف دستور خدا عده زیادى از آنان را گرفت ، و کم کم به مذهب آنها تمایل پیدا کرد! و با اینکه شخص زن ندیده اى هم نبود، بلکه 700 زن عقدى و 300 زن متعه داشت ! علاقه شدید او به زنها او را از راه خدا بیرون برد! (نعوذ بالله ).
2 - سلیمان صریحا دستور ساختن بتخانه داد، و روى کوهى که در برابر اورشلیم آن مرکز مقدس اسرائیل قرار داشت ، بتکده اى براى بت کموش بت معروف طایفه موابیان و بت مولک - بت مخصوص طایفه بنى عمون بنا کرد و به بت عشترون بت صیدونیان نیز علاقه خاصى پیدا کرد و همه اینها در سر پیرى واقع شد!
3 - خداوند بخاطر این انحراف و گناه بزرگ مجازاتى براى او قائل شد و آن مجازات این بود که کشور او را از دستش بگیرد، ولى نه از دست خودش بلکه از دست فرزندش رحبعام ! و به او مهلت خواهد داد هر چه مى خواهد سلطنت کند، اینهم بخاطر بنده خاص خدا داود پدر سلیمان بود، همان بنده خاص خدا که طبق تصریح تورات العیاذ بالله مرتکب قتل نفس و زناى محصنه و تصاحب زن افسر رشید و خدمتگزار خود گردیده بود!! آیا این تهمت هاى ناروا را کسى مى تواند به ساحت مقدس مردى مانند سلیمان نسبت دهد؟!
اگر ما سلیمان را - همانطور که قرآن مى گوید - پیامبر بدانیم که وضع روشن است و اگر هم او را در ردیف پادشاهان بنى اسرائیل بدانیم باز چنین نسبت هائى ممکن نیست درباره او صادق باشد.
چه اینکه اگر او را پیامبر ندانیم مسلما تالى تلو پیامبر بوده ، زیرا دو کتاب از کتب عهد قدیم یکى بنام (مواعظ سلیمان - یا - حکمتهاى سلیمان ) و دیگرى بنام (سرود سلیمان ) از گفته هاى این مرد بزرگ الهى است .
به راستى یهودیان و مسیحیان که به تورات کنونى معتقدند چه جوابى براى این سوالات دارند؟ و این رسوائیها را چگونه مى پذیرند؟!
4 - شکرگزاران واقعى اندکند
قبل از هر چیز در این زمینه توجه به ریشه اصلى لغت (شکر) لازم است :
(راغب ) در (مفردات ) مى گوید: (شکر) همان تصور نعمت و اظهار آن است ، بعضى گفته اند در اصل (کشر) به معنى کشف (بر وزن آن ) بوده است سپس مقلوب گشته و شکر شده است ، و نقطه مقابل آن کفر است که فراموشى نعمت و پوشاندن آن مى باشد.
سپس به تقسیم شکر به شعب سه گانه : (شکر قلب ) یعنى اندیشه درباره نعمت ، و شکر زبان یعنى ثنا گفتن بر منعم ، و (شکر سایر اعضا) یعنى قدردانى و پاسخگوئى در برابر نعمت ، پرداخته است .
تعبیر قرآن در آیات فوق به جمله (اعملوا آل داود شکرا) نشان مى دهد که شکر بیشتر از مقوله (عمل ) است ، و باید آن را در لابلاى اعمال انسان ارائه داد، و شاید به همین دلیل قرآن تعداد شکرگزاران واقعى را اندک شمرده است ، و علاوه بر آیات فوق ، در آیه 23 سوره ملک بعد از آنکه نعمتهاى بزرگى همچون آفرینش گوش و چشم و دل را بر مى شمرد اضافه مى کند: قلیلا ما تشکرون (کمتر شکر او را بجا مى آورید) و در آیه 73 نمل نیز آمده و لکن اکثر هم لا یشکرون (بیشتر آنها شکرگزارى نمى کنند) این از یکسو.
از سوى دیگر با توجه به این نکته که نعمتهاى خداوند که سر تا پاى وجود
انسان را احاطه کرده آنقدر زیاد است که قابل شماره و احصا نیست ، چنانکه قرآن مى گوید و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها (ابراهیم - 34) روشن مى شود چرا شکر به مفهوم واقعیش در برابر تمام نعمتها به گونه اى که همه را بدون استثنا در طریق بندگى خدا که نعمتها براى آن آفریده شده است به کار گیرد کمتر یافت مى شود.
به تعبیر دیگر، و به گفته بعضى از مفسران بزرگ ، شکر مطلق این است که انسان همواره به یاد خدا باشد بى هیچگونه فراموشى ، و در راه او گام بردارد بدون هیچگونه معصیت ، و اطاعت فرمان او کند خالى از هر گونه سرپیچى ، و مسلم است که این اوصاف در کمتر کسى جمع مى شود، و اینکه بعضى اصولا آن را محال پنداشته اند بى اساس است ، و دلیل بر عدم آشنائى آنها به این مفاهیم و این مراحل از عبودیت است .
گاه گفته مى شود: اداى حق شکر پروردگار از یک نظر بسیار مشکل است ، زیرا همینکه انسان در مقام شکر بر مى آید و این توفیق نصیبش مى گردد و وسائل شکرگزارى در اختیارش قرار مى گیرد خود نعمت تازه اى است که نیاز به شکر مجددى دارد، و این موضوع به صورت تسلسل ادامه مى یابد، و هر چه انسان تلاش بیشتر در طریق شکر او مى کند مشمول نعمت افزونترى مى گردد که قادر بر شکر آن نیست !
ولى با توجه به اینکه یکى از طرق اداى حق شکر الهى همان اظهار عجز از اداى شکر اوست روشن مى شود که قلیلى از بندگان پروردگار - همانگونه که قرآن بیان فرموده به راستى در این مسیر قرار مى گیرند.
توجه به احادیث زیر مى تواند در این بحث به قدر کافى روشنگر باشد:
در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم : کسى پرسید آیا شکر پروردگار
حدى دارد که اگر انسان به آن حد برسد شاکر محسوب شود؟ فرمود: آرى سؤ ال کرد: چگونه ؟ فرمود:
یحمد الله على کل نعمة علیه فى اهل و مال ، و ان کان فیما انعم علیه فى ماله حق اداه : خدا را بر تمام نعمتهایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند، و اگر در اموالى که به او داده حقى باشد ادا نماید.
در حدیث دیگرى از همان امام مى خوانیم : شکر النعمة اجتناب المحارم : شکر نعمت پرهیز از گناه است .
و نیز در حدیث دیگرى از همان حضرت (علیهالسلام ) آمده است که فرمود: فیما اوحى الله عز و جل الى موسى : یا موسى ! اشکرنى حق شکرى ، فقال یا رب ! و کیف اشکرک حق شکرک و لیس من شکر اشکرک به الا و انت انعمت به على ؟ قال یا موسى ! الان شکرتنى حین علمت ان ذلک منى !:
(خداوند متعال به موسى وحى کرد اى موسى ! حق شکر مرا بجاى آور، عرض کرد: چگونه حق شکر تو را بجا آورم در حالى که هر شکرى بجا آورم بخاطر آن نعمت تازه اى به من داده اى ؟ فرمود: اى موسى الان شکر مرا بجاى آوردى ، چون مى دانى همین توفیق نیز از من است !.
توجه به این نکته نیز لازم است که تشکر و قدردانى از کسانى که وسیله نعمتى براى انسان هستند نیز شعبه اى از شکر خداست ، چنانکه امام سجاد على بن الحسین (علیهماالسلام ) مى فرماید: (روز قیامت که مى شود خداوند متعال به بعضى از بندگانش ‍ مى گوید: آیا شکر فلان کس را بجاى آوردى عرض مى کند: پروردگارا! من شکر تو را بجاى آوردم ، خداوند مى فرماید: چون شکر او را بجا نیاوردى شکر مرا بجا نیاورده اى )!.
سپس افزود اشکرکم لله اشکرکم للناس : از همه شما شکرگزارتر در پیشگاه خدا کسى است که بیشتر از نعمتها و زحمات مردم قدردانى و شکرگزارى کند.
درباره حقیقت شکر و اینکه چگونه مایه فزونى نعمت و کفر مایه فناى آن است بحث مشروحى در جلد دهم ذیل آیه 7 سوره ابراهیم (صفحه 278 به بعد) آورده ایم .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت