تفسیرنمونه سوره احزاب (قسمت6)

نکته ها:
به تناسب بحثى که در آیات فوق در مورد وظائف مسلمانان به هنگام دعوت به میهمانى پیامبر آمده بود. مناسب است گوشهاى از تعلیمات اسلام را در ارتباط با اصل مساله (میهماندارى و حق میهمان و وظائف میزبان ) بیاوریم :
1 - میهمان نوازى - اسلام اهمیت خاصى براى مساله میهمان نوازى قائل شده تا آنجا که در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : الضیف دلیل الجنة : (میهمان راهنماى راه بهشت است )!.
اهمیت و احترام میهمان به اندازه اى است که در اسلام به عنوان یک هدیه آسمانى تلقى شده ، رسولخدا مى فرماید: اذا اراد الله بقوم خیرا اهدى الیهم هدیة ، قالوا: و ما تلک الهدیة ؟ قال : الضیف ، ینزل برزقه ، و یرتحل بذنوب اهل البیت : (هنگامى که خداوند اراده کند نسبت به جمعیتى نیکى نماید هدیه گرانبهائى براى آنها مى فرستد، عرض کردند اى پیامبر خدا! چه هدیه اى ؟ فرمود: میهمان ، با روزى خویش وارد مى شود، و گناهان خانواده را با خود مى برد) (و بخشوده مى شوند).
جالب اینکه کسى نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض کرد: پدر و مادرم فداى تو باد، برنامه من این است که وضو را به طور کامل انجام مى دهم نماز را بر پا مى دارم ، زکات را به موقع مى پردازم ، و از میهمان با آغوش باز و به خاطر خدا پذیرائى مى کنم .
فرمود: بخ ! بخ ! بخ ! ما لجهنم علیک سبیل ! ان الله قد براءک من الشح ان کنت کذلک : (آفرین ، آفرین ، آفرین بر تو باد! جهنم راهى به سوى تو ندارد، اگر چنین باشى خداوند تو را از هر گونه بخل پاک ساخته است )!
در این زمینه سخن بسیار است اما براى اختصار به همین مقدار قناعت
مى کنیم .
2 - رعایت سادگى در پذیرائى - با تمام اهمیتى که میهمان دارد پذیرائیهاى پر تکلف و پر زرق و برق از نظر اسلام نه تنها کار خوبى نیست ، بلکه رسما از آن نهى شده است ، اسلام توصیه مى کند که پذیرائیها ساده باشد، و یک خط جالب عادلانه در میان میهمان و میزبان ترسیم کرده است و آن اینکه : (میزبان از آنچه دارد مضایقه نکند، و میهمان نیز بیش از آن را انتظار نداشته باشد)!
امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: المؤ من لا یحتشم من اخیه ، و ما ادرى ایهما اعجب ؟ الذى یکلف اخاه اذا دخل علیه ان یتکلف له ؟ او المتکلف لاخیه ؟: (افراد با ایمان از برادر مؤ من خود رودرواسى ندارند، و من نمى دانم کدامیک از این دو عجیبتر است ؟ کسى که به هنگام ورود بر برادر خود او را به تکلف مى افکند؟ و یا کسى که شخصا به سراغ تکلف براى میهمان مى رود)؟.
(سلمان فارسى ) از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل مى کند که فرمود: ان لا نتکلف للضیف ما لیس ‍ عندنا، و ان نقدم الیه ما حضرنا: (براى میهمان نسبت به آنچه نداریم تکلف نکنیم ، و آنچه موجود است مضایقه ننمائیم ).
3 - حق میهمان - گفتیم میهمان از نظر اسلام یک هدیه آسمانى ، و فرستاده و رسول خداست ، و باید او را همچون جان گرامى داشت و نهایت احترام را در باره او انجام داد، تا آنجا که امیر مؤ منان على (علیه السلام ) از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل مى کند که فرمود: من حق الضیف ان تمشى معه فتخرجه من حریمک الى البر: (از
حقوق میهمان آنست که او را تا در خانه بدرقه کنى ).
و تا آنجا که به تکلف نیانجامد باید وسایل آسایش و راحتى او را فراهم کرد، تا آنجا که در حدیثى داریم یکى از حقوق میهمان این است که حتى خلال را براى او فراهم سازند (قال رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ): ان من حق الضیف ان یعدله الخلال )!.
گاه مى شود میهمانها افرادى کمرو و خجالتى هستند و به همین دلیل دستور داده شده است که از آنها در باره غذا خوردن سؤ ال نکنند، بلکه سفره غذا را آماده سازند، اگر مایل بود بخورد، چنانکه امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: لا تقل لاخیک اذا دخل علیک اکلت الیوم شیئا؟ و لکن قرب الیه ما عندک ، فان الجواد کل الجواد من بذل ما عنده : (هنگامى که برادرت بر تو وارد شود از او سؤ ال نکن آیا امروز غذا خورده اى یا نه ؟ آنچه دارى براى او حاضر کن ، چرا که سخاوتمند واقعى کسى است که از بذل آنچه حاضر دارد مضایقه نکند).
از جمله وظایف میزبان در پیشگاه خدا این است که غذائى را که آماده ساخته است تحقیر نکند چرا که نعمت خدا هر چه باشد عزیز و محترم است ، ولى در میان مترفین و ارباب تکلف معمول است که هر قدر سفره را رنگین کنند مى گویند: چیز ناقابلى بیش نیست و لایق مقام شما نمى باشد! همانگونه که میهمان نیز وظیفه دارد آنرا کوچک نشمرد.
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : هلک امرؤ احتقر لاخیه ما یحضره و هلک امرؤ احتقر من اخیه ما قدم الیه : (میزبانى که آنچه را براى برادرش آماده ساخته کوچک بشمرد هلاک (و گمراه ) شده است ، همچنین میهمانى که آنچه را که نزد او حاضر کرده اند کوچک بشمرد گمراه است )!.
اسلام به قدرى در گرامى داشتن میهمان مو شکاف است که مى گوید به هنگامى که میهمان وارد مى شود به او کمک کنید اما براى رفتن از منزل به او کمک نکنید مبادا تصور شود مایل به رفتن او هستید!.
4 - وظایف میهمان - همیشه مسئولیتها جنبه متقابل دارد یعنى همانگونه که میزبان وظایف مهمى در برابر میهمان دارد در جهت مقابل نیز میهمان وظایف قابل ملاحظه دارد.
علاوه بر آنچه در احادیث بالا ذکر شد میهمان موظف است آنچه را صاحبخانه در مورد منزلش پیشنهاد مى کند انجام دهد، فى المثل هر جا را براى نشستن پیشنهاد مى کند بپذیرد.
امام صادق مى فرماید: اذا دخل احدکم على اخیه فى رحله فلیقعد حیث یامر صاحب الرحل ، فان صاحب الرحل اعرف بعورة بیته من الداخل علیه : (هنگامى که یکى از شما وارد منزلگاه برادر مسلمانش مى شود هر جا به او پیشنهاد مى کند بنشیند، چرا که صاحب منزل به وضع منزل خود و آن قسمتهائى که نباید آشکار گردد آشناتر است ).
کوتاه سخن اینکه مساله میهمان نوازى و آداب میهمان دارى و وظایف و خصوصیات هر کدام بحث گسترده اى را در آداب معاشرت اسلامى به خود اختصاص داده ، کسانى که توضیح بیشترى در این زمینه مى خواهند به بحار الانوار بابهاى 88 تا 94 از ابواب کتاب العشره از جلد 17، و کتاب محجة البیضاء جلد 3 باب چهارم (فضیلة الضیافة ) مراجعه کنند.
اما با نهایت تاسف در عصر ما که عصر غلبه مادیگرى بر جهان است این
سنت قدیمى انسانى چنان محدود شده که در بعضى از جوامع غربى تقریبا برچیده شده است ، و شنیده ایم هنگامى که بعضى از آنها به کشورهاى اسلامى مى آیند و گستردگى میهمان دارى و میهمان نوازى را که هنوز در خانواده هاى اصیل این مرز و بوم به صورت گرم و مملو از عواطف برقرار است مى بینند، شگفت زده مى شوند که چگونه ممکن است افرادى بهترین وسائل موجود خانه و باارزشترین غذاهاى خود را براى پذیرائى مهمانهائى که گاهى با آنها ارتباط کمى دارند، و شاید تنها در یک سفر کوتاه آشنا شده اند بگذارند؟!.
ولى توجه به احادیث اسلامى که گوشه اى از آن در بالا آمد دلیل این ایثار و فداکارى را روشن مى سازد و محاسبات معنوى را در این رابطه مشخص مى کند، محاسباتى که براى ماده پرستان فرهنگ نامفهومى است .
آیه و ترجمه


لا جناح علیهن فى ابائهن و لا اءبنائهن و لا اخوانهن و لا اءبناء اخوانهن و لا اءبناء اءخواتهن و لا نسائهن و لا ما ملکت اءیمانهن و اتقین الله ان الله کان على کل شى ء شهیدا (55)


ترجمه :

55 - بر آنها (همسران پیامبر) گناهى نیست که با پدران ، و فرزندان ، و برادران ، و فرزندان برادران ، و فرزندان خواهران خود، و زنان مسلمان و بردگان خویش (بدون حجاب و پرده تماس بگیرند) و تقواى الهى را پیشه کنید که خداوند بر هر چیزى آگاه است .
شان نزول :
بعضى از مفسران چنین نقل کرده که بعد از نزول آیه حجاب (آیه گذشته ) پدران و فرزندان و بستگان همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خدمتش عرض کردند اى رسولخدا! ما نیز با آنها از پشت پرده سخن گوئیم ؟ آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت که این حکم شامل شما نمى شود.
تفسیر:
مواردى که از این قانون حجاب مستثنى است
از آنجا که در آیه گذشته حکم مطلقى در باره حجاب در مورد همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده بود و اطلاق این حکم این توهم را به وجود مى آورد که محارم
آنها نیز موظف به اجراى آن هستند و تنها از پشت پرده باید با آنها تماس بگیرند، آیه فوق نازل شد و حکم این مساله را شرح داد.
مى فرماید: (بر همسران پیامبر گناهى نیست که با پدران ، فرزندان ، برادران ، فرزندان برادران ، فرزندان خواهران خود، و زنان مسلمان ، و بردگان خود بدون حجاب تماس داشته باشند) (لا جناح علیهن فى آبائهن و لاابنائهن و لا اخوانهن و لا ابناء اخوانهن و لا ابناء اخواتهن و لا نسائهن و لا ما ملکت ایمانهن ).
و به تعبیر دیگر محارم آنها که منحصر در این شش گروهند مستثنى مى باشد، و اگر گفته شود افراد دیگرى نیز جزء محارم هستند که در این شش گروه نامى از آنها به میان نیامده مانند عموها و دائیها در پاسخ باید گفت :
از آنجا که قرآن فصاحت و بلاغت را در عالیترین شکلش رعایت مى کند و یکى از اصول فصاحت این است که هیچ کلمه اضافى در سخن نباشد لذا در اینجا از ذکر عموها و دائیها خوددارى کرده ، چرا که با ذکر فرزندان برادر، و فرزندان خواهر، محرمیت عموها و دائیها روشن مى شود، زیرا محرمیت همواره دو جانبه است ، همانگونه که فرزند برادر نسبت به انسان محرم است ، او هم نسبت به فرزند برادرش محرم خواهد بود (و مى دانیم چنین زنى عمه محسوب مى شود) و نیز همانگونه که فرزند خواهر بر او محرم است او نیز به فرزند خواهر محرم مى باشد (و مى دانیم چنین زنى خاله حساب مى شود).
هنگامى که عمه و خاله نسبت به پسر برادر و پسر خواهر محرم باشد عمو و دائى نیز نسبت به دختر برادر و دختر خواهر محرم خواهد بود (چرا که میان (عمو) و (عمه )، و نیز (دائى ) و (خاله ) هیچ تفاوتى نیست ) و این یکى از ریزهکاریهاى قرآن است (دقت کنید).
در اینجا سؤ ال دیگرى مطرح مى شود که (پدر شوهر) و (پسر شوهر) نیز جزء محارم زن محسوب مى شود، چرا ذکرى از اینها در اینجا به میان نیامده ؟ در
حالى که در آیه 31 سوره (نور) آنها نیز به عنوان محارم مطرح شده اند.
پاسخ این سؤ ال نیز روشن است ، زیرا در این آیه منحصرا سخن از حکم همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در میان است ، و مى دانیم پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در زمان نزول این آیات نه پدرش در حیات بود، و نه اجدادش و نه فرزند پسرى داشت (باز هم دقت کنید).
عدم ذکر برادران و خواهران (رضاعى ) و مانند آن نیز به خاطر آنست که آنها در حکم برادر و خواهر و سایر محارم محسوب مى شوند و نیاز به ذکر مستقل ندارند.
و در پایان آیه لحن سخن را از (غائب ) به (خطاب ) تغییر داده ، همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى گوید: (تقوا را پیشه کنید که خداوند بر هر چیزى آگاه است ، و هیچ چیز بر او مخفى و پنهان نیست ) (و اتقین الله ان الله کان على کل شى ء شهیدا).
چه اینکه حجاب و پرده ، و مانند اینها همه وسائلى براى حفظ از گناه بیش نیست ، ریشه اصلى همان تقوا است که اگر نباشد حتى این وسائل نیز سودى نخواهد بخشید.
ذکر این نکته نیز در اینجا لازم به نظر مى رسد که (نسائهن ) (زنان آنها) اشاره به زنان هم کیش و مسلمان است ، زیرا همانگونه که در تفسیر سوره (نور) گفتیم براى زنان مسلمان شایسته نیست که در برابر زنان غیر مسلمان
بدون پوشش باشند، چرا که آنها ممکن است مطالب را براى شوهرانشان توصیف کنند.
و اما جمله او ما ملکت ایمانهن همانگونه که در تفسیر سوره (نور) نیز گفتیم مفهوم وسیعى دارد هم کنیزان را شامل مى شود و هم غلامان را، اما طبق بعضى از روایات اسلامى اختصاص به کنیزان دارد، و بنابر این ذکر آنها بعد از ذکر زنان به طور کلى ممکن است از این نظر باشد که کنیزان غیر مسلمان را نیز شامل مى شود (دقت کنید).
آیه و ترجمه


ان الله و ملائکته یصلون على النبى یا اءیها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما (56)
ان الذین یؤ ذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا و الاخرة و اءعد لهم عذابا مهینا (57)
و الذین یؤ ذون المؤ منین و المؤ منات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا (58)


ترجمه :

56 - خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود مى فرستند، اى کسانى که ایمان آورده اید بر او درود فرستید و سلام گوئید و تسلیم فرمانش ‍ باشید.
57 - آنها که خدا و پیامبرش را ایذاء مى کنند خداوند آنها را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور مى سازد، و براى آنان عذاب خوار کننده اى آماده کرده است .
58 - و آنها که مردان و زنان با ایمان را به خاطر کارى که انجام نداده اند آزار مى دهند متحمل بهتان و گناه آشکارى شده اند.
تفسیر:
سلام و درود بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
به دنبال بحثهائى که در آیات گذشته پیرامون حفظ حرمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و عدم ایذاء او آمده در آیات مورد بحث نخست سخن از علاقه خاص خداوند
و فرشتگان نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى گوید، و بعد در این زمینه دستور به مؤ منان مى دهد، و سپس عواقب دردناک و شوم آزار دهندگان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را مطرح مى سازد، و در آخرین مرحله گناه بزرگ کسانى را که از طریق تهمت مؤ منان را ایذاء کنند بازگو مى کند.
نخست مى فرماید: (خداوند و فرشتگانش بر پیامبر رحمت و درود مى فرستند) (ان الله و ملائکته یصلون على النبى ).
مقام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آن قدر والا است که آفریدگار عالم هستى و تمام فرشتگانى که تدبیر این جهان به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده است بر او درود مى فرستند، اکنون که چنین است شما نیز با این پیام جهان هستى هماهنگ شوید، (اى کسانى که ایمان آورده اید بر او درود بفرستید و سلام بگوئید و در برابر فرمان او تسلیم باشید) (یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما).
او یک گوهر گرانقدر عالم آفرینش است ، و اگر به لطف الهى در دسترس شما قرار گرفته مبادا ارزانش بشمرید، مبادا ارج و مقام او را در پیشگاه پروردگار و در نزد فرشتگان همه آسمانها فراموش کنید، او یک انسان است و از میان شما برخاسته ولى نه یک انسان عادى ، کسى است که یک جهان در وجودش خلاصه شده است .
در اینجا به نکاتى باید توجه کرد:
1 - (صلات ) و (صلوات ) که جمع آن است هر گاه به خدا نسبت داده شود به معنى فرستادن رحمت است ، و هر گاه به فرشتگان و مؤ منان منسوب گردد به معنى طلب رحمت مى باشد.
2 - تعبیر به (یصلون ) به صورت فعل مضارع دلیل بر استمرار است یعنى پیوسته خداوند و فرشتگان رحمت و درود بر او مى فرستند، رحمت و درودى
پیوسته و جاودانى .
3 - در اینکه میان (صلوا) و (سلموا) چه فرقى است ؟ مفسران بحثهاى مختلفى دارند، آنچه مناسبتر با ریشه لغوى این دو کلمه ، و ظاهر آیه قرآن به نظر مى رسد این است که : (صلوا) امر به طلب رحمت و درود فرستادن بر پیامبر است ، اما (سلموا) یا به معنى تسلیم در برابر فرمانهاى پیامبر گرامى اسلام است چنانکه در آیه 65 سوره نساء آمده ، ثم لا یجدوا فى انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما: (مؤ منان کسانى هستند که به داورى تو تن دهند و حتى در دل از قضاوتت کمترین ناراحتى نداشته باشند و تسلیم مطلق گردند).
چنانکه در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : (ابو بصیر) از محضرش سؤ ال کرد منظور از (صلات ) بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را فهمیده ایم ، اما معنى تسلیم بر او چیست ؟ امام فرمود:
هو التسلیم له فى الامور: (منظور تسلیم بودن در برابر او در هر کار است ).
و یا به معنى سلام فرستادن بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به عنوان السلام علیک یا رسول الله و مانند آن مى باشد، که محتوایش تقاضاى سلامت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از پیشگاه خدا است .
(ابو حمزه ثمالى ) از یکى از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به نام (کعب ) چنین نقل مى کند: (هنگامى که آیه فوق نازل شد عرض کردیم سلام بر تو را مى دانیم ، ولى صلات بر تو چگونه است ؟ فرمود: بگوئید: اللهم صل على محمد و آل محمد کما صلیت على ابراهیم انک حمید مجید، و بارک على
على محمد و آل محمد کما بارکت على ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید).
از این حدیث هم چگونگى صلاة و درود بر پیامبر روشن مى شود و هم معنى سلام .
گرچه این دو معنى براى سلام کاملا متفاوت به نظر مى رسد، ولى با دقت مى توان آنها را به نقطه واحدى معطوف کرد، و آن تسلیم قولى و عملى در برابر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، زیرا کسى که به او سلام مى فرستد و تقاضاى سلامت او را از خدا مى کند نسبت به او عشق مى ورزد و او را به عنوان پیامبرى واجب الاطاعه مى شناسد.
4 - قابل توجه اینکه در باره کیفیت صلوات بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در روایات بیشمارى که از طرق اهل سنت و اهل بیت رسیده صریحا آمده است که آل محمد را به هنگام صلوات بر محمد بیفزایید.
در (در المنثور) از صحیح (بخارى ) و (مسلم ) و (ابو داود) و (ترمذى ) و (نسائى ) و (ابن ماجه ) و (ابن مردویه ) و روات دیگرى از (کعب بن عجره ) نقل شده که مردى خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض کرد: اما السلام علیک فقد علمنا فکیف الصلاة علیک : (سلام بر تو را ما مى دانیم چگونه است ، اما صلات بر شما باید چگونه باشد)؟ پیامبر فرمود بگو: اللهم صل على محمد و على آل محمد کما صلیت على ابراهیم انک حمید مجید، اللهم بارک على محمد و على آل محمد کما بارکت على ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید.
نامبرده (نویسنده تفسیر در المنثور) علاوه بر حدیث فوق ، هیجده حدیث
دیگر نقل کرده ، که در همگى تصریح شده که (آل محمد) را باید به هنگام صلوات ذکر کرد.
این احادیث را از کتب معروف و مشهور اهل سنت از گروهى از صحابه از جمله (ابن عباس ) و (طلحه ) و (ابو سعید خدرى ) و (ابو هریره ) و (ابو مسعود انصارى ) و (بریده ) و (ابن مسعود) و (کعب بن عجره ) و امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نقل کرده است .
در صحیح (بخارى ) که معروفترین منابع حدیث برادران اهل سنت است روایات متعددى در این زمینه نقل شده که علاقمندان توضیح بیشتر میتوانند به متن خود کتاب مراجعه کنند.
در صحیح مسلم نیز دو روایت در این زمینه آمده است .
عجب اینکه در همین کتاب با اینکه در این دو حدیث چند بار (محمد و آل محمد) با هم ذکر شده ، باز عنوانى را که براى باب انتخاب کرده باب الصلاة على النبى صلى الله علیه و سلم (بدون ذکر آل ) است !!
این نکته نیز قابل توجه است که در بعضى از روایات اهل سنت و بسیارى از روایات شیعه حتى کلمه (على ) میان (محمد) و (آل محمد) جدائى نمى افکند بلکه کیفیت صلاة به این صورت است اللهم صل على محمد و آل محمد.
این بحث را با حدیث دیگرى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پایان مى دهیم :
(ابن حجر) در (صواعق ) چنین نقل مى کند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: لا تصلوا على الصلاة البتراء فقالوا و ما الصلاة البتراء؟ قال تقولون :
اللهم صل على محمد، و تمسکون ، بل قولوا اللهم صل على محمد و آل محمد:
(هرگز بر من صلوات ناقص نفرستید! عرض کردند: صلوات ناقص چیست ؟ فرمود: اینکه فقط بگوئید (اللهم صل على محمد) و ادامه ندهید، بلکه بگوئید: اللهم صل على محمد و آل محمد).
و به خاطر همین روایات است که جمعى از فقهاى بزرگ اهل سنت اضافه آل محمد را بر نام آن حضرت در تشهد نماز واجب مى شمرند.
5 - آیا فرستادن صلوات بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) واجب است یا نه ؟ و اگر واجب است در کجا واجب است ؟ این سؤ ال است که فقها به آن پاسخ مى گویند:
تمام فقهاى اهل بیت آنرا در تشهد اول و دوم نماز واجب مى دانند، و در غیر آن مستحب ، و علاوه بر احادیثى که از طرق اهل بیت در این زمینه رسیده در کتب اهل سنت نیز روایاتى که دال بر وجوب است کم نیست .
از جمله در روایت معروفى ، عایشه مى گوید: سمعت رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یقول : لا یقبل صلاة الا بطهور، و بالصلاة على : (نماز بدون طهارت و درود بر من قبول نخواهد شد).
از فقهاى اهل سنت (شافعى ) آنرا در تشهد دوم واجب مى داند، و (احمد) در یکى از دو روایت که از او نقل شده ، و جمعى دیگر از فقهاء، ولى بعضى مانند (ابو حنیفه ) آنرا واجب نشمرده اند.
جالب اینکه (شافعى ) همین فتوا را در شعر معروفش صریحا آورده است ، در آنجا که مى گوید:

یا اهل بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فى القرآن انزله
کفاکم من عظیم القدر انکم
من لم یصل علیکم لا صلاة له

(اى اهل بیت رسول الله محبت شما از سوى خداوند در قرآن واجب شده است )
(در عظمت مقام شما همین بس که - هر کس بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است ).
آیه بعد در حقیقت نقطه مقابل آیه گذشته را بیان مى کند، مى گوید: (کسانى که خدا و پیامبرش را ایذاء مى کنند خداوند آنها را در دنیا و آخرت از رحمت خود دور مى سازد و براى آنان عذاب خوار کننده اى آماده کرده است ) (ان الذین یؤ ذون الله و رسوله لعنهم فى الدنیا و الاخرة و اعدلهم عذابا مهینا).
در اینکه منظور از (ایذاء پروردگار) چیست ؟ بعضى گفته اند همان کفر و الحاد است که خدا را به خشم مى آورد، چرا که آزار در مورد خداوند جز ایجاد خشم مفهوم دیگرى نمیتواند داشته باشد.
این احتمال نیز وجود دارد که ایذاء خداوند همان ایذاء پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان است ، و ذکر خداوند براى اهمیت و تاکید مطلب است .
و اما ایذاء پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مفهوم وسیعى دارد، و هر گونه کارى که او را آزار دهد شامل مى شود، اعم از کفر و الحاد و مخالفت دستورات خداوند، همچنین
نسبتهاى ناروا و تهمت ، و یا ایجاد مزاحمت به هنگامى که آنها را دعوت به خانه خود مى کند همانگونه که در آیه 53 همین سوره گذشت (ان ذلکم کان یؤ ذى النبى ): (این کار شما پیامبر را آزار مى دهد).
و یا موضوعى که در آیه 61 سوره توبه آمده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به خاطر انعطافى که در برابر سخنان مردم نشان مى داد به خوشباورى و ساده دلى متهم مى ساختند: (و منهم الذین یؤ ذون النبى و یقولون هو اذن ): (گروهى از آنها پیامبر را آزار مى دهند و مى گویند: او آدم خوشباورى است که گوش به حرف هر کس مى دهد و مانند اینها).
حتى از روایاتى که در ذیل آیه وارد شده چنین استفاده مى شود که آزار خاندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مخصوصا على (علیه السلام ) و دخترش فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) نیز مشمول همین آیه بوده است ، در صحیح (بخارى ) جزء پنجم چنین آمده است که : رسول خدا فرمود: (فاطمة بضعة منى فمن اغضبها اغضبنى ) (فاطمه پاره تن من است هر کس او را به خشم در آورد مرا به خشم در آورده است ).
همین حدیث در صحیح (مسلم ) به این صورت آمده : (ان فاطمة بضعة منى یؤ ذینى ما آذاها): (فاطمه پاره اى از تن من است هر چه او را آزار دهد مرا مى آزارد).
شبیه همین معنى در باره على (علیه السلام ) از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده است .
و اما (لعن ) در آیه فوق چنانکه سابقا هم گفتیم به معنى دورى از رحمت خداست ، و این درست نقطه مقابل رحمت و صلوات است که در آیه قبل
آمده بود.
در حقیقت لعن و طرد از رحمت آنهم از سوى خداوندى که رحمتش گسترده و بى پایان است بدترین نوع عذاب محسوب مى شود، به خصوص که این طرد از رحمت هم در دنیا باشد و هم در آخرت (چنانکه در آیه مورد بحث اینگونه است ).
و شاید به همین جهت مساله (لعن ) قبل از (عذاب مهین ) ذکر شده .
تعبیر به (اعد) (آماده کرده است ) دلیل بر تاکید و اهمیت این عذاب است

آخرین آیه مورد بحث از ایذاء مؤ منان سخن مى گوید و براى آن بعد از ایذاء خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اهمیت فوق العاده اى قائل مى شود، مى فرماید: (کسانى که مردان و زنان با ایمان را به خاطر کارى که انجام نداده اند آزار مى دهند، محتمل بهتان و گناه آشکارى شده اند) (و الذین یؤ ذون المؤ منین و المؤ منات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا).
چرا که مؤ من از طریق ایمان پیوندى با خدا و پیامبرش دارد، و به همین دلیل در اینجا در ردیف خدا و پیامبرش قرار گرفته .
تعبیر (بغیر ما اکتسبوا) اشاره به این است که آنها مرتکب گناهى نشده اند که موجب ایذاء و آزار باشد، و از اینجا روشن مى شود که هرگاه گناهى از آنان سر زند که مستوجب حد و قصاص و تعزیر باشد اجراى این امور در حق آنها اشکالى ندارد، و همچنین امر به معروف و نهى از منکر مشمول این سخن نیست .
مقدم داشتن (بهتان ) بر (اثم مبین ) به خاطر اهمیت آنست ، چرا که بهتان از بزرگترین ایذاءها محسوب مى شود، و جراحت حاصل از آن حتى از جراحات نیزه و خنجر سختتر است ، آن گونه که شاعر عرب نیز گفته :

جراحات السنان لها التیام
و لا یلتام ما جرح اللسان

(زخمهاى نیزه التیام مى یابد اما زخم زبان التیام پذیر نیست
در روایات اسلامى نیز اهمیت فوق العاده اى به این مطلب داده شده است ، در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم خداوند عز و جل مى فرماید: لیاذن بحرب منى من آذا عبدى المؤ من !: (آنکس که بنده مؤ من مرا بیازارد اعلان جنگ با من مى دهد)!.
بعضى از مفسران گفته اند که از لحن آیه استفاده مى شود گروهى در مدینه بوده اند که براى افراد با ایمان شایعه پراکنى مى کردند، و نسبتهاى ناروا به آنها مى دادند (و حتى پیامبر خدا از زبان این موذیان در امان نبود) همان گروهى که در جوامع دیگر و مخصوصا در جوامع امروز نیز کم نیستند و کار آنها توطئه بر ضد نیکان و پاکان ، و ساختن و پرداختن دروغها و تهمتهاست .
قرآن شدیدا آنها را مورد سختترین حملات خود قرار داده و اعمال آنان را بهتان و گناه آشکار معرفى کرده است .
شاهد این سخن در آیات بعد نیز خواهد آمد.
در حدیث دیگر که (امام على بن موسى الرضا) از جدش پیامبر نقل کرده چنین آمده است من بهت مؤ منا او مؤ منة او قال فیه ما لیس فیه اقامه الله تعالى یوم القیامه على تل من نار حتى یخرج مما قاله فیه !: (کسى که مرد یا زن مسلمانى را بهتان زند یا در باره او سخنى بگوید که در او نیست خداوند او را در قیامت روى تلى از آتش قرار مى دهد تا از عهده آنچه گفته برآید)!.
آیه و ترجمه


یا اءیها النبى قل لازواجک و بناتک و نساء المؤ منین یدنین علیهن من جلبیبهن ذلک اءدنى اءن یعرفن فلا یؤ ذین و کان الله غفورا رحیما (59)
لئن لم ینته المنافقون و الذین فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدینة لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا (60)
ملعونین اءینما ثقفوا اءخذوا و قتلوا تقتیلا (61)
سنة الله فى الذین خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا (62)


ترجمه :

59 - اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤ منان بگو جلبابها (روسرى هاى بلند) خود را بر خویش فرو افکنند، این کار براى اینکه (از کنیزان و آلودگان ) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و (اگر تاکنون خطا و کوتاهى از آنها سر زده ) خداوند همواره غفور و رحیم است .
60 - اگر منافقین و آنها که در دلهایشان بیمارى است ، و (همچنین ) آنها که اخبار دروغ
و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود بر ندارند تو را بر ضد آنان مى شورانیم سپس جز مدت کوتاهى نمى توانند در کنار تو در این شهر بمانند.
61 - و از همه جا طرد مى شوند، و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و به قتل خواهند رسید.
62 - این سنت خداوند در اقوام پیشین است و براى سنت الهى هیچگونه تغییرى نخواهى یافت .
شان نزول :
در تفسیر على بن ابراهیم در شان نزول آیه نخست چنین آمده است : آن ایام زنان مسلمان به مسجد مى رفتند و پشت سر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نماز مى گذاردند، هنگام شب موقعى که براى نماز مغرب و عشا مى رفتند بعضى از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها مى نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار مى دادند و مزاحم آنان مى شدند، آیه فوق نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را بطور کامل رعایت کنند تا به خوبى شناخته شوند و کسى بهانه مزاحمت پیدا نکند.
در همان کتاب در شان نزول آیه دوم چنین مى خوانیم : گروهى از منافقین در مدینه بودند و انواع شایعات را پیرامون پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به هنگامى که به بعضى از غزوات مى رفت در میان مردم منتشر مى ساختند، گاه مى گفتند: پیامبر کشته شده ، و گاه مى گفتند: اسیر شده ، مسلمانانى که توانائى جنگ را نداشتند و در مدینه مانده بودند سخت ناراحت مى شدند، شکایت نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آوردند، این آیه نازل شد و سخت این شایعه پراکنان را تهدید کرد.
تفسیر:
اخطار شدید به مزاحمان و شایعه پراکنان !
به دنبال نهى از ایذاء رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان در آیات گذشته ، در اینجا روى یکى از موارد ایذاء تکیه کرده و براى پیشگیرى از آن از دو طریق اقدام مى کند:
نخست به زنان با ایمان دستور مى دهد که هر گونه بهانه و مستمسکى را از دست مفسده جویان بگیرند، سپس با شدیدترین تهدیدى که در آیات قرآن کم نظیر است منافقان و مزاحمان و شایعه پراکنان را مورد حمله قرار مى دهد.
در قسمت اول مى گوید: (اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤ منین بگو روسریهاى بلند خود را بر خویش فرو افکنند تا شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگیرند) (یا ایها النبى قل لازواجک و بناتک و نساء المؤ منین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنى ان یعرفن فلا یؤ ذین ).
در اینکه منظور از شناخته شدن چیست ؟ دو نظر در میان مفسران وجود دارد که منافاتى با هم ندارند.
نخست اینکه در آن زمان معمول بوده است که کنیزان بدون پوشیدن سر و گردن از منزل بیرون مى آمدند، و از آنجا که از نظر اخلاقى وضع خوبى نداشتند گاهى بعضى از جوانان هرزه مزاحم آنها مى شدند، در اینجا به زنان آزاد مسلمان دستور داده شد که حجاب اسلامى را کاملا رعایت کنند تا از کنیزان شناخته شوند و بهانه اى براى مزاحمت به دست هرزگان ندهند.
بدیهى است مفهوم این سخن آن نیست که اوباش حق داشتند مزاحم کنیزان شوند، بلکه منظور این است که بهانه را از دست افراد فاسد بگیرند.
دیگر اینکه هدف این است که زنان مسلمان در پوشیدن حجاب سهل انگار
و بى اعتنا نباشند مثل بعضى از زنان بى بند و بار که در عین داشتن حجاب آنچنان بى پروا و لاابالى هستند که غالبا قسمتهائى از بدنهاى آنان نمایان است و همین معنى توجه افراد هرزه را به آنها جلب مى کند.
در اینکه منظور از (جلبات ) چیست مفسران و ارباب لغت چند معنى براى آن ذکر کرده اند:
1 - ملحفه (چادر) و پارچه بزرگى که از روسرى بلندتر است و سر و گردن و سینه ها را مى پوشاند.
2 - مقنعه و خمار (روسرى ).
3 - پیراهن گشاد.
گرچه این معانى با هم متفاوتند ولى قدر مشترک همه آنها این است که بدن را به وسیله آن بپوشاند (ضمنا باید توجه داشت (جلباب ) به کسر و فتح جیم هر دو قرائت مى شود).
اما بیشتر به نظر مى رسد که منظور پوششى است که از روسرى بزرگتر و از چادر کوچکتر است چنانکه نویسنده (لسان العرب ) روى آن تکیه کرده است .
و منظور از (یدنین ) (نزدیک کنند) این است که زنان (جلباب ) را به بدن خویش نزدیک سازند تا درست آنها را محفوظ دارد، نه اینکه آن را آزاد بگذارند به طورى که گاه و بیگاه کنار رود و بدن آشکار گردد، و به تعبیر ساده خودمان لباس خود را جمع و جور کنند.
اما اینکه بعضى خواسته اند از این جمله استفاده کنند که صورت را نیز باید پوشانید هیچ دلالتى بر این معنى ندارد و کمتر کسى از مفسران پوشاندن
صورت را در مفهوم آیه داخل دانسته است .
به هر حال از این آیه استفاده مى شود که حکم (حجاب و پوشش ) براى آزاد زنان قبل از این زمان نازل شده بود، ولى بعضى روى ساده اندیشى درست مراقب آن نبودند آیه فوق تاکید مى کند که در رعایت آن دقیق باشند.
و از آنجا که نزول این حکم ، جمعى از زنان با ایمان را نسبت به گذشته پریشان مى ساخت ، در پایان آیه مى افزاید: (خداوند همواره غفور و رحیم است ) (و کان الله غفورا رحیما).
هر گاه از شما تاکنون در این امر کوتاهى شده چون بر اثر جهل و نادانى بوده است خداوند شما را خواهد بخشید، توبه کنید و به سوى او باز گردید، و وظیفه عفت و پوشش را به خوبى انجام دهید.
به دنبال دستورى که در آیه پیش به زنان با ایمان داده شد به بعد دیگر این مساله یعنى فعالیتهاى موذیانه اراذل و اوباش پرداخته مى گوید: (اگر منافقان و کسانى که در قلبشان بیمارى است و نیز کسانى که اخبار دروغ در مدینه پخش مى کنند دست از کارشان بر ندارند ما تو را بر ضد آنان مى شورانیم ، و بر آنها مسلط خواهیم ساخت ، سپس جز مدت کوتاهى نمى توانند در کنار تو در این شهر بمانند)! (لئن لم ینته المنافقون و الذینهم فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدینه لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا).
(مرجفون ) از ماده (ارجاف ) به معنى اشاعه اباطیل به منظور غمگین
ساختن دیگران است ، و اصل (ارجاف ) به معنى اضطراب و تزلزل است و از آنجا که شایعات باطل ایجاد اضطراب عمومى مى کند این واژه به آن اطلاق شده است .
(نغرینک ) از ماده (اغراء) به معنى دعوت به انجام کار یاد گرفتن چیزى تواءم با تشویق و تحریض است .
از لحن آیه چنین استفاده مى شود که سه گروه در مدینه مشغول خرابکارى بودند، هر کدام به نحوى اغراض شوم خود را پیاده مى کردند، و این به صورت یک برنامه و جریان در آمده بود و جنبه شخصى و فردى نداشت .
نخست (منافقین ) بودند که با توطئه هاى ضد اسلامى براى براندازى اسلام مى کوشیدند.
دوم اراذل و اوباش که قرآن از آنها تعبیر به بیماردلان کرده (الذین فى قلوبهم مرض ) همانگونه که این تعبیر در آیه 32 همین سوره احزاب در مورد افراد هوسباز و شهوتران نیز آمده است فلا تخضعن بالقول فیطمع الذى فى قلبه مرض : (اى همسران پیامبر هنگامى که سخن مى گوئید با نرمش سخن مگوئید مبادا بیماردلان در شما طمع کنند).
گروه سوم کسانى بودند که پخش شایعات در مدینه مخصوصا به هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ارتش اسلام به غزوات مى رفتند به تضعیف روحیه بازماندگان مى پرداختند، و خبرهاى دروغین از شکست پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منین مى دادند، و به گفته بعضى از مفسران این گروه همان یهود بودند.
و به این ترتیب هر سه گروه را قرآن مورد تهدید شدید قرار داده است .
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که برنامه هاى تخریبى سه گانه فوق همگى کار منافقان بوده و جدا ساختن آنها از یکدیگر جداسازى اوصاف است نه اشخاص .
به هر حال قرآن مى گوید: اگر اینها به اعمال زشت و ننگین خود ادامه دهند دستور حمله عمومى و یورش به آنها را صادر خواهیم کرد، تا با یک حرکت مردمى مؤ منان ، همه را از مدینه ریشه کن سازیم ، و آنها نتوانند دیگر در این شهر بمانند.
و هنگامى که از این شهر رانده شدند و از تحت حمایت حکومت اسلامى طرد گشتند (هر کجا یافته شوند گرفته خواهند شد و به قتل خواهند رسید)! (ملعونین اینما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتیلا).
(ثقفوا) از ماده (ثقف ) و (ثقافت ) به معنى دست یافتن بر چیزى با دقت و مهارت است ، و اگر به علم و فرهنگ ، ثقافت گفته مى شود نیز به همین جهت است .
اشاره به اینکه بعد از این حمله عمومى در هیچ جا در امان نخواهند بود، و آنها را با دقت جستجو و پیدا مى کنند و به دیار عدم فرستاده مى شوند.
در اینکه آیا منظور از این آیه این است که آنها را در بیرون مدینه جستجو مى کنند و به قتل مى رسانند؟ یا اگر در داخل مدینه بعد از حکم تبعید عمومى بمانند گرفتار چنین سرنوشتى مى شوند؟ دو احتمال وجود دارد، و در عین حال منافاتى بین این دو نیست ، به این معنى که پس از سلب مصونیت از این توطئه - گران بیمار دل شایعه ساز و مخرب و حکم اخراج آنها از مدینه ، چه آنجا بمانند و چه بیرون روند از دست مسلمانان شجاع و جان بر کف در امان نخواهند بود!
سپس در آخرین آیه مورد بحث مى افزاید این دستور تازه اى نیست ، (این سنتى است الهى و همیشگى که در اقوام پیشین بوده است ) که هر گاه گروههاى خرابکار بى شرمى و توطئه را از حد بگذرانند فرمان حمله عمومى به آنها صادر
مى شود (سنة الله فى الذین خلوا من قبل ).
و چون این حکم یک سنت الهى است هرگز دگرگون نخواهد شد چرا که (براى سنت خداوند تبدیل و تغییرى نمى یابى ) (و لن تجد لسنة الله تبدیلا).
این تعبیر در حقیقت جدى بودن این تهدید را مشخص مى کند که بدانند مطلب کاملا قطعى و ریشه دار است و تغییر و تبدیل در آن راه ندارد، یا باید به اعمال ننگین خود پایان دهند و یا در انتظار چنین سرنوشت دردناکى باشند.
نکته ها:
1 - از خود شروع کن !
در دستورى که در آیات مورد بحث در زمینه رعایت حجاب اسلامى به طور کامل آمده است و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى فرماید: این دستور را ابلاغ کن ، نخست همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مطرح شده اند، سپس دختران او، و بعد زنان با ایمان ، اشاره به اینکه هر گونه اصلاحى را باید از خود و خانواده خود شروع کنى و این برنامه اى است براى همه اصلاحگران بشرى .
و در میان همسران و دختران نخست همسران را عنوان مى کند، چرا که آنها به مرد نزدیکترند، زیرا دختران همسر مى گیرند و به خانه هاى همسران خود منتقل مى شوند.
2 - پیشگیرى از دو راه
مفاسد اجتماعى چون غالبا تک علتى نیست باید مبارزه با آن را از همه جوانب شروع کرد، و جالب اینکه در آیات فوق براى جلوگیرى از مزاحمتهاى افراد هرزه ، نخست به زنان با ایمان دستور مى دهد که بهانه اى به دست آنها ندهند، سپس مزاحمین را با شدیدترین تهدید بر سر جاى خود مى نشاند.
و این نیز برنامه اى است براى همیشه و همگان ، هم دوست را باید اصلاح کرد، و هم دشمن را با قدرت بر سر جاى خود نشانید.
3 - موضع نیرومند مسلمین
از تهدیدهاى شدید و پر قدرت آیات فوق به خوبى استفاده مى شود که بعد از خاتمه یافتن ماجراى (بنى قریظه ) و ریشه کن شدن این گروه از دشمنان خطرناک داخلى موقعیت مسلمانان در مدینه کاملا تثبیت شد، تنها مخالفتها از ناحیه منافقانى انجام مى گرفت که به صورت ناشناس در صفوف مسلمین بودند، و یا جمعى از اوباش و هرزگان ، و شایعه پراکنان ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز از موضع قدرت با آنها برخورد کرد، و به آنان شدیدا اخطار نمود که اگر دست از سمپاشیها و توطئه ها بر ندارند با یک هجوم و حمله حسابشان یکسره خواهد شد، و همین برخورد قاطعانه و کاملا جدى و حساب شده اثر خود را کرد.
4 - ریشه کن کردن ماده فساد
آیا آنچه در آیات فوق براى ریشه کن کردن مفاسدى همچون توطئه هاى منافقان و مزاحمت مستمر نسبت به نوامیس مسلمانان و مفسده جوئى شایعه پراکنان آمده است در سایر اعصار و قرون و براى حکومتهاى اسلامى نیز مجاز است ؟
کمتر کسى از مفسران در این زمینه بحثى به میان آورده است ، ولى به نظر مى رسد که این حکم مانند سایر احکام اسلامى اختصاص ‍ به زمان و مکان و اشخاصى نداشته باشد.
اگر به راستى سمپاشى و توطئه از حد بگذرد و به صورت یک جریان در آید، و جامعه اسلامى را با خطرات جدى روبرو سازد چه مانعى دارد که حکومت
اسلامى دستور آیات فوق را که به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داده شده است به اجرا در آورد، و مردم را براى در هم کوبیدن ریشه هاى فساد بسیج کند؟!،
ولى بدون شک این گونه کارها و مانند آن ، به خصوص اینکه آن را یک سنت تغییر ناپذیر معرفى مى کند، بطور خودسرانه مجاز نیست ، و تنها باید به اذن ولى امر مسلمین و حکام شرع صورت گیرد.
5 - سنتهاى تغییر ناپذیر الهى
در آیات فوق خواندیم که قرآن یکى از سنتهاى تغییر ناپذیر الهى را مساله ریشه کن کردن توطئه گران با یک حمله عمومى ذکر مى کند که در امتهاى پیشین نیز بوده است .
نظیر این تعبیر در مورد دیگرى از قرآن نیز آمده است .
از جمله در همین سوره احزاب آیه 38 بعد از آنکه اجازه شکستن سنت غلط جاهلى را در مورد تحریم همسر مطلقه پسر خوانده صادر مى کند، مى فرماید: براى پیامبر گناه و جرمى نیست که اوامر الهى را هر چه باشد اجرا کند، سپس مى افزاید: (سنة الله فى الذین خلوا من قبل و کان امر الله قدرا مقدورا: (در این سنت پروردگار است که در اقوام پیشین و انبیاء سلف نیز بوده است و فرمان خدا بر اساس معیارهاى ثابت و تغییرناپذیرى بوده است ).
در سوره فاطر آیه 43 بعد از آنکه اقوام کافر و مجرم را تهدید به هلاکت مى کند مى فرماید: فهل ینظرون الا سنة الاولین فلن تجد لسنة الله تبدیلا و لن تجد لسنة الله تحویلا: (آیا آنها انتظار همان سرنوشت شومى را مى کشند که اقوام نخستین را در برگرفت ؟ اما هرگز براى سنت الهى تبدیلى نمى یابى و هیچگاه براى سنت الهى دگرگونى نمى بینى بر سر اینان همان فرود مى آید که بر سر آنان آمد)!.
در آیه 85 سوره غافر بعد از آنکه تصریح مى کند که ایمان آوردن کفار لجوج از اقوام پیشین به هنگام مشاهده عذاب استیصال مفید واقع نشد، اضافه مى کند: سنة الله التى قد خلت فى عباده و خسر هنالک الکافرون : (این سنت الهى است که در گذشته نیز در بندگانش اجرا مى شد، و در آنجا کافران گرفتار زیان و خسران شدند).
و در سوره فتح آیه 23 بعد از آنکه پیروزى مؤ منان و شکست کفار و عدم وجود یار و یاور براى آنها را در جنگها مطرح مى کند مى افزاید: سنة الله التى قد خلت من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا: (این سنت پروردگار است که در گذشته نیز بوده ، و هرگز سنت الهى تغییر نمى پذیرد.
و نیز در سوره اسراء آیه 77 هنگامى که توطئه تبعید یا نابودى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را بیان مى فرماید اضافه مى کند: (اگر آنها این کار خود را عملى مى کردند بعد از تو جز مدت کوتاهى باقى نمى ماندند): سنة من ارسلنا قبلک من رسلنا و لا تجد لسنتنا تحویلا: (این سنت پیامبرانى است که قبل از تو فرستادیم و هرگز دگرگونى در سنت نمى بینى ).
از مجموع این آیات به خوبى استفاده مى شود که منظور از (سنت ) در اینگونه موارد قوانین ثابت و اساسى (تکوینى ) یا (تشریعى ) الهى است که هرگز دگرگونى در آن روى نمى دهد، و به تعبیر دیگر خداوند در عالم تکوین و تشریع اصول و قوانینى دارد که همانند قوانین اساسى مرسوم در میان مردم جهان دستخوش دگرگونى و تغییر نمى شود، این قوانین هم بر اقوام گذشته حاکم بوده است ، و هم بر اقوام امروز و آینده حکومت خواهد کرد.
یارى پیامبران ، شکست کفار، لزوم عمل به فرمانهاى الهى هر چند ناخوشایند محیط باشد، عدم فایده توبه به هنگام نزول عذاب الهى ، و مانند اینها جزء این سنتهاى جاودانى مى باشد.
این تعبیرات از یکسو به همه رهروان راه حق دلگرمى و آرامش مى بخشد و از سوى دیگر انسجام و وحدت دعوت انبیاء و یکپارچگى قوانین حاکم بر نظام آفرینش و نظام زندگى انسانها را روشن مى سازد، و در حقیقت شاخه اى است از شاخه هاى توحید.
آیه و ترجمه


یسلک الناس عن الساعة قل انما علمها عند الله و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا (63)
ان الله لعن الکافرین و اءعد لهم سعیرا (64)
خالدین فیها اءبدا لا یجدون ولیا و لا نصیرا (65)
یوم تقلب وجوههم فى النار یقولون یالیتنا اءطعنا الله و اءطعنا الرسولا (66)
و قالوا ربنا انا اءطعنا سادتنا و کبراءنا فاءضلونا السبیلا (67)
ربنا اتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعنا کبیرا (68)


ترجمه :

63 - مردم از تو در باره (زمان قیام ) قیامت سؤ ال مى کنند، بگو علم آن تنها نزد خدا است ، و چه مى دانى شاید قیامت نزدیک باشد؟!
64 - خداوند کافران را لعن کرده (و از رحمت خود دور داشته ) و براى آنها آتش سوزاننده اى آماده نموده است .
65 - همواره در آن تا ابد خواهند ماند، و ولى و یاورى نخواهند یافت .
66 - در آن روز که صورتهاى آنها در آتش (دوزخ ) دگرگون خواهد شد (از کار خود پشیمان مى شوند و) مى گویند اى کاش خدا و پیامبر را اطاعت کرده بودیم .
67 - و مى گویند: پروردگارا! ما از رؤ سا و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند.
68 - پروردگارا! آنها را از عذاب ، دو چندان ده ، و آنها را لعن بزرگى فرما.
تفسیر:
مى پرسند: قیامت کى بر پا مى شود؟!
آیات گذشته سخن از توطئه هاى منافقان و اشرار مى گفت ، در آیات مورد بحث اشاره به یکى دیگر از برنامه هاى مخرب آنها شده است که گاه به عنوان استهزاء و یا به منظور ایجاد شک و تردید در قلوب ساده دلان این سؤ ال را مطرح مى کردند که قیامت با آنهمه اوصافى که محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از آن خبر مى دهد کى بر پا مى شود؟
مى فرماید: (مردم از تو پیرامون زمان قیام قیامت سؤ ال مى کنند) (یسئلک الناس عن الساعة ).
این احتمال نیز وجود دارد که بعضى از مؤ منان نیز روى حس کنجکاوى و یا براى دریافت اطلاعات بیشتر چنین سؤ الى را از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مطرح کرده باشند، اما با توجه به آیاتى که بعد از این آیه مى آید معلوم مى شود که تفسیر اول به معنى آیه نزدیکتر است .
شاهد این سخن آیه دیگرى است که در همین زمینه در سوره شورى آمده است و ما یدریک لعل الساعة قریب - یستعجل بها الذین لا یؤ منون بها و الذین آمنوا مشفقون منها و یعلمون انها الحق : (تو نمى دانى شاید قیامت نزدیک باشد اما کسانى که به آن ایمان ندارند براى آن عجله مى کنند، ولى مؤ منان از آن بیمناکند و مى دانند حق است ) (شورى آیه 17 و 18).
سپس در آیه مورد بحث به آنها چنین پاسخ مى گوید: (بگو اى پیامبر!؟ آگاهى بر این موضوع تنها نزد خداست و هیچکس جز او از این موضوع آگاه نیست ) (قل انما علمها عند الله ).
حتى پیامبران مرسل و فرشتگان مقرب نیز از آن بیخبرند.
و به دنبال آن مى افزاید: (چه میدانى ؟ شاید قیام قیامت نزدیک باشد) (و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا).
بنابر این همیشه براى استقبال از قیام قیامت باید آماده بود و اصولا فلسفه مخفى بودنش همین است که هیچکس خویش را در امان نبیند و قیامت را دور نپندارد، و خود را از عذاب و مجازات الهى بر کنار نداند.
سپس به تهدید کافران و گوشه اى از مجازات دردناک آنها پرداخته ، مى فرماید: خداوند کافران را از رحمت خود دور ساخته و براى آنان آتش سوزاننده اى فراهم کرده است ) (ان الله لعن الکافرین و اعدلهم سعیرا).
(آنها جاودانه در این آتش سوزان خواهند ماند و سرپرست و یاورى نخواهند یافت ) (خالدین فیها ابدا لا یجدون ولیا و لا نصیرا).
تفاوت میان (ولى ) و (نصیر) در اینجاست که (ولى ) انجام تمام کار را بر عهده مى گیرد ولى (نصیر) کسى است که انسان را کمک مى دهد تا به مقصود خود برسد، اما این کافران در قیامت نه ولییى دارند و نه نصیرى .
سپس قسمت دیگرى از عذاب دردناک آنها را در قیامت بیان کرده مى فرماید: (روزى را به خاطر بیاور که صورتهاى آنها در آتش ‍ دوزخ دگرگون مى شود) (یوم تقلب وجوههم فى النار).
این دگرگونى یا از نظر رنگ چهره ها است که گاه سرخ و کبود مى شود و گاه زرد و پژمرده ، و یا از نظر قرار گرفتن بر شعله هاى آتش ‍ است که گاه این سمت صورت آنها بر آتش قرار مى گیرد، و گاه سمت دیگر (نعوذ بالله ) اینجاست که فریادهاى حسرت بارشان بلند مى شود و (مى گویند: اى کاش ما خدا و پیامبرش را اطاعت کرده بودیم ) (یقولون یا لیتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا).
که اگر اطاعت میکردیم چنین سرنوشت دردناکى در انتظار ما نبود.
(و مى گویند پروردگارا! ما رؤ سا و بزرگترهاى خود را اطاعت کردیم و آنها ما را گمراه ساختند) (و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبیلا).
(ساده ) جمع (سید) به معنى مالک بزرگى است که تدبیر شهرهاى مهم و یا کشورى را بر عهده دارد و (کبراء) جمع (کبیر) به معنى افراد بزرگ است خواه از نظر سن ، یا علم ، یا موقعیت اجتماعى ، و یا مانند آن .
به این ترتیب (ساده ) اشاره به رؤ ساى بزرگ محیط است و (کبراء) کسانى هستند که زیر نظر آنها به اداره امور مى پردازند، و معاون و مشاور آنها محسوب مى شوند، در حقیقت اطاعت ساده را به جاى اطاعت خدا قرار دادیم و اطاعت کبراء را بجاى اطاعت پیامبران ، و لذا گرفتار انواع انحرافات و انواع بدبختیها شدیم .
بدیهى است معیار (سیادت ) و (بزرگى ) در میان آنها همان معیارهاى زور و قلدرى و مال و ثروت نامشروع و مکر و فریب بود، و انتخاب این دو تعبیر در اینجا شاید براى اینست که تا حدى عذر خود را موجه جلوه دهند و بگو ما تحت تاثیر عظمت ظاهرى آنها قرار گرفته بودیم .
در اینجا این دوزخیان گمراه به هیجان مى آیند و مجازات شدید گمراه کنندگان خود را از خدا مى خواهند و مى گویند: (پروردگارا! آنها را دو چندان عذاب کن ) (عذابى بر گمراهیشان و عذابى بر گمراه کردن ما!) (ربنا آتهم ضعفین من العذاب ).
(و آنها را لعن کن لعن بزرگى )! (و العنهم لعنا کبیرا)
مسلما آنها مستحق عذاب و لعن هستند ولى (عذاب مضاعف ) و (لعن کبیر) بخاطر تلاش و کوششى است که براى گمراه کردن دیگران داشته اند.
جالب اینکه در سوره اعراف هنگامى که این پیروان گمراه تقاضاى عذاب مضاعف براى پیشوایان و سردمداران خود مى کنند گفته مى شود لکل ضعف و لکن لا تعلمون : (هم براى آنها عذاب مضاعف است و هم براى شما، ولى نمى دانید) (سوره اعراف آیه 38).
مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است ، اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!
دلیلش این است که یک عذاب بخاطر گمراهى دارند، و عذاب دیگرى بخاطر تقویت و کمک ظالمان ، زیرا ظالمان به تنهائى نمى توانند کارى از پیش ببرند، بلکه یاران آنها آتش بیاران معرکه و گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشانند، هر چند بدون شک باز در مقایسه با یکدیگر عذاب پیشوایان سختتر و دردناکتر است .
در تفسیر آیه 30 همین سوره بحث مشروحترى در این زمینه داشته ایم .
آیه و ترجمه


یا اءیها الذین امنوا لا تکونوا کالذین اذوا موسى فبراءه الله مما قالوا و کان عند الله وجیها (69)
یا اءیها الذین امنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا (70)
یصلح لکم اءعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما (71)


ترجمه :

69 - اى کسانى که ایمان آورده اید همانند کسانى نباشید که موسى را آزار دادند و خداوند او را از آنچه در حق او مى گفتند مبرا ساخت ، و او نزد خداوند آبرومند (و گرانقدر) بود.
70 - اى کسانى که ایمان آورده اید از خدا بپرهیزید و سخن حق و درست بگوئید.
71 - تا خدا اعمال شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد، و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند به رستگارى (و پیروزى ) عظیمى نائل شده است .
تفسیر:
چه نسبتهاى ناروا به موسى (علیه السلام ) دادند؟
به دنبال بحثهائى که پیرامون احترام مقام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ترک هر گونه ایذاء نسبت به آن حضرت در آیات گذشته آمد، در اینجا روى سخن را به مؤ منان کرده مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید مانند کسانى نباشید که (موسى ) را اذیت و آزار کردند، اما خدا او را از همه نسبتهاى ناروا مبرا و پاک نمود، و او در پیشگاه خدا آبرومند و بزرگ منزلت بود) (یا ایها الذین آمنوا لاتکونوا کالذین آذوا موسى فبراءه الله مما قالوا و کان عند الله وجیها).
انتخاب موسى از میان تمام پیامبرانى که مورد ایذاء قرار گرفتند بخاطر آن است که موذیان بنى اسرائیل بیش از هر پیامبرى او را آزار دادند، بعلاوه آزارهائى بود که بعضا شباهت به ایذاء منافقان نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اسلام داشت .
در اینکه منظور از ایذاء موسى (علیه السلام ) در اینجا چیست ؟ و چرا قرآن آن را به صورت سربسته بیان کرده ؟ در میان مفسران گفتگو است ، و احتمالات گوناگونى در تفسیر آیه داده اند از جمله :
1 - طبق روایتى موسى (علیه السلام ) و هارون (علیه السلام ) بر فراز کوه رفتند و هارون بدرود حیات گفت ، شایعه پراکنان بنى اسرائیل مرگ او را به موسى (علیه السلام ) نسبت دادند، خداوند حقیقت امر را روشن ساخت و مشت شایعه سازان را باز کرد.
2 - چنانکه مشروحا در ذیل آیات اخیر سوره (قصص ) آوردیم (قارون ) حیله گر براى اینکه تسلیم قانون زکات نشود، و حقوق مستمندان را نپردازد، توطئه اى چید که زن بدکاره اى در میان جمعیت برخیزد و موسى (علیه السلام ) را متهم به روابط نامشروع با خود کند که به لطف الهى نه تنها این توطئه مؤ ثر نیفتاد بلکه همان زن به پاکى موسى (علیه السلام ) و توطئه قارون گواهى داد.
3 - گروهى از دشمنان موسى (علیه السلام ) او را متهم به سحر و جنون و دروغ بستن بر خدا کردند، اما خداوند به وسیله معجزات با هرات او را از این نسبتهاى ناروا مبرا ساخت .
4 - جمعى از جهال بنى اسرائیل او را متهم به داشتن پاره اى از عیوب جسمانى مانند برص و غیر آن کردند، زیرا او به هنگامى که مى خواست غسل کند و خود را شستشو دهد هرگز در برابر دیگرى برهنه نمى شد، اما روزى هنگامى که مى خواست در گوشه اى دور از جمعیت غسل کند لباس خود را بر قطعه سنگى گذاشت اما سنگ به حرکت درآمد و لباس موسى را با خود برد، و بنى اسرائیل بدن او را دیدند که هیچ عیب و نقصى نداشت !
5 - بهانه جوئیهاى بنى اسرائیل یکى دیگر از عوامل آزار موسى (علیه السلام ) بود گاه تقاضا مى کردند خدا را به آنها نشان دهد، گاه مى گفتند غذاى یکنواخت (من و سلوى ) براى ما مناسب نیست ، و گاه مى گفتند ما حاضر نیستیم وارد بیت المقدس شویم و با (عمالقه ) بجنگیم ، تو و پروردگارت بروید و آنجا را فتح کنید تا ما وارد شویم ؟
اما آنچه نزدیکتر به معنى آیه است اینست که آیه شریفه یک حکم کلى و جامع را بیان مى کند، زیرا بنى اسرائیل از جنبه هاى مختلف موسى (علیه السلام ) را ایذاء کردند، ایذاءهائى که بى شباهت به آزار بعضى از مردم مدینه نسبت به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نبود، و مانند پخش شایعات و نقل اکاذیب و نسبت ناروائى که به همسر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دادند که شرح آن در تفسیر سوره نور (جلد 14 ذیل آیات 11 تا 20) گذشت و خرده گیریهائى که در مورد ازدواج پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با زینب داشتند و مزاحمتهائى که در خانه او و یا به هنگام صدا زدن نامؤ دبانه نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایجاد مى کردند.
و اما نسبت دادن سحر و جنون و مانند اینها و یا عیوب بدنى هر چند در مورد موسى بوده ، اما تناسبى با خطاب یا ایها الذین آمنوا در مورد پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ندارد، زیرا نه موسى (علیه السلام ) و نه پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را مؤ منان متهم به (سحر) و (جنون ) نکردند، و همچنین اتهام به عیوب بدنى به فرض که در مورد موسى (علیه السلام ) بوده و خداوند او را مبرا ساخت در مورد پیامبر اسلام مصداقى در تاریخ نداشته است .
به هر حال از این آیه مى توان استفاده کرد که هر گاه کسى در پیشگاه خدا وجیه و صاحب قدر و منزلت باشد خدا به دفاع از او در برابر افراد موذى که نسبتهاى ناروا به او مى دهند مى پردازد، تو پاک باش و وجاهت خود را در پیشگاه خدا حفظ کن ، او نیز به موقع پاکى تو را برملا مى سازد هر چند بدخواهان در متهم ساختن تو بکوشند.
نظیر این معنى را در داستان یوسف صدیق پاکدامن مى خوانیم که چگونه خدا او را از تهمت بزرگ و خطرناک همسر عزیز مصر مبرا ساخت .
و همچنین در مورد مریم مادر عیسى (علیهم السلام ) که نوزاد شیرخوارش به پاکى او گواهى داد و زبان بدخواهان بنى اسرائیل را که سعى در متهم ساختن او داشتند بست .
ذکر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد که این خطاب مخصوص مؤ منان زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نبود، ممکن است کسانى بعد از او قدم به عرصه وجود بگذارند اما کارى کنند که روح مقدسش آزرده شود، آئین او را کوچک بشمرند، زحمات او را بر باد دهند، مواریث او را به فراموشى بسپارند آنها نیز مشمول این آیه خواهند بود.
لذا در بعضى از روایات که از طرق اهل بیت (علیهم السلام ) وارد شده مى خوانیم : آنها که على (علیه السلام ) و فرزندان او را آزار دادند مشمول این آیه اند.
آخرین سخن در تفسیر آیه اینکه با توجه به حالات پیامبران بزرگ که از زخم زبان جاهلان و منافقان در امان نبودند نباید انتظار داشت که افراد پاک و مؤ من هرگز گرفتار اینگونه اشخاص نشوند، چنانکه امام صادق (علیه السلام ) مى گوید: ان رضا الناس لا یملک و السنتهم لا تضبط: (خوشنودى همه مردم را نمى شود به دست آورد، و زبان مردم را نمى توان بست )... امام در پایان این حدیث مى افزاید: (آیا موسى را متهم به عیوبى نکردند؟ و آزار ندادند؟ تا اینکه خداوند او را تبرئه کرد).
سخن حق بگوئید تا اعمالتان اصلاح شود آیه بعد به دنبال بحثهائى که درباره شایعه پراکنان و موذیان بد زبان گذشت دستورى صادر مى کند که در حقیقت درمان این درد بزرگ اجتماعى است ، مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید تقواى الهى پیشه کنید، و سخن حق و درست بگوئید) (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا).
قول (سدید) از ماده (سد) به معنى (محکم و استوار) و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است ، سخنى است که همچون یک سد محکم جلو امواج فساد و باطل را مى گیرد، و اگر بعضى از مفسران آنرا به معنى (صواب ) و بعضى به معنى (خالص ‍ بودن از کذب و لغو) یا (هماهنگ بودن ظاهر و باطن ) و یا (صلاح و رشاد) و مانند آن تفسیر کرده اند همه به معنى جامع فوق برمى گردد.
آیه بعد نتیجه (قول سدید) و سخن حق را چنین بیان مى فرماید: (خداوند به خاطر تقوا و گفتار حق اعمال شما را اصلاح مى کند و گناهان شما را مى بخشد) (یصلح لکم اعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم ).
در حقیقت تقوا پایه اصلاح زبان و سرچشمه گفتار حق است ، و گفتار حق یکى از عوامل مؤ ثر اصلاح اعمال ، و اصلاح اعمال سبب آمرزش گناهان است ، چرا که ان الحسنات یذهبن السیئات (اعمال نیک گناهان را از بین مى برند) (سوره هود آیه 114).
علماى اخلاق گفته اند: زبان پر برکتترین عضو بدن ، و مؤ ثرترین وسیله طاعت و هدایت و اصلاح است ، و در عین حال خطرناکترین و پر گناهترین عضو بدن محسوب مى شود، تا آنجا که حدود سى گناه کبیره از همین عضو کوچک صادر مى گردد.
در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : لایستقیم ایمان عبد حتى یستقیم قلبه و لا یستقیم قلبه حتى یستقیم لسانه : (ایمان هیچ بنده اى از بندگان خدا به راستى نمى گراید مگر اینکه قلبش مستقیم گردد، و قلبش مستقیم نمى شود مگر اینکه زبانش درست شود).
جالب اینکه در حدیث دیگرى از امام سجاد (علیه السلام ) آمده است که (زبان هر انسانى همه روز صبح از اعضاى دیگر احوالپرسى مى کند) و مى گوید: کیف اصبحتم ؟! چگونه صبح کردید؟
همه آنها در پاسخ این اظهار محبت زبان مى گویند: بخیر ان ترکتنا: (حال ما خوب است اگر تو بگذارى )!
سپس اضافه مى کنند: تو را به خدا سوگند ما را رعایت کن ، انما نثاب بک و نعاقب بک : (ما به وسیله تو ثواب مى بینیم و یا مجازات مى شویم ).
در این زمینه روایات بسیار است که همگى حاکى از اهمیت فوق العاده نقش زبان و اصلاح آن در اصلاح اخلاق و تهذیب نفوس ‍ انسانى است و به همین دلیل در حدیثى مى خوانیم : ما جلس رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) على هذا المنبر قط الا تلا هذه الایة : یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا: (هرگز پیامبر بر منبرش ننشست مگر اینکه این آیه را تلاوت فرمود: اى کسانى که ایمان آورده اید تقواى الهى را پیشه کنید و سخن حق و درست بگوئید).
در پایان آیه مى افزاید: (هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند به فوز عظیمى نائل شده است ) (و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما).
چه رستگارى و پیروزى از این برتر و بالاتر که اعمال انسان پاک گردد، و گناهانش بخشوده شود و در پیشگاه خدا رو سفید گردد؟!
آیه و ترجمه


إ نا عرضنا الا مانة على السموت و الا رض و الجبال فاءبین اءن یحملنها و اءشفقن منها و حملها الانسن إ نه کان ظلوما جهولا (72)
لیعذب الله المنفقین و المنفقت و المشرکین و المشرکت و یتوب الله على المؤ منین و المؤ منت و کان الله غفورا رحیما (73)


ترجمه :

72 - ما امانت (تعهدتکلیف ، مسئولیت و ولایت الهیه ) را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم آنها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند، اما انسان آنرا بر دوش کشید!، او بسیار ظالم و جاهل بود (قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد).
73 - هدف این بود که مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک (صفوفشان از مؤ منان مشخص گردد و آنها) را عذاب کند و خدا رحمت خود را بر مردان و زنان با ایمان بفرستد خداوند همواره غفور و رحیم است .
تفسیر:
حمل امانت الهى بزرگترین افتخار بشر
این دو آیه که آخرین آیات سوره احزاب است مسائل مهمى را که در این سوره در زمینه ایمان ، عمل صالح ، جهاد، ایثار، عفت ، ادب ، و اخلاق آمده است تکمیل مى کند، و نشان مى دهد که انسان چگونه داراى موقعیت بسیار ممتازى است که مى تواند حامل رسالت عظیم الهى باشد، و اگر به ارزشهاى وجودى خود جاهل گردد چگونه بر خویشتن ظلم و ستم کرده و به اسفل السافلین سقوط مى کند!
نخست بزرگترین و مهمترین امتیاز انسان را بر تمام جهان خلقت بیان فرموده ، مى گوید: (ما امانت خود را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم ) (انا عرضنا الامانه على السموات و الارض و الجبال ).
(اما این موجودات عظیم و بزرگ عالم خلقت از حمل این امانت ابا کردند و اظهار ناتوانى نمودند و از این کار هراس داشتند)! (فابین ان یحملنها و اشفقن منها).
بدیهى است ابا کردن آنها از سر استکبار نبود آنچنانکه در مورد شیطان و خوددارى او از سجده براى آدم مى خوانیم : (ابى و استکبر) (سوره بقره آیه 24): بلکه ابا کردن آنها تؤ ام با اشفاق یعنى ترس و هراس آمیخته با توجه و خضوع بود.
ولى در این میان انسان این اعجوبه عالم آفرینش جلو آمد (و این امانت را بر دوش کشید)! (و حملها الانسان ).
ولى افسوس که (از همان آغاز بر خویشتن ستم کرد، و قدر خود را نشناخت و آنچه شایسته حمل این امانت بود انجام نداد) (انه کان ظلوما جهولا).
مفسران بزرگ اسلام پیرامون این آیه سخن بسیار گفته اند، و براى شکافتن حقیقت معنى (امانت ) تلاش بسیار کرده اند، و نظرات گوناگونى ابراز داشته اند که بهترین آنها را با جستجوى قرائنى که در خود آیه نهفته است بر مى گزینیم .
اساسا در این آیه پر محتوا روى پنج نقطه باید تکیه کرد:
1 - منظور از (امانت ) امانت الهى چیست ؟
2 - عرضه داشتن آنها بر آسمان و زمین و کوهها چه معنى دارد؟
3 - چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت ابا کردند؟
4 - چگونه انسان حامل این بار امانت شد؟
5 - چرا و چگونه او (ظلوم ) و (جهول ) بود؟!
در مورد (امانت ) تفسیرهاى مختلفى ذکر شده از جمله :
منظور از امانت (ولایت الهیه ) و کمال صفت عبودیت است که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل مى شود.
منظور صفت (اختیار و آزادى اراده ) است که انسان را از سایر موجودات ممتاز مى کند.
مقصود (عقل ) است که ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب است .
منظور (اعضاء پیکر انسان ) است : چشم امانت الهى است که باید آنرا حفظ کرد و در طریق گناه مصرف ننمود، گوش و دست و پا و زبان هر کدام امانتهاى دیگرى هستند که حفظ آنها واجب است .
منظور (امانتهائى است که مردم از یکدیگر مى گیرند) و وفاى به عهدهاست .
مقصود (معرفت الله ) است .
منظور (واجبات و تکالیف الهى ) همچون نماز و روزه و حج است .
اما با کمى دقت روشن مى شود که این تفسیرهاى مختلف با هم متضاد نیستند بلکه بعضى را مى توان در بعضى دیگر ادغام کرد، بعضى به گوشه اى از مطلب نظر افکنده و بعضى به تمام .
براى به دست آوردن پاسخ جامع ، باید نظرى به انسان بیفکنیم ببینیم او چه دارد که آسمانها و زمینها و کوهها فاقد آنند؟!
انسان موجودى است با استعداد فوق العاده که مى تواند با استفاده از آن مصداق اتم (خلیفة الله ) شود، مى تواند با کسب معرفت و تهذیب نفس و کمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.
این استعداد تواءم است با آزادى اراده و اختیار یعنى این راه را که از صفر شروع کرده و به سوى بى نهایت مى رود با پاى خود و با اختیار خویش طى مى کند.
آسمان و زمین و کوهها داراى نوعى معرفت الهى هستند، ذکر و تسبیح خدا را نیز مى گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند ولى همه اینها به صورت ذاتى و تکوینى و اجبارى است ، و به همین دلیل تکاملى در آن وجود ندارد.
تنها موجودى که قوس صعودى و نزولیش بى انتها است و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تکامل است ، و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام مى دهد انسان است ، و این است همان امانت الهى که همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به میدان آمد و یک تنه آن را بر دوش کشید! لذا در آیه بعد مى بینیم انسانها را به سه گروه تقسیم مى کند، مؤ منان ، کفار، و منافقان .
بنابراین در یک جمله کوتاه و مختصر باید گفت : امانت الهى همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است .
اما چرا از این امر تعبیر به (امانت ) شده با اینکه هستى ما، و همه چیز ما، امانت خداست ؟
این به خاطر اهمیت این امتیاز بزرگ انسانها است و گرنه باقى مواهب نیز امانتهاى الهى هستند، ولى در برابر آن اهمیت کمترى دارند.
در اینجا مى توان با تعبیر دیگرى از این امانت یاد کرد و گفت امانت الهى همان (تعهد و قبول مسئولیت ) است .
بنابراین آنها که امانت را صفت اختیار و آزادى اراده دانستند به گوشه اى از این امانت بزرگ اشاره کرده اند، همانگونه آنها که آن را تفسیر به (عقل ) یا (اعضاء پیکر) و یا (امانتهاى مردم نسبت به یکدیگر) و یا (فرائض و واجبات ) و یا (تکالیف به طور کلى ) تفسیر نموده اند هر کدام دست به سوى شاخه اى از این درخت بزرگ پربار دراز کرده ، و میوهاى چیده اند.
اما منظور از عرضه کردن این امانت به آسمانها و زمین چیست ؟
آیا منظور این است که خداوند سهمى از عقل و شعور به آنها بخشید، سپس حمل این امانت بزرگ را به آنها پیشنهاد کرد؟
و یا اینکه منظور از عرضه کردن همان مقایسه نمودن است ؟ یعنى هنگامى که این امانت با استعداد آنها مقایسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شایستگى خویش را براى پذیرش این امانت بزرگ اعلام کردند.
البته معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد، به این ترتیب آسمانها و زمین و کوهها همه با زبان حال فریاد کشیدند که حمل این امانت از عهده ما خارج است .
و از اینجا پاسخ سؤ ال سوم نیز روشن شد که چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت بزرگ ابا کردند و ترس آمیخته با احترام نشان دادند.
و از همینجا کیفیت حمل این امانت الهى از ناحیه انسان روشن مى شود، چرا که انسان آنچنان آفریده شده بود که مى توانست تعهد و مسئولیت را بر دوش کشد و ولایت الهیه را پذیرا گردد، و در جاده عبودیت و کمال به سوى معبود لا یزال سیر کند، و این راه را با پاى خود و با استمداد از پروردگارش بسپرد.
اما اینکه در روایات متعددى که از طرق اهل بیت (علیهم السلام ) رسیده این امانت الهى به (قبول ولایت امیر مؤ منان على (علیه السلام ) و فرزندش ) تفسیر شده ، بخاطر آنست که ولایت پیامبران و امامان شعاعى نیرومند از آن ولایت کلیه الهیه است ، و رسیدن به مقام عبودیت و طى طریق تکامل جز با قبول ولایت اولیاء الله امکان پذیر نیست .
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا مى خوانیم که : هنگامى که از تفسیر آیه (عرض امانت ) سؤ ال کردند فرمود: الامانة الولایة ، من ادعاها بغیر حق کفر (امانت همان ولایت است که هر کس به ناحق ادعا کند از زمره مسلمانان بیرون مى رود).
در حدیثى دیگر از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم هنگامى که از تفسیر این آیه سؤ ال شد فرمود: الامانة الولایة ، و الانسان هو ابو الشرور المنافق : (امانت همان ولایت است و انسانى که توصیف به ظلوم و جهول شده کسى است که صاحب گناهان بسیار و منافق است ).
نکته دیگرى که اشاره به آن در اینجا لازم به نظر مى رسد این است که :
در ذیل آیه (172 سوره اعراف ) در مورد عالم ذر گفتیم چنین به نظر مى رسد که گرفتن پیمان الهى بر توحید از طریق فطرت و استعداد و نهاد آدمى بوده و عالم ذر نیز همین عالم استعداد و فطرت است .
در مورد پذیرش امانت الهى نیز باید گفت که این پذیرش یک پذیرش قرار دادى و تشریفاتى نبوده ، بلکه پذیرشى است تکوینى بر حسب عالم استعداد.
تنها سؤ الى که باقى مى ماند مساله (ظلوم ) و (جهول ) بودن انسان است .
آیا توصیف انسان به این دو وصف که ظاهر آن نکوهش و مذمت او است بخاطر پذیرش این امانت بوده ؟!
مسلما پاسخ این سؤ ال منفى است ، چرا که پذیرش این امانت بزرگترین افتخار و امتیاز انسان است ، چگونه ممکن است بخاطر قبول چنین مقام بلندى او را مذمت کرد؟
یا اینکه این توصیفها به خاطر فراموش کارى غالب انسانها و ظلم کردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است ، همان کارى که از آغاز در نسل آدم به وسیله قابیل و خط قابلیان شروع شد و هم اکنون نیز ادامه دارد.
انسانى که او را از (کنگره عرش مى زنند صفیر)، بنى آدمى که تاج (کرمنا) بر سرشان نهاده شده انسانهائى که به مقتضاى انى جاعل فى الارض خلیفه نماینده خدا در زمین هستند، بشرى که معلم فرشتگان بود و مسجود ملائک آسمان شد، چقدر باید (ظلوم ) و (جهول ) باشد که این ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در این خاکدان اسیر سازد، و در صف شیاطین قرار گیرد، و به اسفل السافلین سقوط کند؟!
آرى پذیرش این خط انحرافى که متاسفانه رهروان بسیارى از آغاز داشته و دارد بهترین دلیل بر ظلوم و جهول بودن انسان است ، و لذا حتى خود آدم که در آغاز این سلسله قرار داشت و از مقام عصمت برخوردار بود اعتراف مى کند که بر خویشتن ستم کرده است ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین (سوره اعراف آیه 23).
در حقیقت همان ترک اولى که از او سر زد ناشى از فراموش کردن گوشه اى از عظمت این امانت بزرگ بود!
و به هر حال باید اعتراف کرد که انسان به ظاهر کوچک و ضعیف اعجوبه جهان خلقت است که توانسته است بار امانتى را بر دوش ‍ کشد که آسمانها و زمینها از حمل آن عاجز شده اند، اگر مقام خود را فراموش نکند.
آیه بعد در حقیقت بیان علت عرضه این امانت به انسان است ، بیان این واقعیت است که افراد انسان بعد از حمل این امانت بزرگ الهى به سه گروه تقسیم شدند: منافقان ، مشرکان و مؤ منان ، مى فرماید: (هدف این بوده است که خداوند، مردان منافق و زنان منافق ، و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و کیفر دهد، و نیز خداوند بر مردان با ایمان و زنان با ایمان رحمت فرستد و خداوند همواره غفور و رحیم است ) (لیعذب الله المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات و یتوب الله على المؤ منین و المؤ منات و کان الله غفورا رحیما).
در اینکه (لام ) در (لیعذب ) از نظر ادبیات عرب ، کدام لام است دو احتمال وجود دارد:
نخست اینکه (لام غایت ) است که براى بیان سرانجام چیزى ذکر مى شود بنابراین مفهوم آیه چنین است : (سرانجام حمل این امانت این شد که گروهى راه نفاق بپویند و گروهى راه شرک و به خاطر خیانت در این امانت الهى به عذاب او گرفتار شوند و گروهى اهل ایمان به خاطر اداى این امانت و قیام به وظیفه
خود در برابر آن ، مشمول رحمتش گردند.
دیگر اینکه (لام علت ) است ، و جمله اى در تقدیر مى باشد، بنابراین تفسیر آیه چنین است : (هدف از عرض امانت این بوده که همه انسانها در بوته آزمایش قرار گیرند، و هر کس باطن خود را ظاهر کند و بر طبق استحقاق خود کیفر و پاداش بیند).
در اینجا به چند نکته باید توجه داشت :
1 - مقدم داشتن اهل نفاق ، بر مشرکان به خاطر آن است که منافق وانمود مى کند که امانتدار است در حالى که خائن است ، ولى مشرک ، خیانتش برملا است ، لذا منافق استحقاق بیشترى براى عذاب دارد.
2 - مقدم داشتن این دو گروه بر مؤ منان ممکن است به خاطر این باشد که آخر آیه گذشته با (ظلوم ) و (جهول ) پایان یافت ، و ظلوم و جهول متناسب با منافق و مشرک است منافق ، (ظالم ) است و مشرک جهول .
3 - کلمه (الله ) یک بار در مورد عذاب منافقان و مشرکان آمده ، یک بار درباره پاداش مؤ منان ، این به خاطر آنست که دو گروه اول یک سرنوشت دارند و حساب مؤ منان از آنها جدا است .
4 - تعبیر به توبه (بجاى پاداش ) در مورد مؤ منان ممکن است از این جهت باشد که بیشترین ترس مؤ منان از لغزشهائى است که احیانا از آنها سر زده لذا به آنها اطمینان و آرامش مى دهد که لغزشهایشان را مشمول عفو مى گرداند.
یا به خاطر این است که توبه خداوند بر بندگان بازگشت او به رحمت
است ، و مى دانیم در واژه رحمت همه مواهب و پاداشها نهفته است .
5 - توصیف پروردگار به (غفور) و (رحیم )، ممکن است در مقابل (ظلوم ) و (جهول ) باشد، و یا به تناسب ذکر توبه در مورد مردان و زنان با ایمان .
اکنون که به فضل پروردگار به پایان سوره احزاب مى رسیم ذکر این نکته را لازم مى دانیم که هماهنگى آغاز و انجام این سوره قابل دقت و توجه است چرا که این سوره (سوره احزاب ) با مخاطب ساختن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به تقواى الهى و نهى از اطاعت کافران و منافقان و تکیه بر علیم و حکیم بودن خداوند شروع شد، و با ذکر بزرگترین مساله زندگانى بشر یعنى حمل امانت الهى ، و سپس تقسیم انسانها به سه گروه منافقان و کافران و مؤ منان و تکیه بر غفور و رحیم بودن خداوند پایان مى گیرد.
و در میان این دو بحث ، بحثهاى فراوانى پیرامون این سه گروه و طرز رفتار آنها با این امانت الهى مطرح گردید که همه مکمل یکدیگر و روشنگر یکدیگر بودند.
پروردگارا! ما را از کسانى قرار ده که (مخلصانه ) امانت تو را پذیرا شدند، و (عاشقانه ) از آن پاسدارى کردند و به وظائف خویش در برابر آن قیام نمودند.
خداوندا! ما را از مؤ منانى قرار ده که مشمول غفران و رحمت تو شده اند نه از منافقان و مشرکانى که به خاطر (ظلوم ) و (جهول ) بودنشان مستحق عذاب گشتند.
خداوندا! در این عصر و زمان که (احزاب ) کفر بار دیگر گرداگرد مدینه (اسلام ) را گرفته اند، طوفان سهمگین خشم و غضبت را بر آنها بفرست ، و کاخهایشان را بر سرشان ویران کن ، و به ما آن استقامت و پایمردى عطا فرما که در این لحظات حساس همچون کوه بایستیم و از مدینه اسلام پاسدارى کنیم - آمین یا رب العالمین .
پایان سوره احزاب


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت