تفسیرنمونه سوره احزاب (قسمت5)

اما توجه به یک نکته ، مشکل را حل مى کند و آن اینکه : آماده ساختن چیزى همیشه براى محدود بودن قدرت نیست ، بلکه گاه براى دلگرمى و اطمینان
خاطر بیشتر، و گاه براى احترام و اکرام فزونتر میباشد، لذا اگر ما مهمانى را دعوت کنیم و از مدتى قبل مشغول آماده ساختن وسائل پذیرائى او باشیم احترام و اهمیت بیشترى براى او قائل شده ایم ، به عکس اگر در همان روز و همان ساعت ورودش دست به کار تهیه وسائل پذیرائى شویم این خود یکنوع بى اعتنائى و کم احترامى محسوب مى شود.
در عین حال این سخن مانع از آن نخواهد بود که هر قدر افراد با ایمان تلاش و کوشش بیشترى در خودسازى و معرفت و پاکى عمل کنند پاداشهاى آماده شده الهى تکامل بیشترى پیدا کند و به موازات آن به سوى کمال پیش رود.
آیه و ترجمه


یا اءیها النبى انا اءرسلنک شهدا و مبشرا و نذیرا (45)
و داعیا الى الله باذنه و سراجا منیرا (46)
و بشر المؤ منین باءن لهم من الله فضلا کبیرا (47)
و لا تطع الکفرین و المنفقین و دع اءذئهم و توکل على الله و کفى بالله وکیلا (48)


ترجمه :

45 - اى پیامبر! ما تو را به عنوان گواه فرستادیم و بشارت دهنده و انذار کننده .
46 - و تو را دعوت کننده به سوى الله به فرمان او قرار دادیم ، و چراغ روشنى بخش .
47 - و مؤ منان را بشارت ده که براى آنها از سوى خدا فضل و پاداش بزرگى است .
48 - و از کافران و منافقان اطاعت مکن ، و به آزارهاى آنها اعتنا منما، بر خدا توکل کن ، و همین بس که خدا حامى و مدافع (تو) باشد.
تفسیر:
تو چراغ فروزانى !
در این آیات روى سخن به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلّم ) است ولى نتیجه آن براى مؤ منان است و به این ترتیب آیات گذشته را که پیرامون بخشى از وظایف مؤ منان بحث مى کرد تکمیل مى کند.
در دو آیه اول از این چهار آیه پنج توصیف براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده و در دو آیه دیگر بیان پنج وظیفه است که همه به یکدیگر مربوط و مکمل
یکدیگر مى باشد.
نخست مى فرماید: (اى پیامبر ما تو را به عنوان شاهد و گواه فرستادیم ) (یا ایها النبى انا ارسلناک شاهدا).
او از یکسو گواه اعمال امت است ، چرا که اعمال آنها را مى بیند چنانکه در جاى دیگر مى خوانیم : و قل اعملوا فسیرى الله عملکم و رسوله و المؤ منون بگو عمل کنید خداوند و رسول او و مؤ منان (امامان معصوم ) اعمال شما را مى بینند) (توبه - 105) و این آگاهى از طریق مساله عرض اعمال امت بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و امامان (علیهم السلام ) تحقق مى پذیرد که شرح آن ذیل همان آیه (جلد هشتم صفحه 124) آمده است .
و از سوى دیگر شاهد و گواه بر انبیاى پیشین است که آنها خود گواه امت خویش بودند فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنابک على هؤ لاء شهیدا: (حال آنها چگونه است آن روز که براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مى طلبیم و تو را گواه بر اعمال اینها قرار خواهیم داد) (نساء41).
و از سوى سوم وجود تو با اوصاف و اخلاقت با برنامه هاى سازنده ات با سوابق درخشانت و با عملکردت شاهد و گواه بر حقانیت مکتبت ، و شاهد و گواه بر عظمت و قدرت پروردگار است .
سپس به توصیف دوم و سوم پرداخته مى فرماید: (ما تو را بشارت دهنده و انذار کننده قرار دادیم ) (و مبشرا و نذیرا).
بشارت دهنده نیکوکاران به پاداش بى پایان پروردگار، به سلامت و سعادت جاودان ، به پیروزى و موفقیت پر افتخار.
و انذار کننده کافران و منافقان از عذاب دردناک الهى ، از خسارت تمام سرمایه هاى وجودى ، و از سقوط در دامان بدبختى در دنیا و آخرت .
و همانگونه که قبلا هم گفته ایم بشارت و انذار همه جا باید تواءم با هم
و متعادل با یکدیگر باشد چرا که نیمى از وجود انسان را علاقه جلب منفعت و نیم دیگرى را دفع مضرت تشکیل مى دهد، (بشارت ) انگیزه بخش اول است و (انذار) انگیزه بخش دوم ، و آنها که در برنامه هاى خود تنها روى یک قسمت تکیه مى کنند انسان را به حقیقت نشناخته اند و انگیزه هاى حرکت او را مورد توجه قرار نداده اند.
آیه بعد به چهارمین و پنجمین وصف پیامبر اشاره کرده مى گوید: (ما تو را دعوت کننده به سوى الله به فرمان او قرار دادیم ، و هم چراغ روشنى بخش ) (و داعیا الى الله باذنه و سراجا منیرا).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1 - مقام (شهود) و گواه بودن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قبل از همه اوصاف او ذکر شده چرا که این مقام ، نیاز به مقدمه اى جز وجود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و رسالت او ندارد و همینکه به این مقام منصوب گشت شاهد بودن او از تمام جهاتى که در بالا گفتیم مسلم مى شود، ولى مقام بشارت و انذار برنامه هائى است که بعد از آن تحقق مى یابد.
2 - دعوت به سوى خداوند مرحله اى است بعد از بشارت و انذار، چرا که بشارت و انذار وسیله اى است براى آماده ساختن افراد به منظور پذیرش حق ، هنگامى که از طریق تشویق و تهدید آمادگى پذیرش حاصل شد، دعوت به سوى خداوند شروع مى شود، تنها در اینجا است که دعوت مؤ ثر خواهد افتاد.
3 - با اینکه همه کارهاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به اذن و فرمان خدا است در اینجا
تنها برنامه دعوت مقید به اذن پروردگار شده ، و این به خاطر آن است که مشکلترین و مهمترین کار پیامبران همان دعوت به سوى خدا است چرا که باید مردم را در مسیرى بر خلاف هوسها و شهوات سیر دهد و در این مرحله باید اذن و فرمان و یارى خدا باشد تا به انجام رسد، ضمنا روشن شود که پیامبر از خود چیزى ندارد و آنچه مى گوید به اذن خدا است .
4 - سراج منیر بودن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با توجه به اینکه سراج به معنى چراغ و منیر به معنى نورافشان است اشاره به معجزات و دلائل حقانیت و نشانه هاى صدق دعوت پیامبر است ، او چراغ روشنى است که خودش گواه خویش است ، تاریکیها و ظلمات را مى زداید، و چشمها و دلها را به سوى خود متوجه مى کند، و همانگونه که آفتاب آمد دلیل آفتاب وجود او نیز دلیل حقانیت او است .
قابل توجه اینکه در قرآن مجید چهار بار واژه (سراج ) آمده که در سه مورد به معنى (خورشید) است ، از جمله در سوره نوح آیه 16 مى فرماید: و جعل القمر فیهن نورا و جعل الشمس سراجا: (خداوند ماه را نور آسمانها و خورشید چراغ فروزنده آن قرار داد).
گفتیم (سراج ) در اصل به معنى چراغ است که در سابق با استفاده از فتیله و (روغن قابل اشتعال ) و امروز با نیروى برق و مانند آن منبع نور و روشنائى است ، ولى به گفته (راغب ) در (مفردات ) این کلمه تدریجا به هر منبع نور و روشنائى اطلاق شده است . و اطلاق آن به خورشید به خاطر آن است که نور آن از درونش مى جوشد، و همچون ماه اکتساب نور از منبع دیگرى نمى کند.
وجود پیامبر همچون خورشید تابانى است که ظلمتهاى جهل و شرک و کفر
را از افق آسمان روح انسانها مى زداید ولى همانگونه که نابینایان از نور آفتاب استفاده نمى کنند و خفاشانى که چشمشان توانائى دیدن این نور را ندارد خود را از آن پنهان مى دارند، کوردلان لجوج نیز از این نور هرگز استفاده نکرده و نمى کنند، و ابوجهل ها دست در گوش مى کردند که آهنگ قرآن او را نشنوند.
همیشه ظلمت و تاریکى مایه اضطراب و وحشت است و نور سبب آرامش ، دزدان از تاریکى شب استفاده مى کنند، و حیوانات درنده بیابان غالبا در تاریکى شب از لانه خود بیرون مى آیند.
تاریکى مایه پراکندگى است ، و نور سبب جمعیت و اجتماع است ، به همین دلیل اگر چراغى را در یک شب تاریک در میان بیابانى روشن کنیم در مدت کوتاهى انواع حشرات دور آن جمع مى شوند.
روشنائى و نورمایه نمو درختان ، پرورش گلها، رسیدن میوه ها، و خلاصه تمام فعالیتهاى حیاتى است ، و تشبیه وجود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به یک منبع نور همه این مفاهیم را در ذهن تداعى مى کند.
وجود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مایه آرامش ، و فرار دزدان دین و ایمان ، و گرگان بیرحم ستمگر جامعه ها، و موجب جمعیت خاطر، و پرورش و نمو روح ایمان و اخلاق ، و خلاصه مایه حیات و جنبش و حرکت است ، و تاریخ زندگى او شاهد و گواه زنده این موضوع است .
گفتیم در دو آیه دیگر از آیات مورد بحث بیان پنج وظیفه از وظائف مهم پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به دنبال بیان اوصاف پنجگانه او است نخست مى فرماید: (به مؤ منان بشارت ده که براى آنها از سوى خدا فضل و پاداش بزرگى است ) (و بشر المؤ منین بان لهم من الله فضلا کبیرا).
اشاره به اینکه مساله (تبشیر) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تنها محدود به پاداش اعمال نیک مؤ منان نمى شود، بلکه خداوند آنقدر از فضل خود به آنها مى بخشد که موازنه میان عمل و پاداش را به کلى بر هم میزند، چنانکه آیات دیگر قرآن شاهد گویاى این مدعا است .
در یک جا مى فرماید: من جاء بالحسنة فله عشر امثالها: (کسى که کار نیکى کند ده برابر به او پاداش داده مى شود) (انعام - 160).
در جاى دیگر مى گوید: مثل الذین ینفقون اموالهم فى سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فى کل سنبلة ماءة حبة و الله یضاعف لمن یشاء (بقره 261) که بر طبق آن گاه پاداش انفاق هفتصد برابر، و گاه بیش از هزاران برابر خواهد بود.
و گاه از این هم فراتر مى رود و مى گوید: فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعین : (هیچکس نمى داند چه پاداشهائى که موجب روشنائى چشمها است براى او پنهان داشته شده (الم سجده - 17).
به این ترتیب ابعاد فضل کبیر الهى را از آنچه در وهم و تصور بگنجد دورتر و فراتر مى برد.
بعد از آن به دستور دوم و سوم پرداخته مى گوید: (از کافران و منافقان اطاعت مکن ) (و لا تطع الکافرین المنافقین ).
بدون شک رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هرگز اطاعتى از کافران و منافقان نداشت ، اما اهمیت موضوع به قدرى است که به عنوان تاکید براى شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و هشدار و سرمشقى براى دیگران ، روى این موضوع مخصوصا تکیه کند، چه اینکه از خطرات مهمى که بر سر راه رهبران راستین قرار دارد به سازش و تسلیم کشیدن در اثناء مسیر است که گاه از طریق تهدید، و گاه از طریق دادن امتیازات ، زمینه هاى
آن فراهم مى شود، تا آنجا که گاهى انسان به اشتباه مى افتد و گمان مى کند راه وصول به هدف تن دادن به چنین سازش و تسلیمى است ، همان سازش و تسلیمى که نتیجه اش عقیم ماندن همه تلاشها و کوششها و خنثى شدن همه مجاهدات است .
تاریخ اسلام نشان مى دهد که بارها کافران و یا گروههائى از منافقان کوشیدند پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به چنین موضعى بکشانند، گاه پیشنهاد کردند که نام بتها را به بدى نبرد و از آنها انتقاد نکند، و گاه گفتند اجازه ده یکسال معبود تو را بپرستیم و یکسال هم تو معبودان ما را پرستش کن و گاه مى گفتند به ما مهلت ده تا یکسال دیگر به برنامه هاى خود ادامه دهیم و بعد ایمان بیاوریم ، گاه پیشنهاد کردند تهیدستان و مؤ منان فقیر را از گرد خود دور کن تا ما ثروتمندان متنفذ با تو همصدا شویم ، و گاه اعلام آمادگى براى دادن امتیازات مالى و پست و مقام حساس و زنان زیبا و مانند آن کردند!
مسلم است همه اینها دامهاى خطرناکى بود بر سر راه پیشرفت سریع اسلام و ریشه کن شدن کفر و نفاق ، و اگر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در برابر یکى از این پیشنهادها انعطاف و نرمشى به خرج مى داد پایه هاى انقلاب اسلامى فرو مى ریخت و تلاشها هرگز به نتیجه نمى رسید.
سپس در چهارمین و پنجمین دستور چنین مى گوید: اعتنائى به آزارهاى آنها مکن ، بر خدا توکل نما و همین بس که خدا حامى و مدافع تو است (و دع اذاهم و توکل على الله و کفى بالله وکیلا).
این قسمت از آیه نشان مى دهد که آنها براى تسلیم ساختن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) او را سخت در فشار قرار داده بودند، و انواع آزارها چه از طریق زخم زبان و بدگوئى و جسارت ، و چه از طریق آزار بدنى ، و چه محاصره اقتصادى نسبت به او و یارانش روا مى داشتند، البته در دوران مکه به صورتى ، و در دوران مدینه به صورت دیگر، زیرا اذى واژهاى است که همه انواع آزار را شامل مى شود.
(راغب ) در (مفردات ) مى گوید: (اذى به معنى هر گونه ضررى است که به یک موجود زنده برسد، چه در جان ، یا در جسم ، یا وابستگان به او، خواه دنیوى یا اخروى ).
البته این کلمه گاه در آیات قرآن در خصوص ایذاء زبانى به کار رفته ، مانند آیه 61 سوره توبه و منهم الذین یؤ ذون النبى و یقولون هو اذن : (بعضى از آنها پیامبر را ایذاء مى کنند و مى گویند او آدم خوشباورى است و به حرف هر کس گوش مى دهد).
ولى در آیات دیگر در مورد آزار بدنى نیز به کار رفته ، مانند آیه 16 سوره نساء و اللذان یاتیانها منکم فاذوهما: (مردان و زنانى که اقدام به ارتکاب آن عمل زشت (زنا) مى کنند آنها را آزار دهید (و حد شرعى را بر آنها جارى نمائید) ).
تاریخ مى گوید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان نخستین همچون کوه در مقابل انواع آزارها ایستادگى به خرج دادند و هرگز ننگ تسلیم و شکست را نپذیرفتند، و سرانجام در اهداف خود پیروز شدند.
دلیل این مقاومت و پیروزى همان توکل بر خدا و اعتماد بر ذات پاک او بود، خدائى که همه مشکلات در برابر اراده اش سهل و آسان است ، و (اگر تیغ عالم بجنبد ز جاى - نبرد رگى تا نخواهد خداى آرى کافى است که پشتیبان و پناهگاه انسان چنین خدائى باشد.
از آنچه گفتیم این حقیقت روشن شد که محتواى آیه فوق چیزى نیست که به وسیله نزول حکم جهاد نسخ شده باشد - آنچنان که بعضى از مفسران پنداشته اند - بلکه ظاهر این است که این آیات مدتها بعد از حکم جهاد و در ردیف حوادث مربوط به سوره احزاب نازل شده ، این حکمى است براى همه اعصار و قرون که پیشوایان الهى نیروهاى زنده خود را صرف اعتنا به اعمال ایذائى
مخالفان نکنند که اگر اعتنا کنند و نیروهاى فعال خود را صرف مقابله با این امور نمایند دشمن به هدف خود رسیده ، چرا که او مى خواهد فکر طرف را به خود مشغول دارد و نیروهاى او را از این طریق به هدر دهد، اینجا است که بى اعتنائى و فرمان (دع اذاهم ) تنها راه حل است .
این نیز قابل توجه است که دستورات پنجگانه فوق که در دو آیه اخیر آمده مکمل یکدیگر و مربوط به هم هستند، بشارت دادن به مؤ منان براى جذب نیروهاى با ایمان ، عدم سازش و تسلیم در مقابل کفار و در برابر منافقان ، بى اعتنائى به آزارهاى آنها، و توکل بر خدا مجموعه اى را تشکیل مى دهد که راه وصول به مقصد در آن نهفته است و دستور العمل جامعى براى همه رهروان راه حق است .
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا إ ذا نکحتم المؤ منت ثم طلقتموهن من قبل اءن تمسوهن فما لکم علیهن من عدة تعتدونها فمتعوهن و سرحوهن سراحا جمیلا (49)


ترجمه :

49 - اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که زنان با ایمان را ازدواج کردید و قبل از همبستر شدن طلاق دادید عدهاى براى شما بر آنها نیست که بخواهید حساب آنرا نگاه دارید، آنها را با هدیه مناسبى بهره مند سازید و به طرز شایسته اى آنها را رها کنید.
تفسیر:
گوشه اى از احکام طلاق ، و جدائى شایسته
قسمتهاى مختلف آیات این سوره (احزاب ) به صورت مجموعه هاى گوناگونى است که بعضى خطاب به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و بعضى خطاب به همه مؤ منان مى باشد، لذا گاهى (یا ایها النبى ) مى گوید و گاه (یا ایها الذین آمنوا) و دستورات لازمى به موازات با یکدیگر در این آیات آمده است که نشان مى دهد هم شخص پیامبر در این برنامه ها مورد نظر بوده است و هم عموم مؤ منان .
آیه مورد بحث یکى از این خطابها است که روى سخن در آن به همه اهل ایمان است ، در حالى که در آیات قبل روى سخن ظاهرا به شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، و در آیات آینده بار دیگر نوبت خطاب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرا مى رسد، و به اصطلاح (لف و نشر مرتب ) را در قسمتى از این سوره تشکیل مى دهد.
مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که با زنان با ایمان
ازدواج کردید، سپس قبل از آمیزش آنها را طلاق دادید عده اى براى شما بر آنها نیست که حساب آنها را نگاه دارید (یا ایها الذین آمنوا اذا نکحتم المؤ منات ثم طلقتموهن من قبل ان تمسوهن فما لکم علیهن من عدة تعتدونها).
در اینجا خداوند استثنائى براى حکم عده زنان مطلقه بیان فرموده که که اگر طلاق قبل از دخول واقع شود نگاه داشتن عده لازم نیست ، و از این تعبیر به دست مى آید که قبل از این آیه حکم عده بیان شده بوده است .
تعبیر به (مؤ منات ) دلیل بر این نیست که ازدواج با غیر زنان مسلمان به کلى ممنوع است ، بلکه ممکن است اشاره به اولویت آنها بوده باشد، بنابراین با روایت و فتاواى مشهور فقها که ازدواج موقت با زنان کتابیه را مجاز مى شمرد منافاتى ندارد.
ضمنا از تعبیر (لکم ) و همچنین جمله (تعتدونها) (عده را محاسبه کنید) استفاده مى شود که عده نگهداشتن زن یکنوع حق براى مرد محسوب مى شود، و باید چنین باشد، زیرا امکان دارد در واقع زن باردار باشد و ترک عده و ازدواج با مرد دیگر سبب مى شود که وضع فرزند نامشخص گردد و حق مرد در این زمینه پایمال شود، گذشته از اینکه نگهداشتن عده فرصتى به مرد و زن مى دهد که اگر تحت تاثیر هیجانات عادى حاضر به طلاق شده باشند مجالى براى تجدید نظر و بازگشت پیدا کنند، و این حقى است هم براى زن و هم براى مرد.
و اما اینکه بعضى ایراد کرده اند که اگر عده حق مرد باشد باید بتوان آن را اسقاط نمود درست نیست ، زیرا در فقه حقوق زیادى داریم که قابل اسقاط نیست ، مانند حقى که بازماندگان میت در اموال او دارند، و یا حقى که فقراء در زکات دارند که هیچیک را نمى توان با اسقاط کردن ساقط نمود.
سپس به حکم دیگرى از احکام (زنانى که قبل از آمیزش جنسى طلاق گرفته اند)
مى پردازد که در سوره بقره نیز به آن اشاره شده است ، مى فرماید: (آنها را (با هدیه مناسبى ) بهره مند سازید) (فمتعوهن ).
بدون شک پرداختن هدیه مناسب به زن در جائى واجب است که مهرى براى او تعیین نشده باشد، همانگونه که در آیه 236 سوره بقره آمده است (لاجناح علیکم ان طلقتم النساء ما لم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضة و متعوهن ): (گناهى بر شما نیست اگر زنان را قبل از آمیزش یا تعیین مهر (به عللى ) طلاق دهید، ولى در این موقع آنها را (با هدیه اى مناسب ) بهره مند سازید.
بنابراین آیه مورد بحث گرچه مطلق است و مواردى را که مهر تعیین شده یا نشده هر دو را شامل مى شود، ولى بقرینه آیه سوره بقره آیه مورد بحث را محدود به موردى مى کنیم که مهرى تعیین نشده باشد، زیرا در صورت تعیین مهر و عدم دخول پرداختن نصف مهر واجب است (همانگونه که در آیه 237 سوره بقره آمده ).
این احتمال را نیز بعضى از مفسران و فقها داده اند که حکم (پرداختن هدیه اى مناسب ) در آیه مورد بحث عام است ، حتى مواردى را که مهر در آن تعیین شده شامل مى شود، منتهى در این موارد جنبه استحبابى دارد، و در مواردى که مهر تعیین نشده جنبه وجوبى .
در بعضى از آیات و روایات نیز اشارهاى به این معنى دیده مى شود.
در اینکه مقدار این (هدیه ) چه اندازه باید باشد؟ قرآن مجید در سوره
بقره آن را اجمالا بیان کرده و فرموده است : متاعا بالمعروف : (هدیه اى مناسب و متعارف ) (بقره - 236) و باز در همان آیه مى گوید: على الموسع قدره و على المقتر قدره : (آن کس که توانائى دارد به اندازه توانائیش و آن کس که تنگدست است به اندازه خودش ).
بنابراین اگر در روایات اسلامى مواردى از قبیل خانه ، خادم ، لباس ، و مانند آن ذکر شده بیان مصداقهائى از این کلى است که بر حسب امکانات شوهر و شؤ ون زن تفاوت مى کند.
آخرین حکم آیه مورد بحث این است که زنان مطلقه را به طرز شایسته اى رها کنید و به صورت صحیحى از آنها جدا شوید (و سرحوهن سراحا جمیلا)
(سراح جمیل ) به معنى رها ساختن تواءم با محبت و احترام ، و ترک هر گونه خشونت و ظلم و ستم و بى احترامى است ، خلاصه همانگونه که در آیه 29 سوره بقره آمده است یا باید همسر را به طور شایسته نگاهداشت ، و یا با نیکى و احترام رها کرد فامساک بمعروف او تسریح باحسان .
هم ادامه زوجیت باید تواءم با معیارهاى انسانى باشد، و هم جدا شدن ، نه اینکه هر گاه شوهر تصمیم بر جدائى گرفت هر گونه بى مهرى ، ظلم ، بدگوئى و خشونت را در مورد همسرش مجاز بشمرد که این رفتار قطعا غیر اسلامى است .
بعضى از مفسران (سراح جمیل ) را به معنى انجام طلاق طبق سنت اسلامى گرفته اند، و در روایتى که در تفسیر (على بن ابراهیم ) و (عیون الاخبار) آمده نیز این معنى منعکس است ، ولى مسلم است که (سراح جمیل ) محدود در این معنى نیست هر چند یکى از مصادیق روشن آن همین است بعضى دیگر از مفسران سراح جمیل را در اینجا به معنى اجازه خروج از منزل و نقل مکان دانسته اند، زیرا زن در اینجا موظف به نگاهدارى عده نیست ، بنابراین باید او را رها کرد که هر کجا مایل است برود.
ولى با توجه به اینکه تعبیر به (سراح جمیل ) یا مانند آن در آیات دیگر قرآن حتى در مورد زنانى که باید عده نگاهدارند وارد شده معنى فوق بعید به نظر مى رسد.
درباره اصل معنى (سراح ) و ریشه لغوى آن ، و اینکه چرا در اطلاقات متعارف به معنى رها ساختن به کار مى رود، شرحى در ذیل آیه 28 همین سوره (احزاب ) داشتیم .
آیه و ترجمه


یاءیها النبى إ نا اءحللنا لک اءزوجک التى ءاتیت اءجورهن و ما ملکت یمینک مما اءفاء الله علیک و بنات عمک و بنات عمتک و بنات خالک و بنات خلتک التى هاجرن معک و امراءة مؤ منة إ ن وهبت نفسها للنبى إ ن اءراد النبى اءن یستنکحها خالصة لک من دون المؤ منین قد علمنا ما فرضنا علیهم فى اءزوجهم و ما ملکت اءیمنهم لکیلا یکون علیک حرج و کان الله غفورا رحیما (50)


ترجمه :

50 - اى پیامبر! ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته اى براى تو حلال کردیم ، و همچنین کنیزانى که از طریق غنائمى که خدا به تو بخشیده است مالک شده اى و دختران عموى تو، و دختران عمه ها، و دختران دائى تو و دختران خاله ها که با تو مهاجرت کردند، هر گاه زن با ایمانى خود را به پیامبر ببخشد (و مهرى براى خود قائل نشود) چنانچه پیامبر بخواهد مى تواند با او ازدواج کند اما چنین ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه سایر مؤ منان ، ما مى دانیم براى آنها در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه حکمى مقرر داشته ایم (و مصالح آنها چه ایجاب مى کند) این به خاطر آن است که مشکلى (در اداى رسالت ) بر تو نبوده باشد، و خداوند آمرزنده و مهربان است .
تفسیر:
با این زنان میتوانى ازدواج کنى
گفتیم بخشهائى از آیات این سوره ، وظائف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان را به صورت لف و نشر مرتب تعقیب مى کند، لذا بعد از ذکر پاره اى از احکام مربوط به طلاق دادن زنان در آیه قبل ، در اینجا روى سخن را به شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده ، و موارد هفتگانه اى را که ازدواج با آنها براى پیامبر مجاز بوده شرح مى دهد:
1 - نخست مى گوید: (اى پیامبر! ما همسران تو را که مهر آنها را پرداخته اى براى تو حلال کردیم ) (یا ایها النبى انا احللنا لک ازواجک اللاتى آتیت اجورهن ).
منظور از این زنان به قرینه جمله هاى بعد زنانى هستند که با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رابطه خویشاوندى نداشتند و با او ازدواج کردند و شاید مساله پرداختن مهریه نیز به خاطر همین باشد، زیرا مرسوم بوده است که به هنگام ازدواج با غیر خویشاوندان مهریه را نقدا پرداخت مى کردند، بعلاوه تعجیل در پرداختن مهر، مخصوصا در موردى که همسر نیاز به آن داشته باشد، بهتر است ، ولى به هر حال این کار جزء واجبات نیست ، و با توافق طرفین ممکن است مهر به صورت ذمه در عهده زوج کلا یا بعضا بماند.
2 - (کنیز انى را که از طریق غنائم و انفال خدا به تو بخشیده است ) (و ما ملکلت یمنیک مما افاء الله علیک ).
(افاء الله ) از ماده (فى ء) (بر وزن شى ء) به اموالى گفته مى شود که بدون مشقت به دست مى آید، لذا به غنائم جنگى و همچنین انفال (ثروتهاى طبیعى که متعلق به حکومت اسلامى است و مالک مشخص ندارد) اطلاق مى شود.
(راغب ) در (مفردات ) مى گوید:(فى ء) به معنى بازگشت و رجوع
به حالت نیک است ، و اگر به (سایه ) فى ء گفته مى شود به خاطر این است که حالت برگشت دارد سپس مى افزاید به اموال بى دردسر نیز فى ء مى گویند، چون با تمام حسنى که دارد باز هم مثل سایه عارضى و از بین رفتنى است ! درست است که در غنائم جنگى گاهى دردسر فراوان است ولى از آنجا که باز با مقایسه به اموال دیگر درد سر کمترى دارد، و گاه اموال هنگفتى در یک حمله به دست مى آید، (فى ء) به آن اطلاق شده است .
در اینکه آیا این حکم در مورد کدامیک از همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مصداق داشته ؟ بعضى از مفسران گفته اند: یکى از زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به نام (ماریه قبطیه ) از غنائم و دو همسر دیگر بنام (صفیه ) و (جویریه ) از انفال بود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنها را از قید بردگى آزاد کرد و به همسرى خود پذیرفت ، و این خود جزئى از برنامه کلى اسلام براى آزادى تدریجى بردگان و باز گرداندن شخصیت انسانى به آنها بوده است .
3 - (دختران عموى تو و دختران عمه ها و دختران دائى تو و دختران خاله هائى که با تو مهاجرت کرده اند اینها نیز بر تو حلالند) (و بنات عمک و بنات عماتک و بنات خالک و بنات خالاتک اللاتى هاجرن معک ).
به این ترتیب از میان تمام بستگان تنها ازدواج با دختر عموها و عمه ها و دختر دائیها و دختر خاله ها با قید اینکه با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مهاجرت کرده باشند مجاز و مشروع بوده است .
انحصار در این چهار گروه روشن است ، ولى قید مهاجرت بخاطر آنست که در آن روز هجرت دلیل بر ایمان بوده ، و عدم مهاجرت دلیل بر کفر و یا به خاطر این است که هجرت امتیاز بیشترى به آنها مى دهد و هدف در آیه بیان زنان با شخصیت و با فضیلت است که مناسب همسرى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى باشند.
در اینکه آیا این مورد چهارگانه که به صورت حکم کلى در آیه ذکر
شده مصداق خارجى در میان همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داشته یا نه ؟ تنها موردى را که براى آن مى توان ذکر کرد ازدواج پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با (زینب بنت جحش ) است که داستان پر ماجراى او در همین سوره گذشت زیرا زینب دختر عمه پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، و جحش همسر عمه او محسوب مى شد.
4 - (هر گاه زن با ایمانى خود را به پیامبر ببخشد (و هیچگونه مهرى براى خود قائل نشود) اگر پیامبر بخواهد مى تواند با او ازدواج کند) (و امراءة مؤ منة ان وهبت نفسها للنبى ان اراد النبى ان یستنکحها).
(اما چنین ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه بر سایر مؤ منان ) (خالصة لک من دون المؤ منین ).
(ما مى دانیم براى آنها در مورد همسران و کنیزانشان چه حکمى مقرر داریم و مصالح آنها چه ایجاب مى کرده است )؟ (قد علمنا ما فرضنا علیهم فى ازواجهم و ما ملکت ایمانهم ).
بنابراین اگر در مسائل مربوط به ازدواج براى آنها در بعضى موارد محدودیتى قائل شده ایم روى مصالحى بوده است که در زندگى آنها و تو حاکم بوده ، و هیچیک از این احکام و مقررات بى حساب نیست .
سپس مى افزاید: این به خاطر آنست که مشکل و حرجى (در اداى رسالت ) بر تو نبوده باشد و بتوانى در انجام این وظیفه مسؤ لیتهاى خود را ادا کنى
(لکیلا یکون علیک حرج ).
(و خداوند آمرزنده و رحیم است ) (و کان الله غفورا رحیما).
در مورد گروه اخیر (زنان بدون مهر) به نکات زیر باید توجه داشت :
1 - بدون شک اجازه گرفتن همسر بدون مهر از مختصات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود و آیه نیز صراحت در این مساله دارد، و به همین جهت از مسلمات فقه اسلام است ، بنابراین هیچکس حق ندارد همسرى را بدون مهر (کم باشد یا زیاد) ازدواج کند، حتى اگر نام مهر به هنگام اجراى صیغه عقد برده نشود، و قرینه تعیین کننده اى نیز در کار نباشد، باید (مهر المثل ) پرداخت ، منظور از (مهر المثل ) مهریه اى است که زنانى با شرائط و خصوصیات او معمولا براى خود قرار مى دهند.
2 - در اینکه آیا این حکم کلى در مورد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مصداقى پیدا کرده یا نه ؟ در میان مفسران گفتگو است .
بعضى همچون ابن عباس و برخى دیگر از مفسران معتقدند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با هیچ زنى به این کیفیت ازدواج نکرد، بنابر این حکم بالا فقط یک اجازه کلى براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود که هرگز عملا مورد استفاده قرار نگرفت .
در حالى که بعضى دیگر نام سه یا چهار زن از همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را برده اند که بدون مهر به ازدواج آن حضرت در آمدند، (میمونه ) دختر حارث و (زینب ) دختر خزیمه که از طایفه انصار بود، و زنى از بنى اسد به نام (ام شریک ) دختر جابر و (خوله ) دختر حکیم بوده است .
از جمله در بعضى از روایات آمده است هنگامى که (خوله ) خود را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بخشید صداى اعتراض ‍ (عایشه ) بلند شد و گفت : ما بال
النساء یبذلن انفسهن بلا مهر؟!: (چرا بعضى از زنان بدون مهر خود را در اختیار ازدواج مى گذارند)؟! و در این هنگام آیه فوق نازل شد، ولى (عایشه ) رو به سوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرد و گفت : (من مى بینم خداوند مقصود تو را به سرعت انجام مى دهد) (و این یکنوع تعریض بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود) اما پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: و انک ان اطعت الله سارع فى هواک !: (تو نیز اگر اطاعت خدا کنى مقصودت را به سرعت انجام مى دهد)!.
بدون شک اینگونه زنان تنها خواهان کسب افتخار معنوى بودند که از طریق ازدواج با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى آنها حاصل مى شد، لذا بدون هیچگونه مهرى آماده همسرى با او شدند، ولى همانگونه که گفتیم وجود چنین مصداقى براى حکم بالا از نظر تاریخى مسلم نیست ، آنچه مسلم است اینست که خداوند چنین اجازه اى را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داده بود، به خاطر فلسفه اى که بعدا به آن اشاره مى شود.
3 - از این آیه به خوبى استفاده مى شود که اجراى صیغه ازدواج با لفظ (هبه ) تنها مخصوص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده ، و هیچ فرد دیگرى نمى تواند با چنین لفظى عقد ازدواج را اجرا کند، ولى اگر اجراى عقد با لفظ ازدواج و نکاح انجام گیرد جائز است هر چند نامى از مهر برده نشود، زیرا همانگونه که گفتیم در صورت عدم ذکر مهر باید مهر المثل پرداخت (در حقیقت همانند آن است که
تصریح به مهر المثل شده باشد).
4 - گوشه اى از فلسفه تعدد زوجات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
جمله اخیر در آیه فوق در واقع اشاره به فلسفه این احکام مخصوص پیامبر گرامى اسلام است ، این جمله مى گوید: پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شرایطى دارد که دیگران ندارند و همین تفاوت سبب تفاوت در احکام شده است .
به تعبیر روشنتر مى گوید: هدف این بوده که قسمتى از محدودیتها و مشکلات از دوش پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از طریق این احکام بر داشته شود.
و این تعبیر لطیفى است که نشان مى دهد ازدواج پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با زنان متعدد و مختلف براى حل یک سلسله مشکلات اجتماعى و سیاسى در زندگى او بوده است .
زیرا مى دانیم هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نداى اسلام را بلند کرد تک و تنها بود، و تا مدتها جز عده محدود و کمى به او ایمان نیاوردند، او بر ضد تمام معتقدات خرافى عصر و محیط خود قیام کرد، و به همه اعلان جنگ داد، طبیعى است که همه اقوام و قبائل آن محیط بر ضد او بسیج شوند.
و باید از تمام وسائل براى شکستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکى از آنها ایجاد رابطه خویشاوندى از طریق ازدواج با قبائل مختلف بود، زیرا محکمترین رابطه در میان عرب جاهلى رابطه خویشاوندى محسوب مى شد، و داماد قبیله را همواره از خود مى دانستند، و دفاع از او را لازم ، و تنها گذاشتن او را گناه مى شمردند.
قرائن زیادى در دست داریم که نشان مى دهد ازدواجهاى پیامبر لااقل در بسیارى از موارد جنبه سیاسى داشته است .
و بعضى ازدواجهاى او مانند ازدواج با (زینب )، براى شکستن سنت جاهلى بوده که شرح آن را ذیل آیه 37 همین سوره بیان کردیم .
بعضى دیگر براى کاستن از عداوت ، یا طرح دوستى و جلب محبت اشخاص و یا اقوام متعصب و لجوج بوده است .
روشن است کسى که در سن 25 سالگى که عنفوان جوانى او بوده با زن بیوه چهل ساله اى ازدواج مى کند، و تا 53 سالگى تنها به همین یک زن بیوه قناعت مى نماید و به این ترتیب دوران جوانى خود را پشت سر گذاشته و به سن کهولت مى رسد و بعد به ازدواجهاى متعددى دست مى زند حتما دلیل و فلسفه اى دارد، و با هیچ حسابى آن را نمى توان به انگیزه هاى علاقه جنسى پیوند داد، زیرا با اینکه مساله ازدواج متعدد در میان عرب در آن روز بسیار ساده و عادى بوده و حتى گاهى همسر اول به خواستگارى همسر دوم مى رفته و هیچگونه محدودیتى براى گرفتن همسرى قائل نبودند براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ازدواجهاى متعدد در سنین جوانى نه مانع اجتماعى داشت ، و نه شرائط سنگین مالى ، و نه کمترین نقصى محسوب مى شد.
جالب اینکه در تواریخ آمده است پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تنها با یک زن باکره ازدواج کرد و او عایشه بود، بقیه همسران او همه زنان بیوه بودند که طبعا نمى توانستند از جنبه هاى جنسى چندان تمایل کسى را برانگیزند.
حتى در بعضى از تواریخ مى خوانیم که پیامبر با زنان متعددى ازدواج کرد و جز مراسم عقد انجام نشد، و هرگز آمیزش با آنها نکرد، حتى در مواردى تنها به خواستگارى بعضى از زنان قبائل قناعت کرد.
و آنها به همینقدر خوشحال بودند و مباهات مى کردند که زنى از قبیله آنان به نام همسر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نامیده شده ، و این افتخار براى آنها حاصل گشته است ، و به این ترتیب رابطه و پیوند اجتماعى آنها با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) محکمتر، و در دفاع از او مصممتر مى شدند.
از سوى دیگر با اینکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مسلما مرد عقیمى نبود ولى فرزندان کمى از او به یادگار ماند، در حالى که اگر این ازدواجها به خاطر جاذبه جنسى این زنان انجام مى شد باید فرزندان بسیارى از او به یادگار مانده باشد.
و نیز قابل توجه است که بعضى از این زنان مانند عایشه هنگامى که به همسرى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آمد بسیار کم سن و سال بود، و سالها گذشت تا توانست یک همسر واقعى براى او باشد، این نشان مى دهد که ازدواج با چنین دخترى انگیزه هاى دیگرى داشته و هدف اصلى همانها بوده است که در بالا اشاره کردیم .
گر چه دشمنان اسلام خواستهاند ازدواجهاى متعدد پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را دستاویز شدیدترین حملات مغرضانه قرار دهند، و از آن افسانه هاى دروغین بسازند، ولى سن بالاى پیامبر به هنگام این ازدواجهاى متعدد از یک سو، و شرائط خاص سنى و قبیله اى این زنان از سوى دیگر، و قرائن مختلفى که در بالا به قسمتى از آن اشاره کردیم از سوى سوم حقیقت را آفتابى مى کندو توطئه هاى مغرضان را فاش مى سازد.
آیه و ترجمه


ترجى من تشاء منهن و توى إ لیک من تشاء و من ابتغى ممن عزلت فلا جناح علیک ذلک اءدنى اءن تقر اءعینهن و لا یحزن و یرضین بما ءاتیتهن کلهن و الله یعلم ما فى قلوبکم و کان الله علیما حلیما (51)


ترجمه :

51 - (موعد) هر یک از همسرانت را بخواهى مى توانى بتاخیر اندازى و هر کدام را بخواهى نزد خود جاى دهى ، و هر گاه بعضى از آنها را که بر کنار ساخته اى بخواهى نزد خود جاى دهى گناهى بر تو نیست این حکم الهى براى روشنى چشم آنها و اینکه غمگین نباشند و به آنچه در اختیار همه آنان مى گذارى راضى شوند نزدیکتر است و خدا آنچه را در قلوب شما است مى داند و خداوند از همه اعمال و مصالح بندگان با خبر است و در عین حال حلیم است و در کیفر آنها عجله نمى کند.
شان نزول
در تفسیر آیه 28 و 29 همین سوره و بیان شان نزول آنها گفتیم که جمعى از همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بنابر آنچه مفسران نقل کرده اند - به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض کردند که بر نفقه و هزینه زندگى ما بیفزا (زیرا چشمشان به غنائم جنگى افتاده بود، و چنین مى پنداشتند که باید از آن ، بهره زیادى به آنها برسد) آیات مزبور نازل شد و صریحا به آنها گوشزد کرد که اگر دنیا و زینت دنیا را مى خواهند براى همیشه از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) جدا شوند و اگر خدا و پیامبر و روز جزا را خواهانند با زندگى ساده او بسازند.
از این گذشته در چگونگى تقسیم اوقات زندگى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در میان
آنها نیز با هم رقابتهائى داشتند که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را با آنهمه گرفتارى و اشتغالات مهم در مضیقه قرار مى داد، هر چند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کوشش لازم را در زمینه عدالت در میان آنها رعایت مى کرد ولى باز گفتگوهاى آنها ادامه داشت ، آیه فوق نازل شد و پیامبر را در تقسیم اوقاتش در میان آنها کاملا آزاد گذاشت ، و ضمنا به آنها اعلام کرد که این حکم الهى است تا هیچگونه نگرانى و سوء برداشتى براى آنها حاصل نشود.
تفسیر:
رفع یک مشکل دیگر از زندگى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
یک رهبر بزرگ الهى همچون پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آن هم در زمانى که در کوره حوادث سخت گرفتار است ، و توطئه هاى خطرناکى از داخل و خارج براى او مى چینند، نمى تواند فکر خود را زیاد مشغول زندگى شخصى و خصوصیش کند، باید در زندگى داخلى خود داراى آرامش نسبى باشد تا بتواند به حل انبوه مشکلاتى که از هر سو او را احاطه کرده است با فراغت خاطر بپردازد.
آشفتگى زندگى شخصى و دل مشغول بودن او به وضع خانوادگى در این لحظات بحرانى و طوفانى سخت خطرناک است .
با اینکه طبق بحثهاى گذشته و مدارکى که در شرح آیه پیش آوردیم ازدواجهاى متعدد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) غالبا جنبه هاى سیاسى و اجتماعى و عاطفى داشته ، و در حقیقت جزئى از برنامه انجام رسالت الهى او بوده ، ولى در عین حال گاه اختلاف میان همسران و رقابتهاى زنانه متداول آنها، طوفانى در درون خانه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) برمى انگیخته ، و فکر او را به خود مشغول مى داشته است .
اینجا است که خداوند یکى دیگر از ویژگیها را براى پیامبرش قائل شده ، و براى همیشه به این ماجراها و کشمکشها پایان داد، و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از
این نظر آسوده خاطر و فارغ البال کرد.
و چنانکه در آیه مورد بحث مى خوانیم فرمود: (مى توانى (موعد) هر یک از این زنان را بخواهى به تاخیر بیندازى و به وقت دیگرى موکول کنى ، و هر کدام را بخواهى نزد خود جاى دهى ) (ترجى من تشاء منهن و تؤ وى الیک من تشاء).
(ترجى ) از ماده (ارجاء) به معنى تاخیر، و (تؤ وى ) از ماده (ایواء) به معنى کسى را نزد خود جاى دادن است .
مى دانیم یکى از احکام اسلام در مورد همسران متعدد آن است که شوهر اوقات خود را در میان آنها به طور عادلانه تقسیم کند، اگر یک شب نزد یکى از آنها است ، شب دیگر نزد دیگرى باشد تفاوتى در میان زنان از این نظر وجود ندارد، و این موضوع را در کتب فقه اسلامى به عنوان (حق قسم ) تعبیر مى کنند.
یکى از خصایص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) این بود که به خاطر شرائط خاص زندگى طوفانى و بحرانیش مخصوصا در زمانى که در مدینه بود و در هر ماه تقریبا یک جنگ بر او تحمیل مى شد و در همین زمان همسران متعدد داشت ، رعایت حق قسم به حکم آیه فوق از او ساقط بود، و مى توانست هر گونه اوقات خود را تقسیم کند هر چند او با این حال حتى الامکان مساوات و عدالت را - چنانکه در تواریخ اسلامى صریحا آمده است - رعایت مى کرد.
ولى وجود همین حکم الهى آرامشى به همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و محیط زندگى داخلى او مى داد.
سپس مى افزاید: (هر گاه بعضى از آنها را کنار بگذارى بعدا بخواهى او را نزد خود جاى دهى گناهى بر تو نیست ) (و من ابتغیت من عزلت فلا جناح علیک ).
و به این ترتیب نه تنها در آغاز، اختیار با تو است ، در ادامه کار نیز این
تخییر بر قرار است ، و به اصطلاح این تخییر (تخییر استمرارى ) است نه (ابتدائى ) و با این حکم گسترده و وسیع هر گونه بهانه اى از برنامه زندگى تو نسبت به همسرانت قطع خواهد شد، و مى توانى فکر خود را متوجه مسئولیتهاى بزرگ و سنگین رسالت کنى .
و براى اینکه همسران پیامبر نیز بدانند گذشته از افتخارى که از ناحیه همسرى با او کسب مى کنند با تسلیم در برابر این برنامه خاص در مورد تقسیم اوقات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یک نوع ایثار و فداکارى از خود نشان داده ، و به هیچوجه عیب و ایرادى متوجه آنها نیست ، چرا که در برابر حکم خدا تسلیم شده اند اضافه مى کند:
(این حکم الهى براى روشنى چشم آنها و اینکه غمگین نشوند و همه آنها راضى به آنچه در اختیارشان مى گذارى گردند نزدیکتر است ) (ذلک ادنى ان تقر اعینهن و لا یحزن و یرضین بما آتیتهن کلهن ).
زیرا اولا این یک حکم عمومى در باره همه آنها است و تفاوتى در کار نیست ، و ثانیا حکمى است از ناحیه خدا که براى مصالح مهمى تشریع شده ، بنابراین آنها باید با رضا و رغبت به آن تن دهند و نه تنها نگران نباشند بلکه خشنود گردند.
ولى در عین حال همانگونه که در بالا نیز اشاره کردیم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حتى الامکان تساوى را در تقسیم اوقات خود رعایت مى کرد جز در مواردى که شرائط خاصى عدم مساوات را ایجاب مى کرد، و این خود مطلب دیگرى بود که موجب خشنودى آنها مى شد، زیرا مشاهده مى کردند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با اینکه مخیر است سعى در برقرارى مساوات دارد.
در پایان آیه مطلب را با این جمله ختم مى کند: (خدا آنچه را در قلوب شما است مى داند، و خداوند از همه اعمال و مصالح بندگان با خبر است ، و در عین
حال حلیم است و در کیفر آنها عجله نمى کند) (و الله یعلم ما فى قلوبکم و کان الله علیما حلیما).
آرى خدا مى داند شما در برابر کدامین حکم قلبا رضا و تسلیم دارید، و در برابر کدامین ناخشنود هستید.
او مى داند شما به کدامیک از همسرانتان تمایل بیشتر دارید و به کدام کمتر و حکم خدا را در برخورد با این تمایلات چگونه رعایت مى کنید.
همچنین او مى داند چه کسانى در گوشه و کنار مى نشینند و به اینگونه احکام الهى در مورد شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خرده گیرى مى کنند و در دل نسبت به آن معترضند و چه کسانى با آغوش باز همه را پذیرا مى شوند.
بنابراین تعبیر قلوبکم تعبیر گسترده اى است که هم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و همسران او را شامل مى شود و هم همه مؤ منان را که در ارتباط با این احکام از در رضا و تسلیم وارد مى شوند، یا اعتراض و انکار مى کنند هر چند آنرا آشکار نسازند.
نکته :
آیا این حکم در حق همه همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود؟
در فقه اسلامى در باب خصایص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) این مساله مورد بحث واقع شده است که آیا تقسیم اوقات بطور مساوى در میان همسران متعدد همانگونه که بر عموم مسلمانان واجب است بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز واجب بوده یا اینکه پیامبر حکم استثنائى (تخییر) را داشته است ؟
مشهور و معروف در میان فقهاى ما و جمعى از فقهاى اهل سنت این است که او در این حکم مستثنا بوده ، و دلیل آن را آیه فوق مى شمرند که مى گوید: (ترجى من تشاء منهن و تؤ وى الیک من تشاء): (هر کدام را بخواهى به تاخیر مى اندازى و هر یک را بخواهى نزد خود نگاه مى دارى ).
زیرا قرار گرفتن این جمله بعد از بحث در باره همه زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین ایجاب مى کند که ضمیر جمع (هن ) به تمام آنها باز گردد، و این مطلبى است که از طرف فقها و بسیارى از مفسران پذیرفته شده .
ولى بعضى ضمیر فوق را مربوط به خصوص زنانى مى دانند که خود را بدون مهر در اختیار او قرار دادند در حالى که اولا از نظر تاریخى ثابت نیست که آیا این حکم ، موضوع خارجى پیدا کرد یا نه ؟ و بعضى معتقدند که تنها در یک مورد بود که زنى به این صورت به ازدواج پیامبر در آمد، و در هر حال اصل مساله از نظر تاریخى محقق نیست .
ثانیا این تفسیر خلاف ظاهر آیه است و با شان نزولى که براى آیه ذکر کرده اند سازگار نمى باشد، بنابراین باید قبول کرد که حکم مزبور یک حکم عام است .
آیه و ترجمه


لا یحل لک النساء من بعد و لا اءن تبدل بهن من اءزوج و لو اءعجبک حسنهن إ لا ما ملکت یمینک و کان الله على کل شى ء رقیبا (52)


ترجمه :

52 - بعد از این دیگر زنى بر تو حلال نیست و نمى توانى همسرانت را به همسران دیگرى تبدیل کنى (بعضى را طلاق دهى و همسر دیگرى بجاى او برگزینى ) هر چند جمال آنها مورد توجه تو واقع شود، مگر آنچه که به صورت کنیز در ملک تو در آید و خداوند ناظر و مراقب هر چیز است (و به این ترتیب فشار قبائل را در اختیار همسر از آنها، از تو برداشتیم ).
تفسیر:
یک حکم مهم دیگر در ارتباط با همسران پیامبر
در این آیه حکم دیگرى از احکام مربوط به همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بیان شده ، مى فرماید:(بعد از این دیگر زنى بر تو حلال نیست ، و حق ندارى همسرانت را به همسران دیگرى تبدیل کنى ، هر چند جمال آنها مورد توجه تو واقع شود، مگر آنهائى که به صورت کنیز در اختیار تو قرار گیرند، و خداوند ناظر و مراقب بر هر چیز است ) (لا یحل لک النساء من بعد و لا ان تبدل بهن من ازواج و لو اعجبک حسنهن الا ما ملکت یمینک و کان الله على کل شى ء رقیبا).
مفسران و فقهاى اسلام در تفسیر این آیه بحثهاى فراوانى دارند، و روایات مختلفى نیز در این زمینه در منابع اسلامى وارد شده است ، ما قبلا آنچه را که از ظاهر آیه در ارتباط با آیات گذشته و آینده - قطع نظر از گفته هاى مفسران -
به نظر مى رسد ذکر مى کنیم بعد به سراغ مطالب دیگر مى رویم .

ظاهر تعبیر (من بعد) این است که بعد از این ، ازدواج مجدد براى تو حرام است ، بنابراین (بعد یا به معنى ) بعد زمانى است یعنى بعد از این زمان دیگر همسرى انتخاب مکن ، یا بعد از آنکه همسرانت را طبق فرمان الهى در آیات گذشته مخیر در میان زندگى ساده در خانه تو و یا جدا شدن کردى و آنها با میل و رغبت ترجیح دادند که به همسرى با تو ادامه دهند، دیگر بعد از آنها نباید با زن دیگرى ازدواج کنى . و نیز نمى توانى بعضى از آنها را طلاق داده ، و همسر دیگرى بجاى او برگزینى ، به تعبیر دیگر نه بر تعداد آنها بیفزاى و نه افراد موجود را عوض کن .
نکته ها:
1 - فلسفه این حکم
این محدودیت براى شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقصى محسوب نمى شود و حکمى است که فلسفه بسیار حساب شده اى دارد زیرا:
طبق شواهدى که از تواریخ استفاده مى شود پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از ناحیه افراد و قبائل مختلف تحت فشار بود که از آنها همسر بگیرد، و هر یک از قبائل مسلمان افتخار مى کردند که زنى از آنها به همسرى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آید، حتى چنانکه گذشت بعضى از زنان بدون هیچگونه مهریه ، حاضر بودند خود را به عنوان (هبه ) در اختیار آن حضرت بگذارند و بى هیچ قید و شرط با او ازدواج کنند.
البته پیوند زناشوئى با این قبائل و اقوام تا حدى براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و اهداف اجتماعى و سیاسى او مشکل گشا بود، ولى طبیعى است اگر از حد بگذرد، خود مشکل آفرین مى شود، و هر قوم و قبیله اى چنین انتظارى را دارد، و اگر پیامبر
(صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بخواهد به انتظارات آنها پاسخ گوید و زنانى را هر چند به صورت عقد، و نه به صورت عروسى ، در اختیار خود گیرد، دردسرهاى فراوانى ایجاد مى شود.
لذا خداوند حکیم با یک قانون محکم جلو این کار را گرفت و او را از هر گونه ازدواج مجدد و یا تبدیل زنان موجود نهى کرد.
در این وسط شاید افرادى بودند که براى رسیدن به مقصود خود به این بهانه متوسل مى شدند که همسران تو غالبا بیوه هستند، و در میان آنها زنان مسنى یافت مى شوند که هیچ بهره اى از جمال ندارند، شایسته است که با زنى صاحب جمال ازدواج کنى ، قرآن مخصوصا روى این مساله نیز تکیه و تاکید مى کند که حتى اگر زنان صاحب جمالى نیز باشند حق ازدواج با آنها نخواهى داشت .
بعلاوه حق شناسى ایجاب مى کرد که بعد از وفادارى همسرانش با او و ترجیح دادن زندگى ساده معنوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را بر هر چیز دیگر، خداوند براى حفظ مقام آنها چنین دستورى را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بدهد.
و اما در مورد کنیز که مجاز شده به خاطر آنست که مشکل و گرفتارى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از ناحیه زنان آزاد بود، لذا ضرورتى نداشت که این حکم در این مورد محدود شود هر چند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از این استثناء نیز طبق گواهى تاریخ استفاده نکرد.
این چیزى است که از ظاهر آیه به نظر مى رسد.
2 - روایات مخالف
در روایات متعددى که بعضى از نظر سند ضعیف و بعضى قابل ملاحظه است جمله لا یحل لک النساء من بعد اشاره به زنانى گرفته شده که در آیه 23 و 24 سوره نساء تحریم آن بیان گردیده است (مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و...)
و در ذیل بعضى از این اخبار تصریح شده : (چگونه ممکن است زنانى بر دیگران حلال باشند و بر پیامبر حرام ؟! هیچ زنى بر او جز آنچه بر همه حرام است حرام نبوده است ).
البته بسیار بعید به نظر مى رسد که این آیه ناظر به آیاتى باشد که در سوره نساء آمده است ، ولى مشکل اینجاست که در بعضى از این روایات تصریح شده مراد از من بعد بعد از محرمات سوره نساء است .
بنابراین بهتر این است که از تفسیر این روایات که اخبار آحاد است صرفنظر کنیم و به اصطلاح علم آن را به اهلش یعنى معصومین (علیهم السلام ) واگذاریم چرا که هماهنگ با ظاهر آیه نیست و ما موظف به ظاهر آیه هستیم و اخبار مزبور اخبارى است ظنى .
مطلب دیگر اینکه گروه کثیرى معتقدند که آیه مورد بحث هر گونه ازدواج مجددى را براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تحریم کرده ، ولى بعدا این حکم منسوخ شده ، و مجددا اجازه ازدواج به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داده شده است هر چند پیامبر از آن استفاده نکرد، حتى آیه انا احللنا لک ازواجک اللاتى آتیت اجورهن ... را که قبل از آیه مورد بحث نازل شده ناسخ آن مى دانند و معتقدند گر چه در قرآن قبل از آن نوشته شده در نزول بعد از آن بوده است ! و حتى (فاضل مقداد) در (کنز العرفان ) نقل مى کند که فتواى مشهور میان اصحاب همین است این عقیده در عین اینکه با روایات فوق تضاد روشنى دارد با ظاهر آیات نیز سازگار نیست ، زیرا ظاهر آیات نشان مى دهد که آیه (انا احللنا لک ازواجک ) قبل از آیه مورد بحث نازل شده و مساله نسخ احتیاج به دلیل قطعى دارد.
به هر حال ما چیزى مطمئنتر و روشنتر از ظاهر خود آیه در اینجا نداریم
و بر طبق آن هر گونه ازدواج جدید و یا تبدیل همسران براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از نزول آیه فوق تحریم شده است و این حکم مصالح مهمى داشته که در بالا به آن اشاره کردیم .
3 - آیا قبل از ازدواج مى توان به همسر آینده نگاه کرد؟
جمعى از مفسران جمله و لو اعجبک حسنهن را دلیل بر حکم معروفى گرفته اند که در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده ، و آن اینکه : کسى که مى خواهد با زنى ازدواج کند مى تواند قبلا به او نگاه کند، نگاهى که وضع قیافه و اندام او را براى وى مشخص کند.
فلسفه این حکم این است که انسان با بصیرت کامل همسر خود را انتخاب کند، و از ندامت و پشیمانیهاى آینده که پیمان زناشوئى را به خطر مى افکند جلوگیرى شود، چنانکه در حدیثى از پیامبر اسلام آمده است که به یکى از یاران خود که که مى خواست با زنى ازدواج کند فرمود: انظر الیها فانه اجدر ان یدوم بینکما: (قبلا به او نگاه کن که این سبب مى شود مودت و الفت میان شما پایدار شود).
در حدیثى دیگر از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که : در پاسخ این سؤ ال که : (آیا مرد مى تواند به هنگام تصمیم بر ازدواج با زنى او را به دقت بنگرد، و به صورت و پشت سر او نگاه کند)؟ فرمود: نعم لا باس ان ینظر الرجل الى المراءة اذا اراد ان یتزوجها، ینظر الى خلفها و الى وجه ها: (آرى مانعى ندارد هنگامى که مردى بخواهد با زنى ازدواج کند به او نگاه کند و به صورت و پشت سر او بنگرد).
البته احادیث در این زمینه فراوان است ، ولى در بعضى از آنها تصریح شده
که نباید در این هنگام نگاه از روى شهوت ، و به قصد لذت بردن باشد.
این نیز روشن است که این حکم مخصوص مواردى است که انسان به راستى مى خواهد در باره زنى تحقیق کند که اگر شرایط در او جمع بود با او ازدواج کند، اما کسى که هنوز تصمیم بر ازدواج نگرفته ، تنها به احتمال ازدواج ، یا به عنوان جستجوگرى ، نمى تواند به زنان نگاه کند.
البته بعضى در آیه فوق این احتمال را داده اند که اشاره به نگاههائى باشد که بى اختیار و تصادفا به زنى مى افتد، در این صورت آیه دلالتى بر حکم مزبور ندارد و مدرک این حکم تنها روایات خواهد بود، ولى جمله (ولو اعجبک حسنهن ): هر چند زیبائى آنها اعجاب تو را برانگیزد با نگاههاى تصادفى و زود گذر هماهنگ نیست ، بنابراین دلالتش بر حکم فوق بعید به نظر نمى رسد.
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا لا تدخلوا بیوت النبى إ لا اءن یؤ ذن لکم إ لى طعام غیر نظرین إ نئه و لکن إ ذا دعیتم فادخلوا فإ ذا طعمتم فانتشروا و لا مستنسین لحدیث إ ن ذلکم کان یؤ ذى النبى فیستحى منکم و الله لا یستحى من الحق و إ ذا ساءلتموهن متعا فسلوهن من وراء حجاب ذلکم اءطهر لقلوبکم و قلوبهن و ما کان لکم اءن تؤ ذوا رسول الله و لا اءن تنکحوا اءزوجه من بعده اءبدا إ ن ذلکم کان عند الله عظیما (53)
إ ن تبدوا شیا اءو تخفوه فإ ن الله کان بکل شى علیما (54)


ترجمه :

53 - اى کسانى که ایمان آورده اید! در بیوت پیامبر داخل نشوید مگر به شما اجازه براى صرف غذا داده شود (مشروط بر اینکه قبل از موعد نیائید و) در انتظار وقت غذا ننشینید، اما هنگامى که دعوت شدید داخل شوید و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشینید، این عمل پیامبر را ناراحت مى کرد ولى او از شما شرم مى کند، اما خداوند از (بیان ) حق شرم ندارد و هنگامى که چیزى از وسائل زندگى (به عنوان عاریت ) از آنها (همسران پیامبر) مى خواهید از پشت پرده بخواهید، این کار دلهاى شما و آنها را پاکتر مى دارد، و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود در آورید که این کار نزد خدا عظیم است !
54 - اگر چیزى را آشکار کنید یا پنهان دارید خداوند از همه چیز آگاه است .
شان نزول :
در شان نزول این آیه مفسران چنین آورده اند:
هنگامى که رسول خدا با (زینب بنت جحش ) ازدواج کرد، ولیمه نسبتا مفصلى به مردم داد (سابقا گفتیم این احکام مفصل شاید بخاطر آن بوده است که شکستن سنت جاهلیت در زمینه تحریم (همسران مطلقه پسر خوانده ) با قاطعیت هر چه بیشتر صورت گیرد، و بازتاب گسترده اى در محیط داشته باشد، و نیز این سنت جاهلى که ازدواج با (بیوه هاى بردگان آزاد شده ) عیب و ننگ محسوب مى شد از میان برود).
انس که خادم مخصوص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود مى گوید: پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به من دستور داد که اصحابش را به غذا دعوت کنم ، من همه را دعوت کردم ، دسته دسته مى آمدند و غذا مى خوردند و از اطاق خارج مى شدند، تا اینکه عرض کردم اى
پیامبر خدا! کسى باقى نمانده که من او را دعوت نکرده باشم ، فرمود: اکنون که چنین است سفره را جمع کنید، سفره را برداشتند و جمعیت پراکنده شدند، اما سه نفر همچنان در اطاق پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ماندند و مشغول بحث و گفتگو بودند.
هنگامى که سخنان آنها به طول انجامید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) برخاست ، و من نیز همراه او برخاستم شاید آنها متوجه شوند و پى کار خود بروند، پیامبر بیرون آمد تا به حجره عایشه رسید بار دیگر برگشت من هم در خدمتش آمدم باز دیدم همچنان نشسته اند آیه فوق نازل شد و دستورات لازم را در برخورد با این مسائل به آنها تفهیم کرد.
و نیز از بعضى قرائن استفاده مى شود که گاهى همسایگان و سایر مردم طبق معمول براى عاریت گرفتن اشیائى نزد بعضى از زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى آمدند هر چند آنها طبق سادگى زندگى آن زمان کار خلافى مرتکب نمى شدند ولى براى حفظ حیثیت همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آیه فوق نازل شد و به مؤ منان دستور داد که هرگاه مى خواهند چیزى از آنها بگیرند از پشت پرده بگیرند.
در روایت دیگرى آمده است که بعضى از مخالفان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گفتند: چگونه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعضى از زنان بیوه ما را به ازدواج خود در آورده به خدا سوگند هرگاه او چشم از جهان بپوشد ما با همسران او ازدواج خواهیم کرد!!
آیه فوق نازل شد و ازدواج با زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را بعد از او به کلى ممنوع ساخت ، و به این توطئه نیز پایان داد.
تفسیر:
باز روى سخن در این آیه به مؤ منان است و بخشى دیگر از احکام اسلام
مخصوصا آنچه مربوط به آداب معاشرت با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و خانواده نبوت بوده است ضمن جمله هاى کوتاه و گویا و صریح بیان مى کند.
نخست مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید! هرگز در اطاقهاى پیامبر سر زده داخل نشوید، مگر اینکه براى صرف غذا به شما اجازه داده شود، آنهم مشروط به اینکه به موقع وارد شوید، نه اینکه از مدتى قبل بیائید و در انتظار وقت غذا بنشینید) (یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبى الا ان یؤ ذن لکم الى طعام غیر ناظرین اناه )
و به این ترتیب یکى از آداب مهم معاشرت را در آن محیطى که این آداب کمتر رعایت مى شد بیان مى کند، گر چه سخن در باره خانه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، ولى مسلما این حکم اختصاص به او ندارد، در هیچ مورد بدون اجازه نباید وارد خانه کسى شد (چنانکه در سوره نور آیه 27 نیز آمده است ) حتى در حالات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که وقتى مى خواست وارد خانه دخترش فاطمه (علیهاالسلام ) شود بیرون در مى ایستاد و اجازه مى گرفت ، و یکروز (جابر بن عبد الله ) با او بود پس از آنکه براى خود اجازه گرفت براى (جابر) نیز اجازه گرفت !.
بعلاوه به هنگامى که دعوت به طعام مى شوند باید وقت شناس باشند و مزاحمت بى موقع براى صاحبخانه فراهم نکنند.
سپس به دومین حکم پرداخته مى گوید: (ولى هنگامى که دعوت شدید وارد شوید، و هنگامى که غذا خوردید پراکنده شوید) (و لکن اذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا).
این حکم در حقیقت تاکید و تکمیلى بر حکم گذشته است ، نه بى موقع به خانه اى که دعوت شده اید وارد شوید، و نه اجابت دعوت را نادیده بگیرید، و نه پس از صرف غذا براى مدتى طولانى درنگ کنید.
بدیهى است تخلف از این امور موجب زحمت و دردسر براى میزبان است و با اصول اخلاقى سازگار نیست .
در سومین حکم مى فرماید: (پس از صرف غذا مجلس انس و گفتگو در خانه پیامبر (و هیچ میزبان دیگرى ) تشکیل ندهید) (و لا مستانسین لحدیث ).
البته ممکن است میزبان خواهان چنین مجلس انسى باشد در این صورت مستثناست ، سخن از جائى است که تنها دعوت به صرف غذا شده ، نه تشکیل مجلس انس ، در چنین جایى باید پس از صرف غذا مجلس را ترک گفت ، به خصوص اینکه خانه خانه اى همچون بیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد که کانون انجام بزرگترین رسالتهاى الهى است و باید امور مزاحم ، وقت او را اشغال نکند.
سپس علت این حکم را چنین بیان مى کند: (این کار پیامبر را آزار مى داد، اما او از شما شرم مى کرد، ولى خداوند از بیان حق شرم نمى کند و ابا ندارد) (ان ذلکم کان یؤ ذى النبى فیستحیى منکم و الله لا یستحیى من الحق ).
البته پیامبر خدا نیز از بیان حق در مواردى که جنبه شخصى و خصوصى نداشت هیچ ابا نمى کرد ولى بیان حق اشخاص از ناحیه خودشان زیبا نیست اما از ناحیه کسان دیگر جالب و زیباست ، و مورد آیه نیز از این قبیل است ، اصول اخلاقى ایجاب مى کرد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به دفاع از خود نپردازد، بلکه خداوند به دفاع از او پردازد.
سپس چهارمین حکم را در زمینه (حجاب ) چنین بیان مى دارد: (هنگامى که چیزى از متاع و وسائل زندگى از همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بخواهید از پشت حجاب (پرده ) بخواهید) (و اذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب ).
گفتیم این امر در میان اعراب و بسیارى مردم دیگر معمول بوده و هست که به هنگام نیاز به بعضى از وسائل زندگى موقتا از همسایه به عاریت مى گیرند، خانه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز از این قانون مستثنا نبوده ، و گاه و بیگاه مى آمدند و چیزى از همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به عاریت مى خواستند، روشن است قرار گرفتن همسران پیامبر در معرض دید مردم (هر چند با حجاب اسلامى باشد) کار خوبى نبود لذا دستور داده شده که از پشت پرده یا پشت در بگیرند.
نکته اى که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد این است که منظور از حجاب در این آیه پوشش زنان نیست ، بلکه حکمى اضافه بر آن است که مخصوص همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده و آن اینکه مردم موظف بودند به خاطر شرائط خاص همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هر گاه مى خواهند چیزى از آنان بگیرند از پشت پرده باشد، و آنها حتى با پوشش اسلامى در برابر مردم در اینگونه موارد ظاهر نشوند، البته این حکم در باره زنان دیگر وارد نشده ، و در آنها تنها رعایت پوشش کافى است .
شاهد این سخن آنکه کلمه (حجاب ) هر چند در استعمالهاى روزمره به معنى پوشش زن به کار مى رود، ولى در لغت چنین مفهومى را ندارد، و نه در تعبیرات فقهاى ما.
(حجاب ) در لغت به معنى چیزى است که در میان دو شى ء حائل مى شود به همین جهت پرده اى که در میان امعاء و قلب و ریه کشیده شده (حجاب حاجز) نامیده شده .
در قرآن مجید نیز این کلمه همه جا به معنى پرده یا حائل به کار رفته است ، مانند آیه 45 سوره اسراء جعلنا بینک و بین الذین لا یؤ منون بالاخرة حجابا مستورا: (ما در میان تو و کسانى که ایمان به آخرت نمى آورند پرده پوشیده اى قرار دادیم ).
در آیه 32 سوره ص نیز مى خوانیم : حتى توارت بالحجاب : (تا موقعى که خورشید در پشت پرده افق پنهان شد).
و در آیه 51 سوره شورى آمده است : و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب : (براى هیچ انسانى ممکن نیست که خداوند با او سخن بگوید مگر از طریق وحى یا از پشت پرده (غیب )).
در کلمات فقها از قدیمترین ایام تاکنون نیز در مورد پوشش زنان معمولا کلمه (ستر) به کار رفته ، و در روایات اسلامى نیز همین تعبیر یا شبیه آن وارد شده است ، و به کار رفتن کلمه (حجاب ) در پوشش زنان اصطلاحى است که بیشتر در عصر ما پیدا شده و اگر در تواریخ و روایات پیدا شود بسیار کم است .
گواه دیگر اینکه در حدیثى از (انس بن مالک ) خادم مخصوص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که مى گوید: من از همه آگاهتر به این آیه حجابم ، هنگامى که زینب با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ازدواج کرد و با او در خانه بود غذائى درست فرمود و مردم را دعوت به میهمانى نمود، اما جمعى پس از صرف غذا همچنان نشسته بودند و سخن مى گفتند، در این هنگام آیه یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبى - تا - من وراء حجاب نازل شد، در این هنگام پرده اى افکنده شد و جمعیت برخاستند.
در روایت دیگرى مى خوانیم که (انس ) مى گوید: ارخى الستر بینى و بینه : (پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پرده را میان من و خود افکند و جمعیت هنگامى که
چنین دیدند برخاستند و متفرق شدند).
بنابر این اسلام به زنان مسلمان دستور پرده نشینى نداده ، و تعبیر (پردگیان ) در مورد زنان و تعبیراتى شبیه به این جنبه اسلامى ندارد، آنچه در باره زن مسلمان لازم است داشتن همان پوشش اسلامى است ، ولى زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به خاطر وجود دشمنان فراوان و عیبجویان مغرض چون ممکن بود در معرض تهمتها قرار گیرند و دستاویزى به دست سیاهدلان بیفتد این دستور خاص به آنها داده شد و یا به تعبیر دیگر به مردم داده شده که به هنگام تقاضاى چیزى از آنها با آنها از پشت پرده تقاضاى خود را مطرح کنند.
مخصوصا تعبیر به (وراء) (پشت ) گواه این معنى است .
لذا قرآن بعد از این دستور فلسفه آن را چنین بیان مى فرماید: (این براى پاکى دلهاى شما و آنان بهتر است ) (ذلک اطهر لقلوبکم و قلوبهن ).
گر چه این نوع تعلیل با حکم استحبابى منافات ندارد ولى ظهور امر در جمله (فاسئلوهن ) در وجوب متزلزل نمى شود چرا که این نوع تعلیل در موارد احکام واجب دیگر نیز احیانا آمده است .
پنجمین حکم را به این صورت بیان مى فرماید: (شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید) (و ما کان لکم ان تؤ ذوا رسول الله ).
گر چه عمل ایذائى در خود این آیه منعکس است و آن بیموقع به خانه پیامبر رفتن و پس از صرف غذا نشستن و مزاحم شدن ، و در روایات شان نزول نیز آمده که بعضى از کوردلان سوگند یاد کرده بودند که بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با همسران او ازدواج کنند، این سخن نیز ایذاء دیگرى بود، ولى به هر حال مفهوم آیه عام است و هر گونه اذیت و آزار را شامل مى شود.
سرانجام ششمین و آخرین حکم را در زمینه حرمت ازدواج با همسران پیامبر بعد از او چنین بیان مى کند: (شما هرگز حق ندارید که همسران او را بعد از او به همسرى خویش در آورید که این کار در نزد خدا عظیم است ) (و لا ان تنکحوا ازواجه من بعده ابدا ان ذلکم کان عند الله عظیما).
در اینجا سؤ الى پیش مى آید که چگونه خداوند همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را که بعضى به هنگام وفات او نسبتا جوان بودند از حق انتخاب همسر محروم ساخته است ؟
پاسخ این سئوال با توجه به فلسفه این تحریم روشن است .
زیرا اولا چنانکه از شان نزول آیه دانستیم ، بعضى به عنوان انتقامجوئى و توهین به ساحت مقدس پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین تصمیمى را گرفته بودند و از این راه مى خواستند ضربه اى بر حیثیت آن حضرت وارد کنند.
ثانیا اگر این مساله مجاز بود جمعى به عنوان اینکه همسر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را بعد از او در اختیار خود گرفته اند ممکن بود این کار را وسیله سوء استفاده قرار دهند، و به این بهانه موقعیت اجتماعى براى خویش دست و پا کنند، و یا به عنوان اینکه آگاهى خاص از درون خانه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و تعلیمات و مکتب او دارند به تحریف اسلام پردازند، و یا منافقین مطالبى را از این طریق در میان مردم نشر دهند که مخالف مقام پیامبر باشد (دقت کنید).
این خطر هنگامى ملموس تر مى شود که بدانیم گروهى خود را براى این کار آماده ساخته بودند بعضى آن را به زبان آورده و بعضى شاید تنها در دل داشتند.
از جمله کسانى را که بعضى از مفسران اهل سنت در اینجا نام برده اند طلحه است .
خداوندى که بر اسرار نهان و آشکار آگاه است براى بر هم زدن این توطئه زشت یک حکم قاطع صادر فرمود و جلو این امور را به کلى گرفت ، و براى تحکیم پایه هاى آن به همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) لقب ام المؤ منین داد تا بدانند ازدواج با آنها همچون ازدواج با مادر خویش است !
با توجه به آنچه گفته شد روشن مى شود که چرا همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) لازم بود از این محرومیت استقبال کنند؟
در طول زندگى انسان گاه مسائل مهمى مطرح مى شود که به خاطر آنها باید فداکارى و از خودگذشتگى نشان داد، و از بعضى از حقوق حقه خود چشم پوشید، به خصوص اینکه همیشه افتخارات بزرگ مسئولیتهاى سنگینى نیز همراه دارد، بدون شک همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) افتخار عظیمى از طریق ازدواجشان با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کسب کردند، داشتن چنین افتخارى نیاز به چنین فداکارى هم دارد.
به همین دلیل زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از او در میان امت اسلامى بسیار محترم مى زیستند، و از وضع خود بسیار راضى و خشنود بودند، و آن محرومیت را در برابر این افتخارات ناچیز مى شمردند.
دومین آیه مورد بحث به مردم شدیدا هشدار داده ، مى گوید: (اگر چیزى را آشکار کنید یا پنهان دارید خداوند از همه امور آگاه است ) (ان تبدوا شیئا او تخفوه فان الله کان بکل شى ء علیما).
گمان نکنید خدا از برنامه هاى ایذائى شما نسبت به پیامبرش با خبر نیست ، چه آنها که بر زبان جارى کردند و چه آنها که در دل تصمیم داشتند همه را به خوبى مى داند، و با هر کس متناسب کار و نیتش رفتار مى کند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت