تفسیرنمونه سوره احزاب (قسمت3)

بنابر این در سال پنجم هجرت که غزوه (احزاب ) رخ داد، تنها طایفه (بنى قریظه ) در مدینه باقى مانده بودند، و همانگونه که در تفسیر آیات هفده گانه جنگ احزاب گفتیم آنها در این میدان پیمان خود را شکستند، به مشرکان عرب پیوستند و به روى مسلمانان شمشیر کشیدند.
پس از پایان غزوه احزاب و عقب نشینى رسواى قریش و غطفان و سایر قبائل عرب از مدینه ، طبق روایات اسلامى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به منزل بازگشت و لباس جنگ از تن در آورد و به شستشوى خویشتن مشغول شد، در این هنگام جبرئیل به فرمان خدا بر او وارد شد، و گفت : چرا سلاح بر زمین گذاردى ؟ فرشتگان آماده پیکارند، هم اکنون باید به سوى (بنى قریظه ) حرکت کنى ، و کار آنها یکسره شود.
به راستى هیچ فرصتى براى رسیدن به حساب بنى قریظه بهتر از این فرصت نبود، مسلمانان گرم پیروزى ، و بنى قریظه ، گرفتار وحشت شدید شکست ، و دوستان آنها از طوائف عرب خسته و کوفته و با روحیه اى بسیار ضعیف در حال هزیمت به شهر و دیار خود بودند و کسى نبود که از آنها حمایت کند.
به هر حال منادى از طرف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) صدا زد که پیش از خواندن نماز عصر به سوى بنى قریظه حرکت کنید، مسلمانان به سرعت آماده جنگ شدند و تازه آفتاب غروب کرده بود که قلعه هاى محکم بنى قریظه را در حلقه
محاصره خود در آوردند.
بیست و پنج روز این محاصره به طول انجامید و بعدا چنانکه در نکته ها خواهد آمد، همگى تسلیم شدند، گروهى به قتل رسیدند و پیروزى بزرگ دیگرى بر پیروزى مسلمانان افزوده شده و سرزمین مدینه براى همیشه از لوث وجود این اقوام منافق و دشمنان سرسخت لجوج پاک گردید.
آیات مورد بحث اشاره فشرده و دقیقى به این ماجرا است و همانگونه که گفتیم این آیات ، بعد از حصول پیروزى نازل شد، و خاطره این ماجرا را به صورت یک نعمت و موهبت بزرگ الهى شرح داد.
نخست مى فرماید: (خداوند گروهى از اهل کتاب را که از مشرکان عرب حمایت کردند از قلعه هاى محکمشان پائین کشید) (و انزل الذین ظاهر و هم من اهل الکتاب من صیاصیهم ).
(صیاصى ) جمع (صیصیه ) به معنى قلعه هاى محکم است سپس به هر وسیله دفاعى نیز اطلاق شده است ، مانند شاخ گاو و شاخکى که در پاى خروس است .
اینجا روشن مى شود که یهود قلعه هاى خود را در کنار مدینه در نقطه مرتفعى ساخته بودند و بر فراز برجهاى آنها به دفاع از خویشتن مشغول مى شدند. (تعبیر به انزل (پائین آورد) نیز ناظر به همین معنى است ).
سپس مى افزاید: (خداوند در دلهاى آنها ترس و رعب افکند) (و قذف فى قلوبهم الرعب ).
و سرانجام کارشان به جائى رسید که (گروهى را به قتل مى رساندید و گروهى را اسیر مى کردید) (فریقا تقتلون و تاسرون فریقا).
و (زمینها و خانه ها و اموال آنها را در اختیار شما گذارد) (و اورثکم
ارضهم و دیارهم ).
این چند جمله فشرده اى از تمام نتائج غزوه (بنى قریظه ) است که گروهى از این خیانتکاران به دست مسلمانان کشته شدند، و گروهى به اسارت در آمدند و غنائم فراوانى از جمله زمینها و خانه و اموالشان به مسلمانان رسید.
تعبیر به (ارث ) از این غنائم به خاطر آنست که مسلمانان زحمت چندانى براى آن نکشیدند، و به آسانى آنهمه غنیمت که نتیجه سالیان دراز ظلم و بیدادگرى یهود و استثمار آنها در مدینه بود به دست مسلمین افتاد.
و در پایان آیه مى فرماید: (همچنین زمینى در اختیار شما قرار داد که هرگز در آن گام ننهاده بودید) (و ارضا لم تطؤ ها).
(و خداوند بر هر چیزى قادر و توانا است ) (و کان الله على کل شى ء قدیرا).
در اینکه منظور از (ارضا لم تطؤ ها) کدام سرزمین است ؟ در میان مفسران گفتگو است :
بعضى آن را اشاره به سرزمین (خیبر) دانسته اند که بعدا به دست مسلمانان فتح شد.
بعضى اشاره به سرزمین مکه .
بعضى آن را سرزمین روم و ایران مى دانند.
و بعضى آن را اشاره به تمام سرزمینهائى مى دانند
که از آن روز به بعد تا روز قیامت در قلمرو مسلمین قرار گرفت .
ولى هیچیک از این احتمالات با ظاهر آیه سازگار نیست ، چرا که آیه به قرینه فعل ماضى که در آن آمده (اورثکم ) شاهد بر این است که این زمین در همین ماجراى جنگ بنى قریظه به تصرف مسلمین در آمد، بعلاوه سرزمین مکه که یکى از تفاسیر است سرزمینى نبود که مسلمانان در آن گام ننهاده باشند در حالى
که قرآن مى گوید: زمینى را در اختیارتان گذارد که در آن گام ننهاده بودید، ظاهرا این جمله اشاره به باغات و اراضى مخصوصى است که در اختیار (بنى قریظه ) بود و احدى حق ورود به آن را نداشت ، چرا که یهود در حفظ و انحصار اموال خود سخت مى کوشیدند.
و اگر از ماضى بودن این فتح و پیروزى صرف نظر کنیم ، تناسب بیشترى با سرزمین (خیبر) دارد که به فاصله نه چندان زیادى از طایفه یهود گرفته شد و در اختیار مسلمین قرار گرفت (جنگ خیبر در سال هفتم هجرت واقع شد).
نکته ها:
1 - ریشه اصلى غزوه (بنى قریظه )
قرآن مجید گواه بر این است که عامل اصلى این جنگ همان پشتیبانى یهود بنى قریظه از مشرکان عرب در جنگ احزاب بود (زیرا مى فرماید: الذین ظاهروهم ... کسانى که از آنها پشتیبانى کردند...).
علاوه بر این اصولا یهود در مدینه ستون پنجمى براى دشمنان اسلام محسوب مى شدند، در تبلیغات ضد اسلامى کوشا بودند، و هر فرصت مناسبى را که براى ضربه زدن به مسلمین پیش مى آمد غنیمت مى شمردند.
همانگونه که گفتیم از طوائف سه گانه یهود (بنى قینقاع و بنى نضیر و بنى قریظه ) تنها گروه سوم به هنگام جنگ احزاب باقى مانده بودند، و گروه اول و دوم به ترتیب در سالهاى دو و چهار هجرى بر اثر پیمانشکنى ، محکوم و از مدینه رانده شدند، و مى بایست این گروه سوم که از همه آشکارتر به پیمانشکنى و پیوستن به دشمنان اسلام دست زدند به کیفر اعمال ناجوانمردانه خود برسند و کیفر جنایات خود را بینند.
2 - ماجراى غزوه بنى قریظه
گفتیم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بلافاصله بعد از پایان جنگ احزاب ، مامور شد حساب یهود بنى قریظه را روشن سازد، مى نویسند: آنچنان مسلمانان براى حضور در منطقه دژهاى بنى قریظه عجله کردند که حتى بعضى از نماز عصرشان غافل شدند و بناچار آن را بعدا قضا کردند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور محاصره دژهاى آنها را صادر کرد، بیست و پنج روز محاصره به طول کشید، خداوند رعب و وحشت شدیدى - همانگونه که قرآن مى گوید - به دلهاى آنها افکند.
(کعب بن اسد) که از سران یهود بود، گفت : من یقین دارم که محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ما را رها نخواهد کرد، تا با ما پیکار کند، من به شما یکى از سه پیشنهاد را مى کنم هر کدام را خواستید برگزینید:
پیشنهاد اولم این است که دست در دست این مرد بگذاریم و به او ایمان بیاوریم و پیروى کنیم ، زیرا براى شما ثابت شده است که او پیامبر خدا است ، و نشانه هاى او را در کتب خود مى یابید در این صورت جان و مال و فرزندان و زنان شما محفوظ خواهد بود.
گفتند: ما هرگز دست از حکم تورات بر نخواهیم داشت و چیزى به جاى آن نخواهیم پذیرفت .
گفت : اکنون که این پیشنهاد را نپذیرفتید بیائید و کودکان و زنان خود را با دست خود به قتل برسانید تا فکر ما از ناحیه آنها راحت شود! سپس شمشیر بر کشید و با محمد و یارانش بجنگیم ، تا ببینیم خدا چه مى خواهد؟ اگر کشته شدیم از ناحیه زن و فرزند نگرانى نداریم ، و اگر پیروز شویم زن و فرزند بسیار است !
گفتند ما این بیچارهها را با دست خود بقتل برسانیم ؟! بعد از اینها زندگى
براى ما ارزش ندارد.
(کعب بن اسد) گفت حال که این را هم نپذیرفتید امشب شب شنبه است محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و یارانش گمان مى کنند امشب حمله اى نخواهیم کرد بیائیم و آنها را غافلگیر کنیم ، شاید پیروز شویم .
گفتند این کار را هم نخواهیم کرد ما هرگز احترام شنبه را ضایع نمى کنیم .
(کعب ) گفت هیچ یک از شما از آن روزى که از مادر متولد شده حتى یک شب آدم عاقلى نبوده است !
بعد از این ماجرا آنها از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تقاضا کردند (ابو لبابه ) را نزد آنان فرستد تا با او مشورت کنند.
هنگامى که (ابو لبابه ) نزد آنان آمد زنان و بچه هاى یهود در مقابل او به گریه افتادند، او تحت تاثیر قرار گرفت ، مردان گفتند: صلاح مى دانى ما تسلیم حکم محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شویم ؟ ابو لبابه گفت آرى ولى در همین حال اشاره به گلوى خود کرد، یعنى همه شما را خواهد کشت !
(ابو لبابه ) مى گوید همین که از آنجا حرکت کردم به خیانت خود متوجه شدم به سوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیامد مستقیما به مسجد رفت و خود را به یکى از ستونهاى مسجد بست و گفت از جاى خود حرکت نمى کنم تا خداوند توبه مرا بپذیرد.
سرانجام خداوند گناه او را بخاطر صداقتش بخشید و آیه (و آخرون اعترفوا بذنوبهم ...) در این باره نازل شد (سوره توبه آیه 102).
سرانجام یهود بنى قریظه ناچار بدون قید و شرط تسلیم شدند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود آیا راضى هستید هر چه سعد بن معاذ در باره شما حکم کند اجرا نمایم ؟ (آنها راضى شدند).
(سعد بن معاذ) گفت : اکنون موقعى رسیده که سعد بدون در نظر گرفتن ملامت ملامت کنندگان حکم خدا را بیان کند.
سعد هنگامى که از یهود مجددا اقرار گرفت که هر چه او حکم کند خواهند پذیرفت چشم خود را بر هم نهاد و رو به سوى آن طرف که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایستاده بود کرد عرض کرد شما هم حکم مرا مى پذیرید؟ فرمود: آرى ، گفت : من مى گویم آنها که آماده جنگ با مسلمانان بودند (مردان بنى قریظه ) باید کشته شوند، و فرزندان و زنانشان اسیر و اموالشان تقسیم گردد، اما گروهى از آنان اسلام را پذیرفتند و نجات یافتند.
3 - پیامدهاى غزوه بنى قریظه
پیروزى بر این گروه ستمگر و لجوج نتائج پر بارى براى مسلمانان داشت از جمله :
الف - پاک شدن جبهه داخلى مدینه و آسوده شدن خاطر مسلمانان از جاسوسهاى یهود.
ب - فرو ریختن پایگاه مشرکان عرب در مدینه و قطع امید آنان از شورشى از درون .
ج - تقویت بنیه مالى مسلمین بوسیله غنائم این جنگ .
د - هموار شدن راه پیروزیهاى آینده ، مخصوصا فتح خیبر!
ه - تثبیت موقعیت حکومت اسلامى در نظر دوست و دشمن در داخل و خارج مدینه .
4 - تعبیرات پر معنى آیات
از جمله تعبیراتى که در آیات فوق به چشم مى خورد این است که در مورد کشته شدگان این جنگ مى گوید (فریقا تقتلون ) یعنى (فریقا) را مقدم بر (تقتلون ) مى دارد در حالى که در مورد اسیران (فریقا) را از فعل آن یعنى (تاسرون ) مؤ خر داشته است ، بعضى از مفسران در تفسیر آن گفته اند این به خاطر آن است که در مساله کشته شدگان ، تکیه بیشتر روى اشخاص است چرا که سران بزرگ آنها در این گروه بودند، ولى در مورد اسارت ، افراد سرشناسى نبودند که روى آنها تکیه کند، بعلاوه این تقدیم و تاخیر، سبب شده که قتل و اسر (کشتن و اسارت ) که دو عامل پیروزى بر دشمن است در کنار هم قرار گیرند و تناسب در میان آنها رعایت شود.
و نیز در نخستین آیه مورد بحث ، پائین آوردن یهود را از قلعه هایشان ، قبل از جمله (قذف فى قلوبهم الرعب ) (خداوند در دلهاى آنها رعب وحشت افکند) ذکر کرده است ، در حالى که ترتیب طبیعى بر خلاف این است ، یعنى نخست ایجاد رعب مى شود سپس ‍ پائین آمدن از آن قلعه هاى محکم ، این به خاطر آنست که آنچه به حال مسلمانان مهم و شادى بخش بوده و هدف اصلى را تشکیل داده است ، در هم شکستن قلعه هاى بسیار مستحکم آنها بوده است .
تعبیر به (اورثکم ارضهم و دیارهم ) نیز بیانگر این حقیقت است که شما بى آنکه زحمت چندانى براى این جنگ متحمل شوید خداوند زمینها و خانه ها و اموال آنان را در اختیارتان قرار داد.
و بالاخره تکیه بر قدرت خداوند در آخرین آیه (و کان الله على کل شى ء قدیرا) اشاره به این است که او یک روز وسیله باد و طوفان و لشکر نامرئى ، احزاب را شکست داد و روز دیگر با لشکر رعب و وحشت ، حامیان آنها یعنى یهود بنى قریظه را در هم شکست .
آیه و ترجمه


یا اءیها النبى قل لا زوجک ان کنتن تردن الحیوة الدنیا و زینتها فتعالین اءمتعکن و اءسرحکن سراحا جمیلا (28)
و ان کنتن تردن الله و رسوله و الدار الاخرة فان الله اءعد للمحسنت منکن اءجرا عظیما (29)
ینساء النبى من یاءت منکن بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین و کان ذلک على الله یسیرا (30)
و من یقنت منکن لله و رسوله و تعمل صالحا نؤ تها اءجرها مرتین و اءعتدنا لها رزقا کریما (31)


ترجمه :

28 - اى پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنیا و زرق و برق آن را مى خواهید بیائید هدیه اى به شما دهم و شما را به طرز نیکوئى رها سازم !
29 - و اگر شما خدا و پیامبرش و سراى آخرت را طالب هستید خداوند براى نیکوکاران شما پاداش عظیم آماده ساخته است .
30 - اى همسران پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشى مرتکب شود عذاب او دو چندان خواهد بود، و این براى خدا آسان است .
31 - و هر کس از شما براى خدا و پیامبرش خضوع کند، و عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهیم ساخت ، و روزى پر ارزشى براى او فراهم ساخته ایم .
شان نزول :
مفسران شان نزولهاى متعددى براى آیات فوق ذکر کرده اند که از نظر نتیجه چندان تفاوتى با هم ندارند.
از این شان نزولها استفاده مى شود که همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از پاره اى از غزوات که غنائم سرشارى در اختیار مسلمین قرار گرفت تقاضاهاى مختلفى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مورد افزایش نفقه یا لوازم گوناگون زندگى داشتند، طبق نقل بعضى از تفاسیر، (ام سلمه ) از (پیامبر) (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کنیز خدمتگزارى تقاضا کرد و (میمونه ) حله اى خواست ، و (زینب ) بنت جحش پارچه مخصوص یمنى و (حفصه ) جامه مصرى ، (جویریه ) لباس ‍ مخصوص خواست ، و (سوده ) گلیم خیبرى ! خلاصه هر کدام درخواستى نمودند.
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که مى دانست تسلیم شدن در برابر اینگونه درخواستها که معمولا پایانى ندارد چه عواقبى براى (بیت نبوت ) در بر خواهد داشت ، از انجام این خواسته ها سر باز زد و یک ماه تمام از آنها کناره گیرى نمود، تا اینکه آیات فوق نازل شد و با لحن قاطع و در عین حال تواءم با راءفت و رحمت به آنها هشدار داد که اگر زندگى پر زرق و برق دنیا مى خواهید مى توانید از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) جدا شوید و به هر کجا مى خواهید بروید، و اگر به خدا و رسول خدا و روز جزا دل بسته اید و به زندگى ساده و افتخار آمیز خانه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قانع هستید بمانید و از پاداشهاى (صلى الله علیه و آله ) بزرگ پروردگار برخوردار شوید.
به این ترتیب پاسخ محکم و قاطعى به همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که دامنه توقع را گسترده بودند داد و آنها را میان (ماندن ) و (جدا شدن ) از او مخیر ساخت !.
تفسیر:
یا سعادت جاودان یا زرق و برق دنیا!
فراموش نکرده اید که در آیات نخست این سوره خداوند تاج افتخارى بر سر زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) زده و آنها را به عنوان (ام المؤ منین ) (مادر مؤ منان ) معرفى نموده ، بدیهى است همیشه مقامات حساس و افتخار آفرین ، وظائف سنگینى نیز همراه دارد، چگونه زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى توانند ام المؤ منین باشند ولى فکر و قلبشان در گرو زرق و برق دنیا باشد؟ و چنین پندارند که اگر غنائمى نصیب مسلمانان شده است همچون همسران پادشاهان بهترین قسمتهاى غنائم را به خود اختصاص ‍ دهند، و چیزى که با جانبازى و خونهاى پاک شهیدان به دست آمده تحویل آنان گردد، در حالى که در گوشه و کنار افرادى ، در نهایت عسرت زندگى مى کنند.
از این گذشته نه تنها پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مقتضاى آیات پیشین (اسوه ) مردم است که خانواده او نیز باید اسوه خانواده ها، و زنانش مقتداى زنان با ایمان تا دامنه قیامت گردد.
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پادشاه نیست که حرمسرائى داشته باشد پر زرق و برق ، و زنانش غرق جواهرات گرانقیمت و وسائل تجملاتى باشند.
شاید هنوز گروهى از مسلمانان مکه که به عنوان مهاجر به مدینه آمده بودند بر صفه (همان سکوى مخصوصى که در کنار مسجد پیغمبر قرار داشت ) شب را تا به صبح مى گذراندند، و خانه و کاشانه اى در آن شهر نداشتند، در چنین
شرائطى هرگز پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اجازه نخواهد داد زنانش چنین توقعاتى داشته باشند.
از پاره اى از روایات استفاده مى شود که حتى بعضى از آنان خشونت سخن را با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آن حد رساندند که گفتند: لعلک تظن ان طلقتنا لا نجد زوجا من قومنا غیرک : (تو گمان مى کنى که اگر ما را طلاق دهى همسرى غیر از تو در میان قوم و قبیله خود نخواهیم یافت )؟!.
اینجا است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به فرمان خدا مامور مى شود با قاطعیت تمام با این مساله برخورد کند و براى همیشه وضع خود را با آنها روشن سازد.
به هر حال نخستین آیه از آیات فوق پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى گوید:
(اى پیامبر به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنیا را مى خواهید، و طالب زینت آن هستید، بیائید هدیه اى به شما دهم ، و شما را به طرز نیکوئى رها کنم ، بى آنکه خصومت و مشاجره اى در کار باشد) (یا ایها النبى قل لازواجک ان کنتن تردن الحیاة الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحا جمیلا).
(امتعکن ) از ماده (متعه ) است ، و چنانکه در آیه 236 سوره بقره گفته ایم منظور از آن هدیه اى است که با شؤ ون زن متناسب باشد
در اینجا منظور این است که مقدار مناسبى بر مهر بیفزاید و یا اگر مهریه اى تعیین نشده هدیه شایسته اى به آنها بدهد به طورى که راضى و خشنود گردند، و جدائى آنها در محیط دوستانه انجام پذیرد.
(سراح ) در اصل از ماده (سرح ) (بر وزن شرح ) به معنى گیاه و درختى است که برگ و میوه دارد، و سرحت الابل یعنى شتر را رها کردم تا از گیاهان
و برگ درختان بهره گیرند، سپس به معنى وسیعتر، به معنى هر گونه رها کردن هر چیز و هر شخص اطلاق شده ، و گاه به عنوان کنایه از طلاق دادن نیز مى آید (تسریح الشعر) به شانه زدن مو گفته مى شود که در آن نیز معنى رهائى افتاده است .
به هر حال منظور از (سراح جمیل ) در آیه مورد بحث رها کردن زنان تواءم با نیکى و خوبى و بدون نزاع و قهر است .
در اینجا مفسران و فقهاى اسلامى بحث مشروحى دارند که آیا منظور از این سخن در آیه فوق این است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) زنان خود را مخیر میان ماندن و جدا شدن کرد و اگر آنها جدائى را انتخاب مى کردند، خود طلاق محسوب مى شد و نیازى به اجراى صیغه طلاق نداشت ؟ یا اینکه منظور این بوده که آنها یکى از دو راه را انتخاب کنند، اگر جدائى را انتخاب مى کردند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اقدام به اجراى صیغه طلاق مى فرمود، و گرنه به حال خود باقى مى ماندند.
البته آیه فوق دلالتى بر هیچیک از این دو امر ندارد، و اینکه بعضى تصور کرده اند آیه گواه بر تخییر زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است و این حکم را از مختصات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شمرده اند زیرا در حق سایر مردم جارى نمى شود، درست به نظر نمى رسد.
بلکه جمع میان آیه فوق و آیات طلاق ، ایجاب مى کند که منظور جدا شدن از طریق طلاق است .
به هر حال این مساله در میان فقهاى شیعه و اهل سنت مورد گفتگو است هر چند قول دوم یعنى جدا شدن از طریق طلاق نزدیکتر به ظواهر آیات مى باشد بعلاوه تعبیر (اسرحکن ) (من شما را رها سازم ) ظهور در این دارد که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اقدام به جدا ساختن آنها مى فرمود، به خصوص اینکه ماده (تسریح ) به معنى طلاق در جاى دیگر از قرآن مجید به کار رفته است (سوره بقره آیه 229).
در آیه بعد مى افزاید: اما اگر شما خدا و پیامبرش را مى خواهید و سراى آخرت را، و به زندگى ساده از نظر مادى و احیانا محرومیتها قانع هستید، خداوند براى نیکوکاران شما پاداش عظیم آماده ساخته است (و ان کنتن تردن الله و رسوله و الدار الاخرة فان الله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما).
در حقیقت در این چند جمله ، تمام پایه هاى ایمان و برنامه هاى مؤ من ، جمع است ، از یکسو ایمان و اعتقاد به خدا و پیامبر و روز قیامت و طالب این اصول بودن و از سوى دیگر در برنامه هاى عملى نیز در صف نیکوکاران و محسنین و محسنات قرار گرفتن ، بنابر این تنها اظهار عشق و علاقه به خدا و سراى دیگر و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کافى نیست ، برنامه هاى عملى نیز باید هماهنگ با آن باشد.
و به این ترتیب خداوند تکلیف همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را که باید الگو و اسوه زنان با ایمان باشند براى همیشه روشن ساخت ، داشتن زهد و پارسائى و بى اعتنائى به زرق و برق و تجملات دنیا، و توجه خاص به ایمان و عمل صالح و معنویت ، اگر چنین هستند بمانند و مشمول افتخار بزرگ همسرى رسول خدا باشند، و گرنه راه خود را در پیش گیرند و از او جدا شوند! گر چه مخاطب در این سخنان همسران پیامبرند، ولى محتواى آیات و نتیجه آن ، همگان را شامل مى شود، مخصوصا کسانى که در مقام رهبرى خلق و پیشوائى و تاسى مردم قرار گرفته اند، آنها همیشه بر سر دو راهى قرار دارند، یا استفاده از موقعیت ظاهرى خویش ‍ براى رسیدن به زندگى مرفه مادى و یا تن در دادن به محرومیتها براى نیل به رضاى خدا و هدایت خلق
سپس در آیه بعد به بیان موقعیت زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در برابر کارهاى نیک و بد، و همچنین مقام ممتاز و مسئولیت سنگین آنها، با عباراتى روشن پرداخته مى گوید: اى زنان پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و معصیت فاحشى انجام
دهد عذاب او دو چندان خواهد بود، و این براى خدا آسان است ! (یا نساء النبى من یات منکن بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین و کان ذلک على الله یسیرا).
شما در خانه وحى و مرکز نبوت زندگى مى کنید، آگاهى شما در زمینه مسائل اسلامى با توجه به تماس دائم با پیامبر خدا از توده مردم بیشتر است ، به علاوه دیگران به شما نگاه مى کنند و اعمالتان سرمشقى است براى آنها، بنابر این گناهتان در پیشگاه خدا عظیمتر است چرا که هم ثواب و هم عذاب بر طبق معرفت و میزان آگاهى ، و همچنین تاثیر آن در محیط داده مى شود، شما هم سهم بیشترى از آگاهى دارید و هم موقعیت حساسترى از نظر تاثیر گذاردن روى جامعه .
از همه اینها گذشته اعمال خلاف شما از یک سو پیامبر را آزرده خاطر مى سازد و از سوى دیگر به حیثیت او لطمه مى زند، و این خود گناه دیگرى محسوب مى شود و مستوجب عذاب دیگرى است .
منظور از فاحشه مبینه گناهان آشکار است و مى دانیم مفاسد گناهانى که از افراد با شخصیت سر مى زند بیشتر در زمانى خواهد بود که آشکارا باشد.
در مورد ضعف و مضاعف سخنى داریم که در بحث نکات خواهد آمد.
اما اینکه مى فرماید این کار بر خدا آسان است اشاره به این است که هرگز گمان نکنید که مجازات کردن شما براى خداوند مشکلى دارد، و ارتباطتان با پیامبر اسلام مانع از آن خواهد بود، آنگونه که در میان مردم معمول است که گناهان دوستان و نزدیکان خود را نادیده یا کم اهمیت مى گیرند، نه چنین نیست این حکم با قاطعیت در مورد شما اجرا خواهد شد.
اما در نقطه مقابل نیز و هر کس از شما در برابر خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
خضوع و اطاعت کند و عمل صالحى بجا آورد پاداش او را دو چندان خواهیم داد، و روزى پر ارزشى را براى او فراهم ساخته ایم (و من یقنت منکن لله و رسوله و تعمل صالحا نؤ تها اجرها مرتین و اعتدنا لها رزقا کریما).
یقنت از ماده قنوت به معنى اطاعت تواءم با خضوع و ادب است و قرآن با این تعبیر به آنها گوشزد مى کند که هم مطیع فرمان خدا و پیامبر باشند و هم شرط ادب را کاملا رعایت کنند.
در اینجا باز به این نکته بر خورد مى کنیم که تنها ادعاى ایمان و اطاعت کافى نیست بلکه باید به مقتضاى و تعمل صالحا آثار آن در عمل نیز هویدا گردد.
رزق کریم معنى گسترده اى دارد که تمام مواهب معنوى و مادى را در بر مى گیرد، و تفسیر آن به بهشت به خاطر آن است که بهشت کانون همه این مواهب است .
نکته :
چرا گناه و ثواب افراد با شخصیت ، مضاعف است ؟
گفتیم گر چه آیات فوق پیرامون همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سخن مى گوید که اگر اطاعت خدا کنند پاداشى مضاعف دارند، و اگر گناه آشکارى مرتکب شوند کیفر مضاعف خواهند داشت ، ولى از آنجا که ملاک و معیار اصلى همان داشتن مقام و شخصیت و موقعیت اجتماعى است ، این حکم در باره افراد دیگر که موقعیتى در جامعه دارند نیز صادق است .
این گونه افراد تنها متعلق به خویشتن نیستند بلکه وجود آنها داراى دو بعد است ، بعدى تعلق به خودشان دارد، و بعدى تعلق به جامعه ، و برنامه زندگى آنها مى تواند جمعى را هدایت یا عده اى را گمراه کند، بنابر این اعمال
آنها دو اثر دارد، یک اثر فردى و دیگر اثر اجتماعى ، و از این لحاظ هر یک داراى پاداش و کیفرى است .
لذا در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل ان یغفر للعالم ذنب واحد! هفتاد گناه جاهل بخشوده مى شود پیش از آنکه یک گناه از عالم بخشوده شود!.
از این گذشته همواره رابطه نزدیکى میان سطح علم و معرفت با پاداش و کیفر است ، همانگونه که در بعضى از احادیث اسلامى مى خوانیم : ان الثواب على قدر العقل : پاداش به اندازه عقل و آگاهى انسان است .
و در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام ) آمده است انما یداق الله العباد فى الحساب یوم القیامة على قدر ما آتاهم من العقول فى الدنیا: خداوند در روز قیامت در حساب بندگان به اندازه عقلى که به آنها در دنیا داده دقت و سختگیرى مى کند.
حتى در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که : توبه عالم در بعضى از مراحل پذیرفته نخواهد شد، سپس به این آیه شریفه استناد، فرمود، انما التوبة على الله للذین یعملون السوء بجهالة : توبه تنها براى کسانى است که از روى جهل و نادانى کار بدى انجام مى دهند (سوره نساء آیه 17).
و از اینجا روشن مى شود که ممکن است مفهوم مضاعف یا مرتین در اینجا افزایش ثواب و عقاب باشد، گاه دو برابر و گاه بیشتر، درست همانند اعدادى که جنبه تکثیر دارد بخصوص اینکه راغب در مفردات در معنى
ضعف مى گوید: ضاعفته ضممت الیه مثله فصاعدا: آن را مضاعف ساختم یعنى همانندش و یا بیشتر و چند برابر آن افزودم (دقت کنید)
روایتى که در بالا درباره تفاوت گناه عالم و جاهل تا هفتاد برابر ذکر کردیم گواه دیگرى بر این مدعا است .
اصولا سلسله مراتب اشخاص و تفاوت آن بر اثر موقعیت اجتماعى و الگو و اسوه بودن نیز ایجاب مى کند که پاداش و کیفر الهى نیز به همین نسبت باشد.
این بحث را با حدیثى از امام سجاد على بن الحسین (علیهم السلام ) پایان مى دهیم : کسى به امام عرض کرد: انکم اهلبیت مغفور لکم : شما خانوادهاى هستید که خداوند شما را مشمول آمرزش خود قرار داده .
امام در غضب شد و فرمود: نحن احرى ان یجرى فینا ما اجرى الله فى ازواج النبى (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) من ان نکون کما تقول ، انا نرى لمحسننا ضعفین من الاجر و لمسیئنا ضعفین من العذاب ، ثم قرء الایتین : ما سزاوارتریم که آنچه را خدا درباره همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) جارى کرده در مورد ما جارى شود، نه چنانکه تو مى گوئى ، ما براى نیکوکارانمان دو پاداش ، و براى بدکارانمان دو کیفر و عذاب قائل هستیم ، سپس دو آیه فوق را به عنوان شاهد تلاوت فرمود.
آیه و ترجمه


یانساء النبى لستن کاءحد من النساء إ ن اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروفا (32)
و قرن فى بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الا ولى و اءقمن الصلوة و ءاتین الزکوة واءطعن الله و رسوله إ نما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اءهل البیت و یطهرکم تطهیرا (33)
و اذکرن ما یتلى فى بیوتکن من ءایت الله و الحکمة إ ن الله کان لطیفا خبیرا (34)


ترجمه :

32 - اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از زنان معمولى نیستید اگر تقوى پیشه کنید، بنابر این به گونه اى هوس انگیز سخن نگوئید که بیماردلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگوئید
33 - و در خانه هاى خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین (در میان مردم ) ظاهر نشوید،
و نماز را بر پا دارید و زکاة را ادا کنید، و خدا و رسولش را اطاعت نمائید خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهلبیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.
34 - و آنچه را در خانه هاى شما از آیات خداوند و حکمت دانش خوانده مى شود یاد کنید، خداوند لطیف و خبیر است .
تفسیر:
همسران پیامبر باید چنین باشند!
در آیات گذشته سخن از موقعیت و مسئولیت سنگین همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، در آیات مورد بحث این موضوع همچنان ادامه مى یابد و طى آیاتى هفت دستور مهم به همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى دهد.
نخست در مقدمه کوتاهى مى فرماید: اى همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شما همچون یکى از زنان عادى نیستید اگر تقوا پیشه کنید (یا نساء النبى لستن کاحد من النساء ان اتقیتن ).
شما به خاطر انتسابتان به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از یک سو، و قرار گرفتنتان در کانون وحى و شنیدن آیات قرآن و تعلیمات اسلام از سوى دیگر داراى موقعیت خاصى هستید که مى توانید سرمشقى براى همه زنان باشید، چه در مسیر تقوا و چه در مسیر گناه .
بنابر این موقعیت خود را درک کنید و مسئولیت سنگین خویش را به فراموشى نسپارید و بدانید که اگر تقوا پیشه کنید در پیشگاه خدا مقام بسیار ممتازى خواهید داشت .
و به دنبال این مقدمه که طرف را براى پذیرش مسئولیتها آماده مى سازد و به آنها شخصیت مى دهد نخستین دستور در زمینه عفت صادر مى کند و مخصوصا به سراغ یک نکته باریک میرود تا مسائل دیگر در این رابطه خود بخود روشن
گردد، میفرماید بنابر این به گونهاى هوسانگیز سخن نگوئید که بیماردلان در شما طمع کنند (فلا تخضعن بالقول فیطمع الذى فى قلبه مرض ).
بلکه به هنگام سخن گفتن ، جدى و خشک و بطور معمولى سخن بگوئید، نه همچون زنان کم شخصیت که سعى دارند با تعبیرات تحریک کننده که گاه توام با ادا و اطوار مخصوصى است که افراد شهوت ران را به فکر گناه مى افکند سخن بگوئید.
تعبیر به الذى فى قلبه مرض (کسى که در دل او بیمارى است ) تعبیر بسیار گویا و رسائى است از این حقیقت که غریزه جنسى در حد تعادل و مشروع عین سلامت است ، اما هنگامى که از این حد بگذرد نوعى بیمارى خواهد بود تا آنجا که گاه به سر حد جنون مى رسد که از آن تعبیر به جنون جنسى مى کنند و امروز دانشمندان انواع و اقسامى از این بیمارى روانى را که بر اثر طغیان این غریزه و تن در دادن به انواع آلودگیهاى جنسى و محیطهاى کثیف به وجود مى آید در کتب خود شرح داده اند.
در پایان آیه دومین دستور را به این گونه شرح مى دهد: شما باید به صورت شایسته اى که مورد رضاى خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و توام با حق و عدالت باشد سخن بگوئید (و قلن قولا معروفا).
در حقیقت جمله لا تخضعن بالقول اشاره به کیفیت سخن گفتن دارد و جمله قلن قولا معروفا اشاره به محتواى سخن .
البته قول معروف (گفتار نیک و شایسته ) معنى وسیعى دارد که علاوه بر آنچه گفته شد، هر گونه گفتار باطل و بیهوده و گناه آلود و مخالف حق را نفى مى کند.
ضمنا جمله اخیر مى تواند، توضیحى براى جمله نخست باشد، مبادا کسى تصور کند که باید برخورد زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با مردان بیگانه موذیانه یا دور از ادب
باشد، بلکه باید بر خورد شایسته و مؤ دبانه و در عین حال بدون هیچگونه جنبه هاى تحریک آمیز داشته باشد.
سپس سومین دستور را که آن در زمینه رعایت عفت است چنین بیان مى کند: شما در خانه هاى خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین در میان جمعیت ظاهر نشوید و اندام و وسائل زینت خود را در معرض تماشاى دیگران قرار ندهید (و قرن فى بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولى ).
قرن از ماده وقار به معنى سنگینى است ، و کنایه از قرار گرفتن در خانه ها است ، بعضى نیز احتمال داده اند که از ماده قرار بوده باشد که از نظر نتیجه تفاوت چندانى با معنى اول نخواهد داشت .
تبرج به معنى آشکار شدن در برابر مردم است ، و از ماده برج گرفته شده که در برابر دیدگان همه ظاهر است .
اما اینکه منظور از جاهلیت اولى چیست ؟ ظاهرا همان جاهلیتى است که مقارن عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده ، و به طورى که در تواریخ آمده در آن موقع زنان حجاب درستى نداشتند، و دنباله روسریهاى خود را به پشت سر مى انداختند به طورى که گلو و قسمتى از سینه و گردنبند و گوشواره هاى آنها نمایان بود، و به این ترتیب قرآن همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از این گونه اعمال باز مى دارد.
بدون شک این یک حکم عام است ، و تکیه آیات بر زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به عنوان تاکید بیشتر است ، درست مثل اینکه به شخص دانشمندى بگوئیم تو که دانشمندى دروغ مگو، مفهومش این نیست که دروغ گفتن براى دیگران مجاز است ، بلکه
منظور این است که یک مرد عالم باید به صورت مؤ کدتر و جدیترى از این کار پرهیز کند.
به هر حال این تعبیر نشان مى دهد که جاهلیت دیگرى همچون جاهلیت عرب در پیش است که ما امروز در عصر خود آثار این پیشگوئى قرآن در دنیاى متمدن مادى را مى بینیم ، ولى مفسران پیشین نظر به اینکه چنین امرى را پیش بینى نمى کردند، براى تفسیر این کلمه به زحمت افتاده بودند لذا جاهلیت اولى را به فاصله میان آدم و نوح ، و یا فاصله میان عصر داود و سلیمان که زنان با پیراهنهاى بدننما بیرون مى آمدند، تفسیر کرده اند، تا جاهلیت قبل از اسلام را جاهلیت ثانیه بدانند!.
ولى چنانکه گفتیم نیازى به این سخنان نیست ، بلکه ظاهر این است جاهلیت اولى همان جاهلیت قبل از اسلام است که در جاى دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده است (سوره آل عمران آیه 143 و سوره مائده آیه 50 و سوره فتح آیه 26) و جاهلیت ثانیه ، جاهلیتى است که بعدا پیدا خواهد شد (همچون عصر ما) شرح بیشتر این موضوع را در بحث نکات خواهیم داد.
بالاخره دستور چهارم و پنجم و ششم را به این صورت بیان مى فرماید: شما زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نماز را بر پا دارید، زکات را ادا کنید، و خدا و رسولش را اطاعت نمائید (و اقمن الصلوة و آتین الزکوة و اطعن الله و رسوله ).
اگر در میان عبادات روى نماز و زکات ، تکیه مى کند به خاطر آنست که نماز مهمترین راه ارتباط و پیوند با خالق است ، و زکات هم در عین اینکه عبادت بزرگى است پیوند محکمى با خلق خدا محسوب مى شود.
و اما جمله اطعن الله و رسوله یک حکم کلى است که تمام برنامه هاى الهى را فرا مى گیرد.
این دستورات سه گانه نیز نشان مى دهد که احکام فوق مخصوص به زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیست ، بلکه براى همگان است هر چند در مورد آنان تاکید بیشترى دارد.
در پایان آیه مى افزاید: خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهلبیت (علیهم السلام ) دور کند و کاملا شما را پاک سازد (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا).
تعبیر به انما که معمولا براى حصر است ، دلیل بر این است که این موهبت ویژه خاندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است .
جمله یرید اشاره به اراده تکوینى پروردگار است ، و گرنه اراده تشریعى ، و به تعبیر دیگر لزوم پاک نگاهداشتن خویش ، انحصارى به خاندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ندارد، و همه مردم بدون استثناء به حکم شرع موظفند از هر گونه گناه و پلیدى پاک باشند.
ممکن است گفته شود اراده تکوینى موجب یکنوع جبر است ، ولى با توجه به بحثهائى که در مساله معصوم بودن انبیاء و امامان داشته ایم پاسخ این سخن روشن مى شود و در اینجا بطور خلاصه مى توان گفت : معصومان داراى یکنوع شایستگى اکتسابى از طریق اعمال خویشند، و یکنوع لیاقت ذاتى و موهبتى از سوى پروردگار، تا بتوانند الگو و اسوه مردم بوده باشند.
به تعبیر دیگر معصومان به خاطر تاییدات الهى و اعمال پاک خویش ، چنان هستند که در عین داشتن قدرت و اختیار براى گناه کردن به سراغ گناه نمى روند درست همانگونه که هیچ فرد عاقلى حاضر نیست ، قطعه آتشى را بر دارد و به دهان خویش بگذارد با اینکه نه اجبارى در این کار است و نه اکراهى ، این حالتى است که از درون وجود خود انسان بر اثر آگاهیها و مبادى فطرى و طبیعى مى جوشد، بى آنکه جبر و اجبارى در کار باشد.
واژه رجس به معنى شى ء ناپاک است خواه ناپاک از نظر طبع آدمى باشد یا به حکم عقل یا شرع و یا همه اینها.
و اینکه : در بعضى از کلمات رجس به معنى گناه یا شرک یا بخل و حسد و یا اعتقاد باطل و مانند آن تفسیر شده ، در حقیقت بیان مصداقهائى از آن است ، و گرنه مفهوم این کلمه مفهومى عام و فراگیر است ، و همه انواع پلیدیها را به حکم اینکه الف و لام در اینجا به اصطلاح الف و لام جنس است شامل مى شودتطهیر به معنى پاک ساختن و در حقیقت تاکیدى است بر مساله اذهاب رجس و نفى پلیدیها، و ذکر آن به صورت مفعول مطلق در اینجا نیز تاکید دیگرى بر این معنى محسوب مى شود.
و اما تعبیر اهل البیت به اتفاق همه علماى اسلام و مفسران ، اشاره به اهلبیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، و این چیزى است که از ظاهر خود آیه نیز فهمیده مى شود، چرا که بیت گرچه به صورت مطلق در اینجا ذکر شد، اما به قرینه آیات قبل و بعد، منظور از آن ، بیت و خانه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است .
اما اینکه مقصود از اهل بیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در اینجا چه اشخاصى مى باشد؟ در میان مفسران گفتگو است بعضى آن را مخصوص همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دانسته اند، و آیات قبل و بعد را که در باره ازواج رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سخن مى گوید،
قرینه این معنى شمرده اند.
ولى با توجه به یک مطلب ، این عقیده نفى مى شود و آن اینکه ضمیرهائى که در آیات قبل و بعد آمده عموما به صورت ضمیر جمع مؤ نث است ، در حالى که ضمائر این قسمت از آیه (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا) همه به صورت جمع مذکر است ، و این نشان مى دهد معنى دیگرى در نظر بوده است .
لذا بعضى دیگر از مفسران از این مرحله گام فراتر نهاده و آیه را شامل همه خاندان پیامبر اعم از مردان و همسران او دانسته اند.
از سوى دیگر روایات بسیار زیادى که در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده معنى دوم یعنى شمول همه خاندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را نیز نفى مى کند و مى گوید: مخاطب در آیه فوق منحصرا پنج نفرند: پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )، على (علیه السلام ) و فاطمه (علیهاالسلام ) و حسن (علیه السلام ) و حسین (علیه السلام ).
با وجود این نصوص فراوان که قرینه روشنى بر تفسیر مفهوم آیه است تنها تفسیر قابل قبول براى این آیه همان معنى سوم یعنى اختصاص به خمسه طیبه است .
تنها سؤ الى که در اینجا باقى مى ماند این است که چگونه در لابلاى بحث از وظایف زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مطلبى گفته شده است که شامل زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نمى شود.
پاسخ این سؤ ال را مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در مجمع البیان چنین مى گوید: این اولین بار نیست که در آیات قرآن به آیاتى برخورد مى کنیم که در کنار هم قرار دارند و اما از موضوعات مختلفى سخن مى گویند، قرآن پر است از این گونه بحثها، همچنین در کلام فصحاى عرب و اشعار آنان نیز نمونه هاى فراوانى براى این موضوع موجود است .
مفسر بزرگ نویسنده المیزان پاسخ دیگرى بر آن افزوده که خلاصه اش چنین است : ما هیچ دلیلى در دست نداریم که جمله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس ... همراه این آیات نازل شده است ، بلکه از روایات به خوبى استفاده مى شود که این قسمت جداگانه نازل گردیده امام به هنگام جمع آورى آیات قرآن در عصر پیامبر یا بعد از آن در کنار این آیات قرار داده شده است .
پاسخ سومى که مى توان از سؤ ال داد این است که قرآن مى خواهد به همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بگوید: شما در میان خانواده اى قرار دارید که گروهى از آنان معصومند، کسى که در زیر سایه درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد و فراموش نکنید که انتساب او به خانواده اى که پنج معصوم پاک در آن است مسؤ لیتهاى سنگینى براى او ایجاد مى کند، و خدا و خلق خدا انتظارات فراوانى از او دارند.
در بحث نکات به خواست خدا از روایات اهل سنت و شیعه که در تفسیر این آیه وارد شده است مشروحا سخن خواهیم گفت .
در آخرین آیه مورد بحث ، هفتمین و آخرین وظیفه همسران پیامبر بیان شده است ، و هشدارى است به همه آنان براى استفاده کردن از بهترین فرصتى که در اختیار آنان براى آگاهى بر حقایق اسلام قرار گرفته ، مى فرماید: آنچه را در خانه هاى شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده مى شود، یاد کنید و خود را در پرتو آن بسازید که بهترین فرصت را در اختیار دارید (و اذکرن ما یتلى فى بیوتکن من آیات الله و الحکمة ).
شما در خاستگاه وحى قرار گرفته اید و در مرکز و کانون نور قرآن ، حتى اگر در خانه نشسته اید مى توانید از آیاتى که در فضاى خانه شما از زبان مبارک پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) طنینافکن است به طور شایسته از تعلیمات اسلام و سخنان
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بهره مند شوید که هر نفسش درسى است و هر سخنش برنامه اى !
در اینکه میان آیات الله و حکمت چه فرقى است ؟ بعضى از مفسران گفته اند، هر دو اشاره به قرآن است منتهى تعبیر به آیات جنبه اعجاز آن را بیان مى کند و تعبیر به حکمت محتواى عمیق و دانشى را که در آن نهفته است باز مى گوید.
بعضى دیگر گفته اند: آیات الله اشاره به آیات قرآن است و حکمت اشاره به سنت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و اندرزهاى حکیمانه او.
گر چه هر دو تفسیر، مناسب مقام و الفاظ آیه است ، اما تفسیر اول نزدیکتر به نظر مى رسد، چرا که تعبیر به تلاوت با آیات الهى مناسبتر است ، بعلاوه در آیات متعددى از قرآن ، تعبیر نزول در مورد آیات و حکمت ، هر دو آمده است ، مانند آیه 231 بقره و ما انزل علیکم من الکتاب و الحکمة شبیه همین تعبیر در آیه 113 سوره نساء نیز آمده است .
سرانجام در پایان آیه مى فرماید: خداوند لطیف و خبیر است (ان الله کان لطیفا خبیرا).
اشاره به اینکه او از دقیقترین و باریکترین مسائل با خبر و آگاه است ، و نیات شما را به خوبى مى داند، و از اسرار درون سینه هاى شما با خبر است .
این در صورتى است که لطیف را به معنى کسى که از دقایق آگاه است تفسیر کنیم ، و اگر به معنى صاحب لطف تفسیر شود اشاره به این است که خداوند هم نسبت به شما همسران پیامبر، لطف و رحمت دارد، و هم از اعمالتان خبیر و آگاه است .
این احتمال نیز وجود دارد که تکیه بر عنوان لطیف به خاطر اعجاز آیات قرآن و تکیه بر خبیر به خاطر محتواى حکمت آمیز آن باشد، در عین حال این معانى هم با هم منافات ندارند و قابل جمعند.
نکته ها:
1 - آیه تطهیر، برهان روشن عصمت است
بعضى از مفسران رجس را در آیه فوق ، تنها اشاره به شرک و یا گناهان کبیره زشت همچون زنا دانسته اند، در حالى که هیچ دلیلى بر این محدودیت در دست نیست ، بلکه اطلاق الرجس (با توجه به اینکه الف و لام آن الف و لام جنس است ) هر گونه پلیدى و گناه را شامل مى شود، چرا که گناهان همه رجسند، و لذا این کلمه در قرآن به شرک ، مشروبات الکلى قمار نفاق گوشتهاى حرام و ناپاک و مانند آن اطلاق شده است (حج - 30 - مائده 90 - توبه - 125 - انعام - 145).
و با توجه به اینکه اراده الهى تخلف ناپذیر است ، و جمله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس دلیل بر اراده حتمى او مى باشد، مخصوصا با توجه به کلمه انما که براى حصر و تاکید است روشن مى شود که اراده قطعى خداوند بر این قرار گرفته که اهلبیت از هر گونه رجس و پلیدى و گناه پاک باشند، و این همان مقام عصمت است .
این نکته نیز قابل توجه است که منظور از اراده الهى در این آیه دستورات و احکام او در مورد حلال و حرام نیست ، چرا که این دستورات شامل همگان مى شود و اختصاص به اهل بیت ندارد بنابر این با مفهوم کلمه انما سازگار نمى باشد.
پس این اراده مستمر اشاره به یک نوع امداد الهى است که اهل بیت را بر عصمت و ادامه آن یارى مى دهد و در عین حال منافات با آزادى اراده و اختیار ندارد (چنانکه قبلا شرح دادیم ).
در حقیقت مفهوم آیه همان چیزى است که در زیارت جامعه نیز آمده است عصمکم الله من الذلل و آمنکم من الفتن ، و طهرکم من الدنس ،
و اذهب عنکم الرجس ، و طهرکم تطهیرا:
خداوند شما را از لغزشها حفظ کرد و از فتنه انحرافات در امان داشت ، و از آلودگیها پاک ساخت و پلیدى را از شما دور کرد، و کاملا تطهیر نمود.
با این توضیح در دلالت آیه فوق بر مقام عصمت اهل بیت نباید تردید کرد.
2 - آیه تطهیر در باره چه کسانى است ؟
گفتیم این آیه گرچه در لابلاى آیات مربوط به همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده اما تغییر سیاق آن (تبدیل ضمیرهاى جمع مؤ نث به جمع مذکر) دلیل بر این است که این آیه محتوائى جداى از آن آیات دارد.
به همین دلیل حتى کسانى که آیه را مخصوص به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام ) ندانسته اند معنى وسیعى براى آن قائل شده اند که هم این بزرگواران را شامل مى شود و هم همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را.
ولى روایات فراوانى در دست داریم که نشان مى دهد آیه مخصوص این بزرگواران است ، و همسران در این معنى داخل نیستند هر چند از احترام متناسب برخوردارند. اینک بخشى از آن روایات را ذیلا از نظر مى گذرانیم :
الف : روایاتى که از خود همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده و مى گوید: هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سخن از این آیه شریفه مى گفت ، ما از او سؤ ال کردیم که جزء آن هستیم فرمود: شما خوبید اما مشمول این آیه نیستید!
از آن جمله روایتى است که ثعلبى در تفسیر خود از ام سلمه نقل کرده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در خانه خود بود که فاطمه (علیهاالسلام ) پارچه حریرى نزد آن حضرت آورد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: همسر و دو فرزندانت حسن و حسین را صدا
کن ، آنها را آورد، سپس غذا خوردند بعد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عبائى بر آنها افکند و گفت : اللهم هؤ لاء اهلبیتى و عترتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا: خداوندا اینها خاندان منند، پلیدى را از آنها دور کن ، و از هر آلودگى پاکشان گردان و در اینجا آیه انما یرید الله نازل شد... من گفتم آیا من هم با شما هستم اى رسولخدا!، فرمود: انک الى خیر تو بر خیر و نیکى هستى (اما در زمره این گروه نیستى ).

و نیز ثعلبى خود از عایشه چنین نقل مى کند: هنگامى که از او در باره جنگ جمل و دخالت او در آن جنگ ویرانگر سؤ ال کردند (با تاسف ) گفت : این یک تقدیر الهى بود!، و هنگامى که درباره على (علیه السلام ) از او سؤ ال کردند چنین گفت : تسئلنى عن احب الناس ‍ کان الى رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و زوج احب الناس ، کان الى رسول الله لقد راءیت علیا و فاطمة و حسنا و حسینا علیهم السلام و جمع رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بثوب علیهم ثم قال : اللهم هؤ لاء اهلبیتى و حامتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، قالت : فقلت یا رسول الله ! انا من اهلک قال تنحى فانک الى خیر!: آیا از من در باره کسى سؤ ال میکنى که محبوبترین مردم نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بودو از کسى میپرسى که همسر محبوبترین مردم نزد رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، من با چشم خود، على و فاطمه و حسن و حسین را دیدم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنها را در زیر لباسى جمع کرده بود و فرمود: خداوندا! اینها خاندان منند و حامیان من ، رجس را از آنها ببر و از آلودگیها پاکشان فرما، من عرض کردم اى رسول خدا آیا من هم از آنها هستم ؟ فرمود: دور باش ، تو بر خیر و نیکى هستى (اما جزء این جمع نمى باشى ).
این گونه روایات با صراحت مى گوید که همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) جزء عنوان اهلبیت در این آیه نیستند.
ب : روایات بسیار فراوانى در مورد حدیث کساء به طور اجمال وارد شده که از همه آنها استفاده مى شود، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )، على و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند - و یا به خدمت او آمدند - پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عبائى بر آنها افکند، و گفت : خداوندا! اینها خاندان منند، رجس و آلودگى را از آنها دور کن ، در این هنگام آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس نازل گردید.
دانشمند معروف حاکم حسکانى نیشابورى در شواهد التنزیل این روایات را به طرق متعدد از راویان مختلفى گرد آورى کرده است .
در اینجا این سؤ ال جلب توجه مى کند که هدف از جمع کردن آنها در زیر کساء چه بوده ؟
گویا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خواسته است کاملا آنها را مشخص کند و بگوید آیه فوق ، تنها درباره این گروه است ، مبادا کسى مخاطب را در این آیه تمام بیوتات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و همه کسانى که جزء خاندان او هستند بداند.
حتى در بعضى از روایات آمده است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سه بار این جمله را تکرار کرد: خداوندا اهلبیت من اینها هستند پلیدى را از آنها دور کن (اللهم هؤ لاء اهلبیتى و خاصتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا).
ج : در روایات فراوان دیگرى مى خوانیم : بعد از نزول آیه فوق ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مدت شش ماه ، هنگامى که براى نماز صبح از کنار خانه فاطمه (سلام الله علیها)
مى گذشت صدا مى زد: الصلوة یا اهل البیت ! انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا: هنگام نماز است اى اهل بیت !خداوند مى خواهد پلیدى را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک سازد.
این حدیث را حاکم حسکانى از انس بن مالک نقل کرده است .
در روایت دیگرى که از ابو سعید خدرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده مى خوانیم : پیامبر این برنامه را تا هشت یا نه ماه ادامه داد!.
حدیث فوق را ابن عباس نیز از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده است .
این نکته قابل توجه است که تکرار این مساله در مدت شش یا هشت یا نه ماه به طور مداوم در کنار خانه فاطمه (علیهاالسلام ) براى این است که مطلب را کاملا مشخص کند تا در آینده تردیدى براى هیچکس باقى نماند که این آیه تنها در شان این گروه نازل شده است به خصوص اینکه تنها خانه اى که در ورودى آن در مسجد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باز مى شد، بعد از آنکه دستور داد درهاى خانه هاى دیگران به سوى مسجد بسته شود در خانه فاطمه بود و طبعا همیشه جمعى از مردم به هنگام نماز این سخن را در آنجا از پیامبر مى شنیدند (دقت کنید).
با اینحال جاى تعجب است که بعضى از مفسران اصرار دارند که آیه مفهوم عامى دارد و همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز در آن وارد هستند، هر چند اکثریت علماى اسلام اعم از شیعه و اهل سنت آن را محدود به این پنج تن مى دانند.
قابل توجه اینکه عایشه همسر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که طبق گواهى روایات اسلامى در بازگو کردن فضائل خود و ریزهکاریهاى ارتباطش با پیامبر چیزى فروگذار نمى کرد اگر این آیه شامل او مى شد قطعا در لابلاى سخنانش
به مناسبتهائى از آن سخن مى گفت در حالى که هرگز چنین چیزى از او نقل نشده است .
د: روایات متعددى از ابو سعید خدرى صحابى معروف نقل شده که با صراحت گواهى مى دهد این آیه تنها در باره همان پنج تن نازل شده است (نزلت فى خمسة : فى رسول الله و على و فاطمه و الحسن و الحسین (علیهم السلام ).
این روایات به قدرى زیاد است که بعضى از محققین آن را متواتر مى دانند.
از مجموع آنچه گفتیم چنین نتیجه مى گیریم که منابع و راویان احادیثى که دلالت بر انحصار آیه به پنج تن مى کند به قدرى زیاد است که جاى تردید در آن باقى نمى گذارد تا آنجا که در شرح احقاق الحق بیش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گرد آورى شده ، و منابع شیعه در این زمینه از هزار هم مى گذرد
نویسنده کتاب شواهد التنزیل که از علماى معروف برادران اهل سنت است بیش از 130 حدیث در این زمینه نقل کرده است .
از همه اینها گذشته پاره اى از همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در طول زندگى خود به کارهائى دست زدند که هرگز با مقام معصوم بودن سازگار نیست ، مانند ماجراى جنگ جمل که قیامى بود بر ضد امام وقت که سبب خونریزى فراوانى گردید و به گفته بعضى از مورخان تعداد کشتگان این جنگ به هفده هزار نفر بالغ مى شد.
بدون شک این ماجرا به هیچوجه قابل توجیه نیست و حتى مى بینیم که خود عایشه نیز بعد از این حادثه ، اظهار ندامت مى کند که نمونه اى از آن
در بحثهاى پیشین گذشت .
عیبجوئى کردن عایشه از خدیجه که از بزرگترین و فداکارترین و با فضیلت ترین زنان اسلام است در تاریخ اسلام مشهور است ، این سخن به قدرى بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ناگوار آمد که از شدت غضب مو بر تنش راست شد و فرمود: به خدا سوگند که هرگز همسرى بهتر از او نداشتم ، او زمانى ایمان آورد که مردم کافر بودند و زمانى اموالش را در اختیار من گذاشت که مردم همه از من بریده بودند!.
3 - آیا اراده الهى در اینجا تکوینى است یا تشریعى ؟
در لابلاى تفسیر آیه ، اشارهاى به این موضوع داشتیم که اراده در جمله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس ، اراده تکوینى است نه تشریعى .
براى توضیح بیشتر باید یاد آور شویم که منظور از اراده تشریعى همان اوامر و نواهى الهى است ، فى المثل خداوند از ما نماز و روزه و حج و جهاد خواسته ، این اراده تشریعى است .
معلوم است که اراده تشریعى به افعال ما تعلق مى گیرد نه افعال خداوند، در حالى که در آیه فوق ، متعلق اراده افعال خدا است ، مى گوید: خدا اراده کرده است که پلیدى را از شما ببرد، بنابر این چنین اراده اى باید تکوینى باشد، و مربوط به خواست خداوند در عالم تکوین .
افزون بر این ، مساله اراده تشریعى نسبت به پاکى و تقوا، انحصار به اهلبیت (علیهم السلام ) ندارد چرا که خدا به همه دستور داده است پاک باشند و با تقوا، و این مزیتى براى آنها نخواهد بود، زیرا همه مکلفان مشمول این فرمانند.
به هر حال این موضوع یعنى اراده تشریعى نه تنها با ظاهر آیه سازگار نیست که با احادیث گذشته به هیچوجه تناسبى ندارد، زیرا همه این احادیث سخن از یک مزیت والا و ارزش مهم ویژه مى کند که مخصوص اهلبیت (علیهم السلام ) است .
این نیز مسلم است که رجس در اینجا به معنى پلیدى ظاهرى نمى باشد، بلکه اشاره به پلیدیهاى باطنى است و اطلاق این کلمه ، هر گونه انحصار و محدودیت را در شرک و کفر و اعمال منافى عفت و مانند آن نفى مى کند، و همه گناهان و آلودگیهاى عقیدتى و اخلاقى و عملى را شامل مى شود.
نکته دیگرى که باید به دقت متوجه آن بود این است که اراده تکوینى که به معنى خلقت و آفرینش است در اینجا به معنى مقتضى است نه علت تامه ، تا موجب جبر و سلب اختیار گردد.
توضیح اینکه : مقام عصمت به معنى یک حالت تقواى الهى است که به امداد پروردگار در پیامبران و امامان ایجاد مى شود اما با وجود این حالت ، چنان نیست که آنها نتوانند گناه کنند بلکه قدرت این کار را دارند، و با اختیار خود از گناه چشم مى پوشند.
درست همانند یک طبیب بسیار آگاه که هرگز یک ماده بسیار سمى را که خطرات جدى آن را مى داند هرگز نمى خورد با اینکه قدرت بر این کار دارد، اما آگاهیها و مبادى فکرى و روحى او سبب مى شود که با میل و اراده خود از این کار چشم بپوشد.
این نکته نیز لازم به یادآورى است که این تقواى الهى موهبت ویژه اى است که به پیغمبران داده شد نه به دیگران ، ولى باید توجه داشت که خداوند این امتیاز را به خاطر مسئولیت سنگین رهبرى به آنها داده بنابر این امتیازى است که بهره آن عاید همگان مى شود و این عین عدالت است ، درست مانند امتیاز خاصى است که خداوند به پردههاى ظریف و بسیار حساس چشم داده که تمام بدن
از آن بهره مى گیرد.
از این گذشته به همان نسبت که پیامبران امتیاز دارند و مشمول مواهب الهى هستند مسئولیتشان نیز سنگین است و یک ترک اولاى آنها معادل یک گناه بزرگ افراد عادى است ، و این مشخص کننده خط عدالت است .
نتیجه اینکه : این اراده یک اراده تکوینى است در سر حد یک مقتضى (نه علت تامه ) و در عین حال نه موجب جبر است و نه سلب مزیت و افتخار.
4 - جاهلیت قرن بیستم !
همانگونه که اشاره شد جمعى از مفسران در تفسیر الجاهلیة الاولى در آیات مورد بحث گرفتار شک و تردید شدند گوئى نتوانستند باور کنند که بعد از ظهور اسلام نوعى دیگر جاهلیت در جهان پا به عرصه وجود خواهد گذاشت که جاهلیت عرب قبل از اسلام در مقابل آن موضوع کم اهمیتى خواهد بود.
ولى امروز این امر براى ما که شاهد مظاهر جاهلیت وحشتناک قرن بیستم هستیم کاملا حل شده است ، و باید آن را به حساب یکى از پیشگوئیهاى اعجاز آمیز قرآن مجید گذارد.
اگر عرب در عصر جاهلیت اولى ، جنگ و غارتگرى داشت ، و فى المثل چندین بار بازار عکاظ صحنه خونریزیهاى احمقانه گردید که چند تن کشته شدند، در جاهلیت عصر ما جنگهاى جهانى رخ مى دهد که گاه بیست ملیون نفر در آن قربانى و بیش از آن مجروح و ناقص الخلقه مى شوند!
اگر در جاهلیت عرب زنان ، تبرج به زینت مى کردند، و روسریهاى خود را کنار مى زدند به گونهاى که مقدارى از سینه و گلو و گردنبند و گوشواره آنها نمایان میگشت ، در عصر ما کلوپهائى تشکیل مى شود بنام کلوپ برهنگان (که نمونه آن در انگلستان معروف است ) که با نهایت معذرت افراد در آن برهنه
مادرزاد مى شوند، رسوائیهاى پلاژهاى کنار دریا و استخرها و حتى معابر عمومى نگفتنى است .
اگر در جاهلیت عرب ، زنان آلوده ذوات الاعلام بودند که پرچم بر در خانه خود مى زدند تا افراد را به سوى خود دعوت کنند!، در جاهلیت قرن ما افرادى هستند که در روزنامه هاى مخصوص مطالبى را در این زمینه مطرح مى کنند که قلم از ذکر آن جدا شرم دارد، و جاهلیت عرب بر آن صد شرف دارد.
خلاصه چه گوئیم از وضع مفاسدى که در تمدن مادى ماشینى منهاى ایمان عصر ما وجود دارد که ناگفتنش بهتر است ، و نباید این تفسیر را با آن آلوده کرد. آنچه گفتیم فقط مشتى از خروار براى نشان دادن زندگى کسانى بود که از خدا فاصله مى گیرند، و با داشتن هزاران دانشگاه و مراکز علمى و دانشمندان معروف ، در منجلاب فساد غوطه ور شوند، و حتى گاهى همین مراکز علمى و دانشمندانشان در اختیار همان فجایع و مفاسد قرار مى گیرند.
آیه و ترجمه


إ ن المسلمین و المسلمات و المؤ منین و المؤ منات و القنتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصبارین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اءعد الله لهم مغفرة و اءجرا عظیما (35)


ترجمه :

35 - مردان مسلمان و زنان مسلمان ، مردان با ایمان و زنان با ایمان ، مردان مطیع فرمان خدا و زنانى که از فرمان خدا اطاعت مى کنند، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع ، مردان انفاقگر و زنان انفاق کننده ، مردان روزه دار و زنانى که روزه مى دارند، مردانى که دامان خود را از آلودگى به بیعفتى حفظ مى کنند و زنانى که پاکدامنند، و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند و زنانى که بسیار یاد خدا مى کنند، خداوند براى همه آنها مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است
شان نزول :
جمعى از مفسران گفته اند هنگامى که اسماء بنت عمیس همسر جعفر بن ابى طالب با شوهرش از حبشه بازگشت به دیدن همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد، یکى از نخستین سؤ الاتى که مطرح کرد این بود: آیا چیزى از آیات قرآن در باره زنان نازل شده است ؟ آنها در پاسخ گفتند: نه !. اسماء به خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد، عرض کرد: اى رسول خدا جنس زن گرفتار خسران و زیان است !، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: چرا؟ عرض کرد: به خاطر اینکه در اسلام و قرآن فضیلتى درباره آنها همانند مردان نیامده است .
اینجا بود که آیه فوق نازل شد (و به آنها اطمینان داد که زن و مرد در پیشگاه خدا از نظر قرب و منزلت یکسانند، مهم آنست که از نظر اعتقاد و عمل و اخلاق اسلامى واجد فضیلت باشند).
تفسیر:
شخصیت و ارزش مقام زن در اسلام
به دنبال بحثهائى که در باره وظائف همسران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آیات گذشته ذکر شد در آیه مورد بحث ، سخنى جامع و پر محتوى در باره همه زنان و مردان و صفات بر جسته آنها بیان شده است ، و ضمن بر شمردن ده وصف از اوصاف اعتقادى و اخلاقى و عملى آنان ، پاداش عظیم آنها را در پایان آیه بر شمرده است .
بخشى از این اوصاف دهگانه از مراحل ایمان سخن مى گوید (اقرار به زبان ، تصدیق به قلب و جنان ، و عمل به ارکان ). قسمت دیگرى پیرامون کنترل زبان و شکم و شهوت جنسى که سه عامل سرنوشت ساز در زندگى و اخلاق انسانها مى باشد بحث مى کند.
و در بخش دیگرى از مساءله حمایت از محرومان و ایستادگى در برابر حوادث سخت و سنگین یعنى صبر که ریشه ایمان است و سرانجام از عامل تداوم این صفات یعنى ذکر پروردگار سخن به میان مى آورد
مى گوید: مردان مسلمان و زنان مسلمان (ان المسلمین و المسلمات ).
و مردان مؤ من و زنان مؤ منه (و المؤ منین و المؤ منات ).
و مردانى که مطیع فرمان خدا هستند و زنانى که از فرمان حق اطاعت مى کنند (و القانتین و القانتات ).
گرچه بعضى از مفسران ، اسلام و ایمان را در آیه فوق به یک معنى گرفته اند، ولى پیدا است که این تکرار نشان مى دهد منظور از آنها دو چیز متفاوت است ، و اشاره به همان مطلبى است که در آیه 14 سوره حجرات آمده : قالت الاعراب آمنا قل لم تؤ منوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فى قلوبکم :
اعراب گفتند ما ایمان آورده ایم ، بگو: هنوز ایمان نیاورده اید، بلکه بگوئید اسلام آورده ایم ، و ایمان هنوز در اعماق قلب شما نفوذ نکرده است !
اشاره به اینکه اسلام همان اقرار به زبان است که انسان را در صف مسلمین قرار مى دهد، و مشمول احکام آنها مى کند، ولى ایمان تصدیق به قلب و دل است .
در روایات اسلامى نیز به همین تفاوت اشاره شده است .
در روایتى چنین مى خوانیم : یکى از یاران امام صادق (علیه السلام ) درباره اسلام و ایمان از آن حضرت سؤ ال کرد و پرسید آیا اینها با هم مختلفند؟ امام در پاسخ فرمود: آرى ، ایمان با اسلام همراه است ، اما اسلام ممکن است همراه ایمان نباشد.
او توضیح بیشتر خواست امام (علیه السلام ) فرمود: الاسلام شهادة ان لا اله الا الله و التصدیق برسول الله صلى علیه و آله و سلم ، به حقنت الدماء، و علیه جرت المناکح و المواریث ، و على ظاهره جماعة الناس ، و الایمان الهدى
و ما یثبت فى القلوب من صفة الاسلام ، و ما ظهر من العمل به : اسلام شهادت به توحید و تصدیق به رسالت پیامبر است ، هر کس ‍ اقرار به این دو کند جانش (در پناه حکومت اسلامى ) محفوظ خواهد بود، و ازدواج مسلمانان با او جایز، و مى تواند از مسلمین ارث ببرد، و گروهى از مردم مشمول همین ظاهر اسلامند، اما ایمان نور هدایت و حقیقتى است که در دل از وصف اسلام جاى مى گیرد، و اعمالى است که به دنبال آن مى آید.
قانت از ماده قنوت چنانکه قبلا هم گفته ایم به معنى اطاعت تواءم با خضوع است ، اطاعتى که از ایمان و اعتقاد سر زند، و این اشاره به جنبه هاى عملى و آثار ایمان مى باشد.
سپس به یکى دیگر از مهمترین صفات مؤ منان راستین ، یعنى حفظ زبان پرداخته مى گوید: و مردان راستگو و زنان راستگو (و الصادقین و الصادقات ).
از روایات اسلامى استفاده مى شود که استقامت و درستى ایمان انسان به استقامت و درستى زبان او است : لا یستقیم ایمان امرء حتى یستقیم قلبه ، و لا یستقیم قلبه حتى یستقیم لسانه : ایمان انسان به درستى نمى گراید تا قلبش درست شود، و قلبش درست نمى شود تا زبانش درست شود!.
و از آنجا که ریشه ایمان ، صبر و شکیبائى در مقابل مشکلات است ، و نقش آن در معنویات انسان همچون نقش سر است در برابر تن ، پنجمین وصف آنها را این گونه بازگو مى کند: و مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا (و الصابرین و الصابرات ).
از طرفى مى دانیم یکى از بدترین آفات اخلاقى ، کبر و غرور و حب جاه است ،
و نقطه مقابل آن خشوع ، لذا در ششمین توصیف مى فرماید: و مردان با خشوع و زنان با خشوع (و الخاشعین و الخاشعات ).
گذشته از حب جاه ، حب مال ، نیز آفت بزرگى است ، و اسارت در چنگال آن ، اسارتى است دردناک ، و نقطه مقابل آن انفاق و کمک کردن به نیازمندان است لذا در هفتمین توصیف مى گوید: و مردان انفاقگر و زنان انفاق کننده (و المتصدقین و المتصدقات ).
گفتیم سه چیز است که اگر انسان از شر آن در امان بماند از بسیارى از شرور و آفات اخلاقى در امان است ، زبان و شکم و شهوت جنسى ، به قسمت اول در چهارمین توصیف اشاره شداما به قسمت دوم و سوم در هشتمین و نهمین وصف مؤ منان راستین اشاره کرده مى گوید: و مردانى که روزه میدارند و زنانى که روزه مى دارند (و الصائمین و الصائمات ).
و مردانى که دامان خود را از آلودگى به بیعفتى حفظ مى کنند، و زنانى که عفیف و پاکند (و الحافظین فروجهم و الحافظات ).
سرانجام به دهمین و آخرین صفت که تداوم تمام اوصاف پیشین بستگى به آن دارد پرداخته مى گوید: و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند، و زنانى که بسیار یاد خدا مى کنند (و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات ).
آرى آنها با یاد خدا در هر حال و در هر شرایط، پرده هاى غفلت و بیخبرى را از قلب خود کنار مى زنند، وسوسه ها و همزات شیاطین را دور مى سازند و اگر لغزشى از آنان سر زده ، فورا در مقام جبران بر مى آیند تا از صراط مستقیم الهى فاصله نگیرند.
در اینکه منظور از ذکر کثیر چیست ؟ در روایات اسلامى و کلمات مفسرین ، تفسیرهاى گوناگونى ذکر شده که ظاهرا همه از قبیل ذکر مصداق است و مفهوم وسیع این کلمه شامل همه آنها مى شود.
از جمله در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : اذا ایقظ الرجل اهله من اللیل فتوضا و صلیا کتبا من الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات : هنگامى که مرد همسرش را شبانگاه بیدار کند و هر دو وضو بگیرند و نماز (شب ) بخوانند از مردان و زنانى خواهند بود که بسیار یاد خدا مى کنند.
و در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : هر کس تسبیح فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) را در شب بگوید مشمول این آیه است .
بعضى از مفسران گفته اند: ذکر کثیر آن است که در حال قیام و قعود به هنگامى که به بستر مى رود یاد خدا کند.
اما به هر حال ذکر نشانه فکر است ، و فکر مقدمه عمل ، هدف هرگز ذکر خالى از فکر و عمل نیست .
در پایان آیه ، پاداش بزرگ این گروه از مردان و زنانى را که داراى ویژگیهاى دهگانه فوق هستند چنین بیان مى کند: خداوند براى آنها مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است (اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظیما).
نخست با آب مغفرت گناهان آنها را که موجب آلودگى روح و جان آنها است مى شوید، سپس پاداش عظیمى که عظمتش را جز او کسى نمى داند در اختیارشان مى نهد، در واقع یکى از این دو جنبه نفى ناملایمات دارد و دیگر جلب ملایمات .
تعبیر به اجرا خود دلیل بر عظمت آن است ، و توصیف آن با وصف عظیم تاکیدى بر این عظمت است ، و مطلق بودن این عظمت ، دلیل دیگرى است بر وسعت دامنه آن ، بدیهى است چیزى را که خداوند بزرگ ، بزرگ بشمرد فوق العاده عظمت دارد.
این نکته نیز قابل توجه است که جمله اعد (آماده کرده است ) با فعل
ماضى ، بیانى است براى قطعى بودن این اجر و پاداش و عدم وجود تخلف ، و یا اشارهاى به اینکه بهشت و نعمتهایش از هم اکنون براى مؤ منان آماده است .
نکته :
مساوات مرد و زن در پیشگاه خدا
گاه بعضى چنین تصور مى کنند که اسلام کفه سنگین شخصیت را براى مردان قرار داده ، و زنان در برنامه اسلام چندان جائى ندارند، شاید منشاء اشتباه آنها پارهاى از تفاوتهاى حقوقى است که هر کدام دلیل و فلسفه خاصى دارد.
ولى بدون شک قطع نظر از این گونه تفاوتها که ارتباط با موقعیت اجتماعى و شرائط طبیعى آنها دارد هیچگونه فرقى از نظر جنبه هاى انسانى و مقامات معنوى میان زن و مرد در برنامه هاى اسلام وجود ندارد.
آیه فوق دلیل روشنى براى این واقعیت است زیرا به هنگام بیان ویژگیهاى مؤ منان و اساسیترین مسائل اعتقادى و اخلاقى و عملى ، زن و مرد را در کنار یکدیگر همچون دو کفه یک ترازو قرار مى دهد، و براى هر دو پاداشى یکسان بدون کمترین تفاوت قائل مى شود.
به تعبیر دیگر تفاوت جسمى مرد و زن را همچون تفاوت روحى آنها نمى توان انکار کرد و بدیهى است که این تفاوت براى ادامه نظام جامعه انسانى ضرورى است و آثار و پیامدهائى در بعضى از قوانین حقوقى زن و مرد ایجاد مى کند، ولى اسلام هرگز شخصیت انسانى زن را - همچون جمعى از روحانیین مسیحى در قرون پیشین - زیر سؤ ال نمى برد که آیا زن واقعا انسان است و آیا روح انسانى دارد یا نه ؟!، نه تنها زیر سؤ ال نمى برد بلکه هیچگونه تفاوتى از نظر روح انسانى در میان این دو قائل نیست ، لذا در سوره نحل آیه 95 مى خوانیم : من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤ من فلنحیینه حیاة طیبه و لنجزینهم آجرهم باحسن ما کانوا یعملون :
هر کس عمل صالح کند، خواه مرد باشد خواه زن ، در حالى که ایمان داشته باشد ما او را زنده مى کنیم و حیات پاکیزه اى به او مى بخشیم و پاداش وى را به بهترین اعمالى که انجام مى داده مى دهیم .
اسلام براى زن همان استقلال اقتصادى را قائل شده که براى مرد (بر خلاف بسیارى از قوانین دنیاى گذشته و حتى امروز که براى زن مطلقا استقلال اقتصادى قائل نیستند.
به همین دلیل در علم رجال اسلامى ، به بخش خاصى مربوط به زنان
دانشمندى که در صف روات و فقهاء بودند برخورد مى کنیم که از آنها بعنوان شخصیتهائى فراموش ناشدنى یاد کرده است
اگر به تاریخ عرب قبل از اسلام باز گردیم و وضع زنان را در آن جامعه بررسى کنیم که چگونه از ابتدائیترین حقوق انسانى محروم بودند، و حتى گاهى حق حیات براى آنها قائل نمى شدند و پس از تولد آنها را زنده بگور مى کردند، و نیز اگر به وضع زن در دنیاى امروز که به صورت عروسک بلا اراده اى در دست گروهى از انسان نماهاى مدعى تمدن در آمده بنگریم تصدیق خواهیم کرد که اسلام چه خدمت بزرگى به جنس زن کرده و چه حق عظیمى بر آنها دارد؟!.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت