تفسیرنمونه سوره سجده (قسمت2)

سپس وضع همین مجرمان کافر و منکران معاد را که در قیامت با مشاهده صحنه هاى مختلف آن از گذشته خود سخت نادم و پشیمان مى شوند چنین مجسم کرده مى گوید: (اگر ببینى مجرمان را هنگامى که در پیشگاه پروردگارشان سر به زیر افکنده مى گویند: پروردگارا! آنچه وعده کرده بودى دیدیم و شنیدیم ما پشیمانیم ، ما را باز گردان تا عمل صالح بجا آوریم ، ما به این جهان قیامت یقین داریم ) (در تعجب فرو خواهى رفت ) (و لو ترى اذ المجرمون ناکسوا رؤ سهم عند ربهم ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صالحا انا موقنون ).
به راستى تعجب مى کنى که آیا این افراد سر بزیر و نادم و پشیمان ، همان مغروران سرکش و چموش هستند که در دنیا در برابر هیچ حقیقتى سر فرود
نمى آوردند؟ اما اکنون که صحنه هاى قیامت را مى بینند و به مقام شهود مى رسند به کلى تغییر موضع مى دهند تازه این تغییر موضع و بیدارى زود گذر است ، و طبق آیات دیگر قرآن اگر به این جهان باز گردند به همان روش خود ادامه مى دهند (انعام آیه 28).
(ناکس ) از ماده (نکس ) (بر وزن عکس ) به معنى وارونه شدن چیزى است و در اینجا به معنى سر به زیر افکندن است .
مقدم داشتن (ابصرنا) (دیدیم ) بر (سمعنا) (شنیدیم ) به خاطر آنست که در قیامت نخست انسان با صحنه ها روبرو مى شود و بعد باز خواست الهى و فرشتگان او را مى شنود.
ضمنا از آنچه گفتیم معلوم مى شود منظور از مجرمان در اینجا، کافران و بخصوص منکران قیامتند.
به هر حال این نخستین بار نیست که در آیات قرآن با این مساله روبرو مى شویم که مجرمان به هنگام مشاهده نتائج اعمال و آثار عذاب الهى ، سخت پشیمان مى شوند، و تقاضاى بازگشت به دنیا مى کنند، در حالى که از نظر سنت الهى چنین بازگشتى امکان پذیر نیست ، همانگونه که بازگشت نوزاد به رحم مادر، و میوه جدا شده از درخت به درخت ممکن نخواهد بود.
این نکته نیز قابل توجه است که تنها تقاضاى مجرمان بازگشت به دنیا براى انجام عمل صالح است ، و از این به خوبى روشن مى شود که تنها سرمایه نجات در قیامت اعمال صالح است ، اعمالى که از قلبى پاک و آکنده از ایمان و با خلوص نیت انجام مى گیرد.
و از آنجا که این همه اصرار و تاکید براى پذیرش ایمان ، ممکن است این توهم را ایجاد کند که خداوند توانائى ندارد نور ایمان را در قلب آنها پرتوافکن
کند، در آیه بعد مى افزاید: (اگر ما مى خواستیم به هر انسانى (اجبارا) هدایت لازمش را مى دادیم ) (و لو شئنا لاتینا کل نفس هداها).
مسلما ما چنین قدرتى داریم ، ولى ایمانى که از طریق اجبار و الزام ما تحقق یابد ارزش چندانى ندارد، اراده ما بر این تعلق گرفته است که نوع انسان را به این افتخار نائل کنیم که (مختار) باشد، و راه تکامل را با پاى خویش بسپرد.
لذا در پایان آیه مى فرماید: (من آنها را آزاد گذاردم ولى مقرر کرده ام که دوزخ را از انسانهاى بى ایمان و گنهکار از جن و انس همگى پر کنم ) (و لکن حق القول منى لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعین ).
آرى آنها با سوء اختیار خود این راه را طى کرده اند و مستحق مجازاتند، و ما هم اراده قاطع داریم بر اینکه دوزخ را از آنان پر کنیم .
با توجه به آنچه در بالا گفتیم و با توجه به صدها آیه قرآن که انسان را موجودى مختار و صاحب اراده ، و مکلف به تکالیف و مسئول در برابر اعمال خویش ، و قابل هدایت بوسیله پیامبران و تهذیب نفس و خودسازى ، مى داند، هر گونه توهم دائر بر اینکه آیه فوق دلیل بر جبر است - آنچنان که فخر رازى و امثال او پنداشته اند - منتفى مى شود.
ممکن است جمله قاطع و کوبنده فوق اشاره به این باشد که مبادا تصور کنید، رحمانیت و رحیمیت خداوند، مانع از مجازات مجرمان آلوده و ستمگر است ، مبادا به آیات رحمت مغرور شوید و خود را از مجازات الهى معاف بشمرید که رحمت او جائى دارد و غضب او جائى .
او مسلما - مخصوصا با توجه به لام قسم در جمله (لاملئن ) و نون تاکید در آخر آن - به این وعده خود وفا خواهد کرد، و دوزخ را از این دوزخیان پر مى کند، که اگر نکند بر خلاف حکمت است .
لذا در آیه بعد مى گوید: ما به این دوزخیان خواهیم گفت : (بچشید عذاب جهنم را به خاطر اینکه لقاى امروز خود را فراموش کردید، و ما نیز شما را به دست فراموشى سپردیم )! (فذوقوا بما نسیتم لقاء یومکم هذا انا نسیناکم ).
(و نیز بچشید عذاب همیشگى را به سبب اعمالى که انجام مى دادید) (و ذوقوا عذاب الخلد بما کنتم تعملون ).
بار دیگر از این آیه استفاده مى شود که فراموش کردن دادگاه عدل قیامت سر چشمه اصلى بدبختیهاى آدمى است ، و در این صورت است که خود را در برابر قانونشکنیها و مظالم آزاد مى بیند، و نیز از این آیه به خوبى روشن مى شود که مجازات ابدى در برابر اعمالى است که انسان انجام مى دهد و نه چیز دیگر.
ضمنا منظور از فراموش کردن پروردگار نسبت به بندگانش ، بى اعتنائى و ترک حمایت و فریادرسى است و گر نه همه عالم همیشه نزد پروردگار است و فراموشى در باره او معنى ندارد.
نکته ها:
1 - استقلال روح و اصالت آن
نخستین آیه از آیات فوق که دلالت بر قبض ارواح به وسیله فرشته مرگ دارد از دلائل استقلال روح آدمى است .
زیرا تعبیر به (توفى ) که همان دریافت داشتن و قبض کردن است نشان مى دهد که روح پس از جدائى از بدن باقى مى ماند، و نابود نمى شود، و اصولا تعبیر از انسان در آیه فوق به (روح ) یا (نفس ) گواه دیگرى بر این معنى است
زیرا طبق عقیده مادیین ، روح چیزى جز خواص (فیزیک و شیمیائى ) سلولهاى مغزى نیست که با فناى بدن نابود مى شود، درست مانند از بین رفتن حرکات عقربه ساعت بعد از نابودى آن .
طبق این عقیده ، روح چیزى نیست که حافظ شخصیت انسان باشد بلکه جزئى از خواص جسم او است که با متلاشى شدن جسم از بین مى رود.
دلائل فلسفى متعددى بر اصالت و استقلال روح در دست داریم که ما گوشه اى از آن را ذیل آیه 85 سوره اسراء (جلد 12 صفحه 254 به بعد) آوردیم منظور در اینجا بیان دلیل نقلى بر این موضوع بود که آیه فوق ، از آن آیات دال بر این معنى محسوب مى شود.
2 - فرشته مرگ (ملک الموت )
از آیات مختلف قرآن مجید استفاده مى شود که خداوند امور این جهان را بوسیله گروهى از فرشتگان تدبیر مى کند، چنانکه در آیه 5 سوره (نازعات ) مى فرماید: فالمدبرات امرا: (سوگند به فرشتگانى که به فرمان خدا تدبیر امور مى کنند).
مى دانیم سنت الهى بر این است که مشیت خود را از طریق اسباب پیاده کند.
و گروهى از این فرشتگان ، فرشتگان قبض ارواحند که در آیات 28 و 33 سوره نحل و بعضى دیگر از آیات قرآن به آنها اشاره شده است ، و در راءس آنها (ملک الموت ) قرار دارد.
احادیث زیادى در این زمینه ، نقل شده که اشاره به بعضى از آنها از جهاتى لازم به نظر مى رسد:
1 - در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که فرمود: الامراض
و الاوجاع کلها برید الموت و رسل الموت ! فاذا حان الاجل اتى ملک الموت بنفسه فقال یا ایها العبد! کم خبر بعد خبر؟ و کم رسول بعد رسول ؟ و کم برید بعد برید؟ انا الخبر الذى لیس بعدى خبر!:
(بیماریها و دردها همگى قاصدان مرگ و فرستادگان او هستند، هنگامى که عمر انسان به سر مى رسد، فرشته مرگ مى آید (او از دیدن فرشته مرگ وحشت مى کند و آن را بى مقدمه مى پندارد ولى ) او مى گوید: (اى بنده خدا چه اندازه خبر بعد از خبر و رسول بعد از رسول و پیک بعد از پیک براى تو فرستادم ؟ اما من آخرین خبرم ، و بعد از من ، خبرى نیست )!
سپس مى گوید: (دعوت پروردگارت را اجابت کن خواه از روى میل و خواه از روى اکراه )! و هنگامى که فرشته مرگ قبض روح او مى کند، فریاد بستگان بلند مى شود او صدا مى زند على من تصرخون ؟ و على من تبکون ؟ فو الله ما ظلمت له اجلا و لا اکلت له رزقا بل دعاه ربه : (بر چه کسى فریاد مى کشید؟ و براى چه کسى اشگ مى ریزید؟ به خدا سوگند وقت او به پایان رسیده بود، و تمام روزى خود را دریافت داشته بود، پروردگارش از او دعوت کرد و او دعوت حق را اجابت نمود).
فلیبک الباکى على نفسه ، و ان لى فیکم عودات و عودات حتى لا ابقى فیکم احدا: (اگر مى خواهید گریه کنید بر خویشتن بگریید!، من باز هم کرارا به میان شما مى آیم ! تا یکنفر از شما را باقى نگذاریم )!.
یکبار دیگر این حدیث تکان دهنده را مطالعه کنید که حقایق بسیارى در آن نهفته است .
2 - در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى عیادت مردى از انصار به خانه او آمد فرشته مرگ را بالاى سر او دید، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
فرمود: با این دوست من با مدارا و لطف رفتار کن چرا که او مردى با ایمان است ، عرض کرد اى محمد! بشارت بر تو باد که من نسبت به همه مؤ منان با محبتم و بدان اى محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به هنگامى که قبض روح بعضى از فرزندان آدم را مى کنم خانواده او فریاد مى کشند، من در کنار خانه مى ایستم ، مى گویم من گناهى ندارم (عمر او پایان یافته بود) من باز کرارا به میان شما بر مى گردم ! بهوش باشید، بهوش !
سپس مى افزاید: ما خلق الله من اهل بیت مدر و لا شعر و لا وبر، فى بر و لا بحر الا و انا اتصفحهم فى کل یوم و لیلة خمس مرات حتى انى لاعرف بصغیرهم و کبیرهم منهم بانفسهم : (خدا هیچ انسانى را از ساکنان شهر و بیابان ، خانه و خیمه ، در خشکى و دریا، نیافریده ، مگر اینکه من در هر شبانه روز پنج بار دقیقا به آنها نگاه مى کنم تا آنجا که من صغیر و کبیر آنها را بهتر از خودشان مى شناسم )!.
روایات دیگرى نیز به همین مضمون در منابع مختلف اسلامى آمده است که مطالعه مجموع آنها هشدارى است براى همه انسانها که بدانند میان آنان و مرگ فاصله زیادى نیست !، و در یک لحظه کوتاه ممکن است همه چیز پایان گیرد.
آیا با این حال جاى این است که انسان به زرق و برق این جهان مغرور گردد و آلوده انواع ظلم و گناه شود، و از عاقبت کار غافل بماند؟
آیه و ترجمه


إ نما یؤ من بایتنا الذین إ ذا ذکروا بها خروا سجدا و سبحوا بحمد ربهم و هم لا یستکبرون (15)
تتجافى جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقنهم ینفقون (16)
فلا تعلم نفس ما اءخفى لهم من قرة اءعین جزاء بما کانوا یعملون (17)
اءفمن کان مؤ منا کمن کان فاسقا لا یستون (18)
اءما الذین ءامنوا و عملوا الصلحت فلهم جنت الماءوى نزلا بما کانوا یعملون (19)
و اءما الذین فسقوا فماءوئهم النار کلما اءرادوا اءن یخرجوا منها اءعیدوا فیها و قیل لهم ذوقوا عذاب النار الذى کنتم به تکذبون (20)


ترجمه :

15 - تنها کسانى به آیات ما ایمان مى آورند که هر وقت این آیات به آنها یاد آورى شود به سجده مى افتند، و تسبیح و حمد پروردگارشان را بجاى مى آورند و تکبر نمى کنند.
16 - پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور مى شود (بپا مى خیزند و رو به درگاه خدا مى آورند) پروردگار خود را با بیم و امید مى خوانند، و از آنچه به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند.
17 - هیچکس نمى داند چه پاداشهاى مهمى که مایه روشنى چشمها مى گردد براى آنها نهفته شده ، این جزاى اعمالى است که انجام مى دادند.
18 - آیا کسى که با ایمان باشد همچون کسى است که فاسق است ؟ نه ، هرگز این دو برابر نیستند!.
19 - اما کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهاى بهشت جاویدان از آن آنها خواهد بود، این وسیله پذیرائى (خداوند) از آنهاست در مقابل اعمالى که انجام مى دادند.
20 - و اما کسانى که فاسق شدند (و از اطاعت پروردگارشان بیرون رفتند) جایگاه همیشگى آنها آتش است هر زمان بخواهند از آن خارج شوند آنها را به آن باز مى گردانند و به آنها گفته مى شود بچشید عذاب آتشى را که انکار مى کردید!.
تفسیر:
پاداشهاى عظیمى که هیچکس از آن آگاه نیست !
مى دانیم روش قرآن این است که بسیارى از حقایق را در مقایسه با یکدیگر بیان مى کند، تا کاملا مفهوم و دلنشین گردد.
در اینجا نیز بعد از شرحى که درباره مجرمان و کافران در آیات پیشین بیان شد به صفات برجسته مؤ منان راستین مى پردازد، و اصول عقیدتى و برنامه هاى
عملى آنها را به طور فشرده ضمن دو آیه با ذکر هشت صفت ، بیان مى دارد.
نخست مى فرماید: (تنها کسانى به آیات ما ایمان مى آورند که هر وقت این آیات به آنها یاد آورى شود به سجده مى افتند، و تسبیح و حمد پروردگارشان را بجا مى آورند و تکبر نمى کنند) (انما یؤ من بایاتنا الذین اذا ذکروا بها خروا سجدا و سبحوا بحمد ربهم و هم لا یستکبرون ).
تعبیر به (انما) که معمولا براى حصر است ، بیانگر این نکته است که هرگاه کسى دم از ایمان مى زند و داراى ویژگیهائى که در این آیات آمده نیست در صف مؤ منان راستین نمى باشد، او فردى ضعیف الایمان است که نمى توان وى را به حساب آورد.
در این آیه چهار قسمت از صفات آنها بیان شده :
1 - به محض شنیدن آیات الهى به سجده مى افتند، تعبیر به (خروا) به جاى (سجدوا) اشاره به نکته لطیفى است که این گروه مؤ منان بیدار دل به هنگام شنیدن آیات قرآن چنان شیفته و مجذوب سخنان پروردگار مى شوند که بى اختیار به سجده مى افتند و دل و جان را در این راه از دست مى دهند.
آرى نخستین ویژگى آنها همان عشق سوزان و علاقه آتشینشان به کلام محبوب و معبودشان است .
همین ویژگى در بعضى دیگر از آیات قرآن به عنوان یکى از برجسته ترین صفات انبیاء ذکر شده است ، چنانکه خداوند در باره گروهى از پیامبران بزرگ مى گوید: اذا تتلى علیهم آیات الرحمن خروا سجدا و بکیا: (هنگامى که آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى شد به خاک مى افتادند و سجده مى کردند و گریه شوق سر مى دادند) (سوره مریم آیه 58).
گر چه (آیات ) در اینجا به طور مطلق ذکر شده ، ولى پیدا است که منظور از آن بیشتر آیاتى است که دعوت به توحید و مبارزه با شرک مى کند.
2 و 3 - نشانه دوم و سوم آنها (تسبیح ) و (حمد) پروردگار است ، از یکسو خدا را از نقائص پاک و منزه مى شمرند، و از سوى دیگر او را به خاطر صفات کمال و جمالش ، حمد و ستایش مى نمایند.
4 - وصف دیگر آنها تواضع و فروتنى و ترک هر گونه استکبار است چرا که کبر و غرور نخستین پله نردبان کفر و بى ایمانى است ، و تواضع و فروتنى در مقابل حق و حقیقت نخستین گام ایمان است !
آنها که در راه کبر و خود بینى گام بر مى دارند نه در برابر خدا سجده مى کنند، نه تسبیح و حمد او را بجا مى آورند، و نه حق بندگان او را به رسمیت مى شناسند، آنها بت بزرگى دارند و آن خودشان است !
سپس به اوصاف دیگر آنها اشاره کرده مى گوید: (پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور مى شود) بپا مى خیزند و رو به درگاه خدا مى آورند و به راز و نیاز با او مى پردازند (تتجافى جنوبهم عن المضاجع ).
آرى آنها به هنگامى که چشم غافلان در خواب است مقدارى از شب را بیدار مى شوند، و در آن هنگام که برنامه هاى عادى زندگى تعطیل است و شواغل فکرى به حداقل مى رسد، و آرامش و خاموشى همه جا را گرفته و خطر آلودگى عبادت به ریا کمتر وجود دارد خلاصه بهترین شرائط حضور قلب فراهم است با تمام وجودشان رو به درگاه معبود مى آورند، و سر بر آستان معشوق مى سایند، و آنچه در دل دارند با او در میان مى گذارند، با یاد او زنده اند و پیمانه قلب خود را از مهر او لبریز و سرشار دارند.
سپس مى افزاید: (آنها پروردگار خود را با بیم و امید مى خوانند) (یدعون ربهم خوفا و طمعا).
آرى دو وصف دیگر آنها (خوف ) و (رجا) یا (بیم ) و (امید) است .
نه از غضب و عذاب او ایمن مى شوند، و نه از رحمتش ماءیوس مى گردند، توازن این بیم و امید که ضامن تکامل و پیشروى آنها در راه خدا است همواره در وجودشان حکمفرما است .
چرا که غلبه خوف بر امید، انسان را به یاس و سستى مى کشاند.
و غلبه رجاء و طمع انسان را به غرور و غفلت وا مى دارد، و این هر دو دشمن حرکت تکاملى انسان در سیر او به سوى خدا است .
آخرین و هشتمین ویژگى آنها این است که : (از آنچه به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند) (و مما رزقناهم ینفقون ).
نه تنها از اموال خویش به نیازمندان مى بخشند که از علم و دانش ، نیرو و قدرت ، راءى صائب و تجربه و اندوخته هاى فکرى خوداز نیازمندان مضایقه ندارند.
کانونى از خیر و برکتند، و چشمه جوشانى از آب زلال نیکیها که تشنه کامان را سیراب و محتاجان را به اندازه توانائى خویش بى نیاز مى سازند.
آرى اوصاف آنها مجموعه اى است از: عقیده محکم ، ایمان قوى ، عشق سوزان به الله ، عبادت و اطاعت ، کوشش و حرکت ، و کمک در تمام ابعاد به بندگان خدا.
سپس در آیه بعد به پاداش عظیم و مهم مؤ منان راستین که داراى نشانه هاى مذکور در دو آیه قبل هستند پرداخته ، با تعبیر جالبى که حکایت از اهمیت فوق العاده پاداش آنان مى کند مى فرماید: (هیچکس نمى داند چه پاداشهاى مهمى که مایه روشنى چشمها مى گردد براى آنها نهفته شده است )! (فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعین ).
این پاداش فوق العاده عظیم (جزاى بر اعمالى است که انجام مى دادند) (جزاء بما کانوا یعملون ).
تعبیر به (هیچکس نمى داند) و نیز تعبیر به (قرة اعین ) (آنچه مایه روشنى چشمها است ) بیانگر عظمت بى حساب این مواهب و پاداشها است ، مخصوصا با توجه به اینکه (نفس ) به صورت نکره در سیاق نفى آمده و به معنى عموم است ، و همه نفوس را شامل مى گردد حتى فرشتگان مقرب خدا و اولیاى پروردگار.
تعبیر به قرة اعین بدون اضافه به نفس اشاره به این است که این نعمتهاى الهى که براى سراى آخرت به عنوان پاداش مؤ منان راستین تعیین شده چنان است که مایه روشنائى چشم همگان میگردد. قرة از ماده قر (بر وزن حر) به معنى سردى و خنکى است ، و از آنجا که معروف است اشگ شوق همواره سرد و خنک ، و اشک غم و حسرت داغ و سوزان است تعبیر به قرة اعین در لغت عرب به معنى چیزى است که مایه خنک شدن چشم انسان مى گردد، یعنى اشک شوق را از دیدگانش جارى مى سازد و این کنایه لطیفى است از نهایت خوشحالى .
ولى در فارسى این تعبیر وجود ندارد. بلکه مى گوئیم : مایه روشنى چشم او شد، ممکن است این تعبیر فارسى امروز از داستان (یوسف ) و (یعقوب ) از قرآن گرفته شده باشد که به گفته قرآن هنگامى که بشارت دهنده نزد یعقوب آمد و پیراهن یوسف را بر صورت او افکند چشمان نابیناى او ناگهان روشن شد! (سوره یوسف آیه 96) و این تعبیر نیز کنایه از شدت سرور است .
در حدیث مى خوانیم که پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )مى گوید: ان الله یقول اعددت لعبادى الصالحین ما لا عین راءت ، و لا اذن سمعت ، و لا خطر على قلب بشر!: (خدامى فرماید: من براى بندگان صالحم نعمتهائى فراهم کرده ام که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده ، و بر فکر کسى نگذشته است )!.
در اینجا سؤ الى پیش مى آید که مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در (مجمع البیان ) آن را مطرح کرده و آن اینکه : چرا این پاداش ‍ عظیم مخفى نگاهداشته شده است ؟
سپس او سه جواب براى این سؤ ال ذکر مى کند:
1 - امور مهم و بسیار پر ارزش چنان است که با الفاظ و سخن به آسانى حقیقت آن را نمیتوان درک کرد، و با اینحال گاهى اخفا و ابهام آن نشاطانگیزتر است و از نظر فصاحت بلیغتر.
2 - اصولا چیزى که مایه روشنى چشمها است آنقدر دامنه اش گسترده است که علم و دانش آدمى به تمام خصوصیات آن نمیرسد.
3 - چون این پاداش براى نماز شب که مخفى است قرار داده شده است متناسب این است که جزاى عمل نیز بزرگ و مخفى باشد (توجه داشته باشید که در آیه
قبل جمله تتجافى جنوبهم عن المضاجع اشاره است به مساله نماز شب ).
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : ما من حسنة الا و لها ثواب مبین فى القرآن ، الا صلوة اللیل ، فان الله عز اسمه لم یبین ثوابها لعظم خطرها، قال : فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعین : (هیچ عمل نیکى نیست مگر اینکه ثواب روشنى در قرآن براى آن بیان شده مگر نماز شب که خداوند بزرگ ثواب آن را روشن نساخته به خاطر اهمیت آن ، لذا فرموده است : هیچکس نمیداند چه ثوابهائى که مایه روشنائى چشمان است براى آنها نهفته شده است ).
ولى از همه اینها گذشته به طورى که قبلا نیز اشاره کرده ایم عالم قیامت عالمى است فوق العاده گستردهتر از این جهان ، و حتى گستردهتر از زندگى دنیا در برابر زندگى جنین در شکم مادر، و اصولا براى ما محبوسان در چهار دیوار دنیا ابعادش قابل درک نیست ، و براى کسى قابل تصور نمیباشد.
ما تنها سخنى از آن مى شنویم و شبحى از دورمى بینیم ، اما تا درک و دید آن جهانى پیدا نکنیم درک اهمیت آن براى ما ممکن نیست ، همانگونه که براى طفل در شکم مادر به فرض که عقل و هوش کامل مى داشت درک نعمتهاى این دنیا غیر ممکن است .
همین تعبیر در مورد شهیدان راه خدا آمده است که وقتى شهید روى زمین قرارمى گیرد زمین مى گوید آفرین بر روح پاکیزه اى که از بدن پاکیزه اى پرواز مى کند بشارت باد بر تو (ان لک ما لا عین راءت ، و لا اذن سمعت ، و لا خطر على قلب بشر)!.

آیه بعد مقایسه اى را که در آیات گذشته بود به طور صریحتر روشن مى سازد، مى گوید: (آیا کسى که مؤ من است همانند کسى است که فاسق است ؟! نه هرگز این دو برابر نیستند) (ا فمن کان مؤ منا کمن کان فاسقا لا یستوون ).
جمله به صورت استفهام انکارى مطرح شده ، استفهامى که پاسخ آن از عقل و فطرت هر انسانى مى جوشد که این دو هرگز برابر نیستند، در عین حال براى تاکید، با ذکر جمله (لا یستوون این نابرابرى را مشخصتر مى کند.
در این آیه ، (فاسق ) در مقابل (مؤ من ) قرار گرفته ، و این دلیل بر آن است که فسق ، مفهوم گسترده اى دارد که هم کفر را شامل مى شود، و هم گناهان دیگر را، چرا که این کلمه در اصل از جمله (فسقت الثمرة ) (یعنى میوه از پوستش خارج شد و یا در موردى که هسته خرما از گوشت آن جدا مى شود و به بیرون مى افتد) گرفته شده ، سپس به خارج شدن از اطاعت فرمان خدا و عقل ، اطلاق گردیده است ، و مى دانیم هر کس کفر مى ورزد و یا مرتکب گناهانى مى شود از فرمان پروردگار و خرد خارج شده است این نکته نیز قابل توجه است ، که میوه مادامى که در پوست خود قرار دارد سالم است ، همینکه از پوست خارج شد فاسد مى شود، و بنابراین فاسق شدنش همان و فاسد شدنش همان !
جمعى از مفسران بزرگ در ذیل این آیه نقل کرده اند که روزى (ولید بن عقبه ) به (على ) (علیه السلام ) عرض کرد انا ابسط منک لسانا و احد منک سنانا: (من از تو زبانى گسترده تر و فصیحتر و نیزه اى تیزتر دارم )! (اشاره به اینکه به پندار خودش هم در سخنورى و هم در جنگ جوئى پیشتازتر است ).
على (علیه السلام ) در پاسخ او فرمود: لیس کما تقول یا فاسق !: (این چنین نیست که تو مى گوئى اى فاسق )! (اشاره به اینکه تو همان کسى هستى که در داستان جمع آورى زکات از طایفه (بنى المصطلق ) آنها را متهم به قیام بر ضد اسلام کردى
و خداوند در سوره حجرات در آیه 6 یا ایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا... تو را تکذیب کرد و فاسق خواند).
بعضى در اینجا افزوده اند که آیه ا فمن کان مؤ منا کمن کان فاسقا بعد از این گفتگو نازل شده ، اما با توجه به اینکه سوره مورد بحث (سوره سجده ) در مکه نازل گردیده و داستان (ولید) و (بنى المصطلق ) در مدینه اتفاق افتاد به نظر مى رسد که این از قبیل تطبیق آیه بر یک مصداق روشن باشد.
ولى بنابر قول بعضى از مفسران که آیه فوق و دو آیه بعد از آن را مدنى مى دانند مشکلى از این نظر باقى نمیماند و مانعى ندارد که این سه آیه بعد از گفتگوى فوق نازل شده باشد.
به هر حال نه در ایمان عمیق و ریشه دار امیر مؤ منان على بن ابى طالب (علیه السلام ) بحثى است و نه در فسق (ولید) که به هر دو در آیات قرآن اشاره شده است .
آیه بعد، این عدم مساوات را به صورت گسترده ترى بیان مى کند،مى فرماید: (اما آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهاى بهشت جاویدان از آن آنها خواهد بود) (اما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم جنات الماوى ).
سپس مى افزاید (این جنات ماوى ، وسیله پذیرائى خداوند از آنها است در
مقابل اعمالى که انجام مى دادند) (نزلا بما کانوا یعملون ).
تعبیر به (نزل ) که معمولا به چیزى گفته مى شود که براى پذیرائى مهمان آماده مى کنند اشاره لطیفى است به این جهت که از مؤ منان در بهشت دائما همچون میهمان پذیرائى مى شود، در حالى که دوزخیان - چنانکه در آیه بعد خواهد آمد - همچون زندانیانى هستند که هر وقت هوس بیرون آمدن کنند باز گردانده مى شوند!
و اگر مى بینیم در آیه 102 سوره کهف چنین آمده : انا اعتدنا جهنم للکافرین نزلا: (ما جهنم را براى پذیرائى کافران آماده ساختیم ) در حقیقت از قبیل فبشرهم بعذاب الیم است ، کنایه از اینکه بجاى پذیرائى ، آنها را مجازات و بجاى بشارت آنها را تهدید مى کند.
بعضى معتقدند که (نزل ) نخستین چیزى است که با آن از میهمان تازه وارد پذیرائى مى شود (همان چاى و شربت در زمان ما) بنابراین اشاره لطیفى است به اینکه جنات ماوى با تمام نعمتها و برکاتش نخستین وسیله پذیرائى از این میهمانان الهى است ، و به دنبال آن مواهب در برکات دیگرى است که هیچکس جز خدا نمى داند!.
تعبیر به (لهم جنات ) مى تواند اشاره به این نکته نیز باشد که خداوند باغهاى بهشت را عاریتى به آنها نمیدهد، بلکه براى همیشه به آنها تملیک مى کند، به گونهاى که هرگز احتمال زوال این نعمتها آرامش فکر آنها را بر هم نمیزند.
و در آیه بعد به نقطه مقابل آنها پرداخته مى گوید: (اما کسانى که فاسق شدند و از اطاعت پروردگارشان بیرون رفتند جایگاه همیشگى آنها آتش دوزخ
است ) (و اما الذین فسقوا فماواهم النار).
آنها براى همیشه در این جایگاه وحشتناک زندانى و محبوسند به گونه اى که : (هر زمان بخواهند از آن خارج شوند آنها را باز مى گردانند) (کلما ارادوا ان یخرجوا منها اعیدوا فیها).
و (به آنها گفته مى شود: بچشید عذاب آتشى را که پیوسته انکار مى کردید) (و قیل لهم ذوقوا عذاب النار الذى کنتم به تکذبون ).
بار دیگر در اینجا مى بینیم که عذاب الهى در برابر (کفر و تکذیب ) قرار گرفته و ثواب و پاداش او در برابر (عمل ).
اشاره به اینکه (ایمان ) به تنهائى کافى نیست ، بلکه باید انگیزه بر عمل باشد ولى (کفر) به تنهائى براى عذاب کافى است هر چند عملى همراه آن نباشد.
نکته :
شب زنده داران !
در تفسیر جمله (تتجافى جنوبهم عن المضاجع ) (شبانگاه پهلوهاى آنها از بستر دور مى شود) دو تفسیر در روایات اسلامى وارد شده :
تفسیرى به نماز (عشاء) و اشاره به اینکه مؤ منان راستین بعد از نماز مغرب و قبل از نماز عشاء به بستر نمیروند مبادا خواب آنها را بگیرد، و نماز عشایشان از دست برود. (زیرا در آن زمان معمول بوده که در آغاز شب به استراحت مى پرداختند و نماز مغرب و عشاء را - طبق دستور استحباب جدائى میان نمازهاى پنجگانه - از هم جدا مى کردند و هر کدام را در وقت فضیلت خود بجا مى آورند) هرگاه بعد از نماز مغرب و قبل از وقت عشا مى خوابیدند ممکن بود براى نماز عشا بیدار نشوند.
این تفسیر را ابن عباس طبق نقل در المنثور از (پیامبر اسلام ) (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده ، و در (امالى ) شیخ نیز از (امام صادق ) (علیه السلام ) نقل شده است .
اما در بیشتر روایات و کلمات مفسران ، به برخاستن از بستر و براى اداء نماز شب تفسیر شده است .
در روایتى از امام باقر (علیه السلام ) چنین مى خوانیم که به یکى از یارانش فرمود: الا اخبرک بالاسلام اصله و فرعه و ذروة سنامه : (آیا ریشه و شاخه و بلندترین قله اسلام را به تو معرفى کنم )؟.
راوى عرض کرد بفرمائید: فدایت شوم .
فرمود: اما اصله الصلوة ، و فرعه الزکاة ، و ذروة سنامه الجهاد!: ریشه اش نماز است و شاخه اش زکات ، و قله مرتفعش جهاد است .
سپس افزود: اگر بخواهى تمام ابواب خیر را به تو معرفى کنم راوى مى گوید: بفرمائید فدایت شوم .
امام فرمود: الصوم جنة ، و الصدقة تذهب بالخطیئة ، و قیام الرجل فى جوف اللیل بذکر الله ، (ثم قراء تتجافى جنوبهم عن المضاجع ):
(روزه سپرى است در مقابل آتش و صدقه محو کننده گناه است ، و بر خاستن انسان در دل شب او را به یاد خدا مى اندازد، سپس ‍ آیه تتجافى جنوبهم عن المضاجع را تلاوت فرمود.
در تفسیر (مجمع البیان ) از (معاذ بن جبل ) چنین نقل شده که در غزوه (تبوک ) در خدمت رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بودم ، گرما همه را سخت ناراحت کرده بود
و هر کس به گوشه اى پناه مى برد، ناگهان دیدم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از همه به من نزدیکتر است ، خدمتش رفتم عرضکردم : اى رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )! عملى به من بیاموز که مرا وارد بهشت کند، و از آتش دوزخ دور سازد.
فرمود: سؤ ال بزرگى کردى ، اما پاسخ آن براى کسى که خدا بر او آسان کرده است مشکل نیست سپس افزود: تعبد الله و لا تشرک به شیئا و تقیم الصلوة المکتوبة و تؤ دى الزکوة المفروضة و تصوم شهر رمضان : (خدا را پرستش کن و چیزى را شریک او قرار نده نمازهاى واجب را انجام ده و زکات واجب - حق مستمندان - را اداء کن و ماه رمضان را روزه بگیر).
بعد فرمود: و اگر بخواهى از ابواب خیرات به تو خبر مى دهم عرض کردم اى پیامبر بفرمائید فرمود: الصوم جنة من النار و الصدقه تکفر الخطیئه و قیام الرجل فى جوف اللیل یبتغى وجه الله ثم قراء هذه الایه تتجافى جنوبهم عن المضاجع : (روزه سپرى است در برابر آتش و انفاق در راه خدا کفاره گناهان است ، و قیام انسان در دل شب براى خشنودى خدا. سپس آیه (تتجافى جنوبهم ) را قرائت فرمود).
گر چه هیچ مانعى ندارد که آیه مفهوم وسیعى داشته باشد، هم بیدار ماندن در آغاز شب را براى نماز عشاء شامل شود، و هم بر خاستن در سحرگاه را براى نماز شب ، ولى دقت در مفهوم (تتجافى ) معنى دوم را بیشتر در ذهن منعکس مى کند، زیرا ظاهر جمله این است که قبلا پهلوها در بستر آرام گرفته سپس از آن دور مى شود و این مناسب قیام در آخر شب براى انجام نماز است ، بنابراین دسته اول از روایات از قبیل توسعه در مفهوم و الغاء خصوصیت است .
گر چه درباره اهمیت این نماز پر برکت همان چند روایت فوق کافى به نظرمى رسد، ولى این نکته قابل ذکر است که در روایات اسلامى آن قدر اهمیت
به این عبادت داده شده است که درباره کمتر عبادتى چنین سخن گفته شده است .
دوستان حق ، و رهروان راه فضیلت به این عبادت بى ریا که قلب را روشنائى و دل را نور و صفا مى بخشد همواره اهمیت بسیار مى دادند.
ممکن است بعضى همیشه توفیق بهره گیرى از این عبادت پر برکت را نداشته باشند، ولى چه مانعى دارد که در بعضى از شبها که این توفیق حاصل است بهره گیرند، و در آن هنگام که خاموشى همه جا را فرا گرفته ، و اشتغالات روزانه همه تعطیل است ، کودکان در خواب ، و محیط آماده حضور قلب و راز و نیاز با خدا است ، بر خیزند و به در خانه خدا روند و دل را به نور عشق دوست روشن سازند.
آیه و ترجمه


و لنذیقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاکبر لعلهم یرجعون (21)
و من اءظلم ممن ذکر بایت ربه ثم اعرض عنها انا من المجرمین منتقمون (22)


ترجمه :

21 - ما آنها را از عذاب نزدیک (این دنیا) قبل از عذاب بزرگ (آخرت ) مى چشانیم شاید باز گردند.
22 - چه کسى ستمکارتر است از آنکس که آیات پروردگارش به او تذکر داده شده و او از آن اعراض کرده ، مسلما ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت .
تفسیر:
مجازاتهاى تربیتى
به دنبال بحثى که پیرامون گنهکاران و مجازات دردناک آنها در آیات قبل گذشت ، در آیات مورد بحث به یکى از الطاف خفى الهى در مورد آنان که همان مجازاتهاى خفیف دنیوى و بیدار کننده است اشاره مى کند، تا معلوم شود خدا هرگز نمى خواهد بنده اى گرفتار عذاب جاویدان شود، به همین دلیل از تمام وسائل بیدار کننده براى نجات آنها استفاده مى کند.
پیامبران الهى مى فرستد، کتب آسمانى نازل مى کند، نعمت مى دهد، به مصیبت گرفتار مى سازد، و اگر هیچیک از اینها سودى نداشت ، چنین کسانى جز آتش دوزخ سرنوشتى نخواهند داشت
مى فرماید: (ما آنها را از عذاب نزدیک این دنیا قبل از عذاب بزرگ آخرت مى چشانیم ، شاید بیدار شوند و باز گردند) (و لنذیقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاکبر لعلهم یرجعون ).
مسلما عذاب ادنى معنى گسترده اى دارد که غالب احتمالاتى را که مفسران به طور جداگانه در تفسیر آن نوشته اند در برمى گیرد.
از جمله اینکه منظور مصائب و درد و رنجها است .
یا قحطى و خشکسالى شدید هفت ساله اى که مشرکان در مکه به آن گرفتار شدند، تا آنجا که مجبور گشتند از لاشه مردارها تغذیه کنند!
یا ضربه شدیدى است که بر پیکر آنها در جنگ (بدر) وارد شد.
و مانند اینها.
اما اینکه بعضى احتمال داده اند منظور (عذاب قبر) یا (مجازات در رجعت ) است ، صحیح به نظر نمى رسد، زیرا با جمله (لعلهم یرجعون ) (شاید از اعمال خود باز گردند) سازگار نیست .
البته باید به این نکته توجه داشت که در این دنیا نیز عذابهائى وجود دارد که به هنگام نزول آن درهاى توبه بسته مى شود و آن عذاب استیصال است یعنى مجازاتهائى که براى نابودى اقوام سرکش به هنگامى که هیچ وسیله بیدارى در آنها مؤ ثر نگردد نازل مى شود، و طبعا این گونه عذاب نیز از موضوع بحث آیه خارج است .
و اما (عذاب اکبر) به معنى عذاب روز قیامت است که از هر مجازاتى بزرگتر و دردناکتر است .
در اینکه چرا (ادنى ) (نزدیکتر) در برابر (اکبر) (بزرگتر) قرار گرفته ؟ در حالى که یا باید (ادنى ) در مقابل (ابعد) (دورتر) و یا (اصغر) در مقابل (اکبر) قرار گیرد، نکته اى دارد که بعضى از مفسران به آن اشاره کرده اند
و آن اینکه عذاب دنیا داراى دو وصف است (کوچک بودن ) و (نزدیک بودن ) و به هنگام تهدید مناسب نیست که روى کوچک بودن آن تکیه شود، بلکه باید روى نزدیک بودنش تکیه کرد.
و عذاب آخرت ، نیز داراى دو وصف است : (دور بودن ) و (بزرگ بودن ) و در مورد آن نیز مناسب این است که روى بزرگ بودنش تکیه شود نه دور بودنش (دقت کنید)
تعبیر به (لعل ) در جمله لعلهم یرجعون - چنانکه قبلا نیز گفته ایم - به خاطر این است که چشیدن عذابهاى هشدار دهنده ، علت تامه براى بیدارى نیست ، بلکه جزء علت است ، و نیاز به زمینه آماده دارد، و بدون این شرط به نتیجه نمى رسد، و کلمه لعل اشاره به این حقیقت است
ضمنا از این آیه یکى از فلسفه هاى مهم مصائب و بلاها و رنجها که از سؤ ال انگیزترین مسائل در بحث توحید و خداشناسى و عدل پروردگار است روشن مى گردد.
نه تنها در اینجا که در آیات دیگر قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده است ، از جمله در آیه 94 سوره اعراف مى خوانیم و ما ارسلنا فى قریة من نبى الا اخذنا اهلها بالباساء و الضراء لعلهم یضرعون : (ما در هیچ شهر و دیارى پیامبرى نفرستادیم مگر اینکه مردم آنجا را گرفتار مشکلات و زیانها ساختیم تا بیدار شوند و به درگاه خدا روى آورند).
و از آنجا که هر گاه هیچیک از وسائل بیدار کننده ، حتى مجازات الهى سود ندهد راهى جز انتقام پروردگار از این گروه که ظالمترین افرادند وجود ندارد، در آیه بعد چنین مى فرماید:
(چه کسى ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکر
داده شده و او از آن اعراض کرده و روى برگردانده است ) (و من اظلم ممن ذکر بایات ربه ثم اعرض عنها).
(مسلما ما از این مجرمان بى ایمان انتقام خواهیم گرفت ) (انا من المجرمین منتقمون ).
اینها در حقیقت کسانى هستند که نه مواهب و نعمتهاى الهى در آنها مؤ ثر افتاده ، و نه عذاب و بلاى هشدار دهنده او، بنابر این ظالمتر از اینها کسى نیست ، و اگر از آنها انتقام گرفته نشود از چه کسى انتقام گرفته شود؟!
روشن است که با توجه به آیات گذشته منظور از (مجرمان ) در اینجا منکران مبدء یا معاد و گنهکاران بى ایمان است .
در آیات قرآن بارها گروهى به عنوان (اظلم ) (ظالمترین افراد) معرفى شده اند، هر چند تعبیرهاى آن مختلف است ، اما در واقع همه به ریشه کفر و شرک و بى ایمانى بازمى گردد، بنابر این مفهوم (ظالمترین ) که به اصطلاح صفت عالى است ، خدشه دار نمى شود.
تعبیر به (ثم ) در آیه فوق که معمولا براى بیان فاصله مى باشد ممکن است اشاره به این باشد که به این گونه افراد مجال کافى براى مطالعه داده مى شود، هرگز مخالفتهاى ابتدائى آنها سبب انتقام الهى نمى گردد، اما بعد از پایان گرفتن فرصت لازم ، مستحق انتقام خداوند خواهند شد.
ضمنا باید توجه داشت تعبیر به (انتقام ) از نظر لغت عرب به معنى (مجازات کردن ) است ، هر چند مفهوم (تشفى قلب ) (فرونشاندن سوز درون ) در مفهوم این کلمه در استعمالات روزمره افتاده است ولى در معنى اصلى لغوى آن وجود ندارد.
لذا این تعبیر در مورد خداوند بزرگ در قرآن مجید کرارا به کار رفته ، در حالى که او برتر و بالاتر از این مفاهیم است او فقط از روى حکمت کار مى کند.
آیه و ترجمه


و لقد اتینا موسى الکتاب فلا تکن فى مریة من لقائه و جعلنه هدى لبنى اسرائیل (23)
و جعلنا منهم ائمة یهدون باءمرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون (24)
ان ربک هو یفصل بینهم یوم القیمة فیما کانوا فیه یختلفون (25)


ترجمه :

23 - ما به موسى کتاب آسمانى دادیم و شک نداشته باش که او آیات الهى را دریافت داشت و ما آنرا وسیله هدایت بنى اسرائیل قرار دادیم .
24 - و از آنها امامان (و پیشوایانى ) برگزیدیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت مى کردند بخاطر اینکه شکیبائى نمودند و به آیات ما یقین داشتند.
25 - مسلما پروردگار تو میان آنها روز قیامت در آنچه اختلاف داشتند داورى مى کند (و هر کس را به سزاى اعمالش مى رساند).
تفسیر:
صبر و شکیبائى و ایمان سرمایه امامت
آیات مورد بحث اشاره کوتاه و زود گذرى به داستان (موسى ) (علیه السلام ) و بنى اسرائیل است تا پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان نخستین را تسلى و دلدارى دهد، و در برابر تکذیب و انکار و کارشکنیهاى مشرکان که در آیات گذشته به آ
شد دعوت به صبر و شکیبائى و پایدارى کند، و هم بشارتى باشد براى مؤ منان که سرانجام بر این گروه کافر لجوج پیروز مى شوند، همانگونه که بنى اسرائیل بر دشمنان خود پیروز شدند، و پیشوایان روى زمین گشتند.
و از آنجا که موسى (علیه السلام )، پیامبر بزرگى است که هم یهودیان به او ایمان دارند و هم مسیحیان ، از این نظر مى تواند انگیزه اى بر حرکت اهل کتاب به سوى قرآن و اسلام گردد.
نخست مى گوید: (ما به موسى کتاب آسمانى دادیم ) (و لقد آتینا موسى الکتاب ).
(بنابر این شک و تردید به خود راه مده که موسى ، آیات الهى را دریافت داشت ) (فلا تکن فى مریة من لقائه ).
(و ما کتاب آسمانى موسى ، تورات را وسیله هدایت بنى اسرائیل قرار دادیم ) (و جعلنا هدى لبنى اسرائیل ).
در اینکه ضمیر در (من لقائه ) به چه چیز باز مى گردد؟ در میان مفسران گفتگو بسیار است ، و هفت احتمال یا بیشتر، در باره آن داده شده است .
اما آنچه از میان آنها نزدیکتر به نظر مى رسد این است که به (کتاب ) (کتاب آسمانى موسى یعنى تورات ) باز گردد، و جنبه مفعولى داشته باشد و فاعل آن موسى باشد.
بنابر این معنى مجموع جمله چنین است : (تو شک نداشته باش که موسى به لقاى کتاب آسمانى رسید، و آن را که از درگاه پروردگار به او القا شده بود دریافت داشت ).
شاهد گویاى این تفسیر این است که در آیه فوق ، سه جمله وارد شده است ، جمله اول و آخر، مسلما در باره تورات سخن مى گوید، بنابر این مناسب این است که جمله وسط نیز همین معنى را تعقیب کند، نه اینکه سخن از قیامت یا
قرآن مجید بگوید که در این صورت جمله معترضه خواهد بود، و مى دانیم جمله معترضه خلاف ظاهر است ، و تا نیازى به آن نباشد نباید به سراغ آن رفت .
تنها سؤ الى که در این تفسیر باقى مى ماند مساله به کار رفتن کلمه (لقاء) در مورد کتاب آسمانى است ، چه اینکه در قرآن غالبا این کلمه با اضافه به الله یا (رب ) یا (آخرت ) و مانند آن به کار رفته ، و اشاره به قیامت است .
به همین دلیل بعضى این احتمال را در اینجا ترجیح داده اند که بگوئیم آیه فوق نخست از نزول تورات بر موسى (علیه السلام ) سخن مى گوید، و بعد به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد که در (لقاء الله و مساله معاد) تردید نکند، و باز مجددا به مساله تورات باز مى گردد.
ولى باید تصدیق کرد که در این صورت تناسب میان جمله هاى این آیه به کلى به هم مى خورد و انسجام آنرا متلاشى مى سازد.
ولى باید توجه داشت که تعبیر (لقاء) گر چه در قرآن در مورد دریافت کتب آسمانى به کار نرفته ، اما (القاء) و (تلقى ) کرارا در این معنى استعمال شده است ، چنانکه در آیه 25 سوره قمر مى خوانیم : ا القى الذکر علیه من بیننا: (آیا از میان همه ما قرآن بر محمد القاء شده است )؟!
و در داستان سلیمان و ملکه سبا مى خوانیم هنگامى که نامه سلیمان به او رسید گفت : انى القى الى کتاب کریم : (نامه پر ارزشى به من القاء شده ) (نمل - 29).
و در همین سوره آیه 6 در مورد قرآن مجید چنین مى خوانیم : و انک لتلقى القرآن من لدن حکیم علیم : (تو قرآن را از سوى خداوند حکیم و علیم تلقى مى کنى ).
بنابر این فعل (القاء) و (تلقى ) به طور مکرر در این مورد به کار رفته است .
حتى خود فعل (لقاء) در مورد نامه اعمال انسان در قرآن مجید استعمال شده ، در آیه 13 سوره اسراء مى خوانیم : و نخرج له یوم القیامة کتابا یلقاه منشورا: (روز قیامت کتابى براى او (انسان ) بیرون مى آوریم که آن را گسترده مى بیند)!
از مجموع آنچه گفتیم ترجیح این تفسیر بر سایر احتمالاتى که در آیه فوق داده شده روشن مى شود.
ولى به هر حال توجه به این نکته لازم است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هیچگونه شک و تردیدى در این گونه مسائل نداشت ، بلکه این گونه تعبیرات معمولا براى تاکید
مطلب و نیز سرمشقى براى دیگران است .
در آیه بعد به افتخاراتى که نصیب بنى اسرائیل در سایه استقامت و ایمان شد اشاره مى کند، تا درسى براى دیگران باشد، مى فرماید: (و از آنها امامان و پیشوایانى قرار دادیم ، که به فرمان ما امر هدایت خلق خدا را بر عهده گرفتند زیرا آنها شکیبائى کردند و به آیات ما یقین داشتند) (و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون ).
در اینجا رمز پیروزى و شرط پیشوائى و امامت را دو چیز شمرده : یکى ایمان و یقین به آیات الهى ، و دیگر صبر و استقامت و شکیبائى .
این امر مخصوص بنى اسرائیل نیست ، درسى است براى همه امتها و براى مسلمانان دیروز و امروز و فردا که پایه هاى یقین خود را محکم کنند و از مشکلاتى که در طریق به ثمر رساندن خط توحید است نهراسند، صبر و مقاومت را پیشه خود کنند تا ائمه خلق و رهبر امتها در تاریخ عالم شوند.
تعبیر به (یهدون ) (هدایت مى کنند) به صورت فعل مضارع و همچنین جمله (یوقنون ) (یقین دارند) آن هم به صورت فعل مضارع دلیل بر استمرار این دو وصف در طول زندگى آنها است ، چرا که مساله رهبرى لحظهاى از مشکلات خالى نیست ، و در هر گام شخص رهبر و پیشواى مردم با مشکل جدیدى روبرو مى شود که باید با نیروى یقین و استقامت مداوم به مبارزه با آن برخیزد، و خط هدایت به امر الهى را تداوم بخشد.
قابل توجه اینکه مساله هدایت را مقید به امر الهى مى کند، و مى فرماید: یهدون بامرنا و مهم در امر هدایت همین است که از فرمان الهى سرچشمه گیرد، نه از امر مردم و خواهش و تمناى دل ، یا تقلید از این و آن .
امام صادق (علیه السلام ) در حدیث پرمحتوایش ، با استفاده از مضامین قرآن مجید
(ائمه و پیشوایان را بر دو گونه تقسیم مى کند: امامانى که به امر خدا نه به امر مردم هدایت را بر عهده مى گیرند، امر خدا را بر امر خودشان مقدم مى شمرند، و حکم او را برتر از حکم خود قرار مى دهند.
و امامانى که دعوت به سوى آتش مى کنند، فرمان خود را بر فرمان حق مقدم مى دارند، و حکم خود را قبل از حکم الهى قرار مى دهند، و بر طبق هواى نفس خویش و بر ضد کتاب الله عمل مى نمایند).
در اینکه منظور از (امر) در اینجا امر تشریعى (دستورات الهى در شرع ) است ، یا امر تکوینى (نفوذ فرمان الهى در عالم آفرینش ) مى باشد، ظاهر آیه همان معنى اول است و تعبیرات روایات و مفسران نیز، همین معنى را تداعى مى کند
ولى بعضى از مفسران بزرگ آن را به معنى (امر تکوینى ) دانسته اند.
توضیح اینکه : هدایت در آیات و روایات به دو معنى آمده است : ارائه طریق (نشان دادن راه ) و ایصال به مطلوب (رساندن به مقصد).
هدایت پیشوایان الهى نیز از هر دو طریق صورت مى گیرد، گاه تنها به امر و نهى قناعت مى کنند، ولى گاه با نفوذ باطنى در دلهاى لایق و آماده ، آنها را به هدفهاى تربیتى و مقامات معنوى مى رسانند.
کلمه (امر) در بعضى از آیات قرآن ، به معنى (امر تکوینى ) به کار رفته است مانند انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون : (هنگامى که چیزى
را اراده کند فرمان او تنها این است که مى گوید موجود باش ! آن هم موجود مى شود) (سوره یس آیه 82).
جمله (یهدون بامرنا) در آیه مورد بحث نیز اشاره به همین معنى است ، یعنى آنها پیشوایانى بودند که به قدرت پروردگار در نفوس ‍ آماده نفوذ مى کردند و آنها را به هدفهاى عالى تربیتى و انسانى سوق مى دادند.
این معنى فى حد ذاته معنى قابل ملاحظه اى است و یکى از شئون امامت و شاخه هاى هدایت است ، اما جمله (یهدون بامرنا) را منحصر به این معنى دانستن ، موافق ظاهر آیه نیست ، ولى مانعى ندارد که ما (امر) را در این جمله به معنى وسیع کلمه بگیریم که هم (امر تکوینى ) و هم (تشریعى ) را در بر گیرد و هر دو معنى هدایت در آیه جمع باشد این معنى با بعضى از احادیث که در تفسیر آیه به ما رسیده نیز هماهنگ است .
ولى به هر حال رسیدن امام و پیشوا به این مقام ، تنها در پرتو یقین و استقامت امکان پذیر است .
بحثى که در اینجا باقى مى ماند این است که آیا منظور از این گروه امامان و پیشوایان در بنى اسرائیل ، پیامبرانى هستند که در این قوم وجود داشتند، و یا علماء و دانشمندانى که به فرمان الهى مردم را هدایت به نیکیها مى کردند در این زمره واردند؟
آیه از این معنى ساکت است ، همین اندازه مى گوید ما جمعى از آنها را امامان هدایت کننده قرار دادیم ، اما با توجه به جمله (جعلنا) (قرار دادیم ) بیشتر چنین به نظر مى رسد که منظور پیامبرانى است که از سوى خداوند به این مقام منصوب شدند.
و از آنجا که بنى اسرائیل - همچون سائر امم - بعد از این امامان و پیشوایان راستین باز دست به اختلاف زدند راههاى مختلفى را پیمودند و منشا تفرقه در میان مردم شدند، در آخرین آیه مورد بحث با لحن تهدید آمیزى مى گوید: پروردگار تو میان آنها در روز قیامت در مورد اختلافاتى که داشتند داورى مى کند، و هر کس را به سزاى عملش مى رساند (ان ربک هو یفصل بینهم یوم القیامة فیما کانوا فیه یختلفون )
آرى سرچشمه اختلاف همیشه آمیختن (حق ) با (هوى و هوسها) است ، و از آنجا که قیامت روزى است که هوى و هوسها در آن بى رنگ و محو مى شود و حق آن چنان که هست ظهور و بروز مى یابد اینجا است که خداوند با فرمان خود به اختلافات پایان مى دهد، و این یکى دیگر از فلسفه هاى معاد است (دقت کنید).
نکته :
شکیبائى و استقامت رهبران الهى

گفتیم در آیات مورد بحث دو شرط براى پیشوایان و امامان ذکر شده است : نخست صبر و پایدارى ، و دیگر ایمان و یقین به آیات الهى
این صبر و شکیبائى شاخه هاى زیادى دارد: گاه در مقابل مصائبى است که به شخص انسان مى رسد.
گاه در برابر آزادى است که به دوستان و هوا خواهان او مى دهند.
و گاه در مقابل بدگوئیها و بدزبانیها است که نسبت به مقدسات او دارند.
گاهى از ناحیه کجاندیشان است .
گاه از سوى بداندیشان .
گاه از سوى جاهلان نادان .
و گاه از سوى آگاهان بد خواه !
خلاصه یک رهبر آگاه در برابر همه این مشکلات و غیر اینها باید شکیبائى و استقامت کند، هرگز از میدان حوادث در نرود، بیتابى و جزع نکند، زمام اختیار از دست ندهد، مایوس نگردد، مضطرب و پشیمان نشود، تا به هدف بزرگ خود نائل گردد.
در این زمینه حدیث جامع و جالبى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که ذکر آن لازم به نظر مى رسد.
او به یکى از دوستانش فرمود: (کسى که صبر کند، مدتى کوتاه صبر مى کند (و به دنبال آن پیروزى است ) و کسى که بیتابى مى کند مدتى کوتاه بیتابى مى کند (و سرانجام آن شکست است ) سپس فرمود: بر تو باد به صبر و شکیبائى در تمام کارها، زیرا خداوند بزرگ ، محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را مبعوث کرد و به او دستور صبر و مدارا داد و فرمود: در مقابل آنچه آنها مى گویند شکیبائى کن و در صورت لزوم از آنها جدا شو. اما نه جدا شدنى که مانع دعوت به سوى حق گردد.
و نیز فرمود: با استفاده از نیکیها به مقابله با بدیها بر خیز که در این هنگام آنها که با تو عداوت و دشمنى دارند، همچون دوست گرم و صمیمى خواهند شد، و به این مقام جز صابران و جز کسانى که بهره عظیمى از ایمان دارند نخواهند رسید
سپس افزود: پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) صبر و شکیبائى پیشه کرد، تا اینکه انواع تیرهاى تهمت را به سوى او پرتاب کردند (مجنون و ساحرش خواندند و شاعرش نامیدند و در دعوى نبوت تکذیبش کردند) سینه پیامبر از سخنانشان تنگ شد، خداوند این سخن را بر او نازل کرد: مى دانیم که سینه ات از سخنان آنها تنگ مى شود اما تسبیح و حمد پروردگارت را بجاى آور و از سجده کنندگان باش (که این عبادتها به تو آرامش مى بخشد).
بار دیگر او را تکذیب کردند و متهم ساختند، او اندوهگین شد، خداوند این سخن را بر او نازل کرد که مى دانیم سخنان آنها تو را غمگین مى کند اما بدان هدف آنها تکذیب تو نیست ، این ظالمان آیات خدا را تکذیب مى کنند، پیامبرانى که پیش از تو بودند آماج تکذیب قرار گرفتند، اما شکیبائى پیشه کردند، آنها آزار شدند و صبر کردند، تا یارى ما فرا رسید پیامبر باز هم شکیبائى کرد تا اینکه آنها از حد گذراندند، نام خدا را به بدى بر زبان جارى کردند و تکذیب نمودند.
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض کرد: خداوندا! من در مورد خودم و خاندانم و آبرویم شکیبائى کردم ، اما در برابر بدگوئى به مقام مقدس تو نمیتوانم شکیبائى کنم ، باز هم خداوند او را امر به صبر کرد و فرمود: (در برابر آنچه مى گویند شکیبا باش ).
سپس مى افزاید: به دنبال آن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در تمام حالات و در برابر همه مشکلات شکیبا بود و همین سبب شد که خدا او را بشارت دهد که در خاندانش امامان و پیشوایان پیدا مى شوند، و این امامان را نیز توصیه به صبر کرد... اینجا بود که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: الصبر من الایمان کالراءس من الجسد: (صبر در برابر ایمان همچون سر است در مقابل تن ) و سر انجام این استقامت و صبر سبب پیروزى او بر مشرکان شد، و دستور انتقام گرفتن از آن ستمگران که قابل هدایت نبودند صادر گردید، و طومار عمر آنها به دست پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و دوستانش در هم نوردیده شد، این پاداش آنها در دنیا بود، علاوه بر پاداشهائى که در آخرت براى او ذخیره شده است .
سپس امام صادق (علیه السلام ) افزود: فمن صبر و احتسب لم یخرج من الدنیا حتى یقر الله له عینا فى اعدائه مع ما یدخر له فى الاخرة : (کسى که شکیبائى کند و آن را به حساب خدا بگذارد، از دنیا بیرون نمى رود تا خداوند چشمش را با شکست دشمنانش روشن کند، علاوه بر پاداشهائى که براى آخرت او ذخیره خواهد کرد).
آیه و ترجمه


اولم یهد لهم کم اهلکنا من قبلهم من القرون یمشون فى مسکنهم ان فى ذلک لایت افلا یسمعون (26)
اولم یروا انا نسوق الماء الى الارض الجرز فنخرج به زرعا تاءکل منه اءنعمهم و اءنفسهم اءفلا یبصرون (27)
و یقولون متى هذا الفتح ان کنتم صادقین (28)
قل یوم الفتح لا ینفع الذین کفروا ایمانهم و لا هم ینظرون (29)
فاءعرض عنهم و انتظر انهم منتظرون (30)


ترجمه :

26 - آیا براى هدایت آنها همین کافى نیست که افراد زیادى را که در قرون پیش از آنها زندگى داشتند هلاک کردیم ؟ اینها در مساکن (ویران شده ) آنان راه مى روند، در این آیاتى است (از قدرت خداوند و مجازات دردناک او) آیا نمى شنوند؟!
27 - آیا ندیدند که ما آب را به سوى زمینهاى خشک مى رانیم ، و به وسیله آن زراعتهائى مى رویانیم که هم چهارپایانشان از آن مى خورند و هم خودشان تغذیه مى کنند، آیا نمى بینند؟!
28 - آنها مى گویند: اگر راست مى گوئید این پیروزى شما کى خواهد بود؟
29 - بگو: روز پیروزى ایمان آوردن سودى به حال کافران نخواهد داشت ، و به آنها هیچ مهلت داده نمى شود!
30 - اکنون که چنین است از آنها روى بگردان و منتظر باش ، آنها نیز منتظرند! (تو منتظر رحمت خدا باش و آنها منتظر عذاب او!).
تفسیر:
روز پیروزى ما
آیات گذشته با تهدید مجرمان بى ایمان آمیخته بود، و نخستین آیه مورد بحث نیز توضیح و تکمیلى بر این تهدید است مى فرماید: (آیا همین براى هدایت آنها کافى نیست که افراد زیادى از مردمى که در قرون پیش از آنها زندگى داشتند هلاک کردیم و آنها را به کیفر اعمالشان رساندیم )؟ (اولم یهد لهم کم اهلکنا من قبلهم من القرون ).
(اینها در مساکن ویران شده آنان راه مى روند و آثار آن اقوام نفرین شده را با چشم خود مى بینند) (یمشون فى مساکنهم ).
سرزمین بلا دیده (عاد) و (ثمود) و شهرهاى ویران شده (قوم لوط) در سر راه آنها به شام قرار دارد، هر زمان که از این سرزمینهائى که یک روز مرکز اقوامى قدرتمند و در عین حال گمراه و آلوده بود و هر چه پیامبران آنها به آنان هشدار دادند اثرى نبخشید و سرانجام عذاب الهى طومار زندگانیشان را در نوردید، عبور مى کنند، گوئى تمام سنگریزه هاى بیابان و کاخهاى ویران شده آنها صد زبان
دارند، و فریاد مى زنند، و نتیجه کفر و آلودگى را بازگو مى کنند، اما گوئى گوش شنوا را به کلى از دست داده اند.
لذا در پایان آیه مى افزاید: (در این موضوع نشانه هائى از قدرت خدا، و درسهاى عبرتى است آیا نمى شنوند)؟ (ان فى ذلک لایات افلا یسمعون ).
در آیه بعد به یکى از مهمترین نعمتهاى الهى که مایه آبادى همه سرزمینها و وسیله حیات همه موجودات زنده است اشاره مى کند تا روشن شود همانگونه که خداوند قدرت بر ویران ساختن سرزمین تبهکاران دارد، قادر بر آباد کردن زمینهاى ویران و مرده ، و اعطاى همه گونه موهبت را به بندگانش دارد.
مى فرماید: (آیا ندیدند که ما آب را به سوى زمینهاى خشک و بى آب و علف مى رانیم ، و به وسیله آن زراعتهائى مى رویانیم که هم چارپایانشان از آن مى خورند، و هم خودشان تغذیه مى کنند؟ آیا نمى بینند)؟ (اولم یروا انا نسوق الماء الى الارض الجرز فنخرج به زرعا تاکل منه انعامهم و انفسهم افلا یبصرون ).
(جرز) (بر وزن شتر) به معنى زمینى است که گیاه از آن ریشه کن شده یا به تعبیر دیگر به هیچوجه گیاهى از آن نمى روید، و در اصل از ماده (جرز) (بر وزن مرض ) به معنى قطع کردن و بریدن است
گوئى هر گونه گیاه از چنین زمینى بریده شده ، و یا زمین خودش ، آن گیاهان را قطع کرده است .
جالب اینکه در اینجا تعبیر به نسوق الماء (آب را مى رانیم ) شده است ، اشاره به اینکه طبیعت آب به مقتضاى سنگینیش ایجاب مى کند که روى زمین و در گودالها باشد، و به مقتضاى روان بودنش باید در اعماق زمین فرو رود، ولى هنگامى که فرمان ما فرا رسد طبیعت خود را از دست داده تبدیل به بخار سبکى
مى شود که با وزش نسیم به هر سو حرکت مى کند.
آرى همین ابرها که بر فراز آسمانند دریاهاى بزرگى از آب شیرین هستند که به فرمان خدا به کمک بادها به سوى زمینهاى خشک فرستاده مى شوند.
به راستى اگر باران نمى بارید بسیارى از زمینها، قطره اى از آب به خود نمى دید حتى اگر فرضا رودخانه هاى پر آبى وجود داشت بر آنها مسلط نمى شد، اما اکنون مى بینیم که به برکت این رحمت الهى بر فراز بسیارى از کوهها و دامنه هاى صعب العبور و تپه هاى مرتفع جنگلها و درختان فراوان و گیاهان بسیار روئیده است ، این قدرت آبیارى عجیب ، تنها در باران است و از هیچ چیز دیگر ساخته نیست .
(زرع ) در اینجا معنى وسیعى دارد که هر گونه گیاه و درخت را شامل مى شود، هر چند گاهى در استعمالات در مقابل درخت قرار مى گیرد.
مقدم داشتن (چهار پایان ) بر (انسانها) در این آیه ممکن است به خاطر این باشد که تمام تغذیه چهار پایان از گیاه است ، در حالى که انسانها هم از گیاهان تغذیه مى کنند و هم از گوشت چهار پایان .
و یا از این جهت که گیاه به محض روئیدن براى چهار پایان قابل استفاده است ، در حالى که استفاده انسان از گیاهان غالبا به زمان بعد موکول مى شود که دانه و ثمره خود را به بار مى آورد.
جالب اینکه در ذیل آیه مورد بحث جمله (افلا یبصرون ) (آیا نمى بینند) آمده است ، در حالى که در ذیل آیه قبل که سخن از قصرها و خانه هاى ویران شده اقوام پیشین است جمله (افلا یسمعون ) (آیا نمى شنوند) آمده .
این تفاوت به خاطر آن است که منظره زنده شدن زمینهاى لم یزرع بر اثر نزول باران را همه با چشم مى بینند، در حالى که مسائل مربوط به اقوام پیشین را غالبا بصورت اخبارى مى شنوند.
در یک جمع بندى از مجموع دو آیه فوق ، چنین استفاده مى شود که خداوند به این گروه سرکش مى فرماید: چشم و گوش خود را باز کنید، حقایق را بشنوید و ببینید و بیندیشید که چگونه یک روز به بادها فرمان دادیم ، قصرها و کاخهاى قوم عاد را در هم بکوبند و ویران کنند، روز دیگر به همین بادها فرمان مى دهیم که ابرهاى پربار را به سوى زمینهاى مرده و بایر ببرند، و آنها را آباد و سرسبز سازند آیا باز در برابر چنین قدرتى سر تسلیم فرود نمى آورید؟!
و از آنجا که آیات گذشته مجرمان را تهدید به انتقام ، و مؤ منان را بشارت به امامت و پیشوائى و پیروزى مى داد، در اینجا کفار از روى غرور و نخوت این سؤ ال را مطرح مى کنند که این وعده ها و وعیدها کى عملى خواهد شد؟ چنانکه قرآن مى فرماید: (آنها مى گویند: اگر راست مى گوئید این فتح و پیروزى شما چه زمانى خواهد بود)؟! (و یقولون متى هذا الفتح ان کنتم صادقین ).
قرآن بلافاصله به آنها پاسخ مى گوید و به پیامبر دستور مى دهد: (بگو بالاخره روز پیروزى فرا مى رسد، اما در آن روز ایمان آوردن سودى به حال کافران نخواهد داشت ، و به آنها هیچ مهلت داده نمى شود)! (قل یوم الفتح لا ینفع الذین کفروا ایمانهم و لا هم ینظرون ).
یعنى اگر منظورتان این است که صدق وعده هاى الهى را که از زبان پیامبر شنیده اید ببینید و ایمان بیاورید، آن روز دیگر دیر شده است ، و ایمان براى شما هیچ فایده اى ندارد.
از آنچه گفتیم روشن مى شود که منظور از (یوم الفتح ) روز نزول
(عذاب استیصال ) است ، یعنى عذابى که کفار را ریشه کن مى سازد و مجال ایمان به آنها نمى دهد، و به تعبیر دیگر عذاب استیصال نوعى از عذاب دنیوى است نه عذاب آخرت و نه عذابهاى معمولى دنیا که بعد از اتمام حجت کامل به زندگى اقوام گنهکار خاتمه مى دهد.
شاهد بر این سخن چند امر است :
الف : اگر منظور عذابهاى معمولى دنیا و یا پیروزیهائى همچون پیروزى مسلمانان در جنگ بدر و روز فتح مکه بود - همانگونه که بعضى از مفسران گفته اند - جمله (لا ینفع الذین کفروا ایمانهم ) (در آن روز ایمان کافران سودى نمى بخشد) درست نخواهد بود، زیرا هم در روز فتح بدر، و هم در روز فتح مکه ایمان آوردن مفید بود و درهاى توبه باز بود.
ب : اگر منظور از (یوم الفتح ) روز قیامت بوده باشد آنچنان که بعضى از مفسران پذیرفته اند، با جمله (و لا هم ینظرون ) (به آنها مهلت داده نمى شود) سازگار نیست ، زیرا مهلت دادن یا ندادن مربوط به زندگى این دنیا است ، از این گذشته در هیچ موردى از قرآن (یوم الفتح ) به معنى قیامت به کار نرفته است .
ج : تعبیر به (فتح ) در مورد (عذاب استیصال ) در قرآن مجید کرارا دیده مى شود، مانند آیه 118 سوره شعراء آنجا که نوح مى گوید: فافتح بینى و بینهم فتحا و نجنى و من معى من المؤ منین : (پروردگارا! میان من و آنها داورى کن و این قوم ستمگر را ریشه کن فرما و من و تمام مؤ منانى را که با من هستند نجات ده که اشاره به مجازات طوفان است ).
نظیر همین معنى در آیه 77 سوره مؤ منون نیز آمده است
ولى اگر منظور، عذاب استیصال در دنیا بوده باشد، با آنچه در بالا گفتیم
مى سازد و با تمام قرائن فوق ، هماهنگ است ، و در واقع تهدیدى است براى کافران و ظالمان که اینقدر در خواست وعده پیروزى مؤ منان و عذاب استیصال براى کفار نکنید که اگر این درخواست شما عملى شود، دیگر نه مجالى به شما داده مى شود، و نه اگر مجال پیدا کنید و ایمان آورید پذیرفته خواهد شد.
این معنى مخصوصا تناسب بسیار زیادى با آیات گذشته در مورد هلاک اقوام سرکشى که در قرون پیشین زندگى مى کردند و گرفتار مجازات الهى شدند و نابود گشتند دارد.
زیرا کفار مکه با شنیدن این سخن که در دو آیه قبل آمده طبعا از روى لجاجت ، تقاضاى چنین موضوعى را در باره خود مى کردند، اما قرآن به آنها هشدار مى دهد که هرگز تقاضاى چنین مطلبى را نکنند که اگر عذاب نازل شود چیزى براى شما باقى نمى ماند.
سرانجام در آخرین آیه این سوره (سوره سجده ) با یک تهدید گویا و پر معنى سخن را پایان داده ، چنین مى گوید: (اى پیامبر! اکنون که چنین است از آنها روى بگردان و منتظر باش ، آنها نیز منتظرند) (فاعرض عنهم و انتظر انهم منتظرون ).
حالا که نه بشارت در آنها اثر مى کند و نه انذار، نه اهل منطق و استدلالند تا با مشاهده آثار الهى در پهنه آفرینش ، او را بشناسند و غیر او را پرستش نکنند و نه وجدانى بیدار دارند که از درون جان به نغمه توحید گوش فرا دهند، از آنها روى بگردان . تو منتظر رحمت خدا باش و آنها منتظر عذاب او، که آنها فقط لایق عذابند!
پروردگارا! ما را از کسانى قرار ده که با دیدن نخستین نشانه هاى حق تسلیم مى شوند و ایمان مى آورند.
بارالها! روح کبر و غرور و لجاجت را از همه ما دور فرما.
خداوندا! پیروزى کامل لشکر اسلام را بر لشکر کفر و استکبار و استعمار هر چه زودتر فراهم کن .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت