تفسیرنمونه سوره روم (قسمت3)

نکته ها :
1 - رابطه (گناه ) و (فساد)!
بـدون شـک هـر کار خلافى در وضع (جامعه )، و از طریق آن در وضع (افراد) اثر مـى گـذارد، و مـوجـب نـوعـى فـسـاد در سـازمـان اجـتـمـاعـى مـى شـود، گـناه و کار خلاف و قـانونشکنى همانند یک غذاى ناسالم و مسموم است که در سازمان بدن انسان چه بخواهیم و چه نخواهیم تاثیر نامطلوب خواهد گذارد، و انسان گرفتار واکنش طبیعى آن مى شود.
(دروغ ) سلب اعتماد مى کند.
(خیانت در امانت ) روابط اجتماعى را بر هم مى زند.
(ظلم ) همیشه منشا ظلم دیگرى است .
(سوء استفاده از آزادى ) به دیکتاتورى مى انجامد، و دیکتاتورى به انفجار.
(تـرک حـقـوق مـحـرومان ) کینه و عداوت مى آفریند، و تراکم کینه ها و عداوتها اساس جامعه را متزلزل مى سازد.
خـلاصـه ایـنـکـه : هـر کـار نـادرسـت چـه در مـقـیـاس مـحـدود و چـه گـسـتـرده ، عـکـس العـمل نامطلوبى دارد و یکى از تفسیرهاى آیه ظهر الفساد فى البحر و البر بما کسبت ایدى الناس همین است (این رابطه طبیعى (گناه ) و (فساد) است ).
ولى از روایات اسلامى استفاده مى شود که بسیارى از گناهان علاوه بر اینها، یک سلسله آثـار شـوم بـا خـود هـمـراه مـى آورنـد کـه ارتـبـاط و پـیـونـدشـان بـا آن آثـار لااقل از نظر طبیعى ناشناخته است .
مـثـلا در روایـات آمـده اسـت (قـطـع رحـم ) عـمـر را کـوتـاه ، و خـوردن مال حرام قلب را تاریک ، و شیوع زنا سبب فناى انسانها مى شود و روزى را کم
مى کند و....
حـتـى در روایـتـى از امـام صـادق (عـلیه السلام ) مى خوانیم : من یموت بالذنوب اکثر ممن یـمـوت بـالاجـال : (آنـها که بوسیله گناه از دنیا مى روند بیش از کسانى هستند که به مرگ طبیعى مى میرند).
نـظـیـر هـمـیـن مـعنى به تعبیر دیگرى در قرآن مجید آمده است آنجا که مى فرماید: و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذناهم بـما کانوا یکسبون : (اگر آنها که در شهرها و آبادیها زندگى مى کنند ایمان بیاورند و تقوى پیشه کنند، برکات آسمانها و زمین را به روى آنها مى گشائیم ، ولى آیات ما را تکذیب کردند، ما نیز آنها را به مجازات اعمالشان گرفتیم )! (اعراف - 96).
بـه ایـن تـرتـیـب (فـسـاد) در آیـه مـورد بـحـث ، اعـم از مفاسد اجتماعى و بلاها و سلب برکات است .
نکته قابل توجه دیگر اینکه : از آیه فوق ضمنا استفاده مى شود که یکى از فلسفه هاى آفـات و بـلاهـا، تـاثـیـر تـربـیـتـى آنـهـا روى انـسـانـهـا اسـت ، آنـهـا بـایـد واکـنـش اعـمـال خـود را بـبـیـنـنـد، تـا از خـواب غـفلت بیدار شوند و به سوى پاکى و تقوى باز گردند.
نـمـى گـوئیـم هـمـه شـرور و آفـات از ایـن قـبـیـل اسـت ولى مـى گـوئیـم حداقل بخشى از آنها داراى چنین فلسفه اى است ، و البته فلسفه هاى دیگرى نیز دارد که در جاى
خود از آن بحث کرده ایم .
2 - فلسفه سیر در ارض
مـسـاءله گـردش در زمـیـن (سـیـر در ارض ) شـش بـار در قـرآن مـجـیـد در سـوره هـاى آل عـمـران ، انـعـام ، نـحـل ، نمل ، عنکبوت ، و روم آمده ، که یکبار از آنها به منظور مطالعه اسـرار آفـریـنـش (عـنـکـبـوت - 20) و پـنـج بـار دیگر به منظور عبرت گرفتن از عواقب دردناک و شوم اقوام ظالم و جبار و ستمگر و آلوده است .
قـرآن بـراى مـسـائل عـیـنـى و حـسـى کـه آثـار آن کـامـلا قابل لمس است در امور تربیتى اهمیت خاصى قائل است ، مخصوصا به مسلمانان دستور مى دهد که از محیط محدود زندگى خود در آیند و به سیر و سیاحت این جهان پهناور بپردازند، در اعـمـال و رفـتـار اقـوام دیـگر و پایان کار آنها بیندیشند، و از این رهگذر اندوخته پر ارزشى از آگاهى و عبرت فراهم سازند.
قـدرتـهـاى شـیـطـانـى در دنیاى امروز براى گسترش دامنه استثمار خود در سراسر جهان تـمـام کـشـورهـا و سـرزمینها و اقوام مختلف را بررسى کرده و طرز فرهنگ و نقاط قوت و ضعف و صنایع مادى آنها را به خوبى برآورد کرده اند.
قرآن مى گوید: بجاى این جباران شما سیر در ارض کنید و به جاى تصمیمهاى شیطانى آنها درسهاى رحمانى بیاموزید.
عبرت گرفتن از زندگى دیگران از تجربه هاى شخصى مهمتر و پرارزشتر است ، زیرا در ایـن تـجـربـه هـا بـاید انسان زیانهائى متحمل شود تا مسائلى بیاموزد ولى در عبرت گـرفـتـن از زنـدگـى و تـجـارب دیـگـران ، انـسـان بـى آنـکـه متحمل سوخت و زیانى شود، توشه گرانبهائى مى اندوزد.
دستور قرآن در زمینه (سیر در ارض ) منطبق بر کاملترین شیوه هائى است
کـه امـروز بـشـر بـراى مـطـالعـات خـود بـه دسـت آورده ، و آن ایـنـکه پس از فراگرفتن مـسـائل در کـتابها دست شاگردان را مى گیرند و به سیر در ارض و مطالعه شواهد عینى آنچه خوانده اند مى برند.
البـتـه امـروز یـکـنـوع دیـگـرى سـیـر در ارض تـحـت عـنوان جهانگردى از طرف تمدنهاى شـیـطانى براى جلب مال و ثروت حرام رائج شده است که غالبا هدفهاى انحرافى دارد، مـانـنـد انـتـقال فرهنگهاى ناسالم ، عیاشى ، هوسرانى ، بى بند و بارى و سرگرمیهاى ناسالم دیگر، این همان جهانگردى ویرانگر است .
اسـلام طـرفـدار آن نـوع جـهـانـگـردى اسـت کـه وسـیـله انـتـقـال فـرهنگهاى سالم تراکم تجربه ها، آگاهى از اسرار آفرینش در جهان انسانیت و جهان طبیعت ، و گرفتن درسهاى عبرت از سرنوشت دردناک اقوام فاسد و ستمگر است .
ذکـر ایـن نـکـتـه نـیـز بى تناسب نیست که در اسلام نوع دیگرى از جهانگردى تحت عنوان (سـیـاحـت ) مورد نهى واقع شده ، چنانکه در حدیثى مى خوانیم : لا سیاحة فى الاسلام : (سـیـاحـت در اسـلام نـیـسـت ) و منظور از آن زندگى کسانى است که براى تمام عمر یا مـدتـى از زنـدگى اجتماعى به کلى جدا مى شدند و بى آنکه فعالیتى داشته باشند در روى زمـیـن بـه حـرکـت مـى پـرداختند و همچون رهبانها زندگى مى کردند و سربار اجتماع بودند.
بـه تـعـبـیـر دیـگـر کـار آنـهـا (رهـبـانـیـت سـیـار) بـود در مقابل رهبانهاى ثابتى که در دیرها منزوى بودند و از جامعه برکنار، و از آنجا که اسلام با رهبانیت و انزواى اجتماعى مخالف است این نوع (سیاحت ) را نیز محکوم مى کند.
3 - دین قیم (آئین پا بر جا)
در آیات فوق به پیامبر دستور داده شده که تمام توجه خویش را به آئینى معطوف دارد کـه مـسـتـقـیـم و ثـابـت و اسـتـوار اسـت ، هـیـچـگونه انحرافى به کجیها ندارد و هیچگونه تزلزلى در پایه هاى آن نیست .
قابل توجه اینکه در آیات دیگر قرآن مجید تعبیرات دیگرى درباره دین آمده است :
در آیه 105 سوره یونس توصیف به (حنیف ) (دینى که از هرگونه انحراف بر کنار است ).
در آیه (3 سوره زمر) توصیف به (خالص ) (الا لله الدین الخالص ).
در آیـه 52 سـوره نـحـل تـوصـیـف بـه (واصـب ) آئیـنـى کـه غـیـر قابل تغییر و خالى از فنا و زوال است (و له الدین واصبا).
و در آیـه 78 سـوره حـج اسـلام را بـه عـنوان آئینى که خالى از هرگونه سختگیرى است توصیف کرده (و ما جعل علیکم فى الدین من حرج ).
و نظیر اینها.
هـر یـک از ایـن امـور یـکـى از ابـعـاد آئیـن اسـلام را تـشـکـیـل مى دهد که در عین حال لازم و ملزوم یکدیگرند، آرى این چنین دینى را باید انتخاب کرد، و در راه شناختش کوشید، و در حفظش تا پاى جان ایستاد.
4 - بازگشتى در قیامت نیست
در آیـات فـوق دربـاره قـیـامـت خـوانـدیم یوم لا مرد له من الله : روزى است که هیچکس نمى تـوانـد آن را از خـدا بـازدارد و از وقـوع آن جلوگیرى کند و یا راهى براى بازگشت به سوى دنیا بگشاید.
شبیه این تعبیر در آیات دیگر قرآن نیز به چشم مى خورد، از جمله در آیه
44 سـوره شـورى مى خوانیم که وقتى ظالمان عذاب دردناک الهى را مى بینند مى گویند: فهل الى مرد من سبیل : (آیا راهى به سوى بازگشت هست )؟
و در آیه 47 سوره شورى نیز قیامت به عنوان یوم لا مرد له من الله توصیف شده است .
حـقـیـقـت ایـن اسـت کـه عـالم هـسـتى داراى مراحلى است که هرگز بازگشت از مرحله بعد به قبل در آن ممکن نیست ، و این یک سنت تخلف ناپذیر پروردگار است .
آیـا هـرگز طفل - خواه کامل متولد شده باشد یا ناقص - ممکن است به عالم جنین بازگردد؟ آیا میوهاى که از درخت جدا شده - خواه رسیده خواه نارس - امکان دارد بار دیگر به شاخه ها بپیوندد؟
انـتـقـال انـسـان از ایـن جـهـان بـه جهان دیگر نیز همینگونه است یعنى هیچ راهى به سوى بازگشت نیست ، و این حقیقتى است که پشت انسان را مى لرزاند و به انسان بیدارباش مى دهد.
آیه و ترجمه


و مـن ءایـاتـه اءن یـرسـل الریاح مبشرات و لیذیقکم من رحمته و لتجرى الفلک بأ مره و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون (46)
و لقـد اءرسـلنا من قبلک رسلا الى قومهم فجاءوهم بالبینات فانتقمنا من الذین اءجرموا و کان حقا علینا نصر المؤ منین (47)
الله الذى یـرسـل الریـاح فـتـثـیـر سـحابا فیبسطه فى السماء کیف یشاء و یجعله کسفا فترى الودق یخرج من خلله فإ ذا اءصاب به من یشاء من عباده إ ذا هم یستبشرون (48)
و إ ن کانوا من قبل اءن ینزل علیهم من قبله لمبلسین (49)
فـانـظـر إ لى ءاثـار رحمت الله کیف یحى الا رض بعد موتها إ ن ذلک لمحى الموتى و هو على کل شى ء قدیر (50)


ترجمه :
46 - از آیـات (عـظـمـت و قـدرت ) خـدا ایـن اسـت کـه بـادها را به عنوان بشارتگرانى مى فرستد تا شما را از رحمتش بچشاند (و سیراب کند) و کشتیها به فرمانش حرکت کنند و از فضل او بهره گیرند شاید شکرگزارى کنید.
47 - قـبـل از تـو پـیـامـبـرانـى بـه سـوى قـومـشـان فـرسـتـادیـم ، آنـهـا بـا دلائل روشـن بـه سـراغ قـوم خـود رفـتـند (ولى هنگامى که اندرزها سودى نداد) از مجرمان انتقام گرفتیم (و مؤ منان را یارى کردیم ) و همواره یارى مؤ منان حقى است بر ما.
48 - خـداونـد هـمـان کسى است که بادها را مى فرستد تا ابرهائى را به حرکت درآورند، سـپـس آنـهـا را در پـهنه آسمان آن گونه که بخواهد مى گستراند، و متراکم میسازد در این هـنـگـام دانـه هـاى بـاران را مـى بـیـنـى که از لابلاهاى آن خارج مى شوند، هنگامى که این (بـاران حـیـاتـبـخـش ) را بـه هـر کـس از بـنـدگـانـش کـه بـخـواهـد مـیـرسـانـد خوشحال مى شوند.
49 - هر چند پیش از آنکه بر آنان نازل شود مایوس بودند.
50 - به آثار رحمت الهى بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده مى کند، آن کس (که زمین مرده را زنده کرد) زنده کننده مردگان در قیامت است و او بر همه چیز تواناست .
تفسیر :
به آثار رحمت الهى بنگر!
گـفـتـیـم در ایـن سـوره ، بـخـش قـابـل ملاحظهاى از دلائل توحید و نشانه هاى
پـروردگـار در هـفت آیه بیان شده که هر کدام با جمله (و من آیاته ) آغاز مى شود شش قسمت آن را قبلا به صورت پى در پى خواندیم ، و نخستین آیه مورد بحث هفتمین و آخرین آنها مى باشد.
و از آنـجـا کـه در آیـه قـبـل سـخـن از ایـمـان و عـمـل صـالح بـود، بـیـان دلائل توحیدى تاءکیدى نیز بر آن مى باشد.
مى فرماید: (از آیات عظمت و قدرت خدا این است که بادها را به عنوان بشارتگرانى مى فرستد) (و من آیاته ان یرسل الریاح مبشرات ).
آنـهـا در پـیشاپیش باران حرکت مى کنند، قطعات پراکنده ابر را با خود برداشته به هم مـى پـیـونـدنـد، و بـه سـوى سـرزمـیـنـهـاى خـشک و تشنه مى برند، صفحه آسمان را مى پوشانند و با دگرگون ساختن درجه حرارت جو، ابرها را آماده ریزش باران مى کنند.
مـمـکـن اسـت اهـمـیـت قـدوم ایـن بـشـارتـگران براى شهرنشینان متنعم چندان روشن نباشد، اما بـیابانگردان تشنهکامى که نیاز به قطراتى از باران دارند، همینکه بادها به حرکت در مـى آیـند، و ابرها را همراه خود جابجا مى کنند، و از لابلاى نسیم ، عطر مخصوص بارانى کـه بـر گـیـاهـان در نقطه دیگرى باریده ، به مشامشان مى رسد، برق امید در دلهایشان جستن مى کند.
گـرچـه در آیـات قـرآن ، بـیـشـتـر روى بـشـارتـگـرى بـاد، نـسـبـت بـه نـزول بـاران تکیه شده ، اما کلمه (مبشرات ) را نمى توان در آن محدود ساخت ، چرا که بادها بشارتهاى فراوان دیگرى نیز با خود دارد.
بادها، گرما و سرماى هوا را تعدیل مى کنند.
بادها، عفونتها را در فضاى بزرگ مستهلک کرده ، و هوا را تصفیه مى کنند.
بادها از فشار حرارت خورشید، روى برگها و گیاهان مى کاهند و جلو آفتاب سوختگى را مى گیرند.
بادها اکسیژن تولید شده بوسیله برگهاى درختان را براى انسانها به ارمغان مى آورند و گاز کربن تولید شده بوسیله بازدم انسان را براى گیاهان هدیه مى برند.
بـادها بسیارى از گیاهان را تلقیح مى کنند، و نطفه هاى نر و ماده را در جهان نباتات به هم پیوند مى دهند.
بادها وسیله اى براى حرکت آسیابها و عاملى براى تصفیه خرمنها هستند.
بادها بذرها را از نقاطى که در آن بذر فراوان موجود است حرکت مى دهند و همچون باغبانى دلسوز در سرتاسر بیابان مى گسترانند.
و بـادهـا کـشـتـیهاى بادبانى را با مسافران و بار زیاد به نقاط مختلف مى برند و حتى امروز که وسائل ماشینى جانشین نیروى باد شده باز هم وزش بادهاى مخالف یا موافق در پیشرفت یا کندى کار کشتیها بسیار مؤ ثر است .
آرى آنها بشارت دهندگانى هستند در جهات مختلف .
لذا در دنـبـاله آیـه مـى خـوانـیـم : (خدا مى خواهد بدین سبب شما را از رحمت خود بچشاند، کـشـتـیـهـا بـه فـرمـانـش حـرکـت کـنـنـد، و شـمـا از فـضـل و رحـمـت او بهره گیرید، شاید شـکـرگـزارى کنید) (و لیذیقکم من رحمته و لتجرى الفلک بامره و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون ).
آرى بادها هم وسیله تولید نعمتهاى فراوان در زمینه کشاورزى و دامدارى هستند، و هم وسیله حمل و نقل ، و سرانجام سبب رونق امر تجارت که با جمله (لیذیقکم من رحمته ) به اولى اشـاره شـده ، و بـا جـمـله (لتـجـرى الفـلک بـامره ) به دوم ، و با جمله (لتبتغوا من فضله ) به سومى .
جـالب ایـنـکه همه این (برکات ) مولود (حرکت ) است ، حرکتى در ذرات هوا در محیط مجاور زمین ! اما هیچ نعمتى تا از انسان سلب نشود، قدر آن معلوم نخواهد شد، این
بادها و نسیمها نیز تا متوقف نشوند، انسان نمى داند چه بلائى بر سر او مى آید، توقف هـوا، زنـدگـى را در بهترین باغها همچون زندگى در سیاه چالهاى زندان مى کند، و اگر نـسـیـمـى در سـلولهاى زندانهاى انفرادى بوزد آن را همچون فضاى باز مى کند، و اصولا یکى از عوامل شکنجه در زندانها همان توقف هواى آنها است .
حتى در سطح او قیانوسها اگر بادها متوقف شود و امواج خاموش گردد، زندگى جانداران دریـاهـا بـر اثـر کـمـبـود اکـسـیـژن هـوا بـه مـخـاطـره خـواهـد افـتـاد، و دریـا تبدیل به مرداب و باتلاق متعفن وحشتناکى خواهد شد.
فـخـر رازى مـى گـوید: جمله (و لیذیقکم من رحمته ) (تا شما را از رحمت خود بچشاند) بـا تـوجـه به اینکه چشانیدن در مورد شى ء قلیل گفته مى شود، اشاره به این است که تـمـام دنـیـا و نعمت دنیا رحمت اندکى بیش نیست ، و رحمت واسعه الهى مخصوص جهان دیگر است .
در آیه بعد سخن از فرستادن پیامبران الهى است ، در حالى که آیه بعد از آن بار دیگر بـه نـعـمـت وزش بـادهـا بـرمـى گـردد، ممکن است قرار گرفتن این آیه در میان دو آیه که دربـاره نـعـمـت وجود بادها سخن مى گوید جنبه معترضه داشته باشد - چنانکه بعضى از مـفـسـران گـفـتـه انـد: و مـمـکـن اسـت ذکـر مـسـاءله نـبـوت در کـنـار ایـن بـحـثـهـا بـراى تـکـمیل مسائل مربوط به مبداء و معاد باشد که مکرر در این سوره به آن اشاره شده است - چنانکه بعضى دیگر گفته اند.
و نـیـز مـمـکـن اسـت هـشدارى باشد به همه کسانى که در اینهمه نعمتها بهره مى گیرند و کفران مى کنند.
به هر حال چنین مى گوید: (ما قبل از تو پیامبرانى به سوى قومشان فرستادیم )
(و لقد ارسلنا من قبلک رسلا الى قومهم ).
(آنـهـا دلائل روشـن و آشـکـار از مـعـجـزات و مـنـطـق عقل براى این اقوام آوردند) (فجاؤ هم بالبینات ).
گـروهـى ایـمـان آوردنـد، و گـروهـى بـه مـخـالفـت برخاستند (اما هنگامى که اندرزها و هشدارها سودى ندارد ما از مجرمان انتقام گرفتیم )! (فانتقمنا من الذین اجرموا).
و مـؤ مـنان را یارى کردیم (همواره این حق بر ما بوده است که مؤ منان را یارى کنیم ) (و کان حقا علینا نصر المؤ منین ).
تعبیر به (کان ) که نشانه ریشه دار بودن این سنت است و تعبیر به (حق ) و بعد از آن تعبیر به (علینا) که آن نیز بیانگر حق است تاءکیدهاى پى در پى در این زمینه مـحـسـوب مـى شـود، و مـقـدم داشـتـن حـقـا عـلیـنـا بـر (نـصـر المـؤ مـنـیـن ) کـه دلیل بر حصر است تاءکید دیگرى مى باشد، و مجموعا چنین معنى مى دهد که به طور مسلم ما یارى کردن مؤ منان را بر عهده گرفته ایم ، و بدون نیاز به یارى دیگرى ما این وعده خود را عملى خواهیم ساخت .
این جمله ضمنا مایه تسلى و دلدارى براى مسلمانانى است که در آن روز در مکه تحت فشار شدید دشمنانى قرار داشتند که از نظر عده و عده افزون بودند.
اصـولا هـمـیـنـکـه دشـمـنـان خـدا غـرق آلودگـى و گـنـاه هـسـتـنـد خـود یـکـى از عـوامـل پـیـروزى و یـارى مـؤ مـنان است ، چرا که همین گناه سرانجام ریشه آنها را مى زند، وسـائل نـابـودیـشان را با دست خودشان فراهم مى سازد، و انتقام الهى را به سراغ آنها مى فرستد.
آیـه بـعـد بار دیگر به توضیح نعمت وزش بادها پرداخته ، چنین مى گوید خداوند همان کسى است که بادها را مى فرستد تا ابرهائى را به حرکت در آورند
(الله الذى یرسل الریاح فتثیر سحابا).
(سـپـس ابـرهـا را در پـهـنـه آسمان آن گونه که بخواهد مى گستراند) (فیبسطه فى السماء کیف یشاء).
(و آنـهـا را بـه صـورت قـطـعـاتى در آورده ، متراکم و بر هم سوار مى کند) (و یجعله کسفا).
(ایـنـجـا اسـت کـه دانـه هـاى بـاران را مى بینى که از لابلاى آنها خارج مى شوند) (و ترى الودق یخرج من خلاله ).
آرى یکى از نقشهاى مهم هنگام نزول باران بر عهده بادها گذاشته شده است آنها هستند که قـطـعـات ابـر را از سـوى دریـاهـا بـه سـوى زمـیـنـهـاى خـشـک و تـشـنـه حـمـل مـى کـنـنـد، و هـمـانـها هستند که ماموریت گستردن ابرها را بر صفحه آسمان ، و سپس متراکم ساختن آنها، و بعد از آن خنک کردن محیط ابرها و آماده نمودن براى بارانزائى بر عهده دارند.
بـادهـا هـمـچـون چـوپـان آگـاه و پـر تـجربهاى هستند که گله گوسفندان را به موقع از اطـراف بـیابان جمع مى کند و در مسیرهاى معینى حرکت مى دهد، سپس آنها را براى دوشیدن شیر آماده مى سازد!
جـمله (فترى الودق یخرج من خلاله ) (دانه هاى باران و ذرات کوچک آن را مى بینى که از لابـلاى ابـرهـا خـارج مـى شوند) ممکن است اشاره به این باشد که غلظت ابرها و شدت وزش بادها در حدى نیست که مانع خروج قطره هاى
کـوچـک بـاران از ابـر و نـزول آن بـر زمین شود، بلکه این ذرات کوچک علیرغم طوفان و ابـرى کـه صـحـنه آسمان را پوشانده ، راه خود را از لابلاى آنها به سوى زمین پیدا مى کنند، و نرم نرم بر زمینهاى تشنه پاشیده مى شوند تا به خوبى آنها را سیراب کنند و در عین حال ویرانى به بار نیاورند.
باد و طوفانى که گاه درختان عظیم را از جا مى کند و صخره ها را به حرکت در مى آورد، به قطره کوچک و لطیف باران اجازه مى دهد که از لابلاى آن بگذرد و بر زمین قرار گیرد.
ایـن نـکـته نیز قابل توجه است که قطعه قطعه بودن ابرها هر چند در یک روز ابرى که ابـر تـمـام صـفحه آسمان را پوشانیده براى ما چندان محسوس نیست اما به هنگامى که با هـواپـیـمـا از لابـلاى ابـرهـا عبور مى کنیم یا بر فراز آن قرار مى گیریم کاملا روشن و نمایان است .
در پـایـان آیـه مـى افزاید: (هنگامى که این باران حیاتبخش را به هر کس از بندگانش بـخـواهد برساند، آنها خوشحال و مسرور مى شوند) (و اذ اصاب به من یشاء من عباده اذا هم یستبشرون ).
(هـر چـنـد پـیـش از آنـکـه بـر آنـان نـازل شـود، نومید و مایوس بودند) (و ان کانوا من قبل ان ینزل علیهم من قبله لمبلسین ).
ایـن یـاس و آن بشارت را کسانى به خوبى درک مى کنند که همچون عربهاى بیابانگرد حیات و زندگیشان پیوند بسیار نزدیکى با همین قطره هاى باران دارد.
آنـهـا در حالى که گاه ناامیدى و یاس ، سایه شوم و سنگینى بر جان و روحشان افکنده و آثار تشنگى و عطش در وجود آنها و دامها و زمین مزروعیشان آشکار گشته ناگهان بادهائى که پیشقراولان نزول باران است به حرکت در مى آید، بادهائى
که آنها بوى باران از لابلایش به مشام مى رسد.
چند لحظه مى گذرد، ابرها در آسمان گسترده مى شوند، غلیظتر و فشردهتر مى گردند، و سـپـس بـاران شـروع مـى شـود، گـودالهـا از آب زلال پـر مـى شـود، جـویـهـاى کـوچـک و بـزرگ از ایـن مـائده آسمانى لبریز مى گردد، زنـدگـى و حـیـات در زمـیـنـهـاى خـشـک و هـم در اعـمـاق دل ایـن بـیـابـانـگـردان جوانه مى زند، برق امید در دلهاشان مى درخشد و ابرهاى تاریک یاس و نومیدى کنار مى رود.
تـکـرار کـلمـه (قـبـل ) در آیـه ظـاهـرا بـراى تـاءکـیـد اسـت ، مـى گـویـد: چـنـد لحـظه قـبـل از بـاران - آرى چـنـد لحـظـه قـبـل از آن - چـهـره هـا عبوس ، و قیافه ها در هم بود، اما نـاگـهـان بـاران مى بارد و لبخند شادى بر لبها نقش مى بندد، چه موجود ضعیفى است انسان و چه خداى مهربانى است او.
در فارسى نیز گاهى زمان را براى تاءکید تکرار مى کنیم ، مى گوئیم تا دیروز - بله تا همین دیروز - فلانى با من دوست بود، ولى الان شدیدا دشمن شده و هدف از این تکرار تاءکید بر تغییر حالات انسان است .
در آخـریـن آیـه مورد بحث ، روى سخن را به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده ، مى گوید: (به آثار رحمت الهى بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده مى کند) (فانظر الى آثار رحمة الله کیف یحیى الارض بعد موتها).
تکیه روى جمله (فانظر) (بنگر) اشاره به این است که آنقدر آثار رحمت الهى در احیاى زمـیـنـهـاى مـرده بـوسـیـله نـزول بـاران آشـکـار است که با یک نگاه کردن بدون نیاز به جستجوگرى بر هر انسان ظاهر مى شود.
تـعبیر به (رحمت الهى ) در مورد باران ، اشاره به آثار پر برکت آن از جهات مختلف است .
باران ، زمینهاى خشک را آبیارى و بذر گیاهان را پرورش مى دهد.
باران به درختان ، زندگى و حیات نوین مى بخشد.
باران گرد و غبار هوا را فرو مى نشاند و محیط زیست انسان را سالم و پاک مى کند.
باران گیاهان را شستشو داده به آنها طراوت مى بخشد.
بـاران هـوا را مـرطـوب و مـلایـم ، و بـراى انـسـان قابل استنشاق مى کند.
باران به زمین فرو مى رود و بعد از چندى به صورت قناتها و چشمه ها ظاهر مى شود.
بـاران ، نـهـرها و سیلابهائى به راه میاندازد که بعد از مهار شدن در پشت سدها تولید برق و نور و روشنائى و حرکت مى کنند.
و بـالاخـره بـاران ، هـواى گـرم و سـرد را هـر دو تـعـدیـل مـى کـنـد، از گـرمـى مـى کـاهـد و سـردى را قابل تحمل مى کند.
تـعـبیر به (رحمت ) در مورد باران در آیات دیگر قرآن نیز منعکس است : از جمله در آیه 48 سوره فرقان ، و 63 سوره نمل .
و نـیـز در آیـه 28 سـوره شـورى مـى خـوانـیـم : و هـو الذى یـنـزل الغـیـث مـن بـعـد مـا قـنـطـوا و یـنـشـر رحـمـتـه : (او کـسـى اسـت کـه بـاران را نازل مى کند بعد از آنکه مردم نومید شده اند، و دامنه رحمت خود را مى گستراند).
سـپـس بـا تـوجـه بـه پـیـونـدى کـه مـبـدء و مـعـاد در مـسـائل مـخـتـلف دارنـد در پـایـان آیـه مـى افـزایـد: (آن کـسـى کـه زمـیـن مـرده را بـا نزول باران زنده کرد، هم او زنده کننده مردگان در رستاخیز است ، و او بر همه چیز توانا است ) (ان ذلک لمحیى الموتى و هو على کل شى ء قدیر).
تـعـبـیـر بـه (مـحـیـى ) بـه صـورت اسـم فـاعـل بـه جـاى فعل مضارع ، مخصوصا با لام تاءکید دلیل بر نهایت تاءکید است .
بارها در آیات قرآن دیده ایم که این کتاب آسمانى براى اثبات مساءله معاد
زنده شدن زمین مرده را بعد از نزول باران به عنوان گواه انتخاب مى کند.
در سـوره ق آیـه 11 نـیـز بـعد از ذکر حیات زمینهاى مرده ، مى فرماید: و کذلک الخروج : (رستاخیز نیز چنین است ).
شـبـیـه هـمـیـن تـعـبـیـر در آیـه 9 سـوره فاطر نیز آمده است که مى فرماید کذلک النشور (اینگونه است نشور در قیامت ).
در واقع قانون حیات و مرگ همه جا شبیه یکدیگر است : کسى که با چند قطره باران زمین مـرده را زنـده مـى کـنـد و شـور و جـنـبـش و حـرکـت در آن مـى آفـریـنـد و ایـن کـار هـمـه سال و گاه همه روز تکرار مى شود، این توانائى را دارد که انسانها را نیز بعد از مرگ زنده کند، همه جا مرگ به دست او است و حیات نیز به فرمان او. درست است که ظاهرا زمین مـرده زنـده نـمـى شـود، بـلکـه بـذرهـاى گـیـاهـان کـه در دل زمـیـن مـى بـاشـد پـرورش مى یابد، ولى مى دانیم این بذرهاى کوچک ، مقدار عظیمى از اجـزاء زمـیـن را در پـیـکـر خـود جـذب کـرده و مـوجـودات مـردهـاى را تـبـدیـل بـه موجودات زنده مى کند، و حتى ذرات متلاشى شده این گیاهان نیز مجددا نیرو و قدرت براى حیات به زمین مى بخشد.
در حقیقت منکران معاد هیچ دلیلى بر مدعاى خود جز استبعاد نداشتند، و قرآن مجید براى در هم شکستن استبعاد آنان از این نمونه هاى زنده بهره مى گیرد.
آیه و ترجمه


و لئن اءرسلنا ریحا فراءوه مصفرالظلوا من بعده یکفرون (51)
فإ نک لا تسمع الموتى و لا تسمع الصم الدعاء إ ذا ولوا مدبرین (52)
و ما اءنت بهد العمى عن ضللتهم إ ن تسمع إ لا من یؤ من بایتنا فهم مسلمون (53)
الله الذى خـلقـکـم مـن ضـعـف ثـم جـعـل مـن بـعـد ضـعـف قـوة ثـم جعل من بعد قوة ضعفا و شیبة یخلق ما یشاء و هو العلیم القدیر (54)


ترجمه :
51 - و اگـر مـا بـادى بـفـرستیم (داغ و سوزان ) و بر اثر آن زراعت و باغ خود را زرد و پژمرده ببینند، راه کفران پیش مى گیرند.
52 - تـو نـمـى تـوانـى صداى خود را به گوش مردگان برسانى ، و نه سخنت را به گوش کران هنگامى که روى مى گردانند.
53 - و (نـیـز) نمى توانى نابینایان را از گمراهیشان هدایت کنى ، تو تنها سخنت را به گوش
کسانى مى رسانى که ایمان به آیات ما مى آورند و در برابر حق تسلیمند.
54 - خـدا هـمـان کـسـى اسـت که شما را آفرید در حالى که ضعیف بودید سپس بعد از این ضـعـف و نـاتـوانـى قـوت بـخـشـید، و باز بعد از قوت ضعف و پیرى قرار داد، او هر چه بخواهد مى آفریند، و اوست عالم و قادر.
تفسیر :
مردگان و کران سخن تو را نمى شنوند!

از آنـجـا کـه در آیـات گـذشته ، سخن از بادهاى پر برکتى در میان بود که پیشقراولان بـارانـهـاى رحـمـت زا هستند، در نخستین آیه مورد بحث ، اشاره به بادهاى زیانبار کرده مى گوید: و اگر ما بادى بفرستیم (بادى داغ و سوزان یا سرد و خشک و یا تواءم با سموم ) و بـه دنبال آن ، زراعت و باغ خود را زرد و پژمرده ببینند راه کفران را پیش مى گیرند، و بـه ایـن راه هـمـچـنـان ادامـه مـى دهـنـد (و لئن ارسـلنا ریحا فراءوه مصفرا لظلوا من بعده یکفرون ).
آنـهـا افـراد ضـعـیـف و کـم ظـرفـیـتـى هـسـتـنـد و آنـچـنـانـنـد کـه قـبـل از آمـدن بـاران مـایـوس و بعد از نزول آن ، بسیار شادند، و اگر روزى باد سمومى بـوزد و زندگى آنان موقتا گرفتار مشکلاتى گردد، فریادشان بلند مى شود و زبان به کفر مى گشایند.
به عکس مؤ منان راستین که از نعمت خدا شادند و شکرگزار و در مصائب و مشکلات صبورند و شکیبا، دگرگونیهاى زندگى مادى هرگز در ایمان آنها، کمترین خللى وارد نمى کند، و هـمـچـون کـوردلان ضـعـیـف الایـمان با وزش یک باد مؤ من و با وزش باد دیگر کافر نمى شوند.
کلمه (مصفرا) از ماده (صفرة ) (بر وزن سفره ) به معنى رنگ زرد است ، و به اعتقاد اکـثـر مـفـسـران ، ضـمـیـر (راءوه ) بـه گـیـاهان و درختان بازمیگردد که بر اثر وزش بادهاى مضر، زرد و پژمرده مى شوند.
بعضى نیز احتمال داده اند که ضمیر به ابرها برگردد، زیرا ابرهاى زرد
رنگ طبعا ابرهاى نازکى هستند، معمولا باران ندارند بخلاف ابرهاى سیاه و انبوه که مولد بارانند.
بـعـضـى نیز مرجع ضمیر را (باد) مى دادند، زیرا بادهاى معمولى بیرنگند و بادهاى سـمـوم آتـشـزا کـه احـیـانـا گـرد و غـبـار بـیـابـان را بـا خـود حمل مى کنند، زرد و تیره اند.
احـتـمـال چـهـارمـى نـیز وجود دارد که (مصفر) به معنى خالى است ، زیرا همانگونه که (راغـب ) در (مـفـردات ) گـفـتـه اسـت : ظـرف خـالى از محتوا و شکم خالى از غذا و یا رگـهـائى کـه از خـون خـالى شده است ، صفر (بر وزن سفر) نامیده مى شود، بنابر این تعبیر فوق در اینجا اشاره به بادهائى است که از باران خالى است .
(در این صورت ضمیر (راءوه )به ریح بازمیگردد) (دقت کنید).
ولى تفسیر اول از همه مشهورتر مى باشد.
این نکته نیز قابل توجه است که در اینجا بادهاى مفید و بارانزا به صورت صیغه جمع آمـده (ریـاح ) امـا در مـورد بـادهاى زیانبار صیغه مفرد (ریح ) اشاره به اینکه اغلب بادها مـفـیـدنـد و بـاد سـمـوم ، جـنـبـه اسـتـثـنـائى دارد کـه گـاه در یـک مـاه و یـا یکسال ، یکبار میوزد، اما وزشهاى مفید در تمام روزها و شبها در جریانند.
یـا اشاره به این است که بادهاى مفید در صورتى اثر خود را مى بخشند که پى در پى در آیـنـد، در حـالى کـه وزشـهـاى زیـانـبار گاهى در یک مرتبه نیز، اثر سوء خود را مى گذارند.
آخـریـن نـکـتـهـاى کـه ذکـر آن را در ذیـل ایـن آیـه ضـرورى مـى دانـیـم تـفـاوت یستبشرون (خوشحال مى شوند) که در مورد وزشهاى مفید در آیات گذشته آمده با جمله لظلوا من بعده یکفرون (بعد از آن به کفر خود ادامه مى دهند) که در این آیه آمده مى باشد.
ایـن تـفـاوت نـشـان مى دهد که آنان آنهمه نعمتهاى بزرگ و پى در پى خدا را مى بینند و خوشحال مى شوند، اما اگر براى یکبار و یکروز، مصیبتى فرا برسد، چنان داد و فریاد مى کشند و به سوى کفر مى روند که گوئى از آن دستبردار نیستند.
درست همانند کسانى که یک عمر سالم هستند و زبان به شکر باز نمى کنند اما یک شب که در آتش تب مى سوزند، آنچه کفر و ناسزا است مى گویند.
و چنین است حال افراد بى دانش و ضعیف الایمان .
در ایـن زمـیـنـه در ذیـل آیـه 35 همین سوره ، و آیه 9 و 10 سوره هود، و آیه 11 سوره حج بحثهاى دیگرى داشته ایم .
در دو آیـه بـعـد به تناسب بحثى که در آیه فوق آمد، مردم را به چهار گروه تقسیم مى کند: گروه مردگان ، یعنى آنها که هیچ حقیقتى را درک نمى کنند هر چند ظاهرا زنده اند.
و گروه ناشنوایان که آمادگى براى شنیدن سخن حق ندارند.
و گروهى که از دیدن چهره حق محرومند.
و سـرانـجـام گـروه مـؤ منان راستین که دلهائى دانا، و گوشهائى شنوا، و چشمهائى بینا دارند.
نخست مى گوید: (تو نمى توانى سخنان حق خود را به گوش مردگان برسانى ) و اندرزهاى تو در دل آنان که دلمرده اند اثر ندارد (فانک لا تسمع الموتى ).
و نـیز تو نمى توانى سخنت را به گوش کران برسانى مخصوصا هنگامى که روى مى گردانند و پشت مى کنند (و لا تسمع الصم الدعا اذا ولوا مدبرین ).
و هـمـچـنـیـن (تـو نـمى توانى نابینایان را از گمراهیشان هدایت کنى ) (و ما انت بهادى العمى عن ضلالتهم ).
(تـنـهـا سـخنان حقت را مى توانى به گوش کسانى برسانى که به آیات ما ایمان مى آورند و در برابر حق تسلیمند) (ان تسمع الا من یؤ من بایاتنا فهم مسلمون ).
هـمـانـگـونـه که قبلا هم گفته ایم قرآن غیر از (حیات ) و (مرگ ) مادى و جسمانى و هـمـچـنـیـن (شـنـوائى ) و (بـیـنائى ) ظاهرى ، نوع برترى از حیات و مرگ و دید و شنود، قائل است که ریشه اصلى سعادت یا بدبختى انسان در آن است .
ارزیـابـى آن از ایـن مـسـائل ، ارزیـابـى مـادى و فیزیکى نیست ، بلکه ارزیابى معنوى و انسانى است .
شرط اول براى درک حقیقت داشتن قلبى آماده و پذیرا، و چشمى بینا و گوشى شنوا است ، و گرنه هر گاه تمام انبیاء و اولیاء جمع شوند و همه آیات الهى را به گوش کسى که حـس تـشخیص و درک حقیقت را بر اثر کثرت گناه و لجاجت و عناد از دست داده ، بخوانند، در او اثر نخواهد کرد!
و اگر در قرآن تنها اشاره به دو قسمت از حواس ظاهر، به اضافه درک باطن شده است ، به خاطر آنست که اکثریت قریب به اتفاق معلومات انسان ، یا از طریق این دو حاسه (چشم و گوش ) و یا وجدانیات و تحلیل عقل به دست مى آید.
و جالب اینکه سه مرحله اى که در آیات بالا آمده ، سه مرحله مختلف از انحراف و عدم درک حقیقت مى باشد که از شدید شروع شده و به خفیف پایان مى یابد.
مرحله اول دلمردگى است که از آن تعبیر به (موتى ) (مردگان ) کرده
که هیچ راهى براى امکان نفوذ در آنها نیست .
مـرحـله دوم ، مـرحـله نـاشـنـوائى اسـت ، مـخـصـوصـا نـاشـنـوایـانـى کـه پـشـت کـرده و در حـال فـرار کردن هستند که حتى فریادهاى شدیدى که به هنگام نزدیک بودن ممکن است در آنها اثر کند، در اینجا بى اثر مى شود.
البـتـه ایـن گـروه مـانند مردگان نیستند، گاهى ممکن است با علامت و اشاره مطلبى را به آنـهـا حـالى کـرد، ولى مـى دانـیـم بسیارى از حقایق را با ایماء و اشاره نمى توان تفهیم نمود، مخصوصا در آن هنگام که رویگردانند و دور شوند.
مرحله سوم نابینائى است ، البته زندگى کردن با نابینا به مراتب آسانتر از زندگى بـا کـران و یـا مـردگـان اسـت ، اینها لااقل گوش شنوا دارند و بسیارى از مفاهیم را میتوان براى آنها بیان کرد، ولى شنیدن کى بود مانند دیدن .
از ایـن گـذشـتـه تـنها تبیین مسائل کافى نیست ، به فرض که به نابینا گفته شود از سـمـت راسـت یـا از سمت چپ حرکت کن ، عمل کردن به این دستور کار آسانى نیست و گاه با مـخـتـصـر اشـتـبـاه در انـدازهـگـیـرى در پـرتـگـاه سـقـوط مـى کـنـد! در بـحـث مـشروحى که ذیل آیات 80 و 81 سوره نمل داشتیم ، ضمن تحلیلى در باره حقیقت حیات و مرگ در قرآن ، ایـراد سـسـتـى را از سـوى جـمـعـى از وهـابـیـیـن مـطـرح کـردیـم کـه آنـهـا بـراى نـفـى تـوسـل بـه پـیـامـبر و امامان ، از آیات مورد بحث و مانند آن کمک مى گیرند و مى گویند: مردگان (حتى پیامبر!) مطلقا چیزى نمى فهمند.
ولى در آنجا ثابت کردیم که انسان - مخصوصا پیشوایان بزرگ و شهداء - بعد از مرگ یـکـنـوع حـیات برزخى دارند و مدارک زیادى از قرآن و احادیث به آن گواهى مى دهد، و در ایـن حـیـات برزخى درک و دیدى وسیعتر از حیات دنیوى دارند (براى توضیح بیشتر به جلد 15 ذیل آیاتى که در بالا اشاره کردیم مراجعه فرمائید).
و در ایـنـجـا ایـن جـمـله را باید بیفزائیم که همه مسلمانان همواره در نمازهاى خود به هنگام تـشـهـد پـیـامـبـر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته و با جمله السـلام عـلیـک ایـهـا النـبـى و رحـمة الله و برکاته بر او سلام مى فرستند، و مى دانیم تخاطب حقیقى - نه مجازى - حتما با کسى است که مى شنود و درک مى کند، بنابراین سلام بـر پـیـامـبـر بـه صـورت خـطـاب از راه دور و نـزدیـک ، دلیـل بـر آنـسـت کـه روح مـقـدسـش هـمـه ایـن سلامها را مى شنود، و دلیلى ندارد که ما این خطابها را حمل بر مجاز کنیم .
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـه یـکـى دیـگـر از دلائل تـوحـیـد کـه دلیـل فـقـر و غـنا است اشاره مى کند و بحثهائى را که در سرتاسر این سوره ، پیرامون تـوحـیـد آمـده تکمیل مى نماید مى گوید: (خداوند همان کسى است که شما را در حالى که ضعیف و ناتوان بودید آفرید، سپس بعد از این ضعف و ناتوانى ، قوت و قدرت بخشید و دوران جـوانـى و شـکـوفائى نیروها آمد، و بعد از آن بار دیگر ضعف و پیرى را جانشین قـوت کـرد) (الله الذى خـلقـکـم مـن ضـعـف ثـم جـعـل مـن بـعـد ضـعـف قـوة ثـم جعل من بعد قوة ضعفا و شیبة ).
آرى (او است که هر چه را بخواهد مى آفریند و او است عالم و قادر) (یخلق ما یشاء و هو العلیم القدیر).
در آغاز آنچنان ضعیف و ناتوان بودید که حتى قدرت نداشتید مگسى را از خود دور کنید یا آب دهان خویش را نگه دارید، این از نظر جسمانى ، و از نظر فکرى به مصداق لا تعلمون شـیـئا (هـیـچ چیز نمى دانستید) حتى پدر و مادر مهربانى را که دائما مراقب شما بودند نمى شناختید.
ولى کمکم داراى رشد و قدرت شدید، اندامى نیرومند و فکرى قوى و عقلى توانا و درکى وسیع پیدا کردید.
و با این حال نمیتوانستید این قدرت را نگاه دارید و درست همانند انسانى
که از دامنه کوه بلندى به فراز قله رسیده از طرف دیگر سراشیبى را شروع کردید، و باز به قعر دره ضعف و ناتوانى جسمى و روحى رسیدید.
ایـن دگـرگـونـیها و فراز و نشیبها، بهترین دلیل براى این حقیقت است که نه آن قوت از شـمـا بـود، و نـه آن ضعف ، بلکه هر دو از ناحیه دیگرى بود، و این خود نشانه آنست که چرخ وجود شما را دیگرى مى گرداند، و هر چه دارید عارضى است .
ایـن هـمـانست که امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در گفتار نورانیش به آن اشاره کرده مى فـرمـایـد: عـرفـت الله سـبـحـانـه بـفـسـخ الغـرائم و حـل العـقـود و نـقض الهمم : (من خدا را در فسخ تصمیمهاى محکم و گشودن گره ها و نقض اراده هاى قوى و ناکام ماندن آن شناختم ) من از این دگرگونیها فهمیدم که قدرت اصلى دست دیگرى است ، و ما از خود چیزى نداریم جز آنچه او به ما مى بخشد.
جـالب ایـنکه در مورد ضعف دوم که براى انسان پیش مى آید، کلمه (شیبة ) (پیرى ) را نیز اضافه مى کند، ولى در ضعف اول ، نامى از کودکى نمى برد.
ایـن تـعبیر ممکن است اشاره به آن باشد که ضعف پیرى دردناکتر است ، زیرا اولا رو به سوى مرگ و فنا دارد، بر عکس ضعف کودکى ، و ثانیا توقعى که از پیران سالخورده و با تجربه دارند هرگز از کودکان نیست ، در حالى که گاه ضعف و ناتوانى آنها یکسان است و این بسیار عبرت انگیز مى باشد.
این مرحله است که قدرتمندان یاغى و سرکش را به زانو در مى آورد و به ضعف و زبونى و بیچارگى مى کشاند.
آخـریـن جـمله آیه که اشاره به علم و قدرت خدا است ، هم بشارت است و هم انذار که خدا از همه اعمال و نیات شما آگاه است و نیز توانائى بر پاداش و کیفر شما دارد.
آیه و ترجمه


و یوم تقوم الساعة یقسم المجرمون ما لبثوا غیر ساعة کذلک کانوا یؤ فکون (55)
و قـال الذین اءوتوا العلم و الایمان لقد لبثتم فى کتاب الله إ لى یوم البعث فهذا یوم البعث و لکنکم کنتم لا تعلمون (56)
فیومئذ لاینفع الذین ظلموا معذرتهم و لا هم یستعتبون (57)
و لقد ضربنا للناس فى هذا القران من کل مثل و لئن جئتهم بایة لیقولن الذین کفروا إ ن اءنتم إ لا مبطلون (58)
کذلک یطبع الله على قلوب الذین لا یعلمون (59)
فاصبران وعد الله حق و لایستخفنک الذین لا یقنون (60)


ترجمه :
55 - و روزى که قیامت بر پا شود گنهکاران سوگند یاد مى کنند که جز ساعتى (در عالم برزخ ) درنگ نکردند! اینچنین آنها از درک حقیقت محروم مى شدند!
56 - کـسـانـى کـه عـلم و ایـمان به آنها داده شده مى گویند: شما به فرمان خدا تا روز قیامت (در عالم برزخ ) درنگ کردید، و اکنون روز رستاخیز است ولى شما نمى دانستید!
57 - آن روز عذر خواهى ظالمان سودى ندارد، و توبه آنان پذیرفته نمى شود.
58 - مـا بـراى مـردم در ایـن قرآن از هرگونه مثال و مطلبى بیان کردیم ، و اگر آیه اى براى آنها بیاورى کافران مى گویند شما اهل باطل هستید (و اینها سحر و جادو است )!
59 - اینگونه خداوند بر دلهاى کسانى که آگاهى ندارند مهر مى نهد!
60 - اکـنـون کـه چنین است صبر پیشه کن که وعده خدا حق است ، و هرگز کسانى که ایمان ندارند نباید تو را خشمگین سازند (و از جا تکان دهند).
تفسیر :
آن روز کـه عـذر خواهى سودى ندارد! گفتیم در این سوره ، بحثهاى مربوط به مبدء و معاد هـمـچـون تـار و پـود یـک پـارچـه انـسـجـام یـافـتـه اسـت ، و در آیـات مـورد بـحـث بـه دنبال بحثهائى که قبل از آن پیرامون مبدء و معاد بود نیز بار دیگر به مساءله رستاخیز باز مى گردد و صحنه دردناک دیگرى از حال مجرمان را در آن روز مجسم مى سازد.
مـى گـویـد: (روزى که قیامت بر پا شود، مجرمان سوگند یاد مى کنند که فقط ساعتى در عالم برزخ توقف داشتند)! (و یوم تقوم الساعة یقسم المجرمون ما لبثوا غیر ساعة ).
آرى (آنـهـا در گـذشته نیز این چنین از درک حقیقت ، محروم و مصروف مى شدند)! (کذلک کانوا یؤ فکون ).
تعبیر به (ساعة ) از روز قیامت ، چنانکه سابقا هم اشاره کرده ایم ، یا به خاطر آنست که قیامت در یک لحظه ناگهانى بر پا مى شود، و یا از این جهت است
که به سرعت اعمال بندگان مورد حساب قرار مى گیرد زیرا خداوند سریع الحساب است ، و مى دانیم (ساعة ) در لغت عرب به معنى جزء کمى از زمان است .
گـرچـه در آیـه فـوق ، سـخـن از مـحـل ایـن تـوقـف بـه مـیـان نـیـامـده اسـت و لذا بـعـضـى احـتمال داده اند که اشاره به توقف در دنیا باشد که در واقع لحظه زودگذرى بیش نیست ، ولى آیه بعد دلیل روشنى است بر اینکه منظور همان توقف در جهان برزخ و عالم بعد از مـرگ و قـبـل از رسـتـاخـیـز اسـت ، زیرا جمله لقد لبثتم فى کتاب الله الى یوم البعث پایان این دو را به قیامت منتهى مى کند و این جز در مورد برزخ صحیح نیست (دقت کنید).
ایـن را نـیـز مـى دانـیـم کـه (بـرزخ )، بـراى همه یکسان نمى باشد، گروهى در عالم برزخ حیات آگاهانه اى دارند، اما گروه دیگرى همچون افرادى هستند که به خواب فرو مى روند و گوئى در قیامت از خواب خود بیدار مى شوند و هزاران را ساعتى مى پندارند!.
در ایـنجا دو مطلب باقى مى ماند نخست اینکه چگونه مجرمان ، چنین سوگند خلافى را یاد مى کنند؟
پـاسـخ آن روشـن اسـت ، آنها به راستى چنین مى پندارند که دوران برزخ ، دوران بسیار کوتاهى بوده است ، چرا که حالتى شبیه خواب داشته اند، مگر اصحاب کهف که افرادى مؤ من و صالح بودند، بعد از بیدارى از خواب بسیار طولانى خود، تصور نکردند که یک روز یـا بـخشى از یک روز در خواب بوده اند، و یا یکى از پیامبران الهى که داستانش در سـوره بـقـره آیـه 259 آمـده اسـت بـعـد از آنـکـه از دنـیـا رفـت و پـس از یـکـصـد سال مجددا به حیات بازگشت ، اظهار نداشت که فاصله
میان دو زندگى یک روز یا بخشى از یک روز بوده است .
چـه مـانـعـى دارد که مجرمان با توجه به حالت خاص برزخیشان ، چنین تصورى از روى عدم آگاهى پیدا کنند؟
لذا در آیه بعد خواهد آمد که مؤ منان آگاه ، به آنان مى گویند اشتباه کردید، شما تا روز قیامت در عالم برزخ توقف نموده اید، و اکنون روز رستاخیز است !.
و از اینجا مطلب دوم یعنى تفسیر جمله (کذلک کانوا یؤ فکون ) روشن مى شود چرا که (افـک ) در اصـل بـه مـعـنى دگرگونى چهره واقعى و انصراف از حق است و این گروه بـه خـاطـر وضـع خـاصـشـان در برزخ از واقعیتها به دور مانده اند، و نمى توانند مقدار توقفشان را در برزخ تشخیص دهند.
بـا تـوجه به آنچه گفتیم نیازى به بحثهاى طولانى جمعى از مفسران که چرا مجرمان در روز قـیـامت عمدا دروغ مى گویند؟ نمى بینیم ، زیرا در آیه دلیلى بر دروغ عمدى آنها در این مرحله نیست .
البته در آیات دیگر قرآن نمونه هائى از دروغ و کذب مجرمان در رستاخیز دیده مى شود کـه پـاسـخ مـشـروح آن را قـبـلا در جـلد پـنـجـم صـفـحـه 187 ذیـل آیـه 23 سـوره انـعـام داده ایـم ، ولى بـه هـر حال این بحث ، ارتباطى با موضوع بحث این آیات ندارد.
آیـه بـعد، پاسخ مؤ منان آگاه را به سخنان مجرمان ناآگاهى که از وضع برزخ و قیامت اطلاع درستى ندارند بازگو مى کند.
مـى فـرمـایـد: (کسانى که علم و ایمان به آنها داده شده مى گویند: شما به فرمان خدا تـا روز قـیـامـت در جـهـان بـرزخ درنگ کردید، و اکنون روز رستاخیز است ، ولى شما نمى دانستید) (و قال الذین اوتوا العلم و الایمان لقد لبثتم فى
کتاب الله الى یوم البعث فهذا یوم البعث و لکنکم کنتم لا تعلمون ).
مقدم داشتن (علم ) بر (ایمان ) به خاطر آنست که علم پایه ایمان است .
و تـعبیر (فى کتاب الله ) ممکن است اشاره به کتاب تکوینى باشد یا اشاره به کتب آسـمـانى ، و یا هر دو، یعنى به فرمان تکوینى و تشریعى پروردگار، مقدر بود چنان مدتى را در برزخ بمانید و سپس در روز رستاخیز محشور شوید.
در ایـنـکـه مـنـظـور از (الذین اوتوا العلم و الایمان ) چه کسانى مى باشند؟ بعضى از مـفـسـران آن را اشـاره بـه فرشتگان الهى ، که هم داراى علمند و هم صاحب ایمانند، دانسته اند، و جمعى دیگر اشاره به مؤ منان آگاه و معنى دوم ظاهرتر است .
و ایـنـکـه در بـعـضـى از روایـات تفسیر به فرزندان امیر مؤ منان على (علیه السلام ) و ائمه طاهرین (علیهم السلام ) شده است از قبیل بیان مصداقهاى روشن است ، و معنى گسترده آیه را محدود نمى کند.
ایـن نـکـتـه نـیـز قـابـل ذکـر است که بعضى از مفسران ، گفتگوى این دو گروه را درباره برزخ که یکى آن را به مقدار ساعتى مى پندارد و دیگرى به مقدار واقعى آن آگاهى دارد نـاشـى از ایـن مـى دادنـد کـه گـروه اول چون انتظار عذاب الهى را مى کشند مایلند هر چه بیشتر به تاخیر افتد، و فاصله ها را هر چند زیاد باشد ناچیز مى شمارند، اما گروه دوم که انتظار بهشت و نعمتهاى جا و دانش را مى کشند
این فاصله ها را بسیار زیاد مى بینند.
به هر حال هنگامى که مجرمان خود را با واقعیات دردناک روز قیامت روبرو مى بینند در مقام عـذر خـواهـى و تـوبه بر مى آیند، ولى قرآن مى گوید: (در آن روز عذر خواهى ظالمان سودى ندارد و توبه آنان نیز پذیرفته نیست ) (فیومئذ لا ینفع الذین ظلموا معذرتهم و لا هم یستعتبون ).
این نکته قابل توجه است که در بعضى از آیات قرآن تصریح شده که اصلا به مجرمان اجـازه عـذرخـواهـى داده نـمـى شـود لا یـؤ ذن لهم فیعتذرون (مرسلات - 36) اما در اینجا مى فـرمـایـد: عـذر خـواهـى آنـها سودمند نیست ، و ظاهرش این است عذر خواهى مى کنند اما اثرى ندارد.
البـتـه تـضـادى در مـیـان ایـن آیـات نـیـسـت ، زیـرا قـیـامـت مـراحـل مـخـتـلفـى دارد در پـارهاى از مراحل اصلا اجازه عذر خواهى و حرف زدن به آنها داده نـمـى شـود و بـر دهان آنها مهر مى گذارند، تنها دست و پا و اعضاء و جوارح و زمینى که گـنـاه بـر آن کـرده انـد بـازگـو کـنـنـده اعـمـالشـان هـسـتـنـد، ولى در پـارهـاى دیـگر از مراحل زبانشان گشوده مى شود و به عذر خواهى مى پردازند، اما چه سود؟
یکى از اعذار آنها این است که گناهان خود را به گردن سردمداران کفر
و نـفـاق بـیـندازند، به آنها مى گویند: (لو لا انتم لکنا مؤ منین ): (اگر شما نبودید ایمان مى آوردیم ) (سوره سبا آیه 31).
ولى آنها در پاسخشان مى گویند: ا نحن صددناکم عن الهدى بعد اذ جائکم (آیا ما شما را از هدایت بازداشتیم بعد از آن که هدایت به سراغتان آمد و با چشم باز آن را مى دیدید)؟! (سبا - 32).
و گـاه در مقام عذرخواهى سعى مى کنند انحراف خود را به گردن شیطان بیندازند و او را بـر وسـوسـه هـایـش مـلامـت کنند، ولى ابلیس به آنها پاسخ مى گوید: فلا تلومونى و لومـوا انفسکم : (امروز مرا سرزنش نکنید، خود را سرزنش کنید)! (ابراهیم - 22) من شما را اجبار بر کارى نکردم تنها دعوت دوستانهاى کردم شما هم پذیرفتید)!.
آیـه بـعـد در حـقـیقت اشاره اى است به کل مطالبى که در این سوره بیان شد مى فرماید: (ما براى مردم در این قرآن از هر گونه مثالى بیان کردیم ) (وعد و وعید، امر و نهى ، بـشـارت و انـذار، آیـات آفاقى و انفسى ، دلائل مبدء و معاد و اخبار غیبى ، و خلاصه از هر چـیـز کـه در نـفـوس انـسـانـهـا مـمکن است اثر مثبت بگذارد بیانى داشتیم ) (و لقد ضربنا للناس فى هذا القرآن من کل مثل ).
در حـقـیـقـت ، قـرآن بـطـور کـلى ، و سـوره روم کـه اکـنـون در مـراحـل پـایـان آن هـسـتـیـم بـالخـصـوص مـجـمـوعـه اى اسـت از مسائل بیدار کننده براى هر قشر و گروه و براى هر طرز فکر و عقیده .
مـجـمـوعـه اى اسـت از درسهاى عبرت ، مسائل اخلاقى ، برنامه هاى عملى ، امور اعتقادى به گـونـه اى کـه از تـمـام طـرق مـمـکـن اسـت براى نفوذ در فکر انسانها و دعوتشان به راه سعادت ، استفاده شده است .
ولى با این حال گروهى هستند که هیچیک از این امور در قلوب تاریک
و سـیـاهـشان اثرى نمى گذارد، (لذا هر آیه و نشانه اى از حق ، براى آنها بیاورى باز ایـن گـروه کـافـران مى گویند: شما اهل باطل هستید، و اینها امورى است بى اساس )! (و لئن جئتهم بایة لیقولن الذین کفروا ان انتم الا مبطلون ).
تـعبیر به (مبطلون ) تعبیر جامعى است که همه بر چسبها و نسبتهاى نارواى مشرکان را در بـر مـى گـیرد، نسبت دروغ ، سحر، جنون ، افسانه هاى خرافى و اساطیر، که هر کدام چهرهاى از چهره هاى باطل مى باشد در آن جمع است ، آرى آنها همواره پیامبران الهى را به یـکـى از ایـن امـور بـاطـل مـتـهـم مـى سـاخـتـنـد، تـا چـنـد روزى مـردم پاکدل را به وسیله آن اغفال کنند.
مـخـاطـب در (انـتـم ) (شـمـا) مـمـکـن اسـت پـیـامبر و مؤ منان راستین باشند، و ممکن است همه طـرفـداران حـق و تـمـام انـبـیـاء و پـیـشـوایـان الهى ، چرا که این دسته از کفار لجوج با کل طرفداران این مکتب مخالف بودند.
آیـه بـعـد دلیـل مـخـالفـت ایـن گـروه را بـه روشـنـى بـیـان مـى کـنـد، مـى گـویـد: ایـن نـفوذناپذیرى و لجاجت بى حد و حساب و دشمنى با هر حقیقت ، به خاطر آنست که آنها حس تشخیص و درک خود را بر اثر کثرت گناه و لجاجت از دست داده اند، و ابدا چیزى درک نمى کـنـنـد، آرى (ایـن چـنـیـن خـداوند بر دلهاى کسانى که علم و آگاهى ندارند مهر مى نهد) (کذلک یطبع الله على قلوب الذین لا یعلمون ).
(یـطـبـع ) از مـاده (طـبـع ) بـه مـعنى مهر نهادن است ، و اشاره به کارى است که در سـابق و امروز معمول بوده و هست که گاهى براى اینکه چیزى دست نخورده بماند و در آن مـطـلقـا دخـل و تـصـرفـى نـشـود، در آن را مـحـکـم مـى بـنـدنـد، و روى قـفـل یا گرهى که به آن زده اند، ماده خمیرمانندى گذارده و روى آن مهر مى زنند، بدیهى اسـت گـشـودن در آن جـز با شکستن مهر ممکن نیست ، و این کارى است که به زودى افشا مى شود.
قـرآن ایـن تـعـبیر گویا را به عنوان کنایه از دلهاى نفوذ ناپذیر و کسانى که وجدان و آگـاهـى و عـقـل سـالم را بـه کـلى از دسـت داده اند و امیدى به هدایتشان نیست ، به کار مى برد.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در آیـات گـذشـتـه ، عـلم پـایـه ایـمان شناخته شده ، و در این آیه جـهـل پایه کفر و عدم تسلیم در برابر حق آخرین آیه مورد بحث که آخرین آیه سوره روم است ، دو دستور مهم و یک بشارت بزرگ به پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) مـى دهـد، تـا او را در ایـن مـبـارزه پـیـگـیـر و مـسـتـمـر در بـرابـر ایـن لجـوجـان جاهل ، و بیخردان سرسخت ، به استقامت دعوت کند.
نـخـسـت مى گوید: (اکنون که چنین است در برابر همه حوادث ، همه آزارها و کارشکنیها و نسبتهاى ناروا، شکیبائى و صبر پیشه کن ) (فاصبر) .
که شکیبائى و صبر و استقامت کلید اصلى پیروزى است .
و بـراى ایـنـکـه پـیامبر را در این راه دلگرمتر کند مى افزاید: (وعده خدا بطور مسلم حق است ) (ان وعد الله حق ).
او به تو و مؤ منان وعده پیروزى ، و خلافت در ارض ، و غلبه اسلام بر کفر، و نور بر ظـلمـت ، و عـلم بـر جـهـل ، داده اسـت ، و بـه ایـن وعـده ، جـامـه عمل مى پوشاند.
کـلمـه (وعـد) در ایـنجا اشاره به وعده هاى مکررى است که در قرآن در مورد پیروزى مؤ منان داده شده است ، از جمله در همین سوره آیه 47 مى خوانیم و کان حقا علینا نصر المؤ منین : (همواره یارى مؤ منان حقى بر ما بوده و هست ). و در آیه 51 سوره غافر آمده است : انا لنـنـصر رسلنا و الذین آمنوا فى الحیاة الدنیا و یوم یقوم الاشهاد: (ما رسولان خود و مؤ منان را در زندگى این دنیا و در روز قیامت که گواهان بپا مى خیزند یارى مى کنیم ).
و نـیـز آیه 56 سوره مائده مى گوید: فان حزب الله هم الغالبون : (حزب خدا پیروز است ).
دومـیـن دسـتور، دستور به تسلط بر اعصاب و حفظ متانت و آرامش ، و به اصطلاح از جا در نـرفـتـن در ایـن مـبارزه سخت و پیگیر است ، مى فرماید: (هرگز نباید کسانى که ایمان ندارند تو را خشمگین و عصبانى کنند) (و لایستخفنک الذین لا یوقنون ).
وظیفه تو بردبارى و تحمل و حوصله هر چه بیشتر و حفظ متانتى که شایسته یک رهبر در برابر اینگونه افراد است ، مى باشد.
(لایـسـتـخـفـنـک ) از ماده (خفت ) به معنى سبکى است ، یعنى آنچنان سنگین و پابر جا بـاش کـه ایـن افـراد نـتوانند تو را سبک بشمرند و از جا تکان دهند، در مسیرت استوار و محکم بایست ، چرا که آنها یقین ندارند و تو کانون یقین و ایمانى .
ایـن سـوره بـا وعـده پیروزى مؤ منان بر دشمنان آغاز شد، و با وعده پیروزى نیز پایان مى گیرد، ولى شرط اصلى آن در صبر و استقامت شمرده است .
پـروردگـارا! آنـچـنـان صـبـر و استقامتى به ما مرحمت کن که طوفانهاى مشکلات و حوادث سخت ، هرگز ما را از جا تکان ندهد.
خـداونـدا! بـه ذات پـاکت پناه مى بریم ، از اینکه در زمره کسانى باشیم که موعظه ها و اندرزها، عبرتها و انذارها در دلهایشان اثر نمى گذارد.
بـارالهـا! دشـمـنـان مـتـشکل و متحدند، و با انواع سلاحهاى شیطانى مسلح ، ما پیروزى بر دشمنان برونى و شیطان درونى را از تو مى طلبیم آمین یا رب العالمین .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت