تفسیرنمونه سوره روم (قسمت1)

سوره روم


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 60 آیه است
محتواى سوره روم
از آنـجـا کـه ایـن سـوره مـطـابـق مـشـهـور تـمـامـا در مـکـه نـازل شده است ، محتوا و روح سوره هاى مکى در آن منعکس مى باشد، یعنى بیش از همه چیز بـحـث از مـسـاءله (مـبـدء) و (معاد) مى کند، چرا که دوران مکه دوران آموزشى اعتقادات اصـیـل اسلامى ، توحید و مبارزه با شرک ، و توجه به معاد و دادگاه رستاخیز بود، و در لابلاى این مباحث مطالب دیگرى در ارتباط با آنها نیز مطرح شده است .
در حقیقت مطالب این سوره را در هفت بخش مى توان خلاصه کرد.
1 - پـیشگوئى از پیروزى رومیان بر ایرانیان در جنگى که در آینده درگیر مى شد، به مـناسبت گفتگوئى که میان مسلمانان و مشرکان در این زمینه روى داده بود که مشروح آن به خواست خدا خواهد آمد.
2 - گوشه اى از طرز فکر و چگونگى حالات افراد بى ایمان ، و سپس تهدیدهائى نسبت به آنها در مورد عذاب و کیفر الهى در رستاخیز.
3 - بـخـش مـهـمـى از آیـات عـظـمـت خـداونـد در آسـمـان و زمـیـن و در وجـود انـسـانـهـا از قـبـیـل خـروج حـیـات از مرگ ، و مرگ از حیات ، خلقت انسان از خاک ، نظام زوجیت و آفرینش همسران براى انسانها و رابطه مودت در میان آنها، آفرینش آسمان و زمین ، اختلاف زبانها، نعمت خواب در شب و جنبش در روز، ظهور رعد و برق و باران ، و حیات زمین بعد از مرگ ، و تدبیر امر آسمان و زمین به امر خدا.
4 - سخن از توحید فطرى بعد از بیان دلائل آفاقى و انفسى براى شناخت خدا.
5 - بازگشت به شرح و تبیین حالات افراد بى ایمان و گنهکار، و ظهور فساد
در زمین بر اثر گناهان آنها.
6 - اشاره اى به مساءله مالکیت و حق ذى القربى و نکوهش از رباخوارى .
7 - بـازگـشـت مـجـددى بـه دلائل تـوحـیـد و نـشـانـه هـاى حـق و مسائل مربوط به معاد.
روى هـم رفـتـه در ایـن سـوره هـمـچـون سـوره هـاى دیـگـر قـرآن مسائل استدلالى و عاطفى و خطابى چنان بهم آمیخته شده است که معجون کاملى براى هدایت و تربیت نفوس فراهم ساخته است .
فضیلت سوره روم
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) که قبلا نیز به آن اشاره کردیم چنین آمده است :
(هـر کـس سوره عنکبوت و روم را در ماه رمضان در شب بیست و سوم بخواند بخدا سوگند اهـل بـهـشـت اسـت و هـیـچ در ایـن سـخـن اسـتـثـنا نمى کنم ... و این دو سوره موقعیت مهمى نزد پروردگار دارند).
و در حـدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین آمده : (من قرئها کان له من الاجر عشر حسنات بعدد کل ملک سبح الله بین السماء و الارض و ادرک ما ضیع فى یومه و لیـلتـه ): (هـر کـس سـوره روم را بـخـوانـد پـاداشـى مـعـادل ده حـسـنـه بـه تـعـداد هر فرشته اى که در میان آسمان و زمین تسبیح خدا مى گوید خواهد داشت و آنچه را در روز و شب از دست داده جبران خواهد کرد)
بـدیـهـى است کسى که محتواى این سوره را که سراسر درس توحید خدا و دادگاه بزرگ قـیـامـت است در روح و جان خود جاى دهد و مراقبت پروردگار را در هر لحظه در خود ببیند و روز جـزا و مـحـکـمـه عـدل الهـى را مـسـلم بداند، تقواى الهى چنان قلبش را پر مى کند که شایسته چنین پاداش بزرگى است .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الم (1)
غلبت الروم (2)
فى اءدنى الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون (3)
فى بضع سنین لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤ منون (4)
بنصر الله ینصر من یشاء و هو العزیز الرحیم (5)
وعد الله لا یخلف الله وعده و لکن اءکثر الناس لا یعلمون (6)
یعلمون ظهرا من الحیوة الدنیا و هم عن الاخرة هم غافلون (7)


ترجمه :
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - الم
2 - رومیان مغلوب شدند.
3 - (و ایـن شـکـسـت ) در سـرزمـین نزدیکى رخ داد، اما آنها بعد از مغلوبیت به زودى غلبه خواهند کرد.
4 - در چـنـد سـال ، هـمـه کـارهـا از آن خـدا اسـت ، چـه قـبـل و چـه بـعـد (از ایـن شـکـسـت و پـیـروزى ) و در آن روز مـؤ مـنـان خوشحال خواهند شد.
5 - به سبب یارى پروردگار، خداوند هر کس را بخواهد نصرت مى دهد و او عزیز و حکیم است .
6 - ایـن چـیـزى است که خدا وعده کرده ، و وعده الهى هرگز تخلف نمى پذیرد، ولى اکثر مردم نمى دانند.
7 - آنها تنها ظاهرى از زندگى دنیا را مى دادند، و از آخرت (و پایان کار) بیخبرند.
شاءن نزول :
مـفـسـران بـزرگ هـمـگـى اتـفـاق دارنـد کـه آیـات نـخـسـتـیـن ایـن سـوره بـدیـن سـبـب نـازل شد که در آن هنگام که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مکه بود، و مؤ منان در اقـلیـت قـرار داشـتـند، جنگى میان ایرانیان و رومیان در گرفت ، و در این نبرد ایرانیان پیروز شدند.
مـشـرکـان مـکه این را به فال نیک گرفتند و دلیل بر حقانیت شرک خود دانستند! و گفتند: ایـرانـیـان مـجـوسـى هـسـتـنـد و مـشـرک (دوگـانـه پـرسـت ) امـا رومـیـان مـسـیـحـیـنـد و اهـل کتاب ، همانگونه که (ایرانیان ) بر (رومیان ) غلبه کردند پیروزى نهائى از آن شرک است و طومار اسلام به زودى پیچیده خواهد شد و ما پیروز مى شویم .
گـرچه اینگونه نتیجه گیریها پایه و مایه اى نداشت اما در آن جو و محیط براى تبلیغ در میان مردم جاهل خالى از تاءثیر نبود، لذا این امر بر مسلمانان
گران آمد.
آیات فوق نازل شد و قاطعانه گفت : گرچه ایرانیان در این نبرد پیروز شدند اما چیزى نـمـى گـذرد که از رومیان شکست خواهند خورد و حتى حدود زمان این پیشگوئى را نیز بیان داشت و گفت این امر فقط در طول چند سال به وقوع مى پیوندد!.
ایـن پـیشگوئى قاطع قرآن که از یکسو نشانه اعجاز این کتاب آسمانى و اتکاء آورنده آن بـه عـلم بـى پـایـان پـروردگـار بـه عـالم غـیـب اسـت ، و از سـوى دیـگـر نـقـطـه مـقابل تفاءل مشرکان بود، مسلمانان را طورى دلگرم ساخت که حتى مى گویند بعضى از آنـان بـا مـشـرکـان روى ایـن مـسـاءله شـرط بندى مهمى کردند! (آن روز هنوز حکم تحریم اینگونه شرط بندیها نازل نشده بود).
تفسیر:
یک پیشگوئى عجیب !
این سوره جزء 29 سوره اى است که با حروف مقطعه آغاز مى شود (الم ).
کـرارا در تـفـسـیـر ایـن حـروف مـقـطـعـه (مـخـصـوصـا در آغـاز سـوره بـقـره ، آل عمران و اعراف ) بحث کرده ایم .
تـنـها چیزى که در اینجا جلب توجه مى کند این است که برخلاف بسیارى از سوره هائى که با حروف مقطعه آغاز مى شود و پشت سر آن سخن از عظمت قرآن است در اینجا بحثى از عـظـمـت قـرآن نمى یابیم ، بلکه سخن از شکست رومیان و پیروزى مجدد آنها در آینده است ، ولى با دقت روشن مى شود که این بحث نیز
بـیان عظمت قرآن است ، چرا که این خبر غیبى مربوط به آینده از نشانه هاى اعجاز و عظمت این کتاب آسمانى محسوب مى شود.
بعد از ذکر حروف مقطعه مى فرماید: (رومیان مغلوب شدند) (غلبت الروم ).
(و این شکست در سرزمین نزدیکى واقع شد) (فى ادنى الارض ).
نـزدیـک بـه شـمـا مـردم مـکـه ، در شـمال جزیره عرب ، در اراضى شام ، در منطقه اى میان (بصرى ) و (اذرعات ).
و از اینجا معلوم مى شود که منظور از (روم ) روم شرقى است نه روم غربى .
بـعـضـى از مـفـسـران مـانـنـد مـرحـوم شـیـخ طـوسـى در تـبـیـان احـتـمـال داده انـد کـه مـنـظور نقطه نزدیکى به سرزمین ایرانیان بوده است یعنى در محلى واقع شد که نزدیکترین نقطه میان ایران و روم بود.
درسـت اسـت کـه تـفـسیر اول با الف و لام عهد در کلمه (الارض ) مناسبتر است ولى به طورى که خواهیم گفت از جهاتى تفسیر دوم صحیحتر به نظر مى رسد.
در اینجا تفسیر سومى نیز وجود دارد که شاید تفاوت زیادى از نظر نتیجه با تفسیر دوم نـداشـتـه بـاشـد، و آن ایـنـکـه مـنـظور از این زمین ، زمین روم است یعنى آنها در نزدیکترین سـرحـداتـشـان با ایران گرفتار شکست شدند. و این اشاره به اهمیت و عمق این شکست است چـرا کـه شـکـسـت در نـقـطـه هـاى دور دسـت و مرزهاى بعید، چندان مهم نیست ، مهم آن است که کشورى در نزدیکترین مرزهایش به دشمن که از همه جا قویتر و نیرومندتر است گرفتار شکست شود.
بـنـابـرایـن ذکـر جمله (فى ادنى الارض ) اشاره اى خواهد بود به اهمیت این شکست ، و طـبـعـا پـیـشـگـوئى از پـیـروزى طـرف مـغـلوب ظـرف چـنـد سال آینده
واجـد اهـمـیـت بـیـشـتـرى خـواهـد بـود کـه جـز از طـریـق اعـجـاز قابل پیش بینى نیست !
سپس اضافه مى کند: (آنها (رومیان ) بعد از مغلوبیت به زودى غلبه خواهند کرد) (و هم من بعد غلبهم سیغلبون ).
بـا ایـنـکـه جـمـله (سـیـغلبون ) (به زودى غالب مى شوند) براى بیان مقصود کافى بود، ولى مخصوصا تعبیر (من بعد غلبهم ) (بعد از مغلوبیتشان ) بر آن افزوده شده اسـت ، تـا اهمیت این پیروزى آشکارتر گردد، چرا که غالب شدن یک جمعیت مغلوب آنهم در نـزدیـکـترین و نیرومندترین مرزهایش ، در یک مدت کوتاه غیر منتظره است و قرآن صریحا از این حادثه غیر منتظره خبر مى دهد.
سـپـس حـدود سـالهـاى آن را بـا ایـن عـبـارت بـیـان مـى کـنـد: (در چـنـد سال )! (فى بضع سنین ).
و مى دانیم مفهوم تعبیر (بضع ) حداقل سه و حداکثر آن نه مى باشد.
و اگـر مـى بـینید خداوند از آینده خبر مى دهد، به خاطر آن است که همه چیز و همه کار به دست او است چه قبل از پیروزى و چه بعد از پیروزى این قوم شکست خورده ) (لله الامر من قبل و من بعد).
بدیهى است بودن همه چیز به دست خدا و به فرمان و اراده او، مانع از اختیار و آزادى اراده ما، و تلاش و کوشش و جهاد در مسیر اهداف مورد نظر نیست به تعبیر دیگر این عبارت نمى خـواهـد اخـتـیـار را از دیـگـران سـلب کند، بلکه مى خواهد این نکته را روشن سازد که قادر بالذات و مالک على الاطلاق او است و هر کس هر چیزى دارد از او دارد.
سـپـس مـى افـزایـد اگـر امـروز کـه رومـیـان شـکـسـت خـوردنـد مـشـرکـان خـوشـحـال شـدنـد (در آن روز کـه رومـیـان غـالب شـدنـد مـؤ مـنـان خوشحال خواهند شد)! (و یومئذ یفرح المؤ منون ).
آرى (خوشحال مى شوند به نصرت الهى ) (بنصر الله ).
(خداوند هر که را بخواهد یارى مى کند، و او شکست ناپذیر و مهربان است ) (ینصر من یشاء و هو العزیز الرحیم ).
در اینکه منظور از خوشحالى مسلمانان در آن روز چیست ؟ جمعى گفته اند منظور خوشحالى از پـیـروزى رومـیان است هر چند آنها نیز در صف کفار بودند، اما چون داراى کتاب آسمانى بـودنـد پـیـروزى آنها بر مجوسیان مشرک یک مرحله از پیروزى (توحید) بر (شرک ) بود.
و بـعـضـى افـزوده انـد: مـؤ مـنـان از ایـن خـوشـحـال شـدنـد کـه ایـن حـادثـه را بـه فال نیک گرفتند و دلیلى بر پیروزى آنها بر مشرکان .
یـا ایـنـکـه شـادى آنان از این بود که عظمت قرآن و صدق پیشگوئى قاطع آن که خود یک پیروزى مهم معنوى براى مسلمین محسوب مى شد در آن روز ظاهر گشت .
ایـن احـتـمـال نـیـز بـعـیـد بـه نـظـر نـمى رسد که پیروزى رومیان مقارن بود با یکى از پـیـروزیـهـاى مسلمین بر مشرکان بخصوص اینکه در بعضى از کلمات مفسران بزرگ آمده کـه این پیروزى مقارن پیروزى (بدر)، و یا مقارن (صلح حدیبیه ) بود که آن نیز در نوع خود یک پیروزى بزرگ محسوب مى شد. مخصوصا تعبیر بنصر الله نیز تناسب با این معنى دارد.
خـلاصـه ، مـسـلمـانـان در آن روز از جـهـات مـخـتـلفـى خوشحال شدند:
از پیروزى اهل کتاب بر مجوسیان که صحنه اى از غلبه خداپرستى بر شرک بود.
از پیروزى معنوى به خاطر ظهور اعجاز قرآن .
و از پیروزى مقارن آن که احتمالا (صلح حدیبیه ) یا یکى دیگر از فتوحات مسلمین بود.
باز هم براى تاءکید بیشتر مى فرماید: (این وعده اى است که خدا داده است ) (وعد الله ).
(و خداوند هرگز از وعده اش تخلف نخواهد کرد، هر چند اکثر مردم نمى دانند) (لا یخلف الله وعده و لکن اکثر الناس لا یعلمون ).
و عـلت عـدم آگـاهـى مـردم عدم معرفتشان نسبت به خدا و علم و قدرت او است آنها خدا را به درسـتـى نـشـنـاخـتـنـد، و لذا از این حقیقت که او محال است از وعده اش تخلف کند درست آگاه نـیـسـتـنـد، چـرا کـه تخلف از وعده یا بخاطر جهل است که مطلبى مکتوم بوده سپس ‍ آشکار گردیده و مایه تغییر عقیده شده است ، و یا به خاطر ضعف و ناتوانى است که وعده دهنده از عقیده خود باز نگشته ولى توانائى بر انجام وعده خود ندارد.
امـا خـدائى کـه هـم از عـواقب امور آگاه است و هم قدرتش مافوق همه قدرتها است هرگز از وعده اش تخلف نخواهد کرد.
سپس مى افزاید (این مردم کوتاه بین تنها ظاهرى از زندگى دنیا را مى بینند و از آخرت و پایان کارها بیخبرند)! (یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الاخرة هم غافلون ).
آنـهـا تـنها از زندگى دنیا آگاهند، و تازه از این زندگى نیز به ظاهرى قناعت کرده اند، مـجـمـوعه اى از سرگرمیها و لذات زودگذر و خوابها و خیالها برداشت آنها را از زندگى دنیا تشکیل مى دهد، غرور و غفلتى که در این برداشت نهفته است بر کسى پوشیده نیست .
اگر آنها باطن و درون این زندگى دنیا را نیز مى دانستند براى شناخت آخرت کافى بود، چـرا کـه دقـت کـافى در این زندگى زودگذر نشان مى دهد که حلقه اى است از یک سلسله طـولانـى ، و مرحله اى است از یک مسیر بزرگ ، همانگونه که دقت در زندگى دوران جنینى نـشـان مـى دهـد که هدف نهائى خود این زندگى نیست ، بلکه این یک مرحله مقدماتى براى زندگى گسترده اى است .
آرى آنها تنها ظاهرى از این زندگى را مى بینند و از محتوا و مفاهیم و مکنون آن غافلند.
جـالب ایـنـکـه بـا تـکـرار ضمیر (هم ) به این حقیقت اشاره مى کند که علت این غفلت و بـیـخـبـرى خـود آنـهـا هـسـتـنـد، درسـت مـثـل ایـنـکـه کـسـى بـه ما بگوید: مرا از این امر تو غـافـل کـردى ، و در جـواب بـگـوئیـم : تـو خـودت غافل شدى ، یعنى سبب غفلت خودت بودى .
نکته ها:
1 - اعجاز قرآن از دریچه علم غیب
1 - یکى از طرق اثبات اعجاز قرآن خبرهاى غیبى قرآن است که یک نمونه روشن آن در همین آیـات مـورد بـحـث آمـده ، در طـى چند آیه با انواع تاءکیدات از پیروزى بزرگ یک ارتش شکست خورده در چند سال بعد خبر مى دهد، و آن را به عنوان یک وعده تخلف ناپذیر الهى معرفى مى کند.
از یک سو خبر از اصل پیروزى مى دهد (و هم من بعد غلبهم سیغلبون ).
از سـوى دیـگـر خبر از پیروزى دیگرى براى مسلمانان بر کفار مقارن همان زمان (و یومئذ یفرح المؤ منون بنصر الله ).
و از سـوى سـوم تـصـریـح مـى کـنـد کـه ایـن امـر در چـنـد سال آینده به وقوع خواهد پیوست (فى بضع سنین ).
و از سـوى چـهـارم بـا دو بـار تـاءکـیـد، قـطـعـى بـودن ایـن وعـده الهـى را مسجل مى کند (وعد الله - لا یخلف الله وعده ).
تـاریـخ بـه مـا مـى گوید که هنوز نه سال نگذشته بود که این دو حادثه انجام یافت . رومـیـان در نـبـرد جـدیدى بر ایرانیان پیروز شدند، و مقارن همان زمان مسلمانان با صلح حدیبیه (و طبق روایتى در جنگ بدر) پیروزى چشمگیرى بر دشمنان پیدا کردند.
اکـنـون ایـن سؤ ال مطرح است که آیا یک انسان با علم عادى مى تواند این چنین قاطعانه از حـادثـه اى بـه ایـن مـهـمـى خـبـر دهـد؟ حـتـى فـرضـا اگـر قـابـل پـیـش بـیـنـى سـیـاسـى هـم بـاشـد - کـه نـبـود - بـایـد بـا قـیـد احـتـیـاط و ذکـر احـتـمـال بـگوید، نه این چنین با صراحت و قاطعیت که اگر تخلف آن ظاهر گردد بهترین سند براى ابطال دعوى نبوت به دست دشمنان خواهد افتاد.
حـقـیـقـت این است که مسائلى از قبیل پیش بینى پیروزى یک کشور بزرگ همچون کشور روم بـا مـساءله مباهله به خوبى نشان مى دهد که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بجاى دیگرى دل بسته بود، و پشتگرمى از جاى دیگر داشت ، و گرنه هیچکس در شرائط عادى توانائى و جراءت بر چنین امورى ندارد.
بـخـصوص اینکه مطالعه در حال پیامبر اسلام نشان مى دهد که او از کسانى نبود که بى گـدار بـه آب بـزند، بلکه کارهایش حساب شده بود، چنین ادعائى از چنین کسى نشان مى دهد که او تکیه بر جهان ماوراى طبیعت ، بر وحى الهى و علم بى پایان خداوند داشته است .
در باره تطبیق تاریخى این پیشگوئى قرآن به زودى بحث خواهیم کرد.
2 - ظاهر بینان !
اصولا بینش یک انسان مؤ من و الهى با یک فرد مادى یا مشرک تفاوت بسیار دارد.
اولى طـبـق عـقـیـده تـوحیدى جهان را مخلوق خداوند حکیم و آگاهى مى داند که تمام افعالش روى حـسـاب و بـرنامه است و به همین دلیل معتقد است که جهان مجموعه اى است از اسرار و رموز دقیق ، هیچ چیز در این عالم ساده نیست ، همه کلمات این کتاب پر محتوا و پر معنى است .
ایـن بـینش توحیدى به او مى گوید: از کنار هیچ حادثه و هیچ موضوعى ساده نگذر زیرا ممکن است ساده ترین مسائل پیچیده ترین آنها باشد.
او هـمـیـشـه بـه عـمـق ایـن جهان مى نگرد و به ظواهر آن قانع نیست ، او این درس را در مکتب تـوحـیـد خـوانـده اسـت ، او بـراى عـالم هـدف بـزرگـى قائل است و همه چیز را در دائره آن هدف مى بیند.
در حـالى که یک فرد مادى و بى ایمان دنیا را مجموعه اى از حوادث کور و کر و بى هدف مـى شـمـرد، و جـز بـه ظـاهـر آن نـمـى انـدیـشـد. اصـلا بـراى آن بـاطـن و عـمـقـى قـائل نـیست ، مگر مى توان براى کتابى که مجموعه خطوط آن همان چیزى است که کودکى بـا حـرکـات بـى هـدف دسـت خـود بـه روى کـاغـذ بـه وجـود آورده اسـت اهـمـیـت و عـمـقـى قائل شد؟!
حتى به گفته بعضى از دانشمندان بزرگ علوم طبیعى تمام اندیشمندان بشر از هر قشر و گروه که در باره نظام جهان به اندیشه برخاسته اند، از نوعى تفکر مذهبى برخوردار بوده اند (دقت کنید).
(آینشتاین ) دانشمند معروف معاصر مى گوید: (به سختى مى توان در
مـیـان مـغـزهـاى مـتـفـکر جهان کسى را یافت که داراى یکنوع احساس مذهبى مخصوص به خود نـبـاشد، این مذهب با مذهب یک شخص ‍ عامى فرق دارد... مذهب این دانشمند تحیرى شعف آور از نـظـام عجیب و دقیق کائنات است که گهگاه پرده از روى اسرارى برمى دارد که در مقایسه بـا آن تـمـام تـلاشـهـا و تـفـکـرات مـنـظـم بـشـرى انـعـکـاسـى ناقابل بیش نیست )!.
در جاى دیگر مى گوید: (اصلا چیزى که سبب شد دانشمندان و متفکران و مکتشفان در تمام طول قرون و اعصار در گوشه تنهائى به مطالعه اسرار دقیق جهان هستى بپردازند همین اعتقاد مذهبى آنان بود).
از سـوى دیـگر چگونه ممکن است کسى که این دنیا را مرحله نهائى و هدف اصلى مى شمرد بـا کـسـى که آن را یک (مزرعه ) و (میدان آزمودگى ) براى زندگى جاویدانى که دنـبـال آن است مى داند یکسان ببیند؟ او از آن ظاهرى بیش نمى بیند و این به اعماق ژرفش مى اندیشد.
و این اختلاف دیدها در تمام زندگى آنها اثر مى گذارد:
آن (ظـاهـربـیـن ) انـفـاق را سـبـب خـسـران و زیان مى شمرد، در حالى که این (موحد) تجارتى پر سود مى داند.
آن یـکـى ربـاخـوارى را مـایـه افـزایـش درآمـد، و ایـن یـکـى مـایـه وبال و بدبختى و زیان .
آن یـکـى جـهـاد را مـایـه دردسـر و شـهـادت را بـه مـعـنـى نـابودى و این یکى جهاد را رمز سربلندى و شهادت را حیات جاویدان مى شمرد.
آرى افراد بى ایمان تنها ظاهرى از زندگى دنیا را مى بینند و از آخرت غافلند (یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الاخرة هم غافلون ).
3 - تطبیق تاریخى
بـراى ایـنـکه بدانیم شکست رومیان از ایرانیان و سپس پیروزى آنها در چه مقطع تاریخى واقـع شـده اسـت کافى است بدانیم که در تواریخ امروز، در دوران خسروپرویز، به یک دوران جـنـگ طـولانـى مـیـان ایـرانـیـان و رومـیـان بـرخـورد مـى کـنـیـم کـه بـیـسـت و چـهـار سـال دوام یـافـت ، و از 604 مـیـلادى تـا 628 بـه طول انجامید.
در حـدود سـنـه 616 میلادى دو سردار معروف ایرانى بنام (شهر براز) و (شاهین ) بـه قـلمـرو روم شـرقـى حمله کردند، آنها را شکست سختى دادند، و منطقه شامات و مصر و آسـیـاى صـغـیـر را مـورد تـاخـت و تـاز قرار دادند، دولت روم شرقى که گرفتار شکست سـختى شده بود تا آستانه انقراض پیش رفت و دولت ایران تمام متصرفات آسیائى او را با مصر تسخیر کرد.
و این در حدود سال هفتم بعثت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود.
ولى پـادشـاه روم (هـرقـل ) از سال 622 میلادى تهاجم خود را به ایران شروع کرد و شـکـسـت هـاى پـى در پـى بـه سـپـاه خـسـروپـرویـز وارد سـاخـت ، و تـا سـال 628 مـیـلادى ایـن جـنگهائى که به نفع رومیان بود ادامه یافت ، (خسروپرویز) شـکـسـت سـخـتـى خـورد و مـردم ایران او را از سلطنت خلع کرده و پسرش (شیرویه ) را بجاى او نشاندند.
بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه مـیـلاد پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در سـال 571 و بـعـثـت پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در سـال 610 مـیـلادى واقـع شـد شـکـسـت رومـیـان مـنـطـبـق بـر سـال هـفـتـم بـعـثـت و پـایـان پـیـروزى رومـیـان و شـکـسـت خـسـروپـرویـز بـر سـال پـنـجـم تـا شـشـم هـجـرت مـنـطـبـق مـى شـود، و مـى دانـیـم در سـال پـنـجـم فـتـح خـنـدق اتـفـاق افتاد و در سال ششم صلح حدیبیه اتفاق افتاد، البته انـتـقـال اخـبـار جـنـگ ایـران و روم بـه مـنـطـقـه حـجـاز و مـکـه نـیـز معمولا مقدارى از زمان را اشغال مى کرده است و به این ترتیب تطبیق تاریخى این خبر قرآنى روشن مى شود (دقت کنید).
آیه و ترجمه


اءولم یـتـفـکـروا فـى اءنـفـسـهـم مـا خـلق الله السـمـوت و الا رض و ما بینهما إ لا بالحق و اءجل مسمى و إ ن کثیرا من الناس بلقاى ربهم لکفرون (8)
اءولم یـسـیـروا فـى الا رض فـیـنـظروا کیف کان عقبة الذین من قبلهم کانوا اءشد منهم قوة و اءثـاروا الا رض و عـمـروهـا اءکـثـر مـمـا عـمـروهـا و جاءتهم رسلهم بالبینت فما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا اءنفسهم یظلمون (9)
ثم کان عقبة الذین اءسوا السواءى اءن کذبوا بایت الله و کانوا بها یستهزءون (10)


ترجمه :
8 - آیا آنها در دل خود نیندیشیدند که خداوند آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است ، جز بـه حـق و بـراى زمـان مـعـیـنـى نـیـافـریـده ، ولى بـسـیـارى از مـردم (رسـتاخیز و) لقاى پروردگارشان را منکرند.
9 - آیـا در زمـیـن سـیـر نـکـردنـد و بـبـیـنـنـد عـاقـبـت کـسـانـى کـه قبل از آنها بودند چگونه شد؟، آنها
نیروئى بیش از اینان داشتند، و زمین را (براى زراعت و آبادى ) دگرگون ساختند، و بیش از آنـچـه ایـنـان آبـاد کـردنـد، عـمـران نـمـودنـد، و پـیـامـبـرانـشـان بـا دلائل روشـن بـه سراغشان آمدند (اما آنها انکار کردند و کیفر خود را دیدند) خداوند هرگز به آنها ستم نکرد، آنها به خودشان ستم مى کردند.
10 - سـپـس سـرانـجـام کسانى که اعمال بد مرتکب شدند به جائى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آنرا به سخریه گرفتند.
تفسیر :
عاقبت بدکاران
در آخـریـن آیـه بـحث گذشته سخن از ظاهربینانى بود که تنها افق فکرشان به محدوده دنیا و جهان ماده تعلق دارد، و از قیامت و عالم ماوراء طبیعت بیخبرند.
در آیـات مـورد بـحـث و آیـات آیـنده به ذکر مطالب متنوعى پیرامون مبدء و معاد مى پردازد نخست به صورت یک استفهام اعتراض آمیز مى گوید: (آیا آنها در درون جان خویش تفکر نـکـردنـد کـه خـداونـد آسـمان و زمین و آنچه را در میان این دو است جز به حق نیافریده ؟ و بـراى آن اجـل و پـایـان مـعـیـنـى قـرار داده است ) (ا و لم یتفکروا فى انفسهم ما خلق الله السموات و الارض الا بالحق و اجل مسمى ).
یـعـنى اگر آنها درست بیندیشند و به وجدان خود و داورى عقلشان مراجعه کنند به خوبى از ایـن دو امـر آگاه مى شوند که اولا جهان بر اساس حق آفریده شده ، و نظاماتى بر آن حاکم است که دلیل بر وجود عقل و قدرت کامل در خالق این جهان است .
و ثانیا این جهان رو به زوال و فنا مى رود و از آنجا که خالق حکیم ممکن نیست بیهوده آن را آفـریـده باشد دلیل بر این است که جهان دیگرى که سراى بقا است بعد از این جهان مى باشد، و گرنه آفرینش این جهان مفهوم نداشت ، و این
خلقت طویل و عریض تنها براى این چهار روز زندگى دنیا بى معنى بود، و از اینجا به وجود آخرت پى میبرند.
بـنـابـرایـن دقـت در نـظـم و حـقـانـیـت ایـن جـهـان دلیـل بـر وجـود مـبدء است و دقت در داشتن (اجل مسمى ) دلیل بر معاد است (دقت کنید).
لذا در پـایـان آیـه اضـافـه مـى کـنـد: (بـسـیـارى از مـردم بـه لقـاى پـروردگارشان کافرند) (و ان کثیرا من الناس بلقاء ربهم لکافرون ).
یـا اصـلا مـنـکـر مـعـادنـد، هـمـانـگـونـه کـه مـکـرر در آیـات قـرآنـى از قول مشرکان نقل شده که مى گفتند: آیا هنگامى که ما خاک شدیم مجددا به زندگى باز مى گـردیـم ؟ ایـن حـرف عـجـیـبـى اسـت ؟ ایـن غـیـر مـمـکـن اسـت ! ایـن دلیـل جـنـون گـویـنـده آن اسـت ! (سـوره رعـد آیـه 5، سـوره مـؤ مـنـون آیـه 35، سـوره نمل آیه 67، و سوره ق آیه 3).
و یا اینکه با زبان منکر نیستند اما عملشان آنچنان آلوده و ننگین است که نشان مى دهد آنها اعتقادى به معاد ندارند، چرا که اگر معتقد بودند نباید این چنین فاسد و مفسد باشند.
ضـمـنـا تـعـبـیـر (فـى انفسهم ) به این معنى نیست که آنها در باره اسرار وجود خویش مـطـالعه کنند آنچنانکه فخر رازى در تفسیر خود گفته ، بلکه منظور این است که آنها در درون جان از طریق عقل و وجدان به آفرینش آسمانها و زمین بیندیشند.
تـعـبـیـر (بـالحـق ) ممکن است دو معنى داشته باشد: یکى تواءم بودن آفرینش با حق و قـانـون و نـظـم اسـت ، و دیـگـر ایـنـکـه هدف آفرینش ‍ هدف حقى بوده است و البته این دو تفسیر با هم منافات ندارند.
تعبیر به (لقاء ربهم ) همانگونه که بارها گفته ایم اشاره به قیامت و رستاخیز
است که در آنجا حجابها کنار مى رود و انسان با شهود باطنى خدا را به عظمت مى شناسد.
و از آنـجـا کـه تـعـبـیـرهـا بـه اجـل مـسـمـى بـیـانـگـر ایـن حـقـیـقـت اسـت کـه بـه هـر حـال زنـدگـى ایـن جـهان دوام بقائى ندارد و این هشدارى است به همه دنیاپرستان در آیه بـعـد چـنـیـن اضـافه مى کند (آیا آنها سیر در زمین نکردند تا بنگرند عاقبت کسانى که پیش از آنها بودند به کجا کشیده شد) (اولم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم ).
(هـمـانها که نیروئى بیشتر از اینان داشتند، و زمین را دگرگون ساختند و بیش از آنچه اینها آباد کردند آنها عمران نمودند) (کانوا اشد منهم قوة و اثاروا الارض و عمروها اکثر مما عمروها).
(و پیامبران آنها با دلائل آشکار به سوى آنها آمدند) (و جائتهم رسلهم بالبینات ).
امـا آنها خیره سرى کردند، و در برابر حق تسلیم نشدند و به مجازات دردناک الهى مبتلا گشتند.
(خـداونـد بـه آنها هرگز ستم نکرد، ولى آنها به خویشتن ظلم و ستم مى کردند) (و ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون ).
در واقـع قـرآن اشـاره بـه اقـوامـى مـى کند که نسبت به مشرکان معاصر پیامبر برترى چـشـمـگیرى از نظر قدرت و نیروى جسمى و مالى داشتند، و سرنوشت دردناک آنها را درس عبرتى براى اینها قرار مى دهد.
جـمـله اثـاروا الارض (زمـین را زیر و رو کردند) ممکن است اشاره به شخم کردن زمین براى زراعت و درختکارى ، یا کندن نهرها و قناتها، و یا بیرون آوردن شالوده عمارتهاى بزرگ و یا همه اینها باشد، چرا که جمله (اثاروا الارض ) مفهوم
وسـیـعـى دارد کـه تـمـام ایـن امـور را کـه مـقـدمـه عـمـران و آبـادى اسـت شامل مى شود.
و از آنـجـا کـه در دنیاى آن روز بیشترین قدرت در دست کسانى بود که از نظر کشاورزى پـیـشـرفـتـه تر بودند و از نظر ساختن عمارتها، ترقى چشمگیرى داشتند، برترى این اقوام را نسبت به مشرکان مکه که قدرتشان از این نظر بسیار محدود بود روشن مى سازد.
امـا آنـهـا بـا اینهمه توانائى هنگامى که آیات الهى را انکار، و پیامبران را تکذیب کردند قدرت فرار از چنگال مجازات نداشتند شما چگونه مى توانید فرار کنید؟!
و این مجازاتهاى دردناک و محصول اعمال و فرآورده دست خود آنها بود آنها بودند که بر خویشتن ظلم کردند و خداوند هرگز ظلم و ستمى بر کسى روا نمى دارد.
آخـرین آیه مورد بحث آخرین مرحله کفر آنها را بیان مى کند و مى گوید: (سپس سرانجام کـسـانـى کـه اعـمـال بـد انـجام دادند بجائى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند، و از آن بـدتـر بـه استهزاء و مسخره کردن آن برخاستند) (ثم کان عاقبة الذین اساؤ ا السؤ ى ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزئون ).
آرى گـنـاه و آلودگـى هـمـچـون بـیمارى خوره به جان انسان مى افتد، و روح ایمان را مى خورد و از بین مى برد، و کار به جائى مى رسد که سر از تکذیب آیات الهى در مى آورد، و از آن هـم فـراتـر مـى رود، و او را بـه اسـتـهزاء و سخریه پیامبران و آیات الهى وامى دارد، و بـه مـرحـله اى مـى رسـد کـه دیـگـر هـیـچ وعـظ و اندرز و انذارى مؤ ثر نیست و جز تازیانه عذاب دردناک الهى راهى باقى نمى ماند!
یک نگاه به صفحات تاریخ زندگى بسیارى از یاغیان و جانیان نشان مى دهد که آنها در آغـاز کـار چـنـیـن نـبـودنـد حداقل نور ضعیفى از ایمان در قلب آنها مى تابید ولى ارتکاب گـنـاهـان پـیدرپى سبب شد که روز به روز از ایمان و تقوا فاصله بگیرند و سرانجام به آخرین مرحله کفر برسند.
در خـطـبـه مـعـروف حـضـرت زیـنـب شـیـر زن کـربـلا (عـلیـهـاالسـلام ) کـه در شـام در مقابل یزید ایراد فرمود نیز این آیه با همان برداشتى که در بالا گفتیم آمده است .
زیـرا آن حـضـرت هـنـگـامـى که دید یزید با گفتن کلمات کفرآمیز و اشعار معروف (لعبت هاشم بالملک ...) که بیانگر عدم ایمان او به اساس اسلام بود همه چیز را به سخریه گرفته ، بعد از حمد الهى و درود بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین فرمود:
صـدق الله کـذلک یـقـول ثـم کـان عـاقـبـة الذین اساؤ ا السؤ ى ان کذبوا بایات الله و کانوابها یستهزئون ...
یـعـنـى اگر تو امروز با این اشعار کفرآمیز اسلام و ایمان را انکار مى کنى و به نیاکان مـشـرکـت کـه در جـنـگ بـدر بـه دسـت مـسـلمـانـان کشته شدند مى گوئى اى کاش بودید و انتقامگیرى مرا از خاندان بنى هاشم مى دیدید، جاى تعجب نیست این همان چیزى است که خدا فـرمـوده که مجرمان سرانجام آیات ما را تکذیب مى کنند... و در این زمینه مطالب فراوانى فرمود (براى توضیح بیشتر به جلد 45 بحار الانوار صفحه 157 مراجعه فرمائید.
آیه و ترجمه


الله یبدؤ ا الخلق ثم یعیده ثم إ لیه ترجعون (11)
و یوم تقوم الساعة یبلس المجرمون (12)
و لم یکن لهم من شرکائهم شفعؤ ا و کانوا بشرکائهم کفرین (13)
و یوم تقوم الساعة یومئذ یتفرقون (14)
فأ ما الذین ءامنوا و عملوا الصلحت فهم فى روضة یحبرون (15)
و اءما الذین کفروا و کذبوا بایتنا و لقاى الاخرة فأ ولئک فى العذاب محضرون (16)


ترجمه :
11 - خـداونـد آفرینش را آغاز مى کند سپس آن را تجدید مى نماید، سپس به سوى او باز مى گردید.
12 - آن روز که قیامت بر پا مى شود مجرمان در نومیدى و غم و اندوه فرو مى روند.
13 - و بـراى آنـهـا شـفـیعانى از معبودانشان نخواهد بود و نسبت به معبودهائى که آنها را شریک خدا قرار داده بودند کافر مى شوند.
14 - آن روز که قیامت بر پا مى گردد (مردم ) از هم جدا مى شوند.
15 - امـا آنـهـا کـه ایـمـان آوردند و عمل صالح انجام دادند در باغى از بهشت شاد و مسرور خواهند بود.
16 - و اما آنها که به آیات ما و لقاى آخرت کافر شدند در عذاب الهى احضار مى شوند.
تفسیر :
سـرنـوشـت مـجـرمـان در قـیامت در آیات گذشته سخن از تکذیب کنندگانى به میان آمد که آیات خدا را به باد مسخره مى گرفتند، و در آیات مورد بحث با بیان گوشه اى از مباحث مـعـاد و سـرنـوشـت مـجـرمـان در قـیـامـت بـحـثـهـائى را کـه قـبـل از ایـن در بـاره مـعـاد در آیـات قـبـل گـفـتـه شـد تکمیل مى کند.
نـخـست مى فرماید: (خداوند آفرینش را آغاز نموده سپس اعاده مى کند، و بعد به سوى او بازمیگردید) (الله یبدء الخلق ثم یعیده ثم الیه ترجعون ).
در آیه یک استدلال کوتاه و پر معنى براى مساءله معاد بیان شده که در آیات دیگر قرآن نـیـز بـه عـبـارات دیـگـرى تـکـرار گـردیـده است ، و آن اینکه : همان کسى که قدرت بر آفـرینش نخستین داشت قدرت بر معاد هم دارد، و قانون عدالت و همچنین حکمت خداوند ایجاب مى کند که این آفرینش مجدد تحقق یابد.

جـمـله ثـم الیـه تـرجـعـون اشـاره بـه این است که بعد از زندگى قیامت همگى به سوى دادگاه پروردگار و پاداش و ثواب او باز مى گردید، و از این فراتر مؤ منانى که در خط تکامل الهى قرار گرفته اند همچنان در تکامل خویش به سوى بى نهایت و به سوى ذات پاک پروردگار پیش مى روند.
آیه بعد وضع مجرمان را چنین مجسم مى کند: (آن روز که قیامت بر پا
مـى شـود مـجـرمـان در نـومـیـدى و غـم و انـدوه فرو مى روند) (و یوم تقوم الساعة یبلس المجرمون ).
(یـبـلس ) از مـاده (ابـلاس ) در اصـل به معنى غم و اندوهى است که از شدت یاس و نومیدى دست مى دهد.
بـدیـهى است اگر چیزى که انسان از آن ناامید مى شود امرى ضرورى نباشد نومیدیش مهم نـیست ، اما غم و اندوه نشان مى دهد که در این موارد از یک امر ضرورى نومید شده است ، لذا بعضى از مفسران ضرورى بودن را جزء ماده (ابلاس ) مى دادند.
(ابلیس ) را نیز به همین مناسبت ابلیس گفته اند که از رحمت خدا مایوس و غمناک شد.
به هر حال مـجـرمـان حـق دارنـد کـه در آن روز مـایـوس و غـمـنـاک شـونـد، چـرا کـه نـه ایـمـان و عـمـل صـالحـى بـا خـود بـه عـرصـه مـحـشـر آورده اند، نه یار و یاورى دارند و نه امکان بازگشت به دنیا و جبران گذشته وجود دارد.
لذا در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (آنـها شفیعانى از معبودانشان ندارند) (و لم یکن لهم من شرکائهم شفعاء).
هـمـان بـتـهـا و مـعـبـودهـاى سـاخـتـگـى کـه هـر وقـت از آنـهـا سـؤ ال مى شد چرا اینها را مى پرستید؟ مى گفتند: هؤ لاء شفعائنا عند الله : (اینها شفیعان ما در پیشگاه خدایند) (سوره یونس آیه 18).
در آنـجـا مـى فـهـمند که هیچ خاصیتى بر وجود این معبودهاى تو خالى و بى ارزش مترتب نیست .
به همین جهت نسبت به معبودهائى که آنها را شریک خدا قرار داده بودند
کافر مى شوند و از آنها تنفر و بیزارى مى جویند) (و کانوا بشرکائهم کافرین ).
چرا کافر نشوند؟ با اینکه مى بینند این معبودها نه تنها گرهى از کارشان نمى گشایند بـلکـه بـه گفته قرآن به تکذیب آنها برمى خیزند و مى گویند: پروردگارا! ما کانوا ایـانـا یـعـبـدون : (ایـنـهـا مـا را پـرسـتـش نـمـى کـردند) (بلکه هواى نفس خویش را مى پرستیدند) (آیه 63 سوره قصص ).
و از ایـن بـالاتـر ایـنـکـه ، مـعـبودان کمر دشمنى آنها را مى بندند چنانکه در آیه 6 سوره احقاف مى خوانیم : و اذا حشر الناس کانوا لهم اعداء و کانوا بعبادتهم کافرین : (هنگامى کـه مـردم (مـشـرک ) مـحـشـور مـى شوند معبودان دروغین دشمن آنان مى شوند و عبادت آنها را انکار مى کنند).
سـپس به گروه هاى مختلف مردم در آن روز اشاره کرده ، مى گوید: (روزى که قیامت بر پا مى شود مردم از هم جدا مى گردند) (و یوم تقوم الساعة یومئذ یتفرقون ).
(گروهى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آنها در باغى از بهشت متنعم و شاد و مـسـرور خواهند بود، آنچنان که آثار شادى در چهره هایشان هویدا مى گردد) (فاما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فهم فى روضة یحبرون ).
(یـحـبـرون ) از مـاده (حـبر) (بر وزن قشر) به معنى اثر جالب و خوب است ، و به حـالت شـادى و سـرورى که آثار آن در چهره ظاهر گردد نیز گفته مى شود و از آنجا که قـلب بـهـشـتیان چنان مالامال از شادى و سرور است که آثار آن در تمام وجودشان ظاهر مى گردد این تعبیر در مورد آنها به کار رفته .
(روضـة ) بـه مـعـنـى مـحـلى اسـت کـه آب و درخـت فـراوان دارد، لذا بـه باغهاى خرم و سرسبز (روضة ) اطلاق مى شود، و اگر مى بینیم در اینجا این کلمه به -
صـورت نـکره آمده است براى تعظیم و بزرگداشت آن است ، یعنى در بهترین و برترین باغهاى زیبا و سرورانگیز بهشت غرق نعمت خواهند بود.
(و امـا آنـهـا کـه کـافـر شدند و آیات ما و لقاى آخرت را تکذیب کردند آنها براى عذاب الهـى احـضـار مى شوند) (و اما الذین کفروا بایاتنا و لقاء الاخرة فاولئک فى العذاب محضرون ).
جـالب ایـنـکـه در مورد بهشتیان تعبیر به (یحبرون ) آمده که نشان رضایت همه جانبه آنـهـا اسـت ، ولى در بـاره دوزخـیـان بـه (مـحـضـرون ) تـعـبـیـر مـى کـنـد کـه دلیـل بـر نـهـایـت کراهت و ناخوشایندى آنها است ، زیرا احضار کردن در مواردى اطلاق مى شود که بر خلاف میل باطنى انسان صورت مى گیرد.
نـکـتـه دیـگـر ایـنـکـه : در مـورد بـهـشـتـیـان (ایـمـان ) و (عـمـل صـالح ) را هـر دو قـید مى کند، در حالى که در مورد دوزخیان تنها به عدم ایمان (انـکـار مـبـداء و مـعـاد) قـناعت نموده است ، اشاره به اینکه براى ورود در بهشت تنها ایمان کـافـى نـیـسـت ، عـمـل صـالح نـیـز لازم اسـت ، امـا بـراى دخول در دوزخ عدم ایمان کافى است هر چند گناهى از او سر نزده باشد، چرا که کفر خود بزرگترین گناه است !.
نکته :
چرا یکى از نامهاى قیامت ساعة است
توجه به این نکته نیز لازم است که در بسیارى از آیات قرآن و از جمله در دو آیه از آیات مـورد بـحـث از قـیـام قـیـامت تعبیر به (قیام ساعت ) شده است ، این به خاطر آن است که سـاعـة در اصـل به معنى جزئى از زمان یا لحظاتى زودگذر است ، و از آنجا که از یکسو وقـوع رسـتـاخـیـز بـه صـورت ناگهانى و برق آسا است ، و از سوى دیگر به مقتضاى (سریع الحساب ) بودن خداوند، حساب بندگان را در
آن روز بـه سـرعـت مـى رسـد، ایـن تـعـبـیـر در مـورد قـیـامـت به کار رفته تا مردم موقعیت رستاخیز را همواره در نظر داشته باشند.
(ابـن منظور) در (لسان العرب ) مى گوید: (ساعة ) اسم براى زمانى است که صـیـحـه پـایان جهان زده مى شود، و همگى ناگهان مى میرند، و نیز نام براى وقتى است کـه مـردم در قـیـامـت بـرانـگـیـخـته مى شوند، این نام از آن جهت براى پایان جهان و وقوع رستاخیز انتخاب شده که در صیحه نخستین که خداوند در آیه ان کانت الا صیحة واحده فاذا هم خامدون اشاره کرده بطور ناگهانى همگى مى میرند (و در نفخه دوم ناگهان همه بپا مى خیزند و قیامت بر پا مى شود).
(زبـیـدى ) در (تـاج العـروس ) از بـعـضـى نقل مى کند که (ساعة ) سه گونه است :
(ساعت کبرى ) روز رستاخیز و زنده شدن مردم براى حساب .
و (سـاعـت وسـطـى ) روز مـرگ نـاگـهانى اهل یک زمان (به مجازاتهاى الهى و عذابهاى استیصال ).
و (ساعت صغرى ) روز مرگ هر انسانى .
آیه و ترجمه


فسبحان الله حین تمسون و حین تصبحون (17)
و له الحمد فى السموت و الا رض و عشیا و حین تظهرون (18)
یـخـرج الحـى مـن المـیـت و یـخـرج المـیـت مـن الحـى و یـحـى الا رض بـعـد مـوتـهـا و کذلک تخرجون (19)


ترجمه :
17 - منزه است خداوند به هنگامى که شام مى کنید و صبح مى کنید.
18 - و حمد و ستایش مخصوص اوست در آسمان و زمین ، و تسبیح و تنزیه براى اوست به هنگام عصر و هنگامى که ظهر مى کنید.
19 - او زنـده را از مـرده خـارج مـى کـند، و مرده را از زنده ، و زمین را بعد از مرگ حیات مى بخشد، و به همین گونه روز قیامت برانگیخته مى شوید!
تفسیر :
تسبیح و حمد در همه حال براى خدا است
بـعـد از بـحثهاى فراوانى که در آیات گذشته در مورد مبدء و معاد و بخشى از پاداش مؤ مـنـان و کـیـفـر مـشـرکـان آمـد، در آیـات مورد بحث به تسبیح و حمد پروردگار و تنزیه و تقدیس او از هرگونه شرک و نقص و عیب پرداخته مى فرماید: تسبیح و تنزیه از آن خدا اسـت بـه هـنگامى که شام مى کنید و هنگامى که صبح مى کنید (فسبحان الله حین تمسون و حین تصبحون )
(و حمد و ستایش مخصوص ذات پاک او است در آسمان و زمین ، و منزه است به هنگام عصر، و هـنـگـامـى کـه وارد ظـهـر مـى شوید) (و له الحمد فى السموات و الارض و عشیا و حتى تظهرون ).
به این ترتیب در این دو آیه چهار وقت براى تسبیح پروردگار بیان شده : آغاز شب (حین تمسون ).
طلوع صبح (و حین تصبحون ).
عصرگاهان (و عشیا).
و به هنگام زوال ظهر (و حین تظهرون ).
امـا (حـمـد) از نـظـر مـکـان تـعـمـیـم یـافـتـه و پـهـنـه آسـمـان و زمـیـن را شامل شده است .
ذکر این چهار وقت در آیات فوق ممکن است کنایه از دوام و همیشگى تسبیح باشد، چنانکه در فارسى مى گوئیم هر صبح و شام از فلان کس مراقبت کن (یعنى همیشه و در هر زمان ).
ایـن احـتـمـال نـیـز از نـاحیه بعضى از مفسران اظهار شده است که اوقات چهار گانه فوق اشاره به وقتهاى نماز است ، ولى این سؤ ال را پاسخ نگفته اند که چرا بجاى پنج وقت تنها از چهار وقت سخن گفته است (و از وقت عشا سخنى به میان نیامده ).
ولى ممکن است پاسخ داده شود که چون وقت نماز مغرب و عشاء نسبتا به هم نزدیک است ، و فاصله میان آن دو در حدود یک الى یک ساعت و نیم مى باشد هر دو یکجا آمده است ، در حالى که فاصله وقت فضیلت ظهر و عصر نسبتا زیاد و چند ساعت است .
اما اگر تسبیح و حمد را به معنى وسیع کلمه در آیات فوق بگیریم محدود
به نمازهاى پنجگانه نخواهد شد، هر چند این نمازها از مصداقهاى روشن آن است .
ذکر این نکته نیز لازم است که جمله هاى (سبحان الله ) (وله الحمد) مى تواند انشاء تسبیح و حمدى از ناحیه خداوند باشد، همانگونه که در آیه 14 سوره مؤ منون مى فرماید (فتبارک الله احسن الخالقین ): (جاوید و پر برکت است خداوندى که بهترین خالقها است ).
و مـمکن است این حمد و تسبیح به معنى امر باشد، یعنى او را تسبیح و حمد گوئید (سبحوه و احـمـدوا له ) و این تفسیر نزدیکتر به نظر مى رسد که آیات فوق دستورى باشد به هـمـه بـنـدگـان کـه بـراى زدودن آثـار شـرک و گـنـاه از دل و جان ، هر صبح و شام ، و هر ظهر و عصر، حمد و تسبیح خدا گویند، به وسیله نماز و غیر نماز.
در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین آمده است : (هر کس دو آیـه فـوق و آیـه مـا بـعـد از آن را صـبـحگاهان بخواند آنچه را در روز از او فوت مى گردد جبران خواهد کرد، و هر کس آن را در آغاز شب بخواند آنچه را در شب از او فوت شود جبران خواهد کرد).
در آیـه بـعـد بـاز بـه مـساءله معاد بازمیگردد، و از طریق دیگرى به استبعاد منکران چنین پاسخ مى گوید: (خداوند همواره زنده را از مرده ، و مرده را از زنده خارج مى کند، و زمین را بـعـد از مرگ حیات مى بخشد، و همینگونه روز قیامت مبعوث و خارج مى شوید) (یخرج الحى من المیت و یخرج المیت من الحى و یحیى الارض بعد موتها و کذلک تخرجون ).
یـعـنـى (صـحـنه معاد) و (صحنه پایان دنیا) که یکى خروج (حّى از میت ) است و دیگرى (میت از حّى ) مرتبا در برابر چشم شما تکرار مى شود، بنابراین
چـه جـاى تـعـجـب که در پایان جهان همه موجودات زنده بمیرند و در رستاخیز همه انسانها به زندگى جدیدى بازگردند؟!
امّا (خروج حّى از میت ) در مورد زمینهاى مرده که بارها در قرآن براى مساءله معاد روى آن تکیه شده ، براى همه روشن است که در فصل زمستان زمین به صورت مرده درمى آید، نه گـیـاهـى از آن مـى رویـد، نـه گـلى مـى خـنـدد، و نـه شـکـوفـهـاى مـى شـکـفـد، امـا در فـصـل بـهـار بـا تعادل هوا و فرو ریختن قطرات حیاتبخش باران جنبشى در زمین پیدا مى شود، همه جا گیاهان مى رویند، گلها مى خندند و شکوفه ها بر شاخها آشکار مى شوند، و این صحنه معاد است که در این جهان مى بینیم .
و اما در مورد خارج ساختن مرده از زنده آنهم چیز پوشیده و پنهانى نیست دائما در سطح کره زمـیـن درخـتـانـى مـى مـیـرنـد و بـه چـوب خـشـکـیـدهـاى تـبـدیـل مـى شـونـد انـسـانـهـا و حـیـوانـات حـیـات خـود را از دسـت داده و بـه جسد بیجانى مبدل مى گردند.
و اما در مورد (بیرون آمدن موجود زنده از مرده ) بعضى از مفسران آن را به خروج انسان و حـیـوان از نطفه تفسیر کرده اند و بعضى به تولد مؤ من از کافر و بعضى به بیدار شدن خفتگان .
ولى ظاهر این است که معنى اصلى آیه هیچکدام از این معانى نیست ، چرا که نطفه خود موجود زنـده اى اسـت ، و مـسـاءله ایـمـان و کفر نیز جزء بطون آیه است نه ظاهر آیه ، و موضوع خواب و بیدارى جنبه مجازى دارد زیرا حیات و مرگ حقیقى نیست .
ظـاهـر آیـه ایـن اسـت که خداوند همواره موجودات زنده را از موجودات مرده خارج مى سازد، و موجودات بى جان را مبدل به جاندار مى کند.
گـرچـه طـبق مسلمات علم امروز در حال حاضر حداقل در آزمایشهاى بشرى و مشاهدات روزمره موردى دیده نشده است که موجودات زنده از موجودات بیجان
تـولد یـابند، بلکه همواره موجودات زنده از تخم یا بذر یا نطفه موجودات زنده دیگرى مـتولد مى شوند، ولى مسلما در آغاز که این کره خاکى یک پارچه آتش بود، موجود زندهاى وجـود نـداشـت ، بـعـدا در شـرائط خـاصـى کـه عـلم هنوز آن را به درستى کشف نکرده است مـوجـودات زنـده از مـواد بیجان با یک جهش بزرگ متولد شدند، اما این موضوع در شرائط فـعلى کره زمین در آنجا که در دسترس علم و دانش بشر است دیده نمى شود (البته شاید در اعماق اقیانوسها در پارهاى از شرائط هم اکنون نیز این جهش بزرگ صورت پذیرد).
امـا آنـچـه بـراى مـا مـحـسـوس و کـامـلا قـابـل لمس و درک است این است که موجودات مرده دائما جزء اندام موجودات زنده مى شوند و لباس حیات در تن مى پوشانند، آب و غذائى که ما مى خوریم موجود زندهاى نیست ، اما جزء بدن مـا کـه شـد تـبـدیل به یک موجود زنده مى شود، و سلولهاى تازهاى بر سلولهاى بدن ما افـزوده مـى گـردد چـنـانـکـه طـفـل شـیـرخـوار از هـمـیـن راه بـه جـوان نیرومند قوى پیکرى تبدیل مى گردد.
آیا این خارج کردن زندگى از دل مرگ ، و حى از میت نیست ؟!
بـنـابـرایـن مـى تـوان گـفـت : دائمـا در نـظـام عـالم طـبـیـعـت زنـدگـى از دل مـرگ و مـرگ از دل زنـدگـى بـیـرون مـى آیـد بـه هـمـیـن دلیل خدائى که آفریننده طبیعت است قادر به احیاى مردگان در جهان دیگر مى باشد.
البـتـه - همانگونه که گفتیم - آیه فوق از نظر بعد معنوى نیز تفسیرهاى دیگرى دارد، از جـمـله تـولد مـؤ مـن از کـافـر، و کـافـر از مـؤ مـن ، عـالم از جـاهـل ، و جاهل از عالم ، صالح از مفسد، و مفسد از صالح است ، همانگونه که در بعضى از روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده است .
این معانى ممکن است از بطون آیه باشد، چرا که مى دانیم آیات قرآن ظاهر و باطنى دارد، و نیز ممکن است مرگ و حیات معنى جامع و وسیعى داشته
باشد که هم جنبه مادى و هم جنبه معنوى را شامل شود.
در روایـتـى از امام موسى بن جعفر (علیه السلام ) در تفسیر آیه یحیى الارض بعد موتها چـنـیـن آمـده اسـت : لیـس یـحـیـیـهـا بـالقـطـر و لکـن یـبـعـث الله رجـالا فـیـحـیـون العـدل فتحى الارض لاحیاء العدل ، و لاقامة العدل فیه انفع فى الارض من القطر اربعین صباحا: (منظور این نیست که خداوند زمین را به وسیله باران زنده مى کند، بلکه مردانى را بـرمـى انـگـیـزد کـه اصـول عـدالت را احیا کنند، و زمین با احیاى عدالت زنده مى شود، (بدانید) اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافعتر است ).
روشـن اسـت ایـنـکـه امـام (عـلیـه السـلام ) مـى فـرمـایـد مـنـظـور نـزول بـاران نـیست نفى انحصار است ، یعنى آیه را منحصرا نباید به باران تفسیر کرد چرا که احیاى معنوى زمین به عدالت از نزول باران نیز پراهمیت تر است .
آیه و ترجمه


و من ءایاته اءن خلقکم من تراب ثم إ ذا اءنتم بشر تنتشرون (20)
و مـن ءایـاتـه اءن خـلق لکـم مـن اءنـفـسـکـم اءزوجـا لتـسـکـنـوا إ لیـهـا و جعل بینکم مودة و رحمة إ ن فى ذلک لایات لقوم یتفکرون (21)
و مـن ءایـاتـه خـلق السموآت و الا رض و اختلاف اءلسنتکم و اءلوانکم إ ن فى ذلک لایات للعالمین (22)


ترجمه :
20 - از نشانه هاى او این است که شما را از خاک آفرید، سپس انسانهائى شدید و در روى زمین انتشار یافتید.
21 - و از نـشـانـه هـاى او ایـنکه همسرانى از جنس خود شما براى شما آفرید، تا در کنار آنـهـا آرامـش یـابـیـد، و در مـیـانـتـان مـودت و رحمت قرار داد، در این نشانه هائى است براى گروهى که تفکر مى کنند.
22 - و از آیـات او آفـریـنـش آسـمـانها و زمین و تفاوت زبانها و رنگهاى شماست ، در این نشانه هائى است براى عالمان .
تفسیر :
آیات خدا در آفاق و انفس !
ایـن آیـات و قـسـمـتـى از آیـات بـعـد نـکـات جـالبـى از دلائل تـوحـیـد و نـشـانـه هاى پروردگار را در نظام عالم هستى بازگو کرده ، و بحثهاى گذشته را تکمیل مى نماید
و مـى تـوان گـفـت رویـهـمـرفـتـه بـخـش مـهـمـى از آیـات تـوحـیـدى قـرآن را هـمـیـن آیـات تشکیل مى دهد.
ایـن آیـات کـه هـمـه بـا تـعـبـیـر مـن آیاته (یکى از نشانه هاى خدا...) آغاز مى شود و آهنگ مـخـصـوص و لحـن گـیـرا و جـذاب و تـعـبـیـرات مـؤ ثـر و عـمـیـقـى دارد مـجـموعا از هفت آیه تشکیل شده که شش آیه آن پشت سر هم و یک آیه جداگانه است (آیه 46 همین سوره ).
ایـن هـفـت آیـه تـقسیم بندى جالبى از نظر آیات آفاقى و انفسى دارد، به طورى که سه آیـه در بـاره آیـات انـفـسى (نشانه هاى خدا در وجود خود انسان ) و سه آیه در باره آیات آفـاقـى (نشانه هاى عظمت پروردگار در بیرون وجود انسان ) و یک آیه از آیات انفسى و هم از آیات آفاقى سخن مى گوید.
قابل توجه اینکه آیاتى که با این جمله شروع مى شود در قرآن یازده آیه بیش نیست که هـفت آیه آن در همین سوره روم است ، و دو آیه در سوره فصلت (آیه 37 و 39) و دو آیه در سـوره شـورى اسـت (آیـه 29 و 32) و مـجـمـوع ایـن یـازده آیـه حـقـا یـک دوره کامل توحید است .
ذکـر ایـن نـکـتـه را قـبل از ورود در تفسیر آیات نیز لازم مى دانیم که آنچه را قرآن در این آیـات بـه آن اشـاره مـى کـنـد گـرچـه مـسـائلى اسـت کـه در بـدو نـظـر بـراى عـموم مردم قـابـل درک و تـشخیص است ، ولى با پیشرفت علم و دانش بشرى همواره نکته هاى تازهاى در زمـیـنـه آن بـراى دانـشـمـندان آشکار مى شود که به قسمتى از آن در لابلاى تفسیر این آیات اشاره خواهیم کرد.
قـرآن در ایـنجا نخست به سراغ آفرینش انسان که اولین و مهمترین موهبت الهى بر او است مى رود و مى گوید: (یکى از نشانه هاى او این است که شما را از خاک آفرید، سپس شما انـسـانـهائى شدید که در روى زمین منتشر گشتید) (و من آیاته ان خلقکم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون ).
در ایـن آیه به دو نشانه عظمت الهى اشاره شده : یکى آفرینش انسان از خاک که ممکن است اشاره به آفرینش نخستین انسان یعنى آدم بوده باشد، یا آفرینش همه انسانها از خاک چرا کـه مـواد غـذائى تشکیل دهنده وجود انسان همه ، مستقیما یا بطور غیر مستقیم از خاک گرفته مى شود.
دیگر تکثیر نسل انسان و انتشار فرزندان آدم در سراسر روى زمین است که اگر ویژگى گـسـتـرش در آدم آفـریـده نـشـده بـود بـه زودى از مـیـان مـى رفـت و نسل او برچیده مى شد.
راسـتـى خـاک کـجـا و انـسـانى با این ظرافت کجا؟ اگر پرده هاى ظریف چشم که از برگ گل هم لطیفتر و حساستر و ظریفتر است ، همچنین سلولهاى فوقالعاده حساس و ظریف مغز را در کنار خاک بگذاریم و با هم مقایسه کنیم آنگاه مى فهمیم که آفریدگار جهان چه قدرت عـجـیـبـى بـه کـار گـرفـتـه کـه از آن ماده تیره کم ارزش چنین دستگاه هاى ظریف و دقیق و پرارزشى را به وجود آورده است ؟.
خاک نه نور دارد، نه حرارت ، نه زیبائى و نه طراوت ، و نه حس و نه حرکت ولى در عین حال خمیر مایه انسانى شده است داراى همه این صفات ، آن کس که از چنین موجود مردهاى که کـم ارزشـتـریـن مـوجـودات محسوب مى شود چنان موجود زنده شگرفى بیافریند شایسته هـرگـونـه ستایش بر این قدرت و علم و دانش بیحساب است (تبارک الله احسن الخالقین ).
این تعبیر ضمنا بیانگر این واقعیت است که در میان انسانها تفاوتى نیست و ریشه همه به یکجا بازمیگردد، همگى پیوند ناگسستنى با خاک دارند و طبعا سرانجام نیز همه به همان خاک بازمى گردند.
قـابـل تـوجـه ایـنـکه کلمه (اذا) در لغت عرب معمولا در مورد امور ناگهانى به کار مى رود، ذکر این تعبیر در اینجا ممکن است اشاره به آن باشد که خداوند
آنـچـنـان قـدرت تـکـثـیـر مـثـل بـه آدم داد کـه در مـدتـى کـوتـاه نـاگـهـان نسل او در سراسر زمین منتشر شد و جامعه متشکل انسانى را به وجود آورد.
دومین آیه مورد بحث نیز بخش دیگرى از آیات انفسى را که در مرحله بعد از آفرینش انسان قـرار دارد مـطـرح کرده مى فرماید: (دیگر از نشانه هاى خدا این است که از جنس خودتان هـمـسـرانـى براى شما آفرید تا در کنار آنها آرامش بیابید) (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها).
و از آنـجـا کـه ادامه این پیوند در میان همسران خصوصا، و در میان همه انسانها عموما، نیاز بـه یـک جـاذبـه و کـشـش قـلبـى و روحـانـى دارد بـه دنـبـال آن اضـافـه مـى کـنـد: (و در مـیـان شـمـا مـودت و رحـمـت آفـریـد) (و جعل بینکم مودة و رحمه ).
و در پـایـان آیه براى تاءکید بیشتر مى فرماید: (در این امور نشانه هائى است براى افرادى که تفکر مى کنند) (ان فى ذالک لایات لقوم یتفکرون ).
جـالب ایـنـکـه قـرآن در این آیه هدف ازدواج را سکونت و آرامش قرار داده است ، و با تعبیر پر معنى (لتسکنوا) مسائل بسیارى را بیان کرده و نظیر این تعبیر در آیه 189 سوره اعراف نیز آمده است .
بـه راستى وجود همسران با این ویژگیها براى انسانها که مایه آرامش زندگى آنها است یکى از مواهب بزرگ الهى محسوب مى شود.
ایـن آرامـش از ایـنـجـا نـاشـى مـى شـود کـه ایـن دو جـنـس مکمل یکدیگر و مایه شکوفائى و نشاط و پرورش یکدیگر مى باشند بطورى که هر یک بـدون دیـگـرى نـاقـص اسـت ، و طـبـیـعـى اسـت کـه مـیـان یـک مـوجـود و مکمل وجود او چنین جاذبه نیرومندى وجود داشته باشد.
و از ایـنـجـا مـى تـوان نـتـیـجـه گـرفـت آنها که پشت پا به این سنت الهى مى زنند وجود ناقصى دارند، چرا که یک مرحله تکاملى آنها متوقف شده (مگر آنکه
به راستى شرائط خاص و ضرورتى ایجاب تجرد کند).
به هر حال این آرامش و سکونت هم از نظر جسمى است ، و هم از نظر روحى هم از جنبه فردى و هم اجتماعى .
بـیـمـاریـهـائى کـه بـه خـاطـر تـرک ازدواج بـراى جـسـم انـسـان پـیـش مـى آیـد قابل انکار نیست .
همچنین عدم تعادل روحى و ناآرامیهاى روانى که افراد مجرد با آن دست به گریبانند کم و بیش بر همه روشن است .
از نظر اجتماعى افراد مجرد کمتر احساس مسئولیت مى کنند و به همین جهت انتحار و خودکشى در میان مجردان بیشتر دیده مى شود، و جنایات هولناک نیز از آنها بیشتر سرمیزند.
هـنـگـامـى کـه انسان از مرحله تجرد گام به مرحله زندگى خانوادگى مى گذارد شخصیت تـازهـاى در خود مى یابد، و احساس مسئولیت بیشترى مى کند و این است معنى احساس آرامش در سایه ازدواج .
و امـّا مـسـاءله (مـودت ) و (رحـمت ) در حقیقت (ملاط) و (چسب ) مصالح ساختمانى جـامـعـه انـسـانـى اسـت ، چـرا کـه جـامـعـه از فـرد فـرد انـسـانـهـا تـشـکـیـل شـده هـمـچـون سـاخـتـمـان عـظـیـم و پـرشـکـوهـى کـه از آجـرهـا و قـطـعات سنگها تشکیل مى گردد.
اگـر ایـن افـراد پـراکنده ، و آن اجزاء مختلف ، با هم ارتباط و پیوند پیدا نکنند (جامعه ) یا(ساختمانى ) به وجود نخواهد آمد.
آن کس که انسان را براى زندگى اجتماعى آفریده این پیوند و ربط ضرورى را نیز در جان او ایجاد کرده است .
فرق میان (مودت ) و (رحمت ) ممکن است از جهات مختلفى باشد:
1 - (مودت ) انگیزه ارتباط در آغاز کار است ، اما در پایان که یکى از دو همسر ممکن است ضعیف و ناتوان گردد و قادر بر خدمتى نباشد (رحمت ) جاى
آن را مى گیرد.
2 - (مـودت ) در مـورد بـزرگترها است که مى توانند نسبت بهم خدمت کنند اما کودکان و فرزندان کوچک در سایه رحمت پرورش ‍ مى یابند.
3 - (مـودت ) غـالبـا جـنـبـه مـتـقـابل دارد، اما رحمت یک جانبه و ایثارگرانه است ، زیرا بـراى بـقـاء یک جامعه گاه خدمات متقابل لازم است که سرچشمه آن مودت است و گاه خدمات بلاعوض که نیاز به ایثار و (رحمت ) دارد.
البـتـه آیـه مـودت و رحـمـت را مـیـان دو هـمـسـر بـیـان مـى کـنـد ولى ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد که تعبیر (بینکم ) اشاره به همه انسانها باشد، که دو همسر یـکـى از مـصـادیـق بـارز آن مـحـسـوب مـى شـونـد، زیـرا نه تنها زندگى خانوادگى که زنـدگـى در کـل جـامعه انسانى بدون این دو اصل یعنى مودت و رحمت امکانپذیر نیست ، و از مـیـان رفـتـن ایـن دو پـیـونـد، و حـتى ضعف و کمبود آن ، مایه هزاران بدبختى و ناراحتى و اضطراب اجتماعى است .
آخـریـن آیـه مـورد بـحـث مـعـجـونـى از آیـات آفـاقى و انفسى است : نخست به مساءله خلقت آسمانها و زمین اشاره کرده مى گوید: (از نشانه هاى بزرگ خدا آفرینش آسمانها و زمین است ) (و من آیاته خلق السموات و الارض ).
آسـمـانـها با آنهمه کرات ، با آنهمه منظومه ها و کهکشانها، آسمانهائى که اندیشه بلند پرواز انسان از درک عظمت آن عاجز و فکر از مطالعه آن خسته مى شود و هر قدر علم و دانش انسان پیش مى رود نکته هاى تازهاى از عظمتش آشکار مى گردد.
یـک روز بـود کـه انـسـان کـواکب آسمان را همین تعدادى مى دانست که با چشم دیده مى شود (دانـشـمـنـدان آنـچه را با چشم غیر مسلح دیده مى شود حدود پنج الى ششهزار احصاء کرده اند).
اما هر قدر تلسکوپهاى قویتر و عظیمترى ساخته شد عظمت و کثرت ستارگان
آسـمـان فـزونـتـر گـردیـد، تـا آنـجـا کـه امروز معتقدند تنها کهکشان ما که یکى از انبوه کهکشانهاى آسمان است بیش از یکصد میلیون ستاره دارد که خورشید ما با عظمت خیره کننده اش یکى از ستارگان متوسط آن محسوب مى شود!، و تنها خدا مى داند که در همه کهکشانها که تعداد آنها بر هیچکس روشن نیست چقدر ستاره وجود دارد.
هـمـچـنـیـن هـر قـدر عـلوم طـبیعى ، زمینشناسى ، گیاهشناسى ، حیوانشناسى و علم تشریح و فـیـزیـولوژى و روانشناسى و روانکاوى پیشرفت مى کند عجائب تازهاى درباره آفرینش زمین کشف مى شود که هر یک آیتى از آیات عظمت خدا است .
سـپـس به یکى از آیات بزرگ انفسى سخن را منتقل ساخته مى گوید: (اختلاف زبانها و رنگهاى شما نیز از آیات عظمت او است )! (و اختلاف السنتکم و الوانکم ).
بـى شـک زندگى اجتماعى بشر بدون شناخت افراد و اشخاص ممکن نیست که اگر یک روز هـمـه انـسـانـها یک شکل و یک قیافه و داراى یک قد و قواره باشند در همان یک روز شیرازه زنـدگـى آنها بهم میریزد، نه پدر و فرزند و همسر از بیگانه شناخته مى شوند، و نه مجرم از بیگناه ، بدهکار از طلبکار، فرمانده از فرمانبر و رئیس از مرئوس ، و میزبان از مـهـمـان ، دوسـت از دشـمـن شـنـاخـتـه نـمـى شـود و چـه جنجال عجیبى بر پا خواهد شد! اتفاقا گاهى این مساءله در مورد برادران دوقلو که از هر نـظـر شـبـاهـت با هم دارند پیش مى آید و چه مشکلاتى در برخورد مردم و مناسبات با آنها روى مـى دهـد تـا آنـجـا کـه شـنـیـده ایـم گـاهـى یـکـى از بـرادران دو قـلوى هـمـرنـگ و هم شـکـل ، بـیـمـار بـوده و مادر دارو را به دیگرى داده است ! لذا براى سازمان یافتن اجتماع بشر خداوند صداها و رنگها را مختلف قرار داده است .
بـه گـفـتـه (فخر رازى ) در ذیل آیه مورد بحث ، شناسائى انسان نسبت به انسان یا بـایـد از طـریـق چـشـم حاصل شود یا به وسیله (گوش )، خداوند براى تشخیص چشم رنـگـهـا و صـورتـهـا و شکلها را مختلف آفریده ، و براى تشخیص گوش اختلاف آوازها و آهـنـگـهاى صدا را ایجاد کرده است ، بطورى که در تمام جهان نمى توان دو انسان را پیدا کـرد کـه از نـظـر چـهـره و آهنگ صدا از تمام جهات یکسان باشند یعنى صورت انسان که عضو کوچکى است و آهنگ صداى انسان که موضوع ساده اى است به قدرت پروردگار به میلیاردها شکل مختلف در مى آید و این از آیات عظمت او است .
البـتـه این احتمال نیز وجود دارد - و بعضى از مفسران بزرگ به آن اشاره کرده اند - که اخـتـلاف السـنـه بـه مـعـنـى اخـتلاف زبانها از قبیل عربى و فارسى و مانند آن باشد، و اختلاف رنگها اشاره به اختلاف نژادها که هر نژادى رنگى دارد.
ولى مـى تـوان مـعـنـى وسـیـعـى از کـلمـه (اخـتـلاف ) اسـتـفـاده کـرد کـه شـامـل این تفسیر و تفسیر ما قبل آن هر دو شود، و به هر معنى این تنوع خلقت شاهد عظمت و قدرت او است .
(فـرید وجدى ) در دائرة المعارف خود از قول (نیوتن ) دانشمند معروف غربى چنین نـقـل مـى کـنـد که مى گوید: (درباره آفریدگار جهان و خداوند هرگز شک نکنید، زیرا مـعـقـول نـیـسـت ضـرورت و عـلت و معلول فاقد شعور به تنهائى رهبر وجود باشد، چون ضـرورت کـور و یـکـسـان در هـر مـکـان و هـر زمـان متصور نیست که اینهمه کائنات متنوع و مـوجـودات رنـگـارنـگ از او صادر گردد، و ممکن نیست که وجود با نظام و ترتیب اجزائش و تناسبهاى لازم و هماهنگ با تغییرات زمان و مکان ظاهر گردد، بلکه همه این امور حتما باید از مبدئى سرچشمه گرفته باشد
که داراى علم و حکمت و اراده است ).
قـرآن در پـایـان آیـه فـوق مـى گـویـد: (در ایـن امور نشانه هائى است براى عالمان و اندیشمندان ) (ان فى ذالک لایات للعالمین ).
چرا که آنها بیش از هر کس از این اسرار آگاه مى شوند.
آیه و ترجمه


مـن ءایـاتـه مـنـامـکـم بـاللیـل و النـهـار و ابـتـغـاؤ کم من فضله إ ن فى ذلک لایات لقوم یسمعون (23)
و مـن ءایـاتـه یـریـکم البرق خوفا و طمعا و ینزل من السماء ماء فیحى به الا رض بعد موتها إ ن فى ذلک لایات لقوم یعقلون (24)
و مـن ءایـاتـه اءن تـقـوم السـمـاء و الا رض بأ مره ثم إ ذاد عاکم دعوة من الا رض إ ذا اءنتم تخرجون (25)


ترجمه :
23 - و از نـشـانـه هاى او خواب شما در شب و روز است ، و تلاش و کوششتان براى بهره گـیـرى از فـضـل پروردگار (و تامین معاش ) در این امور نشانه هائى است براى آنها که گوش شنوا دارند!
24 - و از آیـات او ایـن اسـت کـه بـرق (و رعد) را به شما نشان مى دهد که هم مایه ترس اسـت و هـم امـیـد (تـرس از صـاعـقـه ، و امـیـد بـه نزول باران ) و از آسمان آبى فرو مى فرستد که زمین را بعد از مردن به وسیله آن زنده مى کند، در این نشانه هائى است براى جمعیتى که عقل خود را به کار مى گیرند.
25 - و از آیـات او ایـن است که آسمان و زمین به فرمان او برپاست سپس هنگامى که شما را (در قیامت ) از زمین فرا مى خواند ناگهان همه خارج مى شوید (و در صحنه محشر حضور مى یابید).
تفسیر :
باز هم نشانه هاى عظمت او در برون و درون
بـه دنـبـال بـحثهاى گذشته پیرامون آیات پروردگار در آفاق و انفس ، آیات مورد بحث به گفتگو پیرامون بخش دیگرى از این آیات بزرگ مى پردازد.
نـخـسـت پـدیـده خـواب را بـه عـنـوان یـک پـدیـده مهم آفرینش و نمودارى از نظام حکیمانه آفریننده آن مورد توجه قرار داده مى گوید:
(از آیـات او خـواب شـمـا در شـب و روز اسـت ، و نـیـز تـلاش و کـوشش شما براى بهره گـیـرى از فـضـل پـروردگـار و تـامـیـن نـیـازمـنـدیـهـاى زنـدگـى ) (و مـن آیاته منامکم باللیل و النهار و ابتغاءکم من فضله ).
و در پایان مى افزاید: (در این امور آیات و نشانه هائى است براى آنها که گوش شنوا دارند) (ان فى ذلک لایات لقوم یسمعون ).
ایـن حـقـیقت بر هیچ کس پوشیده نیست که همه موجودات زنده براى تجدید نیرو و به دست آوردن آمـادگـى لازم بـراى ادامه کار و فعالیت نیاز به استراحت دارند، استراحتى که به طـور الزامـى به سراغ آنها بیاید، و حتى افراد پر تلاش و یا حریص را ناگزیر به انجام آن سازد.
چـه عـاملى براى وصول به این هدف بهتر از خواب تصور مى شود که الزاما به سراغ انـسـان مـى آیـد و او را وادار مـى کـنـد کـه تـمـام فـعـالیـتـهـاى جـسـمـانى و بخش مهمى از فـعـالیـتـهاى فکرى و مغزى خویش را تعطیل کند، تنها دستگاه هائى از جسم همانند قلب و ریه و بخشى از فعالیتهاى مغزى که براى ادامه حیات لازم است به کار خود ادامه مى دهند آنهم بسیار آرام و آهسته .
ایـن مـوهـبت بزرگ الهى سبب مى شود که جسم و روح انسان به اصطلاح سرویس شود، و با بروز حالت خواب که یک نوع وقفه و تعطیل کار بدن است
آرامش و رفع خستگى حاصل گردد، و انسان حیات و نشاط و نیروى تازهاى پیدا کند.
مـسـلمـا اگـر خواب نبود روح و جسم انسان بسیار زود پژمرده و فرسوده مى شد، و بسیار زود پـیـرى و شـکـسـتـگـى بـه سـراغ او مـى آمـد، بـه هـمـیـن دلیل خواب متناسب و آرام ، راز سلامت ، و طول عمر، و دوام نشاط جوانى است .
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه اولا خـواب را قـبـل از (ابـتـغـاء فـضـل اللّه ) کـه در آیات قرآن به معنى تلاش براى روزى است قرار داده ، اشاره به ایـنـکـه پـایـه اى بـراى آن مـحـسـوب مـى شـود، چـرا کـه بـدون خـواب کـافـى (ابتغاء فـضل اللّه ) مشکل است . (ثانیا) درست است که خواب معمولا در شب است و تلاش معاش در روز، امـا چـنـان نـیـست که انسان نتواند این برنامه را به هنگام لزوم تغییر دهد، بلکه خـداونـد انـسـان را چـنـان آفـریـده کـه مـى تواند برنامه خواب خود را تغییر داده ، و بر ضـرورتـهـا و نـیـازهـا مـنـطـبـق سـازد، تـعـبـیـر بـه (مـنـامـکـم باللیل و النهار) (خواب شما در شب و روز) گویا اشاره به همین نکته است .
بـدون شـک بـرنـامـه اصـلى خـواب مـربـوط بـه شب است ، و شب به خاطر آرامشى که از تـاریـکـى پـدیـد مـى آیـد اولویـت خاصى در این مورد دارد، اما گاه شرائطى در زندگى انـسـان پـیـدا مى شود که مثلا مجبور مى شود شبانه سفر کند و روز استراحت نماید، اگر برنامه تنظیم خواب در اختیار انسان نبود چه مشکلى پیش مى آمد؟ اهمیت این مطلب مخصوصا در عصر ما که بسیارى از مؤ سسات صنعتى و پزشکى و درمانى مجبورند بطور مداوم در تـمـام شـبـانـه روز کار کنند و تعطیل برنامه هاى آنها ممکن نیست ، و لذا کارگران در سه نوبت به کار مى پردازند، از هر زمان دیگرى روشنتر است .
نـیـاز جـسـم و روح انـسـان بـه خـواب بـه انـدازهـاى زیـاد اسـت کـه تـوانـائى و تحمل انسان در برابر بیخوابى بسیار کم است و از چند شبانه روز تجاوز نمى کند،
به همین جهت جلوگیرى از خواب همیشه به عنوان یکى از دردناکترین شکنجه ها نزد جباران و طاغوتیان شناخته شده است .
و نـیـز به همین دلیل یکى از طرق درمان مؤ ثر بسیارى از بیماریها این است که بیمار را در خواب عمیق فرو مى برند، و از این راه توان و نیروى بیمار را افزایش مى دهند.
البـتـه هـیـچ کـس نـمـى تـوانـد مقدار معینى را به عنوان (مقدار خواب لازم ) براى عموم انـسـانـهـا تـعـیـیـن کـنـد، چـه ایـنـکـه ایـن امـر بـسـتـگـى بـه سـن و سـال و وضـع و مـوقـعـیـت اشخاص و چگونگى ساختمان روحى و جسمى آنها دارد، آنچه مهم اسـت ایـنـکـه (خـواب کـافـى ) مـقـدارى است که انسان بعد از آن احساس کند از این نظر اشباع شده است ، درست همانگونه که در مورد آب و مقدار غذا احساس ‍ سیرى مى کند.
ایـن نـیـز قـابـل توجه است که علاوه بر (طول ) زمان خواب ، عمق آن نیز اهمیت ویژهاى دارد، اى بسا یک ساعت خواب عمیق کار چند ساعت خواب سطحى را در بازسازى روح و جسم انسان انجام مى دهد.
البـتـه در آنـجـا کـه خـواب عـمـیق ممکن نباشد (نعاس ) (خواب خفیف ) هم یکى از نعمتهاى الهى است ، چنانکه در آیه 11 سوره انفال در مورد مجاهدان بدر از آن یاد شده ، چرا که در میدان جنگ خواب عمیق نه امکان پذیر است و نه مفید و سودمند.
بـه هـر حـال نـعمت خواب ، و آرامش و آسایش ناشى از آن و نیز قدرت و نشاطى که بعد از خـواب پـیـدا مـى شـود از نـعـمـتـهـائى اسـت کـه بـا هـیـچ بـیـانـى قابل توصیف نیست .
آیـه بـعـد که پنجمین قسمت از آیات عظمت خدا را بیان مى کند باز به سراغ آیات آفاقى مى رود، و مسئله باران و رعد و برق و حیات زمین را پس از مرگ
مـورد تـوجـه قـرار داده ، مـى گوید: (از نشانه هاى خدا این است که برق را که هم مایه ترس است هم مایه امید، به شما نشان مى دهد) (و من آیاته یریکم البرق خوفا و طمعا).
(تـرس ) از خطرات ناشى از برق که گاه به صورت (صاعقه ) در مى آید و هر چـیـز را در حـوزه آن قـرار گـیـرد آتـش مـى زنـد و خـاکـسـتـر مـى کـنـد، و (امید) از نظر نزول باران که غالبا بعد از رعد و برق به صورت رگبار فرو مى ریزد.
بـنـابـرایـن ، بـرق آسـمـان پـیـشـاهـنـگـى اسـت بـراى نـزول باران (علاوه بر فوائد گوناگون مهمى که در این برق نهفته شده و دانش امروز از آن پرده برداشته و ما در آغاز سوره رعد به آن اشاره کردیم ).
سـپـس مـى افـزایـد: (و از آسـمـان آبـى نـازل مى کند که زمین را بعد از مرگش حیات مى بخشد) (و ینزل من السماء ماءا فیحیى به الارض بعد موتها).
زمـیـن خـشـک و سـوزانـى کـه بـوى مـرگ از تـمـام آن بـه مـشـام مـى رسـد بـعـد از نـزول چند باران حیاتبخش آنچنان جان مى گیرد و زنده مى شود و آثار حیات به صورت گـلهـا و گـیـاهـان در آن نمایان مى گردد که گاه باورکردنى نیست که این همان زمین مرده سابق است .
در پایان آیه به عنوان تاءکید مى افزاید: (در این امور آیات و نشانه هائى است براى جمعیتى که تعقل و اندیشه مى کنند) (ان فى ذلک لایات لقوم یعقلون ).
آنها هستند که مى فهمند در این برنامه حساب شده دست قدرتى در کار است که آنرا رهبرى و هدایت مى کند و هرگز نمى تواند معلول تصادفها و ضرورتهاى کور و کر باشد.
در آخرین آیه ، بحث از آیات آفاقى را در زمینه تدبیر نظام آسمان و زمین و ثبات و بقاى آنـهـا ادامـه داده ، مـى فرماید: (یکى دیگر از آیات عظمت حق این است که آسمان و زمین به فرمان او برپا است ) (و من آیاته ان تقوم السماء و الارض بامره ).
یعنى نه تنها آفرینش آسمانها که در آیات قبل به آن اشاره شد آیتى است که برپائى و ادامـه نـظام آنها نیز آیتى دیگر مى باشد، چه اینکه این اجرام عظیم در گردش منظم خود احـتـیـاج بـه امـور زیـادى دارد کـه مـهـمـتـریـن آنـهـا مـحـاسـبـه پـیـچـیـده تعادل نیروى جاذبه و دافعه است .
پـروردگـار بـزرگ آنـچـنـان ایـن تـعـادل را سـامـان بـخـشـیـده کـه مـیـلیـونـهـا سال بدون کمترین انحراف در مسیر خود گردش مى کنند.
و بـه تـعـبـیر دیگر آیه گذشته اشاره به (توحید خلقت ) بود، و این آیه اشاره به (توحید ربوبیت و تدبیر) است .
تـعـبـیـر بـه (قـیام ) و برپائى آسمان و زمین ، تعبیر لطیفى است که از حالات انسان گرفته شده ، چرا که بهترین حالات انسان براى ادامه فعالیتها حالت قیام است که قادر بر انجام همه حوائج خود مى باشد و تسلط کامل بر اطراف خویش دارد.
تعبیر به (امر) در اینجا اشاره به نهایت قدرت پروردگار است که براى ادامه حیات و نظم این جهان پهناور تنها یک فرمان او کافى است .
و در پایان این آیه با استفاده از زمینه بودن (توحید) براى معاد بحث را به این مسئله مـنـتـقـل سـاخـتـه مى فرماید: (سپس هنگامى که شما را از زمین فرا مى خواند ناگهان همه خارج مى شوید) (ثم اذا دعاکم دعوة من الارض اذا انتم تخرجون ).
کـرارا در آیـات قرآن دیده ایم که خداوند مساءله معاد را با تکیه بر نشانه هاى قدرت او در آسمان و زمین اثبات مى کند و آیه مورد بحث نیز یکى از آنها است .
تـعبیر به (دعاکم ) (شما را فرا مى خواند) اشاره به این است که همانطور که براى تـدبـیـر و نـظـم جـهـان یـک فرمان او کافى است ، براى بعث و نشور و رستاخیز نیز یک دعـوت او کـفـایت مى کند، مخصوصا با توجه به جمله (اذا انتم تخرجون ) که (اذا) در آن بـه اصـطـلاح بـراى مـفـاجـاة اسـت روشـن مـى سازد که با یک دعوت او همه ناگهان بیرون مى ریزند.
ضـمـنـا تـعـبـیـر (دعـوة مـن الارض ) نـشـانه روشنى بر معاد جسمانى است که انسان در رستاخیز از این زمین فرا خوانده مى شود (دقت کنید).
نکته ها :
1 - یکدوره کامل درس خداشناسى
در آیـات شـشـگـانـه گـذشـتـه بـحثهاى گوناگونى پیرامون خداشناسى مطرح شده که مـجـمـوعـا یکدوره جالب را تشکیل مى دهد، از آفرینش ‍ آسمان گرفته تا آفرینش بشر از خاک ، و از پیوند محبت خانوادگى گرفته تا خواب آرامبخش در شب و روز از تدبیر نظام و جـهـان بـالا گـرفـتـه تـا بـرق آسمان و نزول باران و اختلاف زبانها و رنگها، یعنى مجموعه مناسبى از آیات آفاقى و انفسى .
جـالب ایـنـکـه در هـر یـک از ایـن شـش آیـه دو بـخـش از دلائل تـوحـیـد ذکـر شده تا یکى زمینه سازى کند و دیگرى تحکیم و تاءکید، درست همانند آوردن دو شـاهـد عـادل بـراى اثـبات یک مدعا که مجموعا دوازده شاهد صادق را براى قدرت بیپایان حق تشکیل مى دهد!
2 - چه کسانى از این آیات الهام مى گیرند؟
در ذیـل چـهـار آیه از این شش آیه تاءکید شده است که در این امور نشانه هاى روشنى است براى (متفکران )، (عالمان )، (شنوایان ) و (عاقلان ) ولى
در آیه اول و آخر این موضوع دیده نمى شود.
فخر رازى در این زمینه چنین توضیح مى دهد: عدم ذکر آن در نخستین آیه ممکن است به خاطر آن باشد که آیه اول و دوم که پشت سر هم قرار گرفته و هر دو از آیات انفسى سخن مى گوید و یکسان است .
و در آخرین آیه ، مطلب به قدرى وضوح پیدا کرده که دیگر نیاز به توضیح بیشتر و تاءکید بر تعقل و تفکر نیست .
جـالب ایـنـکـه نخست سخن از (تفکر) به میان مى آورد، سپس از (علم ) چرا که تفکر پایه و زمینه ساز علم است بعد از آن سخن از (گوش شنوا) است چرا که در پرتو علم و آگـاهـى انـسـان آماده شنیدن و پذیرش حق مى شود، همانطور که قرآن مى گوید: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه : (به بندگانم بشارت ده آنانى که سخنان را مى شنوند و از بهترین آنها پیروى مى کنند) (سوره زمر آیه 18).
و در آخرین مرحله سخن از (عقل ) است چون آنها که گوش شنوا دارند سرانجام به مرحله عقل کامل خواهند رسید.
این نکته نیز قابل توجه است که در ذیل نخستین آیه سخن از آغاز آفرینش انسان و انتشار نسل او در زمین است (ثم اذا انتم بشر تنتشرون ).
و در آخرین آیه نیز سخن از خروج و نشور انسانها در قیامت است (اذا انتم تخرجون ).
اولى آغاز است و آخرى انجام .
3 - شگفتیهاى عالم خواب
با تمام بحثهائى که دانشمندان پیرامون خواب و ویژگیهاى آن کرده اند باز
هـم بـه نـظر مى رسد که هنوز همه زوایاى این عالم اسرارآمیز روشن نشده و حقائق پیچیده آن فاش نگردیده است .
هـنـوز در مـیـان دانـشـمـنـدان بـحـث اسـت کـه چـه فـعـل و انـفعال در بدن انسان صورت مى گیرد که در یک لحظه ناگهانى بخشى از فعالیتهاى مغز و بدن او تعطیل مى گردد، و تحولى در سرتاسر روح و جسمش ظاهر مى شود؟
بـعـضـى عـامـل اصـلى خـواب را یـک (عـامـل فـیـزیـکـى ) مـى دانـنـد، و مـعـتـقـدنـد کـه انتقال خون از مغز به قسمتهاى دیگر بدن این پدیده را به وجود مى آورد، و براى اثبات عقیده خود از تختخواب مخصوصى به نام (تختخواب ترازوئى ) استفاده کرده اند که انتقال خون را از مغز به سایر اعضاء مشخص مى کند.
جمعى دیگر عامل خواب را (عامل شیمیائى ) مى دانند، و معتقدند به هنگام تلاش و کوشش سـمـومـى در بـدن پیدا مى شود که بخشى از مغز را از کار مى اندازد در نتیجه انسان به خواب مى رود، هنگامى که این سموم جذب بدن و خنثى شد انسان بیدار مى شود.
جـمـع دیـگـرى بـراى خـواب یـک (عـامـل عـصـبـى ) قـائلنـد و مـى گـویـنـد سـیـسـتـم فـعـال عـصـبـى ویـژهـاى در مـغـز مـوجـود اسـت کـه حـکـم گـاز اتومبیل را دارد و بر اثر خستگى خاموش مى شود و موقتا از کار مى ایستد.
اما پیرامون تمام این نظریه ها سؤ الات و نقاط مبهم و تاریکى وجود دارد که هنوز پاسخ آن به روشنى داده نشده است ، و خواب همچنان چهره اسرارآمیز خود را حفظ کرده است .
از شگفتیهاى عالم خواب که دانشمندان اخیرا از روى آن پرده برداشته اند این است که به هـنـگـام خـواب و از کـار افـتـادن مـوقـت بـخـش ‍ عـظـیـمى از مغز بعضى از سلولها که آن را سـلول نـگـهـبـان بـایـد نـامـیـد هـمـچـنـان بـیـدار مـى مـانـند، و توصیه هائى را که انسان قبل از خواب در مورد لحظه بیدارى به آنها مى کند هرگز فراموش
نمى کنند تا به هنگام لزوم تمام مغز را بیدار کرده به حرکت در آورند.
مـثلا مادر خسته و کوفته اى که شب مى خوابد و فرزند شیرخوارش در گاهواره نزدیک او اسـت ناخودآگاه به سلول نگهبان که رابط میان روح و جسم است این مطلب را توصیه مى کـنـد کـه هر زمان کودک من کمترین صدائى کرد مرا بیدار کن ، اما سر و صداهاى دیگر مهم نیست ! لذا ممکن است غرش رعد این مادر را از خواب بیدار نکند اما کمترین صداى کودکش سبب بیدارى او است ، این وظیفه مهم را همان سلول نگهبان بر عهده گرفته !
خـود مـا نـیـز این مطلب را بسیار آزموده ایم که هر وقت تصمیم داشته باشیم صبح زود یا حـتـى وسـط شـب دنـبال سفر یا برنامه مهمى برویم و این را به خودمان بسپاریم غالبا بـه موقع بیدار مى شویم ، در حالى که در غیر این موقع ساعتها ممکن است در خواب فرو رویم .
خلاصه از آنجا که خواب از پدیده هاى روحى است ، و روح جهانى است پر از اسرار، عجیب نـیـسـت کـه زوایاى این مساءله هنوز روشن نشده باشد، ولى هر چه بیشتر در آن به غور و بررسى مى پردازیم به عظمت آفریدگار این پدیده آشناتر مى شویم .
ایـنـها همه در مورد خواب بود و اما در باره رؤ یا و خواب دیدن بحثهاى فراوانى است که در تفسیر سوره یوسف جلد نهم صفحه 312 به بعد آورده ایم .
4 - پیوند محبت دو همسر
بـا ایـنـکه ارتباط انسان با پدر و مادر و برادرش ارتباط نسبى است و از ریشه هاى عمیق خـویـشـاونـدى مـایـه مـى گـیـرد و پیوند دو همسر یک پیوند قرار دادى و قانونى است اما بـسـیـار مـى شـود کـه مـحـبت و علاقه ناشى از آن حتى بر علاقه خویشاوندى پدر و مادر پیشى مى گیرد، و این در حقیقت همان چیزى است که
در آیات فوق با جمله و جعل بینکم مودة و رحمة به آن اشاره شده است .
در حـدیـثـى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که بعد از جـنـگ احـد: به (دختر جحش ) فرمود دائى تو (حمزه ) شهید شد، او گفت (انا لله و انا الیه راجعون ) من اجر این مصیبت را از خدا مى خواهم .
بـاز بـه او فـرمود برادرت نیز شهید شد، دیگر بار (انا للّه ) گفت و اجر و پاداش خود را از خدا خواست .
امـا هـمـینکه خبر شهادت همسرش را به او داد دست بر سرش گذاشت و فریاد کشید پیامبر فـرمـود: (آرى ) مـا یـعدل الزوج عند المراءة شى ء: (هیچ چیز براى زن همانند همسر نیست ).
آیه و ترجمه


و له من فى السموت و الا رض کل له قنتون (26)
و هـو الذى یـبـدؤ ا الخـلق ثـم یـعـیـده و هـواء هـون عـلیـه و له المثل الا على فى السموات و الا رض و هو العزیز الحکیم (27)
ضـرب لکـم مـثـلا مـن اءنـفسکم هل لکم من ما ملکت اءیمانکم من شرکاء فى ما رزقناکم فأ نتم فـیـه سـواء تـخـافـونـهـم کـخـیـفـتـکـم اءنـفـسـکـم کـذلک نفصل الایات لقوم یعقلون (28)
بـل اتـبـع الذیـن ظـلمـوا اءهـواء هـم بـغـیـر عـلم فـمـن یـهـدى مـن اءضل الله و ما لهم من ناصرین (29)


ترجمه :
26 - و از آن اوسـت تـمـام کـسـانـى کـه در آسـمانها و زمینند، همگى در برابر او خاضع و مطیعند.
27 - او کسى است که آفرینش را آغاز کرد سپس آن را باز مى گرداند، و این کار براى او آسـانـتـر مـى بـاشـد، و بـراى او تـوصـیـف بـرتـر در آسـمان و زمین است و او است شکست ناپذیر و حکیم .
28 - خـداونـد مـثالى از خودتان براى شما زده : آیا (اگر مملوک و بردهاى داشته باشید) این مملوکهایتان هرگز شریک شما در روزیهائى که به شما داده ایم مى باشد،
آنـچـنـان کـه هر دو مساوى باشید و از تصرف مستقل و بدون اجازه آنها بیم داشته باشید، آنـگـونـه کـه در مـورد شـرکـاى آزاد بـیـم داریـد؟ ایـن چنین آیات خود را براى کسانى که تعقل مى کنند شرح مى دهیم .
29 - بلکه ظالمان از هوى و هوسهاى خود بدون علم و آگاهى پیروى مى کنند، و چه کسى مى تواند آنها را که خدا گمراه کرده است هدایت کند؟ و براى آنها هیچ یار و یاورى نخواهد بود!
تفسیر:
توحید مالکیت خداوند
در آیـات گـذشـتـه بـحـثـهـائى پیرامون (توحید خالقیت ) و (توحید ربوبیت ) آمده بود، نخستین آیه مورد بحث از یکى دیگر از شاخه هاى توحید که (توحید مالکیت ) است سخن مى گوید.
مى فرماید: (تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند از آن او مى باشند) (و له من فى السموات و الارض ).
و چـون هـمـه از آن اویـنـد (در بـرابـر او خـاضـع و مـطـیـعـنـد) (کل له قانتون ).
روشـن اسـت که منظور از مالکیت و همچنین مطیع بودن ، مالکیت و مطیع بودن تکوینى است ، یـعنى از نظر قوانین آفرینش زمام امر همه در دست او است و همه خواه ناخواه تسلیم قوانین او در جهان تکوینند.
حـتـى گـردنـکـشـان یـاغـى و گـنـهـکاران قانون شکن نیز مجبورند سر بر فرمان قوانین تکوینى خدا بگذارند.
دلیل این (مالکیت ) همان خالقیت و ربوبیت او است : کسى که در آغاز موجودات را آفریده و تدبیر آنها را بر عهده دارد، مسلما مالک اصلى نیز باید او باشد، نه غیر او.
و از آنجا که همه موجودات جهان هستى در این امر یکسانند روشن مى شود
کـه هـیچ شریکى براى او در مالکیت وجود ندارد، حتى معبودهاى پندارى مشرکان نیز مملوک مالک الملوکند و سر بر فرمان او دارند.
ضـمـنـا بـایـد تـوجـه داشـت (قـانـت ) از مـاده (قـنـوت ) در اصل به معنى ملازمت اطاعت تواءم با خضوع است (چنانکه راغب در مفردات گفته است ).
در حـدیـثـى از پـیـامـبـر گـرامـى اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) مـى خـوانـیـم : کل قنوت فى القرآن فهو طاعة : (هر قنوتى در قرآن به معنى اطاعت است ).
منتهى گاه اطاعت تکوینى و گاه تشریعى است .
و ایـنـکـه بـعـضى از مفسران (قانتون ) را در اینجا به معنى (قائمون بالشهادة على وحـدانـیـتـه ) کـرده انـد در حـقیقت بیان یکى از مصداقهاى اطاعت است ، چرا که شهادت به وحدانیت خدا نوعى اطاعت او است .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت