تفسیرنمونه سوره عادیات

 


سوره والعادیات


مقدمه
این سوره در مدینه نازل شده و داراى 11 آیه است

محتوى و فضیلت سوره و العادیات :
در ایـنـکه این سوره در مکه نازل شده است یا در مدینه ؟ در میان مفسران سخت گفتگو است ، بسیارى آن را مکى شمرده اند، در حالى که جمعى آن را مدنى مى دانند.
کـوتـاه بـودن مقطع آیات ، و تکیه بر سوگندها، و همچنین تکیه بر مساءله معاد قرائنى است که مکى بودن سوره را تاءیید مى کند.
ولى از سـوى دیـگـر مـضـمـون سـوگـنـدهـاى ایـن سـوره کـه تـنـاسـب زیـادى بـا مـسـائل جـهـاد دارد - چـنـانکه انشاء الله مشروحا بیان خواهد شد - و همچنین روایاتى که مى گـویـد ایـن سـوره بـعـد از جـنـگ (ذات السـلاسـل ) نازل شده است .
(جنگى که در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه کثیرى از کفار به اسارت درآمدند، و آنـهـا را بـا طـنـابـهـا مـحـکـم بـسـتـنـد و لذا آن را ذات السـلاسـل نـامـیده اند و شرح آن در تفسیر آیات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بـودن ایـن سـوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز این سوره را ناظر به حرکت حجاج به سوى منى و مشعر بدانیم نیز تناسب با مدینه دارد.

 درسـت اسـت کـه مـراسم حج با اکثر شاخ و برگهایش در میان عرب جاهلى نیز - به خاطر اقـتـدا بـه سـنت ابراهیم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آمیخته شده بود که بعید به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند یاد کرده باشد.
با توجه به مجموع این جهات ما مدنى بودن آن را ترجیح مى دهیم . از آنچه گفتیم ضمنا مـحتواى سوره نیز روشن شد که در آغاز سوگندهاى بیدار کننده اى را ذکر مى کند، و بعد از آن سـخـن از پـاره اى از ضـعـفـهـاى نـوع انـسـان هـمـچـون کـفـر و بخل و دنیاپرستى به میان مى آورد، و سرانجام با اشاره کوتاه
و گویائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پایان مى دهد.
در فـضیلت تلاوت این سوره از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : من قـراءهـا اعـطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر کس آن را تـلاوت کـنـد به عدد هر یک از حاجیانى که (شب عید قربان ) در مزدلفه توقف مى کنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود و
در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مى خوانیم : من قراء و العادیات و اءدمن قـرائتـهـا بـعـثه الله مع امیر المؤ منین (سلام الله علیه ) یوم القیامة خاصه ، و کان فى حـجـره و رفـقـائه : هـر کس سوره و العادیات را بخواند، و بر آن مداومت کند، خداوند روز قـیـامت او را با امیر مؤ منان (سلام الله علیه ) مبعوث مى کند، و در جمع او و میان دوستان او خواهد بود.
از بـعـضـى از روایـات نـیـز اسـتـفـاده مـى شـود کـه سـوره و العـادیـات معادل نصف قرآن است .
نـاگـفـتـه پـیدا است که این همه فضیلت براى آنها است که آن را برنامه زندگى خویش قـرار دهـنـد و بـه تـمـام مـحـتـواى آن ایـمـان دارنـد و عمل مى کنند.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


و العـدیـت ضـبحا (1)
فالموریت قدحا (2)
فالمغیرت صبحا (3)
فأ ثرن به نقعا (4)
فوسطن به جـمـعا (5)
إ ن الانسن لربه لکنود (6)
و إ نه على ذلک لشهید (7)
و إ نه لحب الخیر لشدید (8)
اء فلا یعلم إ ذا بعثر ما فى القبور (9)
و حصل ما فى الصدور (10)
إ ن ربهم بهم یوم (11)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - سوگند به اسبان دوندهاى که نفس زنان (به سوى میدان جهاد) پیش رفتند.
2 - و سـوگـنـد بـه آنها (که بر اثر برخورد سمشان به سنگهاى بیابان ) جرقه هاى آتش افروختند.
3 - و با دمیدن صبح بر دشمن یورش بردند.
4 - و گرد و غبار به هر سو پراکنده کردند.
5 - و (ناگهان ) در میان دشمن ظاهر شدند.
6 - کـه انـسـان در بـرابـر نـعـمـتـهـاى پـروردگـارش نـاسـپـاس و بخیل است .
7 - و او خود نیز بر این معنى گواه است .
8 - او علاقه شدیدى به مال دارد.
9 - آیا نمى داند روزى که تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شود.
10 - و آنچه در درون سینه ها است آشکار مى گردد.
11 - در آن روز پروردگارشان از آنها کاملا با خبر است .
شاءن نزول :
در حـدیـثـى آمـده اسـت کـه ایـن سـوره بـعـد از جـنـگ ذات السلاسل نازل شد و ماجرا چنین بود:
در سـال هـشتم هجرت به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) خبر دادند که دوازده هزار سوار در سرزمین یابس جمع شده ، و با یکدیگر عهد کرده اند که تا پیامبر
(صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) و عـلى (عـلیـه السـلام ) را بـه قتل نرسانند و جماعت مسلمین را متلاشى نکنند از پاى ننشینند!
پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) جمع کثیرى از یاران خود را به سرکردگى بـعـضـى از صـحـابـه بـه سـراغ آنـهـا فـرستاد، ولى بعد از گفتگوهائى بدون نتیجه بازگشتند، سرانجام پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) على (علیه السلام ) را بـا گـروه کـثـیـرى از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام داشت ، آنها به سرعت به سوى مـنـطـقه دشمن حرکت کردند و شبانه راه مى رفتند، و صبحگاهان دشمن را در حلقه محاصره گرفتند، نخست اسلام را بر آنها عرضه داشتند چون نپذیرفتند هنوز هوا تاریک بود که بـه آنـهـا حـمـله کـردند و آنان را درهم شکستند، عده اى را کشتند، و زنان و فرزندانشان را اسیر کردند، و اموال فراوانى به غنیمت گرفتند.
سـوره و العـادیـات نـازل شـد در حـالى کـه هـنوز سربازان اسلام به مدینه باز نگشته بـودنـد، پـیـغـمـبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آن روز براى نماز صبح آمد، و این سـوره را در نماز تلاوت فرمود، بعد از پایان نماز اصحاب عرض کردند: این سوره اى است که ما تا به حال نشنیده بودیم !.
فـرمـود: آرى ، عـلى (عـلیـه السـلام ) بـر دشـمـنـان پـیـروز شـد، و جبرئیل دیشب با آوردن این سوره به من بشارت داد.
چند روز بعد على (علیه السلام ) با غنائم و اسیران به مدینه وارد شد
بـعـضـى مـعـتـقـدنـد کـه ایـن یـکـى از مـصـادیـق روشـن آیـه اسـت نـه شـاءن نزول .
تفسیر:
سوگند به جهادگران بیدار!
گـفتیم این سوره با سوگندهاى بیدارگرى آغاز شد، نخست مى فرماید: به اسبان دونده اى که نفس زنان (به سوى میدان جهاد) پیش ‍ رفتند سوگند (و العادیات ضبحا).
یـا بـه شـتـران حـاجـیـان که از سرزمین عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حرکت مى کنند سوگند.
(عـادیـات ) جـمـع عـادیـة از مـاده عـدو (بـر وزن صـبـر) در اصـل بـه معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد که آن را عداوت گویند و یـا در حـرکـت خـارجـى کـه آن را عـدو (دویـدن ) مى خوانند، و گاه در معاملات است که آن را عدوان مى نامند، و در اینجا منظور همان دویدن با سرعت است .
ضبح (بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سریع اسب است که هنگام دویدن از او به گوش مى رسد.
همانگونه که در بالا اشاره کردیم در تفسیر این آیه دو نظر وجود دارد:
نـخـسـت اینکه منظور سوگند به اسبهائى است که با سرعت به سوى میدان جهاد پیش مى رونـد، و از آنـجـا که جهاد امر مقدسى است این حیوانات نیز در این مسیر مقدس آنچنان ارزش پیدا مى کنند که شایسته است سوگند به آنها یاد شود.
تـفـسـیر دیگر سوگند به شترانى است که در فریضه بزرگ حج در میان مواقف و اماکن مقدس به سرعت حرکت مى کنند، و به همین دلیل داراى قداستى هستند شایسته سوگند.
در حـدیـثـى آمـده اسـت کـه ابـن عـبـاس مـى گـویـد: در حـجـر اسـمـاعیل در کنار خانه کعبه بودم ، مردى آمد در باره آیه (والعادیات ضبحا) از من سؤ ال کـرد، مـن گـفـتـم : مـنـظـور اسـبـانـى اسـت کـه در راه جـهـاد حمله مى کنند، و شبانگاه به محل استراحت باز مى گردند، و سربازانى که آتش روشن مى کنند و براى خود غذا درست مى کنند.
آن مـرد از مـن دور شـد و بـه سراغ على بن ابیطالب (علیه السلام ) رفت در حالى که در کـنـار زمـزم بـود و از هـمـیـن آیـه از آن حـضـرت سـؤ ال کرد.
فرمود: آیا از کسى قبل از من این آیه را پرسیده اى عرض کرد آرى ، از ابن عباس پرسیده ام او گـفـت مـنـظـور اسبانى است که در راه جهاد حمله مى کنند، فرمود: برو و او را صدا کن نزد من بیاید.
هـنـگـامـى که خدمت حضرت على (علیه السلام ) آمدم فرمود: چرا مردم را به چیزى که نمى دانـى فـتـوا مـى دهـى ؟ اولیـن غـزوه در اسـلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبى از زبیر و اسبى از مقداد چگونه عادیات به معنى اسبان است ؟! نه ، مقصود شترانى است که از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى روند.
ابن عباس مى گوید این را که شنیدم از نظر خود بازگشتم و نظر امیر مؤ منان على (علیه السلام ) را پذیرفتم .
این احتمال نیز وجود دارد که (عادیات ) داراى معنى وسیعى است که
هـم اسـبان مجاهدان را شامل مى شود، و هم شتران حاجیان را، و منظور از روایت فوق این است کـه نـبـایـد مـعنى آن را محدود به اسبان کرد چرا که این معنى همه جا صادق نیست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است . این تفسیر از جهاتى مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى افزاید: سوگند به آنها که جرقه هاى آتش افروختند (فالموریات قدحا).
اسبان مجاهدانى که چنان با سرعت به سوى میدان نبرد حرکت مى کنند که از اثر برخورد سـم آنـها به سنگهاى بیابان جرقه ها مى پرد، یا شترانى که به سرعت به مواقف حج مـى دونـد و سـنـگـهـا و ریـگها از زیر پاى آنها پریده و بر اثر برخورد به سنگهائى دیگر تولید جرقه مى کند.
یـا طـوائف و گـروه هـائى که در مواقف حج براى تهیه غذا آتش مى افروزند، یا کنایه از کـسـانـى است که آتش جنگ و جهاد را برمى افروزند و یا زبانهائى که با بیان کوبنده خود آتش به دل دشمن مى زنند، و یا منظور کسانى است که به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى کنند و مقصود خود را پیش مى برند همانگونه که آتش از سنگ آتـشـزنه بیرون مى آید ولى این احتمالات بسیار بعید به نظر مى رسد و ظاهر آیه همان دو تفسیر نخست است .
(موریات ) جمع (موریه ) از ماده (ایراء) به معنى آتش افروختن و قدح به معنى زدن سنگ یا چوب و یا آهن و چخماق به یکدیگر براى تولید جرقه است .
سپس در سومین سوگند مى فرماید: (قسم به آنها که با دمیدن صبح
بر دشمن حمله کردند) (فالمغیرات صبحا).
رسم عرب - چنانکه طبرسى در (مجمع البیان ) مى گوید - بر این بوده که شبانگاه نزدیک منطقه دشمن رفته و کمین مى کردند تا صبحگاهان حمله کنند.
در شـاءن نـزول این آیات (یا یکى از مصداقهاى روشن آن ) خواندیم که لشگریان اسلام بـه فـرمـانـدهى على (علیه السلام ) از تاریکى شب استفاده کرده و به سوى میدان نبرد پـیـش رفـتـه انـد و در نزدیکى قبیله دشمن کمین کرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها یـورش بـردنـد، و پـیـش از آنـکه دشمن بتواند عکس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شکستند.
و اگـر سـوگـنـدهـا را اشـاره به شتران حاجیان بدانیم منظور از این آیه هجوم قافله هاى شتران در صبحگاهان عید از مشعر به منى است .
(مغیرات ) جمع (مغیرة ) از ماده (اغارة ) به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنـجـا کـه گـاهـى ایـن هـجـوم و حـمـله بـه مـنـظـور گـرفـتـن امـوال صـورت مـى گـیـرد، گـاه ایـن واژه بـه مـعـنـى مـعـمـول در فـارسـى ، یـعـنـى غـارت کـردن و گـرفـتـن اموال دیگران به کار مى رود.
بـعـضـى گـفـتـه انـد در مـاده ایـن لغـت ، هـجـوم و حـمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد اسـتعمال آن به خوبى نشان مى دهد که اگر در آغاز، این قید وجود داشته ، تدریجا حذف گردیده است .
و ایـنـکـه بـعـضـى احـتـمـال داده انـد، مـنـظـور از (مـغـیـرات ) در ایـنـجـا قـبـائل و طـوائف مـهاجم است که به سوى میدان نبرد، و یا با عجله به سوى منى حرکت مى کـنـنـد، بعید به نظر مى رسد، چرا که آیه (والعادیات ضبحا) مسلما توصیفى براى اسبها یا شتران بود، نه صاحبان آنها، این آیه نیز ادامه همان است .
سـپـس بـه یـکـى دیـگـر از ویژگیهاى این مجاهدان و مرکبهاى آنها اشاره کرده مى افزاید: (آنچنان بر دشمن هجوم سریع مى برند که به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش کردند) (فاثرن به نقعا).
یـا ایـنـکـه بر اثر هجوم شتران حاجیان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراکنده مى شود.
(اثرن ) از ماده (اثاره ) به معنى پراکندن غبار یا دود است ، و گاه به معنى هیجان آوردن نیز به کار رفته است ، همچنین گاه به معنى پخش شدن امواج صوت در فضا آمده .
(نـقـع ) (بـر وزن نـفـع ) بـه مـعـنـى غـبـار اسـت ، و اصل این ماده به معنى فرو رفتن آب یا فرو رفتن در آب است و از آنجا که فرو رفتن در غـبـار نـیـز شباهت با آن دارد، این کلمه ، بر آن اطلاق شده ، (نقیع ) به آب راکد گفته مى شود
و در آخرین ویژگى از ویژگیهاى آنها مى فرماید: آنها در همان بامداد در میان دشمن ظاهر شدند (فوسطن به جمعا).
چنان هجوم آنها غافلگیرانه و برق آسا بود که در چند لحظه صفوف
دشمن را از هم شکافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعیت آنها را از هم متلاشى کردند، و این نتیجه همان سرعت عمل و بیدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است .
و یا اشاره به ورود حاجیان از (مشعر) به قلب منى است .
بعضى نیز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى این تفسیر، در صـورتـى صـحـیـح است که جمله (فوسطن ) با تشدید سین خوانده شود در حالى که قـرائت مـشـهـور چـنـیـن نـیـسـت ، بـنـابـرایـن صـحـیـح هـمـان مـعـنـى اول است .
رویـهمرفته در یک جمعبندى نهائى به اینجا مى رسیم که سوگند به اسبهائى یاد شده کـه نـخـسـت بـا سـرعـت ، نـفس زنان به سوى میدان جهاد پیش مى روند، و سپس سرعت آنها بـیـشـتـر مـى شـود، آنچنان که از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هائى برمى خیزد و تاریکى شب را مى شکافد، و در مرحله بعد که به نزدیکى منطقه دشمن مى رسند، آنها را غـافـلگـیـر سـاخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى برند، آنچنان هجومى - که گـرد و غـبـار را در فـضـا پـراکـنـده مـى کـند و سرانجام به قلب جمعیت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى کنند.
سوگند به این اسبهاى پر قدرت !
سوگند به این سواران شجاع !
سوگند به نفسهاى مرکبهاى مجاهدان !
سوگند به آن جرقه هاى آتشین که از سم آنها برمى خیزد!
سوگند به آن هجوم غافلگیرانه شان !
سوگند به آن ذرات گرد و غبارى که در فضا پخش مى کنند!.
و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى کردن آنها
و پیروزى درخشانشان !
گـر چـه تـمـام آنچه گفته شده در معنى این سوگندها نیامده ، ولى در دلالت ضمنى کلام همه اینها جمع است .
و از ایـنـجـا روشـن مـى شـود کـه جـهاد آنچنان عظمتى دارد که حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدین شایسته سوگند است ، و همچنین جرقه هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها، و همچنین گرد و غبارى که در فضا پخش مى کنند، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است .
بعضى گفته اند منظور از این سوگندها احتمالا نفوسى است که مى توانند کمالات خود را بـه دیـگـران منتقل سازند، و جرقه هاى دانش را با افکار خود ظاهر کنند، و بر هوا و هوس هـجـوم برند. و شوق الهى را در خود و دیگران پراکنده کنند، و سرانجام در قلب ساکنان علیین جاى گیرند.
ولى پیدا است که اینها را نمى توان به عنوان تفسیر آیات فوق پذیرفت ، بلکه اینها تشبیهاتى است که به تناسب تفسیر آیه به ذهن مى رسد.
بعد از این سوگندهاى عظیم به پاسخ قسم ، یعنى چیزى که سوگندها به خاطر آن یاد شـده اسـت پـرداخـته ، مى فرماید: مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخیل است (ان الانسان لربه لکنود).
هـمـان انـسـان تـربیت نایافته ، همان انسانى که انوار معارف الهى و تعلیمات انبیا بر قـلبـش نتافته ، و بالاخره همان انسانى که خود را تسلیم غرائز و شهوات سرکش نموده است او مسلما ناسپاس و بخیل است .
(کنود) به زمینى مى گویند که چیزى از آن نمى روید، و به انسان
ناسپاس و بخیل نیز اطلاق مى شود.
مـفـسـران بـراى کـنود معانى زیادى گفته اند، ابوالفتوح رازى حدود پانزده معنى در این زمـینه نقل کرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است که در بالا آورده ایم از جمله اینکه :
1 - کـنـود کـسـى است که مصائبش را با آب و تاب مى شمرد ، ولى نعمتها را فراموش مى کند.
2 - کـنـود کسى است که نعمتهاى خدا را تنها مى خورد، و از دیگران منع مى کند، چنانکه در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : (اتدرون من الکنود) (مى دانید کنود کیست )؟! عرض کرد خدا و رسولش آگاه تر است .
فـرمـود: الکـنود الذى یاکل وحده ، و یمنع رفده ، و یضرب عبده : کنود کسى است که تنها غذا مى خورد، و از عطا و بخشش به دیگران خوددارى مى کند، و بنده زیردستش را مى زند.
3 - کنود کسى است که در مشکلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى کند.
4 - کسى که خیرش بسیار کم است .
5 - کـسـى که وقتى نعمتى به او برسد از دیگران دریغ مى دارد و اگر گرفتار مشکلى گردد ناشکیبائى و جزع مى کند.
6 - کسى که نعمتهاى الهى را در معصیت صرف مى کند.
7 - کسى که نعمت خدا را انکار مى کند. ولى همانگونه که گفتیم همه این معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است .
تـعـبـیـر بـه (انسان ) در اینگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سرکش و طـغـیـانـگـر اسـت ، و بـعـضـى آن را بـه انـسـان کافر تفسیر کرده اند، و گرنه مسلما هر انسانى چنین نیست ، بسیارند کسانى که سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجین شده ، و از کـفـران و بـخـل بـیـزارنـد، هـمـچـنین انسانهائى که در پرتو ایمان به خدا از وادى خـودخـواهـى و خـودپـرسـتـى گـام بـیـرون نـهـاده ، و در آسـمـان مـعـرفـت اسـماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده اند.
سپس مى افزاید: خود او نیز بر این معنى گواه است (و انه على ذلک لشهید).
چـرا کـه انـسان نسبت به نفس خویش بصیرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر کس بـتواند پنهان کند از خدا و وجدان خویش نمى تواند مخفى دارد ، خواه به این حقیقت اعتراف کند یا نه !
بعضى نیز گفته اند ضمیر در (انه ) به خدا برمى گردد، یعنى خداوند گواه وجود صفت کنود در انسان است .
ولى بـا تـوجـه بـه آیات قبل و بعد که ضمائر مشابه آن در این آیات به انسان برمى گـردد ایـن احـتمال بسیار بعید به نظر مى رسد، هر چند بسیارى از مفسران این تفسیر را ترجیح داده اند.
ایـن احـتـمـال نـیز داده شده که منظور شهادت انسان بر گناهان و عیوب خود در قیامت است ، چنانکه از بسیارى از آیات قرآن استفاده مى شود.
ایـن تـفـسـیر نیز در اینجا هیچ دلیلى ندارد، زیرا آیه مفهوم گسترده اى دارد که شهادت و گـواهـى او را بـر کـفـران و بـخـل خـویـش در ایـن دنـیـا نـیـز شامل مى شود.
درسـت اسـت که گاهى انسان از شناخت خویش عاجز مى گردد، و به اصطلاح وجدان خود را فـریـب مى دهد، و تسویل و تزیین شیطانى صفات مذمومش را در نظرش زیبا جلوه گر مى سـازد، ولى در خـصوص مورد کفران و بخل مطلب آنقدر واضح است که نمى تواند بر آن پرده پوشى کند و وجدان خود را بفریبد.
بـاز در آیـه مـى افـزایـد: او عـلاقـه شـدیـدى بـه مال و مادیات دارد (و انه لحب الخیر لشدید).
و هـمـیـن عـلاقـه شـدیـد و افـراطـى او بـه مـال و ثـروت سـبـب بخل و ناسپاسى و کفران او مى شود.
البـتـه (خـیـر) مـعـنـى وسـیـعـى دارد کـه هـر گـونـه نـیـکـى را شـامـل مـى شـود، و مـسلما علاقه به بسیارى از نیکیها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نیست که قرآن با تعبیر فوق از آن نکوهش کند، و لذا مفسران آن را در ایـنـجـا بـه مـعنى (مال ) تفسیر کرده اند که هم قرینه مقام و آیه گذشته گواه بر آن اسـت ، و هـم بـعـضـى آیـات دیـگر قرآن ، مانند آیه 180 سوره بقره که مى فرماید: کتب عـلیـکـم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة للوالدین و الاقربین : بر شما مقرر شـده اسـت که اگر کسى از شما مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و نزدیکان وصیت کند.
مـسـلما اطلاق خیر بر (مال ) به خاطر آن است که در حد ذات خود چیز خوبى است ، و مى تـوانـد وسـیـله انـواع خـیـرات گـردد، ولى انـسـان نـاسـپـاس و بخیل
آن را از هدف اصلیش بازداشته ، و در مسیر خودخواهى و خودکامگى به کار مى گیرد.
سـپس به صورت یک استفهام انکارى تواءم با تهدید مى فرماید: آیا این انسان ناسپاس و بخیل و دنیاپرست نمى داند هنگامى که تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شوند...؟ (ا فلا یعلم اذا بعثر ما فى القبور ).
و هنگامى که آنچه در درون سینه ها از کفر و ایمان و اخلاص و ریا کبر و غرور و تواضع نیات خیر و سوء است آشکار مى گردد: (و حصل ما فى الصدور).
(در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نیاتشان آگاه است ) و بر طبق آن به آنها کیفر مى دهد (ان ربهم بهم یؤ مئذ لخبیر).
بـعـثـر از مـاده بـعثرة (بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زیر و رو کردن و بیرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا که به هنگام احیاى مردگان ، قبرها زیر و رو مى شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى گردد، این تعبیر در آیات فوق در مورد رستاخیز به کار رفته است .
تـعـبـیـر بـه (مـا فـى القـبـور) (بـا تـوجـه بـه ایـنکه (ما) معمولا براى غیر ذوى العـقـول مـى آید) یا به خاطر آن است که نظر به حالتى دارد که هنوز مردگان خاکند، و یا به خاطر ابهامى است که بر آنها حاکم است که معلوم نیست چه اشخاصى هستند؟
تـعـبـیـر بـه (قـبـور) (قـبـرهـا) منافاتى با این ندارد که گروهى از مردم اصولا قبر ندارند، فى المثل در دریا غرق مى شوند، یا قبرشان بعد از مدتى از میان
مـى رود و خـاکـهـایشان متفرق مى شود، زیرا نظر به غالب مردم است که داراى قبر هستند، بـعلاوه قبر در اینجا مى تواند معنى وسیعى داشته باشد یعنى محلى که خاکهاى انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد.
(حصل ) از ماده (تحصیل ) در اصل به معنى بیرون آوردن مغز از پوست است ، همچنین بـه تصفیه معادن ، و خارج کردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى شود، سپس در معنى وسیعى یعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به کار رفته است ، و در آیه مورد بحث منظور جـداسـازى خیر و شرى است که در دلها نهفته شده ، اعم از ایمان و کفر، یا صفات حسنه و رذیله ، و یا نیات خوب و بد که در آن روز آنها از یکدیگر جدا و ظاهر و آشکار مى شود، و هر کس بر طبق آن به پاداش کیفر خود مى رسد.
هـمـانگونه که در آیه 9 سوره طارق آمده است : یوم تبلى السرائر: در آن روز که اسرار درون آشکار گردد.
تـعـبـیـر بـه یـومـئذ و تـکـیـه بـر ایـن مـعـنـى کـه خـداونـد در آن روز از اعـمـال و اسـرار مـکـنـون دلهـاى آنـهـا بـا خـبـر اسـت ، بـا ایـنـکـه مـیدانیم خدا همیشه از این مـسـائل آگـاه مـى بـاشـد، بـه خـاطـر آن اسـت کـه آن روز، روز جـزا اسـت ، و آنـهـا را بـر اعمال و عقائدشان جزا مى دهد.
به گفته بعضى از مفسران این تعبیر مانند آن است که کسى در مقام تهدید به دیگرى مى گـویـد سـاعـرف لک اءمرک به زودى عملت را به تو معرفى خواهم کرد در حالى که هم امروز نیز چنین معرفى موجود است ، منظور آن است که نتیجه آن را به تو خواهم داد.
آرى خـداونـد هـمـیـشـه و در هـمـه حـال از اسـرار درون و بـرون بـه طـور کـامـل آگـاه اسـت ، ولى اثـر ایـن آگـاهـى در قـیـامـت و بـه هـنگام پاداش و کیفر ظاهرتر و آشکارتر مى گردد، و این هشدارى است به همه انسانها که اگر به راستى به آن
ایـمـان داشـتـه بـاشـنـد سـد نیرومندى در میان آنان و گناهان ایجاد مى کند، اعم از گناهان آشکار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربیتى این اعتقاد بر کسى پنهان نیست .
نکته ها :
1 - رابطه سوگندهاى این سوره و هدف آن
از سؤ الاتى که پیرامون این سوره مطرح مى شود این است که چه ارتباطى میان سوگند بـه اسـبـهاى مجاهدان و جمله (ان الانسان لربه لکنود) وجود دارد؟ زیرا بررسى آیات قـرآن بـه مـا نشان مى دهد که همواره نوعى ارتباط در میان قسمها و مقسم به (آنچه به آن قـسـم یـاد مـى شود) موجود است و اصولا بلاغت و فصاحت قرآن نیز چنین مطلبى اقتضا مى کند.
دربـاره آیـات مورد بحث ممکن است رابطه چنین باشد که قرآن مى گوید انسانهائى یافت مـى شـونـد ایـثـارگـر که در مسیر جهاد بى پروا پیش مى روند، و از هیچگونه فداکارى مـضـایـقـه نـدارنـد، جـان و مـال خـود را در راه خـدا مـى دهـنـد، بـا ایـن حـال چـگـونـه بـعـضـى آن همه بخیل و ناسپاسند، و در برابر نعمتهاى حق نه حمد خدا مى گویند و نه در راه او ایثار مى کنند؟
درست است که قسم به اسبها خورده شده است ، ولى مى دانیم که اهمیت آنها از این نظر است کـه ابـزارى بـراى مـجـاهـدان هـسـتـنـد در واقـع سوگند به جهاد مجاهدان است (همچنین اگر سوگند به شتران حاجیان و زوار خانه خدا باشد).
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه انـد کـه ارتباط از این رو حاصل مى شود که این حیوانات در طریق رضاى حق به سرعت پیش مى روند پس تو اى انسان چرا تسلیم او نیستى ،
تـو کـه اشـرف مـخـلوقـاتـى ، و شـایـسـتـه تـرى ؟! ولى مـنـاسـبـت اول روشن تر است .
2 - آیا طبیعت انسان ناسپاسى و بخل است ؟
مـمـکن است کسانى از جمله ان الانسان لربه لکنود چنین استفاده کنند که حالت کنود بودن ، یـعـنـى نـاسـپـاسـى و بـخـل ، جـزء طـبـیـعـت هـمـه انـسـانـهـا اسـت ، سـپـس ایـن سـؤ ال پـیـش مـى آیـد که این امر با وجدان بیدار و شعور فطرى که انسان را دعوت به شکر منعم و ایثار مى کند چگونه مى تواند سازگار باشد؟
نظیر این سؤ ال در آیات زیادى از قرآن مجید که انسان را با نقاط ضعف واضحى توصیف مى کند مطرح مى شود.
در یک جا انسان (ظلوم و جهول ) شمرده شده (احزاب - 72).
در جاى دیگر (هلوع )(کم ظرفیت ) (معارج - 19).
و در جاى دیگر یؤ وس و کفور (ماءیوس و ناسپاس ) (هود - 9).
و در جاى دیگر طغیانگر (علق - 6) توصیف شده است .
آیا به راستى همه این نقاط ضعف در طبیعت انسان نهفته است ؟ با اینکه قرآن تصریح مى کـنـد کـه خدا بنى آدم را گرامى داشته ، و بر همه خلایق برترى بخشیده ،: و لقد کرمنا بـنـى آدم و حـمـلنـاهـم فـى البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم على کثیر ممن خلقنا تفضیلا (اسراء - 70).
پاسخ این سؤ ال با توجه به یک نکته روشن مى شود، و آن اینکه : انسان داراى دو بعد وجـودى اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیـل مـى تواند در قوس صعودیش به اعلى علیین رسد، و در قوس نزولیش به اسفل سافلین کشیده شود.
اگـر تـحـت تـربـیـت مـربـیـان الهـى قـرار گـیـرد، و از پـیـام عقل الهام پذیرد
و خودسازى کند، مصداق (وفضلناهم على کثیر ممن خلقنا تفضیلا) مى شود.
و اگر به ایمان و تقوى پشت کند، و از خط اولیاى خدا خارج گردد، به صورت موجودى (ظلوم ) و (کفار) و (یؤ وس ) و (کفور) و (هلوع ) و (کنود) درمى آید.
و به این ترتیب هیچگونه تضادى در میان این آیات وجود ندارد، منتها هر کدام به یکى از ابعاد وجود انسان نگاه مى کند.
آرى در درون فـطـرت انـسـان ریـشـه تـمـام خـوبـیـهـا و نـیـکـیـهـا و افـتـخـارات و فـضـائل نـهـفـتـه اسـت ، هـمـانـگـونـه کـه انـسـان آمـادگـى بـراى نـقـطـه مـقـابـل ایـن فـضـائل نیز دارد، و لذا هیچ موجودى در عالم آفرینش در میان قوس صعودى و نزولیش اینقدر فاصله نیست (دقت کنید).
3 - عظمت جهاد!
در قـرآن مـجید سخن از مساءله جهاد و عظمت مجاهدان راه خدا بسیار به میان آمده ، ولى شاید در هـیـچ جـا مـسـاءله با این عظمت ترسیم نشده است که حتى نفس زدن اسبهاى آنها، و جرقه هـاى سـم ایـن سـتوران و گرد و غبار ناشى از حرکت سریع آنان ، آنقدر با عظمت شناخته شده که مورد قسم قرار گرفته .
مـخـصـوصـا روى سـرعـت عـمـل آنـهـا کـه یـکـى از مـهـمـتـریـن عـوامـل پـیـروزى در جـنـگـهـا اسـت تـکـیـه شـده ، و نـیـز روى اصل غافلگیرى که یکى دیگر از عوامل موفقیت در جنگ است تکیه گردیده است .
و اینها همه آموزشى است در زمینه برنامه (جهاد).
قـابـل توجه اینکه در شاءن نزول این سوره نیز آمده است که على (علیه السلام ) دستور داد در تاریکى شب مرکبها را آماده کنند، خوراک لازم به آنها بدهند و زین بر آنها
نـهند و به حالت آماده باش کامل درآیند، هنگامى که پرده تاریکى شب شکافته شد فورا نماز صبح را با یاران خود بجا آورد، و بلافاصله به دشمن حمله کرد، دشمن وقتى بیدار شـد کـه زیـر دسـت و پـاى اسـبـهـاى مجاهدین اسلام قرار گرفته بود. این حمله سریع و غـافـلگـیـرانـه ، هـم تعداد تلفات را به حداقل رساند، و هم در ساعاتى کوتاه به جنگ خاتمه داد، و جالب اینکه همه این مسائل در آیات این سوره به طرز ظریفى منعکس شده است .
بـدیـهـى اسـت نه اسب خصوصیت دارد، و نه مساءله جرقه ناشى از برخورد سم آنها به سـنـگـهـاى بـیـابـان و نـه گرد و غبار پاى آنها آنچه موضوعیت دارد مساءله جهاد، و سپس ابـزار آن اسـت کـه تـمـام وسـائل جـنـگـى امـروز را شـامـل مـى شـود هـمـانـگـونـه کـه در آیـه 60 سـوره انـفـال در کـنـار رباط الخیل (اسبهاى ورزیده ) سخن از قوه و (نیرو) به صورت کلى به میان آمده .
خداوندا! توفیق جهاد و ایثار در راه رضایت را به ما مرحمت کن .
پروردگارا! نفس سرکش تمایل به ناسپاسى و کفر دارد، ما را از خطرات آن حفظ فرما.
بـارالهـا! تـو از اسـرار درون و بـرون هـمـه کـس آگـاهـى ، و از اعمال ما باخبرى ، با لطف و عنایت خود با ما رفتار کن .
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت