تفسیرنمونه سوره عنکبوت (قسمت1)
سوره عنکبوت


مقدمه
این سوره در (مکه ) نازل شده و داراى 69 آیه است
محتواى سوره عنکبوت
مـشـهـور در مـیـان جـمـعـى از مـحـقـقـیـن ایـن اسـت کـه تـمـام ایـن سـوره در مـکـه نـازل شده است ، و به این ترتیب محتواى آن هماهنگ با محتواى سوره هاى مکى است سخن از مبدء و معاد است ، سخن از قیام انبیاى بزرگ پیشین و مبارزه آنها با مشرکان و بت پرستان جبار و ستمگر و پیروزى آنها و نابودى این گروه ظالم است .
سـخن از دعوت به سوى حق و آزمایشهاى الهى و بهانه جوئیهاى کفار در زمینه هاى مختلف است .
هر چند جمعى یازده آیه آغاز این سوره را استثناء کرده اند و معتقدند این یازده آیه در مدینه نـازل شـده اسـت ، انـگـیـزه آنها بر این اعتقاد، شاید پاره اى از شاءن نزولهائى است که بعدا به آن اشاره خواهیم کرد و بحث از جهاد که در این آیات وارد شده ، و همچنین اشاره اى که در بعضى از آنها به مساءله منافقین است ، و اینها متناسب با سوره هاى مدنى است .
ولى بـعـدا خـواهـیـم دیـد که این امور منافاتى با (مکى ) بودن سوره ندارد، و به هر حال نامگذارى این سوره به سوره عنکبوت از آیه 41 آن گرفته شده که بت پرستان را که تکیه بر غیر خدا مى کنند تشبیه به عنکبوت مى کند که تکیه گاهش ، تارهاى سست و بى بنیاد است .
به طور کلى مى توان گفت بحثهاى این سوره در چهار بخش خلاصه مى شود:
1 - بخش آغاز این سوره که پیرامون مساءله (امتحان ) و (وضع منافقان ) است و این دو پـیـونـد نـاگـسـستنى با هم دارند، چرا که شناخت منافقان جز در طوفانهاى امتحانات و آزمونها ممکن نیست .
2 - بـخـش دیـگـرى که در حقیقت براى دلدارى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان اندک
نخستین از طریق بیان گوشه هائى از سرنوشت پیامبران بزرگى همچون نوح و ابراهیم و لوط و شـعیب است که در برابر گردنکشانى همچون نمرود و ثروتمندان خودخواه قرار داشـتـنـد، ابـزار ایـن مـبـارزه ، کیفیت این مبارزه و پایان آن ، مشخص شده است تا هم دلدارى بـراى مـؤ مـنـان بـاشـد و هـم هـشـدارى بـراى بـت پـرسـتـان سنگدل و ستمگر که در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بودند.
3 - بـخـش دیـگـرى از این سوره که مخصوصا در اواخر سوره قرار گرفته از توحید، و نـشـانـه هاى خدا در عالم آفرینش ، و مبارزه با شرک ، سخن مى گوید، و وجدان و فطرت انسانها را در اینجا به داورى مى طلبد.
4 - قسمت دیگرى از این سوره مباحث متنوعى پیرامون ضعف و ناتوانى معبودهاى ساختگى ، و عـابـدان (عـنـکـبـوت صـفـت ) آنـهـا اسـت و هـمـچـنـیـن عـظـمـت قـرآن و دلائل حـقـانـیـت پـیـامـبـر اسـلام و لجـاجـت مـخـالفـان و نـیـز یـک سـلسـله مـسـائل تـربـیـتـى هـمـچـون نـمـاز، نـیـکـى بـه پـدر و مـادر، اعمال صالح و طرز بحث و برخورد منطقى با مخالفان دور مى زند.
فضیلت این سوره
در تـفـسـیـر مجمع البیان از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین آمده اسـت : مـن قـرء سـورة العـنـکـبـوت کـان له مـن الاجـر عـشـر حـسـنـات بـعـدد کـل المـؤ مـنـیـن و المـنـافـقین : (هر کس سوره عنکبوت را بخواند به تعداد تمام مؤ منان و منافقان ، ده حسنه براى او نوشته مى شود).
مخصوصا در باره تلاوت سوره عنکبوت و روم در ماه رمضان در شب بیست و سوم ، فضیلت فـوق العـاده اى وارد شـده اسـت تـا آنـجـا کـه در حـدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خـوانـیـم : مـن قـرء سورة العنکبوت و الروم فى شهر رمضان لیلة ثلاث و عشرین فهو و الله مـن اهـل الجـنة ، لا استثنى فیه ابدا، و لا اخاف ان یکتب الله على فى یمینى اثما، و ان لهاتین السورتین من الله مکانا: (هر کس سوره عنکبوت و روم را در ماه رمضان شب بیست و سـوم تـلاوت کـند به خدا سوگند اهل بهشت است ، و من هیچکس را از این مساءله استثناء نمى کنم ، و نمى ترسم که خداوند در این سوگند قاطع من گناهى بر من بنویسد، و مسلما این دو سوره در پیشگاه خدا بسیار ارج دارد).
بدون شک محتواى پربار این دو سوره و درسهاى مهم توحیدى آن ، و برنامه هاى سازنده عـمـلى کـه در ایـن دو سـوره ارائه شـده اسـت کـافـى اسـت کـه هـر انـسـانـى را کـه اهل اندیشه و الهام و عمل باشد به بهشت جاویدان سوق دهد.
بـلکـه شـایـد تـنـهـا اگـر از نـخـسـتـیـن آیـه سـوره عـنـکـبـوت الهـام بـگـیـریـم ، مشمول
سـوگـند امام صادق (علیه السلام ) شویم ، همان آیه اى که مساءله امتحان عمومى انسانها را مـطـرح مـى کـند و مى گوید: همه بدون استثناء در بوته آزمایشها قرار مى گیرند تا سیه روى شوند آنها که غش دارند.
چـگـونه ممکن است انسان این آزمون عظیم را کاملا باور داشته باشد و خود را براى آن آماده نسازد، و اهل تقوا و پرهیزگارى نگردد؟
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الم (1)
اءحسب الناس اءن یترکوا اءن یقولوا ءامنا و هم لا یفتنون (2)
و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین (3)


ترجمه :
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - الم
2 - آیا مردم گمان کردند به حال خود رها مى شوند و آزمایش نخواهند شد؟!
3 - ما کسانى را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان مى کنیم ) باید علم خدا در مورد کسانى که راست مى گویند و کسانى که دروغ مى گویند تحقق یابد.
شاءن نزول :
بـعـضـى از مـفسران روایتى نقل کرده اند که بر طبق آن یازده آیه آغاز این سوره در مدینه نـازل شـده ، در مـورد مـسلمانانى که در مکه بودند و اظهار اسلام مى کردند اما حاضر به هـجـرت بـه مـدیـنه نبودند، آنها نامهاى از برادران خود در مدینه دریافت داشتند که در آن تصریح شده بود: (خدا اقرار به ایمان را از شما نمى پذیرد مگر اینکه هجرت کنید و به سوى ما بیائید) آنها تصمیم به هجرت گرفتند و
مکه خارج شدند، جمعى از مشرکان به تعقیب آنان پرداختند و با آنان پیکار کردند بعضى کـشـتـه شـدنـد و بـعـضـى نـجـات یـافـتـنـد (و احـتـمـالا بـعـضى نیز تسلیم شده به مکه بازگشتند).
بـعـضـى دیـگر (آیه دوم ) را در مورد عمار یاسر و جمعى دیگر از مسلمانان نخستین مى دانند که ایمان آوردند و سخت تحت شکنجه دشمنان واقع شدند.
بـعـضـى گـفـتـه انـد آیـه هـشـتـم در مـورد اسـلام آوردن (سـعـد بـن ابـى وقـاص ) نازل شده .
ولى بـررسـى خـود ایـن آیـات نـشـان مـى دهـد که هیچ دلیلى بر مساءله ارتباط آیات با هـجـرت در آنـهـا نـیـسـت تـنـهـا بیانگر فشارهائى است که بر مؤ منان در آن زمان از ناحیه دشمنان ، و حتى گاه از ناحیه پدران و مادران مشرک آنها وارد مى شد.
این آیات مسلمانان را تشویق به استقامت و پایمردى در برابر موج فشار دشمن مى کند، و اگـر سـخـن از جـهـاد بـه مـیـان آورده نـیـز ظـاهرا جهاد در همین زمینه است ، نه جهاد مسلحانه دسـتـجـمـعـى و گـروهـى ، کـه دسـتـور آن در مـدیـنـه نازل شد.
و نـیـز اگـر سخن از منافقان مى گوید ممکن است اشاره به گروه سست ایمانى باشد که احـیـانـا در مـکـه در لابـلاى مسلمانان وجود داشتند، گاه با مسلمانان همراه بودند و گاه با مشرکان ، و کفه هر کدام سنگینتر مى شد به سوى او مى چرخیدند!
بـه هـر حـال پیوستگى و انسجام آیات این سوره ایجاب مى کند که همه آنها را (مکى ) بدانیم و روایات بالا که خود با یکدیگر انسجام ندارد نمى تواند این بهم پیوستگى را بر هم زند.
تفسیر:
آزمایش الهى یک سنت جاویدان
بـاز در آغـاز ایـن سـوره بـه حروف مقطعه (الف - لام - میم ) برخورد مى کنیم که تاکنون بارها تفسیر آن را از دیدگاه هاى مختلف بیان کرده ایم .
بـعـد از ذکـر حـروف مـقـطـعـه بـه یـکـى از مـهـمـتـریـن مسائل زندگى بشر که مساءله شدائد و فشارها و آزمونهاى الهى است اشاره مى کند.
نـخـسـت مـى گـوید: (آیا مردم گمان کردند همین اندازه که اظهار ایمان کنند و شهادت به تـوحـیـد و رسـالت پیامبر دهند به حال خود واگذارده خواهند شد و امتحان نمى شوند)؟! (احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون ).
بـعـد بلافاصله به ذکر این حقیقت مى پردازد که امتحان یک سنت همیشگى و جاودانى الهى است ، امتحان مخصوص شما جمعیت مسلمانان نیست ، سنتى است که در تمام امتهاى پیشین جارى بـوده اسـت . مـى فـرمـاید: (ما کسانى را که قبل از آنها بودند آزمایش ‍ کردیم ) (ولقد فتنا الذین من قبلهم ).
آنـهـا را نـیـز در کـوره هـاى سـخـت امـتحان افکندیم ، آنها نیز همچون شما در فشار دشمنان بـیـرحـم و جـاهـل و بـیـخـبـر و مـتعصب و لجوج قرار داشتند، همیشه میدان امتحان باز بوده و گروهى در این میدان شرکت داشته اند.
باید هم چنین باشد چرا که در مقام ادعا هر کس مى تواند خود را برترین مؤ من ، بالاترین مـجـاهـد، و فـداکـارتـریـن انسان معرفى کند، باید وزن و قیمت و ارزش این ادعاها از طریق آزمون روشن شود، باید معلوم گردد تا چه اندازه نیات درونى و آمادگیهاى روحى با این گفته ها هماهنگ یا ناهماهنگ است ؟
آرى (بـایـد خـدا بـدانـد چـه کـسـانـى راسـت مـى گـویند، و چه کسانى دروغگو هستند) (فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین ).
بدیهى است خدا همه اینها را مى داند، حتى قبل از خلقت انسانها، منظور از علم در اینجا همان تـحـقـق عـینى مسائل و وجود خارجى آنها است ، و به تعبیر دیگر ظهور آثار و شواهد عملى است ، یعنى باید علم خدا در باره این گروه عملا در خارج پیاده شود، و تحقق عینى یابد، و هر کس آنچه را در درون دارد بیرون ریزد، این است معنى علم هنگامى که در اینگونه موارد در مورد خداوند به کار مى رود.
دلیـل ایـن مـسـاءله نـیـز روشـن اسـت زیـرا نـیـات درونـى و صـفـات بـاطـنـى تـا در عمل انسان تحقق و عینیت پیدا نکند ثواب و جزا و کیفر مفهوم ندارد.
آزمایش براى تحقق بخشیدن به نیات و صفات درونى است .
و به عبارت دیگر این عالم همچون یک (دانشگاه ) یا یک (مزرعه ) است (این تشبیهات در متون احادیث اسلامى وارد شده ) برنامه این است که در دانشگاه استعدادها شکوفا گردد، لیاقتها پرورش یابد، و آنچه در مرحله (قوه ) است به (فعلیت ) برسد.
باید در این مزرعه نهاد بذرها ظاهر گردد، و از درون آنها جوانه ها بیرون آید، جوانه ها سـر از خـاک بـردارنـد، پـرورش یـابند، نهال کوچکى شوند و سرانجام درختى تنومند و بارور، و این امور هرگز بدون آزمایش و امتحان ممکن نیست .
و از ایـنـجـا مـى فـهـمـیـم کـه آزمـایـشهاى الهى نه براى شناخت افراد است ، بلکه براى پرورش و شکوفائى استعدادها است .
بنابراین اگر ما آزمایش مى کنیم براى کشف مجهولى است ، اما اگر خداوند آزمایش مى کند بـراى کشف مجهول نیست که علمش به همه چیز احاطه دارد بلکه براى پرورش استعدادها و به فعلیت رسانیدن قوه ها است .
نکته :
1 - آزمونها در چهره هاى مختلف
گـرچـه بـیـان عـمـومـیـت امـتـحـان بـراى تـمـام اقـوام و جـمـعـیـتـهـا، اثـر سـازنـده بـسـیار قـابـل مـلاحـظه اى براى مؤ منان مکه که در آن روز در اقلیت شدیدى بودند داشت و توجه بـه ایـن واقـعیت آنها را در مقابل دشمنان ، سخت مقاوم و شکیبا مى کرد، ولى این منحصر به مـؤ مـنان مکه نبود بلکه هر گروه و جمعیتى به نوعى در این سنت الهى شریک و سهیمند و امتحانات خداوند در چهره هاى گوناگون به سراغ آنها مى آید.
گـروهـى در مـحیطهائى قرار مى گیرند که از هر نظر آلوده است ، وسوسه هاى فساد از هـر طـرف آنـهـا را احـاطـه مـى کـنـد، امتحان بزرگ آنها این است که در چنین جو و شرائطى همرنگ محیط نشوند و اصالت و پاکى خود را حفظ کنند.
گـروهـى در فـشـار مـحـرومـیـتـها قرار مى گیرند، در حالى که مى بینند اگر حاضر به مـعـاوضـه کـردن سـرمـایه هاى اصیل وجود خود باشند، فقر و محرومیت به سرعت درهم مى شکند، اما به بهاى از دست دادن ایمان و تقوا و آزادگى و عزت و شرف ، و همین آزمون آنها است .
گـروهـى دیـگـر بـر عـکس غرق در نعمت مى شوند و امکانات مادى از هر نظر در اختیارشان قرار مى گیرد، آیا در چنین شرائطى ، قیام به وظیفه شکر نعمت مى کنند؟ یا غرق در غفلت و غـرور و خـودخـواهـى و خـودبـیـنـى ، غـرق در لذات و شـهـوات و بیگانگى از جامعه و از خویشتن مى شوند؟!

گـروهـى - هـمچون غرب و شرق زده هاى عصر ما - با کشورهائى روبرو مى شوند که در عین دورى از خدا و فضیلت و اخلاق ، از تمدن مادى خیره کننده اى
بهرهمندند و رفاه اجتماعى قابل ملاحظه اى دارند، در اینجا جاذبه نیرومند مرموزى آنها را به سوى این نوع زندگى مى کشاند که به قیمت زیر پا نهادن همه اصولى که به آن اعـتـقـاد دارنـد و بـه قـیـمت تن دادن به ذلت وابستگى چنان زندگى را براى خود و جامعه خویش ‍ فراهم سازند، این نیز یکنوع آزمون است .
مـصـیـبـتها، درد و رنجها، جنگ و نزاعها، قحطى و گرانى و تورم ، حکومتهاى خودکامه ، که انـسـانـهـا را بـه بـردگـى و اسـارت خود دعوت مى کنند و آنها را به تسلیم در برابر برنامه هاى طاغوتى خود فرا مى خوانند، و بالاخره امواج نیرومند هواى نفس و شهوت ، هر یک از اینها وسیله آزمایشى است بر سر راه بندگان خدا، و در همین صحنه ها است که ایمان و شخصیت و تقوى و پاکى و امانت و آزادگى افراد مشخص مى شود.
اما براى پیروزى در این آزمونهاى سخت ، جز تلاش و کوشش مستمر و تکیه بر لطف خاص پروردگار راهى نیست .
جـالب ایـنـکـه در حـدیـثـى کـه در اصول کافى از بعضى از معصومین در تفسیر آیه احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون آمده چنین مى خوانیم : یفتنون کما یفتن الذهب ، ثـم قـال یـخـلصـون کـمـا یـخلص الذهب !: (آزمایش مى شوند همانگونه که طلا در کوره آزمـایش مى شود، و خالص مى شوند همانگونه که فشار آتش ناخالصیهاى طلا را از بین مى برد و آن را خالص مى کند).
بـه هـر حـال عـافـیت طلبانى که گمان مى کنند همین اندازه که اظهار ایمان کنند در صف مؤ منان قرار مى گیرند و در اعلى علیین بهشت همنشین پیامبران و صدیقین و شهداء خواهند بود سخت در اشتباهند.
به گفته امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در نهج البلاغه و الذى بعثه بالحق لتبلبلن بـلبـلة ، و لتـغربلن غربلة ، و لتساطن سوط القدر، حتى یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم : (سوگند به کسى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به حق مبعوث کـرده بـه شـدت مـورد آزمـایـش قـرار مـى گـیـریـد، و غـربـال مـى شـویـد، و هـمـانـند محتویات یک دیگ به هنگام جوشش ، زیر و رو خواهید شد، آنچنان که بالاى شما پائین و پائین بالا قرار خواهد گرفت )!.
ایـن سخن را هنگامى مى گوید که تازه مردم با او بیعت کرده اند و در انتظار این هستند که بـبـیـنـنـد او با تقسیم اموال بیت المال و مقامها چه مى کند؟! آیا با همان معیارهاى گذشته و تبعیضها یا بر معیار تلخ عدالت محمدى ؟!
آیه و ترجمه


اءم حسب الذین یعملون السیات اءن یسبقونا ساء ما یحکمون (4)
من کان یرجوا لقاء الله فان اءجل الله لات و هو السمیع العلیم (5)
و من جاهد فانما یجاهد لنفسه ان الله لغنى عن العالمین (6)
و الذیـن ءامـنـوا و عـمـلوا الصـالحات لنکفرن عنهم سیاتهم و لنجزینهم اءحسن الذى کانوا یعملون (7)


ترجمه :
4 - آیـا کـسـانى که اعمال بد بجا مى آورند گمان کردند از حوزه قدرت ما بیرون خواهند رفت ؟ چه بد داورى مى کنند؟
5 - کـسـى کـه امـیـد بـه لقاء الله (و رستاخیز) دارد (باید در اطاعت فرمان او فروگذار نکند) زیرا زمانى را که خدا تعیین کرده سرانجام فرا مى رسد، و او شنوا و دانا است .
6 - کسى که جهاد و تلاش کند براى خود جهاد مى کند، چرا که خداوند از همه جهانیان بى نیاز است .
7 - و کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند گناهان آنها را مى پوشانیم (و مى بخشیم ) و آنها را به بهترین اعمالى که انجام داده اند پاداش مى دهیم .
تفسیر:
فرار از حوزه قدرت خدا ممکن نیست !
در آیـات گـذشـتـه سـخـن از آزمـایـش عـمـومى مؤ منان بود، و نخستین آیه مورد بحث تهدید شـدیـدى بـراى کـفـار و گـنهکاران است ، تا گمان نکنند اگر مؤ منان را تحت فشار قرار دادنـد و مـجـازاتـهـاى الهـى فـورا دامـان آنـهـا را فـرو نـگـرفـت خـدا از آنـهـا غافل است و یا قدرت بر عذاب آنها ندارد.
مـى فـرمـایـد: (آیا کسانى که سیئات را انجام مى دهند گمان کردند بر ما پیشى خواهند گـرفـت ، و از چـنـگـال کـیـفر ما رهائى خواهند یافت ؟ چه بد قضاوتى کردند)! (ام حسب الذین یعملون السیئات ان یسبقونا ساء ما یحکمون ).
مـهـلت الهـى آنـهـا را مـغـرور نـکـنـد کـه این نیز براى آنها آزمونى است و فرصتى براى توبه و بازگشت .
ایـنـکـه بـعـضـى از مـفسران آیه فوق را اشاره به مؤ منین گنهکار دانسته اند به هیچوجه مناسب سیاق آیات نیست بلکه قرائن گواهى مى دهد که منظور مشرکان و کفار است .
سـپـس بار دیگر به سراغ برنامه هاى مؤ منان و اندرز به آنها مى رود مى گوید: (هر کـسى امید لقاء پروردگار دارد باید آنچه در توان دارد از اطاعت فرمان او مضایقه نکند، زیـرا زمانى را که خداوند تعیین کرده سرانجام فرا مى رسد) (من کان یرجوا لقاء الله فان اجل الله لات ).
آرى ایـن وعـده الهـى تـخـلف نـاپـذیـر اسـت ، و راهـى اسـت کـه بـه هـر حال باید پیموده شود.
و از ایـن گـذشـتـه خـداونـد سـخـنـان شـمـا را مـى شـنـود و از اعمال و نیات شما آگاه است که (او شنوا و دانا است ) (و هو السمیع العلیم ).
در ایـنـکـه مـنـظور از (لقاء الله ) (ملاقات پروردگار) چیست ؟ بعضى آن را به معنى مـلاقـات فـرشـتگان پروردگار، و بعضى به معنى ملاقات حساب و جزاء، و بعضى به ملاقات حکم و فرمان حق تفسیر کرده اند، و بعضى آن را کنایه از قیامت و رستاخیز دانسته اند، در حالى که دلیلى ندارد که آیه را به این معانى مجازى تفسیر کنیم .
بـاید گفت : لقاى پروردگار در قیامت ، نه یک ملاقات حسى است که یک لقاى روحانى و یـکـنـوع شـهـود بـاطـنـى اسـت ، چـرا کـه در آنـجـا پـرده هـاى ضـخـیـم عـالم مـاده از مقابل چشم جان انسان کنار مى رود، و حالت شهود به انسان دست مى دهد.
بـه گـفـتـه (عـلامـه طباطبائى ) در المیزان ، منظور از لقاء الله آنست که بندگان در مـوقـفـى قـرار مـى گـیرند که حجابى میان آنها و پروردگارشان نیست ، زیرا طبیعت روز قیامت ظهور حقایق است چنانکه قرآن مى گوید: و یعلمون ان الله هو الحق المبین : (آن روز خواهند دانست که خدا حق آشکار است ) (سوره نور آیه 25).
آیـه بـعـد در حـقـیـقـت تـعـلیـلى اسـت بـراى آنـچـه در آیـه قـبل گذشت ، مى گوید: اینکه دستور داده شده مؤ منان به لقاء الله آنچه در توان دارند فروگذار نکنند
بـه خـاطـر ایـن اسـت کـه (هـر کـسـى جـهـادى کـنـد و تـلاش و کـوشـشـى کـنـد و تـحـمـل مـصـائب و مـشـکـلاتـى نماید در حقیقت براى خود جهاد کرده است ، چرا که خدا از همه جهانیان بى نیاز است ) (و من جاهد فانما یجاهد لنفسه ان الله لغنى عن العالمین ).
برنامه آزمون الهى ، جهاد با هواى نفس ، و مبارزه با دشمنان سرسخت براى حفظ ایمان و پاکى و تقوا، برنامه خود انسان است ، و گرنه خداوند وجودى است نامتناهى از هر نظر و هـیچ نیازى ندارد که به وسیله عبادت یا اطاعت بندگان بر طرف شود، کمبودى ندارد که دیگران به او بدهند، بلکه دیگران هر چه دارند از او دارند، از خودشان چیزى ندارند.
از ایـن بـیـان روشن مى شود که (جهاد) در اینجا الزاما به معنى جهاد مسلحانه با دشمن نـیـسـت ، بـلکه همان معنى اصلى لغوى خود را دارد که هرگونه تلاش و کوشش را براى حـفـظ ایمان و تقوى ، و تحمل انواع شدائد و مبارزه هاى موضعى را با دشمن لجوج و کینه توز شامل مى شود.
خلاصه اینکه تمام منافع این جهاد به شخص مجاهد باز مى گردد و او است که خیر دنیا و آخرت را در پرتو جهادش تحصیل مى کند، و حتى اگر جامعه از برکات این جهاد بهره مند شـود در مـرحـله بـعد خواهد بود، بنابراین هرگاه توفیق این جهاد نصیب کسى شود باید خدا را بر این نعمت بزرگ سپاس گوید.
آخـریـن آیـه مـورد بـحـث ، تـوضـیـح و تـکـمیلى است براى آنچه بطور سربسته در آیه قـبـل تحت عنوان (جهاد) آمده بود، در اینجا حقیقت جهاد را شکافته و چنین بازگو مى کند: (کـسـانـى کـه ایـمان آوردند و عمل صالح انجام دادند گناهان آنها را مى پوشانیم ) (و الذین آمنوا و عملوا الصالحات لنکفرن عنهم سیئاتهم )
بـنـابـرایـن نـخـسـتـیـن فـایـده ایـن جـهـاد بـزرگ (ایـمـان و عمل صالح ) تکفیر
و پـوشـانـدن گـنـاهـان است که عائد خود انسان مى شود، همانگونه که ثواب آن هم از آن خودشان مى باشد، چنانکه قرآن در پایان همین آیه مى گوید: (ما به طور قطع آنها را بـه بـهـتـریـن اعـمـالى کـه انـجام دادند پاداش مى دهیم ) (و لنجزینهم احسن الذى کانوا یعملون ).
(نـکـفـر) از مـاده (تـکـفـیـر) در اصـل بـه مـعـنـى (پـوشـاندن ) است ، و منظور از پوشاندن گناهان در اینجا عفو و بخشش الهى است .
تـعـبـیـر بـه (احـسـن الذى کـانـوا یـعـمـلون ) بـا ایـنـکـه خـداونـد هـمـه اعـمـال نـیـک را جزا مى دهد چه (حسن ) باشد و چه (احسن ) (چه خوب چه خوبتر) ممکن است اشاره به این باشد که ما همه اعمال خوب آنها را به حساب بهترین آنها مى گذاریم ، یـعـنـى اگر بعضى از اعمال آنها عالى و بعضى خوب یا متوسط است همه را به حساب عـالى مـى گـذاریـم و این است معنى تفضل پروردگار که در آیات دیگر قرآن (مانند آیه 38 نـور) نـیـز بـه آن اشاره شده است : لیجزیهم الله احسن ما عملوا و یزیدهم من فضله : (تا خداوند بهترین اعمال آنها را پاداش دهد و از فضلش بر آن بیفزاید).
آیه و ترجمه


و وصـینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بى ما لیس لک به علم فلا تطعهما الى مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعملون (8)
و الذین امنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فى الصالحین (9)


ترجمه :
8 - مـا به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکى کند، و اگر آنها تلاش کنند کـه بـراى مـن شـریکى قائل شوى که به آن علم ندارى ، از آنها اطاعت مکن ، بازگشت همه شما به سوى من است ، و شما را از آنچه انجام مى دادید با خبر خواهم ساخت .
9 - کـسـانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آنها را در زمره صالحان وارد خواهم کرد.
شاءن نزول :
روایات مختلفى در شاءن نزول آیه فوق آمده است که عصاره همه آنها یکى است و آن اینکه : (بـعـضى از مردانى که در مکه بودند ایمان و اسلام را پذیرفتند هنگامى که مادر آنها از ایـن مـساءله آگاه شد تصمیم گرفت که غذا نخورد، آب ننوشد، تا فرزندش از اسلام بـازگـردد! گـرچـه هـیـچـکـدام از ایـن مـادران بـه گفته خود وفا نکردند و اعتصاب غذا را شکستند، ولى آیه فوق نازل
شـد و خـط روشنى در برخورد با پدر و مادر در زمینه مساءله ایمان و کفر به دست همگان داد.
تفسیر:
برترین توصیه نسبت به پدر و مادر
یکى از مهمترین آزمایشهاى الهى مساءله (تضاد) خط ایمان و تقوا، با پیوندهاى عاطفى و خویشاوندى است ، قرآن در این زمینه تکلیف مسلمانان را به روشنى بیان کرده است .
نخست به عنوان یک قانون کلى که از ریشه هاى عواطف و حقشناسى سرچشمه مى گیرد مى فـرمـایـد: (مـا بـه انسان توصیه کردیم نسبت به پدر و مادرش نیکى کند) (و وصینا الانسان بوالدیه حسنا).
گـرچـه ایـن یـک حکم تشریعى است ولى این مساءله پیش از آنکه یک لازم تشریعى باشد بـه صـورت یـک قـانـون تـکوینى در نهاد همه انسانها وجود دارد، و مخصوصا تعبیر به انـسـان در اینجا جلب توجه مى کند، چرا که این قانون مخصوص به مؤ منان نیست ، بلکه هـر کـس ‍ شـایـسـتـه نام انسان است باید در برابر پدر و مادر حقشناس باشد، و احترام و تـکـریـم و نـیـکـى بـه آنـهـا را در تـمـام عـمـر فـرامـوش نـکـنـد، هـر چـنـد بـا ایـن اعمال هرگز نمى تواند دین خود را به آنها اداء کند.
سپس براى اینکه کسى تصور نکند که پیوند عاطفى با پدر و مادر مى تواند بر پیوند انـسـان بـا خـدا و مـسـاءله ایـمان حاکم گردد، با یک استثناء صریح مطلب را در این زمینه روشـن کـرده ، مـى فـرمـایـد: (و اگـر آن دو (پدر و مادر) تلاش و کوشش کنند و به تو اصـرار ورزنـد که براى من شریکى قائل شوى ، که به آن علم ندارى ، از آنها اطاعت مکن ) (و ان جاهداک لتشرک بى ما لیس لک به علم فلا تطعهما).
تعبیر به (جاهداک )، مفهومش به کار گرفتن نهایت تلاش و کوشش و اصرار آنها است .
و تـعـبـیـر بـه (مـالیـس لک بـه عـلم ) (چیزى که به آن علم ندارى ) اشاره به منطقى نـبـودن شـرک اسـت ، چون اگر واقعا شرک صحیح بود، دلیلى بر آن وجود داشت ، و به تعبیر دیگر جائى که انسان علم به چیزى نداشته باشد باید از آن پیروى نکند، تا چه رسد به اینکه علم به بطلان آن داشته باشد.
پـیـروى از چـنـیـن چـیـزى پیروى از جهل است ، اگر پدر و مادر تو را وادار به پیروى از جهل کنند اطاعت آنها مکن ، اصولا تقلید کورکورانه غلط است حتى اگر در مورد ایمان باشد تا چه رسد به شرک و کفر.
هـمـیـن تـوصـیـه در مورد پدر و مادر در سوره لقمان نیز آمده است ، با این اضافه که در آنـجـا مـى فرماید: و صاحبهما فى الدنیا معروفا: (در عین اینکه دعوت آنها را به شرک مـپـذیـر در امـور دنـیـا نـسـبـت بـه آنـهـا ارفـاق کـن و در مـعـاشـرت بـا آنـهـا بـه نـیـکـى عمل نما) مبادا کسى چنین تصور کند که مخالفت با پدر و مادر در مورد دعوت به شرک ، دلیل بر بد رفتارى با آنها است ، و این نهایت تاءکید اسلام را در مورد احترام به پدر و مادر ثابت مى کند.
به این ترتیب از اینجا یک اصل کلى استفاده مى شود که هیچ چیز نمى تواند بر ارتباط انسان با خدا حاکم گردد که آن مقدم بر همه چیز است ، حتى بر پیوند با پدر و مادر که نزدیکترین پیوندهاى عاطفى است .
حـدیـث مـعـروف لا طـاعـة لمـخـلوق فـى مـعـصـیة الخالق : (اطاعت از مخلوق در عصیان خالق روانـیـسـت ) کـه از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) نقل شده معیار روشنى را در این مسائل به دست مى دهد.
و در پـایان آیه مى افزاید: (بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از اعمالى کـه انـجـام مى دادید آگاه مى سازم ) و پاداش و کیفر آن را بى کم و کاست در اختیارتان خواهم گذاشت (الى مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعملون ).
ایـن جـمـله در حـقـیـقـت تـهدیدى است براى کسانى که راه شرک را مى پویند، و کسانى که دیـگـران را بـه ایـن راه دعـوت مـى کـنـنـد، زیـرا صـریـحـا مـى گوید: خداوند حساب همه اعمال آنها را نگاه مى دارد و به موقع تحویل آنها مى دهد.
آیـه بـعـد بـار دیـگـر حـقـیـقـتـى را کـه قـبـلا در مـورد کـسـانـى کـه ایـمـان و عمل صالح دارند بیان شد تکرار و تاءکید مى کند، مى فرماید: (کسانى که ایمان آورده انـد و عـمـل صـالح انـجـام مـى دهـنـد آنـهـا را در زمـره صـالحـان داخل خواهیم کرد) (و الذین آمنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فى الصالحین ).
اصـولا عـمـل انـسـان بـه انـسـان رنـگ مـى دهـد، عـمـل صالح انسان را از نظر روحى به رنگ خود در مى آورد و در زمره صالحان وارد مى کند، و عمل سوء در زمره بدان و (ناصالحان ).
در ایـنـکـه ایـن تـکـرار بـه چـه مـنـظـور اسـت بـعـضـى گـفـتـه انـد در آیـات قبل اشاره به کسانى بود که راه حق را مى سپردند، و در اینجا اشاره به کسانى است که هـادیان این راه و دلیلان طریق توحیدند، زیرا تعبیر به (صالحین ) در مورد بسیارى از انبیاء آمده است که از خدا مى خواستند آنها را به صالحان ملحق کند.
ایـن احـتـمـال نـیـز وجود دارد که در آیات قبل ، سخن از بخشش گناهان و جزاى شایسته این گـروه مـؤ مـنـان بـود، ولى در ایـنـجـا اشـاره به مقام والاى آنها است که خود پاداشى است دیگر، آنها در صف صالحان ، در صف پیامبران و صدیقین و شهدا قرار مى گیرند و همدم و همنشین آنهایند.
نکته :
نیکى به پدر و مادر
ایـن نـخـسـتـیـن بار نیست که قرآن به این مساءله مهم انسانى اشاره مى کند، قبلا در سوره اسراء آیه 23 اشاره شده و بعدا در سوره لقمان آیه 14 و 15 و احقاف آیه 15 نیز به این موضوع مهم اشاره خواهد کرد.
در حـقـیـقـت اسـلام بـرتـریـن احـتـرام را بـراى ایـن دو تـن قـائل اسـت ، کـه حـتـى در صـورت مـشـرک بودن ، و دعوت به شرک کردن که منفورترین کارها در نظر اسلام است باز حفظ احترام آنها را - در عین عدم پذیرش دعوت آنها به شرک - واجب مى شمرد.
ایـن در واقـع یکى از آزمایشهاى بزرگ الهى است که در آغاز این سوره به آن اشاره شده اسـت ، چـرا کـه گـاهـى آنـهـا بـه سـالهـائى از عـمـر مـى رسند که نگهدارى و تحملشان مـشـکـل مـى شـود، ایـنـجا است که باید فرزندان ، امتحان خود را در زمینه حقشناسى و اطاعت فرمان خدا بدهند، و از پدران و مادران به بهترین وجه نگاهدارى کنند.
در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : شخصى خدمتش آمد و عرض کـرد: مـن بـه چـه کـسـى نـیـکـى کـنـم ؟ فـرمـود: بـه مـادرت ، دوبـاره سـؤ ال کـرد: بـعـد از او بـه چـه کـسـى ؟ فـرمـود : بـه مـادرت ، بـار سـوم سـؤ ال کرد: بعد از او به چه کسى ؟ باز فرمود: به مادرت ! و در چهارمین بار توصیه پدر و سپس سایر بستگان را به ترتیب نزدیکى آنها با انسان فرمود.
در حـدیـث دیـگـرى کـه در بـسـیارى از کتب آمده است پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: الجنة تحت اقدام الامهات : (بهشت زیر پاى مادران است ) (و تنها از طریق خضوع و همچون خاک راه بودن در برابر آنها مى توان به بهشت برین راه یافت ).
آیه و ترجمه


و مـن النـاس مـن یـقـول امـنـا بـالله فـاذا اءوذى فـى الله جـعـل فـتـنـة الناس کعذاب الله و لئن جاء نصر من ربک لیقولن انا کنا معکم اءولیس الله باعلم بما فى صدور العالمین (10)
و لیعلمن الله الذین امنوا و لیعلمن المنافقین (11)
و قـال الذیـن کـفـروا للذیـن ءامـنـوا اتـبـعـوا سـبـیـلنـا و لنحمل خطایاکم و ما هم بحاملین من خطایاهم من شى ء انهم لکاذبون (12)
و لیحملن اءثقالهم و اءثقالا مع اءثقالهم و لیسئلن یوم القیمة عما کانوا یفترون (13)


ترجمه :
10 - در مـیـان مـردم کسانى هستند که مى گویند به خدا ایمان آورده ایم اما هنگامى که به خاطر خدا (از سوى دشمنان ) مورد آزار قرار مى گیرند فتنه دشمنان را همچون عذاب الهى مـى شـمـارنـد (و از آن سـخـت وحشت مى کنند) اما هنگامى که پیروزى از سوى پروردگارت بیاید مى گویند ما هم با شما بودیم (و در این پیروزى شریکیم !) آیا خداوند به آنچه در سینه هاى جهانیان است آگاه تر نیست ؟
11 - مسلما خداوند مؤ منان را مى شناسد، و یقینا منافقان را (نیز) مى شناسد.
12 - کـافـران بـه مـؤ مـنـان گـفتند: شما از ما پیروى کنید (اگر گناهى داشته باشد) ما گـنـاهـانـتـان را بـر عـهـده خـواهیم گرفت ! آنها هرگز چیزى از گناهان اینها را بر دوش نخواهند گرفت ، آنها دروغ مى گویند!
13 - آنـهـا بـار سـنـگـیـن گناهان خویش را بر دوش مى کشند، و بارهاى سنگین دیگرى را اضـافـه بـر بـارهـاى سـنـگـیـن خـود، و روز قـیـامـت مـسـلمـا از دروغـهـائى کـه مـى بـستند سئوال خواهند شد.
تفسیر:
در پیروزیها شریکند اما در مشکلات نه !
از آنـجـا کـه در آیـات گذشته بحثهاى صریحى از (مؤ منان صالح ) و (مشرکان ) آمـده بـود در نـخستین آیات مورد بحث به گفتگو پیرامون گروه سوم یعنى (منافقان ) مـى پـردازد و مـى گـویـد: (بـعـضـى از مـردم اظهار ایمان مى کنند، اما در برابر فشار مـخـالفـان تحمل و استقامت به خرج نمى دهند، هنگامى که در مسیر الله تحت فشار شکنجه قـرار گـیـرند از ایمان به کنار مى روند و فشار و شکنجه مردم را همچون عذاب الهى مى شـمـرنـد) (و از آن سـخـت وحـشـت مـى کـنـنـد) (و مـن النـاس مـن یقول آمنا بالله فاذا اوذى فى الله جعل فتنة الناس کعذاب الله ).
(امـا هـنـگـامـى که یارى از سوى پروردگارت به سراغ تو بیاید و پیروز شوید مى گـویـنـد: مـا بـا شـمـا بـودیم و در افتخارات شما شریکیم )! (و لئن جاء نصر من ربک لیقولن انا کنا معکم ).
آیـا ایـنـهـا گـمـان مـى کنند خدا از اعماق قلبشان با خبر نیست ؟ (آیا خداوند به آنچه در سینه هاى مردم جهان است از همه آگاهتر نمى باشد)؟ (اولیس الله باعلم بما فى صدور العالمین ).
تـعـبیر به (آمنا) (ایمان آورده ایم ) به صورت صیغه جمع در حالى که جمله بعد به صورت صیغه مفرد است شاید از این نظر باشد که این گروه منافقان مى خواهند
خـودشـان را در صـف جـمـعیت مؤ منان جا بزنند، لذا (آمنا) مى گویند یعنى همچون سائر مردم ایمان آورده ایم .
تـعـبـیـر بـه اوذى فـى الله بـه مـعـنـى (اوذى فـى سبیل الله ) است ، یعنى آنها در راه خدا و ایمان گاهى مورد آزار دشمن قرار مى گیرند.
جـالب ایـنـکه از مجازات الهى تعبیر به (عذاب ) مى کند، و از آزارهاى مردم تعبیر به (فتنه )، اشاره به اینکه آزارهاى مردم در حقیقت عذاب نیست ، بلکه آزمایش است و وسیله تـکـامـل براى انسان ، و به این ترتیب به آنها تعلیم مى دهد که این دو را با هم مقایسه نـکـنـند، و با این بهانه که مخالفان آنها را آزار و شکنجه مى کنند دست از ایمان خود بر ندارند که این جزئى از برنامه کلى امتحان در این دنیا است .
در ایـنـجا یک سؤ ال پیش مى آید که خداوند در مکه کدام پیروزى نصیب مسلمانان کرده بود که منافقین خود را در آن سهیم بدانند؟.
در پاسخ مى گوئیم : جمله فوق به صورت (شرطیه ) است ، و مى دانیم جمله شرطیه دلیـل بـر وجـود شـرط نیست ، بلکه مفهومش این است که اگر در آینده پیروزیهائى نصیب شما شود این منافقان سست ایمان خود را در آن شریک مى دادند.
اضـافه بر این در مکه نیز مسلمانان پیروزیهائى در برابر دشمنان کسب کردند، هر چند پـیـروزى نظامى نبود، بلکه پیروزى در تبلیغات و نفوذ افکار عمومى و پیشرفت اسلام در میان قشرهاى مردم بود.
از هـمـه ایـنـهـا گـذشته تعبیر به اذیت و آزار مؤ منان مناسب با محیط مکه است و گرنه در محیط مدینه کمتر چنین چیزى اتفاق مى افتاد.
ضـمـنـا ایـن نکته نیز روشن شد که منافق تنها به کسانى نمى گویند که در باطن ابدا ایـمـان ندارند و اظهار ایمان مى کنند بلکه افراد سست ایمانى که در تحت فشار این و آن به زودى عقیده خود را عوض مى کنند جزء منافقان محسوب
مـى شوند، و آیه مورد بحث ظاهرا از اینگونه منافقان سخن مى گوید، و تصریح مى کند که خدا از نیات آنها آگاه است .
در آیـه بـعد باز براى تاءکید بیشتر مى افزاید: (به طور قطع خداوند مؤ منان را مى شـنـاسـد، و نـیـز بـه طور یقین خداوند منافقان را نیز مى شناسد) (و لیعلمن الله الذین آمنوا و لیعلمن المنافقین ).
اگـر سـاده لوحـانـى فکر مى کنند مى توانند با اخفاء حقائق از قلمرو علم خدا دور بمانند سخت در اشتباهند.
مـجـددا تـکـرار مـى کـنـیـم تعبیر به (منافق ) دلیل بر این نیست که این آیات در مدینه نـازل شـده اسـت ، درسـت اسـت کـه مساءله نفاق معمولا بعد از پیروزى یک جمعیت و به دست گـرفـتـن حـکـومـت پـیـدا مـى شـود کـه مـخـالفـان تـغـیـیـر چـهـره داده و گـروه زیر زمینى تـشـکـیل مى دهند، ولى همانگونه که گفتیم نفاق معنى وسیعى دارد و افراد ضعیف الایمانى را کـه بـا مـخـتـصـر فـشـارى تـغـیـیـر عـقـیـده مـى دهـنـد نـیـز شامل مى شود.
آیـه بـعـد بـه یـک نمونه از منطق هاى سست و پوچ مشرکان که هم اکنون نیز در میان قشر وسـیـعـى وجـود دارد اشاره کرده ، مى گوید: (کافران به مؤ منان گفتند: شما بیائید از راه و آئیـن ما پیروى کنید و اگر گناهى داشته باشد ما گناه شما را به دوش مى گیریم ) (و قـال الذیـن کـفـروا للذیـن آمـنـوا اتـبـعـوا سـبـیـلنـا و لنحمل خطایاکم ).
امـروز نـیـز بـسـیـارى از وسـوسـه گـران را مـى بـیـنـیـم کـه هـنـگـام دعـوت بـه یـک عـمـل خـلاف مـى گویند اگر گناهى دارد به گردن ما!، در حالى که مى دانیم هیچکس نمى تـوانـد گـنـاه دیـگـرى را بـه گـردن بـگـیـرد، و اصـلا ایـن کـار مـعـقـول نـیـسـت ، خـداونـد عـادل اسـت ، کـسـى را بـه جرم دیگرى مجازات نمى کند، و از این گذشته مسئولیت انسان در برابر اعمالش با این حرفهاى بى اساس از بین نمى رود، و بر خلاف آنچه بعضى از کوته فکران مى پندارند این تعبیرات سر سوزنى از مجازات انـسـان نمى کاهد لذا در هیچ محکمه و دادگاهى به این حرفها اعتنا نمى کنند که فلان کس گـنـاهـش را به گردن گرفته ، درست است که این تشویق کننده در گناه و جرم او شریک است اما این شرکت در جرم به هیچ وجه از مسئولیت او نخواهد کاست .
لذا در جمله بعد با صراحت مى گوید: (آنها هرگز چیزى از خطاها و گناهان اینها را بر دوش نـخـواهند گرفت ، آنها دروغ مى گویند) (و ما هم بحاملین من خطایاهم من شى ء انهم لکاذبون ).
در ایـنـجا سؤ الى مطرح است که صدق و کذب در مورد جمله هاى خبریه است ، در حالى که در محل بحث ما جمله خبریه اى وجود ندارد، بلکه جمله انشائیه است (امر) و مى دانیم جمله هاى انشائیه صدق و کذب ندارد، پس چرا قرآن مى گوید آنها دروغ مى گویند؟.
پـاسـخ ایـن سـؤ ال از بـیـان سابق روشن مى شود و آن اینکه جمله امریه در اینجا به یک جـمله شرطیه خبریه بازگشت مى کند و مفهومش ‍ این است اگر شما از طریق ما پیروى کنید مـا گـنـاهـانـتـان را بـه گـردن مـى گـیـریـم و چـنـیـن جـمـله اى قابل صدق و کذب است .
سپس براى اینکه تصور نشود این دعوت کنندگان به کفر و شرک و بت پرستى و ظلم ، در بـرابـر ایـن عـمـلشـان مجازاتى ندارند در آیه بعد مى افزاید: (آنها بارهاى سنگین گناهانشان را بر دوش مى کشند، و بارهاى دیگرى را اضافه بر بارهاى سنگین خودشان )! (و لیحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم ).
این بار گناه اضافى همان بار گناه اضلال و اغوا کردن و تشویق دیگران به گناه است ، همان بار سنت بد گذاردن که پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: من سن سـنة سیئة فعلیه وزرها و وزر من عمل بها من غیر ان ینقص من وزره شى ء: (کسى که سنت بـدى بـگـذارد، گـنـاه آن سـنـت و گـنـاه کـسـانـى کـه بـه آن عمل مى کنند بر او است ، بى آنکه از گناه عمل کنندگان چیزى کاسته شود).
مهم این است که آنها در تمام گناهان دیگران نیز شریکند، بى آنکه سر سوزنى از گناه آنان کاسته شود.
و در پـایان آیه مى افزاید (آنها به طور قطع در روز قیامت از افتراها و دروغهائى که مى بستند سؤ ال مى شوند و باید خود جوابگوى آن باشند) (و لیسئلن یوم القیامة عما کانوا یفترون ).
در ایـنـجا سؤ ال دیگرى پیش مى آید که منظور از این افتراء که باید در قیامت جوابگوى آن باشند چیست ؟
مـمـکـن است اشاره به دروغهائى باشد که به خدا مى بستند و مى گفتند: (خدا گفته است که ما این بتها را پرستش کنیم )!
یـا اشـاره به اینکه منظور آنها از این سخن که مى گفتند ما گناهان شما را به گردن مى گـیـریـم این بوده که اصلا این کارها گناه ندارد، و این دروغى است که باید جواب آن را بدهند.
یـا اینکه به راستى در قیامت به آنها گفته مى شود بیائید بار گناهان آنها را بر دوش بکشید و آنها سرباز مى زنند و دروغ و افتراى خود را ظاهر مى کنند.
یا اینکه ظاهر سخنان آنها این بود که هر انسانى مى تواند مسئولیت گناه دیگرى را بر عـهـده گـیـرد، در حـالى کـه ایـن سـخـن نـیـز دروغ و افـتـرا اسـت و هـر کـس مسئول اعمال خویش است .
نکته ها:
1 - سنتهاى نیک و بد
در مـنطق اسلام پایه گذارى یک برنامه اجتماعى مسئولیت آفرین است و خواه ناخواه انسان را در آن بـرنـامـه و کـار تـمـام کـسـانـى کـه بـه آن عـمـل مـى کـنـنـد شـریـک و سـهـیـم مـى سـازد، چـرا کـه انـگـیـزه هـاى عـمـل ، بـخـشـى از مـقـدمـات عـمـل اسـت ، و مـى دانـیـم هـر کـس در مـقـدمـه کـارى دخیل باشد در ذى المقدمه نیز شریک است هر چند مقدمه ساده اى باشد.
شـاهـد ایـن سـخـن حـدیثى است که از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده است :
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با جمعى از یاران همراه بود سائلى آمد و تقاضاى کـمـک کـرد کـسـى بـاو چـیـزى نـداد، مردى پیشقدم شد و به او کمکى کرد، دیگران تشویق شـدنـد، آنها نیز کمک کردند، در اینجا پیامبر فرمود من سن خیرا فاسنن به کان له اجره و مـن اجـور من تبعه ، غیر منتقص من اجورهم شیئا، و من سن شرا فاسنن به کان علیه وزره و من اوزار مـن تـبـعه ، غیر منتقص من اوزارهم شیئا!: (کسى که سنت نیکى بگذارد و دیگران به آن اقـتـدا کـنـنـد پاداش آن و از پاداش کسانى که پیروى کردند براى او خواهد بود، بى آنکه از پاداششان کاسته شود، و کسى که سنت شرى بگذارد و به آن اقتدا کنند گناه آن و از گـنـاهـان کـسـانـى کـه پـیـروى کرده اند بر او خواهد بود، بى آنکه از گناهان آنها کاسته
شود)!.
نـظـیـر هـمـیـن مـعـنـى بـه عـبـارات گـونـاگـون در مـنـابـع حـدیـث شـیـعـه و اهل تسنن آمده است و این حدیثى است مشهور.
2 - پاسخ به یک سؤ ال
بعضى این سؤ ال را در اینجا مطرح کرده اند که در قوانین اسلامى گاهى دیه انسان بر عـهـده دیـگـرى اسـت مـثلا در قتل خطاى محض ‍ دیه بر عهده (عاقله ) است (منظور از عاقله خـویـشـاونـدان ذکـور از سوى پدر است که دیه خطا در میان آنها تقسیم مى شود و هر کدام باید بخشى از آن را بپردازند).
آیا این مساءله با آیات فوق تضاد ندارد؟
در پـاسـخ مـى گـوئیـم در بـحـثـهاى فقهى این حقیقت را روشن ساخته ایم که ضامن بودن عـاقـله در حـقـیـقـت یـک نـوع بـیـمـه مـتـقـابـل و الزامـى در اعـضـاى یـک فـامیل است ، اسلام براى اینکه بار سنگین دیه خطا بر دوش یک فرد نماند به مردان یک فـامـیـل الزام کـرده که در برابر یکدیگر ضامن دیه خطا باشند، و مبلغ آن را در میان خود سـرشـکـن کـنـنـد، امـروز ایـن یـکـى ممکن است مرتکب خطائى شود و فردا دیگرى (توضیح بـیـشـتـر را دربـاره ایـن مـسـاءله بـه بـحـث دیـات از کـتـاب فـقـه موکول مى کنیم ).
بـه هـر حـال ایـن بـرنـامـه یـکـنـوع تـعـاون و هـمـکـارى در حـفـظ مـنـافـع مـتـقـابل است ، و بهیچوجه مفهوم گناه دیگران را به گردن گرفتن ندارد، بخصوص که دیه قتل خطا اصلا جریمه گناه نیست ، بلکه جبران خسارت است (دقت کنید).
آیه و ترجمه


و لقد اءرسلنا نوحا الى قومه فلبث فیهم اءلف سنة الا خمسین عاما فاخذهم الطوفان و هم ظالمون (14)
فانجیناه و اءصحاب السفینة و جعلنها ءایة للعالمین (15)
و ابراهیم اذ قال لقومه اعبدوا الله و اتقوه ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون (16)
انـمـا تـعـبدون من دون الله اءوثنا و تخلقون افکا ان الذین تعبدون من دون الله لا یملکون لکم رزقا فابتغوا عند الله الرزق و اعبدوه و اشکروا له الیه ترجعون (17)
و ان تـکـذبـوا فـقـد کـذب اءمـم مـن قـبـلکـم و مـا عـلى الرسول الا البلاغ المبین (18)
اءولم یروا کیف یبدى الله الخلق ثم یعیده ان ذلک على الله یسیر (19)


ترجمه :
14 - مـا نـوح را بـه سـوى قـومـش فـرسـتـادیـم و او در مـیـان آنـهـا هـزار سـال ، الا پـنـجـاه سـال ، درنـگ کرد اما سرانجام طوفان آنها را فرو گرفت در حالى که ظالم بودند.
15 - ما او و اصحاب کشتى را رهائى بخشیدیم و آنرا آیتى براى جهانیان قرار دادیم .
16 - مـا ابـراهـیـم را فرستادیم ، هنگامى که به قومش گفت : خدا را پرستش کنید، و از او بپرهیزید که این براى شما بهتر است اگر بدانید.
17 - شما غیر از خدا فقط بتها (قطعات سنگ و چوبى ) را مى پرستید و دروغهائى به هم مى بافید، کسانى را که غیر از خدا پرستش ‍ مى کنید مالک رزق شما نیستند، روزى را نزد خـدا بـطـلبـیـد و او را پـرسـتـش کـنـیـد و شـکر او را بجا آورید، که به سوى او باز مى گردید.
18 - اگـر شـما (مرا) تکذیب کنید، امتهاى پیش از شما نیز (پیامبرانشان را) تکذیب کردند وظیفه فرستاده خدا جز ابلاغ آشکار نیست .
19 - آیـا آنـهـا نـدیدند چگونه خداوند آفرینش را آغاز مى کند، سپس بازمى گرداند؟ این کار براى خدا آسان است .
تفسیر:
اشاره اى به سرگذشت نوح و ابراهیم
از آنـجـا کـه بـحـثـهـاى گـذشـتـه سـخـن از آزمـایـش عمومى انسانها بود از اینجا به بعد بخشهائى از آزمایشهاى سخت انبیاء و اقوام پیشین را منعکس مى کند که چگونه تحت فشار و آزار دشمنان قرار گرفتند، و چگونه صبر کردند و سرانجام پیروزى نصیبشان شد، تا هم دلدارى باشد براى یاران پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که در آن روز سخت در فشار دشمنان نیرومند در مکه بودند، و هم تهدیدى باشد براى دشمنان که مراقب پایان دردناک عمرشان باشد.
نخست از اولین پیامبر اولوا العزم یعنى نوح (علیه السلام ) شروع مى کند و در عبارتى کوتاه آن بخش از زندگانیش را که بیشتر متناسب وضع مسلمانان آن روز بود
بازگو مى کند.
مـى گـویـد: (مـا نـوح را بـه سـوى قـومـش فـرسـتـادیـم و او در مـیـان آنـهـا هـزار سال بجز پنجاه سال ، درنگ کرد) (و لقد ارسلنا نوحا الى قومه فلبث فیهم الف سنة الا خمسین عاما).
شب و روز مشغول تبلیغ و دعوت به سوى توحید بود، در خلوت و تنهائى ، در میان جمعیت و بـا اسـتـفـاده از هـر فـرصـت ، آنـهـا را در ایـن مـدت طـولانـى یـعـنـى 950 سـال ! بـه سـوى خـدا فرا خواند، و از این تلاش پیگیر خسته نشد و ضعف و فتورى به خـود راه نـداد، امـا بـا ایـنـهـمـه جـز گـروه انـدکـى (حـدود هـشـتـاد نـفـر طـبـق نـقـل تـواریـخ ) ایـمـان نـیـاوردنـد (یـعـنـى بـطـور مـتـوسـط هـر دوازده سال یکنفر!).
بنابراین شما در راه دعوت به سوى حق و مبارزه با انحرافات خسته نشوید که برنامه شما در مقابل برنامه نوح (علیه السلام ) سهل و آسان است .
ولى بـبینید پایان این قوم ستمگر و لجوج به کجا رسید: (سرانجام طوفان عظیم آنها را فرو گرفت ، در حالى که ظالم و ستمگر بودند) (فاخذهم الطوفان و هم ظالمون ).
و بـه ایـن تـرتـیب طومار زندگى ننگینشان درهم پیچیده شد، و کاخها و قصرها و جسدهاى بیجانشان در امواج طوفان دفن شد.
تـعـبـیـر بـه (هـزار سـال الا پـنـجـاه سـال ) - در حـالى کـه مـمـکـن بـود از اول 950 سـال بـگـویـد - بـراى اشـاره بـه عـظـمـت و طـول ایـن زمـان اسـت ، زیـرا عـدد (هـزار) آن هـم بـه صـورت (هـزار سال ) براى مدت تبلیغ عدد بسیار بزرگى محسوب مى شود.
ظـاهر آیه فوق این است که این مقدار، تمام عمر نوح نبود - هر چند تورات کنونى این عدد را بـراى تـمـام مـدت عـمـر نـوح ذکـر کـرده ، (تـورات - سـفـر تـکـویـن فصل نهم ) بلکه بعد از طوفان هم مدت دیگرى زندگى کرد که طبق
گفته بعضى از مفسران سیصد سال بود.
البـته این عمر طولانى در مقیاس عمرهاى زمان ما بسیار زیاد است و هیچگاه طبیعى به نظر نمى رسد، ممکن است میزان عمر در آن ایام با امروز تفاوت داشته ، اصولا قوم نوح چنانکه از بـعـضـى مـدارک بـه دسـت مـى آید عمر طولانى داشتند و در این میان خود نوح نیز فوق العاده بوده است ، ضمنا این نشان مى دهد که ساختمان وجود انسان به او امکان عمر طولانى مى دهد.
مـطـالعـات دانـشـمـندان امروز نیز نشان داده که عمر انسان حد ثابت و معینى ندارد، و اینکه بـعضى آن را محدود به 120 سال ، یا کمتر و بیشتر، دانسته اند، کاملا بى پایه است ، بلکه با تغییر شرائط کاملا ممکن است دگرگون شود.
هـم اکـنون به وسیله آزمایشهائى توانسته اند عمر پاره اى از گیاهان و یا موجودات زنده دیـگـر را بـه دوازده بـرابر عمر معمولى و حتى در بعضى از موارد اگر تعجب نکنید به نـهـصـد بـرابـر! برسانند، و اگر موفق شوند با همین معیار عمر انسان را افزایش دهند، ممکن است انسان هزاران سال عمر کند.
ضـمـنـا بـایـد تـوجـه داشـت کـه کـلمـه (طـوفـان ) در اصـل بـه مـعـنى هر حادثه اى است که انسان را احاطه مى کند (از ماده طواف ) سپس به آب فـراوان ، یا سیل شدید که مساحت زیادى از زمین را فرا مى گیرد و در خود فرو مى برد، اطـلاق شـده اسـت ، هـمـچـنین به هر چیز شدید و فراوان که فراگیر باشد - اعم از باد و آتش و آب - نیز گفته مى شود، و گاه به معنى تاریکى شدید شب نیز آمده است .
جـالب ایـنـکه مى گوید: و هم ظالمون یعنى آنها به هنگام وقوع طوفان همچنان به ظلم و ستم خود ادامه مى دادند، اشاره به اینکه اگر این کار را رها
کـرده و نـادم مـى شـدنـد و بـه سـوى خـدا مى آمدند هرگز گرفتار چنین سرنوشتى نمى شدند.
در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (مـا نوح و اصحاب کشتى را رهائى بخشیدیم ، و آن را آیت و نـشـانـه اى بـراى جـهـانـیـان قـرار دادیـم ) (فـانـجیناه و اصحاب السفینة و جعلناها آیة للعالمین ).
سـپـس بـه دنـبـال مـاجـراى فشرده نوح (علیه السلام ) و قومش به سراغ داستان ابراهیم (عـلیـه السـلام ) دومـیـن پـیـامـبر بزرگ اولواالعزم مى رود و مى فرماید: (ما ابراهیم را فرستادیم هنگامى که به قومش گفت : خداى یگانه را پرستش کنید و از او بپرهیزید که ایـن بـراى شـمـا بـهـتـر اسـت اگـر بـدانـیـد) (و ابـراهـیـم اذ قال لقومه اعبدوا الله و اتقوه ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ).
در ایـنـجـا دو بـرنـامـه مهم اعتقادى و عملى انبیا، را که دعوت به (توحید) و (تقوا) بـوده اسـت یـکـجـا بیان کرده و در پایان مى گوید: اگر شما درست بیندیشید پیروى از تـوحـیـد و تـقـوا بـراى شـمـا بـهـتـر اسـت کـه دنـیایتان را از آلودگیهاى شرک و گناه و بدبختى نجات مى دهد، و آخرت شما نیز سعادت جاویدان است .
سـپـس ابـراهـیـم (علیه السلام ) به دلائل بطلان بت پرستى مى پردازد و با چند تعبیر مختلف که هر کدام متضمن دلیلى است ، آئین آنها را شدیدا محکوم مى کند.
نـخـسـت مـى گوید: (شما غیر از خدا فقط بتهائى را مى پرستید) (انما تعبدون من دون الله اوثانا).
هـمـان بـتـهـائى کـه مـجـسـمـه هـاى بـیـروحـى هـسـتـنـد، مـجـسـمـه هـائى بـى اراده ، بـى عـقـل و شـعـور و فـاقـد هـمـه چـیـز کـه چـگـونـگـى مـنـظـره آنـهـا خـود دلیـل گویائى بر بطلان عقیده بت پرستى است (توجه داشته باشید (اوثان ) جمع (وثـن ) - بـر وزن صنم - به معنى سنگهائى است که آن را مى تراشیدند و عبادت مى کردند).
بـعـد از ایـن فـراتـر مى رود و مى گوید: نه تنها وضع این بتها نشان مى دهد که معبود نیستند، بلکه شما نیز مى دانید که خودتان دروغهائى به هم مى بافید و نام معبود را بر این بتها مى گذارید (و تخلقون افکا).
شما چه دلیلى براى این دروغ بزرگ دارید؟ جز یک مشت اوهام و خرافات !.
از آنـجا که (تخلقون ) از ماده (خلق ) است که گاهى به معنى آفریدن و ساختن مى آیـد و گـاه بـه مـعنى دروغ گفتن ، بعضى از مفسران تفسیر دیگرى براى این جمله غیر از آنـچـه در بـالا گـفـتـیـم ذکـر کـرده انـد، و گـفته اند منظور این است که شما این بتها (این مـعـبـودهـاى قـلابى ) را با دست خود مى تراشید و خلق مى کنید (بنابراین (افک ) به معنى معبودهاى دروغین است و (خلق ) به معنى تراشیدن ).
سـپـس به دلیل سومى مى پردازد که پرستش شما نسبت به این بتها یا به خاطر منافع مـادى اسـت و یـا سـرنـوشـتـتـان در جـهـان دیـگـر، و هـر کـدام بـاشـد باطل است ،
چرا که (کسانى را که غیر از خدا مى پرستید، قادر نیستند به شما رزق و روزى دهند) (ان الذین تعبدون من دون الله لا یملکون لکم رزقا).
شما خود قبول دارید که بتها خالق نیستند، بلکه خالق خدا است بنابراین روزى دهنده نیز او است (سپس روزى را نزد خدا جستجو کنید) (فابتغوا عند الله الرزق ).
و چون روزى دهنده او است (او را عبادت کنید و شکر او را بجا آورید) (و اعبدوه و اشکروا له ).
بـه تـعـبـیـر دیـگـر یـکـى از انـگـیـزه هـاى عـبـادت ، حـس شـکـرگـزارى اسـت در مقابل منعم حقیقى ، شما مى دانید منعم حقیقى خدا است ، پس ‍ شکر و عبادت نیز مخصوص ذات پاک خدا است .
و اگـر زنـدگـى سراى دیگر را مى طلبید بدانید (بازگشت همه شما به سوى او است ) و نه به سوى بتها! (الیه ترجعون ).
بتها نه در اینجا منشا اثرى هستند و نه آنجا.
به این ترتیب با چند دلیل کوتاه و روشن ، منطق واهى آنها را مى کوبد.
سـپـس ابـراهـیم (علیه السلام ) به عنوان تهدید، و همچنین بى اعتنائى نسبت به آنها، مى گـویـد: (اگـر شما سخنان مرا تکذیب کنید مطلب تازه اى نیست ، امتهاى پیش از شما نیز پـیامبرشان را تکذیب کردند) (و به سرنوشت دردناکى گرفتار شدند) (و ان تکذبوا فقد کذب امم من قبلکم ).
(وظیفه رسول و فرستاده خدا جز ابلاغ آشکار نیست خواه پذیرا شوند یا نشوند) (و ما على الرسول الا البلاغ المبین ).
منظور از امتهاى پیشین ، قوم نوح و اقوامى بودند که بعد از آنها روى کار آمدند.
البته ارتباط آیات ایجاب مى کند که این جمله از سخنان ابراهیم (علیه السلام ) باشد و بـسـیـارى از مـفـسـران نـیـز هـمـیـن تـفـسـیـر را پـذیـرفـتـه ، یـا بـه عـنـوان یـک احتمال ذکر کرده اند.
احـتـمـال دیگر اینکه روى سخن در این آیه به مشرکان مکه و معاصران پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) اسـت ، و جـمـله (کـذب امـم مـن قـبـلکم ) تناسب بیشترى با آن دارد، بـعـلاوه شـبـیـه ایـن تـعـبیر که در آیه 25 زمر و 25 فاطر آمده نیز در مورد پیامبر اسلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و مـشـرکـان عـرب اسـت ، ولى بـه هـر حال هر کدام از این دو تفسیر باشد از نظر نتیجه تفاوتى پیدا نمى کند.
در ایـنجا قرآن داستان ابراهیم را موقتا رها کرده و بحثى را که ابراهیم در زمینه توحید و بـیـان رسـالت خـویـش داشـت بـه وسـیـله ذکـر دلیـل بـر مـعـاد تکمیل مى کند، مى گوید:
(آیـا ایـن مـنـکـران معاد، ندیدند چگونه خداوند آفرینش را آغاز مى کند سپس آن را بازمى گرداند)؟ (اولم یروا کیف یبدى الله الخلق ثم یعیده ).
مـنـظـور از رؤ یـت و دیـدن در ایـنـجا همان مشاهده قلبى و علم است ، یعنى آیا آنها چگونگى آفـرینش الهى را نمى دانند، همان کسى که قدرت بر (ایجاد نخستین ) داشته قادر بر اعـاده آن نـیـز هـسـت ، کـه قـدرت بـر یـک چـیـز، قـدرت بـر امثال و اشباه آن نیز مى باشد.
این احتمال نیز وجود دارد که (رؤ یت ) در اینجا به همان معنى مشاهده با چشم باشد، چرا کـه انـسـان در ایـن دنـیـا زنـده شـدن زمـیـنـهـاى مـرده و روئیـدن گـیـاهـان و تـولد اطفال از نطفه و جوجه ها را از تخم مرغ با چشم دیده است ، کسى که قدرت بر چنین کارى دارد مى تواند بعد از مرگ مردگان را حیات ببخشد.
و در پـایـان آیـه بـه عـنـوان تـاءکـیـد مـى افـزایـد: (ایـن کـار بـراى خـدا سهل و آسان
است ) (ان ذلک على الله یسیر).
چرا که تجدید حیات در برابر ایجاد روز نخست مساءله ساده ترى محسوب مى شود.
البـتـه ایـن تـعـبـیـر بـه تـنـاسـب فـهـم و مـنـطـق انـسـانـهـا اسـت ، و گـرنـه سـاده و مشکل در برابر کسى که قدرتش بیانتها است مفهومى ندارد، این قدرتهاى محدود ما است که ایـن مـفـاهـیـم را آفـریـده ، و بـا تـوجـه بـه کـارآمـد آن ، امـورى مشکل و امورى آسان شدند (دقت کنید).
آیه و ترجمه


قـل سیروا فى الارض فانظروا کیف بداء الخلق ثم الله ینشى النشاة الاخرة ان الله على کل شى ء قدیر (20)
یعذب من یشاء و یرحم من یشاء و الیه تقلبون (21)
و مـا اءنـتـم بـمـعـجـزیـن فـى الارض و لا فـى السـمـاء و مـا لکـم من دون الله من ولى و لا نصیر (22)
و الذین کفروا بایات الله و لقائه اءولئک یئسوا من رحمتى و اءولئک لهم عذاب اءلیم (23)


ترجمه :
20 - بـگـو، در زمـیـن سـیـر کـنـیـد و بـنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده ؟ سپس خداوند (به همین گونه ) جهان آخرت را ایجاد مى کند، خداوند بر هر چیز قادر است .
21 - هـر کـس را بـخـواهـد (و مـستحق بداند) مجازات مى کند، و هر کس را بخواهد مورد رحمت قرار مى دهد، و به سوى او بازمى گردید.
22 - شما هرگز نمى توانید بر اراده خدا چیره شوید و از حوزه قدرت او در زمین و آسمان فرار کنید، و براى شما جز خدا ولى و یاورى نیست .
23 - کـسـانى که به آیات خدا و لقاى او کافر شدند از رحمت من ماءیوسند، و براى آنها عذاب دردناکى است .
تفسیر:
ماءیوسان از رحمت خدا
ایـن آیـات هـمـچـنـان بـحـث معاد را تعقیب مى کند و به صورت جمله هاى معترضه اى است در وسط داستان ابراهیم (علیه السلام ).
ایـن نـخـستین بار نیست که با چنین طرز بحثى روبرو مى شویم ، روش قرآن این است که وقتى بیان داستانى به مرحله حساس مى رسد براى نتیجه گیرى بیشتر موقتا دنباله آن را رها کرده و به نتیجه گیریهاى لازم مى پردازد.
بـه هـر حال در نخستین آیه مورد بحث مردم را به سیر آفاقى در مساءله معاد دعوت مى کند در حالى که آیه قبل ، بیشتر جنبه (سیر انفسى ) داشت .
مـى فرماید: (بگو بروید و در روى زمین سیر کنید، انواع موجودات زنده را ببینید اقوام و جـمـعـیـتـهـاى گـونـاگـون را بـا ویژگیهایشان ملاحظه کنید و بنگرید خداوند آفرینش نخستین آنها را چگونه ایجاد کرده است )؟ (قل سیروا فى الارض فانظروا کیف بدء الخلق ).
(سـپـس همان خداوندى که قدرت بر ایجاد این همه موجودات رنگارنگ و اقوام مختلف دارد، نشاة آخرت را ایجاد مى کند) (ثم الله ینشى ء نشاة الاخرة ).
چـرا که او با خلقت نخستین ، قدرتش را بر همگان ثابت کرده است ، آرى (خداوند بر هر چیزى قادر و توانا است ) (ان الله على کل شى ء قدیر)
هم این آیه و هم آیه قبل از آن ، امکان معاد را از طریق وسعت قدرت خداوند اثبات مى کند، با ایـن تـفـاوت که اولى پیرامون خلقت نخستین درباره خود انسان و آنچه اطراف او است سخن مـى گـویـد و آیـه دوم دسـتـور بـه مـطالعه حالات اقوام و موجودات دیگر مى دهد تا حیات نخستین را در چهره هاى مختلف و در شرائط
کـامـلا مـتـفـاوت بـبـینند و به عمومیت قدرت خدا آشنا شوند و به توانائى او بر اعاده این حیات پى ببرند.
در حـقـیـقت همانگونه که اثبات توحید گاه از مشاهده (آیات انفسى ) است و گاه (آیات آفاقى ) اثبات معاد نیز از هر دو طریق انجام مى گیرد.
امـروز ایـن آیـه بـراى دانـشـمـنـدان مـعنى دقیقتر و عمیقترى مى تواند ارائه دهد و آن اینکه بـرونـد و آثار موجودات زنده نخستین را که به صورت فسیلها و غیر آن در اعماق دریاها، در دل کوه ها، و در لابلاى طبقات زمین است ببینند، و به گوشه اى از اسرار آغاز حیات در کره زمین و عظمت و قدرت خدا پى برند و بدانند که او بر اعاده حیات قادر است .
ضـمـنـا واژه (نـشـاءه ) در اصـل بـه مـعنى ایجاد و تربیت چیزى است و گاه از دنیا به (نشاءه اولى ) و از قیامت به (نشاءه آخرت ) تعبیر مى شود.
ایـن نـکـتـه نـیز قابل توجه است که در ذیل آیه گذشته (ان ذلک على الله یسیر) آمده بود و در اینجا (ان الله على کل شى ء قدیر)، این تفاوت ممکن است به خاطر آن باشد که اولى یک مطالعه محدود را بیان مى کند و دومى یک مطالعه وسیع و گسترده را.
سپس به ذکر یکى از مسائل مربوط به معاد مى پردازد، و آن مساءله رحمت و عذاب است مى گوید: (او در قیامت هر کس را بخواهد و مستحق بداند مجازات مى کند، و هر کس را بخواهد و لایق ببیند مورد رحمت قرار مـى دهـد، و بـه سـوى او بـازگـشـت مـى کـنـیـد) (یـعذب من یشاء و یرحم من یشاء و الیه تقلبون ).
بـا اینکه رحمت الهى بر غضبش پیشى گرفته اما در اینجا نخست سخن از عذاب مى گوید بعد رحمت ، چرا که در مقام تهدید است ، و مناسب مقام تهدید، همین است .
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال پـیـش مى آید که چگونه اول سخن از عذاب و رحمت مى گوید و بعد سـخـن از بـازگـشـت مـردم بـه سـوى او، در حـالى که قضیه بر عکس است ، نخست مردم در پـیـشگاه او حاضر مى شوند و بعد مشمول رحمت یا عذاب مى گردند، و شاید همین امر سبب شود که بعضى این عذاب و رحمت را عذاب و رحمت دنیا بدانند.
در پـاسـخ مـى گـوئیـم : عـذاب و رحـمـت بـه قـریـنـه آیـات قبل و بعد ظاهرا همان عذاب و رحمت قیامت است ، و جمله (الیه تقلبون ) مى تواند اشاره به دلیل آن باشد، یعنى چون بازگشت همه شما به سوى او است و حساب و کتابتان نزد او، پس عذاب و رحمت نیز در اختیار او و با اراده او است .
این معنى نیز بعید نیست که عذاب و رحمت در این آیه مفهوم وسیعى داشته باشد که عذاب و رحمت دنیا و آخرت را شامل شود.
ایـن نـکته نیز روشن است که مراد از جمله (من یشاء) (هر که را بخواهد) همان مشیت تواءم بـا حـکمت است یعنى هر که را شایسته و مستحق بداند که مشیت خدا بى حساب نیست و هماهنگ با شایستگیها و استحقاقها است .
جـمـله (تـقـلبـون ) از مـاده (قـلب ) در اصـل بـه مـعـنـى دگـرگـون ساختن چیزى از صورتى به صورت دیگر است ، و از آنجا که در قیامت انسان از صورت خاک بیجان به صورت موجود زنده کاملى در مى آید، این تعبیر در مورد آفرینش مجدد او آمده است .
ایـن تعبیر ممکن است اشاره به این نکته نیز بوده باشد که در سراى آخرت انسان آنچنان دگرگون و زیر و رو مى شود که باطنش ظاهر مى گردد و اسرار
درونـش آشـکـار، و به این ترتیب معنى آیه 9 سوره طارق یوم تبلى السرائر (روزى که اسرار درون آشکار مى گردد) را تداعى مى کند.
در تـکـمـیل این بحث که عذاب و رحمت به دست خدا است ، و بازگشت همه به سوى او است ، مـى افـزایـد: اگـر تـصـور کـنـیـد مـى تـوانـیـد از قـلمـرو حـکـومـت خداوند بیرون روید و چـنـگـال مـجازات گریبان شما را نگیرد، سخت در اشتباهید چرا (که شما نمى توانید بر اراده خـداونـد چـیـره شـویـد و از دسـت قـدرت او در زمـیـن یـا آسمان فرار کنید) (و ما انتم بمعجزین فى الارض و لا فى السماء).
و اگـر تـصور کنید سرپرست و یاورى از شما دفاع مى کند، آنهم اشتباه محض است زیرا (براى شما جز خدا، ولى و یاورى نیست ) (و ما لکم من دون الله من ولى و لا نصیر).
در حـقـیـقـت رهـائى از چنگال عذاب پروردگار یا به این است که از قلمرو حکومت او بیرون رویـد، یـا بـمـانید و با تکیه کردن بر قدرت دیگران از خویشتن دفاع کنید، نه بیرون رفتن امکان پذیر است که همه جا کشور او است و تمام عالم هستى ملک پهناور او، و نه کسى وجود دارد که بتواند در برابر قدرتش قد علم کند و به دفاع از شما برخیزد.
در اینجا دو سؤ ال باقى میماند:
نخست اینکه : با توجه به این واقعیت که نظر در این آیه به مشرکان و کفار


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت