تفسیرنمونه سوره نمل (قسمت4)

گـر چـه در آیـه فـوق صـریـحـا این معنى ذکر نشده که داورى نهائى در روز قیامت است ، ولى بـه قـریـنـه دو آیـه دیـگـر کـه درسـت از اخـتـلافـات بـنـى اسرائیل و داورى خداوند در میان آنها سخن مى گوید، و صریحا روز قیامت در آن آمده روشن مى شود که هدف در آیه مورد بحث ، نیز همین است .
در آیـه 17 سـوره جـاثـیـه چـنـیـن آمده : ان ربک یقضى بینهم یوم القیامة فیما کانوا فیه یختلفون : پروردگار تو در قیامت در میان آنها در آنچه اختلاف کردند، داورى مى کند.
نظیر همین معنى در آیه 93 سوره یونس نیز آمده است .
توصیف خداوند به عزیز و علیم اشاره به دو وصفى است که در قاضى و داور لازم است : آگـاهـى بـه حـد کـافـى ، و قـدرت بـراى اجـراى حـکم ، خدا از همه آگاهتر است و از همه تواناتر.
و از آنـجـا کـه ایـن سـخـنـان عـلاوه بـر بـیـان عـظـمـت قـرآن و تـهـدیـد بـنـى اسـرائیـل ، وسیله اى براى آرامش و آسودگى خاطر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اسـت در آیـه بـعـد مـى افـزایـد بـنـابـرایـن بـر خـداونـد تـکـیـه کـن (فتوکل على الله ).
تـوکـل بـر خـدائى کـه عـزیـز اسـت و شـکـسـت نـاپـذیـر، و بـه هـر چـیـز عـالم و آگـاه ، توکل بر خدائى که قرآنى با این عظمت در اختیار تو گذارده است .
بر او توکل کن و از مخالفتهاى آنها نترس چرا که تو بر حق آشکار هستى (انک على الحق المبین ).
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال مـطـرح مـى شـود اگـر قـرآن حق آشکار است ، پس چرا اینهمه با آن مـخـالفـت مـى کـنـنـد، آیـات بـعـد در واقـع جـوابـگـوى ایـن سـؤ ال است .
مى گوید: اگر آنها این حق مبین را پذیرا نمى شوند، و سخنان گرم تو
در قـلب سـرد آنـهـا اثـر نـمـى کند جاى تعجب نیست چرا که تو نمى توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى ! (انک لا تسمع الموتى ).
مـخـاطـب تو زندگانند، آنها که روحى زنده و بیدار و حق طلب دارند، نه مردگان زنده نما کـه تـعـصـب و لجـاجـت و اسـتـمـرار بـر گـنـاه ، فـکـر و انـدیـشـه آنـهـا را تعطیل کرده است .
حـتـى کـسـانـى کـه زنده اند اما گوشه اى آنها کر است نمى توانى سخن خود را به آنها بـرسـانى ، مخصوصا هنگامى که پشت کنند و از تو دور شوند (و لا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین ).
بـاز اگـر نزدیک تو بودند، ممکن بود سر در گوش آنها بگذارى و فریاد کشى و کمى از امـواج صـوت تـو در سـامـعـه سـنـگین آنها منعکس گردد اما آنها کرانى هستند که رو بر تافته و مرتبا دور مى شوند.
بـاز اگـر آنـها بجاى گوش شنوا چشم بینائى داشتند، در این صورت گر چه صدا به گوش آنها نمى رسید، اما ممکن بود با علامت و اشاره صراط مستقیم را پیدا کنند اما افسوس کـه آنـهـا نـابـیـنـا هم هستند و تو نمى توانى نابینایان را از گمراهیشان بازگردانى و هدایت کنى (و ما انت بهادى العمى عن ضلالتهم ).
و بـه ایـن تـرتـیـب تـمـام راهـهـاى درک حـقـیقت به روى آنها بسته است ، قلبهاشان مرده ، گوشهاشان کر و چشمهاشان نابینا است .
تـو تنها سخنان حق خود را به گوش کسانى مى توانى برسانى که به آیات ما ایمان مـى آورند و روح تسلیم و خضوع در برابر حق دارند (ان تسمع الا من یؤ من بایاتنا فهم مسلمون ).
در حـقـیـقـت دو آیـه فوق ، مجموعه روشنى را از عوامل شناخت و طرق ارتباط انسان با جهان خارج را بازگو مى کند.
حس تشخیص ، و عقل بیدار، در مقابل دلمردگى .
گوش شنوا براى جذب سخنان حق از طریق سمع .
و چشم بینا براى مشاهده چهره حق و باطل از طریق بصر.
اما لجاجت و خودسرى و تقلید کورکورانه و گناه ، چشم حقیقت بین انسان را نابینا و گوش او را کـر و گـاه عـقـل و قـلب او را نـیز از کار مى اندازد، و چنین کسانى اگر تمام انبیاء و اولیاء و فرشتگان براى هدایتشان بسیج شوند بى اثر خواهد بود، چرا که ارتباطشان با عالم بیرون وجودشان به کلى قطع است و تنها در خود فرو رفته اند!.
نـظیر این تعبیر در سوره بقره و سوره روم و بعضى دیگر از سوره هاى قرآن آمده است و مـا دربـاره اهـمـیـت نـعـمـت ابـزار شـنـاخـت بـحـث دیـگـرى در تـفـسـیـر سـوره نحل ذیل آیه 78 داشته ایم (جلد 11 صفحه 336).
ضـمـنـا این نکته را مجددا یادآور مى شویم که منظور از ایمان و تسلیم این نیست که حقایق دیـن را قـبـلا پـذیـرفته باشند تا تحصیل حاصل شود، بلکه هدف این است که انسان تا روح حـق طـلبـى و خـضوع در برابر فرمان خدا، نداشته باشد هرگز گوش به سخنان پیامبران نخواهد داد.
نکته ها:
1 - انگیزه هاى توکل
توکل از ماده وکالت در منطق قرآن به معنى اعتماد و تکیه کردن بر خدا است و او را ولى و وکیل خود قرار دادن و بر اثر آن از حجم مشکلات و انبوه
مـوانـع نـهـراسـیـدن ، و ایـن یـکـى از نـشـانـه هـاى مـهـم ایـمـان اسـت و از عوامل پیروزى و موفقیت در مبارزه ها.
جالب اینکه در آیات فوق دلیل توکل را دو چیز شمرده : یکى قدرت و علم و آگاهى کسى که انسان بر او اعتماد مى کند، و دیگر روشن بودن راهى که انسان برگزیده است .
در حـقـیـقـت مـى گوید: دلیلى ندارد که ضعف و سستى و ترس و وحشتى به خود راه دهى ، تـکـیـه گـاه تـو خـداونـدى اسـت که هم عزیز و شکست ناپذیر و هم علیم و آگاه است و از سـوى دیـگـر تـو بـر طریقه حق مبین هستى ، کسى که از حق مبین دفاع مى کند چرا ترس و وحشتى داشته باشد؟
و اگر مى بینى جمعى با تو مخالفند هرگز نگران مباش ، آنها چشم بینا و گوش شنوا و قلب زنده ندارند، و اصلا از محدوده تبلیغ و هدایت خارجند، تنها حق طلبان و عاشقان خدا و تشنگان عدالت به دنبال سرچشمه زلال قرآن تو مى آیند تا از آن سیراب شوند.
2 - مرگ و حیات در منطق قرآن
بسیارى از الفاظ با بینشهاى متفاوت معانى گوناگونى را مى بخشد از جمله لفظ حیات و مرگ است که در بینش مادى تنها به معنى حیات و مرگ فیزیولوژیکى است یعنى هنگامى کـه قـلب کـار مـى کـنـد و خـون بـه اعـضاء مى رسد و حس و حرکت و جذب و دفعى در بدن انـسـان اسـت زنـده اسـت ، امـا هـنـگـامـى کـه ایـن حـرکـات خـامـوش شـد دلیل بر مرگ قطعى است که با یک آزمایش دقیق در چند لحظه مى توان آن را دریافت .
اما از دیدگاه قرآن افراد بسیارى هستند که از نظر فیزیولوژیکى زنده اند
ولى در شـمـار مـردگانند، همچون کسانى که در آیات فوق به آنها اشاره شد و به عکس کسانى هستند که ظاهرا مرده اند اما زندگان جاویدند همانند شهیدان .
عـلت این برداشت متفاوت به خاطر آن است که اسلام علاوه بر اینکه معیار حیات و شخصیت انـسـان را در ارزشـهـاى روحـانـى او مى شمرد مساله وجود و عدم تاثیر و فایده را معیارى براى وجود و عدم حیات مى شناسد.
کـسـى کـه ظـاهـرا زنـده اسـت امـا آنـچـنان در شهوات فرو رفته که نه ناله مظلومى را مى شـنـود، نـه صداى منادى حق را، نه چهره بینوائى را مى بیند و نه آثار عظمت پروردگار در صـحـنـه آفـریـنـش را، و نه حتى یک لحظه به آینده و گذشته خویش مى اندیشد، چنین کـسـى در مـنـطـق قـرآن مـرده اسـت ، امـا کـسـانى که بعد از مرگ آثارشان ، جهانى را فرا گـرفـتـه و افـکـار و خـط و راهـشان ، رهبر و راهنما و الگو و اسوه است چنین کسانى زنده جاویدانند.
از هـمـه ایـنـهـا گـذشـتـه طـبـق مـدارک بـسـیـارى کـه در دسـت داریـم اسـلام قائل به حیات برزخى انسانها است . عجب اینکه جمعى از وهابیین بى اطلاع اصرار دارند که هر گونه حیات و علم و آگاهى را حتى از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بـعـد از وفـات نـفـى کـنـنـد، و یـکـى از دلائل آنـهـا بـراى نـفـى تـوسـل هـمـیـن اسـت ، مى گویند: او مرده است و از مرده کارى ساخته نیست و عجبتر اینکه از آیات مورد بحث نیز براى این منظور کمک مى گیرند!
در حـالى که بعضى دیگر از آنها تصریح کرده اند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) بـعـد از وفاتش داراى یکنوع حیات برزخى است ، حیاتى برتر از حیات شهدا که در قـرآن تـصریح به آن شده است ، و حتى گفته اند سلام کسانى را که به او سلام مى دهند مى شنود.
روایـات فـراوانـى در کـتـب شـیعه و اهل سنت ، در این زمینه آمده است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) (و امامان ) سخن کسانى را که بر آنها از دور و نزدیک سلام مى دهند مى شنوند، و به آنها پاسخ مى گویند، و حتى اعمال امت را بر آنها عرضه مى دارند.
در حـدیـثـى کـه در صـحـیـح بـخارى در مورد داستان جنگ بدر آمده چنین مى خوانیم : بعد از شـکـسـت کـفـار و پـایـان گرفتن جنگ ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با جمعى از یـارانـش بـه کنار چاهى آمد که اجساد کشتگان مشرکان را در آن افکنده بودند، و آنها را با نـامـهـایـشان صدا زد و گفت : آیا بهتر نبود که شما اطاعت خدا و پیامبرش را مى کردید؟ ما آنـچـه را خـدا وعـده داده بـود یـافـتـیـم ، آیـا شـمـا آنـچه را پروردگارتان وعده داده بود یافتید؟!
در ایـنـجـا عـمـر گـفـت : اى رسـولخـدا! تـو بـا اجـسادى سخن مى گوئى که روح ندارند، رسـول الله فـرمـود: و الذى نـفـس مـحـمـد بـیـده مـا انـتـم بـاسـمـع لمـا اقول منهم : سوگند به کسى که جان محمد در دست او است ، شما نسبت به آنچه مى گویم از آنها شنواتر نیستید.
در سـرگـذشـت جـنـگ جـمـل مـى خـوانـیـم کـه بـعـد از شـکـسـت اصـحـاب جـمـل ، عـلى (عـلیـه السـلام ) در میان کشتگان عبور مى کرد به کشته کعب بن سور قاضى بصره رسید فرمود او را بنشانید او را نشاندند، فرمود: واى بر تو اى کعب ! علم و دانش داشتى اما براى تو سودى نداشت و شیطان تو را گمراه کرد و به آتش دوزخ فرستاد
در نهج البلاغه نیز مى خوانیم به هنگامى که على (علیه السلام ) از صفین باز مى گشت
در کـنـار قـبـرستانى که پشت دیوار شهر کوفه قرار داشت رسید، آنها را مخاطب ساخته ، سـخـنـانى در ناپایدارى دنیا به آنها گفت ، سپس فرمود: این خبرى است که نزد ما است ، نـزد شما چه خبر؟ بعد افزود: اما لو اذن لهم فى الکلام لاخبروکم ان خیر الزاد التقوى : اگـر بـه آنـهـا اجـازه سـخـن گفتن داده شود به شما خبر مى دهند که بهترین زاد و توشه آخرت تقوى است .
ایـن خود دلیل بر آن است که آنها سخنان را مى شنوند و قادر بر پاسخ گوئى هستند اما اجازه ندارند.
همه این تعبیرات اشاره به حیات برزخى انسانها است .
آیه و ترجمه


و إ ذا وقـع القـول عـلیـهم أ خرجنا لهم دابة من الا رض تکلمهم أ ن الناس کانوا بایاتنا لا یوقنون (82)
و یوم نحشر من کل أ مة فوجا ممن یکذب بایاتنا فهم یوزعون (83)
حتى إ ذا جاؤ قال أ کذبتم بایاتى و لم تحیطوا بها علما أ ما ذا کنتم تعملون (84)
و وقع القول علیهم بما ظلموا فهم لا ینطقون (85)


ترجمه :

82 - هـنـگامى که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند) جنبنده اى را از زمـیـن بـراى آنـهـا خارج مى کنیم که با آنها تکلم مى کند و مى گوید: مردم به آیات ما ایمان نمى آورند.
83 - بـه خـاطـر بـیـاور روزى را کـه مـا از هـر امـتـى گروهى را از کسانى که آیات ما را تکذیب مى کردند محشور مى کنیم و آنها را نگه مى داریم تا به یکدگر ملحق شوند
84 - تـا زمـانـى کـه (بـه پـاى حـسـاب ) مى آیند به آنها مى گوید آیا آیات مرا تکذیب کردید و در صدد تحقیق بر نیامدید شما چه اعمالى انجام مى دادید.
85 - در این هنگام فرمان عذاب بر آنها واقع مى شود و آنها سخنى ندارند که بگویند.
تفسیر:
از آنجا که در آیات گذشته سخن از استعجال کفار در مورد عذاب و یا تحقق رستاخیز بود و با بى صبرى انتظار وقوع آن را داشتند، و بـه پیامبر مى گفتند: چرا این عذابها را که به ما وعده مى دهى دامن ما را نمى گیرد؟! چرا قـیـامـت بر پا نمى شود؟! در آیات مورد بحث اشاره به قسمتى از حوادثى که در آستانه رستاخیز صورت مى گیرد کرده ، و سرنوشت دردناک این منکران لجوج را مجسم میسازد.
مـى گـویـد: هـنـگـامـى کـه فـرمان عذاب فرا مى رسد و آنها در آستانه رستاخیز قرار مى گـیـرنـد، جـنـبـنـده اى را از زمین ، براى آنان خارج مى کنیم که با آنها سخن مى گوید، و سـخـنـش ایـن اسـت کـه مـردم بـه آیـات خـدا ایـمـان نـمـى آورنـد (و اذا وقـع القول علیهم اخرجنا لهم دابة من الارض تکلمهم ان الناس کانوا بایاتنا لا یوقنون ).
مـنـظـور از وقـع القـول عـلیـهـم صـدور فـرمـان خـدا و مـجـازاتـى اسـت کـه بـه آنـهـا قول داده شده ، یا وقوع رستاخیز و حضور نشانه هاى آن است ، نشانه هائى که با مشاهده آن هـر کـس خـاضـع و تـسـلیم مى شود و یقین پیدا مى کند که وعده هاى الهى هم حق بوده و قـیـامـت نـزدیـک اسـت ، و در آن حـال درهـاى تـوبـه بـسـتـه مى شود، چرا که ایمان در چنین شرائطى جنبه اضطرارى خواهد داشت .
البـتـه ایـن دو مـعـنـى از یـکـدیـگـر جـدا نیست ، زیرا نزدیک شدن قیامت با عذاب و مجازات گنهکاران توأ م است .
اما در اینکه این جنبنده زمینى چیست و کیست ؟ و برنامه و رسالت او چگونه است ؟ قرآن به صـورت سـربـسـتـه بـیـان کـرده ، و گـوئى مـى خـواسـتـه اسـت بـه اجـمـال از آن بـگـذرد کـه گـاهـى تـاثـیـر سـخـن در آن اسـت کـه مـطـلب هول انگیز را در پرده بگویند.
هـمـیـن انـدازه مـى گـویـد: مـوجـود مـتـحـرک و جـنـبنده اى است که خدا او را از زمین در آستانه رسـتـاخیز، ظاهر مى سازد، او با مردم سخن مى گوید، و سخنش این است که مردم به آیات خدا ایمان نمى آورند.
به تعبیر دیگر کار او این است صفوف را از هم جدا مى کند و منکران و منافقان را از مؤ منان مشخص مى سازد، این است برنامه او.
بـدیـهـى اسـت مـنـکـران بـا دیـدن ایـن صحنه به خود مى آیند و از گذشته تاریک خویش پشیمان مى شوند ولى چه سود که راه بازگشت بسته است .
درباره جزئیات دابة الارض و صفات و مشخصات دقیقش در روایات اسلامى ، در کتب تفسیر و حـدیـث شـیـعـه و اهـل سـنـت ، مـطـالب بـسـیـارى وارد شـده اسـت کـه مـا در ذیل همین آیات در بحث نکات به خواست خدا به آن اشاره خواهیم کرد.
سـپـس بـه یکى دیگر از نشانه هاى رستاخیز اشاره کرده مى گوید: بخاطر بیاور روزى را که ما از هر امتى گروهى را از کسانى که آیات ما را تکذیب مى کردند محشور مى کنیم ، و آنـهـا را نـگـه مـى داریـم تـا بـه یـکـدیـگـر مـلحـق شـونـد (و یـوم نـحـشـر مـن کل امة فوجا ممن یکذب بایاتنا فهم یوزعون ).
حشر به معنى کوچ دادن و خارج کردن گروهى از مقرشان و حرکت دادن آنها به سوى میدان جنگ یا غیر آن است .
فـوج چـنـانـکـه راغـب در مفردات مى گوید، به معنى گروهى است که به سرعت حرکت مى کنند.
یـوزعون به معنى نگهداشتن جمعیت است بطورى که گروهى به گروه دیگر ملحق شوند، و این تعبیر معمولا در مورد جمعیتهاى زیاد گفته مى شود، همانگونه که نظیر آن را در مورد لشکریان سلیمان در این سوره خواندیم .
بنابراین از مجموع آیه چنین استفاده مى شود که روزى فرا خواهد رسید
کـه از هـر قـوم و جـمعیتى خداوند گروهى را محشور مى کند و آنها را براى مجازات و کیفر اعمالشان آماده مى سازد.
بـسـیارى از بزرگان این آیه را اشاره به مساله رجعت و بازگشت گروهى از بدکاران و نـیـکـوکـاران بـه هـمـیـن دنـیـا در آسـتـانـه رستاخیز مى دانند، چرا که اگر اشاره به خود رسـتـاخیز و قیامت باشد، تعبیر به من کل امة فوجا (از هر جمعیتى گروهى ) صحیح نیست ، زیـرا در قـیـامـت ، هـمـه مـحشور مى شوند چنانکه قرآن در آیه 47 سوره کهف مى گوید: و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا: ما آنها را محشور مى کنیم و احدى را ترک نخواهم گفت .
شـاهـد دیـگـر ایـن اسـت که قبل از این آیه سخن از نشانه هاى رستاخیز در پایان این جهان بـود، در آیـات آیـنـده نـیـز به همین موضوع اشاره مى شود، بنابراین بعید به نظر مى رسـد کـه آیـات قـبـل و بـعـد از حوادث پیش از رستاخیز سخن گوید، اما آیه وسط از خود رسـتـاخـیـز، هـمـاهـنـگـى آیـات ایـجـاب مـى کـنـد کـه هـمـه دربـاره حـوادث قبل از قیامت باشد.
در ایـن زمینه روایات فراوانى نیز داریم که در بحث نکات ضمن تفسیر معنى رجعت به آن اشاره خواهد شد.
ولى مـفسران اهل سنت معمولا آیه را ناظر به قیامت مى دانند، و ذکر کلمه فوج را اشاره به رؤ سـاء و سـردمـداران هـر گـروه و جـمعیت مى شمرند و در مورد ناهماهنگى آیات که از این تـفسیر بر مى خیزد گفته اند آیات در حکم تاخیر و تقدیم است و گوئى آیه 83 بعد از 85 قرار گرفته باشد!
ولى مـى دانـیـم هـم تـفسیر فوج به معنى مزبور خلاف ظاهر است ، و هم تفسیر ناهماهنگى آیات به تقدیم و تاخیر.
سرانجام این گروه را به پاى محاسبه مى آورند و خداوند به آنها مى گوید
آیـا آیـات مـرا تـکـذیـب کـردیـد در حـالى کـه آگاهى از آن نداشتید و در صدد تحقیق از آن برنیامدید؟! (حتى اذا جائوا قال اکذبتم بایاتى و لم تحیطوا بها علما)
و چه اعمالى انجام مى دادید (اما ذا کنتم تعملون ).
گـویـنده این سخن خداوند است و منظور از آیات ، معجزات پیامبران و یا فرمانهاى الهى و یا همه اینها است .
و مـنـظـور از جـمله و لم تحیطوا بها علما یعنى بدون آنکه از آن تحقیق کنید و به حقیقت امر آگـاهـى یـابـیـد بـه تـکـذیـب آن پـرداخـتـیـد و ایـن نـهـایـت جهل و نادانى است که انسان بدون تحقیق و احاطه علمى به چیزى در صدد انکار آن برآید.
در حقیقت از آنها دو چیز سؤ ال مى شود یکى از تکذیب بدون تحقیقشان ، و دیگر از اعمالى که انجام مى دادند.
اگـر آیـه فـوق دربـاره قـیـامـت و رستاخیز باشد، مفهومش معلوم است و اما اگر اشاره به مساله رجعت باشد - چنانکه هماهنگى آیات ایجاب مى کند - اشاره به این است که به هنگام بازگشت گروهى از بدکاران به این جهان ، کسى که نماینده خدا و ولى امر است ، آنها را مورد بازپرسى قرار مى دهد، سپس به مقدار استحقاقشان آنها را مجازات دنیوى مى کند، و ایـن مـانـع از عـذاب آخـرت آنها نخواهد بود، چنانکه بسیارى از مجرمان ، حد شرعى در این جهان مى خورند و در صورت عدم توبه در آخرت نیز مجازاتشان محفوظ است .
بـدیـهـى اسـت ایـن مـجـرمـان در مـقـابـل هـیـچـیـک از ایـن دو سـؤ ال پاسخى ندارند
کـه بـدهـنـد لذا در آخرین آیه مورد بحث ، اضافه مى کند: فرمان عذاب الهى در مورد آنها صـادر مـى شـود و آنـهـا سـخـنـى نـدارنـد کـه بـگـویـنـد! (و وقـع القول علیهم بما ظلموا فهم لا ینطقون ).
ایـن عـذاب به معنى عذاب دنیا است هرگاه آیه را به معنى رجعت بدانیم ، و به معنى عذاب آخرت است اگر آیه را به معنى قیامت بدانیم .
نکته ها:
1 - دابة الارض چیست ؟
دابـه بـه مـعـنـى جنبنده و ارض به معنى زمین است ، و بر خلاف آنچه بعضى مى پندارند دابـه تنها به جنبندگان غیر انسان اطلاق نمى شود، بلکه مفهوم وسیعى دارد که انسانها را نـیـز در بر مى گیرد، چنانکه در آیه 6 سوره هود مى خوانیم : و ما دابة فى الارض الا على الله رزقها: هیچ جنبنده اى در زمین نیست مگر اینکه روزى او بر خدا است .
و در آیـه 61 سوره نحل آمده : و لو یؤ اخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة اگر خـداونـد مـردم را به خاطر ستمهایشان مجازات مى کرد، جنبنده اى را بر صفحه زمین باقى نمى گذاشت .
و در آیـه 22 سـوره انـفـال مـى خـوانـیـم : ان شـر الدواب عـنـد الله الصم البکم الذین لا یعقلون : بدترین جنبندگان نزد خداوند افراد کر و گنگى هستند که چیزى نمى فهمند.
امـا در مـورد تطبیق این کلمه ، همانگونه که در تفسیر آیه بیان کردیم ، قرآن بطور سر بسته از آن گذشته ، گوئى بنابر اجمال و ابهام بوده ، تنها وصفى که براى آن ذکر کرده این است که با مردم سخن مى گوید، و افراد بى ایمان را اجمالا مشخص مى کند، ولى در روایات اسلامى و سخنان مفسرین ، بحثهاى زیادى در این
زمینه دیده مى شود که در یک جمع بندى مى توان آن را در دو تفسیر خلاصه کرد:
1 - گـروهـى آن را یـک مـوجـود جـانـدار و جنبنده غیر عادى از غیر جنس انسان با شکلى عجیب دانسته اند، و براى آن عجائبى نقل کرده اند که شبیه خارق عادات و معجزات انبیاء است .
ایـن جـنـبنده در آخر زمان ظاهر مى شود، و از کفر و ایمان سخن مى گوید و منافقین را رسوا مى سازد و بر آنها علامت مى نهد.
2 - جمعى دیگر به پیروى از روایات متعددى که در این زمینه وارد شده او را یک انسان مى دانـنـد، یـک انـسـان فـوق العـاده ، یـک انـسـان مـتـحـرک و جـنـبـنـده و فـعـال کـه یکى از کارهاى اصلیش جدا ساختن صفوف مسلمین از منافقین و علامت گذارى آنها اسـت ، حتى از پاره اى از روایات استفاده مى شود که عصاى موسى و خاتم سلیمان با او اسـت ، و مـى دانـیم عصاى موسى ، رمز قدرت و اعجازو خاتم سلیمان ، رمز حکومت و سلطه الهى است ، و به این ترتیب او یک انسان قدرتمند و افشاگر است !
در حدیثى از حذیفه از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در توصیف دابة الارض چنین آمده است لا یدرکها طالب و لا یفوتها هارب فتسم المؤ من بین عینیه ، و یکتب بین عینیه مؤ من و تـسم الکافر بین عینیه و تکتب بین عینیه کافر، و معها عصا موسى و خاتم سلیمان : او بـه قـدرى نـیـرومـنـد است که هیچکس به او نمى رسد و کسى از دست او نمى تواند فرار کـنـد، در پـیـشـانـى مـؤ من علامت مى گذارد و مى نویسد مؤ من و در پیشانى کافر علامت مى گذارد و مى نویسد کافر! با او عصاى موسى و انگشتر سلیمان است .
و در روایات متعددى بر شخص امیر مؤ منان على (علیه السلام ) تطبیق شده است :
در تفسیر على بن ابراهیم از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : مردى به عمار یاسر گفت آیه اى در قرآن است که فکر مرا پریشان ساخته و مرا در شک انداخته
اسـت ، عـمـار گـفـت : کـدام آیـه ؟ گـفـت : آیـه و اذا وقـع القـول عـلیـهـم اخـرجنا لهم دابة من الارض تکلمهم ان الناس کانوا بایاتنا لا یوقنون این کدام جنبنده است ؟
عـمـار مـى گـویـد: بـه خدا سوگند من روى زمین نمى نشینم غذائى نمى خورم و آبى نمى نوشم تا دابة الارض را به تو نشان دهم ! سپس همراه آن مرد به خدمت على (علیه السلام ) آمـد، در حالى که غذا مى خورد هنگامى که چشم امام (علیه السلام ) به عمار افتاد فرمود بیا، عمار آمد و نشست و با امام (علیه السلام ) غذا خورد.
آن مـرد سخت در تعجب فرو رفت و با ناباورى به این صحنه مى نگریست ، چرا که عمار بـه او قـول داده بـود و قسم خورده بود که تا به وعده اش وفا نکند غذا نخورد، گوئى قول و قسم خود را فراموش کرده است .
هـنـگـامـى کـه عـمـار برخاست و با على (علیه السلام ) خدا حافظى کرد، آن مرد رو به او کـرده گـفـت : عـجـیـب اسـت تـو سـوگـند یاد کردى که غذا نخورى و آب ننوشى و بر زمین نـنـشـیـنـى مگر اینکه دابة الارض را به من نشان دهى ؟ عمار در جواب گفت : اریتکها ان کنت تعقل !: من او را به تو نشان دادم اگر مى فهمیدى !
نـظـیـر هـمـیـن حـدیـث در تـفـسـیـر عـیـاشـى از ابـوذر رحـمـة الله عـلیـه نقل شده است .
عـلامـه مـجـلسـى در بـحـار الانـوار بـا سـنـد مـعـتـبـرى از امـام صـادق (علیه السلام ) چنین نقل مى کند که على (علیه السلام ) در مسجد خوابیده بود، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) آنـجا آمد، على (علیه السلام ) را بیدار کرد و فرمود قم یا دابة الله !: برخیز اى جـنـبـنـده الهـى کـسى از یاران عرض کرد اى رسولخدا آیا ما حق داریم یکدیگر را بر چنین اسـمـى بـنـامـیـم ؟ پـیـامبر فرمود: نه این نام مخصوص او است ، و او است دابة الارض که خـداونـد در قـرآن فـرمـوده : و اذا وقـع القـول عـلیـهـم اخـرجنا لهم دابة من الارض ... سپس فرمود: اى على ! در آخر زمان خداوند تو را در بهترین صورت زنده مى کند
و وسیله اى در دست تو است که دشمنان را با آن علامت مى نهى .
طـبـق ایـن روایات ، آیه فوق مربوط به رجعت است و با آیه اى که بعدا درباره رجعت مى آید هماهنگ مى باشد.
مـرحـوم ابـو الفـتوح رازى در تفسیر خود ذیل آیه فوق مى نویسد: بر طبق اخبارى که از طریق اصحاب ما نقل شده ، دابة الارض ‍ کنایه از حضرت مهدى صاحب الزمان است .
بـا در نـظـر گـرفـتن این حدیث و احادیث فوق ، مى توان از دابة الارض مفهوم کلیترى را اسـتـفـاده کرد که بر هر یک از پیشوایان بزرگ که در آخر زمان قیام و حرکت فوق العاده مى کنند و حق و باطل و مؤ من و کافر را از هم مشخص مى سازند منطبق مى شود.
ایـن تـعـبـیر که در روایات وارد شده که عصاى موسى و انگشتر سلیمان که رمز قدرت و پـیـروزى و حـکـومـت است با او است قرینه اى است بر اینکه دابة الارض یک انسان بسیار فعال است نه یک حیوان .
و نـیز اینکه در روایات وارد شده که مؤ من و کافر را نشانه گذارى مى کند و صفوفشان را مشخص مى سازد با انسان سازگار است .
سخن گفتن با مردم که در متن آیه قرآن به عنوان توصیف او آمده نیز مناسب همین معنى است .
در یک جمع بندى به اینجا مى رسیم که از یکسو واژه دابه بیشتر در غیر انسانها به کار مـى رود (هـر چـنـد در قـرآن کـرارا در مـفـهـوم اعـم و یـا در مـورد انـسـانـهـا اسـتـعـمـال شده ) از سوى دیگر قرائن متعدد در خود آیه وجود دارد، و روایات فراوانى در تفسیر آیه وارد شده است که نشان مى دهد منظور از دابة الارض
در ایـنـجـا انـسـانـى اسـت بـا ویـژگـیـهائى که در بالا ذکر کردیم ، انسانى است بسیار فـعـال ، مـشـخـص کـنـنـده خط حق و باطل ، مؤ من و منافق و کافر انسانى است که در آستانه رستاخیز ظاهر مى شود و خود یکى از آیات عظمت پروردگار است .
2 - رجـعـت در کـتـاب و سـنـت از مـسـائلى کـه در آیـات مـورد بـحـث قابل ملاحظه است ، ظهور بعضى از این آیات در مساله رجعت است .
رجـعـت از عـقـائد معروف شیعه است و تفسیرش در یک عبارت کوتاه چنین است : بعد از ظهور مـهـدى (عـلیـه السـلام ) و در آسـتـانه رستاخیز گروهى از مؤ منان خالص و کفار و طاغیان بـسـیـار شـرور بـه ایـن جـهـان بـاز مـى گـردنـد، گـروه اول مدارجى از کمال را طى مى کنند، و گروه دوم کیفرهاى شدیدى مى بینند.
مـرحـوم سـیـد مـرتـضـى کـه از بـزرگـان شـیـعـه اسـت چـنـیـن مـى گـویـد: خـداونـد متعال بعد از ظهور حضرت مهدى گروهى از کسانى که قبلا از دنیا رفته اند به این جهان بـاز مـى گـردانـد، تا در ثواب و افتخارات یارى او و مشاهده حکومت حق بر سراسر جهان شـرکـت جـویـنـد، و نـیـز گـروهى از دشمنان سرسخت را باز مى گرداند تا از آنها انتقام گیرد.
سـپس مى افزاید: دلیل بر صحت این مذهب این است که هیچ عاقلى نمى تواند قدرت خدا را بـر ایـن امـر انـکار کند چرا که این مساله محالى نیست ، در حالى که بعضى از مخالفین ما چـنـان ایـن مـوضـوع را انـکـار مـى کـنـنـد کـه گـوئى آن را محال و غیر ممکن میشمرند.
بـعـد اضافه مى کند: دلیل بر اثبات این عقیده اجماع امامیه است زیرا احدى از آنها با این عقیده مخالفت نکرده است .
البـتـه از کـلمات بعضى از قدماى علماى شیعه و همچنین از سخنان مرحوم طبرسى در مجمع البیان برمى آید که اقلیت بسیار کوچکى از شیعه با این عقیده مخالف بودند، و رجعت را بـه مـعـنى بازگشت دولت و حکومت اهلبیت (علیهم السلام ) تفسیر مى کردند، نه بازگشت اشـخـاص و زنـده شدن مردگان ، ولى مخالفت آنها طورى است که لطمهاى به اجماع نمى زند.
بـه هـر حـال در ایـنجا بحثهاى فراوانى است که براى خارج نشدن از طرز بحث تفسیرى به صورت فشرده در اینجا مى آوریم :
1 - بدون تردید احیاى گروهى از مردگان در این دنیا از محالات نیست همانگونه که احیاى جمیع انسانها در قیامت کاملا ممکن است و تعجب از چنین امرى همچون تعجب گروهى از مشرکان جـاهـلیـت از مـسـاله مـعـاد اسـت و سـخریه در برابر آن همانند سخریه آنها در مورد معاد مى باشد، چرا که عقل چنین چیزى را محال نمى بیند، و قدرت خدا آنچنان وسیع و گسترده است که همه این امور در برابر آن سهل و آسان است .
2 - در قرآن مجید، وقوع رجعت اجمالا در پنج مورد از امتهاى پیشین آمده است .
الف - در مـورد پـیـامـبـرى کـه از کنار یک آبادى عبور کرد در حالى که دیوارهاى آن فرو ریـخـتـه بـود و اجـساد و استخوانهاى اهل آن در هر سو پراکنده شده بود، و از خود پرسید چـگـونـه خـداونـد ایـنـهـا را پـس از مـرگ زنـده مـى کـنـد، امـا خـدا او را یـکـصـد سال میراند و سپس زنده کرد و به او گفت چقدر درنگ کردى ؟ عرض کرد یکروز یا قسمتى از آن فرمود نه بلکه یکصد سال بر تو گذشت (آیه 259 سوره بقره ).
این پیامبر، عزیر باشد یا پیامبر دیگرى تفاوت نمى کند، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همین دنیا (فاماته الله ماة عام ثم بعثه ).
ب - قـرآن در آیـه 243 هـمـیـن سـوره بـقـره سـخن از جمعیت دیگرى به میان مى آورد که از ترس مرگ (و طبق گفته مفسران به بهانه بیمارى طاعون از شرکت در میدان جهاد خوددارى کـردنـد و) از خـانـه هـاى خود بیرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده کرد (فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم ).
گـر چـه بـعـضـى از مـفـسـران کـه نـتـوانـسـتـه انـد وقـوع چـنـیـن حـادثـه غـیـر عـادى را تحمل کنند آن را تنها بیان یک مثال شمرده اند، ولى روشن است که این گونه تاویلات در بـرابـر ظـهـور بـلکـه صـراحـت آیـه در وقـوع ایـن مـسـاله ، قابل قبول نیست .
ج - در آیـه 55 و 56 سـوره بـقـره دربـاره بـنـى اسـرائیـل مـى خـوانیم که گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند، سپس خداوند آنها را به زندگى بازگرداند تا شکر نعمت او را بجا آورند (ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون ).
د - در آیه 110 سوره مائده ضمن بر شمردن معجزات عیسى (علیه السلام ) مى خوانیم : و اذ تخرج الموتى باذنى : تو مردگان را به فرمان من زنده مى کردى .
ایـن تـعـبیر نشان مى دهد که مسیح (علیه السلام ) از این معجزه خود (احیاى موتى ) استفاده کرد بلکه تعبیر به فعل مضارع (تخرج ) دلیل بر تکرار آن است و این خود یکنوع رجعت براى بعضى محسوب مى شود.
هــ: بـالاخـره در سـوره بـقـره در آیـه 73 در مـورد کـشـتـه اى کـه در بـنـى اسـرائیـل بـراى پیدا کردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود، قرآن مى گوید: دستور داده شد گاوى را با ویژگیهائى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حـیـات بـازگـردد (و قـاتـل خـود را مـعـرفـى کـنـد و نزاع خاتمه یابد) (فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحیى الله الموتى و یریکم آیاته لعلکم تعقلون )
علاوه بر این پنج مورد موارد دیگرى در قرآن مجید دیده مى شود همچون
داسـتـان اصـحـاب کهف که آن نیز چیزى شبیه به رجعت بود، و داستان مرغهاى چهار گانه ابـراهـیم (علیه السلام ) که بعد از ذبح بار دیگر به زندگى بازگشتند تا امکان معاد را در مـورد انـسـانـهـا بـراى او مـجـسـم سـازنـد کـه در مـسـاله رجـعـت نـیـز قابل توجه است .
بـه هـر حـال چـگـونـه مـمـکـن است کسى قرآن را به عنوان یک کتاب آسمانى بپذیرد و با ایـنـهمه آیات روشن باز امکان رجعت را انکار کند؟ اساسا مگر رجعت چیزى جز بازگشت به حیات بعد از مرگ است ؟
مگر رجعت نمونه کوچکى از رستاخیز در این جهان کوچک محسوب نمى شود؟
کـسـى کـه رسـتـاخـیـز را در آن مـقیاس وسیعش مى پذیرد، چگونه مى تواند خط سرخ بر مساله رجعت بکشد؟ و یا آن را بباد مسخره گیرد؟ و یا همچون احمد امین مصرى در کتاب فجر الاسـلام بـگـویـد: الیـهـودیـة ظـهـرت بـالتـشـیـع بالقول بالرجعة !: آئین یهود دیگرى در مذهب شیعه به خاطر اعتقاد به رجعت ظهور کرده است !
راسـتـى چـه فـرقـى مـیـان ایـن گـفـتـار احـمـد امـیـن ، و تـعـجـب و انـکـار اعـراب جـاهـلیت در مقابل معاد جسمانى است ؟!
نکته 3
3 - آنـچـه تـا به اینجا گفتیم امکان رجعت را ثابت مى کرد آنچه وقوع آنرا تایید مى کند روایـات زیـادى اسـت کـه از جـمـعـى از ثـقـات از ائمـه اهـل بـیـت (عـلیـهـم السـلام ) نـقـل شـده اسـت ، و از آنـجـا کـه بـحـث مـا گـنـجـایـش نـقـل آنـهـا را نـدارد کافى است آمارى را که مرحوم علامه مجلسى از آن جمع آورى کرده است بازگو کنیم او مى گوید:
چگونه ممکن است کسى به صدق گفتار ائمه اهلبیت (علیهم السلام ) ایمان داشته باشد و احادیث متواتر رجعت را نپذیرد؟ احادیث صریحى که شماره آن به حدود
دویـست حدیث مى رسد که چهل و چند نفر از راویان ثقات ، و علماى اعلام ، در بیش از پنجاه کتاب آورده اند ... اگر این احادیث متواتر نباشد چه حدیثى متواتر است ؟!.
4 - اما فلسفه رجعت
مـهـمـتـریـن سـؤ الى کـه در بـرابـر ایـن عـقـیـده مـطـرح مى شود این است که هدف از رجعت قبل از رستاخیز عمومى انسانها چیست ؟
بـا تـوجـه بـه آنچه از روایات اسلامى استفاده مى شود این موضوع جنبه همگانى ندارد، بلکه اختصاص به مؤ منان صالح العملى دارد که در یک مرحله عالى از ایمان قرار دارند، و هـمـچـنـیـن کـفار و طاغیان ستمگرى که در مرحله منحطى از کفر و ظلم قرار دارند، چنین به نـظـر مـى رسـد کـه بـازگـشـت مـجـدد ایـن دو گـروه بـه زنـدگـى دنـیـا بـه مـنـظـور تکمیل یک حلقه تکاملى گروه اول و چشیدن کیفر دنیوى گروه دوم است .
بـه تـعـبـیـر دیـگـر گـروهـى از مـؤ مـنـان خـالص کـه در مـسـیـر تـکـامـل مـعـنـوى بـا مـوانـع و عـوائقـى در زنـدگـى خـود روبـرو شـده انـد و تـکـامـل آنـهـا نـاتـمام مانده است حکمت الهى ایجاب مى کند که سیر تکاملى خود را از طریق بـازگشت مجدد به این جهان ادامه دهند، شاهد و ناظر حکومت جهانى حق و عدالت باشند و در بـنـاى ایـن حـکـومـت شـرکـت جـویـنـد، چـرا کـه شـرکـت در تشکیل چنین حکومتى از بزرگترین افتخارات است .
و بعکس گروهى از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر کیفر خاص خود در رستاخیز باید مجازاتهائى در این جهان ، نظیر آنچه اقوام سرکشى مانند فرعونیان و عاد و ثمود و قوم لوط دیدند ببینند، و تنها راه آن رجعت است .
امام صادق (علیه السلام ) در حدیثى مى فرماید، ان الرجعة لیست بعامة ، و هى خاصة ، لا یـرجـع الا مـن مـحـض الایـمـان مـحضا، أ و محض الشرک محضا: رجعت عمومى نیست بلکه جنبه خصوصى دارد، تنها گروهى بازگشت مى کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.
مـمـکـن اسـت آیـه 95 سوره انبیاء: و حرام على قریة اهلکناها انهم لا یرجعون : حرام است بر شـهـرهـائى کـه بـر اثـر گـنـاه نـابودشان کردیم که بازگردند آنها هرگز باز نمى گردند نیز اشاره به همین معنى باشد، چرا که عدم بازگشت را در مورد کسانى مى گوید کـه در ایـن جـهـان بـه کـیـفـر شـدیـد خود رسیدند و از آن روشن مى شود گروهى که چنین کیفرهائى را ندیدند باید بازگردند، و مجازات شوند (دقت کنید).
ایـن احـتـمـال نـیـز وجود دارد که بازگشت این دو گروه در آن مقطع خاص تاریخ بشر به عـنـوان دو درس بـزرگ و دو نـشـانـه مـهم از عظمت خدا و مساله رستاخیز (مبدء و معاد) براى انـسانها است ، تا با مشاهده آن به اوج تکامل معنوى و ایمان برسند و از هیچ نظر کمبودى نداشته باشند.
نکته 5
5 - بـعـضـى تـصـور کـرده انـد اعـتـقـاد بـه رجـعـت بـا اصل آزادى اراده و اختیار بشر سازگار نیست .
از آنچه در بالا گفتیم روشن مى شود که این اشتباه محض است زیرا بازگشت آنها به این جهان در یک شرائط عادى است و از آزادى کامل برخوردارند.
و اینکه بعضى مى گویند ممکن است جباران و کفار سرسخت بعد از رجعت توبه کنند و به سـوى حـق بـازگـردند، جوابش این است که این گونه افراد آنچنان در ظلم و فساد و کفر فرو رفته اند که این امور جزء بافت وجودشان شده و بازگشتى
در آن متصور نیست .
هـمـانـگـونه که قرآن در پاسخ جمعى از دوزخیان که در قیامت تقاضاى بازگشت به دنیا بـراى جـبـران خـطـاهـاى خـود مى کنند مى گوید: و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه : اگر آنها بازگردند دگربار همان امورى را که از آن نهى شده اند انجام مى دهند (انعام آیه 28).
و نیز اینکه بعضى گفته اند: رجعت با آیه 100 سوره مؤ منون سازگار نیست ، زیرا طبق ایـن آیـه مـشـرکـان تـقـاضـاى بـازگـشـت بـه جـهـان مـى کـنـنـد تـا عـمـل صـالح انـجـام دهـنـد و مـى گـویـنـد: رب ارجـعـون لعـلى اعمل صالحا فیما ترکت اما به آنها پاسخ منفى داده مى شود و گفته مى شود کلا انها کلمة هـو قـائلهـا پـاسـخ آن بـا تـوجـه بـه اینکه این آیه عام است و رجعت خاص است روشن مى گردد. (دقت کنید).
نکته 6
6 - آخـریـن سـخـن ایـنـکـه شـیـعه در عین اعتقاد به رجعت که آنرا از مکتب ائمه اهلبیت (علیهم السـلام ) گرفته است منکران رجعت را کافر نمى شمرد، چرا که رجعت از ضروریات مذهب شـیـعـه است ، نه از ضروریات اسلام ، بنابراین رشته اخوت اسلامى را با دیگران به خاطر آن نمى گسلد ولى به دفاع منطقى از عقیده خود ادامه مى دهد.
این نیز قابل توجه است که احیانا خرافات بسیارى با مساله رجعت آمیخته شده که چهره آن را در نظر بعضى دگرگون ساخته است ، لازم است پایه را بر احادیث صحیح بگذاریم و از احادیث مخدوش و مشکوک بپرهیزیم .
آنـچـه در ایـنـجـا گـفـتـیـم فـشـرده اى بـود از مـبـاحـث مـربـوط بـه رجعت و براى اطلاع از خصوصیات و جزئیات دیگر باید به کتبى که در این زمینه نوشته شده
است مراجعه شود.
بـا تـوجـه بـه همین مقدار که در اینجا آوردیم پاسخ حملات ناآگاهانه بعضى از مفسران اهـل تـسـنـن بـه شـیـعـه (هـمـانـنـد آنـچـه آلوسـى در روح المـعـانـى ذیـل آیـات مـورد بـحث آورده ) روشن مى شود که این ایراد کنندگان چون ندیدند حقیقت ، ره افسانه زدند!.
آیه و ترجمه


أ لم یـروا أ نـا جـعـلنـا الیـل لیـسـکـنوا فیه و النهار مبصرا إ ن فى ذلک لایات لقوم یؤ منون (86)
و یـوم یـنـفـخ فـى الصـور فـفـزع مـن فـى السموات و من فى الا رض إ لا من شاء الله و ل أ توه داخرین (87)
و تـرى الجـبـال تـحـسـبـهـا جـامـدة و هـى تـمـر مـر السـحـاب صـنـع الله الذى أ تـقـن کل شى ء إ نه خبیر بما تفعلون (88)


ترجمه :

86 - آیـا آنـهـا ندیدند ما شب را قرار دادیم که در آن بیارامند و روز را روشنى بخش ، در این امور نشانه هاى روشنى است براى کسانى که آماده پذیرش ایمانند.
87 - به خاطر بیاورید روزى را که در صور دمیده مى شود و تمام کسانى که در آسمانها و زمـیـن هـسـتـنـد در وحـشت فرو مى روند جز کسانى که خدا به خواهد و همگى با خضوع در پیشگاه او حاضر مى شوند.
88 - کـوهـهـا را مـى بـیـنـى و آنـهـا را سـاکـن و جامد مى پندارى در حالى که مانند ابر در حـرکـتـنـد ایـن صنع و آفرینش خداوندى است که همه چیز را متقن آفریده او از کارهائى که شما انجام مى دهید آگاه است .
تفسیر:
حرکت زمین - یک معجزه علمى قرآن
بار دیگر در این آیات به مساله مبدء و معاد و نشانه هاى قدرت و عظمت
خـداونـد در عالم هستى ، و همچنین حوادث رستاخیز پرداخته چنین مى گوید: آیا آنها ندیدند کـه مـا شـب را بـراى آرامـش آنـهـا قـرار دادیـم (الم یـروا انـا جـعـلنـا اللیل لیسکنوا فیه )
و روز را روشنى بخش (و النهار مبصرا).
در ایـن امـور نـشـانه ها و دلائل روشنى است از قدرت و حکمت پروردگار براى کسانى که آماده پذیرش ایمانند (ان فى ذلک لایات لقوم یؤ منون ).
ایـن نـخـسـتـیـن بـار نیست که قرآن از آثار حیاتبخش شب و روز و نظام نور و ظلمت سخن مى گـویـد، هـمـانـگونه که آخرین بار نیز نمى باشد این به خاطر آنست که قرآن یک کتاب تـعـلیـم و تـربـیـت و انـسـانـسـازى اسـت و مـى دانـیـم اصـول تـعـلیـم و تـربـیـت گـاه ایـجـاب مـى کـنـد کـه یـک مـوضـوع را در فـواصـل مختلف تکرار کنند و به یاد آورند تا کاملا خاطر نشان گردد و به اصطلاح جا بیفتد.
آرامشى که از تاریکى شب به وجود مى آید یک واقعیت مسلم علمى است پرده هاى تاریک شب نـه تـنـها یک وسیله اجبارى براى تعطیل فعالیتهاى روزانه است ، بلکه اثر عمیقى روى سـلسـله اعـصـاب انـسان و سایر جانداران مى گذارد و آنها را در استراحت و خواب عمیق - و به تعبیر قرآن سکوت - فرو مى برد.
همچنین رابطه روشنائى روز، و تلاش و حرکت و جنبشى که خاصیت تابش نور است نیز از نـظر علمى جاى تردید نیست ، نه فقط نور آفتاب صحنه زندگى را روشن و چشم انسان را فعال مى سازد، بلکه تمام ذرات وجود انسان را بیدار کرده و به فعالیت وا مى دارد.
ایـن آیـه گـوشـه اى از توحید ربوبى را روشن مى سازد و از آنجا که معبود واقعى همان رب و مـدبـر عـالم هـسـتـى است خط بطلان بر چهره بتها مى کشد و مشرکان را به تجدید نظر در عقائد خود وا مى دارد.
توجه به این نکته نیز لازم است که انسان باید خود را با این نظام هماهنگ
سـازد، شـب را اسـتـراحـت کـنـد، و روز را بـه تـلاش و کـوشش بپردازد، تا همیشه سالم و فعال باشد نه همچون هوسرانانى که شب را بیدار مى مانند و روز را تا نزدیکى ظهر در خواب فرو مى روند.
جـالب ایـنکه مبصر که در اصل به معنى بینا است صفت روز قرار داده شده است ، در حالى کـه وصـف انسانها در روز مى باشد، این یکنوع تاکید زیبا است همانگونه که گاه شب را تـوصـیـف بـه خـواب رفـتـن مـى کـنـنـد و مـى گـویـنـد لیل نائم !.
و ایـن تـفـاوت تـعـبـیـر کـه در بـیـان فائده شب و روز در آیه مشاهده مى شود که در یکجا لتـسـکـنـوا فـیه مى گوید و در جاى دیگر مبصرا، ممکن است اشاره به این باشد که هدف اصلى شب سکونت و آرامش است ، ولى هدف روشنائى روز دیدن نیست ، بلکه دیدن ابزارى است براى رسیدن به مواهب حیات و بهره گیرى از آن (دقت کنید).
به هر حال این آیه گر چه مستقیما سخن از توحید و تدبیر عالم هستى مى گوید ولى مى تواند اشاره لطیفى به مساله معاد نیز در برداشته باشد، چرا که خواب همچون مرگ است ، و بیدارى همچون زندگى پس از مرگ .
آیه بعد به رستاخیز و مقدمات آن مى پردازد و مى گوید: به خاطر بیاورید روزى را که در صـور دمـیـده مـى شـود و تـمـام کسانى که در آسمانها و در زمین هستند در وحشت فرو مى رونـد، جـز کـسـانـى که خدا بخواهد، و همگى با خضوع در پیشگاه او حاضر مى شوند (و یـوم یـنـفـخ فـى الصـور فـفـزع مـن فـى السـمـاوات و مـن فـى الارض الا مـن شاء الله و کل آتوه داخرین ).
از مـجـمـوعـه آیـات قـرآن استفاده مى شود که دو یا سه بار نفخ صور مى شود: یکبار در پایان دنیا و آستانه رستاخیز، که وحشت همه را فرا مى گیرد.
بـار دوم هـمـگـى بـا شنیدن آن قالب تهى مى کنند و مى میرند (این دو نفخه ممکن است یکى باشد).
بار سوم به هنگام بعث و نشور و قیام قیامت است که با نفخ صور همه مردگان به حیات باز مى گردند و زندگى نوینى را آغاز مى کنند.
در اینکه آیه فوق اشاره اى به نفخه اول و دوم است یا نفخه سوم میان مفسران گفتگو است ، قـرائنـى در خود آیه و آیات بعد بر هر دو نظر وجود دارد، بعضى نیز آن را اشاره به همه این نفخه ها دانسته اند.
ولى ظـاهر آیه نشان مى دهد که اشاره به نفخه اولى است که در پایان جهان صورت مى گـیرد زیرا فزع که به معنى ترس و وحشتى است که تمام قلب انسان را فرا مى گیرد از آثـار ایـن نـفـخـه شـمـرده شـده ، و مـى دانـیـم در نـفـخـه قـیـامت ترس و وحشت به خاطر اعمال است و حساب و جزا، نه به خاطر تاثیر نفخه .
بـه تعبیر دیگر ظاهر فاء تفریع در ففزع این است که این فزع و وحشت ناشى از نفخه صـور اسـت و ایـن مـخـصوص نفخه اولى است زیرا نفخه آخر نه تنها فزع آفرین نیست ، بـلکـه مـایـه حـیـات و حـرکـت و جـنـبـش اسـت و اگـر وحـشـتـى بـاشـد از اعمال خود انسان است .
و امـا مـفـهـوم نـفـخـه صـور، نفخ به معنى دمیدن ، و صور به معنى شیپور است و در اینکه مـنـظـور از ایـن تـعـبـیـر در ایـنـجـا چـیست ؟ گفتگوهاى فراوانى است که به خواست خدا در ذیل آیه 68 سوره زمر خواهد آمد.
و امـا جـمـله الا مـن شـاء الله کـه بـه صورت استثناء از این ترس و وحشت عمومى ذکر شده اشـاره بـه نـیکان و پاکان ، اعم از فرشتگان و مؤ منانى است که در آسمانها و زمینند آنها در پـرتـو ایـمـان ، آرامـش مـخـصـوصـى دارنـد، نـه نـفـخـه اول صـور آنـها را متوحش مى سازد، و نه نفخه آخر، و در آیات بعد نیز مى خوانیم کسانى که با دست پر از حسنات به پیشگاه خدا بروند از وحشت و فزع آن روز در امن و امانند.
من جاء بالحسنة فله خیر منها و هم من فزع یومئذ آمنون
امـا جمله کل آتوه داخرین : همگى با خضوع و ذلت در پیشگاه او حاضر مى شوند ظاهرا عام است و هیچ استثنائى در آن نیست زیرا حتى انبیاء و اولیا در پیشگاه او خاضع و کوچکند، و اگـر مـى بـیـنـیـم در آیه 127 سوره صافات مى فرماید: فانهم لمحضرون الا عباد الله المـخـلصـیـن : هـمـگـان در پـیـشـگـاه او حـاضـر مى شوند مگر بندگان مخلص پروردگار مـنـافـاتـى بـا عـمـومـیـت آیـه مـورد بـحـث نـدارد، چـرا کـه آیـه مـورد بـحـث اشـاره بـه اصـل حـضـور در مـحـشـر و پـیـشـگـاه خـدا اسـت و دوم اشـاره بـه حضور در صحنه حساب و بررسى اعمال است .
آیـه بـعد اشاره به یکى دیگر از آیات عظمت خداوند در پهنه عالم هستى کرده مى گوید: کـوهـهـا را مى بینى و آنها را ساکن و جامد مى پندارى در حالى که مانند ابر در حرکتند (و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمر مر السحاب ).
ایـن صـنـع و آفـریـنـش خـداونـدى اسـت که همه چیز را متقن آفریده (صنع الله التى اتقن کل شى ء).
کـسى که این همه حساب و نظم در برنامه آفرینش او است مسلما از کارهائى که شما انجام مى دهید آگاه است (انه خبیر بما تفعلون ).
بـسـیارى از مفسران معتقدند که آیه فوق اشاره به حوادث آستانه رستاخیز است ، چرا که مى دانیم در پایان این جهان و آغاز جهان دیگر زلزله ها و انفجارها
و دگـرگـونـیـهـاى عـظـیـم واقـع مـى شود، و کوهها از هم متلاشى مى گردند، این نکته در بسیارى از سوره هاى آخر قرآن صریحا آمده است .
قـرار گـرفـتـن ایـن آیـه در مـیـان آیـات رسـتـاخـیـز، دلیل و گواه این تفسیر است .
ولى قرائن فراوانى در آیه وجود دارد که تفسیر دیگرى را تایید مى کند و آن اینکه آیه فـوق از قبیل آیات توحید و نشانه هاى عظمت خداوند در همین دنیا است و به حرکت کره زمین که براى ما محسوس نیست اشاره مى کند.
توضیح اینکه :
1 - آیـه فوق مى گوید: گمان مى کنى کوهها جامد و ساکنند، در حالى که همچون ابر در حـرکـتـند معلوم است این تعبیر با حوادث آغاز رستاخیز سازگار نیست ، چرا که این حوادث بـه قـدرى آشـکـار است که به تعبیر قرآن از مشاهده آنها مادران کودکان شیرخوار خود را فراموش مى کنند و زنان باردار سقط چنین مى نمایند، و مردم از شدت وحشت همچون مستانند در حالى که مست نیستند! (سوره حج آیه 2).
2 - تـشـبـیـه بـه حرکت ابرها متناسب حرکات یکنواخت و نرم و بدون سر و صدا است ، نه انفجارهاى عظیمى که صداى رعد آسایش گوشها را کر مى کند.
3 - تـعـبـیـر بـالا نـشـان مـى دهـد، در عـیـن ایـنـکـه ظـاهـرا کـوهـهـا ساکنند در واقع در همان حال به سرعت حرکت مى کنند (یعنى دو حالت از یک شى ء را در آن واحد بیان مى کند).
4 - تـعـبـیـر بـه اتـقـان کـه بـه معنى منظم ساختن و محکم نمودن است نیز تناسب با زمان بـرقـرارى نـظـام جهان دارد، نه زمانى که این نظام فرو مى ریزد و متلاشى و ویران مى گردد.
5 - جمله انه خبیر بما تفعلون مخصوصا با توجه به اینکه تفعلون
فعل مضارع است نشان مى دهد که مربوط به این دنیا است چرا که مى گوید: او از اعمالى کـه شما در حال و آینده انجام مى دهید با خبر است و اگر مربوط به پایان این جهان بود مى بایست گفته شود ما فعلتم (کارى که انجام دادید) (دقت کنید).
از مجموع این قرائن دقیقا چنین استفاده مى شود که این آیه یکى دیگر از عجائب آفرینش را بـیـان مـى کـنـد و در واقـع شـبـیـه چـیـزى اسـت کـه در دو آیـه قبل آمده (الم یروا انا جعلنا اللیل لیسکنوا فیه ).
و بنابراین آیات مورد بحث ، قسمتى درباره توحید و بخشى درباره معاد است .
نـتـیـجـه اى کـه از ایـن تـفـسـیـر مـى گیریم این است که این کوهها که ما آنها را ساکن مى پـنـداریـم بـا سرعت زیاد در حرکتند، مسلما حرکت کوهها بدون حرکت زمینهاى دیگر که به آنها متصل است معنى ندارد، و به این ترتیب معنى آیه چنین مى شود که زمین با سرعت حرکت مى کند همچون حرکت ابرها!
طبق محاسبات دانشمندان امروز سرعت سیر حرکت زمین به دور خود نزدیک به 30 کیلومتر در هر دقیقه است و سرعت سیر آن در حرکت انتقالى به دور آفتاب از این هم بیشتر است .
امـا چـرا قـرآن کـوهـهـا را مـرکـز بـحـث قـرار داده شـاید به این جهت است که کوهها از نظر سـنـگـیـنـى و وزن و پـا بـر جـائى ضـرب المثلند و براى تشریح قدرت خداوند نمونه بـهـتـرى مـحسوب مى شوند، جائى که کوهها با این عظمت و سنگینى به فرمان خدا (همراه زمین ) حرکت کنند قدرت او بر هر چیز به ثبوت مى رسد.
بـه هـر حـال آیـه فوق از معجزات علمى قرآن است ، زیرا مى دانیم نخستین دانشمندانى که حـرکت کره زمین را کشف کردند، گالیله ایتالیائى و کپرنیک لهستانى بودند که در اواخر قرن 16 و اوائل 17 میلادى این عقیده را برملا
ساختند، هر چند ارباب کلیسا شدیدا آنها را محکوم کرده و تحت فشار گذاشتند!.
ولى قرآن مجید حدود یکهزار سال قـبـل از آنها، پرده از روى این حقیقت برداشت ، و حرکت زمین را به صورت فوق به عنوان یک نشانه توحید مطرح ساخت .
بـعـضـى از فـلاسـفـه اسلامى در عین قبول تفسیر دوم یعنى اشاره به حرکت کوهها در این جـهـان ، آیـه را نـاظـر بـه حـرکـت جـوهرى اشیاء دانسته اند و آن را هماهنگ و مؤ ید نظریه معروف حرکت جوهرى مى دانند.
در حـالى که تعبیرات ، آیه با آن سازگار نیست زیرا تشبیه به حرکت ابرها تناسب با حـرکـت در مکان (حرکت در این ) دارد نه حرکت در جوهر، بنابراین ظاهر آیه فقط یک تفسیر را مى پذیرد و آن حرکت میکانیکى زمین (به دور خویش یا به دور خورشید) است .

آیه و ترجمه


من جاء بالحسنة فله خیر منها و هم من فزع یومئذ ءامنون (89)
و من جاء بالسیئة فکبت وجوههم فى النار هل تجزون إ لا ما کنتم تعملون (90)
إ نـمـا أ مـرت أ ن أ عـبـد رب هـذه البـلدة الذى حـرمـهـا و له کل شى ء و أ مرت أ ن أ کون من المسلمین (91)
و أ ن أ تـلوا القـرءان فـمـن اهـتـدى فـإ نـمـا یـهـتـدى لنـفـسـه و مـن ضل فقل إ نما أ نا من المنذرین (92)
و قـل الحـمـد لله سـیـریـکـم ءایـاتـه فـتـعـرفـونـهـا و مـا ربـک بغافل عما تعملون (93)


ترجمه :

89 - کـسـانـى کـه کار نیکى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و آنها از وحشت آن روز در امانند.
90 - و آنها که اعمال بدى انجام دهند به رو در آتش افکنده مى شوند آیا جزائى جز آنچه عمل مى کردید خواهید داشت .
91 - (بـگـو) مـن مـامـورم پروردگار این شهر (مقدس مکه ) را عبادت کنم همان کسى که این شهر را حرمت بخشیده و همه چیز از آن اوست و من مامورم که از مسلمین باشم .
92 - و ایـنکه قرآن را تلاوت کنم هر کس هدایت شود براى خود هدایت شده و هر کس گمراه گردد (گناهش به گردن خود اوست ) بگو من فقط از انذار کنندگانم .
93 - بـگـو حـمـد و ستایش مخصوص ذات خداست به زودى آیاتش را به شما نشان مى دهد تـا آنـرا بـشـنـاسـیـد و پـروردگـار تـو از آنـچـه انـجـام مـى دهـیـد غافل نیست .
تفسیر:
آخرین ماموریت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آیـات گـذشته سخنى از اعمال بندگان و آگاهى خداوند نسبت به آن در میان بود و در نخستین آیات مورد بحث سخن از پاداش ‍ عمل و ایمنى آنها از فزع روز قیامت است .
مـى فرماید: کسانى که حسنه و کار نیکى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و از وحشت آن روز در امان خواهند بود (من جاء بالحسنة فله خیر منها و هم من فزع یومئذ آمنون ).
در اینکه منظور از حسنه چیست ؟ مفسران تعبیرات گوناگونى دارند:
بعضى آن را به کلمه توحید و لا اله الا الله و ایمان به خدا تفسیر کرده اند.
و بعضى آن را اشاره به ولایت امیر مؤ منان على (علیه السلام ) و ائمه معصومین مى دانند، و در روایات متعددى که از طرق اهلبیت (علیهم السلام ) رسیده بر این معنا تاکید شده است ، از جمله : در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم که یکى از یاران على (علیه السـلام ) بـنـام ابو عبدالله جدلى خدمتش آمد امام فرمود آیا از معنى این سخن خداوند من جاء بـالحـسـنـة فـله خیر منها ... (تا پایان آیه بعد) به تو خبر دهم ؟ عرض کرد آرى فدایت شـوم اى امـیـر مـؤ مـنـان ! فـرمـود: الحـسـنـه مـعـرفـة الولایـة و حـبـنـا اهل البیت و السیئة انکار الولایة و بغضنا اهل البیت : حسنه شناخت ولایت و دوستى ما
اهلبیت است ، و سیئه انکار ولایت و دشمنى ما اهلبیت مى باشد.
البـتـه هـمانگونه که بارها گفته ایم معنى آیات وسیع و گسترده است حسنه و سیئه نیز در اینجا مفهوم وسیعى دارند که همه اعمال نیک را در بر مى گیرد، از جمله ایمان به خدا و پیامبر اسلام و ولایت ائمه (علیهم السلام ) که در راءس هر کار نیک قرار دارد و مانع از آن نیست که اعمال صالح دیگر نیز در آیه جمع باشد.
امـا ایـنـکـه بـعـضـى از این عمومیت بخاطر کلمه خیر نگران شده اند و گفته اند مگر چیزى بـهـتـر از ایـمـان بـه خـدا پیدا مى شود که پاداش ‍ آن باشد؟ پاسخش روشن است : زیرا رضـا و خـشـنـودى پروردگار از ایمان هم والاتر است ، و به تعبیر دیگر همه اینها مقدمه براى آن است و ذى المقدمه برتر از مقدمه باشد.
سـؤ ال دیگرى که در اینجا مطرح مى شود این است که ظاهر بعضى از آیات (مانند آیه 2 سـوره حـج ) این است که وحشت رستاخیز همگان را فرا مى گیرد چگونه صاحبان حسنات از آن مستثنى هستند؟.
آیه 103 سوره انبیاء پاسخ این سؤ ال را بیان مى کند چرا که مى گوید مؤ منان صالح از وحشت بزرگ در امانند.
و مـى دانیم که وحشت بزرگ همان وحشت روز قیامت است وحشت ورود در دوزخ ، نه وحشتى که به هنگام نفخه صور پیدا مى شود (دقت کنید) سـپـس بـه نقطه مقابل این گروه پرداخته ، مى گوید کسانى که سیئه و کار بدى انجام دهند به رو در آتش افکنده مى شوند! (و من جاء بالسیئة فکبت وجوههم فى النار).
و جـز ایـن تـوقـعـى نـمـى تـوانـنـد داشـتـه بـاشـنـد آیـا جـزائى جـز آنـچـه عمل مى کردید
خواهید داشت ؟! (هل تجزون الا ما کنتم تعملون ).
کبت از ماده کب (بر وزن جد) در اصل به معنى افکندن چیزى به صورت بر زمین است وذکر وجوه (صورتها) در آیه فوق از باب تاکید است .
افکندن این گروه را به صورت در آتش به عنوان بدترین نوع عذاب است . بعلاوه چون آنـهـا هـنـگـامـى کـه مـواجـه بـا حـق مى شدند، صورت خود را بر مى گرداندند و با همان صورت از گناه استقبال مى کردند اکنون باید گرفتار چنین مجازاتى شوند.
جـمـله هـل تـجزون الا ما کنتم تعملون ممکن است پاسخ سؤ الى باشد که در اینجا مطرح مى شود و آن اینکه اگر کسى بگوید این مجازات ، مجازات شدیدى است ، در پاسخ گفته مى شـود ایـن هـمـان اعـمال شما است که دامانتان را گرفته شما جزائى جز اعمالتان ندارید؟ (دقت کنید).
سپس در سه آیه آخر این سوره ، روى سخن را به پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) کـرده و حـقـایـقى را بازگو مى کند که در واقع بیانگر این واقعیت است که به آنها بگو من وظائف خودم را انجام مى دهم ، چه شما مشرکان لجوج ایمان بیاورید و چه نیاورید.
نـخـسـت مـى فـرماید: من مامورم پروردگار این شهر مقدس (شهر مکه ) را عبادت کنم ! (انما امرت ان اعبد رب هذه البلدة ).
ایـن شـهر مقدسى که تمام افتخار شما و موجودیتتان در آن خلاصه مى شود، شهر مقدسى کـه خـدا آن را با برکاتش به شما ارزانى داشته ولى شما بجاى شکر نعمتش کفران مى کنید.
شـهر مقدسى که حرم امن خداست و شریفترین نقطه روى زمین ، و قدیمى ترین معبد توحید است .
آرى من مامورم پروردگارى را عبادت کنم که این شهر را حرمت نهاده (الذى حرمها).
ویـژگـیـهـائى بـراى آن قـرار داده ، و احـتـرامـات و احکام خاص ، و ممنوعیتهائى که براى شهرهاى دیگر در جهان نیست .
امـا تـصـور نـکـنـیـد کـه فـقط این سرزمین ملک خدا است بلکه همه چیز در عالم هستى به او تعلق دارد (و له کل شى ء)
و دومـیـن دسـتـور که به من داده شده این است : من مامورم که از مسلمین باشم تسلیم مطلق در برابر فرمان پروردگار و نه غیر او (و امرت ان اکون من المسلمین ).
و بـه ایـن تـرتـیب دو ماموریت اصلى خود را که پرستش خداوند یگانه و تسلیم مطلق در برابر فرمان او است بیان مى دارد.
سـپـس ابزار وصول به این دو هدف را چنین بیان مى کند: من مامورم قرآن را تلاوت کنم (و ان اتلو القرآن ).
از فروغ آن شعله گیرم ، و از چشمه آب حیاتش جرعه ها بنوشم ، و در همه برنامه ها بر راهـنـمائى آن تکیه کنم آرى این وسیله من است براى رسیدن به آن دو هدف مقدس ، و مبارزه با هر گونه شرک و انحراف و گمراهى .
و بـه دنـبـال آن اضـافـه مـى کـنـد: تـصـور نـکـنـیـد ایـمـان آوردن شـمـا سـودى بـه حـال مـن و یـا از آن بـالاتر سودى براى خداوند بزرگ دارد، نه هر کس هدایت شود براى خود هدایت شده (فمن اهتدى فانما یهتدى لنفسه ).
و تمام منافع هدایت چه در این جهان و چه در جهان دیگر عائد خود او مى شود.
و هـر کـس گـمـراه شـود، وزر و وبـالش بـه گـردن خـود او اسـت ، بـگو من فقط از انذار کنندگان و بیم دهندگانم (و من ضل فقل انما انا من المنذرین ).
و عـواقـب شـوم آن دامـن مـرا نـمـى گـیـرد، وظیفه من بلاغ مبین و ابلاغ آشکار است ، وظیفه من ارائه طـریـق و اصـرار بـر پـیـمـودن راه اسـت امـا آن کـس کـه مایل است در گمراهى بماند، تنها خویشتن را بدبخت کرده .
جالب اینکه در مورد هدایت مى گوید هر کسى هدایت شود به سود خویش است ولى در مورد ضلالت نمى گوید به زیان خود او است ، بلکه مى گوید: من از منذرین هستم این تفاوت تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که من در برابر گمراهان هرگز سکوت نمى کنم ، و آنـهـا را بـه حال خود رها نمى سازم ، بلکه پیوسته انذار مى کنم و به این کار ادامه مى دهم و خسته نمى شوم ، چرا که من انذار کننده ام . (البته در بعضى دیگر از آیات قرآن هر دو تـعـبـیـر، مـشابه آمده است ولى مى دانیم تفاوت تعبیرات هماهنگ با تفاوت مقامات است و گاه براى القاى معانى مختلف و متفاوت مى باشد).
قـابـل تـوجـه ایـنکه این سوره با ذکر اهمیت قرآن آغاز شده و با تاکید بر تلاوت قرآن پایان مى گیرد و ابتدا و انتها، قرآن است .
و سـرانـجـام در آخرین آیه به پیامبر دستور مى دهد که خدا را در برابر اینهمه نعمتهاى بـزرگ مـخـصـوصـا نـعمت هدایت حمد و ستایش کند مى فرماید: بگو حمد براى خدا است (و قل الحمد لله ).
ایـن حـمد و ستایش هم به نعمت قرآن باز مى گردد، هم هدایت الهى و هم مى تواند مقدمه اى براى جمله بعد باشد که مى گوید:
به زودى خداوند آیاتش را به شما نشان مى دهد تا آن را بشناسید (سیریکم آیاتى فتعرفونها).
این تعبیر اشاره به آن است که با گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش و خرد آدمى ، هر روز پرده از آیات جدید و اسرار تازه اى از عالم هستى برداشته مى شود، و روز به روز به عظمت قدرت و عمق حکمت پروردگار آشناتر مى شوید، و این ارائه آیات هرگز قطع نمى شود و در طول عمر بشر همچنان ادامه دارد.
اما اگر با اینهمه ، باز راه خلاف و انحراف به پیمائید، بدانید پروردگار شما هرگز از کـارهـائى کـه انـجـام مـى دهـیـد غـافـل نـیـسـت (و مـا ربـک بغافل عما تعملون ).
گـمـان نـکـنـیـد اگـر خـداونـد کـیـفـر شـمـا را بـه لطـفـش تـاخـیـر مـى انـدازد دلیل این است که از اعمالتان آگاه نیست و یا حساب و کتاب آن محفوظ نمى ماند.
جـمـله و مـا ربک بغافل عما تعملون که عینا - یا با کمى تفاوت - در نه مورد از قرآن مجید تکرار شده جمله اى است کوتاه و تهدیدى است پر معنا و هشدارى است به همه انسانها.
بـا آخـریـن آیه سوره نمل جلد 15 تفسیر نمونه پایان مى گیرد و الان غروب آخرین روز ماه شعبان 1403 و نزدیک طلوع هلال ماه مبارک رمضان است .
پروردگارا: به حرمت این ماههاى عزیزت سوگندت مى دهیم که توفیق بندگى خالص و تسلیم مطلق در برابر فرمانت و تلاوت آیات قرآن مجیدت را به ما مرحمت فرما.
خـداوندا! هر روز گوشه تازه اى از آیات عظمتت را بما نشان ده تا تو را هر روز بهتر و بیشتر بشناسیم ، و به شکر اینهمه مواهبى که نصیب ما کرده اى بپردازیم .
بارالها! انبوهى از مشکلات جامعه اسلامى ما را فرا گرفته و دشمنان
در داخل و خارج سخت تلاشى مى کنند تا نور تو را خاموش سازند.
تـوئى کـه بـه سـلیمان آنهمه قدرت بخشیدى و به موسى در برابر فرعونیان آنهمه قـوت دادى ، مـا را بـر ایـن دشـمـنـان پـیـروز بـگـردان و آنـهـا را کـه قابل هدایت نیستند همچون قوم عاد و هود و ثمود و قوم لوط درهم بشکن !


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت