تفسیرنمونه سوره نمل (قسمت3)

آیه و ترجمه


و لقد أ رسلنا إ لى ثمود أ خاهم صالحا أ ن اعبدوا الله فإ ذا هم فریقان یختصمون (45)
قال یقوم لم تستعجلون بالسیئة قبل الحسنة لو لا تستغفرون الله لعلکم ترحمون (46)
قـالوا اطـیـرنـا بـک و بـمـن مـعـک قـال طـائرکـم عـنـد الله بل أ نتم قوم تفتنون (47)


ترجمه :

45 - ما به سوى ثمود برادرشان صالح را فرستادیم که خداى یگانه را بپرستید، اما آنها به دو گروه تقسیم شدند و به مخاصمه پرداختند.
46 - (صـالح ) گـفـت : اى قـوم مـن ! چـرا بـراى بـدى قـبـل از نـیـکـى عـجـله مـى کـنـیـد؟ (و عـذاب الهى را مى طلبید نه رحمت او را) چرا از خداوند تقاضاى آمرزش نمى کنید شاید مشمول رحمت شوید؟
47 - آنـهـا گـفـتـنـد: مـا تـو و کـسـانـى را کـه بـا تـو هـسـتـنـد بـه فـال بـد گـرفـتـیـم (صـالح ) گـفـت : فال بد (و نیک ) نزد خداست (و همه مقدراتتان به قدرت او تعیین مى گردد) شما گروهى هستید که مورد آزمایش قرار گرفته اید.
تفسیر:
صالح در برابر قوم ثمود
بعد از ذکر قسمتى از سرگذشت موسى و داود و سلیمان در آیاتى که
گـذشـت چـهـارمـین پیامبرى که بخشى از زندگى او و قومش در این سوره مطرح مى گردد حضرت صالح و قوم ثمود است .
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: ما به سوى قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم ، و به او دسـتور دادیم که آنها را به عبادت الله دعوت کند (و لقد ارسلنا الى ثمود اخاهم صالحا ان اعبدوا الله ).
همانگونه که قبلا نیز گفته شد تعبیر به اخاهم (برادرشان ) که در داستان بسیارى از انبیاء آمده اشاره به نهایت محبت و دلسوزى آنان نسبت به اقوامشان مى باشد، و در بعضى از موارد علاوه بر این ، اشاره به نسبت خویشاوندى آنها با این اقوام نیز بوده است .
بـه هـر حـال تـمام رسالت و دعوت این پیامبر بزرگ در جمله ان اعبدوا الله خلاصه شده است ، آرى بندگى خدا که عصاره همه تعلیمات فرستادگان پروردگار است .
سـپـس مـى افـزایـد آنـها در برابر دعوت صالح به دو گروه مختلف تقسیم شدند و به مـخـاصـمـه بـرخـاسـتند (مؤ منان از یکسو و منکران لجوج از سوى دیگر) (فاذا هم فریقان یختصمون ).
در سـوره اعـراف آیـه 75 از ایـن دو گـروه بـه عـنـوان مـسـتـکـبـریـن و مستضعفین یاد شده : قـال المـلاء الذیـن اسـتـکـبـروا مـن قـومـه للذین استضعفوا لمن آمن منهم ا تعلمون ان صالحا مـرسـل مـن ربـه قـالوا انـا بـمـا ارسـل بـه مـؤ مـنـون قال الذین
اسـتـکـبـروا انـا بالذى آمنتم به کافرون : اشراف مستکبر قوم صالح به مستضعفانى که ایمان آورده بودند گفتند آیا شما یقین دارید صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده و آنها جواب دادند آرى ما به آنچه او ماموریت یافته ایمان آوردیم ، ولى مستکبران گفتند ما به آنچه شما ایمان آورده اید کافریم (اعراف - 75 و 76).
البـته این درگیرى دو گروه مؤ من و کافر در مورد بسیارى از پیامبران صدق مى کند هر چـنـد بـعـضى از آنها از این مقدار طرفدار هم محروم ماندند و همگى تقریبا به صف منکران پیوستند.
صـالح بـراى بـیدار ساختن آنها به انذارشان پرداخت و از عذابهاى دردناک الهى آنها را بر حذر داشت ، اما آنها نه تنها پند نگرفتند و بیدار نشدند، بلکه همین مطلب را مستمسکى بـراى لجـاجـت خـویـش سـاخـتـه و بـا اصرار از او خواستند که اگر راست مى گوئى چرا مـجـازات الهى دامان ما را فرو نمى گیرد (این مطلب در آیه 77 سوره اعراف صریحا آمده است ).
ولى صـالح به آنها گفت اى قوم من ! چرا پیش از تلاش و کوشش براى جلب نیکیها عجله بـراى عـذاب و بـدیـهـا داریـد؟ (قـال یـا قـوم لم تـسـتـعـجـلون بـالسـیـئة قبل الحسنة ).
چـرا تمام فکر خود را روى فرا رسیدن عذاب الهى متمرکز مى کنید، اگر عذاب الهى شما را فـرو گـیـرد، بـه حـیـاتـتـان خـاتـمه مى دهد و مجالى براى ایمان باقى نخواهد ماند، بیائید صدق گفتار مرا در برکات و رحمت الهى که در سایه ایمان به شما نوید مى دهد بـیـازمـائیـد چـرا از پـیـشـگـاه خـدا تـقـاضـاى آمـرزش گـنـاهـان خـویـش نـمـى کـنـیـد تـا مشمول رحمت او واقع شوید (لو لا تستغفرون الله لعلکم ترحمون ).
چرا فقط دنبال بدیها و تقاضاى نزول عذاب هستید؟ این لجاجت و خیره سرى براى چیست ؟
تـنها قوم صالح نبودند که در مقام انکار دعوت او، تقاضاى عذاب موعود را مى کردند، در قرآن مجید کرارا این مطلب دیده مى شود از جمله در مورد قوم هود (اعراف - 70).
در مـورد پـیـامـبـر اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و بـعـضـى از مشرکان متعصب و سـرسـخـت مـى خـوانـیم : و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من السـمـاء او ائتـنا بعذاب الیم : به خاطر بیاور هنگامى که آنها گفتند پروردگارا! اگر ایـن دعـوت مـحمد حق است و از ناحیه تو، بارانى از سنگ بر ما فرو فرست و یا ما را به عذاب دردناکى مبتلا کن ! (انفال - 32).
و ایـن راسـتـى عـجـیـب اسـت که انسان بخواهد صدق مدعى نبوت را از طریق مجازات نابود کـنـنـده بـیـازمـایـد نـه از طـریـق تـقـاضـاى رحـمـت ، در حـالى کـه یـقـیـنـا احتمال صدق این پیامبران را در قلبشان مى دادند، هر چند با زبان منکر بودند.
این درست به آن مى ماند که شخصى دعوى طبابت کند و بگوید این دارو شفابخش است ، و ایـن دارو کـشنده ، و ما براى آزمایش ‍ او به سراغ داروئى که کشنده اش توصیف کرده است برویم ، نه داروى شفا بخش .
این نهایت جهل و نادانى و تعصب است ، اما جهل از این فراورده ها بسیار دارد.
بـه هـر حـال ایـن قـوم سـرکـش به جاى اینکه اندرز دلسوزانه این پیامبر بزرگ را به گـوش جـان بـشـنـونـد و بـه کـار بـنـدنـد با یک سلسله سخنان واهى و نتیجه گیریهاى بیپایه به مبارزه با او برخاستند، از جمله اینکه گفتند ما هم خودت و هم کسانى را که با تو هستند به فال بد گرفته ایم (قالوا اطیرنا بک و بمن معک ).
گویا آن سال خشکسالى و کمبود محصول و مواد غذائى بود، آنها گفتند این گرفتاریها و مشکلات ما همه از قدوم نامیمون تو و یاران تو است شما مردم شومى هستید و براى جامعه ما بـدبـخـتـى بـه ارمـغـان آورده ایـد، و بـا تـوسـل بـه حـربـه فـال بـد کـه حـربـه افـراد خـرافـى و لجـوج اسـت مـى خـواسـتند منطق نیرومند او را درهم بکوبند.
امـا او در پـاسـخ گـفـت : فـال بـد (و بـخـت و طـالع شـمـا) در نـزد خـدا اسـت (قال طائرکم عند الله ).
او اسـت کـه شـمـا را بـه خـاطـر اعـمـالتـان گـرفـتـار ایـن مـصـائب سـاخـتـه و اعمال شما است که در پیشگاه او چنین مجازاتى را سبب شده .
این در حقیقت یک آزمایش بزرگ الهى براى شما است آرى شما گروهى هستید که آزمایش مى شوید (بل انتم قوم تفتنون ).
ایـنـها آزمایشهاى الهى است اینها هشدارها و بیدار باشها است ، تا کسانى که شایستگى و قابلیت دارند، از خواب غفلت بیدار شوند، و مسیر نادرست خود را اصلاح کنند و به سوى خدا آیند.
نکته :
تطیر و تفاءل
تـطـیـر چـنـانـکـه مـى دانـیـم از مـاده طـیـر بـه مـعـنـى پـرنـده اسـت ، و چـون عـرب فـال بـد را غـالبـا بـوسـیـله پـرنـدگـان مـى زد عـنـوان تـطـیـر بـه مـعـنـى فـال بـد زدن آمـده اسـت ، در بـرابـر تـفـال کـه بـه مـعـنـى فال نیک زدن است .
در قرآن کرارا این معنى مطرح شده است که مشرکان خرافى در برابر پیامبران الهى به این حربه متوسل مى شدند، چنانکه در مورد موسى (علیه السلام ) و یارانش
مـى خـوانـیم و ان تصبهم سیئة یطیروا بموسى و من معه : هر گاه ناراحتى به فرعونیان مى رسید آن را از شوم بودن موسى و همراهانش مى دانستند (اعراف - 131).
در آیات مورد بحث نیز همین عکس العمل را مشرکان قوم ثمود در برابر صالح نشان دادند.
و در سوره یس مى خوانیم که در برابر رسولان مسیح (به انطاکیه ) نیز مشرکان آنها را متهم به شوم بودن کردند (یس - 18).
اصولا انسان نمى تواند در برابر علل حوادث بى تفاوت بماند، سرانجام باید براى هـر حـادثـه اى عـلتـى بـجـویـد، اگـر مـوحـد بـاشـد و خـداپـرسـت و عـلل حـوادث را بـه ذات پـاک او کـه طـبـق حـکـمـتـش هـمـه چـیـز را روى حـسـاب انجام مى دهد بـازگـردانـد و از نـظـر سـلسـله عـلل و مـعـلول طـبـیـعـى نـیـز تـکـیـه بـر عـلم کـنـد مـشـکـل او حل شده است و گرنه یک سلسله علل خرافى و موهوم و بى اساس براى آنها مى تـراشـد، مـوهـومـاتـى کـه حـد و مـرزى بـراى آنـهـا نـیـسـت و یـکـى از روشنترین آنها همین فال بد زدن است .
فـى المـثـل عـرب جـاهـلى حـرکـت پـرنـده اى را کـه از طـرف راسـت بـه چـپ مـى رفـت بـه فـال نـیـک مـى گرفت ، و دلیل بر پیروزى ، و اگر از طرف چپ به راست حرکت مى کرد بـه فـال بد مى گرفت و دلیل بر شکست و ناکامى ! و از این خرافات و موهومات بسیار داشتند.
امروز نیز در جوامعى که به خدا ایمان ندارند - هر چند از نظر علم و دانش روز پیروزیهاى فـراوانـى کـسـب کـرده انـد - ایـن قـبـیل خرافات و موهومات فراوان است تا آنجا که گاهى افـتـادن یـک نـمـک پـاش بـر زمـیـن آنـهـا را سـخـت نـاراحـت مـى کـنـد، و منزل و اطاق یا صندلى که شماره آن سیزده باشد سخت در وحشتشان فرو مى برد، و هنوز هم بازار رمالان و فال گیران در میان آنها گرم و داغ است ، و مساله موهوم بخت و طالع در میان آنها مشترى فراوان دارد.
ولى قرآن با یک جمله کوتاه مى گوید: طائرکم عند الله : بخت و طالع
و پـیروزى و شکست و موفقیت و ناکامى شما همه نزد خدا است خدائى که حکیم است و مواهبش را طـبـق شـایـسـتـگـیـهـا، شـایـسـتـگـیـهـائى کـه بـازتـاب ایـمـان و عمل و گفتار و کردار انسانها است تقسیم مى کند.
و به این ترتیب اسلام پیروان خود را از وادى خرافه به حقیقت ، و از بیراهه به صراط مـسـتـقـیـم دعـوت مـى کند (در زمینه فال نیک و بد بحث مشروحى در جلد ششم تفسیر نمونه صفحه 316 تا 319 - ذیل آیه 131 سوره اعراف داشته ایم ).
آیه و ترجمه


و کان فى المدینة تسعة رهط یفسدون فى الا رض و لا یصلحون (48)
قـالوا تـقـاسـمـوا بـالله لنـبـیـتـنـه و أ هـله ثم لنقولن لولیه ما شهدنا مهلک أ هله و إ نا لصادقون (49)
و مکروا مکرا و مکرنا مکرا و هم لا یشعرون (50)
فانظر کیف کان عاقبة مکرهم أ نا دمرناهم و قومهم أ جمعین (51)
فتلک بیوتهم خاویة بما ظلموا إ ن فى ذلک لایة لقوم یعلمون (52)
و اءنجینا الذین ءامنوا و کانوا یتقون (53)


ترجمه :

48 - در آن شهر نه گروهک بودند که فساد در زمین مى کردند و مصلح نبودند.
49 - آنـها گفتند: بیائید قسم یاد کنید به خدا که بر او (صالح ) و خانواده اش شبیخون مـى زنـیـم و آنـهـا را بـه قتل مى رسانیم سپس به ولى دم او مى گوئیم ما هرگز از هلاکت خانواده او خبر نداشتیم و در این گفتار خود صادق هستیم !
50 - آنها نقشه مهمى کشیدند و ما هم نقشه مهمى در حالى که آنها خبر نداشتند.
51 - بنگر عاقبت توطئه آنها چه شد؟ که ما آنها و قومشان را همگى نابود کردیم !
52 - ایـن خـانـه هـاى آنـهـاسـت کـه بـه خـاطر ظلم و ستمشان خالى مانده ، و در این نشانه روشنى است براى کسانى که آگاهند.
53 - ما کسانى را که ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند نجات دادیم .
تفسیر:
توطئه نه گروهک مفسد در وادى القرى
در ایـنـجـا بـخـش دیـگـرى از داسـتـان صـالح و قـومـش را مى خوانیم که بخش گذشته را تـکـمـیـل کـرده و پـایـان مـى دهـد، و آن مـربـوط بـه تـوطـئه قتل صالح از ناحیه 9 گروهک کافر و منافق و خنثى شدن توطئه آنها است .
مـى گـویـد در آن شـهـر (وادى القـرى ) نـه گروهک بودند که فساد در زمین مى کردند و اصلاح نمى کردند (و کان فى المدینة تسعة رهط یفسدون فى الارض و لا یصلحون ).
بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه رهـط در لغـت بـه مـعـنـى جـمـعـیـتـى کـمـتـر از ده یـا کـمـتـر از چـهـل نـفـر است روشن مى شود که این گروههاى کوچک که هر کدام براى خود خطى داشتند، در یـک امـر مشترک بودند و آن فساد در زمین و به هم ریختن نظام اجتماعى و مبادى اعتقادى و اخلاقى بود، و جمله لا یصلحون تاکیدى بر این امر است چرا که گاه انسان فسادى مى کند و بعد پشیمان مى شود و در صدد اصلاح بر مى آید ولى مفسدان واقعى چنین نیستند، دائما به فساد ادامه مى دهند و هرگز در صدد اصلاح نیستند.
مخصوصا با توجه به اینکه یفسدون فعل مضارع است و دلالت بر استمرار
مى کند نشان مى دهد که این کار همیشگى آنها بود.
هر یک از این نه گروهک ، رئیس و رهبرى داشتند و احتمالا هر کدام به قبیله اى منتسب بودند.
مـسـلمـا بـا ظـهـور صالح و آئین پاک و مصلح او، عرصه بر این گروهکها تنگ شد، اینجا بود که طبق آیه بعد گفتند: بیائید قسم یاد کنید به خدا که بر او و خانواده اش شبیخون مـى زنیم و آنها را بقتل مى رسانیم سپس به ولى دم آنها مى گوئیم که ما هرگز از هلاکت خـانـواده آنـهـا خـبـر نـداشـتـیـم و در ایـن گفتار خود صادق هستیم ! (قالوا تقاسموا بالله لنبیتنه و اهله ثم لنقولن لولیه ما شهدنا مهلک اهله و انا لصادقون ).
تـقـاسـمـوا فـعـل امـر است ، یعنى همگى شرکت کنید در سوگند یاد کردن و تعهد کنید بر انجام این توطئه بزرگ ، تعهدى که بازگشت و انعطافى در آن نباشد.
جالب اینکه آنها به الله قسم یاد کردند، که نشان مى دهد آنها غیر از پرستش بتها معتقد بـه الله خـالق زمـیـن و آسـمـان نـیـز بـودنـد، و در مسائل مهم به نام او سوگند یاد مى کردند، و نیز نشان مى دهد که آنها آنقدر مست و مغرور بـودنـد کـه این جنایت بزرگ خود را با نام خدا انجام دادند! گوئى مى خواهند عبادت و یا خدمتى خداپسندانه انجام دهند، و این است راه و رسم مغروران از خدا بیخبر و گمراه .
لنـبـیـتـنـه از ماده تبییت به معنى شبیخون زدن و حمله غافلگیرانه شبانه است ، این تعبیر نشان مى دهد که آنها در عین حال از طرفداران صالح بیم داشتند و از قوم و قبیله اش وحشت مـى کـردنـد، لذا بـراى ایـنـکـه بـه مـقـصـود خـود بـرسـنـد و در عـیـن حال گرفتار خشم طرفداران او نشوند، ناچار نقشه حمله شبانه را طرح
کردند و تبانى کردند که هر گاه به سراغ آنها بیایند - چون مخالفت آنها با صالح از قـبـل مـعـلوم بـود - مـتفقا سوگند یاد کنند که در این برنامه مطلقا دخالتى نداشته و حتى شاهد و ناظر صحنه هم نبوده اند!.
در تـواریـخ آمـده اسـت که توطئه آنها به این ترتیب بود که در کنار شهر کوهى بود و شکافى داشت که معبد صالح در آنجا بود، و گاه شبانه به آنجا مى رفت و به عبادت و راز و نیاز با پروردگار مى پرداخت .
آنها تصمیم گرفتند که در آنجا کمین کنند و به هنگامى که صالح به آنجا آمد او را به قتل رسانند، و پس از شهادتش به خانه او حمله ور شوند و شبانه کار آنها را نیز یکسره کـنـنـد، و سـپـس بـه خـانـه هـاى خـود بـرگـردنـد و اگـر سـؤ ال شود اظهار بى اطلاعى کنند.
اما خداوند توطئه آنها را به طرز عجیبى خنثى کرده و نقشه هایشان را نقش بر آب ساخت .
هنگامى که آنها در گوشه اى از کوه کمین کرده بودند کوه ریزش کرد و صخره عظیمى از بالاى کوه سرازیر شد و آنها را در لحظه اى کوتاه درهم کوبید و نابود کرد!
لذا قـرآن در آیـه بـعـد مى گوید: آنها نقشه مهمى کشیدند و ما هم نقشه مهمى کشیدیم ، در حالى که آنها خبر نداشتند! (و مکروا مکرا و مکرنا مکرا و هم لا یشعرون ).
سپس مى افزاید: بنگر که عاقبت توطئه و مکر آنها چگونه بود که ما همه آنها و تمام قوم و طـرفـداران آنـهـا را نـابـود کردیم ؟! (فانظر کیف کان عاقبة مکرهم انا دمرناهم و قومهم اجمعین ).
واژه مـکـر چـنانکه قبلا (در جلد 2 صفحه 226) نیز گفته ایم در ادبیات عرب به معنى هر گـونـه چـاره انـدیـشـى اسـت ، و اخـتـصـاصـى بـه نـقشه هاى شیطانى و زیانبخش که در فـارسـى امـروز در آن اسـتـعـمال مى شود ندارد، بنابراین هم در مورد نقشه هاى زیانبخش بکار مى رود، و هم چاره اندیشى هاى خوب .
راغب در مفردات مى گوید: المکر صرف الغیر عما یقصده .
مکر آن است که کسى را از رسیدن مقصودش باز دارند.
بـنـابـرایـن هنگامى که این واژه در مورد خداوند بکار مى رود به معنى خنثى کردن توطئه هـاى زیـانـبـار اسـت ، و هـنـگـامـى کـه دربـاره مـفسدان بکار مى رود به معنى جلوگیرى از برنامه هاى اصلاحى است .
سـپس قرآن در مورد چگونگى هلاکت و سرانجام آنها چنین مى گوید: ببین این خانه هاى آنها است که به خاطر ظلم و ستمشان خالى مانده ! (فتلک بیوتهم خاویة بما ظلموا).
نه صدائى از آنها به گوش مى رسد.
نه جنب و جوشى در آنجا وجود دارد.
و نه از آنهمه زرق و برقها و ناز و نعمتها و مجالس پر گناه اثرى باقى مانده است .
آرى آتش ظلم و ستم در آنها افتاد و همه را سوزانید و ویران کرد.
در ایـن مـاجـرا درس عبرت و نشانه روشنى است از پایان کار ظالمان و قدرت پروردگار براى کسانى که مى دانند (ان فى ذلک لایة لقوم یعلمون ).
اما در این میان خشک و تر با هم نسوختند و بى گناه به آتش گنه کار نسوخت ما کسانى را که ایمان آورده ، و تقوا پیشه کرده بودند نجات دادیم و آنها هرگز
به سرنوشت شوم بدکاران گرفتار نشدند (و انجینا الذین آمنوا و کانوا یتقون ).
نکته ها:
مجازات قوم ثمود
در آیـات قـرآن گـاهـى در مورد این قوم طغیانگر مى گوید: زلزله آنها را فرو گرفت و درهم کوبید فاخذتهم الرجفة (اعراف 78).
و گاه مى گوید: صاعقه آنها را فرو گرفت فاخذتهم الصاعقة ( ذاریات - 44).
و گـاه مـى گـویـد: صـیـحه آسمانى دامانشان را گرفت و اخذ الذین ظلموا الصیحة (هود - 67).
امـا هـیـچ مـنـافاتى بین این تعبیرات سه گانه نیست ، چرا که صاعقه همان جرقه بزرگ الکتریکى است که در میان قطعات ابر و زمین مبادله مى شود، هم با صداى عظیم و صیحه هـمـراه اسـت ، و هـم بـا لرزش شـدید زمین هاى اطراف (در مورد صیحه آسمانى توضیحات بیشترى در جلد 9 صفحه 164 ذیل آیه 67 سوره هود داده ایم ).
2 - بـعـضـى از مـفـسران روایت کرده اند که یاران حضرت صالح که با او نجات یافتند چـهـار هزار نفر بودند، آنها به فرمان پروردگار از آن منطقه آلوده مملو از فساد بیرون رفته ، به سوى حضرموت کوچ کردند.
3 - خـاویـه از مـاده خواء (بر وزن هواء) گاه به معنى ساقط گشتن و ویران شدن است ، و گاه به معنى خالى شدن ، این تعبیر در مورد ستارگان
(شهب ) که سقوط مى کند نیز آمده ، مى گویند خوى النجم یعنى ستاره سقوط کرد.
راغـب در مـفردات مى گوید: معنى اصلى خوى خالى شدن است ، این تعبیر در مورد شکمهاى گـرسـنـه ، گـردوى پـوک و سـتارگان خالى از باران گفته شده است (عرب جاهلى معتقد بود که هر ستاره اى در افق ظاهر مى شود بارانى همراه دارد).
4 - از ابـن عـبـاس چنین روایت شده که مى گوید: من از قرآن به خوبى استفاده کرده ام که ظـلم و سـتـم خانه ها را ویران مى کند سپس ‍ به آیه فوق فتلک بیوتهم خاویة بما ظلموا استدلال کرد.
و بـراسـتـى تـاثـیـر ظـلم در ویـران کـردن شـهـرهـا و جـامـعـه هـا بـا هـیـچ چـیـز قـابـل مـقـایـسـه نـیـسـت ، ظـلم صاعقه مرگبار است ، ظلم زلزله ویرانگر است ، ظلم همچون صیحه مرگ آفرین آسمانى است و تاریخ بارها و بارها این حقیقت را اثبات کرده است که دنیا ممکن است با کفر ادامه یابد اما با ظلم قابل دوام نیست .
5 - بـدون شـک مـجـازات عـمـومـى قـوم ثـمـود، بـعـد از قتل ناقه صالح بوده است همانگونه که در آیه 65 تا 67 سوره هود مى خوانیم : هنگامى کـه نـاقـه را از پـاى درآوردنـد به آنها گفت : سه روز در خانه هایتان ، بهره گیرید و بعد از آن ، عذاب الهى به طور قطع فرا خواهد رسید، و هنگامى که فرمان ما فرا رسید، صـالح و کـسـانـى را کـه بـا او ایـمـان آورده بودند رهائى بخشیدیم و ظالمان را صیحه آسمانى فرو گرفت و در خانه هایشان بروى زمین افتادند و مردند.
بنابراین تنها بعد از توطئه قتل صالح نبود که عذاب فرود آمد، بلکه به
احـتـمال قوى در ماجراى توطئه قتل این پیامبر، فقط گروه توطئه گران نابود شدند، و بـاز به آنها مهلت داده شد و بعد از قتل ناقه همه ظالمان و گنه کاران بى ایمان از میان رفـتند، و این است نتیجه جمع میان آیات این سوره و آنچه در سوره هود و سوره اعراف آمده است .
بـه تـعـبـیـر دیـگـر در آیـات مـورد بـحـث ، نـابـودى آنـهـا بـه دنـبـال تـوطـئه قـتـل صالح و خانواده او آمده است ، و در آیات سوره اعراف و هود، نابودى آنـهـا بـعـد از قـتـل نـاقـه صـالح ، نـتـیـجـه ایـن دو چـنـیـن مـى شـود که آنها نخست توطئه قـتـل او را چـیـدنـد و هـنـگـامـى کـه مـوفـق نـشـدنـد اقـدام بـه قتل ناقه که معجزه بزرگ او بود کردند، و بعد از سه روز مهلت ، عذاب دردناکشان فرا رسید.
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه آنـهـا نـخـسـت نـاقـه را بـه قتل رساندند و چون صالح آنها را تهدید به مجازات الهى بعد از سه روز کرد به فکر نابود کردن خود او افتادند که موفق نشدند و نابود شدند.
آیه و ترجمه


و لوطا إ ذ قال لقومه اءتأ تون الفاحشة و أ نتم تبصرون (54)
اءئنـکـم لتـأ تـون الرجـال شـهـوة مـن دون النـسـاء بل أ نتم قوم تجهلون (55)


ترجمه :

54 - و لوط را بـه یاد آور هنگامى که به قومش گفت آیا شما به سراغ کار بسیار قبیح مى روید در حالى که (زشتى و نتایج شوم آنرا) مى بینید؟
55 - آیـا شـمـا بـجـاى زنـان بـه سـراغ مـردان از روى شـهـوت مـى رویـد؟ شـمـا قـومـى جاهل هستید.
تفسیر:
انحراف قوم لوط
بـعـد از ذکـر گـوشـه هـائى از زنـدگـى مـوسـى و داود و سلیمان و صالح با اقوامشان پـنـجـمـیـن پـیـامـبرى که در این سوره به زندگى او اشاره شده است ، پیامبر بزرگ خدا حضرت لوط است .
این چندمین بار است که قرآن به این موضوع پرداخته و قبلا در سوره حجر و هود و شعراء و اعراف مطالبى در این زمینه آمده است :
ایـن تـکـرار و مشابه آن به خاطر این است که قرآن یک کتاب تاریخى نیست که یکبار یک حادثه را کلا بیان کرده و دیگر به سراغ آن نرود، بلکه یک کتاب تربیت و انسانسازى اسـت ، و مـى دانیم در مسائل تربیتى گاه شرائط ایجاب مى کند که یک حادثه را بارها و بـارهـا یـاد آور شـونـد، از زوایـاى مـخـتـلف به آن بنگرند و در جهات گوناگون نتیجه گیرى کنند

بـه هـر حـال زنـدگـى قـوم لوط کـه بـه انحراف جنسى و همجنس گرائى و عادات زشت و نـنـگـیـن دیـگـر در دنـیا مشهورند، و همچنین پایان دردناک زندگى آنها مى تواند تابلوى گـویـائى بـراى کـسـانـى که در منجلاب شهوت غوطه ورند بوده باشد، و گسترش این آلودگى در میان انسانها ایجاب مى کند که این ماجرا بارها خاطر نشان گردد.
در آیـات مـورد بـحـث نـخست مى گوید: لوط را به یاد آور هنگامى که به قومش گفت : آیا شما به سراغ کار بسیار زشت و قبیح مى روید در حالى که (زشتى و نتائج شوم آن را) مى بینید (و لوطا اذ قال لقومه اتاتون الفاحشة و انتم تبصرون ).
فاحشه چنانکه قبلا هم اشاره کرده ایم به معنى کارهائى است که زشتى و قباحت آن روشن و آشـکـار اسـت و در ایـنـجـا مـنـظـور هـمـجـنـس گـرائى و عمل ننگین لواط است .
جـمـله انـتـم تـبـصـرون اشـاره بـه ایـن اسـت کـه شـمـا زشـتـى و شـنـاعـت ایـن عـمـل و عـواقـب شـوم آن را بـا چشم خود مى بینید که چگونه جامعه شما را سر تا پا آلوده کـرده ، و حـتـى بـچـه هـا و کـودکـان شـما در امان نیستند، چرا مى بینید باز هم بیدار نمى شوید؟!
و امـا ایـنـکـه بـعـضـى احـتـمـال داده انـد اشـاره بـه ایـن بـاشـد کـه در مـقابل چشم یکدیگر مرتکب چنین کارى مى شوند با ظاهر عبارت چندان سازگار نیست ، چرا کـه لوط مـى خـواهد وجدان آنها را بیدار کرده و نداى درونشان را به گوششان برساند، سـخـن لوط از بـصـیـرت اسـت و دیـدن عـواقـب مـرگـبـار ایـن عمل و بیدار شدن .
سـپـس مـى افـزایـد: آیـا شما بجاى زنان به سراغ مردان از روى شهوت مى روید (ائنکم لتاتون الرجال شهوة من دون النساء).
در حـقـیـقـت نـخـسـت بـه عـنـوان فـاحـشـه (کـار زشـت ) از ایـن عـمـل یـاد کـرده ، سـپـس آن را روشنتر بیان مى کند تا جاى هیچ ابهامى باقى نماند، و این یکى از فنون بلاغت براى بیان مسائل مهم است .
و بـراى ایـنـکـه روشـن سـازد انگیزه این عمل جهالت و نادانى است مى افزاید: بلکه شما قومى جاهل و نادان هستید (بل انتم قوم تجهلون ).
جـهـل بـه خـداونـد، و جـهـل بـه هـدف آفـریـنـش ، و نـوامـیـس خـلقـت ، و جهل به آثار شوم این گناه ننگین ، و اگر خودتان خوب بیندیشید به این حقیقت مى رسید کـه ایـن عـمـل تا چه حد جاهلانه است . و ذکر این جمله به صورت استفهامیه براى این است که پاسخ را از درون وجدان خود بشنوند تا مؤ ثرتر باشد.
آیه و ترجمه


فما کان جواب قومه إ لا أ ن قالوا أ خرجوا ال لوط من قریتکم إ نهم أ ناس یتطهرون (56)
فأ نجیناه و أ هله إ لا امرأ ته قدرناها من الغابرین (57)
و أ مطرنا علیهم مطرا فساء مطر المنذرین (58)
قل الحمد لله و سلام على عباده الذین اصطفى ءالله خیر أ ما یشرکون (59)


ترجمه :

56 - آنـها پاسخى جز این نداشتند که به یکدیگر گفتند: خاندان لوط را از شهر و دیار خود بیرون کنید که اینها افرادى پاکدامن هستند!
57 - ما او و خانواده اش را نجات دادیم ، بجز همسرش که مقدر کردیم جزء باقى ماندگان باشد.
58 - سـپـس بارانى (از سنگ ) بر آنها فرستادیم (که همگى زیر آن مدفون شدند) و چه بد است باران انذار شدگان .
59 - بگو حمد مخصوص خداست و سلام (و درود) بر بندگان برگزیده اش ، آیا خداوند بهتر است یا بتهائى را که شریک او قرار مى دهند؟
تفسیر:
آنجا که پاکدامنى عیب بزرگى است !
در بـحـثـهـاى گـذشـتـه مـنـطـق نـیـرومـنـد پـیـامـبـر بـزرگ خـدا لوط را در مـقـابـل مـنـحـرفـان آلوده مـلاحـظـه کـردیـم کـه بـا چـه بـیـان شـیـوا و مـسـتدل آنها را از عمل ننگین همجنس گرائى باز مى دارد و به آنها نشان مى دهد که این کار نتیجه جهل و نادانى و بیخبرى از قانون آفرینش و از همه ارزشهاى انسانى است .
اکنون ببینیم این قوم کثیف و آلوده در پاسخ این گفتار منطقى لوط چه گفتند؟!.
قـرآن مـى گـوید: آنها پاسخى جز این نداشتند که به یکدیگر گفتند: خاندان لوط را از شـهـر و دیـار خـود بـیرون کنید، چرا که اینها افرادى پاکند و حاضر نیستند خود را با ما هـمـاهـنـگ کـنـنـد!! (فـمـا کـان جـواب قـومـه الا ان قـالوا اخـرجـوا آل لوط من قریتکم انهم اناس ‍ یتطهرون ).
جوابى که بیانگر انحطاط فکر و سقوط فوق العاده اخلاقى آنها بود.
آرى در مـحـیـط آلودگـان ، پـاکـى جـرم اسـت و عـیـب ! یـوسـفـهاى پاکدامن را به جرم عفت و پارسائى به زندان مى افکنند، و خاندان پیامبر بزرگ خدا لوط را به خاطر پرهیزشان از آلودگـى و نـنـگ ، تبعید مى کنند، اما زلیخاها آزادند و صاحب مقام ! و قوم لوط باید در شهر و دیار خود آسوده بمانند!
و این است مصداق روشن سخنى که قرآن درباره گمراهان مى گوید که : بر دلهاى آنها - به خاطر اعمالشان - مهر مى نهیم ، و بر چشمشان پرده مى افکنیم ،
و در گوششان سنگینى است .
ایـن احـتـمـال نـیـز در جـمـله انـاس یـتطهرون وجود دارد که آنها به خاطر فرو رفتن در این مـنـجلاب فساد و خو گرفتن به آلودگى ، این سخن را از روى مسخره به خاندان لوط مى گفتند که اینها تصور مى کنند کار ما ناپاکى است و پرهیز آنها پاکدامنى ! چه چیز عجیب و مسخره اى ؟!
و ایـن شـگـفـت آور نـیـسـت کـه حـس تـشـخـیـص انـسـان بـر اثـر خـو گـرفـتـن بـه یـک عـمـل نـنـگین دگرگون شود، داستان معروف مرد دباغى که دائما با پوستهاى متعفن سر و کـار داشت و شامه او با آن خو گرفته بود و گذشتن او از بازار عطاران و بیهوش شدن از بـوى نـامـنـاسب عطر! و دستور آن مرد حکیم که وى را به بازار دباغان ببرید تا به هوش آید و از مرگ نجات یابد شنیده ایم و مثال حسى جالبى است براى این مطلب منطقى .
در روایات آمده است که لوط حدود سى سال آنـها را تبلیغ کرد ولى جز خانواده اش (آنهم به استثناى همسرش که با مشرکان هم عقیده شد) به او ایمان نیاوردند.
بـدیـهـى اسـت چـنـیـن گـروهى که امید اصلاحشان نیست جائى در عالم حیات ندارند و باید طـومـار زنـدگـانـیشان در هم پیچیده شود، لذا در آیه بعد مى گوید: ما لوط و خاندانش را رهـائى بـخـشیدیم بجز همسرش که مقدر کردیم جزء باقیماندگان باشد (فانجیناه و اهله الا امرأ ته قدرناها من الغابرین ).
و پس از بیرون آمدن آنها در موعد معین (در سحرگاه شبى که شهر غرق
فـسـاد و نـنـگ بـود) پـس از آنـکـه صـبـحـگـاهـان فـرا رسـیـد بـارانى (از سنگ ) بر آنها فـرسـتـادیـم (کـه همگى زیر آن مدفون شدند، و این بعد از آن بود که زلزله وحشتناکى سرزمین آنها را به کلى زیر و رو کرد) (و امطرنا علیهم مطرا).
و چه سخت و ناگوار و بد است باران انذار شدگان (فساء مطر المنذرین ).
دربـاره قـوم لوط و سـرنوشت آنها و اثرات شوم همجنس گرائى بحثهاى مشروحى در جلد نهم تفسیر نمونه صفحه 178 - 198 (ذیل آیات 77 - 83 سوره هود) داشتیم که نیاز به تکرار آن نیست .
تنها ذکر یک نکته را ضرورى مى دانیم و آن اینکه :
قـانـون خـلقـت بـراى مـا مـسـیـرى تـعـیـیـن کـرده اسـت کـه پـیـمـودنـش مـایـه تکامل و حیات ما، و مخالفتش مایه سقوط و مرگ ما است .
قـانـون خـلقـت جـاذبـه جـنـسـى را - بـه عـنـوان عـامـل بـقـاى نـسـل انـسـان و آرامـش روح او - مـیـان دو جـنـس مخالف قرار داده ، و تغییر مسیر آن به سوى هـمـجـنس گرائى هم آرامش روحى را بر هم مى زند، و هم آرامش اجتماعى را، و از آنجا که این قوانین اجتماعى ریشه اى در فطرت دارد این تخلف سبب ناهماهنگى در سازمان وجود انسان مى شود.
لوط پیامبر بزرگ خدا قوم منحرف را متوجه همین ریشه فطرى کرده و به آنها مى گوید آیـا بـه سـراغ کـار زشـتـى مـى رویـد بـا ایـنـکـه مـى بـیـنـیـد، ایـن جـهـل و بـیـخـبـرى از قـانـون حـیـات و جهل به مفهوم سفاهت است که شما را به این بیراهه کشانده .
و جـاى تـعـجب نیست که سائر قوانین خلقت نیز درباره این قوم دگرگون گردد، و بجاى بـارانـى از آب حـیاتبخش ، بارانى از سنگ بر سر آنان فرود آید، و سرزمین آرامشان با زلزله ها زیر و رو گردد، و نه تنها نابود شوند که آثارشان نیز محو گردد.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحث بعد از پایان شرح حال پنج پیامبر بزرگ الهى و سرنوشت قـوم آنـهـا، روى سـخن را به پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده و بـه عـنوان یک نتیجه گیرى از گذشته ، و مقدمه اى براى طرح گفتگو با مشرکان ، چنین مـى فـرمـایـد: بـگـو حـمـد و سـتـایـش مـخـصـوص خـدا اسـت (قل الحمد لله ).
ستایش مخصوص خداوندى است که اقوام ننگینى همچون قوم لوط را نابود کرد، مبادا دامنه آلودگیهاى آنها سراسر زمین را فرا گیرد.
حمد و ستایش براى کسى است که فاسدان مفسدى همچون قوم ثمود و فرعونیان گردنکش را به دیار عدم فرستاد تا راه و رسمشان سنت و الگوئى براى دیگران نشود.
و سرانجام حمد و ستایش از آن کسى است که اینهمه قدرت و نعمت به بندگان با ایمانى هـمـچون داود و سلیمان (علیهم السلام ) بخشید و گمراهانى همچون قوم سبا را به وسیله آنها هدایت کرد.
سـپـس مـى افـزایـد و سـلام و درود بـر بـنـدگان برگزیده اش (و سلام على عباده الذین اصطفى ).
سلام بر موسى و صالح و لوط و سلیمان و داود (علیهم السلام ) و سلام بر همه انبیاء و پیروان راستینشان .
بعد مى گوید: آیا خداوندى که اینهمه توانائى و قدرت و موهبت و نعمت دارد بهتر است یا بـتـهـائى را کـه آنـهـا شـریـک خـدا قـرار مـى دهـنـد و مطلقا مبدأ اثر نیستند؟! (آلله خیر اما یشرکون ).
در ایـن سـرگـذشـتـهـاى پـیـامـبـران پـیـشـیـن دیـدیـم کـه بتها هرگز نتوانستند به هنگام نـزول بـلاهـا کمترین کمک به عابدان خود کنند، در حالى که خداوند مؤ منان را در هیچیک از این مشکلات تنها نگذارد، و لطف بى پایانش به یارى آنها آمد.
آیه و ترجمه


أ مـن خـلق السـمـوات و الا رض و أ نـزل لکم من السماء ماء فأ نبتنا به حدائق ذات بهجة ما کان لکم أ ن تنبتوا شجرها ءاله مع الله بل هم قوم یعدلون (60)
أ مـن جـعـل الا رض قـرارا و جـعـل خـلالهـا أ نـهـارا و جـعـل لهـا رواسـى و جـعـل بـیـن البـحـریـن حـاجـزا ءاله مـع الله بل أ کثرهم لا یعلمون (61)
أ مـن یـجیب المضطر إ ذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الا رض ءاله مع الله قلیلا ما تذکرون (62)
أ مـن یـهـدیـکـم فـى ظـلمـات البـر و البـحـر و مـن یرسل الریاح بشرا بین یدى رحمته ءاله مع الله تعالى الله عما یشرکون (63)
أ من یبدؤ ا الخلق ثم یعیده و من یرزقکم من السماء و الا رض ءاله مع الله قل هاتوا برهانکم إ ن کنتم صادقین (64)


ترجمه :

60 - آیـا بـتـهـائى کـه معبود شما هستند بهترند یا کسى که آسمان و زمین را آفریده ؟، و بـراى شما از آسمان آبى فرستاد که با آن باغهائى زیبا و سرور انگیز رویاندیم ، و شـمـا قـدرت نـداشـتـیـد درخـتـان آنـرا بـرویـانـید، آیا معبود دیگرى با خداست ؟ نه ، آنها گروهى هستند که (از روى نادانى ) مخلوقات خدا را در ردیف او قرار مى دهند.
61 - یا کسى که زمین را مستقر و آرام قرار داد، و در میان آن نهرهائى روان ساخت ، و براى زمین کوههاى ثابت و پا بر جا ایجاد کرد، و میان دو دریا مانعى قرار داد (تا با هم مخلوط نشوند، با این حال ) آیا معبودى با خدا است ؟، نه بلکه اکثر آنها نمى دانند (و جاهلند).
62 - یـا کسى که دعاى مضطر را اجابت مى کند و گرفتارى را برطرف مى سازد، و شما را خلفاى زمین قرار مى دهد، آیا معبودى با خداست ؟ کمتر متذکر مى شوید!
63 - یـا کـسى که شما را در تاریکیهاى صحرا و دریا هدایت مى کند، و کسى که بادها را بشارت دهندگان پیش از نزول رحمتش ‍ مى فرستد، آیا معبودى با خداست ؟ خداوند برتر است از اینکه شریک براى او قرار دهند.
64 - یـا کسى که آفرینش را آغاز کرد، و سپس آنرا تجدید مى کند، و کسى که شما را از آسـمـان و زمـین روزى مى دهد، آیا معبودى با خداست ؟ بگو دلیلتانرا بیاورید اگر راست مى گوئید.
تفسیر:
با اینهمه دلیل باز مشرک مى شوید؟
در آخـریـن آیه بحث گذشته - بعد از ذکر بخشهاى تکان دهنده اى از زندگى پنج پیامبر بزرگ -کوتاه و پر معنائى مطرح شد که آیا خداوند با اینهمه
قدرت و توانائى بهتر است یا بتهاى بى ارزشى که آنها ساخته اند.
در آیـات مـورد بحث به شرح آن پرداخته و ضمن پنج آیه که با پنج حساب شده شروع مـى شـود مـشـرکـان را تـحـت بـازپـرسـى و مـحـاکـمـه قـرار مـى دهـد، و روشـنـتـریـن دلائل توحید را در پنج آیه ضمن اشاره به دوازده نمونه از مواهب بزرگ خداوند بیان مى کند.
نـخـسـت بـه خـلقـت آسـمـانها و زمین و نزول باران و برکات ناشى از آن پرداخته چنین مى گـویـد: آیـا بتهائى که معبود شما هستند بهترند یا کسى که آسمانها و زمین را آفریده و بـراى شـمـا از آسمان آبى فرستاد که با آن باغهاى زیبا و سرور انگیز رویاندیم (امن خلق السموات و الارض و انزل لکم من السماء ماء فانبتنا به حدائق ذات بهجة ).
حـدائق جـمـع حـدیـقـه بـه طـورى که بسیارى از مفسران گفته اند به معنى باغى است که اطـراف آن دیـوار کـشـیـده بـاشند و از هر نظر محفوظ باشد، همچون حدقه چشم که در میان پـلکـهـا مـحـصـور شـده اسـت و راغـب در مـفـردات مـى گـویـد: حـدیـقـه در اصل به زمینى مى گویند که آب در آن جمع شده است ، همچون حدقه چشم که همیشه آب در آن قرار دارد.
از مجموع این دو سخن مى توان چنین نتیجه گرفت که حدیقه باغى است که هم دیوار دارد و هم آب کافى .
بهجة (بر وزن لهجه ) به معنى زیبائى رنگ و حسن ظاهر است که
بینندگان را غرق سرور مى کند.
و در پایان آیه روى سخن را به بندگان کرده مى گوید: شما قدرت نداشتید که درختان این باغهاى زیبا را برویانید (ما کان لکم ان تنبتوا شجرها).
کـار شـمـا تـنـهـا بـذر افـشـانـى و آبـیـارى اسـت ، امـا کـسـى کـه حـیـات را در دل ایـن بـذر آفریده ، و به نور آفتاب و قطرات حیاتبخش باران و ذرات خاک فرمان مى دهد که این دانه را برویانید، تنها خدا است .
ایـنـهـا حقائقى است که هیچکس نمى تواند منکر آن شود، و یا آن را به غیر خدا نسبت دهد، او اسـت کـه آفـریـنـنـده آسـمـانـهـا و زمـیـن اسـت ، و او اسـت کـه نـازل کـنـنـده بـاران اسـت ، او مـبـداء ایـنـهـمـه زیـبـائى و حـسـن و جمال در عالم حیات است .
حـتى دقت در رنگ آمیزى یک گل زیبا و برگهاى لطیف و منظمى که در درون یکدیگر اطراف هسته مرکزى گل حلقه زده اند، و آواى حیات سرداده اند کافى است که انسان را به عظمت و قـدرت و حـکـمـت آفریدگار آن آشنا سازد، اینها است که قلب انسان را تکان مى دهد و به سوى او مى خواند.
بـه تـعـبـیـر دیـگـر: توحید در خلقت (توحید خالق ) و توحید در ربوبیت (توحید تدبیر کننده این جهان ) پایه اى براى توحید معبود شمرده شده است .
و لذا در پایان آیه مى گوید: آیا معبود دیگرى با خدا است (اءاله مع الله ).
ولى آنـهـا گـروهـى نـادان هـسـتـنـد کـه از پـروردگـار عـدول کـرده و غـیـر او را کـه هـیـچـگـونـه قـدرتـى نـدارد شـریـک او قـرار مـى دهـنـد (بل هم قوم یعدلون ).
در دومین سؤ ال به بحث از موهبت آرامش و ثبات زمین و قرارگاه انسان در این جهان پرداخته مـى گوید: آیا معبودهاى ساختگى آنها بهتر است یا کسى که زمین را مستقر و آرام قرار داد، و در مـیـان آن ، نـهـرهـاى آب جارى ، روان ساخت ، و براى زمین ، کوههاى ثابت و پا بر جا ایـجـاد کـرد؟! (تـا هـمـچـون زرهـى قـشـر زمـیـن را از لرزش نـگـاه دارنـد) (امـن جعل الارض قرارا و جعل خلالها انهارا و جعل لها رواسى ).
و نـیـز مـیـان دو دریـا (از آب شـیـریـن و شـور) مـانـعى قرار داد تا با هم مخلوط نشوند (و جعل بین البحرین حاجزا).
بـه ایـن تـرتـیب ، چهار نعمت بزرگ در این آیه آمده است که سه قسمت از آن سخن از آرامش مى گوید:
آرامش خود زمین که در عین حرکت سریع به دور خودش و به دور آفتاب و حرکت در مجموعه مـنـظـومـه شـمـسـى ، آنچنان یکنواخت و آرام است که ساکنانش به هیچوجه آن را احساس نمى کنند، گوئى در یکجا میخکوب شده و ثابت ایستاده است و کمترین حرکتى ندارد.
و دیـگـر وجـود کوهها - که سابقا گفتیم دور تا دور زمین را فرا گرفته اند و ریشه هاى آنها به هم پیوسته و زره نیرومندى را تشکیل داده است ، و در برابر فشارهاى داخلى زمین و حرکات جزر و مد خارجى که بر اثر جاذبه ماه پیدا مى شود
مقاومت مى کند، و هم مانعى است براى طوفانهاى عظیم که آرامش زمین را بر هم مى زنند.
و دیـگـر حـجـاب و حایل طبیعى است که میان بخشهائى از آب شیرین و آب شور اقیانوسها قـرار داده ، ایـن حـجـاب نـامـرئى چـیـزى جـز تفاوت درجه غلظت آب شور و شیرین ، و به اصـطـلاح تفاوت وزن مخصوص آنها نیست که سبب مى شود که آب نهرهاى عظیمى که به دریـا مـى ریـزنـد تـا مـدت زیـادى ، در آب شـور حـل نـشـونـد و در نـتـیـجـه جـزر و مـد دریـا آنـهـا را بـر بـخـش عـظـیـمـى از سـواحـل آمـاده کـشـت و زرع مـسـلط مى سازد، و آنها را آبیارى مى کند، که شرح این سخن را ذیل آیه 53 سوره فرقان در همین جلد آورده ایم .
و در عـیـن حال در لابلاى بخشهاى مختلف زمین ، نهرهائى از آب که مایه حیات و زندگى و سـرچـشـمـه طراوت و خرمى ، و مزارع آباد و باغهاى پر ثمر است ، قرار داده ، بخشى از منابع این آبها در کوهها است ، و بخشى در لابلاى قشرهاى زمین .
آیـا ایـن نـظـام مـى تـوانـد مـولود تـصـادف کـور و کـر و مـبـدئى فـاقـد عقل و حکمت باشد؟
آیا بتها نقشى در این نظام بدیع و شگفت انگیز دارند؟!
حتى بت پرستان چنین ادعائى نمى کنند.
لذا در پـایـان آیـه بـار دیـگـر این سؤ ال را تکرار مى کند که آیا معبودى با الله هست ؟ (اءالله مع الله ).
نه بلکه اکثر آنها نادانند و بیخبر (بل اکثرهم لا یعلمون ).
در سـومـیـن سـؤ ال ، از ایـن سؤ الات پنجگانه که مجموعه اى از یک بازپرسى و محاکمه مـعـنـوى را تـشـکـیل مى دهد، سخن از حل مشکلات ، و شکستن بن بستها و اجابت دعاها است ، مى گوید:
آیـا مـعـبـودهاى بى ارزش شما بهترند یا کسى که دعاى مضطر و درمانده را به اجابت مى رسـانـد و گـرفـتـارى و بـلا را بـر طـرف مـى کـنـد؟! (امـن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء).
آرى در آن هـنـگـام کـه تـمـام درهـاى عـالم اسـبـاب بـه روى انسان بسته مى شود کارد به اسـتـخـوانـش مـى رسـد، و از هـر نظر درمانده و مضطر مى گردد، تنها کسى که مى تواند قـفـل مـشـکـلات را بـگـشـایـد، و بن بستها را بر طرف سازد، و نور امید در دلها بپاشد، و درهاى رحمت به روى انسانها درمانده بگشاید، تنها ذات پاک او است و نه غیر او.
از آنـجـا کـه ایـن واقـعـیـت بـه عنوان یک احساس فطرى در درون جان همه انسانها است ، بت پرستان نیز به هنگامى که در میان امواج خروشان دریا گرفتار مى شوند تمام معبودهاى خود را فراموش کرده ، دست به دامن لطف الله مى زنند همانگونه که قرآن مى گوید: فاذا رکبوا فى الفلک دعوا الله مخلصین له الدین : هنگامى که سوار کشتى مى شوند خدا را مى خوانند در حالى که پرستش را مخصوص او مى دانند (عنکبوت - 65)
سپس مى افزاید:
نـه تـنها مشکلات و ناراحتیها را بر طرف مى سازد بلکه شما را خلفاى زمین قرار مى دهد (و یجعلکم خلفاء الارض ).
آیا با اینهمه معبودى با خدا است ؟ (ءاله مع الله ).
ولى شما کمتر متذکر مى شوید و از این دلائل روشن پند و اندرز نمى گیرید
(قلیلا ما تذکرون ).
پـیـرامـون مـفهوم مضطر و مساله استجابت دعا و شرائط آن بحثهائى است که در نکته ها در پایان همین آیات خواهد آمد.
منظور از خلفاء الارض ممکن است به معنى ساکنان زمین و صاحبان آن باشد، چرا که خدا با آنـهـمه نعمت و اسباب رفاه و آسایش و آرامش که در زمین قرار داده انسان را حکمران این کره خاکى ساخته ، و او را براى سلطه بر آن آماده کرده است .
مخصوصا هنگامى که انسان در اضطرار فرو مى رود و به درگاه خدا رو مى آورد و او به لطـفـش بلاها و موانع را بر طرف مى سازد، پایه هاى این خلافت مستحکمتر مى شود (و از اینجا رابطه میان این دو بخش از آیه روشن مى گردد).
و نیز ممکن است اشاره به این باشد که خدا ناموس حیات را چنین قرار داده که دائما اقوامى مـى آیـنـد و جـانـشـیـن اقوام دیگر مى شوند که اگر این تناوب نبود تکاملى صورت نمى گرفت .
در چـهـارمـین سؤ ال مساله هدایت را مطرح کرده مى گوید: آیا این بتها بهترند یا کسى که شـمـا را در تاریکیهاى صحرا و دریا (بوسیله ستارگان ) هدایت مى کند؟ (امن یهدیکم فى ظلمات البر و البحر).
و کـسـى کـه بـادهـا را بـه عـنـوان بـشـارت دهـنـدگـان پـیـش از نزول رحمتش مى فرستد (و من یرسل الریاح بشرا بین یدى رحمته ).
بادهائى که بیانگر نزول بارانند و همانند پیک مخصوص بشارت ، پیشاپیش
آن حـرکـت مـى کـنـنـد، در حـقـیـقـت کـار آنـهـا نـیـز هـدایـت مـردم اسـت بـه نزول باران .
تـعـبـیـر بـشـرا (بـشارت دهندگان ) در مورد بادها و تعبیر به رحمت در مورد باران هر دو جـالب اسـت ، چـرا کـه بـادهـا هـسـتند که رطوبت هوا و قطعات ابر را از صفحه اقیانوسها بـرداشته و بر دوش خود حمل مى کنند و به نقاط خشک و تشنه مى برند و از قدوم باران خبر مى دهند.
هـمـچـنـیـن بـاران اسـت کـه نـغـمـه حـیـات را در سـراسـر کـره خـاک سـر مـى دهـد و هـر جـا نازل شود خیر و رحمت و برکت و زندگى مى آفریند.
(شـرح بـیـشـتـر دربـاره نـقـش بـادهـا در نـزول بـاران در سـوره اعـراف ذیل آیه 57 جلد ششم تفسیر نمونه صفحه 214 آمده است ).
و در پایان آیه ، بار دیگر، مشرکان را مخاطب ساخته مى گوید: آیا معبود دیگرى با خدا است ؟! (ءاله مع الله )
سـپـس بـى آنـکه منتظر جواب آنها باشد اضافه مى کند: خداوند برتر و بالاتر است از آنچه براى او شریک قرار مى دهند (تعالى الله عما یشرکون ).
در آخرین آیه مورد بحث پنجمین سؤ ال را که در مورد مبدء و معاد است به این صورت مطرح مـى کـنـد: آیـا مـعبودان شما بهترند یا کسى که آفرینش را آغاز کرد و سپس آن را اعاده مى کند؟! (امن یبدء الخلق ثم یعیده ).
و کسى که در میان این آغاز و انجام ، شما را از آسمان و زمین روزى مى دهد (و من یرزقکم من السماء و الارض ).
آیا با این حال باز هم معتقدید که معبودى با خدا است ؟ (ءاله مع الله ).
بـه آنـهـا بـگـو اگـر چـنـیـن اعـتـقـادى داریـد دلیـلتان را بیاورید اگر راست مى گوئید (قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین ).
در واقـع آیـات گـذشـتـه هـمـه سـخن از مبدء و نشانه هاى عظمت خدا در عالم هستى و مواهب و نـعـمـتـهـاى او مـى گـفت ، ولى در آخرین آیه ، بحث را از یک گذرگاه ظریف به مساله معاد مـنـتـقـل مـى کـنـد، چـرا کـه آغـاز آفـریـنـش خـود دلیـلى بر انجام آن است و قدرت بر خلقت دلیل روشنى بر معاد محسوب مى شود.
و از اینجا پاسخ سؤ الى که بسیارى از مفسران مطرح کرده اند معلوم مى شود و آن اینکه مـشـرکـان کـه مـخـاطـب ایـن آیـات هستند غالبا عقیده به معاد (معاد جسمانى ) نداشتند با این حال چگونه ممکن است از آنها سؤ ال کنیم و اقرار بخواهیم ؟
پـاسـخ اینکه این سؤ ال ، توأ م با دلیلى است که طرف را وادار به اقرار مى کند زیرا همین که معترف باشند که آغاز آفرینش از او است ، و اینهمه روزیها و مواهب از ناحیه او مى باشد، کافى است که قبول کنند امکان بازگشت مجدد به زندگى در قیامت موجود است .
ضـمـنـا مـنـظـور از رزق آسمان ، باران و نور آفتاب و مانند آن است ، و منظور از رزق زمین گـیـاهـان و مـواد غـذائى مـختلفى است که مستقیما از زمین مى روید یا به طور غیر مستقیم از زمـیـن نـشـات مـى گیرد همچون دامها همچنین معادن و مواد گوناگونى که انسان در زندگى خود از آن بهره مى گیرد.
نکته ها:
1 - مضطرى که دعاى او به اجابت مى رسد کیست ؟
گـر چـه خـداوند دعاى همه را - هر گاه شرائطش جمع باشد - اجابت مى کند ولى در آیات فـوق مـخـصـوصـا روى عـنـوان مـضـطـر تـکـیـه شـده اسـت ، بـه ایـن دلیل که یکى از شرائط اجابت دعا آن است که انسان چشم از عالم اسباب بکلى برگیرد
و تـمـام قـلب و روحـش را در اخـتـیـار خـدا قـرار دهـد، هـمـه چـیـز را از آن او بـدانـد و حـل هـر مـشـکـلى را بـه دسـت او بـبـیـنـد، و ایـن درک و دیـد در حال اضطرار دست مى دهد.
درسـت اسـت که عالم ، عالم اسباب است ، و مؤ من نهایت تلاش و کوشش خود را در این زمینه به کار مى گیرد ولى هرگز در جهان اسباب گم نمى شود، همه را از برکت ذات پاک او مـى بـیـند دیده اى نافذ و سبب سوراخ کن دارد که اسباب را از بیخ و بن بر مى کند و در پشت حجاب اسباب ذات مسبب الاسباب را مى بیند و همه چیز را از او مى خواهد.
آرى اگر انسان به این مرحله برسد مهمترین شرط اجابت دعا را فراهم ساخته است .
جـالب ایـنکه در بعضى از روایات این آیه تفسیر به قیام حضرت مهدى - صلوات الله و سلامه علیه - شده .
در روایتى از امام باقر مى خوانیم که فرمود: و الله لکانى انظر الى القائم و قد اسند ظهره الى الحجر ثم ینشد الله حقه ... قال هو و الله المضطر فى کتاب الله فى قوله : امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض :
به خدا سوگند گویا من مهدى (علیه السلام ) را مى بینم که پشت به حجر الاسود زده و خدا را به حق خود مى خواند ... سپس ‍ فرمود: به خدا سوگند مضطر در کتاب الله در آیه امن یجیب المضطر ... او است .
در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) چـنـیـن آمـده : نـزلت فـى القـائم مـن آل مـحـمد علیهم السلام هو و الله المضطر اذا صلى فى المقام رکعتین و دعا الى الله عز و جل فاجابه و یکشف السوء و یجعله خلیفة فى الارض :
ایـن آیـه در مـورد مـهـدى از آل مـحـمـد (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـازل شـده ، به خدا سوگند مضطر او است ، هنگامى که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز بجا مـى آورد و دسـت بـه درگاه خداوند متعال بر مى دارد دعاى او را اجابت مى کند، ناراحتیها را بر طرف مى سازد، و او را خلیفه روى زمین قرار مى دهد.
بـدون شـک مـنـظـور از ایـن تـفسیر - همانگونه که نظائر آن را فراوان دیده ایم - منحصر سـاخـتن مفهوم آیه به وجود مبارک مهدى (علیه السلام ) نیست ، بلکه آیه مفهوم گسترده اى دارد که یکى از مصداقهاى روشن آن وجود مهدى (علیه السلام ) است که در آن زمان که همه جا را فساد گرفته باشد، درها بسته شده ، کارد به استخوان رسیده بشریت در بن بست سختى قرار گرفته ، و حالت اضطرار در کل عالم نمایان است در آن هنگام در مقدس ترین نـقـطه روى زمین دست به دعا بر مى دارد و تقاضاى کشف سوء مى کند و خداوند این دعا را سـرآغـاز انـقـلاب مـقـدس جهانى او قرار مى دهد و به مصداق و یجعلکم خلفاء الارض او و یارانش را خلفاى روى زمین مى کند.
دربـاره اهـمـیـت دعـا و شـرائط اجابت آن و اینکه چرا گاهى بعضى از دعاها به اجابت نمى رسد به طور مشروح در جلد اول ذیل آیه 186 سوره بقره بحث کرده ایم .
2 - همه جا دعوت به استدلال منطقى
کـرارا در آیـات قـرآن مـى خـوانـیـم کـه از مـخـالفـان مـطـالبـه دلیـل مـى شـود، مـخـصـوصـا جـمـله هـاتـوا بـرهـانـکـم : دلیـل خـود را بـیـاوریـد در چـهـار مورد از قرآن مجید آمده است (بقره - 111 و انبیاء - 24 و نمل - 64 و قصص - 75) و در موارد دیگرى
نیز روى کلمه برهان مخصوصا تکیه شده است (برهان به معنى محکمترین دلیلى است که همواره با صدق همراه است ).
ایـن منطق برهان طلبى اسلام حکایت از محتواى قوى و غنى آن مى کند چرا که سعى دارد با مـخـالفـان خـود نـیـز بـرخـورد مـنطقى داشته باشد، چگونه ممکن است از دیگران مطالبه بـرهـان کـنـد و خـود نـسـبـت به آن بى اعتنا باشد؟ آیات قرآن مجید مملو است از استدلالات مـنـطـقـى و بـراهـیـن عـلمـى در سـطـوح مـخـتـلف بـراى مسائل گوناگون .
این درست بر خلاف چیزى است که مسیحیت تحریف یافته امروز روى آن تکیه مى کند و مذهب را تـنـهـا کـار دل مـى دانـد، و عـقـل را از آن بـیگانه معرفى مى کند، و حتى تضادهاى عقلى (هـمـچـون تـوحـیـد در تـثـلیـث ) را در مـذهـب مـى پـذیـرد و بـه هـمـیـن دلیـل انـواع خـرافـات را اجـازه ورود بـه مـذهـب مـى دهـد، در حـالى کـه اگـر مـذهـب از عـقـل و اسـتـدلال جـدا شـود هـیـچ دلیـلى بر حقانیت آن وجود نخواهد داشت و آن مذهب و ضد آن یکسان خواهد بود.
عـظـمـت ایـن بـرنـامـه اسـلامـى (تـکـیـه بـر بـرهـان و دعـوت مـخـالفـان بـه اسـتـدلال منطقى ) هنگامى آشکارتر مى شود که توجه کنیم اسلام از محیطى آشکار شد که بـیـشـتـریـن مـحـتـواى فـکـرى مـحـیـط را خـرافـات بـى پـایـه و مسائل غیر منطقى تشکیل مى داد.
3 - جمع بندى و مرورى بر آیات گذشته
در آیـاتـى کـه گـذشـت قـرآن بـراى اثـبات توحید معبود روى توحید خالق و توحید رب (توحید آفرینش و توحید تدبیر) تکیه داشت و از دوازده نشانه بزرگ خدا در عالم هستى سخن مى گفت (آسمان و زمین ، نزول باران ، آثار حیاتى
آن ، آرامـش قـرارگـاه انـسـان ، نـهـرهـاى آب جـارى ، کـوهـهـاى عـظـیـم و پـا بـر جـا حایل و مانع در میان آب شور و شیرین ، اجابت دعوت بندگان هدایت آنها در تاریکى بر و بـحر، بادهاى پیام آور از نزول باران تجدید حیات موجودات ، و روزى دادن به انسان از آسمان و زمین ).
ایـن مـواهـب دوازده گـانـه در طـى پـنـج آیـه و تـحـت پـنـج سـؤ ال بـیـان شـد کـه بـه تـرتـیـب مـسـائل پـنـجـگـانـه زیر را بیان مى کرد: خلقت ، آرامش ، حل مشکلات ، هدایت ، و بازگشت به حیات مجدد.
و در ذیل هر یک از این سؤ الهاى پنجگانه این جمله تکرار مى شد (اءاله مع الله ).
آیا معبودى با خدا وجود دارد؟
و بـه دنـبـال ایـن سـؤ ال در آیـه اول اشـاره بـه انـحـراف آنـهـا از حـق و در آیـه دوم جهل آنها، و در آیه سوم عدم اندیشه کردن آنان ، و در آیه چهارم انحطاط فکرى آنها، و در آیـه پـنـجـم مـطـالبـه استدلال از آنها آمده است که رویهمرفته مجموعه جامع و منسجمى را ارائه مى کند.
آیه و ترجمه


قل لا یعلم من فى السموات و الا رض الغیب إ لا الله و ما یشعرون أ یان یبعثون (65)
بـل ادارک عـلمـهـم فـى الاخـرة بـل هـم فـى شـک مـنـهـا بل هم منها عمون (66)
و قال الذین کفروا ءاذا کنا ترابا و ءاباؤ نا ائنا لمخرجون (67)
لقد وعدنا هذا نحن و ءاباؤ نا من قبل إ ن هذا إ لا اساطیر الا ولین (68)


ترجمه :

65 - بـگـو کسانى که در آسمان و زمین هستند از غیب آگاهى ندارند جز خداو نمى دانند کى برانگیخته مى شوند.
66 - ایـن مـشـرکـان اطـلاع صـحـیـحـى دربـاره آخـرت نـدارنـد، بـلکـه در اصل آن شک دارند، بلکه نابینا و اعمى هستند.
67 - کـافـران گـفـتـنـد: آیـا هـنـگـامـى کـه مـا و پـدرانـمـان خـاک شـدیـم بـاز هـم از دل خاک بیرون مى آئیم .
68 - ایـن وعـده اى اسـت کـه بـه مـا و پـدرانـمـان از پـیـش داده شده اینها همان افسانه هاى خرافى پیشینیان است .
تفسیر:
از آنـجـا کـه در آخـرین آیات بحث گذشته سخن از قیامت و رستاخیز به میان آمد آیات مورد بـحـث ایـن مـساله را از جوانب مختلف مورد بررسى قرار مى دهد. نخست به پاسخ سؤ الى مـى پـردازد کـه مـشـرکـان بارها آن را مطرح کرده بودند و مى گفتند قیامت کى بر پا مى شود؟
مـى فـرمـاید: هیچ کس از کسانى که در آسمان و زمین هستند از غیب آگاه نیستند، و نمى دانند کـى بـرانـگـیـخـتـه مـى شـونـد (قـل لا یـعـلم مـن فى السموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون ایان یبعثون ).
بـدون شـک آگـاهـى از غـیـب - و از جـمـله تـاریـخ وقـوع قیامت - مخصوص خدا است ولى این مـنـافـات بـا آن نـدارد کـه خـداونـد بـخشى از علم غیب را در اختیار هر کس بخواهد بگذارد، چـنـانـکـه در آیـه 26 و 27 سوره جن مى خوانیم : عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتـضى من رسول : عالم به غیب او است و هیچکس را از غیب خود آگاه نمى کند مگر رسولى که مورد رضایت او است و براى نبوت برگزیده است .
و بـه تـعـبـیر دیگر علم غیب بالذات و استقلالا و به صورت نامحدود مخصوص خدا است و دیـگـران آنـچـه مـى دانـنـد از نـاحـیـه او اسـت ولى بـه هـر حال مساله تاریخ وقوع قیامت از این امر هم مستثنى است و هیچکس بر آن آگاه نیست .
سـپـس دربـاره عـدم آگاهى مشرکان از قیامت و شک و تردید و بیخبریشان مى فرماید: آنها اطـلاع صـحـیـحـى از عـالم پـس از مـرگ نـدارنـد بـلکـه در اصـل آن در شـکـنـد، بـلکـه نـابـیـنـا و اعـمـى هـسـتـنـد! (بـل ادارک عـلمـهـم فـى الاخـرة بل هم
فى شک منها بل هم منها عمون ).
ادارک در اصـل تـدارک بـوده کـه بـه معنى پشت سر هم قرار گرفتن است بنابراین مفهوم جـمـله ادارک عـلمـهم فى الاخرة این است که آنها تمام معلومات خود را در مورد آخرت به کار گـرفـتـنـد امـا بـه جـائى نـرسیدند، لذا بعد از آن مى فرماید: آنها از آن در شکند بلکه نـابـیـنـا هـسـتند چرا که نشانه هاى آخرت در زندگى همین دنیا نمایان است : بازگشت زمین مـرده بـه حـیـات در فـصـل بـهـار، بـارور شـدن درخـتـانـى کـه در فـصـل زمـسـتـان از کـار افـتـاده بـود و مـشـاهده عظمت قدرت خدا در مجموعه آفرینش ، همگى دلیـل بـر امکان زندگى پس از مرگ است ، اما آنها همچون نابینایان از کنار این صحنه ها مى گذرند.
البـتـه تـفـسـیـرهـاى دیـگرى براى جمله بالا ذکر کرده اند از جمله اینکه : منظور از ادارک عـلمـهم فى الاخرة این است که اسباب به دست آوردن علم درباره آخرت فراوان است و پشت سر یکدیگر قرار گرفته اما آنها چشم باز ندارند که ببینند.
بـعـضى نیز گفته اند منظور این است که آنها در جهان دیگر که پرده ها کنار مى رود به حد کافى از حقایق با خبر مى شوند.
ولى از میان این سه تفسیر، تفسیر اول با جمله هاى دیگر آیه و با بحثهائى که در آیات بعد مى آید هماهنگ تر است .
به این ترتیب براى جهل منکران آخرت سه مرحله ذکر شده :
نـخـست اینکه انکار و ایراد آنها به خاطر آن است که از خصوصیات آخرت بیخبرند و چون ندیدند حقیقت ره افسانه مى زنند.
دیـگـر ایـنـکـه آنـهـا در اصـل وجـود آخرت شک دارند واز زمان تحقق آن از این شک ریشه مى گیرد.
و دیـگـر ایـنـکـه ایـن جـهـل و شـک آنـهـا نـه بـه خـاطـر ایـنـسـت کـه دلیل کافى بر آخرت
در اختیار ندارند، بلکه دلائل بسیار است اما آنها چشم بر هم نهاده نمى بینند.
آیه بعد منطق منکران رستاخیز را در یک جمله بیان مى کند: کافران گفتند آیا هنگامى که ما و پـدرانـمـان خـاک شـدیـم بـاز هـم از دل خـاک بـیـرون فـرسـتـاده خـواهـیـم شـد؟ (و قال الذین کفروا أ اذا کنا ترابا و آبائنا ائنا لمخرجون ).
آنها به همین اندازه قناعت کردند که این مساله بعیدى است که انسان خاک شود و دوباره به زنـدگـى برگردد، در حالى که روز اول خاک بودند و از خاک برخاستند، چه مانعى دارد که باز به خاک برگردند و سپس حیات جدیدى پیدا کنند.
جالب اینکه در هشت مورد از قرآن به همین گونه تعبیر برخورد مى کنیم که آنها به مجرد استبعاد راه انکار را در مورد قیامت پوئیده اند.
سپس آنها مى افزایند: این وعده بى پایه اى است که به ما و پدرانمان از پیش داده شده و هـرگـز اثـرى از آن نـمـایـان نـبـوده و نـیـسـت (لقـد وعـدنـا هـذا و آبـائنـا مـن قبل ).
اینها همان افسانه هاى پیشینیان است ، اینها اوهام و خرافاتى بیش نیست (ان هذا الا اساطیر الاولین ).
بـنابراین نخست از استبعاد شروع مى کردند و بعد آنرا پایه انکار مطلق قرار مى دادند، گـوئى انـتـظـار داشـتند رستاخیز به زودى متحقق شود و چون در عمر خود شاهد و ناظر آن نبودند آنرا نفى مى کردند.
به هر حال این تعبیرات همگى نشانه غرور و غفلت آنهاست .
ضـمـنـا آنها با این تعبیر مى خواستند سخن پیامبر را در مورد قیامت تحقیر کنند و بگویند این از وعده هاى کهنه و بى اساسى است که دیگران هم به نیاکان ما داده اند و مطلب تازه اى به نظر نمى رسد که قابل بررسى و مطالعه باشد.
آیه و ترجمه


قل سیروا فى الا رض فانظروا کیف کان عاقبة المجرمین (69)
و لا تحزن علیهم و لا تکن فى ضیق مما یمکرون (70)
و یقولون متى هذا الوعد إ ن کنتم صادقین (71)
قل عسى أ ن یکون ردف لکم بعض الذى تستعجلون (72)
و إ ن ربک لذو فضل على الناس و لکن أ کثرهم لا یشکرون (73)
و إ ن ربک لیعلم ما تکن صدورهم و ما یعلنون (74)
و ما من غائبة فى السماء و الا رض إ لا فى کتاب مبین (75)


ترجمه :

69 - بگو در روى زمین سیر کنید، ببینید عاقبت کار مجرمان به کجا رسید؟
70 - از تـکـذیـب و انـکـار آنـهـا غـمـگـیـن مباش ، و اینهمه غصه آنها را مخور، و سینه ات از توطئه آنها تنگ نشود.
71 - مـى گـویـنـد ایـن وعده (عذاب را که به ما مى دهى ) اگر راست مى گوئید کى خواهد آمد؟
72 - بگو شاید پاره اى از آنچه را عجله مى کنید نزدیک و در کنار شما باشد!
73 - پروردگار تو نسبت به مردم فضل و رحمت دارد ولى اکثر آنها شکرگزار نیستند.
74 - و پـروردگـارت آنـچـه را در سینه هاشان پنهان مى دارند و آنچه را آشکار مى کنند بخوبى مى داند.
75 - و هـیـچ موجودى پنهان در آسمان و زمین نیست مگر اینکه در کتاب مبین (در لوح محفوظ و علم بى پایان پروردگار) ثبت است .
تفسیر:
از توطئه هاى آنها نگران نباش
در آیـات گـذشـتـه سخن از انکار معاد از سوى کفار متعصب بود که با سخریه و استهزاء رستاخیز را تکذیب مى کردند.
از آنـجـا کـه بـحـث مـنـطـقـى بـا چـنـیـن قـوم لجـوجـى بـیـهـوده بـوده اسـت ، بـعـلاوه دلائل فـراوانـى بـراى مـعـاد در آیات دیگر قرآن اقامه شده ، دلائلى که حتى در زندگى روزمـره در جـهـان گیاهان ، در عالم جنین و مانند آن مشاهده مى شود، لذا در آیات مورد بحث ، بـجـاى ایـنـکـه دلیـلى بـراى آنها ذکر کند آنها را به مجازاتهاى الهى که در پیش دارند تهدید و انذار مى کند.
روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده مى گوید: بگو در روى زمین سـیـر کـنید و آثار گذشتگان را ببینید، و بنگرید عاقبت کار مجرمان و گنهکاران به کجا رسید؟ (قل سیروا فى الارض فانظروا کیف کان عاقبة المجرمین ).
شـمـا مـى گـوئیـد ایـن وعـده هـا به نیاکان ما نیز داده شد و آنها نیز به آن اعتنا نکردند و ضـررى هم ندیدند، اما اگر کمى در جهان سیر کنید و آثار این گذشتگان مجرم و گنهکار و مـنـکر توحید و معاد را که مخصوصا در اطراف همین سرزمین حجاز شما قرار دارد بنگرید مى دانید مطلب چنین نیست .
نوبت شما هم مى رسد، عجله نکنید، شما هم اگر مسیر خود را اصلاح
نکنید به همان سرنوشت شوم گرفتار خواهید شد.
قـرآن مـجـیـد کرارا مردم را به سیر در ارض و مشاهده آثار گذشتگان ، سرزمینهاى ویران شـده اقـوامى که به عذاب گرفتار شده اند، کاخهاى در هم شکسته شاهان ، قبرهاى در هم ریـخـته و استخوانهاى پوسیده مستکبران ، اموال و ثروتهاى بى صاحب مانده ثروتمندان مغرور، دعوت کرده است مخصوصا تصریح مى کند که مطالعه این آثار که تاریخ زنده و گویا و ملموس پیشینیان است دلها را بیدار و چشمها را بینا مى کند و به راستى چنین است ، گـاهـى مـشـاهـده یـکـى از ایـن آثـار آنـچـنـان طـوفـانـى در دل و جان انسان بر پا مى کند که مطالعه چندین کتاب تاریخ قطور چنان اثرى ندارد.
و مـا در ایـن زمـیـنـه بـطـور مـشـروح ذیـل آیـه 137 سـوره آل عمران (جلد سوم صفحه 102 به بعد) بحث کرده ایم .
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در این آیه بجاى مکذبین (تکذیب کنندگان معاد) مجرمین گفته شده ، اشـاره بـه ایـنـکـه تـکـذیـب آنـهـا بـه خـاطر آن نبود که در تحقیق و بررسى اشتباه کرده باشند، بلکه سرچشمه آن لجاجت و عناد و آلوده شدن به انواع جرمها بود.
و از آنجا که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از انکار و مخالفت آنها رنج مى بـرد و بـه راستى دلش براى آنها مى سوخت و عاشق هدایت و بیدارى آنها بود و از سوى دیـگـر، هـمـواره با توطئه هاى آنها مواجه بود آیه بعد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) را دلدارى داده مـى گـویـد: از تـکـذیـب و انکار آنها غمگین مباش و زیاد غصه آنها را مخورو لا تحزن علیهم ).
و از توطئه هاى آنها نگران مباش ، و سینه ات بخاطر آن تنگى نکند که ما پیشینیان و یار و یاور توئیم (و لا تکن فى ضیق مما یمکرون ).
ولى ایـن مـنکران لجوج بجاى اینکه از این هشدار پیامبر دلسوز و مهربان و ملاحظه عاقبت کار مجرمان ، پند و اندرز گیرند، باز در مقام سخریه و استهزاء برآمده مى گویند اگر راسـت مـى گـوئید این وعده عذاب الهى ، کى واقع خواهد شد؟! (و یقولون متى هذا الوعد ان کنتم صادقین ).
بـا ایـنـکه مخاطب ، پیامبر بود ولى مطلب را به صورت جمع مى آورند، بخاطر اینکه مؤ مـنـان راسـتـین نیز با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در این سخن همصدا بودند، و طبعا آنها نیز مخاطبند.
در ایـنـجـا قـرآن بـه پـاسـخ ایـن گـفـتـار سـخریه آمیز آنها با لحنى کاملا واقع بینانه پرداخته مى گوید: به آنها بگو شاید بعضى از آنچه را عجله مى کنید نزدیک و در کنار شما باشد! (قل عسى ان یکون ردف لکم بعض الذى تستعجلون )
چرا عجله مى کنید؟ چرا مجازات الهى را کوچک مى شمرید؟ چرا به خود رحم نمى کنید؟ آخر عذاب خدا شوخى نیست ! احتمال بدهید به خاطر همین سخنانتان قهر و غضب خدا بر سر شما سـایـه افـکـنـده بـاشـد و بـه هـمـیـن زودى بـر شـمـا فـرود آید و نابودتان کند، اینهمه سرسختى براى چیست ؟
ردف از مـاده ردف (بـر وزن حـرف ) بـه معنى قرار گرفتن پشت سر چیزى است ، لذا به کـسـى کـه پـشـت سـر اسـب سـوار مـى نـشـیند، ردیف گفته مى شود همچنین در مورد افراد و اشیائى که پشت سر یکدیگر قرار مى گیرند این کلمه به کار مى رود.
در اینکه منظور از این عذاب چه بوده بعضى مى گویند همان ضربه شدیدى است که بر پـیکر این مجرمان لجوج در جنگ بدر، نخستین پیکار مسلمانان با کفار وارد شد، هفتاد نفر از سردمداران آنها به خاک افتادند و هفتاد نفر اسیر شدند.
ایـن احـتمال نیز وجود دارد که منظور مجازات دردناک عمومى باشد ولى سرانجام به خاطر وجـود پـیـامـبـر کـه رحـمـة للعـالمـیـن بـود از آنـهـا دفـع شـد، و آیـه 33 سـوره انفال شاهد بر آنست (و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم ).
تـعـبـیـر به عسى (شاید) از زبان پیامبر است ، و حتى در کلام الهى نیز این تعبیر - بر خـلاف آنـچـه بـعـضـى پنداشته اند - هیچ اشکالى ندارد چرا که اشاره به وجود مقدمات و مـقـتـضى چیزى است ، هر چند ممکن است این مقدمات مقرون به مانع گردد و به نتیجه نهائى نرسد (دقت کنید).
سـپـس بـه بیان این واقعیت مى پردازد که اگر خداوند در مجازات شما عجله نمى کند، به خـاطـر فـضـل و رحـمـتـش بر شما است ، تا براى اصلاح خویش و جبران گذشته به قدر کـافـى مـهـلت داشـتـه بـاشـیـد مـى گـویـد: پـروردگـار تـو نـسـبـت بـه هـمـه مـردم فـضـل و رحـمـت دارد، ولى اکـثـر آنـهـا شـکـرگـذار نـیـسـتـنـد (و ان ربـک لذو فضل على الناس و لکن اکثرهم لا یشکرون ).
و اگـر تـصـور مـى کـنـنـد تـاخـیر مجازات آنها به خاطر آنست که خداوند از نیات سوء و انـدیـشـه هـاى زشـتـى که در سر مى پرورانند بیخبر است ، اشتباه بزرگى است چرا که پـروردگـار تـو آنـچـه را در سـیـنه هاشان پنهان مى دارند و آنچه را آشکار مى کنند به خوبى مى داند (و ان ربک لیعلم ما تکن صدورهم و ما یعلنون ).
او بـه هـمـان انـدازه از خـفـایـاى درونـشـان آگـاه اسـت کـه از اعمال برون ، و اصولا پنهان و آشکار و غیب و شهود براى او یکسان است ، این علم محدود ما است
کـه ایـن مـفـاهـیـم را سـاخـتـه و پـرداخـتـه ، و گـر نـه در مقابل یک وجود نامحدود، این مفاهیم ، به سرعت رنگ خود را مى بازند.
در ایـنـجـا عـلم خـداونـد بـه اسـرار درون دلهـا، مـقـدم بـر عـلم بـه افعال برون ، ذکر شده ، این به خاطر اهمیت نیت و اراده است ، و نیز ممکن است به خاطر این باشد که افعال برون از نیات نهفته درون سرچشمه مى گیرد و علم به علت مقدم بر علم به معلوم است .
سـپـس مـى افـزایـد: نـه تـنـهـا خداوند، اسرار درون و برون آنها را مى داند، بلکه علم او بـقـدرى وسـیـع و گـسترده است که هیچ موجودى در آسمان و زمین ، پنهان و مکتوم نیست مگر آنکه در کتاب آشکار (علم پروردگار) ثبت است (و ما من غائبة فى السماء و الارض الا فى کتاب مبین ).
روشن است که غائبة معنى وسیعى دارد که هر آنچه را از حس ما پنهان است در بر مى گیرد، اعم از اعمال مخفى بندگان ، و نیات باطنى آنها، و نیز اسرارى که در پهنه آسمان و زمین نـهـفـتـه اسـت ، و هـمچنین قیام رستاخیز و زمان نزول عذاب و مانند اینها، و دلیلى ندارد که مانند بعضى از مفسران ، آن را به خصوص یکى از این امور تفسیر کنیم .
مـنـظـور از کـتـاب مـبـیـن ، لوح مـحـفـوظ، هـمـان صـفـحـه عـلم بـى پـایـان خـدا اسـت کـه در ذیـل آیـه 59 سـوره انـعـام از آن بـحث کرده ایم (به جلد پنجم تفسیر نمونه صفحه 271 مراجعه فرمائید).
نکته :
بـررسـى آیـات فـوق نـشـان مـى دهـد کـه مـنکران معاد براى اینکه از زیر بار ایمان به رستاخیز و مسئولیتهاى ناشى از آن ، شانه خالى کنند، از سه طریق وارد مى شدند:
1 - اسـتـبـعـاد بـازگـشـت بـه زنـدگـى بعد از خاک شدن چرا که خاک به اعتقاد آنها نمى توانست ، سرچشمه حیات گردد.
2 - کهنه بودن این عقیده و عدم تازگى آن .
3 - عـدم نـزول عذاب براى منکران معاد، زیرا: اگر براستى منکران مى بایست به عذابى در این دنیا مبتلا شوند، چرا این عذاب دامان آنها را نمى گیرد؟
اما قرآن پاسخ اول و دوم را به وضوح آن واگذار کرده ، چرا که همواره با چشم مى بینیم خـاک سـرچشمه حیات مى شود، و در آغاز خاک بودیم و سپس به صورت موجود زنده اى در آمدیم .
قـدیـمـى بـودن چـیـزى نیز هرگز از اهمیت آن نمى کاهد، چرا که قوانین اصلى این عالم از ازل تـا ابـد ثـابـت و بـرقـرار اسـت ، در اصـول فـلسـفـى و مـسـائل ریـاضـى و عـلوم دیـگـر، اصـول ثابت فراوان مى باشد، آیا قدیمى بودن امتناع اجـتـمـاع نـقـیـضـین یا جدول ضرب فیثاغورث دلیل بر ضعف آن است ؟ و یا اگر مى بینیم عـدالت خـوب اسـت و ظـلم بـد و هـمـیـشـه چـنـیـن بـوده و چـنـیـن خـواهـد بـود، دلیـل بـر بـطـلان آن اسـت ، اصـولا بـسـیـار مـى شـود کـه قـدمـت دلیل بر اصالت چیزى است .
و در مورد ایراد سوم ، پاسخ مى دهد: که در فرا رسیدن عذاب عجله نکنید این لطف خدا است کـه بـه شـمـا مـهـلت مى دهد و به سرعت مجازاتتان نمى کند، ولى به هوش باشید عذاب الهى گر چه دیر آید بیاید!
آیه و ترجمه


إ ن هذا القرءان یقص على بنى إ سرائیل أ کثر الذى هم فیه یختلفون (76)
و إ نه لهدى و رحمة للمؤ منین (77)
إ ن ربک یقضى بینهم بحکمه و هو العزیز العلیم (78)
فتوکل على الله إ نک على الحق المبین (79)
إ نک لا تسمع الموتى و لا تسمع الصم الدعاء إ ذا ولوا مدبرین (80)
و ما أ نت بهادى العمى عن ضلالتهم إ ن تسمع إ لا من یؤ من بایاتنا فهم مسلمون (81)


ترجمه :

76 - ایـن قرآن اکثر چیزهائى را که بنى اسرائیل در آن اختلاف دارند براى آنها بیان مى کند.
77 - و مایه هدایت و رحمت براى مؤ منان است .
78 - پروردگار تو میان آنها در قیامت به حکم خود داورى مى کند و اوست قادر و دانا.
79 - پس بر خدا توکل کن که تو بر طریقه حق آشکار هستى
80 - تـو نـمـى تـوانـى سـخـنـت را به گوش مردگان برسانى و نمى توانى کران را هنگامى که روى بر مى گردانند و پشت مى کنند صدا کنى !
81 - و نیز نمى توانى کوران را از گمراهى برهانى ، تو فقط مى توانى سخن خود را بـه گـوش کـسـانـى بـرسانى که آماده پذیرش ایمان به آیات ما هستند و در برابر حق تسلیمند.
تفسیر:
کوران و کران سخن تو را پذیرا نیستند!
در آیات گذشته سخن از مبدء و معاد، در میان بود و آیات مورد بحث با طرح مساله نبوت و حقانیت قرآن ، این بحث را تکمیل مى کند.
از سـوى دیـگر در بحثهاى گذشته سخن از علم بیکران خداوند بود، و در آیات مورد بحث شرح بیشترى از علم او آمده است .
بـعـلاوه در گـذشـتـه روى سـخن با مشرکان بود، و در اینجا از کفار دیگر همچون یهود و اختلافات آنها سخن مى گوید.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد ایـن قـرآن ، اکـثـر چـیـزهـائى را کـه بـنـى اسـرائیـل در آن اخـتـلاف دارنـد بـراى آنـهـا بـیـان مـى کـنـد (ان هذا القرآن یقص على بنى اسرائیل اکثر الذى هم فیه یختلفون ).
بـنـى اسـرائیـل در مـسـائل زیـادى بـا هـم اخـتـلاف داشتند، در مورد مریم و عیسى و در مورد پیامبرى که بشارتش در تورات داده شده ، و اینکه او چه کسى است ؟ و همچنین در بسیارى از احکام دینى و مذهبى با یکدیگر اختلافاتى داشتند قرآن آمد و در این زمینه حق مطلب را ادا کـرد، و گـفـت : مـسـیـح (عـلیـه السلام ) خودش با صراحت خود را معرفى کرده که من بنده خـدایـم ، او کـتـاب آسـمـانـى بـه مـن داده ، و مـرا پـیـامـبـر قـرار داده اسـت قال انى عبد الله آتانى الکتاب و جعلنى نبیا (مریم - 30).
و نیز روشن ساخت که مسیح ، تنها از مادر و بدون پدر تولد یافته و این امر محالى نیست ، چـرا کـه خـداونـد آدم را بـدون پـدر و مـادر و تـنـهـا از خـاک آفـریـد ان مثل عیسى عند الله کمثل آدم خلقه من تراب (آل عمران - 59).
و در مورد پیامبرى که اوصافش در تورات آمده آن را به روشنى بر پیامبر
اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) منطبق مى داند چرا که بر هیچکس همچون او منطبق نمى شود.
بـه هـر حـال یـکى از رسالتهاى قرآن مبارزه با اختلافاتى است که بخاطر آمیخته شدن خـرافـات بـا حـقـایق تعلیمات انبیاء به وجود آمده بود، و هر پیامبرى وظیفه دارد که به اخـتـلافـات ناشى از تحریفها و آمیختن حق و باطل پایان دهد، و چون چنین کارى از یک فرد درس نخوانده برخاسته از محیط جهل ممکن نیست روشن مى شود که از سوى خدا است .
و از آنجا که مبارزه با هر گونه اختلاف ، مایه هدایت و رحمت است در آیه بعد به صورت یک اصل کلى مى فرماید: قرآن ، هدایت و رحمت است براى مؤ منان (و انه لهدى و رحمة للمؤ منین ).
آرى هدایت و رحمت است از نظر اختلاف زدائى ، و مبارزه با خرافات .
هدایت و رحمت است از این نظر که دلیل حقانیتش در عظمت محتوایش نهفته شده است .
هدایت و رحمت است از این جهت که هم راه را نشان مى دهد و هم طرز پیمودن راه را.
و ذکر مؤ منین در اینجا بخصوص ، بخاطر همانست که قبلا هم گفته ایم که تا مرحله اى از ایمان یعنى آمادگى براى پذیرش حق و تسلیم در برابر پروردگار در انسان نباشد از این منبع پر فیض الهى بهره نخواهد برد.
و از آنجا که گروهى از بنى اسرائیل در برابر حقایقى که قرآن بازگو کرده بود باز مقاومت به خرج دادند و تسلیم نشدند، در آیه بعد مى افزاید: پروردگار تو میان آنها در روز قیامت به حکم خود داورى مى کند، و او توانا و دانا است (ان ربک یقضى بینهم بحکمه و هو العزیز العلیم ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت