تفسیرنمونه سوره شعراء (قسمت2)

تفسیر:
تهمت جنون و تهدید به زندان
هـنـگامى که موسى با لحن قاطع و کوبنده اى سخنان فرعون را پاسخ گفت و فرعون از ایـن نـظـر در مـانـده شـد، مـسـیـر کـلام را تـغـیـیـر داد و مـوسـى را کـه گـفـتـه بـود مـن رسـول و فرستاده رب العالمینم مورد سؤ ال قرار داد و گفت : پروردگار عالمیان چیست ؟ (قال فرعون و ما رب العالمین ).
بسیار بعید است که فرعون این سخن را واقعا براى فهم مطلب گفته باشد بلکه بیشتر بـه نـظـر مـى رسـد کـه بـراى تـجـاهـل و تـحـقـیـر، ایـن سـؤ ال را مطرح کرد.
ولى بـه هـر حـال مـوسـى هـمانند همه بحث کنندگان بیدار و آگاه راهى جز این نداشت که مـطـلب را جـدى بـگیرد و به پاسخ جدى بپردازد، و از آنجا که ذات خدا از دسترس افکار انسانها بیرون است ، دست به دامان آثار او در پهنه آفرینش زند، و از آیات آفاقى سخن بـه مـیان آورد گفت او پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان این دو قرار گرفته است مـى بـاشـد، اگر شما راه یقین مى پوئید (قال رب السماوات و الارض و ما بینهما ان کنتم موقنین ).
آسـمـانها با آن عظمتش ، و زمین با آن وسعت و گستردگى و موجودات رنگارنگش که تو و دستگاه تو در برابر آن ذره ناچیزى بیش نیست ، آفرینش
پـروردگـار مـن اسـت ، چـنـیـن آفریدگار و مدبر و نظم دهنده اى شایسته پرستش است نه موجود ضعیف و ناچیزى همچون تو!
تـوجه به این حقیقت نیز لازم است که بت پرستان معتقد بودند هر یک از موجودات این عالم ، ربـى دارد، و جـهـان را تـرکـیـبى از نظامات پراکنده مى شمردند، اما سخن موسى (علیه السلام ) اشاره به این حقیقت است که این نظام واحد که بر مجموعه عالم هستى حکمفرما است دلیل بر این است که رب واحدى دارد.
جـمـله ان کـنـتم موقنین ممکن است اشاره به این مطلب باشد که موسى مى خواهد تلویحا به فـرعـون و یـارانـش بـفـهـمـانـد کـه مـن مـى دانـم هـدف شـمـا از ایـن سـؤ ال ، درک حـقـیـقـت نـیـسـت امـا اگـر در جـسـتـجـوى حـقـیـقـت بـاشـیـد و صـاحـب عـقل و شعور، همین استدلال که کردم کافى است ، کمى چشمتان را بگشائید و ساعتى در این آسمانهاى وسیع و زمین گسترده و آثارش بیندیشید تا دانستنیها را بدانید و جهانبینى خود را تصحیح کنید.
امـا فـرعـون بـا ایـن بیان محکم معلم بزرگ آسمانى ، از خواب غفلت بیدار نشد، باز به اسـتـهـزاء و سـخـریـه ادامـه داد و از روش دیـریـنـه مـسـتـکبران مغرور پیروى کرد رو به اطـرافـیـان خـود کـرده گـفـت : آیـا نـمـى شـنـویـد ایـن مـرد چـه مـى گـویـد؟! (قال لمن حوله الا تستمعون ).
پیدا است اطراف فرعون را چه افرادى گرفته اند، اشخاصى از قماش خود او، گروهى از صاحبان زر و زور و همکاران ظلم و ستم .
ابن عباس مى گوید: اطرافیان او در آنجا پانصد نفر بودند که از خواص قوم او محسوب مى شدند.
هدفش این بود که این سخن منطقى و دلنشین موسى در قلب تاریک این گروه
کـمـتـریـن اثـرى نـگـذارد، و آن را یـک سـخـن بـى مـحـتـوى کـه مـفـهـومـش قابل درک نیست معرفى کند.
ولى بـاز مـوسـى (عـلیـه السـلام ) بـه سـخـنان منطقى و حساب شده خود بدون هیچگونه تـرس و واهـمـه ادامـه داد و گـفـت : او پـروردگـار شـمـا و پـدران نـخـسـتـیـن شـمـا اسـت (قال ربکم و رب آبائکم الاولین ).
در حقیقت موسى که در مرحله نخست از آیات آفاقى شروع کرده بود در مرحله دوم به آیات انـفـسـى اشـاره کـرد و بـه اسـرار آفـریـنش در وجود خود انسانها و آثار پرورش الهى و ربـوبـیـت پـروردگـار در روح و جـسـم بـشـر پـرداخـت ، تـا ایـن مـغـروران بـیـخـبـر لااقـل دربـاره خـود بـیـنـدیـشـنـد و کـمـى خـود را بـشـنـاسـنـد و بـه دنبال آن ، خداى خود را.
ولى فرعون به خیره سرى همچنان ادامه داد، و از مرحله استهزاء و سخریه پا را فراتر نـهـاده نـسبت جنون و دیوانگى به موسى داد و گفت : پیامبرى که به سوى شما آمده قطعا مجنون است ! (قال ان رسولکم الذى ارسل الیکم لمجنون )
همان نسبتى که همه جباران تاریخ به مصلحان الهى مى دادند.
جالب اینکه این فریبکار مغرور حتى حاضر نبود بگوید فرستاده ما و به سوى ما بلکه مـى گـویـد پیامبر شما که به سوى شما فرستاده شده است ، چرا که حتى تعبیر پیامبر شما جنبه سخریه داشت ، سخریه اى توأ م با خود برتر بینى که من بالاتر از آنم که پیامبرى ، براى دعوتم بیاید، و هدفش از نسبت جنون به موسى (علیه السلام ) این بود که اثر منطق نیرومند او را در افکار حاضران خنثى کند.
امـا این نسبت ناروا در روح بلند موسى (علیه السلام ) اثرى نگذاشت و همچنان خط اصلى تـوحـیـد را از طـریـق آثـار خـدا در پـهـنـه آفـرینش ، در آفاق و انفس ، ادامه داد و گفت : او پـروردگـار مـشـرق و مـغـرب و آنـچـه در مـیـان ایـن دو اسـت مـى بـاشـد اگـر شـمـا عـقـل و اندیشه خود را به کار مى گرفتید (قال رب المشرق و المغرب و ما بینهما ان کنتم تعقلون ).
اگر تو در محدوده کوچکى به نام مصر، یک حکومت ظاهرى دارى ، حکومت واقعى پروردگار مـن تمام شرق و غرب جهان و هر چه میان آنها است در بر گرفته ، و آثارش در همه جا در جبین موجودات مى درخشد، اصولا همین طلوع و غروب خورشید در خاور و باختر، و نظامى که بـر آن حـاکـم اسـت ، خـود نـشـانـه اى از عـظـمـت او اسـت ، امـا عـیـب کـار ایـنجا است که شما تـعـقل نمى کنید و اصلا عادت به اندیشیدن ندارید (توجه داشته باشید که جمله ان کنتم تـعـقـلون اشـاره بـه هـمـیـن اسـت کـه شـمـا اگـر بـرنـامـه تعقل در گذشته و حال در زندگانیتان بود این حقیقت را درک مى کردید).
در واقـع موسى (علیه السلام ) نسبت جنون را به طرز زیبائى پاسخ گفت که من دیوانه نـیـستم ، دیوانه و بى عقل کسى است که این همه آثار پروردگار را نمى بیند، و این همه نقش عجب که بر در و دیوار وجود است هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار!
درسـت اسـت کـه مـوسى (علیه السلام ) نخستین بار اشاره به تدبیر آسمانها و زمین کرد ولى از آنـجـا کـه آسـمـان بـسـیار بالا است و زمین ، بسیار اسرارآمیز، لذا در آخرین مرحله انـگـشـت روى نـقطه اى گذاشت که هیچکس را یاراى انکار آن نیست ، و انسان همه روز با آن سـر و کـار دارد، و آن نـظـام طـلوع و غروب آفتاب و برنامه دقیقى که در آن وجود دارد، و احدى نمى تواند ادعا کند من تنظیم کننده آنم .
تـعـبـیـر بـه مـا بـینهما (آنچه میان این دو است ) اشاره به وحدت و ارتباط در میان شرق و غرب است همانگونه که این تعبیر در مورد آسمانها و زمین نیز چنین بود، و در مورد ربکم و رب آبائکم الاولین نیز ارتباط و وحدت نسلها را
بیان مى کند.
این منطق نیرومند و شکست ناپذیر، فرعون را سخت خشمگین ساخت و سرانجام به حربه اى مـتـوسـل شـد کـه هـمـه زورمـنـدان بـى مـنـطـق بـه هـنـگـام شـکـسـت و نـاکـامـى بـه آن مـتـوسـل مـى شـونـد و چـنین گفت : اگر معبودى غیر من انتخاب کنى تو را از زندانیان قرار خواهم داد (قال لئن اتخذت الها غیرى لاجعلنک من المسجونین ).
من این سخنان تو را نمى فهمم ، همین مى دانم که یک اله و معبود بزرگ وجود دارد و آن منم ! و هر کس غیر از این بگوید محکوم به مرگ ، یا زندان مرگ آفرین است !.
بـعـضـى از مـفـسـران مـعتقدند که الف و لام در المسجونین الف و لام عهد است ، و اشاره به زنـدان مـخـصـوصـى اسـت که هر کس را به آن مى افکندند، براى همیشه در آن مى ماند تا جنازه او را از زندان بیرون آورند.
در واقـع فـرعـون با این سخن تند و تهدید ظالمانه مى خواست موسى (علیه السلام ) را خـامـوش کـنـد چـرا کـه ادامـه ایـن بـحـثـهـا سـبب بیدارى مردم مى شد، و براى جباران چیزى خطرناکتر از بیدارى و هشیارى مردم نیست !.
آیه و ترجمه


قال او لو جئتک بشى ء مبین (30)
قال فات به إ ن کنت من الصادقین (31)
فالقى عصاه فإ ذا هى ثعبان مبین (32)
و نزع یده فاذا هى بیضاء للناظرین (33)
قال للملا حوله إ ن هذا لسحر علیم (34)
یرید ان یخرجکم من ارضکم بسحره فما ذا تأ مرون (35)
قالوا أ رجه و أ خاه و ابعث فى المدائن حاشرین (36)
یأ توک بکل سحار علیم (37)


ترجمه :

30 - (موسى ) گفت : حتى اگر نشانه آشکارى براى رسالتم براى تو بیاورم ؟
31 - گفت : اگر راست مى گوئى آنرا بیاور!
32 - در این هنگام موسى عصاى خود را افکند و مار عظیم و آشکارى شد.
33 - و دسـت خـود را در گـریـبـان فـرو بـرد و بیرون آورد در برابر بینندگان سفید و روشن بود.
34 - (فرعون ) به گروهى که اطراف او بودند گفت : این ساحر آگاه و ماهرى است !.
35 - او مى خواهد شما را از سرزمینتان با سحرش بیرون کند شما چه نظر مى دهید؟
36 - گفتند: او و برادرش را مهلت ده و به تمام شهرها ماموران براى بسیج اعزام کن .
37 - تا هر ساحر ماهرى را نزد تو آورند.
تفسیر:
کشور شما در خطر است به پاخیزید!
در آیـات قـبـل دیـدیـم که چگونه موسى (علیه السلام ) برترى خود را از نظر منطق بر فـرعـون حـفـظ کـرد، و بـه حـاضـران نـشـان داد کـه تـا چـه حـد آئیـن او مـتـکى به منطق و عقل اوست ، و ادعاى فرعون ، سست و واهى است ، گاهى مسخره کردن ، گاه نسبت جنون دادن و سرانجام تکیه بر قدرت و تهدید به زندان و مرگ نمودن .
ایـنـجـا اسـت که صحنه برمى گردد و موسى (علیه السلام ) نیز باید روش تازه اى در پیش گیرد که فرعون در این صحنه نیز ناتوان و درمانده شود.
موسى نیز باید تکیه بر قدرت کند قدرتى الهى که از معجزه اى چشمگیر سرچشمه مى گـیـرد، رو بـه سـوى فـرعـون کـرد و گـفت : آیا اگر من نشانه آشکارى براى رسالتم ارائه دهم باز مرا زندان خواهى کرد؟! (قال ا و لو جئتک بشى ء مبین ).
فـرعـون در ایـنـجـا سـخـت در بن بست واقع شد چرا که موسى (علیه السلام ) اشاره سر بـسـتـه اى بـه یـک برنامه فوق العاده کرده و فکر حاضران را متوجه خود ساخته است ، اگـر فـرعـون بخواهد سخن او را نادیده بگیرد همه بر او اعتراض مى کنند، و مى گویند باید بگذارى موسى (علیه السلام ) کار مهمش را ارائه دهد، اگر توانائى داشته باشد که معلوم مى شود، نمى توان با او طرف شد، و الا گزافه گوئیش آشکار مى گردد، در هر حال نمى توان از این سخن موسى (علیه السلام ) به سادگى گذشت .
نـاچـار گـفـت اگـر راسـت مـى گـوئى آن را بـیـاور! (قال فات به ان کنت من الصادقین ).
در این هنگام موسى (علیه السلام ) عصائى را که به دست داشت افکند، و (به فرمان
پروردگار) مار عظیم و آشکارى شد (فالقى عصاه فاذا هى ثعبان مبین )
سپس دست خود را در گریبان فرو برد و بیرون آورد ناگهان در برابر بینندگان سفید و روشن بود! (و نزع یده فاذا هى بیضاء للناظرین ).
در حـقـیـقـت ایـن دو مـعـجزه بزرگ ، یکى مظهر بیم بود و دیگرى مظهر امید اولى مناسب مقام انـذار اسـت ، و دومـى بـشـارت ، یکى بیانگر عذاب الهى است و دیگرى نور است و نشانه رحمت ، چرا که معجزه باید هماهنگ با دعوت پیامبر باشد.
ثعبان به معنى مار عظیم است که از آن در فارسى تعبیر به اژدها مى شود.
راغب در مفردات احتمال داده که این واژه از ماده ثعب به معنى جریان آب گرفته شده باشد، زیرا حرکت این حیوان به نهرهائى شباهت دارد که به صورت مارپیچ حرکت مى کند.
تـعـبـیـر بـه مـبـیـن مـمـکـن اسـت اشـاره بـه ایـن حـقـیـقـت بـاشـد کـه راسـتـى عـصـا تـبـدیل به مار عظیم شده بود و چشمبندى و تردستى و عملى همچون سحر ساحران در کار نبود.
ذکـر ایـن نـکـتـه نـیـز لازم اسـت کـه در ایـنـجا تعبیر به ثعبان شده ، و در آیه 10 سوره نـمـل و 31 قـصص تعبیر به جان (مارهاى کوچکى که با سرعت و چابکى حرکت مى کنند) و در سوره طه آیه 20 تعبیر به حیة (به معنى مار است و از ماده حیات گرفته شده ).
ایـن تفاوت تعبیرها در بدو نظر سؤ ال انگیز است ، ولى در واقع براى بیان یکى از دو مطلب است : ممکن است اشاره به حالات مختلف آن مار باشد که در آغاز عصا به صورت مار کـوچـک و بـاریـکـى در مـى آمـد و تـدریـجـا بـزرگ مـى شـد و مبدل به اژدهائى مى گشت .
و یا اینکه هر یک از این لغات سه گانه به یکى از خصائص آن مار اشاره مى کند ثعبان اشـاره به عظمت آن ، و جان اشاره به سرعت و چابکى ، و حیة اشاره به زنده بودن آن مى باشد.
فرعون از مشاهده این صحنه سخت جا خورد و در وحشت عمیقى فرو رفت اما براى حفظ قدرت شـیـطـانـى خویش که با ظهور موسى (علیه السلام )، سخت به خطر افتاده بود و همچنین بـراى حـفـظ اعـتقاد اطرافیان و روحیه دادن به آنها در صدد توجیه معجزات موسى برآمد، نـخـسـت بـه اطـرافـیـان خـود چـنـیـن گـفـت : ایـن مـرد سـاحـر آگـاه و مـاهـرى اسـت ! (قال للملا حوله ان هذا لساحر علیم )
هـمـان کـسـى را کـه تا چند لحظه قبل مجنونش مى خواند اکنون به عنوان علیم از او نام مى برد! و چنین است راه و رسم جباران که گاه در یک جلسه چندین بار چهره عوض مى کنند، و هر زمان براى رسیدن به مقصد خود به دستاویز تازه اى متشبث مى شوند.
فرعون فکر مى کرد چون در آن زمان سحر رایج بود، این اتهام و برچسب بهتر از هر چیز به موسى بعد از نشان دادن این معجزات مى چسبد.
سـپـس بـراى ایـنـکـه جـمـعـیـت را بر ضد او بسیج کند چنین ادامه داد: او مى خواهد شما را از سرزمینتان با سحرش بیرون کند! (یرید ان یخرجکم من ارضکم بسحره ).
شما چه مى اندیشید و چه دستور مى دهید؟! (فماذا تاءمرون ).
این همان فرعونى است که قبلا تمام مصر را ملک مسلم خود مى دانست ، و مى گفت : الیس لى ملک مصر: آیا حکومت و مالکیت این سرزمین مصر از آن من نیست ؟ اکنون که پایه هاى تخت خود را لرزان مى بیند، مالکیت مطلقه این
سرزمین را به کلى فراموش کرده ، و آنرا ملک مردم مى شمرد مى گوید: سرزمین شما به خطر افتاده ، چاره اى بیندیشید!
فـرعـونـى کـه تـا یـکـسـاعت پیش از این حاضر نبود گوش به سخن کسى بدهد و همیشه فـرمـان دهـنـده مـطـلق العـنـان بـود و آمـر بـلا منازع ، اکنون چنان درمانده شده است که به اطرافیان مى گوید شما چه امر مى کنید؟! مشورتى بسیار عاجزانه و از موضع ضعف !.
از آیـه 110 سـوره اعـراف چـنـیـن بـرمـى آیـد کـه اطـرافـیان نیز در میان خود به مشورت پـرداخـتـنـد، و آنـچنان دستپاچه شده بودند که قدرت تفکر را از دست داده و هر یک رو به دیگرى مى کرد و مى گفت : تو چه دستور مى دهى ؟!
آرى چـنـیـن اسـت سـنت جباران در هر عصر و هر زمان ، به هنگامى که بر اوضاع مسلطند همه چیز را مال خود مى شمرند، و همه را بردگان خویش ، و جز منطق استبداد چیزى نمى فهمند.
اما به هنگامى که پایه هاى تخت بیدادگرى خود را لرزان و حکومت خویش را در خطر بینند مـوقـتـا از تخت استبداد پائین آمده دست به دامن مردم و آراء و افکار آنها مى شوند، مملکت را مـمـلکـت مـردم ، و آب و خـاک را از آنان دانسته ، و آراء آنها را محترم مى شمرند، اما با فرو نشستن طوفان باز همان کاسه است و همان آش .
در عـصر و زمان خود نیز باز مانده سلاطین پیشین را دیدیم که چگونه زمانى که دنیا به کـامـش مـى گـشـت سـراسـر کـشـور را مـلک طـلق خـود مـى دانـسـت ، و حـتـى بـه کـسانى که مـایـل نـبودند در حزب او وارد شوند فرمان خروج از مملکت مى داد که زمین خدا وسیع است و هر کجا مى خواهید بروید، اینجا همین برنامه است که من مى گویم و لا غیر! اما دیدیم به هـنـگـام وزیـدن طـوفـان انقلاب تا چه حد در پیشگاه مردم سر تعظیم فرود آورد و حتى از گـنـاهـان گـذشته خویش توبه و تقاضاى عفو کرد، ولى در برابر مردمى که سالیان دراز او را به خوبى شناخته بودند، سودى نداد.
بـعـد از مشورتها سرانجام اطرافیان به فرعون گفتند: موسى و برادرش را مهلتى ده و در کار آنها عجله مکن و به تمام شهرهاى مصر ماموران براى بسیج اعزام کن (قالوا ارجه و اخاه و ابعث فى المدائن حاشرین ).
تـا هـر سـاحـر مـاهـر و کـهـنـه کـارى را نـزد تـو آورنـد (یـاءتـوک بـکـل سـحـار عـلیـم ). در واقـع اطـرافـیـان فـرعـون یـا اغـفـال شـدند و یا آگاهانه تهمت او را به موسى پذیرا گشتند، و برنامه را چنین تنظیم کـردنـد کـه او سـاحـر اسـت ، و در مـقـابـل ساحر باید دست به دامان سحار یعنى ساحران ماهرترى زد!
و گـفـتـنـد خـوشـبـخـتـانه در کشور پهناور مصر، اساتید فن سحر بسیارند، اگر موسى سـاحـر اسـت مـا سـحـار در بـرابر او قرار مى دهیم ، و آنقدر ساحران وارد به فوت و فن سحر را جمع مى کنیم تا راز موسى را افشا کنند!
حاشرین از ماده حشر به معنى بسیج کردن گروهى از مردم به سوى میدان جنگ یا مانند آن اسـت ، و بـه ایـن تـرتـیب ماموران مى بایست ساحران را به هر قیمتى که ممکن است براى مبارزه با موسى (علیه السلام ) بسیج کنند.
آیه و ترجمه


فجمع السحرة لمیقات یوم معلوم (38)
و قیل للناس هل أ نتم مجتمعون (39)
لعلنا نتبع السحرة إ ن کانوا هم الغالبین (40)
فلما جاء السحرة قالوا لفرعون أ ئن لنا لا جرا إ ن کنا نحن الغالبین (41)
قال نعم و إ نکم إ ذا لمن المقربین (42)


ترجمه :

38 - سرانجام ساحران براى وعده گاه روز معینى جمع آورى شدند.
39 - و به مردم گفته شد آیا شما نیز (در این صحنه ) اجتماع مى کنید.
40 - تا اگر ساحران پیروز شوند ما از آنان پیروى کنیم .
41 - هـنـگـامـى که ساحران آمدند، به فرعون گفتند: آیا اگر پیروز شویم پاداش مهمى خواهیم داشت ؟
42 - گفت آرى ، و شما در این صورت از مقربان خواهید بود!
تفسیر:
ساحران از همه جا گرد آمدند
در این آیات صحنه دیگرى از این داستان پر ماجرا نشان داده مى شود:
به دنبال پیشنهاد اطرافیان فرعون جمعى از ماموران زبده به شهرهاى مختلف مصر روان شـدنـد و در هـر جـا ساحران ماهر را جستجو کردند سرانجام جمعیت ساحران براى وعده گاه روز معین جمع آورى شدند (فجمع السحرة لمیقات یوم معلوم ).
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر آنـهـا را بـراى چـنـان روزى از قـبـل آمـاده کـردنـد تـا در مـوعـد مـعـیـن بـه مـیـدان مـبـارزه گسیل شوند.
مـنـظـور از یـوم معلوم آنچنان که از آیات سوره اعراف استفاده مى شود یکى از روزهاى عید مـعـروف مـصـریان بوده که موسى (علیه السلام ) آن را براى مبارزه تعیین کرد، و هدفش این بود که مردم فرصت بیشترى براى حضور در صحنه داشته باشند، زیرا اطمینان به پـیـروزى خـود داشـت ، و مـى خـواسـت قدرت آیات الهى ، و ضعف فرعون و دستیارانش بر همگان آشکار گردد، و نور ایمان در دلهاى گروه بیشترى بدرخشد.
از مـردم نـیـز بـراى حضور در این میدان مبارزه دعوت شد: و به مردم گفته شد آیا شما در این صحنه اجتماع مى کنید؟! (و قیل للناس هل انتم مجتمعون ).
ایـن تعبیر نشان مى دهد که ماموران فرعون در این زمینه بسیار حساب شده کار مى کردند، آنها مى دانستند اگر مردم را اجبار به حضور کنند، ممکن است واکنش منفى نشان دهند، چرا که هـر کـس فـطـرتـا از اجـبـار گـریـزان اسـت ، لذا گـفـتـنـد چـنـانـکـه تمایل داشته باشید در این جلسه حضور پیدا کنید و قطعا این طرز بیان افراد زیادترى را به آن جلسه کشانید.
و بـه مـردم گـفـتـه شـد هـدف ایـن اسـت کـه اگـر ساحران پیروز شوند که پیروزى آنها پیروزى خدایان ما است ما از آنان پیروى کنیم ، و آنچنان صحنه
را گـرم و داغ نـمـائیـم کـه دشمن خدایان ما براى همیشه از میدان بیرون رود! (لعلنا نتبع السحرة ان کانوا هم الغالبین ).
روشـن اسـت کـه وجـود تماشاچیان بیشتر که ارتباط و پیوند با یک طرف مبارزه دارند هم مایه دلگرمى آنها است و به آنها روحیه مى دهد، و هم سبب مى شود که آنان نهایت کوشش خـود را به کار گیرند، و هم در موقع پیروزى توانائى دارند چنان جنجالى بر پا کنند کـه حـریـف بـراى هـمـیـشـه مـنـزوى شـود، و هـم مـى تـوانـنـد از آغـاز مـبـارزه در طـرف مقابل ایجاد وحشت کنند.
آرى مـامـوران فـرعون با این امیدها مایل بودند مردم را در صحنه حاضر کنند و موسى نیز حـضـور چنین جمعى را از خدا مى خواست که بتواند منظور خود را به عالیترین وجهى پیاده کند.
ایـنـهـا هـمه از یکسو، از سوى دیگر هنگامى که ساحران نزد فرعون آمدند و او را سخت در تـنـگنا دیدند به این فکر افتادند که برترین بهره گیرى را کرده و امتیازهاى مهمى از او بـگـیـرنـد، بـه فـرعـون گـفـتـنـد: آیـا بـراى مـا پـاداش قابل ملاحظه اى خواهد بود اگر پیروز شویم (فلما جاء السحرة قالوا لفرعون ءان لنا لاجرا ان کنا نحن الغالبین ).
فـرعـون کـه سخت در این بن بست گرفتار و درمانده بود حاضر شد برترین امتیازها را به آنها بدهد، بلا فاصله گفت : آرى هر چه بخواهید مى دهم ، بعلاوه شما در این صورت از مقربان درگاه من خواهید بود! (قال نعم و انکم اذا لمن المقربین ).
در واقـع فـرعـون بـه آنـهـا گـفـت شـمـا چـه مـى خـواهـیـد؟ یـا مال است و یا مقام من هر دو را در اختیار شما مى گذارم !
ایـن تـعـبـیـر نـشـان مى دهد که قرب به فرعون تا چه حد در آن محیط و جامعه داراى اهمیت بـوده کـه او بـه عـنـوان یـک پـاداش بـزرگ از آن یـاد مـى کند، و در حقیقت پاداشى از این بالاتر نیست که انسان به قدرت مطلوبش نزدیک گردد.
اگر گمراهان قرب فرعون را برترین پاداش مى شمردند، خدا پرستان آگاه پاداشى را بالاتر از قرب پروردگار نمى شمرند، حتى بهشت با تمام نعمتهایش را با یک جلوه ذات پاک او، معامله نمى کنند.
بـه هـمـیـن دلیـل شـهـیـدان راه الله کـه بـایـد بـرتـریـن پـاداشها را در برابر آن ایثار بـزرگـشان دریافت دارند به گواهى قرآن پاداش قرب الهى را مى یابند، و تعبیر عند ربهم شاهد گویاى این واقعیت است .
و نـیـز بـه هـمـیـن دلیـل هـر مؤ من پاکدل به هنگام انجام عبادت تنها چیزى را که مى طلبد قربة الى الله است .
آیه و ترجمه


قال لهم موسى أ لقوا ما أ نتم ملقون (43)
فأ لقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون إ نا لنحن الغالبون (44)
فالقى موسى عصاه فاذا هى تلقف ما یأ فکون (45)
فالقى السحرة ساجدین (46)
قالوا ءامنا برب العالمین (47)
رب موسى و هرون (48)
قـال امـنـتـم له قبل أ ن اذن لکم إ نه لکبیرکم الذى علمکم السحر فلسوف تعلمون لا قطعن ایدیکم و ارجلکم من خلاف و لا صلبنکم أ جمعین (49)
قالوا لا ضیر إ نا إ لى ربنا منقلبون (50)
إ نـا نـطـمـع أ ن یـغـفـر لنـا ربـنـا خـطـایـانـا أ ن کـنـا أ ول المؤ منین (51)


ترجمه :

43 - (روز مـوعـود فـرا رسـیـد و هـمـگى جمع شدند، موسى رو به ساحران کرد و) گفت : آنچه را مى خواهید بیفکنید، بیفکنید!
44 - آنها طنابها و عصاهاى خود را افکندند و گفتند به عزت فرعون ، قطعا پیروزیم !
45 - سـپـس مـوسـى عـصـایـش را افـکـنـد، نـاگـهـان تـمـام وسایل دروغین آنها را بلعید!
46 - ساحران همگى فورا به سجده افتادند.
47 - گفتند ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم .
48 - پروردگار موسى و هارون .
49 - (فرعون ) گفت : آیا به او ایمان آوردید پیش از آن که به شما اجازه دهم ؟! مسلما او بزرگ و استاد شما است که به شما سحر آموخته ، اما به زودى خواهید دانست که دستها و پاهاى شما را به طور مختلف قطع مى کنم ، و همه شما را به دار مى آویزم .
50 - گـفـتند: مهم نیست (هر کار از دستت ساخته است بکن ) ما به سوى پروردگارمان باز مى گردیم .
51 - مـا امـیـدواریم پروردگارمان خطاهاى ما را به بخشد، که ما نخستین ایمان آورندگان بودیم .
تفسیر:
نور ایمان در قلب ساحران درخشیدن گرفت
هـنـگـامـى که ساحران قول و قرارهاى خود را با فرعون گذاردند او وعده پاداش و تقرب بـه درگـاهـش بـه آنـان داد و آنـهـا را دلگـرم و مـطـمـئن سـاخـت ، بـه دنـبـال تـهـیـه مـقـدمـات کار رفتند، و در خلال مدتى که فرصت داشتند، طنابها و عصاهاى بسیار فراهم ساختند که ظاهرا درون آنها را خالى کرده و ماده شیمیائى مخصوصى (همچون جیوه ) که در برابر تابش آفتاب سبک و فرار مى شود در آن ریختند.
سـرانـجـام یوم موعود فرا رسید، و انبوه عظیمى از مردم در آن صحنه جمع شدند تا شاهد ایـن مـبـارزه تـاریـخى باشند، فرعون و اطرافیانش از یکسو و ساحران از سوى دیگر، و موسى و برادرش هارون از سوى سوم ، در آنجا حضور یافتند.
امـا هـمـانـگـونـه که معمول قرآن است ، این مقدمات را که از لابلاى بحثهاى آینده روشن مى شود حذف کرده وارد اصل سخن مى گردد، در اینجا به ترسیم این صحنه سرنوشت ساز پـرداخـته مى گوید: موسى رو به سوى ساحران کرد و گفت : آنچه را مى خواهید بیفکنید بیفکنید و هر چه دارید به میدان آورید (قال لهم موسى القوا ما انتم ملقون ).
از آیه 115 سوره اعراف استفاده مى شود این سخن را موسى هنگامى گفت که ساحران به او گفتند آیا تو پیشقدم مى شوى و مى افکنى یا ما؟!.
ایـن پـیـشـنـهـاد مـوسـى (عـلیـه السلام ) که از اطمینان خاطر او به پیروزى سرچشمه مى گرفت و دلیل خونسردى او در برابر انبوه عظیم دشمنان و حامیان سرسخت فرعون بود، نـخـسـتـیـن ضـربـه را بـر پیکر ساحران وارد ساخت و نشان داد که موسى از آرامش روانى خاصى بهره مند است و به جاى دیگرى دل بسته و پشتگرم است .
سـاحـران کـه غـرق غـرور و نـخـوت بودند و حداکثر توان خود را به کار گرفته و به پیروزى خود امیدوار بودند طنابها و عصاهاى خود را افکندند و گفتند: به عزت فرعون ما قطعا پیروزیم ! (فالقوا حبالهم و عصیهم و قالوا بعزة فرعون انا لنحن الغالبون ).
آرى آنـهـا هـمـانـنـد هـمـه متملقان چاپلوس با نام فرعون شروع کردند و تکیه بر قدرت پوشالى او نمودند.
در ایـن هـنـگـام چـنـانـکـه قرآن در جائى دیگر بیان کرده ، عصاها و طنابهاى مخصوص به صـورت مـارهـاى کـوچـک و بـزرگ بـه حرکت در آمدند (سوره طه آیه 66)، آنها مخصوصا بخشى از وسائل سحر خود را از عصاها انتخاب کرده بودند
تـا بـه پـندارشان با عصاى موسى رقابت کنند و طنابها را هم بر آن افزوده بودند که برترى خود را به ثبوت رسانند!
در ایـن هـنـگـام غـریـو شـادى از مـردم برخاست و برق امید در چشمان فرعون و اطرافیانش درخشیدن گرفت ، به گونه اى که از خوشحالى در پوست نمى گنجیدند و از مشاهده این صحنه لذت بخش به وجد و سرور آمده بودند!.
اما موسى چندان مهلت نداد که این وضع ادامه یابد، جلو آمد و عصاى خود را افکند ناگهان ثـعـبـان و مـار عـظـیـمـى شـد و بـا سـرعـت شـروع بـه بـلعـیـدن وسائل دروغین ساحران کرد! و آنها را یکى بعد از دیگرى در کام خود فرو برد! (فالقى موسى عصاه فاذا هى تلقف ما یافکون ).
در اینجا نخست سکوت زود گذرى بر مردم حکم فرما شد، دهانها از تعجب بازماند چشمها از حـرکـت ایـسـتـاد، گـوئى در آنـجـا خـشـک شـده بـودنـد، ولى بـه زودى جـاى این سکوت را فـریـادهـاى وحـشـتـنـاک گـرفـت ، گروهى پا به فرار گذاشتند، گروهى منتظر بودند پایان کار به کجا مى رسد، و جمعى بى هدف فریاد مى کشیدند و دهان ساحران از تعجب بازمانده بود.
در ایـنجا همه چیز عوض شد، ساحران که تا آن لحظه در خط شیطنت و همکارى با فرعون و مـبـارزه بـا مـوسـى (علیه السلام ) قرار داشتند یک مرتبه به خود آمدند و چون از تمام ریزه کاریها و فوت و فن سحر با خبر بودند، یقین پیدا کردند که این
مـسـاله قـطـعـا سـحـر نـیـسـت ، ایـن یک معجزه بزرگ الهى است ناگهان همه آنها به سجده افتادند (فالقى السحرة ساجدین ).
جـالب ایـنکه قرآن تعبیر به القى مى کند که مفهومش افکنده شدند مى باشد، اشاره به ایـنکه آنچنان تحت تاثیر جاذبه معجزه موسى (علیه السلام ) قرار گرفتند که گوئى بى اختیار بر زمین افتاده و سجده کردند.
و هـمراه با این عمل که دلیل روشن ایمان آنها بود با زبان نیز گفتند: ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم ! (قالوا آمنا برب العالمین ).
و بـراى ایـنـکه جاى هیچ ابهام و تردید باقى نماند و فرعون نتواند این سخن را تفسیر دیگرى کند، اضافه کردند به پروردگار موسى و هارون (رب موسى و هارون ).
و ایـن نشان مى دهد که برنامه افکندن عصا و گفتگوى با ساحران را هر چند موسى انجام داد اما برادرش هارون در کنار او ایستاده و آماده هر گونه پشتیبانى از برادر بود.
ایـن دگـرگونى عجیب که در روحیه ساحران پیدا شد، و در یک لحظه کوتاه از ظلمت مطلق بـه روشـنائى خیر کننده اى گام نهادند، و به تمام منافعى که از فرعون انتظار داشتند پـشـت پـا زدنـد - سهل است - جان خود را نیز به خطر افکندند، همه به خاطر این بود که آنـهـا عـلم و دانـشـى داشـتـنـد، و در پـرتـو آن تـوانـسـتـنـد حـق را از باطل بشناسند و دست به دامن حق زنند.
آنـهـا بـاقـیـمـانـده راه را بـا پـاى عـقـل نـمى پیمودند که بر مرکب راهوار عشق سوار شده بودند، و بوى گلشان آنچنان مست کرده بود که دامن از دست داده بودند، و خواهیم دید به همین دلیل در برابر شدیدترین تهدیدهاى فرعون
شجاعانه ترین استقامت را نشان دادند!.
در حـدیـثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : ما من قلب الا بین اصبعین مـن اصـابع الرحمان ان شاء اقامه و ان شاء ازاغه : هر دلى در پنجه قدرت خداوند رحمان اسـت ، اگـر بخواهد آن را به راه راست مى دارد و اگر اراده کند منحرف مى سازد (بدیهى اسـت خـواسـت خـدا در ایـن دو مـرحله از آمادگیهاى افراد سرچشمه مى گیرد، و این توفیق و سلب توفیق به خاطر زمینه هاى مختلف دلها است و بى حساب نیست ).
در ایـن هـنـگـام فـرعون که از یکسو روحیه خود را پاک باخته بود، و از سوى دیگر تمام قدرت و موجودیت خویش را در خطر مى دید، و مخصوصا مى دانست ایمان آوردن ساحران چه تاثیر عمیقى در روحیه مردم خواهد گذارد و ممکن است گروه عظیمى به پیروى از ساحران به سجده بیفتند، به گمان خود دست به ابتکار تازه اى زد رو به ساحران کرد و گفت : آیـا بـه او ایـمـان آوردیـد پـیـش از آنـکـه مـن بـه شـمـا اجـازه دهـم (قال آمنتم له قبل ان آذن لکم ).
او کـه سـالیـان دراز بـر تخت استبداد تکیه کرده بود نه تنها انتظار داشت که مردم بى اذن او عـمـلى انـجـام نـدهـنـد بـلکـه انـتـظـارش ایـن بـود کـه قـلب و عـقـل و فـکـر مردم نیز به اختیار و اجازه او باشد تا او فرمان ندهد نیندیشند!، و تا اجازه ندهد تصمیم نگیرند!
و چنین است راه و رسم جباران .
ایـن مـغرور سرکش حاضر نبود حتى نام پروردگار یا نام موسى را بر زبان جارى کند، بلکه تنها با ضمیر له که در اینجا به منظور تحقیر است اکتفا مى کرد.
ولى فرعون به این هم قناعت نکرد، و دو جمله دیگر گفت تا هم موقعیت خویش را به پندار خـود تـثـبیت کند، و هم جلو افکار بیدار شده مردم را سد نماید و بار دیگر به خواب فرو بـرد: نـخـسـت سـاحـران را متهم ساخت که این یک تبانى و توطئه قبلى است که میان شما و مـوسـى صـورت گـرفـتـه ، تـوطئه اى است بر ضد تمام مردم مصر! گفت : او بزرگ و اسـتـاد شـمـا است که به شما سحر آموخته ، و شما همگى سخر را از مکتب او فرا گرفته اید! (انه لکبیرکم الذى علمکم السحر).
شما با قرار قبلى این صحنه سازى را به وجود آورده اید تا ملت بزرگ مصر را گمراه سـازید و زیر سیطره حکومت خود درآورید!، شما مى خواهید صاحبان اصلى این کشور را از شهر و دیارشان آواره کنید و بردگان را بجاى آن بنشانید.
امـا من به شما اجازه نخواهم داد که در این توطئه پیروز شوید، من این توطئه را در نطفه خفه مى کنم ! به زودى خواهید دانست شما را چنان مجازاتى مى کنم که درس عبرتى براى همگان گردد، دستها و پاهاى شما را به طور مختلف قطع مى کنم (دست راست و پاى چپ یا دسـت چـپ و پـاى راسـت ) و هـمـگـى را بـدون استثناء به دار مى آویزم ! (فلسوف تعلمون لاقطعن ایدیکم و ارجلکم من خلاف و لاصلبنکم اجمعین ).
یـعنى نه تنها همه شما را به قتل مى رسانم بلکه قتلى توأ م با زجر و شکنجه آنهم در مـلا عـام و بـر فـراز درخـتان بلند نخل ، زیرا بریدن دست و پا به طور مخالف سبب مى شود که احتمالا انسان دیرتر بمیرد و زجر و شکنجه بیشتر شود.
و چـنـین است طریقه زمامداران زورگو و ستمکار در هر عصر و زمان نخست مردان مصلح الهى را متهم به توطئه بر ضد مردم مى کنند، و پس از استفاده از حربه تهمت ، حربه شمشیر را به کار مى برند، تا موقعیت حقطلبان و پشتوانه مردمى آنها نخست تضعیف شود، سپس آنها را از سر راه خود بردارند.
اما فرعون در اینجا کور خوانده بود، زیرا ساحران یک لحظه پیش ، و مؤ منان این لحظه ، آنچنان قلبشان به نور ایمان روشن شده بود و در آتش عشق خدا داغ گشته بودند که این تـهـدید فرعون را در حضور جمعیت به طرز بسیار قاطعى پاسخ گفتند و نقشه شیطانى او را نقش بر آب کردند.
گـفـتـنـد: هـیـچ مـانـعى ندارد، و هیچگونه زیانى از این کار به ما نخواهد رسید هر کار مى خـواهـى بـکـن مـا بـه سـوى پـروردگـارمان باز مى گردیم (قالوا لا ضیر انا الى ربنا منقلبون ).
تـو بـا ایـن کـار نه تنها چیزى از ما کم نمى کنى ، بلکه ما را به لقاى معشوق حقیقى و مـعبود واقعى مى رسانى ، آن روز که این تهدیدها در ما اثر مى گذاشت ما خویشتن را نمى شناختیم ، با خداى خود آشنا نبودیم ، و راه حق را گم کرده در بیابان زندگى سرگردان بودیم ، اما امروز گم شده خود را یافته ایم ، هر کار مى توانى بکن !
سـپس افزودند ما در گذشته گناهانى مرتکب شده ایم و در این صحنه سردمدار مبارزه با پـیـامبر راستین خدا موسى (علیه السلام ) شدیم ، و در ستیز با حق پیشقدم بودیم ، اما ما امـیـدواریـم کـه پـروردگـارمـان خـطـاهـاى مـا را ببخشد چرا که ما نخستین ایمان آورندگان بـودیـم (انـا نـطـمـع ان یـغـفـر لنـا ربـنـا خـطـایـانـا ان کـنـا اول المؤ منین ).
مـا امـروز از هـیـچ چـیز وحشت نداریم ، نه از تهدیدهاى تو، و نه از دست و پا زدن در خون بر فراز شاخه هاى بلند نخل !.
اگـر تـرسـى داشـتـه بـاشـیـم تنها از گناهان گذشته خویش است و امیدواریم آن نیز در سایه ایمان و امید به لطف حق بر طرف گردد.
این چه نیروئى است که وقتى در قلب انسان پیدا مى شود بزرگترین قدرتها در نظرش کـوچـک ، و در بـرابـر سـخـت تـرین شکنجه ها مقاوم ، و نسبت به ایثار جان سخاوتمند مى گردد؟
این نیروى ایمان است .
این شعله چراغ فروزان عشق است ، که شهد شهادت در راه خدا را در کام انسان شیرینتر از عسل مى کند، و وصال محبوب را برترین هدف مى سازد.
ایـن همان نیروئى بود که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از آن کمک گرفت و مـسـلمـانـان نـخستین را با آن پرورش داد و به سرعت ملتى عقب افتاده را به اوج افتخار رسانید، مسلمانانى که تاریخشان مایه اعجاب جهانیان شد.
ولى به هر حال این صحنه براى فرعون و دستگاهش بسیار گران تمام گشت هر چند طبق بـعـضـى از روایات تهدیداتش را عملى نمود و ساحران مؤ من را شهید کرد، اما این کار نه تـنـهـا عـواطـف مردم را که به نفع موسى (علیه السلام ) تحریک شده بود خاموش ‍ نکرد، بلکه به آن دامن زد.
همه جا سخن از پیامبر نو ظهور در میان بود، و همه جا از نخستین شهیدان با ایمان بحث مى شـد، گـروهـى بـه ایـن وسـیـله ایـمـان آوردند که بعضى از یاران نزدیک فرعون و حتى همسرش در این صف قرار گرفتند.
در ایـنجا سؤ الى مطرح است که ساحران توبه کار و مؤ من چگونه خود را نخستین مؤ منان نامیدند؟
آیا منظورشان این بوده که نخستین مؤ منان در آن صحنه بودند؟
یا نخستین مؤ منان از حامیان فرعون ؟
یا نخستین مؤ منانى که شربت شهادت نوشیدند؟
همه اینها محتمل است و در عین حال منافاتى با یکدیگر ندارد.
ایـن تـفـاسـیـر در صـورتـى اسـت کـه مـا مـعـتـقـد بـاشـیـم قـبـل از آنـهـا کـسـان دیـگـرى از بـنـى اسـرائیـل یـا غـیـر بـنـى اسـرائیل به موسى ایمان آورده باشند، اما اگر بگوئیم آنها پس از بعثت ماموریت یافتند که مستقیما با خود فرعون تماس گیرند و نخستین ضربه را بر پیکر او وارد کنند، بعید نیست که این گروه به راستى اولین مؤ منان بوده اند و نیاز به تفسیر دیگرى نیست .
آیه و ترجمه


و أ وحینا إ لى موسى أ ن أ سر بعبادى إ نکم متبعون (52)
فأ رسل فرعون فى المدائن حاشرین (53)
إ ن هؤ لاء لشرذمة قلیلون (54)
و إ نهم لنا لغائظون (55)
و إ نا لجمیع حاذرون (56)
فأ خرجناهم من جنات و عیون (57)
و کنوز و مقام کریم (58)
کذلک و أ ورثناها بنى إ سرائیل (59)


ترجمه :

52 - ما به موسى وحى فرستادیم که بندگان مرا شبانه از مصر کوچ ده ، و آنها شما را تعقیب خواهند کرد.
53 - فرعون (از این ماجرا آگاه شد و) ماموران به شهرها فرستاد تا نیرو جمع کند.
54 - (و گفت ) اینها گروهى اندکند.
55 - و اینها ما را به خشم آورده اند.
56 - و ما همگى آماده پیکاریم .
57 - ولى ما آنها (فرعونیان ) را از باغها و چشمه ها بیرون کردیم .
58 - از گنجها و قصرهاى مجلل !
59 - آرى ، این چنین کردیم و بنى اسرائیل را وارث آنها ساختیم .
تفسیر:
آنها را از گنجها و قصرهاى مجللشان بیرون راندیم !
در آیـات گـذشته دیدیم که سرانجام موسى در آن صحنه سرنوشت ساز پیروز از میدان بـیـرون آمـد. گـر چه فرعون و فرعونیان به او ایمان نیاوردند، ولى این ماجرا چند اثر مهم داشت که هر کدام پیروزى مهمى محسوب مى شد:
1 - بـنـى اسـرائیـل بـه رهـبـر و پـیـشـواى خـود مـؤ مـن و دلگـرم شـدنـد، و یـکـدل و یـک جـان گـرد او را گـرفـتـنـد، چرا که بعد از سالها بدبختى و تیره روزى و دربـدرى پـیـامـبـرى آسمانى در میان خود مى بینند که هم ضامن هدایت آنها است ، و هم رهبر انقلاب و آزادى و پیروزى آنان خواهد شد.
2 ـ مـوسـى در مـیـان مـردم مـصـر و قـبـطـیـان جـائى بـراى خـود بـاز کـرد، جـمـعـى بـه او تمایل پیدا کردند و یا لااقل از مخالفت با او وحشت داشتند، و صداى دعوت موسى در تمام مصر پیچید.
3 - از هـمـه مهمتر اینکه فرعون نه از نظر افکار عمومى ، نه از نظر وحشت بر جان خود، قدرت مزاحمت با مردى که عصائى این چنین در دست دارد و زبانى آنچنان گویا در دهان در خود نمى دید.
مـجـمـوع ایـن امـور زمینه مساعدى را براى اینکه موسى بتواند در میان آن مردم بماند و به دعوت و تبلیغ بپردازد و اتمام حجت کند فراهم ساخت .
سـالیـان دراز بـه ایـن مـنـوال گـذشـت ، و مـوسـى مـعـجـزات دیـگرى که در سوره اعراف ذیل آیات 130 تا 135 به آن اشاره کردیم - در کنار منطق و بیان خود -
به آنها نشان داد، و حتى خداوند مردم مصر را سالها به قحطى و خشکسالى مبتلا ساخت تا آنها که شایسته بیداریاند بیدار شوند (شرح بیشتر در این زمینه را در جلد ششم تفسیر نمونه صفحه 313 به بعد مطالعه فرمائید).
هـنـگـامـى کـه موسى (علیه السلام ) حجت را بر آنها تمام کرد، و صفوف مؤ منان و منکران مـشـخـص شـد، دسـتـور کـوچ کـردن بـنـى اسرائیل به موسى داده شد، آیات مورد بحث این صحنه را مجسم مى سازد.
نـخـسـت مـى گـویـد: ما به موسى وحى فرستادیم که شبانه بندگان مرا کوچ ده ، و (از مـصـر) خـارج کـن و آنها شما را تعقیب خواهند کرد (و اوحینا الى موسى ان اسر بعبادى انکم متبعون ).
ایـن یـک بـرنـامه الهى است که شما شبانه حرکت کنید و آنها نیز آگاه شوند و به تعقیب شما بپردازند و آنچه باید در این میان بشود، بشود.
تـعـبیر عبادى (بندگان من ) با اینکه قبل از آن جمله اوحینا (وحى فرستادیم ) به صورت جمع آمده براى بیان نهایت محبت خدا به بندگان با ایمان است .
مـوسـى (عـلیـه السـلام ) ایـن فـرمـان را اجـرا کـرد، و دور از چـشـم دشـمـنـان ، بـنـى اسـرائیل را بسیج کرده فرمان حرکت داد، و مخصوصا شب را به دستور خدا براى این کار انتخاب نمود تا برنامه اش حساب شده تر باشد.
امـا بـدیـهـى اسـت حـرکـت یـک گـروه با این عظمت ، چیزى نیست که بتوان آن را براى مدت زیـادى پـنـهان نگه داشت ، به زودى جاسوسان فرعون مطلب را به او گزارش دادند، و چـنـانـکـه قـرآن مـى گـویـد: فـرعـون مـامـوران بـه شـهـرهـا فـرسـتاد تا نیرو جمع کنند (فارسل فرعون فى المدائن حاشرین ).
البته در شرائط آن روز، رسیدن پیام فرعون به همه شهرهاى مصر، زمان
قابل ملاحظه اى لازم داشت ، ولى طبیعى است که این خبر به شهرهاى نزدیک به سرعت مى رسـد و نـیـروهـاى آمـاده فـورا حـرکـت مـى کـنـنـد و مـقـدمـه لشـگـر و گـروه ضـربـت را تشکیل مى دهند، اما نیروهاى دیگر تدریجا به آنها مى پیوندند.
ضـمـنـا بـراى ایـنـکه زمینه روانى مردم براى این بسیج عمومى آماده شود دستور داد اعلان کـنـنـد ایـنـهـا گـروه انـدکـى هـسـتـنـد (انـدک از نـظـر تـعـداد در مقابل فرعونیان و اندک از نظر قدرت ) (ان هؤ لاء لشرذمة قلیلون ).
بـنـابـرایـن در مبارزه با این گروه با آنهمه قدرتى که ما داریم جاى هیچگونه نگرانى نیست که برنده مائیم .
شـرذمـة در اصـل بـه معنى گروه اندک و باقیمانده چیزى است ، و به لباس پاره پاره ، شـراذم گفته مى شود بنابراین علاوه بر معنى اندک بودن ، پراکندگى نیز در مفهوم آن افـتـاده اسـت ، گـویـا فـرعـون بـا ایـن تـعـبـیـر مـى خـواسـت عـدم انـسـجـام بـنـى اسرائیل را از نظر نفرات لشکر نیز مجسم کند.
سپس افزود: ما چقدر حوصله کنیم ؟ و تا چه اندازه با این بردگان سرکش مدارا نمائیم ؟! اینها ما را به خشم و غضب آورده اند (و انهم لنا لغائظون ).
فـردا مـزارع مـصـر را چـه کـسـى آبـیـارى مـى کـنـد؟ خانه هاى ما را چه کسى مرمت مى کند؟ بـارهـاى سـنـگـیـن را در این کشور پهناور چه کسى از زمین برمى دارد؟ چه کسى خدمتکار ما خواهد بود؟
بـعـلاوه مـا از تـوطـئه ایـن گـروه (چـه در اینجا باشند و چه بروند) بیمناکیم ، و براى مقابله با آنها آمادگى کامل و هوشیارى لازم داریم (و انا لجمیع حاذرون ).
بعضى از مفسران حاذرون را از ماده حذر به معنى خوف و ترس
از تـوطـئه آنها تفسیر کرده اند، و بعضى از حذر به معنى هوشیارى و بیدارى و آمادگى از نـظـر نـیرو و سلاح ، ولى این دو تفسیر با هم منافاتى ندارد، ممکن است فرعونیان هم بیمناک بودند و هم آمادگى براى مقابله داشتند.
سـپـس قـرآن بـه ذکـر نـتـیـجـه کـار فـرعـونـیـان مـى پـردازد، و بـه طـور اجـمـال زوال حـکـومـت آنـها و زمامدارى بنى اسرائیل را بیان مى کند مى گوید: ما آنها را از باغهاى سرسبز و چشمه هاى پر آب بیرون راندیم (فاخرجناهم من جنات و عیون ).
و از گنجها و قصرهاى زیبا و مساکن مرفه خارج ساختیم (و کنوز و مقام کریم ).
آرى ایـن چـنـیـن کـردیـم و آنـهـا را بـدون زحـمـت بـه بـنـى اسـرائیـل دادیـم و آنـهـا را وارث فـرعـونـیـان سـاخـتـیـم (کـذلک و اورثـنـاهـا بـنـى اسرائیل ).
در تـفـسـیـر مـقـام کـریـم در مـیـان مـفـسـران گـفتگو است ، بعضى آن را به معنى قصرهاى مـجـلل و مـساکن پر ارزش دانسته اند، و بعضى مجالس پر سرور و نشاطانگیز و بعضى مـجـالس حکمرانان و زمامداران که اطرافشان را ماموران سر بر فرمان گرفته بودند، و بـعضى نیز آن را به معنى منبرهائى که خطیبان بر آن سخنرانى مى کردند تفسیر نموده اند (منابرى که در آن به نفع فرعون و حکومت و دستگاه او تبلیغات و سخنرانى مى شد).
البته معنى اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد، هر چند این معانى با هم تضادى ندارند، و مـمـکن است همه در مفهوم آیه جمع باشند، هم قصرهایشان از آنها گرفته شد و هم موقعیت حکومت و قدرتشان ، و هم جلسات جشن و سرورشان .
نکته ها:
1 - آیا بنى اسرائیل در مصر حکومت کردند؟
بـر اسـاس تـعـبـیـرى کـه در آیـات بـالا گـذشـت کـه خـداونـد مـى فـرمـایـد: مـا بـنـى - اسـرائیـل را وارث فـرعـونـیان ساختیم جمعى از مفسران بر این عقیده اند که آنها به مصر بازگشتند و زمام حکومت را در دست گرفتند، و مدتى بر آن سرزمین حکمرانى کردند.
البته ظاهر آیات فوق با این تفسیر مناسب است .
در حـالى کـه بعضى دیگر معتقدند که آنها بعد از هلاک فرعونیان راهى سرزمینهاى مقدس شـدنـد، ولى بـعـد از مـدتـى بـه مـصـر بـازگـشـتـنـد و حـکـومـتـى در آنـجـا تشکیل دادند.
فصول تورات کنونى که مربوط به این قسمت است با این تفسیر مطابقت دارد.
بـعـضـى دیـگر احتمال داده اند که بنى اسرائیل دو گروه شدند، گروهى از آنان در مصر بـاقـى مـانـدنـد و حـکـومـت کـردنـد، و گـروهـى هـمـراه مـوسـى (عـلیـه السلام ) به سوى سرزمینهاى مقدس روانه شدند.
ایـن احـتـمـال نـیـز داده شـده کـه مـنـظـور از وارث شـدن بـنـى اسـرائیـل ایـن اسـت کـه آنـها بعد از موسى (علیه السلام ) و در زمان سلیمان بر سرزمین پهناور مصر حکمرانى کردند.
ولى بـا توجه به اینکه موسى (علیه السلام ) یک پیامبر انقلابى بزرگ بود، بسیار بعید به نظر مى رسد که چنین سرزمینى را که ارکان حکومتش فرو ریخته و در بست
در اخـتیار او قرار داشت به کلى رها سازد، و بى آنکه تصمیمى براى آنجا بگیرد روانه بـه سـوى بـیـابـانـهـا شـود، بـخـصـوص ایـنـکـه سـالیان دراز صدها هزار نفر از بنى اسرائیل در آنجا ساکن بودند و با مسائل آن محیط آشنائى داشتند.
بـنـابـراین از دو حال خارج نیست یا بنى اسرائیل همگى به مصر بازگشتند و حکومتى را تـشـکـیـل دادنـد، و یـا جمعى از آنها به فرمان موسى (علیه السلام ) در آنجا ماندند و این بـرنـامـه را اجـرا کردند در غیر این صورت بیرون راندن فرعونیان و وارث ساختن بنى اسرائیل که در آیات آمده مفهوم روشنى نخواهد داشت .
2 - ترتیب آیات
قـرآن در آیـات بـعـد چـگـونـگـى غـرق فـرعـونـیـان را شـرح مى دهد، این امر سبب این سؤ ال مى شود که چرا قرآن ، نخست بیرون راندن فرعونیان را از قصرها و کاخها و املاکشان و وارث شـدن بنى اسرائیل را ذکر کرده ، سپس چگونگى غرق فرعونیان را، در حالى که ترتیب طبیعى غیر از آن است .
ایـن امـر مـمـکـن اسـت از قـبـیـل بـیـان اجـمـال و تـفصیل باشد، یعنى نخست مطلب را به طور سـربـسته بازگو کرده و بعد به شرح آن در آیات بعد پرداخته است و نیز ممکن است از قبیل ذکر نتیجه و سپس شرح مقدمات بوده باشد. (دقت کنید)
آیه و ترجمه


فأ تبعوهم مشرقین (60)
فلما ترءا الجمعان قال أ صحاب موسى إ نا لمدرکون (61)
قال کلا إ ن معى ربى سیهدین (62)
فـأ وحـیـنـا إ لى مـوسـى أ ن اضـرب بـعـصـاک البـحـر فـانـفـلق فـکـان کل فرق کالطود العظیم (63)
و أ زلفنا ثم الاخرین (64)
و أ نجینا موسى و من معه أ جمعین (65)
ثم أ غرقنا الاخرین (66)
إ ن فى ذلک لایة و ما کان أ کثرهم مؤ منین (67)
و إ ن ربک لهو العزیز الرحیم (68)


ترجمه :

60 - آنها (فرعونیان ) به تعقیب بنى اسرائیل پرداختند و به هنگام طلوع آفتاب به آنها رسیدند.
61 - هـنـگـامـى کـه هـر دو گـروه یـکـدیـگـر را دیـدنـد، یـاران مـوسـى گـفـتـنـد: مـا در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم .
62 - (موسى ) گفت : چنین نیست ، پروردگار من با من است ، به زودى مرا هدایت خواهد کرد.
63 - و بـه دنـبال آن به موسى وحى کردیم عصایت را به دریا زن ، دریا از هم شکافته شد، و هر بخشى همچون کوه عظیمى بود!
64 - و در آنجا دیگران را نیز به دریا نزدیک ساختیم .
65 - موسى و تمام کسانى را که با او بودند نجات دادیم .
66 - سپس دیگران را غرق کردیم .
67 - در ایـن جـریـان نـشـانـه روشنى است (براى آنها که حق طلبند) ولى اکثر آنها ایمان نیاوردند.
68 - و پروردگار تو عزیز و رحیم است .
تفسیر:
عاقبت دردناک فرعونیان !
در ایـن آیـات آخـریـن صـحـنـه از ایـن بـخـش از داسـتان موسى و فرعون مطرح است ، و آن چـگـونـگـى نـابـودى فـرعـونـیـان و پـیـروزى و نـجـات بـنـى اسرائیل است .
چـنـانـکـه در آیـات گـذشـتـه خـوانـدیـم ، فـرعـون مـامـوران خـود را بـه شـهـرهـاى مـصر گـسـیل داشت ، و به اندازه کافى لشکر و نیرو آماده ساخت ، بعضى از مفسران نوشته اند شـشـصـد هـزار نـفـر را بـه عـنـوان مـقـدمـه لشـکـر فـرسـتـاد و خود با یک ملیون نفر به دنبال آنها به راه افتاد!
شب را با سرعت به دنبال آنها حرکت کردند، و به هنگام طلوع آفتاب به
لشـکـر مـوسـى رسیدند چنانکه نخستین آیه مورد بحث مى گوید: فرعونیان آنها را تعقیب کردند و به هنگام طلوع آفتاب به آنها رسیدند (فاتبعوهم مشرقین ).
هـنـگـامـى کـه دو گـروه یـکـدیـگـر را دیـدنـد، یـاران مـوسـى گـفـتند: به طور قطع ما در چـنـگـال فـرعـونـیـان گـرفـتـار شـدیـم و راه نـجـاتـى وجـود نـدارد (فلما تراء الجمعان قال اصحاب موسى انا لمدرکون ).
در پیش روى ما دریا و امواج خروشان آب ، و در پشت سر ما دریائى از لشکر خونخوار با تـجـهـیـزات کـامـل ، جـمـعـیـتـى کـه سـخت از ما خشمگینند و امتحان خونخوارى خود را در کشتن فرزندان بیگناه ما سالیان دراز داده اند و خود فرعون نیز بقدر کافى مردى خیره سر و سـتـمـگـر و خـونخوار است ، بنابراین به سرعت همه ما را محاصره مى کنند و از دم تیغ و شـمـشیر مى گذرانند، یا اسیر کرده و با شکنجه باز مى گرداند و تمام قرائن نشان مى داد که مطلب همین گونه است .
در ایـنـجـا لحـظـات دردنـاکـى بـر بـنـى اسـرائیـل گـذشـت ، لحـظاتى که تلخى آن غیر قـابـل تـوصـیـف اسـت شـایـد جـمـع زیـادى در ایـمـان خـود متزلزل شده ، و سخت روحیه خود را باخته بودند.
امـا موسى (علیه السلام ) همچنان آرام و مطمئن بود، و مى دانست وعده هاى خدا درباره نجات بنى اسرائیل و نابودى قوم سرکش ‍ تخلف ناپذیر است .
لذا بـا یـکـدنـیـا اطـمـیـنـان و اعـتـمـاد رو بـه جـمـعـیـت وحـشـتـزده بـنـى اسرائیل کرد و گفت : چنین نیست آنها هرگز بر ما مسلط نخواهند شد، چرا که پروردگار
من با من است و به زودى مرا هدایت خواهد کرد (قال کلا ان معى ربى سیهدین ).
ایـن تـعبیر ممکن است اشاره به همان وعده اى بوده باشد که خداوند به هنگام ماموریت دادن بـه موسى و هارون فرمود: انى معکما اسمع و ارى : من همه جا با شما هستم مى شنوم و مى بینم (سوره طه آیه 46).
او مـى داند خدا همه جا با او است مخصوصا تکیه روى نام رب خداوند مالک و مصلح ) نشان مـى دهـد کـه او مى دانست که این راه را نه با پاى خود مى پیماید که با لطف خداوند قادر مهربان طى مى کند.

در این هنگام که شاید بعضى با ناباورى سخن موسى را شنیدند و همچنان در انتظار فرا رسیدن آخرین لحظات زندگى بودند فرمان نهائى صادر شد چنانکه قرآن مى گوید: ما به موسى وحى کردیم که عصایت را به دریا زن (فاوحینا الى موسى ان اضرب بعصاک البحر).
هـمـان عـصـائى که یک روز آیت انذار است و روز دیگر نشانه رحمت و نجات . موسى (علیه السـلام ) چـنـیـن کرد و عصا را به دریا زد، در اینجا صحنه عجیبى نمایان گشت که برق شادى در چشمهاى و دلهاى بنى اسرائیل نمایان گردید: ناگهان دریا شکافته شد، آبها قـطعه قطعه شدند، و هر بخشى همچون کوهى عظیم روى هم انباشته گشت ! و در میان آنها جاده ها نمایان شد (فانفلق فکان کل فرق کالطود العظیم ).
انفلق از ماده فلق (بر وزن فرق ) به معنى شکافته شدن است ، و فرق (بر وزن رزق ) از ماده فرق (بر وزن حلق ) به معنى جدا شدن است ، به تعبیر دیگر (به گونه اى که راغـب در مـفـردات گوید) فرق فلق و فرق این است که اولى اشاره به شکافتن مى کند و دومى جدا شدن ، و لذا فرقه
و فرق به قطعه یا جماعتى گفته مى شود که از بقیه جدا گردد.
طـود بـه مـعـنى کوه عظیم است ، و توصیف مجدد آن به عظیم در آیه فوق تاکیدى بر این معنى است .
بـه هـر حـال خـداوندى که فرمانش بر همه چیز نافذ است و آبها اگر طغیان مى کنند به فـرمـان او است ، و طوفانها اگر به حرکت در مى آیند به امر او است همان خدائى که نقش هـسـتـى نقشى از ایوان او است ، و آب و باد و خاک سرگردان او است ، چنین فرمانى را به امـواج دریـا داد، و امـواج بـه سرعت پذیرا گشتند و روى هم انباشته شدند، و در میان آنها جاده ها نمایان گشت و هر گروهى از بنى اسرائیل در جاده اى روان شدند.
فرعون و فرعونیان که از دیدن این صحنه ، مات و مبهوت شده بودند و چنین معجزه روشن و آشکارى را مى دیدند باز هم از مرکب غرور پیاده نشدند، باز هم به تعقیب موسى و بنى اسرائیل پرداختند و به سوى سرنوشت نهائى خود پیش رفتند، چنانکه قرآن مى گوید: و در آنجا دیگران را نیز به دریا نزدیک ساختیم (و ازلفنا ثم الاخرین ).
و بـه ایـن تـرتـیـب فـرعـونیان نیز وارد جاده هاى دریائى شدند، و همچنان مغرورانه به دنـبـال بـردگـان قـدیـمـى خـود کـه سـر بـه طـغـیـان بـرافـراشـتـه بودند مى دویدند، غافل از اینکه لحظات آخر عمر آنها فرا رسیده و فرمان عذاب به زودى صادر مى شود.
آیـه بـعـد مـى گـویـد مـا مـوسى و تمام کسانى را که با او بودند نجات دادیم (و انجینا موسى و من معه اجمعین ).
درست هنگامى که آخرین نفر از بنى اسرائیل از دریا بیرون آمد و آخرین نفر از فرعونیان داخـل دریـا شـد فـرمـان دادیم آبها به حال اول بازگردند امواج خروشان یکمرتبه فرو ریـخـتـنـد و سـر بر هم نهادند فرعون و لشکرش را همچون پرهاى کاه با خود به هر جا بردند، در هم کوبیدند و نابود کردند.
قـرآن در یـک عـبارت کوتاه این ماجرا را بیان کرده مى گوید سپس دیگران را غرق کردیم (ثم اغرقنا الاخرین ).
و به این ترتیب همه چیز در یک لحظه پایان گرفت ، بردگان اسیر آزاد شدند و جباران مـغـرور گـرفـتار و نابود گشتند، تاریخ ورق خورد، تمدنى خیره کننده که بر ویرانه هـاى خـانه هاى مستضعفان پیریزى شده بود از صفحه عالم محو گشت ، دوران آن مستکبران پایان گرفت و مستضعفان وارث ملک و حکومت آنها شدند.
آرى در ایـن مـاجـرا نشانه روشن و درس عبرت بزرگى است ، اما اکثر آنها ایمان نیاوردند گوئى چشمها بسته و گوشها کر و قلبها در خواب فرو بسته است (ان فى ذلک لایه و ما کان اکثرهم مؤ منین ).
جـائى کـه فـرعونیان با دیدن آن صحنه هاى عجیب ایمان نیاوردند از این قوم مشرک تعجب مکن ، و از عدم ایمانشان نگران مباش ‍ که تاریخ از این صحنه ها بسیار به خاطر دارد.
تعبیر به اکثر اشاره به این است که گروهى از فرعونیان دست به دامن آئین موسى زدند و به جمع یاران او پیوستند، نه تنها آسیه همسر فرعون و دوست با وفاى موسى که در قرآن از او به عنوان مؤ من آل فرعون یاد شده ، بلکه جمع دیگرى همانند ساحران توبه کار به او پیوستند.
آخرین آیه مورد بحث در یک جمله کوتاه و پر معنى به قدرت و رحمت
بـى پـایان خدا اشاره کرده مى گوید پروردگار تو هم عزیز است و هم رحیم (و ان ربک لهو العزیز الرحیم ).
از عزت او است که هر زمان اراده کند فرمان نابودى اقوام یاغى را صادر مى کند، و براى نـابـود کـردن یک قوم جبار نیاز به این ندارد که لشکر فرشتگان را از آسمان اعزام کند بـه هـمـان آبـى کـه مـایـه حـیـات آنـهـا اسـت فـرمـان مـرگ آنـهـا را مـى دهد، و همان دریاى نیل که مایه ثروت و قدرت فرعونیان بود قبرستان آنها مى شود!.
و از رحمت او است که در این کار هرگز عجله نمى کند، بلکه سالها مهلت مى دهد، معجزه مى فـرسـتـد، اتـمـام حـجـت مـى کـنـد، و نـیـز از رحـمـت او اسـت که این بردگان ستمدیده را از چنگال آن اربابان قلدر و زورگو رهائى مى بخشد.
نکته ها:
1 - عبورگاه بنى اسرائیل :
در قـرآن مـجـیـد بـارهـا ایـن مـطـلب تـکـرار شـده اسـت کـه مـوسـى بـنـى اسرائیل را به فرمان خدا از بحر عبور دارد و در چند مورد تعبیر به یم شده است .
اکنون سخن در این است که منظور از بحر و یم در اینجا چیست ؟ آیا اشاره به رود پهناور و عـظـیـم نـیـل اسـت کـه تمام آبادى سرزمین مصر از آن سرچشمه مى گرفته ، یا اشاره به دریاى احمر (و به تعبیر دیگر بحر قلزم ) است .
از تـورات کـنـونى و همچنین کلمات بعضى از مفسران چنین برمى آید که اشاره به دریاى احمر است ، ولى قرائنى در دست داریم که نشان مى دهد منظور همان نهر
عـظـیـم نـیـل اسـت زیـرا بـحـر در لغـت - چـنـانـکـه راغـب در مـفـردات مـى گـویـد - در اصـل بـه مـعـنـى آب فـراوان و وسـیـع است ، و یم نیز همین معنى را مى رساند، بنابراین اطلاق این دو کلمه بر نیل هیچ مانعى ندارد، و اما قرائنى که این نظر را تایید مى کند:
1 - مـحل سکونت فراعنه که مرکز آباد شهرهاى مصر بوده حتما نقطه اى بوده است که با رود نـیـل فـاصـله زیـادى نـداشـتـه ، و اگـر مـعـیـار را مـحـل فـعـلى اهـرام یـا حـوالى آن بـگـیـریـم بنى اسرائیل ناچار بودند براى رسیدن به سـرزمـیـن مـقـدس نـخـسـت از نـیـل عـبـور کـنـنـد زیـرا ایـن مـنـطـقـه در غـرب نـیـل واقـع شـده و براى رسیدن به سرزمین مقدس باید آنها به سوى شرق بروند (دقت کنید).
2 - فـاصـله مـنـاطـق آبـاد مـصـر کـه طـبـعـا در نـزدیـکـى نـیـل اسـت بـا دریـاى احـمـر بـه قـدرى اسـت کـه بـسـیـار بـعـیـد بـه نـظر مى رسد بنى اسـرائیـل بـتـوانـنـد آنرا در یک شب و یا نصف یک شب طى کنند (از آیات گذشته این مطلب روشـن شـد کـه آنـهـا شـبـانـه سـرزمـیـن فـراعـنـه را پـشـت سـر گـذاشـتـنـد و قاعدتا در دل شب این کار را کردند و لشکر فرعون نیز به هنگام طلوع آفتاب به آنها رسیدند).
3 - بـراى گـذشـتن از سرزمین مصر و رسیدن به اراضى مقدس نیازى نیست که از دریاى احـمـر بـگـذرنـد، چـرا کـه قـبـل از حـفـر کـانـال سـوئز بـاریـکـه خـشـک قابل ملاحظه اى در آنجا وجود داشته است ، مگر اینکه دست به دامن این فرضیه بزنیم که در زمـانـهـاى بـسـیـار قـدیـم دریـاى احـمـر بـا دریـاى مـدیـتـرانـه متصل بوده و در اینجا خشکى وجود نداشته است و این فرضیه بهیچوجه ثابت نیست .
4 - قـرآن در داسـتـان افـکـنـدن مـوسى به آب تعبیر به یم کرده است (طه 39) و چنانکه گفتیم در مورد غرق فرعونیان نیز تعبیر به یم کرده است و با توجه به اینکه هر دو در یـک داسـتـان ، و حـتـى در یـک سـوره (سـوره طـه ) اسـت ، و هـر دو بـطـور مـطـلق نقل شده به نظر مى رسد که هر دو یکى باشد. و با توجه به اینکه
مـادر مـوسـى قـطـعـا او را بـه دریـا نـیـفـکـنـد بلکه طبق تواریخ و همچنین قرائن عادى به نـیـل سـپـرد بـنـابـرایـن مـعـلوم مـى شـود غـرق فـرعـونـیـان در نیل بوده است (دقت کنید).
2 - چگونگى نجات بنى اسرائیل و غرق فرعونیان .
بـعـضى از مفسران که مایل نیستند زیر بار معجزات بروند اصرار دارند که حادثه غرق فـرعونیان و نجات بنى اسرائیل را که در آیات گذشته بود به نحوى توجیه کنند که با اسباب طبیعى و عادى بسازد!
لذا گـاه گـفـتـه انـد کـه ایـن امـر قـابـل تـطـبـیـق بـا پـلهـاى مـتـحـرک اسـت کـه امـروز معمول مى باشد.
بـعـضـى دیـگـر گـفـتـه انـد کـه مـوسـى (عـلیـه السـلام ) بـه راهها آشنائى داشته و از بـرزخـهـائى کـه در دریاى سوف (خلیج سوئز) وجود داشته مى توانسته بگذرد، و به جزیره سینا وارد گردد، و انفلاق بحر که در آیات آمده نیز اشاره به همین است .
بـعـضـى دیگر شاید این احتمال را تقویت کرده اند که موسى درست به هنگام پایان جزر دریا به آن نقطه رسید، و توانست که از نقاط خشک بگذرد، اما بلافاصله مد شروع شد و فرعونیان در امواج آب فرو غلطیدند و هلاک شدند!
ولى حق این است که هیچ یک از این احتمالات با ظاهر آیات قرآن ، اگر نگوئیم با صریح آن ، سـازگـار نـیست ، و با قبول مساله اعجاز که بارها در شرح حالات پیامبران در قرآن آمـده خـصـوصـا داسـتـان هـمـین عصاى موسى هیچ لزومى بر چنین توجیهات وجود ندارد، چه مـانـعـى دارد کـه بـه فـرمـان خـدا کـه حـاکـم بـر قـانـون عـلیت در جهان هستى است آبهاى نـیـل بـعـد از نواختن عصا تحت جاذبه مرموزى به فرمان الهى جمع و متراکم گردند، به گونه اى که راه قابل عبور در میان آن آشکار شود، و بعد از مدتى این جاذبه خنثى گردد و آبها به حال طبیعى
اول بـازگـردنـد. ایـن اسـتـثـنـاء در قـانـون عـلیـت نـیـسـت ، بـلکـه اعـتـراف بـه تـاثـیـر علل غیر عادى مى باشد که براى ما - با معلومات محدودى که داریم - ناشناخته است .
3 - در عین قدرت رحیم است
ایـن نـکـته نیز قابل دقت است آخرین آیه مورد بحث که یک نوع نتیجه گیرى از مجموع کار مـوسـى و فـرعـون و پـیـروزى لشـکـر حـق و نـابـودى لشـکـر بـاطـل اسـت خـداوند را به عزت و رحمت توصیف مى کند، اولى اشاره به شکست ناپذیرى قدرت او است و دومى وسعت رحمتش را نسبت به همه بندگان مى رساند، و مخصوصا عزیز را بـر رحـیم مقدم داشته ، تا این تو هم پیش نیاید که رحمتش از موضع ضعف است ، بلکه در عین قدرت رحیم است .
البته بعضى از مفسران معتقدند که توصیف به عزت اشاره به شکست دشمنان و توصیف بـه رحـمـت اشـاره بـه پـیـروزى دوسـتـان او اسـت ، ولى هـیـچ مانعى ندارد که هر دو صفت شـامـل هـر دو گـروه گـردد چـرا که همه از رحمتش استفاده مى کنند حتى گناهکاران و همه از سطوتش بیمناکند حتى نیکوکاران !
آیه و ترجمه


و اتل علیهم نبأ إ برهیم (69)
إ ذ قال لا بیه و قومه ما تعبدون (70)
قالوا نعبد أ صناما فنظل لها عاکفین (71)
قال هل یسمعونکم إ ذ تدعون (72)
أ و ینفعونکم أ و یضرون (73)
قالوا بل وجدنا ءاباءنا کذلک یفعلون (74)
قال أ فراءیتم ما کنتم تعبدون (75)
أ نتم و ءاباؤ کم الا قدمون (76)
فإ نهم عدو لى إ لا رب العالمین (77)
الذى خلقنى فهو یهدین (78)
و الذى هو یطعمنى و یسقین (79)
و إ ذا مرضت فهو یشفین (80)
و الذى یمیتنى ثم یحیین (81)
و الذى أ طمع أ ن یغفر لى خطیئتى یوم الدین (82)


ترجمه :

69 - و بر آنها خبر ابراهیم را بخوان .
70 - هنگامى که به پدرش و قومش گفت : چه چیز را پرستش مى کنید؟
71 - گفتند: بتهائى را مى پرستیم و همه روز ملازم عبادت آنانیم .
72 - گفت : آیا هنگامى که آنانرا مى خوانید صداى شما را مى شنوند؟
73 - یا سودى به شما مى رسانند، یا زیانى ؟!
74 - گفتند: فقط ما نیاکان خود را یافتیم که چنین مى کنند.
75 - گفت : آیا دیدید چیزى را که شما عبادت مى کردید؟
76 - شما و پدران پیشین شما.
77 - همه آنها دشمن منند مگر پروردگار عالمیان !
78 - آن کسى که مرا آفرید و هدایت مى کند.
79 - و کسى که مرا غذا مى دهد و سیراب مى نماید.
80 - و هنگامى که بیمار شوم مرا شفا مى دهد.
81 - و کسى که مرا مى میراند و سپس زنده مى کند.
82 - و کسى که امید دارم گناهانم را در روز جزا به بخشد.
تفسیر:
من چنین خدائى را پرستش مى کنم :
چـنـانـکـه در آغـاز ایـن سـوره گـفـتـیـم خـداونـد شـرح حـال هـفت تن از پیامبران بزرگ و مبارزات آنها را براى هدایت اقوام گمراه بازگو کرده ، تا هم مایه
تـسـلى خاطر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان اندک در آن ایام باشد، و هم هشدارى به همه دشمنان حق و مستکبران .
لذا بـه دنـبـال داسـتـان عـبـرت انگیز موسى و فرعون به سرگذشت الهام بخش ابراهیم (علیه السلام ) و مبارزاتش با مشرکان مى پردازد، و این مطلب را از گفتگوى ابراهیم به عمویش آذر و قوم گمراه آغاز مى کند.
نـخـسـت مـى گـویـد: خـبـر ابـراهـیـم را بـر آنـهـا بـخـوان (و اتل علیهم نبا ابراهیم ).
و از میان تمام اخبار مربوط به این پیامبر بزرگ روى این قسمت تکیه مى کند: هنگامى که بـه پـدر و قـومـش گـفـت : چـه چـیـز را شـمـا مـى پـرسـتـیـد؟! (اذ قال لابیه و قومه ما تعبدون ).
مـسـلمـا ابراهیم مى دانست آنها چه مى پرستند هدفش این بود که آنها را به سخن در آورد و به کار خود اعتراف کنند ضمنا تعبیر به ما (چه چیز) بیانگر یکنوع تحقیر است .
آنـهـا بـلافـاصـله در پـاسخ گفتند: ما بتهائى را مى پرستیم و همه روز به آنها توجه داریـم و بـا نـهـایـت احـتـرام مـلازم عـبـادت آنـانـیـم (قـالوا نـعـبـد اصـنـامـا فنظل لها عاکفین ).
ایـن تـعـبـیـر نـشـان مـى دهد که آنها نه تنها احساس شرمندگى از کار خود نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار مى کردند که بعد از جمله نعبد اصناما (ما بتهائى را
مـى پـرسـتـیـم ) کـه بـراى بـیـان مـقـصـودشـان کـافـى بـود اضـافـه کـردنـد: فنظل لها عاکفین (ما همه روز سر بر آستان آنها مى سائیم ).
جـمـله نـظـل مـعـمـولا بـه کـارهائى که در روز انجام مى شود اطلاق مى گردد و ذکر آن به صورت صیغه مضارع اشاره به استمرار و دوام است .
عاکف از ماده عکوف است که به معنى توجه به چیزى و ملازمت آمیخته با احترام نسبت به آن است و تاکید بیشترى بر معنى سابق است .
اصـنـام جـمـع صـنـم به معنى مجسمه اى بوده است که از طلا و نقره یا چوب و مانند آن مى ساختند و به پرستش آن مى پرداختند، و آن را مظهر مقدسین و مقدسات مى پنداشتند.
بـه هـر حـال ابـراهـیـم (علیه السلام ) با شنیدن این سخن آنها را زیر رگبار اعتراضات شدید خود قرار داد و با دو جمله کوبنده آنها را با یک بن بست منطقى رو به رو ساخت .
گـفـت : آیـا آنـهـا سـخـن شـمـا را مـى شـونـد هـنـگـامـى کـه آنـهـا را مـى خـوانـیـد؟! (قال هل یسمعونکم اذ تدعون ).
یا اینکه آنها سودى به شما مى رسانند یا زیانى ؟! (او ینفعونکم او یضرون ).
حـداقـل چـیـزى کـه در مـعـبـود لازم اسـت ایـن اسـت کـه نـداى عـابـد خـویـش را بـشـنود، و در گرفتاریها به یاریش بشتابد، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه اى باشد.
اما در این بتها چیزى که نشان دهد آنها کمترین درک و شعورى دارند، و یا کمترین تاثیرى در سـرنـوشـت انـسانها، به چشم نمى خورد، فلزات یا سنگ و چوبهاى بى ارزشى هستند که خرافات و نیروى توهم و پندار به آنها چنین موقعیتى
بخشیده است .
ولى بـت پـرسـتان متعصب در برابر این سؤ ال منطقى به همان پاسخ قدیمى و تکرارى خـود پـرداختند و گفتند: این مسائل مطرح نیست ، مهم آن است که ما نیاکان خود را یافتیم که چنین مى کنند! (قالوا بل وجدنا آبائنا کذلک یفعلون ).
ایـن پـاسـخ کـه بـیـانـگـر تـقـلیـد کـورکـورانـه آنـهـا از نـیـاکـان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخى بود که مى توانستند به گفته ابراهیم (علیه السلام ) بـدهـنـد، پاسخى که دلیل بطلانش در آن نهفته است و هیچ عاقلى به خود اجازه نمى دهد چـشـم و گـوش بـسـتـه بـه دنـبـال دیـگـران بـیـفتد، به خصوص اینکه معمولا تجربیات آیندگان از گذشتگان بیشتر است ، و دلیلى بر تقلید کورکورانه از آنان وجود ندارد.
تـعبیر به کذلک یفعلون : آنها چنین مى کردند تاکید بیشترى بر تقلید آنها است ، یعنى هر چه آنها مى کردند ما مى کنیم ، عبادت بت باشد یا چیز دیگر!
در این هنگام ابراهیم لبه تیز حمله خود را متوجه بتها کرد و گفت آیا این چیزى را که شما پیوسته عبادت مى کردید مشاهده نمودید؟ (قال افرأ یتم ما کنتم تعبدون ).
هم شما و هم پدران پیشین شما (انتم و آباؤ کم الاقدمون ).
همه آنها دشمن منند مگر پروردگار عالمیان (فانهم عدو لى الا رب العالمین ).
آرى همه آنها با من دشمنند و من با آنها دشمن آشتى ناپذیر.
قابل توجه اینکه ابراهیم مى گوید: آنها با من دشمنند هر چند لازمه آن این است که من نیز بـا آنـهـا عـداوت دارم ، ولى ایـن تـعـبیر ممکن است به خاطر آن باشد که عبادت بتها مایه بـدبختى و گمراهى و عذاب دنیا و آخرت انسان است . و این در حکم عداوت آنها محسوب مى شـود بـعـلاوه از آیـات مـتـعـددى از قـرآن اسـتفاده مى شود که بتها در قیامت از عابدان خود بیزارى مى جویند و به دشمنى آنها بر مى خیزند، به فرمان خدا به سخن در مى آیند و تنفر خود را ابراز مى دارند.
اسـتـثـنـاء رب العالمین با اینکه در معبودهاى آنها وارد نبود (و به اصطلاح استثناى منقطع اسـت ) بـه مـنـظـور تـاکـیـد بـر تـوحـیـد خـالص ‍ اسـت ، ایـن احتمال نیز وجود دارد که در میان آنها کسانى بودند که علاوه بر بتها خدا را نیز پرستش مى کردند، ابراهیم براى رعایت این موضوع ، پروردگار جهانیان را استثناء مى کند.
ذکـر ضـمـیـر هـم کـه مـعـمـولا بـراى جـمـع عـاقـل اسـت در مـورد بـتـهـا بـه هـمـان دلیل است که در بالا اشاره شد.
سـپـس ابـراهـیـم (عـلیه السلام ) به توصیف پروردگار جهانیان و ذکر نعمتهاى معنوى و مـادى او مـى پـردازد تـا بـا مـقایسه با بتها که نه دعاى عابدان را میشنوند، و نه سود و زیانى دارند مطلب کاملا روشن شود.
نخست از نعمت آفرینش و هدایت ، شروع کرده ، مى گوید: او کسى است که مرا آفرید، و هم او مرا هدایت مى کند (الذى خلقنى فهو یهدین ).
هم در عالم تکوین هدایت کرده و وسائل حیات مادى و معنوى در اختیارم گذارده ، و هم در عالم تشریع ، وحى و کتاب آسمانى ، براى من فرستاده است .
ذکـر کـلمه فاء بعد از آفرینش ، اشاره به این است که هدایت از خلقت جدا نیست و دوش به دوش آن ، هـمـه جـا پـیـش مـى رود، و جـمـله یـهـدیـن کـه بـه صـورت فعل مضارع آمده است دلیل روشنى بر استمرار هدایت و نیاز انسان به او در تمام عمر است .
گوئى ابراهیم (علیه السلام ) با این سخن ، بیانگر این حقیقت است که من از لحظه خلقتم ، همیشه با او بوده ام و در همه حال با اویم ، حضور او را در زندگى خود احساس مى کنم ، او دوستى است که رشته اى در گردنم افکنده و مى برد هر جا که خاطر خواه او است !
پـس از بـیـان نـخـسـتـیـن مـرحـله ربـوبیت ، یعنى هدایت بعد از آفرینش ، به نعمتهاى مادى پـرداخـتـه مـى گوید: او کسى است که مرا غذا مى دهد و سیراب مى کند (و الذى یطعمنى و یسقین ).
آرى من همه نعمتها را از او مى بینم ، پوست و گوشت من ، آب و غذاى من ، همه از برکات او است .
نـه تـنـهـا در حالت صحتم مشمول نعمتهاى اویم ، بلکه هنگامى که بیمار شوم او است که مرا شفا مى دهد (و اذا مرضت فهو یشفین ).
بـا اینکه بیمارى نیز گاهى از ناحیه او است ، اما براى رعایت ادب در سخن آن را به خود نسبت مى دهد.
سـپس از مرحله زندگى دنیا پا را فراتر گذارده ، به زندگى جاویدان در سراى آخرت مـى پـردازد تـا روشن سازد که من همه جا بر سر خوان نعمت او نشسته ام نه فقط در دنیا که در آخرت نیز هم .
مـى گـویـد: او کـسـى اسـت که مرا مى میراند و بار دیگر زنده مى کند (و الذى یمیتنى ثم یحیین ).
آرى هم مرگ من از او است و هم بازگشت مجدد به زندگى از ناحیه او است .
و هنگامى که وارد عرصه محشر شوم ، چشم امیدم به او دوخته شده چرا که او کسى است که طمع دارم گناهم را در روز جزا بیامرزد (و الذى اطمع ان یغفر لى خطیئتى یوم الدین ).
بـدون شـک پیامبران معصومند و گناهى ندارند که بخشوده شود، ولى چنانکه در گذشته هم گفته ایم گاهى حسنات نیکان ، گناه مقربان محسوب مى شود، و در مقام والاى آنان گاه انـجام یک کار خوب نیز قابل بازخواست است ، چرا که از کار نیکوترى جلوگیرى کرده ، و لذا ترک اولایش مى نامند.
او هـرگـز تـکـیـه بـر اعـمـال نـیـک خود نمى کند که اینها در جنب کرم الهى ، هیچ است و در مقابل نعمتهایش قابل ذکر نیست ، بلکه تنها تکیه اش بر لطف خدا است ، و این آخرین مرحله انقطاع الى الله است .
کـوتـاه سـخـن ایـنـکـه : ابراهیم براى مشخص ساختن معبود حقیقى ، نخست به سراغ خالقیت پـروردگـار مـى رود، سـپـس مـقـام ربـوبـیـت او را در هـمـه مراحل روشن مى سازد.
نخست مرحله هدایت است ، سپس مرحله نعمتهاى مادى - اعم از ایجاد
شرائط و دفع موانع - و سرانجام مرحله زندگى جاودانى در سراى دیگر که در آنجا نیز ربـوبـیـتـش در چـهره بخشش مواهب و آمرزش گناه جلوه گر مى شود، و به این ترتیب بر پـنـدار خـرافـى خـدایان متعدد و ارباب انواع خط بطلان مى کشد و سر تعظیم بر آستان پروردگار فرود مى آورد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت