تفسیرنمونه سوره شعراء (قسمت1)

سوره شعراء


مقدمه
تـمـامـى آیـات ایـن سـوره (بـجـز چـهـار آیـه آخـر آن ) در مـکـه نازل شده ، و عدد آیات آن 227 آیه است

محتواى سوره شعراء
معروف در میان مفسران این است که تمام آیات 227 گانه این سوره جز چهار آیه آخر آن ، در مکه نازل شده است .
لحـن آیـات ایـن سـوره نیز با دیگر سوره هاى مکى کاملا هماهنگ است ، و مى دانیم در سوره هـاى مـکـى کـه در آغـاز دعـوت اسـلام نـازل گـردیـد بـیـشـتـر روى اصـول اعـتـقـادى ، توحید و معاد و دعوت پیامبران خدا و اهمیت قرآن تکیه مى شد، و تقریبا تمام بحثهاى سوره شعراء پیرامون همین مسائل دور مى زند.
در حقیقت مى توان محتواى این سوره را در چند بخش خلاصه کرد:
بـخـش اول طـلیـعـه سـوره است که از حروف مقطعه ، و سپس عظمت مقام قرآن و تسلى خاطر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در برابر پافشارى و خیره سرى مشرکان و اشاره اى به بعضى از نشانه هاى توحید و صفات خدا سخن مى گوید.
بـخـش دوم فـرازهـائى از سـرگـذشـت هـفت پیامبر بزرگ و مبارزات آنها را با قومشان ، و لجاجتها و خیره سریهاى آنان را در برابر این پیامبران بازگو مى کند، که بعضى مانند داستان موسى و فرعون مشروحتر، و بعضى دیگر مانند سرگذشت ابراهیم و نوح و هود و صالح و لوط و شعیب کوتاهتر است .
مخصوصا در این بخش ، اشاره به منطق ضعیف و تعصب آمیز مشرکان در هر عصر
و زمـان در بـرابر پیامبران الهى شده است که شباهت زیادى با منطق مشرکان عصر پیامبر اسـلام (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داشته و این مایه تسلى خاطر براى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان اندک نخستین بود که بدانند تاریخ از این گونه افراد و منطقها بسیار به خاطر دارد و ضعف و فتورى به خود راه ندهند.
و نـیـز مـخـصـوصـا روى عذاب دردناک این اقوام و بلاهاى وحشتناکى که بر آنها فرود آمد تکیه شده است که خود تهدید مؤ ثرى براى مخالفان پیامبر اسلام در آن شرائط است .
بخش سوم که در حقیقت جنبه نتیجه گیرى از بخشهاى گذشته دارد پیرامون پیامبر اسلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و عـظـمـت قـرآن و تـکـذیـب مـشرکان و دستوراتى به آن حضرت در زمینه روش دعوت ، و چگونگى برخورد با مؤ منان سخن مى گوید، و سوره را با بشارت به مؤ منان صالح و تهدید شدید ستمگران پایان مى دهد.
ضمنا نام این سوره از چند آیه آخر که پیرامون شعراى بى هدف سخن مى گوید گرفته شده است .
ایـن نـکـتـه نیز قابل توجه است که این سوره از نظر تعداد آیات بعد از سوره بقره بر هـمـه سـوره هـاى قـرآن فـزونـى دارد، هـر چـنـد از نـظـر تعداد کلمات چنین نیست ، بلکه از بسیارى از آنان کوتاهتر است .
فضیلت سوره شعراء
در حـدیـثـى از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در اهمیت تلاوت این سوره چنین مـى خـوانـیـم : مـن قـرء سـورة شـعـراء کـان له مـن الاجـر عـشـر حـسـنـات ، بـعـدد کـل مـن صـدق بـنـوح و کـذب بـه و هـود و شـعـیـب و صـالح و ابـراهـیـم ، و بـعـدد کـل مـن کذب بعیسى و صدق بمحمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ): کسى که سوره شعرا را بخواند به عدد هر کسى که نوح را تصدیق و یا
تـکـذیـب کـرده اسـت ده حسنه براى او خواهد بود، و همچنین هود شعیب ، و صالح ابراهیم ، و به عدد تمام کسانى که تکذیب عیسى و تصدیق محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده اند.
نـاگـفـتـه روشـن اسـت کـه ایـن هـمـه اجـر و پـاداش تـنـهـا بـراى تـلاوت منهاى اندیشه و عـمـل نـیـسـت ، بـلکه قرائن متعددى در روایات فضائل سوره ها است که نشان مى دهد منظور تلاوتى است که مقدمه تفکر و سپس اراده و عمل باشد و در گذشته به آن اشاره کرده ایم .
اتفاقا تعبیرى که در حدیث فوق آمده نیز مؤ ید همین مطلب است ، زیرا استحقاق حسنات به تـعـداد تـصـدیـق کـنندگان و تکذیب کنندگان انبیاء بخاطر قرار گرفتن در خط تصدیق کنندگان و بیگانگى با خط تکذیب کنندگان است .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


طسم (1)
تلک ءایت الکتب المبین (2)
لعلک باخع نفسک أ لا یکونوا مؤ منین (3)
إ ن نشأ ننزل علیهم من السماء ءایة فظلت أ عنقهم لها خضعین (4)
و ما یأ تیهم من ذکر من الرحمن محدث إ لا کانوا عنه معرضین (5)
فقد کذبوا فسیأ تیهم أ نبؤ ا ما کانوا به یستهزؤ ن (6)


ترجمه :

1 - طسم
2 - این آیات کتاب مبین است .
3 - گوئى مى خواهى جان خود را از شدت اندوه از دست دهى بخاطر اینکه آنها ایمان نمى آورند.
4 - اگـر مـا اراده کـنـیـم از آسـمـان بـر آنـهـا آیـه اى نازل مى کنیم که گردنهایشان در برابر آن خاضع گردد!
5 - و هر ذکر تازه اى از سوى خداوند رحمان براى آنها بیاید از آن اعراض مى کنند.
6 - آنـهـا تکذیب کردند، اما به زودى اخبار آنچه را به استهزاء مى گرفتند به آنان مى رسد (و از مجازاتش با خبر خواهند شد).
تفسیر:
آنها از هر تازه اى وحشت دارند!
باز در آغاز این سوره با نمونه دیگرى از حروف مقطعه قرآن روبرو مى شویم (طسم ).
در تـفـسـیـر ایـن حـروف مـقـطـعـه و نـظـائر آن در آغـاز سـوره هـاى بـقـره و آل عـمران و اعراف بحثهاى مشروح و جداگانه اى داشته ایم که نیازى به تکرار آن نمى بینیم .
آنـچـه بـاید در اینجا اضافه کنیم این است که روایات متعددى از پیامبر اکرم (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) یـا بـعـضـى از صـحـابـه در تـفـسـیـر طـسـم نقل شده که همه نشان مى دهد این حروف علامتهاى اختصارى از نامهاى خدا، یا نامهاى قرآن ، و یا مکانهاى مقدس ‍ و یا بعضى از درختان بهشتى و مانند آن است .
ایـن روایـات تـفـسـیـرى را کـه در آغـاز سـوره اعـراف جـلد شـشـم در ایـن زمـیـنـه نقل کردیم تایید مى کند، و در عین حال با آنچه در آغاز سوره بقره آوردیم که
مـنـظـور بیان اعجاز و عظمت قرآن است که این کلام بزرگ از حروف ساده و کوچکى ترکیب شده است منافاتى ندارد.
آیه بعد عظمت قرآن را این چنین بیان مى کند: اینها آیات کتاب مبین است (تلک آیات الکتاب المبین ).
البـتـه تلک از نظر ادبیات عرب اشاره به دور است ، و به معنى آن یا آنها مى باشد، و همانگونه که سابقا هم اشاره کرده ایم در کلام عرب و گاه در زبان فارسى براى بیان عظمت چیزى از اسم اشاره دور استفاده مى شود، یعنى موضوع به قدرى مهم و بلند مرتبه است که گوئى از دسترس ما بیرون و در اوج آسمانها قرار داد.
قابل توجه اینکه این آیه به همین صورت بى کم و کاست در آغاز سوره یوسف و قصص نـیـز آمـده است ، و در همه این موارد بعد از حروف مقطعه واقع شده ، که نشان دهنده ارتباط این حروف با عظمت قرآن است .
تـوصـیـف قرآن به مبین که در اصل از ماده بیان است اشاره به آشکار بودن عظمت و اعجاز آن مـى بـاشد که هر چه انسان در محتواى آن بیشتر دقت کند به معجزه بودنش آشناتر مى شود.
از ایـن گـذشـته قرآن بیان کننده حق از باطل و آشکار کننده راه سعادت و پیروزى و نجات از گمراهى است .
سپس به دلدارى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پرداخته ، مى گوید: گوئى مى خـواهـى جـان خـود را بـه خـاطـر ایـنکه آنها ایمان نمى آورند از شدت اندوه بر باد دهى ! (لعلک باخع نفسک ان لا یکونوا مؤ منین ).
باخع از ماده بخع (بر وزن بخش ) به معنى هلاک کردن خویشتن
از شـدت غـم و انـدوه اسـت . ایـن تـعبیر نشان مى دهد که تا چه اندازه پیامبر اسلام (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـسـبـت بـه مـردم دلسـوز و در انـجـام رسـالت خـویش اصرار و پـافـشـارى داشـت ، و از ایـنـکـه مـى دیـد تـشـنـه کـامـانـى در کـنـار چـشـمـه آب زلال قرآن و اسلام نشسته اند و باز از تشنگى فریاد مى کشند ناراحت بود.
نـاراحـت بود که چرا انسان عاقل با داشتن اینهمه چراغ روشن باز از بیراهه مى رود؟ و در پرتگاه فرو مى غلطد و نابود مى شود؟
آرى هـمـه پـیـامـبـران الهـى ایـن چنین دلسوز بودند مخصوصا پیامبر اسلام که این تعبیر کرارا در قرآن در مورد او آمده است .
بعضى از مفسران چنین مى گویند که سبب نزول آیه فوق این بود که پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) مرتبا اهل مکه را به توحید دعوت مى کرد، اما آنها ایمان نمى آوردند، پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) آنقدر ناراحت شده بود که آثار آن در چهره اش آشکار بود، آیه فوق نازل شد و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را دلدارى داد.
آیه بعد براى اثبات این حقیقت که خداوند بر هر چیز قادر است حتى مى تواند همه آنها را بـه اجـبـار وادار بـه ایمان کند چنین مى گوید: اگر ما بخواهیم از آسمان آیه اى بر آنها نـازل مـى کـنـیـم کـه گـردنـهـایـشـان در بـرابـر آن خـاضـع گـردد (ان نـشـا ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین ).
اشـاره بـه ایـنکه ما این قدرت را داریم که معجزه خیره کننده ، یا عذاب شدید و وحشتناکى بـر آنـهـا فـرو بـفـرسـتـیم که همگى بى اختیار سر تعظیم در برابر آن فرود آورند و تـسـلیـم شـونـد، ولى ایـن ایـمـان اجـبـارى ارزشى ندارد، مهم آنست که آنها از روى اراده و تصمیم و درک و اندیشه در برابر حق خاضع گردند.
ناگفته پیدا است که منظور از خضوع کردن گردنها، خضوع کردن صاحبان
آنها است ، منتها گردن در فارسى ، و رقبه و عنق در عربى به خاطر اینکه عضو مهم بدن انـسـان اسـت بـه صـورت کـنـایـه از خـود انـسـان ذکـر مـى شـود، فـى المثل افراد یاغى را گردنکش و افراد زورگو را گردن کلفت ، و افراد ناتوان را گردن شکسته مى گویند!
البـته در تفسیر اعناق در اینجا احتمالات دیگرى نیز داده اند: از جمله اینکه اعناق به معنى رؤ سا، یا به معنى گروهى از مردم مى باشد که همه این احتمالات ضعیف است .
سـپس به موضع گیرى مشرکان و کافران در برابر قرآن اشاره کرده ، مى فرماید: هر ذکر تازه اى از سوى خداوند رحمان براى آنها بیاید از آن اعراض مى کنند (و ما یاتیهم من ذکر من الرحمان محدث الا کانوا عنه معرضین ).
تعبیر به ذکر اشاره به این واقعیت است که قرآن بیدار کننده و آگاه کننده است ، در تمام آیات و سوره هایش ، اما این گروه از بیدارى و آگاهى فرار مى کنند!.
و تـعـبیر به الرحمان اشاره به این است که نزول این آیات از سوى پروردگار از رحمت عـامـه او سـرچـشـمـه مـى گـیـرد کـه هـمـه انـسـانـهـا را بـدون اسـتـثـنـاء بـه سـعـادت و کمال دعوت مى کند.
و نـیـز مـمـکـن اسـت بـراى تـحـریـک حـس شـکـرگزارى مردم باشد که این سخنان از سوى خـداونـدى اسـت کـه نعمتهایش سر تا پاى شما را فرا گرفته ، چگونه در برابر ولى نـعمت خود این چنین اعراض مى کنید، و اگر او در مجازات شما عجله نمى کند آنهم از رحمت او است .
تـعـبـیـر بـه مـحـدث (تازه و جدید) اشاره به این است که آیات قرآن یکى پس از دیگرى نازل مى گردد، و هر کدام محتواى تازه اى دارد، اما چه سود که
ایـنـهـا بـا این حقایق تازه ناسازگارند، گوئى با همان خرافات نیاکان پیوند همیشگى بـسـتـه انـد، و بـا هـیـچ قـیـمـتى حاضر نیستند با جهل و گمراهى و خرافات وداع گویند اصولا همیشه افراد نادان و متعصب و لجوج با تازه ها، هر چند موجب هدایت و آگاهى و نجات باشد، مخالفند.
در آیـه 68 سـوره مـؤ مـنـون مـى خـوانـیـم ا فـلم یـدبـروا القـول ام جـائهـم مـا لم یات آبائهم الاولین : آیا آنها تدبر در این سخن نکردند یا اینکه ایـن آیـات چـیـز تـازه اى اسـت که براى نیاکانشان نیامده (و به بهانه تازه بودن با آن مبارزه مى کنند).
سپس اضافه مى کند اینها تنها به اعراض قناعت نمى کنند بلکه به مرحله تکذیب و از آن بـدتـر اسـتهزاء مى رسند، مى فرماید: آنها تکذیب کردند اما به زودى اخبار آنچه را به اسـتـهـزاء مـى گـرفـتـند به آنان مى رسد و از مجازات دردناک کار خود با خبر مى شوند (فقد کذبوا فسیاتیهم انباء ما کانوا به یستهزئون ).
انباء جمع نبا به معنى خبر مهم است ، و منظور در اینجا کیفرهاى سختى است که در این جهان و جـهان دیگر دامنگیر آنها مى شود، گر چه بعضى از مفسران مانند شیخ طوسى در تبیان ایـن کـیـفـرهـا را مـنـحـصـر بـه کـیـفـر آخـرت دانـسـته اند، ولى غالب مفسران آن را مطلق و شـامـل هـر دو نـوع کـیـفـر دانسته اند، و در واقع چنین است ، چرا که آیه اطلاق دارد و از این گـذشـتـه کـفـر و انکار بازتاب وسیع و گسترده وحشتناکى در تمام زندگى انسان دارد، چگونه مى توان از آن صرف نظر کرد.
بـررسـى ایـن آیـه و آیـه قـبل نشان مى دهد که انسان به هنگام قرار گرفتن در جاده هاى انحرافى به طور دائم التزایدى فاصله خود را از حق بیشتر مى کند:
نـخـسـت مـرحـله اعـراض و روى گـرداندن و بى اعتنائى نسبت به حق است ، اما تدریجا به مـرحـله تکذیب و انکار مى رسد، باز از این مرحله فراتر مى رود و حق را به باد سخریه مـى گیرد، و به دنبال آن مجازات الهى فرا مى رسد (نظیر این تعبیر در آغاز سوره انعام آیه 4 و 5 نیز آمده است )
نکته ها:
1 - در یـکـى از خـطبه هاى معروف نهج البلاغه على (علیه السلام ) به این واقعیت اشاره فرموده که خداوند پیامبران را آنچنان فرستاده است که مردم بتوانند آزادانه براى ایمان آوردن تصمیم گیرى کنند که اگر غیر آن بود، ایمان اجبارى مى شد و سودى نداشت ، مى فرماید:
اگـر خـداونـد مـى خـواسـت بـه هنگام مبعوث ساختن پیامبرانش ، درهاى گنجها و معادن طلا و باغهاى خرم و سرسبز را به روى آنان بگشاید مى گشود، و اگر مى خواست پرندگان آسمان و حیوانات وحشى زمین را همراه آنان گسیل دارد مى داشت ، اما اگر این کار را مى کرد امتحان از میان مى رفت ، و پاداش و جزا بى اثر مى شد.
در کـتـاب کـافـى ذیل آیه مورد بحث چنین آمده که : اگر خدا مى خواست از آسمان نشانه اى نازل مى کرد که گردنهاى آنها در برابر آن خاضع گردد، و اگر چنین مى کرد آزمون از همه مردم ساقط مى شد.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در کـتـب مـعـروفـى مـانـنـد ارشـاد مـفـیـد و روضـه کـافـى و کمال الدین صدوق و تفسیر قمى آمده است که امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر
آیـه ان نشا ننزل آیة من السماء ... فرمود: منظور طغیانگران بنى امیه هستند که به هنگام قـیـام مـهـدى (عـلیـه السـلام ) آیه آسمانى مى بینند و در برابر آن ناچار به تسلیم مى شوند.
روشـن اسـت کـه مـنـظور از این روایات بیان مصداقى از مفهوم وسیع آیه است که سرانجام به هنگام ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) رهبر حکومت جهانى ، تمام حکومتهاى ظلم و جور که خط بنى امیه را ادامه مى دهند به حکم اجبار در برابر قدرت مهدى و حمایتهاى الهى او سر تسلیم فرود مى آورند.
2 - مى دانیم یکى از بحثهاى دامنه دار در قرون نخستین اسلام بحث پیرامون حادث بودن و یا قدیم بودن کلام الله بود که دامنه این بحث به کتب تفسیر نیز کشانده شده ، و جمعى از مـفـسـران بـه تـعـبـیـرى کـه در آیـات فـوق آمـده (مـحـدث ) بـر حـادث بـودن قـرآن استدلال کرده اند.
ولى چنانکه قبلا نیز اشاره کرده ایم اساس این بحث به هیچوجه نمى تواند منطقى بوده باشد، و به نظر مى رسد که زمامداران آن زمان از بنى امیه و بنى عباس در دامن زدن به ایـنـگـونـه بـحـثـهـاى انـحـرافـى کـه افـکـار مـسـلمـانـان را از مـسـائل مـهـم و جـدى مـنـحـرف مـى سـاخـتـه دخـالت داشـتـه انـد، آنـهـا ایـن مسائل را به عنوان سرگرم ساختن علماى اسلام و ادامه حکومت خودکامه خود مى خواستند.
زیـرا اگـر مـنـظـور از کـلام الله هـمـان مـحـتـواى قـرآن اسـت کـه آن از ازل در عـلم خـدا بـوده و خـدا از هـمـه آن آگـاهـى داشـتـه اسـت ، و اگـر مـنـظـور نـزول وحـى اسـت و کـلمات و حروف قرآن مسلما حادث است ، بنابراین در یک صورت قدیم بـودن و در یـک صورت حادث بودن قطعى است و جاى بحث و گفتگو نیست . جامعه اسلامى مخصوصا علماء و دانشمندان باید بیدار باشند و گرفتار بحثهاى انحرافى که به دست جباران و دشمنان ایجاد شده است نگردند.
آیه و ترجمه


اءولم یروا إ لى الا رض کم أ نبتنا فیها من کل زوج کریم (7)
إ ن فى ذلک لایة و ما کان أ کثرهم مؤ منین (8)
و إ ن ربک لهو العزیز الرحیم (9)


ترجمه :

7 - آیا آنها به زمین نگاه نکردند، چه اندازه در آن از انواع گیاهان آفریدیم .
8 - در این نشانه روشنى است (بر وجود خدا) ولى اکثر آنها هرگزنبوده اند.
9 - پروردگار تو عزیز و رحیم است .
تفسیر:
زوجیت در گیاهان
در آیـات گذشته سخن از اعراض کافران ، از آیات تشریعى یعنى قرآن مجید بود، و در آیـات مـورد بـحث سخن از اعراض آنها از آیات تکوینى و نشانه هاى خدا در پهنه آفرینش اسـت ، آنها نه تنها، گوش جان خود را بر سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مـى بـسـتـنـد، بـلکـه چـشـمـهاى خود را نیز از دیدن نشانه هاى حق در اطراف خود محروم مى ساختند.
نـخـسـت مى گوید: آیا آنها به زمین نگاه نکردند چه بسیار گیاهان از انواع مختلف ، نر و ماده ، زیبا و جالب و پرفایده در آن آفریدیم (اولم یروا الى الارض
کم انبتنا فیها من کل زوج کریم ).
در اینجا تعبیر به زوج در مورد گیاهان قابل دقت است ، گر چه غالب مفسران زوج را به مـعـنى نوع و صنف ، و ازواج را به معنى انواع و اصناف گرفته اند، ولى چه مانعى دارد که زوج را به معنى معروفش که قبل از هر معنى دیگر به ذهن مى آید بگیریم و اشاره به زوجیت در جهان گیاهان باشد؟!
در گـذشـته انسانها کم و بیش فهمیده بودند که بعضى از گیاهان داراى نوع نر و نوع مـاده اسـت ، و بـراى بـارور سـاختن گیاهان از طریق تلقیح استفاده مى کردند این مساله در مـورد درخـتـان نـخـل کـامـلا شناخته شده بود، ولى نخستین بار لینه دانشمند و گیاهشناس ‍ معروف سوئدى ، در اواسط قرن 18 میلادى ، موفق به کشف این واقعیت شد که مساله زوجیت در دنـیـاى گـیـاهـان تـقـریبا یک قانون عمومى است و گیاهان نیز همانند غالب حیوانات از طریق آمیزش نطفه نر و ماده بارور مى شوند و سپس میوه مى دهند.
ولى قـرآن مـجید قرنها قبل از این دانشمند کرارا در آیات مختلف به زوجیت در جهان گیاهان اشـاره کـرده (در آیات مورد بحث ، و در سوره رعد آیه 4، و لقمان آیه 10 و سوره ق آیه 7) و این خود یکى از معجزات علمى قرآن است .
واژه کریم در اصل به معنى هر چیز پر ارزش است ، گاه در مورد انسان به کار مى رود و گـاه گیاهان ، و گاهى حتى نامه توصیف به کریم مى شود مانند سخن ملکه سبا در مورد نامه سلیمان : انى القى الى کتاب کریم (نمل - 29).
و مـنـظور از گیاه کریم گیاهان پرفایده است و البته هر گیاهى داراى فوائدى است که با پیشرفت علم این حقیقت روز به روز آشکارتر مى شود.
در آیـه بعد به عنوان تاکید و تصریح بیشتر مى فرماید: در این خلقت گیاهان ارزشمند نشانه روشنى بر وجود خدا است (ان فى ذلک لایة )
آرى تـوجـه بـه ایـن واقـعـیـت کـه ایـن خـاک ظاهرا بى ارزش با داشتن یک ترکیب معین مبدء پـیـدایـش انواع گلهاى زیبا و درختان پر ثمر و میوه هاى رنگارنگ با خواص کاملا متفاوت اسـت بـیـانـگـر نـهـایـت قـدرت خـدا اسـت ، امـا ایـن کـوردلان آنـچـنـان غافل و بى خبرند که این گونه آیات الهى را مى بینند، باز هم در غفلتند، چرا که کفر و لجاج در قلب آنها رسوخ کرده لذا در پایان آیه مى فرماید: اکثر آنها هرگز مؤ من نبوده اند (و ما کان اکثرهم مؤ منین ).
یعنى این بى ایمانى همچون یک صفت راسخ در آنها شده ، و چه جاى تعجب که از این آیات بـهـره نگیرند، زیرا قابلیت محل نیز از شرائط اصلى تاثیر است همانگونه که در مورد قرآن مى خوانیم هدى للمتقین : مایه هدایت پرهیزکاران است (بقره - 2).
در آخرین آیه مورد بحث با تعبیرى که هم نشانه تهدید است و هم تشویق ، هم بیم است و هم امید، مى فرماید: پروردگار تو عزیز و رحیم است (و ان ربک لهو العزیز الرحیم ).
عـزیـز بـه مـعـنـى قـدرتمندى است که شکست ناپذیر است ، هم توانائى بر ارائه آیات بـزرگ دارد، و هـم در هـم کـوبـنـده تـکـذیـب کـنـنـدگـان اسـت ، ولى بـا ایـن حال رحیم است و رحمت واسعه اش همه جا را فرا گرفته ، و بازگشت جدى
بـه سوى او در یک لحظه کوتاه کافى است که تمام نظر لطف او را متوجه انسان سازد و بر گناهان گذشته اش قلم عفو کشد.
مـمـکـن اسـت مـقدم داشتن صفت عزیز بر رحیم در اینجا به خاطر این باشد که اگر رحیم را مـقـدم مـى داشـت ممکن بود از آن احساس ضعف شود، اما عزیز را مقدم مى دارد تا روشن گردد که در نهایت قدرت ، بسیار مهربان است .
آیه و ترجمه


و إ ذ نادى ربک موسى أ ن ائت القوم الظلمین (10)
قوم فرعون الا یتقون (11)
قال رب إ نى أ خاف أ ن یکذبون (12)
و یضیق صدرى و لا ینطلق لسانى فأ رسل إ لى هرون (13)
و لهم على ذنب فأ خاف أ ن یقتلون (14)
قال کلا فاذهبا بایتنا إ نا معکم مستمعون (15)


ترجمه :

10 - بـه خـاطـر بـیـاور هـنـگامى که پروردگارت موسى را ندا داد که به سراغ آن قوم ستمگر برو.
11 - قوم فرعون ، آیا آنها (از مخالفت فرمان پروردگار) پرهیز نمى کنند؟!
12 - (موسى ) عرض کرد پروردگارا من از آن بیم دارم که مرا تکذیب کنند.
13 - و سـیـنـه ام تنگ مى شود، و زبانم به قدر کافى گویا نیست (به برادرم ) هارون نیز رسالت ده (تا مرا یارى کند).
14 - و آنـهـا (بـه اعـتـقـاد خـودشـان ) بـر مـن گـنـاهـى دارنـد مـى تـرسـم مـرا بـه قتل برسانند (و این رسالت به پایان نرسد).
15 - فـرمـود چـنـین نیست (آنها کارى نمى توانند انجام دهند) شما هر دو با آیات ما (براى هدایت آنان ) بروید ما با شما هستیم و (سخنانتان را) مى شنویم .
تفسیر:
آغاز رسالت موسى (علیه السلام )
گفتیم در این سوره سرگذشت هفت تن از پیامبران بزرگ به عنوان درس آموزنده اى براى عموم مسلمانان مخصوصا مسلمانان نخستین بیان شده است .
نـخـسـت از مـوسـى (عـلیـه السـلام ) شـروع مـى کـنـد و بـخشهاى مختلفى از زندگى او و درگیریش را با فرعونیان تا هنگام غرق این قوم ظالم و ستمگر شرح مى دهد.
تاکنون در سوره هاى متعددى از قرآن (سوره بقره و مائده و اعراف و یونس و اسراء و طه ) سـخن از بنى اسرائیل و موسى و فرعونیان به میان آمده و در بعضى از سوره هاى بعد نیز در این باره بحثهائى مى آید.
این بحثها گر چه بظاهر مکرر است ، اما دقت در آنها نشان مى دهد که در هر مورد روى بخش خاصى از این سرگذشت پر ماجرا، و براى هدف مخصوصى ، تکیه شده است .
فـى المـثـل آیـات مـورد بـحـث هـنـگـامى نازل شد که مسلمانان سخت در اقلیت قرار داشتند و دشمنان آنها بسیار قوى و نیرومند، به گونه اى که هیچگونه موازنه قدرت در میان آنها نـبـود، در ایـنـجـا لازم اسـت خـداونـد سرگذشتهاى مشابهى را از اقوام پیشین بیان کند تا بـدانند این قدرت عظیم دشمن و ضعف ظاهرى آنها هرگز سبب شکست نخواهد شد، تا روحیه آنـهـا قـوى گـردد و بـر اسـتـقـامـت و پـافـشـارى خـود بـیـفزایند، و جالب اینکه : بعد از سـرگـذشـت هـر یـک از ایـن پـیـامـبـران هـفتگانه جمله و ما کان اکثرهم مؤ منین و ان ربک لهو العزیز الرحیم اکثر آنها ایمان نیاوردند و پروردگار تو توانا و رحیم است تکرار شده ، درست همان عبارتى که در آغاز همین سوره در مورد پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) خـوانـدیـم ، ایـن هـمـاهـنـگـى شـاهـد زنـده اى بـر این حقیقت است که ذکر این بخش از داستانهاى انبیاء به خاطر شرائط
خاص روانى و اجتماعى مسلمانان در آن مقطع خاص زمانى و مشابه آن بوده است .
نـخـسـت مـى گـویـد: بـه خـاطر بیاور هنگامى که پروردگارت موسى را ندا کرد که به سراغ آن قوم ستمگر برو (و اذ نادى ربک موسى ان انت القوم الظالمین ).
هـمـان قـوم فـرعون ، آیا آنها از ظلم و ستم و مخالفت فرمان پروردگار پرهیز نمى کنند (قوم فرعون الا یتقون ).
ایـن نکته قابل توجه است که تنها صفتى را از فرعونیان که بر آن تکیه کرده ظلم است و مـى دانـیـم ظـلم معنى جامع و گسترده اى دارد که شرک یکى از مصادیق بارز آن است ، (ان الشـرک لظـلم عـظـیـم - لقـمـان آیـه 13) و اسـتـثـمـار و اسـتـعـبـاد بـنـى اسـرائیـل با آنهمه زجر و شکنجه نیز مصداق دیگرى از آن مى باشد، از این گذشته آنها بـا اعـمال خلافشان قبل از هر کس بر خودشان ستم مى کردند، و به این ترتیب مى توان هدف دعوت انبیاء را در مبارزه با ظلم و ستم در تمام ابعاد خلاصه کرد!.
در ایـن هـنـگـام مـوسـى مـشـکلات عظیم خود را به پیشگاه پروردگار عرض مى کند و از او تقاضاى قوت و قدرت بیشتر براى تحمل این رسالت عظیم مى نماید:
عـرض کـرد پـروردگـارا! مـن از آن بـیـم دارم کـه مـرا تـکـذیـب کـنـنـد (قال رب انى اخاف ان یکذبون ).
و پـیـش از آنـکـه بـتـوانـم رسـالتـم را بـه آخـر بـرسـانـم بـا جـار و جنجال و تکذیبهاى خود مرا از صحنه بیرون کنند، و این بار به مقصد نرسد.
مـوسـى (عـلیـه السـلام ) در ذکر این سخن کاملا حق داشت چرا که فرعون و دار و دسته اش آنـقـدر مسلط بر اوضاع کشور مصر بودند که احدى یاراى مخالفت با آنها را نداشت و هر گونه نغمه مخالفى را با شدت و بى رحمى سرکوب مى کردند.
بعلاوه سینه من براى انجام این رسالت وسعت کافى ندارد (و یضیق صدرى ).
از ایـن گـذشـتـه زبـان من به قدر کافى گویا نیست (و لا ینطلق لسانى ). به همین جهت تقاضاى من این است به (برادرم ) هارون نیز رسالت بدهى تا به همراه من مامور اداى این رسالت گردد (فارسل الى هارون ).
تـا بـا معاضدت یکدیگر بتوانیم این فرمان بزرگ را در برابر آن ستمگران خیره سر به اجرا در آوریم .
از همه اینها گذشته آنها بر من (به اعتقاد خودشان ) گناهى دارند (و لهم على ذنب ).
مـن یـکـى از ایـن فـرعـونـیـان سـتـمـگر را به هنگامى که با یک مرد بنى اسرائیلى مظلوم درگیر بوده با ضربه قاطع خود کشته ام .
از ایـن نـظـر مـى تـرسـم بـه عـنـوان قـصـاص مـرا بـه قتل برسانند و این رسالت عظیم به پایان نرسد (فاخاف ان یقتلون ).
در حقیقت موسى چهار مشکل بزرگ بر سر راه این ماموریت بزرگ مى دید و از خدا تقاضاى حـل آنـهـا را کـرد (مـشـکـل تـکـذیـب - مـشـکـل ضـیـق صـدر - مشکل عدم فصاحت کافى - و مشکل قصاص ).
ضـمـنـا روشـن شـد که موسى ترسى براى شخص خود نداشت بلکه از این بیم داشت که قـبـل از رسـیـدن بـه مقصد از پاى درآید، لذا از خداوند تقاضاى نیروى بیشتر براى این مبارزه مى کند.
نوع وسیله اى که موسى در این زمینه از خداوند تقاضا کرد، شاهد گویاى
ایـن حـقـیـقـت اسـت ، او تقاضاى شرح صدر (روح وسیع و گشاده ) کرد، و همچنین تقاضاى گـشـوده شـدن هر گونه عقده از زبانش ، و ماموریت دادن به برادرش هارون براى شرکت در ایـن کـار بـزرگ ، چـنانکه در سوره طه به صورت مشروحتر آمده است ، رب اشرح لى صـدرى و یـسـر لى امـرى و احـلل عـقـدة مـن لسـانـى یـفـقـهـوا قـولى و اجـعـل لى وزیـرا مـن اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشرکه فى امرى کى نسبحک کثیرا و نـذکـرک کـثـیـرا: پـروردگـارا سـیـنـه ام را گشاده دار، و کار را بر من آسان کن ، گره از زبانم بگشاى تا سخنم را درک کنند، و براى من وزیرى از خاندانم قرار ده برادرم هارون را، بـه وسـیـله او پشتم را محکم کن و در کار من شریکش گردان ، تا تو را بسیار تسبیح گوئیم و تو را بسیار یاد کنیم (سوره طه آیه 25 تا 34).
خـداونـد این تقاضاى صادقانه موسى را اجابت کرد فرمود این چنین نیست که بتوانند تو را به قتل برسانند و یا سینه ات تنگى کند و زبانت گره داشته باشد و گویا نگردد (قال کلا).
دعاى تو را در مورد برادرت نیز اجابت کردم و به او هم ماموریت دادم شما هر دو با آیات ما بروید (و فرعون و قوم گمراهش را به سوى من دعوت کنید) (فاذهبا بایاتنا).
و فـکـر نـکنید من از شما دورم و جریان امر شما بر ما مخفى است ، بلکه ما با شما هستیم و به خوبى مطالب را مى شنویم (انا معکم مستمعون ).
هـرگـز شـما را تنها نخواهم گذارد و در حوادث سخت یاریتان خواهم کرد با اطمینان خاطر پیش بروید و محکم در این راه گام بردارید.
و به این ترتیب در ضمن سه جمله خداوند به موسى (علیه السلام ) اطمینان کافى داد و بـه درخـواسـتـش جـامـه عـمـل پـوشـانـیـده بـا تـعـبـیـر کـلا اطـمـیـنـان داد کـه قـدرت بـر قتل او پیدا نخواهند کرد، و نیز از نظر ضیق صدر و عدم گشایش زبان ، مشکلى در کار
او پـیـدا نخواهد شد، و با جمله فاذهبا بایاتنا برادرش را به کمک او فرستاد و بالاخره بـا جـمـله انا معکم مستمعون به آنها وعده داد که آنها را همه جا در زیر چتر حمایت خود خواهد گرفت .
قابل توجه اینکه در آخرین جمله ضمیر، به صورت جمع آورده شده و فرموده انا معکم (ما بـا شـما هستیم ) ممکن است این تعبیر اشاره به این باشد که در تمام جلسات و میدانهائى کـه شـما با این گروه جبار و طغیانگر روبرو هستید ما حضور داریم و سخنان همه شما را مى شنویم ، و شما دو برادر را یارى کرده بر آنها پیروز مى کنیم .
و ایـنـکـه بـعـضـى گـمـان کـرده انـد چـون کـلمـه مـع دلیل بر حمایت و مساعدت است و این شامل فرعونیان نمى شود اشتباه است ، بلکه این کلمه بـه مـعـنـى حـضـور دائم پروردگار در همه صحنه ها است او حتى با گنهکاران و حتى با موجودات بى جان همه جا بوده و هست و جائى از او خالى نیست .
تعبیر به استماع که گوش دادن تواءم با توجه است ، نیز تاکیدى است بر این واقعیت .
آیه و ترجمه


فأ تیا فرعون فقولا إ نا رسول رب العالمین (16)
أ ن أ رسل معنا بنى إ سرائیل (17)
قال اءلم نربک فینا ولیدا و لبثت فینا من عمرک سنین (18)
و فعلت فعلتک التى فعلت و اءنت من الکافرین (19)
قال فعلتها إ ذا و أ نا من الضالین (20)
ففررت منکم لما خفتکم فوهب لى ربى حکما و جعلنى من المرسلین (21)
و تلک نعمة تمنها على أ ن عبدت بنى إ سرائیل (22)


ترجمه :

16 - به سراغ فرعون بروید و بگوئید ما فرستاده پروردگار جهانیان هستیم .
17 - بنى اسرائیل را با ما بفرست .
18 - (فـرعـون ) گفت : آیا ما تو را در کودکى در میان خود پرورش ندادیم ؟ و سالهائى از عمرت را در میان ما نبودى ؟
19 - و (سـرانجام ) آن کارت را (که نمى بایست انجام دهى ) انجام دادى (و یک نفر از ما را کشتى ) و تو از کافران بودى !
20 - (موسى ) گفت : من آن کار را انجام دادم در حالى که از بیخبران بودم .
21 - و بـه دنـبـال آن هنگامى که از شما ترسیدم فرار کردم و پروردگار من به من دانش بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.
22 - آیـا ایـن مـنـتـى اسـت کـه تـو بـر مـن مـى گـذارى کـه بـنـى اسرائیل را برده خود ساخته اى ؟!
تفسیر:
برخورد منطقى و قاطع با فرعون
در آیـات گـذشـتـه نـخـسـتـیـن مـرحـله ماموریت موسى (علیه السلام ) یعنى دریافت وحى و رسالت و تقاضاى وسائل نیل به این هدف بزرگ ، پایان یافت .
بـه دنـبـال آن در آیـات مـورد بـحـث مـرحـله دوم یـعنى روبرو شدن با فرعون و گفتگوى سرنوشت سازى که در آن میان انجام گرفت مطرح شده .
نـخـسـت بـه عـنـوان مـقـدمـه مى فرماید: اکنون که همه چیز روبراه است به سراغ فرعون بـرویـد، و بـه او بگوئید ما رسول پروردگار جهانیان هستیم (فاتیا فرعون فقولا انا رسول رب العالمین ).
جـمـله فـاتـیا نشان مى دهد که باید به هر قیمتى هست با خود او تماس بگیرید، و تعبیر به رسول به صورت مفرد - با اینکه هر دو پیامبر بودند - اشاره به یگانگى و وحدت دعوت آنها است ، گوئى آنها دو روحند در یک بدن ، با یک برنامه ، و یک هدف .
و بـه دنبال بیان رسالت خود، آزادى بنى اسرائیل را مطالبه کنید و بگوئید ما ماموریم از تـو بـخـواهـیـم کـه بـنـى اسـرائیـل را بـا مـا بـفـرسـتـى (ان ارسل معنا بنى اسرائیل ).
بدیهى است منظور این بوده که زنجیر اسارت و بردگى از آنها بردار تا آزاد شوند، و بتوانند با آنها بیایند، نه اینکه تقاضاى فرستادن آنها به وسیله فرعون شده باشد.
در ایـنـجـا فـرعـون زبـان بـه سـخـن گـشـود و بـا جـمـله هـائى حـسـاب شـده ، و در عـیـن حال شیطنت آمیز، براى نفى رسالت آنها کوشید. نخست رو به موسى کرد و چنین گفت : آیا مـا تـو را در کـودکـى در دامـان مـهـر خـود پـرورش نـدادیـم ؟! (قال ا لم نربک فینا ولیدا).
تـو را از آن امـواج خـروشـان و خـشـمـگـیـن نـیـل کـه وجودت را به نابودى تهدید مى کرد گـرفـتـیـم ، دایـه هـا بـرایـت دعـوت کـردیـم ، و از قـانـون مـجازات مرگ فرزندان بنى اسرائیل معافت نمودیم ، در محیطى امن و امان در ناز و نعمت پرورش یافتى !
و بعد از آن نیز سالهاى متمادى از عمرت در میان ما بودى ! (و لبثت فینا من عمرک سنین ).
سـپـس به ایراد دیگرى نسبت به موسى پرداخته و مى گوید: تو آن کار مهم (کشتن یکى از قبطیان و طرفداران فرعون ) را انجام دادى (و فعلت فعلتک التى فعلت ).
اشاره به اینکه تو چگونه مى توانى پیامبر باشى که داراى چنین سابقه اى هستى .
و از همه اینها گذشته تو کفران نعمتهاى ما مى کنى (و انت من الکافرین ). سالها بر سر سفره ما بودى ، نمک خوردى و نمکدان را شکستى !، با چنین کفران نعمت چگونه مى توانى پیامبر باشى ؟
در حقیقت مى خواست با این منطق و این گونه پرونده سازى موسى را به پندار خود محکوم کند.
مـنـظـور از داسـتـان قـتـل هـمـان اسـت که در سوره قصص آیه 15 آمده است که موسى (علیه السـلام ) دو نـفـر را کـه یـکـى از فـرعـونـیـان و دیـگـرى از بـنـى اسرائیل بود در حال جنگ و دعوا دید، به حمایت مظلوم یعنى مرد بنى اسرائیلى برخاست و به ظالم حمله کرد، ضربه اى بر او فرود آورد که با همان یک ضربه از پا درآمد.
مـوسـى (عـلیـه السـلام ) بـعد از شنیدن سخنان شیطنت آمیز فرعون به پاسخ از هر سه ایـراد پـرداخت ولى از نظر اهمیت پاسخ ایراد دوم فرعون را مقدم شمرد (و یا اصولا ایراد اول را درخـور پـاسـخ نـمـى دانـسـت ، چـرا کـه پـرورش دادن کـسـى هـرگـز دلیـل آن نـمـى شـود کـه اگـر شـخـص پرورش دهنده گمراه بود او را به راه راست هدایت نکنند).
بـه هـر حـال چـنـیـن گـفـت : مـن ایـن کـار را انـجـام دادم در حـالى کـه از بـیـخـبـران بـودم (قال فعلتها اذا و انا من الضالین )
در ایـنـجـا در مورد تعبیر ضالین در میان مفسران گفتگو بسیار شده است زیرا از یکسو مى دانـیـم کـه سـابـقـه سـوء بـراى پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) حـتـى قـبـل از رسـیـدن بـه مـقـام نـبـوت قـابـل قبول نیست ، چرا که موقعیت او را در افکار عمومى مـتـزلزل مـى کـنـد و هـدف بـعـثـت نـاقـص و نـاتـمـام مـى مـانـد بـه هـمـیـن دلیل دامنه عصمت انبیاء قبل از نبوت را نیز شامل مى شود.
و از سـوى دیـگـر باید این سخن پاسخى باشد که فرعون نتواند در برابر آن سخنى بگوید.
لذا جـمـعـى از مـفسران معتقدند که منظور از ضال در اینجا خطاى در موضوع است ، یعنى من ضـربـه اى را کـه بـه آن مـرد قـطـبـى زدم بـه قـصـد قـتـل نـبـود بـلکـه بـه عـنـوان حـمـایـت از مـظـلوم بـود، و نـمـى دانـسـتـم مـنـجـر بـه قـتـل او مـى شـود، بـنـابـرایـن ضـال در ایـنـجـا بـه مـعـنـى غافل و منظور غفلت از عاقبت کار است .
بـعـضـى دیـگـر گـفـتـه انـد مـنـظـور ایـن اسـت کـه خـطـائى در قـتـل آن مـرد ظـالم رخ نـداده چـرا کـه او مستحق بوده است ، بلکه منظور این است که من نمى دانستم عاقبت این کار چنین خواهد بود که من نتوانم در مصر بمانم و مدتى از وطن آواره شوم و برنامه هایم به تاخیر افتد.
ولى ظـاهـرا ایـن پـاسخى نبوده است که موسى بتواند به فرعون بگوید، مطلبى بوده کـه مـى تـوانـسـتـه بـراى دوسـتـانـش بـیـان کـنـد نـه پـاسـخـى قابل قبول براى فرعون
تـفـسـیر سومى که شاید از جهاتى مناسبتر با مقام موسى (علیه السلام ) و عظمت کیان او بـاشـد ایـن اسـت کـه مـوسى (علیه السلام ) در اینجا یکنوع توریه به کار برده است ، سخنى گفته که ظاهرش این بوده من در آن زمان راه حق را پیدا نکرده بودم بعدا خداوند راه حق را به من نشان داد و مقام رسالت بخشید، ولى در باطن مقصود دیگرى داشته و آن اینکه مـن نـمـى دانـسـتـم کـه ایـن کـار مـایـه ایـن هـمـه درد سـر مـى شـود و گـرنـه اصل کار حق بود و مطابق قانون عدالت (و یا اینکه من آن روز که این حادثه واقع شد راه را گم کرده بودم و به آنجا رسیدم که این حادثه رخ داد).
و مـى دانـیـم مـنـظـور از تـوریـه ایـن اسـت که انسان سخنى بگوید که باطنش مطلب حقى باشد، ولى طرف مقابل از ظاهر آن چیز دیگرى استفاده کند و این مخصوص مواردى است که انـسـان در تـنـگـنـا قـرار بـگـیـرد کـه مـى خـواهـد دروغ نـگـویـد و در عـیـن حال ، حفظ ظاهر نیز داشته باشد.
سـپـس مـوسـى اضـافـه مى کند: من به دنبال این حادثه هنگامى که از شما ترسیدم فرار کـردم ، و خـداونـد بـه مـن عـلم و دانـش بـخشید، و مرا از رسولان قرار داد (ففررت منکم لما خفتکم فوهب لى ربى حکما و جعلنى من المرسلین ).
در ایـنـکـه مـنـظـور از حـکـم در این آیه چیست ؟ و آیا همان مقام نبوت است یا مقام علم و دانش و آگـاهـى ؟ در مـیـان مـفـسـران گـفـتـگـو اسـت ، امـا بـا تـوجـه بـه ذیل خود این آیه که مقام رسالت را در برابر مقام حکم قرار داده روشن مى شود چیزى غیر از رسالت و نبوت است .
شـاهـد دیـگر این موضوع آیه 79 سوره آل عمران است که مى گوید: ما کان لبشر ان یؤ تـیـه الله الکتاب و الحکم و النبوة ثم یقول للناس کونوا عبادا لى من دون الله : براى هـیـچ انـسـانـى شـایسته نیست که خداوند به او کتاب و حکم و نبوت بخشد، سپس به مردم بگوید غیر از خدا مرا پرستش کنید و بندگان من باشید.
اصولا واژه حکم از نظر لغت در اصل به معنى منع کردن به منظور اصلاح است ، و لذا به لگام حیوان حکمة (بر وزن صدقه ) گفته مى شود، سپس این کلمه به بیان چیزى مطابق حکمت ، اطلاق شده ، و همچنین به علم و عقل نیز با همین تناسب حکم گفته اند ممکن است گفته شـود کـه از آیـه 14 سـوره قـصـص بـرمـى آیـد کـه مـوسـى قـبـل از ایـن مـاجـرا بـه مـقـام حـکم و علم رسیده بود، آنجا که مى گوید: و لما بلغ اشده و اسـتـوى آتـیـنـاه حـکـمـا و عـلمـا: هـنـگـامـى کـه موسى به حد رشد رسید ما به او حکم و علم بخشیدیم (سپس ‍ ماجراى درگیرى با مرد قبطى را در آیات بعد از آن ذکر مى کند).
در پاسخ مى گوئیم : علم و حکمت داراى مراحل مختلف است ، موسى یک مرحله را قبلا یافته بود، و مرحله کاملترى را به هنگام نبوت و رسالت پیدا کرد.
سـپـس موسى به پاسخ منتى که فرعون در مورد پرورشش در دوران طفولیت و نوجوانى بـر او گـذارد پرداخته ، و با لحن قاطع و اعتراض آمیزى مى گوید: آیا این منتى است که تـو بر من مى گذارى که بنى اسرائیل را بنده و برده خود ساختى ؟! (و تلک نعمة تمنها على ان عبدت بنى اسرائیل ).
درسـت اسـت کـه دسـت حـوادث مـرا در کـودکى به کاخ تو کشانید و به ناچار در دامان تو پـرورش یـافـتـم و در ایـن امـر قـدرتـنـمـائى خـدا بـود، امـا بـبـیـن عامل این ماجرا چه بود؟ چرا من در خانه پدرم و در آغوش مادرم پرورش نیافتم ، چرا؟.
آیـا جـز این بود که تو بنى اسرائیل را به زنجیر اسارت کشیدى ، تا آنجا که به خود اجـازه دادى نـوزادان پـسـر را بـه قـتـل بـرسـانى ، و دختران را براى کنیزى و خدمت زنده بگذارى ؟.
ایـن ظـلم بیحساب تو سبب شد که مادرم براى حفظ جان نوزادش مرا در صندوق بگذارد، و بـه امـواج نـیل بسپارد، و خواست الهى این بود که آن کشتى کوچک در کنار کاخ تو لنگر بـیـندازد، آرى ظلم بى اندازه تو بود که مرا رهین این منت ساخت ، و مرا از خانه پاک پدرم محروم ساخت و در کاخ آلوده تو قرار داد!
و بـا ایـن تـفـسـیـر ارتـبـاط ایـن پـاسـخ مـوسـى بـا سـؤ ال فـرعـون کاملا روشن مى شود. این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که منظور موسى (علیه السلام ) این بوده که اگر پرورش من نعمتى از ناحیه تو باشد در برابر آنهمه ظـلم و سـتـمى که به بنى اسرائیل کردى ، قطره اى در برابر دریا است ، این چه نعمتى است که تو بیان مى کنى در حالى که آنهمه ظلم و ستم در کنار آنست ؟!
تـفـسـیـر سومى که مى توان براى پاسخ موسى (علیه السلام ) از گفته فرعون بیان کـرد ایـن اسـت کـه : اگـر من در کاخ تو پرورش یافتم و از نعمتهاى رنگارنگ برخوردار شـدم فـرامـوش نـکـن سـازنـدگـان اصـلى آن کـاخ ، بـردگـان قوم من بودند، و به وجود آورندگان آنهمه نعمت اسیران بنى اسرائیل بودند، چگونه به استفاده از دسترنج
قوم من بر من منت مى نهى ؟!
ایـن سـه تـفـسـیـر در عـیـن حـال بـا هـم مـنـافـاتـى نـدارد هـر چـنـد تـفـسـیـر اول از بعضى جهات روشنتر به نظر مى رسد.
ضـمـنـا تـعـبـیـر بـه مـن المـرسـلیـن اشـاره بـه ایـن حـقـیـقـت اسـت کـه مـن تـنـهـا رسول و فرستاده خدا نیستم ، قبل از من نیز پیامبران بسیار آمده اند و من یکى از آنها هستم ، و تو همه را فراموش کرده اى .
آیه و ترجمه


قال فرعون و ما رب العالمین (23)
قال رب السموت و الا رض و ما بینهما إ ن کنتم موقنین (24)
قال لمن حوله الا تستمعون (25)
قال ربکم و رب ءابائکم الا ولین (26)
قال إ ن رسولکم الذى أ رسل إ لیکم لمجنون (27)
قال رب المشرق و المغرب و ما بینهما إ ن کنتم تعقلون (28)
قال لئن اتخذت إ لها غیرى لا جعلنک من المسجونین (29)


ترجمه :

23 - فرعون گفت پروردگار عالمیان چیست ؟!
24 - (مـوسـى ) گـفـت پـروردگـار آسـمـانـهـا و زمـیـن و آنـچـه مـیـان ایـن دو اسـت ، اگـر اهل یقین هستید.
25 - (فرعون ) به اطرافیانش گفت ، آیا نمى شنوید این مرد چه مى گوید؟
26 - (موسى ) گفت پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما.
27 - (فرعون ) گفت پیامبرى که به سوى شما فرستاده شده دیوانه است .
28 - (موسى ) گفت او پروردگار مشرق و مغرب و آنچه در میان این دو است مى باشد اگر شما عقل و اندیشه خود را به کار مى گرفتید.
29 - فـرعـون خـشـمـگین شد و گفت : اگر معبودى غیر از من برگزینى تو را از زندانیان قرار خواهم داد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت