تفسیرنمونه سوره نور (قسمت5)

ایـن نـکـته نیز روشن است که منظور برهنه شدن و بیرون آوردن همه لباسها نیست بلکه تنها کنار گذاشتن لباسهاى رو است که بعضى روایات از آن تعبیر به چادر و روسرى کرده است (الجلباب و الخمار).
در حـدیـثـى از امـام صـادق (علیه السلام ) در ذیل همین آیه مى خوانیم که فرمود: الخمار و الجـلبـاب ، قـلت بـیـن یـدى مـن کان ؟ قال : بین یدى من کان غیر متبرجة بزینة : (منظور روسـرى و چـادر اسـت ، راوى مـى گـویـد از امـام پـرسـیدم : در برابر هر کس که باشد؟ فرمود: در برابر هر کس باشد، اما خود آرائى و زینت نکند).
روایـات دیـگـرى نـیـز بـه هـمـیـن مـضمون یا نزدیک به آن از ائمه اهلبیت (علیهمالسلام ) نقل شده است .
در پـایـان آیـه اضـافـه مـى کـنـد کـه بـا هـمه احوال (اگر آنها تعفف کنند و خویشتن را بپوشانند براى آنها بهتر است ) (و ان یستعففن خیر لهن ).
چرا که از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و حجاب را رعایت کند پسندیده تر و به تقوا و پاکى نزدیکتر است .
و از آنـجـا کـه مـمکن است بعضى از زنان سالخورده از این آزادى حساب شده و مشروع سوء اسـتـفـاده کـنـنـد، و احـیـانـا بـا مـردان بـه گـفـتـگـوهـاى نامناسب بپردازند و یا طرفین در دل افـکـار آلوده اى داشـتـه بـاشند در آخر آیه به عنوان یک اخطار مى فرماید: (خداوند شنوا و دانا است ) (و الله سمیع علیم ).
آنچه را مى گوئید مى شنود و آنچه را در دل دارید و یا در سر مى پرورانید
مى داند.
نکته ها:
1 - فلسفه استیذان و مفاسد عدم توجه به آن
بـراى ریـشـه کـن سـاخـتـن یـک مـفـسـده اجـتـمـاعـى مـانـنـد اعـمـال مـنـافـى عـفـت تـنـهـا تـوسـل بـه اجـراى حـدود و تـازیـانـه زدن مـنـحـرفـان کـافـى نـیـسـت ، در هـیـچ یـک از مـسـائل اجتماعى چنین برخوردى نتیجه مطلوب را نخواهد داد، بلکه باید مجموعه اى ترتیب داد از آمـوزش فـکـرى و فـرهـنـگـى آمـیـخـته با آداب اخلاقى و عاطفى ، و همچنین آموزشهاى صـحـیـح اسـلامـى ، و ایـجـاد یـک مـحـیـط اجـتـمـاعـى سـالم ، سپس ‍ مجازات را به عنوان یک عامل در کنار این عوامل در نظر گرفت .
بـه هـمـیـن دلیـل در این سوره نور که در واقع سوره عفت است از مجازات تازیانه مردان و زنـان زنـاکـار شـروع مـى کـنـد، و بـه مـسـائل دیـگـر مـانـنـد فـراهـم آوردن وسـائل ازدواج سـالم ، رعـایـت حـجـاب اسـلامـى ، نهى از چشمچرانى ، تحریم متهم ساختن افـراد بـه آلودگـى نـامـوسـى ، و بـالاخـره اجـازه گرفتن فرزندان به هنگام ورود به خلوتگاه پدران و مادران ، گسترش مى دهد.
ایـن نشان مى دهد که اسلام از هیچ یک از ریزه کاریهاى مربوط به این مساءله غفلت نکرده است .
خدمتکاران موظفند به هنگام ورود در اطاقى که دو همسر قرار دارند اجازه بگیرند.
کـودکـان بـالغ نـیـز مـوظفند در هر وقت بدون اجازه وارد نشوند، حتى کودکان نابالغ که مـرتـبـا نـزد پـدر و مـادر هـسـتـنـد نـیـز آمـوزش داده شـونـد کـه لااقـل در سـه وقـت (قـبـل از نماز صبح و بعد از نماز عشاء و هنگام ظهر که پدران و مادران به استراحت مى پردازند) بدون اجازه وارد نشوند.
ایـن یک نوع ادب اسلامى است هر چند متاسفانه امروز کمتر رعایت مى شود و با اینکه قرآن صریحا آن را در آیات فوق بیان کرده است ، در نوشته ها و سخنرانیها و بیان احکام نیز کـمتر دیده مى شود که پیرامون این حکم اسلامى و فلسفه آن بحث شود، و معلوم نیست به چه دلیل این حکم قطعى قرآن مورد غفلت و بى توجهى قرار گرفته ؟!
گـر چـه ظـاهـر آیـه وجـوب رعـایت این حکم است حتى اگر فرضا آن را مستحب بدانیم باز باید از آن سخن گفته شود، و جزئیات آن مورد بحث قرار گیرد.
بـر خـلاف آنـچـه بـعـضـى از سـاده انـدیـشـان فـکـر مـى کـنـنـد کـه کـودکـان سـر از این مـسـائل در نـمـى آورنـد و خـدمتکاران نیز در این امور باریک نمى شوند ثابت شده است که کودکان (تا چه رسد به بزرگسالان ) روى این مساءله فوق العاده حساسیت دارند، و گاه مى شود سهل انگارى پدران و مادران و بر خورد کودکان به منظره هائى که نمى بایست آن را ببینند سرچشمه انحرافات اخلاقى و گاه بیماریهاى روانى شده است .
ما خود با افرادى بر خورد کردیم که به اعتراف خودشان بر اثر بى توجهى پدران و مـادران به این امر و مشاهده آنان در حال آمیزش ‍ جنسى یا مقدمات آن به مرحله اى از تحریک جـنـسـى و عـقـده روانـى رسـیـده بـودنـد کـه عـداوت شـدیـد پـدر و مـادر در سـر حـد قتل ! در دل آنها پیدا شده بود، و خود آنها نیز شاید تا مرز انتحار پیش رفته بودند!
ایـنـجـا اسـت که ارزش و عظمت این حکم اسلامى آشکار مى شود که مسائلى را که دانشمندان امروز به آن رسیده اند از چهارده قرن پیش در احکام خود پیش - بینى کرده است .
و نـیـز در هـمـیـن جـا لازم مـى دانـیـم بـه پـدران و مـادران تـوصـیـه کـنـیـم کـه ایـن مسائل را جـدى بـگـیـرنـد، و فـرزنـدان خـود را عـادت بـه گرفتن اجازه ورود بدهند، و همچنین از کـارهـاى دیـگرى که سبب تحریک فرزندان مى گردد از جمله خوابیدن زن و مرد در اطاقى که بچه هاى ممیز مى خوابند تا آنجا که امکان دارد پرهیز کنند، و بدانند این امور از نظر تربیتى فوق العاده در سرنوشت آنها مؤ ثر است .
جـالب ایـنـکـه در حـدیـثـى از پـیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که فرمود: ایاکم و ان یجامع الرجل امرئته و الصبى فى المهد ینظر الیهما: (مبادا در حالى که کودکى در گهواره به شما مى نگرد آمیزش جنسى کنید)!.
2 - حکم حجاب براى زنان سالخورده
اصـل اسـتـثـنـاء ایـن گـروه از حـکـم حـجـاب در مـیـان عـلمـاى اسـلام مـحـل بـحـث و گـفـتـگـو نـیـسـت ، چـرا کـه قـرآن نـاطـق به آن است ، ولى در خصوصیات آن گفتگوهائى وجود دارد از جمله اینکه :
در مـورد سـن این زنان و این که تا چه حد برسند حکم (قواعد) را دارند گفتگو است در بعضى از روایات اسلامى تعبیر به (مسنه ) شده (زنان سالخورده ).
در حالى که در بعضى دیگر تعبیر به (قعود از نکاح ) (بازنشستگى از ازدواج ) آمده .
امـا جـمـعـى از فـقـهـاء و مـفـسـرین ، آن را به معنى پایان دوران قاعدگى و رسیدن به حد نازائى و عدم رغبت کسى به ازدواج با آنها دانسته اند.
ولى ظاهر این است که همه این تعبیرات به یک واقعیت اشاره مى کند و آن
ایـنـکـه بـه سـن و سـالى بـرسـنـد کـه مـعـمـولا در آن سـن و سـال کـسـى ازدواج نـمـى کـند، هر چند ممکن است به طور نادر چنین زنانى اقدام به ازدواج بنمایند.
و نـیـز در مـورد مـقـدارى از بدن که جایز است آنها آشکار کنند، در احادیث اسلامى تعبیرات مختلفى آمده ، در حالى که قرآن به طور سر بسته گفته است مانعى ندارد که لباسهاى خود را فرو نهند که البته این تعبیر ظاهر در لباس رو است .
در بعضى از روایات در پاسخ این سؤ ال که کدامیک از لباسهایشان را مى توانند فرو نهند؟ امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: (الجلباب ) (چادر).
در حـالى کـه در روایـت دیـگـرى تـعـبیر به (جلباب و خمار) شده است (خمار به معنى روسرى است ).
ولى ظـاهـر ایـن اسـت که این گونه احادیث نیز با هم منافاتى ندارند، منظور این است که مانعى ندارد آنها سر خود را برهنه کنند و موها و گردن و صورت خود را نپوشانند و حتى در بـعضى از احادیث و کلمات فقهاء، مچ دستها نیز استثناء شده است ، اما بیش از این مقدار، دلیلى درباره استثناء آن نداریم .
و به هر حال همه اینها در صورتى است که آنها خود آرائى نکنند (غیر متبرجات بزینة ) و زیـنـتـهـاى پـنهانى خود را که دیگران هم واجب است بپوشانند باید مستور دارند، و همچنین لباسهاى زینتى که جلب توجه مى کند در تن نکنند و به تعبیر دیگر آنها مجازند بدون چادر و روسرى با لباس ساده و بدون آرایش بیرون آیند.
امـا بـا هـمـه ایـنـهـا این یک حکم الزامى نیست ، بلکه اگر آنها مانند زنان دیگر پوشش را رعـایـت کـنـنـد تـرجـیـح دارد، چـنـانـکـه در ذیـل آیـه فـوق صریحا آمده است ، زیرا به هر حال احتمال لغزش - هر چند به صورت نادر - در مورد این گونه افراد نیز هست .
آیه و ترجمه


لیـس على الا عمى حرج و لا على الا عرج حرج و لا على المریض حرج و لا على اءنفسکم اءن تـأ کـلوا مـن بـیـوتـکم اءو بیوت اءبائکم اءو بیوت اءمهتکم اءو بیوت إ خونکم اءو بیوت اءخـوتـکـم اءو بیوت اءعممکم اءو بیوت عمتکم اءو بیوت اءخولکم اءو بیوت خلتکم اءو ما مـلکـتـم مـفـاتحه اءو صدیقکم لیس علیکم جناح اءن تأ کلوا جمیعا اءو اءشتاتا فإ ذا دخلتم بـیوتا فسلموا على اءنفسکم تحیة من عند الله مبرکة طیبة کذلک یبین الله لکم الایت لعلکم تعقلون (61)


ترجمه :

61 - بـر نـابـیـنا و افراد شل و بیمار گناهى نیست (که با شما هم غذا شوند) و بر شما نیز گناهى نیست که از خانه هاى خودتان (خانه هاى فرزندان یا همسرانتان که خانه خود شـما محسوب مى شود بدون اجازه خاصى ) غذا بخورید، و همچنین خانه هاى پدرانتان ، یا خانه هاى مادرانتان ، یا خانه هاى برادرانتان ، یا خانه هاى خواهرنتان
یـا خـانه هاى عموهایتان ، یا خانه هاى عمه هایتان ، یا خانه هاى دائیهایتان ، یا خانه هاى خـاله هـایـتـان ، یـا خـانه اى که کلیدش در اختیار شما است ، یا خانه هاى دوستانتان ، بر شـمـا گـنـاهـى نـیـسـت کـه بـطـور دسـتـه جـمـعـى یا جداگانه غذا بخورید، و هنگامى که داخل خانه اى شدید بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیتى از سوى خداوند، سلام و تحیتى پـر بـرکـت و پـاکـیـزه ، اینگونه خداوند آیات را براى شما تبیین مى کند شاید اندیشه کنید.
تفسیر:
خانه هائى که غذا خوردن از آنها مجاز است
از آنـجـا کـه در آیـات سـابـق سـخـن از اذن ورود در اوقات معین یا به طور مطلق به هنگام داخـل شـدن در مـنـزل اختصاصى پدر و مادر بود، آیه مورد بحث در واقع استثنائى بر این حـکـم اسـت کـه گـروهـى مـى تـوانـنـد در شـرائط مـعـیـنـى بـدون اجـازه وارد منزل خویشاوندان و مانند آن شوند و حتى بدون استیذان غذا بخورند.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (بـر نـابـینا و افراد شل و بیمار گناهى نیست که با شما هم غذا شود) (لیس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج و لا على المریض حرج ).
چـرا کـه طـبـق صـریـح بـعضى از روایات ، اهل مدینه پیش از آنکه اسلام را پذیرا شوند افـراد نـابینا و شل و بیمار را از حضور بر سر سفره غذا منع مى کردند و با آنها هم غذا نمى شدند و از این کار نفرت داشتند.
و بـه عـکس بعد از ظهور اسلام گروهى غذاى این گونه افراد را جدا مى دادند نه به این عـلت کـه از هـم غـذا شـدن بـا آنـهـا تـنـفـر داشـتـنـد، بـلکـه بـه ایـن دلیـل کـه شـاید اعمى ، غذاى خوب را نبیند و آنها ببینند و بخورند و این بر خلاف اخلاق اسـت ، و هـمـچنین در مورد افراد لنگ و بیمار که ممکن است در غذا خوردن عقب بمانند و افراد سالم پیشى بگیرند.
به هر دلیل که بود با آنها هم غذا نمى شدند، و روى همین جهت افراد اعمى
و لنگ و بیمار نیز خود را کنار مى کشیدند، چرا که ممکن بود مایه ناراحتى دیگران شوند و این عمل را براى خود گناه مى دانستند.
ایـن مـوضـوع را از پـیـامـبـر خـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) کـه سـؤ ال کردند آیه فوق نازل شد و گفت : هیچ مانعى ندارد که آنها با شما هم غذا شوند.
البـتـه در تـفـسـیر این جمله مفسران تفسیرهاى دیگرى نیز ذکر کرده اند از جمله اینکه آیه ناظر به استثناى این سه گروه از حکم جهاد است .
و یـا ایـنـکه منظور این است که شما مجازید این گونه افراد ناتوان را با خود به خانه هـاى یـازده گـانـه اى کـه در ذیـل آیـه بـه آن اشـاره شـده ببرید و آنها نیز از غذاى آنها بخورند.
ولى این دو تفسیر بسیار بعید به نظر مى رسد و با ظاهر آیه سازگار نیست (دقت کنید).
سپس قرآن مجید اضافه مى کند: (بر خود شما نیز گناهى نیست که از این خانه ها بدون گـرفـتن اجازه غذا بخورید: خانه هاى خودتان ) (منظور فرزندان یا همسران است که از آن تعبیر به خانه خود شده است ) (و لا على انفسکم ان تاکلوا من بیوتکم ).
(یا خانه هاى پدرانتان ) (او بیوت آبائکم ).
(یا خانه هاى مادرانتان ) (او بیوت امهاتکم ).
(یا خانه هاى برادرانتان ) (او بیوت اخوانکم ).
(یا خانه هاى خواهرانتان ) (او بیوت اخواتکم ).
(یا خانه هاى عموهایتان ) (او بیوت اعمامکم ).
(یا خانه هاى عمه هایتان ) (او بیوت عماتکم ).
(یا خانه هاى دائیهایتان ) (او بیوت اخوالکم ).
(یا خانه هاى خاله هایتان ) (او بیوت خالاتکم ).
(یا خانه اى که کلیدش در اختیار شما است ) (او ما ملکتم مفاتحه ).
(یا خانه هاى دوستانتان ) (او صدیقکم ).
البته این حکم شرائط و توضیحاتى دارد که بعد از پایان تفسیر آیه خواهد آمد.
سـپـس ادامـه مـى دهـد: (بـر شـمـا گـنـاهـى نـیـست که به طور دستجمعى یا جداگانه غذا بخورید) (لیس علیکم جناح ان تاکلوا جمیعا او اشتاتا).
گـویـا جمعى از مسلمانان در آغاز اسلام از غذا خوردن تنهائى ، ابا داشتند و اگر کسى را براى هم غذا شدن نمى یافتند مدتى گرسنه مى ماندند، قرآن به آنها تعلیم مى دهد که غذا خوردن به صورت جمعى و فردى هر دو مجاز است .
بـعـضى نیز گفته اند که گروهى از عرب مقید بودند که غذاى مهمان را به عنوان احترام جداگانه ببرند و خود با او هم غذا نشوند (مبادا شرمنده یا مقید گردد) آیه این قیدها را از آنها برداشت و تعلیم داد که این یک سنت ستوده نیست .
بعضى دیگر گفته اند که : جمعى مقید بودند که اغنیاء با فقیران غذا نخورند، و فاصله طـبـقاتى را حتى بر سر سفره حفظ کنند، قرآن این سنت غلط و ظالمانه را با عبارت فوق نفى کرد.
مانعى ندارد که آیه ناظر به همه این امور باشد.
سپس به یک دستور اخلاقى دیگر اشاره کرده مى گوید:
(هنگامى که وارد خانه اى شدید بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیتى از
نـزد خـداونـد، سـلام و تـحـیـتـى پـر برکت و پاکیزه ) (و اذا دخلتم بیوتا فسلموا على انفسکم تحیة من عند الله مبارکة طیبة ).
و سـر انـجام با این جمله آیه را پایان مى دهد: (این گونه خداوند آیات خویش را براى شـمـا تـبـیـیـن مـى کـنـد، شاید اندیشه و تفکر کنید) (کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تعقلون ).
در اینکه منظور از این (بیوت ) (خانه ها) چه خانه هائى است ؟ بعضى از مفسران آن را اشاره به خانه هاى یازده گانه فوق مى دانند.
و بعضى دیگر آن را مخصوص مساجد دانسته اند.
ولى پـیـدا اسـت کـه آیـه مـطـلق اسـت و هـمـه خـانـه هـا را شـامـل مـى شـود، اعـم از خانه هاى یازده گانه اى که انسان براى صرف طعام وارد آن مى شـود، و یـا غـیـر آن از خـانه هاى دوستان و خویشاوندان یا غیر آنها، زیرا هیچ دلیلى بر تقیید مفهوم وسیع آیه نیست .
و اما اینکه منظور از سلام کردن بر خویشتن چیست ؟ باز در اینجا چند تفسیر دیده مى شود:
بعضى آن را به معنى سلام کردن بعضى بر بعضى دیگر دانسته اند، همانگونه که در داسـتـان بنى اسرائیل (سوره بقره آیه 54) خواندیم فاقتلوا انفسکم : (بعضى از شما، بعضى دیگر را به عنوان مجازات باید بقتل برسانند).
بـعـضـى از مفسران آن را به معنى سلام کردن بر همسر و فرزندان و خانواده دانسته اند، چـرا کـه آنـهـا بـه منزله خود انسانند، و لذا تعبیر به (انفس ) شده است ، در آیه مباهله (سـوره آل عـمـران آیـه 61) نـیـز ایـن تـعـبـیـر دیـده مـى شود، و این نشان مى دهد که گاه نـزدیـکـى شـدیـد یـک فـرد بـه دیگرى سبب مى شود که از او تعبیر به (نفس ) (خود انـسـان ) کـنـنـد، آن گـونـه که نزدیک بودن على (علیه السلام ) به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سبب این تعبیر شد.
بعضى از مفسران نیز آیه فوق را اشاره به خانه هائى مى دانند که شخصى در آن ساکن نیست ، انسان به هنگام ورود در آنجا با این عبارت بر خویشتن سلام مى کند: السلام علینا مـن قـبـل ربـنـا (درود بـر مـا از سـوى پـروردگـار مـا)یاالسلام علینا و على عباد الله الصالحین (درود بر ما و بر بندگان صالح خدا).
مـا فکر مى کنیم منافاتى در میان این تفسیرها نباشد، به هنگام ورود در هر خانه اى باید سـلام کـرد، مـؤ مـنـان بـر یـکـدیگر، و اهل منزل بر یکدیگر، و اگر هم کسى نباشد، سلام کردن بر خویشتن ، چرا که همه اینها در حقیقت باز گشت به سلام بر خویش دارد.
لذا در حـدیـثـى از امـام بـاقر (علیه السلام ) مى خوانیم هنگامى که از تفسیر این آیه سؤ ال کـردنـد در جـواب فـرمـود: هـو تـسـلیـم الرجـل عـلى اهـل البیت حین یدخل ثم یردون علیه فهو سلامکم على انفسکم : (منظور سلام کردن انسان بـر اهل خانه است ، به هنگامى که وارد خانه مى شود، آنها طبعا به او پاسخ مى گویند، و سلام را به خود او باز مى گردانند و این است سلام شما بر خودتان .
و بـاز از هـمـان امـام (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم کـه مـى فـرمـود: اذا دخـل الرجـل مـنـکـم بـیـتـه فـان کـان فـیـه احـد یـسـلم عـلیـه ، و ان لم یـکـن فـیـه احـد فـلیـقـل السـلام عـلیـنـا مـن عـنـد ربـنـا یـقـول الله عـز و جل تحیة من عند الله مبارکة طیبة : (هنگامى که کسى از شما وارد خانه اش مى شود اگر در آنـجـا کـسـى بـاشـد بـر او سـلام کـنـد، و اگر کسى نباشد بگوید: سلام بر ما از سوى پروردگار ما، همانگونه که خداوند در قرآن فرموده : تحیة من عند الله مبارکة طیبة .
نکته ها:
1ـ آیا خوردن غذاى دیگران مشروط به اجازه آنها نیست ؟
چـنـانکه در آیه فوق دیدیم خداوند اجازه داده است که انسان از خانه هاى بستگان نزدیک و بعضى از دوستان و مانند آنها - که مجموعا یازده مورد مى شود - غذا بخورد، و در آیه اجازه گرفتن از آنها شرط نشده بود، و مسلما مشروط به اجازه نیست چون با وجود اجازه از غذاى هر کس مى توان خورد و این یازده گروه خصوصیتى ندارد.
ولى آیـا احـراز رضـایـت بـاطـنـى (بـه اصـطـلاح از طـریـق شـاهـد حال ) به خاطر خصوصیت و نزدیکى که میان طرفین است شرط است ؟
ظـاهـر اطـلاق آیـه ایـن شـرط را نـیـز نـفـى مـى کـنـد، هـمـیـن انـدازه کـه احتمال رضایت او باشد (و غالبا رضایت حاصل است ) کافى مى شمرد.
ولى اگـر وضع طرفین به صورتى در آمده که یقین به عدم رضایت داشته باشند گر چـه ظـاهـر آیـه نیز از این نظر اطلاق دارد اما بعید نیست که آیه از چنین صورتى منصرف بـاشـد، بـه خـصـوص ایـنـکـه ایـنـگـونـه افـراد، نـادرنـد و مـعـمـولا اطـلاقـات شامل این گونه افراد نادر نمى شود.
بـنـابـرایـن آیـه فـوق ، در مـحـدوده خـاصـى ، آیـات و روایـاتـى را کـه تـصـرف در اموال دیگران را مشروط به احراز رضایت آنها کرده است تخصیص مى زند، ولى تکرار مى کنیم این تخصیص در محدوده معینى است ، یعنى غذا خوردن به مقدار نیاز، خالى از اسراف و تبذیر.
آنـچـه در بـالا ذکـر شـد در مـیـان فـقـهـاى مـا مـشهور است ، و قسمتى از آن نیز صریحا در روایات آمده .
در روایـت مـعـتـبـرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم هنگامى که از این آیه - جمله او صـدیـقـکـماز آنـحـضـرت سـؤ ال کـردنـد فـرمـود: هـو و الله الرجل یدخل بیت صدیقه
فـیـاکـل بـغـیـر اذنـه : (بـه خـدا قـسـم مـنـظـور ایـن اسـت کـه انـسـان داخل خانه برادرش مى شود و بدون اجازه غذا مى خورد).
روایـات مـتعدد دیگرى نیز به همین مضمون نقل شده که در آنها آمده است اذن گرفتن در این موارد شرط نیست (البته اختلافى در میان فقهاء نیست که با نهى صریح یا علم به کراهت جایز نیست و آیه از آن انصراف دارد).
در مورد (عدم افساد) (و عدم اسراف ) نیز در بعضى از روایات تصریح شده است .
تـنـهـا چیزى که در اینجا باقى مى ماند این است که روایتى که در همین باب وارد شده مى خـوانـیـم : تـنها از مواد غذائى خاصى مى توان استفاده کرد نه هر غذائى ولى از آنجا که این روایت مورد اعراض فقهاء است ، سند آن معتبر نخواهد بود.
بـعـضـى دیـگـر از فـقهاء طعامهاى نفیس و عالى که صاحبخانه احیانا براى خود یا مهمان مـحـتـرمـى و یـا مـواقـع خـاصـى ذخـیـره کـرده است استثناء کرده اند، و این استثناء به حکم انصراف آیه از این صورت بعید به نظر نمى رسد.
2 - فلسفه این حکم اسلامى
مـمـکـن اسـت ایـن حـکـم اسـلامـى در مـقـایـسه با احکام شدید و محکمى که در تحریم غصب در بـرنـامه هاى اسلامى آمده سؤ ال انگیز باشد که چگونه اسلام با آنهمه دقت و سختگیرى که در مساءله تصرف در اموال دیگران نموده چنین امرى را مجاز شمرده است ؟!
ما فکر مى کنیم این سؤ ال متناسب با محیطهاى صددرصد مادى همچون محیط اجتماعى غربیها است که حتى فرزندان خود را کمى که بزرگ شوند از خانه بیرون مى کنند! و عذر پدر و مادر را به هنگام پیرى و از کار افتادگى مى خواهند! و هرگز حاضر نیستند در برابر آنـهـا حـقـشناسى و محبت کنند، چرا که تمام مسائل در آنجا بر محور روابط مادى و اقتصادى دور مى زند، و از عواطف انسانى خبرى نیست !.
ولى ایـن مـسـاءله بـا توجه به فرهنگ اسلامى و عواطف ریشه دار انسانى ، مخصوصا در زمـیـنه نزدیکان و بستگان و دوستان خاص ، که حاکم بر این فرهنگ است به هیچوجه جاى تعجب نیست .
در حـقـیـقـت اسـلام پـیـونـدهـاى نـزدیـک خـویـشـاونـدى و دوسـتـى را مـا فـوق ایـن مـسـائل دانـسـتـه اسـت ، و ایـن در حـقـیـقـت حـاکى از نهایت صفا و صمیمیتى است که در جامعه اسـلامـى بـایـد حـاکـم بـاشـد، و تـنـگ نظریها و انحصارطلبیها و خودخواهى ها از آن دور گردد.
بـدون شـک احـکـام غـصـب در غـیـر ایـن مـحـدوده حـاکـم اسـت ، ولى اسلام در این محدوده خاص مـسـائل عـاطـفى و پیوندهاى انسانى را مقدم شمرده ، و در واقع الگوئى است براى سایر روابط خویشاوندان و دوستان .
3 - منظور از صدیق کیست ؟
بدون شک صداقت و دوستى معنى وسیعى دارد و منظور از آن در اینجا مسلما دوستان خاص و نـزدیـکـنـد کـه رفـت و آمـد بـا یـکـدیـگـر دارند، و ارتباط میان آنها ایجاب مى کند که به مـنـزل یـکـدیـگـر بـرونـد و از غـذاى هـم بـخـورنـد، البـتـه هـمـانـگـونـه کـه در اصـل مـسـاءله یـاد آور شـدیم در این گونه موارد احراز رضایت شرط نیست همان اندازه که یقین به نارضائى نداشته باشد کافى است .
لذا بـعـضـى از مـفـسـران در ذیـل ایـن جـمـله گـفـتـه انـد: منظور دوستى است که در دوستیش صادقانه با تو رفتار مى کند، و بعضى دیگر گفته اند: دوستى است که ظاهر و باطنش با تو یکى است ، و ظاهرا همه اشاره به یک مطلب دارند.
ضـمـنـا از ایـن تـعـبـیـر اجمالا روشن مى شود آنها که تا این اندازه در برابر دوستانشان گذشت ندارند در واقع دوست نیستند!
در اینجا مناسب است گسترش مفهوم دوستى و شرائط جامع آن را که در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده بشنویم : امام (علیه السلام ) فرمود:
لا تـکـون الصـداقـة الا بـحـدودهـا، فـمـن کـانت فیه هذه الحدود او شى ء منها فانسبه الى الصداقة و من لم یکن فیه شى ء منها فلا تنسبه الى شى ء من الصداقة :
فاولها ان تکون سریرته و علانیته لک واحدة .
و الثانى ان یرى زینک زینه و شینک شینه .
و الثالثة ان لا تغیره علیک ولایة و لا مال .
و الرابعة ان لا تمنعک شیئا تناله مقدرته .
و الخامسة و هى تجمع هذه الخصال ان لا یسلمک عند النکبات :
(دوسـتـى جـز بـا حـدود و شـرائطـش امـکان پذیر نیست ، کسى که این حدود و شرائط یا بـخـشـى از آن در او بـاشـد او را دوسـت بدان ، و کسى که هیچیک از این شرائط در او نیست چیزى از دوستى در او نیست :
نخستین شرط دوستى آنست که باطن و ظاهرش براى تو یکى باشد.
دومـین شرط این است که زینت و آبروى تو را زینت و آبروى خود بداند و عیب و زشتى تو را عیب و زشتى خود ببیند.
سوم این است که مقام و مال ، وضع او را نسبت به تو تغییر ندهد!
چهارم این که آنچه را در قدرت دارد از تو مضایقه ننماید!
و پنجم که جامع همه این صفات است آنست که تو را به هنگام پشت کردن
روزگار رها نکند)!.
4 - تفسیر (ما ملکتم مفاتحه )
در پـاره اى از شـاءن نـزولهـا آمده است که در صدر اسلام هنگامى که مسلمانها به جهاد مى رفـتند گاهى کلید خانه خود را به افراد از کار افتادهاى که قادر بر جهاد نبودند داده ، و حتى به آنها اجازه مى دادند که از غذاهاى موجود در خانه بخورند اما آنها احیانا از ترس اینکه مبادا گناهى باشد، از خوردن امتناع مى ورزیدند.
طـبـق ایـن روایـت منظور از ما ملکتم مفاتحه (خانه هائى که مالک کلیدهاى آنها شده اید) همین است .
از (ابـن عـبـاس 9 نـیـز نـقـل شـده که منظور وکیل انسان و نماینده او نسبت به آب و ملک و زراعـت و چهارپایان است که به او اجازه داده شده است از میوه باغ به مقدار نیاز بخورد و از شـیـر حیوانات بنوشد، بعضى نیز آن را به (شخص انباردار) تفسیر کرده اند که حق دارد کمى از مواد غذائى تناول کند.
ولى بـا تـوجه به سایر گروههائى که در این آیه ، نام آنها برده شده ، ظاهر این است که منظور از این جمله ، کسانى است که کلید خانه خود را به خاطر ارتباط نزدیک و اعتماد، بـه دسـت دیـگـرى مـى سـپـارند، ارتباط نزدیک میان این دو سبب شده که آنها نیز در ردیف بستگان و دوستان نزدیک باشند، خواه رسما وکیل بوده باشد یا نه .
و اگـر مـى بـیـنـیـم در بـعـضـى از روایـات ایـن جـمله به وکیلى که عهده دار سرپرستى اموال کسى است تفسیر شده در واقع از قبیل بیان مصداق است و منحصر به آن نیست .
5 - سلام و تحیت
(تحیت ) چنانکه قبلا هم گفته ایم در اصل از ماده (حیات ) است ، و به معنى دعا کردن بـراى سـلامـت و حـیـات دیـگـرى مى باشد، خواه این دعا به صورت (سلام علیکم ) یا (السلام علینا) و یا مثلا (حیاک الله ) بوده باشد، ولى معمولا هر نوع اظهار محبتى را که افراد در آغاز ملاقات نسبت به یکدیگر مى کنند، (تحیت ) مى گویند.
منظور از (تحیة من عند الله مبارکة طیبة ) این است که تحیت را به نوعى با خدا ارتباط دهـنـد، یـعـنـى مـنـظـور از (سـلام عـلیـکم ) این باشد که (سلام خدا بر تو باد) با (سـلامـتـى تـو را از خـدا مـى خـواهـم ) چرا که از نظر یک فرد موحد، هر گونه دعائى بالاخره به خدا باز مى گردد و از او تقاضا مى شود و طبیعى است دعائى که چنین باشد، هم پر برکت (مبارک ) و هم پاکیزه و (طیبه ) است .
(دربـاره سـلام و اهـمـیـت آن و وجـوب پـاسـخ دادن به هر گونه تحیت در جلد چهارم تفسیر نمونه صفحه 41ذیل آیه 86 سوره نساءبحث کرده ایم ).
آیه و ترجمه


إ نـما المؤ منون الذین اءمنوا بالله و رسوله و إ ذا کانوا معه على اءمر جامع لم یذهبوا حتى یـسـتـذنـوه إ ن الذیـن یـسـتـذنـونک اءولئک الذین یؤ منون بالله و رسوله فإ ذا استذنوک لبعض شأ نهم فأ ذن لمن شئت منهم و استغفر لهم الله إ ن الله غفور رحیم (62)
لا تـجـعـلوا دعـاء الرسـول بـیـنکم کدعاء بعضکم بعضا قد یعلم الله الذین یتسللون منکم لواذا فلیحذر الذین یخالفون عن اءمره اءن تصیبهم فتنة اءو یصیبهم عذاب اءلیم (63)
اءلا إ ن لله مـا فـى السـمـوت و الا رض قـد یـعـلم مـا اءنـتـم عـلیـه و یـوم یرجعون إ لیه فینبئهم بما عملوا و الله بکل شى علیم (64)


ترجمه :

62 - مـؤ مـنـان واقـعى کسانى هستند که ایمان به خدا و رسولش آورده اند و هنگامى که در کـار مـهـمـى بـا او بـاشـنـد بـدون اجازه او بجائى نمى روند، کسانى که از تو اجازه مى گـیـرنـد آنـها براستى ایمان به خدا و پیامبرش آورده اند، در این صورت هر گاه از تو بـراى بـعضى از کارهاى مهم خود اجازه بخواهند، هر کس از آنها را مى خواهى (و صلاح مى بینى ) اجازه ده ، و براى آنها استغفار کن که خداوند غفور و رحیم است .
63 - دعوت پیامبر را در میان خود مانند دعوت بعضى از شما نسبت به بعضى دیگر تلقى نـکـنـیـد، خـداونـد کـسـانـى را کـه از شما پشت سر دیگران پنهان مى شوند و یکى پس از دیگرى فرار مى کند مى داند، آنها که مخالفت فرمان او مى کنند باید از این بترسند که فتنه اى دامنشان را بگیرد، یا عذاب دردناک به آنها برسد.
64 - آگـاه بـاشید که براى خدا است آنچه در آسمانها و زمین است ، او مى داند آنچه را که شـمـا بـر آن هـسـتـید، و روزى که به سوى او باز مى گردند آنها را از اعمالى که انجام دادند آگاه مى سازد، و خدا به هر چیزى آگاه است .
شاءن نزول :
دربـاره نـخـسـتـیـن آیـه مـورد بـحـث شـان نـزولهـاى گـونـاگـونـى نقل کرده اند:
در بـعـضـى از روایـات مـى خـوانـیـم کـه ایـن آیـه در مـورد حـنـظـلة بـن اءبـى عـیـاش نـازل شـده اسـت کـه در همان شب که فرداى آن جنگ احد در گرفت مى خواست عروسى کند، پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـا اصـحـاب و یـاران مـشـغـول بـه مشورت درباره جنگ بود، او نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد و عرضه داشت که اگر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به او اجازه دهد آن شب را نزد همسر خود بماند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به او اجازه داد.
صـبـحـگـاهـان بـه قـدرى عـجـله بـراى شـرکـت در بـرنـامه جهاد داشت که موفق به انجام غسل نشد، با همان حال وارد معرکه کارزار گردید، و سرانجام شربت شهادت نوشید.
پـیـامـبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره او فرمود: فرشتگان را دیدم که حنظله را در مـیـان آسـمـان و زمـیـن غـسـل مـى دهـنـد!، لذا بـعـد از آن حـنـظـله بـه عـنـوان غسیل الملائکه نامیده شد.
در شـاءن نـزول دیـگـرى مـى خـوانـیـم کـه آیـه در داسـتـان جـنـگ خـنـدق نازل گردید، در آن هنگام که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با انبوه مسلمانان با سـرعـت مشغول کندن خندق در اطراف مدینه بودند گروهى از منافقین به ظاهر در صف آنها بـودنـد ولى کـمـتـر کـار انـجـام مـى دادنـد، و تـا چـشـم مـسـلمـانـان را غـافـل مـى دیـدند بدون اجازه گرفتن از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آهسته به خـانـه هـاى خـود مى آمدند، اما هنگامى که مسلمانان راستین مشکلى پیدا مى کردند نزد پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) آمده اجازه مى خواستند و به محض اینکه کار خود را انجام مى دادند باز مى گشتند و به حفر خندق ادامه مى دادند، تا از این کار خیر و مهم عقب نمانند، آیه فوق گروه اول را مذمت و گروه دوم را ستایش مى کند.
تفسیر:
پیامبر را تنها نگذارید!
در چـگـونـگـى ارتـبـاط این آیات با آیات قبل بعضى از مفسران از جمله مرحوم طبرسى در مـجـمـع البیان و نویسنده تفسیر فى ظلال گفته اند که چون در آیات گذشته بخشى از نـحـوه مـعـاشـرت افـراد بـا دوسـتان و خویشاوندان مطرح شده بود، آیات مورد بحث کیفیت مـعـاشـرت مـسلمانان را با پیشوایشان پیامبر مطرح نموده و لزوم انضباط را در برابر او تـاءکـید مى کند، تا در همه چیز گوش به فرمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشند و در کارهاى مهم بدون ضرورت ، و بدون اجازه او از جمعیت جدا نشوند.
ایـن احتمال نیز وجود دارد که در چند آیه قبل ، سخن از لزوم اطاعت خدا و پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در مـیـان بود و یکى از شئون اطاعت آن است که بدون اذن و فرمان او کارى نکنند، لذا در آیات مورد بحث از این مطلب سخن مى گوید.
بـه هـر حـال در نـخـسـتین آیه مى فرماید: مؤ منان واقعى کسانى هستند که ایمان به خدا و رسـولش آورده انـد و هـنـگـامـى کـه در کـار مـهمى که حضور جمعیت را ایجاب مى کند با او بـاشـنـد، بـدون اذن و اجـازه او بـه جـائى نـمى روند (انما المؤ منون الذین آمنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه على امر جامع لم یذهبوا حتى یستاءذنوه ).
مـنـظـور از (امـر جـامـع ) هـر کـار مـهـمـى اسـت که اجتماع مردم در آن لازم است و تعاون و هـمـکـاریـشان ضرورت دارد، خواه مساءله مهم مشورتى باشد، خواه مطلبى پیرامون جهاد و مـبـارزه بـا دشـمن ، و خواه نماز جمعه در شرائط فوق العاده ، و مانند آن ، بنابراین اگر مـى بـیـنـیـم بـعـضـى از مـفـسـران آن را به خصوص مشورت ، یا خصوص مساءله جهاد، یا خـصـوص نماز جمعه یا نماز عید تفسیر کرده اند باید گفت : بخشى از معنى آیه را منعکس ساخته اند، و شاءن نزولهاى گذشته نیز مصداقهائى از این حکم کلى هستند.
در حـقـیـقـت ایـن یـک دسـتـور انـضـبـاطـى اسـت کـه هـیـچ جـمـعـیـت و گـروه متشکل و منسجم نمى تواند نسبت به آن بى اعتنا باشد، چرا که در این گونه مواقع گاهى حتى غیبت یک فرد گران تمام مى شود و به هدف نهائى آسیب مى رساند، مخصوصا اگر رئیـس جمعیت ، فرستاده پروردگار و پیامبر خدا و رهبر روحانى نافذ الامر باشد. توجه بـه ایـن نـکـتـه نیز لازم است که منظور از اجازه گرفتن این نیست که هر کس کارى دارد یک اجـازه صورى بگیرد و به دنبال کار خود برود، بلکه براستى اجازه گیرد، یعنى اگر رهبر، غیبت او را مضر تشخیص نداد، به او اجازه مى دهد و در غیر این صورت باید بماند و گـاهـى کـار خـصـوصـى خـود را فـداى هـدف مـهـمـتـر کـنـد. لذا در دنبال این جمله اضافه مى کند: کسانى که از تو اجازه مى گیرند آنها براستى ایمان به خدا و رسولش آورده اند ایمانشان تنها با زبان نیست ، بلکه با روح
و جان مطیع فرمان تواند (ان الذین یستاذنونک اولئک الذین یؤ منون بالله و رسوله ).
(در ایـن صـورت هـر گـاه از تـو براى بعضى از کارهاى مهم خود اجازه بخواهند به هر کـس از آنـهـا مـى خـواهـى (و صـلاح مـى بینى ) اجازه ده ) (فاذا استاذنوک لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم ).
روشـن اسـت کـه اینگونه افراد با ایمان با توجه به اینکه براى امر مهمى اجتماع کرده انـد هـرگـز بـراى یـک کـار جـزئى اجـازه نـمـى طلبند، و منظور از شانهم در آیه کارهاى ضرورى و قابل اهمیت است .
و از سوى دیگر، خواست پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مفهومش این نیست که بدون در نظر گرفتن جوانب امر و اثرات حضور و غیاب افراد اجازه دهد، بلکه این تعبیر براى آنـسـت کـه دست رهبر باز باشد و در هر مورد ضرورت حضور افراد را احساس مى کند به آنها اجازه رفتن را ندهد.
شـاهد این سخن اینکه در آیه 43 سوره توبه ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را بـه خـاطـر اجـازه دادن بـه بعضى از افراد مؤ اخذه مى کند و مى گوید: عفى الله عنک لمن اذنت لهم حتى یتبین لک الذین صدقوا و تعلم الکاذبین : (خداوند تو را عفو کرد چرا به آنـها اجازه دادى پیش از آنکه راستگویان از دروغگویان براى تو شناخته شوند؟!). این آیه نشان مى دهد که حتى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در اجازه دادن افراد باید دقت کند و تمام جوانب کار را در نظر گیرد و در این امر مسئولیت الهى دارد.
و در پـایـان آیه مى فرماید: هنگامى که به آنها اجازه مى دهى براى آنان استغفار کن که خـداونـد غـفـور و رحـیـم اسـت (و اسـتـغـفـر لهـم الله ان الله غـفور رحیم ). در اینجا این سؤ ال پـیـش مـى آیـد که این استغفار براى چیست ؟ مگر آنها با اجازه گرفتن از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باز گنهکارند که نیاز به استغفار دارند؟!.
این سؤ ال را از دو راه مى توان پاسخ گفت : نخست اینکه آنها گر چه ماذون
و مجازند ولى بالاخره کار شخصى خود را بر کار جمعى مسلمین مقدم داشته اند و این خالى از یـکـنـوع تـرک اولى نـیـسـت و لذا نـیـاز بـه اسـتـغـفـار دارنـد (هـمـانـنـد استغفار بر یک عمل مکروه ).
ضمنا این تعبیر نشان مى دهد که تا مى توانند از گرفتن اجازه خوددارى کنند و فداکارى و ایـثـار نـمـایند که حتى پس از اجازه باز عمل آنها ترک اولى است ، مبادا حوادث جزئى را بهانه ترک گفتن این برنامه هاى مهم قرار دهد.
دیگر اینکه آنها به خاطر رعایت ادب در برابر رهبرشان درخور لطف الهى هستند و پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـه عـنـوان تـشـکـر از ایـن عمل براى آنها استغفار مى کند.
در عین حال این دو پاسخ با هم منافاتى ندارد و ممکن است هر دو منظور باشد.
البـتـه ایـن دسـتـور انـضباطى مهم اسلامى مخصوص پیامبر و یارانش نبوده است بلکه در بـرابر تمام رهبران و پیشوایان الهى اعم از پیامبر و امام و علمائى که جانشین آنها هستند رعـایـت آن لازم اسـت ، چرا که مساءله سرنوشت مسلمین و نظام جامعه اسلامى در آن مطرح مى بـاشـد، و حتى علاوه بر دستور قرآن مجید، عقل و منطق نیز حاکم به آن است ، زیرا اصولا هیچ تشکیلاتى بدون رعایت این اصل پا بر جا نمى ماند، و مدیریت صحیح بدون آن امکان پذیر نیست .
عـجـب ایـنـکـه بـعـضـى از مـفـسـران مـعـروف اهـل سـنـت ایـن آیـه را دلیل بر جواز اجتهاد و واگذارى حکم به راى مجتهد دانسته اند، ولى ناگفته پیدا است آن اجـتـهـادى که در مباحث اصول و فقه مطرح است مربوط به احکام شرع است نه مربوط به موضوعات ، اجتهاد در موضوعات قابل انکار نیست ، هر فرمانده لشکر، هر رئیس اداره و هر سرپرست گروهى به هنگام تصمیمگیرى در مسائل اجرائى و موضوعات
خارجى راءیش محترم است ، این دلیل بر آن نیست که در احکام کلى شرع بتوان اجتهاد کرد و با مصلحت اندیشى ، حکمى وضع یا حکمى را نفى نمود.
سپس دستور دیگرى در ارتباط با فرمانهاى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بـیـان کـرده مـى گوید: دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در میان خود مانند دعـوت بـعـضـى از شـمـا نـسـبـت بـه بـعـضـى دیـگـر تـلقـى نـکـنـیـد (لا تـجـعـلوا دعـاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا). او هنگامى که شما را براى مسالهاى فرا مى خواند حـتـمـا یک موضوع مهم الهى و دینى است ، باید آن را با اهمیت تلقى کنید، و به طور جدى روى آن بـایـسـتـیـد، دعـوتـهاى او را ساده نگیرید که فرمانش فرمان خدا و دعوتش دعوت پـروردگـار اسـت . سـپـس ادامـه مـى دهـد: خـداونـد کسانى را که از شما براى جدا شدن از برنامه هاى مهم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پشت سر دیگران پنهان مى شوند، و یکى پس از دیگرى فرار مى کنند مى داند و مى بیند (قد یعلم الله الذین یتسللون منکم لو اذا).
(امـا آنـهـا کـه مـخـالفـت فـرمـان او مـى کـنـند باید از این بترسند که فتنهاى دامنشان را بـگـیـرد، یـا عـذاب دردنـاک به آنها برسد (فلیحذر الذین یخالفون عن امره ان تصیبهم فتنة او یصیبهم عذاب الیم ).
(یـتـسـللون ) از مـاده (تـسلل ) در اصل به معنى بر کندن چیزى است (مثلا گفته مى شـود (سـل السـیـف مـن الغـمـد) یـعنى شمشیر را از غلاف کشید) و معمولا به کسانى که مخفیانه و به طور قاچاقى از جائى مى گریزند، متسللون گفته مى شود.
(لواذا) از (مـلاوزه ) بـه مـعـنـى اسـتـتـار اسـت ، و در ایـنـجـا بـه مـعـنـى عـمـل کـسـانى است که پشت سر دیگرى خود را پنهان مى کنند یا در پشت دیوارى قرار مى گـیـرنـد و بـه اصـطلاح افراد را خواب مى کنند و فرار مى کنند، این عملى بوده است که منافقین به هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مردم را براى جهاد یا امر مهم دیگرى فرا مى خواند انجام مى دادند.
قرآن مجید مى گوید: این عمل زشت منافقانه شما اگر از مردم پنهان
بـمـانـد از خـدا هرگز پنهان نخواهد ماند، و این مخالفتهاى شما در برابر فرمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مجازات دردناکى در دنیا و آخرت دارد.
در ایـنـکـه مـنـظـور از (فـتـنـه ) در ایـنـجـا چـیـسـت ؟ بـعـضـى از مفسران آن را به معنى قـتـل و بـعـضـى بـه مـعـنى گمراهى و بعضى به معنى تسلط سلطان ظالم ، و سر انجام بعضى به معنى بلاى نفاق که در قلب انسان آشکار مى شود دانسته اند.
ایـن احـتـمـال نـیـز وجود دارد که منظور از فتنه ، فتنه هاى اجتماعى و نابسامانیها و هرج و مـرج و شـکـسـت و سایر آفتهائى است که بر اثر تخلف از فرمان رهبر دامنگیر جامعه مى شود.
ولى بـه هـر حـال فـتـنـه مـفـهـوم وسـیـعـى دارد کـه هـمـه ایـن امـور و غـیـر ایـنـهـا را شـامـل مى شود. همانگونه که (عذاب الیم ) ممکن است عذاب دنیا یا آخرت یا هر دو را در بر گیرد.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در تـفـسـیـر آیـه فـوق غـیـر از آنـچـه گـفـتـیـم دو احتمال دیگر ذکر کرده اند:
نـخـست اینکه : منظور از (لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا) این است کـه هـنـگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را صدا مى زنید با ادب و احترامى کـه شـایـسـتـه مـقام او است وى را بخوانید، نه همچون صدا زدن یکدیگر، زیرا بعضى از کـسـانـى کـه بـا ادب اسلامى آشنا نبودند خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى رسیدند و در میان جمع یا تنهائى مرتب : یا محمد ! یا محمد!... مى گفتند به گونه اى که شـایـسـتـه یـک رهـبـر بـزرگ آسمانى نبود، هدف این است که او را با تعبیراتى مانند یا رسول الله و یا نبى الله و با لحنى معقول و مؤ دبانه صدا بزنند.
در بـعـضـى از روایـات نیز این تفسیر وارد شده است ، ولى با توجه به آیه گذشته و تعبیرات ذیل خود این آیه که سخن از اجابت دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و غـائب نـشدن از محضر او بدون اذن مى گوید این تفسیر با ظاهر آیه سازگار نیست ، مگر اینکه
بگوئیم هر دو مطلب مراد است ، و تفسیر اول و دوم را در مفهوم آیه جمع بدانیم .
تـفسیر سومى نیز براى آیه نقل شده که بسیار ضعیف به نظر مى رسد و آن اینکه دعا و نـفـریـنـهـاى پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) را همچون نفرین خودتان در باره یکدیگر نگیرید).
چرا که دعا و نفرین او روى حساب است و برنامه الهى و مسلما کارگر خواهد شد.
امـا بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه ایـن تـفـسـیـر تـنـاسـبـى بـا صـدر و ذیـل آیـه نـدارد و روایـتـى نـیـز در بـاره آن نـرسـیـده قابل قبول نیست .
ذکـر ایـن نـکـته نیز لازم است که علماى اصول از جمله فلیحذر الذین یخالفون عن امره ... چـنـیـن اسـتـفـاده کرده اند که اوامر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دلالت بر وجوب دارد ولى این استدلال اشکالاتى دارد که در اصول به آن اشاره شده است .
آخرین آیه مورد بحث که (آخرین آیه سوره نور) است اشاره لطیف و پر معنائى است به مـسـاءله مـبـدء و معاد که انگیزه انجام همه فرمانهاى الهى است و در واقع ضامن (اجراى همه اوامر و نواهى مى باشد، از جمله اوامر و نواهى مهمى که در سر تا سر این سوره آمده است ، مى فرماید:
آگـاه بـاشـیـد کـه بـراى خـدا اسـت آنـچه که در آسمانها و زمین است ) (الا ان لله ما فى السماوات و الارض ).
خدائى که علم و دانش او همه جهان را در بر مى گیرید و مى داند آنچه را شما بر آن هستید (روش شما، اعمال شما، عقیده و نیت شما، همه براى او آشکار است ) (قد یعلم ما انتم علیه ).
و تـمـام ایـن امـور بـر صـفـحـه عـلم او ثبت است و آن روز که انسانها به سوى او باز مى گـردنـد آنـهـا را از اعـمالى که انجام دادند آگاه مى سازد و نتیجه آن را هر چه باشد به آنها مى دهد (و یوم یرجعون الیه فینبئهم بما عملوا).
(و خـدا بـه هـر چـیـز عـالم و آگـاه اسـت (و الله بکل شى ء علیم ).
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در ایـن آیـه سـه بـار بـر روى عـلم خـدا نـسـبـت بـه اعـمـال انـسـانـهـا تـکـیه شده است و این به خاطر آن است که انسان هنگامى که احساس کند، کـسى به طور دائم مراقب او است ، و ذره اى از پنهان و آشکارش بر او مخفى نمى ماند این اعـتـقـاد و بـاور اثـر تـربـیـتـى فـوق العـاده روى او مـى گـذارد و ضـامـن کنترل انسان در برابر انحرافات و گناهان است .
بـار الهـا! (مصباح قلب ما را به نور علم و ایمان روشن فرما، و مشکاة وجودمان را براى حفظ ایمان تقویت نما، تا صراط مستقیم پیامبرانت را به سوى رضاى تو ره سپر شویم و به مصداق لا شرقیة و لا غربیه از هر گونه انحراف در سایه لطفت مصون بمانیم .
بار الها! چشم ما را به نور عفت ، قلب ما را به نور معرفت ، روح ما را به نور تقوى ، و تـمـام وجـودمـان را بـه نـور هـدایـت روشن فرما و از سرگردانى و غفلت و گرفتارى در چنگال وسوسه هاى شیطان محفوظ دار.
خداوندا! پایه هاى حکومت عدل و داد اسلامى را براى اجراى حدودت محکم کن و جامعه ما را از سقوط در دامان بیعفتى ها مصون دار انک على کل شى ء قدیر.
پایان سوره
نور پایان جلد 14 تفسیر نمونه


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت