تفسیرنمونه سوره نور (قسمت4)

آیه و ترجمه


اءلم تـر اءن الله یـسـبـح له مـن فـى السـمـوت و الا رض و الطـیـر صـافـات کل قد علم صلاته و تسبیحه و الله علیم بما یفعلون (41)
و لله ملک السموت و الا رض و إ لى الله المصیر (42)


ترجمه :

41 - آیـا نـدیـدى که براى خدا تسبیح مى کنند تمام آنان که در آسمانها و زمینند و همچنین پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده اند، هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را مى داند، و خداوند به آنچه انجام مى دهند عالم است .
42 - و از بـراى خـداسـت حـکـومـت و مـالکـیت آسمانها و زمین و بازگشت تمامى موجودات به سوى اوست .
تفسیر:
همه تسبیحگوى او هستند
در آیات گذشته سخن از نور خدا، نور هدایت و ایمان و ظلمات متراکم کفر و ضلالت بود، و در آیـات مـورد بحث از دلائل توحید که نشانه هاى انوار الهى و اسباب هدایت است ، سخن مى گوید:
نـخـسـت روى سـخـن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده ، مى گوید: (آیا ندیدى که تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند براى خدا تسبیح مى کنند)؟! (الم تر ان الله یسبح له من فى السماوات و من فى الارض ).
(و پـرنـدگـان در حـالى کـه بـالهـا را بـر فـراز آسـمـان گـسـتـرده انـد مشغول تسبیح او هستند)؟! (و الطیر صافات ).
(هـمـه آنـهـا از نـمـاز و تـسـبـیـح خـود، آگـاه و بـاخـبـرنـد) (کل قد علم صلوته و تسبیحه ).
(و خداوند از تمام اعمالى که آنها انجام مى دهند آگاه است ) (و الله علیم بما یفعلون ).
و از آنـجـا کـه این تسبیح عمومى موجودات دلیلى بر خالقیت پروردگار است و خالقیت او دلیـل بـر مـالکـیـت او نـسـبـت بـه مـجـمـوعـه جـهـان هـسـتـى اسـت ، و نـیـز دلیـل بـر آن اسـت که همه موجودات به سوى او باز مى گردند، اضافه مى کند: (و از بـراى خـدا است مالکیت آسمانها و زمین ، و بازگشت تمامى موجودات به سوى او است )(و لله ملک السماوات و الارض و الى الله المصیر).
این احتمال نیز در پیوند این آیه با آیه قبل وجود دارد که در آخرین جمله آیه گذشته سخن از عـلم خـداونـد بـه اعـمـال هـمـه انـسانها و تسبیح کنندگان بود، و در این آیه به دادگاه عدل او در جهان دیگر، و مالکیت خداوند نسبت به همه آسمان و زمین و حق قضاوت و داورى او اشاره مى کند.
نکته ها:
1 - جمله الم تر آیا ندیدى به گفته بسیارى از مفسران به معنى الم تعلم (آیا نمى دانى ) است ، زیرا تسبیح عمومى موجودات جهان چیزى نیست که با چشم دیده شود، بلکه به هر مـعنى که باشد با قلب و عقل ، درک مى گردد، اما از آنجا که این مساءله آنقدر واضح است که گوئى با چشم دیده مى شود، تعبیر به (الم تر) شده است .
ایـن نـکـتـه نـیـز قابل توجه است که مخاطب در این آیه گرچه شخص پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى باشد اما به گفته جمعى از مفسران منظور از آن عموم مردم است ،
و این در قرآن امثال و نظائر فراوان دارد.
اما بعضى گفته اند این خطاب در مرحله رؤ یت و مشاهده مخصوص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) اسـت ، چـرا کـه خـداونـد درک و دیـدى بـه او داده بـود که تسبیح و حمد همه مـوجـودات ایـن عـالم را مشاهده مى کرد، و همچنین بندگان خاص خدا که پیرو مکتب اویند به مـقـام شـهـود عینى مى رسند، ولى در مورد عموم مردم جنبه شهود عقلى و علمى دارد نه شهود عینى .
2 - تسبیح عمومى موجودات عالم
آیـات مـخـتـلف قرآن سخن از چهار عبادت در مورد همه موجودات این جهان بزرگ مى گوید: تسبیح ، حمد، سجده و نماز، در آیه مورد بحث سخن از نماز و (تسبیح ) بود.
و در آیـه 15 سـوره رعـد سخن از (سجود) عمومى است و لله یسجد من فى السماوات و الارض .
و در آیـه 44 سـوره اسـراء سـخـن از (تـسبیح ) و (حمد) تمامى موجودات عالم هستى است و ان من شى ء الا یسبح بحمده .
دربـاره حـقـیـقت (حمد) و (تسبیح ) عمومى موجودات جهان ، و تفسیرهاى گوناگونى کـه در ایـن زمـیـنـه گـفته شده است در ذیل آیه 44 سوره اسراء مشروحا بحث کرده ایم که فشرده آن را در اینجا مى آوریم :
در اینجا دو تفسیر قابل توجه وجود دارد:
1 - تـمـامـى ذرات ایـن عـالم اعـم از آنـچـه آن را عـاقـل مـى شـمـاریـم یـا بـى جـان یـا غیر عـاقـل همه داراى نوعى درک و شعورند، و در عالم خود تسبیح و حمد خدا مى گویند، هر چند ما قادر به درک آن نیستیم ، شواهدى از آیات قرآن نیز براى
این تفسیر اقامه شده است .
2 - مـنـظـور از تـسـبـیـح و حـمـد هـمـان چـیـزى اسـت کـه مـا آن را (زبـان حـال ) مـى نـامیم ، یعنى مجموعه نظام جهان هستى و اسرار شگفت انگیزى که در هر یک از موجودات این عالم نهفته است ، با زبان بیزبانى ، با صراحت و به طور آشکار از قدرت و عـظمت خالق خود، و علم و حکمت بى انتهاى او سخن مى گویند، چرا که هر موجود بدیع و هر اثر شگفت انگیزى ، حتى یک تابلو نفیس ‍ نقاشى یا یک قطعه شعر زیبا و نغز، حمد و تـسـبـیـح ابـداع کـنـنده خود مى گوید، یعنى از یکسو صفات بر جسته او را بیان مى دارد (حـمد) و از سوى دیگر عیب و نقص را از او نفى مى کند (تسبیح ) تا چه رسد به این جهان با عظمت و آنهمه عجائب و شگفتى هاى بى پایانش .
(براى شرح بیشتر به جلد 12 تفسیر نمونه صفحه 133 به بعد مراجعه فرمائید).
البـته اگر جمله (یسبح له من فى السماوات و الارض ) به معنى تسبیح گفتن کسانى کـه در آسـمـانـهـا و زمـیـن هـسـتـنـد بـگـیـریـم و ظـاهـر کـلمـه (مـن ) را در ذوى ـ العـقـول حـفـظ کـنـیـم ، (تـسـبـیـح ) در ایـنـجـا بـه مـعـنـى اول خواهد بود که یک تسبیح آگاهانه و اختیارى است ولى لازمه این سخن آن است که براى پرندگان نیز چنین شعورى قائل باشیم زیرا پرندگان در آیه فوق در کنار (من فى السماوات ) قرار گرفته اند، البته این موضوع عجیب نیست ، زیرا در بعضى دیگر از آیـات قـرآن چـنـیـن درکـى بـراى بـعـضـى از پـرنـدگـان آمـده اسـت (بـه تـفسیرى که در ذیل آیه 38 سوره انعام جلد 5 صفحه 221 آوردیم مراجعه فرمائید).
3 - تسبیح ویژه پرندگان
در اینکه چرا در آیه فوق از میان تمام موجودات جهان روى تسبیح
پـرنـدگان ، آنهم در حالتى که بالهاى خود را بر فراز آسمان گسترده اند تکیه شده نـکـتـه اى وجـود دارد و آن ایـنـکـه : پـرنـدگـان عـلاوه بـر تـنـوع فوق العاده زیادشان ، ویژگیهائى دارند که چشم و دل هر عاقلى را به سوى خود جذب مى کنند، این اجسام سنگین بـر خـلاف قـانـون جـاذبـه بـر فراز آسمانها با سرعت زیاد و برق آسا حرکت مى کنند، مخصوصا هنگامى که بالهاى خود را صاف نگه داشته اند و بر امواج هوا سوارند و بى آنـکـه فـشـارى بـه خـود آورنـد بـا سـرعـت بـه هـر سـو کـه مایل باشند مى چرخند و پیش مى روند وضع جالبى دارند.
آگـاهـیهاى عجیب آنها در مسائل هواشناسى و اطلاعات عمیقشان از وضع جغرافیائى زمین به هـنـگـام مـسـافـرت و مـهـاجـرت از قـاره اى بـه قـاره دیـگـر حـتـى از مـنـاطـق قـطـب شمال به قطب جنوب ، و دستگاه هدایت کننده مرموز و عجیبى که آنان را در این سفر طولانى حـتـى بـه هـنـگـامـى که آسمان پوشیده از ابر است راهنمائى مى کند از شگفت انگیزترین مسائل ، و از روشنترین دلائل توحید است .
رادار مخصوصى که در وجود شب پره ها قرار دارد که به وسیله آن در ظلمت و تاریکى شب تـمـام مـوانـع را بـر سـر راه خـود مـى بـیـند، و حتى گاه ماهى را در زیر امواج آب نشانه گیرى کرده و با یک حرکت برق آسا او را بیرون مى کشد، از ویژگیهاى حیرت انگیز این پرنده است !!
بـه هـر حال عجائبى در وجود پرندگان نهفته شده که قرآن به خاطر آن مخصوصا روى آنها تکیه کرده است .
4 - تفسیر جمله (کل قد علم صلاته و تسبیحه )
جـمـعـى از مـفـسران ضمیر (علم ) را به (کل ) بر گردانده اند که طبق آن مفهوم جمله فـوق چنین مى شود: (هر یک از کسانى که در زمین و آسمان هستند و همچنین پرندگان ، از نماز و تسبیح خود آگاهند.
ولى بـعـضى دیگر آن را به خدا باز گردانده اند، یعنى خداوند از نماز و تسبیح هر یک از آنان آگاه است ، اما تفسیر اول با معنى آیه متناسبتر مى باشد، به این ترتیب هر یک از تـسـبـیـح کنندگان راه و رسم تسبیح و شرائط و ویژگى هاى نماز خود را مى داند، اگر مـنـظـور (تـسـبـیـح آگـاهـانـه ) بـاشـد مـفـهـوم ایـن سـخـن روشن است اما اگر با زبان حـال بـاشـد مـفـهـومش این است که هر کدام نظام ویژه اى دارند که به نوعى گویاى عظمت پروردگار است و هر کدام چهرهاى از قدرت و حکمت اویند.
5 - منظور از (صلاة ) چیست ؟
جـمـعـى از مـفـسـران مـانند مرحوم طبرسى در (مجمع البیان ) و (آلوسى ) در (روح البیان ) صلاة را در اینجا به معنى (دعا) تفسیر کرده اند که مفهوم اصلى آن در لغت هـمـیـن اسـت . و بـه ایـن تـرتـیـب مـوجـودات زمـیـن و آسـمـان بـا زبـان حال ، یا زبان قال ، در پیشگاه خدا دعا مى کنند، و از محضر او تقاضاى فیض دارند، و او هم که فیاض مطلق است بر حسب استعدادهایشان به آنها مى بخشد و دریغ ندارد.
منتهى هر کدام در عالم خود مى دانند چه نیازى دارند و چه باید بخواهند و چه دعائى کنند.
بعلاوه آنها طبق آیاتى که قبلا اشاره کردیم در پیشگاه با عظمت او خاضعند و در برابر قـوانـیـن آفـریـنـش تـسـلیـم ، و از سـوى دیـگـر با تمام وجود خود صفات کمالیه خدا را بـازگـو مـى کـنـنـد، و هر گونه نقصى را از او نفى مى نمایند، و به این ترتیب عبادات چهارگانه آنها حمد و تسبیح و دعا و سجود تکمیل مى شود.
آیه و ترجمه


اءلم تر اءن الله یزجى سحابا ثم یؤ لف بینه ثم یجعله رکاما فترى الودق یخرج من خـلاله و یـنـزل مـن السـماء من جبال فیها من برد فیصیب به من یشاء و یصرفه عن من یشاء یکاد سنا برقه یذهب بالا بصار (43)
یقلب الله الیل و النهار إ ن فى ذلک لعبرة لا ولى الا بصار (44)
و الله خـلق کـل دابـة من ماء فمنهم من یمشى على بطنه و منهم من یمشى على رجلین و منهم من یـمـشـى عـلى اءربـع یـخـلق الله مـا یـشـاء إ ن الله عـلى کل شى ء قدیر (45)


ترجمه :

43 - آیـا نـدیـدى که خداوند ابرهایى را به آرامى میراند، سپس میان آنها پیوند مى دهد و بعد آن را متراکم مى سازد، در این حال دانه هاى باران را مى بینى که از
آن خـارج مـى شـود، و از آسـمـان از کـوهـهـائى کـه در آنـسـت دانـه هـاى تـگـرگ نـازل مـى کـنـد، و هـر کس را بخواهد به وسیله آن زیان مى رساند و از هر کس بخواهد این زیان را برطرف مى کند، نزدیک است درخشندگى برق آن (ابرها) چشمها را ببرد!.
44 - خـداونـد شـب و روز را دگـرگـون مـى سـازد، و در ایـن عـبـرتـى است براى صاحبان بصیرت .
45 - و خداوند هر جنبنده اى را از آبى آفرید، گروهى از آنها بر شکم خود راه مى روند، و گـروهـى بر دو پاى خود، و گروهى بر چهار پا راه مى روند، خداوند هر چه را اراده کند مى آفریند، چرا که خدا بر همه چیز تواناست .
تفسیر:
گوشه اى دیگر از شگفتیهاى آفرینش
بـاز در ایـن آیـات بـه گـوشـه دیـگـرى از شگفتیهاى آفرینش و علم و حکمت و عظمتى که مـاوراى آن نـهـفـتـه اسـت بـرخـورد مـى کـنـیـم کـه هـمـه دلائل توحید ذات پاک اویند.
بـاز روى سـخـن را بـه پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیه و آله و سلّم ) کرده مى گوید: (آیا نـدیـدى کـه خـداونـد ابـرهائى را به آرامى مى راند، سپس آنها را با هم پیوند مى دهد، و بـعـد مـتـراکـم مـى سـازد)؟! (الم تـر ان الله یـزجى سحابا ثم یولف بینه ثم یجعله رکاما).
(و در ایـن حال دانه هاى باران را مى بینى که از لابلاى ابرها خارج مى شوند) و بر کوه و دشت و باغ و صحرا فرو مى بارند (فترى الودق یخرج من خلاله ).
(یـزجـى ) از مـاده (ازجـاء) بـه معنى راندن با ملایمت است ، راندنى که براى ردیف کـردن مـوجـودات پـراکـنـده مـى باشد، و این تعبیر دقیقا در مورد ابرها صادق است که هر قـطـعـه اى از آن از گوشه اى از دریاها برمى خیزد، سپس دست قدرت پروردگار آنها را به سوى هم مى راند و پیوند مى دهد، و متراکم مى سازد.
(رکام ) (بر وزن غلام ) به معنى اشیائى است که روى هم متراکم شده اند.
و امـا (ودق ) (بـر وزن شـرق ) بـه عـقـیده بسیارى از مفسران به معنى دانه هاى باران اسـت کـه از خـلال ابـرهـا بـیرون مى آید، ولى به گفته (راغب ) در (مفردات ) معنى دیـگـرى نـیـز دارد، و آن ذرات بـسـیـار کـوچـکى از آب است که به صورت غبار به هنگام نـزول بـاران در فـضـا پـراکـنـده مـى شـود، ولى مـعـنـى اول در ایـنجا مناسبتر است ، زیرا آنچه بیشتر نشانه عظمت پروردگار است همان دانه هاى حیاتبخش باران مى باشد نه آن ذرات غبار مانند آب .
بـعـلاوه در هـر مـورد کـه قـرآن مساءله ابرها و نزول برکات را از آسمان مطرح کرده به مساءله باران اشاره مى کند.
آرى باران است که زمینهاى مرده را زنده مى کند، لباس حیات در پیکر درختان و گیاهان مى پوشاند، و انسان و حیوانات را سیراب مى کند.
سپس به یکى دیگر از پدیده هاى شگفت انگیز آسمان و ابرها اشاره کرده مى گوید: (و خـدا از آسـمـان ، از کـوهـهـائى کـه در آسـمـان اسـت ، دانـه هـاى تـگـرگ نازل مى کند) (و ینزل من السماء من جبال فیها من برد).
(تگرگهائى که هر کس را بخواهد به وسیله آن زیان مى رساند) شکوفه هاى درختان ، مـیـوه هـا و زراعتها، و حتى گاه حیوانها و انسانها از آسیب آن در امان نیستند (فیصیب به من یشاء).
(و از هر کس بخواهد این عذاب و زیان را بر طرف مى سازد) (و یصرفه عمن یشاء).
آرى او اسـت کـه از یـک ابـر گـاهـى بـاران حـیـاتـبـخـش نـازل مـى کند و گاه با مختصر تغییر آن را مبدل به تگرگهاى زیانبار و حتى کشنده مى کند، و این نهایت قدرت و عظمت او را نشان مى دهد که سود و زیان و مرگ و زندگى انسان را در کنار هم چیده بلکه در دل هم قرار داده است !
و در پایان آیه به یکى دیگر از پدیده هاى آسمانى که از آیات توحید است اشاره کرده مـى گـویـد: (نـزدیـک است درخشندگى برق ابرها، چشمهاى انسان را ببرد) (یکاد سنا برقه یذهب بالابصار).
ابـرهـائى کـه در حـقـیـقـت از ذرات آب تـشـکـیـل شـده اسـت بـه هـنـگـامـى کـه حـامل نیروى برق مى شود، آنچنان (آتشى ) از درونش بیرون مى جهد که برقش چشمها را خـیـره ، و رعـدش گوشها را از صداى خود پر مى کند، و گاه همه جا را مى لرزاند، این نیروى عظیم در لابلاى این بخار لطیف راستى شگفت انگیز است !
پاسخ به یک سؤ ال تنها
سـؤ الى که در اینجا باقى مى ماند این است که این کدام کوه در آسمان است که تگرگها از آن فرو مى ریزند، در اینجا مفسران بیانات مختلفى دارند:
1 - بـعـضـى گـفـتـه انـد (جـبال ) (کوهها) در اینجا جنبه کنائى دارد، همانگونه که مى گوئیم کوهى از غذا، یا کوهى از علم ، بنابراین مفاد آیه فوق این است که در واقع کوهى و تـوده عـظـیـمـى از تـگـرگ بـه وسـیـله ابـرهـا در دل آسمان به وجود مى آید، و از آنها بخشى در شهر، و بخشى در بیابان فرو مى ریزد، و حتى کسانى مورد اصابت آن قرار مى گیرند.
2 - بـعـضـى دیـگـر گـفـتـه انـد مـنـظـور از کوهها، توده هاى عظیم ابر است که در عظمت و بزرگى بسان کوه است .
3 - نـویـسـنـده تفسیر (فى ظلال ) در اینجا بیان دیگرى دارد که مناسبتر به نظر مى رسـد و آن ایـنـکـه توده هاى ابر در وسط آسمان به راستى شبیه کوهها هستند گر چه از طرف پائین به آنها مى نگریم صافند. اما کسانى که با هواپیما بر فراز ابرها حرکت کرده اند غالبا با چشم خود این منظره را دیده اند که ابرها از آن سو به کوهها و دره ها و پستیها و بلندیهائى مى مانند که در روى زمین است ،
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر سـطـح بـالاى ابرها هرگز صاف نیست ، و همانند سطح زمین داراى نـاهـمـواریـهـاى فـراوان اسـت ، و از ایـن نـظـر اطـلاق نـام جبال بر آنها مناسب است .
بـر ایـن سـخـن مـى توان این نکته دقیق را افزود که به عقیده دانشمندان تکون تگرگ در آسمان به این طریق است که دانه هاى باران از ابر جدا مى شود، و در قسمت فوقانى هوا بـه جـبـهـه سـردى بـرخـورد مـى کند و یخ مى زند، سپس طوفانهاى کوبنده اى که در آن مـنـطـقـه حکمفرما است گاهى این دانه ها را مجددا به بالا پرتاب مى کند، و بار دیگر این دانـه هـا بـه داخـل ابـرهـا فرو مى رود و لایه دیگرى از آب به روى آن مى نشیند که به هـنگام جدا شدن از ابر مجددا یخ مى بندد، و گاهى این موضوع چندین بار تکرار مى شود و هـر زمـان لایـه تـازه اى روى آن مى نشیند تا تگرگ به اندازه اى درشت شود که دیگر طوفان نتواند آن را به بالا پرتاب کند، اینجا است که راه زمین را به پیش مى گیرید و فرود مى آید، و یا اینکه طوفان فرو مى نشیند و بدون مانع به طرف زمین حرکت مى کند.
بـا تـوجـه بـه ایـن مـطـلب ، نـکـتـه عـلمـى کـه در کـلمـه جـبال در اینجا نهفته است روشنتر مى شود، زیرا به وجود آمدن تگرگهاى درشت و سنگین در صـورتـى امـکـان پـذیـر است که توده هاى ابر متراکم گردند، تا هنگامى که طوفان دانه یخ زده تگرگ را به میان آن پرتاب مى کند مقدار بیشترى آب به خود جذب نماید، و ایـن تـنـها در آنجاست که توده هاى ابر بسان کوههاى مرتفع در جهت بالا قرار گیرد و منبع قابل ملاحظه اى براى تکون تگرگ شود (دقت کنید).
در اینجا تحلیل دیگرى از بعضى از نویسندگان مى خوانیم که خلاصه آن چنین است :
(در آیـات مـورد بـحـث ابرهاى بلند صریحا به کوههائى از یخ اشاره مى کند و یا به تعبیر دیگر کوههائى که در آن نوعى از یخ وجود دارد و این بسیار جالب است ، زیرا بعد از اخـتـراع هـواپـیما و امکان پروازهاى بلند که دید دانش بشر را وسعت بخشید، دانشمندان به ابرهائى متشکل و مستور از سوزنهاى یخ رسیدند که درست عنوان کوههائى از یخ بر آنـهـا صـادق اسـت ، و بـاز هم عجیب است که یکى از دانشمندان شوروى در تشریح ابرهاى رگـبـارى طـوفـانـى ، چـنـدیـن بار از آنها به عنوان (کوههاى ابر) یا (کوههائى از برف ) یاد کرده است ، و به این ترتیب روشن مى شود که براستى در آسمان کوههائى از یخ وجود دارد.
در آیه بعد به یکى دیگر از آیات خلقت و نشانه هاى عظمت پروردگار که همان خلقت شب و روز و ویـژگـیـهـاى آنها است اشاره کرده مى فرماید: (خداوند شب و روز را دگرگون مـى سـازد، و در ایـن ، عـبـرتـى اسـت بـراى صـاحـبـان بـصـیـرت ) (یـقـلب الله اللیل و النهار ان فى ذلک لعبرة لاولى الابصار).
در اینکه این دگرگونى از چه نظر است چند تفسیر ذکر کرده اند:
بـعـضـى آن را به معنى آمد و شد شب و روز گرفته اند که یکى مى آید و دیگرى را محو مى کند.
و بـعـضـى آن را بـه مـعـنـى کـوتـاه شـدن یـکـى و طولانى شدن دیگرى که به صورت تـدریـجـى انـجـام مـى یـابـد دانـسـتـه انـد کـه پـیـدایـش فصول نیز با آن مربوط است .
و بـالاخـره بـعـضـى آن را بـه مـعـنـى دگـرگـونـیـهـائى از قبیل گرما و سرما و حوادث دیگرى که در شب و روز صورت مى گیرید دانسته اند.
ولى نـاگـفـتـه پیدا است که این تفسیرها هیچگونه منافاتى با هم ندارند و ممکن است همه آنها در مفهوم جمله (یقلب ) جمع باشد.
بـدون شـک هـمـانـگـونـه کـه عـلم ثـابـت کرده است هم آمد و شد شب و روز و هم تغییرات تـدریـجـى آنـهـا بـراى انـسـان جـنـبـه حـیـاتـى دارد، و درس عـبـرتى است براى (اولى الابصار).
تـابـش یکنواخت آفتاب ، درجه حرارت هوا را بالا مى برد و موجودات زنده را مى سوزاند، اعـصـاب را خـسـته مى کند، اما هنگامى که در لابلاى این تابش پرده هاى ظلمت شب قرار مى گیرید آن را کاملا تعدیل مى کند.
تـغـیـیـرات تـدریـجـى روز و شـب کـه سـرچـشـمـه پـیـدایـش فـصـول چـهـارگـانـه اسـت عـامـل بـسیار مؤ ثرى براى بارور شدن گیاهان و حیات تمام موجودات زنده و نزول بارانها و ذخیره آب در زمینها است .
آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـه یـکـى از مـهـمـتـرین چهره هاى نظام آفرینش که از روشنترین دلائل تـوحـیـد اسـت یـعـنـى مـسـاءله حـیـات در صـورتـهـاى مـتنوعش اشاره کرده مى گوید: (خـداونـد هـر جـنـبـنـده اى را از آبـى آفـریـد) (و الله خـلق کل دابة من ماء).
و بـا ایـنـکـه اصـل هـمـه آنـهـا بـه آب بـاز مـى گـردد بـا ایـن حـال خلقتهاى بسیار متفاوت و شگفت انگیزى دارند: (گروهى از آنها بر شکم خود راه مى روند) (خزندگان ) (فمنهم من یمشى على بطنه ).
(و گـروهـى بر روى دو پا راه مى روند) (انسانها و پرندگان ) (و منهم من یمشى على رجلیه ).
(و گروهى بر روى چهار پا راه مى روند) (چهارپایان ) (و منهم من یمشى على اربع ).
تـازه مـنحصر به اینها نیست و حیات چهره هاى فوق العاده متنوع دارد اعم از موجوداتى که در دریـا زنـدگـى مـى کـنـنـد و یـا حـشـرات که هزاران نوع دارند و هزاران صورت لذا در پایان آیه مى فرماید: (خداوند هر چه را اراده کند مى آفریند) (یخلق الله ما یشاء).
(چـرا کـه خـدا بـر هـمـه چـیـز تـوانـا اسـت ) (ان الله عـلى کل شى ء قدیر).
نکته ها:
منظور از (ماء) در اینجا چیست ؟
در ایـنـکـه کـلمـه (مـاء) (آب ) در آیـه مـورد بحث اشاره به چه آبى است در میان مفسران گفتگو است ، و در واقع سه تفسیر براى آن ذکر شده .
1 - مـنـظور آب نطفه است ، بسیارى از مفسران این تفسیر را انتخاب کرده اند، و در بعضى از روایات نیز به آن اشاره شده است .
مـشـکـلى کـه در ایـن تفسیر وجود دارد این است که همه جنبندگان از آب نطفه به وجود نمى آیـنـد، زیـرا حـیـوانـات تـک سـلولى و بعضى دیگر از حیوانات که مصداق جنبنده (دابه ) هـسـتـنـد، از طـریـق تقسیم سلولها به وجود مى آیند نه از نطفه مگر اینکه گفته شود حکم بالا جنبه نوعى دارد نه عمومى .
2 - دیگر اینکه منظور پیدایش نخستین موجود است ، زیرا هم طبق بعضى از روایات اسلامى اولیـن مـوجـودى را کـه خـدا آفـریـده آب بـوده و انسانها را بعدا از آن آب آفرید و هم طبق فـرضـیـه هـاى عـلمـى جـدیـد نـخـسـتـیـن جـوانـه حـیـات در دریـاها ظاهر شده ، و این پدیده قبل از همه جا بر اعماق یا کنار دریاها حاکم شده است .
(البـته آن نیروئى که موجود زنده را با آنهمه پیچیدگى در نخستین مرحله به وجود آورد و در مراحل بعد هدایت کرد، یک نیروى ما فوق طبیعى یعنى اراده پروردگار بوده است ).
3 - آخـریـن تـفـسـیـر ایـن اسـت کـه مـنـظـور از خـلقـت مـوجـودات زنـده از آب ایـن است که در حـال حـاضر آب ماده اصلى آنها را تشکیل مى دهد و قسمت عمده ساختمان آنها آب است و بدون آب هیچ موجود زندهاى نمى تواند به حیات خود ادامه دهد.
البـتـه ایـن تـفـسـیـرهـا مـنـافـاتـى بـا هـم نـدارنـد امـا در عـیـن حال تفسیر اول و دوم صحیحتر به نظر مى رسد.
2 - پاسخ به یک سؤ ال
در اینجا سؤ الى پیش مى آید که حیوانات منحصر به این سه گروه نیستند (خزندگان و دو پایان و چهارپایان ) بلکه جنبندگان زیادى هستند که بیش از چهار پا دارند؟
پاسخ این سؤ ال در خود آیه نهفته است زیرا در جمله بعد مى فرماید: یخلق الله
مـا یـشـاء: (خـدا هر چه را بخواهد مى آفریند بعلاوه مهمترین حیواناتى که انسان با آن سر و کار دارد همین سه گروه است ، از این گذشته بعضى معتقدند که حتى حیواناتى که بیش از چهار پا دارند تکیه گاه اصلى آنها تنها بر چهار پا است و بقیه بازوهاى کمکى آن محسوب مى شود و.
3 - چهره هاى متنوع حیات
بـدون شـک عـجیبترین پدیده این جهان پدیده حیات است ، همان مساءله اى که هنوز معماى آن براى دانشمندان گشوده نشده ، همه مى گویند موجودات زنده از مواد بى جان این عالم به وجـود آمـده ، امـا هـیـچکس نمى تواند دقیقا تحت چه شرائطى چنین جهشى صورت گرفته ، زیرا در هیچ آزمایشگاهى تبدیل موجودات بى جان به موجودات زنده هنوز مشاهده نشده است ، هـر چـنـد هـزاران هـزار دانشمند در طول سالیان دراز در این باره اندیشیده و آزمایش کرده اند.

البـتـه شـبحى از دور در این زمینه در برابر چشم دانشمندان نمایان است ، اما تنها شبحى اسـت ، آنـچه مسلم است اسرار حیات و زندگى آنقدر پیچیده است که علوم و دانشهاى بشرى با تمام گستردگیش از کشف و درک آن هنوز عاجز است .
در شـرائط فـعـلى جـهـان ، مـوجـودات زنده تنها از موجودات زنده به وجود مى آیند، و هیچ مـوجـود زنـده اى از مـوجـودى بـى جـان پـا نمى گیرد، ولى مسلما در گذشته هاى دور چنین نبوده ، و به تعبیر دیگر حیات در کره زمین تاریخچه پیدایشى دارد، اما چگونه و با چه شرائطى معمائى است که بر هیچکس روشن نیست .
و از آن عـجـیـبـتـر تـنـوع حیات است در اینهمه چهره هاى کاملا متفاوت ، از موجودات زنده تک سلولى که تنها زیر میکروسکوپ پیدا مى شوند گرفته ، تا والهاى دریائى کوه پیکر که طول قامتشان از سى متر تجاوز مى کند، و کوهى است از گوشت شناور!
از حشرات که صدها هزار نوع در آنها مشاهده شده گرفته ، تا پرندگانى که در هزاران هزار چهره ظاهر مى شوند، و هر کدام براى خود عالمى و جهانى پر اسرار دارند.
کـتـابـهـاى حـیـوانـشـنـاسـى کـه امـروز بـخـش عـظـیـمـى از کـتابخانه هاى بزرگ جهان را تـشـکـیـل مـى دهـنـد تـنـهـا گوشه اى از این اسرار را براى ما بازگو مى کنند، مخصوصا حـیـوانـات دریائى که همیشه دریا دیار عجائب بوده ، و با تمام اطلاعاتى که اخیرا از آن داریم معلوماتمان در این زمینه بسیار ناچیز است .
به راستى چه بزرگ است خدائى که اینهمه موجودات زنده را با این تنوع وسیع آفریده ، و بـه هـر کدام آنچه را نیاز داشتند بخشیده ؟ و چه عظیم است قدرت و علمش که براى هر کدام متناسب با شرائط و نیازهایش آنچه را لازم بوده قرار داده است ، و عجب اینکه همه آنها در آغاز از یک آب و کمى از مواد ساده زمین آفریده شده است .
آیه و ترجمه


لقد اءنزلنا اءیات مبینات والله یهدى من یشاء الى صراط مستقیم (46)
و یقولون اءمنا بالله و بالرسول و اءطعنا ثم یتولى فریق منهم من بعد ذلک و ما اءولئک بالمؤ منین (47)
و إ ذا دعوا إ لى الله و رسوله لیحکم بینهم إ ذا فریق منهم معرضون (48)
و إ ن یکن لهم الحق یأ توا إ لیه مذعنین (49)
اءفـى قـلوبـهـم مـرض اءم ارتـابـوا اءم یـخـافـون اءن یـحـیـف الله عـلیـهـم و رسـوله بل اءولئک هم الظالمون (50)


ترجمه :

46 - مـا آیـات روشـنـگرى نازل کردیم و خدا هر که را بخواهد به صراط مستقیم هدایت مى کند.
47 - آنـهـا مى گویند به خدا و پیامبر ایمان داریم و اطاعت مى کنیم ، ولى بعد از این ادعا گروهى از آنها رویگردان مى شوند، آنها (در حقیقت ) مؤ من نیستند.
48 - و هنگامى که از آنها دعوت شود که به سوى خدا و پیامبرش بیایند تا در میان آنان
داورى کند گروهى از آنها رویگردان مى شوند.
49 - ولى اگر (داورى به نفع آنها بوده باشد و) حق داشته باشند با نهایت تسلیم به سوى او مى آیند.
50 - آیـا در دلهـاى آنـهـا بـیـمـارى اسـت ؟ یـا شـک و تـردیـد دارنـد؟ یـا مى ترسند خدا و رسولش بر آنها ستم کند؟ اما خود اینها ستمگرند!
شاءن نزول :
مـفـسـران بـراى بـخـشـى از ایـن آیات دو شاءن نزول ذکر کرده اند: نخست اینکه : یکى از مـنـافـقـان بـا یـک مـرد یـهـودى نزاعى داشت ، مرد یهودى ، منافق ظاهر مسلمان را به داورى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خواند، اما منافق زیر بار نرفت ، و او را به داورى کعب بن اشرف یهودى ! دعوت کرد (و حتى طبق بعضى از روایات صریحا گفت ممکن اسـت مـحـمـد در مـورد مـا عـدالت را رعـایـت نـکـنـد!) آیـات فـوق نازل شد و سخت این گونه اشخاص را مورد سرزنش و مذمت قرار داد.
دیگر اینکه در میان امیر مؤ منان على (علیه السلام ) و عثمان (یا طبق روایتى میان آنحضرت و مـغـیـرة بـن وائل ) بـر سـر زمـیـنـى کـه از عـلى (عـلیـه السـلام ) خریدارى کرده بود و سـنـگـهـائى از آن بـیـرون آمـد و خـریـدار مـى خواست آن را به عنوان معیوب بودن رد کند، اخـتـلافـى در گـرفـت ، عـلى (عـلیـه السـلام ) فـرمـود: مـیـان مـن و تـو رسـول الله داورى کند، اما حکم بن ابى العاص که از منافقان بود به خریدار گفت : این کار را مکن ، چرا که اگر نزد پسر عموى اویعنى پیامبربروى مسلما به نفع او داورى خواهد کرد! آیه فوق نازل شد و او را سخت نکوهش کرد.
تفسیر:
ایـمـان و پـذیـرش داورى خـدا از آنـجـا کـه در آیـات گـذشـتـه ، سـخـن از ایمان به خدا و دلائل توحید و نشانه هاى او در جهان تکوین بود، در آیات مورد بحث سخن از آثار ایمان و بازتابهاى توحید در زندگى انسان و تسلیم او در برابر حق و حقیقت است .
نـخـسـت مـى گـویـد: (مـا آیـات روشـن و روشـنـگـرى نازل کردیم ) (لقد انزلنا آیات مبینات ).
آیاتى که دلها را به نور ایمان و توحید روشن مى کند، افکار انسانها را نور و صفا مى بخشد و محیط تاریک زندگیشان را عوض مى کند.
البته وجود این (آیات مبینات ) زمینه را براى ایمان فراهم مى سازد، ولى نقش اصلى را هـدایـت الهى دارد، چرا که (خدا هر کس ‍ را بخواهد به صراط مستقیم هدایت مى کند) (و الله یهدى من یشاء الى صراط مستقیم ).
و مـى دانـیـم کـه اراده خـداونـد و مـشـیت او بى حساب نیست ، او نور هدایت را به دلهائى مى افـکـنـد کـه آمـاده پـذیرش آن هستند، یعنى مجاهده را آغاز کرده اند و گامهائى به سوى او برداشته اند.
سـپـس بـه عـنـوان مـذمـت از گـروه مـنـافـقـان کـه دم از ایـمـان مـى زنـنـد و ایـمـان در دل آنـهـا پـرتوافکن نیست مى فرماید: (آنها مى گویند: به خدا و پیامبر ایمان داریم و اطاعت مى کنیم ، ولى بعد از این ادعا، گروهى از آنها روى گردان مى شوند، آنها در حقیقت مـؤ مـن نـیـسـتند) (و یقولون آمنا بالله و بالرسول و اطعنا ثم یتولى فریق منهم من بعد ذلک و ما اولئک بالمؤ منین ).
ایـن چگونه ایمانى است که از زبانشان فراتر نمى رود؟ و پرتوش در اعمالشان ظاهر نمى گردد؟
بـعـد بـه عـنوان یک دلیل روشن براى بى ایمانى آنها مى فرماید: (هنگامى که از آنها دعـوت شـود کـه بـه سـوى خدا و پیامبرش بیایند تا در میان آنان داورى کند، گروهى از آنـهـا روى گـردان مى شوند) (و اذا دعوا الى الله و رسوله لیحکم بینهم اذا فریق منهم معرضون ).
براى تاءکید بیشتر و روشن شدن شرک و دنیاپرستیشان اضافه مى کند: (اما اگر این داورى بـه نـفـع آنـهـا بوده باشد با نهایت تسلیم به سوى او مى آیند) (و ان یکن لهم الحق یاتوا الیه مذعنین ).
قابل توجه اینکه در یک عبارت ، سخن از دعوت به سوى خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) اسـت ولى عـبـارت بعد یعنى جمله (لیحکم ) به صورت مفرد آمده که تنها اشـاره بـه داورى پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى باشد، این به خاطر آن است که داورى پیامبر از داورى خدا جدا نیست و هر دو در حقیقت به امر واحدى باز مى گردد.
ضمنا باید توجه داشت که ضمیر (الیه ) به شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یا داورى او باز مى گردد.
ایـن نـکـتـه نـیـز بـایـد مـورد توجه قرار گیرد که در آیات فوق این تخلف و اعراض از داورى پـیـامـبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تنها به گروهى از منافقان نسبت داده شده اسـت ، شاید به دلیل اینکه گروه دیگر تا این حد بى حیا و جسور نبودند، چرا که نفاق هم مانند ایمان داراى درجات مختلفى است .
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث ریـشـه هـاى اصـلى و انگیزه هاى عدم تسلیم در برابر داورى پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در سه جمله بیان مى کند و مى گوید: (آیا در دلهاى آنها بیمارى است ) (بیمارى نفاق ) ( فى قلوبهم مرض ).
ایـن یـکـى از صـفـات مـنـافـقـان اسـت کـه اظهار ایمان مى کنند اما بخاطر انحرافى که در دل از اصل توحید دارند هرگز تسلیم داورى خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیستند
یـا اگـر بـیمارى نفاق بر دلهاى آنها چیره نشده (به راستى در شک و تردیدند)؟ (ام ارتابوا).
و طبیعى است شخصى که در پذیرش یک آئین مردد است تسلیم لوازم آن نخواهد بود.
یـا ایـنـکـه اگر نه آن است و نه این و از مؤ منانند (آیا براستى مى ترسیدند که خدا و رسولش بر آنها ظلم و ستم کند)؟! (ام یخافون ان یحیف الله علیهم و رسوله ).
در حالى که این تناقض آشکارى است کسى که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را فـرسـتـاده خـدا و بـیـانـگـر رسالت او مى داند و حکمش را حکم خدا مى شمرد ممکن نیست احـتـمـال ظـلم و سـتـم دربـاره او دهـد، مگر امکان دارد خدا به کسى ستم کند؟ مگر ظلم زائیده جهل یا نیاز یا خود خواهى نیست ؟ ساحت مقدس خداوند از همه اینها پاک است .
(بـلکـه در واقـع خـود ایـنـهـا ظـالم و سـتـمـگـرنـد) (بل اولئک هم الظالمون ).
آنـهـا نـمـى خواهند به حق خودشان قانع باشند، و چون مى دانند پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چیزى از حق دیگران به آنها نخواهد داد تسلیم داورى او نمى شوند.
بـه گـفـتـه نـویـسـنـده تـفـسـیـر (فـى ظـلال ): ایـن سـه تـعـبـیـر در واقع هر کدام در شـکـل خـاصـى عـرضـه شـده اسـت : اولى براى اثبات است ، دومى براى تعجب ، و سومى براى انکار.
در جـمـله اول مـى خـواهد علت حقیقى را که بیمارى نفاق است روشن کند، و در جمله دوم ، هدف بیان تعجب از تردید آنها در عدالت پیامبر است و صحت داورى او با این که مدعى ایمانند، و جمله سوم اشاره به تناقض روشنى است که میان ادعاى ایمان و عملشان دیده مى شود.
تـنـهـا ایـرادى کـه به گفته این مفسر در این سخن متوجه مى شود این است که او جمله (ام ارتابوا) را به معنى شک در عدالت و صحت داورى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گـرفـتـه ، در حـالى کـه ظـاهـر ایـن اسـت کـه شـک در اصل نبوت را مى گوید همانگونه که بسیارى از مفسران پذیرفته اند.
نکته ها:
1 - بیمارى نفاق
ایـن نـخـسـتین بار نیست که در قرآن مجید به تعبیر (مرض ) در مورد نفاق برخورد مى کـنـیـم ، قـبـل از آن در اوائل سـوره بـقـره ، ضمن بیان صفات منافقان ، چنین آمده بود: فى قلوبهم مرض فزاد هم الله مرضا: (در دلهاى آنها یکنوع بیمارى است ، و خداوند هم بر بیمارى آنها مى افزاید)!
هـمـانـگـونه که در جلد اول ذیل آیه مزبور گفتیم ، نفاق در حقیقت بیمارى و انحراف است ، انـسـان سـالم ، یـک چـهـره بـیـشـتـر ندارد، روح و جسم او هماهنگ است ، اگر مؤ من است تمام وجودش فریاد ایمان مى کشد، و اگر منحرف است ظاهر و باطنش بیانگر انحراف است ، اما اینکه ظاهرش دم از ایمان بزند و باطنش بوى کفر دهد، این یکنوع بیمارى است .
و از آنجا که این گونه افراد بر اثر لجاجت و پافشارى در برنامه هایشان مستحق لطف و هـدایـت خـدائى نـیـسـتـنـد، خداوند آنان را به حال خود مى گذارد تا این بیماریشان افزون گردد.
و بـراسـتـى خـطـرنـاکـتـریـن افـراد در یـک جـامعه همین منافقانند، چرا که تکلیف انسان در بـرابـر آنـهـا روشن نیست ، نه واقعا دوستند و نه ظاهرا دشمن !، از امکانات مؤ منین استفاده مـى کـنـنـد و از مـجـازات کـفـار ظـاهـرا مـصـونـنـد، ولى اعـمـالشـان از اعمال کفار بدتر.
و چـنـانـکـه مـى دانـیـم چـون ایـن نـاهـمـاهـنـگـى ظـاهـر و بـاطـن بـراى هـمـیـشـه قابل ادامه نیست سر انجام پرده ها کنار مى رود و باطن آلوده آنان ظاهر مى شود، چنانکه در آیـات مورد بحث و شاءن نزول آن ملاحظه کردیم که پیش آمدن یک صحنه داورى ، مشت آنها را باز کرد و خبث درونشان را آشکار ساخت .
2 - حکومت عدل تنها حکومت خدا است
بـى شـک انـسان هر قدر بتواند خود را از حب و بغض و خودخواهى و خود دوستى خالى کند بـاز مـمـکن است به طور ناآگاه گرفتار این امور بشود، مگر اینکه معصوم باشد و بیمه شده از سوى پروردگار.
بـه هـمـیـن دلیـل مى گوئیم : قانونگذار حقیقى تنها خدا است ، زیرا علاوه بر اینکه تمام نیازهاى انسان را با علم بى پایانش مى داند، و بهترین راه رفع این نیازها را مى شناسد هرگز گرفتار انحراف به خاطر نیازها و حب و بغضها نمى گردد.
در مقام قضاوت و داورى نیز عادلانه ترین داوریها، داورى خدا و پیامبر و امام معصوم است ، و بعد از آن داورى کسانى که راه آنها را مى پویند و شباهتى به آنان دارند.
ولى این بشر خود خواه تن به این داوریهاى عادلانه نمى دهد، و این قوانین عدالتگستر را نـمـى پـسـنـدد، دنـبـال قانون و حکومت و قضاوتى مى رود که حرص و طمع و شهوت او را بـیـشـتـر اشـبـاع کـنـد، و چه تعبیر جالبى در مورد این گروه در آیات فوق آمده اولئک هم الظالمون : (ستمگران واقعى آنها هستند)!
ضـمـنـا قـرار گرفتن در برابر چنین صحنه هائى محکى است براى سنجش معیار ایمان هر انسان تا سیه روى شود هر که در او غش ‍ باشد)!
جالب اینکه قرآن در جالى دیگر مى گوید: مؤ منان حقیقى نه تنها در ظاهر
تـسلیم داورى تواند بلکه در اعماق دل نیز هیچگونه سنگینى و ناراحتى از داوریهاى تو نمى کنند هر چند ظاهرا به زیانشان باشد فلا و ربک لا یؤ منون حتى یحکموک فیما شجر بـیـنـهـم ثـم لا یـجـدوا فـى انـفـسـهـم حـرجـا مـمـا قـضیت و یسلموا تسلیما: (سوگند به پروردگارت آنها ایمان نمى آورند مگر آن زمانى که تو را داور اختلافاتشان قرار دهند، و بـعـد از صـدور حـکـم تـو هـیـچـگـونـه نـاراحـتـى و سـنـگـیـنـى از نـتـیـجـه آن در دل نداشته باشند و در ظاهر و باطن تسلیم حق گردند).
امـا آنـهـا کـه حـکـم خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را فقط در آنجا که حافظ مـنـافعشان است پذیرا هستند در حقیقت مشرکانى مى باشند که برده و بنده منافع خویشند، هر چند دم از ایمان بزنند و در صفوف مؤ منین باشند!
آیه و ترجمه


إ نـمـا کـان قـول المـؤ مـنین إ ذا دعوا إ لى الله و رسوله لیحکم بینهم اءن یقولوا سمعنا و اءطعنا و اءولئک هم المفلحون (51)
و من یطع الله و رسوله و یخش الله و یتقه فأ ولئک هم الفائزون (52)
و اءقـسـمـوا بـالله جـهـد اءیـمـانـهـم لئن اءمـرتـهـم لیـخـرجـن قل لا تقسموا طاعة معروفة إ ن الله خبیر بما تعملون (53)
قـل اءطـیـعـوا الله و اءطـیـعـوا الرسـول فـإ ن تـولوا فـإ نـمـا عـلیـه مـا حـمـل و عـلیـکـم مـا حـمـلتـم و إ ن تـطـیـعـوه تـهـتـدوا و مـا عـلى الرسول إ لا البلاغ المبین (54)


ترجمه :

51 - مؤ منان هنگامى که به سوى خدا و رسولش دعوت شوند تا میان آنان داورى کند
سخنشان تنها این است که مى گویند شنیدیم و اطاعت کردیم .
52 - و هـر کـس خدا و پیامبرش را اطاعت کند و از پروردگار بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهیزد آنها رستگارند.
53 - آنـهـا بـا نهایت تاءکید سوگند یاد کردند که اگر به آنان فرمان دهى (از خانه و امـوال خـود) بـیرون مى روند (و جان در طبق اخلاص ‍ گذارده تقدیم مى کنند) بگو سوگند یـاد نـکـنـیـد، شـمـا طـاعـت خـالصـانـه نـشـان دهـیـد کـه خـداونـد بـه آنـچـه عمل مى کنید آگاه است .
54 - بـگـو اطـاعـت خـدا و اطـاعـت پـیـامـبـرش کـنـیـد، و اگـر سـرپـیـچـى کـنـیـد پـیـامـبـر مسئول اعمال خویش است و شما مسئول اعمال خود، اما اگر از او اطاعت کنید هدایت خواهید شد، و بر پیامبر چیزى جز ابلاغ آشکار نیست .
تفسیر:
ایمان و تسلیم مطلق در برابر حق
در آیـات گـذشـتـه عـکـس العـمـل منافقان تاریک دل را که در ظلمات متراکم و بعضها فوق بـعـض قرار داشتند، در برابر داورى خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دیدیم که چگونه از داورى عدل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سر باز مى زدند گوئى مـى تـرسـیـدنـد خـدا و پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) حـق آنـهـا را پایمال کند!.
آیـات مـورد بـحـث نقطه مقابل آن یعنى بر خورد مؤ منان را با این داورى الهى تشریح مى کـنـد و مى گوید: (هنگامى که مؤ منان براى داورى به سوى خدا و رسولش فرا خوانده شـونـد یـک سـخـن بـیشتر ندارند و آن این است که مى گویند شنیدیم و اطاعت کردیم (انما کان قول المؤ منین اذا دعوا الى الله و رسوله لیحکم بینهم ان یقولوا سمعنا و اطعنا).
چه تعبیر جالبى (سمعنا و اطعنا) (شنیدیم و اطاعت کردیم ) کوتاه و پر معنى . جالب ایـنکه کلمه (انما) که براى حصر است مى گوید: آنها جز این سخنى ندارند و سر تا پایشان همین یک سخن است و راستى حقیقت ایمان نیز همین است و بس (سمعنا و اطعنا).
کـسـى کـه خـدا را عـالم به همه چیز مى داند، و بى نیاز از هر کس ، و رحیم و مهربان به هـمـه بـنـدگـان ، چـگونه ممکن است داورى کسى را بر داورى او ترجیح دهد؟ و چگونه ممکن اسـت عـکس العملى جز شنیدن و اطاعت کردن در برابر فرمان و داوریهایش نشان دهد؟ و چه وسیله خوبى است براى پیروزى مؤ منان راستین و چه آزمون بزرگى ؟!
لذا در پایان آیه مى فرماید: (رستگاران واقعى آنها هستند) (و اولئک هم المفلحون ).
کـسـى که زمام خود را به دست خدا بسپارد، و او را حاکم و داور قرار دهد بدون شک در همه چیز پیروز است ، چه در زندگى مادى و چه معنوى .
دومین آیه همین حقیقت را به صورت کلى تر تعقیب کرده مى فرماید: (کسانى که اطاعت خدا و پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کنند و از خدا بترسند و تقوى پیشه نمایند آنها نـجـات یـافتگان و پیروزمندانند) (و من یطع الله و رسوله و یخش الله و یتقه فاولئک هم الفائزون ).
در ایـن آیـه مـطـیـعـان و پـرهـیـزگـاران را به عنوان (فائز) توصیف کرده ، و در آیه قـبـل کـسـانـى کـه در بـرابـر داورى خـدا و پـیـامـبـر تـسـلیـمـنـد بـه عـنـوان (اهل فلاح ) توصیف شده اند، به طورى که از منابع لغت استفاده مى شود (فوز) و (فلاح ) تقریبا یک معنى دارد، (راغب ) در (مفردات ) مى گوید: (فوز به معنى پـیـروزى و رسـیـدن بـه کـار خـیـر اسـت تـواءم بـا سلامت ) و در مورد فلاح مى گوید: (فـلاح هـمـان ظـفـر و رسـیـدن بـه مـقـصـود اسـت ) (البـتـه در اصل به معنى شکافتن مى باشد و از آنجائى
کـه افـراد پـیـروزمند موانع را برطرف مى سازند و مسیر خود را براى رسیدن به مقصد مى شکافند و پیش مى روند، فلاح در معنى پیروزى به کار رفته است ) و از آنجا که در آیـه اخـیـر سـخـن از اطـاعـت بـه طـور مـطـلق اسـت و در آیـه قـبـل از تـسـلیـم در برابر داورى خدا که یکى عام است و دیگرى خاص ، نتیجه هر دو نیز باید یکى باشد.
قابل توجه اینکه : در آیه اخیر براى (فائزون )، سه وصف ذکر شده است : اطاعت خدا و پـیامبر، خشیت ، و تقوى ، بعضى از مفسران گفته اند که اطاعت یک معنى کلى است و خشیت شـاخـه درونـى آن ، و تقوى شاخه بیرونى آن است ، و به این ترتیب نخست از اطاعت به طور کلى سخن گفته شده ، سپس از شاخه درونى و بعد برونیش .
ذکر این نکته نیز لازم است که در روایتى در تفسیر جمله و اولئک هم المفلحون از امام باقر (علیه السلام ) چنین نقل شده ان المعنى بالایه امیر المؤ منین (على ) (علیه السلام ) مقصود از این آیه على (علیه السلام ) است .
بـدون شـک عـلى (عـلیـه السـلام ) بارزترین مصداق آیه است و منظور از روایت فوق همین است و هرگز عمومیت مفهوم آن از بین نمى رود.
لحـن آیـه بـعـدو هـمـچـنین شاءن نزولى که در بعضى از تفاسیر در مورد آن وارد شده ـ نـشـان مـى دهـد کـه جـمـعـى از مـنـافـقـان بـعـد از نـزول آیـات قبل و ملامتهاى شدید آن از وضع خود سخت ناراحت شدند و خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) آمـدنـد و شـدیـدا سوگند یاد کردند که ما تسلیم فرمان توایم قرآن در مقام پاسخ بر آمده و با قاطعیت به آنها گفت : (آنها با نهایت تاءکید سوگند یاد کردند که اگـر بـه آنـهـا فـرمان بدهى از خانه و اموال خود بیرون مى روند (یا جان خود را بر کف گـرفـته به سوى میدان جهاد گام بر مى دارند) بگو سوگند لازم نیست ، شما عملا طاعت خالصانه و صادقانه
نـشـان بدهید که خدا به آنچه عمل مى کنید آگاه است ) (و اقسموا بالله جهد ایمانهم لئن امر تهم لیخرجن قل لا تقسموا طاعة معروفة ان الله خبیر بما تعملون ).
بـسـیارى از مفسران ، منظور از خروج را در جمله لیخرجن خارج شدن براى جهاد دانسته اند در حـالى کـه بـعـضـى دیـگـر بـه مـعـنـى خـارج شـدن از امـوال و زنـدگـى و یـا هـمـراه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به هر جا رفتن و در خدمت او بودن تفسیر کرده اند.
البته کلمه خروج یا مشتقات آن در قرآن مجید هم به معنى خروج به سوى میدان جهاد آمده و هـم بـه مـعـنـى رهـا کـردن خـانـه و زنـدگـى و وطـن ، البـتـه تـنـاسـب بـا آیـات قـبـل کـه سـخـن از داورى پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در مسائل مورد اختلاف مى گفت ایجاب مى کند که تفسیر دوم را بپذیریم به این معنى که آنها بـراى اظـهـار تـسـلیـم در برابر داوریهاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خدمتش رسیدند و سوگند یاد کردند که یک قسمت از اموال سـهـل اسـت اگـر دسـتـور فـرمـائى تـمـام زنـدگى را رها کنید را خواهیم کرد ولى با این حـال مـانـعـى نـدارد که هر دو در معنى آیه جمع باشد یعنى هم حاضریم در راه فرمان تو مال و زندگى خود را رها کنیم و هم حاضریم جان بر کف به میدان جهاد بشتابیم .
امـا از آنـجـا که افراد منافق در برخورد با جو نامساعد اجتماعى گاه تغییر چهره مى دهند و مـتـوسـل بـه سـوگـنـدهـاى غـلاظ و شـداد مـى شوند و گاهى سوگندشان خود دلیلى بر دروغـشـان اسـت قـرآن صـریـحـا بـه آنـهـا پـاسـخ گـفـت کـه سـوگـنـد لازم نـیـسـت ، عـمـل نـشـان دهـیـد، ولى خدا از اعماق دل شما آگاه است مى داند که در این سوگند دروغ مى گوئید و یا واقعا تغییر جهت مى دهید.
لذا در آیه بعد که آخرین آیه مورد بحث است مجددا روى همین معنى تاءکید کرده و مى گوید بـه آنـهـا بـگـو اطـاعـت خـدا و اطـاعـت پـیـامـبـرش را کـنـیـد (قل اطیعوا الله و اطیعوا الرسول ).
سـپـس اضـافـه مـى کـنـد در بـرابـر ایـن فـرمـان از دو حـال خـارج نـیست (اگر سرپیچى کنید و روى گردان شوید پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) مـسـئول اعـمـال خـویـش اسـت (و وظـیـفـه خـود را انـجـام داده ) و شـمـا هـم مـسـئول اعـمـال خـود (و وظـیـفـه شـمـا اطـاعـت صـادقـانـه است ) (فان تولوا فانما علیه ما حمل و علیکم ما حملتم ).
اما اگر از او اطاعت کنید، هدایت خواهید شد (و ان تطیعوه تهتدوا)
زیرا او رهبرى است که جز به راه خدا و حق و صواب دعوت نمى کند.
و در هـر حـال بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چیزى جز ابلاغ آشکار نیست (و ما على الرسول الا البلاغ المبین ).
او مـوظـف اسـت فـرمـان خـدا را آشـکـارا بـه هـمـگـان بـرساند خواه بپذیرند یا نپذیرند و پـذیـرش و عـدم پـذیـرش ایـن دعـوت ، سـود و زیانش ‍ متوجه خود آنها خواهد شد و پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) هـرگـز مـوظـف نـیـسـت کـه مـردم را اجـبـار بـه هـدایـت و قبول دعوت و اجبار کند.
جـالب ایـنـکـه : از مـسئولیتها در آیه فوق تعبیر به بار (سنگین ) شده است ، و در واقع چـنین است هم وظیفه رسالت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و هم اطاعت صادقانه از دعـوت او بـارى اسـت بـر دوش کـه بـایـد آن را بـه مـنـزل رسـانـد و جـز مـردم مـخـلص توانائى حمل آن را ندارند، لذا در روایتى از امام باقر (عـلیـه السـلام ) در وصف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که از پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) چنین نقل مى کند که فرمود: یا معاشر قراء القرآن اتقوا الله عـز و جـل فـیـمـا حـمـلکـم مـن کـتـابـه فـانـى مـسـئول و انـتـم مـسـئولون : انـى مسئول عن تبلیغ الرسالة ، و اما انتم فتسئلون عما حملتم من کتاب الله و سنتى :
(اى خـوانـنـدگان قرآن ! از خداوند بزرگ بترسید، بپرهیزید نسبت به کتابش که بر دوش شـمـا نـهاده است ، چرا که من مسئولم و شما هم مسئولید: من در برابر تبلیغ رسالت مسئولم ، اما شما در برابر کتاب الله و سنت من که بر دوشتان نهاده شده است ).
آیه و ترجمه


وعد الله الذین اءمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الا رض کما استخلف الذین مـن قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم اءمنا یعبدوننى لا یشرکون بى شیا و من کفر بعد ذلک فأ ولئک هم الفاسقون (55)


ترجمه :

55 - خـداونـد بـه کـسـانـى کـه از شـمـا ایـمـان آورده انـد و اعـمـال صـالح انـجـام داده انـد وعـده مـى دهـد کـه آنـهـا را قطعا خلیفه روى زمین خواهد کرد، هـمـانـگـونـه کـه پـیـشـیـنـیـان را خلافت روى زمین بخشید. و دین و آئینى را که براى آنها پـسـنـدیـده پـا بـر جـا و ریـشـه دار خـواهـد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنیت و آرامش مـبـدل مـى کند، آنچنانکه تنها مرا مى پرستند و چیزى را براى من شریک نخواهند ساخت . و کسانى که بعد از آن کافر شوند فاسقند.
شاءن نزول :
بـسـیـارى از مـفـسـران از جـمـله (سـیـوطـى ) در (اسـبـاب النـزول ) و (طـبـرسـى ) در (مـجـمـع البـیـان ) و سـیـد قـطـب در (فـى ظـلال ) و (قـرطـبـى ) در تـفـسـیـر خـود (بـا تـفـاوت مـخـتـصـرى ) در شـاءن نـزول ایـن آیـه چـنـین نقل کرده اند: (هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مـسـلمـانـان بـه مـدینه هجرت کردند و انصار با آغوش باز آنها را پذیرا گشتند، تمامى عرب بر ضد آنها قیام کردند و آنچنان بود که آنها ناچار بودند اسلحه را
از خـود دور نـکـنـنـد، شـب را با سلاح بخوابند و صبح با سلاح بر خیزند (و حالت آماده بـاش دائم داشـتـه بـاشـنـد) ادامـه ایـن حـالت بـر مسلمانان سخت آمد، بعضى این مطلب را آشـکـارا گفتند که تا کى این حال ادامه خواهد یافت ؟ آیا زمانى فرا خواهد رسید که ما با خـیـال آسـوده ، شـب اسـتـراحت کنیم و اطمینان و آرامش بر ما حکم فرما گردد، و جز از خدا از هـیچکس نترسیم ؟ آیه فوق نازل شد و به آنها بشارت داد که آرى چنین زمانى فرا خواهد رسید).
تفسیر:
حکومت جهانى مستضعفان
از آنـجـا کـه در آیـات گـذشـتـه ، سـخن از اطاعت و تسلیم در برابر فرمان خدا و پیامبر (صـلى اللّه عـلیه و آله و سلّم ) بود، آیه مورد بحث همین موضوع را ادامه داده و نتیجه این اطاعت را که همان حکومت جهانى است بیان مى کند، و به صورت مؤ کد مى گوید: (خداوند به کسانى که از شما ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند وعده مى دهد که آنها را قـطـعـا خـلیـفـه روى زمین خواهد کرد، همانگونه که پیشینیان را خلافت روى زمین بخشید) (وعـد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من قبلهم ).
(و دیـن و آئیـنـى را کـه بـراى آنها پسندیده ، به طور ریشه دار و پا بر جا در صفحه زمین مستقر سازد) (و لیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم ).
(و خـوف و ترس آنها را، به امنیت و آرامش مبدل خواهد کرد) (و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا).
(و آنچنان مى شود که تنها مرا مى پرستند و چیزى را شریک من قرار
نخواهند داد) (یعبدوننى لا یشرکون بى شیئا).
مـسـلم اسـت بـعـد از ایـن سیطره حکومت توحید و استقرار آئین الهى و از میان رفتن هرگونه اضـطـراب و نـاامـنـى و هـر گـونـه شـرک (کـسانى که بعد از آن کافر شوند فاسقان واقعى آنها هستند) (و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون ).
به هر حال از مجموع آیه چنین بر مى آید که خداوند به گروهى از مسلمانان که داراى این دو صفت هستند ایمان و عمل صالح سه نوید داده است :
1 - استخلاف و حکومت روى زمین .
2 - نـشـر آئیـن حق به طور اساسى و ریشه دار در همه جا (که از کلمه (تمکین ) استفاده مى شود).
3 - از میان رفتن تمام اسباب خوف و ترس و وحشت و ناامنى .
و نتیجه این امور آن خواهد شد که با نهایت آزادى خدا را بپرستند و فرمانهاى او را گردن نهند و هیچ شریک و شبیهى براى او قائل نشوند و توحید خالص را در همه جا بگسترانند.
البته در نکته هایى که ذیلا بیان خواهیم کرد روشن مى شود که این وعده الهى کى تحقق یافته و یا کى تحقق خواهد یافت ؟!
نکته ها:
1 - تفسیر جمله (کما استخلف الذین من قبلهم ).
در ایـنـکـه ایـن جـمـله اشـاره بـه چـه اشـخـاصـى اسـت کـه قبل از مسلمانان داراى خلافت روى زمین شدند؟ در میان مفسران گفتگو است :
بـعـضـى آن را اشـاره بـه آدم و داود و سـلیمان دانسته اند چرا که قرآن در آیه 30 سوره بـقـره دربـاره آدم مى فرماید: انى جاعل فى الارض ‍ خلیفة : (من در زمین مى خواهم خلیفه اى قرار دهم ).
و در آیه 26 سوره ص درباره (داود) مى فرماید: یا داود انا جعلناک خلیفة فى الارض : (اى داود ما تو را خلیفه در روى زمین قرار دادیم ).
و از آنـجـا کـه (سـلیـمـان ) بـه مـقـتـضـاى آیـه 16 سـوره نمل وارث حکومت داود بود، خلیفه در روى زمین شد.
امـا بـعـضـى دیـگر مانند مفسر عالیقدر (علامه طباطبائى ) در المیزان این معنى را بعید شـمـرده اسـت ، زیـرا تـعـبیر الذین من قبلهم را متناسب انبیاء ندانسته ، چرا که در قرآن این تـعـبیر در مورد پیامبران به کار نرفته است ، لذا آن را اشاره به امتهاى پیشین که داراى ایمان و عمل صالح بودند و حکومت در روى زمین پیدا کردند مى داند.
امـا جـمـعـى دیـگـر مـعـتـقـدنـد کـه ایـن آیـه اشـاره بـه بـنـى اسـرائیـل اسـت ، زیـرا آنـهـا بـا ظـهور موسى (علیه السلام ) و در هم شکسته شدن قدرت فـرعون و فرعونیان مالک حکومت روى زمین شدند، چنانکه قرآن در آیه 127 سوره اعراف مى فرماید: و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها التى بارکنا فـیـهـا: (ما آن جمعیت مستضعف (مؤ منان بنى اسرائیل ) را وارث مشارق و مغارب زمینى را که پر برکت کردیم قرار دادیم ).
و نـیـز دربـاره هـمـانـهـا مـى فرماید: و نمکن لهم فى الارض : (ما اراده کرده ایم که قوم مـسـتـضـعـف (مـؤ مـنـان بـنـى اسـرائیل ) را در روى زمین تمکین دهیم ) (و صاحب نفوذ و مسلط سازیم ).
درسـت اسـت کـه در میان بنى اسرائیل حتى در عصر موسى (علیه السلام ) افراد ناباب و فـاسـق و حـتـى احـیـانـا کـافـرى بـودنـد، ولى بـه هـر حـال حـکـومـت بـدسـت مـؤ منان صالح بود (بنابراین ایرادى که بعضى از مفسران به این تفسیر کرده اند با این بیان دفع مى شود) تفسیر سوم نزدیکتر به نظر مى رسد.
2 - این وعده الهى از آن کیست ؟
در آیـه خـوانـدیـم خـدا وعـده حـکـومـت روى زمـیـن و تـمـکـیـن دیـن و آئیـن و امـنـیـت کامل را به گروهى که ایمان دارند و اعمالشان صالح است داده است اما در اینکه منظور از این گروه از نظر مصداقى چه اشخاصى است ؟ باز در میان مفسران گفتگو است :
بعضى آن را مخصوص صحابه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دانسته اند که با پیروزى اسلام در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) صاحب حکومت در زمین شدند (البـتـه مـنـظـور از (ارض ) تـمـام روى زمـیـن نـیـسـت بـلکه مفهومى است که بر جزء و کل صدق مى کند).
بعضى دیگر اشاره به حکومت خلفاى چهار گانه نخستین .
و بـعـضـى مـفـهـوم آن را چـنـان وسـیـع دانـسـتـه انـد کـه ایـن وعـده را شامل تمام مسلمانانى که داراى این صفتند مى دانند.
و گـروهـى آن را اشاره به حکومت مهدى (علیه السلام ) مى دانند که شرق و غرب جهان در زیر لواى حکومتش قرار مى گیرید، و آئین حق در همه جا نفوذ مى کند و ناامنى و خوف و جنگ از صفحه زمین بر چیده مى شود، و عبادت خالى از شرک براى جهانیان تحقق مى یابد.
بـدون شـک آیه شامل مسلمانان نخستین مى شود و بدون شک حکومت مهدى (علیه السلام ) که طـبـق عـقـیـده عـمـوم مـسـلمـانـان اعـم از شـیـعـه و اهـل تـسـنـن سـراسـر روى زمـیـن را پـر از عـدل و داد مـى کـنـد بـعـد از آنـکـه ظـلم و جـور هـمـه جـا را گـرفـتـه بـاشـد مـصـداق کـامـل ایـن آیـه اسـت ، ولى با این حال مانع از عمومیت و گستردگى مفهوم آیه نخواهد بود. نـتـیـجـه ایـنـکـه در هـر عـصـر و زمـان پـایـه هـاى ایـمـان و عـمـل صـالح در میان مسلمانان مستحکم شود، آنها صاحب حکومتى ریشه دار و پر نفوذ خواهند شد.
و ایـنـکـه بـعـضـى مـى گـویـنـد: کـلمـه (ارض ) مـطـلق اسـت و تـمـام روى زمـیـن را شامل مى شود و این منحصرا مربوط به حکومت مهدى (ارواحنا له الفداء) است
بـا جـمـله کـمـا اسـتـخـلف ...) سازگار نیست زیرا خلافت و حکومت پیشینیان مسلما در تمام پهنه زمین نبود.
بـعـلاوه شـاءن نـزول آیـه نـیـز نـشـان مـى دهـد کـه حـداقـل نـمـونـه اى از ایـن حـکـومـت در عـصـر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى مسلمانان (هر چند در اواخر عمر آنحضرت ) حاصل شده است .
ولى بـاز تـکـرار مـى کنیم که محصول تمام زحمات پیامبران ، و تبلیغات مستمر و پیگیر آنـهـا، و نـمـونـه اتـم حاکمیت توحید و امنیت کامل و عبادت خالى از شرک در زمانى تحقق مى یـابـد کـه مـهـدى آن صلاله انبیاء و فرزند پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ظاهر شود، همان کسى که همه مسلمانان این حدیث را درباره او از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) نـقـل کـرده انـد: لو لم یـبـق مـن الدنـیـا الا یـوم لطـول الله ذلک الیـوم حـتى یلى رجل من عترتى ، اسمه اسمى ، یملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا:
(اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نماند خداوند آن یک روز را آنقدر طولانى مى کند تا مـردى از دودمـان مـن کـه نـامـش نـام مـن اسـت حـاکـم بـر زمـیـن شـود، و صـفحه زمین را پر از عدل و داد کند، آنگونه که از ظلم و جور پر شده باشد).
جـالب ایـنـکه : مرحوم طبرسى در ذیل آیه مى گوید: از اهلبیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) ایـن حـدیـث نـقـل شـده اسـت : (انـهـا فـى المـهـدى مـن آل محمد): (این آیه درباره مهدى آل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى باشد).
در تـفـسـیـر (روح المـعانى ) و بسیارى از تفاسیر شیعه از امام سجاد (علیه السلام ) چـنـیـن نـقـل شـده اسـت کـه در تـفـسـیـر آیـه فـرمـود: هـم و الله شـیـعـتـنـا اهل البیت ، یفعل الله
ذلک بـهـم عـلى یـدى رجـل منا، و هو مهدى هذه الامة ، یملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جـورا، و هـو الذى قـال رسـول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) لو لم یبق من الدنیا الا یـوم ...: (آنـهـا بـه خـدا سـوگند شیعیان ما هستند، خداوند این کار را براى آنها به دست مـردى از مـا انـجـام مـى دهـد کـه مـهـدى ایـن امـت اسـت ، زمـیـن را پـر از عـدل و داد مـى کند آنگونه که از ظلم و جور پر شده باشد، و هم او است که پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در حـق وى فـرمـوده : اگـر از عـمـر دنـیـا جـز یـک روز بـاقـى نماند...).
هـمـانـگـونـه که گفتیم این تفسیرها به معنى انحصار معنى آیه نیست ، بلکه بیان مصداق کـامل است ، منتها چون بعضى از مفسران همچون (آلوسى ) در روح المعانى به این نکته توجه نکرده اند این احادیث را مردود شناخته اند.
(قـرطـبـى ) مـفـسـر مـعـروف اهـل تـسـنـن از (مـقـداد بـن اسـود) چـنـیـن نـقـل مـى کـنـد کـه از رسـولخـدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شنیدم فرمود: ما على ظهر الارض بـیـت حـجـر و لا مدر الا ادخله الله کلمة الاسلام : (بر روى زمین خانه اى از سنگ یا گـل بـاقـى نمى ماند مگر اینکه اسلام در آن وارد مى شود) (و ایمان و توحید در سر تا سر روى زمین نفوذ مى کند).
بـراى تـوضـیـح بـیـشـتـر پـیـرامـون حـکـومـت مـهـدى (عـلیـه السـلام ) و مـدارک مـشـروح و مـسـتـدل آن در کـتـب عـلمـاى سـنـت و شـیـعـه بـه جـلد 7 تفسیر نمونه صفحه 372 تا 389 ذیل آیه 33 سوره توبه مراجعه فرمائید.
3 - هدف نهائى ، عبادت خالى از شرک است
جـمـله (یـعـبـدونـنـى لا یـشـرکـون بـى شـیـئا) چـه از نـظـر ادبـى ، حـال بـاشـد و چـه (غـایـت ) مـفـهـومـش ایـن اسـت کـه هـدف نـهـائى فـراهـم آمـدن حـکـومـت عدل
و ریـشـه دار شـدن آئیـن حق و گسترش امن و آرامش همان استحکام پایه هاى عبودیت و توحید است ، که در آیه دیگر قرآن به عنوان هدف آفرینش ذکر شده است : و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون : (من جن و انس را نیافریدم مگر به خاطر اینکه مرا عبادت کنند) (زاریات ـ 56) عـبـادتى که مکتب عالى تربیت انسانها و پرورش دهنده روح و جان آنها است ، عبادتى کـه خـدا از آن بـى نـیـاز و بـنـدگـان بـراى پـیـمـودن راه تکامل و ترقى سخت به آن نیازمندند.
بـنـابـرایـن در بـیـنـش اسـلامى بر خلاف بینشهاى مادى که هدفش در آخرین مرحله رفاه و بـرخوردارى از یک زندگى مادى در سطح عالى است ، هرگز چنین چیزى را هدف خود قرار نـمـى دهـد، بـلکـه حـتـى زنـدگـى مـادى هـم در صـورتـى ارزش دارد کـه وسـیـله اى در نیل به آن هدف معنوى گردد.
مـنـتـهـا تـوجه به این نکته لازم است که عبادت خالى از هر گونه شرک و نفى هر گونه قـانـون غـیـر خـدا و حـاکـمـیـت اهـواء، جـز از طـریـق تـاءسـیـس یـک حـکـومـت عدل امکان پذیر نیست .
مـمـکـن اسـت بـا استفاده از تعلیم و تربیت و تبلیغ مستمر گروهى را متوجه حق نمود ولى تـعـمـیـم ایـن مساءله در جامعه انسانى جز از طریق تاءسیس حکومت صالحان با ایمان امکان پـذیـر نـیـسـت ، بـه هـمـیـن دلیـل انـبـیـاء بـزرگ هـمـتـشـان تـشـکـیـل چـنـیـن حـکومتى بوده ، مخصوصا پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در نـخـسـتـیـن فـرصـت مـمـکـن یـعـنـى بـه هـنـگـام هـجـرت بـه مـدیـنـه اقـدام بـه تشکیل نمونه اى از این حکومت کرد.
از ایـنجا نیز مى توان نتیجه گرفت که چنین حکومتى تمام تلاشها و کوششهایش از جنگ و صـلح گـرفـتـه تـا بـرنـامه هاى آموزشى و فرهنگى و اقتصادى و نظامى ، همه در مسیر بندگى خدا، بندگى خالى از هر گونه شرک است .
ذکر این نکته نیز لازم است که معنى حکومت صالحان و تمکین آئین حق و عبادت خالى از شرک این نیست که در چنان جامعه اى هیچ گنهکار و منحرفى وجود نخواهد داشت ، بلکه مفهومش این اسـت کـه نـظـام حکومت در دست مؤ منان صالح است ، و چهره عمومى جامعه خالى از شرک ، و گـرنـه مـادام کـه انـسـان داراى آزادى اراده است ممکن است در بهترین جوامع الهى و انسانى احیانا افراد منحرفى وجود داشته باشد (دقت کنید).
آیه و ترجمه


و اءقـیـمـوا الصـلوة و اءتـوا الزکـوة و اءطـیـعـوا الرسول لعلکم ترحمون (56)
لا تحسبن الذین کفروا معجزین فى الا رض و مأ وئهم النار و لبئس المصیر (57)


ترجمه :

56 - و نـمـاز را بـر پـا داریـد و زکـات را بـدهـیـد و رسول (خدا) را اطاعت کنید تا مشمول رحمت (او) شوید.
57 - گـمـان نـبـر کـافران مى توانند از چنگال مجازات الهى ، در زمین فرار کنند، جایگاه آنها آتش است و چه بد جایگاهى است ؟!
تفسیر:
فرار از چنگال مجازات او ممکن نیست !
در آیـه گذشته وعده خلافت روى زمین به مؤ منان صالح داده شده بود و این دو آیه ، مردم را بـراى فـراهم کردن مقدمات این حکومت بسیج مى کند، در ضمن نفى موانع بزرگ را نیز خـودش تـضـمین مى نماید، در حقیقت یکى از این دو آیه در صدد بیان مقتضى است و آیه دوم نفى موانع .
نخست مى گوید: (نماز را بر پا دارید) (و اقیموا الصلوة ).
هـمـان نمازى که رمز پیوند خلق با خالق است ، و ارتباط مستمر آنها را با خدا تضمین مى کند، و میان آنها فحشاء و منکر حائل مى شود.
(و زکات را ادا کنید) (و آتوا الزکاة )
هـمـان زکـاتـى که نشانه پیوند با (خلق خدا) است ، و وسیله مؤ ثرى براى کم کردن فاصله ها، و سبب استحکام پیوندهاى عاطفى است .
و بـه طـور کـلى (در هـمـه چـیـز مـطـیـع فـرمـان رسـول بـاشـیـد) (و اطـیـعـوا الرسول ).
اطاعتى که شما را در خط مؤ منان صالح که شایسته حکومت بر زمینند قرار مى دهد.
(تا در پرتو انجام این دستورات مشمول رحمت خدا شوید) (لعلکم ترحمون ).
و شایسته پرچمدارى حکومت حق و عدالت .
و اگر فکر مى کنید ممکن است دشمنان نیرومند لجوج در این راه سنگ بیندازند و مانع تحقق وعـده الهـى شـونـد، چنین امرى امکان پذیر نیست ، چرا که قدرت آنها در برابر قدرت خدا نـاچـیـز اسـت ، بـنـابـرایـن (گـمـان نـبـر کـه افـراد کـافـر مـى تـوانـنـد از چنگال مجازات الهى در پهنه زمین فرار کنند) (لا تحسبن الذین کفروا معجزین فى الارض ).
نـه تنها در این دنیا از مجازات خدا مصون نیستند بلکه در آخرت جایگاهشان آتش است و چه بد جایگاهى است (و ماواهم النار و لبئس المصیر).
(معجزین ) جمع (معجز) از ماده (اعجاز) به معنى ناتوان ساختن است و از آنجا که گاه انسان در تعقیب کسى است و او از دستش فرار مى کند و هر چه کوشش مى نماید به او دسـتـرسـى پـیـدا نـمـى کند و از قلمرو قدرتش بیرون مى رود، و این امر او را ناتوان مى سـازد لذا کـلمـه (مـعجز) گاه در همین معنى استعمال مى شود و آیه فوق نیز اشاره به همین معنى است و مفهومش این است که شما نمى توانید از قلمرو قدرت خدا بیرون روید.
آیه و ترجمه


یأ یها الذین اءمنوا لیستذنکم الذین ملکت اءیمنکم و الذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلث مرت من قـبـل صـلوة الفـجـر و حین تضعون ثیابکم من الظهیرة و من بعد صلوة العشاء ثلث عورت لکم لیس علیکم و لا علیهم جناح بعدهن طوفون علیکم بعضکم على بعض کذلک یبین الله لکم الایت و الله علیم حکیم (58)
و إ ذا بـلغ الا طـفـل مـنـکـم الحـلم فـلیستذنوا کما استذن الذین من قبلهم کذلک یبین الله لکم اءیته و الله علیم حکیم (59)
و القوعد من النساء التى لا یرجون نکاحا فلیس علیهن جناح اءن یضعن ثیابهن غیر متبرجت بزینة و اءن یستعففن خیر لهن و الله سمیع علیم (60)


ترجمه :

58 - اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده اید باید بردگان شما و همچنین کودکانتان که به حد بـلوغ نـرسـیـده انـد در سـه وقـت از شـمـا اجـازه بـگـیـرنـد: قبل از نماز فجر، و در نیمروز هنگامى که لباسهاى (معمولى ) خود را بیرون مى آورید، و بعد از نماز عشاء، این سه وقت خصوصى براى شما است ، اما بعد از این سه وقت گناهى بر شما و بر آنها نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر طواف کنید (و با صفا و صمیمیت به یکدیگر خدمت نمائید) اینگونه خداوند آیات را براى شما تبیین مى کند و خداوند عالم و حکیم است .
59 - و هـنـگـامـى کـه اطـفـال شـمـا به سن بلوغ رسند باید اجازه بگیرند، همانگونه که اشـخاصى که پیش از آنها بودند اجازه مى گرفتند، اینچنین خداوند آیاتش را براى شما تبیین مى کند و خدا عالم و حکیم است .
60 - و زنـان از کـار افـتـاده اى کـه امـیـد بـه ازدواج نـدارنـد گـنـاهـى بـر آنـها نیست که لبـاسـهـاى (روئین ) خود را بر زمین بگذارند به شرط اینکه در برابر مردم خود آرائى نکنند و اگر خود را بپوشانند براى آنها بهتر است . و خداوند شنوا و دانا است .
تفسیر:
آداب ورود به جایگاه خصوصى پدر و مادر
هـمانگونه که قبلا هم گفته ایم مهمترین مساله اى که در این سوره ، تعقیب شده مساءله عفت عـمومى و مبارزه با هر گونه آلودگى جنسى است که در ابعاد مختلف مورد بررسى قرار گرفته ، آیات مورد بحث نیز به یکى از امورى که با این مساءله ارتباط دارد پرداخته و خـصـوصـیـات آن را تشریح مى کند و آن مساءله اذن گرفتن کودکان بالغ و نابالغ به هنگام ورود به اطاقهائى است که مردان و همسرانشان ممکن است در آن خلوت کرده باشند.
نـخـسـت مـى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید باید مملوکهاى شما (بردگانتان ) و همچنین کودکانتان که به حد بلوغ نرسیده اند در سه وقت از شما
اجازه بگیرند) (یا ایها الذین آمنوا لیستاذنکم الذین ملکت ایمانکم و الذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات ).
(قبل از نماز فجر و در نیمروز هنگامى که لباسهاى (معمولى ) خود را بیرون مى آورید، و بـعـد از نـمـاز عـشاء) (من قبل صلوة الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظهیرة و من بعد صلوة العشاء).
(ظهیرة ) چنانکه راغب در مفردات و فیروزآبادى در قاموس مى گویند: به معنى نیمروز و حـدود ظـهـر اسـت که مردم در این موقع معمولا لباسهاى روئى خود را در مى آورند و گاه مرد و زن با هم خلوت مى کنند.
(این سه وقت ، سه وقت پنهانى و خصوصى براى شما است ) (ثلاث عورات لکم ).
(عـورة ) در اصل از ماده (عار) به معنى (عیب ) است و از آنجا که آشکار شدن آلت جنسى مایه عیب و عار است در لغت عرب به آن عورت اطلاق شده .
کلمه (عورة ) گاه به معنى شکاف در دیوار و لباس و مانند آن نیز آمده است و گاه به مـعـنـى مـطلق عیب مى باشد، و به هر حال اطلاق کلمه عورت بر این اوقات سه گانه به خـاطـر آن اسـت کـه مـردم در ایـن اوقـات خود را زیاد مقید به پوشانیدن خویش مانند سایر اوقات نمى کنند و یک حالت خصوصى دارند.
بـدیـهـى اسـت ایـن دستور متوجه اولیاى اطفال است که آنها را وادار به انجام این برنامه کـنـنـد، چـرا کـه آنـهـا هـنـوز بـه حـد بـلوغ نـرسـیـده انـد تـا مشمول تکالیف الهى باشند، و به همین دلیل مخاطب در اینجا اولیاء هستند.
ضمنا اطلاق آیه هم شامل کودکان پسر و هم کودکان دختر مى شود، و کلمه الذین که براى جـمـع مـذکـر اسـت مـانع از عمومیت مفهوم آیه نیست ، زیرا در بسیارى از موارد این تعبیر به عـنـوان تـغـلیـب بـر مـجـمـوع اطلاق مى گردد همانگونه که در آیه وجوب روزه تعبیر به الذین شده و منظور عموم مسلمانان است
(سوره بقره آیه 83).
ذکـر ایـن نـکـته نیز لازم است که آیه از کودکانى سخن مى گوید که به حد تمیز رسیده انـد و مـسـائل جـنـسـى و عـورت و غـیر آن را تشخیص مى دهند، زیرا دستور اذن گرفتن خود دلیـل بـر ایـن اسـت کـه ایـن انـدازه مـى فـهـمـنـد کـه اذن گـرفتن یعنى چه ؟ و تعبیر به (ثلاث عورات ) شاهد دیگرى بر این معنى است .
امـا ایـنـکـه ایـن حـکـم در مـورد بـردگان مخصوص به بردگان مرد است یا کنیزان را نیز شـامـل مـى شـود روایـات مـخـتـلفـى وارد شـده هـر چـنـد ظـاهـر عـام اسـت و شامل هر دو گروه مى شود و به همین دلیل روایت موافق ظاهر را مى توان ترجیح داد.
در پـایـان آیـه مـى فـرمـایـد: (بر شما و بر آنها گناهى نیست که بعد از این سه وقت بـدون اذن وارد شـونـد، و بـعـضـى بـه دیگرى خدمت کنند و گرد هم (با صفا و صمیمیت ) بگردند) (لیس علیکم و لا علیهم جناح بعدهن طوافون علیکم بعضکم على بعض ).
آرى (ایـن چـنین خداوند آیات را براى شما تبیین مى کند و خدا عالم و حکیم است ) (کذلک یبین الله لکم الایات و الله علیم حکیم ).
واژه (طـوافـون ) در اصـل از مـاده (طواف ) به معنى گردش دور چیزى است ، و چون به صورت صیغه مبالغه آمده به معنى کثرت در این امر مى باشد، و با توجه به اینکه بعد از آن (بعضکم على بعض ) آمده مفهوم جمله این مى شود که در غیر این سه وقت شما مجاز هستید بر گرد یکدیگر بگردید و رفت و آمد داشته باشید و به هم خدمت کنید.
و بـه گـفـتـه (فاضل مقداد) در (کنز العرفان ) این تعبیر در حقیقت به منزله بیان دلیـل بـراى عـدم لزوم اجـازه گـرفـتن در سائر اوقات است ، چرا که اگر بخواهند مرتبا رفـت و آمـد داشـتـه بـاشـنـد و در هـر بـار اذن دخـول بـخـواهـنـد کـار مشکل
مى شود.
در آیـه بـعـد حـکـم بـالغـان را بـیـان کـرده ، مـى گـویـد: (هـنـگـامـى کـه اطفال شما به سن بلوغ رسند باید در همه اوقات اجازه بگیرند، همانگونه که اشخاصى کـه قـبـل از آنـهـا بـودنـد اجـازه مـى گـرفـتـنـد) (و اذا بـلغ الاطفال منکم الحلم فلیستاذنوا کما استاذن الذین من قبلهم ).
واژه (حـلم ) (بـر وزن (کـتـب )) بـه مـعـنـى عـقـل آمـده است و کنایه از بلوغ است که معمولا با یک جهش عقلى و فکرى توام است ، و گاه گـفـتـه انـد (حـلم ) بـه مـعـنى رؤ یا و خواب دیدن است ، و چون جوانان ، مقارن بلوغ ، صـحـنـه هـائى در خواب مى بینند که سبب احتلام آنها مى شود این واژه به عنوان کنایه در معنى بلوغ به کار رفته است .
بـه هـر حـال از آیـه فـوق چـنـیـن اسـتـفـاده مـى شـود کـه حـکـم بـالغـان بـا اطـفـال نـابـالغ مـتـفـاوت اسـت ، زیـرا کـودکـان نـابـالغ طـبـق آیـه قبل تنها در سه وقت موظف به اجازه گرفتن هستند، چون زندگى آنها با زندگى پدران و مـادران آنـقـدر آمـیـخـتـه اسـت کـه اگـر بـخـواهـنـد در هـمـه حـال اجـازه بـگـیـرند مشکل خواهد بود، و از این گذشته احساسات جنسى آنها هنوز به طور کـامـل بـیـدار نـشـده ، ولى نـوجـوانان بالغ طبق این آیه که اذن گرفتن را به طور مطلق براى آنها واجب دانسته موظفند در همه حال به هنگام ورود بر پدر و مادر اذن بطلبند.
ایـن حـکـم مـخصوص به مکانى است که پدر و مادر در آنجا استراحت مى کنند و گرنه وارد شدن در اطاق عمومى (اگر اطاق عمومى داشته باشند) مخصوصا به هنگامى که دیگران هم در آنجا حاضرند، و هیچگونه مانع و رادعى در کار نیست اجازه گرفتن لزومى ندارد.
ذکـر این نکته نیز لازم است که جمله کما استاذن الذین من قبلهم اشاره به بزرگسالان است کـه در هـمـه حـال بـه هـنـگـام وارد شدن در اطاق موظف به اجازه گرفتن از پدران و مادران بودند، در این آیه افرادى را که تازه به حد بلوغ رسیده اند همردیف بزرگسالان قرار داده که موظف به استیذان بودند.
در پـایـان آیـه براى تاءکید و توجه بیشتر مى فرماید: (این گونه خداوند آیاتش را براى شما تبیین مى کند و خداوند عالم و حکیم است ) (کذلک یبین الله لکم آیاته و الله علیم حکیم ).
ایـن هـمان تعبیرى است که در ذیل آیه قبل بود بدون هیچگونه تغییر، جز اینکه در آن آیه (الایات ) بود و در اینجا (آیاته ) که از نظر معنى تفاوت چندانى ندارد.
البته پیرامون خصوصیات این حکم و همچنین فلسفه آن در (نکات ) بحث خواهیم کرد.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث اسـتـثـنائى براى حکم حجاب زنان بیان مى کند و زنان پیر و سـالخـورده را از این حکم مستثنى مى شمرد و مى گوید: (زنان از کار افتاده اى که امیدى بـه ازدواج ندارند گناهى بر آنان نیست که لباسهاى (روئین ) خود را بر زمین بگذارند در حـالى کـه در بـرابـر مردم خود آرائى نکنند) (و القواعد من النساء اللاتى لا یرجون نکاحا فلیس علیهن جناح ان یضعن ثیابهن غیر متبرجات بزینة ).
در واقع براى این استثناء دو شرط وجود دارد:
نـخـسـت ایـنـکـه بـه سـن و سالى برسند که معمولا امیدى به ازدواج ندارند، و به تعبیر دیگر جاذبه جنسى را کاملا از دست داده اند.
دیگر اینکه در حال بر داشتن حجاب خود را زینت ننمایند .
روشـن اسـت کـه بـا این دو قید مفاسد کشف حجاب در مورد آنان وجود نخواهد داشت و به همین دلیل اسلام این حکم را از آنان برداشته است .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت