تفسیرنمونه سوره بیّنه
سوره بینه


مقدمه
این سوره در مدینه نازل شده و داراى 8 آیه است

محتوى و فضیلت سوره بینة
مشهور این است که این سوره در مدینه نازل شده است ، و محتواى آن نیز گواه بر همین معنى اسـت ، چـرا کـه در آن مـکـرر از اهـل کـتـاب بـحـث شـده ، و مـیـدانـیـم سـر و کار مسلمانان با اهل کتاب بیشتر در مدینه بود.

 از ایـن گـذشـتـه سـخـن از نـمـاز و زکـات هر دو به میان آمده ، درست است که زکات در مکه تشریع شده بود، ولى رسمیت و گسترش ‍ آن در مدینه بود.
بـه هـر حـال ایـن سـوره اشـاره به رسالت جهانى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سـلم ) و آمـیـخـتـه بودن آن با دلائل و نشانه هاى روشن ، مى کند، رسالتى که قبلا آن را انـتـظـار مـى کـشـیـدنـد ولى هـنـگـامى که به سراغشان آمد گروهى به خاطر اینکه منافع مادیشان به خطر مى افتاد به آن پشت کردند.
در ضـمن این حقیقت را نیز در بردارد که اصول دعوت انبیاء، مانند ایمان و توحید و نماز و روزه ، اصولى است ثابت و جاودانى که در همه ادیان آسمانى وجود داشته است .
و در بـخـش دیـگـرى از ایـن سـوره مـوضـع گـیـریـهـاى مـخـتـلف اهـل کـتـاب و مـشـرکـان را در بـرابر اسلام مشخص مى کند که آن گروه که ایمان آوردند و اعـمـال صالح انجام دادند بهترین مخلوقاتند، و آن گروه که راه کفر و شرک و گناه پیش گرفتند بدترین مخلوقات محسوب مى شوند.
ایـن سـوره داراى نـامـهـاى مـتـعـددى اسـت کـه به تناسب الفاظ آن انتخاب شده ، اما از همه معروف تر سوره (بینه ) و (لم یکن ) و (قیمة ) است .
در حـدیـثـى از پـیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) در فضیلت تلاوت این سوره چنین نقل شده :
اگـر مـردم مـى دانـسـتـنـد چـه بـرکـاتـى ایـن سـوره دارد خـانـواده و اموال را رها کرده ، به فرا گرفتن آن مى پرداختند!
مردى از قبیله خزاعه عرض کرد: اى رسول خدا! تلاوت آن چه اجر و پاداشى دارد؟
فـرمود: هیچ منافقى آن را قرائت نمى کند، و نه کسانى که شک و تردید در دلشان است ، بـه خـدا سوگند فرشتگان مقرب از آن روز که آسمانها و زمین آفریده شده است آن را مى خـوانـنـد، و لحـظـه اى در تـلاوت آن سستى نمى کنند، هر کس آن را در شب بخواند خداوند فـرشـتـگـانـى را مـامـور مى کند که دین و دنیاى او را حفظ کنند، و آمرزش و رحمت براى او بـطـلبـنـد، و اگـر در روز بـخـوانـد بـه اندازه آنچه روز آن را روشن مى کند و شب آن را تاریک مى سازد ثواب به او مى دهند.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


لم یکن الذین کفروا من اءهل الکتب و المشرکین منفکین حتى تأ تیهم البینة (1)
رسول من الله یتلوا صحفا مطهرة (2)
فیها کتب قیمة (3)
و ما تفرق الذین اءوتوا الکتب إ لا من بعد ما جاءتهم البینة (4)
و مـا اءمـروا إ لا لیـعـبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوة و یؤ توا الزکوة و ذلک دین (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - کـافـران از اهـل کـتـاب و مـشـرکـان (مـى گـفـتند) ما دست از آئین خود بر نمى داریم تا دلیل روشنى براى ما بیاید!
2 - پیامبرى از سوى خدا که صحیفه هاى پاکى را بر ما بخواند.
3 - و در آن نوشته هاى صحیح و پر ارزش باشد.
4 - ولى اهـل کـتـاب (در دیـن خـدا) اخـتـلاف نـکـردنـد مـگـر بـعـد از آنـکـه دلیل روشن براى آنان آمد.
5 - در حـالى کـه بـه آنـهـا دسـتـورى داده نـشـده بـود جـز ایـنـکـه خدا را پرستش کنند با کـمـال اخـلاص ، و از شـرک بـه تـوحـید باز گردند، نماز را برپا دارند، و زکات را ادا کنند، و این است آئین مستقیم و صحیح و پایدار.
تفسیر:
این است آئین جاویدان
در آغـاز سـوره بـه وضـع اهـل کـتـاب (یـهـود و نـصـارى ) و مـشـرکـان عـرب قبل از ظهور اسلام پرداخته مى گوید: آنها مدعى بودند ما دست از آئین خود بر نمى داریم تـا دلیـل روشـنـى و پـیـامـبـر مـسـلمـى بـراى مـا بـیـایـد (لم یـکـن الذیـن کـفـروا مـن اهل الکتاب و المشرکین منفکین حتى تاتیهم البینة ).
پـیـامـبـرى کـه از سـوى خـدا بـاشـد، و صـحـیـفـه هاى پاک و پاکیزهاى را بر ما بخواند (رسول من الله یتلوا صحفا مطهرة ).
صحیفه هائى که در آن نوشته هاى درست و موزون و ثابت و پر ارزش باشد
(فیها کتب قیمة ).
آرى آنها قبل از ظهور پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین ادعائى را داشتند، ولى بـعـد از ظـهـور او و نزول کتاب آسمانیش صحنه عوض شد، و آنها در دین خدا اختلاف کـردنـد و اهـل کـتـاب اخـتـلاف نـکـردنـد مـگـر بـعـد از آنـکـه دلیـل روشن و پیامبر راستین و آشکار براى آنها آمد، (و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاءتهم البینة ).
به این ترتیب آیات فوق ادعاى اهل کتاب و مشرکان را بازگو مى کند که در آغاز اصرار داشتند که اگر پیامبرى با دلائل روشن براى دعوت ما بیاید پذیرا مى شویم .
ولى بـعـد از آمـدنـش از این قول خود سرباز زدند، و با او به مقابله و ستیز برخاستند، جز گروهى که طریق ایمان را پیش ‍ گرفتند.
بـنـابـرایـن آیـه فـوق شبیه چیزى است که در سوره بقره آیه 89 آمده است : و لما جائهم کـتـاب مـن عـند الله مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون على الذین کفروا فلما جائهم ما عـرفـوا کـفـروا به فلعنة الله على الکافرین : هنگامى که از طرف خداوند کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه هائى بود که با خود داشتند، و پیش از آن به خود نوید فتح مى دادنـد، هـنـگـامـى کـه ایـن کـتـاب و پـیـامـبـرى را کـه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد کافر شدند، پس لعنت خدا بر کافران باد.
مـى دانـیـم اهـل کـتـاب انـتـظـار چـنـیـن ظـهـورى را داشـتـنـد، و قـاعـدة مـشـرکـان عـرب کـه اهـل کـتـاب را از خـود عـالم تـر و آگـاه تـر مـى دانستند نیز در این برنامه با آنها همصدا بـودنـد، ولى بـعـد از تـحـقـق آرزوهـایـشـان مـسیر خود را تغییر دادند و به صف مخالفان پیوستند.
جـمـعـى از مـفـسران اعتقاد دیگرى در تفسیر این آیات دارند، و آن اینکه : منظور این است که آنـهـا واقـعـا نـه بر حسب ادعا از آئین خود دست بر نمى داشتند و منفک و جدا نمى شدند، تا دلیل روشنى به سراغشان آید.
ولى مـفـهـوم ایـن سـخـن آن اسـت کـه بـعـد از آمـدن چـنـیـن دلیـل روشـنـى ایمان آوردند، در حالى که آیات بعد نشان مى دهد این مطلب چنین نبود، مگر ایـنـکـه گـفته شود منظور ایمان آوردن گروهى از آنها است هر چند در اقلیت باشند، و به اصطلاح از قبیل موجبه جزئیه است
ولى بـه هـر حـال ایـن تـفـسـیـر بـعـیـد بـه نـظـر مـى رسـد، و شـایـد بـه هـمـیـن دلیـل فخر رازى در تفسیر خود آیه نخست را از پیچیده ترین آیات قرآن مى شمرد که در تـضـاد بـا آیـات بـعد است ، و بعد براى حل مشکل طرقى ذکر مى کند که بهترین آن همان است که ما در بالا آوردیم .
در ایـنـجـا تـفـسـیـر سومى نیز وجود دارد و آن اینکه : منظور این است که خداوند مشرکان و اهـل کتاب را به حال خود رها نمى کند، تا زمانى که به آنان اتمام حجت نماید، و بینه اى بفرستد، و راه را به آنان نشان دهد و لذا پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را براى هدایت آنها فرستاد.
در حـقـیـقـت ایـن آیـه اشـاره بـه قـاعده لطف است که در علم کلام مطرح مى باشد که خداوند براى هر قوم و ملتى دلائل روشن را براى اتمام حجت خواهد فرستاد.
به هر حال منظور از (بینه ) در اینجا دلیل روشن است که مصداق آن طبق آیه دوم شخص (رسول الله ) است ، در حالى که قرآن مجید را بر زبان داشت .
(صحف ) جمع (صحیفه ) به معنى اوراقى است که چیزى بر آن مى نویسند، و منظور از آن در ایـنـجـا مـحـتواى اوراق است ، زیرا مى دانیم پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) هرگز چیزى را از روى اوراق نمى خواند.
و مـنـظـور از (مـطـهـره ) پـاک بـودن آن از هـر گـونـه شـرک و کـذب و دروغ و باطل است ، و مطهر از اینکه شیاطین جن و انس در آن دخالت کنند.
هـمـانـگـونـه کـه در آیـه 42 فـصـلت آمـده اسـت : لا یـاتـیـه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه : هیچگونه باطلى نه از پیش رو، و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آید.
جمله (فیها کتب قیمة ) اشاره به این است که در این صحف آسمانى مطالبى نوشته شده کـه از هـر گـونـه انـحراف و اعوجاج و کجى برکنار است . بنابراین (کتب ) به معنى مـکـتـوبـات است و یا به معنى احکام و مقرراتى که از ناحیه خداوند تعیین شده است ، زیرا کـتـابـت بـه معنى تعیین حکم نیز آمده ، چنانکه مى فرماید: کتب علیکم الصیام کما کتب على الذیـن مـن قـبـلکـم روزه بـر شـما مقرر شد همانگونه که بر پیشینیان مقرر گردید (بقره 183).
و بـه ایـن ترتیب (قیمة ) به معنى صاف و مستقیم ، یا محکم و پابرجا، یا ارزشمند و پربها، و یا همه این مفاهیم در آن جمع است .
این احتمال نیز داده شده که چون قرآن تمام محتواى کتب پیشین را با اضافات فراوانى در بـر دارد و لذا گـفـتـه شـده کـه در آن کـتـب قـیـمـه گـذشـتـه اسـت . قابل توجه اینکه در آیه اول اهل کتاب مقدم بر مشرکان ذکر شده اند، و در آیه چهارم تنها سخن از اهل کتاب است و از مشرکان سخنى به میان نیامده ، در حالى که آیه ناظر به هر دو است .
ایـن تـعـبـیـرات ظـاهـرا بـه خـاطـر آن اسـت کـه اهـل کـتـاب در ایـن بـرنـامـه هـا اصـل و اسـاس بـودنـد، و مـشـرکـان تـابـع آنـهـا، و یـا بـه خـاطـر آن اسـت کـه اهل کتاب
در خـور مذمت بیشترى بودند، چرا که آنها علما و دانشمندان فراوانى داشتند، و از این نظر در سـطـحـى بـالاتر از مشرکان قرار گرفته بودند، بنابراین مخالفت آنها زشت تر و ناپسندتر بود و در خور سرزنش فراوان .
سـپـس اهـل کتاب و به تبع آنها مشرکان را مورد ملامت قرار داده ، مى گوید: چرا در این آئین جـدیـد اخـتـلاف کـردنـد، بـعـضـى مـؤ مـن و بـعـضى کافر شدند، در حالى که در این آئین دسـتـورى به آنها داده نشده است جز اینکه خدا را پرستش کنند، و عبادت او را از عبادت غیر او خـالص سـازنـد، و از هـر گـونـه شـرک بـاز گـردنـد و مـتـمـایـل بـه توحید شوند، نماز را بر پا دارند و زکات را ادا کنند (و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوة و یؤ توا الزکاة ).
سپس مى افزاید:
(و این است آئین مستقیم و پایدار) (و ذلک دین القیمة ).
در ایـنـکـه مـنـظـور از (و مـا امـروا)... در ایـنـجا چیست جمعى گفته اند منظور این است که اهـل کـتـاب در آئیـن خـودشان مساءله توحید و نماز و زکات وجود داشته و اینها مسائلى است ثابت ، ولى آنها به این دستورات نیز وفادار نمانده اند.
دیگر اینکه در آئین اسلام دستورى جز توحید خالص و نماز و زکات و مانند
آن نـیـامـده ، و ایـنـهـا امـورى هـسـتـنـد شـنـاخـتـه شـده ، چـرا از قبول آن سرباز مى زنند؟ و در پذیرش آن اختلاف مى کنند.
مـعـنـى دوم نـزدیـک تـر بـه نـظـر مـى رسـد، زیـرا بـه دنـبـال آیـه قـبـل که سخن از اختلاف آنها در پذیرش آئین جدید مى گفت مناسب همین است که (امروا) ناظر به آئین جدید باشد.
از ایـن گـذشـتـه مـعـنـى اول تـنـهـا در بـاره اهـل کـتـاب صـادق اسـت و مـشـرکـان را شـامـل نـمـى شـود، در حـالى کـه مـعـنـى دوم هـمـگـان را شامل مى شود.
مـنظور از (دین ) که باید آن را براى خدا خالص کنند به عقیده بعضى از مفسران همان (عـبـادت ) اسـت ، و جـمـله (الا لیـعـبـدوا الله ) کـه قبل از آن ذکر شده نیز همین معنى را تاءیید مى کند
ولى ایـن احـتـمـال وجود دارد که منظور مجموعه دین و شریعت باشد، یعنى آنها ماءمور شده بـودنـد کـه خـدا را پـرسـتش کنند و دین و آئین خود را در تمام جهات خالص گردانند، این مـعـنى با گستردگى مفهوم دین سازگارتر است ، و جمله بعد (و ذلک دین القیمة ) که دین را به معنى وسیع مطرح کرده همین معنى را تاءیید مى کند.
(حـنـفـا) جـمـع (حـنـیف ) از ماده حنف (بر وزن کنف ) به گفته راغب در مفردات به معنى تمایل یافتن از گمراهى به سوى راه مستقیم است ، و عرب تمام کسانى را که حج بجا مى آوردنـد یا ختنه مى کردند حنیف مى نامید، اشاره به اینکه آنها بر آئین ابراهیم بوده اند و احنف به کسى گفته مى شود که پاى او کث باشد.
رویـهـمـرفـتـه از کـتـب مـخـتـلف لغـت چـنـیـن بـه دسـت مـى آیـد کـه ایـن واژه در اصـل بـه مـعـنى انحراف و کجى بوده ، منتها در قرآن و اخبار اسلامى به معنى انحراف از شرک به سوى توحید و هدایت به کار رفته است .
انـتـخاب این تعبیر ممکن است در اصل به این دلیل باشد که جامعه هاى بت پرست هر کسى کـه آئیـن آنـهـا را رها مى کرد و به سوى توحید گام بر مى داشت او را حنیف (منحرف ) مى شـمـردنـد، و تـدریـجـا این تعبیر براى پویندگان راه توحید به عنوان یک تعبیر رائج شناخته شد که در حقیقت مفهومش انحراف از ضلالت به هدایت بود، و لازمه آن همان توحید خـالص و اعـتـدال کـامـل و اجـتناب از هر گونه افراط و تفریط است ، ولى نباید فراموش کرد که اینها معانى ثانوى این کلمه است .
جـمـله (و ذلک دیـن القـیـمـة ) اشـاره بـه آن اسـت کـه ایـن اصـول یـعـنـى تـوحـیـد خـالص و نـمـاز (تـوجه به خالق ) و زکات (توجه به خلق ) از اصـول ثـابـت و پـابرجاى همه ادیان است ، بلکه مى توان گفت اینها در متن فطرت آدمى قرار دارد.
زیـرا از یـکـسـو سرنوشت انسان بر مساءله توحید است ، و از سوى دیگر فطرتش او را دعـوت بـه شـکـر مـنـعـم و معرفت و شناخت او مى کند، و از سوى سوم روح اجتماعى و مدنیت انسان او را به سوى کمک به محرومان فرا مى خواند.
بنابراین ریشه این دستورات به صورت کلى در اعماق همه فطرتها جاى دارد، لذا در متن تعلیمات همه انبیاى پیشین و پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) قرار گرفته است .
آیه و ترجمه


إ ن الذیـن کـفـروا مـن اءهـل الکـتـب و المـشـرکـیـن فـى نـار جـهـنم خلدین فیها اءولئک هم شر البریة (6)
إ ن الذین ءامنوا و عملوا الصلحت اءولئک هم خیر البریة (7)
جـزاؤ هـم عـنـد ربـهم جنت عدن تجرى من تحتها الا نهر خلدین فیها اءبدا رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلک لمن خشى ربه (8)


ترجمه :

6 - کـافـران از اهـل کـتـاب و مـشـرکـان در دوزخـنـد، جـاودانه در آن مى مانند، آنها بدترین مخلوقاتند.
7 - (اما) کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترین مخلوقات (خدا) هستند.
8 - پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جـارى اسـت ، هـمـیشه در آن مى مانند، هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنود، و این (مقام والا) براى کسى است که از پروردگارش بترسد.
تفسیر:
بهترین و بدترین مخلوقات !
در آیـات گـذشـتـه آمـده بـود کـه کـفـار اهـل کـتـاب و مـشـرکـان در انـتـظـار ایـن بودند که دلیـل روشـنـى از سـوى خـداونـد سـراغ آنـها بیاید، ولى بعد از آمدن (بینه ) متفرق و پراکنده شدند و هر کدام راهى را پیش گرفتند.
در آیات مورد بحث به دو گروه کافران و مؤ منان در برابر این دعوت الهى ، و سرانجام کار هر یک از آنها اشاره مى کند.
نخست مى فرماید: کسانى که از اهل کتاب و مشرکان به این آئین جدید کافر شدند در آتش دوزخـنـد، جـاودانـه در آن مـى مـانـنـد، آنـهـا بـدتـریـن مـخـلوقـاتـنـد! (ان الذیـن کـفـروا مـن اهل الکتاب و المشرکین فى نار جهنم خالدین فیها اولئک هم شر البریة ).
تـعـبـیـر بـه (کـفـروا) اشـاره بـه کـفـرشـان در مقابل آئین اسلام است ، و گر نه کفر و شرک قبلى آنها مطلب تازه اى نیست .
تـعـبـیـر اولئک هـم شـر البـریـة (آنها بدترین مخلوقاتند) تعبیر تکان دهنده اى است که نـشان مى دهد در میان تمام جنبندگان و غیر جنبندگان موجودى مطرودتر از کسانى که بعد از وضـوح حق و اتمام حجت راه راست را رها کرده در ضلالت گام مى نهند یافت نمى شود، و ایـن در حـقـیـقـت شـبـیـه چـیـزى اسـت کـه در آیـه 22 سـوره انفال آمده است : ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون : بدترین جنبندگان نـزد خـداونـد افـرادى هـسـتـنـد کـه نـه گوش شنوا دارند و نه زبان گویا و نه اندیشه بیدار!
و یـا آنـچـه در سوره اعراف آیه 179 آمده که بعد از ذکر گروه دوزخیان با همین اوصاف مى فرماید: اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون :
(آنها همچون چهارپایانند، بلکه گمراهتر، آنها غافلانند).
آیـه مورد بحث مطلبى فراتر از اینها نیز دارد چرا که آنها را بدترین مخلوقات معرفى کرده ، و این در حقیقت به منزله بیان دلیلى است براى خلود آنها در آتش دوزخ .
چـرا آنـهـا بـدترین مخلوقات نباشند در حالى که تمام درهاى سعادت به رویشان گشوده شـده و از روى کـبـر و غـرور و عـنـاد و لجـاج آگـاهـانه به مخالفت برخاستند. مقدم داشتن اهـل کـتـاب بـر مـشـرکـان در این آیه نیز ممکن است به خاطر این باشد که آنها داراى کتاب آسـمـانـى و عـلمـا و دانـشـمـندان بودند و نشانه هاى پیغمبر اسلام در کتب آنها صریحا آمده بود، بنابراین مخالفت آنها زشت تر و بدتر بود.
در آیه بعد به گروه دوم که نقطه مقابل آنها هستند و در قوس صعودى قرار دارند اشاره کـرده مـى فـرمـایـد: کـسـانـى کـه ایـمـان آوردنـد و اعـمال صالح انجام دادند آنها بهترین مخلوقات خدا هستند (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة ).
سـپـس پـاداش آنها را در چند جمله کوتاه چنین بیان مى کند: جزاى آنها نزد پروردگارشان بـاغـهـاى بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش پیوسته جارى است ، در حالى که هـمـیـشـه در آن مـى مانند (جزاؤ هم عند ربهم جنات عدن تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا).
(هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنود) (رضى الله عنهم و رضوا عنه ).
و ایـن مـقـام والا و پـاداشهاى مهم و بى نظیر از آن کسى است که از پروردگارش بترسد (ذلک لمن خشى ربه ).
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در مـورد مـؤ مـنـان سـخـن از انـجـام اعـمـال صـالح نـیـز بـه میان آمده که در حقیقت میوه درخت ایمان است ، اشاره به اینکه ادعاى ایـمـان به تنهائى کافى نیست ، بلکه اعمال انسان باید گواه بر ایمان او باشد، ولى کفر به تنهائى هر چند تواءم با عمل ناصالحى نیز نباشد مایه سقوط و بدبختى است ، گـذشـتـه از ایـن کـفـر مـعـمـولا مـبـداء انـواع گـنـاهـان و جـنـایـات و اعمال خلاف نیز مى شود.
تـعـبـیر (اولئک هم خیر البریة ) به خوبى نشان مى دهد که انسانهاى مؤ من و صالح العـمـل حـتى از فرشتگان برتر و بالاترند، چرا که آیه مطلق است ، و هیچ استثنائى در آن نـیـسـت ، آیـات دیـگـر قـرآن نـیـز گـواه بـر ایـن مـعـنـى مـى باشد ، مانند آیات سجود فرشتگان بر آدم ، و آیه و لقد کرمنا بنى آدم (اسراء - 70).
بـه هـر حـال در ایـن آیه نخست از پاداش مادى و جسمانى آنها که باغهاى پر نعمت بهشتى اسـت سـخـن به میان آمده ، و بعد از پاداش معنوى و روحانى آنان که هم خدا از آنان راضى است و هم آنان از خدا راضى .
آنـهـا از خـدا راضى اند چرا که هر چه خواسته اند به آنها داده ، و خدا از آنها راضى است چـرا کـه هـر چـه او خواسته انجام داده اند، و اگر هم لغزشى بوده به لطفش صرف نظر کـرده ، چـه لذتـى از ایـن بـرتـر و بـالاتـر کـه احـسـاس کـنـد مـورد قـبـول و رضـاى مـعـبـود و مـحـبـوبـش ‍ واقـع شـده ، و بـه لقـاى او واصل گردیده است .

دارند هر کس از تو مرادى و مطلبى
مقصود ما ز دنیى و عقبى لقاى تو است !


آرى بـهـشـت جـسـم انـسـان ، بـاغهاى جاویدان آن جهان است ، ولى بهشت جانش رضاى خدا و لقاى محبوب است .
جمله (ذلک لمن خشى ربه ) نشان مى دهد که تمام این برکات از (خوف
و خشیت و ترس از خدا) سرچشمه مى گیرد، چرا که همین ترس انگیزه حرکت به سوى هر گونه اطاعت و تقوى و اعمال صالح است .
بـعـضـى از مفسران با ضمیمه کردن این آیه به آیه 28 سوره فاطر انما یخشى الله من عـبـاده العـلماء تنها دانشمندان از خدا مى ترسند چنین نتیجه گرفته اند که بهشت در واقع حق مسلم دانشمندان و آگاهان است .
البـتـه بـا تـوجـه بـه ایـنکه خشیت مراتب و مراحلى دارد و علم و دانش و آگاهى نیز داراى سلسله مراتب است مفهوم این سخن روشن مى شود.
ضـمـنـا بـعضى عقیده دارند که مقام (خشیت ) مقامى برتر از مقام (خوف ) است ، زیرا خوف به هر گونه ترس گفته مى شود ولى خشیت ترسى است تواءم با تعظیم و احترام .
نکته ها :
1 - على (علیه السلام ) و شیعیانش خیر البریه اند
در روایـات فـراوانـى کـه از طـرق اهل سنت و منابع معروف آنها، و همچنین در منابع معروف شـیـعـه نـقـل شده ، آیه (اولئک هم خیر البریة ) (آنها بهترین مخلوقات خدا هستند) به على (علیه السلام ) و پیروان او تفسیر شده است .
(حـاکـم حـسـکـانـى ) نـیـشـابـورى کـه از دانـشـمـنـدان مـعـروف اهـل سـنـت در قـرن پـنـجـم هـجـرى اسـت ایـن روایـات را در کـتـاب مـعـروفـش ‍ (شـواهـدالتنزیل ) با اسناد مختلف نقل مى کند، و تعداد آن بیش از بیست روایت است که به عنوان نمونه چند روایت را از نظر مى گذارنیم :
1 - (ابن عباس ) مى گوید: هنگامى که آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة نازل شد پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به على (علیه السلام ) فرمود:
هـو انـت و شـیـعـتک تاتى انت و شیعتک یوم القیامة راضیین مرضیین ، و یاتى عدوک غضبانا مقحمین :
مـنـظـور از ایـن آیـه تـو و شـیعیانت هستید که در روز قیامت وارد عرصه محشر مى شوید در حالى که هم شما از خدا راضى و هم خدا از شما راضى است و دشمنت خشمگین وارد محشر مى شـود و بـه زور بـه جـهـنـم مى رود (در بعضى از نسخه هاى حدیث مقمحین آمده است که به معنى بالا نگاه داشتن سر به وسیله غل و زنجیر مى باشد).
2 - در حدیث دیگرى از (ابوبرزه ) آمده است که وقتى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) این آیه را قرائت کرد، فرمود: هم انت و شیعتک یا على ، و میعاد ما بینى و بینک الحوض : آنها تو و شیعیانت هستید، اى على ! و وعده من و شما کنار حوض کوثر است !.
3 - در حـدیـث دیـگرى از (جابر بن عبدالله انصارى ) آمده است که ما خدمت پیغمبر اکرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) کـنـار خـانه خدا نشسته بودیم على (علیه السلام ) به سوى ما آمد، هنگامى که چشم پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به او افتاد فرمود: قد اتـاکـم اخـى : بـرادرم بـه سـراغ شـمـا مـى آیـد سـپـس رو بـه کـعـبـه کـرد: فقال و رب هذه البنیة ! ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامة : به خداى این کعبه قسم که این مرد و شیعیانش در قیامت رستگارانند سپس رو به سوى ما کرد و افزود:
امـا و الله انه اولکم ایمانا بالله ، و اقومکم بامر الله ، و اوفاکم بعهد الله و اقضاکم بحکم الله و اقسمکم بالسویة ، و اعدلکم فى الرعیة ، و اعظمکم عند الله مزیة .
قال (جابر): فانزل الله : (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات
اولئک هم خیر البریة ) فکان على اذا اقبل قـال اصـحـاب مـحـمـد (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) قـد اتـاکـم خـیـر البـریـة بـعـد رسول الله .
به خدا سوگند او قبل از همه شما به خدا ایمان آورد، و قیام او به فرمان خدا بیش از همه شـمـا اسـت ، وفـایـش بـه عـهد الهى از همه بیشتر، و قضاوتش به حکم الله افزونتر، و مساواتش در تقسیم (بیت المال ) از همه زیادتر، عدالتش درباره رعیت از همه فزون تر، و مقامش نزد خداوند از همه بالاتر است .
جـابـر مـى گـویـد: در ایـنـجـا خداوند آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة را نازل فرمود و از آن به بعد هنگامى که على (علیه السلام ) مى آمد یاران محمد (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى گـفـت نـد: بـهـتـریـن مـخـلوق خـدا بـعـد از رسول الله آمد!.
نـزول ایـن آیـه در کـنار خانه کعبه منافات با مدنى بودن سوره ندارد، زیرا ممکن است از قـبـیـل نـزول مـجـدد، و یـا تـطـبـیـق بـوده بـاشـد، بـعـلاوه بـعـیـد نـیـسـت کـه نزول این آیات در سفرهائى که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) از مدینه به مـکه آمده است واقع شده باشد، به خصوص اینکه راوى روایت جابر بن عبد الله انصارى است که در مدینه به حضرت ملحق شد، و اطلاق مدنى بر اینگونه آیات بعید نیست .
بـعـضـى از ایـن احـادیـث را (ابـن حـجـر) در کتاب (صواعق ) آورده و بعضى را محمد (شبلنجى ) در (نور الابصار).
(جـلال الدیـن سـیـوطـى ) در (در المـنـثـور) نـیـز قـسمت عمده روایت اخیر را از (ابن عساکر) از (جابر بن عبدالله ) نقل کرده است .
4 - در (درالمـنـثـور) از (ابـن عـبـاس ) آمـده اسـت کـه وقتى آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصـالحات اولئک هم خیر البریة نازل شد پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به على فرمود: هو انت و شیعتک یوم القیامة راضیین مرضیین : آن تو و شیعیان تو در قیامت مى باشید که هم شما از خدا خشنود هستید و هم خدا از شما خشنود!
5 - نـامـبـرده در حـدیـث دیـگـرى از ابـن مـردویـه از عـلى (عـلیـه السـلام ) نـقـل مـى کـنـد کـه پـیـغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به من فرمود: ا لم تسمع قول الله : ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة ؟ انت و شیعتک و موعدى و موعدکم الحوض ، اذا جئت الامم للحساب ، تدعون غرا محجلین : آیا این سخن خدا نشنیده اى کـه مـى فـرماید: کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند بهترین مخلوقاتند؟ ایـن تـو و شـیـعـیان تو هستید، و وعده گاه من و شما کنار حوض کوثر است ، هنگامى که من براى حساب امتها مى آیم و شما دعوت مى شوید در حالى که پیشانى سفید و شناخته شده اید.
بـسـیـارى دیـگـر از دانـشـمـنـدان اهـل سـنـت نـیـز هـمـیـن مـضـمـون را در کـتـب خـود نـقـل کرده اند از جمله خطیب خوارزمى در (مناقب ) و (ابو نعیم اصفهانى ) در (کفایة الخـصـام ) و (عـلامـه طـبـرى ) در (تـفـسـیـر مـعـروفـش ) و ابـن صـبـاغ مـالکى در (فـصـول المـهـمـه ) و (عـلامـه شـوکانى ) در (فتح الغدیر) و (شیخ سلیمان قـنـدوزى ) در (یـنـابـیـع المـودة ) و آلوسـى در (روح المـعـانـى ) ذیل آیات مورد بحث و جمعى دیگر.
کـوتـاه سـخـن ایـنـکـه حدیث فوق از احادیث بسیار معروف و مشهور است که از سوى غالب دانـشمندان و علماى اسلام پذیرفته شده ، و این فضیلتى است بزرگ و بى نظیر براى على (علیه السلام ) و پیروانش .
ضمنا از این روایات به خوبى این حقیقت آشکار مى شود که واژه (شیعه )
از هـمـان عـصـر رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) به وسیله آن حضرت در میان مـسـلمین نشر شد، و اشاره به پیروان خاص ‍ امیر مؤ منان على (علیه السلام ) است ، و آنها کـه گـمـان مـى کـنند تعبیر شیعه از تعبیراتى است که قرنها بعد به وجود آمده سخت در اشتباهند.
2 - لزوم اخلاص نیت در عبادت
بـعـضـى از عـلمـاى اصول فقه به آیه و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین براى لزوم قـصـد قـربـت در عـبـادات ، و ایـنـکـه اصـل در اوامـر تـعـبدى بودن است نه توصلى استدلال کرده اند، و این منوط به آن است که دین در اینجا به معنى عبادت بوده باشد، تا دلیـل بـر لزوم اخـلاص در عـبـادات گردد و امر را در این آیه به طور مطلق قرار دهیم تا مـفـهـومـش لزوم قصد قربت در همه اوامر باشد (مگر مواردى که به دلیلى خارج شده ) در حـالى کـه مـفـهـوم آیـه ظـاهـرا هـیـچ یـک از ایـنـهـا نـیـسـت ، بـلکـه مـقصود اثبات توحید در مـقـابـل شـرک اسـت ، یـعـنـى آنـهـا جـز بـه تـوحـیـد دعـوت نـشـده انـد و بـا ایـن حال ارتباطى با احکام فرعى ندارد.
3 - قوس عجیب صعودى و نزولى انسان
از آیـات ایـن سـوره بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شود که هیچ مخلوقى در عالم فاصله قوس صـعـودى و نـزولیـش بـه انـدازه انـسـان نـیـسـت ، اگـر داراى ایـمـان و اعـمـال صـالح بـاشـد (تـوجـه داشـتـه بـاشـیـد کـه عـمـلوا الصـالحـات هـمـه اعـمـال صـالح را شـامـل مى شود نه بعضى را) برترین خلق خدا است ، و اگر راه کفر و ضلالت و لجاج و عناد را بپوید چنان سقوط مى کند که بدترین خلق خدا مى شود!
این فاصله عظیم میان قوس صعودى و نزولى انسان گر چه مساءله
حـسـاس و خـطـرنـاکـى اسـت ، ولى دلالت بـر عـظـمـت مـقـام نـوع بـشـر و قـابـلیـت تـکـامـل او دارد، و طـبـیـعـى اسـت کـه در کـنـار چـنـیـن قابلیت و استعداد فوق العادهاى امکان تـنزل و سقوط فوق العاده نیز باشد. خداوندا! براى رسیدن به مقام شامخ خیر البریة از لطـف تـو اسـتـمـداد مـى طلبیم . پروردگارا! ما را از شیعیان و پیروان آن بزرگ مردى قـرار ده کـه بـراى ایـن عنوان از همه شایسته تر است . بارالها! چنان اخلاصى مرحمت کن که جز تو را نپرستیم و به غیر تو عشق نورزیم .
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت