تفسیرنمونه سوره نور (قسمت2)

آیه و ترجمه


یعظکم الله اءن تعودوا لمثله اءبدا إ ن کنتم مؤ منین (17)
و یبین الله لکم الایات و الله علیم حکیم (18)
إ ن الذین یحبون اءن تشیع الفاحشة فى الذین اءمنوا لهم عذاب اءلیم فى الدنیا و الاخرة و الله یعلم و اءنتم لا تعلمون (19)
و لو لا فضل الله علیکم و رحمته و اءن الله روف رحیم (20)


ترجمه :

17 - خداوند شما را اندرز مى دهد که هرگز چنین کارى را تکرار نکنید اگر ایمان دارید!
18 - و خداوند آیات خود را براى شما تبیین مى کند، و خدا علیم و حکیم است .
19 - کـسـانـى کـه دوسـت دارنـد زشـتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناکى براى آنها در دنیا و آخرت است ، و خداوند مى داند و شما نمى دانید.
20 - و اگر فضل و رحمت الهى شامل حال شما نبود و اینکه خدا مهربان و رحیم است (مجازات سختى دامانتان را فرا مى گرفت ).
تفسیر:
اشاعه فحشاء ممنوع است
بـاز در ایـن آیات سخن از (داستان افک ) و عواقب شوم و دردناک شایعه سازى و اتهام نـامـوسـى نسبت به افراد پاک است ، چرا که این مساءله بقدرى مهم است که قرآن لازم مى بـیـنـد چـنـد بـار از طـرق گـونـاگـون و مـؤ ثـر ایـن مـسـاءله را تـحـلیـل کـنـد، و چـنان محکم کارى نماید که در آینده چنین صحنه اى در جامعه مسلمین تکرار نشود.
نـخـسـت مـى گـویـد: (خـداونـد شـمـا را انـدرز مـى دهـد کـه مـانـنـد ایـن عمل را هرگز تکرار نکنید اگر ایمان (به خدا و روز جزا) دارید) (یعظکم الله ان تعودوا لمثله ).
یعنى این نشانه ایمان است که انسان به سراغ این گناهان عظیم نرود، و اگر مرتکب شد یا نشانه بى ایمانى است و یا ضعف ایمان ، در حقیقت جمله مزبور یکى از ارکان توبه را ترسیم مى کند، چرا که تنها پشیمانى از گذشته کافى نیست باید نسبت به عدم تکرار گناه در آینده نیز تصمیم گرفت ، تا توبه اى جامع الاطراف باشد.
و بـعـد بـراى تـاءکـید بیشتر که توجه داشته باشند این سخنان ، سخنان عادى معمولى نیست ، بلکه این خداوند علیم و حکیم است که در مقام تبیین بر آمده و حقایق سرنوشت سازى را روشن مى سازد، مى گوید: (خداوند آیات را براى شما تبیین مى کند و خداوند آگاه و حکیم است ) (و یبین الله لکم الایات و الله علیم حکیم ).
بـه مـقـتـضاى علم و آگاهیش از تمام جزئیات اعمال شما با خبر است ، و به مقتضاى حکمتش دستورات لازم را مى دهد.
یـا بـه تـعـبـیـر دیـگـر بـه مـقـتـضـاى عـلمـش از نـیـازهـاى شـمـا و عوامل خیر و شرتان آگاه است ، و به مقتضاى حکمتش دستورات و احکامش را با آن هماهنگ مى سازد.
بـاز بـراى مـحکم کارى ، سخن را از شکل یک حادثه شخصى به صورت بیان یک قانون کـلى و جـامـع تغییر داده و مى گوید: (کسانى که دوست مى دارند زشتیها و گناهان قبیح در میان افراد با ایمان اشاعه یابد عذاب دردناکى در دنیا و آخرت دارند (ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فى الذین آمنوا لهم عذاب الیم فى الدنیا و الاخرة ).
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه نـمى گوید کسانى که اشاعه فحشاء دهند، بلکه مى گوید دوست دارند که چنین کارى را انجام دهند و این نهایت تاءکید در این زمینه است .
بـه تـعـبـیـر دیگر مبادا تصور شود که این همه اصرار و تاءکید به خاطر این بوده که همسر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) یا شخص ‍ دیگرى در پایه او، متهم شده است ، بـلکـه در مورد هر کس و هر فرد با ایمان چنین برنامه اى پیش آید تمام آن تاءکیدات و اصرارها در مورد او صادق است ، چرا که جنبه شخصى و خصوصى ندارد، هر چند ممکن است بر حسب موارد جنبه هاى دیگرى بر آن افزوده شود.
ضـمـنـا بـایـد توجه داشت که اشاعه فحشاء منحصر به این نیست که انسان تهمت و دروغ بـى اسـاسـى را در مـورد زن و مـرد بـا ایـمـانـى نـشـر دهـد، و آنـهـا را بـه عـمـل منافى عفت متهم سازد، این یکى از مصادیق آن است ، اما منحصر به آن نیست ، این تعبیر مفهوم وسیعى دارد که هر گونه نشر فساد و اشاعه زشتیها و قبائح و کمک به توسعه آن را شامل مى شود.
البته کلمه (فاحشه ) یا (فحشاء) در قرآن مجید غالبا در موارد انحرافات جنسى و آلودگـیـهـاى نـاموسى به کار رفته ، ولى از نظر مفهوم لغوى چنانکه راغب در (مفردات ) گوید: (فحش ) و (فحشاء) و (فاحشه ) به معنى هر گونه رفتار
و گفتارى است که زشتى آن بزرگ باشد، و در قرآن مجید نیز گاهى در همین معنى وسیع اسـتـعـمـال شـده مـانند و الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش : (کسانى که از گناهان بزرگ و از اعمال زشت و قبیح اجتناب مى کنند...) (سوره شورى آیه 37).
و به این ترتیب وسعت مفهوم آیه کاملا روشن مى شود.
اما اینکه مى گوید: آنها عذاب دردناکى در دنیا دارند ممکن است اشاره به حدود و تعزیرات شـرعـیه ، و عکس العملهاى اجتماعى ، و آثار شوم فردى آنها باشد که در همین دنیا دامنگیر مـرتـکـبـیـن این اعمال مى شود، علاوه بر این محرومیت آنها از حق شهادت ، و محکوم بودنشان به فسق و رسوائى نیز از آثار دنیوى آن است .
و اما عذاب دردناک آخرت دورى از رحمت خدا و خشم و غضب الهى و آتش دوزخ مى باشد.
و در پـایـان آیـه مـى فـرماید: (و خدا مى داند و شما نمى دانید) (و الله یعلم و انتم لا تعلمون ).
او از عواقب شوم و آثار مرگبار اشاعه فحشاء در دنیا و آخرت به خوبى آگاه است ، ولى شما از ابعاد مختلف این مساءله آگاه نیستید.
او مـى دانـد چه کسانى در قلبشان حب این گناه است و کسانى را که زیر نامه اى فریبنده به این عمل شوم مى پردازند مى شناسد اما شما نمى دانید و نمى شناسید.
و او مـى دانـد چـگـونـه بـراى جـلوگـیـرى از ایـن عـمـل زشـت و قـبـیـح احـکـامـش را نازل کند.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث کـه در عـیـن حـال آخـریـن آیات (افک ) و مبارزه با (اشاعه فـحـشاء) و (قذف ) مؤ منان پاکدامن است ، بار دیگر این حقیقت را تکرار و تاءکید مى کند که : (اگر فضل و رحمت الهى شامل حال شما نمى شد، و اگر
خـداونـد نـسـبـت بـه شـمـا رحیم و مهربان نبود آنچنان مجازات عظیم و دردناکى در این دنیا بـراى شـمـا قـائل مـى شـد کـه روزگـارتـان سـیـاه و زنـدگـیـتان تباه گردد) (و لو لا فضل الله علیکم و رحمته و ان الله رؤ ف رحیم ).
1 - اشاعه فحشاء چیست ؟
از آنجا که انسان یک موجود اجتماعى است ، جامعه بزرگى که در آن زندگى مى کند از یک نـظر همچون خانه او است ، و حریم آن همچون حریم خانه او محسوب مى شود، پاکى جامعه به پاکى او کمک مى کند و آلودگى آن به آلودگیش .
روى همین اصل در اسلام با هر کارى که جو جامعه را مسموم یا آلوده کند شدیدا مبارزه شده است .
اگر مى بینیم در اسلام با غیبت شدیدا مبارزه شده یکى از فلسفه هایش این است که غیبت ، عیوب پنهانى را آشکار مى سازد و حرمت جامعه را جریحه دار مى کند.
اگـر مـى بـیـنـیـم دسـتور عیب پوشى داده شده یک دلیلش همین است که گناه جنبه عمومى و همگانى پیدا نکند.
اگـر مى بینیم گناه آشکار اهمیتش بیش از گناه مستور و پنهان است تا آنجا که در روایتى از امـام عـلى بـن مـوسـى الرضـا (عـلیـهـمـاالسـلام ) مـى خـوانـیـم : المـذیـع بـالسـیـئة مـخـذول والمـسـتـتـر بـالسـیـئة مـغـفـور له : (آنـکـس کـه گـنـاه را نـشـر دهـد مـخـذول و مـطـرود اسـت و آنـکـس کـه گـنـاه را پـنـهـان مـى دارد مشمول آمرزش الهى است ).
و اگـر مـى بـیـنـیم در آیات فوق موضوع اشاعه فحشاء با لحنى بسیار شدید و فوق ـ العاده کوبنده محکوم شده نیز دلیلش همین است .
اصـولا گـنـاه همانند آتش است ، هنگامى که در نقطه اى از جامعه این آتش روشن شود باید سعى و تلاش کرد که آتش خاموش ، یا حداقل محاصره گردد، اما اگر به آتش دامن زنیم و آن را از نقطه اى به نقطه دیگر ببریم ، حریق همه جا را فرا خواهد گرفت و کسى قادر بر کنترل آن نخواهد بود.
از ایـن گـذشـتـه عـظـمـت گـنـاه در نـظـر عامه مردم و حفظ ظاهر جامعه از آلودگیها خود سد بزرگى در برابر فساد است ، اشاعه فحشاء و نشر گناه و تجاهر به فسق این سد را مى شکند، گناه را کوچک مى کند، و آلودگى به آن را ساده مى نماید.
در حـدیـثى از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : من اذاع فاحشة کان کـمـبـتـدئها: (کسى که کار زشتى را نشر دهد همانند کسى است که آن را در آغاز انجام داده ).
در حـدیـث دیـگـرى از امـام مـوسى بن جعفر (علیه السلام ) مى خوانیم که مردى خدمتش آمد و عـرض کـرد: فـدایـت شـوم از یـکـى از بـرادران دیـنـى کـارى نـقـل کردند که من آن را ناخوش داشتم ، از خودش پرسیدم انکار کرد در حالى که جمعى از افـراد مـوثق این مطلب را از او نقل کرده اند، امام فرمود: کذب سمعک و بصرک عن اخیک و ان شـهـد عندک خمسون قسامه و قال لک قول فصدقه و کذبهم ، و لاتذیعن علیه شیئا تشینه بـه و تـهـدم بـه مـروتـه ، فـتـکـون مـن الذیـن قـال الله عـز و جل ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فى الذین آمنوا لهم عذاب الیم فى الدنیا و الاخرة : (گـوش و چـشـم خود را در مقابل برادر مسلمانت تکذیب کن ، حتى اگر پنجاه نفر سوگند خـورنـد که او کارى کرده و او بگوید نکرده ام از او بپذیر و از آنها نپذیر، هرگز چیزى که مایه عیب و ننگ او است و شخصیتش را
از مـیان مى برد در جامعه پخش مکن که از آنها خواهى بود که خداوند درباره آنها فرموده : (کـسـانـى کـه دوست مى دارند زشتیها در میان مؤ منان پخش شود عذاب دردناکى در دنیا و آخرت دارند) و.
ذکـر ایـن نـکـتـه نـیـز لازم اسـت کـه (اشـاعـه فـحـشـاء) اشکال مختلفى دارد:
گاه به این مى شود که دروغ و تهمتى را دامن بزند و براى این و آن بازگو کند.
گاه به این است که مراکزى که موجب فساد و نشر فحشاء است به وجود آورد.
گـاه بـه ایـن است که وسائل معصیت در اختیار مردم بگذارند و یا آنها را به گناه تشویق کـنـنـد و بالاخره گاه به این حاصل مى شود که پرده حیا را بدرند و مرتکب گناه در ملاء عـام شـونـد، همه اینها مصداق اشاعه فحشاء است چرا که مفهوم این کلمه ، وسیع و گسترده مى باشد (دقت کنید).
2 - بلاى شایعه سازى
جـعـل و پـخش شایعات دروغین و نگران کننده یکى از مهمترین شاخه هاى جنگ روانى توطئه گران است .
هنگامى که دشمن قادر نیست از طریق رویاروئى صدمه اى وارد کند دست به پخش شایعات مـى زنـد، و از ایـن طـریـق افـکـار عـمـومـى را نـگـران و بـه خـود مشغول ساخته و از مسائل ضرورى و حساس منحرف مى کند.
شایعه سازى یکى از سلاحهاى مخرب براى جریحه دار ساختن حیثیت
نیکان و پاکان و پراکنده ساختن مردم از اطراف آنها است .
در آیات مورد بحث طبق شاءن نزولهاى معروف منافقین براى لکه دار ساختن حیثیت پیامبر خـدا و مـتـزلزل سـاخـتـن وجـاهـت عـمـومـى او دسـت بـه جـعـل نـاجـوانـمـردانـه تـریـن شـایعات و پخش آن زدند و پاکى بعضى از همسران پیامبر بـزرگ اسـلام را بـا اسـتـفـاده از یـک فـرصـت مـنـاسـب زیـر سـؤ ال کشیدند، و براى مدتى نسبتا طولانى چنان افکار مسلمانان را مشوب و ناراحت کردند که مـؤ مـنـان ثـابـت قدم و راستین همچون مار گزیده به خود مى پیچیدند تا اینکه وحى الهى بـه یارى آنان آمد و چنان گوشمال شدیدى به منافقان شایعه ساز داد که درس عبرتى براى همگان شد.
گر چه در جامعه هائى که خفقان سیاسى وجود دارد نشر شایعات یکنوع مبارزه محسوب مى شـود، ولى انگیزه هاى دیگرى همچون انتقامجوئى ، تصفیه حسابهاى خصوصى ، تخریب اعـتـمـاد عـمـومـى ، لکـه دار سـاخـتـن شـخـصـیـت افـراد بـزرگ و مـنـحـرف سـاختن افکار از مسائل اساسى نیز عوامل پخش شایعات محسوب مى باشد.
این کافى نیست که ما بدانیم چه انگیزه اى سبب شایعه سازى است ، مهم آن است که جامعه را از ایـنـکـه آلت دسـت شـایـعـه سازان گردد و به نشر آن کمک کند و با دست خود وسیله نابودى خویش را فراهم سازد بر حذر داریم ، و به مردم توجه دهیم که باید هر شایعه را هـمـانـجـا کـه مـى شـنـویـم دفـن کـنـیـم و گـرنـه دشـمـن را خـوشـحال و پیروز ساخته ایم ، بعلاوه مشمول عذاب الیم دنیا و آخرت که در آیات فوق به آن اشاره شده خواهیم بود.
3 - کوچک شمردن گناه ـ
در آیـات فـوق از مـسـائلى که مورد نکوهش قرار گرفته این بود که شما گناهى همچون نـشـر بـهـتـان و تـهـمـت را مـرتـکـب مـى شـویـد و در عـیـن حال آن را کوچک مى شمرید.
بـه راسـتـى کـوچک شمردن گناه خود یکى از خطاها است ، کسى که گناهى مى کند و آن را بـزرگ مى شمرد و از کار خود ناراحت است در مقام توبه و جبران بر مى آید، اما آنکس که آن را کـوچـک مـى شـمـرد و اهـمیتى براى آن قائل نیست و حتى گاه مى گوید: (خوشا به حـال من اگر گناه من همین باشد)! چنین کسى در مسیر خطرناکى قرار گرفته ، و همچنان به گناه خود ادامه مى دهد.
بـه هـمـیـن دلیـل در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : اشد الذنوب ما استهان به صاحبه : (شدیدترین گناهان گناهى است که صاحبش آن را سبک بشمارد).
آیه و ترجمه


یـأ یـهـا الذیـن اءمـنـوا لا تـتـبـعـوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوت الشیطان فانه یامر بـالفـحـشـاء و المـنکر و لو لا فضل الله علیکم و رحمته ما زکى منکم من اءحد اءبدا و لکن الله یزکى من یشاء و الله سمیع علیم (21)
و لا یـاتـل اءولوا الفـضـل مـنـکـم و السـعـة اءن یـؤ تـوا اءولى القـربـى و المـسـاکـیـن و المهاجرین فى سبیل الله و لیعفوا و لیصفحوا اءلا تحبون اءن یغفر الله لکم و الله غفور رحیم (22)
إ ن الذیـن یـرمـون المـحـصـنات الغافلات المؤ منات لعنوا فى الدنیا و الاخرة و لهم عذاب عظیم (23)
یوم تشهد علیهم اءلسنتهم و اءیدیهم و اءرجلهم بما کانوا یعملون (24)
یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق و یعلمون اءن الله هوالحق المبین (25)


ترجمه :

21 - اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد از گـامـهـاى شـیطان پیروى نکنید هر کس قدم جاى قـدمـهـاى شـیـطان بگذارد (گمراهش مى سازد)، چرا که او امر به فحشاء و منکر مى کند، و اگـر فـضـل و رحـمت الهى به سراغ شما نمى آمد احدى از شما هرگز پاک نمى شد ولى خداوند هر که را بخواهد تزکیه مى کند و خدا شنوا و دانا است .
22 - آنـها که داراى برترى (مالى ) و وسعت زندگى هستند نباید سوگند یاد کنند که از انفاق نسبت به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دریغ نمایند، آنها باید عفو کنند و صرفنظر نمایند، آیا دوست نمى دارید خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند غفور و رحیم است .
23 - کسانى که زنان پاکدامن و بیخبر (از هر گونه آلودگى ) و مؤ من را متهم مى سازند در دنیا و آخرت از رحمت الهى بدورند، و عذاب بزرگى در انتظارشان است .
24 - در آن روز کـه زبـانـهـا و دسـتها و پاهایشان بر ضد آنها به اعمالى که مرتکب مى شدند گواهى مى دهد.
25 - در آن روز خـداونـد جزاى واقعى آنها را بى کم و کاست مى دهد، و مى دانند که خداوند حق مبین است .
تفسیر:
مجازات هم حسابى دارد!
گـر چـه ایـن آیـات صـریـحا داستان افک را دنبال نمى کند ولى تکمیلى براى محتواى آن بحث محسوب مى شود، هشدارى است به همه مؤ منان که نفوذ افکار
و اعـمـال شیطانى گاه به صورت تدریجى و کم رنگ است و اگر در همان گامهاى نخست کـنترل نشود وقتى انسان متوجه مى گردد که کار از کار گذشته است ، بنابراین هنگامى کـه نـخـستین وسوسه هاى اشاعه فحشا یا هر گناه دیگر آشکار مى شود، باید همانجا در مقابل آن ایستاد تا آلودگى گسترش پیدا نکند.
در نخستین آیه روى سخن را به مؤ منان کرده ، مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید از گـامـهـاى شـیـطان پیروى نکنید، و هر کس از گامهاى شیطان پیروى کند به انحراف و گـمـراهـى و فـحـشـاء و مـنـکـر کشیده مى شود چرا که شیطان دعوت به فحشاء و منکر مى کـنـد) (یـا ایـهـا الذیـن آمنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء و المنکر).
اگـر (شـیـطـان ) را بـه مـعـنـى وسـیـع کـلمـه ، یـعـنـى (هـر مـوجود موذى و تبهکار و ویـرانـگـر) تـفـسـیـر کنیم گستردگى این هشدار در تمام ابعاد زندگى روشن مى شود. هرگز یک انسان پاکدامن و با ایمان را نمى شود یک مرتبه در آغوش فساد پرتاب کرد، بلکه گام به گام این راه را مى سپرد:
گام اول معاشرت و دوستى با آلودگان است .
گام دوم شرکت در مجلس آنها.
گام سوم فکر گناه .
گام چهارم ارتکاب مصادیق مشکوک و شبهات .
گام پنجم انجام گناهان صغیره .
و بالاخره در گامهاى بعد گرفتار بدترین کبائر مى شود، درست به کسى
مـى مـاند که زمان خویش به دست جنایتکارى سپرده او را گام به گام به سوى پرتگاه مى برد، تا سقوط کند و نابود گردد، آرى این است (خطوات شیطان ).
سپس اشاره به یکى از مهمترین نعمتهاى بزرگش بر انسانها در طریق هدایت کرده چنین مى گـویـد: اگـر فـضـل و رحـمت الهى بر شما نبود احدى از شما هرگز پاک نمى شد، ولى خـداونـد هـر کـه را بـخـواهـد تـزکـیـه مـى کـنـد، و خـدا شـنـوا و دانـا اسـت (و لو لافـضـل الله عـلیـکـم و رحـمـتـه مـا زکى منکم من احد ابدا و لکن الله یزکى من یشاء و الله سمیع علیم ).
بـدون شـک فـضـل و رحـمـت الهـى اسـت که موجب نجات انسانها از آلودگیها و انحرافات و گناهان مى شود، چرا که از یک سو موهبت عقل را داده ، و از سوى دیگر موهبت وجود پیامبر و احـکـامـى که از طریق وحى نازل مى گردد، ولى از این مواهب گذشته توفیقات خاص او و امـدادهـاى غـیـبـیـش کـه شـامـل حـال انـسـانـهـاى آمـاده و مـسـتـعـد و مـسـتـحـق مـى گردد مهمترین عامل پاکى و تزکیه است .
جـمـله (مـن یـشـاء) چـنـانـکـه بـارهـا گـفـتـه ایـم بـه مـعـنـى اراده و مـشـیـت بـى دلیـل نـیـست ، بلکه تا مجاهده و تلاشى از ناحیه بندگان نباشد هدایت و موهبتى از ناحیه خـدا صـورت نمى گیرد، آن کس که طالب این راه است و در آن گام مى نهد و جهاد مى کند، دسـتـش را مـى گـیـریـد، از وسـوسـه شـیـاطـیـن حـفـظـش مـى کـنـد و بـه سـر منزل مقصود مى رساند.
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر فـضـل و رحـمـت الهـى گـاه جنبه تشریعى دارد، و آن از طریق بعثت پـیـامـبـران و نـزول کـتـب آسـمانى و تشریع احکام و بشارتها و انذارها است ، و گاه جنبه تکوینى دارد و آن از طریق امدادهاى معنوى و الهى است ، و آیات مورد بحث (بقرینه جمله من یشاء) بیشتر ناظر به قسمت دوم است .
ضـمـنـا بـایـد تـوجـه داشـت کـه زکـات و تـزکـیـه در اصل به معنى نمو یافتن و نمو دادن است ، ولى در بسیارى از موارد به معنى پاک شدن و پـاک کـردن بـه کار رفته است ، و این هر دو ممکن است به یک ریشه باز گردد، زیرا تا پاکى از موانع و مفاسد و رذائل نباشد نمو و رشد امکان پذیر نخواهد بود.
جـمـعـى از مـفـسـران بـراى دومـیـن آیـه مـورد بـحـث شـاءن نـزولى نـقـل کـرده انـد کـه پـیـوند آن را با آیات گذشته روشن مى سازد و آن اینکه : (این آیه درباره گروهى از صحابه نازل شد که بعد از (داستان افک ) سوگند یاد کردند که بـه هـیچیک از کسانى که در این ماجرا درگیر بودند و به این تهمت بزرگ دامن زدند کمک مـالى نـکـنـنـد، و در هـیـچ مـوردى بـا آنـهـا مـواسـات نـنـمـایـنـد، آیـه فـوق نازل شد و آنها را از این شدت عمل و خشونت باز داشت و دستور عفو و گذشت داد).
ایـن شاءن نزول را (قرطبى ) در تفسیرش از (ابن عباس ) و (ضحاک )، و مرحوم (طـبـرسـى ) از (ابـن عـبـاس ) و غـیـر او، ذیـل آیـات مـورد بـحـث نقل کرده اند و جنبه عمومى دارد.
ولى گـروهـى از مـفـسـران اهـل تـسـنـن اصرار دارند که این آیه در مورد خصوص ابوبکر نـازل شـده کـه بـعـد از داسـتـان افـک ، کـمـک مـالى خود را به (مسطح بن اثاثه ) که (پـسـر خـاله ) یا (پسر خواهر) او بود و به مساءله افک دامن مى زد قطع کرده ، در حالى که تمام ضمیرهائى که در آیه به کار رفته به صورت جمع است و نشان مى دهد کـه گـروهـى از مـسـلمـانـان بـعـد از این ماجرا تصمیم به قطع کمکهاى خود از این مجرمان گرفته بودند و آیه آنها را از این کار نهى کرد.
ولى بـه هـر حـال مـى دانـیـم آیـات قـرآن اخـتـصـاص بـه شـاءن نـزول نـدارد، بـلکـه هـمـه مـؤ مـنـان را تـا دامـنـه قـیـامـت شامل مى گردد، یعنى توصیه مى کند که مسلمانان در این گونه موارد گرفتار احساسات تند و داغ نشوند و در برابر لغزشها و اشتباهات
گنهکاران تصمیمات خشن نگیرند.
با توجه به این شاءن نزول به تفسیر آیه باز مى گردیم :
قرآن مى گوید: (آنها که داراى برترى مالى و وسعت زندگى هستند نباید سوگند یاد کـنـند (یا تصمیم بگیرند) که انفاق خود را نسبت به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خـدا قـطـع مـى کـنند) (و لا یاتل اولوا الفضل منکم و السعة ان یؤ توا اولى القربى و المساکین و المهاجرین فى سبیل الله ).
ایـن تـعـبـیـر نـشـان مـى دهد که جمعى از کسانى که آلوده افک شدند از مهاجران در راه خدا بودند که فریب منافقان را خوردند، و خداوند به خاطر سابقه آنها اجازه نداد که آنان را از جـامـعـه اسـلامـى طـرد کـنـنـد و تـصمیمهائى که بیش از حد استحقاق باشد درباره آنها بگیرند.
ضمنا جمله (لا یاتل ) از ماده (الیة ) (بر وزن عطیه ) به معنى سوگند یاد کردن و یا از ماده (الو) (بر وزن دلو) به معنى کوتاهى کردن و ترک نمودن است ، بنابراین آیه طبق معنى اول نهى از سوگند در قطع این گونه کمکها مى کند.
و بـنـابـر مـعـنـى دوم نـهـى از کـوتـاهـى و تـرک ایـن عمل مى نماید.
سـپـس بـراى تـشـویـق و ترغیب مسلمانان به ادامه این گونه کارهاى خیر اضافه مى کند (باید عفو کنند و گذشت نمایند) (و لیعفوا و لیصفحوا).
(آیا دوست نمى دارید خداوند شما را بیامرزد) (الا تحبون ان یغفر الله لکم ).
پـس هـمـانـگـونـه کـه شـمـا انـتـظـار عفو الهى را در برابر لغزشها دارید باید در مورد دیگران عفو و بخشش را فراموش نکنید.
(و خداوند غفور و رحیم است ) (و الله غفور رحیم ).
عجب اینکه از یکسو با آنهمه آیات کوبنده ، (اصحاب افک ) را شدیدا محکوم مى کند، اما براى اینکه افراد افراطى از حد تجاوز نکنند با سه جمله که هر یک از دیگرى گیراتر و جذابتر است احساساتشان را کنترل مى نماید:
نخست امر به عفو و گذشت مى کند.
سپس مى گوید آیا دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟ پس شما هم ببخشید.

و سـر انجام دو صفت از صفات خدا که (غفور) و (رحیم ) است به عنوان تاءکید ذکر مـى کـنـد اشاره به اینکه شما نمى توانید داغتر از فرمان پروردگار باشید خداوند که صـاحـب اصلى این حکم است غفور و رحیم است ، او دستور مى دهد کمکها را قطع نکنید، دیگر شما چه مى گوئید؟!
بـدون شـک همه مسلمانانى که در ماجراى افک درگیر شدند با توطئه قبلى نبود، بعضى از مـنافقین مسلمان نما پایه گذار بودند، و گروهى مسلمان فریب خورده دنباله رو، بدون شـک هـمـه آنـهـا مـقـصـر و گـنـاهکار بودند، اما میان این دو گروه فرق بسیار بود، و نمى بایست با همه یکسان معامله کنند.
بـه هـر حـال آیـات فـوق درس بسیار بزرگى است براى امروز و فرداى مسلمانان و همه آیـنـدگان که به هنگام آلودگى بعضى از افراد به گناه و لغزشى ، نباید در کیفر از حـد اعـتدال تجاوز کرد، نباید آنها را از جامعه اسلامى طرد نمود، و نباید درهاى کمکهاى را به روى آنها بست تا یکباره در دامن دشمنان سقوط کنند و در صف آنها قرار گیرند.
آیـات فـوق در حـقـیـقت ترسیمى از تعادل (جاذبه ) و (دافعه ) اسلامى است : آیات افـک و مـجـازات شـدیـد تـهـمـت زنـنـدگـان بـه نـوامـیـس مـردم نـیـروى عـظـیـم دافـعـه را تـشـکـیـل مـى دهـد، و آیـه مـورد بـحث که سخن از عفو و گذشت و غفور و رحیم بودن خدا مى گوید بیانگر جاذبه است !.
سـپـس بـار دیـگـر بـه مـساءله (قذف ) و متهم ساختن زنان پاکدامن با ایمان به اتهام ناموسى بازگشته ، و بطور مؤ کد و قاطع مى گوید: (کسانى که زنان پاکدامن و بى خـبر از هر گونه آلودگى و مؤ من را به نسبتهاى ناروا متهم مى سازند در دنیا و آخرت از رحـمـت الهـى دورنـد و عـذاب عـظـیـمـى در انـتـظار آنها است ) (ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤ منات لعنوا فى الدنیا و الاخرة و لهم عذاب عظیم ).
در واقع سه صفت براى این زنان ذکر شده که هر کدام دلیلى است بر اهمیت ظلمى که بر آنها از طریق تهمت وارد مى گردد:
(مـحـصـنـات ) (زنـان پـاکـدامـن ) (غافلات ) (دور از هر گونه آلودگى ) و مؤ منات (زنـان بـا ایـمـان ) و بـه ایـن تـرتیب نشان مى دهد که تا چه حد نسبت ناروا دادن به این افراد، ظالمانه و ناجوانمردانه و درخور عذاب عظیم است .
ضـمـنا تعبیر به (غافلات ) تعبیر جالبى است که نهایت پاکى آنها را از هر گونه انـحـراف و بى عفتى مشخص مى کند، یعنى آنها نسبت به آلودگیهاى جنسى آنقدر بى اعتنا هـسـتـنـد کـه گوئى اصلا از آن خبر ندارند، زیرا موضع انسان در برابر گناه گاه به صورتى در مى آید که اصلا تصور گناه از فکر و مغز او بیرون مى رود گوئى اصلا چنین عملى در خارج وجود ندارد و این مرحله عالى تقوا است .
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از غافلات زنانى است که از نسبتهاى ناروائى که به آنـهـا داده شـده بـى اطـلاعند، و به همین دلیل از خود دفاع نمى کنند، و در نتیجه آیه مورد بـحـث مـطـلب تـازه اى در مـورد این گونه اتهامات مطرح مى کند چرا که در آیات گذشته سـخـن از تهمت زنندگانى بود که شناخته مى شدند و مورد مجازات قرار مى گرفتند، اما در اینجا سخن از شایعه سازانى است
کـه خـود را از مـجـازات و حد شرعى پنهان داشته اند، قرآن مى گوید: اینها تصور نکنند کـه بـا ایـن عمل مى توانند خود را براى همیشه از کیفر الهى دور دارند، خدا آنها را در این دنیا از رحمت خویش دور مى کند و در آخرت عذابى عظیم دارند.
گـرچـه آیـه فـوق بـعـد از داسـتـان افـک قـرار گـرفـتـه و بـه نـظـر مـى رسـد کـه نـزول آن بـى ارتـبـاط بـا ایـن مـاجـرا نبوده ، ولى مانند تمام آیاتى که در موارد خاصى نازل مى شود و مفهوم آن کلى است اختصاص به مورد معینى ندارد.
عجب اینکه بعضى از مفسران مانند فخر رازى در تفسیر کبیر و بعضى دیگر اصرار دارند کـه مفهوم این آیه را محدود به تهمت زدن به زنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بـدانـنـد و ایـن گـنـاه را در سـر حـد کـفر قرار مى دهند و کلمه لعن را که در آیه وارد شده دلیل بر آن بشمرند.
در حـالى کـه تهمت زدن هر چند گناه بسیار بزرگى است ، و اگر در مورد همسران پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـاشد گناه بزرگتر و عظیمترى محسوب مى شود ولى بـه تـنهائى موجب کفر نیست ، و لذا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در داستان افک بـا ایـن گـونه افراد معامله مرتد ننمود بلکه در آیات بعد از آن که شرح آن را خواندیم توصیه به عدم خشونت بیش از حد در مورد آنان فرمود که با کفر سازگار نیست .
و امـا (لعـن ) دورى از رحـمـت خـدا است که در مورد کافر و مرتکبین گناهان کبیره صادق اسـت ، لذا در هـمـین آیاتى که در باره حد قذف گذشت (در احکام مربوط به لعان ) دوبار کلمه لعن در مورد دروغگویان به کار رفته است .
در روایـات اسـلامى نیز کرارا کلمه لعن درباره بعضى از مرتکبین گناهان کبیره به کار رفـته است ، حدیث لعن الله فى الخمر عشر طوائف ... خدا ده گروه را در مورد شراب لعنت کرده ... معروف است .
آیـه بعد چگونگى حال این گروه تهمت زنندگان را در دادگاه بزرگ خدا مشخص کرده مى گوید: آنها عذاب عظیمى دارند، در آن روز که زبانهاى آنها و دستها و پاهایشان بر ضد آنـان بـه اعـمالى که مرتکب شدند گواهى مى دهند (یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون ).
زبان آنها بى آنکه خودشان مایل باشند به گردش در مى آید و حقائق را بازگو مى کند ایـن مـجـرمـان بـعـد از مـشـاهـده دلائل و شـواهـد قـطـعـى جـرم بـر خـلاف مـیل باطنى خود صریحا اقرار به گناه کرده و همه چیز را فاش مى سازند چرا که جائى براى انکار نمى بینند.
دسـت و پـاى آنـهـا نـیـز به سخن در مى آید و حتى طبق آیات قرآن پوست تن آنها سخن مى گوید، گوئى نوارهاى ضبط صوتى هستند که همه صداهاى انسان را ضبط کرده و آثار گـنـاهـان در طـول عمر در آنها نقش بسته است ، آرى در آنجا که یوم البروز و روز آشکار شدن همه پنهانیها است ظاهر مى شوند.
و اگـر مـى بـیـنـیـم در بـعـضى آیات قرآن اشاره به روز قیامت مى فرماید: امروز ما بر زبان آنها مهر مى زنیم و دست و پایشان با ما سخن مى گوید (الیوم نختم على افواههم و تـکـلمـنا ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یکسبون ) (سوره یس آیه 65) منافاتى با آیه مورد بـحـث نـدارد چـرا کـه مـمـکن است در آغاز زبانها از کار بیفتد و سایر اعضا شهادت دهند، و هـنـگـامـى کـه شـهـادت دسـت و پـا حقائق را برملا کرد زبان به حرکت در آید و گفتنیها را بگوید و به گناهان اعتراف کند.
سپس مى گوید:
(در آن روز خداوند جزاى واقعى آنها را بى کم و کاست به آنها مى دهد) (یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق ).
(و در آنروز مى دانند که خداوند حق مبین است ) (و یعلمون ان الله هو الحق المبین ).
اگـر امـروز، و در ایـن دنـیـا، در حـقـانـیـت پـروردگـار شـک و تـردید کنند، یا مردم را به گمراهى بکشانند در آن روز نشانه هاى عظمت و قدرت و حقانیتش آنچنان واضح مى شود که سر سختترین لجوجان را وادار به اعتراف مى کند.
آیه و ترجمه


الخـبـیـثـات للخـبـیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات اءولئک مبرءون مما یقولون لهم مغفرة و رزق کریم (26)


ترجمه :

26 - زنـان خـبـیث و ناپاک از آن مردان خبیث و ناپاکند! و مردان ناپاک نیز تعلق به زنان نـاپاک دارند، اینان از نسبتهاى ناروائى که به آنها داده مى شود مبرا هستند، و براى آنها آمرزش (الهى ) و روزى پر ارزش است .
تفسیر:
نوریان مر نوریان را طالبند!...
آیـه فـوق در حـقـیـقـت تـعـقـیـب و تـاءکـیـدى بـر آیـات افـک و آیـات قـبـل از آن اسـت و بـیـان یـک سنت طبیعى در جهان آفرینش مى باشد که تشریع نیز با آن هماهنگ است .
مى فرماید: (زنان خبیث و ناپاک از آن مردان خبیث و ناپاکند، همانگونه که مردان ناپاک ، تعلق به زنان ناپاک دارند) (الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات ).
و در نـقطه مقابل نیز (زنان طیب و پاک به مردان طیب و پاک تعلق دارند، و مردان پاک و طیب از آن زنان پاک و طیبند) (والطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات ).
و در پایان آیه به گروه اخیر یعنى مردان و زنان پاکدامن اشاره کرده مى گوید: (آنها از نسبتهاى نادرستى که به آنان داده مى شود مبرا هستند) (اولئک مبرئون مما یقولون ).
و بـه هـمـیـن دلیـل (آمرزش و مغفرت الهى و همچنین روزى پر ارزش در انتظار آنها است ) (لهم مغفرة و رزق کریم ).
نکته ها:
1 - (خبیثات ) و (خبیثون ) کیانند؟
در ایـنـکـه مـنظور از (خبیثات ) و (خبیثین ) و همچنین (طیبات ) و (طیبین ) در آیه مورد بحث کیست ؟ مفسران بیانات مختلفى دارند:
1 - گـاه گفته شده منظور سخنان ناپاک و تهمت و افترا و دروغ است که تعلق به افراد آلوده دارد و بـه عـکـس سـخـنـان پـاک از آن مـردان پـاک و با تقوا است ، و (از کوزه همان برون تراود که در او است ).
2 - گـاه گـفـتـه مـى شـود (خـبـیـثـات ) بـه مـعـنـى (سـیـئات ) و مـطـلق اعـمـال بـد و کـارهـاى نـاپـسند است که برنامه مردان ناپاک است و به عکس (حسنات ) تعلق به پاکان دارد.
3 - (خـبـیـثـات ) و (خـبـیـثـون ) اشـاره بـه زنـان و مـردان آلوده دامـان است ، به عکس (طـیـبـات ) و (طیبون ) که به زنان و مردان پاکدامن اشاره مى کند و ظاهرا منظور از آیه همین است ، زیرا قرائنى در دست است که معنى اخیر را تاءیید مى کند:
الف - ایـن آیـات بـه دنـبـال آیـات افـک و هـمـچـنـیـن آیه الزانى لا ینکح الا زانیة او مشرکة والزانیة لا ینکحها الا زان او مشرک و حرم ذلک على المؤ منین آمده و این تفسیر هماهنگ با مفهوم آن آیات است .
ب - جـمـله اولئک مبرئون مما یقولون : (آنها (زنان و مردان پاکدامن ) از نسبتهاى ناروائى که به آنان داده مى شود منزه و پاکند) قرینه دیگرى بر این تفسیر مى باشد.
ج - اصـولا قـریـنـه مقابله خود نشانه این است که منظور از خبیثات جمع مؤ نث حقیقى است و اشاره به زنان ناپاک است در مقابل (خبیثون ) که جمع مذکر حقیقى است .
د - از همه اینها گذشته در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) نـقـل شـده کـه ایـن آیـه هـمـانند (الزانى لا ینکح الا زانیة او مشرکة ) مى باشد، زیرا گروهى بودند که تصمیم گرفتند با زنان آلوده ازدواج کنند، خداوند آنها را از این کار نهى کرد، و این عمل را ناپسند شمرد)
ه‍ - در روایـات کـتـاب نـکـاح نـیـز مـى خـوانـیـم کـه یـاران امـامـان ، گـاه سـؤ ال از ازدواج بـا زنـان (خـبیثة ) مى کردند که با جواب منفى روبرو مى شدند، این خود نـشـان مـى دهـد کـه (خـبـیـثـة ) اشـاره بـه زنـان نـاپـاک اسـت نـه (سـخـنـان ) و نه (اعمال ) ناپاک .
سـؤ ال دیـگـر ایـنـکه آیا منظور از خبیث بودن این دسته از مردان و زنان یا طیب بودن آنها هـمـان جـنـبـه هـاى عـفـت و نـاموسى است ، یا هر گونه ناپاکى فکرى و عملى و زبانى را شامل مى شود.
اگـر سـیـاق آیـات و روایاتى را که در تفسیر آن آمده در نظر بگیریم محدود بودن مفهوم آیـه بـه مـعنى اول صحیحتر به نظر مى رسد، در حالى که از بعضى از روایات استفاده مـى شود که خبیث و طیب در اینجا معنى وسیعى دارد و مفهوم آن منحصر به آلودگى و پاکى جـنـسـى نیست روى این نظر بعید به نظر نمى رسد که مفهوم نخستین آیه همان معنى خاص باشد ولى از نظر ملاک و فلسفه و علت قابل تعمیم و گسترش است .
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر آیـه فـوق در واقع بیان گرایش سنخیت است هر چند با توجه به موضوع بحث سنخیت در پاکى و آلودگى جنسى را مى گوید (دقت کنید).
2 - آیا این یک حکم تکوینى است یا تشریعى ـ
بدون شک قانون (نوریان مر نوریان را طالبند) و (ناریان مر ناریان را جاذبند) و ضـرب المـثـل مـعـروف (کـنـد هـمـجنس با همجنس پرواز) و همچنین ضرب المثلى که در عـربـى معروف است : (السنخیة علة الانضمام ) همه اشاره به یک سنت تکوینى است که (ذره ذره موجوداتى را که در ارض و سما است در بر مى گیرید که جنس خود را همچو کاه و کهربا جذب مى کنند).
به هر حال همه جا همنوعان سراغ همنوعان مى روند و هر گروه و هر دسته اى با هم سنخان خود گرم و صمیمى اند.
امـا ایـن واقعیت مانع از آن نخواهد بود که آیه بالا همانند آیه (الزانیة لاینکحها الا زان او مـشـرک ) اشـاره بـه یـک حـکـم شـرعـى بـاشـد کـه ازدواج بـا زنـان آلوده حداقل در مواردى که مشهور و معروف به عمل منافى عفتند ممنوع است .
مـگـر هـمـه احـکـام تشریعى ریشه تکوینى ندارد؟ مگر سنتهاى الهى در تشریع و تکوین هـمـاهـنـگ نـیـسـتـنـد؟ (بـراى تـوضـیـح بـیـشـتـر بـه شـرحـى کـه ذیل آیه مزبور ذکر کردیم مراجعه فرمائید).
3 - پاسخ به یک سؤ ال
در ایـنـجـا سـؤ الى مـطـرح اسـت و آن ایـنـکه در طول تاریخ یا در محیط زندگى خود گاه مـواردى را مـى بـیـنـیـم کـه بـا ایـن قـانـون هـمـاهـنـگ نـیـسـت ، بـه عـنـوان مـثـال در خـود قرآن آمده است که همسر نوح و همسر لوط زنان بدى بودند و به آنها خیانت کردند (سوره تحریم آیه 10) و در مقابل ، همسر فرعون از زنان با ایمان
و پاکدامنى بود که گرفتار چنگال آن طاغوت بى ایمان گشته بود (سوره تحریم آیه 11).
در مـورد پـیـشـوایـان بـزرگ اسـلام نـیـز کـم و بـیـش نـمـونـه هـائى از ایـن قبیل دیده شده است که تاریخ اسلام گواه آن مى باشد.
در پاسخ علاوه بر اینکه هر قانون کلى استثناهائى دارد باید به دو نکته توجه داشت :
1 - در تـفـسـیـر آیـه گـفـتـیـم کـه مـنـظـور اصـلى از (خـبـاثـت ) هـمـان آلودگـى بـه اعـمـال مـنـافـى عـفـت اسـت و (طـیـب ) بـودن نـقـطـه مـقـابـل آن مـى بـاشـد، بـه ایـن تـرتـیـب پـاسـخ سـؤ ال روشـن مـى شـود، زیـرا هـیـچـیـک از هـمـسـران پـیامبران و امامان به طور قطع انحراف و آلودگى جنسى نداشتند، و منظور از خیانت در داستان نوح و لوط جاسوسى کردن به نفع کفار است نه خیانت ناموسى .
اصـولا ایـن عـیـب از عـیـوب تـنـفـر آمـیز محسوب مى شود و مى دانیم محیط زندگى شخصى پـیـامـبران باید از اوصافى که موجب نفرت مردم است پاک باشد تا هدف نبوت که جذب مردم به آئین خدا است عقیم نماند.
2 - از این گذشته همسران پیامبران و امامان در آغاز کار حتى کافر و بى ایمان هم نبودند و گـاه بـعـد از نـبوت به گمراهى کشیده مى شدند که مسلما آنها نیز روابط خود را مانند سـابق با آنها ادامه نمى دادند، همانگونه که همسر فرعون در آغاز که با فرعون ازدواج کـرد بـه مـوسى ایمان نیاورده بود، اصولا موسى هنوز متولد نشده بود، بعدا که موسى مـبـعـوث شـد ایـمـان آورد و چـاره اى جز ادامه زندگى تواءم با مبارزه نداشت مبارزه اى که سرانجامش شهادت این زن با ایمان بود.
آیه و ترجمه


یایها الذین اءمنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتى تستانسوا و تسلموا على اءهلها ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون (27)
فـان لم تـجـدوا فـیـهـا اءحـدا فـلا تـدخـلوهـا حـتـى یـؤ ذن لکـم و إ ن قیل لکم ارجعوا فارجعوا هو اءزکى لکم و الله بما تعملون علیم (28)
لیـس عـلیکم جناح اءن تدخلوا بیوتا غیر مسکونة فیها متاع لکم و الله یعلم ما تبدون و ما تکتمون (29)


ترجمه :

27 - اى کـسـانـى که ایمان آورده اید در خانه هائى غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید، این براى شما بهتر است ، شاید متذکر شوید.
28 - و اگـر کـسى در آن نیافتید داخل آن نشوید تا به شما اجازه داده شود، و اگر گفته شـود بـازگـردید، بازگردید، که براى شما پاکیزه تر است و خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است .
29 - گناهى بر شما نیست که وارد خانه هاى غیر مسکونى بشوید که در آنجا متاعى متعلق
به شما وجود دارد، و خدا آنچه را آشکار مى کنید یا پنهان مى دارید مى داند.
تفسیر:
بدون اذن به خانه مردم وارد نشوید
در ایـن آیـات بـخـشى از آداب معاشرت و دستورهاى اجتماعى اسلام که ارتباط نزدیکى با مسائل مربوط به حفظ عفت عمومى دارد بیان شده است ، و آن طرز ورود به خانه هاى مردم و چگونگى اجازه ورود گرفتن است .
نخست مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید در خانه هائى که غیر از خانه شما است داخـل نـشـویـد تـا ایـنـکـه اجـازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید) (و به این ترتیب تـصـمـیم ورود خود را قبلا به اطلاع آنها برسانید و موافقت آنها را جلب نمائید) (یا ایها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتى تستاءنسوا و تسلموا على اهلها).
(این براى شما بهتر است ، شاید متذکر شوید) (ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون ).
جـالب ایـنـکه در اینجا جمله (تستاءنسوا) به کار رفته است نه (تستاءذنوا) زیرا جـمـله دوم فـقـط اجـازه گـرفـتـن را بـیـان مـى کـنـد، در حـالى کـه جـمـله اول کـه از مـاده (انس ) گرفته شده اجازه اى تواءم با محبت و لطف و آشنائى و صداقت را مـى رسـانـد، و نـشـان مـى دهد که حتى اجازه گرفتن باید کاملا مؤ دبانه و دوستانه و خالى از هر گونه خشونت باشد.
بنابراین هرگاه این جمله را بشکافیم بسیارى از آداب مربوط به این بحث در آن خلاصه شـده اسـت ، مفهومش این است فریاد نکشید، در را محکم نکوبید با عبارات خشک و زننده اجازه نـگیرید، و به هنگامى که اجازه داده شد بدون سلام وارد نشوید، سلامى که نشانه صلح و صفا و پیام آور محبت و دوستى است .
قابل توجه اینکه این حکم را که جنبه انسانى و عاطفى آن روشن است با دو جمله
(ذلکـم خیر لکم ) و (لعلکم تذکرون ) همراه مى کند که خود دلیلى بر آن است که اینگونه احکام ریشه در اعماق عواطف و عقل و شعور انسانى دارد که اگر انسان کمى در آن بیندیشد متذکر خواهد شد که خیر و صلاح او در آن است .
در آیـه بـعـد با جمله دیگرى این دستور تکمیل مى شود: (اگر کسى در آن خانه نیافتید وارد آن نـشـوید تا به شما اجازه داده شود) (فان لم تجدوا فیها احدا فلا تدخلوها حتى یؤ ذن لکم ).
ممکن است منظور از این تعبیر آن باشد که گاه در آن خانه کسانى هستند ولى کسى که به شـمـا اذن دهد و صاحب اختیار و صاحب البیت باشد حضور ندارد شما در اینصورت حق ورود نخواهید داشت .
و یـا ایـنـکـه اصـلا کـسـى در خـانـه نـیـسـت ، امـا مـمـکـن اسـت صـاحـب خـانـه در مـنزل همسایگان و یا نزدیک آن محل باشد و به هنگامى که صداى در زدن و یا صداى شما را بـشـنـود بـیـایـد و اذن ورود دهـد در ایـن مـوقـع حـق ورود داریـد، بـه هـر حال آنچه مطرح است این است که بدون اذن داخل نشوید.
سپس اضافه مى کند (و اگر به شما گفته شود بازگردید، این سخن را پذیرا شوید و بـازگـردیـد، کـه بـراى شـمـا بـهـتـر و پـاکـیـزه تـر اسـت ) (و ان قیل لکم ارجعوا فارجعوا هو ازکى لکم ).
اشاره به اینکه هرگز جواب رد شما را ناراحت نکند، چه بسا صاحب خانه در حالتى است که از دیدن شما در آن حالت ناراحت مى شود، و یا وضع او و خانه اش آماده پذیرش مهمان نیست !
و از آنـجـا کـه بـه هنگام شنیدن جواب منفى گاهى حس کنجکاوى بعضى تحریک مى شود و به فکر این مى افتند که از درز در، یا از طریق گوش فرا دادن و استراق سمع مطالبى از اسرار درون خانه را کشف کنند در ذیل همین آیه مى فرماید:
(خدا به آنچه انجام مى دهید آگاه است ) (و الله بما تعملون علیم ).
و از آنجا که هر حکم استثنائى دارد که رفع ضرورتها و مشکلات از طریق آن استثناء به صورت معقول انجام مى شود در آخرین آیه مورد بحث مى فرماید: (گناهى بر شما نیست که وارد خانه هاى غیر مسکونى بشوید که در آنجا متاعى متعلق به شما وجود دارد) (لیس علیکم جناح ان تدخلوا بیوتا غیر مسکونة فیها متاع لکم ).
و در پـایـان اضـافـه مـى نـمـایـد: (و خـدا آنچه را آشکار مى کنید و پنهان مى دارید مى داند) (و الله یعلم ما تبدون و ما تکتمون ).
شـاید اشاره به این است که گاه بعضى از افراد از این استثناء سوء استفاده کرده و به بـهـانه این حکم وارد خانه هاى غیر مسکونى مى شوند تا کشف اسرارى کنند، و یا در خانه هاى مسکونى به این بهانه که نمى دانستیم مسکونى است ورود کنند، اما خدا از همه این امور آگاه است و سوء استفاده کنندگان را بخوبى مى شناسد.
نکته ها:
1 - امنیت و آزادى در محیط خانه
بـى شـک وجـود انـسـان داراى دو بـعـد اسـت ، بـعـد فـردى و بـعـد اجـتـمـاعـى و بـه هـمـیـن دلیـل داراى دو نـوع زنـدگـى اسـت ، زنـدگـى خـصوصى و عمومى که هر کدام براى خود ویژگیهائى دارد و آداب و مقرراتى .
انـسـان نـاچـار است در محیط اجتماع قیود زیادى را از نظر لباس و طرز حرکت و رفت و آمد تـحـمـل کـنـد، ولى پیدا است که ادامه این وضع در تمام مدت شبانه روز خسته کننده و درد سر آفرین است .
او مـى خـواهـد مـدتـى از شـبـانـه روز را آزاد بـاشـد، قـید و بندها را دور کند به استراحت پـردازد بـا خـانـواده و فرزندان خود به گفتگوهاى خصوصى بنشیند و تا آنجا که ممکن است از این آزادى بهره گیرد، و به همین دلیل به خانه خصوصى خود پناه مى برد و با بـسـتـن درهـا بـه روى دیگران زندگى خویش را موقتا از جامعه جدا مى سازد و همراه آن از انـبـوه قـیـودى کـه نـاچـار بـود در مـحـیـط اجـتـمـاع بـر خـود تحمیل کند آزاد مى شود.
حال باید در این محیط آزاد با این فلسفه روشن ، امنیت کافى وجود داشته باشد، اگر بنا بـاشـد هر کس سر زده وارد این محیط گردد و به حریم امن آن تجاوز کند دیگر آن آزادى و استراحت و آرامش وجود نخواهد داشت و مبدل به محیط کوچه و بازار مى شود.
بـه هـمـیـن دلیـل همیشه در میان انسانها مقررات ویژه اى در این زمینه بوده است ، و در تمام قـوانین دنیا وارد شدن به خانه اشخاص بدون اجازه آنها ممنوع است و مجازات دارد، و حتى در جـائى کـه ضـرورتـى از نـظر حفظ امنیت و جهات دیگر ایجاب کند که بدون اجازه وارد شوند مقامات محدود و معینى حق دادن چنین اجازه اى را دارند.
در اسـلام نـیـز در ایـن زمینه دستور بسیار مؤ کد داده شده و آداب و ریزه کاریهائى در این زمینه وجود دارد که کمتر نظیر آن دیده مى شود.
در حدیثى مى خوانیم : که ابو سعید از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اجازه ورود به منزل گرفت در حالى که روبروى در خانه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایـسـتـاده بـود، پـیـامـبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: به هنگام اجازه گرفتن روبروى در نایست !
در روایـت دیـگـرى مـى خـوانـیـم کـه خـود آنـحـضـرت هـنگامى که به در خانه کسى مى آمد روبروى در نمى ایستاد بلکه در طرف راست یا چپ قرار مى گرفت و مى فرمود: السلام علیکم (و به این وسیله اجازه ورود مى گرفت ) زیرا آن روز
هنوز معمول نشده بود که در برابر در خانه پرده بیاویزند.
حـتـى در روایـات اسـلامى مى خوانیم که انسان به هنگامى که مى خواهد وارد خانه مادر یا پدر و یا حتى وارد خانه فرزند خود شود اجازه بگیرد.
در روایـتـى آمـده اسـت کـه مردى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پرسید: آیا به هـنـگـامـى که مى خواهم وارد خانه مادرم شوم باید اجازه بگیرم ؟ فرمود: آرى ، عرض کرد مـادرم غـیـر از مـن خـدمـتـگـزارى نـدارد بـاز هم باید اجازه بگیرم ؟! فرمود: اتحب ان تراها عـریـانـة ؟! (آیـا دوسـت دارى مـادرت را بـرهـنـه بـبـیـنـى )؟! عرض کرد: نه ، فرمود: فاستاذن علیها!: (اکنون که چنین است از او اجازه بگیر)!.
در روایـت دیـگـرى مـى خـوانـیـم کـه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هنگامى که مى خواست وارد خانه دخترش فاطمه (علیه السلام ) شود، نخست بر در خانه آمد دست به روى در گـذاشـت و در را کـمـى عـقـب زد، سـپـس فـرمود: السلام علیکم ، فاطمه (علیه السلام ) پـاسـخ سـلام پـدر را داد، بـعـد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: اجازه دارم وارد شوم ؟ عرض کرد وارد شو اى رسولخدا!
پـیـامـبـر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: کسى که همراه من است نیز اجازه دارد وارد شـود فـاطـمـه عـرض کرد: مقنعه بر سر من نیست ، و هنگامى که خود را به حجاب اسلامى محجب ساخت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مجددا سلام کرد و فاطمه (علیه السلام ) جـواب داد، و مـجددا اجازه ورود براى خودش گرفت و بعد از پاسخ موافق فاطمه (علیه السلام ) اجازه ورود براى همراهش ‍ جابر بن عبدالله گرفت .
ایـن حـدیـث بـخوبى نشان مى دهد که تا چه اندازه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که یک الگو و سرمشق براى عموم مسلمانان بود این نکات را دقیقا رعایت مى فرمود.
حـتـى در بـعـضـى از روایـات مـى خـوانـیـم بـایـد سـه بـار اجـازه گـرفـت ، اجـازه اول را بـشـنـونـد و بـه هـنـگـام اجـازه دوم خـود را آماده سازند، و به هنگام اجازه سوم اگر خواستند اجازه دهند و اگر نخواستند اجازه ندهند!.
حـتـى بـعـضـى لازم دانـسـتـه اند که در میان این سه اجازه ، فاصله اى باشد چرا که گاه لبـاس مـنـاسبى بر تن صاحب خانه نیست ، و گاه در حالى است که نمى خواهد کسى او را در آن حـال بـبـیـنـد، گاه وضع اطاق به هم ریخته است و گاه اسرارى است که نمى خواهد دیـگـرى بـر اسرار درون خانه اش واقف شود، باید به او فرصتى داد تا خود را جمع و جور کند، و اگر اجازه نداد بدون کمترین احساس ‍ ناراحتى باید صرف نظر کرد.
2 - منظور از بیوت غیر مسکونه چیست ؟
در پـاسخ این سؤ ال در میان مفسران گفتگو است ، بعضى گفته اند: منظور ساختمانهائى اسـت کـه شـخـص خـاصـى در آن سـاکـن نـیـسـت ، بـلکـه جـنـبه عمومى و همگانى دارد، مانند کـاروانسراها، مهمانخانه ها، و همچنین حمامها و مانند آن این مضمون در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) صریحا آمده است .
بـعضى دیگر آن را به خرابه هائى تفسیر کرده اند که در و پیکرى ندارد، و هر کس مى تواند وارد آن شود، این تفسیر بسیار بعید به نظر مى رسد چه اینکه کسى حاضر نیست متاع خود را در چنین خانه اى بگذارد.
بعضى دیگر آن را اشاره به انبارهاى تجار و دکانهائى مى دانند که متاع مردم به عنوان امـانت در آن نگهدارى مى شود و صاحب هر متاعى حق دارد براى گرفتن متاع خویش به آنجا مراجعه کند.
این تفسیر نیز با ظاهر آیه چندان سازگار نیست .
ایـن احـتمال نیز وجود دارد که منظور خانه هائى باشد که ساکن ندارد و انسان متاع خود را در آنـجـا بـه امـانـت گـذارده ، و هـنـگـام گـذاردن رضـایـت ضـمـنـى صـاحـب منزل را براى سر کشى یا برداشتن متاع گرفته است .
البـتـه قـسـمـتـى از ایـن تـفـاسـیـر بـا هـم مـنـافـاتـى نـدارد، ولى تـفـسـیـر اول با معنى آیه سازگارتر است .
ضـمـنـا از ایـن بیان روشن مى شود که انسان تنها به عنوان اینکه متاعى در خانه اى دارد نـمـى تـوانـد در خانه را بدون اجازه صاحب خانه بگشاید و وارد شود هر چند در آن موقع کسى در خانه نباشد.
3 - مجازات کسى که بدون اجازه در خانه مردم نگاه مى کند
در کـتـب فـقـهـى و حـدیـث آمـده اسـت کـه اگـر کـسـى عـمـدا بـه داخـل خـانـه مـردم نـگـاه کـنـد و بـه صـورت یا تن برهنه زنان بنگرد آنها مى توانند در مـرتـبـه اول او را نـهـى کنند، اگر خوددارى نکرد مى توانند با سنگ او را دور کنند، اگر باز اصرار داشته باشد با آلات قتاله مى توانند از خود و نوامیس خود دفاع کنند و اگر در ایـن درگـیـرى شـخص مزاحم و مهاجم کشته شود خونش هدر است ، البته باید به هنگام جـلوگـیـرى از ایـن کار سلسله مراتب را رعایت کنند یعنى تا آنجا که از طریق آسانتر این امر امکان پذیر است از طریق خشنتر وارد نشوند.
آیه و ترجمه


قـل للمـؤ مـنـین یغضوا من اءبصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک اءزکى لهم إ ن الله خبیر بما یصنعون (30)
و قل للمؤ منات یغضضن من اءبصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن إ لا ما ظهر منها و لیـضـربـن بـخـمرهن على جیوبهن و لا یبدین زینتهن إ لا لبعولتهن اءو اءبائهن اءو اءباء بـعـولتـهـن اءو اءبـنـائهـن اءو اءبـنـاء بـعـولتـهن اءو إ خونهن اءو بنى إ خونهن اءو بنى اءخـوتـهـن اءو نـسـائهـن اءو مـا مـلکـت اءیـمـنـهـن اءو التـابـعـیـن غـیـر اءولى الاربـة مـن الرجـال اءو الطـفـل الذیـن لم یـظـهـروا على عورات النساء و لا یضربن بأ رجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن و توبوا إ لى الله جمیعا اءیه المؤ منون لعلکم تفلحون (31)


ترجمه :

30 - بـه مؤ منان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان ) فرو گیرند، و فروج خود را حفظ کنند، این براى آنها پاکیزه تر است ، خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است .
31 - و بـه زنـان با ایمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند، و دامان خـویـش را حـفـظ کـنـنـد، و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکار ننمایند، و (اطراف ) روسریهاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود) و زینت خـود را آشـکـار نـسـازنـد مـگـر بـراى شـوهـرانـشـان یا پدرانشان یا پدر شوهرانشان یا پـسـرانـشـان یـا پـسـران هـمـسرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان ، یا پسران خواهرانشان ، یا زنان هم کیششان یا بردگانشان (کنیزانشان ) یا افراد سفیه که تمایلى به زن ندارند یا کودکانى که از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نیستند، آنها هنگام راه رفـتـن پـایـهـاى خـود را بـه زمـیـن نـزنـنـد تـا زیـنـت پـنـهانیشان دانسته شود. (و صداى خـلخال که بر پا دارند به گوش رسد) و همگى به سوى خدا بازگردید اى مؤ منان تا رستگار شوید.
شاءن نزول :
در کتاب کافى در شاءن نزول نخستین آیه از آیات فوق از امام باقر (علیه السلام ) چنین نـقـل شـده اسـت کـه جـوانـى از انصار در مسیر خود با زنى روبرو شد و در آنروز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار مى دادند (و طبعا گردن و مقدارى از سینه آنها نمایان مـى شـد) چـهـره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت هنگامى کـه زن گـذشـت جـوان هـمـچنان با چشمان خود او را بدرقه مى کرد در حالى که راه خود را ادامـه مـى داد تـا اینکه وارد کوچه تنگى شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه مى کرد ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزى استخوان یا قطعه شیشه اى که در دیوار بود صورتش را شکافت ! هنگامى که زن گذشت جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جارى اسـت و بـه لبـاس و سینه اش ریخته ! (سخت ناراحت شد) با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبر
مى روم و این ماجرا را بازگو مى کنم ، هنگامى که چشم رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به او افتاد فرمود چه شده است ؟
و جـوان مـاجـرا را نـقـل کـرد، در ایـن هـنـگـام جـبـرئیـل ، پـیـک وحـى خـدا نازل شد و آیه فوق را آورد (قل للمؤ منین یغضوا من ابصارهم ...).
تفسیر:
مبارزه با چشم چرانى و ترک حجاب
پـیـش از ایـن هـم گـفـتـه ایـم کـه ایـن سـوره در حقیقت سوره عفت و پاکدامنى و پاکسازى از انـحـرافـات جـنـسى است ، و بحثهاى مختلف آن از این نظر انسجام روشنى دارد، آیات مورد بـحـث کـه احـکـام نـگـاه کـردن و چشم چرانى و حجاب را بیان مى دارد نیز کاملا به این امر مـربـوط اسـت و نـیـز ارتباط این بحث با بحثهاى مربوط به اتهامات ناموسى بر کسى مخفى نیست .
نـخـسـت مـى گـویـد: (به مؤ منان بگو چشمهاى خود را (از نگاه کردن به زنان نامحرم و آنـچـه نـظـر افـکـنـدن بـر آن حـرام اسـت ) فـرو گـیـرنـد، و دامـان خـود را حـفـظ کـنـنـد) (قل للمؤ منین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ).
(یـغـضـوا) از مـاده (غـض ) (بـر وزن خـز) در اصـل بـه مـعـنى کم کردن و نقصان است و در بسیارى از موارد در کوتاه کردن صدا یا کم کـردن نـگـاه گـفـتـه مى شود، بنابراین آیه نمى گوید مؤ منان باید چشمهاشان را فرو بـنـدند، بلکه مى گوید باید نگاه خود را کم و کوتاه کنند، و این تعبیر لطیفى است به ایـن منظور که اگر انسان به راستى هنگامى که با زن نامحرمى روبرو مى شود بخواهد چشم خود را به کلى ببندد ادامه راه رفتن و مانند آن براى او ممکن نیست ، اما اگر نگاه را از صورت
و انـدام او بـر گـیـرد و چـشـم خود را پائین اندازد گوئى از نگاه خویش کاسته است و آن صحنه اى را که ممنوع است از منطقه دید خود به کلى حذف کرده .
قابل توجه اینکه قرآن نمى گوید از چه چیز چشمان خود را فرو گیرند (و به اصطلاح متعلق آن فعل را حذف کرده ) تا دلیل بر عموم باشد، یعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است چشم برگیرند.
اما با توجه به سیاق آیات مخصوصا آیه بعد که سخن از مساءله حجاب به میان آمده به خـوبـى روشن مى شود که منظور نگاه نکردن به زنان نامحرم است ، شاءن نزولى را که در بالا آوردیم نیز این مطلب را تایید مى کند.
از آنـچـه گفتیم این نکته روشن مى شود که مفهوم آیه فوق این نیست که مردان در صورت زنان خیره نشوند تا بعضى از آن چنین استفاده کنند که نگاههاى غیرخیره مجاز است ، بلکه مـنـظـور ایـن اسـت کـه انـسـان بـه هـنـگـام نگاه کردن معمولا منطقه وسیعى را زیر نظر مى گـیرید، هر گاه زن نامحرمى در حوزه دید او قرار گرفت چشم را چنان فرو گیرد که آن زن از مـنـطـقـه دیـد او خـارج شـود یعنى به او نگاه نکند اما راه و چاه خود را ببیند و اینکه (غض ) را به معنى کاهش گفته اند منظور همین است (دقت کنید).
دومین دستور در آیه فوق همان مساءله حفظ (فروج ) است .
(فرج ) چنانکه قبلا هم گفته ایم در اصل به معنى (شکاف ) و فاصله میان دو چیز اسـت ، ولى در ایـنگونه موارد کنایه از عورت مى باشد و ما براى حفظ معنى کنائى آن در فارسى کلمه دامان را به جاى آن مى گذاریم .
منظور از (حفظ فرج ) به طورى که در روایات وارد شده است پوشانیدن
آن از نـگـاه کـردن دیـگـران اسـت ، در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیه السلام ) مى خوانیم : کـل آیـة فـى القـرآن فیها ذکر الفروج فهى من الزنا الا هذه الایة فانها من النظر: (هر آیـه اى کـه در قـرآن سـخـن از حفظ فروج مى گوید، منظور حفظ کردن از زنا است جز این آیه منظور از آن حفظ کردن از نگاه دیگران است ).
و از آنـجـا کـه گـاه بـه نـظـر مـى رسـد که چرا اسلام از این کار که با شهوت و خواست دل بـسـیـارى هـمـاهنگ است نهى کرده ، در پایان آیه مى فرماید: (این براى آنها بهتر و پاکیزه تر است (ذلک ازکى لهم ).
سـپـس بـه عـنـوان اخطار براى کسانى که نگاه هوس آلود و آگاهانه به زنان نامحرم مى افـکنند و گاه آن را غیر اختیارى قلمداد مى کنند مى گوید: (خداوند از آنچه انجام مى دهید مسلما آگاه است ) (ان الله خبیر بما تصنعون ).
در آیـه بـعد به شرح وظائف زنان در این زمینه مى پردازد، نخست به وظائفى که مشابه مـردان دارنـد اشـاره کـرده مـى گـویـد: (و بـه زنان با ایمان بگو چشمهاى خود را فرو گـیـرنـد (و از نگاه کردن به مردان نامحرم خوددارى کنند) و دامان خود را حفظ نمایند) (و قل للمؤ منات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن ).
و بـه ایـن ترتیب (چشم چرانى ) همانگونه که بر مردان حرام است بر زنان نیز حرام مـى بـاشـد، و پـوشانیدن عورت از نگاه دیگران ، چه از مرد و چه از زن براى زنان نیز همانند مردان واجب است .
سپس به مساءله حجاب که از ویژگى زنان است ضمن سه جمله اشاره فرموده :
1 - (آنـهـا نـبـایـد زیـنت خود را آشکار سازند جز آن مقدار که طبیعتا ظاهر است (و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها).
در ایـنـکـه مـنـظـور از زیـنتى که زنان باید آن را بپوشانند و همچنین زینت آشکارى که در اظهار آن مجازند چیست ؟ در میان مفسران سخن بسیار است .
بـعـضى زینت پنهان را به معنى زینت طبیعى (اندام زیباى زن ) گرفته اند، در حالى که کلمه زینت به این معنى کمتر اطلاق مى شود.
بـعـضـى دیـگـر آن را بـه مـعـنى محل زینت گرفته اند، زیرا آشکار کردن خود زینت مانند گـوشـواره و دسـتـبـند و بازوبند به تنهائى مانعى ندارد، اگر ممنوعیتى باشد مربوط به محل این زینتها است ، یعنى گوشها و گردن و دستها و بازوان .
بعضى دیگر آن را به معنى خود زینت آلات گرفته اند منتها در حالى که روى بدن قرار گـرفـته ، و طبیعى است که آشکار کردن چنین زینتى توام با آشکار کردن اندامى است که زینت بر آن قرار دارد.
(این دو تفسیر اخیر از نظر نتیجه یکسان است هر چند از دو راه مساءله تعقیب مى شود).
حق این است که ما آیه را بدون پیشداورى و طبق ظاهر آن تفسیر کنیم که ظاهر آن همان معنى سـوم اسـت و بنابراین زنان حق ندارند زینتهائى که معمولا پنهانى است آشکار سازند هر چـنـد اندامشان نمایان نشود و به این ترتیب آشکار کردن لباسهاى زینتى مخصوصى را کـه در زیـر لباس عادى یا چادر مى پوشند مجاز نیست ، چرا که قرآن از ظاهر ساختن چنین زینتهائى نهى کرده است .
در روایـات مـتـعـددى کـه از ائمـه اهـلبـیـت (عـلیـهـمـالسـلام ) نـقـل شـده نیز همین معنى دیده مى شود که زینت باطن را به (قلاده ) (گردنبند) (دملج ) (بازوبند) (خلخال )
(پاى برنجن همان زینتى که زنان عرب در مچ پاها مى کردند) تفسیر شده است .
و چـون در روایـات مـتعدد دیگرى زینت ظاهر به انگشتر و سرمه و مانند آن تفسیر شده مى فهمیم که منظور از زینت باطن نیز خود زینتهائى است که نهفته و پوشیده است (دقت کنید).
2 - دومـین حکمى که در آیه بیان شده است که : (آنها باید خمارهاى خود را بر سینه هاى خود بیفکنند) (و لیضر بن بخمرهن على جیوبهن ).
(خـمـر) جـمـع (خـمـار) (بـر وزن حـجـاب ) در اصل به معنى پوشش است ، ولى معمولا به چیزى گفته مى شود که زنان با آن سر خود را مى پوشانند (روسرى ).
(جـیـوب ) جـمـع (جیب ) (بر وزن غیب ) به معنى یقه پیراهن است که از آن تعبیر به گـریـبـان مـى شـود و گاه به قسمت بالاى سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق مى گردد.
از ایـن جمله استفاده مى شود که زنان قبل از نزول آیه ، دامنه روسرى خود را به شانه ها یـا پشت سر مى افکندند، به طورى که گردن و کمى از سینه آنها نمایان مى شد، قرآن دستور مى دهد روسرى خود را بر گریبان خود بیفکنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سینه که بیرون است مستور گردد. (از شاءن نزول آیه که قبلا آوردیم نیز این معنى به خوبى استفاده مى شود).
3 - در سـومـیـن حکم مواردى را که زنان مى توانند در آنجا حجاب خود را برگیرند و زینت پنهان خود را آشکار سازند با این عبارت شرح مى دهد:
آنها نباید زینت خود را آشکار سازند (و لا یبدین زینتهن ).
(مگر (در دوازده مورد):
1 - براى شوهرانشان ) (الا لبعولتهن ).
2 - (یا پدرانشان ) (او آبائهن )
3 - (یا پدران شوهرانشان ) (او آباء بعولتهن ).
4 - (یا پسرانشان ) (و ابنائهن ).
5 - (یا پسران همسرانشان ) (او ابناء بعولتهن ).
6 - (یا برادرانشان ) (او اخوانهن ).
7 - (یا پسران برادرانشان ) (او بنى اخوانهن ).
8 - (یا پسران خواهرانشان ) (او بنى اخواتهن ).
9 - (یا زنان هم کیششان ) (او نسائهن ).
10 - (یا بردگانشان ) (کنیزانشان ) (او ما ملکت ایمانهن ).
11 - (یـا پـیـروان و طـفـیلیانى که تمایلى به زن ندارند) (افراد سفیه و ابلهى که مـیـل جـنـسـى در آنـهـا وجـود نـدارد) (او التـابـعـیـن غـیـر اولى الاربـة مـن الرجال ).
12 - (یـا کـودکـانـى کـه از عـورات زنـان (امـور جـنـسـى ) آگـاه نـیـسـتـنـد) (او الطفل الذین لم یظهروا على عورات النساء).
4 - و بـالاخـره چـهـارمـین حکم را چنین بیان مى کند: (آنها به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود) (و صداى خلخالى که بر پا دارند به گوش رسد) (و لا یضر بن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن ).
آنـهـا در رعـایـت عـفـت و دورى از امـورى کـه آتـش شـهـوت را در دل مـردان شـعـله ور مـى سـازد و ممکن است منتهى به انحراف از جاده عفت شود، آنچنان باید دقیق و سختگیر باشند که حتى از رساندن صداى خلخالى را که در پاى دارند به گوش مردان بیگانه خود دارى کنند، و این گواه باریک بینى اسلام در این زمینه است .
و سـرانـجام با دعوت عمومى همه مؤ منان اعم از مرد و زن به توبه و بازگشت به سوى خـدا آیه را پایان مى دهد، مى گوید: (همگى به سوى خدا باز گردید اى مؤ منان !، تا رستگار شوید) (و توبوا الى الله جمیعا ایها المؤ منون لعلکم تفلحون ).
و اگـر در گـذشته کارهاى خلافى در این زمینه انجام داده اید اکنون که حقایق احکام اسلام براى شما تبیین شد از خطاهاى خود توبه کنید و براى نجات و فلاح به سوى خدا آئید که رستگارى تنها بر در خانه او است ، و بر سر راه شما لغزشگاههاى خطرناکى وجود دارد که جز با لطف او، نجات ممکن نیست ، خود را به او بسپارید!
درسـت اسـت کـه قـبـل از نـزول این احکام ، گناه و عصیان نسبت به این امور مفهومى نداشت ، ولى مى دانیم قسمتى از مسائل مربوط به آلودگیهاى جنسى جنبه عقلانى دارد و به تعبیر مصطلح از مستقلات عقلیه است که حکم عقل در آنجا به تنهائى براى ایجاد مسئولیت کافى است .
نکته ها:
1 - فلسفه حجاب
بـدون شـک در عـصـر مـا کـه بـعـضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده اند و افراد غربزده ، بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مى دانند سخن از حجاب گفتن براى این دسته ناخوشایند و گاه افسانه اى است متعلق به زمانهاى گذشته !
ولى مـفـاسـد بـى حـساب و مشکلات و گرفتاریهاى روز افزونى که از این آزادیهاى بى قید و شرط به وجود آمده سبب شده که تدریجا گوش شنوائى براى این سخن پیدا شود.
البـتـه در مـحـیـطـهـاى اسـلامى و مذهبى ، مخصوصا در محیط ایران بعد از انقلاب جمهورى اسـلامـى ، بـسیارى از مسائل حل شده ، و به بسیارى از این سؤ الات عملا پاسخ کافى و قـانـع کـننده داده شده است ، ولى باز اهمیت موضوع ایجاب مى کند که این مساءله به طور گسترده تر مورد بحث قرار گیرد.
مـسـاءله ایـن است که آیا زنان (با نهایت معذرت ) باید براى بهره کشى از طریق سمع و بـصـر و لمـس (جز آمیزش جنسى ) در اختیار همه مردان باشند و یا باید این امور مخصوص همسرانشان گردد.
بـحـث در این است که آیا زنان در یک مسابقه بى پایان در نشان دادن اندام خود و تحریک شـهـوات و هـوسـهـاى آلوده مـردان درگـیـر بـاشـنـد و یـا بـایـد ایـن مـسـائل از مـحـیـط اجتماع بر چیده شود، و به محیط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاص یابد؟!
اسـلام طـرفدار برنامه دوم است و حجاب جزئى از این برنامه محسوب مى شود، در حالى کـه غـربـیـهـا و غربزدههاى هوسباز طرفدار برنامه اولند! اسلام مى گوید کامیابیهاى جـنـسى اعم از آمیزش و لذتگیریهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غیر از آن گناه ، و مایه آلودگى و ناپاکى جامعه مى باشد که جمله (ذلک ازکى لهم ) در آیات فوق اشاره به آن است .
فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانى نیست زیرا:
1 - بـرهـنـگـى زنـان کـه طـبـعـا پـیـامـدهـائى هـمـچـون آرایـش و عـشـوه گـرى و امـثـال آن هـمـراه دارد مـردان مـخـصـوصـا جـوانـان را در یـک حـال تـحـریـک دائم قـرار مى دهد تحریکى که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجانهاى بیمار گونه عصبى و گاه سر چشمه امراض روانى مى گردد، مگر اعصاب انسان چقدر مى تـوانـد بار هیجان را بر خود حمل کند؟ مگر همه پزشکان روانى نمى گویند هیجان مستمر عامل بیمارى است ؟
مـخـصـوصـا تـوجـه به این نکته که غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه دارترین غریزه آدمى است و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکى شده ، تا آنجا که گفته اند (هیچ حادثه مهمى را پیدا نمى کنید مگر اینکه پاى زنى در آن در میان است )!
آیـا دامـن زدن مـسـتـمر از طریق برهنگى به این غریزه و شعله ور ساختن آن بازى با آتش نیست ؟ آیا این کار عاقلانه اى است ؟
اسـلام مـى خـواهـد مـردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند، و این یکى از فلسفه هاى حجاب است .
2 - آمـارهـاى قـطـعـى و مـسـتـند نشان مى دهد که با افزایش برهنگى در جهان طلاق و از هم گـسـیـخـتگى زندگى زناشوئى در دنیا به طور مداوم بالا رفته است ، چرا که (هر چه دیـده بـیند دل کند یاد) و هر چه دل در اینجا یعنى هوسهاى سرکش بخواهد به هر قیمتى بـاشـد بـه دنـبـال آن مـى رود، و بـه ایـن تـرتـیـب هـر روز دل به دلبرى مى بندد و با دیگرى وداع مى گوید.
در مـحـیـطـى کـه حـجـاب اسـت (و شرائط دیگر اسلامى رعایت مى شود) دو همسر تعلق به یکدیگر دارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است .
ولى در (بـازار آزاد بـرهـنـگـى ) کـه عـمـلا زنـان بـه صـورت کـالاى مـشـتـرکـى (لااقـل در مـرحـله غـیر آمیزش جنسى ) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشوئى مفهومى نمى تـوانـد داشـتـه بـاشـد و خـانـواده هـا هـمـچون تار عنکبوت به سرعت متلاشى مى شوند و کودکان بى سرپرست مى مانند.
3 - گـسـتـرش دامـنه فحشاء، و افزایش فرزندان نامشروع ، از دردناکترین پیامدهاى بى حـجـابـى اسـت کـه فـکـر مـى کـنـیـم نـیـازى بـه ارقـام و آمـار نـدارد و دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى کاملا نمایان است ، آنقدر عیان است که حاجتى به بیان ندارد.
نـمـى گـوئیـم عـامـل اصـلى فـحشاء و فرزندان نامشروع منحصرا بى حجابى است ، نمى گـوئیـم استعمار ننگین و مسائل سیاسى مخرب در آن مؤ ثر نیست ، بلکه مى گوئیم یکى از عوامل مؤ ثر آن مساءله برهنگى و بى حجابى محسوب مى شود.
و بـا تـوجه به اینکه فحشاء و از آن بدتر فرزندان نامشروع سر چشمه انواع جنایتها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناک این مساءله روشنتر مى شود.
هـنـگـامـى که مى شنویم در انگلستان ، در هر سال طبق آمار پانصد هزار نوزاد نامشروع بـه دنـیـا مـى آیـد، و هـنـگامى که مى شنویم جمعى از دانشمندان انگلیس در این رابطه به مـقـامـات آن کـشـور اعـلام خـطـر کـرده انـد نـه بـه خـاطـر مسائل اخلاقى و مذهبى بلکه به خاطر خطراتى که فرزندان نامشروع براى امنیت جامعه به وجود آورده اند، به گونه اى که در بسیارى از پرونده هاى جنائى پاى آنها در میان اسـت ، بـه اهـمـیـت این مساءله کاملا پى مى بریم ، و مى دانیم که مساءله گسترش فحشاء حـتـى بـراى آنـهـا کـه هـیـچ اهـمـیـتـى بـراى مـذهـب و بـرنـامـه هـاى اخـلاقـى قـائل نـیـسـتـنـد فـاجـعـه آفرین است ، بنابراین هر چیز که دامنه فساد جنسى را در جوامع انـسـانى گسترده تر سازد تهدیدى براى امنیت جامعه ها محسوب مى شود، و پى آمدهاى آن هر گونه حساب کنیم به زیان آن جامعه است .
مطالعات دانشمندان تربیتى نیز نشان داده ، مدارسى که در آن دختر و پسر با هم درس مى خـوانـنـد، و مـراکـزى کـه مـرد و زن در آن کـار مـى کـنـند و بى بند و بارى در آمیزش آنها حکمفرما است ، کم کارى ، عقب افتادگى ، و عدم مسئولیت به خوبى مشاهده شده است .
4 - مـسـاءله (ابـتـذال زن ) و (سـقوط شخصیت او) در این میان نیز حائز اهمیت فراوان اسـت کـه نـیـازى بـه ارقـام و آمار ندارد، هنگامى که جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبیعى است روز به روز تقاضاى آرایش بیشتر و خودنمائى افزونتر
از او دارد، و هـنـگامى که زن را از طریق جاذبه جنسیش وسیله تبلیغ کالاها و دکور اطاقهاى انـتـظـار، و عاملى براى جلب جهانگردان و سیاحان و مانند اینها قرار بدهند، در چنین جامعه اى شخصیت زن تا سر حد یک عروسک ، یا یک کالاى بى ارزش سقوط مى کند، و ارزشهاى والاى انـسـانى او به کلى به دست فراموشى سپرده مى شود، و تنها افتخار او جوانى و زیبائى و خودنمائیش مى شود.
و بـه ایـن ترتیب مبدل به وسیله اى خواهد شد براى اشباع هوسهاى سرکش یک مشت آلوده فریبکار و انسان نماهاى دیو صفت !
در چنین جامعه اى چگونه یک زن مى تواند با ویژگیهاى اخلاقیش ، علم و آگاهى و دانائیش جلوه کند، و حائز مقام والائى گردد؟!
بـراسـتـى درد آور اسـت کـه در کـشـورهـاى غـربـى ، و غـرب زده ، و در کـشـور مـا قـبـل از انـقـلاب اسـلامـى ، بـیـشـتـریـن اسـم و شـهـرت و آوازه و پـول و در آمـد و موقعیت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود که به نام هنرمند و هنر پـیـشـه ، مـعـروف شده بودند، و هر جا قدم مى نهادند گردانندگان این محیط آلوده براى آنها سر و دست مى شکستند و قدمشان را خیر مقدم مى دانستند!
شـکـر خـدا را کـه آن بـسـاط بـر چـیـده شـد، و زن از صـورت ابتذال سابق و موقعیت یک عروسک فرنگى و کالاى بى ارزش در آمد و شخصیت خود را باز یـافـت ، حـجـاب بـر خـود پـوشـیـد امـا بـى آنـکه منزوى شود و در تمام صحنه هاى مفید و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلامیش ظاهر شد.
ایـن بـود قـسمتى از فلسفه هاى زنده و روشن موضوع حجاب در اسلام که متناسب این بحث تفسیرى بود.
خرده گیریهاى مخالفان حجاب
در اینجا مى رسیم به ایرادهائى که مخالفان حجاب مطرح مى کنند که باید
به طور فشرده بررسى شود:
1 - مهمترین چیزى که همه آنان در آن متفقند و به عنوان یک ایراد اساسى بر مساءله حجاب ذکـر مـى کـنـنـد ایـن اسـت کـه زنـان نـیـمـى از جـامـعـه را تشکیل مى دهند اما حجاب سبب انزواى این جمعیت عظیم مى گردد، و طبعا آنها را از نظر فکرى و فـرهـنـگـى بـه عقب میراند، مخصوصا در دوران شکوفائى اقتصاد که احتیاج زیادى به نیروى فعال انسانى است از نیروى زنان در حرکت اقتصادى هیچگونه بهره گیرى نخواهد شـد، و جـاى آنـهـا در مـراکز فرهنگى و اجتماعى نیز خالى است !، به این ترتیب آنها به صورت یک موجود مصرف کننده و سربار اجتماع در مى آیند.
امـا آنـهـا کـه بـه ایـن مـنـطـق مـتـوسـل مـى شـونـد از چـنـد امـر بـه کـلى غافل شده یا تغافل کرده اند.
زیرا:


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت