تفسیرنمونه سوره نور (قسمت1)

سوره نور


مقدمه
این سوره در (مدینه ) نازل شده و 64 آیه است

جزء هیجدهم قرآن کریم
فضیلت سوره (نور)
در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم من قرء سورة نور اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد کل مؤ منة و مؤ من فیما مضى و فیما بقى : (کسى که سوره نور را بخواند (و محتواى آن را در زندگى خود پیاده کند) خداوند به عدد هر زن و مرد با ایمانى در گذشته و آینده ده حسنه به عنوان پاداش به او خواهد داد).
در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مى خوانیم : حصنوا اموالکم و فروجکم بـتـلاوة سـورة نـور و حـصـنـوا بـهـا نـسـائکـم ، فـان مـن ادمـن قـرائتـهـا فـى کـل یـوم او فـى کـل لیـلة لم یـزن احـد مـن اهـلبـیـتـه ابـدا حـتـى یـمـوت : (امـوال خـود را از تلف و دامان خود را از ننگ بى عفتى حفظ کنید به وسیله تلاوت سوره نـور، و زنـانتان را در پرتو دستوراتش از انحرافات مصون دارید که هر کس قرائت این سـوره را در هـر شـبـانـه روز ادامـه دهد احدى از خانواده او هرگز تا پایان عمر گرفتار عمل منافى عفت نخواهد شد).
تـوجـه بـه مـحـتـواى سـوره کـه از طـرق گـونـاگـون و مـؤ ثـر بـه مـبـارزه بـا عوامل انحراف از جاده عفت برخاسته نکته اصلى حدیث فوق و همچنین مفهوم عملى آن را روشن مى سازد.
محتواى سوره نور
ایـن سـوره را در حـقیقت مى توان سوره پاکدامنى و عفت و مبارزه با آلودگیهاى جنسى دانست چرا که قسمت عمده دستوراتش بر محور پاکسازى اجتماع از طرق
مختلف از آلودگیهاى جنسى دور مى زند و این هدف در چند مرحله پیاده شده است :
مـرحـله اول بـیان مجازات شدید زن و مرد زناکار است که در دومین آیه این سوره با قاطعیت تمام مطرح گردیده .
مـرحـله دوم بـه این امر مى پردازد که اجراى این حد شدید مساءله ساده اى نیست ، و از نظر موازین قضائى اسلام شرط سنگینى دارد، نسبت به غیر مرد و همسرش چهار شاهد و در مورد مـرد و همسرش برنامه لعان که شرح آن خواهد آمد باید اجرا گردد، و حتى اگر کسى که دیـگـرى را مـتـهـم مـى سـازد نـتـوانـد ادعـاى خـود را در مـحـکمه قضاوت اسلامى به ثبوت بـرسـانـد خـود مـجازات شدید (چهار پنجم حد زنا) خواهد داشت ، تا کسى تصور نکند مى تواند با متهم ساختن دیگران به سادگى آنها را به مجازات اسلامى بکشاند، بلکه به عکس خودش گرفتار مجازات خواهد شد.
سـپـس بـه هـمـین مناسبت (حدیث معروف افک ) و تهمتى را که به یکى از همسران پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) زدند مطرح کرده ، و قرآن شدیدا این مساءله را تعقیب مى کند، تا کاملا روشن شود شایعه سازى درباره افراد پاک چه گناه سنگینى دارد.
در مرحله سوم براى اینکه تصور نشود اسلام تنها به برنامه مجازات گنهکار قناعت مى کـنـد بـه یکى از مهمترین راههاى پیشگیرى از آلودگیهاى جنسى پرداخته ، مساءله نهى از چـشـم چـرانى مردان نسبت به زنان و زنان نسبت به مردان و موضوع حجاب زنان مسلمان را پـیـش کـشـیـده مـشـروحـا در ایـن زمـیـنـه بـحـث مـى کـنـد، چـرا کـه یـکـى از عوامل مهم انحرافات جنسى این دو مساءله چشم چرانى و بى حجابى است ، و تا آنها ریشه کن نشوند آلودگیها بر طرف نخواهد شد.
در مـرحـله چـهـارم بـاز بـه عـنـوان یـک پـیـشـگـیـرى مـهـم از آلوده شـدن بـه اعمال منافى عفت دستور ازدواج سهل و آسان را صادر مى کند تا از طریق ارضاى مشروع
غریزه جنسى با ارضاى نامشروع مبارزه کند.
در مـرحـله پـنـجـم بـخـشـى از آداب مـعـاشـرت و اصـول تـربـیـت فـرزندان نسبت به پدران و مادران را در همین رابطه بیان مى کند که در اوقات خـاصـى کـه احتمال دارد زن و شوهر با هم خلوت کرده باشند، فرزندان بدون اجازه وارد اطاق آنها نشوند و موجباتى از این راه براى انحراف فکر آنها فراهم نگردد.
و بـه هـمـیـن مـنـاسـبـت بـعـضـى دیـگـر از آداب زنـدگـى خانوادگى را، هر چند ارتباط با مسائل جنسى ندارد، ذکر مى کند.
در مـرحـله شـشـم کـه در لابـلاى ایـن بـحـثـهـا طـرح شـده بـخـشـى از مسائل مربوط به توحید و مبدء و معاد و تسلیم بودن در برابر فرمان پیامبر را ذکر مى کـنـد چـرا کـه پـشـتـوانـه هـمـه بـرنـامـه هـاى عـمـلى و اخـلاقـى هـمـان مسائل اعتقادى و ایمان به مبدء و معاد و حقانیت نبوت است ، و تا این ریشه نباشد آن شاخ و برگها و گل و میوه ها شکوفا نمى گردد.
ضـمـنـا بـه مـنـاسـبـت بـحـثـهـاى مـربـوط بـه ایـمـان و عـمـل صـالح سـخـن از حـکـومـت جـهـانـى مـؤ مـنـان صـالح العـمـل بـه مـیـان آمـده و بـه بـعـضـى از دستورات دیگر اسلام نیز اشاره شده است که در مجموع یک واحد کامل و جامع را تشکیل مى دهد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


سورة اءنزلنها و فرضنها و اءنزلنا فیها اءیت بینت لعلکم تذکرون (1)
الزانـیـة و الزانى فاجلدوا کل وحد منهما مائة جلدة و لا تأ خذکم بهما راءفة فى دین الله إ ن کنتم تؤ منون بالله و الیوم الاخر و لیشهد عذابهما طائفة من المؤ منین (2)
الزانـى لا یـنـکح إ لا زانیة اءو مشرکة و الزانیة لا ینکحها إ لا زان اءو مشرک و حرم ذلک على المؤ منین (3)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - ایـن سـوره اى اسـت کـه مـا آن را فرو فرستادیم و واجب نمودیم ، و در آن آیات بینات نازل کردیم ، شاید شما متذکر شوید.
2 - زن و مـرد زنـاکـار را هـر یک ، صد تازیانه بزنید، و هرگز در دین خدا رافت (و محبت کـاذب ) شـمـا را نـگـیـرد اگـر به خدا و روز جزا ایمان دارید، و باید گروهى از مؤ منان مجازات آنها را مشاهده کنند.
3 - مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمى کند، و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود در نمى آورد، و این کار بر مؤ منان تحریم شده است .
تفسیر:
حد (زانى ) و (زانیه )
مى دانیم نام این سوره ، سوره نور است به خاطر آیه نور که یکى از چشمگیرترین آیات سـوره اسـت ، ولى گذشته از این ، محتواى سوره نیز از نورانیت خاصى برخوردار است ، بـه انـسـانـهـا، به خانواده ها، به زن و مرد نور عفت و پاکدامنى مى بخشد، به زبانها و سخنها نورانیت تقوى و راستى مى دهد، به دلها و جانها نور توحید و خدا پرستى و ایمان به معاد و تسلیم در برابر دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى دهد.
نـخـسـتین آیه این سوره در حقیقت اشاره اجمالى به مجموع بحثهاى سوره دارد و مى گوید: (ایـن سـوره اى اسـت کـه مـا آن را فـرو فـرستادیم و واجب نمودیم ، و در آن آیات بینات نازل کردیم شاید شما متذکر شوید) (سورة انزلناها و فرضناها و انزلنا فیها آیات بینات لعلکم تذکرون ).
(سـوره ) از مـاده (سـور) بـه مـعـنى ارتفاع و بلندى بنا است ، سپس به دیوارهاى بـلنـدى که در گذشته اطراف شهرها براى حفظ از هجوم دشمنان مى کشیدند، سور اطلاق کرده اند، و از آنجا که این دیوارها شهر را از منطقه بیرون جدا مى کرد،
تدریجا این کلمه به قطعه و بخش از چیزى از جمله قطعه و بخشى از قرآن که از بقیه جدا شده است اطلاق گردیده .
بـعـضـى از اربـاب لغـت نـیـز گـفـتـه انـد کـه (سـوره ) بـه بـنـاهـاى زیبا و بلند و بـرافـراشـتـه گـفـتـه مـى شود، و به بخشهاى مختلف از یک بناى بزرگ نیز سوره مى گـویـنـد، بـه هـمـین تناسب به بخشهاى مختلف قرآن که از یکدیگر جدا است سوره اطلاق شده است .
بـه هـر حـال ایـن تعبیر، اشاره به این حقیقت است که تمام احکام و مطالب این سوره اعم از عـقـائد و آداب و دسـتـورات هـمـه داراى اهـمـیت فوق العاده اى است زیرا همه از طرف خداوند نازل شده است .
مخصوصا جمله (فرضناها) (آن را فرض کردیم ) با توجه به معنى (فرض ) که به معنى قطع مى باشد نیز این معنى را تاءکید مى کند.
تـعـبـیـر به (آیات بینات ) ممکن است اشاره به حقایقى از توحید و مبدء و معاد و نبوت بـاشـد کـه در آن مـطرح شده ، در برابر (فرضنا) که اشاره به احکام و دستوراتى اسـت کـه در ایـن سـوره ، بـیـان گردیده ، و به عبارت دیگر یکى اشاره به عقائد است و دیگرى اشاره به (احکام ).
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه مـنظور از (آیات بینات )، دلائلى است که براى احکام مفروض در این سوره آمده است .
جـمـله (لعـلکـم تـذکرون ) (شاید شما متذکر شوید) بار دیگر این واقعیت را در نظرها مـجـسـم مـى کـنـد که ریشه همه اعتقادات راستین و برنامه هاى عملى اسلام در درون فطرت انـسـانـهـا نـهـفـتـه اسـت ، و بـر ایـن اساس ، توضیح آنها یکنوع (تذکر و یاد آورى ) محسوب مى شود.
بعد از این بیان کلى ، به نخستین دستور قاطع و محکم پیرامون زن و مرد زناکار پرداخته مـى گـویـد: (زن و مـرد زنـاکـار را هـر یـک صـد تـازیـانه بزنید) (الزانیة و الزانى فاجلدوا کل واحد منهما ماة جلدة ).
و بـراى تـاءکـیـد بیشتر اضافه مى کند (هرگز نباید در اجراى این حد الهى گرفتار رافت (و محبت کاذب و دروغین ) شوید، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید) (و لا تاخذکم بهما رافة فى دین الله ان کنتم تؤ منون بالله و الیوم الاخر).
و سـر انـجـام در پـایـان ایـن آیـه بـه نـکـتـه دیـگـرى بـراى تـکـمـیل نتیجه گیرى از این مجازات الهى اشاره کرده مى گوید: (و باید گروهى از مؤ منان حضور داشته باشند و مجازات آن دو را مشاهده کنند) (و لیشهد عذابهما طائفة من المؤ منین ).
در واقع این آیه مشتمل بر سه دستور است :
1 - حـکـم مـجـازات زنان و مردان آلوده به فحشاء (منظور از زنا آمیزش جنسى مرد و زن غیر همسر و بدون مجوز شرعى است ).
2 - تـاءکـیـد بـر ایـن کـه در اجـراى ایـن حـد الهـى گـرفـتار محبتها و احساسات بى مورد نشوید، احساسات و محبتى که نتیجه اى جز فساد و آلودگى اجتماع ندارد منتها براى خنثى کردن انگیزه هاى این گونه احساسات مساءله ایمان به خدا و روز جزا را پیش مى کشد چرا که نشانه ایمان به مبدء و معاد، تسلیم مطلق در برابر فرمان او است ، ایمان به خداوند عـالم حـکـیـم سـبـب مـى شـود کـه انـسـان بـدانـد هـر حـکـمـى فـلسـفـه و حـکمتى دارد و بى دلیـل تـشـریع نشده ، و ایمان به معاد سبب مى شود که انسان در برابر تخلفها احساس مسئولیت کند.
در ایـنـجـا حـدیـث جـالبـى (از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـقـل شـده کـه تـوجـه بـه آن لازم اسـت : یـؤ تـى بـوال نـقـص مـن الحـد سـوطـا فـیـقـال له لم فـعـلت ذاک ؟ فـیـقـول : رحـمـة لعبادک ، فیقال له انت ارحم بهم منى ؟! فیؤ مر به الى النار، و یؤ تى بـمـن زاد سـوطـا، فـیـقـال له لم فـعـلت ذلک ؟ فـیـقـول لیـنـتـهـوا عـن مـعـاصـیـک ! فـیـقـول : انت احکم به منى ؟! فیؤ مر به الى النار!: (روز قیامت بعضى از زمامداران را که یک
تـازیـانـه از حـد الهى کم کرده اند در صحنه محشر مى آورند و به او گفته مى شود چرا چـنـیـن کردى ؟ مى گوید: براى رحمت به بندگان تو! پروردگار به او مى گوید: آیا تـو نـسـبـت به آنها از من مهربانتر بودى ؟! و دستور داده مى شود او را به آتش بیفکنید! دیگرى را مى آورند که یک تازیانه بر حد الهى افزوده ، به او گفته مى شود: چرا چنین کردى ؟ در پاسخ مى گوید: تا بندگانت از معصیت تو خوددارى کنند! خداوند مى فرماید: تـو از مـن آگـاهـتـر و حـکـیـمـتـر بـودى ؟! سپس دستور داده مى شود او را هم به آتش دوزخ ببرند).
3 - دسـتـور حـضـور جمعى از مؤ منان در صحنه مجازات است چرا که هدف تنها این نیست که گـنـهـکـار عـبـرت گیرد، بلکه هدف آنست که مجازات او سبب عبرت دیگران هم شود، و به تـعـبـیـر دیـگـر: با توجه به بافت زندگى اجتماعى بشر، آلودگى هاى اخلاقى در یک فـرد ثـابـت نـمـى ماند، و به جامعه سرایت مى کند، براى پاکسازى باید همانگونه که گناه برملا شده مجازات نیز برملا گردد.
و بـه ایـن تـرتیب اساس پاسخ این سؤ ال که چرا اسلام اجازه مى دهد آبروى انسانى در جـمـع بـریـزد روشـن مـى شـود، زیرا مادام که گناه آشکار نگردیده و به دادگاه اسلامى کـشـیـده نشده است (خداوند ستار العیوب ) راضى به پرده درى نیست اما بعد از ثبوت جرم و بیرون افتادن راز از پرده استتار، و آلوده شدن جامعه و کم شدن اهمیت گناه ، باید بـه گـونـه اى مـجـازات صورت گیرد که اثرات منفى گناه خنثى شود و عظمت گناه به حال نخستین باز گردد.
اصـولا در یـک جـامـعـه سالم باید (تخلف از قانون ) با اهمیت تلقى شود، مسلما اگر تـخـلف تـکـرار گـردد آن اهـمـیـت شـکـسـتـه مى شود و تجدید آن تنها با علنى شدن کیفر متخلفان است .
این واقعیت را نیز از نظر نباید دور داشت که بسیارى از مردم براى
حـیـثـیـت و آبـروى خـود بیش از مساءله تنبیهات بدنى اهمیت قائلند، و همین علنى شدن کیفر ترمز نیرومندى بر روى هوسهاى سرکش ‍ آنها است .
از آنجا که در آیه مورد بحث سخن از مجازات زن و مرد زناکار در میان است ، به همین مناسبت سؤ الى پیش مى آید که ازدواج مشروع با چنین زنان چه حکمى دارد؟
آیـه سـوم ایـن سـؤ ال را چـنـیـن پـاسخ مى گوید: (مرد زناکار جز با زن آلوده دامان یا مشرک و بى ایمان ازدواج نمى کند، همانگونه که زن آلوده دامان جز با مرد زانى یا مشرک پیمان همسرى نمى بندد) (الزانى لا ینکح الا زانیة او مشرکة و الزانیة لا ینکحها الا زان او مشرک ).
(و این کار بر مؤ منان تحریم شده است ) (و حرم ذلک على المؤ منین ).
در ایـنـکـه این آیه بیان یک حکم الهى است ، یا خبر از یک قضیه خارجى و طبیعى ؟ در میان مفسران گفتگو است :
بـعـضـى مـعـتـقـدنـد آیـه تـنـهـا یـک واقـعـیـت عـیـنـى را بـیـان مـى کـند که آلودگان همیشه دنـبـال آلودگـان مـى رونـد، و هـمـجنس با همجنس پرواز مى کند، اما افراد پاک و با ایمان هرگز تن به چنین آلودگیها و انتخاب همسران آلوده نمى دهند، و آن را بر خویشتن تحریم مى کنند، شاهد این تفسیر همان ظاهر آیه است که به صورت (جمله خبریه ) بیان شده .
ولى گروه دیگر معتقدند که این جمله بیان یک حکم شرعى و الهى است مخصوصا مى خواهد مـسـلمـانـان را از ازدواج بـا افـراد زنـاکـار بـاز دارد، چـرا کـه بیماریهاى اخلاقى همچون بیماریهاى جسمى غالبا واگیردار است .
و از این گذشته این کار یکنوع ننگ و عار براى افراد پاک محسوب مى شود.
بعلاوه فرزندانى که در چنین دامانهاى لکه دار یا مشکوکى پرورش مى یابند سر نوشت مبهمى دارند.
روى این جهات اسلام این کار را منع کرده است .
شاهد این تفسیر جمله و حرم ذلک على المؤ منین است که در آن تعبیر به تحریم شده .
و شاهد دیگر روایات فراوانى است که از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و سایر پیشوایان معصوم (علیهمالسلام ) در این زمینه به ما رسیده و آن را به صورت یک حکم تفسیر کرده اند.
حتى بعضى از مفسران بزرگ در شاءن نزول آیه چنین نوشته اند: (مردى از مسلمانان از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) اجـازه خـواسـت کـه بـا (ام مـهـزول ) زنـى کـه در عـصـر جـاهـلیـت بـه آلودگى معروف بود و حتى پرچمى براى شـنـاسـائى بـر در خـانـه خـود نـصـب کـرده بـود! ازدواج کـنـد، آیـه فـوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت ).
در حدیث دیگرى نیز از امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : (ایـن آیـه در مـورد مـردان و زنـانـى اسـت کـه در عـصـر رسـول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آلوده زنا بودند، خداوند مسلمانان را از ازدواج بـا آنـهـا نـهـى کـرد، و هـم اکـنـون نـیـز مـردم مـشـمـول ایـن حـکـمـنـد هـر کـس مشهور به این عمل شود، و حد الهى به او جارى گردد، با او ازدواج نکنید تا توبه اش ثابت شود).
ایـن نـکـتـه نـیز لازم به یاد آورى است که بسیارى از احکام به صورت جمله خبریه بیان شده است ، و لازم نیست همیشه احکام الهى به صورت جمله (امر) و (نهى )باشد.
ضمنا باید توجه داشت که عطف (مشرکان ) بر (زانیان ) در واقع براى
بـیـان اهـمـیـت مـطلب است ، یعنى گناه (زنا) همطراز گناه (شرک ) است ، چرا که در بـعـضـى از روایـات نـیـز وارد شـده کـه (شـخص ‍ زناکار در آن لحظه اى که مرتکب این عمل مى شود از ایمان باز داشته مى شود) (قال رسـول الله (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم )... لا یـزن الزانى حین یزنى و هو مؤ من و لا یـسـرق السـارق حـیـن یـسـرق و هـو مـؤ مـن فـانـه اذا فـعـل ذلک خـلع عـنـه الایـمـان کخلع القمیص ): (شخص زناکار به هنگامى که مرتکب این عـمـل مـى شـود، مـؤ مـن نـیـسـت ، و هـمـچـنـیـن سـارق بـه هـنـگـامـى کـه مـشـغـول دزدى اسـت ایـمـان نـدارد، چـرا کـه بـه هـنـگـام ارتـکـاب ایـن عمل ، ایمان را از او بیرون مى آورند همانگونه که پیراهن را از تن )!.
نکته ها:
1 - مواردى که حکم زنا اعدام است
آنـچـه در آیـه فوق در مورد حد زنا آمده است یک حکم عمومى است که موارد استثنائى هم دارد از جمله زناى محصن و محصنه است که حد آن با تحقق شرائط اعدام است .
منظور از (محصن ) مردى است که همسرى دارد و همسرش در اختیار او است ، و (محصنه ) به زنى مى گویند که شوهر دارد و شوهرش نزد او است ، هر گاه کسى با داشتن چنین راه مـشـروعى باز هم مرتکب زنا بشود حد او اعدام مى باشد، شرائط و کیفیت اجراى این حکم در کتب فقهى مشروحا آمده است .
و نیز زناى با محارم حکم آن اعدام است .
همچنین زناى به عنف و جبر که حکم آن نیز همین است .
البته در بعضى از موارد علاوه بر مساءله تازیانه ، تبعید و پاره اى دیگر از
مجازاتها نیز وجود دارد که شرح آن را باید در کتب فقهیه خواند.
2 - چرا زانیه مقدم ذکر شده ؟
بـدون شک این عمل منافى عفت از همه کس قبیح است ، ولى از زنان زشت تر و قبیحتر است ، چـرا کـه آنـهـا از حـجـب و حـیـاى بـیـشـتـرى بـرخـوردارنـد، و شـکـسـتـن آن دلیل بر تمرد شدیدترى است .
از ایـن گـذشـته عواقب شوم این امر گرچه دامنگیر هر دو مى شود اما در مورد زنان ، عواقب شومش بیشتر است .
ایـن احـتمال نیز وجود دارد که سر چشمه وسوسه این کار بیشتر از ناحیه آنها صورت مى گیرید و در بسیارى از موارد عامل اصلى محسوب مى شوند.
مجموع این جهات سبب شده که زن آلوده بر مرد آلوده در آیه فوق مقدم داشته شده است .
ولى زنـان و مـردان پـاکـدامـن و بـا ایـمـان از هـمـه ایـن مسائل برکنارند.
3 - مجازات در حضور جمع چرا؟
آیـه فوق که به صورت امر است وجوب حضور گروهى از مؤ منان را به هنگام اجراى حد زنـا مى رساند، ولى ناگفته پیدا است که قرآن شرط نکرده حتما در ملاء عام این حکم اجرا شـود، بـلکـه بر حسب شرائط و مصالح متفاوت مى گردد حضور سه نفر و بیشتر کافى است ، مهم آن است که قاضى تشخیص دهد حضور چه مقدار از مردم لازم است .
فلسفه این حکم نیز روشن است ، زیرا همانگونه که گفتیم اولا درس
عـبرتى براى همگان است و سبب پاکسازى اجتماع ثانیا شرمسارى مجرم مانع ارتکاب جرم در آینده خواهد شد.
ثالثا هر گاه اجراى حد در حضور جمعى انجام شود قاضى و مجریان حد متهم به سازش یـا اخـذ رشوه یا تبعیض و یا شکنجه دادن و مانند آن نخواهند شد. رابعا حضور جمعیت مانع از خودکامگى و افراط و زیاده روى در اجراى حد مى گردد.
خـامـسـا مـمکن است مجرم بعد از اجراى حد به ساختن شایعات و اتهاماتى در مورد قاضى و مـجـرى حد بپردازد که حضور جمعیت موضع او را روشن ساخته و جلو فعالیتهاى تخریبى او را در آینده مى گیرید و فوائد دیگر.
4 - حد زانى قبلا چه بوده است ؟
از آیـه 15 و 16 سـوره نـسـاء چـنـیـن بـر مـى آیـد کـه قـبـل از نـزول حـکـم سـوره نـور دربـاره زنـاکـاران و زنان بد کار اگر محصنه بوده اند مجازات آنها زندان ابد تعیین شده است (فامسکوهن فى البیوت حتى یتوفاهن الموت ) و در صورتى که غیر محصن بوده اند مجازات آنها ایذاء و آزار بوده است (فاذوهما).
ولى مـقـدار این آزار معین نشده است ، اما آیه مورد بحث آن را در یکصد تازیانه محدود و معین نموده ، بنابراین حکم اعدام در مورد محصنه جایگزین زندان ابد، و حکم یکصد تازیانه حد و حـدودى بـراى حـکم آزار است (براى توضیح بیشتر به جلد سوم تفسیر نمونه صفحه 306 به بعد ذیل آیه 15 و 16 سوره نساء مراجعه فرمائید).
5 - افراط و تفریط در اجراى حد ممنوع !
بدون شک مسائل انسانى و عاطفى ایجاب مى کند که حداکثر کوشش
بـه عـمـل آیـد کـه هـیـچ فرد بیگناهى گرفتار کیفر نگردد، و نیز تا آنجا که احکام الهى اجـازه عـفـو و گـذشت را مى دهد عفو و گذشت شود، ولى بعد از ثبوت جرم و مسلم شدن حد بـایـد قـاطـعـیـت بـه خـرج داد و از احـسـاسـات کاذب و عواطف دروغین که براى نظام جامعه زیانبخش است بپرهیزند.
مـخـصـوصا در آیه مورد بحث تعبیر به (فى دین الله ) شده ، یعنى هنگامى که حکم ، حکم خدا است کسى نمى تواند بر خداوند رحمان و رحیم پیشى گیرد.
در اینجا از غلبه احساسات محبت آمیز نهى شده ، زیرا اکثریت مردم داراى چنین حالتى هستند و احـتـمـال غـلبـه احـساسات محبت آمیز بر آنها بیشتر است ، ولى نمى توان انکار کرد که اقلیتى وجود دارند که طرفدار خشونت بیشترى مى باشند، این گروه نیز همانگونه که سـابـقـا اشـاره کـردیـم از مـسـیـر حـکـم الهـى مـنـحـرفـنـد و بـایـد احـسـاسـات خـود را کنترل کنند، و بر خداوند پیشى نگیرند که آن نیز مجازات شدید دارد.
6 - شرایط تحریم ازدواج با زانى و زانیه
گـفـتیم ظاهر آیات فوق تحریم ازدواج با زانى و زانیه است ، البته این حکم در روایات اسـلامـى مـقـیـد بـه مـردان و زنـانـى شـده اسـت کـه مـشـهـور بـه ایـن عـمـل بـوده و تـوبـه نـکـرده انـد، بـنـابـرایـن اگـر مـشـهـور بـه ایـن عمل نباشند، یا از اعمال گذشته خود کناره گیرى کرده و تصمیم بر پاکى و عفت گرفته ، و اثر توبه خود را نیز عملا نشان داده اند، ازدواج با آنها شرعا بى مانع است .
امـا در صـورت دوم بـه ایـن دلیـل است که عنوان (زانى ) و (زانیه ) بر آنها صدق نـمـى کـنـد، حـالتـى بـوده اسـت کـه زائل شـده ، ولى در صـورت اول ، ایـن قـیـد از روایـات اسـلامـى اسـتـفـاده شـده و شـاءن نزول آیه نیز آن را تایید مى کند.
در حدیث معتبرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فقیه معروف (زراره ) از آن حضرت پرسید تفسیر آیه الزانى لا ینکح الا زانیه ... چیست ؟
امـام فـرمـود: هـن نـسـاء مـشـهـورات بالزنا و رجال مشهورون بالزنا، قد شهروا بالزنا و عرفوا به ، و الناس الیوم بذلک المنزل ، فمن اقیم علیه حد الزنا، او شهر بالزنا، لم ینبغ لا حد ان یناکحه حتى یعرف منه توبته :
(ایـن آیـه اشـاره بـه زنـان و مـردانـى اسـت کـه مـشـهـور بـه زنـا بـوده و بـه ایـن عـمل زشت شناخته شده بودند، و امروز نیز چنین است ، کسى که حد زنا بر او اجرا شود یا مـشـهور به این عمل شنیع گردد سزاوار نیست احدى با او ازدواج کند، تا توبه او ظاهر و شناخته شود).
این مضمون در روایات دیگر نیز آمده است .
7 - فلسفه تحریم زنا
فـکـر نـمـى کـنـیـم عـواقـب شـومـى کـه بـه خـاطـر ایـن عـمل دامان فرد و جامعه را مى گیرید بر کسى مخفى باشد ولى توضیح مختصرى در این زمینه لازم است :
پیدایش این عمل زشت و گسترش آن بدون شک نظام خانواده را در هم مى ریزد.
رابطه فرزند و پدر را مبهم و تاریک مى کند.
فـرزنـدان فـاقـد هـویت را که طبق تجربه تبدیل به جنایتکاران خطرناکى مى شوند در جامعه زیاد مى کند.
این عمل ننگین سبب انواع برخوردها و کشمکشها در میان هوسبازان است .
بعلاوه بیماریهاى روانى و آمیزشى که از آثار شوم آن است بر کسى پنهان نیست .
کـشـتـن فـرزنـدان ، سـقـط جـنـیـن و جـنـایـاتـى مـانـنـد آن از آثـار شـوم ایـن عـمـل مـى بـاشـد (شـرح بـیـشـتـر در ایـن زمـیـنـه را در جـلد 12 تـفـسـیـر نـمـونـه ذیل آیه 32 سوره اسراء مطالعه فرمائید).
آیه و ترجمه


و الذیـن یـرمـون المـحصنت ثم لم یأ توا بأ ربعة شهداء فاجلدوهم ثمنین جلدة و لا تقبلوا لهم شهدة اءبدا و اءولئک هم الفسقون (4)
إ لا الذین تابوا من بعد ذلک و اءصلحوا فإ ن الله غفور رحیم (5)


ترجمه :

4 - و کسانى که زنان پاکدامن را متهم مى کنند سپس چهار شاهد (بر ادعاى خود) نمى آورند آنها را هشتاد تازیانه بزنید، و شهادتشان را هرگز نپذیرید، و آنها فاسقانند.
5 - مگر کسانى که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند که خداوند غفور و رحیم است .
تفسیر:
مجازات تهمت
از آنجا که در آیات گذشته مجازات شدیدى براى زن و مرد زناکار بیان شده بود و ممکن اسـت ایـن مـوضوع دستاویزى شود براى افراد مغرض و بى تقوا که از این طریق افراد پـاک را مـورد اتهام قرار دهند، بلا فاصله بعد از بیان مجازات شدید زناکاران ، مجازات شـدید تهمت زنندگان را که در صدد سوء استفاده از این حکم هستند بیان مى کند، تا حیثیت و حرمت خانواده هاى پاکدامن از خطر اینگونه اشخاص مصون بماند، و کسى جرات تعرض به آبروى مردم پیدا نکند.
نـخـسـت مـى گـویـد: کـسـانـى کـه زنـان پـاکـدامـن را مـتـهـم بـه عمل منفى عفت
مـى کـنـنـد بـایـد بـراى اثـبـات ایـن ادعـا چـهـار شـاهـد (عادل ) بیاورند، و اگر نیاورند هر یک از آنها را هشتاد تازیانه بزنید! (و الذین یرمون المحصنات ثم لم یاتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة ).
و به دنبال این مجازات شدید، دو حکم دیگر نیز اضافه مى کند:
(و هرگز شهادت آنها را نپذیرید) (و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا).
(و آنها فاسقانند) (و اولئک هم الفاسقون ).
بـه ایـن تـرتـیـب نه تنها این گونه افراد را تحت مجازات شدید قرار مى دهد، بلکه در دراز مدت نیز سخن و شهادتشان را از ارزش و اعتبار مى اندازد، تا نتوانند حیثیت پاکان را لکه دار کنند، بعلاوه داغ فسق بر پیشانیشان مى نهد و در جامعه رسوایشان مى کند.
ایـن سـخـتـگـیـرى در مـورد حـفـظ حـیثیت مردم پاکدامن ، منحصر به اینجا نیست در بسیارى از تـعـلیـمات اسلام منعکس است ، و همگى از ارزش فوق العاده اى که اسلام براى حیثیت زن و مرد با ایمان و پاکدامن قائل شده است حکایت مى کند.
در حـدیـثـى از امـام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : اذا تهم المؤ من اخاه انماث الایمان من قـلبـه کـما ینماث الملح فى الماء: (هنگامى که مسلمانى برادر مسلمانش را به چیزى که در او نیست متهم سازد ایمان در قلب او ذوب مى شود، همانند نمک در آب )!.
ولى از آنـجا که اسلام هرگز راه بازگشت را بر کسى نمى بندد، بلکه در هر فرصتى آلودگـان را تـشـویق به پاکسازى خویش و جبران اشتباهات گذشته مى کند، در آیه بعد مـى گـویـد : مـگر کسانى که بعدا از این عمل توبه کنند و به اصلاح و جبران پردازند که خداوند آنها را مشمول عفو و بخشش خود قرار
مـى دهـد، خدا غفور و رحیم است (الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم ).
در ایـنـکـه ایـن اسـتـثـنـاء تنها از جمله (اولئک هم الفاسقون ) است و یا به جمله و (لا تقبلوا لهم شهادة ابدا) نیز باز مى گردد، در میان مفسران و دانشمندان گفتگو است ، اگر به هر دو جمله باز گردد نتیجه اش این است که به وسیله توبه هم شهادت آنها در آینده مقبول است ، و هم حکم فسق در تمام زمینه ها و احکام اسلامى از آنها بر داشته مى شود.
امـا اگـر تـنـهـا به جمله اخیر باز گردد، حکم فسق در سایر احکام از آنها برداشته خواهد شد، ولى شهادتشان تا پایان عمر بى اعتبار است .
البته طبق قواعدى که در اصول فقه پذیرفته شده استثناهائى که بعد از دو یا چند جمله مـى آیـنـد بـه جـمـله آخـر مـى خـورد مـگـر ایـنـکـه قـرائنـى در دسـت بـاشـد کـه جـمـله هـاى قبل نیز مشمول استثناء است ، و اتفاقا در محل بحث چنین قرینه اى موجود است ، زیرا هنگامى کـه بـوسـیـله تـوبه حکم فسق برداشته شود دلیلى ندارد که شهادت پذیرفته نشود، چـرا کـه عـدم قـبـول شـهـادت بـه خـاطـر فـسـق اسـت ، کـسـى کـه تـوبـه کـرده و مـجـددا تحصیل ملکه عدالت را نموده از آن بر کنار مى باشد.
در روایـات مـتـعـددى کـه از مـنابع اهلبیت (علیهمالسلام ) رسیده نیز روى این معنى تاءکید شـده اسـت ، تـا آنـجـا کـه امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) بـعـد از تـصـریـح بـه قـبـول شـهـادت چـنـیـن افـرادى کـه تـوبـه کـرده انـد از شـخـص سـؤ ال کننده مى پرسد: (فقهائى که نزد شما هستند چه مى گویند)؟
عـرض مـى کـنـد: آنـهـا مـى گـویـنـد: تـوبـه اش مـیـان خودش و خدا پذیرفته مى شود اما شهادتش تا ابد قبول نخواهد شد!
امام مى فرماید: بئس ما قالوا کان ابى یقول اذا تاب و لم یعلم منه الاخیر جازت شهادته : (آنها بسیار بد سخنى گفتند، پدرم مى فرمود: هنگامى که توبه
کند و جز خیر از او دیده نشود شهادتش پذیرفته خواهد شد).
احادیث متعدد دیگرى نیز در این باب در همین موضوع آمده ، تنها یک حدیث مخالف دارد که آن نیز قابل حمل بر تقیه است .
ذکـر ایـن نـکـتـه نـیـز لازم اسـت کـه کـلمه (ابدا) در جمله (لا تقبلوا لهم شهادة ابدا) دلیـل بـر عـمـومـیـت حـکـم اسـت ، و مـى دانـیـم هـر عـمـوم قـابـل اسـتـثـنـاء مـى بـاشـد (مـخـصـوصـا اسـتثناى متصل ) بنابراین تصور اینکه تعبیر (ابدا) مانع از تاءثیر توبه خواهد بود اشتباه محض ‍ است .
نکته ها:
1 - معنى رمى در آیه چیست ؟
(رمـى ) در اصـل بـه مـعـنـى انـداخـتـن تیر یا سنگ و مانند آن است ، و طبیعى است که در بـسـیـارى از مـوارد آسـیـبـهائى مى رساند، سپس ‍ این کلمه به عنوان کنایه در متهم ساختن افراد و دشنام دادن و نسبتهاى ناروا به کار رفته است ، چرا که گوئى این سخنان همچون تیرى بر پیکر طرف مى نشیند و او را مجروح مى سازد.
شـایـد بـه هـمـیـن دلیـل اسـت کـه در آیـات مـورد بـحث ، و همچنین آیات آینده ، این کلمه به صـورت مـطـلق بـه کـار رفـته است ، مثلا نفرموده است و الذین یرمون المحصنات بالزنا (کـسـانى که زنان پاکدامن را به زنا متهم مى کنند) زیرا در مفهوم (یرمون ) مخصوصا بـا تـوجـه به قرائن کلامیه ، کلمه زنا افتاده است ، ضمنا عدم تصریح به آن ، آنهم در جـائى کـه سخن از زنان پاکدامن در میان است یکنوع احترام و ادب و عفت در سخن محسوب مى شود.
2 - چهار شاهد چرا؟
مـى دانـیـم مـعـمـولا بـراى اثـبـات حـقـوق و جـرمـهـا در اسـلام دو شـاهـد عـادل کـافـى اسـت حـتـى در مـسـاءله قـتـل نـفـس بـا وجـود دو شـاهـد عادل ، جرم اثبات مى شود، ولى در مساءله اتهام به زنا مخصوصا چهار شاهد الزامى است ، مـمـکن است سنگینى وزنه شاهد در اینجا به خاطر آن باشد که زبان بسیارى از مردم در زمینه این اتهامات باز است ، و همواره عرض و حیثیت افراد را با سوء ظن و بدون سوء ظن جـریـحـه دار مـى کـنـنـد، اسلام در این زمینه سختگیرى کرده تا حافظ اعراض مردم باشد، ولى در مسائل دیگر، حتى قتل نفس ، زبانها تا این حد آلوده نیست .
از ایـن گـذشـتـه قـتـل نـفـس در واقع یک طرف دارد، یعنى مجرم یکى است ، در حالى که در مساءله زنا براى دو نفر اثبات جرم مى شود، و اگر براى هر کدام دو شاهد بطلبیم چهار شاهد مى شود.
ایـن سـخـن مـضـمـون حـدیـثـى اسـت کـه از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نقل شده ، آنجا که ابو حنیفه فقیه معروف اهل تسنن مى گوید: از امام صادق (علیه السلام ) پـرسـیـدم : آیـا زنـا شـدیـدتـر اسـت یـا قـتـل ؟ فـرمـود : (قـتـل نـفـس ) گـفـتـم : اگـر چـنـیـن اسـت پـس چـرا در قتل نفس دو شاهد کافى است ، اما در زنا چهار شاهد لازم است ؟
فرمود: شما درباره این مساءله چه مى گوئید؟ ابو حنیفه پاسخ روشنى نداشت بدهد، امام فرمود: (این به خاطر این است که در زنا دو حد است ، حدى بر مرد جارى مى شود، و حدى بـر زن ، لذا چـهـار شـاهـد لازم اسـت ، امـا در قـتـل نـفـس تـنـهـا یـک حـد دربـاره قاتل جارى مى گردد).
البـتـه مـواردى وجود دارد که در زنا تنها بر یک طرف حد جارى مى شود (مانند زناى به عـنـف و امـثـال آن ) ولى ایـنـهـا جـنـبـه اسـتـثـنـائى دارد، آنـچـه معمول و متعارف
اسـت آن اسـت کـه بـا تـوافـق طـرفین صورت مى گیرید، و مى دانیم همیشه فلسفه احکام تابع افراد غالب است .
3 - شرط مهم قبولى توبه
بـارهـا گفته ایم توبه تنها استغفار یا ندامت از گذشته ، و حتى تصمیم نسبت به ترک در آینده نیست ، بلکه علاوه بر همه اینها شخص ‍ گنهکار باید در مقام جبران بر آید.
اگـر واقـعـا حـیـثـیـت زن یـا مـرد پاکدامن را لکهدار ساخته براى قبولى توبه خود باید سخنان خویش را در برابر تمام کسانى که این تهمت را از او شنیده اند تکذیب کنند و به اصطلاح اعاده حیثیت نمایند.
جـمله (و اصلحوا) بعد از ذکر جمله (تابوا) اشاره به همین حقیقت است ، که باید این گـونـه اشخاص از گناه خود توبه کنند و در مقام اصلاح فسادى که مرتکب شده اند بر آیند.
ایـن صـحـیـح نـیـسـت کـه یـک نـفـر در مـلاء عـام (یـا از طـریـق مـطـبـوعـات و وسائل ارتباط جمعى ) دیگرى را به دروغ متهم کند و بعد در خانه خلوت استغفار نموده از پـیـشـگـاه خـدا تـقـاضـاى عـفـو نـمـایـد، هـرگـز خـداونـد چـنـیـن تـوبـه اى را قبول نخواهد کرد.
لذا در چـنـد حـدیـث از پـیـشـوایـان اسـلام نـقـل شـده در جـواب ایـن سـؤ ال کـه (آیـا آنـهـا که تهمت ناموسى مى زنند بعد از اجراى حد شرعى و بعد از توبه ، شـهـادتـشـان قـبـول مـى شـود یـا نـه ؟ فـرمـودنـد: (آرى ) و هـنـگـامـى کـه سـؤ ال کردند توبه او چگونه است فرمودند: نزد امام (یا قاضى ) مى آید و مى گوید: (من به فلانکس تهمت زدم و از آنچه گفته ام توبه مى کنم ).
4 - احکام قذف
در کتاب (حدود) بابى تحت عنوان (حد قذف ) داریم .
(قـذف ) (بـر وزن حذف ) در لغت به معنى پرتاب کردن به سوى یک نقطه دور دست اسـت ، ولى در ایـن گونه موارد مانند کلمه رمى کنایه از متهم ساختن کسى به یک اتهام نـامـوسـى است ، و به تعبیر دیگر عبارت از فحش و دشنامى است که به این امور مربوط مى شود.
هـر گـاه قـذف بـا لفـظ صـریـح انـجـام گـیـرد، بـه هـر زبـان و بـه هـر شـکـل بـوده بـاشـد حـد آن هـمـانـگـونه که در بالا گفته شد هشتاد تازیانه است ، و اگر صـراحـت نـداشـتـه بـاشد مشمول حکم تعزیر است (منظور از تعزیر گناهانى است که حد مـعـیـنـى در شـرع بـراى آن نـیـامـده بـلکـه به اختیار حاکم گذارده شده که با توجه به خـصـوصـیات مجرم و کیفیت جرم و شرایط دیگر روى مقدار آن در محدوده خاصى تصمیم مى گیرید).
حـتـى اگـر کسى گروهى را به چنین تهمتهائى متهم سازد و به آنها دشنام دهد و این نسبت را دربـاره یـک یـک تکرار کند در برابر هر یک از این نسبتها حد قذف دارد اما اگر یکجا و یـکمرتبه آنها را متهم سازد اگر آنها نیز یکجا مطالبه مجازات او را کنند، یک حد دارد، اما اگر جدا جدا اقامه دعوا کنند، در برابر هر یک حد مستقلى دارد!
ایـن مـوضـوع بـقـدرى اهـمیت دارد که اگر کسى را متهم کنند و او از دنیا برود ورثه او مى توانند اقامه دعوا کرده و مطالبه اجراء حد کنند، البته از آنجا که این حکم مربوط به حق شـخـص اسـت چـنـانـچـه صاحب حق ، (مجرم ) را ببخشد، حد او ساقط مى شود، مگر اینکه آنـقدر این جرم تکرار شود که حیثیت و عرض جامعه را به خطر بیفکند که در اینجا حسابش جدا است .
هـر گـاه دو نفر به یکدیگر دشنام ناموسى دهند در اینجا حد از دو طرف ساقط مى گردد، ولى هر دو به حکم حاکم شرع تعزیر مى شوند. بنابراین هیچ
مسلمانى حق ندارد که دشنام را پاسخ به مثل بدهد، بلکه تنها مى تواند از طریق قاضى شرع احقاق حق کند و مجازات دشنام دهنده را بخواهد.
به هر حال هدف از این حکم اسلامى اولا حفظ آبرو و حیثیت انسانها است ، و ثانیا جلوگیرى از مـفـاسـد فـراوان اجتماعى و اخلاقى است که از این رهگذر دامان جامعه را مى گیرید، چرا کـه اگـر افـراد فـاسـد آزاد بـاشـنـد هر دشنام و هر نسبت ناروائى به هر کس بدهند و از مـجـازات مـصون بمانند، حیثیت و نوامیس مردم همواره در معرض خطر قرار مى گیرید و حتى سـبـب مـى شـود کـه بـه خاطر این تهمتهاى ناروا همسر نسبت به همسرش بد بین گردد، و پـدر نـسبت به مشروع بودن فرزند خود! خلاصه ، موجودیت خانواده به خطر مى افتد، و مـحـیطى از سوء ظن و بدبینى بر جامعه حکم فرما مى شود، بازار شایعه سازان داغ ، و همه پاکدامنان در اذهان لکه دار مى گردند.
ایـنـجـا است که باید با قاطعیت رفتار کرد، همان قاطعیتى که اسلام در برابر این افراد بد زبان و آلوده دهن نشان داده است .
آرى آنها باید جریمه یک دشنام زشت و تهمت آور را هشتاد تازیانه نوش جان کنند تا حیثیت و نوامیس مردم را بازیچه نگیرند!
آیه و ترجمه


و الذیـن یـرمـون اءزوجـهـم و لم یـکـن لهـم شهداء إ لا اءنفسهم فشهدة اءحدهم اءربع شهدت بالله إ نه لمن الصدقین (6)
و الخمسة اءن لعنت الله علیه إ ن کان من الکذبین (7)
و یدرؤ ا عنها العذاب اءن تشهد اءربع شهدت بالله إ نه لمن الکذبین (8)
و الخمسة اءن غضب الله علیها إ ن کان من الصدقین (9)
و لو لا فضل الله علیکم و رحمته و اءن الله تواب حکیم (10)


ترجمه :

6 - کـسـانـى که همسران خود را متهم (به عمل منافى عفت ) مى کنند و گواهانى جز خودشان ندارند هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که از راستگویان است
7 - و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد!
8 - آن زن نـیـز مـى تواند کیفر (زنا) را از خود دور کند به این طریق که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد (در این نسبتى که به او مى دهد) از دروغگویان است .
9 - و در مرتبه پنجم بگوید: غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد! 10 - و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود و اینکه او توبه پذیر و حکیم است (بسیارى از شما گرفتار مجازات سخت الهى مى شدید).
شاءن نزول :
در شـان نـزول ایـن آیات از ابن عباس چنین نقل شده که سعد بن عباده (بزرگ انصار) خدمت پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) در حضور جمعى از اصحاب چنین عرض کرد: اى پیامبر خدا! هر گاه نسبت دادن عمل منافى عفت به کسى داراى این مجازات است که اگر آن را اثـبـات نکند باید هشتاد تازیانه بخورد پس من چکنم اگر وارد خانه خودم شدم و با چشم خود دیدم مرد فاسقى با همسر من در حال عمل خلافى است ، اگر بگذارم تا چهار نفر شاهد بـیـایـنـد و بـبـیـنـنـد و شـهـادت دهـنـد او کـار خـود را کـرده است ، و اگر بخواهم او را به قـتـل بـرسـانـم کـسـى از مـن بـدون شـاهـد نـمـى پـذیـرد و بـه عـنـوان قـاتـل قـصـاص مـى شـوم ، و اگـر بـیایم و آنچه را دیدم به عنوان شکایت بگویم هشتاد تـازیـانه بر پشت من قرار خواهد گرفت !. پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گویا از این سخن احساس یکنوع اعتراض به این حکم الهى کرد، رو به سوى جمعیت انصار نموده بـه زبـان گـله فرمود: آیا آنچه را که بزرگ شما گفت نشنیدید؟ آنها در مقام عذر خواهى بـر آمدند و عرض کردند اى رسول خدا! او را سرزنش نفرما، او مرد غیورى است و آنچه را مى گوید به خاطر شدت غیرت او است .
(سـعـد بـن عـبـاده ) بـه سـخـن در آمـد و عـرض کـرد اى رسـول خـدا! پـدر و مـادرم فدایت باد، بخدا سوگند مى دانم که این حکم الهى است ، و حق اسـت ، ولى بـا ایـن حـال از اصـل ایـن داسـتـان در شـگـفـتـم (و نـتـوانـسـتـم ایـن مـشـکـل را در ذهـن خود حل کنم ) پیامبر فرمود: حکم خدا همین است ، او نیز عرض کرد (صدق الله و رسوله ).
و چـیـزى نـگـذشـت کـه پـسـرعـمـویـش به نام هلال بن امیه از در وارد شد در حالى که مرد فاسقى را شب هنگام با همسر خود دیده بود، و براى طرح شکایت خدمت پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) مى آمد، او با صراحت گفت : من با چشم خودم این موضوع را دیدم و با گوش خودم صداى آنها را شنیدم !
پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـقـدرى نـاراحت شد که آثار ناراحتى در چهره مبارکش نمایان گشت .
هلال عرض کرد من آثار ناراحتى را در چهره شما مى بینم ، ولى به خدا قسم ، من راست مى گـویـم و دروغ در کـارم نـیـسـت ، مـن امـیـدوارم کـه خـدا خـودش ایـن مشکل را بگشاید.
بـه هر حال پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تصمیم گرفت که حد قذف را درباره هلال اجرا کند چرا که او شاهدى بر ادعاى خود نداشت .
در ایـن هـنـگام انصار به یکدیگر مى گفتند، دیدید همان داستان (سعد بن عباده ) تحقق یـافـت آیـا بـراسـتـى پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) (هلال ) را تازیانه خواهد زد و شهادت او را مردود مى شمرد؟
در ایـن مـوقـع وحـى بـر پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نازل شد و آثار آن در چهره او نمایان گشت ، همگى خاموش شدند تا ببینند چه پیام تازه اى از سوى خدا آمده است .
(آیات فوق نازل شد) و راه حل دقیقى به مسلمانان ارائه داد که شرح آن
را در ذیل مى خوانید.
تفسیر:
مجازات تهمت به همسر!
همانگونه که از شاءن نزول بر مى آید این آیات در حکم استثناء و تبصره اى بر حکم حد قـذف اسـت ، بـه ایـن مـعـنـى کـه اگـر شـوهـرى هـمـسـر خـود را مـتـهـم بـه عـمـل مـنافى عفت کند و بگوید او را در حال انجام این کار خلاف با مرد بیگانه اى دیدم حد قـذف (هـشـتـاد تـازیـانـه ) در مـورد او اجـرا نـمـى شـود، و از سـوى دیـگر ادعاى او بدون دلیـل و شاهد نیز در مورد زن پذیرفته نخواهد شد، چرا که ممکن است راست بگوید و نیز ممکن است دروغ بگوید.
در ایـنـجـا قـرآن راه حـلى پیشنهاد مى کند که مساءله به بهترین صورت و عادلانه ترین طریق حل مى گردد.
و آن ایـنـکـه نـخست باید شوهر چهار بار شهادت دهد که در این ادعا راستگو است . چنانکه قـرآن مـى فـرمـایـد: (کـسـانـى کـه همسران خود را متهم مى کنند و گواهانى جز خودشان نـدارنـد، هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که او از راستگویان است ) (و الذیـن یـرمـون ازواجـهـم و لم یـکن لهم شهداء الا انفسهم فشهادة احدهم اربع شهادات بالله انه لمن الصادقین ).
(و در پـنـجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد) (و الخامسة ان لعنة الله علیه ان کان من الکاذبین ).
بـه ایـن تـرتـیب شوهر براى اثبات مدعاى خود از یکسو، و دفع حد قذف از سوى دیگر، چـهـار بار این جمله را تکرار مى کند: (اشهد بالله انى لمن الصادقین فیما رمیتها به من الزنا) (من به خدا شهادت مى دهم که در این نسبت زنا که به این زن دادم راست مى گویم ).
و در مرتبه پنجم مى گوید: (لعنت الله على ان کنت من الکاذبین ) (لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم ).
در ایـنـجـا زن بـر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصدیق کند و یا حاضر به نـفـى ایـن اتـهـام از خـود به ترتیبى که در آیات بعد مى آید نشود، مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد.
امـا (او نـیز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به این ترتیب دفع کند که چهار بار خدا را بـه شـهـادت طـلبد که آن مرد در این نسبتى که به او مى دهد از دروغگویان است ) (و یدرء عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الکاذبین ).
(و در مرتبه پنجم بگوید که غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در این نسبت راستگو است ) (و الخامسة ان غضب الله علیها ان کان من الصادقین ).
و بـه ایـن تـرتـیـب زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گـواهـى بـر نـفـى ایـن اتـهـام مـى دهـد چـهـار بار با این عبارت : (اشهد بالله انه لمن الکـاذبـیـن فیما رمانى به من الزنا) (خدا را به شهادت میطلبم که او در این نسبتى که به من داده است دروغ مى گوید).
و در پـنجمین بار مى گوید: (ان غضب الله على ان کان من الصادقین ) (غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گوید).
انـجام این برنامه که در فقه اسلامى به مناسبت کلمه (لعن ) در عبارات فوق (لعان ) نامیده شده ، چهار حکم قطعى براى این دو همسر در پى خواهد داشت :
نخست اینکه بدون نیاز به صیغه طلاق فورا از هم جدا مى شوند.
دیگر اینکه براى همیشه این زن و مرد بر هم حرام مى گردند، یعنى امکان
بازگشتشان به ازدواج مجدد با یکدیگر وجود ندارد.
سـوم ایـنـکـه حـد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود (اما اگر یکى از این دو از اجراى این برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حد قذف و اگر زن باشد حد زنا در مورد او اجرا مى گردد).
چـهـارم ایـنـکـه فـرزنـدى که در این ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است یعنى باو نسبتى نخواهد داشت ، اما نسبتش با زن محفوظ خواهد بود.
البـته جزئیات این احکام در آیات فوق نیامده همین اندازه در آخرین آیه مورد بحث قرآن مى گـوید: (و اگر فضل خدا و رحمتش و اینکه او توبه پذیر و حکیم است نبود بسیارى از مـردم هـلاک مـى شـدنـد یـا گـرفـتـار مـجـازاتـهـاى سـخـت )! (و لو لا فضل الله علیکم و رحمته و ان الله تواب حکیم ).
در واقـع ایـن آیـه یک اشاره اجمالى براى تاءکید احکام فوق است ، زیرا نشان مى دهد که بـرنـامـه (لعان ) یک فضل الهى است و مشکل مناسبات دو همسر را در این زمینه به نحو صحیحى حل مى کند.
از یـکـسـو مـرد را مـجـبـور نمى کند که اگر کار خلافى در مورد همسرش دید سکوت کند و براى دادخواهى نزد حاکم شرع نیاید.
از سوى دیگر زن را هم به مجرد اتهام در معرض مجازات حد زناى محصنه قرار نمى دهد و حق دفاع به او عطا مى کند.
از سـوى سـوم شـوهـر را مـلزم نـمـى کـنـد کـه اگـر بـا چـنـیـن صـحـنهاى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و این راز دردناک را برملا سازد.
از سـوى چـهارم این مرد و زن را که دیگر قادر به ادامه زندگى مشترک زناشوئى نیستند از هـم جـدا مى سازد و حتى اجازه نمى دهد در آینده با هم ازدواج کنند، چرا که اگر این نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى
زنـاشـوئى نـیستند، و اگر هم دروغ باشد عواطف زن آنچنان جریحه دار شده که بازگشت بـه زنـدگـى مـجـدد را مـشـکـل مـى سـازد، چـرا کـه نـه سـردى بـلکـه عـداوت و دشـمـنـى محصول چنین امرى است .
و از سوى پنجم تکلیف فرزند را هم روشن مى سازد.
ایـن اسـت فـضـل و رحـمـت خـداونـد و تواب و حکیم بودنش نسبت به بندگان که با این راه حـل ظـریـف و حـسـاب شده و عادلانه مشکل را گشوده است ، و اگر درست بیندیشم حکم اصلى یـعـنى لزوم چهار شاهد نیز به کلى شکسته نشده ، بلکه هر یک از این چهار (شهادت ) را در مـورد زن و شـوهـر جـانـشـیـن یـک شـاهـد کـرده ، و بـخـشـى از احـکـام آن را بـراى این قائل شده است .
نکته ها:
1 - چرا حکم قذف در مورد دو همسر تخصیص خورده ؟
نخستین سؤ الى که در اینجا مطرح مى شود همین است که دو همسر چه خصوصیتى دارند که این حکم استثنائى در مورد اتهام آنها صادر شده ؟
پـاسـخ ایـن سـؤ ال را از یـکـسـو مـى تـوان در شـاءن نزول آیه پیدا کرد و آن اینکه هر گاه مردى همسرش را با بیگانه اى ببیند اگر بخواهد سـکوت کند براى او امکان پذیر نیست ، چگونه غیرتش اجازه مى دهد هیچگونه عکس العملى در بـرابـر تـجـاوز بـه حـریـم نـامـوسـش نشان ندهد؟ اگر بخواهد نزد قاضى برود و فـریـاد بـکشد که فورا حد قذف درباره او اجرا مى شود، زیرا قاضى چه مى داند که او راسـت مـى گوید شاید دروغ باشد، و اگر بخواهد چهار شاهد بطلبد این نیز با حیثیت و آبروى او نمى سازد، بعلاوه ممکن است ماجرا در این میان پایان گیرد.
از سوى دیگر افراد بیگانه زود یکدیگر را متهم مى سازند ولى مرد و زن کمتر یکدیگر را به این مسائل متهم مى کنند، و به همین دلیل در مورد بیگانگان
آوردن چـهـار شـاهـد لازم است و الا حد قذف اجرا مى گردد ولى در مورد دو همسر چنین نیست و به این دلیل حکم مزبور از ویژگیهاى آنهاست .
2 - برنامه مخصوص (لعان )

از تـوضـیحاتى که در تفسیر آیات بیان شد به اینجا رسیدیم که براى دفع حد قذف از مـردى کـه زن خـود را مـتـهـم به زنا ساخته لازم است چهار مرتبه خدا را گواه گیرد که راسـت مـى گـویـد کـه در حقیقت هر یک از این چهار شهادت در این مورد خاص جانشین شاهدى شـده اسـت ، و در مـرتـبـه پـنـجـم بـراى تاءکید بیشتر، لعنت خدا را به جان مى خرد اگر دروغگو باشد.
بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه اجراى این مقررات ، معمولا در یک محیط اسلامى و توام با تعهدات مـذهـبـى اسـت و هـنگامى که کسى ببیند باید در مقابل حاکم اسلامى این چنین قاطعانه خدا را به گواهى بطلبد و لعن بر خود بفرستد، غالبا از اقدام به چنین خلافى خود دارى مى کند، و همین سدى بر سر راه او و اتهامات دروغین مى گردد، این در مورد مرد.
اما اینکه زن براى دفاع از خود باید چهار بار خدا را به گواهى طلبد که این نسبت دروغ اسـت به خاطر این مى باشد که تعادل میان شهادت مرد و زن برقرار شود، و چون زن در مـعـرض اتـهـام قـرار گرفته در پنجمین مرحله با عبارتى شدیدتر از عبارت مرد از خود دفـاع مـى کند، و غضب خدا را بر خود مى خرد اگر مرد راست گفته باشد مى دانیم (لعنت )، دورى از رحمت است اما (غضب ) چیزى بالاتر از دورى از رحمت مى باشد، زیرا غضب مـستلزم کیفر و مجازاتى است بیش از دور ساختن از رحمت ، و لذا در تفسیر سوره حمد گفتیم (مـغـضوب علیهم ) از (ضالین ) (گمراهان ) بدترند با اینکه (ضالین ) مسلما دور از رحمت خدا مى باشند.
3 - جزاى محذوف در آیه
آخـریـن آیـه مورد بحث به صورت جمله شرطیهاى است که جزاى آن ذکر نشده ، همین اندازه مى فرماید: اگر فضل و رحمت الهى و اینکه خداوند تواب و حکیم است در کار نبود... ولى نـمى فرماید چه مى شد، اما با توجه به قرائن کلام ، جزاى این شرط روشن است و گاه مـى شـود کـه حـذف و سـکـوت دربـاره یـک مطلب ابهت و اهمیت بیشترى به آن مى بخشد، و احـتـمـالات زیـادى را در ذهـن انسان برمى انگیزد که هر کدام به آن سخن مفهوم تازه اى مى دهد.
مـثـلا در ایـنـجـا مـمـکـن اسـت جـزاى شـرط ایـن بـاشـد اگـر فـضـل و رحمت الهى نبود، پرده از روى کارهاى شما بر مى داشت و اعمالتان را برملا مى ساخت تا رسوا شوید.
و یا اگر فضل و رحمت الهى نبود، فورا شما را مورد مجازات قرار مى داد و هلاک مى کرد.
و یـا اگـر فضل و رحمت الهى نبود این چنین احکام حساب شده را براى تربیت شما انسانها مقرر نمى داشت .
در واقع این حذف جزاى شرط، ذهن شنونده را به تمام این امور سوق مى دهد
آیه و ترجمه


إ ن الذیـن جـاءو بـالافـک عـصـبـة مـنـکـم لا تـحـسـبـوه شـرا لکـم بل هو خیر لکم لکل امرى منهم ما اکتسب من الاثم و الذى تولى کبره منهم له عذاب عظیم (11)
لو لا إ ذ سمعتموه ظن المؤ منون و المؤ منت بأ نفسهم خیرا و قالوا هذا إ فک مبین (12)
لو لا جـاءو عـلیـه بـأ ربـعـة شـهـداء فـإ ذ لم یـأ تـوا بـالشـهـداء فـأ ولئک عند الله هم الکذبون (13)
و لو لا فـضـل الله عـلیـکـم و رحمته فى الدنیا و الاخرة لمسکم فى ما اءفضتم فیه عذاب عظیم (14)
إ ذ تـلقـونـه بـأ لسنتکم و تقولون بأ فواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هینا و هو عند الله عظیم (15)
و لو لا إ ذ سمعتموه قلتم ما یکون لنا اءن نتکلم بهذا سبحنک هذابهتان عظیم (16)


ترجمه :

11 - کسانى که آن تهمت عظیم را مطرح کردند گروهى از شما بودند، اما گمان نکنید این مـاجـرا بـراى شـمـا بـد اسـت ، بـلکه خیر شما در آن است ، آنها هر کدام سهم خود را از این گـناهى که مرتکب شدند دارند، و کسى که بخش عظیم آن را بر عهده گرفت عذاب عظیمى براى او است .
12 - چـرا هـنگامى که این (تهمت ) را شنیدید مردان و زنان با ایمان نسبت به خود (و کسى که همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند؟ چرا نگفتید این یک دروغ بزرگ و آشکار است ؟!
13 - چرا چهار شاهد براى آن نیاوردند؟ اکنون که چنین گواهانى نیاوردند آنها در پیشگاه خدا دروغگویانند.
14 - و اگـر فـضل و رحمت الهى در دنیا و آخرت نصیب شما نمى شد به خاطر این گناهى که کردید عذاب سختى به شما مى رسید.
15 - بـخـاطر بیاورید زمانى را که به استقبال این دروغ بزرگ رفتید، و این شایعه را از زبان یکدیگر مى گرفتید، و با دهان خود سخنى مى گفتید که به آن یقین نداشتید، و گمان مى کردید این مساءله کوچکى است در حالى که نزد خدا بزرگ است !
16 - چـرا هـنـگـامـى کـه آن را شـنـیـدیـد نگفتید براى ما مجاز نیست که به این تکلم کنیم ؟ خداوندا منزهى تو، این بهتان بزرگى است !
شاءن نزول :
براى آیات فوق دو شاءن نزول نقل شده است :
شـاءن نـزول اول کـه مـشـهـورتـر اسـت و در کـتـب تـفـسـیـر اهـل سـنـت آمـده و در تـفـاسـیـر شـیـعـه نـیـز بـالواسـطـه نقل شده چنین است :
(عایشه ) همسر پیامبر خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى گوید:
پـیـامـبـر خـدا (صـلى اللّه عـلیه و آله و سلّم ) هنگامى که مى خواست سفرى برود، در میان همسرانش
قـرعـه مـى افـکـنـد، قـرعـه به نام هر کس مى آمد او را با خود مى برد، در یکى از غزوات قـرعـه بـه نام من افتاد، من با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حرکت کردم ، و چون آیـه حـجـاب نـازل شـده بـود در هـودجـى پوشیده بودم ، جنگ به پایان رسید، و ما باز ـ گـشـتـیـم نـزدیـک مدینه رسیدیم ، شب بود، من از لشکر گاه براى انجام حاجتى کمى دور شـدم هـنگامى که بازگشتم متوجه شدم گردنبندى که از مهره هاى یمانى داشتم پاره شده اسـت به دنبال آن باز گشتم و معطل شدم هنگامى که بازگشتم دیدم لشکر حرکت کرده ، و هودج مرا بر شتر گذارده اند و رفته اند در حالى که گمان مى کرده اند من در آنم ، زیرا زنـان در آن زمـان بر اثر کمبود غذا سبک جثه بودند بعلاوه من سن و سالى نداشتم ، به هـر حـال در آنـجـا تـک و تـنـهـا مـاندم ، و فکر کردم هنگامى که به منزلگاه برسند و مرا نیابند به سراغ من باز مى گردند، شب را در آن بیابان ماندم .
اتفاقا صفوان یکى از افراد لشکر مسلمین که او هم از لشکر گاه دور مانده بود شب در آن بـیابان بود، به هنگام صبح مرا از دور دید نزدیک آمد هنگامى که مرا شناخت بى آنکه یک کـلمـه بـا مـن سـخـن بگوید جز اینکه (انا لله و انا الیه راجعون ) را بر زبان جارى سـاخـت شتر خود را خواباند، و من بر آن سوار شدم او مهار ناقه را در دست داشت ، تا به لشکرگاه رسیدیم ، این منظره سبب شد که گروهى درباره من شایعه پردازى کنند و خود را بدین سبب هلاک (و گرفتار مجازات الهى ) سازند.
کـسـى کـه بـیـش از هـمـه بـه ایـن تـهـمـت دامـن مـى زد، (عـبـد الله بـن ابـى سلول ) بود.
مـا بـه مدینه رسیدیم و این شایعه در شهر پیچید در حالى که من هیچ از آن خبر نداشتم ، در این هنگام بیمار شدم ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به دیدن مى آمد ولى لطف
سـابق را در او نمى دیدم ، و نمى دانستم قضیه از چه قرار است ؟ حالم بهتر شد، بیرون آمدم و کم کم از بعضى از زنان نزدیک از شایعه سازى منافقان آگاه شدم .
بیماریم شدت گرفت ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به دیدن من آمد، از او اجازه خواستم به خانه پدرم بروم ، هنگامى که به خانه پدر آمدم از مادر پرسیدم مردم چه مى گـویند؟ او به من گفت : غصه نخور به خدا سوگند زنانى که امتیازى دارند و مورد حسد دیگران هستند درباره آنها سخن بسیار گفته مى شود.
در ایـن هـنـگـام پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیه و آله و سلّم ) (على بن ابى طالب ) (علیه السلام ) و (اسامة بن زید) را مورد مشورت قرار داد که در برابر این گفتگوها چه کنم ؟
امـا اسـامـة گـفـت : اى رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) او خانواده تو است و ما جز خیر از او ندیده ایم (اعتنائى به سخنان مردم نکن ).
و اما على (علیه السلام ) گفت : اى پیامبر! خداوند کار را بر تو سخت نکرده است ، غیر از او همسر بسیار است ، از کنیز او در این باره تحقیق کن .
پـیـامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کنیز مرا فرا خواند، و از او پرسید آیا چیزى که شک و شبهه اى پیرامون عایشه برانگیزد هرگز دیده اى ؟ کنیز گفت : به خدائى که تو را به حق مبعوث کرده است من هیچ کار خلافى از او ندیده ام .
در ایـن هـنگام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تصمیم گرفت این سخنان را با مردم در مـیـان بـگـذارد، بـر سـر منبر رفت و رو به مسلمانان کرد و گفت : اى گروه مسلمین ! هر گـاه مـردى (منظورش عبد الله بن ابى سلول بود) مرا در مورد خانواده ام که جز پاکى از او نـدیـده ام نـاراحت کند اگر او را مجازات کنم معذورم ؟! و همچنین اگر دامنه این اتهام دامان مردى را بگیرد که من هرگز بدى از او ندیده ام تکلیف چیست ؟
(سـعـد بـن مـعـاذ انـصـارى ) بـرخاست عرض کرد: تو حق دارى ، اگر او از طایفه اوس باشد من گردنش را میزنم (سعد بن معاذ بزرگ طایفه اوس بود) و اگر

از برادران ما از طایفه خزرج باشد تو دستور بده تا دستورت را اجرا کنیم .
(سعد بن عباده ) که بزرگ (خزرج ) و مرد صالحى بود در اینجا تعصب قومیت او را فـرو گـرفت (عبد الله بن ابى که این شایعه دروغین را دامن مى زد از طایفه خزرج بود) رو بـه سـعـد کـرد و گـفـت : تـو دروغ میگوئى ! به خدا سوگند توانائى بر کشتن چنین کسى را اگر از قبیله ما باشد نخواهى داشت !
(اسـیـد بـن خـضیر) که پسر عموى (سعد بن معاذ) بود رو به (سعد به عباده ) کـرد و گـفـت تـو دروغ مـى گـوئى ! بـه خـدا قـسـم مـا چـنـیـن کـسـى را بـه قتل مى رسانیم ، تو منافقى ، و از منافقین دفاع مى کنى !.
در ایـن هـنـگـام چـیزى نمانده بود که قبیله (اوس ) و (خزرج ) بجان هم بیفتند و جنگ شـروع شـود، در حـالى کـه پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر منبر ایستاده بود، حضرت بالاخره آنها را خاموش و ساکت کرد.
ایـن وضـع هـمـچنان ادامه داشت و غم و اندوه شدید وجود مرا فرا گرفته بود و یکماه بود که پیامبر هرگز در کنار من نمى نشست .
من خود مى دانستم که از این تهمت پاکم و بالاخره خداوند مطلب را روشن خواهد کرد.
سـرانجام روزى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نزد من آمد در حالى که خندان بود، و نخستین سخنش این بود بشارت بر تو باد که خداوند تو را از این اتهام مبرا ساخت ، در ایـن هـنـگـام بـود کـه آیـات ان الذیـن جـائوا بـالافـک ... تـا آخـر آیـات نازل گردید.
(و به دنبال نزول این آیات آنها که این دروغ را پخش کرده بودند همگى حد قذف بر آنها جارى شد).
شـاءن نـزول دوم کـه در بـعـضـى از کـتـب در کـنـار شـان نـزول اول ذکر شده است چنین است : (ماریه قبطیه ) یکى از همسران پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) از سوى (عایشه ) مورد اتهام قرار گرفت ، زیرا او فرزندى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بنام ابراهیم داشت ، هنگامى که ابراهیم از دنیا رفت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شدیدا غمگین شد، عایشه گفت چرا اینقدر ناراحتى ؟ او در حقیقت فرزند تو نبود، فرزند (جریح قبطى ) بود!!
هـنـگـامـى که رسول خدا این سخن را شنید على (علیه السلام ) را ماءمور کشتن (جریح ) کرد که به خود اجازه چنین خیانتى را داده بود.
هنگامى که على (علیه السلام ) به سراغ جریح با شمشیر برهنه رفت و او آثار غضب را در چـهـره حـضرت مشاهده نمود فرار کرد و از درخت نخلى بالا رفت هنگامى که احساس کرد مـمـکـن اسـت عـلى (عـلیـه السلام ) به او برسد خود را از بالاى درخت بزیر انداخت در این هنگام پیراهن او بالا رفت و معلوم شد که اصلا او آلت جنسى ندارد.
عـلى (عـلیـه السـلام ) بـه خـدمـت پیامبر آمد و عرض کرد آیا باید در انجام دستورات شما قاطعانه پیش روم یا تحقیق کنم ؟ فرمود باید تحقیق کنى ، على (علیه السلام ) جریان را عـرض کـرد پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شکر خدا را بجاى آورد و فرمود شکر خدا را که بدى و آلودگى را از دامان ما دور کرده است .
در این هنگام آیات فوق نازل شد و اهمیت این موضوع را بازگو کرد.
تحقیق و بررسى
بـا ایـنـکـه نـخـستین شاءن نزول همانگونه که گفتیم در بسیارى از منابع اسلامى آمده ولى جاى گفتگو و چون و چرا و نقاط مبهم در آن وجود دارد از جمله :
1 - از تعبیرات مختلف این حدیث با تفاوتهائى که دارد به خوبى استفاده مى شود که پـیـامـبـر اکـرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تحت تاءثیر موج شایعه قرار گرفت تا آنجا که با
یـارانـش در ایـن زمـیـنه به گفتگو و مشاوره نشست و حتى برخورد خود را با عایشه تغییر داد، و مدتى طولانى از او کناره گیرى نمود، و رفتارهاى دیگرى که همه حاکى از این است کـه پـیـامـبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) طبق این روایت شایعه را تا حد زیادى پذیرا شد.
ایـن مـوضـوع نـه تـنـهـا با مقام عصمت سازگار نیست ، بلکه یک مسلمان با ایمان و ثابت القـدم نـیـز نـبـایـد ایـن چـنـیـن تـحـت تـاثـیـر شـایـعـات بـى دلیـل قـرار گـیـرد، و اگـر شـایـعـه در فـکـر او تـاءثـیـر نـاخـودآگـاهـى بـگـذارد در عـمـل نـبـایـد روش خـود را تـغـییر دهد و تسلیم آن گردد، تا چه رسد به معصوم که مقامش روشن است .
آیـا مـى تـوان بـاور کـرد که عتابها و سرزنشهاى شدیدى که در آیات بعد خواهد آمد که چـرا گـروهـى از مؤ منان تحت تاءثیر این شایعه قرار گرفتند؟ چرا مطالبه چهار شاهد نـنـمـودنـد؟ شـامـل شـخـص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز بشود؟! این یکى از ایـرادهـاى مـهـمـى اسـت کـه مـا را در صـحـت ایـن شـاءن نزول لااقل گرفتار تردید مى کند.
2 - بـا ایـنـکـه ظـاهـر آیـات چـنین نشان مى دهد که حکم مربوط به (قذف ) (نسبت اتهام عـمـل مـنـافى عفت ) قبل از داستان افک نازل شده است ، چرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) در هـمـان روز کـه چـنـیـن تـهـمـتـى از نـاحـیـه عـبـدالله بـن ابـى سلول و جمعى دیگر پخش شد، آنها را احضار نفرمود و حد الهى را در مورد آنها اجرا نکرد؟ (مـگـر ایـنـکـه گـفـتـه شـود کـه آیـه قـذف و آیـات مـربـوط بـه افـک هـمـه یـکـجـا نـازل شده و یا به تعبیر دیگر آن حکم نیز به تناسب این موضوع تشریع گردیده که در ایـن صـورت ایـن ایـراد مـنـتـفـى مـى شـود ولى ایـراد اول کاملا به قوت خود باقى است ).
و اما در مورد شاءن نزول دوم ، مشکل از این بیشتر است چرا که :
اولا: مطابق این شاءن نزول کسى که مرتکب تهمت زدن شد، یک نفر
بـیـشـتـر نـبـود، در حـالى کـه آیـات با صراحت مى گوید گروهى در این مساءله فعالیت داشـتـند، و شایعه را آنچنان پخش کردند که تقریبا محیط را فرا گرفت ، و لذا ضمیرها در مورد عتاب و سرزنش مؤ منانى که در این مساءله درگیر شدند همه به صورت جمع آمده است ، و این با شاءن نزول دوم به هیچوجه سازگار نیست .
ثانیا: این سؤ ال باقى است که اگر عایشه مرتکب چنین تهمتى شده بود و بعدا خلاف آن ثابت گردید چرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حد تهمت بر او اجرا نکرد؟
ثالثا: چگونه امکان دارد پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تنها با شهادت یک زن حـکـم اعـدام را در مورد یک متهم صادر کند، با اینکه رقابت در میان زنانى که داراى یک هـمـسـرنـد عـادى اسـت ، ایـن امـر ایـجـاب مـى کـرد کـه احتمال انحراف از حق و عدالت یا حداقل اشتباه و خطا در حق او بدهد.
بـه هـر حـال آنـچـه بـراى مـا مـهـم اسـت این شاءن نزولها نیست ، مهم آن است که بدانیم از مـجـمـوع آیـات اسـتـفـاده مـى شـود کـه شـخـص ‍ بـى گـنـاهـى را بـه هـنـگـام نـزول ایـن آیـات مـتـهـم بـه عمل منافى عفت نموده بودند، و این شایعه در جامعه پخش شده بود.
و نیز از قرائن موجود در آیه استفاده مى شود که این تهمت درباره فردى بود که از اهمیت ویژه اى در جامعه آن روز برخوردار بوده است .
و نـیـز گـروهـى از مـنـافـقـان و بظاهر مسلمانها مى خواستند از این حادثه بهره بردارى غـرض آلودى بـه نـفـع خـویـش و بـه زیـان جـامـعـه اسـلامـى کـنـنـد کـه آیـات فـوق نـازل شـد و بـا قـاطـعیت بى نظیرى با این حادثه برخورد کرد، و منحرفان بد زبان و منافقان تیره دل را محکم بر سر جاى خود نشاند.
بدیهى است این احکام شاءن نزولش هر که باشد انحصار به او و آن زمان و مکان نداشته ، و در هر محیط و هر عصر و زمان جارى است .
بـعـد از هـمـه ایـن گـفـتـگـوها به سراغ تفسیر آیات مى رویم تا ببینیم چگونه قرآن با فصاحت و بلاغت تمام ، این حادثه خاص را پیگیرى و مو شکافى نموده و در
نهایت حل و فصل کرده است .
تفسیر:
داستان پر ماجراى افک (تهمت عظیم )
نـخـسـتین آیه مورد بحث بى آنکه اصل حادثه را مطرح کند مى گوید: کسانى که آن تهمت عظیم را مطرح کردند گروهى از شما بودند (ان الذین جائوا بالافک عصبة منکم ).
زیـرا یـکـى از فـنون فصاحت و بلاغت آن است که جمله هاى زائد را حذف کنند و به دلالت التزامى کلمات قناعت نمایند.
واژه (افـک ) (بـر وزن فکر) بنا به گفته (راغب ) به هر چیزى گفته مى شود که از حـالت اصـلى و طـبـیـعـیـش دگـرگـون شـود، مـثـلا بادهاى مخالف را که از مسیر اصلى انـحراف یافته (مؤ تفکه ) مى نامند، سپس به هر سخنى که انحراف از حق پیدا کند و متمایل به خلاف واقع گردد، و از جمله دروغ و تهمت (افک ) گفته مى شود.
مـرحوم (طبرسى ) در (مجمع البیان ) معتقد است که (افک ) به هر دروغ ساده اى نمى گویند، بلکه دروغ بزرگى است که مساءله اى را از صورت اصلیش دگرگون مى سـازد، و بنابراین کلمه (افک ) خود بیانگر اهمیت این حادثه و دروغ و تهمتى است که در این زمینه مطرح بود.
واژه (عـصـبـه ) (بـر وزن غـصـه ) در اصـل از مـاده (عـصـب ) بـه مـعـنـى رشـتـه هاى مـخـصـوصـى اسـت که عضلات انسان را به هم پیوند داده و مجموعه آن سلسله اعصاب نام دارد، سـپـس بـه جـمـعـیـتـى کـه بـا هـم متحدند و پیوند و ارتباط و همکارى و همفکرى دارند (عـصـبـه ) گـفـتـه شده است ، به کار رفتن این واژه نشان مى دهد که توطئه گران در داستان افک ارتباط نزدیک و محکمى با هم داشته و شبکه منسجم و نیرومندى
را براى توطئه تشکیل مى دادند.
بـعـضـى گـفـتـه انـد کـه ایـن تـعـبـیـر مـعـمـولا در مـورد ده تـا چهل نفر به کار مى رود.
به هر حال قرآن به دنبال این جمله به مؤ منانى که از بروز چنین اتهامى نسبت به شخص پـاکـدامنى سخت ناراحت شده بودند دلدارى مى دهد که (گمان نکنید این ماجرا براى شما شـر اسـت بـلکـه بـراى شـمـا خـیـر بـود) (لا تـحـسـبـوه شـرا لکـم بل هو خیر لکم ).
چـرا کـه پـرده از روى نـیـات پـلیـد جـمـعـى از دشـمـنـان شـکـسـت خـورده و مـنـافـقـان کـوردل بـرداشـت ، و ایـن بد سیرتان خوش ظاهر را رسوا ساخت ، و چه خوب است که محک تـجـربـه بـه مـیـان آیـد تا آنان که غش دارند سیه رو شوند، و چه بسا اگر این حادثه نبود و آنها همچنان ناشناخته مى ماندند در آینده ضربه سختتر و خطرناکترى مى زدند.
این ماجرا به مسلمانان درس داد که پیروى از شایعه سازان ، آنها را به روزهاى سیاه مى کشاند باید در برابر این کار به سختى بایستند.
درس دیـگـرى کـه این ماجرا به مسلمانان آموخت این بود که به ظاهر حوادث تنها ننگرند، چه بسا حوادث ناراحت کننده و بد ظاهرى که خیر کثیر در آن نهفته است .
جـالب ایـنـکـه بـا ذکـر ضـمـیـر (لکم ) همه مؤ منان را در این حادثه سهیم مى شمرد و بـراستى چنین است ، زیرا مؤ منان از نظر حیثیت اجتماعى از هم جدائى و بیگانگى ندارند و در غمها و شادیها شریک و سهیمند.
سـپـس در دنـبال این آیه به دو نکته اشاره مى کند: نخست اینکه مى گوید: (اینهائى که دسـت بـه چـنـیـن گناهى زدند، هر کدام سهم خود را از مسئولیت و مجازات آن خواهند داشت ) (لکل امرء منهم ما اکتسب من الاثم ).
اشاره به اینکه مسئولیت عظیم سردمداران و بنیانگذاران یک گناه هرگز مانع از مسئولیت دیـگـران نـخـواهـد بـود، بـلکـه هر کس به هر اندازه و به هر مقدار در یک توطئه سهیم و شریک باشد بار گناه آن را بر دوش مى کشد.
جـمـله دوم ایـنـکـه (کسى که بخش عظیم این گناه را از آنها بر عهده گرفت عذاب عظیم و دردناکى دارد) (و الذى تولى کبره منهم له عذاب عظیم ).
مـفـسـران گـفـتـه انـد ایـن شـخـص عـبـدالله بـن ابـى سلول بود که سر سلسله (اصحاب افک ) محسوب مى شد، بعضى دیگر نیز مسطح بن اثاثه و حسان بن ثابت را به عنوان مصداق این سخن نام برده اند.
به هر حال کسى که بیش از همه در این ماجرا فعالیت مى کرد و نخستین شعله هاى آتش افک را بـرافـروخـت و رهـبـر ایـن گـروه مـحـسـوب مى شد به تناسب بزرگى گناهش مجازات بزرگترى دارد (بعید نیست تعبیر به (تولى ) اشاره به مساءله رهبرى او باشد).
سپس روى سخن را به مؤ منانى که در این حادثه فریب خوردند و تحت تاثیر واقع شدند کرده و آنها را شدیدا طى چند آیه مورد سرزنش قرار داده ، مى گوید:
(چـرا هـنـگـامـى کـه ایـن تهمت را شنیدید مردان و زنان با ایمان نسبت به خود گمان خیر نبردند)؟! (لو لا اذ سمعتموه ظن المؤ منون و المؤ منات بانفسهم خیرا).
یـعـنـى چـرا هـنـگامى که سخن منافقان را درباره افراد مؤ من استماع کردید با حسن ظن به دیگر مؤ منان که به منزله نفس خود شما هستند برخورد نکردید.
(و چرا نگفتید این یک دروغ بزرگ و آشکار است ) (و قالوا هذا افک مبین ).
شما که سابقه زشت و رسواى این گروه منافقان را مى دانستید.
شما که از پاکدامنى فرد مورد اتهام به خوبى آگاه بودید.
شما که از روى قرائن مختلف اطمینان داشتید چنین اتهامى امکان پذیر نیست .
شـمـا کـه بـه تـوطئه هائى که بر ضد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از ناحیه دشمنان صورت مى گرفت واقف بودید.
بـا ایـنـهـمـه جاى ملامت و سرزنش است که این گونه شایعات دروغین را بشنوید و سکوت اخـتـیـار کـنـیـد، تـا چـه رسـد بـه ایـنـکـه خـود آگـاهـانـه یـا نـاآگـاه عامل نشر آن شوید!.
جالب اینکه در آیه فوق بجاى اینکه تعبیر کند شما درباره متهم به این تهمت باید حسن ظـن داشـتـه بـاشـیـد مى گوید: شما نسبت به خودتان باید حسن ظن مى داشتید، این تعبیر چـنـانـکـه گـفـتـیـم اشـاره به این است که جان مؤ منان از هم جدا نیست و همه به منزله نفس ‍ واحـدنـد کـه اگـر اتـهـامى به یکى از آنها متوجه شود گوئى به همه متوجه شده است و اگـر عـضـوى را روزگـار بـدرد آورد قـرارى بـراى دیـگـر عـضـوهـا بـاقـى نمى ماند و هـمـانـگونه که هر کس خود را موظف به دفاع از خویشتن در برابر اتهامات مى داند باید به همان اندازه از دیگر برادران و خواهران دینى خود دفاع کند.
استعمال کلمه (انفس ) در چنین مواردى در آیات دیگر قرآن نیز دیده مى شود از جمله آیه 11 سوره حجرات و لا تلمزوا انفسکم : (غیبت و عیبجوئى از خودتان نکنید)!
و ایـنـکـه تـکـیـه بـر روى (مردان و زنان با ایمان ) شده اشاره به این است که ایمان صفتى است که مى تواند مانع و رادع در برابر گمانهاى بد باشد.
تا اینجا سرزنش و ملامت آنها جنبه هاى اخلاقى و معنوى دارد که به هر حساب جاى این نبود کـه مـؤ مـنـان در بـرابـر چـنین تهمت زشتى سکوت کنند و یا آلت دست شایعه سازان کور دل گردند.
سـپـس به بعد قضائى مساءله توجه کرده مى گوید: (چرا آنها را موظف به آوردن چهار شاهد ننمودید)؟ (لو لا جائوا علیه باربعة شهداء).
(اکـنـون کـه چـنـیـن گـواهـانـى را نـیاوردند آنها نزد خدا دروغگویانند) (فاذ لم یاتوا بالشهداء فاولئک عندالله هم الکاذبون ).
این مؤ اخذه و سرزنش نشان مى دهد که دستور اقامه شهود چهار گانه و همچنین حد قذف در صورت عدم آن ، قبل از آیات افک نازل شده بود.
اما این سؤ ال که چرا شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اقدام به اجراى این حد نـکـرد پـاسخش روشن است ، زیرا تا همکارى از ناحیه مردم نباشد اقدام به چنین امرى ممکن نـیست زیرا پیوندهاى تعصب آمیز قبیله اى گاهى سبب مى شد که مقاومتهاى منفى در برابر اجـراى بـعـضـى از احـکـام ولو بـه طـور مـوقـت ابـراز شـود، چـنـانـکـه طـبـق نقل تواریخ در این حادثه چنین بود.
سـرانـجـام تـمـام ایـن سـرزنـشـهـا را جـمـع بـنـدى کـرده ، مـى گـویـد: (اگـر فـضـل و رحـمـت خـدا در دنـیا و آخرت شامل حال شما نبود به خاطر این کارى که در آن وارد شـدیـد عـذاب عـظـیـمـى دامـانـتـان را مـى گـرفـت ) (و لو لا فضل الله علیکم و رحمته فى الدنیا و الاخرة لمسکم فیما افضتم فیه عذاب عظیم ).
با توجه به اینکه (افضتم ) از ماده (افاضه ) به معنى خروج آب با کثرت
و فـزونـى است ، و نیز گاهى به معنى فرو رفتن در آب آمده است ، از این تعبیر چنین بر مـى آیـد کـه شـایـعـه اتـهـام مزبور آنچنان دامنه پیدا کرد که مؤ منان را نیز در خود فرو برد!.
آیـه بـعد در حقیقت توضیح و تبیین بحث گذشته است که چگونه آنها در این گناه بزرگ بر اثر سهل انگارى غوطه ور شدند، مى گوید: (به خاطر بیاورید هنگامى را که به اسـتـقـبـال این دروغ بزرگ مى رفتید و این شایعه را از زبان یکدیگر مى گرفتید) (اذ تلقونه بالسنتکم ).
(و بـا دهـان خود سخنى مى گفتید که به آن علم و یقین نداشتید) (و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم ).
(و گـمـان مـى کـردید این مساءله کوچکى است در حالى که در نزد خدا بزرگ است ) (و تحسبونه هینا و هو عند الله عظیم ).
در واقـع ایـن آیـه بـه سـه قـسـمـت از گـنـاهـان بـزرگ آنها در این رابطه اشاره مى کند: (نخست ) به استقبال این شایعه رفتن و از زبان یکدیگر گرفتن (پذیرش شایعه ).
(دوم ) مـنـتـشـر سـاخـتـن شایعه اى را که هیچگونه علم و یقین به آن نداشتند و بازگو کردن آن براى دیگران (نشر شایعه بدون هیچگونه تحقیق ).
(سـوم ) آن را عـملى ساده و کوچک شمردن در حالى که نه تنها با حیثیت دو فرد مسلمان ارتـبـاط داشـت ، بـلکـه بـا حـیـثیت و آبروى جامعه اسلامى گره خورده بود (کوچک شمردن شایعه ، و به عنوان یک وسیله سرگرمى از آن استفاده کردن ).
جـالب ایـنکه در یک مورد تعبیر (بالسنتکم ) (با زبانتان ) و در جاى دیگر بافواهکم (بـا دهانتان ) آمده است ، با اینکه همه سخنان با زبان و از طریق دهان صورت مى گیرد، اشـاره بـه ایـنـکـه شـمـا نـه در پـذیـرش ایـن شـایـعـه مـطـالبـه دلیل کردید
و نـه در پـخـش آن تکیه بر دلیل داشتید، تنها سخنانى که باد هوا بود و نتیجه گردش زبان و حرکات دهان ، سرمایه شما در این ماجرا بود.
و از آنـجـا کـه ایـن حـادثـه بـسـیـار مـهمى بود که گروهى از مسلمانان آن را سبک و کوچک شـمـرده بـودنـد بار دیگر در آیه بعد روى آن تکیه کرده ، و موجى تازه از سرزنش بر آنها مى بارد، و تازیانه اى محکمتر بر روح آنها مى نوازد، و مى گوید:
(چـرا هـنـگـامى که این دروغ بزرگ را شنیدید نگفتید ما مجاز نیستیم از این سخن بگوئیم (چـرا کـه تـهـمـتى است بدون دلیل ) منزهى تو، اى پروردگار، این بهتان بزرگى است )! (و لو لا اذ سمعتموه قلتم ما یکون لنا ان نتکلم بهذا سبحانک هذا بهتان عظیم ).
در واقـع قبلا تنها به خاطر این ملامت شده بودند که چرا با حسن ظن نسبت به کسانى که مورد اتهام واقع شده بودند نگاه نکردند، اما در اینجا مى گوید علاوه بر حسن ظن شما مى بـایـسـت هـرگـز بـه خـود اجـازه ندهید که لب به چنین تهمتى بگشائید، تا چه رسد که عامل نشر آن شوید.
شـمـا بـایـد از ایـن تـهـمـت بـزرگ غـرق تـعـجـب مى شدید، و به یاد پاکى و منزه بودن پروردگار مى افتادید، و از اینکه آلوده نشر چنین تهمتى شوید به خدا پناه مى بردید.
امـا مـع الاسـف شـمـا بـه سـادگـى و آسـانـى از کـنـار آن گـذشـتـیـد ـ سهل است به آن نیز دامن زدید و ناآگاهانه آلت دست منافقان توطئه گر و شایعه ساز شدید.
در مـورد اهـمیت گناه (شایعه سازى ) و (انگیزه ها) و (راه مبارزه با آن ) و همچنین نکته هاى دیگر پیرامون این موضوع در ذیل آیات آینده به خواست خدا بحث خواهیم کرد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت