تفسیرنمونه سوره مومنون (قسمت1)

سوره مؤ منون


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و 118 آیه است

فضیلت سوره مؤ منون
در روایـات اسـلامـى کـه از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و ائمـه اهل بیت (علیهمالسلام ) بما رسیده فضیلت بسیارى براى این سوره بیان شده است .
در حـدیـثـى از پـیـامـبـر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم من قرء سورة المؤ منین بـشـرتـه المـلائکـة یـوم القـیـامـة بـالروح و الریـحـان و مـا تـقـر بـه عـیـنـه عـنـد نزول ملک الموت : (هر کس سوره مؤ منان را تلاوت کند فرشتگان در روز قیامت او را به روح و ریـحان بشارت مى دهند و هنگامى که فرشته مرگ براى قبض روح او مى آید چنان بشارتى به او مى دهد که چشمش روشن مى شود).
و از امـام صـادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من قرء سورة المؤ منین ختم الله له بالسعادة اذا کـان یـدمـن قـرائتـهـا فـى کـل جـمـعـة ، و کـان مـنزله فى الفردوس الاعلى مع النبیین و المـرسلین : (هر کس سوره مؤ منون را بخواند و در هر جمعه آن را ادامه دهد خداوند پایان زندگى او را با سعادت قرار مى دهد و جایگاه او فردوس اعلى (بهشت برین ) است ، همراه پیامبران و رسولان ).
تـکـرار ایـن مـعـنـى را ضـرورى مـى دانـیـم کـه ذکـر فـضـائل تـلاوت سـوره هـا هـرگـز بـه مـعـنـى خـوانـدن خـالى از انـدیـشـه و تـصـمـیم و عمل نیست که این کتاب آسمانى کتاب تربیت و انسانسازى و برنامه هاى عملى است ، و به راستى اگر کسى برنامه هاى عقیدتى و عملى خود را با محتواى این سوره و حتى چند آیه آغاز آن که بیان صفات مؤ منان است تطبیق دهد آنهمه افتخارات باید نصیب او شود.
و لذا در بـعـضـى از روایـات از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـقـل شـده : هـنـگـام نـزول آغـاز ایـن سـوره فـرمـود لقـد انـزل الى عـشـر آیـات مـن اقـامـهـن دخـل الجـنـة : (ده آیـه بـر مـن نازل شده که هر کس آنها را بر پا دارد وارد بهشت خواهد شد)!.
تعبیر به (اقام ) (بر پا دارد) به جاى (قرء) (بخواند) گویاى همان حقیقتى است که در بالا اشاره کردیم که هدف اصلى پیاده کردن محتواى این آیات در متن زندگى است ، نه مجرد خواندن .
محتواى سوره مؤ منون
ایـن سـوره چـنـانـکه از نامش پیدا است بخش مهمى از آن سخن از اوصاف برگزیده مؤ منان است .
سـپـس بـحـثـهـائى در زمـیـنـه اعـتـقـاد و عـمـل بـیـان مـى کـنـد کـه تکمیل کننده آن صفات مى باشد.
رویـهـمـرفـتـه مـجـمـوع مـطـالب ایـن سـوره را مـى تـوان بـه چند بخش تقسیم کرد: بخش اول - کـه از آیه قد افلح المؤ منون آغاز مى شود تا چندین آیه بعد بیانگر صفاتى است کـه مـایه فلاح و رستگارى مؤ منان است و خواهیم دید این اوصاف آنقدر حساب شده و جامع است که جنبه هاى مختلف زندگى فردى و اجتماعى را تحت پوشش خود قرار مى دهد.
و از آنـجـا کـه خـمـیر مایه همه آنها ایمان و توحید است در بخش دوم به نشانه هاى مختلف خـداشـنـاسـى ، و آیـات افـاقى و انفسى پروردگار در پهنه عالم هستى ، اشاره کرده ، و نمونه هائى از نظام شگرف عالم آفرینش را در آسمان و زمین و آفرینش انسان و حیوانات و گیاهان بر مى شمارد.
و بـراى تـکـمـیـل جنبه هاى عملى در بخش سوم به شرح سر گذشت عبرت انگیز جمعى از پیامبران بزرگ همچون نوح ، هود، موسى ، عیسى (علیهمالسلام ) پرداخته فرازهائى از زندگى آنها را بیان مى کند.
در بـخـش چـهـارم روى سـخـن را بـه مـسـتـکـبـران کـرده ، و بـا دلائل مـنـطـقـى و گاه با تعبیرات تند و کوبنده به آنها هشدار مى دهد، تا دلهاى آماده به خود آید و راه بازگشت به سوى خدا را پیدا کند.
در بخش پنجم بحثهاى فشرده اى درباره معاد بیان کرده است .
و در بـخـش شـشـم از حـاکـمـیت خداوند بر عالم هستى و نفوذ فرمانش در همه جهان سخن مى گوید.
سـرانـجـام در بـخـش هـفـتـم بـاز هم سخن از قیامت ، حساب ، جزا و پاداش نیکوکاران و کیفر بدکاران به میان مى آورد، و با بیان هدف آفرینش انسان سوره را پایان مى دهد.
و بـه ایـن تـرتـیـب مـحـتـواى ایـن سـوره مـجـمـوعـه اى اسـت از درسهاى اعتقادى و عملى ، و مسائل بیدار کننده و بیان خط سیر مؤ منان از آغاز تا پایان .
ایـن سـوره هـمـانـگـونـه کـه در آغـاز هـم گـفـتـه ایـم در مـکـه نـازل شـده ، ولى بـعـضـى از مـفسران نوشته اند که بعضى از آیات این سوره در مدینه نـازل شده است ، وجود آیه زکات در آن براى بعضى این فکر را به وجود آورده که تمام ایـن سـوره نـمـى تـوانـد در مـکه نازل شده باشد، چرا که مى دانیم زکات نخستین بار در مـدیـنـه تـشـریع شد و به دنبال نزول آیه خذ من اموالهم صدقة ... (توبه 103) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمان داد ماءموران جمع زکات به اطراف بروند و از مردم زکات بگیرند.
ولى بـایـد تـوجـه داشـت کـه زکـات مـفـهـوم وسـیـعـى دارد کـه واجـب و مـسـتـحـب را شـامل مى شود، و معنى آن منحصر به زکات واجب نیست ، لذا در روایات مى خوانیم که نماز و زکات همیشه با هم بوده است .
امـا از ایـن گـذشـته به عقیده بعضى از دانشمندان زکات در مکه نیز واجب بوده ، ولى به صـورت اجـمـالى و سـر بـسـتـه ، یـعـنـى هـر کـس ‍ مـوظـف بـوده مـقـدارى از اموال خود را به نیازمندان بدهد.
ولى در مـدیـنـه کـه حـکـومـت اسـلامى تشکیل شد زکات تحت برنامه دقیقى قرار گرفت و بـراى آن نصاب بندى شد و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ماموران جمع زکات را به هر سو فرستاد تا از مردم زکات بگیرند.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


قد اءفلح المؤ منون (1)
الذین هم فى صلاتهم خاشعون (2)
و الذین هم عن اللغو معرضون (3)
و الذین هم للزکوة فاعلون (4)
و الذین هم لفروجهم حافظون (5)
إ لا على اءزوجهم اءو ما ملکت اءیمانهم فإ نهم غیر ملومین (6)
فمن ابتغى وراء ذلک فأ ولئک هم العادون (7)
و الذین هم لا ماناتهم و عهدهم راعون (8)
و الذین هم على صلواتهم یحافظون (9)
اءولئک هم الوارثون (10)
الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون (11)


ترجمه :

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - مؤ منان رستگار شدند.
2 - آنها که در نمازشان خشوع دارند.
3 - و آنها که از لغو و بیهودگى رویگردانند.
4 - و آنها که زکات را انجام مى دهند.
5 - و آنها که دامان خود را از آلودگى به بى عفتى حفظ مى کنند.
6 - تـنـها آمیزش جنسى با همسران و کنیزانشان دارند که در بهره گیرى از آنها ملامت نمى شوند.
7 - و هر کس غیر این طریق را طلب کند تجاوزگر است .
8 - و آنها که امانتها و عهد خود را مراعات مى کنند.
9 - و آنها که از نمازها مواظبت مى نمایند.
10 - (آرى ) آنها وارثانند.
11 - که بهشت برین را ارث مى برند، و جاودانه در آن خواهند ماند.
تفسیر:
صفات برجسته مؤ منان
هـمـانـگـونـه کـه قـبلا گفتیم انتخاب نام مؤ منون براى این سوره به خاطر آیات آغاز این سـوره اسـت کـه ویـژگـیـهاى مؤ منان را در عباراتى کوتاه ، زنده و پر محتوا تشریح مى کـنـد، و جـالب ایـنـکـه نـخـسـت به سرنوشت لذتبخش و پر افتخار مؤ منان پیش از بیان صـفـات آنـهـا اشاره مى نماید تا شعله هاى شوق و عشق را در دلها براى رسیدن به این افتخار بزرگ زنده کند.
مى فرماید: (مؤ منان رستگار شدند)، و به هدف نهائى خود در تمام ابعاد رسیدند (قد افلح المؤ منون ).
(افلح ) از ماده (فلح و فلاح ) در اصل به معنى شکافتن و بریدن است ، سپس به هر نوع پیروزى و رسیدن به مقصد و خوشبختى اطلاق شده است .
در حقیقت افراد پیروزمند و رستگار و خوشبخت موانع را از سر راه بر مى دارند
و راه خود را به سوى مقصد مى شکافند و پیش مى روند.
البـتـه فـلاح و رسـتـگـارى مـعـنـى وسـیـعـى دارد کـه هـم پـیـروزیـهـاى مـادى را شامل مى شود، و هم معنوى را، و در مورد مؤ منان هر دو بعد منظور است .
پـیـروزى و رسـتـگـارى دنـیـوى در آن اسـت کـه انـسـان آزاد و سربلند، عزیز و بى نیاز زنـدگـى کـند، و این امور جز در سایه ایمان امکان پذیر نیست ، و رستگارى آخرت در این اسـت کـه در جـوار رحمت پروردگار، در میان نعمتهاى جاویدان ، در کنار دوستان شایسته و پاک ، و در کمال عزت و سربلندى به سر برد.
(راغب ) در (مفردات ) ضمن تشریح این معنى مى گوید: (فلاح دنیوى در سه چیز خـلاصـه مى شود: بقاء و غنا و عزت ، و فلاح اخروى در چهار چیز: بقاء بلا فناء، و غنى بلا فقر، و عز بلا ذل ، و علم بلا جهل : (بقاى بدون فنا، بى نیازى بدون فقر، عزت بدون ذلت ، و علم خالى از جهل ).
سـپـس بـه بـیـان ایـن صـفـات پـرداخـته و قبل از هر چیز انگشت روى نماز مى گذارد و مى گوید: (آنها کسانى هستند که در نمازشان خاشعند) (الذینهم فى صلاتهم خاشعون ).
(خـاشـعون ) از ماده (خشوع ) به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است که در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمى در انسان پیدا مى شود، و آثارش در بدن ظاهر مى گردد.
در اینجا قرآن (اقامه صلوة ) (خواندن نماز) را نشانه مؤ منان نمى شمارد بلکه خشوع در نماز را از ویژگیهاى آنان مى شمرد، اشاره به اینکه نماز آنها الفاظ و حرکاتى بى روح و فاقد معنى نیست ، بلکه به هنگام نماز آنچنان حالت توجه به پروردگار در آنها پـیـدا مى شود که از غیر او جدا مى گردند و به او مى پیوندند، چنان غرق حالت تفکر و حضور و راز و نیاز با پروردگار مى شوند که
بـر تـمـام ذرات وجـودشان اثر مى گذارد، خود را ذره اى مى بینند در برابر وجودى بى پایان ، و قطره اى در برابر اقیانوسى بیکران .
لحـظـات ایـن نماز هر کدام براى او درسى است از خودسازى و تربیت انسانى و وسیله اى است براى تهذیب روح و جان .
در حـدیـثـى مـى خـوانـیـم کـه پـیـامـبـر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مردى را دید که در حـال نـمـاز بـا ریـش خـود بـازى مـى کـنـد فرمود: اما انه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه !: (اگر او در قلبش خشوع بود اعضاى بدنش نیز خاشع مى شد).
اشاره به اینکه خشوع یک حالت درونى است که در برون اثر مى گذارد.
پیشوایان بزرگ اسلام آنچنان خشوعى در حالت نماز داشتند که به کلى از ما سوى الله بیگانه مى شدند، تا آنجا که در حدیثى مى خوانیم : پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) گـاه بـه هـنـگـام نـمـاز بـه آسـمـان نـظـر مـى کـرد امـا هـنـگـامـى کـه آیـه فـوق نازل شد دیگر سر برنمى داشت و دائما به زمین نگاه مى کرد).
دومـیـن صـفتى را که بعد از صفت خشوع براى مؤ منان بیان مى کند این است که : (آنها از هر گونه لغو و بیهودگى رویگردانند) (و الذینهم عن اللغو معرضون ).
در واقـع تـمـام حـرکـات و خـطـوط زنـدگـى آنـان هـدفـى را دنـبال مى کند، هدفى مفید و سازنده چرا که لغو به معنى کارهاى بى هدف و بدون نتیجه مفید است .
در حـقـیقت لغو همانگونه که بعضى از مفسران بزرگ گفته اند هر گفتار و عملى است که فـایـده قـابـل مـلاحـظـه اى نـداشـتـه باشد، و اگر مى بینیم بعضى از مفسران آن را به باطل تفسیر کرده اند.
و بعضى به معنى همه معاصى .
و بعضى به معنى دروغ .
و بعضى به معنى دشنام یا مقابله دشنام به دشنام .
و بعضى به معنى غنا و لهو و لعب .
و بـالاخـره بـعـضى به معنى شرک ، تفسیر کرده اند همه اینها مصداقهاى آن مفهوم جامع و کلى است .
البـته لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى شود بلکه افکار بیهوده و بى پایه اى کـه انـسـان را از یـاد خـدا غـافـل و از تـفـکـر در آنـچـه مـفـیـد و سـازنـده اسـت بـه خـود مشغول مى دارد همه در مفهوم لغو جمع است .
در واقـع مـؤ مـنـان آنـچـنـان سـاخـتـه شـده انـد کـه نـه تـنـهـا بـه انـدیـشـه هـاى بـاطـل و سـخنان بى اساس و کارهاى بیهوده دست نمى زنند، بلکه به تعبیر قرآن از آن (معرض ) و رویگردانند.
در آیـه بـعـد بـه سـومین صفت مؤ منان راستین که جنبه اجتماعى و مالى دارد اشاره کرده مى گوید: (آنها کسانى هستند که زکات را انجام مى دهند) (و الذین هم للزکوة فاعلون ).
و از آنـجـا کـه ایـن سـوره هـمانگونه که قبلا نیز گفتیم از سوره هایى است که در مکه نـازل شـده و در آن هنگام حکم زکات معمولى نازل نگردیده بود، مفسران در تفسیر این آیه گفتگوهاى مختلفى دارند.
آنـچـه صـحـیحتر به نظر مى رسد این است که زکات منحصرا به معنى زکات واجب نیست ، بـلکـه زکـاتـهـاى مـسـتـحـب در شـرع اسـلام فـراوان اسـت ، آنـچـه در مـدیـنـه نازل شد زکات واجب بود ولى زکات مستحب قبلا نیز بوده است .
بـعـضـى از مـفـسـران نـیـز این احتمال را داده اند که زکات به صورت یک حکم وجوبى اما بـدون حـد و حـدود در مـکـه بـوده اسـت ، یـعـنـى مـسـلمـانـان مـوظـف بـودنـد مـقـدارى از امـوال خـود را بـه نـیـازمـنـدان بـپـردازنـد، ولى بـعـد از تـشـکـیـل حـکـومت اسلامى و تاءسیس بیت المال زکات تحت برنامه مشخصى قرار گرفت و نـصـابـها و مقدارهاى معینى براى آن قرار داده شد و ماءمور این جمع زکات از طرف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به هر سو اعزام شدند.
امـا ایـنـکـه بعضى از مفسران مانند فخر رازى و آلوسى در روح المعانى و راغب در مفردات نـقـل کـرده که زکات در اینجا به معنى هر گونه کار نیک و یا تزکیه و پاکسازى روح و جان است بسیار بعید به نظر مى رسد، زیرا در قرآن مجید هر جا نماز و زکات همراه با هم ذکـر مـى شود زکات به همان معنى انفاق مالى است ، و استفاده معنى دیگر نیاز به قرینه روشنى دارد که در اینجا نیست .
چـهـارمـیـن ویـژگـى مـؤ مـنـان را مـسـاءله پـاکـدامـنـى و عـفـت بـه طـور کـامـل ، و پـرهـیـز از هـر گونه آلودگى جنسى قرار داده ، چنین مى گوید: (آنها کسانى هستند که فروج خویش را از بى عفتى حفظ مى کنند) (و الذینهم لفروجهم حافظون ).
(مـگر نسبت به همسران و کنیزانشان که در بهره گیرى از آنها هیچگونه ملامت و سرزنش ندارند) (الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین ).
از آنـجـا که غریزه جنسى سرکشترین غرائز انسان است و خویشتن دارى در برابر آن نیاز بـه تـقـوى و پـرهـیـزگارى فراوان و ایمان قوى و نیرومند دارد، در آیه بعد بار دیگر روى هـمـیـن مـساءله تاءکید کرده و مى گوید: (هر کس غیر این طریق را (جهت بهره گیرى جنسى ) طلب کند تجاوزگر است ) (فمن ابتغى وراء ذلک فاولئک هم العادون ).
تـعبیر به محافظت (فروج ) گویا اشاره به این است که اگر مراقبت مستمر و پیگیر در این زمینه نباشد، بیم آلودگى فراوان است .
و تـعـبـیـر بـه (هـمـسـران ) شامل همسران دائم و موقت هر دو مى شود، هر چند بعضى از مفسران اهل سنت در اینجا گرفتار اشتباهى شده اند که در نکات به آن اشاره خواهد شد.
تـعـبـیـر بـه (غـیر ملومین ) (آنها مورد ملامت قرار نمى گیرند) ممکن است اشاره به طرز فکر غلطى باشد که براى مسیحیت انحرافى پیدا شده که آنها هر گونه آمیزش جنسى را خـلاف شـان انـسـان مـى پـندارند و ترک مطلق آن را فضیلت مى دانند تا آنجا که کشیشان کـاتـولیـک و هـمـچـنین زنان و مردان تارک دنیا، در تمام عمر، مجرد زندگى مى کنند، و هر گـونـه ازدواج را مخالف این مقام روحانى تصور مى کنند! (هر چند این مساءله بیشتر جنبه ظاهرى دارد اما در خفا جمعى از آنها طرقى براى اشباع غریزه جنسى خود انتخاب مى کنند و کتابهاى نویسندگان خودشان پر است از داستانهائى که در این زمینه نوشته اند.
بـه هـر حـال امـکـان نـدارد خـداونـد غـریـزه اى را بـه عنوان بخشى از نظام احسن در انسان بیافریند و بعد آن را به کلى تحریم یا مخالف مقام انسانى بداند.
این نکته چندان نیاز به یاد آورى ندارد که حلال بودن همسران مخالف با بعضى از موارد استثنائى نیست ، مانند حالت عادت ماهانه و امثال آن .
هـمـچـنین حلال بودن کنیزان (زنان برده ) مشروط بر شرائط متعددى است که در کتب فقهى آمده و چنان نیست که هر کنیزى به صاحب آن حلال باشد، و در واقع در بسیارى از جهات و شرائط، همان شرائط همسران را دارد.
در هـشـتـمـیـن آیـه مـورد بـحـث بـه پـنجمین و ششمین صفت برجسته مؤ منان اشاره کرده ، مى گـویـد: (آنـهـا کـسـانـى هـسـتـنـد کـه امـانتها و عهد خود را مراعات مى کنند) (و الذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون ).
حفظ و اداى امانت به معنى وسیع کلمه و همچنین پایبند بودن به عهد و پیمان در برابر خالق و خلق از صفات بارز مؤ منان است .
در مـفـهـوم وسـیـع امـانـت ، امـانـتـهـاى خدا و پیامبران الهى و همچنین امانتهاى مردم جمع است ، نعمتهاى مختلف خدا هر یک امانتى از امانات او هستند، آئین حق ، کتب آسمانى ، دستورالعملهاى پیشوایان راه حق و همچنین اموال و فرزندان و پستها و مقامها، همه امانتهاى اویند که مؤ منان در حـفـظ و اداى حـق آنها مى کوشند تا در حیاتند از آن پاسدارى مى کنند و به هنگام ترک دنـیـا آنها را به نسلهاى برومند آینده خود مى سپارند، و چنین نسلى را براى پاسدارى آن تربیت مى کنند.
دلیـل بـر عـمومیت مفهوم امانت در اینجا علاوه بر گستردگى و اطلاق لفظ، روایات متعددى است که در تفسیر امانت وارد شده ، گاهى امانت به معنى امامت (امامان معصوم ) که هر امام آن را به امام بعد از خود مى سپارد تفسیر شده و گاه به مطلق ولایت و حکومت .
جـالب ایـنکه (زراره ) که از شاگردان بزرگ امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) است چنین مى گوید: (منظور از جمله ان تؤ دوا الامانات الى اهلها (آیه 58 سوره نساء) این است که ولایت و حکومت را به اهلش واگذارید)!.
و ایـن نـشـان مـى دهـد کـه حـکـومـت از مهمترین ودیعه هاى الهى است که باید آن را به اهلش سپرد.
هـمـچـنـیـن دلیل عمومیت عهد و پیمان ، تعبیراتى است که در سایر آیات قرآن آمده از جمله و اوفوا بعهد الله اذا عاهدتم : (به عهد خداوند وفا کنید هنگامى که عهد و پیمان بستید) (نحل - 91).
قابل توجه اینکه در بعضى از آیات قرآن تعبیر به (اداى امانت ) و یا(عدم خیانت در امـانـت ) شـده ، در حـالى کـه در آیـه مـورد بـحث تعبیر به (رعایت امانت ) شده که هم شامل ادا مى شود هم محافظت و مراقبت کامل از آن .
بـنـابراین اگر کوتاهى در اصلاح چیزى که مورد امانت است باعث ضرر یا خطرى بشود شخص امین موظف است که در اصلاح آن نیز بکوشد (و به این ترتیب سه کار لازم است اداء و حفظ و اصلاح ).
بـه هـر حـال مسلم است که پایبند بودن به تعهدات و حفظ و اداى امانات از مهمترین پایه هـاى نـظـام اجـتماعى بشر است و بدون آنها هرج و مرج در سرتاسر جامعه به وجود خواهد آمـد، بـه همین دلیل حتى افراد و ملتهائى که اعتقاد الهى و مذهبى نیز ندارند براى مصون مـاندن از این هرج و مرج اجتماعى ناشى از خیانت در عهد و امانت ، خود را موظف به انجام این دو برنامه لااقل در مسائل کلى اجتماعى مى دانند.
در زمـیـنـه اهـمـیـت امـانـت در جـلد سـوم تـفـسـیـر نـمـونـه صـفـحـه 432 بـه بـعـد (ذیـل آیـه 58 سـوره نـسـاء) و در جـلد هـفـتـم تـفـسـیـر نـمـونـه صـفـحـه 136 (ذیـل آیـه 27 سـوره انـفـال ) و در زمـیـنـه وفـاء بـه عـهـد جـلد چـهـارم صـفـحـه 242 (ذیـل آیـه یـک سـوره مـائده ) و جـلد 11 صـفـحـه 382 (ذیل آیه 91 سوره نحل ) مشروحا بحث کرده ایم .
بالاخره در نهمین آیه آخرین ویژگى مؤ منان را که محافظت بر نمازها است
بـیـان کـرده مـى گـویـد: (آنـها کسانى هستند که در حفظ نمازهاى خویش مى کوشند) (و الذین هم على صلواتهم یحافظون ).
جـالب ایـنکه : نخستین ویژگى مؤ منان را خشوع در نماز و آخرین صفت آنها را محافظت بر نـمـاز شمرده است ، از نماز شروع مى شود و به نماز ختم مى گردد چرا که نماز مهمترین رابطه خلق و خالق است .
نماز برترین مکتب عالى تربیت است .
نماز وسیله بیدارى روح و جان و بیمه کننده انسان در برابر گناهان است .
خلاصه نماز هر گاه با آدابش انجام گیرد زمینه مطمئنى براى همه خوبیها و نیکیها خواهد بود.
یـادآورى ایـن نـکـتـه نـیز لازم است که آیه نخست و آیه اخیر اشاره به دو مطلب متفاوت مى کـنـد، و بـه هـمـیـن دلیـل در آیـه نـخـسـت ، صـلاة به صورت (مفرد) و در آیه اخیر به صورت (جمع ) است ، اولى به مساءله خشوع و توجه خاص درونى که روح نماز است و اثر بر تمام اعضاء مى گذارد اشاره مى کند، و دومى به مساءله آداب و شرائط نماز از نظر وقت و زمان و مکان و همچنین از نظر تعداد نمازها، و به نمازگزاران و مؤ منان راستین توصیه مى کند در همه نمازها مراقب همه این آداب و شرائط باشند.
در مورد اهمیت نماز در مجلدات مختلف این تفسیر مشروحا بحث کرده ایم :
به جلد نهم صفحه 267 (ذیل آیه 114 سوره هود).
و جلد چهارم صفحه 104 (ذیل آیه 103 سوره نساء).
و جلد سیزدهم (ذیل آیه 14 سوره طه ) مراجعه فرمائید.
بـعـد از ذکـر ایـن صـفـات ممتاز، نتیجه نهائى آن را به این صورت بیان مى کند: (آنها وارثانند) (اولئک هم الوارثون ).
همان وارثانى که فردوس و بهشت برین را به ارث مى برند و جاودانه در آن خواهند ماند (الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون ).
(فـردوس ) در اصـل بـه گـفـته بعضى - یک لغت رومى است و بعضى آن را عربى و بـعـضـى اصل آن را فارسى مى دانند و به معنى (باغ ) است ، یا باغ مخصوصى که تمام نعمتها و مواهب الهى در آن جمع است و لذا مى توان آن را به عنوان (بهشت برین ) (بهترین و برترین باغهاى بهشت ) نامید.
تـعـبـیر به (ارث بردن ) ممکن است اشاره به این باشد که مؤ منان بدون زحمت به آن مـى رسـنـد هـمـانـنـد ارث کـه انـسـان زحـمـتـى بـراى آن نـکـشـیـده اسـت ، درسـت اسـت کـه نـائل شـدن به مقامات عالى بهشت ، بسیار تلاش و کوشش و پاکى و خودسازى مى خواهد ولى آن پاداش عظیم در مقابل این اعمال ناچیز بقدرى زیاد است که گوئى انسان بى زحمت به آن رسیده است .
توجه به این نکته نیز لازم است که در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) چـنـیـن نـقـل شـده : مـا مـنـکـم مـن احـد الا و له مـنـزلان : مـنـزل فـى الجـنـة ، و مـنـزل فـى النـار، فـان مـات و دخـل النـار ورث اهـل الجـنـة مـنـزله : (هـر یـک از شـمـا بـدون اسـتـثـنـا داراى دو مـنـزل اسـت : مـنـزلى در بـهـشـت ، و مـنزلى در دوزخ ، اگر دوزخى شود و وارد جهنم گردد اهل بهشت منزلگاه او را به ارث مى برند).
تعبیر به (ارث ) در آیه مورد بحث ممکن است اشاره به این نکته نیز باشد.
این احتمال را نیز بعضى از مفسران دور ندانسته اند که تعبیر به ارث در اینجا اشاره به سرانجام کار مؤ منان است ، همچون میراث که در پایان کار به وارث مى رسد.
و بـه هر حال این مرحله عالى بهشت طبق ظاهر آیات فوق مخصوص مؤ منانى است که داراى صـفـات بـالا هـسـتـنـد، بـه ایـن تـرتـیـب دیـگـر بـهـشـتـیـان در مراحل پائینتر قرار دارند.
نکته ها:
انتخاب فعل ماضى (افلح ) در مورد رستگارى مؤ منان براى تاءکید هر چه بیشتر است ، یـعنى رستگارى آنها آنقدر مسلم است که گوئى قبلا تحقق یافته ، و ذکر کلمه (قد) قبل از آن نیز تاءکید دیگرى براى موضوع است .
تـعـبـیراتى همچون (خاشعون ) (معرضون ) (راعون ) و (یحافظون )... (به صـورت اسـم فـاعل یا فعل مضارع ) همه دلیل بر آن است که برنامه هاى مؤ منان راستین در این اوصاف برجسته موقتى و محدود نیست بلکه مستمر و دائمى است .
2 - همسر دائم و موقت
از آیـات فـوق ، اسـتـفـاده مـى شـود کـه تـنـهـا دو گـروه از زنـان بـر مـردان حلال هستند: نخست همسران و دیگر کنیزان (با شرائط مخصوص ) و به همین جهت این آیه در کتب فقهیه در بحثهاى نکاح در موارد بسیارى مورد استناد قرار گرفته است .
جـمـعـى از مـفـسـران و فقهاى اهل سنت خواسته اند از این آیه شاهدى براى نفى ازدواج موقت بیاورند، و بگویند آن هم در حکم زنا است !.
امـا بـا تـوجـه بـه ایـن حـقـیـقت که (ازدواج موقت ) (متعه ) به طور مسلم در زمان پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) حلال بوده است و احدى از مسلمانان آن را انکار نمى کنند، مـنـتـهـا بـعـضـى مـى گـویـنـد در آغـاز اسـلام بـوده و بـسـیـارى از صـحـابـه نیز به آن عـمـل کـرده انـد سـپـس ‍ نسخ شده و بعضى مى گویند: عمر بن خطاب از آن جلوگیرى به عمل آورد.
بـا تـوجـه بـه ایـن واقـعـیـتـهـا مـفـهـوم سـخـن ایـن دسـتـه از دانـشـمـنـدان اهـل تـسـنـن این خواهد بود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) العیاذ بالله زنا را ـ حداقل براى مدتى مجاز شمرده است ، و این غیر ممکن است .
از ایـن گذشته (دقت کنید) متعه بر خلاف پندار این گروه یکنوع ازدواج است ازدواجى است مـوقـت و داراى اکـثـر شـرائط ازدواج دائم ، بـنـابراین قطعا در جمله (الا على ازواجهم ) داخـل اسـت ، و به همین دلیل به هنگام خواندن صیغه ازدواج موقت از همان صیغه هاى ازدواج دائم (انـکـحـت و زوجـت ) بـا قـیـد مـدت اسـتـفـاده مـى شـود، و ایـن بـهـتـریـن دلیل بر ازدواج بودن آن است .
دربـاره ازدواج مـوقـت و دلائل مـشـروعـیـت آن در اسـلام و عـدم نـسـخ این حکم و همچنین فلسفه اجـتـمـاعـى آن و پـاسـخ بـه ایـرادات مـخـتـلف در جـلد سـوم صـفـحـه 335 بـه بـعـد (ذیل آیه 24 سوره نساء) مشروحا بحث کرده ایم .
3 - خـشـوع ، روح نـماز است اگر رکوع و سجود و قرائت و تسبیح را جسم نماز بدانیم ، حضور قلب و توجه درونى به حقیقت نماز و کسى که با او راز و نیاز مى کنیم روح نماز است .
خشوع نیز در واقع چیزى جز حضور قلب تواءم با تواضع و ادب و احترام نیست و به این تـرتـیـب روشـن مـى شـود کـه مـؤ مـنـان تنها به نماز به عنوان یک کالبد بى روح نمى نگرند بلکه تمامى توجه آنها به باطن و حقیقت نماز است .
بـسیارند کسانى که اشتیاق فراوان به حضور قلب و خشوع و خضوع در نمازها دارند اما هر چه مى کوشند توفیق آن را نمى یابند.
بـراى تـحـصـیـل خـشـوع و حـضـور قـلب در نـمـاز و سـایـر عـبـادات ، امـور ذیل را دقیقا توصیه مى کنیم :
1 - بـدسـت آوردن آنـچـنان معرفتى که دنیا را در نظر انسان کوچک و خدا را در نظر انسان بـزرگ کـنـد، تـا هـیچ کار دنیوى نتواند به هنگام راز و نیاز با معبود نظر او را به خود جلب و از خدا منصرف سازد.
2 - توجه به کارهاى پراکنده و مختلف ، معمولا مانع تمرکز حواس است
و هـر قـدر انـسـان ، توفیق پیدا کند که مشغله هاى مشوش و پراکنده را کم کند به حضور قلب در عبادات خود کمک کرده است .
3 - انـتـخـاب مـحـل و مـکـان نـمـاز و سـایـر عـبـادات نـیـز در ایـن امـر، اثـر دارد، بـه هـمـیـن دلیـل ، نـمـاز خـوانـدن در بـرابـر اشـیـاء و چـیـزهـائى کـه ذهـن انـسـان را بـه خـود مـشـغـول مـى دارد مـکـروه اسـت ، و هـمـچـنـیـن در بـرابـر درهـاى بـاز و مـحـل عـبـور و مـرور مـردم ، در مـقـابـل آئیـنـه و عـکـس و مـانـنـد ایـنـهـا، بـه هـمـیـن دلیـل مـعـابد مسلمین هر قدر ساده تر و خالى از زرق و برق و تشریفات باشد بهتر است چرا که به حضور قلب کمک مى کند.
4 - پـرهـیـز از گـنـاه نیز عامل مؤ ثرى است ، زیرا گناه قلب را از خدا دور مى سازد، و از حضور قلب مى کاهد.
5 - آشـنـائى بـه مـعـنـى نـمـاز و فـلسـفـه افـعـال و اذکـار آن ، عامل مؤ ثر دیگرى است .
6 - انـجـام مـسـتـحـبـات نـمـاز و آداب مـخـصـوص آن چـه در مـقـدمـات و چـه در اصل نماز نیز کمک مؤ ثرى به این امر مى کند.
7 - از همه اینها گذشته این کار، مانند هر کار دیگر نیاز به مراقبت و تمرین و استمرار و پـیـگـیـرى دارد، بـسـیـار مـى شود که در آغاز انسان در تمام نماز یک لحظه کوتاه قدرت تـمـرکز فکر پیدا مى کند، اما با ادامه این کار و پیگیرى و تداوم آنچنان قدرت نفس پیدا مـى کـنـد کـه مى تواند به هنگام نماز دریچه هاى فکر خود را بر غیر معبود مطلقا ببندد! (دقت کنید).
آیه و ترجمه


و لقد خلقنا الانسان من سللة من طین (12)
ثم جعلناه نطفة فى قرار مکین (13)
ثـم خـلقـنـا النـطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظما فکسونا العظام لحما ثم اءنشاءنه خلقا اءخر فتبارک الله اءحسن الخالقین (14)
ثم إ نکم بعد ذلک لمیتون (15)
ثم إ نکم یوم القیمة تبعثون (16)


ترجمه :

12 - ما انسان را از عصاره اى از گل آفریدیم .
13 - سپس آن را نطفه اى در قرارگاه مطمئن (رحم ) قرار دادیم .
14 - سـپـس نـطفه را به صورت علقه (خون بسته ) و علقه را به صورت مضغه (چیزى شـبـیـه گـوشت جویده ) و مضغه را به صورت استخوانهائى در آوردیم ، از آن پس آن را آفرینش تازه اى ایجاد کردیم ، بزرگ است خدائى که بهترین خلق کنندگان است !
15 - سپس شما بعد از آن مى میرید.
16 - سپس در روز قیامت برانگیخته مى شوید.
تفسیر:
مراحل تکامل جنین در رحم مادر
ذکـر اوصـاف مـؤ مـنـان راسـتـین و همچنین پاداش بى نظیرى که خداوند به آنها مى دهد در آیات گذشته ، این شوق را در دلها زنده مى کند که باید به صفوف آنها پیوست ، اما از چه راهى ؟ و از کدام طریق ؟
آیـات مـورد بـحـث و قـسـمـتـى از آیـات آیـنـده ، طـرق اسـاسـى تـحـصـیـل ایـمـان و مـعـرفـت را نـشان مى دهد، نخست دست انسان را گرفته و به کاوش در اسرار درون و
(سـیـر در عـالم انـفـس ) وا مـى دارد، و در آیـاتى که بعد از آن خواهد آمد او را به جهان برون و موجودات شگرف عالم هستى توجه مى دهد و به (سیر آفاقى ) مى پردازد.
نـخـسـت مـى گـویـد: (مـا انـسـان را از چـکـیـده و خـلاصـه اى از گل آفریدیم ) (و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ).
آرى ایـن گـام نـخـسـت اسـت کـه انـسـان بـا آن عـظمت ، با آنهمه استعداد و شایستگى ها این افـضـل مـخلوقات و برترین موجودات جهان از خاکى بى ارزش است همان خاکى که در کم ارزش بـودن ضـرب المـثـل اسـت ، و ایـن نهایت قدرتنمائى او است که از چنین مواد ساده اى چنان موجود بدیعى آفرید.
در آیه بعد اضافه مى کند:
(سـپـس او را نطفه اى قرار دادیم در قرارگاه امن و امانى ) (ثم جعلناه نطفة فى قرار مکین ).
در حـقـیـقت نخستین آیه به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مى کند که هـمـه بـه خـاک بـاز مـى گـردنـد و از گـل بـرخـاسـتـه انـد، امـا در دومـیـن آیـه به تداوم نسل آدم از طریق ترکیب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم توجه مى دهد.
در حـقـیقت این بحث شبیه تعبیرى است که در آیات 7 و 8 سوره سجده آمده است : و بدء خلق الانـسـان مـن طـیـن ثـم جـعـل نـسـله مـن سـلالة مـن مـاء مـهـیـن (آغـاز آفـریـنـش انـسـان را از گل قرار داد و نسل او را از چکیده اى از آب بى ارزش ).
تـعـبـیـر از رحـم به (قرار مکین ) (قرارگاه امن و امان ) اشاره به موقعیت خاص رحم در بدن انسان است ، در واقع در محفوظترین نقطه بدن که از هر طرف
کـاملا تحت حفاظت است قرار گرفته ، ستون فقرات و دنده ها از یک سو، استخوان نیرومند لگـن خـاصـره از سـوى دیـگـر، پـوششهاى متعدد شکم از سوى سوم حفاظتى که از ناحیه دستها به عمل مى آید از سوى چهارم ، همگى شواهد این قرارگاه امن و امان است .
بـعـد بـه مـراحل شگفت آور و بهت آور سیر نطفه در رحم مادر و چهره هاى گوناگون خلقت کـه یـکـى بـعد از دیگرى در آن قرارگاه امن و دور از دست بشر ظاهر مى شود اشاره کرده مى فرماید: (سپس ما نطفه را به صورت خون بسته اى درآوردیم و بعد این خون بسته را بـه (مـضـغـه ) کـه شـبـیـه گـوشـت جـویـده اسـت تـبـدیـل کـردیم و بعدا آن را به صورت استخوان در آوردیم ، و از آن پس بر استخوانها گوشت پوشاندیم ) (ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما).
ایـن چـهـار مـرحـله مـتـفـاوت کـه بـه اضـافـه مـرحـله نـطـفـه بـودن ، مراحل پنجگانه اى را تشکیل مى دهد هر کدام براى خود عالم عجیبى دارد مملو از شگفتیها که در علم جنین شناسى امروز دقیقا مورد بررسى قرار گرفته و پیرامون آن کتابها نوشته انـد، ولى روزى کـه قـرآن از ایـن مـراحـل مختلف خلقت جنینى انسان و شگفتیهاى آن سخن مى گفت ، اثرى از این علم و دانش نبود.
و در پـایـان آیـه بـه آخـریـن مـرحـله که در واقع مهمترین مرحله آفرینش بشر است با یک تـعـبـیـر سـر بـسته و پر معنى اشاره کرده مى فرماید: (سپس ما او را آفرینش تازه اى بخشیدیم ) (ثم انشاناه خلقا آخر).
(بـزرگ و پـر بـرکت است خدائى که بهترین خلق کنندگان است ) (فتبارک الله احسن الخالقین ).
آفرین بر این قدرتنمائى بى نظیر که در ظلمتکده رحم این چنین تصویر
بدیعى با اینهمه عجائب و شگفتیها بر قطره آبى نقش مى زند.
آفـریـن بـر آن عـلم و حـکـمـتـى کـه ایـنـهمه استعداد و لیاقت و شایستگى را در چنین موجود ناچیزى ایجاد مى کند، آفرین بر او و بر خلقت بى نظیرش .
ضـمـنـا بـایـد تـوجـه داشـت کـه (خـالق ) از مـاده خـلق ، و خـلق در اصـل بـه مـعـنـى انـدازه گـیـرى است ، هنگامى که یک قطعه چرم را براى بریدن ، اندازه گـیـرى مـى کـنـنـد، عـرب واژه (خـلق ) در بـاره آن بـه کـار مـى برد، و از آنجا که در آفـریـنش مساءله اندازه گیرى بیش از همه چیز اهمیت دارد این کلمه خلق در باره آن به کار رفته است .
تـعـبـیـر بـه (احـسـن الخـالقـیـن ) (بـهـتـریـن آفـریـنـنـدگـان ) ایـن سـؤ ال را به وجود مى آورد که مگر غیر از خدا آفریدگار دیگرى وجود دارد؟!
بعضى از مفسران توجیهات گوناگونى براى آیه کرده اند، در حالى که نیازى به این توجیهات نیست ، و کلمه خلق به معنى اندازه گیرى و صنعت درباره غیر خداوند نیز صادق است ، ولى البته خلق خدا با خلق غیر او از جهات گوناگونى متفاوت است :
ـ خـداوند ماده و صورت اشیاء را مى آفریند، در حالى که اگر انسان بخواهد چیزى ایجاد کـنـد تنها مى تواند با استفاده از مواد موجود این جهان صورت تازه اى به آن ببخشد مثلا از مـصـالح سـاخـتـمـانـى خـانـه اى بـسـازد، یـا از آهـن و فـولاد، اتومبیل یا کارخانه اى اختراع کند.

ـ از سـوئى دیگر خلقت و آفرینش خداوند، نامحدود است و او آفریدگار همه چیز است الله خـالق کل شى ء (سوره رعد آیه 16) در حالى انسان موجودات بسیار محدودى را مى تواند ابـداع کـنـد، و گـاه تـواءم بـا انـواع ضـعـفـهـا و نـقـصـهـا اسـت کـه در جـریـان عمل باید آنها را تکمیل کند، اما خلق و ابداع پروردگار خالى از هر گونه عیب و نقص است .
ـ از سوى سوم در آنجا که انسان توانائى بر این امر پیدا مى کند، آن نیز به اذن
و فرمان خدا است که بى اذن او در عالم حتى برگى بر درختى نمى جنبد چنانکه درباره حضرت مسیح (علیه السلام ) در سوره مائده آیه 110 مى خوانیم و اذ تخلق من الطین کهیئة الطـیـر باذنى : (در آن هنگام که تو از گل ، صورتى همچون صورت پرنده به اذن من خلق مى کردى ).
آیـه بـعـد از مـسـاءله تـوحـیـد و شـنـاخت مبدء به طرز زیبا و ظریفى به مساءله (معاد) مـنـتـقـل مـى شود، و مى گوید: این انسان با همه شگفتیهایش تا ابد زنده نمى ماند، زمانى فـرا مـى رسد که این ساختمان عجیب از هم فرو مى ریزد و شما بعد از این زندگى همگى مى میرید (ثم انکم بعد ذلک لمیتون ).
ولى بـراى ایـنـکـه ایـن تـصور پیش نیاید که با مردن انسان همه چیز پایان مى گیرید (پـس ایـن آفـرینش با اینهمه شکوه و عظمت براى این چند روز زندگى امرى بیهوده بوده اسـت ) بـلافـاصـله مـى افـزایـد: (سـپس شما روز قیامت بار دیگر به زندگى باز مى گـردیـد و بـرانـگـیـخـتـه مـى شـوید) (البته در سطحى عالیتر و در جهانى وسیعتر و گسترده تر) (ثم انکم یوم القیامة تبعثون ).
نکته ها:
1 - اثـبـات مـبـدء و مـعـاد با یک دلیل ـ جـالب ایـنـکه در آیات فوق براى اثبات وجود خدا وقـدرت و عـظـمت او از هـمـان دلیـلى اسـتـفـاده شـده اسـت کـه در سـوره حـج بـراى اثـبـات مـعـاد، و آنمـــســـاءله مـــراحـــل مـخـتـلف خـلقـت انـسـان در عـالم جـنـیـن اسـت و اتـفـاقـا درذیـل هـمـین آیات مورد بحث چنانکه دیدیم گریزى به مساءله معاد نیز زده شده است .
آرى از یـکـسـو مـى تـوان عـظـمـت خـدا را از عـجـائب خـلقـت انسان در مخفیگاه رحم که هر روز شکل و نقش تازه اى به خود مى گیرید شناخت که گوئى جمعى نقاش چیره دست ، گروهى صنعتگر و ابداعگر ماهر در کنار این قطره آب نشسته اند و شب و روز روى آن کار مى کنند و ایـن ذره نـاچـیـز را در زمـان بـسـیـار کـوتـاهـى بـا ظـرافـت فـوق العـاده از مراحل و گذرگاههاى مختلف حیات مى گذرانند.
اگـر مـى تـوانـسـتـیـم از مـراحـل رشـد و نـمـو جـنـیـن بـطـور کامل فیلم بردارى کنیم و آنها را از مقابل چشم بگذرانیم آنگاه مى فهمیدیم چه شگفتیها در این کار نهفته است ؟
هـر چـنـد پیشرفت فوق العاده جنین شناسى در عصر ما و تحقیقات روز افزون دانشمندان و تـجـربـیـات و آزمـایـشـهـایـشـان روى ایـن امـر، بـسـیـارى از مسائل را روشن ساخته و هنگامى که انسان در برابر نتیجه این تحقیقات قرار مى گیرید بى اختیار جمله فتبارک الله احسن الخالقین را زمزمه مى کند.
و از سـوى دیـگـر ایـن آفـریـنـشـهـاى پـى در پـى کـه هـر روز چهره تازه اى به خود مى گیرید، و اصولا پیدایش یک انسان کامل از یک قطره کوچک آب ، بیانگر قدرت خداوند بر مـسـاءله مـعـاد و بـازگـشـت انـسـان بـه زنـدگى مجدد است ، و به این ترتیب با بیان یک دلیل دو هدف و با یک کرشمه دو کار، انجام شده است .
2 - آخـــریـــن مـــرحـــله تـــکـــامـــل انـــســـان در رحـــم جـــالب ایـــنـــکـــه درمــراحـل پـنـجـگـانـه اى کـه بـراى آفرینش انسان در آیه فوق ذکر شده همه جا تعبیر به(خـلق ) شـده اسـت ، امـا هـنـگامى که به آخرین مرحله مى رسد تعبیر به (انشاء) مىکند.
(انشاء) همانگونه که ارباب لغت گفته است به معنى (ایجاد کردن چیزى
تـواءم بـا تـربـیـت آن ) اسـت ، ایـن تـعـبـیـر نـشـان مـى دهـد کـه مـرحـله اخـیـر بـا مـراحـل قـبـل (مـرحله نطفه و علقه و مضغه و گوشت و استخوان ) کاملا متفاوت است مرحله اى اسـت مـهـم که قرآن از آن سر بسته یاد کرده و تنها مى گوید: (سپس ما به آن آفرینش تازه اى دادیم ) و بلافاصله پشت سر آن (فتبارک الله احسن الخالقین ) مى گوید.
ایـن چـه مـرحـله اى اسـت کـه این قدر شایان اهمیت است ، این همان مرحله اى است که جنین وارد مـرحـله حـیـات انـسـانـى مـى شـود، حـس ‍ و حـرکت پیدا مى کند، و به جنبش در مى آید که در روایات اسلامى از آن تعبیر به مرحله (نفخ روح ) (دمیدن روح در کالبد) شده است .
ایـنجا است که انسان با یک جهش بزرگ زندگى نباتى و گیاهى را پشت سر گذاشته و گام به جهان حیوانات و از آن برتر به جهان انسانها مى گذارد، و فاصله آن با مرحله قـبـل آنـقدر زیاد است که تعبیر از آن با جمله ثم خلقنا کافى نبود و لذا (ثم انشاءنا) فرمود.
در ایـنـجـا اسـت کـه انـسـان ، سـاختمان ویژه اى پیدا مى کند که او را از همه جهان ممتاز مى سـازد، بـه او شایستگى خلافت خدا در زمین مى دهد، و قرعه امانتى را که کوهها و آسمانها بار آن را نتوانست کشید، به نام او مى زنند.
در واقع همینجا است که (عالم کبیر) با همه شگفتیهایش در این (جرم صغیر) منطوى و پیچیده مى شود و به راستى شایسته (تبارک الله احسن الخالقین ) است .
3 - لبـــاس گـــوشـــتـــیـــن بـــر انـــدام اســـتــخـوانـهـا! نـویـسـنـده تـفـسـیـر فـــىظـلال ذیـل آیـه مـورد بـحـث در ایـنـجـا جـمـله عـجـیـبـى نـقـل مـى کـنـد و آن ایـنکه : جنین بعد از آنکه مرحلهعـلقـه و مـضـغـه را پـشـت سـرگـذاشـت تـمـام سـلولهـایـشتبدیل به سلولهاى استخوانى مى شود و بـعـد از آن تـدریـجـا عـضلات و گوشت روى آن رامـى پوشاند، بنابراین جـمـله کـسـونـا العـظـام لحـمـا یـک مـعـجـزه عـلمـى اسـت کـه پـرده از روى اینمساءله
کـه در آن روز بـراى هـیـچکس روشن نبود بر مى دارد، زیرا قرآن نمى گوید: ما مضغه را تـبـدیـل بـه اسـتـخـوان و گـوشـت کـردیـم بـلکـه مـى گـویـد: مـا مـضـغـه را تـبـدیـل به استخوان کردیم و بر استخوانها لباس گوشت پوشاندیم اشاره به اینکه مضغه نخست تبدیل به استخوان مى شود و بعد از آن گوشت روى آن را مى پوشاند.
4 - لباس مقاوم براى استخوانها!
اصولا اینکه از عضلات تعبیر به لباس مى کند خود گویاى این واقعیت است که اگر این لبـاس بـر اسـتـخـوانـهـا نـبـود بـسـیـار انـدام انـسـان زشـت و نـازیـبـا بود (درست همانند اسکلتهائى که همه ما خود آن یا لااقل عکس آن را دیده ایم ).
از این گذشته لباس حافظ بدن است ، عضلات نیز حافظ استخوانها هستند که اگر آنها نـبـودنـد، ضربه هائى که بر بدن وارد مى شد استخوانها را مرتبا صدمه مى زد یا مى شـکـسـت ، هـمـچـنین کارى را که لباس در حفاظت انسان از گرما و سرما مى کند گوشتها در نـگـهـدارى اسـتـخـوانها که ستون اصلى بدن هستند انجام مى دهند اینها همه نشان دهنده دقت قرآن در تعبیرات است .
آیه و ترجمه


و لقد خلقنا فوقکم سبع طرائق و ما کنا عن الخلق غافلین (17)
و اءنزلنا من السماء ماء بقدر فاسکنه فى الا رض و إ نا على ذهاب به لقادرون (18)
فاءنشاءنا لکم به جنات من نخیل و اءعناب لکم فیها فواکه کثیرة و منها تاءکلون (19)
و شجرة تخرج من طور سیناء تنبت بالدهن و صبغ للاکلین (20)
و إ ن لکـم فـى الا نـعـم لعـبـرة نـسـقـیـکم مما فى بطونها و لکم فیها منافع کثیرة و منها تاءکلون (21)
و علیها و على الفلک تحملون (22)


ترجمه :

17 - مـا بـر بـالاى سـر شـمـا هـفـت راه (طـبـقـه ) قـرار دادیـم ، و مـا از خـلق (خـود) غافل نبوده و نیستیم .
18 - و از آسـمـان آبـى به اندازه معین نازل کردیم و آن را در زمین (در مخازن مخصوصى ) ساکن نمودیم و ما بر از بین بردن آن کاملا قادریم .
19 - سـپـس بـه وسـیـله آن بـاغـهـائى از درخـت نـخـل و انـگـور بـراى شـما ایجاد کردیم ، بـاغـهـائى کـه در آن مـیـوه هـاى بـسـیـار اسـت و از آن تناول مى کنید.
20 - و نـیـز درخـتـى کـه از طـور سـیـنـا مـى رویـد و از آن روغن و (نان خورش ) براى خورندگان فراهم مى گردد.
21 - و براى شما در چهارپایان عبرتى است ، از آنچه در درون آنها است (از شیر) شما را سیراب مى کنیم و براى شما در آنها منافع فراوانى است و از گوشت آنها مى خورید.
22 - و بر آنها و بر کشتیها سوار مى شوید.
تفسیر:
باز هم نشانه هاى توحید
گـفـتـیـم قـرآن پـس از ذکـر صـفـات مـؤ مـنـان بـه طـرق تـحـصـیـل ایـمان پرداخته ، و در آیات گذشته چنانکه دیدیم از آیات انفسى و نشانه هاى عـظـمـت پـروردگـار در وجـود خود ما سخن گفت ، اکنون به جهان برون و آیات آفاقى مى پردازد و عظمت آفرینش را در آسمان و زمین منعکس مى کند:
نخست مى فرماید: (ما بر فراز شما هفت طریقه آفریدیم ) (و لقد خلقنا فوقکم سبع طرائق ).
(طـرائق ) جـمـع (طـریـقـه ) بـه مـعـنـى (راه ) یـا بـه معنى (طبقه ) است ، در صـورت اول مـعـنى آیه چنین مى شود که ما هفت راه بالاى سر شما آفریدیم ، ممکن است این راهها طرق رفت و آمد فرشتگان باشد، و ممکن است مدار گردش ستارگان آسمان .
بنابر معنى دوم مفهومش این است که ما هفت طبقه (هفت آسمان ) بر فراز شما آفریدیم .
درباره آسمانهاى هفتگانه قبلا سخن بسیار گفته ایم آنچه در اینجا به عنوان اشاره باید گـفـت ایـن اسـت کـه اگـر عـدد هفت را به معنى (تکثیر) بگیریم مفهومش این است که بر فراز شما عالمهاى بسیار و کرات و کواکب و سیارات بیشمارى است .
تـعـبـیـر بـه طـبـقـه هـرگز نباید افلاک بطلمیوسى را که همچون پوست پیاز بر فراز یـکـدیـگر قرار داشتند تداعى کند، و چنین تصور شود که قرآن بر این فرضیه نادرست تـکـیـه کـرده ، بـلکـه (طـرائق و طـبـقـات ) اشـاره بـه عـوالمـى اسـت کـه در فـواصل مختلف از ما قرار دارند و نسبت به ما هر یک فوق دیگرى است ، بعضى دورتر و بعضى نزدیکتر.
و اگر عدد (سبع ) (هفت ) را، عدد (شمارش و تعداد) بگیریم ، مفهومش این است غیر از ایـن عـالمـى کـه شـمـا مـى بینید (مجموعه ثوابت و سیارات و کهکشانها) شش عالم دیگر ما فوق آن قرار دارد که هنوز دست علم و دانش بشر به آن نرسیده است .
و هـرگـاه به نقشه منظومه شمسى و قرار گرفتن سیارات مختلف بر گردد آن درست دقت کـنـیـم تـفـسـیـر دیگرى نیز براى این آیه مى توان یافت و آن اینکه از این نه سیاره که گـرد آفـتـاب مى گردند دو سیاره (عطارد و زهره ) مدارشان زیر مدار زمین است ، در حالى کـه شـش ‍ سـیـاره دیگر مدارشان بیرون مدار زمین و شبیه طبقاتى است که یکى بر فراز دیـگـرى قـرار گـرفـتـه و هـنـگامى که مدار کره ماه را که آنهم گرد زمین مى چرخد بر آن بیفزائیم عدد هفت مدار (مسیر) یا هفت طبقه تکمیل مى گردد (دقت کنید).
و از آنجا که تعدد عوالم و طرق آنها ممکن است این توهم را به وجود آورد که آیا این وسعت و عـظـمـت عـالم مـوجـب نـخـواهـد شـد کـه آفـریـدگـار از آنـهـا غـافـل گـردد، در پـایـان آیـه بـلافـاصـله مـى فـرمـایـد: مـا هـرگـز از آفـریـنـش خـود غافل نبوده و نخواهیم بود (و ما کنا عن الخلق غافلین ).
تکیه بر روى عنوان (خلق ) در اینجا اشاره به این است که مساءله آفرینش و خلقت به خـودى خود دلیل علم آفریدگار و توجه او به آنها است ، مگر مى شود (آفریننده ) از (آفریده ) خود غافل باشد؟!.
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که منظور این است : ما راههاى فراوانى براى آمد و شـد فـرشـتـگـان بـر فـراز شـمـا قـرار دادیـم و از حـال شـمـا غـافـل نـیـسـتـیـم و فـرشـتـگـان مـا نـیـز شـاهـد و نـاظـر اعمال شمایند.
آیه بعد به یکى دیگر از مظاهر قدرت الهى که از برکات آسمان و زمین محسوب مى شود یعنى باران اشاره کرده مى گوید: (ما از آسمان آبى فرو فرستادیم به اندازه معین ) (و انزلنا من السماء ماء بقدر).
نـه آنـقـدر زیـاد کـه زمـیـنـهـا را در خـود غـرق کند، و نه آنقدر کم که تشنه کامان در جهان گیاهان و حیوانات سیراب نگردند.
آرى از (آسـمـان ) کـه بـگـذریم و به (زمین ) بپردازیم یکى از مهمترین مواهب الهى آبى است که مایه حیات همه موجودات زنده است .
سـپـس بـه مـسـاءله مـهـمترى در همین رابطه که مساءله ذخیره آبها در منابع زیرزمینى است پـرداخـتـه مـى گـویـد ما این آب را در زمین در مخازن مخصوص ساکن کردیم ، در حالى که اگـر مى خواستیم آن را از بین ببریم کاملا قدرت داشتیم (فاسکناه فى الارض و انا على ذهاب به لقادرون ).
مـى دانـیـم قـشـر روئیـن زمـیـن از دو طـبـقـه کـامـلا مـخـتـلف تشکیل یافته : طبقه نفوذپذیر
و طـبـقـه نـفوذ ناپذیر، اگر تمام قشر زمین نفوذ پذیر بود آبهاى باران فورا در اعماق زمـیـن فـرو مـى رفتند و بعد از یک باران ممتد و طولانى همه جا خشک مى شد و قطرهاى آب پیدا نبود!
و اگـر تـمـام قـشـر زمـیـنـى طـبـقـه نـفـوذ نـاپـذیـر هـمـچـون گـل رس بـود تمام آبهاى باران در سطح زمین مى ماندند آلوده و متعفن مى شدند و عرصه زمین را بر انسان تنگ مى کردند، و این آبى که مایه حیات است مایه مرگ انسان مى شد.
ولى خـداونـد بـزرگ و منان قشر بالا را نفوذ پذیر و قشر زیرین را نفوذ ناپذیر قرار داده تـا آبـهـا در زمـیـن فـرو رونـد و در منطقه نفوذ ناپذیر مهار شوند و ذخیره گردند، و بـعـدا از طـریـق چـشـمـه هـا، چـاهها و قناتها مورد استفاده واقع شوند، بى آنکه بگندند و تولید مزاحمت کنند یا آلودگى پیدا کنند.
ایـن آب گـوارائى را کـه مـا امـروز از چاه عمیق بیرون مى کشیم و با نوشیدن آن جان تازه پـیـدا مـى کـنـیـم مـمـکـن اسـت از قـطـرات بـارانـى بـاشـد کـه هـزاران سـال قـبـل از ابـرهـا نـازل شـده و در اعـماق زمین براى امروز ذخیره گشته است ، بى آنکه فاسد شود.
بـه هـر حـال کسى که انسان را براى زندگى آفرید و مهمترین مایه حیات او را آب قرار داد مـنـابـع بـسـیـار مـهـمـى بـراى ذخـیـره ایـن مـاده حـیـاتـى قبل از او آفریده و آبها را در آن ذخیره کرده است !
البـتـه قـسـمـتى از ذخیره هاى این ماده حیاتى بر فراز کوهها است (به صورت برفها و یـخـهـا) کـه گـاهـى هـمـه سـاله آب شـده جـریـان مـى یـابـد و گـاه صـدهـا و یـا هـزاران سـال بـر قـله کـوهـى مـى مـانـنـد تـا روزى کـه فـرمـان نـزول بـه آنـهـا داده شـود و بر اثر تغییر حرارت جوى به سوى دشت و هامون سرازیر گردد و زمینهاى تشنه را سیراب کند،
ولى بـا تـوجـه بـه کلمه (فى ) در (فى الارض ) چنین به نظر مى رسد که آیه اشاره به منابع زیر زمینى آب مى کند نه فوق زمینى .
در آیـه بـعـد بـه دنـبـال نـعمت پر برکت باران به محصولاتى که از آن مى روید اشاره کـرده مـى گـویـد: (مـا بـه وسـیـله ایـن آب ، بـاغـهـائى از درخـت نخل و انگور براى شما ایجاد کردیم ، باغهائى که در آن میوه هاى بسیار است و از آن مى خـوریـد) (فانشانا لکم به جنات من نخیل و اعناب لکم فیها فواکه کثیرة و منها تاکلون ).
خـرمـا و انـگـور تـنـهـا مـحـصـول آنـهـا نـیـسـت بـلکـه ایـن دو مـحـصول عمده و پرارزش آنها است و گرنه انواع مختلفى از دیگر میوه ها در آن یافت مى شود.
جـمـله (و مـنـهـا تـاءکـلون ) (از آن مـى خـوریـد) مـمـکـن اسـت اشـاره بـه ایـن بـاشـد کـه محصول این باغهاى پر برکت تنها میوه هاى آنها نیست ، بلکه خوردنى بخشى از آن است .
ایـن بـاغـها (از جمله نخلستانها) استفاده هاى فراوان دیگرى براى زندگى انسان دارد، از بـرگـهاى آنها، فرش ، و گاهى لباس درست مى کنند، از چوبهاى آنها خانه مى سازند، از ریـشـه هـا و برگها و میوه هاى بعضى از این درختان مواد داروئى مى گیرند، و نیز از بسیارى از آنها علوفه براى دامها، و از چوب آنها براى سوخت استفاده مى کنند.
فـخـر رازى در تـفـسـیر خود این احتمال را نیز داده است که منظور از (منها تاکلون ) این اسـت کـه زنـدگى و روزى شما از این باغها اداره مى شود، درست همانند اینکه در فارسى مى گوئیم : فلانکس از فلان کسب و کار نان مى خورد (یعنى گذران زندگى او از آن است ).
این نکته نیز قابل توجه است که در آیات فوق ، مبدء حیات انسانى آب
نـطـفه شمرده شده ، و مبدء حیات گیاهى آب باران ، در واقع این دو نمونه برجسته حیات هر دو از آب سرچشمه مى گیرند، آرى قانون خداوند، قانون واحد و گسترده اى در همه جا است .
بـعـد به یکى دیگر از درختان پر برکتى که از همین آب باران پرورش مى یابد اشاره کـرده مـى گوید: علاوه بر این باغهاى نخل و انگور و میوه هاى دیگر درختى ایجاد کردیم کـه از طـور سیناء مى روید و از آن روغن و نان خورش براى خورندگان بدست مى آید (و شجرة تخرج من طور سیناء تنبت بالدهن و صبغ للاکلین ).
در ایـنـکـه مـنـظـور از (طـور سـیـنـاء) چـیـسـت ، مـفـسـران دو احتمال عمده داده اند:
نـخـسـت اینکه اشاره به همان کوه طور معروف است که در صحراى سینا قرار دارد، و اگر مـى بـیـنـیـم کـه قـرآن در ایـنجا درخت زیتون را به عنوان درختى که از کوه طور مى روید توصیف کرده به خاطر آن است که عربهاى حجاز هنگامى که از بیابانهاى خشک این منطقه مـى گـذشـتـنـد و به شمال رو مى آوردند نخستین منطقه اى که در آن به درختهاى پر بار زیـتـون بـر خورد مى کردند، منطقه طور در جنوب صحراى سیناء بوده است ، مشاهده نقشه جغرافیائى این مطلب را به خوبى روشن مى کند.
احـتـمـال دیـگـر ایـنـکـه طـور سـیـناء جنبه توصیفى دارد و به معنى کوه پربرکت یا کوه پـردرخـت یـا کـوه زیبا است (چون طور به معنى کوه و سیناء به معنى پر برکت و زیبا و مشجر است ).
واژه (صبغ ) در اصل به معنى رنگ است ، ولى از آنجا که انسان به هنگام
خـوردن غـذا مـعـمولا نان خود را با خورشى که مى خورد رنگین مى کند به تمام انواع نان خـورشـهـا، (صـبـغ ) گـفـتـه شـده اسـت ، بـه هـر حـال کـلمه صبغ ، ممکن است اشاره به همان روغن زیتون باشد که با نان مى خوردند و یا انواع نان خورشها که از درختان دیگر استفاده مى کردند.
در ایـنـجا سؤ الى پیش مى آید که چرا در میان انواع میوه ها بالخصوص روى این سه میوه تکیه شده است : خرما، انگور و زیتون ؟
در پاسخ باید به این نکته توجه داشت که از نظر تحقیقات علمى غذاشناسان کمتر میوه اى وجود دارد که براى بدن انسان به اندازه این سه میوه مفید و مؤ ثر باشد.
(روغن زیتون ) براى تولید سوخت و ساز بدن ارزش فراوانى دارد، کالرى حرارتى آن بـسـیـار زیـاد، دوسـت صـمـیـمـى کبد انسان ، برطرف کننده عوارض کلیه ها و سنگهاى صفراوى و قلنجهاى کلیوى ، تقویت کننده اعصاب و بالاخره اکسیر سلامتى است .
در مـورد (خـرمـا) آنقدر توصیف شده که در این مختصر نمى گنجد: قند فراوان خرما از سـالمـتـریـن قـنـدهـا اسـت و از نـظـر بـسـیـارى از غـذاشـنـاسـان خـرمـا یـکـى از عوامل جلوگیرى از سرطان است ، دانشمندان در خرما سیزده ماده حیاتى ، و پنج نوع ویتامین کشف کرده اند که آن را به صورت یک منبع فوق العاده ارزشمند غذائى در مى آورد.
امـا (انـگـور) بـه عقیده بعضى از دانشمندان ، یک داروخانه طبیعى است ، از نظر خواص هـمـچـون شـیر مادر است و دو برابر گوشت در بدن ایجاد حرارت مى کند، خون را تصفیه مـى کـنـد، سموم بدن را دفع مى نماید، انواع ویتامین موجود در آن به انسان نیرو و توان مى بخشد.
بـعـد از بیان گوشه اى از نعمتهاى پروردگار در جهان گیاهان که به وسیله آب باران پرورش مى یابد به بخش مهمى از نعمتها و مواهب او در جهان حیوانات پرداخته مى گوید: (در چهارپایان براى شما عبرت بزرگى است ) (و ان لکم فى الانعام لعبرة ).
سپس این عبرت را چنین شرح مى دهد: (ما از آنچه در درون آنها است شما را سیراب مى کنیم ) (نسقیکم مما فى بطونها).
آرى شـیـر گـوارا این غذاى نیروبخش و کامل از درون این حیوانات ، از لابلاى خون و مانند آن بیرون مى فرستیم تا بدانید چگونه خداوند قدرت دارد از میان چنین اشیاء ظاهرا آلوده اى یک نوشیدنى به این پاکى و گوارائى بیرون فرستد.
سـپـس اضافه مى کند: مسائل عبرت انگیز و برکات حیوانات منحصر به شیر نیست بلکه براى شما در آنها منافع بسیارى است و از گوشت آنها نیز مى خورید (و لکم فیها منافع کثیرة و منها تاکلون ).
عـلاوه بر گوشت که آن نیز در حد اعتدالش از بخشهاى عمده مواد غذائى مورد نیاز بدن را تشکیل مى دهد، از چرم آنها انواع لباس و خیمه هاى پر دوام ، و از پشم آنها انواع لباسها و پوششها و فرشها، و از بعضى اجزاى بدن آنها مواد داروئى و حتى از مدفوع آنها مواد تقویت کننده براى درختان و زراعتها تهیه مى کنید.
از همه اینها گذشته ، از چهارپایان به عنوان مرکبهاى راهوار در خشکى و از کشتیها براى دریاها استفاده کرده بر چهارپایان و کشتیها سوار و به منزلگاههاى
مقصود خود مى رسید) (و علیها و على الفلک تحملون ).
ایـنـهـمـه آثار و خواص و فوائد در این حیوانات به راستى مایه عبرت است ، هم انسان را به آفریننده اینهمه نعمت آشنا مى سازد و هم حس شکرگزارى را در او برمى انگیزد.
تنها سؤ الى که اینجا باقى مى ماند این است که چگونه چهارپایان و کشتیها در یک ردیف قـرار گـرفـتـه انـد؟ امـا بـا تـوجـه بـه یـک نـکـتـه پـاسـخ ایـن سـؤ ال روشـن مـى شـود: زیـرا انـسان نیاز به مرکب در همه روى زمین دارد، در کنار مرکب براى خـشکى مرکبهاى دریائى یعنى کشتیها را ذکر مى کند و در حقیقت این تعبیر همانند چیزى است کـه در آیـه 70 سوره اسراء که در مورد مواهب بنى آدم مى فرماید: وحملناهم فى البر و البـحـر: (مـا آنـهـا را در خـشـکـیـهـا و دریـاهـا حـمـل و نقل مى کنیم ).
آیه و ترجمه


و لقد اءرسلنا نوحا إ لى قومه فقال یاقوم اعبدوا الله ما لکم من إ له غیره اءفلاتتقون (23)
فـقـال المـلؤ االذیـن کـفـروا مـن قـومـه مـا هـذا إ لا بـشـر مـثـلکـم یـریـد اءن یتفضل علیکم و لو شاء الله لا نزل ملائکة ما سمعنا بهذا فى اءبائنا الا ولین (24)
إ ن هو إ لا رجل به جنة فتربصوا به حتى حین (25)


ترجمه :

23 - مـا نـوح را بـه سـوى قـومـش فـرسـتـادیم ، به آنها گفت اى قوم من ! خداوند یکتا را بـپـرسـتـید که غیر از او معبودى براى شما نیست ، آیا (باز از پرستش بتها) پرهیز نمى کنید؟
24 - جـمـعـیت اشرافى (و مغرور) از قوم نوح که کافر شده بودند گفتند: این مرد بشرى اسـت هـمـچـون شـمـا کـه مـى خـواهـد بـر شما برترى جوید، اگر خدا مى خواست پیامبرى بفرستد فرشتگانى نازل مى کرد، ما چنین چیزى هرگز در نیاکان خود نشنیده ایم .
25 - او فقط مردى است که مبتلا به نوعى از جنون است ، باید مدتى درباره او صبر کنید (تا مرگش فرا رسد، یا از این بیمارى رهائى یابد).
تفسیر:
منطق کوردلان مغرور
از آنـجـا کـه در آیـات گـذشـتـه ، سـخـن از تـوحـیـد و مـعـرفـت خـداونـد و دلائل عظمت
او در جـهـان آفـرینش بود، همین مطلب را در آیات مورد بحث و آیات آینده از زبان پیامبران بزرگ و در لابلاى تاریخ آنها بیان مى کند.
نـخـسـت از نوح نخستین پیامبر اولواالعزم و منادى توحید شروع کرده مى گوید: (ما نوح را به سوى قومش فرستادیم ، او به آنها گفت که اى قوم من ! الله خداوند یگانه یکتا را بـپـرسـتـیـد کـه غـیـر از او مـعـبـودى بـراى شـمـا نیست ) (و لقد ارسلنا نوحا الى قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره ).
(آیا با این بیان روشن از پرستش بتها پرهیز نمى کنید)؟ (افلا تتقون ).
(اما جمعیت اشرافى ثروتمند و مغرور که چشمها را در ظاهر پر مى کنند و از درون خالى هـسـتـند، از قوم او گفتند: این مرد تنها بشرى همچون شما است با این قید که حس برترى جـوئى در او تـحـریـک شـده و مـى خـواهـد بـر شـمـا مـسـلط شـود و حـکـومـت کـنـد)! (فـقـال المـلا الذیـن کـفـروا مـن قـومـه مـا هـذا الا بـشـر مـثـلکـم یـریـد ان یتفضل علیکم ).
و بـه ایـن تـرتـیـب انـسـان بـودنـش را نـخـسـتـیـن عـیـبـش دانـسـتـنـد و بـه دنبال آن متهمش ساختند که او یک فرد سلطه جو است و سخنانش از خدا و توحید و دین و آئین ، همه توطئه اى است براى رسیدن به این مقصود!
سـپـس افـزودنـد: (اگـر خـدا مى خواست رسولى بفرستد حتما فرشتگانى را براى این منظور نازل مى کرد) (و لو شاء الله لانزل ملائکة ).
و بـراى تـکـمـیـل ایـن اسـتدلال واهى گفتند: (ما هرگز چنین چیزى را از نیاکان پیشین خود نشنیده ایم که انسانى دعوى نبوت کند و خود را نماینده خدا بداند)! (ما سمعنا بهذا فى آبائنا الاولین ).
ولى این سخنان بى اساس در روح این پیامبر بزرگ اثر نکرد و نوح همچنان
بـه دعـوت خود ادامه مى داد و نشانه اى از برترى جوئى و سلطه طلبى در کار او نبود، لذا او را بـه اتـهـام دیـگـرى مـتهم ساختند و آن اتهام (جنون و دیوانگى ) بود که همه پـیـامـبران الهى و رهبران راستین را در طول تاریخ به آن متهم ساختند، گفتند: (او فقط مـردى اسـت کـه مـبـتلا به نوعى از جنون است باید مدتى درباره او صبر کنید تا مرگ او فـرا رسـد و یـا از ایـن جـنـون شـفـا یـابـد)! (ان هـو الا رجل به جنة فتربصوا به حتى حین ).
جـالب ایـنـکـه آنـهـا در ایـن تهمت خود نسبت به این پیامبر بزرگ تعبیر به جنة را (داراى نـوعـى جـنـون اسـت ) بـه کـار بـردنـد، تا بر این واقعیت سرپوش نهند که زندگى این پـیـغـمـبـر و سـخـنـان او هـمـگى بهترین نشانه عقل و دانش او است در حقیقت آنها مى خواستند بـگـویـنـد هـمه اینها درست است ، ولى جنون فنون و چهره هاى مختلفى دارد که در بعضى مظاهر عقل نیز هست !!
جـمـله فـتـربـصـوا بـه حتى حین ممکن است اشاره به انتظار مرگ نوح باشد که مخالفان بـراى آن دقـیـقـه شـمارى مى کردند تا آسوده خاطر شوند، و ممکن است تاءکیدى بر نسبت جنون به او باشد یعنى انتظار بکشید تا از این بیمارى بهبودى یابد!.
بـه هـر حـال آنـهـا در سـخـنـان خـود سـه نـوع اتـهـام واهـى و ضـد و نـقـیـض بـراى نـوح قائل شدند، و هر یک را دلیل بر نفى رسالت او گرفتند.
نـخـسـت ایـنـکـه اصـولا ادعاى رسالت از ناحیه بشر دروغ است ! چنین چیزى سابقه نداشت اگر خدا مى خواست باید فرشتگانى بفرستد.
دیگر اینکه او مرد سلطه جوئى است و این ادعا را وسیله اى براى رسیدن
به این هدف قرار داده است .
سوم اینکه او عقل درستى ندارد و آنچه مى گوید: از این رهگذر است !.
و از آنـجـا کـه پـاسـخ ایـن ایـرادهـا و اتهامات بى اساس و پریشان همه روشن بود و در آیـات دیگر قرآن نیز آمده ، قرآن در اینجا سخنى در این زمینه نمى گوید. زیرا از یکسو مـسـلم اسـت رهـبـر انـسـان بـایـد از جـنـس خـود او بـاشـد تـا بـا نـیـازهـا و دردهـا و مسائل انسان آشنائى داشته باشد، بعلاوه همیشه پیامبران از جنس بشر بوده اند.
از سـوى دیـگـر از زنـدگـى پـیـامـبـران بـه خوبى روشن مى شود که مساءله برادرى و تـواضـع و نـفـى هـر گـونـه سـلطـه جـوئى از بـارزتـریـن صـفـاتـشـان بـوده ، و عـقل و هوش و درایتشان نیز حتى بر دشمنانشان آشکار بوده و در لابلاى گفته هاشان به آن اعتراف مى کردند.
آیه و ترجمه


قال رب انصرنى بما کذبون (26)
فـاوحـیـنا إ لیه اءن اصنع الفلک باعیننا و وحینا فإ ذا جاء اءمرنا و فار التنور فاسلک فـیـهـا مـن کـل زوجـیـن اثـنـیـن و اءهـلک إ لا مـن سـبـق عـلیـه القول منهم و لا تخاطبنى فى الذین ظلموا إ نهم مغرقون (27)
فاذا استویت اءنت و من معک على الفلک فقل الحمدلله الذى نجئنا من القوم الظلمین (28)
و قل رب اءنزلنى منزلا مبارکا و اءنت خیر المنزلین (29)
إ ن فى ذلک لایات و إ ن کنا لمبتلین (30)


ترجمه :

26 - (نوح ) گفت پروردگارا مرا در برابر تکذیبهاى آنان یارى کن .
27 - مـا بـه نـوح وحى کردیم که کشتى را در حضور ما و مطابق فرمان ما بساز و هنگامى کـه فـرمـان مـا (بـراى غـرق آنـان ) فرا رسد و آب از تنور بجوشد (که این نشانه فرا رسـیـدن طـوفـان اسـت ) از هـر یـک از انـواع حـیوانات یک جفت در کشتى سوار کن ، و همچنین خانواده ات را، مگر آنها که قبلا وعده هلاکشان داده شده است
(اشـاره بـه هـمـسر نوح و فرزند ناخلف اوست ) و دیگر درباره این ستمگران با من سخن مگوى که آنها همگى هلاک خواهند شد!
28 - و هنگامى که تو و همه کسانى که با تو هستند بر کشتى سوار شدید بگو ستایش خدائى را که ما را از قوم ستمگر نجات بخشید.
29 - و بـگـو پـروردگـارا مـا را در مـنزلگاهى پر برکت فرود آر، و تو بهترین فرود آورندگانى .
30 - (آرى ) در ایـن مـاجـرا آیـات و نـشـانـه هـائى بـراى صـاحـبـان عقل و اندیشه است و ما مسلما همگان را آزمایش مى کنیم .
تفسیر:
پایان عمر یک قوم سرکش
در آیـات گـذشـتـه بـخشى از تهمتهاى ناروائى را که دشمنان نوح به او زدند خواندیم ولى از آیـات دیـگر قرآن به خوبى استفاده مى شود که اذیت و آزار این قوم سرکش تنها مـنـحـصـر بـه این امور نبود بلکه با هر وسیله توانستند او را در فشار قرار دادند و آزار کـردنـد، و نـوح حـداکـثـر تـلاش و کـوشـش خـود را در هـدایـت و نـجـات آنـهـا از چـنـگـال شـرک و کـفـر بـه خرج داد، هنگامى که از تلاشهاى خود ماءیوس شد و جز گروه اندکى ایمان نیاوردند از خدا تقاضاى کمک کرد چنانکه در نخستین آیه مورد بحث مى خوانیم :
(گـفـت : پـروردگـارا! مـرا در بـرابـر تـکـذیـبـهـائى کـه کـردنـد یـارى کـن ) (قال رب انصرنى بما کذبون ).
در ایـنـجـا فـرمـان پـروردگـار فرا رسید و مقدمات نجات نوح و یاران اندکش و نابودى مشرکان لجوج فراهم شد.
(ما به نوح وحى فرستادیم که کشتى را در حضور ما و طبق فرمان ما بساز) (فاوحینا الیه ان اصنع الفلک باعیننا و وحینا).
تعبیر (باعیننا) (در برابر دیدگان ما) اشاره به این است که تلاش و کوشش تو در ایـن راه در حـضور ما است و تحت پوشش حمایت ما، بنابراین با فکر راحت و آسوده به راه خود ادامه ده و از هیچ چیز ترس و واهمه نداشته باش .
ضـمـنـا تـعبیر به (وحینا) نشان مى دهد که نوح طرز کشتى ساختن و چگونگى آن را از وحى الهى آموخت ، و گرنه چنان چیزى طبق نوشته تواریخ تا آن زمان سابقه نداشت ، به همین دلیل نوح کشتى را آنچنان متناسب با مقصد و مقصود خود ساخت که هیچ کم و کسرى در آن نبود!
سـپـس ادامـه مـى دهـد هـنـگامى که فرمان ما فرا رسد، و نشانه اش این است که آب از درون تنور خواهد جوشید، بدان زمان طوفان نزدیک شده است بلافاصله از تمام انواع حیوانات یک جفت (نر و ماده ) انتخاب و در کشتى سوار کن ) (فاذا جاء امرنا و فار التنور فاسلک فیها من کل زوجین اثنین ).
(و خـانـواده و دوسـتـان با ایمانت را بر کشتى سوار نما، مگر آنها که قبلا وعده هلاکشان داده شـده اسـت ) (اشـاره به همسر نوح و یکى از فرزندانش است ) (واهلک الا من سبق علیه القول منهم ).
و باز اضافه مى کند: (و دیگر درباره این ستمگران (که هم بر خویش ستم کردند و هم بـر دیگران ) با من سخنى مگو که آنها همگى غرق خواهند شد و جاى گفتگو نیست ) (و لا تخاطبنى فى الذین ظلموا انهم مغرقون ).
البته این اخطار به خاطر آن بود که ممکن بود نوح تحت تاءثیر عواطف انسانى یا عاطفه پدر و فرزندى قرار گیرد و باز درباره آنها شفاعت کند در حالى که آنها دیگر شایسته شفاعت نبودند.
در آیه بعد مى فرماید: (هنگامى که تو و همه کسانى که با تو هستند بر کشتى سوار شـدى و اسـتـقـرار یـافـتـى خـدا را بـه خـاطر این نعمت بزرگ سپاس بجا آور و بگو حمد خـدائى را کـه مـا را از قوم ستمگر رهائى بخشید) (فاذا استویت انت و من معک على الفلک فقل الحمدلله الذى نجانا من القوم الظالمین ).
و بـعـد از حـمـد و سـتـایـش خـدا در بـرابـر نـخـسـتـیـن نـعـمـت بـزرگ او یـعـنـى نـجـات از چـنگال ظالمان ، از درگاهش چنین تقاضا کن (و بگو: پروردگارا! مرا در منزلگاهى پر بـرکـت فـرود آر، و تـو بـهـتـریـن فـرود آورنـدگـانـى ) (و قل رب انزلنى منزلا مبارکا و انت خیر المنزلین ).
واژه (مـنـزل ) مـمـکـن اسـت (اسـم مـکان ) باشد، یعنى بعد از پایان گرفتن طوفان کـشـتـى مـا را در سـرزمـیـنى فرود آور که داراى برکات فراوانى باشد و ما بتوانیم با آسودگى خاطر به زندگى خود ادامه دهیم .
و نیز ممکن است (مصدر میمى ) باشد، یعنى ما را به طرز شایسته اى فرود آر چرا که بـعـد از پـایـان گـرفـتـن طـوفـان بـه هـنـگام نشستن کشتى بر زمین ، خطرات زیادى این سـرنـشـیـنـان را تـهـدیـد مـى کـرد، نـبـودن جـاى مـنـاسب براى زندگى ، کمبود غذا، انواع بیماریها، نوح از خدا مى خواهد که او را به نحوى سالم و شایسته بر زمین فرود آورد.
و بـالاخـره آخـریـن آیـه مـورد بحث اشاره به مجموع این داستان کرده مى گوید: (در این مـاجـراى نـوح و پـیروزیش بر ستمکاران و مجازات این قوم سرکش به شدیدترین وجه ، آیات و نشانه هائى براى صاحبان عقل و اندیشه است )! (ان فى ذلک لایات ).
(و ما به طور مسلم همگان را آزمایش مى کنیم ) (و ان کنا لمبتلین
ایـن جـمـله مـمـکن است اشاره به این باشد که ما قوم نوح را کرارا آزمودیم و هنگامى که از عهده آزمایشها برنیامدند هلاکشان کردیم .
و نـیـز مـمـکـن است اشاره به این باشد که ما همه انسانها را در هر عصر و زمان آزمایش مى کنیم و آنچه در آیات فوق گفته شد مخصوص ‍ مردم عصر نوح نبود، بلکه در همه اعصار و قرون در اشکال مختلف ، آزمایشها صورت مى گیرید، و در این آزمایشها آنها که خار راه تکامل بشرند از سر راه برداشته مى شوند، تا بشریت به سیر تکاملى خود همچنان ادامه دهد.
جـالب ایـنـکـه در آیـات فوق ، تنها به مساءله ساختن کشتى و سوار شدن نوح و یارانش بر آن اکتفا شده و اما اینکه سرانجام گنهکاران به کجا رسید پیرامون آن سخنى به میان نیامده چرا که با وعده الهى (انهم مغرقون ) مسلم مى شود چنین سرنوشتى دامان آنها را گرفته ، چرا که وعده اش تخلف ناپذیر است .
ذکـر ایـن مـعـنـى نـیـز لازم اسـت کـه درباره قوم نوح و مبارزه آنها با این پیامبر بزرگ و سـرنـوشـت دردنـاک آنـان و مـاجراى کشتى ساختن و جوشیدن آب از تنور و وقوع طوفان و غـرق فـرزنـد نـوح ، سخن بسیار است که ما قسمت زیادى از آن را در سوره هود جلد نهم از صـفـحه 68 تا صفحه 125 مشروحا آورده ایم و به خواست خدا بخش دیگرى هم در تفسیر سوره نوح خواهد آمد.
آیه و ترجمه


ثم اءنشانا من بعدهم قرنا اءخرین (31)
فارسلنا فیهم رسولا منهم اءن اعبدوا الله مالکم من اله غیره اءفلا تتقون (32)
و قـال المـلا مـن قومه الذین کفروا و کذبوا بلقاء الاخرة و اءترفنهم فى الحیوة الدنیا ما هذا إ لا بشر مثلکم یاکل مما تاکلون منه و یشرب مما تشربون (33)
و لئن اءطعتم بشرا مثلکم إ نکم إ ذا لخاسرون (34)
اءیعدکم اءنکم إ ذا متم و کنتم ترابا و عظاما اءنکم مخرجون (35)
هیهات هیهات لما توعدون (36)
إ ن هى إ لا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما نحن بمبعوثین (37)
إ ن هو إ لا رجل افترى على الله کذبا و ما نحن له بمؤ منین (38)
قال رب انصرنى بما کذبون (39)
قال عما قلیل لیصبحن نادمین (40)
فاخذتهم الصیحة بالحق فجعلناهم غثاء فبعدا للقوم الظالمین (41)


ترجمه :

31 - سپس بعد از آنها جمعیت دیگرى را به وجود آوردیم .
32 - و در مـیـان آنها رسولى از خودشان فرستادیم که پروردگار یکتا را بپرستید، جز او معبودى براى شما نیست آیا (با این همه از شرک و بت پرستى ) پرهیز نمى کنید؟!
33 - ولى اشـرافیان خود خواه قوم او که کافر شده بودند و لقاى آخرت را تکذیب کرده بـودنـد و نـاز و نـعـمـت در زنـدگـى دنـیـا بـه آنـهـا داده بـودیـم گـفـتند: این بشرى است مثل شما! از آنچه شما مى خورید مى خورد و از آنچه مى نوشید مى نوشد!
34 - و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت کنید مسلما زیانکارید.
35 - آیـا او بـه شـما وعده مى دهد هنگامى که مردید و خاک و استخوان شدید بار دیگر (از قبرها) خارج مى شوید؟
36 - هیهات ، هیهات از این وعده هائى که به شما داده مى شود!.
37 - غـیـر از ایـن زنـدگـى دنـیـا چـیـزى در کـار نیست ، پیوسته گروهى از ما مى میرند و نسل دیگرى جاى آنها را مى گیرید و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد.
38 - او فقط مرد دروغگوئى است که بر خدا افترا بسته و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد.
39 - عرض کرد، پروردگارا! مرا در برابر تکذیبهاى آنها یارى فرما.
40 - (خـداوند) فرمود: به زودى آنها از کار خود پشیمان خواهند شد. (اما زمانى که سودى به حالشان ندارد).
41 - سـرانـجام صیحه آسمانى آنها را به حق فرو گرفت و ما آنها را همچون خاشاک بر سیلاب قرار دادیم دور باد از رحمت خدا قوم ستمگر!
تفسیر:
سرنوشت غم انگیز یک قوم دیگر (قوم ثمود)
ایـن آیـات بـه بـحـث پـیرامون اقوام دیگرى که بعد از نوح (علیه السلام ) بر سر کار آمـدنـد پـرداخـتـه و مـنـطـق آنـهـا را کـه هـمـاهـنـگ منطق کفار پیشین بوده ، و همچنین سرنوشت دردنـاکـشـان را شـرح مـى دهـد، و بـحـثـهـائى را کـه در آیـات گـذشـتـه ذکـر شـد تکمیل مى کند.
نـخـسـت مـى گـوید: (ما بعد از آنها جمعیت دیگرى را به وجود آوردیم و قوم تازه اى به روى کار آمدند) (ثم انشانا من بعدهم قرنا آخرین ).
(قـرن ) از مـاده (اقتران ) به معنى نزدیکى است ، لذا به جمعیتى که در عصر واحد زنـدگـى مـى کـنـند قرن گفته مى شود، و گاه به زمان آنها نیز قرن مى گویند، اندازه گـیـرى مدت قرن به سى سال یا صد سال صرفا جنبه قراردادى دارد و تابع سنتهاى اقوام مختلف مى باشد.
از آنجا که بشر نمى تواند بدون یک رهبر الهى باشد خداوند پیامبر بزرگى
را براى نشر دعوت توحید و آئین حق و عدالت به سوى آنها فرستاد چنانکه آیه بعد مى گوید: (ما در میان آنها رسولى از خودشان فرستادیم که پروردگار یکتا را بپرستید و جز او معبودى براى شما نیست ) (فارسلنا فیهم رسولا منهم ان اعبدوا الله ما لکم من اله غیره ).
ایـن هـمـان چـیـزى بـود کـه نـخـسـتـیـن پـایـه دعـوت هـمـه پـیـامـبـران را تشکیل مى داد این نداى توحید بود که زیر بناى همه اصلاحات فردى و اجتماعى است .
سـپـس ایـن رسـول الهـى براى تاءکید بیشتر به آنها مى گفت : (آیا در برابر این دعوت صریح باز هم از شرک و بت پرستى پرهیز نمى کنید) (افلا تتقون ).
در ایـنـکه این قوم کدامیک از اقوام بودند؟ و پیامبرشان چه نام داشت ؟ مفسران با بررسى آیات مشابه آن در قرآن دو احتمال داده اند:
نـخـسـت ایـنـکـه مـنـظـور (قـوم ثـمـود اسـت ) کـه در سـرزمـیـنـى در شمال حجاز زندگى مى کردند و پیامبر بزرگ الهى (صالح ) براى هدایت آنها مبعوث شـد، آنـهـا کـفـر ورزیـدند و راه طغیان پیش گرفتند، سرانجام به وسیله صیحه آسمانى (صاعقه اى مرگبار) از میان رفتند.
شـاهـد ایـن تـفسیر مجازات (صیحه ) است که در پایان آیات مورد بحث براى آنها ذکر شده ، و در سوره هود آیه 67 نیز صریحا در باره (قوم صالح ) آمده است .
دیـگـر ایـنـکه منظور (قوم عاد) است که پیامبرشان (هود) بود و در بعضى از آیات قـرآن سـرگـذشت آنها بلافاصله بعد از سرگذشت نوح آمده و این خود قرینهاى بر این تفسیر است .
امـا بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه مـجـازات این قوم طبق آیات 6 و 7 سوره (الحاقه ) تندباد شدیدى بود که هفت شب و هشت روز آنها را در هم مى کوبید روشن مى شود
تفسیر اول صحیحتر است .
بـه هـر حال ببینیم عکس العمل این قوم سرکش در برابر نداى توحیدى این پیامبر بزرگ چـه بود؟ قرآن در آیه بعد مى گوید: (آن جمعیت اشرافى خودخواه که خداوند یگانه را انـکار کردند و لقاى آخرت و رستاخیز را تکذیب نمودند و ما آنها را نعمت فراوانى در این زنـدگـى دنـیـا بـخـشـیـده بـودیـم گـفـتـنـد: ایـن فـقـط انـسـانـى اسـت مـثـل شـمـا، از آنـچـه شـمـا مـى خـوریـد مـى خـورد، و از آنـچـه مـى نـوشـید مى نوشد) (و قـال المـلا مـن قومه الذین کفروا و کذبوا بلقاء الاخره و اترفناهم فى الحیاة الدنیا ما هذا الا بشر مثلکم یاکل مما تاکلون منه و یشرب مما تشربون ).
آرى جـمـعـیـتـى کـه در نـاز و نـعـمـت به سر مى بردند و به تعبیر قرآن (ملا) بودند (ظـاهـرى چـشـم پـر کـن و درونـى از نور حق تهى داشتند) چون دعوت این پیامبر بزرگ را مـخـالف هـوسهاى خود مى دیدند، و مزاحم منافع نامشروع و استکبار و برترى جوئى بى دلیـلشـان مشاهده مى کردند و به خاطر همین ناز و نعمتها از خدا دور افتاده بودند و سراى آخـرت را انـکـار نـمودند، به ستیزه بر خواستند ، درست با همان منطقى که سرکشان قوم نوح داشتند.
آنـان انـسـان بـودن ایـن رهبران الهى و خوردن و نوشیدن آنها را همانند سایر مردم دلیلى بـر نـفـى رسـالتـشـان گرفتند، در حالى که این خود تاءییدى بر رسالت این بزرگ مـردان بـود کـه آنـهـا از مـیـان تـوده هـاى مـردم بـرمـى خـاستند که دردها و نیازها شان را بخوبى درک کنند.
سـپـس بـه یـکـدیـگر گفتند: (اگر شما بشرى همانند خودتان را اطاعت کنید بطور قطع زیانکارید)! (و لئن اطعتم بشرا مثلکم انکم اذا لخاسرون ).
ایـن کـوردلان توجه به این نکته نداشتند که خودشان انتظار داشتند مردم در این وسوسه هـاى شـیـطـانى از آنان پیروى کنند و براى مبارزه با این پیامبر همصدا شوند، اما با این حـال پـیـروى از کـسـى را کـه از کـانـون وحـى کـمـک مـى گـیـریـد و قـلبـش بـه نور علم پروردگار روشن است عیب مى شمردند و مخالف آزادى و حریت انسان !
سـپـس بـه انـکـار مـعـاد کـه همیشه قبول آن سدى بر سر راه خودکامگان و هوسرانان بود پـرداخـتند و گفتند: (آیا این مرد به شما وعده مى دهد هنگامى که مردید و خاک و استخوان (پـوسـیـده ) شـدیـد بـاز هـم از قـبرها بیرون مى آئید و حیات نوینى را آغاز مى کنید)؟! (ایعدکم انکم اذا متم و کنتم ترابا و عظاما انکم مخرجون ).
(هیهات ! هیهات ! از این وعده هایى که به شما داده مى شود) (وعده هاى بى اساس و تو خالى !) (هیهات هیهات لما توعدون ).
اصلا مگر ممکن است انسانى که مرد و خاک شد و ذرات آن به هر سو پراکنده گشت باز هم بـه زنـدگـى بـاز گـردد؟ چـنـیـن چـیـزى مـحـال اسـت محال !!
سپس با این سخن انکار معاد را تاءکید بیشترى کردند که (غیر از این زندگى دنیا چیزى در کـار نـیـسـت ، پـیـوسـتـه گـروهـى از مـا مـى مـیـرنـد و نـسـل دیـگـرى جـاى آنـهـا را مـى گیرید، و بعد از مرگ دیگر هیچ خبرى نیست ! و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد)! (ان هى الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیى و ما نحن بمبعوثین ).
سـرانـجام به عنوان یک جمع بندى در اتهامى که نسبت به پیامبرشان داشتند چنین گفتند: (او فـقـط مـرد دروغـگـوئى اسـت کـه بـر خـدا افـتـرا بـسـتـه ، و بـه هـمـیـن دلیـل مـا هـرگـز بـه او ایـمـان نـخـواهـیـم آورد)! (ان هـو الا رجل افترى على الله کذبا و ما نحن له بمؤ منین ).
نـه رسـالتى از طرف خدا دارد، و نه وعده هاى رستاخیز او درست است ، و نه برنامه هاى دیگرش ، به همین دلیل یک آدم عاقل به او ایمان نخواهد آورد.
هنگامى که غرور و طغیان آنها از حد گذشت و تمام پرده هاى حیا را دریدند ، و بى شرمى را در انـکار رسالت و معجزات و دعوت انسانساز پیامبرشان را به آخرین حد رساندند، و خـلاصـه بـر هـمـه آنـهـا اتمام حجت شد، این پیامبر بزرگ الهى رو به درگاه خدا کرد و (گـفـت : پـروردگـارا مـرا در مـقـابـل تـکـذیـبـهـاى آنـهـا یـارى کـن ) (قال رب انصرنى بما کذبون ).
آنها هر چه توانستند گفتند و هر تهمتى مى خواستند زدند، تو مرا کمک فرما.
(و از سـوى پـروردگـار بـه او گـفته شد که آنها به زودى از کار خود پشیمان خواهند گـشـت ) و مـیـوه درخـت تـلخـى را کـه نـشـانـده انـد خـواهـنـد چـشـیـد) (قال عما قلیل لیصبحن نادمین ).
اما زمانى پشیمان مى شوند که سودى ندارد و راه بازگشت بسته است .
و همین طور شد (ناگهان صیحه آسمانى آنها را به حق زیر ضربات خود فرو گرفت ) (فاخذتهم الصیحة بالحق ).
صـاعـقـه اى مـرگـبار با صدائى وحشت انگیز و مهیب فرود آمد، همه جا را تکان داد و در هم کوبید و ویران کرد، و اجساد بى جان آنها را روى هم ریخت ، بقدرى
سـریـع و کـوبـنده بود که حتى قدرت فرار از خانه هاشان پیدا نکردند و در درون همان خانه هایشان مدفون گشتند چنانکه قرآن در پایان این آیات مى گوید:
(ما آنها را همچون خار و خاشاک در هم کوبیده شده روى سیلاب قرار دادیم ) (فجعلناهم غثاء).
(دور باد از رحمت خداوند قوم ستمگر)! (فبعدا للقوم الظالمین ).
نکته ها:
1 - زندگى پر زرق و برق و اثر شوم آن
در آیـات فوق رابطهاى میان (اتراف ) (زندگى اشرافى و پرناز و نعمت ) و (کفر و تـکـذیـب لقـاى پـروردگار دیده مى شود، و به راستى چنین است ، چرا که صاحبان این گـونـه زنـدگـانى معمولا تمایل به آزادى بى قید و شرط براى هر گونه کامجوئى و بـهـره گـیـرى از لذائذ حـیـوانـى دارنـد، و پـر واضـح اسـت کـه قـبـول مـراقـبت الهى و همچنین دادگاه بزرگ رستاخیز مانع مهمى در این راه است ، هم آرامش ‍ وجدانشان را بر هم مى زند، و هم زبان مردم را به روى آنها باز مى کند.
لذا ایـن گـونـه افـراد یـکـبـاره طـوق عبودیت پروردگار را از گردن بر مى دارند، و راه انـکار مبدء و معاد را پیش مى گیرند و به تعبیرى که در آیات فوق خواندیم مى گویند: زنـدگى همین است و بس و هیچ خبر دیگرى نیست و هر کس غیر این بگوید دروغگو است ! دم غـنـیـمـت اسـت و ایـن چـهـار روزه عمر را باید خوش بود، از هر چمنى باید گلى چید و از هر وسـیـله لذتـى لذت جـسـت ! و ایـنـچـنـیـن خـلافـکـاریـهـا و زشـتـیـهـاى اعمال خود را توجیه مى کنند.
از ایـن گـذشـتـه فراهم ساختن چنان زندگى پر زرق و برق بدون غصب حقوق دیگران و ظلم و ستم معمولا ممکن نیست ، تا رسالت پیامبران و قیامت را انکار نکنند
این راه براى آنها هموار نخواهد شد، و اینجاست که مى بینیم اکثریت کسانى که داراى چنین زنـدگـى هـسـتـنـد بـه همه چیز پشت پا مى زنند و با دیده تحقیر و انکار به همه چیز مى نگرند.
ایـن بـیـنـوایـان کـور دل و اسـیـران چـنـگال هوى و هوس از سایه اطاعت و لطف پروردگار بـیـرون مـى رونـد، ولى طـوق عبودیت هوى و هوس ‍ و شهوت را بر گردن مى نهند، و خود بـنـده بـنـدگـان دگـر مـى شوند، افکارى منحط، ارواحى آلوده ، و دلهائى سیاه و تاریک دارنـد، دورنماى زندگى آنها شاید براى بعضى جالب باشد اما از نزدیک وحشتناک است چـرا کـه نـا آرامـى حـاصـل از گـنـاه و تـرس از زوال نـعمتها و مرگ فکر آنها را همواره در اضطراب فرو مى برد.
2 - (تراب ) و (عظام )
(تراب ) به معنى خاک و (عظام ) به معنى استخوانها است ، معمولا بدن انسان نخست تـبـدیـل بـه اسـتـخـوانـهـاى پـوسـیـده و سـپـس ‍ خـاک مـى شـود، بـنـابـراین جاى این سؤ ال باقى است که چرا در آیه فوق ، تراب بر عظام مقدم داشته شده است ؟.
این تعبیر ممکن است اشاره به دو بخش مختلف بدن آدمى باشد نخست گوشتها فرو میریزد و خاک مى شود و استخوانها سالها بعد از آن باقى مى ماند و سپس مى پوسد و از بین مى رود.
این احتمال نیز قابل توجه است که تراب اشاره به نیاکان بسیار قدیم باشد که همگى خاک شدند و عظام اشاره به پدران که استخوانهاى پوسیده آنها باقى است .
3 - غثاء چیست ؟
در آیـات فـوق خـوانـدیـم کـه (قـوم ثـمود) بر اثر صیحه آسمانى همچون (غثاء) گـشتند، غثاء در اصل به معنى گیاهان خشکیده اى است که به صورت بسیار در هم ریخته بـر روى سـیـلاب قـرار دارد، هـمـچـنـیـن بـه کـفـهـائى کـه روى دیـگ در حال جوشیدن پیدا مى شود نیز غثاء مى گویند.
تـشـبیه اجساد بى جان آنها به غثاء اشاره به نهایت ضعف و ناتوانى و در هم شکستگى و بـى ارزش بـودن آنـها است ، چرا که خاشاک روى سیلاب از هر چیز بى ارزشتر و سبکتر اسـت نه از خود اراده اى دارد و نه بعد از گذشتن و فرو نشستن سیلاب اثرى از آن باقى مى ماند.
در مـورد صـیـحـه آسـمـانـى ، شـرح مـبـسـوطـى در جـلد نـهـم صـفـحـه 164 (ذیـل آیه 67 سوره هود) داشتیم ، البته این مجازات منحصر به قوم ثمود نبود بلکه چند قوم گنهکار با همین عذاب الهى نابود شدند که شرح آن را در همانجا بیان کردیم .
4 - یک سرنوشت عمومى
جـالب ایـنـکـه در آخـریـن جمله از آیات مورد بحث ، مساءله را از صورت خصوصى بیرون آورده و بـه صـورت یـک قـانـون کـلى و همگانى بیان مى کند و مى فرماید: دور باد قوم سـتـمـگـر از رحـمـت خـدا، و ایـن در حـقـیـقـت نـتـیـجـه گـیـرى نـهـائى از کل این آیات است که آنچه در این ماجرا گفته شد از انکار و تکذیب آیات الهى و انکار معاد و رستاخیز و نتیجه دردناک آنها، مخصوص جمعیت و گروه معینى نیست ، بلکه همه ستمگران را در طول تاریخ شامل مى شود.
آیه و ترجمه


ثم اءنشأ نا من بعدهم قرونا اءخرین (42)
ما تسبق من اءمة اءجلها و ما یستخرون (43)
ثم اءرسلنا رسلنا تترا کل ما جاء اءمة رسولها کذبوه فأ تبعنا بعضهم بعضا و جعلنهم اءحادیث فبعدا لقوم لا یؤ منون (44)


ترجمه :

42 - سپس اقوام دیگرى را بعد از آنها به وجود آوردیم .
43 - هیچ امتى بر اصل و سر رسید حتمیش پیشى نمى گیرد و از آن نیز تاءخیر نمى کند.
44 - سپس رسولان خود را یکى بعد از دیگرى فرستادیم ، هر زمان رسولى براى (هدایت ) قومى مى آمد او را تکذیب مى کردند ولى ما این امتهاى سرکش را یکى پس از دیگرى هلاک نـمـودیـم و آنـهـا را احـادیثى قرار دادیم (چنان محو شدند که تنها نام و گفتگوئى از آنها باقى ماند) دور باد از رحمت خدا قومى که ایمان نمى آورند!
تفسیر:
اقوام سرکش یکى بعد از دیگرى هلاک شدند
پس از پایان داستان قوم ثمود، قرآن در آیات مورد بحث اشاره به اقوام دیگرى که بعد از آنـهـا و قـبـل از مـوسى (علیه السلام ) روى کار آمدند کرده ، مى گوید: (بعد از آنان جمعیتهاى دیگرى را روى کار آوردیم ) (ثم انشانا من بعدهم قرونا آخرین ).
چـرا کـه ایـن قـانـون و سـنـت خـداونـد بـزرگ اسـت که فیض خود را قطع نمى کند و اگر گـروهـى مـانـعـى بـر سـر راه تـکـامـل نوع بشر شدند آنها را کنار زده و این قافله را در مسیرش همچنان پیش مى برد.
امـا ایـن اقـوام و طـوائف گـونـاگـون هـر کـدام داراى زمـان و اجـل مـعـینى بودند و (هیچ امتى از اجل خود پیشى نمى گیرند و از آن عقب نمى افتند) (ما تسبق من امة اجلها و ما یستاخرون ).
بـلکـه هـنگامى که فرمان قطعى پایان حیات آنها صادر مى شد از میان مى رفتند، نه یک لحظه زودتر و نه دیرتر.
(اجـل ) بـه مـعـنـى عـمـر و مـدت چـیـزى اسـت ، و گـاه بـه نـقـطـه پـایـان و انـتـهـا نیز اجل گفته مى شود، مثل اینکه مى گوئیم : اجل فلان بدهى فلان زمان است (یعنى سر رسید آن ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت