تفسیرنمونه سوره حج (قسمت4)

اولا - بـه گـفـتـه مـحققان ، راویان این حدیث افراد ضعیف و غیر موثقند، و صدور آن از ابن عـبـاس نـیـز بـه هـیـچـوجـه معلوم نیست ، و به گفته محمد بن اسحاق این حدیث از مجعولات زنادقه مى باشد و او کتابى در این باره نگاشته است .
ثـانـیـا - احـادیث متعددى در مورد نزول سوره نجم و سپس سجده کردن پیامبر و مسلمانان در کـتـب مـختلف نقل شده ، و در هیچیک از این احادیث سخنى از افسانه غرانیق نیست ، و این نشان مى دهد که این جمله بعدا به آن افزوده شده است .
ثـالثـا - آیـات آغـاز سـوره نـجـم صـریـحـا ایـن خـرافـات را ابطال مى کند آنجا که مى گوید و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى : پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى گوید آنچه مى گوید تنها وحى الهى است این آیه با افسانه فوق چگونه سازگار است ؟
رابعا - آیاتى که بعد از ذکر نام بتها در این سوره آمده ، همه بیان مذمت
بـتـهـا و زشـتـى و پـسـتـى آنها است و با صراحت مى گوید: اینها اوهامى است که شما با پندارهاى بى اساس خود ساخته اید و هیچگونه کارى از آنها ساخته نیست (ان هى الا اسماء سـمیتموها انتم و آبائکم ما انزل الله بها من سلطان ان یتبعون الا الظن و ما تهوى الانفس و لقد جائهم من ربهم الهدى .
بـا ایـن مـذمـتـهـاى شـدیـد چـگـونـه مـمـکـن اسـت چـنـد جـمـله قـبـل از آن ، مدح بتها شده باشد بعلاوه قرآن صریحا یادآور شده که خدا تمامى آن را از هر گونه تحریف و انحراف و تضییع حفظ مى کند چنانکه در آیه 9 سوره حجر مى خوانیم : (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون ).
خامسا - مبارزه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با بت و بت پرستى یک مبارزه آشتى نـاپـذیر و پیگیر و بى وقفه از آغاز تا پایان عمر او است ، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) در عـمـل نـشـان داد کـه هـیـچـگـونـه مـصـالحـه و سـازش و انـعـطـافـى در مـقابل بت و بت پرستى حتى در سخت ترین حالات نشان نمى دهد، چگونه ممکن است چنین الفاظى بر زبان مبارکش جارى شود.
و سـادسا حتى آنها که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از سوى خدا نمى دانـنـد و مـسـلمان نیستند او را انسانى متفکر و آگاه و مدبر مى دانند که در سایه تدبیرش بـه بـزرگـترین پیروزیها رسید، آیا چنین کسى که شعار اصلیش لا اله الا الله و مبارزه آشـتـى نـاپـذیـر بـا هـر گـونـه شرک و بت پرستى بوده ، و عملا نشان داده است که در ارتـبـاط بـا مـسـاءله بـتـها حاضر به هیچگونه سازشى نیست ، چگونه ممکن است برنامه اصـلى خـود را رهـا کـرده و از بـتـهـا ایـن چـنـیـن تـجـلیـل بـه عمل آورد؟!
از مـجـمـوع این بحث بخوبى روشن مى شود که افسانه غرانیق ساخته و پرداخته دشمنان ناشى و مخالفان بیخبر است که براى تضعیف موقعیت قرآن و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین حدیث بى اساس را جعل کرده اند.
لذا تمام محققان اسلامى اعم از شیعه و اهل تسنن این حدیث را قویا نفى
و تضعیف کرده اند و به جعل جاعلین نسبت داده اند.
البـتـه بـعـضـى از مـفـسران توجیهى براى این حدیث ذکر کرده اند که بر فرض ثبوت اصـل حدیث ، قابل مطالعه بود و آن اینکه : (پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آیـات قـرآن را آهسته و با تاءنى مى خواند، و گاه در میان آن لحظاتى سکوت مى کرد، تـا دلهـاى مـردم آن را بـخـوبـى جـذب کـنـد، هـنـگـامـى کـه مـشـغـول تـلاوت آیـات سـوره نـجـم بـود و بـه آیـه (افـراءیـتم اللات و العزى و منات الثـالثـة الاخـرى ) رسید بعضى از شیطان صفتان (مشرکان لجوج ) از فرصت استفاده کـرده و جـمـله تـلک الغـرانـیـق العـلى و ان شـفـاعـتـهـن لتـرتـجـى را در ایـن وسط با لحن مـخـصـوصـى سر دادند تا هم دهن کجى به سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کـنـنـد و هم کار را بر مردم مشتبه سازند، ولى آیات بعد به خوبى از آنها پاسخ گفت و بت پرستى را شدیدا محکوم کرد).
و از ایـنـجـا روشـن مـى شـود اینکه بعضى خواسته اند داستان غرانیق را نوعى انعطاف از نـاحـیه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نسبت به بت پرستان به خاطر سرسختى آنها و علاقه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به جذب آنان به سوى اسلام بدانند و از ایـن راه تـفـسـیـر کنند، مرتکب اشتباه بزرگى شده اند، و نشان مى دهد که این توجیه گـران مـوضـع اسـلام و پـیـامـبـر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در برابر بت و بت پـرسـتـى درک نـکـرده انـد و مـدارک تـاریـخى که مى گوید دشمنان هر بهائى را حاضر شـدنـد بـه پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در ایـن زمـیـنـه بـپـردازنـد و او قـبـول نـکـرد و ذره اى از بـرنـامـه خـود عـدول نـنـمـود نـدیـده انـد، و یـا عـمـدا تجاهل مى کنند.
3 - فرق رسول و (نبى )
در مورد فرق میان (رسول ) و (نبى ) سخن بسیار است ، آنچه مناسبتر
بـه نـظـر مـى رسـد ایـن اسـت کـه (رسـول ) بـه پیامبرانى گفته مى شود که ماءمور تـبـلیـغ و دعـوت بـه آئیـن خـود بوده اند، و چنانکه در حالات آنها مى خوانیم از هر گونه کوشش و تلاشى در این راه فروگذار نکردند و انواع مشکلات را به جان خریدند.
امـا (نـبـى ) چـنانکه از ماده اصلى این لغت پیدا است کسى است که از وحى الهى خبر مى دهد، هر چند ماءمور به تبلیغ گسترده نیست ، و در واقع به طبیبى مى ماند که دردمندان به سراغ او مى روند و از او دارو و درمان مى جویند، مى دانیم شرائط محیطها و پیامبران با هم مختلف بوده و هر کدام ماءموریتى داشتند.
آیه و ترجمه


و لا یـزال الذیـن کـفـروا فـى مریة منه حتى تاءتیهم الساعة بغتة اءو یاءتیهم عذاب یوم عقیم (55)
الملک یومئذ لله یحکم بینهم فالذین اءمنوا و عملوا الصلحت فى جنت النعیم (56)
و الذین کفروا و کذبوا بایتنا فأ ولئک لهم عذاب مهین (57)
و الذیـن هـاجـروا فـى سـبیل الله ثم قتلوا اءو ماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا و إ ن الله لهو خیر الرزقین (58)
لیدخلنهم مدخلا یرضونه و إ ن الله لعلیم حلیم (59)


ترجمه :

55 - کـافـران هـمـواره در باره قرآن در شکند تا روز قیامت ناگهانى فرا رسد، یا عذاب روز عقیم (روزى که قادر بر جبران نیستند) به سراغشان بیاید.
56 - حـکـومـت و فـرمانروائى در آن روز از آن خدا است ، و بین آنها حکم مى فرماید کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند در باغهاى پر نعمت بهشتند.
57 - و کـسـانـى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند عذاب خوارکننده اى براى آنها است .
58 - و کـسـانـى کـه در راه خـدا هـجرت کردند سپس کشته شدند یا به مرگ طبیعى از دنیا رفتند خداوند به آنها روزى نیکوئى مى دهد که او بهترین روزى دهندگان است .
59 - خـداونـد آنـهـا را در محلى وارد مى کند که از آن خشنود خواهند بود و خداوند عالم و با حلم است .
تفسیر:
رزق حسن
در تـعـقـیـب آیـات گذشته که سخن از تلاش و کوشش مخالفان براى محو آیات الهى مى گـفـت در آیـات مـورد بحث ، اشاره به ادامه این تلاشها از ناحیه افراد متعصب سرسخت مى کند.
نـخـسـت مـى گـوید: (کافران همواره در باره قرآن و آئین توحیدى تو در شک هستند، (تا روز قـیـامـت ) نـاگـهان فرا رسد، یا عذاب روز عقیم روزى که قادر بر جبران نیستند، به سـراغـشـان بـیـایـد) (و لا یـزال الذین کفروا فى مریة منه حتى تاتیهم الساعة بغتة او یاتیهم عذاب یوم عقیم ).
بـدیهى است منظور از (کافران ) در اینجا همه آنها نیستند چرا که بسیارى در ادامه راه بیدار شدند و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و صفوف مسلمین پیوستند، منظور سران آنها و افراد لجوج و فوق العاده متعصب و کینه توزند که هرگز ایمان نیاوردند و همواره به کارشکنیهاى خود ادامه دادند.
واژه (مـریـه ) کـه بـه مـعـنـى شـک و تردید است نشان مى دهد که آنها هرگز یقین به خـلاف قـرآن و اسـلام نـداشـتـنـد هـر چـنـد در الفـاظـشـان چـنـیـن اظـهـار مـى کـردنـد بـلکه حداقل به مرحله شک تنزل کرده بودند، اما تعصبها به آنها اجازه مطالعه بیشتر و یافتن حقیقت را نمى داد.
کـلمـه (سـاعـة ) گـر چـه بـعـضى احتمال داده اند به معنى لحظه مرگ و مانند آن بوده بـاشـد، ولى آیـات بـعـد نـشـان مـى دهـد کـه مـنظور از آن پایان جهان و قرار گرفتن در آستانه قیامت است که با کلمه (بغتة ) (ناگهانى ) مخصوصا همراه است .
منظور از عذاب (یوم عقیم ) مجازات روز قیامت است و اینکه روز قیامت توصیف به (عقیم ) (نـازا) شـده اشـاره بـه این است که آنها روز دیگرى پشت سر ندارند تا بتوانند به جبران گذشته برخیزند و در سرنوشت خود تغییرى ایجاد کنند.
سـپـس بـه حـاکـمـیت مطلقه پروردگار در روز رستاخیز اشاره کرده مى گوید: (حکومت و فرمانروائى در آن روز مخصوص خدا است ) (الملک یومئذ لله ).
البته این اختصاص به روز قیامت ندارد، امروز و همیشه حاکم و مالک مطلق خدا است ، منتهى چـون در ایـن دنـیـا مالکان و حاکمان دیگرى نیز وجود دارند، هر چند قلمرو حکومتشان بسیار محدود و ضعیف است و جنبه صورى و ظاهرى دارد، اما همین امر ممکن است موجب تداعى این فکر شـود کـه حـاکـم و مـالک دیـگـرى غـیـر از خـداوند وجود دارد اما در صحنه قیامت که همه این مـسائل بر چیده مى شود بیش از هر زمان این حقیقت آشکار مى گردد که حاکم و مالک تنها او است .
بـه تـعـبـیـر دیـگـر دو رقـم حاکمیت و مالکیت وجود دارد: حاکمیت حقیقى که حاکمیت خالق بر مـخـلوق اسـت و حـاکـمـیـت اعـتـبـارى و قـرار دادى کـه مـیـان مـردم مـعـمول است ، در دنیا این هر دو وجود دارد اما در سراى آخرت حکومتهاى قرار دادى و اعتبارى همه برچیده مى شود تنها حکومت حقیقى خالق جهان باقى مى ماند.
بـه هـر حـال چـون مـالک حـقـیـقـى او اسـت ، حـاکم حقیقى هم او خواهد بود، لذا او در میان همه انـسـانـها اعم از مؤ من و کافر حکومت و داورى مى کند، و نتیجه آن همان است که قرآن به دنـبـال ایـن سـخـن فـرمـوده : (آنـهـا کـه ایـمـان آورده انـد و عمل صالح انجام داده اند در باغهاى پر نعمت بهشت قرار دارند)، باغهائى
کـه هـمـه مـواهـب در آن جـمع است و هر خیر و برکتى که بخواهند در آن موجود است (فالذین آمنوا و عملوا الصالحات فى جنات النعیم ).
امـا آنـهـا که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، عذاب خوار کننده اى براى آنهاست (و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا فاولئک لهم عذاب مهین ).
چـه تـعـبـیـر گـویـا و زندهاى ؟ عذابى که آنها را پست و حقیر مى کند و در برابر آنهمه گردنکشیها و خود برتربینیها و استکبار در برابر خلق خدا آنها را به پائینترین مرحله ذلت مى کشاند، و مى دانیم توصیف عذاب به الیم و عظیم و مهین که در آیات مختلف قرآن ذکر شده هر کدام متناسب نوع گناهى است که از گردنکشان سر مى زده است !.
جـالب تـوجـه ایـنـکـه در بـاره مـؤ مـنـان اشـاره بـه دو چـیـز مـى کـنـد: (ایـمـان ) و (عـمـل صالح ) و در نقطه مقابل در باره کافران اشاره به (کفر) و (تکذیب آیات الهـى ) اسـت ، کـه در واقع هر کدام ترکیبى است از اعتقاد درونى و آثار برونى و عملى آن ، چرا که اعمال انسان غالبا از یک ریشه فکرى و اعتقاد سرچشمه مى گیرید.
و از آنـجـا کـه در آیـات گذشته سخن از مهاجرانى به میان آمد که از خانه و کاشانه خود به خاطر نام الله و حمایت از آئین او بیرون رانده شدند، در آیه بعد از آنها به عنوان یک گـروه مـمـتـاز یـاد کـرده ، مـى گوید: (کسانى که در راه خدا هجرت کردند، سپس شربت شـهـادت نـوشـیدند و یا به مرگ طبیعى از دنیا رفتند خداوند به همه آنها روزى نیکوئى مى دهد، و از نعمتهاى ویژه اى برخوردار مى کند چرا که او بهترین روزى دهندگان است ) (و الذین هاجروا فى سبیل الله ثم قتلوا او ماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا و ان الله لهو خیر الرازقین ).
بـعـضـى از مـفـسـران گـفـته اند: (رزق حسن )، اشاره به نعمتهائى است که وقتى چشم انـسـان بـه آن مـى افـتد، چنان مجذوب مى شود که نمى تواند دیده از آن بر گیرد و به غیر آن نگاه کند، و تنها خدا قدرت دارد که چنین روزى را به کسى دهد.
بعضى از دانشمندان شاءن نزولى براى این آیه ذکر کرده اند که خلاصه اش چنین است : هنگامى که مهاجران به مدینه آمدند بعضى از آنها به مرگ طبیعى از دنیا رفتند، در حالى که بعضى شربت شهادت نوشیدند، در این هنگام گروهى تمام فضیلت را براى شهیدان قائل شدند، آیه فوق نازل شد و هر دو را مشمول بهترین نعمتهاى الهى معرفى کرد، لذا بعضى از مفسران از این تعبیر چنین نتیجه گرفته اند که مهم جان دادن در راه خدا است چه از طـریـق شـهـادت باشد و چه از طریق مرگ طبیعى ، هر کس براى خدا و در راه خدا بمیرد مـشـمـول ثـواب شـهـیـدان اسـت (ان المـقـتـول فـى سـبـیـل الله و المـیـت فـى سبیل الله شهید).
و در آخرین آیه نمونه اى از این رزق حسن را بازگو کرده مى گوید: (خداوند آنها را در محلى وارد مى کند که از آن راضى و خشنود خواهند بود) (لیدخلنهم مدخلا یرضونه ).
اگـر در ایـن جـهان از منزل و ماءواى خود به ناراحتى تبعید و اخراج شدند خداوند در جهان دیگر آنها را در منزل و ماوائى جاى مى دهد که از هر نظر مورد رضایت آنها است ، و به این ترتیب ایثار و فداکارى آنان را به عالیترین وجه جبران مى کند.
و در پـایـان مـى فـرمـایـد: (خـداونـد، عـالم و آگـاه اسـت و از اعمال این بندگانش با خبر، و در عین حال حلیم است و عجله در مجازات و کیفر نمى کند، تا مؤ منان در این میدان آزمایش پرورش یابند و آزموده شوند) (و ان الله لعلیم حلیم ).
آیه و ترجمه


ذلک و من عاقب بمثل ما عوقب به ثم بغى علیه لینصرنه الله إ ن الله لعفو غفور (60)
ذلک بـأ ن الله یـولج الیـل فـى النـهـار و یـولج النـهـار فـى الیل و اءن الله سمیع بصیر (61)
ذلک بـأ ن الله هـو الحـق و اءن مـا یـدعـون مـن دونـه هـو البطل و اءن الله هو العلى الکبیر (62)


ترجمه :

60 - مـطـلب چـنـین است ، و هر کس به همان مقدار که به او ستم شده مجازات کند سپس مورد تعدى قرار گیرد خدا او را یارى خواهد کرد خداوند بخشنده و آمرزنده است .
61 - ایـن بـخـاطـر آن اسـت کـه خـداونـد شـب را در روز و روز را در شـب داخل مى کند و خداوند شنوا و بینا است .
62 - ایـن بـخـاطـر آن اسـت کـه خـدا حـق اسـت و آنـچـه را غـیـر از او مـى خـوانـنـد باطل است و خداوند بلند مقام و بزرگ است .
شاءن نزول :
در بعضى از روایات آمده است که جمعى از مشرکان مکه با مسلمانان روبرو شدند در حالى کـه فـقـط دو شـب به پایان ماه محرم باقى مانده بود، مشرکان به یکدیگر گفتند یاران محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در ماه محرم دست به پیکار نمى زنند و جنگ را حرام
مى دانند و به همین دلیل حمله را آغاز کردند، مسلمانان نخست با اصرار از آنها خواستند که در ایـن مـاه حـرام جـنگ را آغاز نکنند، ولى آنها گوش ندادند، ناچار براى دفاع از خود وارد عـمـل شـدنـد و مـردانـه جـنـگـیـدنـد و خداوند آنها را پیروز کرد (نخستین آیه فوق در اینجا نازل گشت ).
تفسیر:
پیروزمندان کیانند؟
در آیـات گـذشـتـه سـخـن از مـهاجران فى سبیل الله بود و وعده هاى پاداش بزرگى که خداوند در قیامت به آنها داده است .
بـراى ایـنـکـه تصور نشود که وعده الهى ، مخصوص آخرت است در نخستین آیه مورد بحث سـخن از پیروزى آنها در سایه لطف الهى در این جهان مى گوید مى فرماید: (مساءله چـنـین است و هر کس در برابر ستمى که به او شده به همان اندازه دست به مجازات زند، سـپـس بـر او ظـلم شـود، خـداونـد او را یـارى خـواهـد کـرد)(ذلک و مـن عـاقـب بمثل ما عوقب به ثم بغى علیه لینصرنه الله ).
اشـاره بـه ایـنـکـه دفاع در مقابل ظلم و ستم ، یک حق طبیعى است و هر کس مجاز است به آن اقدام کند.
ولى تعبیر به (مثل ) تاءکیدى بر این حقیقت است که نباید از حد تجاوز کند.
جمله (ثم بغى علیه )، نیز اشاره به این است که اگر شخص در مقام دفاع از خویشتن تـحت فشار ظلم قرار گیرد، خدا وعده یارى به او داده است ، و به این ترتیب کسى که از آغـاز سـکـوت کـند و تن به ظلم و ستم در دهد و هیچگونه گام مؤ ثرى در راه دفاع از خود بر ندارد خدا به چنین کسى وعده یارى نداده است ،
وعـده الهى مخصوص کسانى است که تمام نیروى خود را براى دفاع در برابر ظالمان و ستمگران بسیج کنند و باز هم از طرف دشمن تحت ستم قرار بگیرند.
و از آنجا که همیشه قصاص و مجازات باید با عفو و رحمت ، آمیخته شود تا افرادى که از کار خود پشیمان گشته اند و سر تسلیم فرود آورده اند زیر پوشش آن قرار گیرند در پایان آیه مى فرماید: (خداوند بخشنده و آمرزنده است ) (ان الله لعفو غفور).
این درست به آیات قصاص مى ماند که از یک طرف به اولیاى دم اجازه قصاص مى دهد، و از سـوى دیـگـر دستور عفو را به عنوان یک فضیلت (در مورد کسانى که شایسته عفوند) در کنار آن مى گذارد.
و از آنـجا که وعده نصرت و یارى هنگامى دلگرم کننده و مؤ ثر است که از شخص قادر و تـوانـائى بـوده بـاشـد، لذا در آیـه بعد گوشهاى از قدرت بى پایان خدا را در پهنه عـالم هـسـتى چنین بازگو مى کند: (این بخاطر آن است که خداوند شب را در روز و روز را در شـب داخـل مـى کـنـد) (دائمـا از یـکى مى کاهد و طبق نظام معینى بر دیگرى مى افزاید، نـظـامـى پـایـدار و کـامـلا حـسـاب شـده کـه هـزاران بـلکـه مـلیـونـهـا سـال بـر قـرار اسـت ). (ذلک بـان الله یـولج اللیـل فـى النـهـار و یـولج النهار فى اللیل ).
(یـولج ) از مـاده (ایـلاج ) در اصـل از ولوج بـه مـعـنـى دخـول اسـت ، ایـن تـعـبـیر همانگونه که گفتیم اشاره به دگرگونیهاى تدریجى و کاملا مـنـظـم و حـسـاب شـده شـب و روز در فـصـول مـخـتـلف سـال اسـت کـه از یـکـى کـاسـتـه و بـه دیـگـرى افـزوده مـى شـود، امـا ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه اشـاره بـه مـساءله طلوع و غروب آفتاب باشد که به خاطر شـرائط خـاص جـو (هـواى اطـراف زمـیـن ) این امر به صورت ناگهانى انجام نمى گیرد، بـلکـه از آغـاز طـلوع فـجر، اشعه آفتاب به طبقات بالاى هوا مى افتد و آهسته آهسته به طبقات پائین منتقل مى شود، گوئى روز تدریجا
وارد شـب مـى گـردد، و لشـکـر نـور بـر سپاهیان ظلمت چیره مى شود، و بعکس هنگام غروب آفـتـاب نخست نور از قشر پائین جو برچیده مى شود و هوا کمى تار مى گردد و تدریجا از طـبـقـات بالاتر، تا آخرین شعاع خورشید برچیده شود و لشگر ظلمت همه جا را تسخیر کـنـد، و اگـر ایـن مـوضـوع نـبـود، طـلوع و غـروب آفتاب در یک لحظه زود گذر انجام مى گـرفـت و انتقال ناگهانى از شب به روز و روز به شب هم از نظر جسمى و روحى براى انـسـان زیـانـبـار بـود، و هـم از نـظر نظام اجتماعى این تغییر سریع و بى مقدمه مشکلات فراوان به وجود مى آورد.
هیچ مانعى ندارد که آیه فوق اشاره به هر دو تفسیر باشد.
و در پایان آیه مى گوید (خداوند سمیع و بصیر است ) (و ان الله سمیع بصیر).
تقاضاى کمک مؤ منان را مى شنود، و از حال و کار آنها آگاه است ، و در موقع لزوم ، لطفش به یارى آنها مى شتابد، همانگونه که از اعمال و نیات دشمنان حق با خبر است .
آخـرین آیه مورد بحث در واقع دلیلى است براى آنچه قبلا گذشت ، مى گوید: (این به خـاطـر آن اسـت کـه خـداونـد حـق اسـت ، و آنـچـه را غـیـر از او مـى خـوانـنـد بـاطـل است ، و خداوند بلند مقام و بزرگ است ) (ذلک بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل و ان الله هو العلى الکبیر).
اگـر مـى بـیـنـیـد لشـکـریـان حـق پـیـروز مـى شـونـد، بـاطـل عـقـب نـشـیـنـى مـى کـنـد، لطف خدا به یارى مؤ منان مى شتابد و کافران را تنها مى گذارد، به خاطر آن است که آنها باطلند و اینان حق ، آنها بر خلاف نظام عالم هستى هستند و سـرنـوشـتـشان فنا و نیستى است و اینها هماهنگ با قوانین جهان هستى . اصولا خداوند حق است و غیر او باطل است و تمام انسانها و موجوداتى که
به نحوى با خدا ارتباط دارند حقند و به همان اندازه که از او بیگانهاند باطلند.
کلمه (على ) که از ماده (علو) گرفته شده به معنى بلند مقام است ، و نیز به کسى گفته مى شود که قادر و قاهر است و کسى قدرت مقاومت در برابر اراده او ندارد.
(کـبـیـر) نـیـز اشـاره اى اسـت بـه عـظـمت علم و قدرت پروردگار و کسى که داراى این صـفـات اسـت بـخـوبـى مى تواند دوستان خود را یارى دهد، و دشمنان را در هم بشکند لذا دوستانش باید به وعده هاى او دلگرم باشند.
آیه و ترجمه


اءلم تر اءن الله اءنزل من السماء ماء فتصبح الا رض مخضرة إ ن الله لطیف خبیر (63)
له ما فى السموت و ما فى الا رض و إ ن الله لهو الغنى الحمید (64)
اءلم تـر اءن الله سـخـر لکم ما فى الا رض و الفلک تجرى فى البحر بأ مره و یمسک السماء اءن تقع على الا رض إ لا بإ ذنه إ ن الله بالناس ‍ لرءوف رحیم (65)
و هو الذى اءحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم إ ن الانسن لکفور (66)


ترجمه :

63 - آیـا نـدیـدى خـداوند از آسمان آبى فرستاد و زمین (بر اثر آن ) سر سبز و خرم مى گردد؟ و خداوند لطیف و خبیر است .
64 - آنـچـه در آسـمـانها و زمین است از آن او است ، و خداوند بى نیاز و شایسته هر گونه ستایش است .
65 - آیـا نـدیدى که خداوند آنچه در زمین است مسخر شما کرد؟ و کشتیها به فرمان او بر صفحه اوقیانوسها حرکت مى کنند و آسمان (کرات و سنگهاى آسمانى ) را نگه مى دارد تا بر زمین ، جز به فرمان او، فرو نیفتند؟ خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است .
66 - او کـسـى اسـت کـه شـمـا را زنـده کـرد سـپس مى میراند بار دیگر زنده مى کند اما این انسان کفران کننده و ناسپاس است .
تفسیر:
نشانه هاى خدا در صحنه هستى
در آیـات گـذشته ، سخن از قدرت بى پایان خداوند و حقانیت او بود، در آیات مورد بحث نشانه هاى مختلفى از این قدرت گسترده و حقانیت مطلقه را بیان مى کند.
نـخـسـت مـى گـویـد: (آیـا ندیدى که خداوند از آسمان آبى فرستاد و زمین خشکیده و مرده بـواسـطـه آن سـبـز و خـرم مـى گـردد)؟! ( اءلم تـر ان الله انزل من السماء ماء فتصبح الارض مخضرة ).
زمـیـنـى کـه آثـار حـیـات از او رخت بر بسته بود و چهرهاى عبوس و زشت و تیره داشت با نـزول قـطـرات حـیـاتـبـخـش بـاران ، زنـده شـد و آثـار حیات در آن نمایان گشت و لبخند زندگى در چهره او آشکار.
آرى خداوندى که به این سادگى اینهمه حیات و زندگى مى آفریند لطیف و خبیر است (ان الله لطیف خبیر).
(لطـیـف ) از مـاده (لطـف ) بـه مـعـنـى کـار بـسـیـار ظریف و باریک است ، و اگر به رحمتهاى خاص الهى ، (لطف ) گفته مى شود نیز به خاطر همین ظرافت آن است .
(خبیر) به معنى کسى است که از مسائل دقیق آگاه است .
لطـیـف بـودن خـدا ایـجـاب مـى کـنـد که نطفه هاى کوچک و کم ارزش گیاهان را که در درون بذرها در اعماق خاکها نهفته است پرورش ‍ دهد، و آنها را که
در نـهایت ظرافت و لطافتند از اعماق خاک تیره برخلاف قانون جاذبه بیرون فرستد، و در مـعـرض تابش آفتاب ، و وزش نسیم قرار دهد، و سرانجام آن را به گیاهى بارور، یا درختى تنومند تبدیل کند.
اگـر او دانـه هـاى بـاران را نـمـى فـرسـتـاد و مـحیط بذر و زمین اطراف آن نرم و ملایم و (لطیف ) نمى شد آنها هرگز قدرت نمو و رشد نمى داشتند، اما او با این باران به آن محیط خشک و خشن ، لطف و نرمش بخشید تا آماده حرکت و نمو گردد.
در عـیـن حـال از تمام نیازها و احتیاجات این دانه ضعیف از آغاز حرکت در زیر خاک تا هنگامى که سر به آسمان کشیده ، آگاه و خبیر است .
خداوند به مقتضاى لطفش باران را مى فرستد، و به مقتضاى خبیر بودنش اندازه اى براى آن قـائل اسـت کـه اگـر از حـد بـگـذرد سـیـل اسـت و ویـرانـى ، و اگـر کـمتر از حد باشد خشکسالى و پژمردگى و این است معنى لطیف بودن و خبیر بودن خداوند.
در آیـه 18 سـوره مـؤ مـنـون نـیـز مـى خوانیم : و انزلنا من السماء ماء بقدر فاسکناه فى الارض : (مـا از آسـمـان آبى فرستادیم به اندازه معین ، سپس آن را در زمین ساکن کردیم ).
نـشـانـه دیـگرى که براى قدرت بى پایان و حقانیت ذات پاک او مى آورد این است که مى گـویـد: (آنچه در آسمانها، و آنچه در زمین است از آن خدا است ) (له ما فى السماوات و ما فى الارض ).
خـالق هـمـه او اسـت ، و مـالک هـمـه نـیـز او اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیل بر همه چیز توانائى دارد.
و نیز به همین دلیل (او تنها غنى و بى نیاز در عالم هستى ، و شایسته هر گونه حمد و ستایش است (و ان الله لهو الغنى الحمید).
پـیـونـد ایـن دو صـفـت (غـنـى و حمید) با هم یک پیوند بسیار حساب شده است ، چرا که اولا بـسـیـارنـد کـسـانى که غنى هستند اما بخیلند و استثمارگر و انحصار طلب و غرق غفلت و غـرور، و بـه هـمـین دلیل عنوان غنى بودن گاهى تداعى این اوصاف را مى کند، ولى غنى بـودن خداوند تواءم است با لطف و بخشندگى ، جود و سخاى او نسبت به بندگان که او را شایسته حمد و ستایش مى کند.
ثـانـیـا: اغنیاى دیگر غنایشان ظاهرى است و اگر جود و سخائى دارند در واقع از خودشان نـیـسـت چـرا کـه تـمـام نـعـمـت و امـکـانات را خدا در اختیار آنها گذارده است ، غنى بالذات و شایسته هر گونه ثنا و ستایش تنها ذات پاک او است .
ثـالثا: بى نیازان دیگر اگر کارى مى کنند بالاخره سودى از آن عاید خودشان مى شود تـنـهـا کـسى که بى حساب مى بخشد و سودى عائد او نمى گردد بلکه مى خواهد تا بر بندگان جودى کند، او است و به همین دلیل از همه شایسته تر به حمد و ثنا است .
بـاز به نمونه دیگرى از این قدرت بى پایان در زمینه تسخیر موجودات براى انسانها اشـاره کرده مى فرماید: (آیا ندیدى که خداوند آنچه را در زمین است مسخر شما کرد) و هـمـه مـواهـب و امـکـانـات آن را در اخـتـیـار شـمـا قرار داد؟ تا هر گونه بخواهید از آن بهره بگیرید (الم تر ان الله سخر لکم ما فى الارض ).
و هـمـچنین کشتیها را در حالى که در دریاها به فرمان او به حرکت در مى آیند و سینه آبها را مى شکافند و به سوى مقصدها پیش ‍ مى روند)؟ (و الفلک تجرى فى البحر بامره ).
از ایـن گذشته (خداوند آسمان را در جاى خود نگه مى دارد تا بر زمین جز به فرمان او فرود نیفتد (و یمسک السماء ان تقع على الارض الا باذنه ).
از یـکـسـو هر یک از کرات آسمانى را در مدار خود به حرکت در آورده و نیروى (دافعه ) حاصل از گریز از مرکز را درست معادل نیروى (جاذبه ) آنها قرار داده است ، تا هر یک در مـدار خـود بـى آنـکـه در فـاصـله هـاى آنـهـا دگـرگـونـى حاصل بشود به حرکت در آیند، و تصادمى در میان کرات روى ندهد.
از سوى دیگر جو زمین را آنچنان آفریده که به سنگریزه هاى سرگردان اجازه بر خورد با زمین و تولید ناراحتى و ویرانى براى اهلش ‍ ندهند.
آرى این رحمت و لطف او نسبت به بندگان است که این چنین گهواره زمین را امن و امان و خالى از هر گونه خطر آفریده تا محل آسایش و آرامش بندگان باشد، نه سنگهاى سرگردان آسمانى بر زمین سقوط مى کنند نه کرات دیگر با آن تصادم مى نمایند.
لذا در پـایـان آیـه اضـافـه مـى کند: (خداوند نسبت به مردم مهربان و رحیم است ) (ان الله بالناس لرئوف رحیم ).
سـرانجام در آخرین آیه از قدرت پروردگار در مهمترین مساءله جهان هستى ، یعنى مساءله حـیـات و مـرگ سـخن مى گوید و مى فرماید: (او کسى است که شما را زنده کرد) (خاک بى جان بودید لباس حیات بر شما پوشانید) (و هو الذى احیاکم ).
(سـپـس بـعـد از طـى دوره حیات شما را مى میراند) (و به همان خاک که از آن برخاستید باز مى گردید) (ثم یمیتکم ).
(و دیگر بار در رستاخیز حیاتى نوین به شما مى بخشد) (و سر از خاک مرده بر مى آورید و آماده حساب و جزا مى شوید) (ثم یحییکم ).
امـا بـا این حال (این انسان در برابر اینهمه نعمتهائى که خدا در زمین و آسمان در جسم و جـان ، بـه او ارزانـى داشـتـه کـفـران کننده و ناسپاس است ، و با دیدن اینهمه نشانه هاى روشن ، ذات پاک او را انکار مى کنند (ان الانسان لکفور).
نکته ها:
1 - صفات ویژه پروردگار
در آیات فوق و دو آیه قبل از آن به ترتیب چهارده بخش از صفات خداوند (در آخر هر آیه دو صفت ) بیان شده است : علیم و حلیم عفو و غفور سمیع و بصیر على و کبیر لطیف و خـبـیـر غـنـى و حـمـیـد رؤ ف و رحـیـم کـه هـر بـخـش از ایـن صـفـات دو گـانـه هـمـاهـنگ و مکمل یکدیگرند، عفو خداوند با غفران او، سمیع بودن با بصیر بودن ، بلند مقام بودنش بـا بـزرگـیـش ، لطـیـف بـودن با آگاهیش ، غنى بودن با حمید بودنش ، و بالاخره رؤ ف بـودن با مهربانیش همه هماهنگ ، و در عین حال هر کدام از آنها درست متناسب همان بحثى است کـه در آن آیـه مـطـرح شـده ، و چـون قـبـلا در ذیل خود آیات از آن سخن گفته ایم نیاز به تکرار نمى بینیم .
آیات فوق همانگونه که دلیلى بر قدرت خدا است و تاءکیدى بر وعده هاى نصرت الهى نـسـبـت بـه بـنـدگـان بـا ایـمان ، همچنین نشانه اى است از حقانیت ذات پاک او که در آیات گذشته روى آن تکیه شده بود، و نیز دلیلى است بر توحید، و دلیلى است بر معاد، چرا کـه مـسـاءله زنـده شـدن زمـیـنـهـاى مـرده بـه وسـیـله گـیـاهـان سـر سـبـز در پـرتـو نـزول بـاران و هـمـچـنین مساءله حیات و مرگ نخستین انسان شاهد زنده اى است بر اینکه او قادر است بار دیگر انسان را زنده کند و لباس حیات بر او بپوشاند، چنانکه در بسیارى از آیات قرآن به همین امور بر مساءله معاد استدلال شده .
ضمنا جمله ان الانسان لکفور با توجه به اینکه (کفور) صیغه مبالغه است
اشـاره بـه کـفـر و انـکار انسانهاى لجوج مى کند که حتى با مشاهده اینهمه آیات عظمت خدا بـاز راه انـکار را پیش مى گیرند، و یا اشاره به کفران و ناسپاسى اینگونه افراد است که وجودشان غرق نعمتهاى او است و باز هم نه در مقام شکر منعمند و نه شناخت او.
3 - تسخیر موجودات زمین و آسمان
هـمانگونه که سابقا هم اشاره کرده ایم تسخیر این امور براى انسان از این نظر است که خـدا آنـهـا را خـدمـتـگـزار انـسـان قـرار داده و در مـسـیـر مـنـافـع او مـى بـاشـنـد (شـرح مـفـصـل ایـن مـوضـوع را در جـلد یـازدهـم تـفـسـیـر نـمـونـه صـفـحـه 167 بـه بـعـد ـ ذیـل آیـات 12 تـا 14 سـوره نـحـل و هـمـچـنـیـن در جـلد دهـم صـفـحـه 120 بـه بـعـد ذیل آیه 2 سوره رعد بیان کرده ایم ).
و اگـر مى بینیم در میان نعمتهاى زمینى ، حرکت کشتیها بر صحنه اقیانوسها بالخصوص ذکـر شـده بـه خـاطـر آن اسـت کـه ایـن کـشـتـیـهـا در گـذشـتـه و حـال مـهمترین وسیله ارتباطى و انتقال انسانها و کالاها از نقطه اى به نقطه دیگر بوده و هستند، و هیچ وسیله نقلیه اى تاکنون نتوانسته است جاى کشتیها را در این زمینه بگیرد.
بـه طـور قـطـع اگـر یـک روز تـمـام کـشـتـیها بر صفحه اقیانوسها از حرکت باز ایستند زنـدگـى انـسـانـهـا بـه کـلى مـخـتـل خـواهـد شـد، چـرا کـه راهـهـاى خـشـکـى قـدرت و کشش نـقـل و انـتـقـال ایـنـهـمه وسائل و کالا را ندارد، مخصوصا در عصر و زمان ما با توجه به ایـنـکـه مـهـمـتـریـن وسـیـله حـرکـت زنـدگى صنعتى بشر نفت است ، و مهمترین وسیله براى انـتـقـال نـفـت از نـقـطـه اى بـه نـقـاط دیـگـر همان کشتیها هستند اهمیت این نعمت بزرگ الهى آشـکـارتـر مـى شـود، چـرا کـه گـاهـى کـار یـک کـشـتـى نـفـتـکـش غـول پـیـکـر را (ده هـزار اتـومـبـیـل هـم ) نـمـى تـوانـد انـجـام دهـد! و انتقال نفت از طریق خطوط لوله نیز براى نقاط محدودى از دنیا امکان پذیر است .
آیه و ترجمه


لکـل اءمـة جـعـلنـا مـنـسـکا هم ناسکوه فلا ینزعنک فى الا مر و ادع إ لى ربک إ نک لعلى هدى مستقیم (67)
و إ ن جدلوک فقل الله اءعلم بما تعملون (68)
الله یحکم بینکم یوم القیمة فیما کنتم فیه تختلفون (69)
اءلم تـعـلم اءن الله یـعـلم مـا فـى السـمـاء و الا رض إ ن ذلک فـى کتب إ ن ذلک على الله یسیر (70)


ترجمه :

67 - بـراى هـر امـتـى عـبـادتـى قـرار دادیـم تـا آن عـبـادت را (در پـیشگاه خدا) انجام دهند، بنابراین آنها نباید در این امر با تو به نزاع برخیزند، به سوى پروردگارت دعوت کن که بر هدایت مستقیم قرار دارى (و راه راست همین است که تو مى پوئى ).
68 - و اگـر آنـهـا بـا تـو بـه جدال برخیزند بگو: خدا از اعمالى که شما انجام مى دهید آگاهتر است .
69 - خداوند میان شما در آن چه اختلاف داشتید داورى مى کند.
70 - آیـا نـمـیـدانى خداوند آنچه را در آسمان و زمین است مى داند؟ همه اینها در کتابى ثبت است (کتاب علم بى پایان پروردگار) و این بر خداوند آسان است .
تفسیر:
هر امتى عبادتى دارد
در بحثهاى گذشته گفتگوهائى پیرامون مشرکان داشتیم ، از آنجا که
مـشـرکـان بـه طـور خـصوص و مخالفان اسلام به طور عموم ، جر و بحثهائى با پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) پـیـرامـون مـسـائل و احـکـام تـازه اسـلام داشتند و نسخ و دگـرگـونـى قـسـمـتهائى از احکام شرایع پیشین را نقطه ضعفى براى شریعت اسلام مى پـنـداشـتـنـد در حـالى کـه ایـن دگـرگـونـیـهـا نه تنها ضعف نبود بلکه یکى از برنامه تـکـامـل ادیـان مـحـسوب مى شد، لذا در نخستین آیه مورد بحث مى فرماید: (براى هر امتى عـبـادتـى قـرار دادیـم تـا خـدا را بـا آن پـرسـتـش کـنـنـد) (لکل امة جعلنا منسکا هم ناسکوه ).
مـنـاسـک : چـنـانکه قبلا هم گفته ایم جمع (منسک ) به معنى مطلق عبادت است ، و در اینجا مـمـکـن اسـت تـمام برنامه هاى دینى و الهى را شامل شود، بنابراین آیه گویاى این حقیقت است که امتهاى پیشین هر کدام برنامه اى مخصوص به خود داشتند که در آن شرائط خاص از نـظر زمان و مکان و جهات دیگر کاملترین برنامه بوده است ، ولى مسلما با دگرگون شدن آن شرائط لازم بود احکام تازه ترى جانشین آنها شود.
لذا بـه دنـبـال ایـن سـخـن اضـافه مى کند: (بنابراین نباید آنها در این امر با تو به نزاع برخیزند) (فلا ینازعنک فى الامر).
(و تـو به سوى پروردگارت دعوت کن که راه راست همین است که تو مى پوئى ) (و ادع الى ربک انک لعلى هدى مستقیم ).
هرگز گفتگوها و ایرادهاى بى پایه آنان در روحیه تو کمترین اثرى نگذارد
که دعوتت به سوى خدا است ، و مسیر تو هدایت ، و راهت مستقیم است !
تـوصـیـف (هـدى ) به (مستقیم بودن ) یا جنبه تاءکید دارد، و یا اشاره به این است کـه هـدایـت بـه سـوى مقصد ممکن است از طرق مختلفى صورت گیرد راههاى نزدیک و دور، مستقیم و کج ، ولى هدایت الهى ، از نزدیکترین و مستقیمترین راه است .
(امـا اگـر بـاز بـه مـجـادله و مـنـازعـه ادامـه دهـنـد و سـخـنـان تـو در دل آنـها اثر نگذارد در پاسخ آنها بگو، خدا از اعمالى که شما انجام مى دهید آگاهتر است ) (و ان جادلوک فقل الله اعلم بما تعملون ).
(خـداونـد در مـیـان شـمـا در آنـچـه اخـتلاف داشتید داورى مى کند) (و در صحنه قیامت که صـحـنـه بازگشت به توحید و یکپارچگى و برطرف شدن اختلافات است حقایق را براى همه شما آشکار مى سازد) (الله یحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون ).
و از آنـجـا کـه قـضـاوت و داورى در قـیـامـت نـسـبـت بـه اخـتـلافـات و اعـمـال بـنـدگان نیاز به علم و آگاهى وسیعى به همه آنها دارد، در آخرین آیه مورد بحث اشاره به علم بى پایان خدا کرده ، چنین مى گوید: (آیا نمیدانى که خداوند آنچه را که در آسمانها و زمین است مى داند)؟ (الم تعلم ان الله یعلم ما فى السماوات و الارض ).
آرى (همه اینها در کتابى ثبت است ) (ان ذلک فى کتاب ).
کـتـاب عـلم بـى پـایـان خـداونـد، کـتـاب عـالم هـسـتـى و جـهـان عـلت و مـعـلول ، جـهـانـى کـه چیزى در آن گم نمى شود و نابود نمى گردد، بلکه همواره تغییر صـورت مـى دهـد حـتـى امـواج صـداى ضـعـیـفـى کـه از حـلقـوم انـسـانـى در هـزاران سـال قـبـل بـرخـاسـتـه به کلى نابود نشده است ، و همواره در این فضا وجود دارد این یک کتاب بسیار دقیق و جامع است که همه چیز در آن ضبط شده است .
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر هـمـه ایـنها در (لوح محفوظ)، لوح علم الهى ثبت است ، و همه این موجودات با تمام خصوصیات و جزئیات نزد او حاضرند.
و لذا در آخرین جمله مى فرماید: (این بر خداوند آسان است ) چرا که همگى موجودات با تمام خصوصیاتشان نزد او حضور دارند (ان ذلک على الله یسیر).
آیه و ترجمه


و یـعـبـدون مـن دون الله مـا لم یـنـزل بـه سـلطـانـا و ما لیس لهم به علم و ما للظالمین من نصیر (71)
و إ ذا تـتـلى عـلیـهـم اءیـتـنـا بـیـنات تعرف فى وجوه الذین کفروا المنکر یکادون یسطون بـالذیـن یـتـلون علیهم اءیتنا قل اء فأ نبئکم بشر من ذلکم النار وعدها الله الذین کفروا و بئس المصیر (72)
یـأ یـهـا الناس ضرب مثل فاستمعوا له إ ن الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له و إ ن یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب (73)
ما قدروا الله حق قدره إ ن الله لقوى عزیز (74)


ترجمه :

71 - آنـهـا غـیـر از خـداونـد چـیـزهـائى را مـى پـرسـتـند که خدا هیچگونه دلیلى براى آن نـازل نـکـرده اسـت ، و چـیـزهـائى کـه علم و آگاهى به آن ندارند، و براى ظالمان یاور و راهنمائى نیست .
72 - و هـنـگـامـى کـه آیـات روشـن مـا بر آنها خوانده مى شود در چهره کافران آثار انکار مـشاهده مى کنى ، آن چنان که نزدیک است برخیزند و با مشت به کسانى که آیات ما را بر آنـهـا مى خوانند حمله کنند! بگو: آیا شما را به بدتر از این خبر دهم ؟ همان آتش سوزنده (دوزخ ) است که خدا به کافران وعده داده ، و بدترین جایگاه است !
73 - اى مردم مثلى زده شده است گوش به آن فرا دهید: کسانى را که غیر از خدا مى خوانید هـرگـز نـمـى تـوانـند مگسى بیافرینند، هر چند براى این کار دست به دست هم دهند و هر گـاه مگس چیزى از آنها برباید نمى توانند آن را باز پس گیرند، هم این طلب کنندگان ناتوانند و هم آن مطلوبان (هم این عابدان و هم آن معبودان ).
74 - آنها خدا را آنگونه که باید بشناسند نشناختند، خداوند قوى و شکست ناپذیر است .
تفسیر:
معبودانى ضعیفتر از یک مگس !
در ایـن آیـات بـه تـنـاسب بحثهائى که قبلا پیرامون توحید و شرک بود باز سخن از مشرکان و برنامه هاى غلط آنها مى گوید:
و از آنـجـا کـه یـکى از روشنترین دلائل بطلان شرک و بت پرستى این است که هیچگونه دلیـل عـقلى و نقلى بر جواز این عمل دلالت نمى کند، در آیه نخست مى فرماید: (آنها غیر از خـدا چـیـزهـائى را مـى پـرسـتـنـد کـه هـیـچـگـونـه دلیـلى خـداونـد بـراى آن نـازل نـکـرده اسـت ) (و یـعـبـدون مـن دون الله مـا لم ینزل به سلطانا).
در واقـع ایـن ابـطـال اعتقاد بت پرستان است که معتقد بودند خدا اجازه بت پرستى را به آنها داده ، و این بتها شفیعان درگاه او مى باشند.
سـپـس اضـافـه مـى کـند: (آنها معبودهائى را مى پرستند که علم و دانشى به حقانیت آنها ندارند) (و ما لیس لهم به علم ).
یـعـنـى نـه از طـریـق دسـتـور الهـى ، و نـه از طـریـق دلیل عقل هیچ حجت و برهانى براى کار خود مطلقا ندارند.
بـدیـهـى اسـت کـسـى کـه در اعـتـقـاد و اعـمـال خـود مـتـکـى بـه دلیل روشنى نیست ، ستمگر است ، هم به خویش ستم کرده ، و هم به دیگران ، و به هنگام گـرفـتـار شـدن در چنگال مجازات الهى هیچکس قدرت دفاع از او ندارد، لذا در پایان آیه مى گوید: (براى ستمکاران یاور و راهنمائى نیست ) (و ما للظالمین من نصیر).
بـعـضـى از مـفـسـران گـفـتـه انـد کـه (نـصـیـر) در ایـنـجـا بـه مـعـنـى دلیل و برهان است ، چرا که یارى کننده حقیقى همان مى باشد.
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه مـراد از (نـصـیر)، راهنما است و مکملى است براى بحث گذشته یعنى نه حجت الهى دارند، نه دلیل عقلى که خود به آن رسیده باشند، و نه رهبر و راهنما و استادى که آنها را در این مسیر یارى کند، چرا که آنها ستمگرند و در برابر حق تسلیم نیستند.
ایـن تـفـسـیـرهـاى سـه گـانـه بـا هـم مـنـافـاتـى نـدارنـد هـر چـنـد تـفـسـیـر اول روشنتر به نظر مى رسد.
سـپـس به عکس العمل بت پرستان در برابر آیات خدا، و شدت لجاجت و تعصب آنها در یک جـمـله کـوتـاه اشـاره کرده مى گوید: (و هنگامى که آیات روشن ما که بهره گیرى از آن بـراى هـر صـاحب عقلى آسان است بر آنها خوانده مى شود، در چهره کافران آثار انکار را بـه خـوبـى مـشـاهـده مـى کنى ) (و اذا تتلى علیهم آیاتنا بینات تعرف فى وجوه الذین کفروا المنکر).
در حقیقت هنگام شنیدن این آیات بینات ، تضادى در میان منطق زنده
قـرآن و تـعـصـبـات جـاهـلانـه آنها پیدا مى شود، و چون حاضر به تسلیم در برابر حق نیستند، بى اختیار آثار آن در چهره هاشان به صورت علامت انکار نقش مى بندد.
نه تنها اثر انکار و ناراحتى در چهره شان نمایان مى شود،بلکه بر اثر شدت تعصب و لجاج نزدیک است برخیزند و با مشتهاى گره کرده خود به کسانى که آیات ما را بر آنها مى خوانند حمله کنند)! (یکادون یسطون بالذین یتلون علیهم آیاتنا).
(یـسـطـون ) از مـاده (سـطـوت ) بـه مـعـنـى بلند کردن دست و حمله کردن به طرف مقابل است ، و در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى بلند شدن اسب ، بر سر پاها و بلند کردن دستها است ، سپس به معنى بالا اطلاق شده .
در حـالى کـه انـسان اگر منطقى فکر کند هر گاه سخن خلافى بشنود، نه چهره در هم مى کـشـد و نـه پاسخ آن را با مشت گره کرده مى دهد، بلکه با بیان منطقى آن را رد مى کند، ایـن عـکـس العـمـلهـاى نـادرسـت کـافران ، خود دلیل روشنى است بر اینکه آنها تابع هیچ دلیـل و مـنـطـقـى نـیـسـتـنـد، تـنـهـا جـهـل و عـصـبـیـت بـر وجـودشـان حـاکـم اسـت . قـابـل تـوجـه ایـنـکـه جـمـله یـکـادون یـسـطـون بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه از دو فـعـل مـضـارع تشکیل شده دلیل بر استمرار (حالت حمله و پرخاشگرى ) در وجود آنها اسـت کـه گـاه شـرائط ایـجاب مى کرد عملا آن را ظاهر کنند، و گاه که شرائط اجازه نمى داد، حـالت آمـادگـى حـمـله در آنها پیدا مى شد و به تعبیر ما به خود مى پیچیدند که چرا قادر بر حمله و ضرب نیستند.
قرآن در برابر این بى منطقان به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد: (بـه آنـهـا بگو: آیا مى خواهید من شما را به بدتر از این خبر دهم ؟! بدتر از این همان آتش سوزنده دوزخ است )! (قل افانبئکم بشر من ذلکم النار).
یـعـنـى اگـر بـه زعـم شـمـا ایـن آیـات بـیـنـات الهـى شر است ، چون با افکار منحرف و نـادرسـتـتـان هـماهنگ نیست ، من ، بدتر از این را به شما معرفى مى کنم ، که همان مجازات دردناک الهى است که در برابر این لجاج و عناد سرانجام دامانتان را خواهد گرفت .
(همان آتش سوزانى که خداوند به کافران وعده داده ) (وعدها الله الذین کفروا).
(و دوزخ آتش سوزانش بدترین جایگاه است ) (و بئس المصیر).
در حـقـیـقـت در بـرابـر این آتش مزاجان پرخاشگر که شعله هاى عصبیت و لجاج ، همواره در درونـشـان افـروخـتـه اسـت ، پـاسـخـى جـز آتش ‍ دوزخ نیست ! چرا که همیشه مجازات الهى تناسب نزدیکى با چگونگى گناه و عصیان دارد.
در آیـه بـعـد تـرسـیـم جـالب و گـویـائى از وضع بتها و معبودهاى ساختگى ، و ضعف و نـاتـوانـى آنـهـا، بیان مى کند، و بطلان اعتقاد مشرکان را به روشنترین وجهى آشکار مى سازد.
روى سـخـن را بـه عـمـوم مردم کرده ، مى گوید: اى مردم در اینجا مثلى زده شده است گوش بـه آن فـرا دهـیـد (و دقـیـقـا بـه آن بـیـنـدیـشـیـد) (یـا ایـهـا النـاس ضـرب مثل فاستمعوا له ).
(کـسـانـى را که شما غیر از خدا مى خوانید هرگز نمى توانند مگسى بیافرینند هر چند بـراى ایـن کار اجتماع کنند و دست به دست یکدیگر بدهند) (ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له ).
همه بتها و همه معبودهاى آنها و حتى همه دانشمندان و متفکران و مخترعان بشر اگر دست به دست هم بدهند قادر بر آفرینش مگسى نیستند.
بنابراین چگونه مى خواهید شما اینها را همردیف پروردگار بزرگى
قرار دهید که آفریننده آسمانها و زمین و هزاران هزار نوع موجود زنده در دریاها و صحراها و جـنـگـلهـا و اعـمـاق زمـیـن اسـت ، خـداونـدى کـه حـیـات و زنـدگـى را در اشـکـال مختلف و چهره هاى بدیع و متنوع قرار داده که هر یک از آنها انسان را به اعجاب و تحسین وا مى دارد، آن معبودهاى ضعیف کجا و این خالق قادر و حکیم کجا؟
سـپـس اضـافـه مى کند نه تنها قادر نیستند مگسى بیافرینند بلکه از مقابله با یک مگس نـیـز عـاجـزنـد چـرا کـه اگـر مـگـس چـیـزى از آنها را برباید نمى توانند آن را باز پس گیرند)!. (و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ).
مـوجودى به این ضعیفى و ناتوانى که حتى در مبارزه با یک مگس شکست مى خورد چه جاى ایـن دارد کـه او را حـاکـم بـر سـرنـوشـت خـویـش بـدانـنـد و حلال مشکلات .
آرى (هـم ایـن طـلب کـنـنـدگـان و عابدان ضعیف و ناتوانند و هم آن مطلوبان و معبودان ) (ضعف الطالب و المطلوب ).
در روایـات مـى خـوانیم : بت پرستان قریش ، بتهائى را که در اطراف کعبه گرد آورى کـرده بـودنـد آنـهـا را بـا مـشـک و عـنـبـر و گـاه بـا زعـفـران یـا عـسـل مـى آلودند و اطراف آنها نداى لبیک اللهم لبیک ، لبیک لا شریک لک ، الا شریک هو لک تـمـلکـه و مـا مـلک ! که بیانگر شرک و بت پرستى آنها و تحریف لبیک موحدان بود سـر در مى دادند، و این موجودات پست و بى ارزش را شریک خدا مى پنداشتند، ولى مگسها مى آمدند و بر آنها مى نشستند و آن عسل و زعفران و مشک و عنبر را مى ربودند و آنها قدرت بر باز پس گرفتن آن نداشتند!
قـرآن مـجـیـد هـمین صحنه را عنوان قرار داده و براى بیان ضعف و ناتوانى بتها و سستى مـنطق مشرکان از آن بهره گیرى مى کند، مى گوید شما خوب نگاه کنید ببینید معبودهایتان چگونه زیر دست و پاى مگسها قرار گرفته اند و قادر به کمترین دفاع از خود نیستند؟! این چه معبودهاى بى عرضه و بى ارزشى هستند که شما
حل مشکلات خود را از آنها مى خواهید؟!.
در ایـنـکـه مـنـظـور از (طـالب ) و (مـطلوب ) چیست ؟ حق همان است که در بالا گفتیم : (طـالب ) عـبـادت کنندگان بتها هستند و (مطلوب ) خود بتها که هر دو ضعیف هستند و ناتوان .
بعضى از مفسران نیز احتمال داده اند که (طالب ) اشاره به مگس است ، و مطلوب اشاره به بتها (زیرا مگسها به سراغ بتها مى روند تا از مواد غذائى روى آنها بهره گیرند).
بعضى دیگر (طالب ) را بتها دانسته اند و (مطلوب ) را مگس (زیرا به فرض که بـتـهـا بـه فـکـر آفـریـنـش مـگـس ضـعـیـفـى بـیـفـتـنـد قـادر نـخـواهـنـد بـود) ولى تفسیر اول صحیحتر به نظر مى رسد.
قـرآن بـعد از بیان مثال زنده فوق ، نتیجه گیرى مى کند که (آنها خدا را آن گونه که باید بشناسند نشناختند) (ما قدروا الله حق قدره ).
بقدرى در معرفت و شناسائى خدا، ضعیف و ناتوانند که خداوند با آن عظمت را تا سر حد ایـن معبودهاى ضعیف و بى مقدار تنزل دادند، و آنها را شریک او شمردند، که اگر کمترین معرفتى درباره خدا داشتند بر این مقایسه خود مى خندیدند.
و در پایان آیه مى فرماید: (خداوند قوى و عزیز است ) (ان الله لقوى عزیز).
نه همچون بتها که قادر بر آفرینش موجود کوچکى نیستند و حتى قدرت دفاع از خویش در بـرابـر مـگـسـى ندارند، او بر همه چیز قادر و توانا است و هیچکس را قدرت مقابله با او نیست .
نکته :
مثالى روشن براى بیان ضعفها
گـر چـه جـمـعـى از مـفـسـران عـقـیـده دارنـد کـه قـرآن در آیـات فـوق ، سـخـن از مـثـل بـه مـیـان آورده ، امـا خـود مثل را صریحا بیان نکرده است بلکه اشاره به موارد دیگر قـرآن نـمـوده ، و یا اصلا مثل در اینجا به معنى اثبات و تبیین مطلب یا چیز عجیب است ، نه به معنى معروفش .
ولى بـدون شک ، این نظر نادرستى است ، چرا که قرآن در آیات فوق ، مصداق این مثالى را کـه دعـوت عـمـومـى بـراى انـدیـشـه در آن کـرده اسـت بـیـان نـمـوده ایـن مثال همان مگس است از نظر آفرینش و از نظر ربودن ذرات غذائى !.
ایـن مـثال گر چه در برابر مشرکان عرب ذکر شده ، ولى با توجه به اینکه مخاطب همه مـردم جـهـانـنـد (یا ایها الناس ) اختصاصى به بتهاى سنگى و چوبى ندارد، بلکه تمام مـعـبـودهـائى را کـه جـز خدا مى پرستند در این مثال شرکت داده شده اند، اعم از فرعونها و نمرودها و بتهاى شخصیتهاى کاذب و قدرتهاى پوشالى و مانند آن .
آنـهـا نـیـز بـر ایـن مـثال منطبق هستند، آنها هم اگر دست به دست هم بدهند و تمام لشگر و عـسـکـرشـان را جمع و جور کنند و اندیشمندان و فرزانگانشان را دعوت کنند قادر به خلق مـگـسـى نـیـسـتـنـد، و حـتـى اگـر مـگـسى ذره اى از سفره آنها بر گیرد توانائى به باز گرداندن آن ندارند.
پاسخ به یک سؤ ال
مـمـکـن اسـت در ایـنـجـا گفته شود که انسان امروز با نیروى علم و دانش خود توانسته است اختراعاتى کند که به مراتب از یک مگس برتر و بالاتر است .
وسائل نقلیه سریع السیر و بادپیمائى ساخته که در یک چشم بر هم زدن مسافت زیادى را طى مى کند.
مـغـزهـاى الکـتـرونـیـکى دقیقى را اختراع کرده که پیچیده ترین معادلات ریاضى را در یک لحظه حل مى نماید، آیا این گفتگوها درباره انسان عصر ما نیز صادق است ؟
در پـاسـخ مـى گـوئیـم : سـاخـتـن ایـن وسـائل مـحـیـر العـقـول بـدون شـک ، دلیـل بـر پیشرفت فوق العاده صنایع بشر است ، اما همه اینها در برابر مساءله آفرینش یک موجود زنده و خلقت حیات مسائلى ساده و پیش پا افتاده است .
اگـر کـتـبـى را کـه در بـاره فـیـزیـولوژى موجودات زنده ، و فعالیتهاى بیولوژیکى و حـیـاتـى یـک حـشـره کـوچـک مانند مگس بحث مى کند، به دقت بررسى کنیم ، خواهیم دید که سـاخـتـمـان مـغـز یـک مـگـس و سـلسـله اعـصـاب و دسـتگاه گوارش او به مراتب از ساختمان مجهزترین هواپیماها برتر است و اصلا قابل مقایسه با آن نیست .
اصـولا (مـسـاءله حـیـات ) و حـس و حـرکـت مـوجـودات زنـده و نـمـو و تـولیـد مثل آنها هنوز به صورت معمائى در برابر دانشمندان قرار گرفته است ، و ریزه کاریها و ظـرافـتـهـائى کـه در سـاخـتمان این موجودات به کار رفته ، خود معماهاى دیگرى است ، معماهائى که هنوز به هیچوجه حل نشده .

بـه گـفـتـه دانـشـمـندان علوم طبیعى چشمهاى فوق العاده کوچک بعضى از همین حشرات خود مـرکب از صدها چشم است ! یعنى همان چشمى را که ما به زحمت مى بینیم و شاید به اندازه یـک سـر سـوزن بـیـش نـیـسـت از چـنـد صـد چـشـم کـوچـکـتـر تـشکیل یافته که مجموعه آنها را چشم مرکب مى نامند! به فرض که انسان بتواند از مواد بـى جـان سـلول زنـده اى بسازد چه کسى مى تواند، صدها چشم کوچک که هر کدام از آنها خـودداراى دوربـیـن ظـریـف و طبقات و دستگاههائى است در کنار هم بچیند و رشته ارتباطى آنها را در مغز حشره پیوند دهد و اطلاعات را به وسیله آنها
بـه مـغـز حـشـره مـنـتـقـل سـازد و حـشـره بـتـوانـد در مـوقـع مـنـاسـب ، عـکـس العمل نسبت به حوادثى که اطراف او مى گذرد نشان دهد؟
آیـا اگـر هـمه انسانها جمع شوند، قدرت بر آفرینش چنین موجود ظاهرا ناچیز اما در واقع بسیار پیچیده و اسرار آمیز خواهند داشت ؟!
و بـاز بـه فـرض انـسـان هـمـه این مسائل را عملى سازد ولى آیا مى توان نام آن را خلقت گذاشت ؟ یا ترکیب و مونتاژى است از وسائل موجود در همین جهان آفرینش ؟ آیا کسانى که قـطـعـات پـیـش سـاخـته اتومبیلى را به هم مونتاژ مى کنند، مخترع محسوب مى شوند و نام عمل آنها را ابداع و اختراع مى توان گذاشت ؟
آیه و ترجمه


الله یصطفى من الملئکة رسلا و من الناس إ ن الله سمیع بصیر (75)
یعلم ما بین اءیدیهم و ما خلفهم و إ لى الله ترجع الا مور (76)
یاءیها الذین اءمنوا ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربکم و افعلوا الخیر لعلکم تفلحون (77)
و جـاهدوا فى الله حق جهاده هو اجتبئکم و ما جعل علیکم فى الدین من حرج ملة اءبیکم إ برهیم هـو سـمـئکـم المـسـلمـین من قبل و فى هذا لیکون الرسول شهیدا علیکم و تکونوا شهداء على الناس فاءقیموا الصلوة و اءتوا الزکوة و اعتصموا بالله هو مولئکم فنعم المولى و نعم النصیر (78)


ترجمه :

75 - خداوند از فرشتگان رسولانى بر مى گزیند و همچنین از انسان خداوند شنوا و بینا است .
76 - آنـچه را در پیش روى آنها و پشت سر آنهاست مى داند و همه کارها به سوى خدا باز مى گردد.
77 - اى کـسـانـى کـه ایمان آورده اید رکوع کنید و سجود بجا آورید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید تا رستگار شوید.
78 - و در راه خـدا جـهـاد کـنـیـد و حـق جهادش را ادا نمائید او شما را برگزید و در دین کار سـنـگـیـن و شـاقـى بـر شـمـا نگذارد این همان آئین پدر شما ابراهیم است او شما را در کتب پـیـشـین و در این کتاب آسمانى مسلمان نامید تا پیامبر شاهد و گواه بر شما باشد و شما گـواهـان بر مردم بنابراین نماز را بر پا دارید و زکاة را بدهید و به خدا تمسک جوئید که او مولا و سرپرست شماست چه مولاى خوب و چه یار و یاور شایسته اى .
شاءن نزول :
بـه طـورى کـه جمعى از مفسران ، نقل کرده اند، بعضى از مشرکان مانند (ولید بن مغیره ) (کـه مـغـز مـتفکر آنان محسوب مى شد) به هنگام مبعوث شدن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) بـا تـعـجـب و انکار مى گفتند اءنزل علیه الذکر من بیننا: (آیا از میان همه ما وحـى الهـى بـر مـحـمـد (ایـن یـتـیـم فـقـیـر و تـهـیـدسـت امـت مـا) نـازل شده است )؟ نخستین آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت (که انتخاب انبیاء و فرشتگان براى رسالت روى معیار شایستگى و معیار معنویت آنها بوده است ).
تفسیر:
پنج دستور سازنده و مهم
با توجه به اینکه در آیات گذشته سخن از توحید و شرک و معبودهاى پندارى
مـشـرکـان در مـیـان بـود، و بـا تـوجـه بـه اینکه جمعى از مردم ، فرشتگان یا بعضى از پـیـامـبـران را بـراى عـبادت برگزیدند، قرآن در نخستین آیات مورد بحث مى گوید: همه رسـولان الهـى ، بـنـدگـان سـر بـر فـرمان او هستند (خداوند از فرشتگان ، رسولانى برمى گزیند و همچنین از انسانها) (الله یصطفى من الملائکة رسلا و من الناس ).
از فـرشـتـگـان رسـولانـى هـمـچـون جبرئیل ، و از انسانها فرستادگانى همچون پیامبران بـزرگ الهـى و تـعـبـیـر بـه (مـن ) کـه در ایـنـجـا تـبعیضیه است نشان مى دهد که همه فـرشـتـگـان الهى ، رسولان او به سوى بشر نبودند، بلکه گروهى از آنها این سمت را داشـتـنـد، ایـن تـعـبـیـر مـنـافـات بـا آیـه اول سـوره فـاطـر کـه مـى گـویـد: جاعل الملائکة رسلا (خدا فرشتگان را رسولان قرار داده است ) ندارد، چرا که منظور در این آیه نیز بیان جنس است ، نه بیان عمومیت افراد.
و در پایان آیه اضافه مى کند: (خداوند شنوا و بینا است ) (ان الله سمیع بصیر).
یـعـنـى چـنـان نـیست که خداوند مانند انسانها از کار رسولانش در غیابشان بى خبر باشد، بـلکـه در هـر لحظه از وضع آنها با خبر است ، سخنانشان را مى شنود و اعمالشان را مى بیند.
سپس اشاره به مسئولیت پیامبران در ابلاغ رسالت از یکسو و مراقبتها الهى نسبت به آنها از سوى دیگر کرده ، مى گوید: (خداوند آنچه را در پیش روى آنها، و پشت سر آنها است مى داند) (یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم ).
هم از آینده آنها آگاه است و هم از گذشته و آنچه را پشت سر نهاده اند. (و همه کارها به خدا باز مى گردد، و همه در برابر او مسئولند) (و الى الله ترجع الامور).
تـا مـردم بـدانـنـد فرشتگان و پیامبران الهى نیز بندگانى هستند سر بر فرمان خدا، و داراى مـسـئولیـت در پـیـشگاه او، و از خود چیزى ندارند جز آنچه خدا به آنها داده است ، نه اینکه معبودان و خدایانى باشند در برابر الله .
بنابراین جمله یعلم ما بین ایدیهم ... در واقع اشاره به تکلیف و مسئولیت رسولان الهى و کنترل اعمال آنها از ناحیه پروردگار است همانند آنچه در سوره جن آیه 27 و 28 آمده است (فـلا یـظـهـر عـلى غـیـبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصـدا لیـعـلم ان قـد ابـلغـوا رسـالات ربـهـم و احاط بما لدیهم : (خداوند هیچکس را بر اسرار غیب خود آگاه نمى کند مگر رسولانى را که برگزیده است و از آنها راضى شده ، و بـراى آنـها مراقبانى از پیش رو و پشت سر مى فرستد تا روشن شود آیا آنها رسالات پـروردگـارشـان را ابـلاغ کـرده اند یا نه ، و خداوند از آنچه نزد آنان است با خبر است ).
ضـمـنـا روشـن شـد که منظور از (ما بین ایدیهم ) حوادث آینده است و از (ما خلفهم ) حوادث گذشته .
در دو آیـه بـعـد کـه آیـات پـایـان سـوره حـج را تشکیل مى دهد، روى سخن را به افراد با ایمان کرده و یک سلسله دستورات کلى و جامع را که حافظ دین و دنیا و پیروزى آنها در تمام صحنه ها است بیان مى دارد و با این حسن ختام ، (سوره حج ) پایان مى گیرید.
نخست به چهار دستور مهم اشاره کرده مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید، رکوع کـنـیـد، و سـجـده بـجـا آوریـد، و پـروردگـارتـان را عـبادت کنید، و کار نیک انجام دهید تا رستگار شوید) (یا ایها الذین آمنوا ارکعوا و اسجدوا
و اعبدوا ربکم و افعلوا الخیر لعلکم تفلحون ).
بیان دو رکن رکوع و سجود از میان تمام ارکان نماز به خاطر اهمیت فوق العاده آنها در این عبادت بزرگ است .
دسـتـور عبودیت به طور مطلق که بعد از این دو بیان شده هر گونه عبادت و بندگى خدا را شامل مى شود.
تـعـبـیر به (ربکم ) (پروردگار شما) در حقیقت اشاره اى است به شایستگى او براى عبودیت و عدم شایستگى غیر او، زیرا تنها مالک و صاحب و تربیت کننده او است .
دسـتـور بـه (فـعـل خـیـرات ) هـر گـونـه کـار نـیـکـى را بـدون هـیـچ قـیـد و شـرط ـ شـامـل مـى شود، و اینکه از (ابن عباس ) نقل شده که منظور صله رحم و مکارم اخلاق است در حقیقت بیان مصداق زنده اى از این مفهوم عام مى باشد.
سـپـس پـنـجمین دستور را در زمینه جهاد به معنى وسیع کلمه صادر مى کند و مى گوید: (در راه خدا جهاد کنید و حق جهادش را ادا نمائید) (و جاهدوا فى الله حق جهاده ).
اکـثـر مـفـسـران اسـلامـى ، جـهـاد را در ایـنـجـا به معنى خصوص مبارزه مسلحانه با دشمنان نـگـرفـته اند، بلکه همانگونه که از مفهوم لغوى آن استفاده مى شود به معنى هر گونه جـهـاد و کـوشـش در راه خـدا و تـلاش براى انجام نیکیها، و مبارزه با هوسهاى سرکش (جهاد اکبر) و پیکار با دشمنان ظالم و ستمگر (جهاد اصغر) دانسته اند.
مـرحـوم (طـبـرسـى ) در مـجـمـع البـیـان از اکـثـر مـفـسـران چـنـیـن نـقـل مـى کـنـد کـه مـنـظـور از حـق جـهـاد خـلوص نـیـت و انـجـام دادن اعمال براى خدا است .
بدون شک (حق جهاد) نیز معنى وسیعى دارد که از نظر کیفیت و کمیت
و مـکان و زمان و سایر جهات ، همه را شامل مى شود، اما از آنجا که مرحله اخلاص سختترین مـرحله در جهاد نفس است ، روى این مرحله تکیه کرده است ، چرا که نفوذ افکار و انگیزه هاى غـیـر الهى در قلب و اعمال انسان آنقدر مخفى و باریک و پنهان است که جز بندگان خاص خدا از آن رهائى نمى یابند!.
در حـقـیقت قرآن مجید در این پنج دستور از مراحل ساده شروع کرده و به آخرین و برترین مـراحـل عـبـودیـت مـى رساند: نخست سخن از رکوع و سپس از آن برتر سخن از سجود است ، بـعـد عـبـادت بـه طـور کـلى ، و سـپـس انجام کارهاى نیک اعم از عبادات و غیر عبادات ، و در آخرین مرحله سخن از جهاد و تلاش و کوشش فردى و جمعى در بخش درون و برون ، کردار و گفتار و اخلاق و نیت به میان آورده است .
و ایـن دسـتـور جـامـعـى اسـت کـه فـلاح و رسـتـگـارى بـدون شـک در دنبال آن خواهد بود.
و از آنجا که این تصور ممکن است پیدا شود، اینهمه دستورات سنگین که هر یک از دیگرى جامعتر و وسیعتر است چگونه بر دوش ‍ ما بندگان ضعیف قرار داده شده است ، در جمله هاى بـعـد تـعـبـیـرات گـونـاگـونـى دارد کـه نـشـان مـى دهـد ایـنـهـا دلیـل لطـف الهى نسبت به شما است و نشانه عظمت و مقام شخصیت شما مؤ منان در پیشگاه او است .
در نخستین تعبیر مى فرماید: (او شما را برگزید) (هو اجتباکم ).
اگر برگزیدگان خدا نبودید این مسئولیتها بر دوش شما گذارده نمى شد.
و در تـعبیر بعد مى فرماید: (او کار سنگین و شاقى در دین بر شما نگذارده است ) (و ما جعل علیکم فى الدین من حرج ).
یعنى اگر درست بنگرید اینها تکالیف شاقى نیستند، بلکه با فطرت پاک شما هماهنگ و سازگارند، و اصولا چون وسیله تکامل شما هستند و هر کدام
فـلسـفـه و مـنـافع روشنى دارند که عائد خودتان مى شود، در ذائقه جانتان تلخ نخواهند بود، بلکه کاملا شیرین و گوارا هستند.
در سـومـین تعبیر مى گوید: از این گذشته (این همان آئین پدر شما ابراهیم است ) (ملة ابیکم ابراهیم ).
اطـلاق (پـدر) بـر (ابـراهـیـم ) یـا بـه خـاطر آن است که عربها و مسلمانان آن روز غـالبـا از نـسـل اسـمـاعـیـل بـودنـد و یا به خاطر این بود که آنها همگى (ابراهیم ) را بـزرگ مى شمردند و از او به صورت یک پدر روحانى و معنوى احترام مى کردند هر چند آئین پاک او با انواع خرافات آلوده شده بود.
سپس تعبیر دیگرى در این زمینه دارد مى گوید: (او شما را در کتب پیشین ، مسلمان نامید و هـمـچـنـیـن در ایـن کـتـاب آسـمـانـى ) (قـرآن ) (هـو سـمـاکـم المـسـلمـیـن مـن قبل و فى هذا).
و مسلمان کسى است که این افتخار را دارد که در برابر همه فرمانهاى الهى تسلیم است .
در ایـنـکـه : مـرجـع ضـمـیـر (هـو) (او) چه کسى است در میان مفسران گفتگو است بعضى گـفـته اند به (خدا) برمى گردد، یعنى خدا هم در کتب پیشین و هم در قرآن شما را به ایـن نـام افـتـخـار آمـیـز نـامیده است ، ولى بعضى دیگر آن را اشاره به (ابراهیم ) مى دانـنـد، چـرا کـه در آیـه 128 سـوره بقره مى خوانیم ابراهیم پس از پایان بناى کعبه از خداوند تقاضاهائى کرد، از جمله این بود: ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک : (پـروردگـارا! مـن و فـرزنـدم اسـمـاعـیـل را تـسـلیـم در مـقـابـل فـرمـانـت قـرار ده ، و از دودمـان ما امتى مسلم و تسلیم در برابر اراده ات به وجود آور).
ولى تـفـسـیـر اول صـحـیـحـتـر بـه نـظـر مـى رسـد زیـرا بـا ذیل آیه سازگارتر است ، که مى گوید: (او شما را در کتب پیشین و در این کتاب (قرآن ) مسلمان نامید) و این
تعبیر درباره ابراهیم ، تناسب ندارد بلکه مناسب خداوند است .
سرانجام پنجمین و آخرین تعبیر شوق آفرین را درباره مسلمانان کرده و آنها را به عنوان الگـو و اسـوه امـتها معرفى مى کند و مى فرماید: (هدف این بوده است که پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) شـاهـد و گـواه بـر شـمـا باشد و شما هم گواهان بر مردم )! (لیکون الرسول شهیدا علیکم و تکونوا شهداء على الناس ).
(شـهـیـد) بـه مـعنى شاهد از ماده شهود به معنى آگاهى تواءم با حضور است مفهوم این سـخـن آن اسـت که شاهد بودن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر همه مسلمانها به مـعـنـى آگـاهـى او از اعـمـال امـت خـویـش اسـت ، و ایـن بـا روایـات عـرض اعـمـال و بعضى از آیات قرآن که به آن اشاره مى کند کاملا سازگار مى باشد، چرا که طبق این روایات اعمال همه امت را در عرض هفته به حضور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) عـرضـه مى دارند و روح پاک او از همه اینها آگاه و با خبر مى شود، بنابراین او شاهد و گواه این امت است .
اما شاهد و گواه بودن این امت ، طبق بعضى از روایات به معنى معصومین این امت و امامان است که آنها نیز گواهان بر اعمال مردمند.
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) مى خوانیم : که فرمود: نحن حجج الله فـى خلقه و نحن شهداء الله و اعلامه فى بریته : (ما حجتهاى خدا در میان خلقیم و شاهدان او و نشانه هایش در میان مردمیم ).
در حـقـیـقـت مـخـاطـب در جـمـله (لتـکـونوا) ظاهرا همه امتند اما در واقع گروهى از سران و بـزرگـان آنها مى باشد، و خطاب به کل به خاطر جزء در تعبیرات روزمره فراوان است مثلا در آیه 20 سوره مائده مى خوانیم : که خداوند ضمن
بـر شمردن نعمتهایش بر بنى اسرائیل به آنها خطاب کرده مى گوید: (خداوند شما را مـلوک و پـادشـاهـان قـرار داد) در حـالى کـه مـى دانـیـم افـراد معدودى از آنها به این مقام رسیدند.
البته (شهود) معنى دیگرى نیز دارد و آن (شهادت عملى ) است ، یعنى مقیاس سنجش و الگـو بـودن اعـمـال یـک فـرد نـمـونـه و بـارز بـراى اعـمـال سـایـریـن ، در ایـن صـورت تمام مسلمانان راستین چنین خواهند بود، چرا که آنها امت نمونه اى هستند با برترین آئین که مى توانند مقیاس و الگوئى براى سنجش شخصیت و فضیلت در میان همه امتها باشند.
در حـدیـثـى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که خداوند چند فضیلت و برترى به امت اسلام داده است ، از جمله اینکه در امتهاى پیشین ، پیامبر آنها شـاهـد و گـواه قـومـش بـود ولى خـداونـد تـمام امت مرا گواهان بر خلق قرار داده زیرا مى فرماید: لیکون الرسول شهیدا علیکم و تکونوا شهدا على الناس .
یـعنى همانگونه که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اسوه و الگوى امت خویش است شما هم اسوه ها و الگوها براى مردم جهانید.
این تفسیر در عین حال با تفسیر سابق منافات ندارد ممکن است همه امت شاهد و گواه باشند و امامان شاهدان و گواهان نمونه و ممتاز.
در پـایـان ایـن آیـه بار دیگر وظائف پنجگانه پیشین را در تعبیرات فشرده ترى که در سـه جمله خلاصه مى شود به عنوان تاءکید چنین بازگو مى کند: (اکنون که چنین است و شـمـا داراى ایـن امـتـیازات و افتخارات هستید، نماز را بر پا دارید، زکات را ادا کنید و به آئین حق و ذیل عنایت پروردگار تمسک جوئید) (فاقیموا
الصلوة و آتوا الزکوة و اعتصموا بالله ).
که (مولى و سرپرست و یار و یاور شما او است ) (هو مولاکم ).
(چـه مـولى و سـرپرست خوبى ، و چه یار و یاور شایسته اى ) (فنعم المولى و نعم النصیر).
در حـقـیـقـت جـمـله (فنعم المولى و نعم النصیر) دلیلى است بر (و اعتصموا بالله هو مـولاکـم ) یـعـنـى ایـنـکـه بـه شـمـا فـرمـان داده شـده تـنـهـا بـه ذیـل عـنـایـت پـروردگار تمسک جوئید به خاطر آن است که او برترین و بهترین مولى و شایسته ترین یار و یاور است .
پـروردگـارا! بـه مـا ایـن توفیق و سعادت را مرحمت فرما که با اعتصام به ذات پاکت و پیوند با خلق و خالق مردمى نمونه باشیم و الگو و شاهد بر دیگران ، و تفسیرى جامع و نمونه بر این کتاب بزرگت تا پایان بنگاریم .
خـداونـدا! همانگونه که در کتاب آسمانیت قرآن و کتب پیشینیان ما را مسلمان خواندى توفیق مرحمت فرما تا سراپا تسلیم فرمان تو باشیم .
بـار الهـا! مـا را بـر دشـمـنـانى که امروز در هر گوشه و کنار، قصد یورش بر قرآن و اسـلام دارنـد پـیـروز گـردان کـه تو بهترین مولى و یار و یاورى (فنعم المولى و نعم النصیر).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت