تفسیرنمونه سوره حج (قسمت2)

آیه و ترجمه


من کان یظن اءن لن ینصره الله فى الدنیا و الاخرة فلیمدد بسبب إ لى السماء ثم لیقطع فلینظر هل یذهبن کیده ما یغیظ (15)
و کذلک اءنزلنه اءیت بینت و اءن الله یهدى من یرید (16)
إ ن الذیـن اءمـنـوا و الذیـن هادوا و الصبین و النصرى و المجوس و الذین اءشرکوا إ ن الله یفصل بینهم یوم القیمة إ ن الله على کل شى ء شهید (17)


ترجمه :

15 - هـر کس گمان مى کند که خدا پیامبرش را در دنیا و آخرت یارى نخواهد کرد (و از این نـظـر عـصـبـانـى اسـت هـر کارى از دستش ‍ ساخته است بکند) ریسمانى به سقف خانه خود بـیـاویـزد و خـود را از آن آویـزان نـماید و نفس خود را قطع کند! (و تا لب پرتگاه مرگ پیش رود) ببیند آیا این کار خشم او را فرو مى نشاند؟!
16 - ایـنـگـونـه مـا قـرآن را بـه صـورت آیـات روشـن نازل کردیم و خداوند هر کس را بخواهد هدایت مى کند.
17 - کـسـانى که ایمان آورده اند و یهود و صابئان و نصارى و مجوس و مشرکان ، خداوند در میان
آنها روز قیامت داورى مى کند و حق را از باطل جدا مى سازد، خداوند بر هر چیز گواه است (و از همه چیز آگاه ).
شاءن نزول :
بـعـضـى از مـفـسـران در شـاءن نـزول نـخـسـتـیـن آیـه از آیـات فـوق چـنـیـن نـقـل کـرده انـد: گـروهـى از قـبیله (بنى اسد) و (بنى غطفان ) که با پیامبر اسلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) پـیـمـان بسته بودند گفتند ما مى ترسیم خدا سرانجام مـحـمـد (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) را یـارى نـکـنـد و در نـتـیـجـه رابـطـه مـا بـا هـم پـیـمـانـهـایـمـان از یـهـود قـطـع شـود و آنـهـا بـه مـا مـواد غـذائى نـدهـنـد، آیـه فـوق نازل شد و به آنها اخطار کرد و آنها را سخت مذمت نمود.
بعضى دیگر گفته اند گروهى از مسلمانان به خاطر شدت غضب بر کفار، براى پیروى پـیـغـمـبـر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بیقرارى و بیتابى مى کردند و مى گفتند: چرا وعـده خـدا در ایـن زمـینه تحقق نمى یابد؟ آیه نازل شد و آنها را بر این بى صبرى ملامت کرد.
تفسیر:
رستاخیز پایان همه اختلافات
از آنجا که در آیات گذشته سخن از گروه ضعیف الایمان بود در آیات مورد بحث نیز چهره دیـگـرى از آنـهـا را ترسیم کرده مى گوید: (کسى که گمان مى کند خدا پیامبرش را در دنیا و آخرت یارى نخواهد کرد، و در خشم و غیظ فرو رفته هر کارى از دستش ساخته است انـجـام دهد، ریسمانى به سقف خانه خود بیاویزد و خود را از آن آویزان کند، و نفس خود را قـطع نماید و تا سر حد مرگ پیش ‍ رود ببیند آیا این کار خشم او را فرو مى نشاند) (من کـان یـظـن ان لن یـنـصـره الله فى الدنیا و الاخرة فلیمدد بسبب الى السماء ثم لیقطع فلینظر هل یذهبن کیده ما یغیظ).
ایـن تـفـسـیـر را گـروه کـثـیـرى از مـفـسـران بـرگـزیـده ، یـا بـه عـنـوان یـک احتمال قابل ملاحظه ذکر کرده اند.
طـبـق ایـن تـفسیر ضمیر (لن ینصره الله ) به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باز مى گردد، و (سماء) به معنى سقف خانه است (چون (سماء) به هر چیزى که در جـهت فوق قرار داشته باشد اطلاق مى گردد) و جمله (لیقطع ) به معنى خفقان و قطع نفس و پیش رفتن تا سر حد مرگ است .
احـتمالات مختلف دیگرى نیز در تفسیر این آیه داده شده است که ذکر همه آنها لزومى ندارد ولى از میان آنها دو تفسیر قابل ملاحظه است :
1 - منظور از (سماء) همان (آسمان ) است ، یعنى : (اینگونه اشخاصى که تصور مـى کـنـنـد خـدا پـیامبرش را یارى نخواهد کرد به آسمان بروند، و طنابى به آن آویزان کنند، و خود را در میان زمین و آسمان به دار کشند تا نفسشان بریده شود (یا طنابى را که به آن آویزان شده اند قطع کنند تا از همانجا سقوط نمایند) ببینند آیا این کار خشمشان را فرو مى نشاند)؟!
2 - ضـمـیـر مذکور، به خود این اشخاص باز گردد (نه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) یعنى : (کسانى که فکر مى کنند خدا آنها را یارى نمى کند، و روزیشان بر اثر ایمان آوردن قطع مى گردد، هر کارى از دستشان ساخته است انجام دهند، به آسمان بروند خـود را با ریسمانى آویزان نمایند سپس این ریسمان را قطع کرده تا سقوط کنند، آیا این کارها خشمشان را فرو مى نشاند)؟.
مـطـلب قـابـل تـوجـه اینکه تمام این تفسیرها به یک نکته روانى در ارتباط با افراد کم حوصله و عصبانى و ضعیف الایمان اشاره مى کند که آنها وقتى کارشان ظاهرا به بن بست مى رسد فورا دستپاچه مى شوند و تصمیمهاى جنون آمیز مى گیرند:
گاه مشت بر در و دیوار مى کوبند.
گاه مى خواهند زمین را بشکافند و زیر آن پنهان شوند.
و سـر انـجـام بـراى خـامـوش کـردن آتـش خـشم خویش تصمیم به انتحار و خود کشى مى گـیـرنـد، در حـالى کـه هـیـچـیـک از ایـن اعـمـال جـنـون آمـیـز مـشـکـل آنـها را حل نمى کند، اگر کمى خونسرد باشند، صبر و حوصله به خرج دهند و با نـیـروى ایـمـان بـه خـدا و اعـتماد به نفس و شکیبائى و استقامت به جنگ مشکلات بر خیزند حل آن قطعا ممکن است .
آیه بعد اشاره به یک جمع بندى در آیات گذشته کرده مى گوید: (اینگونه ما قرآن را بـه صـورت آیـات بـیـنـات و نـشـانـه هاى روشن نازل کردیم ) (و کذلک انزلناه آیات بینات ).
دلائلى براى معاد و رستاخیز همچون بررسى دوران جنینى انسان ، و رشد گیاهان ، و زنده شدن زمینهاى مرده ، که همگان را به مساءله معاد آشنا مى سازد و دلائلى همچون بى خاصیت بودن بتها، و سر انجام کار کسانى که دین را وسیله جلب منافع مادى قرار مى دهند.
ولى بـا ایـنـهـمـه ، داشتن دلائل روشن به تنهائى کافى نیست بلکه آمادگى پذیرش حق نیز لازم است ، به همین دلیل در پایان آیه مى گوید: (و خداوند هر کس را بخواهد هدایت مى کند) (و ان الله یهدى من یرید).
بارها گفته ایم که خواست خدا بى حساب نیست ، او حکیم است و همه کارهایش داراى حساب ، هر کس که در راه او به مجاهده بر خیزد، و از اعماق جان خواستار هدایت باشد، خدا او را به وسیله آیات بیناتش راهنمائى مى کند.
آخـرین آیه مورد بحث به شش گروه از پیروان مذاهب مختلف که یک گروه مسلم و مؤ منند، و پـنـج گـروه غـیر مسلمان اشاره کرده مى فرماید: (کسانى که ایمان آورده اند، و یهود، و صـابئان ، و نصارا، و مجوس ، و مشرکان ، خداوند در میان آنها روز قیامت داورى مى کند، و حـق را از بـاطـل جـدا مـى سـازد) (ان الذیـن آمـنـوا و الذین هادوا و الصابئین و النصارى و المجوس و الذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامة ).
مـگـر نـه ایـن اسـت کـه یـکـى از نـامـهـاى قـیـامـت یـوم الفصل ، روز جدائى حق از باطل است ، یوم البروز روز آشکار شدن مکتومها، و روز پایان گرفتن اختلافات است .
آرى خدا در آن روز به همه این اختلافات پایان مى دهد چرا که (او از همه چیز آگاه و با خبر است ) (ان الله على کل شى ء شهید).
نکته ها:
1 - پیوند آیات
پـیـونـد ایـن آیـه بـا آیـات قـبـل از ایـن نـظـر اسـت کـه در آیـه قبل سخن از هدایت الهى در دلهاى آماده بود، ولى از آنجا که همه دلها آماده نیست و تعصبها و لجـاجـتها و تقلیدهاى کورکورانه سد محکمى در برابر پذیرش هدایت است لذا مى گوید این گروه بندیها و اختلافات در میان عده اى همچنان تا دامنه قیامت باقى خواهد ماند و تنها در آن روز همه خفایا آشکار مى گردد و اختلافات بر چیده خواهد شد.
بـعـلاوه در آیـات گـذشـتـه سـخـن از گـروهـهـاى سـه گـانـه اى بـود کـه بـعـضى بى دلیل در باره خدا و رستاخیز به مجادله برمى خیزند، و بعضى کارشان اغواگرى است ،
و گـروهـى افـراد سـسـت ایمانى هستند که گاه به این سو و گاه به آن سو پرتاب مى شوند آیه مورد بحث به نمونه هاى این گروهها که در برابر مؤ منان قرار گرفته اند اشاره مى کند.
از هـمـه ایـنـهـا گـذشـتـه بـحـث در بـاره مـعـاد در آیـات پـیـشـیـن ایـن سـؤ ال را مـطـرح مـى کـنـد که هدف از معاد چیست ؟ در آیه مورد بحث یکى از اهداف آن که پایان گرفتن اختلافات و بازگشت به وحدت است بیان شده .
2 - مجوس کیانند؟
واژه (مـجـوس ) فـقـط یـک بـار در قـرآن مـجید در همین آیات مطرح شده و با توجه به ایـنـکـه در بـرابر مشرکان و در صف ادیان آسمانى قرار گرفته اند چنین بر مى آید که آنها داراى دین و کتاب و پیامبرى بوده اند.
تـردیـدى نـیـسـت کـه امـروز مـجـوس بـه پـیـروان زردشـت گـفـتـه مـى شـود، و یـا لااقـل پـیـروان زردشـت بـخش مهمى از آنان را تشکیل مى دهند، ولى تاریخ خود زردشت نیز بـه هـیـچـوجـه روشـن نـمـى بـاشـد، تـا آنـجـا کـه بـعـضـى ظـهـور او را در قـرن یازدهم قبل از میلاد دانسته اند و بعضى در قرن ششم یا هفتم !.
ایـن تـفاوت و اختلاف عجیب یعنى پنج قرن ! نشان مى دهد که تا چه اندازه تاریخ زردشت تاریک و مبهم است .
مـعـروف ایـن اسـت او کـتـابـى بـه نام اوستا داشته که در سلطه اسکندر بر ایران از بین رفته است ، و بعدا در زمان بعضى از پادشاهان ساسانى بازنویسى شده .
از عقائد آنها مطالب زیادى در دست نداریم ، ولى چیزى که امروز بیش از همه شهرت دارد مـساءله اعتقاد به دو مبداء خیر و شر یا نور و ظلمت است ، به این ترتیب که خداى نیکیها و نـور را (اهـورامـزدا) و خـداى شـر و ظـلمـت را (اهـریمن ) مى دانند، و به عناصر چهار گـانـه مخصوصا (آتش ) احترام بسیار مى گذارند تا آنجا که آنها را آتش پرست مى خوانند و هر جا آنها هستند آتشکده اى کوچک یا بزرگ نیز وجود دارد.
بعضى واژه مجوس را از ماده (مغ ) که به پیشوایان و روحانیین این مذهب مى گفتند مشتق مـى دانـنـد، و (مـؤ بـد) کـه اکـنـون بـه روحـانـیـیـن آنـهـا گـفـتـه مـى شـود در اصل از ریشه (مغود) بوده .
در روایـات اسـلامـى آنـهـا از پـیـروان یـکـى از انبیاى بر حق شمرده شده اند (که بعدا از اصل توحید منحرف گشته و به افکار و عقائد شرک آلود روى آورده اند).
در بـعـضـى از روایـات مـى خـوانیم مشرکان مکه از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تـقـاضـا کـردنـد از آنـها جزیه بگیرد، و اجازه بت پرستى به آنها بدهد! پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) فـرمـود: مـن جـز از اهـل کـتاب جزیه نمى گیرم ، آنها در پاسخ نوشتند تو چگونه چنین میگوئى در حالى که از مجوس منطقه (هجر) جزیه گرفته اى ؟!
پـیـامـبـر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: ان المجوس کان لهم نبى فقتلوه و کتاب احـرقـوه : (مـجـوس پـیـامـبـرى داشـتـنـد و کـتـاب آسـمـانـى ، پـیـامـبـرشـان را بـه قتل رساندند، و کتاب او را آتش زدند)!.
در حـدیـث دیـگرى از (اصبغ بن نباته ) مى خوانیم که على (علیه السلام ) بر فراز مـنـبـر فـرمـود: سـلونـى قـبـل ان تـفـقـدونـى (از مـن سـؤ ال کنید پیش از آنکه مرا نیابید).
(اشعث بن قیس ) (منافق معروف ) برخاست و گفت : اى امیر مؤ منان چگونه
از مـجـوس جـزیـه گـرفـتـه مـى شـود در حـالى کـه کـتـاب آسـمـانـى بـر آنـهـا نـازل نـشـده و پـیـامـبـرى نـداشـتـه انـد؟ عـلى (عـلیـه السـلام ) فـرمـود: آرى اى اشعث قد انـزل الله الیـهـم کـتـابـا و بـعـث الیـهـم نـبـیـا: (خـداونـد کـتـابـى بـر آنـهـا نازل کرده و پیامبرى مبعوث نموده است ).
و در حـدیـثـى از امـام سـجـاد عـلى بن الحسین (علیه السلام ) مى خوانیم که پیامبر فرمود: سـنـوا بـهـم سـنـة اهـل الکـتـاب ، یـعـنـى المـجـوس : (بـا آنـهـا طـبـق سـنـت اهل کتاب رفتار کنید، منظور پیامبر اسلام مجوس بود).
ضمنا باید توجه داشت که واژه (مجوس ) جمع است و مفرد آن (مجوسى ) است .
2 - صابئان چه کسانى هستند؟
از آیـه فـوق اجـمالا استفاده مى شود که آنها نیز پیرو بعضى از مذاهب آسمانى بوده اند، بـخـصـوص که در آیه در میان طائفه یهود و نصارا قرار گرفته اند، بعضى آنها را از پـیـروان (یـحـیـى بـن زکـریا) مى دانند که مسیحیان او را یحیى تعمید دهنده مى نامند و بـعـضى معتقدند آنها برخى از عقائد یهود و برخى از عقائد مسیحیان را گرفته و به هم آمیخته اند، و لذا مذهب آنها را برزخى میان این دو مذهب مى دانند.
(صابئان ) براى آب جارى اهمیت زیادى قائلند، و لذا بسیارى از آنها در کنار نهرهاى بـزرگ زنـدگـى مى کنند، مى گویند به بعضى از ستارگان نیز احترام مى گذارند، و بـه هـمـیـن جـهت متهم به (ستاره پرستى ) شده اند، هر چند ظاهر آیه فوق این است که آنها در صف مشرکان نیستند.
(بـراى تـوضـیـح بـیـشـتـر بـه جـلد اول تـفـسـیـر نـمـونـه ذیل آیه 62 سوره بقره مراجعه کنید).
3 - گروه منحرفان از توحید
در آیات فوق به پنج گروه از مذاهب تحریف یافته اشاره شده که شاید ترتیب آنها در اینجا بر حسب انحرافشان از اصل توحید است ، یهود کمترین انحراف را نسبت به دیگران از توحید دارند و صابئان که گروه برزخى در میان یهود و نصارا هستند در مرحله دومند.
سپس نصارا با پذیرش تثلیث و خدایان سه گانه انحراف بیشترى یافته ، و مجوس با تـقـسـیـم کـردن کـل عـالم بـه دو بـخـش خـیـر و شـر و قـائل شـدن بـه دو مبداء در سراسر جهان هستى در مرحله چهارم قرار دارند. و اما مشرکان و بت پرستان که گرفتار بیشترین انحرافند، در آخر ذکر شده اند.
آیه و ترجمه


اءلم تر اءن الله یسجد له من فى السموت و من فى الا رض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و کثیر من الناس و کثیر حق علیه العذاب و من یهن الله فما له من مکرم إ ن الله یفعل ما یشاء (18)


ترجمه :

18 - آیـا نـدیـدى کـه سـجده مى کنند براى خدا تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند و هـمـچـنـیـن خـورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان ، و بسیارى از مردم ، اما بسیارى ابا دارند و فرمان عذاب در باره آنها حتمى است ، و هر کسى را خدا خوار کند کسى او را گرامى نخواهد داشت ، خداوند هر کار را بخواهد (و صلاح بداند) انجام مى دهد.
تفسیر:
همه موجودات جهان در پیشگاه او سجده مى کنند
از آنـجـا کـه در آیـات گـذشـتـه سـخـن از مـبداء و معاد بود، آیه مورد بحث با طرح مساءله تـوحـید و خداشناسى ، حلقه مبدء و معاد را تکمیل مى کند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى گوید: (آیا ندیدى تمام کسانى که در آسمانها و تمام کسانى که در زمین هستند براى خدا سجده مى کنند، و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جـنـبـنـدگان )؟! (الم تر ان الله یسجد له من فى السماوات و من فى الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب ).
(و نیز بسیارى از مردم براى او سجده مى کنند، در حالى که بسیار
دیگر ابا دارند و مستحق عذابند) (و کثیر من الناس و کثیر حق علیه العذاب ).
سـپـس اضـافـه مـى کـنـد: (اینها نزد پروردگار بى ارزشند و هر کس را خدا بى ارزش سـازد هـیچکس نمى تواند او را گرامى دارد و مشمول سعادت و ثواب کند) (و من یهن الله فما له من مکرم ).
آرى (خـداونـد هـر کـارى را بـخـواهـد و مـصلحت بداند انجام مى دهد) مؤ منان را گرامى و منکران را خوار مى سازد (ان الله یفعل ما یشاء).
نکته ها:
1 - این سجود همگانى چگونه است ؟
ـ در قرآن مجید در آیات مختلف سخن از (سجود) عمومى موجودات جهان و همچنین (تسبیح ) و (حـمـد) و (صـلوة ) (نـماز) به میان آمده است و تاءکید شده که این عبادات چهار گانه مخصوص انسانها نیست ، بلکه حتى موجودات ظاهرا بى جان نیز در آن شرکت دارند.
گـر چـه در ذیـل آیـه 44 سـوره اسـراء (در جـلد دوازدهـم ) پـیـرامـون حمد و تسبیح عمومى مـوجـودات عـالم بـه طـور مـشـروح بـحـث کـرده ایـم ، و هـمـچـنـیـن در جـلد دهـم ذیـل آیـه 15 سـوره رعـد از سـجده عمومى موجودات عالم سخن گفته ایم باز در اینجا لازم است اشاره اى به این مساءله مهم بشود:
بـا تـوجـه بـه آنـچـه در آیـه مـورد بـحـث آمـده مـوجـودات عـالم داراى دو گونه سجودند، (سجود تکوینى ) و (سجود تشریعى ).
خـضـوع و تـسـلیم بى قید و شرط آنها در برابر اراده حق و قوانین آفرینش و نظام حاکم بـر ایـن جـهـان هـمـان سـجـود تـکـویـنـى آنـهـا اسـت کـه تـمـام ذرات مـوجـودات را شـامل مى شود، حتى سلولهاى مغز فرعونها و نمرودها و منکران لجوج ، و تمام ذرات وجود آنها مشمول این سجود تکوینى هستند.
به گفته جمعى از محققان تمامى ذرات جهان داراى نوعى درک و شعورند،
و به موازات آن در عالم خود، حمد و تسبیح خدا مى گویند، و سجود و صلات دارند (شرح این سخن را در ذیل آیه 44 سوره اسراء آوردیم ) و اگر این نوع درک و شعور را نپذیریم لااقـل تـسـلیـم و خـضـوع آنـهـا در بـرابـر هـمـه نـظـامـات هـسـتـى بـه هـیـچـوجـه قابل انکار نیست .
امـا (سـجـود تـشـریـعـى ) هـمـان نـهـایـت خـضـوعـى اسـت کـه از صـاحـبـان عقل و شعور و درک و معرفت در برابر پروردگار تحقق مى یابد.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که اگر برنامه سجود عمومى موجودات همه انسانها را در بر مى گیرید چرا در آیه فوق به گروهى از انسانها تخصیص داده شده است ؟.
امـا با توجه به اینکه سجده در این آیه در یک مفهوم جامع میان (تشریع ) و (تکوین ) اسـتـعـمـال شـده پـاسخ این سؤ ال روشن مى شود، زیرا سجده در مورد خورشید و ماه و سـتـارگـان و کوهها و درختان و جنبندگان ، فرد تکوینیش منظور است ، اما در مورد انسانها تشریعى است که بسیارى آن را انجام مى دهند و گروهى سرپیچى کرده و مصداق (کثیر حق علیه العذاب ) هستند، و مى دانیم استعمال یک لفظ در مفهوم جامع و عام با حفظ مصادیق مـخـتـلف هـیـچ مـانعى ندارد، حتى نزد آنها که استعمال لفظ را در بیشتر از یک معنى جایز نـمـى دانـنـد، تـا چه رسد به ما که استعمال لفظ مشترک را در معانى متعدد مجاز مى دانیم (دقت کنید).
2 - آیا سجود فرشتگان تشریعى است ؟
بـى شـک در (جـمله یسجد له من فى السماوات ) فرشتگان داخلند، ولى آیا سجده آنها تکوینى است یا تشریعى ؟
با توجه به اینکه آنها داراى عقل و شعور و معرفت و اراده اند، سجود آنها جنبه تشریعى دارد یـعـنـى عـبـادت و خـضـوعـى اسـت کـه با اراده و اختیار انجام مى گیرید قرآن در باره فرشتگان مى گوید: لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤ مرون :
(آنـهـا هیچیک از فرمانهاى الهى را عصیان نمى کنند و آنچه را که او دستور داده انجام مى دهند) (تحریم - 6).
3 - پاسخ به چند سؤ ال
1 - بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه (مـن فـى الارض )، شامل همه انسانها مى شود، چرا بعد از آن جمله (کثیر من الناس ) آمده است ؟
در پـاسـخ ایـن سؤ ال مى توان گفت که این جمله در حقیقت توضیحى است براى (من فى الارض ) یعنى ساکنان زمین دو گروهند، گروهى مؤ من و خاضع در برابر خدا و گروهى کافر و متمرد و سرکش .
این احتمال را نیز بعضى از مفسران داده اند که تعبیر (من فى الارض ) که جنبه عمومى دارد اشاره به سجود تکوینى است که همه انسانها حتى کافران جزء جزء وجودشان در آن شـرکت دارند، ولى جمله (کثیر من الناس و...) اشاره به سجود تشریعى است که در آن با هم مختلفند.
ایـن احـتـمال نیز وجود دارد که (من فى الارض ) اشاره به فرشتگان ساکن زمین باشد مـانند (من فى السماء) که اشاره به فرشتگان ساکن آسمانها است ، در حالى که جمله بعد، از انسانهاى ساکن زمین سخن مى گوید.
2 - چرا در این آیه از ساکنان آسمان و زمین ، سخن به میان آمده نه از خود آسمان و زمین .
در پـاسـخ مـى گـوئیـم آسـمـانـهـا همان ستارگانند که در کلمه (نجوم ) جمعند، و ذکر (جـبـال ) (کـوهـهـا) کـه قـسـمـت مـهـمـى از کـره زمـیـن را تشکیل مى دهند اشاره به خود زمین است .
3 - بالاخره آخرین سؤ ال این است که چرا (الم تر) (آیا نمى بینى )
فرموده ، با اینکه سجده عمومى موجودات چیزى نیست که با چشم دیده شود؟
امـا بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه (رؤ یـت ) در لسان عرب گاهى به معنى (علم ) مى آید پـاسـخ ایـن سـؤ ال نـیـز روشـن مـى شـود، بـعـلاوه گـاه از مـسـائل بـسـیـار روشن تعبیر به مشاهده مى کنیم و مثلا مى گویند آیا نمى بینى که فلان انـسـان ، حـسـود و بـخـیـل اسـت ، یـا فـلان انـسـان عـالم و عادل است (در حالى که این صفات جنبه حسى ندارد) منظور درک قطعى است .
آیه و ترجمه


هـذان خـصـمـان اخـتـصـمـوا فـى ربـهـم فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار یصب من فوق رءوسهم الحمیم (19)
یصهر به ما فى بطونهم و الجلود (20)
و لهم مقمع من حدید (21)
کلما اءرادوا اءن یخرجوا منها من غم اءعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق (22)
إ ن الله یـدخـل الذیـن اءمـنـوا و عـمـلوا الصـلحت جنت تجرى من تحتها الا نهر یحلون فیها من اءساور من ذهب و لؤ لؤ ا و لباسهم فیها حریر (23)
و هدوا إ لى الطیب من القول و هدوا إ لى صرط الحمید (24)


ترجمه :

19 - ایـنـهـا دو گـروهـنـد کـه در بـاره پـروردگـارشـان بـه مـخـاصـمـه و جدال پرداختند: کسانى که کافر شدند لباسهائى از آتش براى آنها بریده مى شود، و مایع سوزان و جوشان بر سر آنها فرو مى ریزند.
20 - آنچنان که هم درونشان را آب مى کند و
21 - و براى آنها گرزهائى از آهن است .
22 - هر گاه بخواهند از غم و اندوه هاى دوزخ خارج شوند آنها را به آن باز مى گردانند و (به آنها گفته مى شود) بچشید عذاب سوزان را!
23 - خـداونـد کـسانى را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند در باغهائى از بهشت وارد مـى کـنـد که از زیر درختانش نهرها جارى است ، آنها با دستبندهائى از طلا و مروارید زینت مى شوند و لباسهایشان در آنجا از حریر است .
24 - آنـهـا بـه سـوى سـخـنـان پـاکـیزه هدایت مى شوند و به راه خداوند شایسته ستایش راهنمائى مى گردند.
شاءن نزول :
جـمـعـى از مـفـسـران شـیـعـه و اهـل تـسـنـن شـاءن نـزولى بـراى نـخستین آیه از آیات فوق نـقـل کـرده انـد کـه فشرده اش این است : (روز جنگ بدر، سه نفر از مسلمانان (على (علیه السـلام ) و حـمـزه ، و عـبـیـدة بن حارث بن عبد المطلب ) به میدان نبرد آمدند و به ترتیب (ولید بن عتبه ) و (عتبة بن ربیعه ) و (شیبة بن ربیعه ) را از پاى در آوردند، آیه فوق نازل شد و سرنوشت این مبارزان را بیان کرد.
و نـیـز نـقـل کرده اند که (ابوذر) سوگند یاد مى کرد که این آیه در باره مردان فوق نازل شده .
ولى هـمـان گـونـه کـه بـارهـا گـفـتـه ایـم وجـودشـان نزول خاص هرگز مانع عمومیت مفهوم آیه نمى شود.
تفسیر:
دو گروه متخاصم در برابر هم !
در آیات گذشته به گروه مؤ منان و طوائف مختلفى از کفار اشاره شده بود،
و مخصوصا آنها را به صورت شش گروه بیان کرد، در اینجا مى فرماید: این دو دسته ـ مـؤ مـنـان و غـیـر مـؤ مـنـان در بـاره پـروردگـارشـان بـه مـخـاصـمـه و جدال پرداختند (هذان خصمان اختصموا فى ربهم ).
طـوائف پـنجگانه کفار از یکسو و مؤ منان راستین از سوى دیگر، و اگر درست دقت کنیم مى بینیم که اساس اختلافات همه ادیان به اختلاف در باره ذات و صفات خدا باز مى گردد و نـتـیـجـه آن به مساءله نبوت و معاد کشیده مى شود، بنابراین لزومى ندارد که ما در اینجا کلمه (دین ) را در تقدیر بگیریم و بگوئیم مخاصمه آنها در دین پروردگارشان است بـلکـه واقـعـا ریـشه اختلافات به اختلاف در توحید باز مى گردد، و اصولا تمام ادیان تـحـریف یافته و باطل به نوعى از شرک گرفتارند که آثارش در همه عقائد آنها ظاهر مى شود.
سپس چهار نوع مجازات کافرانى را که دانسته و آگاهانه حق را انکار کردند بیان مى کند:
نـخـسـت از لبـاس آنـهـا شروع کرده مى گوید: (کسانى که کافر شدند لباسهائى از آتش براى آنها بریده مى شود) (فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار).
این جمله ممکن است اشاره به آن باشد که واقعا قطعاتى از آتش به صورت لباس براى آنـهـا بـریـده و دوخـته مى شود!، و یا کنایه از این باشد که آتش دوزخ از هر سو آنها را مانند لباس احاطه مى کند.
دیگر اینکه مایع سوزان و جوشان (حمیم دوزخ ) بر سر آنها ریخته مى شود) (یصب من فوق رؤ سهم الحمیم ).
امـا این آب سوزان و جوشان در بدن آنها آنچنان نفوذ مى کند که (هم درونشان را ذوب مى نماید و هم برونشان را)! (یصهر به ما فى بطونهم و الجلود).
سوم اینکه (تازیانه ها یا گرزهائى از آهن سوزان براى آنها آماده است ) (و لهم مقامع من حدید).
(و هـرگـاه بـخـواهـنـد از دوزخ و غـم و انـدوهـهـاى آن خـارج شوند آنها را به آن باز مى گردانند، و به آنان گفته مى شود، بچشید عذاب سوزان را)! (کلما ارادوا ان یخرجوا منها من غم اعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق ).
و این چهارمین مجازات آنها است .
در آیـات بـعـد بـا اسـتـفـاده از (روش مـقـابـله ) حـال مـؤ منان صالح را بیان مى کند تا از طریق مقایسه ، وضع هر دو گروه کاملا مشخص ‍ شود، و در اینجا پنج نوع پاداش آنها را بازگو مى کند:
نـخـسـت مـى گـویـد: (خـداونـد کـسـانـى را کـه ایـمـان آورده انـد و عـمـل صـالح انـجـام داده انـد در بـاغـهائى از بهشت وارد مى کند که از زیر درختانش نهرها جارى است )
(ان الله یدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار).
گـروه اول در شـعـله هـاى آتش سوزان غوطهورند و اینها در باغهاى بهشت در کنار نهرهاى جارى آرمیده اند.
سپس به زینت و لباس آنها پرداخته ، مى گوید: (آنها با دستبندهائى از طلا و مروارید زینت مى یابند و لباسشان در آنجا از حریر است ) (یحلون فیها من اساور من ذهب و لؤ لؤ ا و لباسهم فیها حریر).
و این دو پاداش دیگر آنها است .
بـه این ترتیب در بهشت ، زیباترین لباسهائى را که در دنیا از آن محروم بودند در تن مـى کـنـند و دستبندهاى جواهر نشان در دست دارند، اگر در این جهان از پوشیدن این گونه لبـاسـهـا و زیـنـتـهـا مـمنوع بودند به خاطر آن بود که مایه غرور و غفلت مى شد و سبب مـحـرومـیـت گـروه دیـگـر مـى گـشـت ، ولى در آنـجـا کـه ایـن مسائل مطرح نیست این ممنوعیتها برداشته مى شود و جبران مى گردد.
البـتـه بـا تـوجه به اینکه الفباى زندگى در آن جهان با اینجا متفاوت است این الفاظ مفاهیمى برتر و بالاتر از آنچه ما در این جهان مى اندیشیم خواهد داشت (دقت کنید).
و بالاخره چهارمین و پنجمین موهبتى که خدا به آنها ارزانى مى دارد و صرفا جنبه روحانى دارد این است که (آنها به سخنان پاکیزه هدایت مى شوند) (و هدوا
الى الطیب من القول ).
سخنانى روح پرور، و جمله ها و الفاظى نشاط آفرین و کلماتى پر از صفا و معنویت که روح را در مدارج کمال سیر مى دهد و جان و دل انسان را مى نوازد و پرورش مى دهد.
و هـمـچـنـین (به سوى راه خداوند حمید و شایسته ستایش هدایت مى گردند) (و هدوا الى صراط الحمید).
راه شناسائى خدا و نزدیک شدن معنوى و روحانى به قرب جوار او، راه عشق و عرفان .
آرى خـداونـد مؤ منان را با هدایت کردن به سوى این معانى به آخرین درجه لذات روحانى سوق مى دهد.
در حـدیـثـى که على بن ابراهیم مفسر معروف ، در تفسیر خود آورده است چنین مى خوانیم که مـنـظور از (طیب من القول ) توحید و اخلاص است و منظور از (صراط الحمید) ولایت و قبول رهبرى رهبران الهى است (البته این یکى از مصادیق روشن آیه است ).
ضـمـنـا از تـعـبـیـرات مـخـتـلفـى کـه در آیـات فـوق و هـمـچـنـیـن در شـاءن نزول آنها وارد شده چنین بر مى آید که آن عذابهاى سخت و سنگین براى گروه خاصى از کافران
اسـت که به مخاصمه در باره پروردگار برمى خیزند و براى گمراهى دیگران کوشش دارند، آنها افرادى هستند از سردمداران کفر، همچون کسانى که در میدان جنگ بدر به مقاتله با على (علیه السلام ) و حمزة بن عبدالمطلب و عبیدة بن حارث برخاستند.
آیه و ترجمه


إ ن الذین کفروا و یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرام الذى جعلناه للناس سواء العاکف فیه و الباد و من یرد فیه بإ لحاد بظلم نذقه من عذاب اءلیم (25)


ترجمه :

25 - کسانى که کافر شدند و مؤ منان را از راه خدا و از مسجدالحرام ، که آن را براى همه مـردم مـسـاوى قـرار دادیم اعم از کسانى که در آنجا زندگى مى کنند و یا از نقاط دور وارد مـى شـونـد، بـاز مـى دارنـد (مـسـتحق عذابى درد ناکند) و هر کس بخواهد در این سرزمین از طریق حق منحرف گردد و دست به ستم زند ما از عذاب دردناک به او مى چشانیم .
تفسیر:
مانعان خانه خدا!
در آیـات گذشته سخن از کفار به طور مطلق در میان بود، ولى در آیه مورد بحث ، اشاره بـه گـروه خـاصـى از آنـان شـده اسـت کـه داراى تخلفات و گناهان سنگین مخصوصا در رابطه با مسجدالحرام و مراسم پرشکوه حج هستند.
نـخـسـت مى گوید: (کسانى که کافر شدند و مردم را از راه خدا، جلوگیرى مى کنند...) (ان کفروا و یصدون عن سبیل الله ).
(هـمـچـنـیـن مـردم بـا ایـمـان را از کـانون بزرگ توحید، مسجدالحرام باز مى دارند، همان مـرکزى که آن را براى همه مردم یکسان قرار داده ایم ، چه آنها که در آن سرزمین زندگى مـى کـنـنـد و چـه آنـهـا کـه از نـقـاط دور بـه سوى آن مى آیند مستحق عذابى دردناکند) (و المسجد الحرام الذى جعلناه للناس سواءالعاکف
فیه و الباد).
(و هـر کس بخواهد در این سرزمین از طریق حق منحرف گردد، دست به ظلم و ستم بیالاید ما از عذاب دردناک به او مى چشانیم ) (و من یرد فیه بالحاد بظلم نذقه من عذاب الیم ).
در واقع این گروه از کافران علاوه بر انکار حق ، مرتکب سه جنایت بزرگ شده اند:
1 - جـلوگـیـرى از راه خـدا و ایمان و طاعت او 2 - جلوگیرى از عبادت کنندگان و زوار خانه خدا و قرار دادن امتیازى براى خود 3 - در این سرزمین مقدس دست به ظلم و گناه و الحاد مى زنند.
خداوند این گروه را که مستحق عذاب الیمند کیفر مى دهد.
نکته ها:
1 - در ایـن آیـه ، (کـفـر) ایـن گـروه بـه صـورت فـعـل مـاضـى ، و (جـلوگـیـرى از طـریـق خـدا) بـه صـورت (فعل مضارع ) آمده است ، اشاره به اینکه کفر آنها قدیمى است و اما تلاش و کوششان بـراى گـمـراه سـاخـتـن مـردم ، هـمـیـشـگـى و مـسـتـمـر اسـت ، بـه تـعـبـیـر دیـگـر جـمـله اول از اعـتـقـاد بـاطـل آنـهـا کـه یـک امـر ثـابـت اسـت سـخـن مـى گـویـد، و جـمـله دوم از عمل آنها که تکرار (صد عن سبیل الله ) است .
2 - مـنظور از (صد عن سبیل الله )، هر گونه تلاش و کوشش براى جلوگیرى مردم از ایـمـان و اعـمـال صـالح اسـت ، و تـمـام برنامه هاى تبلیغاتى و عملى که در جهت تخریب اعتقادات و انحراف آنها از راههاى صحیح و اعمال پاک انجام مى گیرید در این مفهوم وسیع جمع است .
3 - همه مردم در این مرکز عبادت یکسانند
در تـفـسـیـر جـمـله (سـواء العـاکـف فـیـه و البـاد) مفسران بیانات گوناگونى دارند: بـعـضـى گـفـتـه انـد مـنـظـور ایـن اسـت که همه مردم در مراسم عبادت در این کانون توحید یکسانند، و هیچکس حق مزاحمت به دیگرى در امر حج و عبادت در کنار خانه خدا ندارد.
در حـالى کـه بـعـضـى مـعـنـى وسـیـعـتـرى بـراى ایـن جـمـله قائل شده اند و گفته اند نه تنها در مراسم عبادت مردم یکسانند بلکه در استفاده کردن از زمـین و خانه هاى اطراف مکه براى استراحت و سایر نیازهاى خود نیز باید مساوات باشد، بـه هـمـیـن جـهت جمعى از فقهاء خرید و فروش و اجاره خانه هاى مکه را تحریم کرده اند و آیه فوق را شاهد بر آن مى دانند.
در روایـات اسـلامـى نـیـز تـاءکید شده که نباید زوار خانه خدا را از سکونت در خانه ها و مـنـازل مـکـه جـلوگـیرى کرد که بعضى به صورت تحریم و بعضى به صورت کراهت است .
در نهج البلاغه در نامه اى که على (علیه السلام ) به (قثم بن عباس ) فرماندار مکه نـگـاشـت چـنـیـن مـى خـوانـیـم : و مـر اهـل مـکـه ان لایـاخـذوا من ساکن اجرا، فان الله سبحانه یـقول : (سواء العاکف فیه والباد) فالعاکف المقیم به ، و البادى الذى یحج الیه من غـیر اهله : (به مردم مکه دستور ده تا از کسانى که در این شهر سکنى مى کنند اجاره بها نـگـیـرند، زیرا خداوند مى فرماید: در این سرزمین کسانى که مقیمند یا از بیرون مى آیند یـکسانند، منظور از (عاکف ) کسى است که در آنجا اقامت دارد، و از (بادى ) کسى است که از نقاط دیگر به قصد حج مى آید).
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر همین آیه مى خوانیم کانت
مکه لیست على شى ء منها باب ، و کان اول من علق على بابه المصراعین ، معاویة بن ابى سفیان ، و لیس ینبغى لاحد ان یمنع الحاج شیئا من الدور و منازلها: (در آغاز خانه هاى مکه ، در نـداشـت ، نـخـسـتـین کسى که براى خانه خود در گذاشت معاویه بود، و سزاوار نیست هیچکس حجاج را از خانه ها و منازل مکه منع کند).
از بـعـضى از روایات نیز استفاده مى شود که زوار خانه خدا حق دارند از حیاط خانه ها تا پایان مناسک حج استفاده کنند.
البـتـه ایـن حکم تا حدود زیادى با بحث آینده ارتباط دارد که منظور از مسجدالحرام در این آیـه خـصـوص آن مـسـجـد اسـت ، یـا تـمـام مـکـه را شـامـل مـى شـود، در صـورتـى کـه قـول اول را بپذیریم نوبت به خانه هاى مکه نمى رسد، ولى در صورتى که تمام مکه را در مـفـهـوم آیـه داخل بدانیم تحریم خرید و فروش و یا اجاره گرفتن از خانه هاى مکه براى حجاج مطرح مى شود و از آنجا که این مطلب از نظر منابع فقهى و روایات و تفسیر مـسـلم نـیـسـت حـکـم بـه تـحـریـم مـشـکـل اسـت ، ولى بـدون شـک سـزاوار اسـت اهـل مـکـه هـر گـونـه تـسـهـیـلاتـى بـراى زوار خـانـه خـدا قـائل شـونـد و هـیـچـگـونـه اولویـت و امـتـیـازى بـراى خـود نـسبت به آنها حتى در خانه ها قائل نشوند، و روایات نهج البلاغه و مانند آن نیز ظاهرا اشاره به همین است .
و به هر حال قـول بـه تـحـریـم در مـیـان فـقـهـاى شـیـعـه و اهـل تسنن ، طرفداران زیادى ندارد (براى توضیح بیشتر به جلد 20 جواهر الکلام صفحه 48 به بعد در احکام منى مراجعه شود).
ایـن مـعـنـى نـیـز مـسـلم است که هیچکس حق ندارد به عنوان متولى خانه خدا یا عناوین دیگر، کمترین مزاحمتى براى زائر این خانه ایجاد کند، و یا آن را بیک پایگاه اختصاصى براى تبلیغات و برنامه هاى خود تبدیل نماید.
4 - منظور از مسجدالحرام در این آیه چیست ؟
بـعـضـى گـفـتـه انـد مـنـظـور هـمـان ظـاهـر آن اسـت یـعـنـى خـانـه کـعـبـه و کـل مـسـجـدالحـرام ، ولى بـعـضـى آن را اشـاره بـه تـمـام (مـکـه ) مـى دانـنـد، و آیـه اول سـوره اسـراء را کـه دربـاره مـعـراج پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) اسـت دلیل بر آن مى دانند، زیرا در این آیه تصریح شده که آغاز معراج از مسجدالحرام بود در حالى که تاریخ مى گوید از (خانه خدیجه ) یا (شعب ابى طالب ) یا (خانه ام هـانـى ) بـوده اسـت ، مـعـلوم مـى شـود مـنـظـور از مـسـجـدالحـرام کل مکه است .
ولى از آنـجـا کـه شـروع مـعـراج پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) از بـیـرون مـسـجـدالحرام مسلم نیست ، و احتمال دارد که از خود مسجد، صورت گرفته باشد، ما دلیلى نداریم که آیه مورد بحث را از ظاهرش بازگردانیم ، بنابراین موضوع بحث در این آیه خود مسجدالحرام است .
و اگـر در روایـات فـوق خـوانـدیـم کـه به همین آیه براى مساوات مردم در خانه هاى مکه اسـتدلال شده است به خاطر این است که حکم مزبور ظاهرا یک حکم استحبابى است و در یک حکم استحبابى توسعه موضوع روى تناسبها مانعى ندارد (دقت کنید).
5 ـ(الحاد به ظلم ) چیست ؟
(الحاد) در لغت به معنى انحراف از حد اعتدال است و (لحد) را از این جهت لحد گویند که حفرهاى در کنار قبر و خارج از حد وسط آن است .
بـنـابـرایـن مـنـظـور از جـمـله فـوق کـسـانـى اسـت کـه بـا تـوسـل بـه ظـلم از حـد اعـتـدال خارج مى شوند، و در آن سرزمین مرتکب خلاف مى گردند، مـنـتـهـى بـعـضـى ظـلم را در ایـنـجـا مـنـحـصـرا بـه معنى شرک تفسیر کرده اند، و بعضى حلال شمردن محرمات ،
در حـالى کـه بـعـضى دیگر از مفسران آن را به معنى وسیع کلمه یعنى هر گونه گناه و ارتـکـاب حـرام حـتـى دشـنـام و بـدگـوئى بـه زیـر دسـتـان را در مـفـهـوم آن داخـل مى دانند، و مى گویند ارتکاب هر گونه گناه در آن سرزمین مقدس کیفرش شدیدتر و سنگینتر است .
در حـدیـثـى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که یکى از یارانش از تفسیر این آیه سـؤ ال کـرد امـام فـرمـود: کـل ظـلم یظلم الرجل نفسه بمکه من سرقة او ظلم احد او شى ء من الظلم فانى اراه الحادا، و لذلک کان ینهى ان یسکن الحرم :
(هرگونه ستمى که انسان به خودش در سرزمین مکه کند اعم از سرقت و ظلم به دیگران و هـرگونه ستم ، من همه اینها را الحاد (و مشمول این آیه ) مى دانم ، و لذا امام افراد را از ایـنـکـه مـکـه را مـسـکـن خـود سـازنـد نـهـى مـى کـرد (چرا که گناه در این سرزمین مسؤ لیت سنگینترى دارد).
روایات دیگرى نیز به همین معنى نقل شده ، و با اطلاق ظاهر آیه نیز هماهنگ است .
بـه هـمـیـن دلیـل بـعضى از فقهاء احتمال داده اند که اگر کسى در حرم مکه مرتکب گناهى شـود کـه در اسـلام حـد بـراى آن تـعـیـیـن شـده اسـت بـاید علاوه بر حد تعزیر و مجازات اضـافـى نـیـز بـشـود و بـه جـمـله نـذقـه مـن عـذاب الیـم استدلال کرده اند.
از آنـچه گفتیم روشن مى شود کسانى که آیه فوق را منحصرا به معنى نهى از احتکار یا داخـل شـدن در مـنـطـقه حرم بدون احرام ، تفسیر کرده اند منظورشان بیان یک مصداق روشن بوده است ، و هیچ دلیلى بر محدود کردن مفهوم وسیع آیه در دست نیست .
آیه و ترجمه


و إ ذ بواءنا لابرهیم مکان البیت اءن لا تشرک بى شیئا و طهر بیتى للطائفین و القائمین و الرکع السجود (26)
و اءذن فـى النـاس بـالحـج یـاءتـوک رجـالا و عـلى کل ضامر یاءتین من کل فج عمیق (27)
لیـشـهدوا منافع لهم و یذکروا اسم الله فى اءیام معلومات على ما رزقهم من بهیمة الا نعم فکلوا منها و اءطعموا البائس الفقیر (28)


ترجمه :

26 - به خاطر بیاور زمانى را که محل خانه کعبه را براى ابراهیم آماده ساختیم (تا اقدام بـه بـنـاى خـانـه کـنـد و بـه او گـفتیم ) چیزى را شریک من قرار مده ، و خانه ام را براى طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجودکنندگان (از آلودگى بتها و از هر گونه آلودگى ) پاک گردان .
27 - و مـردم را دعـوت عمومى به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکبهاى لاغر از هر راه دور (به سوى خانه خدا) بیایند.
28 - تا شاهد منافع گوناگون خویش (در این برنامه حیاتبخش ) باشند، و نام خدا را در ایام معینى بر چهار پایانى که به آنها روزى داده است (هنگام قربانى کردن )
بـبـرنـد (و هـنـگامى که قربانى کردید) از گوشت آنها بخورید، و بینواى فقیر را نیز اطعام نمائید.
تفسیر:
دعوت عام براى حج !
به تناسب بحثى که در آیه گذشته پیرامون مسجدالحرام و زائران خانه خدا آمد در آیات مـورد بـحـث نـخـسـت بـه تـاریـخـچـه بـنـاى کـعـبـه بـه دسـت ابـراهـیـم خلیل (علیه السلام ) و سپس مساءله وجوب حج ، و فلسفه آن ، و بخشى از احکام این عبادت بـزرگ اشـاره مـى کـنـد، و یـا به تعبیر دیگر آیه گذشته مقدمه اى بود براى بحثهاى گوناگون این آیات .
ابتدا از داستان تجدید بناى کعبه شروع کرده ، مى گوید: به خاطر بیاور زمانى را که مـحل خانه کعبه را براى ابراهیم آماده ساختیم تا در آن مکان اقدام به بناى خانه کعبه کند (و اذ بواءنا لابراهیم مکان البیت ).
(بواء) در اصل از ماده (بواء) به معنى مساوات اجزاى یک مکان و مسطح بودن آن است ، سپس به هر گونه آماده ساختن مکان اطلاق شده است .
منظور از این جمله در آیه فوق طبق روایات مفسران این است که خداوند مکان خانه کعبه را کـه در زمـان آدم سـاخـتـه شده بود و در طوفان نوح ویران و آثارش محو گشته بود به ابـراهـیـم (عـلیـه السـلام ) نـشان داد، طوفانى وزید و خاکها را به عقب برد و پایه هاى خـانـه آشـکـار گـشت ، یا قطعه ابرى آمد و در آنجا سایه افکند، و یا به هر وسیله دیگر خـداونـد مـحـل اصـلى خـانه را براى ابراهیم معلوم و آماده ساخت ، و او با همیارى فرزندش اسماعیل آن را تجدید بنا نمود.
سـپـس اضـافـه مـى کـند هنگامى که خانه آماده شد به ابراهیم خطاب کردیم : این خانه را کانون توحید کن ، و ( چیزى را شریک من قرار مده ، و خانه ام را براى طواف کنندگان و قـیـام کـنـنـدگان و رکوع کنندگان و سجود کنندگان پاک کن ) (ان لا تشرک بى شیئا و طهر بیتى للطائفین و القائمین و الرکع السجود). در حقیقت ابراهیم (علیه السلام ) ماءمور بـود خـانـه کـعـبه و اطراف آن را از هر گونه آلودگى ظاهرى و معنوى و هر گونه بت و مـظاهر شرک پاک و پاکیزه دارد، تا بندگان خدا در این مکان پاک جز به خدا نیندیشند، و مـهـمـتـریـن عـبـادت ایـن سـرزمـین را که طواف و نماز است در محیطى پیراسته از هرگونه آلودگى انجام دهند.
از مـیـان ارکـان نـمـاز در آیـه فـوق بـه سـه رکـن عـمـده کـه (قـیـام ) و (رکـوع ) و (سجود) است به ترتیب اشاره شده ، چرا که بقیه در شعاع آن قرار دارد هر چند جمعى از مـفـسـران (قـائمین ) را در اینجا به معنى (مقیمین در مکه ) تفسیر کرده اند ولى با تـوجـه بـه مـسـاءله طـواف و رکـوع و سـجـود کـه قـبـل و بـعد از آن آمده است شک نیست که قیام در اینجا به معنى قیام نماز است و این معنى را بـسـیـارى از مـفـسـران شـیـعـه و اهـل تـسـنـن بـرگـزیـده یـا بـه عـنـوان یـک تـفـسـیـر نقل کرده اند.
ضـمنا باید توجه داشت که (رکع ) جمع (راکع ) (رکوع کننده ) و (سجود) جمع (ساجد) (سجده کننده ) مى باشد و اینکه در میان این دو (الرکع السجود) واو عطف نیامده ، بلکه به صورت توصیف ذکر شده به خاطر نزدیکى این دو عبارت به یکدیگر است .
بـعـد از آمـاده شـدن خـانـه کـعـبه براى عبادت کنندگان ، خدا به ابراهیم (علیه السلام ) دسـتـور مـى دهد: در میان مردم براى حج اعلام کن تا پیاده و سوار بر مرکبهاى لاغر، از هر راه دور قـصـد خـانـه خـدا کـنـنـد (و اذن فـى النـاس بـالحـج یـاتـوک رجـالا و عـلى کل ضامر یاتین من کل فج عمیق ).
(اذن ) از مـاده اذان بـه مـعـنـى اعـلام و (رجـال ) جـمـع (راجـل ) بـه مـعـنـى (پـیـاده )، و (ضـامـر) بـه معنى حیوان لاغر، و (فج ) در اصـل بـه مـعـنى فاصله میان دو کوه و سپس به جاده هاى وسیع اطلاق شده و (عمیق ) در اینجا به معنى دور است .
در روایتى که در تفسیر (على بن ابراهیم ) آمده مى خوانیم : (هنگامى که ابراهیم چنین دسـتـورى را دریافت داشت عرض کرد خداوندا، صداى من به گوش مردم نمى رسد، اما خدا بـه او فـرمود: علیک الاذان و على البلاغ !:(تو اعلام کن و من به گوش آنها مى رسانم )!
(ابراهیم ) بر محل (مقام ) بر آمد، و انگشت در گوش گذارد و رو به سوى شرق و غرب کرد و صدا زد و گفت : ایها الناس کتب علیکم الحج الى البیت العتیق فاجیبوا ربکم : (اى مردم حج خانه کعبه بر شما نوشته شده ، دعوت پروردگارتان را اجابت کنید.
و خـداونـد صـداى او را بـه گـوش هـمـگـان حـتـى کسانى که در پشت پدران و رحم مادران بـودنـد رسـانـیـد، و آنها در پاسخ گفتند: لبیک اللهم لبیک !... و تمام کسانى که از آن روز تا روز قیامت در مراسم شرکت مى کنند از کسانى هستند که در آن روز دعوت ابراهیم را اجابت کردند).
و اگـر حـجـاج پیاده را مقدم بر سواره ذکر کرده به خاطر این است که مقام آنها در پیشگاه خـدا افـضـل اسـت چـرا کـه رنـج ایـن سـفـر را بـیـشـتـر تـحـمـل مـى کـنند، و به همین دلیل در روایتى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خـوانـیـم : کسى که پیاده حج مى کند در هر گام هفتصد حسنه دارد در حالى که سواره ها در هر گام هفتاد حسنه دارند.
و یـا بـه خاطر این است که اهمیت زیارت خانه خدا را مشخص کند که باید با استفاده از هر گونه امکانات به سوى او آیند و همیشه در انتظار مرکب سوارى ننشینند.
تعبیر به (ضامر) (حیوان لاغر) اشاره به این است که این راه ، راهى است که حیوانات را لاغـر مـى کند چرا که از بیابانهاى سوزان و خشک و بى آب و علف مى گذرد و هشدارى است براى تحمل مشکلات این راه .
و یـا ایـنـکـه حـیـوانـاتـى را انـتـخـاب کـنـنـد، ورزیـده و چـابـک و پـر تـحـمـل ، حـیـوانـاتى که در میدان تمرین ، لاغر شده و عضلاتى صفت و محکم دارند که در ایـنـگـونه راهها حیوانات پروارى به کار نمى آید (و انسانهاى پرورش یافته در ناز و نعمت نیز مرد این راه نیستند).
تـعـبیر به (من کل فج عمیق ) اشاره به این است که نه فقط از راههاى نزدیک بلکه از راهـهـاى دور نـیـز بـایـد بـه سـوى ایـن مـقـصـد حـرکـت کـنـنـد (کـلمـه (کل ) در اینجا به معنى استقراء و فراگیرى نیست بلکه به معنى کثرت است ).
مفسر معروف (ابوالفتوح رازى ) در ذیل این آیه سرگذشت جالبى را از مردى به نام ابـوالقـاسـم بـشـر بـن مـحـمـد نـقـل مـى کـنـد کـه مـى گـویـد: در حـال طـواف پـیـر مـردى را دیـدم در نهایت ضعف و ناتوانى که آثار رنج سفر در چهره او نـمـایـان بـود و عصا به دست گرفته طواف مى کرد، نزدیک او رفتم و از او پرسیدم از کجا
مـى آئى ؟ گـفت : از راهى بسیار دور و پنج سال است که راه سپرده ام تا به اینجا رسیده ام ! از رنج سفر، پیر و ناتوان شده ام ، گفتم به خدا سوگند این مشقتى بزرگ و در عین حال اطاعتى نیکو و محبتى صادقانه در پیشگاه حق است .
از شنیدن این سخن شاد شد و لبخندى بر روى من زد و این دو بیت را قرائت کرد:


زر من هویت و ان شطت بک الدار

و حال من دونه حجب و استار!

لا یمنعنک بعد من زیارته

ان المحب لمن یهواه زوار!


(آنـکس را که دل به او بستهاى زیارت کن ، هر چند خانه تو دور افتاده باشد و حجابها و پرده ها میان تو و او جدائى بیفکند.
دورى راه هـرگـز نـبـایـد مـانـع تـو از زیـارتـش گـردد چـرا کـه دوسـت و عـاشـق بـه هـر حـال بـایـد بـه زیـارت مـحـبـوبش رود)! آرى جاذبه خانه خدا آنقدر زیاد است که دلهاى سـرشـار از ایمان را از تمام نقاط دور و نزدیک به سوى خود جلب و جذب مى کند، پیر و جـوان ، کـوچـک و بـزرگ ، از هر نژاد و قبیله از راه دور و نزدیک لبیک گویان ، عاشقانه بـه سـوى او مى آیند تا جلوه هاى ذات پاک خدا را در آن سرزمین مقدس با چشم جان تماشا کنند و رحمت بى دریغش را در روح خود لمس نمایند.
در آیـه بـعد در یک عبارت بسیار فشرده و پر معنى به فلسفه هاى مختلف حج پرداخته ، مى فرماید: آنها به این سرزمین مقدس بیایند (تا منافع خویش را با چشم
خود ببیند) (لیشهدوا منافع لهم ).
مـفـسـران در تـفـسیر کلمه منافع در اینجا سخن بسیار گفته اند، ولى کاملا روشن است که هـیچگونه محدودیتى در این لفظ نیست تمام منافع و برکات معنوى و نتائج مادى ، فوائد فـردى و اجـتـمـاعـى ، فـلسـفـه هـاى سـیـاسـى و اقـتـصـادى و اخـلاقـى را هـمـه شامل مى شود.
آرى بـایـد مـسـلمـانـان از هـمه نقاط جهان از میان تمام قشرها به آنجا رو آورند تا شاهد و نـاظـر ایـن مـنافع باشند، چه تعبیر زیبائى ؟ شاهد و ناظر باشند، و آنچه را با گوش شنیده اند با چشم ببینند!.
لذا در کتاب کافى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم ربیع بن خثیم از امام ، تفسیر ایـن کلمه را خواست ، امام در پاسخ فرمود: (منافع ) دنیا و (منافع ) آخرت را هر دو در بر مى گیرید.
به خواست خدا در نکات آیه از این منافع گوناگون بطور مشروح سخن خواهیم گفت سپس اضـافـه مـى کـنـد: (و آنـهـا بـیـایند و قربانى کنند و نام خدا را در ایام معینى بر چهار پایانى که به آنها روزى داده است (به هنگام ذبح ) ببرند)
(و یذکروا اسم الله فى ایام معلومات على ما رزقهم من بهیمة الانعام ).
از آنـجا که توجه اصلى در مراسم حج به جنبه هائى است که با خدا ارتباط پیدا مى کند و روح ایـن عبادت بزرگ را منعکس مى سازد در آیه فوق از مراسم قربانى ، تنها مساءله بـردن نـام خـدا را کـه یـکـى از شـرائط است بیان مى کند، اشاره به اینکه آنها به هنگام ذبـح قـربانى تمام توجهشان به خدا و قبول در گاه او است و استفاده از گوشت آن تحت الشعاع آن قرار دارد.
قـربـانـى کـردن حـیـوانات در حقیقت رمزى است براى آمادگى براى قربانى شدن در راه خـدا، هـمـانـگـونـه کـه در سـرگـذشـت ابـراهـیـم (عـلیـه السـلام ) و اسماعیل (علیه السلام ) و قربانى
او آمـده اسـت ، آنـهـا بـا ایـن عـمـل اعـلام مـى کـنـنـد کـه در راه او آماده هر گونه ایثارند حتى بذل جان .
بـه هـر حـال قـرآن بـا این گفتار برنامه شرک آلود بت پرستان را نفى مى کند که به هنگام قربانى نام بتها را مى بردند، و این مراسم توحیدى را به شرک آلوده مى ساختند.
و در پـایـان آیـه مـى فرماید: (از گوشت حیوانات قربانى ، هم خودتان بخورید و هم بینوایان فقیر را اطعام نمائید) (فکلوا منها و اطعموا البائس الفقیر).
ایـن احـتـمال در تفسیر آیه نیز وجود دارد که منظور از بردن نام خدا در (ایام معلومات ) تکبیر و حمد و ثناى الهى در این ایام است به خاطر نعمتهاى بى پایانش ، مخصوصا به خـاطـر چـهـار پایانى که روزى انسانها کرده که از تمام اجزاى بدن آنها در زندگى خود بهره مى گیرند.
نکته ها:
1 - ایام معلومات چیست ؟
در آیـات فـوق خـداونـد دسـتـور مـى دهـد در (ایام معلومات ) یاد او کنید، و در آیه 203 سوره بقره همین امر به صورت دیگرى آمده است : و اذکروا الله فى ایام معدودات : (خدا را در ایام معدودى یاد کنید).
در اینکه (ایام معلومات ) چیست ؟ و آیا با (ایام معدودات ) که در سوره بقره آمده یکى است یا متفاوت مى باشد؟ میان مفسران گفتگو است و روایات نیز در این زمینه متفاوت است :
گـروهـى از مفسران ، طبق بعضى از روایات اسلامى ، معتقدند که منظور از ایام معلومات ده روز آغـاز ذیـحـجـه اسـت ، و ایـام مـعـدودات ، (ایـام التـشـریق ) یعنى روزهاى یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ذیحجه مى باشد، روزهائى که نورانى و روشنى بخش همه دلها است .
در حالى که گروهى دیگر، طبق بعضى دیگر از روایات ، گفته اند: هر دو اشاره به ایام التشریق است ، و ایام تشریق را گاهى همان سه روز گرفته اند و گاهى روز دهم یعنى عید قربان را نیز بر آن افزوده اند.
جمله (فمن تعجل فى یومین فلا اثم علیه ) (کسى که در دو روز مراسم ذکر خدا را بجا آورد گناهى بر او نیست ) که در سوره بقره آمده نشان مى دهد که ایام تشریق بیش از سه روز نـیـسـت ، زیـرا تـعـجـیـل در آن ، سـبـب مـى شـود کـه یـک روز از آن کـاسـتـه و تبدیل به دو روز گردد.

ولى بـا تـوجـه به اینکه در آیات مورد بحث ، بعد از ذکر ایام معلومات مساءله قربانى آمـده و مـى دانـیم قربانى معمولا در روز دهم انجام مى گیرید این موضوع تاءیید مى شود که ایام معلومات ده روز آغاز ذى الحجه است که به روز دهم ، روز قربانى ختم مى گردد، و بـه ایـن تـرتـیـب تـفـسـیـر اول که دوگانگى مفهوم ایام معلومات با ایام معدودات باشد تقویت مى گردد.
امـا بـا تـوجه به وحدت تعبیرهائى که در دو آیه وارد شده بیشتر این مساءله به ذهن مى رسد که هر دو اشاره به یک مطلب است ، هدف در هر دو توجه به یاد خدا و نام خدا در ایام معینى است که از دهم ذى الحجه شروع مى شود و به سیزدهم پایان مى یابد.
البته یکى از موارد ذکر نام خدا، ذکر نام او به هنگام قربانى است .
2 - ذکر خدا در سرزمین منى
در روایـات متعددى مى خوانیم که منظور از ذکر خداوند در این ایام ، تکبیر مخصوصى است کـه بـعـد از نماز ظهر روز عید قربان گفته مى شود، و تا پانزده نماز ادامه دارد (یعنى بعد از نماز صبح سیزدهم خاتمه مى یابد) و آن این ذکر است
الله اکـبـر الله اکبر، لا اله الا الله و الله اکبر، الله اکبر و لله الحمد، الله اکبر على ما هدانا، و الله اکبر على ما رزقنا من بهیمة الانعام
ضـمـنـا در پـاره اى از روایـات تـصـریـح شـده که تکبیر در این پانزده نوبت مخصوص کسانى است که در سرزمین (منى ) و ایام حج باشد، اما کسانى که در سایر بلادند این تـکـبـیـرات را تـنها بعد از ده نماز مى خوانند (از نماز ظهر روز عید شروع مى شود و به نماز صبح روز دوازدهم ختم مى گردد).
قـابـل تـوجه اینکه روایات تکبیر شاهد دیگرى است بر اینکه (ذکر) در آیات فوق ، جـنـبـه کـلى دارد و مـخـصوص ذکر خدا به هنگام قربانى کردن نیست هر چند این مفهوم کلى شامل آن مصداق نیز مى شود (دقت کنید).
3 - فلسفه و اسرار عمیق حج !.
مراسم پرشکوه حج همچون عبادات دیگر داراى برکات و آثار فراوانى
در فـرد و جـامـعـه اسـلامـى اسـت کـه اگـر طبق برنامه صحیح انجام پذیرد و از آن بهره بـردارى درسـتـى شـود مـى تـوانـد هـر سـال مـنـشـاء تحول تازه اى در جوامع اسلامى گردد.
ایـن مـنـاسـک بـزرگ در حقیقت داراى چهار بعد است که هر یک از دیگرى ریشه دارتر و پر سودتر است :
1 - بعد اخلاقى حج مهمترین فلسفه حج همان دگرگونى اخلاقى است که در انسانها به وجـود مـى آورد، مـراسـم (احـرام ) انـسان را به کلى از تعینات مادى و امتیازات ظاهرى و لبـاسـهـاى رنـگـارنـگ و زر و زیـور بیرون مى برد، و با تحریم لذائذ و پرداختن به خودسازى که از وظائف محرم است او را از جهان ماده جدا کرده و در عالمى از نور و روحانیت و صفا فرو مى برد، و آنها را که در حال عادى بار سنگین امتیازات موهوم و درجه ها و مدالها را بر دوش خود احساس مى کنند یک مرتبه سبکبار و راحت و آسوده مى کند.
سپس مراسم دیگر حج یکى پس از دیگرى انجام مى گیرید، مراسمى که علاقه هاى معنوى انـسـان را لحـظه به لحظه با خدایش ‍ محکم تر و رابطه او را نزدیک تر و قوى تر مى سازد، او را از گذشته تاریک و گناه آلودش بریده و به آینده اى روشن و پر از صفا و نور پیوند مى دهد.
مخصوصا توجه به این حقیقت که مراسم حج در هر قدم یاد آور خاطرات ابراهیم بتشکن ، و اسماعیل ذبیح الله ، و مادرش هاجر است ، و مجاهدتها و گذشتها و ایثارگرى آنها را لحظه به لحظه در برابر چشمان انسان مجسم مى کند، و نیز توجه به اینکه سرزمین مکه عموما و مسجدالحرام و خانه کعبه و محل طواف خصوصا یاد آور خاطرات پیامبر اسلام و پیشوایان بـزرگ و مـجـاهـدتـهاى مسلمانان صدر اول است این انقلاب اخلاقى عمیق تر مى گردد، به گـونـه اى کـه در هـر گوشهاى از مسجدالحرام و سرزمین مکه انسان ، چهره پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و على (علیه السلام ) و سایر
پیشوایان بزرگ را مى بیند، و صداى آواى حماسه هاى آنها را مى شنود.
آرى ایـنـها همه دست به دست هم مى دهند و زمینه یک انقلاب اخلاقى را در دلهاى آماده فراهم مـى سـازند، به گونه اى توصیف ناشدنى ورق زندگانى انسان را بر مى گردانند و صفحه نوینى در حیات او آغاز مى کنند.
بـى جـهـت نـیـسـت کـه در روایـات اسـلامـى مـى خـوانـیـم : (کـسـى کـه حـج را بـه طـور کـامـل انجام دهد یخرج من ذنوبه کهیئته یوم ولدته امه !): از گناهان خود بیرون مى آید همانند روزى که از مادر متولد شده ).
آرى حـج بـراى مـسـلمـانـان یک تولد ثانوى است ، تولدى که آغازگر یک زندگى نوین انسانى مى باشد.
البـتـه احـتـیـاج بـه یـاد آورى نـدارد کـه ایـن برکات و آثار و آنچه بعدا به آن اشاره خواهیم کرد نه براى کسانى است که از حج تنها به پوسته اى از آن قناعت کرده ، و مغز آن را بـدور افـکـنـده انـد و نـه بـراى آنـهـا که حج را وسیله تفریح و سیر و سیاحت و یا تـظـاهـر و ریـا و تـهیه وسائل مادى شخصى قرار داده و هرگز به روح آن واقف نشده اند سهم آنها همان است که به آن رسیده اند!
2 - بـعـد سـیاسى حج ـ: به گفته یکى از بزرگان فقهاى اسلام مراسم حج در عین اینکه خـالصـترین و عمیقترین عبادات را عرضه مى کند، مؤ ثرترین وسیله براى پیشبرد اهداف سیاسى اسلام است .
روح عبادت ، توجه به خدا، و روح سیاست ، توجه به خلق خدا است ، این دو در حج آنچنان به هم آمیخته اند که تار و پود یکپارچه !.
حج عامل مؤ ثرى براى وحدت صفوف مسلمانان است .
حج عامل مبارزه با تعصبات ملى و نژاد پرستى و محدود شدن در حصار مرزهاى جغرافیائى است .
حـج وسـیـله اى اسـت براى شکستن سانسورها و از بین بردن خفقانهاى نظامهاى ظالمانه اى که در کشورهاى اسلامى حکمفرما مى شود.
حـج وسـیـله اى اسـت بـراى انـتـقـال اخـبار سیاسى کشورهاى اسلامى از هر نقطه به نقطه دیـگـر، و بالاخره حج ، عامل مؤ ثرى است براى شکستن زنجیرهاى اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمین . و به همین دلیل در آن ایام که حاکمان جبار همچون بنى امیه و بنى عباس بر سـرزمـینهاى مقدس اسلامى حکومت مى کردند و هر گونه تماس میان قشرهاى مسلمان را زیر نظر مى گرفتند تا هر حرکت آزادیبخش را سرکوب کنند، فرا رسیدن موسم حج دریچه اى بـود بـه سـوى آزادى و تـمـاس قـشـرهـاى جـامـعـه بـزرگ اسـلامـى بـا یـکـدیگر و طرح مسائل مختلف سیاسى .
روى همین جهت امیر مؤ منان على (علیه السلام ) به هنگامى که فلسفه فرائض و عبادات را مـى شـمـرد در بـاره حـج مـى گـویـد: الحج تقویة للدین : (خداوند مراسم حج را براى تقویت آئین اسلام تشریع کرد).
بى جهت نیست که یکى از سیاستمداران معروف بیگانه در گفتار پر معنى خود مى گوید: (واى بـه حـال مـسـلمـانـان ! اگـر مـعـنـى حـج را نـفـهـمـنـد، و واى بـه حال دشمنانشان اگر معنى حج را درک کنند)!.
و حـتـى در روایـات اسـلامى ، حج به عنوان جهاد افراد ضعیف شمرده شده ، جهادى که حتى پـیـر مـردان و پـیـر زنـان نـاتـوان بـا حـضـور در صحنه آن مى توانند شکوه و عظمت امت اسلامى را منعکس سازند، و با حلقه هاى تو در توى نمازگزاران
گرد خانه خدا و سر دادن آواى وحدت و تکبیر، پشت دشمنان اسلام را بلرزانند.
3 - بـعد فرهنگى : ارتباط قشرهاى مسلمانان در ایام حج مى تواند به عنوان مؤ ثرترین عامل مبادله فرهنگى و انتقال فکرها در آید.
مـخـصـوصـا بـا تـوجه به این نکته که اجتماع شکوهمند حج ، نماینده طبیعى و واقعى همه قشرهاى مسلمانان جهان است (چرا که در انتخاب افراد براى رفتن به زیارت خانه خدا هیچ عـامـل مـصـنـوعـى مـؤ ثـر نـیـسـت و زوار کـعبه از میان تمام گروهها، نژادها، زبانهائى که مسلمانان به آن تکلم مى کنند بر خاسته و در آنجا جمع مى شوند).
لذا در روایـات اسـلامـى مـى خـوانـیـم : یـکـى از فـوائد حـج نـشـر اخـبـار و آثـار رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به تمام جهان اسلامى است .
(هـشام بن حکم ) که از دوستان دانشمند (امام صادق (علیه السلام )) است مى گوید: از آنـحـضـرت در بـاره فـلسـفـه حـج و طـواف کـعـبـه سـؤ ال کـردم ، فـرمـود: ان الله خـلق الخـلق ... و امـرهـم بـمـا یـکون من امر الطاعة فى الدین و مـصـلحـتـهـم مـن امـر دنـیـاهم فجعل فیه الاجتماع من الشرق و الغرب و لیتعارفوا و لینزع کـل قـوم مـن التـجـارات مـن بـلد الى بـلد...، و لتـعـرف آثـار رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و تعرف اخباره و یذکر و لا ینسى :
(خـداونـد این بندگان را آفرید... و فرمانهائى در طریق مصلحت دین و دنیا به آنها داد، از جـمـله اجـتـمـاع مـردم شـرق و غـرب را (در آئیـن حـج ) مـقـرر داشت تا مسلمانان به خوبى یـکـدیـگـر را بـشـناسند و از حال هم آگاه شوند، و هر گروهى سرمایه هاى تجارى را از شـهـرى بـه شـهـر دیگر منتقل کنند... و براى اینکه آثار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و اخبار او شناخته شود، مردم آنها را به خاطر آوردند و هرگز فراموش
نکنند).
بـه هـمـین دلیل در دورانها خفقان بارى که خلفا و سلاطین جور اجازه نشر این احکام را به مـسـلمـانـان نـمـى دادنـد آنـهـا بـا اسـتـفـاده از ایـن فـرصـت ، مـشـکـلات خـود را حـل مـى کردند و با تماس گرفتن با ائمه هدى (علیهمالسلام ) و علماى بزرگ دین پرده از چهره قوانین اسلام و سنت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر مى داشتند.
از سـوى دیـگر، حج مى تواند، مبدل به یک کنگره عظیم فرهنگى شود و اندیشمندان جهان اسـلام در ایـامـى کـه در مـکه هستند گرد هم آیند و افکار و ابتکارات خویش را به دیگران عرضه کنند.
اصولا یکى از بدبختیهاى بزرگ این است که مرزهاى کشور اسلامى سبب جدائى فرهنگى آنـهـا شـود، مـسـلمـانـان هـر کـشـور تـنها به خود بیندیشند، که در این صورت جامعه واحد اسـلامـى پـاره پـاره و نـابـود مـى گـردد، آرى حـج مـى تـواند جلو این سرنوشت شوم را بگیرد.
و چـه جـالب مـى فـرمـایـد: امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) در ذیـل همان روایت هشام بن حکم : و لو کان کل قوم انما یتکلمون على بلادهم و ما فیها هلکوا، و خـربـت البـلاد، و سقطت الجلب و الارباح و عمیت الاخبار... (اگر هر قوم و ملتى تنها از کشور و بلاد خویش سخن بگویند و تنها به مسائلى که در آن است بیندیشند همگى نابود مـى گـردند و کشورهایشان ویران مى شود، منافع آنها ساقط مى گردد و اخبار واقعى در پشت پرده قرار مى گیرید).
4 - بـعـد اقـتـصادى حج بر خلاف آنچه بعضى فکر مى کنند، استفاده از کنگره عظیم حج براى تقویت پایه هاى اقتصادى کشورهاى اسلامى نه تنها با روح
حـج مـنـافـات نـدارد بـلکـه طـبـق روایـات اسـلامـى یـکـى از فـلسـفـه آن را تشکیل مى دهد.
چه مانعى دارد مسلمانان در آن اجتماع بزرگ ، پایه یک بازار مشترک اسلامى را بگذارند، و زمـیـنـه هـاى مـبـادلاتـى و تـجـارى را در مـیـان خـود بـه گونه اى فراهم سازند که نه مـنـافعشان به جیب دشمنانشان بریزد، و نه اقتصادشان وابسته به اجانب باشد، که این دنیا پرستى نیست ، عین عبادت است و جهاد.
و لذا در هـمـان روایـت (هـشام بن حکم ) از امام صادق (علیه السلام ) ضمن بیان فلسفه هـاى حـج صـریحا به این موضوع اشاره شده بود که یکى از اهداف حج ، تقویت تجارت مسلمانان و تسهیل روابط اقتصادى است .
و در حدیث دیگرى از همان امام (علیه السلام ) در تفسیر آیه (لیس علیکم جناح ان تبتغوا فـضـلا من ربکم ) (بقره - 198) مى خوانیم که فرمود: منظور از این آیه کسب روزى است فاذا احل الرجل من احرامه و قضى فلیشتر لیبع فى الموسم : (هنگامى که انسان از احرام بـیـرون آید و مناسک حج را بجا آورد در همان موسم حج خرید و فروش کند (و این موضوع نه تنها گناه ندارد بلکه داراى ثواب است ).
هـمـیـن مـعـنـى در ذیل حدیثى که از (امام على بن موسى الرضا) (علیهماالسلام ) بطور مـشـروح در بـیـان فـلسـفه هاى حج وارد شده است آمده و در پایان آن مى فرماید: لیشهدوا منافع لهم .
اشـاره بـه ایـنـکـه آیـه (لیـشـهـدوا مـنـافـع لهـم ) هـم مـنـافـع مـعـنـوى را شامل مى شود و هم منافع مادى را که از یک نظر همه معنوى است .
کـوتـاه سـخـن ایـنـکـه ایـن عـبـادت بـزرگ اگـر بـطـور صـحـیـح و کـامـل مـورد بهره بردارى قرار گیرد و زوار خانه خدا در آن ایام که در آن سرزمین مقدس حضور
فـعـال دارنـد و دلهـایـشـان آمـاده اسـت از ایـن فـرصـت بـزرگ بـراى حـل مـشـکـلات گـونـاگون جامعه اسلامى با تشکیل کنگره هاى مختلف سیاسى و فرهنگى و اقـتـصـادى اسـتـفـاده کـنـنـد، ایـن عـبـادت مـى تـوانـد از هـر نـظـر مشکل گشا باشد، و شاید به همین دلیل است که امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: لا یـزال الدیـن قائما ما قامت الکعبة : (مادام که خانه کعبه بر پا است اسلام هم بر پا است ).
و نیز على (علیه السلام ) فرمود: خانه خدا را فراموش نکنید که اگر فراموش کنید هلاک خواهید شد الله الله فى بیت ربکم لا تخلوه ما بقیتم فانه ان ترک لم تناظروا: (خدا را خـدا را، در مـورد خـانـه پروردگارتان ، هرگز آن را خالى نگذارید که اگر آن را ترک گوئید مهلت الهى از شما برداشته مى شود)!.
و نـیـز بـه خـاطـر اهـمـیـت ایـن مـوضـوع است که فصلى در روایات اسلامى تحت این عنوان گـشـوده شـده اسـت کـه اگـر یـکـسـال مـسـلمـانـان بـخـواهـنـد حـج را تعطیل کنند بر حکومت اسلامى واجب است که با زور آنها را به مکه بفرستد.
4 - تکلیف گوشتهاى قربانى در عصر ما
از آیـات فـوق بـه خـوبى این معنى استفاده مى شود که هدف از قربانى کردن علاوه بر جـنـبـه هـاى مـعـنـوى و روحـانـى و تـقـرب بـه درگـاه خـداونـد ایـن است که گوشت آن به مـصـرفـهـاى لازم بـرسـد هـم قـربانى کننده از آن استفاده کند و هم قسمتى را به فقیران نیازمند برساند.
از سوى دیگر تحریم اسراف در اسلام ، چیزى نیست که بر کسى پوشیده باشد چرا که قرآن و روایات اسلامى و دلیل عقل آن را اثبات کرده است .
از مـجموع این سخن چنین نتیجه مى گیریم که مسلمانان مجاز نیستند گوشتهاى قربانى را در سرزمین منى بر روى زمین بیندازند تا گندیده شود و یا در زیر خاکها مدفون کنند، و وجـوب قـربـانـى بـراى حـجـاج دلیـل بـر چـنـیـن عـمـلى نـمـى تـواند باشد، بلکه اگر نـیـازمـنـدانـى در آن روز و در آن سـرزمـیـن پـیـدا نـشـونـد بـایـد آن را بـه مـنـاطـق دیـگـر حمل کنند و به مصرف برسانند و این است مقتضاى جمع میان ادله (دقت کنید).
امـا مـتـاءسـفـانـه در عـصـر و زمـان مـا، بـسـیـارى از مـسـلمـانـان بـه حـکـم اول عـمـل کـرده ، و حـکـم دوم را بـه دسـت فـرامـوشـى سـپـرده انـد، و هـر سال ، هزاران هزار، قربانى که گوشتهاى آنها مى تواند نیازمندى تغذیه گروه عظیمى از مـحـرومـان را تا مدتى طولانى بر طرف گرداند در آن سرزمین مقدس به وضع بسیار زنـنـده و نـامطلوبى نابود مى شود، و تاکنون بسیارى از علما و متفکران و قشرهاى دیگر اسـلامـى در این زمینه با مقامات دولت حجاز صحبت کرده اند، و حتى داوطلب پرداخت هزینه هـاى مـؤ سـسـاتـى که براى نگاهدارى و حمل و نقل آنها لازم است شده اند، اما جمود و خشکى روحـانـیـیـن وهـابى از یکسو، و بى اعتنائى مقامات دولت سعودى از سوى دیگر هنوز مانع انجام این کار است .
قـطـع نـظـر از مـسـاءله تـحـریـم اسـراف کـه یـک امـر مـسـلم اسلامى است ، اصولا صحنه قـربـانگاه در روز عید قربان در حال حاضر بقدرى زننده و غیر منطقى به نظر مى رسد کـه افـراد ضـعـیـف الایـمـان را بـه تـردیـد در اصل این برنامه مى اندازد، و به دشمنان دستاویز محکمى مى دهد، بى آنکه بدانند این نتیجه ندانم کارى هاى روحانیون آن منطقه و نـظـام حاکم بر آن سرزمین است ، بنابراین حفظ عظمت اسلام و اصالت مناسک حج ، ایجاب مى کند که مسلمانان جهان از همه نقاط، مقامات این کشور را تحت فشار قرار دهند تا به این وضع وحشتناک پایان دهد و حکم اسلام را اجرا کند.
و اگر در روایات اسلامى مى خوانیم که بیرون بردن گوشت قربانى از سرزمین منى یا از حـرم مـکه ممنوع است ، این مربوط به زمانهائى بوده که مصرف کننده در آنجا به قدر کافى وجود داشته است .
لذا در روایـت صـحـیـح کـه در مـنـابـع مـعـتـبـر از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده چـنـیـن مـى خـوانـیـم : یـکـى از یـاران امـام (عـلیـه السـلام ) از هـمین موضوع سؤ ال کـرد امـام فـرمـود: کنا نقول لا یخرج منها بشى ء لحاجة الناس الیه ، فاما الیوم فقد کثر الناس فلا باس باخراجه : (ما سابقا دستور مى دادیم که چیزى از آن را از سرزمین مـنـى بـیـرون نبرند چرا که مردم به آن نیاز داشتند اما امروز چون مردم (و قربانیان آنها) فزونى یافته اند، بیرون بردن آنها بى مانع است ).
آیه و ترجمه


ثم لیقضوا تفثهم و لیوفوا نذورهم و لیطوفوا بالبیت العتیق (29)
ذلک و مـن یـعـظـم حـرمـت الله فـهو خیر له عند ربه و اءحلت لکم الا نعم إ لا ما یتلى علیکم فاجتنبوا الرجس من الا وثن و اجتنبوا قول الزور (30)


ترجمه :

29 - بعد از آن باید آلودگیها را از خود بر طرف سازند و به نذرهاى خود وفا کنند، و بر گرد خانه گرامى کعبه طواف نمایند.
30 - مـنـاسـک حـج چنین است ، و هر کس برنامه هاى الهى را بزرگ دارد نزد پروردگارش بـراى او بـهـتـر اسـت ، و چـهـار پـایـان بـراى شـمـا حـلال شـده مـگـر آنـچـه دسـتـور مـنـعش بر شما خوانده مى شود، از پلیدیها یعنى از بتها اجتناب کنید و از سخن باطل و بى اساس ‍ بپرهیزید.
تفسیر:
بخش مهم دیگرى از مناسک حج
در تـعقیب بحثهائى که پیرامون مناسک حج در آیات پیشین گذشت ، در آیات مورد بحث به بخش دیگرى از این مناسک اشاره کرده ، نخست چنین مى گوید: (بعد از آن باید آلودگیها و زوائد بدن را بر طرف سازند) (ثم لیقضوا تفثهم ).
(و به نذرهاى خود وفا کنند) (و لیوفوا نذورهم ).
(و طواف خانه کعبه ، خانهاى که خدا آن را از گزند حوادث مصون داشته و آزاد کرده است بجا آوردند) (و لیطوفوا بالبیت العتیق ).
(تـفـث ) بـه گـفته بسیارى از ارباب لغت و مفسران معروف ، به معنى چرک و کثافت و زوائد بـدن هـمـچـون نـاخـن و مـوهـاى اضـافـى اسـت و بـه گـفـتـه بـعـضـى در اصل به چرکهاى زیر ناخن و مانند آن گفته مى شود.
گر چه بعضى از ارباب لغت منکر وجود چنین ریشهاى در لغت عرب شده اند ولى گفته اى را کـه راغـب در مـفـردات آورده که یک عرب بیابانى به مخاطب خود که بسیار کثیف و آلوده بود گفت : ما اتفثک و ادرنک ؟: (چقدر کثیف و آلوده اى )؟
دلیل بر این است که این واژه عربى است و ریشه در لغت عرب دارد.
در روایـات اسـلامـى نـیـز کـرارا ایـن جمله ، به گرفتن ناخن و پاکیزه کردن بدن و کنار گـذاشـتـن احـرام تـفـسـیـر شـده اسـت ، و بـه تـعـبـیـر دیـگـر ایـن جـمله اشاره به برنامه (تقصیر) است که از مناسک حج محسوب مى شود.
در بـعـضـى از روایـات نـیـز به (تراشیدن سر) که یکى دیگر از طرق تقصیر است تفسیر شده .
در (کـنـز العـرفـان ) از (ابـن عـبـاس ) نـقـل شـده کـه در تـفـسیر این آیه مى گفت : (منظور انجام تمام مناسک حج است ).
ولى هیچگونه دلیلى بر گفته ابن عباس در اینجا نداریم .
جالب اینکه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که آن حضرت ، جمله (ثم لیـقـضـوا تـفـثـهـم ) را تـفـسـیـر بـه مـلاقـات امام کرد، و هنگامى که راوى از این مساءله توضیح خواست و اشاره به تفسیر این آیه در مورد گرفتن ناخن و مانند آن
کرد، امام (علیه السلام ) فرمود: قرآن ، ظاهر و باطنى دارد) یعنى مساءله ملاقات امام در اینجا مربوط به باطن آیه است .
ایـن حـدیـث مـمکن است اشاره به یک نکته لطیف باشد که زوار خانه خدا بعد از انجام مناسک حـج هـمـان گـونـه که آلودگى هاى بدن را برطرف مى سازند، باید آلودگیهاى روح و جـان خـود را بـا مـلاقات امام (علیه السلام ) و پیشواى خود بر طرف نمایند به خصوص که در بسیارى از اعصار، خلفاى جبار اجازه چنین ملاقاتى را در شرائط عادى نمى دادند، و مراسم حج بهترین فرصت براى رسیدن به این هدف بود.
و بـه هـمـیـن مـنـاسـبت در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : تمام الحج لقاء الامام : (تکمیل حج به آن است که انسان امام را ملاقات کند).
در واقع هر دو تطهیر است یکى تطهیر ظاهر از چرکها و آلودگیها، و دیگرى تطهیر باطن از نا آگاهى و مفاسد اخلاقى .
و امـا مـنـظـور از وفـاى بـه نذر آن است که بسیارى از مردم نذر مى کردند که در صورت تـوفـیق براى حج علاوه بر مناسک حج ، قربانیهاى اضافى و صدقات یا کارهاى خیرى انـجـام دهـند و گاه مى شد که بعد از رسیدن به مقصد نذرهاى خود را به دست فراموشى مى سپردند، قرآن تاءکید مى کند که در وفاى به نذر کوتاهى نکنند.
اما اینکه چرا کعبه را (بیت العتیق ) گفته اند؟ با توجه به اینکه (عتیق )
از مـاده (عـتق ) به معنى آزاد شدن از بند رقیت است ممکن است از این نظر باشد که خانه کـعـبـه از قـید ملکیت بندگان آزاد است و در هیچ زمانى جز خدا مالکى نداشته است و نیز از قید سیطره جبارانى همچون ابرهه ها آزاد شده است .
یـکـى از مـعـانـى (عـتـیـق ) گـرامـى و گرانبها است که این مفهوم نیز در خانه کعبه به وضـوح دیـده مـى شـود. دیـگـر از مـعانى (عتیق ) قدیم است ، چنانکه راغب در مفردات مى گـوید: العتیق المتقدم فى الزمان او المکان او الرتبه : (عتیق چیزى است که از نظر زمان یـا مـکـان و یـا مـرتـبه متقدم باشد) این نیز روشن است که خانه کعبه قدیمیترین کانون تـوحـیـد اسـت و بـه گـفـتـه قـرآن اولیـن خـانـهـاى اسـت کـه بـراى انـسـانها بر پا شده (آل عمران - 96).
به هر حال هیچ مانعى ندارد که اطلاق این کلمه بر خانه خدا به ملاحظه تمام این امتیازات در آن بـاشـد، هـر چـنـد هـر یـک از مفسران به بخشى از آن اشاره کرده اند و یا در روایات مختلف در هر یک به نکته اى اشاره شده است .
و امـا ایـنـکـه منظور از (طواف ) در آخرین جمله آیه فوق کدام طواف است در میان مفسران گـفتگو است (مى دانیم بعد از مراسم عید قربان در منى ، حجاج باید دو طواف بجا آورند که طواف اول را معمولا (طواف زیارت ) و طواف دوم را (طواف نساء) مى نامند).
بـعـضـى از فـقهاء و مفسران معتقدند چون لفظ آیه قید و شرطى ندارد مفهوم آن عام است و شامل طواف زیارت و طواف نساء و حتى طواف عمره هم مى شود.
در حـالى کـه بعضى دیگر عقیده دارند منظور از آن تنها (طواف زیارت ) است که بعد از بیرون آمدن از احرام حج واجب مى شود.
ولى در روایـات مـتعددى که از طرق اهلبیت (علیهمالسلام ) به ما رسیده تصریح شده که مـنـظـور از آن (طـواف نـسـاء) اسـت : امـام صـادق (عـلیـه السلام ) در تفسیر و لیوفوا نذورهم و لیطوفوا بالبیت العتیق فرمود: (منظور طواف نساء است ).
هـمـیـن مـعـنـى از امـام عـلى بـن مـوسـى الرضـا (عـلیـهـمـاالسـلام ) نـیـز نقل شده است .
این همان طوافى است که اهل سنت آن را (طواف وداع ) مى نامند.
بـه هر حال تفسیر اخیر با توجه به احادیث فوق قویتر به نظر مى رسد به خصوص ایـنـکـه مـمـکن است از جمله (ثم لیقضوا تفثهم ) این معنى نیز استفاده شود که علاوه بر پـاک کـردن بـدن از چـرک و مـوهـاى زائد بـراى تـکمیل آن باید از بوى خوش نیز استفاده شود، و مى دانیم استفاده از بوى خوش در حج تنها بعد از طواف و سعى زیارت جائز است و طبعا در اینحال طواف دیگرى جز طواف نساء بر ذمه او نمانده است (دقت کنید).
آیـه بـعـد بـه عـنـوان یـک جـمـع بـندى اشاره به بحثهاى آیات گذشته کرده مى گوید: (برنامه حج و مناسک آن چنین است که گفته شد) (ذلک ).
بـعـد بـراى تـاءکـیـد بـر اهـمـیـت وظـائفـى که بیان گردید اضافه مى کند: (و هر کس بـرنـامه هاى الهى را بزرگ بشمرد و احترام آنها را حفظ کند براى او نزد پروردگارش بهتر است ) (و من یعظم حرمات الله فهو خیر له عند ربه ).
روشـن اسـت کـه (حـرمـات ) در ایـنـجـا اشـاره بـه (اعـمـال و مـنـاسـک حج ) است و ممکن است احترام خانه کعبه خصوصا و حرم مکه عموما نیز بر آن افزوده شود.
بنابراین ، تفسیر آن به خصوص (محرمات ) یعنى آنچه از آن نهى شده به طور کلى ، یا تمام واجبات ، خلاف ظاهر آیات است .
ضـمـنـا بـایـد تـوجـه داشـت (حـرمـات ) جـمـع (حـرمـة ) در اصل به معنى چیزى است که باید احترام آن حفظ شود و در برابر آن بى حرمتى نگردد.
سـپـس بـه تـناسب احکام احرام به حلال بودن چهار پایان اشاره کرده مى گوید: (چهار پـایـان (هـمـچـون شـتـر و گـاو و گـوسـفـنـد) بـر شـمـا حلال شده است ، مگر آنچه بر شما خوانده مى شود و دستور منعش صادر خواهد گشت ) (و احلت لکم الانعام الا ما یتلى علیکم ).
جمله (الا ما یتلى علیکم ) ممکن است اشاره به تحریم صید بر محرم بوده باشد که در سوره مائده که بعدا نازل گردیده ، در آیه 95 به آن اشاره شده است یا ایها الذین آمنوا لا تـقـتـلوا الصـیـد و انـتـم حـرم : (اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد در حال احرام کشتار صید نکنید.
و نـیـز مـمـکـن اسـت اشـاره بـه جـمـلهـاى بـاشـد کـه در ذیل آیه مورد بحث راجع به تحریم قربانیانى که براى بتها ذبح مى کردند آمده است ، زیـرا مـى دانـیـم حـلال بـودن حیوان تنها در صورتى است که به هنگام ذبح آنها نام خدا گفته شود، نه نام بتها و نه هیچ نام دیگر.
در پـایـان ایـن آیـه دو دسـتـور دیـگر در رابطه با مراسم حج و مبارزه با سنتهاى جاهلیت بیان مى کند:
نخست مى گوید: (از پلیدیها، از بتها اجتناب کنید) (فاجتنبوا الرجس من الاوثان ).
(اوثـان ) جـمـع (وثـن ) (بـر وزن کـفـن ) به معنى سنگهائى است که مورد پرستش اقوام جاهلى قرار مى گرفت ، و در اینجا اوثان توضیح کلمه رجس است که قبلا ذکر شده ، بـه ایـن تـرتـیـب مـى گـوید: از پلیدى اجتناب کنید، بعد مى گوید: پلیدى همان بتها هستند.
این نکته نیز قابل توجه است که بت پرستان عصر جاهلیت خونهاى حیوانات
قـربـانـى را بـر سـر و روى بتهاشان مى ریختند و منظرهاى بسیار زشت و پلید و تنفر آمیز پیدا مى کرد که تعبیر فوق ممکن است اشاره به آن نیز باشد.
دسـتـور دوم ایـن اسـت کـه : (از سـخـن بـاطـل و بـى اسـاس بـپـرهـیـزیـد) (و اجـتـنـبـوا قول الزور).
نکته :
(قول زور) چیست ؟
بعضى از مفسران این را اشاره به کیفیت (لبیک ) گفتن مشرکان در مراسم حج در جاهلیت دانـسـته اند، زیرا آنها لبیک را که آئینه تمام نماى توحید و یگانه پرستى است آنچنان تـحـریـف کرده بودند که مشتمل بر زننده ترین تعبیرات شرک آلود شده بود، مى گفتند: لبـیک لا شریک لک ، الا شریکا هو لک ! تملکه و ما ملک : (دعوتت را اجابت کردیم و به سـویـت آمـدیـم ، اى خـدائى کـه شـریکى ندارى ، جز شریکى که مخصوص تو است ، تو مالک او و هر چه او در اختیار دارد هستى ).
ایـن جـمـله مـسـلمـا سـخـنـى بـاطـل و بـیـهـوده بـوده ، و مـصـداق قـول زور اسـت کـه در اصـل بـه مـعـنـى سـخـن دروغ و باطل و خارج از حد اعتدال مى باشد.
بـا ایـن حـال ، تـوجـه آیـه بـه اعمال مشرکان در عصر جاهلیت در مراسم حج ، مانع از کلى بـودن مـفـهـوم آن کـه پـرهـیـز از هـر گـونـه بـت در هـر شکل و صورت ، و پرهیز از هر گفتار باطل به هر نوع و کیفیت است نمى باشد.
لذا در بـعـضـى از روایـات (اوثـان ) تـفـسـیـر بـه (شـطرنج ) (نوعى از قمار) و (قـول زور) تـفـسـیـر بـه (خـوانـنـدگـى حـرام ) (غـنـا) و (شـهـادت بـه بـاطـل ) شـده است که در واقع از قبیل بیان بعضى از افراد این کلى مى باشد، نه به معنى انحصار مفهوم
آیه در خصوص این امور.
در حـدیـثـى از پـیـامـبـر گـرامـى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : روزى حضرت برخاست و در میان مردم خطبه خواند و در ضمن آن فرمود: ایها الناس عدلت شهادة الزور بـالشـرک بـالله ، ثـم قـراء فـاجـتـنـبـوا الرجـس مـن الاوثـان و اجـتـنـبـوا قـول الزور: (اى مـردم شـهـادت بـه بـاطـل همطراز شرک با خدا است ) سپس این آیه را تـلاوت فـرمـود: فـاجـتـنـبـوا الرجـس مـن الاوثـان و اجـتـنـبـوا قول الزور.
این حدیث نیز اشاره به وسعت مفهوم این آیه است .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت