تفسیرنمونه سوره انبیا (قسمت3)

امـا بـدون شـک ، سـخـنـان و کـارهـاى ابـراهـیـم بـه عـنـوان یـک زمـیـنـه تـوحـیـدى و حداقل به صورت علامتهاى استفهام در مغزهاى آنها باقى ماند، و مقدمهاى شد براى بیدارى و آگاهى گستردهتر در آینده .
از تـواریـخ اسـتـفـاده مـى شود که گروهى هر چند از نظر تعداد اندک ولى از نظر ارزش بسیار، به او ایمان آوردند و آمادگى نسبى براى گروه دیگرى فراهم گشت .
آیه و ترجمه


قالوا حرقوه و انصروا ءالهتکم إ ن کنتم فعلین (68)
قلنا ینار کونى بردا و سلما على إ برهیم (69)
و اءرادوا به کیدا فجعلنهم الا خسرین (70)


ترجمه :

68 - گفتند: او را بسوزانید و خدایان خود را یارى کنید، اگر کارى از شما ساخته است .
69 - (سـرانـجـام او را به دریاى آتش افکندند ولى ما) گفتیم : اى آتش سرد و سالم بر ابراهیم باش .
70 - آنـهـا مـیـخـواسـتند ابراهیم را با این نقشه نابود کنند، ولى ما آنها را زیانکارترین مردم قرار دادیم .
تفسیر:
آنجا که آتش گلستان مى شود
گرچه با استدلالات عملى و منطقى ابراهیم ، همه بتپرستان محکوم شدند و خودشان هم در دل به این محکومیت اعتراف کردند، ولى لجاجت و تعصب شدید آنها مانع از پذیرش حق شد، بـه هـمـیـن دلیـل جـاى تـعـجـب نیست که تصمیم بسیار شدید و خطرناکى در باره ابراهیم گرفتند و آن کشتن ابراهیم به بدترین صورت یعنى سوزاندن و خاکستر کردن بود!.
معمولا رابطه معکوسى میان (زور) و (منطق ) وجود دارد، هر قدر زور انسان بیشتر مى شـود مـنـطـق او ضـعـیـفـتـر مى گردد. جز در مردان حق که هر چه قویتر میشوند متواضعتر و منطقیتر میگردند.
زورگویان هنگامى که از طریق منطق به جائى نرسیدند فورا تکیه بر زور و قدرتشان میکنند، و در مورد ابراهیم درست از همین برنامه استفاده شد، چنانکه
قـرآن مـى گـویـد: (جـمعیت فریاد زدند او را بسوزانید و خدایان خود را یارى کنید اگر کارى از دست شما ساخته است ) (قالوا حرقوه و انصرفوا الهتکم ان کنتم فاعلین ).
سلطه گران زورگو براى تحریک توده هاى ناآگاه ، معمولا از نقطه هاى ضعف روانیشان اسـتـفـاده مـیـکـنند، چرا که آنها روانشناسند و بر کار خود مسلط! همانگونه که در این ماجرا کردند و شعارهائى دادند که به اصطلاح به رگ غیرت آنها بخورد گفتند: اینها خدایان شـمـا هـسـتند، مقدساتتان به خطر افتاده ، سنت نیاکانتان زیر پا گذاشته شده ، غیرت و حـمـیـت شـمـا کـجا است ؟ چرا این قدر ضعیف و زبون هستید چرا خدایانتانرا یارى نمى دهید، ابـراهیم را بسوزانید و خدایانتان را یارى بدهید اگر کارى از شما ساخته است و توانى در تن و قدرتى در جان دارید.
ببینید همه مردم از مقدساتشان دفاع میکنند، شما که همه چیزتان به خطر افتاده است .
خـلاصه امثال این لاطائلات بسیار گفتند و مردم را بر ضد ابراهیم شوراندند آنچنان که بـجـاى چـنـد بـار هـیزم که براى سوزاندن چندین نفر کافى است هزاران بار بر روى هم ریـخـتـنـد و کـوهـى از هـیـزم ، و بـه دنبال آن دریائى از آتش به وجود آوردند، تا با این عـمـل هـم انـتـقـام خود را بهتر گرفته باشند، و هم ابهت و عظمت پندارى بتها که سخت با بـرنـامـه ابـراهـیـم آسـیـب دیـده بود تا حدى تامین شود، تاریخ نویسان در اینجا مطالب بسیارى نوشته اند که هیچگونه بعید به نظر نمى رسد:
از جـمـله ایـنـکـه مـى گـویـنـد: چـهـل روز مـردم براى جمع آورى هیزم کوشیدند و از هر سو هیزمهاى خشک فراوانى جمع آورى کردند، کار به جائى رسید که حتى زنانى که کارشان در خانه پشمریسى بود از درآمد آن پشته هیزمى تهیه کرده بر آن میافزودند، و بیماران نزدیک به مرگ از مال خود مبلغى
براى خریدارى هیزم وصیت مینمودند و حاجتمندان براى برآمدن حاجاتشان نذر میکردند که اگر به مقصود خود برسند فلان مقدار هیزم بر آن بیفزایند. به همین جهت هنگامى که آتش از جـوانـب مـخـتلف در هیزمها افکندند به اندازهاى شعله اش عظیم بود که پرندگان قادر نبودند از آن منطقه بگذرند.
بـدیـهـى اسـت بـه چـنـیـن آتـش گـسـتـردهاى نمى توان نزدیک شد تا چه رسد به اینکه بـخـواهـنـد ابـراهـیم را در آن بیفکنند، ناچار از منجنیق استفاده کردند، ابراهیم را بر لاى آن نهاده و با یک حرکت سریع به درون آن دریاى آتش پرتاب نمودند.
در روایـاتـى که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده میخوانیم : هنگامى که ابراهیم را بالاى مـنـجـنـیـق گـذاشـتـنـد و مـیـخـواسـتـنـد در آتـش ‍ بـیـفکنند، آسمان و زمین و فرشتگان فریاد بـرکشیدند، و از پیشگاه خداوند تقاضا کردند که این قهرمان توحید و رهبر آزاد مردان را حفظ کند.
و نیز نقل کرده اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم آمد و به او گفت : ا لک حاجة ؟ (آیا نیازى دارى تا به تو کمک کنم )؟
ابـراهـیم (علیهالسلام ) در یک عبارت کوتاه گفت : اما الیک فلا: اما به تو، نه ! (به آن کسى نیاز دارم که از همگان بینیاز و بر همه مشفق است ).
در ایـن هـنـگـام جـبـرئیـل بـه او پـیـشـنـهـاد کـرد و گـفـت : فاسئل ربک (پس نیازت را از خدا بخواه ).
و او در پـاسـخ گـفـت : حـسـبـى مـن سـؤ الى عـلمـه بـحـالى : (هـمـیـن انـدازه کـه او از حال من آگاه است کافى است !).
در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (علیهالسلام ) میخوانیم : در این هنگام ابراهیم با خدا چنین راز و نـیـاز کـرد: یـا احـد یـا احـد یا صمد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد توکلت على الله .
این دعا به عبارتهاى دیگرى در کتب دیگر نیز آمده است .
بـه هـر حـال ابـراهـیـم (عـلیـهالسلام ) در میان هلهله و شادى و غریو فریاد مردم به درون شـعـله هـاى آتـش فـرستاده شد، آنچنان مردم فریاد شادى کشیدند که گوئى شکننده بتها براى همیشه نابود و خاکستر شد.
اما خدائى که همه چیز سر بر فرمان او است ، حتى سوزندگى را او به آتش یاد داده ، و رمـز محبت را او به مادران آموخته ، اراده کرد این بنده مؤ من خالص در این دریاى آتش سالم بـمـانـد، تـا سـند دیگرى بر اسناد افتخارش بیفزاید، چنانکه قرآن در اینجا مى گوید: بـه آتش گفتیم اى آتش سرد و سالم بر ابراهیم باش (قلنا یا نار کونى بردا و سلاما على ابراهیم ).
بـدون شـک فـرمـان خـدا در ایـنجا فرمان تکوینى بود همان فرمان که در جهان هستى به خورشید و ماه و زمین و آسمان و آب و آتش و گیاهان و پرندگان مى دهد.
مـعروف چنین است که آتش آنچنان سرد و ملایم شد که دندان ابراهیم از شدت سرما به هم مـیـخـورد، و باز به گفته بعضى از مفسران اگر تعبیر به (سلاما) نبود آتش آنچنان سرد میشد که جان ابراهیم از سرما به خطر مى افتاد!.
و نـیـز در روایـت مـعـروفـى مـیـخـوانـیـم آتـش نـمـرودى تبدیل به گلستان زیبائى شد.
حـتـى بـعـضـى گـفـته اند آن روز که ابراهیم در آتش بود: آرامترین و بهترین و راحتترین روزهاى عمرش محسوب میشد.
بـه هـر حـال در اینکه آتش چگونه ابراهیم را نسوزاند، در میان مفسران گفتگو بسیار است ولى اجـمال سخن این است که با توجه به بینش توحیدى هیچ سببى بیفرمان خدا کارى از او سـاخـتـه نـیست ، یک روز به کارد در دست ابراهیم مى گوید نبر! و روز دیگر به آتش مـى گـویـد مـسـوزان ! و یـک روز هـم بـه آبـى کـه مایه حیات است فرمان مى دهد غرق کن فرعون و فرعونیان را.
و در آخـریـن آیـه مورد بحث به عنوان نتیجه گیرى کوتاه و فشرده میفرماید: آنها تصمیم گـرفـتـنـد کـه ابـراهـیـم را بـا نقشه حساب شده و خطرناکى نابود کنند، ولى ما آنها را زیـانـکارترین مردم قرار دادیم (و ارادوا به کیدا فجعلناهم الاخسرین ). ناگفته پیدا است کـه بـا سـالم مـانـدن ابـراهیم در میان آتش ، صحنه به کلى دگرگون شد، غریو شادى فـرو نـشست ، دهانها از تعجب باز ماند، جمعى آشکار در گوشى با هم در باره این پدیده عـجـیـب سخن میگفتند، عظمت ابراهیم و خداى او ورد زبانها شد، و موجودیت دستگاه نمرود به خـطـر افـتـاده ، ولى بـاز هـم تـعـجـب و لجـاجـت مـانـع از پـذیـرش حـق بـه طـور کـامـل گـردیـد، هـر چند دلهاى بیدار بهره خود را از این ماجرا بردند و بر ایمانشان نسبت به خداى ابراهیم افزوده شد هر چند این گروه در اقلیت بودند.
نکته ها:
1 - سببسازى و سبب سوزى
گـاه مـى شـود انـسـان در عـالم اسـبـاب چـنـان غـرق مـى شـود کـه خیال مى کند این
آثـار و خـواص از آن خـود ایـن موجودات است ، و از آن مبدء بزرگى که این آثار مختلف را به این موجودات بخشیده غافل مى شود، در اینجا خداوند براى بیدار ساختن بندگان دست به (سبب سازى ) و (سبب سوزى ) میزند.
موجوداتى که ظاهرا کارى از آنها ساخته نیست ، سرچشمه آثار عظیمى میشوند به عنکبوت فرمان مى دهد چند تار سست و ضعیف بر در غار ثور بتند و با همین چند تار کسانى را که در تـعقیب پیامبر اسلام همه جا میگشتند و اگر او را مییافتند نابود میکردند مایوس میسازد و با همین وسیله کوچک مسیر تاریخ جهان را دگرگون مى کند.
و بـه عـکـس گـاه اسـبـابـى را کـه در عـالم مـاده ضـرب المثل هستند (آتش در سوزندگى و کارد در برندگى ) از کار میاندازد، تا معلوم شود اینها هـم از خـود چـیـزى نـدارنـد که اگر رب جلیل نهیشان کند از کار میافتند حتى اگر ابراهیم خلیل ) فرمان دهد.
تـوجـه بـه ایـن واقعیتها که نمونه هاى فراوان آن را کم و بیش در زندگى دیدهایم روح تـوحید و توکل را در بندگى مؤ من آنچنان زنده و بیدار مى کند که به او نمى اندیشند و از غیر او یارى نمى طلبند، خاموش کردن آتش مشکلات را تنها از او میخواهند و نابودى کید دشمنان را از درگاه او میطلبند، جز او نمى بینند و از غیر او چیزى تمنا نمى کنند.
2 - نوجوان قهرمان
در بـعـضـى از کـتـب تـفـسـیـر آمـده ابـراهـیـم بـه هـنـگـامـى که در آتش افکنده شد شانزده سـال بـیـشـتـر نـداشـت و بـعـضـى دیـگـر سـن او را در آن هـنـگـام 26 سال ذکر کرده اند.
بـه هـر حـال او در سنین جوانى بوده است و با آنکه ظاهرا یار و یاورى نداشت با طاغوت بـزرگ زمـان خـود کـه حـامـى طـاغوتهاى دیگر بود پنجه در افکند، و یک تنه به مبارزه جهل و خرافات و شرک رفت و تمام مقدسات پندارى محیط را به بازى گرفت و از خشم و انـتـقـام مـردم کـمـتـریـن وحـشـتـى بـه خـود راه نـداد، چـرا کـه قـلبش از عشق خدا پر بود و توکل و تکیه اش بر ذات پاک او بود.
آرى چـنـیـن اسـت ایـمـان ، که در هر جا پیدا شود شهامت مى آفریند و در هر کس وجود داشته باشد شکست ناپذیر است !.
در دنـیـاى طـوفـانـى امـروز، مـهـمـتـرین سرمایهاى که مسلمانان براى مبارزه با قدرتهاى اهریمنى بزرگ باید پیدا کنند همین سرمایه بزرگ است .
در حـدیـثـى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : ان المؤ من اشد من زبر الحدید ان زبر الحـدیـد اذا دخـل النـار تـغـیـر و ان المـؤ مـن لو قـتـل ثـم نـشـر ثـم قـتـل لم یتغیر قلبه : مؤ من از قطعات آهن و فولاد محکمتر است ، چرا که آهن و فولاد هنگامى که داخل آتش شود تغییر مییابد، ولى مؤ من اگر کشته و سپس مبعوث گردد و باز هم کشته شود قلبش تغییر نمى کند.
3 - ابراهیم و نمرود
در تـواریـخ آمـده است هنگامى که ابراهیم را در آتش افکندند، نمرود یقین داشت که ابراهیم تـبـدیـل بـه مـشـتـى خاکستر شده است ، اما هنگامى که خوب نظر کرد، او را زنده دید ، به اطـرافیانش گفت من ابراهیم را زنده میبینم ، شاید اشتباه مى کنم ! بر فراز بلندى رفت و خـوب مـشـاهده کرد دید مطلب همین است ، نمرود فریاد زد اى ابراهیم ! به راستى که خداى تو بزرگ است و آنقدر
قـدرت دارد کـه مـیـان تـو و آتـش حائلى ایجاد کرده !... اکنون که چنین است من میخواهیم به خاطر این قدرت و عظمت ، براى او قربانى کنم (و چهار هزار قربانى براى این کار آماده کـرده ) ولى ابـراهـیـم بـه او گـوشـزد نـمـود کـه هیچگونه قربانى (و کار خیر) از تو پـذیـرفـتـه نـخـواهـد شـد مـگـر ایـنـکه قبلا ایمان آورى . اما نمرود در پاسخ گفت در این صـورت سـلطـنـت و حـکـومـتـم بـر بـاد خـواهـد رفـت و تحمل آن براى من ممکن نیست !
بـه هـر حـال ایـن حـوادث باعث شد که گروهى از بیداردلان آگاه به خداى ابراهیم ایمان آورنـد و یـا بـر ایـمـانـشـان بـیـفـزایـد (و شـایـد هـمـیـن مـاجـرا سـبـب شـد کـه نمرود عکس العـمـل شـدیـدى در بـرابـر ابـراهـیـم نـشـان نـدهـد، و تـنها به تبعید کردنش از سرزمین بابل قناعت کند).
آیه و ترجمه


و نجینه و لوطا إ لى الا رض التى برکنا فیها للعلمین (71)
و وهبنا له إ سحق و یعقوب نافلة و کلا جعلنا صلحین (72)
و جـعـلنـهـم اءئمـة یـهـدون بـأ مـرنـا و اءوحـیـنـا إ لیـهـم فعل الخیرت و إ قام الصلوة و إ یتاء الزکوة و کانوا لنا عبدین (73)


ترجمه :

71 - و او و لوط را بـه سـرزمـیـن (شـام ) کـه آنـرا بـراى همه جهانیان پر برکت ساختیم نجات دادیم .
72 - و اسحاق ، و علاوه بر او، یعقوب را به وى بخشیدیم ، و همه آنها را مردانى صالح قرار دادیم .
73 - و آنـهـا را پـیـشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت میکردند، و انجام کـارهـاى نـیـک و بـرپـا داشـتن نماز و اداى زکات را به آنها وحى کردیم ، و آنها فقط مرا عبادت میکردند.
تفسیر:
هجرت ابراهیم از سرزمین بت پرستان
داستان آتشسوزى ابراهیم و نجات اعجازآمیزش از این مرحله خطرن
لرزه بر ارکان حکومت نمرود افکند، به گونهاى که نمرود روحیه خود را به کلى باخت ، چـرا کـه دیگر نمى توانست ابراهیم را یک جوان ماجراجو و نفاقافکن معرفى کند، او دیگر بـه عـنـوان یـک رهـبـر الهى و قهرمان شجاع که یک تنه میتواند به جنگ جبار ستمگرى با تـمـام قـدرت و امـکـانـاتـش بـرود، شـنـاخـتـه مـیـشـد، او اگـر بـا ایـن حـال در آن شـهـر و کـشـور بـاقـى مـیـمـانـد، بـا آن زبـان گـویـا و مـنطق نیرومند و شهامت بـیـنـظـیـرش مـسـلمـا کـانـون خـطـرى بـراى آن حـکـومـت جـبـار و خـودکـامـه بـود، او به هر حال باید از آن سرزمین بیرون رود.
از سوى دیگر ابراهیم در واقع رسالت خود را در آن سرزمین انجام داده بود، ضربه هاى خـردکـنـنـده یـکـى پـس از دیگرى بر بنیان حکومت زد و بذر ایمان و آگاهى در آن سرزمین پـاشـیـده ، تـنـهـا نـیـاز به عامل (زمانى ) بود که تدریجا این بذرها بارور گردد و بساط بت و بت پرستى برچیده شود.
او بـایـد از ایـنـجا به سرزمین دیگرى برود و رسالت خود را در آنجا نیز پیاده کند، لذا تصمیم گرفت تا به اتفاق لوط (لوط برادرزاده ابراهیم بود) و همسرش ساره و احتمالا گروه اندکى از مؤ منان از آن سرزمین به سوى شام هجرت کند.
آنـچـنـانـکـه قـرآن در آیات مورد بحث مى گوید: (ما ابراهیم و لوط را به سرزمینى که براى جهانیان پر برکتش ساخته بودیم نجات و رهائى بخشیدیم )
(و نجیناه و لوطا الى الارض التى بارکنا فیها للعالمین ).
گـرچـه نـام ایـن سـرزمـیـن صـریـحـا در قـرآن نـیـامـده ولى بـا تـوجـه بـه آیـه اول سـوره اسـراء (سـبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى بارکنا حوله ).
مـعـلوم مـى شـود هـمـان سـرزمـیـن شـام است که سرزمینى است هم از نظر ظاهرى پربرکت و حاصلخیز و سرسبز و هم از نظر معنوى چرا که کانون پرورش انبیاء بوده است .
در ایـنـکه ابراهیم خودش دست به این هجرت زد و یا دستگاه نمرود او را تبعید کردند و یا هر دو جهت دست به دست هم داد، بحثهاى مختلفى در تفاسیر و روایات آمده است که جمع میان هـمـه آنـهـا هـمین است که از یکسو نمرود و اطرافیانش ابراهیم را خطر بزرگى براى خود مـیـدیـدنـد و او را مجبور به خروج از آن سرزمین کردند، و از سوى دیگر ابراهیم رسالت خـود را در آن سـرزمـیـن تـقریبا پایان یافته میدید و خواهان منطقه دیگرى بود که دعوت تـوحـیـد را در آن نـیـز گـسـتـرش دهـد، بـه خـصـوص کـه مـانـدن در بابل ممکن بود به قیمت جان او و ناتمام ماندن دعوت جهانیش تمام شود.
جـالب ایـنـکه در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : هنگامى که نمرود تصمیم گـرفـت ابـراهـیـم (عـلیـهـالسـلام ) را از آن سـرزمـیـن تـبعید کند، دستور داد گوسفندان و اموال او را مصادره کنند و خودش تنها بیرون برود.
ابراهیم به آنها گفت : اینها محصول سالیان طولانى از عمر من است ، اگر میخواهید (مالم ) را بـگـیـریـد پـس عـمـرى را کـه در ایـن سـرزمـیـن مصرف کردهام به من بازگردانید! بـنـابـرایـن شـد کـه یـکى از قاضیان دستگاه در این میان داورى کند، قاضى حکم کرد که اموال ابراهیم را بگیرند و عمرى را که در آن سرزمین صرف کرده به او بازگردانند!.
هنگامى که نمرود از این ماجرا آگاه شد، مفهوم حقیقى حکم قاضى شجاع را دریافت و دستور داد امـوال و گـوسـفـندانش را به او بازگردانند تا همراه خود ببرد و گفت : من میترسم که اگـر او در ایـنـجا بماند دین و آئین شما را خراب کند، و به خدایانتان زیان رساند! (انه ان بقى فى بلادکم افسد دینکم و اضر بالهتکم ).
آیـه بـعـد بـه یـکـى از مـهمترین مواهب خدا به ابراهیم که داشتن فرزندى صالح و نسلى بـرومـنـد و شـایـسـتـه اسـت اشـاره کـرده مـیـفرماید: ما به او اسحاق را بخشیدیم و یعقوب (فرزند اسحاق ) را بر او افزودیم (و وهبنا له اسحاق و یعقوب نافلة ).
(و همه آنها را مردانى صالح و شایسته و مفید قرار دادیم ) (و کلا جعلنا صالحین ).
سـالیـان درازى گذشت که ابراهیم در عشق و انتظار فرزند صالحى به سر میبرد و آیه 100 سـوره صـافـات گـویـاى ایـن خـواسـتـه درونـى او است : رب هب لى من الصالحین . (پروردگارا فرزندى صالح به من مرحمت کن ).
سرانجام خدا دعاى او را مستجاب کرد، نخست اسماعیل و سپس اسحاق را به او مرحمت کرد که هر کدام پیامبرى بزرگ و با شخصیت بودند.
تـعبیر به (نافلة ) که ظاهرا تنها توصیفى براى یعقوب است از این نظر باشد که ابـراهـیـم تـنـهـا فرزند صالحى تقاضا کرده بود، خدا نوه صالحى نیز بر آن افزود، زیرا نافلة در اصل به معنى موهبت و یا کار اضافى است .
آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـه مـقـام امـامـت و رهـبرى این پیامبر بزرگ و بخشى از صفات و برنامه هاى مهم و پرارزش آنها بطور جمعى اشاره مى کند.
در ایـن آیه مجموعا (شش قسمت ) از این ویژگیها بر شمرده شده که با اضافه کردن توصیف به صالح بودن که از آیه قبل استفاده مى شود مجموعا هفت
ویژگى را تشکیل مى دهد، این احتمال نیز وجود دارد که مجموعه شش صفتى که در این آیه ذکـر شـده شـرحـى بـاشـد بـراى صـالح بـودن آنـهـا کـه در آیـه قبل آمده است .
نخست مى گوید (ما آنها را امام و رهبر مردم قرار دادیم ) (و جعلناهم ائمة ).
یـعـنـى عـلاوه بـر مـقـام (نـبـوت و رسالت ) مقام (امامت ) را نیز به آنها دادیم - امامت همانگونه که سابقا هم اشاره کردهایم آخرین مرحله سیر تکاملى انسانى است که به معنى رهبرى همه جانبه مادى و معنوى ، ظاهرى و باطنى ، جسمى و روحى مردم است .
فـرق نـبـوت و رسالت با امامت این است که پیامبران در مقام نبوت و رسالت تنها فرمان حق را دریافت میکنند و از آن خبر میدهند و به مردم ابلاغ میکنند، ابلاغى تواءم با بشارت و انذار.
امـا در مـرحـله (امامت ) این برنامه هاى الهى را به مرحله اجرا در مى آورند خواه از طریق تـشـکـیـل حـکـومـت عـدل بـوده باشد یا بدون آن ، در این مرحله آنها مربیند، و مجرى احکام و برنامه ها، و پرورشدهنده انسانها، و به وجود آورنده محیطى پاک و منزه و انسانى .
در حـقـیـقـت مـقـام امامت مقام تحقق بخشیدن به تمام برنامه هاى الهى است ، به تعبیر دیگر ایصال به مطلوب و هدایت تشریعى و تکوینى است .
امـام از ایـن نـظر درست به خورشید میماند که با اشعه خود موجودات زنده را پرورش مى دهد.
در مـرحـله بـعد فعلیت و ثمره این مقام را بازگو مى کند: آنها به فرمان ما هدایت میکردند (یهدون بامرنا).
نـه تـنـهـا هـدایـت بـه مـعنى راهنمائى و ارائه طریق که آن در نبوت و رسالت وجود دارد، بـلکـه بـه مـعـنـى دسـتـگـیـرى کـردن و رسـانـدن بـه سـر منزل مقصود (البته
براى آنها که آمادگى و شایستگى دارند).
سومین و چهارمین و پنجمین موهبت و ویژگى آنها این بود که (ما به آنها انجام کار خیر را وحـى کـردیـم و هـمـچـنـیـن بـرپـا داشـتـن نـمـاز و اداى زکـات ) (و اوحـیـنـا الیـهـم فعل الخیرات و اقام الصلوة و ایتاء الزکاة ).
ایـن وحـى مـیـتـوانـد وحـى تـشریعى بوده باشد، یعنى ما انواع کارهاى خیر و اداى نماز و اعطاى زکات را در برنامه هاى دینى آنها گنجانیدیم : و نیز میتواند وحى تکوینى باشد، یعنى به آنها توفیق و توان و جاذبه معنوى براى انجام این امور بخشیدیم .
البته هیچیک از این امور جنبه اجبارى و اضطرارى ندارد بلکه تنها آمادگیها و زمینه ها است که بدون اراده و خواست خود آنها هرگز به نتیجه نمى رسد.
ذکـر اقـامـه صلوة و اداء زکات بعد از فعل خیرات : به خاطر اهمیت این دو برنامه است که نخست بطور عام در جمله و اوحینا الیهم فعل الخیرات و بعد به طور خاص بیان شده است .
و در آخـریـن فـراز بـه مـقـام عـبودیت آنها اشاره کرده ، مى گوید: (آنها همگى فقط ما را عبادت میکردند) (و کانوا لنا عابدین ).
ضمنا تعبیر به (کانوا) که دلالت بر سابقه مستمر در این برنامه دارد شاید اشاره بـه ایـن بـاشد که آنها حتى قبل از رسیدن به مقام نبوت و امامت ، مردانى صالح و موحد و شایسته بوده اند و در پرتو همین برنامه ها، خداوند مواهب تازهاى به آنها بخشیده .
این نکته نیز لازم به یادآورى است که جمله (یهدون بامرنا) در حقیقت وسیله شناخت امامان و پـیـشـوایـان حـق ، در بـرابـر رهـبـران و پـیـشـوایـان باطل است
که معیار کار آنها بر هوسهاى شیطانى است .
در حـدیـثـى از امـام صـادق (علیهالسلام ) میخوانیم که فرمود: امام در قرآن مجید دو گونه است در یکجا خداوند میفرماید: (و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا) یعنى به امر خدا نه به امـر مـردم ، امـر خـدا را بـر امـر خودشان مقدم میشمرند. و حکم او را برتر از حکم خود قرار مـیـدهـنـد، ولى در جـاى دیـگـر مـیـفـرمـایـد: و جـعـلنـاهم ائمة یدعون الى النار: (ما آنها را پـیـشـوایـانـى قـرار دادیـم کـه دعـوت بـه دوزخ مـى کـنـنـد) فـرمـان خود را بر فرمان پروردگار مقدم مى شمرند و حکم خویش را قبل از حکم او قرار میدهند و مطابق هوسهاى خود و بر ضد کتاب الله عمل مى نمایند.
و ایـن اسـت مـعـیـار و مـحـک بـراى شـنـاسـائى امـام حـق از امـام باطل .
آیه و ترجمه


و لوطـا ءاتـیـنـه حـکـمـا و عـلمـا و نـجـیـنـه مـن القـریـة التـى کـانـت تعمل الخبئث إ نهم کانوا قوم سوء فسقین (74)
و اءدخلنه فى رحمتنا إ نه من الصلحین (75)


ترجمه :

74 - و لوط را (بـه یـادآور) کـه بـه او حـکـم و عـلم دادیـم ، و از شـهـرى کـه اعمال زشت و کثیف انجام میدادند رهائى بخشیدیم ، چرا که آنها مردم بد و فاسقى بودند.
75 - و او را در رحمت خود داخل کردیم ، او از صالحان بود.
تفسیر:
نجات لوط از سرزمین آلودگان .
از آنـجـا که لوط از بستگان نزدیک ابراهیم و از نخستین کسانى است که به او ایمان آورد پـس از داسـتـان ابـراهـیم ، به بخشى از تلاش ‍ و کوشش او در راه ابلاغ رسالت و مواهب پروردگار نسبت به او اشاره مى کند:
(و لوط را به یاد آر که ما به او حکم و علم دادیم ) (و لوطا آتیناه حکما و علما).
واژه (حـکـم ) در پـاره اى از مـوارد بـه مـعـنـى فـرمان نبوت و رسالت آمده ، و در موارد دیـگـرى بـه مـعـنـى قـضـاوت ، و گـاهـى نـیـز بـه مـعـنـى عـقـل و خـرد، از میان این معانى معنى اول در اینجا مناسبتر به نظر میرسد، هر چند منافاتى میان آنها نمى باشد.
و منظور از (علم ) هر گونه دانشى است که در سعادت و سرنوشت انسان اثر دارد.
لوط از پـیـامـبـران بـزرگـى اسـت کـه هـم عـصـر بـا ابـراهیم بود، و همراه او از سرزمین بـابـل به فلسطین مهاجرت کرد، و بعدا از ابراهیم جدا شد و به شهر سدوم آمده چرا که مـردم آن مـنـطـقـه غـرق فساد و گناه ، مخصوصا انحرافات و آلودگیهاى جنسى بودند، او بـسـیـار بـراى هـدایـت ایـن قـوم مـنـحـرف تـلاش و کـوشـش کـرد، و در ایـن راه خوندل خورد، اما کمتر در آن کوردلان اثر گذارد.
سـرانـجـام چـنـان که میدانیم قهر و عذاب شدید الهى آنها را فرا گرفت ، و آبادیهایشان بـه کـلى زیر و رو شد، و جز خانواده لوط (به استثناى همسرش ) همگى نابود شدند که شرح این ماجرا را بطور کامل در ذیل آیات 77 به بعد سوره هود بیان کرده ایم .
لذا در دنباله آیه مورد بحث به این موهبت که به لوط ارزانى داشت اشاره کرده میفرماید ما او را از شـهـر و دیارى که کارهاى پلید و زشت انجام میدادند رهائى بخشیدیم (و نجیناه من القریة التى کانت تعمل الخبائث ).
چـرا کـه آنـها مردم بدى بودند و از اطاعت فرمان حق بیرون رفته بودند (انهم کانوا قوم سوء فاسقین ).
نـسـبـت دادن اعـمـال زشـت و پـلیـد را بـه (قـریـه ) و شـهـر و آبـادى بـجـاى اهـل قـریه اشاره به این است که آنها آنچنان غرق فساد و گناه بودند که گوئى از در و دیوار آبادیشان گناه و اعمال زشت و پلید مى بارید.
و تـعـبـیـر (خـبـائث ) بـه صـورت جـمـع اشـاره بـه ایـن اسـت کـه آنـهـا عـلاوه بـر عـمـل فـوق العـاده شـنیع لواط کارهاى زشت و خبیث دیگرى نیز داشتند که در جلد 9 صفحه 197 به آن اشاره کردهایم .
و تـعبیر (فاسقین ) بعد از (قوم سوء) ممکن است اشاره به این باشد که آنها هم از نـظـر قـوانـین الهى مردمى فاسق بودند، و هم از نظر معیارهاى مردمى ، حتى قطع نظر از دین و ایمان افرادى پست و پلید و آلوده و منحرف بودند.
سپس به آخرین موهبت الهى در باره (لوط) اشاره کرده مى گوید: ما او را در رحمت خاص خویش داخل کردیم ) (و ادخلناه فى رحمتنا).
(چرا که او از بندگان صالح بود) (انه من الصالحین ).
این رحمت ویژه الهى بیحساب به کسى داده نمى شود، این شایستگى و صلاحیت لوط بود که او را مستحق چنین رحمتى ساخت .
راسـتـى چـه کـارى از ایـن مـشکلتر، و چه برنامه اصلاحى از این طاقتفرساتر که انسان مـدتـى طـولانـى در شـهـر و دیـارى کـه ایـن هـمه فساد و آلودگى دارد بماند و دائما به تـبـلیـغ و ارشـاد مـردم گـمـراه و مـنـحـرف بـه پـردازد، و کارش بجائى برسد که حتى بـخـواهـنـد مـزاحـم میهمانهاى او نیز بشوند، به راستى این استقامت جز از پیامبران الهى و رهـروان آنـهـا سـاخـتـه نـیـسـت ، چـه کـسـى از مـا مـیـتـوانـد تحمل چنین شکنجه هاى روحى جانکاهى بکند؟!
آیه و ترجمه


و نوحا إ ذ نادى من قبل فاستجبنا له فنجینه و اءهله من الکرب العظیم (76)
و نصرنه من القوم الذین کذبوا بایتنا إ نهم کانوا قوم سوء فأ غرقنهم اءجمعین (77)


ترجمه :

76 - و نـوح را (بـه یـادآور) هـنگامى که پیش از آنها (ابراهیم و لوط) پروردگار خود را خواند، ما دعاى او را مستجاب کردیم ، او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات دادیم .
77 - و او را در بـرابر جمعیتى که آیات ما را تکذیب کرده بودند یارى نمودیم ، چرا که آنها قوم بدى بودند، لذا همه را غرق کردیم .
تفسیر:
نجات نوح از چنگال متعصبان لجوج
بعد از ذکر گوشهاى از داستان ابراهیم و لوط، به ذکر قسمتى از سرگذشت یکى دیگر از پـیـامبران بزرگ یعنى (نوح ) پرداخته میفرماید: (به یادآور نوح را، هنگامى که قـبـل از آنـهـا (قـبـل از ابـراهـیـم و لوط) پـروردگـار خود را خواند) و تقاضاى نجات از چـنـگـال مـنـحـرفـان بـیـایـمـان کـرد (و نـوحـا اذ نـادى مـن قبل ).
ایـن نـداى نـوح ظـاهـرا اشـاره بـه نـفـریـنـى اسـت کـه در سـوره نـوح در قـرآن مـجـیـد نـقل شده است آنجا که مى گوید: رب لا تذر على الارض من الکافرین دیارا انک ان تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا الا فاجرا کفارا:
(پروردگارا! احدى از این قوم بیایمان را روى زمین مگذار! چرا که اگر بم
بندگان تو را گمراه میکنند، و نسل آینده آنها نیز جز کافر و فاجر نخواهد بود! (نوح - 26 - 27).
و یا اشاره به جملهاى است که در آیه 10 سوره قمر آمده فدعا ربه انى مغلوب فانتصر: (پروردگار خود را خواند و عرض کرد خدایا من در برابر آنها مغلوبم مرا یارى کن ).
تعبیر به (نادى ) که معمولا براى خواندن با صداى بلند مى آید ممکن است اشاره به ایـن بـاشـد کـه آنـقـدر ایـن پـیـامـبـر بزرگ را ناراحت کردند که سرانجام فریاد کشید و بـراسـتـى اگـر حـالات نوح را که بخشى از آن در سوره نوح آمده و بخشى در سوره هود درست بررسى کنیم مى بینیم که حق داشته فریاد بزند.
سـپـس اضـافـه مـى کـنـد ما دعاى او را مستجاب کردیم و او و خانوادهاش را از آن غم و اندوه بزرگ رهائى بخشیدیم (فاستجبنا له فنجیناه و اهله من الکرب العظیم ).
در حقیقت جمله (فاستجبنا) اشاره اجمالى به اجابت دعاى او است ، و جمله (فنجیناه و اهله من الکرب العظیم ) شرحى و تفصیلى براى آن محسوب مى شود.
در ایـنـکـه مـنظور از کلمه (اهل ) در اینجا کیست ؟ در میان مفسران گفتگو است ، زیرا اگر مـنـظـور خـانـواده او بـاشـد، تـنـهـا بـعـضـى از فـرزنـدان نـوح را شـامـل مـى شـود، زیـرا مى دانیم یکى از فرزندانش با بدان بنشست و خاندان نبوتش گم شد.
همسرش نیز در خط او نبود، و اگر منظور از اهل ، پیروان خاص و یاران با ایمانش باشد، بر خلاف معنى مشهورى است که اهل دارد.
اما میتوان گفت : که اهل در اینجا معنى وسیعى دارد، هم بستگان مؤ من
او را شامل مى شود و هم دوستان خاص او را، چرا که در مورد فرزند نااهلش میخوانیم (انه لیس من اهلک ): او از خاندان تو نیست چرا که مکتبش را از تو جدا کرده (هود - 46).
به این ترتیب آنها که پیوند مکتبى با نوح داشتند در حقیقت از خانواده او محسوب میشوند.
ذکـر ایـن نـکـتـه نیز لازم است که واژه (کرب ) در لغت به معنى اندوه شدید است ، و در اصـل از (کـرب ) بـه مـعـنـى زیـر و رو کردن زمین گرفته شده ، چرا که اندوه شدید دل انـسـان را زیـر و رو مـى کـنـد، و تـوصـیـف آن به عظیم ، نهایت شدت اندوه نوح را مى رساند.
چـه انـدوهـى از ایـن بـالاتـر کـه طـبـق صـریـح آیـات قـرآن ، 950 سال دعوت به آئین حق کرد، اما طبق مشهور میان مفسران در تمام این مدت طولانى تنها هشتاد نفر! به او ایمان آوردند کار بقیه چیزى جز سخریه و استهزاء و اذیت و آزار نبود.
در آیـه بـعـد اضـافـه مـى کـنـد: (ما او را در برابر قومى که آیات ما را تکذیب کردند یارى کردیم ) (و نصرناه من القوم الذین کذبوا بایاتنا).
(چـرا کـه آنـهـا قـوم بـدى بودند، لذا همه آنان را غرق کردیم ) (انهم کانوا قوم سوء فاغرقناهم اجمعین ).
این جمله بار دیگر تاکیدى است بر این حقیقت که مجازاتهاى الهى هرگز
جـنـبـه انـتـقـامـى نـدارد، بـلکه بر اساس انتخاب اصلح است ، به این معنى که حق حیات و اسـتـفـاده از مـواهـب زنـدگـى بـراى گـروهـى اسـت کـه در خـط تکامل و سیر الى - الله باشند و یا اگر روزى در خط انحراف افتادند بعدا تجدید نظر کرده و بازگردند، اما گروهى که فاسدند و در آینده نیز هیچگونه امیدى به اصلاحشان نیست جز مرگ و نابودى سرنوشتى ندارند.
نکته :
ذکـر ایـن نـکـتـه نـیـز لازم اسـت کـه در سـرگـذشـت (ابـراهیم ) و (لوط) که سابقا خواندیم و همچنین (ایوب ) و (یونس ) که در آیات بعد خواهد آمد همانند نوح ، تکیه بر مساله نجات و رهائى آنها از چنگال محنتها و رنجها و دشمنان جبار شده است .
گـوئى بـرنـامـه ایـن است که خداوند در این سوره انبیاء حمایت بیدریغش از پیامبران ، و نجاتشان را از چنگال مشکلات بازگو کند، تا مایه دلدارى براى پیامبر اسلام و امیدوارى بـراى مـؤ مـنان باشد، مخصوصا با توجه به اینکه این سوره مکى است و مسلمانان در آن هنگام شدیدا در ناراحتى و رنج بوده اند، اهمیت این مساله روشنتر مى شود.
آیه و ترجمه


و داود و سلیمن إ ذ یحکمان فى الحرث إ ذ نفشت فیه غنم القوم و کنا لحکمهم شهدین (78)
فـفـهـمـنـهـا سـلیـمـن و کـلا ءاتـیـنـا حـکـمـا و عـلمـا و سـخـرنـا مـع داود الجبال یسبحن و الطیر و کنا فعلین (79)
و عـلمـنـه صـنـعـة لبـوس لکـم لتـحـصـنـکـم مـن بـأ سـکـم فهل اءنتم شکرون (80)


ترجمه :

78- و داود و سـلیـمـان را (بـخاطر آور)، هنگامى که در باره کشتزارى که گوسفندان قوم آنرا شبانه چریده (و خراب کرده ) بودند داورى میکردند، و ما شاهد قضاوت آنها بودیم .
79- مـا (حـکـم واقـعى ) آن را به سلیمان تفهیم کردیم ، و به هر یک از آنها (شایستگى ) داورى ، و عـلم دادیـم ، و کـوهـهـا و پـرنـدگان را مسخر داود ساختیم که با او تسبیح (خدا) میگفتند، و ما قادر بر انجام این کار بودیم .
80- و ساختن زره را به او تعلیم دادیم ، تا شما را در جنگهایتان حفظ کند آیا شکر (این نعمتهاى خدا را) میگذارید؟!
تفسیر:
قضاوت داود و سلیمان
در تعقیب سرگذشتهاى مربوط به موسى و هارون و ابراهیم و نوح
آیـات مـورد بـحـث بـه بـخـشـى از زنـدگى داود و سلیمان اشاره مى کند، و در آغاز اشاره سـربـسـتهاى به ماجراى یک قضاوت و داورى که از ناحیه داود و سلیمان صورت گرفت دارد:
مـیـفرماید: (و داود و سلیمان را به یاد آر، هنگامى که در باره کشتزارى قضاوت میکردند که گوسفندان قوم شبانه آن را چریده بودند) (و داود و سلیمان اذ یحکمان فى الحرث اذ نفشت فیه غنم القوم ).
(و ما شاهد حکم آنها بودیم ) (و کنا لحکمهم شاهدین ).
گـرچـه قـرآن ماجراى این محاکمه و دادرسى را کاملا سربسته بیان کرده و به یک اشاره اجـمـالى اکـتـفا نموده ، و تنها به نتیجه اخلاقى و تربیتى آن که بعدا اشاره خواهیم کرد قـناعت کرده است ، ولى در روایات اسلامى و گفتار مفسران بحثهاى زیادى پیرامون آن به چشم مى خورد.
جـمـعـى گـفـته اند: داستان بدین قرار بوده که : گله گوسفندانى شبانه به تاکستانى وارد مـیـشـونـد، و برگها و خوشه هاى انگور را خورده و ضایع میکنند، صاحب باغ شکایت نـزد داود مـیـبـرد، داود حکم مى دهد که در برابر این خسارت بزرگ باید تمام گوسفندان به صاحب باغ داده شود.
سـلیـمـان که در آن زمان کودک بود به پدر مى گوید: اى پیامبر بزرگ خدا! این حکم را تـغـیـیـر ده و تـعدیل کن ! پدر مى گوید چگونه ؟ در پاسخ مى گوید: گوسفندان باید بـه صـاحـب باغ سپرده شوند تا از منافع آنها و شیر و پشمشان استفاده کند، و باغ به دست صاحب گوسفندان داده شود تا در اصلاح آن بکوشد
هـنـگـامـى کـه بـاغ بـه حـال اول بازگشت تحویل به صاحبش داده مى شود، و گوسفندان نیز به صاحبش برمى گردد (و خداوند طبق آیه بعد حکم سلیمان را تایید کرد).
ایـن مـضـمـون در روایـتـى از امـام بـاقـر و امـام صـادق (عـلیـهـالسـلام ) نقل شده است .
ممکن است تصور شود که این تفسیر با کلمه (حرث ) که به معنى زراعت است سازگار نـیـسـت ولى ظـاهـرا (حـرث ) مـفـهـوم وسـیـعـى دارد کـه هـم زراعـت را شامل مى شود و هم باغ را چنانکه از داستان صاحبان باغ (اصحاب الجنة ) در سوره قلم از آیه 17 تا 32 استفاده مى شود.
ولى در اینجا چند سؤ ال مهم باقى میماند:
1 - اساس و معیار این دو حکم چه بوده است ؟
2 - چـگـونـه حـکـم داود و سـلیـمـان بـا هـم اخـتـلاف داشـت ؟ مگر آنها بر اساس اجتهاد حکم میکردند؟.
3 - آیـا ایـن مـسـاله بـه صـورت مـشـاوره در حـکـم بـوده اسـت یـا دو حـکـم قـاطـع و مستقل از یکدیگر دادند؟.
در پـاسـخ (سـؤ ال اول ) میتوان گفت معیار جبران خسارت بوده داود نگاه مى کند و میبیند خـسـارتـى کـه بـه تـاکـسـتـان وارد شـده معادل قیمت گوسفندان است ، لذا حکم مى کند که گوسفندان براى جبران این خسارت به صاحب باغ باید داده شود، چرا که تقصیر متوجه صـاحـب گـوسـفـندان است (توجه داشته باشید که در بعضى از روایات اسلامى میخوانیم بـه هـنگام شب وظیفه صاحب گوسفندان است که از تجاوز گله خود به کشت و زرع دیگران جلوگیرى کند و در روز وظیفه
صاحب کشت و زرع است ).
و ضـابـطـه حـکـم سـلیـمـان ایـن بـوده کـه خـسـارت صـاحـب بـاغ را معادل منافع یکساله گوسفندان دیده است .
بـنـابـراین هر دو قضاوت به حق و عدل کرده اند، با این تفاوت که قضاوت سلیمان به طور دقیقتر اجرا میگردید، زیرا خسارت یکجا پرداخته نمى شد بلکه به طور تدریج ادا میگشت ، بطورى که بر صاحب گوسفندان نیز سنگین نباشد، از این گذشته تناسبى میان خـسارت و جبران بود، چرا ریشه هاى مو از بین نرفته بود، تنها منافع موقت آنها از میان رفـتـه بود، لذا عادلانهتر این بود که اصل گوسفندان به ملک صاحب باغ درنیاید بلکه منافع آن در آید.
و در پاسخ (سؤ ال دوم ) میگوئیم : بدون شک حکم پیامبران مستند به وحى الهى است ، امـا مـفـهـوم ایـن سـخـن آن نـیـسـت کـه در هـر مـورد خـاص از مـوارد داورى وحـى مـخـصـوص نـازل مـى شـود، بـلکه آنها طبق ضوابط کلیهاى که از وحى دریافت داشته اند داورى مى کنند.
بنابراین مساله اجتهاد نظرى به معنى اصطلاحیش ، یعنى همان اجتهاد ظنى ، در حکم آنها راه نـدارد، ولى مـانعى ندارد که در پیاده کردن یک ضابطه کلى دو راه وجود داشته باشد، و دو پـیـامـبـر، هـر کـدام یـکى از این دو راه را پیشنهاد کند که هر دو در واقع صحیح است ، و اتـفـاقـا در مـورد بحث ما نیز مطلب همین گونه بوده است ، چنانکه شرحش سابقا گذشت ، ولى همانطور که قرآن اشاره مى کند راهى را که سلیمان پیشنهاد کرد (از نظر اجرائى ) نـزدیـکتر بود، و جمله و کلا آتینا حکما و علما (ما به هر یک از این دو حکم و علم دادیم ) که در آیه
بعد خواهد آمد گواهى بر صحت هر دو قضاوت است .
و در (پـاسـخ سـؤ ال سـوم ) مـیـگـوئیـم : بـعـیـد نـیـسـت کـه مـطـلب در شـکـل مـشـاوره بوده است ، مشاورهاى که احتمالا براى آزمودن سلیمان و شایستگى او در امر قـضـاوت صـورت گرفته ، تعبیر به (حکمهما) (حکم آن دو) نیز گواه بر وحدت حکم نهائى است ، هر چند دو پیشنهاد متفاوت در آغاز وجود داشته (دقت کنید).
در روایـتـى از امـام بـاقر (علیهالسلام ) میخوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: لم یحکما انما کانا یتناظران (آنها حکم نهائى نکردند بلکه به مناظره (و مشورت ) پرداختند).
از روایـت دیـگـرى کـه در اصـول کـافـى از امـام صـادق (عـلیـهـالسـلام ) نـقـل شـده نـیز استفاده مى شود که این ماجرا به عنوان تعیین وصى و جانشین داود و آزمودن آنها صورت گرفته است .
به هر حال در آیه بعد حکم سلیمان را در این داستان به این صورت تایید مى کند: (ما ایـن داورى و حـکـومـت را بـه سـلیـمـان تـفـهـیـم کـردیـم ) و بـا تـایـیـد ما او بهترین راه حل این مخاصمه را دریافت (ففهمناها سلیمان ).
اما مفهوم این سخن آن نیست که حکم داود اشتباه و نادرست بوده ، چرا که بلافاصله اضافه مـى کـنـد: (مـا بـه هر یک از این دو، آگاهى و شایستگى داورى و علم بخشیدیم ) (و کلا آتینا حکما و علما).
سـپـس بـه یـکـى دیـگـر از مـواهـب و افـتـخـاراتى که خدا به داود داده بود اشاره کرده مى فرماید: (ما کوهها را مسخر ساختیم که همراه داود تسبیح میگفتند و همچنین پرندگان را) (و سخرنا مع داود الجبال یسبحن و الطیر).
اینها در برابر قدرت ما چیز مهمى نیست ما قادر بر انجام این کار بودیم (و کنا فاعلین ).
نکته :
در ایـنـکـه هـمـصدا شدن کوهها و پرندگان با داود به چه صورت بوده ، در میان مفسران گفتگو است :
1- گاه احتمال داده مى شود که این صداى پر طنین و گیراى و جذاب داود بود که در کوهها منعکس میشد و پرندگان را به سوى خود جذب میکرد.
2 - گـاه گـفـته اند که این تسبیح یکنوع تسبیح تواءم با درک و شعور است که در باطن ذرات عـالم وجـود دارد، زیـرا طـبـق ایـن نـظـر تـمـامـى مـوجـودات جـهـان از یـکـنـوع عقل و شعور برخوردارند، و هنگامى که صداى داود را به وقت مناجات و تسبیح میشنیدند با او همصدا میشدند و غلغله تسبیح از آنها درهم مى آمیخت .
3 - بـعـضـى گـفـتـه انـد: مـنـظـور هـمـان (تـسـبـیـح تـکـویـنـى ) اسـت کـه بـا زبـان حـال در هـمـه موجودات جهان صورت میگیرد، چرا که هر موجودى نظامى دارد، نظامى بسیار دقیق و حساب شده ، این نظام دقیق و حساب شده از خداوندى حکایت مى کند که هم پاک و منزه اسـت ، و هـم داراى صـفـات کـمـال ، بنابراین نظام شگفتانگیز عالم هستى در هر گوشهاى (تـسـبـیـح ) اسـت و (حـمـد) (تـسبیح ، پاک شمردن از نقائص است ، و حمد ستایش در برابر صفات کمال ).
و اگـر گـفـتـه شـود کـه ایـن تسبیح تکوینى نه مخصوص کوهها و پرندگان است و نه مخصوص داود، بلکه همیشه و در همه جا و از همه موجودات بانگ این تسبیح برمى خیزد.
در پاسخ گفته اند: درست است که این تسبیح عمومى است ولى همگان آن را درک نمى کنند، این روح بزرگ داود بود که در این حالت با درون و باطن عالم هستى همراز و هماهنگ میشد، و به خوبى احساس میکرد کوهها و پرندگان با او همصدا هستند و تسبیح گویان .
دلیل قاطعى براى تعیین هیچیک از این تفاسیر نداریم ، آنچه از ظاهر آیه میفهمیم آنست که کـوهـهـا و پـرنـدگـان بـا داود هـمـصـدا مـیـشـدنـد و خـدا را تـسـبـیـح مـیـگـفـتـنـد، در عـیـن حال تضادى میان این تفسیرهاى سهگانه نیست و جمع میان آنها امکان پذیر است .
در آخـریـن آیـه به یکى دیگر از مواهبى که خدا به این پیامبر بزرگ داده اشاره کرده مى گـویـد: ما ساختن زره را به او تعلیم دادیم ، تا شما را در جنگهایتان حفظ کند آیا خدا را بـر نـعـمـتـهـایـش شـکـر مـیـکـنـیـد؟) (و عـلمـنـاه صـنـعة لبوس لکم لتحصنکم من باسکم فـهـل انتم شاکرون ). (لبوس ) بطورى که مرحوم طبرسى در (مجمع البیان ) مى گـویـد هـر گـونـه اسـلحـه دفـاعـى و تـهـاجـمـى را مـانـنـد زره ، شـمـشـیـر و نـیـزه شامل مى شود ولى قرائنى که در آیات قرآن است نشان مى دهد که (لبوس ) در اینجا به معنى زره میباشد که جنبه حفاظت در جنگها داشته است .
اما اینکه چگونه خداوند آهن را براى داود نرم کرد، و صنعت زرهسازى را به او آموخت شرح آن را بخواست خدا ذیل آیات 10 و 11 سوره سبا خواهیم گفت .
آیه و ترجمه


و لسـلیـمـن الریـح عـاصـفـة تـجـرى بـأ مـره إ لى الا رض التـى بـرکنا فیها و کنا بکل شى ء علمین (81)
و من الشیطین من یغوصون له و یعملون عملا دون ذلک و کنا لهم حفظین (82)


ترجمه :

81 - و تـنـدبـاد را مـسـخر سلیمان ساختیم که به فرمان او به سوى سرزمینى که آنرا پربرکت کرده بودیم حرکت میکرد، و ما از همه چیز آگاه بودهایم .
82 - و گـروهـى از شـیـاطین را (نیز) مسخر او قرار دادیم که برایش (در دریاها) غواصى میکردند و کارهائى غیر از این براى او انجام میدادند و ما آنها را (از تمرد و سرکشى ) حفظ میکردیم .
تفسیر:
بادها در فرمان سلیمان
در ایـن آیـات بـه بـخـشـى از مـواهـبـى کـه خـدا به یکى دیگر از پیامبران یعنى سلیمان (عـلیـهـالسـلام ) داده اشـاره مى کند نخست مى گوید: ما بادهاى شدید و طوفانزا را مسخر سـلیـمـان سـاخـتـیـم که تحت فرمان او به سوى سرزمینى که ما آن را مبارک کرده بودیم حرکت میکرد) (و لسلیمان الریح عاصفة تجرى بامره الى الارض التى بارکنا فیها).
و ایـن کـار عـجـیـب نـیـسـت ، چـرا کـه مـا بـه هـمـه چـیـز آگـاه بـوده و هـسـتـیـم (و کـنـا بکل شى ء عالمین ).
هم از اسرار عالم هستى و قوانین و نظامات حاکم بر آن آگاهیم ، میدانى
چـگـونـه آنـهـا را مـیـتـوان تـحـت فـرمـان آورد، و هم از نتیجه و سرانجام این کار، و به هر حال همه چیز در برابر علم و قدرت ما خاضع و تسلیم است .
جـمـله (و لسـلیـمـان ... عـطـف ) بـر جـمـله (و سـخـرنـا مـع داود الجـبـال ) میباشد یعنى قدرت ما چنان است که گاهى کوهها را مسخر یکى از بندگان خود مـیـسـازیـم تا همراه او تسبیح گویند، و گاه بادها را تحت فرمان یکى از بندگان خویش قرار میدهیم تا او را به هر جا ببرند.
واژه (عاصفة ) به معنى تندباد یا طوفان است ، در حالى که از بعضى دیگر از آیات قرآن استفاده مى شود که بادهاى ملایم نیز به فرمان سلیمان بود، چنانکه در سوره ص آیـه 36 میخوانیم فسخرنا له الریح تجرى بامره رخاء حیث اصاب : ما باد را به فرمان او قرار دادیم که نرم و آهسته و هر جا که میخواست حرکت مى کرد.
البـته تصریح به (عاصفه ) (تندباد) در اینجا ممکن است به عنوان بیان فرد مهمتر بـاشـد، یعنى نه تنها بادهاى ملایم بلکه طوفانهاى سخت نیز در فرمان او بودند، چرا که دومى عجیبتر و اعجاب انگیزتر است .
و نیز این بادها تنها در مسیر سرزمین مبارک (شام ) که قرارگاه سلیمان بود در تسخیر او نـبـودنـد بـلکـه طـبـق آیـه 36 سـوره ص به هر جا که میخواست حرکت میکردند، بنابراین تـصـریـح بـه نـام سـرزمـیـن مـبـارک بـیـشـتـر بـه خاطر آنست که مرکز حکومت سلیمان را تشکیل میداد.
اما اینکه باد چگونه در اختیار او قرار داشت ؟
با چه سرعتى حرکت میکرد؟
سلیمان و یارانش بر چه وسیلهاى مینشستند و حرکت میکردند؟
به هنگام حرکت چه عاملى آنها را از سقوط و یا فشار هوا و مشکلات دیگر حفظ میکرد؟
و خـلاصـه ایـن چـه نـیـروى مـرمـوزى بود که به او امکان یک چنین حرکت سریعى را در آن عصر و زمان میداد؟.
ایـنـهـا مـسـائلى است که جزئیات آن بر ما روشن نیست ، همین اندازه میدانیم که این یک موهبت الهى و خارق عادت بود که در اختیار این پیامبر بزرگ گذارده شده بود، و ما از جزئیات آن آگـاه نـیـسـتـیـم ، و چـه بـسیار است مسائلى که ما از وجود اجمالیش ‍ باخبریم ، ولى از شـرح و تـفـصـیـلش بیخبر، معلومات ما در برابر مجهولاتمان همچون قطرهاى در برابر اقیانوسى بزرگ است ، و یا همچون ذره غبارى در برابر یک کوه عظیم .
خـلاصـه از نـظـر بـیـنـش یـک انـسـان خـداپـرست و موحد هیچ چیز در برابر قدرت خداوند مـشـکـل و غیر ممکن نیست ، او بر همه چیز قادر و به همه چیز عالم است . البته پیرامون این بخش از زندگى سلیمان مانند بخشهاى دیگر زندگى شگفت انگیز او افسانه هاى دروغین ، یـا مـشـکـوک بـسـیـار نـوشـتـه انـد کـه هـرگـز مـورد قـبـول مـا نـیـست ، ما تنها به همان مقدار که قرآن در اینجا بیان کرده اکتفا میکنیم . ذکر این نـکـتـه نـیـز لازم اسـت کـه بعضى از نویسندگان اخیر معتقدند که قرآن چیزى صریحا در بـاره حرکت سلیمان و بساط او بوسیله باد ندارد، بلکه تنها سخن از تسخیر باد براى سـلیـمـان بـه مـیـان آورده ، و مـمـکـن اسـت اشـاره بـه اسـتـفـاده سـلیـمـان از نیروى باد در مسائل مربوط به زراعت ، و تلقیح گیاهان ، و تصفیه خرمنها و حرکت کشتیها بوده باشد، به خصوص که سرزمین سلیمان (شامات ) از یکسو سرزمین زراعى بود، و از سوى دیگر قـسـمـت مـهـمـى از آن در سـاحـل دریـاى مـدیـتـرانـه قـرار داشت و مورد بهره بردارى براى کشتیرانى .
ولى ایـن تـفسیر با آیات سوره سبا و ص و بعضى از روایات که در این زمینه وارد شده چندان سازگار نیست .
آیـه بـعـد یـکـى دیـگـر از مـواهـب انـحصارى سلیمان (علیهالسلام ) را بازگو مى کند: ما بعضى از شیاطین را مسخر او قرار دادیم که براى او در دریاها غوص میکردند (و جواهرات و مـواد پـرارزش بیرون مى آوردند) و کارهائى غیر از این نیز براى او انجام میدادند (و من الشیاطین من یغوصون له و یعملون عملا دون ذلک ).
(و ما آنها را از تمرد و سرکشى در برابر فرمان او نگاه میداشتیم (و کنا لهم حافظین ).
آنـچـه در آیـه فـوق به عنوان شیاطین آمده ، در آیات سوره سبا به عنوان (جن ) مطرح شـده اسـت (آیـه 12 و 13 سـبـا) و روشن است که این دو با هم منافات ندارد، زیرا میدانیم شیاطین نیز از تیره جن میباشند.
بـه هـر حـال هـمـانـگـونـه کـه سـابـقـا هـم اشـاره کـرده ایـم : جن نوعى از مخلوقات داراى عقل و شعور و استعداد و تکلیف است ، که از نظر ما انسانها ناپیدا است و به همین جهت (جن ) نـامـیده مى شود و بطورى که از آیات سوره جن استفاده مى شود آنها نیز مانند انسانها داراى دو گـروهـنـد مؤ منان صالح ، و کافران سرکش ، و ما هیچگونه دلیلى بر نفى چنین موجوداتى نداریم ، و چون مخبر صادق (قرآن ) از آن خبر داده مى پذیریم .
از آیات سوره ص و سبا و همچنین آیه مورد بحث به خوبى استفاده مى شود که این گروه از جـن کـه مـسـخـر سـلیـمـان بـودنـد افـرادى بـاهـوش ، فعال ، هنرمند و صنعتگر با مهارتهاى مختلف بودند.
و جـمـله (یـعملون عملا دون ذلک ) (کارهائى جز این براى او انجام دادند) اجمالى است از آنچه مشروحش در سوره سباء آمده است : یعملون له ما
یـشـاء مـن مـحـاریـب و تـماثیل و جفان کالجواب و قدور راسیات که نشان مى دهد محرابها و معابد بسیار عالى و زیبا و وسائل زندگى مختلف از جمله دیگها و سینیهاى بسیار بزرگ و مانند آن براى او مى ساختند).
از پـاره اى دیـگـر از آیـات مـربـوط بـه سـلیمان استفاده مى شود که گروهى از شیاطین سـرکش نیز وجود داشتند که او آنها را در بند کرده بود، و آخرین مقرنین فى الاصفاد (ص - 38) و شـایـد جـمـله (و کـنـا لهـم حـافـظین ) نیز اشاره به این باشد که ما آن گروه خـدمـتـگـزار سـلیـمـان را از تـمرد و سرکشى بازمیداشتیم شرح بیشتر در این زمینه را در تفسیر سوره سبا و ص بخواست خدا مطالعه خواهید کرد.
مـجـددا یـادآور مـیـشـویـم که پیرامون زندگى سلیمان و لشگر او، افسانه هاى دروغین یا مـشـکـوک فـراوان اسـت کـه هـرگـز نـبـاید آنها را با آنچه در متن قرآن آمده آمیخت تا براى بهانهجویان دستاویزى گردد.
آیه و ترجمه


و اءیوب إ ذ نادى ربه اءنى مسنى الضر و اءنت اءرحم الرحمین (83)
فـاسـتـجـبـنـا له فکشفنا ما به من ضر و ءاتینه اءهله و مثلهم معهم رحمة من عندنا و ذکرى للعبدین (84)


ترجمه :

83 - و ایـوب را (بـه یـاد آور) هـنـگـامـى کـه پـروردگـارش را خـوانـد (و عرضه داشت ) بـدحـالى و مـشـکـلات بـه مـن روى آورده و تو ارحم الراحمینى . 84 - ما دعاى او را مستجاب کردیم ، و ناراحتیهائى را که داشت برطرف ساختیم ، و خاندانش را به او بازگرداندیم ، و همانندشان را بر آنها افزودیم ، تا رحمتى از سوى ما باشد ، و تذکرى براى عبادت کنندگان .
تفسیر:
ایوب را از گرداب مشکلات رهائى بخشیدیم
دو آیه فوق از یکى دیگر از پیامبران بزرگ خدا و سرگذشت آموزنده او سخن مى گوید، او ایـوب اسـت و دهمین پیامبرى است که در سوره انبیاء اشاره به گوشه اى از زندگانى او شده است .

(ایوب ) سرگذشتى غمانگیز، و در عین حال پرشکوه و با ابهت دارد، صبر و شکیبائى او مخصوصا در برابر حوادث ناگوار عجیب بود، به گونه اى که (صبر ایوب ) یک ضرب المثل قدیمى است .
ولى در آیات مورد بحث مخصوصا به مرحله نجات و پیروزى او بر مشکلات
و بدست آوردن مواهب از دست رفته اشاره مى کند، تا درسى باشد براى همه مؤ منان در هر عـصـر و زمـان کـه در کـام مـشـکـلات فـرو مـى رونـد، بـخصوص مؤ منان مکه که به هنگام نزول این آیات ، سخت در محاصره دشمن بودند.
مـى فـرمـاید: (به یاد آور ایوب را هنگامى که پروردگار خود را خواند و عرضه داشت نـاراحـتـى و درد و بـیـمـارى و مـشـکـلات و گـرفـتـارى به من روى آورده است ، و تو ارحم الراحمینى ) (و ایوب اذ نادى ربه انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمین ).
(ضـر) (بر وزن حر) به هر گونه بدى و ناراحتى که به روح و جان یا جسم انسان بـرسـد، و هـمـچـنـیـن نـقـص عـضـو، از بـیـن رفـتـن مـال ، مـرگ عـزیـزان ، پایمال شدن حیثیت ، و مانند آن گفته مى شود، و چنانکه بعدا خواهیم گفت : ایوب گرفتار بسیارى از این ناراحتیها شد.
ایـوب همانند سایر پیامبران به هنگام دعا براى رفع این مشکلات طاقت فرسا نهایت ادب را در پـیشگاه خدا به کار مى برد، حتى تعبیرى که بوى شکایت بدهد نمى کند، تنها مى گـوید: من گرفتار مشکلاتى شده ام و تو ارحم الراحمین هستى ، حتى نمى گوید مشکلم را برطرف فرما زیرا مى داند او بزرگ است و رسم بزرگى را مى داند.
آیـه بـعـد مـى گوید: (به دنبال این دعاى ایوب ، خواسته اش را اجابت کردیم و رنج و ناراحتى او را برطرف ساختیم ) (فاستجبنا له فکشفنا ما به من ضر).
(و خـانـواده او را بـه او بـازگرداندیم ، و همانندشان را به آنها افزودیم ) (و آتیناه اهله و مثلهم معهم ).
(تـا رحـمـتـى از نـاحـیه ما بر آنها باشد و هم یادآورى و تذکرى براى عبادت کنندگان پروردگار) (رحمة من عندنا و ذکرى للعابدین ).
تـا مسلمانان بدانند مشکلات هر قدر زیاد باشد و گرفتاریها هر قدر فراوان دشمنان هر قـدر فـشرده باشند و نیروهاشان متراکم باز با گوشه اى از لطف پروردگار همه اینها بـرطـرف شـدنـى اسـت ، نـه تـنـها زیانها جبران مى شود بلکه گاهى خداوند به عنوان پاداش ‍ صابران با استقامت همانند آنچه از دست رفته نیز بر آن مى افزاید و این درسى اسـت بـراى هـمـه مـسـلمـانـان مـخـصـوصـا مـسـلمـانـانـى کـه بـه هـنـگـام نزول این آیات سخت در محاصره دشمن و انبوه مشکلات قرار داشتند.
نکته ها:
1 - فشردهاى از داستان ایوب
در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیهالسلام ) مى خوانیم : (کسى پرسید بلائى که دامنگیر ایوب شد براى چه بود؟).
امام صادق (علیهالسلام ) پاسخى فرمود که خلاصه اش چنین است : بلائى که بر ایوب وارد شـد بـه خـاطر این نبود که کفران نعمتى کرده باشد، بلکه به عکس به خاطر شکر نعمت بود که ابلیس بر او حسد برد و به پیشگاه خدا عرضه داشت اگر او این همه شکر نـعـمت تو را بجا آورد، به خاطر آنست که زندگى وسیع و مرفهى به او دادهاى ، و اگر مواهب مادى دنیا را از او بگیرى هرگز شکر تو را بجا نخواهد آورد.
مرا بر دنیاى او مسلط کن تا معلوم شود که مطلب همین است .
خـداوند براى اینکه این ماجرا سندى براى همه رهروان راه حق باشد، به شیطان این اجازه را داد، او آمـد و امـوال و فـرزنـدان ایوب را یکى پس از دیگرى از میان برداشت ، ولى این حوادث دردناک نه تنها از شکر ایوب نکاست بلکه شکر او افزون شد!
شیطان از خدا خواست بر زراعت و گوسفندان او مسلط شود، این اجازه
بـه او داده شـد و او تمامى آن زراعت را آتش زد و گوسفندان را از بین برد، باز هم حمد و شکر ایوب افزون شد.
سـرانـجـام شـیـطـان از خـدا خواست که بر بدن ایوب مسلط گردد و سبب بیمارى شدید او شـود، و ایـن چـنـیـن شد، به طورى که از شدت بیمارى و جراحت قادر به حرکت نبود، بى آنکه کمترین خللى در عقل و درک او پیدا شود.
خـلاصـه ، نـعـمـتها یکى بعد از دیگرى از ایوب گرفته مى شد، ولى به موازات آن مقام شکر او بالا مى رفت .
تـا ایـنکه جمعى از رهبانها به دیدن او آمدند و گفتند: بگو ببینیم تو چه گناه بزرگى کـرده اى کـه ایـن چـنین مبتلا شده اى ؟ (و به این ترتیب شماتت این و آن آغاز شد و این امر بـر ایـوب سـخـت گـران آمد) ایوب گفت : به عزت پروردگارم سوگند که من هیچ لقمه غذائى نخوردم مگر اینکه یتیم و ضعیفى بر سر سفره با من نشسته بود، و هیچ طاعت الهى پیش نیامد مگر اینکه سختترین برنامه آن را انتخاب نمودم .
در این هنگام بود که ایوب از عهده تمامى امتحانات در مقام شکیبائى و شکرگزارى برآمده بـود، زبـان بـه مـنـاجـات و دعا گشود و حل مشکلات خود را با تعبیرى بسیار مؤ دبانه و خـالى از هـر گـونـه شـکـایـت از خدا خواست (تعبیرى که در آیات فوق گذشت ، رب انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمین ).
در ایـن هـنـگـام درهـاى رحـمت الهى گشوده شد، مشکلات به سرعت برطرف گشت و نعمتهاى الهى افزونتر از آنچه بود به او رو آورد.
آرى مـردان حـق بـا دگـرگون شدن نعمتها، افکار و برنامه هایشان دگرگون نمى شود، آنـهـا در آسـایـش و بلا، در حال آزادى و زندان ، در سلامت و بیمارى ، در قدرت و ضعف ، و خلاصه در همه حال ، متوجه پروردگارند و نوسانات زندگى
تغییرى در آنها ایجاد نمى کند، روح آنها همچون اقیانوس کبیر است که طوفانها، آرامش آن را برهم نمى زند.
همچنین آنها هرگز از انبوه حوادث تلخ مایوس نمى شوند، مى ایستند و استقامت مى کنند تا درهـاى رحـمـت الهـى گـشـوده شود، آنها مى دانند حوادث سخت آزمایشهاى الهى است که گاه براى بندگان خاصش فراهم مى سازد تا آنها را آبدیده تر کند.
2 - در تـفـسـیـر جـمـله (آتـیناه اهله و مثله معهم )، معروف میان مفسرین این است که خداوند، فـرزندان او را به حیات نخست بازگردانید، و علاوه بر آن فرزندان دیگرى نیز به او داد (در بـعـضـى از روایات نیز مى خوانیم که خداوند هم فرزندانى را که در این ماجرا از بـیـن رفـتـه بـودنـد بـه او مـرحـمـت کـرد و هـم فـرزنـدانـى را کـه از قبل از بین رفته بودند به او برگرداند).
بـعـضـى نـیـز احتمال داده اند که خداوند فرزندان تازه و نوه هائى به ایوب داد که جاى خالى فرزندان از دست رفته اش را پر کردند.
3 - در بـعـضـى از روایـات غـیـر مـعـتبر مى خوانیم که بر اثر بیمارى شدید بدن ایوب آنـچـنـان عـفـونـت یـافـتـه بود که مردم نمى توانستند به او نزدیک شوند، ولى این معنى صـریـحـا در روایـاتـى کـه از طـرق اهـلبـیـت (عـلیهمالسلام ) به ما رسیده نفى شده است دلیـل عـقـل نـیـز بـر هـمـین معنى دلالت مى کند چرا که اگر پیامبر، حالت یا صفتى نفرت انـگـیـز داشـته باشد با برنامه رسالت او سازگار نیست ، او باید چنان باشد که همه مـردم بـتـوانـنـد بـه خـوبـى بـا او تماس پیدا کنند و کلمات حق را بشنوند، پیامبر همیشه جاذبه دارد.
شرح بیشتر در باره داستان ایوب را در سوره ص آیه 41 تا 44 مطالعه خواهید فرمود.
آیه و ترجمه


و إ سمعیل و إ دریس و ذا الکفل کل من الصبرین (85)
و اءدخلنهم فى رحمتنا إ نهم من الصلحین (86)


ترجمه :

85 - و اسماعیل و ادریس و ذا الکفل را (به یاد آور) که همه از صابران بودند.
86 - و ما آنها را در رحمت خود داخل کردیم چرا که آنها از صالحان بودند.
تفسیر:
اسماعیل و ادریس و ذا الکفل
به دنبال سرگذشت آموزنده (ایوب ) و صبر و شکیبائیش در برابر طوفان حوادث در ایـن آیـات مـورد بـحـث اشـاره بـه مـقام شکیبائى سه نفر دیگر از پیامبران الهى کرده مى گـویـد: (اسـمـاعـیـل ) و (ادریـس ) و (ذا الکـفـل ) را بـه یـاد آور کـه همه آنها از صـابـران و شـکـیـبـایـان بـودنـد) (و اسـمـاعـیـل و ادریـس و ذا الکفل کل من الصابرین ).
هـر یـک از آنـهـا در طـول عـمـر خود در برابر دشمنان و یا مشکلات طاقت فرساى زندگى صبر و مقاومت به خرج دادند و هرگز در برابر این حوادث زانو نزدند و هر یک الگوئى بودند از استقامت و پایمردى .
سـپـس بـزرگـتـرین موهبت الهى را در برابر این صبر و استقامت براى آنان چنین بیان مى کـنـد (مـا آنها را در رحمت خود داخل کردیم ، چرا که آنها از صالحان بودند) (و ادخلناهم فى رحمتنا انهم من الصالحین ).
جـالب ایـنـکه نمى گوید ما رحمت خود را به آنها بخشیدیم ، بلکه مى گوید: آنان را در رحمت خود داخل کردیم ، گوئى با تمام جسم و جانشان غرق رحمت
الهى شدند همانگونه که قبلا غرق دریاى مشکلات شده بودند.
ادریس و ذا الکفل
(ادریـس ) پـیـامـبـر بـزرگ الهـى - چـنـانـکـه سـابـقـا هـم گـفـتـه ایـم - طـبـق نـقـل بـسـیـارى از مـفسران جد پدر نوح بوده است ، نام او در تورات ، اخنوخ و در عربى ، ادریـس اسـت کـه بـعـضـى آن را از ماده (درس ) مى دانند، زیرا او نخستین کسى بود که بـوسـیـله قـلم ، نـویـسندگى کرد، او علاوه بر مقام نبوت ، به علم نجوم و حساب و هیئت ، احاطه داشت ، و مى گویند نخستین کسى است که طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت .
امـا (ذا الکـفـل ) مـشـهـور این است که از پیامبران بوده است هر چند بعضى معتقدند که او یـکـى از صالحان بود، ظاهر آیات قرآن که او را در ردیف پیامبران بزرگ مى شمرد نیز ایـن اسـت کـه او از انـبـیـاء اسـت و بـیـشـتـر بـه نـظـر مـى رسـد کـه او از پـیـامبران بنى اسرائیل بوده است .
در عـلت نـامـگـذارى او بـه ایـن نـام بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه (کـفـل ) (بـر وزن فـکر) هم به معنى نصیب و هم به معنى کفالت و عهده دارى آمده است ، احتمالات متعددى داده اند، بعضى گفته اند چون خداوند نصیب وافرى از ثواب و رحمتش در بـرابـر اعـمـال و عـبـادات فـراوانـى کـه انـجـام مـى داد بـه او مـرحـمـت فـرمـود ذا الکفل نامیده شد.(یعنى صاحب بهره وافى ) و بعضى گفته اند چون تعهد کرده بود شبها را بـه عـبـادت بـرخـیزد و روزها روزه بدارد، و هنگام قضاوت هرگز خشم نگیرد و تا آخر به وعده خود وفا کرد، (ذا الکفل ) نامیده شد.
بـعـضـى نـیـز مـعـتـقـدنـد کـه ذا الکـفـل لقـب (الیـاس ) اسـت ، هـمـانـگـونـه کـه (اسـرائیـل ) لقـب (یـعـقوب )، و (مسیح ) لقب (عیسى )، و (ذا النون ) لقب (یونس ) مى باشد.
آیه و ترجمه


و ذا النون إ ذ ذهب مغضبا فظن اءن لن نقدر علیه فنادى فى الظلمت اءن لا إ له إ لا اءنت سبحنک إ نى کنت من الظلمین (87)
فاستجبنا له و نجینه من الغم و کذلک نجى المؤ منین (88)


ترجمه :

87 - و ذا النون (یونس ) را (به یاد آور )، در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت ، و چـنـیـن مـى پـنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت ، (اما موقعى که در کام نهنگ فرو رفـت ) در آن ظـلمـتها (ى متراکم ) فریاد زد خداوندا! جز تو معبودى نیست ، منزهى تو، من از ستمکاران بودم .
88 - مـا دعـاى او را بـه اجابت رساندیم ، و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم ، و همینگونه مؤ منان را نجات مى دهیم .
تفسیر:
نجات یونس از آن زندان وحشتناک
این دو آیه نیز گوشهاى از سرگذشت پیامبر بزرگ (یونس ) را بیان مى کند، نخست مى گوید: (ذا النون ) را بیاد آر هنگامى که بر قوم بت پرست
و نافرمان خویش غضب کرد و از میان آنها رفت ) (و ذا النون اذ ذهب مغاضبا).
(نـون ) در لغـت بـه مـعـنـى مـاهـى عـظـیـم ، یـا بـه تـعـبـیـر دیـگـر نـهـنـگ یـا وال اسـت بـنـابراین ذا النون یعنى صاحب نهنگ ، و انتخاب این نام براى یونس به خاطر ماجرائى است که بعدا به خواست خدا به آن اشاره خواهیم کرد.
بـه هـر حال (او گمان مى کرد که ما زندگى را بر او تنگ نخواهیم کرد) (فظن ان لن نقدر علیه ).
او گـمـان مـیـکرد تمام رسالت خویش را در میان قوم نافرمانش انجام داده است و حتى ترک اولائى در ایـن زمـیـنـه نـکـرده ، و اکـنـون کـه آنـهـا را بـه حال خود رها کرده و بیرون مى رود چیزى بر او نیست ، در حالى که اولى این بود که بیش از ایـن در مـیـان آنـهـا بـمـانـد و صـبر و استقامت بخرج دهد و دندان بر جگر بفشارد شاید بیدار شوند و به سوى خدا آیند.
سـرانـجـام بـه خـاطر همین ترک اولى او را در فشار قرار دادیم ، نهنگ عظیمى او را بلعید (و او در آن ظـلمتهاى متراکم صدا زد خداوندا جز تو معبودى نیست ) (فنادى فى الظلمات ان لا اله الا انت ).
(خداوندا پاک و منزهى ، من از ستمکاران بودم !) (سبحانک انى کنت من الظالمین ).
هـم بـر خـویش ستم کردم و هم بر قوم خودم ، مى بایست بیش از این ناملائمات و شدائد و سختیها را پذیرا مى شدم ، تن به همه شکنجه ها مى دادم شاید آنها به راه آیند.
(سـرانجام ما دعاى او را اجابت کردیم و از غم و اندوه رهائیش بخشیدیم ) (فاستجبنا له و نجیناه من الغم ).
آرى (این گونه ما مؤ منان را نجات مى بخشیم ) (و کذلک ننجى المؤ منین ).
ایـن یـک بـرنـامه اختصاصى براى یونس نبود بلکه هر کس از مؤ منان از تقصیر خویش ، عذر به درگاه خدا آورد، و از ذات پاکش ‍ مدد و رحمت طلبد ما دعایش را مستجاب و اندوهش را برطرف خواهیم کرد.
نکته ها:
1 - سرگذشت یونس - به خواست خدا مشروح آن در تفسیر سوره (صافات ) خواهد آمد و خلاصه اش چنین است :
او سـالهـا در مـیـان قـومـش (در سـرزمـیـن نـیـنـوا در عـراق ) بـه دعـوت و تـبـلیـغ مـشـغـول بـود، ولى هـر چـه کـوشـش کـرد، ارشـادهـایـش در دل آنـهـا مـؤ ثـر نـیفتاد، خشمگین شد و آن محل را ترک کرد و به سوى دریا رفت ، در آنجا بـر کـشـتـى سـوار شـد، در مـیـان راه دریـا مـتـلاطـم گـشـت ، چـیـزى نـمـانـده بـود که همه اهل کشتى غرق شوند.
ناخداى کشتى گفت : من فکر مى کنم در میان شما بنده فرارى وجود دارد که باید به دریا افکنده شود (و یا گفت : کشتى زیاد سنگین است و باید یک نفر را به قید قرعه به دریا بیفکنیم ) به هر حال چند بار قرعه کشیدند و در هر بار به نام یونس درآمد! او فهمید در این کار سرى نهفته است و تسلیم حوادث شد.
هنگامى که او را به دریا افکندند، نهنگ عظیمى او را در کام خود فرو برد و خدا او را به صـورت اعـجـازآمـیـز زنـده نگه داشت . سرانجام او متوجه شد ترک اولائى انجام داده ، به درگاه خدا روى آورد و به تقصیر خود اعتراف نمود، خدا نیز دعاى او را استجابت فرمود و از آن تنگنا
نجاتش داد.
مـمـکـن اسـت تـصـور شود این ماجرا از نظر علمى امکانپذیر نیست ولى بدون شک این امر یک خـارق عادت است نه یک محال عقلى ، همانند زنده شدن مردگان که تنها خارق عادت محسوب مـى شـود و مـحـال نـیـسـت و به تعبیر دیگر از طرق عادى انجام آن امکانپذیر نیست ولى با استمداد از قدرت بى پایان پروردگار مشکلى ندارد.
شرح بیشتر در باره این ماجرا را به خواست خدا در تفسیر سوره صافات خواهید خواند.
2 - ظلمات در اینجا چه معنى دارد؟ - ممکن است این تعبیر اشاره به ظلمت دریا و اعماق آب ، و ظـلمـت شکم ماهى عظیم ، و ظلمت شب ، بوده باشد، و روایتى که از امام باقر (علیهالسلام ) نقل شده آن را تایید مى کند.
3 - یـونـس چـه تـرک اولائى انـجام داد؟ - بدون شک تعبیر (مغاضبا) اشاره به خشم و غـضـب یـونـس نـسـبـت بـه قـوم بیایمان است ، و چنین خشم و ناراحتى در چنان شرائطى که پـیامبر دلسوزى سالها براى هدایت قوم گمراهى زحمت بکشد اما به دعوت خیرخواهانه او هرگز پاسخ مثبت ندهند، کاملا طبیعى بوده است .
از سـوى دیگر از آنجا که یونس مى دانست به زودى عذاب الهى آنها را فرا خواهد گرفت تـرک گـفـتـن آن شـهـر و دیار گناهى نبوده ، ولى براى پیامبر بزرگى همچون یونس ، اولى این بود که باز هم تا آخرین لحظه - لحظه اى که بعد از
آن عـذاب الهـى فـرا مـى رسـد - آنـهـا را تـرک نـگـویـد، بـه هـمـیـن دلیـل یـونـس به خاطر این عجله ، به عنوان یک ترک اولى ، از ناحیه خداوند مورد مؤ اخذه قـرار گـرفـت . ایـن هـمـان چیزى است که در داستان آدم نیز اشاره کرده ایم که گناه مطلق نـیـست بلکه گناه نسبى ، و یا به تعبیر دیگر مصداق (حسنات الابرار سیئات المقربین ) است (براى توضیح بیشتر به جلد ششم تفسیر نمونه صفحه 122 به بعد مراجعه فرمائید).
4 - درس سرنوشت ساز
جـمـله پـر مـعـنـى (کـذلک نـنـجـى المـؤ مـنـیـن ) نـشان مى دهد آنچه بر سر یونس آمد از گـرفـتـارى و نـجات یک حکم خصوصى نبود بلکه با حفظ سلسله مراتب ، جنبه عمومى و همگانى دارد.
بـسـیـارى از حـوادث غـم انـگـیز و گرفتاریهاى سخت و مصیبت بار مولود گناهان ما است ، تـازیانه هائى است براى بیدار شدن ارواح خفته ، و یا کوره اى است براى تصفیه فلز جـان آدمـى ، هـر گـاه انسان در این موقع به همان سه نکته اى که (یونس ) توجه کرد توجه پیدا کند نجات و رهائى حتمى خواهد بود:
1 - توجه به حقیقت توحید و اینکه هیچ معبود و هیچ تکیه گاهى جز الله نیست .
2 - پـاک شمردن و تنزیه خدا از هر عیب و نقص و ظلم و ستم ، و هر گونه گمان سوء در باره ذات پاک او.
3 - اعتراف به گناه و تقصیر خویش . شاهد این سخن ، حدیثى است که در (در المنثور) از پـیـامـبـر اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نقل شده است که فرمود: (یکى از نامهاى خدا که هر کس او را با آن بخواند به اجابت مى رسد، و هر گاه با آن چیزى را طلب کند به او مى دهد، دعاى (یونس ) است .
شـخـصـى عـرض کـرد: اى رسـولخـدا آیـا او مـخـصـوص یـونـس بـود یـا شـامـل جـمـاعـت مـسلمانان نیز مى شود؟ فرمود: هم مربوط به یونس بود و هم همه مؤ منان ، هـنـگـامـى کـه خـدا را به آن مى خوانند، آیا گفتار خداوند را در قرآن نشنیده اى (و کذلک ننجى المؤ منین ) این دلیل بر آنست که هر کس چنین دعائى کند خداوند اجابت آن را تضمین فرموده است .
نـیـاز بـه تذکر ندارد که منظور تنها خواندن الفاظ نیست ، بلکه پیاده شدن حقیقت آن در درون جـان انـسـان اسـت ، یـعـنـى هـمـراه خواندن این الفاظ تمام وجود او با مفهوم آن هماهنگ گردد.
یـادآورى ایـن نکته نیز لازم است که مجازاتهاى الهى بر دو گونه است یکى از آنها عذاب اسـتـیـصـال اسـت ، یـعـنـى مـجـازات نـهـائى کـه بـراى نـابـودى افـراد غـیـر قـابل اصلاح فرا مى رسد که هیچ دعائى در آن موقع سودمند نیست ، چرا که بعد از فرو نشستن طوفان بلا همان برنامه ها تکرار مى شود.
دیـگر مجازاتهاى تنبیهى است که جنبه تربیتى دارد، در این موارد به محض اینکه مجازات اثر خود را بخشید و طرف بیدار و متوجه شد بلافاصله از میان مى رود.
و از ایـنـجـا روشـن مـى شـود که یکى از فلسفه هاى آفات و بلاها و حوادث ناگوار همان بیدارسازى و تربیت است .
مـاجـراى یـونـس ضـمنا به همه رهبران راه حق در محدوده هاى مختلف هشدار مى دهد که هرگز رسـالت خـود را پـایـان یـافـته تصور نکنند، و هر تلاش و کوششى را در این راه کوچک بشمارند، چرا که مسئولیتشان بسیار سخت و سنگین است .
آیه و ترجمه


و زکریا إ ذ نادى ربه رب لا تذرنى فردا و اءنت خیر الورثین (89)
فاستجبنا له و وهبنا له یحیى و اءصلحنا له زوجه إ نهم کانوا یسرعون فى الخیرت و یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا لنا خشعین (90)


ترجمه :

89 - و زکـریـا را (بـه یـاد آور) در آن هـنـگـام کـه پروردگارش را خواند (و عرض کرد) پـروردگـار مـن ! مـرا تـنـهـا مـگـذار (و فـرزنـد بـرومـنـدى به من عطا کن ) و تو بهترین وارثانى .
90 - مـا دعـاى او را مـسـتـجاب کردیم ، و یحیى را به او بخشیدیم ، و همسرش را براى او اصـلاح کـردیـم ، چـرا کـه آنـهـا در نـیـکیها سرعت مى کردند، و بخاطر عشق (به رحمت ) و تـرس (از عـذاب ) مـا را مـى خـوانـدند، و براى ما خاشع بودند (خضوعى تواءم با ادب و ترس از مسئولیت ).
تفسیر:
نجات زکریا از تنهائى
در ایـن دو آیـه گـوشـهـاى از سـرگـذشـت دو شـخـصـیـت دیـگـر از پـیامبران بزرگ الهى (زکریا) و (یحیى ) را بیان مى کند.
نـخـست مى گوید: زکریا را به خاطر بیاور هنگامى که پروردگارش را خواند و عرضه داشت پروردگارا مرا تنها مگذار، و تو بهترین وارثان هستى
(و زکریا اذ نادى ربه رب لا تذرنى فردا و انت خیر الوارثین ).
سالها بر عمر زکریا گذشت ، و برف پیرى بر سرش نشست ، اما هنوز فرزندى نداشت ، و از سوى دیگر همسرى عقیم و نازا داشت .
او در آرزوى فـرزنـدى بـود کـه بـتـوانـد بـرنـامـه هـاى الهـى او را تـعقیب کند و کارهاى تـبـلیـغـیـش نـیـمـه تـمـام نـمـانـد، و فـرصـت طـلبـان بـعـد از او بـر مـعـبـد بـنـى اسرائیل و اموال و هدایاى آن که باید صرف راه خدا مى شد پنجه نیفکنند.
در ایـن هـنگام با تمام قلب به درگاه خدا روى آورد، تقاضاى فرزند صالح و برومندى کـرد، و بـا دعـائى کـه تـواءم بـا نهایت ادب بود خدا را خواند، نخست از رب شروع کرد، هـمـان پـروردگـارى کـه از نـخـسـتـیـن لحـظـات زنـدگـى لطـفـش شـامـل انـسان مى شود، سپس با تعبیر (لا تذرنى ) که از ماده (وذر) (بر وزن مرز) بـه مـعـنـى ترک کردن چیزى به خاطر کمى و بى اعتنائى آمده ، این حقیقت را بازگو کرد که اگر تنها بمانم فراموش خواهم شد، نه من که برنامه هاى من نیز به دست فراموشى سپرده مى شود، و سرانجام با جمله (و انت خیر الوارثین ) این حقیقت را بازگو کرد که مـن مـى دانـم ایـن دنـیـا دار بـقاء نیست ، و نیز مى دانم تو بهترین وارثانى ، ولى از نظر عالم اسباب دنبال سببى مى گردم که مرا به هدفم رهنمون گردد.
خـداونـد ایـن دعـاى خـالص و سرشار از عشق به حقیقت را اجابت کرد، و خواسته او را تحقق بـخـشید آنچنان که مى فرماید: (ما دعوت او را اجابت کردیم و یحیى را به او بخشیدیم ) (فاستجبنا له و وهبنا له یحیى ).
و بـراى رسـیـدن بـه ایـن مـقـصـود (هـمسر نازاى او را اصلاح و قادر به آوردن فرزند کردیم ) (و اصلحنا له زوجه ).
سپس اشاره به سه قسمت از صفات برجسته این خانواده کرده چنین مى گوید:
(آنها در انجام کارهاى خیر، سرعت مى کردند) (انهم کانوا یسارعون فى الخیرات ).
(آنـهـا بـه خـاطـر عـشـق بـه طـاعـت و وحـشـت از گـنـاه در هـمـه حال ما را مى خوانند) (و یدعوننا رغبا و رهبا).
(آنها همواره در برابر ما خشوع داشتند) (خضوعى آمیخته با ادب و احترام و ترس آمیخته بـا احـسـاس مـسـئولیت ) (و کانوا لنا خاشعین ). ذکر این صفات سه گانه ممکن است اشاره بـه ایـن بـاشـد کـه آنها به هنگام رسیدن به نعمت گرفتار غفلتها و غرورهائى که دامن افـراد کـم ظـرفـیـت و ضـعـیـف الایـمـان را بـه هـنـگـام وصـول بـه نـعـمـت مـى گـیـرد نـمـى شـدنـد، آنـهـا در هـمـه حـال نـیـاز - مـنـدان را فـرامـوش ‍ نـمـى کـردنـد، و در خـیـرات ، سـرعـت داشـتـنـد، آنـهـا در حـال نیاز و بى نیازى ، فقر و غنا، بیمارى و سلامت ، همواره متوجه خدا بودند، و بالاخره آنـهـا به خاطر اقبال نعمت گرفتار کبر و غرور نمى شدند، بلکه همواره خاشع و خاضع بودند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت