تفسیرنمونه سوره طه (قسمت4)

گـوئى ظـلم و سـتـم هـمـچـون بـار عـظـیـمـى است که بر دوش انسان سنگینى مى کند و از پیشرفت او به سوى نعمتهاى جاویدان الهى باز مى دارد، ظالمان و ستمگران چه آنها که بـر خـویـش سـتـم کـردنـد، یـا بـر دیـگـران ، از اینکه در آن روز، با چشم خود مى بینند، سبکباران به سوى بهشت مى روند اما آنها زیر بار سنگین
ظلم در کنار جهنم زانو زده اند نومیدانه به آنها نگاه مى کنند و حسرت مى برند!.
و از آنـجـا کـه روش قـرآن غـالبـا بـیـان تـطـبـیـقـى مـسـائل اسـت بـعـد از ذکـر سـر - نـوشـت ظـالمـان و مـجـرمـان در آن روز، بـه بـیـان حـال مـؤ مـنـان پـرداخـتـه مـى گـویـد: (امـا کـسـانـى کـه اعـمـال صالحى انجام دهند، در حالى که ایمان دارند، آنها نه از ظلم و ستمى مى ترسند و نه از نقصان حقشان ) (و من یعمل من الصالحات و هو مؤ من فلا یخاف ظلما و لا هضما).
تـعـبـیـر بـه (مـن الصـالحـات ) اشـاره بـه ایـن اسـت کـه اگـر نـتـوانـنـد هـمـه اعـمـال صـالح را انـجـام دهـنـد لااقـل بـخـشـى از آن را بـجا مى آورند، چرا که ایمان بدون عـمـل صـالح ، درخـتـى اسـت بـى مـیـوه هـمـانـگـونـه کـه عـمـل صـالح بـدون ایـمان درختى است بى ریشه که ممکن است چند روزى سر پا بماند اما سـرانـجـام مـى خـشـکـد، بـه هـمـیـن دلیـل بـعـد از ذکـر عمل صالح در آیه فوق ، قید و هو مؤ من آمده است .
اصـولا عـمـل صالح نمى تواند بدون ایمان ، وجود پیدا کند، و اگر هم گاهى افراد بى ایـمان اعمال نیکى انجام دهند بدون شک محدود و ضعیف و استثنائى خواهد بود، و به تعبیر دیگر براى اینکه عمل صالح به طور مستمر و ریشه دار و عمیق انجام گیرد باید از عقیده پاک و اعتقاد صحیحى سیراب گردد.
نکته ها:
1 - فرق (طلم ) و (هضم )
در آخرین جمله آیات مورد بحث خواندیم که مؤ منان صالح ، در آن روز
نـه از ظـلم مـى تـرسند و نه از هضم ، بعضى از مفسران گفته اند ظلم اشاره به این است کـه آنـها در آن دادگاه عدل هرگز از این بیم ندارند که ستمى بر آنها بشود و به خاطر گـنـاهـى کـه انـجـام نـداده انـد مـؤ اخـذه گـردنـد، و هـضـم اشاره به آن است که از نقصان ثوابشان نیز وحشتى ندارند، چرا که مى دانند پاداش آنها بى کم و کاست داده مى شود.
بـعـضـى دیـگـر احـتـمـال داده انـد کـه اولى اشـاره بـه آن اسـت از نـابـود شـدن کـل حـسناتشان بیم ندارند، و دومى اشاره به آنست که حتى از نقصان مقدار کمى از آن نیز وحشتى به خود راه نمى دهند، چرا که حساب الهى دقیق است .
ایـن احـتـمـال نـیـز وجود دارد که این مؤ منان صالح احتمالا لغزشهائى نیز داشته اند، یقین دارنـد ایـن لغـزشـهـا را بـیـش از آنـچـه هـسـت در بـاره آنـهـا نـمـى نـویـسـنـد و از ثـواب اعمال صالحشان نیز چیزى نمى کاهند.
تفسیرهاى فوق در عین حال با هم منافاتى ندارند و ممکن است جمله بالا اشاره به همه این معانى باشد.
2 - مراحل رستاخیز
در آیات فوق به یک سلسله از حوادث که در آستانه رستاخیز و بعد از آن تحقق مى یابد اشاره شده است :
1 - مردگان به حیات باز مى گردند (یوم ینفخ فى الصور).
2 - گنهکاران جمع و محشور مى شوند (نحشر المجرمین ).
3 - کـوهـهـاى زمـیـن مـتـلاشى و سپس همه جا پراکنده مى شوند و صفحه زمین صاف و کاملا مستوى مى گردد (ینسفها ربى نسفا).
4 - همگان به فرمان دعوت کننده الهى گوش فرا مى دهند و همه صداها
خاموش و آهسته مى گردد (یومئذ یتبعون الداعى ...).
5 - در آن روز شفاعت بیاذن خدا مؤ ثر نیست (یومئذ لا تنفع الشفاعة ...).
6 - خداوند با علم بى پایانش همه را براى حساب آماده مى کند (یعلم ما بین ایدیهم ... ).
7 - همگى در برابر حکم او سر تسلیم فرود مى آورند (و عنت الوجوه للحى القیوم ).
8 - ظالمان مایوس مى گردند (و قد خاب من حمل ظلما ).
9 - و مـؤ مـنـان بـه لطـف پـروردگـار امـیـدوار (و مـن یعمل من الصالحات و هو مؤ من ...).
آیه و ترجمه


و کـذلک اءنـزلنـه قـرءانـا عـربـیا و صرفنا فیه من الوعید لعلهم یتقون اءو یحدث لهم ذکرا (113)
فـتـعـالى الله المـلک الحـق و لا تـعـجـل بـالقـرءان مـن قبل اءن یقضى إ لیک وحیه و قل رب زدنى علما (114)


ترجمه :

113 - و ایـنـگـونـه آنـرا قـرآنـى عـربـى (فـصـیـح و گـویـا) نـازل کـردیـم ، و انواع وعیدها (و انذار) را در آن بازگو نمودیم ، شاید آنها تقوا پیشه کنند، یا براى آنان تذکرى ایجاد نماید!
114 - پـس بـلند مرتبه است خداوندى که سلطان حق است ، و نسبت به قرآن عجله مکن پیش از آن که وحى آن بر تو تمام شود، و بگو پروردگارا علم مرا افزون کن !
تفسیر:
بگو: خداوندا علم مرا افزون کن
آیـات فـوق در واقـع اشـاره اى اسـت بـه مـجـمـوع آنـچـه در آیـات قبل پیرامون مسائل تربیتى مربوط به قیامت و وعد و وعید آمده است .
مـى فـرمـایـد: (ایـن گـونـه مـا آن را بـه صـورت قـرآنـى عـربـى (فـصـیـح و گویا) نـازل کـردیـم و انـواع تهدیدها را به عبارات و بیانات مختلف بیان نمودیم ، شاید آنها تـقـوى پـیـشه کنند یا لااقل تذکرى براى آنها گردد) (و کذلک انزلناه قرآنا عربیا و صرفنا فیه من الوعید لعلهم یتقون او یحدث لهم ذکرا).
تـعـبـیـر بـه (کـذلک ) در واقـع ، اشـاره بـه مـطـالبـى اسـت کـه قبل از این آیه بیان
شـده اسـت ، و درسـت بـه ایـن مـى ماند که انسان مطالب بیدارکننده و عبرت انگیزى براى دیگرى بگوید، و بعد اضافه کند: اینچنین باید پند داد، (بنابراین نیاز به تفسیرهاى دیگرى که بعضى از مفسران در اینجا گفته اند و از معنى آیه دور است نداریم ).
کلمه (عربى ) گرچه به معنى زبان عربى است ، ولى از دو نظر در اینجا اشاره به فصاحت و بلاغت قرآن و رسا بودن مفاهیم آن مى باشد:
نـخـسـت اینکه : اصولا زبان عربى - به تصدیق زبانشناسان جهان - یکى از رساترین لغات ، و ادبیات آن از قویترین ادبیات است .
دیگر اینکه گاه جمله (صرفنا) اشاره به بیانات مختلفى است که قرآن از یک واقعیت دارد، مثلا مساله وعید و مجازات مجرمان را، گاهى در لباس بیان سرگذشت امتهاى پیشین ، و گـاهـى بـه صـورت خـطـاب بـه حـاضـران ، و گـاهـى در شکل ترسیم حال آنها در صحنه قیامت و گاه به لباسهاى دیگر بیان مى کند.
تـفـاوت جـمله (لعلهم یتقون ) با جمله (یحدث لهم ذکرا) ممکن است از این نظر باشد کـه در جـمـله نـخـسـت مـى گـویـد: هـدف پـیـدایـش تـقـوا بـه صـورت کـامـل اسـت ، و در جـمـله دوم هـدف آن اسـت کـه اگـر تـقـواى کامل حاصل نشود لااقل بیدارى و آگاهى حاصل گردد که فعلا تا حدودى او را محدود کند و در آینده سرچشمه حرکت و جنبش شود.
ایـن احـتـمال نیز وجود دارد که جمله اول اشاره به تحقق تقوا براى ناپرهیزکاران و دومى اشـاره بـه تـذکـر و یـادآورى بـراى پـرهـیـزکـاران اسـت ، چـنـانـکـه در آیـه 2 سـوره انفال مى خوانیم : اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا:
(وقتى که آیات قرآن بر مؤ منان خوانده مى شود بر ایمانشان افزوده مى گردد).
در حـقیقت در آیه فوق اشاره به دو اصل از اصول مؤ ثر تعلیم و تربیت شده است نخست مساله صراحت در بیان و رسا بودن عبارات و روشن و دلنشین بودن
آنها، و دیگر بیان مطالب در لباسهاى گوناگون است که موجب تکرار و ملالت نشود، و سبب نفوذ در دلها مى گردد.
آیه بعد اضافه مى کند: (بلند مرتبه است خداوندى که سلطان بر حق است ) (فتعالى الله الملک الحق ).
مـمـکن است ذکر کلمه (حق ) بعد از کلمه (ملک ) به خاطر این باشد که مردم معمولا از کـلمـه (مـلک ) (سـلطـان ) خـاطـره بـدى دارند، و ظلم و ستم و خودکامگى از آن در ذهنشان تداعى مى شود، لذا بلافاصله مى فرماید: (خداوند ملک بر حق است ).
و از آنجا که گاه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بخاطر عشق به فراگیرى قرآن و حـفـظ آن بـراى مـردم بـه هـنـگـام دریـافـت وحـى عـجـله مـى کرد و کاملا مهلت نمى داد تا جبرئیل سخن خود را تمام کند در دنباله این آیه چنین به او تذکر داده مى شود: (نسبت به قـرآن عـجـله مـکـن پـیـش از آنـکـه وحـى آن تـمـام شـود) (و لا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضى الیک وحیه ).
(و بـگـو پـروردگـارا! عـلم مـرا افـزون کـن ) (و قل رب زدنى علما).
از بـعـضـى دیـگـر از آیـات قـرآن نـیـز اسـتـفـاده مـى شـود کـه پـیـامـبـر بـه هـنـگـام نـزول وحى شور مخصوصى داشت که سبب مى شد براى دریافت وحى عجله کند مانند (لا تـحـرک بـه لسـانـک لتعجل به ان علینا جمعه و قرآنه فاذا قراءناه فاتبع قرآنه ): زبـانـت را بـه خـاطر عجله به هنگام دریافت وحى حرکت مده ، بر ما است که آن را در سینه تو جمع کنیم تا بتوانى آنرا تلاوت نمائى ، سپس هنگامى که ما آنرا بر تو خواندیم از تلاوت آن پیروى کن ).
نکته ها:
1 - حتى در گرفتن وحى عجله مکن - جمله هاى اخیر درسهاى آموزنده اى در برداشت ، از جمله ، نـهى از عجله به هنگام دریافت وحى ، بسیار دیده شده افرادى به هنگام شنیدن سخن یک گـویـنـده ، هـنـوز مـطـلب تـمـام نـشـده بـه تـکـرار یـا تـکـمـیل آن مى پردازند، این امر گاهى ریشه کم صبرى دارد و گاهى غرور و اظهار وجود، ولى گـاهـى نـیـز عشق و علاقه زیاد به دریافت مطلب و انجام ماموریتى انسان را بر این کـار وادار مـى کـنـد کـه در ایـن صـورت انـگـیـزه مـقـدسـى دارد، ولى ، نـفـس عـمـل یـعـنـى عـجـله کـردن غـالبـا ایـجـاد مـشـکـلات مـى کـنـد، بـه هـمـیـن دلیـل در آیـات فـوق از ایـن کـار نـهـى شـده ، هـر چـنـد بـه منظور صحیحى باشد اصولا کـارهـائى کـه شتابزده انجام مى گیرد خالى از عیب و نقص نخواهد بود، قطعا کار پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـه خـاطـر داشتن مقام عصمت از خطا و اشتباه مصون بود، ولى او باید در همه چیز سرمشق و الگوى مردم باشد تا مردم حساب کنند جائى که براى دریافت وحى نباید شتابزدگى به خرج داد تکلیف بقیه کارها روشن است .
البـتـه عـجـله را بـا سـرعـت نباید اشتباه کرد: سرعت آن است که برنامه کاملا تنظیم شده بـاشـد و تـمـام مـسائل محاسبه گردد سپس بدون فوت وقت برنامه پیاده شود ولى عجله آنـسـت کـه هـنـوز بـرنـامـه کـامـلا پـخـتـه نـبـاشـد، و نـیـاز بـه تکمیل و بررسى داشته باشد، به همین دلیل سرعت ، مطلوب است و عجله و شتاب نامطلوب .
البـتـه در تـفـسـیـر این جمله احتمالات دیگرى نیز گفته اند از جمله اینکه گاهى به هنگام دیـر شدن وحى پیامبر بیتابى مى کرد، آیه به او تعلیم مى دهد بى تابى مکن ، ما به مـوقـع خـود آنـچـه لازم باشد بر تو وحى مى کنیم ، و بعضى گفته اند چون آیات قرآن مـجید یکبار به صورت جمعى در شب قدر بر قلب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نـازل شـد، و یـکـبـار هـم بـطـور تـدریـجـى در مـدت 23 سـال ، لذا پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـهـنـگـام نـزول تـدریـجـى آیـات ، گاه پیشقدم بر جبرئیل مى شد، قرآن دستور مى دهد در این کار عجله مکن و بگذار نزول تدریجى هر کدام به موقع خود انجام گیرد.
ولى تفسیر نخست نزدیکتر به نظر مى رسد.
2 - در علم افزونطلب باش - از آنجا که نهى از عجله به هنگام دریافت وحى ممکن است این تـوهـم را ایـجـاد کـنـد کـه از کـسـب عـلم بـیـشـتـر، نـهـى شـده بـلافـاصـله بـا جـمـله قـل رب زدنـى عـلمـا: (بـگـو پروردگارا علم مرا زیاد کن ) جلو این پندار گرفته شده است ، یعنى شتابزدگى درست نیست ، ولى تلاش براى افزایش علم لازم است .
بعضى از مفسران نیز گفته اند که در جمله اول به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دسـتور داده شده است که در فهم همه جانبه آیات پیش از تبیین آن در آیات دیگر عجله نکند و در جـمـله دوم دسـتـور داده شـده اسـت که از خدا آگاهى بیشتر نسبت به ابعاد مختلف آیات قرآن بخواهد.
به هر حال جائى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با آن علم سرشار و روح مملو از آگاهى مامور باشد که تا پایان عمر، از خدا افزایش علم بطلبد، وظیفه دیگران کاملا روشـن است ، در حقیقت از نظر اسلام ، علم هیچ حد و مرزى را نمى شناسد، افزون طلبى در بـسـیـارى از امـور مـذموم است ، ولى در علم ممدوح است ، افراط بد است ولى افراط در علم معنى ندارد.
علم مرز مکانى ندارد، تا چین و ثریا نیز باید در طلبش دوید.
مرز زمانى ندارد از گاهواره تا گور ادامه دارد.
از نـظـر مـعـلم مـرز نمى شناسد چرا که حکمت گمشده مؤ من است نزد هر کس بیابد آن را مى گیرد و اگر گوهرى از دهان ناپاکى بیفتد آن را برمى دارد.
مرز از نظر میزان تلاش و کوشش نیز ندارد به اعماق دریاها فرو مى رود و کسب دانش مى کند و حتى در راه کسب آن جان عزیزش را مى دهد.
بـه ایـن تـرتـیـب در مـنـطـق اسـلام کـلمـه (فـارغ التـحـصـیـل ) یـک کـلمـه بـى مـعـنـى اسـت ، یـک مـسـلمـان راسـتـیـن هـرگـز تحصیل علمش پایان نمى پذیرد، همواره دانشجو
است و طالب علم ، حتى اگر برترین استاد شود.
جـالب ایـنـکـه در حـدیـثـى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم که به یکى از یارانش فرمود: ما در هر شب جمعه سرور و شادى خاصى داریم ، او عرض کرد خداوند این شادى را افـزون کـنـد ایـن چـه شـادى اسـت ؟ فـرمـود: اذا کـان لیـلة الجـمـعـة وافـى رسـول الله (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) العـرش و وافـى الائمـة (عـلیهمالسلام ) و وافـیـنـا معهم فلا ترد ارواحنا بابداننا الا بعلم مستفاد و لو لا ذلک لانفدنا!: (هنگامى که شـب جـمـعـه مـى شـود روح پـاک پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و ارواح ائمـه (عـلیـهمالسلام ) و ما با آنها به عرش خدا مى روند و ارواح ما به بدنها باز نمى گردد مگر با علم و دانش تازه اى و اگر چنین نبود، علوم ما پایان مى گرفت )!. این مضمون در روایـات مـتـعـددى بـا عـبـارات گـوناگون بیان شده و نشان مى دهد که پیامبر و امامان تا پایان جهان بر علم و دانششان افزوده مى شود.
در روایـت دیـگـرى از پـیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که فـرمـود: اذا اتـى عـلى یـوم لا ازداد فـیـه عـلما یقربنى الى الله فلا بارک الله لى فى طلوع شمسه : (آن روز که فرا رسد و علم و دانشى که مرا به خدا نزدیک کند بر علم من افزوده نشود طلوع آفتاب آن روز بر من مبارک مباد)!. باز در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) مـى خوانیم : اعلم الناس من جمع علم الناس الى علمه ، و اکـثـر الناس قیمة اکثرهم علما و اقل الناس قیمة اقلهم علما: (داناترین مردم کسى است که دانـش مـردم را بـر دانـش خـود بـیـفـزایـد، گرانبهاترین مردم کسى است که از همه داناتر باشد و کم بهاترین مردم کسى است که دانشش از همه کمتر باشد و این است ارزش علم از دیدگاه تعلیمات اسلام .
آیه و ترجمه


و لقد عهدنا إ لى ءادم من قبل فنسى و لم نجد له عزما (115)
و إ ذ قلنا للملئکة اسجدوا لادم فسجدوا إ لا إ بلیس اءبى (116)
فقلنا یادم إ ن هذا عدو لک و لزوجک فلا یخرجنکما من الجنة فتشقى (117)
إ ن لک اءلا تجوع فیها و لا تعرى (118)
و اءنک لا تظمؤ ا فیها و لا تضحى (119)
فوسوس إ لیه الشیطن قال یادم هل اءدلک على شجرة الخلد و ملک لا یبلى (120)
فـأ کـلا مـنـها فبدت لهما سوءتهما و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنة و عصى ءادم ربه فغوى (121)
ثم اجتبه ربه فتاب علیه و هدى (122)


ترجمه :

115 - ما از آدم از قبل پیمان گرفته بودیم ، اما او فراموش کرد، عزم استوارى براى او نیافتیم !
116 - آن هـنـگـام کـه به فرشتگان گفتیم : براى آدم سجده کنید، همگى سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد (و سجده نکرد).
117 - گـفتیم : اى آدم این دشمن تو و همسر تو است ، مبادا شما را از بهشت بیرون کند که به زحمت و رنج خواهى افتاد.
118 - (اما تو در بهشت راحت هستى ) در آن گرسنه نمى شوى ، و برهنه نخواهى شد.
119 - و در آن تشنه نمى شوى و حرارت آفتاب آزارت نمى دهد!
120 - ولى شـیـطـان او را وسوسه کرد و گفت اى آدم ! آیا مى خواهى تو را به درخت عمر جاویدان و ملک فناناپذیر راهنمائى کنم ؟!
121 - سـرانـجام هر دو از آن خوردند (و لباس بهشتیشان فرو ریخت ) و عورتشان آشکار گـشـت و از بـرگـهـاى (درختان ) بهشتى براى پوشاندن خود جامه دوختند، (بالاخره ) آدم نافرمانى پروردگارش را کرد و از پاداش او محروم شد!.
122 - سپس پروردگارش او را برگزید و توبه اش را پذیرفت ، و هدایتش کرد.
تفسیر:
آدم و فریبکارى شیطان قسمت عمده این سوره بیان سرگذشت موسى (علیهالسلام ) و بنى اسـرائیـل و مبارزه آنها با فرعون و فرعونیان بود ولى در آیات مورد بحث و آیات بعد، سخن از داستان آدم و حوا و مبارزه و دشمنى ابلیس با آنان مى گوید.
شـایـد اشـاره بـه ایـن نـکـتـه کـه مـبـارزه حـق و باطل منحصر به امروز و دیروز و موسى (علیهالسلام ) و فرعون نیست ، از آغاز آفرینش ‍ آدم بوده و همچنان ادامه دارد.
گـرچـه سـرگذشت آدم و ابلیس بارها در قرآن آمده است ، ولى در هر مورد آمیخته با نکته هاى تازه اى است ، در اینجا نخست از پیمان آدم با خدا سخن مى گوید، مى فرماید: ما از آدم قـبـلا عهد و پیمان گرفته بودیم ولى او فراموش کرد و بر سر پیمانش محکم نایستاد! (و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى و لم نجد
له عزما).
در ایـنـکـه مـنظور از این عهد، کدام عهد است ، بعضى گفته اند فرمان خدا دائر به نزدیک نشدن به درخت ممنوع است ، روایات متعددى نیز این تفسیر را تایید مى کند.
در حـالى کـه بـعـضى از مفسران احتمالات دیگرى داده اند که آنها را نیز شاخ و برگ این مـعـنـى مـیـتـوان شـمرد، مانند اخطار خداوند به آدم که شیطان دشمن سرسخت او است و از او نباید پیروى کند.
و اما (نسیان ) در اینجا مسلما به معنى فراموشى مطلق نیست ، زیرا در فراموشى مطلق عـتـاب و مـلامتى وجود ندارد، بلکه یا به معنى ترک کردن است همانگونه که در تعبیرات روزمره به کسى که به عهد خودش وفا نکرده میگوئیم گویا عهد خود را فراموش ‍ کردى ، یـعنى درک کردن تو همانند یک فرد فراموشکار است ، و یا به معنى فراموشکاریهائى است که به خاطر کم توجهى و به اصطلاح ترک تحفظ پیدا مى شود.
و مـنـظـور از عزم در اینجا تصمیم و اراده محکمى است که انسان را در برابر وسوسه هاى نـیـرومند شیطان حفظ کند. به هر حال بدون شک آدم ، مرتکب گناهى نشد بلکه تنها ترک اولائى از او سـر زد، یـا بـه تـعـبـیر دیگر دوران سکونت آدم در بهشت دوران تکلیف نبود، بلکه یک دوران آزمایشى براى آماده شدن جهت زندگى در دنیا و پذیرش مسئولیت تکالیف بـود، بـخـصـوص ایـنـکه نهى خداوند در اینجا جنبه ارشادى داشته ، زیرا به او فرموده بـود کـه اگـر از درخـت مـمـنوع بخورى حتما گرفتار زحمت فراوان خواهى شد (شرح همه ایـنـهـا و هـمـچـنـیـن مـنظور از شجره ممنوعه و مانند آن را در جلد ششم صفحه 115 به بعد ذیل آیات 19 تا 22 سوره اعراف مشروحا آوره ایم ).
سـپـس به بخش دیگر این داستان اشاره کرده مى گوید: (به خاطر بیاورید هنگامى که بـه فـرشـتـگان گفتیم : براى آدم سجده کنید، آنها نیز همگى سجده کردند جز ابلیس که امتناع ورزید) (و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لا دم فسجدوا الا ابلیس ابى ).
و از ایـنـجـا بـه خـوبى مقام با عظمت آدم روشن مى شود، آدمى که مسجود فرشتگان بود و مـورد احـتـرام ایـن مـخـلوقات بزرگ پروردگار، ضمنا عداوت ابلیس با او از نخستین گام آشکار مى گردد، که او هرگز سر تعظیم در برابر عظمت آدم فرود نیاورد.
شـک نـیـسـت کـه سـجده به معنى پرستش مخصوص خدا است ، و غیر از خدا هیچکس و هیچ چیز نـمـى تـوانـد معبود باشد، بنابراین سجده فرشتگان در برابر خدا بود، منتهى بخاطر آفرینش این موجود با عظمت که :


شـایـسـتـه سـتـایـش آن آفـریـدگـارى اسـت

کـارد چـنـیـن دل آویز نقشى ز ماء و طینى !


و یا سجده در اینجا به معنى خضوع و تواضع است .
بـه هـر حـال مـا در ایـن مـوقـع بـه آدم اخـطـار کـردیـم و (گـفتیم : اى آدم با این برنامه مـسجل شد که ابلیس دشمن تو و همسر تو است ، مواظب باشید مبادا شما را از بهشت بیرون کند که به درد و رنج خواهى افتاد) (فقلنا یا آدم ان هذا عدو لک و لزوجک فلا یخرجنکما من الجنة فتشقى ).
روشـن اسـت کـه (جـنـت ) در ایـنـجا به معنى بهشت جاویدان سراى دیگر نیست که آن یک نـقطه تکاملى است و بیرون آمدن و بازگشت به عقب در آن امکان ندارد، این جنت باغى بوده اسـت داراى هـمـه چـیـز از بـاغـهـاى ایـن جـهان که به لطف پروردگار ناراحتى در آن وجود نـداشته ، و لذا خداوند به آدم اخطار مى کند که اگر از این نقطه امن و امان بیرون بروى به دردسر خواهى افتاد (تشقى )
از ماده شقاوت و یکى از معانى شقاوت درد و رنج است ).
در اینجا سؤ الى پیش مى آید که چرا خداوند نخست روى سخن را به هر دو یعنى آدم و حوا کـرده و فـرمود: فلا یخرجنکما من الجنة (شیطان شما دو نفر را از بهشت بیرون نکند) ولى نتیجه بیرون آمدن را به صورت مفرد در مورد آدم گفته ، مى گوید: (فتشقى ): (تو اى آدم به درد و رنج خواهى افتاد).
ایـن اخـتـلاف تـعـبـیـر مـمـکـن اسـت اشـاره بـه ایـن نـکـتـه بـاشـد کـه درد و رنجها در درجه اول متوجه آدم بود و حتى او وظیفه داشت که مشکلات همسرش حوا را نیز به دوش کشد و چنین بوده مسئولیت مردان از همان آغاز کار!
یا اینکه : چون عهد و پیمان از آغاز متوجه آدم بوده ، نقطه پایان نیز متوجه او شده است .
سـپـس خـداونـد آسـایـش بـهـشت و درد و رنج محیط بیرون آن را براى آدم چنین شرح مى دهد (تو در اینجا گرسنه نخواهى شد و برهنه نمى شوى ) (ان لک ان لا تجوع فیها و لا تعرى ).
(و تو در آن تشنه نخواهى شد و آفتاب سوزان آزارت نمى دهد) (و انک لا تظمؤ ا فیها و لا تضحى ).
در ایـنـجا سئوالى براى مفسران مطرح شده و آن اینکه چرا در این آیات تشنگى با تابش آفتاب ، و گرسنگى با برهنگى ذکر شده ، در حالى که معمولا تشنگى را با گرسنگى همراه مى آورند؟
در پاسخ این سؤ ال چنین گفته اند که میان تشنگى و تابش آفتاب پیوند انکارناپذیرى است ، (تضحى از ماده ضحى به معنى تابش ‍ آفتاب بدون حجاب ابر و مانند آن است ).
و امـا جمع میان گرسنگى و برهنگى ممکن است بخاطر این باشد که گرسنگى نیز نوعى از برهنگى درون از غذا است ! (بهتر این است که گفته شود این دو - برهنگى و گرسنگى - دو نشانه مشخص فقر است که معمولا با هم آورده مى شوند).
به هر حال در این دو آیه به چهار نیاز اصلى و ابتدائى انسان یعنى نیاز به غذا و آب و لبـاس و مـسـکـن (پـوشش در مقابل آفتاب ) اشاره شده است ، تامین این نیازمندیها در بهشت بـخـاطر وفور نعمت بوده است و در واقع ذکر این امور توضیحى است براى آنچه در جمله (فتشقى ) (به زحمت خواهى افتاد) آمده است .
امـا بـا ایـن هـمـه شـیـطـان کـمـر عـداوت و دشـمـنـى را بـا آدم بـسـتـه بـود، بـه هـمـیـن دلیـل آرام نـنشست (و شروع به وسوسه آدم کرد و گفت اى آدم ! آیا درخت عمر جاویدان را بـتـو نـشـان بـدهم که هر کس از میوه آن بخورد همیشه زنده خواهد بود، آیا راه رسیدن به حـکـومـت و سـلطـنـت هـمـیـشـگـى را مـیـخـواهـى بـدانـى )؟! (فـوسـوس الیـه الشـیـطـان قال یا آدم هل ادلک على شجرة الخلد و ملک لا یبلى ).
(وسـوسـه ) در اصـل به معنى صداى بسیار آهسته است ، سپس به خطور مطالب بد و افـکـار بـیـاساس به ذهن گفته شده ، اعم اینکه از درون خود انسان بجوشد و یا کسى از بیرون عامل آن شود.
در واقـع شـیـطـان حـسـاب کـرد تـمـایـل آدم بـه چـیـسـت و بـه ایـنـجـا رسـیـد کـه او تـمـایـل بـه زنـدگـى جـاویـدان و رسـیـدن بـه قـدرت بـیـزوال دارد، لذا بـراى کـشـانـدن او بـه مـخـالفـت فـرمـان پـروردگـار از ایـن دو عامل استفاده کرد، و به تعبیر دیگر همانگونه که خداوند به آدم وعده داد که اگر شیطان را از خود دور سازى همیشه در بهشت مشمول نعمتهاى پروردگارت خواهى بود، شیطان نیز در وسـوسـه هایش ‍ انگشت روى همین نقطه گذارد، آرى همیشه شیطانها در آغاز برنامه هاى خود را
از همان راههائى شروع میکنند که رهبران راه حق شروع کرده اند، ولى چیزى نمى گذرد که آنـرا بـه انـحـراف مـیـکـشانند، و جاذبه راه حق را وسیله براى رسیدن به بیراهه ها قرار میدهند.
سـرانـجـام آنـچـه نـمـى بـایست بشود شد، و آدم و حوا هر دو از درخت ممنوع خوردند، و به دنـبـال آن لباسهاى بهشتى از اندامشان فرو ریخت و اعضایشان آشکار گشت ! (فاکلا منها فبدت لهما سؤ آتهما).
هـنـگـامـى کـه آدم و حـوا چـنـیـن دیـدنـد بـلافـاصـله (از بـرگـهاى درختان بهشتى براى پوشاندن اندام خود استفاده کردند) (و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنة ).
آرى عـاقـبـت (آدم پـروردگـارش را عـصـیان کرد و از پاداش او محروم ماند) (و عصى آدم ربه فغوى ).
(غـوى ) از مـاده (غـى ) گـرفـتـه شـده کـه به معنى کارى جاهلانه است که از اعتقاد نـادرستى سرچشمه میگیرد، و چون در اینجا آدم بخاطر گمانى که از گفته شیطان براى او پیدا شده بود ناآگاهانه از شجره ممنوع خورد از آن تعبیر به (غوى ) شده است .
بـعـضـى از مـفـسـران (غـوى ) را بمعنى جهل و نادانى ناشى از غفلت و بعضى بمعنى محرومیت و بعضى بمعنى فساد در زندگى گرفته اند.
به هر حال (غى ) نقطه مقابل رشد است ، رشد آن است که انسان از طریقى
برود و به مقصد برسد اما غى آن است که از رسیدن به مقصود باز ماند.
ولى از آنـجـا کـه آدم ذاتـا پـاک و مؤ من بود و در طریق رضاى خدا گام برمیداشت ، و این خـطـا کـه بر اثر وسوسه شیطان دامن او را گرفت جنبه استثنائى داشت ، خداوند او را از رحمت خود براى همیشه دور نساخت ، بلکه بعد از این ماجرا پروردگارش او را برگزید و توبه اش را پذیرا شد و هدایتش کرد (ثم اجتباه به فتاب علیه و هدى ).
آیا آدم مرتکب معصیتى شد؟
گـرچـه عـصـیـان در عـرف امـروز معمولا به معنى گناه مى آید ولى در لغت به معنى خارج شـدن از اطـاعت و فرمان است (اعم از اینکه این فرمان یک فرمان وجوبى باشد یا مستحب ) بـنـابراین به کار رفتن کلمه عصیان ، لزوما به معنى ترک واجب یا ارتکاب حرام نیست ، بلکه میتواند ترک یک امر مستحب یا ارتکاب مکروه باشد. از این گذشته گاهى امر و نهى جنبه ارشادى دارد، همانند امر و نهى طبیب که به بیمار دستور مى دهد فلان دوا را بخور و از فـلان غـذاى نامناسب پرهیز کن ، شک نیست که اگر بیمار مخالفت دستور طبیب کند تنها به خود ضرر میزند چرا که ارشاد و راهنمائى طبیب را نادیده گرفته است .
خداوند نیز به آدم فرموده بود از میوه درخت ممنوع مخور که اگر بخورى از بهشت بیرون خـواهـى رفـت و در زمـیـن گـرفـتـار درد و رنـج فـراوان خـواهى شد، او مخالفت این فرمان ارشادى کرد، و نتیجه اش را نیز دید.
ایـن سـخـن مـخـصوصا با توجه به اینکه دوران توقف آدم در بهشت دوران آزمایش بود نه دوران تکلیف ، مفهوم روشنترى به خود مى گیرد.
از این گذشته عصیان و گناه گاه جنبه مطلق دارد یعنى براى همه بدون
اسـتـثـنـاء گـنـاه اسـت ، مـانـنـد دروغ گـفـتـن و ظـلم کـردن و اموال حرام خوردن ، و گاه جنبه نسبى دارد یعنى کارى است ، که اگر از یک نفر سر بزند نـه تـنـهـا گـنـاه نـیـسـت بـلکـه گـاه نـسـبـت بـه او یـک عـمـل مـطـلوب و شـایـسـتـه اسـت ، امـا اگـر از دیگرى سر بزند با مقایسه به مقام او کار نامناسبى است .
فى المثل براى ساختن یک بیمارستان از مردم تقاضاى کمک مى شود، شخص کارگرى مزد یـک روزش را کـه گـاه چـنـد تـومـان بـیـشـتـر نـیـسـت مـى دهـد، ایـن عمل نسبت به او ایثار و حسنه است و کاملا مطلوب ، اما اگر یک ثروتمند این مقدار کمک کند، نه تنها این عمل نسبت به او پسندیده نیست بلکه گاه درخور ملامت و مذمت و نکوهش نیز هست ، بـا ایـنـکـه از نظر اصولى نه تنها کار حرامى نکرده بلکه ظاهرا مختصر کمکى نیز به کار خیر نموده است .
ایـن هـمان است که میگوئیم : حسنات الابرار سیئات المقربین (حسنات نیکان گناهان مقربان است ).
و نـیـز ایـن هـمان چیزى است که به عنوان ترک اولى معروف شده است و ما از آن به عنوان (گـنـاه نسبى ) یاد میکنیم ، که نه گناه است و نه مخالف مقام عصمت . در احادیث اسلامى نـیـز احـیـانـا اطـلاق مـعـصـیـت بـر مـخـالفـت مـسـتـحـبـات شده است : در حدیثى از امام باقر (علیهالسلام ) میخوانیم که در باره نمازهاى نافله روزانه فرمود: (اینها همه مستحب است و واجـب نـیست ...و هر کس ‍ آنرا ترک کند معصیت کرده زیرا مستحب است انسان هنگامى که کار خیرى را انجام مى دهد کارش تداوم داشته باشد).
در زمـیـنـه ایـن مـوضـوع و سـایـر مسائل مربوط به آدم و خروج او از بهشت ، در جلد ششم سوره اعراف ذیل آیه 19 به بعد، و در جلد اول ذیل آیه 30 تا 38 بحث کردهایم و نیازى به تکرار نیست .
آیه و ترجمه


قـال اهـبـطـا مـنـهـا جـمـیـعا بعضکم لبعض عدو فإ ما یأ تینکم منى هدى فمن اتبع هداى فلا یضل و لا یشقى (123)
و من اءعرض عن ذکرى فإ ن له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیمة اءعمى (124)
قال رب لم حشرتنى اءعمى و قد کنت بصیرا (125)
قال کذلک اءتتک ءایتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسى (126)
و کذلک نجزى من اءسرف و لم یؤ من بایت ربه و لعذاب الاخرة اءشد و اءبقى (127)


ترجمه :

123 - (خـداونـد) فـرمـود: هـر دو (هـمـچنین شیطان ) از آن (بهشت ) فرود آئید، در حالى که دشـمـن یـکـدیـگـر خـواهـید بود، ولى هر گاه هدایت من به سراغ شما آید هر کس از هدایت من پیروى کند نه گمراه مى شود، و نه در رنج خواهد بود.
124 - و هـر کـس از یـاد مـن رویـگـردان شـود زندگى تنگ (و سختى ) خواهد داشت ، و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم .
125 - مى گوید: پروردگارا! چرامرا نابینا محشور کردى ؟ من که بینا بودم !.
126 - میفرماید: این بخاطر آن است که آیات من به تو رسید و آنها را فراموش کردى
امروز نیز تو فراموش خواهى شد!
127 - و ایـنـگـونـه جـزا مـیـدهـیم کسى را که اسراف کند و ایمان به آیات پروردگارش نیاورد و عذاب آخرت شدیدتر و پایدارتر است !
تفسیر:
معیشت ضنک !
بـا ایـنـکـه تـوبـه آدم پـذیـرفـتـه شـد، امـا کـارى کـرده بـود کـه بـازگـشـت بـه حـال نخستین امکانپذیر نبود و لذا خداوند (به او و حوا دستور داد هر دو - و همچنین شیطان همراه - شما - از بهشت به زمین هبوط کنید) (قال اهبطا منها جمیعا).
(در حالى که دشمن یکدیگر خواهید بود) (بعضکم لبعض عدو).
امـا بـه شمااخطار مى کنم ، راه سعادت و نجات به رویتان گشوده است (هر گاه هدایت من بـه سـراغ شـمـا بـیـایـد هـر یک از شما از این هدایت پیروى کند نه گمراه مى شود و نه شـقـاوتـمـنـد) (فـامـا یـاتـیـنـکـم مـنـى هـدى فـمـن اتـبـع هـداى فـلا یضل و لا یشقى ).
و بـراى ایـنـکـه تـکلیف آنها که فرمان حق را فراموش میکنند نیز روشن گردد اضافه مى کند (و کسى که از یاد من رویگردان شود، زندگى سخت و تنگى خواهد داشت (و من اعرض عن ذکرى فان له معیشة ضنکا).
(و در قیامت او را نابینا محشور مى کنیم ) (و نحشره یوم القیامة اعمى ).
در آنـجا (عرض مى کند پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردى در حالى که قبلا بینا بودم )؟! (قال رب لم حشرتنى اعمى و قد کنت بصیرا).
بـلافـاصـله پـاسـخ مـیـشـنـود: (این به خاطر آنست که آیات ما به سراغ تو آمد همه را بـدسـت فـرامـوشـى سـپردى و از مشاهده آن چشم پوشیدى و تو امروز به دست فراموشى سپرده خواهى شد) (قال کذلک اتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسى ).
و چشمت از دیدن نعمتهاى پروردگار و مقام قرب او نابینا مى گردد.
سـرانـجـام بـه صورت یک جمعبندى و نتیجهگیرى در آخرین آیه مورد بحث میفرماید: (این گـونـه کـسـانـى را کـه راه اسـراف را پیش ‍ گرفتند و ایمان به آیات پروردگارشان نیاوردند جزا مى دهیم ) (و کذلک نجزى من اسرف و لم یؤ من بایات ربه ).
(و عذاب آخرت از این هم شدیدتر و پایدارتر است ) (و لعذاب الاخرة اشد و ابقى ).
نکته ها:
1 - غفلت از یاد حق و پى آمدهاى آن -
گـاه مى شود درهاى زندگى به روى انسان به کلى بسته مى شود، و دست به هر کارى میزند با درهاى بسته روبهرو مى گردد، و گاهى به عکس به هر جا روى مى آورد خود را در بـرابر درهاى گشوده میبیند، مقدمات هر کار فراهم است و بنبست و گرهى در برابر او نـیست ، از این حال تعبیر به وسعت زندگى و از به ضیق یا تنگى معیشت تعبیر مى شود، منظور از معیشت ضنک که در آیات بالا آمد نیز همین است .
گـاهـى تـنـگـى مـعـیـشـت بـه خـاطـر ایـن نـیـسـت کـه درآمـد کـمـى دارد، اى بـسـا پول
و در آمـدش هـنـگـفـت اسـت ، ولى بـخـل و حـرص و آز زندگى را بر او تنگ مى کند نه تنها میل ندارد در خانه اش باز باشد و دیگران از زندگى او استفاده کنند، بلکه گوئى نمى خـواهـد آن را بـه روى خـویـش بـگـشـایـد، بـه فرموده على (علیهالسلام ) همچون فقیران زندگى مى کند و همانند اغنیاء و ثروتمندان حساب پس مى دهد).
راسـتـى چـرا انـسـان گـرفـتـار ایـن تـنـگـنـاهـا مـى شـود، قـرآن مـى گـویـد: عامل اصلیش اعراض از یاد حق است .
یاد خدا مایه آرامش جان ، و تقوا و شهامت است و فراموش کردن او مایه اضطراب و ترس و نگرانى است .
هـنـگـامـى کـه انـسـان مـسـئولیـتـهـایـش را به دنبال فراموش کردن یاد خدا به فراموشى بـسـپـارد، غـرق در شـهـوات و حرص و طمع مى گردد، پیدا است ، که نصیب او معیشت ضنک خـواهد بود، نه قناعتى که جان او را پر کند، نه توجه به معنویت که به او غناى روحى دهد، و نه اخلاقى که او را در برابر طغیان شهوات باز دارد.
اصـولا تـنـگـى زنـدگى بیشتر به خاطر کمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است ، به خـاطـر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود، و وابستگى بیش از حد بـه جـهـان مـاده اسـت ، و آنـکـس کـه ایـمـان بـه خـدا دارد و دل به ذات پاک او بسته ، از همه این نگرانیها در امان است .
البته تا اینجا سخن از فرد بود، هنگامى که به جامعه هائى که از یاد خدا روى گردانده انـد وارد شـویـم ، مـسـاله از ایـن وحـشـتـنـاکـتـر خـواهد بود، جوامعى که على رغم پیشرفت شـگـفـتـانـگـیـز صـنـعـت و عـلیـرغـم فـراهـم بـودن هـمـه وسائل زندگى در اضطراب و نگرانى شدید بسر میبرند، در تنگناى عجیبى گرفتارند و خود را محبوس و زندانى مى بینند.
همه از هم میترسند، هیچکس به دیگرى اعتماد نمى کند، رابطه ها
و پـیـونـدها همه بر محور منافع شخصى است ، بار تسلیحات سنگین به خاطر ترس از جنگ بیشترین امکانات اقتصادى آنها را در کام خود فرو برده ، و پشتهایشان زیر این بار سنگین خم شده است .
زنـدانـهـا مـمـلو از جـنـایـتـکـاران اسـت و در هـر ساعت و دقیقه طبق آمارهاى رسمیشان ، قتلها و جـنـایـتـهـاى هـولنـاکـى رخ مـى دهد، آلودگى به مواد مخدر و فحشاء آنها را برده و اسیر ساخته است ، در محیط خانوادههاشان نه نور محبتى است ، و نه پیوند عاطفى نشاط بخشى ، آرى ایـن اسـت زنـدگـى سـخت و معیشت ضنک آنها! رئیس جمهور اسبق آمریکا (کشور شیطان بزرگ ) (نیکسون ) در نخستین نطق ریاست جمهوریش به این واقعیت اعتراف کرد و گفت : (مـا گـرداگـرد خـویـش زنـدگانیهاى تو خالى میبینیم ، در آرزوى ارضاء شدن هستیم ، ولى هرگز ارضاء نمى شویم )!
یـکـى دیـگـر از مـردان معروف آنها که نقش او در جامعه به اصطلاح شادى آفریدن براى هـمـه بـود، مـى گـوید: (من مى بینم انسانیت در کوچه تاریکى میدود که در انتهاى آن جز نگرانى مطلق نیست !)
جالب اینکه در روایات اسلامى میخوانیم که از امام صادق (علیهالسلام ) پرسیدند منظور از آیـه مـن اعرض عن ذکرى فان له معیشة ضنکا چیست ؟ فرمود: اعراض از ولایت امیر مؤ منان (عـلیه السلام ) است آرى آنکس که الگوى خود را از زندگى على (علیه السلام ) بگیرد هـمـان ابـرمردى که تمام دنیا در نظرش از یک برگ درخت کم ارزشتر بود آنچنان به خدا دل بـبـنـدد کـه جـهـان در نـظرش کوچک گردد، او هر کس باشد، زندگى گشاده و وسیعى خـواهـد داشـت ، اما آنها که این الگوها را فراموش کنند در هر شرائط گرفتار معیشت ضنک هستند.
در روایـات مـتـعددى اعراض از یاد حق در آیه فوق به ترک حج براى کسانى که قادرند تفسیر شده ، و این به خاطر آنست که مراسم تکان دهنده حج ارتباط و پیوند مجددى براى انـسـان بـا خـدا مى آفریند و همین ارتباط و پیوند راهگشاى زندگى او است ، در حالى که عکس آن سبب دلبستگى هر چه بیشتر به مادیات است که سرچشمه معیشت ضنک میباشد.
2 - نابینائى درون و برون
بـراى کـسـانـى که از یاد خدا روى مى گردانند دو مجازات در آیات فوق تعیین شده یکى معیشت ضنک در این جهان است که در نکته قبل به آن اشاره شد و دیگرى نابینائى در جهان دیگر.
بـارهـا گفته ایم عالم آخرت تجسم وسیع و گستردهاى از عالم دنیا است ، و همه حقایق این جـهـان در آنـجـا بـه صـورت متناسبى مجسم مى گردد، آنها که چشم جانشان در این عالم از دیـدن حـقـایـق نـابـیـنـاسـت در آنـجا چشم جسمشان نیز نابینا خواهد بود، لذا هنگامى که مى گـویـنـد مـا قـبـلا بـینا بودیم چرا نابینا محشور شدیم ؟ به آنها گفته مى شود این به خاطر آنست که آیات الهى را بدست فراموشى سپردید (و این حالت انعکاس آن حالت است ).
در ایـنجا این سؤ ال پیش مى آید که ظاهر بعضى از آیات قرآن آنست که همه مردم در قیامت بـیـنـا هـستند و به آنها گفته مى شود نامه اعمالتان را بخوانید (اقرء کتابک ... اسراء - 14) یـا ایـنکه گنهکاران آتش جهنم را با چشم خود میبینند (و راءى المجرمون النار... کهف - 53) این تعبیرات با نابینا بودن گروهى چگونه سازگار است ؟
بـعـضـى از مـفـسـران بـزرگ گـفـتـه انـد وضـع آن جهان با این جهان متفاوت است چه بسا افرادى نسبت به مشاهده بعضى از امور بینا هستند و از مشاهده بعضى دیگر
نـابینا!، و به نقل مرحوم طبرسى از بعضى از مفسران انهم اعمى عن جهات الخیر لا یهتدى لشى ء منها: (آنها در برابر آنچه خیر و سعادت و نعمت است نابینا هستند و آنچه عذاب و شر و مایه حسرت و بدبختى است بینا میباشند) چرا که نظام آن جهان با نظام این جهان متفاوت است .
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه آنـهـا در پـاره اى از منازل و مواقف نابینا هستند و در پاره اى بینا مى شوند.
ضـمـنا منظور از فراموش شدن مجرمان در جهان دیگر این نیست که خداوند آنها را فراموش مـى کـند بلکه روشن است که منظور معامله فراموشى با آنها کردن است ، همانگونه که در تعبیرات روزمره خود داریم که اگر کسى به دیگرى بى اعتنائى کرد مى گوید: چرا ما را فراموش کردى ؟
3 - اسراف در گناه
جـالب ایـنـکـه در آیـات فـوق ایـن مـجازاتهاى دردناک براى افرادى ذکر شده که اسراف میکنند و ایمان به آیات خدا نمى آورند.
تـعـبـیـر بـه (اسـراف ) در اینجا ممکن است اشاره به این باشد که آنها نعمتهاى خداداد مـانـنـد چشم و گوش و عقل را در مسیرهاى غلط به کار انداختند و اسراف چیزى جز این نیست که انسان نعمت را بیهوده بر باد دهد.
و یـا اشـاره بـه ایـن اسـت کـه گـنـهـکـاران دو دسته اند، گروهى گناهان محدودى دارند و تـرسـى از خـدا در دل ، یـعـنـى رابـطـه خـود را به کلى با پروردگار نبریده اند اگر فـرضـا ظـلم و سـتـمـى مـى کـنـد بـر یـتـیـم و بـیـنـوا روا نـمـى دارد و در عـیـن حال خود را مقصر میشمرد و در پیشگاه خدا روسیاه میداند بدون شک چنین فردى گنهکار است و مـسـتـحـق مـجـازات امـا با کسى که بیحساب گناه مى کند و هیچ قید و شرطى براى گناه قائل نیست و گاهى به انجام گناه افتخار مى کند و یا گناه را کوچک
مـى شـمـرد، فـرق بسیار دارد چرا که دسته اول ممکن است سرانجام در مقام توبه و جبران برآیند اما آنها که در گناه اسراف میکنند، نه .
4 - (هبوط) چیست ؟
(هبوط) در لغت به معنى پائین آمدن اجبارى است ، مانند سقوط سنگ از بلندى ، و هنگامى که در مورد انسان به کار رود به معنى پائین رانده شدن به عنوان مجازات است .
بـا تـوجـه به اینکه آدم براى زندگى در روى زمین آفریده شده بود و بهشت نیز منطقه سـرسـبـز و پـر نـعـمـتـى از هـمـیـن جـهـان بـود، هـبـوط و نـزول آدم در ایـنـجا به معنى نزول مقامى است نه مکانى ، یعنى خداوند مقام او را به خاطر ترک اولى تنزل داد و از آنهمه نعمتهاى بهشتى محروم ساخت و گرفتار رنجهاى این جهان کرد.
قابل توجه اینکه مخاطب در اینجا به صورت تثنیه ذکر شد (اهبطا) یعنى شما هر دو هبوط کـنـید، ممکن است منظور آدم و حوا بوده باشد، و اگر در بعضى دیگر از آیات قرآن اهبطوا به صورت جمع ذکر شده به خاطر آنست که شیطان هم در این خطاب شرکت داشته چون او هم از بهشت بیرون رانده شد.
این احتمال نیز وجود دارد که مخاطب ، آدم و شیطان باشد، زیرا در جمله بعد از آن مى گوید (بعضکم لبعض عدو: (بعضى از شما دشمن بعضى دیگر خواهید بود).
بـعـضـى از مـفـسـران نیز گفته اند منظور از جمله (بعضکم لبعض عدو) که خطاب به صـورت جـمـع اسـت ایـن اسـت کـه مـیـان آدم و حـوا از یـکسو و شیطان از سوى دیگر عداوت برقرار شد، یا میان آدم و فرزندانش از یکسو و شیطان و ذریه اش
از سوى دیگر دشمنى برقرار شد.
ولى بـه هر حال مخاطب در جمله (اما یاتینکم منى هدى ) (هر گاه هدایت من به سراغ شما بـیـایـد) حـتما فرزندان آدم و حوا هستند، زیرا هدایت الهى مخصوص آنها است ، اما شیطان و ذریه اش که حساب خود را از برنامه هدایت الهى جدا کرده اند در این خطاب مطرح نیستند.
آیه و ترجمه


اء فـلم یـهـد لهـم کـم اءهلکنا قبلهم من القرون یمشون فى مسکنهم إ ن فى ذلک لایت لا ولى النهى (128)
و لو لا کلمة سبقت من ربک لکان لزاما و اءجل مسمى (129)
فـاصـبـر عـلى مـا یـقـولون و سـبـح بـحـمـد ربـک قـبـل طـلوع الشـمـس و قبل غروبها و من ءاناى الیل فسبح و اءطراف النهار لعلک ترضى (130)


ترجمه :

128 - آیـا بـراى هـدایـت آنـهـا کـافى نیست که بسیارى از پیشینیان را (که طغیان و فساد کـردنـد) هـلاک کـردیـم و ایـنـهـا در مـسـاکـن (ویـران شـده ) آنـان رفـت و آمـد دارند در اینها دلائل روشنى است براى صاحبان عقل .
129 - و اگـر سنت و تقدیر پروردگارت و ملاحظه زمان مقرر نبود عذاب الهى به زودى دامان آنها را میگرفت .
130 - بـنـابـرایـن در بـرابـر آنـچـه آنـهـا مـى گـویـنـد صـبـر کـن و قـبـل از طـلوع آفـتـاب و پیش از غروب آن و همچنین در اثناء شب و اطراف روز تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور تا خشنود شوى .
تفسیر:
از تاریخ گذشتگان عبرت بگیرید
از آنجا که در آیات گذشته بحثهاى فراوانى از مجرمان به میان آ
نـخـسـتـیـن آیـات مـورد بـحـث بـه یکى از بهترین و مؤ ثرترین طرق بیدارى که مطالعه تاریخ پیشینیان است اشاره کرده چنین مى گوید: آیا براى هدایت آنها همین کافى نیست که بـسـیـارى از اقوام گذشته را که در قرون پیشین زندگى میکردند هلاک کردیم (ا فلم یهد لهم کم اهلکنا قبلهم من القرون ).
هـمـان کـسـانـى کـه گرفتار مجازات دردناک الهى شدند و اینها در مساکن ویران شده آنان رفت و آمد دارند (یمشون فى مساکنهم ).
ایـنها در مسیر رفت و آمد خود، به خانه هاى قوم عاد (در سفرهاى یمن ) و مساکن ویران شده قوم ثمود (در سفر شام ) و منازل زیر و رو گشته قوم لوط (در سفر فلسطین ) میگذرند، آثـار آنـهـا را میبینند، ولى درس عبرت نمى گیرند ویرانیهائى که با زبان بیزبانى ، مـاجـراهـاى دردنـاک پیشین را بازگو مى کند و به مردم امروز و آینده هشدار مى دهد، فریاد میکشد و سرانجام ظلم و کفر و فساد را بیان میدارد.
آرى (در ایـنـهـا دلائل روشـن و آیـات فـراوانـى اسـت بـراى صـاحـبـان عقل و اندیشه بیدار) (ان فى ذلک لایات لاولى النهى ).
موضوع عبرت گرفتن از تاریخ پیشینیان از مسائلى است که قرآن و احادیث اسلامى زیاد روى آن تـکـیـه کـرده اسـت و حـقـا مـعـلم بـیـدارکنندهاى است چه بسیارند افرادى که از هیچ مـوعـظـهـاى پند نمى گیرند، اما دیدن صحنه هائى از آثار عبرتانگیز گذشتگان آنها را تکان مى دهد و بسیار مى شود که مسیر زندگى آنها را دگرگون میسازد.
در حـدیـثـى از پـیـامـبـر گـرامـى اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) مـیـخـوانـیـم : اغـفـل النـاس مـن لم یـتـعـظ بـتـغـیـر الدنـیـا مـن حـال الى حال : غافلترین مردم کسى است که از دگرگون شدن دنیا اندرز نگیرد و از ورقگردانى لیل و نهار اندیشه نکند.
آیـه بـعـد در حـقـیـقـت پـاسـخ به سؤ الى است که در اینجا مطرح مى شود و آن اینکه چرا خداوند همان برنامهاى را که براى مجرمان پیشین ترتیب داد براى این گروه ترتیب نمى دهـد، قـرآن مـى گـویـد: (اگـر سنت و تقدیر پروردگارت و زمان مقرر نبود، به زودى عـذاب الهـى دامـان آنـهـا را مـى گـرفـت ) (و لو لا کـلمـة سـبـقـت مـن ربـک لکـان لزامـا و اجل مسمى ).
ایـن سـنـت الهـى کـه در قرآن در موارد متعدد به عنوان (کلمه ) از آن یاد شده ، اشارهاى بـه فـرمـان آفـریـنـش دائر بـه آزادى انـسـانها است ، زیرا اگر هر مجرمى بلافاصله و بدون هیچگونه مهلت مجازات شود، ایمان و عمل صالح ، تقریبا جنبه اضطرارى و اجبارى پـیـدا مـى کـنـد، و بیشتر به خاطر ترس و وحشت از مجازات فورى خواهد بود، بنابراین وسیله تکامل که هدف اصلى است نخواهد شد.
بعلاوه اگر حکم شود که همه مجرمان فورا مجازات شوند، کسى در روى زمین زنده نخواهد مـانـد (و لو یـؤ اخـذ الله النـاس بـظـلمـهـم مـا تـرک عـلیـهـا مـن دابـة ). (نحل - 61).
بـنابراین باید مهلتى باشد تا گنهکاران به خود آیند و راه اصلاح در پیش گیرند، و هم فرصتى براى خودسازى ، به همه پویندگان راه حق داده شود.
تعبیر به (اجل مسمى ) به طورى که از مجموعه آیات قرآن استفاده
مى شود اشاره به زمان حتمى پایان زندگى انسان است .
بـه هر حال ستمکاران بیایمان و مجرمان جسور نباید از تاخیر عذاب الهى مغرور شوند، و ایـن واقـعـیـت را نـادیـده بـگـیـرنـد کـه ایـن لطـف خـدا، ایـن سـنـت الهـى ، ایـن قـانـون تکامل است که میدان را براى آنها گشوده .
سـپـس روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده ، مى گوید: (اکنون کـه بـنـا نـیـسـت ایـن بـدکـاران فـورا مـجازات شوند تو در برابر آنچه آنها مى گویند صابر و شکیبا باش ) (فاصبر على ما یقولون ).
و براى تقویت روحیه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و تسلى خاطر او دستور راز و نـیـاز بـا خـدا و نـمـاز و تـسـبـیـح را مـى دهـد و مـى گـویـد: قـبـل از طـلوع آفـتـاب و پـیش از غروب آن ، همچنین در اثناء شب و اطراف روز تسبیح و حمد پـروردگـارت را بـجا آور تا راضى و خشنود شوى و قلب تو در برابر سخنان دردآور آنـهـا نـاراحـت نـشـود (و سـبـح بـحـمـد ربـک قـبـل طـلوع الشـمـس و قبل غروبها و من آناء اللیل فسبح و اطراف النهار لعلک ترضى ).
بدون شک این حمد و تسبیح مبارزهاى است با شرک و بتپرستى در عین صبر و شکیبائى در برابر بدگوئیها و سخنان ناهنجار مشرکان .
ولى در ایـنـکـه مـنظور حمد و تسبیح مطلق است و یا اشاره به خصوص نمازهاى پنجگانه روزانه ، در میان مفسران گفتگو است ، جمعى معتقدند که باید ظاهر عبارت را به همان معنى وسـیـعش رها کرد و از آن تسبیح و حمد مطلق استفاده نمود، در حالى که گروهى دیگر آنرا اشاره به نمازهاى پنجگانه میدانند، به این
ترتیب که :
(قبل طلوع الشمس ) اشاره به نماز صبح .
و (قبل غروبها) اشاره به نماز عصر (یا اشاره به نماز ظهر و عصر است که وقت آنها تا غروب ادامه دارد).
(مـن آنـاء اللیـل ) اشـاره بـه نـماز مغرب و عشاء و همچنین نماز شب است . اما تعبیر به (اطـراف النـهار) یا اشاره به نماز ظهر است ، زیرا اطراف جمع (طرف ) به معنى جانب است و اگر روز را دو نیم کنیم نماز ظهر در یک طرف نیمه دوم قرار گرفته است .
از بـعـضـى از روایـات نـیـز اسـتـفـاده مى شود که (اطراف النهار) اشاره به نمازهاى مستحبى است که انسان در اوقات مختلف روز میتواند انجام دهد، زیرا (اطراف النهار) در ایـنـجـا در مـقـابـل (آنـاء اللیـل ) قـرار گـرفـته و تمام ساعات روز را در بر میگیرد. (مـخـصـوصا با توجه به این که اطراف به صورت جمع آمده در حالى که روز دو طرف بـیـشـتـر نـدارد روشـن مـى شـود کـه اطـراف مـعـنـى وسیعى دارد که ساعات مختلف روز را شامل مى شود).
احـتـمـال سـومـى نـیـز در تـفـسـیر آیه وجود دارد که اشاره به اذکار خاصى باشد که در روایـات اسـلامـى در ایـن سـاعـات مـخـصـوص وارد شـده است ، مثلا در حدیثى از امام صادق (عـلیـهـالسـلام ) در تـفـسـیـر آیـه فوق میخوانیم که امام (علیهالسلام ) فرمود: (بر هر مـسلمانى لازم است قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن ده بار این ذکر را بگوید (لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له الملک و له الحمد یحیى و یمیت و هو حى لا یموت بیده الخیر و هو على کل شى ء قدیر).
ولى به هر حال این تفسیرها منافاتى با هم ندارد، و ممکن است آیه هم اشاره به تسبیحات ، و هـم اشـاره به نمازهاى واجب و مستحب در روز و شب باشد، و به این ترتیب تضادى در میان روایاتى که در این زمینه رسیده نخواهد بود، زیرا در بعضى
از روایات به اذکار مخصوص و در بعضى به نماز تفسیر شده است .
ذکـر ایـن نـکـتـه نـیـز لازم اسـت که جمله (لعلک ترضى ) در واقع نتیجه حمد و تسبیح پروردگار و شکیبائى در مقابل گفته آنها است ، چرا که این حمد و تسبیح و نمازهاى شب و روز پـیـونـد انـسـان را بـا خدا آنچنان محکم مى کند که به هیچ چیز جز او نمى اندیشد، از حـوادث سـخـت نمى هراسد ، و با داشتن چنین تکیه گاه محکمى از دشمنان واهمه نمى کند، و به این ترتیب آرامش ‍ و اطمینان روح و جان او را پر مى کند.
و تـعـبـیـر بـه لعل (شاید) ممکن است اشاره به همان مطلبى باشد که در گذشته نیز در تـفـسـیـر ایـن کـلمه گفته ایم ، و آن این که لعل معمولا اشاره به شرائطى است که براى گرفتن نتیجه لازم میباشد، فى المثل نماز و ذکر خدا به شرطى مایه چنین آرامشى است که با حضور قلب و آداب کامل انجام گیرد.
ضـمـنـا گـرچـه مـخـاطب در این آیه پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ولى قرائن نشان مى دهد که این حکم جنبه عمومى دارد.

آیه و ترجمه


و لا تـمـدن عـینیک إ لى ما متعنا به اءزوجا منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و اءبقى (131)
و اءمر اءهلک بالصلوة و اصطبر علیها لا نسلک رزقا نحن نرزقک و العقبة للتقوى (132)
و قالوا لو لا یأ تینا بایة من ربه اء و لم تأ تهم بینة ما فى الصحف الا ولى (133)
و لو اءنـا اءهلکنهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لو لا اءرسلت إ لینا رسولا فنتبع ءایتک من قبل اءن نذل و نخزى (134)
قل کل متربص فتربصوا فستعلمون من اءصحب الصرط السوى و من اهتدى (135)


ترجمه :

131 - و هـرگـز چشم خود را به نعمتهاى مادى که به گروههائى از آنها دادهایم میفکن که ایـنـهـا شـکـوفـه هـاى زنـدگى دنیاست و براى آنست که آنان را با آن بیازمائیم و روزى پروردگارت بهتر و پاید
132 - و خانواده خود را به نماز دستور ده و بر انجام آن شکیبا باش ما از تو روزى نمى خواهیم بلکه ما به تو روزى میدهیم و عاقبت نیک براى تقوا است .
133 - و آنـهـا گـفتند چرا (پیامبر) معجزه و نشانهاى از سوى پروردگارش براى ما نمى آورد بـگـو آیـا خبرهاى روشن اقوام پیشین که در کتب آسمانى نخستین بوده است براى آنها نیامد.
134 - و اگـر ما آنها را قبل از آن (قبل از نزول قرآن ) با عذابى هلاک میکردیم (در قیامت ) مـیـگفتند پروردگارا چرا براى ما پیامبرى نفرستادى تا از آیات تو پیروى کنیم پیش از آنـکـه ذلیـل و رسـوا شـویـم .
135 - بـگو همه (ما و شما) در انتظاریم (ما در انتظار وعده پـیـروزى بـر شـمـا هـسـتـیـم و شـمـا در انـتـظـار شـکـسـت مـا) حـال چـنـین است انتظار بکشید اما به زودى میدانید چه کسى از اصحاب صراط مستقیم است و چه کسى هدایت یافته است .
تفسیر:
در این آیات دستوراتى به پیامبر داده شده که در حقیقت منظور از آن عموم مسلمانان است ، و تکمیلى است براى بحثى که در زمینه (شکیبائى ) در آیات گذشته خواندیم .
(نخست مى گوید هرگز چشم خود را به نعمتهاى مادى که به گروههائى از آنها (کفار و مخالفان ) داده ایم میفکن ) (و لا تمدن عینیک الى ما متعنا به ازواجا منهم ).
آرى (این نعمتهاى ناپایدار که شکوفه هاى زندگى دنیا است ) (زهرة الحیوة الدنیا).
شـکـوفـه هـائى کـه زود مـیـشـکـفـد و پـژمـرده مى شود و پرپر مى گردد و بر روى زمین میریزد، و چند صباحى بیشتر پایدار نمى ماند.
در عین حال (اینها همه براى آن است که ما آنان را با آن بیازمائیم ) (لنفتنهم فیه ).
و بـه هـر حـال (آنـچـه پـروردگـارت به تو روزى داده بهتر و پایدارتر است ) (و رزق ربک خیر و ابقى ).
خـداوند انواع مواهب و نعمتها را به تو بخشیده است ، ایمان و اسلام ، قرآن و آیات الهى ، روزیهاى حلال و پاکیزه و سرانجام نعمتهاى جاودان آخرت این روزیها پایدارند و جاودانى .
در آیـه بـعـد بـراى تـلطـیـف روح پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و تقویت قلب او مـیـفرماید: (خانواده خود را به نماز دستور ده و خود نیز بر انجام آن شکیبا و پر استقامت باش ) (و اءمر اهلک بالصلوة و اصطبر علیها).
چـرا کـه ایـن نـماز براى تو و خاندانت مایه پاکى و صفاى قلب و تقویت روح و دوام یاد خدا است .
بدون شک ظاهر اهل در اینجا خاندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بطور کلى است ، ولى از آنـجـا کـه ایـن سـوره در مـکـه نـازل شـده در آن زمـان مـصـداق اهل ، خدیجه و على (علیهماالسلام ) بوده اند، و ممکن است بعضى دیگر از نزدیکان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را نیز شامل شود، ولى با گذشت زمان دامنه خاندان پیامبر گسترده شد.
سـپس اضافه مى کند اگر دستور نماز به تو و خاندانت داده شده است منافع و برکاتش تـنـهـا متوجه خود شما است ما از تو روزى نمى خواهیم بلکه به تو روزى مى دهیم ) (لا نسئلک رزقا نحن نرزقک ).
ایـن نـمـاز چـیـزى بـر عـظـمـت پـروردگـار نـمى افزاید، بلکه سرمایه بزرگى براى تکامل شما انسانها و کلاس عالى تربیت است .
یا به تعبیر دیگر خداوند همچون پادشاهان و امیران نیست که از ملت خود باج میگرفتند و زنـدگـى خـود و اطـرافـیـان را اداره مـیـکـردند، خداوند از همگان بینیاز است و همگان به او نیازمند.
در حـقیقت این تعبیر شبیه همان چیزى است که در سوره ذاریات آیه 56 - 58 وارد شده است (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون و ما ارید منهم من رزق و ما ارید ان یطعمون ان الله هو الرزاق ذو القـوة المـتین ): من جن و انس را نیافریدم مگر بخاطر اینکه عبادتم کنند، من از آنـهـا روزى نـمـى طـلبـم ، و نمى خواهم طعامم دهند، خداوند روزى دهنده همگان است و صاحب قدرت مستحکم ).
و به این ترتیب نتیجه عبادات مستقیما به خود عبادت کنندگان باز مى گردد. و در پایان آیه اضافه مى کند (عاقبت و سرانجام نیک از آن تقوا است )
(و العاقبة للتقوى ).
آنـچـه بـاقـى مـیماند و سرانجامش مفید و سازنده و حیاتبخش است همان تقوا و پرهیزکارى است ، پرهیزکاران سرانجام پیروزند و بیتقوایان محکوم به شکست .
ایـن احـتـمـال در تـفـسـیـر جـمـله اخـیر نیز وجود دارد که هدف آن تاکید در زمینه روح تقوا و اخلاص در عبادات است ، چرا که اساس ‍ عبادت همین است ، در آیه 37 سوره حج ، میخوانیم : (لن یـنـال الله لحـومـها و لا دماؤ ها و لکن یناله التقوى منکم ): (گوشتهاى حیوانات قربانى و خونهاى آنها به خدا نمى رسد، ولى تقواى شما به او میرسد) آنچه به مقام قـرب او از اعـمـال شـمـا واصـل مـى گـردد پـوسـتـه و ظاهر آن نیست ، بلکه مغز و باطن و اخلاصى که در آن است به مقام قربش راه مى یابد.
آیه بعد به یکى از بهانهجوئیهاى کفار اشاره کرده مى گوید: (آنها گفتند چرا پیامبر معجزهاى از سوى پروردگارش - آنچنان که ما میخواهیم - نمى آورد)
(و قالوا لو لا یاتینا بایة من ربه ).
بلافاصله به آنها پاسخ مى گوید : (آیا خبرهاى روشن اقوام پیشین که
در کـتـب آسـمـانـى گـذشـتـه بـوده اسـت بـراى آنها نیامده )؟ (که پیدرپى براى آوردن مـعجزات بهانهجوئى میکردند و پس از مشاهده معجزات به کفر و انکار ادامه میدادند و عذاب شـدیـد الهـى دامـنـشـان را مـیـگـرفت ، آیا نمى دانند اگر اینها نیز همین راه را بروند همان سرنوشت در انتظارشان است ) (او لم تاتهم بینة ما فى الصحف الاولى ).
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که منظور از (بینه ) خود قرآن است که بیانگر حقایق کتب آسمانى گذشته در سطحى عالیتر است ، آیه فوق مى گوید: اینها چرا معجزه مـیـطـلبـنـد و بـهانهجوئى میکنند مگر همین قرآن با این امتیازات بزرگ که حاوى حقایق کتب آسمانى پیشین است براى آنها کافى نیست .
تـفـسـیـر دیـگـرى نـیـز بـراى ایـن آیه گفته شده و آن اینکه پیامبر اسلام با اینکه درس نـخـوانـده بود آنچنان کتاب روشن و آشکارى آورده که با آنچه در متون کتب آسمانى بوده هـمـاهـنـگ اسـت ، و ایـن خود نشانه بر اعجاز آن میباشد، بعلاوه صفات پیامبر و کتابش ‍ با نـشـانـه هـائى کـه در کـتـب آسـمـانـى پـیـشـیـن آمـده اسـت کـامـلا تـطـبـیـق مـى کـنـد، و ایـن دلیل حقانیت او است .
بـه هـر حـال ایـن بـهـانـه جـویـان مـردمى حق طلب نیستند بلکه دائما در فکر بهانهگیرى تازهاى میباشند حتى (اگر ما آنها را قبل از نزول این قرآن و آمدن پیامبر اسلام مجازات و هـلاک مـیـکـردیم در قیامت میگفتند پروردگارا چرا پیامبرى براى ما نفرستادى ، تا از آیات تو پیروى کنیم پیش از آنکه ذلیل و رسوا شویم )؟!
(و لو انـا اهـلکـنـاهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لو لا ارسلت الینا رسولا فنتبع آیاتک من قبل ان نذل و نخزى ).
ولى اکنون که این پیامبر بزرگ با این کتاب با عظمت به سراغ آنها آمده هر روز سخنى مى گویند و براى فرار از حق بهانهاى مى تراشند.
بـه آنـهـا اخـطـار کـن و (بـگـو هـمـه مـا و شـمـا در انـتـظـاریـم ) (قل کل متربص ).
مـا انـتـظار وعده هاى الهى را در مورد شما داریم ، شما هم در انتظار این هستید که مشکلات و مصائب دامان ما را بگیرد.
(اکنون که چنین است در انتظار باشید) (فتربصوا).
(اما به زودى خواهید دانست چه کسانى اهل راه مستقیم و آئین حقند و چه کسانى به منزلگاه حق ، و نعمت جاودان الهى هدایت یافتند (فستعلمون من اصحاب الصراط السوى و من اهتدى ).
و بـا ایـن جـمـله قاطع و پرمعنى گفتگوى خود را با این منکران لجوج و بهانهجو در اینجا پایان مى دهد.
خـلاصـه از آنـجـا کـه این سوره در (مکه ) نازل شده ، و در آن زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مسلمانان تحت فشار شدیدى از ناحیه دشمنان قرار داشتند خداوند در پـایـان ایـن سـوره بـه آنـهـا دلدارى مـى دهـد: گـاه مـى گـویـد: اموال و ثروتهاى آنها که سرمایه زودگذر این دنیا است و براى آزمایش و امتحان است چشم شما را بخود متوجه نکند.
و گـاه دستور به نماز و استقامت مى دهد تا نیروى معنوى آنان را در برابر انبوه دشمنان تقویت کنند.
و سرانجام به مسلمانان بشارت مى دهد که این گروه اگر ایمان نیاورند
سرنوشت شوم و تاریکى دارند که باید در انتظار آن باشند.
پـروردگـارا! مـا را از هـدایـتیافتگان و اصحاب صراط مستقیم قرار ده . خداوندا! به ما آن قدرت و شهامت عطا فرما که نه از انبوه دشمنان بترسیم ، و نه از حوادث سخت و مشکلات در هراس بیفتیم .
روح لجاجت و بهانهجوئى را از ما برگیر و توفیق پذیرش حق را به ما مرحمت کن .
پایان سوره طه


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت