تفسیرنمونه سوره طه (قسمت2)

آیه و ترجمه


اذهب اءنت و اءخوک بایتى و لا تنیا فى ذکرى (42)
اذهبا إ لى فرعون إ نه طغى (43)
فقولا له قولا لینا لعله یتذکر اءو یخشى (44)
قالا ربنا إ ننا نخاف اءن یفرط علینا اءو اءن یطغى (45)
قال لا تخافا إ ننى معکما اءسمع و اءرى (46)
فـأ تـیـاه فـقـولا إ نـا رسـولا ربـک فـأ رسـل مـعـنـا بـنـى إ سرءیل و لا تعذبهم قد جئنک بایة من ربک و السلم على من اتبع الهدى (47)
إ نا قد اءوحى إ لینا اءن العذاب على من کذب و تولى (48)


ترجمه :

42 - تو و برادرت با آیات من به سوى فرعون بروید، و در یاد من کوتاهى نکنید.
43 - به سوى فرعون بروید که طغیان کرده است .
44 - اما به نرمى با او سخن بگوئید شاید متذکر شود یا از (خدا) بترسد.
45 - (موسى و هارون ) گفتند: پروردگارا! از این مى ترسیم که او بر ما پیشى بگیرد یا طغیان کند.
46 - فـرمـود نـترسید، من با شما هستم.
47 -(همه شما به سراغ او بروید و بگوئید: ما فرستاده هاى پروردگار توئیم ، بنى اسرائیل را با ما بفرست ، و آنها را شکنجه و آزار مـکـن ، مـا آیت روشنى از سوى پروردگارت براى تو آورده ایم و سلام و درود بر آن کس باد که از هدایت پیروى مى کند.
48 - (به او بگوئید) به ما وحى شده که عذاب بر کسى است که (آیات الهى ) را تکذیب کند و سرپیچى نماید.
تفسیر:
نخستین برخورد با فرعون جبار
اکـنون که همه چیز روبراه شده ، و تمام وسائل لازم در اختیار موسى قرار گرفته ، او و بـرادرش هـارون را هـر دو با هم مخاطب ساخته مى گوید: (تو و برادرت با آیات من که در اختیارتان گذارده ام بروید) (اذهب انت و اخوک بایاتى ).
آیاتى که هم شامل دو معجزه بزرگ موسى مى شود، و هم سایر نشانه هاى پروردگار و تعلیمات و برنامه هائى که خود نیز بیانگر حقانیت دعوت او است ، بخصوص اینکه این تـعـلیـمـات پـر مغز به وسیله مردى که ظاهرا قسمت عمده عمرش را به چوپانى پرداخته اظهار مى شود.
و بـراى تـقـویـت روحـیه آنها و تاکید بر تلاش و کوشش هر چه بیشتر، اضافه مى کند (در ذکر و یاد من و اجراى فرمانهایم سستى به خرج ندهید) (و لا تنیا فى ذکرى ).
چـرا کـه سـسـتى و ترک قاطعیت تمام زحمات شما را بر باد خواهد داد، محکم بایستید و از هیچ حادثه اى نهراسید، و در برابر هیچ قدرتى ، سست نشوید.
بـعـد از آن ، هـدف اصـلى این حرکت و نقطه اى را که باید به سوى آن جهت گیرى شود، مـشـخص مى سازد و مى گوید (به سوى فرعون بروید، چرا که او طغیان کرده است ) (اذهبا الى فرعون انه طغى ).
عـامـل تمام بدبختیهاى این سرزمین پهناور او است ، و تا او اصلاح نشود هیچ کارى ساخته نیست ، چرا که عامل پیشرفت یا عقب افتادگى ، خوشبختى یا بدبختى
یـک مـلت ، قـبـل از هـر چـیـز، رهـبـران و سردمداران آن ملت است و لذا باید هدف گیرى شما قبل از همه به سوى آنها باشد.
درسـت اسـت کـه هارون در آن موقع در آن بیابان حاضر نبود، و بطورى که مفسران گفته انـد خـداونـد او را از ایـن مـاجـرا آگـاه سـاخـت و او بـه اسـتـقـبـال بـرادرش مـوسـى بـراى انـجـام ایـن مـامـوریت به بیرون مصر آمد، ولى به هر حال هیچ مانعى ندارد که دو نفر مخاطب قرار گیرند و ماموریت براى انجام کارى پیدا کنند، در حـالى کـه تـنـهـا یکى حاضر باشد و در تعبیرات فارسى روزانه نیز از این نمونه بـسـیـار داریـم ، مـثـل اینکه مى گوئیم : (تو و برادرت که فردا از سفر مى آید نزد من آئید).
سـپـس طـرز بـرخـورد مـؤ ثـر با فرعون را در آغاز کار به این شرح ، بیان مى فرماید براى اینکه بتوانید در او نفوذ کنید و اثر بگذارید (با سخن نرم با او سخن بگوئید، شـایـد مـتذکر شود یا از خدا بترسد) (فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشى ) فرق مـیـان (یـتـذکـر) و (یخشى ) در اینجا این است که : اگر با سخن نرم و ملایم با او روبـرو شـویـد و در عـیـن حـال مـطـالب را بـا صـراحـت و قـاطـعـیـت بـیـان کـنـیـد یـک احـتـمـال ایـنـسـت کـه او دلائل مـنـطـقـى شـمـا را از دل بـپـذیـرد و ایـمـان آورد احـتمال دیگر اینکه لااقل از ترس مجازات الهى در دنیا یا آخرت و بر باد رفتن قدرتش ، سر تسلیم فرود آورد و با شما مخالفت نکند.
البـتـه احـتمال سومى نیز وجود دارد و آن اینکه نه متذکر شود و نه از خدا بترسد، بلکه راه مـخـالفـت و مـبـارزه را پـیـش گـیـرد کـه بـا تـعـبـیـر (لعـل ) (شـایـد) بـه آن اشـاره شده است . و در این صورت نسبت به او اتمام حجت شده است ، و در هیچ حال اجراى این برنامه بى فایده نیست .
بدون شک خداوند مى دانست سرانجام کار او به کجا خواهد رسید ولى
تعبیرات فوق ، درسى است براى موسى و هارون و همه رهبران راه الهى .
اما با این حال موسى و هارون از این معنى نگران بودند که ممکن است این مرد قلدر و زورمند مـسـتـکـبـر کـه آوازه خـشـونـت و سـرسـخـتـى او هـمـه جـا پـیـچـیـده بـود قـبـل از آنـکـه مـوسـى (علیهالسلام ) و هارون (علیهالسلام ) ابلاغ دعوت کنند، پیشدستى کرده ، آنها را از بین ببرد، لذا (عرضه داشتند پروردگارا! ما از این مى ترسیم که او قبل از آنکه به سخنان ما گوش فرا دهد، فرمان مجازات صادر کند و پیام تو به گوش او و اطـرافیانش نرسد، و یا بعد از شنیدن طغیانگرى آغاز نماید) (قالا ربنا اننا نخاف ان یفرط علینا او ان یطغى ).
(یـفـرط) از مـاده (فـرط) (بـر وزن شرط) به معنى پیش افتادن است و به همین جهت بـه کـسـى کـه قـبـل از هـمـه وارد آبـگـاه مـى شـود، (فارط) مى گویند در سخنان على (عـلیـهـالسـلام ) کـه در بـرابر قبرهاى مردگان ، پشت دروازه کوفه فرمود مى خوانیم : انـتـم لنـا فـرط سـابـق : (شـمـا پـیـشـگـامـان ایـن قـافـله بـودیـد و قـبل از ما به دیار آخرت شتافتید). به هر حال موسى و برادرش از دو چیز بیم داشتند، نـخـسـت آنـکـه فـرعـون قـبـل از آنـکـه سـخـنـانـشـان را بـشـنـود شـدت عـمـل بـه خـرج دهـد، و یـا بـعد از شنیدن بلافاصله و بدون مطالعه دست به چنین اقدامى بزند و در هر دو حال ماموریت آنها به خطر بیفتد و ناتمام بماند.
امـا خـداونـد بـه آنـها بطور قاطع (فرمود: شما هرگز نترسید، من خود با شما هستم مى شنوم و مى بینم ) (قال لا تخافا اننى معکما اسمع و ارى ).
بـنـابـرایـن بـا وجـود خـداونـد تـوانـائى کـه هـمـه جـا بـا شـمـا اسـت و بـه هـمـیـن دلیل همه چیز، همه سخنها را مى شنود، و همه چیز را مى بیند و حامى و پشتیبان شما است ، ترس و وحشت معنائى ندارد.
سـپـس دقـیـقـا چـگـونـگى پیاده کردن دعوتشان را در حضور فرعون در پنج جمله کوتاه و قـاطـع و پـرمـحـتـوا بـراى آنـهـا بـیـان مـى فـرمـایـد، کـه یـکـى مـربـوط بـه اصـل مـامـوریـت اسـت و دیـگـرى بـیـان مـحـتـواى مـامـوریـت و سـومـى دلیل و سند و چهارمى تشویق پذیرندگان و سرانجام تهدید مخالفان . نخست مى گوید: (شما به سراغ او بروید و به او بگوئید ما فرستادگان پروردگار توایم (فاتیاه فقولا انا رسولا ربک ).
جـالب ایـنکه بجاى پروردگار ما مى گوید پروردگار تو، تا عواطف فرعون را متوجه ایـن نـکـتـه سـازنـد کـه او پروردگارى دارد و اینها نمایندگان پروردگار اویند، ضمنا بـطور کنایه به او فهمانده باشند که ادعاى ربوبیت از هیچکس صحیح نیست و مخصوص خدا است .
دیـگـر ایـنـکـه (بـنـى اسـرائیـل را هـمـراه مـا بـفـرسـت و آنـهـا را اذیـت و آزار مـکـن (فـارسـل مـعنا بنى اسرائیل و لا تعذبهم ). درست است که دعوت موسى تنها براى نجات بـنى اسرائیل از چنگال فرعونیان نبوده ، بلکه به گواهى سایر آیات قرآن به منظور نـجـات خـود فرعون و فرعونیان از چنگال شرک و بت پرستى نیز بوده است ، ولى اهمیت ایـن مـوضـوع و ارتـباط منطقى آن با موسى سبب شده است که او مخصوصا انگشت روى این مـسـاله بـگـذارد چـرا کـه اسـتـثـمـار و بـه بـردگـى کـشـیـدن بـنـى اسـرائیـل بـا آن هـمـه شـکـنـجـه و آزار مـطـلبـى نـبـوده اسـت کـه قابل توجیه باشد. سپس اشاره به دلیل و مدرک خود کرده مى گوید به او بگوئید (ما نشانه اى
از پـروردگـارت بـراى تـو آورده ایـم ) (قد جئناک بایة من ربک ). ما بیهوده سخن نمى گـوئیـم و بـیـدلیـل حـرفـى نـمـى زنـیـم ، بـنـابـرایـن بـه حـکـم عقل لازم است لااقل در سخنان ما بیندیشى و اگر درست بود بپذیرى .
سـپـس بـه عـنوان تشویق مؤ منان اضافه مى کنند (درود بر آنها که از هدایت پیروى مى کـنـنـد) (و السـلام عـلى مـن اتـبـع الهـدى ). این جمله ممکن است به معنى دیگرى نیز اشاره بـاشـد و آن اینکه سلامت در این جهان و جهان دیگر از ناراحتیها و رنجها و عذابهاى دردناک الهـى ، و مـشـکـلات زنـدگى فردى و اجتماعى از آن کسانى است که از هدایت الهى پیروى کنند و این در حقیقت نتیجه نهائى دعوت موسى است .
سـرانـجـام عـاقـبت شوم سرپیچى از این دعوت را نیز به او بفهمانید و بگوئید (به ما وحـى شـده اسـت کـه عـذاب الهـى دامـان کـسـانـى را کـه تـکـذیب آیاتش کرده و از فرمانش سرپیچى نمایند خواهد گرفت !) (انا قد اوحى الینا ان العذاب على من کذب و تولى ).
مـمـکـن اسـت تـوهـم شـود که ذکر این جمله با گفتار ملایمى که به آن مامور بودند تناسب ندارد، ولى این اشتباه است ، چه مانعى دارد که یک طبیب دلسوز با لحن ملایم به بیمارش بـگـوید، هر کس از این دارو استفاده کند نجات مى یابد و هر کس نکند مرگ دامانش را خواهد گرفت .
این بیان نتیجه برخورد نامناسب به یک واقعیت است و تهدید خاص و برخورد خصوصى و شـدت عـمـل در آن وجود ندارد، و به تعبیر دیگر این واقعیتى است که باید بى پرده به فرعون گفته مى شد.
نکته ها:
1 - قدرت نمائى عجیب خدا
در طـول تـاریـخ بـسـیـار دیـده ایم افرادى قلدر و زورمند به مبارزه در برابر قدرت حق بـرخـاسـتـه انـد، ولى جـالب ایـنکه در هیچ مورد خداوند لشکریان زمین و آسمان را براى کوبیدن آنها بسیج نمى کند، بلکه آنچنان ساده و آسان ، آنها را مغلوب مى کند که هیچکس تـصـور آن را هـم نـمـى کـرد. مـخـصـوصـا بـسـیـار مـى شـود کـه خـود آنـهـا را دنبال وسائل مرگشان مى فرستد و ماموریت اعدامشان را به خودشان مى سپارد!.
در هـمـیـن داسـتان فرعون مى بینیم دشمن اصلى او یعنى موسى را در دامان خود او پرورش مـى دهـد، و در حـوزه حـفـاظـت او وارد مـى سـازد! و جـالبـتـر ایـنـکـه طـبـق نـقل تواریخ ، قابله موسى از قبطیان بود ، نجارى که صندوق نجات او را ساخت نیز یک قـبـطـى بـود، گـیـرنـدگـان صندوق از آب ماموران فرعون بودند، و گشاینده صندوق ، شـخـص هـمـسـر او بود، به وسیله دستگاه فرعون از مادر موسى (علیهالسلام ) دعوت به عـنـوان دایـه شـیـر دهـنـده شـد، و تـعـقـیـب مـوسـى بـعـد از مـاجـراى قتل مرد قبطى ، از ناحیه فرعونیان ، سبب هجرت او به مدین و گذراندن یک دوره آموزش و تربیت کامل در مکتب شعیب پیغمبر گشت .
آرى هـنـگـامـى که خدا مى خواهد قدرت خود را نشان دهد، این چنین مى کند تا همه گردنکشان بدانند کوچکتر از آن هستند که در برابر اراده و مشیتش عرض اندام کنند.
2 - برخورد ملایم و محبت آمیز با دشمنان
براى نفوذ در قلوب مردم (هر چند افراد گمراه و بسیار آلوده باشند) نخستین دستور قرآن بـرخـورد مـلایـم و تـواءم بـا مـهـر و عـواطـف انـسـانـى اسـت ، و توسل به خشونت
مربوط به مراحل بعد است که برخوردهاى دوستانه اثر نگذارد.
هـدف آنـسـت کـه مردم جذب شوند، متذکر شوند و راه را پیدا کنند یا از عواقب شوم کار بد خود بترسند (لعله یتذکر او یخشى ).
هـر مـکـتـبى باید جاذبه داشته باشد، و بى دلیل ، افراد را از خود دفع نکند سرگذشت پـیامبران و ائمه دین (علیهمالسلام ) بخوبى نشان مى دهد که آنها هرگز از این برنامه در تمام طول عمرشان انحراف پیدا نکردند.
آرى مـمـکـن اسـت ، هـیـچ بـرنـامـه محبت آمیزى در دل سیاه بعضى اثر نگذارد، و راه منحصرا تـوسـل بـه خـشـونـت بـاشـد، آن در جـاى خـود صـحـیـح اسـت ، امـا نـه بـه عـنـوان یـک اصـل کلى و براى آغاز کار، برنامه نخستین محبت است و ملایمت ، و این همان درسى است که آیات فوق به روشنى به ما مى گوید.
جـالب ایـنـکـه در بـعـضـى از روایـات مـى خوانیم : حتى موسى مامور بود، فرعون را با بهترین نامش صدا کند، شاید در دل تاریک او اثر بگذارد.
3 - آیا وحى به غیر پیامبران مى شود؟
بى شک وحى در قرآن مجید معانى گوناگونى دارد.
گـاهـى بـه مـعـنى صداى آهسته ، یا چیزى را آهسته گفتن آمده ، (این معنى اصلى آن در لغت عرب است ).
گـاهـى بـه مـعـنى اشاره رمزى به چیزى مى باشد مانند فاوحى الیهم ان سبحوا بکرة و عـشـیـا: (زکـریـا کـه زبـانـش در آن سـاعـت از کـار افـتـاده بـود بـا اشـاره بـه بـنـى اسرائیل گفت خدا را صبح و عصر تسبیح کنید) - (مریم - 11).
و گـاه بـه مـعـنـى الهـام غـریـزى اسـت مـانـنـد اوحـى ربـک الى النـحـل : (خـداونـد بـه زنـبـور عـسـل الهـام غـریـزى کـرد) (نـحـل - 68). گـاه به معنى فرمان تکوینى است ، فرمانى که با زبان آفرینش داده مى شود
مانند: یومئذ تحدث اخبارها بان ربک اوحى لها: (در قیامت زمین خبرهاى خود را بازگو مى کـنـد چـرا کـه پـروردگـارت بـه او وحـى کـرده اسـت )(زلزال - 5).
و گـاه بـه مـعـنـى الهـام مـى آیـد، الهـامى که به قلب افراد با ایمان مى فرستد هر چند پـیـامـبـر و امـام نباشد، مانند: اذ اوحینا الى امک ما یوحى : (ما به مادر تو اى موسى آنچه باید وحى کنیم کردیم ) (طه - 38).
امـا یـکـى از مـهـمـتـریـن مـوارد اسـتـعـمـال آن در قـرآن مجید پیامهاى الهى است که مخصوص پـیـامـبـران است ، مانند انا اوحینا الیک کما اوحینا الى نوح و النبیین من بعده : (ما به تو وحى فرستادیم همانگونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحى فرستادیم ) (نساء - 163).
بـنـابـرایـن کـلمـه وحـى ، مـفـهـوم وسـیـع و جـامـعـى دارد کـه هـمـه ایـن مـوارد را شامل مى شود و به این ترتیب تعجب نخواهیم کرد اگر در آیات فوق ، کلمه وحى در مورد مادر موسى به کار رفته است .
4 - پاسخ به یک سؤ ال
مـمـکـن اسـت بـراى بـعـضـى بـا مـطـالعـه آیـات فـوق ، ایـن سـؤ ال پـیـدا شـود کـه چرا موسى (علیهالسلام ) با آن وعده هاى الهى باز هم دچار نگرانى و تـردید و دلهره مى شود؟ تا آنجا که خداوند به او صریحا مى گوید، بروید من همه جا با شما هستم ، همه سخنان را مى شنوم ، و همه چیز را مى بینم ، و هیچ جاى نگرانى نیست .
پاسخ این سؤ ال از ایـنـجا روشن مى شود که این ماموریت براستى ماموریت بسیار سنگینى بود، موسى که ظـاهـرا یـک چوپان است ، مى خواهد تنها با برادرش به جنگ مرد قلدر و زورمند و سرکشى برود که بزرگترین قدرتهاى آن زمان در اختیار او بوده است ، و تازه ماموریت دارد اولین دعوت را از خود فرعون
شـروع کـند، نه اینکه نخست به سراغ دیگران برود و لشگر و یار و یاور فراهم آورد، بلکه باید نخستین جرقه را بر قلب فرعون بزند، این براستى ماموریت بسیار پیچیده و فـوق العـاده مشکلى بوده است ، بعلاوه ما مى دانیم که علم و آگاهى مراتبى دارد، بسیار مـى شـود انـسـان چـیـزى را یـقـینا مى داند، اما مایل است به مرحله علم الیقین و اطمینان عینى برسد، همانگونه که ابراهیم با ایمان قاطعش نسبت به معاد از خدا تقاضا کرد صحنه اى از زنده شدن مردگان را در این جهان با چشم خود ببیند تا اطمینان خاطر بیشترى پیدا کند.
آیه و ترجمه


قال فمن ربکما یموسى (49)
قال ربنا الذى اءعطى کل شى ء خلقه ثم هدى (50)
قال فما بال القرون الا ولى (51)
قال علمها عند ربى فى کتب لا یضل ربى و لا ینسى (52)
الذى جـعـل لکـم الا رض مـهـدا و سـلک لکـم فـیـهـا سـبـلا و اءنزل من السماء ماء فأ خرجنا به اءزوجا من نبات شتى (53)
کلوا و ارعوا اءنعمکم إ ن فى ذلک لایت لا ولى النهى (54)
منها خلقنکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة (55)


ترجمه :

49 - (فرعون ) گفت پروردگار شما کیست ، اى موسى ؟!
50 - گفت : پروردگار ما کسى است که به هر موجودى آنچه را لازمه آفرینش او بود داده ، سپس رهبریش کرده است .
51 - گفت : پس تکلیف پیشینیان ما چه خواهد شد؟
52 - گـفت : آگاهى مربوط به آنها نزد پروردگار من در کتابى ثبت است پروردگار من هرگز گمراه نمى شود و فراموش نمى کند.
53 - همان خداوندى که زمین را براى شما محل آسایش قرار داد، و راههائى در آن ایجاد کرد و از آسـمـان آبـى فـرسـتـاد که به وسیله آن انواع گوناگون گیاهان مختلف را (از خاک تیره ) برآوردیم .
54 - هم خودتان بخورید و هم چهارپایانتان را در آن به چرا برید که در این نشانه هاى روشنى است براى صاحبان عقل .
55 - ما شما را از آن (خاک ) آفریدیم و در آن باز میگردانیم و از آن نیز بار دیگر شما را بیرون مى آوریم .
تفسیر:
پروردگار شما کیست ؟!
در ایـنـجا قرآن مجید، همانگونه که شیوه آنست ، مطالبى را که به کمک بحثهاى آینده مى تـوان از ایـن داسـتـان فـهمید ، حذف کرد، مستقیما به سراغ گفتگوهاى موسى و هارون با فرعون مى رود.
در واقع مطلب چنین است :
مـوسـى بـعـد از گـرفـتـن فـرمـان رسـالت و یـک دسـتـور العـمـل کـامل و جامع و همه جانبه در باره چگونگى برخورد با فرعون از آن سرزمین مقدس حـرکت مى کند، و با برادرش هارون - به گفته مورخان - در نزدیکى مصر همراه مى شود، و هر دو به سراغ فرعون مى آیند، و با مشکلات زیادى مى توانند به درون کاخ افسانه اى فرعون که افراد کمى به آن راه داشتند، راه پیدا کنند.
هنگامى که موسى در برابر فرعون قرار گرفت ، جمله هاى حساب شده و مؤ ثرى را که خـداونـد بـه هـنـگـام فـرمـان رسـالت به او آموخته بود بازگو مى کند: ما فرستادگان پروردگار توئیم .
بنى اسرائیل را با ما بفرست و آنها را شکنجه و آزار مکن .
ما دلیل و معجزه روشنى با خود از سوى پروردگارت آوره ایم .
سلام بر کسى که از هدایت پیروى کند.
و این را نیز بدان که به ما وحى شده است که عذاب در انتظار کسانى است که تکذیب کنند و از فرمان خدا روى بگردانند!
هـنـگـامـى کـه فـرعـون این سخنان را شنید نخستین عکس العملش این بود گفت : (بگوئید ببینم پروردگار شما کیست اى موسى ؟) (قال فمن ربکما یا موسى ).
عجیب اینکه فرعون مغرور و از خود راضى حتى حاضر نشد بگوید پروردگار من که شما مدعى هستید کیست ؟ بلکه گفت : پروردگار شما کیست ؟
مـوسـى بـلافـاصـله مـعـرفـى بـسـیـار جـامـع و در عـیـن حال کوتاهى از پروردگار کرد: (گفت : پروردگار ما همان کس است که به هر موجودى آنـچـه لازمـه آفـریـنـش او بـوده اسـت داده ، و سـپـس او را در مـراحـل هـسـتـى رهـبـرى و هـدایـت فـرمـوده اسـت ) (قـال ربـنـا الذى اعـطـى کل شى ء خلقه ثم هدى ).
در ایـن سـخـن کوتاه ، موسى اشاره به دو اصل اساسى از آفرینش و هستى مى کند که هر یک دلیل مستقل و روشنى براى شناسائى پروردگار است :
نـخـسـت ایـنکه خداوند به هر موجودى آنچه نیاز داشته بخشیده است ، این همان مطلبى است که در باره آن مى توان کتابها نوشت ، بلکه کتابها نوشته اند.
اگر ما اندکى در باره گیاهان و جاندارانى که در هر منطقه اى زندگى
مـى کـنـنـد، اعم از پرندگان ، حیوانات دریائى ، حشرات ، خزندگان دقت کنیم خواهیم دید کـه هـر کـدام هـماهنگى کامل با محیط خود دارند و آنچه مورد نیازشان است در اختیارشان مى باشد.
سـاخـتـمـان پـرنـدگـان آنـچـنـان است که از نظر شکل و وزن و حواس مختلف آنها را براى پرواز آماده مى کند، و ساختمان جانوران اعماق دریاها نیز همین گونه است .
و مسلما بحث از آنها در این مختصر نمى گنجد.
مـساله دوم : مساله هدایت و رهبرى موجودات است که قرآن آن را با کلمه ثم در درجه بعد از تامین نیازمندیها قرار داده است .
مـمـکـن اسـت کسى یا چیزى وسائل حیاتى را در اختیار داشته باشد اما طرز استفاده از آن را نـدانـد، مـهـم آنـسـت کـه بـه طـرز کاربرد آنها آشنا باشد، و این همان چیزى است که ما در مـوجـودات مـخـتـلف به خوبى مى بینیم که چگونه هر کدام از آنها نیروهایشان را دقیقا در مـسـیـر ادامـه حـیـاتـشـان بـه کـار مـى گـیـرنـد، چـگـونـه لانـه مـى سـازنـد، تـولیـد مثل مى کنند، فرزندان خود را پرورش مى دهند، و از دسترس دشمنان مخفى مى شوند، و یا به مبارزه با دشمن برمى خیزند.
انـسـانـهـا نـیـز داراى ایـن هـدایت تکوینى هستند، ولى از آنجا که انسان موجودى است داراى عـقـل و شـعـور، خداوند هدایت تکوینیش را با هدایت تشریعى او به وسیله پیامبران همراه و همگام کرده است که اگر از آن مسیر منحرف نشود مسلما به مقصد خواهد رسید.
بـه تـعـبـیـر دیـگـر انـسـان بـه خـاطـر داشـتـن عـقـل و اخـتـیـار، وظـائف و مـسئولیتها و به دنـبـال آن بـرنـامـه هـاى تـکـامـلى دارد کـه حـیـوانـات نـدارنـد و بـه هـمـیـن دلیل علاوه بر هدایتهاى تکوینى نیاز به هدایت تشریعى نیز دارد.
خـلاصـه اینکه : موسى (علیهالسلام ) میخواهد به فرعون بفهماند که این عالم هستى نه منحصر به تو است و نه منحصر به سرزمین مصر است ، نه مخصوص امروز است
و نـه گذشته ، این عالم پهناور گذشته و آینده اى دارد که نه من در آن بوده ام و نه تو و دو مـسـاله اسـاسـى در ایـن عـالم چشمگیر است ، تامین نیازمندیها و سپس به کار گرفتن نـیـروهـا و امـکـانـات در مـسـیـر پـیـشرفت موجودات ، اینها به خوبى مى تواند تو را به پـروردگـار مـا آشـنـا سـازد و هـر چـه بـیـشـتـر در ایـن زمـیـنـه بـیـنـدیـشـى دلائل بیشترى از عظمت و قدرت او خواهى یافت .
فـرعـون بـا شـنـیـدن ایـن جـواب جـامـع و جـالب ، سـؤ ال دیـگـرى مـطـرح کرد، (گفت : اگر چنین است ، پس تکلیف پیشینیان ما چه خواهد شد؟) (قال فما بال القرون الاولى ).
در ایـنـکـه مـنـظـور فـرعون از این جمله چه بوده است ؟ مفسران نظرات گوناگونى اظهار داشته اند:
1 - بـعـضـى گـفـتـه انـد: چـون مـوسـى در آخـریـن جـمـله خـود، مـخـالفـان تـوحـیـد را مشمول عذاب الهى دانست ، فرعون سؤ ال کرد پس چرا آن همه اقوام مشرکى که در گذشته بوده اند به چنان عذابى مبتلا نشده اند؟!
2 - بـعـضـى گـفـتـه انـد، چـون مـوسـى ، خـداوند عالم را رب و معبود همگان معرفى کرد، فرعون سؤ ال کرد پس چرا نیاکان ما و این همه اقوام گذشته ، مشرک بودند این نشان مى دهد که شرک و بت پرستى کار نادرستى نیست !
3 - بـعـضى دیگر گفته اند: چون مفهوم سخن موسى این بود که سرانجام همه به نتیجه اعـمـال خـود مـى رسـنـد و آنـهـا کـه از فرمان الهى سرپیچى کرده اند مجازات خواهند شد، فـرعـون پـرسـیـد پـس تکلیف اینها که فانى شدند و دیگر بازگشتى به این زندگى ندارند چه خواهد شد؟
بـه هـر حـال مـوسى در جواب گفت : تمام مشخصات اقوام گذشته ، نزد پروردگار من در کتابى ثبت است ، هیچگاه پروردگار من براى حفظ آنها گمراه
نـمـى شـود و نـه فـرامـوش مـى کـنـد (قـال عـلمـهـا عـنـد ربـى فـى کـتـاب لا یضل ربى و لا ینسى ).
بـنابراین حساب و کتاب آنها محفوظ است ، و سرانجام به پاداش و کیفر اعمالشان خواهند رسـیـد، نـگـهـدارنـده ایـن حـسـاب ، خـدائى اسـت کـه نـه اشـتـبـاه در کار او وجود دارد و نه فـرامـوشـى ، و بـا تـوجـه بـه آنـچـه مـوسـى (عـلیـهـالسـلام ) در اصـل تـوحید و معرفى خدا بیان کرد کاملا روشن است که نگهداشتن این حساب براى آنکس که به هر موجودى ، دقیقا نیازمندیهایش را داده و سپس آن را هدایت مى کند کار مشکلى نخواهد بود.
در تـفـاوت مـفـهـوم جـمله (لا یضل ) با جمله (لا ینسى ) مفسران بیانات گوناگونى دارنـد، ولى ظـاهـر ایـن اسـت کـه (لا یـضـل )، اشـاره بـه نـفـى هـر گـونـه اشـتـبـاه از پـروردگار است ، و (لا ینسى ) اشاره به نفى نسیان ، یعنى نه در آغاز کار در حساب افـراد اشـتـبـاه مـى کـنـد، و نـه در نگهدارى حسابشان گرفتار نسیان مى گردد و به این تـرتـیـب مـوسـى ضـمـنـا احـاطـه عـلمـى پروردگار را به همه چیز خاطر نشان مى کند تا فـرعـون مـتـوجـه ایـن واقـعـیـت بـشـود کـه سـر سـوزنـى از اعمال او از دیدگاه علم خدا مکتوم و بى پاداش ‍ و کیفر نخواهد بود.
در حقیقت این احاطه علمى خداوند نتیجه سخنى است که موسى (علیهالسلام ) قبلا گفت و آن ایـنـکـه : خـداونـدى کـه بـه هـر مـوجـودى نـیـازمـنـدیـش را داده و او را هـدایـت مـى کـنـد، از حال همه کس و همه چیز آگاه است .
و از آنجا که بخشى از سخن موسى (علیهالسلام ) پیرامون مساله توحید و شناسائى
خدا بود قرآن در اینجا فصل دیگرى در همین زمینه بیان مى دارد: (همان خداوندى که زمین را براى شما مهد آسایش قرار داد، و راهـهـائى در آن ایـجـاد کـرد، و از آسـمـان ، آبـى فـرسـتـاد) (الذى جـعـل لکـم الارض مـهـدا و سـلک لکـم فـیـهـا سـبـلا و انزل من السماء ماء).
(مـا بـه وسـیـله ایـن آب ، انـواع گوناگون از گیاهان مختلف را از خاک تیره برآوردیم (فاخرجنا به ازواجا من نبات شتى ).
در مجموع این آیه به چهار بخش از نعمتهاى بزرگ خدا اشاره شده است :
1 - زمـیـن کـه مهد آرامش و آسایش انسان است و به برکت قانون جاذبه و همچنین قشر عظیم هـوائى کـه اطـراف آن را گرفته انسان مى تواند به راحتى و امن و امان روى آن زندگى کند.
2 - راهـهـا و جـادهـهـائى کـه خـداونـد در زمـیـن بـه وجود آورده است که تمام مناطق آن را به یـکـدیـگـر پـیـونـد مـى دهـد، هـمـانـگـونـه کـه غـالبـا دیـده ایـم در مـیـان سـلسـله جبال سر به آسمان کشیده ، غالبا درهها و راههائى وجود دارد، که انسان مى تواند از آنها عبور کرده ، به مقصد خود برسد.
3 - آبـى کـه مـایـه حـیـات اسـت و سـرچـشـمـه هـمـه بـرکـات از آسـمـان نازل کرده .
4 - گـیـاهـان و نـبـاتـات گوناگون و مختلفى که به وسیله این آب از زمین مى روید که قـسـمـتى از آنها مواد غذائى انسان را تشکیل مى دهند و بخشى مواد داروئى قسمتى را انسان بـراى سـاخـتـن لبـاس مـورد اسـتـفـاده قـرار مـى دهـد و قـسـمـت دیـگـرى را بـراى وسـائل زنـدگـى (هـمـچـون درهـا و حتى خانه هائى که از چوب ساخته مى شود و کشتیها و بسیارى از وسائل نقلیه دیگر).
بـلکـه مـى تـوان گـفـت : این چهار نعمت بزرگ به همان ترتیب که در آیه فوق آمده است اولویـتـهـاى زنـدگـى انـسـان را تـشـکـیـل مـى دهـد، قـبـل از هـمـه چـیـز، محل سکونت و آرامش لازم است ، و به دنبال آن راه هاى ارتباطى ، سپس آب ،
و فرآورده هاى کشاورزى .
سـرانـجـام اشـاره بـه پـنـجمین و آخرین نعمت از این سلسله نعمتهاى الهى کرده مى گوید: (از این فرآورده هاى گیاهى ، هم خودتان بخورید و هم چهار پایان خود را در آن به چرا ببرید) (کلوا و ارعوا انعامکم ).
اشـاره بـه ایـنـکـه : فـرآورده هـاى حـیـوانى شما که بخش مهمى از مواد غذائى و لباس و پوشاک و سایر وسائل زندگى شما را تشکیل مى دهد نیز از برکت همان زمین و همان آبى است که از آسمان نازل مى شود.
و در پایان در حالى که به همه این نعمتها اشاره کرده مى فرماید: (در این امور، نشانه هاى روشنى است براى صاحبان عقل و اندیشه ) (ان فى ذلک لایات لاولى النهى ).
قابل تـوجـه ایـنـکـه (نـهـى ) جـمـع (نـهـیـه ) (بـر وزن کـپـیـه ) در اصـل از مـاده (نـهـى ) (نـقـطـه مـقـابـل امـر) گـرفـتـه شـده و بـه مـعـنـى عـقل و دانشى است که انسان را از زشتیها نهى مى کند، اشاره به اینکه : هر گونه فکر و انـدیـشـه بـراى پـى بـردن بـه اهـمـیـت ایـن آیـات کـافـى نـیـسـت ، بـلکـه عقل و اندیشه هاى مسئول مى تواند به این واقعیت پى ببرد.
و به تناسب اینکه در بیان توحیدى این آیات ، از آفرینش زمین و نعمتهاى آن استفاده شده مـعـاد را نیز با اشاره به همین زمین در آخرین آیه مورد بحث بیان کرده ، مى فرماید: (از آن شـمـا را آفریدیم و در آن باز مى گردانیم ، و از آن نیز شما را بار دیگر بیرون مى آوریم ) (منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخرى ).
چه تعبیر گویا و فشردهاى از گذشته و امروز و آینده انسانها، همه از خاک به وجود آمده ایم ، همه به خاک باز مى گردیم و همه بار دیگر از خاک برانگیخته
مى شویم .
بـازگـشـت همه ما به خاک و یا مبعوث شدن از خاک ، کاملا روشن است اما اینکه چگونه آغاز هـمـه مـا از خـاک اسـت ، دو تـفسیر وجود دارد، نخست اینکه همه ما از آدم هستیم و آدم از خاک ، و دیگر اینکه : حتى خود ما نیز از خاک گرفته شده ایم ، زیرا تمام مواد غذائى که بدن ما و پدران و مادران ما را تشکیل داده از همین خاک گرفته شده است .
ضمنا این تعبیر، اخطارى است به همه گردنکشان و فرعون صفتان که فراموش نکنند از کجا آمده اند، و به کجا خواهند رفت ، این همه غرور و نخوت و گردنکشى و طغیان ، براى موجودى که دیروز خاک بوده و فردا نیز خاک مى شود چرا؟
نکته ها:
1 - کلمه (مهد) و (مهاد) هر دو به معنى مکانى است که آماده براى نشستن و خوابیدن و اسـتـراحـت اسـت و در اصـل کـلمـه (مـهـد) بـه مـحلى گفته مى شود که کودک را در آن مى خوابانند (گاهواره یا مانند آن ).
گـوئى انـسـان کـودکى است که به گاهواره زمین سپرده شده است ، و در این گاهواره همه وسائل زندگى و تغذیه او فراهم است .
2 - کلمه (ازواجا) که از ماده زوج گرفته شده است ، هم مى تواند اشاره به اصناف و انـواع گـیاهان باشد، و هم اشاره سربسته اى به مساله زوجیت (نر و ماده بودن ) در عالم گیاهان که به خواست خدا ذیل آیات مناسب تر از آن سخن خواهیم گفت .
3 - در تـفـسـیـر (اولوا النـهـى ) در حـدیـثـى کـه در اصـول کـافـى از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـقـل شـده اسـت چـنـیـن مـى خـوانـیـم : ان خـیـارکـم اولوا النـهـى ، قیل یا رسول الله
و مـن اولوا النـهى ؟ قال هم اولوا الاخلاق الحسنة و الاحلام الرزینة وصلة الارحام و البررة بـالامهات و الاباء، و المتعاهدین للفقراء و الجیران و الیتامى و یطعمون الطعام و یفشون السـلام فـى العـالم ، و یـصـلون و النـاس نـیـام غـافـلون : (بـهترین شما اولوا النهى (صـاحـبان اندیشه هاى مسئول ) است ، از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پرسیدند اولوا النهى کیانند؟ فرمود: آنها که داراى اخلاق حسنه و عقلهاى پر وزن هستند، داراى صله رحـم و نـیکى به مادران و پدران کمک کننده به فقیران و همسایگان نیازمند و یتیمان ، آنها که گرسنگان را سیر مى کنند، صلح در جهان مى گسترانند، همانها که نماز مى خوانند در حالى که مردم خوابند).
و در حـدیـث دیـگـرى از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـهـالسـلام ) چـنـیـن نـقـل شـده کـه شـخـصـى از آن بـزرگـوار از مـعـنـى دو سـجـده در هـر رکـعـت از نـمـاز سؤ ال کـرد، امـام فـرمـود: مـعـنـى سـجـده نـخـستین هنگامى که سر به زمین مى گذارى آنست که پروردگارا من در آغاز از این خاک بودم ، و هنگامى که سر برمى دارى مفهومش این است که مـرا از ایـن خـاک بیرون فرستادى ، و مفهوم سجده دوم این است که مرا به این خاک باز مى گردانى ، و هنگامى که سر از سجده دوم برمى دارى مفهومش این است که تو بار دیگر مرا از خاک ، مبعوث خواهى کرد.
آیه و ترجمه


و لقد اءرینه ءایتنا کلها فکذب و اءبى (56)
قال اء جئتنا لتخرجنا من اءرضنا بسحرک یاموسى (57)
فلنأ تینک بسحر مثله فاجعل بیننا و بینک موعدا لا نخلفه نحن و لا اءنت مکانا سوى (58)
قـال موعدکم یوم الزینة و اءن یحشر الناس ضحى (59)
فتولى فرعون فجمع کیده ثم اءتى (60)
قال لهم موسى ویلکم لا تفتروا على الله کذبا فیسحتکم بعذاب و قد خاب من افترى (61)
فتنزعوا اءمرهم بینهم و اءسروا النجوى (62)
قـالوا إ ن هـذن لسـحـرن یـریـدان اءن یـخـرجاکم من اءرضکم بسحرهما و یذهبا بطریقتکم المثلى (63)
فأ جمعوا کیدکم ثم ائتوا صفا و قد اءفلح الیوم من استعلى (64)


ترجمه :

56 - ما همه آیات خود را به او نشان دادیم اما او تکذیب کرد و سر باز زد!
57 - گفت : اى موسى ! آیا آمده اى که ما را از سرزمینمان با این سحرت بیرون کنى ؟!
58 - ما هم قطعا سحرى همانند آن براى تو خواهیم آورد، هم اکنون (تاریخش را تعیین کن و) مـیـعـادى مـیـان ما و خودت قرار ده که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم ، آنهم در مکانى که نسبت به همه یکسان باشد!.
59 - گـفـت مـیعاد ما و شما روز زینت (روز عید) است ، مشروط بر اینکه همه مردم هنگامى که روز بالا مى آید جمع شوند.
60 - فـرعون آن مجلس را ترک گفت ، و تمام مکر و فریب خود را جمع کرد، و سپس همه را (در روز موعود) آورد.
61 - مـوسـى بـه آنـهـا گـفت : واى بر شما دروغ بر خدا نبندید که شما را با عذاب خود نابود مى سازد، و نومیدى و (شکست ) از آن کسى است که دروغ (بر خدا) ببندد.
62 - آنـهـا در مـیـان خود در ادامه راهشان به نزاع برخاستند و مخفیانه و درگوشى با هم سخن گفتند.
63 - گـفـتـنـد: این دو مسلما ساحرند، مى خواهند شما را با سحرشان از سرزمینتان بیرون کنند، و آئین عالى شما را از بین ببرند!
64 - اکنون که چنین است تمام نیرو و نقشه خود را جمع کنید و در یک صف (به میدان مبارزه ) بیائید، و رستگارى امروز از آن کسى است که برترى خودش را اثبات کند!
تفسیر:
فرعون خود را براى مبارزه نهایى آماده مى کند
در ایـن بـخـش از آیـات ، مـرحله دیگرى از درگیرى موسى (علیهالسلام ) و فرعون منعکس شـده اسـت ، قـرآن مـجید، این قسمت را با این جمله شروع مى کند: (ما همه آیات خود را به فرعون نشان دادیم ، اما هیچیک از آنها در دل تیره او اثر
نـگـذاشـت ، همه را تکذیب کرد و از پذیرش آنها امتناع ورزید) (و لقد اریناه آیاتنا کلها فکذب و ابى ).
مـسـلمـا مـنـظـور از آیـات ، در ایـنـجـا تـمـام مـعـجـزاتـى کـه در طـول عـمر موسى و زندگیش در مصر به وسیله او ظاهر شد، نیست ، بلکه این مربوط به معجزاتى است که در آغاز دعوت به فرعون ارائه داد، (معجزه عصا) و (ید بیضا) و (محتواى دعوت جامع آسمانیش ) که خود دلیل زنده اى بر حقانیتش بود.
و لذا بعد از این ماجرا به مساله مبارزه ساحران با موسى (علیهالسلام ) و اعجازهاى تازه او برخورد مى کنیم .
اکنون ببینیم فرعون طغیانگر، مستکبر و لجوج در برابر موسى و معجزات او چه گفت ، و او را چگونه - طبق معمول همه زمامداران زورگو - متهم ساخت ؟ (گفت اى موسى ! آیا آمده اى کـه مـا را از سـرزمـیـن و وطـنـمـان بـا سـحـرت بـیـرون کـنـى ؟!) (قال ا جئتنا لتخرجنا من ارضنا بسحرک یا موسى ):
اشـاره بـه ایـنکه : ما مى دانیم مساله نبوت و دعوت به توحید، و ارائه این معجزات همگى توطئه براى غلبه بر حکومت و بیرون کردن ما و قبطیان از سرزمین آباء و اجدادمان است ، مـنـظـور تـو، نـه دعـوت بـه تـوحـیـد اسـت و نـه نـجـات بـنـى اسرائیل ، منظور حکومت است و سیطره بر این سرزمین و بیرون راندن مخالفان !.
ایـن تـهـمـت درسـت هـمـان حـربـه اى اسـت کـه هـمـه زورگـویـان و اسـتـعـمـارگـران در طـول تاریخ داشته اند که هر گاه خود را در خطر مى دیدند، براى تحریک مردم به نفع خـود، مـسـاله خـطـرى کـه مـمـلکـت را تهدید مى کرد، پیش مى کشیدند مملکت یعنى حکومت این زورگویان و موجودیتش یعنى موجودیت آنها!
بـعـضـى از مـفـسـران مـعـتـقـدنـد کـه اصـلا آوردن بـنـى اسرائیل به مصر و نگهدارى
آنـهـا در ایـن سـرزمـیـن ، تـنـهـا بـراى اسـتـفـاده از نـیـروى کـار آنـهـا در شـکـل بـردگـان نـبـود بلکه در عین حال مى خواستند، آنها که قومى نیرومند بودند قدرت پـیـدا نـکـنـنـد مبادا تبدیل به کانون خطرى شوند، دستور کشتن پسران آنها نیز تنها به خـاطـر تـرس از تـولد موسى نبود، بلکه براى جلوگیرى از قدرت و قوت آنها بود، و ایـن کـارى اسـت کـه هـمـه قـلدران انـجـام مـى دهـنـد، بـنـابـرایـن بـیـرون رفـتـن بـنـى اسـرائیـل طـبق خواسته موسى - یعنى قدرت یافتن این ملت ، و در این صورت تاج و تخت فراعنه به خطر مى افتاد.
نـکـتـه دیـگـر ایـنـکـه در همین عبارت کوتاه ، فرعون ، موسى را متهم به سحر کرد، همان اتـهـامـى که به همه پیامبران در برابر معجزات روشنشان زدند. همانگونه که در سوره (ذاریـات ) آیـه 52 و 53 مـى خـوانـیـم کـذلک مـا اتـى الذیـن مـن قـبـلهـم مـن رسـول الا قـالوا سـاحـر اءو مـجـنـون ا تـواصـوا بـه بـل هـم قـوم طـاغـون : (هـیـچ پـیـامـبرى ، قبل از اینها نیامد جز اینکه گفتند ساحر است یا دیـوانـه ؟ آیـا ایـن (تـهـمـت و افـتـرا) را به یکدیگر توصیه مى کردند (که همگى در آن همصدا بودند) بلکه آنها قومى طغیانگرند).
ایـن مـوضـوع نـیـز قـابـل تـذکـر است که دامن زدن به احساسات (میهن دوستى ) در این گـونـه مـواقع کاملا حساب شده بوده است ، زیرا غالب مردم ، سرزمین و وطنشان را همانند جـانـشـان دوست دارند، لذا در پاره اى از آیات قرآن این دو در ردیف هم قرار گرفته اند و لو انا کتبنا علیهم ان اقتلوا انفسکم او اخرجوا من دیارکم ما فعلوه الا قلیلا منهم : (اگر ما بـر آنـهـا فـرض کـرده بودیم خود را به کشتن دهید و یا از وطن و خانه خود بیرون روید تنها عده کمى از آنها عمل مى کردند).
فرعون سپس اضافه کرد گمان نکن ما قادر نیستیم همانند این سحرهاى
تـو را بـیـاوریم ، (یقینا بدان به همین زودى سحرى همانند آن براى تو خواهیم آورد) (فلناتینک بسحر مثله ).
و براى اینکه قاطعیت بیشترى نشان دهد گفت : (هم اکنون تاریخش را معین کن ، باید میان ما و تو وعده اى باشد که نه ما از آن تخلف کنیم و نه تو از آن ، آنهم در مکانى که نسبت به همگان یکسان باشد (فاجعل بیننا و بینک موعدا لا تخلفه نحن و لا انت مکانا سوى ).
در تـفـسـیـر (مـکانا سوى ) بعضى گفته اند: منظور آن بوده که فاصله آن از ما و تو یـکـسـان بـاشـد، و بـعضى گفته اند فاصله اش نسبت به مردم شهر یکسان باشد، یعنى محلى درست در مرکز شهر، و بعضى گفته اند منظور یک سرزمین مسطح است که همگان بر آن اشـراف داشته ، و عالى و دانى در آن یکسان باشد، و مى توان همه این معانى را در آن جمع دانست .
تـوجـه به این نکته نیز لازم است که زمامداران زورگو براى اینکه حریف خود را از میدان بدر کنند، و به اطرافیان خود که گاهى تحت تاثیر واقع شده اند (و در داستان موسى و مـعـجـزاتـش حـتـمـا تـحـت تـاثـیـر واقـع شده بودند) قدرت و قوت و روحیه بدهند، ظاهرا برخورد قاطع با اینگونه مسائل مى کنند و سر و صداى زیاد به راه مى اندازند!.
ولى مـوسـى بـى آنـکـه خـونـسـردى خـود را از دسـت بـدهـد و از جنجال فرعون هراسى به دل راه دهد با صراحت و قاطعیت (گفت : من هم آماده ام ، هم اکنون روز و سـاعـت آن را تـعـیین کنم ، میعاد ما و شما روز زینت (روز عید) است ، مشروط بر اینکه مـردم هـمـگـى بـه هـنـگـامـى کـه روز بـالا مـى آیـد در محل جمع شوند) (قال موعدکم یوم الزینة و ان یحشر الناس ضحى ).
تـعـبـیـر بـه (یـوم الزیـنـة ) (روز زیـنـت ) مـسلما اشاره به یک روز عید بوده که نمى تـوانـیـم دقـیـقـا آن را تـعـیـیـن کـنـیـم ، ولى مهم آنست که مردم در آن روز کسب و کار خود را تعطیل مى کردند، و طبعا آماده شرکت در چنین برنامه اى بودند.
بـه هـر حـال فـرعـون بـعـد از مشاهده معجزات شگفت آور موسى و مشاهده تاثیر روانى این معجزات در اطرافیانش تصمیم گرفت با کمک ساحران به مبارزه با او برخیزد، لذا قرار لازم را بـا مـوسى گذارد، (آن مجلس را ترک گفت و تمام مکر و فریب خود را جمع کرد و سپس همه را در روز موعود آورد (فتولى فرعون فجمع کیده ثم اتى ).
در این جمله کوتاه سرگذشتهاى مفصلى که در سوره اعراف و شعراء به طور مبسوط آمده ، خـلاصـه شـده اسـت ، زیـرا فـرعـون پس از ترک آن مجلس و جدا شدن از موسى و هارون ، جـلسـات مـخـتـلفـى بـا مـشـاوران مـخـصـوص و اطـرافـیـان مـسـتـکـبـرش تـشـکـیـل داد، سـپـس ‍ از سـراسـر مـصـر، سـاحـران را دعـوت به پایتخت نمود و آنها را با وسـائل تـشـویـق فـراوان بـه ایـن مبارزه سرنوشت ساز دعوت کرد، و مطالب دیگرى که ایـنـجا جاى بحث آن نیست ، اما قرآن ، همه اینها را در این سه جمله جمع کرده است (فرعون ، موسى را ترک گفت ، تمام مکر خود را جمع کرد، و سپس آمد).
سرانجام روز موعود فرا رسید، موسى (علیهالسلام ) در برابر انبوه جمعیت قرار گرفت ، جمعیتى که گروهى از آن ساحران بودند و تعداد آنها به گفته بعضى از
مفسران 72 نفر و به گفته بعضى دیگر به چهارصد نفر هم میرسید و بعضى دیگر نیز اعداد بزرگترى گفته اند.
و گـروهـى از آنـهـا، فـرعـون و اطـرافیان او را تشکیل مى دادند و بالاخره گروه سوم که اکـثریت از آن تشکیل یافته بود، توده هاى تماشاچى مردم بودند. موسى در اینجا رو به ساحران و یا فرعونیان و ساحران کرد و (به آنان چنین گفت واى بر شما، دروغ بر خدا نـبـنـدیـد کـه شـمـا را بـا مـجـازات خـود، نـابـود و ریـشـه کـن خـواهـد سـاخـت ) (قال لهم موسى ویلکم لا تفتروا على الله کذبا فیسحتکم بعذاب ).
(و شـکـسـت و نـومـیـدى و خـسـران از آن آنـهاست که بر خدا دروغ مى بندند و به او نسبت باطل مى دهند) (و قد خاب من افترى ).
واضح است که منظور موسى از افتراى بر خدا، آنست که کسى یا چیزى را شریک او قرار داده ، مـعـجـزات فرستاده خدا را به سحر نسبت دهند و فرعون را معبود و اله خود بپندارند، مـسـلمـا کـسـى کـه چنین دروغهائى به خدا ببندد و با تمام قوا براى خاموش کردن نور حق بکوشد، خداوند چنین کسانى را بدون مجازات نخواهد گذارد. این سخن قاطع موسى که هیچ شـبـاهتى به سخن ساحران نداشت ، بلکه آهنگش آهنگ دعوت همه پیامبران راستین بود، و از دل پـاک مـوسى برخاسته بود، بر بعضى از دلها اثر گذاشت ، و در میان جمعیت اختلاف افـتـاد، بـعـضـى طـرفـدار شـدت عـمـل بـودنـد، و بـعـضـى بـه شـک و تردید افتادند و احتمال مى دادند موسى پیامبر بزرگ خدا باشد و تهدیدهاى او مؤ ثر گردد، به خصوص کـه لبـاس ساده او و برادرش هارون ، همان لباس ساده چوپانى بود، و چهره مصمم آنها کـه عـلیـرغـم تـنـهـا بـودن ، ضـعـف و فـتـورى در آن مـشـاهـده نـمـى گـشـت ، دلیل دیگرى بر اصالت
گفتار و برنامه هاى آنها محسوب مى شد، لذا قرآن مى گوید: (آنها در میان خود در باره کـارهـایـشـان بـه نزاع برخاستند، و مخفیانه و درگوشى با هم سخن گفتند) (فتنازعوا امرهم بینهم و اسروا النجوى ).
مـمـکـن اسـت ایـن پـنـهـان گـوئى و نـجـوى در بـرابـر مـوسـى بـوده بـاشـد، ایـن احـتـمـال نـیـز دارد کـه در بـرابـر فـرعـون بـاشـد، و احـتـمـال دیـگـر ایـنـکـه : گـردانندگان این صحنه در خفاى از توده مردم به چنین نجوى و تنازعى برخاستند.
ولى بـه هـر حـال طـرفـداران ادامـه مـبـارزه و شـدت عـمل ، پیروز شدند و رشته سخن را بدست گرفتند و از طرق مختلف ، به تحریک مبارزه کنندگان با موسى پرداختند.
نخست : (گفتند این دو مسلما ساحرند)! (قالوا ان هذان لساحران )
بـنـابـرایـن وحـشـتـى از مـبـارزه بـا آنـهـا نـباید به خود راه داد، چرا که شما بزرگان و سردمداران سحر در این کشور پهناورید، و توان و نیروى شما از آنها بیشتر است !.
دیگر اینکه (آنها مى خواهند شما را از سرزمینتان با سحرشان بیرون کنند) سرزمینى که همچون جان شما عزیز است و به آن تعلق دارید آن هم به شما تعلق دارد (یریدان ان یخرجاکم من ارضکم بسحرهما).
بـعـلاوه ایـنها تنها به بیرون کردن شما از وطنتان قانع نیستند، اینها مى خواهند مقدسات شما را هم بازیچه قرار دهند (و آئین عالى و مذهب حق شما
را از میان ببرند!) (و یذهبا بطریقتکم المثلى ).
اکـنون که چنین است به هیچوجه به خود تردید راه ندهید، و (تمام نیرو و نقشه و مهارت و توانتان را جمع کنید و به کار گیرید) (فاجمعوا کیدکم ).
(سپس همگى متحد در صف واحدى به میدان مبارزه ، گام نهید) (ثم ائتوا صفا).
چرا که وحدت و اتحاد رمز پیروزى شما در این مبارزه سرنوشت ساز است .
و بـالاخـره (فـلاح و رستگارى ، امروز، از آن کسى است که بتواند برترى خود را بر حریفش اثبات نماید) (و قد افلح الیوم من استعلى ).
آیه و ترجمه


قالوا یموسى إ ما اءن تلقى و إ ما اءن نکون اءول من اءلقى (65)
قـال بل اءلقوا فإ ذا حبالهم و عصیهم یخیل إ لیه من سحرهم اءنها تسعى (66)
فأ وجس فى نفسه خیفة موسى (67)
قلنا لا تخف إ نک اءنت الا على (68)
و اءلق ما فى یمینک تلقف ما صنعوا إ نما صنعوا کید سحر و لا یفلح الساحر حیث اءتى (69)


ترجمه :

65 - (سـاحـران ) گـفـتـنـد اى مـوسـى آیـا تـو اول (عـصـاى خـود را) مـى افـکـنـى یـا مـا اول بیفکنیم ؟!
66 - گفت : شما اول بیفکنید، در این هنگام طنابها و عصاهایشان بخاطر سحر آنها چنان به نظر مى رسید که حرکت مى کنند!
67 - در این هنگام موسى ترس خفیفى در دل احساس کرد.
68 - گفتیم : نترس تو مسلما (پیروز و) برترى !
69 - و چیزى را که در دست راست دارى بیفکن ، تمام آنچه را آنها ساخته اند مى بلعد، چرا که آن تنها مکر ساحر است ، و ساحر هر کجا برود رستگار نخواهد شد.
تفسیر:
موسى (علیهالسلام ) نیز به میدان مى آید
سـاحران ظاهرا متحد شدند و عزم را جزم کردند که با موسى به مبارزه برخیزند، هنگامى کـه گـام بـه مـیـدان نـهـادنـد (گـفـتـنـد اى مـوسـى اول تـو وسـائل سـحرت را مى افکنى یا ما نخستین باشیم ؟!) (قالوا یا موسى اما ان تلقى و اما ان نکون اول من القى ).
بـعـضـى از مـفـسـران گـفـته اند که این پیشنهاد ساحران دائر به پیشگام شدن موسى یا خـودشـان یـکـنـوع احترام از جانب آنها نسبت به موسى بود، و شاید همین امر بود که زمینه توفیق ایمان آوردن آنها را بعد از این ماجرا فراهم آورد.
ولى ایـن مـوضوع بسیار بعید به نظر میرسد، چرا که آنها با تمام قدرت مى کوشیدند کـه مـوسـى و مـعـجزه او را درهم بشکنند، بنابراین تعبیر فوق شاید براى این بوده که اعـتـماد به نفس خود را در برابر توده ه اى مردم اظهار نمایند. ولى موسى بى آنکه عجله اى نشان بدهد، چرا که به پیروزى نهائى خود کاملا اطمینان داشت و حتى قطع نظر از آن در ایـن گـونـه مبارزه ها معمولا برنده کسى است که پیشقدم نمى شود، لذا به آنها گفت : شما اول بیفکنید! (قال بل القوا).
بـدون شک این دعوت موسى (علیهالسلام ) از آنها به مبارزه در واقع مقدمه اى بود براى آشکار شدن حق ، و از نظر موسى (علیهالسلام ) نه تنها امر قبیحى نبود، بلکه مقدمه واجب محسوب مى شد.
ساحران نیز پذیرفتند و آنچه عصا و طناب براى سحر کردن با خود آورده بودند یکباره به میان میدان افکندند، و اگر روایتى را که مى گوید: آنها
هـزاران نـفر بودند بپذیریم مفهومش این مى شود که در یک لحظه هزاران عصا و طناب که مواد مخصوصى در درون آنها ذخیره شده بود، به وسط میدان انداختند.
(نـاگـهـان طـنابها و عصاهایشان به خاطر سحر آنها، چنان به نظر مى رسید که دارند حرکت مى کنند)! (فاذا حبالهم و عصیهم یخیل الیه من سحرهم انها تسعى ).
آرى بـه صـورت مـارهـائى کـوچـک و بـزرگ ، رنـگـارنـگ در اشکال مختلف به جنب و جوش درآمدند، آیات دیگر قرآن در این زمینه مى خوانیم که (آنها چشم مردم را سحر کردند و آنها را در وحشت فرو بردند و سحر عظیمى به وجود آوردند) سحروا اعین الناس و استرهبوهم و جاءوا بسحر عظیم (اعراف - 116).
و بـه تـعـبـیـر آیـه 44 سـوره شـعـراء، (سـاحـران صـدا زدنـد کـه به عزت فرعون ما پیروزیم ) و قالوا بعزة فرعون انا لنحن الغالبون .
بـسـیـارى از مـفـسـران نـوشـتـه اند که آنها موادى همچون (جیوه ) در درون این طنابها و عـصـاهـا قـرار داده بـودنـد که با تابش آفتاب ، و گرم شدن این ماده فوق العاده فرار، حـرکـات مـخـتـلف و سـریـعـى بـه آنـهـا دست داد، این حرکات مسلما راه رفتن نبود، ولى با تـلقـینهائى که ساحران به مردم کرده بودند، و صحنه خاصى که در آنجا به وجود آمده بـود، ایـن چـنـیـن در چـشـم مـردم مـجـسـم مـى شـد کـه ایـن مـوجـودات جـان گـرفـتـه انـد و مـشغول حرکتند! (تعبیر سحروا اعین الناس یعنى چشم مردم را سحر کردند، نیز اشاره به هـمـیـن معنى است و همچنین تعبیر (یخیل الیه ) یعنى در نظر موسى چنین منعکس شد - نیز ممکن است اشاره به همین معنى باشد).
به هر حال صحنه بسیار عجیبى بود، ساحران که هم تعدادشان زیاد بود
و هـم آگـاهـیـشـان در ایـن فن ، و طرز استفاده از خواص مرموز فیزیکى و شیمیائى اجسام و مـانـنـد آن را بـه خوبى مى دانستند، توانستند آنچنان در افکار حاضران نفوذ کنند که این بـاور بـراى آنـهـا پـیـدا شود که این همه موجودات بیجان ، جان گرفتند. غریو شادى از فرعونیان برخاست ، گروهى از ترس و وحشت فریاد زدند و خود را عقب مى کشیدند!.
(در ایـن هـنـگـام مـوسـى احـسـاس تـرس خـفـیـفـى در دل کرد) (فاوجس فى نفسه خیفة موسى ).
(اوجـس ) از مـاده (ایـجـاس ) در اصـل از (وجـس ) (بـر وزن حبس ) به معنى صداى پـنـهان گرفته شده است ، بنابراین (ایجاس ) به معنى یک احساس پنهانى و درونى اسـت ، و ایـن تـعبیر نشان مى دهد که ترس درونى موسى ، سطحى و خفیف بود تازه آن هم به خاطر این نبود که براى صحنه رعب انگیزى که بر اثر سحر ساحران به وجود آمده بـود اهمیتى قائل شده باشد، بلکه از این بیم داشت که نکند مردم تحت تاثیر این صحنه واقع شوند، آنچنان که بازگرداندن آنها آسان نباشد.
یـا ایـنـکـه پیش از آنکه موسى مجال نشان دادن معجزه خود را داشته باشد جمعى صحنه را ترک گویند یا از صحنه بیرونشان کنند و حق آشکار نگردد.
چـنـانـکـه در خـطـبـه 6 نهج البلاغه مى خوانیم : لم یوجس موسى (علیهالسلام ) خیفة على نـفـسه بل اشفق من غلبة الجهال و دول الضلال : (موسى (علیهالسلام ) هرگز به خاطر خـودش در درون دل احـسـاس تـرس نـکـرد، بـلکـه از آن تـرسـیـد کـه جـاهلان غلبه کنند و دولتهاى ضلال ، پیروز شوند).
بـا آنـچـه گـفـتـه شـد، ضـرورتـى بـراى پـاسخهاى دیگرى که در زمینه ترس موسى (علیهالسلام ) ذکر کرده اند نمى بینیم .
بـه هر حال در این موقع ، نصرت و یارى الهى به سراغ موسى آمد و فرمان وحى وظیفه او را مـشخص کرد، چنانکه قرآن مى گوید: (به او گفتیم ترس به خود راه مده تو مسلما برترى )! (قلنا لا تخف انک انت الاعلى ).
این جمله با قاطعیت تمام ، موسى را در پیروزیش دلگرم مى سازد (کلمه (ان ) و تکرار (ضمیر) هر یک تاکید مستقلى است بر این معنى ، و همچنین اسمیه بودن این جمله ) و به ایـنـگـونـه مـوسـى ، قـوت قـلبـش را کـه لحـظـات کـوتـاهـى متزلزل شده بود باز یافت .
مجددا به او خطاب شد که : (آنچه را در دست راست دارى بیفکن که تمام آنچه را که آنها ساخته اند مى بلعد!) (و الق ما فى یمینک تلقف ما صنعوا).
(چرا که کار آنها تنها مکر ساحر است ) (انما صنعوا کید ساحر).
(و ساحر هر کجا برود پیروز نخواهد شد) (و لا یفلح الساحر حیث اتى ).
(تـلقـف ) از مـاده (لقـف ) (بـر وزن وقـف ) بـه معنى بلعیدن است ولى (راغب ) در (مفردات ) مى گوید: این کلمه در اصل به معنى برگرفتن چیزى است با مهارت ، خواه بـه وسـیـله دهـان بـوده بـاشـد یـا بـا دسـت ، و بـعـضـى از اربـاب لغـت آن را بـه مـعنى (برگرفتن به سرعت ) دانسته اند که در فارسى به جاى آن (ربودن ) به کار مى رود.
جـالب ایـنـکه : نمى گوید (عصایت را بیفکن ) بلکه مى گوید: (آنچه در دست راست دارى بیفکن این تعبیر شاید به عنوان بى اعتنائى به عصا باشد و اشاره به اینکه عصا مساله مهمى نیست آنچه مهم است اراده و فرمان خدا است که اگر
اراده او بـاشـد عـصـا کـه سـهـل اسـت کمتر و کوچکتر از آن هم مى تواند چنین قدرت نمائى کند!.

ایـن نـکـتـه نـیـز قـابـل ذکـر اسـت کـه (سـاحـر) در آیـه فـوق ، بـار اول بـه صـورت نـکـره و بـعـدا بـه صـورت مـعـرفه و با الف و لام جنس ‍ آمده است ، این تـفـاوت شـایـد بـه خـاطـر آن بـاشـد کـه هـدف در مـرتـبـه اول آنـسـت کـه نـسـبت به کار این ساحران بى اعتنائى شود و مفهوم جمله این است کارى که آنها کردند مکر ساحرى بیش نیست اما در مرتبه دوم این حقیقت را مى خواهد تفهیم کند که نه تنها این ساحران هر ساحرى در هر زمان و مکانى پیدا شود پیروز و رستگار نخواهد شد.
نکته ها:
حقیقت سحر چیست ؟ - گرچه در گذشته مشروحا در این باره ، سخن گفته ایم ولى ذکر چند جـمـله را ایـنـجـا بـه صـورت تـوضـیـحـى کـوتـاه مـنـاسـب مـى دانـیـم : سـحـر در اصـل بـه مـعـنـى هر کار و هر چیزى است که ماخذ آن ، مخفى و پنهان باشد، ولى در زبان روزمـره ، بـه کـارهـاى خـارق العـاده اى مـى گـویـنـد کـه بـا اسـتـفـاده از وسائل مختلف انجام مى شود.
گاهى صرفا جنبه نیرنگ و خدعه و چشم بندى و تردستى دارد.
گاهى از عوامل تلقینى در آن استفاده مى شود.
و گاه از خواص ناشناخته فیزیکى و شیمیائى بعضى از اجسام و مواد.
و گاه از طریق کمک گرفتن از شیاطین .
و همه اینها در آن مفهوم جامع لغوى درج است .
در طـول تـاریـخ بـه داسـتـانـهاى زیادى در زمینه سحر و ساحران برخورد مى کنیم و هم اکـنـون در عـصـر مـا کـسـانـى کـه دسـت به اینگونه کارها مى زنند، کم نیستند، ولى چون بسیارى از خواص موجوداتى که در گذشته بر توده مردم ، مخفى بود
در زمـان مـا آشکار شده است ، و حتى کتابهائى در زمینه آثار اعجاب انگیز موجودات مختلف نوشته اند، قسمت زیادى از سحرهاى ساحران از دستشان گرفته شده است .
مـثـلا در شـیمى امروز اجسام بسیارى را مى شناسیم که وزنشان از هوا سبکتر است ، و اگر درون جـسـمى قرار داده شوند ممکن است آن جسم به حرکت درآید و کسى هم تعجب نمى کند ، حـتـى بـسـیـارى از وسـائل بـازى کـودکـان امروز شاید در گذشته یکنوع سحر به نظر میرسید!
امـروز در سـیـرکـهـا نمایشهائى میدهند که شبیه سحر ساحران گذشته است با استفاده از چـگـونـگـى تـابـش نـور، آینه ها، خواص فیزیکى و شیمیائى اجسام ، صحنه هاى غریب و عجیبى به وجود مى آورند که گاه دهان تماشاچیان از تعجب باز میماند.
البـتـه اعمال خارق العاده مرتاضان ، آن خود داستان دیگرى دارد، که بسیار شگفت انگیز است .
در هر حال ، سحر چیزى نیست که وجود آن را بتوان انکار کرد یا به خرافات نسبت داد، چه در گذشته و چه در امروز.
نـکـتـه قـابـل تـوجـه ایـنـکـه : سحر در اسلام ، ممنوع ، و از گناهان کبیره است چرا که در بـسـیـارى از مـوارد، بـاعـث گـمـراه سـاخـتـن مـردم و تـحـریـف حـقـایـق و مـتزلزل ساختن پایه عقائد افراد ساده ذهن مى شود، البته این حکم اسلامى مانند بسیارى از احـکـام دیـگـر، مـوارد اسـتـثـنـاء نـیـز دارد، از جـمـله فـرا گـرفـتـن سـحـر، بـراى ابطال ادعاى مدعیان دروغین نبوت ، و یا براى از بین بردن اثر آن در مورد کسانى که از آن آسیب دیده اند.
در جلد اول ذیل آیه 102 و 103 سوره بقره نیز مشروحا در این باره ، سخن گفته ایم .
2 - ساحر، هرگز پیروز نمى شود؟
بـسـیـارى مـیـپـرسـنـد اگـر سـاحـران مـیـتـوانـنـد، اعـمـال خـارقـالعـادهـاى شـبـیـه مـعـجزه انجام دهند، چگونه میتوان میان کارهاى آنها و اعجاز، تفاوت گـذاشـت ؟ و چـگـونـه سـحـر بـا مـعـجـزه پـهـلو نـزنـد دل خوش دار!
پاسخ این سؤ ال با توجه به یک نکته ، روشن مى شود و آن اینکه : کار ساحر متکى به نـیـروى مـحـدود انـسـانـى اسـت ، و مـعـجـزه از قـدرت بـیـپـایـان و لا یزال الهى سرچشمه میگیرد.
لذا هر ساحرى کارهاى محدودى میتواند انجام دهد، و اگر ماوراى آن را بخواهند عاجز میماند، او تنها کارهائى را میتواند انجام دهد که قبلا روى آن تمرین داشته و بر آن مسلط است و از پـیـچ و خـم آن آگـاه ، ولى در غـیـر آن بـه کـلى عـاجز و ناتوان خواهد بود، در حالى که پیامبران چون از قدرت لا یزال خدا کمک میگرفتند، قادر به انجام هر گونه خارق عادتى بودند، در زمین و آسمان و از هر نوع و هر قبیل .
سـاحـر، هـرگز نمى تواند خارق عادت را طبق پیشنهاد مردم انجام دهد، مگر اینکه تصادفا بـا کـار او تـطـبـیق کند (هر چند گاهى دوستان ناشناخته خود را تعلیم میدهند که از وسط جمعیت برخیزند و پیشنهادهائى که قبلا تعیین شده به صورت ابتدائى مطرح کنند).
ولى پـیـامـبـران بـارهـا و بـارهـا مـعجزات مهمى را که مردم حقطلب ، به عنوان سند نبوت میخواستند انجام میدادند، همانگونه که در همین سرگذشت موسى نیز مشاهده خواهیم کرد.
از ایـن گـذشـتـه ، سـحـر چـون یـک کـار انـحـرافـى است و یکنوع خدعه و نیرنگ است طبعا روحـیـاتـى هـمـاهـنـگ آن مـیخواهد، و ساحران بدون استثناء افرادى متقلب و خدعهگرند که از مطالعه و بررسى روحیات و اعمالشان خیلى زود میتوان
آنها را شناخت ، در حالى که اخلاص و پاکى و درستى انبیاء، سندى است که با اعجاز آنها آمیخته و اثر آن را مضاعف مى کند. (دقت کنید)
و شـایـد روى ایـن جهات است که آیات فوق مى گوید و لا یفلح الساحر حیث اتى : ساحر هـر کـجـا بـاشـد و در هـر شـرائط و هـر زمـان رسـتـگـار نـمـى شـود، و بـه قول معروف به زودى پته اش روى آب خواهد افتاد، چرا که نیرویش محدود است و افکار و صفاتش ‍ انحرافى .
ایـن موضوع ، مخصوص ساحرانى نیست که به مبارزه با انبیاء برخاستند بلکه در باره ساحران به طور کلى صادق است که آنها زود شناخته میشوند و به پیروزى نمى رسند.
آیه و ترجمه


فأ لقى السحرة سجدا قالوا ءامنا برب هرون و موسى (70)
قـال ءامـنـتـم له قـبـل اءن ءاذن لکـم إ نه لکبیرکم الذى علمکم السحر فلا قطعن اءیدیکم و اءرجلکم من خلف و لا صلبنکم فى جذوع النخل و لتعلمن اءینا اءشد عذابا و اءبقى (71)
قالوا لن نؤ ثرک على ما جاءنا من البینت و الذى فطرنا فاقض ما اءنت قاض إ نما تقضى هذه الحیوة الدنیا (72)
إ نا ءامنا بربنا لیغفر لنا خطینا و ما اءکرهتنا علیه من السحر و الله خیر و اءبقى (73)
إ نه من یأ ت ربه مجرما فإ ن له جهنم لا یموت فیها و لا یحیى (74)
و من یأ ته مؤ منا قد عمل الصلحت فأ ولئک لهم الدرجت العلى (75)
جنت عدن تجرى من تحتها الا نهر خلدین فیها و ذلک جزاء (76)


ترجمه :

70 - (موسى عصاى خود را افکند، و آنچه را که آنها ساخته بودند بلعید) ساحران همگى به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار موسى و هارون ایمان آوردیم !!
71 - (فـرعـون ) گـفـت آیـا پـیـش از آنـکـه بـه شما اذن دهم به او ایمان آوردید؟! مسلما او بـزرگ شـماست که سحر به شما آموخته ، بیقین دست و پاهاى شما را بطور مختلف قطع مى کنم و بر فراز شاخه هاى نخل به دار مى آویزم ، و خواهید دانست کدامیک از ما مجازاتش دردناکتر و پایدارتر است !
72 - گـفـتـنـد بـه خـدائى کـه مـا را آفـریـده مـا تـو را هـرگـز بـر دلائل روشنى که به ما رسیده مقدم نخواهیم داشت ، هر حکمى میخواهى بکن که تنها میتوانى در این زندگى دنیا داورى کنى .
73 - مـا بـه پـروردگـارمـان ایـمـان آوردیـم تـا گـنـاهـان مـا و آنـچـه را از سـحـر بر ما تحمیل کردى ببخشد، و خدا بهتر و باقیتر است .
74 - هر کس مجرم در محضر پروردگارش حاضر شود آتش دوزخ براى اوست ، که نه در آن میمیرد و نه زنده مى شود!
75 - و هـر کـس مـؤ من باشد و عمل صالح انجام داده باشد در محضر او حاضر شود درجات عالى براى اوست .
76 - بـاغهاى جاویدان بهشت که نهرها از زیر درختانش جارى است همیشه در آن خواهند بود و اینست پاداش کسى که خود را پاک کند!
تفسیر:
پیروزى عظیم موسى (علیهالسلام )
در آیات گذشته به اینجا رسیدیم که موسى مامور شد عصاى خود را بیفکند
تا دستگاه سحر ساحران را نابود سازد.
در آیات مورد بحث این مساله تعقیب شده ، منتها جمله هائى که روشن بوده است حذف گردیده (مـوسـى عـصـاى خـود را افکند، عصا تبدیل به مار عظیمى شد و تمام اسباب و آلات سحر سـاحـران را بـلعـیـد، غـوغـا و ولولهـاى در تـمـام جمعیت افتاد فرعون ، سخت متوحش شد، و اطرافیانش دهانهاشان از تعجب باز ماند.
ساحران که تا آن زمان با چنین صحنهاى روبرو نشده بودند و به خوبى سحر را از غیر سـحـر مـیشناختند، یقین کردند که این امر ، چیزى جز معجزه الهى نیست ، و این مرد فرستاده خـدا اسـت کـه آنـهـا را دعـوت بـه سـوى پـروردگـارشـان مـى کـنـد، طـوفـانـى در دل آنـهـا بـه وجود آمد و انقلاب عظیمى در روحشان پدیدار گشت ). اکنون دنباله سخن را از زبان آیات میشنویم :
(سـاحـران هـمـگـى بـه سـجـده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسى ایمان آوردیم ) (فالقى السحرة سجدا قالوا آمنا برب هارون و موسى ).
تعبیر به (القى ) (با استفاده از فعل مـجـهـول ) گویا اشاره به این است که آنچنان مجذوب موسى و تحت تاثیر معجزه او واقع شدند که گوئى بیاختیار به سجده افتادند.
ایـن نـکـتـه نیز قابل توجه است که تنها قناعت به ایمان آوردن نکردند، بلکه وظیفه خود دیـدنـد کـه ایـن ایـمـان را بـه صـورت روشـنى و با جمله هائى که هیچگونه ابهام در آن نـباشد، یعنى با تاکید به پروردگار موسى و هارون اظهار دارند، تا اگر کسانى بر اثـر کـار آنـهـا گـمـراه شده اند بازگردند و از این نظر مسئولیتى بر دوش آنها باقى نماند!
بـدیـهـى اسـت کـه ایـن عـمـل سـاحران ، ضربه سنگینى بر پیکر فرعون و حکومت جبار و خودکامه و بیدادگرش وارد ساخت ، و تمام ارکان آن را به لرزه درآورد،
چـرا کـه مـدتـهـا در سـرتـاسـر مصر روى این مساله تبلیغ شده بود، و ساحران را از هر گـوشـه و کـنـار گـردآورى کـرده بـودنـد، و هـر گـونـه پـاداش و امتیازى براى آنها در صورت پیروزى قائل شده بود.
امـا الان مـشـاهـده مـى کـنـد که همانها که در صف اول مبارزه بودند یکباره تسلیم دشمن ، نه تـسـلیـم ، بـلکـه مـدافع سرسخت او شدند، و این مسالهاى بود که هرگز براى فرعون قابل پیشبینى نبود، و بدون شک گروهى از مردم نیز به پیروى از ساحران به موسى و آئینش دل بستند.
لذا فرعون ، چارهاى جز این ندید که با داد و فریاد و تهدیدهاى غلیظ و شدید تهمانده حیثیتى را که نداشت ، جمع و جور کند، رو به سوى ساحران کرد و گفت : آیا پیش از آنکه بـه شـمـا اذن دهـم بـه او ایـمـان آوردیـد؟! (قـال آمـنـتـم له قبل ان آذن لکم ).
ایـن جـبـار مـسـتکبر، نه تنها مدعى بود که بر جسم و جان مردم ، حکومت دارد بلکه میخواست بـگـوید قلب شما هم در اختیار من و متعلق به من است ، و باید با اجازه من تصمیم بگیرد، این همان کارى است که همه فرعونها در هر عصر و زمان ، طرفدار آنند.
بـعـضـى مـانـنـد فـرعـون مـصـر، نـاشـیانه به هنگام دستپاچگى بر زبان جارى میکنند، و بـعـضـى مـرمـوزانه و با استفاده از وسائل تبلیغاتى و ارتباط جمعى و انواع سانسورها عـمـلا ایـن حـق را بـراى خـود قـائلنـد و مـعـتـقـدنـد نـبـایـد بـه مـردم اجـازه انـدیـشـیـدن مـسـتـقـل داد، بـلکـه حـتـى گـاهـى به نام آزادى اندیشه ، باید این سلب آزادى را بر مردم تحمیل کرد.
به هر حال فرعون به این قناعت نکرد، فورا وصلهاى به دامان ساحران چسبانید و آنها را مـتـهـم کـرد و گـفـت : او بـزرگ شما است ، او کسى است که سحر به شما آموخته ، و تمام اینها توطئه است با نقشه قبلى !! (انه لکبیرکم الذى
علمکم السحر).
بـدون شـک فـرعـون میدانست و یقین داشت این سخن دروغ است ، و اساسا چنین توطئه اى که سرتاسر مصر را فراگیرد و ماموران مخفى و جاسوسان او از آن بیخبر بمانند امکانپذیر نـیـسـت ، اصولا فرعون موسى را در آغوش خود پرورش داده بود و غیبت او از مصر برایش مـسـلم بـود، اگـر او بـزرگ ساحران مصر بود همه جا به این عنوان معروف میشد، و چیزى نبود که بتوان آن را مخفى کرد. ولى میدانیم قلدرها و زورگویان ، وقتى موقعیت نامشروع خود را در خطر ببینند از هیچ دروغ و تهمتى باک ندارند.
تازه به این نیز قناعت نکرد و ساحران را با شدیدترین لحنى ، تهدید به مرگ نمود و گفت : (سوگند یاد مى کنم که دست و پاهاى شما را به طور مختلف قطع مى کنم ، و بر فراز شاخه هاى بلند نخل به دار مى آویزم ، تا بدانید مجازات من دردناکتر و پایدارتر اسـت یا مجازات خداى موسى و هارون ) (فلا قطعن ایدیکم و ارجلکم من خلاف و لاصلبنکم فـى جـذوع النـخـل و لتـعلمن اینا اشد عذابا و ابقى ). در حقیقت جمله اینا اشد عذابا اشاره بـه تـهـدیـدى اسـت کـه مـوسـى قـبـلا کـرده بـود و مـخـصـوصـا بـه سـاحـران قـبـل از ایـن مـاجـرا گـوشـزد کـرد کـه اگـر شما بر خدا دروغ ببندید، شما را با عذاب و مجازات خود ریشه کن خواهد کرد.
تعبیر به (من خلاف ) (دست و پاى شما را بطور مختلف قطع مى کنم ) اشاره به آنست کـه دسـت راسـت بـا پـاى چپ یا به عکس ، و شاید انتخاب این نوع شکنجه براى ساحران به خاطر این بوده است که با این وضع انسان دیرتر مى میرد
یعنى خونریزى کندتر انجام میگیرد و شکنجه بیشترى خواهند دید، بعلاوه گویا میخواهد بگوید هر دو سمت بدن شما را ناقص ‍ مى کنم .
و امـا تـهدید به اینکه شما را بر درختان نخل به دار مى آویزم شاید به خاطر این بوده اسـت کـه ایـن درخـتان از بلندترین درختانند و همه کس از دور و نزدیک کسى را که به آن آویخته باشد میبیند.
ایـن نـکـتـه نـیـز قـابـل مـلاحـظـه اسـت کـه در عـرف آن زمـان دارزدن آنـچنان که در عرف ما مـعـمـول اسـت نـبـوده ، طـناب دار را به گردن شخصى که میخواستند او را دار بزنند نمى انداختند، بلکه به دستها یا شانه ها میبستند، تا زجرکش شود.
امـا بـبـیـنـیم عکس العمل ساحران در برابر این تهدیدهاى شدید فرعون چه بود؟ آنها نه تـنـهـا مـرعـوب نـشـدنـد و جا نخوردند، و از میدان بیرون نرفتند، بلکه حضور خود را در صـحـنـه بـطـور قـاطـعـترى ثابت کردند و گفتند: به خدائى که ما را آفریده است که ما هـرگـز تـو را بر این دلائل روشنى که به سراغ ما آمده مقدم نخواهیم داشت (قالوا لن نؤ ثرک على ما جائنا من البینات و الذى فطرنا).
(تو هر حکمى میخواهى بکن ) (فاقض ما انت قاض ).
امـا بدان تو تنها میتوانى در زندگى این دنیا قضاوت کنى (ولى در آخرت ما پیروزیم و تو گرفتار و مبتلا به شدیدترین کیفرها) (انما تقضى هذه الحیاة الدنیا).
و به این ترتیب آنها سه جمله کوبنده در برابر فرعون بیان کردند: نخست اینکه مطمئن بـاش مـا آن هـدایـتـى را کـه یـافـتـهـایـم با هیچ چیز معاوضه نخواهیم کرد دیگر اینکه از تـهـدیـدهایت ابدا هراسى نداریم ، و سوم اینکه قلمرو حکومت و فعالیت تو همین چهار روز دنیا است .
سـپس افزودند: اگر میبینى ما به پروردگارمان ایمان آوره ایم براى آنست که گناهان ما را بـبـخشد (ما با سحر و ساحرى مرتکب گناهان بسیارى شدهایم ) (انا آمنا بربنا لیغفر لنا خطایانا).
و هـمـچـنـیـن (مـا را در بـرابـر ایـن گـنـاه بـزرگ کـه تـو بـر مـا تحمیل کردى (سحر در برابر پیامبر خدا) مشمول رحمتش گرداند و خدا از همه چیز بهتر و باقیتر است
(و ما اکرهتنا علیه من السحر و الله خیر و ابقى ).
خـلاصـه ایـنـکـه هدف ما پاک شدن از گناهان گذشته از جمله مبارزه با پیامبر راستین خدا است ، ما از این طریق میخواهیم به سعادت جاویدان برسیم ، ولى تو ما را تهدید به مرگ این دنیا میکنى ، ما این ضرر کم را در مقابل آن خیر عظیم پذیرا هستیم !.
در ایـنـجـا سـؤ الى پـیـش مـى آیـد و آن ایـنـکـه ظـاهـرا سـاحـران بـا میل خودشان به این میدان گام نهادند، هر چند فرعون وعده هاى فراوانى به آنها داده بود، چگونه در آیه فوق تعبیر به (اکراه ) شده است ؟
در پـاسـخ مـیـگوئیم : هیچ دلیلى در دست نیست که ساحران از آغاز مجبور به پذیرش این دعـوت نبودند، بلکه ظاهر جمله یاتوک بکل ساحر علیم (ماموران باید بروند و هر ساحر آگاهى را بیاورند) (اعراف - 112) این است که ساحران آگاه ملزم به پذیرش ‍ بودند، و البته در شرائط حکومت استبدادى و خودکامه فرعونى نیز این معنى کاملا طبیعى به نظر مـیـرسـد کـه در مـسـیـر منویات خود، افراد را به اجبار حرکت دهند، و اما قرار دادن جایزه و امـثـال آن بـراى تـشـویـق آنـهـا هـیچ منافاتى با این معنى ندارد، چرا که بسیار دیدهایم ، حـکـومـتـهـاى زورگـوى ستمگر در کنار توسل به زور، از تشویقهاى مادى نیز استفاده مى کنند.
ایـن احتمال نیز داده شده است که در اولین برخورد ساحران با موسى (علیهالسلام ) روى قـرائنـى بـر آنـهـا روشـن شـد کـه مـوسـى (عـلیـهـالسـلام ) حـق اسـت ، یـا لااقل در شک و تردید
فـرو رفتند و به همین دلیل در میان آنها بگومگو برخواست چنانکه در آیه 62 همین سوره خواندیم (فتنازعوا امرهم بینهم ).
فرعون و دستگاهش از این ماجرا آگاه شدند و آنها را به ادامه مبارزه مجبور ساختند.
سـاحـران سـپـس چنین ادامه دادند اگر ما ایمان آوره ایم دلیلش روشن است (چرا که هر کس بـیـایـمان و گنهکار در محضر پروردگار در قیامت بیاید آتش سوزان دوزخ براى او است ) (انه من یات ربه مجرما فان له نار جهنم ).
و مصیبت بزرگ او در دوزخ این است که (نه میمیرد و نه زنده مى شود)
(لا یموت فیها و لا یحیى ).
بـلکـه دائمـا در مـیـان مـرگ و زنـدگـى دسـت و پـا مـیـزنـد، حـیـاتـى که از مرگ تلختر و مشقتبارتر است .
(و هـر کـس در آن مـحـضـر بـزرگ ، بـا ایـمـان و عـمـل صـالح ، وارد شـود، درجـات عـالى در انـتـظـار او اسـت ) (و مـن یـاتـه مـؤ مـنـا قـد عمل الصالحات فاولئک لهم الدرجات العلى ).
(بـهـشـتـهـاى جـاویـدانـى کـه نـهرها از زیر درختانش جارى است ، و جاودانه در آن خواهند ماند) (جنات عدن تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها).
(و این است پاداش کسى که با ایمان و اطاعت پروردگار خود را پاک و پاکیزه کند) (و ذلک جزاء من تزکى ).
در ایـنـکه سه آیه اخیر، دنباله گفتار ساحران در برابر فرعون است یا جمله هاى مستقلى اسـت از نـاحـیـه خـداونـد کـه در ایـنـجا به عنوان تکمیل سخنان آنها بیان فرموده ، در میان مفسران گفتگو است .
گـروهى آن را دنباله کلام ساحران میدانند و شاید شروع با انه که در واقع براى بیان علت است ، این نظر را تاءیید مى کند.
امـا شـرح و بسطى که در این آیات سهگانه پیرامون سرنوشت مؤ منان صالح و کافران مـجـرم بـیـان شـده و بـا جـمـله و ذلک جـزاء مـن تـزکـى (ایـن اسـت پـاداش کـسى که پاکى برگزیند) پایان مییابد، و نیز اوصافى که براى بهشت و دوزخ در آن آمده ، نظر دوم را تـایـیـد مـى کـنـد که اینها از کلام خدا است ، زیرا ساحران باید در این مدت کوتاه ، سهم وافـرى از آگـاهى و علوم الهى پیدا کرده باشند که بتوانند این چنین قاطع و آگاهانه در باره بهشت و دوزخ و سرنوشت مؤ منان و مجرمان قضاوت کنند.
مـگـر ایـنـکـه بـگـوئیم خداوند این سخنان پرمحتوا را - به خاطر ایمانشان بر زبان آنها جـارى سـاخـت ، هـر چـنـد از نـظـر تربیت الهى و نتیجه براى ما هیچ تفاوتى نمى کند که خداوند فرموده باشد یا مؤ منان تعلیم یافته از ناحیه خدا، به خصوص اینکه قرآن همه را با لحن موافق نقل مى کند.
نکته ها:
1 - علم سرچشمه ایمان و انقلاب است
مهمترین مسالهاى که در آیات فوق به چشم میخورد دگرگونى عمیق و سریع ساحران در برابر موسى است ، آنها به هنگامى که در برابر موسى ، قرار گرفتند دشمن سرسخت او بـودنـد، امـا با مشاهده نخستین معجزه موسى ، چنان تکان خوردند و بیدار شدند و تغییر مـسـیـر دادنـد کـه همگان در تعجب فرو رفتند. این تغییر مسیر سریع و فورى از کفر به ایـمـان ، و از انـحـراف بـه درسـتى و استقامت ، و از کژى به راستى ، و از ظلمت به نور، چنان همه را غافلگیر ساخت که شاید براى فرعون هم ، باورکردنى نبود، و لذا کوشید آن را به یک توطئه
حـسـاب شـده قـبـلى ، نسبت دهد در حالى که خودش هم میدانست این نسبت دروغ است . چه عاملى سـبـب ایـن دگـرگـونى عمیق و سریع شد؟ چه عاملى نور ایمان را آنچنان نیرومند در قلب آنـها تابانید که حتى حاضر شدند تمام وجود و هستى خود را بر سر این کار بگذارند - و طـبـق نـقـل تـاریـخ - گـذاردنـد، چـرا کـه فـرعـون بـه تـهـدیـد خـود جـامـه عمل پوشانید و آنها را به طرز وحشیانه اى شهید کرد.
آیـا عـامـلى جز علم و آگاهى در اینجا سراغ داریم ؟ آنها چون به فنون و رموز سحر آشنا بـودنـد، و به روشنى دریافتند که برنامه موسى ، سحر نیست بلکه معجزه الهى است ، ایـنـچنین شجاعانه و قاطعانه تغییر مسیر دادند، و از اینجا به خوبى درمییابیم که براى دگرگون ساختن افراد یا جامعه هاى منحرف و به وجود آوردن یک انقلاب سریع و راستین باید قبل از هر چیز به آنها آگاهى داد.
2 - ما تو را بر بینات مقدم نمى داریم
جـالب ایـنـکـه آنـها منطقیترین تعبیر را در برابر فرعون بیمنطق ، انتخاب کردند، نخست گـفتند: ما دلائل روشن آشکارى بر حقانیت موسى و دعوت الهیش یافتهایم ، و ما هیچ چیز را بر این دلائل روشن مقدم نخواهیم شمرد، و بعد با جمله و الذى فطرنا سوگند به خدائى کـه ما را آفریده این مطلب را تاکید کردند که خود این تعبیر با توجه به کلمه فطرنا گـویـا اشـاره بـه فـطـرت تـوحـیـدى آنـهـا است ، یعنى ما هم از درون جان نور توحید را مـینگریم ، هم از دلیل عقل ، با این دلائل آشکار، چگونه میتوانیم این راه راست را رها کرده و به کج راه هاى تو گام نهیم ؟!
تـوجـه بـه ایـن نـکـتـه نـیـز لازم است که جمعى از مفسران جمله و الذى فطرنا را سوگند نـگـرفـتـه انـد بـلکـه آن را عـطف بر ما (جائنا من البینات ) میدانند، و بنابراین معنى مـجـمـوع جـمـله چـنـیـن مـى شـود: (مـا هـرگـز تـو را بـر ایـن دلائل روشن و بر خدائى که ما را آفریده است مقدم نخواهیم شمرد).
ولى تفسیر اول صحیحتر به نظر میرسد، چون عطف این دو بر یکدیگر چندان مناسب نیست . (دقت کنید)
3 - (مجرم )، کیست ؟
با توجه به آیات فوق که مى گوید: (هر کسى ، مجرم وارد صحنه محشر شود، براى او آتـش دوزخ اسـت کـه ظـاهـر آن جـاودانـگـى عـذاب مـیـبـاشـد، ایـن سـؤ ال پیش مى آید که مگر هر مجرمى چنین سرنوشتى دارد؟
ولى بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه در آیـه بـعـد کـه نـقـطـه مـقـابل آن را بیان مى کند کلمه (مؤ من ) آمده است روشن مى شود که منظور از (مجرم ) در ایـنـجـا، کـافـر اسـت ، بـه علاوه استعمال این کلمه به معنى کافر در بسیارى از آیات قرآن نیز دیده مى شود.
مثلا در مورد قوم لوط که هرگز به پیامبرشان ایمان نیاوردند میخوانیم : و امطرنا علیهم مـطـرا فـانـظـر کـیـف کان عاقبة المجرمین : (ما بارانى از سنگ بر آنها فرستادیم ، ببین پایان کار مجرمان به کجا رسید)؟ (اعراف - 84).
و در سـوره فـرقـان آیـه 31 مـیـخـوانـیـم : و کـذلک جـعـلنـا لکـل نـبـى عـدوا مـن المجرمین : (ما براى هر پیامبرى دشمنانى از مجرمان (کافران ) قرار دادیم ).
4 - جبر محیط افسانه است ؟
سرگذشت ساحران در آیات فوق نشان داد که مساله جبر محیط یک دروغ بیش نیست ، انسان فاعل مختار است و صاحب آزادى اراده ، هر زمان تصمیم
بگیرد میتواند مسیر خود را از باطل به سوى حق تغییر دهد، هر چند تمام مردم محیط او غرق در گـنـاه و گـرفتار انحراف باشند، ساحرانى که سالیان دراز در آن محیط شرک آلود، خـود مـرتـکـب شـرک آمیزترین اعمال میشدند به هنگامى که تصمیم گرفتند، حق را پذیرا شـونـد و در راه آن عـاشـقـانه ایستادگى کنند، از هیچ تهدیدى نترسیدند، و به هدف خود نـائل شـدنـد، و بـه گـفـتـه مـفـسـر بـزرگ مـرحـوم طـبـرسـى کـانـوا اول النهار کفارا سحرة و آخر النهار شهداء بررة !: صبحگاهان کافر بودند و ساحر، اما شامگاهان شهیدان نیکوکار راه حق !
و نیز از اینجا به خوبى روشن مى شود که افسانه هاى مادیها و مخصوصا مارکسیستها در زمـیـنـه پـیـدایـش مـذهـب تـا چـه انـدازه سـسـت و بـیـپـایـه اسـت ، آنـهـا عـامـل هـر حـرکـتى را مسائل اقتصادى میدانند در حالى که در اینجا کاملا بر عکس بود زیرا سـاحـران در آغـاز بـه خـاطـر فشار دستگاه فرعون از یکسو، و تشویقهاى اقتصادى او از سـوئى دیـگـر در مـیدان مبارزه با حق گام نهادند، ولى ایمان به الله همه اینها را از بین بـرد، هم مال و مقامى را که فرعون به آنها وعده داده بود بر پاى ایمان خود ریختند و هم جان عزیز خویش را بر سر این عشق نهادند!


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت