تفسیرنمونه سوره مریم (قسمت3)

ایـن جـمـله دو سـوال را برمى انگیزد: نخست اینکه : مگر در بهشت صبح و شامى وجود دارد؟ پـاسـخ ایـن سـؤ ال در روایـات اسـلامـى چـنـیـن آمـده اسـت : گـرچـه در بهشت همواره نور و روشـنـائى اسـت امـا بـهـشـتـیان از کم و زیاد شدن نور و نوسان آن شب و روز را تشخیص میدهند.
سؤ ال دیگر اینکه : از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود که بهشتیان هر چه بخواهند از مواهب و روزیها در اختیارشان همیشه و در هر ساعت وجود دارد، این چه رزقى است که فقط صـبـح و شـام بـه سـراغ آنـهـا مـى آیـد ؟ پـاسـخ ایـن سـؤ ال را از حـدیـث لطـیـفـى کـه از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـقـل شده میتوان دریافت آنجا که میفرماید: و تعطیهم طرف الهدایا من الله لمواقیت الصلوة التـى کـانـوا یـصـلون فیها فى الدنیا: هدایاى جالب و نخبه از سوى خداوند بزرگ در اوقـاتـى کـه در ایـن دنـیا نماز میخواندند به آنها در بهشت میرسد از این حدیث استفاده مى شود که این هدایاى ممتاز که به هیچوجه نمى توان ماهیت آن را حتى با حدس و تخمین بیان کـرد، نـعـمـتـهـائى اسـت بـسـیـار پـر ارزش کـه عـلاوه بـر نـعـمـتـهـاى معمول بهشتى ، صبح و شام به آنها اهدا مى گردد.
آیـا تـعـبـیـر آیـه فـوق و حـدیـثـى کـه در بـالا ذکـر شـد دلیـل بـر ایـن نیست که زندگى بهشتیان یکنواخت نمى باشد، بلکه هر روز و هر صبح و شـام مـوهبت جدید و لطف تازهاى شامل حالشان مى شود؟ و آیا مفهوم این سخن آن نیست که در آنـجـا سـیـر تـکـامـلى انـسـان ادامـه خـواهـد داشـت هـر چـنـد اعـمال تازهاى در آنجا انجام نمى دهد، ولى با مرکبى که از معتقدات و اعمالش در این جهان فراهم ساخته سیر تکاملى خود را ادامه خواهد داد.
پـس از تـوصـیـف اجمالى بهشت و نعمتهاى مادى و معنوى آن ، بهشتیان را در یک جمله کوتاه مـعـرفـى کـرده مـى گـویـد: این همان بهشتى است که ما به ارث به بندگان پرهیزگار میدهیم (تلک الجنة التى نورث من عبادنا من کان تقیا).
و به این ترتیب کلید در بهشت با تمام آن نعمتها که گذشت چیزى جز (تقوا) نیست .
گرچه تعبیر به (عبادنا) (بندگان ما) اشاره اجمالى به ایمان و تقوا دارد ولى اینجا جائى نیست که به اشاره اجمالى اکتفا شود، بلکه با صراحت باید این حقیقت بیان گردد که بهشت تنها جاى پرهیزکاران است .
بـاز در اینجا به کلمه (ارث ) برخورد میکنیم که معمولا به اموالى گفته مى شود که از کـسـى بـه دیـگـرى بـعـد از مـرگـش انـتـقـال مـیـیـابـد، در حـالى کـه بـهـشـت مال کسى نبوده و انتقالى ظاهرا در کار نیست .
پاسخ این سؤ ال را از دو راه میتوان گفت :
1 - ارث از نـظـر لغـت بـه مـعـنـى تـمـلیـک آمـده اسـت و مـنـحـصـر بـه انتقال مالى از میت به بازماندگانش ، نمى باشد.
2 - در حـدیـثـى از پـیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) میخوانیم : ما من احد الا و له مـنـزل فـى الجـنة و منزل فى النار، فاما الکافر فیرث المؤ من منزله من النار، و المؤ من یرث الکافر منزله من الجنة : (هر کس بدون استثناء منزلگاهى در بهشت و منزلگاهى در دوزخ دارد، کـافـران مـنـزلگاه دوزخى مؤ منان را به ارث میبرند، و مؤ منان جایگاه بهشتى کافران را)!
ذکر این نکته نیز لازم است که وراثت به آن معنى که در حدیث آمده
بر اساس پیوندهاى نسبى نیست ، بلکه بر اثر پیوند مکتبى و عملى تقوا است .
از شـان نـزولى کـه بـعـضـى از مـفـسـران در آیـه فـوق نـقـل کـرده انـد نـیـز هـمـیـن مـعـنـى اسـتـفـاده مـى شـود که یکى از مشرکان به نام عاص بن وائل مـزد کـارگـر خـود را (کـه گـویـا مرد مسلمانى بوده است ) نپرداخت و به طعنه گفت : اگـر آنـچـه مـحـمد مى گوید، حق باشد ما از هر کس به نعمتهاى بهشت سزاوارتریم ، در هـمـانـجـا مـزد ایـن کـارگـر را بـطـور کـامـل خـواهـم پـرداخـت ! آیـه فـوق نازل شد و گفت : (این بهشت مخصوص بندگان با تقوا است .)
آیه و ترجمه


و ما نتنزل إ لا بأ مر ربک له ما بین اءیدینا و ما خلفنا و ما بین ذلک و ما کان ربک نسیا (64)
رب السـمـوت و الا رض و مـا بـیـنـهـمـا فـاعـبـده و اصـطـبـر لعـبـدتـه هل تعلم له سمیا (65)


ترجمه :

64 - ما جز به فرمان پروردگار تو نازل نمى شویم آنچه پیش روى ما و پشت سر ما و ما بین این دو میباشد همه از آن او است و پروردگارت هرگز فراموش کار نبوده (و نیست ).
65 - هـمان پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان این دو قرار دارد، او را پرستش کن ، و در راه عبادتش شکیبا باش ، آیا مثل و مانندى براى او پیدا میکنى ؟!
شان نزول :
جـمـعى از مفسران در شان نزول آیات فوق چنین آورده اند که چند روزى ، وحى قطع شد، و جـبـرئیـل پـیـک وحـى الهـى بـه سـراغ پـیـامـبـر نـیـامد، هنگامى که این مدت سپرى گشت و جبرئیل بر پیامبر نازل شد، به او فرمود: چرا دیر کردى ؟ من
بـسیار مشتاق تو بودم ، جبرئیل گفت ، من به تو مشتاقترم ! ولى من بندهاى مامورم هنگامى که مامور شوم مى آیم و هنگامى که دستور نداشته باشم خوددارى مى کنم .

تفسیر:
بندگانیم جان و دل بر کف
گـرچـه بـراى این آیات شان نزول خاصى است که در بالا ذکر شد، ولى این مانع از آن نخواهد بود که پیوند و ارتباطى منطقى با آیات گذشته داشته باشد، چرا که تاکیدى اسـت بـر ایـنکه هر چه جبرئیل در آیات پیشین آورده همه بیکم و کاست از ناحیه خدا است ، و چیزى از خود او نیست ، نخستین آیه از زبان پیک وحى مى گوید:
(مـا جـز بـه فـرمـان پـروردگـار تـو نـازل نـمـى شـویـم (و مـا نتنزل الا بامر ربک ).
همه چیز از او است و ما بندگانیم جان و دل بر کف آنچه پیش روى ما و آنچه پشت سر ما، و آنچه در میان این دو است همه از آن او است (له ما بین ایدینا و ما خلفنا و ما بین ذلک ).
خـلاصـه آیـنده و گذشته و حال و اینجا و آنجا و همه جا و دنیا و آخرت و برزخ همه متعلق به ذات پاک پروردگار است .
و این را نیز بدان که (پروردگارت فراموشکار نبوده و نیست ) (و ما کان ربک نسیا).
بـعـضـى از مـفـسـران براى جمله (له ما بین ایدینا و ما خلفنا و ما بین ذلک ) تفسیرهاى متعددى که احیانا بالغ بر یازده تفسیر مى شود ذکر کرده اند، ولى آنچه در
بالا آوردیم از همه مناسبتر به نظر میرسد.
سـپـس اضـافـه مـى کـند: اینها همه به فرمان پروردگار تو است پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان این دو قرار دارد) (رب السماوات و الارض و ما بینهما).
حال که چنین است و همه خطوط به او منتهى مى شود، تنها او را پرستش کن (فاعبده ).
عـبـادتى تواءم با توحید و اخلاص و از آنجا که در این راه - راه بندگى و اطاعت و عبادت خالصانه خدا - مشکلات و سختیها فراوان است ، اضافه مى کند: و در راه عبادت او صابر و شکیبا باش (و اصطبر لعبادته ).
و در آخـریـن جـمـله مـى گـویـد: آیـا مـثـل و مـانـنـدى بـراى خـداونـد پـیـدا مـیـکـنـى ؟ (هل تعلم له سمیا).
ایـن جـمـله در حـقـیـقـت دلیـلى اسـت بـر آنـچـه در جـمـله قبل آمده ، یعنى مگر براى ذات پاکش شریک و مانندى هست که دست به سوى او دراز کنى و او را پرستش نمائى ؟!
کلمه (سمى ) گرچه به معنى همنام است ، ولى روشن است که منظور در اینجا تنها نام نـیـست بلکه محتواى نام است ، یعنى آیا کسى غیر از خدا، خالق رازق ، محیى ، ممیت ، عالم و قادر به همه چیز و بر همه چیز پیدا خواهى کرد؟
آیه و ترجمه


و یقول الانسن اء ءذا ما مت لسوف اءخرج حیا (66)
اء و لا یذکر الانسن اءنا خلقنه من قبل و لم یک شیا (67)
فـو ربـک لنـحـشـرنـهـم و الشـیـطـیـن ثـم لنـحـضـرنـهـم حول جهنم جثیا (68)
ثم لننزعن من کل شیعة اءیهم اءشد على الرحمن عتیا (69)
ثم لنحن اءعلم بالذین هم اءولى بها صلیا (70)


ترجمه :

66 - انسان مى گوید: آیا پس از مردن در آینده زنده (از قبر) بیرون خواهم آمد.
67 - آیـا انـسـان بـه خـاطر نمى آورد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالى که چیزى نبود.
68 - سوگند به پروردگارت که همه آنها را همراه با شیاطین محشور میکنیم ، بعد همه را گرداگرد جهنم در حالى که به زانو در آمده اند حاضر میسازیم !
69 - سـپـس از هر گروه و جمعیتى کسانى را که از همه در برابر خداوند رحمان سرکشتر بوده اند جدا میکنیم .
70 - بـعد از آن ما به خوبى از کسانى که براى سوختن در آتش اولویت دارند آگاهیم (و آنها را پیش از دیگران مجازات خواهیم کرد).
شان نزول :
آیات نخست - طبق گفته جمعى از مفسران در مورد (ابى بن خلف ) یا
(ولیـد بن مغیره ) نازل شده که قطعه استخوان پوسیدهاى را در دست گرفته بودند و آنـرا بـا دسـت خـود نـرم مـیـکـردنـد و در بـرابـر بـاد میپاشیدند، تا هر ذرهاى از آن به گوشهاى پراکنده گردد، و میگفتند، محمد را بنگرید که گمان مى کند خداوند ما را بعد از مردن و پوسیده شدن استخوانهایمان مثل این استخوان ، بار دیگر زنده مى کند، چنین چیزى ابـدا مـمـکـن نـیـسـت !. ایـن آیـات نازل شد و پاسخ دندانشکنى به آنها گفت ، پاسخى که براى همه انسانها در همه قرون و اعصار، مفید و آموزنده است .
تفسیر:
توصیفى از دوزخیان
در آیـات گـذشـتـه بحثهاى قابل ملاحظهاى در باره رستاخیز و بهشت و دوزخ به میان آمد، آیات مورد بحث نیز در همین زمینه سخن مى گوید.
در آیـه نخست گفتار منکران معاد را چنین بازگو مى کند انسان مى گوید: آیا هنگامى که من مردم ، در آینده زنده میشوم و سر از قبر برمیدارم ؟!
(و یقول الانسان ء اذا ما مت لسوف اخرج حیا).
البـتـه ایـن اسـتـفـهـام یـک استفهام انکارى است ، یعنى چنین چیزى امکان ندارد اما تعبیر به (انـسـان ) (مـخـصوصا با الف و لام جنس ) با اینکه مناسب بود به جاى آن (کافر) گفته شود، شاید از این روست که این سؤ ال در طبع هر انسانى در ابتدا کم و بیش نهفته است که با شنیدن مساله (زندگى بعد از مرگ ) فورا علامت استفهامى در ذهن او ترسیم مى شود.
بلافاصله با همان لحن و تعبیر به آن پاسخ مى گوید که : آیا انسان این واقعیت را به یاد نمى آورد که ما او را پیش از این آفریدیم ، و او ابدا چیزى نبود؟!
(اولا یذکر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یک شیئا).
تعبیر به (الانسان ) در اینجا نیز ممکن است اشاره به این نکته باشد که انسان با آن اسـتـعـداد و هـوش خـداداد نـبـایـد در بـرابـر چنین سؤ الى خاموش بنشیند، باید خودش با یادآورى خلقت نخستین به آن پاسخ گوید و گرنه حقیقت انسانیت خود را به کار نگرفته است .
ایـن آیـات مـانـند بسیارى از آیات مربوط به معاد تکیه روى معاد جسمانى دارد، و الا اگر بـنـا بـود تـنـها روح باقى بماند و بازگشت جسم به زندگى مطرح نباشد، نه آن سؤ ال جا داشت و نه این پاسخ .
بـه هـر حـال ایـن مـنطق را که قرآن براى اثبات معاد در اینجا به کار گرفته در مواردى دیـگـر از قـرآن نـیـز آمـده است ، از جمله در اواخر سوره (یس ) که با همین تعبیر انسان مـطـرح شده است او لم یر الانسان انا خلقناه من نطفة فاذا هو خصیم مبین و ضرب لنا مثلا و نـسـى خـلقـه قـال مـن یـحـیـى العـظـام و هـى رمـیـم قـل یـحـیـیـهـا الذى انـشـاهـا اول مـرة و هـو بـکـل خـلق عـلیم : آیا انسان نمى اندیشد که ما او را از نطفه آفریدهایم ، و سـپـس ایـن نـطـفـه نـاچـیـز بـه انـسـانـى سـخـنـگـو کـه از خـود دفـاع مـى کـنـد تـغـیـیـر شکل یافت اما با این حال این انسان مثلى براى ما زد و آفرینش خود را بکلى فراموش کرد و گفت چه کسى است که استخوانهاى پوسیده را بار دیگر زنده کند؟ بگو همان خدائى که او را نخستین بار آفریده ، زنده خواهد کرد، و او به همه مخلوقات خود دانا است (سوره یس - 77 - 79).
بـعـضـى از مـفـسـران در ایـنـجـا سـؤ الى مـطـرح کـرده انـد کـه اگـر ایـن دلیل درست است که هر کس کارى را انجام داد قدرت دارد مانند آن را نیز انجام بدهد پس
چـرا مـا کـارهـائى را انـجـام مـیدهیم و گاه نمى توانیم عین همان را تکرار کنیم ؟ مثلا گاهى قـطـعـه شـعـرى بـسـیار عالى میسرائیم و یا خط بسیار زیبائى مینویسیم ، اما بعدا هر چه تلاش میکنیم مثل آن را نمى توانیم انجام دهیم .
پـاسـخـى را کـه مـا بـراى ایـن سـؤ ال انـتـخـاب کـردهـایـم ایـن اسـت که درست است که ما اعمال خود را از روى اراده و اختیار انجام میدهیم ، ولى گاهى یک سلسله امور غیر اختیارى در بـعـضـى از ویـژگـیـهـاى افـعـال مـا اثـر مـیـگـذارد، لرزش نـامـحـسـوس دسـت مـا گـاه در شکل دقیق حروف مؤ ثر است ، و از این گذشته قدرت و استعداد ما همیشه یکسان نیست ، گاه عـواملى پیش مى آید که تمام نیروى درونى ما را بسیج مى کند، و ما میتوانیم به اصطلاح شـاهـکـارى بـیـافـریـنـیم ، ولى گاه عوامل محرکه ضعیف است و تمام نیروى ما بسیج نمى شـود، بـه هـمـیـن دلیـل کـار مـرتـبـه دوم بـه خـوبـى مـرتـبـه اول انجام نمى گیرد.
ولى خـداونـدى کـه قـدرتـش بـیـانـتـهـا اسـت ، ایـن گـونـه مـسـائل بـراى او مـطـرح نیست ، هر کارى را انجام دهد عین آن را بیکم و کاست میتواند تکرار کند.
در آیه بعد با لحن بسیار قاطع ، منکران معاد و گنهکاران بیایمان را تهدید مى کند و مى گوید: قسم به پروردگارت که ما همه آنها را با شیاطینى که آنان را وسوسه میکردند و یا معبودشان بودند، همه را محشور میکنیم (فو ربک لنحشرنهم و الشیاطین ).
(سپس همه آنها را گرداگرد جهنم در حالى که به زانو درآمده اند حاضر میکنیم )
(ثم لنحضرنهم حول جهنم جثیا).
این آیه نشان مى دهد که دادگاه افراد بیایمان و گنهکار در نزدیکى جهنم است !.
تعبیر (جثیا) (با توجه به اینکه (جثى ) جمع (جاثى ) به معنى کسى
اسـت بـر سـر زانـو نـشـسـتـه ) شـایـد اشاره به ضعف و ناتوانى و ذلت و زبونى آنها بـاشد، گوئى قدرت ندارند بر سر پا بایستند، البته این کلمه معانى دیگرى هم دارد از جـمله اینکه بعضى جثى را به معنى (گروه گروه ) تفسیر کرده اند، و بعضى به مـعـنـى انـبـوه و مـتـراکـم بـر روى هـم ، هـمـانـنـد خـاکـهـا و سـنـگـهـا، ولى تـفـسـیـر اول مناسبتر و مشهورتر است .
و از آنـجـا کـه اولویـتـهـا در آن دادگـاه عـدل مـنـظـور مـى شـود در آیـه بـعد مى گوید: ما اول بـه سراغ سرکشترین و یاغیترین افراد میرویم ، ما از هر گروه و جمعیتى افرادى را کـه از هـمـه در بـرابـر خـداونـد رحـمـان سـرکـشـتـر بـودنـد جـدا مـیـکـنـیـم (ثم لننزعن من کل شیعة ایهم اشد على الرحمن عتیا).
هـمـان بـى شـرمـانى که حتى مواهب خداى (رحمان ) را به دست فراموشى سپردند و در بـرابر ولى نعمت خود به گستاخى و طغیان و یاغیگرى برخاستند، آرى اینها از همه به آتش دوزخ سزاوارترند!
باز روى این معنى تاکید کرده مى گوید: (ما به خوبى از کسانى که براى سوختن در آتش اولویت دارند آگاهیم ) (ثم لنحن اعلم بالذین هم اولى بها صلیا).
دقیقا آنها را انتخاب مى کنیم و در این انتخاب هیچگونه اشتباهى رخ نخواهد داد. (صلى ) مـصـدر اسـت که هم به معنى روشن کردن آتش ، و هم چیزى را که با آتش مى سوزانند آمده است .
آیه و ترجمه


و إ ن منکم إ لا واردها کان على ربک حتما مقضیا (71)
ثم ننجى الذین اتقوا و نذر الظلمین فیها جثیا (72)


ترجمه :

71 - و هـمـه شـمـا (بـدون اسـتـثـنـا) وارد جهنم میشوید، این امرى است حتمى و فرمانى است قطعى از پروردگارتان !!
72 - سـپـس آنـهـا را که تقوا پیشه کردند از آن رهائى میبخشیم ، و ظالمان را در حالى که (از ضعف و ذلت ) به زانو در آمده اند در آن رها میکنیم .
تفسیر:
همه وارد جهنم میشوند؟!
آیات فوق نیز ادامه بحث در ویژگیهاى رستاخیز و پاداش و کیفر است . نخست به مطلبى کـه شـایـد شـنـیـدنش براى غالب مردم شگفتانگیز باشد اشاره کرده مى گوید: همه شما بدون استثنا وارد جهنم میشوید (و ان منکم الا واردها).
(ایـن امـرى اسـت حـتـمى و فرمانى است قطعى از پروردگارتان ) (کان على ربک حتما مقضیا).
(سـپـس آنـهـا را کـه تـقـوى پـیشه کردند از آن نجات میدهیم ، و ظالمان و ستمگران را در حالى که از ضعف و ذلت به زانو در آمده اند در آن رها میکنیم )
(ثم ننجى الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا).
در تـفـسـیـر ایـن دو آیه در میان مفسران گفتگوى دامنهدارى است ، بر اساس اینکه منظور از (ورود) در جمله (ان منکم الا واردها) چیست ؟
بـعـضـى از مـفـسـران مـعتقدند که (ورود) در اینجا به معنى نزدیک شدن و اشراف پیدا کـردن اسـت ، یـعـنـى همه مردم ، خوبان و بدان ، بدون استثنا براى حسابرسى یا براى مـشـاهـده سـرنوشت نهائى بدکاران ، به کنار جهنم مى آیند، سپس خداوند پرهیزگاران را رهائى میبخشد و ستمگران را در آن رها مى کند.
آنـهـا بـراى ایـن تـفـسـیـر بـه آیـه 23 سـوره قـصـص اسـتـدلال مـیـکنند و لما ورد ماء مدین ... هنگامى که موسى کنار آب مدین رسید... که در اینجا نیز ورود به همان معنى است .
تـفـسـیـر دومـى کـه اکثر مفسران آن را انتخاب کرده اند این است که ورود در اینجا به معنى دخـول اسـت و به این ترتیب همه انسانها بدون استثناء، نیک و بد، وارد جهنم میشوند، منتها دوزخ بـر نـیـکـان سـرد و سـالم خواهد بود همانگونه که آتش نمرود بر ابراهیم (یا نار کـونـى بردا و سلاما على ابراهیم ) چرا که آتش با آنها سنخیت ندارد گوئى از آنان دور مـى شـود و فـرار مـى کـند، و هر جا آنها قرار میگیرند خاموش مى گردد، ولى دوزخیان که تـنـاسب با آتش دوزخ دارند همچون ماده قابل اشتعالى که به آتش برسد فورا شعلهور میشوند.
قـطـع نـظـر از اینکه فلسفه این کار چیست که بعدا به خواست خدا شرح خواهیم داد بدون شـک ظـاهـر آیـه فـوق بـا تـفـسـیـر دوم هـمـاهـنـگ اسـت ، زیـرا مـعـنـى اصـلى ورود، دخـول اسـت و غـیـر آن نـیاز به قرینه دارد، علاوه بر این جمله (ثم ننجى الذین اتقوا) (سـپس پرهیزگاران را نجات میدهیم ) همچون جمله نذر الظالمین فیها (ستمگران را در آن وا میگذاریم ) همه شاهد براى این معنى است .
بعلاوه روایات متعددى در تفسیر آیه رسیده است که این معنى را کاملا تقویت مى کند:
از جـمـله از (جـابـر بـن عـبـد الله انـصـارى ) چـنـیـن نقل شده که شخصى از او درباره
ایـن آیه پرسید، جابر با هر دو انگشت به دو گوشش اشاره کرد و گفت : مطلبى با این دو گـوش خـود از پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شنیدم که اگر دروغ بگویم هر دو کر باد! میفرمود: الورود الدخول ، لا یبقى بر و لا فاجر لا یدخلها فیکون على المؤ منین بـردا و سـلامـا کـمـا کـانـت عـلى ابـراهـیـم حـتـى ان للنـار - او قـال لجهنم - ضجیجا من بردها، ثم ننجى الله الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا: ورود در ایـنـجـا بـه مـعـنـى دخـول اسـت هـیـچ نـیـکـوکـار و بـدکـارى نـیـسـت مـگـر ایـنـکـه داخـل جـهـنـم مـى شـود، آتـش در برابر مؤ منان سرد و سالم خواهد بود، همانگونه که بر ابـراهیم بود، تا آنجا که آتش - یا جهنم - (تردید از جابر است ) از شدت سردى فریاد میکشد، سپس خداوند پرهیزگاران را رهائى میبخشد و ظالمان را در آن ذلیلانه رها مى کند.
در حـدیـث دیـگـرى از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) مـیـخـوانـیـم : تقول النار للمؤ من یوم القیامه جز، یا مؤ من ! فقد اطفا نورک لهبى : (آتش به فرد با ایمان روز قیامت مى گوید زودتر از من بگذر که نورت ، شعله مرا خاموش کرد)!
این معنى از بعضى دیگر از روایات نیز استفاده مى شود.
تـعبیر پر معنائى که درباره پل صراط در روایات آمده که آن بر روى جهنم کشیده شده ، از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است نیز شاهد و گواه دیگرى بر این تفسیر است .
اما اینکه بعضى میگویند: آیه 101 سوره انبیاء اولئک عنها مبعدون : آنها (مؤ منان ) از آتش دور خـواهـنـد بـود دلیـل بـر تـفـسـیـر اول اسـت صـحیح به نظر نمى رسد، زیرا این آیه مربوط به جایگاه دائمى و قرارگاه همیشگى مؤ منان است ، حتى در آیه بعد از آن میخوانیم لا یسمعون حسیسها: (مؤ منان حتى صداى شعله هاى
آتش را نمى شنوند.)
(اگـر ورود در آیـه مـورد بـحـث بـه مـعـنى نزدیک شدن باشد نه با کلمه (مبعدون ) سازگار است و نه با جمله (لا یسمعون حسیسها.)
پاسخ به یک سؤ ال
تـنـهـا سـؤ الى کـه در ایـنـجـا بـاقـى مـیـمـانـد ایـن است که فلسفه این کار از نظر حکمت پروردگار چیست ؟ بعلاوه آیا مؤ منان از این کار آزار و عذابى نمى بینند؟
پاسخ این سؤ ال که از هر دو جنبه در روایات اسلامى وارد شده است ، با کمى دقت روشن مى شود:
در حـقـیقت مشاهده دوزخ و عذابهاى آن ، مقدمهاى خواهد بود که مؤ منان از نعمتهاى خداداد بهشت حـداکـثـر لذت را بـبرند، چرا که قدر عافیت را کسى داند که به مصیبتى گرفتار آید (و بالاضداد تعرف الاشیاء) در اینجا مؤ منان گرفتار مصیبت نمى شوند، بلکه تنها صحنه مصیبت را مشاهده میکنند و همانگونه که در روایات فوق خواندیم آتش بر آنها سرد و سالم مى شود و نور آنها شعله آتش را تحت الشعاع قرار مى دهد.
بـعـلاوه آنـهـا چـنـان سریع و قاطع از آتش میگذرند که کمترین اثرى در آنها نمى تواند داشـتـه بـاشـد، هـمـانـگـونـه کـه در حـدیـثـى از پـیـامـبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده است که فرمود: یرد الناس النار ثم یصدرون باعمالهم فاولهم کلمع البرق ، ثـم کـمـر الریـح ، ثـم کـحـضـر الفـرس ، ثـم کـالراکـب ، ثـم کـشـد الرجـل ، ثـم کـمـشـیـه : مردم همگى وارد آتش (دوزخ ) میشوند سپس بر حسب اعمالشان از آن بـیـرون مـى آیـند، بعضى همچون برق ، سپس کمتر از آن همچون گذشتن تندباد، بعضى هـمچون دویدن شدید اسب ، بعضى همچون سوار معمولى ، بعضى همچون پیادهاى که تند مى رود، و بعضى همچون کسى که معمولى راه مى رود).
و از این گذشته دوزخیان نیز از مشاهده این صحنه که بهشتیان با چنان سرعتى میگذرند و آنـهـا مـیـمـانـنـد، مـجـازات بـیـشـتـرى مـى بـیـنـنـد، و بـه ایـن تـرتـیـب پـاسـخ هـر دو سؤ ال روشن مى شود.
آیه و ترجمه


و إ ذا تتلى علیهم ءایتنا بینت قال الذین کفروا للذین ءامنوا اءى الفریقین خیر مقاما و اءحسن ندیا (73)
و کم اءهلکنا قبلهم من قرن هم اءحسن اءثثا و رءیا (74)
قـل مـن کـان فـى الضـللة فـلیمدد له الرحمن مدا حتى إ ذا راءوا ما یوعدون إ ما العذاب و إ ما الساعة فسیعلمون من هو شر مکانا و اءضعف جندا (75)
و یزید الله الذین اهتدوا هدى و البقیت الصلحت خیر عند ربک ثوابا و خیر مردا (76)


ترجمه :

73 - و هـنـگـامـى کـه آیـات روشـن ما بر آنها خوانده مى شود کافران به مؤ منان میگویند کـدامـیک از دو گروه (ما و شما) جایگاهش ‍ بهتر و جلسات انس و مشورتش زیباتر و بخشش او بیشتر است ؟!
74 - اقـوام بـسـیـارى را پـیـش از آنـهـا نـابـود کـردیـم کـه هـم مال و ثروتشان از اینها بهتر بود و هم ظاهرشان آراسته تر!
75 - بـگـو کسى که در گمراهى است خداوند به او مهلت مى دهد تا زمانى که وعده الهى را بـا چـشـم خـود بـبینند: یا عذاب این دنیا یا عذاب آخرت . آنروز است که خواهند دانست چه کسى مکانش بدتر و چه کسى لشکرش ناتوان تر است ؟!
76 - امـا کـسـانـى کـه در راه هـدایـت گـام نـهـادنـد خـداوند بر هدایتشان میافزاید، آثار و اعـمـال صـالحى که (از انسان ) باقى میماند در پیشگاه پروردگار تو ثوابش بیشتر و عاقبتش ارزشمندتر است .
تفسیر:
بـه دنـبـال بـحـثـى کـه در آیـات قـبـل ، پیرامون ظالمان بیایمان شد، در آیات مورد بحث گوشهاى از منطق و سرنوشت آنها را شرح مى دهد.
مـى دانـیـم نـخـسـتـیـن گـروهى که به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ایمان آوردنـد مـسـتـضـعـفـان پـاکـدلى بـودنـد کـه دسـتـشـان از مـال و منال دنیا تهى بود، همان گروه محروم و مظلومى که آئینهاى الهى براى نجات آنان از چـنـگـال ظـالمـان و سـتـمـگـران آمـده ، مـردان و زنـان بـلنـد هـمـت و بـا ایـمـانـى هـمچون بلال ، سلمان ، عمار، خباب ، سمیه و امثال آنها.
از آنـجـا کـه معیار ارزش در جامعه جاهلى آن زمان - همچون هر جامعه جاهلى دیگر - همان زر و زیـور و پـول و مـقـام و هـیـات ظـاهـر بـود، ثـروتـمـندان ستمکار همچون نضر بن حارث و امـثـال وى بـر گـروه مـؤ منان فقیر، فخرفروشى کرده ، میگفتند: نشانه شخصیت ما با ما است ، و نشانه عدم شخصیت شما همان فقر و محرومیتتان است !.
این خود دلیل بر حقانیت ما و عدم حقانیت شما است !.
چنانکه قرآن در نخستین آیه مورد بحث مى گوید: هنگامى که آیات روشن ما بر آنها خوانده شـود کافران مغرور و ستمگر، به کسانى که ایمان آورده اند میگویند کدامیک از دو گروه مـا و شـمـا جـایـگـاهـش بـهـتـر، جـلسـات انـس و مـشـورتـش زیـبـاتـر، و بـذل و بـخـشـش او بـیـشـتـر اسـت ؟ (و اذا تـتـلى عـلیـهـم آیـاتـنـا بـیـنـات قال الذین کفروا للذین آمنوا اى الفریقین خیر مقاما و احسن ندیا).
مـخـصـوصـا در روایـات اسـلامـى مـیـخـوانـیـم که این گروه اشرافى و مترف ، زیباترین لبـاسـهـایـشـان را مـیـپـوشـیـدنـد و زیـنـت مـیـکـردنـد، جـلو یـاران رسـول الله (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) راه میرفتند و نگاه تحقیر و تمسخرآمیز به آنها میکردند، آرى این است راه و رسم این طبقه در هر عصر و زمان .
(نـدى ) در اصـل از (نـدى ) بـه مـعـنى رطوبت گرفته شده است ، و سپس به معنى افراد فصیح و سخنگو آمده .
چـرا کـه یـکـى از شـرائط قدرت بر تکلم داشتن آب دهان به قدر کافى است و از آن پس (ندا) به معنى مجالست و سخن گفتن ، و حتى مجلسى را که جمعى در آن براى انس جمع مـیـشـوند یا به مشورت مى نشینند (نادى ) گفته مى شود، و (دار الندوه ) که محلى بود در مکه و سران در آنجا جمع میشدند و مشورت میکردند از همین معنى گرفته شده است .
ضمنا از سخاوت و بذل و بـخـشـش گـاه بـه (نـدى ) تـعـبیر مى کنند و آیه فوق ممکن است اشاره به همه اینها بـاشـد، یـعـنـى مـجـلس ‍ انـس مـا از شـمـا زیـبـاتـر و پـول و ثـروت و زرق و بـرق و لباسمان جالبتر، و سخنان و اشعار فصیح و بلیغمان بهتر و رساتر است !.
ولى قـرآن بـا بـیانى کاملا مستدل و در عین حال قاطع و کوبنده ، به آنها چنین پاسخ مى گوید: اینها گویا فراموش کرده اند تاریخ گذشته بشر را: (اقوام بیشمارى پیش از آنها بود که مال و ثروت و وسائل زندگانیشان از اینها بهتر بود و هم منظره و ظاهرشان آراستهتر، اما ما این گروه ستمکار را نابود کردیم و از میان برداشتیم )
(و کم اهلکنا قبلهم من قرن هم احسن اثاثا و رئیا).
آیا پول و ثروت آنها و مجالس پر زرق و برق و لباسهاى فاخر و چهره هاى زیبایشان تـوانـسـت جـلو عـذاب الهـى را بـگـیـرد؟ اگـر ایـنـهـا دلیـل بـر شـخـصیت و مقامشان در پیشگاه خدا بود چرا به چنان سرنوشت شومى گرفتار شدند.
زرق و بـرق دنـیـا آنـچـنـان نـاپـایدار است که با نسیم مختصرى نه تنها دفترش به هم میخورد بلکه گاهى طومارش درهم پیچیده مى شود.
( قرن ) - همانگونه که در گذشته (جلد پنج صفحه 156) گفته ایم معمولا به معنى یـک زمـان طـولانـى است ، ولى چون از ماده اقتران به معنى نزدیکى گرفته شده است به قوم و جمعیتى که در یک زمان جمعند نیز گفته مى شود.
سپس هشدار دیگرى به آنها مى دهد که به آنها بگو گمان نکنید اى ستمگران بیایمان این مـال و ثـروت شـمـا مـایـه رحـمـت اسـت ، بـلکـه چـه بـسـا، ایـن دلیل عذاب الهى باشد: (کسى که در گمراهى است و اصرار بر ادامه این راه دارد خداوند بـه او مـهـلت مـى دهـد، و ایـن زنـدگـى مـرفـه هـمـچـنـان ادامـه مـیـیـابـد) (قل من کان فى الضلالة فلیمدد له الرحمن مدا).
(تـا زمـانى که وعده هاى الهى را با چشم خود ببینند یا عذاب این دنیا یا عذاب آخرت ) (حتى اذا راءوا ما یوعدون اما العذاب و اما الساعة ).
(آن روز اسـت کـه خـواهـنـد دانـسـت ، چـه کـسـى مکان و مجلسش بدتر و چه کسى لشکرش ناتوانتر است ) (فسیعلمون من هو شر مکانا و اضعف جندا).
در حقیقت اینگونه افراد منحرف که دیگر قابل هدایت نیستند (توجه داشته باشید که قرآن (مـن کـان فـى الضـلالة ) مـى گـوید که اشاره به استمرار در گمراهى است ) براى اینکه دردناکترین مجازات الهى را ببینند گاهى خداوند آنها را در نعمتها غوطهور میسازد که هـم مایه غرور و غفلتشان مى شود، و هم عذاب الهى ، سلب نعمتها را دردناکتر مى کند، این هـمـان چـیـزى اسـت که در بعضى از آیات قرآن به عنوان مجازات (استدراج ) ذکر شده است .
جـمـله (فـلیمدد له الرحمن مدا) گرچه به صورت امر است ، ولى در معنى خبر میباشد و مفهوم آن این است که خداوند به آنها مهلت و ادامه نعمت مى دهد.
بعضى از مفسران نیز آن را به همان معنى امر که در اینجا به مفهوم نفرین
یـا بـه مـعـنـى لزوم چـنـیـن رفـتـارى بـر خـدا تـفـسـیـر کـرده انـد، ولى تـفـسـیـر اول نزدیکتر به نظر مى رسد.
کـلمـه (عـذاب ) در آیـه فـوق بـه قـریـنـه ایـنـکـه در مـقـابـل (السـاعـة ) قـرار گـرفـتـه اشـاره بـه مـجـازاتـهـاى الهـى در عالم دنیا است ، مـجـازاتـهـائى هـمـچـون طـوفـان نـوح و زلزله و سـنـگـهـاى آسـمـانـى کـه بـر قوم لوط نازل شد، یا مجازاتهائى که به وسیله مؤ منان و رزمندگان جبهه حق ، بر سر آنان فرود مى آید، چنانکه (در سوره توبه آیه 14) میخوانیم : قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم : با آنان پیکار کنید که خداوند آنها را با دست شما مجازات مى کند).
و (السـاعـة ) در ایـنـجا یا به معنى پایان دنیا است ، یا عذاب الهى در قیامت (معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد).
این عاقبت و سرنوشت ستمگران و فریفته گان زرق و برق و لذات دنیا است (اما کسانى که در راه هدایت گام نهادند خداوند بر هدایتشان مى افزاید)
(و یرید الله الذین اهتدوا هدى ).
بـدیـهـى اسـت هدایت درجاتى دارد هنگامى که درجات نخستین آن بوسیله انسان پیموده شود خداوند دست او را میگیرد و بدرجات عالیتر میبرد، و همچون درخت بارورى که هر روز مرحله تـازهـاى از رشـد و تـکـامـل را مـیـپـیـمـایـد ایـن هـدایـت یـافـتـگـان نـیـز در پـرتو ایمان و اعـمـال صـالحـشـان هر روز به مراحل بالاترى گام مینهند. در پایان آیه به آنها که بر زیـورهاى زودگذرشان در دنیا تکیه کرده ، و آنرا وسیله تفاخر بر دیگران قرار داده اند پاسخ مى دهد که آثار و اعمال صالحى که از انسان باقى میماند در پیشگاه پروردگار تـو ثـوابـش بـیـشـتـر و عـاقـبتش ارزشمندتر است (و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر مردا).
آیه و ترجمه


افرایت الذى کفر بایتنا و قال لا وتین مالا و ولدا (77)
اءطلع الغیب اءم اتخذ عند الرحمن عهدا (78)
کلا سنکتب ما یقول و نمد له من العذاب مدا (79)
و نرثه ما یقول و یأ تینا فردا (80)
واتخذوا من دون الله ءالهة لیکونوا لهم عزا (81)
کلا سیکفرون بعبادتهم و یکونون علیهم ضدا (82)


ترجمه :

77 - آیـا نـدیـدى کـسـى را کـه آیـات مـا را انـکـار کـرد و گـفـت اموال و فرزندان فراوانى نصیبم خواهد شد!.
78 - آیا او از اسرار غیب مطلع گشته ، یا نزد خدا عهد و پیمانى گرفته است ؟
79 - هرگز چنین نیست ما به زودى آنچه را او مى گوید مینویسیم ، و عذاب را بر او مستمر خواهیم داشت !.
80 - آنچه را او مى گوید (از اموال و فرزندان ) از او به ارث میبریم و تک و تنها نزد ما خواهد آمد.
81 - آنـهـا غـیـر از خـدا مـعـبـودانـى براى خود انتخاب کردند تا مایه عزتشان باشد (چه پندار خامى ؟).
82 - هـرگـز چنین نیست ، به زودى معبودها منکر عبادت آنها خواهند شد، بلکه بر ضدشان قیام مى کنند.
تفسیر:
یک تفکر خرافى و انحرافى
بـعـضى از مردم معتقدند که ایمان و پاکى و تقوا با آنها سازگار نیست ! و سبب مى شود کـه دنـیـا بـه آنها پشت کند، در حالى که با بیرون رفتن از محیط ایمان و تقوا، دنیا به آنها رو خواهد کرد، و مال و ثروت آنها زیاد مى شود!.
ایـن طـرز فـکـر خواه بر اثر سادهلوحى و پیروى خرافات باشد، و خواه پوششى براى فرار از زیر بار مسئولیتها و تعهدهاى الهى ، هر چه باشد یک طرز فکر خطرناک است .
گـاه دیدهایم این موهوم پرستان ، مال و ثروت بعضى افراد بیایمان ، و فقر و محرومیت گروهى از مؤ منان را مستمسکى براى اثبات این خرافه قرار میدهند در حالى که میدانیم نه امـوالى کـه از طـریق ظلم و کفر و ترک مبانى تقوا به انسان میرسد مایه افتخار است ، و نه هرگز ایمان و پرهیزکارى سدى بر سر راه فعالیتهاى مشروع و مباح مى باشد.
به هر حال در عصر و زمان پیامبر - همچون عصر ما - افراد نادانى بودند که چنین پندارى داشتند و یا لااقل تظاهر به آن میکردند.
قـرآن در آیـات مـورد بـحـث - به تناسب بحثى که قبلا پیرامون سرنوشت کفار و ظالمان بیان شد - از این طرز فکر و عاقبت آن سخن مى گوید.
در نـخـسـتـیـن آیـه مـیـفـرمـاید: (آیا ندیدى کسى را که آیات ما را انکار کرد و به آن کفر ورزید، و گفت : مسلما اموال و فرزندان فراوانى نصیبم خواهد شد!) (ا فراءیت الذى کفر بایاتنا و قال لاوتین مالا و ولدا).
سـپـس قـرآن بـه آنها چنین پاسخ مى گوید: آیا او از اسرار غیب آگاه شده یا از خدا عهد و پیمانى در این زمینه گرفته است ؟! (اطلع الغیب ام اتخذ عند الرحمن عهدا).
کـسـى مـیـتـوانـد چـنـیـن پـیـشـگـوئى کـنـد و رابـطـهـاى مـیـان کـفـر و دارا شـدن مـال و فـرزندان قائل شود که آگاه بر غیب باشد، زیرا هیچ رابطهاى میان این دو ما نمى بینیم ، و یا عهد و پیمانى از خدا گرفته باشد، چنین سخنى نیز بى معنى است .
بـعـد بـا لحن قاطع اضافه مى کند: این چنین نیست (هرگز کفر و بیایمانى مایه فزونى مـال و فـرزنـد کـسـى نخواهد شد) ما به زودى آنچه را مى گوید، مینویسیم (کلا سنکتب ما یقول ).
آرى ایـن سـخـنـان بـیـپـایـه که ممکن است مایه انحراف بعضى از سادهلوحان گردد همه در پرونده اعمال آنها ثبت خواهد شد.
(و ما عذاب خود را بر او مستمر خواهیم داشت ) (عذابهائى پیدرپى و یکى بالاى دیگر) (و نمد له من العذاب مدا).
ایـن جـمـله مـمـکـن اسـت اشـاره به عذاب مستمر و جاویدان آخرت بوده باشد، و نیز ممکن است اشاره به عذابهائى باشد که بر اثر کفر و بیایمانى در این دنیا دامنگیر آنها مى شود، ایـن احـتـمال نیز قابل ملاحظه است که این مال و فرزندان که مایه غرور و گمراهى است ، خود عذابى است مستمر براى آنها!.
(آنـچـه را او مـى گـوید (از اموال و فرزندان ) از او به ارث میبریم ، و روز قیامت تک و تنها نزد ما خواهد آمد) (و نرثه ما یقول و یاتینا فردا).
آرى سـرانـجـام هـمـه ایـن امـکـانـات مـادى را مـیگذارد و مى رود و با دست تهى در آن دادگاه عـدل پـروردگـار حـاضـر مى شود، در حالى که نامه اعمالش از گناهان سیاه و از حسنات خالى است آنجا است که نتیجه این گفته هاى بیاساس خود را در دنیا مى بیند.
آیـه بـعد به یکى دیگر از انگیزه هاى این افراد در پرستش بتها اشاره کرده مى گوید: آنـها غیر از خدا معبودانى براى خود انتخاب کرده اند تا مایه عزتشان باشد (و اتخذوا من دون الله آلهة لیکونوا لهم عزا).
تا براى آنها در پیشگاه خدا شفاعت کنند، و در مشکلات یاریشان دهند، اما چه پندار نادرست و خیال خامى ؟!
هـرگـز آنـچنان که آنها پنداشتند نیست ، نه تنها بتها مایه عزتشان نخواهند بود، بلکه سـرچـشـمـه ذلت و عذابند، و به همین جهت (به زودى یعنى در روز رستاخیز معبودها منکر عـبـادت عـابـدان مـیشوند و از آنها بیزارى میجویند بلکه بر ضدشان خواهند بود) (کلا سیکفرون بعبادتهم و یکونون علیهم ضدا).
این جمله اشاره به همان مطلبى است که در آیه 14 سوره فاطر میخوانیم : و الذین تدعون مـن دونـه مـا یـمـلکـون مـن قـطـمـیـر ان تـدعـوهـم لا یسمعوا دعائکم ... و یوم القیامة یکفرون بشرککم : (کسانى را که غیر از خدا میخوانید مالک هیچ چیز نیستند، اگر آنها را بخوانید سخنان شما را نمى شنوند... و روز رستاخیز منکر شرک شما میشوند).
و نـیـز در آیه 6 سوره احقاف میخوانیم : و اذا حشر الناس کانوا لهم اعداء: هنگامى که مردم محشور شوند این معبودها دشمنان آنها خواهند بود).
ایـن احـتـمـال را نـیـز بـعضى از مفسران بزرگ داده اند که منظور از آیه فوق این است که عبادت کنندگان بتها، در قیامت که پردهها کنار مى رود و همه حقایق آشکار مى شود و خود را رسوا میبینند، منکر عبادت بتها میشوند، و بر ضد آنها سخن خواهند گفت ، چنانکه در آیه 23 سـوره انـعـام مـیـخـوانـیـم : بتپرستان در قیامت میگویند: و الله ربنا ما کنا مشرکین : (به خدائى که پروردگار ما است سوگند که ما هرگز مشرک نبودیم )!.
ولى تفسیر اول با ظاهر آیه سازگارتر است ، چرا که عبادتکنندگان میخواستند، معبودان عزتشان باشند ولى سرانجام ضدشان میشوند.
البـتـه مـعـبـودهـائى هـمـچـون فـرشـتـگـان یـا شـیـاطـیـن و جـن کـه داراى عقل و درکند وضعشان روشن است ، ولى معبودهاى بیجان در آن روز، ممکن است به فرمان خدا به سخن درآیند و بیزارى خود را از عابدان اعلام کنند.
از حـدیـثـى کـه از امام صادق (علیهالسلام ) نقل شده نیز همین تفسیر را میتوان استفاده کرد زیـرا امـام در تـفسیر آیه فوق میفرماید: یکون هؤ لاء الذین اتخذوهم الهة من دون الله ضدا یـوم القـیـامة ، و یتبرئون منهم و من عبادتهم الى یوم القیامه : روز قیامت معبودهائى را که جـز خـدا انـتـخـاب کـردنـد بر ضدشان خواهند بود و از آنها و از عبادت کردنشان بیزارى میجویند.
جـالب ایـنکه در ذیل حدیث جمله کوتاه و پرمحتوائى در باره حقیقت عبادت ، میخوانیم : لیس العـبـادة هـى السـجـود و لا الرکـوع ، و انـمـا هـى طـاعـة الرجال ، من اطاع مخلوقا فى معصیة الخالق فقد عبده : (عبادت (تنها) سجود و رکوع نیست ، بلکه حقیقت عبادت ، اطاعت این و آن است ، هر کس مخلوقى را در معصیت خالق اطاعت کند او را پرستش کرده است ) (و سرنوشت او همان سرنوشت مشرکان و بتپرستان است ).
آیه و ترجمه


اءلم تر اءنا اءرسلنا الشیطین على الکفرین تؤ زهم اءزا (83)
فلا تعجل علیهم إ نما نعد لهم عدا (84)
یوم نحشر المتقین إ لى الرحمن وفدا (85)
و نسوق المجرمین إ لى جهنم وردا (86)
لا یملکون الشفعة إ لا من اتخذ عند الرحمن عهدا (87)


ترجمه :

83 - آیا ندیدى که ما شیاطین را به سوى کافران فرستادیم تا آنها را شدیدا تحریک کنند.
84 - بنابراین در باره آنها عجله مکن ما آنها (و اعمالشان ) را دقیقا شماره خواهیم کرد.
85 - در آن روز کـه پـرهـیـزگاران را به سوى خداوند رحمان (و پاداشهاى او) راهنمائى میکنیم .
86 - و مجرمان را (همچون شتران تشنهکامى که به سوى آبگاه میروند) به جهنم میرانیم .
87 - آنها هرگز مالک شفاعت نیستند مگر کسى که نزد خداوند رحمان عهد و پیمانى دارد.
تفسیر:
چه کسانى صلاحیت شفاعت دارند؟
بـا تـوجـه بـه بـحثى که در آیات گذشته پیرامون مشرکان ذکر شد آیات مورد بحث در حـقـیـقـت اشاره به بعضى از علل انحراف آنها و سپس عاقبت و سرانجام شومشان مى کند، و این حقیقت را نیز به ثبوت مى رساند که معبودها نه تنها مایه
عزتشان نبودند بلکه مایه بدبختى و ذلتشان گشتند.
نـخـست مى گوید: (آیا ندیدى که ما شیاطین را به سوى کافران فرستادیم که آنها را در راه غـلطـشـان تـحـریـک بـلکـه زیـر و رو مـى کند) (الم تر انا ارسلنا الشیاطین على الکافرین تؤ زهم ازا).
(از) چـنـانـکـه راغـب در مـفـردات مـى گـویـد در اصـل بـه مـعـنـى جـوشـش دیک و زیر و رو شدن محتواى آن به هنگام شدت غلیان است و در ایـنـجـا کـنـایـه از آنـسـت کـه شیاطین آنچنان بر آنها مسلط میشوند که در هر مسیر و به هر شکلى بخواهند آنانرا به حرکت در مى آورند، و زیر و رو میکنند!.
بـدیـهـى اسـت - و بـارها هم گفته ایم - که تسلط شیاطین بر انسانها یک تسلط اجبارى و ناآگاه نیست ، بلکه این انسان است که به شیاطین اجازه ورود به درون قلب و جان خود مى دهـد، بـنـد بـنـدگـى آنها را بر گردن مینهد و اطاعتشان را پذیرا مى شود، همانگونه که قرآن در آیه 100 سوره نحل مى گوید: انما سلطانه على الذین یتولونه و الذین هم به مـشرکون : تسلط شیطان تنها بر کسانى است که ولایت او را پذیرا گشته ، و او را بت و معبود خود ساخته اند).
سـپـس روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده مى گوید: (درباره آنـهـا عـجـله مـکـن مـا تـمـام اعـمـال آنـهـا را دقـیـقـا شـمـاره و احـصـا مـى کـنـیـم ) (فـلا تعجل علیهم انما نعد لهم عدا).
و همه را براى آن روز که دادگاه عدل الهى تشکیل مى شود، ثبت و ضبط خواهیم کرد.
ایـن احـتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که منظور از شمردن ایام عمر، بلکه نفسهاى آنها اسـت ، یعنى مدت بقاء آنها کوتاه است و تحت شماره و عدد میباشد، زیرا معدود بودن چیزى معمولا کنایه از کم و کوتاه بودن آنست .
در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) در تفسیر (انما نعد لهم عدا) چنین مى خوانیم : از یـکى از دوستان خود سوال فرمود: به عقیده تو منظور پروردگار از این آیه شمردن چه چـیـز اسـت ؟ او در پـاسـخ عـرض کـرد: عـدد روزهـا، امـام فـرمـود: پدران و مادران هم حساب روزهاى عمر فرزندان را دارند، و لکنه عدد الانفاس : (منظور شمارش عدد نفسهاست )!
این تعبیر امام ممکن است اشاره به تفسیر اول یا تفسیر دوم و یا هر دو تفسیر باشد.
بـه هر حال دقت در محتواى این آیه انسان را تکان مى دهد، چرا که ثابت مى کند همه چیز ما حتى نفسهاى ما روى حساب و تحت شماره است ، و باید روزى پاسخگوى همه آنها باشیم .
سـپـس مـسـیر نهائى متقین و مجرمین را در عباراتى کوتاه و گویا چنین بیان مى کند همه این اعـمـال را بـراى روزى ذخیره کردهایم که پرهیزگاران را دستجمعى با عزت و احترام به سـوى خـداونـد رحـمان ، به سوى بهشت و پاداشهاى او راهنمائى میکنیم (یوم نحشر المتقین الى الرحمان وفدا).
(وفـد) (بـر وزن وعـد) در اصـل بـه مـعـنـى هـیـئت یـا گـروهـى اسـت کـه بـراى حـل مـشـکـلاتـشـان نـزد بـزرگان میروند و مورد احترام و تکریم قرار میگیرند، بنابراین بطور ضمنى مفهوم احترام را در بردارد و شاید به همین جهت است که در بعضى از روایات مـیـخوانیم پرهیزگاران بر مرکبهاى راهوارى سوار میشوند و با احترام فراوان به بهشت میروند.
امام صادق (علیهالسلام ) میفرماید: على (علیهالسلام ) تفسیر این آیه را از پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) جـویـا شد (یوم نحشر المتقین الى الرحمن وفدا) فرمود: یا على الوفد لا یکون
الا رکبانا اولئک رجال اتقوا الله عز و جل ، فاحبهم و اختصهم و رضى اعمالهم فسماهم متقین : اى على ! وفد، حتما به کسانى میگویند که سوار بر مرکبند آنها افرادى هستند که تقوا و پـرهیزگارى را پیشه ساختند، خدا آنها را دوست داشت و آنان را مخصوص خود گردانید، و از اعمالشان خوشنود شد، و نام متقین بر آنها گذارد...)
جـالب تـوجـه اینکه در آیه فوق میخوانیم : پرهیزگاران را به سوى خداى رحمان میبرد، در حـالى که در آیه بعد سخن از راندن مجرمان به جهنم است آیا مناسبتر این نبود که به جاى رحمان در اینجا جنت گفته شود؟ ولى این تعبیر در حقیقت اشاره به نکته مهمى دارد و آن اینکه پرهیزکاران بالاتر از بهشت را در آنجا مییابند، به مقام قرب خدا و جلوه هاى خاص او نزدیک میشوند، و رضایت او که برترین بهشت است درک میکنند (تعبیراتى که در حدیث فوق از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خواندیم نیز اشاراتى به همین معنى دارد).
سپس مى گوید در مقابل مجرمان را در حالى که تشنهکامند به سوى جهنم میرانیم (و نسوق المجرمین الى جهنم وردا).
همانگونه که شتران تشنه را به سوى آبگاه میرانند، منتها در اینجا آبى نیست بلکه آتش است .
بـایـد تـوجـه داشت که کلمه (ورد) به معنى گروه انسانها یا حیواناتى است که وارد آبـگاه میشوند، و از آنجا که چنین گروهى حتما تشنه اند مفسران این تعبیر را در اینجا به معنى تشنه کامان گرفته اند.
چقدر فاصله است میان کسانى که آنها را با عزت و احترام به سوى خداوند رحمان میبرند، فرشتگان به استقبالشان میشتابند و بر آنها سلام و درود میفرستند
و گـروهـى کـه آنها را همچون حیوانات تشنهکام به سوى آتش دوزخ میرانند، در حالى که سر بزیرند و شرمسار و رسوا و بیمقدار؟
و اگـر تـصـور کـنند که در آنجا از طریق شفاعت میتوانند به جائى برسند، باید بدانند که آنها هرگز مالک شفاعت در آنجا نیستند (لا یملکون الشفاعة ).
نـه کـسـى از آنـهـا شفاعت مى کند، و به طریق اولى قادر بر آن نیستند که از کسى شفاعت کنند.
(تنها کسانى مالک شفاعتند که در نزد خداوند رحمان عهد و پیمانى دارند)
(الا من اتخذ عند الرحمن عهدا).
تـنـهـا این دسته اند که مشمول شفاعت شافعان میشوند و یا مقامشان از این هم برتر است و توانائى دارند از گنهکارانى که لایق شفاعتند شفاعت کنند.
معنى (عهد) چیست ؟
در ایـنـکـه منظور از عهد در آیه فوق که مى گوید تنها کسانى مالک شفاعتند که نزد خدا عهدى دارند، چیست ؟ مفسران بحثهاى فراوانى کرده اند.
بعضى گفته اند: (عهد) همان ایمان به پروردگار و اقرار به یگانگى او و تصدیق پیامبران خدا است . بعضى دیگر گفته اند: عهد در اینجا به معنى شهادت به وحدانیت حق و بـیـزارى از کـسانى است که در برابر خدا پناهگاه و قدرتى قائلند و همچنین امید نداشتن به غیر (الله ).
امـام صـادق (عـلیـهـالسـلام ) در پـاسـخ یـکـى از دوسـتـانـش کـه از تفسیر آیه فوق سؤ ال کـرد فـرمود: من دان بولایة امیر المؤ منین و الائمة من بعده فهو العهد عند الله : (کسى که به ولایت امیر مؤ منان و امامان اهلبیت بعد از او عقیده داشته باشد
عهد نزد خداست ) در روایت دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) میخوانیم : من ادخل على مؤ من سرورا فقد سرنى و من سرنى فقد اتخذ عند الله عهدا: (کسى که سرور و شـادى در دل مـؤ مـنـى ایـجـاد کند مرا مسرور کرده ، و هر کس مرا مسرور کند عهدى نزد خدا دارد.
در حـدیـث دیـگـرى از پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) میخوانیم که محافظت بر عهد همان محافظت بر نمازهاى پنجگانه است .
از بررسى روایات فوق که در منابع مختلف اسلامى آمده ، و همچنین کلمات مفسران بزرگ اسـلام ، چـنـیـن نتیجه میگیریم که عهد نزد خدا - همانگونه که از مفهوم لغوى آن استفاده مى شود - معنى وسیعى دارد که هر گونه رابطه با پروردگار و معرفت و اطاعت او، و همچنین ارتـبـاط و پـیـونـد بـا مـکـتـب اولیـاى حـق ، و هـر گـونـه عـمـل صـالح در آن جـمـع اسـت ، هـر چـنـد در هر روایتى به بخشى از آن یا مصداق روشنى اشاره شده است .
لذا در حـدیـث دیـگـرى کـه در بـیان چگونگى وصیت کردن از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـقـل شـده تـقـریـبـا تـمـام مـسـائل اعـتـقادى جمع است ، آنجا که فرمود: مسلمان باید در آستانه مرگ چنین وصیت کند، و بـگـویـد: پـروردگـارا! توئى که خالق آسمانها و زمین هستى ، داناى پنهان و آشکارى ، رحمان و رحیمى من در این دنیا با تو پیمان میبندم و شهادت میدهم که معبودى جز تو نیست ، یگانهاى ، شریکى ندارى ، محمد بنده و فرستاده تو است ، بهشت حق است ، دوزخ حق است ، رسـتـاخـیـز و حـسـاب ، حـق اسـت ، تـقـدیـر و مـیـزان سـنـجـش اعمال حق است
دیـن هـمـانگونه است که تو بیان کردى ، و اسلام همانست که تو تشریع نمودى ، و سخن هـمـانـسـت کـه تـو گـفـتـهـاى ، قـرآن هـمـان گـونـه اسـت کـه تـو نازل کردى ، تو خداوند حق و آشکارى ، پروردگارا! محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از ما به بهترین پاداشى پاداش ده و تحیت و سلام بر او و آلش بفرست .
پـروردگـارا! تـو سـرمـایـه من در مشکلاتى و یار من در شدتها، تو ولى نعمت منى ، تو مـعـبـود مـن و معبود پدران منى ، به اندازه یک چشم بر هم زدن مرا به خود وامگذار که اگر واگـذارى به بدیها نزدیک ، و از نیکیها دور میشوم اى خداى من ! تو مونس من در قبر باش و براى من عهدى قرار ده که در روز قیامت آن را گشاده ببینم .
سپس پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: بعد از اعتراف به این حقایق آنچه را کـه لازم مـیـبـیـنـد وصـیت مى کند و تصدیق این وصیت در سوره مریم است در آیه لا یملکون الشفاعة الا من اتخذ عند الرحمن عهدا این است عهد و وصیت ..)
بـدیـهـى اسـت مـنـظـور ایـن نـیـست که مطالب فوقرا به عربى و فارسى همچون اورادى بخواند یا بنویسد، بلکه با تمام قلب به آن ایمان داشته باشد ایمانى که آثارش در تمام برنامه زندگى او آشکار گردد.
آیه و ترجمه


و قالوا اتخذ الرحمن ولدا (88)
لقد جئتم شیا إ دا (89)
تـکـاد السـمـوت یـتـفـطـرن مـنـه و تـنـشـق الا رض و تـخـر الجبال هدا (90)
اءن دعوا للرحمن ولدا (91)
و ما ینبغى للرحمن اءن یتخذ ولدا (92)
إ ن کل من فى السموت و الا رض إ لا ءاتى الرحمن عبدا (93)
لقد اءحصئهم و عدهم عدا (94)
و کلهم ءاتیه یوم القیمة فردا (95)


ترجمه :

88 - آنها گفتند خداوند رحمن فرزندى براى خود اختیار کرده !
89 - چه سخن زشت و زنندهاى آوردید.
90 - نـزدیـک اسـت آسـمـانـها بخاطر این سخن از هم متلاشى گردد، و زمین شکافته شود و کوهها به شدت فرو ریزد!
91 - از این رو که براى خداوند رحمن فرزندى ادعا کردند.
92 - و هرگز سزاوار نیست که او فرزندى برگزیند.
93 - تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند بنده اویند.
94 - همه آنها را احصا کرده و دقیقا شمرده است .
95 - و همگى روز رستاخیز تک و تنها نزد او حاضر میشوند.
تفسیر:
خدا و فرزند داشتن ؟!!
از آنـجـا کـه در آیـات پیشین سخن از شرک و پایان کار مشرکان بود، در پایان بحث به یـکـى از شاخه هاى شرک یعنى اعتقاد به وجود فرزند براى خدا اشاره کرده و زشتى این سخن را با قاطعترین بیان بازگو مى کند:
(آنـها گفتند خداوند رحمان فرزندى براى خود انتخاب کرده )!! (و قالوا اتخذ الرحمن ولدا).

نـه تنها مسیحیان عقیده داشتند حضرت (مسیح )، فرزند حقیقى خدا است که یهودیان نیز درباره عزیر و بتپرستان درباره (فرشتگان ) چنین اعتقادى داشتند و آنها را دختران خدا مى پنداشتند.
آنـگاه با لحنى کوبنده مى گوید: (چه سخن زشت و بزرگى آوردید) (لقد جئتم شیئا ادا).
(اد) (بر وزن ضد) در اصل به معنى صداى زشت و ناهنجارى است که بر اثر گردش شـدیـد امـواج صـوتـى در گـلوى شتر به گوش میرسد، سپس به کارهاى بسیار زشت و وحشتناک اطلاق شده است .
از آنجا که چنین نسبت ناروائى مخالف اصل توحید است ، چرا که خداوند
نـه شـبـیـه و مـانـندى دارد، و نه نیاز به فرزند، و نه عوارض جسم و جسمانیت ، گوئى تـمام عالم هستى که بر پایه توحید بنا شده است از این نسبت ناروا در وحشت و اضطراب فرو میروند.
لذا در آیـه بـعـد اضـافه مى کند (نزدیک است آسمانها به خاطر این سخن از هم متلاشى گردد و زمین شکافته شود و کوهها به شدت فرو ریزد! ) (تکاد السماوات یتفطرن منه و تنشق الارض و تخر الجبال هدا).
باز براى تاکید و بیان اهمیت موضوع مى گوید: (به خاطر اینکه براى خداوند رحمان فرزندى ادعا کردند) (ان دعوا للرحمن ولدا).
ایـنـها در حقیقت خدا را به هیچوجه نشناخته اند و گرنه مى دانستند (هرگز براى خداوند رحمان ، سزاوار نیست که فرزندى برگزیند) (و ما ینبغى للرحمن ان یتخذ ولدا).
انسان فرزند را براى یکى از چند چیز میخواهد:
یـا بـه خـاطـر ایـن اسـت کـه عـمـر او پـایـان مـیـپـذیـرد، بـراى بـقـاء نسل خود نیاز به تولید مثل دارد.
یا کمک و یار و یاورى میطلبد، چرا که نیرویش محدود است .
یا از تنهائى وحشت دارد، مونسى براى تنهائى میجوید.
یا به هنگام پیرى و ناتوانى ، یار و کمک کارى جوان میخواهد.
امـا هـیـچـیک از این مفاهیم درباره خدا معنى ندارد، نه قدرتش محدود است ، نه حیات او پایان میگیرد، نه ضعف و سستى در وجود او راه دارد و نه احساس تنهائى و نه نیاز.
از این گذشته داشتن فرزند، نشانه جسم بودن و همسر داشتن است و همه
این معانى از ذات پاک او دور است .
بـه هـمـیـن دلیـل در آیـه بـعد مى گوید: (تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند بنده اویند و سر بر فرمانش ) (ان کل من فى السماوات و الارض الا آتى الرحمن عبدا).
و بـا ایـنـکـه همه بندگان جان و دل بر کف او هستند، نیازى به اطاعت و فرمانبردارى آنها ندارد بلکه آنها هستند که نیازمندند.
(او همه آنها را شماره کرده است و دقیقا تعداد آنها را مى داند) (لقد احصاهم و عدهم عدا).
یـعـنـى هـرگـز تـصور نکنید که با وجود این همه بندگان چگونه ممکن است حساب آنها را داشته باشد، علم او بقدرى وسیع و گسترده است که نه تنها شماره آنها را دارد بلکه از تـمـام خـصـوصیات آنها آگاه است ، نه از حوزه حکومت او میتوانند بگریزند و نه چیزى از اعمالشان بر او مکتوم است .
و همه آنها روز رستاخیز تک و تنها در محضر او حاضر میشوند) (و کلهم آتیه یوم القیامة فردا).
بـنـابـرایـن هـم مـسـیـح ، هـم عـزیـر، هـم فـرشـتـگـان و هـم تـمـامـى انـسـانـهـا مـشـمـول ایـن حـکـم عـمـومـى او هـسـتـنـد بـا ایـن حـال چـه نـازیبا است که فرزندى براى او قـائل شـویـم ، و چـه انـدازه ذات پـاک او را از اوج عـظـمـت بـه پـائیـن مى آوریم و صفات جلال و جمال او را انکار میکنیم اگر نسبت فرزندى به او بدهیم .
نکته ها:
1 - هنوز هم او را فرزند خدا میپندارند!
آنـچـه در آیـات فـوق خـوانـدیـم بـا قاطعترین کلمات ، فرزند را از خدا نفى مى کند، این آیـاتـى اسـت مـربوط به چهارده قرن قبل ، در حالى که امروز و در دنیاى علم و دانش هنوز بـسـیـارند کسانى که مسیح (علیهالسلام ) را فرزند خدا میپندارند، نه فرزند مجازى که فرزند حقیقى ! و اگر در پاره اى از نوشته ها که جنبه تبلیغى دارد و مخصوص محیطهاى اسـلامـى تـنـظـیـم شـده ، ایـن فـرزنـد را فـرزند تشریفاتى و مجازى معرفى میکنند به هـیچوجه با متون اصلى کتب اعتقادى آنها سازگار نیست . این امر منحصر به فرزند بودن مـسـیح (علیهالسلام ) نیست ، در ارتباط با مساله تثلیث که مسلما به معنى خدایان سهگانه اسـت و جـزء اعـتـقـادات حـتـمـى آنها است چون مسلمانان از شنیدن چنین سخن شرک آمیزى وحشت مـیـکـنـنـد، لحـن خـود را در مـحـیـطهاى اسلامى تغییر داده و به نوعى از تشبیه و مجاز آن را تـوجـیـه مـیـکـنـنـد. (بـراى تـوضـیـح بیشتر به قاموس کتاب مقدس در مورد (مسیح ) و (اقانیم سه گانه ) مراجعه فرمائید).
2 - چگونه آسمانها متلاشى مى شود؟
ایـنکه در آیات فوق خواندیم : (نزدیک است آسمانها از این نسبت ناروا متلاشى شوند، و زمـیـنـهـا از هـم بـشـکـافـنـد و کـوهـهـا فـرو ریزند) یا اشاره به این است که بر اساس تـعـبـیرات قرآن مجید مجموعه عالم هستى داراى یکنوع حیات و درک و شعور است ، و آیاتى همچون آیه 74 سوره بقره و ان منها لما یهبط من خشیة الله : (بعضى از سنگها از ترس خـدا از کـوهـهـا فـرو مـى غـلطـنـد) و آیـه 21 سـوره حـشـر لو انـزلنـا هـذا القـرآن عـلى جـبـل لراءیـتـه خـاشـعـا مـتـصـدعـا مـن خـشـیـة الله : اگـر ایـن قـرآن را بـر کـوهـهـا نازل میکردیم از ترس خدا خاشع میشدند و از
هم شکافته ) شاهد بر آن میباشد.
این نسبت ناروا به ساحت قدس پروردگار همه جهان را در وحشت عمیق فرو مى برد.
یا کنایه از زشتى فوق العاده آنست و نظیر این کنایه در زبان عرب و زبان فارسى کم نیست که میگوئیم کارى کردى که گوئى آسمان و زمین را بر سر من کوبیدند.
به خواست خدا در این زمینه ذیل آیات مناسب باز هم بحث خواهیم کرد.
آیه و ترجمه


إ ن الذین ءامنوا و عملوا الصلحت سیجعل لهم الرحمن ودا (96)
فإ نما یسرنه بلسانک لتبشر به المتقین و تنذر به قوما لدا (97)
و کم اءهلکنا قبلهم من قرن هل تحس منهم من اءحد اءو تسمع لهم رکزا (98)


ترجمه :

96 - کـسـانـى کـه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند خداوند رحمن محبت آنها را در دلها مى افکند.
97 - ما قرآن را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیزکاران را بوسیله آن بشارت دهى و دشمنان سرسخت را انذار کنى .
98 - چـه بـسـیـار اقـوام (بـیـایـمـان و گـنـهـکـارى ) را قـبـل از آنـهـا هـلاک کـردیم آیا احدى از آنها را احساس میکنى یا کمترین صدائى از آنان مى شنوى .
تفسیر:
ایمان سرچشمه محبوبیت !
در سـه آیـه فـوق کـه پـایـانگر سوره مریم است باز هم سخن از مؤ منان با ایمان و نیز ظـالمـان و سـتـمـگـران بـیـایمان ، و سخن از قرآن و بشارتها و انذارهاى آنست ، و در حقیقت عصارهاى است از بحثهاى پیشین با نکته هاى تازه .
نخست میفرماید: (کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند خداوند رحمان محبت آنان را در دلهـا مـى افـکـنـد) (ان الذیـن آمـنـوا و عـمـلوا الصـالحـات سیجعل لهم الرحمن ودا).
بـعـضـى از مـفـسـران ایـن آیـه را مـخـصـوص امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (علیهالسلام ) و بعضى شامل همه مؤ منان دانسته اند.
بعضى گفته اند منظور این است که خداوند محبت آنانرا در دلهاى دشمنانشان میافکند، و این محبت رشتهاى مى شود در گردنشان که آنها را به سوى ایمان میکشاند.
بـعـضـى دیـگـر آن را بـه مـعـنـى محبت مؤ منان نسبت به یکدیگر که باعث قدرت و قوت و وحدت کلمه مى شود دانسته اند.
بعضى آن را اشاره به دوستى مومنان نسبت به یکدیگر در آخرت دانسته ، و میگویند آنها آنـچـنـان بـه یکدیگر علاقه پیدا میکنند که از دیدار هم برترین شادى و سرور به آنان دست مى دهد.
ولى اگر با وسعت نظر به مفاهیم وسیع آیه بیندیشیم خواهیم دید که همه این تفسیرها در مفهوم آیه جمع است بى آنکه با هم تضادى داشته باشند.
و نـکـتـه اصـلى آن ایـن است که : (ایمان و عمل صالح ) جاذبه و کشش فوق - العادهاى دارد، اعـتـقـاد بـه یـگـانگى خدا و دعوت پیامبران که بازتابش در روح و فکر و گفتار و کردار انسان به صورت اخلاق عالیه انسانى ، تقوا و پاکى و درستى
و امـانـت و شـجـاعـت و ایـثـار و گـذشـت ، تـجلى کند، همچون نیروهاى عظیم مغناطیس کشیده و رباینده است .
حـتـى افـراد ناپاک و آلوده از پاکان لذت میبرند، و از ناپاکانى همچون خود متنفرند، به هـمـیـن دلیـل هـنـگـامـى که فى المثل میخواهند همسر یا شریکى انتخاب کنند تاکید دارند که طرف آنها پاک و نجیب و امین و درستکار باشد.
ایـن طـبـیـعـى است و در حقیقت نخستین پاداشى است که خدا به مؤ منان و صالحان مى دهد که دامنه اش از دنیا به سراى دیگر نیز کشیده مى شود.
بـا چـشـم خـود بسیار دیدهایم اینگونه افراد پاک هنگامى که چشم از جهان میبندند، دیدهها بـراى آنـهـا گـریـان مى شود، هر چند ظاهرا پست و مقام اجتماعى نداشته باشند، همه مردم جاى آنها را خالى مى بینند، همه خود را در عزاى آنها شریک محسوب میدارند.
امـا ایـنـکـه بـعـضـى آن را در بـاره امـیـر مـؤ مـنان على (علیهالسلام ) دانسته و در روایات بسیارى به آن اشاره شده بدون شک درجه عالى و مرحله بالاى آن ، ویژه آن امام متقین است ، (و در نکته ها از این روایات مشروحا بحث خواهیم کرد) ولى این مانع از آن نخواهد بود که در مراحل دیگر همه مؤ منان و صالحان از طعم این محبت و محبوبیت در افکار عمومى بچشند، و از ایـن مـودت الهـى سـهـمـى بـبـرنـد، و نـیـز مـانـع از آن نـخواهد بود که دشمنان نیز در دل خود احساس محبت و احترام نسبت به آنها کنند.
جـالب اینکه در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) میخوانیم : ان الله اذا احب عـبـدا دعـا جـبـرئیـل ، فـقـال یـا جـبـرئیـل انـى احـب فـلانـا فـاحـبـه ، قـال فـیـحـبـه جـبـرئیـل ثـم یـنـادى فـى اهـل السـمـاء ان الله یـحـب فـلانـا فـاحـبـوه ، قـال فـیـحـبـه اهـل السماء ثم یوضع له القبول فى الارض ! و ان الله اذا ابغض عبدا دعا جـبـرئیـل ، فـقـال یـا جـبـرئیـل انـى ابـغـض فـلانـا فـابـغـضـه ، قال فیبغضه جبرئیل ، ثم ینادى فى اهل السماء ان الله یبغض فلانا
فابغضوه ، قال فیبغضه اهل السماء ثم یوضع له البغضاء فى الارض !
(هـنـگـامـى کـه خـداونـد کـسـى از بـنـدگـانـش را دوسـت دارد بـه فـرشـتـه بـزرگـش جـبـرئیـل مـى گـویـد مـن فـلانـکـس را دوسـت دارم او را دوسـت بـدار، جـبـرئیـل او را دوسـت خـواهـد داشـت ، سـپـس در آسـمـانـهـا نـدا مـى دهـد کـه اى اهـل آسـمـان ! خـداونـد فـلانـکـس را دوسـت دارد او را دوسـت داریـد، و بـه دنبال آن همه اهل آسمان او را دوست میدارند، سپس پذیرش این محبت در زمین منعکس مى شود.
و هـنـگـامـى کـه خـداونـد کـسـى را دشـمـن بـدارد بـه جـبـرئیـل مـى گـویـد مـن از او مـتـنـفـرم ، او را دشـمـن بـدار، جـبـرئیل او را دشمن میدارد، سپس در میان اهل آسمانها ندا مى دهد که خداوند از او متنفر است او را دشـمـن داریـد، هـمـه اهـل آسـمانها از او متنفر میشوند، سپس انعکاس این تنفر در زمین خواهد بود.
ایـن حـدیـث پـر مـعـنـى نشان مى دهد که ایمان و عمل صالح بازتابى دارد به وسعت عالم هـسـتى ، و شعاع محبوبیت حاصل از آن تمام پهنه آفرینش را فرا میگیرد، ذات پاک خداوند چـنـین کسانى را دوست دارد، نزد همه اهل آسمان محبوبند، و این محبت در قلوب انسانهائى که در زمـیـن هستند پرتوافکن مى شود. راستى چه لذتى از این بالاتر که انسان احساس کند مـحبوب همه پاکان و نیکان عالم هستى است ؟ و چه دردناک است که انسان احساس کند زمین و آسمان فرشته ها و انسانهاى با ایمان همه از او متنفر و بیزارند.
سـپـس بـه (قـرآن ) کـه سـرچـشـمـه پـرورش ایـمـان و عـمـل صـالح اسـت اشـاره کـرده مـى گـویـد مـا قـرآن را بـر زبـان تو آسان ساختیم ، تا پـرهـیـزگـاران را بـوسـیله آن بشارت دهى ، و دشمنان سرسخت و لجوج را انذار کنى ) (فانما یسرناه بلسانک
لتبشر به المتقین و تنذر به قوما لدا).
(لد) (با ضم لام و تشدید دال ) جمع (الد) (بر وزن عدد) به معنى دشمنى است که خصومت شدید دارد، و به کسانى گفته مى شود که در دشمنى کردن متعصب ، لجوج و بى منطقند.
آخـریـن آیـه بـه عـنـوان دلدارى بـه پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و مؤ منان (مـخـصـوصـا بـا تـوجـه بـه ایـن نـکـتـه کـه ایـن سـوره در مـکـه نازل شده و در آن روز مسلمانان ، سخت تحت فشار بودند) و نیز به عنوان تهدید و هشدار بـه هـمـه دشـمـنـان عـنـود و لجـوج مى گوید: چه بسیار اقوام بیایمان و گنهکارى را که قـبـل از ایـنـهـا هـلاک و نـابـود کـردیـم آنچنان محو و نابود شدند که اثرى از آنها باقى نـمـانـد، آیـا تـو اى پـیـامـبـر! احـدى از آنـها را احساس میکنى ؟ یا کمترین صدائى از آنان میشنوى )؟ (و کم اهلکنا قبلهم من قرن هل تحس منهم من احد او تسمع لهم رکزا).
(رکـز) بـه مـعـنـى صـداى آهـسـتـه اسـت ، و بـه چیزهائى که در زیر زمین پنهان میکنند (رکـاز) گـفـتـه مـى شـود، یعنى این اقوام ستمگر و دشمنان سرسخت حق و حقیقت آنچنان درهم کوبیده شدند که حتى صداى آهستهاى از آنان به گوش نمى رسد.
نکته ها:
1 - محبت على (علیهالسلام ) در دلهاى مؤ منان
در بـسـیـارى از کـتـب حـدیـث و تـفـسـیـر اهل تسنن (علاوه بر شیعه ) روایات متعددى در شان نـزول آیـه (ان الذیـن آمـنـوا و عـمـلوا الصـالحـات سـیـجـعـل لهـم الرحـمـن ودا) از پـیـامـبـر اکـرم (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـقـل شـده اسـت کـه نـشـان مـى دهـد نـخـسـتـیـن بـار ایـن آیـه در مـورد عـلى (عـلیـهـالسلام ) نـازل گـردیـده است ، از جمله (علامه زمخشرى ) در کشاف و (سبط ابن الجوزى ) در تذکره و (گنجى شافعى ) و (قرطبى ) در تفسیر
مـشـهـورش و (مـحب الدین طبرى ) در ذخائر العقبى و (نیشابورى ) در تفسیر معروف خود، و (ابن صباغ مالکى ) در فصول المهمه و (سیوطى ) در در المنثور و (هیثمى ) در صواعق المحرقه ، و (آلوسى ) در روح المعانى را میتوان نام برد از جمله :
1 - ثـعـلبـى در تـفـسـیـر خـود از (بـراء بـن عـازب ) چـنـیـن نـقـل مـى کـنـد: رسـولخـدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به على (علیهالسلام ) فرمود: قـل اللهـم اجـعـل لى عـنـدک عـهـدا، و اجـعـل لى فـى قـلوب المـؤ مـنـیـن مـودة ، فـانـزل الله تـعـالى : ان الذیـن آمـنـوا و عـمـلوا الصـالحـات سیجعل لهم الرحمن ودا: (بگو خداوندا! براى من عهدى نزد خودت قرار ده ، و در دلهاى مؤ مـنـان مـودت مـرا بـیـفـکـن ، در ایـن هـنـگـام ، آیـه ان الذیـن آمـنـوا... نازل گردید).
عین همین عبارت یا با کمى اختلاف در بسیارى از کتب دیگر آمده است .
2 - در بـسـیـارى از کـتـب اسـلامـى ایـن مـعـنـى از ابـن عـبـاس نـقـل شده که مى گوید: نزلت فى على بن ابى طالب ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سـیجعل لهم الرحمن ودا قال محبة فى قلوب المؤ منین ، یعنى : آیه ان الذین آمنوا... در باره عـلى بـن ابـى طـالب (عـلیـهـالسلام ) نازل گردیده ، و معنى آن این است خدا محبت او را در دلهاى مؤ منان قرار مى دهد.)
3 - در کـتـاب (صـواعـق ) از مـحـمـد بـن حـنـفـیـه در تـفـسـیـر ایـن آیـه چـنـیـن نقل مى کند: لا یبقى مؤ من الا و فى قلبه ود لعلى و لاهلبیته : (هیچ فرد با ایمانى پیدا نمى شود مگر اینکه در درون قلبش ، محبت على و خاندان او است ).
4 - شـایـد بـه هـمـین دلیل در روایت صحیح و معتبر از خود امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) چنین نقل شده : لو ضربت خیشوم المؤ من بسیفى هذا على ان یبغضنى ما ابغضنى و لو صببت الدنیا بجماتها على المنافق على ان یحبنى ما احبنى و ذلک انه قضى فانقضى على لسان النبى الامى انه قال لا یبغضک مؤ من و لا یحبک منافق : (اگر با این شمشیرم بر بینى مؤ من بزنم که مرا دشمن دارد هرگز
دشـمـن نـخـواهـد داشـت ، و اگـر تمام دنیا (و نعمتهایش ) را در کام منافق فرو ریزم که مرا دوسـت دارد، دوسـت نـخـواهـد داشت ، این به خاطر آنست که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) بـه صـورت یـک حـکـم قاطع به من فرموده است : اى على ! هیچ مؤ منى تو را دشمن نخواهد داشت و هیچ منافقى محبت تو را در دل نخواهد گرفت !)
5 - در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آخر نماز خود با صداى بلند به طورى که مردم میشنیدند در حق امیر مؤ منان على (عـلیـهـالسـلام ) چـنـیـن دعـا مـیـکـرد: اللهم هب لعلى المودة فى صدور المؤ منین ، و الهیبة و العـظـمـة فـى صـدور المـنـافـقـیـن فـانـزل الله ان الذیـن آمـنـوا... (خـداونـدا! مـحـبت على (علیهالسلام ) را در دلهاى مؤ منان بیفکن ، و همچنین هیبت و عظمت او را در دلهاى منافقان ، در این هنگام آیه فوق و آیه بعد از آن نازل شد).
بـه هـر حـال هـمـانـگـونـه کـه در تـفـسـیـر آیـات فـوق گـفـتـیـم ، نـزول ایـن آیـه در مـورد عـلى (عـلیـهـالسـلام ) بـه عـنـوان یـک نـمـونـه اتـم و اکمل است و مانع از تعمیم مفهوم آن در مورد همه مؤ منان با سلسله مراتب ، نخواهد بود.
2 - تفسیر جمله یسرناه بلسانک )
(یـسـرنـاه ) از مـاده (تـیـسـیـر) بـه مـعـنـى تـسـهـیـل اسـت ، خـداونـد در ایـن جـمـله مـیـفـرمـایـد: (مـا قـرآن را بـر زبـان تـو آسـان کـردیـم تا پـرهـیـزکـاران را بـشـارت دهـى و دشـمـنـان سـرسـخـت را انـذار کـنـى ایـن تسهیل ممکن است از جهات مختلف بوده باشد:
1 - از ایـن نـظر که قرآن ، عربى فصیح و روانى است که آهنگ آن در گوشها دلانگیز، و تلاوت آن بر زبانها آسان است .
2 - از نـظـر اینکه خداوند آنچنان تسلطى به پیامبرش بر آیات قرآن ، داده بود که به آسانى و در همه جا و براى حل هر مشکل ، از آن استفاده میکرد و پیوسته
بر مؤ منان تلاوت مینمود.
3 - از نـظـر مـحـتـوا کـه در عـیـن عـمـیـق و پـرمـایـه بـودن درک آن سـهـل و ساده و آسان است ، اصولا آنهمه حقایق بزرگ و برجسته که در قالب این الفاظ مـحـدود بـا سـهـولت درک مـعـانـى ریـخـتـه شـده ، خود نشانهاى است از آنچه در آیه فوق میخوانیم که بر اثر یک امداد الهى ، صورت گرفته است .
در سـوره قـمـر در آیـات مـتـعـدد ایـن جـمـله تـکـرار شـده است و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر: (ما قرآن را براى تذکر و یادآورى آسان کردیم آیا پندگیرندهاى هست ).
پـروردگـارا! قـلب مـا را بـه نـور ایـمـان ، و تـمـام وجـود مـا را بـه نـور عـمـل صـالح روشـن فـرمـا، ما را دوستدار مؤ منان و صالحان ، مخصوصا امام المتقین امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) بدار، و محبت ما را نیز در دلهاى همه مؤ منان بیفکن .
بـار الهـا! جـامـعـه بـزرگ اسـلامى ما که با داشتن این همه نفرات و امکانات وسیع مادى و مـعـنـوى در چـنـگال دشمنان گرفتار، و به خاطر پراکندگى و تفرقه صفوف ، ضعیف و ناتوان شده است در گرد مشعل ایمان و عمل صالح جمع بفرما.
خـداونـدا هـمـانـگونه که گردنکشان و جباران پیشین را چنان هلاک و محو و نابود کردى که کوچکترین صدائى از آنها به گوش ‍ نمى رسد، ابرقدرتهاى جبار زمان ما را نیز نابود کـن ، شـر آنها را از سر مستضعفان کوتاه فرما و قیام مؤ منان را بر ضد این مستکبران به پیروزى نهائى برسان .
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت