تفسیرنمونه سوره مریم (قسمت2)

آیه و ترجمه


فأ تت به قومها تحمله قالوا یمریم لقد جئت شیا فریا (27)
یأ خت هرون ما کان اءبوک امراء سوء و ما کانت اءمک بغیا (28)
فأ شارت إ لیه قالوا کیف نکلم من کان فى المهد صبیا (29)
قال إ نى عبد الله ءاتئنى الکتب و جعلنى نبیا (30)
و جعلنى مبارکا اءین ما کنت و اءوصنى بالصلوة و الزکوة ما دمت حیا (31)
و برا بولدتى و لم یجعلنى جبارا شقیا (32)
و السلام على یوم ولدت و یوم اءموت و یوم اءبعث حیا (33)


ترجمه :

27 - (مـریـم ) او را در آغـوش گـرفـته به سوى قومش آمد، گفتند: اى مریم ! کار بسیار عجیب و بدى انجام دادى !
28 - اى خواهر هارون ! نه پدر تو مرد بدى بود، و نه مادرت زن بدکاره اى !
29 - (مـریـم ) اشـاره بـه او کـرد، گـفـتند ما چگونه با کودکى که در گاهواره است سخن بگوئیم ؟!
30 - (نـاگـهـان عـیسى زبان به سخن گشود) گفت من بنده خدایم به من کتاب (آسمانى ) داده و مرا پیامبر قرار داده است .
31 - و مرا وجودى پر برکت قرار داده در هر کجا باشم ، و مرا توصیه به نماز و زکات مادام که زنده ام کرده است .
32 - و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده ، و جبار و شقى قرار نداده است .
33 - و سـلام (خـدا) بـر مـن آن روز کـه مـتـولد شـدم و آنروز که مى میرم و آنروز که زنده برانگیخته مى شوم .
تفسیر:
مسیح در گاهواره سخن مى گوید:
(سـرانجام مریم در حالى که کودکش را در آغوش داشت از بیابان به آبادى بازگشت و به سراغ بستگان و اقوام خود آمد) (فاتت به قومها تحمله ).
هـنـگـامـى کـه آنها کودکى نوزاد را در آغوش او دیدند، دهانشان از تعجب باز ماند، آنها که سـابـقـه پـاکـدامـنـى مـریم را داشتند و آوازه تقوا و کرامت او را شنیده بودند سخت نگران شدند، تا آنجا که بعضى به شک و تردید افتادند، و بعضى دیگر هم که در قضاوت و داورى ، عـجـول بـودنـد زبـان به ملامت و سرزنش او گشودند، و گفتند: حیف از آن سابقه درخشان ، با این آلودگى ! و صد حیف از آن دودمان پاکى که این گونه بدنام شد.
(گـفتند: اى مریم ! تو مسلما کار بسیار عجیب و بدى انجام دادى !) (قالوا یا مریم لقد جئت شیئا فریا).
بـعـضـى بـه او رو کـردنـد و گـفتند اى خواهر هارون ! پدر تو آدم بدى نبود، مادرت نیز هرگز آلودگى نداشت (یا اخت هارون ما کان ابوک امرء سوء و ما کانت امک بغیا).
با وجود چنین پدر و مادر پاکى این چه وضعى است که در تو مى بینیم ؟ چه
بدى در طریقه پدر و روش مادر دیدى که از آن روى برگرداندى ؟!
ایـنـکه آنها به مریم گفتند: (اى خواهر هارون ) موجب تفسیرهاى مختلفى در میان مفسران شـده اسـت ، امـا آنـچـه صـحـیحتر به نظر مى رسد این است که هارون مرد پاک و صالحى بـود، آنـچـنـان کـه در مـیـان بـنـى اسـرائیـل ضـرب المـثـل شـده بـود، هـر کـس را مـى خـواسـتند به پاکى معرفى کنند مى گفتند: او برادر یا خواهر هارون است - مرحوم طبرسى در مجمع البیان این معنى را در حدیث کوتاهى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده است .
در حـدیـث دیـگـرى که در کتاب (سعد السعود) آمده چنین مى خوانیم : پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) (مغیره ) را به نجران (براى دعوت مسیحیان به اسلام ) فرستاد، جـمـعـى از مـسـیـحیان به عنوان (خرده گیرى بر قرآن ) گفتند مگر شما در کتاب خود نمى خـوانید (یا اخت هارون ) در حالى که مى دانیم اگر منظور هارون برادر موسى است میان مریم و هارون فاصله زیادى بود؟
مـغـیـره چـون نتوانست پاسخى بدهد مطلب را از پیامبر (صلى للّه علیه و آله و سلّم ) سؤ ال کـرد، پـیـامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: چرا در پاسخ آنها نگفتى که در میان بنى اسرائیل معمول بوده که افراد نیک را به پیامبران و صالحان نسبت مى دادند.
در این هنگام ، مریم به فرمان خدا سکوت کرد، تنها کارى که انجام داد این بود که اشاره به نوزادش عیسى کرد) (فاشارت الیه ).
امـا ایـن کـار بـیـشـتـر تـعـجـب آنـهـا را بـرانـگـیـخـت و شـایـد جـمـعـى آن را حـمـل بـر سخریه کردند و خشمناک شدند گفتند: مریم با چنین کارى که انجام داده اى قوم خود را مسخره نیز مى کنى .
بـه هـر حال به (او گفتند ما چگونه با کودکى که در گاهواره است سخن بگوئیم )؟! (قالوا کیف نکلم من کان فى المهد صبیا).
مفسران در مورد کلمه (کان ) که دلالت بر ماضى دارد.
در ایـنـجـا گفتگو بسیار کرده اند ولى ظاهر این است این کلمه در اینجا اشاره به ثبوت و لزوم وصـف مـوجـود است ، و به تعبیر روشن تر آنها به مریم گفتند: ما چگونه با بچه اى که در گهواره بوده و هست سخن بگوئیم .
شـاهـد ایـن مـعـنى آیات دیگر قرآن است مانند: کنتم خیر امة اخرجت للناس : (شما بهترین امـتـى بـودیـد کـه بـه سـود جـامـعـه انـسـانـى بـه وجـود آمـدیـد) (سـوره آل عمران - 110).
مسلما جمله (کنتم ) (بودید) در اینجا به معنى ماضى نیست بلکه بیان استمرار و ثبوت این صفات براى جامعه اسلامى است .
و نـیز در باره (مهد) (گهواره ) بحث کرده اند که عیسى هنوز به گهواره نرسیده بود بلکه ظاهر آیات این است به محض ورود مریم در میان جمعیت ، در حالى که عیسى در آغوشش بود، این سخن در میان او و مردم رد و بدل شد.
ولى بـا تـوجـه بـه مـعـنـى کـلمـه (مـهـد) در لغـت عـرب ، پـاسـخ ایـن سـؤ ال روشن مى شود.
واژه مـهـد - چنانکه راغب در مفردات مى گوید - به معنى جایگاهى است که براى کودک آماده مـى کـنـند، خواه گهواره باشد یا دامان مادر و یا بستر، و مهد و مهاد هر دو در لغت به معنى المکان الممهد الموطا: (محل آماده شده و گسترده ) (براى استراحت و خواب ) آمده است .
بـه هـر حـال ، جـمعیت از شنیدن این گفتار مریم نگران و حتى شاید عصبانى شدند آنچنان که طبق بعضى از روایات به یکدیگر گفتند: مسخره و استهزاء او،
از انحرافش از جاده عفت ، بر ما سختتر و سنگینتر است !.
ولى ایـن حـالت چـندان به طول نیانجامید چرا که آن کودک نوزاد زبان به سخن گشود و (گفت : من بنده خدایم ) (قال انى عبد الله ).
(او کتاب آسمانى به من مرحمت کرده ) (آتانى الکتاب ).
(و مرا پیامبر قرار داده است ) (و جعلنى نبیا).
(و خـداونـد مـرا وجودى پر برکت (وجودى مفید از هر نظر براى بندگان در هر جا باشم قرار داده است ) (و جعلنى مبارکا اینما کنت ).
(و مرا تا زندهام توصیه به نماز و زکات کرده است ) (و اوصانى بالصلوة و الزکاة ما دمت حیا).
و نـیـز (مـرا نـیـکـوکـار و قـدردان و خـیـرخـواه ، نـسبت به مادرم قرار داده است ) (و برا بوالدتى ).
(و مرا جبار و شقى قرار نداده است ) (و لم یجعلنى جبارا شقیا).
(جـبـار) بـه کـسـى مـى گـویـنـد کـه بـراى خـود هـر گـونـه حـقـوق بـر مـردم قـائل اسـت ، ولى هـیـچ حـقـى بـراى کـسـى نـسـبـت بـه خـود قائل نیست !
و نـیـز (جبار) به کسى مى گویند که از روى خشم و غضب ، افراد را مى زند و نابود مـى کـنـد و پـیـرو فـرمـان عـقـل نیست ، و یا مى خواهد نقص و کمبود خود را با ادعاى عظمت و تکبر، برطرف سازد که همه اینها صفات بارز طاغوتیان
مستکبران در هر زمان است .
(شـقـى ) بـه کـسـى گـفـته مى شود که اسباب گرفتارى و بلا و مجازات براى خود فـراهـم مـى سـازد، و بـعـضـى آن را بـه کـسـى کـه قبول نصیحت نمى کند تفسیر کرده اند، و پیدا است که این دو معنى از هم جدا نیست .
در روایـتى مى خوانیم که حضرت عیسى (علیهالسلام ) مى گوید: (قلب من نرم است و من خـود را نـزد خـود کـوچـک مـى دانـم ) (اشـاره بـه ایـنـکـه نـقـطـه مقابل جبار و شقى این دو وصف است ).
و سرانجام این نوزاد (حضرت مسیح ) مى گوید: (سلام و درود خدا بر من باد آن روز که مـتـولد شـدم ، و آن روز که مى میرم ، و آن روز که زنده برانگیخته مى شوم ) (و السلام على یوم ولدت یوم اموت و یوم ابعث حیا) .
هـمـانـگـونـه کـه در شرح آیات مربوط به یحیى (علیهالسلام ) گفتیم ، این سه روز در زندگى انسان ، سه روز سرنوشت ساز و خطرناک است که سلامت در آنها جز به لطف خدا مـیـسـر نمى شود و لذا هم در مورد یحیى (علیهالسلام ) این جمله آمده ، و هم در مورد حضرت مـسـیـح (عـلیـهـالسـلام )، بـا ایـن تـفـاوت کـه در مـورد اول خداوند این سخن را مى گوید و در مورد دوم مسیح (علیهالسلام ) این تقاضا را دارد.
نکته ها:
1 - روشـنـتـریـن تـصـویـر از تـولد عـیـسـى (عـلیـهـالسـلام ) - فصاحت و بلاغت قرآن را مخصوصا در اینگونه مسائل مهم مى توان درک کرد که چگونه مساله مهمى را که
بـا آنهمه خرافات آمیخته شده در عباراتى کوتاه ، عمیق ، زنده ، پرمحتوا، و کاملا گویا، مطرح مى کند، بطورى که هر گونه خرافه اى را از آن جدا و طرد مى نماید.
جـالب ایـنـکه در آیات فوق ، هفت صفت از صفات برجسته و دو برنامه و یک دعا ذکر شده است .
هـفـت صـفـت عـبارتند از: بنده خدا بودن که ذکر آن در آغاز همه اوصاف ، اشاره اى است به اینکه بزرگترین مقام آدمى همان مقام عبودیت است .
و بـه دنـبـال آن صـاحـب کتاب آسمانى بودن و سپس مقام نبوت (البته مى دانیم همیشه مقام نبوت تواءم با داشتن کتاب آسمانى نیست ).
سـپـس بـه دنـبـال مـقـام عـبـودیـت و رهـبـرى ، مـبـارک بـودن یـعـنـى مـفـیـد بـه حال جامعه بودن مطرح شده است .
در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیهالسلام ) مى خوانیم : معنى مبارک ، (نفاع ) است (یعنى بسیار پر منفعت ).
و بعد از آن ، نیکوکارى نسبت به مادر مطرح شده و سرانجام ، جبار و شقى نبودن و بجاى آن متواضع ، حقشناس ، و سعادتمند بودن است .
از مـیـان تـمـام بـرنامه ها روى توصیه پروردگار به نماز و زکات تکیه مى کند و این بـخاطر اهمیت فوق العاده این دو برنامه است که این دو رمز ارتباط با خالق و خلق است و از یـک نـظـر مى توان همه برنامه هاى مذهبى را در آن خلاصه کرد چرا که بخشى از آنها پیوند انسان را با خلق و بخشى با خالق مشخص مى کند.
و امـا دعـائى کـه بـه خـود مـى کـند و تقاضائى که در آغاز عمرش از خدا دارد این است که خدایا این سه روز را بر من سلامت دار، روز تولد، روز مرگ و روزى که در رستاخیز زنده مى شوم ، و به من در این سه مرحله حساس امنیت
مرحمت فرما!.
2 - مـقـام مـادر - گـر چه حضرت مسیح (علیهالسلام ) به فرمان نافذ پروردگار از مادر بـدون پدر تولد یافت ولى همین اندازه که در آیه فوق از زبان او مى خوانیم که در مقام بـر شـمـردن افـتـخـارات خـود نـیـکـوکـارى نـسـبـت بـه مـادر را ذکـر مـى کـنـد دلیـل روشـنـى بـر اهـمیت مقام مادر است ، ضمنا نشان مى دهد که این کودک نوزاد که طبق یک اعجاز به سخن در آمد از این واقعیت آگاه بود که او یک فرزند نمونه در میان انسانها است که تنها از مادر بدون دخالت پدر تولد یافته است .
به هر حال گرچه در جهان امروز در باره مقام مادر سخن بسیار گفته مى شود و حتى روزى را بـنـام (روز مـادر) اخـتصاص ‍ داده اند، اما متاسفانه وضع تمدن ماشینى چنان است که رابـطـه پـدران و مـادران را از فـرزنـدان خـیـلى زود قطع مى کند آنچنان که کمتر روابط عاطفى بعد از بزرگ شدن در میان آنها دیده مى شود.
در اسـلام روایـات شـگـفـت انـگیزى در این زمینه داریم که اهمیت فوق العاده مقام مادر را به مـسـلمانان توصیه مى کند، تا در عمل ، نه تنها در سخن ، در این باره بکوشند در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم : مردى نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمـد و عـرض کـرد: یـا رسـول الله مـن ابـر؟ قـال امـک ، قـال ثـم مـن ؟ قـال امـک ! قـال ثـم مـن قـال امـک ! قـال ثـم مـن قال اباک !: (اى پیامبر به چه کسى نیکوئى کنم ؟ فرمود: به مادرت ، عرض کرد بعد از او بـه چـه کـسـى ؟ فـرمود: به مادرت ، بار سوم عرض کرد بعد از او به چه کسى ؟ فـرمـود: بـه مـادرت ، در چـهـارمـیـن بـار کـه ایـن سـؤ ال را تکرار کرد، فرمود: به پدرت .
در حـدیـث دیـگـرى مـى خـوانـیم : جوانى نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى شرکت
در جهاد (آنجا که جهاد واجب عینى نبود) آمد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: ا لک والدة قـال نعم قال فالزمها فان الجنة تحت قدمها: (آیا مادرى دارى عرض کرد آرى ، فرمود: در خدمت مادر باش که بهشت زیر پاى مادران است .)
بـدون شـک اگـر زحـمـات فـراوانـى را کـه مـادر از هـنـگـام حـمـل تـا وضـع حـمـل و دوران شـیـرخـوارى و تـا زمـان بـزرگ شـدن او تحمل مى کند، رنجها و تعبها و بیداریها و بیماریها و پرستاریها را که او با آغوش باز در راه فرزند خود پذیرا مى گردد در نظر بگیریم ، خواهیم دید که هر قدر انسان در این راه بکوشد باز هم در برابر حقوق مادر بدهکار است .
جـالب ایـنـکـه در حـدیثى مى خوانیم : ام سلمه خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسـیـد و عـرض کـرد: هـمـه افـتـخـارات نـصـیب مردان شده ، زنان بیچاره چه سهمى از این افتخارات دارند: پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: بلى اذا حملت المرئة کانت بـمـنـزلة الصـائم القـائم المـجـاهـد بـنـفـسـه و مـاله فـى سـبـیـل الله فاذا وضعت کان لها من الاجر ما لا یدرى احد ما هو لعظمة ، فاذا ارضعت کان لها بکل مصة کعدل عتق محرر من ولد اسماعیل ، فاذا فرغت من رضاعه ضرب ملک کریم على جنبها و قـال اسـتانفى العمل فقد غفر لک !: آرى (زنان هم افتخارات فراوانى دارند) هنگامى که زن بـاردار مـى شود در تمام طول مدت حمل به منزله روزهدار و شب زنده دار و مجاهد در راه خـدا با جان و مال است ، و هنگامى که وضع حمل مى کند آنقدر خدا به او پاداش ‍ مى دهد که هـیـچـکـس حـد آن را از عـظمت نمى داند، و هنگامى که فرزندش را شیر مى دهد در برابر هر مـکـیـدنـى از سـوى کـودک خـداونـد پـاداش آزاد کـردن بـرده اى از فـرزنـدان اسـمـاعـیـل را بـه او مـى دهـد، و هـنـگـامـى کـه دوران شـیرخوارگى کودک تمام شد یکى از فـرشـتـگـان بـزرگـوار خـداونـد بـر پـهـلوى او مـى زنـد و مـى گـویـد: بـرنـامـه اعمال خود را از نو آغاز کن چرا که خداوند همه
گناهان تو را بخشیده ! (گوئى نامه عملت از نو آغاز مى شود).
در جلد دوازدهم تفسیر نمونه ذیل آیه 23 سوره اسراء بحثهاى دیگرى در این زمینه داشتیم .
3 - بکر زائى - از جمله سؤ الاتى که آیات فوق بر مى انگیزد این است آیا از نظر علمى امـکـان تـولد فـرزند بدون پدر وجود دارد؟ آیا مساله تولد عیسى (علیهالسلام ) تنها از مـادر مـخـالف تـحـقـیـقات دانشمندان در این زمینه نیست ؟ بدون شک این مساله از طریق اعجاز صـورت گـرفـتـه ، ولى علم امروز نیز امکان چنین امرى را نفى نکرده بلکه تصریح به ممکن بودن آن نموده است .
مخصوصا موضوع بکرزائى در میان بسیارى از حیوانات دیده شده و با توجه به اینکه مـسـاله انـعـقاد نطفه اختصاصى به انسانها ندارد امکان این امر را به طور عموم اثبات مى کند.
(دکتر الکسیس کارل ) فیزیولوژیست و زیست شناس معروف فرانسوى در کتاب انسان مـوجـود نـاشـنـاخته ) چنین مى نویسد: (هنگامى که به میزان سهمى که هر یک از پدر و مـادر در تـولیـد مـثل دارند فکر مى کنیم باید آزمایشهاى (لوب ) و (باتایون ) را بـه خـاطـر بـیـاوریـم کـه از یـک تـخـمـک بـارور نـشـده قـوربـاغـه بـدون دخـالت (اسپرماتوزوئید) بوسیله تکنیکهاى خاصى قورباغه جدیدى مى توان به وجود آورد.
بـه ایـن تـرتـیـب کـه مـمـکـن اسـت یـک عـامـل شـیـمـیـائى یـا فـیـزیـکـى را جـانـشـیـن (سـلول نـر) کـرد ولى در هـر حـال هـمـیـشـه وجـود یـک عامل ماده ضرورى است ).
بـنـابـرایـن آنـچـه از نـظـر عـلمـى بـراى تـولد فـرزنـد قـطـعـیـت دارد وجـود نـطـفه مادر (اوول ) مـى بـاشـد و گـرنـه در مـورد نـطـفـه نـر (اسـپـرمـاتـوزوئیـد) عامل دیگرى مى تواند
جـانـشـیـن آن گـردد، بـه هـمـیـن دلیل مساله بکرزائى واقعیتى است که در جهان امروز مورد قبول پزشکان قرار گرفته .
هر چند بسیار نادر اتفاق مى افتد.
از این گذشته این مساله در برابر قوانین آفرینش و قدرت خداوند آنگونه است که قرآن مـى گـویـد: ان مـثـل عـیـسـى عـنـد الله کـمـثـل آدم خـلقـه مـن تـراب ثـم قال له کن فیکون : (مثل عیسى در نزد خدا همچون آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او فـرمـان داد مـوجـود شـو او هـم مـوجـود (کـامـلى ) شـد) (آل عمران - 59).
یعنى این خارق عادت از آن خارق عادت مهمتر نیست .
4 - چـگـونـه نـوزاد سـخـن مـى گـویـد نـاگـفـتـه پـیـدا اسـت کـه طـبـق روال عـادى هـیـچ نوزادى در ساعات یا روزهاى نخستین تولد سخن نمى گوید، سخن گفتن نـیـاز به نمو کافى مغز و سپس ورزیدگى عضلات زبان و حنجره و هماهنگى دستگاه هاى مـخـتـلف بدن با یکدیگر دارد، و این امور عادتا باید ماهها بگذرد تا تدریجا در کودکان فراهم گردد.
ولى هـیـچ دلیـل علمى هم بر محال بودن این امر نداریم تنها این یک خارق عادت است و همه مـعـجـزات چـنـیـن هـسـتـنـد یـعـنـى هـمـه خـارق عـادتـنـد نـه محال عقلى ، شرح این موضوع را در بحث معجزات پیامبران آورده ایم .
آیه و ترجمه


ذلک عیسى ابن مریم قول الحق الذى فیه یمترون (34)
مـا کـان لله اءن یـتـخـذ مـن ولد سـبـحـنـه إ ذا قـضـى اءمـرا فـإ نـمـا یقول له کن فیکون (35)


ترجمه :

34 - اینست عیسى بن مریم ، گفتار حقى که در آن تردید مى کنند.
35 - هـرگـز براى خدا شایسته نبود فرزندى انتخاب کند، منزه است او، هر گاه چیزى را فرمان دهد مى گوید: موجود باش ! آن هم موجود مى شود.
تفسیر:
مگر فرزند براى خدا ممکن است ؟!
بـعـد از آنـکه قرآن مجید در آیات گذشته ترسیم بسیار زنده و روشنى از ماجراى تولد حـضـرت مـسـیـح (عـلیـهـالسـلام ) کرد به نفى خرافات و سخنان شرک آمیزى که در باره عیسى گفته اند پرداخته چنین مى گوید: (این است عیسى بن مریم (ذلک عیسى بن مریم ).
مـخـصـوصـا در ایـن عـبـارت روى فـرزنـد مریم بودن او تاکید مى کند تا مقدمه اى باشد براى نفى فرزندى خدا.
و بـعـد اضـافه مى نماید: (این قول حقى است که آنها در آن شک و تردید کرده اند) و هر یک در جاده اى انحرافى گام نهاده (قول الحق الذى فى
یمترون ).
ایـن عـبـارت در حـقـیـقـت تـاکیدى است بر صحت تمام مطالب گذشته در مورد حضرت مسیح (علیه السلام ) و اینکه کمترین خلافى در آن وجود ندارد.
امـا ایـنـکـه قـرآن مـى گـویـد: آنـهـا در این زمینه در شک و تردید هستند، گویا اشاره به دوسـتـان و دشـمـنـان مـسیح (علیهالسلام ) یا به تعبیر دیگر مسیحیان و یهودیان است ، از یـکسو گروهى گمراه در پاکى مادر او شک و تردید کردند، و از سوى دیگر گروهى در ایـنـکـه او یـک انـسـان بـاشـد اظهار شک نمودند، حتى همین گروه نیز به شعبه هاى مختلف تقسیم شدند بعضى او را صریحا فرزند خدا دانستند (فرزند روحانى و جسمانى ، حقیقى نه مجازى !!) و به دنبال آن مساله تثلیث و خدایان سه گانه را به وجود آوردند.
بـعـضـى مـسـاله تـثـلیـث را از نـظـر عـقـل نـامـفـهـوم خـوانـدنـد و مـعتقد شدند که باید تعبدا آن را پذیرفت و بعضى براى توجیه مـنـطـقى آن به سخنان بیاساسى دست زدند، خلاصه همه آنها چون ندیدند حقیقت - یا چون نـخـواسـتـنـد حقیقت - ره افسانه زدند! در آیه بعد با صراحت مى گوید: هرگز براى خدا شـایـسـتـه نـبـود فـرزندى انتخاب کند او منزه و پاک از چنین چیزى است ) (ما کان لله ان یتخذ من ولد
سبحانه ).
بـلکـه او هـر گـاه چـیـزى را اراده کـنـد و فرمان دهد به آن مى گوید: موجود باش آن نیز موجود مى شود) (اذا قضى امرا فانما یقول له کن فیکون ).
اشـاره بـه ایـنـکـه : دارا بـودن فرزند - آنچنان که مسیحیان در مورد خدا مى پندارند - با قـداسـت مـقـام پـروردگـار سـازگـار نیست ، از یکسو لازمه آن جسم بودن و از سوى دیگر مـحـدودیـت ، و از سوى سوم نیاز، و خلاصه خدا را از مقام قدسش زیر چتر قوانین عالم ماده کشیدن و او را در سرحد یک موجود ضعیف و محدود مادى قرار دادن است .
خـداونـدى کـه آنـقدر قدرت و توانائى دارد که اگر اراده کند هزاران عالم همانند این عالم پهناورى که در آن وجود داریم با یک فرمان و اشاره اش تحقق خواهد یافت ، آیا این شرک و انـحـراف از اصـول تـوحید و خداشناسى نیست که ما او را همانند یک انسان داراى فرزند بدانیم آن هم فرزندى که در رتبه پدر است و همطراز او!
تـعـبـیـر کن فیکون که در هشت مورد از آیات قرآن آمده است ترسیم بسیار زندهاى از وسعت قـدرت خـدا و تـسـلط و حـاکمیت او در امر خلقت است ، تعبیرى از فرمان کن کوتاهتر تصور نـمى شود و نتیجهاى از فیکون وسیعتر و جامعتر به نظر نمى رسد، مخصوصا با توجه بـه فاء تفریع که فوریت را در اینجا مى رساند، حتى فاء تفریع در اینجا به تعبیر فـلاسـفـه دلیـل بـر تـاخـر زمـانـى نـیـسـت ، بـلکـه هـمـان تـاخـر رتـبـى یـعـنـى تـرتب معلول بر علت را بیان مى کند (دقت کنید).
نفى فرزند یعنى نفى هر گونه نیاز از خدا.
اصولا چرا موجودات زنده نیاز به فرزند دارند؟ جز این است که عمرشان
مـحـدود اسـت و بـراى آنـکـه نـسـل آنـهـا مـنـقـرض نشود و حیات نوعى آنها ادامه یابد باید فرزندانى از آنها متولد گردد؟
و از نـظـر اجـتـمـاعـى ، نیاز کارهاى دستجمعى به نیروى انسانى بیشتر سبب مى شود که انسان علاقه به فرزند داشته باشد.
بـه علاوه نیازهاى عاطفى و روانى و از بین بردن ، وحشت تنهائى او را به این کار دعوت مى نماید.
ولى آیا در مورد خداوندى که ازلى و ابدى است و قدرتش بینهایت است و مساله نیاز عاطفى و غیر آن در ذات پاکش اصلا راه ندارد این امور تصور مى شوند؟
آیـا جـز ایـن اسـت کـسـانـى کـه بـراى خـدا فـرزنـدى قـائل شـدند او را با مقیاس وجود خود سنجیده اند و در او همان دیده اند که در خود دیده اند در حالى که هیچ چیز ما همانند خدا نیست (لیس کمثله شى ء).
یک نکته مهم تاریخى پیرامون نخستین هجرت
نـخـسـتـیـن هـجـرتـى کـه در اسـلام واقـع شـد هـجـرت گـروه قـابـل مـلاحـظه اى از مسلمانان اعم از زن و مرد به سرزمین حبشه بود آنها براى رهائى از چنگال مشرکان قریش و تشکل و آمادگى هر چه بیشتر براى برنامه هاى آینده اسلامى مکه را بـه قـصـد حبشه ترک گفتند، و همانگونه که پیشبینى مى کردند در آنجا توانستند در آرامش زندگى کنند و به برنامه هاى اسلامى و خودسازى بپردازند.
ایـن خـبـر بـه گـوش سـران قـریش در مکه رسید، آنها این مساله را زنگ خطرى براى خود دانستند و احساس کردند که حبشه پناهگاهى خواهد
بـود بـراى مـسلمانان و شاید پس از قوت و قدرت به مکه باز گردند و مشکلات عظیمى براى آنها فراهم سازند.
پـس از مـشـورت قـرارشـان بـر ایـن شـد کـه دو نـفـر از مـردان فـعال قریش را انتخاب کرده به سوى نجاشى بفرستند، تا خطرات وجود مسلمانان را در آنجا براى نجاشى تشریح کنند، و آنها را از این سرزمین مطمئن و آرام بیرون نمایند.
(عـمـرو بـن عـاص ) و (عـبـد الله ابـن ابـى ربـیعه ) را با هدایاى فراوانى براى نـجـاشـى و فـرمـانـدهـان بـزرگ لشـکـر او بـه آنـجـا گسیل داشتند.
(ام سـلمـه ) هـمسر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى گوید: هنگامى که ما وارد سرزمین حبشه شدیم با حسن رفتار نجاشى روبرو گشتیم ، هیچ محدودیت مذهبى نداشتیم ، کـسـى مـا را آزار نـمـى کـرد امـا قـریـش پس از آگاهى از این مساله و فرستادن دو نفر با هـدایـاى فـراوان بـه آنـهـا دسـتـور داده بـودنـد که پیش از ملاقات با شخص نجاشى با فـرمـانـدهان بزرگ ملاقات کرده و هدایاى آنها را به آنها بدهند، سپس هدایاى نجاشى را بـه او تـقـدیـم دارند و تقاضا کنند که مسلمین را بى آنکه سخنى با آنها گفته شود به آنان تسلیم کنند!
آنـهـا ایـن بـرنـامـه را بـا دقـت اجـراء کـردنـد و بـه فـرماندهان نجاشى قبلا چنین گفتند: گـروهـى از جـوانـان ابـله بـه سـرزمین شما پناهنده شدند اینها از دین و آئین خود فاصله گـرفـته و در دین شما هم وارد نشده اند دین تازهاى بدعت گزارده اند که براى ما و شما ناشناخته است .
اشراف قریش ما را به حضور شما فرستاده اند تا شر آنها را از این کشور کوتاه کنیم و به سوى قوم خودشان باز گردانیم .
آنـها از فرماندهان قول گرفتند که هر گاه نجاشى با آنها مشورت کند آنها این نظریه را تایید کنند و بگویند قوم آنها از وضع آنها آگاهترند.
سپس آنها به حضور نجاشى بار یافتند و کلمات فریبنده خود را گفتند.
ایـن بـرنـامه به خوبى پیش میرفت و این سخنان فریبنده با آن هدایاى فراوان سبب شد که اطرافیان نجاشى نیز آنها را تصدیق کردند.
نـاگـهان ورق برگشت نجاشى سخت خشمگین شد و گفت : به خدا سوگند من چنین کارى را نخواهم کرد، اینها جمعیتى هستند که به من پناهنده شده اند و کشور مرا بر کشورهاى دیگر بـه خـاطـر امـنـیـتـش تـرجیح داده اند، تا از آنها دعوت نکنم و تحقیق ننمایم هرگز به این پیشنهاد شما عمل نخواهم کرد.
اگر واقعا همانگونه است که اینها مى گویند آنها را به این دو مى سپارم و اخراجشان مى کنم و گرنه در پناه محبت من باید به خوبى زندگى کنند.
(ام سـلمـه ) مـى گوید: نجاشى به سراغ مسلمانان فرستاد، آنها با یکدیگر مشورت کـردند که چه بگویند؟ تصمیمشان بر این شد، واقعیت امر را بگویند و دستورات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و برنامه اسلام را شرح دهند، هر آنچه باداباد!.
آنـروز کـه بـراى ایـن دعوت تعیین شده بود روز عجیبى بود بزرگان و علماى مسیحى در حالى که کتب مقدس را در دست داشتند به این مجلس دعوت شده بودند.
(نـجـاشـى ) رو بـه مـسـلمانان کرد، پرسید: این چه دینى است که شما از قوم خود جدا شدهاید و در آئین ما نیز داخل نشدهاید؟
(جـعـفـر بـن ابـى طـالب ) زبـان به سخن گشود و گفت : اى ملک ! ما جمعى بودیم در جاهلیت و بیخبرى به سر مى بردیم بتها را مى پرستیدیم ، از گوشت مردار مى خوردیم ، کـارهـاى زشـت و نـنـگـیـن انـجـام مـى دادیـم ، بـا خـویـشاوندان خود بدى مى کردیم و با همسایگان بدرفتارى ، زورمندان ضعیفان را مى خوردند، خلاصه بدبختى ما فراوان بود، تا اینکه خداوند پیامبرى از میان ما برانگیخت که نسب او را به خوبى مى شناختیم ، و به صدق و امانت و پاکى او ایمان داشتیم ، او ما را دعوت به خداوند یگانه کرد، و دستور داد که پرستش سنگ و چوب را که
نـیـاکـان مـا داشـتند کنار بگذاریم ، او ما را به راستگوئى ، اداى امانت ، صله رحم ، نیکى بـه هـمـسـایـگـان ، تـشـویـق کـرد و از مـحـرمـات ، خـونـریـزى و اعـمـال زشـت و نـنگین ، شهادت باطل و خوردن مال یتیم و نسبت ناپاکى به زنان پاک دادن نهى فرمود.
و نـیـز فرمان داد خداى یگانه را بپرستیم چیزى را شریک او قرار ندهیم ، نماز و روزه را بجا بیاوریم و زکات را بپردازیم ..
. مـا بـه او ایـمـان آوردیم و دستوراتش را مو به مو اجراء کردیم ، اما قوم ما به ما تعدى کردند، ما را اذیت و آزار نمودند و اصرار داشتند از آئین توحید به شرک باز گردیم ، و به همان آلودگیهاى سابق تن در دهیم .
هـنـگـامـى کـه مـا را از هـر سـو تحت فشار قرار دادند به کشور شما آمدیم و دوست داشتیم همسایه تو باشیم ، به این امید که هیچکس ‍ در اینجا به ما ستم نخواهد کرد!.
نـجاشى سخت در فکر فرو رفت رو به جعفر کرد و گفت : آیا چیزى از کتاب آسمانى این مـرد به خاطر دارى : جعفر گفت : آرى ، نجاشى گفت براى من بخوان ! جعفر که از هوش و ذکـاوت و ایـمـان فـوق العادهاى بهرهمند بود مناسبترین فراز قرآن را که همین آیات آغاز سوره مریم باشد انتخاب کرد و براى نجاشى و همه حاضران که پیرو آئین مسیح بودند تلاوت کرد (کهیعص ذکر رحمة ربک عبده زکریا..
. و اذکر فى الکتاب مریم اذ انتبذت من اهلها مکانا شرقیا..).
هـنـگـامـى کـه جـعـفـر ایـن آیـات را بـا لحـن گـیـرا و از روى صـفـاى دل قرائت کرد چنان در روح نجاشى و علماى بزرگ مسیحى اثر گذاشت که بیاختیار قطره هاى اشک از چشمانشان سرازیر و به روى گونه هایشان فرو غلطید.
(نـجـاشـى ) رو بـه آنـهـا کـرد و گفت : به خدا سوگند آنچه عیسى مسیح آورده با این آیات همه از یک منبع نور سرچشمه گرفته است ، بروید و راحت و آسوده
زندگى کنید به خدا سوگند هرگز شما را به دست این دو نفر نخواهم سپرد.
بـعـدا فـرسـتـادگـان قـریـش تـلاشـهـاى دیـگرى براى بدبین ساختن نجاشى نسبت به مسلمانان کردند اما در روح بیدار او مؤ ثر نیفتاد، مایوس و نومید از آنجا باز گشتند.
هدایایشان را به آنها برگرداند و عذرشان را خواست .
آیه و ترجمه


و إ ن الله ربى و ربکم فاعبدوه هذا صرط مستقیم (36)
فاختلف الا حزاب من بینهم فویل للذین کفروا من مشهد یوم عظیم (37)
اءسـمـع بـهـم و اءبـصـر یـوم یـأ تـونـنـا لکـن الظـلمـون الیـوم فـى ضلل مبین (38)
و اءنذرهم یوم الحسرة إ ذ قضى الا مر و هم فى غفلة و هم لا یؤ منون (39)
إ نا نحن نرث الا رض و من علیها و إ لینا یرجعون (40)


ترجمه :

36 - و خداوند پروردگار من و شماست ، او را پرستش کنید اینست راه راست .
37 - ولى (بـعـد از او) گـروهـهـا از مـیـان پـیـروان او اخـتـلاف کـردنـد، واى بـه حال کافران از مشاهده روز بزرگ (رستاخیز).
38 - چـه گوشهاى شنوا و چه چشمهاى بینائى (در آنروز) که نزد ما مى آیند پیدا میکنند؟ ولى این ستمگران امروز در گمراهى آشکارند.
39 - آنـهـا را از روز حـسـرت (روز رسـتـاخـیز که براى همه مایه تاسف است ) بترسان ، روزى که همه چیز پایان مییابد در حالى که آنها در غفلتند و ایمان نمى آورند.
40 - مـا زمـیـن و تمام کسانى را که بر آن هستند به ارث میبریم و همگى به سوى ما باز میگردند.

تفسیر:
رستاخیز روز حسرت تاسف
آخـریـن سخن عیسى بعد از معرفى خویش با صفاتى که گفته شد این است که بر مساله تـوحید مخصوصا در زمینه عبادت تاکید کرده ، مى گوید: (خداوند پروردگار من و شما اسـت .او را پـرستش کنید این است راه راست ) (و ان الله ربى و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم ).
و بـه ایـن تـرتـیـب مـسیح (علیهالسلام ) از آغاز حیات خود با هر گونه شرک و پرستش خـدایـان دوگـانـه و چـنـد گـانه مبارزه کرد، و همه جا تاکید بر توحید داشت ، بنابراین آنـچـه بـه عـنـوان تـثلیث (خدایان سه گانه ) در میان مسیحیان امروز دیده مى شود بطور قـطـع بـدعـتـى اسـت کـه بـعـد از عـیـسـى گـذاشـتـه شـده و مـا شـرح آن را در ذیل آیات 171 سوره نساء بیان کردیم .
گـر چـه بـعـضى از مفسران احتمال داده اند که این جمله از زبان پیامبر اسلام (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بوده باشد به این معنى که خداوند در این آیه به او فرمان مى دهد که مردم را دعوت به توحید در عبادت کن و آن را به عنوان صراط مستقیم معرفى نما.
ولى آیات دیگر قرآن گواه بر این است که این جمله گفتار حضرت مسیح (علیهالسلام ) و دنـبـاله سـخـنـان گـذشته است ، در سوره زخرف آیه 63 تا 64 میخوانیم و لما جاء عیسى بالبینات قال قد جئتکم بالحکمة و لابین لکم بعض الذى
تختلفون فیه فاتقوا الله و اطیعون ان الله هو ربى و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم : (هـنـگامى که عیسى دلائل روشن براى آنها آورد گفت : من دانش و حکمت براى شما آوردهام ، آمـدهـام تـا پـاره اى از امـور را کـه در آن اخـتلاف دارید روشن سازم ، از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید، خداوند پروردگار من و شما است او را پرستش کنید، این است راه راست .)
در ایـنـجـا تـقـریـبـا عـیـن هـمـان جـمـله را مـیـبـیـنـیـم کـه از زبـان عـیـسـى نقل شده است (مانند همین مضمون در سوره آل عمران آیه 50 و 51 نیز آمده است ).
ولى با این همه تاکیدى که مسیح (علیهالسلام ) در زمینه توحید و پرستش خداوند یگانه داشـت بـعـد از او گـروهـهـا از مـیـان پـیـروانش ‍ راه هاى مختلفى را پیش گرفتند (و عقائد گوناگونى مخصوصا در باره مسیح ابراز داشتند ) (فاختلف الاحزاب من بینهم ).
واى بـه حـال آنـهـا کـه راه کـفـر و شـرک را پـیـش گـرفتند، از مشاهده روز عظیم رستاخیز (فویل للذین کفروا من مشهد یوم عظیم ).
تـاریـخ مـسیحیت نیز به خوبى گواهى مى دهد که آنها تا چه اندازه بعد از حضرت مسیح (عـلیـهـالسـلام ) در باره او و مساله توحید اختلاف کردند این اختلافات به اندازهاى بالا گـرفـت کـه (قـسـطـنـطـیـن ) امـپراطور روم مجمعى از اسقفها (دانشمندان بزرگ مسیحى ) تشکیل داد که یکى از سه مجمع معروف تاریخى آنها است ، اعضاى این مجمع به دو هزار و یـکصد و هفتاد عضو رسید که همه از بزرگان آنها بودند، هنگامى که بحث در باره عیسى مـطـرح شـد علماى حاضر نظرات کاملا مختلفى درباره او اظهار داشتند و هر گروهى عقیده اى داشت .
بعضى گفتند: او خدا است که به زمین نازل شده است ! عده اى را زنده کرده و عده اى را مى رانده سپس به آسمان صعود کرده است !.

بعضى دیگر گفتند او فرزند خدا است !.
و بـعـضـى دیگر گفتند: او یکى از اقانیم ثلاثه (سه ذات مقدس ) است ، اب و ابن و روح القدس (خداى پدر، خداى پسر و روح القدس )!.
و بعضى دیگر گفتند: او سومین آن سه نفر است : خداوند معبود است ، او هم معبود، و مادرش هم معبود!.
سرانجام بعضى گفتند او بنده خدا است و فرستاده او.
و فـرقـه هـاى دیـگر هر کدام سخنى گفتند بطورى که اتفاق نظر بر هیچیک از این عقائد حـاصـل نـشـد، بـزرگـترین رقم طرفداران یک عقیده 308 نفر بود که امپراطور آن را به عـنوان یک اکثریت نسبى پذیرفت و به عنوان عقیده رسمى از آن دفاع کرد و بقیه را کنار گذاشت ، اما عقیده توحید که متاسفانه طرفداران کمترى داشت در اقلیت قرار گرفت .
و از آنـجـا کـه انـحـراف از اصـل تـوحـیـد، بـزرگـتـریـن انـحـراف مـسـیـحـیـان مـحـسـوب مـى شـود در ذیل آیه فوق دیدیم که چگونه خداوند آنها را تهدید مى کند که در روز عظیم رستاخیز در آن مـحـضـر عـام و در بـرابـر دادگاه عدالت پروردگار سرنوشت شوم و دردناکى خواهند داشت .
آیـه بـعـد وضـع آنـها را در صحنه رستاخیز بیان مى کند و مى گوید: آنها در آنروز که نـزد مـا مـى آیـنـد چـه گـوشـهاى شنوا و چه چشمهائى بینا پیدا میکنند؟ ولى این ستمگران امروز که در دنیا هستند در گمراهى آشکارند (اسمع بهم
و ابـصـر یـوم یـاتـونـنـا لکـن الظـالمـون الیـوم فـى ضلال مبین ).
روشـن اسـت کـه در نـشـاه آخرت پردهها از برابر چشمها کنار مى رود، و گوشها شنوا مى شـود، چـرا کـه آثـار حـق در آنـجـا به مراتب از عالم دنیا آشکارتر است ، اصولا مشاهده آن دادگـاه و آثـار اعـمال ، خواب غفلت را از چشم و گوش انسان میبرد، و حتى کوردلان آگاه و دانـا مـیـشـونـد، ولى چـه سـود کـه ایـن بـیـدارى و آگـاهـى بـه حال آنها مفید نیست .

بـعـضـى از مـفـسـران کـلمـه (الیـوم ) در جـمـله (لکـن الظـالمـون الیـوم فـى ضلال مبین ) را به معنى روز قیامت گرفته اند که مفهوم آیه این مى شود: در آنجا بینا و شنوا خواهند شد اما این بینائى و شنوائى در آنروز سودى به حالشان نخواهد داشت و در ضلال مبین خواهند بود.
ولى تفسیر اول صحیحتر به نظر میرسد.
بـار دیـگـر روى سـرنـوشـت افـراد بیایمان و ستمگر در آن روز تکیه کرده میفرماید: این کـوردلان را کـه در غـفـلتـند و ایمان نمى آورند از روز حسرت (روز رستاخیز) که همه چیز پایان میگیرد و راه جبران و بازگشت نیست بترسان (و انذرهم یوم الحسرة اذ قضى الامر و هم فى غفلة و هم لا یؤ منون ).
میدانیم روز قیامت نامهاى مختلفى در قرآن مجید دارد از جمله (یوم الحسرة ) هم نیکوکاران تـاسف میخورند ایکاش بیشتر عمل نیک انجام داده بودند و هم بدکاران چرا که پردهها کنار مى رود و حقائق اعمال و نتائج آن بر همه کس آشکار مى شود.
جمله (اذ قضى الامر) را بعضى مربوط به پایان گرفتن برنامه هاى
حـسـاب و جـزا و تـکـلیـف در روز رستاخیز دانسته اند، و بعضى آن را اشاره به فناء دنیا میدانند، طبق این تفسیر معنى آیه چنین مى شود آنها را از روز حسرت بترسان آن هنگامى که دنـیـا در حـال غـفـلت و عـدم ایـمـان آنـهـا پـایـان مـیـگـیـرد، (ولى تـفـسـیـر اول صحیحتر به نظر میرسد، به خصوص اینکه در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) در تـفـسـیـر جـمـله اذ قـضـى الامـر چـنـیـن نـقـل شـده : اى قـضـى عـلى اهل الجنة بالخلود فیها، و قضى على اهل النار بالخلود فیها: یعنى خداوند فرمان خلود را در باره اهل بهشت و اهل دوزخ صادر مى کند).
آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـه هـمـه ظـالمـان و سـتـمـگـران هـشـدار مـى دهـد کـه ایـن امـوال کـه در اخـتـیار خود آنها است ، جاودانى نیست همانگونه که حیات خود آنها هم جاودانى نـمى باشد، بلکه وارث نهائى همه اینها خدا است ، میفرماید: ما زمین و تمام کسانى را که بـر آن هـسـتـنـد بـه ارث میبریم و همگى سرانجام به سوى ما باز میگردند (انا نحن نرث الارض و من علیها و الینا یرجعون ).

در حقیقت این آیه هموزن آیه 16 سوره مؤ من است که مى گوید: لمن الملک الیوم لله الواحد القهار: امروز (روز رستاخیز) مالکیت و حکومت از آن کیست ؟ از آن خداوند یگانه پیروز است .
اگـر کـسـى بـه ایـن واقـعـیـت ، مـؤ مـن و مـعـتـقـد بـاشـد، چـرا بـراى امـوال و سـایـر مواهب مادى که چند روزى به امانت نزد ما سپرده شده و به سرعت از دست ما بیرون مى رود، تعدى و ظلم و ستم و پایمال کردن حقیقت یا حقوق اشخاص را روا دارد؟
آیه و ترجمه


و اذکر فى الکتب إ برهیم إ نه کان صدیقا نبیا (41)
إ ذ قال لا بیه یأ بت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغنى عنک شیا (42)
یأ بت إ نى قد جاءنى من العلم ما لم یأ تک فاتبعنى اءهدک صرطا سویا (43)
یأ بت لا تعبد الشیطن إ ن الشیطن کان للرحمن عصیا (44)
یأ بت إ نى اءخاف اءن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطن ولیا (45)


ترجمه :

41 - در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او بسیار راستگو و پیامبر خدا بود.
42 - هـنـگـامـى کـه به پدرش گفت اى پدر! چرا چیزى را پرستش میکنى که نمى شنود و نـمـى بـیـند و هیچ مشکلى را از تو حل نمى کند؟! 43 - اى پدر ! علم و دانشى نصیب من شده است که نصیب تو نشده ، بنابراین از من پیروى کن تا تو را به راه راست هدا
44 - اى پدر! شیطان را پرستش مکن که شیطان نسبت به خداوند رحمن عصیانگر بود.
45 - اى پدر! من از این میترسم که عذابى از ناحیه خداوند رحمن به تو رسد در نتیجه از دوستان شیطان باشى !
تفسیر:
منطق گیرا و کوبنده ابراهیم (علیهالسلام )
سـرگـذشـت مـسیح (علیهالسلام ) از نظر تولد تواءم با بخشى از زندگى مادرش مریم بـه پـایـان رسـیـد، و بـه دنـبال آن آیات مورد بحث و آیات آینده از قسمتى از زندگانى قهرمان توحید ابراهیم خلیل پرده بر میدارد و تاکید مى کند که دعوت این پیامبر بزرگ - همانند همه رهبران الهى - از نقطه توحید آغاز شده است .
در نـخـسـتـیـن آیـه مـى گوید: در این کتاب (قرآن ) از ابراهیم یاد کن (و اذکر فى الکتاب ابراهیم ).
چرا که او مردى بسیار راستگو و تصدیق کننده تعلیمات و فرمانهاى الهى و نیز پیامبر خدا بود (انه کان صدیقا نبیا).
کـلمـه (صدیق ) صیغه مبالغه از صدق و به معنى کسى است که بسیار راستگو است ، بـعـضـى گـفـتـه انـد به معنى کسى است که هرگز دروغ نمى گوید، و یا بالاتر از آن توانائى بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگوئى کرده است ، و نیز بعضى آن را به معنى کسى میدانند که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد او است .
ولى روشن است که همه این معانى تقریبا به یک معنى باز مى گردد.
بـه هـر حـال ایـن صـفـت بـه قـدرى اهـمـیـت دارد کـه در آیـه فـوق حـتـى قبل از صفت نبوت بیان شده ، گوئى زمینهساز شایستگى براى پذیرش نبوت است ، و از ایـن گـذشـتـه بـارزتـریـن صفتى که در پیامبران و حاملان وحى الهى لازم است همین معنى میباشد که آنها فرمان پروردگار را بیکم و کاست به بندگان خدا برسانند.

سـپـس بـه شـرح گـفتگوى او با پدرش آزر میپردازد (پدر در اینجا اشاره به عمو است و کـلمـه (اب ) هـمـانـگونه که سابقا نیز گفته ایم در لغت عرب گاهى به معنى پدر و گـاه بـه مـعـنى عمو آمده است ) و چنین مى گوید: در آن هنگام که به پدرش گفت : اى پدر چـرا چـیزى را پرستش میکنى که نمى شنود و نمى بیند و نمى تواند هیچ مشکلى را از تو حل کند (اذ قال لابیه یا ابت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغنى عنک شیئا).
ایـن بیان کوتاه و کوبنده یکى از بهترین دلائل نفى شرک و بتپرستى است چرا که یکى از انگیزه هاى انسان در مورد شناخت پروردگار انگیزه سود و زیان است که علماى عقائد از آن تعبیر به مساله دفع ضرر محتمل کرده اند.
او مى گوید: چرا تو به سراغ معبودى میروى که نه تنها مشکلى از کار تو نمى گشاید بلکه اصلا قدرت شنوائى و بینائى ندارد.
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر: عـبـادت بـراى کـسـى بـایـد کـرد کـه قـدرت بـر حـل مـشـکلات دارد، و از آن گذشته عبادت کننده خود و نیازهایش را درک مى کند، شنوا و بینا است ، اما این بتها فاقد همه اینها هستند.
در حـقـیـقـت ابـراهـیـم در ایـنـجـا دعـوتـش را از پـدرش شـروع مـى کـنـد بـه ایـن دلیل که نفوذ در نزدیکان لازمتر است همانگونه که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) نـخـسـت مامور شد که اقوام نزدیک خود را به اسلام دعوت کند همانگونه که در آیه 214 سوره شعراء میخوانیم و انذر عشیرتک الاقربین .
پس از آن ، ابراهیم با منطق روشنى ، او را دعوت مى کند که در این امر از وى تبعیت کند مى گوید: اى پدر! علم و دانشى نصیب من شده که نصیب تو
نشده ، به این دلیل از من پیروى کن و سخن مرا بشنو (یا ابت انى قد جائنى من العلم ما لم یاتک فاتبعنى ).
از من پیروى کن تا تو را به راه راست هدایت کنم (اهدک صراطا سویا).
مـن از طـریـق وحـى الهى آگاهى فراوانى پیدا کردهام و با اطمینان میتوانم بگویم که راه خـطـا نـخـواهـم پـیـمود و تو را به راه خطا هرگز دعوت نمى کنم ، من خواهان خوشبختى و سـعـادت تـوام از مـن بـپـذیـر تـا رسـتـگـار شـوى ، و بـا طـى ایـن صـراط مـسـتـقـیـم بـه منزل مقصود برسى .
سـپس این جنبه اثباتى را با جنبه نفى و آثارى که بر مخالفت این دعوت مترتب مى شود تـواءم کـرده مـى گـویـد: پـدرم ! شیطان را پرستش مکن ، چرا که شیطان همیشه نسبت به خـداونـد رحـمـان ، عـصیانگر بوده است (یا ابت لا تعبد الشیطان ان الشیطان کان للرحمن عصیا).
البـتـه پـیـدا است که منظور از عبادت در اینجا عبادت به معنى سجده کردن و نماز و روزه بـراى شـیـطـان بـجا آوردن نیست ، بلکه به معنى اطاعت و پیروى فرمان است که این خود یکنوع از عبادت محسوب مى شود.
مـعـنـى عـبـادت و پـرسـتـش آنـقدر وسیع است که حتى گوش دادن به سخن کسى به قصد عـمـل کـردن بـه آن را نـیـز شامل مى گردد و نیز قانون کسى را به رسمیت شناختن یکنوع عبادت و پرستش او محسوب مى شود.
از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) چـنـیـن نـقـل شـده : مـن اصـغـى الى نـاطـق فـقـد عـبـده ، فـان کـان النـاطـق عـن الله عـز و جـل فـقـد عـبـد الله و ان کـان النـاطـق عـن ابـلیـس فـقـد عـبـد ابـلیـس !: کسى که به سخن سخنگوئى گوش فرا دهد (گوش دادن از روى تسلیم و رضا) او را پرستش کرده ، اگر ایـن سـخـنـگـو از سـوى خـدا سخن مى گوید خدا را پرستیده است ، و اگر از سوى ابلیس سخن مى گوید ابلیس را عبادت
کرده .
بـه هـر حـال ابـراهـیـم بـه پدرش میخواهد این واقعیت را تعلیم کند که انسان در زندگى بدون خط نمى تواند باشد یا خط الله و صراط مستقیم است و یا خط شیطان عصیانگر و گـمـراه ، او بـاید در این میان درست بیندیشد و براى خویش تصمیم - گیرى کند و خیر و صلاح خود را دور از تعصبها و تقلیدهاى کورکورانه در نظر بگیرد.
بـار دیـگـر او را مـتـوجه عواقب شوم شرک و بتپرستى کرده مى گوید اى پدر ! من از این مـیـتـرسـم کـه بـا ایـن شـرک و بتپرستى که دارى عذابى از ناحیه خداوند رحمان به تو بـرسـد، و تـو از اولیـاى شـیـطـان بـاشـى (یـا ابت انى اخاف ان یمسک عذاب من الرحمان فتکون للشیطان ولیا).
تـعـبـیر ابراهیم در برابر عمویش آزر در اینجا بسیار جالب است از یکسو مرتبا او را با خـطـاب یـا ابـت (پدرم ) که نشانه ادب و احترام است مخاطب میسازد و از سوى دیگر جمله ان یـمسک نشان مى دهد که ابراهیم از رسیدن کوچکترین ناراحتى به آزر ناراحت و نگران است و از سـوى سـوم تـعـبیر به عذاب من الرحمن اشاره به این نکته مى کند کار تو بواسطه این شرک و بتپرستى بجائى رسیده که خداوندى که رحمت عام او همگان را در برگرفته به تو خشم میگیرد و مجازاتت مى کند، ببین چه کار وحشتناکى انجام میدهى .
و از سـوى چـهـارم ایـن کـار تـو کـارى اسـت که سرانجامش ، قرار گرفتن زیر چتر ولایت شیطان است .

نکته ها:
1 - راه نـفـوذ در دیـگران - کیفیت گفتگوى ابراهیم با آزر که طبق روایات مردى بتپرست و بتتراش و بتفروش بوده و یک عامل بزرگ فساد در محیط محسوب میشده به ما نشان مى دهد کـه بـراى نـفـوذ در افـراد مـنحرف ، قبل از توسل به خشونت باید از طریق منطق ، منطقى آمـیـخـتـه بـا احترام ، محبت ، دلسوزى و در عین حال تواءم با قاطعیت ، استفاده کرد، چرا که گروه زیادى از این طریق تسلیم حق خواهند شد، هر چند عدهاى در برابر این روش باز هم مقاومت نشان میدهند که البته حساب آنها جدا است و باید برخورد دیگرى با آنها داشت .
2 - دلیـل پیروى از عالم
در آیـات فـوق خـوانـدیـم کـه ابراهیم ، آزر را به پیروى از خود دعوت مى کند با اینکه قـاعـدتـا عـمـویـش از نـظـر سـن از او بسیار بزرگتر بوده و در آن جامعه سرشناستر، و دلیل آن را این ذکر مى کند که من علومى دارم که نزد تو نیست )
(قد جائنى من العلم ما لم یاتک ).
ایـن یـک قـانـون کـلى است در باره همه که در آنچه آگاه نیستند از آنها که آگاهند پیروى کـنـند و این در واقع برنامه رجوع به متخصصان هر فن و از جمله مساله تقلید از مجتهد را در فـروع احـکـام اسـلامـى مـشـخـص مـیـسـازد، البـتـه بـحـث ابـراهـیـم در مـسـائل مـربـوط بـه فـروع دیـن نـبـود بـلکـه از اسـاسـیـتـریـن مـسـاله اصول دین سخن میگفت ولى حتى در اینگونه مسائل نیز باید از راهنمائیهاى دانشمند استفاده کـرد، تـا هـدایـت بـه صـراط سـوى کـه هـمـان صـراط مـسـتـقـیـم اسـت حاصل گردد.
3 - سوره رحمت و یادآورى
در ایـن سـوره پـنـج بـار هـنـگـام شـروع در داسـتـان پـیـامبران بزرگ و مریم ، جمله اذکر (یـادآورى کـن ) آمـده اسـت و بـه خـاطـر آن مـى تـوان ایـن سـوره را سـوره یادآوریها نامید، یادآورى از پیامبران و مردان و زنان بزرگ و حرکت توحیدى آنها و تلاششان در راه مبارزه با شرک و بت پرستى و ظلم و بیدادگرى .
و از آنجا که معمولا ذکر به معنى یادآورى بعد از نسیان است ممکن است اشاره به این واقعیت نـیـز بـاشـد که ریشه توحید و عشق به مردان حق و ایمان به مبارزات حق طلبانه آنها در اعـمـاق جـان هـر انـسـانـى ریـشـه دوانـیده و سخن از آنها در واقع یک نوع ذکر و یادآورى و بازگوئى است .
و توصیف خداوند به عنوان (رحمان ) شانزده بار در این سوره آمده است چرا که سوره از آغـازش بـا رحـمـت شـروع مـى شـود، رحـمـت خدا به زکریا، رحمت خدا به مریم و مسیح و پـایـان آن نـیـز بـا هـمـیـن رحـمـت اسـت کـه در اواخـر آن مـى گـویـد: ان الذیـن آمنوا و عملوا الصـالحـات سـیـجـعـل لهـم الرحـمـن ودا: (کـسـانـى کـه ایـمـان آوردنـد و عـمـل صـالح انـجـام دادنـد خـداونـد رحـمـان مـحـبـت آنـهـا را در دل بندگانش قرار مى دهد) (سوره مریم آیه 96).
آیه و ترجمه


قال اراغب انت عن الهتى یإ برهیم لئن لم تنته لا رجمنک و اهجرنى ملیا (46)
قال سلم علیک ساستغفر لک ربى انه کان بى حفیا (47)
و اءعتزلکم و ما تدعون من دون الله و اءدعوا ربى عسى الا اکون بدعاء ربى شقیا (48)
فلما اعتزلهم و ما یعبدون من دون الله وهبنا له إ سحق و یعقوب و کلا جعلنا نبیا (49)
و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق علیا (50)


ترجمه :

46 - گـفـت اى ابـراهـیـم آیـا تـو از خـدایـان مـن روى گـردانـى ؟ اگـر (از ایـن کـار) دست برندارى تو را سنگسار مى کنم ، از من براى مدتى طولانى دور شو!.
47 - (ابـراهـیم ) گفت سلام بر تو! من به زودى برایت از پروردگارم تقاضاى عفو مى کنم چرا که او نسبت به من مهربان است .
48 - و از شـمـا و آنـچـه غیر از خدا مى خوانید کناره گیرى مى کنم ، و پروردگارم را مى خوانم و امیدوارم دعایم در پیشگاه پروردگارم بى پاسخ نماند.
49 - هـنـگـامـى کـه از آنـها و از آنچه غیر خدا مى پرستیدند کناره گیرى کرد ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم ، و هر یک را پیامبر بزرگى قرار دادیم .
50 - و از رحـمـت خـود بـه آنـهـا ارزانـى داشـتـیـم و بـراى آنـهـا نـام نـیـک و مـقـام مقبول و برجسته (در میان همه امتها) قرار دادیم .
تفسیر:
نتیجه دورى از شرک و مشرکان
در آیـات گـذشـتـه سـخـنان منطقى ابراهیم که آمیخته با لطف و محبت خاصى بود در طریق هـدایـت پدرش گذشت ، اکنون نوبت بازگو کردن پاسخهاى آزر است تا از مقایسه این دو به یکدیگر، حقیقت و واقعیت آشکار و روشن شود.
قـرآن مـى گـویـد: نـه تـنـهـا دلسوزیهاى ابراهیم و بیان پربارش به قلب آزر ننشست بـلکـه او از شـنیدن این سخنان ، سخت برآشفت و (گفت : اى ابراهیم آیا تو از خدایان من روى گردانى )؟! (قال ا راغب انت عن الهتى یا ابراهیم ).
(اگـر از ایـن کـار خـوددارى نـکـنـى به طور قطع تو را سنگسار خواهم کرد) (لئن لم تنته لارجمنک ).
(و اکنون از من دور شو دیگر تو را نبینم ) (و اهجرنى ملیا).
جـالب اینکه اولا (آزر) حتى مایل نبود تعبیر انکار بتها و یا مخالفت و بدگوئى نسبت بـه آنـهـا را بـر زبـان آورد، بـلکه به همین اندازه گفت : (آیا تو روى گردان از بتها هستى ) مبادا به بتها جسارت شود، ثانیا به هنگام تهدید ابراهیم .
او را بـه سـنـگـسار کردن تهدید نمود، آن هم با تاکیدى که از (لام ) و (نون تاکید ثـقـیـله ) در (لارجـمـنـک ) اسـتـفاده مى شود و مى دانیم سنگسار کردن یکى از بدترین انواع کشتن است .
ثالثا به این تهدید مشروط قناعت نکرد
بلکه در همان حال ابراهیم را وجودى غیر قابل تـحـمـل شمرد و به او گفت براى همیشه از نظرم دور شو (کلمه ملیا به گفته (راغب ) در (مفردات ) از ماده املاء به معنى مهلت دادن طولانى آمده است و در اینجا مفهومش آنست که براى مدت طولانى یا همیشه از من دور شو).
این تعبیر بسیار توهین آمیزى است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار مى برند و در فـارسـى گـاهـى بـه جـاى آن (گـورت را گـم کـن ) مى گوئیم ، یعنى نه تنها خودت براى همیشه از من پنهان شو، بلکه جائى برو که حتى قبرت را هم نبینم !.
بـعـضـى از مـفسران جمله (لارجمنک ) را به معنى سنگسار کردن نگرفته اند بلکه به مـعنى بدگوئى یا متهم کردن ، تفسیر کرده اند، ولى این تفسیر بعید به نظر مى رسد، بررسى سایر آیات قرآن که با همین تعبیر وارد شده است ، به آنچه گفتیم گواهى مى دهد.
ولى با این همه ، ابراهیم همانند همه پیامبران و رهبران آسمانى ، تسلط بر اعصاب خویش را همچنان حفظ کرد، و در برابر این تندى و خشونت شدید، با نهایت بزرگوارى (گفت : سلام بر تو) (قال سلام علیک ).
ایـن سـلام مـمکن است تودیع و خداحافظى باشد که با گفتن آن و چند جمله بعد، ابراهیم ، (آزر) را تـرک گـفـت ، ممکن است سلامى باشد که به عنوان ترک دعوى گفته مى شود همانگونه در آیه 55 سوره قصص مى خوانیم : لنا اعمالنا و لکم اعمالکم سلام علیکم لا نـبـتـغـى الجـاهـلیـن : (اکـنـون کـه از مـا نـمـى پـذیـریـد، اعمال ما براى ما و اعمال شما براى خودتان ، سلام بر شما ما هواخواه جاهلان نیستیم ).
سپس اضافه کرد: (من به زودى براى تو از پروردگارم تقاضاى آمرزش
مـى کـنـم چـرا کـه او نسبت به من ، رحیم و لطیف و مهربان است ) (ساستغفر لک ربى انه کان بى حفیا).
در واقـع ، ابـراهـیـم در مـقـابـل خـشونت و تهدید آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضاى بخشش پروردگار به او داد.
در اینجا سؤ الى مطرح مى شود که چرا ابراهیم به او وعده استغفار داد با اینکه مى دانیم آزر، هـرگـز ایـمـان نیاورد و استغفار براى مشرکان ، طبق صریح آیه 113 سوره توبه ممنوع است .
پاسخ این سؤ ال را بطور مشرح ذیل همان آیه سوره توبه ذکر کرده ایم (جلد 8 صفحه 106).
سپس چنین گفت : (من از شما (از تو و این قوم بت پرست ) کناره گیرى مى کنم ، و همچنین از آنچه غیر از خدا مى خوانید) یعنى از بتها (و اعتزلکم و ما تدعون من دون الله ).
(و تـنـهـا پـروردگـارم را مى خوانم ، و امیدوارم که دعاى من در پیشگاه پروردگارم بى پاسخ نماند) (و ادعوا ربى عسى ان لا اکون بدعاء ربى شقیا).
ایـن آیـه از یـکـسـو، ادب ابـراهیم را در مقابل آزر نشان مى دهد، که او گفت : از من دور شو، ابـراهـیـم هـم پـذیـرفـت ، و از سـوى دیگر قاطعیت او را در عقیده اش مشخص مى کند که این دورى مـن از شـما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم ، بلکه به خاطر عدم آمادگیتان براى پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم همچنان پا بر جا مى مانم .
ضمنا مى گوید من اگر خدایم را بخوانم اجابت مى کند اما بیچاره شما که بیچاره تر از خود را مى خوانید و هرگز دعایتان مستجاب نمى شود و حتى
سخنانتان را نمى شنود.
ابـراهـیم به گفته خود وفا کرد و بر سر عقیده خویش با استقامت هر چه تمام تر باقى مـانـد، هـمواره منادى توحید بود، هر چند تمام اجتماع فاسد آن روز بر ضد او قیام کردند، اما او سرانجام تنها نماند، پیروان فراوانى در تمام قرون و اعصار پیدا کرد به طورى که همه خداپرستان جهان به وجودش افتخار مى کنند.
قـرآن در ایـن زمـیـنـه مى گوید: (هنگامى که ابراهیم از آن بت پرستان و از آنچه غیر از الله مـى پرستیدند کناره گیرى کرد، اسحاق و بعد از اسحاق ، فرزندش یعقوب را به او بخشیدیم ، و هر یک از آنها را پیامبر بزرگى قرار دادیم ) (فلما اعتزلهم و ما یعبدون من دون الله وهبنا له اسحاق و یعقوب و کلا جعلنا نبیا).
گـرچـه مـدت زیادى طول کشید که خداوند اسحاق و سپس یعقوب (فرزند اسحاق ) را به ابـراهـیـم داد ولى بـه هـر حال این موهبت بزرگ ، فرزندى همچون اسحاق و نوه اى همچون یـعـقـوب کـه هـر یـک پـیـامـبـرى عـالى مـقـام بـودنـد، نـتیجه آن استقامتى بود که ابراهیم (عـلیـهـالسـلام ) در راه مـبـارزه بـا بـتـهـا و کـنـاره گـیـرى از آن آئیـن باطل از خود نشان داد.
علاوه بر این ، (ما به آنها از رحمت خود بخشیدیم ) (و وهبنا لهم من رحمتنا).
رحمت خاصى که ویژه خالصین و مخلصین و مردان مجاهد و مبارز راه خدا است .
و سـرانـجام براى این پدر و فرزندانش ، نام نیک و زبان خیر و مقام برجسته در میان همه امتها قرار دادیم (و جعلنا لهم لسان صدق علیا).
این در حقیقت پاسخى است به تقاضاى ابراهیم که در سوره شعراء آیه 84
آمـده اسـت و اجـعـل لى لسـان صـدق فى الاخرین : (خدایا براى من لسان صدق در امتهاى آینده قرار ده ).
در واقع آنها مى خواستند آنچنان ابراهیم و دودمانش از جامعه انسانى طرد شوند که کمترین اثر و خبرى از آنان باقى نماند و براى همیشه فراموش شوند، اما بر عکس ، خداوند به خـاطـر ایثارها و فداکاریها و استقامتشان در اداى رسالتى که بر عهده داشتند آنچنان آنها را بـلنـد آوازه سـاخـت که همواره بر زبانهاى مردم جهان قرار داشته و دارند، و به عنوان اسوه و الگوئى از خداشناسى و جهاد و پاکى و تقوا و مبارزه و جهاد شناخته مى شوند.
(لسـان ) در ایـنـگـونـه مـوارد بـه معنى یادى است که از انسان در میان مردم مى شود و هـنـگـامـى کـه آنرا اضافه (صدق ) کنیم و لسان الصدق بگوئیم معنى یاد خیر و نام نـیک و خاطره خوب در میان مردم است ، و هنگامى که با کلمه (علیا) که به معنى عالى و بـرجـسـتـه اسـت ضمیمه شود مفهومش این خواهد بود که خاطره بسیار خوب از کسى در میان مردم بماند.
نـاگـفـتـه پـیـدا اسـت ابـراهـیـم نـمـى خـواهـد بـا ایـن تـقـاضـا، خـواهـش دل خـویـش را بـرآورد، بـلکه هدفش این است که دشمنان نتوانند تاریخ زندگى او را که فـوق العـاده انـسـان سـاز بـود بـه بـوتـه فراموشى بى فکنند، و او را که مى تواند الگوئى براى مردم جهان باشد براى همیشه از خاطره ها محو کنند.
در روایـتـى از امـیـر مـؤ مـنان على (علیهالسلام ) مى خوانیم : لسان الصدق للمرء یجعله الله فـى النـاس خـیـر مـن المـال یـاکـله و یـورثه : (خاطره خوب و نام نیکى که خداوند بـراى کـسـى در مـیان مردم قرار دهد از ثروت فراوانى که هم خودش بهره مى گیرد و هم به ارث مى گذارد بهتر و برتر است ).
اصولا قطع نظر از جنبه هاى معنوى گاهى حسن شهرت در میان مردم ،
مـى تـواند براى انسان و فرزندانش سرمایه عظیمى گردد که نمونه هاى آن را فراوان دیده ایم .
در ایـنـجـا سـؤ الى پـیـش مـى آیـد کـه چـگـونـه در ایـن آیـه مـوهـبـت وجـود اسـمـاعیل ، نخستین فرزند بزرگوار ابراهیم اصلا مطرح نشده ، با اینکه نام یعقوب که نـوه ابـراهـیـم اسـت صـریـحـا آمـده اسـت ؟ و در جـاى دیـگـر از قـرآن وجـود اسـمـاعـیـل ، ضـمن مواهب ابراهیم بیان شده آنجا که از زبان ابراهیم مى گوید: الحمد لله الذى وهـب لى عـلى الکـبـر اسـمـاعـیـل و اسـحـاق : (شـکـر خـدائى را کـه در پـیـرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید) (ابراهیم - 39).
پـاسـخ ایـن سـؤ ال چـنـیـن اسـت کـه : عـلاوه بـر ایـنـکـه در دو سـه آیـه بـعـد نـام اسماعیل و بخشى از صفات برجسته او مستقلا آمده است ، منظور از آیه فوق آنست که ادامه و تسلسل نبوت را در دودمان ابراهیم بیان کند و نشان دهد چگونه این حسن شهرت و نام نیک و تـاریـخ بـزرگ او بـه وسـیـله پـیامبرانى که از دودمان او یکى بعد از دیگرى به وجود آمـدنـد تـحـقـق یـافـت ، و مـى دانـیـم کـه بـسـیـارى پـیامبران از دودمان اسحاق و یعقوب در طـول اعـصـار و قـرون بـه وجـود آمـده انـد هـر چـنـد از دودمـان اسـمـاعیل نیز بزرگترین پیامبران یعنى پیامبر اسلام قدم به عرصه هستى گذارد، ولى تسلسل و تداوم در فرزندان اسحاق بود.
لذا در آیـه 27 سـوره عـنکبوت مى خوانیم : و وهبنا له اسحاق و یعقوب و جعلنا فى ذریته النـبـوة و الکـتـاب : (ما به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و در دودمان او نبوت و کتاب آسمانى قرار دادیم ).
آیه و ترجمه


و اذکر فى الکتاب موسى انه کان مخلصا و کان رسولا نبیا (51)
و ندینه من جانب الطور الا یمن و قربنه نجیا (52)
و وهبنا له من رحمتنا اءخاه هرون نبیا (53)


ترجمه :

51 - در ایـن کـتـاب (آسـمـانـى ) از مـوسـى یـاد کـن ، کـه او مـخـلص بـود، و رسول و پیامبر والامقامى .
52 - ما او را از طرف راست (کوه ) طور فرا خواندیم ، و او را نزدیک ساختیم و با او سخن گفتیم .
53 - و ما از رحمت خود برادرش هارون را که پیامبر بود به او بخشیدیم .
تفسیر:
موسى پیامبرى مخلص و برگزیده
سـه آیـه فـوق اشاره کوتاهى به موسى (علیهالسلام ) دارد که فرزندى است از دودمان ابـراهـیـم ، و مـوهـبـتـى اسـت از مـواهـب آن بـزرگ مـرد کـه خـط او را تـعـقـیـب و تـکـمـیل کرد نخست روى سخن را به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده مى گوید: از موسى در کتاب آسمانیت یاد کن (و اذکر فى الکتاب موسى ).
سپس پنج قسمت از مواهبى را که به این پیامبر بزرگ مرحمت فرمود بازگو مى کند:
1 - او به خاطر اطاعت و بندگى خدا به جائى رسید که (پروردگار او
خالص و پاک ساخت ) (انه کان مخلصا).
و مـسـلمـا کـسى که به چنین مقامى برسد از خطر انحراف و آلودگى مصون خواهد بود چرا کـه شیطان با تمام اصرارى که براى منحرف ساختن بندگان خدا دارد خودش اعتراف مى کـنـد کـه قـدرت بـر گـمـراه کـردن (مـخـلصـیـن ) نـدارد قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین : (گفت سوگند به عزتت همه آنها را گمراه مى کنم مگر بندگان مخلصت (سوره ص - 82 و 83).
2 - (او پیامبر و رسول والامقامى بود) (و کان رسولا نبیا).
حقیقت رسالت این است که ماموریتى بر عهده کسى بگذارند و او موظف به تبلیغ و اداى آن ماموریت شود، و این مقامى است که همه پیامبرانى که مامور دعوت بودند داشتند.
ذکـر (نـبیا) در اینجا اشاره به علو مقام و رفعت شان این پیامبر بزرگ است ، زیرا این واژه در اصـل از (نـبـوه ) (بر وزن نغمه ) به معنى رفعت و بلندى مقام گرفته شده ، البته ریشه دیگرى نیز دارد که از (نبا) به معنى خبر است ، زیرا پیامبر خبر الهى را دریـافـت مـى کـنـد و بـه دیـگـران خـبـر مـى دهـد امـا در ایـنـجـا مـنـاسـب تـر هـمـان مـعـنـى اول است .
3 - آیه بعد اشاره به آغاز رسالت موسى کرده مى گوید: (ما او را از طرف راست کوه طور فرا خواندیم ) (و نادیناه من جانب الطور الایمن ).
در آن شـب تـاریـک و پـر وحـشـتى که با همسرش از بیابانهاى (مدین ) گذشته و به سـوى مـصـر در حـرکـت بـود بـه هـمـسـرش درد وضـع حـمـل دسـت داد، و گـرفـتـار سـرمـاى شـدیـدى شـد و بـه دنـبـال شعله آتشى در حرکت بود، ناگهان برقى از دور درخشید و ندائى برخاست و به مـوسـى (علیهالسلام ) فرمان رسالت داده شد، و این بزرگترین افتخار و شیرین ترین لحظه در عمر او بود.
4 - علاوه بر این (ما او را نزدیک ساختیم و با او سخن گفتیم ) (و قربناه نجیا).
نداى الهى موهبتى بود و تکلم با او موهبت دیگر.
و سرانجام (از رحمت خود، برادرش هارون را که او نیز پیامبرى بود به او بخشیدیم ) تا پشتیبان و یار و همکار او باشد (و وهبنا له من رحمتنا اخاه هارون نبیا).
نکته ها:
1 - مخلص چه کسى است ؟
در آیـات فـوق خواندیم که خداوند موسى را از بندگان (مخلص ) خود (به فتح لام ) قـرار داد، و ایـن مـقـام هـمـانـگـونه که اشاره کردیم مقامى است بسیار با عظمت ، مقامى است تـواءم بـا بـیـمه الهى از لغزشها و انحرافها، مقام نفوذناپذیرى در برابر شیطان که جز در سایه جهاد مداوم با نفس و اطاعت مستمر و پیگیر از فرمان خدا به دست نمى آید.
بـزرگان علم اخلاق این مقام را مقامى بسیار بلند و عالى مى دانند و از آیات قرآن استفاده مـى شـود کـه (مـخـلصـیـن ) ویـژگـیـهـا و افـتـخـارات خـاصـى دارنـد کـه در ذیل آیات مناسب به خواست خدا خواهد آمد.
2 - فرق رسول و نبى
(رسول ) در اصل به معنى کسى است که ماموریت و رسالتى بر عهده او
گـذارده شـده ، تا آن را ابلاغ کند و (نبى ) بنا بر یک تفسیر به معنى کسى است که از وحـى الهـى آگـاه اسـت و خبر مى دهد، و بنا بر تفسیر دیگر به معنى شخص عالى مقام است (که ماده اشتقاق هر دو قبلا بیان شد) این از نظر لغت .
امـا از نـظـر تـعـبـیـرات قـرآنـى و لسـان روایـات بـعـضـى مـعـتـقـدنـد کـه رسـول کـسى است که صاحب آئین و ماءمور ابلاغ باشد، یعنى وحى الهى را دریافت کند و بـه مـردم ابـلاغ نماید، اما (نبى ) دریافت وحى مى کند ولى موظف به ابلاغ آن نیست ، بـلکـه تـنـهـا بـراى انـجـام وظـیـفـه خـود او اسـت ، و یـا اگـر از او سـؤ ال کنند پاسخ مى گوید.
بـه تـعـبـیـر دیـگـر (نـبـى ) هـمـانـنـد طـبـیـب آگـاهـى اسـت کـه در مـحـل خـود آماده پذیرائى بیماران است ، او به دنبال بیماران نمى رود، ولى اگر بیمارى به او مراجعه کند از درمانش فروگذار نمى کند.
اما رسول همانند طبیبى است سیار، و به تعبیرى که على (علیهالسلام ) در نهج - البلاغه در باره پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرموده : طبیب دوار بطبه .
او به همه جا مى رود به شهرها، روستاها، کوه و دشت و بیابان تا بیماران را پیدا کند و بـه مـداواى آنـهـا بـپـردازد، او چـشـمـهـاى اسـت کـه بـه دنبال تشنگان مى دود نه چشمهاى که تشنگان او را جستجو کنند.
از روایـاتـى کـه در ایـن زمـیـنـه بـه مـا رسـیـده و مـرحـوم کـلیـنـى در کـتـاب (اصـول کـافـى ) در بـاب (طـبـقـات الانـبـیـاء و الرسل ) و باب (الفرق بین النبى و الرسل ) آورده چنین استفاده مى شود که (نبى ) کـسـى است که تنها حقایق وحى را در حال خواب مى بیند (همانند رؤ یاى ابراهیم ) و یا علاوه بر خواب در بیدارى هم صداى فرشته وحى را مى شنود.
اما (رسول ) کسى است که علاوه بر دریافت وحى در خواب و شنیدن صداى
فرشته ، خود او را هم مشاهده مى کند.
البته آنچه در این روایات وارد شده با تفسیرى که گفتیم منافات ندارد چرا که ممکن است مـامـوریتهاى متفاوت پیامبر و رسول تاءثیر در نحوه دریافت آنها از وحى داشته باشد، و به تعبیر دیگر هر مرحله اى از ماموریت همراه با مرحله ویژه اى از وحى است (دقت کنید).
آیه و ترجمه


و اذکر فى الکتب إ سمعیل إ نه کان صادق الوعد و کان رسولا نبیا (54)
و کان یأ مر اءهله بالصلوة و الزکوة و کان عند ربه مرضیا (55)


ترجمه :

54 - در کـتـاب آسـمـانـى خـود از اسـمـاعـیـل یـاد کـن کـه او در وعـده هـایـش صـادق و رسول و پیامبر بزرگى بود.
55 - او هـمـواره خـانـواده خـود را بـه نـمـاز و زکـات دعـوت مـى کرد و همواره مورد رضایت پروردگارش بود.
تفسیر:
اسماعیل پیامبر صادق الوعد
بـعـد از ابـراهـیـم و فـداکـاریـهـاى او و همچنین اشاره کوتاهى که به فرازى از زندگى مـوسـى شـد، سخن از (اسماعیل ) بزرگترین فرزند ابراهیم ، به میان مى آورد، و یاد ابـراهـیـم را بـا یـاد فـرزنـدش اسـمـاعـیـل ، و بـرنـامـه هـایـش را بـا بـرنـامـه هـاى او تـکـمـیـل مـى کـنـد، و پـنج صفت از صفات برجسته او را که مى تواند براى همگان الگو باشد بیان مى کند.
روى سـخـن را بـه پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) کرده مى گوید: (در کتاب آسـمـانـیـت از اسـمـاعـیـل یـاد کـن ) (و اذکـر فـى الکـتـاب اسماعیل ).
(که او در وعده هایش صادق بود) (انه کان صادق الوعد).
(و پیامبر عالى مقامى بود) (و کان رسولا نبیا).
(او هـمـواره خانواده خود را به نماز و زکات ، امر مى کرد) (و کان یامر اهله بالصلوة و الزکوة ).
(و همواره مورد رضایت پروردگارش بود) (و کان عند ربه مرضیا).
در ایـن دو آیـه بـه صادق الوعد بودن - پیامبر عالى مقام بودن - امر به نماز و پیوند و رابـطـه بـا خـالق داشـتن - امر به زکات و رابطه با خلق خدا برقرار نمودن و بالاخره کارهائى انجام دادن که جلب خشنودى خدا را کند، از صفات این پیامبر بزرگ الهى شمرده شده است .
تـکـیـه روى وفـاى بـه عـهـد، و تـوجـه به تربیت خانواده ، به اهمیت فوق العاده این دو وظیفه الهى اشاره مى کند که یکى قبل از مقام نبوت او ذکر شده و دیگرى بلافاصله بعد از مقام نبوت .
در حـقـیـقـت تـا انـسان (صادق ) نباشد، محال است به مقام والاى رسالت برسد چرا که اولین شرط این مقام آنست که وحى الهى را بى کم و کاست به بندگانش برساند، و لذا حـتـى افـراد معدودى که مقام عصمت را در پاره اى از ابعادش در انبیاء انکار مى کنند مساءله صـدق پـیـامـبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به عنوان یک شرط اساسى پذیرفته اند، صدق و راستى در خبرها، در وعده ها و در همه چیز.
در روایتى مى خوانیم : اینکه خداوند اسماعیل را، صادق الوعد شمرده به خاطر این است که او بقدرى در وفاى به وعده اش ‍ اصرار داشت که با کسى در محلى وعده اى گذارده بود، او نـیـامـد، اسـمـاعـیـل هـمـچـنان تا یکسال در انتظار او بود! هنگامى که بعد از این مدت آمد، اسـمـاعـیـل گـفـت : مـن هـمـواره در انـتظار تو بودم ! بدیهى است هرگز منظور این نیست که اسـمـاعیل کار و زندگیش را تعطیل کرد بلکه مفهومش این است که در عین ادامه برنامه هایش مراقب آمدن
شخص مزبور بود.
در زمـیـنـه وفـاى بـه عـهـد (در جـلد چـهـارم صـفـحـه 242) ذیل آیه اول سوره مائده مشروحا بحث کرده ایم .
و از سوى دیگر نخستین مرحله براى تبلیغ رسالت ، شروع از خانواده خویشتن است ، که از هـمـه بـه انـسـان نـزدیـکـتـر مـى بـاشـنـد، بـه هـمـیـن دلیل پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز نخست دعوت خود را از خدیجه همسر گـرامیش و على (علیهالسلام ) پسر عمویش شروع کرد و سپس طبق فرمان و انذر عشیرتک الاقربین به بستگان نزدیکش پرداخت .
در آیـه 132 سـوره طـه نـیز مى خوانیم : و امر اهلک بالصلوة و اصطبر علیها: (خانواده خود را به نماز دعوت کن و بر انجام نماز شکیبا باش ).
نـکـتـه دیـگـر کـه در ایـنـجـا قـابـل ذکـر اسـت ایـنـکـه بـا تـوصـیـف اسـمـاعـیـل بـه مـرضـى بـودن ، در واقـع اشـاره بـه ایـن حـقـیـقـت شـده اسـت کـه او در کـل بـرنـامـه هـایـش رضـایت خدا را جلب کرده بود، اصولا نعمتى از این بالاتر نیست که مـعـبـود و مـولا و خـالق انـسـان از او راضـى و خـشـنـود بـاشـد بـه هـمـیـن دلیـل در آیـه 119 سـوره مـائده بـعد از آنکه نعمت بهشت جاویدان را براى بندگان خاص خدا بیان مى کند در پایان مى گوید: رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلک الفوز العظیم : (خـداونـد از آنـهـا خشنود و آنها نیز از او خشنود خواهند بود، و این فوز عظیم و رستگارى بزرگى است ).
آیه و ترجمه


و اذکر فى الکتب إ دریس إ نه کان صدیقا نبیا (56)
و رفعنه مکانا علیا (57)
اءولئک الذین اءنعم الله علیهم من النبین من ذریة ءادم و ممن حملنا مع نوح و من ذریة إ برهیم و إ سرءیل و ممن هدینا و اجتبینا إ ذا تتلى علیهم ءایت الرحمن خروا سجدا و بکیا (58)
فخلف من بعدهم خلف اءضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوت فسوف یلقون غیا (59)
إ لا من تاب و ءامن و عمل صلحا فأ ولئک یدخلون الجنة و لا یظلمون شیا (60)


ترجمه :

56 - و در این کتاب (نیز) از ادریس یاد کن ، او بسیار راستگو و پیامبر بزرگى بود.
57 - و ما او را به مقام بلندى رساندیم .
58 - آنها پیامبرانى بودند که خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود، از فرزندان آدم و از کسانى که با نوح بر کشتى سوار کردیم ، و از دودمان
آنـهـا کـه هـدایـت کردیم و برگزیدیم ، آنها کسانى بودند که وقتى آیات خداوند رحمان بـر آنـان خـوانـده مـى شـد بـه خـاک مـى افتادند و سجده مى کردند، در حالى که گریان بودند.
59 - امـا بـعـد از آنـها فرزندان ناشایسته اى روى کار آمدند که نماز را ضایع کردند و پیروى از شهوات نمودند و به زودى (مجازات ) گمراهى خود را خواهند دید.
60 - مـگـر آنـهـا کـه تـوبـه کـنـنـد، ایـمـان آورنـد، و عـمـل صـالح انجام دهند، چنین کسانى داخل بهشت مى شوند و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد.
تفسیر:
اینها پیامبران راستین بودند، اما...
در آخرین قسمت از یادآوریهاى این سوره ، سخن از ادریس پیامبر، به میان آمده است .
نـخـسـت مـى گـویـد: (در کـتـاب آسـمانیت (قرآن ) از ادریس یاد کن که او صدیق و پیامبر بود) (و اذکر فى الکتاب ادریس انه کان صدیقا نبیا).
(صدیق ) همانگونه که سابقا هم گفته ایم به معنى شخص بسیار راستگو و تصدیق کننده آیات خداوند و تسلیم در برابر حق و حقیقت است .
سپس به مقام بلند پایه او اشاره کرده مى گوید: (ما او را به مقام بلندى رساندیم ) (و رفعناه مکانا علیا).
در ایـنکه منظور، عظمت مقام معنوى ادریس یا بلندى مکان حسى او است در میان مفسران گفتگو اسـت ، بـعـضـى هـمـانـگـونـه کـه ما انتخاب کردیم آن را اشاره به مقامات معنوى و درجات روحانى این پیامبر بزرگ میدانند، و بعضى معتقدند که خداوند ادریس را همچون مسیح به آسمان برد و تعبیر (مکانا علیا) را در آیه فوق اشاره به همین مى دانند.
ولى اطـلاق کـلمـه (مـکـان ) بـه مـقـامـات مـعـنـوى ، امـرى متداول و معمول است
در سـوره یـوسـف آیـه 77 مـى خـوانـیـم یوسف به برادران خود که کار خلافى انجام داده بودند گفت : انتم شر مکانا (شما از نظر مقام و منزلت بدترین مردمید).
بـه هـر حـال ادریـس یـکـى از پـیـامـبـران بـلنـد مـقـام الهـى اسـت کـه شـرح حال او در نکته ها خواهد آمد.
سـپس به صورت یک جمع بندى از تمام افتخاراتى که در آیات گذشته پیرامون انبیاء بزرگ و صفات و حالات آنها و مواهبى که خداوند به آنها داده بود، بیان گردید چنین مى گـویـد: (آنـهـا پـیـامـبـرانـى بـودنـد کـه خـداونـد آنـان را مشمول نعمت خود قرار داده بود) (اولئک الذین انعم الله علیهم من النبیین ).
کـه بـعـضى از فرزندان آدم بودند، و بعضى از فرزندان کسانى که با نوح در کشتى سوار کردیم و بعضى از دودمان ابراهیم و اسرائیل ) (من ذریة آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذریة ابراهیم و اسرائیل ).
بـا ایـنـکه همه این پیامبران از فرزندان آدم بودند، ولى با توجه به نزدیکى آنها به یـکـى از پـیـامـبـران بـزرگ از آنـان بـعـنـوان (ذریـه ابـراهـیـم و اسـرائیـل )یـاد شـده ، و به این ترتیب منظور از (ذریه آدم ) در این آیه ، ادریس است که طبق مشهور، جد نوح پیامبر بود، و منظور از ذریه کسانى که با نوح بر کشتى سوار شدند ابراهیم است ، زیرا ابراهیم از فرزندان سام (فرزند نوح ) بوده .
و مـنـظـور از (ذریـه ابـراهـیـم ) اسـحـاق و اسـمـاعـیـل و یـعقوب است ، و منظور از ذریه اسـرائیـل ، مـوسـى و هـارون و زکریا و یحیى و عیسى مى باشد که در آیات گذشته به حالات آنها و بسیارى از صفات برجسته شان اشاره شده .
سـپـس ایـن بـحـث را بـا یـاد پـیـروان راسـتـیـن ایـن پـیـامـبـران بـزرگ تـکـمـیـل کـرده مـى گـوید: (از کسانى که هدایت کردیم و برگزیدیم افرادى هستند که وقتى آیات خداوند رحمان بر آنها خوانده شود به خاک مى افتند و سجده مى کنند،
و سـیـلاب اشـکـشان سرازیر مى شود) (و ممن هدینا و اجتبینا اذا تتلى علیهم آیات الرحمن خروا سجدا و بکیا).
بـعضى از مفسران ، جمله (ممن هدینا و اجتبینا... را بیان دیگرى براى همان انبیائى که در آغـاز آیـه بـه آنها اشاره شده دانسته اند، ولى آنچه در بالا گفتیم نزدیکتر به نظر مى رسد.
شـاهـد ایـن سـخـن حـدیـثـى اسـت کـه از امـام زین العابدین على بن الحسین (علیهماالسلام ) نـقـل شده است که به هنگام تلاوت این آیه ، فرمود: نحن عنینا بها: (ما مقصود از این آیه ایم ).
بـدیـهـى اسـت هـرگز منظور از این جمله انحصار نیست ، بلکه بیان مصداق روشن پیروان راسـتـین انبیاء است و ما بارها در همین تفسیر نمونه به نمونه هائى از این مطلب برخورد کرده ایم .
امـا عـدم تـوجـه بـه ایـن حـقـیقت سبب شده است که مفسرانى همچون (آلوسى ) در (روح المـعـانـى ) بـه اشـتـبـاه بـیـفـتـد و بـر ایـن حـدیـث طـعـنـه بـزنـنـد و آنـرا دلیـل بـر بـى اعـتـبـار بـودن احادیث شیعه بدانند! و این است نتیجه عدم آگاهى به مفهوم واقعى روایاتى که در تفسیر آیات وارد شده است .
قـابـل تـوجـه ایـنکه : در آیات گذشته سخن از (مریم ) به میان آمد در حالى که او از انـبـیـاء نـبـود، او از کـسـانـى بـود کـه در جـمـله (مـمـن هـدیـنـا) داخل است
و از مـصـادیـق آن مـحـسـوب مى شود و در هر زمان و مکانى ، مصداق یا مصداقهائى داشته و دارد.
به همین جهت در آیه 69 سوره نساء نیز مشاهده مى کنیم که مشمولین نعمتهاى خدا را منحصر بـه پـیـامـبـران نـدانـسـتـه ، بـلکـه (صدیقین ) و (شهدا) را نیز بر آن مى افزاید (فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء).
در آیه 75 سوره مائده نیز از مریم مادر عیسى به عنوان (صدیقه ) تعبیر مى کند و مى گوید، و امه صدیقة .
سـپـس از گروهى که از مکتب انسان ساز انبیاء جدا شدند و پیروانى ناخلف از آب در آمدند سـخـن مـى گـویـد و قـسـمـتى از اعمال زشت آنها را بر مى شمرد و مى گوید: بعد از آنها فـرزنـدان نـاشـایـسته اى روى کار آمدند که نماز را ضایع کردند، و از شهوات پیروى نمودند که به زودى مجازات گمراهى خود را خواهند دید) (فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا).
(خـلف ) (بـر وزن بـرف ) بـه مـعنى فرزندان ناصالح و به اصطلاح (ناخلف ) است در حالى که (خلف ) (بر وزن صدف ) به معنى فرزند صالح است .
ایـن جـمـله مـمـکـن اسـت اشـاره بـه گـروهـى از بـنـى اسـرائیـل بـاشـد کـه در طـریـق گـمـراهـى گام نهاده ، خدا را فراموش کردند، پیروى از شـهـوات را بـر ذکر خدا ترجیح دادند، جهان را پر از فساد نمودند و سرانجام به نتیجه اعمال سوء خود در دنیا رسیدند و در آخرت نیز خواهند رسید.
در ایـنکه منظور از (اضاعه صلاة ) در اینجا ترک نماز است و یا تاءخیر از وقت آن ، و یـا انـجام دادن اعمالى که نماز را در جامعه ضایع کند؟ مفسران احتمالهاى مختلفى داده اند، ولى معنى اخیر، صحیحتر به نظر مى رسد.
چـرا از مـیـان تـمـام عـبـادات ، روى نـمـاز در ایـنـجـا انـگـشـت گـذارده شـده ؟ شـایـد دلیل آن این باشد که (نماز) چنانکه میدانیم سدى است در میان انسان و گناهان ، هنگامى کـه این سد شکسته شد، غوطه ور شدن در شهوات ، نتیجه قطعى آنست و به تعبیر دیگر همانگونه که پیامبران ، ارتقاء مقام خود را از یاد خدا شروع کردند و به هنگامى که آیات خـدا بـر آنـهـا خوانده مى شد به خاک مى افتادند و گریه مى کردند، این پیروان ناخلف سقوط و انحرافشان از فراموش کردن یاد خدا شروع شد.
از آنـجا که برنامه قرآن در همه جا این است که راه بازگشت به سوى ایمان و حق را باز بـگـذارد در ایـنـجـا نیز بعد از ذکر سرنوشت نسلهاى ناخلف چنین مى گوید: مگر آنها که تـوبـه کـنـنـد و ایـمـان آورنـد و عـمـل صـالح انـجـام دهـنـد، آنـهـا داخـل بـهـشـت مـیـشـونـد و کـمـتـریـن ظـلمـى بـه آنـهـا نـخـواهـد شـد (الا مـن تـاب و آمـن و عمل صالحا فاولئک یدخلون الجنة و لا یظلمون شیئا).
بـنـابـرایـن چـنـان نیست که اگر کسى یک روز در شهوات غوطه ور شود براى همیشه مهر یـاءس و نـومـیـدى از رحـمت خدا بر پیشانى او کوفته شود، بلکه تا نفسى باقى است و انسان در قید حیات دنیا است ، راه بازگشت و توبه باز است .
نکته ها:
ادریس کیست ؟
طبق نقل بسیارى از مفسران ، ادریس جد پدر نوح است .
نـام او در تـورات (اخـنـوخ ) و در عـربـى (ادریـس ) میباشد که بعضى آن را از ماده درس مـى دانـنـد، زیـرا او اولین کسى بود که با قلم خط نوشت ، او علاوه بر مقام نبوت ، به علم نجوم و حساب و هیئت احاطه داشت ، و نخستین کسى بود که طرز دوختن لباس
را به انسانها آموخت .
در مورد این پیامبر بزرگ قرآن تنها دو بار - آنهم با اشاره هاى کوتاه سخن گفته است ، یکى در آیات مورد بحث و دیگرى در سوره انبیاء آیه 85 و 86 و در روایات مختلف شرح مـبـسـوطـى در بـاره زنـدگى او نوشته اند که نمى توان همه آنها را معتبر دانست به همین دلیل ما به اشاره بالا قناعت کرده و از این بحث میگذریم .
2 - در حـدیـثـى کـه در بـسـیـارى از کـتـب دانـشـمـنـدان اهل سنت آمده ، چنین میخوانیم پیامبر هنگامى که آیه فخلف من بعدهم خلف ..
. را تـلاوت کـرده ، فـرمـود: یـکـون خـلف مـن بـعـد سـتـیـن سـنـة اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشـهـوات فـسـوف یلقون غیا ثم یکون خلف یقرئون القرآن لا یعدوا تراقیهم ، و یقرء القـرآن ثـلاثـة مـؤ مـن و مـنـافـق و فـاجـر: (بـعـد از شـصـت سال ، افرادى به روى کار مى آیند که نماز را ضایع میکنند و در شهوات غوطهور میشوند و بـه زودى نـتـیجه گمراهى خود را خواهند دید، و بعد از آنها گروه دیگرى روى کار مى آیـنـد که قرآن را (با آب و تاب ) میخوانند ولى از شانه هاى آنها بالاتر نمى رود (چون نـه از روى اخـلاص اسـت و نـه بـراى تـدبـر و انـدیـشـه بـه خـاطـر عـمـل ، بـلکـه از روى ریـا و تـظـاهـر اسـت و یـا قـنـاعـت کـردن بـه الفـاظ، و بـه هـمـیـن دلیل اعمال آنها به مقام قرب خدا بالا نمى رود).
قـابـل تـوجه اینکه اگر مبدء شصت سال را هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بگیریم درست منطبق بر زمانى مى شود که یزید بر اریکه قدرت نشست و سالار شهیدان امـام حـسـیـن (عـلیـهـالسـلام ) و یـارانش شربت شهادت نوشیدند، و بعد از این ، باقیمانده دوران بـنـى امـیـه و دوران بـنـى عـبـاس است که از اسلام به نامى قناعت کرده بودند و از قرآن به الفاظى و پناه میبریم به خدا که ما جزء چنین گروه ناخلفى باشیم .
آیه و ترجمه


جنت عدن التى وعد الرحمن عباده بالغیب إ نه کان وعده مأ تیا (61)
لا یسمعون فیها لغوا إ لا سلما و لهم رزقهم فیها بکرة و عشیا (62)
تلک الجنة التى نورث من عبادنا من کان تقیا (63)


ترجمه :

61 - باغهائى است جاودانى که خداوند رحمان ، بندگانش را به آن وعده داده است ، هر چند آن را ندیده اند، وعده خدا حتما تحقق یافتنى است .
62 - آنـهـا هـرگـز در آنجا گفتار لغو و بیهودهاى نمى شنوند و جز سلام در آنجا سخنى نیست و هر صبح و شام روزى آنها در بهشت مقرر است .
63 - این همان بهشتى است که ما به ارث به بندگان پرهیزگار میدهیم .

تفسیر:
توصیفى از بهشت
در ایـن آیـات ، تـوصـیـف بهشت و نعمتهاى بهشتى شده است که در آیات گذشته از آن یاد شده بود.
نـخـسـت بـهشت موعود را چنین توصیف مى کند: (باغهائى است جاودانى که خداوند رحمان ، بندگانش را به آن وعده داده است ، و آنها آن را ندیده اند)
(ولى به آن ایمان دارند) (جنات عدن التى وعد الرحمن عباده بالغیب ) .
وعده خدا حتما تحقق یافتنى است (انه کان وعده ماتیا).
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه : در آیـات گـذشـتـه کـه سـخـن از تـوبـه و ایـمـان و عـمـل صـالح بود و به دنبال آن وعده بهشت ، (جنت ) به صورت مفرد آمده ، اما در اینجا به صورت جمع است (جنات ) زیرا بهشت در حقیقت مرکب از باغهاى متعدد و فوق العاده پر نعمتى است که در اختیار مؤ منان صالح قرار دارد .
تـوصـیـف بـه (عـدن ) کـه بـه مـعـنـى هـمـیـشـگـى و جـاودانـى اسـت دلیـل بـر ایـن اسـت کـه بـهـشـت هـمـچـون بـاغـهـا و نـعـمـتـهـاى ایـن جـهـان نـیـسـت کـه زائل شـدنـى بـاشـد، زیـرا چـیـزى کـه انـسـان را در رابطه با نعمتهاى بزرگ این جهان نگران میسازد این است که همه آنها سرانجام زوالپذیرند، اما این نگرانى در مورد نعمتهاى بهشتى وجود ندارد.
کـلمه (عباده ) به معنى بندگان مؤ من خداوند است نه همه بندگان و تعبیر بالغیب که بـعـد از آن گـفته شده است یعنى از دیده هاى آنها پنهان است و به آن ایمان دارند، در آیه (30 سوره فجر) نیز میخوانیم فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى : (در سلک بندگانم درآ و در بهشتم ورود نما)!
ایـن احـتـمـال نـیـز در معنى (بالغیب ) وجود دارد که نعمتهاى بهشتى آنچنان است که هیچ چـشـمـى نـدیـده و هیچ گوشى نشنیده و حتى به مغزهاى انسانها، خطور نکرده است ، و به کـلى از حـس و درک ما غائب است ، جهانى است برتر، وسیعتر و مافوق این جهان که ما تنها شبحى از آن را از دور با چشم جان مى بینیم .
پس از آن به یکى دیگر از بزرگترین نعمتهاى بهشتى اشاره کرده مى گوید:
آنها هرگز در آنجا سخن لغو و بیهودهاى نمى شنوند (لا یسمعون فیها لغوا ).
نـه دروغـى ، نـه دشـنـامـى ، نـه تـهمتى نه زخم زبانى ، نه سخریهاى و نه حتى سخن بیهودهاى .
تنها چیزى که در آنجا مرتبا به گوش میخورد سلام است (الا سلاما).
سـلام بـه مـعـنـى وسـیـع کلمه که دلالت بر سلامت روح و فکر و زبان و رفتار و کردار بهشتیان دارد.
سلامى که آن محیط را، بهشتى کرده و هر گونه اذیت و ایذاء از آن برچیده شده است .
سـلامـى کـه نـشانه یک محیط امن و امان ، یک محیط مملو از صفا و صمیمیت و پاکى و تقوا و صلح و آرامش است .
در آیات دیگر قرآن نیز همین حقیقت با تعبیرات مختلفى آمده است ، در آیه (73 سوره زمر) مـیـخـوانیم : و قال لهم خزنتها سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین : خازنان بهشت به هنگام ورود بـه آنـهـا مـیـگـویـنـد: سـلام بـر شـمـا هـمـیـشـه خـوش و خـوشـحـال باشید، پاک و پاکیزه باشید، بفرمائید وارد بهشت شوید، و جاودانه بمانید! در (آیـه 34 سوره ق ) میخوانیم : ادخلوها بسلام ذلک یوم الخلود: با سلام و سلامت وارد آن شوید امروز روز خلود و جاودانى است .
نـه تـنـهـا فـرشـتـگـان بر آنها درود میفرستند و خود آنها به یکدیگر بلکه خداوند نیز، چـنانکه در (سوره یس آیه 57) بر آنها سلام میفرستند: سلام قولا من رب رحیم : سلام بر شما باد، این سلامى است از پروردگار مهربان به شما بهشتیان .
آیا محیطى باصفاتر و زیباتر از این محیط آکنده از سلام و سلامت وجود دارد.
و به دنبال این نعمت به نعمت دیگرى اشاره مى کند مى گوید هر صبح و
شام روزى آنها در بهشت در انتظارشان است (و لهم رزقهم فیها بکرة و عشیا).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت